روی هر جلسه بزنید تا پخشکننده و متنِ کاملِ آن باز شود. متنِ پیادهشدهٔ جلسات در همینجا میزبانی میشود؛ جلساتی که هنوز «فقط صوت»اند، در حالِ بازنویسیِ خودکار از روی صوتاند.
این جلسه بر محور «مقدمه — مبانیِ نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۲ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «نظریهٔ فروید — مکانیسمهای دفاعی» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۳ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «تئوریِ رؤیای فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۴ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «تئوریِ رؤیا — رشدِ جنسیت» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۵ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «دیدگاههای انتقادی نسبت به فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۶ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «نظریهٔ فروید و فلسفهٔ علم» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۷ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «تفاوتِ روانکاوی و علومِ تجربی» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۸ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «ادامهٔ نقدها به نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۹ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «ادامهٔ نقد به نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۰ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «کاربردهای فروید در نظریهٔ انتقادی (۱)» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۱ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «کاربردهای فروید در نظریهٔ انتقادی (۲)» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۲ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «پستمدرن و کاربردِ فروید در نقدِ هنری (۱)» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۳ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «نقدِ هنری (۲) «انجمنِ شاعرانِ مرده»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۱۴ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «کاربردِ فروید در نقدِ هنری» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۵ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «کاربردِ فروید در نقدِ هنری» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۶ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «کاربردِ فروید در نقدِ هنری» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱۷ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
هر ۱۷ جلسهٔ این مجموعه بازبینی شده و محورهای پرونده بر همهٔ آنها تکیه دارند. ارجاعات فقط برای جلسهها و موضوعهایی آمده که بازبینی شدهاند.
در جلسهٔ آغازینِ این دوره، سخنران سه مکتبِ اصلیِ روانکاوی را فرویدی، یونگی و لکانی میشمارد: فرویدیها نامِ «روانکاوی» را از آنِ خود میدانند و به گفتهٔ او یونگیها هم تقریباً فروید و لکان را چندان به رسمیت نمیشناسند، هرچند احترامِ فروید را حفظ میکنند. سخنران گرایشِ خود به یونگ را از همان آغاز اعلام میکند، هرچند بلافاصله میافزاید به لکان هم علاقهٔ زیادی دارد و فروید را نمیتوان دستکم گرفت؛ او فروید را خاستگاهِ دو نظامِ دیگر، لکان و یونگ، میداند و فکر میکند کسی که فروید را نفهمد، لکان را قطعاً و یونگ را تا حد زیادی نمیفهمد. در جلسهٔ سوم همین داوری از سوی دیگر تکمیل میشود: به روایتِ سخنران یونگ در خاطراتش مینویسد نخستین بار میدید کسی برای پیدایشِ بیماریها مکانیسم و مدل میدهد و از همین رو جذبِ فروید شد؛ و نتیجهٔ سخنران این است که نه لکان، نه یونگ و نه آدلر کاری را که فروید کرد انجام ندادند و هنوز مدلی در حدِ مدلِ فرویدی نداریم؛ دیدگاههای فروید ممکن است ناقص یا نادرست باشند، ولی مدلی که داده، هرچند ناقص، جذاب است. در جلسهٔ چهارم این سه در یک سیر کنار هم مینشینند: به گفتهٔ سخنران اگر فروید، یونگ و لکان را کنار هم بگذاریم و نظریههایشان را بخوانیم، تأکید بر ناخودآگاهی سیرِ صعودی دارد؛ و در جلسهٔ پنجم سخنران نقل میکند که لکان تغییراتِ بعدی در نظریه را انحراف از منظور اصلی فروید میدانست و خودش این را «یک مقدار» درست میداند. در جلسههای ششم و هفتم همین نسبتها تنشدارتر میشود: به گفتهٔ سخنران لکان ادعا داشت فروید را بهتر از نوفرویدیها میفهمد و نمایندهٔ اصلیِ واقعی اوست؛ یونگ از فرایند فردانیت و نقصِ روانکاوی فرویدی در مفهوم کمال و رشد حرف میزند؛ و سخنران با قیدِ گمانِ خود («فکر میکنم») نظریهٔ رؤیای فروید را غلط میداند و میگوید به نظریهٔ یونگ در این باره علاقهمند است. در جلسههای هشتم و نهم این داوریها ریزتر میشوند: به گفتهٔ سخنران در داوری جامعهٔ علمی میان یونگ و فروید «تقریباً» ماجرا این است که فروید توانست عدهٔ زیادی را گرد خود جمع کند، بیش از آنکه استدلالها یا مشاهداتش بهتر باشد؛ یونگ در برابر او آدمی منفرد بود که ذهنی «یک خورده» نامنظمتر داشت؛ و در مقایسهٔ سخنران لکان ــ به نظر میرسد ــ در اتکا به شهود افراطی است (با این تصریح که به نظر او شهود یا مشاهده هیچکدام نقطهٔ ضعف یا قوت حساب نمیشود)، حال آنکه یونگ به نظرش سخت متکی به شواهد و مشاهدات است. در جلسههای شانزدهم و هفدهم این نسبت از دو سو دیده میشود: در جلسهٔ شانزدهم به گفتهٔ سخنران تحلیلهای فرهنگ عامه وقتی از روانکاوی حرف میزنند هنوز عموماً فرویدیاند ــ هرچند نظر شخصی خودش این است که این بحثها خیلی جالب نیست ــ و دیدگاههای فرویدی لااقل کمی تکمیل شدهاند و ممکن است از جانشینان فروید یا حتی لکان بهره بگیرند. در آغاز جلسهٔ هفدهم نقل میکند که معمولاً در تاریخ میگویند یونگ از نخستین کسانی بود که به اهمیت کارهای فروید پی برد و از او حمایت کرد و «تقریباً» حالت معاونت او را یافت؛ به گفتهٔ او پس از چند سال فروید معتبرترین آدم روانکاوی دنیا شد و یونگ با او اختلاف پیدا کرد و به سمتهایی رفت که دیگر برای فروید و مجامع دانشگاهی پذیرفتنی نبود؛ و ــ با قیدِ «به نظر میرسد» ــ میگوید از دهههای ۵۰ و ۶۰ به این سو اهمیت یونگ مدام بیشتر میشود.
من سه تا مکتب اصلی که تو روانکاوی وجود دارد را اگر بخواهم اسم ببرم، در واقع مکتب فرویدی، یونگی و مکتب لکانجلسهٔ ۱ ←
چون فرویدیها این اصطلاح روانکاوی را فقط برای خودشان به کار میبرنجلسهٔ ۱ ←
یونگیها هم تقریباً الان نسبت به فروید و لکان کاملاً موضعشون همینجوریه. اینها را خیلی به رسمیت نمیشناسن در عین حالی که به هر حال احترام فروید را حفظ میکنندجلسهٔ ۱ ←
فکر میکنم کسی فروید را نفهمه، قطعاً لکان را که قطعاً نمیفهمهجلسهٔ ۱ ←
از الان هم پنهان نمیکنم که من نسبت به یونگ به هر حال یک گرایش خاصی دارمجلسهٔ ۱ ←
شروع کار وقتی که فروید نظریه خودش را داد، هیچکس ازش حمایت نکرد.جلسهٔ ۳ ←
یکی از مهمترین آدمهایی که از فروید حمایت کرد یونگ بود.جلسهٔ ۳ ←
یونگ در خاطراتش یک چیز خیلی جالبی مینویسه که چرا اینقدر جذب فروید شد.جلسهٔ ۳ ←
یونگ در خاطراتش میگوید که در اولین بار بود که من میدیدم که یک نفر تو منشأ مثلاً بیماریها دارد توجه میکند.جلسهٔ ۳ ←
نه لکان، نه یونگ که اصلاً دو تا روانکاوی بعدی هستند و نه آدلر، کاری که فروید کرده را انجام نمیدن.جلسهٔ ۳ ←
هنوز هم که هنوزه ما چیزی در حد مدل فرویدی نداریم واقعاً.جلسهٔ ۳ ←
ممکن است دیدگاههای فروید ناقص باشن، درست نباشن.جلسهٔ ۳ ←
یک خورده اینکه یک مدل ارائه شده ولی ناقص، جذابه.جلسهٔ ۳ ←
روان مثل یک کوه یخه که ما یک بخشی از کوه یخ را میبینیم و یک چیز عمدهای از کوه یخ زیر اقیانوس قرار دارد که نمیبینیمجلسهٔ ۴ ←
فروید، یونگ و لکان را اگر کنار همدیگر بگذارید و تئوریهاشون را مطالعه بکنید میبینید که این تاکید روی ناخودآگاهی سیر صعودی هم تازه داردجلسهٔ ۴ ←
بعضیها مثل لکان تغییراتی که بعداً به وجود آمده را انحراف از منظور اصلی فروید میدونستن. و واقعاً اینجوری هم یک مقدار هستجلسهٔ ۵ ←
لکان که اصولاً ادعا داشت که فروید را بهتر از نو فرویدیها میفهمد و در واقع نماینده اصلی واقعی فرویدهجلسهٔ ۶ ←
یونگ به وضوح در مورد این حرف میزند که مثلاً یک یک فرایند اساسی در بشر وجود داره، فرایند فردانیت که اگر بشر به آنجا نرسه، مدام مثلاً ناخودآگاهش در واقع یک پیامهایی بهش میدهدجلسهٔ ۶ ←
روانکاوی فرویدی فاقد مفهوم کمال و رشده. یعنی نمیشود در مورد بشر صحبت کرد، در مورد رشد صحبت نکردجلسهٔ ۶ ←
من الان به نظریه یونگ در مورد رویا علاقهمندم. نظریه فروید در مورد رویا را فکر میکنم غلط استجلسهٔ ۷ ←
در قضاوت جامعه علمی بین یونگ و فروید، تقریباً ماجرا این استجلسهٔ ۸ ←
فروید موفق شد که عده زیادی را دور خودش جمع بکندجلسهٔ ۸ ←
که فرویدیسم در روانکاوی یک جوری هنوزم که هنوزه شاید نسبت به طرفدارهای یونگ در اکثریت هستندجلسهٔ ۸ ←
در حالی که یونگ به شدت آدمی بود که نمیتونست خوب ارتباط برقرار بکند. هیچ احترامی برای مجامع دانشگاهی قائل نبود.جلسهٔ ۸ ←
ذهن یک خورده نسبت به فروید نامنظمتری داشتجلسهٔ ۸ ←
به نظر میرسد که همه نظریاتش را تو یک اتاق حتی بدون بیمار و مشاهدات مربوط به روانکاوی ساخته باشهجلسهٔ ۹ ←
لکان یک جور شهودی انگار خودش را درک میکنه، ساختار روانی خودش را درک میکند و خیلی خیلی کم ارجاع میدهد به مشاهداتجلسهٔ ۹ ←
از نظر من به هیچ وجه این نقطه ضعف و قوت حساب نمیشودجلسهٔ ۹ ←
یونگ به شدت به نظر میآید که متکی به شواهد و مشاهداتهجلسهٔ ۹ ←
دیگر یک جوری احساس میکنم که راحت شدم از دست اینکه از یک دیدی مثلاً به مسائل نگاه کنم، در مورد یک چیزهایی بحث بکنم که خودم خیلی احساس همدلی ندارمجلسهٔ ۱۶ ←
تحلیلهای فرهنگ عامه وقتی حرف از روانکاوی میشود عموماً بحثها فرویدیه. یعنی این اینکه الان من خودم نظر شخصیام این است که این بحثها خیلی جالب نیست ولی هنوز در دنیا اینجور بحثها گرایشهای عمومی فرویدیهجلسهٔ ۱۶ ←
ولی دیدگاههای فرویدی لااقل یک خورده تکمیل شده. مثل همین کتاب. یعنی از جانشینهای فروید یا حتی از لکان ممکن است استفاده بکنندجلسهٔ ۱۶ ←
معمولاً در تاریخ میگویند که یونگ به عنوان یکی از اولین کسانی که پی برد به اینکه کارهای فروید مهمه، ازش حمایت کردجلسهٔ ۱۷ ←
یکی از اولین پشتیبانهای معتبر نظریه فروید شد و تقریباً حالت معاونت فروید را پیدا کردجلسهٔ ۱۷ ←
به نظر میرسد که از دهه ۵۰ و ۶۰ به اینور مدام یونگ دارد اهمیتش بیشترجلسهٔ ۱۷ ←
بعد از چند سال کار به اینجا رسید که فروید معتبرترین آدم روانکاوی دنیا شد و یونگ با فروید اختلاف پیدا کرد و رفت به یک سمتهایی که اصلاً دیگر قابلپذیرش برای فروید و مجامع دانشگاهی نبودجلسهٔ ۱۷ ←
سخنران پیشفرضهای نظریهٔ فروید را در فضای علمیِ زمانهاش ریشهیابی میکند. نظریهٔ تکامل دیدگاهی کاملاً ماتریالیستی و طبیعی دربارهٔ حیات عرضه میکرد، و به گفتهٔ او نظریههای فروید هم بهشدت ماتریالیستیاند: پدیدههای روانی را میکوشند به پدیدههای زیستشناختی و در نهایت فیزیکی برگردانند. تأکید بر غریزهٔ جنسی از همینجا میآید، چون در تصورِ فروید بیشترین لذتِ جسمانی از آنجاست. سخنران این پیشفرضها را در فضای علمیِ آن دوره بسیار معقول میخواند و یادآور میشود که خودِ بحثِ تقلیل در فلسفهٔ علم نسبتاً تازه است و در زمان فروید موضوعیت نداشت. در جلسهٔ دوم سخنران مهمترین نکته دربارهٔ نظریهٔ فروید را این میداند که میکوشد با معیارهای زمانِ خود نظریهای علمی مثل نظریهٔ داروین عرضه کند؛ فروید را «به شدت ریداکشنیست» میخواند که میخواهد «انگار» همهچیز را به یک چیز برساند، و از کنارگذاشتنِ اصل لذت بهعنوان یگانه اصلِ رفتار در «ماورای اصل لذت» نتیجه میگیرد که هرچه مشاهدات بیشتر شود، تقلیل دشوارتر میشود. در جلسهٔ سوم میگوید داروین الگوی کارِ فروید است، نه منبعِ مبانیِ نظریاش، و ریداکشنِ فروید را به کارِ مهندسِ سختافزاری تشبیه میکند که توضیحِ سختافزاری میدهد. در جلسهٔ چهارم تقریر دقیقتری از همین آرمان میآید: در آن فروید تقلیلگراست و اگر ممکن باشد میخواهد روانکاوی را در فیزیک جا دهد و اگر نه در بیولوژی یا دستکم عصبشناسی؛ مدل علمی نزد او باید تا حد ممکن جبرگرا و فیزیکالیستی باشد؛ و سخنران تأکید میکند که فروید تحت تأثیر داروینیسم است و «یهجوری انگار» کار داروین را تکمیل میکند ــ نهاد انسان هم نهادی حیوانی است که فقط کمی پیچیده شده ــ تا آنجا که تعهدِ فروید این است که هر فعالیت روانی باید اهمیتی زیستی داشته باشد، پس رویا هم باید کارکردی زیستی داشته باشد. در جلسههای ششم و هفتم همین آرمان به محک گذاشته میشود: در تقریر سخنران مدل فروید توضیحها را به جریانِ انرژی در سلسلهٔ اعصاب میبرد، بهشدت تحت تأثیر داروینیسم است و میخواهد دیدگاه ماتریالیستی را حفظ کند؛ اما در زمان حیات فروید دو انقلاب فیزیک رخ داد: نسبیت بخشی از کاربردهای قواعد نیوتنی را از میان برد و انقلاب کوانتومی مفاهیم نیوتنی در مورد طبیعت را زیر سؤال برد؛ و به گفتهٔ سخنران موفقیتهای فیزیک زیر سؤال نمیرود، ولی فیزیک از دیدگاه فلسفی دچار بحران است. و زیرِ ریداکشن به فیزیک، فیزیکالیسم نشستهاست ــ اعتقادی فلسفی و متافیزیکی که اگر فیزیک یعنی هرچه فیزیکدانها بپذیرند، به گفتهٔ سخنران به ایمانِ تقلیدیِ کلیسا میمانَد. در جلسههای هشتم و نهم این خط دقیقتر میشود: به گفتهٔ سخنران ریداکشنیسم «انگار» فیزیکالیسم را نه فرضی روششناختی بلکه فرضی متافیزیکی گرفته و ریداکشنِ کامل آنقدر دور است که از نظر عملی میشود از آن صرفنظر کرد، بهویژه که فیزیک امروز «به وضوح» ناکامل است؛ با این حال او به ایدهٔ «وحدت علم» بسیار علاقهمند و مقید است. از دید او یکی از مبانیِ فروید ادامهدادنِ داروینیسم است بیآنکه فروید رسماً اعلامش کند، و ریداکشن در نظریهاش هست و ممکن است جاهایی آسیب زده باشد. در جلسهٔ دوازدهم این خط در مقایسهٔ فروید و مارکس دوباره میآید: سخنران یکی از مهمترین اختلافهای تصویر آن دو از انسان را این میداند که فروید اساس انرژی و هدف روانی را جنسی میداند و مارکس آن را معطوف به معیشت و صیانت ذات میبیند؛ و ــ به تعبیر خودش از روی احساس («احساس من») ــ فروید را در این اولویتدادن به غریزهٔ جنسی بر صیانت ذات تحت تأثیر داروینیسم میداند، چون در دوران شکوفایی داروینیسم زندگی میکرد و در نظریهٔ تکامل بقای نسل بر صیانت ذات مقدم است.
یک در واقع دیدگاه کاملاً ماتریالیستی و طبیعی در مورد تحول حیات در کره زمین سعی میکند ارائه بدهجلسهٔ ۱ ←
معتقدن که فرم اولیهای که داروین بیان کرده بیشتر Science Fictionهجلسهٔ ۱ ←
بنابراین نظریههای Freud به شدت از این دیدگاه ماتریالیستیستجلسهٔ ۱ ←
سعی میکردند که ریداکشن بکنند همه چیز را از روانشناسی به زیستشناسی و از زیستشناسی به فیزیکجلسهٔ ۱ ←
تصور فروید این است که بیشترین لذت جسمانی را از مسائل جنسی مردم میبرندجلسهٔ ۱ ←
این پیشفرضها پیشفرضهای خیلی معقولی در فضای علمی آن دوره بودهجلسهٔ ۱ ←
اصلاً این بحث ریداکشن اینکه چیزی به اسم ریداکشن وجود دارد بحث یک خورده جدیدی در فلسفه علمهجلسهٔ ۱ ←
فروید به نوعی دارد سعی میکند این مهمترین نقطه در مورد نظریه فرویده که سعی میکند با معیارهای زمان خودش یک نظریه علمی ارائه بده مثل نظریه داروینجلسهٔ ۲ ←
فروید به معنای متعارف کلمهای که الان باهاش آشنا هستیم به شدت ریداکشنیسهجلسهٔ ۲ ←
که همه انرژی روانی انرژی جنسیه، این روحیه ریداکشنیسی فرویده که میخواهد همه چیز را به یک چیز انگار برسونه و تا حد ممکن ساده بکندجلسهٔ ۲ ←
این ریداکشنیسم همیشه در واقع یک چنین وضعیتی دارد دیگر. هرچه مشاهدات را زیادتر بکنید، ریداکشنتون سختتر انجام میشودجلسهٔ ۲ ←
این را در یک مقاله بسیار معروفی که عنوانش هست ماورای اصل لذت، اواخر عمرش کنار گذاشتهجلسهٔ ۲ ←
نه به عنوان اینکه میخواهم بگویم که از مبانی نظری داروین دارد استفاده میکند. الگوی کاری که دارد انجام میدهد.جلسهٔ ۳ ←
بدون اینکه لازم بشود که به یک مبانی ماورای طبیعی رجوع بکنیم به عنوان یک تبیین علمی داروین سعی میکند که بیان بکند که چگونه انواع از یک حیات خیلی ابتدایی در واقع شروع شدهجلسهٔ ۳ ←
فروید دارد سعی میکند غیرعادی بودن این امکان را هم از بین ببره.جلسهٔ ۳ ←
مثل یک مهندسی که دارد سعی میکند که اگر ازش بپرسید که کامپیوتر چرا این کار را کرد، مهندس سختافزاری که بهتان توضیحات سختافزاری میدهد نه یک چیز هایلول به اصطلاح نرمافزاری.جلسهٔ ۳ ←
تا حد ممکن دارد سعی میکند ریداکشن را انجام میدهد و سطح بحث را برسونه به حالتهای سختافزاری.جلسهٔ ۳ ←
برای اینکه تجربه عصبشناسی دارد. یعنی سالها کار عصبشناسی کردهجلسهٔ ۳ ←
اگر ممکن است در فیزیک، یعنی تقلیلگراست به این معنا که حتی اگر بتواند روانکاوی را ببره در فیزیک جا بده. اگر نه در بیولوژی یا حداقل عصبشناسیجلسهٔ ۴ ←
اینها کار حساب میشوند به معنای فیزیکی. بنابراین کار ربط پیدا میکند به مفهوم انرژیجلسهٔ ۴ ←
تا حد ممکن جبرگرا باشیم، باید فیزیکالیست باشیم. یعنی باید سعی بکنیم که همهچیز را فیزیکی نگاه بکنیمجلسهٔ ۴ ←
یعنی ما هنوزم آن پارادایم غالب علمیمون فیزیکالیستیهجلسهٔ ۴ ←
فروید تحت تأثیر داروینیسمه. بنابراین یهجوری انگار دارد کار داروین را تکمیل میکندجلسهٔ ۴ ←
نهاد انسان هم باز یک نهاد حیوانیه، فقط یک یک خورده پیچیده شدهجلسهٔ ۴ ←
اگر ما در وجودمون یک چیزی هست، یک فعالیت روانی هست، این یک جوری از لحاظ بیولوژیک باید اهمیت داشته باشهجلسهٔ ۴ ←
تولید مثل در نظریه داروین در واقع مهمترین چیزی است که به بقای نوع کمک میکند. پس یک جوری باید اولاً رویای کارکرد بیولوژیک داشته باشهجلسهٔ ۴ ←
در واقع یک جوری ریداکشن روانکاوی به عصبشناسیهجلسهٔ ۶ ←
و این بارها تأکید کردم که بهشدت به تحت تأثیر داروینیسمه و این ایده که در واقع مدل روانکاوی که ارائه میکند از در ادامه داروینیسم نشان به نوعی نشان بده که انسان جا بافته جدا بافتهای در سلسله موجودات زنده نیستجلسهٔ ۶ ←
یعنی مثلاً تو این مدل فرویدی شما هرگز از روح و نمیدانم چیزهای غیرمادی نمیشنویدجلسهٔ ۶ ←
در زمان حیات فروید دو تا انقلاب بزرگ در فیزیک به وجود آمد که فروید شاهد هر دو تاش بود. یکی به وجود اومدن نسبیت انیشتین. نظریه نسبیت در واقع یک بخش بخشی از کاربردهای نظریه فروید رو، نظریه نیوتن را از بین بردجلسهٔ ۶ ←
و بعد هم اواخر عمر فروید انقلاب کوانتومی پیش آمد که دیگر اصلاً به کل دیدگاههای نیوتنی، یعنی همه مفاهیم نیوتنی در مورد طبیعت را زیر سوال بردجلسهٔ ۶ ←
ولی فیزیک از دیدگاه فلسفی فوقالعاده دچار بحرانهجلسهٔ ۶ ←
physicalism یک اعتقاد فلسفی به اینکه هر پدیدهای که در جهان هست پدیده فیزیکیه و توسط قوانین عام مثلاً فیزیک قابل بیانهجلسهٔ ۷ ←
مثل عقایدی که من به کلیسا ایمان دارم. کلیسا هر مدتی یک بار یک دگمی را اعلام میکنهجلسهٔ ۷ ←
ریداکشن، ریداکشنیسم، اینکه میخواهیم همه تئوریهای خودمان را به فیزیک ریدوس بکنیم، به نوعی از یک فرض متافیزیکی داریم استفاده میکنیم که انگار فیزیکالیسم را به عنوان یک نه یک فرض متدولوژیک، به عنوان یک فرض واقعی، فرض متافیزیکی قبول کردیمجلسهٔ ۸ ←
این آنقدر دور هست از اینکه یک چنین کاری را ریداکشن را به طور کامل انجام بدهیم که از نظر عملی میشود ازش صرفنظر کردجلسهٔ ۸ ←
ما اصلاً فیزیکمون آنقدر در حال حاضر قابل اعتماد نیست، یعنی به وضوح یک علم ناکاملیهجلسهٔ ۸ ←
در مورد ریداکشن و اینکه سایکولوژی و مثلاً روانکاوی را سعی بکنیم هی به فیزیک موجود انطباق بدهیم یا ندیم، اعتقادم این است که این کار خیلی یعنی هم عملی نیست، هم اینکه فیزیک خیلی قابل اعتماد نیستجلسهٔ ۸ ←
به آن ایدهای که اصطلاحاً میگویند Unity of Science، یعنی وحدت دانش مثلاً تجربی، وحدت ساینس، خیلی خیلی علاقهمندم و مقیدمجلسهٔ ۸ ←
مثلاً اینکه داروینیسم را ادامه بده، شما تو همین اتفاقاً نوشته، همهی این چیزهایی که من گفتم را به طور تلویحی میگیریدجلسهٔ ۹ ←
هیچجایی رسماً فروید اعلام نمیکند که من میخواهم کار داروین را ادامه بدهمجلسهٔ ۹ ←
چند جا در این مقاله ارجاع میدهد به حیواناتجلسهٔ ۹ ←
یک قیاس خیلی جدی میکند بین مثلاً علم روانکاوی که بنیان گذاشته با علم فیزیکجلسهٔ ۹ ←
در عین حالی که ریداکشن در نظریه فروید وجود دارد و خیلی به اصطلاح ممکن است یک جاهایی آسیبزده باشه، ولی اصولاً من شخصاً نسبت به تلاشی که برای ریداکشن میکند خیلی احترام قائلمجلسهٔ ۹ ←
شاید به دلیل اینکه خودم اصلاً یک جوری طبیعتاً اینجوریجلسهٔ ۹ ←
بعداً در سنتهای روانکاوی مثلاً یونگ و لکان خیلی بیاعتنا هستندجلسهٔ ۹ ←
فکر میکنم که ریداکشن فروید افراطیه ولی یک طرف هستجلسهٔ ۹ ←
فروید اساس انرژی و مثلاً هدف روانی را مربوط به مسائل جنسی میداند. در حالی که مارکس یک جوری معطوف به معیشت میداندجلسهٔ ۱۲ ←
دقیقاً فروید از احساس من این است که تحت تأثیر داروینیسمجلسهٔ ۱۲ ←
چون خیلی در به اصطلاح دوران شکوفایی داروینیسم زندگی میکردجلسهٔ ۱۲ ←
سخنران مرزِ کارِ خود را صریح میکشد: توضیح داده چرا فروید چنین میاندیشید، نه اینکه حق با اوست؛ و شاید خودش از جهاتی با نقدِ تقلیل همراه باشد. بزرگترین ایرادی را که منتقدان میگیرند ــ اینکه شخصیتِ سالم در نظریهٔ فروید جایی ندارد ــ نقل میکند و سهگانهای را که یونگ با «فرایند فردانی» بهراستی اصلاحش کرده یکی از ضعیفترین جاهای نظریه میخواند، هرچند میگوید اگر پیشفرضهای فروید پذیرفته شود همین سهگانه هم معقول است؛ و در تحلیلِ هنر، نظریاتِ فروید را شاید همچنان به نوعی مرجح میداند. دربارهٔ پیامدهای اجتماعی هم قیاسی میآورد: همانطور که نیچه مسئولِ جنایتِ نازیها نیست و مخربخواندنِ نظریهٔ داروین چیزی بر ضدِ خودِ نظریه نمیگوید، سوءاستفاده از فروید هم نقدِ نظریهاش نمیشود. در آغازِ جلسهٔ دوم همین مرز را در پاسخ به پرسشی تکرار میکند: کارش بیانِ نظریهٔ فروید است، نه دفاع از آن؛ و در جلسهٔ سوم میگوید ممکن است خودش همدلیِ زیادی با این نظریه نداشته باشد، ولی از ایرادهای بیجا و بدفهمیها ناخرسند است. در جلسهٔ چهارم همین نقدِ درونی را دربارهٔ عقدهٔ الکترا میگوید: مبهم و ضعیفتر از توجیهِ او برای مردها، و به «فکر کنم» خودِ فروید هم تصریح کرده که نظریهاش وضعیت روانی مردها را بهتر توجیه میکند. در جلسهٔ پنجم این مرز از آغاز جلسه تصریح میشود: توضیحِ امانتدارانهٔ نظریهٔ فروید برای سخنران دشوارتر است، چون با آن همدلی ندارد؛ و در میانهٔ همان جلسه میگوید تئوریهای فروید را واقعاً قبول ندارد و دفاع از آنها برایش سخت است. در جلسههای ششم و هفتم همین مرز پُررنگ میشود: سخنران وارد ارزیابی انتقادی میشود و در روایت او خودِ فروید بعداً گفته نظریهٔ دینش نباید جدی گرفته شود؛ حتی گفته بیمارانی که با نظریهٔ رویایش آشنا میشوند رویاهایی میبینند که آن را نقض میکند ــ و این را با آرزوی پنهانِ آنان برای نقضشدنِ نظریه توجیه کرده است؛ نگرانیِ تأثیر تلقین بر رواندرمانی را نیز نقل میکند که خود فروید با مفهوم انتقال میشناخت؛ و ایرادی را که به فروید میگیرند ــ نبودِ تصویر سلامت روان در دیدگاه او ــ با قیدِ «یک خورده من فکر میکنم» میپذیرد، با این پاسخ ــ به قیدِ «فکر نمیکنم» ــ که این نتیجهٔ ضروری ایدههای فروید نیست. در جلسههای هشتم و نهم همین موضع صریحتر میشود: سخنران میگوید «احساسش» این است که نظریهٔ فروید مشکلات بسیار بنیادی دارد و ریشهٔ آن را «یک جوری» فضای علمیِ اواخر قرن نوزدهم میداند؛ در جلسهٔ نهم دیگر مهم نمیداند فروید اینها را گفته باشد یا نه و درستیِ خودِ بحثها را محل داوری میگذارد، هرچند میگوید ساختنِ نظریهای منسجم از گفتههای فروید سخت است چون افکارش در طول عمرش تغییر کرده. با این همه به فروید بهعنوان نابغهای که روانکاوی را آغاز کرد احترام زیاد میگذارد و میافزاید اگر مبانیاش پذیرفته شود، فروید کار خودش را خیلی خوب انجام میدهد؛ و از تعبیرهای انرژتیک فروید ــ با قیدِ «اگر کامل نباشند هم ایده میدهند» ــ خوشش میآید. در جلسهٔ دهم سخنران در کنار این نقدها ستایشهایی هم دارد: بخش مکانیسمهای دفاعی را «فوقالعاده» میخواند، میگوید این بخش خیلی ربطی به تئوری فروید ندارد و برای پذیرفتنش لازم نیست سهگانهٔ فرویدی را پذیرفت، و در برابر کسانی که میگویند ایدههای فروید سابقه داشتهاند بر اصالت و انسجام نظریهٔ او تأکید میکند. در آغاز جلسهٔ یازدهم میگوید پس از ده جلسه دربارهٔ فروید و نقد نظریهٔ او اکنون میتواند از کاربردهایش بگوید، با این فرض که شنونده میداند نظریه کامل نیست، و این کاربردها را ــ با قیدِ «فکر میکنم» ــ به مکانیک نیوتونی تشبیه میکند که به گفتهٔ او بهطور کامل رد شده ولی در حالتهایی، مثلاً در مهندسی، هنوز به کار میآید. در جلسههای دوازدهم تا شانزدهم، که به کاربردهای نظریهٔ فروید میگذرد، این مرز بارها تکرار میشود. در آغاز جلسهٔ دوازدهم سخنران میگوید خودش با این مدل فرویدی چندان همدلی ندارد و از این رو زیاد جلو نمیرود، و بحث جدیتر و واقعیتر را به پس از آن میگذارد که «یک خورده یونگ و لکان هم یاد گرفتیم»؛ در جلسهٔ سیزدهم تحلیل خود از سه چهار قرن اخیر فرهنگ غرب را «نگاهی فرویدی» مینامد و تصریح میکند که خودش شخصاً به تمام آنچه گفته معتقد نیست؛ در جلسهٔ چهاردهم، در بحث نقد فرویدیِ اثر هنری، تصریح میکند که «در موضوع فروید» نشسته و از آن دفاع میکند و دیدگاه را نمایندگی میکند، نه لزوماً باور خودش را، و نقد فرویدی گفتن برایش سخت است «برای اینکه من اینجوری فکر نمیکنم». در جلسهٔ پانزدهم میگوید هرچه در این نقد میگوید فرویدی است ولی خودش با این نگاه همدلیِ چندانی ندارد و آن را دیدگاهی خیلی محدود حس میکند؛ نگاه فرویدی را ناقص و ناجامع میداند، هرچند نه خالی از حقیقت، و میگوید نگاه فرویدی به یک آدم هیچوقت مثبت نیست و نقد فرویدی معمولاً فیلم و هنرمند را «خراب» میکند ــ با این اذعان که این نگاه، مثلاً در ربطدادن شخصیتها به احساسات درونیِ مؤلف، بیراهگشایی نیست؛ و با آنکه به نگاه فرویدی چندان اعتقادی ندارد فیلم را برگزیده، چون به نظر او آثاری هست که اگر روانکاوانه به آنها نگاه نکنید اصلاً نمیتوانید بفهمیدشان. در جلسهٔ شانزدهم ــ با قیدِ «فکر میکنم» ــ میگوید برای این پدیدهها از نظر روانکاوی تحلیلهای بهتری هست و راه فرویدی از زاویههایی خیلی تنگ به مسئله نگاه میکند، آن جلسه را رسماً آخرین جلسهٔ فرویدی اعلام میکند، از اینکه دیگر لازم نیست از دیدی بنگرد که با آن چندان همدلی ندارد احساس راحتی میکند و نظر شخصیاش را این میگوید که این بحثها خیلی جالب نیست.
من سعی کردم بگویم که حرفهاش پرت نیست، نگفتم حرفهاش درست استجلسهٔ ۱ ←
این سری فعالیتهای مثلاً هنری و دینی اینها به نوعی به اصطلاح خود فرویدی، تصعید شدهی غریزهی جنسی هستندجلسهٔ ۱ ←
در نظریه فروید شخصیت سالم اصلاً وجود نداردجلسهٔ ۱ ←
معتقدم که تو تحلیل مسائل هنری همچنان نظریات فروید شاید یک جوری ارجحیت داشته باشهجلسهٔ ۱ ←
بهنظر من یکی از ضعیفترین جاهای نظریه فرویدهجلسهٔ ۱ ←
چیزی که تحت عنوان فرایند فردانی هم در نظریه یونگ مطرحهجلسهٔ ۱ ←
یکی از مخالفین مسلمان نظریه داروین کتابی نوشته اصلاً درباره همین که چقدر نظریات داروین مخرب بودهجلسهٔ ۱ ←
مثلاً میگویند که نظریه نظریات نیچه پایه تئوریک جنایتهای نازیها شدهجلسهٔ ۱ ←
ما باید سعی کنیم نظریه را خوب بفهمیمجلسهٔ ۱ ←
من از نظر خودم سعی کردم و تو همین جلسه هم سعی میکنم که نظریه فروید را بیان بکنمجلسهٔ ۲ ←
من عادتم برخلاف خیلیها این است که به هیچوجه وقتی یک نظریه را میگم، همزمان نقدشو نمیگویمجلسهٔ ۲ ←
تو همین کلاس هم اگر رفتیم جلو یک پدیدهای را دیدیم که این دیگر با حرفهای Freud توجیه نمیشه، خب بعداً یک توجیههای جدیدی میآریم، نظریه را در واقع تعمیم میدهیم یا یک قسمتهاییشو رد میکنیمجلسهٔ ۲ ←
ممکن است من واقعاً خیلی همدلی با نظریه فروید نداشته باشم.جلسهٔ ۳ ←
واقعاً بزرگترین مشکلی که برای نظریه فروید پیش آمد این بود که تقریباً همه کسانی که جانشین فروید شدن و خودشان را فرویدیست میدانندجلسهٔ ۳ ←
علتش این است که عقده الکترا مبهمه تو نظریه فرویدجلسهٔ ۴ ←
بیشتر در واقع وضعیت روانی مردها را به توجیه میکند نسبت به زنها یک مقدار مشکل داردجلسهٔ ۴ ←
من میخواهم بگویم که ضعیفتره نسبت به توجیهی که نسبت به مردها داردجلسهٔ ۴ ←
بحث کردن در مورد نظرات فروید اه، یک مشکلاتی دارد برای منجلسهٔ ۵ ←
وقتی آدم دارد یک تئوری را توضیح میدهد که به نوعی خودش خیلی باهاش همدلی نداره، احساس همدلی نداره، خیلی سختتر میشودجلسهٔ ۵ ←
برای اینکه به هر حال این تئوری منطق درونی دارد دیگرجلسهٔ ۵ ←
من واقعاً همان تئوریهای فروید را قبول که ندارمجلسهٔ ۵ ←
من تصورم این است که تئوری فروید در مورد رویاش از آن تئوری کلیاش در مورد روان درمیاد. نه اینکه هزار تا رویا را مثلاً تفسیر کرده و به این نتیجه رسیده باشهجلسهٔ ۵ ←
یک کتابی دارد Freud تحت عنوان توتم و تابو و در آن کتاب احساس دینی را ارتباط میدهد باز به عقده ادیپجلسهٔ ۶ ←
فروید میگوید من مشاهده کردم وقتی بیمارها را من با این نظریه رویای خودم آشنا میکنم، اینها یک جوری رویاهایی میبینند که رویای من را نقض میکندجلسهٔ ۶ ←
و این در واقع یک جوری کل رواندرمانی فرویدی ممکن است تأثیر تلقین باشه و خود فروید نگران این بودجلسهٔ ۶ ←
تصوری از سلامت روانی در دیدگاه فروید واقعاً وجود نداردجلسهٔ ۷ ←
ولی فکر نمیکنم که نتیجه ضروری ایدههای فرویدهجلسهٔ ۷ ←
سومین جلسهایه که میخواهیم نظریه فروید را به اصطلاح نقد کنیمجلسهٔ ۸ ←
من احساسم این است که نظریه فروید دقیقاً مشکلات خیلی بنیادی داردجلسهٔ ۸ ←
یک جوری فضای علمی اواخر قرن نوزدهم در نظریه فروید یک مشکلاتی ایجاد کردهجلسهٔ ۸ ←
این جلسه را میخواهم یک خورده در واقع اختصاص بدهم مستقیماً در مورد اجزای نظریه فروید صحبت کنیمجلسهٔ ۹ ←
حالا اینها را فروید گفته یا نگفته دیگر حالا مطرح نیستجلسهٔ ۹ ←
یک نظریه خیلی منسجم ساختن سخته برای خاطر اینکه تغییر و تحول در افکار خودش بودهجلسهٔ ۹ ←
فروید یک آدم نابغهای بوده، نظریهاش فوقالعاده راهگشا بوده، اصلاً روانکاوی را شروع کرده، احترام زیادی میذارمجلسهٔ ۹ ←
مشکل فروید واقعاً این است که بینهایت از یک مبانیای دارد استفاده میکند که مبانی درست نیستندجلسهٔ ۹ ←
اگر آن مبانی را قبول بکنه، فروید کار خودش را خیلی خوب انجام میدهدجلسهٔ ۹ ←
روانکاوی و فیزیک و همه دیسیپلینها با هم باید بدهبستان داشته باشندجلسهٔ ۸ ←
من از فروید تحسین میکنم برای اینکه یک مقدار به اصطلاح به فیزیک فکر میکندجلسهٔ ۸ ←
ولی من واقعاً از این تعبیرهای انرژتیک فروید خوشم میآید. به نظر من جالبن.جلسهٔ ۸ ←
فقط ذکر میکنم که این بخش کار فروید فوقالعادهست. به نظر من هرچند خیلی ربطی به تئوری فروید نداردجلسهٔ ۱۰ ←
مهم این است که این مکانیسمهای دفاعی را فروید خیلی خوب تشخیص دادهجلسهٔ ۱۰ ←
واقعاً به اینکه چقدر ایدههای فروید اوریجینالنجلسهٔ ۱۰ ←
چقدر این بیانصافیه که آدم بگوید که فروید مثلاً عقاید دیگران را دزدیدهجلسهٔ ۱۰ ←
ولی یک اینکه یک نظریهای انسجامی داشته باشه به این حد برای تحلیل، کجای چنین چیزی در تاریخ وجود داشته؟جلسهٔ ۱۰ ←
۱۰ جلسه تمام در مورد فروید و نقد نظریه فروید صحبت کردمجلسهٔ ۱۱ ←
خیلی حرف زدن در مورد کسی که خودم خیلی نسبت به نظریهاش احساس همدلی ندارم خودمو اذیت میکردجلسهٔ ۱۱ ←
الان حس میکنم که میتوانم مثلاً یک سری ایدههای کاربردی کلاسیکی که از نظریه فروید دراومده را بگویمجلسهٔ ۱۱ ←
کل نظریه نیوتون در تمام ابعاد بهطور کامل رد شده است ولی در یک حالتهایی هنوز هم در کاربردی قابل استفاده استجلسهٔ ۱۱ ←
این دقیقاً فکر میکنم با همین احساس میشود در مورد فروید هم صحبت کردجلسهٔ ۱۱ ←
استفادههایی که از نظریه فروید در نظریه انتقادی و جامعهشناسی به طور کلی شدهجلسهٔ ۱۲ ←
من خودم شخصاً خیلی با این مدل فرویدی احساس همدلی نمیکنمجلسهٔ ۱۲ ←
بگذاریم وقتی که این مدل را تکمیل کردیم، مثلاً یک خورده یونگ و لکان هم یاد گرفتیم، بعداً میشود بحثهای یک خورده جدیتر و واقعیتر کردجلسهٔ ۱۲ ←
این یک نگاه تیر و تار فرویدی یا من از همه چیزهایی که دارم میگویم دارم از دیدگاه من خودم شخصاً به همه این چیزهایی که گفتم معتقد نیستم.جلسهٔ ۱۳ ←
فروید کلی مکانیسم برای رویا دارد. میتوانید دنبال تأثیر آن مکانیسمها در اثر هنری بگردیدجلسهٔ ۱۴ ←
الان من باز در موضوع فروید نشستم. ممکن است خیلی با این دیدگاهی که دارم میگویم موافق نباشید ولی دارم دفاع میکنم دیگرجلسهٔ ۱۴ ←
برای من خیلی سخته که مثلاً یک نقد فرویدی بگویم. مثل اینکه باید فکر کنم که آن چگونه فکر میکند برای اینکه من اینجوری فکر نمیکنمجلسهٔ ۱۴ ←
همه حرفهایی که من دارم میزنم فرویدیه. تکرار هم نمیکنم که من خیلی احساس همدلی با این نگاه ندارمجلسهٔ ۱۵ ←
من احساس میکنم که این دیدگاه خیلی محدودهجلسهٔ ۱۵ ←
هیچوقت نگاه فرویدی به یک آدم نگاه مثبتی نیستجلسهٔ ۱۵ ←
این حالت به اصطلاح خراب کردن فیلم و خراب کردن هنرمند و همه اینها معمولاً تو نقد روانکاوانه فرویدی هستجلسهٔ ۱۵ ←
اینجوری هم نیست که خالی از حقیقت باشهجلسهٔ ۱۵ ←
واقعاً آثار هنری وجود دارند که اصلاً اگر روانکاوانه بهش نگاه نکنید، نمیتوانید بفهمیدجلسهٔ ۱۵ ←
با اینکه اعتقادی به خیلی اینجور به اصطلاح نگاه فرویدی ندارمجلسهٔ ۱۵ ←
من فکر میکنم تحلیلهای بهتری برای این پدیدهها وجود دارد از نظر روانکاوی. ولی چون اینجا این راه فرویدی یک جوری از یک زاویههای خیلی تنگی دارد به مسئله نگاه میشودجلسهٔ ۱۶ ←
من این جلسه را رسماً به عنوان آخرین جلسهی فرویدی اعلام میکنمجلسهٔ ۱۶ ←
دیگر یک جوری احساس میکنم که راحت شدم از دست اینکه از یک دیدی مثلاً به مسائل نگاه کنم، در مورد یک چیزهایی بحث بکنم که خودم خیلی احساس همدلی ندارمجلسهٔ ۱۶ ←
تحلیلهای فرهنگ عامه وقتی حرف از روانکاوی میشود عموماً بحثها فرویدیه. یعنی این اینکه الان من خودم نظر شخصیام این است که این بحثها خیلی جالب نیست ولی هنوز در دنیا اینجور بحثها گرایشهای عمومی فرویدیهجلسهٔ ۱۶ ←
ولی دیدگاههای فرویدی لااقل یک خورده تکمیل شده. مثل همین کتاب. یعنی از جانشینهای فروید یا حتی از لکان ممکن است استفاده بکنندجلسهٔ ۱۶ ←
به گفتهٔ سخنران در جلسهٔ دوم، ریشهٔ نظریهٔ فروید تجربهٔ او و بروئر با بیمارانِ هیستریک است؛ سخنران از گزارشِ آن دو میخواند که نشانه با زندهشدنِ خاطرهٔ رویدادِ برانگیزاننده ناپدید میشد، و در تقریرِ او نظریهپردازیِ فروید از این فرض آغاز میشود که برای توجیهِ چنین درمانی باید بخشی از ذهن را پذیرفت به نام ناخودآگاه که دور از دسترسِ خودآگاهی است؛ به روایتِ او از فروید، خاطرهای که بیش از اندازه آزاردهنده یا شرمآور است با سازوکاری طبیعی به آنجا رانده میشود. در جلسهٔ سوم سخنران از لغزشِ زبان، رؤیا و رفتارِ بیمارانِ روانی نتیجه میگیرد که چیزی بیرون از اختیارِ خودآگاه در ما کار میکند و میگوید از نظرِ تئوریِ فروید بدیهی است که باید به ناخودآگاه، یا پیشآگاهیِ بینابین، قائل شد؛ و به روایتِ او واپسرانی از مکانیسمهای دفاعیِ اساسیِ ایگوست. نسبتِ ناخودآگاه با «اید» را هر دو جلسه با احتیاط میگذارند: به گفتهٔ سخنران «تقریباً انگار» اید جای ناخودآگاه مینشیند ولی تصورِ فروید از اید غیر از آن ناخودآگاهِ آغازین است؛ در جلسهٔ سوم این دو را کنار هم توضیح میدهد و یکی نمیکند، و ناخودآگاه را شاملِ بخشی از ایگو و سوپرایگو هم میداند. در جلسهٔ چهارم همین تصویر در ساختار روان کامل میشود: در تقریر سخنران از فروید واقعیت روان بشر نهاد یا اید است ــ موجودی که صرفاً در جهت لذت حرکت میکند ــ ایگو از تجربه برای مدیریت لذت شکل میگیرد و سوپرایگو از پدر و مادر و فرهنگ در ذهن کپی میشود؛ هر میلی از اید که ایگو یا واقعیت سدش کند به ناخودآگاه تبعید میشود؛ و در خواب ایگو و سوپرایگو «تقریباً» خاموش میشوند و ناخودآگاه رویا را تولید میکند. در جلسهٔ پنجم تداعیها نشاندهندهٔ چیزهایی در ناخودآگاهاند؛ و به گفتهٔ سخنران از نظر فروید ــ بیآنکه دلیل خیلی قاطعی داشته باشد ــ تداعی یک جور تنها راه است. در جلسهٔ ششم این مفاهیم در بحثِ جایگاه علمی به کار میروند: در روایت سخنران از نظریهٔ توتم و تابو، گناه کشتنِ پدرِ نخستین در ناخودآگاه فرزندان شکل میگیرد و جبرانش به تقدیس خاطرهٔ پدر و تصویر خداوند میانجامد؛ و به روایت او فروید شهود رایجی را که خود را با ایگو معادل میگیریم غلط میخواند و اصالت را با نهاد (اید) میگذارد. در جلسهٔ نهم این مفاهیم در سنجش مستقیم میآیند: سخنران نمیپذیرد که مشاهدهٔ نوزاد ــ چنانکه فروید با قطعیت میگوید ــ نشان دهد در آغاز جز اید چیزی نیست؛ چون در کودکی لذت و رشد بر هم منطبقاند، تئوری دیگری هم این مشاهده را توجیه میکند و این دامِ تأییدِ نظریه با مشاهدهٔ سازگار است. در کنار نقدها هم از امتیاز فروید میگوید: توجه اساسی به ناخودآگاه و سازوکارهایش را به نقطهٔ مرکزیِ دانشی تازه بدل کرد.
نظریه فروید برمیگردد به تجربههای مشترکی که با یک آدمی به اسم Breuer داشتهجلسهٔ ۲ ←
هر نشانه هیستریک فرد بلافاصله و برای همیشه ناپدید میشد اگر موفق میشدیم خاطره رویدادی را از نو زنده کنیمجلسهٔ ۲ ←
ابتدای نظریهپردازی فروید این است که ما برای توجیه کردن یک چنین پدیدهای لازم داریم که فرض کنیم که یک بخشی از ذهن ما که اسمش را ناخودآگاه میذاریم وجود دارد که دور از دسترس خودآگاهی ماستجلسهٔ ۲ ←
اینها طی یک مکانیسم طبیعی رانده میشوند به آن بخش ناخودآگاه، وجود دارند ولی ما بهشان دسترسی نداریم به طور ارادیجلسهٔ ۲ ←
جای خودآگاه میگوید ایگو، جای ناخودآگاه به یک معنایی تقریباً انگار دارد میگوید اید، ولی دیگر تصورش از اید چیزی غیر از ناخودآگاهست. پر از غرایز و یک شور و انرژیئه در حالی که ناخودآگاه تو اوایل انگار یک پستوییئهجلسهٔ ۲ ←
شما میخواهید یک واژهای را بگید، اشتباهاً واژه دیگهای را جایگزین میکنید. پس یک چیزی خارج از اختیارتون بروز کرده.جلسهٔ ۳ ←
این از نظر تئوری فروید بدیهیه که باید به مسأله ناخودآگاه یا مثلاً پیشآگاهی به اصطلاح که بینابین نیمهخودآگاه واقع میشود.جلسهٔ ۳ ←
که خاطرات نامطلوب خودش را با واپسرانی میرونه در داخل ناخودآگاه.جلسهٔ ۳ ←
اینها برمیگردن به یک سری خاطرات واپسرانیشده.جلسهٔ ۳ ←
اصلاً یک جوری باعث شد که تئوری فروید انگار استارت بخورهجلسهٔ ۳ ←
این مفهوم ناخودآگاه و مفهومی که بعداً فروید به عنوان نهاد یا اید را میگذارد.جلسهٔ ۳ ←
نهاد انسان چیزی نیست غیر از مثل یک حیوان بیادراکی که فقط و فقط دارد به یک چیز لذت را ماکسیمم میکنه، تنشها را از بین میبرد.جلسهٔ ۳ ←
حالا تأکیدش این است که در ابتدای تولد ما به طور خالص نهاد هستیم.جلسهٔ ۳ ←
به ناخودآگاه شما بخشی از ایگو و سوپر ایگوی شما را شامل میشود.جلسهٔ ۳ ←
نهاد بشر، واقعیت روان بشر، آن چیزی است که خود فروید بهش میگوید نهاد ایدجلسهٔ ۴ ←
یک مثل اینکه در درون خودتان یک موجودی را تصور بکنید که صرفاً در جهت لذت دارد حرکت میکندجلسهٔ ۴ ←
این چیزی است که آن جزء دوم روان ماست که بهش میگوییم ایگوجلسهٔ ۴ ←
یک بخش دیگهای در روان ما ایجاد میشود که بهش میگوییم سوپر ایگوجلسهٔ ۴ ←
هر میلی که اید دارد توسط ایگو سد میشود یا توسط واقعیت به نوعی سد میشه، اینها به یک جایی به اصطلاح تبعید میشوند که یک منبع به اصطلاح ناخودآگاههجلسهٔ ۴ ←
عمده این تعلیمات و این شکلگیری ایگو در سالهای اول شکل میگیردجلسهٔ ۴ ←
وقتی میخوابید ایگو و سوپرایگو تقریباً خاموش میشوند دیگهجلسهٔ ۴ ←
ناخودآگاه، آن بخشی که ما بهش دسترسی نداریم رویا را تولید میکندجلسهٔ ۴ ←
بنابراین تداعیها نشاندهنده چیزهایی تو ناخودآگاه شما هستندجلسهٔ ۵ ←
بنابراین از نظر فروید بدون اینکه دلیل خیلی قاطعی داشته باشه، تداعیها مفیدند و از نظر فروید یک جور تنها راههجلسهٔ ۵ ←
و این گناه اولیه یک جوری در واقع در ناخودآگاه اینها شکل گرفته برای اینکه گناهشون را جبران بکنند یک جوری شروع به تقدیس خاطره پدرشون کردنجلسهٔ ۶ ←
فروید به ما میگوید که این شهود شما غلط است اصل شما ایدهجلسهٔ ۶ ←
من الان فقط در مورد فروید دارم این را میگویم که وقتی که با قطعیت میگوید که مشاهده کودک نوزاد به طور قطع نشان میدهدجلسهٔ ۹ ←
این دام که من به محض اینکه یک سری مشاهدات انجام بدهم و تایید بکند به اصطلاح مطابق نظریه من باشه احساس کنم که پس نظریه منجلسهٔ ۹ ←
مثلاً اینکه مکانیک نیوتونی خیلی چیزها را توجیه میکرد ولی تئوری غلطی بودجلسهٔ ۹ ←
به هیچ وجه به طور قطع این نتیجه را نمیدهد. چون تئوری دیگهای هم هست که این را توجیه میکندجلسهٔ ۹ ←
این توجه ا اساسی به وجود ناخودآگاه و اینکه مکانیسمهای ناخودآگاه وجود دارندجلسهٔ ۹ ←
این را تبدیل به یک نقطه مرکزی یک دانش جدید کرد، خیلی خیلی کار مهمی بودهجلسهٔ ۹ ←
به گفتهٔ سخنران، روانکاویِ فرویدیای که انجمنهای آمریکا را در دست گرفت، برخلافِ دیدِ فروید به خودآگاهی و ایگو اهمیتِ فوقالعاده داد، در حالی که فروید میکوشید نشان دهد ایگو بخشِ کوچکی از ذهن است. نسبتِ فروید با دو شاخهٔ دیگر هم در جلسههای دوم و سوم روشنتر میشود: ناخودآگاهِ جمعی را یونگ وارد کرد و فروید به آن معنای یونگی به آن باور ندارد؛ لکان، که «شاید» نزدیکترینِ روانکاوانِ بعدی به فروید است، شورِ ریداکشنیستیِ او را ندارد و به گفتهٔ سخنران میکوشد نظریه را با مرکز قرار دادنِ زبان از نو بسازد. مشاهداتِ بالینیِ فروید دربارهٔ بیمارانی مثل پارانویا، به تخمینِ سخنران، بسیار محدودتر از یونگ است، ولی فروید نخستین کسی است که مدلی برای طبقهبندیِ انحراف و نوروز داد. در جلسههای چهارم و پنجم این نسبتها از نزدیکتر میشوند: یونگ خودآگاهی را جزیرهای در اقیانوس ناخودآگاهی میداند و بهنوعی معتقد است بخش عمدهٔ ناخودآگاهی «انگار» به ارث رسیده و به تاریخچهٔ زندگی فرد ربطی ندارد؛ لکان «شاید» از یونگ هم افراطیتر است و «من» را چیزی تخیلی میداند؛ از یونگ نقل میشود که ادعا دارد در طول عمرش صد هزار رویا تفسیر کرده؛ و به گفتهٔ سخنران این نگاه به جنسیت زنانه در مقام محرومیت بعدها در لکان هم هست. در جلسههای ششم و هفتم این نقشه کاملتر میشود: به تعبیر سخنران «شاید بگوییم» ایدهٔ اصلی لکان این است که روانکاوی باید بحث عمدهاش دربارهٔ زبان باشد و زبان را نمیتوان نادیده گرفت؛ ولی لکان فروید را میپذیرد و فرویدیها را نه. یونگ با اتکا به مشاهدات فراوان رویاها را پیشگویانه میداند و نمادها را در رویای کسانی دیده که از کیمیاگری بیخبرند؛ و مدل اریک برن و سهگانهٔ نفسِ اماره، لوامه و مطمئنه در عرفان هم بهعنوان مدلهای مشابه سهگانهٔ فروید میآیند. در جلسههای هشتم و نهم این نسبتها دقیقتر میشود: به گفتهٔ سخنران آدمها ناگزیر ایگو را «من» خود میگیرند؛ اما این فکر که این «من» چیزی اشتباهی است، نزد فروید بهطور تلویحی و در لکان بسیار جدی و صریح وجود دارد؛ یونگ به همان نوزادِ موردِ بحث فروید نگاه میکند و آن را تأیید نظریهٔ خود میبیند؛ و به نظر سخنران غلبهٔ فروید بیشتر به عواملی بیرون از روانکاوی برمیگردد: شخصیتش، آموزگاریاش و نظم کتابهایش ــ با نقلِ «اگر اشتباه نکنم» از توماس مان که یکی از کتابهای فروید حتی اگر نوشتههایش غلط باشد شاهکاری ادبی است. در جلسهٔ دهم سخنران نخستین ایدهٔ مهمی را که یونگ را از فروید جدا کرد ناخودآگاه جمعی میداند: ناخودآگاه نزد فروید بیشتر محل انباشت امیال واپسزده و خیلی شخصی است و نزد یونگ جای قابلاعتمادی پر از اطلاعات؛ و ادعای یونگ را که از فروید تجربهگراتر بوده به نظر خودش «مطلقاً» درست میداند، هرچند قدرت فروید را در شهودش میبیند و آن را ایراد نمیشمارد. در سوی لکان، تکیهٔ فرویدی بر شکل آناتومیک اندامهای تناسلی را «خیلی عجیب» میخواند که به لکان هم رسیده و «شاید» در او اغراقآمیزتر شده، و میگوید نگاه مردسالارانه در لکان به حکم «زن وجود ندارد» ختم میشود و نطفهاش در نگاه فروید به مسائل جنسی هست. در جلسهٔ دوازدهم سخنران در پاسخ به پرسشی میگوید حرفهای مربوط به ناخودآگاه جمعی و نتیجهگیریهای سیاسی از آن همه مربوط به یونگ است و فروید چنین تحلیلهایی ندارد؛ و به گفتهٔ او یونگ بر پایهٔ مشاهدات خصوصی خودش جنگ جهانی دوم را پیشبینی کرده بود. در جلسهٔ شانزدهم دربارهٔ کتابی که بحث بر آن است میگوید این کتاب وقتی از روانکاوی حرف میزند «به نوعی» نظرش بیشتر به روانکاوی فرویدی است، یادآوری میکند که روانکاوی بعد از فروید در شاخههای مختلف ادامه یافت و خود کتاب در مقدمهاش تحلیلهایش را «به نوعی» پسافرویدی میخواند، و حتی ردپاهایی از لکان در آن میبیند که بعضی اصطلاحاتش در اصطلاحات فرویدی جا ندارد و بیشتر لکانی است. در جلسهٔ هفدهم تکرار میکند که یونگ اصولاً نسبت به فروید کمتر نظریهپرداز و بیشتر تجربهگرا بود؛ به نظر او اختلافهای یونگ و فروید بیشتر به جنبههای عمیق ناخودآگاه مربوط است تا به کارکردهای ذهن خودآگاه، و به گفتهٔ او یونگ بعدها در اهمیت دادن به ناخودآگاه و بررسی جنبههای عجیب و غریب آن آنقدر پیش رفت که از نظر مجامع دانشگاهی به جاهای مشکوکی میرسید؛ و در برابر یونگ ــ که به گفتهٔ او مطلقاً متنی از او پیدا نمیشود که نظریهاش را در آن خلاصه کرده باشد ــ متنی از فروید را که پیشتر معرفی کرده (چاپ ارغنون) منظم و مرتب میخواند و «فکر میکند» شاید یک مثال و مشاهده هم در آن نباشد.
مثلاً حتی لکان که شاید نزدیکترین آدم به فروید هست بین روانکاوهای شاخصی که بعداً اومدن، اصلاً آدم نمیبینه تو کار این آدمها که یک شور ریداکشنیسی داشته باشند اونطوری که فروید داشتجلسهٔ ۲ ←
لکان کسیه که سعی میکند که نظریه فروید را با زبان در واقع با اهمیت دادن و مرکز قرار دادن زبان یک بار دیگر تولید بکنه، بازسازی بکندجلسهٔ ۲ ←
چون فروید هیچ تعلق خاطری، هیچ چیز نظر خاصی به زبان نداره، نظریهاش یک جاهایی یک مشکلاتی داردجلسهٔ ۲ ←
نظریهی یونگه که در واقع این را وارد میکند. فروید به آن معنای یونگی به ناخودآگاه جمعی اعتقادی نداردجلسهٔ ۲ ←
این انجمن های روانکاوی آمریکا را مثلاً تو دست خودشان گرفتنجلسهٔ ۳ ←
قشر در واقع روانکاوی فرویدی بر خلاف دیدی که فروید داشت رفت به سمت اینکه اهمیت فوق العاده زیادی به خودآگاهی بده به ایگو بدهجلسهٔ ۳ ←
در حالی که فروید یک جوری سعی میکرد که نشان بده که بخش خودآگاه و ایگو یک بخش کوچیکی هست از ذهنجلسهٔ ۳ ←
مشاهدات بالینی فروید روی افراد مثلاً با بیماریهایی مثل پارانویا یا مثلاً مانیا اینها خیلی کمه. خیلی محدوده. برخلاف یونگ.جلسهٔ ۳ ←
یونگ ۱۰ سال بیشتر تو بیمارستان بزرگ یانگ کار کرده.جلسهٔ ۳ ←
یونگ بیش از ۱۰۰ برابر فروید مشاهدات دارد. در هر زمینهای. ۱۰۰ هزار تا رویا تحلیل کرده. نمیدانم ۱۰۰ هزار تا بیمار دیده.جلسهٔ ۳ ←
اصلاً مشکل یونگ این است که اینقدر مشاهداتش زیاده که اصلاً از خیر مدلسازی یک جوری گذشته.جلسهٔ ۳ ←
این اولین کسیه که یک جوری یک مدلی داده که تو این مدل شما میتوانید یک مثلاً کلاسیکفیکیشنهایی داشته باشید، انحرافاتی، مکانیسمهایی که انحرافها را میدن، مکانیسمهایی که بیماریهای نوروز را میدهند.جلسهٔ ۳ ←
فروید خودش هم خیلی جاها تاکید میکند که من بیشتر نظرم به نوروز.جلسهٔ ۳ ←
اکثر آدمهایی که ایراد میگیرند معتقدن اصولاً از رده بیماریهایی که بهشان سایکوز میگویند مثل اسکیزوفرنی اینها خارج از تئوری فرویدند.جلسهٔ ۳ ←
یک عبارت معروفی از یونگ هست که میگوید که خودآگاهی مثل یک جزیرهای در اقیانوس ناخودآگاهیهجلسهٔ ۴ ←
در حالی که یونگ یک جوری معتقده که بخش عمدهای از ناخودآگاهی انگار به ارث رسیده اصلاً ربطی به تاریخچه زندگی ما نداردجلسهٔ ۴ ←
لکان شاید از این هم افراطیترهجلسهٔ ۴ ←
لکان اصولاً معتقده که این من یک چیز تخیلیه اصلاً انگار وجود نداردجلسهٔ ۴ ←
یونگ ادعا میکند که در طول حیاتش ۱۰۰ هزار تا رویا را تفسیر کردهجلسهٔ ۵ ←
با اینکه با هم فروید و هم یونگ معتقدن که نهایتاً باید متن هر رویایی را مستقل بررسی کرد، ولی قبول کنید که آن نمادها کمکم جمعجلسهٔ ۵ ←
این بعداً در لکان هم هست که طبعاً این احساسهای فمینیستی دشمنی خیلی عمیقی با تئوریهای فروید و اینجور لکان داردجلسهٔ ۵ ←
لکان که اصولاً ادعا داشت که فروید را بهتر از نو فرویدیها میفهمد و در واقع نماینده اصلی واقعی فرویدهجلسهٔ ۶ ←
شاید بگوییم ایده اصلی لکان این است که روان در روانکاوی باید شامل بحث عمدهای از روانکاوی باید شامل بحث در مورد زبان باشهجلسهٔ ۶ ←
لکان به نوعی مثلاً میگوید من فروید را قبول دارم ولی فرویدیها را قبول ندارد. میگوید شما مثلاً منحرف هستیدجلسهٔ ۷ ←
میگوید به اندازه کافی من مشاهدهگر انجام دادم که رویاها حالت پیشگویانه دارند در مورد آیندهجلسهٔ ۶ ←
تو این رویاها به وضوح نمادهای کیمیاگری، مفاهیم کیمیاگری تو رویای آدمهایی که اصلاً نمیدونن ما الان چه میدانیم کیمیاگری چیستجلسهٔ ۶ ←
اگر id، ego و super ego را تبدیل بکنید به آن سگانهای که الان شهرت دارد به کودک، بالغ و والد، به نظر من این مدل، این را اریک بروند گفته، شباهت زیادی به id، ego و super ego داردجلسهٔ ۶ ←
مثل آن مدل سگانهای که در عرفان ما هست، نفس اماره، نفس لوامه و نفس مطمئنهجلسهٔ ۶ ←
به نظر میرسد که همه نظریاتش را تو یک اتاق حتی بدون بیمار و مشاهدات مربوط به روانکاوی ساخته باشهجلسهٔ ۹ ←
لکان یک جور شهودی انگار خودش را درک میکنه، ساختار روانی خودش را درک میکند و خیلی خیلی کم ارجاع میدهد به مشاهداتجلسهٔ ۹ ←
از نظر من به هیچ وجه این نقطه ضعف و قوت حساب نمیشودجلسهٔ ۹ ←
انسانها به طور غیرقابل اجتنابی ایگو را معادل با خودشان میگیرندجلسهٔ ۹ ←
لکان اصلاً اینجوری با ایگو دشمنی داردجلسهٔ ۹ ←
از این نظر لکان یک شباهتی به فروید داردجلسهٔ ۹ ←
ولی تو فروید به طور تلویحی و در لکان به طور خیلی خیلی جدی این مسئله وجود دارد که انگار اصلاً میخواهند بگویند که این من یک چیز اشتباهیهجلسهٔ ۹ ←
یونگ هم دقیقاً همان بچه را نگاه میکنه، میگوید این هم نظریه من هم تأیید میکندجلسهٔ ۹ ←
اصلاً قبل از ۴۰ سالگی هیچکس محاله که بتواند به یک مراحلی از رشد برسدجلسهٔ ۹ ←
نباید به خودآگاهی مردم رجوع بکنید. بروید رویاها را مثلاً تحلیل بکنیدجلسهٔ ۹ ←
من نمیخواهم تئوری یونگ را بگویم درست استجلسهٔ ۹ ←
بیشتر به شخصیت فروید، به اینکه چقدر آموزگار خوبی بود، کتابهاش چقدر خوب و منظمانجلسهٔ ۸ ←
اگر اشتباه نکنم توماس مان، در مورد یکی از کتابهای فروید گفته که اگر این همه چیزهایی هم که در آن نوشته غلط باشه، ولی یک شاهکار ادبیهجلسهٔ ۸ ←
اولین ایده مهم یونگ که یک جوری یونگ را با فروید جدا کرد، ایده یونگ در مورد اهمیت ناخودآگاه جمعیهجلسهٔ ۱۰ ←
ناخودآگاه در نظریه فروید بیشتر یک محلی برای انباشته شدن یک مجموعهای از مثلاً افکار و امیال واپسزدهست و خیلی شخصیهجلسهٔ ۱۰ ←
اگر اشتباه نکنم این حرف این جمله از خود یونگه که تو نظریه فروید ناخودآگاه شبیه زبالهدانیهجلسهٔ ۱۰ ←
یعنی خیلی جای تمیز و به اصطلاح ناخودآگاه جای قابل اعتمادیه، پر از مثلاً اطلاعات جالبهجلسهٔ ۱۰ ←
یونگ تجربهگرتر از فروید و Jung ادعا داشت به نظر من مطلقاً این ادعا درست بود که نسبت به حداقل نسبت به Freud بینهایت آدم تجربهگرایی بودجلسهٔ ۱۰ ←
بیشتر دنبال این بود که خیلی fact جمع بکند و بعد به طور طبیعی به طور استقرایی مثلاً یک نظریه به وجود بیاوردجلسهٔ ۱۰ ←
قدرت Freud در شهود فوقالعاده خوبشهجلسهٔ ۱۰ ←
همینجور به لکان و کسانی که در حوزه لکانی هستند هم به ارث رسیده و شاید به نوعی در لکان حالت بدتر و اغراقآمیزتری هم پیدا کرده باشهجلسهٔ ۱۰ ←
گیر بدهم به شکل خاص حالت مثلاً آلتهای تناسلی مرد و زن و بخواهم همه چیز را از در یک چیز آناتومیک در بیارم این خیلی عجیبهجلسهٔ ۱۰ ←
یک حکم معروفی لکان. ارائه کرده که اصلاً زن وجود نداردجلسهٔ ۱۰ ←
نطفه اینجور فکر کردن و نگاه کردن بهشدت در نگاه فروید به مسائل جنسی وجود داردجلسهٔ ۱۰ ←
اینها همه مربوط به یونگه. فروید اصولاً تحلیلهای اینجوری نداردجلسهٔ ۱۲ ←
یونگ مثلاً بر اساس مشاهدات خصوصی خودش، پیشبینی جنگ جهانی دوم را کردجلسهٔ ۱۲ ←
این کتاب اساساً وقتی حرف از روانکاوی میزنه، به نوعی نظرش بیشتر به روانکاوی فرویدیهجلسهٔ ۱۶ ←
روانکاوی کلی، اه، بعد از فروید ادامه پیدا کرده تو شاخههای مختلف و این خود کتاب در مقدمهاش میگوید که به نوعی در واقع تحلیلها پستفرویدی هستند، پسافرویدیاندجلسهٔ ۱۶ ←
حتی این رد و پاهای خیلی، اه، نغزی از لکان هم حتی تو این کتاب هست. بعضی از اصطلاحاتی که به کار میبرد اصلاً در اصطلاحات فرویدی جا نداره، بیشتر در واقع لکانیهجلسهٔ ۱۶ ←
یونگ اصولاً آدم نسبت به فروید کمتر نظریهپرداز بود. بیشتر تجربهگراست.جلسهٔ ۱۷ ←
اینها یک دیدگاههایی هستند در مورد کارکردهای ذهن خودآگاه و مثلاً به نوعی به ایگو در واقع مربوط هستند و به نظر میرسد اختلافهای یونگ و فروید بیشتر مربوط به این جنبههای عمیق ناخودآگاه میشهجلسهٔ ۱۷ ←
یونگ دیگر در اهمیت دادن به ناخودآگاه یا بررسی کردن جنبههای عجیب و غریبی که ناخودآگاه خودش را ظاهر میکند آنقدر پیشرفت که به یک جاهایی به هر حال مشکوک میرسید از نظر مجامع دانشگاهیجلسهٔ ۱۷ ←
برخلاف فروید که نمونهشون متنیه که من معرفی کردم تو ارغنون چاپ چقدر منظم و مرتب شروع میکندجلسهٔ ۱۷ ←
فکر میکنم آن متنی که در مورد فروید من مطرح کردم شاید یک دانه مثال و مشاهده هم در آن نباشدجلسهٔ ۱۷ ←
مطلقاً شما متنی پیدا نمیکنید که بتوانید بگویید که یونگ نظریه خودش را خلاصه کرده در آنجلسهٔ ۱۷ ←
در تقریر سخنران در جلسهٔ چهارم، فروید بارها تأکید میکند که رویا «به یک معنایی» محافظ خواب است؛ شعارِ کتاب او ــ با «هر»ی که سخنران خودش میافزاید ولی میگوید منظور فروید همین است ــ این است که هر رویایی تحققِ تغییرشکلیافتهٔ یک آرزوی واپسزده یا فروخورده است؛ و آرزویی که اید میسازد از باکسِ دومی از تحریف و سانسور میگذرد و رویا میشود، چنانکه هدفِ تفسیر بازگرداندنِ همین باکس و رسیدن از محتوای آشکار به محتوای نهان است. تکنیک اصلیِ تفسیرِ فرویدی، به گفتهٔ سخنران، دنبالکردنِ شبکهای از تداعیهای خودِ بیننده است، نه رجوع به فهرستِ معنای سمبلها. در جلسهٔ پنجم این نظریه و روش در عمل میآید: تفسیر رویا به نوعی نخستین کاربردِ نظریهٔ فروید است، رویای تزریق ایرما با تحلیلِ گامبهگام فروید نمونهای خاص خوانده میشود ــ و به ادعای خودِ فروید، تحلیلِ همین رویا نظریهٔ او دربارهٔ رویا را در ذهنش آغاز کرد ــ و رویای تکراریِ بیمار نشان میدهد نقشِ تحلیلِ رویا در روانکاوی چیست. در جلسههای ششم و هفتم رویا در محکِ علمی مینشیند: در تقریر سخنران نظریهٔ «رویا تحقق آرزوهاست» در معیار ابطالپذیریِ پوپر ابطالناپذیر میماند؛ و به روایت او خودِ فروید گفته بیمارانی که با نظریهاش آشنا میشوند رویاهایی میبینند که نظریه را نقض میکند ــ و این را با آرزوی پنهانِ آنان برای نقضشدنِ نظریه توجیه میکند. سخنران با قیدِ «فکر میکنم» نظریهٔ رؤیای فروید را غلط میداند و میگوید به نظریهٔ یونگ در این باره علاقهمند است و یادآور میشود دستکم میتوان از روی امواج مغز ثبت کرد که کسی در حال دیدنِ رؤیاست (نه اینکه موضوعِ رؤیا فهمیده شود). در جلسهٔ نهم این داوری تفکیک میشود: به گفتهٔ سخنران ایدههای فروید دربارهٔ چگونگی پدیدآمدنِ رؤیا خیلی خوباند هرچند ناقص به نظر برسند، و روشهای تفسیر رؤیای فروید را «خیلی بد» میداند؛ در برابر فروید، که تحلیل رؤیایش بیشتر معطوف به بیمارانِ مراجعهکننده است، رؤیاهای تحلیلشدهٔ یونگ مینشیند که بخش عمدهشان از آدمهای معمولی است؛ و اگر نظریهٔ یونگ پذیرفته شود، بسیاری از نمادهای رؤیا ــ به «احتمال خیلی زیاد» به گفتهٔ او تثبیتشده ــ کاملاً بینالمللیاند. در جلسهٔ دهم این داوری دوباره میآید: سخنران ــ که آن را صریحاً نظر شخصی خود میخواند ــ نظریهٔ فروید دربارهٔ منشأ و مکانیسم رؤیا را خوب میداند ولی میگوید هرچه به تعبیر عملی و تداعی آزاد میرسد ضعیف میشود. او انتقاد یونگ را گزارش میکند که تداعی آزاد از هر جا آدم را به کمپلکسها میرساند، پس موفقیتش نشان نمیدهد آن کمپلکسها منشأ رؤیا باشند؛ و با این همه میگوید نظریهٔ تفسیر رؤیای فروید دورریختنی نیست و در حالتهای خیالپردازی خود را نشان میدهد. در جلسههای پانزدهم و شانزدهم، در بحث نقد و فرهنگ عامه، دو گزارهٔ دیگر از نظریهٔ رؤیای فروید میآید: به روایت سخنران از فروید، هرچه کسی در رؤیای ما بمیرد و ما بیشتر ناراحت شویم، معنای آرزوی مرگ او قویتر است ــ و دخترانی که ظاهراً مرگ مادرشان را زیاد در خواب میبینند، به تعبیر معمول فروید مرگ او را میخواهند ــ حال آنکه در همین تقریر شادی در رؤیای مرگ آدم بدی که در زندگی هم مرگش را میخواهیم نشانهٔ توطئهٔ ناخودآگاه نیست؛ و سخنران میگوید خیلی وقتها رؤیاهای بازگشت به دوران کودکی یا دوران جنینی ظاهر میشوند و از نظر فرویدی این «یک جوری» آرزویی ناخودآگاه است. در جلسهٔ هفدهم، به نظر سخنران، در تفسیر رؤیا دیدگاههای یونگی «کاملاً به نظر میرسد» دارند بر دیدگاههای فرویدی غلبه میکنند.
رویا از نظر فروید، بارها روی این تاکید میکند که رویا محافظ خوابه. به یک معناییجلسهٔ ۴ ←
هر رویا، هرشو من دارم اضافه میکنم، ولی منظورش همین است که هر رویایی تحقق تغییر شکلیافتهی یک آرزوی واپسزده یا فروخوردهستجلسهٔ ۴ ←
آرزو را به طوری تغییر شکل میدهد که خواب به هم نخورهجلسهٔ ۴ ←
هدف از تفسیر رویا این است که این باکس دوم را در واقع یک جوری به عقب برگردونیمجلسهٔ ۴ ←
ما یک محتوای آشکار داریم، آن چیزی که شما تو خواب دیدید، یک محتوای نهان داریم، آن آرزویی که این خواب را در واقع به وجود آوردهجلسهٔ ۴ ←
یک شبکهای از تداعیها را فروید دنبال میکند که برسد به یک مفاهیمی که احتمالاً به آرزوهای ناخودآگاه شما ربط دارد و این تکنیک اصلی در واقع تفسیر فرویدیهجلسهٔ ۴ ←
اینجوری نیست که بگوید که اینها یک سری سمبل هستند برود تو کتاب خودش نگاه کند بگوید این سمبلها یعنی اینجلسهٔ ۴ ←
هر وقت تو تفسیر رویا به اینجا رسیدید که این یا آن، جاش بگذارید این و آنجلسهٔ ۴ ←
اولین کاربردش به نوعی مسئله تفسیر رویاستجلسهٔ ۵ ←
این رویای معروف تزریق ایرما رو و تحلیلی که فروید ازش میکنه رو به طور کامل بگمجلسهٔ ۵ ←
ادعاش اینه که اصلاً تحلیل این رویا یه جوری اون استارت نظریهاش در مورد رویا رو تو ذهنش زدهجلسهٔ ۵ ←
متن رویا رو از روی این کتاب تفسیر رویای فروید به طور کامل بخونمجلسهٔ ۵ ←
برای خاطر اینکه ببینید که نقش تحلیل رویا در روانکاوی چه جوریهجلسهٔ ۵ ←
فروید معتقد بود که این رسیدن به منشأ منشأ اتفاقهایی که باعث روانآزردگی شده باعث میشود که اصلاً بیماری رفع بشودجلسهٔ ۵ ←
فروید میگوید که نظریهاش این است که رویاها تحقق آرزوها هستندجلسهٔ ۶ ←
فروید میگوید من مشاهده کردم وقتی بیمارها را من با این نظریه رویای خودم آشنا میکنم، اینها یک جوری رویاهایی میبینند که رویای من را نقض میکندجلسهٔ ۶ ←
من الان به نظریه یونگ در مورد رویا علاقهمندم. نظریه فروید در مورد رویا را فکر میکنم غلط استجلسهٔ ۷ ←
رویا دیدن و ندیدن یک آدم را حداقل میشود ثبت کرد. از روی امواج مغزشجلسهٔ ۷ ←
به نظر من یکی از مهمترین عنصرای مثبت نظریه فروید، توجه فوقالعاده زیادش به رویاستجلسهٔ ۹ ←
من شخصاً خودم به روشهای تفسیر رویای فروید هیچ علاقهای ندارمجلسهٔ ۹ ←
به نظر من بخش اول خیلی خوب است. هرچند ممکن است ناقص به نظر برسد به دلیل اینکه کل تئوری نقصهایی دارد ولی قسمت دومش خیلی بدهجلسهٔ ۹ ←
حتی وقتی که دارد تحلیل رویا میکنه، تحلیل رویاش بیشتر معطوف به همین آدمهایی که به عنوان بیمار بهش مراجعه میکنندجلسهٔ ۹ ←
حجم عمدهای از رویاهایی که یونگ تحلیل کرده مربوط به آدمهای معمولی و حتی شاید آدمهای کاملاً پیشرفتهانجلسهٔ ۹ ←
هر مدتی یک بار به طور پریودیک آن سیگنالها رویا ایجاد میکنن، سیگنالهای رشدجلسهٔ ۹ ←
اگر قبول بکنید که نظریه یونگ را در مورد رویا مردم به هیچ وجه مرجع مرجع خوبی نیستندجلسهٔ ۹ ←
خیلی از نمادهایی که تو رویا ظاهر میشوند کاملاً بینالمللیانجلسهٔ ۹ ←
کمکم این نتیجه فکر میکنم تثبیت شده که نمادها به شدت بینالمللیانجلسهٔ ۹ ←
به احتمال خیلی زیاد مگر اینکه بافت مثلاً رویای ویژگیهای خاصی داشته باشه که لازم بشود از آن آدم بپرسیدجلسهٔ ۹ ←
به نظر من در مورد تعبیر رویا تئوریهای فروید اتفاقاً خیلی خوبن، خیلی جالبنجلسهٔ ۱۰ ←
وقتی که به جایی میرسد که میخواهد تعبیر و تفسیر از رویا ارائه بده و میرود سراغ تداعی آزاد، خیلی خیلی این قسمتهاش ضعیفهجلسهٔ ۱۰ ←
اصولاً من تصورم این است که فروید رویا را خیلی خیلی دستکم میگیردجلسهٔ ۱۰ ←
یک انتقاد خیلی جالبی که یونگ نسبت به شیوهی تعبیر رؤیای فرویدی کردهجلسهٔ ۱۰ ←
ایدهی یونگ این است که لازم نیست از رؤیا شروع بکنید. از هر جایی شروع بکنید تداعی آزاد آدم را به کمپلکسها میرسونهجلسهٔ ۱۰ ←
بنابراین این موفقیت شیوهی تداعی آزاد آن کمپلکسها معنی و منشأ رؤیا ممکن است نباشنجلسهٔ ۱۰ ←
شیوههای فرویدی تفسیر رویا و مکانیسمهایی که ارائه میکنه، آن ایدههایی که دارد در مورد مثلاً فرض کنید سانسور شدن رویا، اینها اصولاً در نظریه یونگ دیگر وجود نداردجلسهٔ ۱۰ ←
اصلاً اینجوری نیست که نظریه تفسیر رویای فروید و شیره تفسیر رویای فروید منقرض شده باشهجلسهٔ ۱۰ ←
تمام اینها به شدت به نظر من در حالتهای خیالپردازی یک جورهایی خودشونو نشان میدهندجلسهٔ ۱۰ ←
همانطوری که فروید میگوید هرچقدر یک نفر تو رویاهای شما بمیره و شما ناراحت، بیشتر ناراحت بشید، بیشتر این معنی را میدهدجلسهٔ ۱۵ ←
فروید معمولاً تعبیرش این است که خب اینها مرگ مادرشون را میخواهندجلسهٔ ۱۵ ←
در رویاهاتون هم میبینید که مرده و کلی هم تو رویا خوشحالید. این نشانه یک توطئه ناخودآگاه در ذهن شما نیستجلسهٔ ۱۵ ←
دخترا خیلی ظاهراً خوابهایی که مربوط به مرگ مادرشون میشود زیاد میبینندجلسهٔ ۱۵ ←
شما گاهی مرگ یک نفر را میخواهید در زندگیتون و ناخودآگاهتون هم میخواهید. آدم بدیه، دوست دارید مثلاً این بمیرهجلسهٔ ۱۵ ←
خیلی وقتا در رویاها، رویاهایی ظاهر میشوند که اینها رویاهای بازگشت به دوران کودکی یا بازگشت به دوران جنینی هستند و از نظر فرویدی یک جوری آرزوی ناخودآگاهیه که وجود داردجلسهٔ ۱۶ ←
تفسیر رویا با دیدگاههای یونگی کاملاً به نظر میرسد دارد غلبه میکند به دیدگاههای فرویدیجلسهٔ ۱۷ ←
به تقریر سخنران پوپر شرط علمی بودن نظریه را ابطالپذیر بودن با آزمون تجربی میداند و در همین معنا نظریهٔ روانکاوی به معنای علمیِ تجربیآزمونپذیر علم حساب نمیشود؛ و از دیدگاه پوپر آنچه ابطالپذیر نیست هیچ اطلاعاتی به ما نمیدهد. اما پوپر یک رهایی هم میدهد: به روایت سخنران از او، منشأ تئوری مهم نیست — حتی میتواند در خواب دیده شود — مهم آن است که فکتهای موجود را توجیه کند و پیشبینیِ آزمونپذیر بدهد، و نمونهاش کشف نپتون با محاسبه بود. در ادامهٔ بحث، فکتْ عینیِ مطلق نیست: به روایت سخنران از پوپر فکت یعنی مجموعه گزارههایی که مجامع علمی بر آن توافق کردهاند؛ و اگر چنین باشد، به گفتهٔ سخنران روانکاوی هم میتواند با مهار تلقین و ثبتِ مکررِ مشاهدات فکتهای خودش را داشته باشد؛ ولی در ادامه میگوید توافق بر فکت در روانکاوی وجود ندارد و به نظر او انشعابهایش ریشهٔ واقعی داشت: ناکامی واقعیِ درمانها و توضیحات فرویدی. در جلسهٔ هشتم بحث از معیار به جایگاه روانکاوی در برابر فیزیک میرسد: به گفتهٔ سخنران مشاهدات روانشناختی دقیق و تکرارپذیر نیستند و از همین رو ــ دستکم در وضعیت حاضر ــ روانکاوی را نمیتوان به آن معنای علمیِ پوپری، یعنی ابطالپذیریِ تجربی، سنجید؛ او میخواهد روانکاوی را یکسره مستقل کند و دستکم همشأن فیزیک بداند؛ رأیگیریِ ستارهشناسان دربارهٔ شمار سیارهها را ــ با قیدِ «خبر را با عجله خوانده و دقیق یادش نیست» ــ با شوراهای کلیسا مقایسه میکند که به رأی تصمیم میگرفتند، و میافزاید که این «به آن مسخرگی» نیست، ولی به هر حال مرجعیتی هست که تصمیم میگیرد چه آموزش داده شود؛ و روانکاوی را محک خوبی برای فیزیک میداند: اگر فکتهایی در روانکاوی دیده شود که فیزیک جایی برایشان ندارد، فیزیک غلط است. در جلسهٔ پانزدهم سخنران برای نقد فیلم هم به آزمودن نظریه تشبیه میکند: وظیفهٔ شنوندهٔ نقد را به کار کسی مانند میکند که با آزمایش میسنجد آیا میتواند یک نظریهٔ فیزیکی را نقض کند ــ باید دنبال صحنهها و دیالوگهایی گشت که با این نگاه نمیخوانند، و نقد را نه کنار گذاشت بلکه تکمیل کرد.
پوپر اولین کسی بود که سعی کرد که مثلاً با دیدگاه خودش که بههرحال یک شرایط حداقلی برای علمی بودن هست، بگوید که خب روانکاوی یک شاخه جزو علم نمیتواند حساب بشودجلسهٔ ۶ ←
میگوید که یک شرط خیلی ساده برای علم، نظریه علمی این است که ابطالپذیر باشه توسط نظریه باید توسط تست تجربی، آزمونهای تجربی ابطالپذیر باشهجلسهٔ ۶ ←
بنابراین پوپر معتقده که چیزی که ابطالپذیر نیست، هیچ اطلاعاتی هم از ما نمیدهدجلسهٔ ۶ ←
نظریه روانکاوی Freud به آن معنایی که ما نیاز داریم مثلاً اسمش را میخواهیم یک چیزی علمی باشه علمی نیستجلسهٔ ۷ ←
نظریه روانکاوی به طور تجربی قابل آزمون نیستجلسهٔ ۷ ←
در واقع پوپر نمیپرسه شما تئوریتون را از کجا آوردید. فقط آزمون میکند که آیا فکتهای موجود را توجیه میکند یا نهجلسهٔ ۷ ←
که میدانید نپتون میدانید اینجوری کشف شد. یعنی با استفاده از محاسبات نشان دادن که باید یک سیارهای وجود داشته باشه تا اعوجاجهایی کهجلسهٔ ۷ ←
فکتها چیزی نیستند به غیر از آن مجموعهای از گزارهها که مجامع علمی که آن در آن دانش دارند در واقع فعالیت میکنن، اینها را به عنوان واقعیت پذیرفتنجلسهٔ ۷ ←
اگر فکتها قرار است که توسط یک جامعهای پذیرفته یا رد بشن، پس چه اشکالی دارد که روانکاوی هم برای روانکاوا هم بیان روی یک فکتهایی توافق بکنن؟جلسهٔ ۷ ←
مشاهده Freud و Breuer در مورد پدیده تخلیه درست استجلسهٔ ۷ ←
احتیاطهای لازم را انجام دادن، اثر تلقین را تا حد ممکن کم کردن و یک اتفاقی را ثبت کردن و بارهاجلسهٔ ۷ ←
شیوههای درمان فرویدی، توضیحات فرویدی، نقطهضعفهایی به طور واقعی به نظر من داشتن که جا نیفتادن دیگرجلسهٔ ۷ ←
ممکن است اگر مثلاً شیوههای درمان فرویدی واقعاً موفق بودن، این انشعابها در روانکاوی به وجود نمیاومدجلسهٔ ۷ ←
به آن معنایی که پوپر میگوید که باید ابطالپذیر تجربی باشهجلسهٔ ۸ ←
مشاهدات روانشناسی قابل تکرار نیستندجلسهٔ ۸ ←
روانکاوی را کلاً مستقر مستقل بکنیم. حداقل همشان فیزیک بکنیم اگر بالاتر قرارش نمیدیمجلسهٔ ۸ ←
میخواهم بگویم که یک جوری بالاتر از فیزیک هم میشود قرارش دادجلسهٔ ۸ ←
عین این اتفاق در کلیسا میافتادجلسهٔ ۸ ←
این به آن مسخرهگی که در مورد کلیسا هست نیست. ولی به هر حال یک اتوریتهای وجود دارد دیگرجلسهٔ ۸ ←
به نظر من روانکاوی یک جاییه که محک خوبی است که فیزیک درست است یا غلط استجلسهٔ ۸ ←
این دانش روانکاوی دانشیه که میتواند یک جوری دانش حتی مادر باشه به جای اینکه یک دانش تابع باشهجلسهٔ ۸ ←
مثل یک آدمی که یک تئوری فیزیکی حالا یک آزمایشی بکند ببیند میتونی این تئوری را نقض بکنی یا نهجلسهٔ ۱۵ ←
نقد نه اینکه بگذارد کنار، تکمیل بکندجلسهٔ ۱۵ ←
به گفتهٔ سخنران در نظریهٔ فروید مفهوم رشد بسیار محدود شده ــ رشد روانی در همان سه مرحلهٔ آغاز کودکی دیده میشود و «روانشناسی کمال» در آن نیست ــ و به گمان او ادعای عمومی این است که دو نظریهٔ بعدی برای رفع همین نقیصهها پدید آمدهاند. سخنران میل به رشد را در برابر لذتخواهی میگذارد: به روایت او یونگ رشد را هستهٔ مرکزی روان میداند، حال آنکه نزد فروید اساس رفتار کودک لذتخواهی است و مفهوم رشد تقریباً وجود ندارد؛ و به نظر سخنران ایراد اساسیِ نظریهٔ فروید نبودنِ همین محور عمودی است، همانطور که ایراد یونگ به نظرش کمرنگشدنِ محور افقی است. او نقشهٔ رشد یونگ ــ فرایند فردانیت ــ را به چیزی از جنس عرفانِ خودمان تشبیه میکند و میپرسد چند نفر چنین راهی را تا انتها طی کردهاند. همین نقد در جلسهٔ ششم هم آمده بود: یونگ از فرایند فردانیت و نقصِ روانکاوی فرویدی در مفهوم کمال و رشد حرف میزند؛ و از جلسهٔ یکم، ایرادِ نبودِ تصویرِ شخصیتِ سالم در نظریهٔ فروید نقل شده بود. در جلسهٔ دهم نیز سخنران آنچه فروید دربارهٔ مراحل رشد و عقدهٔ ادیپ میگوید غلط نمیداند ولی «یک جوری» بینهایت ناقص میخواند و ــ با قیدِ «فکر میکنم» ــ آن را نقطهضعف نظریه میشمارد، چون فروید محور رشد را ندارد؛ و یکی از مشکلات همهٔ تئوریهای روانکاوی را این میداند که دورهٔ پیش از به دنیا آمدن را جدی نمیگیرند. در جلسهٔ دوازدهم همین نقد در بحث فروم میآید: سخنران ــ با قیدِ «به نظر میآید» ــ نقصی در نظریهٔ فروید میبیند که آدم نرمال و کمالیافته در آن معنایی ندارد و همه چیز در نظام فرویدی حالتی بیمارگونه دارد، حال آنکه فروم به وضعیتی نرمال و کمالیافته برای انسان باور داشت و «شاید» نخستین کسی بود که کوشید الگویی از کمال درون نظام فرویدی بسازد. در جلسهٔ سیزدهم سخنران در برابر خوانش فرویدی از روشنگری دیدگاه خود را میگوید: در انسان، همانطور که یونگ یا فروم توصیف میکنند، خطی متعادل به سوی رشد و کمال وجود دارد.
در نظریه فروید مفهوم رشد خیلی خیلی محدود شدهجلسهٔ ۹ ←
اصولاً در نظریه فروید اصطلاحاً میگویند که روانشناسی کمال وجود نداردجلسهٔ ۹ ←
فکر میکنم ادعای عمومی این است که به هر حال دو تا نظریه بعدی در جهت رفع این نقیصههای نظریه فروید به وجود اومدنجلسهٔ ۹ ←
Jung در واقع این را به عنوان مرکز آن هسته اصلی روان مطرح میکند در حالی که اصلاً در Freud شما میبینید این مفهوم تقریباً وجود نداردجلسهٔ ۹ ←
یعنی اساس رفتارهای کودک از نظر Freud لذتخواهیهجلسهٔ ۹ ←
برای اینکه بشر خیلی جاها کارهایی انجام میدهد که لذت نمیبره ولی انجام میدهد برای خاطر اینکه احساس میکند که پیشرفت میکنهجلسهٔ ۹ ←
این رشد کردن به نوعی خاص به شاید اصلی انسان باشهجلسهٔ ۹ ←
ایراد اساسی نظریه فروید این است که اصلاً آن محور عمودی در نظریهاش وجود نداردجلسهٔ ۹ ←
در حالی که در یونگ اگر آدم بخواهد ایراد بگیره، این است که آن محور افقی خیلی به نظر میآید کمرنگ شدهجلسهٔ ۹ ←
این برای خیلی از آدمها به عنوان یک فکت صدق میکندجلسهٔ ۹ ←
نقشهی رشد روانی در نظریهی یونگ یک چیزی در حد مثلاً چیزهایی که ما در عرفان خودمان بیشتر داریم. رسیدن به یک مثل رسیدن به یک مقام عرفانیهجلسهٔ ۹ ←
همه محتوای وسیع و بینهایت ناخودآگاهش در خودآگاهش جذب بشودجلسهٔ ۹ ←
یونگ، من نمیدانم چه جوابی دارد بدهجلسهٔ ۹ ←
یونگ به وضوح در مورد این حرف میزند که مثلاً یک یک فرایند اساسی در بشر وجود داره، فرایند فردانیت که اگر بشر به آنجا نرسه، مدام مثلاً ناخودآگاهش در واقع یک پیامهایی بهش میدهدجلسهٔ ۶ ←
روانکاوی فرویدی فاقد مفهوم کمال و رشده. یعنی نمیشود در مورد بشر صحبت کرد، در مورد رشد صحبت نکردجلسهٔ ۶ ←
در نظریه فروید شخصیت سالم اصلاً وجود نداردجلسهٔ ۱ ←
معتقدم که تو تحلیل مسائل هنری همچنان نظریات فروید شاید یک جوری ارجحیت داشته باشهجلسهٔ ۱ ←
نه اینکه غلطن ولی بینهایت یک جوری ناقصن و ضعیفن. فکر میکنم که از نقطه ضعفهای نظریه فرویدجلسهٔ ۱۰ ←
چون اصلاً کلاً آن محور رشد را فروید نداردجلسهٔ ۱۰ ←
اتفاقاً این مقاله خیلی مرکزیت عقده ادیپ را در افکار فروید نشان میدهدجلسهٔ ۱۰ ←
این یکی از مشکلات همه تئوریهای روانکاویه که جدی نمیگیرن دوره قبل از به دنیا اومدن راجلسهٔ ۱۰ ←
چون واقعاً فروید کاملاً این نقص به نظر میآید تو نظریهاش هست که آدم نرمال، آدم کمالیافته اصلاً تو نظریه فروید معنی نداردجلسهٔ ۱۲ ←
سادومازوخیسم که یک ترکیبی از سادیسم و مازوخیسم و اینکه مکانیسماش چهجور چگونه کار میکنه، این اولین بار توسط فروم مطرح شدهجلسهٔ ۱۲ ←
شاید اولین کسی بود که سعی کرد که یک الگوی کمال داخل نظام فرویدی به وجود بیاوردجلسهٔ ۱۲ ←
یعنی الان روشنگری از نظر من این نیست. روشنگری به شدت در انسانی یک همونطور که یونگ توصیف میکند یا فروم توصیف میکنند یک خط متعادل را به رشد را به کمال وجود داردجلسهٔ ۱۳ ←
در جلسهٔ یازدهم سخنران به کاربرد فروید در نقد جامعه میرسد. به گفتهٔ او تلفیق فروید و مارکس از آن رو پیش آمد که نظریهٔ مارکس به مشکل خورد و پیشبینیهایش «به نظر میآید» تحقق نیافت، و به گفتهٔ او پس از جنگ جهانی دوم در مکتب فرانکفورت و جاهای دیگر کمکم تلفیقهای جالبی پدید آمد، به دستِ کسانی که با تمام وجود مارکسیست بودند و فروید را هم خوب خوانده بودند. فروم در «گریز از آزادی» با تحلیلی فردی توضیح میدهد چرا جنبشهای تودهای مثل فاشیسم پا میگیرند؛ و مارکوزه، به روایت سخنران، اصطلاح «سرکوبیِ اضافه» را وارد فرهنگ انتقادی کرد و ایدههای فروید را «یک مقدار» سادهانگارانه دانست، چون اصل واقعیت را ثابت و بیرونی میگیرد. سخنران خودِ فروید را از رادیکالیسم جنسیِ رایش و مارکوزه جدا میکند: به گفتهٔ او فروید اگر حرفهای رایش را میشنید «مطمئناً» ناراحت میشد، و دربارهٔ باورِ فروید به روابط جنسیِ آزاد میگوید «ندیدم؛ فکر نمیکنم». در جلسهٔ دهم هم از کارهای دلوز و گتاری دربارهٔ رابطهٔ کاپیتالیسم با عقدهٔ ادیپ یاد میکند که به گفتهٔ او حرفهای جالبی دارند، اما هشدار میدهد که این کاربردها هیچ ربطی به مبانیای که فروید بیان میکند ندارند. در جلسهٔ دوازدهم سخنران همین مقدمه را پی میگیرد. به گفتهٔ او مهمترین شاخهٔ «مارکسیسم غربی» مکتب فرانکفورت است؛ پیشبینی مارکس دربارهٔ وقوع انقلاب کارگری در انگلستان، آلمان یا آمریکا محقق نشد و بهجای آن فاشیستها در بسیاری از کشورها روی کار آمدند ــ مسئلهای که نظریه باید توجیهش کند ــ و مکتب فرانکفورت تحلیلهای اقتصادی مارکس را درست میداند و ایراد را در این میجوید که مارکس اشتباه میکرد که مردم خودبهخود به آگاهی طبقاتی میرسند. به گفتهٔ سخنران «میشود گفت» کل این مکتب برای این تشکیل شد که رفتارهای عجیب اروپاییان، بهویژه آلمانیها، در دو جنگ جهانی را توضیح دهد و با ایدههای مارکسیستی سازگار کند، و ــ با «فکر میکنم» و «شاید» ــ دیدگاه آن را به جهان سیاهتر از آن میداند که شاید باید باشد و این را به تجربهٔ شخصی وحشتناک اعضایش ربط میدهد. در برابر ایراد مخالفان ــ که روانکاوی فردی و آسیبشناسانه است و بهویژه نزد فروید به زیستشناسی فرومیکاهد ــ سخنران پاسخ میدهد که نمیتوان تحلیل یا پیشبینی جامعهشناسانه داشت و مدلی از انسان در ذهن نداشت: مارکس هم، هرچند رسماً ارائه نکرده، چنین مدلی دارد و «به نظر میآید» بسیار امیدوار است که انسانها معقول رفتار کنند؛ و چون جنگهای جهانی اول و دوم نشان داد مردم اصلاً معقول رفتار نمیکنند و مدل مارکسیستیِ انسان «به نظر میآید» کار نمیکند، «خیلی بدیهی» بود که بکوشند آن را با فروید تکمیل کنند. به روایت سخنران، حرف اساسی مارکوزه این است که سرمایهداری معیشت حداقلی را تضمین کرده و جنسیت نیازی مبرمتر از معیشت شده، پس باید به انقلابهای جنسی و تغییر ساختار خانواده اندیشید، و یکی از معروفترین بحثهایش این است که اگر به حدی از ارضای غرایز برسیم غریزهٔ مرگ خودبهخود کنترل میشود؛ سخنران برخی حرفهای مارکوزه را باارزش میداند ولی با او چندان همدلی ندارد. فروم به گفتهٔ او «از یک جهت» قرینهٔ مارکوزه است: همدلی بیشتری با مارکس دارد، نسبت به فروید تجدیدنظرطلب است و عقایدش بیشتر مارکسیستی است تا فرویدی؛ از فروید به ذات بشر بسیار خوشبینتر است و با صراحت مارکس را متفکری بسیار بزرگتر از فروید میداند ــ برخلاف مارکوزه که «به نظر میآید» بیشتر به فروید متعهد است تا مارکس؛ انحصار لیبیدو در غریزهٔ جنسی را نفی میکند و عقدهٔ ادیپ را یکسره رد نمیکند، اما تأکید زیاد فروید بر آن را نتیجهٔ بزرگشدن خود فروید در نظامی پدرسالار میداند؛ و در تقریر خودِ سخنران از ایدههای فروم، چون غریزهٔ جنسی انعطافپذیر است و صیانت ذات نه، فروید با تأکیدش بر غریزهٔ جنسی راه را برای سرمایهداری باز میکند و فروم او را به نوعی خادم بورژوازی میداند. در تقریر سخنران از دیدگاه فروید، غریزهٔ مرگ نیرویی کاملاً مخرب در انسان است که مستقل از منافع میتواند آزاد شود و نظریهٔ فروید با آن جنبههای منفی و دیوانهوار قرن بیستم، مانند نظامهای فاشیستی و جنگهای جهانی، را بهراحتی توجیه میکند ــ از دیدگاههای آخر عمر فروید، که به گفتهٔ سخنران فروم با آنها مخالف است؛ و سخنران تأکید فروید بر ناخودآگاه را یکی از پایههای کاربرد اجتماعی مدل فرویدی میداند، چون بشر موجودی منطقی نیست و رفتار جمعیاش بهآسانی پیشبینیپذیر نیست. خودش از فروید چنین برداشت میکند ــ بیآنکه درستی نظریهٔ ادیپی را ادعا کند، و با یادآوری اینکه خود فروید دربارهٔ انقلاب حرفی نزده است ــ که انسانها در شرایط خانواده از سر ترس سازش با قدرت را میآموزند، و میگوید اکثریت مردم نهتنها با قدرت سازش میکنند بلکه به نوعی قدرتِ بیرون از خود را میپرستند؛ و ــ با «به نظر میآید» ــ میگوید در نظریهٔ مارکس فرض بر بالغبودن انسانهاست، مارکس که خود آدمی بالغ با ایگوی قوی است به اشتباه مردم را هم چنین فرض میکند، حال آنکه تودههای مردم بهشدت زیر تأثیر سوپرایگوی خود بودهاند و هستند. در پایان ــ با «من احساسم این است» و «ممکن است» ــ میگوید فشاردادن فروید در چارچوب مارکسیستی مشکل ایجاد میکند و کسی که فروید را مستقل بخواند و با آن به جهان بنگرد ممکن است چیزهایی ببیند که مارکس نمیدید. در جلسهٔ سیزدهم این برداشت را رد میکند که نتیجهٔ نظریهٔ فروید اعلام آزادی جنسی است: به گفتهٔ او چنین دستورالعمل اخلاقیای در نظریهٔ فروید نیست و در آن وجوه متعالی فرهنگ، از هنر تا زیباییشناسی، حاصل سرکوب و والایشاند.
اتفاقی که افتاده این است که نظریه مارکس به مشکلاتی برخوردهجلسهٔ ۱۱ ←
یک اتفاق خیلی مهم این است که چرا در روسیه انقلاب کمونیستی اتفاق افتاد در حالی که مارکس به طور طبیعی فکر میکرد جامعه پیشرفته صنعتی هستند که مرحله سرمایهداری را طی میکنندجلسهٔ ۱۱ ←
پیشبینیهای مارکس به نظر میآید که تحقق پیدا نکردجلسهٔ ۱۱ ←
ولی بعد از جنگ جهانی دوم واقعاً در مکتب فرانکفورت و حالا جاهای دیگر کمکم تلفیقهای جالبی به وجود آمدجلسهٔ ۱۱ ←
آدمهایی واقعاً مارکسیست بودن با تمام وجود، Freud را هم خیلی خوب خوانده بودن و خیلی دوست داشتنجلسهٔ ۱۱ ←
در تحلیل اینکه چرا جامعه آلمان به سمت فاشیسم رفت از ایدههای فرویدی اریک فروم استفاده میکنند یک کتاب معروف دارد تحت عنوان گریز از آزادیجلسهٔ ۱۱ ←
یک اصطلاح خیلی خیلی مهم سرکوبی اضافه است. معتقده که فروید به یک چیزی در اجتماع دقت نمیکندجلسهٔ ۱۱ ←
این مفهوم سرکوبی اضافیه در مقابل چیزی که مارکوزه بهش میگوید سرکوبی اساسیجلسهٔ ۱۱ ←
پس یک مقدار در واقع از نظر مارکوزه ایدههای فروید سادهانگارانهستجلسهٔ ۱۱ ←
مارکوزه بهش میگوید اصل اجراجلسهٔ ۱۱ ←
فروید مطمئناً اگر این حرفها را میشنید دیگر خودش ناراحت میشدجلسهٔ ۱۱ ←
شما سوالتون این است که فروید یک چنین اعتقادی داشته؟ من واقعاً ندیدم. فکر نمیکنمجلسهٔ ۱۱ ←
مثلاً رابطهی بین کاپیتالیسم و عقدهی ادیپ و مثلاً شیوههای ادیپی و این چیزها را بررسی میکنند حرفهای خیلی جالبی میزنندجلسهٔ ۱۰ ←
واقعاً مثلاً کارهای همین دلوز و گتاری را میبینید و احساس میکنید که وقتی حرف از مثلاً واکنشهای ادیپی میزنند واقعاً دارند به یک چیز واقعی اشاره میکنندجلسهٔ ۱۰ ←
کاربردهایی که شما میبینید از عقده ادیپ، هیچ ربطی به این مبانی که فروید بیان میکند نداردجلسهٔ ۱۰ ←
مجموعاً میگویند مارکسیسم غربی. حالا مهمترین شاخهاش همین مکتب فرانکفورتجلسهٔ ۱۲ ←
در مارکسیسم غربی که جدا شده بودن از مارکسیسم به اصطلاح ارتدوکس که در روسیه حاکم شده بودجلسهٔ ۱۲ ←
پیشبینی مارکس برای اینکه در انگلستان، آلمان یا آمریکا انقلابهای کارگری صورت بگیره، اتفاقاً اینجا نیفتادجلسهٔ ۱۲ ←
فاشیستها روی کار اومدن تو خیلی از کشورهاجلسهٔ ۱۲ ←
آنهایی که مارکسیستتر هستند مثل مکتب فرانکفورت، اصولاً اینجوری نگاه نمیکنند. معتقدن که تحلیلهای اقتصادی مارکس همهاش درست استجلسهٔ ۱۲ ←
مارکس اشتباه میکند که همینطوری مردم به آگاهی طبقاتی میرسندجلسهٔ ۱۲ ←
کل مکتب فرانکفورت میشود گفت که برای همین اصلاً تشکیل شده و همین کار را دارد میکندجلسهٔ ۱۲ ←
رفتارای عجیب و غریب جماعت اروپایی را مخصوصاً آلمانی را در طول جنگ جهانی اول و دوم یک جوری تخمین بکند و با ایدههای مارکسیستی سازگار بکندجلسهٔ ۱۲ ←
فکر میکنم کلاً دیدگاهشون نسبت به جهان سیاهتر از آن چیزی است که شاید واقعاً باید باشهجلسهٔ ۱۲ ←
بنابراین فردی بودن روانکاوی و آن جنبهی آسیبشناسانه دیدنشجلسهٔ ۱۲ ←
شما نمیتوانید یک بحثهای جامعهشناسانه، تحلیلهای جامعهشناسانه داشته باشید از پدیدههای اجتماعی یا پیشگوییهایی داشته باشید و مدلی از انسان در ذهنتان نباشدجلسهٔ ۱۲ ←
من دارم روی این تأکید میکنم که مارکس از انسانها یک مدلی تو ذهنش برای خودش داردجلسهٔ ۱۲ ←
مارکس به نظر میآید که خیلی خیلی امیدوار که انسانها معقول رفتار میکنندجلسهٔ ۱۲ ←
بنابراین خیلی بدیهیه که با فروید سعی بکنیم که این مدل سادهی ناکارآمد را یک جوری تکمیلش بکنیمجلسهٔ ۱۲ ←
جنگ جهانی اول و دوم به مردم تو اروپا نشان داد که مردم اصلاً معقول نیستندجلسهٔ ۱۲ ←
بیشترین ایدهای که در مارکسیسم غربی وجود داره، جایی که اشکال وجود دارد و باید تصحیح بشود اینجاستجلسهٔ ۱۲ ←
به نظر میآید که کلاً مدل مارکسیستی از انسان، اصلاً مارکس بهش تصریح نمیکنه، به هر حال یک مدلی وجود دارد و این مدله که کار نمیکندجلسهٔ ۱۲ ←
حرفهای اساسی مارکوزه این است که ما وارد چرا پیشبینیهای مارکس درست از آب در نیومدن؟جلسهٔ ۱۲ ←
ما باید به یک نوع انقلابهای جنسی فکر بکنیم، به یک تغییرات ساختاری تو خانواده فکر بکنیم. اینها ایدههایی که مارکوزه روش کار کردهجلسهٔ ۱۲ ←
ولی حالا به هر حال من خیلی احساس همدلی نمیکنمجلسهٔ ۱۲ ←
مارکوزه یکی از معروفترین بحثهایی که دارد این است که سعی میکند که نشان بده که اگر مثلاً یک راهی طی بشود و به یک حدی از ارضا برسیم، غریزه مرگ خودبهخود کنترل میشودجلسهٔ ۱۲ ←
فروم در مکتب فرانکفورته و درست قرینه از یک جهتی قرینه مارکوزه است. یعنی به شدت همدلی با مارکس بیشتر دارد و نسبت به فروید حالت تجدیدنظرطلبی داردجلسهٔ ۱۲ ←
اینها تفاوتهای خیلی عمیقیه که بین دیدگاه فروم با دیدگاه فروید وجود داردجلسهٔ ۱۲ ←
نسبت به فروید خیلی نسبت به ذات بشر خوشبینترهجلسهٔ ۱۲ ←
با صراحت مارکس را خیلی خیلی بزرگتر و غیرقابل مقایسه با فروید میداند به عنوان یک متفکرجلسهٔ ۱۲ ←
مارکوزه به نظر میآید که بیشتر متعهد به فرویده تا متعهد به مارکسجلسهٔ ۱۲ ←
فروم باز طرف مارکس را میگیرد که اینجوری نیست که مثلاً لیبیدو یک چیز جنسی باشهجلسهٔ ۱۲ ←
تأکید زیاد فروید روی مسئله ادیپ نتیجه این است که خود فروید در یک نظام پدر سالار بزرگ شدهجلسهٔ ۱۲ ←
آشنایی فروم با آثار یک آدم معروفی به اسم باخوفن باعث شدجلسهٔ ۱۲ ←
دقیقاً ایدههای From اینجوریان که Freud با تأکیدش روی غریزه جنسی دارد راه باز میکند برای سرمایهداریجلسهٔ ۱۲ ←
یک جوری خادم بورژوازی میداند مثلاً Freud راجلسهٔ ۱۲ ←
از نظر فروم صیانت ذاتی این ویژگی را نداردجلسهٔ ۱۲ ←
یک مقدار در واقع ایدههای From اینجوری استجلسهٔ ۱۲ ←
نظریه فروید این جنبههای منفی و دیوانهوار قرن بیستم را میتواند با غریزه مرگ به راحتی توجیه بکندجلسهٔ ۱۲ ←
اصلاً در وجود انسانها یک نیروی کاملاً مخرب وجود داردجلسهٔ ۱۲ ←
فروم مخالف با دیدگاههای آخر عمر فروید در مورد غریزه مرگ و اینجور چیزهاستجلسهٔ ۱۲ ←
فروید در انتها به با تاکید خیلی زیاد این را بیان کردهجلسهٔ ۱۲ ←
نکته خیلی مهم تأکید فروید روی ناخودآگاهه و اینکه اصلاً بشر موجود منطقیای نیستجلسهٔ ۱۲ ←
انسان یک موجودیه پر از عقدهها و کمپلکسها و چیزهای سرکوبشدهست که ناخودآگاهش که روی رفتارش تأثیر میگذاردجلسهٔ ۱۲ ←
دقیقاً دلیل شرایطی که در خانواده وجود داره، انسانها یاد میگیرند که با قدرت سازش کنند. به دلیل ترسجلسهٔ ۱۲ ←
من نمیخواهم بگویم تئوری ادیپی درست است. ولی اکثریت مردم نه تنها سازش میکنند با قدرت، یک جوری قدرت را در خارج خودشان میپرستنجلسهٔ ۱۲ ←
مارکس نمونه یک آدمیه که به شدت آدم بالغیه، ایگوش قویه و یک جوری انگار دارد به اشتباه مردم را هم همینجوری فرض میکندجلسهٔ ۱۲ ←
تودهی مردم از سراسر دنیا به شدت تحت تأثیر سوپرایگوی خودشان بودن و هستندجلسهٔ ۱۲ ←
خود فروید را مستقل اگر آدم بخواهد به اصطلاح بخونه، بپذیره و بعد سعی کند با این دیدگاه دنیا را نگاه کنه، اصلاً ممکن است چیزهای جدیدی ببیند که مارکس نمیدیدجلسهٔ ۱۲ ←
این هی فشار دادن فروید، اینکه یک جوری برود تو این چارچوب مارکسیستی مشکل ایجاد میکندجلسهٔ ۱۲ ←
در حالی که اصلاً فروید یک چنین دستورالعملهای اخلاقی تو نظریهاش نیست.جلسهٔ ۱۳ ←
هر چیزی شما در هنر، زیباییشناسی، تمام وجوه متعالی فرهنگ بشری نتیجه سرکوبی و بالایشه.جلسهٔ ۱۳ ←
در پایان جلسهٔ دوازدهم سخنران با سهگانهٔ فرویدی خوانشی از تاریخ اروپا پیش میکشد که به قیدِ «من فکر میکنم» هر کس با پایهٔ فرویدی میتواند بکند: در فرهنگ غالبی که روشنفکران از دوران انقلاب آمریکا و فرانسه تولید کردند نوعی مخالفت با سوپرایگو و والد هست، و آزادی و سنتشکنی، یعنی مشخصات دورهٔ روشنگری، «به نوعی» تلاش آدمها برای گریز از تأثیر سوپرایگوست؛ نمونهاش هنر است که پس از قواعد دادهشدهٔ قرون وسطی برای زیبایی به شور شکستن قواعد رسید، و ویژگی اساسی هنر مدرن همین نوآوری و قاعدهشکنی است. به گفتهٔ او وقتی سوپرایگوی کسی را از او بگیرید میان بالغ و کودکِ او رقابتی درمیگیرد و آشکارا امکانِ چیرگیِ کودک قویتر است ــ «معمولاً اکثریت»، نه همه ــ و بیشتر میبینیم که کودکِ سرکوبشده آزاد میشود؛ و «به نظر من» با همین مدل ساده توجیه خوبی پیدا میشود که چرا روشنگری در غرب شکست خورد: بهجای آنکه انسانها را به موجوداتی معقول و بالغ بدل کند، آنها را به موجوداتی بدل کرد که بهشدت زیر تأثیر کودکِ خودشاناند. به گفتهٔ او فرهنگ فعلی غرب به کودک میدان زیادی برای لذت میدهد و ــ با «من فکر میکنم» ــ برای نخستین بار در جهان خودِ سوپرایگو، یعنی فرهنگ حاکم، حامی کودک شده است؛ این فرهنگ را بسیار خطرناک میخواند. حس پستمدرنیستیِ «حقیقتی وجود ندارد» را نتیجهٔ حاکمیت پلورالیسم و ایگوی بسیار ضعیف مردم میداند ــ به گمان او («من فکر میکنم») ضعیفترین ایگوی تاریخ ــ و تصریح میکند که مشکل در نظرش این نیست که حقیقتی واحد را نتوان به همه عرضه کرد (که «ممکن است» از نظر فلسفی بپذیرد)، بلکه ناتوانی آدم در انتخاب یک برنامهٔ زندگی از میان برنامههای گوناگون و دنبالکردن آن است. این تحلیل را نمونهٔ نگاهی فرویدی بیرون از چارچوب مارکسیستی میخواند. در جلسهٔ سیزدهم همین خوانش گستردهتر میشود، با این تصریح که سخنران آن را «نگاهی فرویدی» مینامد و خودش شخصاً به تمام آن معتقد نیست: در این خوانش مسیحیت و کلیسا مشخصترین نوع سوپرایگو هستند و، اگر حرف فروید دربارهٔ مرکزیت تمایلات جنسی در اید پذیرفته شود، هیچ سوپرایگویی در تاریخ به اندازهٔ کلیسا به اید فشار نیاورده است؛ روشنگری را میتوان چنین تصور کرد که اید انگار طغیان کرد تا خود را از این سوپرایگو رها کند؛ عقل و عقلانیت هم از دیدگاه فرویدی چیزی از سوپرایگوی بهارثرسیده است، نه امری اصیل؛ و سیر روشنگری سرانجام «انگار» به همان «فرهنگ دیونیزوسی» رسید که نیچه بر آن تأکید دارد. سخنران فرهنگ آمریکا را «مثلاً شاید» کودکانهترین فرهنگ دنیا در بیست سال اخیر میخواند، و میان این تحلیل و نگاه هابرماس هماهنگی میبیند که پستمدرنیسم را ادامهٔ مدرنیسم میداند. به روایت او خودِ فروید معتقد بود جامعهای بر مبنای آزادی مطلق اید ممکن نیست و تمدن حاصل سرکوب است. سپس دیدگاه خود را در برابر این خوانش میگذارد: روشنگری از نظر او چنین نیست و در انسان، همانطور که یونگ یا فروم توصیف میکنند، خطی متعادل به سوی رشد و کمال وجود دارد؛ و این تحلیل فرویدی را فاقد جنبههای جامعهشناختی میداند، چون کاپیتالیسم در تبدیلشدن روشنگری به «فاجعهٔ» مدرن و پستمدرن نقشی کلیدی دارد. در پایان همان جلسه سخنران در فیلم «انجمن شاعران مرده» همان روندی را میبیند که دربارهٔ روشنگری گفته بود ــ همین که آدمها بر ضد سنت و سوپرایگو تحریک شوند، اید فعالیتش را آغاز میکند ــ و میگوید مطمئناً نویسنده این را با خودآگاهی خود نساخته است؛ و در جلسهٔ چهاردهم، با یادآوری اینکه این نکته «یک جوری» به حرفهایش دربارهٔ روشنگری ربط داشت، به روایت او پاسخ فروید به جلسات غار این است که حرفهای ضدسوپرایگو «در واقع تمایلات اید» است که ایگو میکوشد به آنها حالت متعالی و شعرگونه بدهد و «شعر کاملاً در حاشیه قرار میگیرد» ــ هرچند این را مختصر میگوید و فقط اشاره میکند که «اینجوری میشود نقد کرد».
این واژه آزادی و سنتشکنی، این چیزهایی که در واقع مشخصات دوره روشنگری هستند، اینها همه به نوعی مثل این است که آدمها دارند سعی میکنند که از تأثیر سوپرایگو فرار بکنندجلسهٔ ۱۲ ←
یهجور مخالفت با سوپرایگو، با والد وجود داردجلسهٔ ۱۲ ←
با بیس فرویدی، با اینکه انسان را مثلاً با همین سهگانه بهش نگاه میکنید، من فکر میکنم هر کسی میتواند در مورد قرنهای اخیر، تحولاتی که از دوره روشنگری تا حالا اتفاق افتادهجلسهٔ ۱۲ ←
شما میتوانید بگویید واقعاً تاریخ اروپا از مثلاً ۲۰۰، ۳۰۰ سال قبل به اینور در تمام زمینههای فرهنگی یهجور مبارزه با والدجلسهٔ ۱۲ ←
شور شکستن قواعد اصلاً به وجود میآید. هنر مدرن اساساً ویژگیاش همین استجلسهٔ ۱۲ ←
این ضد آن حسیه که تو قرون وسطی وجود داشتهجلسهٔ ۱۲ ←
بین بالغ و کودک در واقع یک رقابتی ایجاد میشودجلسهٔ ۱۲ ←
خیلی واضح است که امکان دوم، امکان قویتریهجلسهٔ ۱۲ ←
یعنی بیشتر میبینید که کودکشونه که آزاد میشودجلسهٔ ۱۲ ←
به نظر من توجیه خوبی پیدا میشود که چرا روشنگری در غرب شکست خوردجلسهٔ ۱۲ ←
روشنگری به جای اینکه انسانها را به یک موجودات معقول بالغ تبدیل بکنه، به موجوداتی تبدیل کرده که به شدت تحت تأثیر کودک خودشان هستندجلسهٔ ۱۲ ←
فرهنگ فعلی دنیای غرب اینجوری است که به کودک میدان زیادی میدهد برای لذت بردنجلسهٔ ۱۲ ←
سوپرایگو، فرهنگ حاکم در غرب برای اولین بار در دنیا این اتفاق افتاده که خود سوپرایگو حامی کودک شدهجلسهٔ ۱۲ ←
خیلی این فرهنگ فرهنگ خطرناکیهجلسهٔ ۱۲ ←
این حس پستمدرنیستی که حقیقتی وجود ندارد. چه جوری به وجود اومده؟ ببینید نتیجه دو تا چیز است. یکی اینکه ایگوی مردم بینهایت ضعیفه. یکی اینکه به اصطلاح پلورالیست حاکمهجلسهٔ ۱۲ ←
من فکر میکنم ضعیفترین ایگوی تاریخ را مردم الان دارندجلسهٔ ۱۲ ←
آنقدر بلوغ و استقلال ندارند ایگوشون که بین چیزهایی که میشنون یکی را انتخاب کنند و بقیه را پاک کنندجلسهٔ ۱۲ ←
نتیجهاش این است که گیج میشود دیگر. نمیتواند تشخیص بده چه درسته، چه غلط استجلسهٔ ۱۲ ←
ممکن است من از نظر فلسفی قبول بکنم که نمیشود یک چیزی را به عنوان حقیقت پذیرفت و در همه ارائه کرد که همه بپذیرنجلسهٔ ۱۲ ←
ولی اینکه من خودم هیچ برنامهای را نتونم از بین برنامههای مختلفی که برای زندگی ارائه میشود انتخاب کنم و دنبالش برومجلسهٔ ۱۲ ←
نه اینکه حالا یک غلط و درست است. این مشکل الان این نیستجلسهٔ ۱۲ ←
خود فروید را مستقل اگر آدم بخواهد به اصطلاح بخونه، بپذیره و بعد سعی کند با این دیدگاه دنیا را نگاه کنه، اصلاً ممکن است چیزهای جدیدی ببیند که مارکس نمیدیدجلسهٔ ۱۲ ←
این هی فشار دادن فروید، اینکه یک جوری برود تو این چارچوب مارکسیستی مشکل ایجاد میکندجلسهٔ ۱۲ ←
این یک نگاه تیر و تار فرویدی یا من از همه چیزهایی که دارم میگویم دارم از دیدگاه من خودم شخصاً به همه این چیزهایی که گفتم معتقد نیستم.جلسهٔ ۱۳ ←
مسیحیت و کلیسا دیگر مشخصترین نوع سوپرایگویی هست که اید را در واقع از فعالیت متوقف میکند فعالیتش را.جلسهٔ ۱۳ ←
اگر قبول بکنید حرف فروید را که جنسیت و تمایلات جنسی در مرکز تمایلات اید قرار گرفتن، هیچ چیزی سوپرایگویی در طول تاریخ به اندازه کلیسا فشار نیاورده به این مرکز تمایلات اید.جلسهٔ ۱۳ ←
روشنگری میتواند اینجوری در واقع تصور بشود که سنتهای موجود در اروپا آنقدر به اید فشار آوردن که این اید نهایتاً انگار یک جوری طغیان کردهجلسهٔ ۱۳ ←
از دیدگاه فرویدی اگر نگاه بخواهید بکنید، عقل و عقلانیت هم یک چیزیست تو سوپر ایگویی که به ما به ارث رسیده.جلسهٔ ۱۳ ←
ولی نهایتاً به یک بخش انگار جدیدی رسیدیم که ماقبل یونانیه.جلسهٔ ۱۳ ←
چیزی که نیچه روش تأکید داره، فرهنگ دیونیزوسی. فرهنگ شادخواری و خوشی و لذت بردن از زندگی و آزاد بودن شهوات.جلسهٔ ۱۳ ←
کلاً شما فرهنگ آمریکا کودکانه ترین فرهنگ مثلاً شاید ۲۰ سال اخیر دنیاست.جلسهٔ ۱۳ ←
شما میبینید لیست پرفروش ترین فیلم های سال آمریکا را بگذاریدجلسهٔ ۱۳ ←
همیشه تو این ۱۰ تای اول یک کارتون هست، یک انیمیشن هست. که قبلاً برای بچه ها ساخته میشد ولی الان آدمهای ۵۰، ۶۰ ساله هم میروند میبینند.جلسهٔ ۱۳ ←
تو آمریکا دیگر این بچه ها را هم نمیبرن.جلسهٔ ۱۳ ←
شما واقعاً هری پاتر را نگاه کنید مقایسه بکنید با رمان های دو قرن قبل که مردم میخوندنجلسهٔ ۱۳ ←
ولی یک هماهنگی بین این نوع نگاه با نگاه هابرماس هست. میگوید این درست است که پستمدرنیسم ادامه مدرنیسمه، چیز عجیب و غریبی در آن نیست.جلسهٔ ۱۳ ←
کما اینکه فروید معتقد بود که اصلاً چنین چیزی نمیشود.جلسهٔ ۱۳ ←
تمدن اصلاً حاصل سرکوبی.جلسهٔ ۱۳ ←
یعنی الان روشنگری از نظر من این نیست. روشنگری به شدت در انسانی یک همونطور که یونگ توصیف میکند یا فروم توصیف میکنند یک خط متعادل را به رشد را به کمال وجود داردجلسهٔ ۱۳ ←
و این تحلیل فرویدی الان فاقد جنبههای جامعهشناسانه است. برای این که کاپیتالیسم این وسط بین تبدیل شدن روشنگری به این فاجعه مدرن، پستمدرن نقش خیلی کلیدی دارد.جلسهٔ ۱۳ ←
یعنی این شیوههای آزادسازی واقعاً به آن شیوههای آزادسازی بازار و ماکسیمم کردن سود ارتباط دارند که این جوری شد.جلسهٔ ۱۳ ←
ولی شما همین روندی که من در مورد روشنگری توضیح دادم را اینجا میبینید. یعنی به محض اینکه شما آدمها را بر علیه سنت و سوپر ایگو تحریک بکنید، بخوان خلافش بکنن، اید فعالیتهای خودش را آنجا شروع میکند.جلسهٔ ۱۳ ←
یک چیزی که مطمئناً نویسنده با خودآگاهی خودش این را نساخته.جلسهٔ ۱۳ ←
یک جوری ربط داشت به آن حرفهایی که در مورد نهضت روشنگری و این حرفها زدمجلسهٔ ۱۴ ←
فروید جوابش این است که بله اینطوریه دیگر. اصلاً کل این حرفهای ضد سوپر ایگو در واقع تمایلات ایدِ.جلسهٔ ۱۴ ←
ایگو یک جوری سعی میکند اینها را مثلاً حالت متعالی و شعرگونه بگذاردجلسهٔ ۱۴ ←
یک مقدار زیادی بیسکویت و کشمش و این چیزها در آن میریزه و دستهایی که میآیند اینها را برمیدارن و میخورنجلسهٔ ۱۴ ←
چارلی یک چیز عکس سکسی میآورد و یک شعر خیلی خیلی به اصطلاح سطح پایینی میخونهجلسهٔ ۱۴ ←
بقیه جلسات آوردن دو تا دختر در غار هستجلسهٔ ۱۴ ←
آن چیزی که واقعیت دارد تمایلات به سکس، تمایل به بیشترین چیزی که آنجا هست حرفهایی که چارلی میزنه، دخترها را میآره، ناکس میرود سراغ کریسجلسهٔ ۱۴ ←
شعر کاملاً در حاشیه قرار میگیردجلسهٔ ۱۴ ←
پیام متعالی کیتینگ در وجود اینها تبدیل میشود به یک سری رفتارهای کودکانهای که بیشتر ناشی از ایدِجلسهٔ ۱۴ ←
از میانهٔ جلسهٔ سیزدهم سخنران نقد هنری را یکی از مهمترین و جاافتادهترین کاربردهای نظریهٔ روانکاوی میخواند. به گفتهٔ او رابطهٔ زندگی فرد با اثر هنریاش بسیار پررنگتر از رابطهاش با افکار فلسفیاش است، دقیقاً چون خلق آثار هنری بهشدت ناخودآگاه صورت میگیرد ــ فلسفهٔ کانت را نمیشود با مشکلات کودکیاش توضیح داد ــ و سازوکار پدیدآمدن داستان و فیلم در ذهن هنرمند بهشدت شبیه رؤیاست، چون هر دو به نوعی نتیجهٔ فعالیت ناخودآگاهاند؛ چه روانکاوی را بپذیریم چه نه، نقد میکوشد از ظاهر اثر به عوامل پشت پرده برسد و از این رو خیلی شبیه تفسیر رؤیاست. به گفتهٔ او نقد فرویدی پشت اثر هنری دنبال عقدههای کودکی با گرایش جنسی میگردد ــ خود فروید بارها، مثلاً از روی نقاشیهای داوینچی، دربارهٔ روانشناسی هنرمند سخن گفته ــ و اثر را مثل رؤیا میگیرد و در آن همان سازوکارهای سانسور ناخودآگاه به دست خودآگاه و جابهجاییها را میجوید. به یادآوری سخنران از ایدهٔ فروید، همانطور که در لغزش زبانی روند طبیعی شکسته میشود، در اثر هنری هم جای غیرعادی راه رسیدن به ناخودآگاه است، و در نگاه فرویدی جاهایی که منطق داستان میلنگد، همانطور که در رؤیا، جای خوبی برای نقبی به احساسات پنهان است. خوانش فروید از هملت ــ که نمیتواند عمویش را بکشد چون کار عمو همان آرزوی پنهان خود اوست ــ را نمونهٔ روالی میآورد که به گفتهٔ او امروز تا حد زیادی منسوخ شده، هرچند از شنوندگان میخواهد بپذیرند که دستکم در شروع کار میتواند خوب باشد. در جلسههای سیزدهم و چهاردهم نقد فیلم «انجمن شاعران مرده» میآید. سخنران دو نوع نقد روانکاوانه را جدا میکند: فیلم را اتفاقی واقعی فرض کنیم و آن را روانکاوی کنیم، یا ــ که به قیدِ «فکر میکنم» جالبتر است ــ فیلم را «مثل یک رویا»یی در ذهن مؤلف بگیریم؛ و میگوید در هر دو صورت نقد روانکاوانه حرفی برای گفتن دارد. مؤلف را، هرچند در سینما چند نفر اثر را میسازند، به فرض یک آدمِ آفرینندهٔ واحد میگیرد؛ و در جستوجوی تراکم، جابهجایی و پخششدن در شخصیتها در اثر هنری تصریح میکند که «در موضوع فروید» نشسته و دیدگاه را نمایندگی میکند، نه لزوماً باور خودش را. به گفتهٔ او داستانی که سفارشی و بیدرگیریِ احساس نوشته شود ممکن است از دخالت ناخودآگاه شخصی خالی باشد و هرچه اثر شخصیتر باشد با دیدگاه فرویدی بهتر تحلیل میشود، و ــ با «فکر میکنم» ــ نظریهٔ فروید در نقد هنری اصولاً جایی که داستان هست خوب کار میکند، هرچند نمیگوید نمیشود آن را حتی به موسیقی مدرن بسط داد. ضعف این نقد را هم میگوید: فرض میکند یک انسان اثر را با خودآگاه و ناخودآگاه خودش ساخته، که در سینما غالباً چنین نیست؛ و سینما چون داستانش را با تصویر میگوید خیلی شبیه رؤیاست و از این جهت برای نقد روانکاوانه بر ادبیات و شعر برتری دارد، هرچند به دلیل جمعیساختهشدن نقطهضعف هم دارد. در جلسهٔ پانزدهم، در نقد فیلمی از مخملباف، راه خوب ورود را این میداند که نخست هستهٔ خودآگاه اثر و سپس بزرگترین انحرافها از آن را پیدا کنیم ــ با این قید که روش استاندارد حتمی وجود ندارد ــ و به گفتهٔ او هرچه ذهن هنرمند مخدوشتر و کنترلش کمتر باشد ناخودآگاهش فعالتر است؛ این فیلم را، که به نظرش در دوران وضع روانی مخدوش مخملباف ساخته شده، به نظر خودش نمونهٔ اثری میداند که بینقد روانکاوانه فهمیده نمیشود. از دیدگاه روانکاوی فروید حذفشدن همسر استاد در فیلم را به معنای تمایل مخملباف به حذف این آدم از زندگیاش میخواند و ــ «اگر نگیم» میل به مرگ خودِ آن شخص ــ دستکم نشانهٔ میل مؤلف به مرگ این رابطه، با این تصریح که خود را به نگاه فرویدی محدود کرده و از دیدگاهی دیگر ممکن است فیلم اینگونه دیده نشود؛ و در پایان جلسه میگوید این ادعا که روانکاوی میتواند پایهٔ تحلیل هر چیز فرهنگی باشد، از آثار هنری تا مسائل اجتماعی و سیاسی، ادعای نادرستی نیست. جلسهٔ شانزدهم همین کاربرد را با کتاب «روانکاوی فرهنگ عامه» نوشتهٔ Barry Richards به فرهنگ عامه میبرد: به گفتهٔ سخنران در آنچه پاپولار است نباید انتظار انتخاب منطقی داشت و «به احتمال خیلی خیلی زیاد» ویژگیهایی ناخودآگاه در کار است، و هر وقت چیزی از حالت تعادل و منطق خارج میشود باید انتظار دخالت عناصر ناخودآگاه را داشت؛ اما برای توضیح پدیدهای مثل فستفود «هیچ لزومی» ندارد دنبال روانکاوی رفت، و هرچه فرهنگ نخبهگراتر باشد ــ مثلاً هنر آوانگارد ــ باید انتظار کمتری داشت که روانکاوی آنجا خیلی خوب کار کند. او تحلیلهای کتاب را دربارهٔ موسیقی پاپولار بازمیگوید ــ از جمله عبارتی از کتاب که از دیدگاه روانکاوی موسیقی ابزاری نمادین برای «سرگذراندن» یا مهار اضطرابهای جدایی است ــ و دربارهٔ تحلیل کتاب از شمایل مردانهٔ الویس پریسلی، که آن را همان چیزی میداند که مادرش میخواست پسرش باشد، میگوید «فکر میکنم» خیلی نزدیک به واقعیت است. به گفتهٔ او نقد روانکاوانه در هر زمینهٔ هنری در درجهٔ اول بر رابطهٔ اثر هنری با خالقش تأکید دارد و در درجهٔ دوم بر اینکه اثر چگونه بر مخاطب تأثیر میگذارد.
یکی از مهمترین و جا افتاده ترین کاربردهای نظریه روانکاوی نقد هنریهجلسهٔ ۱۳ ←
دقیقاً به این دلیل که بهشدت خلق آثار هنری ناخودآگاه صورت میگیرد.جلسهٔ ۱۳ ←
بنابراین قبول دارید که داستان، فیلم، مخصوصاً داستان و فیلم بهشدت مکانیسم ظاهر شدنش در ذهن هنرمند شبیه رویاست.جلسهٔ ۱۳ ←
بنابراین فرآیند نقد خیلی شبیه تفسیر رویاست.جلسهٔ ۱۳ ←
اگر فرویدی نگاه کنید پشت هر اثر هنری باید دنبال عقدههای کودکی با گرایش جنسی باشید.جلسهٔ ۱۳ ←
فروید بارها این کار را انجام داده در طول عمر خودش آثاری دارد که فرض کنید از روی حتی نقاشیهای داوینچی مثلاً چیزی در مورد روانشناسی خود داوینچی میگوید.جلسهٔ ۱۳ ←
یعنی اثر هنری را مثل رویا در نظر بگیرید. آن مکانیسمهایی که فروید با دقت در رویا شرح داده اینکه چگونه خودآگاهی ناخودآگاهی را سانسور میکند.جلسهٔ ۱۳ ←
ایده فروید این است. همانطوری که شما در وقتی دارید حرف میزنید یک اشتباه لپی میکنید که کلمهای را جای کلمه دیگر میگویید یا یک جایی مکث میکنید یک روند طبیعی ماجراها شکسته میشود اونجاست که میشود به یک چیزی در ناخودآگاه رسید.جلسهٔ ۱۳ ←
جاهایی که منطق میلنگه، مثل اینکه یک اشتباهی در دید داره، آنجا جاهای خوبی است که شما میتوانید یک نقدی بزنید به احساسات پنهان و ضمیر ناخودآگاه این شخصیت.جلسهٔ ۱۳ ←
به آن جاهایی که تو رویا هم همینطوریه، در داستان هم همینطوریه.جلسهٔ ۱۳ ←
یعنی به نظر من نقطه ضعف منطق فیلمنامه این است که این پسر خودکشی میکند.جلسهٔ ۱۳ ←
یک روال در نقد روانکاوانه که الان تا حدودی زیادی منسوخ شده و خود فروید در واقع شروع کرده بودجلسهٔ ۱۳ ←
نمیتواند عمو را بکشه، برای خاطر اینکه طبق نظریه فروید، همین دقیقاً کاری که عمو کرده، آن آرزوی پنهانی خود هملته.جلسهٔ ۱۳ ←
الان این خود منسوخ شده اینجوری نگاه کردن، ولی قبول بکنید که اینجور نگاه هم میتواند حداقل در شروع کار خوب باشه.جلسهٔ ۱۳ ←
ولی شما همین روندی که من در مورد روشنگری توضیح دادم را اینجا میبینید. یعنی به محض اینکه شما آدمها را بر علیه سنت و سوپر ایگو تحریک بکنید، بخوان خلافش بکنن، اید فعالیتهای خودش را آنجا شروع میکند.جلسهٔ ۱۳ ←
یک چیزی که مطمئناً نویسنده با خودآگاهی خودش این را نساخته.جلسهٔ ۱۳ ←
یک جوری ربط داشت به آن حرفهایی که در مورد نهضت روشنگری و این حرفها زدمجلسهٔ ۱۴ ←
یک نوع نقد روانکاوانه این است که فرض کنید این فیلم یک اتفاق واقعیه و سعی بکنید که با استفاده از روانکاوی این واقعیت را تحلیل بکنیدجلسهٔ ۱۴ ←
فرض کنید این یک مثل یک رویایی در ذهن مؤلفه که اینشکلی تحقق پیدا کرده. و مثل یک رویا به فیلم نگاه کنید، نه مثل یک واقعیت.جلسهٔ ۱۴ ←
در هر دو صورت نقد روانکاوانه حرفهایی برای گفتن دارد. منتها من فکر میکنم که آن دومیایه که خیلی جالب است.جلسهٔ ۱۴ ←
میخواهیم بگوییم که مثل اینکه این از ویژگیهای ناخودآگاه مثلاً یک آدم وارد این اثر هنری شدهجلسهٔ ۱۴ ←
ما همیشه وقتی داریم نقد روانکاوانه میکنیم یک جوری احساسمون باید این باشه که داریم در مورد یک آدمی که این اثر هنری را خلق کرده صحبت میکنیمجلسهٔ ۱۴ ←
فروید کلی مکانیسم برای رویا دارد. میتوانید دنبال تأثیر آن مکانیسمها در اثر هنری بگردیدجلسهٔ ۱۴ ←
الان من باز در موضوع فروید نشستم. ممکن است خیلی با این دیدگاهی که دارم میگویم موافق نباشید ولی دارم دفاع میکنم دیگرجلسهٔ ۱۴ ←
برای من خیلی سخته که مثلاً یک نقد فرویدی بگویم. مثل اینکه باید فکر کنم که آن چگونه فکر میکند برای اینکه من اینجوری فکر نمیکنمجلسهٔ ۱۴ ←
ممکن است یک داستان خالی از هر جور دخالت های ناخودآگاه شخصی باشهجلسهٔ ۱۴ ←
هر چقدر یک داستان، یک اثر هنری شخصی تر باشه با دیدگاه فرویدی بهتر میتوانیم تحلیلش بکنیمجلسهٔ ۱۴ ←
نمیخواهم بگویم نمیشود بسط داد نظریه فروید را برای اینکه حتی در مورد موسیقی مثلاً مدرن هم یک چیزهایی در مورد بگوید ولی فکر میکنم اصولاً جایی که داستان هست خوب کار میکندجلسهٔ ۱۴ ←
باید با این فرض باشه که یک انسان این اثر را توسط خودآگاه و ناخودآگاه خودش، یک آدم به وجود آورده. و در سینما غالباً اینجوری نیست.جلسهٔ ۱۴ ←
هیچکدوم اینها در فیلمنامه نیست. همه را کارگردان اضافه کردهجلسهٔ ۱۴ ←
مکانیسم حلقه اثر سینمایی خیلی شبیه رویاست. با تصویر، اینکه سینما با تصویر حرف داستان خودش را میگه، عین رویاست.جلسهٔ ۱۴ ←
سینما از یک جهت نقطه ضعف دارد به دلیل جمعی دیدنش، از یک جهت برتری دارد نسبت به ادبیات و شعر به دلیل تصویری دیدن واقعیاشجلسهٔ ۱۴ ←
یک جوری اول آن هسته اصلی خودآگاه را پیدا بکنید، بعد سعی کنید انحرافهایی که از آن به وجود آمده را بزرگترین انحرافهایی که میبینید را پیدا کنیدجلسهٔ ۱۵ ←
اینجوری هم نیست که حتماً یک روش استانداردی وجود داشته باشه برای نقد کردن یک فیلمجلسهٔ ۱۵ ←
اگر از مؤلف بپرسید که محتوای فیلم چیست یا به اصطلاح کلیشهای پیام فیلم چیه، چه میگوید به شما؟جلسهٔ ۱۵ ←
آن چیزی که در خودآگاهی مؤلف گذشته تا این اثر هنری به وجود اومدهجلسهٔ ۱۵ ←
هرچه یک آدم واقعاً اثر هنری مخدوشتر باشه ذهنش، کنترل کمتری داشته باشه، طبعاً ناخودآگاهش فعالیت بیشتری میکند و روانکاوا بهرهی بیشتری میبرنجلسهٔ ۱۵ ←
در دورانی به نظر من این فیلم ساخته شده که مخملباف یک وضع روانی مخدوشی داشتهجلسهٔ ۱۵ ←
به نظر من نمونهی اثر هنریایه که اصلاً بدون نقد روانکاوانه نمیشود فهمیدجلسهٔ ۱۵ ←
از دیدگاه روانکاوی فروید حذف همسر این استاد در فیلم به معنای تمایل مخملباف به حذف این آدم از زندگیشهجلسهٔ ۱۵ ←
من یک جور خودمو محدود میکنم به اینکه از آنجا فرویدی نگاه کنم. ممکن است شما از دیدگاه دیگهای نگاه کنید اصلاً این فیلمو اینجوری نبینیدجلسهٔ ۱۵ ←
حذف شدن کلمه خوبی است برای خاطر اینکه فقط با مرگ آدمها حذف نمیشنجلسهٔ ۱۵ ←
حداقل میل به مرگ این رابطه، اگر نگیم مرگ میل خود آن شخصجلسهٔ ۱۵ ←
در نقد روانکاوانه همه کارها را مؤلف انجام میدهدجلسهٔ ۱۵ ←
خب طبیعی است که ما اینجوری فکر بکنیم که مؤلفجلسهٔ ۱۵ ←
ادعای به اصطلاح نادرستی نیست که واقعاً روانکاوی میتواند پایه تحلیل هر چیز فرهنگی باشهجلسهٔ ۱۵ ←
از آثار هنری گرفته تا مسائل اجتماعی، سیاسی، همهچیزجلسهٔ ۱۵ ←
عنوان کتاب هست روانکاوی فرهنگ عامه از یک نویسنده ای به اسم Barry Richards مترجمش هم آقای پایدار است از انتشارات طرح نوجلسهٔ ۱۶ ←
بنابراین چیزی پاپولاره، نباید انتظار داشته باشیم خیلی مردم انتخابهای منطقیای کرده باشند. اصولاً با احساس خودشان مردم تصمیم میگیرند. بنابراین به احتمال خیلی خیلی زیاد اینجا یک ویژگیهایی در واقع ناخودآگاهی وجود داردجلسهٔ ۱۶ ←
هر وقت که شما از آن حالت تعادل، از حالت منطقی یک چیزی خارج میشه، باید انتظار داشته باشید که مشکلساز باشه. باید انتظار داشته باشید که از عناصر ناخودآگاه آنجا دخالت کردن و یک جوری نظریهپردازی روانکاوی بتواند کمکتون بکندجلسهٔ ۱۶ ←
چرا فستفود مثلاً یک پدیدهایه از تو قرن بیستم از تو آمریکا شروع شده و الان میبینید که در سراسر دنیا وجود دارد. هیچ لزومی هم ندارد دنبال روانکاوی برویدجلسهٔ ۱۶ ←
هرچه فرهنگ نخبهگراتر باشه، مثلاً هنر آوانگارد، شما انتظار کمتری باید داشته باشید از اینکه روانکاوی اینجا خیلی خوب کار کندجلسهٔ ۱۶ ←
در مورد موسیقی از دیدگاه روانکاوی موسیقی یک وسیلهای برای تامین ابزاری نمادین برای سرگذراندن یا مهار اضطرابهای جداییجلسهٔ ۱۶ ←
باز این یک عبارتی از داخل خود کتاب حالا با یک کم و زیادهایی میگوید تولیدکنندگان و مصرفکنندگان موسیقی پاپولار با تصاویر درونی والدین در گفتگو هستندجلسهٔ ۱۶ ←
یک مرد قدرتمند با نیروی مردانگی خیلی زیادی را در واقع یک جوری منعکس میکرد که اصلاً در زندگی واقعیش اینجوری نبودجلسهٔ ۱۶ ←
یک تحلیل بسیار جالب تو این کتاب هست که آن چیزی که ما از الویس پریسلی به عنوان الویس پریسلی میشناسیم، آن شمایلی که به عنوان الویس پریسلی مطرحه که واقعی نیست، در واقع همه آن چیزهایی که مادر الویس پریسلی میخواست که پسرش اینجوری باشهجلسهٔ ۱۶ ←
این یک خواست مادرانه بینالمللی که آن چیزی که از یک مرد به طور ایدهآل میتواند انتظار داشته باشه را در مورد پسر خودش مثل اینکه به طور تخیلی و آرزو تو ذهنش بودهجلسهٔ ۱۶ ←
فکر میکنم خیلی این تحلیل نزدیک به واقعیتهجلسهٔ ۱۶ ←
نقد روانکاوانه اصولاً اینجوری است در هر زمینه هنری به شدت تاکید روی رابطه اثر هنری با خالق دارد در درجه اول در درجه دوم اینکه اثر هنری چگونه روی مخاطب تاثیر میگذاردجلسهٔ ۱۶ ←
در آغاز جلسهٔ دوازدهم، که به کاربردهای نظریهٔ فروید در نظریهٔ انتقادی و جامعهشناسی میپردازد، سخنران ــ که میگوید خودش شخصاً با این مدل فرویدی چندان همدلی ندارد ــ بحث جدیتر و واقعیتر دربارهٔ این کاربردها را به پس از آن میگذارد که «یک خورده یونگ و لکان هم یاد گرفتیم»، و در نقدهای جلسههای چهاردهم تا شانزدهم بارها به یونگ اشاره میکند: داستان سفارشیای که ناخودآگاه شخصی نویسنده در آن دخالت نکرده «خوراکِ» یونگ است، چون اینکه مردم چرا از آن خوششان میآید به چیزهای عام و ناخودآگاه جمعی مربوط میشود؛ «همه ناخودآگاه، ناخودآگاه شخصی نیست» و درست نیست بحث اثر هنری را اینقدر به ناخودآگاه شخصی مؤلف محدود کنیم و خودآگاهی را فراموش کنیم؛ با تئوری روانکاوی پیشرفتهتر ــ مثلاً اگر کمی یونگ هم بلد باشیم ــ از همان دو فیلم چیزهای دیگری هم درمیآید، هرچند آنها را چنان برگزیده که با دیدگاه فرویدی راحت بشود دربارهشان حرف زد؛ و ــ با «فکر میکنم» ــ دربارهٔ اتومبیل بعداً با نگاهی یونگی خیلی بهتر میشود حرف زد. جلسهٔ شانزدهم را رسماً آخرین جلسهٔ فرویدی اعلام میکند. در جلسهٔ هفدهم، به گفتهٔ سخنران، حجم مشاهدات و مطالعات یونگ «عظیم» است و در چنین آدمهایی طبعاً در جنبههای نظری یک جور آشفتگی پیدا میشود؛ یونگ ذاتاً به چیزهای عجیب و غریب علاقهمند است و «به نوعی» احیاگر نمادپردازیهای تاریخ بشر در اسطورهها و علوم قدیمی است، و اینکه از جفر و جادو حرفهایی میزند که «کاملاً به نظر میآید» جنبهٔ خرافاتی دارد «شاید» واقعاً جنبهٔ افراطی داشته باشد؛ به نقل سخنران، خود یونگ اواخر عمر «یک جوری» ابراز پشیمانی میکند که شاید بهتر بود خود را بیشتر به روانکاوی محدود میکرد؛ و «شاید» بتوان گفت نظریهای خیلی ثابت و مشخص از یونگ نداریم، هرچند خطوط یک نظریه در کارهای او هست. موضوع جلسه تیپولوژی یونگ است، کاری که به گفتهٔ سخنران یونگ خیلی زود شروع کرد و رها نکرد ولی «به نظر میرسد» جزو زمینههای اصلی کار او، یعنی روانکاوی اعماق، نیست. تیپولوژی یونگ آدمها را به ۸ قسمت تقسیم میکند و تستی که سخنران به آن ارجاع میدهد به ۱۶ حالت، که بخش آخرش، تا جایی که او میداند، به یونگ مربوط نیست؛ در تقریر او تقسیمها بر تقابل تفکر و احساس و حس و شهود بنا شدهاند، که آنها را «کارکردهای بیرونی خودآگاه»، یعنی شیوهٔ مواجهه با دنیا، میخواند، و «فکر میکند» پیش از یونگ سابقه نداشته که کسی شهود را در برابر حس بگذارد. به نظر او همانطور که شهود نسبت به حس «انگار» بیشتر به سمت ناخودآگاه میرود، عاطفه هم نسبت به تفکر بیشتر به ناخودآگاه گرایش دارد؛ و این نکته را که تیپ متفکر از توجه به جنبهٔ زبانی رفتار شکل میگیرد، با «فکر میکنم»، صریحاً از خودش میداند و میگوید جایی ندیده یونگ آن را بگوید؛ همانطور که تصریح میکند آنچه دربارهٔ تقابل تفکر و عاطفه میگوید «به نظر میآید» لزوماً حرفهای یونگ نیست و همهاش «خیلی تقریبی» است، که چون یونگ هم تقریبی حرف میزند آن را مهم نمیداند. حُسن تیپولوژی یونگ را این میداند که آدم «یک مقداری» سعهٔ صدر پیدا کند و بفهمد همه مثل او نیستند و آدمهای نوع دیگر گناهکار نیستند، و توضیح یونگ دربارهٔ thinking و feeling را برای خودش «مثل یک کشف خیلی مهم» میخواند؛ اما دو ایراد هم میگیرد: یونگ ــ «شاید» به دلیل حساسیتی که نسبت به فروید پیدا کرده بود ــ هیچ اشارهای به تفاوتی نمیکند که «به نظر میرسد» از نظر آماری میان مرد و زن در قطب تفکر و feeling هست (سخنران خود آماری ارائه نمیکند)؛ و او «احساس میکند» دوگانگی جاجینگ و پرسیوینگ در تستها بهشدت با دیگر پارامترهای تیپولوژی همبستگی دارد و مستقل نیست، حال آنکه خوبیِ تیپولوژی در استقلال پارامترهاست.
استفادههایی که از نظریه فروید در نظریه انتقادی و جامعهشناسی به طور کلی شدهجلسهٔ ۱۲ ←
من خودم شخصاً خیلی با این مدل فرویدی احساس همدلی نمیکنمجلسهٔ ۱۲ ←
بگذاریم وقتی که این مدل را تکمیل کردیم، مثلاً یک خورده یونگ و لکان هم یاد گرفتیم، بعداً میشود بحثهای یک خورده جدیتر و واقعیتر کردجلسهٔ ۱۲ ←
حالا به یونگ که برسیم یونگ قشنگ اتفاقاً خوراکش این استجلسهٔ ۱۴ ←
پس به ناخودآگاه جمعی حالا مربوط میشودجلسهٔ ۱۴ ←
همه ناخودآگاه، ناخودآگاه شخصی نیستجلسهٔ ۱۵ ←
حتی اگر داریم اشاره به ناخودآگاه میکنیم، خودآگاهی را فراموش میکنیم، درست نیست که اینقدر خودمان را محدود بکنیم به ناخودآگاه شخصی مؤلفجلسهٔ ۱۵ ←
اگر یک خورده تئوری روانکاوی پیشرفتهتری را بلد باشی، یعنی مثلاً یک خورده یونگ هم بلد باشی، میشود چیزهای دیگر از در آن درآوردجلسهٔ ۱۵ ←
من شخصاً یک جوری اینها را انتخاب کردم که مثلاً با دیدگاه فرویدی بشود در موردش راحت صحبت کردجلسهٔ ۱۵ ←
یعنی من در مورد اصلاً اتومبیل حالا بعداً با یک نگاه یونگی فکر میکنم حرفها خیلی بهتر میشود زدجلسهٔ ۱۶ ←
من فکر میکنم تحلیلهای بهتری برای این پدیدهها وجود دارد از نظر روانکاوی. ولی چون اینجا این راه فرویدی یک جوری از یک زاویههای خیلی تنگی دارد به مسئله نگاه میشودجلسهٔ ۱۶ ←
من این جلسه را رسماً به عنوان آخرین جلسهی فرویدی اعلام میکنمجلسهٔ ۱۶ ←
این حجم عظیم، واقعاً این کلمه عظیم را به کار میبرم، مشاهدات و مطالعاتی که یونگ انجام دادهجلسهٔ ۱۷ ←
آدمهایی که اینجوری هستند طبعاً در جنبههای نظریشون یک جور آشفتگی پیدا میشودجلسهٔ ۱۷ ←
دومین نکتهای که باعث میشود که آدم مثلاً یونگ را وقتی میخونه یک مقدار دچار مشکل بشودجلسهٔ ۱۷ ←
اصلاً یونگ ذاتاً به چیزهای عجیب و غریب علاقهمنده و فکر میکنم این را پنهان هم نمیکندجلسهٔ ۱۷ ←
تز دکترای یونگ را نگاه بکنید در مورد پدیدههای عجیب و غریبهجلسهٔ ۱۷ ←
تو هر چیز قدیمی که آدمها میل دارند کنار بذارن، از اسطورهها گرفته تا دانشهای قدیمی، یونگ یک حقایقی پیدا میکردهجلسهٔ ۱۷ ←
آن نمادپردازیهایی که تو تمام تاریخ بشر، تو اسطورهها و تو علوم قدیمی وجود داشته و به نوعی یونگ احیاگر همه این چیزهاستجلسهٔ ۱۷ ←
شاید واقعاً جنبه افراطی داشته باشهجلسهٔ ۱۷ ←
تمام علوم قدیمی و چیزهایی که از جفر و جادو و دیگر نمیدانم حالا هرچه فکر بکنید، در آثارش یک دفعه میبینید که یک حرفهای عجیب و غریبی که کاملاً به نظر میآید جنبه خرافاتی دارد میزند و ازش سعی میکند یک چیزهایی دربیارهجلسهٔ ۱۷ ←
خودش اواخر عمرش یک در یکی از متنهایی که نوشته میگوید من فکر میکنم بیش از اندازه سراغ علوم غیر روانکاوی رفتمجلسهٔ ۱۷ ←
یک جوری ابراز پشیمانی میکند که شاید بهتر بود که در زمینه روانکاوی خودمو بیشتر محدود میکردمجلسهٔ ۱۷ ←
من کلاً میخواهم بگویم چیزی تحت عنوان نظریه یونگ شاید بگوییم وجود نداردجلسهٔ ۱۷ ←
چیزی تحت عنوان یک نظریه خیلی ثابت و مشخص از یونگ نداریمجلسهٔ ۱۷ ←
یک خطوط یک نظریه در کاراش وجود دارد که میشود در موردش صحبت کردجلسهٔ ۱۷ ←
چیزهایی که من میخواهم بگویم در واقع مربوط به یک زمینههایی میشود که تحت عنوان تیپولوژی یونگ یا مثلاً آزمونهای پرسونالیتی یونگ معروف هستجلسهٔ ۱۷ ←
کار را خیلی زود شروع کرده ولی اینجوری نیست که رها کرده باشهجلسهٔ ۱۷ ←
به نظر میرسد خیلی جزو آن زمینههای اصلی کار یونگ که روانکاوی اعماقه نیستندجلسهٔ ۱۷ ←
تستی که آنجا هست یک تیپولوژی مبتنی بر تقسیمبندی افراد به ۱۶ تا ۲ به توان ۴ تا حالتهجلسهٔ ۱۷ ←
در واقع تیپولوژی یونگ آدمها را به ۸ قسمت در نظر میگیرد تقسیم میکندجلسهٔ ۱۷ ←
تا اونجایی که من میدانم بخش آخر تست مربوط به یونگ نمیشود. در واقع دیگران اومدن و کار یونگ را به حساب خودشان تکمیل کردنجلسهٔ ۱۷ ←
چیزی که من دارم میگویم نظریه یونگ این استجلسهٔ ۱۷ ←
اینها تقسیمبندیهایی که بر اساس تقابل بین تفکر و احساس و حس و شهود یونگ در واقع برقرار میکندجلسهٔ ۱۷ ←
اینها کارکردهای بیرونی خودآگاه هستند. مثل در واقع شیوهای که آدم با دنیا در واقع یک جوری مواجه میشودجلسهٔ ۱۷ ←
بگذارید شروع بکنیم از سادهترین این چهار تاجلسهٔ ۱۷ ←
یونگ نظرش این است که یک چیزی در مقابل حس وجود داره، چیزی که اسمش را میگذارد شهودجلسهٔ ۱۷ ←
من فکر میکنم قبل از یونگ سابقهای ندارد کسی یک چیزی تحت عنوان شهود را مقابل حس قرار بدهجلسهٔ ۱۷ ←
همانطوری که شهود نسبت به حس یک جوری بیشتر انگار به سمت ناخودآگاهی میره، عاطفه هم نسبت به تفکر بیشتر گرایش به ناخودآگاه داردجلسهٔ ۱۷ ←
بنابراین هر دو تای اینها به نوعی طیف هایی هستند که بین خودآگاه و ناخودآگاه به نظر میآید دارد تقسیم میشودجلسهٔ ۱۷ ←
این حرف را من خودم دارم میزنم، جایی ندیدم یونگ یک جوری بگویدجلسهٔ ۱۷ ←
فکر میکنم در کلاً این تیپ از آنجا تشکیل میشود که چقدر شما به رفتارتون به جنبه های سمبلیک به معنای نه به آن معنای نمادین، به معنای مثلاً زبانیش در واقع توجه میکنیدجلسهٔ ۱۷ ←
یعنی آدم متفکر میتواند همه کاری را چیزی را که دارد درک میکند و شیوه تصمیم گیری خودش را به زبان بیاورد. انگار در حیطه زبان بیشتر زندگی میکندجلسهٔ ۱۷ ←
تفکر در زبان انگار دارد انجام میشودجلسهٔ ۱۷ ←
در واقع تقابل بین تفکر و عاطفهجلسهٔ ۱۷ ←
به نظر میآید حالا من چیزهایی که دارم میگویم لزوماً حرف های یونگ نیستجلسهٔ ۱۷ ←
برخوردشون با اینجا گرفتن اینفورمیشن از عالم خارج مسئله نیست. اینجا برخورد کردن با اینفورمیشن، یعنی یک یک لایه انگار درونیتریجلسهٔ ۱۷ ←
من همه چیزهایی که گفتم خیلی تقریبیه، شاید با چیزهایی که یونگ، حالا اینکه یونگ هم تقریبی حرف میزنه، بنابراین مهم نیستجلسهٔ ۱۷ ←
من یک جوری که خودم راحتتر بودم بیان کردمجلسهٔ ۱۷ ←
یعنی متوجه بشوید که همه آدمها مثل شما نیستندجلسهٔ ۱۷ ←
تیپولوژی یونگ و اصولاً تیپولوژی، حالا به هر طریقی که شما تیپهای مختلف روانشناسی را تقسیمبندی بکنید، حسنش به این است که یک مقداری سعهصدر پیدا بکنید. آدمهای نوع دیگهای هم وجود دارند و آدمهای گناهکاری نیستندجلسهٔ ۱۷ ←
واقعاً این توضیحی که یونگ در مورد thinking و feeling میدهد برای من مثل یک چیز بوده، مثل یک کشف خیلی مهم تو زندگی که جور دیگر هم میشودجلسهٔ ۱۷ ←
آدم ممکن است یک آدمی با عواطف خودش راحتتر از تفکر باشهجلسهٔ ۱۷ ←
یونگ شاید به دلیل حساسیت زیادی که نسبت به فروید پیدا کرده، هیچ اشارهای نمیکند به اینکه به نظر میرسد از نظر آماری بین مرد و زن در قطب تفکر و feeling چیزی وجود داره، تفاوتی وجود داردجلسهٔ ۱۷ ←
ولی یونگ، من ندیدم جایی کوچکترین اشارهای به این موضوع بکندجلسهٔ ۱۷ ←
به نظر میآید که زنها بیشتر با جنبههای feeling کار میکنند و این چیز خیلی متعارف و قابل مشاهدهایهجلسهٔ ۱۷ ←
ولی اصولاً تقارن وجود ندارد بین تقسیمبندی زن و مرد تو این دو تا قطبجلسهٔ ۱۷ ←
ما شاید یک آمار راحت بشود با همین تستی که تو اینترنت گرفتجلسهٔ ۱۷ ←
من احساس میکنم که به شدت با پارامترهای دیگهای که تو آن تیپولوژی یونگ هست، همبستگی داردجلسهٔ ۱۷ ←
تیپولوژی خوبیش این است که شما مثلاً فیلینگ یا تینکینگ بودن مستقل از حسی و شهودی بودن باشه که هرچه همبستگی نداشته باشه این پارامترهایی که داریم درمیاریم، بهتر داریم میشناسیم دیگرجلسهٔ ۱۷ ←
من احساسم این است جاجینگ و مثلاً پرسیوینگ مستقل از بقیه چیزها نیستجلسهٔ ۱۷ ←
بنابراین یک دوگانگی بین پرسیوینگ بودن و جاجینگ بودن مثلاً وجود دارد در آن تستهاجلسهٔ ۱۷ ←
این جلسه بر محور «تأثیرِ ترتیبِ تولد بر شخصیت (آدلر)» است و روانشناسیِ آدلر را از راهِ مسئلهٔ سبکِ زندگی، احساسِ حقارت و جبران توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که رشدِ شخصیت فقط با نیروهای غریزی فهمیده نمیشود و جایگاهِ اجتماعی، خانواده، ترتیبِ تولد و کوشش برای برتریجویی نیز در آن نقش دارند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ احساسِ کمبود و شیوههای سازنده یا بیمارگونهٔ جبران است. جلسهٔ ۱۸ برای فهمِ شخصیتهایی اهمیت دارد که رفتارشان پاسخی به زخمی پنهان یا تحقیرِ تجربهشده است.
این جلسه بر محور «یونگ — درآمد» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۱۹ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۰ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۱ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۲ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — رؤیا (۱)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۳ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — رؤیا (۲)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۴ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — رؤیا (۳)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۵ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — رؤیا (۴)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۶ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — رؤیا، مقدمهٔ کهنالگو، سمبلیسم» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۷ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — کهنالگو» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۸ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — کهنالگو (۲)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۲۹ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — آنیما و آنیموس» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۰ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — کهنالگوی خود (Self)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۱ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مقایسهٔ یونگ و فروید (۱)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۲ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «کنار هم گذاشتنِ یونگ و فروید (۲)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۳ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «کنار هم گذاشتنِ یونگ و فروید (۳)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۴ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مقدمهٔ نقدِ هنری — بسطِ یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۵ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «کاربردِ یونگ در روابطِ زن و مرد» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۶ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مقدمه — مبانیِ نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «مردسالاری (۲)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۷ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مردسالاری (۳)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۸ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مردسالاری (۴)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۳۹ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ — کاربردی» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۴۰ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مقالهٔ «زنِ اروپایی» (یونگ) (۱)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۴۱ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «مقالهٔ «زنِ اروپایی» (یونگ) (۲)» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۴۲ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «فهمِ اثرِ هنری — مقدمهٔ «رنگِ انار»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۳ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «بررسیِ فیلمِ «رنگِ انار»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۴ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ بحثِ فهمِ اثرِ هنری» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۵ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ بحثِ فهمِ اثرِ هنری» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۶ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «بررسیِ فیلمِ «Bad Ronald»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۷ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «Bad Ronald»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۸ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «مقدمهٔ «هنرپیشه»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۹ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «بازتابهای ناخودآگاه در رفتارِ روزمره» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۰ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور ««هنرپیشه»ی مخملباف» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۵۱ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «رشدِ آنیما «هنرپیشه»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۵۲ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «دیدگاههای سیاسی‑اجتماعیِ یونگ — مقدمه» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۳ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «تحلیلِ سیاسی‑اجتماعی با یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۴ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ دیدگاههای سیاسی‑اجتماعیِ یونگ» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۵ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «ناخودآگاهِ جمعیِ ایرانیان» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۶ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «قدرت و جنسیت» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۷ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «یونگ و عرفان/دین — پیوند با قرآن» حرکت میکند و آن را در افقِ روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ میخواند. تأکید اصلی بر ناخودآگاهِ جمعی، نماد، کهنالگو، رؤیا، آنیما/آنیموس، سایه یا فرایندِ فردیتیابی است و نشان میدهد که روان از سطحِ زندگینامهٔ فردی فراتر میرود. نکتهٔ مهم جلسه این است که اثر هنری و تجربهٔ دینی میتوانند حاملِ حقیقتهایی باشند که در آگاهیِ معمولی حاضر نیستند. جلسهٔ ۵۸ از این جهت بخشی از گذار دوره از روانکاویِ بالینی به خوانشِ فرهنگ، اسطوره و هنر است.
این جلسه بر محور «تمهای اساطیری «انجمنِ شاعرانِ مرده»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۵۹ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «مرورِ آثارِ مهرجویی — مقدمهٔ «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۰ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «تحلیلِ «هامون» — ۱» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۱ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۲ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «بحرانِ میانسالی در «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۳ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «پروجکشنِ آنیما و کودک «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۴ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۵ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «کاپیتالیسم و روابطِ زن و مرد «هامون»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۶ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««هامون» — گذر از کودکی به بزرگسالی» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۷ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «کلاسیک/مدرن/پستمدرن — مرورِ تارانتینو» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۸ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««سگهای انباری» (تارانتینو)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۶۹ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «سگهای انباری» — ژانر» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۰ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «نقدِ «پالپ فیکشن» (۱)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۱ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «پالپ فیکشن»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۲ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««پالپ فیکشن» و «شوکران»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۳ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «پستمدرنیته و هنرِ پستمدرن» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۴ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ پستمدرنیته» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۵ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «تحلیلِ داستانِ «نامهٔ گمشده»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۶ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «مقدمه — مبانیِ نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «مقدمه — مبانیِ نظریهٔ فروید» پیش میرود و آن را در چارچوبِ شکلگیریِ روانکاویِ فرویدی توضیح میدهد. بحث نشان میدهد که ناخودآگاه، رؤیا، سرکوب، رانه و سازوکارهای دفاعی چگونه به هم پیوند میخورند و چرا فروید برای فهمِ فرهنگ و هنر نیز مهم میشود. نکتهٔ کلیدی جلسه، توجه به مرزِ میانِ نظریهٔ بالینی و کاربردِ فرهنگیِ روانکاوی است؛ یعنی تحلیل نباید به داوریِ شتابزده دربارهٔ اشخاص فروکاسته شود. در مجموع، جلسهٔ ۱ زمینهای فراهم میکند تا مفاهیمِ فرویدی هم در سطحِ روانِ فرد و هم در سطحِ نقدِ فرهنگی خوانده شوند.
این جلسه بر محور «مرورِ نقدِ فیلم و نقدِ روانکاوانه» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۷ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««رقص در غبار» (فرهادی)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۸ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««رقص در غبار» — آغازِ «شهرِ زیبا»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۷۹ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««شهرِ زیبا» (فرهادی)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۰ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««چهارشنبهسوری» (فرهادی)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۱ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««دربارهٔ الی» (فرهادی)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۲ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «دربارهٔ الی»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۳ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««جداییِ نادر از سیمین» (فرهادی)» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۴ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «جداییِ نادر از سیمین»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۸۵ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «تحلیلِ روانکاوانهٔ متنِ فلسفی — نیچه» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۸۶ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «زندگیِ نیچه» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۸۷ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — مقدمهٔ «زایشِ تراژدی»» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۸۸ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — کانت و شوپنهاور» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۸۹ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه «زایشِ تراژدی»» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۰ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «ادامهٔ تحلیلِ نیچه» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۱ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — عنصرِ آپولونی» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۲ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — توهمِ قدرت و شهرت» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۳ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — نفرت از زنانگی» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۴ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه — تعارضِ جنسیتی و موسیقی» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۵ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «نیچه، اشرافیت و نیهیلیسم» شکل میگیرد و از روانکاوی به سوی خواندنِ متنِ فلسفی و مسئلهٔ نیچه حرکت میکند. بحث بر نسبتِ رانه، قدرت، ارزشگذاری، بدن، موسیقی، تراژدی و نقدِ اخلاقِ آماده تأکید دارد. نکتهٔ مهم جلسه این است که متنِ فلسفی نیز میتواند مانند اثر هنری نشانههایی از کشاکشِ روانی، میل و دفاع را آشکار کند. جلسهٔ ۹۶ زمینهای فراهم میکند تا نیچه نه فقط متفکری مفهومی، بلکه موضوعِ خوانشِ روانکاوانهٔ فرهنگ باشد.
این جلسه بر محور «مسیر کلیِ بحث» پیش میرود و ادامهٔ مسیرِ کلیِ دوره در پیوند دادنِ روانکاوی، فرهنگ، متن و تجربهٔ انسانی است. بحث مفاهیمِ پیشین را در زمینهای تازه به کار میگیرد و نشان میدهد که خوانشِ روانکاوانه وقتی معتبر است که به جزئیاتِ متن، موقعیت و زبانِ اثر وفادار بماند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پرهیز از تقلیلِ تجربهٔ انسانی به یک فرمولِ آماده و توجه به لایههای همزمانِ فردی، اجتماعی و نمادین است. جلسهٔ ۹۷ در جمعبندیِ افقهای دوره نقش دارد و مسیر را از نظریه به کاربردِ فرهنگی پیوند میزند.
این جلسه بر محور «مسیر کلیِ بحث» پیش میرود و ادامهٔ مسیرِ کلیِ دوره در پیوند دادنِ روانکاوی، فرهنگ، متن و تجربهٔ انسانی است. بحث مفاهیمِ پیشین را در زمینهای تازه به کار میگیرد و نشان میدهد که خوانشِ روانکاوانه وقتی معتبر است که به جزئیاتِ متن، موقعیت و زبانِ اثر وفادار بماند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پرهیز از تقلیلِ تجربهٔ انسانی به یک فرمولِ آماده و توجه به لایههای همزمانِ فردی، اجتماعی و نمادین است. جلسهٔ ۹۸ در جمعبندیِ افقهای دوره نقش دارد و مسیر را از نظریه به کاربردِ فرهنگی پیوند میزند.
این جلسه بر محور «مسیر کلیِ بحث» پیش میرود و ادامهٔ مسیرِ کلیِ دوره در پیوند دادنِ روانکاوی، فرهنگ، متن و تجربهٔ انسانی است. بحث مفاهیمِ پیشین را در زمینهای تازه به کار میگیرد و نشان میدهد که خوانشِ روانکاوانه وقتی معتبر است که به جزئیاتِ متن، موقعیت و زبانِ اثر وفادار بماند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پرهیز از تقلیلِ تجربهٔ انسانی به یک فرمولِ آماده و توجه به لایههای همزمانِ فردی، اجتماعی و نمادین است. جلسهٔ ۹۹ در جمعبندیِ افقهای دوره نقش دارد و مسیر را از نظریه به کاربردِ فرهنگی پیوند میزند.
این جلسه بر محور «مسیر کلیِ بحث» پیش میرود و ادامهٔ مسیرِ کلیِ دوره در پیوند دادنِ روانکاوی، فرهنگ، متن و تجربهٔ انسانی است. بحث مفاهیمِ پیشین را در زمینهای تازه به کار میگیرد و نشان میدهد که خوانشِ روانکاوانه وقتی معتبر است که به جزئیاتِ متن، موقعیت و زبانِ اثر وفادار بماند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پرهیز از تقلیلِ تجربهٔ انسانی به یک فرمولِ آماده و توجه به لایههای همزمانِ فردی، اجتماعی و نمادین است. جلسهٔ ۱۰۰ در جمعبندیِ افقهای دوره نقش دارد و مسیر را از نظریه به کاربردِ فرهنگی پیوند میزند.