مرور تئوری و کاربرد در فیلم فرهادی
خب من. خیلی مختصر چیزهای که جلسه قبل گفتم رو. یک مرور خیلی مختصر میکنم. یک چیزهای تئوری که مونده بود رو میگویم بعدش بریم سراغ. مثلا کاربرد بعضی از این مفاهیم توی.
فیلم های آقای فرهادی. فکر کنم با تمرکز روی درباره علمی ولی ناچار باید همه کارهاش رو یک مروری فکر میکنم دوتا. چیز تئوریک هم که. جلسه قبل نگفتم رو. اولش شروع میکنم یک خورده در موردشان صحبت میکنم.
فکر کنم حداقل ده دقیقه یک ربع اول باز یک مقدار بحث های تئوری میشود گفتم این که سعی کردم بگم که با تئوری روانکاوی میشود درواقع یک مباحثی که توی تئوری نقد وجود داره که درواقع اگر بخوایم تئوری رسم و مولف رو بپذیریم هممون میدونیم تو دچار مشکلاتی میشیم تئوری روانکاوی. تنها تئوریه که به ما درواقع از آن لحاظ صعودی میگوید که چرا اصلا نظریه قتل و مؤلف توی بحث های هنری کفایت نمیکند. ما بدون اینکه در واقع ایده های روانکاوی وجود داشته باشیم خودمان توی مباحث نقد به اینجا رسیدیم یعنی اکنون. کم و بیش منتقدین، کسایی که تو زمینه های ادبی و هنری کار میکنندد. پذیرفتن که قصد مؤلف کافی نیست ولی روانکاوی در واقع یک دیسیپلینیه که پایه های تئوریکی فراهم میکند که به ما توضیح بده که چرا قصد مؤلف درست نیست و چجوری میشود به یک چیز تامین یافته تری نسبت به قصد مؤلف رسید یک.
نکاتی وجود داره تو نظریه نقد که من نمیخوام وارد این جزئیات بشم ولی واقعیت این است که تئوری یونگه که میتواند آن دیدگاه هایی که تو نقد هنری اکنون مطرح هست تولید بکنه یک مقدار شروع زودتر است یعنی وقتی به ناخودآگاه جمعی معتقد میشید و به اینکه. مکانیسمهای روانی ناخودآگاه میتونن حقایقی رو در واقع به خودآگاه منتقل بکنن. بعضی از این. مسائلی که تو نظریه نفت هست. به نوعی توجیه میشود یک مقدار با ناخودآگاهش شخصی به آن معنایی که شروط میگفت هنوز یک چیزهای زیادی توجیه هایی از این میموند من تئوری فروید رو دیگر تکرار نمیکنم جلسه قبل در واقع فکر میکنم خودش یک تکراری بود از چیزهایی که شنیده بود در مورد فروید بود در مورد این فقط اینو یادآوری میکنم که نکته اصلی در مورد تفاوت یونگ با فروید.
یکی این بود که. ناخودآگاه فرویدی یک جوریه مثل انباری از چیزای سرکوب شده است در حالی که ناخودآگاه یونگی یک منبع عظیمی از اطلاعات زیستی اطلاعات دوانی و حتی حقایقی در مورد جهانه که میتواند در موقع مقتضی به زن بخش آگاه ذهن منتقل بشود مخصوصا این کار در رویا اتفاق میفتد تو هر دو تا تئوری رویا بعنوان یک مسیر ساده ای که محتویات و ناخوداگاه جمعی به سطح خودآگاه میرسن مطرحه بنابراین یک نقطه در واقع تفاوت دیدگاهشان در مورد ناخودآگاهه از نظر اینکه چه جور به اصطلاح کارکردی داره و چه جوری تشکیل میشود و چه حجمی داره واقعا یعنی شما توی تنفیذی که فروید بکار میبرد در مورد ناخودآگاه و خودآگاه اگر شنیده باشید تشبیه میکند به یک کوره یخ که بخش ده درصدش بیرون آبه که آن فرض کنید بخش خودآگاهه. بعد قسمت های نیمه خودآگاه یا پیش آگاهی وجود داره ولی قسمت های ناخودآگاه توی زیر آب قرار گرفته آن وقتی که میخواهد یک تمثیلی برای رابطه بین خودآگاه و ناخودآگاه استفاده بکنه میگوید که. خودآگاه، خودآگاهی یک جزیره ایه در اقیانوس و ناخودآگاه واقعا فکر میکنم این دوتا کمسی تفاوت خوبی رو نشون میدهند به معنای واقعی کردن یعنی دیدگاه یونگ در مورد خودآگاه واقعا همینطور مثل یک جزیره اقیانوس بیشتر اطلاعاتی که در واقع درون ماه هست توی سطح خودآگاه نمیاد و تو همون جنبه های زیستی و مکانیزم های روانی ناخودآگاه همه اطلاعات موجود دارن پروسس میشن یک بخش خیلی کوچیکش در قسمت ناخودآگاه میآید و احتمالاً ما توی پروسسش میتوانیم به ما دخالت بکنیم چیزی که مهمه امروز لااقل تو بحثی که من میخواهم بکنم اهمیت پیدا میکند، این است که.
ناخودآگاه مشترک انسان و مکانیسم زیستی
از دیدگاهی آن اینطوری که من دارم بحث میکنم واضحه که بخش عمده ای از ناخودآگاه، مشترک بهم انسان هست اگر شما ناخودآگاه و نتیجه فرآیند زیستی و مکانیسم های روانیه خودکار بدونید چون تقریبا همه این مکانیسم ها تو همه آدم ها مشترکه. بنابراین باید انتظار داشته باشید تو بخش خیلی خیلی عمده ای از فعالیت های ناخودآگاه و نحوه کارکردش تو همه آدم ها مشترک داشته و این دقیقا آن ایده ناخودگاه جمعیه که یون بصورت تجربی در واقع به سمتش رفت من دارم یک جوری بیان میکنم که واضح باشه که حضرت تئوریک هم پاره خیلی ساده و محکمی داره اکنون مخصوصا ما توی دانش ژنتیک که در زمان این به این شکل وجود نداشت. بعد از اینکه به اصطلاح ژنوم موجودات رو بررسی کردیم از جمله ژنوم انسان. میدونیم که ۹۹.۹ درصد ژنومه آدم ها با همدیگه مشترک. فکر میکنم این ایده خوبیه برای اینکه آدم ها چقدر با همدیگه اشتراک دارن، اختلاف آدم ها همه این اختلاف هایی که میبینید از قد و چهره و هرچیزی که هست تا حتی بعضی از ویژگی های درونی تر، اینها یک هزارمه.
ویژگی های موجود توی انسان حساب میشود. و ۹۹.۹ درصد اشتراک وجود داره واضحه که بخش عمده ای از اشتراکها نحوه کارکرد بدنه اعضای بدنه مشترکن همه یک جور دارن کار میکنند و همه یک جور اطلاعاتی رو میگیرن پروسس میکنند بیماری های مشترک داریم هم یک خورده فکر بکنید میبینید که چقدر این بیس مشترکه آدم ها با همدیگه زیاد و یون در واقع این بخش مشترک آدم هاست که بیشتر نظرش رو جلب میکند نه آن قسمت های اطراف آن جزیره خودآگاه که نا خودآگاهی شخصیه در واقع من آن تمثیلی که آن موقعی که یک خورده بخوام جلوتر ببرم باید بگیم که یک بخشی از آب های اطراف این جزیره خودآگاهی انگار توسط آن فردی که توی این خودآگاهی مستقره میتواند آلوده بشود آدمی که تو این جزیره زندگی میکند تو جزیره خودآگاه نمیتوند اقیانوس رو آلوده بکنه هر چقدر هم فعالیت های مخرب داشته باشه، در اثر یک بخش کوچیکی از آب اطراف جزیره رو آلوده میکند این بخش آلوده شده آن ناخودگاه شخصی فروید در واقع آن سرکوبی ها فعل و انفعال هایی که انسان داره انجام میده اینها میتواند یک مقدار آب یک اشیایی رو از داخل جزیره شما پرتاب بکنید داخل این اقیانوس این اقیانوس اجازه اینکه اینها در واقع خیلی تو عمقش نفوذ بکنن رو نمیده نتیجه خیلی عمده که چون من اساس بحثم رو گذاشتم روی اینکه اثر هنری رو بعنوان یک تولید ناخودآگاه مثل رویا به آن نگاه کنید و جلسه قبل توضیح دادم که مهمترین نکته ای که در مورد رویا وجود داره این است که ناخودآگاه وقتی داره رویا تولید میکند تصویری کار میکند و نماد نماد پردازی میکند توجیه اینکه چرا نماد پردازی انجام میشود توی فرویدیون کاملا باهم دیگر فرق داره اگر این توصیفات یونگ رو بپذیری، داره آن نکته اساسی که در عهده وجود میآید این است که توی تعبیر نمادها با دیدگاه یونگی، به دلیل اشتراک زیادی که جمعی آدم ها باهم دیگر دارن، اشتراک های زیادی وجود داره یعنی من مجاز هستم وقتی دارم نگاه یونگی دارم.
دیکشنری نمادها و معانی چندگانه
یک دیکشنری درست کنم و سعی کنم بگم که نماد ها برای همه انسانها هر کدوم از این نماد ها چه معنی یا معانی میتونن داشته باشن یومی نه یکبار ها توی آثارش تاکید کرده که نمیشود دیکشنری درست کرد یعنی این همیشه معانی چندگانه وجود داره که حتما باید به کانتکست رویا رجوع بکنید تا معنی نمادها رو بفهمید بعضی از نمادها ممکن خصوصی باشن یعنی هیچ وقت قاطعانه شما نمیتونید یک رویا داشته باشید. ولی نکته این است که توی فروید حتی همین مقدار هم. که اکنون مثلا کسایی که گنگی نگاه میکنند، یک دیکشنری هایی درست میکنند خیلی مجاز به نظر نمیرسد شیوه کار فروید با توجه به اهمیتی که به دیدگاهش نسبت به ناخودآگاه کرد عمدتا همون ناخودآگاهش شخصی بود این بود که شما باید از هر آدمی که هر رویایی دیده با تداعی آزاد بفهمید که معنی نماز داده شه اینطوری نیست که اگر این آدم توی رویای خودش ماردیده و آن یکی آدم هم ماردیده اینها با همدیگه بتونن خیلی احساسمان این باشه که اشتراک داره معنیشان باید ببینیم این چه خاطراتی از کودکی مثلا داره اولین بار با مار چجوری مواجه شده آن یکی چطور بنابراین معنی نماد تا حدود زیادی شخصی فروید به طور مداوم کشف کرد توی دوره کاری خودش که خیلی نماد های مشترک وجود داره مخصوصا خودش دیکشنری برای چیز درست کرد نماد های نرینه و مادینه رویای مردم زد که چجوری در واقع ظاهر میشن با توجه به اهمیتی که به اینجور نماد ها میداد من یادم نیست که دفعه پیش در مورد این بحث کردم یا نه ولی مثلا فروید به صراحت توی همین کتاب تفسیر رویاش یک کتاب قدیمیه ۱۹۰۰ یعنی یک جورایی اوایل کاره فرویده فکر میکنم تو همین کتاب یک جایی اشاره میکند که رویای حرکت قطار اگر یک نفر تو رویا ببینه که سوار یک قطاری شده ایستگاه رو ترک کرده این رویا میتواند پیشگویی مرگ این آدم باشه بنابراین اگر اشتباه نکنم و این عبارت توی کتاب تفسیر رویا باشه اکنون خیلی یادم نیست نشون میده که حتی تو ۱۹۰۷، جروید هم به نمادهای مشترک به نوعی اعتقاد داره ولی خیلی عمده نیست براش و هم امکان پیشگویی توی رویه بعدا اینها توی یونگ برجسته میشود حرفهایی که فروید خیلی خیلی اشاره وار گاه گذاری به آن یک چیزایی در موردش میگوید یونگ بعدا اینهارو اساس تو تئوری خودش در واقع برجسته میکند میشود اساس تئوری دوتا نکته پس اینجا در مورد ناخوداگاه وجود داره که نتیجه مستقیم دارن تاثیر دارن روی مکانیسمهایی که ما رویاها رو باهاش تعویض میکنیم در واقع من اکنون یک توضیحاتی در مورد آن تئوری آرکیتاید های یونگ میدم بعد هم یک خورده در مورد مشخصا آرکیتاید آنیما یک خورده مفصل تر بحث میکنم به عنوان یک آرکیتایدی که در مورد آقایون آشناست ممکنه برای خانم ها نباشه ولی معمولا دست کردن در مورد آنیما و امن نیست برای هر دو طرف جذابه برای خانم ها از این جهت که خب ندارن میفهمن که آقایون چی دارن و برای آقایون هم یک خورده اینکه ببینن خودشان یک خورده خودآگاهی پیدا بکنن نسبت به بعضی از چیزهایی که در درونشان هست مطالعات آنیما اصولا و آنیموس مطالعات خیلی خیلی جالبی اند آنیما و آنیموس از آن واژه های هیموس هستن که پاپیولار شدن یعنی شما ممکنه تو یک متن هایی که آدم ها هیچ در مورد اینگ هم نمیدونن مثلا واژه آنیما رو بشنوید میگویند که برای شمار که دانشجوی هنر هستید میگویند الهام هنری تو مردم نتیجه فعالیت آنیماست بنابراین مواظب آنیونا رو خودشان باشید برای اینکه برای شما حداقل برای همه مهمه برای شما به شغلتان هم مربوطه فکر کنم به ریاضیدانا برعکس اگر آنیوم هاشون رو عمل کنن و در بیارن به نفعشان میرفتیم بهتر میتونن کار زیادی انجام بدن آنیما آن بخشی از وجود مردی که پر از احساسات لطیف تولید میکند و یک جوری با قریحه هنری و اینها که واقعا ارتباط داره.
آرکیتایپ و آنیما در بحث تئوریک
خب این دوتا نکته ای که گفتم که تئوریکی که یک خورده بیشتر تو این جلسه میخوان بحث کنن بحث آرکیتایپ مخصوصا آرکیتایپ و آنیما و یک مقدار اینها طوری تنظیم شدن که اینها طوری تنظیم شدن که بعدا تو این بحث کالبدی در مورد آقای شماره فروردین هم میشود بدترین. ناچار در واقع دارم یک سری چیزای کلیاتی رو میگویم که جلسه قبل که بحث میکردم نمیدونستم قراره در مورد چی بحث بکنم بنابراین خیلی کلی صحبت کردم در مورد هیچ چیزی به اصطلاح وارد جزئیات نشدم اینها در واقع جزئیاتی تو همین جلسه احتمالا به پیش عمده چیزایی که تو اینجا میگویم احتیاج پیدا میکند خب نکته اساسی در مورد یونگ این بود که شما وقتی به ناخودآگاه جمعی معتقد میشید و اینکه ناخودآگاه جمعی مشترکی وجود داره که به طور نمادین در رویاها، در اسطوره ها و در فعالیت هنری خودش را به نوعی و در هرچی انسان ظاهر میکند، انسان ظاهر میکند. خب یک بخش عمده ای از کاری یونگ، از یک جایی از زندگی کاریش تا آخر عمرش این شد که به قول خودش سطح ذات رویا رو تحلیل کرده، همه اسطوره های جهان رو بررسی کرده نماد های مشترک چیا هست. حتی تمهای مشترک چیا هست.
تمهای مشترک توی اسطوره هایی که سراسر دنیا وجود داره. و با آن ایده ای که یونگ داشت که اصولا نماد پردازی، نه به دلیل سانسور رد شدن از فیلتر خودآگاه بلکه به عنوان زبان طبیعی ناخودآگاه مطرحه خب نتیجه اش این است که زبانی که ما خودآگاهیمان باهاشان حرف میزند زبان های مختلفی تو دنیا وجود داره لزوما واژگانشان منطبق بر واژگان ناخودآگاه جمعی نیست و ما لازم داریم که یک واژگانی در واقع توی روانکاوی اضافه بکنیم، بخاطر اینکه آن نمادها و واژه هایی که به یک معنا واژه نه به معنای تکلم میشود همون نمادها تصاویری که به طور مشترک ناخودآگاه جمعی تولید میکنند یک اسمی براش بگذاریم آرکیتاید ها، اسامی هستن بعضیاشان با زبان مشترکه بعضیاشان جدیدن آنهایی که خیلی برای این مهم بوده، اسامی خاص به آنون داده و مفصلن اینهارو بررسی کرده نمونهاش مثلا آنیما و آنیموسن، برسوناس، صنفه، اینها نماد و شدو، سایه، اینها چیزهایی هستن که در واقع نماد های مشترک هستند که به طور مداوم در واقع توی رویاها، توی اسطوره ها ظاهر میشن. و همونطور که حالا سایه واژه ایه که ما داریم برای به یک معنای خاصی از سایه داره استفاده میشود آنیما و آنیمس واژگان یونانی هستند که یونی خودش برای این معانی که در واقع مد نظرش بوده و کشف میکردد گذاشته و همینطور سلف هم خب به یک معنای خیلی خاصی توی تئوییوم داره استفاده میشود من خیلی مختصر اینها رو یک مقدار توضیح میدم یک چیزای دیگر ای مثل.
من دفعه قبل گفتم که این یک عبارتی داره، یک جایی میگوید که به تعداد موقعیت های مشترکی که انسانها درش قرار میگیرن، آرتتایک وجود داره حتی برای درخت آرتتایک وجود داره یعنی انگار یکی در ضمیر انسانها اینکه وقتی به دنیا. همونطوری که واضحه که هر مردی که به دنیا میآید انگار در ضمیرش حک شده که زنی وجود داره. بخاطر اینکه غریزه ای در وجودش هست که مرطوب رو به بیرونه، لابد آن بیرون چیزی وجود داره همونطور که از بچه ای که به دنیا میآید میدوند که مادری وجود داره میدوند که غذا وجود داره این دانش نه به معنای دانش ذهنی خودآگاه ولی انگار یک جور اطلاعاتی دنبال مادر میگردد دنبال پدر میگردد انگار در مورد جهانی که میخواهد واردش بشود یک عالمه آمادگی هایی داره من در حقیقت توضیح دادم که این آمادگی ها معنیش این نیست که تصویری از مادر وجود داره بیشتر تولیدی که بیان میکند میگوید اینها میشود ظرف های خالین بالاخره بچه دنبال یک چیزی میگردد بندازه تو این ظرف مادر یک چیزی میفتد مثلا اگر بچه به دنیا بیاد پدرش مرده باشه، عموش رو میندازد تو این ظرف یا آن مرز دیگر ای که نزدیک ترین نقشه با پدر داره و در طول زندگی هم این نقش، که این آرکتایپیکی مثلا جایگاه پدره تغییراتی میکند.
چهرههای آنیما در اسطورهها
یکی از مطالعات مفصلیوم این است که مثلا چهره های مختلف آنیمارو در اسطوره ها پیدا بکنه اسم براشان بگذاره معمولا اسم ها از خود اسطوره ها گرفته میشن همونطوری که اینکار اگر یادتان باشه توی فروید مثلا فرض کنید اسامی از اسطوره اودیپ معروف ترین چیزی که نامگذاری که شاید فروید انجام داده عهده اودیپه که یک جوری سمت که یک جوری در واقع از یک اسطوره ایرانی آمده این توی مطالعات میانگین همینجور ادامه پیدا کرده یعنی شما وقتی که فرض فرض آرکتایپ آنیما میشود، اسامی مختلفی که وجود داره مثلا فرض کنید آرتتایپ آنیماف یک فرم ایور داره. تقوا. یک فرم مثلا فرض کنید سوفیا داره، یک فرم ماریا داره. که این از اسطوره های مذهبی، اسطوره های یونانی، سیره اینها مثلا فرض کنید یک اسطوره های یونانی هستن که توی یک نوع ارتایپی هستن که اسطوره، ارکتایپ انیمایی هستن این فرمی که توی اسطوره ها به نوعی ظاهرشان زن نابود کننده توی سینما، زن نابود کننده زیاد وجود داره توی ژانر نوار از پایه ها ستون های ژانر نوار حدود یک منفعت هایی هست خب واقعا نمیرسم ببینید خیلی مختصر چند تا آرکیتک که فقط همینگونه یک شهودی نسبت به آن بدم، آیینما آیینش رو قبلا در موردش صحبت کردم مهمترین آرکیتکاک سل.
ازذلویون سل تسخیر مرکزی روانه، جایزه اید، جایزه اید، توی تئوری فروید رو در واقع اشغال میکند حالا با یک مسامحه ای. از این نظر که مرکزیت داره همه چیز انگار حول و حوشش داره شکل میگیرد وظیفه سلف، تامین رشده. یعنی همونطور که. مثلا باید یک فعالیتهایی انسان انجام بده که از نظر جسمانی به ماکسیمم رشد خودش برسه باید خوب غذا بخوره فعالیت بکنه. و خیلی کارهای دیگر ای رو به موقع انجام بده.
در سنین باید یک کارهای رو انجام بده. همینطور خیلی ظریف تر و بیشتر از این. باید یک فرایندی رو طی بکنه تا با حداکثر رشد روانی خودش برسه. این فرایند رو. تو تئوری یوم اسمش فرایند سردانیته که توصیف خیلی خیلی کلیش این است که قراره که انسان مسیری رو طی بکنه در زندگیش همه ی ناخودآگاهش وارد خودآگاهی میشود.
یعنی انسان وقتی به آن نهایت طی کردن فرایند فردنیت میرسد که انگار همه آن چیزی که در وجودش هست، یکدست و واحد میشود و همه تحت کنترل خودآگاه قرار میگیرد و اینکه چطور این اتفاق بیفته، این اتفاق با مطالعه کردن و شناخت سوریه مثلا ناخودآگاه نمیفتد این یک واقعیت وجودیه به اصطلاح یک مسیری باید طی شیطانی اتفاق بیفته که فیلم در مورد این مسئله زیاد بحث کرده جزئیاتش رو بیشتر از مثلا فرض کنید مکتب های عرفانی هندی و چینی گرفته یعنی چیزی که تحت عنوان فرایند فردانی توی این مسئله شباهت زیادی داره به سیر عرفانی. به معنای شاید هندی و نه به معنای. ما یک حوزه، یک تفاوت هایی داریم توی مراحل. ولی دیدید توی همه عرفان ها یک بحث هایی ترس آن وال مثلا منازل و سائه این وجود داره. و داره اینکه باید مراحلی طی بشود تا به نهایت درجه رشد انسان برسه آن نهایت درجه رشد رو تو تئوری خودش.
جذب آرکیتایپ در خودآگاه
وحدت خودآگاه و ناخودآگاه میدوند و واقعا معتقده که اینها مراحلی داره مراحلش در واقع با این بیانی که من کردم که خیلی نزدیکه بیان خود یونگه مراحلش میشود اینکه آرکتاید ها به تدریج جذب خودآگاه بشن مثلا، آرکتاید آنیما وارد خودآگاه بشود آرکتاید شادو وارد خودآگاه بشود تا نهایتا همه آن محتویات روانی وارد بشن اینها از نوع علم پیدا کردنی. معنای خیلی خیلی عمیق تری دارید سلف سیگنال هایی میفرستد مرکز روانه که این اطلاعات مربوط به فرایند فرد نیت و رشد رو کلا تامین میکند یعنی اگر آن نکته خیلی مهمی که تو این جون وجود داره که اصلا رشد مفهوم اصلی روانکاوی جون میشود این است که آدم ها اگر مثلا کارهای قد دارن زندگی میکنند و مراحل رشد خودشان رو طی نمیکنن، به طور مداوم از سیگنال های اعتراض آمیز میگیرن رویاهایی میبینن که به آنون تذکراتی میده، ممکنه رویاهای ترسناک ببینن، رویاهای تکراری میبینن که یک جوری در واقع ازر یونگ اینها این رویاهای تکراری که به طور پریودیس ظاهر میشن همون. حس وحدت طلبی که که سلف در واقع القا میکند برای انسان. شما مثلا فرض کنید انواع و اقسام دیده هایی که میشود داشت نسبت به اینکه بحران میانسالی چیست توی یونگ معنی بحران میانسالی دقیقا این است به جایی میرسد انسان، دیگر داره گیر میشود.
یعنی اگر اکنون مثلا فرض کنید به خودش نیاد و این فرایند های رشد رو شروع نکنه، دیگر ممکنه این فرصت رو از دست بره بیشترین فعالیت سلف در دوره میانسالید، مثل اینکه شدید ترین احساسات منفی رو ایجاد میکند. بدون اینکه آدمها متوجه باشن و بخوان. به شدت ترس فشارن که زندگیشان خوب نبوده باید جور دیگر ای زندگی میکردن حالا ممکنه راه واقعی رو پیدا نکنن ولی از درون همه این فشار و فشار صفر که داره به نول به معنای واقعی بحران میانسالی اکنون توی محیط فضای به اصطلاح فضایی که ما زندگی میکنیم توی قرن بیست و یکم تحت سیطره نظام سرمایه داری مردسالار این چیزی که این نظام، چیزی که از انسانها میخواهد، از آباد مردم میخواهد این است که کار کنند. کارگر میخواهد. نتیجش این است که یک نوع شیوه های روان درمانی ابداع شده.
که صراحتا میگویند تا وقتی که شما دارید کارهای رو آمدندتان رو انجام میدید میرید سرکار برمیگردید و اختلالی توی شغلتان ایجاد نشده شما در روانی نیستید احتیاج به درمان ندارید به عنوان میانسالی هم با قرص حلش میکنم یعنی یک نفر مراجعه میکند به دکتر میگوید من یک همچین مشکلاتی دارم احساس میکنم زندگیم هدر رفته احساس میکنم که اینطوریم و اینها دکتر به آن میگوید که ناراحت نباش بیا این مجموعه مثلا مثبت هارو تجویز میکند جلو آن سیگنال هارو به نوعی میگیرم موقتا و سلف تا آخرامان سیگنال های دیگر نمیفرستد یعنی بحران میانسالی، اگر شما یکی دو سال قرصش رو بخورید که قرص بحران میان سالی بخورید، صرب مثلا فرض کنید تو همین یونگ تاکید میکند اتفاقا با همون سنی رو میدیدی چهل سال فعالیت شدیدی انجام میده شما خنثیش میکنید به هیچ جایی نمیرسید آن چیزی که یعنی آن خواسته های صفر و از شما که به یک رشد و تعالی برسه روانتان نمیرسید بعدم دیگر صفر خاموش میشود شما به راحتی بر میگردید کارتتان رو انجام میدید و دیگر اِهس در واقع یک عالمه ببخشید بدبختی میشید که نمیدونید که دیگر حس نمیکنید که بدبختی به جایی نرسیدید و میتوانید برید سر کارتان و شغلتان رو انجام بدید و نظام هم از شما راضیه یعنی نظام رو به معنای همون نظام سرمایه داری مردسالار گفتم که همه جای دنیا هست ماهم جزویم بقیه جهان دعوا هم بیخودیه همه همینم نیستش که فرقی نداره در حال هرجای دنیا برید این دوتا المانه، سرمایه داری و مردسالاری وجود داره من این خود زیادی دارم که آقای اینجا.
پرسونا و احساسات درونی در جامعه
پرسونا و شلا هم دوتا آرکیتایپ خیلی مهمن که فقط خیلی مد اول این دوتا رو دیگر هست پرسونا آن بخشی از روان شماست که در آن موقعیت مشترکی که وجود داره که انسان ها در آن قرار میگیرن این است که شما علیرغم اینکه احساسات درونی دارید برای موجود یگانه ای هستید بالاخره تو جامعه باید زندگی بکنید انگار انسان بخشی در وجودش تعبیه شده که به آن اجازه هم رنگ شدن با جماعت و کار کردن با جماعت نباشه همه آدم ها به نوعی برای اینکه شغلی داشته باشن تو جامعه زندگی کنن یک مقدار باید نقش بازی کنن. اگر هر آدمی بخواد همه ی وضعیت خودش رو بروز بده در هر نحوی مثلا فکر کنید یک کارمند بانکی که خیلی شخصیت خاصی داره و مثل هنرمند همش عواطف خودش هم بروز میده کاری نمیشود انجام داد بنابراین زندگی توی جامعه احتیاج به یک جور پذیرفتن یک پوزیشن ها و نقش های مشخصی رو که همراه اینو لازم داره و توی زبان ما هم یک چیزی تعبیه شده که اینو تامین میکند یعنی همه آدمها استعدادی رو دارن که یک نقابی برای خودشان داشته باشن نقابی که وقتی با جمع مواجه میشن توی جامعه قرار میگیرن از این نقاب استفاده کنن نقاب ها میتواند متضاد باشه مثلا یک آدم میتواند در خانواده داشته باشه در محیط کاری نقاب داشته باشه در یک انجام سری اصلی اولس هست این نقاب رو کاملا متفاوت داشته باشه و پرسونا یکی از منشا های در واقع اختلال روانی، آدم هایی که پرسنال های پیچیده و بزرگی رو متورمی دارن یعنی همه یک اختلال روانی شایع حل شدن روان توی پرسنال.
یعنی آدمی که حتی تنهام که هست داره نقش بازی میکند اصلا یادشه انگار فردیت دیگر وجود نداره همیشه خودش را در مقابل جمع میدوند و حالا من نمیخوام وارد جزئیات بشم اتفاقا اگر وقت زیاد بود فکر میکنم پِرسونا خوب بود که در مورد کارهای های فرهادی واردش بشیم و اونجا هم یخورده وارد جزئیات بشیم در مورد این ظهور پرسفونا تو این ناسا ولی من میخواهم روز در مورد ظهور آنیما تو آثار های فرهادی بحث فرویده یعنی آن آرکتایپی که در واقع در یک چهره کریحی از مجموعه همه آن چیزهای ویژگی های بدی که در وجود شما هست و شما اینکار رو میکنید و این یکی از بخش های وحشتناک روانکاوی اصولاً روانکاوی دانش وحشتناکیه. جالبه شما میگوید که انگار یک موجوده، غیر قابل کنترلی در درون ماها هست. ما خیلی دوست داریم فکر کنیم که کنترل خوبی بر زندگی خودمان و اخبار خودمان داریم و روانکاری خلاف این رو میگوید و یک بخش وحشتناکش همین است که شما ویژگی های منفی خودتان رو انکار میکنید و یک چهره کریحی در نظر شما هست که بیشترین نفرت رو از آن دارید و بیشترین ری اکشن منفی رو نسبتش. نشون میدید وقتی که این چهره رو در بیرون خودتان میدونید.
و خب این وحشتناکی که من بفهمم که طریق ترین چیزهایی که توی دنیا به نظر من وجود داره، اینهارو حتما دارم یعنی یک مکانیسمیه نا خوداگاهی وجود داره یعنی شما چه آدم هایی هست که وقتی میبینید کفرتان در میآید؟ ویژگی های شدو شمارو دارن. یعنی ویژگی های منفی انکارشده شمارو دارن. بنابراین خب این خیلی وحشتناکه دیگر بدترین چیزهای ممکن تو دنیا و خیلی حساسیت دارم. تئوری به من میگوید که دقیقا این ویژگی های خودمه که انکارش میکردم و معمولا این دقیقا هم حرفی که ما نمیخوایم بپذیریم بگیم اتفاقا ما آنگونه نیستیم. بگذریم حالا.
آنیما چهره زن درونی مرد
بریم سراغ آنیما و آنیموست. در واقع چهره زن درونی مرد و چهره مرد در درون زن که من در مورد آثاری میخوایم وصل کنیم در مورد آنیما من صحبت میکنم. دفعه قبل گفتم که آنیما خب خیلی واضحه که وجود داره همه مردها در درون خودشان حالا یک تصویری از زن وجود داره این تصویر میتواند خیلی چیز داشته باشه یک طیفی از در واقع تصاویر باشه که حالا من در موردش بحث میکنم این کانی ها وجود داره واضحه در واقع نتیجه وجود غریزه جنسیه که بصورت شناختی یک آمادگی هایی یعنی ظرفی برای پذیرفتن طرف مقابل این غریزه جنسی در این برق به وجود میآید اولین چیزی که این ظرف رو پر میکند مادر همه مردها بدون استثنا، آنیم هاشون با مادر ابتدا اند پر میشود یعنی احساس احساسات آنیمایی، احساسات عاشقانه، فرم اولیه اش عشق به مادر در دوران کودکی میتواند تحول پیدا کنه در دوران کودکی میتواند تحول پیدا کنه همیشه برای همه مردات ت اکنون وجود داره حتی اگر مادر نداشته باشن چیزی شبیه نزدیک ترین چیز به ما مادر رو یک جوری اینجا جایگزین میکنند یک اصطلاح نونگی وجود داره که آنیما خودشان رو روی یک چیزی میکنند حالا بجای اینکه بگیم که یک چیزی رو میارن تو ظرف آنیما مثل اینکه من دنبال یک چیزی میگردم اولین چیزی که میبینم میگویم این بعد ممکنه در طول زندگیم اینو جاهای مختلفی کنه یکی از حساس ترین مراحل رشد یک مرد این است که از این آنیم های مادر بتونه سوئیچ بکنه به یک یک زنی که مادر نیست و میتواند نحوه عشق باشه که فکر میکنم یک درصدی از مردها.
اصلا موفق نمیشن که این کارو انجام بدن، به طور کامل. خیلیاشان که اصلا گیر میکنند چون مردهایی رو احتمال توی همسرشان هم دنبال مادر میگردد. یعنی آنیماشان همچنان آن ویژگی های مادرانه رو علاوه بر اینکه یکجور خصلت های مرسیینگ داره هم انجام میده پروتکت میکند خیلی فانکشن های مادرانه خب خیلی نگهداری میکند از بچه. و یک مرد هایی هستن که شما اگر مردی میبینید که همچنان احتیاجی نگهداری داره از همسرش انتظار داره که. کارکرد مادرانه براش داشته باشه.
خب این یک معنای واقعی این کلمه اسیر همون آنیمای مادر گاهی مادر سلطه جون. این اختلال رو ایجاد میکند. یعنی اصلا اجازه نمیده تو ایران یک دعوای اساسی وجود داره من یک مقدار نگران زمان هستم تو ایران یک دعوای وجود داره بین مادر، شوهر و عروس یک بار یک خانمی میگفت که رفته بود پیش یک روانکاو معروفی، شاید معروف ترین روانکاو ایران و برای اختلافات با شوهرش بعد میگفت من دهنم رو که باز کردم گفتم که آقا مادر ایشان گفت اجازه بدید در مورد مادرشان صحبت کرد اینور همه هست گفت من ۱۵ سال تو آمریکا طبابت کردم یک نفر نیومد بگه مادر شوهرم و تو ایران هم از دست آمده هم یک نفر خانومی نیومده نگه مادر شوهرم نگاه کنید دقت کنید دیگر این جزو فرهنگ ماست که انگار این دقیقا اختلاله چیزیه دیگر مادر انگار خودش نمیخواد عاشق شدن و ازدواج کردن برای مرد یک جوری ترک مادر و گزینشی یک جایگزین کردن یک چیزی جای مادره و مادرها توی فرهنگ های سنتی مثل ایران که وابسته به بچه ها هستن مقاومت میکنند انگار ناخودآگاه میدونم که این ازدواج یعنی من باید کمرنگ بشم یک کسی دیگر دقیقا یک ظرفیه من تاحالا من در آن بگیرم اینو میخواهد درو بیاد یک چیز دیگر بگذاریم و خب دعوا میشود دیگر برای یک وجهی از.
آنیمای مادر و مطلوب عشق
هانیما مادرش که باید تبدیل بشود به یک چیزی فراتر از مادر به یک مطلوب واقعی برای عشق این مثلا قرار در دوران جنوب اتفاق بیفته و اگر اتفاق نیفته تا آخر عمر میتواند یک اختلالات ایجاد بکنه اینکه این آنیما بقل میشود بقل میشود به چه چیزی میتواند چه ویژگی هایی میتواند داشته باشه حالت سالمش این است که آنیما روی یک مطلوب واقعی منحصر به فردی پروژکت میشود روابط صمیمانه و عاشقانه ای شکل میگیرد و دقیقا وقتی آنیما پروژکت میشود امکان رشد پیدا میکرد یعنی مراحل رشد آنیما به طور طبیعی اتفاق میفتد در مورد این مراحل آنیما چهره زن در درون مرگ یک مراحلی رو طی میکند مثلا از هوا، به آخرین درجات آنیما مثلا مریم مقدس و صفیا بالاترین مراتب آنیما هستن یعنی مرد به طور طبیعی نسبت به اینکه زن خردمنده، در مراحل اولی وقتی آنیما در مراحل رشده اصلا همچین احساسی نداره سوفیا که ازل یونگ عالی ترین نوع رشد آنیما است این است که مرد وجود یک جور خرد زنانه در حال پی میبرد و این آن به نوعی در براش آشکار میشود که اونجا هم یک خردی وجود داره مریم مقدس یک فرم پیشرفته آنیماست که توی فرقه آن چهره ای که از مریمه چهره ای که از مریم مقدس.
در واقع مادر خداست بود. چهره مادرانه به اضافه یک جور حالت تقدس که این توی فرهنگ های خیلی خیلی زیاده. یک جور حس تقدس زیاده یک جور حس تقدس نسبت به زن و مادر زن اسلش مادر اینکه بالاخره آن فانکشن مادرانه در آن هست حالا وقتی که این اتفاق طبیعیه یعنی اگر آنیما خوب جای پروجکت بشود این مراحل به طور طبیعی طی میشن تو یک زندگی واقعی و آنیما رشد میکند آنیما همراه با مثلا فرض کنید احساس اولیه نسبت به زن ممکنه به شدت وابسته باشه به زیبایی شناسی احساس اولیه آنیما از اینجا شروع میشود که مرد نسبت به زن احساس شدید مثلا زیبایی، ستایش زیبایی، و مثلا لذت بردن از یک جور فعالیت های به اصطلاح یونگی نرسیینگه که زن انجام میده و حالا یک چیزایی این شکلی ولی توی این احساس آنیمایی ممکنه احساس پدرانه ای وجود نداشته باشه ولی کم کم تو مراحل رشد و اینها شکل میگیرد یعنی احساس مرد نسبت به کودک هم یک جور احساس آنیماییه انگار آن عشق کم کم منتقل میشود به خانواده منتقل میشود حتی به انسانها مخصوصا انسان های فقیرن. از روی این ترکیب میکنم که احساس مردها نسبت به فقرا دوایی روی تامین پیدا کرده احساسات آنیمایی شما.
احساس بعد نسبت به زن یک جور احساس به قولی یونگ وظیفه تریینگ پروتکشن اینکه اگر دیدید مردها توی سنت ما این خیلی چیزه دیگر برای زن و بچشون کار میکنند بیشترین احساس شاید توی مردای عموما توی محیط جامعه ما این است که اصلا زندگیشان رو چرا دارن کار میکنند برای زن و بچشون، نفر از زنش. خانواده دیگر احساس مرد نسبت به خانواده ای، زن و بچشونی که اینها احتیاج به حمایت دارن، احتیاج به نگهداری دارن، باید بره کار کنه، پول بیاره، غذا به آنون بده این احساس میتواند تعمیم پیدا کنه تو یک مرد به کل آدم هایی که تو جامعه هستن مرد و زن حتی کسایی که آسیب پذیرن. حس مرد مخصوصا به دلیل اینکه زن امکان بارداری داره، بنابراین آسیب پذیر میشود یک چیز غریزی در واقع اکشن، این این میتواند به اقشار آسیب پذیر به اصطلاح امروزی هم تأمین پیدا بکنه احساس مرد نسبت به زیبایی. از زیبایی مثلا فرض کنید چهره زیبایی که توی انسان هست میتواند به زیبایی موسیقی حتی تامین پیدا کنه اصلا حس زیبایی شناسی در مرد یک جوری تامین پیدا کرده آنیماس آنیما در مراحل رشدش به طور مداوم انگار مثل درختی که شاخ و برگ های جدیدی میزند این احساسات به جمعیت و چیزهای بزرگتری در واقع تامین پیدا میکند و وقتی که این اتفاق نیفته رشد طبیعی اتفاق نیفته مثلا فرض کنید شما انتظارتان چیست اگر یک مردی؟ اصلا نتونه این باشه یک جای مناسبی پروژکت کنه نتونی زندگی خانوادگی، زندگی عاشقانه ای رو تجربه بکنه خب اتفاق های خیلی بد میتواند بیفته و گاهی اتفاق های این است خیلی بد اتفاق های خیلی بد این است که همه آن انرژی ای که توی غریزه جنسی هست فقط مفرد به خودش بگیره اتفاق نه خیلی بد این است که از این خانواده راه پیدا بکنه به جاهای یک آدمی که تو زندگی خانوادگی شکست خورده میتواند هنرمند و خوبی باشه میتواند همه آن احساسات رو حداقل در تخیلات خودش حفظ بکنه و من میتوانم اینگونه من بگم که همسر من، هیچ ویژگی و آنیمایی که من میخواستم رو تامین نمیکند ولی موجودات خیالی داشته باشم که آنها توی ظرف آنیمایی من باقی بمونه خیلی هنرمند ها هستن که به اصطلاح چیز دارن دیگر موز دارن، یک زنی هست همسرشان نیست ولی منبع الهامشان.
موجودات افسانهای الهامبخش هنرمندان
مرد میتواند خودش رو وقت مثلا فرض کن کارهای اجتماعی بکنه. موجودات افسانه ای یونانی هستن که دقیقا الهام بخش هنرمندان هستن الهام بخشن این موجودات الهام بخشن. بله مثلا برگمن هم همینگونهه؟ بله برگمن هم همینجور رو آنمه هاش تکثیر میشدن و یک مورد خیلی جالبه حالا که گفتی فریمیه فریمی دقیقا آدمی که آلویم های خودش رو دقیقا پیدا کرده یعنی جولیتا ماشینها آلوی فریمیه تعقق پیدا کرده و خیلی هم با همدیگه زندگی خوبی دارن و اصلا ویژگی همه فیلم های فنی شما اگر از این نفرنان بپرسه آقا آنیما چیست میگویند برو فیلم های فنی رو نگاه کن همه فیلم های فنی در بیان انگار احساسات آنیمایی. برای همین یک جوری همیشه عاشقانه است همیشه یک جوری یک نظافت هایی در آن هست که این نشان دهنده قدرت آنیما است آیا موردی رو تو ایران زیاد پیش میآید چون اکثر زندگی های خانواده خیلی سر وسامان نمی پذیرند و اصولا فرهنگ ما فرهنگ فرهنگیه که عشق در آن خیلی زمینه مثبتی نداره دیگر من نمیخوام وارد این بحث بشم ولی انتقال عشق به کودک طبیعی ترین اتفاقی که میفتد یعنی مرد و زن هر دوتاشان مرد زندگی خانوادگی رو با پوشش زیاد ادامه میده واقعا عاشق بچه هاشه ممکنه عاشق زنش نیست ولی این عشق به نوعی آن حس حفاظت کردن و حمایت کردن بالاخره تو محدوده خانواده به شدت میتوانید برید عشق طبیعت هم تو این مرد مثل شعبه آنیماست نکته این است که مهمه ما این احساس آنیمایی رو بفهمیم و بشناسیم برای اینکه اینها سوئیچ میکنند یعنی مثلا فرض کنید یک مردی که تو طبیعت داره زندگی میکند و به شدت نسبت به طبیعت احساس خوبی داره اگر از طبیعت جداش بکنه، میرود سراغ فعالیت های هنر چون آن حس های آنیمایی باید یک جای دیگر، جا. . .
مثل یک چیز دیگر، مثل یک انرژی عظیمی توی کانال هایی باید خلاصه بیفته. اگر یک راه ببندید راه دیگر برای خودش باز میکند اینکه چه چیزهایی هستن هر چیزی ریاضی خوندن رفتی و آنیما نداره مثلا اگر یک آدم رو از طبیعت گیر بکنید نمیره ریاضی دان بشود ولی میتواند بره هنرمند باشه و اینجا ما یک هرچی داریم میزنیم در مورد اینکه این هم بستگی بین یکسری احساسات حداقل در این مردها وجود داره معمولا اینگونهه که خب ریاضیدان ها تیتر دیگر ای هستن نسبت به کسایی که فعالیت من رو ندیده میدهند من چیزی اینو واقعا میدم که. یک نفعه ریاضیدانی که هانیماش خاموش باشه برای اینکه آنیما تولید عاطفه و احساسات شدید میکند و این با فعالیت اصلا البته توضیح خیلی واضح اش این است که اینجور عواطف و احساسات تو یک نیمکره تولید میشن یک نیمکره اینهارو در واقع پروسس میکند و ریاضیات تو اونیکین کره هست بنابراین مزاحمن دیگر کلا یک نیمکره رو اگر خاموش بکنید ریاضی هارو معمولا وقتی کار میکنند نیمکرهشان خاموشه، چون مزاحمشان نیست بفرمایید باید بتونه سوییچ کنه دیگر باید بتونه نیم خورده رو تو لحظه هایی که ریاضی کار میکند خاموش کنه میتواند بله، اینکه یک آدمی مثلا فعالیت های منطقی و احساسی و هر دوتارو انجام بده نباید این قضیه رو دوست داشته باشه و من به شوخی به دانشی ها میگویم که میگویند یکی از مشکلات خانم ها تو کار ریاضی این است که نسبت به قضایا احساسات دارن میخواهد این مسئله رو حل بکنه دوست داره از آن قضیه استفاده کنه خب حالا داره ممکنه به روزی که آن قضیه رو یاد گرفته ربط داشته باشه خب ریاضی ها نباید میگوید آن قضیه خوشم میآید میخواهم استفاده گم نمیشود بعد از اونی که بدت میآید استفاده کنی این باید بی احساس باشه ریاضی دارم وقتی داره کار ریاضی میکند واژه عشق برجه، من برادرم کلا کار هنری میکند، موسیقی گانه هنر جوشکاری، نیا آن جوشکاری هم هنری من داره نسبت به واژه هنر خیلی خستهاته دارن میگوید تو ایران به همه چیز میگویند هنر این عشقم عشقه نمیدانم به ریاضیات بخوره بله دیگر آدم ها میتونن آدم های منحرفی هستن من یک نفر عاشق ریاضیات شده باشه من میخواهم باید بره روانکاو.
نمادها در رویا و فایل صوتی
بریم سراغ یک چند نماد، اینکه شما. اگر تو رویا هاتون من من مفصلا جزو جلسه یک فایل های صوتی هست که در مورد این نماد ها بحث کردم همه این چیزایی که میگویند رفتن میخورن هست یعنی اینگونه نیست که برای استفاده های امروز هم دارم یک چیزایی میگویم مثلا یک فصلی در مورد حیوانات این کتاب ابری رو که در هفته قبل معرفی کردم همه چیزایی که توی آن کتاب به اضافه یک کتاب خیلی جالبی به اسم تعبیر خواب که مال یک آدمی به اسم چت وینده که فقط نماد ها رو توضیح میده انتشال نیلوفر شاپ کرده بعید میدونم تو بازار. شاپ اولش باشه احتمالا تموم شده دارم وقت کم میارم و. به شدت. من سریع این چیزها رو بگم مخصوصاً حیوانات تقریبا به معنای ثابتی تو رویا ظاهر میشود حیوونی که تو رویا ظاهر میشود مرد و زن هم نداره و همیشه یک معنی نسبتا مشخصی داره ماره مار همیشه یجوری خطرهای ناشی از غریزه جنسی رو یادآوری میکند یعنی دقیقا وقتی که مثلا در یک مرز انیما یک جایی پروجکت شده ولی به ثمر نمیرسد یا در مورد ذهنم همینطور رویاهای مار ظاهر میشود خطری که از برگشتن انرژی جنسی به داخل، از دست دادن هدف، بوجود میآید همه حیواناتی که نیش میزنن معمولا توی رویاها به همچین معنایی ظاهر میشن یک نفر به یک کسی علاقه داره و میشنود که طرف مثلاً ازدواج کرد یک آبجکتی از دست رفت یک آبجکتی که روش یک هدف گذاری شده بود این احساس نیش خوردگی رو فکر میکنم آدمها تو همچین شرایطی دارن و وقتی میخوابن هم خواب حمله ما رو هزار تا چیز این شکلی رو میدهند یک رابطه ای وجود داره من بین. . .
وقتی پدر توی رویا ظاهر میشود مثلا ببینید این فهرست نهاد ها حیوانات، این میوه هاست خیلی چیزها تو شخصه کتاب آقا این فصل بندی داره از جمله اقوام و خویشان و آشنایان هم با این معنایی نسبتا ثابتی ظاهر میشود. پدر اگر یک رویایی شدی روی آلسی ببینید من وارد جزئیات نمیشم میتواند پدرتان باشه میتواند رویای پدرتان در مورد رابطه شما با پدر واقعیتان باشه و میتواند به معنای نمادین به معنای سنت فرهنگی و اجتماعی که شما در آن بزرگ شدید باشه یعنی نمادین پدر در واقع زیر سنت. اصلا مهم نیست که پدر شما تابع سنت جامعه خودش هست دقیقا ۴۹ILELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELELE که اونجا پر رنگه و اینکه پدر در واقع نماینده سنته در واقع یک جوری پدر توی رویا نماد سوپر ایگوعه آن محدودیت هایی که از فرهنگ و جامعه به ما القا میشود و اینکه مجموعه نماد نوشته بود