زمان کافی نبود برای روانکاوی فیلم
خودش فکر نمیکنم که این زمان اصلا کافی گذاری بود خودشان هم میدونید چقدر زمانی که تو ساری هست ما اکثرا نمیدونستیم که دست ها تموم کنید یا تقریبا به جزئیاتش بپردازیم مجبور یک مقدارشو ولش کن میآید به امید اینکه بچه ها دنبالش کجا رو بده ولی من وقتی کلاس بیشتر از این مکان نه نمیگیرم اول تشکر کنم اصلا دکتر برای دعوتی که از من کردم اولین باره که تو یک جمع دانشکده هنری برای آدمهای هنرمند و احتمالا شاید منتقد آینده دارم صحبت میکنم همه حرفهایی که زدم تا حالا موضوعش هر چی بودش تو دانشکده های فنی بود و اکنون به خانم دکتر میگفتم که اونجا همیشه بزرگترین مشکل این است که به اندازه کافی بچه ها فیلم و انیمیشن و اینها ندیدن در مثالی که بخوام بزنم مجبور میشم که مثلا فیلم رو تعریف کنم براشان بعد بگم که حالا یک صحنه ای در آن هست که اینگونهه امیدوارم امروز اینجا این مشکل وجود نداشته باشه اگر مثال هایی لازم شد بزنم قبلا همه فیلم هارو دیدید زدن مثال های خیلی چیز نمیزنم از فیلم های معروف و کلاسیک یا از انیمیشن های کلاسیک مثال میزنم یک نکته ای که جبران میکنی این کمبود وقتو این است که احتمالا شاید خانم دکتر بهتون گفتن که من یک تعداد نسبتا زیادی سخنرانی تو دانشکده فنی با یک همچین موضوعی کردم که فایل های صوتیش یک جایی تو اینترنت هست اگر توی گوگل واژه روانکاوی و فرهنگ رو سرچ بکنید فکر میکنم اولین چیزی که میارد همون سایتیه که بچه ها این فایل های صوتی رو یک تعدادش هم پیاده سازی شده گذاشتن اینجا این است که من از این نکته سواستفاده میکنم هرجا که میخواهم یک چیزی رو نگم میگویم که اونجا هست اگر یعنی برنامه هم این است که یک خط نسبتا باریک مشخصی رو برای اینکه به یک جایی برسیم که بتونیم در مورد کارهای هنری حرف بزنیم رو جلو میبرم حواشیشو خیلی چیزهای مهمی ممکنه بمونه که حالا امیدوارم اگر کسی مثلا علاقه مند شد بتونه بره اونجا یک چیزی رو ببینه آن مجموعه بحث هایی که اونجا هست، یک تعداد زیادی از جلسات، بحث تئوریکه و بیشترش بحث در مورد یک مسائل کاربردی کاربرد ها از هر جور پدیده فرهنگی ممکنه اونجا پیدا بکنید یعنی یک تعدادی از جلسات در مورد بعضی از فیلم ها یک مورد حتی انیمیشن در مورد انیمیشن وکی ریسس میشناسید شما حتما که از این انیمیشن های دهه شصت آمریکاست بگذارید حالا من اگر رفتید اونجا تعجب نکنید هدف این بوده که هیچ نظم و قاعده ای توی جلسات نباشه یعنی من از اول که بحث ها رو اونجا شروع کردم ادعا کردم که کفتی که روانکاوی خوبی یاد بگیره هر چیزی رو میتواند با نگاه روانکاوی نقد بکنه هر پدیده ای که مربوط به انسان باشه و کاری هم که اونجا انجام میدادن برای اینکه این حرف جا بیوفته این بود که هیچوقت نمیگفتم که معمولا اینگونه نبود که من یک چیزی رو به عنوان موضوع مطرح بکنم همینطور رندوم دانشجو هایی یک پیشنهادی میکردن یکی میگفت در مورد پالپ فیکشن بحث میکردیم هدف اتفاقا این بود که تا حد ممکن پراکنده و نامنظم باشه، در مورد دیدگاه های یونگی در مورد سیاست و جامعه شناسی از اینجور چیزها هست تا انیمیشن وکیل ریسز و فیلم های خیلی خیلی سطح پایین چون این
نقد روانکاوانه اثر پیشپاافتاده
نکته مهمیه که لازم نیست برای اینکه یک نقد روان کاوان خوب از آب در بیاد یک فیلم یا اثر هنری خیلی متعالی و جالبی داشته باشید گاه گداری یک اثر خیلی خیلی پیش پا افتاده که به اصطلاح نه هنرمندی که کارکرده محتواش هیچ چیز جالبی نداره ممکنه اتفاقا با نحوه روانکاوانه تبدیل به یک موضوع خیلی جالبی داشت من اونجا در مورد یک فیلم تلویزیونی به اسم بد رونالد صحبت کردم که فکر میکنم به زحمت مثلا شاید توی دیتابیس یک دو خط در موردش نوشته باشه بله یعنی مثلا فقط عنوانش هست و بعضی از عواملش اونجا شدن اتفاقا فکر میکنم آن دو جلسه ای که در مورد این فیلم بحث کردیم جلسات خوبی بوده، یعنی این نکته روانکاوانه ای که توی آن اثر هست جالبه، وقتی هنرمندا هنرمند های خوبی نیستن، معمولا خیلی آدم های به دلیل عدم سلطنتشان ناخودآگاه هستن یعنی همینگونه یک چیزی میسازن دیگر خیلی خودشان هم خبر ندارن چی دارن میسازن این است که روانکاوی خوب براشان کار میکند شاید مثلا نقد کردن یکی از سخت ترین چیزهایی که من اونجا در موردش صحبت کردم فیلم هامون مهرجوییه و اینکه مهرجویی نه تنها آدم خیلی خودآگاه و باسوادیه روانکاوی هم بلده بنابراین راحت هم دم به تله نمیده خودش میدوند وقتی داره میسازد مثلا فرض کنید آن لایه های ناخودآگاه چجوری دارن توی اثرش ظاهر میشن معمولا اتفاقا خیلی به یونگ هم علاقه منده بنابراین به مثلا اگر به یک اسطوره ای داره نزدیک میشود خود آگاهانه اینو میدوند این است که یک مقدار کارو سخت میکند وقتی با یک همچین هنرمندی شما سروکار دارید به هر حال من با پشتوانه ای که اونجا یک حرف هایی زدم و اینجا خیلی وقت کم آوردیم و نتونستم یک چیزایی بگم یک مرجعی دارم این پشت گرمی رو دارم که خلاصه این تو این جلسات صحبت بکنم فقط کاری که میخواهم بکنم این است که تو این جلسه یک مقدار در حدی بگم که بشود تو جلسه آینده درمورد یک کار هنری، یک خورده مفصل به عنوان یک نمونه نقد روانکاوانه بحث بکنه عافیت طلبانش این بود که بیام یک چارچوب های کلی نظریه استاندارد بگم و جلسه آینده هم یکی دوتا مثلا کاری که روش خیلی از روانکاوانه مثلا با دیدگاه یونگ کار شده رو بیارم و مثلا کاربردی چیزایی که گفتم رو در آن نشون بدم غیر و عافیت طلبانه اش این است که، این کاری که میخواهم بکنم این است که باز مثل اونجا، در اختیار شما بگذارم که جلسه آینده در مورد چی بحث بکنید برای اینکه این احساس ایجاد بشود که واقعا یک آثار خاصی نیست که نهت روان کاوانه به آن.
برای بحث کردن در موردش موثر باشه تقریبا هر کاری چه. کار هنری جالبی باشه چه چیزی پیش پا افتاده معمولا بالاخره با دیدگاه روانکاوی میشود به آن نزدیک شد و یک حرف هایی در موردش زد فکر کنم آخر جلسه ها بزاریم در مورد اینکه یک پیشنهاد هایی چند نفر مثلا چیزایی بگن و از بینش یک کاری رو انتخاب بکنه میدونید من مقدم ام میخواهم یک خورده در مورد فروید بحث کنم بعدا در مورد یون شخصا علاقه ای ندارم که یک جور نقد خالص خالص فرویدی انجام بدم بنابراین مقدمات رو از هر دو طرف در واقع فراهم میکنم گاهی یک اثر با دیدگاه های فروید ممکنه خیلی بهتر بشود در موردش بحث کرد اکنون نمیدانم که نهایتا در مورد چی میخوایم بحث بکنیم یک مقدمه رو در حد ممکن کلی میگویم که هر کاری که انتخاب شد قابل. . . این جلسه به درد نفت کردن آن اثر بخوره کلا شاید بحث صحبتی که میخواهم امروز بکنم سه قسمت داره، یک بحث خیلی کلی اول میکنم که اصولا نقد روانکاوان هست چجوری میتواند کمک بکنه به درک یک اثر هنری؟ بعد مقدمات فروید رو که دیدید یک مقدار سریع مرور میکنم با آن خط خاصی که میخواهم سعی کنم پیش ببرم بعد یک خورده مفصل تر امیدوارم وقت بشود در مورد یونگ تفاوتش با فروید و اینکه همون خط مشخصی که میخوایم جلو ببریم توی یونگ چه فرمی در میارد اتفاقا این نوع نگاهی که بحثتان من میخواهم بکنم مشخصا تفاوت های یونگ و فروید در آن کاملا به نظر میآید اینگونه نیست که جز قسمت های مشترکه در واقع کار دوتاشان باشه خب یک بحث کلی در مورد اینکه چجوری روانکاوی میتواند به نقد یک اثر هنری کمک بکنه.
معنای فهمیدن یک اثر هنری
اول هم از این سوال شروع بکنیم که اصلا وقتی که حرف از درک یک اثر هنری میزنیم، داریم در مورد چی صحبت میکنیم. چه وقتی میتوانیم بگیم که اثر هنری رو خوب فهمیدیم. به یک فهم ایده آل نزدیک شدیم. خود این جای بحث داره دیگر اصلا درک کردن اثر هنری یعنی چی. فکر میکنم جواب کلاسیک دم دستیش این است که فهمیدن یک اثر هنری یعنی فهمیدن قصد مؤلفی.
یک مؤلفی اثر هنری رو بوجود آورده و ما وقتی که میخوایم اثر هنری رو درک بکنیم به نوعی باید بفهمیم که هدف مؤلف از ایجاد این اثر هنری چی بوده چی میخواستد بگه چه چیزی رو داره بیان میکند چرا این جواب دم دستی کلاسیک ساده ایه که اولین چیزی که شاید به ذهنم میرسد خب اگر من بپرسم که فهمیدن حرفه یا آدم من دارم صحبت میکنم، فهمیدن حرف من یعنی چی؟ تصور ساده ای که ما داریم این است که من یک مفاهیمی تو ذهنم هست دارم سعی میکنم با زبان اینهارو بیان بکنم فهمیدنش یعنی شما برسید به آن چیزی که توی ذهن من هست از واژه هایی که بکار میبرم، از جمله هایی که میسازم بالاخره دارم به یک فکر و ایده ای اشاره میکنم که ممکنه خوب نتونم بیان بکنم گاوگلایی مثلا فرض کنید به طور طبیعی یک نفر بد توضیح میده حرفاشو برای یک جمع و یک نفر مثلا یک دفعه ادعا میکند اقا من فهمیدم این چی میخواهد بگه یعنی چی یعنی من همین توضیح های مبهمی که داد آن چیزی که تو ذهنش هست رو فهمیدم و بعد ممکنه خودش با یک بیان بهتری بیان بکنه و مردم بفهمن که این چی میخواست بگه بنابراین فهمیدن حرف یک آدم معمولا همین تئوری در موردش کار میکند، ما ببینیم چی میخواهد بگیم، چی تو ذهنش هست اثر هنری هم بیانه، مثلا یک جور بیان کردن یک احساسی، یک فکری، یک چیزی توی مؤلف هست که داره توسط اثر هنری بیان میشود، قراره که ارتباط برقرار بکنه با مخاطب بنابراین یک تئوری ساده این است که فهمیدن اثر هنری مثل فهمیدن کلام یک نفر، یعنی رسیدن به اینکه این چه احساسی داشته، چه چیزی رو میخواستد بیان بکنه به اصطلاح عامیانه مثلا فیلم چیست که یه.
فیلم به عنوان یک رسانه قراره که یک پیامی رو به مخاطب منتقل بشود. احتمالا میدونید که. با توجه به اینکه مقطع دیگر کارشناسی ارشد هستید میدونید که این تئوری اکنون طرفدار زیادی نداره هنوز طرفدار داره ها یعنی بحث های طرفدار های همین حال حاضرشان رو بشنوید یک کتابی به اسم حلقه انتقادی آقای مراد فرهادکو ترجمه کرده که اونجا دیدگاه های آدم هایی که همچنان از تئوری قصد مؤلف دفاع میکنند آدم های مدرن تر هست جواب هایی که به وضعیت انتقادات میدهند حالا بیاید مثلا فرض کنید تو زمینه فیلم و انیمیشن فعلا مثال هارو از فیلم میزنم این مشکل واضحی که وجود داره چیست؟ اگر تئوری قصد مؤلف درست باشه با این بیانی که من اکنون گفتم. یک راه فهمیدن اینکه یک اثر هنری مثلا یک فیلم درباره چیست برای نزدیک شدن به درکش این است که خب از فیلمساز بپرسیم که درباره چیست حتما شما مصاحبه های زیادی خوندید که با فیلمسازها در مورد فیلم هاشون اصلا شما یک فیلمی دیدید خیلی خوشتان آمده برداشت خیلی جالبی از آن دارید بعد میرید یک مصاحبه ای با کارگردانش میخونید که خیلی ناامید کننده است یعنی یک دفعه حرف هایی میزند که به نظر شما نسبت به چیزی که شما فهمیدید خیلی توی سطح پایین تری ممکنه قرار گرفته باشه من یک تجربه شخصی خودم این است که یک مصاحبه ای خوندم از جین جارووش که در آن از آن پرسیده بودن که محتوای کلی ددمن چیست؟ ددمن موضوع چیست؟ گفته بود که این فیلمیه درباره تنباکو و هرکسی که ددمنو.
دانشکده فنی و دست بلند کردن
به من چند نفر ددمنو اونجا دیدم؟ بازم کمی که من انتظار داشتم یک نفر دست بلند خب البته اونجا توی دانشکدههای فنی یک نفر هم دست بلند نمیکند اصلا اینطوری نیست واقعا اصلا اینطوری نیست شما اگر جینجر موش رو بشناسید حالا یک خورده شاید چیزش این حرفی که من دارم میزنم تعمدا یک مثالی انتخاب کردم که خیلی مسخره به نظر میرسد ولی موضوع این است که تنباکو برای جیم جاروش معنای واقعی کلمه خیلی مهمه یک فیلمی هست که اینو دیگر خیلی امید ندارم که دیده باشید به اسم the fix که خود جیم جارویش در آن به نوعی بازی میکند فیلم مستند نیست، داستانی هم نیست ولی مثلا یک جای جیم جارویش ده دقیقه یک ربع در مورد آداب سیگار کشیدن و اینها به طور جدی صحبت میکند در آن یعنی اینگونه نیست که تنباکو چون تنباکو و سیگار کشیدن توی فرهنگ سرخپوستی خیلی معنی داره مثل یک بخشی از مذهبشونه مثل اینکه مثلا رقص برای هندی ها خیلی چیز مهمیه مثلا اینگونه اطرافش یک فرهنگی وجود داره تنباکو برای جیم گارونش به معنای واقعی کردن یک خورده بیشتر از اونی که برای ما معنی داره، معنی داره ولی بازم این حرف وحشتناکیه که هر چقدر هم تنباکو رو حالا پیچیده اش بکنید دیگر دلمن در مورد تنباکو مطمئنا هیچ کس فیلم رو نمیبیند و به اینطوری خوشش نمیاد که فکر کنه یک فیلم درباره تنباکو اشاره به تنباکو تو فیلم خیلی زیاده دیگر چند بار سرخپوست از شنیدر میپرسد که تنباکو داری یا نداری؟ آن میگوید من ندارم باز دوباره این دیالوگ تکرار میشود همش میرن تنباکو بخرن موضوع دنبال تنباکو بودن.
توی فیلم خیلی مطرحه و مطمئنا با ذهنیت جیم جاروش فیلم به نوعی به تنباکو مربوطه واقعا به مصرف تنباکو و اینها ولی مطمئنا فیلم در مورد تنباکو نیست خیلی چیزای بیشتر از این داره یک مثال خیلی کلاسیکش مصاحبه معروف تروفو و هیچکاکه که فکر میکنم برای تروفو و آدم های موج نویی فرانسه، منتقد های جوان کاری دو سینما خیلی ناامید کننده بود برای اینکه اینها یک عالمه تعبیر تفسیرهای جالب از هیچکاک داشتن از فیلمهاش و تو این مصاحبه به وضوح هیچکاک هیچ کدوم اینهارو اصلا نمیفهمی اینهارو دارن میگویند این خیلی ساده تر از این نگاه کرده به اصلا من یادم اونجا یک بحثی تروپو مطرح میکند درباره مفاهیم عمیق ریهرینگوئه، هیچ گاه. ۵۰ی عقبی که هیچ گاه کاملا اظهار بی اطلاعت میکند و یک تعبیر های دیگر ای داره که تو این پنجره ها چی داره میگذرد این یک پدیده خیلی خیلی واضحیه که هنرمندا از بعضی از محتواهای عمیق آثار خودشان مطلع نیستن و فکر میکنم به همین دلیل تعداد آدم هایی که هنوز به یک چیزی تو مایه قصد مؤلف اعتقاد دارن خیلی به طور روزافزونی داره کم میشود امروز از مرگ مولف به جای قصد مولف صحبت میکنند مخصوصا توی دیدگاه پست مدرن که مبارزه میکنند با اینجور افکار که مثلا فرض کنید پشت اثر هنری معرفی هست و قرار ما اینکه اثر هنری بعد از اینکه به وجود میآید، یک موجود مستقلیه که فارغ از اینی که چین رو به وجود اوردیم برای همین بعضی بفرمایید این بحث رو قبلا به آن ریختم کردیم فکر کنم بیچاره میشود ولی خب دقیقا دیگر من برای اینکه یک خورده بحث پیش بره فکر کنید یک نفر بخواد به جیم جاروش بگه که این فیلم در مورد تنباکو نیست چه کار میتونی بکنی؟ برای اینکه خود جیم جاروش بفهمه که یک لایه های عمیق تری توی فیلمش وجود داره من اگر بخوام اینکار رو برای جیم جاروش انجام بدم.
قهرمان از شرق به غرب
یک اطلاع سوال در مورد فیلمش میکنم مثلا فرض کنید چرا فیلم اینگونه شروع میشود که یک قهرمانی از شرق میرود به غرب؟ این چه ارتباطی با فرهنگ مثلا تنبل بودا؟ این مسئله که خود فیلم در واقع در موردش آمده این مسئله مرد مرده این آدمی که شما در واقع فیلم سراسرش از یک جایی از یک به اصطلاح نقطه عطفه، اولین فیلم ببر در مورد مردن یک آدمه، جلو چشم ما یک آدمی در اثر خونریزی داره میمیرد. این چقدر به فرهنگ تنباکو ارتباط داره؟ همینطور سوال بپرسید. آبویی که توی فیلم ظاهر میشود، خشونت یک مقدار کاریکاتوری که توی فیلم هست. اینها واقعا میشود همه این اجزا رو توضیح داد با این تئوری که فیلم درباره تنباکو هست. مطمئنا جیملاموش برای اکثر سوال هایی که از آن بپرسید جواب مشخصی نداره یعنی اینگونه نیست، این خیلی تفکر ابتداییه که مثلا مثل یک آدمی مثل جیملاموش نشسته باشه، فکر کرده باشه که من در مورد تنباکو چه اعتقاداتی دارم چی میفهمم؟ حالا بیام یک اجزایی رو کنار همدیگه بچینم تا اینو مثلا منتقل بکنم، مثل یک آدمی که داره سخنرانی میکند اینو منتقلش بکنن به بیننده واقعیت این است که یک بخش عمده ای از آثار هنری مخصوصا توی یک کارهایی مثل یک آدم هایی مثل جیم جارموش، یک شدت حسیه فکر شده نیست دوست داره که مثلا این صحنه قطارو بسازه حس میکند که اینجا خوبه که.
یک صحنه خشنه یک مقدار کاریکاتوری داشته باشه. یا مثلا تکنیک جینجر میشود که. هر کسی یک فیلم از آن دیده باشه، با این تکنیک آشناست. فید میشود، یک مقدار مکث ایجاد میشود و بعد دوباره تصویر برمیگرده اینم به تنباکو ربط داره دارن اینها حس هاییه که خود جین جامیش هم نمیدوند چرا دوست داره اینگونه فیلم بسازه واقعیت این است که هنرمندا بخش عمده ای از کاری که انجام میده رو نمیفهمد یعنی نمیدانم حس خوبی دارن دوست دارن اینگونه این صحنه دوست دارن اینگونه باشه مصاحبه فنیی رو بخونید یک مجموعه مصاحبه ای از فنیی ترجمه شده به اسم فلینی از نگاه فلینی همچین چیزی که اگر اشتباه نکنم توی انتشارات مجله فیلم بوده. بخونید ببینید در مورد فیلم های خودش چجوری حرف میزند غالبا جوابش این است که این صحنه اینگونهه؟ حس هم این بوده که اینگونه باشه دیگر آخرش توضیحش همین است واقعا خیلی ها میرن سر صحنه همون روز یک حال و هوایی دارن و همونجا یک طراحی انجام میدهند فلبداهه و نمیتونن توضیح بدن که دقیقا چه کار دارن میکنند حالا من از جیم جاروش مثال زدم برای اینکه جیم جاروش خیلی اینگونهه خیلی آدمیه که حسی کار میکند و مطمئنا در مورد آثار خودش نمیتوند خیلی هینت های خوبی بده که این کار قراره چه اثری روی بیننده بگذاره و قراره چی در آن بیان بشود خب من میخواهم به اینجا برسم که یک نقد خوب یک درک خوبی اثر هنری درکیه که سوال های بیشتری رو میتواند جواب بدی اجزای بیشتری از اثر هنری رو میتواند با همدیگه زیر یک تئوری جمع بکنه و هر چقدر شما ممکنه لازم بشود یک توضیح خیلی پیچیده بدید ولی نشون بدید که وقتی اینگونه نگاه میکنید.
توالی صحنهها و درک فیلم
اکثر صحنه های فیلم به خوبی درک میشن، توالی که توی فیلم وجود داره، نوع کارگردانی، همه اینها داره کمک میکند به یک محتوایی که شما درک کردید از فیلم. این ممکنه با بعضی از چیزایی که دیدگاه پست مدرنی که شنیدید ظاهرا تناقض داشته باشه برای اینکه آنها با اینکه یک معنای واحد وجود داره بعضی هاشون به شدت مخالفن ولی من بدون اینکه وارد بحث بشم، میگویم که تناقضی وجود نداره این حرفی که من دارم میزنم بالاخره ما یک اثر هنری رو، هر چیزی رو خوب درک کردیم اگر بتونیم به پرسش های بیشتری در موردش جواب بدیم پرسش ها در مورد اثر هنری شامل نحوه اثر گزارش روی مخاطب هم هست یعنی اگر من یک اثر هنری رو خوب درک کرده باشم میتواند یک پرسش این باشه که چرا این اثر هنری اینقدر فروش شده با چه چیزی در وجود مخاطبین ارتباط برقرار کرده من میتوانم بپرسم که به عنوان یک سوالی که مربوط به درک یک اثر هنریه مثلا بپرسم چرا اخراجی ها فیلم پرفروشی چه مشکلی توی مردم ایران وجود داره که این فیلم پرفروش میشود سوال میکشد اینگونه پرشه. برای جذابیتی داره در واقع شما درک اثر هنری به درک جامعه مخاطبینش هم میتواند منجر بشود یعنی عکس العمل مردم در مقابل اثر هنری جزو در واقع پرسش هایی وجود داره اونجا که آن رو هم باید سعی کنیم جواب میدیم خب من این مقدمه رو گفتم برای خاطر اینکه از یک طرف یک استدلال واضح بگم که چرا باید چرا به طور طبیعی اینگونه فکر میکنیم که اثر هنری درکش یعنی قصد و مولف یک دلیلی خیلی ساده آوردم اصولا ما درک هر جور چیز بیان شده ای برای ما کشف قصر مؤلفه ولی فک های خیلی ساده ای آوردم که فکر میکنم قانع کننده است که در مورد آثار هنری اینگونه نیست ما دنبال قصب مؤلف کشف قصبه مولف نباید باشیم به هر حال اینجا به نظر میآید یک پارادوکسی وجود داره، از یک طرف تئوری قصبه مولف خیلی سادس و به نظر میآید که باید کار کنه، در مورد حرف هایی که داریم میزنی من رفتار یک آدمی رو میفهمم یعنی اینکه میفهمم که میخواستد چه کار بکنه انگیزه هاش چی گیره بعد در مورد اثر هنری میبینیم که به تناقض میرسیم روانکاوی یک راه طبیعی توضیح دادن اینکه این پارادوکس چرا به وجود میآید در واقع اشتباه ما این است که فکر میکنیم که.
حتی تو رفتارهای ساده خودمان اشتباه میکنیم اگر فکر میکنیم که آدمها رسم میکنند و یک کاری رو انجام میدهند و فهمیدن اینکه چه کار کردن یعنی بفهمیم که اینها خودآگاهانه چه قسطی کردن ما در ساده ترین رفتارهای خودمان هم حتی اشتباها داریم به کار میبریم نظریه دست مولف در مورد هیچ چیزی کار نمیکند در مورد حرف هایی که من اکنون دارم میزنم هم کامل کار نمیکند یعنی نمیتونم توضیح بدم که قصد کردم که چرا از این واژه ها دارم استفاده میکنم چرا این روند رو برای بحث در نظر گرفتم تا یک حدی خودآگاهی کنترل داره روی رفتارمان روانکاوی دقیقا آن دیسیپلینیه که به ما توضیح میده که در همه رفتارهای انسان یک بخش های ناخودآگاه وجود داره و این کاریه که در واقع فروید شروع کرد اگر اینو بپذیریم که روانکاوی در واقع آن نظریه ایه که کارش این است که لایه های غیر خودآگاه قصد نشده رو برملا بکنه اونوقت متوجه میشید که کاملا طبیعیه که به درک آثار هنری یک به اصطلاح رویکرد روانکاوانه داشته باشه چون آثار هنری دقیقا. جاهاییه که به شدت انگیزه های ناخودآگاه مطرحه یعنی اگر مثلا فرض کنید یک درصد پایینی از رفتار من اکنون تو این کلاس سخنرانی که دارم میکنم رسم نشده است.
ایده داستان از جایی ناشناخته
کنترل روش ندارم ولی اگر بخوام یک داستان بنویسم، کنترلم خیلی کمتره چون عواطف و احساساتی که نمیدانم از کجا میآید منو راهنمایی میکند اصلا نمیدانم ایده ها برای هیچ داستان نویسی به معنای واقعی کلمه نمیدوند که ایده اش از کجا آمده چرا از این ایده خوشش آمده چرا این شخصیت رو در شخصیت داستانش در انتها مرده حتما اگر خودتان هم کار هنری کرده باشید یا شنیدید که خیلی وقتا یک داستان نویس شاید نیل نداره شخصیتش بمیره ولی انگار شخصیت خودش میمیرد یعنی داستان تحکم داره روی نویسنده که اینگونه تموم بشود در حالی که از اول قصد این آدمی نبوده که داستان رو به اینجا بکشونه و این مقدمه ای بود که سعی کردم به سریع ترین وجه ممکن بگم که چرا نظری روانکاوی میتواند کمک بکنه به درک آثار هنری و شاید یک قدم اگر بخوام بالاتر یک قدم بلندتر بردارم بگم که ضروریه برای درک اثر هنری، برای اینکه ما هیچ چیزی به غیر از روانکاوی نداریم که اصولا این لایه های ناخودآگاه وجود انسان و رفتار انسان رو به ما توضیح بده روانکاوی دقیقا آن بخشی از روانشناسی و انسان شناسیه که کارش این است یعنی با آن نقطه مرکزی کار فروید، شروع از اینجا بوده که اصولا ناخودآگاهی وجود داره و حالا داریم سعی میکنیم بگیم که این ناخودآگاه چیست؟ چطور خودش را ظاهر میکند چجوری میتوانیم کشف کنیم محتوای ناخودآگاه رو چجوری میتوانیم به طور سیستماتیک ناخودآگاه رو مطالعه بکنیم و. . .
از دیدگاه روانکاوانه آدمی مثل فروید، نتیجه نهایی این است که چجوری میتوانیم افرادی رو که از وضعیت نرمال خارج شدن و بیمار روانی هستن رو با این نوع تحلیل ها در واقع مداوا بکنن من تا حد ممکن خلاصه جواب این سوالا که ناخودآگاه چیست چجوری میشود مطالعه اش کرد؟ چجوری خودش را ظاهر میکند و احتمالا توی تحلیل یک اثر هنری من از این به بعد وقتی میگویم اثر هنری خودمان رو محدود بکنیم به فیلم و انیمیشن بنابراین احتمالا یک داستانی هست شخصیت هایی وجود داره حالا یک خورده هم خودمان رو از کارهای خیلی آبستره هم شاید واقعا تحریر روان کمان سخت تر باشه یک ذره خودمان رو تو یک چارچوب های مشخص تری بگذاریم که لش ظرف یکی دو جلسه لااقل به یک نکات مشخصی در مورد نزد روانکابانه برسیم من اولین سوالارو خیلی مختصر از دیدگاه فروید جواب میدم، بعد جوابهای یونگ رو میگویم و در هر مورد هم سعی میکنم که یک اشاره ای بکنم که مثلا وقتی فروید این جواب ها رو میده چه راهنمایی هایی برای درک اثر هنری ایجاد میشود، وقتی این جواب ها رو فهمید. من پرسیدم از خانم دکتر که چه چیزهایی در مورد فروید گفته شده میدونم که این مدل سه گانه اید ایگو و سوپر ایگو رو شنیدید.
در واقع توصیف فروید از ناخودآگاه و دخالتش انسان این است که. ذات انسان یک چیزیه که فروید به آن میگوید عید. یک موجوده. تقریبا بدون شعور. که فقط و فقط دنبال لذته به معنای حالا لذت به معنای فرویدی یک خورده شاید با چیزی که ما به طور عامیانه تو ذهنمان هست فرق میکند ولی هیچ اشکالی نداره که همین واژه لذت رو به همون منابع کار ببرید در درون ما یک انرژی هایی هست که ما رو سوق میده به سمت اینکه بیشترین لذت ممکن رو انگار ببره و مشکلی که به وجود میآید این است که لذت بردن.
اصل لذت و برخورد با واقعیت
برای عید، به طور دلخواه ممکن نیست. به مشکل برمیخوره در واقع این این چیزی که من میگویم که ذات انسان در واقع یک موجود لذت طلبه توی واژگان فرویدی به آن میگویند اصل لذت و اینکه این لذت بردن به مشکل برمیخوره وقتی با واقعیت مواجه میشیم اسمش هست اصل واقعیت. واقعیت این است که من نمیتونم هر کاری انجام بدم یعنی یک کودک در اولین روزها و ماه های زندگیش متوجه این میشود که آن فعالیت کاملا مثلا لذت بخش دادن ممکن نیست لذت بردن من با لذت بردن دیگران تزاحم ممکنه داشته باشه بنابراین واقعیتی در بیرون هست که مانع لذت بردن منه. با دستورالعمل هایی که از طرف پدر و مادر و فرهنگ در جامعه، تمدن ظاهر شده یا صدا صادر شده در تناقض من اکنون حالا به عنوان یک آدم بالغی تو جامعه ای زندگی میکنم هرکاری که دلم بخواد نمیتونم انجام بدم نمیشود دل بخواب زندگی کرد اصلا تمدن از دیدگاه فرودیش شکل گرفته برای اینکه عید رو کنترل بکنه ما قانون گذاشتیم که مثلا هر جوری دلمون میخواهد نتونیم رفتار بکنیم برای اینکه نظم حفظ بشود و حتی ساده تر و عمیق تر اینکه آرزو های من برای لذت بردن ممکنه با قوانین طبیعت حتی سازگار نباشه ممکنه من دلم بخواد که یک کوه طلا داشته باشم ولی کوه طلا وجود نداره این ممکنه من آرزوهای محال داشته باشم که اصلا ممکن نیست که بتونم مثلا همزمان همه لذت هارو داشته باشم لااقل طبیعت، جهان، حکم میکند که در هر لحظه ای، از بین لذت های ممکن یکیش رو انتخاب بکنن اینها اصل واقعیته بنابراین ما یک ذات لذت طلب مطلق داریم از دیدگاه فرویدی که مواجه با یک مشکلیه، اینکه نمیتوند همه لذت ها رو همونجوری که دلش میخواهد ببره و دل بخوان رفتار کنه بنابراین این موجود احتیاج پیدا میکند در همون ماه های اولیه زندگی که یک بخش جدیدی به روان خودش اضافه بکنه که ایگوعه ایگو کارش این است که همین بازی رو در واقع به خوبی انجام بده سعی کنه با وجود این محدودیت ها حالا بیشترین لذت ممکن رو ببره تا جایی ممکن، تا جایی که کتک نخوره حرف پدر مادر رو گوش بده رعایت قوانین و مقررات متمدنانه رو بکنه و سعی کنه که بیشترین لذت رو در یک محدوده ای ببره این تصوری از زمان و آینده نگری نداره ولی ایگو آینده نگره ممکنه بگه من اکنون این لذت رو نمیبرم برای اینکه اگر این کار رو نکنم مثلا فرض کنید از یک ماه دیگر میتوانم خیلی بیشتر لذت ببرم بنابراین یک جور مثل یک کامپیوتری میموند که یک چیزی رو داره اپتیما میکند ممکنه خیلی پیچیده رفتار بکنه میخوان در اورال بیشتر این لذت رو ببره نه در لحظه، درحالی که این تصوری از زمان و آینده و اینها نداره شعور به معنای واقعی کلمه نداره و یک عنصر دیگر ای که اینجا فروید تو ایستوینش وارد میکند سوپرایگو سوپرایگو در واقع آن بخشی از واقعیته که یک سری احکام میکند پدر مادر، فرهنگ، تمدن، محدودیت هایی میذارن یعنی مشکلی که در واقع ایگو باید حل بکنه تعارض بین دستوراتی که از خارج و تمایلات درونی خودش نتیجه کل این بحث از دیدگاه فرویدی این است که بخش عمده ای از امیال عید سرکوب میشود توسط ایگو و اگر توسط ایگو سرکوب نشود توسط واقعیت و وقتی یک چیزی سرکوب میشود، تمایلات شدیدی وجود دارن که ما نمیتونیم به آنون برسیم این عنصر های سرکوب شده که هیجانات زیادی ممکنه اطرافش باشه انرژی های زیادی ممکنه اطرافش باشه اینها به نوعی از ذهن خودآگاه پاک میشن، برای اینکه ما راحت تر باشیم.
پستوی امیال سرکوبشده ناخودآگاه
خاطراتی که خیلی برای ما درآوره که مثلا برمیگرده تمایلاتی که به نتیجه نرسیده اینها به یک پستویی رانده میشن که اونجا ناخودآگاه جواب فروید به اینکه ناخودآگاه چیست و چجوری ایجاد میشود این است ناخودآگاه یک بخشیه که یک مجموعه ای از امیال سرکوب شده، خاطراتی که نمیخوایم به یاد بیاریم اونجا. در واقع به نوعی قرنطینه شدن و سعی میکنیم که اونجا نگه میداریم هر آدمی. مطلقا این بخش ناخودآگاه رو داره برای خاطر اینکه این توصیفی که من کردم اینگونه نیست که همه ایدها با اصل واقعیت برخورد میکنند و دچار سرکوب میشود. انرژی اصلی ایده هم مطمئن از دیدگاه فرویدی به دلایل تجربی نه به دلایل تئوریک متمرکز توی غریزه جنسیه، بنابراین عمده امیال سرکوب شده جنسی هست. این امیالی که و خاطراتی که اونجا بایگانی شدن و انرژیشان از آنون انگار گرفته شده ممکنه ما به یادش نمیاریم هر لحظه سعی میکنند خودشان رو دوباره بروز بدن یعنی این کل این فرایند یک حالت بیمارگونه ای داره از گادفری محتویات و ناخودآگاه، چیزایین که تمایل به بروز کردن مجدد داره به محض اینکه ما این سرکوبی رو انگار ایگو و خارجی خارجی فشارشان کم بشود، اینها با همون مقدار کم انرژی که دارن ممکنه دوباره به سطح خودآگاه برگردن و دقیقا این اتفاقیه که از ریگار فروید، اینکه چجوری ناخودآگاه خودش رو ظاهر میکند هر لحظه ای که شما کنترل خودآگاهیتان، توی سطح پایین تری قرار بگیره، این جانورها از توی آن پستو بیرون میآید و خودشونو به نوعی نشون میدهند وسط یک سخنرانی من میخواهم بگم کتاب میگویم کباب و این لغزش زبانی نشان دهنده این است که من اکنون دارم مثلا سخنرانی میکنم، ولی واقعیتش این است که تمایلاتی به چیزای دیگر ای دارن کباب برای من جالب تر کتابه در حال حاضر و هرچیز این مثلا یکی از مثال های فرویده، توی لطیفه ها رو فروید جداگانه بررسی کرده و من میخواهم آن گفتم میخواهم یک خط باریکی رو بگیرم برم جلو فروید میگوید شاهراه مطالعه ناخدا امیال ناخودآگاه رویاست خیلی واضحه کی شما خودآگاهتان تعطیله وقتی میخوای اصلا خوابیدن یعنی همین دیگر ناخودآگاه من ایگو من انگار، همه این جانورها در رویا از آن پستو سعی میکنند بیام بیرون ما رویاهایی میبینیم که کاشف این است که در اعماق وجود ما چجور تمایلات سرکوب شده ای وجود داره از دیدگاه فرویدی این تمایلات سرکوب شده عموما جنسی اند و مربوط به دوران کودکه سرکوبی های اساسی در دوران کودکی انجام شده یعنی بعد از یک مدتی انگار دیگر، چیزهای اساسی مثلا فرض کنید غریزه جنسی کاملا آزاد دیگر سرکوب شده در دوران مثلا فرض کنید بلوغ به بعد اینگونه نیست که این سرکوبی اثر عمده ای بگذاره کودکی که به شدت این سرکوبی ها در واقع توی فرم دادن ناخودآگاهش. . .
نقش عمده بازی میکنند بنابراین شما وقتی داری یک رویا رو تحلیل میکنید یا خیال پردازی بگذارید از رویا یک قدم اینورتر خیال پردازیه آدمی میشیند بدون اینکه خیلی کنترلی روی خودش داشته باشه، هرچی دلش میخواهد فکر میکند. مثل اینکه ای کاش اینگونه بود خود از خودش یه. یک مرد ممکنه بشینه ساعت ها یک عملیات قهرمانانه ای که در آن شرکت داره رو یک مرد ترسویی که تا حالا از در خونش هم ممکنه بیرون نرفته ساعت ها تو خونش میشیند و خودش رو به عنوان یک قهرمان جنگ که اگر برم جنگ این کارو میکنم آن کارو میکنم میذارم همه رو میکشم و مثلا فرض کنید همه چیز درست میشود یک تصوراتی در حد یک سوپرمن ممکنه برای خودش بسازه که براش لذت بخش این یک جور لذت بردنه دیگر وقتی من نمیتونم در واقعیت کار رو انجام بدم میتوانم در تخیل از اینکه یک همچین موجودی شدم لذت ببرم خیال پردازی یک وضعیته یک خورده ملایم تر از رویاست به هر حال یک کنترل های ما در حالت بیداری روی خودمان داریم خیلی افزار گسیخته نیست. ولی در رویای این افزار گسیختگی از دیدگاه فروید بیشتر خب آن کاری که من میخواهم بکنم این است که بیام از این نقطه تو روانکاوی فقط استفاده بکنم و از اکنون متمرکز بشم روی این قسمت.
تولید اثر هنری شبیه رویا
که تولید اثر هنری، مخصوصا داستان. شبیه در واقع دخالت ناخودآگاه توی تولید یک داستان شبیه دخالت ناخودآگاه توی تولید رویاست. بنابراین اگر من مکانیسم های تولید رویا و درک رویا رو توی فروید بفهمم راهنمایی خوبی خیلی خوبی دارم برای اینکه بفهمم که ناخودآگاه چجوری توی اثر هنری مثلا توی یک تولیدی یک داستان دخالت میکند و از اینجا یک روشی در واقع بدست بیارم که داستان رو بهتر بفهمم همینجا یک نکته خیلی واضح وجود داره که بهترین چیز بهترین نوع اثر هنری برای اینکه این تکنیکها رو در آن بکار ببریم سینماست برای خاطر اینکه من اینجا رو میخواهم اولین جاییه که ستاره بزنم یعنی نکته خیلی اساسی که نظرتان رو به آن جلب میکنند. نزدیکترین فعالیت هنری به تولید رویا تولید فیلمه. شما وقتی به شعر تولید میکنید داستان تولید میکنید دارید بیشتر میتوانید عالم واژه ها کار میکنید درحالی که وقتی دارید مثلا به فیلمنامه فکر میکنید با تصاویر دارید زندگی میکنید آن چیزی که میخواهم ستاره بزنم این است که به این نقطه دقت بکنید که ما هر شب وقتی میخوابیم ناخودآگاه ما یک فیلم برای ما تولید میکنیم یک فیلم کوتاه گاهی بلند گاهی ممکنه تعریف کردن یک رویا دو ساعت طول بکشه واقعا گاهی سریالیه بله گاهی آدم میخوابد بلند میشود دوباره ادامشو میبیند ممکنه بعضی یک رویا رو در چند شب مختلف مثلا ورژن های مختلفش رو ببینه این نزدیک بودن تولید رویا این فعالیته، مهم ترین فعالیتی که ما از ناخودآگاه میشناسیم به یک معنای تولید یک داستان تصویری من تا اینجاش واضحه بنابراین شاید بهترین جایی که بشود نقد روان کابانه انجام داد توی آثار هنری توی سینماست و من به عنوان یک نکته خاص تر انیمیشن آن نوع از کار سینماییه که از فیلم هم حتی بهتر برای نقد روان کابان آماده تره من شما لطف کردید تاحالا سوال نپرسیدی گذاشتید من حرفمو بزنم حالا من سوال میپرسم بگید چرا انیمیشن حتی از سینما، از فیلم های معمولی هم آماده تره برای نظر روانکاوانی؟ چیزی امکانات که فیلم نویز بشود این پرواز بشود شما شما باید تو رویا اژدها میبینید چیزای غیر واقعی میبینید اینها اکنون ما تو دهه اخیر مثلا یک طوری شده که سینما به اندازه انیمیشن شاید امکانات داره ولی واقعیت این است که در صد سال قبل ترش، انیمیشن بود که نزدیک به رویا بود میتونستید در آن دیو داشته باشید میتونستید هرچیز غیر واقعی به قول ایشان پرواز ما توی رویامان پرواز میکنیم ساختن یک عالمه در حال پرواز توی سینما در نمیومد ولی تو انیمیشن خیلی خوب در میومد شما مثلا انیمیشن سوپرمن رو با فیلم سوپرمن مقایسه بکنید خب خیلی فیلمش جالب در نمیاد تو انیمیشن سوپرمن سوپرمن میتواند یک کوه رو از جا بکنه نمیدانم بندازه یک سنگه، یک قلوه سنگ مثلا فرض کنید چند صد تنی رو چند هزار تنی رو بندازه توی سوراخ یک جلوی آتشفشان رو بگیره ما وقتی داریم فیلم نگاه میکنیم بیشتر دوست داریم نزدیک به واقعیت یک چیزی ببینیم همین اکنون هم تا حدودی همینگونه هست ولی وقتی انیمیشن نگاه میکنیم اصلا انگار دوست نداریم توی عالم واقع چیزی ببینیم و این دقیقا کاریه که تو رویا اتفاق میفتد یعنی قرار ما دوست نه انگار ناخودآگاه ما آن قسمت های واقعی رو دوست داره حذف کنه دوست داره هرچی دلش میخواهد مثلا به ما نمایش بده من داکیومنت دارم که این حرف رو برای خاطر اینکه دارم توی دانشکده انیمیشن سخنرانی میکنم نمیزنم یعنی تو آن فایل های اونجا هم نگاه کنید من اونجا هم روی این تاکید کردم که انیمیشن حتی از سینما چیز تره نزدیکتره برای نقد جالب تره برای نقد دلیل عمده نشیم.
تکنیکهای فرویدی تحلیل رویا
که آن افزار گسیختگی تخیلات که توی خیال پردازی های ما و توی رویاهای ما وجود داره، تو انیمیشن در واقع بیشتر دیده میشود. خب من بد نیست و میخواهم در مورد تکنیکهای فرویدی تحلیل رویای چند دقیقه صحبت کنم بعد بریم سراغ همین خرده و حوش در مورد یونگ یعنی تئوری یونگ رو خیلی نمیخوام جزئیات و کل چیزشو بگم همه چیزشو بگم ولی میخواهم متمرکز بشم به همین سوالا که یونگ به آنون چه جوابی میده و بعد در مورد رویا چه تفاوت عمده ای با در واقع فروید داره مخصوصا از نظر تکنیک به هر حال حرف هایی که تا اکنون زدم باید به این نتیجه رسیده باشید که هرچقدر بیشتر با تکنیک های تعبیر و تفسیر رویا توی روانکاوی آشنا باشید بهتر میتوانید در واقع از روانکاوی استفاده بکنید با این اپروچی که من اکنون دارم صحبت میکنم برای نقد روانکاوی احتمالا میدونید که یک بخش عمده ای از نقد های روانکاوی متاسفانه اینگونهه که آدم ها از روانکاوی استفاده میکنند که یک شخصیت داخل یک فیلم روانکاوی بکنن مثلا حملهت چشمش این خیلی به نظر من این خیلی نقد هنری، نقد اثر هنری نیست ممکنه یک خورده کمک بکنه به من که اثر هنری رو بفهمم ولی یک جورایی خارج از عرفه که من مثلا فرض کنید توضیحم نقد هنریم در مورد این باشه که این شخصیت ها مثلا چرا اینطوری رفتار میکنند مثلا حمله دچار عقده اودیپی خود فروید از این نوع نقد ها ایجاد کرد و بعدا هم پیروانش خیلی از این نقدهای این فرمی نوشتن یک اپروچ دیگر در کنار این حرفایی که من دارم میزنم که یک خورده تکنیکال تره به نظر من مربوط تره در واقع به نقد هنری به معنای متعارفش یک روش دیگر این است که از اثر هنری استفاده میکنم.
هنرمند رو روانکاوی میکنند. یعنی اثر هنری نشون میده که این. مولفه این اثر چه بیماری هایی داره. چرا مثلا فرض کنید این شکلی تموم شد برای خاطر اینکه مثلا فرض کنید عقده مثلا فیکسیشن دهانی داره مثلا فرض کنید این اثر هنری، نشان دهنده این است که یک مشکلات روانی یا مثلا نویسنده حالت پارانوئید داره خب مثلا این حرف ها در مورد آثار پولانسکی که به وضوح مشکلات روانی زیادی داره خب خیلی به راحتی قابل گفتن دیگر هرکسی فیلم های پولانسکی رو ببینه میفهمد که این هنرمند یک چیزی که میشود که این فیلم های عجیب و غریب رو میسازد یک فیلمی داره پولانسکی، معروف نیست ولی خیلی خوب نشون میده که مشکلاتش چیست و خیلی واضحتر از شاید بقیه فیلماش، یک فیلمیه برسه مستاجر کنت. هیچکی ندیده خیلی هم ندیدنه ها آدمه در انیمیشنه بله حالا در این فیلم مستاجر خیلی نزدیک خودش هم بازی کرده اتفاقا نقش اصلی و خیلی هم متمرکز روی نقشه اصلی فیلم متمرکز روی نقشه اصلی که به وضو اونجا آن توهمات و مشکلاتی که بقیه فیلماش هم هست ولی اونجا دیگر خیلی خالص خودش را نشون میده اینم باز نقد جالبی نیست دیگر اصلا نقد اثر هنری نیست این نقد هنرمنده به جای اینکه نقد اثر هنری باشه این اپروچی که من میگویم مستقیما در واقع به درک اثر هنری فقط کار داره یعنی سعی میکند که از تکنیک های روانکاوی سعی میکنیم استفاده بکنیم که به یک درک عمیق تری اثر هنری لایه های ناخودآگاه رو کشف کنیم همه رو روهم بگذاریم و بگیم که مثلا این گاهی تعارضهایی که مثلا تو اثر هنری وجود داره چجوری قابل توضیح خب کل تئوری فروید در مورد من یک چند دقیقه میخواهم در مورد تئوری رویای فروید صحبت بکنم که مهمترین کتاب فروید، یک کتابیه به اسم تصویر رویا که خوشبختانه ترجمه خوب اکنون به زبان فارسی از آن وجود داره قبلا این ترجمه خیلی مغشوشی بود که البته مغشوش بودنش به دلیل قدیمی بودنش بود زبانش دیگر زبان روزمره ما نبود زبان امروزی ما نبود ولی اخیرا یک نفر مجدد ترجمه کردی که خیلی ترجمه خوبیه فکر میکنم نشر مرکز چاپ کرد تئوری کلی این است که بنابراین هر رویایی در آن یک آرزویی داره محقق میشود یک چیزی که من دوست دارم و از آن لذت میبرم دوست دارم اینگونه باشه رو دارم توی رویا ایجاد میکنم این از همه توضیحاتی که من دادم این در واقع نتیجه کلیه رویا تو رویا چه اتفاقی میفتد آرزوهای پنهان من در طول روز قابل تحقق نیستن، در رویا و خیال پردازی های من تحقق پیدا میکند.
عقده اودیپ در رویای سرکوبشده
اما. رویای ویژگی های خاصی پیدا میکند. چون حتی من وقتی خواب هستم، تحمل اینکه. آن تمایلات وحشتناک سرکوب شده خودم رو کشف بکنم ندارم اگر از نظر عمیق ترین چیز سرکوب شده همونیه که اصطلاح بزرگترین عقده بشر، عقده عقده اودیپه اینکه هر آدمی یک جور میله زنایی با محارم داره که در همون ابتدای کودکی سرکوب شده من حتی تو رویا هم نمیخوام تن به زنایی با محارم بدم برای اینکه احتمالا از خواب میپرم به نظرم وحشتناکیه نتیجه اینکه ما نمیخوایم از تو در رویام با تمایلات سرکوب شده افزار گسیخته خودمان مواجه بشیم بعضی امیالی که ممکنه خیلی شیطانی به نظر بیاد مثلا یک پسر ممکنه آرزوی مرگ پدرش رو داشته باشه دختر آرزوی مرگ مادرش رو داشته باشه اینها رو حتی توی رویاها ممکنه براش عذاب آور باشه نتیجه این. این میشود که رویاها فرم سمبولیک به خودشان میگویند سانسور شدن در واقع یعنی ما یک مکانیسم هایی داریم توی روان خودمان، آرزوهای خودمونو متوقف میکنیم ولی یک طوری که خیلی برخورنده نباشه مجموعه در واقع چرا تفسیر رویا احتیاج به تکنیک داره برای پدیده سانسور اگر در ناخودآگاه در رویا به صراحت امیال بروز میداد که دیگر تکنیکی لازم نداشتیم رویا همون چیزی که نشون میداد همونی بود که هست ولی مطلقا اینگونه نیست رویا همیشه یک ظاهری داره که در بطنش یک واقعیت های پنهانی هست که ما باید با تکنیک آنها رو کشف کنیم اولین نکته خیلی خیلی واضح این است که رویا سمبولی کرد از نماد پردازی استفاده میکند من به جای مثلا فرض کنید امیال جنسی و رفتارهای جنسی ممکنه یک چیزهای دیگر ای در رویا ببینم که باید به صورت تکنیکال کشف بکنم که این عمل جایگزین عمل جنسی مثلا فرض کنید مردی در رویا میبیند که با تفنگ به سمت یک زن مورد علاقهش شلیک میکند فروید میگوید که این جایگزین عمل جنسی در رویاست این مرد ممکنه حتی ممکنه این باشه که به آن زن علاقه مند ولی این رویا نشون میده که یک جور میل جنسی، یک جور میل به تجاوز، توی این مرد وجود داشته که سرکوب شده، رفته توی ناخودآگاه حالا داره در رویا اینگونه خودش را نشون میده اتفاقا خودآگاهی یک پدیده طبیعی در مورد تفسیر رویا این است که کسی که رویا رو دیده معمولا مخالفت میکند با تفسیره اتفاقا دوست نداره قبول بکنه که نسبت به این چون سرکوب شده است دیگر وقتی خدا وقتی در بیداری خودآگاهش روشنه داره کار میکند دوست نداره آن محتوای ناخودآگاه رو بپذیره بنابراین روانکاو یا کسی که داره تفسیر رویا میکند، باید خیلی محتاطانه، ببرتش به سمت اینکه یک واقعیتی رو در مورد خودش ببینه و یکی از مهمترین نکات توی تفسیر رویا درک سمبولیسم فروید برای درک سمبلها یک تکنیک مشخصی بوجود آورد که به آن میگفت تداعی آزاد از کسی که رویا رو دیده میپرسد که این عنصری که توی رویا هست یا این آدمی که توی رویا ظاهر شده تو رو یاد چی میندازد ذهن خودت رو آزاد کن سعی کن هرچی به ذهنت میرسد به زبان بیاری اگر یک مدتی آدم این کارو بکنه کلیدهایی به ما میده که آن عنصر توی رویا به چه چیزی داره اشاره میکند خیلی وقتا این تداعی ها منجر میشن به بعضی از خاطرات کودکی یک چیزی توی رویا ما رو به یاد مسئله صحنه ای در کودکی میندازد که اصلا به یادش نبودی و این یکی از راه های روشنه، مشخصه تکراریه که فروید برای کشف محتویات ناخودآگاه از آن استفاده میکرد و برای درک دوره پس یک
سمبولیسم و تفسیر رویا
نکته سمبولیسمه و اینکه ما این سمبولیسم رو به یک روش هایی باید سعی کنیم که تبدیل به اطلاعات قابل استفاده برای خودمان بکنیم، معنیشان بکنیم و نکات دیگر ای وجود داره نکاتی که فروید با تفسیر در یک بزرگترین کتابی که تو عمرش نوشته همون تفسیر رویا، با تفسیر این نکات رو شرم میده و این تکنیکها رو میگیرد من نمیخوام وارد همه جزییاتش بشم مثلا اینکه رویا از یک تکنیک هایی استفاده میکند مثل تراکم، جا به جایی یا مثلا متفرق من رویابین شخصیت خودش رو در قالب چند نفر در رویا توزیع میکند یعنی یک شخصیت توی این رویا نشان دهنده یک وجهی از وجودشه یک شخصیت دیگر ای نشان دهنده یک وجه دیگر ای از وجودشه معمولا آدمها آن شخصیت های پنهانی رو که نمیخوان باور بکنن که یک همچین شخصیتی دارن رو به نوعی در خارج از خودشان قرار میدهند توی رویا اگر یک آدم مثلا خیلی حسوده ولی منکر این است که آدم حسودیه، تو رویا خودش را حسود نمیبیند آدم دیگر ای رو که حسوده وارد رویا میکند به صورت یک شخصیت که در واقع نقش آن بخشی از بخش انکار شده وجود خودش را بازی بکنه بنابراین شخصیت های یک رویا میتونن جنبه های مختلف وجود یک آدم باشه از طرف دیگر یک شخصیت توی رویا میتواند متراکم شده چند تا شخصیت بیرونی باشه مثلا شما توی رویا یک آدمی میبینید که هم یک جورایی مادرتونه هم مثلا فرض کنید همسرتونه هم یک دوستی که خیلی وقت قبل میشناختید مثلا اوایل بیشتر به نظرتان میومد که مادرتونه ولی از یک جایی به بعد تبدیل میشود به یک چیز دیگر رویا از این تکنیکهای در واقع ناخودآگاه از این تکنیکهای تراکم چیزهایی رو توی یک جا جمع کردن استفاده میکند و یک مفاهیمی رو بیان میکند من خیلی دیگر وارد جزئیات ندارم جابجایی هم یک کار خیلی ساده ایه من مثلا نه دارم که مرتکب از نظر اف فروید متوجه نشید که تئوری فروید از انسان یک تصویر خیلی سیاهی ارائه میده مثلا همه پسرها میل دارن پدرشونو گذاشتن همه دخترا آرزومند مرگ مادرشان هستن خب یک پسر به جای اینکه خواب ببینی که پدرشو کشته عموی خودش را تو رویا میکشد یک موجود یک چیزی رو جانشین پدرش میکند و اونجا ولی تحلیل نشون میده که این موجود واقعا این خشم خشم رو در علیه پدره که اینگونه در واقع با جابجایی اینو اینو فروید اسمش را میذارد جابجایی یک چیزی تو رویا جایگزین چیز دیگر ای میشود من قرار نیست که هیچ اشاره ای به لکام بکنم برای خواد فقط قرار در مورد آن گفت فروید صحبت بکنم چون اینها رو میشود تو یک قالب بیان کرد لکان یک خورده فاصله داره ولی این تکنیک های تراکم و جابجایی یکی از مهمترین چیزهاییه که بعدا لکان توی تئوری ها از آن استفاده میکنند که لکان متأخر یعنی یکی از مهمترین تحولات توی تئوریه لکان این است که اینها براش توی تئوریش خیلی عمدهشه خب من بگذارید بریم سراغ یونگ و توصیفی جواب اینکه یونگ به سوال های سوالاتی که کردیم میده ناخودآگاه چیست چجوری ایجاد میشود و چجوری میشود کشفش کرد، مطالعه اش کرد و چجوری خودش را تو رویاها ظاهر میکند دقیقا این جواب های یونگ متفاوته یعنی توصیفی که یونگ از ناخودآگاه و مکانیسماش داره خیلی خیلی فرق میکند به تدریج دور میشود از توصیفی که فروید داره نه
دو پایه نظریه فروید و یونگ
ناخودآگاهی مون چیزیه که اکنون توصیف کردیم یک پستویی که در آن یک سری امیال سرکوب شده باشه و نه مفهوم اصلی مکانیسم های روانی لذت بردن این دوتا پایه مهم نظریه فروید هر دوتاشان در واقع توی تئوری های یونگ از بین افراد بگذارید من به عنوان یک مقدمه خیلی کوتاه بگم که برخلاف فروید، یونگ به شدت آدم تجربه گراییه یعنی واقعا اگر یک نفر اکنون بیاد من سعی میکنم که دیدگاه یونگ رو خیلی اصولی بیان بکنم به صورت این نظریه قابل پذیرش ولی اگر آثار خود یونگ رو بخونید اینگونه نیست اگر از آن بپرسید که چرا به یک همچین چیزهایی معتقد شدی واقعا جوابش این است به دلیل فکت های خیلی زیادی که دیدم یعنی یونگ آدمیه که تقریبا بیشتره عمر خودش رو صرف جمع آوری فکت های تجربی کرده و به زحمت نظریه پردازی کرده قانع شده که مخصوصا یک چیزهای نظری بیان بکنه درحالی که فروید خیلی خصت به خرج میده توی ارائه کردن فکت ولی به شدت نظریه خودشان معقول ارائه میکند طوری که توجیه پذیره واقعا ارائه ای که من اکنون از نظریه باشه فروید گفتم ارائه خود فرویده یعنی به روشنی نظریه های خودش رو از یک جایی میکرد و بیان میکرد که چرا این سه گانه باید وجود داشته باشه چرا رویا باید این فرمی فهمیده بشود و الی آخر بنابراین حرفهایی که دارم میزنم، مثلا در واقع اعتقاد یونگ به ناخودآگاهی به اسم ناخودآگاه جمعی وقتی یونگ میخونید آن چیزی که تا حالا گفتیم میشود ناخودآگاه شخصی و یک چیز عظیمی وجود داره به اسم ناخودآگاه جمعی که مشترکی بین همه آدم هاست و یونگ سعی میکند که قواعد اینجا رو بیشتر کشف بکنه به اینجا علاقمنده و این اصلا تو تئوری فروید خیلی جدی نیست هرچند اشاره های کوچیکی به وجود یک همچین چیزی توی آثار فروید هم هست آن چجوری به این معتقد شده؟ به دلایل تجربه.
رویاهای آدمها در مناطق خیلی خیلی دور از هم توی دنیا نمادهای مشترکی داره محتواهای مشترکی داره و این محتواها با اسطورههای چند هزار سال قبل که در یونان به وجود آمدند مشترک اسطورههای متفاوته تمدنهای مختلفی که در خیلی دور از همه هستن به شدت با همدیگه داستانها و نمادهای مشترک دارن چجوری میشود توجیه کرد که آدمها این همه دور از هم یک همچین داستانها و نمادهای مشترکی رو به وجود آوردن از نظر یونگ اونقدر این فکت ها قوین که باید معتقد بشیم که یک مکانیسم مشترک تو همه آدم ها برای به وجود آوردن رویا، برای به وجود آوردن اسطوره و داستان وجود داره ناخودآگاه یون، ناخودآگاه جمعی یون در رویا کارش تحقق آرزو نیست، بلکه بیشتر داره به شما اطلاعات واقعی میده در مورد واقعیت ها.
ناخودآگاه فروید و حکیم یونگ
این. ناخودآگاه فروید داره رویا رو تولید میکند یا یک آرزوی نامربوطی رو مثلا که در به آن نرسیده رو تحقق میده در حالی که ناخودآگاه یونگ گاهی مثل یک حکیم داره به شما میگوید که زندگیتان چجوریه باید چه کار باید بکنید چرا به یک همچین چیزی معتقدیون؟ به دلایل تجربی ما تعداد زیادی رویاهای استاندارد داریم که رویاهای بیماری و حتی رویاهای مرگن نشان دهنده اینن که شما یک بیماری که از آن خبر ندارید رو دارید مثلا فرض کنید اکنون چیزای تثبیت شدش این است که جوادر بیماری های قلبی بیماری های تنفسی اینها معمولا در رویاها به یک شکل های خاصی ظاهر میشن نشانه تحقق آرزو نیست نشانه اینکه انگار ناخودآگاه شما میخواهد به شما به خودآگاهی توی اینفورمیشن هایی منتقل بکنه که یک مشکلی پیش آمده براتان رویا توی دیدگاه یونگی بیشتر حالت جبرانی داره شما یک اشتباهاتی دارید میکنید توی باخ، در زندگی خودآگاهتان در طول روز و ناخودآگاه داره ساز مخالف میزنید مثل اینکه شما نمیدونید دارید اشتباه میکنید ولی در رویا به نوعی پیامی دریافت میکنید که متوجه اشتباهتان بشید اینها فکت های تجربی در موردش وجود داره بفرمایید خواهش میکنم این تهش میگفت بله خب اینکه چجوری به آن رسیده به دلایل تجربی که اکنون توضیح دادم اشتراک های زیادی که به این آدمها میگوید من صد هزار تا رویا تحلیل کردم تمام دنیا رو گشته از سرخپوستا رویا گرفته میرفتد تو قبایل آفریقایی پول میدادد میگفتن هر کسی برای من یک رویای خوبی بیاره و یک جایی میگوید که چقدر اینها نسبت به رویا آدمای صادقی بودن با اینکه پیشنهادای خیلی خوبی به آنون کرده بود نمی آوردن رویا یعنی نمیومدن دروغ بگن که من یک خواب این شکلی دیدم میگفت یک بار یکی از افراد این قبیله رو دیدم که سر صبح دوان دوان داره میآید آمد گفت من دیشب یک همچین رویایی دیدم واقعا این یک جوری انگاری احترام سرخپوستها احتمالا میدونید خیلی احترام قائدن برای رویا براشان خیلی سخته که مثلا بیان جعلی یک چیزی بگم کاری که یوهو کرده این است که تمام فرهنگ ها رو مطالعه کرده اسطورههای همه ملل و تو همه جای دنیا سعی کرده که رویا جمع بکنه اینها رو رو همدیگه مثلا یک تئوری ساخته که یک شواهدی به دست آورده که قابل انکار نیست که نمادهای مشترک وجود دارن، داستانهای مشترک وجود دارن کار عجیب و غریب دیگر ای هم کرد فقط همینگونه اشاره بکنم که یعنی هر کاری که فکر کنید که بشود یک اطلاعاتی در مورد ناخودآگاه به دست آورد انجام بدید به غیر رفت سفر کرده مثلا مینشستد در ساعت ها در طول روز تمرین کرده بود که خودش را به یک حالت شبیه رویا دیدن جلو ببره یعنی خودآگاهی خودش خاموش کنه در حالی که قلم تو دستشه و همه چیزو مینویسد اینقدر تمرین کرده بود که تو این کار حرفه ای شده بود یک عالمه حالا نوشته از آن هست که چیزهایش مثلا با مار صحبت میکند نمیدانم با یک موجود عجیب و غریب اسطورهای ظاهر میشود که روزها به شما گفتی سریالی سریالی میآید به آن خیلی چیزها یاد میده موجود شاخ، یک گاو شاخداره که در استرالیا یونانی هم وجود داره هر کاری که فکر کنید کرده دیگر کیمیاگری خونده چون فکر میکردد که اونجا هم یک چیزاییه هر تمام کتابهای قدیمی رو مثلا به همه کتاب فروشهای اینور اونور سپرده بود که هر کتاب رو قرون وسطایی و ماقبل به دستشان رسید به آنون به آن بدن و یک حجم عظیمی اطلاعات جمع کرده که سعی کنه نشون داده که در واقع یک همچین فکت داری بوده خب از لحاظ تئوریک چرا این حرف رو میتواند درست باشه در واقع تصور ناخودآگاه یونگ از ناخودآگاه چیست؟
مکانیسم زیستی و اطلاع بدن
ما یک مکانیسم های زیستی داریم که به نوعی اینفورمیشن هایی رو از درون و بیرون میگیرن و تحلیل میکنند به وضوح اینگونهه از تک تک سلول های ما اکنون با دیدگاه های مدرن فیزیکی و زیستی، ما اینو میدونیم که همه بدن ما و مخصوصا مغز ما در حال پروسس کردن اینفورمیشن به معنای کاملا مهندسی هر سلولی آگاهی در مورد اطراف خودش داره بدن ما در مورد بیماری که به آن حمله کرده آگاهی داریم آگاهیهایی که اینها اصلا توی خودآگاه ما نیست ناخودآگاه یونگی مجموعه همه آن آگاهیهای جسمانی مکانیسم های روانی، سیستم عصبیه که به نوعی دارن وضعیت زیستی رو تحلیل میکنند مثلا من آگاه نیستم که اکنون تو بدن من یک ویروسی وارد شده ولی سیستم بدن من آگاهه دیگر یعنی وقتی ویروس وارد میشود، یک اتفاقی یا باکتری وارد میشود، عفونتی ایجاد میشود، یک سیگنال هایی فرستاده میشود به مغز، مغز فرمان میده که یک موجوداتی که گلبولهای سفید هستن برن اونجا حمله بکنن، سعی کنن ویروسو از بین ببرن و اگر کار به جایی رسید که شکست خوردن بدن میدوند که کارش تموم بود قبل از اینکه کار من تموم بشود قبل از اینکه من تب بکنم ممکنه بدن من به نوعی میدوند که دیگر در همه جبهه ها شکست خورده و این ویروس ها پیشروی دارن میکنند و به این زودی ها من چیز نمیشم به اصطلاح از بیماری رهایی پیدا نمیکنم اینجور اطلاعات میتواند توی رویا ظاهر بشود رویا جای وقتی شما خودآگاهی رو خاموش میکنید و میخوابی یک مجموعه ای از اطلاعات زیستی ممکنه به سطح خوداگاهی برسن اگر لازم باشه یعنی از دیدگاه آن مکانیسم روانی وجود داره که اطلاعات لازم در مورد حیات جسمانی و روانی ما رو در رویا به خودآگاه منتقل میکند اگر لازم باشه، اگر بیماری بی اهمیتی پیش آمده و به راحتی داره باهاش مبارزه میشود ممکنه شما در رویاها نبینید ولی ممکنه یک جایی احتیاج باشه که شما به دکتر مراجعه بکنی سریعتر ممکنه خیلی زودتر از اینکه هیچ نشانه جسمانی داشته باشید، تب کرده باشید یا کارتان به جایی رسیده باشه که زندگیتان مختل شده باشه، مردم معمولا وقتی به پزشک مراجعه میکنند بالاخره یک مشکل حادی پیدا کرده باشن، چند درجه تب کرده باشن، سرگیجه های شدید داشته باشن، ولی بیماری ممکنه خیلی زودتر ناهنجاریهای گوات رو به شما.
رویا ممکنه خیلی زودتر ناهنجاریهای مربوط به فعالیت ناقص گوات رو به شما توی رویا گزارش کنه. قبل از اینکه بیماری شدید بشود بنابراین رویاها. بیماری ها از جسمانی، روانی، مشکلات فرهنگی که شما در آن دارید زندگی میکنید و سازگار نیست با آن مکانیسم های زیستیتان اینها رو همه رو میتواند بهتون گزارش بکنه بنابراین ناخودآگاه یوندی اصلا یک پستوی سیاه پر از نمیدانم عقده و تمایلات وحشتناک نیست بلکه ناخودآگاه جمعی وجود داره که بین همه آدم ها مشترکه به دلیل اینکه فعالیت های زیستی و روانی ما تا حدودی خیلی زیاد مشترکه که منشأ اطلاعات خیلی خیلی جالبه منشأ معرفته بنابراین رویاها میتونن برای ما منشأ معرفت در مورد خودمان و حتی جهان باشن دیگر آن قسمت هایی که یک خورده توضیح دادنش سخت تره رو فعلا نمیگم حداقلش این است که ما در مورد خودمان و روابطمان با دیگران زندگی روانی خودمان و در عین حال معنای ممکنه بعضی از آرزوهای شخصی خودمان رویا ببینیم یونگ جوابش به اینکه چرا رویا سمبولیکم ببوزود چرا سمبولیکم فروید جواب میداد برای خاطر اینکه رویا میخواهد سانسور صورت بگیره نمیخواد صراحت هم بیان بکنه برای اینکه ما نمیخوایم این چیزای وحشتناکی درمون رو نمیتونیم تحول بکنیم جواب یونگ این است که رویا سمبولیکن برای اینکه یک زبان طبیعی ناخودآگاهه اینگونه نیست که چیزی سانسور بشود ناخودآگاه برای خودش یک زبانی داره که ما از آن زبان توی وضعیت روزمره استفاده نمیکنیم زبان رو نمیشناسیم برای همین ناخدا به نظرمان میآید که ناخودآگاه داره عجیب و غریب حرف میزند از ناخودآگاه جمعی بپرسید آدم ها هستن که عجیب و غریب دارن حرف میزنن یعنی واژگانی لازمه که ما تولیدش نکردیم برای اینکه بتونیم به بعضی از چیزهایی که ناخودآگاه میخواهد به آنون اشاره بکنه اشاره بکنه یکی از کارهایی که گویی میکند این است که واژگان جدید تولید میکند واژگانی که شبیهتر باشه به زبان ناخودآگاه مثلا فرض کنید واژه آنیما رو همتون شنیدید آنیما و آنیموس خب این واژه ها وجود نداشتن ولی ناخودآگاه ما به طور مداوم نمادهایی تولید میکند که توی این مقوله می بنجن یک چیزی وجود داره به اسم آنیما که حالا یونگ اینو وارد فرهنگی بشر کردیم حالا وقتی ما در مورد یک رویا داریم بحث میکنیم یا در مورد یک فیلم داریم صحبت میکنیم به راحتی میگیم که این آنیمای مؤلفه که اینجا ظاهر شده یا این آنیموس مؤلفه که اینجا ظاهر شده این واژه رو بیرون تولید کرده واژگانی که بیرون تولید کرده یکی دوتا نیست خیلی چیز هاست یک مفاهیمی داره به اسم آرکتایپ که اینها در واقع آن اساسی ترین نمادهایی تولید شده توسط ناخودآگاه جمعین که باز به صورت تجربی در واقع اینها رو با تحلیل رویا و اسطوره ها و اینها پیدا کرده آنیما آنیموس شدو و مثلا پرسونا اینها همه اینها خیلی جا افتاده است اکنون و صفر و خیلی چیزهای دیگر هزاران هزار آرکتایپ وجود داره ولی معمولا یون به هفت هشت داشت خیلی تاکید میکند.
آرکیتایپ درخت در تاریخ بشر
آرکتاید یک جمله ای از یونگ هست که میگوید که هر وضعیت مشترکی در تاریخ بشر برای خودش یک آرکتاید داره حتی درخت. یعنی و ناخودآگاه قبلی ما جدای از اینکه ما اصلاً تا حالا درخت دیده باشیم یا نه انگار یک جایگاهی برای وجود یک چیزی مثل درخت حک شد این این معمولا توضیح نمیده ولی حسش این است که این اینفورمیشن ها، این نمادا به طور ژنتیک منتقل میشود از اجداد ما به ما رسیدن ایشان یک سؤال داشت من یک خورده نگران وقتم که این جلسه رو حداقل هشت دقیقه وقت دارم اگر خیلی ضروریه بپرسید اشکال نداره شما میگویم نه که گفتیم این وضعیت یکی تو زندان فقط گذشتگان مشترکه یا با آیندگان از نظر یونگ این محتواها به زحمت میتونن تغییر بکنن یعنی چون در طی هزاران هزار سال ایجاد شدن یک جور ثبات داره ولی معنیش این نیست که در طول زمان هیچ تغییری در ناخودآگاه جمعی ظاهر نشود اگر قبول بکنید حرف یونگ رو که اینها نتیجه تجربیات اجداد ماست یعنی انگار مجموعه معرفتهایی که انسانها و تجربه هایی که کردن در طول تاریخ همینجور داره به ارث میرسد که معلوم نیست چجوری که ژن های اینها رو دارن منتقل میکنند و یونگ هم وظیفه خودش نمیدوند که این رو توضیح بده چون دارای کار بر اساس یک سری تجربیات حرف میزند مکانیسماش رو قبولی داره که خیلی نمیشناسد اگر اینگونه باشه خب تجربیات مدرن هم میتونن نماد های جدید ایجاد بکنن کما اینکه شما اگر سیستم نماد پردازی ناخودآگاهتان یک چیز ثابتی بود و از تجربه روزمرهتان اثر نمیپذیرفت که اینقدر وضعیت زندگی روزمره خودتونو تو رویا نمیدید مثلا هنوز هم باید به جای اتومبیل اسب میدیدیم چون نظر تاریخی بیشتر اول با اسب شروع کردیم به عنوان یک مرگ هم ولی واقعیت این است که ناخودآگاه بگذارید حالا که این سوال رو کردید من یک توضیح آرکیتایپ یک نماد مشخص نیست آنیما یک چیز نیست یک نمادی نیست مثلا یک شمایلی از یک زن که توی رویای آدم ها ظاهر بشود مرتب رو این تاکید میکند که آرکیتایپ ها مثل ظرف هایی هستن که توی مکانیسم های روانی ما وجود دارن که توسط یک نمادهایی پر میشن مثلا اولین بار آنیما ممکنه توسط تصویری که کودک از مادر داره پر بشود و بعد در طول زندگی این آدم بسته به تجربیاتی که داره انجام میده این نماد آنیماش تغییری شکله به یک چیزهای دیگر ای به اصطلاح این پروجکت بشود یعنی موجودات خارجی دیگر ای رو وارد آنیمای خودش بکنه و چه جوری حالا میشود آنیما رو بزارید من این، بزارید من آنیما رو یک خورده به عنوان یک نکته مشخص روش بحث بکنم دو سه تا نکته بیشتر نمونده که لازمه حتما بگم بقیه رو میتوانید بگذارین برای جلسه بعد آبادی فیلمی انیمیشن چیزی هم انتخاب کنید میدونید من یک توضیح در مورد آلویما بدم بقیه آرکیتایپ ها رو حالا خیلی ضروری نیست، خوب بود اگر وارد بحثش میشدم شاید جلسه آینده بتونم در موردش صحبت بکنم آنیما در مرد وجود داره آنیموس مشابهش در زن یعنی آنیما انگار چهره یک زن در روان مرده و آنیماس چهره نماد پردازی شده مرد در روان زن ببین من روی آنیما تمرکز بکنم چرا آنیما طبیعیه که وجود داره یعنی میخواهم این مفهومی که یک ظرف خواریه یعنی چی؟ هر مردی اگر توی به تو تنهایی در جنگلم بزرگ بشود بالاخره غریزه
غریزه جنسی و جای خالی زن
جنسی داره و یک جوری انگار درونش مکانیسم های تعبیه شدن و یک جور آگاهی وجود داره که بالاخره یک موجودی باید در خارج وجود داشته باشه که این غریزه جنسی به آن معطوف بشود ولو اینکه هنوز زنی رو ندیده ولی جای خالی زن انگار توی روان این آدم هست و ممکنه در اولین برخورد با یک زن یک جوری بلافاصله متوجه بشود انگار این همون چیزیه که مثلا جای خالیشو من احساس میکردم نمیدانم واضحه یا نه هر آرکتایپی صورت شناختی یک غریزهست.
ما یک غرایضی داریم تمایلاتو تمایلات کلی داریم که همراهش یک مکانیسمهای روانی وجود داره و یک جور آمادگی های شناختی هر آدمی که متولد میشود انگار میدوند که یک چیزی به اسم غذا وجود داره میدوند که مادری وجود داره ولی اونکه این دانش در خودآگاهش نیست کجاست در اعماق انگار ژن هاش به آن دارن میگویند دنبال مادر میگردد دنبال پدر میگردد ما همه در واقع تو دیدگاهی میگی همه انسانها با یک جور آمادگی هایی که با چجور جهانی قرار مواجه بشن به دنیا میان و این خیلی واضحه اگر مریض جنسی دارن آمادگی اینو دارن که مرد آمادگی اینو داره که یک زنی رو ببینه در و به آن علاقهمند بشود و یک آدم میخوانیسم داره روانش برای اینکه این موجودو پیدا بکنه علاقهمند بشود از آن طرف مثلا برای غذا برای غذا خوردن ما برای تمام اعمال زیستی و روانی که انجام میدیم یک سری آمادگی هایی داریم شناخت ما ظرفهای خالی داره از قبل تعبیه شده که میدونیم انگار ما میدونیم با چه جهانی، چه جور جهانی قرار مواجه بشیم به همین دلیله که آرکتاک درختن حتی وجود داره انگار در اعماق وجود ما اینکه یک موجود زنده ای مثل درخت باید وجود داشته باشه هست درخت برای ما آشناست یعنی شما اگر آدمی رو اصلا ببره توی سفینه فضایی و هیچ درخت ندیده باشه، شاید توی نقاشی های ناخودآگاهش یا تو رویاهاش یک چیزای عجیب و غریبی شبیه درخت برای خودش بسازه این دیدگاه های کاملا متفاوت یونگ در مورد ناخودآگاه و رویاست ناخودآگاه یونگی خیلی محترمه حتی از مثلا نظر سرخپوستا یک جورایی مقدسه برای اینکه یک آدم اطلاعات زیستی سرخپوستا یاد میگرفتن که حتی الهاماتی در مورد اینکه طوفان میخواهد بشود یا نشود شکار در چه سمت قرار داره در بیداری داشته باشه سرخپوستا بیشتر از اینکه برعکس تمدن غرب سعی میکند خودآگاهی رو رشد بده هی خودآگاهیشان میخواستن انگار خاموش بکنن که به قول خودشان حرفای میگفتن حرفای مرد بزرگ گفتن در درون هر آدمی یک مرد بزرگ هست اگر ما خودمونو در اختیارش بگذاریم الهامات خوبی به ما میکند که شکار کدوم برای طوفان کی میشود زلزله کی میشود چون متوجه این هستین که حیوانات خیلی خودآگاهیشان بسط داده شده نیست الهامات جالب در مورد حتی حوادث طبیعی که در آینده میخواهد اتفاق بیفته داره یعنی یک سیگنال هایی توی فضا هست که ما انگار نمیگیریمشان ولی حیوانات چون خودآگاهشان خاموشه این سیگنال ها رو میگیرن ما عادت کردیم سیگنالهای خیلی قوی تر رو بگیریم سیگنالهای ظریف چیز خیلی توی ذهن ما انگار تحلیل نمیشود من یک جایی اینجا یک علامت میذارم که یک چیز خیلی مهمی رو نگفتم جلسه آینده این بحث یونگ رو یک خورده ادامه میدم ولی چون وقت تموم شده فکر میکنم که این یکی دو دقیقه باقی مونده در مورد اینکه جلسه آن در مورد چی بحث بکنیم چند تا چیز که دوست دارید ببین من شرایط خاصی ندارم ولی یک انیمیشن یا حالا یک فیلم یک دقیقه ای رو نمیشود خیلی تهدید کرد یک چیزی بگید که بشود در موردش یک ساعت، یک ساعت و نیم صحبت کرد و گاهی اگر خیلی هم پیچیده باشه ممکنه وقت کم بیارین یعنی چیز متوسطی باشه اینکه چجور چیزی باشه واقعا هم دوست دارم که هیچ. . .
اثر رئال و نقد سورئال
محدودیتی نذارم یعنی رئال باشه سورئال باشه به نظر شاید یکی فکر کنه که آثار سورئال رو بهتر میشود نهد روان کاوانی کرد اصلا اینگونه نیست کار رئال خیلی بهتر از کار سورئال ممکنه جواب بدی شما هرچی دوست دارید یک چند تا چیز بگید با کمک خانم دکتر یک قلعه، هاپی ایشان میگویند جدایی نادر هستیم بله جدای نادر هستیم من ندیدم فیلمو بالاخره میبینمش یعنی اینگونه نیست که بله در حال یک چیز شما بره تو راه بی نه احتیاج دهانه نیست بالاخره یک نفر به من گفته که باهمدیگه بریم منم منتظرم که هر روز نگاه میکنم میگویم برم میگویم نه حالا این حالا باهاش میرم میگویم این مجبور شدم دیگر بهم گفتن که برو بریم اگر واقعا پیشنهادی ندارید انیمیشن خوب مثلا اینجا چیزی دیگر کلاس انیمیشنه؟ بله دقیقا که ناخودآگاه قبلی بود بره اینسپشن دقیقا میخوابیدن و روی بله ندیدم ولی میدونم که موضوعش چیست نیست ماشین نیست ماشین نیست چیست مردی که دیگر وکیل نبود اها بله اشتباه دارید میگید اسمش چیز دیگر هست خیلی لاغره ماشین نیست منه؟ من میدونم در مورد چی داری صحبت میای رو اسمش خیلی مطمئن نیست شما دوستی فکر میکنی اصلا حتی کنکور پاندا من مشکلی ندارم واقعا پیشنهاده بله اتفاقا اگر چیز عجیب و غریبی باشه که مثلا من استقبال کردم تو آن جلسات در مورد هامون صحبت بکنم برای اینکه به نظر میومد خیلی فیلم خودآگاه و فکر شده ایه سخته یک خورده پیدا کردن لایه های ناخودآگاهش یا من مشکل. . .
نمیدانم میخوای جلوی نادر هستیم بحث بکنید آفرین چیلبرتان که خوراکه اینگونه کاراست دیگر اصلا نمیدوند چی داره میزارد کیلبرتان یا چیز؟ مریومکس رو من ندیدم و دارم یک آدم دیگر ای که خیلی به درد این کارها میخورد ببین بعضی ها هستن شما اصلا آثارشان رو بدون نقد روانکاوی اصلا نمیفهمید یعنی به نظر من تصور ابتدایی هم نمیتونید پیدا کنید ولی خیلی وقتا ممکنه یک چیزی بفهمید نقد روانکاوانه یک لایه هایی رو تو ذهنتان اضافه کنید مثلا این مالها اند درایو و اینها مال کیه؟ بله دیوید هم یک آدمیه که کلا کارهاش ایتی پیه دیگر یعنی یک فیلم عجیب و غریبی داره به اسم اینکه یک نوزاد. . . نه نه نه نه یک نوزاد حیوون مانند متولد میشود چون خیلی تهوع آوری هم هست کلا بله تارخوسکی هم خیلی خوبه من توی. . . من یک سری کارها اونجا در موردش صحبت کردم رنگ انار پاراجانوف هست خیلی خیلی خیلی ناخودآگاهه اصلا من به نظرم بدون این بحثها نمیشود خیلی فهمید همش نماد پردازیه دیگر و پالپ فیکشنه هامونه یک فیلم خیلی عجیب غریبی و میخواهم بگم اینها رو میتوانید اونجا ببینید خداگاه باشه خیلی خداگاه باشه هیچ فرقی نمی من میخواهم نشون بدم هیچ فرقی نمیکند که شما چی بردارید خلاصه یک چیزی میشود گفت حالا همینو که گفتید یکیشو انتخاب کنید دیگر خیلی برای من خیلی مهمه از کن فوفاندو تا جدایی نادر هستیم این پدیا amc من اینها رو ندیدم ولی فرقی نمیکند بالاخره آدم میتواند ببینه بعد در موردش حرف بزنی کدوم یکی از شتیل قصه ها رو میخوایم مثلا دیدین بچه رو نگاه کردم میتوانیم امروز مثلا از بعد از اوبری یک چیزی که تیل آف تیل ندیده دیگر یعنی شما اگر نشون ندین ببینید اطلاعات طولانی حدود ۳۰ دقیقه، ۳۵ دقیقه، جرم بودن ندیدنش این است که توی اکثر رأیگیریهای بهترین انیمیشن تاریخ سینما اول چطور ممکنه شما ندیده باشید و تو اینترنت هم هست یعنی میتوانید برید ببینید جرمه جرمه اینجا اگر امروز خواستیم بعد از آن میبینید که من خودتونو میدم باید ببینید آنهایی که ندیدم ما حرف سال دیگر من به بچه های اونجا قول دادم که در موردش صحبت کنم و و از هم مشکل نیست که همینجا صحبت کنم همونشو من نگران اینم که تو یک جلسه حیفه آن خیلی بهتر از این کارم فقط یک جلسه صحبت کنم صحبت فکر میکنم که لازم برای آن ۹ فیلم شاید مثلا یک ابزار برای درب کردن احساس میکنم که دانشجوهای انیمیشن در ایران خیلی با این شکل از فیلم ساختن حساب برقرار نمیکنند ضمن اینکه اگر که باهاش بغل بکنن یا مثلا درکش کنم ممکنه که خیلی رو فیلم ساده ی خودتان کنه آن شیبا شخصی که من خیلی روش تاکید دارم که بدون آن زبان های شخصی برای حرف زدن شما هم برسید تو نورش چه مسیری رفتی چون آن راستشو نکته خیلی شبیه ما کردن ما از آن زبان میریم ما بیشتر داریم به سمت کمپو ۵۰ و آن رو خیلی میبینیم و خیلی هم راحت سبکش رو سبک اسرائیل داریم طراحی میکنیم من خودم دلم میخواهد یک خارجی بشود اگر فکر میکنی یک کار دیگر رو درست اصلا میشود ساعت من چون ندیدم خیلی نمیدانم ولی خب کارهای آقای فراری رو میشناسم بنابراین حدودا میدونم که خب میخوای فکر کنم تمایل؟ اشکال نداره جدایی نادر هستین جاتونو ندیدین؟ میبینن دیگر آشپز هفته آینده در مورد جدایی نادر هستیم ببخشید در مورد