روانکاوی و فرهنگ
روانکاوی و فرهنگ ← سنّتِ نقدِ روانکاوانهٔ فیلم
روانکاوی و فرهنگ · درس‌نامه

سنّتِ نقدِ روانکاوانهٔ فیلمشش لایهٔ نظری و جعبه‌ابزارِ تحلیلِ اثرِ هنری

مونوگرافی برای آشناییِ با چارچوبی که صفحه‌های فیلمِ این بخش بر پایهٔ آن خوانده می‌شوند.

۱ درآمد

نقدِ روانکاوانهٔ فیلم از یک شهودِ ساده آغاز می‌شود: سینما پیش از آنکه داستانی روایت کند، وضعیتی روانی می‌سازد. تماشاگری که در تاریکیِ سالن، بی‌حرکت و خاموش، رو به پرده‌ای روشن نشسته است، در آستانه‌ای شبیهِ خواب و رؤیا قرار می‌گیرد؛ مرزِ میانِ آنچه می‌بیند و آنچه آرزو می‌کند ببیند، نازک می‌شود. همین شباهتِ ساختاریِ تجربهٔ سینما به رؤیا، به ناخودآگاه و به آینهٔ کودکی بود که نظریه‌پردازان را واداشت ابزارِ فروید و لاکان را از اتاقِ روانکاوی به سالنِ سینما بیاورند.

در این خوانش، فیلم تنها متنی برای رمزگشایی نیست؛ خودِ «دستگاهِ» سینما — دوربین، تدوین، تاریکی، قابِ مستطیلِ پرده — سهمی فعال در شکل‌دادنِ سوژهٔ تماشاگر دارد. می‌توان دید که این سنّت دو پرسشِ بنیادی را دنبال می‌کند: نخست، سینما با تماشاگر چه می‌کند و او را در چه جایگاهی می‌نشاند؛ دوم، فیلم چه میل، ترس یا تمنای سرکوب‌شده‌ای را — چه فردی و چه اجتماعی — به صحنه می‌آورد. این صفحه نه یک نظریهٔ واحد، بلکه جعبه‌ابزاری از دریچه‌های تحلیلی را پیش می‌نهد که می‌توان آن‌ها را، یکی‌یکی یا در کنارِ هم، بر هر فیلم گشود.

◆ کاربرد در صفحهٔ فیلم

پیش از پرداختن به محتوای هر فیلم، نخست از «دستگاه» بپرسید: دوربین کجا ایستاده، تماشاگر چه چیز را می‌بیند و از دیدنِ چه چیز محروم می‌ماند، و این جایگاهِ تحمیلی چه احساسی از تسلط یا اضطراب در او می‌سازد. این پرسشِ مقدماتی، پیش از هر تفسیرِ نمادین، صحنه را برای تحلیل آماده می‌کند.

۲ شش لایهٔ تاریخی

سنّتِ نقدِ روانکاوانهٔ فیلم را می‌توان همچون شش لایهٔ تاریخیِ روی‌هم‌نشسته خواند که هر لایه پاسخ، تصحیح یا شورشی بر لایهٔ پیشین است. این آرایشِ تاریخی خود ستونِ فقراتِ یک خوانشِ روشمند است: از ماشینِ سینما آغاز می‌شود، به نگاه و میل می‌رسد، با نقدِ جنسیتی پخته می‌شود، با چرخشِ لاکانیِ دوم وارونه می‌گردد، و سرانجام شاخه‌ای یونگی در برابرِ همهٔ این‌ها قد می‌افرازد.

الف) نظریهٔ دستگاه

نخستین لایه چشم را نه به محتوای فیلم، که به خودِ ماشینِ سینما می‌دوزد. ادعا این است که پیش از آنکه هر تصویری بر پرده بیفتد، آرایشِ مادیِ سینما — دوربینی که نگاهِ تماشاگر را جانشینِ نگاهِ خود می‌کند، سالنی تاریک، بدنی بی‌حرکت — تماشاگر را در جایگاهِ «سوژه‌ای استعلایی» می‌نشاند: صاحب‌نگاهی که گویی بر جهانی معنادار و شفاف مسلط است. این جایگاه دو کارِ پنهان می‌کند؛ توهّمِ شفافیت می‌سازد (انگار فیلم خودِ واقعیت است، نه ساخته‌ای دلالت‌گر) و تماشاگر را با نگاهی خداگونه همسان می‌کند.

◆ چهره · ژان‑لویی بودری Jean-Louis Baudry, ۱۹۳۰–۲۰۱۵

بنیان‌گذارِ نظریهٔ دستگاه با دو مقالهٔ «اثرهای ایدئولوژیکِ دستگاهِ پایهٔ سینماتوگرافیک» (۱۹۷۰) و «دستگاه» (۱۹۷۵). ایدهٔ کلیدی: خودِ ماشینِ سینما، پیش از هر محتوایی، تماشاگر را به سوژه‌ای مسلط و در عینِ حال فریب‌خورده بدل می‌کند. بودری دو سرچشمهٔ بیرونی را در هم می‌آمیزد: «دستگاهِ ایدئولوژیکِ دولت»ِ آلتوسر و «مرحلهٔ آینه»ی لاکان.

ب) دالِّ خیالی

لایهٔ دوم اصطلاحاتِ لاکان را به‌تمامی واردِ سینما می‌کند. در این خوانش، همسان‌سازیِ تماشاگر دولایه است: «همسان‌سازیِ نخستین» با خودِ نگاهِ دوربین — تماشاگر همه‌چیز را می‌بیند ولی خود دیده نمی‌شود و از همین‌رو به جایگاهی شبیهِ سوژهٔ آینه‌ایِ لاکان می‌خزد — و «همسان‌سازیِ ثانویه» با شخصیت‌های روی پرده. سینما از آن‌رو «خیالی» نامیده می‌شود که ابژه‌اش حاضرِ-غایب است: تصویر هست، ولی آن چیزِ واقعی که تصویر بازنمایش می‌کند، در صحنه غایب است.

◆ چهره · کریستین متز Christian Metz, ۱۹۳۱–۱۹۹۳

گفته‌اند نظریهٔ مدرنِ فیلم با او آغاز می‌شود. در کتابِ «دالِّ خیالی: روانکاوی و سینما» (۱۹۷۷) چارچوبِ لاکانی را به نشانه‌شناسیِ فیلم پیوند زد. سهمِ ماندگارِ او تمایزِ میانِ دو لایهٔ همسان‌سازی و این بصیرت است که لذتِ سینما از جنسِ لذتِ چشم‌چرانانه است: دیدن بی‌آنکه دیده شوی.

پ) بخیه‑دوخت

لایهٔ سوم می‌پرسد تدوین چگونه تماشاگر را به‌درونِ جهانِ فیلم «می‌دوزد». ساختارِ آشنای «نما/نمای معکوس» نخست شکافی می‌گشاید: تماشاگر با دیدنِ نخستین نما به‌طورِ ناخودآگاه می‌پرسد «این نگاه از آنِ کیست؟» و حضورِ یک «دیگریِ غایب» را حس می‌کند. سپس نمای بعدی، که چهرهٔ شخصیتِ نگرنده را نشان می‌دهد، آن شکاف را پُر می‌کند و اضطرابِ آن جای‌خالی را فرومی‌نشاند. این دوختِ پیوسته، سوژهٔ تماشاگر را کامل و یکپارچه جا می‌زند و رخنه‌های متن را پنهان می‌کند.

◆ چهره · ژان‑پیر اودار Jean-Pierre Oudart

اصطلاحِ «بخیه» (suture) را از ژاک‑آلن میلر وام گرفت و به سینما آورد؛ دانیل دایان، استیون هیث و کایا سیلورمن آن را گستردند. ایدهٔ کلیدی: سینما با گشودن و سپس بستنِ شکافِ نگاه، تماشاگر را به‌درونِ متن می‌دوزد و توهّمِ سوژه‌ای کامل و بی‌رخنه می‌سازد.

ت) نگاهِ مردانه

لایهٔ چهارم پرسشی سیاسی-جنسیتی را به میان می‌آورد: این نگاهِ مسلط از آنِ کیست؟ در این خوانش، سینمای کلاسیکِ هالیوود ساختاراً تماشاگر را در جایگاهِ سوژه‌ای مردانه می‌نشاند و زن را به ابژهٔ نگاه فرومی‌کاهد. سه سازوکارِ این لذتِ بصری از فروید وام گرفته شده‌اند: scopophilia یا لذتِ نگریستن، چشم‌چرانی، و در برابرِ اضطرابی که پیکرِ زن (به‌مثابهٔ یادآورِ تهدیدِ اختگی) برمی‌انگیزد، دو دفاع: بت‌وارگی که پیکر را به ابژه‌ای ایمن و درخشان بدل می‌کند، و سادیسمِ روایی که او را تنبیه یا رام می‌کند.

◆ چهره · لورا مالوی Laura Mulvey, b. ۱۹۴۱

مقالهٔ «لذتِ بصری و سینمای روایی» (نوشته ۱۹۷۳، منتشر ۱۹۷۵ در مجلهٔ Screen) سنگِ‌بنای نقدِ فمینیستیِ فیلم شد. «نظریهٔ Screen» نامِ عامِ این موجِ بریتانیاییِ تلفیقِ مارکسیسم، نشانه‌شناسی و روانکاوی است. مالوی خود بعدها این صورت‌بندیِ آغازین را — که تماشاگرِ زن و نگاهِ زنانه را نادیده می‌گرفت — بازنگری کرد.

ث) نقدِ لاکانیِ دوم

لایهٔ پنجم چرخشی تعیین‌کننده است که موجِ نخست را از درون تصحیح می‌کند. ادعا این است که سنّتِ پیشین لاکان را «فوکویی» و تقلیل‌گرایانه خوانده بود: نگاه را تله‌ای ایدئولوژیک می‌انگاشت که سوژه را در دامِ تسلط می‌اندازد. اما در این بازخوانی، نگاه نه در سمتِ سوژهٔ بیننده، بلکه در سمتِ ابژه است — لکه‌ای کور در میدانِ دید، نقطهٔ فقدان و گسیختگی که از دلِ خودِ تصویر خیره به ماست. به‌جای سوژه‌ای مسلط، با سوژه‌ای روبه‌روییم که تصویر هرگز کاملاً در اختیارش نیست.

◆ چهره · کوپژک · ژیژک · مک‌گاوان Copjec · Žižek · McGowan

جوآن کوپژک در «سوژهٔ اُرتوپسیشیک» (۱۹۸۹) و «میلِ مرا بخوان» (۱۹۹۴) نقدِ درون‌سنّتی را آغاز کرد. اسلاوُی ژیژک در «شیءِ والای ایدئولوژی» (۱۹۸۹) و خوانش‌های هیچکاکی‌اش، و تاد مک‌گاوان در «نگاهِ واقعی»، نگاه را به امرِ واقعی پیوند زدند. ژیژک «مک‌گافینِ» هیچکاک را نمونهٔ objet petit a می‌داند: خلأی که محرکِ کلِ میل و تأویل است.

ج) کهن‌الگوی یونگی

لایهٔ ششم در برابرِ مدارِ غالباً فرویدی-لاکانیِ پنج لایهٔ پیشین می‌ایستد و از سرچشمه‌ای دیگر می‌نوشد: روانشناسیِ تحلیلیِ یونگ. این شاخه نه بر میل و فقدان و اختگی، که بر کهن‌الگوها و ناخودآگاهِ جمعی تکیه می‌کند. فیلم در این خوانش، تجلیِ مدرنِ همان اسطوره‌های دیرینه است؛ شخصیت‌ها صورت‌هایی از کهن‌الگوهای جهانی‌اند و قوسِ روایت اغلب همان سفرِ فردیّت‌یابیِ قهرمان را بازمی‌گوید: گذر از آستان، رویاروییِ قهرمان با سایهٔ خویش، و بازگشتِ دگرگون‌شده.

◆ چهره · وگلر · ایزود Vogler · Izod

کریستوفر وگلر در «سفرِ نویسنده» (۱۹۹۲) — برآمده از یادداشتی درون‌سازمانی در دیزنی بر پایهٔ «قهرمانِ هزارچهره»ی جوزف کمپبل و کهن‌الگوهای یونگ — هشت کهن‌الگوی روایی را صورت‌بندی کرد: قهرمان، مرشد، نگهبانِ آستان، منادی، دگردیس‌شونده، سایه، متحد و حقه‌باز. جان ایزود در «اسطوره، ذهن و پرده» (۲۰۰۱) تحلیلِ یونگیِ فیلم را حولِ فردیّت‌یابی، سایه و آنیما/آنیموس بنا کرد.

۳ جعبه‌ابزارِ دریچه‌های تحلیلی

آنچه شش لایهٔ تاریخی به‌تدریج ساخته‌اند، در عمل به مجموعه‌ای از «دریچه‌ها» فرومی‌کاهد که می‌توان هر یک را همچون عدسی‌ای بر یک فیلم گشود. هر دریچه پرسشی راهنما به همراه دارد؛ ارزشِ روشِ کار در آن است که چند دریچه را هم‌زمان بر یک صحنه بگشاییم و پاسخ‌ها را در کنارِ هم بسنجیم، نه آنکه فیلم را به یک مفهوم فروبکاهیم. جدولِ زیر این دریچه‌ها را با پرسشِ راهنما و ریشهٔ نظری‌شان گرد آورده است.

دریچهپرسشِ راهنماریشه
نگاه Gazeدوربین تماشاگر را کجا می‌نشاند؟ چه‌کسی می‌بیند و چه‌کسی دیده می‌شود؟ آیا لکه یا نقطهٔ کوری هست که خیره به ماست؟مالوی، متز، لاکان/ژیژک
آینه و همسان‌سازیشخصیت در چه آینه‌ای خود را بازمی‌شناسد یا بد می‌شناسد (méconnaissance)؟ تماشاگر با که یکی می‌شود؟لاکان، متز
بخیه‑دوختتدوین چگونه شکافِ تماشاگر را پنهان و او را به‌درونِ جهانِ فیلم می‌دوزد؟ این دوخت کجا می‌گسلد؟اودار، هیث
سه‌گانهٔ خیالی/نمادین/واقعیجهانِ تصویریِ فیلم (خیالی)، قانون و زبان و نظمِ اجتماعی (نمادین)، و آن امرِ بازنمایی‌ناپذیر و تروماتیک (واقعی) کجا ظاهر می‌شوند؟لاکان/ژیژک
ابژهٔ کوچکِ a / مک‌گافینچه چیزی موتورِ میلِ روایت است، حال‌آنکه محتوای خودش تهی است؟لاکان/ژیژک
اودیپ و اختگیمثلثِ پدر-مادر-فرزند، قانونِ پدر، و تهدیدِ فقدان چگونه پیرنگ را می‌رانند؟فروید
بازگشتِ سرکوب‌شدههیولا یا تهدید نمایندهٔ کدام میلِ سرکوب‌شدهٔ فردی یا اجتماعی است؟ مترقی است یا ارتجاعی؟وود
بت‌وارگی و چشم‌چرانیبدن یا ابژه چگونه برای دفعِ اضطراب بت‌واره یا موضوعِ نگاهِ پنهان می‌شود؟فروید، مالوی
کهن‌الگو و سفرِ قهرمانکدام کهن‌الگوها (سایه، مرشد، دگردیس‌شونده، حقه‌باز) فعال‌اند؟ قوسِ فردیّت‌یابی کجاست؟یونگ، وگلر، ایزود
سایه و فرافکنیشخصیت چه بخشِ تاریکِ خود را بر «دیگری» فرامی‌افکند؟یونگ
عقدهٔ حقارت / برتری‌جوییرفتارِ شخصیت کدام احساسِ حقارت را جبران یا بیش‌جبران می‌کند؟آدلر
خودبازتابندگیفیلم چگونه به خودش — به ماشینِ سینما و به ساخته‌بودنِ خویش — آگاه است و این آگاهی را عریان می‌کند؟متز، نقدِ ایرانی
◆ کاربرد در صفحهٔ فیلم

این جدول را همچون فهرستی از تگ‌ها به‌کار ببرید: ذیلِ هر فیلم، دو تا چهار دریچه‌ای را که بیشترین بازده را دارند برگزینید و پاسخِ پرسشِ راهنما را با شاهدِ مشخصی از خودِ فیلم (یک نما، یک برشِ تدوینی، یک گفت‌وگو) همراه کنید. ترکیبِ دریچه‌ها مهم‌تر از کاربردِ تک‌تکِ آن‌هاست؛ تنشِ میانِ دو خوانش اغلب پُربارتر از یک پاسخِ قطعی است.

۴ خوانشِ روانکاوانهٔ سینمای ایران

گشودنِ این دریچه‌ها بر سینمای ایران نه ترجمهٔ مکانیکیِ مفاهیمِ غربی، بلکه آزمونی است برای سنجشِ بومی‌بودنِ آن‌ها. سه نقطهٔ ورودِ آشنا نشان می‌دهند که این جعبه‌ابزار، با احتیاطِ لازم، چگونه می‌تواند به کار آید.

نخست، «هامون»ِ داریوش مهرجویی (۱۳۶۸): متنِ کانونیِ بحرانِ هویتِ روشنفکرِ ایرانی. روایتِ مردی که فروپاشیِ ازدواج و آرزوهای برنیامده را تاب نمی‌آورد، آمیخته با توالی‌های رؤیاگونه، بستری ایده‌آل برای دریچه‌های «بحرانِ میان‌سالی»، «رؤیا و ناخودآگاه»، «سایه و فرافکنی» و قوسِ ناتمامِ «فردیّت‌یابی» فراهم می‌آورد. می‌توان دید که خودِ ساختارِ رؤیاگونِ فیلم — درهم‌رفتنِ گذشته و حال، واقعیت و خیال — همان منطقِ ناخودآگاه را بازمی‌نماید.

دوم، سینمای خودبازتابندهٔ محسن مخملباف، که از میانهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ماشینِ سینما را آشکار و سازندهٔ معنا را عریان می‌کند. در این آثار، دوربین خود را پنهان نمی‌کند؛ مرزِ مستند و داستان درهم می‌شکند و فیلم به آینه‌ای برای سوبژکتیویتهٔ ملی بدل می‌شود. این رویکرد پلِ مستقیمی است به دریچه‌های «آینه و همسان‌سازی» و به همان خودبازتابندگیِ متزی که فیلم را وادار می‌کند به ساختگی‌بودنِ خود اعتراف کند.

سوم، سینمای اصغر فرهادی، سینمای اخلاق و حقیقتِ پنهان. در آثاری چون «جدایی نادر از سیمین»، آنچه دیده نمی‌شود — لحظهٔ کلیدی‌ای که دوربین از ما دریغ می‌کند — به موتورِ روایت بدل می‌شود؛ زمینه‌ای مناسب برای دریچه‌های «نگاه و ندانستن»، «دیگریِ بزرگ و قانون»، و فاصلهٔ طبقاتی به‌مثابهٔ شکافی در نظمِ نمادین.

◆ کاربرد در صفحهٔ فیلم

در خوانشِ سینمای ایران، همواره نخست زمینهٔ اجتماعی-تاریخیِ اثر را بازشناسید و سپس دریچه را بگشایید؛ مفهومی چون «نگاهِ مردانه» یا «اودیپ» در بافتِ فرهنگیِ ایران ممکن است معنایی متفاوت بیابد. برای بحثِ بومی‌سازیِ روانکاوی در ایران، کارِ گوهر همایون‌پور («روانکاوی به‌سبکِ ایرانی؟») نقطهٔ ورودِ معتبری است.

۵ ملاحظاتِ روش‌شناختی

این جعبه‌ابزار قدرتمند است، اما همین قدرت آن را در معرضِ سوءِاستفاده می‌گذارد. سنّتِ نقدِ روانکاوانهٔ فیلم از همان آغاز با نقدهای جدی روبه‌رو بوده است؛ خوانشِ روشمند باید این هشدارها را درونی کند تا به دامِ تأویلِ خودکام نیفتد. می‌توان دید که آگاهی به این محدودیت‌ها نه ضعف، بلکه شرطِ اعتبارِ تحلیل است.

منابع و خواندنیِ بیشتر

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها