→ بازگشت به نقشهٔ جلسات

جلسهٔ ۸۴ · نقشهٔ جلسات

جداییِ نادر از سیمین (فرهادی)

۱۹,۰۳۲ واژه · ۲۷ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه فیلم «جدایی نادر از سیمین» از لایه خودآگاه و ناخودآگاه بررسی می‌شود. بازیگری، دیالوگ‌نویسی و قاب مهاجرت در آغاز و پایان فیلم محور بحث است و وزن ترمه، جامعه دروغ‌پرور و ضعف دادگستری طرح می‌گردد.

بگذارید طبق سنت این جلسات شروع کنم از تعریف کردن.

شروع بحث جدایی نادر از سیمین

اه یک چند تا نکته مثبت اول در مورد فیلم بگویم بعد برویم سراغ اه طبق همان روال معمول برویم سراغ اینکه اه در مورد این بحث بکنیم که به اصطلاح آن وجه خودآگاهانه‌ی فیلم چیه؟ قرار است که در فیلم چه گفته بشه؟

بعد کم‌کم برویم سراغ اینکه آن محتوای لایه‌ی ناخودآگاه فیلم شامل چه چیزهایی می‌شود. ویژگی‌های مثبت که خب همان چیزهایی که در فیلم‌های قبلی آقای فرهادی بود و همین‌طور به طور منظم داشت بهتر و بهتر می‌شد، فکر می‌کنم تو این فیلم همه‌شان باز یک درجه بهتر شدن.

بازی‌های شگفت‌انگیز گروهی

اصلاً دیگر اگر بازی‌های مثلاً فرض کنید فیلم‌های اولیه‌ی آقای فرهادی خوب بود، بعد بازی‌ها خیلی خوب شد، من واقعاً در مورد جدایی نادر از سیمین به نظرم می‌آید مثلاً بگوییم که بازی‌ها اصلاً شگفت‌انگیزن.

آدم باورش نمی‌شود که به این خوبی این آدم‌ها دارند بازی می‌کنند. از بازی‌های شگفت‌انگیز از آدم‌هایی که تا حالا تو سینما ندیدیمشون. یعنی مثلاً راضیه خانم را فکر کنم می‌گویند که این‌ها می‌گوید دو تا سریال بی‌اهمیت تلویزیونی بازی کرده.

پدربزرگ من اصلاً نمی‌دانم جایی بازی کرده باشه یا نه. فکر می‌کنم تو نگاه اول آدم باورش نمی‌شود که این آلزایمر ندارد. بیشتر به نظر می‌رسد که یک آدم واقعی مستند آوردن آنجا دارد بازی می‌کند.

من چیزها که جدا حالا آن‌هایی که بازیگرای حرفه‌ای‌تر هستند مثل شاید شهاب حسینی بهترین بازیشو تا حالا تو این فیلم کرده، لیلا حاتمی خوب بازی کرده یا دختر آقای فرهادی خیلی جالب است که خوب بازی کرده.

بعد شما آدم وقتی می‌شنوه که آقای فرهادی دارد یک فیلمی با حضور دخترش می‌سازه، بیشترین احتمال برای یک بازی بد را شما می‌دید که دختر آقای فرهادی باشه دیگر که حالا علت حضورش مثلاً شباهتش نمی‌دانم به نقش یا این‌ها نبوده، این است که پدرش کارگردان فیلمه.

ولی واقعاً یک نفر این فیلم را ببیند ندونه که این دختر آقای فرهادیه، فکر نمی‌کنم احساس کند که این دختر مثلاً نقطه‌ی ضعفی در بازیگری فیلمه. کاملاً خوب بازی می‌کند. بعد من همه‌ی این‌ها را دارم می‌گویم. پیمان معادی هم که فوق‌العاده‌ست.

واقعاً با اینکه هنرپیشه‌ی حرفه‌ای به آن معنا نیست، فوق‌العاده خوب بازی کرده. من همه‌ی این‌ها را دارم می‌گویم که بگویم اگر یک نفر را من بخواهم انتخاب کنم بگویم این بهترین بازی را کرده، بازپرس است بدون تعارف.

بازپرس و بازی‌های فرعی

اصلاً باورکردنی نیست. یعنی من این آدمو می‌بینم فکر می‌کنم که ۳۰ سال پشت آن میز نشسته دارد همین کار را می‌کند. تمام جزئیات حرکاتش، بازی‌ای که با چشمش می‌کند. آدمی هم هست که ما نمی‌شناسیم.

ظاهراً این هنرپیشه‌ی مثلاً فرض کنید درجه ۲، ۳. یک خورده من توصیه می‌کنم یک بار این فیلم را فقط بازی این بازپرس را نگاه کنید ببینید هیچ شباهتی به بازی کردن اصلاً دارد. هر جایی که دارد سؤال می‌کنه، حرکت‌هاش، رفتارش، یک خورده به این‌ها واقعاً شگفت‌انگیزه که تو این فیلم ۷، ۸ نفر فوق‌العاده دارند بازی می‌کنند.

فکر می‌کنم تو تاریخ سینمای ایران کاملاً این فیلم با اختلاف بهترین بازی‌های این شکل ممکن است شما یک بازی در یک فیلم بتوانید بگویید که بازی فوق‌العاده‌ایه. ولی اینکه یک گروهی از بازیگرا همه‌شان دارند عالی بازی می‌کنن، بعضیا واقعاً شگفت‌انگیز دارند بازی می‌کنن، شبیه فیلم‌های خوب سینمای هالیووده که سینمای هالیوود واقعاً این ویژگی را دارد.

گاهی یک نفر می‌آید رد می‌شود یک چیزی می‌گوید و این‌قدر مثلاً لحنش، بیانش، بازیش خوب است که تو ذهن همه می‌ماند. آدم‌ها سینمای هالیوود خیلی این سیاستی دارد که آدم‌های فرعی و آدم‌های فرعی وجود دارند تو فیلم‌ها که فوق‌العاده بازی می‌کنند. گاهی بازی‌ای که تو ذهن آدم می‌ماند مال یک آدم نفر هشتم دهم فیلمه نه شخصیت‌های اول فیلم.

این جداً از این نظر فکر می‌کنم خیلی از استانداردهای سینمای ایران بالاتره. اگر فیلم مثلاً چهارشنبه سوری هم خیلی خوب بوده از نظر بازیگری ولی واقعیت این است که آنجا سه چهار نفرن که شخصیت‌های اصلی فیلمن و خوب دارند بازی می‌کنند. نه یک گروه به این بزرگی شاید من نمی‌دانم نشمردم شاید ۱۰ نفر تو این فیلم هستند که شخصیت‌های اصلی و فرعی‌ان و همه‌شان بازی‌هاشون فوق‌العاده‌ست.

منشی دادگاه بده. خب آن بازپرس نه یک حرکت‌هایی ازش به چشم می‌آید. بعد بازی آخه بازی می‌کند آنجا نشسته داری حتی آن سمیه هم خیلی خوب بازی می‌کند. آن را هم نمی‌شود گفت بازی برای اینکه بدچسبه ولی بالاخره جایی که حضور دارد شما ذره‌ای احساس ضعف نمی‌کنید که الان مثلاً یک جوری جلوی دوربین بودن و خیلی جاها حرکت‌های خیلی طبیعی ازش گرفتن.

بازی گرفتن از بچه‌ها دیگر واقعاً این تکنیک کاملاً جدای از بازی گرفتن از هنرپیشه‌های حرفه‌ای و حتی غیرحرفه‌ایه که آقای کیارستمی تو این زمینه فکر کنم تو دنیا برای خودش یک چیزی دارد. این صاف‌صاف که در یکی از بچه‌ها خوب بازی بگیرد. بگذارید این اولین ویژگی مثبتی که دیگر به اوج رسیده.

نقش‌نویسی و بازی

من نمی‌دانم با فیلم‌های بعدی آقای فرهادی قرار است چه اتفاقی در آن بیفتد. فکر می‌کنم دیگر اینجا به ته یک چیزی رسیدیم. حالا امیدوارم که همه فیلم‌هاش از این به بعد همین‌طوری با یک چنین بازی‌هایی ببینیم. بعد آها بگذارید من یک خورده در مورد بازی‌ها یک نکته‌ای بگویم. قبلاً یک چیزی گفتم حالا می‌خواهم یک خورده وارد جزئیات بشوم. شاید بد نباشد.

یک خورده زیادی شاید فنیه این جلسات خیلی قرار نیست که وارد جزئیات فنی فیلم از نظر سینمایی بشویم. ولی واقعاً یک خورده ارزش دارد که این نکته را در موردش صحبت بکنیم. من در مورد بازی‌ها اولاً می‌توانم برای‌تان ثابت بکنم که من این فیلم‌ها را که نگاه می‌کنم فقط این نیست که یک نکته‌ای که من قبلاً گفتم را باید بهش دقت بکنید.

نقش‌ها خوب نوشته می‌شوند. یعنی نقشی که خوب نوشته نشود نمی‌شود خوب بازی کرد. دیالوگی که خوب نباشد را نمی‌شود خوب ادا کرد. هنرپیشه نمی‌تواند معجزه کند. یک نقش غیرواقعی که مثلاً فرض کنید اکثر عکس‌العمل‌هایی که طبیعی نیستند و که آدم در موقعیتی نشان بده و اگر بخواهید از یک هنرپیشه هرچقدر هم آدم قوی‌ای باشه و زحمت بکشه بالاخره مشکل ایجاد می‌شود.

شما یک چیز طبیعی نمی‌بینید. بنابراین یک نکته در مورد سینمای آقای فرهادی این است که فوق‌العاده از این نظر خوب است. یعنی فیلم‌نامه‌ها فیلم‌نامه‌هایی هستند که جا برای بازی کردن دارند. دیالوگ‌ها دیالوگ‌های فوق‌العاده خوبی هستند که به خوبی می‌شود این‌ها را ادا کرد.

نکته دوم این است که من شک ندارم که آقای فرهادی چیزی بیش از کاری که کارگردان‌ها معمولاً در مورد بازیگری انجام می‌دهند انجام می‌دهد. خیلی چیزها را فکر می‌کنم که به عهده بازیگر نمی‌ذاره. یعنی من می‌توانم برای‌تان مثلاً از تو درباره الی یک شواهدی بیارم که حرکت‌هایی که بازیگرها کردن بهشان گفته شده که این دستتو بگذار را سر خودت.

جزئیات هدایت بازیگر

گفته شده که مثلاً فرض کن این یک سری جزئیات تو حرکت‌های بازیگرها هست که این‌ها جزو در واقع کار بازیگره که این چیزها را دربیاره. من تقریباً می‌توانم با اطمینان بگویم واقعاً می‌توانم دلیل بیارم از را فیلم‌ها که آقای فرهادی خیلی از آن جزئیات را به بازیگرها می‌گوید.

شما من نمی‌خواهم برگردیم مثلاً درباره الی را دوباره مخصوصاً که امروز موس نداریم این پلیر هم پلیر چیزی نیست من خیلی روحیه‌اش را ندارم که حالا بروم یک فیلم دیگر را بیارم بالا دیدید که چقدر طول کشید این باز شد.

تو درباره الی شما یک حرکتی هست که یادتون هست در رقص در غبار، اه، فرامرز قریبیان می‌کند از ماشین می‌آید بیرون دارد گریه می‌کند دستشو می‌گذارد را سر خودش.

ببینید در درباره الی چند تا شخصیت این کار را می‌کنند. این‌طوری نیست که حتی یک جایی به طور مسخره‌ای آن مروارید کوچولو وقتی دارد راه می‌رود دستشو می‌گذارد را سر خودش چون بهش گفتن می‌گذارد یک لحظه یادش می‌رود برمی‌داره دوباره می‌گذارد.

مثل اینکه یادش می‌آید که کارگردان ازش خواسته که این حرکت را بکند. اه، چیز هم این کار را می‌کند. مریلا زارعی هم تو این کار را می‌کند. شهاب حسینی هم می‌کند. نمی‌دانم اه مانی حقیقی هم می‌کند. این‌طوری نیست که یک دفعه بازیگرها تو فیلم‌های آقای فرهادی از این حرکت خوششون آمده.

نشان می‌دهد که حتی این جزئیات این که الان اینجا دستتو بگذار را دارید اینجا نمی‌دانم گوشه چشم خودتو پاک کن چیزی که معمولاً نزدیک بازیگر که دربیاره حرکت‌های جزئی را به نظر می‌رسد که آقای فرهادی در این حد راهنمایی می‌کند و فقط به دلیل این نیست که چون نقش‌ها خوب نوشته شده این اتفاق می‌افتد که خوب بازی می‌کنند اینکه راهنمایی هم

که از طرف یعنی آقای فرهادی شخصیت و کامل تو ذهن خودش انگار دارد با یک جزئیاتی و این را منتقل می‌کند به بازیگرا و بازیگرا تا حدودی زیادی همان کار را انجام می‌دهند و نقش‌ها اینقدر زنده و خوب.

درمیاد این یک چیزی است که خب به نظر من ارزش کار بازیگرا تو فیلم‌های آقای فرهادی را یک خورده باید بیاریم پایین کریدیتشو بدهیم به خود آقای فرهادی و خب نمونه خیلی چیز خیلی واضح هم این است که همین بازی بازیگرا تو فیلم‌های دیگر یک چنین بازی‌هایی شما ازشان نمی‌بینید نشان می‌دهد که واقعاً همین فیلم‌نامه آقای فرهادی را کس دیگر کارگردانی می‌کند باز بازی‌های به این درخشانی شما نمی‌بینید این نشان می‌دهد که خود آقای فرهادی نقش‌هایی

که می‌نویسه را بیش از اندازه معمول به نظر من هدایت می‌کند بازیگرا را این یک نکته دیگه‌ای که به نظر من خیلی مهم است این است که واقعاً دوست دارم الان یک جایی همین‌جوری رندوم بیارم بهتان نشان بدهم که تو این فیلم چقدر این مسئله زیاده تو فیلم‌های قبلم بوده اینکه کارگردانی آقای فرهادی.

کات در خدمت بازیگری

یعنی اینکه کجا کات بزند از یک شخصیتی به شخصیت دیگر به شدت در خدمت بازیگریه من در آقای فرهادی برای به نظر من به دلیل وسواسی که دارد روی بازیگری و بازیگراش تا حدودی کارگردانی را انگار معلق نگه می‌داره به اصطلاح راش‌های فیلم را به نظر من می‌گیرد و بعد تدوین که دارد می‌کند جاهایی که بازیگری خوب

درنیومده و حس خوبی ندارد این‌ها را یک جوری با به اصطلاح نماهایی که حالت به اصطلاح اینسرت دارند پر می‌کند من اگر الان می‌شد جرئتشو داشتم درباره الی را باز کنم آنجا یک چیزی داشتم یک داکیومنت خیلی خوب داشتم که این کار.

انجام شده یعنی به وضوح به نظر می‌رسد که به دلیل عدم رضایت از بازیگر تو آن صحنه یک نمایی که مال یک جای دیگه‌ست علتی که می‌گویم آنجا خیلی الانم اینجا هر صحنه‌ای بیارم می‌توانم این را بهتان نشان بدهم ولی آنجا این شکلیه که اصلاً یک نمایی که نباید آنجا باشه را آنجا اینسرت کرده برای اینکه به نظر می‌رسد از بازیگر از بازی بازیگر خوشش نیامده به همین دلیلی که

در فیلم‌های آقای فرهادی صدای خارج کادر زیاده یعنی یک آدمی دارد حرف می‌زند. ولی شما کس دیگه‌ای را دارید می‌بینید مثلاً بگذارید من این صحنه یادآوری بکنم همین‌جوری از درباره الی جایی که دارند بحث می‌کنند گلشیفته فراهانی سرفه می‌کند یک جایی که در بحث‌های جمعی که بعد از غرق شدن الی هست یک جایی هست که گلشیفته فراهانی یک طرف وایساده بقیه یک طرفن خیلی جاها این‌طوریه که تو آن صحنه وقتی که دارند آن شخصیت را حرف می‌زنند کات می‌شود به فراهانی که فقط دارد نگاه می‌کند مثل اینکه شما این‌جوری فکر کنید که کارگردان یک بار یک نمای طولانی از گلشیفته فراهانی تو آن موقعیت گرفته دیالوگ‌های خودش را گفته. حالا بقیه را

گرفته هر جایی که احساس می‌کند که آن بازیگر آن‌جوری که باید بازی نکرده با این آزادی عمل را برای خودش قائله کات می‌زند به گلشیفته فراهانی که دارد نگاه می‌کند گوش می‌دهد در واقع و هر وقت که دوباره دوست داشت برمی‌گردد به آن آدمی که دارد حرف می‌زند این فیلم پر از این‌جور نماهاست جاهایی که می‌خواهد همین‌جوری رندوم یک جایی بیاریم شانسی ببینیم چه می‌شود خیلی مهم نیست واقعاً من نمی‌خواهم وقت بگذارم روی حالا شما الان می‌گی من خوبمیشم بیاین چه کار کنم؟

کی‌کی به من نگاه کنه؟ خب اگر پول برداشتم الان اینجا پول برداشتم من بردارم ببرم؟ نه عزیزم این را بگویید کی‌کی مرا کجا می‌بری آقا؟ به من بده شما؟

نه آقا این را بده من می‌گویم به امام زمان من از آنجا خانم مرا نگاه کن آقا آقا این کارا چیست می‌کنی؟ من دارم می‌گویم به امام زمان من اگر یک درگاهی یک قدم هم بگذاره شما دارید به من می‌گویید مگه من چه کار کردم؟

دست به من نزن آقا خیلی خب دستم می‌زنم بفرمایید خودتان بیرون شما خدا بفرمایید خانم خدا من تا حقمو نگیرم از اینجا بیرون نمی‌رم. کی‌کی به من نگاه می‌کنه؟

خب از بدشانسی اینجا به نظر من هیچی نیست اینجا خیلی خیلی چیز است صحنه‌ای مثل همین صحنه خیلی خوب چهارشنبه‌سوری به شدت کار شده‌ست تمرین کردن همه‌م دارند خوب بازی می‌کنند هیچ کاتی هم لازم نشده خیلی معطل نکنم یک بار نگاه کنید این می‌ترسم که خوب روشن نگفته باشند که منظورم چیست دوست دارم یک صحنه را نقل نکنم یک بار نگاه کنیم من میترسم که خوب روشن نگفته باشم که منظورم چیست دوست دارم یک صحنه را از این امیدوارم تو این صحنه آدم اجابت داری هدف؟

نمای خارج‌کادر و تدوین

نه آدم معموله باش برو بیرون سرسره نکن آن صحنه الانش هیچی در آن نباشد هستند کات نداشته آن صحنه دقیقا از این صحنه های خیلی طولانی بود که آی فرهادی به وضوع با تمرین خیلی زیاد با بازیگر جرعت می‌کند نه که هیچ کاتی نداشت بلی بعضی از مثلا تو همین فیلم صحنه اول دادگاه خب خیلی نمی‌شود دقیقه است چهار دقیقه است چقدر دو نفر نشستن جلو دوری همین‌جور دارند حرف می‌زنند هیچ کاتی هم نیست شما هیچ وقت هم کسی را نمیبینید خیلی صحنه های فیلم های فرادی این طولیه بازیگری خوب است در غیر جاهایی که کارت نمیزنند. بنابراین حتما خیلی کار شده من قبلا ابراز شگفتی کردم از اینکه چقدر این

کار را خوب انجام می‌دانیم شما تشکر میکنید در اینکه بعدن مجبور نشدم این سنره را همجور شانسی پیدا کردیم من باید این را برای تون پخش میکردم یاد آوری میکردم این جمعه کلیدی تو این فیلمه که خارج از رواله به اصطلاح درام شما یک چیزی را تحت عنوان درسی که داری جواب دادی می‌شود میشنوید که اشاره مستقیم به مسئله اختلاف طبقاتی دارد می‌کند اگر این جمله نبود البته اختلاف طبقاتی در این فیلم خیلی چیز بود موضوع فیلمش می‌توانید.

ولی این دیگر دارد بلدش می‌کند دیگر که یکی از چیزهایی که در این فیلم مطرحه اختلاف طبقاتی زیادهی که الان در ایران وجود دارد که می‌توانید دگید یک جورهایی مثل زمان ساسانی یعنی مردم به دو دسته اشراف مردم معمولی مثلا تقسیم می‌شود حالا به صورت من دارم سرف نظر بکنم شما همه الان چه پرسیدن خانم؟

خارج کادرو گفته شد اما به خواهش میکنم چه تر می‌کند که کاری نکردم گردن خوب همسایی هم مثل خانم معلمین همشون باهم هستند آقای بازپرس اشو از همه را اول دارند جایی نکند اینکه این دروغ کلاسگر من تشکر سازم میتونست بازپرسه را نشان بده دیگر من می‌خواهم بگویم بازپرسه را من تصورم این دوربین را بازپرسه هست گرفته شده یک بار این نما این نمایی که الان شما دلیل ادامهشونو میبینید بعد در تدوین بر اساس اینکه بازپرسه خوب شروع کرده حرفشو بزنی یا نه انتخاب میکنی که روی آن صحنه‌هایی که آن‌ها را دارد نشونیده بمونه یا کات بزند این که از کجا کات می‌زند به بازپرس به نظر من یک مقدار زیادی تابع این است که کجا خوب دارد بازی می‌کند.

یعنی همین بازپرس در فیلم دیگر نمی‌تواند به این خوبی باسپورسی بکند پر از این چیز هست که من دلیل منطقی برای کات ها نمیبینم بغیر از اینکه یک جوری معطوف به خوب بودن، راضی بودن یا راضی نبودن از بازیاست آنجا بازی احتمالا خوب در نگه آمده راضی نبوده برای شما یک بار نگاه کنید فکر میکنم مخصوصا جایی که بچه باشه زیاد از این چیزها پیدا کنید این که شروع جمعه شما نمی‌بینید کسی که دارد حرف می‌زند یا تا یک جایی می‌بینید آخر جملهش را نمی‌بینید یا گاهی ممکن است کل حرفی که یک نفر دارد می‌زند خارج از کادر باشه

و چیزهایی دارد نمایش داده می‌شود که چندان اینفورمیشنی توشون نیست فقط انگار یک جوری مثلا آن سحنهی که در باره ایلی گفتم رضایت از بازیگری در مورد آن نما بیشتر از نماییه که یک نفر دارد.

حرف میزن بنابراین این بازی های شیفته‌انگیزی یک مقدار زیادی به دلیله هم کار فیلم نویسیه هم تمرین خوب با بازیگرها و راه نمایی خوب و همی که نهایتا روی میز تدوین من فکر میکنم که اگر کوچک‌ترین چیزی غلط داشته باشه آن‌ها هم حذف‌می‌شه و نتیجاش اونه که شما یک فیلمی میبینید به نظر من هستم تو تاریخ سینما ایران من فکر میکنم چیزی نزدیک به این موضوع داشته باشه دقت و بازیگر همه با قدرت بازی بکنند تو خود فیلم های آقای فرهادی هم خیلی در باره بازیگرا بازیگرای سینمای ایران بودن که کار بازیگری می‌دونستن.

اینجا آدم‌های غیرحرفه‌ای بیشترن. خب این یک تعریف و تمجید دیالوگ‌نویسی را دیگر واقعاً نمی‌گویم.

دیالوگ‌نویسی و خلق شخصیت

فکر می‌کنم درباره الی عالی بود، این هم عالیه. حالا این‌جوری نیست که احساسم این باشه که این نسبت به درباره الی خیلی پیشرفت مشخصیه. دیگر از این بهتر نمی‌شود دیگر. جمله‌ها جمله‌های خیلی واقعی و خوبی هستند و حالا یک چیزی که در واقعاً اگر وقت باشه، اصلاً آدم این فیلمو ببینه، من می‌توانم حداقل ۱۰، ۱۵ بار پاس بزنم روی فیلم.

بگویم که یک چنین چیزی تا حالا تو سینمای ایران نبوده. یعنی یک جور نه فقط دیالوگ‌نویسی، دیالوگا حالا بگذرید. یک چیزهایی تو ذهنم هست، باید بیارم اینجا نشونتون بدهم یا اینکه نه به هر حال چیز فوق‌العاده‌ایه دیگر من به نظرم این.

یک نکته‌ای که درباره الی گفتم الانم می‌خواهم بگم، اصلاً هیچ‌کس تو سینمای ایران مطلقاً این‌قدر شخصیت نمی‌تواند خلق بکند. یعنی شما حداکثر مثلاً فرض کنید فیلم هامون را که می‌بینید، هامون خب یک شخصیت کارشده‌ایه. حالا دارم از این فیلم مثال می‌زنم که هم کارگردانش به نظر من خیلی آدم قابلیه و هم اینکه فیلم که شما هم می‌توانید.

خانم هم که ازشان طلاق گرفته بود. دیالوگای شهاب حسینی اصلاً بی‌نظیرن واقعاً. ایشان مثلاً می‌گویم اینکه شما اینجا ۷، ۸، ۱۰ تا شخصیت دارید. هرکی یک جور حرف می‌زند. همه تکی کلاماشون مثل همدیگر نیست. لحن حرف زدنشون مثل همدیگر نیست.

یعنی کاملاً دیالوگا با شخصیت‌ها، نحوه بیانش، هر کدام این آدم‌ها یک جوری، دختره یک جور حرف می‌زنه، پیمان معادی که مطلقاً یک ویژگی خاصی حرف زدنش داره، مثلاً منطقی صحبت می‌کند. و شهاب حسینی دقیقاً یک عالم حرفای غیرمنطقی می‌زند. طرف می‌گوید که بازپرس می‌گوید خب این چرا باید ضامن داشته باشیم؟ بازپرس می‌گوید که این طبق متقابل طبق شکایت متقابل ایشان می‌گوید بی‌خود کرده شکایت کرده.

کلاً حرف زدنش این‌جوری است دیگر. خودش هم می‌گوید. می‌گوید من نمی‌توانم مثل این آقا حرف بزنم. شما این را لابد نیست بگویید. می‌بینید که یک آدمیه که الان همین‌جا چه داشت می‌گفت؟ پاس زدن. می‌گوید که چی؟ سند آورده واسه. وسط بحثا می‌گوید که این خانمشم که ازش جدا شده رفته، چه ربطی دارد آخه؟

این حرف کاملاً حرف بی‌ربط و احمقانه‌ایه. همین‌جور حرفاش پر از همین حالتای بی‌منطق بودن مردم بی‌سوادی که اتفاقاً تو همین‌جور جاهایی که با یک آدم باسواد در دادگاه برن، کار را خراب می‌کنند دیگر. چون نمی‌دونن چه باید بگویند. چه چیزی در قانون هست.

هرچند یک جایی پیمان معادی هم برخوردش خیلی عجیبه که حالا می‌شود این را یک خود نقطه ضعف حساب کرد که یارو ازش سند می‌خواد، هی می‌گوید آقا ننویسی. طرف بهش می‌گوید آقا این جرمش قتله، بدون وسیله که نمی‌تونی بری. هی می‌گوید که می‌گوید من نمی‌رم زندان. هرچه من نمی‌رم زندان. خب، یک خورده آن بعیده از یک آدمی که کارمند بانکه که مثلاً یک چنین عکس‌العملی نشان بده.

حالا می‌شود گفت که این‌جوری تعبیر کرد که شرایط آن‌قدر حساس و اصلاً غیرعادیه که دارد یک عکس‌العمل غیرمعمول نشان می‌دهد. بگذارید من به یک نکته دیگر اشاره بکنم که باز فکر می‌کنم تو این فیلم باز به یک لول جدیدی سینمای آقای فرهادی رسیده. آن هم تعداد لحظه‌های عاطفیه که در فیلم لحظه‌های تأثیرگذار عاطفی که تو این فیلم خوب دراومدن.

لحظه‌های عاطفی فیلم

شما واقعاً فکر کنم هر یک دقیقه این فیلمو ببینید، مثلاً فرض کنید جایی که مادره دارد اول فیلم قهر می‌کند برود. نگاه‌هایی که دختره می‌کنه، ناراحتی خودش که هی مثلاً دارد معطل می‌کنه، مخصوصاً جایی که مثلاً پدربزرگی دستشو می‌گیره، ول می‌کند. شما دو دقیقه، سه دقیقه این فیلمه، واقعاً در آن همین‌جور نگاه کنی، پر از لحظه‌هاییه که یک جوری عواطف آدمو تحریک می‌کند.

جایی که مثلاً این تهمت دزدی می‌زند به راضیه خانم، عکس‌العملی که راضیه خانم نشان می‌ده، بعدش جایی که این تو حموم دارد باباشو مثلاً می‌شوره، گریه‌اش می‌گیره، تمام این صحنه‌ها صحنه‌های تأثیرگذاری‌ان. شما مقایسه بکنید با رقص در غبار.

من فکر می‌کنم موقعی که در مورد رقص در غبار صحبت می‌کردم، من این حرفو زدم که به نظر من یک دانه صحنه که از نظر عاطفی خوب دراومده باشه هم تو آن فیلم نیست. اینکه یک آدمی ظرف کمتر از ۱۰ سال از آن فیلم‌سازی به این رسیده که شاید بشود ۵۰ تا مثلاً لحظه عاطفی در این فیلم نشان داد.

آدم تاثیر می‌گذارد و هر ۵۰ تاش هم خیلی خوب کار شده و خوب در آمده به هر حال یک بلوغ فوق‌العاده‌ای را در کار آقای فرهادی شما می‌بینید که به نظر من قبل از این سابقه ندارد.

شما درباره الی یک صحنه به شدت کوبنده آنجا وجود دارد صحنه بعد از غرق شدن الی مخصوصاً جایی که آن‌ها میان می‌گویند که دیگر دنبالش نمی‌گردن عکس‌العملی که این‌ها نشان می‌دهند با بازی استثنایی خوب خانم فراهانی تو آن صحنه که به نظر من تو درباره الی خیلی خوب بازی نکرده تو نیمه اولش از اینجا به بعدش کلاً به نظرم سبک بازی آقای خانم فراهانی این‌جوری است که هرچه اگزجره‌تر باشه و از نظر عاطفی سنگین‌تر باشه بهتر بازی می‌کند وقتی قرار نیست خیلی کاری بکند که اوج بازیش همان صحنه‌ست دیگر جایی که گریه می‌کند جایی که بهش مثلاً می‌گویند که جسدشو آب میاره عکس‌العمل‌هایی که نشان می‌دهد فوق‌العاده کل آن صحنه غرق شدن تا چند دقیقه‌اش به شدت از نظر عاطفی تاثیرگذاره ولی نمی‌توانید بگویید کل فیلم این‌جوری است.

نمی‌توانید بگویید هر دو سه دقیقه فیلمو نگاه کنید حتماً یک چیز عاطفی جالبی در آن وجود دارد. و اتفاقاً بگذارید حالا من یکی از آن چیزهایی که درباره الی فکر می‌کنم نگفتم گاهی یک چیزهایی یادداشت کردم به نظرم می‌آید شاید نگفتم یا خیلی هم مطمئن نیستم حالا ارزش دارد اشاره بهش بکنم. من یک روزی آخر جلسه صحبت کردم که درباره الی خیلی نیمه دومش بی‌منطقه.

یک عالم سعی کردم مثال بیارم که خیلی از نظر منطقی این رفتارهایی که این آدم‌ها دارند نشان می‌دهند با هیچ منطقی سازگار نیست. دقیقاً نکته این است که چرا شما این را وقتی دارید فیلمو می‌بینید احساس نمی‌کنید؟ من فکر می‌کنم یک دلیل عمده‌اش تاثیر عاطفی خیلی شدید همین صحنه‌ای که الان در موردش صحبت کردم.

یعنی آن ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه‌ای که الی غرق می‌شود چنان را آدم از نظر عاطفی را تماشاگر تاثیر می‌گذارد که یک جوری خود تماشاگر هم تو یک شرایط عاطفی و احساسی دیگر دارد فیلمو نگاه می‌کند که خیلی انگار دنبال منطق تو رفتار آدم‌ها نمی‌گرده.

یعنی به همان دلیلی که شاید آدم‌ها دارند غیرمنطقی منطقی تو فیلم رفتار می‌کنند چون تو این موقعیت خیلی حساسی قرار گرفتن ماها هم واقعاً این شکلی نیست که من اگر توضیح بدهم شما قبول می‌کنید که این رفتارها منطقی نیست.

ولی وقتی آدم دارد فیلمو می‌بیند شاید خیلی احساس این شکلی بهش دست نمی‌دهد. آن استارتی که می‌خورد از نظر عاطفی تاثیری که را آدم می‌گذارد یکی از عواملیه که شما موقع دیدن فیلم شاید خیلی بی‌منطق بودن بعضی از رفتارها را نمی‌بینید.

به هر حال من فکر می‌کنم یک تفاوت جدایی‌ناپذیر از این با درباره الی و قبلی‌ها تعداد زیادی این‌جور صحنه‌هاست که این شخصیت‌ها تو این موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که آدم باهاشون به شدت هندلی می‌کند. مثلاً همین‌جا در ادامه این صحنه وقتی شهاب حسینی عصبانی می‌شود قرار است ببرنش بازداشتگاه راضیه خانم می‌آید گریه می‌کند پیمان معادی هم درخواست می‌کند که حالا این دفعه را ببخشید.

می‌بینید آن صحنه‌ای که راضیه خانم دارد التماس می‌کند که مثلاً شوهرشو نبرن دادگاه بعید می‌دانم یک آدمی تحت تاثیر قرار نگیره از نظر عاطفی آن هم با این بازی که خانم اسمشون چیه؟ خانم خانم ساره بیات تو این صحنه دارند می‌کنند.

به هر حال فیلم فکر می‌کنم را همه آدم‌هایی که می‌روند می‌بینند به شدت از نظر عاطفی تاثیر می‌گذارد.

دیالوگ‌های شهاب حسینی

من شخصاً شاید دیالوگ‌هایی که شهاب حسینی تو این فیلم می‌گوید به عنوان یک آدم نه به عنوان یک آدم فقیر به عنوان یک آدمی که تحقیر شده تو این جامعه فکر می‌کنم چیزم دیالوگ‌های خیلی موثری از نظر عاطفی هستند که مدام وقتی دارد بحث می‌شود مثلاً به این اشاره یک جایی هست که به پیمان معادی می‌گوید که معلم را نبرید برای بچه‌ام بد می‌شود.

برمی‌گردد می‌گوید فقط بچه‌های شما بچه آدم‌ان بچه ما مثلاً توله سگ‌ان این کلاً حرفش این‌جوری است دیگر یک جایی تو این مدرسه می‌گوید که چرا شما فکر می‌کنید که ما مثل حیوون داریم می‌زنیم همه‌اش تو سر.

والله به خدا ما هم آدمیم. مدام حرف‌هاش حول و حوش این می‌گرده احراز هویت انسانی‌اش نه مسئله پول. یعنی اینکه مثل یک آدمیه که تو این جامعه تحقیر شده بهش به اندازه کافی توجه نشده دردش بیشتر این است تا اینکه نمی‌دانم ۴ تا طلبکار دارد.

یک جایی واقعاً به نظر می‌رسد از ته دل می‌گوید که اونجایی که من سعی کنم اسم شخصیت‌ها را بگویم سیمین وقتی که دارد با آن اعظم خانم باهاش توافق می‌کند سر پول اولین جمله‌ای که می‌گوید من میام چرا فکر می‌کنید من برای پول دارم میرم دادگاه؟ فکر می‌کنید ما باز دوباره از همین جمله‌های خودش می‌گوید فکر می‌کنید ما یک مشت آدم بدبخت بیچاره‌ایم که فقط دنبال پولیم؟

یادداشت می‌کند. این شخصیت شهاب حسینی دیالوگ‌هاش همه‌ش برای من این‌جوری بوده که همه‌ش خیلی از نظر عاطفی تأثیرگذاره. به هر حال بگذارید من از این نکته بگذرم. فکر می‌کنم چند تا شخصیت در این فیلم خلق شده که خیلی مهم است که ما تو سینمای ایران خلاصه یک نفر این شخصیت‌های این‌شکلی را خلق کرده حداقل. یکیش راضیه خانمه.

یک بخشی از جامعه سنتی مذهبی ما واقعاً همین‌جور درست‌کار و مطیع‌ان. این هر جایی که مشکلی دارد یک شماره تلفن‌هایی دارد که زنگ بزند بگوید که حکم شرعی بپرسه. من ندیدم تا حالا تو سینمای ایران. خب این یک پدیده اجتماعیه و خیلی ما مشکل داریم که تو ادبیات ما، تو سینمای ما یک بخش‌هایی از واقعیت‌های جامعه ما اصلاً انعکاس پیدا نمی‌کند.

ما واقعیت این است که ادبیات و سینما و این‌ها تیپ‌شون آدم‌های به‌اصطلاح روشن‌فکرن و ما همیشه بین روشن‌فکری‌مون با توده مردم یک فاصله خیلی زیادی بوده. مثل اینکه ایگنور می‌کنند بعضی چیزها را. مثل اینکه روشن‌فکرا این‌جور آدم‌ها را چون حالا اطراف خودشان نیستند یا خوش‌شون نمی‌آد، بازتاب نمی‌دن.

شما ادبیات ایران را می‌خوانید همه آدم‌ها در آن یک جورهایی مثلاً تیپ همان روشن‌فکرا و روابط مثلاً فرض کنید پیچیده طبقه متوسط را دارید می‌بینید.

اینکه یک ادبیاتی، یک سینمایی بیاید دست بگذارد روی یک طبقاتی از جامعه ایران، مثلاً از جامعه سنتی ایران که یک ویژگی‌هایی دارند که به هر حال خوب است که ثبت بشود. شما این راضیه خانم فکر کنم هر آدمی اطراف خودش چند تا از این آدم‌ها دیده.

زنا و مردایی در همین حد مطیع که نمی‌خواهم بگویم اصلاً نقطه من این نیست این شخصیت الان این ویژگی‌ش مثبته یا منفیه. مهم این است که این آدم‌ها وجود دارند و یک بخشی از جامعه ما هستند و خوب است که در ادبیات و سینمای ما یک جوری بازتاب داشته باشند. همین شخصیت شهاب حسینی به عنوان یک آدم تحقیرشده در جامعه ما. نه مسئله فقط واقعاً فقر نیست.

مسئله این است که یک آدمی از قشر فقیر به این احساس می‌رسد که مثلاً فرض کنید وقتی می‌آید دادگاه حقشو می‌خواهند بخورن. یا همین حالا مثلاً فرض کنید تو این فیلم به نظر من خیلی آدم‌هایی که اطراف خودشان کسانی را دارند که مشکل آلزایمر دارند از دیدن یک آدمی که حالا ولو شخصیت فرعیه و آلزایمر دارد تو این فیلم ممکن است متأثر بشوند و خیلی چیزهای دیگر.

حالا من نمی‌خواهم روی یکی‌یکی شخصیت‌ها انگشت بگذارم ولی حداقل این شخصیت راضیه خانم و شهاب حسینی به نظر من یک غنیمتیه که در سینمای ایران یک چنین چیزی دارد نمایش داده می‌شود و خیلی هم خوب دارد نمایش داده می‌شود.

راضیه خانم و بازتاب سنت

یعنی شما واقعاً همه حرف‌هاشون، بازی‌هاشون همه یک جوری هماهنگه که شخصیت جا می‌افتد. خب من وظیفه خودمو برای اینکه قدر آقای اصغر فرهادی را بدونیم فکر می‌کنم تا یک حدی ادا کردم برای اینکه همه‌ش احساس می‌کنم که نقد که می‌کند آدم این‌جوری چیزهای منفی بیشتر می‌گوید. شاید نقطه ضعف مثلاً اینکه فراموش نکنیم که این‌ها بالاخره فیلم‌های خیلی خوبی هستند. خب برویم سراغ اینکه فیلم قرار است چه بگوید.

طرح فیلم، آن جنبه خودآگاهش چه چیزایی، چه عنصرایی در آن هست، بعد سعی کنیم کم‌کم وارد این بشویم که واقعاً چه دارد می‌گوید. یک یک طرح خیلی بدیهی ساده در فیلم وجود دارد که هر کسی نگاه کند فکر می‌کنم این را می‌تواند به‌راحتی بفهمه، توافق بکند که فیلم قرار است به ما یک یک چیزی ما را در واقع می‌ندازه در این جریان که یک چیزی تو این فیلم ببینیم که به وضوح کنترل‌شده و در واقع خودآگاهه.

طرح خودآگاه فیلم

شما اگر به شروع و پایان فیلم دقت بکنید، من همین‌جوری که دارم حرف می‌زنم، شروع فیلم و فیلم این‌جوری شروع می‌شود که شما این دو تا شخصیت اصلی رو، من می‌گویم بعد ما برای دخترمه.

شروع و پایان: مهاجرت

چرا فکر می‌کنی برای تو مهمه؟ این دخترمه. من می‌خواهم تو این مملکت زندگی کنم. صداش خیلی کمه. من ترجیح می‌دهم بچه‌ام اینجا هم می‌ترسم که خیلی بلند ضبط بشود. چه جوری؟

بچه‌تون اینجا پدر کل ماجرا ببینید، فیلم شروع می‌شود با یک دیالوگی که بحث مهاجرته و همین حرفی که الان گفت من نذاشتم شما بشنوید، وسط این دیالوگ خانم سیمین سیمین می‌گوید که من دلم نمی‌خواد بچه‌ام تو این شرایط بزرگ بشود. خب طبیعی است که قاضی ازش می‌پرسه که چه شرایطی؟

دوربین در مسند قضاوت

شرایطی که خب طبعاً آن طفلک نمی‌تواند جواب بده چه شرایطی ولی برای شما هم سوال مطرح می‌شود دیگر سوال فیلم

این است آیا این حق دارد حق دارین حرفو بزند آیا واقعاً شرایط برای زندگی در ایران به جایی رسیده که شرایط خوبی برای زندگی دخترش نیست آخر این دیالوگ آقا شما به این نکته دقت بکنید که این کارگردانی به اصطلاح تابلوی این صحنه این است که ما اصلاً جای قاضی نشستیم دیگر شما قاضی را که نمیبینید دوربین در مسند قضاوت نشسته یعنی ما از دید قاضی جلوی این دو نفر آدم نشستیم با ما دارند حرف می‌زنند.

اصلاً به من دارد یعنی آخرش که لیلا حاتمی ببخشید سیمین می‌آید جلوی دوربین قاضی بهش می‌گوید که مشکلت کوچیکه می‌گوید مشکل من کوچک نیست و این حرف‌ها درست دارد تو چشم من نگاه می‌کند این حرفو می‌زند

فیلم دارد مرا وادار می‌کند که بقیه این فیلم را ببینم و قضاوت بکنم که آیا مشکل این خانم کوچیکه یا مشکل بزرگیه آیا این راست می‌گوید که این شرایط برای زندگی برای بزرگ شدن یک بچه شرایط خوبی نیست یا راست نمی‌گوید پایان فیلم هم تاکید همین ماجراست دیگر پایان فیلم این است که دختره دارد انتخاب می‌کند در واقع بین پدر و مادرش.

یعنی دارد انتخاب می‌کند که ایران بمونه یا ایران نمونه آیا دختره به این نتیجه آن هم به این نتیجه رسیده که شرایط شرایط خوبی نیست ما پشت در وایسادیم و داریم به همین فکر میکنیم یعنی شما آخرش فیلم چه جوری تمام می‌شود با اینکه شما هم جای دختره چون نمیبینیم که

چه دارد می‌گوید شما دارید جاش فکر میکنید که الان آن دارد به چه فکر می‌کند الان آن چه دارد می‌گوید خلاصه این را انتخاب کرده یا آن را انتخاب کرده بهتر است که این را انتخاب کرده باشه.

وزن دختر در فیلم

بنابراین کل فیلم طرحش این‌جوری است که اگر اول و آخرشو بگذارید کنار بدنه فیلمو شما با این سوال باید نگاه کنید یعنی کارگردان با این نوع به اصطلاح مطرح کرد طرح مسئله دارد از شما این را می‌خواهد که فیلم مرا نگاه کنید ببینید آیا این دختر جای خوبی برای زندگیش هست یا نیست بنابراین یک جوری این مقدمه و موخره وزن دختره را تو فیلم می‌برد بالا مثل اینکه ما را حساس می‌کند روی شرایطی که دختره در آن قرار گرفته در

عین حالی که شخصیت‌های دیگر هم تو فیلم به اندازه خودشان مهم‌اند. ولی این شروع و پایان شروع و پایانی که یک جوری در واقع ما را وادار می‌کند که از دید دختره به حوادث نگاه کنیم با این نکته که به این جامعه به این جایی که این اتفاق دارد میفته قضاوت کنیم در مسند قضاوت بشینیم قضاوت بکنیم که آیا جامعه خوبی است جامعه بدیه شرایط خوبی برای زندگیه یا نه در واقع سوال این است که مهاجرت بکنیم یا نکنیم با این تاکید که آیا بچه‌ها مثلاً این شرایط برای بزرگ شدنشون خوب است یا بده در طول فیلم هم بالاخره این مسئله مطرحه مثلاً فرض کنید که نادر می‌گوید که تو داری فرار چرا میخوای

بری ترسیدی میخوای فرار بکنی. یعنی در مورد اینکه چه برویم یا نریم یک جاهایی در خود فیلم هم کامنت می‌دهد حرف‌های طرفین را میشنوید ولی واقعیت این است که بیشتر نمایشی میبینید که بر اساسش خوب است که خودتان قضاوت بکنید در پایان هم ما قضاوت دختره را نمیبینیم ولی احتمالاً احتمال می‌دهیم که به یک دلایلی مادره را انتخاب کند

پرسش و پاسخ

بفرما من اینکه این داستان جدا را که این است که اینجا شرایط برای موندن تو ایران خوب است یا بده من حساسی از این صحنه نمیگیرم. ولی که اینجا شما میبینید که این مکالمه بین این دو نفره انگار قبول دارد که اگر باهاش نبود یک شرایط دیگه‌ای نبود میشدن ولی

انگار با آن یعنی به دلیل آن چیزاست که نمی‌شود ولی اینجا که قاضی می‌گوید که چه شرایطیه بعد پشت سرش می‌گوید که مگه این هم آدم تو این مملکت یک هم بچه تو این مملکت بزرگ نمی‌شود این دقیقاً جواب آدمی این حرف آدمی که خودش پاسخ سوال خودش را می‌داند یعنی می‌داند آن مسئولیت چه شرایطی شما می‌دانید منظور چه شرایطیه؟

شما می‌دونید؟ چه شرایطی؟ شرایط زیادی که گفتید دیگر. نه چرا؟ کی می‌گه؟ این فیلم نه شما این فیلم را الان می‌بینید، قضاوت‌های شخصی خودتان را چیز نکنید. این فیلم را دارید می‌بینید، مسئله شرایط سیاسیه واقعاً. نه این چیزی که این دارد اینجا می‌گوید این است.

من به نظرم اصلاً بگذارید من برای اینکه جوابتون را بدم، در عین اینکه قبول دارم که کل ماجرا فقط این نیست، ولی به پایان فیلم هم دقت کنید. پایان فیلم مسئله انتخاب دختر است.

من چیزی که پررنگ این دیالوگ را کنار پایان که می‌ذارید، یک جوری می‌گویم وزن دختر رو، قبول دارم اگر پایان این نبود، یعنی اگر کل مسئله انتهای فیلم این‌جوری تمام نمی‌شد که سؤال اصلی این باشه که دختره کی را انتخاب می‌کنه، شاید آن مقدار این ابهام‌هایی که شما می‌گویید در مورد این شروع بود که مسئله اصلی چیست. ولی بالاخره فیلم طوری پیش می‌رود و طوری تمام می‌شود که انگار سؤال اصلی فیلم این است که دختره با کی بمونه؟

بمونه یا نمونه؟ من به نظرم این چیزی که تو در آخر فیلم، این را می‌شود این‌جوری گفت. چون الان این از آن‌جایی شده در واقع نماد چیز شده با موندن و سیمین با رفتن. منتها آخر فیلم دختره واقعاً می‌رود موندن و رفتن نیست که انتخاب می‌کند. بین مادرش و پدرش می‌رود انتخاب می‌کند.

یعنی این نکته‌ی دختر این نیست که یکی‌شون دارد می‌ره، به نظر من مسئله این‌جوری نیست که دختره آنجا دارد فکر می‌کند که من الان از اینجا بروم خانه یا اینجا بمونم.

من مادرم، با مادرم دوست دارم باشم یا با پدرم. و به نظرم تو این قسمت ابتدایی فیلم که شما یعنی دنبال یک جوری خودآگاهی‌ای که این‌جوری بشه، به نظرم این خیلی بولده که حتماً و حتماً این واسه خودآگاهه.

شما اینجا می‌بینید که سیمینه که رفته تقاضای طلاق داده. از کسی که می‌خواهد جدا بشود سیمینه. خب. اما اسم این فیلم جدایی نادره. خب. به نظر من این نکته‌ی اصلی چیزی است که آقای فرهادی می‌خواهد بگوید. یعنی شما تو این فیلم، حرف‌هاتون انگار که از این‌جا به بعد توضیح این است که این چرا جدایی نادر از سیمینه.

به‌خصوص که آخرش شما می‌بینید که نادر با پیرهن مشکی می‌رود دادگاه. یک فضایی را می‌کند که پدرش فوت کرده. بله. ولی انگار همچنان سر حرفش هست. با خوش‌قلبی واقعی پدرم نمرده. یعنی من حداقل تو خودآگاه، تو این دو صحنه و اسم فیلم را که می‌ذارید، من یک چنین حسی دارم.

می‌گویم حس این نیست که دختره بین موندن و رفتن انتخاب می‌کنه، بین مادر و پدرش انتخاب می‌کند. یعنی کل این صحنه اول که مسئله مهاجرت به نظر شما یک چیز، یعنی جدایی نادر از سیمین مسئله تصمیم سر مهاجرت کردن و نکردن گرفتن نیست. نه. در حالی که فیلم این‌جوری شروع شده. نیست.

من می‌خواهم بگویم یک خورده شما اه توجیهتون با این شروع فیلم، فیلم به‌شدت شروع می‌شه، یک مسئله روشنی را طرح می‌کنه، مسئله مهاجرت کردن و نکردن و اصلاً دادخواست طلاق برای همین است. تأکید می‌کند که این آدم خوبیه، نه معتاده، هیچ مشکلی نداره، فقط این است که نمی‌آید با من برویم خارج.

یعنی سؤال مسئله چیزی که اول فیلم شما می‌بینید، این است که نادر ها اگر شما انتظار دارید در بقیه فیلم هم این‌جوری ببینید دیگه، خلاصه نادر نمی‌خواد بره، آن می‌خواهد بره، آن تحمل این شرایط برایش سخت شده، حالا به قول نادر می‌خواهد فرار کند یا نکنه، مشکلی با هم به غیر از این ندارند.

یعنی شما احساس نمی‌کنید مسئله پدرش را مطرح نمی‌کند. اگر مسئله پدرش را مطرح نمی‌کرد، حرف شما را می‌گرفتم به نظرم درست بود. منتها شما حسی که از نادر اینجا می‌گیرید، نه به مسئله پدرش در یکی از هزار دلیلیه که نادر می‌گوید من نمی‌خواهم به مهاجرت بکنم.

مسئله مهاجرت کردن و نکردن، یعنی ببینید این مسئله یک مسئله طلاق و نمی‌دانم اختلاف زناشویی متعارف نیست که این دو تا آدم اخلاقشون با هم نخوره، شما بخواهید قضاوت بکنید که این بدرفتار بوده، آن خوش‌رفتار بوده، کی در این راه، مسئله مهاجرت کردن و نکردن. جدایی به این دلیل دارد اتفاق می‌افتد که یکی از طرفین می‌خواهد مهاجرت کند و یکی‌شون می‌خواهد به خاطر باباش بمونه.

انگار اگر باباش نبود، آن هم می‌خواست مهاجرت کند. این درخواست را شروع کرده. می‌گوید هزار تا دلیل دارم، یکیش این است. بله ولی آره، ببینید اگر آره، اگر می‌گویید دیگر به خاطر پدرشه. نه واقعاً ببینید شما به نظر من این‌جوری نیست. یعنی این فیلم این را نمی‌گوید.

به نظر من فیلم اصلاً دیالوگ اینجا را نگاه کنید، در واقع چقدر وزن می‌گیرد پدر. یعنی شما توصیف پدر یک‌هزارم، یک‌هزارم. اگر این جمله را نمی‌گفت که هزار تا دلیل دارم، این می‌گوید یکیشو بگو، مثل یک ساده‌ترین چیزی که برای دادگاه‌ها قابل قبوله را می‌گوید.

مسئله این است که مرد اهل فرار کردن از شرایط نیست، به نظرش نمی‌آید که شرایط برای دخترش به جایی رسیده که باید برود و زن احساسش این است که هست. مسئله قضاوت این آدم‌ها در مورد شرایطی که در آن دارند زندگی می‌کنن، نادر حسش، ممکن است نادر احساسش این باشه که خب رفتن یک مزایایی داره، شروع کرده کار را. حالا یک شرایطی پیش آمده که نمی‌خواد برود.

احساس نمی‌کند اگر نره مثلاً دخترش نابود نادر احساسش این باشه که خب رفتن یک مزایایی دارد شروع کرده کار را حالا یک شرایطی پیش آمده که نمیخواد برود احساس نمی‌کند اگر نره مثلا دخترش نابود می‌شود نه اصلا احساسی ندارد ندارد من می‌خواهم بگویم ببینید جدایی نادر از سیمین به دلیل مهاجرت دارد اتفاق میفته فیلم این‌جوری دارد بناشو می‌گذارد نه به دلیل که شما بعد فیلمو ببینید فرض کنید اصلا مهاجرت مطرح نبود یک طلاق عادی درخواست طلاق عادی بود شما فیلمو میدیدی مثل خیلی فیلم های ملودرام زناشویی دیگر طلاق دیگر که آدم طبعا در این موضع قرار می‌گیرد که کی باعث طلاقه آیا نادر مثلا باعث طلاقه یا سیمین ما این‌جوری نگاه

نمیکنیم فکر میکنم قضاوت ما می‌رود تمام اینکه شما. اصلا فیلم این‌جوری نیست فیلم فیلم هیچ چیزی تقریبا در مورد روابط این آدم‌ها به شما نمی‌گوید شرایط اجتماعی که این آدم‌ها در آن دارند زندگی می‌کنند بیشتر در فیلم دارد بولد می‌شود حداقل به نظر می‌رسد قرار است بولد بشود یعنی قرار است شما بالاخره حرف سیمین و قضاوت بکنید این شرایط قابل تحمله برای بزرگ کردن یک دختر مناسبه یا مناسب نیست مخصوصا من پایان فیلمو دقت بکنید پایان فیلم دختره در آن پررنگ می‌شود یعنی شما خود به خود فیلمو از دریچه ذهن دختره انگار دارید میبینید و قضاوت میکنید من خوشحالم بحث بشود ها من اینجا یک چیزی نوشتم که یک مقدار که حرف زدم بگذارم به

عهده. کلاس که حالا یک ذره قبل از اینکه به آنجا برسد شروع کردن اصلا ناراحت نیستم دوست دارم که یک خورده در مورد حالا از یک جایی من خودم شما را میندازم وسط که قضاوت بکنید بفرمایید باشه اگر دوست داشته باشید بعد خیلی هم حرفم طول نمیکشه تا سوال بکنم ازتون در واقع سوال هم یک خورده فرق دارد با اینکه ایشان مطرح کرد که اصلا تو میگی یک چیز دیگر این صحنه به نظر من این‌جوری است شاید من اشتباه بکنم.

ولی به نظر من این‌جوری است که در این صحنه شما با حرف هایی که در حقیقت نادر می‌زند شما اینجا از لحاظ منطقی حق را میدی به نادر و مسئله

انگار که این مسئله اینجا دارد که حق با نادره این‌جوری می‌شود با این دلیل می‌شود چرا این‌جوری است من هم برای همین دارم می‌گویم یک دانه جمله کلیدی به نظرم وجود دارد سیمین می‌گوید که آن اصلا نمیشناسه تو را چون پسرشه پسرشو نمیشناسه آن می‌گوید من که می‌دانم آن باهات یعنی انقدر این یک یک لحظه خود سیمین سکوت می‌کند که به نظر من اینجا به جای اینکه بحث فیلم باشه که ما می‌خواهیم حق را الان واقعا این شرایط خوب هست یا نیست در یک چیز در این در حقیقت بعد از هم پاشیدن این کی این دادگاه در این دیدگاه مشترک می‌شود ما داریم به نفع من حرف میزنیم ها شما دارید

همین چیزی می‌گویید که من دوست دارم بشنوم. یعنی اینکه اینجا نشانه ای از اینکه شرایط بده وجود ندارد قرار است فیلم شما را قرار است شما آخرش احساستون این باشه که دختره بهتر است با مادرش بمونه بهتر است برود می‌دانید یعنی فیلم یک شرایطی را نشان می‌دهد که بنابراین خوب است که همین حرفی که دارید میزنید این‌جوری باشه یعنی اول بحث ها به قبل از اینکه شرایط را ببینید آن شرایطی که طرف میپرسه چه شرایطی به نظر می‌رسد نادر حق دارد ولی فیلم شما را قرار است به اینجا برسونه که بله انگار سیمین حق دارد لااقل اگر قضاوتتون قاطعانه به نفع نادر بود لااقل شک بکنید تو اینکه نادر دارد حرف درستی می‌زند. بنابراین من با این

حرف هایی که دارید میزنید میزنید موافقم که این دیالوگ طوریه که قبل از اینکه ما آن شرایط را ببینیم یک حرکتی هست انگار شرایط را در گیومه حالا به هر حال قبل از اینکه آن شرایط خاص را که اینجا حرف دارد ازش ببینیم به نظر می‌رسد حق با نادره ولی به نظرم می‌آید فیلم شما را قرار است به اینجا برسونه که لااقل شک بکنید که آیا به نظر من که فیلم برای اینکه شرایط این من می‌خواهم بگویم این حرفی که دارید میزنید به نفع منه که خوب است که اتفاقا کارگردان یک جوری ساخته باشه که اول شما. بگویید که بله این یعنی چه درخواست طلاق داده این چه حرفیه این باباش

فلان و این‌ها بعد بروید فیلمو ببینید و لااقل شک بکنید یک جوری ذهنیت شما را از اینجا شروع می‌کند که در طول دیدن آن شرایط در گیومه یک جورهایی نظرتون تغییر کند من این را با شما مشترکم منتها فقط این را می‌گویم که این موضوع این نیستش که از این به بعد فیلم این را به ما می‌خواهد نشان بده یعنی ببینید آخرش آخرش که شما می‌دانید من خواهم.

گفت که اصلا فیلم این را نمیخواد بگوید چرا با من در این مورد بحث میکنید من دارم می‌گویم مهم است که به این خدا با چه می‌خواهد بگوید که بعدا توافق کنید سر اینکه من چیزی که میبینم این است که من جای قاضی نشستم دوربین طوری این خداگاهه دیگر دوربین فیلم این‌جوری شروع می‌شود یک دوربینی هست و دو نفر جلوش دارند در مورد اینکه مهاجرت بکنند یا نه من بحث می‌کنم و حرف این است که مسئله اصلی این است که آن می‌گوید این شرایط خوب نیست، این می‌گوید نه مشکلاتی دارم که می‌خواهم بمونم.

فیلم این‌جوری شروع می‌شود. پایانش هم این است که دختر انتخاب بکند که این در واقع پیش کی می‌خواهد زندگی بکند که معنایش اصولاً این است که با مادر بودن یعنی مادر اگر دختر را بهش بدن می‌برد با خودش دیگر.

به نظر می‌رسد زمان هم هنوز آن ۴۰ روز نگذشته. بنابراین ویزاش را دارد و بنابراین اگر دختر مادر را انتخاب کند یعنی می‌رود و به احتمال ۹۹٪ اگر پدر را انتخاب کند یعنی نمی‌ره.

چون اگر پدر می‌خواست برود که دیگر طلاق نمی‌گرفتن. ما این‌جوری می‌فهمیم. پس کلاً شروع و پایان فیلم را که را همدیگر بگذارید که به‌شدت خودآگاهانه انتخاب شده و هیچ چیز ناخودآگاهی هم نباید بهش نسبت بدهید علی‌الاصول که نه اینکه در آن این طرح را نباید بهش، این فکر شده‌ست.

این است که شما نهایتاً بین این دو تا پرانتز مسئله اصلی‌تون این می‌شود. فعلاً فعلاً این مسئله اصلی مطرحه که آیا خوب است بمونیم یا خوب است نمونیم؟ شرایط چطوره؟ بفرمایید. بله بگویید بهتر است.

اینکه شما می‌فرمایید از ابتدا و پایان فیلم کاملاً برای‌تان مشخصه ولی هدف قضاوت من موقعی که فیلم را دیدم این نبود که در بین این دو تا طرف کاری الان می‌خواهد به ما نشان بده که چه شرایطی هست که حالا دختر چه چیزی را می‌خواهد انتخاب کند.

چیزی که الان به من می‌گویید مخصوصاً می‌خواهم یک مثال هم بزنم. اینجا خب مادرش می‌گوید که خودش نمی‌فهمه که مثلاً باید با من بیاید یا نه.

خب ما انتظار داریم مثلاً در طول فیلم یک چیزهایی باشه که دختر بفهمه که رفتنش با آن مادرش بهتر است. مثلاً یک چه می‌دانم یک سیگنال‌هایی مبنی بر اینکه این دختر در اینجا یک محدودیت‌هایی دارد که احتمالاً با مادرش آن محدودیت‌ها را ندارد. اما در خود فیلم حداقل من نشانه‌ای از که سیگنال‌هایی را نمی‌بینم.

تفاوت که برای من در پایان فیلم مشخص شد این است که این‌ها در مورد مادر مشکل دارند سر قضیه مهاجرت. خب البته این مشکل کاملاً درونی‌شونه. حالا در این لحظه خدا را شکر در نظر بگیرید. ولی دختر اصلاً به قضیه این‌طوری نگاه نمی‌کند. آن چیزی که برایش مهم است اصلاً رفتن یا نرفتن نیست.

برایش با هم بودن پدر یک جا و مادرش یک جا، آن موند برای اینکه اگر با من اومدن نمی‌رفتن. یعنی می‌خواهد با موندنش هم اشتباه نکنم ما اصلاً این‌جا جدا نشیم. بله. این دختره دوست ندارد این‌ها با هم اصلاً این‌جوری جدا بشوند. بله.

می‌خواهم بگویم یعنی آن چیزی که در طول فیلم برای من دست‌کم برجسته شد این بود که پدر و مادر دارند در فضای حالا هر کدومشون با منطق خاص خودشان فکر می‌کنند و بر این اساس تصمیم می‌گیرند که اصلاً جدا بشوند. در حالی که آن چیزی که برای این بچه مهم است نه منطق این است نه منطق آن. بودن این دو در کنار هم.

مثلاً مشکلاتی که در طول فیلم به وجود می‌آید به خاطر در واقع این اختلاف این‌ها سر این قضیه منطقی‌شون بیشتره. یعنی می‌خواهد این‌کار آن نگاه آخری که دختر در تاکسی به پدر و مادرش که دارند با هم می‌شینن دارد به من این را القا کرد که آن دارد فکر می‌کند که چقدر خوب است پدر و مادرش حتی هر شرایطی در کنار هم باشند.

در حالی که این‌ها دارند به خاطر آینده این دختر مثلاً به جدایی فکر می‌کنند. من یعنی در پایان به این نتیجه رسیدم که واقعاً این دختر، یعنی قضاوت من این بود که ممکن است اصلاً این دختر به بازی بگوید که من با هیچ‌کدوم این‌ها نمی‌خواهم زندگی کنم.

برای من این بود که این‌ها با هم باشند که دیگر نیستند. حالا نمی‌دونم، من سیگنال‌هایی در این فیلم ندیدم مبنی بر اینکه این دختر در طول فیلم خودش به این نتیجه برسد که باید مثلاً مادرش برود. شما بله سعی می‌کنم نشان بدهم. بگذارید حالا این ایده را نگه داریم.

ببینید یک چیزی که فکر می‌کنم شما شاید یک خورده عجله کردید در این چیزی که من گفتم، تو قضاوت کردن در مورد درست بودن و غلط بودنش.

شروع و پایان به‌عنوان قاب خودآگاه

اینکه وقتی می‌گوییم طرح خودآگاه این در آن هست، این معنایش این نیست که حالا من بدنه فیلم را مثلاً دارم توجیه می‌کنم که به‌خوبی این کار در آن انجام شده. ببینید شما ممکن است مثلاً فیلم را نگاه می‌کنید، می‌بینید خب این مسئله فیلم این نیست.

۱۰ تا مسئله دیگر هم تو این فیلم هست. من می‌خواهم بگویم فقط حرفی که دارم می‌زنم اینه، این شروع کنار آن پایان یک چنین فضایی را ایجاد می‌کند. وزن دخترها را زیاد می‌کند و وزن مسئله مهاجرت و انتخاب بین بودن و موندن یا رفتن. یک جور شما دارید به بدنه فیلم نگاه می‌کنید و می‌گویید که نه مسئله فیلم این نیست.

حتی مسئله خودآگاه فیلم این نیست. من تنها حرفی که زدم این بود که این شروع با آن پایان یک چنین حسی را ایجاد می‌کند. آدم را تحریک می‌کند که این‌جوری به فیلم نگاه کند. ببینید گاهی مسئله که که طرح خودآگاه است این است. من ممکن است آقای فرهادی فیلمی ساخته در آن یک سری مسائل به طور خودآگاه مطرح کرده.

خب؟ چون این‌جوری فرض کنید مسئله را. یکی از چیزهایی که می‌خواسته مطرح بکند همین مسئله موندن و رفتنه و اینکه آیا تو ایران شرایط برای بزرگ کردن یک بچه مناسبه یا نیست. بعد از اینکه فیلم تمام شده احساس کرده که این تیکه‌اش اون‌قدرها نظر و تماشاگر را جلب نمی‌کند. شروع و پایانی اضافه کرده که این را بولدش کند.

در کنار چیزهای دیگه‌ای که تو فیلم گفته شده. من حرفی که دارم می‌زنم این است که یک خط مشخص برای نگاه کردن به این فیلم قطعاً این است. نگاه کردن به موقعیت دختره و قضاوت کردن در مورد بودن موندن و رفتن. دقت می‌کنید؟ من یک چیز کوتاه من فقط بگویم.

تا آغاز و پایان شما این را دوست دارید که این خودآگاه این‌جوری درمیاد. ببین من می‌گویم که با همین آغاز و پایان‌ها خودآگاه آقای فرهادی باز هم مثل همیشه اینجا می‌خواهد بگوید که شما قضاوت شما جای قاضی می‌گیرید. بیننده جای قاضی. قضاوت آخر این است که در حقیقت انگار حق را می‌دهد به نادر.

در عمل قاضی می‌گوید بروید مشکلتون را حل کنید. مشکلتون کوچیکه. مثلاً شما نمی‌توانید همین‌جوری بچه را بردارید ببرید. باید این‌جوری بزنید. در عمل انگار حق را می‌دهد به نادر. شما هم که دارید بیننده نشستید با دلایلی که آن می‌آورد به نظر می‌رسد منطقاً شما حق را به نادر می‌آرید.

اما اما اون‌چی می‌خواهد بگوید که شما باز هم مثل همیشه فیلم‌های آقای فرهادی باز هم قضاوت اشتباه کرده. دو تا دو تا نشانه برای این هست. یکی اینکه این جدایی نادر از سیمین اسمش هست. و دوم اینکه آن انتهاش یک چیزی می‌بینید. آن بهونه را دیگر ندارد. دیگر نمی‌تواند بگوید پدرم هست.

این پیرمردی که در آن که انگار معنایش این است که دیگر پدرش فوت کرده. اما باز هم می‌خواهد جدا بشود. یعنی شما این فیلم در ادامه‌اش شما این را می‌بینید. چرا می‌بینید؟ دارد در یک لولی حرف درست می‌زند و چرا شما در یک لولی داری اشتباه قضاوت می‌کنی مثل همیشه. خب. من مشکلی ندارم با این حرف شما.

یعنی بولد کردن، محاوره، غیرمحاوره نیست. بولد کردن قضاوت درست و غلط است دوباره. شما هم جای قاضی نشستید یقیناً این دفعه. یقیناً. سر چه دارم قضاوت می‌کنم؟ اشتباه قضاوت می‌کنم؟ سر اینکه سیمین می‌خواهد برود دیگر. مسئله چیه؟ مسئله‌ای که من در موردش اشتباه قضاوت می‌کنم یا نه؟ مسئله به وضوح موندن و رفتنه. یعنی شروع فیلمی که شما می‌بینید طرح مسئله این است.

نه، اما بستگی دارد یا اما نادره. حق دعوا سر چیه؟ سر اینکه آیا این شرایط تو این شرایط بمونیم یا نمونیم؟ نادر یک دلایلی دارد که یکیش می‌گوید یکی از ۱۰ تا دلیلش پدرشه. اگر نمی‌گفت، اگر نادر فقط می‌گفت پدر من تنها مسئله‌ام پدرمه، آن‌وقت این می‌شد یک چیز خیلی روشنی که دلیلش مثلاً از بین رفته ولی پس حالا یک جور دیگر به ماجرا نگاه کنیم.

بالاخره من حرفم فقط این است.

بولد شدن موندن و رفتن

شروع و پایان این فیلم یک خط نگاه کردن به فیلم را بولد می‌کند. حتی اگر مسئله این باشه که این خانم دارند می‌گویند. شما به دختره نگاه کنید ممکن است یکی بگوید دقیقاً به دلیل اینکه این شروع و پایان این‌جوری بود من به از موضع دختره فیلم را نگاه می‌کنم و به این نتیجه می‌رسم که جفتشون دارند اشتباه می‌کنند.

اشکالی ندارد از نظر من. بالاخره من حرفم فقط این است. این شروع و این پایان مسئله‌ای که مطرح می‌کند نگاه کردن به حوادث از دید دختره است. به اضافه اینکه مسئله مهاجرت در شروع دارد بولد می‌شود.

شما می‌توانید بگویید که بعداً به این مثلاً یک چیزی دیگر هم که ایشان دارد می‌گوید تو همین شروع هست دیگر که قاضیه می‌گوید که آیا دختره با شما دو تا زندگی بکند مثلاً بهتر است یا برود خارج زندگی بکند. این مسئله هم می‌تواند تو شما بگویید خودآگاهانه توسط آقای فرهادی در دیدگاه‌های ما نسبت به قضاوتی که می‌خواهیم بکنیم وارد شده.

بنابراین خیلی هم لازم نیست که مثلاً من فکر کنم که اه شروع گمراه‌کننده‌ست. شروع حتی این مسئله‌ای که شما می‌گویید را هم به نوعی اه تو خودش دارد. من حرفم فقط این بود در مورد شروع و پایان. یعنی الان هنوز وارد بدنه فیلم نشدیم.

می‌گویم حتی نه می‌توانم این‌جوری تصور کنم که فیلم ساخته شده و به دلیل اینکه این قسمتش خوب درنیومده خیلی تو چشم نیست، آقای فرهادی با این شروع و پایان می‌خواهد که آن را بولدش کند. چیزهای بولد دیگه‌ای هم وجود دارد به طور خودآگاهانه. مثلاً شما وقتی که این شروع را می‌بینید حالا شاید آن‌قدر مسئله اختلاف طبقاتی و این‌ها مد نظرتون قرار نگیره.

یعنی اینجا شاید فکر کنید که مسائل از این نوع دیگه‌ایه. ولی وقتی که فیلم را دارید می‌بینید چیزهای دیگه‌ای به غیر از شرایط اجتماعی هم حتی ممکن است در فیلم بولد شده باشند. من حرفم این نیست که فیلم فقط و فقط این است. این یک خطیه که این شروع و پایان به ما تحمیل می‌کند.

نمی‌توانیم از نظر بکنیم. از نگاه کردن به فیلم از موضع دختره برای رفتن، موندن یا حالا یک چیزی که ایشان اضافه کردن بگذاریم کنارش. یا مثلاً فرض کنید که کل ماجرا اشتباه است. در واقع چیزی که شما دارید می‌گویید باز به نفع نادره دیگر.

برای خاطر اینکه سیمینه که دارد زندگی را خراب می‌کند با توهم اینکه رفتن، نه ببینید شما هر هرکی که دارید می‌زنید موضعی که قاضی دارد می‌گیرد. یعنی اگر مهم‌ترین چیز این است که دو تا با هم بمونن، خب با هم هستند دیگر. کی دارد خراب می‌کنه؟ اونی که دارد می‌گوید من می‌خواهم بروم. ممکن است در ابتدای چنین قضاوتی، در پایان واقعاً نمی‌شود چنین قضاوتی کرد.

چون دختره می‌بیند که پدرش چقدر مادرش را نخواست که برگرده. در عین حال می‌داند که مادرش با خواستن پدرش برمی‌گردد. به خاطر همین می‌گویم من در مرحله آخر فیلم واقعاً نمی‌دانم دختره کدام را انتخاب کند. چون اصلاً می‌گوید من با مادر بزرگم زندگی می‌کنم. از هر دوتاشون اشتباهاتی که برایش قابل‌قبول نیست. من تصورم این است.

بعد در طول فیلم من می‌خواهم ببینید دقیقاً من فکر می‌کنم که شما با آقای فرهادی حداقل در این حد همراه شدید که فیلم را از دید دختره نگاه می‌کنید. خب خوب است دیگر. این شروع و پایان خاصیتش این است. من هم حرفم این است که یک چیز خودآگاه در فیلم این است که ما شرایطی را ببینیم.

شما دارید چیزی که می‌گویید این است که شرایط فقط شرایط اجتماعی نیست. شرایط خانوادگی هم مثلاً در آن هست. کلاً شرایطی را داریم می‌بینیم از دید دختره و داریم قضاوت می‌کنیم. بگذارید حالا من فکر می‌کنم خیلی چیز ساده‌ای گفتم. خیلی انتظار نداشتم اینجا بحث بشود.

به وضوح این شروع و پایان یک چیزی را به ما تحمیل می‌کند توسط خودآگاه آقای فرهادی که از این موضع خاصی به این فیلم نگاه کنیم. از موضع دختره و شرایط. شرایط در گیومه پلاس به اضافه آن چیزی که شما گفتید اینکه اصلاً ممکن است شرایط خانوادگی وجود داشته باشه، سیمین هم نمی‌بینه و برای دختره آن مهم باشه.

حالا من بگذارید فکر کنید که فیلم را شروع کردیم، این سوال مطرح شد که این شرایط مناسب برای زندگی دختره هست یا نیست.

پرسش و پاسخ

من فیلم را یک لحظه از ذهنتان پاک بکنید. من جایی که می‌خواستم شما شروع کنید به صحبت کردن، به نظر شما، شما اگر الان یک آدمی باشید بخواهید در مورد شرایط نامساعدی که در ایران الان وجود دارد و برای زندگی کردن و بزرگ کردن بچه مناسب نیست، چه ربطی داشته باشه که این شرایط این شکلی هست یا نیست؟

کار ممکن است شما بگویید نه اینجا بهترین کشور دنیاست و شرایط هم فوق‌العاده خوب است. اگر از این موضع بخواهید نگاه کنید که چه چیزهایی بدی اینجا وجود دارد که ممکن است آدم‌ها بخوان مهاجرت را ترجیح بدن، چه چیزی اولین چیزهایی که به ذهنتان می‌رسد چیه؟

یکی دو نفر اگر یک خورده کمک بکنند بد نیست. بفرما. ما نمی‌توانیم ما مخاطب را به عنوان فرهادی هدف قرار بدهیم که آن فیلم را از دیدگاه ببینیم.

یعنی این فیلم را بگذار کلی از من پاک کنم. من اصلاً مخاطب این فیلم نیستم. یعنی آن مخاطبی که با اضافه کردن سوال مرا جواب نمی‌دید. شما دارید یک بحث جدید شروع می‌کنید. نه، نمی‌توانیم ما پاک کنیم. اگر بخواهیم راجع به این فیلم صحبت کنیم باشه حالا یک خورده در مورد این مسئله‌ای که من گفتم بحث بکنیم.

بازی به اصطلاح یکی‌شید. اختلاف طبقاتی آخه چه خب همه جوامع اختلاف آمریکا هم اختلاف طبقاتی دارد. آمریکا هم خیلی زیاده. باید چیز را ببینیم. یعنی من نمی‌توانم بحث را به این ببرم. مقصد کانادا دارم می‌رم. بله کانادا بله می‌گوید با ویزای کانادا گرفتم. من مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم حوصله ندارم بزنم عرب چک کنم.

اختلاف طبقاتی یک جوری با مسائل فرهنگی هم همراهه. من نمی‌خواهم شما موضع آقای فرهادی را خدای نکرده بگویید. من از خود شما دارم سوال می‌کنم. خب آره، عقلانیت به ذهنی رسیده مثلاً فرض کنید یک چیزی که یک کامن‌سنسه به نظر من هست. در این که خب آزادی، مثلاً فرض کنید آزادی سیاسی و اجتماعی مثلاً.

برای یک چیزی که باعث که دختره اینجا خوب بزرگ نشود. آره، آزادی یعنی عدم عدم آزادی سیاسی و اجتماعی. الان دختر شما اگر اینجا دارد بزرگ می‌شود دغدغه‌تون چیه؟ من فکر نمی‌کنم خیلی مسئله آزادی‌های سیاسی برای بزرگ کردن یک بچه چیز باشه، مسئله باشه.

نمی‌خواهم بگویم اصلاً نیستا ولی من دارم این را می‌گویم که از دید مثلاً بحث این که مادر هم به نظر من این مادر به خاطر این نیست که بچه‌اش واقعاً به خاطر این نیست که بچه‌اش را اینجا بزرگ کند.

من این را می‌گویم که خدا با خودش به خودش می‌گوید چیه؟ شما من اصلاً کاری به این فیلم این روزها ندارم، ببندم، آن را خاموش کنم. اصلاً فیلم را بگذارید کنار.

من دارم یک سوالی از خود شما می‌کنم. اگر حستون این است که اینجا جای خوبی برای بزرگ کردن یک بچه نیست، حستون این است که چه چیزهایی واقعاً بزرگ‌ترین مشکلاته؟ اگر هم فکر می‌کنید که هست، ولی بالاخره چیزهای منفی ممکن است مثلاً من الان خودم معتقد باشم که من اشکال ندارد آدم بچه‌اش را اینجا بزرگ بکند.

بهتر است تا اینکه برود در یک کشور دیگر. ولی این‌طوری نیست که اینجا مشکلی وجود ندارد. یک مجموعه مشکلاتی وجود دارد و یک دلایل مثبتی که ممکن است من به این قضاوت برسم که نه بمونم. خب؟ من فقط حرفم این است شما الان یک چیزهای منفی که بچه‌ها اینجا گرفتاری‌هایی که دارند که مشکل بچه‌بزرگ کردن چه چیزهایی می‌بینید؟ بگذارید شما.

من فکر می‌کنم که الان از لحاظ سطح پایین‌تر از آن چیزی که هست، اینجا مثلاً یک بچه از بچگی خیلی چیزهایی می‌بیند که قرار نیست، نمی‌دانم خیلی می‌خواهم بگویم در واقع یک ساعت هم از معمول نباشد. مثلاً دروغ گفتن خیلی زیاد، حالا باید که سر خیلی از کارها باید حقش به ما در واقع آن حق خیلی طبیعی‌ست.

اگر اصلاً قرار نیست که شما بگویید که من این حق را دارم. در واقع انسان‌ها دیگر به شما می‌گویند که شما این حق را دارید. ولی خب اینجاها این‌طوری نیستش که مثلاً مخصوصاً تو سطح جامعه تهران یا اون‌جور هم دو‌گانگی‌های وسیعی که هست که حالا اسمش را بگذاریم یا نباشه، ظاهری یا باطنی.

یعنی کلاً سرانجام‌روانی انقدر اصلاً اساس‌روانی عمومی که وجود داره، شکایتی که همه در واقع از وضعیت، همه در آن مقصرن. کلاً یک یک چیز فکر می‌کنم این الان تهران به طور طبیعی آدم نگاه کند جای خوبی برای زندگی کردن نیست. بچه و بزرگسال نه پس می‌توانیم بکشیم، نه می‌توانیم مثلاً من الان چند دقیقه دیر رسیدم؟ ها؟

یک ربع دیر رسیدم. فکر کنم ساعت چند راه افتادم از خونه‌ام که مثلاً نزدیک ونکه؟ نزدیک مثلاً ۵ و ۱۰ دقیقه فکر کنید راه افتادم. ۶ و ربع رسیدم اینجا. پیاده هم فکر کنم همین‌قدر طول می‌کشید احتمالاً اگر می‌اومدم، چندان فرقی نمی‌کرد. ما یک عالم مشکلات این‌شکلی در ایران داریم که زندگی کردن مثلاً در جایی مثل تهران را سخت می‌کند.

ولی یک چیزی ایشان تو حرفاش بود که من شخصاً خودم روش خیلی حساسم. مخصوصاً دخترا. یعنی شما دخترهایی که در خانواده‌هایی زندگی می‌کنند که مذهبی نیستن، واقعاً دزیستن.

یعنی از در خانه می‌آیند بیرون، تبدیل مثلاً به غورباقه در خشکی می‌شن، می‌روند در مثلاً فرض کن خونه‌شون تبدیل به یک موجود دیگه‌ای می‌شوند. تمام زندگی‌شون از لباس پوشیدنشون، پوشیدنشون گرفته، هر چیزی فکر کنید، دو تا یک اصلاً انگار دخترا یک سوئیچ الان دارند در آن‌هایی که در خانواده‌های غیرمذهبی زندگی می‌کنند. که آدم می‌تواند خانواده‌های مذهبی هم ممکن است از لحاظشون فرق داشته باشه.

فرق داشته باشه. آن‌هایی که در خانواده‌های مذهبی هستند که حتی به نظرم کار به اینجا داریم می‌نویسیم که از نظر سیاسی خیلی محافظ نیستن، آن‌ها هم باید مثل مردها سوئیچ داشته باشند. ما در شرایطی داریم زندگی می‌کنیم که دخترا یک مشکل خیلی اساسی دارن، مردها هم دارن، همه داریم.

اینکه نمی‌شود آدم اون‌طوری که دوست دارد رفتار بکنه، نمی‌تونه، بنابراین به طور مداوم همه باید یک جوری انگار آمادگی این را داشته باشند که دروغ بگویند. چون آقای فرهادی من قرار شد که ایشان یک چیزی گفت، فکر می‌کنم تو این فیلم خیلی مسئله مهمی است دیگر.

شما یک چیزی، یک بلایی که سر این دختر در تو این فیلم می‌آید و روش بسیار بسیار تأکید می‌شود و دردناکه این است که این دختر با حساسیت فوق‌العاده‌ای که را راست و دروغ گفتن داره، مجبور می‌شود دروغ بگوید.

و فکر می‌کنم شما گفتید که چه فیلم چه سیگنال‌هایی می‌ده، یک سیگنال خیلی خیلی بزرگ فیلم این است که که دختره با وجود اینکه روی دروغ گفتن به معنای خیلی ساده‌اش هم حتی مشکل داره، یک دروغ بزرگ در جواب بازپرس می‌دهد برای اینکه مثلاً فرض کنید شرایطی پیش آمده که پدر قبلش بهش گفته که اگر راستشو بگی مثلاً یک تا سه سال می‌افتد زندان. و بنابراین یک چیزی واقعاً تو جامعه ما وجود دارد که تو این فیلم هم هست.

حالا چون ایشان اشاره کرد، من نمی‌خواستم به این زودی برویم سراغ اینکه فیلم چه دارد می‌گوید. ولی اینکه ما جامعه دروغ‌پروری داریم دیگر. اینجا چون ایدئولوژیک هم هست، داشته باشه مردم اکثر حرف‌های سیاسی خودشان را می‌خورن.

یک چیزهایی که دوست دارند را نمی‌گن، یک چیزهایی که دوست ندارند را می‌گویند. ولی اگر شرایط طوری باشه که به لباس پوشیدن مردم هم کار داره، ایدئولوژیک باشه، بحث فراتر از این می‌رود. شما حتی مثلاً فرض کن تو تلفن هم که دارید می‌زنید شاید یک چیز کوچیکی بگویید برای‌تان مسئله ایجاد بشود و الی آخر.

این یک واقعیت مهم جامعه ماست. و الان ایشان تو حرفاشون گفتن، فلان دخترها خیلی‌هاشون این مشکل را تو جامعه ما دارند و اینکه مادر این را حس می‌کند و تو این فیلم و دختره شاید پدر خیلی حس نمی‌کنه، شاید واقعاً دلیلش این است که برای زن‌ها این شدیدتر از مردهاست.

حتی به لباس پوشیدنشون هم مثلاً یک جوری ربط دارد. ولی بالاخره مرد و زن فرق می‌کند. همه بچه‌ها اگر یک خانواده‌ای مثل همین خانواده‌ای که اینجا می‌بینیم خیلی هماهنگ نباشن از نظر فکری با جامعه‌ای که دارند زندگی می‌کنن، تو خونه‌شون پیانو مثلاً ممکن است پیدا بشود و خیلی پدره می‌بینید که آقاجون اصولاً کراواتیه.

مگر وقتی که دارند می‌برنش تو اداره دولتی یا پزشکی قانونی که دقیقاً این نکته تو فیلم هست. اونجایی که دارند می‌برنش برای پزشکی قانونی کراواتشو باز کردن. ولی اگر تو خانه خودش باشه، ببرنش خانه نمی‌دونم، آنجا کراوات، آدم کراواتیه ولی کراوات هم حتی برای مردها مثل حجاب برای زن‌ها یک چیزی است که خانه و بیرون خانه داره، جزو همان دوزیستی.

یعنی فرض کنید این همه آدم‌هایی که دوست دارند کراوات بزنن تو مهمونی خونگی خودشان این‌ور و آن‌ور تو یک فضاهای بسته می‌زنن، تو فضاهای باز نمی‌زنن. لباس پوشیدن کجاست؟ ولی وقتی پزشکی قانونی برده کراوات ندارد دیگر. نه یک دفعه دیگر هم یک پزشکی قانونی هم نیست ولی کراوات ندارد.

یک جاهایی کراوات داره، شاید یک جایی ندارد. پزشکی قانونی ندارد. پزشکی قانونی بله یعنی طبیعی است که نه فکر نمی‌کنم. یک جایی هست که نادر با پدرش دارد با دختره می‌روند که دختره برود پیش مادرش، کراوات زده. کراوات زده. شاید آن یک موردی که شما می‌گویید ندارد هم آن یک موردیه که دارند می‌روند دادگاه که این شکایت کند که من تأمین جانی ندارد دخترم.

شاید اونجاش هم مال این است که کراوات ندارد. بالاخره مهم است که کراوات با کراوات این آدم تو این فیلم یک بازی‌ای دارد می‌شود که حتی یک مرد هم، اولاً دارد به شما می‌گوید که این خانواده از نوع کراواتیه. بنابراین اصولاً تو این شرایط راحت زندگی نمی‌کند.

یعنی حتی نمی‌توانند لباس آن‌جوری که می‌خواهند بپوشن. آن پیانویی هم که می‌بینید بالاخره دارد این فضا را ایجاد می‌کند که این آدم‌های از نوع مثلاً فرض کنید مذهبی به آن معنا نیستند که تو شرایط فعلی خیلی با شرایط اجتماعی بیرون خانه جور باشند.

خب این بالاخره این نکته‌ای که ایشان دارد می‌گه، من شخصاً جزو دغدغه‌هام. اینکه یک جایی آدم بچه‌اش را بزرگ کنه، من الان خیلی از دوستام این مشکل را دارند. بچه می‌رود در مدرسه یک چیزهایی بهش می‌گن، می‌آید تو خانه یک چیزهای دیگه‌ای می‌شنوه از پدر مادرش و دچار یک سری تناقض‌ها می‌شود.

خیلی از بچه‌ها در سنین پایین، من این را مثلاً در یک بار یک دختربچه هشت‌ساله من که پدر مادرش از فامیل‌های نسبتاً نزدیک ما هستن، نشسته بودیم داشت یک موسیقی رپ ایرانی پدرش گذاشته بود که مثلاً تازه دراومده بود و یک چیز جالبی بود. مثلاً به من می‌گفت اگر این را نشنیدی گوش بده که پر از، طبق معمولِ ترانه‌های رپ، پر از الفاظ رکیک بود.

آن دختربچه هشت‌ساله معترض بود. در اینکه خب تو مدرسه بهشان یک آموزش‌هایی دادن که مثلاً این را نباید گفت، آن را باید گفت. اینکه ما کلاً به شدت آموزش و پرورش ما فضای بیرون خانه ما ایدئولوژیکه. چیزهایی می‌گوید و بعد تو خانه بچه‌ها چیزهای دیگر می‌شنون، این دوگانگی خیلی مسئله‌ست.

من فکر می‌کنم الان جزو مسائل مهم زندگی کردن تو ایران هست و تو این فیلم هم یک جورهایی به این مسئله دارد اشاره می‌کند. خوبی یا بدش را حالا قضاوت می‌کنیم. بنابراین فکر می‌کنم یک نکته اساسی تو حرف‌های ایشان بود. یک یک مسئله که قبلاً گفتیم که اصولاً این شرایط مادی برای زندگی شرایط مناسبی نیست.

یعنی آدم‌ها بدون دغدغه زندگی نمی‌کنند. برای امنیت مثلاً فرض کنید شغلی داشته باشن، حالا الان تو این بحران اقتصادی آن‌ور دنیا هم واقعاً مشکل پیدا کردن. ولی اینجا به طور سنتی آدم‌ها یاد گرفتن که یک جوری زندگی بکنند که همیشه انگار لبه پرتگاه دارند راه می‌روند. به اضافه شرایط اجتماعی، شرایط مثلاً نظم اجتماعی که وجود ندارد و این‌ها.

بگذارید یک نکته دیگر کار دارند راه می‌روند. به اضافه شرایط اجتماعی شرایط مثلاً نظم اجتماعی که وجود ندارد و این‌ها. بگذارید یک نکته دیگه، من دوست دارم حرف بزنم چون فکر می‌کنم خوب است که اول آدم سعی کند که خودش ایده‌های خودش را در مورد این جا سوال بفهمه بعد قضاوت بکند که چه چیزهایی را آقای فرهادی گفته، چه چیزهایی را نگفته و بعد هم اینکه آن چیزهایی که اگر چیزهایی گفته خوب گفته یا نه.

این‌ها یک جور در واقع چیز دیگر ادامه بحث می‌تواند این شکلی باشه. بفرمایید. یک ذهنیت که در جهت این فیلم فعلاً وجود داشته یا نه، یک تبعیض جنسیتی فرهنگی.

اصلاً در میان فرهنگ ما حالا با همه جوانبش، یعنی همه جوانب در این تاریخ و من این همه این‌ها با هم یک تبعیض جنسیتی در بنیاد فرهنگ ما به وجود آمده که علیرغم هنجارهای اجتماعی بر اینکه مثلاً زن‌ها هم در کنار مردها جایگاه دارن، می‌توانند وارد دانشگاه بشن، جامعه ورزشکار بشن، نهایتاً آدم دقیقاً وقتی در آن جایگاهی که فکر می‌کند بهش حق داده شده که وارد بشود وارد می‌شه، این تبعیض جنسیتی را کاملاً احساس می‌کند.

حتی می‌توانم بگویم مثلاً در برخورد یک استاد مرد با مثلاً دانشجوی دختر در دانشگاه یا حتی در محیط کار، نمی‌دانم با من که قطعاً این مسئله اینجوریه، اصلاً این مشکل باشه یا نباشه، اما واقعاً اینجا احساس می‌شود.

خیلی هم پررنگه. بخاطر دلیلش هم می‌گم، صرفاً به یک قشر فرهنگی‌ها برنمی‌گرده، جامعه خیلی مختلفی دارد. من فکر می‌کنم یک ذهنیتی، یک پس‌زمینه‌ی ذهنی برای نمی‌دونم، تربیت درستی باشه یا نه.

حداقل اکثر آقایون حتی اگر مثلاً با این موافق باشند که مثلاً یعنی کاملاً از موضع زن به ظاهر دفاع کنن، اما یک همه‌ی این‌ها پس‌زمینه‌ی در پس‌زمینه‌ی ذهنی‌شون یک عجایبی وجود دارد که بدون ناخودآگاه تو رفتارهاشون اثر می‌گذارد و این واقعاً آزاردهنده هست.

حالا این یک نکته‌ای‌یه دیگه، ببینید خیلی هم می‌خورد به اینکه ما به این موضوع فکر کنیم. بحث این است که آیا این دختر خوب است اینجا بزرگ بشود یا نه؟

خب یک دیدگاه غالب این است که یکی از مشکلات زن‌ها تو ایران این است که شدیداً تبعیض جنسیتی اینجا وجود دارد. در فرهنگ ما، در جامعه ما. به هر حال این مسئله موردی‌یه که حالا شما می‌توانید کنجکاو باشید که آیا از نظر آقای فرهادی هم این‌جوری هست یا نیست.

به نظر می‌رسد این تو این فیلم پررنگ نیست. ولی بالاخره این یک مسئله‌ای‌یه دیگر. حالا من بازم منتظرم اگر کسی چیز جالبی دارد که چرا نمی‌خواد دخترش را اینجا بزرگ بکند بگوید. شما خودتان از چه چیزهایی اذیتتون می‌کند اینجا؟ چیزی اذیتتون نمی‌کنه؟ من از صبح تا شب همش دارم اذیت می‌شم. اذیت می‌شویم که بخواهیم بزرگ بکنیم.

یعنی چیزهایی که حالا خودتان هم اشکال نداره، خودتان را می‌خواهید بزرگ کنید چی؟ شما احساس امنیت می‌کنید تو این جامعه دارید زندگی می‌کنید؟ تو تهران خیلی کمه. کجا خیلی زیاد؟ تهران هم خب بهتر است وضعیت. نمی‌دانم والا من اصلاً من که اینجا احساس امنیت نمی‌کنم.

امنیت از جهت اینکه دزد بیاید مثلاً یا از اینکه یک حرف از سیاسی گرفته از دلایل سیاسی گرفته تا اینکه همین الان مثلاً فرض کنید در خیابون حتی اگر قوی‌ترین مرد جهان هم باشم ممکن است یک نفرو با چاقو بزند بکشه، چه می‌دانم هزار تا مشکل، رانندگی داریم می‌کنیم، هر لحظه ممکن است یک اتفاق عجیب و غریبی بیفته، یکی بپیچه جلوت.

من یکی از همکارام چند ماه پیش داشته تو اتوبان می‌رفته چه شده؟ با نمی‌دانم یک با یک نفر مثلاً برخورد کرده ماشینش یا با یک ماشین دیگه، کار نداریم. خلاصه یک یک ماشین دیگر این را تعقیب کرده، همه‌چیز حل شده‌ها، یعنی این‌جوری نیست که این مثلاً زده باشه و در رفته باشه.

یک چیز تصادف‌مانندی، من الان یادم نیست واقعاً تعریف کرد دقیقاً برام پیش اومده، دست تکون دادم و رفتم. یک ماشینی را تعقیب کرده، چهار تا آدم گردن‌کلفت جلوش پیچیدن که تو زدی، آن نمی‌دانم دستش شکسته، پاش شکسته، فلان، انقدر پول بده. این هم داده از ترس. خب یعنی این پدیده‌ی زورگیری مثلاً من یکی از دوستام را تو این حالت دزدیدن.

استاد دانشگاه‌ام هست. پیاده بوده، سواری ماشین شده، ۱۰ متر بالاتر یکی دیگر هم عقب سوار شده، بین دو نفر گیر افتاده، بعد یک مدت که رفتن جلو، چاقو درآوردن، گفتن اصلاً پولاتو بده و موبایلشو گرفتن و در بزرگراه هم پیاده کردن. می‌گوید آخرش گفتم که می‌شود ۲۰۰ تومن مثلاً آن موقع که دزدیده بودن ۲۰۰ تومن می‌شد.

فکر کنم ۲۰۰ تومن می‌شود بدهید که من مثلاً این ماشین می‌گیرم بروم خونه‌ام. یارو گفته خواهش می‌کنم داده‌اش. آدم‌های زورگیرهای بسیار مؤدب و چیزی هم بودن. به هر حال ما کلاً ببینید یک چیزی فراتر از این بگویم که من فکر می‌کنم خواسته یا ناخواسته خوشبختانه تو این فیلم یک اشاره‌هایی حداقل به این موضوع هست.

ما

دادگستری نداریم دیگر.

ضعف دادگستری و قانون

یعنی تمام هر جای این مملکت را نگاه کنید، هر قسمتش از نظر حقوقی به شدت ضعیفه.

یعنی شما نمی‌توانید ساده، همین الان یک نفر بیاید بروید خانه ببینید یکی آمده تو خونه‌تون نشسته، شما یک سال بیشتر طول می‌کشه تا بخواهید این آدم را قانوناً بلندش بکنید از آنجا. ممکن است صرف‌نظر کنید، مثلاً آخرش یک اتاق را بدهید بهش. این‌قدر وضع دادگستری تو ایران خرابه. بله؟ توافق باید بکنید. توافق باید بکنید دیگر.

یک جایی تو این فیلم، حالا این هم من خیلی بُلد نیست این مسئله، ولی کلاً تو دادگاه دارد می‌گذره، یک جایی تو این فیلم طرف، اصلاً مشکل، شما وقتی که این فیلم را می‌بینید، آخرش اگر از دید دختر نگاه کرده باشید، من فکر می‌کنم دو تا چیز است به شدت پررنگ می‌بینید.

یکی عدم امنیت. از یک جایی آن مرده می‌رود کنار مدرسه وایمیسته، مرده می‌رود شکایت می‌کنه، می‌خواهد می‌خواهد شکایت کند که ممکن است بزند دختر من را بکشه و قاضی می‌گوید که من نمی‌توانم این شکایت را اصلاً قبول بکنم. می‌گوید باید بروید شاهد بیاورید که یک چنین ماجرایی هست.

درست است که این خیلی شاید بیان خوبی از شرایط نباشه، ولی شما پایان فیلم اگر از دید دختر بخواهید به ماجرا نگاه کنید، به شدت به نظر من مسئله عدم امنیت هست.

عدم امنیت

می‌بینید دیگر تو ماشینی برمی‌گردن که شیشه‌اش شکسته، آن مرده دست‌بردار نیست. یعنی شما انتظار باید داشته باشید که این ماجرا ادامه پیدا بکند. این فیلم به شدت شما را به این سمت می‌برد که نسبت به زندگی دختره حتی احساس خطر بکنید.

و آن طرف یک جایی الان هم می‌گوید من چیزی ندارم برای از دست دادن، یک کاری نکنید من یک کاری بکنم، هم نمی‌دانم خودم را بدبخت بکنم هم منظورش دقیقاً همین است دیگه، دارد تهدید می‌کند.

یک اتفاقی افتاده، دقیقاً زنه می‌رود می‌گوید که ببینید آخرش چی؟ اصلاً برویم یک سال دادگاه بیایم که رشوه می‌بندن ۱۰۰ هزار تومن و بگذارید من یک مورد یک چک تو خانواده ما پیش آمد که طرف نمی‌داد.

رفتیم پیش یک وکیل که وکالت ما را قبول بکند که برویم برای گرفتن این چک. طرف می‌گفت آقا اگر ۶۰ درصدش را همین الان حاضر بده، من به شما توصیه می‌کنم که صلح بکنید بگیرید. وکیلی که داریم بهش مراجعه می‌کنیم به نفعشه که به ما بگوید که بله من می‌رم همه‌اش را می‌گیرم دیگر.

خودش به ما می‌گفت با دلسوزی که اگر ۶۰ درصدش را می‌گوید بگیرید، قول قوی را بکنید. چک پوله دیگه، مثلاً یعنی شما الان از یک آدمی معامله بکنید، چک دستتون باشه، هیچ نمی‌توانید مطمئن باشید که می‌رید دادگاه حقتون را می‌گیرید. بچه‌تون را کشته باشن، نمی‌توانید دیه‌اش را بگیرید. هیچ‌کار، هیچ‌چیزی در پرونده‌های دادگستری در ایران اصلاً پایانش معلوم نیست کجاست.

خدا شاهده من شخصاً موردی را می‌دانم که دیوان عالی کشور حکم نهایی داده و طرف از با استفاده از شورای حل اختلاف محلی دوباره پرونده را به جریان انداخته. کافیه یک اپسیلون صورتش را عوض بکنید. دوباره می‌افتد در یک لوپی که مثلاً این حکم دیوان عالی کشور که من تو جریانش هستم، بیش از ۱۰، ۱۵ سال طول کشیده تا به آنجا رسیده.

که رشوه داده یارو رفته در شورای که من آن آدمی که درگیر این پرونده بود می‌گفت با این‌اش پیش فلان قاضی نگاه کرد، گفت واقعاً دیگر عجیبه. یک جوری مثل اینکه می‌گفت دیگر فکر کنم خیلی خرج کرده که یک آدمی در یک شورا یک چنین ریسکی کرده که روی مثلاً حکم دیوان عالی کشور دوباره پرونده را به جریان انداخته.

خیلی بامزه‌ست واقعاً. تو دنیا معمولاً دنبال قاضی می‌گردن که رشوه بگیرد که اینجا باید بگردیم مثلاً یک قاضی پیدا بشود که رشوه نگیره در پرونده‌ای که مهم است.

یعنی این یک جور اعتراف به این است که همه دارند می‌گیرند. سران فلان جریانی که همه اعضای دولت‌ان در واقع، غرق در فساد مالی‌ان. رئیس قوه قضاییه این حرفو دارد می‌زند.

کی به کی ربط داره؟ تو اگر مدرک دارید که این‌ها غرق در فساد مالی‌ان، چطور خب کاری نمی‌کنید؟ یک بار دادستان کشور در مورد یک ماجرای سیاسی که پیش آمده بود تو مصاحبه‌اش گفته بود که این حرفی که این آقا زده قابل پیگیریه. خب تو تویی دیگه، تو باید پیگیری کنی. به کی داری می‌گی؟

یک سری حرف‌ها زده می‌شه، اصلاً بامزه‌ست که یک بار رئیس دادگستری تهران در مورد اینکه فلانی‌ها را چرا گرفتید، گفته بود که این‌ها قصد براندازی قانونی داشتن. دادستانه می‌گوید این‌ها قصد براندازی قانونیه دیگه، خب برا چه گرفتیدشون؟ می‌گی یعنی از کانال‌های قانونی داشتن یک کارهایی می‌کردند.

یعنی از صبح که آدم پا می‌شه، شما از ساده‌ترین حقوق خودتان نمی‌توانید دفاع کنید. یعنی الان من احساس عدم امنیت اگر می‌کنم، این است که واقعاً یکی دو مورد رفتم تو دادگستری، دیدم اوضاع چجوریه. یعنی می‌دانم الان اگر یک نفر مثلاً با ماشینم مرا زیر بگیره، نمی‌توانم راحت بروم ازش شکایت بکنم.

هرچقدر هم سند و مدرک داشته باشم، آخرش همین حرفیه که این خانم می‌زند. باید یک سال، دو سال بروم و بیام، نهایتش مثلاً یک خسارت ماهی ۱۰۰ هزار تومن بگیرم که می‌شود هیچی. این است که وکیل می‌گوید که برو چک و صلح کن. یعنی دقیقاً مردم ترجیحشون این است که خارج از دادگستری تا جایی که می‌شود اگر ضررم می‌کنند کاراشونو انجام بدن، نرن تو دادگستری.

من نمی‌دانم جای دیگه‌ای تو دنیا این مسئله به این شدت وجود دارد یا نه. ولی اینجا به نظر من این مسئله دیگر به یک وضعیت حادی رسیده. تو این فیلم نمی‌خواهم بگویم که من الان در مورد این فیلم صحبت نمی‌کنم، در مورد دغدغه‌های شخصی خودم در مورد بزرگ کردن بچه در مثلاً ایران دارم صحبت می‌کنم.

فکر می‌کنم تو این فیلم یک مسئله‌ای که بالاخره یک جاهایی به دلیل اینکه در دادگاه هستیم، نمایش داده می‌شود حالا خودآگاه یا ناخودآگاه، این مسئله در آن هست. ولی اگر نبود هم، این مسئله تو جامعه ما یک مسئله خیلی حادیه. ما مشکلات به شدت ضعف قانون‌گذاری و هزار برابرش ضعف اجرای قانون داریم.

شما کلاً همین حتی سران مثلاً فرض کنید مقامات قوه قضاییه حرف‌های بامزه این شکلی می‌زنند که اصلاً معلوم نیست که قانون چیه، غیرقانونی چیه، خب براندازی قانونی مثلاً یک آدمی را بگیرند به جرم براندازی قانونی. اینکه کسی این حرفو می‌زند انگار اصلاً مفهوم قانون هنوز یک خورده چیز دارد که اصلاً چیکاره‌ست، قرار است قانون اجرا کند.

بگذریم، ولی بالاخره عدم امنیت به نظر من تو این فیلم خیلی بولده و یک جورهایی بد نیست که حسی که من فکر می‌کنم خیلی از پدر و مادرا نسبت به بچه‌های خودشان دارند که واقعاً احساس نمی‌کنند.

جامعه دروغ‌پرور

شما الان می‌بینید این پدیده‌ای که قبلاً این‌جوری نبود، پدر و مادرا همه جا بچه‌ها را می‌برن، دم مدرسه پیاده می‌کنن، از دم مدرسه برای‌شان می‌برن، می‌آرن خانه. کسی بچه‌شو انگار تو خیابون نمی‌خواد ول کند.

حتی من محل کارم یک جاییه، آموزشگاه زبانه. ما دیگر می‌دانیم اصلاً ساعت ۴ نباید از محل کارمون در بیایم، چون بین مثلاً ۵ دقیقه به ۴ تا می‌گویم ۴ و نیم، ۱۰ تا ماشین آنجا صف می‌کشن، خیابونو اشغال می‌کنند برای اینکه بچه‌ها را سوار کنن، ببرن خونه‌شون.

یعنی پدر و مادرا همه‌شان می‌آیند دنبال بچه‌هاشون. کمتر کسیه که خودش با تاکسی سوار شه مثلاً برود.

همه دارند دروغ می‌گویند و یک جورهایی دروغ‌گویی انگار جزو ارکان زندگی ما در جامعه‌ست. و این حرفایی که زدم یک خورده در جهت این بود که اگر بشینید فکر کنید، به نظر می‌رسد که فیلم چیزهای بدی را نشونه نگرفته.

من خیلی نمی‌خواهم دفاع کنم که الان این فیلم فیلم اتفاقاً حالا به‌زودی به اینجا می‌رسیم که از یک جاهایی به نظر من خیلی بیان فیلم به عنوان یک فیلمی که به نوعی قرار است یک فیلم اجتماعی باشه، بیان قوی‌ای نیست.

باز به دلیل همان آثار ناخودآگاهی که همیشه در فیلم‌ها هست، یک جور مانع از این است که به یک فیلم با تفکر اجتماعی قوی برسیم. ولی بالاخره یک طرح موضوع خوبی وجود دارد و یک نکته‌های جالبی هم تو این فیلم از نظر ترسیم شرایط اجتماعی که الان تو ایران وجود داره، می‌بینیم.

حالا اگر کسی باز نکته‌ای داره، من بدهم نمی‌آید که اینجا، یعنی این را من به این دلیل دارم این‌جوری شروع می‌کنم در مورد فیلم صحبت کردن که خیلی احساسم این است که فیلم ساختارش چطوریه که سؤالشو از اول انگار می‌گذارد جلو بنابراین یک جوری به معنی چیزی به عنوان اینکه فیلم را این شکل نگاه کنیم، یک کامنتی اولش می‌دهد بعد فیلم شروع می‌شود.

بنابراین می‌شود قبل از اینکه فیلم را شروع بکنم یک پاز بزنم، یک بار به این موضوع فکر کنم. بعد ببینم آیا فیلم به همان عمقی که مثلاً فرض کنید میشد رسیده یا نه. من خیلی دفاع نمی‌کنم از عمق فیلم، فقط می‌خواستم بگویم که لااقل دو سه تا نکته در فیلم هست که نکته‌های خوبین.

دغدغه‌های عمومی هم هستند برای پدر و مادرها نسبت به بچه‌هاشون یا آدم‌ها نسبت به زندگی خودشان. من احساس عدم امنیت نسبت به خودم هم دارم، این‌جوری نیست که فقط بچه‌ها در کشور. عدم امنیت از نظر قضایی و حقوقی و اجتماعی وجود دارد دیگر. در این فیلم حالا بگذارید یک خورده دیگر از این حالت کلی حرف زدن بیایم کنار.

نه، یک خورده در مورد خود فیلم صحبت بکنیم دیگر. من می‌خواهم فعلاً همین یک دانه سوال را که قطعاً خودآگاهانه در فیلم مطرح شده را در نظر بگیریم، ببینیم فیلم در موردش چه می‌گوید. یعنی من می‌خواهم فقط الان در مورد اینکه از دید دختر چه مشکلی در فیلم دارد صحبت کنم.

دو تا نکته خیلی ساده یکی مسئله این است که دختر مجبور می‌شود. یعنی شما شاید قبل از اینکه دختره در فیلم مجبور بشود دروغ بگوید خیلی اتفاق بدی برای تا اونجایی فیلم اتفاق بدی برای دختره نیفتاده. این به نظر نمیاد.

من یادم نمیاد که الان از اول فیلم شما روایتی که دارید می‌شنوید تا دقیقه ۴۰، ۵۰ که مثلاً سقط جنین انجام می‌شود و بعدشم اولین جاهای دادگاه که تازه ما شوهر را در واقع می‌بینیم، شما حستون این نیست که دختره اتفاق خاصی برایش افتاده. فقط یک جا به دلیل اینکه پدربزرگه دارد حالش خوب نیست، گریه می‌کند و بعد هم برطرف می‌شود.

دعوای پدرش با آن راضیه خانم می‌گوید این‌ها خیلی مسئله خاصی نیست که شما بگویید که دختره، به غیر از اینکه نکته‌ای که ایشان می‌گوید دختره از اول مشکل جدایی پدر و مادر خودش را دارد که جز آن شرایط در گیومه که اول فیلم بهش اشاره می‌شود نیست. آن یک مسئله فراتر از آن شرایط.

خب از اولین نکته مسئله این است که دختره به وضوح به نظر می‌رسد که روی دختر اسمش ترمه است. ترمه به نظرش می‌رسد که من یک جایی یک چیزی گفتم، من دوست دارم اسم شخصیت‌ها را بگویم به جای اینکه همین‌طوری مجهول صحبت کنم. هرچند همه‌مون می‌دانیم که داریم در مورد کیا داریم صحبت می‌کنیم.

ترمه و دروغ اجباری

ترمه نسبت به دروغ به شدت حساسه، خوشبختانه و مجبور می‌شود یک دروغ خیلی بزرگ بگوید که گریه‌ای که بعداً می‌کنه، این حالت خرد شدنش، یک صحنه‌ای وجود دارد که می‌آید کنار مادرش می‌شینه که این هم باز یکی از در واقع این صحنه‌ایه که دارد با کنجکاوی می‌گوید.

شما دقیقاً ببینید فیلم این‌جوری است که آن صحنه دروغ گفتن دختره در آن به شدت حساس می‌شود. برای اینکه شما قبلاً حساسیت‌های شدید دختره نسبت به دروغ گفتن یا نگفتن باباش را دیدید. اگر این‌ها را ندیده بودید شاید آن‌قدر این مسئله برای‌تان حساس نمی‌شد.

شما بارها می‌بینید در این فیلم چند بار که دختره با کنجکاوی از باباش می‌پرسه که یک بار تو ماشین، یک بار اینجا که پدره اعتراف می‌کند که من می‌دونستم و باز یک مورد دیگر هم فکر می‌کنم الان داشتم می‌گفتم تو ذهنم بود که آها به پدره می‌گوید که چرا رفتی به همسایه بالا گفتی؟

اگر قرار است راستشو بگویند چرا باید بدونم که کسی دارد فردا می‌آید برای تحقیقات؟ اینکه به نظر می‌رسد کلاً نسبت به مسئله راست و دروغ خیلی حساسه و یک بلایی سرش می‌آید. من این صحنه را می‌خواستم نشونتون بدهم وقتی از به غیر از آن گریه‌ای که در ماشین می‌کند که خیلی دردناکه، صحنه‌ای که می‌آید و من الان پیدا می‌شود.

می‌بینید وی‌اف‌اکس‌های خوبیایی دارد. این صحنه‌ای که می‌آید کنار مادرش می‌شینه که اونجایی که از همان چیز برگشته دیگر از دادگاه برگشته که به شدت فکر می‌کنم یکی از اوج‌های عاطفی داستانه که دقیقاً از همین‌جاست که یک جور جدایی ترمه از نادر به نظر من استارتش دارد می‌خورد.

یعنی این بغل کردنی که این دو تا همدیگر را بغل می‌کنن، کامنت‌هایی به نظر من تو فیلم هست که این احساس را در نهایت ایجاد می‌کند که دختره تمایل به مادرش پیدا کرده.

یعنی اولش به شدت شما رابطه دختره با پدره را خوب می‌بینید و همین‌جور که جلو می‌رود مخصوصاً از این صحنه به بعد یک حالتی وجود دارد که انگار ترمه اصلاً در این صحنه و دعوایی که مادر با پدر می‌کنه، ترمه دیگر با مادرش دارد زندگی می‌کند.

می‌رود پدری یک جوری مثل یک حاکمی که می‌خواهد احکامش اجرا بشود می‌آید بهش می‌گوید که حالا تا آخر امتحانات برو. به نظر می‌آید که دختره با آن مادره رفته و یک جوری انگار پذیرفته که دیگر این تا یک جایی پیش پدره مانده به امید اینکه مادر برگرده و وقتی جدی شده به نظر می‌رسد که از همین‌جا دختره با مادر، مادر با اطمینان کامل می‌گوید من پای منتظرت هستم.

مثل اینکه می‌داند که این می‌آید پیشش. این صحنه صحنه قشنگیه به اضافه اینکه شروع شاید خنده‌تون بگیرد ولی همین که می‌شینه و یک جیک‌جیک می‌کند به نظر من فوق‌العاده‌ست. یک جایی یک چیزی می‌پرسه از مادرش، می‌گوید که می‌مونی یا نمی‌مونی؟

مادری که می‌آید از کنارش رد بشود فقط می‌گوید مثلاً می‌خواهد بگوید ها ولی یک صدای خیلی کمی ازش درمیاد. شما نمی‌بینید این ریزه‌کاری‌های طبیعی را در فیلم‌های آدم‌های دیگر که حالا شما نمی‌بینید اینجا وقتی می‌شینه گریه می‌کند. فقط این صدای خیلی کوچیکی می‌شنوید که می‌فهمید که چقدر حالش بده. پشت به ما نشستن این‌ها هم همه تمهیدات بازیگری‌ها.

اگر مطمئن نیستید که دخترتون می‌تواند نقش ترمه را در این صحنه خیلی خیلی خوب بازی کند چون خیلی سنگینه، خب دوربین را بگذارید اینجا. مشکل حل می‌شود. لیلا حاتمی را می‌بینید ولی چهره آن را نمی‌بینید، فکر می‌کنم یک خورده البته خانم سارینا فرهادی نشان داد که در گریه کردن مشکلی ندارد.

دو سه جا تو این فیلم به شدت خوب گریه کرده. مخصوصاً آخر فیلم که جلوی چشم ما در واقع گریه می‌کند. بگذریم. این اولین واقعاً در فیلم شما به اینجا اگر سوالتون این است که شرایط خوبی برای دختر هست یا نه می‌بینید که دختره این‌جوری خرد شده دیگر.

به هر حال تو این ماجرایی که اتفاق افتاد وارد یک ماجرای حقوقی سنگین چیزی شد که نتیجه‌اش این است که دروغ گفته و این می‌تواند خودش در واقع یک جوری عاملی باشه که حسش مثلاً نسبت به پدره برای پدرشم دروغ گفته. حالا نه برای مادرش. اینجا هم این ادامه صحنه که صحنه قشنگیه فکر می‌کنم چیزی یک جوری در واقع رابطه نزدیک‌تره.

البته هنوز هم اینجا دارد حرف از این می‌زند که می‌مونی یا نمی‌مونی. دوست دارد که مادرش برگرده. بگذریم. دومین از این به بعد فکر می‌کنم بلای بعدی که سر دختره می‌آید آن این است که حجت می‌رود در مدرسه‌شون آبروریزی راه می‌ندازه.

حجت و خطر طبقاتی

آن‌قدر خجالت کشیده که به باباش گفته که جلوی در مدرسه دیگر نیای با ماشین. پدر از تذکری که بهش می‌دهد خیلی ناراحت می‌شود. به اضافه اینکه شما لحظه به لحظه احساس خطر جانی بیشتری برایش می‌کنید.

مخصوصاً آخرش که دیگر واقعاً طرف زده شیشه ماشین این‌ها را شکونده خب صحنه بعدش دادگاه‌ست دیگر. صحنه قبل از اینکه دختره تصمیم بگیرد صحنه‌ایه که شما می‌بینید که این‌ها در ماشین نشستن که شیشه جلوش سوراخه در اثر مثلاً سنگی که حجت بهش زده.

این به وضوح این حالت که تمام نشده ماجرا و آن همان تهدیدی که کرده را ممکن است عملی بکند انتهای فیلم هست. و این عدم امنیت فکر می‌کنم یک چیزی که در فیلم خیلی با همان جمله‌ای که من تصادفاً بهتان نشان دادم اینکه زمان ساسانیان چطور بوده، فیلم روی اینکه خطر از جانب از طرف در واقع شرایط بد اقتصادی دارد می‌آید دارد تاکید می‌کند.

یعنی کمتر فیلم تاکیدش روی مثلاً ضعف ساختار حقوقی یا مسائل قضایی ایرانه که حالا من شاید بیشتر یک چنین حسی دارم. فیلم یک جوری روی اینکه جدایی خیلی زیادی که بین دو تا طبقه اشراف و مردم معمولی پیش آمده و آن‌ها آدم‌های به حالتی به اصطلاح به تنگ اومده‌ای هستند که چیزی برای از دست دادن ندارن، این است که اوضاع را این‌قدر خطرناک کرده.

اینکه شخصیت حجت خطر در واقع این فیلمه. یک آدم عاصی که همان‌جوری که می‌گوید چیزی برای از دست دادن ندارد. این حسیه که در فیلم نهایتاً در مورد این سوال اولیه به وجود می‌آید که حداقلش این است که اگر شما وقتی آن سوال مطرح شد، احساس‌تون این بود که این منظور چیست که مثلاً ها فکر کنید یک آدمی با دیدگاه مذهبی دارد شروع فیلم را می‌بیند و عصبانی می‌شود که این خانم می‌گوید که این شرایط خوبی برای زندگی بچه من نیست. مثلاً فکر می‌کند که لابد منظورش حجاب.

فیلم یک چیزی برای این حرف‌ها را دارد نشان می‌دهد که مثلاً این نیست حالا حجاب مردم داشته باشند یا نه، امنیت داشتن یا نداشتن که رفتی به حجاب ندارد یا نمی‌دانم دروغگو بودن مردم، دروغ گفتن رفتی به حجاب نداره، یک چیز خیلی عمیق‌تری وجود دارد و به نوعی ما متمایل می‌شویم به حرف این خانم که بله خانم منظورم سیمین که اینجا شرایط خوبی برای زندگی کردن نیست.

حداقلش می‌گویم اگر همین‌جوری که آقای فرهادی دوست دارد قضاوت‌های نهایی نکنیم، لااقلش این است که شما را به شک بندازه در پایان که به این موضوع فکر کنید که چقدر اینجا شرایط خوبی وجود دارد یا شرایط بدی وجود داره، حتی اگر با دیدگاه‌های مثلاً ایدئولوژیک موجود در جامعه ایران یک نفر موافق باشه هم باز می‌تواند فکر کند بعد از دیدن این فیلم که آیا مثلاً امنیت که دیگر ایدئولوژیک نیست، آیا ما امنیت داریم، نداریم؟

اگر چنین ماجرایی حول و حوش خانواده ما بگذره، آیا اینجا جای موندن هست، نیست؟ چه کار باید بکنیم؟ بهتر است فرار کنیم یا مثلاً سر جای خودمان بمونیم؟

خب دیگر این یک خط خودآگاه خیلی خیلی روشن که از اول تا آخر فیلم شروع و پایان را به همدیگر وصل میکنه، به اضافه اینکه فیلم هم که دارید میبینید به طور پررنگی از یک جایی به بعد شما این مسئله را دارید میبینید.

من یک ساعت و ۴۰ دقیقه صحبت کردم، اگر بعد از یک ربع دیگر صحبت میکنم، یک سری چیزهایی که جنبه‌های خودآگاه داره، لزوماً وقتی که من همین‌جوری که تذکر دادم، وقتی شروع و پایان فیلم را میبینید، نباید فکر کنید که این تنها حرفیه که تو این فیلم دارد زده می‌شود.

فیلم ممکن است در اصلاً آن ایده‌ای که من همین‌جوری به اصطلاح فیلم ادای گفتم، شما فکر کنید فیلم چند تا چیز می‌خواهد بگه، یکیش این است که از موضع دختره دوست دارد که ماجرا دیده بشود.

آن سوالی که من می‌گویم مطرح بشود تو ذهن آدم، ممکن است یک نفر بگوید که یک چیزی خیلی واضح اینجا وجود داشته، آن چون واضح نبوده آن شروع و پایان گذاشته شده، شما آن را پررنگ ببینید.

معنایش این نیست که چیزی دیگه‌ای تو این فیلم نیست. کما اینکه من الان توضیحی که دادم، خب به نظر می‌رسد که قضاوت کردن در مورد آن مسئله‌ای که از دیدگاه دختر تو نیمه پایانی هم حتی نمی‌شود گفت، در اواخر فیلم که اتفاق میفته.

بنابراین من نمی‌توانم بگویم از اول فیلم بعد از تیتراژ کل ماجرا فقط این است که به اینجا برسیم که این را ببینیم. خود فیلم باز چیزهای دیگه‌ای در آن هست که می‌توانیم بهش دقت بکنیم.

من یک خورده چیزم باز دوش دارم اگر خیلی طولانی نه، ولی اگر کسی دوست دارد در مورد نکات دیگه‌ای، به آن‌هایی که مخالف بودن که این نکته اصلی نیست یا خودشان فکر می‌کنند که چیزهای دیگه‌ای، مثلاً طبق معمول فیلم‌های اخیر آقای فرهادی کلاً دروغ گفتن نگفتن که قطعاً تو این فیلم مسئله‌ست.

قضاوت کردن در مورد دیگران تو این فیلم مسئله‌ست. یعنی آن مسائل کلی وسواس‌های ذهنی آقای فرهادی به وضوح تو این فیلم هم وجود دارد.

بگذارید یک چیزی در مورد حالا من کم‌کم وقتی می‌خواهیم وارد بحث‌های ناخودآگاهی بشیم، این کار را با شدت بیشتری انجام میدم، ولی همین الان شما پایان این فیلم عیناً پایان درباره الی به یک معنایی.

پایان: راضیه در برابر درباره الی

انگار همه فیلم ساخته شده یک جایی یک نفر باید راست بگوید یا دروغ بگوید. تو درباره الی دروغ گفت سپیده، می‌دانید فیلم درباره الی این‌جوری است که همه چیز خلاصه آن آخرش ختم می‌شود که بگو بله یا نه.

و سپیده دروغ می‌گوید. فیلم با این حس که این هم که میخواست دروغ نگه خلاصه آلوده شد به دروغ گفتن تمام می‌شود. و این فیلم درست برعکس. یعنی یک نکته‌ای تو این فیلم هست دیگر.

شخصیت راضیه خانم حاضر نمی‌شود ۱۵ میلیون تومن که زندگیشو می‌تواند را به راه بکند را حاضر نیست قبول بکنه، قسم بخوره که مثلاً این قسم دروغ بخوره.

یک چیزی پایان این فیلم یک نکته مثبتی پایان این فیلم هست که برعکس درباره الی که خیلی از این نظر تلخ تمام میشد، شما لااقل پایان فیلم یک حس ستایش‌آمیزی نسبت به این آدم دارید که زیر پای خودش نذاشت این چیز تعهد خودش را نسبت به راست گفتن و دروغ نگفتن.

تعهد نداشت راجع به خودش راست بگه، حلال و حروم تعهد. فرق نمی‌کند. راضیه خانم به واقع به راست و دروغ حساس بود. یکی حالا آن داخلیه، یکی چی، دوم اینکه در دادگاه از همان اول شک را داشت دیگر.

این آدمو کشیده بود، میخواست ببره زندان، الان زندان واسش که این مسئله نبود. منتها پول واسش مسئله‌ست. یعنی آنجا هم از تهمت حروم خیلی ناراحت شده بود، آنجا مسئله‌اش پول بود. به نظر من مسئله‌اش راست و دروغ نبود. این اتفاقاً رول بود که مسئله راضیه خانم اینجا به حلال و حروم، مثل این مسئله‌ست که خیلی مسئله‌ی مهمی‌ست.

حرفی نیست، اما روی دروغ‌گویی به آن اندازه حساس نیست. پایان فیلم اونجایی نیست که این مسئله‌ی حلال و حرام بودن می‌رود با اونجایی که می‌رود با سیمین صحبت می‌کنه، مسئله این است که پول حلاله یا حرامه. پایان فیلم این است که قسمی دروغ بخوره یا نخوره. نه، بذارید، من می‌خواهم بگویم شما شباهتی این را به درباره‌ی الی پایان فیلم نادیده نگیرید.

یک آدمی، یکی از شخصیت‌های فیلم دقیقاً این‌جوری است که مثل اینکه باید بگوید یس یا نو، اگر بگوید یس راست گفته، اگر بگوید نو دروغ گفته و فیلم این‌جوری تمام می‌شود. آنجا می‌گوید دروغ می‌گه، اینجا راست می‌گوید. اینکه مشکلش این است که نمی‌دانم پول حرام بیاد، پول هر، پایان فیلم اینه، یک آدمی اینجا مقاومت می‌کند با تمام حساسیتی که برایش دارد.

اینجا نمی‌دانم مسئله آبروی الی و خیلی چیزهای پیش‌پاافتاده‌تری، این آدم زندگیش، یک یک همان دعوایی که با شوهرش داره، می‌گوید که می‌گوید می‌ترسم که این پول بیاید تو زندگیمون بدبخت بشویم. بعد می‌گوید از این هم بدبخت‌تر مثلاً، یک چیزی این‌شکلی می‌گوید. الان مثلاً خوشبختن که اگر این پول بیاید بخواهد بدبخت بشود.

اینکه عقایدی دارد که باعث می‌شود راست بگوید یا دروغ بگوید را بگذارید کنار. خلاصه یک مجموعه، مثلاً عقاید سنتی در مورد حلال، حرام، یا حتی می‌توانید بگویید که یک نقطه‌ی ضعف در موردش وجود دارد که رفته پرسیده، حتی ایده‌ی اخلاقی نیست. خلاصه در کنار درباره‌ی الی این دو تا فیلم را که می‌بینید، پایانش دقیقاً اینه، لحظه‌ی پایان این است که بگو یس یا بگو نو.

یک جا دروغ می‌گه، یک جا راست می‌گوید. اینکه خلاصه پایان این فیلم، این مقاومتی که این آدم می‌کند در مقابل شوهرش، در مقابل همه‌کس، و در مقابل این وسوسه که بابا این ۱۵ میلیون همین الان می‌تواند یک کلمه بگوید که من مطمئنم، قالب قضیه را بکند ولی حاضر نیست این را بگوید.

آن چیزی که در واقع اینکه نقطه‌ی ضعف نشان داده، قبلاً تو دادگاه نگفته، همه‌ی این‌ها را قبول دارم که یک خورده موضع راضیه خانم را از نظر اخلاقی تضعیف می‌کنه، ولی نمی‌شود این را با درباره‌ی الی مقایسه نکرد.

این پایان راست گفتن یا دروغ گفتن، مثل یک دوراهی که در هر دو تا فیلم آخرش، در موقعیت، اصلاً فیلم یک جوری این موقعیت حساس را ایجاد می‌کند. تو درباره‌ی الی خیلی مصنوعی بود. همه‌چیز یک جور حرف‌هایی زده شد که این لحظه را حساس بکنه، که این آدم بگوید که نمی‌دانم الی گفته بود یا نگفته بود.

ولی این حالت اینکه یک نفر بپرسه، آنجا حالا قسم خوردن هم نبود، بالاخره آیا گفته یا نگفته و تو دروغ بگی، این به شدت با تمهیدات بهتری تو این فیلم هست، واقعاً لحظه‌ی حساسیه، خیلی مهم‌تر از آن فیلمه، مثل نابودی، اصلاً این علت قسم نمی‌خوره خودش می‌گوید دیگر من چگونه می‌توانم خانه زندگی کنم؟

یعنی زندگیش را هوا می‌رود ولی حاضر نیست دروغ بگه، حاضر نیست قسم دروغ بگه، می‌گوید من می‌ترسم. حالا اینکه دلایلش مثلاً فرض کنید چیه، بحث جداییه. بالاخره این دو تا فیلم پایانشون با همدیگر تفاوت خیلی برجسته‌ای دارد. آن شخصیت آنجا دروغ می‌گه، این آدم اینجا دروغ نمی‌گوید.

اینکه این جدای از مسئله‌ی نمی‌دانم اینکه ترم نگاه بکنید، این یکی از دغدغه‌های لااقل در فیلم‌های پایانی دو تا فیلم آخر آقای فرهادی، دغدغه‌ی خودآگاه‌شده‌ایه.

ممکن است شما بگویید که عوامل ناخودآگاه داره، بالاخره آقای فرهادی تو این دو تا فیلم آخرش، مخصوصاً این فیلم، مسئله‌ی اخلاقی دروغ گفتن یا دروغ نگفتن، راست گفتن را به طور مداوم، هر ۱۰ دقیقه این فیلم را نگاه بکنید انگار در آن یک موردی هست که دروغ بگیم، دروغ نگیم و یک جور قضاوت شدید اخلاقی که دروغ گفتن چیز کار بدیه.

این نکته تو این فیلم وجود دارد. شما اینو، من قبول دارم که مثلاً فرض کنید ترس از حل آمدن پول حرام هست، ولی بالاخره مسئله‌ی راست و دروغ گفتن در آن هست، با حالا دلایل مختلفی که آدم‌ها ممکن است داشته باشند.

یک آدم ممکن است همین‌جوری بترسه از اینکه دروغ بگوید برود جهنم مثلاً، اعتقاداتی داشته باشه که این‌طوری‌ها، فرض کنید اعتقادش حالا حساسیتش روی آخرت نباشه، بگوید اگر من دروغ بگویم یک چیز حرامی می‌آید تو زندگیم و مثلاً زندگیم مثلاً می‌پاشه. به هر حال حاضر نمی‌شود که آن قسم دروغ را بخوره، می‌ترسه.

بگذارید من همین‌جا یاد آن صحنه افتادم. دو تا صحنه، دو تا چیز تو این فیلم هست، من قرار نیست از نظر کارگردانی اون‌جور چیزها قضاوتی بکنم. من عجیبه برام که این صحنه، صحنه‌ی پایانی فیلم که این حجت دارد خودش را می‌زنه، چرا تو این فیلم کات نشده به بیرون؟

نقد صحنه زدن حجت

شما به نظرتون این صحنه خوب دراومده؟

من احساسم این است که بگذارید این صحنه را ببینیم. بازی یک یک خورده چیز نیست. ناجور نیست این صحنه از نظر آدم‌ها این‌جوری آدم دیدی این‌جوری خودش را بزند مثلاً.

می‌بینید منظورم یک خورده با رئال بودن وسواس شدید آقای فرهادی روی رئال بودن همه صحنه‌هاش، این صحنه یک خورده برای من آزاردهنده‌ست و به نظر من می‌تونست ضربه اول را اگر می‌زد بعد کات می‌شد به همین جایی که بعداً کات می‌شود.

یعنی من می‌خواهم بگویم اگر این ۵ ثانیه زودتر کات بشود بهتر نیست؟ این که خود خنده‌داره دیگر آخه. این چقدر طولانی‌یه صحنه‌ای که این دارد تو سر خودش می‌زند.

این اگر از همان اول کات بشود اینجا شما این صداها را بشنوید، حتی این توهم پیش بیاید شاید دارد زنش را می‌زنه، ندونید که آنجا چه اتفاقی دارد می‌افته، چیزتر نیست؟ اتفاقاً این صحنه نگاه تعجب‌آمیز این‌ها را طول بکشه به نظر من خیلی قشنگ‌تره. شما هم تو ذهنتان هرچه دلتون می‌خواهد در مورد اینکه آنجا چه شلوغ‌کاری یا مال چیست تصور بکنید.

یک خورده برای من از آقای فرهادی بعیده که این صحنه به نظر من در واقع یک جور پاک کردن این شخصیت هم هست. یعنی شما این شخصیتی که خیلی در جاهای منفی دیدی، این‌جوری اینجا در یک حوزه در واقع بدبخت می‌بینیش. انگار که از این واقعاً ناراحته که انگار آن هم راضی نیست که این‌جوری بیاید.

در اینجا که می‌گوید مثلاً بیا برویم خودشان راضی‌ان، من حس‌ام این‌جوری است. یعنی اینکه این آدم حالا این‌جوری من می‌خواهم بگویم اگر کات بشه، من می‌گویم آن طولانی بودنش، نمی‌گویم اصلاً زدن خودش را حذف کنیم. دو تا که تو سر خودش می‌زند اگر کات بشود شما این احساس بهتان دست نمی‌دهد چون تو همین‌جوری نگاه کنی می‌گی چقدر این آدم بدبخت گیر کرده.

اگر تو بیای ببینی که حس کنی که این هم چقدر آدم بدبختی‌یه. خب حالا من نهایتش اگر این چیزی که شما می‌گویید هم منظور آقای فرهادی خوب در نیامده دیگر. من نهایتش می‌گویم که بله یک قصدی پشتش بوده ولی خوب در نیامده. اینکه آدم بزند تو سرش که من احساس کنم آدم بدبختی‌یه.

مثلاً خاک بریزه را سرش که من بگویم خاک بر سرش شد مثلاً. یک جوری‌یه. من از این صحنه خوشم نمی‌آید و یک چیزی که اصلاً نمی‌فهمم همان صحنه‌ای که الان ردش کردم، صحنه‌ای که بگذار من لازم نیست ببینم. یک جایی هست که این‌ها با همدیگر می‌روند تو دادگاه که شکایت بکنند که طرف مزاحم دختره و مثلاً عدم اهمیت دارند.

همون‌جایی که دختره دروغ قرار می‌گیرد. بعد می‌بینید که تو ماشین نشستن دارند می‌روند خانه دختره ناراحته. بعد می‌بینید که سیمین و خواهرشوهر رفتن رضایت مرده را بگیرند. کات می‌شود به اینکه سیمین در خانه نشسته و این‌ها می‌آیند و دختره گریه می‌کند. اگر آن صحنه رضایت گرفتن از مرده قبل از صحنه دادگاه باشه بهتر نیست؟

من الان سیمین را در بازار دیدم. کات می‌شود به اینکه نشسته. قبل از این دیدم که آن‌ها با ماشین دارند برمی‌گردن خانه. مثلاً یک ذره زمان‌بندی آدم این‌جوری ذهنش به هم می‌ریزه که این‌ها کجا بودن.

ترتیب زمانی صحنه‌ها

مثل اینکه توالی زمانی الان این‌جوری شده که این دختره تو ماشین دارد گریه می‌کند تو مسیر برگشتن. در این فاصله برگشتن رفته آن مذاکره‌اش را کرده، آمده و کلی هم تو خانه منتظر این‌ها نشسته.

می‌گوید من داشتم می‌مردم شما دیر کردید مثلاً در اومدنتون. یک جور من اصلاً نمی‌فهمم این چرا نباید اینجا باشه، باید اینجا باشه. هیچ از صبح که این‌ها رفتن، این‌ها رفتن دنبال رضایت گرفتن ولی زودتر برگشتن. من نمی‌گویم توجیهی ندارد.

می‌گویم که اگر آن را بیاورید جلوتر، طبیعی‌تر نیست؟ مثلاً من ببینم که آن صبح رفته آنجا دارد مذاکره می‌کنه، صحنه دادگاه را ببینم، گریه دختره را ببینم اتفاقاً که وقتی می‌آید کنار مامانش می‌شینه، این یادم باشه که این دختره الان مشکلش چیست که اینجا دارد تو بغل این گریه می‌کند.

اصلاً یک جوری مثل من احساسم مثل یک جور اشتباهی از یک جایی پریده رفته یک جای دیگر. یاد من یک بار در جشنواره فیلم فجر آن سالی که این فیلم فتح بهشته که چیز ساخته شده بود، ۱۴۹۲ یک فصل که کشف آمریکاست کریستف کلمب، شاید به این اسم بیشتر بشناسن. سال اولش بود خب خیلی هم دوست داشتیم ببینیم.

یک سانس فوق‌العاده گذاشته بودن یک نصف شب، من از سینما عصر جدید رفتم این فیلم را ببینم. بعد یارو بیچاره آپاراتچی از صبح نمایش داده بود ولی این فیلم‌ها را هم می‌دانید دیگر این یک سانس می‌برن مثلاً سینما سفید نشان می‌دهند بعد سانس بعدی می‌برن کریستال، می‌آرن در نمی‌دانم عصر جدید. حلقه‌ها را قاطی گذاشت دیگر.

یعنی فیلم شروع شد، ما نشستیم دیدیم بعد پرش خورد به اینکه در آمریکا دوباره اومدن تو پورت. اول تا یک مدت فکر کردیم فیلم خیلی مدرنه، بعد دیدیم نه بابا اصلاً این یارو اول مرده بعد دوباره زنده است. خلاصه قطع کردن، عذرخواهی کردن، گفتن یک سانس دیگر برای‌تان نشان می‌دهیم و این حرف‌ها.

حالا نه این فیلم را که می‌بینم واقعاً یک حالتی مثل یک حلقه جابه‌جا شده. اصلاً هیچ چند بار ایشان فکر کردم که دلیلی داشته. یک چیزی کم و زیاد می‌شود اگر آن را بیارم زودتر به نظر من، حالا من واقعاً پرسیدم. علت اینکه این که به نظر من این که شما می‌گویید آن دور و یکی گفتید خیلی وجهه، زمان بندی درسته، به هم میریزه.

یعنی همان که شما می‌گویید اصلاً در نمیاد، زمان بندی اصلاً به هم میریزه. بله من بله اصلاً من می‌گویم در همین دلیل حس ام این است که مثل اینکه حلقه جابجا شده. یعنی یک اشتباه چیزه، مثل اشتباه فنی که یک جا اصلاً این را میخواستن تدوینگر گفتن بهش اینجا بذار، اشتباهی آنجا گذاشته.

هیچ چیزی هم پیدا نمیکنم که بگویم یک مزیتی لااقل دارد. شاید منظور این بوده. و خب از فرهادی وحشتناک بعیده. یعنی فرهادی از فیلم اولش هم یک چنین چیزی تو فیلم هاش نیست. که یک صحنه ای شما احساس کنید یک اپسیلون این ور آن ور کار را بهتر می‌کند. خب بگذارید تمام کنیم.

من انتظارم همین بود که این جلسه بیشتر به بحث خودآگاهی فیلم اشاره بشود و شاید یک خورده چیزهای دیگر غیر از آن مسئله اصلی که شروع و پایان بهمون تحمیل می‌کند وجود دارد ولی از جنس همان حرف هایی که آقای فرهادی همیشه می‌زند. من یک نکته را دقت بکنید من از این نگذریم.

حالا شروع جلسه بعد هم شاید یک ۱۰ دقیقه یک ربع در مورد خودآگاهی تو این فیلم، جنبه های خودآگاهش صحبت بکنم. تو این فیلم برای اولین بار رسماً قرار است که فیلم اجتماعی باشه.

اولین فیلم اجتماعی فرهادی

من و باورم نمی‌شود که مثلاً درباره یک سری چیزها منتقدین هی می‌گویند که مثلاً شهر زیبا اجتماعی و اینا، هیچ آقای فرهادی دوست داشت احتمالاً شهر زیبا هم اجتماعی حساب بشود و این‌ها. اینجا خیلی این مسئله اجتماعی بودن و تأکید روی اختلاف طبقاتی.

جاهای دیگر ممکن است یک طبقه متوسطی هست، کنارش یک طبقه غیر متوسطی هست ولی اینجا دیگر خیلی چیزه، خیلی روشن آقای فرهادی دارد درباره اختلاف طبقاتی در ایران به صراحت در واقع و آثاری که داره، عدم اهمیتی که ایجاد کرده صحبت می‌کند.

اگر چهارشنبه سوری را بگذاریم کنار که من حس ام این است که چون آقای مانی حقیقی هست، خیلی نمی‌شود به فرهادی همه چیز را نسبت داد. من به نظرم این فیلم اولین فیلم آقای فرهادی که شما می‌توانید ببینید، بگویید آقای فرهادی رفته که فیلم اجتماعی بسازه و تا حدود زیادی هم اینکه رفته بسازه، فیلم ابعاد اجتماعی دارد.

ممکن است بگویید تو شهر زیبا میخواست بسازه ولی از نظر من ندارد. یعنی ۹۹ درصدش یک چیز دیگر است. ولی اینجا بالاخره به طور مشخصی لحظات زیادی از فیلم هست که شروع و پایان و وسط های یک جاهایی به شدت فیلم جنبه اجتماعی دارد و این بالاخره یک تحولی در سینمای آقای فرهادی هست.

آن آنیماهای که مرد به هر حال یک آزادی عمل های آقای فرهادی پیدا کرده به چیزهای دیگر غیر از عشق از دست رفته و این‌ها فکر بکند.

آنیما و تحول سینمای فرهادی

هرچند که هنوز جسد آنیماها تو این فیلم هم جلب نظر می‌کند. خب بگذارید جلسه آینده من عمدتاً دیگر میرم روی جنبه های ناخودآگاه. ممکن است اولش فقط ۱۰ دقیقه یک ربع اگر چند تا نکته ببینم مهم بوده یادم رفته بگویم در مورد مقاصد خودآگاه فیلم اول جلسه می‌گویم با چیز کم.

پرسش و پاسخ

بفرمایید. چهارشنبه سوری که هم اجتماعی می‌گوید. من همیشه دفاع کردم که چهارشنبه سوری اجتماعی ترین فیلم آقای فرهادی و فیلم اجتماعیه اصولاً. ولی خب این همیشه مانی حقیقی من فکر میکنم که آقای مانی حقیقی در ابعاد اجتماعی آن فیلم خیلی مؤثره.

باعث می‌شود که نمی‌توانم بگویم. می‌گویم چون مانی حقیقی در فیلمنامه نویس آنجا بوده و از مانی حقیقی انتظار می‌رود که به یک کار هنری ابعاد مثلاً اجتماعی و فلسفی بده پس می‌توانم بگویم که یک بخشی از آن چیزها شد اثر وجود آقای حقیقی.

ولی بالاخره این فیلم چیز هم همینطوری ها البته دایره زنگی قبل از این فیلم فیلمنامه اش نوشته شده و به وضوح جنبه های اجتماعی قوی دارد.

شاید حتی از یک جاهایی قوی تر از این فیلم. بالاخره آقای فرهادی یک جور به سمت قبل از دایره زنگی. مطمئن نیستم. اصلاً قبل از دایره زنگی اجرا شده ولی نمی‌دانم. بله مطمئن نیستم که درباره الی نوشته شده باشه. به هر حال اجتماعی تره.

یعنی مثل اینکه در درباره الی همچنان به شدت آن دغدغه های خصوصی در آن وجود دارد. شاید دلیل اینکه ساخته هم نشده توسط آقای فرهادی این است که خیلی فیلم خودش نیست دیگر. مثل فرض کنید ایشان یک سریال معروفی ساخته من ندیدم. به اسم داستان یک شهر که به شدت می‌گویند اجتماعیه.

ولی فکر نمیکنم آقای فرهادی آن را خیلی فیلم خودش حساب کند. آن یک چیز سفارشیه. در مورد ایدز مثلاً یک قسمتش یک فیلمنامه ای نوشته ساخته. در مورد نمی‌دانم یک یک موضوعاتی بهش دادن ساخته. در دایره زنگی یک خورده این‌جوری است دیگر. خیلی فیلم خودش نیست. یک کمیکه مثلاً به هر حال دغدغه های اجتماعیش آنجا خیلی واضح است.

اصولاً آقای فرهادی با ماه یک چیزی داریم دیگر یک وسواسی در مورد ماهواره داریم، زنگ کلاً درباره ماهواره است. دایره زنگی هم یعنی دیش ماهواره. اینجا چیز به اصطلاح اسم مستعار دیش ماهواره است. و شما اینجا هم می‌بینید که یک آدمی آمده دارد ماهواره تنظیم می‌کند.

در فیلم‌هاش کلاً این مسئله ماهواره داشتن و نداشتن و اینکه تفاوت‌های مختلفی دارند که ندارند و در این فیلم یک جاهایی دوربین یک طوریه که شما دیش ماهواره را تراست بگیرید. که این‌ها هم از جنس اونایی‌ان که دارند.

کلاً از آقای فرهادی آدم‌ها تو تهران به دو دسته تقسیم می‌شن، آن‌هایی که ماهواره دارن، آن‌هایی که ماهواره ندارند و این خیلی چیز بولدیه مثلاً تو ذهن آقای فرهادی و بعد هم نیست اتفاقاً.

حالا نه این‌جوری است دیگر آن‌هایی که روابطشون با خارج از ایران این‌جوری برقراره، همینا هم اصلاً آخرش مهاجرت می‌کنند می‌روند. آن‌هایی که برقرار نیست، تو همین فضا دارند زندگی می‌کنند و انگار از شرایط بیرون ایران نه برای‌شان جالب است نه آگاهی. خب حالا تا جلسه بفرمایید. من یک سوال دارم که در این فیلم، تو را خدا خیلی حساسیت خیلی دیگر بزرگه.

بله. بگذار ببینم واقعاً که غیرعادی نیست این، واقعاً کی تو ایران هست که اندازه ساره و بابای ساره اینقدر اینقدر حساس باشه؟ آقای فرهادی. حالا اینکه خیلی چیز نیست، اینکه دغدغه شخصی فیلم‌سازه. یعنی شما می‌خواهید بگویید که این رئال نیست. خب حالا یک خانواده‌ای را دارد نشان می‌دهد که در آن دروغ گفتن.

تو آدم‌های مذهبی هم بالاخره یک آدم‌هایی مثل راضیه خانم هم راحت دروغ نمی‌گن. فکر می‌کنند که مشکل آقای فرهادی این است که خیلی اگزجره‌ست همه‌چیزش. مثلاً آقای فرهادی خیلی به شدت دیگر دقت کرده مثلاً این سی‌دی که الان تو دوربین دیگر می‌شود مثلاً کج نباشد. می‌خواهم بگویم مثلاً همه‌چیز دیگر به این سمت دارد می‌رود.

سی‌دی که من نفهمیدم. سی‌دی که مثلاً خیلی به خیلی چیزها دقت کرده. حالا بعضی جاها چون خب این نقطه ضعف که نیست که که این فیلم از نظر خیلی‌ها نقطه قوت این فیلم همین جزئیات فوق‌العاده‌اشه که یک جوری چفت و بست خوبی مثلاً دارد از نظر منطق و جزئیات در آن خوب دراومدن.

نمی‌دانم من خودم خیلی موافق نیستم راستش با اینکه جزئیات خیلی خوب دراومدن. ولی حداقل تلاش زیادی برای این هست که جزئیاتی وجود داشته باشه، همه‌چیز منطقی باشه و حالا شما یک جوری دارید این را با اگزجره بودن همه‌چیز من فکر می‌کنم این نکته‌ای که دارید می‌گویید مثبت، نکته درست است.

یک خورده این حالت به قول این اصطلاح از آقای کیارستمی گل‌درشت بودن وارد فرهنگ عمومی حداقل هنرمندا تو ایران شده که یک خورده چیز است دیگر بعضی چیزها زیادی مثلاً از نزدیک دارد بهش نگاه می‌شه، مثلاً یک خورده دورتر بود شاید جالب‌تر می‌شد. به هر حال من حالا جلسه آینده سعی می‌کنم بگویم که به نظر من این یک نقطه عطف کارای آقای فرهادی.

یعنی شما باید انتظار داشته باشید از این به بعد از درباره الی باید انتظارتون این بود که یک فضای جدیدی تو فیلم‌های آقای فرهادی ببینید و به نظر من این فیلم دقیقاً همین‌جوری هست. یعنی بالاخره آن ماجرای عشق از دست‌رفته‌ای که همه فیلم‌های قبلی در موردش به نوعی هیچ‌جورایی در این فیلم اگر بگوییم از بین نرفته، بالاخره بی‌نهایت کم‌رنگه.

یعنی کسی حس نمی‌کند که اینجا یک فضای این‌شکلی وجود داشته باشه و از یک جهاتی خیلی به نظر من مثبته. از این نظر که حالا بگذارید جلسه آینده در موردش صحبت بکنیم. یعنی فضای ذهنی آقای فرهادی یک جوری باز شده به سمت یک چیزهایی که قبلاً خیلی تو فیلم‌هاش نبود.

من می‌خواستم بپرسم که تنوعات بله من یک چیزی که یک بار بحث می‌کردم یک عده مقاومت کردن شاید تو این کلاسم بعداً گفته باشم که فیلم چقدر فردی‌ان یا اجتماعی‌ان این‌ها فکر کنم تو همین کلاسم هم اشاره‌ای کردم که شما فیلم‌های آقای فرهادی را که نگاه می‌کنید این حالت شخصی‌بودنش، سن بچه‌ها را نگاه کنید. این آخری که خود سارینا بازی کرده.

بچه‌ها یک موقعی بچه‌ها نیستند. بعد اصلاً کوچولوئن بعد هی دارند بچه‌ها دارند بزرگ می‌شوند. یعنی خلاصه یک جوری انگار چیز است دیگر حس واقعاً رابطه پیمان معادی با سارینا فرهادی به شدت به نظر من چیز است. احساس شدید خود آقای فرهادی نسبت به سارینا و رابطه و برای همینم این آدم‌ها را آورد اینجا بازی بکند.

فکر می‌کنم خیلی این حس‌های جالبی که اینجا وجود دارد یکی از ویژگی‌های این فیلم رابطه پدر-دختر تو این فیلمه دیگه، خیلی جالب است. حالا اینکه حالا آن جاهایی که روابط خوب است خیلی بامزه دراومده. آموزش‌هایی که پدر به دخترش پمپ بنزین می‌دهد و این حرف‌ها خیلی شیرین و جالب است. ساعت ۸ گذشته.