→ بازگشت به نقشهٔ جلسات

جلسهٔ ۴۸ · نقشهٔ جلسات

سندرم پیتر پن: وابستگی به مادر و غیبت پدر

۱۴,۷۳۳ واژه · ۳۵ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه فیلمی در پیوند با سندروم پیتر‌پن از زاویه روان‌کاوی بررسی می‌شود. تمرکز بر رابطه غلیظ پسر و مادر، غیبت پدر، فیکساسیون دهانی و مانع‌شدن رشد مردانه است و نماد خانه و آنیما در کنار احساس گناه زنا با محارم طرح می‌گردد.

ادامه بحث فیلم و سندروم پیتر پن

خب من امیدوارم الان همه آن فیلم را دیدید دیگر مثلاً خب نه جلسه قبل در هر حال یک مقدار در موردش صحبت کردم قصدش میپرسید قصد نداشتم تو این جلسه مفصل ادامه بدهم ولی به یک دلایلی میل دارم یک خورده دیگر در مورد آن فیلم و این پدیده‌ای که به نظر من این فیلم در موردش صحبت می‌کند یک خورده مفصل‌تر صحبت کنم.

دلیلش هم این است که خیلی مسئله شایعیه اپیدمیه شاید یک اپیدمی در واقع اینجا مطرحه شبیه آن چیزی که یک نفر اسمش را گذاشته سندروم پیتر پن منتها خب حالا این یک ورژن یک خورده خطرناک‌تر و بدترشه فکر می‌کنم در ایران هم جا دارد که این موضوع یک خورده بیشتر در موردش بحث بشود.

در هر حال قصد هم خیلی تحلیل خود فیلم نیست صرفاً قصدم این است که یک خورده در مورد خود این موضوع هم عمیق‌تر یک چیزهایی بدونیم و می‌خواهم سعی کنم نشان بدهم که از تو خود همین فیلم می‌شود یک چیزهایی مطالعه خود عمیق‌تری در مورد این مسئله کرد.

معمولاً یعنی عدم رشدها، دیر کردن در کودکی و نوجوانی یک جورهایی می‌تواند ربط داشته باشه نه لزوماً. می‌گویم این حالت یک چیز خطرناک‌تریه این دقیقاً همان سندروم پیتر پن نیست.

پیتر پن، رابطه مادر و غیبت پدر

سندروم پیتر پن به هر حال عدم رشد پسر یعنی وارد دوره مردانگی نشدن که یکی از ویژگی‌های سندروم پیتر پن یکی از شایع‌ترین دلایلش را یک جور رابطه بیش از حد غلیظ با مادر، عدم رابطه با پدر و این حرف‌ها می‌تواند باشه.

که مثلاً یک حالت حادش می‌تواند تبدیل به گرایش‌های همجنس‌گرایانه بشود که معمولاً یک ایده عمومی‌اش در مورد همجنس‌گرایی غیبت پدر بود که همزمان می‌تواند معمولاً با رابطه قوی با مادر و یک جور همزادپنداری کردن کودک با مادر و طبعاً نقش زنانه پذیرفتن. خب جلسه را بگذاریم الان سوال کنید نه ولی فکر کنم یک روزی بشود سوال کرد کلاً در موردش بحث بکنیم.

من اگر آن کتاب را داشتم و می‌خوندم بدهم نمی‌اومد اصلاً این جلسه در موردش صحبت کنم ولی کتاب را من ندیدم فقط در موردش یک چیزهایی شنیدم. این کتاب به همین عنوان اصلاً این عنوان سندروم پیتر پن یک نویسنده‌ای کتابی به این عنوان نوشته و خیلی مورد استقبال هم بوده.

خب در مورد آن موضوع نه. حالا شاید یک به طور طبیعی ربط پیدا کرد سوالتون به این چیزهایی که الان می‌خواهم بگویم. بله. چی؟ خب بگذارید اگر به موضوع این جلسه به طور طبیعی مربوط شد سوالتون خب یک جایی بپرسید.

دعوت به بحث و دیدگاه آلترناتیو

خب من فکر می‌کنم که احتمالاً با بحث‌هایی که جلسه قبل شد و اگر فیلم را مجدد دیده باشید با دقت احتمالاً خب یک ایده‌های جدیدی برای بحث کردن یا سوال‌های مشخصی در مورد فیلم دارید.

من فکر می‌کنم بد نیست که همین‌جوری از یک چنین چیزی شروع بکنیم. اگر کسی میل دارد چیزی در مورد فیلم بگوید یا سوال خاصی بکند در مورد یک چیز مشخصی در این فیلم می‌توانیم از یک چنین موضوعی در واقع شروع بکنیم.

و من خصوصاً اگر کسی فکر می‌کند که یک جور دید به اصطلاح دیدگاه آلترناتیو دارد می‌تواند مطرح کند. داخل بله یک چیزی بله. دقیقاً. من الان یک خورده در موردش می‌گویم که به طور طبیعی یعنی خیلی خیلی هماهنگه با کل داستانه. باز من فکر نمی‌کنم نویسنده داستان چیزی در مورد فیکساسیون در مرحله دهانی بدونه.

فیکساسیون دهانی و نمادهای فیلم

خیلی نماد خوبی است که هماهنگی با بقیه موضوع دارد. مطمئناً در مورد این فیلم خاص به نظرم بدیهیه که آن هنرپیشه هیچ دخالتی در هیچ چیزی ندارد به غیر از اینکه خب چیزهایی که ازش خواستن را اجرا کرده. ممکن است مادر مثلاً خب هنرپیشه ای باشه که یک چیزهایی به نقش اضافه کرده باشه ولی فکر می‌کنم در مورد آن بدیهیه.

شاید اولین فیلمش باشه نمی‌دانم. بفرمایید. آها خب یک

پرسش و پاسخ

چیزی که ظاهراً کثیفی‌های دهانش یا دهان را خوردن ناخن‌ها یک سری کاملاً مربوط به چیزهای روانی‌شون هست. و این یک چیزی دو طرفه است. بعد یک چیزی که بعد یک آها مثلاً می‌دانم مثلاً اولش که آدم می‌خواهد یک کار انجام بده، آن هم از این کاهش ناخن‌ها، کاملاً این‌هاش، این کاهش ناخن‌ها را اصلاً قطع نمی‌کنه، بعدش می‌کند.

نمی‌دانم خیلی می‌شود این را به فیکساسیون دهانی ربط داد. یعنی یک جور مطلب مشکوکه. حالا آن فیکساسیون دهانی‌ش، صحبت کردن می‌تواند یک چیزی باشه. فیکساسیون دهانی‌ش، شاید درست باشه. من حالا سعی می‌کنم بگویم که در این مسئله هماهنگی وجود دارد بین فیکساسیون دهانی با چیزهایی که این فیلم دارد می‌زند.

بنابراین بله می‌تواند آن هم یک نماد خیلی خوبی از یک جور حالت فیکساسیون باشه. چون به این دقت بکنید که مسئله خوردن و زیاد خوردن نیست. مسئله یک جور مشغول کردن دهان به طور غیر عادیه. یعنی یک چیزی را کاملاً با یک حالتی مثلاً دهانش می‌گیرد و می‌جوه در حالی که نمی‌خوره.

یک جور فقط استفاده کردن از دهانه. بنابراین این حالت بله پرخوری نیست. بله ربطی به خوردن به معنای واقعی کلمه ندارد. واقعاً یک چیزی در حد لب و دهنه. ارضا کردن دهانه تا مسئله خوردن. و حالا به یک دلایل خیلی واضحی با محتوای فیلم هماهنگه.

یعنی اگر نبود، من ادعا نمی‌کنم که هر کسی در هر جایی با یک مثلاً غذا زیاد خورد که اصلاً دلیل نمی‌شود یا یک چیزی را حالا به حالت مثلاً جویدن مداوم تو دهنش گرفت، این حتماً نشانه فیکساسیون دهانی‌ست. ولی این نه عرض می‌کنم اصلاً که مسئله غذا خوردن نیست و آفرین بله. شاید یک مشغول کردن دهان تا غذا خوردن.

دقیقاً آن حالتی که تو آن وضعیت‌ها بهش دست می‌ده، این است که یک چیزی را تو دهنش بگیرد و خیلی گازهای کوچیک و عصبی بهش بزند. یعنی دقیقاً مثل همان حالت اینکه با لب و دندونش این‌ها دارد یک کاری می‌کند. خوردن این است که اصلاً خب آن سیب را مثلاً یک دفعه بخوره.

به یک که این‌قدر احساس گرسنگی یا مثلاً اگر این ویژگی‌های خاص جویدن و این‌ها نبود، من فکر نمی‌کنم بشود بیرون اومدنش از در آن اتاقک و رفتنش سر یخچال را فیکساسیون دهانی فرض کرد. برای خاطر اینکه گرسنه شه و می‌رود می‌خورد. یعنی بله چون هر آدمی تو این شرایط یک چنین کاری می‌کند. ولی این مسئله اصلاً خوردن نیست.

مسئله چیز دیگه‌ای‌ست. خواهش می‌کنم. آدامس که الان واقعاً خیلی‌ها چیز می‌کنند به اصطلاح آدامس خوردن فکر نمی‌کنم خیلی معنی خاصی الان داشته باشه. به دلیل اینکه مثلاً به دلایل بهداشتی الان آدامس می‌خورن. عادت می‌دهند خودشونو که بعد از غذا مثلاً فرض کنید با آدامس برای تمیز کردن یا نمی‌دانم تنظیم pH دهان تبلیغ زیاد می‌شود دیگر.

به هر حال تولیدکننده‌های آدامس ادعاشون این است که برای سلامت و بهداشت دندان خوب است آدامس جویدن. ولی حالت‌های عصبی مثلاً خوردن نمی‌دانم ناخن، خوردن ته مداد یا مکیدن مثلاً انگشت شست مثل آن شخصیت معروف انیمیشن رابین هود، خب آن کاملاً یک حالت کودکانه و تسکین دهانی دارد دیگر.

بستگی دارد که چه مقدار طرف از این رفتار، چه مقدار رفتارش بی‌معنی باشه و چقدر واقعاً برایش یک حس آرامش مثلاً کودکانه بیاورد. مثلاً دقیقاً آن چیز خیلی به وضوح این حالت را دارد دیگر. آن تو آن انیمیشن آن شخصیت پاویش وقتی این کار را می‌کنه، یک حالت فرار از واقعیت و مثلاً حالت کودکانه دارد. مثل اینکه یک اتفاقی دارد می‌افته، نمی‌خواد باهاش مواجه بشود.

این‌ها کاملاً حالت، می‌دونید، بازگشت به کودکی و پناه بردن به کودکی و نشانه‌های تصویر دهانی در آن هست. به هر حال من کلاً با خوردن و این‌ها یک خورده شک دارم که جایی شما بخواهید سریع تا یک نفر زیاد خورد یا یک جوری مسئله غذا خیلی مطرح شد در فیلم، فوری بگویید که خیلی از خوردنا ممکن است نشانه‌های فیکساسیون در آن باشه، ولی نه لزوماً.

من فکر می‌کنم اگر این نشانه‌های خاص در این فیلم نبود که حالا به بعضیاش اشاره می‌کنم، از جمله همین حالت‌های جویدن، شما مثلاً سر یخچال رفتن به قصد خوردن را مطلقاً نمی‌تونستید یک نشانه‌ای از یک جور فیکساسیون دهانی بگیرید.

همکاری کلاس در تحلیل روان‌کاوانه

پرسش و پاسخ

خب من باز،

اولاً خارج از جلسه این حرفو فکر کنم زدم، یادم نمی‌آید تو جلسه گفته باشم، خیلی، حالا شاید چرا تو جلسه هم اشاره کردم.

باز می‌خواهم مجدد بگویم که جلسه قبل با اینکه پیش‌بینی نشده بود که من در مورد این موضوع صحبت کنم، شما ندیده باشید، کلاً از اینکه افرادی که در کلاس بودن یک جوری همکاری کردن و چیزی را لازم نشد که من بگم، خودتان در واقع همه نکات را گفتید، خیلی برای من باعث خوشحالی شد، مخصوصاً از این جهت که دو نفری که همکاری کردن از افراد همین که اگر یک نفر از خارج می‌اومد این حرفو، این حرف‌ها را می‌زد، خب برای من نه تنها خوشایند نبود، ممکن است ناراحت هم می‌شدم.

این‌جوری حالا می‌توانم فکر بکنم که به هر حال همین حرفایی که تو این کلاس زده شده یک چیزهایی باعث شده که مثلاً فرض کنید یک یک یک جور تحلیل روان‌کاوانه را در یک حدی به هر حال باهاش آشنا باشید. خب، الان خوشحال می‌شم اگر به هر حال کسی نکته‌های جدیدی دیده باشه در حین تماشای فیلم یا سوال‌های جدید برایش ایجاد شده باشه.

سوپرایگو، گناه و قتل نمادین

قبل از اینکه شروع بکنم خودم، مثلاً مخصوصاً در مورد این اولین صحنه فیلم یک مقدار مفصل حرف بزنم، اگر کسی باز در مورد

پرسش و پاسخ

این رابطه خاصی به عنوان آها، مسائل سوپر ایگو و این حرف‌ها. بله. یعنی می‌تونید، یعنی باز می‌توانید فکر کنید، ولی احساس کردم که یک ردی به سمت یک جور توجیه دیگر از همان اول.

یعنی، خب ببینید من فکر می‌کنم این‌ها را نیست، باز تو کلاس تو بحث‌ها این را گفتیم، بیرون کلاس، فکر کنم تو کلاس صحبت کردیم در موردش. این جور رابطه، خب مادر به هر حال یک بخشی از سوپر ایگوئه.

اگر یک پسری با مادرش تنها باشه، یک بخشی از عمده سوپر ایگوش می‌تواند مادر باشه. ولی من این را می‌خواهم بگویم که اصولاً چهره نمادین سوپر ایگو مادر برایش نماد مناسبی نیست.

خیلی طبیعی است اگر شما بخواهید در مورد سوپر ایگو صحبت کنید، پدر، پدر سخت‌گیر که خیلی در فیلم‌ها زیاده، مثلاً فیلم معروف پدر سالار برادران تاویانی که یک رکوردی در پخش شدن از تلویزیون ایران داره، در به طور متناوب هر دو سال یک بار فکر کنم یک یک یک بار پخش شده تا حالا و فوق‌العاده که واقعاً یک دانه فیلم اشکال ندارد اگر سالی دو بار هم پخش بکنن، چون خیلی فیلم خوبی است.

خب آنجا واقعاً آن شکل نمایش پدر به عنوان مثلاً یک موجود سخت‌گیر که خب آن حالت به اصطلاح سوپر ایگو آنجا بیشتر قابل نمادین شدن این‌جوری آدم بهش فکر بکند.

من احساسم این است که اینجا نه اینکه این مادر به عنوان یک موجود خارجی به هر حال امر و نهی‌هایی می‌کنه، بنابراین یک جوری می‌شود یک بخشی از سوپر ایگوی آن آدم باشه، ولی نمی‌شود این را به عنوان ملاک خیلی چیزی گرفت.

نه، منظورم، چرا به شما گفتم، من منظورم قدرت سوپر ایگو که این هست، نه آن مثلاً، چقدر سوپر ایگو، سوپر ایگوش وقتی که این کار را کرد. این منظورم، منظورم، یکی این بوده، من در مورد این دو اشاره کردم، این شخصیتی که در واقع اینه، یعنی اول سوپر ایگو می‌گیره، خیلی، آن‌ور حرف ندارد.

و بعداً سوپر ایگوش، نه که قبل، چه می‌خواهم بگم، کاراکتر، خب، بگذارید من این‌جوری به شما بگم، آن من شخصاً یک وقت خیلی خوشم می‌آید از یگانه فرویدی استفاده بکنم، ولی شما مثلاً چقدر واقعاً احساس می‌کنید که اینجا اید مطرح هست؟

چه چیزی در این پسر، شما می‌گویید مثلاً بین اید و سوپر ایگو، چه رفتاری از این پسر، اید در داخل خودش، یعنی می‌تونید، می‌تونید، یک سوپر ایگو در داخل خودش اینجا را یک طرف دارد.

کدام دو طرف منظورتونه؟ این میل به مثلاً ارتباط با دخترا که یک جرقه ای مثلاً می‌خورد. نه، نه. آن‌هایی که هستند که آها، خب؟ خب، به خاطر این کار نکردن، همان کاری که می‌رود تو قله.

یک همان عملیه، هم گناهه، هم همه‌ش. یعنی همه‌ش. خب، حالا به هر حال اینکه تنها والد این موجود تو این فیلم مادره، طبعاً خب به هر حال یک جور ارتباط با سوپرایگو دارد. ولی من احساسم این است که از سه‌گانه فروید اینجا چیزی در نمی‌آد، چیزی خیلی قوی‌ای در نمی‌آید.

از لحاظ این که این قضیه را یک ذره ساده‌تر هم می‌توانیم بگوییم. یعنی خودت یعنی واقعاً آن سه‌گانه وقتی قدرتشو شما می‌بینی، یک جوری واقعاً مسئله مثلاً کش‌کش‌مکش بین ایگو با خواسته‌های سوپرایگو و اید وجود داشته باشه. اینجا نه اید قدرتمندی این پسر داره، نه ایگو. ایگو که به قول شما مثلاً ندارد یک جورهایی. ما که چیزی نمی‌بینیم اصلاً.

و می‌خواهم بگویم آن سه‌گانه اینجا خوب کار نمی‌کند دیگر. یعنی چیزی پررنگ‌تر دیگه‌ای وجود دارد کاملاً. بفرمایید. از آن که رفت آن گوشه، از آن که رفت آن گوشه و آنجا محبوس شده، همون‌جا. اینکه بگذارید دامنه را محص بکنیم. چون من فکر می‌کنم این جزو چیزهای تثبیت‌شده‌ی قبل که اینجا یک احساس گناه شدیدی تو این فیلم وجود دارد.

نسبت به آن عملی که از قتل دیگر. فیلم که این، نه اجازه بدهید. در فیلم گناه ببینید، در فیلم گناه واقعی وجود دارد. خب؟ ما می‌خواهیم این را بگوییم که نمادین‌شده‌ی یک چیزی تو زندگی شخصی مؤلفه. چه چیز واقعی؟ مؤلف مطمئناً دختربچه‌ای را نکشته. ها؟

چه چیز ولی یک احساس گناه بزرگی مثل قتل یک کودک انگار درش، که قتل یک دختر در آن هست. این چه چیزی در واقع این حالت را به وجود آورده؟

این اینکه در این شخصیت و تو این داستان یک جور احساس گناه موج می‌زنه، مثل اینکه مؤلف حالا اگر این پسر را در واقع جایگزین مؤلف بدونیم، که به وضوح به نظر من این‌جوریه، مخصوصاً با توجه به مسئله‌ی فانتزی و در واقع داستان تخیلی نوشتن و این حرفا، یک جوری در واقع یک نویسنده‌ست دیگه، دارد یک کتاب می‌نویسه. و این‌جوری هم که خب به طور بدیهی تمام فیلم در واقع متمرکز روی این شخصیته.

وقتی یک چنین فیلمی را آدم می‌بیند یا داستان این شکلی را می‌خونه، بدیهیه که این یک جوری نماینده‌ی قسمت عمده‌ی شخصیت نویسنده باید باشه. یعنی از این دیدگاه این آدم ما داریم ماجرا را در واقع می‌بینیم. اینکه آن گناهه در واقع در واقعیت این است که چیزی که در این آدم هست یک جور حس گناهه.

مسئله‌ی قتل وجود ندارد ولی یک جوری اینکه انگار یک گناهی مرتکب شده و بعداً یک اتفاقایی برایش افتاده در این فیلم به نظر من هست. حالا اگر می‌خواهید بحث بکنید من خب فکر کنم حرفمون همین بوده دیگر. نه، چه چیزی نه، بحث کشتن، بحث کشتن اصلاً در کار نیست. کشتنی در کار نیست.

کشتن ذهنی هم دقیقاً مسئله این است دیگر. این آدم در واقع تمایل خودشو، تمایل یک چنین آدمی نسبت به دخترا به طور کلی، حتی ممکن است دختر خاصی هم تو زندگی این آدم نباشه، این بهش یک احساس گناهی داده.

و این تمایلو در ذهن خودش انگار کشته، دفن کرده و برگشته خانه دیگر. اینکه چیز اصلی این ماجرا این است. ارتباطش با دخترا توهین به مادرش حساب می‌شود برایش.

و این چیزی است که در واقع اینکه ارتباطش با دخترا توهین به مادرش حساب می‌شود برایش و این چیزی است که در واقع اینکه احساس گناه از کجا می‌آید نه اینکه احساس گناه از اینجا بیاید که به طرفداری از مادر خودش آن رابطه را قطع کرده احساس گناه از اینجا نمیاد مطمئنا در مورد این شخصیت احساس گناه از اینجا شروع شده که اصولا میل به جنس مخالف برایش همراه با یک احساس گناه خیلی شدیده برای اینکه انگار خیانت به مادرشه توهین به مادرشه و این چیزی است که فکر می‌کنم یعنی چی؟

یعنی از این گناهی که دارد هر کاری کرده چه کاری کرده؟ از اینکه نه اصلاً به نظر من این‌جوری نیست. حسرت وجود دارد مطمئناً ولی احساس گناهی که منجر شده که این آدم انگار برگشته و محبوس شده نتیجه در واقع این است که این حق و حسرت را ببینید یک یک دوگانگی در این ماجرا هست اینکه به هر حال ما به عنوان تماشاگر در جریان هستیم که این قاتل به معنایی که مردم می‌فهمند نیست. ولی این‌جوری نیست که گناهی انجام نداده و احساس گناه نمی‌کند.

یک جور ببینید در واقع بگذارید من این‌جوری به شما بگویم شما وقتی که یک نفر احساس گناه می‌کند طبعاً اثری که به وجود میاره احساس گناه هست ممکن است گناهی نشان داده بشود ولی همیشه میل به اینکه بگوید که من آن‌جوری که شما فکر می‌کنید نیستم هم هست دیگر همراهش.

ببینید آن من کاملاً قبول دارم آن حالا شخصیت خاصی که شما دارید بهش اشاره می‌کنید که شخصیت منفی نیست. ولی یک جوری تو این فیلم احساس اینکه مردم دارند مردم یک چیزی را نمی‌دونن این آن‌قدر هم آدم بدی نیست وجود دارد.

اینکه این شخصیت احساس گناه می‌کند در فیلم ابهامی دارد اینکه یک نفرو کشته ببینید شما یک روندی را ببخشید تو این فیلم می‌بینید که این واقعاً یک جورهایی انگار می‌رود به سمت یک حالت به اصطلاح چیز دیگر روانی اینکه بعداً در اواخر فیلم رفتارهایی ازش می‌بینید که خیلی خیلی ممکن است رفتارهای عجیب و غریبی باشه که ملاک این نیست این فیلم دارد نشان می‌دهد که این آدم به یک جای بدی رسیده.

حالا من نمی‌دانم چقدر بحث لازم اینجا ادامه پیدا بکند. فکر کنم همه را این توافق داریم که در فیلم یک شدیداً گناه بزرگی در واقع به وجود آمده اینجا که قتله دیگر چه چیزی بزرگتر از قتل؟

این آدم مرتکب گناه بزرگی شده حالا منتها نه اینکه قتل کرده باشه تمام هر دو تا قتلی که انجام می‌دهد به نوعی ناخواسته است. ولی به هر حال مرتکب قتل شده و من تعبیرم این نیست که لزوماً رونالد الان اینجا آدمیه که خیلی احساس گناه می‌کند. من می‌خواهم بگویم این تم داستانی نشانه احساس گناه واقعی مؤلفه.

یعنی اینجا شما گناه را می‌بینید قتل را می‌بینید در حالی که با تعبیر واقعیش این است که آن آدم نه اینکه مؤلف مرتکب قتل شده و حالا این داستان را نوشته مرتکب احساس گناه شدیدی دارد یک جوری وجدان ناراحتی دارد و ملتهبی دارد و نتیجه‌اش یک چنین داستان یک خورده عجیب و غریبی بود.

داستان نه من می‌گویم که و هو قطع اینکه کسی که داستانی را تعریف می‌کند در مورد آدمی که شخصیت اصلی که قاتله یک جورهایی اگر گناهکار نیست حداقل احساس گناه می‌کند. نه ایشان حالا سوپر ایگو را فعلاً دیگر نمیخوان ادامه بدن. من نمی‌دانم شما همه دارند جواب شما را می‌دهند.

نه یک دلیل دیگر دارم برای این مسئله. یک دلیل دیگر دارم چون مسئله اصلیش همونطور که گفتم الان در مورد مثلاً که مسئله ای که هست یک عارضه ای که مثلاً این یک تعبیر از یک چیزی میذارن. یک میانی که این هم دارد یک میانی که داخل روان هم میاره که مثلاً این عارضه که این

میانی که داخل روانش هست ناخودآگاهی اجزای خود سوپر ایگو هستش. حالا به هر حال من به هر حال فکر میکنم اینجا سوپر ایگو خیلی پررنگه. یعنی از آن مفهوم سوپر ایگو و نه چون سوپر ایگو یک پیچیدگی دارد من لغات بعدی را برای این تاپیک انتخاب کردم.

خانه در رؤیا به‌عنوان نماد مادر

بگذارید من یک خورده پس در حال شروع کنم از آن چند دقیقه اول فیلم یک خورده در موردش صحبت بکنم. اولا به طور استاندارد خانه در رویا نماد چیه؟ نماد شخص یا خانه چه چیزهایی را نمادین میکنه؟

مشخصاً مادر به دلیل اینکه اولین خانه انسان مادره به معنای واقعی کلمه بنابراین بدن شخص ممکن است به صورت خانه ظاهر بشود به اضافه ی خود مادر کلاً ارتباط با مادر ممکن است به صورت خانه ظاهر بشود و این‌ها همه یک جوری به همدیگر مربوطن دیگر در واقع بدن ما چون از مادر جدا می‌شود یک ارتباطی بین در واقع ما در واقع این‌جوری فکر کنیم انگار آدم یک چیزی است تو بدن خودش بدنش در ابتدا در مادر و این یک جور ارتباط خانه را جایی که در آن قرار دارد را با در واقع مادر و کودکی فرد بدن فرد همه این‌ها در واقع برقرار می‌کند.

من می‌خواهم بگویم که باز نه چندان سکس شده به نظر من این نمای اولیه نمای خیلی خوبی برای شروع این فیلمه فیلمی که در به نوعی در واقع در مورد انگار گیر افتادن یک آها تصویر نیستش ببخشید.

اولین چیزی که تو ذهن من هست در واقع این است که آن های اولیه که تو زندگی کردیم همان که قبلاً هم عرض کردم. آن خانه ای که در آن از لایه های اولیه زندگی می‌کنیم گذرانی به شدت با مادر ارتباط دارد. بله.

ولی آن زندگی که قبل از تولد و این‌ها را از آن دیسک تولد زندگی برای نه تداعی تو آگاهی ما ندارد ولی تو ناخودآگاه ما به شدت دارد. که ارتباطی بین این هستش که یعنی مثلاً باید فکر کنیم به لایه های اولیه زندگی‌مون، یعنی وقتی که همه‌شان را به دست می‌آریم، خب؟

همین که این مادرانگی یکی از پیش‌فرض‌های اصلی ارتباطه، خب؟ این می‌تواند یک جوری این‌جوری باشه که تداعی‌های ذهنی آن‌ها ممکن است به اینکه ما این‌ها را تو جای دیگه، این را پیدا نمی‌کنیم. متوجه می‌شید؟ خیلی شبیه در ادامه این می‌شود و همین را به ذهنمون می‌آورد. ببینید من نمی‌خواهم زیاد حقیقتش روی این موضوع معطل بشویم.

نه، به خاطر اینکه من فرضم بر این است که یک بحث‌هایی در مورد معنی نمادها یکی دو جلسه کردم و چند تا مرجع معرفی کردم و حداقل به خودم اصلاً این اجازه را می‌دهم که بگویم تو آن کتاب‌ها نگاه کنید اگر به همان دو سه تا کتابی که معرفی کردم نگاه کنید این را می‌توانید ببینید.

معرفی کردم و حداقل به خودم اصلاً این اجازه را می‌دهم که بگویم تو آن کتاب‌ها نگاه کنید اگر به همان دو سه تا کتابی که معرفی کردم نگاه کنید این را می‌توانید ببینید که به هر حال در رویا یکی از نمادهای مادر خونه‌ست دیگر. این که شما سوالتون این است که چرا اینطوریه؟ صرفاً اینه؟ من نمی‌گویم صرفاً این است.

نه، منظورم این است که حالا شما می‌گویید که این چه نمادیه؟ من می‌خواهم یک توضیحش بدهم. خب بله می‌گویم من می‌خواهم بگویم یک خورده سوالتون خارج از موضوعی که الان می‌خواهیم بحث بکنیم. من همین برام کافیه که ما در مورد این نماد داکیومنت داریم.

از همین چند تا کتاب مختصری که من گفتم می‌توانید در حداقل فلان کتاب چتوین اگر اشتباه نکنم به صراحت این را به عنوان یکی از نمادهای متداول مثلاً خانه جای مادر حرف می‌زند یا یک اتاقی که یک در دارد مخصوصاً به شدت شبیه محیط رحمه مثلاً. بنابراین می‌تواند این چیز باشه یا عبور از یک چنین اتاقی مخصوصاً اگر در کانال مانند باشه مربوط به خاطره تولد می‌شود.

این‌ها چیزهای خیلی متداولی که در واقع در همین کتاب‌ها هستند. و هیچ سوالی دارید می‌توانید خیلی سوال خوبی است. اینکه چگونه این نمادها اصلاً شکل می‌گیرند ولی اینکه الان بخواهیم واقعاً موقع یک چنین تحلیلی این سوالو جواب بدهیم یک خورده مگر اینکه مستقلاً در مورد این شکل‌گیری نمادها و این‌ها بخواهیم صحبت کنیم. من فقط حرفم این است که الان زیاد نمی‌خواهم در موردش بحث بکنم. به هر حال خانه یکی از مهم‌ترین شخصیت‌های این داستانه و

ببینید من مخصوصاً می‌خواهم در مورد این نمای اول در واقع سکانس اول فیلم صحبت بکنم. این در سر تولد دو نفره، کی، نمی‌دانم حرف‌هایی که زده می‌شود برای خاطر اینکه نه برای خاطر اینکه فیلم را تحلیل بکنم. برای خاطر اینکه آن منظوری که دارم را در واقع یک جوری نشان بدهم که چیز درستی.

نقد روان‌کاوانه به‌مثابه سند روانی

من مدام به این اشاره می‌کنم که یک جور نقدهای روان‌کاوانه می‌توانند یک اثر هنری را ارتقا بدن به حد یک انگار داکیومنتی در مورد مثلاً یک بیماری روانی یا یک حالات روانی یا حقایقی در مورد جهان. بنا به ایده‌های یونگی.

همان‌طوری که یک رویا می‌تواند حقیقتی در مورد جهان را بگوید نه فقط در مورد این شخص، یک اثر هنری هم به همان ترتیب می‌تواند این کار را بکند. بعد می‌خواهم بگویم که اگر این مثلاً فیلم را با دقت نگاه کنید ممکن است خیلی خیلی جزئیات جالبی در مورد این سندرومی که اینجا در واقع دارد مطرح می‌شود بتوانید پیدا بکنید.

اینکه چطور یک پسر با درگیر شدن به یک معنایی تو رابطه خاصی قرار گرفتن با مادرش به یک چنین حالت محبوس شدن و جدا شدن از من نمی‌دانم می‌خواهد چه کار کند. این اولین نما بعد از آن خانه که در واقع خود خانه شخصیت مهمی در فیلمه. حالا می‌خواهید این را جانشین مادر، کودکی هر چیزی می‌خواهید بکنید به هر حال مسئله این است که این یک جوری در همین خونه‌ای که دارد زندگی می‌کند در آن پس‌توش در واقع گیر می‌افتد. شما اولین نماهایی که تو این فیلم می‌بینید نمای همین کیک به اصطلاح جشن تولد ظاهراً ۱۶، ۱۷ سالگی همین پسره.

من می‌خواهم این دیالوگ‌هایی که اتفاق‌هایی که می‌افته، دیالوگ‌هایی که رد و بدل می‌شود را به عنوان یک معیارهای خوبی که چقدر خوب در واقع این مشکل را نشان می‌ده، حس مادر را نسبت به این پسر، پسر نسبت به مادر و اینکه چگونه این ارتباط یک جوری انگار از حالت سالم خارج شده فکر می‌کنم همه‌ش اینجا هست.

رشد و ضرورت ترک خانه کودکی

بگذارید اولین نکته بگذار اول اولاً خیلی کلی بگویم. اصلاً مشکلی که اینجا مطرحه تو این فیلم چیه؟ که هر کودکی، مخصوصاً حالا یک پسر، یک جوری به طور من این چیزهایی که دارم می‌گویم اینکه نمادینن یا واقعی اصلاً خیلی فرق نمی‌کند.

هر کودکی در مسیر رشد خودش باید با خانه دوران کودکی خودش به نوعی قطع رابطه بکند. قطع رابطه به این معنی که از این خانه خارج بشود. این مسیر رشد هر انسانیه که از خانواده خودش، از والدین خودش و از آن خانه باید فاصله بگیرد. اینکه حالا این باز دوباره چیز است خودش درست می‌شود.

و چیزی که تو این فیلم در واقع کلی‌ترین حرف یا یک جمله بخواهیم خلاصه بکنیم، بگوییم این است که مسائلی، این فیلم در واقع مسائلی را دارد نشان می‌دهد که یک جوری این موجود، این شخصیت اصلی را تو آن خانه محبوس می‌کند دیگر.

یک چیز خیلی جالب که یک خورده به نظر من حتی حالت کمیک دارد تو این فیلم این است که شما فقط یک بار این بیچاره را می‌بینید که یک خورده به سر و وضع خودش می‌رسه، چند دقیقه می‌رود بیرون خانه و یک اتفاق وحشتناک می‌افته، می‌آید و دیگر تو همین خانه تا آخر می‌ماند که آخر فیلم مثلاً با حالت فاجعه‌آمیزی خلاصه‌اش این خانه را می‌کشنش، در واقع از این خانه بیرون می‌برن.

اینکه تمام هویت و زندگی این آدم در محدوده این اثر در همین خانه دارد می‌گذره و اتفاقی که می‌افتد این است که حتی در کل خانه هم انگار یک تسری‌ای میره، این محتوای این فیلمه دیگر. انگار یک مکانیسمی را حداقل دارد به طور نمادین و ناخودآگاه مطرح می‌کند که یک چنین اتفاق‌هایی برای آدما، مخصوصاً برای پسرا می‌افتد.

و من فکر می‌کنم این فیلم یک داکیومنتیه خیلی خیلی خوب برای اینکه خیلی فکر می‌کنم ناخودآگاهی در آن زیاده، برای اینکه شما بفهمید که این فاجعه‌ها چگونه اتفاق می‌افتد. خیلی خیلی درست این فیلم با رابطه صمیمانه و تنهایی پسر و مادر شروع می‌شود.

رابطه آسیب‌زای پسر و مادر

شما از اول یک جوری باید حدس بزنید که از محتوای فیلم اینه، مشکل اینجا، مشکل در واقع رابطه پسر و مادره.

اینکه رابطه پسر با مادر مثل رابطه دختر مادر، رابطه‌هایی کلاً به دلیل قدرتمند بودنش هم مهم و در عین حال می‌توانند مشکل‌زایی باشن، فکر می‌کنم جزو تم‌های خیلی خیلی مهم روانکاویه دیگر. کلاً همه در این مورد یک چیزهایی گفتن و نوشتن. حتی کتاب‌های مستقلی در مورد رابطه پسر و مادر و دختر و مادر بود دیگر.

فیلم با خوردن شروع می‌شود. نه، اولین نکته. نه، من دارم سعی می‌کنم به طور ناجوانمردانه‌ای مستقیماً اشاره بکنم با سند قرار دادن این فیلم به ویژگی‌های مادرهای مشکل، رابطه‌های مشکل‌زای پسر و مادر که می‌توانند یک چنین فاجعه‌ای که اینجا شما می‌بینید حتی منجر بشوند.

یعنی می‌خواهم به طور واقعی بگویم که چه علائمی در رابطه پسر و مادر وجود دارد که می‌تواند یک نفرو در واقع هوشیار بکند که این رابطه می‌تواند آسیب‌زا باشه. این مقدمه یک چنین وقایعی باشه. اولین نکته، ببین، ببین این مسئله آسیب از کجا میاد؟ مادر به هر دلیلی نمی‌خواد پسرو از دست بده. مشکل از اینجا، حالا به هر حال ممکن است هم خودش درست بشود.

اگر این دفعه درست شد من یک قسمتی از فیلمو بدهیم که حرف بزنم، نشان می‌دهم بعداً. ممکن است دوباره بهتر. مشکلی که اینجا وجود دارد در واقع این است که کلاً مادرا نسبت به از دست دادن فرزندانشون ممکن است مقاومت بکنند. یعنی مادر ممکن است نپذیره که پسرش یا دخترش قرار است ازش جدا بشود.

اینکه این در مادرا، به همه مادرا به نوعی وجود داره، خیلی طبیعی است. حالا می‌شود در حالت سالمش خب علاقه زیاد باعث می‌شود که دوری یک نفر خیلی سخت بشود. در واقع مادر باید فداکاری بکند و یک جوری اجازه بده که فرزندانش ازش دور بشوند و ممکن است یک مادری چنین فداکاری‌ای نتونه انجام بده.

مادر رئوف و مادر مخوف در یونگ

این آن اصطلاحی که من قبلاً بهش اشاره کردم که یونگ به کار می‌برد و یک ترجمه خوبی به فارسی ازش انجام شده که مادرا دو نوعن، مادرهای رئوف و مادرهای مخوف. اینکه مادر رئوف مادریه که مهربانه، فرزندشو دوست دارد و یک روزی هم در واقع اجازه می‌دهد که این پر بزند و برود.

مادر مخوف مادریه که فرزندشو دوست دارد و همه مقدماتش تا یک جاهایی شبیه مادر رئوفه، ولی مشکل این است که حاضر نیست این پر بزند برود. خودش می‌خواهد. در واقع خودخواهی مادر می‌تواند باعث بشود که یک چنین وضعیت آسیب‌هایی برای فرزند به وجود بیاید. یعنی دوست داشتن همراه برای خود خواستن.

دوست داشتن واقعی بدون خودخواهی این است که اگر آن به نفعشه که برود خب من اجازه می‌دهم برود ولو برای من خیلی سخت باشه. و خب طبعاً اکثریت آدم‌ها فرق نمی‌کند مادر، پدر همه به هر حال یک درصد نسبت به نسبت خوبی خودخواهی توشون هست. بنابراین یک جوری مقاومت مادر در مقابل جدا شدن فرزندان طبیعی به نظر می‌رسد.

در گذشته‌های دور ساختار خانواده این‌جوری بود که پسر چه خودش می‌خواست، چه نمی‌خواست، چه مادر می‌خواست یعنی کسی حرف این‌ها را گوش نمی‌کرد.

آیین تشرف و جدا کردن پسر از مادر

پسر را پدر جدا می‌کرد معمولاً. یعنی محیط مردانه پسرا را از مادرا جدا می‌کرد. حالا در حالت خیلی اصیل قدیمیش با یک چیزهایی مثل آیین تشرف که کلاً پسر را تا یک سنی با مادر فقط می‌ذاشتن ارتباط داشته باشه.

مثلاً بعضی از این قبایل استرالیایی جدا کردن به این معنای خیلی فجیعی انجام می‌دادن. یعنی اصلاً ارتباط متوجه هستید؟ ارتباط پسر با مادر را یک جوری قطع می‌کردند. یعنی به زور می‌بردن حالا تو جنگل مثلاً سختی بکشه و حتی وقتی برمی‌گشت یک جوری ارتباط محدودی بین مرد با مادرش باید برقرار می‌شد.

برای اینکه انگار این خطر را احساس می‌کردند که این اگر ارتباط ادامه پیدا کند ممکن است مشکلی پیش بیاید. یعنی نتونه وارد محیط مردانه بشود. به هر حال شما تو این فیلم چیزی که دارید می‌بینید این است که این ارتباط خیلی سنگین و خاصی بین پسر و مادر وجود دارد.

پدر غایبه و بنابراین همه زندگی پسر انگار و مادر معطوف به همدیگه‌ست. تو همین دیالوگ اولیه می‌گویم بعد می‌توانید یک چند دقیقه اول فیلم را جداً نشان بدهم و بگذارید شما با همین عناصری که اینجا وجود دارد یک خورده دقت کنید. من می‌خواهم بگویم یک عالمه نشانه‌های خوب وجود دارد که ماجرا چیست.

تکنیک‌هایی که مادرا به کار می‌برن برای در واقع از دست ندادن فرزندان و بازی‌های درخشان این یکی از چیزهای بامزه‌ش این است که به محض اینکه قرص می‌خورد در آن را برمی‌داره. این هم چه قرص‌گیری یعنی در پایین نرفته از گلوش این حرف‌ها را حرفایی که مادر می‌زند یک خورده دقت کنید و جواب‌هایی که می‌شنوید. اینکه اصلاً دیگر به هیچ وضوحی ترس از اینکه دیگر دارد به صراحت می‌گوید دیگر ترس از اینکه پسر برود. اینکه به زودی مثلاً در رسید به آخر دبیرستان و باید بری برای مثلاً پزشک معروف بشی و این حرف‌ها. اینکه این در واقع عدم رضایت ترسشو به صراحت دارد اینجا بیان می‌کند.

من فکر می‌کنم هیچ‌وقت اهمیت نمی‌داد.

غیبت پدر و وابستگی متقابل

خب، ببینید من مجموعه‌ی چیزهایی که اینجا هست، بیاید فرض کنید که مادری به هر طریقی نمی‌خواد فرزند خودش را از دست بده، فرزند یا فرزندان خودش را. چیزی که اینجا شما می‌بینید که تشدید می‌کند این حالت رو، این است که پدر حضور ندارد.

عدم حضور پدر نیاز مادر به فرزند بیشتر می‌کنه، که بدیهیه دیگر. مخصوصاً به فرزند پسر. در واقع یک جوری سعی می‌کند مادر، من اصلاً کاری به این فیلم ندارم فعلاً، یک چیز خیلی کلی و واقعی دارم می‌گویم در جامعه‌ی ما در همه‌جای دنیا هست.

اگر پدر حضور نداشته باشه، حالا اینجا مسئله طلاقه، ممکن است پدر به هر طریقی فوت کرده باشه یا هرجوری قطع رابطه شده باشه، طبعاً مادر نسبت به فرزندان خودش وابسته‌تر می‌شود برای اینکه اصلاً به‌طور غریزی می‌داند که دارد می‌رود به سمت کهن‌سالی، احتیاج به مراقبت داره، کسی هم که نیست، چه کسی بهتر از فرزندان، یک جور وابستگی عمیق‌تری را در واقع نسبت به فرزندان خودش احساس می‌کند.

این‌ها اصلاً در ذهن ناخودآگاه مادرها مطمئناً نیست که احساس نیاز دارن، معمولاً برعکس، این‌جور احساس‌های نیاز این‌شکلی انعکاسش تو ناخودآگاه این است که تصور طرف این است که طرف مقابلی که شدیداً به من نیاز داره، یک این‌ورژن در واقع اتفاق می‌افتد و معمولاً رابطه خیلی نزدیک می‌شود به دلیل اینکه برعکس در واقع فکر می‌کنند در حالی که نیاز در خود شخص.

به هر حال دیگر وابستگی‌ها شدیدتر می‌شود وقتی پدر حضور نداشته باشه. پسر نیاز به پدر، کمک پدر دارد برای اینکه از کودکی و از مادر خودش کنده بشه، طبعاً وقتی که پدر حضور نداشته باشه، خطر جذب شدن در مادر برای پسر خیلی خیلی زیاد می‌شود و اینجا اینکه این اصلاً این عنصر عدم حضور پدر و تنهایی پسر و مادر با همدیگر که خودش، یعنی اگر الان هیچی از این فیلم نمی‌دونستیم، همین صحنه، من می‌خواهم بگویم همین صحنه‌ی اولی به اندازه‌ی کافی معانی‌ای در آن هست که شما انتظار داشته باشید که اینجا یک مشکل اساسی در واقع پیش می‌آید. نوع رابطه از همان نوع رابطه‌های خطرناکیه که ممکن است بین پسر و مادر در واقع به وجود بیاید.

من مخصوصاً دارم تأکید می‌کنم به عدم حضور پدر و تنهایی این‌ها و حالا آن چیزی که می‌گویم مثلاً یکی از نکاتی که می‌تواند نشانه‌ی این باشه که رابطه آسیب‌زا هست، نیست، مادر فعالیت‌هاش در جهتی هست که بگوییم که آسیب‌زا هست یا نه، مادرهایی که اصولاً روابطی که با فرزندان خودشان برقرار می‌کنند یا ممکن است با یک فرزند خاص برقرار بکنن، حالت آسیب‌زا پیدا می‌کنه، یکی از ویژگی‌هاش این است که حتی در حضور پدر، مادر به نوعی سعی می‌کند که ارتباط فرزند یا فرزندان خودش را با پدر تخریب بکند. این چیزی است که زیاد در جامعه‌ی ما مشاهده می‌شود.

حداقل به‌طور سنتی‌تر، در اینکه طلاق کمتر اتفاق می‌افتاد، پدر به یک معنایی حضور داشت، ولی مادر یک جوری خودش را حائل می‌کرد بین فرزندان و پدر، هنوزم فکر می‌کنم نرخ طلاق در همین نسل‌های خیلی سال‌های اخیر که بالا رفته، همین در واقع نسل شماها مطمئناً در خانواده‌هایی زندگی می‌کنید که احتمال طلاق خیلی پایین‌تره نسبت به مثلاً فرض کنید یک جایی مثل آمریکا.

جدایی روانی و حائل شدن مادر

وقتی جدایی واقعی نیست، به هر حال مادر می‌تواند جدایی روانی را به نوعی ایجاد بکند. یعنی بچه‌ها را بیش از اندازه در واقع به خودش نزدیک بکند و یک جور رابطه‌شون را با پدر، من در خانواده‌های ایرانی فکر می‌کنم این اصلاً خیلی جاها نورمه که حتی پسرها در این موارد خیلی خصوصی با مادر خودشان راحت‌ترن تا با پدر خودشان و این وحشتناکه.

مخصوصاً برای دوره‌ی بعد از بلوغ. ولی اصلاً این عجیب نیست که پسرها به مادر نزدیک‌تر از پدر باشند در خانواده‌های ایرانی. فکر می‌کنم من حداقل زیاد این پدیده را دیدم که پدرها خیلی با بچه‌ها رابطه‌های نمی‌دونم، پدرها یک جوری به‌طور سنتی انگار احساس می‌کنند بچه‌ها مسئولیتشون با مادرهاست. یک چنین حالتی هنوزم شاید وجود داشته باشه.

من روی این می‌خواهم تأکید بکنم که شما تو همین دیالوگ کوتاهی که کلاً تو این فیلم شروعش ۴ دقیقه شاید نباشد این صحنه، که در واقع ۳ دقیقه این صحنه بیشتر طول نمی‌کشه، اشاره‌ای به مسئله‌ی طلاق و اینکه رابطه‌ی بین پدر و پسر واقعاً قطع شده، یعنی حتی پدر برای دیدن پسر هم نمی‌آید و یک جوری مادر نقش عالی داشته که این وضعیت به وجود آمده را می‌بینید.

بدون اینکه کوچک‌ترین احساسی باشه که اینجا اتفاق بدی افتاده. ولی انگار مثل یک حالت در واقع تعیین وضعیت و اعتراف وجود دارد که مادری به معنای واقعی کلمه بعد از طلاق به طور طبیعی باید پسر و پدر رابطه‌شون حفظ بشه، همونم حتی قطع شده و پدره حتی به ملاقات پسرش نمی‌آید در طی ۱۰ سالی که طلاق اتفاق افتاده.

بنابراین این محیط نشانه محیط آسیب‌زاست دیگر. رابطه پسر با مادر بدون حضور پدر و یک جوری در واقع انگار تنها شدن فرزند با مادر. در این فیلم خاص تشدید می‌شود که اصلاً فرزند دیگه‌ای وجود ندارد. واقعاً این یک رابطه دو نفره تنها را دارند تجربه می‌کنند.

خب پس یک یک نکته این است که مادری که رابطه ناسالم برقرار می‌کند را می‌توانید از آنجا تشخیص بدهید که چقدر در مورد رابطه فرزندان با پدر چیز دارید. به اصطلاح نقش مثبت یا منفی دارید.

به طور طبیعی یک مادر نرمال نهایت سعی‌شو باید بکند که رابطه فرزند با پدر به بهترین وجه ممکن در واقع پیش برود. در حال و اگر ببینید خلاف این است می‌توانید تشخیص بدهید که اینجای مشکلاتی دارد به وجود می‌آید دیگر.

تهدید رابطه با جنس مخالف

این یک نکته خیلی ساده و واضح از شروعش. مادر چه راهی دارد برای خاطر اینکه سعی کند که فرزندان، مخصوصاً حالا من در مورد خاص رابطه مادر و پسر دارم صحبت می‌کنم، پسر را حفظ بکند برای خودش؟

چه چیزی پسر باعث می‌شود که بچه‌ها خانه را ترک بکنن؟ چه مثلاً بله ازدواج، بله. یعنی اگر جنسیت وجود نداشت، اگر تمایلات جنسی وجود نداشت، شاید اصلاً آدم‌ها همین‌جوری خانواده‌ها کنار هم می‌زیستن، این مشکل به وجود نمی‌اومد.

یک جوری آن بلوغ همراه خودش حس استقلال‌طلبی را در پسرا می‌آورد و یک جوری در واقع پسرا و دخترای خانواده‌ها از خانواده‌های خودشان کنده می‌شن، خانواده می‌خوان، خانواده جدید تشکیل می‌دهند.

بنابراین چیزی که در واقع رابطه پسر-مادر را تهدید می‌کنه، ارتباط با جنس مخالفه دیگر. واضح‌ترین ویژگی مادرایی که رابطه‌های ناسالم در واقع با پسرای خودشان دارن، حساسیت‌هایی که نسبت به رابطه پسر با جنس مخالف دارن، اگر مخصوصاً حالت عاشقانه پیدا بکند.

ممکن است با ازدواج مخالفت نکنن. من یک دوستی دارم که یک بار یک جمله قصاری گفت. گفت ازدواج پسرا رو، یعنی انتخاب عروس را بسپارید به یک به مادرا و مطمئن باشید برای پسرشون یک دختر میمون انتخاب می‌کنند. من این را واقعاً دیدم.

مادرشوهر، عروس و جامعه ایرانی

یعنی اینکه مادرا اگر یک دختر، مادرایی که این ویژگی را دارن، یعنی حالت تملق نسبت به پسر دارن، اگر احساس بکنند که دختری که واقعاً دارد می‌آید جلو خیلی جذابه و این حرف‌ها می‌ترسن و اگر این‌طوری نباشد خیلی ممکن است اتفاقاً تمایل نشان بدن نسبت به اینکه ازدواج سر بگیرد و اگر به انتخاب خودشان باشه، تو این حالت‌های ناسالم کاملاً مشکل این نیست که پسرشون ازدواج بکند یا نکند.

مشکل این است که عشق پسر را در واقع از دست بدن. اگر از طرف عروس تهدیدی وجود نداشته باشه که پسر را مال خودش می‌کنه، خب طبیعتاً.

من علت اینکه واقعاً دارم این حرف‌ها را می‌زنم این است که می‌دانم آمار مسائل مادر-شوهر و عروس و این‌ها خیلی در ایران به طور غیرعادی بالاست و من فکر می‌کنم که این ماجرای این فیلم به نوعی با جامعه ایرانی یک چیزی دارد.

یک آگاهی‌هایی تو این فیلم فکر می‌کنم وجود دارد که بد نیست در جامعه ایرانی مطرح بشود. این‌ها دقیقاً همان چیزهایی که تو جامعه ما معمولاً مسکوت و مطرح نمی‌شود. برای خاطر اینکه ما یک جوری حالت تابویی داریم که هیچ چیز منفی را به مادر نسبت ندیم چون مادر مقدسه.

این یک خود فکر کنم جامعه ایرانی همه جا یک یک ذره این‌جوری هست. تو ایران خیلی چیز من چند بار تا حالا مورد اعتراض قرار گرفتم که خیلی اکسپلیسیست در جلسات در مورد رابطه مثلاً با مادر چیز می‌کنم، اعلام خطر می‌کنم که این‌جوری خیلی رابطه مهم و زیبا و خوبی است ولی خیلی هم خطرناک می‌تواند باشه.

مثلاً من یادمه یک بار یک جا گفتم که هشت‌پا در رویای پسرا معمولاً اشاره به مادر می‌کند. مادری که در واقع با هشت پا مثلاً فرزند را در خودش گرفته و کلی خب این معمولاً این‌جور حرف‌ها واکنش‌های هیستریک را ایجاد می‌کند که مثلاً به مقام مادر توهین شده.

کسی به مقام مادر نمی‌خواد توهین بکند ولی واقعاً غافل بودن از اینکه رابطه روابط خانوادگی به طور کلی همون‌قدر که مهم‌ان می‌توانند آسیب‌زا باشند اگر از حالت نرمال خارج بشوند خیلی مهم است. چون فکر می‌کنم اکثریت مشکلات روانی آدم‌ها برمی‌گردد به محیط خانواده و همین چیزهای در واقع آنرمالی که در خانواده ممکن است پیش بیاید.

خب من یک ویژگی آ آ پس این واضح است دیگر که مشکل آن چیزی که در واقع پسر را از مادر جدا می‌کند یک جور رابطه با جنس مخالفه و میل به رفتن، استقلال، تشکیل خانواده و بنابراین مادرا یک جوری می‌توانند سعی کنند مادری که رابطه‌اش ناسالمه یک نشانه‌هایی در واقع بروز می‌دهد از اینکه می‌ترسه از انگار رابطه پسر با جنس مخالف.

در این فیلم در واقع خروج، تنها خروج ناموفق این پسر از خانه فریاد می‌زند دم در. وقتی می‌بیند که این دارد می‌رود سراغ آن دختری که بهش علاقه‌منده، لوری، فریاد می‌زند که وقتتو برای کسی که بهت مثلاً اهمیت نمی‌دهد تلف نکن.

وقتی که برمی‌گردد و آن ماجرا هم اتفاق افتاده بهش تذکر می‌دهد که من بارها مثلاً بهت گفتم که با این دختر اعلام خطر در مورد این دخترا بهت کردم.

بعد یکی دو بار هم در طول فیلم بدون اینکه هیچ دلیل مشخصی وجود داشته باشه درباره مثلاً دخترهای جوان جمله‌های منفی می‌گوید که مثلاً تین‌گر، نمی‌دانم این‌جوری هستند. انگار که یک جوری احساس چیز دارد دیگه، احساس خوبی ندارد نسبت به ارتباط با دخترهای جوان.

چه چیزی را خب حالا دیگر ما روابط رابطه پسر و مادر هیچ نمی‌تواند جنسیت مطرح بشود. چه چیزی را مادر باید جانشین لذت جنسی بکند اگر پسر در واقع یک جوری از رابطه با خارجش خارج از چیز، مرد بشود.

غذا به‌جای لذت جنسی

چه اتفاقی می‌تواند بیفته؟ چه چیزی مادر به طور طبیعی به پسر می‌تواند بده؟ غذاست. خب؟ یعنی در واقع مادر در دوران کودکی همه چیز فرزنده، هرچقدر که کوچیک‌تر باشه بچه بیشتر زندگیش وابسته است به غذا، بنابراین بیشتر به مادر وابسته است و هرچه جلو می‌رود غیر از غذا نیازهای دیگر هم پیدا می‌کند و طبعاً یک جوری در واقع غذا درصد کمتری از توجهشو باید جلب کند.

خب یکی از ویژگی‌های مادرهای سلطه‌جویی که در واقع پسرا را و فرزندان را در واقع یک جوری تو خودشان می‌خواهند حل بکنن، همین تأکید زیاد روی غذاست. مثل اینکه ناخودآگاه می‌خواهند همه چیزو خلاصه بکنند در غذا دیگر و یادتون هست که چه جور غذاهایی نماد برای جنسیت در رویاست؟

غذاهای شیرین مخصوصاً کیک. خب؟ این دیگر رسمه، هر کتابی این را می‌نویسه که کیک و شیرینی جانشین نمادهای جنسی در رویا هستند. اینکه فیلم اصلاً با صحنه‌ای که مادر دارد به، ببخشید، خیلی دارد این را شلوغ می‌کند. جاتون جاتون را عوض بکنید، در دو تا جای مختلف بشینید.

اینکه در شروع فیلم در واقع یک جوری کیک خوردن و کیک خوروندن و این حرف‌ها فانکشنیه که مادر دارد انجام می‌دهد به طور بدیهی، یعنی به طور نمادین در واقع جانشین همین حسی می‌شود که می‌تواند بین مادر و پسر، انگار ما و تمام مدت ببینید بعد از اینکه این پسر را حبس می‌کند اونجا، ببخشید این کلمه حبس کردنو به کار می‌برم برای اینکه فیلم این را نمی‌گوید که این دارد حبس می‌کنه، دارد کمکش می‌کند ظاهراً.

حبس در خانه و تغذیه مداوم

ولی واقعیت این است که به هر حال ایده، ایده مادره، همه کارها را مادر در واقع تنظیم می‌کند و یک جایی تأکید می‌کند که از این به بعد فقط من می‌دانم تو اینجا هستی، رابطه دیگر کلاً، نه ببینید یک نشانه‌هایی از قطع رابطه پسر با پدر وجود دارد که مادر در آن دخالت کرده و فیلم می‌رود به جایی که حالا با هر بهانه‌ای مادر رابطه پسر را با همه دنیا قطع می‌کند.

فقط خودش را که در واقع راه ارتباطی پسر با جهان خارجه، درسته؟ و چه کاری را مرتب شما انجام میده؟ غذا میاره دیگر. می‌خره، می‌پزه، سینی می‌گیره، میاره، می‌شینن با همدیگر غذا می‌خورن.

یعنی انگار این رابطه مادر دقیقاً آن حالت فیدینگ رو، آن کاری که برای یک کودک کوچولو باید انجام بدن را دارد سعی می‌کند ادامه بده و خب این‌ها این یک نکته خیلی واضح در مورد رفتار یک مادری که اگر می‌خواهد پسر را از دست نده و با خارج ارتباط برقرار نکنه، چون نمی‌تواند عاملی باشه که لذت جنسی را در واقع می‌بخشه، بنابراین تأکیدش روی خوردن و این‌جور چیزها زیاد می‌شود.

ارتباط برقرار نکند چون نمی‌تواند عاملی باشه که لذت جنسی را در واقع میبخشه بنابراین تأکیدش روی خوردن و این‌جور چیزها زیاد می‌شود این‌جور به طور نمادین شما فیلم را اصلا میبینید که با همین دارش فیلم می‌شود من نمی‌خواهم زیاد برای این‌جور زیاد پیشنم ولی سیاه بیدن که ای که هم اتا فکر میکنم که خیلی این چیز است خیلی از دارد نمادین خوب است چون کلا چیزهایی سیاس جمعه منفی دارند یعنی یک جوری حس منفی نسبت به همین مراسمان و تک خوردن ناخودآگاه به وجود میدهد دیدارید شما بگویید سوالتونو

بتوانید یک چیزی پیدا بکنید که اسم خوبی برای این مسئله باشد.

مانع رشد و تثبیت دهانی

سوال یکی از شما بپرسید.

مانعِ رشد به حد رسیدن پسر در واقع به مرحله جنسی بشود یعنی یک جور اختلال ایجاد کند بنابراین ناخودآگاه این در واقع تقویت بیش از اندازه تحکیم کردن روی تقویت می‌تواند روند رشد را به معنی واقعی کلمه هم مختل بکند به وضوح اینجا در فیلم نشانه های دهانی در عمارت رونالد وجود دارد که مثلا مشخصا همان حالت هایی که یک چیز را میگوه و همیشه تو روی فیلم مثلا فرشمون با کیک و تأکید زیاد روی تغذیه رونالد شما تقریبا یاد آمدید جایی در فیلم مادر رفته باشه و دریشه باز شده باشه و غذایی رد بدل نشد. یعنی اصلا این‌جور مادر میرو آنجا غذا می‌دهد و برمی‌گردد. حالا یک حرفایی هم زده

می‌شود در حالی که اگر خود تخیلاتونی به کار دهنده زده خیلی چیزها می‌تواند تو این رابطه باشه. بنابراین مادرهایی که کودکان را با ویژگی های دهانی تربیت می‌کنند به دلیل اینکه بیش از اندازه لذت بردن از غذا را به فرزندان بدی طبعا خطر اینکه به اندازه کاتی روش نکنن را به وجود آوردید این اتفاقا ناخودآگاه می‌افتد مادر چیزی که دارد غذا دادن و می‌تواند افراد بکند این در مورد مادرهایی که خیلی هم حالت به اصطلاح سلطه گری و عقب کردن و این حرف‌ها ندارند هم ممکن است صادق باشه.

یعنی در اصلا نهارگاهی و همان حس به مادرانه ممکن است افراد بکنند خود در موقع بچه ها را سوق بدهم به سمت همین دیگر گیری دهان.

خب من به دو تا نکته قطع ارتباط با پدر که در این فیلم منجر می‌شود به قطع ارتباط کودک با تمام دنیا به حالت افرادی و دیگر آسیب‌زاش هست و مسئله تأکیدی غذا و قطع ارتباط با دخترها مادر نیازش به پسر چیه؟

جاه‌طلبی شغلی مادر برای پسر

مخصوصاً به پسر که جانشین پدر بشود دیگر برایش. بنابراین کریر پسر برای مادر طبعاً مهم است. شما نه یک بار، چه بیش از ۱۰ بار تو این فیلم در همین مدت کوتاهی که مادر هست، تأکیدش روی اینکه تو باید یک مدیکال کریر داشته باشی، پزشک بزرگی باشی، هی نمی‌دانم هر بار که می‌رود آنجا می‌گوید که درس بخون، اکسرسایزهای بدنی خودتو انجام بده و به طور مداوم دارد روی در واقع موفقیت شغلی آینده پسر خودش خیال‌پردازی می‌کند و حساب می‌کند. درسته؟

یک خورده اینجا واضح نیست تو این فیلم که فوق‌العاده برای مادر انگار مهم است. اصلاً یکی از اولین جمله‌هایی که همین اول فیلم می‌گوید این است که تو یک روزی پزشک بزرگی می‌شی، پزشک معروفی می‌شی.

و در آن صحنه‌ای که این برادر قتل می‌آید و دارند به این تصمیم می‌رسند که این را باید پنهانش بکنن، به طور وحشتناک، یعنی غیرمنتظره این حرفو می‌زند که این ماجرا باعث می‌شود که مدیکال کریرت مشکل پیدا کند.

و هیچ نرمال نیست که در اثر قتل مطرحه یک نفر در آن شرایط بحرانی به فکر این است که تو دیگر نمی‌تونی مثلاً پزشک خوبی بشی. و هر بار هم که می‌رود ازشان می‌پرسه که درس خوندی، درس نخوندی، در واقع مادر به این فرزندی که دارد جدا می‌کند از دنیا برای ادامه زندگی خودش نیاز دارد.

برای خاطر اینکه زن به هر حال احتیاج به مرد به عنوان کریر دارد دیگه، یعنی مرد خودش باید کریر داشته باشه، زنم به هر حال این حس را نسبت به مرد دارد که به عنوان کریر ازش استفاده بکند.

من یک بار گفتم این معمولاً باعث چیز می‌شه، خنده می‌شود ولی اینکه مثلاً یکی از نمادهای مرد در خواب زن، نماد شوهر، اسبه، این از آن چیزهای به نظر من چیز طبیعی هستند که عجیب نیست.

همین الان هم که زن‌ها شاغل هستند باز همین نماد اسب وجود دارد و این اصلاً چیز مضمومی هم نیست. ممکن است مردها، مخصوصاً مردهایی که امروز مردهای امروزی یک خورده از شنیدن این احساس کنند که اصلاً یک حالت سوءاستفاده وجود داره، هیچ سوءاستفاده‌ای، استفاده هست، داری سوءاستفاده می‌کنی.

به طور حق طبیعی زنه با توجه به ویژگی‌های زندگیش و زندگی خانوادگی که یک جوری انتظار داشته باشه که مرد نقش کریر کریر برایش بازی بازی کند که بتواند در واقع به وظایف مثلاً مادرانه خودش برسد. به هر حال اینجا شما تأکید زیاد مادر روی کریر فرزند را می‌بینید و یک امید فوق‌العاده‌ای به آینده مثلاً درخشان شغلی‌ش.

یک چیزی باز دوباره اینجا هست که این خیلی ممکن است نکته منفی حساب نشه، آن هم این است که خیلی از مادرها از رابطه خودشان با فرزندان موقعی که بچه‌ها کوچیک هستند بی‌نهایت لذت می‌برن. فکر می‌کنم ویژگی مادرها این خیلی معروفه و فکر می‌کنم درست است که مثلاً وقتی فرزند بچه متولد می‌شود در حالت نوزادی، پدر را در ماه‌های اول خیلی رابطه عمیقی با بچه‌ها برقرار نمی‌کنند.

البته بچه‌ها را در سنی غنداق شدن و این حرف‌ها خیلی دوست ندارند. معمولاً پدرها اوج مثلاً دوست داشتنشون از وقتی که بچه‌ها به حرف زدن می‌افتن و یک خورده مثلاً راه می‌روند و این‌ها خیلی شدیدتر می‌شود.

شدت دلبستگی مادر پس از تولد

در حالی که مادرها از همان لحظه بعد از تولد بی‌نهایت علاقه‌مندند و شاید اوج اصلاً علاقه‌شون همان موقعیه که فرزند ۱۰۰٪ وابسته به مادره. یعنی اصلاً بدون آن مادر نمی‌تواند یک جوری انگار نفس بکشه.

این اینکه مادر در رابطه با فرزند یک لذت خیلی مشمولی می‌بره، خب این اصلاً چیز بدی نیست. ولی ناخودآگاه به دلایل خیلی واضح وقتی یک لذت خیلی عمیقی یک نفر برد، از زائل شدن این لذت احساس خوبی بهش دست نمی‌دهد.

من می‌خواهم بگویم مادر، حتی یک مادری که هیچ جنبه منفی نداره، در این مادرها یک حس حسرت خوردن نسبت به بزرگ شدن بچه‌ها وجود دارد. مخصوصاً اینکه می‌دانند که این‌ها یک روزی اصلاً به کل دارند جدا می‌شوند ازش.

معروفه که یکی از مشکلات روانی مادرها که گاهی ممکن است خیلی شدید در واقع بروز بکند و تبدیل به یک وضعیت‌های روانی خیلی خاصی بشه، این است که مادر تا وقتی که فرزند در رحمه که اصلاً کودک را جزء خودش می‌داند و واقعاً هم هست دیگر.

یعنی اصلاً شما وقتی که کودک در رحمه چقدر می‌توانید واقعاً بگویید که اینجا دو تا موجود زنده وجود داره؟ ببین یک چیزی انگار یک وابستگی واقعی بین مادر و کودک هست.

حتی مادرا بعد از اینکه بچه به دنیا می‌آید خیلی راحت این حس اینکه یک موجود مستقل شده بهشان منتقل نمی‌شود. معمولاً دیگر هم طول میکشه. فرزند که اصلاً این حالت را ندارد.

یعنی کودکی به وضوح در ماه های اول تولدش خودش را همچنان با مادر خودش فرق نمیذاره انگار. یعنی این غیریت را یک خود دیر انگار می‌فهمد و یک مرحله مهم رشد کودک این است که خودش را جدای از مادر به عنوان یک موجود مستقل ببیند.

مادر استقلال مادر را هم در واقع بفهمه. گاهی مادرا مقاومت های عجیب و وحشتناکی می‌کنند که ممکن است حالا کیس روانی پیدا می‌کند که کودک را انگار بپذیرن که به دنیا آمده مستقل شده و همین ادامه پیدا می‌کند همین حالت های آسیب زا پیش می‌آید که جدایی فرزند به طور کامل از خانواده را هم ممکن است نتونن راحت تحمل بکنند.

باز تو این صحنه اول این حالت حسرت نسبت به اینکه تو به آخر مثلاً چیزی رسیدی، های اسکول رسیدی و دیگر انگار دارند از همدیگر جدا می‌شوند وجود دارد. من یک نشانه هایی را دارم می‌گویم که تو زندگی واقعی مادرا، من می‌خواهم بگویم این صحنه اولین فیلم تقریباً همه نشانه های مهم یک چنین رابطه هایی را تو خودش دارد.

فانتزی‌های زنده در پس‌تو

بدون اینکه قصد خاصی باشه که در واقع این‌ها را به نمایش گذاشته باشه. باز به یک نکته ای دقت بکنید که بعد از اینکه مادر موفق می‌شود در واقع تو این فیلم من این‌جوری دارم تعبیر میکنم. فیلم که مادر این‌جوری نشان نمی‌دهد.

فیلم مادر در حمایت از فرزندش یک ایده فوق العاده ای به ذهنش می‌رسد که یک جا هم خودش خیلی چیز می‌کند از اینکه ایده فوق العاده ایه اینکه اینجا مخفی بشود یک جوری تعریف می‌کند. بعد از اینکه رابطه این پسر با دنیای خارج و مخصوصاً با دخترا قطع می‌شود شما میبینید مادر حتی نسبت به فانتزی های این حساسیت نشان می‌دهد.

هر بار که این یک چیزی در واقع اتفاقی که اینجا برای این پسر میفته چیه؟ وقتی از رابطه واقعی با دخترا در واقع کنده می‌شود جدا می‌شود پناه می‌برد یک جوری به فانتزی دیگر. یک دنیای شاهزاده خانم فانتزی را در نظر می‌گیرد خودش را جای یک شاهزاده ای می‌گذارد که مثلاً الان عشق در واقع تبدیل می‌شود به یک فانتزی برایش در همان داستانی که دارد مینویسه.

یک اتفاق واقعی که اینجا دارد تو آن پس تو میفته. یعنی و مخصوصاً ببینید آن نقاشی هایی که میکشه مثل در واقع مثل اینکه آن فانتزی ها جون گرفتن دیگر برایش. دقیقاً وقتی میری تو آن پس تو شروع می‌کند این چیزها را در واقع این‌ها می‌شوند موجوداتی که حالا دارد بهشان زندگی باهاشون زندگی می‌کند.

یک شاهزاده خانم که بعداً این را پروجکت می‌کند روی آن دختر در واقع چیز به آخر می‌رسد در واقع پروجکشن در یک بار که اول فیلم از خانه بیرون می‌رود فاجعه به وجود می‌آید یک بار هم از پس تو خودش بیرون می‌آید که با یک دختری تماس برقرار بکند که دیگر اصلاً فیلم تمام می‌شود.

به هر حال اینکه این فانتزی ها جانشین آن رابطه واقعی با جنس مخالف شدن برای این پسر نقاشی هایی که دارد میکشه همان حالت را در واقع دارد و مدام مادر بهش تذکر می‌دهد که این فانتزی ها در واقع کریرشو تهدید می‌کند و نباید این اتفاق بیفتد.

هر بار که این یک چیزی می‌گوید آن چیزهای رنگی را رنگ ها را خود مادر بهش هدیه می‌دهد و تاکید می‌کند که این نباید جلوی درس خوندنشو بگیرد. بعداً هم هر بار که این یکی دو بار یک بار اشاره می‌کند به یک چیز خیالی در همان فانتزی مادر بلافاصله می‌گوید که مثلاً نباید مانع درس خوندنت باشه.

ادامه دشمنی با رابطه پسر و دختر

این ادامه دشمنی با رابطه این پسر با جنس مخالف حتی وقتی که به صورت فانتزی و ذهنی در آمده چیز دیگر به اصطلاح آن حالت وحشتناکی که اینجا وجود دارد یعنی اوج اوج گرفتن این حالت تسلط و قطع کردن رابطه این پسر را در واقع نشان می‌دهد.

من یک نکته ای که به اصطلاح در به طور عملی دیدم نه در وقتی به آثار هنری این‌ها ندارم یعنی واقعاً تو زندگی واقعی دیدم مادرهایی که این حالت را دارند نسبت به پسرا معمولاً حساسیتی نشان نمیدن.

اگر حالا در خانواده هایی که مذهبی هستند که طبعاً این چیزها نیست ولی من واقعاً تو خانواده هایی که مذهبی نیستند این را در یک مورد به وضوح دیدم که به هیچ وجه نسبت به رابطه پسر رابطه های جنسی پراکنده حتی مثلاً نامشروع به معنای من در بدترین وضع ممکنم این وضعیت زن‌های خیابانی و این‌ها نه تنها حساسیت نشان نمی‌داد مادر در این مورد خاصی که من باهاش برخورد کردم بلکه مشوق هم بود.

چرا؟ برای خاطر اینکه اگر پسر از نظر جنسی قانع شده باشه، ارضا شده باشه ممکن است خانه را هیچ‌وقت ترک نکند. ازدواج و عشقه که پسر را جدا می‌کند.

بنابراین اگر آن ترمزهای مثلاً دینی و این‌ها وجود نداشت، من این را واقعاً دیدم که مثلاً مادر یک جوری مشوق این باشه که رابطه جنسی برقرار بشود منتها مثلاً فرض کنید به همین شکل کثیفی که در جامعه وجود داره، نه با همراه با عاطفه و این حرف‌ها که می‌تواند در واقع یک چیزی را جانشین مادر، برای اینکه این ترس همیشه نسبت به غریزه جنسی وجود دارد ناخودآگاه که این آن چیزی است که اگر خلاصه این پسر را از من جدا می‌کند.

بنابراین این را اگر یک جوری بشود چیزش کرد حالا فروکش بکند آن‌وقت ممکن است دیگر پسر جدا نشود. این مثل همان مسئله ترکیب دادن ازدواج بدون عشقه که در خانواده مذهبی هم ممکن است کاملاً پیش بیاید.

خب این‌ها این نکته‌هایی که در مورد شروع فیلم و این چند تا دیالوگی که رد و بدل می‌شود که پر از نشانه‌های این حالت به اصطلاح سلطه‌گریه. من حالا باز به عنوان یک مورد خاص در مورد این ماجرای خروج ناموفق این پسر از خانه میل دارم که خب این که حالا فعلاً کار نمی‌کنه، من برای یادآوری خودم Incredible.

I don't want you occupying all your time with those شما یک روز صبحی را در واقع می‌بینید که این ببخشید یک روز بعد از ظهری که این یک روز صبح این پسر با به وضوح لباس تر و تمیز می‌پوشه، یک خورده عطر به خودش می‌زند و دارد می‌رود سراغ دختری که دوست دارد.

خروج ناموفق برای دیدن لوری

چون قبل از اینکه آن ماجرای چیز اتفاق بیفته، ماجرای قتل اتفاق می‌افته، یک صحنه‌ای دارید که کاملاً به اصطلاح حالت جنسی دارد دیگر. این رفته سراغ دختری که دوست داره، در استخر هستند. دوتاشون دارند یک چیز خیلی جالبش این است که دو تا زوج‌ان و آن دختری که این دوست دارد تنهاست.

مثل اینکه دقیقاً این حالت انگار این جاشون یا خالیه وجود دارد ولی این آدمی نیست که بتواند آن جای خالی را در واقع پر بکند. حس تمسخری که وجود دارد از آن‌ها نسبت به این یا اینکه از اصطلاح رانلد مثلاً آن دختر کوچیک‌تر استفاده می‌کنه، این‌ها همه در واقع نشانه‌های عدم اعتماد به نفس آن آدم به معنای آدم واقعی که پشت این داستانه هستند.

می‌دونید؟ معمولاً شما در یک آثار آدم‌هایی که اعتماد به نفس ندارند و یک جور آدم‌های خجالتی‌ای هستن، همیشه این را می‌بینید که موجوداتی وجود دارند اطرافشون که حالت تمسخر دارند. بد نشان داده می‌شوند ولی به هر حال این فضای این امکان مورد تمسخر قرار گرفتن همیشه به یک شکلی وجود دارد در خب این دوباره وصل شد.

به هر حال شما این از نعمت به اصطلاح ناموفقش را برای دیدن آن دختر مورد تمسخر قرار گرفتن یعنی حس جنسی اینجا در این صحنه وجود دارد. آن صحنه دومی که بعدش می‌آید از نظر روانی، از نظر نمادین در واقع چیزی نیست به غیر از همان چیزی که در این صحنه وجود دارد.

مثل ارتباط در واقع انگار دقیقاً همان نکته‌ای که ایشان اول جلسه گفتن اینکه شما گفتی اینکه چه چیزی در واقع اینجا گناه حساب می‌شه؟ انگار این از خانه خارج شده نسبت به یک دختری احساس علاقه کرده و همین کافیه دیگر. این توهین به مادرشه. برای خاطر اینکه همه چیزش در رابطه‌اش با مادرشه و احساس جنسی، ببینید این‌جوری شما فکر کنید.

وقتی که آنیما یک چیزه، با اصطلاحات یونگی بخواهیم صحبت کنیم، آنیما یک چیزی است. وقتی مادر آنیما را پر کرده باشه و احساس جنسی نسبت به آنیما به وجود می‌آید. می‌دانید منظورم چیه؟ شما اگر ۹۹ درصد یک آنیمای یک پسری به سن بلوغ رسیده هنوز مادره، هر نوع احساس جنسی مثل احساس تمایل جنسی نسبت به مادر محسوب می‌شود.

بنابراین همراه با احساس گناهه دیگر و این توهین به مادره اگر حس احساس جنسی متعلق به آنیماست از نظر روانی و اگر مادر آنیما باشه یعنی انگار میل به زنای با محارم در آن ایجاد شده و این بزرگترین گناهه.

آنیما، مادر و احساس گناه زنا با محارم

این چیزی که این گناهی که اینجا در واقع نمادین شده توسط عمل قتل و بعداً فرار کردن و نمی‌دانم در خانه رفتن در واقع این است از اینجا می‌آید دیگر. این بلاییه که سر یک آدمی می‌آید که به دوره بلوغ رسیده و ارتباطش با مادرش همه چیز زندگیشه و مثلاً آنیماش در واقع توسط مادرش پر شده.

اینجا شما یک جور کشش جنسی نسبت به دخترها را می‌بینید و بعداً بلافاصله همان مسئله قتل و این‌ها پیش می‌آید که یک جوری به طور نمادین نشانه همین حس گناه حاصل از این احساس جنسیه.

شما در بگذارید اول یک من از این چیزهایی که فروید و لکان بیشتر دوست دارند استفاده کردن از اصطلاحات زبانی برای پیدا کردن ایده‌های در واقع نمادین شاید بعضی‌هاتون بدونید که crash در زبان انگلیسی crash به معنای برخورد و تصادف در زبان انگلیسی یک معنای نمادین هم دارد. بله؟ نه. بله؟ عشق ناگهانی. دقیقاً وقتی که می‌گویند مثلاً یک کسی crash on her یعنی مثلاً در اولین برخورد یک دفعه به طور ناگهانی عاشق شد.

مثل اینکه این اصلاً اگر بخواهد بگوید که این تصادف عجیب و غریب این دوچرخه خیلی هم بد اجرا شده در این فیلم چه کار می‌کنه، مثل این است که این همان ادامه همان سرنوشت دیگر.

صحنه تصادف دوچرخه

یک جور احساس عشق ناگهانی نسبت به جنس مخالف آن احساس گناهه را در مثلاً اولین جمله‌ای که دختره می‌گوید don't touch me. مرا لمس نکن. این‌ها همش پر از احساس گناه جنسیه. اینکه این را در واقع چیزی که در درون خودش هست را دارد دهن آن دختر می‌گذارد.

مثل اینکه در واقع انگار تمایل به لمس کردن در آن ایجاد شده ولی مقاومتی در درون خودش وجود دارد که این کار را نکند و حالا آن دختر به طور کاملاً غیرمنتظره‌ای و مخصوصاً این چند شب قبل هم تا یک جایی از این فیلم را مجدد دیدم و این خیلی برای من جالب بود که تو این صحنه اصلاً دختره که به اصطلاح سوار دوچرخه است به هیچ وجه نگاه نمی‌کند که به چه کسی برخورد کرده.

اگر بتوانم پیدا بکنم و این هم تا حالا دارد نشان می‌دهد. و این اجراهای فیلم که وحشتناکه از نظر بله. این صحنه را نگاه کنید. اصلاً از این لحظه‌ای که این‌ها به همدیگر برخورد می‌کنند هر کسی می‌تواند یک زن باشه که به آن برخورد کرده باشه.

نگاه کنید این دختره اصلاً متوجه این که کی بهش برخورد کرده نیست. اصلاً هم آن‌ور نگاه نمی‌کند. ولی آن که می‌آید این را بلندش کند بلافاصله می‌گوید که به من دست نزن. این‌جور چیزهای غیرعادی، غیرمنطقی معمولاً نشانه‌های خوبی هستند که شما می‌توانید برای پیدا کردن یک سری چیزهای ناخودآگاه هیچ دختری این‌جوری حرف نمی‌زنه.

دختره به این کوچیکی. می‌دونی این حالتی که ببین وقتی که یک چیزی نمی‌خوره به یک شخصیت این‌ها دقیقاً اگر شما یک داستان خیلی خوب روایت شده را ببینید شخصیت‌ها خیلی روان و خوبن، رفتارهای طبیعی دارند که خیلی راه به شما نمی‌دهد که بخواهید تعبیرهای مثلاً عجیب و غریب نمادین بکنید.

وقتی شخصیت‌ها سستن، حرف‌هایی می‌زنند که نباید بزنن، این اصلاً این الان این صحنه واقعاً تمام حرف‌هایی که این دختر می‌زند چیزهایی که انگار در درون این آدم هست. احساس گناه نسبت به اینکه دست بزنه، دست نزنه یا احساس حقارتی که در درون خودش هست، تمسخر احتمالی دیگران. این دختر خیلی کوچیکه.

اصلاً امکان ندارد که این نسبت به یک پسری مثلاً به این سن و سال یا مثلاً اشاره می‌کند به اینکه تو می‌خوای جلب‌نظر لوری را بکنی. یک آدم مثلاً این سن و سال این چیزها را می‌فهمه، نمی‌فهمه و یک جوری مسخره‌اش می‌کند برای اینکه یا به مادرش توهین می‌کند. کاملاً این شخصیت حالت غیرعادی دارد دیگر.

کل این صحنه همه چیزش در واقع یک جوری سرهم‌بندی شده‌ست برای اینکه ماجرا به آن چیزی که قرار است منجر بشود. دیگر چیزهایی که در مورد آن شخصیت آن خانم همسایه کسی ایده‌ای ندارد تو این فیلم چه کار می‌کنه؟ آن دست‌نوشته‌ای که روی دیوار هست، چشم. جان؟ چشم. آن دست‌نوشته‌ای که روی دیوار هست، دست‌نوشته‌ی خودشه، چشم.

آن دست‌نوشته، یعنی یک جور طرحِ تیره‌شدنِ بله. اولاً، از لحاظِ دراماتیک، آن شخصیت در داستان چه کار می‌کنه؟ شخصیتی که مدام مادر بهش ارجاع می‌دهد به عنوانِ خطرِ اینکه می‌گوید مثلِ عقاب دارد ما را مثلاً می‌پاد و عاملیه که این به هیچ‌وجه نمی‌تواند از این تصویرِ خودش بیرون بیاید. ولی کلاً این شخصیتِ منفوریه دیگر.

شاید منفورترین شخصیتِ داستانه که مدام در واقع با یک حالتِ منفی ازش یاد می‌شود و هر بار هم که شما می‌بینیدش ازش قیافه و حرکات و این‌ها یک حالتِ چندش‌آوری دارد و اینکه هی سرک می‌کشه مثلاً در آن خانه و این‌ها.

کلاً آدم‌های خجالتی یک چنین چیزی نسبت به آدم‌ها دارند. یعنی آدمی که خیلی در درونِ خودش رفته، احساسِ اینکه آدم‌ها می‌خواهند بیان و اسرارشو مثلاً کشف بکنن، یک جوری وجود دارد.

انزوا، نفرت و ترس از کشف اسرار

یعنی این حسِ نفرتِ یک آدم نسبت به آدم که، اه، نمی‌دانم چگونه بگم، یک آدمی که از حدِ نرمال روابطش پایین‌تره، خیلی راحت اکثریتِ مردم را فضول می‌بیند. در حالی که خب بعضی از این ارتباط‌ها و اینکه آدم‌ها میل دارند از حالِ همدیگر خبر داشته باشن، فضولی نیست.

این اوجشو شما به صورتِ این شخصیت اینجا می‌بینید دیگر. یک شخصیتِ کاملاً فضولی که تو همه‌جا سرک می‌کشه و یک جوری می‌خواهد انگار اسرارِ این آدم‌ها را کشف بکند و شاید منفی‌ترین شخصیتِ این داستانه که به نظرِ من به وضوح برمی‌گردد به همان تیپِ در واقع منزوی و اسرارآمیزی که این مؤلف به معنای واقعی کلمه تو زندگیِ خودش پیدا کرده.

آدمی که تو درونِ خودش انگار یک فانتزی‌هایی را دارد می‌پروره و با عالمِ خارج ارتباطِ خوبی ندارد. خب باز یک چیزهایی که حالا من نمی‌خواهم دیگر واردِ جزئیات بشم، ولی ویژگی حساب می‌شوند و جا دارد که آدم در موردشون فکر بکند.

اه، مثلاً اینکه در هر دو مورد به طورِ، اه، یک مقدار عجیبی یک یادداشتِ فرار، یک یادداشتِ فرارِ مصنوعی در واقع کشف می‌شود. یک بار انگار مادره برای از طرفِ پسره می‌نویسه یا می‌گوید خودِ پسره بنویسه، یک بار هم پسره یک جورِ عجیبی برایِ دختره می‌نویسه، دختری که در انبار زندانی کرده و این‌ها هم جزوِ ویژگی‌های سست‌بودنِ منطقِ این فیلمه که مثلاً با خطِ خودش رونالد می‌نویسه، از طرفِ آن دختره که اصلاً شک نمی‌کند که این نامه را مثلاً آن نوشته یا ننوشته. کلاً منطق اینجا زیاد چیز ندارد.

من فکر می‌کنم این بحثی که در موردِ فیلم مونده، آن چیزی که من می‌خواستم بیشتر بگویم در موردِ فیلم همین این قسمتِ در واقع نمادینی هست که تو این فیلم رابطه نشان می‌دهد که چگونه در واقع رابطه‌ی پسر-مادر منجر به یک چنین فاجعه‌ای می‌شه، قطعِ ارتباطِ یک آدم با آدمِ خارج که این‌ها واقعیت‌هایی‌ایه که مثلِ یک بیماریِ روانیِ نه چندان غیرمتعارِفه.

ولی نیمه‌ی دومِ فیلم که اومدنِ آن خانواده و ارتباطِ عاشق‌شدنِ مجددِ رونالد نسبت به آن دخترِ کوچکِ خانواده، این‌ها هم نکته‌های جالب در آن هست، هرچند خیلی، اه، شاید مربوطِ مستقیماً به این ماجرایی که من دارم روش تأکید می‌کنم نباشد. و حالا چون شما هم خیلی، اگر چیزِ خاصی مدِ نظرتون هست در موردش بحث بکنیم، خب بحث کنیم.

اگر نه، من چیزی که خیلی مایل بودم که در موردش صحبت بکنم همین در واقع محتوای این نیمه‌ی اولِ فیلمه.

مرگ مادر و نیمهٔ اول فیلم

در موردِ مرگِ مادر مثلاً ایده‌ی خاصی ندارید؟ مادر چرا می‌میره؟ یا همان اومدنِ آن خانواده یا اتفاق‌های دیگه‌ای که می‌افته، آها مثلاً اینکه شخصیتِ منفیِ فانتزی‌های این پراجکت می‌شود را برادرِ دخترِ که کشته و بعداً یک جوری همه‌ی اتفاق‌های منفی انگار یک جوری نسبت داده می‌شوند به آن برادره. بفرمایید.

من فکر می‌کنم که، چیز است. من فکر می‌کنم که. خب این، این نمی‌تواند یک مسئله‌ی مشکلِ واقعاً، تا جایی که مشکلِ واقعاً اتفاقِ، نیمه‌ی دومِ فیلم، که این نیمه‌ی دومِ فیلم، مشکلی که تو، اینکه مشکل باقی نداشت. یعنی دیگر این است که من بینم کنم. یعنی این است که با من میباشد که یک مولد میخواست با قانون چه بکند.

یعنی بخواست درده خودیت را کند. و دیگر دو ها بود که یکی میخواست درده تا دویگر در درگاه همان درده خود هستند. که باقی وقتی این شما فکر میکنین که شگفت ببیند این چیزی نیست. چون حتی نکرسون کلیز یک یک هاتف را می‌گیرند این شش میشود در این سوال شرکتانی که کلا کلیز این چیزی

میخواست در دستاق یک نیست یک دستاق احساس یک فاجری اتفاق افتاده و این داستان یکی را درده درده می‌کردند مثل.

پرسش و پاسخ

بیدید این ورش اینها به نظرم می‌آید خیلی آگاهی دیگی کند ولی من سوالم این هست، فرق بین فیلم horror این با یک فیلم تراجیک چیه؟ یک اثر genre؟ چه چیزی؟ بیشتر تراجیکه. شخصیت اصلی‌ش در موقع در یک حالت قرار می‌گیرد و نابود می‌شود. چه چیزی به نظر شما محلب در واقع نیه؟ که به عنوان روغن گناهکاره.

من فکر کنم نشان‌دهنده این است که آن فرد لااقل برای بهبودی که چیزی نوشته از وضعیت رشد و تکامل خودش به دور. خب آن از رشد خودش دارد هدف اورجینال را چه کار می‌کنه؟ و هدف اورجینالی که حالا ایشان دارد را بهش نمی‌دهد که بنابراین داستان پایون‌بند. پایون‌بند. خب؟ این هم رشد. که هیچ‌چیزی از این‌ها ندارد. این ناامیدی، ناامیدی.

خب ناامیدی که به یک معنایی هست دیگر حالا. یعنی مثل اینکه یعنی در واقع این‌جوری بگوییم که حداقل اینکه بدیهیه که مؤلف راه خروج طبیعی برای این وضعیتی که برای این رونالد در درون خودش ندارد. نتونسته. حالا نتونسته این مسئله را حل، مسئله حل‌نشده‌ست. اگر مسئله حل شده بود باید به یک طریق طبیعی مثلاً فرض کنید از آنجا خارج می‌شد.

وقتی یک نفر در یک فیلم می‌میره یا در داستان می‌میره، مؤلف می‌کشدش دیگه، نیست؟ وقتی بلایی سر یک نفر میاد، مؤلف آن بلا را سرش میاره به یک معنایی، خب؟ احساسی را که مؤلف دارد یک جوری انگار آره، بله.

نه افسرده‌ست. نه افسرده‌ست. نه نه، نه به این معنی که خودکشی. مسئله این است که انگار چنان یک احساس گناهی در آن هست که دارد خودش را تنبیه می‌کند به واسطه این داستان. ببخشید. من این را ببین، بگذار یک لحظه

این را من سعی کنم ببینم جا می‌افتد یا نه.

مجازات، مازوخیسم و بن‌بست مؤلف

وقتی که وقتی شما یک قهرمان درست می‌کنید که بیچاره و بدبخت می‌شود و مثلاً پایان فوق‌العاده بدی پیدا می‌کنه، یک جوری انگار دارید مؤلف اگر واقعاً آن یک بار این است که شما یک شخصیتی را می‌خواهید در واقع در درون خودتان نابود بکنید.

یک جوری ممکن است این شخصیت منفی را خلق بکنید و بگذارید یک شخصیت مثبتی را بکشه. پر از تاریخ و ادبیات و سینما و این‌ها پر از این است دیگر. یک شخصیت منفی که در واقع در درون خود نویسنده‌ست با شخصیت مثبت درگیر می‌شود. قبلاً ها همیشه شخصیت‌های مثبت پیروز می‌شدن، الان در دوران جدید معمولاً شخصیت‌های منفی خیلی قدرتمندند و خیلی وقتا پیروز می‌شوند.

این اتفاقا به نوعی در درون خود مؤلف دارد می‌افتد. من اینجا اصلاً مسئله شخصیت این‌ها انگار کل شخصیت نویسنده‌ست و این مثل یک تنبیهی که درباره خودش دارد. مثل این است که نمی‌تواند تصور بکند که یک جوری رها بشود. می‌بینی؟ باید پلیس این را بگیره، باید مجازات بشود.

این چیزی که من داشتم می‌گفتم، آن که چطور من حالا شما را درگیر کردم، این که من می‌خواستم این را بگم، در واقع از این که بهت بگویم این، این یک یک جور گناهی که ما می‌گیریم، یک جور نابودیه که فرق دارد با این. این از آن گناه، یعنی هرچقدر هم از این نگاه‌هایی که من می‌خوانم نیست.

این مفهوم این تضادی که من می‌خواستم در اخلاقیاتشون تو فیلم می‌شه، تضاد یعنی هرچه می‌بینید، یعنی از یک طرف خوبه، این گناهه، این کار داره، از یک طرف می‌گویم این گناهه، این چیزی که نتیجه‌اش این است. خب، من بدون نمی‌خواهم چیز کنم. به هر حال من تأکیدم این است که تمام فیلم سرشار از همین احساس گناهه.

احساس گناهی که در مؤلف وجود دارد و این شخصیت خودش را دارد یا به اصطلاح فیلم یک حالت مازوخیستی اصلاً دارد. دارد خودش را نابود می‌کند. می‌تونست ببینید این البته چطور داره، البته دست‌کم‌اش این است که بیچاره‌اش می‌کند. یعنی انگار یک پیک‌اش این‌جوری.

ببین از یک جایی این فیلم، از یک جایی این فیلم دقیقاً شاید به نظر من یک جایی یک دفعه کات می‌شه، شما می‌بینید که این در تنهایی نشسته دارد سوت می‌زند برای خودش.

بعداً وقتی دنبال آن دختره که کاملاً بی‌گناهه می‌رود هم، سوت می‌زند. کاملاً این آدم شخصیت منفی می‌شود تو این فیلم، مثل یک قاتل در واقع می‌شود. اینکه شما خودتان را نمایش بدهید و بعد تبدیل بکنید به یک موجود شریر، خیلی وضعیت عجیبیه.

ببینید خیلی فیلم‌های تراژیک، مثلاً هملت تراژدیه. ولی تراژدی‌ای نیست که نه، شخصیت اصلی فیلم آدم بدی باشه. بی‌نهایت آدم خوبی است. شما باهاش همدلی دارید. ولی یک جوری به هر حال انگار دارد مجازات می‌شود. اینجا با چهره خودش دارد به نوعی انگار بازی می‌کنه، خودش دارد آزار می‌دهد. اگر رونالد خود مؤلفه، دارد انگار خودش را به سقوط، سقوط خودش را دارد نمایش می‌دهد.

بیمار شدنش، روانی شدنش و این مطمئناً بدتر از وضعیتی که واقعاً مؤلف دارد. می‌دونید؟ خودش را شما آخرش واقعاً طرفدار رونالد دیگر نیستی. وقتی دنبال آن دختری می‌کنه، اصلاً معلوم نیست دارد چه کار می‌کنه، آن پسر را می‌گیره، دیگر کاملاً کار دیوانه‌وار جنایت‌آمیز دارد می‌کند. به دلیل تنهایی خودش به وضعیت وخیمی در واقع دچار شده.

اینکه یک مؤلف خودش را بیان بکند و بعد یک چیزی خیلی بدتر از آن که واقعاً هست را بهش نسبت بده، این یک جور به نظر من حالت مازوخیستی دارد. مثل اینکه آدمی که منتظره که یکی بیاید مجازاتش بکند. مؤلف واقعاً در آن ساختار شخصیت، آن‌قدر که می‌گوییم.

اولاً این‌طوری که اولش بیشتر تحت تأثیر ناخودآگاه شخصی‌اش قرار می‌گیره، چون می‌خواهد یک چیزی بسازه، مجبور یک تخیلاتی انجام بده، یک مقدمه‌ای در این اتفاق می‌افتد. ولی تو یک جایی می‌خواهد تخریبش کنه، خودش را می‌خواهد. این‌ها را تو ناخودآگاه جمعی‌اش می‌خواهد ایجاد کند. این اصلاً ناخودآگاه جمعی‌اش نیست. این اصلاً یک چیز دیگر است. این اصلاً دوما و موله، خود ناخودآگاه جمعی‌اشه.

حالا تربیتش من فکر می‌کنم اصولاً این‌جوری است که آها شما می‌خواهید تفکیک بکنید بین بین منظورتون تفکیک بین احساس گناهیه که منجر به این وقایع پایان فیلم می‌شود با احساس گناهی که باعث شد که این از آن سفر سفر کوتاه خودش برگرده تو فیلم. بله کاملاً این دو تا از همدیگر جدا.

یکیش مال ناخودآگاه جمعی‌اشه، مال تربیتش، یکیش مال آن‌جوری که تربیتش. به هر حال فیلم به طور وحشتناکی پایان چیزی دارد دیگه، بدی دارد و در عین حال یک جوری آدم دچار این حسرت هم می‌شود که خب اصلاً حقش نبود که این بلا سرش بیاید. کار گناه واقعی در واقع مرتکب نشده. و در این قسمت‌های فیلم به نظرم پیچیده است.

احتیاط در انتساب به ناخودآگاه مؤلف

یعنی از پیچیدگی‌های روانی خود مؤلف نیست. بگذارید من ببخشید یک نکته‌ای را یادآوری بکنم. من یک مقدار مثلاً در مورد یک چنین فیلمی با چه جوری با احتیاط در مورد لایه‌های ناخودآگاه جمعی، شخصی و نمی‌دانم خودآگاهی صحبت می‌کنم. در اینکه این یک اثر واقعاً دست‌نخورده‌ست. لااقل دو بار به یک معنایی بازنویسی شده.

من مثلاً تصورم این است که این فیلم چهره مادر و بازی مادر احتمالاً با داستان یکی نیست. مادر یک جورهایی حالت‌های منفی دارد. اصلاً مادر جذابی نیست از نظر ظاهر، از نظر رفتار و گاهی حتی نماهایی که کارگردان ازش می‌گیرد یک خورده رعب‌آوره. مثل نماهایی که مخصوصاً من می‌خواهم این نمایی که این برای اولین بار بهش می‌گوید کلوز د دور.

این نمای از پایین گرفته در حالی که مادر نشسته، غوز کرده و یک خورده اگر اینجا نگاه کنید من می‌خواهم بگویم که نه من می‌خواهم بگویم حدس می‌زنم که اگر داستان را بخوانید احتمالاً مادر مثبت‌تر از چیزی است که شما در فیلم می‌بینید.

و این دست به دست شد در واقع نویسنده حتی ممکن است نسبت به نقش منفی مادر تو زندگی خودش از این مقداری که فیلم نشان می‌دهند ناآگاه‌تره.

هنوز ممکن است عاشق مادرش باشه. متوجه هستید؟ یک خورده بنابراین سخته که وقتی شما داستان اورجینال را نخوندید، نمی‌دونید فیلم‌نامه واسطه چیه، فقط فیلم را دارید نگاه می‌کنید، یک مقدار سخته که ببینید حدس بزنید که این کجاهاش مثلاً فرض کنید شاید برعکسش به احتمال خیلی ضعیف.

یعنی نویسنده آگاه‌تر نسبت به نقش مادره و این دو نفر بعدی اومدن مادرا را مثبت‌ترش کردن. خیلی خیلی بعیده و فکر می‌کنم برعکسش درست است. یعنی احتمالاً داستان همچنان نسبت به مادر باز هم فاتی‌اش زیاد در واقع برخورد ممکن است مادر خیلی اینجا زیبا و رفتارهاش خوشایند باشه ولی اینجا نیست. من بگذارید این نمایی که می‌گویم را بهتان نشان بدهم.

این تو این نوشته تو ساختار اصلاً کلاً مادر هم می‌گیره، فضا تراژیک، این‌جوری هم می‌گیرد. بله این‌جوری نمی‌شود واقعاً. مرگ مادر هم تو این داستان خیلی چنین چیزی نیست.

این دختری که واقعاً یکی دیگر از این صحنه از نظر نوع اجرایی که کارگردان انجام داده، آگاهانه یا ناآگاهانه، این دو بار در واقع تکرار می‌شود این صحنه و وضعیت مادر که از دوربین از پایین گرفته که این حالت خاص نشستنش خیلی حالت مطلوبی ندارد.

نه من احساسم این است که این‌ها در روند در واقع چرا فیلم؟ یکی از دلایلی که گفتم که فیلم بیشتر به ناخودآگاه جمعی نزدیک می‌شود این است که ساختن فیلم یک فعالیت جمعیه.

فیلم به‌مثابه فعالیت جمعی و ناخودآگاه جمعی

همون‌طور که اسطوره‌ها نزدیک می‌شوند به دلیل اینکه سینه‌به‌سینه ممکن است هزار سال نقل بشن، جنبه‌های شخصی در واقع کم‌کم صیقل داده بشود و آن چیزی که مشترک بین همه‌ست بمونه، شما وقتی که یک فیلم یک نفری یک ایده‌ی داستانی نوشته، یکی می‌آید می‌خونه از یک چیزاش خوشش نمیاد، حذف می‌کنه، یک تغییراتی میده، یک فیلم‌نامه درست می‌کنه، یک نفر می‌آید فیلم‌نامه را می‌خونه باز یک تغییراتی میده، تبدیلش می‌کند به یک چیزی به اصطلاح کارگردان تبدیلش می‌کند به فیلم و حتی هنرپیشه‌ها، فیلم‌بردار، این‌ها می‌تونی ممکن است احساساتشون در لابه‌لای فیلم دیده بشود و این جمعی بودن فعالیت سینما بار ناخودآگاه جمعی را یک خورده بیشتر می‌کند نسبت به مثلاً احتمالاً خود داستان اولیه.

ببخشید من متوجه منظور من هستید؟ به ناخودآگاه جمعی رضایتش در مورد این مادر منفیه، این شخصیت. و ممکن است در داستان اصلاً این‌جوری نباشه، یعنی کاملاً بار عاشقانه حتی داشته باشه همچنان. ولی در روند فیلم‌سازی این‌جوری شده. چهره‌ی این زن چهره‌ی سمپاتیکی نیست برای تماشاگر که دارد نگاه می‌کند.

این یک مادر آره، یک حالت‌هایی اصلاً کلاً این‌جوری نیست که شما بخوای یک مادر خیلی به اصطلاح چیز انتخاب بکنی، تیپیکال انتخاب کنی که مادر مهربانیه، این هنرپیشه، این‌ها برمی‌گردد به اینکه خب کارگردان به هر حال به هنرپیشه‌ها را انتخاب می‌کند. من احساسم این است کارگردان خیلی از این مادر فیلم انگار راضی نیست، ولی ممکن است آن نویسنده‌ی اولیه کاملاً راضی باشه همچنان از مادرش.

دقیقاً ممکن است در داستان اولیه که هیچ‌کدوم ما ندیدیم، مرگ مادر خیلی تراژیک باشه. در حالی که اینجا اصلاً این‌طوری نیست، خیلی مختصر برگزار می‌شود و اینجا خیلی تو این فیلم عجله وجود دارد برای رفتن این پسر در آن تشت و اون‌ورتر آن خانواده، یعنی تا جای ممکن این قسمت فشرده شده و آن قسمت خب در واقع نه اینکه کش اومده، ولی این ریتم خیلی خیلی سریع وقایع دور اول را ندارد.

ممکن است داستان اصلاً این‌جوری نباشد. من می‌خواهم بگویم که یک خورده کجاشو جمع می‌کنه، واقعاً با تاریخچه‌ی اینکه چگونه اثر شکل گرفته را آدم بدونه تا بتواند قاطعانه یک چیزی بگوید. من در یک خورده شک و تردید دارم.

فکر می‌کنم این‌جوری است که دارم می‌گویم. یعنی احتمالاً این بیشتر این‌جوری می‌شود دید که داستان همچنان نسبت به مادر مثبته و کم‌کم این مادره یک خورده از حالت مثبت دور شده. بفرمایید. با

پرسش و پاسخ

چه که مطرح کردم؟ با حدس. آها حدس. خب؟ می‌شود داستان را گیر آورد به احتمال یک در میلیون که فکر کنم هیچ نسخه‌ای از داستان نمونده باشه، ممکن است چند نسخه چاپ شده از یک چنین داستانی. خب؟ مرگ مادر چی؟ نه فکر می‌کنم مرگ مادر خیلی طبیعی است و تو

زندگی مؤلف هم به نوعی اتفاق افتاده.

معنای مرگ مادر

بگذارید من الان خوب شد این فرصتو به من دادید. من اصلاً احساس نمی‌کنم که این حرف‌هایی که دارم می‌زنم، گفتم گاهی عکس‌العمل‌های منفی شنونده‌های این حرف‌ها نشان میدن، گاهی حتی هیستری.

اولین باری که یک جلسه‌ای در مورد روابط با مادر خیلی صراحتاً صحبت کردم که می‌تواند آسیب‌زا باشه، یکی از دانشجوها یک ایمیلی به من زد تحت عنوان من جیغ شدم. یعنی جیغ شدم. یعنی مثلاً کلی شاکی شده بود که اصلاً این چه حرف‌هایی بود، من انتظار نداشتم از شما این حرف‌ها را بشنوم.

من هم خیلی با‌عاطفه گفتم که نه حرف‌های خیلی خوب و همین است که حرف دیگر. بله. بله. فکر می‌کنم. فکر می‌کنم گاهی این جمع‌های دانشگاهی بین خودشان یک اصطلاحاتی دارند که فکر نمی‌کنم مربوط به آن از نظر نقاشی. خب. ببینید من این چیزی که می‌خواهم بگویم این است.

نه‌تنها از نگاه من این آگاهی نسبت به روابط آسیب‌زای مثلاً فرزند با پسر، دختر با مادر یا والدین به طور کلی یا مشکلات بین خواهر و برادرها در خانواده‌ها به اصطلاح چیز نیست، به ضرر مادرها و پدرها این نیست، بلکه برعکس.

اتفاقی که معمولاً می‌افتد این است که مثلاً یک پسری که در چنین شرایطی قرار می‌گیرد و یک بلایی سرش می‌آید و نمی‌فهمه در واقع آن استقلالی که تو بلوغ به دست نیاورده خلاصه یک روزی ممکن است تو سن میان‌سالی در حالی که همه چیزش از بین رفته به دست بیاورد و چنان از مادر خودش متنفر بشود که کار به جاهای خیلی باریک برسد. می‌دونید؟

یعنی نکته مهم این است که نباید فرزند اجازه بده که کار به اینجا برسد که مثلاً فرض کنید تحت سلطه مادر یا پدر یا به هر شکلی قرار بگیرد. یعنی اگر بچه‌ها آگاهی‌هایی داشته باشند و والدین آگاهی‌هایی داشته باشن، اگر مادرها بدونن که یک چنین روابطی دارند ایجاد می‌کنن، به یک چنین فاجعه‌ای آقای منجر می‌شود برای فرزند، نمی‌کنند.

فرزندان اگر بدونن خودشان یک جوری کنار می‌کشن و این به نفع مادرهاست که کار، من فکر می‌کنم که این ارتباط، در واقع مادر در این داستان کاملاً می‌تواند واقعی باشه. یعنی نشانه یک جور قطع ارتباط پسر با مادر در عالم واقعی باشه. حذف شده از زندگی این پسر.

زندگی روانی در پس‌تو پس از مرگ مادر

ولی پسره هنوز دارد در پس‌تو از نظر روانی زندگی می‌کند.

دیگر نمی‌تواند انگار خارج بشه، ولو اینکه دیگر مادر اینجا نیست. من این نکته‌ای که شما می‌گویید که گفتید ممکن است این هم حالت مجازات داشته باشه، یعنی یک جوری انگار دارد مادر خودش را از خودش دور می‌کند. من فکر می‌کنم می‌تواند این‌جوری باشه. واقعاً اینجا جاهاییه که من به شدت شک و تردید دارم برای خاطر اینکه نمی‌دانم داستان چیست.

آره، در مورد خودش. نه در مورد مادر. آها یعنی اینکه مرگ مادر یک جوری فکر نمی‌کنم. بله خب که هستش اینجا. این الان تو این سکانس معمولاً دعاها خیلی کم، آدم‌ها را نمی‌بینن انگار در واقع. یک چیزی که تو نوع نگاه کردن یک نفر بهش می‌شود. یعنی معمولاً نمی‌بینن. بعد ولی کارگردان عمداً این را تعبیه کرده.

یعنی این تعبیه، تعبیه واقع‌گرایی و متفکرانه نیست. نگاه کردن این تعبیه خیلی تعبیه درونی کارگردان را نشان می‌دهد. من می‌خواهم را این تأکید کنم که هی برود. نگاه کنید این زده به شدت یک فاصله که کم، ولی دارد پایین می‌آید.

دارد زمین می‌آید. یک جور احساس حمایت. در صورتی که تو واقعیت اصلاً این‌طوری نیست. اتفاقاً از قبالش اگر بالاتر از آن نباشد آن بچه رو، بعد در واقع خودش را می‌خواهد.

نه اینکه من می‌گویم این نما یک جور جلوه منفی از مادره و کاملاً آن احساس تسلط را به دلیل به اصطلاح را به بالا بودن دوربین، ساده‌ترین، ساده‌ترین تکنیک سینمایی برای اینکه تسلط را نشان بدن، تسلط یک شخصیت، این است که از زاویه‌های پایین نشونش می‌دهند که یک جوری به تصویر حالت اشراف و مسلط پیدا می‌کند و این کلاً القا می‌شود.

یعنی این تصاویر که توسط کارگردان خلق شدن به نظر من نه نویسنده، کاملاً و مخصوصاً ببینید شما اینکه این موسیقی فیلم حالت تراژیک دارد. از اول که شما این خانه را می‌بینید یک موسیقی غمگین و تراژیکی تو این فیلم هست و هر جایی که این حالت‌های تراژیک دارند در واقع به وجود می‌آن، چون دقیقاً اینجا این موسیقی را می‌شنوید دیگر.

وقتی که می‌گوید close the door و آن پسره با یک حالت تردیدی این در پس‌تو را می‌بنده و محو می‌شود در واقع تصویرش، شما دقیقاً همین این حالت را می‌بینید.

این حالت ترسی که این پسر دارد تا چند لحظه پیش ظاهراً می‌گفت که یک ایده فوق‌العاده‌ای و این حرف‌ها ولی وقتی واقعاً بهش می‌گوید close the door طول می‌کشه و تا جایی که این در دارد بسته می‌شود پسره چهره‌اش انگار اینجا تو سمت چپ تصویر هی دیده می‌شود.

زاویه دوربین و لایهٔ تصویری

طول می‌کشه انگار مثل یک حالت مقاومت کردن نسبت به این می‌بینید خودش را این کاری نیست که این هنرپیشه می‌کنه، این کاریه که کارگردان دارد می‌کند و بلا این موسیقی اینجا شروع می‌شود و شما می‌ترسید واقعاً.

شروع فاجعه‌ست دیگر و کاملاً اینجا این را دارد نشان می‌دهد. ببخشید یک تکنیک سینمایی الان که این صحنه‌ها را دیدیم، آخرین باری که پسر مادر را می‌بیند و قرار است که مادر برود عمل بشود و برگرده، دقیقاً این دیگر این‌ها کارهای کارگردانیه دیگر.

این نما را برعکس می‌بینید. پسره می‌بنده، مادر محو می‌شود در واقع. یعنی دوربین داخله، شما عین همین نما را می‌بینید از آن‌ور که دریچه بسته می‌شود و دیگر مادر انگار نیست. یک بار دیگر همین تصویر تکرار می‌شود با همین وضع و آنجا فکر کنم مادرش هم نماش یک خورده خب ناک تر هم هست.

با همین نمای پایین میگیرتش یا بهش اصرار می‌کند که مثلاً همین جمله کلوز را دو بار من می‌دانم تو این فیلم می‌گوید و هر دو بار هم همین نمای از را به بالا در واقع تکرار شده.

به هر حال که خورده من می‌خواهم اخطار بهتان بکنم زیاده روی نکنید در تشخیص قاطعانه لایه های یک فیلم سینمایی که نویسنده داستان داره، نویسنده فیلمنامه داره، کارگردان دارد و طبعاً ممکن است یک چیزهایی به هم ریخته باشه مگر اینکه داستان را خوانده باشین.

من مثلاً در مورد آن انجمن شاعران مرده هم داستان را خواندم هم فیلمنامه را خواندم و هم فیلم را خواندم بنابراین خیلی خوب می‌شود گفت که چقدرش کار پیتر ویره یک چیزهایی هم بهتان گفتم کجاها به کار کارگردان حتی تو فیلمنامه هم نیست.

ولی این واقعاً یک خورده مشکوکاتی در آن وجود دارد. من نمی‌دانم به حدس میزنم که این‌جوری است مثلاً بعضی از عناصر در داستان فکر میکنم پررنگ تره.

یک سوال به این سوال پاسخ بده. فکر میکنی تا چه حد؟ بله صد در صد. این چیزی که الان گفتید اشاره به این نکته بود که مادر با نه لهجه ولی با تیپ حرف زدن انگلیسی صحبت می‌کند. این یک خورده بله. این یک خورده لهجه‌اش محدودیت دارد.

آخه یک خورده باز من این را نمی‌توانم راحت من اشاره‌ای تو این فیلم الان یادم نمیاد به اینکه در چه منطقی این‌ها دارند زندگی می‌کنند تو آمریکا و اینکه این لهجه لهجه آن منطقه هست یا نیست. هنوز بعضی از ایالات آمریکا خیلی خیلی ندارد.

لهجه، موسیقی و حس آینده

یک خورده لهجه مادر لهجه‌اش با رونا حداقل فرق می‌کند و یک ذره نزدیک تره به مثلاً لهجه‌اش. نه.

به خاطر همین همش آخه به هر حال خیلی چیزها به نظر من جنبه‌های منفی نسبت به این مادر اینجا وجود دارد که احتمالاً تو داستان نیست. فکر میکنم. من واقعاً با اینکه این داستان داستان ارزشمندی از نظر هنری نیست ولی واقعاً اگر متنشو گیر بیارم حداقل سریع نگاهی میکنم ببینم چه فرق‌هایی با فیلم دارد.

یک سوال دیگر. احتمالاً اگر که به این نتیجه برسیم که تفاوت کاملاً را نویسنده درست باشه این فیلم را واقعاً نباید یک لحظه چیز اتفاق بیفتد. یعنی کشتن این دختر اتفاق بیفتد ولی زیاد هم مشکلی ندارد. باید مثلاً آن زمانی که مثلاً بهش میخورید آن زمان در آن استخر اونجاست. این که بله.

این که اصلاً قابلیت شما می‌گویید کارگردان می‌گوید مثلاً آن صحنه استخر می‌تواند را باور بگذارد. نه. میدونی چه منظورمه؟ منظورم این است که این اتفاق بیفتد واقعاً. این اگر مثلاً بنویسه، فقط آن پیام را می‌تواند بنویسه، آن حس گناه و آن حس ترس را تو برخورد با این اتفاقات خوش.

آخه چرا؟ من خیلی حرف عجیبی شما دارید میزنید. من فکر میکنم اصلاً نمی‌شود. یک کار خیلی عجیبی اگر کارگردان بخواهد قبل از اینکه آن فاجعه اتفاق بیفتد به این صراحت با موسیقی مثلاً خبر بده که اینجا یک فاجعه‌ای می‌خواهد اتفاق بیفتد. چون آن برخورد که اصلاً تو این فیلم نیست.

قطع که اتفاق میفته شما می‌توانید مثلاً بگویید که یک چیزی شروع شد و اینجاست که این صحنه خیلی خوب از همان موسیقی دارد استفاده می‌کند که جایی که در بسته می‌شود برای اولین بار و در تمام ادامه‌اش وقتی که آن پس را شروع می‌کند وسایلشو جابجا کردن که مثلاً بخوابه همین موسیقی ادامه دارد.

داخل آنجا اصلاً این در حالی که دارند حرف این را می‌زنند که ایده فوق‌العاده‌ای و نمی‌دانم پرفکت ایلوژن درست کردن و آنجا خیلی راضی‌ان از اینکه آنجا را خوب درستش کردن ولی شما کاملاً این حس را اینکه این عاقبت خوبی نخواهد داشت را در واقع توسط این نوع کارگردانی میبینید. می‌گوید اگر این‌جوری باشه باید احتمالاً یک داستان‌کاری بین دیالوگ‌ها و چیزهای دیگر باشه.

وجود دارد دیگر. به نظر من شما از دیالوگ‌ها، شما این موسیقی را حذف کنید، تصاویر را نگاه نکنید، به نظر نمیاد که ماجرا بده.

فکر میکنید خیلی موفقیت به دست آوردن که یک راه حل جالبی به نظر خودشان خیلی عالی پیدا کردن ولی اصلاً وقتی فیلم را دارید نگاه میکنید این را نمیبینید. یعنی از الان یک جور حس anticipation وجود دارد نسبت به آینده این کار. بسیار خب.