مارکسیسم از ارجاعهای مکتبها و جریانها است که در این صفحه از راه ۱۰۴ بخش مرتبط و حدود ۹۲۲ دقیقه گفتار پیگیری میشود.
معرفی
مارکسیسم یکی از تأثیرگذارترین مکتبهای فکری و سیاسی در تاریخ معاصر است که بر پایهٔ اندیشههای کارل مارکس و فردریش انگلس شکل گرفت. این نظام فکری در میانهٔ سدهٔ نوزدهم میلادی و در واکنش به دگرگونیهای عمیق ناشی از انقلاب صنعتی و گسترش سرمایهداری در اروپا پدید آمد. مارکسیسم در بنیاد خود، تحلیلی جامع از تاریخ، اقتصاد و جامعه ارائه میدهد و روابط تولیدی و مبارزهٔ طبقاتی را موتور محرک تاریخ میداند. از این منظر، تمام صورتبندیهای اجتماعی در طول تاریخ، بر اساس شیوهٔ تولید مسلط و تضاد میان طبقات شکل گرفتهاند و سرمایهداری نیز تنها یک مرحله از این فرایند تاریخی است که سرانجام جای خود را به سوسیالیسم و سپس کمونیسم خواهد داد.
در کانون تحلیل مارکسیستی، نقد بنیادین نظام سرمایهداری قرار دارد. مارکس در اثر سترگ خود «سرمایه» نشان داد که چگونه نظام سرمایهداری بر پایهٔ استثمار نیروی کار و استخراج ارزش اضافی بنا شده است. در این نظام، کالاها نه بر اساس ارزش مصرفیشان، بلکه بر مبنای ارزش مبادلهای داد و ستد میشوند و این منطق کالایی تمام شئون زندگی را فرا میگیرد. یکی از پیامدهای این وضعیت، پدیدهٔ «ازخودبیگانگی» است که در آن انسان از محصول کار خود، از فرایند کار، از ذات انسانی خویش و از همنوعانش بیگانه میشود. مارکسیسم استدلال میکند که در سرمایهداری، روابط اجتماعی میان انسانها به شکل روابط میان اشیاء نمود پیدا میکند و این «بتوارگی کالا» آگاهی انسانها را دچار کژدیسی میسازد.
گسترش مارکسیسم در سدهٔ بیستم با تفسیرها و بازخوانیهای گوناگونی همراه بود. لنین با نظریهٔ حزب پیشاهنگ و امپریالیسم به عنوان بالاترین مرحلهٔ سرمایهداری، مارکسیسم را با شرایط روسیه تطبیق داد. پس از او، متفکرانی چون لوکاچ، گرامشی و مکتب فرانکفورت هر یک از دریچهای متفاوت به بازاندیشی در میراث مارکس پرداختند. گرامشی با طرح مفهوم «هژمونی فرهنگی» نشان داد که سلطهٔ طبقهٔ حاکم صرفاً از طریق زور و اقتصاد اعمال نمیشود، بلکه از راه نفوذ در فرهنگ، آموزش و نهادهای مدنی نیز تثبیت میگردد. این بینش، افقهای تازهای برای فهم رابطهٔ میان فرهنگ و قدرت گشود و بر نسلهای بعدی نظریهپردازان انتقادی تأثیر عمیقی گذاشت.
مارکسیسم در مواجهه با مدرنیسم و پدیدههای فرهنگی جهان معاصر نیز دستمایهٔ تأملات گستردهای بوده است. نسبت میان هنر، ادبیات و زیرساختهای اقتصادی همواره از دغدغههای نظریهپردازان مارکسیست بوده و ایشان کوشیدهاند نشان دهند که چگونه صورتهای فرهنگی در پیوند با مناسبات تولیدی شکل میگیرند. در عین حال، مارکسیسم با پرسشهای بنیادینی دربارهٔ جایگاه دین و ایمان در جهان مدرن روبهروست. مارکس دین را «افیون تودهها» خواند، اما این توصیف را باید در بستر نقد او از شرایطی فهمید که دین را به تسکیندهندهای برای رنجهای زمینی بدل میسازد. امروزه تأمل دربارهٔ نسبت ایمان، کفر و کتابهای مقدس در افق فکری مارکسیسم، عرصهای برای گفتوگوهای تازه میان سنتهای دینی و اندیشهٔ انتقادی گشوده است.
میل به بی عقیدگی
در درسگفتارها، «مارکسیسم» در مسیرهای مشخصی دنبال میشود: نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز، آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری، طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید و جمعبندی و تعلیق بحث.
در مجموعه «تفسیر سوره حج»، جلسه «نسبت ایمان و کفر در جهان معاصر، سنت دینی و مدرنیته، و فرهنگ مدرن»، بخش «نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز، ایمان، تحریف، علم و قرآن قرار میگیرد. گفتار ذیل «نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز» بر ایمان، نور، دنیا، علم، تحریف متمرکز است. گفتار نسبت فروید، مارکس، آدم، پیامبر، نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز، ایمان را در محدوده همین بخش توضیح میدهد. حرکت درونی بخش از دینی، هایی، ممکن، ایمان و تحریف عبور میکند و این نشانهها را به نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز، ایمان، تحریف، علم و قرآن پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید، مارکس، پیامبر، علم و قرآن هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۱]
در مجموعه «سرمایهسالاری (کاپیتالیسم)»، جلسه «گرایشات عجیب به مارکسیسم، نقد ایدئولوژی کاپیتالیسم، و دوران مبادله کالا»، بخش «آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری، رشد، زن و مرد، فرهنگ و فروید قرار میگیرد. بخش «آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری» را در پیوند با «فرهنگ، فروید، یونگ، زن و مرد» صورتبندی میکند. نمونههای «فروید، یونگ، مارکس، آدم» برای بازیابی و تفکیک محتوای بخش حفظ شدهاند. حرکت درونی بخش از تعریف، تولید، کاپیتالیسم، هستند و رشد عبور میکند و این نشانهها را به آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری، رشد، زن و مرد، فرهنگ و فروید پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید، مارکس، یونگ، سبا و طور هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۲]
در مجموعه «یهودیت»، جلسه «یهودیت - جلسه ۲۳»، بخش «طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید، قران، حالا، یهودی و مسیح قرار میگیرد. بخش به «طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید» میپردازد و آن را با طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید در محدودهٔ همان گفتار صورتبندی میکند. حرکت درونی بخش از قران، حالا، یهودی، مسیح و قرآن عبور میکند و این نشانهها را به طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید، قران، حالا، یهودی و مسیح پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، قرآن، دین، مارکسیسم، مارکس و یهودیت هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۳]
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «مسئلهٔ لکان، بازگشت به نیچه، و موسیقی و قدرت دیونیزوسی»، بخش «جمعبندی و تعلیق بحث»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ جمعبندی و تعلیق بحث، جمع بندی و تعلیق بحث، خودآگاه، فروید و ناخودآگاه قرار میگیرد. بخش «جمع بندی و تعلیق بحث» را در پیوند با «فروید، ناخودآگاه، خودآگاه» صورتبندی میکند. نمونههای «فروید، مارکس، نیچه، داروین» برای بازیابی و تفکیک محتوای بخش حفظ شدهاند. حرکت درونی بخش از موسیقی، نیچه، اشرافیت، تعلیق و جمع بندی عبور میکند و این نشانهها را به جمعبندی و تعلیق بحث، جمع بندی و تعلیق بحث، خودآگاه، فروید و ناخودآگاه پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، داروین، فروید، مارکس، نیچه و علی هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۴]
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «۵۹»، بخش «مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها، اقتصاد، اجتماع، خودآگاه و عقل قرار میگیرد. گفتار ذیل «مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها» بر اقتصاد، دنیا، فرهنگ، خودآگاه، عقل متمرکز است. گفتار نسبت فروید، یونگ، نیچه، روانکاوی، اسطوره، آدم را در محدوده همین بخش توضیح میدهد. حرکت درونی بخش از مکتب، هایی، رئالیسم، مدرنیسم و اجتماع عبور میکند و این نشانهها را به مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها، اقتصاد، اجتماع، خودآگاه و عقل پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید، نیچه، یونگ، آلمان و آمریکا هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۵]
در مجموعه «تقابل علم و دین»، جلسه «تعارض علم و دین»، بخش «کلیسا کلی گزارهٔ دینی تولید کرده»، موضوع «مارکسیسم» در زمینهٔ کلیسا کلی گزارهٔ دینی تولید کرده، تعارض علم و دین، دین، علم و علم و دین قرار میگیرد. بخش «کلیسا کلی گزارهٔ دینی تولید کرده» را در پیوند با «علم و دین، کلیسا، کتاب مقدس، دین» صورتبندی میکند. نمونههای «افلاطون، ارسطو، دکارت، چالمرز» برای بازیابی و تفکیک محتوای بخش حفظ شدهاند. حرکت درونی بخش از هایی، کردند، قبول، علمی و تعارض علم و دین عبور میکند و این نشانهها را به کلیسا کلی گزارهٔ دینی تولید کرده، تعارض علم و دین، دین، علم و علم و دین پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «مارکسیسم» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، ارسطو، افلاطون، دکارت، چالمرز و علی هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «مارکسیسم» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۶]
در جمعبندی، «مارکسیسم» در امتداد نسبت ایمان، کفر و کتاب منیر در جهان امروز، آسیب های نظری وهژمونی / کاپیتالیسم و مردسالاری، طوری نمیدانم بگویم که یک جایی به نظر میآید، جمعبندی و تعلیق بحث و مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها معنا میگیرد. مسیر شواهد در تفسیر سوره حج، سرمایهسالاری (کاپیتالیسم)، یهودیت و روانکاوی و فرهنگ نشان میدهد که بحث از نامبردن ساده فراتر میرود و به شبکهٔ مسئلههایی میرسد که خود درسگفتارها ساختهاند.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| میل به بی عقیدگی | دفاع عقلانی از دین | ۲ | موانع موجود در عقیدهورزی | ~۱۶ دقیقه |
| مفهوم وحی و تمایز آن با الهام و تجربه دینی۰ | دفاع عقلانی از دین | ۱۶ | دین و مؤلفههای محوری آن | ~۱۵ دقیقه |
| دین، ایدئولوژی و تماس با توده مردم | تفسیر سوره حج | ۲۱ | قیامت، مسائل روز و نسبت دین با مردم | ~۱۰ دقیقه |
| شبهه چیست و چطور ایجاد میشود | دفاع عقلانی از دین | ۳ | تفاوت دفاع عقلانی در گذشته و حال | ~۹ دقیقه |
| بررسی تاریخی جدایی علم از دین | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۸ دقیقه |
| کلیسا کلی گزارهٔ دینی تولید کرده | تقابل علم و دین | ۰ | — | ~۸ دقیقه |
| سقوط فرهنگی، جنگیری، رمالی و سیاست روز | تفسیر سوره حج | ۲۱ | قیامت، مسائل روز و نسبت دین با مردم | ~۸ دقیقه |
| قیامت، فضای روز و مسئله فرهنگ عمومی | تفسیر سوره حج | ۲۱ | قیامت، مسائل روز و نسبت دین با مردم | ~۷ دقیقه |
| روزه | دفاع عقلانی از دین | ۶۳ | احکام نماز جمعه و تاریخچه محتوای آن در شریعت تورات | ~۷ دقیقه |
| تحولات نظری و سخت افزار معیشت | جدایی علم از دین | ۹ | اصلاً ساینس یعنی چه؟ و تحولات نظری و سخت افزار معیشت | ~۶ دقیقه |
| ناگریز بودن تحریف | دفاع عقلانی از دین | ۱۷ | بررسی پدیده تحریف دین | ~۶ دقیقه |
| نکتهٔ آخر میشنوم فرضیهای خوب پیش | تقابل علم و دین | ۰ | — | ~۶ دقیقه |
| طرح بحث جدایی علم از دین و تعارض ذاتی و عرضی و مرور جلسات پیشین | دفاع عقلانی از دین | ۲۶ | بررسی دو بدفهمی حاصل از سنتز مدرن در تعارض نظریة تکامل و | ~۵ دقیقه |
| بینالاذهانی بودن، ملاک اشتباه برای ارزشگذاری تجربه دینی | دفاع عقلانی از دین | ۴۸ | احکام بایدها و نبایدها در مقایسه با هستها | ~۳ دقیقه |
| ادامهٔ تئوری اومریسم | دفاع عقلانی از دین | ۴۱ | دربارۀ طوفان نوح و داستانهای مشابه در قرآن | ~۳ دقیقه |
| فردگرایی در دین و در عصر مدرن | دفاع عقلانی از دین | ۴۵ | احکام چارچوب کلی بحث، هدف از التزام به شریعت، محدوده احکام شریعت | ~۳ دقیقه |
| فواید علم گرایی – فواید بی معنایی | جدایی علم از دین | ۱۱ | تبیین عملی و وارونگی داروینی | ~۳ دقیقه |
| نقش نیوتون در شروع مسیر منجرشونده به توهم بزرگ | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۳ دقیقه |
| علم عوام گرا و قدرت | جدایی علم از دین | ۱۱ | تبیین عملی و وارونگی داروینی | ~۳ دقیقه |
| پرسشهای مطرح شده درباره احکام و نسبت آن با عقلانیت | دفاع عقلانی از دین | ۴۶ | احکام هدف احکام نیاز به بینه برای تغییر در فرم احکام | ~۲ دقیقه |
| علت خوشبینانه: سطح پایین بودن خواستههای مردم از جامعه روحانیت | دفاع عقلانی از دین | ۱۷ | بررسی پدیده تحریف دین | ~۲ دقیقه |
نقد مارکس / نقد: ایدیولوژی کاپیتالیسم در ورای نظام اقتصادی
مارکسیسم در نقد ایدئولوژی کاپیتالیسم به صورت سنتی نظری وارد میشود که سرمایهداری را فقط اقتصاد نمیداند. سخنران نشان میدهد مارکسیسم فرهنگ، دین، اخلاق و سیاست را نیز در نسبت با تولید و سلطه طبقاتی میسنجد.
اهمیت مارکسیسم در این گفتار، آشکار کردن پنهانکاری نظام سرمایه است. اما همین نگاه اگر همه چیز را اقتصادی کند، با محدودیت روبهرو میشود. سخنران از آن برای نقد مدرنیته استفاده میکند، نه برای پذیرش بیچونوچرای آن [۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۷]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| نقد مارکس / نقد: ایدئولوژی کاپیتالیسم در ورای نظام اقتصادی | سرمایهسالاری (کاپیتالیسم) | ۱ | — | ~۴۲ دقیقه |
| تعریف کاپیتالیسم / نقد: بیعدالتی، سیستم آزاد واقعی وجود ندارد | سرمایهسالاری (کاپیتالیسم) | ۱ | — | ~۱۵ دقیقه |
| نقاط قوت مسیحیت و چهرهٔ اخلاقی مسیح | مسیحیت | ۷ | چهره اخلاقی مسیح و آغاز نقد تاریخی مسیحیت | ~۱۵ دقیقه |
| داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی | مسیحیت | ۷ | چهره اخلاقی مسیح و آغاز نقد تاریخی مسیحیت | ~۱۱ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها (۲) / روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها (۳) | مسیحیت | ۱۵ | روش نقد، پرسشهای سندیت و جمعبندی موقت | ~۹ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۱۶ | روش تاریخی و مسئله سندیت در مسیحیت | ~۷ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها (۳) | مسیحیت | ۱۵ | روش نقد، پرسشهای سندیت و جمعبندی موقت | ~۵ دقیقه |
| روش تاریخی و مسئله سندیت | مسیحیت | ۸ | روش نقد مسیحیت و بازخوانی حبوط انسان | ~۵ دقیقه |
| نقاط قوت مسیحیت و چهرهٔ اخلاقی مسیح | مسیحیت | ۷ | چهره اخلاقی مسیح و آغاز نقد تاریخی مسیحیت | ~۵ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها (۴) | مسیحیت | ۱۵ | روش نقد، پرسشهای سندیت و جمعبندی موقت | ~۵ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۱۵ | روش نقد، پرسشهای سندیت و جمعبندی موقت | ~۴ دقیقه |
| دوره پیش از انقلاب: گاو، آقای هالو، پستچی و دایره مینا | روانکاوی و فرهنگ | ۶۰ | — | ~۴ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها / روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۱۴ | خلافت انسان و نسبت مسیح با مخلوقات | ~۴ دقیقه |
| نقد معیارهای رایج پیشرفت | تفسیر سوره حج | ۱۴ | اجازهٔ قتال، حدود قدرت و مسئلهٔ مرگ در شریعت | ~۳ دقیقه |
| ادامهٔ بحث و جمعبندی موقت | مسیحیت | ۱۵ | روش نقد، پرسشهای سندیت و جمعبندی موقت | ~۳ دقیقه |
| شریعت، آخرت و نقد توجیههای صرفاً دنیوی | تفسیر سوره حج | ۲۰ | ساعت، مرگ، قیامت و تمثیل جنین | ~۳ دقیقه |
| کتاب مقدس، روایتها و سندیت | مسیحیت | ۷ | چهره اخلاقی مسیح و آغاز نقد تاریخی مسیحیت | ~۳ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۱۶ | روش تاریخی و مسئله سندیت در مسیحیت | ~۲ دقیقه |
مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها
گفتارها مارکسیسم را نه بهعنوان یک دستگاه نظری مستقل، بلکه در نسبت با کلیت مدرنیسم میسنجند. نقطهٔ عزیمت این است که مارکسیسم خود فرزند همان مدرنیسمی است که به قدر کافی نسبت به آن خودآگاه نیست. او تصریح میکند: «مارکسیسم به معنای واقعی کلمه، نهضتی فکری درون همین مدرنیسم است و نسبت به فضای مدرنیسم چندان خودآگاه نیست» (روانکاوی و فرهنگ، جلسهٔ ۵۹ — مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها) [۲۱]. این فقدان خودآگاهی تاریخی، مارکسیسم را از نقد بنیادینی که متفکرانی چون یونگ و نیچه از مدرنیسم به دست میدهند محروم میکند. در نتیجه، مارکسیسم در حالی به نقد سرمایهداری میپردازد که خود در بستر همان عقلانیت محدودی تنفس میکند که مدرنیسم تعریف کرده است.
همین محدودیت در سطح نظری، بحرانی را رقم میزند که از عدم تحقق پیشبینیهای بنیادین مارکس ناشی میشود. انقلابهای کمونیستی بهجای کشورهای پیشرفتهٔ سرمایهداری، در جوامعی مانند روسیه و چین رخ دادند که فاقد آن پیشینه بودند و در عوض، در اروپای سرمایهداری حکومتهای توتالیتر سر برآوردند [۲۴]. مدرس این ناکامی را نه صرفاً در گسست تاریخی، بلکه در تصور نادرست مارکس از انسان ریشهیابی میکند. پیشفرض مارکس این بود که «ترمیم زیرساختها و زیربناها باعث میشود ویژگیهای منفی بشر نیز مهار میشود» (درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ، جلسهٔ ۱۲ — بحران نظری مارکسیسم و چارهجوییها از آن) [۲۵]. این خوشبینی ایدهآلیستی، انسان را موجودی اساساً معقول و تابع منافع اقتصادی میپنداشت که با تغییر شیوهٔ تولید، بهطور طبیعی به سوی رفتار معقول سوق مییابد.
اما تجربهٔ قرن بیستم این انگاره را فرومیپاشد. جنگهای جهانی و گرایش تودههای کارگری به فاشیسم و نازیسم نشان دادند که رفتار انسانها، حتی در مقیاس جمعی، لزوماً معقول نیست. او تأکید میکند که «این عدم عقلانیت صرفاً امری مربوط به سیاستمداران نیست و در توده مردم نیز وجود دارد» [۲۸]. اینجاست که ضرورت تلفیق مارکسیسم با روانکاوی آشکار میشود، زیرا روانکاوی دقیقاً به لایههایی از روان دسترسی دارد که عقلانیت اقتصادی مارکسی از دیدنشان عاجز است. مارکس نمیتوانست پیشبینی کند که چگونه رسانه میتواند هژمونی بیابد یا تکنولوژی جای طبقهٔ کارگر را بگیرد و آگاهی طبقاتی مورد انتظار او هرگز شکل نگیرد [۲۶].
در این میان، یونگ از منظری متفاوت به مدرنیسم مینگرد و خطوط کلیای را تشخیص میدهد که از نگاه مارکسیستی پنهان میماند. او «مدرنیسم را به شکل یک کلیت میبیند» و زیر ظاهر معقول آن، نوعی عدم عقلانیت را کشف میکند: «محدود کردن عقل به یک معنای خاص، از دست دادن خیلی چیزهای دیگر که در واقع معقولاند، و نامعقول شمردن بعضی از جنبههای عقلانیت» [۲۲]. این تشخیص، یونگ را در کنار نیچه و کییرکگور به یکی از پیشتازان نقد مدرنیسم بدل میکند، در حالی که مارکسیسم قرن نوزدهمی اصلاً مدرنیسم را بهعنوان یک کلیت نمیدید و در آن شناور بود [۲۱].
تفاوت دیگر این دو رویکرد در سطح جزئیات نمایان میشود، بهویژه در تحلیل تفاوت ملتها. نقد مارکسیستی ذاتاً بینالمللگراست و تمایزات ملی را در تحلیل نهایی به زیرساخت اقتصادی فرو میکاهد. در مقابل، روانکاوی یونگی میتواند توضیح دهد که چرا رفتار ملتها با یکدیگر تفاوت دارد. مدرس با اشاره به نمونهٔ آلمان میگوید: «دقیقاً یونگ میتواند به شما بگوید چرا آلمانیها ملتی هستند که بیشتر مهاجماند. سابقهٔ نبرد با روم را دارند، بازماندهٔ همان فرهنگ و همان قبایلی هستند که زمانی با یک امپراتوری بزرگ جنگیدند» [۲۳]. این تحلیل، لایهای از حافظهٔ فرهنگی و ناخودآگاه جمعی را وارد میکند که در ماتریالیسم تاریخی جایی ندارد.
تلاش برای تعدیل مارکسیسم از مسیر تلفیق با روانکاوی، در آرای متفکرانی چون مارکوزه و فروم دنبال میشود. فروم بهعکس مارکوزه، با گرایشهای مارکسیستی به فروید نقدهای جدی وارد میکند و نظریهٔ روانکاوی خود را با ارائهٔ نظریهٔ کمال از فروید متمایز میسازد [۲۹]. با این حال، مایهٔ نگاه او نیز مانند مارکس، ایدهٔ هگلی تاریخِ رو به تکامل است، هرچند برخلاف شهرت مارکس و هگل، نگاه جبری ندارد. این تلفیقها میکوشند شکاف میان عقلانیت اقتصادی و ناخودآگاه را پر کنند، اما همچنان در افق همان ایدهآلیسمی باقی میمانند که انسان را موجودی اساساً در مسیر کمال میبیند.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| مدرنیسم، مارکسیسم و تفاوت ملتها | روانکاوی و فرهنگ | ۵۹ | — | ~۲۲ دقیقه |
| بحران نظری مارکسیسم و چارهجوییها از آنپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۱۲ | تحلیل مارکسیستی، پستمدرنیسم و غریزه مرگ | ~۹ دقیقه |
| جمعبندی و تعلیق بحث | روانکاوی و فرهنگ | ۹۵ | — | ~۸ دقیقه |
| ادامهٔ نمونههای قرآنی و مسئلهٔ تعبیر | روانکاوی و فرهنگ | ۲۵ | — | ~۶ دقیقه |
| دریدا، باشلار و مرگ مؤلف | روانکاوی و فرهنگ | ۹۷ | — | ~۵ دقیقه |
| تعدیل نظریهی مارکسیسم درنتیجهی تلفیق آن با نظریهی روانکاویپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد. | درسگفتارهای روانکاوی و فرهنگ | ۱۲ | تحلیل مارکسیستی، پستمدرنیسم و غریزه مرگ | ~۵ دقیقه |
| چرا روانکاوی در تحلیل فرهنگ عامه مفید است؟ | روانکاوی و فرهنگ | ۱۶ | — | ~۳ دقیقه |
| پیشنهاد موضوع برای تحلیل روانکاوانه | روانکاوی و فرهنگ | ۳۳ | — | ~۳ دقیقه |
| جمعبندی مسیر و پیشنهاد ادامه | روانکاوی و فرهنگ | ۹۴ | — | ~۳ دقیقه |
| سرمایه، جهانیشدن و کمرنگشدن ناسیونالیسم | روانکاوی و فرهنگ | ۵۴ | — | ~۳ دقیقه |
| نمونهٔ اختلاف تفسیری دربارهٔ نیهیلیسم نیچه | روانکاوی و فرهنگ | ۹۶ | — | ~۳ دقیقه |
| شکست روشنگری و برآمدن پستمدرنیسم | روانکاوی و فرهنگ | ۱۲ | تحلیل مارکسیستی، پستمدرنیسم و غریزه مرگ | ~۳ دقیقه |
| لزوم داشتن مدل انسانشناسانه در بحث فعلی (۳) / لزوم داشتن مدل انسانشناسانه در بحث فعلی (۴) | مفاهیم و واژگان قرآن | ۲ | لزوم وجود مدل روانکاوی برای بررسی واژگان قرآن | ~۲ دقیقه |
| گذر از کفر به تقوا، شریعت (۲) / گذر از کفر به تقوا، شریعت (۳) | مفاهیم و واژگان قرآن | ۲ | لزوم وجود مدل روانکاوی برای بررسی واژگان قرآن | ~۲ دقیقه |
داستان افرینش، حبوط و انسانشناسی
در تحلیل نسبت مارکسیسم با داستان آفرینش و هبوط، مدرس از یک الگوی تکراری در تاریخ اندیشه پرده برمیدارد: تبدیل یک نظریه به یک ایدئولوژی سرکوبگر که نقادان خود را حذف میکند. او در بحث از نظریه تکامل، این پدیده را با صراحت به مارکسیسم پیوند میزند و میگوید: «مانند آن ماجرای مارکسیسم ارتدوکس است که یک نظریۀ مارکسیستی که خیلی هم با مارکسیسم سازگار نبود، سرکار آمده بود و قدرت سیاسی داشت، همۀ تجدیدنظرطلبها (revisionist) را هم سرکوب میکرد» (آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ ، جلسه ۳۴۰ — —) [۳۹]. این سخن نشان میدهد که مارکسیسم در این گفتارها نه به عنوان یک دستگاه فلسفی انتزاعی، بلکه به مثابه یک هشدار تاریخی دربارهٔ سرنوشت نظریههایی فهم میشود که از بستر استدلال آزاد جدا میشوند و به قدرت سیاسی گره میخورند.
این هشدار وقتی عمق بیشتری پیدا میکند که سخنران میان شیوهٔ نامگذاری در علم و ایدئولوژی تمایز میگذارد. او اشاره میکند که در علوم تجربی، نظریهها به نام بنیانگذارشان خوانده نمیشوند، اما در مواردی که یک دستگاه فکری به ابزار قدرت تبدیل میشود، نام شخص بر آن میماند: «شاهد آن هم این است که به آن داروینیسم میگویند مانند مارکسیسم؛ یعنی نظریۀ یک آدم است. در علم نیوتنیسم و انیشیتینیسم و بوهریسم وجود ندارد» (آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ ، جلسه ۳۴۰ — —) [۴۱]. این مشاهدهٔ زبانی، نشانهای از یک آسیب عمیقتر است: وقتی یک نظریه به «ایسم» تبدیل میشود، دیگر با شواهد سنجیده نمیشود، بلکه به هویت جمعی و ابزار انضباط فکری بدل میگردد.
اما پرسش این است که این الگوی سرکوب و ایدئولوژیسازی چه ربطی به داستان آفرینش و هبوط دارد؟ پاسخ در همان جلسه دربارهٔ مسیحیت و گناه اولیه پیدا میشود. سخنران در آنجا به یک مشکل منطقی در الهیات مسیحی اشاره میکند: مصیبتهای عظیم انسانی با گناهی توجیه میشوند که نوعاً متفاوت از هر گناه دیگری است. او میگوید: «هیچ چیزی قابل قیاس با گناه اولیه نیست از نظر مصدیهیت همیشه توجیهات به طور منطقی این سمتای، که آن گناه اصلا نوعش متفاوته و یک جور دیگه باید؛ در واقع، نگاه بکنیم» (مسیحیت، جلسه ۹ — حبوط، انسانشناسی و مسئله گناه در مسیحیت) [۳۴]. اینجا نیز با همان سازوکار روبهرو هستیم: یک مفهوم بنیادین (گناه اولیه) چنان از حوزهٔ نقد و مقایسه بیرون برده میشود که هر رنجی را توجیه میکند، درست همانطور که یک ایدئولوژی سیاسی، خشونت خود را با ارجاع به یک حقیقت دستنیافتنی توجیه میکند.
این همسانی ساختاری میان الهیات جزمی و ایدئولوژی سیاسی، کلیدی برای فهم جایگاه مارکسیسم در این گفتارهاست. سخنران در ادامهٔ بحث گناه اولیه، بحث را به سطحی کلیتر میبرد و از خطر یک شیوهٔ نقد خاص سخن میگوید که میتواند به مکاتب دیگر نیز سرایت کند: «اگر مثلا، یک شیوه نخدی داریم به کار میبریم به طور کلی هم بگویم شاید شما یک بار خواستید مکتب دیگهای را مثلا، خودتان نبادی بکنی» (مسیحیت، جلسه ۹ — حبوط، انسانشناسی و مسئله گناه در مسیحیت) [۳۵]. این هشدار، مخاطب را از این خطر آگاه میکند که نقد یک دستگاه فکری، خود میتواند به دستگاه فکری دیگری تبدیل شود که با همان منطق طرد و سرکوب عمل میکند. مارکسیسم در این بافت، نه موضوع بحث، بلکه نمونهٔ تاریخی این چرخهٔ خطرناک است.
در مقابل این چرخه، مدرس در جلسات تفسیر سوره مریم، الگوی متفاوتی از فهم و دیالوگ را پیش مینهد که میتوان آن را پادزهر ایدئولوژیسازی دانست. او در آنجا از فرایند مدلسازی ذهنی سخن میگوید و تصریح میکند که مدلهای انسان همواره ناقصاند و باید با شواهد جدید اصلاح شوند: «هرقدر تعداد فکرهایی که باقی میمانند و توجیه نمیشوند بیشتر باشد، توضیح کمتری را در واقع داشته باشد، مدل بدتری است» (تفسیر سوره مریم، جلسه ۲۱ — توبه و ایمان در باغهای عدن) [۳۶]. این نگاه، درست در برابر آن چیزی میایستد که مارکسیسم ارتدوکس یا الهیات جزمی انجام میدهند: به جای سرکوب شواهد مزاحم، مدل باید خود را با آنها تطبیق دهد. فهم دینی در این نگاه، نه یک دگم تغییرناپذیر، که یک فرایند زنده و خطاپذیر است.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی | مسیحیت | ۹ | حبوط، انسانشناسی و مسئله گناه در مسیحیت | ~۸ دقیقه |
| واقعیت تاریخی، مدلسازی و فهم متن | تفسیر سوره مریم | ۲۱ | توبه و ایمان در باغهای عدن | ~۶ دقیقه |
| زیستشناسی | آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ | ۰ | — | ~۶ دقیقه |
| اصلاح تعریف و نسبد آن با برهان هیوم | فلسفه متن مقدس | ۱ | شکل کلاس، معجزه و نسبت فلسفه با متن مقدس | ~۶ دقیقه |
| تمثیل ۳ - بخش ۳ | تفسیر سوره آلعمران - آل عمران | ۳ | شیوه بحث با اهل کتاب | ~۵ دقیقه |
| کلمه طیبه و خبیثه - بخش ۱ | ابراهیم | ۲ | زبان، مفهوم ظلمت و نور | ~۴ دقیقه |
| گفتوگو درباره محبت، مسیحیت و اثر عملی ایمان | تفسیر سوره حج | ۱۹ | اختلاف شیعه و سنی، زیارت، توحید و خطر شرک | ~۳ دقیقه |
| نکاتی از جلسه قبل | تفسیر سوره هود | ۲ | دنیا محل آزمایش | ~۳ دقیقه |
| شرک به عنوان تأثیرگذارترین گناه | انعام | ۱ | بیان تم کلی سوره، کفر و شرک | ~۳ دقیقه |
| زلیخا و مردسالاری | تفسیر سوره یوسف | ۱۲ | تکنیکهای ادبی در نگاه پیامبر، مردسالاری، یوسف در زندان | ~۳ دقیقه |
| عبادت راه لازم و نه کافی برای هدایت | تفسیر سوره هود | ۲ | دنیا محل آزمایش | ~۳ دقیقه |
| روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۱۴ | خلافت انسان و نسبت مسیح با مخلوقات | ~۳ دقیقه |
| خطر دقیق کردن شهود (با استدلال) و از بین رفتن بداهت | تفسیر سوره یونس | ۴ | پاسکال، تمثیل دوم باران و گیاهان، شرک و شفاعت، نکات زیباشناختی | ~۲ دقیقه |
دوران مبادله کالا / فرانروایی کاپیتال بدون هیچ هدایتی
مارکسیسم در بحث دوران مبادله کالا و فرمانروایی کاپیتال، سرمایه را نیرویی خودگردان و بیهدایت نشان میدهد. سخنران به این توجه دارد که در جهان سرمایهداری، کالا و مبادله فقط ابزار زندگی نیستند؛ خودشان بر زندگی انسان فرمان میرانند.
از این زاویه، مارکسیسم زبان نقد ازخودبیگانگی و سلطه ساختاری را فراهم میکند. انسان گمان میکند انتخاب میکند، اما شبکه کالا، پول و بازار میل او را شکل میدهد. گفتار این نقد را برای فهم فرهنگ مدرن به کار میگیرد [۴۴] [۴۵] [۴۶] [۴۷] [۵۰] [۵۱]
گفتارها
تحلیل کلان یکپارچه
مارکسیسم در این گفتارها نه بهعنوان یک موضوع مستقل، بلکه همچون سایهای مفهومی ظاهر میشود که از زوایای گوناگون بر آن نور تابانده میشود و هر بار بخشی از پیکرهاش آشکار میگردد. آنچه این تحلیلهای پراکنده را به هم میپیوندد، یک پرسش بنیادین است که در همهٔ جنبهها طنین دارد: نسبت میان یک دستگاه فکری و تحقق تاریخی آن چیست؟ این پرسش، مارکسیسم را از یک نظریهٔ اقتصادی-سیاسی به یک موردکاوی برای فهم سرنوشت هر ایدهای بدل میکند که از بستر استدلال آزاد جدا میشود و به عرصهٔ قدرت قدم میگذارد.
نخستین لایهٔ تحلیل، مارکسیسم را در قامت یک وعدهٔ محققنشده میبیند. مدرس با قراردادن آن در کنار ادیان، همگی را با یک معیار واحد میسنجد: «کدام یک از مکاتب موجود از نظر عملی میتواند دفاع کند و بگوید من مثلاً اسلام، مسیحیت، یهودیت، مارکسیسم و یا هر مکتب دیگری بگوید من توانستهام یک جامعهٔ ایدهآلی ایجاد کنم» [۳]. این فراخوان، بحث را از سطح نظر به سطح عمل میکشاند و نشان میدهد که بحران بیعقیدگی در جهان مدرن، تنها با اثبات منطقی یک ایده حل نمیشود، بلکه شکست عملی مکاتب در تحقق وعدههایشان، خود به تقویت «میل به بیعقیدگی» دامن میزند [۱]. مارکسیسم در این تصویر، نه یک استثنا، که نمونهٔ اعلای این تراژدی تاریخی است.
اما مدرس به همین بسنده نمیکند و لایهٔ دوم تحلیل را با پرسشی اخلاقی دربارهٔ مسئولیت تاریخی یک ایده میگشاید. او میپرسد: «الآن اگر یک نفر خیلی به مارکس ارادت داشته باشد و اعتقاد داشته باشد، باید از شیوهی عمل استالین یا خِمِرهای سرخ در کامبوج دفاع کند واقعاً؟ خب» [۴]. این پرسش، مدافعان یک مکتب را در برابر یک دوراهی دشوار قرار میدهد: یا باید خشونتهای تاریخی را توجیه کنند، یا بپذیرند که میان متن و عمل شکافی پرنشدنی وجود دارد. مدرس خود راه سومی پیش مینهد و با شرطگذاری بر تطبیق رفتار رهبران با آموزههای بنیانگذار، نشان میدهد که ایدئولوژی اغلب نه علت اصلی خشونت، که «بهانهای» در دست قدرتطلبان است [۵]. این دیدگاه، مارکسیسم را از اتهام علیت مستقیم خشونت تبرئه میکند، اما همزمان آن را به دلیل تبدیلشدن به ابزار توجیه، در مظان اتهام نگه میدارد.
این شکاف میان متن و عمل، در لایهٔ سوم تحلیل به بحرانی نظری در خودِ بنیانهای مارکسیسم گره میخورد. او اشاره میکند که پیشبینیهای مارکس دربارهٔ وقوع انقلاب در کشورهای پیشرفتهٔ سرمایهداری محقق نشد و در عوض، انقلابها در جوامعی رخ دادند که فاقد آن پیشینه بودند [۲۴]. ریشهٔ این ناکامی، در تصور نادرست مارکس از انسان نهفته است: «ترمیم زیرساختها و زیربناها باعث میشود ویژگیهای منفی بشر نیز مهار میشود» [۲۵]. این خوشبینی ایدهآلیستی، انسان را موجودی اساساً معقول میپنداشت، اما تجربهٔ قرن بیستم با جنگهای جهانی و گرایش تودهها به فاشیسم نشان داد که «این عدم عقلانیت صرفاً امری مربوط به سیاستمداران نیست و در توده مردم نیز وجود دارد» [۲۸]. اینجاست که ضرورت تلفیق مارکسیسم با روانکاوی آشکار میشود، زیرا روانکاوی به لایههایی از روان دسترسی دارد که ماتریالیسم تاریخی از دیدنشان عاجز است.
اما این نقد روانکاوانه، خود بخشی از یک نقد بزرگتر است که در لایهٔ چهارم تحلیل آشکار میشود: مارکسیسم فرزند مدرنیسمی است که نسبت به آن خودآگاه نیست. او تصریح میکند: «مارکسیسم به معنای واقعی کلمه، نهضتی فکری درون همین مدرنیسم است و نسبت به فضای مدرنیسم چندان خودآگاه نیست» [۲۱]. این فقدان خودآگاهی، مارکسیسم را از نقد بنیادینی که متفکرانی چون یونگ از مدرنیسم به دست میدهند محروم میکند. یونگ «مدرنیسم را به شکل یک کلیت میبیند» و زیر ظاهر معقول آن، نوعی عدم عقلانیت را کشف میکند [۲۲]. در مقابل، مارکسیسم قرن نوزدهمی اصلاً مدرنیسم را بهعنوان یک کلیت نمیدید و در آن شناور بود. این تفاوت، پیامدهای عملی نیز دارد: روانکاوی یونگی میتواند توضیح دهد که چرا رفتار ملتها با یکدیگر تفاوت دارد، در حالی که نقد مارکسیستی تمایزات ملی را به زیرساخت اقتصادی فرو میکاهد [۲۳].
لایهٔ پنجم تحلیل، مارکسیسم را از منظر سرنوشت نظریههایی مینگرد که به ایدئولوژی تبدیل میشوند. مدرس با اشاره به «مارکسیسم ارتدوکس» نشان میدهد که چگونه یک نظریه میتواند «همۀ تجدیدنظرطلبها (revisionist) را هم سرکوب» کند [۳۹]. این پدیده با یک نشانهٔ زبانی همراه است: در علم، نظریهها به نام بنیانگذارشان خوانده نمیشوند، اما «به آن داروینیسم میگویند مانند مارکسیسم؛ یعنی نظریۀ یک آدم است» [۴۱]. این مشاهده، از یک آسیب عمیقتر پرده برمیدارد: وقتی یک نظریه به «ایسم» تبدیل میشود، دیگر با شواهد سنجیده نمیشود، بلکه به هویت جمعی و ابزار انضباط فکری بدل میگردد. این همان چرخهای است که سخنران در بحث گناه اولیه در مسیحیت نیز تشخیص میدهد، جایی که یک مفهوم بنیادین چنان از حوزهٔ نقد بیرون برده میشود که هر رنجی را توجیه میکند [۳۴].
اما شاید عمیقترین لایهٔ تحلیل، لایهٔ ششم باشد که مارکسیسم را در بستر فرانروایی بیهدایت کاپیتال میبیند. او توضیح میدهد که «نحوه معیشت و سیستم اقتصادی، نصف فرهنگ را شکل میدهد. به طور طبیعی با بعضی نظریات سازگار است و با بعضی سازگار نیست» [۵۰]. بر اساس این تحلیل، حتی اگر هیچ فعالیت هژمونیک آگاهانهای در کار نباشد، نفس زندگی در یک نظام اقتصادی خاص، ذهنیت افراد را برای پذیرش برخی اندیشهها آماده و برای برخی دیگر ناآماده میکند. این بدان معناست که شکست مارکسیسم در غرب سرمایهداری، صرفاً نتیجهٔ سرکوب سیاسی یا ضعف نظری نبود، بلکه محصول همان منطق بیهدایتی بود که نظام مبادلهٔ کالا بر ذهنها تحمیل میکند. در این سیستم، «ما ایجنتهای این سیستم هستیم» [۴۷] و حتی نقد مارکسیستی نیز نمیتواند از چنگال این عاملیت ناخودآگاه بگریزد.
در نهایت، آنچه این گفتارها دربارهٔ مارکسیسم میگویند، فراتر از یک نقد تاریخی یا سیاسی است. مارکسیسم در اینجا به آینهای بدل میشود که مخاطب میتواند سرنوشت هر ایدهٔ دیگری را در آن ببیند: ایدهای که با وعدهٔ رهایی آغاز میشود، اما وقتی از بستر استدلال آزاد جدا میشود و به قدرت میرسد، خود به زندانی برای پیروانش تبدیل میگردد. هشدار نهایی سخنران این است که نقد یک دستگاه فکری نیز میتواند به دستگاه فکری دیگری تبدیل شود که با همان منطق طرد و سرکوب عمل میکند [۳۵]. در برابر این چرخه، الگوی فهم دینی در این گفتارها یک فرایند زنده و خطاپذیر است که مدلهای خود را همواره با شواهد جدید اصلاح میکند [۳۶]؛ الگویی که درست در برابر آن چیزی میایستد که مارکسیسم ارتدوکس انجام داد.