ارجاعات بیرونی این جلسه (۳۷)
خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.
مرور ایدههای روششناختی سورهٔ مریم
[موسیقی] ایتگاه در تئوری که نیست مستقلی من مثلاً فرض کنید از واقعیتهایی که میدانیم حالا که واقعیتهای تاریخی که مصنف قرآن. در میآید یک سری چیزها هم خب جنبه تئوری درست کردن و مدل درست کردن دارد که لزومم مستمکنه درستم. در اینجور به تدریج در طول این جلسات اول مریم تشکیل کردم یک حرف هایی زده هم یک جوری احساس میکنم که احتیاج جنبنجی دارد کاری که میخواهم بکنم این است که سعی کنم به طور تقریبی مجموعه ایده هایی که. اینجا گفتم و بگویم که خودم چگونه به ذنگم رسیده منشعهش مثلاً چه بوده بعضی هاش از قرآنه بعضی هاش؟
مثلاً فرسنی ممکن است از جای دیگر دیگر و اینها رو یک گیری کنارم دیگر بگذارم سعی کنم منظم برای آن بکنم ما.
در واقع همه حرفها رو در خور زمان به قسم اینکه سوره مریم رو بفهمیم بیان کردن ولی ممکن است.
خب برای خود من بعضی از این دیده ها از جای دیگر آمده باشد و تا حدودی بعضی هاش ممکن است مالی. اینجا نباشد و نهایتاً فکر میکنم اگر همه رو کنارم بیان بکنم و بعدی از نقطه هایی مستقل هستند هستند تا حوضیزی مشخص هست.
در واقع ببینید کاری که من بارها در بیش جلسه یک بار به این اشاره میکنم که من ایده کلی. در مورد فهمیدن یک مطمئنه که یک کاری شبیه آن ایدهای که در کار ساینتیفیک هست باید انجام بشود. یعنی شما وقتی که یک متنو میخونی آن چیزی که از متن در واقع میفهمید حالا با ابزارهای زبانشناسی، با هر دور ابزار تفسیری، مستقل هست، واقعیتهایی یا واقعیتهایی که برنامه یکی میشناسید یک چیزهایی رو شما احساس میکند در متن برای چیزی نوشته. این موضوعی که من دارم میگویم نخواسته رفت پیدا میکند به بحث هایی که در ۱۵-۲۰ سال ارشدیفتی ایران ترت اونوانه نمیدانم قبض و بست شریعت و شریعت سامت و به.
قبض و بسط شریعت
این چیزها مربوط میشود این ایده کلی در مثلاً فرض کنید همان بحث هایی که با قبض و بست شریعت شروع شده های سروش اینها رو مطرح کرد و. این اصطلاح شریعت سامت رو به نوعی باب کرد ایده کلی به نظر من همه خیلی وقت دارد تو اولین جلسات که جزو. این فایلان فکر میکنم نباشد آن جلسات یک بار مفصلن یک جلسه در مورد این موضوع صحبت گردم.
حالا اصلاً نمیخواهم واردون برس دارم شاید اینکه خورده ماجرات داغم شده فکر میکنم که آنها وقتی سرد بشود راحت دارمش درست کند. وقتی که دارد کلن در ایداری دکتر سروش همیشه یک احساس اینجوری به وجود دارد ولی اینکه ممکن است شما یک گزاره خیلی مشخص پیدا نکنید و همین اسپلا شریعت سامت رو بهترین. وقتی احساس نشان میدهد که شما وقتی که دارید مطمو متعالیه میکنید با استفاده از ایدار و افکاری که از جایی دیگر آوردید مطمو میفرد. یعنی همیشه یک سری پیشفرز هایی دارید و آن پیشفرز ها یک جوری باعث میشوند که شما از مدتی شدید درک بکنید اگر.
مثلاً فرض کنید تیلسوف باشید، نگاه فلسفی دنیا داشته باشید مدتی رو به نوعی به سمت دیدگاه فلسفی خودتان میکشید اگر دیدگاه ساینتفیک داشته باشید، ارگانی داشته باشید یا فقهی داشته باشید برحال مطمئن یک جویی جوابگوی سوالای شما سوالای شما همین چیزی است که. خودتان با خودتان آوردید لزومن این شکلی نیست که اصلاً مطمئن چیزی در آمد برسید این افضل های شریعت سامت به نوعی همین را میخواهد بگوید که آن چیزی که. مثلاً فرض کنید در ستاب قرآن هست سامت شما این را در واقع به تقصیل دار میدهد و در. این مکانیزمی که شما شریعت رو به سخنگفتن وادار میکنید ذهنیات شما پیش برزای شما نوع نگاه شما به دنیا بخالت میکند.
بنابراین ایشان کلن میخواهد از این حرفها نتیجه بگیره که ما ناخاسته و ناچار ایده هایی که از جهاندارین رو در فهم مد و فهم شریعت بخالت میدهیم نتیجه اینی که فهم شریعت چه بخواییم چه نخواییم به اسطلاحیشون عصقیه؟ یعنی در هر زمانی پوری مدفع فهمیده میشود و ایشان مجاز میداند که مثلاً فرض کنید فلاسف تفسیر فلسطی گفتن و رفتا تفسیر عرفانی گفتن دانشمندهای که ترت تفسیر. مثلاً علوم جدید هستند اینجوری برخورد کردن و اله ها کن مثلاً دکتر شریعتی یک جور برخورد جامعه شناسانه دارد خود آی دکتر سروش هم رتمن به خودش اجازه میدهد که برحال یک جور دیدگاه هایی که دارد رو وارد فهم مرسی بکنی.
این ایده کلیه که در اولین دیدگاه هایی که دکتر سروش مطرح کرد بود داشت که حالا خب برحال برس پیدا کرده.
اما تا که تجربه نووی برس پیدا کرده تجربه ایشمان در دارد پونگ و بیس دار برس پیدا کرده به جاهای جدیدی رسیده که. من فیلن قصد آدم درموزش بحث بکنم چیزی میخواهم بگویم این است که به هر حال من قبلن این حرف رو زدنم. فکر میکنم از یک جاهایی که من درست همه دیگر ها نقطه مقابله در کشتو بوشه تصور و پن هم نیست و. فکر میکنم من یک جوری در واقع ایدم این است که مصدقی زیادی مستقله و ساز خودش رو به افترام میزنیم ما میتوانیم و باید.
این کار رو بکنیم که از آن دیدگاه هایی که از خارج میاریم دروابع سعی کنیم جلو گیری بکنیم.
ولی اینکه بدونیم که به طور کامل نمیشیم کاری کنیم ببینید اینکه مثلاً فرض کنید حالت که فیلسوف هستم و نگاه تصفی به دنیا دارم خودم رو آزاد بگذارم که کاملا نگاه تصفی به دنیا بکنم یا حالت که. مثلاً فرض کنید در دلال مکتب ایرفانی پرورش پرورش پیدا کردم خودم رو مجاز بدونم که این کار رو انجام بدم هرچند دوترسروش خودش مقالب این است که از گزارهایی که جمعه به اصطلاح هست و نیست دارند گزارهای خبری.
در واقع به جور گزارهای عملی و اخلاقی نتیجه بگیریم مثلاً کتابی در این موردیشون میبشتن ولی به نظر میآید برال از دیگاریشون هم خودشان هم دیگران. این نتیجه رو میخواهند بگیرند که از مجموع حرفهایی که ایشان در مورد دخالت علوم اصری ما در دیدگاه همان نصفت قرآن و هر متنی دیگر نصفت شریعت به طور کلی چیزهایی که ایشان میگویند درشون بر میآید که ما باید مجاز بگونیم باید. ایران میآید مجاز بگونیم که هر کسی بنابرای دیدگاه خودش فلسفی عرفانی تفسیرهای فلسفی بنیمیسه یا تفصیل ایرفانی بنیدید یا تفصیل های تشکیلی از قرآن ارای بده.
در واقع چون کسی دیگر کار دیگر نمیکند اگر من مثلاً فرض کنید بیام اعلام بکنم که من میخوانم با دیدگاه فلسفی به قرآن نگاه بکنم فرقم با کسی که میگوید که. من هیچ دیدگاهی ندارم این است که من لعقل حسنشونی که خداگاهانه اعلام کردم و دارم از دیدگاه فلسفی خودم استفاده میکنم اونی هم که نمیدهد دارد برقرار از ادلاع خودش استفاده میکند برای اینکه متق به نوعی تابه معرفتی که ما نصفت جهان بریم. فهم ما از متق میدهید و ایتابه متق در واقع اینکه یک تفکی که انجام میدهید بین آن چیزی که استراحه دین میدیم یا شریعت میدیم و بین فهم ما از دین و شریعت فهم ما یک چیزی است خود دین یک چیز ثابتی اینگاه.
در خارج در عالم خارج خارج از رهن بشود وجود دارد یک حقائقیه ما در حد توان خودمان با یک سری دروابط مخلوط کردن چیزهایی که از دین میسهمیم با چیزهایی که از معارف اصلی و اینها یک چیزی. در میگنیم که بهش میگویند فهم دین و باید تفکیل کنیم بین آن چیزی که شریعته و فهم ما از شریعت یا دین و فهم ما از. این خوبی تفکیل خیلی خوب و درستی است فکر میکنم الحمدلله ایشان لاغل این نکتر رو اینقدر تکرار کرده که جاوب کرده.
حالا من نمیدانم قبل از ایشان هم با این استلاحاتی که هتی به کار میبرده یا نه ولی براد دوز محاسنه بحثهای ایشان. این بوده که تقریباً همه این استلاح رو قبول کردن که دین با معرفت دینی فرقه فهم ما از دین یک چیزی که. در زمان ممکن است متعابل بشود درانه که دینی که داریم سریمی کنیم درک بکنیم مطمئ قرآن یک حقیقت ثابته.
استقلال نسبی متن
ولی درک ما از قرآن به طور تجریجی تحریمی کنیم کلن آن چیزی که میگویم در حال فهم. من یک جوری مخالفه نقطه مقابل فهم دوترستوروشه این است که من برای درک مطمئ استقلال نسبتاً زیادی قایل هستم ولو اینکه درست است که ما معارف اصری و غیر اصری خودمان را چیزی که میدانیم دیدگاه خودمان را از سطح جهان بدونه اینکه بتونیم جلوشو بگیریم به. هر حال در درک هر چیزی از جمله درک محصول تاثیر میدهیم خب یعنی اگر انسان اصلاً دنیا رو ندیده باشد هیچ چیزی از دنیا نداند.
خب هیچ چیزی از محصول نمیتواند برنامه این واژهها به چیزهایی ارجان میکنیم ما در یک جهانی زندگی میکنیم که بس اومدش.
در واقع جهان درونی خود ماست بیشتر از اینکه جهان بیرونی مشترک منو باشد در واقع ما جهان بیرونی رو. در درون خود منو یک جوری منعکش میکنیم درکش میکنیم زبان رو هم همینجوری میفهمیم برنامه وقتی درک. من از زبان یک جوری جلدی از درک من از جهان نصاب میشود بنابراین واضح است که برانال معارف دیگهی که تو زهن. من هست اینها به نوعی در درک مطمئن تاثیر میداند من الآن که دارم میگویم مطمئن به معنای خاصش میگویم.
یعنی چیزی که واقعاً تو قالب زبان بگون شده الآن خود مده که به همه چیز میگویند مطمئن جهان هم مطمئن مطمئن تاثیر سنت به سلاه هرمی نوتیس در فلسفه است و تاثیر فلسفه نقل عدوی و نظری عدوی فرانسه است که همه چیز. رو به صورت محس میشود در نظر گرفت خیلی هم خوب است حالا فعلاً من دارم محس میگویم محس منظور هم یکی که به یک زبان نوشته شد ایرادی که منو دارم. اینجا خیلی واضح است و خیلی بهش توجه نمیکنن این است که کاملاً این است در واقع مشکل دیدگاهی دوترستوروش این است انگار معارفی که ما در ذهنمون هست یک چیزی است در ذهن ما اینها به وجود آمدند.
حالا به هر طریق ممکن و بعد ما میریم سراغ مرد و تمام در واقع ماجرا این است که ما مرد رو انگار استقلالشو. در مقابل این چیزهایی که مستقلن انگار به وجود آمدند میخواهند یک جوری ندیده بگیریم در واقعی به نوعی استقلال مصدر از بینیره. من نمیخوان واقعاً این را خیلی روش تأکید بکنم بلید تمام دیستاله اخیر دکتر سروش یک هدف رو دارد تحقید میکند اونم این است که مصدر قرآن رو و شریعت رو یک جوری واکینه بکنه نسبت هر نوع صبحهی که ممکن است ایجاد بشود و شیوه واسینیشون. اینجوریه که خب ایده اولیه این بود که در طول زمان الآن به این ایده های سهری رسیده ایده اولیه.
این بود که اگر ما مشکل اصلی من دروابع این است که در قرآن چیزهایی ممکن است پیدا بشود که با دانش روز همه هنگی نداشته باشد. مثلاً فرض کنید در قرآن حرف از هفت آسمان زده میشود و در دانش امروز ما چیزی ترت اونوان هفته آسمان نداریم اگر منظومه شمسی هر چیز رو بگیرید به نظر میدوند هفته نیست الآن. این چیزی که ایشان احتمال هم تو زهن شد یک جایی فکر میکنم به هفته آسمان به عنوان ایک از ایرادای واضح مخالف بودن مطمئ قرآن با علوم جدید اشاره کرده مشکلی که.
در واقع این را سراحتا دوتر سروش میگویی آن چیزی که تو زهنشه چیزی که از دوتر سروش میفهمم رو نرم بکنم. فکر نمیکنم این رو نیست که درست باشد. این تصورش اینکه همانطوری که به طور کلی خیلی معموله بلایی که سر مسیحیت کلیسه آمد که یک جاهای جلوی پیشکفت علم و گزارهای علمی که آمده بودن مخالفه با کتاب مقدس بید واشتادن و زمین خوردن علمی قدرتی دارد که بران که از. این جلوش واشته مثلاً فرض کنید گالیره میگوید زمین گرده گالیره میگوید زمین یک میزان هرکت میکند شما ممکن است بیایید چند روزی حفظش بکنید و یکی رو آتیش بزنید و زبان یکی رو از تو حضرش بکشید بیرون خلاصه معلوم میشود زمین گرده معلوم.
میشود که مثلاً مزمون شمسی اینجوری خورشیت در مرکز برادارو و این حرفها و بعد پل دین میرود زیر.
سؤال: و اشکال چیست؟ اشکال اینی که بیش از اندازه به مطمئن مثلاً شما دارید تأکید میکنید و یک چیزهایی رو میخواهید هر جوری شده نگه دارید ایده اولی. این بود که اگر من بگویم که فهم مطمئن تابعه اروم اسره نسلسن دقیقاً کنید همیشه اشاره به علوم اصفه. یعنی آن چیزی که الآن مورد تصریف قرار گرفته اگر این رو فرض بکنم آن وقت هر گزارهی که.
من از متن در میارم تبوره این ایده اصول علوم اصف دروابط توش هست متن هم توش هست یک نتیجه از براین دیگر اینها.
بنابراین من حال من بتوانم اگر علوم اصف رو به عنوان پیش فرض قبول کرده باشم گذاره ای رو بتوانم نتیجه بگیرم که با علوم اصل. در بی افته بدیدیه دیگر علوم اصل رو من گذاشتم در اصول موضوع مصنو دارم در سایه آن میفهمم.
بنابراین اصلاً به فهمی نمیرسم از مصنو که امکان داشته باشد که با اصول موضوع خودم در بی افته اصول موضوع. در بابه هر جایی که مصنو چون آنها در بابه یکی مقدمه هستند هر جایی به نظر میآید یک ساز دیگر دارد میزند. من قبل از اینکه خروجیمو بدم گزاره رو به وجود بیاورم این را باید یک جوری درستش کنم دیگر. یعنی در سایه آنها بفهمم هفت آسمان تمثیله نمیدانم هر چیزی دیگهی که به نظر میآید یک جوری بار غیر علمی دارد باید به عنوان استعاره و تمثیل بهش نگاه بکنیم.
این یک جور واکسینه کردن قطعی فهم دینیه دیگر من از اول آن چیزهایی که ممکن است بعدا برای جنگ مقابل دین ازش استفاده بشود. مثلاً ساینس و هر چیزی که جز اولوم اصره و قدرتمنده اینها رو در واقع یک دوری میگذارم به عنوان پیشفرد.
بنابراین اصولاً چیزی نتیجه نمیدیرم که با اینها در بیفتد این ما رو واترینه میکند در مقابل اینکه هرگز آن اتفاقی که برای نصیریت افزاد. در ایما نگفته اگر این ایدهها رو بپذیریم ما همیشه در هماهنگی و علوم اصل زندگی میکنیم فهم دینیمون رو هماهنگ میکنیم. بعد کم کم به نظر میآید که این ایدهها تکامل پیدا کردن یا حالا در جهتی که داشتن پیش میرفتن که ممکن است رو بلا نباشد رو پایین باشد و پیش رفتن و رسیدن به. این چیزی که الآن هست که اصلاً چون خب این ایدهای سستیه دیگر یک خود فکر کنم خیلی پایدار نیست.
من در واقع یک شکلی مصنوعی من دارم واکیناسیونو انجام میدهند مثل اینکه هر جایی که یک نفر بیاید انگشت بگیر بگیر. اینجا مصنوع گفته من فوری و با فراموشی مخالفه من فوری راحل کلی دارم میگویم اصلاً چطور ممکن است؟ من این را مخالفون نمیسهمم برای اینکه من اونم قبول دارم بنابراین این را یک جوری در مقابل آن در واقع تعویلش میکنم تا اینکه سازگارش.
در واقع مشکلی که به وجود نیاد این است که اصلاً مدتیش نتیجه مستقلن ندارد این آن حسیه که در دیدگاه دوترستوروش وجود دارد. این شریعت سامته در واقع انگار مدت خودشی شرکتی نمیداند ما همه چیزی داریم که دهن مطمئنی داریم و از زبان ما.
واکسیناسیون فهم دین
در واقع شریعت خودش تامت ما اینکه داریم حرف میزنیم خب بران در طول ۱۵-۲۰ سال کار به. اینجا رسیده که ادامه همان پروژه که ممکن است یک جایی یک مشکلی در قرآن پیدا بشود و بعدی این را دستافیز رو قرار بدن و شروع کنند به تشده کردن کل دین و همه چیز و چیزی که دکتر سروش الآن میگوید این است که آن. چیزی که در قرآن آمده کلام پیانبره و کلام خدا در واقع ایده جدید ایشان جدید نسبت به آن چیزی که اول میگفتند این است که اینجوری نیست که.
در واقع ایده اول این است که این کلام این است چیزی که به پیامبر گفته شده کلام خداست در. اینجا خطشهی وارد نمیکردیشون منتها آن چیزی که با علم در میافتد فهم ما از این یعنی یک چیزی بودود دارد. من این را میگذارم از با من ورودی میدهند به ذهنم یک خروجی میدیرم آن خروجیه با علم در میافتد خود. این مدت که در نمیفته پهم من از این پهم که دیسا از کتاب مقدسه که با علم.
در میافتد نه خود کتاب مقدسه کما اینکه الآن ادهه اصلاً هم آن کتاب مقدس و تقداشش رو قبول دارم و با علمش مشکل ندارم. دقیقاً این زبند اولیهی که پیامبر در مسئولیت اولا انجام شده دیگر آدم هایی هستند که کلن محضی کتاب مقدس استوری و استعاری میدانند و. طبعاً مقید نیستند به اینکه گزارهی در مورد آلم مثلاً ازش نتیجه بگیرند دیشتر در واقع محضی جمعه اخلاقیشو بهش توجه میکنن. این چیزی که الآن دسترسوروش میگوید این است که اصلاً ایرادا ممکن است در مرحله دیگر قبل از اینکه مدت طولید و تخصیب شده باشد به روزی دومده باشد اونمی که خدا برد حقیقت رو به صورت یک حس کلی همانطوری که عرفا.
مثلاً یک کشکو شهودی میکنند به پیامبر عرضه میکند یک منحله ترجمه کردن تو خود پیامبر صورت میگیرد تا تبدیل مدت میشود بعداً هم یک منحله ما تبدیل به فهم خودمان ازمد میکند.
بنابراین یک چیزی در شروع کار الآن دکتر سروش احساسی از ازافه شده و حلقای الانش بیشتر در روی. این قسمت خداوند مستقیماً کلام رو به پیامبر نمیدهد خداوند حقیقت رو عرضه میکند پیامبر اینگاه حقیقت رو درک میکند و. بعد این رو به زبان عربی زمان خودش که پرست فرهنگ مثلاً دوران خودشم هست و در ذهن پیامبر هم رسوخ کرده. این فرهنگ و حالا هرچی ایراد هست اینی که ما این رو داریم بردیسنیم.
و اگر در آن باکسی که شریعت میدادیم که شهر دینی ما میمرد بیرون یک گزاره های اصلی رو دفعه اولیشون اضافه میکرد. در اینکه تضمین بکند که چیزی که بیرون میآد با گزاره های علوم اصل در واقع خواهنگه و تضاد پیدانه میکند الآن دوتا باکسی داریم یک باکس قبلن خود تعمل بوده آن حقیقت رفته در. این باکس چیزی که بیرون آمده این مطنه قرآن و شریعته خود این ممکن است خطایی توش تولید شده باشد برانی که در باکیت اول که پیغمبر زبان عربی به عنوان یک فرس هست بخشی از فرهنگ عرب توش هست برانی. اصلاً ممکن است شما یکی دیده قرآن ببینید که متابقه با فرهنگ و سلیغه عربه و روزومم ندارد که بیایید.
مثلاً یک جوری حالا همه گزاره ها رو به طور مصنوعی با فهم اصلی رو خودتان ترفیر بکنید و. اصلاً غیری ما نداریم نسبت اینکه همه چیزهایی که اینجا بیان ساده بزاره های حقیقی اصلاً و درست هست. اصلاً ممکن است یک خطایی در واقع به بودید آمده باشد یک مثالی که میزند یا حالا شاید دیگری مثال زده کند از خود دکتر سروشه میگوید مثل این است که اگر پنامبر. در مورد درستای خورما حرفی زده باشد این حرف حجیت دینی ندارد فهمیشون در مورد درخت خورما تابه بیشتر فهم مردم عرب از وضعیت درخت خورما است ممکن است آنها یک دیدگاه خیلی جالبی.
در مورد خورما مثلاً فرض مونیت کتر زاد ولد میکند نداشته باشند شاید یک خرافاتی در دیدگاهاشون باشد و پیانبرم از. در دوتر سروش این عیدی برای پیامبر و دین حساب نمیشود که اگر یک چیزی در مورد خورما گفته شده باشد در کلاما پیامبر و. این درست نباشد چون دین در مورد خورما که نیست موضوع دین انسان و مثلاً اخلاق و آخرت و اونجور چیزات.
نقد دیدگاههای سروش دربارهٔ قرآن
بنابراین اسمت پیامبر باید در حد بیله هاز بشود که آن پیامه اصلی دین که در مورد این چیزات خدشه وارد نشود بهش اگر پیامبر چیزی. در مورد خورما گفته باشد و غلط باشد خدشه ای در اصلی دین که وارد نمیشود شما مثلاً دکتر سروش مطمئناً معتقد نیست به اینکه پیامبر. در مورد محسن فرسانی بیان کردن نماز که چجور باید نماز کن اشتباه کرده باشد اینجایی تخصیصی خود پیغمبر فرنگ عرب هم. آنجا به خالتی ندارد بنابراین پیامبر عبادات رو حج رو دیگر نمیداند اینها رو کاملا نطور دقیق بیان کرده برای یک جاهایی ممکن است از علوم اصل وارد شده باشد که.
دقیقاً همان جایی که مهم نیست شاید تنبه در روایات چیزی در مورد خورما گفته باشد هیچی کس دین خودش را بر اساس آگاهی که از خورما دارد بیان نکرده. شاید در مورد زنبور اصل در قرآن یک چیزی گفته شده باشد برای خاطر اینکه چه رو میخواهد بگیه که همه موجودات؟ مثلاً فرض کنید تحت فرمان الهی اصلاً شاید این ایدهای که آنجا در مورد زنبوره اصلاً گفته شده متابقه با واقع نباشد بلی. این چیزی که دارو گفته میشود حقیقت اینکه همه موجودات تابع منظورت چون مثلاً ایشان ایدهش نیست چون پیغمبر.
فکر میکند که تقوم چیزی که بهش گفتن که زنبور اینجوری زندگی میکند بنابراین همینجوری هم در قرآن نمیشود نتیجه درستی ازش گرفته میشود.
ولی خودمان عبارت ممکن است درست نمیدانید و این خلاصه یکی از تحریراتی که در واقع دیگر واسینسیان دکتر سروش پیش آمده و یک جوری.
خب به نظر میرسد که دارد هیگ گسترشت ایدام میکند من دیدگاه همه اولش هم کاملاً فکر میکنم از اولی باری که مقاده های قبلی بسکو خوندم موضوعانشون مدیدیدیس دال قبله کاملاً احساس بدی داشتم که. این رو نگاه کردم نسال درست نیست چه برای تو دیگر حالا به اینجا رسیده که خود پیغمبر؟ مثلاً الفاظ رو نمیگیره و در مورد این ایده های جدیده دکتر سروشی به نظرم خیلی بدیدیه که مخالفه با خود قرآنه. یعنی خود این مطبع جارو بیان میکند که انگار الفاظ هم که دارند نازل میشود و بله آره عربی بودن به معنای اینکه عربی مبینه این را اشتباه نکنید.
زبان مستقل از فرهنگ
دقیقاً این ایدهای که اصلاً دسترس دروش ندارد اینی که زبان مسترل از فرهنگ یک زبان مسترل از فرهنگ وجود دارد برای بشن. فکر میکنم این ایده اصلاً در ذهن دسترس دروش نیست اینکه ممکن است زبانی وجود داشته باشد به زبان مقدس حجید بسیار و قرآن به آن زبانه نه به زبان عربی اینکه زبان عبری رو پیامبران ایجاد کردن همین سلسله انبیا یک کاری که انجام. داده این رو فرهنگ ایجاد کرده زبان ایجاد کرده و زبان عبری و عربی توانایی و قدرت این را داشته که خامل پیامی باشد که مستقل از فرهنگ بتواند کار بکنه الآن که اولوم اسر ما ایده درامر یونیورسال به وجود دارد.
ولی هنوز چیزی تحت اموان زبانی یونیورسال خیلی در اولوم اسر ما به وجود ندارد شاید ۲۰ سال دیگر خود اولوم اسر بشود برد بشود. این حرفها رو زد و از آن باطیه چیز این شکلی بیرون داد باید سعی کنیم ببینیم که علم ها علم های اسر علم های حوزه نه علم های اسر اختلاف دارد دانشگاه ها و حوضه علمیه ما و حوضه علمیه نسیحی هست. یعنی در واقع ما یک آکادمی های که همسال داشتیم و همیز هم داریم در همه جای دنیا هستند سیه غرب خود دیگر بیشتر اندازه تضعیب شدن. بعد یک جریان یک آکادمی جدید به وجود آمد و این علوم اصل آن چیزهایی که اینها تصفیب میکنند آنها باید خودشان را با اینها تصفیب بدن.
در اینکه فعلاً اینها قدرت دیدست خودشان دارند به نظر من که کل ماجرای این به هر حال شما اگر فرض بکنید ما میتوانیم قائل بینیم بشیم که یک زبانی به وجود دارد مستقل از فرهنگ.
در واقع اونطوری که در دیدگاه های دینی هست در خود قرآن هم بهش اشاره میشود اصلاً زبان در بطن عالمه خداوند جهان با اسما و کلمات آفریده.
بنابراین خیلی بدیهی است که از در دینی شما معتقد به این باشید که ما یک زوی در یک جهانی زندگی میکنیم که زبان یک چیزی نیست که ما. مثلاً بنابراین دیگر هایی که در مثلاً نظریه تکامل بیان میشود زبان یک چیزی است که بشر اختراع کرده که برای بقای نسلش. مثلاً به نوعی ازش استفاده بکنیم بشر از دیدگاه دینی خلق شده برای اینکه این زبان رو بتواند حمل بکنه برای اینکه جامعیت نسانه اصماع داشته باشد زبان قبل از بشر. در عالم وجود دارد چون تو قرآن به نظر من به صراحت میبینید که قرآن مقدر در انسانه از.
در خلقه قبل از اینکه انسان خلق بهشه قرآن انگار وجود دارد و این یک جور پیاده سازیه آن چیزی است که به عنوان قرآن بهش اشاره میشود به زبان عربی. من یک نقطهی که قبلن هم گفتم در کلاس به نظر من خیلی نقطه واضحیه اینکه اصلاً قرآن خیلی صراحت دارد که. این زبانی نیست که شما باید حرف میدنید چون ببینید اینکه این هر چیزی قرآن اشاره میشود به اینکه. این کتاب به زبان عربیه برای اینکه اینقدر فرق داشت من این بسار قبلم مفصل کردم دیگر اصلاً نمیخواهد واردش بشم اینقدر.
عربی مبین و واژگان قرآن
این زبانی که پیامبر باش قرآن رو در واقع بیان میکرد با زبان روزمره و چیزی که عرب باش حرف میزنند فرق داشت از واجگان گرفته تا گرامر هرچی کتاب ایزوترو مفصلن. این رو در واقع بیان کرده که چقدر بین واجگان اخلاقی و دینی و قرآن به طور تقریباً صد درصد فرقه با چیزی که به طور مشابه. در زبان عربی بودید داشت حتی واژگان به منایه واجهگانی که به اشیا اشاره میکنند برای فهمش برای مردم هجاز مشکل به بودید آورده بود. من قبلن این را گفتم فقط یک بار دیگر اشاره میکنم که اولین دوره تفصیل قرآن که صحابه پیامبر مومان مفسر مراجعه بودن دوره اول بیشتر سوالا.
در مورد مفردات قرآنه مردم میآمدند از مفترین از صحابه تغبر میپرسیدن که این واژه یعنی چه میگویند خلیفه دوم رفت باله منبر گفت؟ این واژه این آیه و فاکهتن و عبن فاکهت شما میتوانید کسی بین شما از بفرمه این عبن. یعنی چه گاهی یک نفر از یک قبیله ای میاومد و میگفت که ما این واژهها رو نیزی استعمال میکنیم؟ در مکت و مدینه اصلاً کسی این واژهها رو استعمال نمیکن یکی نفر سالها براد خیام برد بره بالا منبر بگی.
من نمیفهمم مثلاً عبن یعنی چه یکی نفرداد رعایت اینکه لیزون من این مفردات مفرداتی باشد که الآن؟ مثلاً همه مردم مدینه میفهمن هم در قرآن نشد یک خورده دائر واجدان واسهی تر از آن چیزی است که سیه. مثلاً محاورات و روزمره استفاده میشد دقیقاً از آن تغییرات اصولی و خیلی خیلی اشراسیی که سیه معانی واجدان در خود قرآن به وجود آمده. من میخواستم این را بگویم که این اصطلاح قرائب القرآن که اصلاً کتابای ما داریم تحت اونوانو قرائب این را واژههای.
اصلاً که قابل فهم نبودن دیگر به راحتی یعنی کلن مشکل بودید داشت که این واژه از کجا آمده چجور دارد استعمالی که نکتهای که. من میخواهم بگویم این است که به دلیل شگفت انگیز بودن بیان قرآن بود که یک عده میگفتند که. اصلاً ایرانی که این دیگر چجور حرف دادن یک دیگر چجور زبانی به این دلیل بود که یک عده. این رو نباقه میگفتند چرا میگفتن پیرانبر شاعره؟
برای اینکه زبان شعره بودن که گاری حلقه نامخون مثلاً میزدن خیلی پیچیده بود بیانشون چرا میگفتن که یک عجمی هستند که به پیامبر میان؟ این رو یاد میدن؟ برای خاطر اینکه این مثل عالم خارجی که حرف میزند گاهی مثلاً تو گرامرش یک اشکالاتی به نظر میآد یا بودید دارد یا یک واژهها رو یک جوری استعمال میکنه که خیلی مد. ..
زبان قرآن برای مردم آن دوره یک جوری بود انگار یک نفر آدم خارجی دارد حرف میزند در خاطر اینکه یک خود واجگانش. مثلاً با یک انحرافایی به کار میرفت گرامرش گاهی تغییرات میکرد و بعضی از این مثلاً فرض کنید نوع چیزهایی که هست نوع به اصطلاح تکرنا الگوهای زبانیی که وجود دارد بیسابقه بود برای مردم و اینکه. من این را میخواهم اشاره بکنم که قرآن میگویی این عربیه یک جایی تو قرآن میگوید که میگوید زبانو لذین یلهدینه بلی عجمیون حاضا که.
مثلاً کتابون عربیون مبین حاضا لسانون عربیون مبین یک شمایی که ملهد هستید دارید به زبان عجمی حرف میزنید عربی مبین این است مثل اینکه یک زبانی منشایی دارد عربی مبین عربیه که میشود باشد جهان رو تبلین کرد ما با زبان جهان رو میتوانیم. تبلین بکنیم زبان ما اگر غلط باشد، واژههای نادرست داشته باشد، اشتراق های نادرست داشته باشد، گرامه رو خوبی نداشته باشد، توانایی تبیین ندارد. قرآنه که زبان عربی مبینه. ما عربی غیر مبین داریم که آنها بایش حرف میزنند، آنهایی که یله دونن به هی زبانشون قراغاتیه.
بنابراین در پر از واژههایی که معلوم نیست که معنیش چیست زبان قرآنه که زبان مبینه زبانی که یک جوری پالایش فیدا کرده زبان روز عربی نیست و آن زبانی که. در قابل میشود گفت که زبان مقدسی زبانی که منتبه به با همان زبانی که انگار جهان در اصفاتش تاخته شده این را.
حالا خیلی چیز نکنید که اینم واژگان مثلاً به معنیش در قرآن هست در مثلاً آلم خارجی بیگیم بودید دارند نمیدانم چه میفهمید مهم این است که دیدگاه دینی دیدگاه قرآن اینجوریه که ما یک جهانی داریم که توش زبان نخشو مهمتر از؟ این بازی میکنه که انسان زبان رو مثلاً اختراع کرده باشد انسان زبان رو کشف میکنه نه اینکه اختراع بکنه و میتوانی کشفش اشتباه توش باشد میتوانی درست باشد برحال. این ایدهیه که دکتر سروش باش از اولیش میداند ای نداشته و حالا بعد از ۲۰ سال هم به نظر میدهسته که به هیچ مک اینجور چیزها با اینکه مولوی خونده با عرفان اسلامی آشناس تاهودی و اینهای ایده هایی هم که تو عرفان.
کاملا شناخته شده اصلاً حداقل اگر دکتر سروش این ایدهها را قبول ندارد باید در مورد این به نظرم بحث بکنه و ناشار تحت تاثیر فرهنگی زبانه بفرمایشون چرا؟ من نمیتوانم چرا باید یک چیزی بیاید از اینکه باید گفتید که ارام نمیفهمیدند، اینکه باید نمیفهمیدند. بلاغت رو به چه معنایی میگیرید؟ بلاغت رو به این معنایی میگیرید که الآن از که من دارم حرف میزنم همه مخاطب های من بفهمن.
این اصلاً معنی بلاغت نیست معنی بلاغت این است که آن چیزی که قرار بخترشه به خوبی بیان میشود اینکه یک نفر گوشش سنگینه زبانش عجمیه و. این زبان مبین رو نمیسنه مشکل خودشه بلاقات معنیش این نیست که واقعاً افرادی که شنونده اصلاً خوب بپرمند. من اگر مثلاً بلیر طبقه تعریف اگر بره و اداره کودن صحبت کند بلاقاتش از بین میرود بگیره چون هر کاری هم بکنه اینها هیچی نمیپرمند وضعیت قرآن اینجوریه که آن چیزی که باید بیان شده به نه و. اصلاً بگیره اینکه مشکلی این را میدانید که از این سال سپردی بود و از هفتی میبروشید.
من فکر میدانم که تلاوت در معنافه ممکن است معنافه این نوعا بشود و آن طرف متوجهت به در الآن نمیتواند. من میگویم که قرآن با قرآن در بیان آن چیزی که باید بیان بکند باید بیان بشود. این در بیان حقیقت بلید. این کاری که از باباتون متوجهت ماشکل دارید؟
نه مشکل ندارد. چرا مشکل دارد؟ مثلاً فرشتونی قرآن از صدرت المنته ها حرف میزند شما فکر میکنید میشود از واژه از اصلاً در آن مفهوم عجیب. اصلاً صدرت المنته ها میشود یک واژه ای عرب عرب واژه از اصلاً مشکل عرب و خیلی زبانهای دیگر اصولاً زبانها این است برای خیلی از واجهگانی که باید وجود داشته باشد واژه ندارند اینجورم.
یک آرثی به قرآن پیغمبر هم ممکن است بفهمید درست المنتها یعنی چه؟ درست المنتها یک چیز یا بیت المعمور مثلاً. شما انتظار دارید که در زبان عربی برای دیت المعمور واژهای وضع کرده باشد یا مثلاً فرسونید برای واژگان اخلاقی که در قرآن هست شما باید زمینیت از آن عرب بر اساس زمینیت خودشان از جهان یک زبان به به وجود آوردن واجهگانش کمه. چه کار باید کرد؟
شما یا یک واژهای رو من فکر کنم دارم بحث های خیلی قدیمی رو تکرار میکنم برای من خیلی مختصر میکنم شما گوش نکردید یک جاهای. این بحثها رسوه گرفته آن اوایه موضوع صحبت این بوده که چطور میشود زبان رو اصلاح کرده من یک واژه رو بیام میکنم؟ من یک واژه رو بیام میکنم ممکن است شما تا آن واژه رو نشیده باشید ولی از فره های کلام. من اگر ذهنتون ذهن حقیقت یابی باشید میفهمید که این واژه دارد به چه اشاره میکنید من مثال دارم از تهوه سارت که یا یک نفرون حس تهوه رو که آن دارد بران میکنه؟
آنجا در موضوعش ترک میزنه رو احساس کرده بلا خاطر نیفرمه که منظور سارت چجور حسیه یا نه.
خب حالا باید با دقیق کتاب رو بخوانید شاید بفرمه که سارت دارد از یک حس قریبی شعبت میکنه که شما از. این تجربه نکردید قرآن پر از این ماجرات مفاهمی وجود دارد واژه همان دارد به آن اشاره میکند. اگر نه باید خیلی زهرت بکشید آن وقفون که زینه کن کن به وجود یاد بعدم من این واژه رو بسنید برای یک جور دینامیکی واژگان دارد ساختن میشود در قرار آن چیزی است که ایزوتسو. مثلاً کتاب ایزوتسو رو اگر نگاهی بکنید تا آن دیگر زیادی مشکل برطرف میشود برای دلاغت یعنی اینکه چیزی که قرار بیان بشود بهترین وچه ممکن بیان بشود اگر واژگان کمه تفصیل سخنگونیست که مجبور واژگان جدیدی رو ابداع بکنه یا واژههای.
در این معناهای جدیدی سری بکند که به کار بگویند مهم این است که تو قرآن به اندازه کافی قرآن بس داده شده به اندازه کافی واژگان به کار میروند که شما بتونین نفرشو بفرد نه واژه تقوا. در زبان عربی قدیم داشته به این مناحق تو قرآن هست ایزوتسو مثال جالبش تغواست تغوا بار منفی دارد تو زبان عربی. در زمان نزول قرآن برای اینکه یک جور مفهوم تسلوش هست و هر چیزی که مفهوم تسلوش باشد از. در عرب یک چیز منفیه یا مسلم در زبان عربی کاملاً مثل فهینامی ده اگر به این افراد بگویید مسلم قرآن اینقدر واژه اسلام و مسلم و مشتبهاتش که ۲۳ سو مدعیه که.
اصلاً مجتمعاتی گوگل نداشته تو زبان عرب این را بکار برده و سرد کرده تا اینکه مفهوم الآن شما. بعد از مدتها این کتابو میخوانید اصلاً عربی حجازم بردیستید احتمالاً بهتر میتوانید اسلام و مسلم تو قرآن. یعنی چه تا آن عربی که آن زمان زندگی میکرد بلاغت یعنی اینکه قرآن به خوبی این وزیفه را اندام ده؟ یعنی من بعد از ۱۴۰۰ و خوب است ای سال الآن از خود این متن معنی واژه اسلام رو میفهمند بران که به حقیقتی جا رو اشتاری میکند اگر دفعه اول نفهمه خلاصه یک جایی.
من قبلن این مثال و این موضوع رو گفتم که در قرآن خیلی واجهگانی که حالا که انتظاری دارند حتما شما میبینید یک جایی. در معانی ملموس به کار رفته در محاورات داخل داستانها مثلاً فراموش کنید اگر ایمانی مفهومه یک خودی جدیدیه که عرب نمیفهمد و یک دیگی. مثلاً حسه اصلیش باور کردنه در روی که زیشش از امنیت میآید یک چیزی است که هر دوتای اینها رو تو خودش دارد باور کردن به اضافه احساس امنیت. مثلاً شما میبینید که اگر به دیشه نگاه بکنید ایمان فقط بار ایمانی شدن دارد من ایمان میارم.
یعنی مثلاً اینکه امنیت پسون کنم ولی در قرآن این آیه هست که مثلاً برادرها یوسف برادرها یوسف رو دارند میگیرند میگویند که بله حل آمدن اولین بار خود برادرها چه میگویند میگویند که از امنیت مرده درست است چرا احساس امنیت نمیکنی که یو؟ سخ را دیگر آن را و این را لولا ناسمون بعدی برمی گردن میگویند که صفحه دوم آن همان دفعه همینگه وما انترد مؤمن لنا ولو کننا سادرین تو اگر چه میتوانید حرف ما باورت نمیشود ولو اینکه ما داریم راستی مخلوق باورتی ایمان هست ولو؟ اینکه این واژه از ریشش مثلاً باور در نگه من یک جلساتی هم به حرف رو دادم که مجموع چیزی که.
در روش نمیدانید تو هم یک واژه قرآن به طور سیستماتیک اگر بخوایید واجهگانو درک بکنید در درجه اول به کاربول واژه باید نگاه کنید. در درجه اول به ریشه واژه باید نگاه کنید در درجه سه بون به اینکه عرب چگونه استفاده میکردند نه اینکه. من همینجوری برم بگویم بگویم عرب تقوی رو به عنوان فرش استفاده میکردن پس تو قرآن پرواه خرچه مسلم. مثلاً فرض کنید اصلاً نمیدانم والدها این حرفات یا آن کتاب ایزوکسو به نظر این کاری رو سموم کرده.
یعنی این کتاب رو بخواند یا باید دیگر اصلاً این افثان مجاری که دین دارد اعراض میکند همش روغه. اصلاً جلد کرده یا اینکه یک چیزی رو کامل نشان داده یعنی اصلاً واجهگانی که در قرآن هست. در اول واژگان اصلاوی و دینی مستقل از واژگان عربی کاملاً در مثال قشنگش این است که این است اکرامک و مندلا ادگاه عرب چه میفهمید از؟ این واژه اگر میخواسته به زبان عربی و زبان خودش بفهمه چون کرامت نعوید اصول نصب میشده وقتی میگفتند.
این نفر کریمه یعنی با اصول نصب با اصول نصب ترین شما کسی است که ترسیبه مثلاً خیلی جون خودش را دیست دارد یک آدمی که برای اینکه جون خودش را حفظ بکنه یکی کارایی رو. مثلاً میکند نمیکند یک جایی نمیرود بس با اصل نسب ترین اعراق کسی است که اصلاً بیشتر مواقعی جون خودش باشد. یعنی کاملا بیمانیه دیگر اصل نسب چیزی مستقله تازه اونم بی کار بدیه چگونه ممکنینه حرف رو بزنید برای قرآن مثل هر کتاب خوب دیگهی واژه داخته مختص قرآنیست شاعر و خوب حافظ برای خودش یک کلی واژگان دارد خودش درست میکند اگر یک. کسی هیچیزی گردی دیگر نباشد که برایش میخواهد واژه خلق بکند پایدیه چند تا واژه خلق گرده حد درم ست تا دیدیست تا واژه خلق گرده برای اینکه.
واقعاً میخواهد یک چیزهایی بگوید تا حال که کسی نگفته قرآن فکر کنیم ریکورد خلق واژه رو دارد ترمایه هیچ واژههای مهمش متابقه با آن سیدی که. در زمان خودش استعمال میشده نبود من اینها رو با من مقدمه داشتم میگفتم برای خود طولانی شد کلن مشکل اینجاست که به هیچ وقت ما نمیتونیم بگوییم که مطمئن رو میتونیم تابه دیدگاه های خودمان معرفت اطفی و هر جور معرفت دیگهی بدونیم. و انگار اینجوری برخورد بکنیم که مت از خودش حرفی برای بخواهند ندهد درست است که تحمل مت وابسته به تحمل زبانه.
ولی همانطوری که از این حرف هایی که من خودم نشان میدهد زبانم تا به مت میشود یعنی. این شکلی نیست که من مجبور بشم یک زبان خاضراماده رو بردارم باش حرف بزنم هیچ شاعر خوبی. این کار نکرده همه شاعر ها ممورن یک سری واجبانی جدیدیه نوع پترنایی جدید گرامری ابدان میکند و. این هنر شاعره زبان پی دستش در واقع آلت دستش باشد یعنی بخواهد حواله دیده و تا حالا کسی نتران بهش اشاره نکرده بتونی.
در حواله زبان بری برنامه این تصور که حتی زبان یک چیزی است که حائل بین ما و مطمئن غلط است. سویرسته که علوم اصل به طور ضروری حائل بین ما و مطمئن این نکتهای که اینم به نظر میآید هیچ وقت دوست دوشت بهش. اصلاً توجه نکرده این است که ما علوم اصفمون از کجا میگوییم ۹۹ درستاتش رو از متن میگیریم دیگر که ما خلاصه متن کتابایی رو میخوانید یا حرفی دیگرانو میشنوید علوم اصف باید منتقل میشوند دانشبا شما. در چه کار میکنید تکس بوک دارید دیگر اگر زبان حائل بودن زبان مسئله خیلی اساسی باشد برای فهم؟
این علوم اصف یعنی من میخواهم به یکی اولوم اصف مقدم و در فهم مطمئن نیستم برنی که خود اولوم اصف و غالب مطمئن ریخته شدن زبان همه جا برای درک ما حائله که در فهم مطمئن. یعنی اولوم اصف مثلاً اینجوریه که باز خالفی یک نفره چیزی فهمیده این را به صورت یک زبانی بیان کرده به صورت فرمال.
حالا من دارم سرمی کنم آن را بفهمم ممکن است چیزی که در این کتاب نوشته علوم انسانی که واضح اینجوریه شعر و عدبیات همه چیز اینجوریه دیگر اصولاً شما حرف مردم هم که دارید میشنگید خود. این طرف هم دیگر دیگر یک رهنه شما رو بگیره خود ازتون با زبان باید یک چیزی باید به ذهن شما بشود.
بنابراین افراد این چیزه به اصطلاح نقطه زرفی اصابه نمیشود برای شریعت یا برای مطمئن دینی که به صورت. اگر خوب در آمده باشد ارجعیت هم پیدا میکند نسبت به علوم اصل و هر چیز دیگری بنابراین اینکه. فکر میکنم دکتر سروش هیچ وقت این احساس بهش درست ندارد که زبان اولاً یک چیز آماده ای نیست که ازش مطمئن تو غالبش بریزیختن برکه کسی که خودش دروابطار مطمئن ایجاد میکند هر انسانی چه برسد حتی؟ من و شما وقتی بریم حرف میزنیم واژگان رو متابع با صلیله خود اونی جورای خاصی یعنی یک ادجاجایی وجود دارد در استفاده کردن از واژگان بار آتفی یک واژه داری.
واقعیت تاریخی، مدلسازی و فهم متن
من با شما فرق دارد به هر حال من به زبان خودم دارم حرف میزنم یک درستدی از زبانی که دارم صحبت میکنم با آن چیزی که در ذهن شما. دقیقاً منکاس پیدا میکند یک تغییراتی در زبان من و زبان شما دارد منتقل آنقدر نیست که مانع ارتباط کشید اولا هر گویندهی زبان رو تغییر میدهد شبه رسول خداوند که کلن به نظر میدهد با قرآن یک زبان جدید. این رو ایجاد کرده زبانی که بنابرای دیدگاه دینی ترسیف انبیال تدریج ایجاد شده بس پیدا کرده و هی فراموش شده هی مردم واژگان جدید بهش اضافه کردن واجهگانش رو تغییر دادن گرامرش خورد انحراف پیدا کرده اینکه برحال نیزان دشواریش نیزان اینکه مخلوقا.
فرشت کنید مطمئن قرآن اگر به زبان یونانی در آن موقع نازل میشد شاید میشد در حال یک کاری کرد زبانی یونانی اصولاً زبان غیر مقدسی بود.
ولی فکر میکنم متنش مثلاً باید یک چیزی که کتاب بسیار هجیمی میشود تا این واجدان مثلاً جا بیفتد یک زبانی که خیلی دور از واقعیت هست استفاده بکنید. مثلاً زبانی که برای فرسفه ساخته شده زبانی که برای فرسفه یونان ساخته شده زبانی که برای زندگی روزمره مردمی یونانه آن وقت بخوایید. مثلاً واجدان اخلاقی و دینی و همه چیز رو در واقع یک جوری بیان بکنید که دلاغت حفظ بشود. یعنی بشود از روی استعمال و مثلاً ریش شناسینایی جوری معنیات رو دارون در حال اینکه زبان عربی و عبری یک جور وصله به تیانبران نیشن و.
بنابراین امکانات خاصی برای نزول قرآن وجود داشته به زبان عربی این چیزی که باز جز اعتبارات همه متدیینینه که متدرینین مسلمان که متدرینین یهودی. مسلیه این وقت سرد چون کتاب مقدسیون یونانیه خیلی این حرفها رو قبول ندارد یهودیها بیش از مسلمان ها به تقدس زبان ابریل اهمیت میدهند و دوز ادعاهای اصلیشون میکرد. این زبان خداست مسلیه ها کم کم در تیه قرون زبان لاتین رو کم کم بهش تقدس دادن هنوز متون عبادیشون رو. مثلاً میدینید که شیشا به زبان روزمره نمیگن که شیشای کاتالیت مبذرفن که به همان مصنع اصلی که از غرنهای غرب مونده بگویند بعدم مقدس شده.
در زمان نوشته شدن انجیل مقدس نبود به هر حال اینجا درست است نکته خیلی اصاسی بنابراین هست یکی. این صورتفاهمی در مورد زبان موجود دارد اینکه زبان ما تابع زبانیم و زبان هم تا حدودی تابه ماست. من میتوانم تا حدودی زیادی چیزهایی که میفهمم به غالب زبان بریزم زبان رو گشاره تغییراتی بکنم حرفم رو بیان بکنم مردم هم بفهمن آنهایی که امکان فهمش دارند و.
نکته دیگر اینکه ما خمیه علوم اصف و خمیه چیز رو در غالب زبان خالصه میبینیم و انتقالش میدهیم.
بنابراین در مورد مصف اینکه چگونه در نظریه با این مقدمات چگونه دکتر سروش مصف رو تابعه علوم اصف میگیرد نه علوم اصف رو تابعه مصف. این چیزی است که باید توضیح بده به نظرم یاد حد اکثر یک رابطه متغالیمی که وجود بره من. فکر میکنم که اساس درک مصف این است شما وقتی قرآن میخونی یک جاهایی کش وقت کش کرد یک جمعه رو هم نمیتواند بگیر از صد درصد مطمئن هم بردید که فهمیدم چه تو قرآن چه در زمان محاضری روز مرده مخصوصا تو قرآن که؟
برای مطمئن اغدار پیچیده اید شما وقتی چیگیری تو قرآن میخونی یک درصد یا خطا باید احتمال بدید که بد دارید میفهمید خوب نمیتوانید اینان علوم اصرم همین دیژگی رو دارم علوم غیر اصرم همین دیژگی رو دارم ما هر چیگی رو. اگر من اگر تجربه شخصی داشته باشم این را در قالب زبان نریزم نمیتوانم بگویم کانفلیکت ایران میکند مثلاً محسن قرآن متعیازی نمیدانم چیست؟ من حس من که با قرآن کانفلیکت ایران نمیکنه من آن حس رو باید یک جوری بیانش بکنم در قالب واجگانی بریزم که آن وقت قرآنی گزارهی ساخته بشود که با گزارهی ایران. مثلاً نوشته شده سازگار نباشد بنابراین در حال تجربه شخصی منم به هر حال در غالب زبان در میدانم و بعدا واردگی.
این کروسه میشوند که حالا کانفیلیت ایجاد بشود یا نشود ما هر چیزی روش حتی تجربه شخصی منو اینکه تجربه درست بودی یا غلط بوده یا اگر مطمئنیم که درست بودی اگر بیانی که داریم ازش میکنیم منتبه به باقیت هست همه اینها توش. خطا اتفاق میافتد بنابراین هیچ معنی نداری که من بگویم علوم اصل رو ارجعیت میدهند به علومی که از مطمئن میدهند یا برعکس. در مورد هر چیزی ملاحقی کلی این است اونی که برای من مطمئنتره من ممکن است یک چیزی به از قرآن با احتمال نوه درصد دارم میفهمم و کانفلیکت پیدا کرده با یک چیزی از علوم اصل که یک رفت و دشتر درصد که اصطلاح ممکن است.
درست باشد تماما به طور منطقی باید اجریات بدم به این چیزی که از قرآن برم میترم و برعکس ممکن است یک چیزی رو ببینی برای من. مثلاً من میتوانم بگویم برای من قطعیه که کوره زمین یک کوره مثلاً چیزه شبیه یک کوره ریاضی یک چیز گرده برقرار مسطح نیست اگر در مصنف مقدس نوشته باشد که کوره زمین نه زمین مسطحه آن وقت. من باید این مصمو بگیرم که تا چه هر درست کنم و غلط کنم و اگر احساسم این باشد که ۹۹ درست احتمال میدام که آن را هم دارم درست مصمو؟
واقعاً همین را میخواسته به یکیش استعاره و تمثیری نبوده اینجا واقعاً یک تعالی که اش آمده واکسیناسیون هم کار نمیکند نمیشود کاری کرد که شما یک واکسنی نمیشود اختراع کرد همینجوری درک درک جهان یک قوائدی. در موضوعی دارد اینجام قوائدی دارد من نمیتوانم همینجوری علکی اگر اینجا نوشته که مثلاً فرض کنید زمین شیعه مسطح هست. من باید اینجوری درک باشم اینجام قوائدی درک دارد اگر اینجا نوشته که مثلاً فرض کنید زمین شیعه مستقه هست و. من باید اینجا درک بکنم که اینجا نوشته اگر من یک بار همین حرف رو زادم اگر بگویم که.
این استعاره هست آن را من خیلی چیزهایی دیگرم باید بگویم استعاره هست نمیشود موردی مشکل همو حل کنم محفظ اجازه نمیدی که شما الآن به میل خودتان بگویید. مثلاً اینکه در کتاب مقدس نوشته شده که زمین مستقهه این زمین مستقهه رو تو قرآن که ایچی در کتاب مقدس هم ننوشته. من میگویم فکر نکنیم یک کتابی وجود درش نوشته جز خرافات همان رسلایی فکر میکنم هیچ اشتاره به مستقه بودن زمین فی تورات و. این حرفها ولی مثلاً فرض کنید اینکه در تورات به هر حال اشتاره هایی نیشه به بعضی از چیزهایی که ممکن است با هر غایق علمی معارض باشند چون.
اگر در یک متحر یک عبارت رو گفتید این استرالی تمثیریه هر چیزی مشابه شو باید به یک تمثیریه. بعد دکتر سروش، حالات دکتر سروش نمونه آدمی که نمیخواهد این کارو بکنی حق ندارد اگر گزارای علمی و قرآن رو آلود و فرهنگ عرب میداند. بعد حرف از این بزنی که یک جایی، یک چیزهای علمی در قرآن هستی جمعه اعجاز ده یعنی حرش یک استارو تمثیل شده.
بنابراین که اعجاز علمی در قرآن باقی نمیداند به هر حال تعریف مطمئن قواعد دارد همینجوری نمیشود به میل خودمان بگوییم که همش یا اگر بخوایید بگویید همش تمثیلم هست باز باید شواهد بیارید که اینجوری دارید میفهمید دل بخواه نمیشود حرف دارید به. هر حال درست بگذاریم از این مقدمات من بارها این را گفتم که آن چیزی که به نظر من در فهم مطمئن اتفاق میافتد مشابه همان چیزی است که در درک جهان و ساینس اتفاق میافتد. من مطمئن میخوانم از مقداری که از لبان میفهمم کامل نمیفهمم برحال یک چیزهایی به عنوان فکر میتوانم بگویم که از در مطمئن دارم مطمئن دارد به.
مدل، تئوری و فهم سوره
این چیزهای اشاره میکند هیچ کدومش هم مطمئن نیستم که همونی که نتیجه از آزمایش علمی رو هم مطمئن نیستم که درست است. بعد مدل و تئوری درست میکنم تو زهن خودم هر چیزی که میخواهم به فهمم که به نوعی. این فکردار رو در واقع تو خودش جمع میکنه و توجیه میکنه هر چقدر مدلی که درست میکنم مدل لیزمان مدل ریاضی نیست. یعنی یک سری کولیاتی در واقع درک میکنم یک تئوری برخواهم درست میکنم در جهان چجوریه خداوند چرا جهان رو خرق کرده موضوع اسماعیل و ابراهیم چیست چرا خداوند؟
مثلاً دستور قتل اسماعیل رو سادر کرد و اینها برحال یک ایدایی پلی درست میکنم که اینها منطقی گلبه میکنه به نظر میآفد که با همینگ همه هنگ هست هرچی با فکرها همه هنگتر باشد مدل بهتری تئوری بهتری هرچقدر تعداد فکرهایی که باقی. میموند و توجیه نمیشن بیشتر باشد توضیحی کمتری رو در واقع داشته باشد مدل مدتری و همینطوری من مصنوعه ای میتوانم بهتر و بهتر بسنم اینکه تمام مدت فقط روی واژه ران کار بکنم. مثلاً الآن شما کاری که با فهم سوره داریم انجام میدهیم اینجا چجوریه؟ من سوره رو میخوانم احساس میکنم که آن موضوع اصلی که سوره مطرحه مثلاً این است بعد خب دوباره سوره رو میخوانم میگویم.
خب از موضوع مثلاً فرض کنید یک نفر بیاید بگوید که نقطه ای که من قبلن داشت شاید مختصر اشاره کردم بد نیست که.
حالا اینکه دارم حرف از این میزنم که یک قوله میخواهم هم واقعیتش این احساس دارم جز فاصلهی که مخصوصا افتاد بین پیک اول سوره مریم و الآن میبونم. شاید این مشکلی که داری من پیش آمده شاید شما این مشکل ندارید شاید به بعضی ها ذهنشون که دیگر سریشه. اصلاً قبلن نمیدانید که چرا همه الآن از جلسه یک تا بیس رو گوش کردم و احساس نیازم نکنم که؟ مثلاً دوباره جلس من خودم فکر میفرد اینکه یک جلسه جمبندی دارم امروز یادم افتاد که آن در جلسه پروری چیزهایی گفته بودم که بعدا باید چیزهایی بگویم کردم یادم رفت از آن رو استفاده بکنم اینکه از مقاصد هم در.
این جلسه اگر پول بکنید در جلسه آینده این است که مقدماتی روی چار پنج جلسه اول ایجاد کردم و یک استفاده های ازش بخوند بگذاریم. در حال کاری که ما تو فرض کنید سوره مریم رو یک نفر بخواند یک نفر سوره مریم رو بخواند و به نظرش دیگر که. این سوره در مورد مثلاً در مورد مثلاً پایان کار بنی اسرائیل بر اینکه شروعش با ماجرای از دی اریا و از ایسر. بعد خب سؤال پیش میآید که اینکه توامون دو سفه اول تمام میشود سرمیر سراغ ابراهیم مثل اینکه مرد خیلی هم سامت نیست مرد یاده شما رو میگیرد اگر میگویید که.
این سرو در مورد این ماجرای تاریخیه حضرت ابراهیم اینجا چه کار میکند؟ حضرت ابلیس اینجا چه کار میکند؟ که مرد قبلشه یا مثلاً فرض کنید یک جایی ملاحکه در این زمان حاضر میانی چیزی میگویند به پیغمبر اینای در. این صوره دارد چه کار میکند؟
اگر اینها رو یک نفر دیگر به همدیگر ورس بکنه بعد آن دو سفه آخر که در مورد احوالات و قیامت آنها دارند چه میگویند شما؟ وقتی احساس باید بکنید که یک سوره رو خوب فهمیدید که واقعاً یک بار که وقتی ایدتون این شد که. در مورد چیست این سوره یک بار که این سوره رو اول تا آخر میخوانید احساس بکنید که همه آیاهایی یک جوری تحت یک نظری دارند بیان میشوند و به آن محتوای اصلی مربوطن. این دقیقاً همان شده یک که من وقتی کار ساینکسفیک دارم میکنم این مدل ریاضی خوب که درست میکنند حتی.
واقعاً مدل ریاضی شاید این حس فهمیدن خیلی به آدم نمیدهد چون فقط با به سایه اردالرگام که از آزمایش نتیجه میشود قرار است که درست دارد.
ولی تو علوم انسانی را خب شما یک تئوری رشنگی درست میکنی مثلاً در مورد جامعه هر گوشه جامعه را که نگاه میکنی میبینید که آره تهوریتون هر کار خوبی دارد احساس میکنید تهاری خوبی دارست کردید خیلی جاها فکراتی که فهمیده نمیشد یا. به هم مربوط نمیشد و الآن میفهمید به هم مربوط میکنید تا از این چیزهای جدیدی هم ممکن است بکنید پیشگیری بکنید و. مثلاً نتیجهاشو بفهمید فقط نقطه چه این چیزی که الآن میخواهم بگویم و یک بار قبل هم فکر میکنم خیلی مختصر بهش اشاره کردم این است که خطری که وجود دارد و؟
فکر میکنم اکثری کسانی که در مورد محتوای سوراها مصنف نوشتن، حرف دادن، این خطر در واقع گریبان میرویش میشود به عنوان واقعی کلمه این است که برای اینکه یک حرکی بزنیم که همه سوراها کوشش بده میشود اندازه کلیگویی بکنیم شما. مثلاً فرض کنید یک کتاب خیلی خوبی که در مورد محتوای کلیگویی سوراها سعی میکند بحث بکند کتاب نظم قرآن آقای عبدالعالی بازرگانی که. من چند بار به کتاب سلاس گفتم که کتاب خوبیه این از آن حرف هایی که ممنون هم خصوصی تر میگویم.
ولی اشکال ندارد دیگر حالا فکر میکنم همه چیزهایی که دوتر سروش نرشده از اول و آن ساله رو کنار هم میکنید بگذارید. من نظم قرآن عرضش ندارد از این واقعی ندارد حالا افضل های بازدان یک کاری واقعاً انجام داده در. این کدام دوتستروش یک جور نتودولوژی پرداختن به اینکی کار بکنیم که قرآن رو بفهمیم اینجوری نکنید آن ورن مردید؟ مثلاً اینکی الآن رانمه بذاشته مثلایی میتودولوژی من نشیده این شده که من قرآن و این تکست رو خوب فهمیدن معمولا.
در واقع هیچ چیزی از در حرف های زوز روش بر نیاد فرامونی که یک نحیه یکیه و موضوعی که همه علامه راه نماییم. این گذاشت همه غلط هستم یعنی درست هم بودن باید به اندازه کار آقای عبدالعزیز آقای عبدالعزیز بازداری با. این کار خیلی متوازانه اینجام داده خیلی با دقت نشسته قرآن رو خونده و در این جلده که. در مورد هر سوره ای یک سری نکارت به طور مشابه اصماع الهالی به سوره چگونه ظاهر شدن چه واقعی بیشتر؟
این تواتر رو مثلاً در این سوره نسبت کل قرآن دارد و الی آخر واقعاً من هر وقتی که میخواهم. مثلاً به یک سورهای شروع کنم و سکردن حتماً یکی از مطمئن که مراجعه میکنم کتاب نظم قرآن چیزهایی رو به جایی که ده بار آدم بخواند و به فهمه. آنجا مثلاً یک فهرستاری میداند یک چیزهایی به شما میگوید و هیچ وقت اصلاس نیاز نمیکنم که به یک مقاله به مخلوق سروش مراجعه بخوانم بلکه برق بگوینم که. من قدر از این کاران وارد برگاره بهتره که تا یک مدتی دور شده باشد هر چیز را که.
در سروش نوشته و گفته در کتاب نظم قرآن مثلاً در موضوع سوره مریم آنها من دقیق یادم نیست.
نظم قرآن و وحدت موضوع
بنابراین فکر میکنم مثلاً به مراقع نیست همه سورات عربا همین حالت دارد که سورهٔ مریم در مورد چیست؟ سورهٔ مریم در مورد توحید و دعوت به تقویس خب آره بگیر اینجا واضح است یعنی کانفلیکت هم با هیچ. فکر پیدا نمیکند این مثل این است که من یک مودل ساینتیفیک ارائه بدم که مثلاً توحید باشد و غلط هم نیست بگیر هیچی نباشد با هیچیز هم کانفلیکت ندارد و فید کرده. این مودل خوب مودلی که تا جایی ممکن تا این آمده باشد از کلیاب دور شده باشد وقت خوب کار بازانه.
من اینکه خیلی خیلی خورد همه قرآن در مورد تولیده برای من همه قرآن فهمیدم از این شده بخوانم یک قرآن. در کتابیست در مورد تولید هر جشنال من هر سفرشو نگاه بکنم هر آیهشو میتوانم بگویم که این یک جوری به تولید خورده سرمده مهم این است که بابا. مثلاً سوره مریم در مورد عملی ها دارد حرف میکنه یک خورده باید بیاییم لمس بکنیم تا جار ممکن خیلی پایین میآییم رد بشید. مثلاً یک جوری استکارت خدا میکند باید چیزهایی که تو سوره هست خیلی باید بلا باشید استکارت خدا نمیکند.
ولی هیچیزی در واقع به فهم ما از یک متن اضافه نیم این چیزهایی که من دارم میگویم نه. در مورد متن سوره هست در مورد فهم سوره یا فهم آفره در مورد فهم مطمئن شما شعر همیدوی میفهمید مطمئن به محنای یک فیلم سینمایی همیدوی میفهمید شما. فکر میکنید که این فیلم مثلاً فرض کنید در مورد نیده کلیش این است حصه مرکزی این فیلم مثلاً این است. مثلاً فیلم آینه اتارکوکسی در مورد کیست؟
مثلاً در مورد اوزای شعوردی در مثلاً غرم ۲۰ دهه مثلاً ۳۰ و ۵۰ و هر حوشی جنگی جانی دوباره.
خب بعد یک نفر اگر این حرف را بشود دارد میرود این فیلمو نگاه میکند این هر مثال خانوادگی و خصوصی. این آدم که میفهم شده بیان شده اگر این فیلم سیادی نیست اگر میگویید اصلاً سیادی هم نیست.
خب تو شدیدی سیادی هم دارد یک چیزی باید بگویید که همه رو در واقع پوشه شده خیلی هم دور نباشد. نه یک ایستیمیه که در مورد مثلاً روسیه و درخی از مسائل خانوادگی و یک مقدار هم مثلاً یک چیز دیگر. هست دیگر برحال سحنه به سحنه من میتوانم این چیزهایی بگویم همه هر چیزی شما میفهمید در واقع کاری که دارید میکنید اینکه تو زنیتون سعی میکنید تراتندیتیش رو انسجام بدید هر چیز منسجمتر بکنید بهتر هر چیز انسجام ندیدیتر باشید خیلی هم بالا. نرفته باشید بهتر برحال متخوندن وعده دارد مثل فهمیدن دنیاست شریعت سامت نیست بلکه مطموصولا سامت نیست و همه.
در واقع یک جوری به اران از قواهیر پیروب میکنید من چیزی که میخواهم بگویم این است که در واقع یک جوری دیگر های کلی که تو زهنم هست و یک بار. مثلاً تقریباً به همان ترتیبی که برای خودم اتفاق دارد در مورد اینکه مثلاً همان یک تهوریایی در مورد ارسو نمیدانم اینکه از پدر به پسر. این رو از کجور زهنم رسیده رو میخواهم بیان بکنم و به عنوان در این حال یک جوری همه حرف هایی که در. این جلسات لده شده رو یک جمبندی بکنم از بعضی از حرف هایی که جلسات اول استفاده شد.
در مورد اینکه پاراداین علمی و پاراداین دینی اصولاً یک تفاوتهایی دارند و نوع نگاهی که به دنیا دارند گذارمون گفته بودم که چنین جایدش استفاده بکنم و عملا فراموش کردم و هیچ وقت بهش اشاره نکردم. شاید کردم ولی خب یادم نبودی که آنجا برمزه کافی مقدماتی گفتم میتوانم این خود جلوتر دارم بگوید. من یک نمونه دیگر که قبلن در واقع نمونش صحبت کردم به طور مشخص میخواهم بهش اشاره بکنم باید جلوی بگوییم که باید جلوی بیادش بشم که اینکه چقدر فهمه مطمئن حالت به اصداره دینامیک دارد شما به نوعی نمیدانم چگونه بگویم معمولا میگویم.
که معرفت علمی ویژگیش این است که قدرت پیشگویی دارد و اگر قدرت پیشگویی نداشته باشد ارمیست و این حرفها هر جور درکی به شما یک قدرت پیشگویی میدهد این است شما. وقتی یک مودلی ممکن است پیشگویی به معنای پیشگویی نتیجه کمی آزمایش نباشد تو سایر علوم ولی وقتی شما یک چیزی رو درک میکنی در جامعه شناسی. مثلاً مارکسیس رو به اومانی مودل دینامیک کلی جامعه میپذیری خب آن وقت وقتی نگاه مارکسیسی داری خواهد باقی پیدا میکنی سیر حوادثی جورای خاصی باشد.
بنابراین این شکل شما هر تئوری در ذهنتون بیار یک لوازم یک چیگاهی دارد نتایجی دارد این ها میتوانند با واقعیت هایی که. بعد این اتفاق میفتند و شما بعد هم متوجهش میشوید کانفلیک داشته باشند میتوانند نداشته باشند دقیقاً مدل هایی که آنقدر توهی هستند که با هیچی کانفلیک پیدا نمیکنند مدل های دیارتشی هستند. مثلاً فرس کنید اگر من بگویم قیامت صحبت میکند بر اینکه قیامت رازمه یک مثلاً در تهیده ای که شما به آخرت. مثلاً اعتقاد داشته باشید همه چیزی میشود توجیه کرد در این حال با چیزی هم کانفلیک ندارد این فرمیشنی هم.
در واقع به شما نمیدهد ایده کلیه که پوپر داشت این بود که شما هر چقدر مدلتون قدرت پیشکی بیشتری داشته باشد معنیش این است. این فرمیشنی بیشتری دارد به شما میدهد تئوری که هیچیزی به تو پیشکی نمیکند یعنی کانفلیکت باید چیز پیگانه میکند. دقیقاً معنیش این است که تویی از این فرمیشن یا اینجا محتوای انفرمیشن خیلی کم حالا اینکه این انفرمیشن. اینجا خودش دروابع احتیاج به بحث و چیز دارد انفرمیشن همه چیز نیست یک چیز خاصی همان است که در مخابرات و.
آنجا تعریف میکنند آن چیزی که پوپر دارد میگوید دروابع مشابه همان است که با انتروپی تعریف میکند خب، داده. من یک مثالی که میل دارم در موردش اشاره بکنم، برای خود من در واقع چیزی جالبی بوده. من یک عالمی ایده در مورد درک داستان آخرینش در قرآن گفتم. در جلساتی اصلاً مخصوص این داشتیم اینکه این ویدئو از کجا تو زهن من ایجاد شده در آن مورد خاص خیلی خیلی وابسته مطمئن میدهند خیلی از ویدئوی که گفتم جاهایی دیده وجود دارد.
ولی خیلی سعی کردم مثلاً از خیلی خیلی وقت قبل این داشتانو بارها با تقفل کندم و مدتهایی روش. فکر کردم و دقیقاً یادم است که چطور شد که این ایده به ذهنم رسید که مثلاً کلنی میتواند تمثیل دوران جنمی انسان باشد؟ واقعاً با فکر میکنم متب به ذهنم رسید نه با اینکه مثلاً یک جایی دیده یک چیزی شنیده باشند و دیده باشند برای خاطر مقایفهی که بین. این متب یک بار در سوره بغره با اعراف داشتم میکردم اینکه یک بخش امدهی از این چیزی که در سوره بغره هست.
اسماء الهی و تاریخ انبیا
آنجا تبدیل میشود به یک گزاره در مورد اینکه مثلاً سرورناکون نمیدانم در رحم شما رو تصویر میکنی به نظر. من مطمی یک جوری دارد میگوید انگار این قسمت معادله با همه آن چیز اتفاقایی که آنجا به طور تنصیبی بهش اشاره شد.
نکته ای که میخواهد بگویم این همین است من حتی آن موقعی که داشتن این موضوع هایی میگفتم هیچ لینکی بینین. این چیزی که از این داستان میفرم و ماجای حضرت نسلیح تو زهنم نبود اینکه شما یک تئوری تو زهنیتون از. مثلاً فرض کنید در مورد آفرنش انسان بسازید و بعداً یک مشکلی که در یک جایی دیگر قرآن هست و بتونید باش حل بکنید. این یک جوری مثل آزمون پس دادن یک تئوری دیده یعنی شما مثلاً فرض کنید من الآن نمونه اش.
من واقعاً این حرف هایی که در مورد عرص و میراث و نمیدانم معنوی و این را زدم مطلقا. وقتی این در اولین بار این ایدار به ذهنم رسید نمیخواستم مشکل زبن حضرت اسماعیل رو حل بکنم.
ولی فکر میکنم این چیزهایی که مثلاً فرض کنید تو ذهنم آمده یک مشکلاتی رو تو قرآن حلی ممکن است یک چیزهایی رو حل نکند. در آن مقردمه دارم میگویم که کاملاً من احساسم این است که درک مطمئن آزمون پذیر به یک معنی. یعنی شما اگر مطمئن رو خیلی خوب بفهمید آمد تو زهنتون میتوانید پیشگویی کنید اگر شما نصف قرآن رو نخونده باشید نصف اولش رو خونده باشید.
پس یک نفر بیاید یک آیه از قرآن رو بگیر و بگیر که به نظر میتواند این آیه جزو آیات قرآن باشد یا نباشد یا قرآن یا همچی که اشاره کرده باشد شما موضعی دارید به نظر تو میدانید نه محاله بود یا نه. به اعتمال خیلی خوبی میتوانید آمده باشد من قبل از اینکه تو بگویم میدانم فهمیدم مثل این همه چیزهایی که ما میفهمیم باز. این حرف هایی دارم میدانم همه یک جایی فکر کنم خلاصه در یک جلسه هست حالا به باید شماره هاش نمیدانم اینکه تو قرآن اشاره میشود به اینکه. این آیه هایی که تو قرآن هست علومیه که در سینه یک کسانی که اوتل علم وجود دارد خیلی جالب است دیگر یا آدمی حتی ممکن است قرآن نفرده باشد تا.
حالا قرآن از پشت کوه آمده ولی آیه قرآنی که میشنوده مثل اینکه در توصیف روحبانه مسیحی در تجریبتون گفته میشود که این را. وقتی قرآن میفهمند میفهمند که این حقه برانی که خودشان اهم حقن با حقیقت آشناد نیزون ندارد من با خواندن مطمئن با حقیقت آشنا شده باشم. این راه دیگر یک هم برای درک هر آیق دارد مستقیما از تجربه زندگیش درکی از جهان فیدا کرده. وقتی یک آیقار آنو میفهمی اصلاً تو سینه شد میگوید دقیقاً اینگاه قبلن از یک جای دیگر این را به دست آورد و بران این است ایره کلی.
من این است که درک من چندان از دار من تقابلاتی با درک بقیه ادراکاتی که ما پیدا میکنیم ندارد علت. اینجا این جلسه رو یک نقشش رو اختصاص دارم به دکتر سروش برای این نیست که الآن دوباره بازار نفسهایی که اطراف دکتر سروش هست داغه اینکه. واقعاً فکر میکنم به شدت مربوط به ذهنیت اشتباهی که ایشان میداره که کاملا انگار درک ند اصلاً یک چیز دیگر یک. در حال زبان اتفاق میافته و خیلی چیزی سستیه ولی مثلاً علوم مستقیم ما نسبت آلم خارج تجربه های ما و مخصوصا علوم که افتیش ساینس میداری اینها خیلی چیزهای مستقیمتر و محکمتری هستند.
در حالی که نمیخواهیم یک حرف رو بزنم ولی از این بلیهیه که ساینس خیلی دورتر و سستره نسبت به چیزی که ما به طور محاوره حرف داریم دانشی که به طور محاوری داریم و ازش حرف میزنیم.
ولی اونی که آن جایی که میخواهید منترکت بشود با واقعیت در یک قمد دارید فرمال بودن مشکل دارد. این زبان معمولی من زبان رساتر یک برامی که در مورد واقعیت ازش صحبت بکنه خب من این مقداری که وقت مونده رو درقیقا مین ساعت تک میکنم وقت دارم یادم نیومد باید نیستم ساعت ها. فکر میکردم که نفرم این بار چه رو کجا دیدم یا کجا فهمیدم. یک چیزی که قبل از اینکه سوره مریم در مورد این مجموعه حرفهایی که زدم یک چیزهایی که قبل از اینکه سوره مریم رو حلو کنم.
مثلاً خیلی دوست با دقیق خوندم فکر میکنم دیده بودم این بیدید که میگویند فرزند سر پدر یک چیزی در پسوس و لحکم نداشته و جزوی. این سلا شاید روایت یکی از این موضوع داشته باشد من مطمئن نیستم ولی اینکه یک چیز پنهانی. در ودود مثلاً انسان هست در ودود پدرها به هر درگان ترقی این چیزی که گفته میشود که. این تجلی میکند به صورت فرزن و رندم نیست این چیزی که فرزن که به بودید میآید یک جوری از یک چیزی.
در باطن انسان دارد خبر میدهد باطن والد یا والدین دارد خبر میدهد فکر میکنم این هاییش ربطی به. این مطمئن ندارد من این رو مثلاً قبلن شنیده بودم و خیلی حس خوبی داشتن که این واقعیت دارد بیان میکند اینقدر. وقتی این رو میشنر و حس میکند و خوب است من واقعاً پیر زندگی روزمانم خیلی آدمها رو که میبینند احساس میکنم که اینجوری هست بهشون. مثلاً میگویم که تو اینجوری شدی مثلاً من تو پدرت یک جوری آرزیه واقعاً من مثلاً یک آدمی میشنستم پدرش به طرف شگفت انگیزی میل به ریاضی دانشانن داشته و انان پسارش.
واقعاً وضعش خوب است جز آدم هایی که من دانشگاهی که دیگران شناختم و میشناسم خیلی بهش یکجوری اعتماد دارم که آدم خیلی خوبی میشود از بره کار بلدشتش ریاضی سیزی که کم کم دارم نشانی هاشو میدهند پیدا میشود. من پدرشون رو از مزیدی که دیدم و میشناسم یعنی آدم این است که تمام زندگیش خب میرسند اداره کار میکند و میآید خونه و اینها هر وقت از ازاسه ای که دارد یک کاغذ بی قلمه بر میداره یک سری معادلات میگردن هنوز. یعنی شوق شدید نسبت به اینکه چیزی ریاضی بیشتر یاد بگیرد کار تحقیقاتی یک چیزی جدید نفرد کشف کند در وجودش هست.
ولی تحقیق تا ایدان نکرده دقیقاً مثل اینکه یک چیزی در باطنش بوده و حالا در ادامهش نفرد. من میخواهم بگویم این چیزو من خیلی غربتر از این ها شاید شنیدم و خیلی هم در اطراف خودم روی با کنشکاوی نگاه کردم دایی چیزهای جالبی به ذهنم رسیده که. مثلاً این آدم بچه ها رو که در خانواده نگاه میکند چیزهایی این قدر در مورد دارد و از اینکه پراماده ببیند. این شاید چیزهایی بتواند حدث بزند که اینها آرزواش این چه بوده چه استعداد ها و بیشگی هایی داشتن که به ارسلس میدهد بران؟
این یک چیزی جدا این جدا علوم اصل یا ما قبل اصل بود که من از غرفت زهن خودم داشتم. شاید مثلاً بران ویدیو چنین ایدهای تو زهن آدم تحصیل میداره که شما وقتی محکم دارید میخوانید با روزور به. این مثلاً یک چیز رو بفردید هیچ ایرادی ندارد دیگر همه چیزی هم فرق ندارد دارم به این مدل همان تئوریهای خود هم از کجا میارم ممکن است. این بخشیش از متنه این بخشیش از جایی دیدون آمده مهم این است که نهایتاً آن مدلی که درست میکنم با متن سازگار باشد خوب توجیه بکند و با واقعیت هایی که میبینیم ناسازگار نباشد اصولاً فهمیش وقت فهم متن.
واقعاً اینجوریست مستقلن فقط وقتی دارم مطمئن میخوانم همین گزارهایی که از مطمئن در سهنم باشد حتماً با چیزهایی دیگر ترقیق میشود منتها نقطه مهم این است که. من قواعد خواندن و درک مطمئن را رایت بکنم یعنی اگر من اینجوری میخواهم بگویم من خیلی چیزهایی دیگر. من در مطمئن که هم دیده باشم و هیچ وقت به من کمکی نکرده باشم تو فهم قرآن یک جوری میخونده با یک چیزی که تو باران بوده که. مثلاً به من کمک کرده که یک چیز رو بفرماییم و باز من به یک چیزهایی اشاره کردم پیه روانکابی عادله که باز مقدمه بر اینکه.
مثلاً فرض کنید در مورد این صوره کار خاصی کرده باشم آنها را خیلی وقتر میدونستم اینکه بچه ها اینجوری. این حس که بچه های جاهای خالی رو دارند پرد میکنن و برحصه مثلاً آن رستش بیشتر رستش تولده.
ولی ایده شیطانی آدم وقتی میخونه کلن یک احساسی بهش دست میدهد که انگاه در فضای خانواده یک محله یکی دارد که بچه ها کم کم خودشان. اینجا جایگزین میکنند منتها ایده های آدریل بیشتر در واقع این است که بعد تولد این اتفاق ها میافته نه اینکه چیزی جنتیکی باشد.
ولی فکر میکنم در مطمئن دینی این تا این حد پیش میدهد که افتنان این آدمی که دارد خلق میشود به نوعی به جاهای خالی مرگوش میشود و. این دیدم یادم بوده دارم سر میکنم بگویم که چه چیزهایی از قبل تو زنم بوده و بعداً؟ مثلاً یک ایده هایی در مدسطوره مریم به جنگ همیشه اما چیز خیلی مفرستن نبود واقعیتش این است که. من سوره مریم رو که اولین بار شروع کردم به خونده خیلی طول نکشید که از درم این نکتر به نظرم واضح آمد که یک چیز خیلی مهم در.
تولد و عرش در مریم
این سوره مسئله تولد و همین عرصه دید فکر کنم اینقدر من توضیح دادم در شما و امیدوارم بدیدی شده باشید که شما. اصلاً سوره رو که باز میکنید درست است مسئله سلسل انبیاتوش هست و این سلسله انبیاء از آنجا هر دیگر اطمینگه ارس میبرند در. این سوره هست بیشتر سلسله انبیاء از خود شروع شده چگونه انتقال پیدا کرده مثلاً ارس آل یک همگوم قرار به یک هیا برسد و الاخر. این یک چیز خیلی مهم در این سوره هست که از خود سوره از خود مرد برمیاد که از محتوای سوره رو یک جوری ببرید ببینید که.
این ماجرا چیست کجوری انسان هم یک عرص میبرند بنابراین طبیعی است که من تو زهنم مثلاً این چیزهای شبیه. این از چیزهایی که قبلم میدونستم تلاغی کرد و با این مخلوط شده و یک نکتهای که فکر میکنم سوید حتی قبل از. واقعاً این نکته که اینجا نساله عرص بردن سمیه خیلی مهمی که این سورست به زهنم رسیده این دوگانگیه که دوگته اول از. در دخالت پدر و دخالت مادر در تولد شده یعنی خیلی به نظر من این واضح است که این مد و هیچ علوم اصرف ندارد که.
من اینجوری برم نگاه میکنم که مد دو تا داستان اولش عبارت از دو تا تولد یکیش فقط ما پدر رو میبینیم و یکی فقط مادر رو میبینیم بیمانه و اینکه انگار یک جوری به طور تفکیک شده ما داریم نقش پدر و مادر. در تولد رو مشاهده میکنیم آن کاریه که در ساینس هم میکنند یک وقتی میخوانید یک پارامتر رو از درشو ببینند همه پارامتر ها رو ستر میکنند این را تغییرش میدهند ببینند چه میشود تقریباً؟ این اتفاقی که در این مردمی افراد خیلی وضوح دارد این است که مثلاً در بینید که همسر زکریا ها نمیشود درست است. در مورد حضرت مریم اصلاً شوهری وضوح ندارد بنابراین شوهر میتوانید بگویید خب کجوری میشود یک مصدیق گفت.
در مورد تقالیل حضرت عیسی و فقط مریم تنها انسانی که آنجا وضوح دارد نباشد ولی در مورد زکریا ها میشد یک جوری واضحی. مثلاً در مورد اینکه در دخالت مثلاً مادر حضرت یهیار در تولدش باشد دقیقاً اینجا مادر یهیار اتفاقا زنی که به طور طبیعی اطلا باردار نمیشود هدف زکریا هدف. آنجا باردار میشود هدف زکریا دارد همه چیز تواسط افراد شما اینجوری فکر کنید دیگر این وقتی که به زکریا ها میگویند که دیگر تمام شد. یعنی وقتی دعا میکند میگویند میگویند که به یک بچه یک یک یک دادیم حالا ممکن است نه ماه.
بعد میبیند ولی اصلاً کل ماجرا سرسوز دعای حضرت یک یک تمام شده است یعنی انگار یک یک به دنیا آمده اسمشم بهش گفتم دیگر نامگذاری هم شد.
بنابراین این تقابل در مطمئن این چیزی نیست که ما از بیرون بخواییم به مطمئن اضافه بکنیم یعنی اینکه مدد. در شروعش دارد در مورد تولد صحبت میکند و به نوعی دارد به نحوه دخالت پدر و مادر در تولد به طور مستقل اشاره میکند شما اگر. مثلاً فرض کنید بخواید فرض بکنید که شروع سوره مریم صرفا در مورد ماجرای عرص آل یعقوب و نمیدانم. مثلاً همان سلسله امبیاست و انتهای بنی اسرائیل رو دارید میبینید که چیزی ماجبه تمام شده یعنی جزا پیغمبر بزرگی که.
در آخر ظهور کردن رو دارید میبینید و مثلاً یکی محتوای سوره در مورد سلسله که از حضرت ابران شروع شده نفرد شعبت میکند و فرد موضوع این است که اول به آخرش نگاه میکنید بعدا سلسلترام مرور میکنی. من میتوانم اما مطمئن برگاری داریم چند تا آیه دو سفه اول هستی و ربطی به این موضوع نداریم میبینیم. من دارم چیست یعنی همه چیز مطمئن توجیه نمیکند اینکه شما دارید در مورد انتهای مثلاً ماجاره دنیا استرالی. در صحبت میتوانید مثلاً این همه حرف هایی که بین نمیتوانید این مطمئن بخوانید و تحکیدی که اینکه هر دو تا از.
این خبر رو میشنن میگویند که مثلاً قال رب انا یکونولی قلان و کانت امروزیان. قال کزالک قال رب اوکاو علی هیم. ورد خلق سوکم این قبلو ولم تکو شدید. اینجا اینجا اینجا خیلی قطر مسئله است اینجا خداوند دارد برای این سوالت میکند که یک موضوعی دیگر متولد میشود و.
این تولد خداوند دارد این کار را انجام میدهد و این کار برای خداوند آسانه ولی اینکه برگی از اسباب و مصدبات معمولی بودی نداشته باشند یا اینکه. مثلاً کرا اشترایی میشود به اینکه زوند پرالل حضرت یعیی همراه با این گوستی کلام مثلاً زکریا رفت اینکه رفتی بود ماجرای اجتماع. در امی اسرائیل دارد یا حالتهایی که از حالت مریم رو برزه هم یکیشه یا قبل از آمدند سرشتوزه یکیشه اینها افتران رفتی تا میتوانید از مجموع. این دو سطح تنشیش جمعهی که مربوطه به ماجرای انتهای بنی اسرائیلی رو بکشید بیرون بگذارش رو هست کنید به جایی هم لطفی نمیخورد.
بنابراین اگر که اینجوری به طرح نکه کل این صوره دارد در مورد ماجرای مثلاً انبیا ابراهیمی و بنی اسرائیل و ختم ماجرای بنی اسرائیل صحبت میکند کلی از محتوای. این چیزهایی که اینجا هست رو بیتراجه ازش گذاشته من شخصا احساسم این است که بار آیارت بشماری بار محتوای تولد در دسترسفه اولین سوره بیشتر از ماجرای انبیاست بعدا ماجرای انبیا کم کم تبدیل میشود یک تنه خیلی پررن. یعنی آن ماجرای انبیا در ابتدا وجود دارد اولین عبارت هایی که زکریان میگوید یارش من این و یارش. من آل یهو یعنی اگر این کسی اصلاً نداند که تاریخ نفرونده باشد میتواند که اینجا برای آل یعقوبی بودید دارد یک عرصی مونده و.
اینجا مشکل عدم وجود وارث پیش اونده بنابراین یک جدیدی ماجرا به ماجرای سلسل انبیاد اتداش مربوطه ولی به نظر میدهد کمرنگتره خود حضرت یهیان نهوه تولدیشون حضرت عیسی اینها حالاتی که داشتن اینها کاملاً جزو محتوای سپوره از پررنگه بعدا ما سراغ نراغا. آن تیم ارس رسیدن میدهیم که دقیقاً موضوع این است که آن تیم ارس به این کم تولد مربوط میشود مثل این است که شما اول را بفردین که تولد کیست که جوری آدمها افراد به دنیا میآید بعدا اینجوری بتونید درک بکنید که انبیا چگونه. انبیا رو به دنیا میآورند در واقع یک سؤال اینجوری دارد که فکر میکنم اگر کسی که این صورت.
فکر کند چنده کند اگر با تاریخ انبیاء آشنا باشد چه شیعه باشد چه سنی این سؤال به طور طریقی ذهنش هست که چه رفت سلسله انبیاء سلسله خانوادگی انبیاء ابراهیمی که مهمترین انبیاء خاریخ هستند که خداقان اینقدر رو که ترکیب میکند این را؟ برای این در یک خانوادهای نبوهد حتی آیه سریع قرآن داریم که خداوند نبوت و حکمت رو در. این خانواده قرار دارد از زوریه ایرانی قرار دارد بنابراین یک چیزی تحت اونوانه اینکه برحالی حکمت و نبووتی هست که. اینجا دارد به ارت میدهسته به اونوانه یک فکر وجود دارد و به نظر میآید این معلومت ندارم ایده های خودم رو میگویم که به نظر میآید.
در دو قسمت اول زمین سازی دارد میشود که ما اصولاً یک خورده مفهوم متولد شدن رو من میخواهم بگویم. این دوره اول که تمام شد دوره دوم شروع شد من یادم نیست جلسه چندوم دوره دوم بود و اگر یادم باشد نمیدانم جلسه چندوم کلش بوده که اگر شماره چیز رو بخواهم بگویم شما اگر یادتون باشید. مثلاً یک سؤال مطرح کردم که مثلاً چطور ممکن است که یک نفر، اگر نبووتیسی ارسیه مثلاً فرشن زکریا دارد میدهد به یهیا، اینجوری برمیاد شما از مثل قرآن در همین اول میفهمید که یک چه از آل یعقوب چیزی که تو آل یعقوب نبوت؟ رو مثلاً حکمت کند به معنی که قرآن میدهد زکریا یا آدمی میخواهد که این را بهش بسپاره میدهد یک.
ولی میخواهد از طاقت خداوند که این قطع نشد این به نظر من صراحت دارد از علوم اصران استفاده نمیکند علوم اصر که حتماً استفاده نمیکند علوم ما قبل اصر استفاده نمیکند اینکه شما. اینجا در واقع این را میفردید که یک چیز ارسی اینجا به وجود دارد که دارد به ارس میگذاره جایدی قرآن همین را با صراحت برنامه زوری ایرانی میگوید.
سؤال: هایی که من یادم گفتم اگر این را قبول دارید و اگر این سوره قراری که اینجوری فهمیده داشته که؟ این موضوع دوزی تمای اصلی این سوره هست خب سؤال اصلی این افترس سلسله امبیاچوری شده میشود ابراهیم که تور چیزی رو انگار به دست آورد که وردم به ارس برسید چیز چیست چگونه بهش رسیده چگونه خط میشود و اینکه بساگراش اتفاقایی میافتد. حتماً از پدر به پسر میرسد اگر به پسر میرسد به نخست زاده میرسد یا نه حالتهای دیگر هم پیش میآید. در حال به نظر میآید که آن سلسله امریایی که بعدم میآید به نوعی در جهت توجیه اینکه اتفاقایی.
اینجا دارد میافتد هستنی من میخواهم بگویم مطمئنی سوره سوالها رو به طور تدییر به ذهن آدم میآورد اگر شما یک چیزی خوب دارید میفهمید میگویند که آدم از متن تا.
سؤال: نکند متن جواب نمیدهد بعد میگویند که ما سوالهای خودمان را از مشکلات زندگی خودمان را از اصل خودمان میگریم؟
بنابراین اصل متن به سایه محتوای که چیزهایی که تو زهنمون این حد خیلی خوبیه که ما واقعاً متن رو یا.
در واقع هر چه رو به سایه سؤال میفهمیم تا اصلاً سوالی نکنید اگر چیزی گیره تون نمیدهد و مطابق مطبق مطبق خیلی واضح است هست اینجوری مطابق؟
نکته اصلاسی این است که چقدر سؤال ها رو خود مطبق اینجاب کرده تو زن شما چقدر مثلاً شما. مثلاً فرصه مثل آدمی که سؤال مهم زندگیش در مورد این است که تربیل مکانیکوانتوم کیست بعد در مطبق. مثلاً قرآن رو بخونی سرکنی جوابی این سؤال رو یک جوری از در مطبقش رو بیرون و کتا هم نیاد. یعنی همین سوره مریم هم که داریم میخواند همان سؤال از سوره مریم بپرده من میخواهد بگویم سوره مریم خودش.
سؤال: ایجاد میکند شما وقتی یک مطبوع میخوانید و دارید تلاش میکنید بفهمید مدام دارید از خودتان سؤال میکنید؟ این آیه چرا اینجاست این واژه چرا استفاده شده چرا بعد از این آیه این آیه آمده چرا؟ این دو تا داستان کات شدن به داستان حضرت ابراهیم و چرا به اونجای داستان حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم دارد باباش میگوید که؟ مثلاً این کار مرکز آن کارو بکن پدرشم در مثلاً برو از من دور شو و ایلا سنگ سارت میکن.
این سوالاتی که من ربط این مطمئن بخوانم که در ذهنم نداشتم اتفاقا یک مطمئن وقتی که مطمئن سریعی نیست هنرش این است که.
سؤال: ایجاد میکنه و هنر شما این است که سؤال ها رو خوب بگیری و سر کنید ازش استفاده بکنید و جواب بگیرید الآن کدام؟ این سؤال هایی که ما میپرسیم در مورد حضرت ابراهیم این هایی علوم اصره یا واقعاً یک نفر قبل از. این سوره رو بخواند خیلی جدی نیستی بهشون فکر کرده فکر میکنم نمیشه یک نفر این سوره رو بخواند متوجه. این بشود که مسئله سوره مسئله ارس بردن ارس بردن نبوه وقتی سوره از اولیش مطرحه و پدرن تا دو سه بوم سوره همین ماجرای سلسله انبیا و.
از قرآن تا نظریهٔ تاریخی اسماء
این نبوه وقتی که دارد ادامه خیلی میکنه مطرحه و بعدیشت سالها رو تبیه نپاسه که اگر ارسیه از کجا شروع میشه. اگر قرار است که زمین نمونه چگونی خب برال کمون شد هدفاقا ما میدانیم که سلسله تمام شد من اینکه آن واسطه چه اتفاقای میدانم همه؟ این سوالا در مورد نوعی طبیعا از خود مطمئن دارم نه از جایی فکر مان هنر مطمئن هنر.
سؤال: خود ته کردن با اتفاق از خود مطمئن نه اینکه هی من مثلاً به مشکلات زندگی خودم دارم؟ فکر میکنم سعی کنم مشکلات مثل این آدم هایی که تفاعل با قرآن اینجوریه دیگر سؤال از قبل تو زهنشه که. مثلاً این کارو بکنم یا نکنم بعد میخواهد مطمئن بکند میشود از در مطمئن چیزی درابار که به دردون بکند.
خب ممکن است حالا بسیار درابار من نمیدانم تفاول کار بدیه تفاول به این برنامه که شما یک مشکلی دارید قرآن. مثلاً یک جاییشو باز کنید شروع کنید به خواندن و فرقی بکنید از حواله ای که در قرآن بیان میشود یک جوری بفهمید که اشکال کارتون کجاست یا چیکار باید بکنید و نکنید نه اینکه باز کنید و بیان بیان بیان بشید بالا شما. شما شوید خوب بالا شما شوید بد و بعد کارو بکنید و نکنید اینکه تفاول به منایه الهام گرفتن از چیزی که. در قرآن هست بد نیست ولی رفتی به درکه مت ندارد این گیری نیست که من تفاعل میکنم یک.
سؤال: آمادهی که من رو زندگی میکنم تو زهنم هست انتظار داشته باشم که مطمئن رو بهتر بفرم؟ فکر میکنم کاملا در معلق اینست که مطمئن رو بفتر از این چیزی که تو حالت عادی میفرمیدم بفرم. من دارم سعی میکنم تاریخش واقعی هر فایی زدن رو بیان بکنم و به نظر من یک بخشی یک چیزهایی تو زهنم بوده.
ولی خیلی چیزها در واقع تو این سوره همه الآن میتوانم ادعا بکنم نه واردی جزیات کشن جزیاتی در جلسات گفتن خیلی حرفهایی که زدم ایدهاش. واقعاً سؤال هست تو خود این سوره در اینجوری نیست که از جای آدم سؤال ها تو زمینش آمده باشد.
خب بگذارید یک چیزی بگویم که از قبل تو زمین هم بوده و فکر میکنم و این واقعاً. اصلاً تو این جلسات بهش اشتاره مستقیم نکردم الآن دارم میگویم که احساسم اینی که این دیر نگاهی که تو سهرم بوده در بخشی از حرفهایی که زیادن تاثیر داشته و کاری که کردم نشستم سعی کردم میبینم ممکن است یک چیزی از یک جایی. آمده باشد ولی بعدا در مدت شاهده خوبی براش پیدا کردم ممکن است نه دیدگاه کلی دارم که الآن در. این مدت ممکن است بهش اشاره من میخواهم یک دیدگار کلی صحبت بکنم که در این متع این متع منو.
تجلی اسماء در تاریخ
مثلاً به این فکر نمیداند که چنین راقیتی وجود بره. منو این دیدگار خیلی کلی در موضوع جهانه که فکر میکنم در همه یور نگاه دیمی نسبتی دنیا وجود دارد. مخصوصا در عرفان اسلامی و آن چیزی که با ابنعربی مخصوصا میشنسیم این نگاه خیلی نگاه پررنگی کلیشو نگه همین چیزی که اسلامی ترشت هست و بگویم اینکه همه دنیا رو. من در مقدماتی سراهم کرده بودم که اصولاً نگاه دینی فهمیدن همه چیز در ساره مثلاً اسمایی نگاه اسلامی اینجوری قرآن یونید دنیا نگاه میکند که خداوند هست اسمای الهی و هر چیزی که در دنیا داری میبینید معنیداره و ظهور یک چیزی است که.
در واقع در اسمای الهی هست تلفیقی از تجلی اسما با یک شدت زردی تبدیل به یک واقعی میشود که صورت ظاهری دارد.
ولی در محتواش براره اگر معنیش رو درک بکنید برمیگردد به اینکه همه چیز در این دنیا یک تجلی از اسما اعلانی میگویم اسلامی برای اینکه یک مفهوم اسما به. این شکلی که پی عرفان اسلامی هست تو هیچ عرفان دیگر به این شدت و فررنگی ندارد این جزوه ویژگی های جالب است میتوانی کنم عرفان اسلامی ترکیب روی اسما که قطعا از قرآن موند. واقعاً اینکه بعضی ها میگویند این را ارنا عربی ترکیب مکادب هندی و مسیحی و اینها عرفان خودش را اصلاً شما در هند و هنگ همین الآن در متونی که بوده و هست و ادعا میشود برید ببینید که.
این مسیحیت و هند ترکیدی دید اسماع هست تمام ابنعربی ترکیدی دید اسماع هست از اول تا آخر فصوص و حکم چه ها بخش مربوط به تحلیل بر اساس اسماعیل های برداری بهتر چیزی وجود ندارد در فصوص و حکم کتاب برامی نوشته ایده؟ که میخواهد میگویم آن ایده کلی فسوسی که هم این است من بوده و از تو شاید برای تحصیلاتی دارم اینکه یک ایده کلی بودید دارد اونم اینی که ابنعربی دنیا را. اینجا این شکلی میبیند که همه عالم خلق شده برای اینکه اسماع الهی تجلی پیدا دارد و انسان خلق شده برای اینکه میتواند جامع جامعه همه اسما باشد همه اسما.
در انسان میتوانند تجلی بکنند چه به صورت فعل فعلی یعنی انگاری نسخه متناهی از خداونده که همه اسما رو میتواند؟ در خودش داشته باشد و همه از درد به عنوان آینهی که خداوند به صورت کامل درست تجلی میکند قرآن به نظر میآید و شهادت میدهد که. اصلاً انسان به این در این خلص مطلب یک ایدهای که در ابنعربی هست این است که این تجلی اسما یک جور زمندی تاریخی دارد. این شکلی نیست که خداوند در سراسر دوران مثلاً خلق آلم و بعداً برای خلق انسان در طول تاریخ انسان اسماش.
مثلاً با یک ترز ثابتی دارند تجلی میکنند برای اگر ثابت باشد آن وقتی سه رسانی از کجا میآید اگر خداوند تو ثابت همیشه اسماش باید شدت مشخص دارند تجمعی میکنند.
خب دیمای جهان ثابت باید داشته باشد افراد سیر حرکت جهان نتیجه این است که اسمار الهی دارند انگاه یکی. بعد از دیگری مثلاً باید شدید یعنی یک دوره دوره تجمعی یک اسمه یک اسم غلبه دارد بعد اسم دیگر یک غلبه پیدا میکند اسمار الهی. در طول تاریخ از دار شدت و زرفه آن است این اسمه شدت و زرفه من دارم در هر عصری دوران قلبه یک اسم یا بعضی از اسما. در حالت خفان را براد میدیرند بعضی بارستر میشوند جهان در واقع طوری تغییر میکند که این اسما به طور رنگارنگی.
این اسما را انکاسه و کتاب خصوص و حکم را در واقع ابن عرمی نوشته که بگوید که تاریخ انبیاء همین است. اصلاً هر نبی تجلی یک اسمه و اینکه از آدم شروع میشود میرسد مثلاً فرض کنید به حضرت لوت حضرت ابراهیم اینها هر کدومشون یک ویژگی دارند.
سؤال: هر فصل کتاب خصوص علیکمون من میگویم اگر اسما رو برداری کلی نمیمونه ایده کتاب خصوص علیکمینه که هر فصل؟ این کتاب در مورد یکی از انبیا و آن اولش میگوید که مثلاً فصل نوح فصل پکمت نوحی نوح تجلی کامل اسم حکیمه از علی ابنعربی.
در واقع ابنعربی کاری که داری میکنه این است که نه از متعلق تاریخ بنایی که سیر انبیا رو با چیز تاریخیشم نمیگوید در خصوص الهی کنم.
پس رو پیش میکند ایده کلیی که دارد که از شناختی که عرفانی که خودش نصف اسما الهی دارد دیده که. این سیر اسما الهی چجوریه شدت و زده اول کدام اسم تجلی میکند بعد کدومه سؤال برای همین را میبینید که فصلهای کتاب خصوص الهی کنم متابعه با تکریب تاریخی نیست به آن تکریبی که ابنعربی میفهمد اینکه. مثلاً بعد از اسم حکیم کدام اسم تجلی پیدا میکند در جهان پیغمبری رو مطرح میکند که محل تجلی آن اسم اینکه یک ایده کلی.
این شکلی وجود دارد که ما سیر تاریخ رو اطلا به صورت ظهور و خفای اسما الهی ببینیم هر دوره از تاریخ نشاندهنده یک به استراب بروز یک یا چند اسم خداوند به طور کامله با شدت زیاده و بعضی از اسما و. این تعملات دنیا به اینجوری در موردش نگاه کردن این دیدگاه اصلی است که در عرفان ابنعربی هست به مناهی این است برای خاطر اینکه تطریق تاریخ رو یک جورای عوض میکند خیلی.
در واقع به زمان به عنوان یک پارامتر اصاسی و چیز نگاه نمیکند اجبیه خورد زمان به نگاه چیز رو قابل دستگاری کردن. این کار اونی خود رو زودترونه درش مهم نیست در عرفان اسلامی بعدا آدم های آمدند که جنب تاریخی دیدگاه ابنعربی رو به خود تنویت کردن و. این حرکایی که معلوم دارند میزنند، در واقع شاید فراحتم ابنعربی این حرف رو نمیزن که مثلاً تاریخ جهان با شدت و ضعف ظهور اسما دارد ساخته میشود.
ولی آدم های آمدند مثلاً مثل سبستاری و کسای دیگر که یک خود با صراحت بیشتر این ایده رو.
در واقع بران کردن سبستاری در کتاب معروف گلشن رازش یک بیت معروفی دارد که این ایده رو.
در واقع به زیبایی بران کرده میگوید که میگوید حقیقت را حقیقت فرم میکند حقیقت یا خداوند مخصوصا در ابنعربی و پیروبانش واژه حق و حقیقت و خداوند کاملاً به مرنابکان میبرند و خیلی اتفاقا به اینکه حق ای که از اسماع اصلی خداوند. هست خیلی تحکیم دارد میگوید که حقیقت را به هر دوری ظهوریست جهان را ز اسمی بر جهان افتاده نوریست. یعنی دنیا این است دورانی رو دارد در جهان ویژگیشی میدهید که در هر کدام از این دوران که نظامی کنید یکی از اسما نورش انگار بر جهان افتاده و ایده کلی ارنه عربی که چرا انبیاد سابق؟
در واقع این تغییرات اصماع سخر نبی نماینده اسمیه در واقع از اینجا بیده این حدیث شرکترین میگویند از. اینجا بیده من نمیتوانم اشاره نکنم هرچنان اشاره نکنم شاید بهتر باشد ولی اصلاً این موضوعه موضوعی که. من دارم میگویم تو دوران معاصر ما در این است که یک شخصی به اسم سردی که سیری اطرافش جنجال وجود داشت این را به عنوان مهور همین بحثات خودش چه؟ در مورد بحثات سیاسی که میکرد در مورد دنیای معاصر این ایده ای را دارد ایران عربی رو مهور کار خودش خراب دارد یک جوری اطراف.
فردید و اسماء تاریخی
این ایده چیز وجود دارد مقدار شروع خلوه بود و فکر میکنم که مثلاً اینکه متهم میکنم فرزید دو که عرفان اسلامی که برداشته به طور مصنوعی مخلوط کرده. مثلاً با دیدگاه های تاریخی هایدگر و گادامر و اینها یک چیز ملغمهی درست کرده که سازگار نیست و. بعد با استفاده از این دیدگاه خودش میخواد همه دنیا رو از سیر تاریخ غرب گرفته تا مسائل انقلاب اسلامی دولت ممنون همه رو میخواهد با یک چیزهای. این شکلی تحلیل بکند خیلی چیز دیگر خورد اطراف این موضوع یک خاشی های به وجود آمده که پیشتر یک خورده تیزش کرده.
من خودم هم که اینوز غفت داشتم بیان خلاص این موضوع رو بگویم همه چیز بینم بود که برای یک کسی جواب فردید آشنا باشد. من غفت هم میخواستم یک سال بیشتر نیست که یک چیزی از فردید خوندم اصلاً اینکه اسم فردید خیلی شناخته میشود. این ایره آن ایره ها مال ادنه عربیه برای جرخ محمودی شبستگریه حالا فردید خیلی اصم رو داشته برایش و خیلی ازش استفاده کرد بگویم. من شخصا بگویم که اصلاً دیگر دو سال اخیر یک کم تا مد نه کامل بخشایش از فردید و پیروبان فردید خونده.
اصلاً به نظر من وژیست. من نمیدانم چرا اینقدر یک عیب دشمنی داشتم با این آدم و اصلاً تلفیقی که از ایده های ابنعربی با های گره آن را دارد درست نیست آقا؟ من آنقدر نخوندم که با آن هم گزاوت بکنم ولی حتی تحلیل هایی که میکند بردم در مورد غرب و اینها به نظر. من جالب است متا تا ادام کار.
.. شاید این چیزهای عجیب من میگویم که خیلی حرف های یک چیز میزده هاشیه ساز میزده که این اطرافش حرف دار آمده. مثلاً حرفهای ضد یهودی میزده. ضد یهودی به معنای کاملاً به جور نجادی.
و میگویم من جایی خودم ندیدم. شهرت دارد به ضد سامی بودن. شهرت دارد به اینکه منم ببینم اولین چیز بود که همیشه هیچکی شروع نکرده با دورت نوغت و بازرگان آن را مخالفت کرده. این سر و صداهایی که اینها لیبرال هم باید میخواهد کنار برن و اینشرو بکرد و خیلی چیزهای عجیبون هایی بود.
خیلی خیلی وقت هم ۲۰ سال قبل سروش رو تکبیر کرد.
بنابراین یاد به چیز بوده. یاد به پیشگانان تکبیر سروش هم بوده. در مورد آدمی که این سری حرف های عرفانی میخواهد بزن و با فلسفه هاییدگر و اینها از دختر خودشان وارده. این کافره، آن بازرگان اینجوریه خودشان چیز کرده بگیر یک عالم دشمن برای خودشان تراشید من کاملاً باید دیده منفی داستش یک کتابی چیزی.
فکر کنم نمانشگاه دستاله پیش دیدم خریدم و همینجوری ببینم چه گفته دیگر اینقدر پشتش حرف میجانه ولی همینجوری خوندم ببینم والا برابرش بد میشود به نظرم لعنت اینجوری میتوانم بگویم. تا اینجوری که من دیدم. تلفیقی که از ایده های عرفانی و های دیگر تو زینش هست. تلفیق مصنوعی که دوتا چیزو کنار هم بگیر به جور چپونده باشد.
یک درکی دارد از حرفهای فلسفه به اسفره، آلمانی، غرنویستو. که شاید درک کاملی نیست. یک درکی هم از عرفان اسلامی دارد که عرفای معاصر ما میگویند اونم درک کاملی نیست هر دوتا رو یک جوی خون نفهمیده.
ولی خلاصه از این چیزهایی که فهمیده یک چیزی درست گرده به نظر من تا اینجا که من خوندم انتجام دارد ممکن است نه حرف ابنعربیه نه حرف هایگر که اشکالی دارد. من به نظر من که به نفر فردیده و این اصلاً ارمه عربی رو خونده هایی یک رو خونده خوب هم نفرمیده خودشی شیزاری فرمیده اینها رو تبدیل کرده به یک تهوریه یک نهوه نگاه کردن تحلیل مصاری که جالب است اولین کسی بود که. اصلاً اصلاً غرض زدگی رو در ایران بکار بود جلالاله شاگرد فردیب بوده و آن کتاب رو بر اساس ایده های فردیب نوشته و خیلی از. این آدم هایی که همین عربی نمیزنده هستند شاگرد های نزدیک فردیب بودن برای داوری هست که میدانم خیلی ها هستند که.
من رو قصد ببرم برای آدم معسری بوده تو فرهنگ معاصر ما خیلی آدم های فرهنگی ما به نوعی از در کلاس های دکتر فردیب.
در واقع رد شدن آی آشوری هست که الآن عزت طوبه کرده مرگشته کتاب بر علیه فردید نوشته. این آی مددفور که مددفیش مرد تصدیق رانندگی که ایشان شارهینه کتابها نوشته تحصیل کرده و آی فردید دکتر هم نداشت بله باشد دکتر فردید میگفتند همینجوری بهش میگویند فردید آی فردید فرس و خرالی میگویند و یکی دو تا مواله میگویند جوان بوده. نداشته هیچ وقت دست به قلم نداشته هر چیزی که به اسم فردیدم هست شاگرداش مثلاً نداشتن حالا اینکه چقدر اینها رو. مثلاً سعی کرده که شهر اسم این تئوری شده علمال اسماع تاریخی بکنم اسم خود ایشان گذاشته یعنی کسی قبل از.
این باجه استفاده نکرده ایده این است دیگر که ما در حال وقتی میخواهد به جهان نگاه کنید و تحلیل بکنید. اگر میخواهد نگاه گیری داشته باشید درگید الآن چه اسمیه که بروز کردید مثلاً الآن دور نظام فکر میکنم؟ اگر این را باعثی شما شمیدم اگر نخوندم شاید خدای فردیدیم و نگفته که الآن مثلاً نظام کارت فرمایه داری نظام غرب تجلی اسم جبار و. اگر مثلاً یک نفر با اسمها ایلای آشکاری شاید بتونی در حال سیر و تاریخ چیزی بگوید یعنی بگوید که.
مثلاً فرسانی چه چیزی جای بزینه ظهور این را اسم میشود اسما الهی با چه نز میگنم ظهور میشوند نبیدونم؟ من واقعاً اینکه پادشاه ها رفتن این را رو گرفتن و آن را گرفتن که این را تاریخ اصابه میشوند اما که قرآن که نگاه میکنی تاریخ تاریخ انبیاء است و تاریخ انبیاء بنابرای فصوص علیکم تاریخ ظهور اسما است. این ایده اصولاً در فسوسولکه هم هست، اشون ممکن است یک ورژین جدیدی ارائه کرده برایش دارد تلپس کرده.
ولی کلاً ما در عرفان اسموی آن در شاخه مهمی که از یک معربی شروع میشویم به شدت. این ایده رو داریم که اصما در طول تاریخ دارند تجلی میکنند.
حالا من دو ساعتم پروند شد. خودت. هشتم گذشته. دیگر شروع کردیم.
من جلس آینده این خود شروعش فکر میکنم و تب اینجا اعدامه بدم که چرا این ایده در حرف های زیران زدن به نوعی معصر. نه صرف خود این ایده علم و اسما تاریخی به این معنای جدیدش یا حتی معنای خصوص و صلح کنش.
ولی یک جوری برای تای ذهن من این حرکات و رفتی که هست و یک نگاه اینجوری اصلاً به نظرم نگاه درستی میان یک استفاده کردم ازش و یک تئوری. مثلاً درست کردم آنو بلاشین جلس آینده از اینجا من سنگی کنم [موسیقی] اونش نیستی نه، برای آن همیشه.