→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۱۴ · مسیحیت

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها، کتاب مقدس و سندیت

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۴)
  1. پیامبر۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸, sec-۹, sec-۱۱ · مفاهیم بنیادی
  2. ایمان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  3. مدین۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مکان‌ها
  4. کتاب مقدس۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۱ · کتاب‌ها و متون

خلافت انسان و نسبت آن با مخلوقات

بگو بگو بگو بگو من ایمیل به ایشان ایمیل زده می‌بینم تا زرگ چک نکرد و بعد خلاصه، تا من بهشون گفتم می‌بینم ساید چند ایمیل زدی به گروه ساید درازه من این خود طبیعی بود، که بعضی را نبینند؛ به هر حال، از این قدم همه هنگی که پیش آمد من شخصم به آن علاوزی که خودم مقصر بودم آزواری می‌کنم. یک چیزی هم داده من مدتیک می‌خواستم بگویم بگویم الان که آخرین جلسه قبل از ایلین را بگویم، به طور غیر هماهنگ شدهی چند نفر در این جمع کیوریست وجود دارند، که؛ حالا، یا آن موقعی که با من صحبت کردن مثلا، دو سه ماه قبل تا حالا، بعضی هاشون به خود جدید‌تر در حال مطالعه و برسی سوری رون بودند، مثلا، یکش دیشونه که. حالا، اینجا حاضر هست و من کلا یکی دو بار که از من این سؤال هایی در مورد سوره، وون شد به این احساس فسیدم که می‌توانم یک جلسه جدای از این جلسات ما گاهیک جلسات تکی، می‌ذاریم که جمعه عمومیتر هم ممکن است داشته باشد یک جلسه.

مثلاً، تک در مورد سوره وون بگذاریم که وارد جزئیات نشید و کلیات سوره را مثلاً، در آن برسی بکنیم.

و خب، بعد از این می‌تواند بنابراین یک همتون جلسه تشکیل بشود اینکه گزد جراستات ما را یک شنبه ما نباشد. حالا، یک تاریخی برای آن تنیم می‌کنیم اوه خیلی فروردین، اواد اردی براشیم، همچنین کاریم و قرارم این نیست که مثل، مثلا، فرض کاری که در مورد سوره رون کردیم یا در مورد مریم خیلی شاید خیلی مفصلتر داریم می‌کنیم، وارد همه گزدی‌ها که بشیم که مثلا، همه چیز راشن بکنیم فکر می‌کنم سوره رون یک جوری در یک جرسه می‌شود، یک چیز کلیک جمعونجور و خوب در موردِ آن. گفت سوره نور نمی‌شد این کار کرد یک خرده ادامه مجموعه چیزهایی، که من در مورد سوره نور گفتم در ذهنتون جمع کنید. به نظر من، واضح است که به هیچ فرشت قابل خلاصی کردن در یکی دو جرسه می‌شد، ولی سوره رون یک طوری می‌شد یک سر جزیادر بذاشت کنار و همان بلاکاش را؛ در واقع، یک جوری درقصی کرد و نتیجه.

نسبتاً حابه قبولی در حدیک جلسه گرد من این را دارم اعلام می‌کنم، برای اینکه فکر می‌کنم مفیدتره که کسانی که تا به هر حال، خیلی جدی این سوره را نکنند قبل از اینکه در جلسه شرکت کنند یک مقدار سعی کنند که مثلاً با مورد سوره خود بیشتر آشنا بشن خب، دیدارید من بحث هایی که جلسه قبل کردیم ادامه بدم و برواقع این مقدماتی که دارم می‌گویم. برای اینکه وارد بحث‌های تاریخی در مورد مسیحیت بشیم اهداف بحث همان اهداف خاصی، که داشتیم از قبل مشخص بود من قبل هم یک.

بار تکرار کردم مثلاً، برس کنید موضوع مسروب شدن ازت مسیح به عنوانی این اختلافیک مسئله تاریخی مورد سؤال هست، که اتفاق افته بیا نگفته دارد اختلافیک که بین معمولا مهمترین اختلاف تاریخی، که بین مسلمان و مسیحی‌ها به نوعی وجود دارد و مسئله خیلی مهمی هم از آن دارد. مسیحی‌ها برای خاطر این که فکر می‌کنم که اکثریت مسیحی‌ها روی این موضوع توافق دارند، که بدون مسئله شدن از مسیحیت وجود ندارد همه چیز وابسته به ماجرای مصلوب شده ندارد، تا این که خود. این اعتقاد این اصرار روی مصلوب شده چقدر مهم است چقدر واقعاً مسیحیت به همین معنای، که الان هست وابسته به این مفهومه اولا، اشاره‌های مختصری که از آن‌ها شده بعدان هم در آن‌ها بشود بسیار بسیار به نظر می‌رسد، که این اختلاف تاریخی وجود دارد و. حالا، مسئله دیگر تاریخی هم هست که من قبلاً به آن‌ها اشاره کردم مجدد تکرار نمی‌کنم کاری که پی جلسه قبل، در واقع، شروع کردم این جلسه هم می‌خواهم ادامه بدم این است که یک جوری؛ در واقع، مقدمات بحث‌ها را از نظر منطقی خود فراهم.

بکنم چون احساس می‌کنم که کلا یک خرده بحث کردم در مورد تاریخ مشکلات و پیشیدگی هایی دارد، که شاید خیلی به آن مردم دقیق نمی‌کنند معمولاً متعلق تاریخی در همین حد آدم‌ها فکر می‌کنند، که می‌روند کتاب‌های تاریخی را می‌خوانند، مثلاً در مورد تاریخ جدید خاطرات ایده آدم‌ها می‌خونین و جمبندی می‌کنید در زنی کنید ببینید چه اتفاقی. در واقع، تاریخ مثل چیزه دیگر گزارشی در مورد گذشته شما می‌خواهید از یک سری مطالعاتی که دارید یا. حالا، از یک سری فکرهایی که قابل مشاهده هست نوشته‌هایی که از قدیم باغی مونده، مثلاً، پیبه بری که در گذشته چه اتفاق‌هایی افتاد.

ولی واقعاً تاریف به این سادگی نیست یعنی، مثل خوندن یک روزنامه، برای اینکه ببینید، دیگرس چه اتفاق‌هایی افتاده نیست بعدی که مسئله قدیمی می‌شوند و به اصطلاح مسئله کلان هم هستند، یک جوری فقط به یک سجده روزمره بر نمیگردن به شدت وابسته می‌شوند به یک سری دیدگاه فلسفتی، که آدم‌ها دارند. و من دارم سعی می‌کنم یک چیزی را از اول تکمیش روحشن. بکنم تره اولی هم برای این که این بحث‌ها را مطرح بکنم این نبود، ولی حقیقتش پشت شده از اینکه دوباره یک کاری مثل آن بخش الهیات مسیحی بکنم، یعنی، بیان یک دیدگاه مثلاً، مسیحی را مطرح بکنم بعدم، مثلاً، فرض کنیم یک پینچی داشته باشد بریم سراغ بحث‌های سکولار و آن چیزهای به صدا تاریخی متدابلی، که بین مسلمان رایجه در مدت تاریخ مسیحیت بعد یک دفعه در یک پیش و تاب مثلاً، یک خرده غیر منتظری یک سری از این بحث هایی که الان دارم می‌کنم، پیش بیاید و سعی کنم به شما.

نشان بدم که همین‌طور خیلی مستقیم سعی کنیم به نتیجه برسیم و اندازه کافی فکر می‌کنم، تاریخ احساس شخصی من این است پیشیدگی‌های خودش دارد و زیادی؛ حالا، بخواهیم از برنامه برخوردی که داریم مثلاً، روایت‌های مختلف به طور متوانی بگوییم بعد سعی کنیم اصلاح بکنیم ممکن است یک خرده بیشتر. در واقع، بس بیشتر از اندازه پیشیده بشید و قطعا بیشتر طول بکشید نکته، مهمی که من جلسه قبل سرکنم در موندش بحث بکنم مجدد این جلسه هم یک بخش شاید زیادی، از جلسه‌ها اختصاص کنم به اینکه مثل روشن بشود این است که آن چیزی، که ما تحت عنوان مطالعات تاریخی تثبیت شده به صورت آکادمیک دارید به هیچ وجه مطالعات بیترفانه نیست.

مخصوصا وقتی به مطالعات دینی می‌رسی چون در موضوع تاریخ مسیحیت تاریخ اسلامی تاریخ ادیان که دارید متعلق می‌کنی، در واقع، پیشفرز سکولاریست موجود دارد نه اینکه پیشفرزی موجود ندارد من سعی کردم باید مثال‌های. این را روشن بکنم حالا، یک مقدار حیرتشون می‌خواستم سریع‌تر از این موضوع رد بشم بعضی از مثال‌ها را دیگر حاسب کردم یا خیلی در موندش بحث نکردم این جلسه می‌خواهم یک مقدار این مثال‌ها را بیشتر، در بابا پیش ببرم و نهایتا به این جمعه کلی برسیم که جای مطالعات آرکادمیک کجاست. چه استفاده می‌شود از آن کرد چه انتظاری می‌شود از آن داشت و چه انتظاری نمی‌شود ازش داشت و جای، مثلا، فرض کنید، مطالعات تاریخی که خود کلیسا انجام می‌ده یا نوع نگاه، مثلا، کلیسا به تاریخ.

کتاب مقدس، روایت‌ها و سندیت

مسیحیت کجاست آیا کلا مثلاً، نمی‌توانیم قبولش بکنیم و یک چیزیک، مثلاً، با یک پیشفرد‌های عجیب و غریب. بنابراین باید دزاریمش کنار دیترفانه نیست و سریفانی جور دیگر این نگاه کنیم و هران قبل از این را باید برس بشیم من ایده فعیلیم این است که روشن بشود که چگونه می‌خواهیم از این مکاتب مختلف تاریخی، که در واقع، وجود دارند حد دقل ما یک روایت خالص مسیحی داریم در مورد تاریخ مسیحیت، که پر از داوری هاییک که بر اساس ایمان انجام می‌شود، مثلاً، مسیحیت چطور به طور؟ موجز آرسایی پیشرفت کرد و زرخ مولدت سه چار غرم بخش آمده‌ای از جهان را تسخیر کرد. خب، همان‌طوری که در جمعه بود به طور موجزه‌ها سایی این اتفاق افتاد؛ خب، موجزه شد از نظر چلیسا این یکی از نشانه‌های اجازه.

مثلاً، فرض کنیم حضور مسیح در کرهٔ زمین و فعالیت مسیح زنده است و روی قلقلست، ولی قطعاً مطالعات آکادمیک این‌جوری برسی نمی‌کنند نمی‌گویند که پیشتفت مسیحیت در جهان یک موجزه بوده دنبال چه میگردن؟ دنبالی میگردن که چطور مسیحیت یک جای خالی را که مثلاً، از نظر فرهنگی وجود داشت خور کرد و باعث شد که اده زیادی به آن، مثلاً، گرایش بده در کنار روایت مسیحی و روایت آرکادمیک یک روایت ثومی هم وجود دارد که؛ به نظر من، خیلی شاید روایت تثبیت شده‌ای نباشد مانالا. در واقع، یک جوری حدف اصلی مون میمی‌شود که این راایت سه همین جوری تثبیتش بکند آن هم یک روایت، اسلامی از تاریخ مسیحیت راایت اسلامی می‌تواند در آن مثلاً، یک همچنین اداری باشد که به معنی واقعی کلم.

مسیحیت به طور موجز آسایی در اثر تأییدات روحال قدس پیش رفت گرد، ولی در این حال همه آن تقدسی که کلیسا برای تاریخ مسیحیت قائل هستند، هم مطمئناً نمی‌تواند قائل باشد به دلیل این که مثلاً، در روایت اسلامی قطعاً به اعتقاد به این که انحرافایی در مسیحیت میجاد شده وجود دارد. خیلی مهم است که به این چیزی مسلمان به طور غرص معتقدند. بنابراین آن غداست مثلاً، فرض کنید مسلمان به طور غرص شورای نیگیر و دیگر غداستی برایش قائل نیستند، در حالی که همه این مسیحیات تا حد در قرن چهارم و مثلاً، شیو پیدا کردن و رسمی شدن مسیحیت در امپراتوری رون را همتا یک جوری مقدس می‌مانند من می‌خواهم، سعی کنم که بران یک جوری مقدمات منطقی این وحسار را فرامو کنم، که دیگر بعدان به مشکل خواهد به پیش و تاب خواستی برنامه خواهیم از اینکه در حال روشن، باشد که چیستار داریم کنم یکی دیگر.

نکته، خیلی مهم این است که حجم مطالعات آکادمیک خیلی زیاده و خیلی هم روز برون زاره زیادتر می‌شود و شما، وقتی که می‌خواهید، مثلاً، فرض کنید، در مورد تاریخ مسیحت تاریخ اسلام یا هر چیزی مطالعهٔ بکنید نمی‌توانید مطالعات آکادمیک را ندیده بگیرید مثل، اینکه زحمت خیلی زیادی در سطح افقط خیلی زیادی در طول اینکه دوغرن انجام شده و این‌ها پر، از مثلاً، باریکبینی‌ها و نکت سنجیک هاییک که شما یک دفعه بخوایید بگویید مثل روایت کلیسایی به نوعی میتوجهی می‌کنند.

مثل این مطالعات آکادمیک این‌ها را یک جوری ممکن است کفرامیز بگویندن، مثلاً، مطالعات متن انجی، مثلاً، فرض خوندی که از معروفترین کارهایی که برای اولین بار سر و صدا ایجاد کرد، توسط اسپینوزا انجام شد اسپینوزا فیلسوف خیلی معروفیک که بیشتر برای فلسفهش می‌شوندستن اسپینوزا را. ولی این کار خیلی مهم را هم انجام داده که متن تورات را متعلق انتقادی کرده و مثلاً، به این نتیجه. قطعی بسیده که حد اقل دو نفر تورات را نگشتن بعدم تعداد نمیسنده‌های تورات مطالعاتی دریخترک انجام شده، بیشتر شده نمی‌دانم اعتمالا اعتراض دارید که برای اسفیناز را تقریباً روال طبیلی با وجود اینکه مطالعات به نظر آخواید نکلیسه به طور شدید و شدید و لحنی ترد شد، از جامعه یهودی من آن اطلاعه تردش را دیدم خیلی جالب است که پر از لعن و نفرین و مثلاً، چیزه ابراز انذجاره یعنی، این‌جوری نیست که مثلاً، بحث علمی باشد از طرف جامعه یهودی اسمی نوزا به عنوان موجوده. موزر مثلا، ترد شد در حال این مطالعات آن‌ها اونجوری نگاه می‌کنند و این را با همی‌گوید اشتراکی ندارند و تمومشه دارند یک جورایی ممکن است آدم به این نتیجه برسد که مطالعات آرکادمیک، مثلا، کفرامیزه همانطوری که در مورد اسلام هم ممکن است واقعا بعضی‌های همچنین احساسی داشته باشند. اما این کتابی که تا اول جلس بحثش بود ممکن است از یک ادهی مطالعات و کفرامیزی به نظر، برسد در مورد این که مثلاً، فرس کنیم واژه‌های قرآن ممکن است ریشه‌های آرامی داشته باشد یا در رسم و خط.

قرآن به در اینکه نقطه گذاری وجود نداشته باشد یک مشکلاتی در فهمش به وجود آمده، باشد این همه به نوعی ممکن است به نظر برسد که تضعیف، مثلاً، کتاب مقدس مسلمان هست و باید به هر طریق ممکن جلی این شبهات گرفته بشود و از ریشه، تا حد ممکن از ریشه این را درش بیاریم ریشه هاشم. مثلاً، نویسنده استی باید نویسنده و از ریشه داریم واقعیت این است که مطالعات آکادمیک با وجود من تذکر می‌دهم، و خیلی را این تأکید می‌کنم همین جلسه هم می‌خواهیم این را سرکنم روشنش بکنم، که مطلقاً بیترفانه نیست. ولی به دریای حجم زیادش و دقت نظرهایی که در مطالعات آکادمیک هست، قابل سرف نظر کردن نیست شما هر دینی را هم بخواید مطالعهٔ بکنید در چقدر همکه می‌خواهید ممنون، مطالبه کنید خوب است که؛ به هر حال، این نتائجی که در مطالبت آرکادمیک هست را کنار نزدارید هرشان بعضی از قسمتاش ممکن است اصلاً موضوعیت نداشته باشید.

حالا، من مثالی که در سری قبضه دارم و یکیشو مثال دوم را اول تکرار می‌کنم، و از این مثال اولی خودی بیشتر در مورد اشتراک می‌کنم، اگر باشید مثال دومی که زدم که فکر می‌کنم خیلی مثال روشنی بود، این بود که ما یک بخش واسهی محتالهات آکادمیک داریم در مورد توجیه شباهت بین ادیام چطور. مثلاً، فرض کنید، احکام اسلامی شباهت هایی به احکام یهودی دارد بعضی از احکام اسلامی شباهت هایی دارد به آین هایی که عرب، در واقع، داشته مثل آین حج و الی آخر مسیحیت و یهودیت همه.

این ادیان اشتراک هایی با دین زرتشتی دارند و همین‌طور یک انبوتی از اطلاعات در مورد شباهت‌های بین، ادیان شر یک، ادیان ابرایمی و این‌ها کلا وجود دارد همان‌طوری که مطالعات تطبیقی عظیمی وجود دارد در مورد اسطوره‌های. مثلاً، ملل مختلف در مورد ادیان هم یک همچنین چیزهایی وجود دارد و چون شباهت‌های زیادی دیدی می‌شود از نظره احکام و آینهایی که وجود دارد، اعتقادات معمولا یک روال طبیعی در مطالعات آکادمیک این است که ما یک جوری ردیابی بکنیم، ببینیم که این. شباهت‌ها چگونه ایجاد شده یعنی، چگونه این ایفورمی‌شوند مثلاً، پرسونید از دین زرتشت وارده، مثلاً، آین‌های یهودی و اسلامی و این‌ها شده. بنابراین از نحاظ آکادمیک دوتا موضوع خیلی مهم موجود دارد یکی کشف شباهت‌ها و بعد ریشه یابی این‌ها به معنای این که ببینیم منشه اولیه‌شان.

مثلاً، فرض کنیم در آینهای سومریک مثلاً، ازاداری امام حسین به این شکلی که انجام می‌شود، مثلاً، ریشش در ازاداری گیرگمش در بین و نره نوه خانی و نوه به اسلاحی این مطالعهٔ آکادمی که می‌رن.

خلافت انسان و نسبت آن با مخلوقات

اسناد و مدارک که می‌آورند که ما مشابه در واقع، این شیوه این آین ازاداری از کجا آمده عراب، مثلاً، همچون کاری می‌کردند یا نمی‌کردن و مثلاً، از نظر تاریخی تا حدودی روشن می‌شود که این بیشتر مردود به آینهای ازداداری عراقه و مثلاً، همه امتحان کوفا و کربل آینهای همچون آینهای به این شکل وجود داشته بعد. حالا، مثلاً، یک لفه مطالعهٔ تاریخی نشان می‌دهد که این‌ها بر می‌گرده به آن اسطوره گیرگنه و از آن زمان، مثلاً، یک آین‌های ازاداری در عراق وجود داشته بعدا که این ماجرا پیش آمده آن فرم ازاداری‌ها منتقل شده. مثلاً، به ازاداری امام حسین خب، این یک مطالعهٔ مثلاً، تاریخی آکادمی که یک سری آین هایی در مثلاً، جاهای مختلف وجود دارد امام این می‌رود مطالعهٔ می‌کند می‌ماند ریشه شده، مثلاً، اولین بار کجا در تاریخ همچنین چیزی مشابهش وجود داشته در مورد عدیام فراوان یک همچنین.

مطالعاتی وجود دارد مثلاً، یک کتابی منتشر شد از این کتاب‌های ممنوعهی که به طور قاچاق به احتمال افصت می‌شوند و توضیح، می‌شوند و این حرف‌ها به اسم تولدی دیگر نمی‌توانم چقدر آشنا هستید با این کتاب؛ خب، یک موضوع عمده این کتاب همین. مثلاً، یک جوری در واقع، نشوندادن این که از نظر خود نمیسنده کتاب نشوندادن این که آینهای اسلامی ملغمه‌ای از آینهای یهودی، آینهای عربی و الی آخرست این که ببینید.

پشت این نگاه یعنی، مطرح بودند این سؤال که این شباهت‌ها چگونه به وجود آمدند و دنبال این گشتن، که اینفورمی‌شوند‌ها چگونه انتقال پیدا کردن این؛ در واقع، پیشفردی همراه خودش دارد که این‌ها ریشه الهی ندارند من چیزی که دقیقه قبل گفتم فکر می‌کنم، مثال مثال خیلی روشنگریک برای آن چیزی که من می‌خواهم بگویم این است، که اصولاً موضوع متعلق موضوع سکولاریک. فقط این نیست که شما یک موضوع مشترک را بگذارید جلو خودتان بعدا بتوانید نگاه سکولار داشته باشید یا نگاه. الهی داشته باشید نگاه دینی مؤمنانه داشته باشید اصلاً این که سؤال مطرح بشود، که چرا این ادیان ابراهیم و همدی اشتراک دارند نتیجه این است که شما اعتقادی به این ندارید، که این‌ها منشای الهی دارند درست است، اگر قبول داشته باشید که مؤمنانه نگاه کنید و معتقد باشید که این‌ها منشای الهی دارند.

آن وقت سؤال برعکس مطرح می‌شود چرا این‌ها با همگی اختلاف دارند، بعد یک آدمی که نگاه مومنانه دارد اصلاً نباید به این سؤال جواب بده، که چرا آین، مثلاً، حج در اسلام با این؟

آینی که از زمان مثلاً، ابراهیم یا اسمایل در بین اعراب بود شباهت هایی دارد و از نظر مصرمون‌ها خیلی واضح است، دیگر یک آینی را ابراهیم آنجا خانه که هبر بنیان گذاشته و آینی را آنجا به عنوان حج وز کرد در طول تاریخ تحریف‌های در آن دورم گرفته بود، سؤالم اینیست که چرا آین حج در اسلام با آن کاری که عرب می‌کردند از نظر تاریخی. مثلاً، برمیگشت به بنای خود که افتیارت ابراهیم شباحت وجود دارد من باید این‌جوری توجیه بکنم کن اختلاف‌هایی، که وجود داشته این‌ها. در طول تاریخ چگونه به وجود آمده بودند درست است؟

سؤال برای مسلمان این است که خداوندگیک شریعتی به موسیدار چرا شریعت اسلامی اینن تکرار شریعت موسی نیست؟ آیا شریعت اسلامی همان شریعت اختلاف‌ها در نتیجه تحریف در طول تاریخ به وجود آمده؟ یا نه واقعاً شریعت موسی با شریعت اسلامی فرق داشته، اگر به این محترق باشیم اصلاً اینجایی سؤال فلسفه بیش می‌آید نهی سؤال تاریخی چگونه ممکن است خداوند دوبار، شریعت را وضع بکنی و دوتا چیز متفاوت باشد اختلافا ریشه اختلافا چیست جایی، که مشترکه دقیقاً ما سؤال نداریم جایی که اختلاف وجود دارد.

سؤال داریم چطور مثلاً، در قرآن به صراحت فکر کنم از نظر قرآن بعد اینکه اختلاف ذاکیک؟

خلافت انسان و نسبت آن با مخلوقات / روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

اختلاف در سر تحریف وجود نمی‌بنده اشاره سریع و مسترین می‌شود در مورد اینکه احکام، برای برای موسلمان وجود نداشته در قرآن صراحت وجود دارد که مسیح بعضی از احکام را تخفیص داد، در این اصفه این سؤال در نگاه مؤمنان مهم است که چطور همچنین اتفاق می‌افته چگونه ممکن است شریعت‌ها با، همه که فرض داشته باشند در حالی که همه شما منشه الهی دارند. این نمونه خیلی خوبی برای این که متوجه این نقطه ما باشیم، که مطلقا می‌شود گفت که مطالعات آکادمی که در دانشگاه دنیا. تحت عنوان مطالعات دینی انجام می‌شوند مطالعات سکولار هست یعنی، بدون فرض این که خود قبلی‌تر از این که بدون فرض این که ادیان منشای الهی دارند با فرض این که ادیان منشای الهی ندارند انجام می‌شود، از سؤال‌ها گرفته تا نوع تحقیق جواب دادن همه چیز این‌جوری.

در واقع، به آن نگاه می‌شود و ادعای بی طرفانه بودند مخصوصا در مورد در مورد کلا مطالعات تاریخی ادعای بی، طرفی واقعا یک جور چیز به اسلام حرف غیر قابل قبولیک هیچ جوری نمی‌شود شما به تاریخ نگاه، کنید.

و بی طرف باشید به هر حال، جهانبینی دارید به هر حال، عقایدی دارید در مورد مسئله اجتماعی سیاسی به یک مکتبی وابسته هستید، اگر مارکسیسم هستید جرگران تاریخ را یک جور می‌بینید، اگر نمی‌دانم سکولار نگاه می‌کنید کلا یک جور می‌بینید یک آدمی که مؤمنانه به تاریخ نگاه می‌کند، خوبی امدار زیادی دنبال نیات و اراده خداوند در نیگرده که چگونه در تاریخ محقق. شده شما نگاه تاریخی ابن‌عربی را فکر می‌دم جالب است دیگر اسما الهی چطور در طول تاریخ تحباغ پیدا کردن ترتیب؟ تجلی اسما الهی در تاریخ چه بوده شما روایت‌های تاریخی قرآن را مقایسه بکنید با تاریخ و معنی متعارفش خداوند، وقتی دارد قرآن به تاریخ نگاه می‌کند به چه مؤمنانه؛ وقتی به تاریخ نگاه می‌کنید به چه دارید نگاه می‌کنید تاریخ جهان تاریخ پیامبرانه.

ولی تاریخ به منظوری کلاسیکش تاریخ پادشاه هست تاریخ سیاسی بیشتر کسی نمی‌آید بگیک، که و افرات مسیح در تاریخ به منظوری آکادومی که چیز جورایی سبت نشده در هرچی، که از نظرمان مسیح میدینی یکی جودی؛ در واقع. از طریق آدم‌هایی که مؤمن بودند به مسیح و چیزهایی نوشتن یکی دو جا بشتن اسم مسیح آن هم اسم نیمده، مثلاً، یک کسی را آنجا کشتن یک چیزی در تاریخ به این معنا سبتی در یک نامهی، مثلاً، یا در یک جمعه یک یک یهودیی که تاریخ می‌نوشته. به هر حال، شما وقتی مؤمنانه نگاه می‌کنید با یک ایدئولوژی خاصی به تاریخ نگاه می‌کنید طبعا، نمی‌توانید ادعای بی طرفی داشته باشید از جمعه مطالعات آکادمی کمی مطلقا مطالعات بی طرفانه این نیست. حالا، این حرفی که من دارم می‌زنم معنایش این نیست که شما مطلقا نمی‌توانید یک همچنین مسئله دور در محیط‌های آکادمی که مطرح کنید یک نفر می‌تواند همه حرف‌ها را بره، مثلاً، تبدیل به یک متن آکادمیک بکنید ولی، آن چه می‌گویند است؟ این مینستریم مطالعات آکادمیکی نیست شما مثلاً، تمام تزهای مطالعات دینی دنیا را در ده سال آخر برسی بکنید تقریباً همه شون همان دیدگاه سکولار، را مقیدن که دیدگاه سکولار داشته باشید دیدگاه سکولار من تأکیدم این است معنایش دیدگاه بیترفانه نیست، این هم برای خوشی دیدگاهیک ما باید به عنوان آدم‌هایی که اینجا نهایتا می‌خواهیم به یک دیدگاه.

مثلاً، فرض خونین قرآنی یا اسلامی نسبت تاریخ مسیحی یا درسیم به عنوان محسول نهایی این جلساتی، که در مورد تاریخ محس.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

می‌کنیم بگر از اینکه برانوار خود تا حد ممکن مثلا، یک وارد ممکن بعدی از جزئیات و فکت‌ها تاریخی بشیم که روز آمد، معنی اینکه می‌خواهیم که دیدگاه مومنانه داشته باشیم، این نیست که مثلا، همه چیز را از یک دیدگاه ایدئولوژیک می‌خواهیم بررسی بکنیم، برنامه فکت‌ها مشترک مورد چیزی هست. این که حالا، برراز وقتی می‌خواهیم به آمد محسوب نهایی به همچنین چیزی درسیم، خوب است که تکریفون راشن بکنیم از اول بدونیم که ما هم بیترفت نیستیم ما با یک مفروضاتی داریم، به تاریخ نگاه می‌کنیم همان‌طوری که مطالعات آکادمیک مفروضاتی برای خودش دارد، و من سعی می‌کنم.

پی این جلسه بگویم که این مفروضات متفاوت که شاید درست به یک معنی زده هم بگوید هستند، نگاه مؤمنان و نگاه سکولار به نظر می‌داد که؛ خب، آشنا پذیر است، ولی مطلقا معنی این حرف هایی نیست که مطالعات آکادمیک بیارده شن من سعی می‌کنم، که آخر جلسین را برای در نشان بدم که چه چیزهایی باارزشی در مطالعات آخرینی فیدام شد، به نظر این رسیبانی کنم یک جالب است. که مثلا، یک خطی وجود دارد یا دیگر مؤمنانه یا دیگر غیر مؤمنانه و بعدشون یک جالب است، که هر کسی در هر طرفی شروع کرده باشد به مطالعه تا آخر در آن طرف پارمون می‌گویید، به این دلیل که مثلا، اگر که من بیام مؤمنانه به ماجران نگاه بکنم و اگر این فکر.

تاریخی را در این وقت بگیرم، از این وقت باید بگیرم که این فکر تاریخی را دید که این وقت را برای من حاصل ندارم. این وقت باید باید بیفتر که یک نفر از این وقت برخواست کند. چرا این‌جوری؟

من به طور طبیعی وقتی با یک ایدئولوژی خاصی به دنیا نگاه می‌کنم، اگر فکت‌های مشخصی به علایه ایدئولوژی خودم پیدا بکنم خب، می‌توانم ایدئولوژی را بگذارم کنار فکتی در روز تاریخی سؤالتون یک جوری خیلی ممنون؛ برای اینکه من دست بعدی محبون بکنم من می‌خواستم برگردم دوباره به همان موضوع مثال اولم، که به خوبی مثال دوم نبود و منم، چون احساس کردم مثال. دوم مشکل را حل می‌کند یک خرده. مثال اولم که در مورد ونیو گورهیزه بود و در واقع، زودت تبایی مشکل کردم بعد رقیقتش پشتیمون شدم می‌خواهم یک بار برگردم یک خرده با جزئیات برسی بکنم، که این ماجرا به عنوانی فکر، مثلاً، تاریخی چه جالب است.

در واقع، همین درست این است که آیا کلیت حرفی که من زادم این بود که با توجه، به این که اگر مؤمنانه نگاه بکنیم ما به خداوند حق می‌دهیم که اقوامی را محف کند، در کوره زن و هیچ آدم مؤمنی نیست فکر می‌کنم هیچ آدم مؤمنی نیست، که؛ وقتی. مثلاً، دارد قرآن می‌خواند افتی.

این که خداوند تصمیم گرفت که قوم نوح را تیک یک توفان، مثلا، سهمینی حلاج بکنه احساس خیلی بدی به او دست داده، مثلا، احساس خیلی خداوند اجاب جنایتکاریک و مخصوصا این که نسل کشی کرده، دیگر و الان می‌گوید می‌تونی که نسل کشی خیلی یکی از مهمترین جرمایی، که خلاف حقوق بشود طبعا، با این نگاه‌های خیلی مدر ممکن است واقعا آدم خیلی حساسی از همینجا احساس کند. که با خداوندی سر و کار دارد که مثلاً، انسان‌ها را می‌کشد و نصف کشی می‌کند و. بنابراین خدا را خوبی نیست فکر می‌کنم من احساسم این خیلی بعیده که یک آدمی مثل از نظر قرآن می‌کند از این یک خداوند به خودش حق می‌دهد که یک قومی را نابود بکند این را به عنوان یک فکتی بر علیک.

مثلاً، دین به همچنین احساسی دارسه یک فکتی بر علیک دین آن هم، وقتی که شما وارانو می‌خوانید صرفا این نیست که شما آنجا؛ ببینید، که خداوند اقوامی را از بین می‌برد گاهی تأکید هست که به طرز فجی این را از بین، میگرد برای این همراه با یک عذابی. در واقع، به یک معناک عذاب نازر می‌شود و این را از بین می‌روند و یک جوری گاهی صحنه نابود، شدن این اقوام صحنه‌های خیلی تکاندهندهیک؛ حالا، فکر می‌کنم همین مومنین؛ به هر حال.

یک جوری وقتی به خداوند ایمان دارند که خداوند جهان را خلق کرده و خیره، مثلاً، بشر را می‌خواهد خداوند دانای کله و می‌داند که ادامه حیات این قوم، برای نسل بشر مزره و تصمیم می‌گیرد که این بنده‌های خودش را که خودش خلق کرده از بین ببره و این اصلاً از نگاه مؤمنانه به هیچ وش مشکلی ایجاد، نمی‌کند کما این که ما در زندگی شخصی خودمان مشکلاتی در اصلاً. گناهانی که اگر گناهانی انجام بدیم و بعد دو چار عذابهای شخصی بشیم احساس نمی‌کنیم که اتفاق بدی افتاده. افتاس می‌کنیم مثلاً، منتظری این هستیم که اگر اشتباهاتی بکنیم یک بلای سرمون بیاید یک جوی در همین دنیا بلکه این را شاید رحمت هم می‌دانیم که خداوند در همین دنیا یک جوری حساب ما را تصفیک بکنیم، که مثلاً، به آخرت نرسیم در فضای نگاه مؤمنانه اصولاً از به این رفتن یک نصف یک غم به طور، کامل همراه با مردها همراه با زنها بچه‌ها گربه‌ها و سایر موجودات زندگی، که مثلاً، در آن ناهی زندگی می‌کردند، مثلاً، وقتی توفان نوم آمد احساس بدی به مؤمنین دست نمی‌دهد برای، این‌ها مخلوقات خدا هستند خداوند صاحب خیار این‌هاست. و قطعاً با این‌ها با عدالت برخورد می‌کند در آخرت، مثلاً، بچه‌ها دارند شانس می‌آرن، در واقع، یک جوری که در زمان کودکیشون توفان نوم می‌آد و این را غرق می‌شوند و دیگر دو چار اقومبت هایی که سایر افرات بزرگ سال دو چارش احتمالن می‌شوند نمی‌شوند و الی آخرونی، در نگاه مؤمنانه مسئله عذاب دست جمعی یک غم که حالت به اصطلاح امروزی نفت کشی می‌شود.

اسمِ آن را گذاشت مطلقا مشکلی ایجاد نمی‌کند یعنی، چیزی نیست که آدم. بخواهد تردیدی به خودش یاد را بده که خدا من چرا این کار کردی این کار نگه من، خواهم شخصا یک شخص با این مسئله مشکل نداشت من توضیح هم در مورد ماجرا بنی قرزه این بود که همه ما علاوه بر این که در نگاه مؤمنانه خودمان به مسائل از بید و مسئله، قرآن علاوه بر این که می‌دانیم و معتقدیم به این که خداوند اقوامی را عذاب کرده و عذاب‌های، دست جمعی در طول تاریخ نه یک بار بارها نازل شده به دلیل جرمهایی که مرتکب شدن و بایشون به اسطلاح، دینی اتمام حجت شده.

و بعد این عذاب نازل شدن علاوه بر این ما بنابرای همان چیزهایی، که در قرآن می‌بینیم این را هم معتقدیم که گاه این عذابات به صورت آتش فشان و توفان، و نمی‌دانم سائق و این حرف‌ها لزومن نازل نمی‌شود خداوند در قرآن با صراحت می‌گوید، که ما از یک قومی برای عذاب کردن و قومی دیگر استفاده می‌کند، شما در مورد قومی یکود این حق زده می‌شود. خود قومی یکود عامل عذاب اقوامی بودند به دستور مثلاً، خدآن رفتن و با یک قومی جنگیدن یک چیز دیگهی در تاریخ مخصوصا از زمانی. که قومی یکود به عنوان امت دینی که پیرا احکام الهائی هستند، از زمین تشکیل می‌شود و این‌ها به طور مداوم پیامبرای دارند که به نوعی رهبریشون را؛ در واقع، به اهده می‌گیرند در زمانی که این پیام بران حضور دارند در زمان حضرت داوود در زمان حضرت، سلیمان در زمان نوشه نبی قوم یکود به فرمان خداوند اقوامی حمله کردن و. حالا، شاید حتی شیط شبیک قتل آم هم کرده باشد، در واقع، به جای اینکه سائقهی بیاید به جای اینکه توفانی بیاید خداوند از قوم خودش از امت خودش به نوعی علاقه بر اینکه اعتقاد داریم به اینکه خداوند اقوامی را در تاریخ از بین می‌برد به اینم، اعتقاد داریم که خداوند این کار را به دست و مومنین می‌تواند انجام بده، اگر این‌جوری نگاه بکنید آن وقت اصلاً از دیدگاه مؤمنانه یک کسی که به پیامبر بودند پیامبر معتقده در ماجاره بنی قریزه چیز خاصی نمی‌بیند، که خیلی شک برنگیز.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

باشد یعنی، در زمان پیامبر فرمانی که قطعاً متعلق با وحی بوده انجام شده و یک قومی دچار این عذاب، شدن که مردان این قوم، مثلاً، مرکون را مرک شدن نه همه زن و بچه‌ها ما بدترازیشو در تاریخ در قوم نوه و نمی‌دانم، هود و لوت و این‌ها داشتیم. بنابراین کلان این که یک قوم فقط مرداش از بین رفتن به نظر می‌دوند، که نسبت به آن ماجرا‌ها با ترجیب جمعیتی کمشون تخفیف هم داده شده و این که اصولاً این ترسات مؤمنین این همچنین اتفاقی هم افتاده که در طول تاریخ سابقه. دارد و از ذریع ایمانی هم به نظر ما مشکل خاصی نیست، و چیزی که من دفعه قبل گفتم این است که شما بس به اینجا کشید که شما نمی‌توانید استدلالی ترتیب بدید که از ماجرای بنی غریزه بخواید نتیجه بگیرید، که پیامبر نیست به دلیل این که؛ وقتی میتونین این کار را بکنید؛ وقتی این ماجرا شک برنگیزیک و مثلاً، ظالمانه هست که شما اول در محفوظات خودتان جدید فرض کرده باشید که پیامبر پیامبر نیست و بعد این کار، مثلاً، یک کار ظالمانه این قومی بودند که بگذارید، مثلاً، استدلال.

یک یهودی در واقع، استدلالی که به صراحت بیان نمی‌شود این است که این قومی که اینجا مرتکب جنایت در موردشون انجام شده، قوم یکوده که برگذیده خداست برای برای خدا که نمی‌تواند فرمان داده باشد، که یهودی‌ها قتل آن بشن. مثلاً. بنابراین یک جوری اینجا جنایت بزرگی بر علیک مثلاً، قوم خداوند صورت گرفته و این نشاندنده این کسی که این کار را کرده موجود، مثلاً، شیدان صفتی در مفروضات؛ در واقع، این وجود دارد که پیامبر پیامبر نیست که شما این‌جوری نگاه می‌کنید، اگر نگاه. سکولار داشته باشید به تاریخ که شما الان در یک فضای آکادمیک بخواید مثال بنی قره ازارا برقصی بکنید، چون فرض نمی‌کنید که این حکم ممکن است حکم خداوند باشد که جاری شده. خب، واقعاً، اگر خداوند وجود نداشته باشد یا با شر ارتباط نداشته باشد و حکمی را سادر نکرده باشد، اینکه یک انسان تصمیم بگیره که یک قومی را.

مثلاً، بکشد این به نظر خیلی عمل جنایتکارانه و پرست شقاوتی می‌آید. بنابراین از یک دیگاه سکولار وقت من باور ندارم به این که اینجا این امکان وجود دارد، که خداوند حفظ کرده و حفظ فرست مؤمنین انجام شده همان‌طوری که بارها در طول تاریخ همچنین اتفاق، افتاده به نظر می‌آید. که اینجا خبیک مشکلی وجود دارد که با مثلاً، صداقت با امانت عدالت در شخصیت پیامبر تضاب دارد پیامبر، مثلاً، آدمی که خیلی با خوشونت افتار کرده و این یک فکتی می‌شود در جهت این که؛ در واقع، پیامبر مثلاً، یک پیامبر دروغینه چون آخرش کار به اینجا خطب شد که نگیم که آره.

درست است که استدلال نمی‌توانیم ترتیب بده ولی از این می‌توانیم به عنوان یک فکت استفاده بکنیم، من می‌خواهم یک خرده پاتشالی بکنم که استفاده کردنش به عنوان یک فکت هم باز منموته به این است، که شما به نوعی خود این فکت را این واقعه را با یک نگاه سکولار برسی بکنید. یعنی، این ویژگی فکت‌های تابع بگذاریم من خیلی مختصر به این موضوع اشاره کنم همین‌جوری در سوری جلساتی، که در مورد علم، مثلاً، بحث کردم این حرف را زدن همه تون احتمالاً نیمون شدین دید که یک بحثی. در پلسفه علم هست که حتی مشاهدات ما به اسطلاح تیوری لیدن هستند، نظری بار پرشونه کردن بار نظری دارند انیشتن خیلی روی این تأکید داشت، که تیوریا به ما می‌گویند که چه چیزهایی برای اندازی گیری وجود دارد؛ وقتی.

مثلاً، دارم دنیای ستاب اتمیک را برسی می‌کنم تئوریای من به من می‌گویند، که چه چیزهای آنجا وجود دارد و چه چیزهای را می‌شود اندازه گرفت و شیوه اندازه گیریشون چیست، من باره الکتریکی را یک جوری این‌طوری نیست که همین‌طوری. مثلاً، باره الکتریکی یک چیزی من وقتی.

نگاه می‌کنم مثلاً، در محطزه آزمایشگاهی باره الکتریکی همجور نداشته خلاصه، من با یک ابزاری به طریق خاصی با این محجوزاتی بان الکتریکی دارم اندازه گیری می‌کنم، تمام این فرضا دستگاهی که به کار می‌برند. نتیجه یک جور پسیدنی‌های ذهنی این معنایش این نیست که علم، مثلاً، یک جوری توتولوژیک و مثلاً، خودش علکیک چیزهایی دارد می‌گوید اصلاً معنایش این نمی‌شود، ولی براره یک جوری اینیت و ریالیسم مطلقی که بعضی‌ها فکر می‌کنند، در علم موجود دارد دیدی سؤال می‌برد که دیدی سؤال هست. واقعیت این است که اونجوری که بعضی‌ها خام فکر می‌کنند که من همانطوری که این دیوار را دارم نگاه می‌کنم، مثلا، اندازه گیری‌های فیزیکی منو همینجور، مثلا، اینی هستند واقعا اینجور نیستند ممکن است همانشتن فکر می‌کرد که اصلا ممکن است پارامترهایی، که ما در دنیا ساب اطونیک داریم اندازه می‌گوییریم نه یک جورایی اشکال، که شروع داشته باشد ممکن است این متحررهای.

نهانی هست که ما در دنیای مارکروسکوپیک به آن‌ها برنفالیم و آنجا وجود دارند، هرچند به یک معنایی با یک مفروضاتی این وجود متحرر‌های نهانی که به آن شکلی، که هنیشن فکر می‌کند رد شده، ولی نه به طور کلی؛ به هر حال. کاری نداریم به این که الان علم چقدر دارد خوب کارش انجام می‌دهد یا نه واضح است، که مشاهدات علمی که به نوعی مشاهدات فیزیکی، مثلاً، به نوعی اینی‌ترین مشاهدات ما هستند‌تر تصویر نظریه‌ها قرار می‌گویند هزار برابر این موضوع در مورد تاریخ ستر، می‌کن این که چه.

اتفاقی الان همین تاریخ را بگذاریم تنها تاریخی خیلی دور را در مورد اینکه علت و ریشه این درگیری چه بوده و اصلاً مورد این اتفاقی که افتاده چیست، یعنی، اگر نقل بکنیم داستان را چندین نفر بنویسن که اموز صبح چه اتفاقی افتاد مطمئناً چیزهای متناقضی می‌نیستند، اگر دیدگاه مختلف داشته باشیم برامرین موضوع این که من یک تئوریای داشته باشم و یک فکت هایی. وجود داشته باشد که مثلاً، به راحتی بتوانم بگویم که این فکت تاریخی اینجا هست و این متناقضه با، مثلاً، فرض کنید. پیامبر بودند پیامبره اینکه آن فکت‌ها چه هستند چه اتفاقی آنجا افتاده کاملاً برمی‌گردد به این که من دنیا را چگونه دارم نگاه می‌کنم اتفاقای گذشته در یک عباده، مثلاً، سیاسی اجتماعی مطلقا این خاصیت را دارند که شما به شده در تحصیل نوع نگاهی کنید دنیا مثال بنی قرائزه؛ به نظر من، مثال خیلی روشنیک که از یک دیدگار مؤمنانه این ماجرا اینجا جالب است.

که خلابن بنابرا همان اخیارات الهی که دارد در واقع، فرمان این که مردانی قومی پشت به شن را داده و این توسط مؤمنین.

انجام شده و این هم در گذشته سابقه داشته همین که بدون این که لزومن آدم‌هایی که موجیک فرمان خدا هستند مؤمنین به آن مناهی باشند، که در زمان پیامبر بودند باز این اتفاق همین الان دارد می‌افتد، یعنی، نگاه مؤمنان به دنیا این است که در این مردان جنگ جهانی دوم می‌شود. خداوند مثلاً، این اقوام را برای عذاب کردن مثلاً، یک قومی انگار چیز کرده دارد استفاده شما در قرآن نمی‌خواهم می‌گویم، هر ماجرای تاریخی که اتفاقی افته این و یک معنایی خاست خداست و معنایی اتفاق. خوبی که داریمی افته شما در قرآن مثلاً، می‌خوانید که قوم یکود ترسیبت افراتی اقوامی، در واقع، مورد حجوم قرار می‌گیرند که لزومن این مهم است این آیک‌ای نیست که این‌ها آدم‌های بهتری بودند یا، مثلاً، افراتی بودند که از طرف خدآن خوب کنیداشتن؛ برای اینکه به قومی یکود حمله بکنند.

ولی خدآن می‌گوید ما شما را به دست این‌ها ازاکیم. بنابراین پیک نگاه نومنانه اصلاً این ماجرای بنی قرائزه و ماجرای مشابهش فکرهایی هستند، دارد من می‌خواهم به خود بیشتر اصرار بکنم با اینکه نه تنها با پیامبری پیامبر متناقض نیستند، بلکه فکرهایی هستند که تأیید می‌کنند. پیامبری و پیامبر و اگر نگاهتون این‌جوری نباشد و این را به صورت یک ماجرایی، که یک انسان پیش آورده نگاه بکنید آن وقت بله دیگر این را نشان برده اینی، که پیامبر علاوه در اینکه دروغ بوده نتیجه.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

می‌شود که جنایتکار هم مثلاً، بوده و عالم خشن و دستیگل قلبی هم بوده درخواهی کنید، به هر حال، یک جدید آن دروغو بودند اول باید فرض بشود، یعنی، شما آن را یک جدید در محفوظاتون داشته باشید بعد یک چیزهایی به آن اضافه بکنید من. به هر حال، می‌خواهم بگویم که حتی استفاده کردن از این بگوییم حرف از استدیال نزدنیم، که اینجای فکتی وجود دارد بر علیک پیامبری و پیامبر زیر سؤال، برای خاطر اینکه این فکت در صورتی وجود دارد اگر شما یک جور خواستی این فکر را به آن نگاه کنید؟ و تهدیدش بکنید مثل این من قبل از این جلو برم و دیگر افرات بکنم در این ماجرا یک احساس بدی باید هم دست می‌ده همه چیزی، که ایشان علامی گفتید در؛ خب، این‌جوری مثل این همه چیز می‌شود هیچی من هر جایی که برسنم یک توجیه پیدا می‌کنم، می‌گویم خونم که پیامبر بوده من هر کاری که کرده این از طرف خدا بوده.

بنابراین اصلاً بر روز چیزی باغی نمی‌ماند اگر پیامبر هر کاری کرده باشد من می‌گویم به فرمان خدا بوده و مثلاً. خب، بگیر مشکلی نیست اصلاً این‌طوری نیست اصلاً این‌طوری نیست که پیامبر هر کاری کرده باشد، ما بگوییم ما برای این ماجرای خاص شواهد مطلق می‌داریم در همه ادیان ابراهیمی، که خدا و بند خودش این کار را بی کند و کرده و حتی به دست مؤمنین هم، کرده. نه اینکه هر کاری پیامبر کرده باشد ما بگوییم که این مثلاً. خب.

دیگر فرمان خداوند بنابراین سنت مثلا، الهی این چیزی که ما از خدا می‌شونداسیم و عقل من دهیمون، دیگر یا هر چه کتابایی بینید به ما می‌گویند این‌جوریست که خدا من هر کاری بکنه و به هر چیزی فرمان دهیم خیلی چیزو شما می‌گویید که برای من با یک نگاه مؤمنانه می‌توانم برم تاریخ را برسی بکنم و کافر بشم، اگر به فکرهایی بر بخورم که از نگاه مؤمنانه من. جور نباشد در قرآن غلط وجود داشته باشد غلط‌های بازه، مثلاً، بلیهی نمی‌توانم بگویم که این به خداوند پرامده به فرمان. خداوند اینجا غلط گفته خداوند می‌گوید من کذب نمی‌گویم همیشه همه حرف هم ساده، مثلاً، فرض ندارد این مثال شد مثال خود دست برنگیدی باشد، ولی ایرادی که می‌گیرند شما بیاید؛ فرض کنید، که فکت‌های تاریخی به شما نشان داد که پیامبر در اواخر عمر خودش شهوت ران شده بوده این‌طوری، که مسیحی‌ها نسبت می‌دهند به پیامبر ما این را که دیگر من نمی‌توانم به مثل ماجوره.

بنی قریزه بگویم خب، خداوند پیامبر خودش مثلاً، دستور داده که شهوت رانی بکند به نظر می‌آید بین پیامبر بودند و مثلاً، شهوت رانی به آن معنای زشتی که ما، مثلاً، می‌فهمیم چندان چیزی وجود ندارد از نظر این نگاه مؤمنانه ما بین بعضی از مسئله با پیامبر بودند، تناقض هایی وجود دارد. و اگر آن‌ها را در متعدد تاریخی من براما روشن بشود که این همچنین فکر هایی وجود دارد، باید در فرض‌های مؤمنانه خود شکر بکنیم گوش بگیرین دریافت و درداران ازش یک نداشته از که ایز می‌دونین هم، ده بدونانه.

سکرم باید بودند که گوش رامنگ می‌فردید. سکراٰو را دیگران، خواهپ آن‌ها را بداران کنید. آیا کلی است که ایشان دفع نکومنت دارد، تا این در این فقر صورتی کالپینگ گیری نگاهار.

کسی این؟ یا یعنی…. در اینکه بارکرام درلانه می‌توانید قصیم دارد.

و یک چیزی وجود دارد بسم نگاه ممنونه. بعد می‌گویید که آن چیزی که ما باشیم شهر حرانی این اتباغه نیست. اما این همینوشی هر نشده.

نه نه بگذارید من می‌گویم که مثلاً، فرض کنید. مثلاً، آدم کشی. آدم کشی با قیام بری اینجور ندارد.

می‌خواند. نه آدم کشی آخر مسئله دارد. من می‌گویم که اگر شما یک دیدگاه داشته باشید مثلاً، یک تعریف داشته باشید.

به این لفظ داشته باشد تحریف نداشته باشد که این آدمکشی چیست، استواهاش چی‌ها هستند خب، برابر من می‌توانم بگویم که آدمکشی با پیامبری، مثلاً، نمی‌خواند اما این کاری که پیامبر کرده آدمکشی مثل آدمکشی مونان نیست آدمکشی. مثلاً، چون می‌دانم این چیزی که حقوق و شهر نمداشت می‌کند فرق دارد من حرفم این است که مثلاً، فرض کنید، غلط فیدا کردن در قرآن خیلی مثلاً، سخن کازد گفتن با پیامبر بودند متناقضه به امان مفهومی، مثلاً، اگر کسی بیاید دیده که این مسئله که دیگر قرآن گفته.

که همه موجودات از زوج آفرید شدن و نرموات دارند و اما می‌دانید که تکچنسی هست نه اکتر از موجودات، وقتی این قلط در قرآن مخصوب می‌شود یا نمی‌شود؟ اگر من مطمئن باشم که دارم آیر. ببینید، نه مسئله چه دارد؟

مسئله آن به اصطلاح این است که فکتی وجود دارد من با اطمینان من با یک درصدی از اطمینان، به اینجا می‌دهستم که اینجا یک مشکلی وجود دارد نگاه منطقی به ما می‌گوید، که ما همیشه باید؛ وقتی که یک، مثلاً، عقیده را پذیرفتیم که یک شباهیدی دارد و یک چیزهایی هم بر عقیدهش وجود دارد. مثلاً، یک تئوری علمی من تئوری کوانتوم را به عنوان تئوری بهترین تئوری موجود و فیزیک تزیرفته و با این حال. می‌دانم اشکالاتی دارم کنارش نمی‌گذارم به دلیل شباهد زیادی که برلهش دارم و انکارم نمی‌کنم، که آنجا یک مشکلات این تئوری داری برمورد هر چیزی من همجوری نگاه می‌کنم، اگر فرض من این است که این نگاه آدم مومنی که داریم در موردش صحبت می‌کنیم، آدم منطقی و آدلیک نمی‌خواهدم جویر الکی که بله اله آدم می‌تواند عقاید خودش را همین‌طور توجیه کند و بره جلو.

من می‌گویم اگر به یک جایی برسیم مثلاً، فرض این چیزی که شما می‌گویی یک فکت علمیک واقعاً و آنجا معنی آن آیک دقیقاً.

می‌دهد که مخالفه با یک فکت علمیک بنابراینجایی نقطه ضعف ایجاد شده من می‌توانم مبقیتا، اگر تعدادی نقط فکت و نقطه ضعف خیلی زیاد بشود من در کل نگاه مومنانه خودم می‌توانم شکل بکنم، اگر به موازات این که این دارند زیاد می‌شوند شواهر هم خیلی دارند زیاد می‌شوند. خب، باز ممکن است این مدل خودم را حفظ بکنم ممکن است این مدل خیلی ایراد داشته باشد مثل مکانیک. وانتوم ولی جانشینشون برای آن ندارند حفظش می‌کنند کاملا منطقی مومنانه نگاه کردن خارج از منطق شدن نیست، موضوع این است که من دارم می‌گویم که این‌جوری نیست که اگر من، مثلا، فرض دارم؛ برای اینکه پیامبر پیامبر هست آن وقت هر چیز تاریخی شما بیارید من براحت این را توجیهش می‌کنم.

نه اگر شما مثلا، یک فکر بیارید در مورد اینکه پیامبر با یک نفر ظالمانه برکورد کرده به من و واقعی کلمه. خب، برای من یک چیزی می‌شود برای من اینکه اگر تشکیص منی باشد، که این‌جوری ظلمی انجام شده این نقطه منفیک یکیوری برای جز فکرهای منفی می‌شود، و اگر تعداده، مثلاً، فرض کنید آیات و قرآنی که به آن‌ها تردید دارم خیلی زیاد بشود آن‌هایی، که منظرم فکرهای منفی هستند زیاد باشد می‌تواند. در واقع، منو در کل ماجرا به شکل میدازیم من حرف مشخص هم این است نگاه کردن به ماجرای بنی قرآیزه، به عنوان نسط پشتی و این را به عنوان یک فکری بر علیک پیامبری پیامبر استفاده کردن.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

مطلقا مردوده برای این نصف پشی تبسیر خداوند به معنایک به طور واطعی ما ایمان داریم در نگاه، ایمانی خودمان قبول داریم که انجام شده خداوند برگ از اغوام را از قره زن مهد کرد، اما همین ماجرای دنی قره زن بررسی کردن اینش که این حکم را پیامبر آدلانه این حفظ عادلانه، بوده یا غیر عادلانه بوده اینجا یک جایی در بحث وجود دارد. یک نفر بگیرد اصلاً این را کاری نکرده بودند مثلاً، من نمی‌خواهم بگویم، اگر شما هیچ فکر پیدان شما، مثلاً، فرض کنید به سکولار نگاه کنید. و داستان قرآن را در مورد قوم ساله باور بکنید داستان نتیجه این می‌شود که خداوند، مثلاً، سکولار را نگاه کنند یک نسکوشی انجام شده که جرم آدم‌هایی که در این نفس پشتی کشته شدن، اینکه یک شطر را کشتن، چون دادگاه را تصور بکنیم که به جرم از بین بردن یک شطری که تازه خیلی در آب می‌خورده و به هر حال، یک جوری به هر حال، شطر معمولی نبوده یک قومی از بین رفتن اینجا ماجرای واقعاً به این شکل قابل بررسی نیست، نگاه مؤمنانه ما چیست؟ که اینجا اطمام و حجتی شده مثلاً، فرض کنید یک چیز معجزه هایی ظاهر شده، مثلاً، این شطر از چون وقتی سکولار که نگاه می‌کنند. خب، آن کسانی معجزه شو نمی‌توانند به پذیرن، مثلاً، این شطر نمی‌دانم جلو چشم همه از خوه. مثلاً، در آمده و بنابراین کل داستان یک جورایی لوس می‌شود نفتی شما پایک‌های دینیشو برداریم و من می‌خواهم بگویم که این معجرا یعنی، مسئله تعداد نمی‌دانم؛ حالا، دویست الا شیف ست نفر بودند مردان بنی قریزه کشته شدن و هر صدام در مورد این یک، جور نسخشیک این چه وضعشه که مثلاً، تران برگ قومی را اینجور عذاب می‌کند این کلا منتفیک به دلیل این که در مگاه مؤمنانه به هیچ رد چنین چیزی وجود ندارد، اگر غیر آدلانه بودند اشتید سؤال بدم. یعنی، بگوییم که مثلاً، اینجا عدالت رایت نشده این‌ها اصلاً کاری نکرده بودند این‌ها یک دروغ گفتن که مثلاً، بنی قریزه با حاجاب بنی قریزه اگر نمی‌دانید اینی که در محاصره جنگ خندر جنگ احزاب. که کار به جایی رسید که به نظر میومدی کار همه مسلمان‌ها تمومه، یعنی، تقریباً امید همه شون از بین رفته بود و مدین مدت تا تحت محاصره بود، بنی قریزه از داخل مدینه با این‌ها همکاری کردن بنایی که این‌ها را یک جوری.

در واقع، راه بدم به داخل مدینه و اگر این اتفاق میفتاد، مثلاً، همه مومنین قتل آن می‌شوند و بعد یک دفعه وقت برگشت احزاب پراکنده شدن و این تفلک‌ها، اینجا موندن این‌ها را با خوادشون نبوردن بردارم با پیامبر داشتن که مثلاً، در سفر و سفر داریم.

ادامه روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

بگوییم می‌کنیم و کمک نمی‌کنیم و این حرف‌ها و بعد. حالا، داستان تاریخی که فکر کنم مورد قبول همه هست به نیک هر تا کسانی، که ایراز می‌گیرند این است که حکمی به توافق خود پیامبر و منیورزه تعین شد، که آن این حکم را داد نیوی هم نبود که پیامبر مصر من حکم را بده آن‌ها کسی، را. در واقع، از آن میر مصرمون‌ها که باید روابط خوبی داشتن با آن حکم تضییح رفتن، که حکم بده و آن حکم را داد، ولی پیامبر گفت که این چیز بوده این همان حکم خدا بود، مثلاً، به زمانی این جاری شد همچنین چیزی در روایت تاریخی هست پیامبر این را به عنوان این که یک جوری در حال یک چیز الهی درش هست.

بهش عمل کرد حالا، یک نفر ممکن است بیا در این ماجرا‌ها کلا خدشه بکند، مثلاً، فکرهای بیاورد که این حکم آدلانه نبوده خارج از مثلاً، فرض؛ فرض کنید، عدالت و عدالت چیزی که پیامبر باید رایت کند من باید روشن بگوییم من می‌خواهم بگویم استفاده از ماجلای بنی غوره زیر به عنوان این که تعداد. زیادی آدم آنجا مثلاً، از بین رفتن و این خودش خود به خود نشاندهنده اینی که مثلاً، پیامبر قصیل قلب بوده که این کار را کرده کاملاً منتفیک برای این که این به اساس اینی که پیامبر پیامبر نیست داریم این حرف را می‌زنیم همان‌طوری، که خداوند قصیل قلب نیست نگر یک قومی را به کل نابو کرده به اصطلاح نشانه ضعف اخلاقی، نیست، ولی، بحث‌های دیگر مثل اینکه آیا این حکم آیا بنی غالیزه اصلاً جرمی مرتکب شدن یا نشدن اصلاً به نظر یک خرده مسخره می‌رسد که یک نفر بتواند در مورد ماجرای بنی غالیزه، آنجا فکرهای ارار بکند که این‌ها هیچ کاری نکرده بودند و این حالت‌ها می‌دانیم کلا روای تاریخی محدودی، وجود دارد. و به نظر منیاد کسی بتواند یک فکت‌های جدید ارائه بکند این مسئله بازی نیست که. حالا، به فرض من می‌خواهم می‌گویم تخیلی فرض کنیم اگر یک نفر بیاید، آنجا یک فکتی ارائه بده که اصلاً بنابرای یک دلیل مشخص یا یک بوزنامهی در موقع در آمده، و. حالا، یک نسخهش تیدا بشود که اصلا این‌جوری نبوده مثلا، توهمت دارند به بنی قریزه و این حرف‌ها، مثلا، می‌گویند فکر می‌کنید خود و بنی قریزه دارند اعتراف داشتن که اشتباهی کردن باید محکمه بشن؛ به هر حال.

اگر همچنین اتفاق بیفتد بعدا می‌شود چون عدالت پیامبر مثلاً، میرزید سؤال آن وقت ممکن است یک نفر بیاید از این استفاده بکند بگویید، که این دیگر فرقه دفتن دیویس نفر کشتونه یک نفر شما، اگر در این ماجرا هایی بتوانید یک فرق تاریخی مبسطی ارای بدید، که عدالت پیامبر یک پیامبری را در غذابت‌های خودش بتوانید زیر سآل ببرید این بغبانی مختلف در پیامبریش، محصول. می‌شود ولی، نه این که مثلاً، اینکه شما مرمهای یک گوم از بین رفتن و این کلا کار خوبی نیست بله کار خوبی نیست، اگر این آدم پیامبر نباشد، اگر الان یک آدمی بدانید که متکیب وحی باشد دستور داده که یک غمی را از بین ببرن، بچه هایی را بکشند؛ به نظر من، واضح است که این آدم دارد یک جنایتی مرتکب می‌شود. برای این آدم اگر متصل به وحی باشد و یک همچنین احکامی بده او ازا فرق می‌کند، این به عنوان مثال به نظر خودم روشن از این که مومنان بودند، یا غیر مومنان بودند نگاهی که ما به ماجرا‌های تاریخی داریم مختبای فکر را اصلاً تغییر می‌دهد و یک جوری نه آدم‌های سکولار، وقتی آن مسئله دینی نگاه می‌کنند.

آدم‌های دینی هم وقتی آن مسئله سکولار نگاه می‌کنند و هر کسی، وقتی از یک دیدگاهی که خیلی برای آن بدیهی شده به ماجرا‌های تاریخی و کل دنیا دارد، نگاه می‌کند همیشه این اشتباه در راه پیش می‌دهد معلوم ایراد‌هایی که محسابی‌ها به دنیا سکولار می‌گیرند کاملاً، یک جوری همین مسئله در آن هست. مثلاً، اگر به آزادی جنسی در دنیا سکولار این‌قدر ایراد گرفته.

می‌شود شما باید یک جوری نگاه کنید ببینید، واقعاً به عنوان یک حدیده با پیشفرزایی که آن‌ها دارند که این‌جوری فقط افتخار می‌کنند، به این ماجرا و نه تنها نشاندهنده بدی ایده‌های خودشان نمی‌دانند فکر می‌کنند، که این خیلی چیز خوبی مثل اینی که من دینگاه دینی خودم را دارم همه نتائجشون هم در زن خودم دارم بعد. مثلاً، اگر یک چیزی در دنیا ببینم که با این تناقض دارد، یعنی، اخلاقی مثلاً، با آن اخلاق دینی که من پردیروفتم تناقض دارد این را ممانه یک فکر می‌گوییرم. بر علیک ماجرایی که دارد آنجا اتفاق می‌افتد یک خرده این باید احتیاط کرد، این که چقدر من دارم نگاه خودم را در خوب و بد بودند، در غذاوت‌هایی که دارم می‌کنم تاثیر می‌دم چه کاری خوب است چه کاری بده همیشه یک جوری، برای من نگاه‌های کلانم جهانوینی من در غذابت‌های اخلاقیم در غذابت هم در مورد این که فکر اصلاً محتواش چیست و که خوب است یا بده دارد.

به طور نافدارگاه در واقع، دخالت می‌کند و من آن را از یک نگاهی خود را می‌گویم جلوتر بسنید بریم از دیگاه یک آدمی که ## روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعا‌ها.

انتظار دارد که پیامبر خاتم نماینده و خلیفه خدا در روی زمین و محل تجلی همه اسمان صفات، الهی باشد جامعیت را انتظار بره ببیند نه تنها این که جاهایی در زمان حیات پیامبر پیامبر جنگیده، و افراتی کشته شدن به دست مومنی و یک جوری. در واقع، آن جنبه‌های غزب و جباریت خداوندی که ما به او اعتقاد داریم تجلی کرده در رفتار مومنی نسبت به مثلاً، ترس کنید افراتی که کافر بودند نه تنها این‌ها چیزهایی نیست که بر علیک پیامبر می‌شود، استفاده کرد بلکه این‌ها یک. جوری در واقع، فکت هایی اصلاً در لح پیامبری پیامبر و کامل بودند شخصیت پیامبر به موانه خلیفه، مثلاً، کامل خدا، یعنی، اگر یک آدمی ریاد ادعای پیامبری بکند و همش صفات رحمت از او را بکند آدم احساس می‌کند، که این بخشی از صفات خدا انگاروندش هست و این که مثلاً، فرض کنید، در من در پیامبر هم داستان‌هایی می‌شوندوم که نشانه رحمت و مثلاً، اطوفت مطلق پیامبره در این حال می‌بینم که همین آدمی که یک همیشه اطوفت‌هایی دارد، یک جایی همشین احکام قاطعی سادر کرده و مثلاً، ۲۰۰ نفر یک بار کشدر شدن نه تنها احساس بدی من جدی دارم این را می‌گویم، نه تنها این را با امانی فکری و علیک پنانبری نمی‌بینم احساس می‌کنم، که انتظار داشتن یک همچنین چیزی ببینم در پنانبر خاتم که یک جلوهی از هر دوتا به اصطلاح، ببینیم صفات جمال و جلال و خداوند را درش ببینم نه فقط یک دخشی از صفات باشد، دخشی از صفات نباشد و برعکس. حالا، باید این‌جوری نگاه بکنیم همه می‌دانند و همه از نظر تاریخی آدم‌هایی، که سکولار هم بررسی می‌کنند جلوه‌های از اطوفت خود پنانبر را گذارش می‌کنند، روح لطیف شایرانه پنانبر در قرآن بگویید من قبول ندارم پیامبر پیامبر خیلی خوب و از آدمی، که قبل از این شروع بکند ایراد گرفتن باید بگویید که؛ خب، نداشت امور پیامبر چه؟

پیامبر آدم صالحی بوده که می‌داند سه دارد دروام می‌گوید، ولی، مثلاً، فرض کنیم برای اصلاح و نمون گفته من پیامبر نه یا آدم قدرتر‌هایی بودی، که از نظر اول اصلاً آمده به قصد اینکه حکومت را بگیره، مثلاً، یک همچنین دروگای سرهم کرده و کلی هم، مثلاً، تا چهره سالگی شعر پنهانی می‌گفته و کم کم را کرده، مثلاً؛ ببینید.

مهم این است که شما نمیلیدید معمولا در دیدگاه من یک تلاشی که در این گلسات گلسات قبلی کردم، این بود که فقط نمیمونیم به گیر ما این مسیحی‌ها این را می‌گویند، اینجاش ایراد دارد آنجاش ما اینجاش نمی‌خواند من چه می‌گویم، اگر مسیح اینی که آن‌ها می‌گویند نیست ما، مثلاً، به عنوان مسلمان ایده همان چیست؟ مسیح چه بوده؟ واقعیت مسیح چیست؟

ادامه روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

بعد سر بکنم نشان بدم که آن چیزی که من به عنوان یک تئوری دارم ارائه می‌کنم، نفسای آن تئوری مقابل را ندارد بلکه مثلا، خیلی بهتر باید کار می‌کند من می‌خواهم بگویم این ماجوره منیغوریزه در آن مدل‌های معارضی، که قدرده عروضه بشن مشکل ایجاد می‌کند؛ برای اینکه ما شکی در اینکه پنگانبر روح شاعرانه دارد. و اشعار و خوبی گفته خب، نداریم در اینکه خیلی اطوفت داشته و مثلاً، یک جوری آدم مهربانی بوده خب، همه شباهی تاریخ و یک عده می‌آیند این‌جوری می‌کند می‌گویند که. خب، پنگانبر تا یک جایی روح شاعرانه داشته و اطوفت داشته و می‌خواست اصلاح بکند و بعد که مثلاً، به قدرت کم کم آدم جبان شد.

خب. ببینید، وقتی این حرف را زدید حالا، من می‌توانم همچنان جا دارم که منم یک حمله بکنم، وقتی که کسی هیچیجی ارائه نمی‌دهد فقط یک دوتا ایراد می‌گیرد و می‌توانم یک بایست نیم. من بایست فکر می‌دم اصلا جوابی همچیزهایی نباید دارد آره مثل این است، که من برم در یک رینگ غام نیست آن فقط بزند. اگر یکی در این رینگ برخورد نکند آدم‌هایی که از بیرون نگاه می‌کنند، می‌گویند این برد دیگر این قوی‌تر بود این فرازدر اونی که فقط در حالت دفاعی بود، کلا این مسئله دینی نیست هر جایی که شما در علم و هر.

در ساینس به طور طبیعی رایت می‌شود کسی نمی‌آید ایراد‌های مکانی کوانتوم را بگوید فقط ایراد بگوید و بعد هم خوشحال باشد که مکانی کوانتوم را رد کرده کسی کفش گوش نمی‌دهد باید آن‌هایی، که مکانیکوانتوم را قبول دارند می‌دانند ایرادش اینجاست هزار تا مشکل وجود دارد. ولی مثلاً، این است که مدل رقیبی برای آن ارائه بشود که بهتر کار بخوان، چون، مثلاً، اگر بگویید که پیانوبر بعد از این مدتی قدرت طلب شد و آدم کشت شد، و این حرف‌ها باید باید توجیه بکنید که بزرگترین دشمنان پیانوبر.

که همه فامیلش را کشته بودند می‌رونش کرده بودند و بعدی مکه را گرفت باید کشتار را هم، اینداخت دیگر آن خون از زماغ کسی، مثلاً، پیغامبر دوباره در آن راز خیلی مهربان شد، یعنی، یک. بعد باید بگویید که پیغامبر مثلاً، آدم این چیزی شده بود خیلی یک روز این‌جوری بود یک روز این‌جوری بود. ببینید، یک چیزی یک نقطه خیلی جالب است برای من واقعاً جالب است یک مدل خیلی قدرتمند، که همه چیزو توجیه می‌کند اعترافات به این است که پریامبر اسکیزوفرینی داشته. یعنی، واقعاً می‌دیده که یک در می‌آیند بهش وحی می‌کند اصلاً دروغ می‌گفته و این حالات، مثلاً، عجیب و غریبی هم که آل این ورون ورون می‌شده می‌شود گفت که. خب، دیگر آل آدمی مثل موجودا تخریبی یک روز می‌آمده و می‌گفت این را بکشت با اینکه آدم مهربانی بوده.

ولی چون فکر می‌کرده که این‌ها از جانب خدآن می‌آیند می‌کشته، ولی اینکه ممکن است دلش نمی‌خواسته به عیسییی داریم که پیامبر آدم خیلی رعوف و مهربانی بود، این‌طوری که نه را می‌کنند و حتی خود خجالتی می‌دهد. مثلاً، در قرآن شما می‌بینید که پیامبر یک جوری یک ایرادی که خودش گرفته می‌شود، این است که روش نمی‌شود به آدم‌هایی که می‌آیند زیاد می‌دهد می‌شوندید این‌جوری نمی‌شود.

ازای ما می‌گوییرد اینجور شخصیتی و خلاصه، هر روز به یک شک درمی‌آید یا یک جوری بیماری نبستان شخصیتی دارد، که این‌جوری می‌شود یک روز می‌کشد یک روز نمی‌کشد یک روز می‌گوید، نمی‌دانم همه را آزاد کنیم یک روز به علم خیلی اهمیت می‌دهد یک روز نمی‌دهد؛ به هر حال، یک روز. مثلاً، شاعره و مثلاً، فرسون بومانی مدیر اجتماع ظاهر می‌شود، به هر حال، این چیز اعتماد به این که اسکیزوفرنی داشته یک جوری تقریباً می‌شود، گفتی یک چیزهایی را می‌پوشید آدم موتی‌ای اوامری بوده که از این موجوداتی. در واقع، به او میومدم در ذهنش می‌گفتند و این تقریباً، چون شبیک همان مدلیک که ما قبول داریم خیلی چیزها را به نظر می‌آید، توجیه می‌کند بقیهٔ از این که من یک بار اشاره کردم اصولاً.

حضار: بله؟

ندارد چه کنید از تعمالشی در مداری؟ آره این که مدیریت اجتماعی قدیعی از اسکیزوفرنی در بیاید، مثلاً، رهبری سیاسی، مثلاً، شیلی پوشمندانهی را با باید و این که ممکن است در اسکیزوفرینی اشعار، مثلاً، با استعاره ایماج‌های عجب و غریب در بیان منی این که از اسکیزوفرینی سنایک لفظی در بیان؛ من فکر می‌کنم، این دیگر یک خرده بی ثابت است بنابراین.

روش تاریخی و مسئله سندیت

این یک جوی اسکیزوفرینی خاصی بوده خیلی نادر هر حال نمی‌خوا می‌گویم این دقیقاً. به نظر من، اینجور مدل‌ها که یک جوری نزدیک می‌شوند به مدل این که دارد واقعاً وحی می‌شود. خب، خوب است دیگر خودو به نفع کسانی که اعتماد دارند که اینجور وحی موجود دارد، من حرفی که نهایتا می‌خواهم بزنم این است که ماجرای بنی قریزه یک جوری نه تنها متناقض نیست. قابل پیشبینیک یعنی، اگر یک نفر دارم بیاید بگوید من قبل از اینکه یک چیزی از تاریخ شنیده باشم، که پیامبر خاتمی آمده و این انسان. کامله خالیفه کامل خداست و همه استفاده و چیزهای الهی درش تجلیدی دارد، انتظار دارم یک چیز را قضا بهشم ببینم انتظار دارم یک جایی همان‌طوری خداوند، مثلاً، قاطعیت نشان می‌دهد و عده را از بین میدارد؛ در واقع، کشتن را هم ببینم نه فقط زنده کردن برای ما.

به هر حال، نکته خیلی مهم این است که اصلاً این تصور درست نیست. که ما وقتی که مومنانه نگاه می‌کنیم همه چیز همین‌طوری سرترشون می‌شود، همه باید این یک ماجرا‌های خاصیک که این‌جوری دروقت حل می‌شوند نه همه چیزهای تاریخی نه همه چیزهایی، که با باران نبشته واقعاً، یعنی. فکت‌های تاریخی یک نفر می‌تواند اگر فکر محکمی بیاورد می‌تواند شک برنگیز باشد، همه چیز قابل حل نیست احساس ایجاد نشود که این‌های از همان نوع توجیه‌های مومنانهیک، که به قولشون، مثلاً، اگر دیدیم.

که یک جال قرآن مطلقا یک چیز غلطی هست بگوییم. خب، این مثلاً، استعاره بوده نمی‌توانیم همین‌جوری بگوییم استعاره بودیم اگر اینکه شما یک شیوه قرآن ارائه بدید بگویید، که کجا استعاره هست کجا نیست ملاکتون چیست یکم دون موردی نمی‌دانم من بگویم، که؛ خب، اینجا گفته نمی‌دانم همینشی زوج و اینجا استعاره است. ولی فلانجا بگویم که این یکی جز این اوجزات علمی قرآنه که بگویم فلان فکر علمی اشاره کرده، این‌جوری دودوزه نمی‌شود بازی کرده اینجا باید برای مفردات قرآن ریشه آرامی داشتن ریشه عربی داشتن یک چیز، دیگر تا گرامر قرآن تا شیوه تشکیل ساده این کجا استعاره است، کجا استعاره است.

یک تئوری داشته باشید و اگر یک جایی می‌خواهید بگویید استعاره این را بپذیرید که پس، دارید قبول می‌کنید که این بخش‌های قرآن کلا استعاره است من دیگر نمی‌توانیم بگویید، که اونی که موجزه علمی قرآنه من یکی نمی‌دانم اینجا استعاره است، این کارهایی که می‌کنند. به هر حال، مطلقا اینجیدی نیست که من با یک تئوری مؤمنانه برم جلو و بتوانم خیلی راحت همینجید و مصمالیش، بکنم یک چیزهایی میبونه ممکن است این‌ها را به عنوان یک فکرهایی که نمی‌توانم توجه کنم در ذهنم نگه، دارم بگویم که؛ خب.

من اصولاً اکثر فکرهایی که می‌بینم به لح مدلیک که در ذهن منه چیز جانشی هم ندارم، ولی ایراده هم در آن هست من نمی‌فهم اینجا به نظرم استعاره نمی‌آیند هفت آسمان؛ به نظر من، استعاره نمی‌آیند من نمی‌فهمم مثلاً، هفت آسمان یعنی، چه به نظر می‌آید که یک جوری شاید، مثلاً، نظام بکترمیوسی بارا با آرام شده بذارمش کنار تا شاید یک بزیار بفهمم، که این ماجرا واقعیتش کیک و اران این که یک دفعه، مثلاً، این کاری که مسیحی‌ها یک بزیار خودشان را برزیار راحت کردن و گفتن که کل زبان. کتاب مقدس زبان اصطوره و نماد و رمز و این حرف هست، و اصلاً به کل تناغاز‌های بین کتاب مقدس و علم و همه چیز را از بین بردن و یک جورایی می‌شود گفت کلا کتاب مقدس را از بین بردن چیزی از آن چندان باغی نمی‌ماند این همان، کاری که؛ به نظر من، پروژهی که رای دوتستوروش پیشنهاد می‌کند.

در واقع، مشابه همان چیزی که در اروپا بعضی‌ها دنبالش را گرفتن این که به نوعی به این سراغ این که چیزهایی که در قرآن هست، مثلاً؛ فرض کنید، به زبان رمز و اشاره است یا مثلاً، ترجمه.

یک که پیامبر از چیزهایی که به آن وحیم شده به زبان عربی داشته. بنابراین می‌تواند بعضی جایش درست نماشد بگذاریم آرشون سؤالی من هنوز نفهم نفهمیدم، که چگونه با دیدگاه مومنانه می‌شود سالهای تاریخی بیسال بشود. ولی نفهمیدم بعضی سالهای تاریخی ولی نفهمیدم که آن سالهای تاریخی که می‌توانیم با دیدگاه مومنانه به آن به پردازیم چه هست من اصلا فرض کنیم من اصلا این نیست که اینجای بحث‌هایی ارائه بدم من دارم، مقدمات این را فرامون کنم که شما این را مطلعا متوجه. این باشید که دید سکولار داشتن با دید مومنان داشتن در بررسی فکت‌های تاریخی اینکه اصلاً فکت چیست، و که الزاماتی دارد به شدت تاثیر میزند و این را خود از دیدگاه‌های آرپادمی، که از این زنی راشن بکنیم که نمی‌توانیم بگوییم که دیدگاه‌های آرپادمی، که انا سکولار هستند این‌ها دیدگاه‌های بی طرفانه هستند این‌ها کاملاً دیدگاه‌های اصلاً یک طرفی را خلاصی.

دارند دیدگاه بی طرف داریم یا نه اصلاً؟ دیدگاه بی طرف یعنی، چه؟ یعنی، اینکه من برای مثلاً، فرض کن باید پرامول پرامول بوده یا نبود؟

خب، دیدگاه بی طرف در این معنایک که من می‌توانم یک سری سعی کنم تا حد ممکن یک سری، برسی‌های تاریکی بکنم بدون جذابت دارم خیلی، مثلاً، فرض کن، مثلاً، برسی بکنم ببینم این مطمئن می‌تواند یک مطمئن اوریجینال باشد یا نباشد این دیگر برای بررسی مهم نیستیم، مکن است دینیه، دینی نیست. زوابطی که در‌ای اریجینال بودنش می‌ذارن، کاغذشون امتحان می‌کنند می‌توانیم مثلاً، این.

کاغذ مروت ۱۲۰۰ سال قبل باشد یعنی، مثلاً، بروت به قرن دومه، ادعا می‌شود که این کتاب بروت به قرن دومه اصلاً نمی‌داند من می‌توانم بررسی‌های آکادمی، که خیلی دقیق بکنند با بسائل فیزیکی، شیمیایی و ابزار‌های زبانشناسانه آیا این واژه‌ها در این دوباره می‌تواند بکار برده بشود یا نه از این برقصی‌ها می‌کنند. این‌ها دیگر به نظر می‌رسی میترفانه است دیگر به این معنوی اصلاً نمی‌خواهد شما قضاوت بکنید از این مورد نمی‌خواهد قضاوت بکنید هر چقدر که مورد بیشتر. بله روی معبانی اصلاً شما معبانی دین‌های مختلف نمی‌توانید حرف بیترفانه بزنید من می‌خواهم این بحث‌های تاریخی یک، جوری محبول می‌شوند به اینکه شما یک موازه را برواقع اتخاث کرده باشید آن موازه خودتان را از نظر بحث‌های تاریخی که در نمی‌دانید، چون ایمان خودتان را.

مثلاً، قرار کنید نسبت به ادیان از این که نمی‌دانم، فرض کنید، پراموبر با بنی غلیزه چیستار کرده و چیستار نکرده که در نمی‌دانید در نمی‌دانید برنامه باشد، کنم درگاه یک بخشش کن کنم باشد من در کنار.

این که شما وقتی که دارید یک موضوع بیس اعتقادی، مثلاً، فرض کن عدالت عدالت ایامبرگو واقعاً در مواژهر ونیگورایسه ما نمی‌توانم به صورت بی طرف خونه تاریخ اجازات، کنیم نمی‌توانم نمی‌توانم، یعنی، خیلی جاها در تاریخ اطلاعات بسیار بسیار چیزه کمرنگه اصولاً هیچ کدام از دو طرف نمی‌توانند بعدا نمی‌توانم، ثابت بکنم بگویم واقعاً دارم ثابت می‌کنم. این حکم آدلانه بوده و یک نفر بگیرد بگیرد من ثابت می‌کنم، این حکم آدلانه بوده دند و زیفتاکی ما اصلاً این فرمی‌شوند. نداریم در مورد ماجرا‌ها چون خیلی از این ماجرا‌ها مثل ماجرا‌های مرورت به اتفاقات ارنه اول دوباره مسیحی، هست تصویر مسیحی‌ها روایت شده اصولاً روایت سانوی وجود ندارد به آن صورت خیلی حجم روایت هایی، که از نیگران هست و یک جوری به استعداد در این نامه‌ها.

مثلا، از آن‌ها یاد کنیم این طوری نیست که آن آدمی که اصناد و مدارکی هست، آن‌ها میجون میطرفتاشن یا مسیحی هست یا غیر مسیحی هست این فرمی‌شوند‌ها کاملا جهددارد یا ما در مورد، وقعه تاریخی در پوندرسال.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

اخری کشورمون نمی‌توانیم واقعاً این فرمی‌شوند به یک معنایی گیر بیاریم بگوییم، که یک جوری میترفانه داریم بگوییم که این واقعاً این‌طوری شد همیشه یک جورایی بخش آمده‌ای از این فرمی‌شوند تاریخی به دلائل این که کسانی که روایت می‌کنند همیشه موضعی دارند، پنهان می‌شود چه به رساله بخواهیم درگردیم به هزار سال، دو هزار سال قبل؟ مثلاً، واقعاً تاریخ مسیحت به شدت آن افهاماتش عضو دارد این‌جوری نیست که من بتوانم خیلی واسعانه، مثلاً، یک چیزهایی را تحت عنوان فکر بگویم و بگویم که یک جور بیترفانهی دارم غذابت می‌کنم. چون اینفورمی‌شوند کمه آقایی بگویید‌ها یک درز دربه بزنید تیجه هم مثل دو بینید مثل این است که در واقع، من یک تابلوی را می‌خواهم تکمیل بکنم خون خطوطی که از او مشخص است خیلی کمن برای من این آزادی عمل، برای تکمیل کردنش زیاده اینی که من ذهنیت هم هست که دو من می‌گوید، این چگونه باید تکمیلش خداوند در این بخشه باید ظاهر بشود را باید باشد، یا نه یک چیز سکولاری.

یک جوری اقاعد من به من می‌گوید که چگونه نگاه کنم به ماجرای تاریخ. خب.

بگذاریم من فقط خواستم این ماجرا تکمیل بکنم و محسوسا، چون استاز کردم که این توهم دقیقاً پیش آمد که یک جورایی اصلاً فشله تاریخی به عمل را همان‌طوری می‌شود چیزش گرد هر چیز در تاریخ، مثلاً، هست اگرم روایت قدری هست در هر دینی. مثلاً، یا در هر ایدئولوژی آدم‌ها بیان بگویند که نه. خب، این‌جوری نبود و آن‌طوری بوده، چون پیامبر پیامبر بوده و کاراش درست بوده پس این کار درست بوده این استعدادی نیست استعدادی نیست که چون پیامبر پیامبر بوده. پس مثلا، هر کاری که کرده درست بوده بنابراین اگر شما یک فکر بیارید که قابل توجیه می‌گوییم. خب، توجیهش این است، اگر هم قابل تولیم میزین فکر غلط است می‌روند هم ساختن به این راحتی هم برپارت نمی‌کنیم با مسئله، تاریخ و من تأکیدم آن است که موضوع بحثم ماجرا بنیقالیزه نیست.

موضوع بحثم در مورد تفاوت منی دیگر سکولار. و دیگر مؤمنانه هست و این که موضوع آکادمیکی موضوع سکولاره و در مورد این داریم بحث می‌کنیم، اگر باز می‌خواهید آن ماجرا ادامه بدید، سعی کنیم این خود را سوتر بریم سراغ بند سایی دیگر سال کن رفت شو این یک انتظار، دیگر اندازه میدی، فراموش کارهایی که انتظار دارید بکنند، آن‌ها را بکنند بکنند، کارهایی که انتظار ندارید آن را نکنند آره؟

در این وقت باز می‌دید شما بکنید آره، شما باز می‌دید شما ولی من احساس می‌کنم که مثلا، دیگر مشکل همین سر نشده کرده من می‌خواهم که رفتارون اجازتشون رفتن و شما تایید کردید، که ولی نمی‌شود عدل کافی جمع کرد برای این واقعا آدران بوده یا نبوده من احساس می‌کنم، که در یهودی‌ها می‌توانند منکر این بشن ببین من می‌خواهم این‌جوری بگویم افرات اینجور. آمدیم و یک عدل آدم‌های مثلاً، مستشق یهودی منکر این شدن که بنی قریز همکاری با آدم‌هایی که البنک، مثلاً، بیرون بودند خب، می‌توانند این‌جوری بگویند بگویند تمام این تاریخی که دست ماهر تاریخ تبری و فلان این‌ها را مسلمان‌ها نداشتن و چون این اتفاق افتاد و این‌ها را ناادرانو کشتن این‌ها برای توضیحش گفتن که این‌ها همچون کاری می‌خواستن بکنند مثل، خیلی مسئولی سیاسی دنیا اتفاق. نفته میخواین یک در بکشند خب، یک چیزی الان می‌خواهد، مثلاً، امریکا می‌خواهد فرزان به عراق حمله بکند می‌خواهد به افغانستان حمله بکند می‌گویی بعد بلادن میجاز بعد حمله می‌کند، مثلاً، می‌گویی بندادانو پیدا نکرده میرفتون. مثلاً، ایران مثلاً، می‌خواهد یک چیزی همیشه می‌شود یک چیزی جور کرد یک آدم یهودی، اگر من حرفم این است بیا دارند یک همچنین ادعایی بکند شما می‌توانید با نظر تاریخی اثبات کنید، که بنگوله از این می‌خواستن این آدمهایی که آن بیرون بودند را بدن.

داخل مدینه خب، من ندیگه این در آن هرچی روایت تاریخی هست در کتاب مسلمان هست جایی بیرون هم که سفت نشده. بنابراین نفر می‌توانید بگوید تمام چیزهایی که بگذارید این‌جوری شما نگاه کنید دیگر اصلاً کلا این هست، من نمی‌خواهم با آن دسته کنید و یک جوری فکر می‌کنم. که اینجای مشکلی وجود دارد ببینیم کلتا ماجرا همین است دیدی من، وقتی از یک دیگاه خاص نگاه می‌کنم واقعاً دنیا را اره یک جوری، دیگر می‌بینم نمی‌توانم بگویم که بدون دیگاه به دنیا نگاه بگویم شما نگاهی. که مخالفینه مستشقینی که مثلاً، یکوری هم نسیحی هم یا سکولار هم و می‌آیند اسلامو بررسی می‌کنند، شما می‌بینید به تاریخ تبری استناد می‌کنند در مورد این که چه تعداد از افرات منی و قلیزی، کشته شدن، ولی یک جاهاییش که دست در مورد این است که این آدلانه بوده دیگر استناد نمی‌کنند به تاریخ تبری چرا؟

چون حسشون این است که این مسلمان بوده و با تاثیبی کشون نمی‌شود استناد نمی‌کنن به تاریخهایی، که مسلمان‌ها نمی‌شوند یا به متن و قرآن که پیامبر، مثلا، فرض کن کارهای خاربالاده انجام دارد موجزاتی داشتی یا این حسن خلخه را داشته احساس می‌کنند این‌ها، چون مسلمان بودند و این رهبرشون بودین و مثلا، این چیزها را برای او قائل شدن؛ بنابراین.

وقتی چون احساسشون ببینید، چون احساسشون این است که این کتاب‌های مسلمون‌ها نداشتن هر جایی که خوبی می‌بینن یا تأییدی، برای پرامبری می‌بینن که این را نسبت می‌دن که یارا مسلمان بوده متاسف بوده و این را برای خواهی ساخته هر جایی که ببینند کچیترین نقطه ضعفی هست می‌گویند. که این نقطه ضعفه که بیگه یارا مسلمان نساخته خواهی این حتی بوده و روی آن به اصطلاحا، انگاش می‌زند دقیق می‌کنیم؟ ما همین کار را با تاریخ آن را هم می‌کنیم، یعنی، می‌دهیم تاریخ آن را را متعلق می‌کنیم آن جایی که مثبته به نقل آن‌هاست را می‌گوییم که. خب، این‌ها که مثلاً، از آن تحصیلشون یک حرفار زدن، مثلاً، آدم سکولار نمی‌رود وقتی انجیل‌هارا دارد مطالعهٔ می‌کند این همه نصیح موجزه کرده نطر را هر جایش را که دوست دارد.

و فکر می‌کند درست است یک جای امده کتاب مقدس از نظر آدم‌هایی، که مطالعهٔ سکولار می‌کنند دروغه و یک جوری آدم‌هایی به دلیل ایمان متاسفانه‌ای، که داشتن این. دروغ‌ها را ساختن و اینجور سینه به سینه رفت شده این همه موجزات و ارتباط با خدا و وحی این همه دروغه دیگر از نظرست کنند بلیک یک جایی از همین کتاب را به آن استراد می‌کنند، که در این کتاب اینجور آمده، یعنی، من می‌خواهم می‌گویم مستند این که چیز راسته چیز دروغه از غرب انگار شما؛ به هر حال.

با یک جهانمینی شاهب شاهب موجزه نمی‌تواند وجود داشته باشد، پس این‌ها دروغه بقیهٔ می‌کنید من، وقتی کتاب مقدسون می‌خونم چون فکر می‌کنم که موجزه می‌تواند وجود داشته باشد، احساس می‌کنم این‌ها راسته این موجزاتی که دارم به از مسیح نشتک می‌دهند ممکن است کم و زیادی خود، شده باشد. ولی اصولاً ۹۰% احساس هم مثبت دیدگاه دینی من به من دارد، می‌گوید که موجزه می‌شود و مسیح پناهور بوده در مورد یک پناهور دیگهی، که؛ به نظر من، پناهور کازریک وقتی مطمئن می‌خونم احساس می‌کنم این طرف دارش ساختم براشیم اینکه من کتاب‌های تاریفی، که من می‌خواهندم از قبل کلی چیز دارم کجا راسته کجا نروزه مثل این میبونه، که من آنجایی که با فکرم موافقه.

را راست می‌دانم آن چیزهایی که با فکرم مخالفه را برا می‌دانم اینکه آیا می‌شود، از این همچنین جهازات‌های کلی هم؟ پریش کرده نظر من نه ولی معنایش هم این نیست که به طور قاطع من می‌توانم بگویم، که مطالعه تاریخ هیچ تاثیر روی اروایت من نمیزه ممکن است من، مثلاً؛ فرض کنید، نتونم نتونم من نمی‌توانم از این فرار بکنم که اصلاً ماجرای بنی قرآی اتفاق نمی‌توانی به نظر می‌بینید، از نظر تاریخی و قرآن هم، مثلاً، دیگر یک چیزی در موردِ آن به آن اشاره شده؛ بنابراین.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

که یک همچنین اتفاق افتاده است و اگر واقعاً یک فکر در علیک دین بود، در علیک پرانبری پرانبری از میدان من خیلی فرماد در حد این است که یک چیزی هست، در اینکه یک چیزی تحت این عنوان خشک شدن آدم‌هایی موجود داشته است به هیچ چیزی مشتر از این نیست، قبول داریم؟ در این مورد خاص، اینفورمی‌شوند ما محدوده و محدوده به روایت مسلمان‌ها یعنی، مشکلش بقیهٔ این هم نیست که این فرمی‌شوند بردیدن و راوی‌ها همه مسلمان هستند. بنابراین من می‌خواهم بگویم حتی می‌شود منکر این شد که بنیخورستی از اصلش به کاری کرده باشند حسنی وجود داشتن؟ نه وجود که داشتن، فکر می‌کنم از حال تاریخی کسی منکر وجودشان نیست ولی می‌شود منکر این شد، بگوییم آقا این یک چیزی بود ساختم، کشتم این‌ها را یک موقعیت گیر مسلمان آمدین، آدم‌های بدی بیدن یک موقعیت گیرشون این‌ها بیشتر‌ها تنها آنجا گیر آوردن جنگ شده بود، دیگر‌ها گفتن قبل از این بین خونی آن را بکشین بعد هم یک شدید ساختن، گفتن این‌ها می‌خواستن.

آن‌ها را بیاورند داخل و بعد و باید که می‌خواهد بگوید که این حرف را اثبات کنی، که این‌جوری نبوده در حال یک.

خورده من کلا در استفاده از تاریخ به عنوان یک چیزهای از تاریخ درگردین را به عنوان فکت، بخوایی استفاده بکنیم این‌طوری که از یک فکت علمی استفاده می‌کنیم، یک خرده باید احتیاط کرد واقعاً این در مورد تاریخ سیاسی سابقا، غرن اخیر کشور ما فکر می‌کنم صرف می‌کند شما در مورد اینکه کدام آدم‌ها خوب بودند، کدام آدم‌ها بد بودند، به این راحتی نمی‌توانید. بردارید در از کتاب‌های مارکسیسم‌ها را بخونی ببینید، مصدف چقدر آدمی بلی بوده مندیگر‌ها در حد اسمت نصفاً محسون بوده هر کسی، به هر حال، یک جوری فکرهای خودش را دارد این مقدار امهاما وجود دارد بزارید من موضوع به اصلاً این نیست، موضوع به اصلاً این است که من می‌خواهم تأکید کنم که دیدگاه سکولار بی طرفانه نیستند، من به اینجا برسم که بیارزش هم نیستند.

یعنی، از این حرف‌های من این ابهام پیش نیاشد که. خب، من یا مومنانه نگاه می‌کنم یا سکولان پس. حالا، که سکولان نمی‌خواهید نگاه کنید کل همه این دستور درکانه می‌توانید بریزید کنار و مثلاً، بیایید شفتیم به این که دیویان مسیحیدی‌ها را که دیویان مومنانه هست، و با ورانی خود رفت روزوش را کنیم و از دیدگاه مومنانه از دیدگاه قرآنی برسیم؛ خب.

یک چیز اینجا هست که موضوع جالب بیرونی بگذارید من بخش کمه بذارمش فیلم کنار نقطه دیگری، که من اشاره کردم بهشی خود دیگر دوباره تحکیب بکنم روست مشکل، مثلاً؛ فرض کنید، تاریخ مسیحیت با روایتی که کلیسا انجام می‌دهد مسیحیت چرا این‌قدر زود پیش رفت کرد، روار قدس دخالت کرد مسیح چطور. مثلاً، فرض کنید، مورد قبول واقع شد مورد ازو می‌کرد همین روایتی که برای مسیحی‌ها می‌گویند، این‌جوری نیست که فکر بکنید که الان مسیحی‌ها در همان ریسیپلین مؤمنانشون خیلی راحت نشستن. و همه چیز را با دخالت الهی را می‌توانند توجیه بکنند و یک تاریخ مقدسی، برای خودشان بنویسن و هیچ کسان مزاهمشون نشوند این طوری نیست، اگر من دیده مؤمنانه داشته باشم مسلمان باشم کسی نتونه بیاید پیون به اسطلاح نگاه من خدچهی بارد، بکنه نور سؤال‌ها مثل همان ماجرایی که من گفتم که شما، اگر سکولار نگاه بکنید شباهتها را باید توجیه بکنید که از کجا.

می‌آید اگر مومنانه نگاه کنید اختلاف‌ها را خلاصه، یک چیزی باید بگویید این‌جوری نیست که فکر کنید نگاهتون مومنانه.

شد تلک همه کارا کند است مسیحی‌ها باید جواب بدانید که اگر این‌قدر تاریخ مسیحی هم در سه چار قرن اول مقدسه چرا در همان نامه، مثلاً، اعمال رسولان پطرس با پولس دواش شده اگر همشون ترکه نمی‌دانم چیزی روح قدرست هستند، اختلاف هایی که از نیمه اول غرب به وجود آمده بین آن‌هایی، که در اورشلیم بودند و آن‌هایی که در انطاکیه بودند این چگونه توجیه می‌شود. مسیح همیشون نیست همین که گفتید چون مومنان نگاه کرد همه چیز حل بگیر همین کتاب مقدسی، که آدم اعتقاد دارد. که کتاب مقدسه خواهیم باید بیا توضیح بده که چگونه این چارت انجیل با هم دیگر اختلاف دارند چگونه اینجا، مثلا، قدیس‌ها با من دارند دعوا می‌کنند و هزار تا سؤال دیگر در همان نگاه مؤمنانه باید این‌ها جواب، داده بشود این طوری نیست که من بگویم من نگاه مؤمنانه هست.

همه کارا خدا کرده و برم مثلا، یک جایی قایم بشم و به کسی کارم نداشته باشد یک روزنهایی وجود دارد، که سؤالهایی وجود دارد که آدم مؤمن باید جواب بده؛ حالا، آدم سکولار برای او برای سکولار همه باید جواب بده که چرا سانتروس با سانتولوس دعواش شده باید دو تا آدم بودند دعواش می‌شد سر و قدرت دعواش می‌شد به طور طبیعی اصلا آن‌ها انتظار دارند. یک همچنین چیزی ببینند رهبر مثلاً، یک جنبشی از بین آن‌ها رفته. حالا، این‌ها چندتا هستند با همگی دارند سر و قدرت دعواش می‌کنند همان‌طور، که همیشه در تاریخی ندیدیم اینجا سؤال مهمی برای دیدگاه سرکولار وجود ندارد. بنابراین.

اصلاً این شکلی نیست که ما با توجیه کردن یک چیزهایی با، مثلاً، فرض کنیم، مثلاً، موجزه و صدای الهی و این حرف‌ها و پیامبر بودند و پیامبر خود این از همه مشکلاتی، که در تاریخی به وجود می‌آید به نوعی دور بکنیم من باید تئوری داشته باشم، برای توجیه تاریخ و بعد با فکت‌های تاریخی دارم حدیدی که خودم قبول دارم اصلاً نگاه مومنانه این است، که؛ خب، این کتاب مقدرد. همش درست یا نگاه مومنانه مسلمانه این است قرآن همش درست. خب، این خودش این منبعی می‌شود برای هزارت سؤال باید این سؤال‌ها را بتوانم جواب بدم و به ذریف، نکته نهایی که به ندار من خیلی نکته، مهمی که در مقدمه یک برای این که چگونه می‌خواهیم سعی کنم، که در مورد تاریخ مسیحت برس بکنم این است که می‌خواهیم خودمانو محدود بکنیم، به این که نگاه مؤمنانه داشته.

باشیم من نمی‌خواهیم وارده بحث بشم با مثلا، فرسون آدم‌های سکولار که نشان بدم که مثلا، نگاه. مؤمنانه بهتر فکرارا توضیح می‌کند یک بحث می‌تواند این باشد دیگر مسیحی‌ها بیان بحث بکنند، با آدم‌های که در نگاه آقادمین که مثلاً، سکولار دارند که شما، مثلاً، فرشون پیششفت سریع مصیبت و با این حرف هایی که می‌زنید نمی‌توانید توجیه بکنید این واقعاً موجز آسابودنش، یک جوری به عنوان فکر تاریخی قابل استناده و هزار تا چیز دیگر هم بیاورند و اشکال‌های. آن‌ها را جواب بدن یک بحثی که می‌تواند بین دو تا روایت مختلف تاریخی، در واقع، وجود داشته باشد هم حالا، به دلیل اینکه اینجا وقت ما محدوده و نهایتا می‌خواهیم که سعی بکنیم که آن دیدگاه دینی خودمان را در واقع، عرض بکنیم و در این حال به نوعی بتونیم مقایسه بکنیم تا حدودی، که این دیدگاه دیدگاه مناسبیک و خیلی چیزها را توجیه می‌کند. بنابراین اساس برس را بیشتر می‌گذاریم که می‌خواهیم مثلاً، دیدگاه مومنانی داشته باشیم و چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که چرا به چه دلائل واضحی این معنایشی نیست که ما دیدگاه سرکولار را دست کم بگیریم و کنار بگذاریم و این احساس؟ به وجود بیاید که این‌ها دو تا دیدگاه رقیب هستند یا این درست است یا آن درست است یا تحقیقات آن‌ها، مثلاً، یک جوری اولا، همه حرفی که انام زدم بخش از تحقیقات آکادمیک اصلاً مربوط به اوریجینال بودند یا مبودند.

مثلاً، اشتاد و مدارک موردی نیست که شما بخوایید بگوییدید سکولار یا سکولاریست، دیگر مسیحی‌ها که نمی‌توانند بیان بگویند که نمی‌گویند خوشبختان این حرف را می‌توانند بگویند، ولی نمی‌گویند که مثلاً، فرض کنید تحقیقاتی که نشان می‌دهد که آن نسخهی که فکر می‌کردند مال قرن دومه مال قرن دومه نیست. مال قرن شیشومه این تحقیقات مثلاً، تحقیقاتیک که مثلاً، فرض کنید شیطان آمده آن کاغذ را یک جوری تحریر شکل داده، که به نظر بیاید مال قرنشی شد از این حرف‌های که از این حرف‌ها، که از این نمی‌زن، یعنی، منسیدسابت شد از این دارد علمی طبق یک امین دیسی کینی موجود، که این مطمئن به دلائل زبانشناسی یا به دلائل این کاغذش نوش فلانه و جوهرش از آن نویک، که ## کتاب مقدس، روایت‌ها و سندیت.

در قرنشی شده بعد به وجود و ایمده نمی‌تواند مثلا، مطمئن قرن دوم باشد همه یک جوری تقریبا قبول می‌کنند و متاسف می‌شوند یا برعکس مسلمونا فکر می‌کنم تضییرفتم که؛ به هر حال، نسخه قدیم تایی نسخه انجیل برنابا مال قرن شونزه هامه من شونزه هام می‌گویم چند دوست پیش تقریبا و تا، وقتی که یک نسخه قدیمی از انجیل برنابا به دست نگونده نمی‌شود. استنادگرم از نظر تاریخی بین انجیل یعنی، اگر به نظر ما انجیل برنابا خوب می‌رسد مرا خاطر عقاید هونه، چون نزدیکی به آن. چیزی روایت و قرآنی در مورد مسیحه به هیچ مجال دارد تاریخی استنادی به انجیل برنابا نمی‌شود گرد، فقط دلیلش کاغذونه می‌دانم اصناد مداری تاریخی نیست حتی در مطمئن انجیل برنابا یک مشکلاتی وجود دارد، که یک مرگار به نظر می‌رسد حداقل چیزهایی به آن اضافه شده این امکان منتقلی نیست.

که انجیل برنابا انجیل اصیلی باشد که نسخه‌های اصیلی شما ندارین و بعد، مثلا، قد می‌توانیم نسخهی که دارید مرگو در به یک نسخه برداری قرن وستایی، مثلا، قرن شونزه همه و حتی ممکن است.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها (۲) / روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها (۳)

یک نفر داری که آره این نسخه کاملاً همان نسخهی اولا، خیلی طویل این‌جوری برنامه خیلی طولانیک مثل انجیل‌هایی دیگر چند صفی بیشتر نیستند، نویسنده این‌جوری به مرنابا این نسخهی که موجوده قدیمیترین نسخه یک آدم از اینکه مسلمان شده ترمیز در تاریخی روشنه ممکن است این‌جوری برنامه این‌جوری اصیلی باشد و بعدا این‌جوری. مثلا، در طول تاریخ اضافاتی پیدا شده باشد و نسخه‌های اصلی شما نداریم و تا، وقتی نداریم، یعنی، هیچی دیگر من نمی‌توانم به آن استندادی به عنوان یک مدرک. تاریخی بکنم جالب بودنش برای ما این است که و ممکن است اصلاً یک نفر بگوید به هیچ لج هیچ، چیز تاریخی وجود ندارد و یک چیز جهلی یک آدم مسلمونی آمده، اینجایی به سلیده خودش متابقا قرآن نوشته در قرن وصله هم ۱۶ هم اولی نسخه هم همان نسخه، یکی ما.

در واقع، پیدا کردیم فس یک بخشی از بحث‌هایی به سلوک آکادمی که موردی نیستند، قابل استنادن و معمولاً هم به یک معنایی میترفانه واقعاً انجام می‌شوند این را بینیم اصلاً مطمئن دینی، مسیحی و از نظرن آزمایش می‌کنند به نمانش.

قرنیک نمی‌آیند امال نظر بکنند همان‌طوری که یک کتیبه نمی‌دانم پنج هزار سال پیش بررسی می‌کنند، با دقت و نظر می‌دهند واقعاً مطون دینی را هم با همان دقت سعی می‌کنند، بررسی بکنند؛ حالا، اگر ممکن است شما بگوییدید آدم‌های مغرزی هستند باید ممکن است اصحاب نظرهایی مغرزانهی بکنند باید اصولاً جبهه آکادمیک این‌جوری نیست. که قرار باشد مثلاً، از یک جایی پول بگیرند به علیک یک دینی یک چیزی، مثلاً، تبلیغات را بندازن و بعد در همه محیط‌های آکادمی که همین بگیره ممکن است واقعاً یک محسوسه. خاص اصلاً ممکن است یک آدم‌هایی فرس کن مستشقین یهودی یک مقدار دلیل یهودی اصلاً ممکن است مغرزانه برفارت کرده، باشند خود به خود بدون این که رست هر از نظردی هم داشتن اعتقادی ندارند از یک چیزهایی، بدشون می‌آید در مسئله اسلامی و این آخری ممنانه به ماجرا‌های.

مثلاً، صدر اسلام یا صدر مسیحیت یک بحثیک این که یک نفر بخواهد تمام ماجرا‌های تاریخ مسیحیت را به عنوان ماجرا‌های مقدس میگاه کن من می‌خواهم بگویم که این اصولاً تصوری، که من دارم این مثلاً، مسیحیت حسده مرکزی مسیحیت.

مسیح پرامر خدا بوده حالا، همان ترسیلی که من کردن موجود استثنائی بوده ظاهر شده موجزاتی کرده و. حالا، به یک طریقی از دنیا رفته؛ حالا، آدم‌هایی که بعدش می‌دوند جانشینش می‌شوند هرشی که تاریخ میذره مرسی سکولار در موردشون بیشتر صرف می‌کند. یعنی، از منبع وحی که دارند دور می‌شوند ببین مثلاً، فرسون، وقتی که دیم تبدیل به نهاد اجتماعی می‌شود و شروع می‌کند به تعامل کردن با سایر نهاده اجتماع تا؛ وقتی که یک پیامبر آمده‌ای اده اطرافش هستند، این‌ها یک جنب. مومنی هستند، تاریخ مقدسی دارند ولی وقتی مثلاً، مسیحیت در امپراتوری رون می‌خواهد استقرار پیدا بکند بعدا دیگر. حالا، آنجا مسئله سیاسی هست، یک جنبی هست، پاپ می‌خواهد آن را تقسید بکند احساس اینجا، یعنی.

این تصور که ادیان از روزی که به وجود می‌آید تا آن رازی، که همه علامه‌ها در آن هستیم در آن یک تقدسی وجود دارد، که هنوز هم که هنوز خداوند دارد همه چیزها را به پاک می‌گوید، این‌ها کلا این‌ها دقیقاً آن چیزیک که همان نهاد دینی که مستقبلشه لوس دارد، این‌جوری.

باشد و فکر می‌کنم در مورد همه ادیان غلط است یعنی، اصولاً شما در مورد ادیان من می‌خواهم یک مؤمنان نگاه کردن معنایش این نیست، که شما بگویید از روز اول تا روز آخر اینجا همان جوری، که من، مثلاً، به ماجرای زمان پیامبر میگام می‌کنم به قرن شیشومه. مثلاً، مدرسه اجرایت هم دارم میگام می‌کنم که آن آدم، مثلاً، خلیفه نمانده خداست و اگر رفت، مثلاً، زر همین مسیحه فرانجارا بیگناه پشت این هم مثل ماجرای بنی قرزه دابا دیگر حکمی از طرف خدا داشته دیگر؛ بنابراین. توجیهش کنم اصلا این طوری نیست یعنی، من احساسم این است ده سال، بیش سال، پنجاه سال قلبه ممکن است با نگاه‌های مومنانه باشد هر شبکی می‌گذره دیدگاه سکولار بهتر جواب می‌دن چرا مسیحیت، مثلا، این طوری شد چرا می‌خواهد درستی بکنید چرا پروتستانیست به وجود آمد به دلیل اینکه با مختزیات سرمایداری، که در اروپا داشت رشد می‌کرد این جوابیک که معمولا می‌دن به نظر من، جواب درست همین است روتر می‌خواهد نمانده شیطان باشد می‌خواهد نمانده خدا باشد این که چرا حرفش گرفته؟

هزار نفر دیگر هر سر اصلاح طلب بودند چرا حرفی این گرفته، برای این که با آن زمانه با مختزیات آن زمانه سازگار بودند؛ بنابراین‌جوری نیست که اگر من محترد باشم یک دینی به طور اوریژینال از طرف خدا آمده، کل تاریخشو بگویم که نمی‌شود دیگر از جامعه شناسی استفاده نکنند نمی‌دانم از مسائل اقتصادی حرف نزنن بگویم، تمام این اتفاقات که در طول این. مسائل تاریخ دین افتاده به نظر من، اصولاً این است یک بخشی از نگاه ما نگاه به آن درصداری که در صدر پیدایش آن دین هست. با حدود زیادی ممکن است تعارض داشته باشد با نگاه سکولار با به موجزاتی، که پنگ برامی آوردن به افتفاقهای اجازه آمیزی که می‌افتاد معتقدین و این‌ها با نگاه سکولر سازگار نیست، ولی بعدم؛ وقتی که شما وارد غرنهای بعد می‌شید که این دین دارد به عنوان نهاد اجتماعی تطور پیدا می‌کند، با جامعه شناسی استفاده بکنه دیگر برای نهادیک که به وجود آمده؛ وقتی.

وارد سیاست شده دیگر دارد وارد تعمالات سیاسی می‌شود و همان جوری نخش بازی می‌کند که قدرت سیاسی دارد نفت.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

بازی می‌کند و تصور اینکه ادیان یک جوری تمام تاریخشون مقدسه. به نظر من، در مورد همه ادیان قدسه ربطی به این ندارد شما شما الان مسلمان باشید این حرفی، که من میزانم در مورد اسلام سرد می‌کند در مورد مسیحیت سرد می‌کند، در مورد هر چیزی بود؛ بنابراین هر چه از اوای نشین رد بشی دیدگاه سکولار دیدگاه‌های چیزی هستند از این‌جوری هستم. دیگر هایی هستم که واقعاً سرد می‌کنند. مهم نیست که این پاپ آدم خوبی بود و این پاپ آدم بدی بوده.

نهاد کلیسا یک نهاد مصطفیک شده در جامعه ایک و طبعا با مختصریت آن جامعه خودش را سازگار می‌کنند. این‌طوری نیست که به او جلوشو مثلاً، گرفت. و هران من فکر می‌کنم، که برسیک هایی که ما می‌کنیم یک خرده این رنگ را داریم، یعنی، در آغازش خیلی ممکن است نگاه مؤمنانهی داشته باشیم به تاریخ مسیحی هست، ولی همجور قدم و قدم می‌ریم جلو فکر می‌کنم مطالعات آکادمیکی که انجام شده خیلی چیزها راشن می‌کند، که چرا بعضی از اتفاقات، مثلا، به طور تاریخی افتادنه ببینیم.

اینجا به صورت سکولار باید باشیم سکولار بودند معنایش این نیست که من، مثلاً، همه چیزو به اینجا، مثلاً، فرق بین مطالعه ما در موقع خلیفه این است که اینجا ما باید نهاد دینی سرکار داریم نهاد‌های دینی، خودشان یک زنجلیایی دارند با نهاد‌های اجتماعی در این مستقل می‌شوند حقیقی بکنید این معلوم است بر اسی جامعه، شناسانی. مثلاً، دین شما کلا یک دشتهی وجود دارد به اسم جامعه شناسی دیگی. خب.

سکو دارم هست خیلی هر کار جالب هم در آن می‌زنند، به هر حال، آین‌های دینی نمی‌دانم نهاد‌های دینی این‌ها چه منشه الهی دارند یا ندارند؛ به هر حال، در طول تحول خودشان یک مراحل را می‌گذرونن و خیلی هر کار می‌شود زد برمورد این که مثلاً، نهوه، مثلاً، تغییرات و چرا آین‌های دینی در طور تاریخ به وضوح تغییراتی می‌کنند؟ تأکید را بعضی هاشون کم می‌شوند و بعضی‌ها زیاد می‌شوند این‌ها بسیاری به نیازهای اجتماعی دارد، واقعا این‌جوری نیست که بخواهیم این‌ها را وصلش بکنیم به منشه ایرانی این‌جوری ساده اندیشی، اگر من بخواهم همه چیزهای تغییرات واضحی که مثلا، تاریخ محسوسیت کرده را از اول فرالان بگویم این همه هشت، مثلا، در سطح روحرگلوس هم اتناف شد روحرگلوس در قوم وستا می‌گفت که مثلا، مردم را بگیر به چارمیخ بکشید و اینقدر جادوگرده این موضوعی گرفتن جادوگرده از کجا آمد واقعا.

مختصیات درونی دین مسیح بود یا نه ماجرای اجتماعی جدای از مسار دینی باعث شده، که همچنین چیزهایی پیش بیاید هم برای فکر می‌کنم که دیده داهر تأکید هم این است، دین و مؤمنانه معنایش این نیسته، اول تا آخر، خیلی بخواهم پای خدا را بزرگ بکشم حد اکثر در هست یک پیامبر یا. مثلاً، چیزهای تابعین در اینجای که هستند، یک همچنین چیزهایی هست و هر چیز مهم نیست من به آن دین اعتقاد دارم ندارم، وقتی این تعداد نهاد اجتماعی شد از مسائل اجتماعی تبعیت می‌کند‌تر تاثیر قرار.

می‌گیرد و این‌ها به وضوح دیده می‌شود چیزهایی نیست که بشود آدم این کار بکند در اسلام هست، در مسئلیت هست در تشریح هست هیچ ربطی نداری شما به چه چیزی معتقدید این مذهبی، که دارید به آن، یعنی، وقتی مثلاً، سفر نیک به گولید می‌آید و تشریح حکومت خیلی می‌کند تغییراتی می‌کند مثل هر دین دیگری که وقتی حکومت دستش آمده یک تغییراتی درش به بوجود آمده یک. چیزهاییش بیشتر تأکید شده یک چیزهاییش فراموش شده این را. به نظر من، آن‌قدر قانون‌های واضحی وجود دارد که غیر قابل. این کاره و منطقی هم هست خیلی تخیلیک که آدم بخواهد یک دینی را که قبول دارد دیگر که این تمام تاریخش مقدسه، مثلاً، خداوند نزداشته که این دین هیچ اشتباهی در تاریخش می‌شود دیگر بیمانیک من جمعه نمی‌دانم معنایشی می‌شود، که خدا نزداشته که تاریخ دینی سکولار بشود غیر مقدس بشود بگذاریم؛ به هر حال، متعارض سکولار به این معنی‌ها خیلی باارزش نمی‌دانم.