→ بازگشت به مسیحیت

جلسهٔ ۱۶ · مسیحیت

روش تاریخی و مسئله سندیت در مسیحیت

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۳)
  1. مسیحیت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۲ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  2. روشنگری۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  3. نماز۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۲ · مفاهیم بنیادی

روش تاریخی و مسئلهٔ سندیت

موسیقی می‌گویم یک مورد هم مسئله خاصی در مورد مسئلیت نگفتم می‌خواهم تأکید بکنم، که این مقدمات از نظر من مهم من خارج از این بحثی، که الان قرار بکنیم و یک جوری می‌خواهم به شما اطمینانم بدم، که این شکلی نیست که مقدمه هایی که دارم می‌گویم. مثلاً، یک بحث‌های کلیک که بعدا می‌خواهم از این حرف‌ها یک جوری در وحس خاصی، که دنبالش می‌آید استفاده کار بردی بکند گاهی اینجا جالب است دیگر آدم ممکن است یک سری اصول، مثلاً، کلی بگیک که بعدا به دردش می‌خورم در همان وحسی که چار جلسه. بعد می‌خواهد بکند و این خورده این بحث‌ها را مستقل دارم می‌کنم، برای همین شاید یک مدار مفصلتر از اونی که واقعاً لازم است شده، مثلاً، که چارم جلس هست که داریم این مقدمادر می‌دهیم در مورد تاریخ و نوه برخورده با تاریخ ادیان، و همه مسئله تاریخی که برخورده آکادمیک.

مثلاً، تا چه هدف سلاحیت دارد برای این که تاریخ ادیانو برسی بکند یا بحثی، که از جلسه قبل شروع کردم که از نظر خودم موضوع خیلی مهمی آن هم این است، که به اصطلاح شیوه‌های کلگی که به طور طبیعی.

ادیان و همه مکاتب فکری دچار انحراف می‌شوند در طول در سیر شکل گیریشون و تطور تاریخیشون آن‌ها، را یک جوری ایده هایی داشته باشد می‌کند کلا چه می‌تواند باشد، و ممکن است همه این چیزهایی که من اینجا می‌گویم در مورد مسیحیت واقع اتفاق نیفته باشد، یا، اگر هم اتفاق افتاده مهم نباشی بلی من مستقل از این دارم بحث می‌کنم. که چقدر این‌ها در مورد مسیحیت یا در مورد سایر ادیان و مفاتب سدخ می‌کند، ممکن است بعضی از این حرف هایی که الان دارم می‌زنم بعدم ارزایی هم. به آن‌ها ندیم و این را من نقطه زهف نمی‌بینم یعنی، یک خرده این جلسات را دارم کلیتر، مثلا، سعی می‌کنم یک بیانی بکنم که شامل خیلی از مکاتب و این‌ها باشد، ممکن است بعضی از مسائل در مورد تاریخ منصیحیت موجود داشته باشد که الان من به طور خاص خیلی، مهم باشند و من الان در این بحث‌های کلی به آن اشاره نکنم.

ولی بعدا به جاش که رسیدیم یک مقدار بیشتر در موردش بحث بکنم بگذارید من کل این چار جلسه را اگر بخواهم به طور خلاصه، بگویم که چه بحث هایی در شده یکی دو جلسه اول من کلا در این مورد سعی کردم، صحبت بکنم که چقدر بررسی هایی که اصطلاحاً عنوان بررسی‌های تاریخی آرپادیمیک دارند. در مورد تاریخ ادیان مصولاً نزدیک می‌شوند به این که واقعیت تاریخی ادیانو کشف بکنند، سعی کردم که با چندتا مثال نشان بدم که به طور قط این نوع بررسی‌ها یک جور پیش، برس‌های سکولار دارند.

و بی طرف نیستند ولی یک جوری احساس بی طرفی و ادعای بی طرفی می‌کنند این خیلی مهم است، که آدم این نکتر را در واقع، متوجه باشد که کجاها این‌ها؛ در واقع، یک جوری از حالت بی طرفی دارند خارج می‌شوند خیلی از صورت مسئله هایی، که در برسی‌های تاریخی آکادمیک وجود دارد اصولاً، اگر شما اعتقاد و ادیان داشته باشد این صورت مسئله مزرح نیست. صورت مسئله‌های دیگه‌ای مترهه برای آدمی که دین را به عنوانی حقیقت الهی به آن نگاه می‌کنه. بنابراین اصولا نوع مسئله و نوع صورت مسئله هاشون و نوع جواب دادنشون کاملا مستقی به این دارد، که اعتقاد داشته باشند به منشای الهی ادیان یا نداشته باشند و دیفالتشون این است، که همچنین اعتقادی ندارند.

و طبعا، مسئله و روش حل داری خاص خودشان را ارائه می‌دهند هیچ اشکالی هم ندارد کاری که دارند انجام می‌دهند. من فکر می‌کنم، که می‌شود در واقع، یک جور برسی‌های سکولار انجام داد یک جور برسی‌های با افقاد به منشای الهی ادیان انجام داد و این را مثل دو تا تئوری مختلفی که دارند. سعی می‌کنند یک سری فکت‌های تاریخی را پوجیل بکنند به عنوان تئوری‌های رقیب می‌توانند مطرح باشند روی این نکته خیلی تأکید کردم که منشای الهی فرض کردم برای ادیان به هیچ وجه مسائل را حل می‌کند، یک دفعه فکر می‌کنم، اگر، مثلاً، فرض کنید، اعتباد منشای الهی داشته باشند برای ادیان اکثر سؤال‌های تاریخی خود به خود از بین می‌روند چرا ادیان، شبیک هم دیگر هم، مثلاً؛ فرض کنید، دلیلش این است که این‌ها منشای الهی دارند؛ بنابراین؟

شبیک هم دیگر دار آمدند یا هر سؤالی بکنید مسیحیت چگونه پیشتبت کرد، برای اینکه روح القلوس کمک کرد و الاخت آن‌هایی که اعتقاد دینی دارند، سؤال‌های دیگری را باید جواب بدن مثل اینکه اختلاف ادیان برای چیست یا مولد مثالی، که قبلاً نگفتم، اگر شما شباهت‌های فیدی فیدی امیغی بین اسطوره‌های. مثلاً، باستانی که اعتقاد ندارید که این‌ها منشه الهی دارند و بعضی از مسئله داخل ادیان دیدید چطور، اگر بین اسلام و یهودیت و این‌ها شباهت هایی بود. خب؟ اشکال ندارد ولی اگر بین اسطوره هایی مثلا، فرض کنید، پنیزار سال قبلا شباهت هایی دیدید با چیزهایی که در ادیان هست آن وقت؛ خب، شما می‌روید و چاره چلنج می‌شید باید یک چیزی را جواب بدید منشه این شباهت شید.

به هر حال، اصلاً این‌طوری نیست کسی که معتقده به منشای الهی ادیان باشد تعداد سؤال‌هایی افتر کمتری را لازم بشود، جواب بده فکر می‌کنم یک روی شاید حجم سؤال‌هایی که باید جواب بده بیشتر هم می‌شود، ولی نوع سؤال‌ها فرق می‌کند. یعنی، آن چیزهایی که برای کسانی که فرض می‌کنند که دین منشای الهی دارد، جواب‌های بدیهی دارد برای آکالومیسیان‌ها یک جوری در آنار اشکال تولید می‌کند، و برعکس آن چیزهایی که برای آن‌ها ممکن است خیلی واضح است باشد برای کسانی، که منشای الهی ادیامت تقدرسته و ادیام غائلا در آنار مشکل می‌شوند؛ در مقابل، بعدی از فریدا در حال خیلی مهم است که وقتی که شما دارید کتاب.

می‌خوانید اگر پیشفرزای سکولار دارد فقط با فرض این که ادیان منشه الهی ندارند.

پیش آمده بنابراین یک جوری مختص خودشانه و خیلی ممکن است برای کسی که اعتقاد دینی دارد، مسئله مهم نباشد برابر به جاش که برسیم شاید یک مثال هایی بزنم، که در مدرمی تاریخ مسیحیت که روشن بکند که چرای این‌هایی را دارم ترکیب می‌کنم، من الان یک دیویدی دارم به بچه‌ها که؛ حالا؟ به هر طریق ممکن است خودشان می‌دانند می‌خواهند تکثیر بکنند یا یک جایی اپلود بکنند، که یک برنامه مستند سقسمتی که بیویسی تحییل کرده با کمک دیسکابری چانل و با دو تا دانشگاه، هم فکر می‌کنم همکاری کردن در تحییلش عنوانش هست Jesus the real story داستان واقعی مسیح فکر می‌کنم.

تقریبا هم جدید باشد الان یادم اسمانی چه سالیک من این را واقعا به عنوان نمونه یکی بررسیک، خیلی مدرنه ارکادمیک در مورد زندگی مسیح فکر می‌کنم باید نباشد که؛ ببینید، اگر مطمئن بودم که متن برم می‌خوانید متن می‌دادم. ولی فکر می‌کنم که زیاد نمی‌شود اعتماد کرده اینکه مدتون میخوند امیدوارم این را علاقمند بشید که نگاه بکنید و. ببینید، که نوع برخوردشون با مسئله یینی زمان مسیح در سه قسمتش؛ در واقع، یکی تولد و دوران جوانی مسیحه تا قسمت دومش قسمت رسالت مسیحه و قسمت سومشم روزای پایانی زندگی، مسیح و مصلوب شدنش و ماجرا‌هایی که مربوط به مصنوع شدن مصنوع می‌شود.

من ببخشید خندم می‌گیرد من گاهی اینجور متنایی‌های اینجور.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

دیگه‌های مصنوع دنیا که می‌بینم واقعاً تنایم که دارم نگاه می‌کنم یک جایش غاها‌ها این خطر، برای اینکه متوجه نیستند که یک جوری گاهی دارند دیگر پرت و پلا می‌گویند، یعنی، من این خیلی چیزه این خیلی فکر می‌کنم برنامه معتبری امیدوارم خیلی خنددار نباشد. ولی بعدم من شاید حتی یک جلسه وقت گذاشتم فقط در مورد همین برنامه مستند خود توضیح دارم، که یک مقدار متوجه این بشید که چرا من اینقدر روی این که خود آگاهی بوجود داشته باشم؛ وقتی نگاه، مثلا، آکادمیک و سکولار؟ دارد یک جاهایی فکر می‌کنم بحث‌ها از حالت طبیعی خارج می‌شوند. حالا، این را. ببینید، این برنامه را ممکن است خیلی هم خوشتون بیاید کلا اینجور چیزهای جمعه خنددار بره سعی می‌کنم، آن قسمت جمعه خنددارا بردم به شما بگویم که کجاش یا کجاها شد.

یعنی، یک جای خاصی همین برنامه واقعاً یک جایش هست که من نگاه می‌کردم واقعاً می‌توانم بگویم فرمایی راه، با خندیدم نتونستم جلو خودم را بگیرم یک نفرشونی حرفه که از این اکادومیسیان‌ها، که خیلی هم آدم ممتاولیه. حالا، که خیلی بامترین می‌دانیم خب، بگذاریم این قسمت بحث تاریخی بود که شروع کردم بحث دوم که به نظرم از بحث اول مهمتره، و یک جوری یک بحث کاملاً مستقل نسبت به همه حرف هایی، که اینجا داریم می‌زنیم من دفعه قبلم گفتم خیلی فکر می‌کنم ایده خوبی، برای مطالعهٔ تاریخی آن هم این است که آدم ادیان مختلف و مکاتب فکری مختلف حتی مکاتب مدرن مثل، مثلا، نهزد روشنگری، مارکسیسم، این‌ها را کنار همی‌گوید تاریخ تحولات و تکاملشون را مطالعه بکنه و سعی کند که آن خطوط کلی که انحراف این مکاتب در واقع، اونجوری شکل می‌گیرند همه این مکاتب از وقتی به وجود می‌آیند وارد.

مثلا، ارس اجتماع می‌شوند در تیک سالها یا قرن‌های که دارند کم کم شکل می‌گیرند یک اتفاقهایی برای آن‌ها می‌افتد، یک جوری رنگ، مثلا، جغرافیای خودشان را می‌گیرند رنگ جامعه خودشان را می‌گیرند از نظر تاریخی و تاریخ و جغرافیا رویشان تاثیر، می‌ذاره به تدریج در طول تاریخ همینجور که تحولات تاریخی اتفاق میوفتن یک جوری تغییر می‌کنند. و همین‌طور مهمتر از همه این که وقتی که گسترش پیدا.

می‌کنند و یک جوری وارده مرحلهی می‌شوند که سرکارشون با عبام می‌افتد، یعنی، توده مردم به ایشان ایمان می‌آورند و وارده مناسبات اجتماعی و مناسبات قدرت می‌شوند وارده سیاست می‌شوند این‌ها همینطور، به تدریج رنگ خاصی به این مکتب‌ها می‌زنن فکر می‌کنم، اگر آدم تاریخ. مثلاً، فرصت من مسیحیت و اسلام و یهودیت و مثلاً، در اسلام جداگانه تسنن و تشریح را کنار همدیگر مقایسته بکند و این نحوه تطورشون را ببیند چگونه، دارند شکل می‌گیرند؛ حالا، چون آن شکل اولیه‌شان را که معمولا در مثلاً، فرصت من مسیحیت ضرورت چهار قرن اولیه یک شکلی گرفته که تقریباً اصول کلیش، دیگر تثبیت شدن بعد از شورای نیقیه و ثابت موندن تشعیک همین‌طور تشعیک زرخی ۳ یا ۴ قرن، اول شکل گرفته تصنیل می‌شود دو فتح خودی زودتر هم شکل گرفته به دلیل این که در واقع، بلا فاصله شعبه‌ای از اسلام بوده که به حکومت وابسته بوده و حکومت یک جوری تحییدش می‌کرده و این‌ها حکومت را تحیید می‌کردند خیلی سریع؛ در واقع، آن آخرین مرحله شکلیریش. رسیده تشریع تا زمان صفویت دکتر شریعتی اگر آثارشو در مورد تشریع خونده باشید می‌بینید، که همیشه شکایتش از این بود که در واقع، دیده کلیش احساسش این تشریع تا قبل از دوران صفویت تا قبل از این که در کنار یک حکومتی قرار بگیره که تاییدش بکند و آن حکومت هم. در واقع، یک جانب دارد این نوع تفکر باشد تا آن وقتی که به اسطلاح سیاسی اپوزیسیون بود در اقلیت بود یک مکتب خیلی سالم و خوبی بود بعدا یک دفعه، مثلاً، تشریح سفاوی که به وجود آمد دچار انحراف‌های.

اصلاسی شد و منشه اصلایی انحرافات موجود در مکتب تشریح را که در واقع، احساس دکتر شریعتی مو که از آن حالت انقلابی اولیه، مثلاً، در آمد و حالت محافظ کاران و استازشکاران پیدا کرده و این حرف‌ها این را؛ در واقع. یک جوری نتیجه به وجود آمده دارد که مدت صفحه یک می‌داند است، ولی به طور قط تاریخ تشریح قبل از دوران صفحه یک هم؛ در واقع، دوتر شریعتی هست که طبیعتش اینجا جالب است که به آن نوع انحراف‌هایی، که توسط سفردهی به بزود آمده هستاسیت نشان می‌دهد. ولی واقعیت این است که قبلاً هم به نظر می‌آید که انواع و اقسام، مثلاً، راه‌های انحرافی جلوی تشریف باز شده. حالا، کم و بیش به هر حالی تحصیل هایی باشدن من قبلاً اشاره کردم به این که در دوره کم کم فقه احل تسندن در فقه شیعه تحصیل گذاشته وارد شده به نظر می‌آید، بعضی از این احکامی که احکام واقعی نیستند و تا غرن.

مثلا، ۳ یا ۴ هم در فقه شیعه نبودند خلاصی یک جایی وارد شدن تحت فشار اکثریت همیشه این طوری نیست که اقلیت باید بیادون بالا تا دچار مشکلشون پایین هم، که هست خلاصی فشارهایی آن شخصی باید برای راهاشدن از یک سری از فشارها یک. در واقع، ممکن است دچاری انهرافایی.

باشد برای این‌ها برسی‌های تاریخی جالبی هستند من واقعا دارم مثل یک مقدمهی، که وقت خیلی زیاد می‌گیرد یک عده باید بشویدن، مثلا، این مطالعه تطبیقی را انجام بدن، یعنی، یک جور مطالعه تطبیقی در تاریخ مکاتب مختلف که به اندازه کافی زیاد باشند که بشود خطوط کلی را. در واقع، چیزهای مشترک و تشخیص داد و بعد در مورد هر حالت خواستم گفت، که چرا اینجای همچنین اتفاق افتاده در اونکی مکتب نیفتاده من دارم همینجور تقریباً فل بداه بدون اینکه خیلی وقت گذاشته باشم یک سری؟ خودت کلیهی خیلی واضح هستند بدیهیک که یک مکتب به طور طبیلی دچاری همچنین مشکلاتی می‌شود، را الان در موردِ آن بحث می‌کنم و بعدا وارد تاریخ مسیحیت که می‌شین خیلی از این چیزهایی، که الان دارم می‌گویم آنجا دیده می‌شود ممکن است یک موارد خاصی هم باشد، که در واقع، اینجا وجود ندارد به نظر من، اهمیت این بسطوی این است ما هممون به طور قطع این احساس را داشته باشیم، که هر مکتبی که چند غرب از پیداشش می‌گذره حتی مکاتبی که دوران مدرن به بودید آمدند قطعا، دچار انحراف.

شدن و احتیاج به یک جور اصلاحگری مداوم درشون وجود دارد چه به رساله ادیانی که سابقه هزار ساله، مثلا، دارند و از یک دورانی عبور کردن که اصولا سبت و زبط مفاهم و اقایت خیلی به طور، خوبی انجام نمی‌شده قطعا، وقتی که آدم احساس می‌کنه مارکسیسم یا نمی‌دانم نحسط روشنگری که این‌ها نحسط روشنفکری همین قرنای اخیر هستند، دچار انحراف شدن یا. مثلاً، دموقراسی به این معنای امریکاییش برای مکتب مدرن چند قرن می‌شد سابقه ندارد، برای الان به یک جای چیزی رسیده درست است. یک جوری به ضد خودش در من به نظر می‌رسی تبدیل شده این که چگونه این اتفاق هم می‌افتد به طور طبیعی فکر می‌کنم خیلی موضوع جالبی و حتماً باید دیفالت، آدمی باشد با هر مکتبی که روبرا می‌شود که این در آنار انحراف شده و احتیاج به اصلاحات، دارد من.

اولا، اصلاً این که یک مکتبی منحرف شده و در آنار انحراف شده معنایش این نیست، که یک عدد آدم با سوئنیت آمدند انحراف ایجاد کردن موضوع این است، که سازوکارای طبیعی وجود دارد که مثلاً، یک مکتب رنگ تاریخ و جغرافیک خردهشون.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

بیگی همه ممکن است خیلی ساردگان را دارند سعی می‌کنند که مکتب را حفظ بکنند، ولی این اتفاق‌ها می‌افتد دید و. به نظر من، یک نکته خوب در این بحث‌های این است که الان ما فرض را بریم بگذاریم، که دیدگاه هایی که در قرآن نسبت مسیحیت بوجود دارد این‌ها حرف‌های درست باشد. یعنی، آن مسیحیت منوی واقعی را فرض کنیم می‌شونداسیم بعد بیاییم نگاه کنیم ببینیم این مسیحیت، که الان به وجود آمده چیست، اگر یک جوری من بدونم که اصلی مکتب چه بوده و؛ حالا، تاریخش را دارم مطالعه می‌کنم خیلی خوب می‌توانم تشکیل بدم که کجاها انحراف به وجود آمده، کجاها حفظ شده و آن انحراف‌ها.

در واقع، تحسیل چه عواملی به وجود آمدند و مهمتر از آن این که الان خودتان را فرض کنید، که مسیحیات واقعی را می‌شناسید یک لحظه خودتان را بگذارید جایی آدمی، که می‌خواهد به مسیحی‌ها راهکار نشان بده که انحراف‌های مکتب خودشان را بدینن؛ خب، فکر می‌کنم، اگر آدم اصلی چیزو بدونه شیوه انحرافشان در طول تاریخ تونسته باشد تشکیص بده با فرض اینکه اصلشو. درست دارد تشکیص می‌دهد یعنی، صد درصد فرضو داریم بگذارید که دیگر هایی که قرآن اراع می‌دهد، مثلاً، تثلیث و مصلوب شدن و این‌ها همه؛ در واقع، یک جوری انحراف هایی که به وزیر آمد، اگر این‌ها را فرض بگیرید و بتوانید شیوه.

اولا، کمک می‌کند به شما که ببینید.

در تاریخ کجا انحراف دارد ایجاد می‌شود در مورد این مکتب خاص از طرف دیگر، اگر بشویدید در این مصمد به استراق اضاوت بشویدید و به امان آدمی نگاه بکنید، که می‌خواهد سعی کند به مسیحی‌ها بگویید که؛ حالا، با توجه به اصناد مدارک موجود شما از چه طریقه می‌توانید تشخیص بدید که ما داریم راست. می‌دید این‌ها انحرافه این‌ها درست است چگونه یا آدم مسیحی باید تشخیص بده، که روش اصلاح درست مسیحیت چیست چگونه می‌تواند بونه اصل خودشان را برگردونه، اگر این شکلی به این. موضوع نگاه کنید من فکر می‌کنم، شما باید به یک راهکارایی برسید که راهکارای معقول و کلی هستند، دیگر بعد می‌توانید آن راهکارایی را در مورد مکتبی که خودتان به آن اعتقاد دارید هم اعمال بکنید؛ ببینید، مثلا، فرض من یک چیزی که همیشه برای من جالب است ما مسلمون‌ها به طور کلی، مثلا، سران تفکر اسلامی یک جوری خیلی راحت وای نیستند جلی مسیحی‌ها و می‌گویند، که تمام اعتقادات شما از جمعه مصلوب شدن حضرت مسیح تثلیث تجسد و این‌ها همه نه تنها انحراف، محضه کفرم حساب می‌شود.

و باید از همه این‌ها دست برده یعنی، از اصولی‌ترین اعتقاداتشون که به نظر خودشان یک جوری آن حسده مرکزی اعتقادشون را تشکیل می‌ده باید یک، جوری این‌ها را بگذارند کنار، اما؛ حالا، به خود این آدم‌ها بید بگویید که یک دونه از این احکامی، که شما به آن معتقد هستید این یک خرده با آن چیزی که از نظر اسلام بوده اختلاف دارد؛ ببینید، چه می‌گویند بشن تثلیث یعنی، چه؟ نمی‌دانم مصلوب شدن چه شباید تاریخی براش دارید الی آخر همان معقوب بودند، آدم باید موقعی که به مکتب خودشم تگاه می‌کند حفظ بکند دیگر این‌ها یک جوری احساس شده این است، که چون، مثلاً، فرض کنید اسلام دین آخر زمان بوده دیگر خداوند این را همین احساس را. خب، مسیحی هم دارند.

مسیحی هم فکر می‌کنند که دینشان دین‌ها اصلاً این کلا فکر غلطیک خداوند متولیک این است، که یک حقیقتی را که به استرال نازل می‌کند برای سرش باعث آدم‌ها بهش دست نزنن حتماً دست، می‌زنند و تا و مکاتر هم دست خورده. بنابراین اگر شما یک مکانیشمی پیدا بکنید که بتواند مسیحیت پریمو تبدیل بکند به مسیحیت. خب.

این را باید داشته به این اسلام پریمم اعمال کرد اینم برقراری یک چیتی نزدیکه به آن اسلام، واقعی را شاید به شما بده، یعنی، اگر مثلاً؛ فرض کنید، معتقدید که مسیحیت تحت تأثیر فرهنگی یونانی قرار گرفته و شواهد خیلی روشنی هم وجود دارد. خب، از آن طرف شما باید بلافاصله در زنیتون هم بیاید که اسلام احتمالاً تحت تأثیر هم فرنگ عربی، قرار گرفته که گرفته هم شما. کلام و فلسفه اسلامی الان بعد از این فلسفه اسلامی‌شوما برید به ایشان بگویید بابا. خب، این در بیا به فلسفه اسلامی نگاه می‌کنم. حالا، یک خرده شاید ظالمانه می‌گویند افنین چیزی نیست بقیهٔ را از همان فلسفه عربی و فلسفه اسلامی هم، خیلی ناراد بشن که اصلا.

یعنی، چیست و این حرف‌ها چیست اما مثلاً، فلسفه اسلامی مستقل و واقعیت این است که مستقل نیست دیگر جریان فلسفه اسلامی تحت تأثیر ترجمه کتاب‌های یونانی به وجود آمد این که بعدا کم کم یک استقلال هایی پیدا کرد. مثلاً، مخطوط شد با عرفان نظری و یک جوری حبیت خاصی برای خودش پیدا کرد این واقعیت دارد. یعنی، غربی‌ها دقیقاً فلسفه اسلامی را تا آنجایی بلدن که فلسفه خودشان شدیک خیلی جالب است که یک آن قسمتی که شدیک فلسفه غرب نیست و نمیفردن و نمیخونن تا ابن رشد می‌خوانند فلسفه، اسلامی را الان شما از غربی‌ها بپرسید می‌گویند فلسفه اسلامی کیک می‌گویند، ابن رشد حتی ابن سینان هم نمی‌گویند.

ابن رشد تقریباً کوپی عرسدوه اصلاً شاره عرسدر آن‌ها چون فرضشونی که فلسفه آن است دیگر، پس، این آدم بزرگترین فیلسفه مولا صدره دارد پرت و پلا می‌گوید این چه می‌گوید، مثلاً؟ که از قابل فهم نیست به نظرشان می‌آید سوروردی و مولا صدرانی‌ها، که خیلی نمال را عرستونیستند این‌ها یک جوری آدم‌های مهمی نیستند از آباز آن‌ها بر اساس این که فلسفه اسمی خودش مهم است دقیقاً این است کداش پیشتر شربی فلسفه یونانیک بعد نتیجاش همین است، که؛ خب، این‌ها همان فلسفه یونانیک. ولی باغی بنابرای جریان فلسفه اسلامی تد تاثیر اصلاً فلسفه در اسلام تد تاثیر یونان به وجود آمده، یا نه این است بدیهیک که آره یک ده می‌خواهم بگویند که این تد تاثیر قرآن به وجود آمده، بابا در قرآن ما جوهر و عرض و آن هم کم و کیف و مبولات مبولات پرسفه یونان، هست.

که وارده پرسفه اسلامی شدن یک جوری چون احساس می‌کنند که این مبولات مبولات یکتای هستند، که می‌شود با این‌ها به جهان مگاه کرد، چون؛ وقتی این‌جوری در ذهنتون یک چیزی. جابی افته فکر می‌کنند که این مبولات موجود در پرسفه اسلامی طبیعی هست، یعنی، هر کسی به ایشان فکر بکنه باید این‌جوری فکر بکنه و نتیجهاش این است که فکر می‌کنند که. خب، لزومی ندارد که این نفر فصل یونان کنده باشد آدم‌ها اینجا نشستن همجوری فکر کردن و این چیزها، به ذهنشون دوباره به ذهنشون رسیده در حالی که واقعیت این است که از نظر تاریخ این‌جوری نیست فلسفه هم مقولاتش فقط همین‌ها نیست، در قرآن هم اصلاً همچنین مقولاتی وجود ندهد، در واقع، من بارها این را تأکید کردم.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

که اگر یک جریانی در فرهنگ اسلامی وجود دارد که نزدیکتر به قرآن جریان عرفان نظریک نه کلام، نه فلسفه این‌ها خیلی دورن از نوع نگاهی که در قرآن نسبت جهان وجود دارد، شما تا گدودی می‌توانید، مثلاً، بگویید که ابن‌عربی دارد‌تر تحصیل قرآن واقعاً یک مکتب درست می‌کند یا خیلی از عرف‌ها آن‌هایی، که بحث‌های نظری منظورم می‌دارند. نظری هم که بیشتر در واقع، منشش کارای ابن عرمی به همین یک دلیل خیلی واضحش هم بینید شما نگاه کنید. ببینید، چقدر کتابای ابن عرمی و عرفان نظری ارجاعات و قرآنی وجود دارد و دارید بشمونید؛ ببینید، در کتابای ابن سینا فلسفه اسلامی چندتا ارجای قرآنی وجود دارد باز کلام در آن ارجاعات زیادی هست.

ولی فلسفه اسلامی تقریباً خیلی ممکن است صفحه زیادی شما بخوانید و ارجاعی به قرآن نبیدید، یعنی، واقعیت اینی که تحت تأثیر فرهنگ و قرآن به وجود نیمونید من نمی‌خواهم تختره بکنم و بگویم چیزی، بدیک یا خوبی مهم اینی که آدم این را متوجه باشد اضاویت عادلانهی بکند، که منشه. مثلاً، فرش کنید جریان فرصدر اسلام هم چیزی که از یونان آمده ما در اسلام هم تاثیر عربیت را می‌بینیم به وضوح از همان قرن اول تاثیر فرهنگ یونانی به اسطلاح یونانی معاوی را می‌بینیم از قرن، سوم چارون به بعد و همینطوره لاخم من خیلی نمی‌توانم غذابت بکنم در این مورد، که چقدر عرفان اسلامی تا تاثیر عرفان هندی قرار گرفته و امکان این که قرار گرفته.

باشد وجود دارد این دیگر خود احتیاج به بحث تاریخی دارد که چقدر این اتفاق واقعاً افتاده در حال در مورد.

ابن عراندونی که منشای عرفان نظریک یک خرده تحصیل عرفان هندی احتیاج به دلائل کافی دارد، برای این که آن اصلاً در اندلوز زندگی می‌کرده و یک مدار قیده، که از آنجا فرس کنی که این دوران فرهنگ هندی خیلی روش نسیر گذاشته باشد، و بگذاریم دارم این ایده کلی را می‌گویم. که یک خرده به من حضر بدید که چرا به تحویل میدازم وارد شدم به تاریخ مسیحیت و برای خاطر این فکر می‌کنم خود این بحث به اندازه کافی اهمیت دارد، شما چه در مورد اسلام چه در مورد نحسن روشنگری. چه در مورد هر مکتب دیگهی خوب است که یک دیدگاه کلی داشته باشید، که انحراف‌ها چگونه ایجاد می‌شوند و برای اصلاح کردن و برگردوندن به اصلش چه مکانیسم هایی را آدم، باید در ذهن خودش داشته باشد اولین چیزی که آدم باید داشته باشد، برای اصلاح کردی یک مقدار شجاعت و سعی صدر که برای شاید همانطور، که مسیحی‌ها بعضی از اصولی‌ترین، اگر اونطور که خودشان نگاه.

می‌کنند اصولی‌ترین مسائلی که بهش مبتردن از آن رسمیت انحرافیک، در واقع، دین خودشانه خب.

این خود ترسناکه دیگر شاید در مورد ما همین همچنین اتفاق‌های افتاده باشد. بنابراین باید حد اقل این سه صد را داشته باشیم که وقتی نگاه می‌کنیم خیلی راحت، مثلاً، نگذاریم از این که حتی کلیات اعتقادات خودمان یک جوری برسی بکنیم. خب، این به اصطلاح دیدگاه کلیک که من در جلسه قبل و این جلسه دارم در روز صحبت می‌کنم. که یک جوری رواندهای کلیک انحراف و طبعا، رواندهای کلیک اصلاح را یک جوری به دست بیدیم خب، بذار باز این نکتر را یادابری بکنم که دقیقا اینجور برسیک‌های تاریخی شما، وقتی که شیوه شکلگیری عقاید را در موردی مکتب برسی می‌کنی معمولا خیلی، برای آدم‌هایی که خیلی شدیدن مؤمنانه و متاسفانه نگاه می‌کنند.

به مسائل مکتب خودشان یک جوری درداوره و برای آن‌ها قابل قبول نیست، مثلا، فرس کنید همه مکاتبی جوی دوست دارند احساس کنند که این چیزی، که به آن معتقدند این از اول همین بوده دیگر، اگر شما، مثلا، فرس کنید به یک مسیحی نشان بدید که بابا اصلا در قرن اول این. مفهوم وجود ندارد در اولین بار مثلاً، در قرن دوم به وجود آمده آن هم در یک آدم‌های خیلی خاص و همین‌طور بعدا ضعف ۳، یا ۴ قرن تحت تأثیری چیزهای شکل گرفت خیلی ناراحت کننده استی گرفت درکه این که از اولش وزیر از مفهوم موزید نداشت شما الان یک کتابی منتشر شده به زبان فارسی تحت، عنوان مکتب در فرایند شکل گریک‌ها در مورد تشاییل یک استاد ایرانی مقیم.

امریکا نه مدرسی مدرس تبا تبایی کتابی عنوانش از من یادم رفته مکتب در فراینده تکابل ماجرا‌های دو سه قرن.

اول تشاییو را که منجر به شکلی عقاید شیعه امامیک شده این‌ها را سعی کرده به او اشاره بکنه و شما، وقتی این کتاب می‌خوانید؛ حالا، درست یا نادرست تقریبا برداشتش این است که مثلا؛ فرض کنید، مثال دوازه امامی بیدن یا مثال قیبت این را اصلا در قرن اول وجود ندارد. یعنی، این‌طوری نیست کسی منتظره یا همچنین واقعی باشد بعدا، مثلاً، به همچنین معتقد می‌شوند یا نمی‌دانم خیلی چیز هست این که اصلاً دوازه امام قرار است بیاید یا نیاد، الان یک جوری ادعا این است که از آن راز اول پیامبر. گفته بود و اینگار همه می‌دونستن ولی آنجا مثلاً، سر می‌کنید فکرهای اروای بکنید که اصلاً یک تصوری بودید نداشته و کم کم این عوائد شکل گرفته؛ خب، خیلی چیز دیگر همان احساسی که الان به آدم شیط دست می‌دنم دارم مثال می‌زنم، که شما بفهمید که منزورم چیست آن احساسی که الان به شما دست می‌دهد؛ خب، به مسیحی هم دست می‌دهد، اگر شما بگویید که بابا این اصلاً.

تمام این عوائدی که شما در شورای نیریک می‌بینید مثلاً، فرض کنید، الان به طور بدیدی همه ادار می‌کنند که در همین انجیل‌هایی که بعدا جدا شدن بقیهٔ انجیل‌ها را گفتن نه، یعنی، این‌ها؛ در واقع، متابقه با عقیده موجود مسیحیت بودند اعتقادی به تجسد نصفا وجود ندارد، چون واقعاً، وقتی کتاب انجیل. مثلاً، مطارا می‌خوانید اصلاً اصلاً این‌جوری نیست که مسیحیت یک جوری متجسد شده خداوند باشد، و این حرف‌ها کاملاً یک انسانه و. حالا، انسان مقدسی همان حالت این که پیامبری خداوند فرستاده وجود دارد فقط در انجیل یوهنناس، که آن هم یک حاله‌ای از اعتقادات. مثلاً، به نظر می‌آید وجود دارد به هیچ وقت صراحتی وجود ندارد تصمیص هم، مثلاً، وجود ندارد موضوع این است که همین مددی که انتخاب شده در قرن چهارم بومان مقدس تثبیت شده هم، هم سپورت نمی‌کند آن اعلامی و آن عقایده که بعدم به وجود آمدند.

حالا، اگر در مورد تشریح هم یک نفر بیاید یک همچنین حرف هایی بزند. خب، می‌زنن یا در مورد اسلام بیاید، مثلا، بگوید که آقا جماعین اعتقاداتی که در اسلام دارید یا این طوری نیست و آن طوری نیست و این حرف‌ها. مثلاً، برسون بیاید در مورد قرآن بگوید که آقا از این مصد آن صلابتی، که شما فکر می‌کنید از نظر تاریخی ندارد احساس بدی به آدم‌هایی، که مومن هستند دست می‌رود دیگر و یک جوری به دست و پا میافتن معمولا، اینجا جالب است که مرسی تاریخ شکلیدی مکتم هر مکتمی باشد یک جوری، برای، آدم‌هایی که بهش اعتقاد دارند. دردناکه برای خاطر این که به نظر می‌آید که دچار تغییر تحول دارد، می‌شود در طول تاریخ کم کم دارد شکل می‌دانیم این که چقدر این برسی‌های تاریخی معتبر هستند، یا معتبر نیستند آره این را یک خرده بیشتر در موردش بحث می‌کنیم.

به هر حال، فکر می‌کنم این دو برسی‌های تاریخی ضروری هستند به دلیل این که من دیفالتم این است، که همه مکتب‌ها دو چار تحریر تحولاتی در طول زمان می‌شوند که لازم یک راه هایی داشته باشیم، که برگردیم به مثلاً، به آن.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

اصل و منشش مثال هایی در مورد اسلام همین جلسه قبلم زدم که مثلاً، پرسپرد فرهنگ عربی چقدر واضح پر همان قرن اول، مثلاً، یک مقدار روی فخ و روی بیشتر اول برای مسئله عملی تحصیل بودش. خب، جلسه قبلم یک مدار در مورد تحصیل بگذارید یکی دو تا مثالی که جلسه قبل داشتم فکر می‌کنم. یک جلسه بسا تمام می‌شود حالا، که نشده من اولی جلسه قبل یک موضوعی را گفتم آن هم این است، که این بود که قبل از این واردین بحث تحریف داشتم تحریف نگم بگویم انحراف داری، که تحریف یک جوری معنایشینی که یک دنگار نشستن تحریفش کردن انحراف خود به خود من بیشتر در مورد این چیزهای خود به خودیی که دارد.

به وجود می‌آید این که ممکن است یک دلاله منافع خودشان مثل خلافا تحریف‌های ایجاد کردن در مسائل دینی، این برای خودش یک مکانیسم جداربان است، ولی جدای از این‌ها انحراف خود به خود به وجود نیست بعد بر اساسی تئوری بسازیم. خب، همه موضوعاتی که در همه وقایک به یک اندازه شواهد از خودشان باغی نمی‌ذارن نتیجهش این است که ما؛ وقتی که با روش طبیعی در رسیک تاریخ. داریم به تاریخ نگاه می‌کنیم باید متوجه باشیم که همه تاریخ را نمی‌بینیم بعضی از ظرافت، مثلاً، لحظه‌های معنوی و آتفی را که دیگر شبایدش را تاریخ نمی‌بینیم ما بیشتر؛ در واقع، تاثیری که شاهان و سیاست به طور کلی ایجاد کرده را می‌بینیم و تاثیر آن.

بخشایی از نظر واقع اغاید و فرهنگایی را می‌بینیم که مکتوب شدن این مثال خیلی خوب فکر می‌کنم، روشن بکند که چقدر حرفی که من دارم می‌زنم می‌تواند به اسطلاح انحراف ایجاد بکند در دیدگاه ما، نسبت به یک فرهنگ نسبت به تاریخ، تاریخ یک جامعه نمونه خیلی خوبش تاریخ یونانه شما الان نفتی که حرف از فرهنگ یونانی می‌شود، معمولاً چه به ذهنتون می‌رسد؟ خلصفه یونان آکادمی علومه مثلاً، یونان یک جور عقاید یونانی به نظر می‌آید که یک جور اقلگراییک، که منشهش در یونان و آدم‌ها ممکن است تصورشان شما؛ وقتی متون تاریخی را می‌خوانید می‌خواهید؛ ببینید، در یونان چه خبر بوده کتاب هایی که از آن نوع مونده را می‌خوانید عرس در هست.

افلاتون هست و خیلی هایی دیگر واحد چیزهایی که اینجا نرد شده یا، مثلاً، نمایشنامه هایی که از یونان خیلی مطموی زیاد به آن رسیده این‌ها واقعاً آن بخش اصلی فرهنگ یونان، بودند یا نه این‌ها. فرهنگ اده آدم‌های خیلی خاص و باسواد یونانه می‌دانیم منظورم چیست؟ یک اده واقعیتی که الان روشن شده نیچه یکی از اولین آدم‌هایی بود، که با تمامی وجود اصلاً فکر کنم تز و دکتراش در مورد همین فرهنگ یونانی اصلاً این نیست، این‌ها یک آدم‌هایی اقلیت مطلبی پی یونان هستند که فقط زیاد کتاب نوشتن مکتوبات زیادی دارند، فرهنگ یونان همان‌طوری که نیچه و دیگران ادامی کنند به اسطلاح فرهنگ دیونزوسیک یک جور فرهنگ.

مثلاً، به قول نیچه شادخاری و همین‌طور به اسطلاح رخص.

و آواز و دوری ارتفاقا از عقل و عقلانیته هسته اصلی فرهنگی یونان که مردم یونان، در واقع، چگونه زندگی می‌کردند و این‌جوری زندگی می‌کردند حالا، یک آکادمی هم وجود داشت که آنجا، مثلاً، یک جور عقلگر‌هایی را تردیش می‌کردند می‌بینید سغرات را می‌کشند برای خاطر اینکه اصلاً در متن به سلو فرهنگی یونانی نیست. مثل یک آدمی که قیام کرده و شاگرده سغرات هم افلاتون و ارسلوین هم کاملاً بران یک تیپ، اقلیتی هستند مثل، فرض کنید، آدم‌های روشنفکر در من افرات مثلاً، جامعه ایران. چون اگر از روی شعر نویک موجود در ایران بخوایید هزار سال، دیگر رضا باید بگویید که در ایران مردم چگونه فکر می‌کردن به چه ندیده می‌رسید مردم ایران اونجوری، فکر نمی‌کنن آکادمی علوم یونان یک چیزی مثل، مثلا، فرض شعرهایی که شعر نودر ایران می‌گویند اصلا نسبت روش فرهنگ ایرانی این که آن‌ها بیشتر مکتوبات ایجاد کردن، و ما نسرسی بیشتری به آثار و آراع آن‌ها داریم کاملا این ابهام را ایجاد کرده، که این فرهنگ فرهنگ یونانی در حالی که فرهنگ واقعی یونان اصلا.

این نیست مردم یونانی همچنین فرهنگی ندارد یعنی، اقلیت یعنی، که زیاد چیز نوشتم این مثال خوبی، برای اینکه شما وقتی شواهد و مکتوبات و ملاک می‌گوییری. خب، آن چیزی که باغی مینده همه آن چیزهایی که آن فرنگ یونانی فرنگ اصلیشون، که اکثریت از آن پیروی می‌کنند فرنگ مکتوبی نیست. یک جور عقاید اسطوره‌های فرنگ یونانی فرنگ اصلی یونان نشان می‌دهند نه این قسمت عقلانیی، که در چیز روزی دارد در اصلاً آکادمی علومی آن‌ها می‌توانید می‌شود، گفت می‌شود گفت این که یهودی‌ها. می‌شود از اندازه به آن جمعه سیاسی و پادشاهی مثلا، سلیمان و داود تکیل می‌کنند درست، ولی بحران آن‌های پادشاهی هم داشتن، ولی این هم به نظرم مثال خوبی شما اصلا کلا حتی در تورات داود صرف هم پادشاه هست، به نظر می‌دوند اصلا ادعای پیامبری هم در مورد داود و سلیمانی‌ها خیلی وجود ندهد یا پادشاه‌های بنی، اسرائیل هستند نه پرامبران بنی اسرائیل و اگر، یعنی، آثار مکتوب مثلا، یهودی‌ها را ملاک قرار بدیم یک مثال خیلی خوب این است که مفهوم مسیح فرهنگ یهودی اونجوری.

که در مکتوبات به دست ما رسیده آدم یک که باید پادشاه بشود به همان معنایی، که داود پادشاه شد در حالی که اگر قرآن شما قبول لاشته باشید و یک جوری به استداد قبول لاشته باشید، که همین مسیحی که ظهور کرد مسیح واقعی بود مسیح به یک معنای معنوی پادشاه کسیک، که مدکوت خدا را. مثلا، به زمین میآورد و قرار نیست که یک آدمی بشود که تاج گذاری بکن اصلا قرار نیست، در واقعی برداشت غلطی پی فرهنگ یکولی به وجود آمد در مورد، که قرار یک کسی ظهور بکنه که دشمن‌ها را. شکست به دوم‌ها را آزاد بکند و یک پادشاهی داوید را تجدید بکند و بعد هم طبق یک، واقعاً آثار مکتوب هم همین است دیگر، یعنی، شما تورادر که می‌خوانید تا حدود زیادی به همچنین نتیجه می‌رسیدید نه خیلی با صراحت برنامه بین مردم، یک روی این‌جوری جا افتاده بود که قرار یک پادشاه صبح بکند برنامه بگذارید؛ به هر حال، از گید قرآن مسیح هم پادشاهیک که ظهور کرده به معنوی معنویی در آقایی چیزی که شما هم دارید این است که سلیمان و داود یک جوری ملک معنویی، هم دارند به بعدم، مثلاً، فرض کنید، سلیمان حکم کند یا کوها و پرنده‌ها با داود، مثلاً، آواز بکند و یک جوری چیز دیگر این اصلاً کلا حتی برای یهودی هم این مفایمی، که در قرآن در مورد داوود و سلیمان هست ناشناست؛ به هر حال، ما کل اینفورمی‌شوندی که از گذاشته به ما می‌رسد در کانال هایی می‌رسد، که این کانال‌ها تاثیر می‌زارن همه اینفورمی‌شوند نمی‌رسه و اینفورمی‌شوند در کانال‌ها. تغییر شکل همین بنابراین من وقتی به تاریخ دور نگاه می‌کنم باید همیشه متوجه این باشم، که از چه کانالو دارم استفاده می‌کنم و چه چیزهای دیگری ممکن است وجود داشته، که اصولاً آثاری ازش به جانم دیگر نمی‌خواهم من فقط این مثال تمدن یونان فکر می‌خواهم خیلی مثال، روشنی از که آدم؛ وقتی که با استفاده از کتاب و آثار واقعی مینده می‌خواهد به فرهنگ.

نگاه می‌کند چقدر ممکن است دچار اشتباهش فرهنگ عموم معمولا مکتوب نمی‌شود و قدیمی، که معمولا نمی‌شود و الان هم که فرهنگ حال حاضر. دنیا را نگاه بپانید این اشکال کاملاً در آن وجود گذارید مثل بساید من یک مثال خیلی روشن، برای شما بزنم مثل تصوری که آدم‌ها بعد از گیدن فیلم‌های هالیوودی در مورد جامعه امریکا پیدا میپنند پر، از مثلاً، فساد و روابط عجیب و غریب. مثلاً، خارج از خانواده و این هست واقعاً به رای فرهنگ آن مردم امریکا این نیست، این فرهنگ آدم‌های هالیبودیک که در این فیلم‌ها بیشتر، مثلاً، آن ارکادمی اولومی ایونانه این‌ها یک جوری سینمای امریکا هنرکیشه‌ها آدم‌های آن رارا هستند.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

یک جوری با توده مردم امریکا تفاوت اصاسی دارند و اگر شما آن جامعهی که در این فیلم‌ها می‌بینید را بخواهد ملاک قرار بدید من فکر کنم واقعا، شباهت زیادی به جامعه واقعی امریکا ندارد نمی‌خواهد بگویم در هیچ فیلمی جامعه امریکا اونجوری، که هست نمایش داده نمی‌شود. ولی یک انحرافیک آن کانالی که ما مثلاً، فرض کنید، از هالیوود بخواهد استفاده بکنید این کانال خاصیک که کلی به سرا انحراف ایجاد می‌کند، و این که شما واقعیت جامعه امریکا را بردید؛ من فکر می‌کنم، قبلاً. یک بار دلیلی به این موضوع اشاره کردم که می‌گویند شهرت دارد، که ایالات مرکزی امریکا مذهبی‌ترین نقطه دنیا هست که هیچ کشوری هیچ جغرافی‌های ما در دنیا نداریم، که آدم‌ها در این حد تابع و پاربند محسب خودشان باشید.

مثلاً، یک آمارای وحشتناکی یا درصد آدم‌هایی که حتماً باید یک شمیک کلیساشون می‌روند. حالا، انواع اقسام کلیسا دارند ولی پایبندیشون به مسائل دینی خیلی سطح بالا و دین در زندگیشان خیلی نخش، محکم بازی می‌کن فکر می‌کنم قطعاً بیشتر از ایران ما. مثلاً، خودمان یک جامعه دینی می‌دانیم خب، شما که کمبیش اینجور چیزها را زیاد نمی‌بینید در فیلم‌ها فیلم هایی در روابط خاص، مثلاً، بیشتر مورد توجه علاقه هم آدم‌هایی که آن فیلم‌ها می‌سازند و این‌ها مثل این مسائل زندگی خودشان، که خانرمند یک جوری در مورد مسائل زندگی و چیز مورد علاقه خودش صحبت می‌کند.

بوهران هایی که در زندگی خودشان و این‌ها بوهران هایی واقعی همه آدم‌های جامعه امریکا نیست، بگذاری من این در زمان محساب تاریخ نیست همه الان هم در همین زمان حاضر هم من بخواهم، در مورد یک جامعی مطالعه بکنم اطلاعات به دست بیاورم باید موازد باشم، که اگر از کانال‌های خاص دارم اطلاعات می‌گوییرم کانال‌های به طور طبیعی یک سری اطلاعات اگزجر شده. به من می‌دن یک سری اطلاعات‌ها حضر می‌کنند و باید یک جوری متوجه این نکته، باشیم من یک دوتا مثالی که در فقیقه هم نگفتم و پد پیس، که هنوان به آن اشاره بکنم در مورد تحصیل مسادیتوغرافی هایی. ببینید، شما یک چیزی را الان به گذوه می‌توانید.

ببینید، مثلاً، فرض کنید، بحث‌های علمی که پیش آمده در باره بعضی از چیزهای مخواهین علمی، که در قرآن وضیف دارد ظاهران فکر می‌کنند علمیک، مثلاً، من یک همیشه به عنوان یک چیز خنددار می‌گویم که یادم نیست کی، ولی، یک نفر نظرش در مورد هفت آسمانی که در قرآن آمده این را تطبیق داده به هفت لایه، جب یونیسفر و نمی‌دانم فلان و این را خنددارد دیگر خود و این را سعی می‌کند، یادم نیست نیم کیک بچه کتابی واقعاً و این را یک جوری مثل موجزات علمی، که در قرآن از قبل پیش بینی شده که آسمان هفت لایه دارد. این حرف‌ها مهمونه حرف هایی که من حرف نشستم که می‌شوندم این‌هایی، که یک جوری به دفاع از اسلام این چیزهایی می‌گویند مخالفه این که این چیزهایی می‌زنند راحتر می‌شود این‌ها را نمی‌شود.

درست کرد یک نفر ایمانش این می‌شود که به این دلیل این کتاب می‌خواند به این دلیل به قرآن ایمان آورده. حالا، شما اگر بخوایید بگویید بابایی اصلاً با تمام شواهدی که در خود قرآن هست، سازگار نیست چیزی که این دارد می‌گوید طرف ممکن است ایمان خودش را از دست کنید بکی داریم. حالا، به هر حال، شما این را به بوزوه می‌بینید که آدم‌ها تحت تأثیر چیزهای جدیدی، که در فرهنگ خودشان یاد گرفتن به قرآن نگاه می‌کنند و تفسیرش می‌کنند، بر افساس آن چیزی که الان در ذهنشون در آموزش‌های، مثلاً، مدرنشون دارد همه تاریخ همین‌جالب است یعنی، شما باید انتظار داشته باشید آدم قرن اولم با فرهنگ قرن اولی خودش دارد، به قرآن می‌خواند آدم قرن چارم و هشتم هم با فرهنگ خودش دارد، قرآن را می‌کند واقعاً ممکن است یک آدمی در قرن شیشم.

مثلاً، در کتابش نمیشته باشد که قرآن منظورش. از هفت آسمان حیات بسرمیوسیک ممکن است واقعاً این را این‌جوری نگاه کرده باشد، و این‌ها مشکلاتیک که من می‌خواهم بگویم این انحراف هایی که به وجود می‌آید، ترد تحصیل مسائل تاریفی و جغرافی هایی بازه دیگر؛ وقتی تاریخ همجور پیش می‌رود مردم یک سری علومه به اسطلاح اصری درست می‌کنند و بدون اینکه متوجه، باشند همان جوری به مصنوع دینی نگاه می‌کنند. شما مثلاً، دیدگاه دکتر شریعتی را نگاه کنید به ساته مسائل اسلامی این که جامعه شناسی خونده با مارکسیسم اشناس، و در دورانی.

زندگی کرده که انقلابیگری یک جوری در واقع، اساسی تلی مفهومیک که انگار در ذهن شکل گرفته آن در تمام تحلیلاش کاملاً واضح است دید می‌خواهد بگوید، که یک همچنین چیزی؛ وقتی روحیک یک نفر یک جور خاصیک خب، ممکن است این‌جوری نگاه بکند من می‌خواهد می‌گویم در نهایت حسن نیت این اتفاقا می‌افته این‌جوری نیست. که مثلاً، فرسون نگاه یک آدم به مسائل دینی یا تعبیر‌هایی که دارد از مفاهیمی مکتب می‌کند قصد و مرضی، مثلاً، در آن هست همین‌طور که تاریخ پیش می‌رود آدم‌ها دیدگاه‌های جدید پیدا. می‌کنند مثلاً، فلسفه می‌کنند با عرفان آشنام می‌شوند بعد یک جوری آدت می‌کنند که همه چیزو یک جور خاص نگاه، بکنند و این‌جوری، در واقع، یک سری انحراف‌ها وارده متون مربوط به یک مکتب می‌شوند مکتب دچاره یک تحریر شکلهایی می‌شود، و این مشکلیک که فکر می‌کنم دکتر سروش روش تأکید می‌کند به طور مداوم منتها به جای اینکه این مهمانی مشکل ببیند این را حلال می‌داند.

مثلا، این است یک جوری مثلا، نمی‌گویم تجویز می‌کند ولی احساسش این است که چون نمی‌شود بایش مقابله کرد هر آدمی خلاصه، علوم اصف خودش را به طور طبیعی وارد می‌کند، پس دیگر هیچی بگذاریم هر کسی هر جویی آن دیدگاه شریعتیک این دیدگاه متحریک آن هم. مثلا، دیدگاه شیخ عباس و قومیک و این‌ها همه در کناره هم یک جوی پلورالیسمه، مثلا، خیلی سپس مدرن اسلامی را مثلا، بگوییم که خوب است دیگر هرکی هرچی درش می‌خواهد بگوییم این یک نکته.

مثلاً، در مورد مسیحیت یک مثال خیلی واضح این که شما کم کم در قرن دوم و سروم میدینید، که مفهوم مسیح و روح‌القدس کاملاً انطباق پیدا می‌کند با مفهوم لگوس، که در مکتب، مثلاً، کفکور یونانی هست اصلاً دیگر یک جاهایی حتی آبای کلیساا واژه لگست را به جای مسیح به کار، می‌برند و آن فرهنگ کاملاً یک جوری با فرهنگ مسیحیت از نظر حد واژهگان خاتی می‌شود. و احساسشون این است که یک جوری آن‌ها اینگاه قبل از اینکه مسیح لهور بکنه، برای نفرون لگست را تشکر کردم و می‌شود از آن. استفاده کنیم باز یک مثالی که در موردش صحبت نکردم تاثیریک که فقه یکود را فقه اسلام بلوشته، اینم از آن حرف‌های چیز دیگر خیلی ناراد کننده هست، ولی واقعیتیک؛ وقتی که اسلام ظهور کرد؛ واقعیت این است که خب، در ابتدا که هنوز یک نظام.

مثلاً، آکادمیکی برای فقه وجود نداشت ولی یهودی‌ها به طور وحشتناکی چند هزار سال سابقه کار فقهی داشتن مدرسه، داشتن شما تلمود و می‌شوندا و آن چیزها را نگاه بکنید هنوز بعد ۱۴۰۰ فرصدان مسلمان همینقدر فقه، تولید نکردن یهودی‌ها.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

درید تولید کرده بودند نمی‌دانم این چاپ جدید تلمود یک جایی خواندم که چند جلده، اما رساله کل احکام جمع می‌کنند الان مفصلش، مثلاً، دیگر هلا برای خودشان هم میریمیسن، مثلاً، تحرول و مسیده آقای خمینی دو جلده یک خیلی. مثلاً، از رساله کامل کرده در رساله‌ها می‌نویسن که یک چیزهایی که اینجا نیست و ارجان می‌دهند در ترور وسیل می‌کنند. حالا، برید تلمود و می‌شوندا و این‌ها را نگاه کنید تلمود من فکر کنم نمی‌دانم ست جنده دیگی سیار، می‌شوند جده‌های بزرگ‌ها نه اینکه فکر کنید جده کچی؛ خب؛ وقتی یک دینی با یک همچنین سابقه کار کردن آکادمیکی روی فقه وجود دارد.

تقریباً دین یکود همش همین فقهشونه دیگر شریعت مرکذب دین یکود قرار داشته، وقتی که اسلام شروع کار می‌کند شما یک همچنین الگویی برای کار فقهی وجود دارد. خب، زحمت هم کشیدن این‌جوری نیست که آدم‌های بدی بودند کلی دیسیپلین آکادمیکی ایجاد کردن، برای آموزش فقه برای بررسی مسئله فقهی حفظ احادیس و منابع تاریخی و این را؛ خب، معلوم است، اگر یک همچنین دیسیفلینی. وجود دارد شما همان کار را می‌خواهید بکنید می‌خواهید استنتاج‌های فقهی بکنید. خب.

معلوم است که به هر حال، یک جوری به آدم‌های یهودی روجون می‌کنید مخصوصا اینکه یهودی‌ها در اداشتون مسلمان شده یهودی بوده در آن مکتب درس کند مسلمان شده؛ خب، مشابه همونو برای احکام اسلامی شروع کردن ایجاد کردن این که حد دقل فقه اهل تصنم در بدو تشکیلش تند تحصیل شیوه کار آکادمی که مثلا، یهودی قرار گرفته به نظر من، خیلی چیز واضحیک غیر قابل انکاره و بعضی از احکام هم به نظر می‌آید، که از احکام شریعتی یکود وارده احکام فقهی ما شدن، یعنی، فقط شیوه برخور. نیست نوع برداشتی که از احکام وجود دارد به اضافه این که بعضی از احکامی، که وجود نداشته در اسلام به نظر می‌آید که از فقه یکو وارد شده ما احکامی داریم، که خیلی منشایی در مثلاً، پرسون قرآن و احادیشانی‌ها ندارند و بعضی‌ها معتقدند مثال نمی‌زنن؛ برای خاطر این که آدم باید یک خرده مطمئن باشد، برای اینکه در موردی هم چیزهای صحبت بکند.

ولی چون تفسیر حل میزانو بخوانید در جای از کل روشنی، مثلاً، این حرف را زدید که این احکام این سری احکام این سری احکام مرجعی در چیزهای اسلامی ندارند و این را از فقه یک حرفی پسرن بارد چه، اگر فایل پی دی افی چیزی دارید سرش کنید، اگر نه راحت نمی‌توانید پیدا کنید کجا. به هر حال. ببینید.

طبیعی نیست رقصی که یک سنت آکادمیک یهودی بیشتر دارد یهودی‌ها مسلمان. ببینید، یهودی‌ها تحصیلی که روی اسلام گذاشتن این همه حرف از اسرائیلیات، مثلاً، در کساب‌های احادیس هست در غرنه اول باسواد مسلمان‌ها یهودی هایی بودند، که مسلمان شده مسلمان شده شبه جزئیر ارابستان که خیلی آدم باسواد در آن وجود نداشت با ثبات‌ترین، آدم‌های شفه جزیری عربستان یهودی‌ها. بودند این‌ها وقتی که یک درشون مسلم شدن واقعا مسلم شدن حضی رفتن دروت اسلام را طبیعی که این‌ها خیلی. آدم‌های روشنفکر و سطح بالایی بودند دیگر از نظر کار فکری آدم‌های آموزش دیگر بودند، مثلاً، به هر روز برگشون فقیر بودند مهندس بودند و هم این‌ها در اسلام هم؛ در واقع. حالا، حتی اگر شما حرف از این بزنید که این‌ها به هیچ وقت سوینیت نداشتن این اسرائیلیات را به اسرائیلیات منظور احادیسیک که نقب شدن در کتاب حدیث گاهی نسبت داده شدن به مثلا، پیامبر یا به اولیه دین ولی این‌ها در واقع، داستانهای بنی اسرائیلی داستانهای تورات هستند نه داستانهایی که منتقل با سنت اسلامی باشد، شما می‌توانید تصور بکنید آدم‌ها با سوینیت هم این کار را نکردن اصلا شما؛ وقتی سالهای سالی عهودی هستیم بعد مصدرون می‌شید تشخیص این که چه چیزهایی، که تمام ذهنیتون را پاک بکنید دوباره از نو بینیمیسید شدید. کار سختیک داستان یوسف را در قرآن میخوید داستان در تورات هم هست همه الان، اگر شما گفتین داستان را خونده باشید ممکن است راحت نباشد برای شما.

یاد آوری بشی برای خود که این در کتاب دید این موضوع در تورات هست در قرآنی‌ها در هر دوتاشون، فرض کنید، چارت انجیلو خوندید ده بارم بخوانید از این بپرسم که فران مصرف در کدام انجیل‌ها آمده، در که این کش نگی آمده راحت برای شما که‌ها بگذارن فکر می‌کنم، خیلی راحت باشید باید برای شما چارت مطمئن نسبتا مشابهه، چون این داستان‌های که در قرآن هست. در تورات هم خیلی هاشون هست با یک اختلافهایی که برای من شاید تشکیل دادنش خیلی سخت نباشد، من سالها قرآن خواندم. بعدا تورات خواندم یک جوی داستانه اینگاه ولی باز هم بابر کنید، با این حال، گاهی یک چیزی فکر می‌کنم که این داستانه در تورات هست در قرآن هم به جای اشاره شده، این موضوع یا نه بلکه قرآن هم بی داستانش جاهای مختلف نرد می‌شود، ممکن است یادش نمونه و بعد یک جزئیات که کجا آمده کجا نیمده.

به هر حال، یک چیزیک انحرافی که در فقه و سنت اسرائیلی به وجود آمده، تحت عنوان اسرائیلیات این را ممکن است باز هیچ منصوه نیتی در آن نبوده یک جور تاثیر آن مکتب، دینی موجود روی عقاید اسرائیلی من بحث‌های غیر از این تصویر جغرافی‌ها را که شروع کردم به نظرم یک جورای کلی‌تر و مهم‌تر هم هستند، اولین نکتهی که فکر می‌کنم. گفتم در مورد این بود که شاید وقتی که مکتب را از خالت به اصطلاح اولیه اشکهیک دادم، اقلیت خاص هستند که معمولا به شدت آن جمعه بالغ در وجودشان قویک، که یک دعوت جدیدی را در واقع، می‌فهمن و می‌پذیرن این را وقتی تبدیلش می‌کنی به اعتقاد عمومی یک جامعهی.

در واقع، به او ایمان می‌آورند آن عموم جامعه آدم‌هایی هستند که در واقع، تعدیل تحصیل والد خودشان رفتار می‌کنند و حالا، این ریدیوز کردن یک چیزی که در قلبه یک آدم مومن سطح بالایی، که آدم خیلی از نظر فکر مستقلیک این را بخوایید بیارید تبدیل بکنید به یک عقیده‌ای، که بشود به عموم مردم با آن گنجایشی که دارند. یاددار این یک تبعاتی دارد من سعی کردم در سه قبل شروع بکنم. در این مورد بحث کردن که اصولاً وارد شدن یک مکتب به هیته جامعه و عموم مردم یک جور عوامگیرایی، مثلاً، وارده همه مکاتب می‌کنید مکاتب مدرن هم همین خسلت را دارند همین را درشتر در این احراف را؛ ببینید.

در سرابی خود در این مورد صحبت کردم این مثال هایی را گفتم این مثال هایی را نگفتم. حالا، باز دوباره یک جوری شده که اخمو چیزهایی را که نگفتم و دوباره فکر می‌کنم، نگم بهتر فقط یادم می‌آید که؛ حالا، یک سری چیزهایی که به عنوان حالت‌های خاصش گفتم. مثلاً، این که اوام یک جوری به غلوب و اقراق علاقه مندن، چون، وقتی که یک دین می‌خواهد، مثلاً، فرض کنید، کار تبلیغی بکند به طور طبیعی انگار یک حالتی ایجاد می‌شود که یک سری اقراقا و غلوبا به بودود می‌آید و بعد ایمان خیلی از آدم‌ها به این قسمت‌ها. در واقع، وابسته می‌شود در این طبیعی بنابراین.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

حضف کردنش خیلی سخت می‌شود نیزید از یک چیزهایی که اصلاً جلس قبل بخواهیم بخواهیم این جلس در موردی صحبت کنم. حالا، شاید برگردیم بردید مثالایی مربوطی به آن چیزهایی که جلس قبل گفتم هم یک نگاهی بکنیم، نیزید از یک چیزی صحبت بکنم که شاید یک جورایی هرچند مستقیمن یک مفاهیمی مکتب یا موجودیتی مکتب، را تحریف نمی‌کند. ولی شاید محشکناکتن اتفاقی که برای همه مکتب‌ها میفتیم و از ادیان گرفته تا مکان مرد هر مکتبی، که یک مدتی از عمرش گذاشتر نگاه بکنید، اگر تودهی شده باشد و یک جامعه هایی در روز سرکار پیدا کرده باشد، آثار یک همچنین تحول عجب و غریبی را در آن می‌بینید آن هم این است، که شما کم کم می‌بینید که؛ وقتی یک مکتب ایجاد می‌شود.

تبدیل می‌شود به خوبیت آن جامعهی که این مکتب درش انتشار پیدا کرده، یعنی، جامعه احساس مسیحی بودن می‌کند جامعه احساس مسلمان بودند می‌کند و این. مسلمانی خوبیت این آدم هست خب، و اتفاقا محشتناکش این است که کم کم یک احساس به وجود می‌آید که. خب، ما مسلمانیم آن‌ها مسلمان نیستند یا، مثلاً، ما مسیحی هستیم آن‌ها مسیحی نیستند و؛ بنابراین ما برحق میم آن‌ها برحق نیستند کم کم فراموش می‌شود که این اصلاً مسلمانی اصلش چه بود در وقتی می‌گویی که من، من می‌گویم من شیعه هستم و شیعان برحق هستند خب.

ما جامعه شیعه هستیم، ما خوبیم آن‌هایی که شیعه نیستند، آن‌ها منحرف هستند و بد هستند الان شما از آدم‌های شیعه بپرسید شیعه بودند، یعنی، چه هستند در میمون شیعه هستند؟ یعنی، چه؟ یعنی، پیرا امام‌ها هستی دیگر یعنی، الان این مردمی که ادام می‌کنند که شیعه هستند این‌ها زندگیشان یک جوری شبیک، مثلاً، امام‌های ما هست آن‌هایی که سنی هستند زندگیشان شبیک امام‌های ما نیست، واقعاً فکر می‌کنید الان به جامعه شیعه هایان و سنی‌ها همه را یک جوری اسکم بکنید همه را بررسی بکنید خیداد آدم‌هایی که زندگیشان شبیک عیم هست.

این رار بیشتر یا آن رار من نمی‌دانم فکر می‌کنم باید یک بررسی درصد می‌گویم، بررسی آمالی بشیم تشریحو تستن روی این‌ها. تقریباً مثل طرفدارای استقلال طرفدارای ترس فرسی این‌جوری نیست که این‌هایی که طرفدار استقلال هستند آدم‌هایی، مثلاً، خیلی خواستی باشند یک جور حبیتشون یک معنایی داشته باشد این‌ها طرف دارد این هن این‌ها این رنگیک. مثلاً، می‌پوشن ما مثلاً، سبز می‌پوشیم آن‌ها مثلاً، یک رنگی دیگر می‌پوشن بعد، مثلاً، ما می‌گوییم، مثلاً، آبیک ته نمی‌دانم قرمزه ته یک جوری‌ها من می‌خواهم می‌گویم کم کم در طول تاریخ محشتناکتر این اتفاقی، که بر یک مکتب می‌افتد اینی که اصلاً فراموش می‌شود که این.

مکتب اصلا چه بود مسیحی بودن یعنی، چه مثلا، شما نگاه کنید مسیح بودند، یعنی، شادی مسیح بودند اقتدار کردن به مسیح این‌ها در قرون و مسیح در خودش این‌ها نقل می‌کنند، که مسیح گفته که اگر یک نفر بهتی سیگی زد آن ورد سراز من بیار جلو اگر کسی نمی‌دانم خرغدر ازت گرفت در نمی‌دانم رباس زیروتم به او بده می‌دونی سلجوی داری حتی، اگر بهتی ظلم شد در چیز نکن. یک بار علیهش مثلاً، حرکت تندی انجام نده تا این‌ها را نگاه کنید. ببینید، در گولنورستا واقعاً فکر بهم بزرگترین کشدارای تاریخ تنظر حجم، مثلاً، نسل کشی و این‌ها را مسیحی‌ها انجام دادن برای ترویج دین مسیح.

یعنی، این امریکایی لاتین را که گرفتن با صلیب می‌رفتن و این‌ها را می‌کشتن، برای این‌ها مسیحی نبودند و می‌خواستن که دین مسیح را مثلاً، یک جوری به نام مسیح این کار رای کردن، یعنی، باغی این که این‌ها مسیحی هم در حد همان این است که این‌جوری هست. مثلا، رنگه مثلا، لباسشون اسمشون مسیحی دیگر هیچ اشار نوع به اسطلاح مورد دین مسیح. دین مسیحی دیگر هم ندارد شیعه بودند یعنی، اعتقاد داشتن به این که پیامبر، مثلاً، وقتی که از دنیا رفت حضرت علی را به جای خودش گذاشت اونی، که این را اعتقاد داشته باشد شیعه است اونی که نداشته باشد، سنیک.

یعنی، کل مثلاً، فرض کنیم خیلی بامرز است روز قیامت می‌آیند می‌پرسن. خب، به نظر در از پیامبر مثل تجربه‌ای امتحان تاریخه یک سؤال تاریخی می‌کنند، به نظر در از پیامبر از دنیا داشت می‌روند حضرت علی را به جانش نیم خودش انتقال هرکی، بگوید آره میتونستنش بهش، اگر می‌گویند. نمی‌تونستن.

جرم آره که خب، چه مثلاً، فرض کنید من اعتباد دارم که پیرانبر از دلیل به عنوان جانشین خودش تأیید کرد. خب، اگر این نکته واقعاً چرا این‌قدر مهم است شما از شیعیان بپرسید از من بپرسید من می‌گویم، که از آن راز اول، چون حضرت زدگیر را در بابا کنار دو داشتن از آن راز اول اسلام دچار انحراف شد. یعنی، اصلاً حکومت خلافه حکومت اسلامی نیست فرقی بین شیع و سنی باید این باشد، که ما اصلاً کلای حکومت خلافه را قبول ندهیم؛ حالا، شما برید از شیعه هم بپرسید ترمیل همه کارهایی که عمر کرده را یک جوری تحریف می‌کنند دستش درد نکند. مثلا، به ایران حمله کرد ما را مسلم می‌کنند یک جوری حتی تحریف دلشان را احساس می‌کنند، هیچی اشکال عمده‌ای من نمی‌بینم ببینم که آن تحریف‌ها چه بود ما، اگر سنی نیستیم شیعه هستیم، یعنی، اعتقاد نداریم بین که این خلاف‌ها جانشین‌های پیامبر بودند جانشین‌های برحق بودند، این‌ها خیلی کارهای کردن که ما نباید قبل کشته باشیم.

ولی شما واقعاً آن نمی‌بینیم اختلاف یعنی، الان بینی شیعه و سنی آن حسی که یکی الان واقعاً یک آدمی از ملیخ بیاید، چون زندگی ایمن راشون تعریف بکنی داد بیان در جامعه اسلامی بگردن بگویید، چون کدومی که از این کشور‌ها احساس می‌کنید که شیعه پیروغ این آدم‌ها هستند من تحریر‌ها مصبرن ایران انتخاب نمی‌شود. ما قرار مثلا، دروغ نگه این قرار ببین بارده این بحث نشوند ببین این مشکلی در همه جا پیش می‌آید، فکر می‌کنم وحشک نادترین اتفاقی که می‌افتد این و اینکه مدرنش رو.

ببینید، مثلاً، به مارکسیستا نگاه کنید خب، مارکسیست مثلاً، فرض کنید، این نیست روشنفکری بود قرار بود که حبوز کارگرار را از سرمایدارا بگیره و یک جوری عدالت اجتماعی، به وجود بیاورد بعد؛ حالا، برید؛ ببینید، بعد از سی چهر سال در شعرهوی چه اتفاقایی افتاده در امریکا خیلی خوبی کارگره خیلی تحت فشار، نظام سرماییداری آمریکا بود خیلی زندگیشان سختی در شعروی. کارگره اگر خوب کار نمی‌کرد در زمان استالین متهم نیشد، چون. ببینید، اینجای انقلاب مارکسیسمی شده این‌ها الان این حکومت حکومت برحق جهانی که دارد، نحظت جهانی را پیش می‌بری کارگره که در شعروی کار نمی‌کرد و خوب کار نمی‌کرد بلافاصله متهم می‌شد، به این که این دار اخلالگره.

بنابراین عامل سرمایداری می‌کشتن نه این که مثلاً، فرض کنید، بیان حقوقش را نمی‌دانم کم بکنند یا امکانات اجتماعی را بگویند یک می‌دون دو می‌دون نفر آدم کشته، شدن در شعردی به دلیل این که مثلاً؛ فرض کنید، یک تونلی داشتن می‌ساختن طول می‌کشید برنامه پیش نمی‌آفد. حتماً دادگاه داشتید حالا، مهندس و یک ادر کارگر و این‌ها باید اونجور مسئولیت قبول می‌کردند این پروژه قرار بود، شش ماه انجام بشود انجام نشد؛ ببینید، واقعیت نگار کاری زندگی کارگر در هیچ جای دنیا و اندازه شعرابی چیز نبود خطر نبود باغی با، تا موجود کار می‌کردند و مسئولیت هر جور اشتباهی هم کش می‌آمد یک جور به گردنشون می‌افتد نهایتا، نگار می‌کنید.

می‌بینید اصلاً درش بعد از یک اصلاً من فکر میپنم در اینجا امده و همخوردن رژیمای کومونیسی بود که واقعیتی.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

بود کارگره در کشار‌های غربی راحتر از کشار‌های کومونیسی زندگی می‌کرد، یعنی، طبقه کارگره مثلاً، فرض کنید، اروپای غربی از طبقه کارگره اروپای شر یک منافعه درش زندگی می‌کرد و یک جوری اصلاً این شعار، زیر سؤال داشت می‌رفت که از ما داریم چه کار می‌کنیم، اگر قرار. مثلاً، فرض کنیم آن‌ها یک رلش طبقاتی ناادلانه را پیش بردن برهال یک جوی به رفاه آن را می‌رسیدن، کارگران در آن کمابیش فهمینه اجتماعی دارند رفاه دارند و الی آخر پردو در خود کشور‌های کومونیستی نگاه، می‌کنید. اصلاً در طبقه کارگر در طبقه متوسط کدومشون راحت زندگی نمی‌کنند همه یک جوی از نظر زندگی شرایط، ابتدائی زندگی تدخیشانه این که کلا ما مارکسیستیم ما برحقیم ما، مثلاً، داریم با سرمایک داریم مبارزی می‌کنیم برای این کارگرام خوب کار کنند به این دلیل، که همه اینجا هستند و ما کار آدم‌های درستی هستیم بدتر از آن اتفاقی، که برای این مفهوم دموقراسی و آزادی.

در امریکا افتاده این‌ها پرچمدار مثلاً، آزادی و دموقراسی واقعیت این است که انقلاب امریکاستیه.

انظر تاریخی این مفاهیمو اصلاً به شدت مطرح کرده و انقلاب فرانسه هم‌تر تحصیل انقلاب امریکا اصلاً شکل گرفته. آن راح آزادی خواهی و آزادی تنبی و دمکراسی و این حرف‌ها از یک جایی شروع شده ضعف، مدت چند نر الان واقعیت یونه که امریکا بزرگترین مشکل دنیا است، چون میخواهن همه جای دنیا دمکراسی ایجاد کنند، یعنی، اصلاً هیچ تاب تحمل این که یک جایی دمکراسی نباشد ندارند مرتب جنگ را بیندازن؛ برای اینکه مردم را آزاد کنند مرتب. در واقع، تمامه یک طرف همه جنگگاری تقریباً قرن بیستومو نگاه می‌کنید این امریکایی هستند، منشهش بودند حتی الان یک اصناد مداریکی هست که خیلی شک.

برنگیزه که حتی در شروع جنگی جانی دوم بخش فعالی داشتن پشت پرده، که این‌ها را به جان هم بگیر بندازن و این که؛ خب؛ به هر حال، به نظر می‌رسد که همیشه جنگ کردن برای آمده‌ها خیلی فواید اقتصادی خوبی دارد، و این‌ها خواهید خوششون می‌دانند این که هنوز امریکایی‌ها احساس می‌کنند. که نمانده دموقراسی و آزادی مردم در ده مردم امریکا همین یک جوی ایدئولوژیشون این است حس می‌کنند، که برای دموقراسی دارند میجنگن برای آزادی دارند میجنگن شعار حکومت ریگان، که جنگ برای، سل شقدی شعار جالب است بگویند که یک آدمی اعتقاد داشته باشد که مصورا ما می‌جنگیم، برای سلح سلح جهانی احتیاج می‌گوییم.

یعنی، همیشه امریکایی‌ها دارند می‌جنگند جنگ درست می‌کنند جنگ را می‌دازند و احساسیون این است، که دارند به پیشتفت دموقراسی و آزادی و این‌ها در دنیا تأکید می‌کنند؛ واقعیت این است که این دیگر از آن شکلی که فکر بکنندد که اصلاً دموقراسی چه بود، از اولش ما چه می‌گفتیم ایدئولوژی امریکایی چه بود و ما الان باید متابعه شکار بکنیم، در آمده حبیت مردم. امریکاست ما خوبیم برای خاطر اینکه ما طرفتار دموقراسی و آزادی هستیم. بنابراین هرکی که مخالف ما باشد مخالف آزادی و دموقراسیک و ما حضر داریم، که باید بجنگیم این خیلی فکر می‌کنم ماجرایک همه مکاتب هم اتفاق مفتنید جلاش را شما نمی‌توانید بگیرید، خیلی سخت است که یک جوری به طور مداوم آدم‌ها.

مثلا، یادابری به ایشان بشود که اگر این‌جوری زندگی بکنی شیعه هستی، اگر رفتارت این‌جوری باشی شیعه هستی نه اینکه به یک ماجرای تاریخی را اگر یک سنو یک جایی، مثلا، علامت.

بزنی بیایی این رار یا به آن رار یک چیزی مربوط هر مکتبی، مثلاً، دین یهودی بودند یهودی بودند این می‌شود که در از نسل، مثلاً، آدم‌های یهودی باشی یهودی بودند این است که در به آن پیمانی که با خداوند پای کوه تور بستید، وفادار باشید شریعت راهایت بکنی به پیامبران. مثلا، اعتقاد داشته باشید حق و عدالت و همه آن چیزهایی که در پیمان هست، و تبور کرده باشید و اونجوری زندگی بکنید، ولی الان شما نگاه کنید یهودی‌های دنیا یهودی هم دیگر یهودی متولد می‌شوند و یهودی بودند، یک چیز دیفالت برای ایشان و رب که هم بیرون نداری چگونه دارند. زندگی می‌کنند هر کاری هم در زندگیشان بکنند هنوز احساس می‌کنند که در این تینه تینه یهودی‌ها دارند، بازی می‌کنند ما هم در تینه شیعان هستیم هر چقدر دلوم می‌خواهد دروغ بگوییم غیبت بکنیم، نمی‌دانم نماز را هر جوری دلوم می‌خواهد بخونیم نکنید حتی احساس بکنیم، که شیعه هستیم.

یعنی، پیرا مثلاً، امامای شیعه بودند یک جوری. معنایشی نیکرده لیست مثلاً، شیعه امامیک بودند یعنی، لیست اماما را بلد باشید که جوکی هست می‌گویند به یک نفر گفتن که اماما را می‌شوندسی گفتن آره، گفتن خب، اسم برگرنه، این‌جوری نمی‌شوندسن، ببینم می‌شوندسن این‌جوری برنامه ما. در واقع، این‌جوری هستید ببینیم هم نمی‌شود آن لیست اصامی را بلدیم و این یعنی، ما شیعه هستیم برد حق داریم فرکاری بکنیم حق داریم، مثلاً، اگر آن زور داشته باشیم شاید، مثلاً، کش به این امتهای گمراه سنی حمله بکنیم.

مثلاً، این‌ها را یک جوری.

ارشادشون بکنیم آن‌ها بیچارها مثل ما بهش نداریم آن‌ها خودشان هم از ده آدم من نمی‌خواهم تعریف همان، را در برم، ولی همچنین اگر ما، مثلا، پرس کنیم این چیزی که ما هستیم را تعریفیش بکنیم اتفاق خوبی در دنیا نمی‌افته فقط. مثلاً، تعداد آدم‌هایی که جواب و یاس و نوشت را مثلاً، می‌دهند زیاد می‌شود لیست، مثلاً، اسامی هم من هم خیلی هایی بلد می‌شوند یک اتفاق‌های دیگر هم، که در من همه چیزهایی که می‌خواهم بگویم من واقعاً این‌جوری تمامی ندارد، خیلی هم تأکید ندارم که همه چیزو بگویم فکر نمی‌کنم. احساسم این است که موضوع احتیاج به تحقیق خیلی وسیع به اسطلاح میدانی دارد، یعنی، چندتا مکتب آدم باید انتخاب کند خیلی با دقیق تاریخشونو به این دلیل بخواند با این دیدگاه از دین و غیر دین باید سایی کن آن کلیاتی که می‌بینه را.

مثلاً، یک جوری در بیاورد من آن چیزهایی که خیلی بدیهی‌ها را دارم برای ما کامل نیست، خیلی هم برای مهم نیست که همه چیزی شو بگیر در همین ادامه این به اسطلاح از بین، رفتن محتوى به دلیل این که؛ در واقع، یک.

جوری تبدیلی به یک اسم می‌شود تبدیلی به یک اسم می‌شود که روی جمع، در واقع، گذاشته شده مکتب شما یک چیزی که در همه مکاتب که در که دینی نیستند یک جوری احساس تقدیس و تقدیس نسبت به رهبر هاست نسبت به آن آدم‌هایی، که در حال آن مکتبو دارند یک جوری هدایت می‌کنند نه فقط آن کسانی، که ارزای در اول بودند من در فقر‌ها فکر می‌کنم. آن را گفتم که یکی از مشکلاتی که در همه مکات پیش می‌آید دوگماتیسمه به دلیل این که شما، وقتی با اقام را برا می‌شید باید یک جوری با، قاطعیت حرف بزنید و به آن‌ها این‌جوری در واقع، تلقین بکنید که شما آدمی هستید که حقائق را می‌دانید حقائق روشنن.

مثلاً، فرسون احکام فقهی روشنن من احکام فقهی را می‌دانم شما باید به این چیزهایی که من می‌گویم اول بکنید، اگر بیایید، مثلاً، فرض کنید، یک جایی که شک و تردید هست شما هم با شک و تردید این مسئله بیان بکنید عوام، دنبالتون را نکنند عوام دنبال کسی را میفتند که کاملاً قاطعانه حرف می‌زند کاملاً احساس اتمینان می‌خواند نسبت، به خودش شما، اگر، مثلاً، فرض کنید.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

یک نفر چوبانه یک گلهی باشد من دارم می‌دانم شما را کجایی برم راهش همین است دنبال من بیایی، این کار را بکنید، مثلا، سعادت من بشود؛ بنابراین یک جوری باید یک حس اداستی نسبت به رهبرها وجود داشته باشد، این‌ها آدم‌های خاصی هستند آدم‌هایی هستند که یک جوری، اگر، مثلا، مسئله دینی باید این تصور وجود داشته باشد که این‌ها افرات مقدس، یعنی، که یک جوری با ماورای قدیت برتباب دارند یک جوری؛ در واقع، تحت هدایت الهی هستند که من احساس بکنم که می‌توانم دنبالشون برم و در مکاتب دیگر همین اتفاق می‌افتد. یعنی، نسبت رهبر‌های اصلی یک حاله از غداست در اطرافشون بروزید من این مثالی قبلاً در مورد استالین زدم، در این کلاس‌ها استالین آدمی نیست که صرف همین‌جوری فکر کنید مردم دنبالش را افتادن به امانی، که آدم روشن فکره این هم واقعاً یک حسی از غداست در مورد لینین در مورد استالین حتی، در مکتب مثل مارکسیش که اصلاً نه تنها دینی نیست.

مکتب زده مذهبی هم بوده و حتی درقل با این ورژن روسیش کاملاً زده کلیسا تبلیغ می‌کردند، ولی، می‌بینید که یک جویی آن غداست چون عوام احتیاج دارند به این که همچنین حسی داشته باشند خود به خود این را منتقل می‌کنند و چون به نفع از نظر سیاسی و اجتماعی به نفع آن آدم‌هایی، که آن بالا هستند ممانونن مخالفتی با این چیز نمی‌شود؛ در واقع، آن حس به اسطلاح کاریزما تبعیتی که نتیجه. کاریزما هست در تمام مکاتبی که اجتماعی می‌شوند تبدیل به یک چیز تودهی می‌شوند وجود دارد، رهبر‌ها آدم‌هایی هستند که شخصیت‌های کاریزماتیک هستند یا، اگر نه؛ به هر حال، با تبلیغات یک جوری این‌ها تبدیل به موجوداتی می‌شوند که کاریزما را داشته باشند شما این را به شدت.

مثلاً، در مقصیدیت می‌بینید که آدم‌های سه چار قرن اول همه از آن‌ها قدیس هست، و که یکی از آن‌ها اسم برده می‌شود آگستین با آن سوابری، که در دوران جوانی کتاب محروفی دارد آگستین اسم اعترافات شما بخوانید. اگر با احتیاط در آنار فساد اخلاق نشد ببینید، در جوانیش اصولاً چه زندگی داشته، ولی سن آگستینه در حال یک روزی توبه کرده و مسئول اصلی شکلگیری نظام الهیاتی مسئولیت در قرون، اولیه است و قدیس حسابش بکند و همین‌طور مثال‌های جالبی جامعه سمپترا سن‌پول، که در خود انجیل با این درگیرن با این اختلاف نظرداران هر گزارشون قدیس هست. تمام این اختلاف هایی که در قرون اول بین آدم‌ها هست در حال حس قداست نسات به آبهای، کلیس‌ها لازمی اعتقادات مسئولیتی بر اینکه شما.

یک جوری بپذیرید که این اعتقاد در قرون اولی منحرف نشد. بنابراین آن‌هایی که نمیتون برنده شدن این‌ها ویدیو بیشتر بیرون باز یک چیزهایی کلیترین نکتهی، که وجود دارد مخصوصا در مورد ادیان این است که یک گرایشی وجود دارد، شما همیشه یک مکتب یک دین به طور خاص از یک حسده معنویی. در واقع، شروع می‌شود حالات معنوی داشتم اخلاق خاصی را در واقع، داشتم یک چیز درونیک بگیر آدم با تقوایی باشید آدم نمیبونم معرفت داشته باشید ایمان داشته باشید به معنی واقعی کلمه. مسلم باشید به آن معنی واقعی کلمه این‌ها یک چیزهایی در درونی کنید، برای این خیلی قابل دیتکت کردن نیست آن چیزهایی که قابل بیتکت کردنه، مثلاً، حرف‌هایی که شما می‌زنید کارهایی که شما می‌کنید ظواهر رفتاری که ما بیشتر می‌بینیم بدون اینکه هیچ کنترولی، وجود داشته باشد فکر می‌کنم.

اتون واضح این جریان تاریخی در مورد هر دین و مکتبی پیش می‌آید، که آن چیزهایی که قابل دیدن نیست معنیترن چیزهایی که درونیترن یک جوری در حاشیک قرار می‌گیرند آن چیزهایی که ظاهری کن.

هستند می‌آیند در رسمیت اصلی به اسطلاح کار دارند مثلاً، فرض کنید، مثلاً، در ادیان فقه به معنای این چیزی که احکامی که آدم‌ها باید اعمالی، که انجام بدن هزاران هزار کتاب نوشتی می‌شود کار آکادمیک روش می‌شود. ولی در مورد مثلاً، ایمان و احوالات مثلاً، نمی‌دانند مؤمنانو و این که چگونه می‌شود به این‌ها رسید، چون سختره دیگر اصلاً این جده درونیک خیلی قابل دیدن نیست ملونس نیست، راحت هم شما نمی‌توانید دست را نمال بگیرید در حالی که این‌ها اصلاً و آن‌ها فرعن. ولی کم کم در طول تاریخ ما می‌ریم به سمت آن چیزهایی، که معارفی که به طور بینالاسانی قابل بیان هستند احکام و کارهایی، که می‌شود آن چیزهایی که مراد به قلب هستند شما به چیزهایی توجه بکنید چیزهایی نکنین چه حالات، روحی داشته باشید چه نداشته باشید که حکم نمی‌شود.

خیلی در موردش سادر کرد و طرف آن کنترول مستقیمی ندارد شما بهش بگویید، مثلاً، شما به آدم‌ها بگویید که حسد ندنست خب، می‌توانید بگویید که بعضی از کارها را نکن، ولی یک آدمی که حسوده فکر می‌کنم یک جوری یک مشکلی دارد، دیگر به راحتی نمی‌شود بهش فرمان داد که این‌جوری نباش. ولی به آدم می‌شود فرمان داد که نمازدر با این شرایط، مثلاً، بخون خود به خود دستورات اخلاقی که اصلاً دستورات معنوی آن حالات معنوی، که منشای دینن و آن احبام ظاهری اصلاً درست شدن که این‌ها را حفظ کنند یک جوری در وجود شما، اگر مستقر شد. مثلاً، ایمان در وجود شما مستقر شده شما در روز پنج بار باید نماز بخوانید.

که همیشه این تذکر در وجودتون باشد ایمانتون به توحید و در واقع، مدام خودتان از کار و جامعی که در آننستین جدا بکنید روزی پنج بار برید به خلوتی و انگاری تجدید احد بکنید و برید آن خود نصفا برید نه که آن حالت معنوی را حفظ بکنید، و به وجود بیارید کم کم گسترشش برید در زندگی خود وجود خود. ولی واقعیت اینی که آن وسمت هایی که من عارفی که می‌رون اصانه‌تر راحتر به کلام دارم راحتر، می‌شود در موردِ آن بحث کرد و آن احکامی که جمعی ظاهری‌تر دارند، این‌ها بیشتر در موردشون می‌شود حرف زن و این راهایی این‌ها کم کم حجم بیشتری از مساری را در مورد دربار می‌گیرند و آن چیزهایی که اصکی ترن یک جوی می‌رن توخاشی در مورد ادیان فکر، می‌کنم.

همیشه این اتفاق می‌افته مخصوصا در مورد دین اسلام و یهودیت که شریعت نسبتاً پیچیدهی دارند، یهودی که واقعاً شریعت گستردهی. داشته حالا، اسلام همینطور نبهون شده بران این دا دستور شریعتشون به طور غیر قابل کنترولی گسترش پیدا کرده و بحث‌هایی دیگر یک جوری در حاشیک قرار گرفت فا مجموع ساعاتی که تعدیم دینی دیدید در طول زندگیتون، اگر جمع بزنید می‌بینید که یک بخش خیلی بزرگی به فقه و مصارل فقهی اختصاص دارد. اعمال اختصاص دارد و منظورم این نیست کلاس رفته باشید خودتان هم چیزهای یاد گرفتید، که چه کار را باید بکنید و کمترش اختصاص دارد به این که مثلاً، شما یک جوری در مورد مسئله؟

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

معنوی تربیت شده باشید استاندارد این را مگرنه که یک آدم خودش بره دنبال مخش معنوی زندگی خود، این مرحل رفتنی به سمت چیزهای ظاهری چیزهایی می‌ده می‌شوند و ملوثن رفتار کلی بشن، یعنی، چیز خاصی مرحل به آدم‌های مخصوص هم نیست باز یک نکتهی که من همینطور دارم پراکنده این حرف‌ها، را می‌زنم به نظرم مهم است تفاوتیک که رفتارای مکاتب موقعی که در اقلیت هستند. با موقعی که در اکثریت خرار می‌گیرند قیدابو کنند یک نوع انحراف‌های به وجود می‌آید که اینگار مخصوص آن مکاتبی. هستند که در اقلیت یک جور انحراف‌های به وجود می‌آید مخصوص آن آدم‌هایی، که در اکثریت در موضوع شیعه و سنی پکنم، اگر تاریخ و همجور تطبیقی مطالعه بکنید توبیش می‌شود این‌ها را دید نوع مشکلاتی، که آن‌ها دارند این خورده با مشکلات شیعان دارند فرق می‌کند.

مثلاً، فرض کنید، آن‌هایی که در اکثریتن بیشتر گرفتار آن نوع انحراف هایی می‌شوند که مربوط به تعامل با قدرت‌های سیاسی، مثلاً، جامعه روحانیتی که رهبر اهل تصمیم بودند همیشه به دلیل نفوز خلاف‌ها اصلاً برخلاف.

ایکی از محسنات پشاییو در طول تاریخ این بوده که حتی بعد از تشکیل حکومت سفرمیک شما نمی‌بینید، که روحانیت شیعه که هیچ وقت تابع حکومت شده باشد، یعنی، مثلاً، حکومت مفتیک و اصلاً مرجع تقلید شیعه را حتی بعد از سفرمیک شاه تقلید نمی‌کرده که مرجع تقلید. حالا، هرچندی مرجعیت خیلی به نظر می‌آید که چیز مفهوم قدیمی در تاریخ تشعیک نیست، ولی رهبر‌های دینی این‌جوری نبودند که توسط و حکومت نسب می‌شدن در حالی، که اصلاً قرون اولیه خلفا رهبر‌های دینی را همان‌طوری که غازی و غازات را نسب می‌کردند رهبر‌های دینی، را مشخص می‌کردند همین الان در جامعه اهل تسنون مفتی اعظم یک جوری با حکومت ارتباط دارد.

حکومت تأییدشو بکنیم همان‌طوری که مثلاً، فرسونیز فکر می‌کنند امام جماعت امام جمعه تهران را شاه نصف می‌کرد در زمان، اگر اشتباه نکنم این‌جوری بود چه کسی مسجد جامعه تهران نماز جمعه به خونه را شاه تأیید. می‌کرد یا حتی نصف می‌کرد ما در روحانیت تشریف هیچوقت این را نداشتیم مرجعیت دینی تابه سیاست نبوده، ولی در احل کفتنه همان‌طور که‌تر ترسیل حکومت و سیاست قرار می‌گوییری چه مشکلاتی ایجاد می‌کنید میاز خلافه‌ها، را باید رفت کنید همان‌طور که غازی الغزات باید یک جوری بره هر حال به اصطلاح دم خلیفه، را ببیند مفتی اعظم باید یک مقدار بره طابع درخواست.

خلیفه باشد اگر خلیفه می‌خواهد به اجای حمله بکند مجرد بزندارد و این مجلسی به دواله عوضش می‌کند یک جوری.

این مسائل دنیایی به شدت با مسائل دینی درگیر می‌شود، وقتی که شما دین را در واقع، در جایگاهی قرار می‌دید که با حکومت چیز می‌شود یکی می‌شود انگار تبدیل به ایدئالوژی حکومت این‌ها یک، سری انحراف‌های خوب خیلی بخشتناک هستند که اکثر مکاتبی که مصرحیت شما به وضوح قبل از رسیدن به به سلام مقام دین رسمی در امپراتوری رون یک وضعیتی دارد. همیشه در اقلیته بعد از این که به آنجا می‌رسد یک وضعیتی دیگری پیدا می‌کند، کم کم تغییر شکل می‌دهد نهاده دینی ترد. تحصیل حکومت قرار میدیرن و الی آخرن از طور شورای نیگیک نمی‌خواهم برای شما دوزیات بشم شورای نیگیک و امپراتور رون تشکیل ده رئیس جلسه است دقیقا روحانیون را درست دعوت کرده از اطراف و اکناب، آنجا آمدند.

ولی این همان‌طوری که در تاریخ سبت شده اکثر جلسات اینجایی که امپراتور شرکت می‌کرده رئیس جلسه بوده، و مسیحی نشده بوده آخه واقعاً جادم دید جلسات ورای در رسی اخترافات نروز به علمای، مثلاً، مسیحیت تشکیل داده خودش مسیحی نیست و کنترول می‌کند یک جوری انگار.

جلسه را طبیعی که خب، محراتی همچنین جلسه روی به نتایج دینی خوبی نرسه دیگر احساس تشکیلش یک جوری به نظر می‌آید، سیاسی اقلیت معلوم است که مشکلش چیست اقلیت؛ خب، مثلاً؛ فرض کنید، یک شوقی دارد اینکه به اکثریت درست است. بنابراین مثلاً، یک هرد مشکلاتی که مکاتبی که در اقلیت هستند و میل به تبلیغ دارند، میل به اکثریت شدن دارند می‌کنند این است که دچار این مشکل می‌شوند، که مثلاً، فرض کنید یک مقدار یک جاهایی را آسانتر بگیرند که برای مردم را. یعنی، بیشتر ببینند مردم مثلاً، یک.

جوری چه می‌خواهند مفتی که آن بالا هست بیشتر نظر خلیفه را باید جلب بکنیم، مردم غلط کردن حرفشو گوش نمی‌دن مردم پونزه بارم در روز باید نماز بخوانند، مثلاً، بیان در مساجه باید بخوانند اگر نم از این سرباز‌های خلیفه مردم را به زور می‌آورند. بنابراین لازنیست در مسائل احبام و این‌ها تخخیفی بده یک مفتی که پشتش نیروی نظامی هست، و راحت می‌تواند اجرا بکند کاری هم ندارد که مردم خوششون می‌آید، یا نمی‌آید بیشتر باید موازه با این باشد که آن مراجعه سیاسی خوششون می‌آید.

خلافت انسان و نسبت آن با مخلوقات

از فرق با‌ها شیعانان ولی اونی که در انقلیتی یک جوری ناخداغا کنار می‌آید، با مردم همین چهار نفری هم که اصلاً از دست نده شیش نفری هم شاید بیان الان بگذارید، مردم همین الان، اگر شما این سه وقدر بکنید پنج وقت یک حالام مردم می‌گویند. یعنی، آن نماز زوه برن بکنند دوباره عصف برن مسجد نماز بکنند سخت است دیگر برای آن مثلا، اینکیشگی نسید جانبی نمی‌ره ممکن است اصلا بگویید نوازت خونه شونم دیگر نمی‌ره اینکه؛ به هر حال، اقلیت مثلا، یک مقدار اشتر‌تر تحصیل خواستهای عوام تعدیر شکل می‌ده در حال اکثریت‌تر تحصیل خواستهای حکومت تعدیر شکل باز می‌گویم. این‌ها احتیاج به این دارد که مثلاً، شما یک خرده تاریخ مکاتب را بخوانید من خودم آن‌قدر این زمین مطالعهٔ جدی به این منظور نکردم، که بخواهم یک اصول کلی را واقعاً بگویم و مثال‌های خیلی مشخصی بزنم، ولی، فکر می‌کنم همین‌جوری از دور که نگاه می‌کنی قابل حت زدن هست که چه شرایطی چه تغییراتی، در واقع، در مکتب می‌تونی به روزی بیاری اگر همچنین دیدگاه هایی داشته باشی. خب، فکر می‌کنم، مثلاً، ببینیم منظورم این که این بحث‌ها مفیدن چگونه می‌توانند مفید باشند من، اگر الان یک عقیده را ببینم. مثلاً، فرمس کنیم در تشریع قرن هشتم که هنوز یک مکتب تحت استشاره از ذره سیاسی و اجتماعی، اگر ببینم که سفت و سخت فقه‌ها باید سادن و یک حکمی را می‌گویم باید این‌جوری باشد و هیچ.

آوانسی نمی‌دن خیلی احساسم این است که این را صادقانه چیز کردن هیچ ترتصیل جازبهی، که عوامگرایی داشته قرار نگرفتم بردی جاهایی که آوانس دادن می‌توانم در مورد شیعه می‌توانم حدس بزنم، که می‌تواند جاهایی که یک حکمی ساده‌تر شده در مورد زمان در مورد تشریح‌ها می‌توانم حدس بزنم، که می‌تواند جز این اعراف‌ها باشد و اگر از قبل ذهنیتی داشته باشم که این‌های. دین اقلیت هستند در این قرار بنابراین یک جوری دیفالتی دارم که چجور تغییراتی که در احکام به گذوب آمده، در جهت جریان انحراف هست چه سه ایداری تغییراتی نیست چه چیزهایی ثابت رونده چیزهایی احتمال دارد، که یعنی، وقتی که دیدگاه کلی دارم جهت پیکان انحراف را به سمتایی می‌بینم. بنابراین آنجا شک می‌کنم بیشتر می‌گویم برسی می‌کنم واقعاً این تغییر چرا اتفاق افتاده، مثلاً، در مورد این حکم فقه، مثلاً، فرض کنید، وقتی که در قرن چهارم یک درصدی فتوه‌های مربوط به جهاد در فقه شیعه هم ظاهر می‌شود. که قبلاً. نبوده اوشان می‌توانید اینجا احساس بکنید که یک جور مثلاً، شاید سازش با حکومت وقت در کار، یعنی، تشریح دارد سعی می‌کند زمینه رسم شدن خودش را تراهم بکند، یعنی، گردانه تاریخی آن دوره را ربما بخوانید؛ ببینید، یک همچنین اتفاق افتاده تشریح مثلاً، در غرن چهارم برای اولین بار ترسید خلافه با امان دین رسمی پذیرفته شدید همزمان؛ ببینید.

روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

کتاب‌های فقهیش یعنی، تغییراتی کنند اگر من دیدگاه کلی داشته باشم که انحرافات به چه سمتایی می‌تواند معمولا ایجاد بشود آن وقت در اصلاح کردن دیدگاهی دارم همین‌جوری نمی‌رم فقط متون را بخوانم همه را یک جوری به آن نگاه، بکنم. مثلاً، فرض کنید، من فرهنگ عرب را اگر ملد باشم که چه چیزهایی در آن بوده و بعد بیشتر شکر می‌کنم، که این ماجرا که خیلی به نظر می‌آید که در متون به اصلاً پایگاهی ندارد، حدیثی نداریم آیهٔ نداریم و دیگر همچنین حکمی سادر شده این بیشتر‌تر تاثیر. پرهنگ عربیک تا مطون دینیم در این رامانی مثال را همه تونین اجماع چیست می‌گویند، که یکی از روشای دستا برنن حکم این است که شما در یک دوره؛ ببینید، که علماء بر این حکم اجماع کردن در فخشیک خوشبختانه و اکثریت اجماعیش اکثریت اعتراضشون این است، که اجماع به خودی خود منشای سدور و فتوانیست.

مگر این که به اسلام یعنی، کاشف یک حکم باشد، یعنی، شما از آن اجماع از این که در یک غرمی همه علماء همین را میبفتن بتوانید به این نتیجه. برسید که حکمی مثلاً، حدیثی وجود داشته این‌ها بر اساس آن می‌گفتند ما. حالا، به آن منشایش که آن حدیث بوده دسترسی نداریم، مثلاً، در کتاب هایی بوده همه شون خب، نابود شده خیلی از احادیث ممکن است به دست ما نرسیدیم. ولی این اجماع همه علما در طول مثلاً، زمان نشاندنده این است که کاشف این است که مثلاً، امام محسوم هر فی زده بوده که این‌ها این را می‌گفتند بقیهٔ کنید نه اینکه خود صرف اجماع، مثلاً، یک معنی مقدسی داشته باشد ولی، قبول دارید که اجماع یک دریچه خوبی برای اینکه مسائل تاریخی و جغرافیهی بارده دین بشوید، یعنی، مثلاً، فرض کنید می‌گویند که در مورد اینکه مسلمان‌ها باید ریشت داشته باشند با پیش حدیث ایچی، دیگر ندارد می‌گویند این از اجما دارد نه اینکه علم‌ها بفته باشند اینکه مسلمان‌ها در طول تاریخ همه، شن ریشت داشتن و این اگر این‌جوری آدم بخواهد من فرض می‌کنم. که این حکم اینجا جالب است یک نفرین فتحار داده باشیم بنابرای اجماع این که یک حکمی بوده همه عمل می‌کردم، پس، این به نظر می‌آید که در موردش یک چیزی وجود داشته به ما نرسید، ولی بیشتر به نظر می‌رویسه که این سنت عربی باشد عرب.

مثلا، ریش داشتن و خب، مسلمان اول عرب بیدن اول ریش داشتن بعد دیگران دیدن این ریش دارند مسلمان که می‌شدن ریش می‌داشتن که مثلا، شبیک آن‌ها بشن بعد این مثل این است که آدم بگیر، مثلا، لباده پوشیدن جزوه احکام دینه چون همه در یک دورانی لباده پوشیدن، اگر اجماع را دقت نکنید خیلی جای خوبی که می‌تواند جریانهای تاریخی و اجتماعی. مثلا، شما در یک دورهی می‌بینید همه فرقه‌ها یک فتفا دادن همه شون ممکن است به دلیل تاریخی یا جغرافیک اشتباهی کرده باشند، اگر برای راحتی نمی‌توانم بگویم که اگر علم‌ها در یک زمانی همشون یک فتح دارند این منشه حدیثی را. در واقع، کشف می‌کنی که آنجا حکمی وجود داشتی اجما خیلی خطرناکه برای خاطر اینکه راه خودیک و سنی‌ها به همین دلیل خیلی فقهشون فکر می‌کنم درجه عرانیتش از ما بیشتر برای این چیزها بیشتر، در واقع.

الا برای اینکه به سنت حسنه خلافه، خلافه راشدین خیلی احترام می‌ذارند یکی دو قرن اول مسلمان‌ها کردن این‌جوری انگار منبع فتوه است، هر مردم باید تا آخر همین‌جوری رفتار بکنند؛ بنابراین طبیعی که این‌جوری راه برای ورود فرهنگ‌های آن زمان در موقع باز می‌شود، بسیارید چیزهای پراکنده اینجا نوشتم و فکر می‌کنم. که خیلی مهم نیستی مثلاً. ببینید، یک چیز خیلی مهم. حالا، واقعیتش این است که مهم است ولی دارد چند دقیقه در این مورد هم صحبت بکنم طبعا یک اشاره به این موضوع کردم آن هم این است که یک تحولی که؛ وقتی مکتب کارش می‌گیرد به وجود می‌آید یک مکتب از حالت یک چیز معنوی که مثلاً، در فکر آدم هاست تبدیل می‌شود کم کم مستقر می‌شود در جامعه و تب نیز به نهاد اجتماعی، می‌شود از لحاظ جامعه شناسی، یعنی، تشکیل شدن یک نهاد اجتماعی مختزیات خودش را دارد، یعنی، این نهاد اجتماعی حتی اگر مثال هایی که همان در مورد.

اولیت و اکثریت زدن روشنه یک نهاد اجتماعی مثلاً، مثل کلیسا ابتدا که مسیحیت دارا رشد می‌کند کلیسا یک نهاد اجتماعی نیست، که تثبیت شده باشد یک جایی رهبر‌هایی داشته باشد، مثلاً؛ فرض کنید، یک جور با هم دیگر ارتباط داشت کم کم زرده یکی دو قرن یک نهادی به وجود می‌آید. به اسم کلیسا که بعد کم کم کلیسا دیگر تبدیل می‌شود به نهاد اصلی، که دین را رهبری می‌کند می‌گوید که اصلاً دین چیست و دین چه نیست، یعنی، یک جامعه روحانیتی به وجود می‌آید این‌ها از یک کانال‌های مشخصی. می‌بزرن مثل اینکه نهاد برای خودش اولزگیری می‌کند این‌ها را تعلیم و تربیت می‌دهد طبقه یک مراسمی، مثلاً، رهبر خود کلیسا یکی از دیگر کلیسای کاتولیک پاپ دارد تیک یک رواندی این رهبر انتخاب می‌شود، این‌ها همه برای مختزیات نهاد شدنه شیوهی.

مثلاً، فرض کنید، که یک رهبری مثل پاپ انتخاب بشود که اصلاً در مطون دینی مسیحیت نیست، چون، وقتی این نهاد اجتماعی تشکیل میدی؛ وقتی دین در جامعه جامعی افته آدم پیروانی زیادی پیدا می‌کند و رهبرای لازم دارد کم کم مثل، هر نهاد اجتماعی دیگر باید در خودش به استفاده سلسل مراتب ایجاد بکند باید در خودش یک مکانیسم، هایی در درونش ایجاد بکند چگونه آدم‌ها. طبعا چه زوابطی به چه پستی می‌رسن مناسبات درون این نهاد پیش می‌آید، مناسبات این نهاد با قدرت‌های سیاسی و نهاد‌های لیگه اجتماعی پیش می‌آید، کاملاً؛ ببینید، این‌ها با مکتب بودند و اقید بودند تفاوت دارد این‌ها چیزهایی که کاملاً مسئله اجتماعیک و روانین خودش را دارد.

یعنی، مناسبات و قدرت وارد شدن در سیاست وارد شدن در اجتماع به عنوانی نهاد میکانیسم‌های خاص خودش را دارد، این‌جوری نیست که نصیبی بینیداشته باشد شما چه دینی هستید شما؛ برای اینکه مردم‌ها مثلاً، پرسید دگماتیست لازم است در نهاد اجتماعی شما باید یک سری دگمی داشته باشید که به پیروان خودتان بگویید که این‌ها. مثلاً، عقاید صحیح هستند و این‌جوری رفتار بکنید. این که سعی بکنید که مثلاً، پیروانیتون یک شکل بکنید سعی کنید اجتماعاتی داشته باشید حتی، اگر در مکتب پیشبینی نشده باشد نهاد شدن سلسل مراتب اینجاد می‌کند الان شما، مثلاً؛ فرض کنید، در کلیسای کاتولیک سلسل مراتب بسیار دقیقی وضوعی دارد قرنها هم هست، که این به وضوعید آمده شیوه انتخاب پاپ را می‌بینید احتمالاً و این را شما درقل انتخاب یک، پاپ را دیدید.

که یک روزی جمع می‌شوند یک دود ستید می‌آید دود سیاه می‌آید یک مراسمیک دیگر چه آدم‌هایی دعوت بشن بیانتونین.

ادامهٔ روش نقد مکتب‌ها و سنجش ادعاها

جلس شرکت باشند طبقه چه رابطه‌ای آدم‌ها کاندید بشن برای پاپ شدن و رعیگیری انجام بشود یک فیلمی، هست به اسم کفشای ماهیدیر که آنتونی کوین پیشوازی کرده ماجرای معروف انتخاب یکی از پاپ هاست در قرن بیشتوم کلای تقریبا همه فیلمی که این مراسمو نشان می‌ده کاردینال‌ها جمع شدن و مثلا، دارند کاندیگی محرفی می‌کنند درست دارد فیلم هالی بودیک، ولی، به هر حال، تا حدود زیادی مستنده شما می‌توانید ببینید، داخل چه نگذره، چون هر کسی هم راه ندارد به آن جلسه آدم‌ها خیلی خاصی جمع می‌شوند در جلسه مردم بیرون، وای می‌سن در سرن کلیسه‌های سان پیتر مردم با حیجان زیاد تجمع می‌کنند.

من دو تا پاس با انتخابشی دیدم تفلک جان پول جان پول دوبوم بود اول بود چه؟ جان پول دوبوم اینم که خب‌ای اتفاق فوق‌العادهی بود برای خاطر این که برای اولین بار نهستانی بود از اروپا شر یک بود و همیشه پاپا ایتالیایی بودند، این که این سنت یک جورایی شکسته شد پاپی از اروپا آن را از اروپا شنگه از کشور، کومونیست بلا فاصله در الهستان اندلاب شد نهضت همبستیدی الهستان به شدت‌تر تحصیلی انتخابه و حتی آن را می‌گفتند که انتخاب. سیاسیک که غرب می‌خواهد که در واقع، از این حس دینی مردم الهستان که محفظیتن این آدم‌های اروپا هستند ورشورو.

می‌گویند شهر کلیسا می‌گویند در همه کوچه‌های دونه کلیسا هست مردم به طور مداوم آنجا اعمال محسدی انجام می‌دهند این است. خب، دیده شما تصورشو بکنید همچنین کشوری کومونیسی شده بود و تدییک که مردم از آن راز اول احساس، خوبی نسبت به حکومت خودشان نداشتن این که مردم دیرون وای می‌سن و منتظرن، که دوده سفید ببینند و ممکن است روزها طول بکشد تا داخل براری اتفاقایی. بی اختباغ انتخابشود این ببینید، این‌ها شما میتونین بگویید که این‌ها درانوی مقدسی هستند این واقعاً این را دینا جز دین مسیح هستند، این که نهاد اجتماعی به اسم کلیس‌ها به وجود آمده این سلسل مراتب را دارد، پاپ دارد، کاردینال دارد، نمی‌دانم اصخف دارد، کشیش دارد این‌ها این اصطلاحات هستند که مسیحی‌ها دارند.

این نظامیک که هر نهادی باید داشته باشد وقتی که دین تبدیل نهاد اجتماعی می‌شود، نمی‌تواند سلسل مراتبیجاد نکند نمی‌تواند رهبر نداشته باشد همین‌طوری هرکی هرکی بگوییم، که هرکی می‌تواند. بیاید ادعای پاپ بودند بکند یک بار در تاریخ مسیحیت اختلافاتی به وجود آمد، که دوتا پاپ داشتیم تا یک مدتی دوتا در راتیکان بود و در آفینیون هم بود، که آن‌ها برای خودشان ادعای پاپ بودند داشتن داخل خود کاتولیسیس به انصارا به وجود آمد این اختلافات، اگر شما زوابطی نزارید ممکن است تعداد پاپا به تعداد خیلی بیشتری هم برسد، اما، می‌خواهی چه کار کنید؟ کجوری می‌خواهید جامعه را رهبری بکنید؟ این که دین در این به اسطلاح پروسهی که قرار می‌گیرد که وارد اجتماع می‌شود، و کم کم نهاده اجتماعی به تشکیل می‌دهد خود به خود یک چیزهایی در خودش وارد می‌کند، اجبارن که منشه مقدسی ندارند برابر جزو مناسبات و قدرت مناسبت اجتماعی هستند، و اجبارا اینجاد می‌شوند.

ولی حداقل برمورد ادیان به طور غص این اتفاق می‌افتد که همه این اتفاق‌ها مقدس می‌شوند نهاد اجتماعی، که مقدس می‌شود نه این که عقیده مقدسی وجود دارد این نهاد ما بگوییم این نهاد ما خودمان، ساختیم پاپم همچنین خیلی درمشه انتخابشم. یعنی، باید یک مسیحی کاتولیک احساس اگر می‌خواهد به اسمت پاپ معتقد بشود باید احساس کنید در آن جلسه، اتفاق مقدسی دارد میاخته روغل قدسه که این پاپ را دارد آنجا ذهنها را رهبری می‌کند، و مثلاً، یک نفر پاپ می‌شود وگرنه همین‌جوری اگر، اعتقاد داشته باشند. یعنی، این چیزی نیست یک همین‌جوری چیزی مثل تعیین مثلاً، رئیس سندیکای کارگریک برای من جمع شدن اینجا رای می‌دهد واقعیتش این آخرش رای می‌دهد این‌جوری تا اینکه پاپ انتخاب نشود، ولی شما باید این احساس را ایجاد بکنید که اینجا یک اتفاق مقدس ترسل خداوند و هر قدر اصول دخالت می‌کنند.

و آن کسی که نبانید واقعی مسیحه در این جلسه انتخاب می‌شود و یعنی، شیرازه نهاده اجتماعی یک جوری ممکن است اصابه باشد این‌ها من واقعاً از راه دور دارم همین‌جوری نگاه.

می‌کنم کاری به مسیحیت و غیر مسیحیت هم ندارم این‌جوری نیست که حرف هایی، که دارم می‌زنم جهتش این باشد این حتمایی مثالی در مسیحیت داشته باشم؛ به هر حال، یک مکتب در طول چند قرار حیات خودش یک روند شکلگیری دارد، یک روند تکامل و تطور دارد خود این ورون ور می‌شود تا تاثیر جریان‌های اجتماعی سیاسی قرار می‌گیرد، و فکر می‌کنم. اگر قرار سالم بماند ما باید همیشه دیگر روند زد به این تحرکات داشته باشیم در هر مکترین، روندی که به طور مدابن برگردیم به آن. منشه‌های اصلی و یک اصلاحاتی انجام بگیریم در همه ادیان می‌بینید که این اتفاق می‌افتد چند قرن یک، بار یک آدم‌هایی به عنوان مصلح پیدا می‌شوند و سعی می‌کنند این اصلاحاتی ایجاد بکنند، ولی فکر می‌کنم خیلی مهم است که اول ما بدونیم دوستورا انحراف‌ها از کجا‌ها می‌آید.

بعد سعی بکنیم که بریم دنبال این که اصلاحات را انجام بگوییم من، اگر بدونم که قومیت، مثلاً، عربی به طور طبیعی انتظار داشته باشند که در احکام اسلامی بازتابایی پیدا کرده باشد یک جایی، اگر حکمی بینم.

که ضد سنت‌های عربیک خیلی احساس می‌کنم که این حکم، ولی این مدارکش خیلی مهم محکم نیست به احتمال زیاد حکمی دینی، ولی چگونه ایجاد شده برخلاف همه جریان‌های تاریخی اجتماعی که آن موقع وجود دارد، من یک مثال چیز نمی‌خواهم بزنم که خیلی منتوه شاید نباشد بران، که اینجا سندهای خیلی محکم موجود دارد. این همه احکامی که در اسلام موضوع دارد که شما باید از آب استفاده بکنید در سهرهای عربستان، اگر، مثلاً، فرسون غسل و همه این چیزها با شن و ماسه بود آدم فکر می‌کرد. که خب، دیگر اینکه آب نداشتن مثلاً، احکام ممکن است اصلش با آب بوده و این‌ها تدبیلش به شن و ماسه کردن، ولی. حالا، این در این موردی که من دارم می‌گویم کاملاً، چون در قرآن صفت و زبط شده شکلی در آنید شاید مثال خوبی نباشد.

ولی اگر واقعا ما برنامه زکافی مرجع مکتوب نداشتیم در مورد این فتوه‌های مرد تهارت قبول دارید استفاده، کردن از آب در عربستان یک جوری حکم خیلی سخت بوده که برخلاف به اسطلاح جریان طبیعی بوده، و مردم اصلا آره باید برن آب گیل بیاورند در خونه شون.

همیشه باید آم داشته باشند و بعد خودن و بعد شستشو یکی لازم شد، یک بار نماز بخوانند و بعد خودشان سر تقا بشونن فکر نمی‌کنم این در جامعه عربستان یک جوری، ساز مخالف زدن برای، اگر حتی در این فتوه خیلی چیز وجود نداشت به اصطلاح یک مراجعه به اصطلاح مکتوب مشخصی نداشت، مثل قرآن یا حدیث‌های محکم باز من احساس می‌کنم. و مثلاً، فرض کنید حکم در یهودیت همیشه سابقه‌ای ندارید و شما باید، اگر می‌خواهید بگیرین حکم انحرافیک باید یک جوری بگیرین از کجا آمده. دیگر چی‌ها آدم دیوونه‌ای مثلا، این حکم نبوده یک دفعه، مثلا، فتحا داده که برید همه تون چند سطح آب در خونتون سرای عربستان داشته باشید؛ برای اینکه لازم بشید یعنی، وقتی که خلاف عادت عرب و در احکام به مثل من فرض کنیم یهودی هم، اگر یک حکمی نباشد من به مثالی که دارم بیزنم منتوج نیست.

این دیدگاه هایی که به من می‌گویند که انحراف‌ها از کجا می‌آیند می‌توانند تاثیر بگذارند، که چه چیزهایی احتمالاً انحرافیک چه چیزهایی انحرافی نیست چه، اگر عقایدی در عربستان وجود.

روش تاریخی و مسئلهٔ سندیت

داشته بعدا شما می‌دانید مثلاً، از غرن چارم پندر مطون ما هم یک همچنین عقاید به بزرگ آمده. خب، می‌توانید حدس بزنید که شاید منشای عربی دارد یا منشای یونانی، مثلاً، دارد خب، نیستان هشت شد من اونجور چیزهایی که گفتم چیز ندارد به اصطلاحی نه کامله یک چیز بحثی به تمام کردم همین الان هم در نوشته‌هایی چیزهایی هست. که نگفتم فقط مثل طرف بحث و طبعا، از این چیزهایی که بفتام در بحث در موضوع تاریخ محصولیت هم استفاده می‌کنیم کجاها به وضوح به نظر می‌آید. که یک انحراف هایی ایجاد شده و چرا فکر می‌کنیم که واضح است که این‌ها انحرافی هستیم مرسی شکر می‌کنم.