روانکاوی و فرهنگ
نقشهٔ جلسات ← جلسهٔ ۳۳
روانکاوی و فرهنگ · متنِ کاملِ جلسه

جلسهٔ ۳۳کنار هم گذاشتنِ یونگ و فروید (۲)

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».

۰:۰۰
۰:۰۰
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۱)
  1. زیگموند فروید۱۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳, sec-۷, sec-۸, sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  2. سنی۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲, sec-۳ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  3. روانکاوی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  4. عرفان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم بنیادی
  5. پروس۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکان‌ها
  6. گناه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم بنیادی
  7. ابن سینا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  8. سرمایه‌داری۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  9. عقل۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم بنیادی
  10. مارکسیسم۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  11. پاریس۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکان‌ها

باید بگوییم کست یونگی اشتباه نشود نه و یونگی هست افراط می‌شود چون یونگ کلاً نظریه‌پرداز خوبی نبوده من تقریباً در هر جلسه به موضوع اشتاره می‌کنم برای اینکه خیلی مشکل دارم با این نظری شخصاً و آدم‌هایی که بعدش آمدند بعضی ها نظریه‌پرداز های بهتری بودن بعضی ها یک اصلاحاتی انجام دادن من بیشتر یک جور اصلاحات و مثلاً، بسط دادن نظری یونگ علایقه‌مند هست که یک جوری داشت نظری فروید با یونگ تلفیقای از او ارائه کن فکر می‌کنم، خیلی این هدف مهمی است که بعضی دنبال همچنین کاری هستند منتها متأسفانه من اینم بارها گفتم که فضای این اختلافات بین مکتبای روان‌کاویه جور خیلی.

بدی متأسفانه هستنی واقعاً این‌ها یک سری مکتب های رقیب هستند که کاملاً در سرد نفع همدیگر بیشتر هستند تا این که بخوان مثلاً، فرض کنید یک جورایی اجازه تلفیق نظریه‌ها را بده این که در اقلیت مطلقی هستند کسانی که به نوعی نظریه‌های بینابین ابراز می‌کنند من در.

جلسه قبل یک صحبت هایی کردم که فکر می‌کنم، قسمت از آن مربوط به این بود که یادآوری کردم که سه‌گانهٔ فرویدی چه بود و چقدر خوب بود و در یونگ شما وقتی که می‌خونید اصولاً این سه‌گانه را نمی‌بینید به طور رسمی‌و معمولاً این‌طور است که من حتی در هیچ وقت ندیدم که یونگ تحلیلی بده ممکن است به وجود داشته باشد من همیشه این حرف هایی که می‌زنم که در یونگ بگویم این چیزی در یونگ هست یا نیست این که آدم من خودم یک بخشی از آثار یونگ را دیدم و آثار یونگ خیلی خیلی حجمش زیاده شاید اگر یک روزی فایل PDF مجموع آثارش را آدم در اختیار داشته باشد بتواند سرچ کند بگوید که نیست یا هست مثلاً، راجع به سه‌گانه را سرچ بکند ببیند می‌تواند پیدا بکند وگرنه یا مثلاً، اندکسی داشته باشد که بشود به او مراجعه کرد.

یونگی‌بودن و اصلاح نظریهٔ یونگ / یونگی‌بودن و اصلاح نظریهٔ یونگ (۲)

من متأسفانه چنین امکانی فعلاً ندارم. بنابراین همیشه با شک و تردید فکر می‌کنم، این شیوه به اضطراب بیانه سه‌گانه فرویدی به زبان یونگی را از در من خیلی بدیگیه که باید این‌طور که گفتم آدم بگیر. بنابراین انتظار دارم اگر یونگ حرفی زده باشد در مورد این سه‌گانه نزدیکه به این چیزی باشد که من. جلسه قبل مطرح کردم. ولی برال من مرجعی ندارم که به شما معرفی بکنم بگویم مثلاً، دقیقاً نظری یونگ کمین هست یا نیست فقط بگذارید مختصر تکرار بکنم چون فکر می‌کنم، آن ایده اصلی که من احساسم این است که اجباراً با تحجیم پیچیدگی سلف نسبت به اید اید یک موجود بسیار ساده یک بودیه خیلی به نوعی شاید زیبایی سه‌گانهیه فرادیرم از همینجا می‌آید که آن بیس ایدش خیلی شده سادهید در حد مثلاً، یک موجودیت فیزیکی یک چیزی که می‌خواهد مثلاً، یک مینیموم انرژی بمون و سلف وقتی یونگ.

در واقع، دارد از آن صحبت می‌کند در ظاهر به نظر می‌آید که خیلی خیلی موجود و پیچیده ایه و طبعاً سادگی که سه‌گانه دارد سه‌گانه فرویدی دارد از بین می‌رود. ولی سادگی در جایی که سادگی خوب است به شرط اینکه مدل خوبی ارائه بشود اگر شما مدل پیچیدگی باید کنید و نشان بدید که این مدل با واقعیت بهتر تطبیق می‌کند پیچیدگی به نوعی توجیه. به‌هرحال من جو فقط محض یادواری بگویم که در زمین می‌خواهم این سوال‌هایی را هم جواب بدم و شما هم بخواهم که اگر سوالی دارید در این مورد بپرسید ایده اصلی این بود که شما اید را باید مرکز روان از در یونگ همه چیز را.

در واقع، تحت کنترل دارد اگر واقعاً بخواییم واجه مرکز را به کار را برویم در نظر یونگ سلفه که خودش مثلاً، از دیدو‌های یونگ یک آرکتایپ اصلی است. در واقع و چیزی که می‌توانید به سلف. در واقع، نسبت بدید به جای آن ایده ساده فرویدی که مثل رفتن تو مینیموم انرژی یا رسیدن به ماکزیموم لذت یا حد اقل ۵۰ هست که در مورد اید به کار می‌رود در مورد سلف به نوعی به نظر می‌آید مثلاً، به جای لذت طلبی شما بتوانید بگویید که یک روی کمال‌گرایی در سلف هست یعنی، یک مسیری برای رشد به طور ژنتیک یا.

حالا با هر تعبیر دیگر به طور ذاتی در سلف تعبیه شده مثل این که قرار است که آن مسیر را سلف می‌داند که چطور باید طی بشود و. در واقع، کنترل کننده همه رفتار‌های انسانه برای خاطر این که آن مسیر را رشد را. در واقع، تی بکند و در مرکز به‌اصطلاح روان همین انگیزه اصلی قرار گرفته چاره نیست به غیر از این که سلف و جانشین اید بکند و تصور اولی ما این باشد که انسان به دنیا می‌آید با میل به رشد این میل اصلی انسانه که می‌خواهد آن مسیر رشد را طی کند و اگر مثلاً، فرض کنید فعالیت های کودک را می‌بینید که غذا می‌خورد برای خاطر این که در آن سن در ماه‌های اول تولد همان مثلاً، شیری که می‌خورد.

در واقع، متابقه با دستور سلف بهترین راه برای بهترین کاریه که می‌توانید در جهت رشدش بکنید چون این رشد جسمانیش تکمیل نشده و همینجور مراحل مختلف زندگی را که دارد تیمی‌کنه دستور اعمال های جدید سلف فشار به او می‌آورند که یک سری کارا را انجام بده و طبعاً یک چنین موجودی با پیچیدگی بیشتری که دارد می‌تواند جانشین آن تصوری باشد که ما از اید داریم من دقتر این قبل توضیح دادم که از ذار شباهت ظاهری شاید بین آرکیتریک های مختلف سایه و بیجگی ها ظاهر شبیه تری به اید دارد این مرکز روانه مهم نیست که تصور دروابط فروید از اینکه مرکز.

روانه انسان خواست اصلی انسان چیست در زندگی با تصوری آن کاملاً فرق دارد تفاوتش هم دقیقاً بین همین تصابری که ما از اید و سخت است یکی از سوال هایی که با ایمیل از من پرسیدن سوال به جای هم هستد جایاتی این است که خیلی جاها به نظر می‌آید که این چیزی که شبیه ایده در آرکتایک های یونگ مثلاً، برای مرد آنیما هست برای خاطر این که مبدع شور زندگی اصوله.

بنابراین یک شباهت هایی پیدا می‌کند به ویژگی هایی که برای اید دوباره ذکر کرده این هم درست است همان‌طور که سایه یک شباهت هایی دارد آنیما هم گای توصیف های یونگ یک شباهت هایی پیدا می‌کند به توصیف هایی که ما از اید در زن خود مونداریم. در واقع، مرکز مثلاً، انرژی روانی و لیبیدوه و. از اینجا حتماً شبیه ایده که اگر یادتان باشد برای در گیدگاه فروید وقتی حرف از انرژی روانی و لی بی دو که توسط اید. در واقع، دارد به وجود می‌آید می‌شد معتوف به جنسیت بود.

بنابراین مثلاً، شما باید انتظار داشته باشید که آنیما در مرد جانیشن اید بشود برای خاطر این که حوگیت جنسی دارد. ولی باز این همان مشکلی دارد که در مورد سایه وجود دارد از دارد ویژگی های ظاهری و این‌ها درست دارد آنیما شباهت های جالبی به اید دارد همان‌طور که شده دارد. ولی ما آن چیزی که باید. در واقع، بگردیم این است که بگردیم پیدا بکنیم این است که اگر تصور فروید از ذات انسان به طور طبیعی ایده و بعد احساسش این است که این اید بارد جهان می‌شود و یک متعلقات جدیدی پیدا می‌کند باید ببینیم ذات انسان از ذار یوند چیست انزاریون واقعاً مرکز روان سلفه نه آنیماست نه در قواهم آنیما هم سایه این‌ها مثل کارگذارای سلف هستند به نوعی سلف این‌ها را سعی می‌کند که کنترل بکند.

بنابراین ما در دیدگاهیون یک خورده روان پیچیده تری داریم. ولی نهایتاً اگر می‌خواهیم کهی زیر جانشی اید بکنیم چاره اینیست بگر از این که برید سراغ سلف بدلی می‌خوانیم نیجگی اصلی اید مرکزیتشه نه مثلاً، فرض کنید توصیفات و بیجگی هایی که فروید به او نسبت می‌دهد مثلاً، بیجگی جنسی دارد یا آمن شور زندگیه یا مثلاً، فرض کنید به نوعی مثل سایه. در واقع، آن‌طوری که یونگ هایی توصیف می‌کند تو توصیف های یونگ از سایه شبایط های زیادی به توصیف های فروید از اید می‌بینید یک جور مثلاً، مبدعی قرارزه هیوانی اصولاً و انرژی حیوانی در سایه قرار ده.

به‌هرحال فکر می‌کنم، انتخاب سلف به. امان جایی گذنی اید کاملاً واضح است که غیر قابل اشتنابی و. حالا تصور ما. در واقع، از سه‌گانه یونگی اگر بتونیم چنین استلاحی را به کار برویم این است که. در واقع، انسان با مرکزیت سلف وارد جهان می‌شود شروع می‌کند. در واقع، آن کارهایی را که سلف از آن می‌خواهد را انجام می‌دهد برای اینکه هر چیزی که در جهت رشت هست لذت‌بخشم هست من دفعه قبل مثل یک اصل موضوع. در واقع، این را گفتم که این را فرض بکنید که بیشترین چیزی که به آدم باعث به اصداد تیهی کردن فرایند رشت می‌شود لذت‌بخشتنی چیز هم هست اگر این را این‌طور.

تصور بکنید که فکر می‌کنم، تصوریه که کاملاً خبیه و معقول است اونورد شما می‌توانید دایید که در کودکی علت این که کودک را شما می‌بینید همه جا به نظر می‌دهد دنبال لذته از یک دیدگاه دیگر می‌توانید بگویید همیشه نگاه کنید بگویید دارد دنبال رشد خودش موضوعی که این دوتا با همدیگر منطبق هستند لذت بردن و رشت کردن و نیجگیه که.

در واقع، مشکلی که به وجود می‌آید در فرایند رشت انسان این است که لذت بردن از رشت کردن جدا می‌شود به دلیل مثلاً، یک پایده نیست فیکسیشن چون در یک مرحله از یک چیزی بیش از اندازه رشت به رزت میبرید یا آن لذتی که در آن مرحله باید ببرید و نمیبرید و بعد با همان پیدای شبیه فیکسشن با این که از آن مرحله باید گذشته باشید مثل مثلاً، فرض کنید یک آدمی‌را در نظر بگیرید که پیر شده. ولی هنوز می‌خواهد از غذا خوردن لذت را برد هر کاری بکند دیگر آن لذتی که یک کودک به طور خالص از غذا خوردن می‌برد و وجودش واقعاً سرشار از لذت می‌شود و به یک حالت اشباع شدن می‌رسد شما یک آدم محسن نمی‌تواند این کارو بکند.

ولی آدم‌های اصلاً که این کارو می‌خواهم بکنند دیگر یعنی، همچنان تا سنین پیری یک جوری غذا خوردن برای آن‌ها مثلاً، انگار لذت اصلی زندگیه و طبیعی است که دیگر هیچوقت به آن حالت اشباه لذت نمیرسن به یک مثل سراب می‌ماند برای آن‌ها مثل خاطره ای از دوران قبل که غذا چقدر لذت‌بخش بود و. حالا هیچ سبیه می‌کنند قضا را پیچیده بکنند متنبه بکنند انواع و افثان و فرهنگای جدید قضا خوردن و درست کردن و دست بدن. ولی باقیت این است که دیگر آدم تو سنینی که جسمش نیازه به این قضاها ندارد رشد جسمانیش تکمیل شده هیچ وقت با قضا خوردن اشباه نمی‌شود همین‌طور و بیشتر از این غریزه جنسی غریزه جنسی هم یک جوری در این فرایند رشد یک مراهل را.

در واقع، باید پشت سر بگذارد و در یک سنینی در شرایط روانی ممکن است یک حالت اشباع لذت پیش بیاید. ولی دیگر نمی‌شود این را تا آخر عمر ادامه داد یعنی، آن مکانیزمای روانی دیگر قابلیت اشباع توسط لذت جنسی را ندارند اینم برای خودش یک انگار تاریخ مسرفی دارد این‌طور لذت را. در واقع، مشکلی که پیش می‌آید این است که شما به دلیلی مثلاً، واضح تنیش چیزهایی مثل فیکسیشن که فروید در موضوعی صحبت می‌کند. به نظر من، خیلی پریده مهمی است که فروید بهش اشاره می‌کند شما در فرایند روشتتون یک اختلالی ایجاد می‌شود و بیشتر از مثلاً، حتی این فیکسیشن حدید‌های فرهنگی شما یک جایی این‌طور تصور بکنید که در یک سنی به جایی میرسید که باید یک فرهنگ به شما.

در واقع، از نیهونگ از درونگ. حالا یک سیگنال های از درونگ دریافت میکنی توسط فرهنگ این‌ها باید تقویت بشن که شما یک رفتارهایی داشته باشید که باعث رشدتون بشن خب، غالبا فرهنگ هایی که وجود دارند درست برعکس چون من درخیبیش فکر می‌کنم، کم و بیش مفصل در این مورد صحبت کردم دیگر نمی‌خواهم تکرار بکنم اصولاً فرهنگ ها ساخته نمی‌شوند برای رشد فردی انسان فرهنگ ها ساخته می‌شوند مثلاً، فرض کنید علامات در فرهنگ کافیکالیستی که داریم زندگی می‌کنیم این فرهنگ وابسته به این جامعه کافیکالیستی ساخته شده برای اینکه ماکزیموم کار را برای بروری را از انسان را در محیط کار بگیره.

برابر این شکلی نیست که شما فکر بکنید که فرهنگ موجود در جهان در یک دوره ای حتی این شکلی بوده که دقیقاً پیامای بیرونی و پیامای سلک یکی شده باشند واقعیت این است که این شکلی نیست و در عکس حتی به نظر می‌رسد که مطلقاً می‌شود این حرف ازایی که همیشه پیام های بیرونی یک جوری زدیت دارند با پیام هایی که سلف می‌دهند.

حالا ادقا فکر کنم فقط دوران کدکی خوش میداره برای این که هر هر فرهنگ ها پیام هاشون مشابهه با پیام سلف باید غذا بخور بچه فرهنگ همالا چه بخواهید از آن کارگر بسازید چه بخواهید ازش عارف بسازید چه بخواهید هرچی بسازید فراموز غذاشو بدید بخورید. بنابراین یکی دو سال سه سال اول زنگی خیلی خوب است دیگر همین چیز متابقه با میل انسانه فرهنگ هم داری تغییرات می‌کند همین چیز که جلو میروید جدا می‌شود یعنی، شما به دوران بلکهخی نزدیک میشید سلف راه دیگر را از شما می‌خواهد و قطعا فرهنگی که بیرون هست و باقیت های اجتماعی که در بیرون هست چیزی دیگر.

یونگی‌بودن و اصلاح نظریهٔ یونگ (۳) / یونگی‌بودن و اصلاح نظریهٔ یونگ (۴)

از شما می‌خواهد مثلاً، شما باید در کنکور شرکت بکنید مطمئناً سلف از شما نمی‌خواهد که رتبه خوبی در کنکور بیارید بعدی جامعه از شما می‌خواهد پدر مادرتون از شما می‌خواهد فرهنگی که در آن وجود دارد شما در اوج مثلاً، دوران نوجوانیتون نگرانی اصلیتون این است که باید در کنکور نمره خوبی برید سلف اصلاً فکر کنید این خوب نمی‌فهمد که این آدم اصلاً این کنکور چیست فکر کنم در ژنتیک شما امتحان کنکور تبیه نشده مثلاً، تو این سن یک چنین فعالیتی باید انجام بده و همینطور فکر کنم تصور این را دارید چطور می‌شود که ما وارد یک روندایی میشیم که کاملاً در خلاف.

چیزی که از درون سلف از ما می‌خواهد حرکت می‌کند به اضافه این که شما به طور مداوم توسط رفتار‌های اشتباهی که دارید پیامه اشتباهی که از بیرون میگیرید آرکتایپاتون هم دارد تغییر شکلهای تحت به اسطلاح این روند‌هایی به وجود مدن ناخودآگاهی شخصیتون پیدا می‌کنید یعنی، شما به طور مداوم به نظر میدهسته که وقتی که به پیامه سلف گوش نمیدید که هیچ کدومون گوش نمیدیم ندادیم چون همان کنکو شیگرد کردیم و این است که به حال وقتی که دارید همینجور رشت می‌کنید اختلال هایی تو رشتتون به وجود می‌آید و طبعاً وارده یک دورهای بومبست میرسید که دیگر مثلاً، فرض کنید در یک.

سنی ممکن است یک کاری که در جهت رشته خیلی لذت پرش بوده شما این کار را انجام ندادید بلکه کار دیگر داشتید انجام میدادید و این را داشتند می‌گفتند که به طور مداوم شما به وقتی رفتارای اشتباه می‌کنید یک سری.

در واقع، زباله هایی را در نزدیکی جزیره خودتان میریزید این ناخودآگاهی شخصیتون ارتباطتون را با سلف به طور مداوم تضیف می‌کنید وقتی که. من فکر می‌کنم، این چیز خیلی طبیعی است که یونگ روی این مسئله خیلی تاکید دارد که شما وقتی پیامای سلف و گوش نمیدی اصولاً به پیامای ناخودآگاه توجه نمی‌کنی به رویاتون توجه نمی‌کنی این‌ها به طور طبیعی سیگنال های زیادی هم سادر نمی‌کنند یعنی، من این را یک بار از یونگ نقل کردم که گفته تجربه من ثابت کرده که همیشه ات یک بیماری پیش من می‌آید یعنی، وقتی که این حس به وجود بیاید که پیاما دارند ارزش منطلقی می‌شوند به.

طور طبیعی مکانیسم ها فعال می‌شوند و بیشتر در روی فعالیت می‌کنند باز این جمله را از یونگ نقل کردم که نقل می‌کند از یک طایفه ای از ترخبستا که در شمال آمریکا زندگی می‌کردند احتمالاً منغرد شدن یا اگر منغرد نشدن هم فکر نمیکنم دیگر از این حرف ها بزنند این‌ها معتقد بودن که شما هر چقدر بیشتر به حرف که توصیفشون ایمود که در درون هر انسانی یک مرد بزرگی زندگی می‌کند که راه ها را به او نشان می‌دهد و هر چقدر که شما بیشتر به حرف هایی مرد بزرگ گوشت بدید بیشتر با شما حرف میزند که از داری یونگین دقیقاً مرد.

بزرگی که آن‌ها دارند ازش حرف میزنند یک چیزی مثل همان سلف یا.

فروید، یونگ و مسئلهٔ ایگو

حالا آرکیتارت های پیچیده یک مثلاً، سطح بالاییه که وجود دارند من این توصیفی. در واقع، دارم می‌خوانم که فکر می‌کنم، برای نگهداری مستگانه اولاً از نظر من ضروری است که آن سه‌گانه را وارد نظریهٔ یونگ بکنیم برای اینکه خیلی چیز مفید و خوبیه و به آن شکلی که آن جا هست افراد معنی ندارد تو نظریهٔ یونگ و حتماً باید این جایگذینی اید و سلف انجام بشود و وقتی سلف جای اید میشینه اوضاع همیجوری که می‌بینیدی خود پیچیده میشیم برای خاطر اینکه دستورات سلف ذاتن در جهت لذت بردن هم اختلال در ارتباط شما با سلف در دوره از زندگیتون کافی است پیش بیاید اقب بیفتید از آن جریانی که به طور طبیعی داشت شما را پیش میبود مثلاً، فرض کنید در آن دورهی که باید غذا بخورید بچه به اندازه کافی است غذا نفردید.

حالا وارده یک مراحلی شده که دیگر به نظر می‌آید کم کم علایقش به غذا خوردن و اشباع شدن توسط لذت از غذا خوردن رفت شده باشد و اگر واقعاً یک مثلاً، بچه تو آفریقا تو این قهدی ها به دنیا آمده باشد ممکن است تا آخر عمرش هم دوشاری این مشکل باشد که وقتی قضا میبیند نمی‌تواند جلو خودش را بگیره در یک سنی از یک سنی به بعد باید لذت قضا خوردن براش کم بشود. ولی یک جور حرس و مثلاً، . ولی نسبت به قضا خوردن دارد برای این که قبلن اختلالی. در واقع، در رشدش ایجاد شده سوال دوبامی‌که با ایمیل از من پرسیدن این است که به نظر نمی‌آید که اگر شما منظور یونگ از سلف و فرایند فردانیت دستورات سلف و مثلاً، روند فرایند فردانیت یک چیزی شبیه مثلاً، عرفای هندیه به نظر نمی‌آید که آن‌ها برای تیه فرایند فردانیت چندان لذت ببرن.

به نظر میدون در عکس طوری لذت بردن را می‌گیرند فکر می‌کنید و همیشه هم فکر می‌کنم، یونگ روی این تاکید می‌کند که فرامند فردانه فرامند خیلی دشواریه. بنابراین سلف دارد ما را به یک وردهی. در واقع، میدازه که نه تنها لذت نمیبریم دوشاره مشکلات میشیم دشواری را باید تحمل کنیم فکر می‌کنم، اگر این سوال را از خود آن آدم‌هایی که در هنگ هستند بپرسید می‌گویند که میزان دشواریش وضعیت خود شما رسیدی دارد یعنی، اگر از اول به طور طبیعی در یک محیطی باشید و این دستوراتی که آن‌ها می‌گویند عمل بکنید هیچوقت احساس دشواری نمی‌کنید به طور طبیعی میلتون به غذا.

خوردن باید در یک سنی کم شده باشد و وقتی که این‌طوری نیست آن‌ها مجبورن یک دستوراتی بدن وگرنه فکر می‌کنم، تصور همان مثلاً، عرفایش تحرقی هم این است که میزان سختی که شما تحمل می‌کنید یک جورایی برمی‌گردد به این که چقدر.

در واقع، عقب افتادید و باید مثلاً، با یک رقش های یک خورده پیچیدهی برگردید مثلاً، به مسیر روشده و در این حال فکر می‌کنم، همیشه اینم یک چیز مهمی است که تصور مردم از این که برافات چقدر زج می‌دهم به خودشان کاملاً تصور غلطیه از بیرون که نگاه می‌کنید این‌طور به نظر می‌آید فکر می‌کنم، گذارش خودمان ها خیلی این شکلی باشد یعنی، مثل این است که شما یک آدمی‌باشید که خیلی مثلاً، فرض کنید به غذا علایقه مندید و نگاه می‌کنید ببینید این‌ها غذا نمیخورن زیاد یا غذاهای خیلی ساده میکورن و بعد پیش خودون فکر کنید این‌ها بدبخته عجب زجری دارند می‌کشند در حالی که آن آدم این احساس را ندارد یعنی، یک جورایی فکر می‌کنم، این تمرینای سنگین تمرکزی که در ارفان شرقی هست از بیرون خیلی وحشتناک ممکن است به نظر برسد.

ولی فکر می‌کنم، آن‌ها اگر موفق باشند در آن کارشون بینایت لذت دارند می‌برند مثل چیز دیگر مثل اینکه شما یک آدمی‌که ورزشکار نیست مثلاً، به یک کسی که دارد بدنسازی کار می‌کند نگاه می‌کند و به نظرش میداد یارو فریادم می‌زند وقتی دارد وزنها را بلند می‌کند طرف به نظرش میداد که این چقدر آدم بدلخت نمیست رنجور یا چه رنج را دارد تن برای قبول دارد یک آدمی‌که دارد بدن سازی می‌کند به شدت یک جوره لذت می‌برد از این که در یک مسیلی دارد پیش می‌رود خیلی هم اگر خوب پیش بره آزام فریاد دارنش هم یک جوری حتی همراه با یک لذتی هست از این که وزنهی را این موزارو بلند می‌کند که دیروز نمی‌تونست بلند بکند درش لذت‌بخشه.

حالا من نمی‌خواهم از این نوع تمرین های عجب و غریب بدنسازی حمایت کنم. ولی در چیزهای ارفانی هم این‌طور است درست است آن تمرین های تمرکز ممکن است خیلی سخت و دوشوار به نظر برسند. ولی همراه با یک لذت فوقلادهی هم هستم فکر می‌کنم، حد دست‌کم ما در ارفان ایرانی خودمان عرفار و ممنونه ها خیلی شاد و سرخوش می‌بینیم این‌طور نیست که آدم‌های خمود و مثلاً، بیچار و بدبختی باشند که در حال زهش کشیدن خب، من دو سا سال در بلای کردم پرسیده شده بود سعی کردم جواب بدم به اضافه اینکه یادآوری کردم که مصطولا شما وقتی که سلف و جای اید می‌گذارید و فرض می‌کنید که تا یک جایی هده اقل خواست‌های سلف با خواست‌های اید به منافع رویدی یکیه برای خاطر اینکه روشت کردن لذت‌بخشه.

بنابراین این نظریه علاوه بر پیشیدگی که دارد یک جونی منطلق می‌شود در مراحل با نظریهٔ فرویدی دو تا سوالی که جواب دادم یکی این بود که آنیما از یک جهاتی شبیه اید به نظر می‌رسد که من تصدیق می‌کنم که به دلیل وجود ویژگی جنسیت در آنیما به دلیل وجود آن حس شور زندگی در آنیما طبیعی است که یک شباعت‌هایی به اید دارد و سایه هم یک شباهت هایی به اید دارد. ولی به هیچ وجه نمی‌شود این‌ها را جرگزینی اید کرد در اینکه نیجگی اصلی اید در آن سه‌گانه این است که مرکز روان را.

در واقع، ذات انسان را فروید دارد توصیف می‌کند شما باید حتماً به جای آن چطوره که ما فرایند فردانیت مثلاً، فرایند خیلی دوشبار و زجاوری ممکن است باشد که جوابش این است که شما. در واقع، اینقدر در طول زندگیتون دچار انحراف های حاصل از رفتار خودتان ناصر از فرهنگ معمولا فرهنگ رفتاره غلط هم نتیجه آن فرهنگی میشید که دور میافتید از مسیر رشد و برگشتن به مسیر رشد ممکن است زنجابر باشد شما به طول غیر غیر معهولی مثلاً، فرض کنید به غذا توجه دارید می‌کنید باید یک جوری جلوی این توجه را بگیرید تا بارد مراهل بعدی رشد بشید ببینید ویژگی تیه کردن مراهل.

رشد اصولاً در ارفان همیجوری ترسیم می‌شود شما در یک کلام می‌توانید بگویید که عارف دارد تمرین می‌کند که چیزهایی که از آن لذت می‌برد در زمان حال خودش را کنترل کند و لذت خیلی زیادی نبره برای این که بتواند به لذتهای بالاتر دست پیدا بکند.

من فکر می‌کنم، واقعاً ادرخواد عرفایی هستند که کل مسیر ارفان را به معنای خیلی شرقیش یا شرق میانه فرق نمی‌کنید این‌طور در نظر می‌گیرند نهایتاً انگار من این را واقعاً یک موقعی در کدار دخون در فکر می‌کنم، خیلی توصیف درستی که می‌شود گفت که برافا. در واقع، دارند توصیه هایی می‌کنند که چطور می‌شود بیشترین لذت از زندگی برد و نکته اصلی این است که شما باید لذتهایی کنار بگذارید تا به لذتهایی سطح بالاتر برسید موضوع اینکه این لذت های جوری مراتبی دارند از مثلاً، لذت از غذا خوردن شروع می‌شوند تا همینجور به لذت های خیلی خیلی عمیق و غیر قابل توصیف و تا وقتی که شما سرگرم لذت هایی مخته هستید لذت هایی سطح بالاتر به شما.

در واقع، انگار خیلی نمی‌توانید ازشون برسید و طبیعی است که باید یک کنترل اینجا وجود داشته باشید این مددی که من می‌گویم. در واقع، می‌خواست توصیف بکند که چرا در تمام نیزت‌های ارفانی توصیف می‌شود که کسی که می‌خواهد راه ارفانی تلی بکند باید یک رهبری داشته باشد راهنمایی داشته باشد میگو میگو کار اصلی راهنما دقیقاً همین است که به این آدم بگوید که در هر مرحله چقدر می‌تواند لذت ببری اگر خیلی لذت ببری که همونجا دیگر اصلاً گیر می‌کند و نمی‌تواند بالتر بره اگر اصلاً لذت نبرم که خب، دارد یک مسیر خیلی خست کننده ای را تیه می‌کند برای اینکه این مدام.

دارد کارهایی می‌کند و خودش از لذت بردنم دارد محروم می‌کند اینکه آن آدمی‌که از این نگاه می‌کند و این مسیر را تیه کرده می‌توانه حال این آدم را تشکیز بده که چقدر تو هر مرحله می‌توانه از چیزی دارد لذت برد برنامه این واقعاً بعدی از این نهزت و ارفانی این اصلاً توصیل با آن‌ها همین است انگار دارند طرف را تمرین بیدن برای بیشتر لذت کردن به یک معنایی این می‌شود یک جور سیمولیشن در نظر گرفت بین تیه کردن مسیر مثلاً، ارفان روشت کردن و لذت کردن همه این را می‌شود.

در واقع، با هم دیگر معادل بیدن منطقه مسئله اینی که را در افتدای راه شما باید از این لذتهای سرف نظر بکنید برای اینکه یک زجرایی باید بکشید باید تمریناتی بکنید بکنم در تمام نهزت های ارفانی توصیفات یونگ همیشه این‌طور هست که موانعی وجود دارد باید این‌ها را تقییب بکنید تا برسید به آن مسیری که از یک جایی به بعد ممکن است کاملاً لذت‌بخش بشود دوباره خب، من آمادگی اینکه اگر کسی با سوال باشده باشد در مورد تطبیق این سه‌گانه با مستگانه. اما دیگر دارم که شما دو سوالی که جواب دادم با ایمیل از من پرسیده شده بود و طبعاً مقایت.

شدم که به او جواب بدن فکر می‌کنم، سوال های طبیعی هم بود یعنی، هیچکدومش این شکلی نبود کارم دیگر بابا بود من با ایمیل که جواب نمی‌دهند به همشون سوال های طبیعی هم بود کلی تایت بکنم و نتیجه اینکه تصمیم گرفتم همینجا جواب ده اگر نه من یک خورده دیگر به یک نتایجی که از این.

در واقع، وجود این سه‌گانه در نظریهٔ یونگ می‌توانیم بگیریم اشاره بکنم بفرام اگر خیلی نامرهوب نباشید دوابیم اگر نه ادامه من به یک نقطه اشاره بکنم تو فکر می‌کنم، از این جاحتی مهم نیست بیایید وضع شما به توصیف فروید از سوپر ایگو نگاه کنید و بعد بیایید ببینید که این سوپر ایگو در دیدگاه و ایگو این دوتا در این دیدگاه. حالا چه توابطا و پیشیدگی هایی پیدا می‌کند شما به ایگو در دیبگاه فرویدی که نگاه می‌کنید به هیچ درش نمی‌توانید بگویید که بدون خیلی با سراحت بگویم که چه تفاوتی اینجا وجود دارد که از در من تفاوت مصبتیه شما به.

فروید، یونگ و مسئلهٔ ایگو (۳) / فروید، یونگ و مسئلهٔ ایگو (۴)

یک چیزی تحت عنوان عقل در نظری فروید می‌توانید رفتار معقول و عقلیشی دوی مشترک بین انسان ها می‌توانید معتقد داشته این که در آن سه‌گانه ببینید ایگو کنها کاری که می‌کند این است که به نوعی بین این چیزهایی که با امیدیت تزاهم دارند برای لذت بردن دارد میانجیگری می‌کند و برای خودش ممکن است اقاید و چیزهایی هم بست بده که میانجیه بین فرهنگ، سوپر ایگو و مثلاً، اید خواست‌های اید و واقعیت بیرونی باشد این که سوپر ایگوی چیزی که درست است قلطه یک جوری اصلاً در غاموسی فرویدی خیلی معنی ندارد من بگویم که ایگوی من مثلاً، یک جوری ایگوی معقولیه ایگوی معقولی نیست.

ایگو مثل یک نرم افزاریه که یک جوری نوشته شده که خواست‌های ایگو با این دوتا چیزی که مزاهمش اصلاً سعی کند تطبیقه منابرین من دفعه قبل اشاره مختصری کردم می‌خواهم یک خورده این را بیشتر بحث ددم شما وقتی که از مثلاً، این واجه هایی من دفعه قبل گفتم که با این توصیفی که من دارم می‌کنم واضح است که این استلاح کودک والد و بالغ نزدیکتر به چیزی می‌شود که در نظریه سه‌گانهی که در نظریه آن پیدا می‌کند من محسوسا تحکیدم روی این است که وقتی شما از واجه بالغ استفاده می‌کنید یک بار مصفت دارید این جانشانی ایگو می‌شود در سه‌گانهی که برن مطرح.

کرده و خیلی هم به استفاده پاپیولر را شما از مردم کلمه سوپر ایگو نمیشنوید.

ولی والد و والدگو این‌ها خیلی وقتا ممکن است آدم‌هایی که این کتاب وضعیت آخر را کننده باشند معمولا خیلی لذت میورن از این که با استفاده از این سه‌گانهی تحلیل‌های ارائه برن در دیدگاه یونگی ببینید یک چیزی وجود دارد دارد سعی می‌کنی میانجیگری بکند نهایتاً ما می‌توانیم بگوییم که ایگویی که منطبق می‌شود با خواسته های سلف یعنی، یک سری افکار و اقایدی را. در واقع، انگاری آدم پیدا می‌کند در خودآگاهی خودش که این‌ها منتبقه با خواست‌های سلفه این الان یک ایگوی خوب است و ایگویی که این‌طور نیست ایگوی خوبی نیست من می‌خواهم اگر مثلاً، شما در غاموس فرویدی ایگوی خوب آن یکی میانجیگری را خوب انجام می‌دهد.

حالا هر چقدر هم می‌خواهد مثلاً، فرض کنید به یک خودآگاهی به یک اقاید خودآگاه عجیب و غریبی رسیده باشد مهم این است که تونسته باشد به طور مختعی و خیلی لوکال لذت را مثلاً، بهینه کرده باشد این شکلی نیست که شما بگیرید یک اقایدی وجود دارد آگاهی هایی برای انسان وجود دارد در باره خودش جهان خارج و اله آخر و یا مثلاً، فرش کنید یک فرامین اخلاقی وجود دارد که این‌ها خوبن این‌ها درستن و یک سری اقاید و فرامین اخلاقی وجود دارد که این‌ها غلطن برای اینکه چیزی وجود ندارد به غیر از اینکه به طور لوکال ما می‌خواهیم لذتی را ماکزیموم مینیموم بکنیم و در دیگر یونگی این‌طور نیست شما در آن سلفی که.

در واقع، جانشی می‌اید کردید یک مجموع دستور العمل وجود دارد برای اینکه چه کار باید کرد و چه کار نباید کرد و ایگویی که خودشان منطبق بکند با سلف یعنی، رسیده باشد به فرایند فردانیت را تیهی کرده باشد این یک ایگوی ایدئاله درست که رشد را دارد سعی می‌کند ماکزیموم بکند و به شدت هم ببینید این مفهوم ایدئال بودن ایگو مستقل از این که جهان خارج چه دارد می‌خواهد سوپر ایگو چه دارد می‌خواهد یعنی، ایگوی ایدئال ایگویه که میانجیگری نمی‌کنی بلکه به نوعی نیاز‌های درونی خودش را دارد کشف می‌کند و.

بنابراین مثلاً، یک موجودیه که تا حدود زیادی ممکن است مخالفه با جهان خارج خودش مخالفه با سوپر ایگو دارد سعی می‌کند رفتار بکند ایگوی فرویدی منفعله میانجیه بین خواست‌های قدرتمنده مثلاً، خارج و خواست‌های درونه فقط یک جوری دارد سعی می‌کند که اینجا مثل دعوایی را بدونی که خوندیزی بشود ختم بکند این شکلی نیست که شما یک حسی داشته باشید نسبت به ایگوی فرویدی ایگوی فرویدی اگر بشود یک صفت خوب به او نسبت داد ایگوی خوب ایگویی که خیلی زیرک باشد بتواند درون و بیرون و با مثلاً، زیرکی با یک سیاستی با این که همه هنگ نیستند یک جوری کار را خودش را پیش ببر مثلاً، اگر بتواند پدر مادر خودش را فرهنگ و یک جوری دور بزند و یک جوری مثلاً، زیراوی برو خلاصه هم جزت خودش را ببره هر مثلاً، از آسیبایی که ممکن است از زیرون.

در واقع، بهش وارده شه جلوگیری بکند یک جور صفتی که می‌شود به ایگوی خوب است فرادی نسبت داد دیرکی و سیاست مدار بودنه در حالی که در یونگ یک جور ویژگی استقلال این که اصلاً انگار به خواست‌های سپر ایگو و تمام واقعیت‌های بیرونی که مزاهم رشد هستند پشت بکند بیاید باقی نگاه بکند می‌دهد در درونش نیاز‌های واقعی چه هستند و این‌ها را تعقیب بکند. بنابراین زیرکی به خرج نمیدهد سیاستی هم به خرج نمیدهد و این را خودش در جوانی وقتی اختلاف پیدا کرده بودن سعی کرد نشان می‌دهد که چقدر این واقعیت دارد یعنی، این در آن گروه بودن خودش چقدر تحصیل گذاشته و اختلاف ایجاد کرده و.

در واقع، الان من نمی‌خواهم بگویم که از خودش دارد دفعان می‌کند یا به فروید نصفا دارد چیزی برچسفی می‌زند به نوعی فروید واقعاً این حس یعنی، ایگوی خود فروید این حالت میانجیگری کردن شما درش می‌بینید با فرادی آلمیه خودش شخصاً با تمام موازین آکادمیک. در واقع، به نوعی سازش می‌کند علت محفظیتش همین است برای خاطر این که این شکلی نیست که مثلاً، بیاید یک نظریه خودش طوری بیان بکنی که خیلی قابل قبول نباشد شدت. در واقع، از فرهنگ و سنت آکادمیک تیروی می‌کند در این حال حرف‌های خودش هم دارد می‌زند دقیقاً شما این چیزی که در فرادی می‌بینند یک جور زیرکی و سیاست قدار بودنه برای پیش بردن کار خودش در اجتماع در یک مدت محدودی موفق می‌شود نهزتی را راه بندازه رهبری بکند و این‌ها همه.

در واقع، نتیجه برونگرابوله می‌شود یعنی، یک شخصیت اجتماعی موفقه و می‌داند در جامعه چطور باید رابطه برقرار بکند. البته خب، یهودی بودنش هم احتمالاً به این پیشرفتاش کمک کرده برای اینکه جامعه یهودی همه جا حضور دارد و از اعضای خودش به طور غیر رسمی‌به نوعی حمایت می‌کند. ولی یونگ درست برعکس یونگ یک آدمیه که در روایت بیرونی واقعاً آدم دست پاچولفتی و بی سیاستیه و به هیچ فرشت این حالت سازشکاری را ندارد برای اکسیون چیزی که در یونگ می‌بینید این است که بی نهایت متوجه درون خودش مثلاً، فرض کنید نیاز به کشف حقیقتون این هست اصلاً برای او مهم نیست که هر مردم این حرف هایی که این دارد می‌زند چطور تحبیل بکند اگر نکند.

فرهنگ، احساس گناه و روان‌کاوی

در واقع، به نظر می‌آید ایگوی فروید خیلی نزدیک به آن ایرالیه که از نظریهش. در واقع، برمیاد و ایگوی یونگ هم خیلی نزدیک به این چیزی است که در نظری خودش در میانه. در واقع، به شدت به نیاز‌های درونی خودش و به کشف حقیقت. در واقع، سعی می‌کند به پردازه تا مثلاً، به نوعی اثر اجتماعی حرفهایی که می‌زنند را به آن توجه داشته باشد و این خیلی طبیعی است برای اینکه فکر می‌کنم، این روانکا به طور طبیعی خودش را مدل دارد می‌کند یعنی، آن موجودی که واقعاً در دست رسشه و می‌تواند با دقیقت پررسیش بکند بیشتر از هر کسی خودشه.

بنابراین دور از انتظار نیست که فروید یک جوری نمونه خوبی مثال خوبی برای نظریه خودش باشد و یونگ هم به نوعی یک جایی مثال خوبی برای نظریه خودش باشد خب، این نقطه ایه که. من فکر می‌کنم، در هر فایی که داریم می‌زنیم این نقطه اساسیه اونم این است که به نوعی شما عقل به یک معنای سنتی در نظریونی می‌تواند وجود داشته باشد شما کمتر می‌بینید که یونگ گذره چنین استلاحی استفاده کرده باشد و بسرن هرفت از آقل بودن یا بالغ بودن به آن معنای درنی زده باشد ایگوی موفق یک چیزه اونم یعنی، که چون خواسته های سرف در همه انسان ها به طور بسیار بسیار نزدیکی به همدیگر.

فرهنگ، احساس گناه و روان‌کاوی / فرهنگ، احساس گناه و روان‌کاوی (۲)

در واقع، شباحت دارد به همدیگر. بنابراین همه آدم‌هایی که ایگوی مصبت و خوبی دارند. در واقع، آدم‌هایی هستند که نیازه رشد خودشان را تشکیل می‌دهند و نیازه رشد همه یکیه. بنابراین می‌توانید بگویید که آدم آقل آدم بالغ به یک معنای مصبتی یعنی، چیست و عقل اصولاً یعنی، چیست من دفعه به این نکتر را تذکر دادم انگار یک فرهنگ ایدئال می‌تواند وجود داشته باشد از دیدگاه یونگی آن فرهنگی که منطبقه پیامایی که می‌دهد منطبق با پیام هایی که از درون می‌آید در حالی که اصلاً در بیلگاری یونگ فرویدی شما نمی‌توانید از فرهنگ خوب و بد حرف بزنید یونگ به همین دلیل.

نگاه می‌کند فرهنگ شرق و غرب با هم مقایسه می‌کند می‌گوید این فرهنگ خیلی خیلی پیشرفتتر از فرهنگ غربه برای خاطر این که یک میاری برای خودش دارد کدام فرهنگ انتباه بیشتری با مختزیات رشد بشری فرهنگ غرق اصولاً این مفهوم در آن وجود ندارد ادعایی ادعایی وجود ندارد در آن و به نوعی.

در واقع، فرهنگیه که محیط‌های کار و محیط‌های اجتماعی بیشتر. در واقع، میپردازه و طبعاً از در یونگ فرهنگی منحتی است نقطه دوم چیزی که در دیدگاه یونگی رسمیت می‌تواند پیدا بکند معنی می‌تواند پیدا بکند معنی اصیل می‌تواند پیدا بکند این است که شما در نظریهٔ یونگ می‌توانید مفهوم گناه به معنی اصیل داشته باشید یعنی، بگویید که هر کسی که به مختزیات رشد خودش عمل نکند. در واقع، مرتکب اشتباه شده مرتکب گناه شده و تا حدود زیادی این مفهوم را مفهوم مشترک بشریه کارهای وجود دارد که شما اگر انجام بدید رشتتون متوردقت می‌شود.

بنابراین می‌توانید این‌ها را مثلاً، به منای دینی اسمِ آن را گناه بگذارید و این چیزی که. من می‌خواهم به آن اشاره بکنم. به نظر من، خیلی مهم است این است که احساس گناه در دیدگاه یونگ یک منای عصیبی پیدا می‌کند شما احساس گناه می‌کنید به منای عصیبی در خاطر اینکه کاری کردید که رشد خودتان را به تحویل انداختید از سیگنال هایی که از درمونتون می‌آمد. در واقع، پیروبی نکردید رفتید یک کارهای دیگهی کردید در نوی دوچاره یک حس گناه می‌شید در حالی که در دیدگاهی فرویدی احساس گناه به هیچ وجه نمی‌تونه اصیل باشد همیشه احساس گناه معنیش این است با سوپریگو ما خالفت کردید همیشه.

در واقع، فراد این‌طور نگاه می‌کنی آدم‌هایی که احساس گناه دارند چرا احساس گناه دارند از بیرون به ایشان یک فرامینی داده شده چون اید که اصولاً اخلاق و آن چیزها نمیشنسه چیز اصیلی. بنابراین نمی‌تواند باشد احساس گناه فقط این شکلیه که باید و نبایده از بیرون. در واقع، تحمیل شده به انسان تردنبان اخلاق اخلاق دین. حالا هر چیزی شما وقتی که آن‌ها را عمل نمی‌کنید دوشاری حالتی می‌شید که به آن می‌گنه احساس. بنابراین نمی‌تواند در نظریهٔ فروید اصیل باشد در نظریهٔ یونگ می‌تواند نه اینکه هر کسی احساس گناه می‌کند احساس گناهش اصیله چون خیلی وقتی احساس گناه واقعاً این‌طور به وجود می‌آید که.

به شما یک چیزی تلقین کردن یعنی، شما چه با دستورات در دیدگاه یونگ شما چه دستورات سلف را عمل نکنید چه دستورات سپریگور را عمل نکنید یک حس گناه برای شما به وجود می‌آید آن قسمتی که مرد در دستورات درونی سلفه که دستورات اصیلی هستند که باید از آن‌ها تهروبی کرد واقعاً یک جور احساس و گناه به مناه اصیلی وجود دارد.

ولی یک احساس و گناهی هم وجود دارد که مربوط می‌شود به این که به شما تلقین کردن که قطعاً باید این‌طور زندگی بکنید. حالا اگر نکنین یک جورایی احساس و گناه به شما دست می‌دهد نکته این است که در دیدگاه فرویدی اصلاً شما یک حس گناه اصیل ندارید همه احساسای گناه یک جوری. در واقع، تحمیلی و تلقینی هستند نتیجه تلقینه و من به این درگاه می‌گویم موضوع مهم است من اینکه در یکی دو دهه اخیر رواندرمانی که می‌دانید احتمالاً خیلی دور شده از روان‌کاویعنی شما الان در کلینیکای مشابره رواندرمانی سب تا آن برید یک دونه آدم پیداری می‌کنید که به نوعی به فروید و یونگ و این‌ها مثلاً، پای بند باشد معمولا مشابه را از روشهای رواندرمانی رفتاری و شناختی دارند استفاده می‌کنند و یا تلفیقی الان خیلی متداوله که از تلفیقی این دو تا دیدگاه استفاده بکنند.

ولی در یکی دو دهه اخیر یک توجه فوقلادهی در رواندرمانی به همه منوی متعارفش که دیگر خیلی در دیسی کنی روان کامی‌نمی‌گونجه به احساس گناه اصلاً یک جوری به این نتیجه رسیدن خیلی شیوع پیدا کرده که منبع اصلی همه مشکلات روانی مردم احساس گناه و روان درمانگر باید یک جوری احساس گناه را سعی بکند که از بین ببره. حالا این که چطور می‌خواهد از بین ببره من کار ندارم یکی شیوه هایی که به کار می‌برند معمولا شیوه های شناختیه. در واقع، یک جوری سعی می‌کنند که به طرف نشان بدن که این احساس گناه مثلاً، فرض احساس اصیلی نیست درست فکر نمی‌کنی یک جوری.

در واقع، طرف و قانه بکنند که احساس گناه نداشته باشد. در واقع، احساس گناه را معمولا سعی می‌کنند که یک جوری دور بکنند. ولی. به نظر من، برانی نکته خیلی مهمی است که به طور تجربی تیه این سالهایی که روان درمانی هی. در واقع، از در تجربی پیش رفته به دلیل مراجعه این که هی مراجعه کننده ها تعدادشون زیاد شده و یک جوری آدم‌های عادی هم یاد گرفتن که به مشاور روجو بکنند این مرکزیت پیدا کردن مفهوم گناه و احساس گناه فکر می‌کنم، که نکته مهمی است و در نتیجه من می‌خواهم می‌گویم این تفاوتی که بین احساس گناه در تیوری ایدون و.

فروید هست خیلی خیلی در شرایط آزل توجه کردن به آن مهم است این که اگر شما اعتقاد داشته باشید به این که بعضی از احساس گناه ها اسیلن آن وقت نمی‌توانید کسی که احساس گناه دارد را سعی کنید غانه بکنید که احساس گناه نداشته باشید حقیقا می‌کنیم؟

اگر حرف فروید درست باشد، همه احساسی بناهایی یک جوری با حرف زدن باید در طرف داشتند. به آن تلقین کردن که نباید این کار را بکنیم،. حالا آن کار را کرده و نتیجهاش این است که دوشار احساسی بناه شده. رسیده را پاک کن احساس و گناهات برطرف می‌شود. من فکر می‌کنم، واقعیت این است که برطرف نمی‌شود یعنی، احساس و گناهات در بعضی از آدم‌ها به حدی امیغه که شما هر چقدر بخوای تلقیم بکنید. در واقع، از بیرون بهش که دستور لمنه که ازش تخطی کردیش نیست مهمی‌نبوده طرف به طور ذاتی در رویا‌های شبانه خودش کابوس دارد می‌بیند یک جوری که در اختیار خودش نیست به طور مداغم.

در واقع، دچار احساس گناه هست این‌ها آن جاهاییه که این گناه. در واقع، تخطی از فرمان سلف نه یک چیزی از بیرون می‌بینید این من مدام دارم یک چیزهایی را می‌گویم که هی به یک معنای تکراری هنون هم اینکه شما عادت بکنید که در نظریهٔ یونگ در خلاف نظریهٔ فروید یک جوری فرهنگ درونی درست میجود دارد یک چیزی که اصلاً آنجا تصوری ازش وجود ندارد. بنابراین اینکه تطبیق پیدا کردن فرهنگ بیرون با فرهنگ درونی یک چیز خیلی جدیدیه به دلیل این همه اشان نتیجه این است که در نظریهٔ یونگ مفهوم رشد وجود دارد و یک چیزی مثل سلف وجود دارد که آن رشد را دارد کنترل می‌کند.

بنابراین این باید و نباید های درونی وجود دارند که توسط سلف دارد سادر می‌شود که باید از آن‌ها. در واقع، پیروبی بکنیم و یعنی، میکانیسم های روانی ما اونجوری به هم میپیزیم مثل این است که شما بگویید که ببینید شواهد خیلی سادهی وجود دارد که حرفی آن درست است بیایید نسانا به فرهنگ من در فکر پیشی مثالی که دارم فرهنگ غذا خوردن نگاه کنید نمی‌شود گفت که فرهنگ غذا خوردن درست و غلط وجود ندارد انسان هرچی دوره نمی‌تواند شما اگر در فرهنگ به دنیا بیایید نسانا مساله ساختمونی به شما بگویم باید بخورید این‌طور نیست که بتوانید به آدم بخورید چون این بیرون دارم به شما می‌گویم در دمتون واکنششون بیده دقیقاً تصور یونگینه روان انسان یک مختزیاتی دارد تو هر فرهنگی شما این آدمون بگذارید.

حالا هر کار عجیب غریبی ازش بخواهد که انجام بده بهش بگویید باید حتماً در دوران نوجوانی مثلاً، در کنکور شرکت بکنید و این مهم در این چیزه این شکلی نیست که روان شما اکسانه مندشون نده دوچاری عرب مندگی هایی می‌شود مشکلاتی پیدا می‌توانیم و بعدا هم گرفتارتون می‌کنیم تو رویااتون غول و اجده ها و دیو و این چیزها شما را می‌خورد دیگر نمیدانم شب میخوابید صبح بیدار میشید دچار اضطراب و التحاب هستید این مشکلات روانی این‌طور به وجود می‌آید مثل دقیقاً از در دیدگاه یونگی اکثریت آدم‌هایی که.

در واقع، دچار مشکلات روانی هاد هستند این ها مثل آدم‌هایی که مسئله ساختمانی خوردن پنه برین شما با یک دو می‌دهد شده اصلاً کلاً شستشو دلیل شدید یا اگر این ها را نخور یک جورایی هم آدم به هرچه می‌خورد آدت هم می‌کند و ترکون آدت هم دچار اینرسی ما داریم شانه آدم بیمار واقعاً دوانی به راحتی هم نمی‌توانید از عادتاش شده بکنید و همان کارهایی که داریم می‌خواند که طبقه فرهنگیی که منطقه با مختزیات درونیش نبوده. در واقع، آن کار را انجام داد در شاره بیماری شد من یک بار این مثال را گفتم فکر می‌کنم، خیلی مثال جالبیه که یونگ می‌زند که بتوانید این حس یونگ را نسبت به آدم بیمار.

در واقع، درک بکنید یک بار یادم هست به چه منصوبت این را گفتم که یونگ تو این کتاب روان شنسی و دینش که کتاب وحشتناکیه خودش می‌گوید ویکرکان از مقدمش می‌گوید چون این کتابو که می‌خوانید یک جوری احساس بدی به شما دست می‌دهد که اصلاً انگار نمی‌دانید در درمونتون چه خبره و خیلی چیزهایی که تو زندگی. در واقع، پیش می‌آید از یک جای دیگر ای دارد سرشتش می‌گیرد بگذارید یک جایی مثال خیلی جالب می‌زند که یک آدم آمد به من گفت که من سرزان روده دارم گفت اگر بار در کلاس فکر می‌کنم، یک آدم آمد پیش من گفت من سرزان روده دارم گفت من پیش گفتم که اشتباه اومدید من روان درمانگرم شاید دلیل دمات خاصیست گوارش روی کنید گفت من اجازه بدید.

من فکر می‌کنم، چیز دارم سرطان روده دارم رفتم پیش امه آزمایش کردم می‌دانم ندارم. ولی این فکر لطف از سرمان در نمی‌داریم که اگر این است مشکل داریم دقیقاً چیزه باید جای درست آمدیم یک هم به آن گفتم که پس اگر این فکر را می‌تونی از خود دور کنی همه آزمایش هم انجام دادی روانت واقعاً سرطان روده دارد مثل این که فکر کن که روانت مثل شبهه که روده دارد آن جایی قدهی وجود دارد که این فکر از لن یعنی، یک مکانیسم های روانی یک اختلالی پیدا کرده که این سیگنالی این که تو سرطان روده داری در آن حیدار سادر می‌شود یک.

گیری یک جایی وجود دارد فکر کنی روده روانی داری و آن روده واقعاً سرطان گرفته که نمی‌توانی از این فکر در را دست پرداری وگرنه خب، بهت گفتن نداری دیگر و اگر مشکل درونی نباشد شما می‌گویید که فکر می‌کنید دارید انا شما فکر می‌کنید که مشکل بیماری دارید می‌روید دکتر آزمایش میدید به شما می‌گویند ندارید شما می‌گویید خب، چرا خوب ندارم پر اگر با شب و مدت خونه دیدید نه باز هم فکر دارید این دیگر به یک چیزی در ناخودآگاهتون برمی‌گردد که دارد این سیگنال را سادر می‌کند و خودآگاهیتون هم با وجود این که به همه حال تزش موجود قدرتمندیه و سیگنالی.

که به شما می‌دهد سیگنال قویه به تمام محیط های آکادمیک دنیا وصله و از همه اوجه دارد این انرژی را می‌گیرد اگر باز هم این سیگنالی که به شما داده باعث نمی‌شود آن سیگنالی در اینجا خونسا بکند مردمی‌ببینید چقدر آنجا سیگنالی در اینجا قویه پس اختلال روانی به وجود آمده دارید سیگنال را تولید بکنید باید دارید پیدا کنید سرطانیتون را.

در واقع، در رسپنت روانیتون ببینیم چه هست ببینید این دقیقاً تصور یک آدم بیمار از نظر یونگه یک بیمار روانی یک بلایی سرش آمده یک مکانشپانی روانیش همان طوری که جسم دوشار اختلال می‌شود اینجا یک اختلالی به وجود آمده نه سلف این که بیاید به آن بگویید که خب، مثلاً، احساس گناه نکن بی خود داری احساس گناه می‌کنی الان یک نمونه خیلی واضح که خیلی هم شهرت پیدا کرده این است که من چند بار به این موضوع اشاره کردم که یک تفاوت بین کتاب های کلاسیک رواندرمانی در یکی دو دهه اخیر با قبل این است که قبلن سند درصد کتاب همجنس گرایی را.

جزب بیماری روانی تبایی می‌کردند همین‌طور به تدریج کتاب هایی به وجود آمد کتاب های تکست ویسا کاتالوگ های بیماری روانی که دیگر همجنس گرایی در آن‌ها نبود من یک بار گفتم که تو اول دهین نوت فکر می‌کنم، تبایی آمار پنجاه درصد کتاب های تکست دیگر همجنس گرایی را با.

فرهنگ، احساس گناه و روان‌کاوی (۳) / فرهنگ، احساس گناه و روان‌کاوی (۴)

امالی بیماری روانی تبایی نمی‌کردن و طبعاً با این فشاری که از آن در دنیا وجود دارد باید این تهنده درست ها خیلی کمترم شده باشد احساس گناه و عذاب وجدان و این‌ها همراه می‌شود و طرف از رواندرمانی دچار اختلال می‌شود رسماً بینیمیسن که نظیفه روان درمانگر اینی که با این احساس گناه مقابله بکنیم نه با تمایل طرف در همجنس گره یعنی، آن وقتی شما تصوریدونید آن بیماری نیست آن اشکال ندارد این احساس گناه هست که اشکال میجاد می‌کند و این آدم‌ها داشتار اختلال می‌شوند و این‌طور نیست که همجنس گره واقعاً چیز بدیه فرهنگ چون به این آدم‌ها گفته که سوپر ایگوشون بهشون گفته که این بده این طرف که آلی دارید کار می‌کند احساس گناه می‌کند.

بنابراین این احساس گناه کازه بیه شما باید با این مقابله بکنید دقیقاً ببینید این که چه چیز احساس گناه های کازه برده دیدگاه شروعی به نوعی همه احساس گناه ها کازه بید همشون در موقع در اصل مخالفت اینکه فرمان سوپر ایگو پرماسیپری وان خوب و بد ندارد هیچی دیگر در فرهنگ ایجاد شده. حالا مثلاً، به شما از بچه گفتن این کار بکنون کنند خوب و بد از در روانی کار لذت باشد خوب است کار که لذت باشد نباشد هم خوب نیست این ایده کلی اگر خوب و بدی بخوادی در بیاری نظری فرویدی فکر کنم در اندازه کارتی در مورد این سه‌گانه صحبت کردن و این که چطور.

در واقع، می‌شود این سه‌گانه را یونگیش کرد و این که چه تبابوتایی ایجاد می‌شود من تحکیدم را این است که شما وقتی یونگی نگاه می‌کنید هم مفهوم بالغ به یک معنی مصفتی ایگویی که خودآگاهی که آگاهیاش نزدیکه به آگاهی های سلفه. بنابراین یک جوری مثل اینی که انگار به حقیقت و به خودشناسی رسیده یک مفهوم خیلی خیلی والایی پیدا می‌کند در حالی که در یونگ در فراد یک جور ایگوییه که میانجیگری می‌کند بینی چیزهایی که میشون در حال درست و غلط شکل ندارند و این مفهوم گناه و احساس گناه در قاموس یونگی مهنی پیدا می‌کند دقیقاً نزدیک می‌شود حتی به مفهوم دینی چون شما اگر قبول بکنید که دین مثلاً، دیسیپینیه که هدفش مثلاً، روشت کردنه ممکن است همه این را قبول نداشته باشند.

همجنس‌گرایی، زیست‌شناسی و مسئلهٔ درمان

حالا واجه دینو به کار نبریم در اگر بگوییم ارفان فکر می‌کنم، که این هست دیگر ارفان یعنی، یک طریقتی که شما را به حقیقت میرسونه و نسانان باعث رشد روانیتون می‌شود منطقه طبیعی است که در ارفان بیشتر آن جمعه شناختی مهم است تا. حالا اگر جمعه دیگر ای در نظر بگوییم و برانرال اگر مثلاً، به نوع ارفان و به جای دیم بکار برویم یک جوری. حالا کلمه گناه را بکار نبریم به آن معنایی که عرفان می‌گویند می‌شود مثلاً، باید جای خطا را بکار برویم شما در طریقت و سهر ثروت بخواهید تو می‌توانید دچار اشتباه و خطا بشید و این‌ها واقعیت دارد این‌ها.

این شکلی نیست که مثلاً، فرض کنید در این فرهنگ با آن فرهنگ هم فرق بکنید به مختزیات رشد خودتان در شرایط عمل نمی‌کنید به آن سیگنال هایی که از درونتون می‌آید عمل نمی‌کنید و دوشاره احساس گناه می‌شید به هیچ وقت هم نمی‌تونید احساس گناه از دارد یونگ از خودتان دور بکنید مثل همان موضوع سرسان رویده می‌کنید چون هر چقدر هم از دیگاه یونگ چون هر چقدر به آدم همجنسگیرها بگویید بنام نداشته باش شب باز خوابه بهشت نکنید برای خاطر اینکه متابقه با غرایز و حوییت خود شفتار نمیخونه شما خیلی وقتی سوالی دارید همین زم دارید دین ممنونه از رشد نیست.

که یک جزئی روحان یا اخلاقی روحان بود.

من هم برای من دین را نمی‌گویم ارخان برای خاطر اینکه دین معمولا بعد از یک مدتی ممکن است در سرچشمه های خودش یک جوری توجه به رشد فردی و این‌ها بوده. ولی همه عدی ها بعضی مدت تبدیل به نهاده اجتماعی می‌شوند و اصلاً یک جوری به یک راه دیگر ای میافتن. این خب، یک نکته یکی وجود دارد برای همین وقتی ادام از دین دارد صحبت می‌کند به نوعی خود چیز پیدا می‌شود به استعدادد مسامه ها آمیزه، ارفان شاید بهتره گفتنه، نصفا حرف از طریقت زدن. در واقع، یونگ به نوعی تو نظریه خودش به این رسیده که ما یک طریقتی را باید فرایند فردانیت یک چیزی شبیه طریقت ارفانی اینکه باید این مراهد را پشت سر بگذارید و به یک جایی برسید جایی که ایگوتون منترک شده با سلفتون مرکز خودآگاهیتون با مرکز واقعی روانتون یکی شده.

بنابراین شما یک موجود جدا افتاده از مثلاً، جهان و از خودآگاهی ناخودآگاهی در مفادتون دیگر نیستید دین خود یک عالمه چون قدر اجتماعیه خیلی وقت دارست که حرف از دین می‌زند اصلاً یکی تصورات تو این آدم‌ها می‌آید که خیلی دور از این چیزی است که ما اینجا داریم از آن صحبت می‌کنیم. ولی. به‌هرحال ببینیم علت اینکه یونگ یک مقدار با دین نهرابونتر است فرویده اینکه دلاخره یونگ در دین یک جور مثلاً، چیزی شبیه طریقت می‌بیند یکی تحریر هایی که می‌سنند آره اصلاً کلاً معتقده که مفاهم دینی خیلی خیلی نزدیک به مفاهم در روی یک جوری مثل استور‌های پیشرفته یک جوری منتقل با.

بعضی از نیاز‌های درونی و آرکتایپ‌های درونی مثلاً، ببینید که مسیح نماد سلفه از داریمی‌خیلی عرضش دارد این که شما اصلاً یک چیز دارید همان‌طور که بودا نماده سلفه این که در هر حال چون در مسیحیت با وجود این که.

حالا کلیسا دارد نمی‌دانم هزار را دنگ و فنگ دارد که ربطی به طریقت ارفانی ندارد مفهوم اصلی و مرکزی مسیحیت مسیحه که مسیح از دارد ایون دقیقاً یعنی، سلف یعنی، یک جور توصیف خیلی زیبا از آن چیزی است که سلف به دنبالش هست خب،. بنابراین یونگ یک طورایی احساس می‌کند که این چیز با عرضشیه نسبت به مثلاً، فرسون اخلاقیات مدر که مثلاً، مطروفه به این هم که آدم چطور می‌تواند بهتر کار برکنه مطمئناً از دارد یونگ همین دین محسیقیت با همین شکل فعیلیش هر چقدر بخواهد منحرف باشد و مثلاً، جنبای اجتماعی عجیب و غریب داشته باشد باز یک چیز هسته یک مثلاً، مرکزی جالبی دارد.

ولی خلاصه مسیحی توشنست خیلی چیزها یک جور مفهومه. به‌هرحال یک چیزهایی مثل گناه و عقل و این حرف ها که به نوعی در نظری فروید. اما با یک تغییراتی در نظری یونز ظاهر می‌شوند در این نظر فروید نیستند، این عدیان وجود دارد. می‌شود فرض کرد که عدیان این نیزت های عرفانی تحریب شده و اجتماعی شده هستند، تو سیاست و هزار چیز دیگر هم بارد شد. این دستان برنامه که داشته دارد، به جای جانبوله داشته، یک سیگروپی افکتش هم که دارد، که تفاوتش شده. منظور کن خیلی سوال خوبیه یعنی، من به طور تجربی سایی بکنم ثابت بکنم که بعضی از احساس‌های گناه با بعضی دیگر فرق دارد مثلاً، مثلاً، احساس‌های گناهی که خواهد سلوک دیگر های خیلی خوب است مثلاً، خیلی احساس نامیدی موجود.

ولی احساس نامیدی موجود احساس نامیدی موجود اگر درست بگیرم وقتی تعلیم بشیم کجا به عمل می‌شود که کنیم؟ رویا‌های احتمالاً تولید می‌کند برای شما برعکس مثلاً، فرض کند شما یک کاری را انجام میدید با احساس گناه خیلی زیاد در رویا هم می‌بینید که دارید آن کار را انجام میدید و خیلی هم شاد می‌دهد و تضایی رویا هم خیلی خوب است درست برعکس شما یک جاهایی. یعنی، سلف کار خودشان در رویا. سلف در رویا خودشان نشانید در حسب اکثرافنی که نسبت به کارهای شما انجام می‌دهد مشخص می‌شود که.

در واقع، این احساس و گناهی که داری یک شده اصیل یا یک شده اصیل نیست. فکر می‌توانم این‌ها به طور تجربی قابل بررسی کردن. که اصلاً ما احساس و گناه اصیل و غیر اصیل داریم. کلاً در استفیان فرویدی افراد چیزی اصیلی وجود ندارد. هیچ چیز فرهنگی اصیلی وجود ندارد. همه چیز به نوعی. در واقع، برمی‌گرده به یک بله آره به نوعی همه این فرهنگ ها می‌شود با فرهنگ های کازده و این شکلی نیست که شما بتوانید خیلی از فرهنگ خوب و بد حرف بزنید. ولی ممکن است بتوانید از فرهنگ کارا به فرهنگ غیر کارا مثلاً، کارایی یک چیزی است که در از.

همجنس‌گرایی، زیست‌شناسی و مسئلهٔ درمان (۲) / همجنس‌گرایی، زیست‌شناسی و مسئلهٔ درمان (۳)

در فرویدی من میدارم فرهنگ یا سوپر ایگو یا ایگویی که به این بندازه کافی مثلاً، به خوبی نجار می‌دهد کارایی خوبی دارد برای اینکه آدم‌ها بتوانند به ذره ببرن هر حال خوب و بد به معنای چیزی به وجود من مجدد تکرار می‌کنم که این دقیقاً هم دلیلیه که من می‌گویم که یونگ به مدرنیسم نزدیک تر از آب پست مدرنیسم استروید به پست مدرنیسم نزدیک پست مدرنی صحبت همین تصور اساسیش همین است که همه چیز.

در واقع، به نوعی کاذبه یعنی، ما فرهنگ اصیل و این حرف ها نمی‌توانید رشته باشید حقیقتی وجود ندارد شما دنبال این باشید که مقایسه بکنید بگویید این فرهنگ به حقیقت نزدیک دارد بله. می‌که شما بگویید باز مدرن می‌توانید چیز به باز مدرن می‌توانید. باز مدرن نزدیک تره؟ می‌فرقید؟ می‌که می‌که یومگی به مدرن نزدیک تره. نه. من می‌گویم به مدرن نزدیک تره. یومگی. در واقع، از مدرن به نوعی عمرتر هم حتی می‌رود. یونگ نزدیک می‌شود به فرنگ هندی و چینی و فرنگ های شرقی من می‌گویم نزدیک تره برای خاطر اینکه شما در فرنگ مدرن نفروم عقل دارید منتها عقلش عقل یونگ نیست تفاوت بین فرنگ مدرن و فرنگ های قبل از مدرن اینکه این عقل معنیش تغییر کرد این عقل شد یک چیزی.

حالا می‌خواهد اسم شده از عقل ابزاری نه نه نه لازمون ایگوی فروید عقل حسابگره. حالا لازمون نمی‌خواهد بگویید تصور آدمانی مدرنی که حقیقتی در جهان وجود دارد که شما میشونید با عقل مثلاً، استدلالی با این عقل مجرد بدون آن صوفیه و اونجور چیزهایی یکی که ملحقات عقل هم و مثلاً، در رشته یعنی، در آن صحب زنانه اعقلو بگذارید کنار عقل کاملاً مردانی عقل ریاضی در نظر اعمی‌که فیلسوفا به آن در روغمان تکیه هستند استدلال مجرد و انتظایی این چیزی است که نبنای مدرنیسمه که این وجود دارد در همه آدم‌ها مشترکه و حقیقت را کشتون شکرد باید.

به‌هرحال این که دیدگاهیون نزدیکتره دیگر شما می‌گویید که این که اصلاً اعمی‌وجود ندارد که مدرنیسم این‌طور است اصلاً چه دیده اصلاً اعمیتش وجود ندارد اشتباهات با آن‌ها بیارید؟ نه محتوایش با همین را که قصدان توابط دارند یونگ دشمن فرهنگ مدرن و فرهنگ غربی به همان چه معنای مدرن چه پست مدرن شده خیلی ندید این هم معنای مدرنه اختلافش سر این است که این های چیز اشتباهی را به جای عقل گرفتند و از عقل و آن معنای واقعیش که مثلاً، در شرق و گودید داشت پیروبی نمی‌کنند این ها یک جور همان عقل ابزاری و حسابگر را مثلاً، مجرد بدون سهم و زرانه هرشیه همه این‌ها در آقای ایرادهیه که یونگ در فرهنگ غربی می‌بیند.

ولی ببالاخرهه یونگ دارد حرف از این می‌زند که درست و غلط وجود دارد. حالا منطقه اختلافش با مدرن هاییه که درست و غلط چیست؟ عقل چیست؟ یعنی، پست مدرن اصلاً کند زیراب همه این چیزها زده عقل چیست؟ عقلی وجود ندارد داری بخوای دقت بکنی که این خوب است یا اونی که تصور از عالم درست است کلاً این‌طور است که هر آدم دارد خودش کاملاً فرویدی دیگر مثل اینکه یک زندگی شخصی دارد و در این زندگی شخصی خودش هم یک فرهنگ دارد و خوش این‌طور ابداع می‌کند اصلاً معنی ندارد برای من بگویم فرهنگ این آدم این فرهنگش برایند خواسته های ایدش با خواسته های.

سوپر ایبو و مثلاً، واقعیتی که دوش زندگی کرده اگر همین آنجای دیگر بود به فرهنگ دیگر میرسید برای خاطر این که در فروید سیگنال درونی بودید ندارد که اکسان اول نشان می‌دهد که الان این فرهنگ درست است یا غلط است همیشه این طوریه که شما در شرایط به دنیا می‌آید یک سپر ایگو و یک واقعیت دارید و یک خواست‌های درونی دارید که این خواست‌های درونی خیلی شبیه همدیگر میخوایید در میلیموم تنش زندگی کنید در این احساس ایگوتون یک چیزهایی از سپر ایگو می‌گیرد یک چیزهایی نفت می‌کند یک چیزهایی می‌سازد و تبلیغ می‌شود به یک فرهنگ شخصی خودتان این دقیقاً نزدیکه به تصور.

پست مدرنا از وضعیت زندگی انسانه و این که اصولاً شما نمی‌توانید با مفاهمهی داشته باشید من چطور می‌توانم حرفات خودم را به شما ثابت بکنم که درست است شما چطور می‌خواهد به من ثابت بکنم.

بنابراین یک جوری حضار: بفرمایید. خب،. آه ببینید این شایعه ایه که به طور مداون تا اصلاً این جریان همجنسگیر‌هایی که تو دنیا به طور وحشتناکی روز برزداره قوی تر می‌شود یعنی،. حالا که کشور ما خیلی به دلیل تحمیلهایی که وجود دارد این طوری نیست. ولی در دنیا این‌ها به شدت فعالن کلوپای خودشان را دارند احزابی را دارند که از ایشان حمایت می‌کنند یک طور مداوم قانون‌هایی در جهت مثلاً، آزادی و عمل خودشان تصریب می‌کنند با استقلال از احرام های سیاسی و خیلی موضوع جدی شده در دنیا یعنی، هم از طریق رسانه ها هم از طریق احزاب در رای این فشار‌هایی وارد.

می‌کنند و مداوم دارند یک سنگر‌هایی را فرد می‌کنند و طبعاً فرهنگ هم برای فرشون ایجاد می‌کنند تبلیغاتی دارند که در راسش همین است که همجنس گراییش بیولوژیکی آمار من این واقعاً از یک منبع علمی‌دارم می‌گویم که آمار همجنس گرایی هایی که منبع بیولوژیکی دارد بکنم یک در یک ملیون یا یک در ست هزار در انسان هاست یک در ست هزار یا یک در یک ملیون امکان دارد که اختلال های بیولوژیکی همجنس گرایی نیست این دیگر مثلاً، علایقه به ترنسکشوالیتی مثلاً، این که بخواهید تنسیت عوض بکنید وجود دارید و بقیه اشتون افراد نتیجه زندگی آدم هست که گرایش ها قبولی می‌گویند همان‌طور.

که فروید اتفاقاً فروید هم به شدت همجنسگرایی را به‌عنوان انحراف به او نگاه می‌کند ویژهگی های خانواده هست که آدم‌ها را در آن می‌کشونده به سمک همجنسگرایی به‌صورت یک اختلاف نه چیزهای بیولوژی منطقه شما وقتی که ببینید شما وقتی که یک آدمی‌انحراف به سمت هر چیزی پیدا بکند از بمون همجنس گرایی بعد بیولوژیش خودش را یک جورایی تطبیق هم می‌دهد شما اگر غذای عجیب غریب بخوری رهی بخوری پهی بخوری.

به‌هرحال میداتون دیگر میبین همین است دیگر سعی می‌کند که این‌ها را هزم بکند یک جورایی خودش را تطبیق بده همجنسگران این‌طور است کم کم ممکن است بیجگی های بیولوژیک پیدا بکنیم در اثر رفتار های همجنسگران یعنی، بیولوژیش خودش را به نوعی با این نوع رفتار تطبیق بده. ولی این که از اول اختلال بیولوژیکی بوده که این به این سم کشیده شده این فکر می‌کنم، کاملاً یک حرفیه که جمعه تبلیغاتی دارد خیلی مبنای علمی‌نداره و این که مثلاً، سطح هم می‌دانم هرمون‌هایی با آدمهایی فرق دارد این همین کاملاً حرفهای درستی است.

ولی شما ببینید در حال تفاوت بین آدمهایی که طرف دارد همجنس گرایی هستند و آنهایی که مخالفن این است آنهایی که مخالفن دیدگاهشون این است که تا یکی دو دقیقه هم همه دانشمنده ها و روان کابا در همه شعبه ها همین دیگاه داشتند که این یک جور مثل یک زمین انحرافه که اگر طرف زندگی نرمال جنسی را پی بگیره بر طرف می‌شود یعنی، شما یک مثلاً، مرد را به تصور بکنید با یک سطح هرمون پایین با یک ویژگی ها و مثلاً، تمایلات همجنس گرایانه که احتمالاً به دوران کدکیش بر میگرده اگر این آدم به طور طبیعی بیوفته تو این کانال که ازدواج بکند و یک زندگی تشکیل بده شما مثلاً، بعد چند سال که می‌بینیدش می‌بینید که آن اختلال درش خیلی خیلی سطح پایین آمده سطح هرموناش بالا رفته یک جوری بیولوژیش اگر انحراف‌هایی هم در آن به وجود آمده بود دارد اصلاحش.

ولی طرفتارای همجنسگیره این‌طور نگاه نمی‌کند طبیعتش خب، آره. ولی این که خلاصه وضعیت بیولوژی که ما تحت تاثیر رفتارای ما قرار می‌گیرد کاملاً یک چیز عمومیه چرا افتاراتون درست باشد چرا افتاراتون نهلت باشد چون وضعیت بیولوژیتون را سعی می‌کند خودش را باشد همه هنگ بکند. بنابراین این استدلالی نیست برای این که این حرف درست است من می‌گویم تصور تصور این آدم‌ها این است یک کسی که چنین زمین انحرافی را دارد اگر زندگی نرمالی را بکند آن زمین انحرافی درش از بی میرود نه احساس گناهی هم درش به وجود می‌آرد و میتونی یک زندگی طبیعی داشته باشد و آنهایی که انحراف را.

در واقع، پی می‌گیرند آره وضعیت بیولوژیکیشون هم هید بوز بوز ممکن است بدتر بشود ممکن است حتی هرمون های مردان و پی مردان هم جنسگیر ها به حد دقل ممکن برسد بعد از اینکه این کار می‌کند و رفتار‌های جدیدی هم از خودش نشان بده که اولاً نشان نمی‌داده. ولی این همیشه به آرامش نمیرسه یعنی، تصور آدم‌هایی که این بیماری میدیدن این است که آن اختلال های احساس گناه و نمی‌دانم اختلال هایی که تو زندگیش به وجود می‌آید قابل رفت نیست این‌طور نیست که بعضی مدت این آدم‌ها ببینید که یک حالت اسفیبلی پیدا کرده همیشه.

در واقع، به نوعی احتیاج دارد به این که من بگذاریم به چه احتیاج دارد از یک جای دیگر شروع بکنم با وسط حیط و با وسط این بحث و این حرف بشود من می‌خواستم این چیز کلی بگویم که. حالا بعدش شاید با این مثال برمیگردم به این حرف شما یک نفر سوال داشتیم نه لزومن نه نه نه نه اتفاق من وقتی می‌روید دکتر نمی‌خواهد درمان بشود لزومن ممکن است می‌خواهد از دست یک سری کابوس ها رهاشه می‌خواهد از دست احساس گناه خودش رها بشود نه این که ببینید قبلن رمان درمانی این‌طور برفارد می‌کرد که باید این آدم را از همجنسگیرایی دور.

کنید آره خب، آره خب، کلاً ببینید اینکه آن اپروچ بهتر جواب می‌دهد یا نه فکر کن باید مقایسه تجربی کلی کردیگه این‌ها بحث‌های ساده ای نیست چون به راحتی نمی‌توانید ثابت بکنید که یک چیزی انحراف روانی یا نه می‌دانید که ملاک چیست چرا؟

همجنس‌گرایی، زیست‌شناسی و مسئلهٔ درمان (۴) / بازگشت به نقد آثار هنری

ببینید شما اگر نظرتون این باشد که این یک انحراف روانی یعنی، مثلاً، فرض کنید یک آدمی‌مرتکب قصد می‌شود و انحراف روانیشون اینکه دوست دارد آدم‌ها را بکنشه بیا پیش رواندرمانگر و آن طرف سعی کنی که احساس گناهاش را برطرف کنی می‌خورد میکشت و می‌خورد خب، این آدم از روانی خب،. حالا بیاید دکتر دکتر سعی کند که احساس گناهشو بگوید آی دکتر من مثلاً، مشکل هم این است بچه هایی که می‌خورند از شفت و خواه هم نیبرده دکتر هم بگوید که پسر جان فکر این چیزها را نکنند این چیزی نیست که آدم‌هایی بودند یک آنقدر خوردند ببینید ببینید من می‌خواهم بگویم خب، ببینید اصلاً تشکیص این که چه چیزی اختلاله یا نیست این.

بازگشت به نقد آثار هنری

در واقع، یک جوری جمعه علمی‌دارد دیگر آیا همجنسگرایی این که شما جسم آدم آناتومیش مرده فیزیولوژیش تا حضور زیادی مرده. ولی از روانی رفتارای زنانه دارد این اختلاله یا نه یعنی، شما اگر بیایی آگاهی این آدم را درست بکنی یک طوری که این عدم انتباه و با نیاز روانی با نیاز‌های فیزیولوژیک و آناتومیکش به نوعی با هم دیگر خیلی کانفلیکت ایجاد نکنند طرف و عذیب نکنند این یارون از یک مدت. اما من می‌خواهم می‌گویم تصور سنتی این بود که این که این طرف جسمش جسم مرد آناتومی‌و فیزیولوژیش یک ساز دارد می‌زند روانش سازی دیگر دارد می‌زند یعنی، یک جو میازی احساس می‌کند که منطبق با فیزیولوژیش مثلاً، نیست این هیچ فرقی آدم نمی‌تواند به وضعیت استیبلی برسد همیشه مثل چیز دیگر برای یک قسمت مصبت یک قسمت منفیه یک جایی کانفلیکت هایی ایجاد می‌کند و.

حالا شما می‌خواهید احساس باناش آدمی‌که دوست دارد یک مردی که دوست دارد زن باشد مثل این قاتل زنجیری یک فیلم سکوت برها یک مردیه که مراجعه کرده سر کرده که به‌اصطلاح تغییر جنسیت بده تو آزمون های پزشکی رد شده یعنی، پزشک ها تشکیل دارند که این از آن مواردی که بشود تغییر جنسیت داد و طبیعی باشد نیست واقعیت ببینید آدم‌هایی وجود دارند به دنیا می‌آیم یک جوری اختلال هایی تو جسمشون وجود دارد که با عمل جرایی برطرف می‌شود طرف واقعاً یک جوری زنه یا مرده. ولی مثلاً، فرض کنیم وضعیت آراتومیش در حالت کمون مثلاً، چیز مونده در حالت پنهانو مثلاً، چیز مونده که می‌شود با جرایی این‌ها را حلش کرد خب، این‌ها حالت‌های خیلی استثنائی هست این آدمی‌که آنجا قطراز زنجری مرتکب می‌شود چه چنین آدمیه دوست داشته زن بشود.

ولی نذاشتن جسمش را تبدیل از جسم زن بکند گفتن نمی‌شود این. حالا یک جوری مثلاً، دارد زنا را می‌گیرد پوست می‌کند که برای خودش لاغل یک پوست زنانه درست بکند حدثش این است دیگر کلاً خیاتی می‌کند با پوست قرمانی های خودش و دارد برای خودش یک لباسی از پوست زن درست می‌کند این جانشین آن نیلش به استاده تغییر جنسیت شده جواب نمیدهد به این میل روانیش میل روانیش یک چیز کازه بگیر واقعیت این است که این مرده این که چرا با مرد بودن خودش راحت نیست و می‌خواهد زن باشد را باید فکر کنم دیدگاه کلاسیکی بود این را باید مدابا کرد باید ذهنیت.

این آدم را ببینید از کجا این مردش هم میگیری که این نمی‌خواهد مرد باشد از مرد بیدن خودش متنفت دارد و می‌خواهد زن باشد این جسمش و فیزیولوژیش این‌ها همه دارند یک سازی می‌زنند که این مرده کاری هم نمی‌تواند بکند نمی‌شود این رویه گوری مثلاً، بعضی از آدم‌ها که در حالت‌های بینابینی هستند آن می‌شود با تضریب هرمون تغییر کردن مثلاً، هرمون زنانه کم کم آماده کرد و بعد با یک عملی جراحی حتی آناتومی‌را هم تغییر داد و ترفت تبدیلی بود مثلاً، از مرد تبدیل به زن بشود.

ولی باید یک ویژگی هایی داشته باشد که در آزمایهش باید نشان بده که این امکان وجود دارد یعنی، خیلی تعداد آدم‌هایی که همچنین عملهایی می‌کنند تو دنیا کمه شاید باهم یک در میلیون درست باشد کسانی که این ویژگی را دارند که. در واقع، جسمشون به طور کازه جسمشون دارد حرف غلط می‌زند روانشان دارد درست می‌گوید یعنی، به دلیلی مثلاً، قضیه تو شرایط شخدیری جنسیت در جنین یک اختلالی به وجود می‌آید در مثلاً، جین اکسپریشن و این طرف مثلاً، آن ظاهر آناتومی‌که مردی و زن را به خودش نمیگیره در حالی که همه چیز دیگر در بدن و وضعیت هرموناشون همه درست است.

و این را خب، می‌شود با آناتومیشو تغییر داد باید اوقاتی خود فیزیولوژی که هرمونه ها را دستگاهی می‌کنند بعداً آناتومی‌را تغییر می‌دهند این موارد کم حرف این است که وضعیت جسمانی و فیزیولوژی با خواست روانی همه هنگ نباشد این را با تغییر احساس و گناه ها برطرف کند می‌شود طرفو به حالت اس سی برسون تصور کلاسیکی می‌کند اگر طرف مرده باید با مرد بودن خودش کنار بیاید راحت باشد و دنبال این که زن بشود نباشد رفتار‌های زنانه نداشته باشد.

ولی الان این‌طور نمی‌گویم الان به نظر می‌گویم تحت برانوی فشارا و تبلیغاتی این کم کم دارد برطرف بشود می‌گویم که گراش غیر طبیعی نیست یعنی، یک جوری طرف مثلاً، با وجود این جسم مردانه دارد و روان مثلاً، خواست‌های زنانه دارد و اشکالی هم ندارد شما سرکنید که آن فرهنگی که به آن فشار میاده که در داری گناه می‌کنی یا کار اشتراک این را برطرف بکنید یعنی، آدم می‌تواند زندگی خودش را اعلام بگیر نفرد قوانین محیط های آکادمیک هم بران تحت تحصیل این گرائش ها هستند در اینجا هم دیده آره خب، آره محیطای آکادمیک اولاً تو خود محیطای آکادمیک آدم‌هایی هستند که خودشان.

دو چار این‌طور انحراف ها هستند برای برای طبیعی ها دیگر آره وقتی شیوع پیدا می‌کند که همترم تو جامعه انحرافی الان درصد آدم‌های همجنسگیران یک قرن قبل که تا هم افزایش وحشتناکی داشته مد هستند یک بار چون این الان و اینجا پیش هالی وود در اینکه خودش را روی در تیتراج خبر را ببره ادعای همجنس گرایی می‌کند بعد مثلاً، یک مدت این گروه خواننده های راک تاتو میشنستید بیانم خب، این‌ها اخیرا تکثیف کردن که همجنسی لیزبیان نیستند برای خاطر اینکه مده دیگر، این همینجوری معروف شدن، اولاً هم گفتن بابا هیچ وقت چنین خبرهایی نبوده ما مثلاً، همه هم نرمال داریم.

زندگی می‌کنیم این چیزه به اصلاً آن ایمیج هنریمونه که این‌طور.

بازگشت به نقد آثار هنری (۲) / بازگشت به نقد آثار هنری (۳)

در واقع، رفتار می‌کند خب، این نشان می‌دهد اوضاع چجوریه بگیر طبیعی است وقتی که یک چیز مود شد. حالا اصلاً آدم‌ها طبیعی است نه جسمشون نه روانشان مشکلی ندارد. ولی الان طرف به در اینکه مده می‌رود دنبال این کار مثلاً، می‌رود تجربه بکند یک جوری احساس می‌کند که مثلاً، ممکن است آدم محفظتری بشود در این کار این کار در این کار آره آره آره دقیقاً اصلاً سینما هالی بود مبلغ سخت و سخت همجنس که داری طبیعی نشاندادن همجنس که داری یک فیلمی‌هست به اسم آمریکا بیوتی که کلی اصداری رفته شما این حسی که اینجا وجود دارد انسان همجنس گرایی را ببینید دوتا همسایه.

هستند دوتا مرد که با هم زندگی می‌کنند چقدر آدم‌های جالبی هستند چیزی ندارد ورزشکار هستند یک جای برتری شما حتی تو فیلم نوی می‌بینید کمک فکری ازشون طرف میگیرد و بعد آن آدمی‌که آن آدمی‌که به شدت نسبت به همجنس گرایی اکسالعمل خشم نشان می‌دهد آخرش مدتون بشود خودش گرایش های همجنس گرایی هم دارد به قطع می‌کنید کاملاً فیلم نسبت همجنس گرایی یک حس آدم نگاه می‌کند مخالفین همجنس گرایی آدم‌های پستی هستند که خودشان بوست دارند برای مثلاً، جلو خودشان میگرفتند آنهایی هم که جلو خودشان نگرفتن که آدم‌هایی نرمال و خوب و مهربونی هستند کلاً این شکلی یعنی، الان دنیا برای ران.

یک جد تبلیغاتی و یک فشاری در وجود دارد که برای ران دارد تربیج می‌شود دلائل خوبی هم برایش وجود دارد اولاً که همین نگهه که جدیدن در این تصحیح جزبی خود کنید و در این ماده اولاً که باید بیداری هستم که این ماده خواهید شده در این ماده دوستان که در این ماده همیشه از رومیتیو همیشه زد می‌برند در این لحظه در اینجا شده بودید که شما بودید مثلاً، یکی شاید غریزه یک نداشتان همه بری باشد تو بس آن درخواستی که درخواستی میسونید جایه ایجازه بودید یعنی، خب، این دقیقاً دیدلالیبراله دیگر دو تا آدم در یک مسئله خصوصی می‌خواهیم که.

با همین یک زندگی بکنند چرا باید باید یک مردم بکنند و چه حقی دارند مردم که بیان در این رابطه خصوصی بخالت بکنند حتی چه حدی دارنقد رواندرمانگر‌ها که بیان بگویند شما منحرفید و به ایشان فشار فکری وارد بکنند خب،.

حالا من یک مثال می‌زنم از یک ماجرای غذایی معروفی که در ایروپا در آلمان نگه اشتباه نکنم یادمیست آلمان اوتریشن این طرفا چند سال پیش پیش آمد که دادگاه چند ماهه با سرسدار خیلی زیاد یک مردی در اینترنت اطلاعیه داد که من خیلی خیلی میل دارم یک نفر بخورم و هر کسی میل دارد خورده بشود به من اطلاع بده نه یک نفر چندین نفر راز آمادهی کردن که ما هم خیلی میل داریم خورده بشود ایشان ها از بین آن آدم‌ها یکی شکلی به نظرش منصف ترین هست انتخاب کردن و خورد بعد این آدم را گرفتن و محاکمه کردن و همین.

حرف های شما به نوعی اصلاً دوتا آدم هم در این رابطه شخصی و خصوصی این میخواسته خورده بشود آن هم میخواسته بخورده خب، این آن را خورده اصلاً به کی رب دارد کی اینجا مثلاً، خامی‌آن آدم این که خورده شده کلی در رای از دارد غذایی دقیقاً یک ده همین حرف هم میزده دارد دیدگاه لیبرال یک رابطه شخصی به این دو نفر بود آن با رضایت کامل اگر شما بگویید که آن آدم یک آدم بیشار بیماری بوده مثلاً، دوستشو خورده بشود این سو استفاده کرده از وضعیت آن و.

بنابراین دادستان وضعیت کسی اینجا شاکی باشد آن آدمی‌که خورده شده شاکی نیست چون خورده شد ممکن است کسو کاری هم نداشته. ولی یک جوری دادستانی مثلاً، چه می‌گویند که وکیل مدافع مردمه. ولی مدعی الامومی‌اینجا وجود دارد که مدعی این آدمی‌که با باید تو از زرف و مثلاً، مشکل روانی را سو استفاده کردی و من مدعی هستم تو باید جواب بدی اگر شما بگویید که آن آدمی‌که همجنس کراست و رفتار زن دارد یک بیماره. من می‌خواهم می‌گویم اختلاف سر لیبرالیسمیست تر اینی که آیا بیمار هست یا نیست آیا آدم منحرفه یا نه آیستو استفاده در اینجا صورت می‌گیرد یا نه این که.

راضیه خب، مثلاً، دقیقاً سرمایه دارد همی‌استدرال می‌کند بابا این کارگری که دارد پیش من کار می‌کند با چند نرگاز راضیه کی اینجا مدعی کیست خودش هم که چیزی ندارد مثلاً، کومونیست های لعنتی میرون مثلاً، اتحادیه درست می‌کنند تحریکش می‌کنند که تو باید نراضی باشی این دارد پیش من کار می‌کند و از وضعیتشم راضیه چون نه واقعیت این است که اکثریت از این که اختشاش بله نه دیگر معمولا این‌طور است که.

به‌هرحال صندیکار را که این کارگره را تشکیل نمی‌دهند یک دو آدم‌های دیگر که مثلاً، بوشنفکرم میان تحریک می‌کنند نه. به‌هرحال دارد این آدم در شرایط خاص وقتی که این کار را قبول کرده شما مثل این است که ممکن است دردش می‌آید مثل آن آدمی‌که داشت خورده می‌شد دردش میامد. ولی چیز نبود مثلاً، به احرال یک جوری با رضایت یک آدمی‌که دارد کار به همه مثال ها فجی شدن در این گلسه چرا به این سمت رفتیم شما از یک چیزی فجی دارید دفع می‌کنند مجبورم مثال های فجی تر بزنند که آن مشکل مسئله.

در واقع، به وجود می‌آید معلوم بشود به حال ببین کارگر‌ها در شرایطی به نون شب محتاج هستند و از اینکه می‌رود یا را کار را می‌گیرد کلی هم خوشحال می‌شود در حالت رقابتی که کار کمه یک کارگر مکسیکی که الان فرار کرده مثلاً، از مرز آمده در آمریکا دارد کار سیاه می‌کند بزویش سندیکای هم نیست واقعاً راضیه این افغانی هایی که در ایران الان به ایشان کار ساختمانی کسی می‌دهد بال در می‌آورند ناراضی نیستند کیست که بیاید ادعا بکند مدعیل عنوم این‌ها بشود می‌گویند این طرف با رضایت دارد کار می‌کند اصولاً تو خیلی از کشور‌های سرمایه‌داری واقعاً کارگر‌ها ناراضی میسن یک.

آدم دیگر اصلاً ناراضی هستند که چرا این‌ها مثلاً، دارند این‌طور رفتار می‌کند در این رضایت یعنی، خودآگاهی آن آدم که راضی یا ناراضیه این‌ها بر میگرد اول به این که شما چطور رضاقت میدین که آیا آن منحرفه؟

آیا آن بیماره یا نیست؟ آیا این سو استفاده حساب می‌شود؟ نه. ولی مثلاً، لیبرالیسم را آزام دولاشتن نداشتن نیست. این‌طور نمی‌شود که مثلاً، جواب ده. می‌گذارید از این دست میادید. نه این دست میگردید. یک زمانی که سطح برونه یکیش هم خط بردم و کشید یکیش خط بردم و یکیش زمانی برونه و فرقی به این درقیقه اصلایی که درقیقه تمامون نکردید این را باز تنگیزن کنید و دیشکست کنید و باید همیشه این ها میگمده کنید. در این وقت از اینکه اتفاق افتاده بود می‌توانیم از همه دنیایی باید محاکمه بشیم.

در این وقت آدم‌هایی همه چیزی بیشتر برده بودند. این ها به شدت ببینید، این ها شما یک قضاوت هایی خودستو دارید می‌کنید. می‌کنید چه لازم است چه لازم است. من می‌خواهم بگویم که مسئله لیبرالیست لیبرال بودن نبودن نیست هر حکومتی هر چقدر لیبرال باشد در یک مواردی قطعاً دخالت می‌کنید جلوی خاشاقا مواد مخدر و همچنان اکثریت قاطعه کشورا می‌گیرند جلوی خرید فروش دارند می‌گیرند جلوی قتل دارند می‌گیرند در آمریکا شما می‌توانید همجنسیرا باشید برای نمی‌توانید به مالکیت افراد تجاوز بکنید آن مثلاً، گناه نابخشدنیه.

به‌هرحال ببینید شما یک دیدگاه هایی دارید یک باید و نباید هایی دارید در یک محدودهی می‌گویید که این چیزها غلط نباید داشته مزهره برای تمدون یا برای بشریت و جلوشون میگیرید یک چیزهایی را نمیگیرید این اصلاً کلاً یک جور سلاح تبلیغاتیه که چون تعداد محدودیت هایی که تمدان غرب می‌گذارد کمتر مثلاً، از تمدان های دیگرست اینجا از یک سلاحی استفاده می‌کنند به اسم آزادی و لیبرالیس موندن یعنی، هر جایی که اختلاف هست می‌گویند ببینید ما آزاد گذاشتیم شما نذاشتیم پس ما آزادی خواهیم شما نیستیم خود تمدان غرب یک محدودیت هایی دارد یا نه و موضوعی دیگر یک جورایی میمومه محدودت.

های اخلاقی غرب می‌نیمومه برای خاطر این که تمدان غرب جامعه غرب در جهت اداره کردن محیط های کار و به وضعی آمدند تولید و این حرف هاست به رشد فردی هیچ کاری ندارد شما اگر به رشد فردی انسان کار داشته باشید خیلی چیزها ممنون می‌شود محدودت ها خیلی زیاد می‌شود محدودت های اجتماعی یعنی، مثلاً، فرض کنید شما محدودیت می‌زارید که آدم‌ها با هر شرایطی در اجتماع ظاهر نشنن هر کاری نکنند یک سری چیزهایی را به‌اصطلاح باید رعایت بکنند برای این که به رشد فردی دیگران ذرهر میرسونن اگر این کار را بکنند.

ولی مهدیدت های درب درجهت این است که کاری نکنید که به محیط کار آسیب ببینید آسیب برسید محیط کاری محیط خیلی آسیب پذیریش خیلی کمه مثل یک روان مثلاً، زریفه یک انسان. بنابراین اینجا معمولا این حرویه که در برخورد باز فرهنگ هایی که هنوز به نوعی به رشد فردی انسان دارند اهمیت می‌دهند همه فرهنگ های دینی فرهنگ های قدیمیتر فرهنگ های شرقی این‌ها همه به نوعی. به‌هرحال رشد فردی انسان برای ایشان نلاکه. بنابراین ممنوعیت های بیشتری دارند. بنابراین یک واجه خیلی خوبی. در واقع، اینجا هست به اسم لیبرال بودن آزاری خواب بودن که هر جایی که اختلاف می‌شود غربی ها یک جوری.

بازگشت به نقد آثار هنری (۴) / پیشنهاد موضوع برای تحلیل روان‌کاوانه

ادام می‌توانند شما لیبرال نیستید ما هستیم در اینکه خود غرب هم برای محدودیت‌های خودش را دارید چون مثلاً، موضوع هجابو نگاه کنید این که حد لباس پوشیدن چیست این‌طور نیست که غربی ها حدی برای لباس پوشیدن نداشته باشند الان کلی.

پیشنهاد موضوع برای تحلیل روان‌کاوانه

بنابراین احساسشون این است احساس درستی هست این به محیط کار آسیب می‌دهد شون اگر یک مردی بخواهد مثلاً، برهنه در محیط کار خودش ظاهر بشود زنها بخواهد برهنه ظاهر بشن کار ممکن است تحتیل بشود و بهش آسیب پس دلو این را میگیر. ولی تا یک حدی لباس پوشیدن را مثلاً، یک کم باشد که در حدی کار رتمنه می‌خورد را می‌گوید که یک حد خوبیه برای حد دارد می‌گذارد خب، یک فرهنگ دینی احساسشونی که یک حد باید بیشتر باشد برای خاطر اینکه میزان آسیب پذیری و روانی انسان در مقابل مثلاً، فرض کنید این‌طور پدیده ها بیشتر از محیط کاری لیبرالیسم هیچ من یک بار یک قضیه ثابت کردم خواستم بگویم در جلسه های شریف به‌صورت قضیه که هر جایی که از لیبرالیسم آزادی دارد استفاده می‌شود دقیقاً چیز استعدادل مختور شد همیشه این‌طور است که اختلاف.

در واقع، سر اختلاف عمیده است اختلاف این که حد را کجا بگذاریم آن‌ها حداش را یک خود پایین تره به اینی که حدش بالتره می‌گویند که محسنان تو آزادی خواه نیستی هیچ کس هیچ تمدنی نمی‌تواند به دلائل همان که فروید می‌گوید آزادی خواه باید جلو قتلو بگیره باید جلو تجاوز مالکیتو بگیره باید یک باید مواید‌هایی به وجود داشته باشد لیبرالیست اصلاً معنی ندارد به معنی آزادی مطلع اختلاف سر این است که ما به کجا می‌خواهیم برسیم مددیتات را کجا آورد بگذاریم اگر رشد فردی ملاک نباشد برای تون کمانی که در غرب نیست مددیتاتون خیلی کچیک می‌شود بعد.

حالا میتونی ترف از لیبرال بودن خودتان بزنیم کاملاً کازه فقط مثلاً، این است که شما دماری رشد چه هستید رشد سرمایه هستید خب، مددیتاتون کافی است این باشد دقت به رهنم ظاهر نشود مثلاً، یک خورده لباسش این‌طور باشد هرکی نمی‌دانم می‌خواهد تو خونه همجنسگیر‌ها باشند باشند کی کار دارد؟ مثلاً، خوردن هنوز چیز دیگر یک خورده به نظر می‌آید که اگر شما جلوشون اگر حکم قضایی نمیدادن این طرف را مثلاً، محکوم نمی‌کردن که به چند سال زندان پرم محکوم شد خب، اگر این حکم هم نمیدادن و مثلاً، دفاع می‌کردند ازش که خب، توافق بوده قبول دارید که خیلی بلدشت روی اینجا می‌شود چطور.

بعد باید در دابلا ها ثابت می‌کردی که این آدم مختولی که این یا را که الان داریم ما این راضی نبوده یا راضی بوده چطور می‌خواهد ثابت بود طرف ادام می‌کرد خودش آمد بودن گفت من منو بکش یک فیلم معروفی هست یک فیلم خیلی معروفی به اسم آن‌ها به اصف ها شلیک می‌کنند یا نمی‌کنند یک زمانی خیلی فیلم چیزی بود، مثل فیلم جوان پسند دهه شهست اول هفتاد بود آخرش یک دختر و پسر که با می‌گوید در مساویه ماراتون رخص شرکت کردن دختر را از پسر می‌خواهد کلید من بکش و پسر را اینکار می‌کنی یادم آخرش پولیسون اینکه تعریف می‌گوید.

میگو آه این عدویت گفته و دان پسر خوبی بود اینکارو کردی می‌شود این‌طور ادعا را تو دادگاه مطرح کرده که.

الا اونجور تو آن فیلم واقعیت داشت آن دختر تقاضای این را کرد که مثلاً، منو بکش و منو آن را میکار کرده داشت در حال اگر ما بخواهیم رضایت و عدم رضایت طرف این و این را هم در مسئله غصر بیاریم برای آن تو همجنس یک چنین وضعیتی وجود دارد یعنی، اینکه شما این را کل هم چیزی مزرگی می‌دانید مفید می‌دانید برای محیطای کار مزر نیست خانواده و از آن چنین باشد برای اینکه حواسشون پرت می‌شود و برای همین قبل فرهنگش به همین سمت رفته دیگر برای اینکه این‌طور بهتر می‌شود کار کرد من این را قبلاً هم یک بار نقل کردم مجردان هم.

نقل می‌کنم از اینکه دانشجو‌های ما که رفت دارم کانادا هست ما اولین هفته هایی که آنجا بگیریم سری کلاس بر ما گذاشته که مثلاً، روانشناس ها و مشابه ها آمدند بر ما یک جانبانشجوهی سخن را نیایی کردن و یکی از موضوع های این بود که با همدیگر رابطه داشته باشید پسرها و دختر‌ها خیلی خوب است.

ولی تههد بینیمتون ایجاد نشود روابط خود تشکیل خانواده و بچه و این‌ها برای اینکه نمی‌توانید خوب درس بخونیدن راست می‌گوید دیگر اگر ملاک درس خوندن و کار کردنه هم بهتر که آدم و باهمی‌هم روابط سطحی داشته باشند نیاز مثلاً، که عذیتشون می‌کند از ذریعه مثلاً، فیزیولوژیک و این‌ها یک جوری رفت بشود و فکرشون هم آزاد باشد برای درس کننده اگر ترابت بخواهد خیلی. حالا رومانتیک بشود و این‌ها دیگر از در آن نه ریاضیدان در می‌دهد نه مهندس در می‌دهد نه فردا می‌تواند سر وقت نصفاً بره سر کار و سر وقت درگرد و یک جوری با زندگی ماشینی خیلی تطریق نمی‌کن فرهنگی.

خرد فرهنگ کار و افزایش سرمایه هست و آن لیبرالیسم و ایناش هم جمعه چیز دارد کلک درن دارد بابا بیماری نیست خواستم بگویم که این نوشته شده ما هم مانهره شده ما هم مانهره شده از کتاب دوری دیگرون بگیر یک مکملی بود که یوشان شما را هرگرد کرده نوشته بود که هزار بخشه تمایید به اطلاعات تلیفات به درخواست دارد و به خاطر این اگر این روزناران را باید مادر باشید، او کلیفت را باید رفته باشید.

باید خاطر اینکه این را به حضوری حدیثی نگه کرده. خب، اگر این بیباشید، کلیفت را باید به خریزی بازید. دختر. همه سات. خب، بگذارید من درست دارم. چه می‌خواهد بگویید آخرش سریع بگویید؟ همه از درائه منی طبیعی هست و فرهنگ سرکول می‌شود فرایان طبیعی است تحمیدی نیست در همه جای دنیا وجود دارد بگذاریم بگذارید من نکته ای که می‌خواستم بگویم و ادامه بدم شما وقتی که در دیلگاه یونگی شما وقتی که به این نتیجه میرسی این‌طور نگاه می‌کنید که بعضی از افکارو اغاید بعضی از باید و نباید و از درون توسط سلف فورس می‌شوند و یک سری افکار و عوایدم از.

بیرون دارند فورس می‌شوند یعنی، مثلاً، من این‌طور می‌خواهم این‌طور نگاه بکنیم الان یک آدمی‌که یک عقیدهی دارد به یک چیزی معتقد شده اگر این اعتقاد منتبه با واقعیت باشد اگر آن باید و نبایدی که به او معتقد شده با مختزیات درونیش سازگار باشد سلف دارد انرژی را انگار می‌دهد چون این گزاره هایی که مثلاً، تو ذهنتون هست گزاره های اخلاقی باید و نباید باید گزاره های به وجودی همین چیزهایی که مثلاً، است ها و باید ها این‌ها را فرض بکنید که وقتی به آن معتقدید یک جوری پشت این‌ها یک انرژی به وجود دارد که این‌ها می‌مانند ثابت می‌مانند ما در وجود خودمان یک انگار.

منبع انرژی داریم که این اقایت تسبیت می‌شوند وقتی که این اعتقاد با چیزی با آن به استعداد وضعیت درونی شما سازگاره باید نبایدی که با باید نباید سلف سازگاره به طور طبیعی در درون شما نخش میبنی و یکی نباشد یک باید و نباید یا یک اعتقادی که به هیچ وجد زمینهی در درونتون ندارد این به راحتی.

پیشنهاد موضوع برای تحلیل روان‌کاوانه (۲) / پیشنهاد موضوع برای تحلیل روان‌کاوانه (۳)

در واقع، جایگزی نمی‌شود در فکر شما احتیاج به چه دارد؟ یک چنین اعتقادی احتیاج به این دارد که شما به طور مدابر از بیرون یک انرژیایی بیار و این را برای شما تصفیت بکن من متوجه از مندرم چیم یک ایده غلط در نظام یونگی یک ایده غلط یعنی، ایدهی که با سلف سازگار نیست به راحتی تو ذهن شما نمیشیم باید این را هی انرژی سلف کنیم و نگرش داریم مثل اینکه فکر کنید مثلاً، سلف برای خودشی باید و نبایده دارید یک جاهای خالی وجود دارد اگر خودآگاهی شما اینن یک گذاری داشته باشید که در محل جا بگیره منتبق باشد با آن مثل.

یک جا خالیی که یک اعتقادی شما دارید دقیقاً آنجا میشسته این مثل این که آنجا تسبیت می‌شود و چندان هم شما احتیاج به این ندارید که این را حیلی مثلاً، فشار بدید که بماند اگر جا نگیره وردی کنیده نگهش دارید مثل این که حیلی باید بیگه انگاشتون را بگذارید که بماند دیگر فعالیتی باید شما برای نگه داشتند در دیگاه یونگی می‌توانید این‌طور فکر کنید چون برای نگه داشتند باید نواید‌هایی که درست نیستند با نیاز‌های در اونیتون تطبیق ندارند و هیچون‌ها باید نگاه یک کاری بکنید که این اواد بدونن این دقیقاً شما به طور تجربه را هم می‌خواهیم تحییل این را میگیرید این.

اواد سنتی را نگاه کنید آدم‌هایی که افکار سنتی غلطی دارند باید به طور مداوم در جلساتی شرکت کنند.

باید در جلساتی آن اقایت را مثلاً، هی می‌گویند، هی باید ریفرش بشود، هی طرف باید یک کتابی را هی بخواند، هی دوباره بخواند، هی مثلاً، مدام باید یک جریانی موجود داشته باشد از بیرون و درون، انرژی سلف کند تا یک چیزهایی که عجیب و غریب هم به استفاده این‌ها را حفظ بکند. در حالی که آدم‌هایی که به چیزهای طبیعی معتقدند و طبیعی دارند زندگی می‌کنند، تلاشی نمی‌کنند برای اینکه اواید خودشان را جلسه بذارند و آدم‌های بیان، مثلاً، سخندانی بکنند، شما عقیده غلط انگار سلف می‌خواهد این را از خودش دور کنند.

بنابراین هی باید شما یک تلاشی بکنید که آنجا بماند و. در واقع، در درون خودتان این بخشی از انرژیتون را باید سلف می‌کنید که یک چیزهایی را حفظ بکنید در حالی که یک آدمی‌که به یک چیزهایی درستی ممتقده که با طبیعتش سازگاره شما مثلاً، یک سری افکار دارید افکار خیلی طبیعی و ساده مثلاً، میل دارید به زندگی خودتان اعدام بگویید فرضا نه این دارد غذا بخوره. لازم است در جلساتی شرکت بکنید، تبلیغ بکنید که آقا غذا بخورید، آقا غذا بخورید، غذا بخورید، غذا بخورید. غذا میخورید، دیگر اصلاً فکرم نمی‌کنید انگار این باید اینجا وجود دارد، به طور طبیعی از این اعمال سادر می‌شود.

دیدگاه یونگی، من فکر می‌دانم یک چیزی توضیح داده می‌شود. این هم اینکه چرا بعضی از افکار خیلی احتیاج دارند که هی فورس بشن این‌ها سر جای خودشان قرار نمیگیرن و درونتون انگار یک چیزی می‌آید این‌ها را هی می‌خواهد دقت بکند و طبعاً از بیگون بایده من این را می‌خواستم گفتم جای بدیه نه همجنسگرای الان این‌طور است آدم‌ها حتی ممکن است آدم همجنسگرا احساس خوبی از همجنسگرای الان به خودش دست بده برای اینکه از این جلسات زیاد بودود دارد چون اگر صبح تا شب پاشید و مثلاً، فرض کنید بدن یک نفر میخاره.

ولی هر روز در روزنامه ها برویم سنگی این آدم‌هایی که بدنشان میخاره بهترین آدم‌ها هستند تبایی کم کم احساس خوبی هم دست می‌دهد هر روز تو پا می‌شود خب، الحمدلله من همین زم بدنم میخاره مثلاً، خوب نشدم ببینید فرهنگ با جسمش و با فیزیولوژیش سازگار نیست. بنابراین یک جوری حالت ها آنستیبل پیدا می‌کند بده اگر شما مدام تبلیغاتی بکنید که این خیلی بامزده است و جالب است که این‌طور مثلاً، آنستیبلیتی ایجاد شده جسم یک جوره مثلاً، روانی یک جوره به نظرم آدم‌ها اصولاً خیلی از آدم‌ها آن‌قدر تلقیم پذیر هستند که انحرافای بزرگتر از این را هم یک جوری.

در واقع، بتوانند تحمل بکنند. حالا. ولی دقیقاً کار فرهنگی میدی فرهنگی در دیگر آن فرهنگی درست و غلط وجود دارد اگر این عدم تطبیق نیاز‌های روانی و جسمانی در رشد این آدم مزره که هست فرهنگ باید این را اصلاح کند یعنی، باید به آن بیاید تذکر بده که این وضعیت خوبی نیست باید از این وضعیت در بیاید. ولی این که دوشواری داشته باشی بند قطعاً برای آدمی‌که نیاز‌های همجنس گروهی ندارد راحت نیست که این نیاز این وضعیت را کنار بگذارد خصوصاً اگر یکجوری تجربه هایی هم پیدا کرده باشد و یکجوری مثلاً، فرض کنید از بودن اونکه رابطه ها لذت مرده باشد تبایان کاری سخت نمی‌شود در حال دیدگاه فعیلی این شکلی هست که.

به نظر من، با تبلیغات زیاد چون همین که می‌بینید تبلیغات زیادی در مورد اگر مثلاً، طبیعی بود این همه احتیاج به فرض کردن و تبلیغ کردن و جلسه بزرگشتنیون نداشت. من فکر می‌کنم، یک آدم همجنس گره و مدام باید رواندربانگرش به آن بگیر که تو وضعیت خوب است بره مثلاً، پارتنرش به آن بگیر که نه تو خیلی وضعیت خوب است در ازناما همین را بخواند در فیلم همین را ببیند تا وضعیتش تسبیت بشود این نیازیه که. در واقع، وجود دارد خود به خود تسبیت نمی‌شود برانی که هر لحظه که خودآگاهیشو بزاری کنار این حرف هایی که شنینده ها را بذار کردن واقعاً در درم خودش تضادی.

می‌بیند تضاد بینی میاز روانیش و میاز جسمانیش آن چیزی که از درست فیزیولوژیک و آناتومیش دارد به آن می‌گوید و آن چیزی که مثلاً، یک جوری میاز روانی و کاذبی که پیدا کرده دارد به آن خب، بگذارید من با اینکه چیزهایی موند را نگفتم می‌کنم این جلسه هایی که الان دو جلسه هست و باز هم من آن را ادامه می‌دهم که یک جوری نظریهٔ فروید و یونگ را کنار همدیگر می‌گذاریم جلسه های مفیدیه برای اینکه هم فروید یک جوری یادآوری می‌شود و همین که یونگ بهتر.

به نظر من، فهمیده می‌شود کنار همدیگر بگذارید خوب بفهمید. بنابراین. من فکر می‌کنم، که باز مثلاً، هدفاً یک جلسه دیگر این کار را به یک شکل ادامه می‌دهند من در این حال فعیل نیست دارم که در مورد مسائل، در مورد کار بردای نظریه این را مثل همان کاری که برای فروید کردیم سریعتر برسیم و حرف بسنیم. من نمی‌دانم از آن کار بردای نظریه این را از کجا شروع بکنیم. فکر می‌کنم، بد نباشد که مثلاً، همان کاری که در مورد فروید کردیم، دو تا فیلم را در موردش صحبت کردیم، در مورد یونگ هم این کار بکن.

یا نمی‌دانم اگر کسی پیشنهاد خاص داشته باشد، چون ادعام این است که یونگ و فروید و هر دوتا را بدل باشید، ترقان هر چیزی را می‌شود نقد کرد. هم پدیده فهم کنید. یک از این دار را روان کامل یک چیزهای خوبی می‌شود در موندش گفت که مفید باشد. حالا بعضی چیزها را فوقالاده ممکن است حرف های خیلی جالب بشود در موندش گفت، بعضی. حالا در حد متوسطه. همیشه چیزی برای گفتن نیست. من بعد هم نمی‌آید که از نظم هنری شروع بکنیم. ولی بعداً برسیم به سری نظام اجتماعی و سیرفن جنبه هنری و فرهنگی خالص ندارد.

دارم این را می‌گویم برای اینکه هر کسی پیشنهادی دارد من کاملاً در موضوع فرویدی نیست نبود گذینش می‌کردم فکر می‌گویم همه جالبش هم خودی فرویدی زن. ولی الان با این دو تا نظریه هر کسی هر پیشنهادی دارد من کاملاً خوش آمد می‌دهد حتی بلند نمی‌آید که شما مثلاً، یک فیلم التخاب کنید من برای من طلب هستم هرچه بیارید. من فکر می‌کنم، می‌شود در موضوع فرق زن. حالا ممکن است بعضی ها خیلی چیزی دارد جالب بشود در موردش گفت یعنی، هیچ اثر هنری نیست که شما نتونید نقد روان‌کاوانه نسبتاً موثری در موردش داشته باشد مخصوصاً فیلم داریم این که داستانه و یک حسبیری.

دارد این طورایی داریم نقد روان‌کاوانه مناسبترم شاید باشد برای کسی پیشنادو دارد از موضوعی گرفته تا مثلاً، یک فیلم خاصی هر چیزی اگر نه من خودم کم کم یک چیزهایی میارم و همان را دوست دارم این سوالی نیست من همه پیشنهاده را بلکام می‌گویم من درکتر شدم اگر احساس کنم که پی کلاست از این خیلی مناسبی سیده بودیم.

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها