متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۰)
نقاط قوت مسیحیت و چهرهٔ اخلاقی مسیح
درست است دیگر که نقادی باید انجام بشود و یک مقدار در موردش صحبت بکنم و در این سراغ، بحثهایی که جلسه قبل مطرح کردم و بحثهایی که باید در این جلسه؛ در واقع، مطرح بکنیم خب، بگذارید من یک نکته، را در جلسه قبل گفتم و جدردن تکرار میکنم که وقتی حرف از نقادیک واقعاً معنایش این نیست. که میخواهیم به نکات منفی حقوقی که زده شد اشاره بکنیم طبعا، من سعی میکنم در هر جلسه یا حالا، به هر حال، جا به جا موقعیتی پیش آمد به آن جمعههای مثبتی هم که در مسیحیت هست، که واقعاً هست اشاره بکنیم حتی یک جاهایی که احساس میکنم برطری نسبت به فرهنگ مسلمانها بودید نه، لزومنیم برطری نسبت به اسلامه اقرار میکنیم.
مثلاً، به عنوان مثال بگذارید من مجددا همان دوتا نکتهای را که جلسه قبل بفتم و تکرار بکنم، چون دوست دارم تکرار بکنم یکی تمرکز زیاد مسیحیها روی داستان خلقت روایت کتاب مقدسه، که شبیک داستان خلقت در قرآنه. ولی نه اینن مثل داستان قرآن باشد و اهمیتی که مسیحیها به این داستان میدهند. من فکر میکنم، که نکته بسیار مثبتیک در واقع، الهیاتشون و مبانی کلامشون تا حدود زیادی در مبنای همین مفهوم هایی، که در این داستان هست مثل گناه اولیه و حبوت و اینها میذارن و این. نکته، خیلی مثبتیک و نکته.
ضعف بزرگی به نظر من، برای کلام اسلامیک که آنقدرها که شایسته بوده به این داستان تقجیل نکرد در حال این داستان، در قرآن نه یک بار بارها تکرار شده این مبناه که اصولاً حبوتی اتفاق افتاده این انسان شناسی قرآن، به نظر میآید بر اساس این قصه است و درک این قصه خیلی مهم است، که انسانو بشناسیم. بنابراین در درک یک مفاهیمی مثل نبوت یا حتی معاد کاملاً اهمیت دارد، و نه این که مسلمان توجه نکرده باشند عرفا توجه خیلی زیادی کردن به این داستان، ولی آن چیزی که ما رسما به آن بیدیم کلام و الهیات در آن زیاد به این داستان به نظر میرسه که توجه نشونیم و خیلی بحثهای جالبی در کلام و الهیات مطرحه.
ولی معمولا نه شما میبینید استدلالی با استفاده از این داستان میشود، مفسرین در مورد این داستان برس کردن و مخصوصا عرفا و هران این یک نکته خیلی مثبت در مسیحیته که داستان مهمی؛ به نظر من، مبنای ورسای مسیحی هست و آن چیزی که بیشتر من میل دارم روش قاف شاری بکنم این است که مسیحیت یک. نکته، بسیار بسیار مثبت دارد شخصیتیک که از مسیح در مسیحیت ترسین میشود، بی نهایت از ار اخلاقی حوییت مسیح مؤثر جذابه و حقیقتن آن اصطلاحی، که مسیحیها به کار میبرند که مثلاً، شیوه نجات پیدا کردن زندگی کردن در مسیحه با توجه به چهرهی، که از مسیح در کتاب مقدس تا اصولاً فرهنگی مسیحی ترسیم شده زندگی در مسیح زندگی خیلی جالبی، و مسیحیها عرفای مسیحی.
و مؤمنین مسیحی به هر حال.
از این شخصیت مسیح و اندازه خیلی زیادی استفاده اخلاقی میکنند که نباید این را فراموش بکنیم. من فکر میکنم، نکات جالبی در ترسیم شخصیت مسیح در مسیحیت وجود دارد که ما روی بعضی از این نکات در ترسیم شخصیت اولیاء خدا تأکید نمیکنیم من نظرم این نیست که در مثلاً، فرض کنید اعمه یا پیامبران دیگر این ویژگیها وجود ندارد دقیق میکنید؟ توصیفی که ما از اولیاء خدا میکنیم شامل بعضی از نکات مثبتی، که در شخصیت پردازی مسیحی از مسیح وجود دارد نیست و به هر حال؛ به نظر من، از این جهت یک قدرتی در نگاه مسیحیت به مسیح وجود دارد، باز من در مورد آن نکات مثبت محتردم که قرآن به محصیل همان جوری نگاه میکند و خیلی، از توصیف هایی که از پیامبران میکند شامل این نکاتیک که بعدا در فرهنگ.
اخلاقی ما و شخصیت پردازی ما از پیامبران خیلی جا پیدا نکرده همیشه استثناب وجود دارد باز مثلاً، عرفای. هستند که شما میبینید با تأکید زیاد به بعضی از این نکاتیک شاید من بعدا با جزئیات به آنها، اشاره بکنم پرداختن، مثلا، در مورد شخصیت خود مسیح هم ابنعربی هم مخصوصا حلاج یک اعتقادات و؛ در واقع، توصیفهای ویژهٔ دارند که جالب فکر داریم برادی نکات مثبت را فراموش نکنیم من یک مدار نگرانه اینم که چون وارده یک مرحله شدیم که همه حرفها اصولاً؛ وقتی نقادی. آدم دارد میکند به اشتباهها و اصلاح کردنها معنایش این نشود که همه حرف هایی که زدیم اینجا برای هم.
کوچ بوده و مسیحیت هیچ نکته مثبتی ندارد و خیلی اعتقاد ضعیفیک فکر کنم اینجوری دیگر آدم، وقتی که حرفها را با نقادی و گفتن اوقات منکی پایان بهش بده یک جوری در یک شیوی، قرار میگوییریم که دیگر انگار آدمها سر میخوانند تا ترش میرند همه چیز میشود، سر من میل ندارم که نتیجه. این حرف هایی باشد که مسیحیت مثلا، در زینش را شما تبدیل بشود به یک چیزی که مثلا، واجد نوع ارزش معقول یا، مثلا، اخلاقی نیست خب؛ حالا، من این نکتر را باز مجددن جاهای دیگر به آن این نکات مثبت و نکات مثبت دیگهی، که وجود دارد را گاه بداری بهش اشاره میکنم در این چند جلسه، که باغی مونیم این است که من میخواهم تحقیق بکنم ببینم آیا حرفهایی، که زده شده تحت.
اموال مسیحیت اینها واقعاً مسیحیت واقعی هست یا نه این یک بحث تاریخی آیا اعتقاد داشتن به مسیح به معنای؟ این است que من این اعتقاداتی به منام واقعی کلمه تحت عنوان مسیحیت وجود داشته. حالا، یک بحثی این است که این مسیحیت پرایم چقدر آیا مساوی با مسیحیته چقدر منتبهه چقدر میشود، دفاع کرد از این که این واقعاً همان مکتب اصلی مسیحیته که خود مسیح میگفت و تبلیغ میکرد، و یک بحث همین است که هر کاری که در همین پاکیج مسیحیت پرایم هست. درستن یا غلط ممکن است در مورد یک مکتبی آن پرایمش از خودش بهتر باشد. بنابراین.
این که تطبیق نمیکند به معنایی این نیست که ما داریم تخته اش میکنیم، ممکن است بگوییم که من دفعه قبل گفتم حتی میتواند یک ملاک دینی پیدا بکنیم، من به اموال یک مسیحی معترض باشم که در قرون اولیه اشتباهاتی وجود داشت، که به تأیید روحالقدس و مثلاً، مسیح زنده هست آبای کلیساا در قرون و بعد و به یک، مثلاً مصوباتی رسیدن که در واقع، مسیحیت اصلی این است به بعدی شما اعتقادات دینی را دارید نقل میکنید معمولاً یک تفاوتایی با اعتقاداتی که بشری هستند، مثلاً همین. که شما بتوانید از دخالت ماورای طبیعت از دخالت خداوند، مثلاً استفاده بکنید در بحثاتون طبعاً ممکن است احتمالاتی را در واقع، مطرح بکنید که در مکاتب دیگر مطرح نمیشود بس من آن سطح مباهیز تاریخی را گفتم، که خیلی مهم است در مورد مسیحیت مخصوصا فکر میکنم که اهمیت خیلی زیادی دارد.
که واقعاً درک بکنیم که چرا این حرف هایی که زده میشود با مسیحیت به معنای اوریجینالش تطبیق دارد، ولی؟ گفتم که این را میخواهم محکول بکنم به بعد از این که در مورد خود این ادعاهایی، که مطرح شد مستقیما بحث بکنیم من از این جلسه ایالا احتمالا تا، مثلا، یک جلسه دیگر هم در مورد خود ادعاها بحث میکنم، اگر یادتون باشید جلسه قبل از تثلیث شروع کردم. حالا، باز قبل از اینکه دوباره بحثها را ادامه بدیم میخواهم یک بار با توجه به این که یک جلسه من در مورد این صحبت کردم که لزمونبن مطرح کردن مبانی یک اعتقاد به این معنی نیست که مثلاً، یک شیوه عقلی استدلالی.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
مثلاً، به فرم دکارتی داشته باشیم نهایتا سرکردم به اینجا برسیم که یک مقدار میتوانیم آزادی عمل داشته باشیم، و آزادی عملمون چگونهه؟ من به جای این که حرفهایی که میخواهم بزنم را از یک مبانی، مثلاً، بدیگی یا اکسیوم هایی که. حالا، به هر حال، فرض کردم درست است نتیجه بگیرم آن طوری که مثلاً، در فلسفه یک ارسدر یا دکارتی مطرحه گفتم میتوانم کاری که بکنم این است بیان فکت هایی را که مورد قبول همه هست در نظر بگیرم این را نه به عنوان مبانی استدلال به عنوان یک، حقایقی که اینها را میشناسیم. بعد مدلی را ارائه بکنم و سعی بکنم نشان بدم که این مدل این فکتها را خوب توجیه، میکند کاری که در ساینس.
معمولا اینجوری در واقع، برخورد میکنیم کسی نمیآید مبانی مثلاً، فرض کنید، مکانیک نیوتنی را ثابت کنید ولی نشان میدهد که مکانیک نیوتنی با تجربیات و آزمایشاتی، که ما میکنیم با مشاهداتی که داریم سازگاره و آنها را؛ در واقع، علاوه بر اینکه توجیه میکند و عدت پیشگوی هم حتی در موضوع چیز آزمایش هایی، که میخواهی انجام بدیم به ما میدهد؛ بنابراین.
این نگاه اینجا جالب است که من لزومی نمیبینم که همه حرفهایی، که میزنم استدلالی باشد به معنی که از یک موانی نتیجه شده باشد، بلکه چیزی که مهم است این است که من حقایق را؛ در واقع، تاثیرات اینها بتوانم خوب توجیه کنم بعد حرف از این زده شد، که برای این که چه چیزهای فکت هستند چه چیزهای فکت نیستند، هم برای جای مناغشه دارد. در یک جمع روی چیزهایی میشود توافق کرد لزومی ندارد که آدمها، مثلاً، استدلال خیلی رویی بیاورند که آن چیزهایی که به عنوان فکر میشونداسن واقعاً. درست هست یا نیست من وارد این بحثی نمیشوم این یک توصیفی بود، که در مورد شیوه بحث قبلاً گفتم و این که نکته خیلی مهم؛ به نظر من، این است که ما لزومن نباید مدل من فرمال باشد لزومن نباید شیوه استدلال و قیاسی داشته باشیم گفتم، میشود با یک داستان شروع کرد میشود.
شما از شیوههای استعاره از هر نوع به اصلاً شیوهی که مفهومی را میخواهید بیان بکنید و بهتر، برسونید به کسی که دارد گوش میدهد و میخواهد به پهم شما چه میگویید به هر طریقی میتوانید، برسونید.
ممکن است داستان بگویید شعر بگویید یا از استعارهها و مسئله آتفی استفاده بکنید، به هر حال، مهم این است که آن شخص نهایتاً وقتی همه حرفها را شنید احساس بکند که با واقعیتهایی که در جهان میبینه، در واقع، میتونی ارتباط بهتری و قرار بکند با این مدلی که در واقع، شما ارائه کردید برای نگاه کردن به جهان. حالا، این توصیفی که از این شیوه بحث داریم خود به خود، اگر کسی قبول کرده باشد که با یک همچنین متودی وارد بحث بشیم شیوه نقادیش را هم تا، حدی مشخص میکنیم. یعنی، بغیر از حالا، آن بحثی که من میتوانم در مورد نقادی بحث کنم که اصولاً این حرفهایی، که دارد زده میشود از نظر تاریخی اسمِ آن را میشود مسیحیت گذاشت یا نه این مثل وقت کردن در مورد عنوانیک که داریم به این مباحث میدهیم؛ وقتی خود این مدل ارائه شده تحت عنوان مسیحیت را میخواهم نقاد بکنم نقدم شامل چه.
چیزهایی میتواند باشد میتوانم برای رد کردن حرفهایی که زده شده فکرهایی ارائه بدم، که تقسط این مدل توجیه نمیشوم مثل کاری که در ساینس انجام میشود، من میخواهم مکانیک نیوتنی را رد بکنم؛ خب، به پدیده اشاره میکنم که تقوی معادلات نیوتن چیزی اضافه بکنم فکتی اضافه بکنم که با این. مثلاً، چیزهایی که گفته شد توجیه نمیشود بنابرای اینجوری به تناغازی میرسم یا میتوانم جدایی از این که حقائق جهان چه هستند خود این حرفها را این چیزهایی که در این مدل گفته.
شده را استدلالها را مستقیما بررسی بکنند که چقدر استدلالها درست هستند، این ربطی به این ندارد جهان خارج چگونه من داخل یک مدل میتوانم بگویم، که این مدل ناسازگاری درونی دارد، یعنی، حرف هایی که زده شده با همدیگر سازگاری مستقیم و میتوانم بگویم، که بعضی از استدلال هایی که اینجا انجام شده آن چیزی را که میخواستیم نتیجه. بگیریم آن نتیجه نمیدن مثل اینکه من یک تئوری ریاضی دارم یک قضیک را میخواهم ثابت بکنم استدلال، هم غلط این رفتی به این ندارد؛ حالا، من فکر کنم این تئوری کاحبوط دارد ندارد خوب است بده اینجایی مشکل این است، که ممکن است گذاره درست باشد استدلالش غلط بشود که یک تناقضایی بودیدارد.
این است جدای از این است که با فکتها سازگار هست یا نیست و نکته، خیلی مهم این است که من همیشه را این تأکید میکنم به فرض این که همه این کارارم کردین و مدلای ارائه شده زیر سؤال رفت معمولا کسی اعتقاد خودش را به همچنین، مدل هایی از دست نمیدهد مگر اینکه شما یک مدل جایگزین بهتر پشته باشد؛ فرض کنید، الان من در این جلسه آمدم در مورد توجیهها و تفسیر. هایی که مسیحیت از داستان خلقت برای توجیه شعر یا برای شناختن مسیح به عنوان حقیقت مسیح استفاده، میکند یک خچای وارد کردم از این حرفها درست نیست، مثلاً، این برداشت.
از داستان درست نیست خب، بعداً ایاتون باشد به هر حال، آن برداشت خاصی که از داستان وجود داشت چیزهایی را در این دنیا میخواست توجیه کند، مثلا، چرا ماده شار ناملایمات و؛ حالا، آن چیزی که به اسطلاح میگویند شر شدیم خب، اگر من بیام داستان را. مثلاً، گیر سؤال ببرم نهر استفاده شو یک چیزی باید جاشت بزنم سؤالها را باید یک جور جواب بدم، این برداشتهای مسیحی در جوابی سؤالهایی؛ در واقع، به وجود آمدند؛ بنابراین صرف این که من بخواهم بگویم برداشتون ضعیفه یا یک جایش اشکال دارد، مشکل را حل نمیکند مگر اینکه من یک جور بهتری بتوانم ماجارا حل و تصفیب کنم درست.
مثلاً، بگویم که اگر در داستان سوءبرداشتی وجود دارد بگویم. خب، برداشت درست چیست و چرا اگر این برداشت درست انجام بشود همچنان میتوانم نتایج دلخواهی که لازم است را بگیرم؛ بنابراین؟ صرفا ببینید، این کلا یک موضوع خیلی مهم در نقادیک برای مخصوصا مکتبایی مثل مکتبای دینی یا مکتبای فلسفی که اگر شما یک چیزی را زیر سؤال میبری باید متوجه این باشید؛ وقتی؛ در واقع، نقادیتون کامله که چیز جایگزینی. در واقع، یک مدلهای جایگزین یا اصلاح شده همین مدل را در واقع، یک چیزی بسیار جایگزینش بکند صرف این که یک آدم دید منفی داشته باشد بیاید ایراد بگیره، مثلاً، اگر شما بیاید به فیزیک مدر به مکانیک کوانتوم هزار تا ایراد ممکن است بشود هیچ کس مکانیک.
کوانتوم را کنار نمیذاری با این حرفها من گره اینکه شما بیاید بگویید خیلی خوب، اگر این مدلی که الان من باش خیلی چیزها را توجیه میکنم یک ایرادهایی هم داریم، اگر این مدل درست نیست خب، ایراداش هم گفتی بیا بگو که چه چیزی دیگر هاش میخواهی درزهی، اگر تونستی یک مدل بهتری بگذارید مردم مکانی کوانتوم راهان میکنند. اگر نتونستی صرفاً یک چندتا اشکال کش نشان دادی که کما اینکه هر وقتون احتمالاً میدونی، که فیزیکی مدل اشکالاتی دارد چه از نظره مبانی چه از نظره. مثلاً فلسفی چه از نظره حتی بعضی از ضعف هایی که از بر مشاهدات و چیز آزمایشگاری دارد. خب، اینها به هیچ وجه این احساس را ایجاد نمیکنه که ما باید همین الانی مدل را بگذاریم کنار تا؛ وقتی چیزی برای جایگزین کردن نداریم مردم یک جوری اعتقاد خودشان را و کار کردن با این مدل را.
در واقع، ادامه میدهند این همان اتفاقی که در فاصله بین جایگزین شدن مکانیک نیوتنی توسط مکانیک نسبیتی در تاریخ علما میبینیم، یعنی، آزمایش روشنی وجود داشت که با مبانی کلاسیک قابل.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
توجیه نبود و چندین سال این آزمایش وجود داشت توجیه درست حسابی هم برای آن نداشتیم آزمایش مایکرسون مورلی، و تا نظری نسبیت جانای افتاد به عنوان نظری جدیدی که میتواند جایگزین مکانیک کلاسیک بشود کسی خیلی، هم در آناره تشویش نشد. یعنی، همچنان مردم اعتقادشون را به فیزیک کلاسیک حفظ کرد در منی خیلی مهم است، که بحثهای ما به این سمت بره که اگر یک چیزهایی را نقض میکنیم بیاییم بگوییم که خب، ما چیزی داریم جاش بگذاریم و؛ به هر حال، این مدل یک چیزهایی را توجیه میکرد یک حسنایی داشت باید سعی بکنیم، که یک مدلی که آن حسنا را داشته باشد در این حال یک نقطه ضعفایی، اگر دیده میشود.
آنها را در واقع، برطرف کنیم خب، فقط من به عنوان آخرین نکته. حالا، یک اشاره مختصر کردم یک خرده دیگر هم در این مورد صحبت کنم بد نیست، آن را همیشه یادتون باشد بحث کردن در مورد عواید دینی شامل یک زوابطی میشود، که ممکن است بحث کردن در مورد مکاتب غیر دینی اصلا موضوعیت. برای آنها نداشته باشد آن هم این است که مثلا، فرض کنیم من در یک بحث در مورد، مثلا، اسلام یا. حالا، مسیحیت در مورد اسلام وقتی دارم بحث میکنم اگر واقعاً استدلال هایی داشته باشند شواهدی داشته باشند، که قرآن یک جوریم ثابت کننده این باشند یا. به هر حال، تا حدود زیاد این را تصویت بکنند که قرآن کتاب خداست بعد یک اموی از گزارههایی، که در قرآن هست یک دفعه به عنوان فکت در دست من قرار میدید دقیق میکنید، این اتفاق در مکراتب هیلی دینی نمیوفده، یعنی.
من نمیتوانم مثلاً، فرسنه یک استدلال کلی بیاورم که کتاب کپیتال مارکس درست است بعد بیان بیان که این مثلاً. بنابراین همه گذارهایی که در آن هست درست متوجه است چه میگویم این یک بیجهی در بحثهای دینی هست، آن هم این است که اگر من یک جوری بتوانم پوگیت دینی اینها را ثابت بکنم مثل این که چگونه بگویم این مدلهای خاصی هستند تا یک جایش که رسیدید یک دفعه مدل خیلی بزرگ میشود. فکتهاون خیلی زیاد میشود نتائجی که دارید میگویید خیلی زیاد میشود، مثلاً، فرسون خیلی چیزها را این اصطلاحی به کار. میبرند میگویند تذیرفتن تعبدی مثلاً، شما جزئیات احکام را میگویند تعبدی میپذیرید معمولا یک جوری بحث میکنند انگار این تعبدی پذیرفتن، در مقابل، مثلاً، آقلانی پذیرفتنه در حالی که اصلاً اینجوری نیست تعبدی پذیرفتن.
یعنی، همین من با عقلم تا یک جایی میآیم مثلاً، برای من ثابت میشود که این کتاب کتاب خداست دیگر جزئیاتشو مثلاً، من میگویم دارم با تعبد میپذیرم نتیجه. اگر من ثابت شده برای من که این کتاب خداست اگر پیامبر واقعاً پیامبر بوده. خب، هر فاش درست است، مثلاً، من برای من ثابت بشود که این شخص فرستاده خداست و اسمتم دارد تعبد، یعنی، که من دیگر باید همه حرفهای این را قبول بکنم این نتیجه مستقیمه یک برس منطقیک، دیگر تعبود به این معنی نیست که من دیگر؛ حالا، عقلم را تحتیل میکنم من اتفاقا عقلم دونم میگوید که اگر تا اینجا آمدی دیگر. حالا، حرفها این آدم باید درست باشد اگر غیر این بخواهم رفتار بکنم نامعبود رفتار کرده یا در شیوه، اثبات خودم و رسیدن به این که این فرد فرستاده خداست و اسمت دارد، شک دارم. مثلاً، در این که قرآن کتاب خداست و خالی از به اصطلاح تحریفه یا در این مطالب شک دارم، که نمیپذیرم که آیات قرآن درست است یا، اگر واقعاً قبول دارم تا اینجا آمدم اجبارا باید بپذیرم که بقیهش درست است؛ بنابراین؟ تعبدی پذیرفتن اگر تا یک جایش آمده باشم این است نتیجه منطقی گرفتنه به معنایی نیست، که من عقلمو از یک جایی دیگر میگذارم کنار مهم این است که؛ حالا، این شخص که مثلاً، برای من ثابت شده که پیامبره به دلیل موجزاتی که. حالا، فرض کنیم من در زمان حضرت عیسی زندگی میکنم همراه عیسی هم حرکت میکنم، و مدام میبینم این موجزادر و مطمئن میشوم که این فرستاده خداست یا؛ حالا، چیزی بالاتر از فرستاده خدا خب، دیگر از این را باید حرفاش برای من سندیت دارد. مثلاً، انگار که دارم مستقیمن حقائق را میشوندم و حالا، اگر با عقل من جور در نیاد با برداشتایی که تا. حالا، داشتم جور در نیاد بیشتر به خودم شکل میکنم تا به حرف هایی، که این شخص دارد میزنیم این معنی تعبوده دیگر این که من بعد از این که در واقع، بخشی از نظر واقع مثل این است که بخشی از ذهن من با بخش دیگر درگیب شده آن بخشیش که مثلاً، به من میگوید که در باید همه جزئیات و قرآن.
را به پذیری یا همه حرفهای عیسی درست است اینم عقل من دارد به این میگوید دقیق میکنی؟ ولی یک چیزهایی برداشت شخصی هم از دنیا من داشتم که الان، مثلاً، حرفهایی که از عیسی دارم میشوندم با آنها تناقض داریم، مثلاً، من از دین اسلام به اندازه خاکی شواهدی دارم که اسلام، مثلاً، دین خداست و قرآن هم تحریف نشده و مثلاً، این اصول احکامی هم که بیان شده درست است حالا، بعضی از این احکام نمیفهمم اینها چرا درستن به نظرم درست نمیآید، اگر بپذیرم که درست است و این گرایش خودم و به این که به نظرم درست است میآید، و بگذارم کنار کار نامعقولی نکردم مثل اینکه از دو طریق آمدم یک طریق عقلم به این میگوید، که این باید درست باشد بنابرای یک استعدال هایی که دارم و از یک.
طرف دیگر با یک سری احساسات من مثلاً، با برداشتی که من از جهان و کارهای خوب و بد دارم نمیخواند. خب، طبیعی که من بیشتر به خودم شک بخوانم که شاید من بد دارم میفهمم شاید، مثلاً، فرض کنید این حکم که؛ به نظر من، نامعقول میآید یک مقدار حد دقیقاً باید تعمل بکنم به نظر میآید. که اگر واقعاً مطمئنم که این حرف را شخصی زده که معصوم بوده و منم برای من ثابت شده، که آن شخص محسومه فرض را بریم بگذاریم من برای من ثابت شده، که این شخص درست داده خداست نرم در زمان حضرت مسیح زندگی میکنم، حضرت مسیح در زمان حضرت موسی زندگی میکنم حضرت موسی بیشتر شریعت میگفت جلوه چشم من.
حضرت موسی دریای مثلاً، دریا را شکافته من همراه اینها رد شدم فرعون درست که رسید آباریخت اینها غرب شدم همه این اتفاقها موجزات جلو چشم من اتفاق آفده و من مطمئن شدم که موسی فرستاده خداست؛ حالا، شریعتی را دارد تجویز میکند شریعت سخت است راهایتش مشکله بعضی جاش نمیفهمم چرا ولی؟ اگر قبول نکنم قبول دارید کار نامعبولی کردم بفرما مهم نیست اصلا الان یک فرشتهای آمد به شخص، شما الهام کرد و جلوه شما موجزاتی هم که متمنی میشید فرشته هست، اصلا مهم نیست مردمی دیگر وجود دارند یا نه به شما به شخص شما ثابت شد. مثلاً، یک فرشتهای آمد برای شما مثلاً، یک صفری هم از آسمان آورد و خوردید حسابی هم خوردید و سیر شدید و بعد آخرشی داشت، میرد میگو من این کار را کردم برای این که بهت بگویم، که قرآن کتاب خداست همین این قرآن؛ خب، فرض را بردیم بگذارید که همچنین اتفاق افتاده.
حالا، یک حکمی در قرآن هست از نظر شما معقول نمیآید چه کار باید بکنید؟ اگر باید به این موضوع بشیم برای رضایت مطمئنی بزنید. به نظر من، سویی یوگرد نامونده است. یعنی، ما همیشه باید یک امکانی بدیم که حواله دیگر آن نامونده شد.
ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
مثل که یک خلشی دیگر هم یک روی تیبه دیگر مونده شد. افراتنم این برنامه باید بیاده بگویم. نکته باشد که این شناخت ایمانی نه.
در واقع، نکته چیست؟ نکته این است که من اولاً در واقع، چیزی که شما میخواهی بگیرد من یک خرده سعی کنم که منظمتر بگویم اولاً من هیچ وقت نمیتوانم، مطمئن بشم که چیزی که از قرآن دارم میفهمم و درست میفهمم این است نکته، یعنی، هیچ وقت این طوری نیست که من یک عبارتی را در اثر. مثلا، استدلالهای دینی که دارم مطمئن بشم که این حکم را صد درصد درست دارم میفهمم و نمیتوانم مطمئن، بشم که این حکم صد درصد سادر شد؛ بنابراین همیشه یک درصدی از خطا برای تمام گزاره هایی که از طریق دین میفهمم وجود داریم همان درصد، خطا در مورد چیزهایی که خودمم میفهمم بودیم.
بنابراین همیشه در جاهایی که کانفلیکت هایی ایجاد میشود من باید یک قضاوتهای معقولی داشته باشم، اگر، مثلاً، فرض کنید خیلی برای من روشنی که قرآن کتاب خداست و خیلی عبارت روشنی، اینجا موجود دارد که یک حکمی یا یک حقیقتی بیان شده در حالی، که چیزهایی که خودم میفهمم و با این تناقض دارد. چندان قدرتی ندارد خب.
من برای راحتی آنها را میگذارم کنار ولی اینجوری نیست که من به یک جایی برسم به این احساس که من صد درصد فهمیدم این کتاب خداست و صد درصد هم احساس میکنم، که خوب میفهممش و؛ بنابراین همه ادراکات خودم را بگذارم کنار در حال که بعضیش ممکن است خیلی بدیدیتر از آن چیزی باشند، که من از اینجا دارم درک میکنم. خلاصه، اینجا ما یک حائل زبان داریم در درک هر بینی در درک هر چیزی یک حائل زبان وجود، دارد که من میتوانم تردید داشته باشم کار معنی را درست میفهمم. یا نمیفهمم به اضافه این که همیشه میتوانم تردید داشته باشم که آیا، مثلاً، روایتی چیزی که در از محصول نقل میکنند واقعاً بوده نبوده برابرین هیچ کدام ادراکات ما، چون آنهایی که از طریق دین میآید، چون آنهایی که از طریق علم میآید، چون آنهایی که از طریق.
مثلاً، فلسفه و مشاهدات شخصی خودمان حتی میآید کاملاً یقینی نیستند و ما باید یک تبادلی داشته باشیم اینجا. خب. نکته این است که نباید مثل آن تئوری قبض و بسط شریعت، دکتر سروش همیشه تبادل به سمت این باشد که آن چیزهایی که از دین میفهمم را تحت شوهر چیزهایی که مثلاً، اسقی شد علم اسقی شده است قرار بدم معقول این است که من از این طرفم، اگر الان واقعاً در قرآن من خیلی یقین قطی داشتم قرآن کتاب خدا هست و در قرآن نوشته بود که مثلاً، یک فکر علمی بگویید که مثلاً، رویا تعبیر دارند. حالا، من در قرن ۱۹ هم دارم زندگی میکنم و دانشمندها میگویند که خیلی آدمهای محترم ایمستانی، که رویا چرم پرند و هیچ تعبیری ندارد و اینها خراب باته، اگر من در امتیون موقعیتی قرار بگیرم احساسم این است که باید حرف دانشمنده محترم را بگذارم کنار چندان، استعدادی که ندارند. هم در حسشون این است که چند فرند و میبینی که بعدشم پنجا ساله بعد حرفشون تغییر ممکن است بکند. خب، بله در صورت این که آن رار به اندازه کافی قدرت داشته باشد صرف این که مثلاً، جبه امومی دانشمنده یک چیزی میگویند حجت حساب نمیشود که من بخواهم این چیز روی که میفهمم و مثلاً، اینجا توجیه کنم همیشه در فهم مطمئن مثل فهمیدن هر چیزی یک امکان خطایی وجود دارد، منتظر بحثم الان فعلاً بارها فکر کنم این حرف را در کراس به مناسبتات مختلف زدم، که این تبادل باید صورت بگیره بین ادراکات دینی و مثلاً، ادراکاتی که از جای دیگر میآید ولی من حرفم این است که در دین یک ویژگی وجود دارد، در مکاتب دینی که حتی در مکاتب انسانی وجود ندارد. آن هم اینی که من یک باره ممکن است مباجه بشم با هزاران گذارهی که دیگر، مثلا، قدرت پیدا کردن. در خاطر این من یک دفعه مثلا، ایمان میارم ایمان عقلی نه ایمان همینطوری علکی.
که مثلاً، این کتاب خداست و بعد این شیش هزار خودهای در آن عبارت وجود دارد، که این عبارتها به خیلی شده دارند افشاره میکنند مسیحیت هم اینجوری هست، یعنی، اگر شما به مسیحیت ایمان بیادید که مثلاً؛ فرض کنید، مسیح واقعاً فرستاده خدا بوده یا خود خدا بوده یا هر چیزی به عنوان یک پدیده دینی آن وقت نوع برخوردتون با بعضی از چیزها. یعنی، بعدا بردید یک مسیحی مثلاً، فرض کنید، یک دانشمندی بیاید بگی آقا اصلاً مردر نمیشود زنده کرد معقول است که توجه نکنید معقول است نه این. که من دارم تعباد میکنم ایمان آورد یعنی، چه اگر من ایمانمو با عقل به دست آورده باشم همه تبعاتشم دیگر معقول است دانشمند میگوید مردر نمیشود زندگی کرد؛ بنابراین به چه شواهد تا حالا، مشاهده نشده یا.
مثلاً، فعلاً زیستشناسی نمیتواند به ما بگوید که چگونه این امکان وجود دارد. خب، شد فردو گفت دقیقاً این که اصولاً ساینس میتواند غیر ممکن بودند، چیزی را دانشمندان میتوانند دیان یک مقاله بینی میسنن که یک چیزی غیر ممکن است اتفاق بیفتد. بنابراین.
که مدلاشون مثلاً، اجازه نمیدهد خب، این مدل ممکن است رد بشود ممکن است بعدا ما امکان خیلی چیزهایی که فکر میکردیم ممکن است نیست را درک بکنیم؛ بنابراینجوری نیست که مثلاً، یک مسیحیت من میخواهم میگویم در مکتب فکری مسیحیت نوع ایرادایی که به مثلاً، مسیحیت میگیرند که بعضی از حرفهایی که زده میشود با علم سازگار نیست، یا با عقل جودر نمیآید اینها اصلاً موضوعیت ندارد اینها؛ در واقع، یک دوری سوه فهمه این که مکتب مسیحیت را هم مثل مکاتب دیگر انسانی دارند نقل میکنند. که اینگاه هر گذاره را باید مستقیمن مسیحی وقتی که ایمان آورده به این که عیسی مردهها را زنده میکرده اینجوری نیست که این مثلا، برایش مستقیما ثابت شده باشد که؛ حالا، بخواهید برایش مناقشه بکنید اینجوری غیر مستقیمی برایش ثابت شده برایش ثابت شده که مثلا، مسیح پنیمبر خداست و چیزی که در تومان مسیحیت از آبهای تلیسا رسیده مطلقا درست است استدلالایی دارد این را در واقع، شهودن درک میکنه حالا، به هر طریقی عقلش بهش این را میگه؛ بنابراین دیگر بقیهٔ چیزهایی که به کتاب مقدس هست را پذیرفته و این جدایی از پذیرش عقلی نیست. من میخواهم بگویم این اشتباهی که بعضیها میکنند که انگار، وقتی حرفت تعبد میشود تعبد، یعنی، من نتایج معقول پذیرش ایمان آوردن خودم را بپذیرم ایمان آوردن به این که این شخص پیامبره و معصومه، یعنی، همه حرفاش درست است من تعبد میکنم حرفاشو میپذیرم و این کار نامعقول میکنم. کار کاملاً معقول دارم میکنم غیر این بکنم نامعقول یک.
خورده بخواهم این را در واقع، مورد این اختارا بیتون بکنم که وقتی دارید در مورد محاسبات مسیحیت این مکتب دینی که ادعای الهی بودند، ادعای اسمت یک چیزهایی این شکلی در آن مطرحه دارید بحث میکنید یک ندار فرق دارد، با بحث کردن در مورد ساینس یا. مثلاً، مارکسیسم که آنجا اصلاً ادعای اروهیتی در کار نیست ادعایی نمیدانم اسمتی در کار نیست، نمیشود گفت در مورد مکاتب دینی به طور کاملاً معقول میشود گفت، یعنی، جزو خود مدل؛ در واقع، میشود همچنین نتیجه. گرفت بفرما من حرفی که مخالف این باشد نزددم شما به هر طریقی اعتقاد پیدا بکنید، که این کتاب خداست با خوندن خودش اعتقاد پیدا بکنید که این کتاب خداست تمومی، دیگر من میگویم که؛ حالا، باید همه شروع بپذیر یا اگر مناغشه میخواهید ایجاد بکنید یا دلائلی که تا. حالا، داشتید باید زیر سؤال برن یا باید ادعا بکنید که تحریف شده یا ادعا کنید من بعد میفهمم، خالص وگرنه عقلتون به شما یک چیزی گفته که طبعاتش این است که باید همه چیزی بپذیر این ویژگی، مکاتبیک که در آن.
روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
یک مفهوم اسمت در واقع، بتواند تحریف بشود مکاتب انسانی اینجوری نیستند از شمایی که حدشی میبکنید که. خب، کما تقریباً کنید و سیگر کنید، اینجوری به کاری سردار نمیکنید با همین فرقی. دارید مثلاً، فراموید که سازبای با پکتر ایرانی دارد، از این میکنید نسید که بگیرید که هر حدیگه به صدر همین مکتب دارد؟ حتما مثلا، مسیحیت هایی که اینکه داریم دقیقا میکنید از آن که میدونید با فکر، که من از گهاندار میگویم سادراده نمیکنید این نتیجه که هر حقیقی داریم میزنه درست داریم من، که همچنین نتیجه این است میخواهم بگیرم.
اولا، من نگفتم که شیوه دکارتی را کلا بگذاریم کنار دست و گفتم باز بگذاریم یک جاهایی من ممکن است، استرال بکنم مدل هم استدلالی باشد یک جایی نباشد حرفهای من در این جهت، که کل شیوه دکارتی را بگذاریم کنار داخل مدل ممکن است من یک جایی استدلال آورده باشم. برای اثباتی و بعدم این که نهاریتا اگر در اعتقادات من، مثلاً، یک نکاتی، در واقع، به وجود آمد من یک جوری با یک استدلالهای خوبی با یک فکتهای روشنی که از جهان دارم چیزی را؛ در واقع، درک کرد مثلاً، من فکرهایی دارم بسیار بسیار محکم که این کتاب کتاب خداست. حالا، بعضی از چیزهایی که در این میخونم با بعضی از مشاهدات من خیلی سازگار نیست، فکرهایی هم یک درصدای خطایی من برای آنها، در واقع، در نظر میگوییرم همه چیز برای یک جوری احتمالی درست بودند؛ بنابراین.
اینجا با آن مدلی که ما داشتیم ناسازگار نیست این شما در سایک این سمبستان همین مشکلادر دارید، همیشه این طوری هست که براریک درجه هایی یک جایی سازگار نیست، شما میگویی؛ خب، شاید من این آزمایش اشتباهست شاید نمیدانم آن مدل اینجا ششکار دارید بر من چیزی، که میخواستم بگویم و گفتم این است که در حالتی که در مورد مکاتب دینی داریم بسیاری، که متوجه این. تفاوت باشی متوجه این که چون مفهوم اسمت و مثلاً، اروهیت اینها در مکاتب دینی هست یک ویژگی فوقالعاده و غیر. عادی دارند که بقیهٔ مکاتب ندارند این برای جزو زوابط بخص کردن من دارم سنیم کنم روشن باشد، که این نوع بحث هایی که الان باب شده که بعضیها، مثلاً، از دیدگاه علمی، مثلاً، میآیند در مورد مسیحیت بخص کنند و رد دیگر.
مثلا، دارند در مسیحیت که آه نمیشود مردر زنده کرد نمیشود نمیدانند فرام کار بکرد مجسم گنجشکارا نمیشود تبدیلو به پرنده کرد و این حرفها خوشبختانه، چون خود مسیحیها به آن معترد نیستند حرفی در موردِ آن نیست اینجور بحثیدن اصولا یک ماشین معنایش اینی که آن زوابط منطقی مباشون به مکاتب دیمی را انگار طرف نشناخته آن مسیحی هم که اعتقاد دارد. به اینکه این اتفاقها افتاده مستقیمن اعتقاد پیدا نکرده که در بخوای مستقیمن، اینجا باش بارده بحث بشی جوابدر بده در باید بری آن ریشه اعتقادش موردی از کلوس، آنجا باش بحث بکنی دقیق میکنی، اگر من الان این یک آیک عجیبی در قرآن پیدا بکنم و بگویم به آن موتقبم، چون هزار تا دلیلم بیاری که این آیک عجیبه نمیشود.
من خیلی آن تاثیر نمیگذارم من یعنی، آن ریشه اعتقاد من به قرآن یک جور جیر سؤال ببریم تا وقتی که من آن اتمینان خودمان دارم بیشتر، در واقع، به فکرم میرسه که خب، یا آیک را دارم بعد میفهمم یا بیشتر حتی برداشتهای من از جهان اشتباهست، که باید اصلاح بشن همه حرف هایی که این طرف دارد. با من نق میزند اشتباه است یک چیز قدرتمندی در زینه من هست، این تعارض عقل با عقله تعارض استدلال با استدلاله در درون خود من نه تعبد؛ در مقابل، مثلاً، ایمان با عقل نمیدانم عشق با عقل از این حرفهای استدلال بد بکارم حرف هایی که زیاد میشوندوید. مثلاً، یک جوری باید تعبدن پذیروف یعنی، مثلاً، دیگر چشمونو ببندیم چشمونو باز میکنیم همان با چشم باز یک دفعه در مکاتب دینی چیز زیادی را باید بپذیر چرا؟
چرا؟ ممکن است آنقدر زیاد باشند مثلاً، شما اصلاً کلا به همان استدلالهای خودتان شک بکنید بله، ولی اینجوری هم نیست که تا وقت آن استدلالها از میگوییم کانفلیت وجود دارد، و معقول است که وجود داشته باشد من میخواهم میگویم این وضعیت وضعیتی نیست، که چون چیزهایی که پذیرفتید در توقع عقل پذیرفتید مگر برای آدمی که اصلاً کل اعتقادش به مسئله دینی هم آقلانه. نیست یعنی، من چیز ندارد به اصلاً با استدلالی با یک شیوه معقولی به دست نمیمده از پدر مادرش نیده یا همجور.
خوشش آمده خب، بله این آدمو شما میتونی اینجوری در واقع، ایمانش از بین برد و پکم از بین هم میرود، ولی تا، وقتی که یک پایگاه محکم داشته باشد آن چیزهای به استدارد پایکهای مکتب فکری مکتب دینی معمولا این استدارد جزئی خیلی محسر نیستند مگر ساعت در ساعت بله بلی، مثلاً؛ ببینید، به اضافه این که؛ ببینید.
همیشه متون به هر حال، انتاففذیرن همانطوری که خیلی از مشاهدات ما یک جورایی تفسیرشون انتاففذیره، مثلا، نهایتش مسیحیها و یهودیها خیلی هاشون به دلیل اشکالهای زیادی که وجود دارد، فی کتاب مقدس یک جوری معتقد به نه در مورد اعتقادات خودش. یعنی، که اونجور همیشه پایگاه محکم خودش دارد و اینها این است اقلانیته من مثل اینکه دو تا از دو منبر در ذهن من یک چیزهایی میآید که با هم دیگر تعارض دارم خلاصی دارم اینجوری حلش بکنم، یا باید این را رد کنم یا آن را. رد کنم یا یک جوری ببینم میتوانم مساله برقرار کنم، مثلاً، اعتقاد به سمبودیف بودند زبان کتاب مقدر مساله برقرار میکنم بدون اینکه دوتا منبر را از بین ببرم، به نظر میآید راحل بعدی نیستی یا، اگر واقعاً این کانفلیپ وجود دارد میتوانم در مورد کتاب مقدس میگویم.
اشاره هم به همین بحثهای جدیدی که مسیحیها مخصوصا مطرح میکنند متعلهین مدرنشون که کتاب مقدس را مثلا، یک جور بیان اسطورهی برای آن خواهیلم؛ برای خاطر این که اینجوری دیگر تمام ایرادای علمی و اینها.
همه کلا از بین میردیم حتی اگر در کتاب مقدس نوشته بود، که زمین این دیگر تئوری علمی نیست من رفتم یک جورایی دست ندادم، ولی به نظر میآید از فضایی بیرون دیدم اکس برداری کردم و واضح است که این یک شیعه مستقه نیست. خب، اگر؛ وقتی زبان سمبولیک باشد دیگر مشکلی پیش نمیآید. که مثلاً، مستقه بودند یک جور به طور نمادینی اشاره، مثلاً، به یک چه کمانی که مثلاً، در قرآن نوشته و جعلن عرض فراشا اینجا فراش به معنای این که چیزی که زیر پای شما پهن شده دیگر مثل ترکی ربطی. به این ندارد که من بگویم که اینجا گفته که زمین مسده میآیم حتی، اگر در کتاب مقدس نوشته بود که زمین یک شیعه مسده هست، باز میتونستم با سمبالیک فرض کردنش از دستش رها بشود درست. خب، این را فقط داشته باشید که مکاتب دینی تفاوتی نقدشون با بقیهٔ مکاتب دارد، و باید بیشتر داریم دنبال آن مبادی ایمان باشیم تا این که جزئیات حرف هایی، که زدیم میشود.
را زیر سؤال بگوییم مثلاً، کتابهای مقدس و این حرفها. خب، من جلسه قبل از تثلیث شروع کردم باید که با تثلیث بیان مبانی مسیحیت را شروع نکرده بودم؛ در واقع، چیزی بود که آخرین حرف هایی بود که زدم زدم این اشاره به آن راایت اسقفیک. در واقع، مورد تثلیث من جلسه قبل اواخرش سعی کردم بگویم که چرا به طور قطع اعتقاد به تثلیث متابق، آن چیزی که در مسیحیت مطرحه که مساوبه ی رنگ چهارم شورای نیقیه است، که مورد قبول همه انواع و اخزام مکتبای کلیسای مختلفه قطعاً کسانی هستند، که معتقب نیستند به مساوبه نیقیه. ولی، ## ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
به هر حال، گرایش آمده اینجوری یعنی، کاتولیکها که به طور قط پروتستانها ارتدکسها اینها همه مصاربه شرای نیگیک را مبنای ایمان خودشان میدانند اعتقادنامه، نیگیک را من جلسه قبل گفتم و همراه هم نبود اشاره کردم به آن الان میخواهم متن اعتقادنامه نیگیک، را برای شما بخوانم و فقط یادتون باشند از نظر تاریخی این جلسه تشکیل شد، که در مورد ادعای آریوس. تحص بشود که خداوند را و عیسی و همزاد نمیدونست و مثلاً، یک جوی افعال عیسی و افعال خدا میدونست که یک همچنین. اعتقادی با ازر مسلمان هم درست است یعنی، ما در مورد پیامبران و اولیاء و خدایی همچنین اعتقاداتی داریم و اینها اصلاً مشتکانه نیست، همزاد بودن است که شرکه و جلسه؛ در واقع، به زرار آریوس با خلال آریوس و تصویب این اعتقادنامه تمام شد اعتقادنامه هم به صراحت هرشه تمامتر، چون اصلاً برای همین موضوع تصویب تشکیل شده بود جوری نوشته شده که نتونه کسی شک.
بکند که این چه دارد میگوید نکته، اصلی را با چنان صراحتی در واقع، بیانی میکند و تکرار میکند که دیگر نشده، در واقع، کسی در موردش مناغشه کند اعتقادنامه میقیک این است میگوید من به خدای واحد پدر قادر مطلق خالق آسمان، و زمین و همه امور محسوس و نامحسوس ایمان دارم به خداوند عیسی مسیح تنها پسر مولود خدا، ایمان دارم او قبل از همه زمانها از پدر. متولد شد خدا از خدا نور از نور خدای حقیقی از خدای حقیقی، که مولود است نه مخلوق همزاد پدر است مدام دارد این تکرار میشود، دیگر این را از ذهنتون.
بیرون کنید این همزاد نیست و یک چیزی جز مخلوقاته آریوس میگفت که عیسی مخلوقه و همزاد نیست، ولی افعالش، مثلاً، افعال خداوند و همه چیز به باسطه او آفریده شد به باسطه پسر آفریده شد، او برای ما انسانها و برای نجات ما از آسمان نازل شد، از طریق مریم باکره توسط روحالقدس تجسد یافت و انسان شد و انسان شد، همچنین به خاطر ما به سرید کشیده شد و از جانب هنتوس پیلاتوس متحمل درد و رنگ شد و دفت شد در اساس متون مقدف در روز سه، غنبر خواست و به آسمان اروج. گرم او در سمت راست پدر میشست و دوباره با جلال و عظمت، برای دابری و زندگان و مردگان خواهد آمد و سرکنه در کایان نخواهد داشت و من به روحالقدس، خداوند و حیات بخش ایمان دارم او که از پدر و پسر نشعت گرفت با این بحث الهیاتی، که تثلیث.
در واقع، پسر مولود خداست و روحالقدس با واسطه پسر در مسلس روحالقدس ناشیک از پدر و پسر با تأکید، اینجا شده که اینجا ایمان مسیحی او از پدر و پسر نشعت گره او که همراه پدر و پسر ستایش و تجمیل میشود صراحتاً بکنه.
میشود که ستایش برای پدر و پسر هست او که به واسطه رسولان سخنگ گفت، و به کلیسای رسولی کاتولیک مقدس و واحد ایمان دارند اینها اعتقاد نام هستیدیگه اینها چیزهاییک، که در شروع جلسات کلیسا همه، مثلاً، یک صدا میخوندن میخوندن از اینجور اعتقاد نامهها که مبانی اعتقاد مسیحی را در واقع، روشن بکند من تأکیدم روی این است که پارگراف اول اصلاً نوشته شده، که شما نتونید شکل کنید که چه دارد میگوید مولوده مخلوق نیست، خدای حیدی از خدای حیدیک و همزاد پدر اینها. عبارتهاییک که در واقع، در رد ایده آریوس که مسیح را مخلوق میدونست و معتقد بود که برای همزات با خداوند نیست و مثلاً، معنی ندارد نوشته شده و همه مسیحی هم اصولاً به این اعتقاد نام اعتقاد دارند؛ بنابراین.
تثلیث قطعاً شرکه برای خاطر این که حداقل سه لایه، مثلاً، در وجود در نظر میگیرد به دیگر از خدا و مخلوقات یک لایه مولودات هم دارید با مخلوقات، فرق دارند و اینها یک جوری حفظات پدر هم نزدیک ترم به خدا. یعنی، نمیشود یک خطی بکشید خدا این وره همه آن رارن.
به دو قسمت نمیشود جهان را افراز کرد توحید این است که بتونیم به دو مجموع افراز کنیم یک، مجموع تک اوزی و بقیهٔ در مجموع مخلوقات که همه شون این رار بیافرند، اینجا یک همچنین افرازی وجود ندارد و این؛ در واقع. مبنای یک جور اعتقادات شرکانیست حالا، هر جوری شما بیان بکنید تا، وقتی این اعتقادنامه هست مسیحیت به این مشکل، در واقع، دچار هست و مگرنی که خب، آن اعتقادنامه را زیر سؤال ببره و قطعاً میتوانید تشخیص بدید که زیر سال رفتن آن اعتقادنامه چه، طبعات وحشتناکی میتوانید داشته باشد بران که این اولین اعتقادنامه هست. قدیمیترین مبنای حتی تصویب فصول کتاب مقدس بوده از اینجا شروع شده بعدا، مثلاً، چند دهه بعد به تصویب رسیده، یعنی، این قدیمیتر از تصویب فصول کتاب مقدس این است اعتقاد موند؛ بنابراین یک جوری مثل مبدع شروع مسیحیت به معنایی که ما میشونداسیم و واقعاً زیر سال بردنش همه چیزو میتواند.
در واقع، از نور شروع بکنه خب، از نظر من خیلی خوب است از نو شروع بشود، ولی از نظر کلیسا مطمئنا هیچ خوب نیست، یعنی، دوباره بیاییم همه انجیلها را از نظر تاریخی بررسی بکنیم ببینیم کدوماش بهتره کدوماش بدتره این تعداد انجیل، زیادی که وجود دارد و به دست ما رسیده تمام اعتقادادر از نو بخواهیم بررسی بکنیم، هستند مسیحیهایی که معتیدن که اعتقاد تجسد را. باید.
حسب گرد و مثلاً مناه سمبولیک به او داد این حرفها، ولی، به هر حال، این اعتقادنامه به این منظور تصویب شده و مرد قبول قرار گرفته جلسه به این منظور بوده، که روشن بکنه این موضوع را و؛ به نظر من، کاملاً روشن کرده خیلی خوب نوشته شده نمیشود هیچ جوری. در واقع، خدایی که همه جهان را خلق کرده ولی یک موجود مولود بودید دارید، که مخلوق نیست حتی به نظر میدونست خدا سادر شده، ولی خودش خداست همزات با پدر این همزات با پدر بودند، اگر یک نفر بتونی توجیه کند من خوشحال میشوم من شخصا میل دارم، که یک نفر بیاید بگی که آره این واژهها را درگردون. مثلا، مصد یونانی نوشته شده یا زبان لاتینها را هرچی هست برگردون آنجا با واژههای خود بازی بکنه بگوید، که این منظورون نبوده میدونیم که جلسه تشکیل شده بود که همین موضوع بررسی بشود و در تاریخ، ما میدونیم آریوز.
از کار برکناشده بعد از این جلسهها یک جالب است دیگر یک خرده سخت است برس کردیم، که شروع شدید به درست است تثلیث؟ گراش به تثلیث که شروع شد؟ یعنی، از اینکه دارید بسایی تاریخی میکنید آره نه تثلیث که اولین کسی رسماً در مورد تثلیث به طور، مشخص بحث کرده آدمی متقدم این بحثهایی که اینجا ارائه شده ترتولیانوست، یعنی، یک الهیدان در آن بزرگ سلمان وجود دارد که تثلیث را تبین کرده نه اینکه باز ما بگوییم، که اولین بار آنجاست.
این آدم دارد این اصطلاحو به کار میبرد یا این حرف را میزند، چون حتی شما واژه پدر پسر و گوهر قدس را در انجیل متی مثلاً، میبینید، ولی، ## روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها
آنجا معنایش این نیست که شما از آن عبارت به این نتیجه برسید که اینها ستا برای خدای همزاد هستند، ولی این مسئله همزاد بودند و تصدیق به این معنا را لاقل یک شده بودیده یک قرن قبل، از این اعتقاد نامه مطونی وجود دارد که یکی از آبای بزرگ کلیسا از الهیدانهای قرن سبگوم به طور کاملاً مشخص در موردش بحث کرد. بنابراین خیلی اعتقاد جدیدی نبوده ولی بحثهای زیادی بوده در مورد این که این تفریص معنایش چیست همزاد هم نیستند. حالا، به هر حال، یک جوری این که مثلاً، مسیح تافته یک جدا بافته هست این به معنایی نیست که مخلوق نیست، من هم ممکن است الان معتقد باشم مسیح تافته جدا بافته است.
این ربطی ندارد که یعنی، این که معتقد باشم که خدا است دقیق میکنید؟ این بحثات با این اعتقادنامه تمام شد تصریب کردن که خود خدا است همزاد با پدر. خب، بله این که دلاله تاریخی وجود دارد و بساری بحثهای تاریخی را قرار شد، که بگذاریم برای بعد دیگر فقط من اشارههایی کردن. ولی فکر میکنم از این در مورد خود اعتقادات بحث کنیم من در مورد این که حتی شرکت چه اشکالی دارد آخری جلسی هر فیلن همان همین است، که شما؛ وقتی به خدا صورت انسانی بدید یک جوری از حد انسانیت، چون واقعاً رسیدن به آن وحدت به توحید کامل به وحدت و رسیدن به خدا یک جوری حتی این تعیون انسان بودند را عرفا میگویند.
که باید کنار گذاشت و واضح هم هست که باید این طور باشد، یعنی، انسان باید، در مقابل، خدا مثل همه مخلوقات بیسته و اصولا وقتی به این همچنین اعتقادنامه شما اعتقاد پیدا بکنید انسان در جهان یک شعنی پیدا میکند شما در انسانیت انگار یک جوری اسیر میشید مقابل خدا در اوقت خدا، را به انسان نزدیک میکنید و طبعا، به عنوان مخلوق انگار نمیتوانید در مقابل. خدا بیست این است مشکل اساسیک در مبنای به اعتبادات. مسیحی که بیش از اندازه انسان پررنگ شد دفعه جواب مبهمی میشونده به ارتمال همیشه ست هاستالی یکیک، از این حرفاتی خیلی این چیز روشنی معمولا گفته نمیشود و خودشان هم معتقد نیستند، تصریف راز مسیحیته کسی معتقد نیست که میشود تصریف را فهمید معتقد جاستی؟
بله اصلاً یک رازیک دیگر شما در مسیحیت معتقد به تصریف هستید. حالا، به هر دلیلی و معتقدتی قابل فهم نیست به طور کامکی کسی بیاید بپرسهها یک نیچی چطور، مثلاً، مسیح همزاد خداست یا چطور فقط نتایج عملی شده که شما میتوانید مسیح با عبادت بکنید و مرتکب شرک نشدید، چون همزاد با پدره و اله آخر نتایجی از تثلیث گرفته میشود. بدون این که ما راز تثلیث را بفهمید بتونیم دقیقاً درک بکنیم که یعنی، چه مثل این که شما در اعتقادات اسلامی میشوندوید که. خب.
در مورد ذات خدا کسی نمیتواند حرف بزند یا در قرآن میخوانید، که از روح میپرسن قول روح من عمر ربی در مورد روح روح چه از نظرک بشر، مثلاً، بالاتر تثلیث یک اعتقادی که از نظرک بشر بالاتر نه درک فلسفی عرفانی چیزی نمیتوانید پیدا بکنید در اینکه تثلیث یک همیشه و. بنابراینجوری نامرغول بیدنش یک طوری که میشود دیگر این چیزی دیگر موجود باید موجود دیگر همزاده، ولی میامون سؤالای پیش میآید که مریم مادر خدا هست یا نیست، همزاده این خداست دیگر تصمیم مریم مادر خدا میشود و آیا خداوند مصلوب شده مرده همه این سؤالها، پیش میآید. و معمولا خب، جوابای منطقی دیگر نباید انتظار داشته باشید در این حرفها داده باشید شما، در واقع، به جایی که رسماً اعلام شده که این و طبعا، میتوانند جواب نداریم من میخواهم بیایم به هر حال، این چه راز باشد چه نباشد محتواش چیست.
به هر حال، یک اعتبار شریکان میزند مهم نیست که من میفهمم که رازش چیست یا نیست مهم این است که به هر حال، اینجا نداشته شده که ما یک چیزی در عالم داریم که مخلوق نیست مولوده و همزات با خداست. بنابراین مسیح به امانی موجود این خدا که نیست سادر شده برای از خدا و ولادت پیدا کرده قبل، از همه زمانها. مثلاً، آفریده شده مولود شده بنابراین.
این خدا نیست ولی شما میتوانید مثلا، ستایشش بکنید هرچی هم میخواهد بگویید که نمیشود درک کرد چرا من میگویم، ندارد کار نداریم چگونه اینهاشو کار نداریم این اعتقاد برای اعتقاد شرکانیست مگر یک نفر بیاید توحید و شرکال مجدد تحریف بکنه یک جوری که این اعتقادات هم در آن بگویندجه؛ من فکر میکنم. توحید یعنی، اعتقاد به خدا همان جوری که در ابتدای اعتقاد نامی شروع میشود، اعتقاد به خدای واهه که همه چیزو خلق کرده همه از آن سادر شدن لایهی وجود ندارد، در حسی افتران. مولود بودند معنی ندارد که مسیحیها معنی نمیکنند که خالص، یعنی، چه مخلوق نیست مولوده مولود، یعنی، چه چه فرق با مخلوق دارد اگر بخواید مولودو یک جوری تفسیر بکنید، که بشود مخلوق باشد اعتقادنابر را یک جوری توجیهش بکنید همزاد بودند، را هم یک جوری توجیه بکنید بردارید مسئله حل دیگر توحید میشود.
تا وقتی که موجودی در عالم هست که عین خدا نیست، ولی مخلوق هم نیست اعتقاد حقیقا شرکام نیست بگذارید نیست دیگر احتمالاً این که نیست بگذارید من ادامه بدم، چون خیلی درسها طول کشیده درسهایی خود جدیدتر مطلب کنیم. خب، چه چیزهایی باید. حالا، بررسی بکنیم باید دلائلی که مسیحیها برای تجسد و تثلیث میآوردن چیزهایی داشتی گیره مبانی فکری ما را مثلاً، به اینجا رسون برای توجیه، مثلاً، موضوع شر نجات نمیتوانم تشخص خدابند این چیزها مسیحیها و الهیات مسیحی توضیحی دارد، به اینجا رسیده صرف این که من بیان بگویم؛ خب.
شرکه مثلاً، مزر این اعتباد این که کافی نیست من باید بیان درسی بکنم ببینم آن دلائلی، که از اول آوردن اینها کجا هاش مشکل داشته یک و اگر آن مدل یک خوبیهایی داشت و این نتایجی بد و داد من شاید دوست دارم مدل تکنیل، بکنم که خوبیایشو نگرد دارم اینجا را هم. در واقع، درستش بکنم ادامه کار این است که یک همچنین راهی را در واقع، باید تکنید یک دور بریم درسی کنیم ببینیم اینها چرا میگویند که باید به تجسد و تثلیث و این چیزها معتردید در مورد تثلیث که هم یک دلیل؟ آوردم که مثلا، فرض کنید، وقتی ما اعتقاد داریم به این که خداوند، مثلا، ادیان ابرای به خداوند متشخص اعتقاد دارند به این معناه که مثلا، اسما و صفات شبیک انسان دارا مثلا، دلسوزه نمیدانم فلان و اینها اینها را باید به یک چیز شبیک تثلیث معتقد بشیم تا این حرفها، درست درگیاد من بدونی که بخواهم وارد جزئیات بشم میگویم.
که خیلی واضح است که اینطوری نیست یعنی، مثلاً، در اسلام، مثلاً، در عرفان اسلامی با دیدگاههای دیگر مخصوصا با تأکید روی صدور اسما الهی از خداوند.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
همه این چیز را توجیه میشود یعنی، خداوند جلوهها و تجلیهای مختلفی پیدا میکند بنابرای اسما متفاوتی که دارد، ابنعربی یک بخش عمده از دستای عرفانی که خیلی به عرص رسیده و اکثر عرف هم تعد تحصیل، همین حرفها هستند در مورد اسما الهی بحث میکند و موضوع تشخص مشکلی ایجاد نمیکنه در عرفان اسلامی، یا در مثلا، فرض کنید، قرآن که خداوند اسمایی داشته باشد و به انسان، در واقع، حالات مشابه آن را بخشیده دیگر چیز عجیبی نیست، در واقع، لازم نیست که من مثلا، برای، خدای حوضیت انسانی قائل بشم تا این چیزها توجیه بشود برعکس انسان طوری ساخته شده، که اسما الهی را درک میکند و میتواند مهد تجلی اسما باشد، و همه موجودات همینجورن اصلا تمام عالم.
در واقع، تجلی اسما الهیک مثل ترکیبهای مختلفی اصلاً از این اسما و انسان ویشگیش در این عالم این است، که جامعیت جامعه همه اصناست همه را درک میکند و میتواند محل تجلی همه شنان باشد، این به معنی شاگرده اول شدن و میدال تل و مغله گرفتن هم نیست، من ملاکی ندارم که بگویم. اولا، ملاک.
ندارم که انسان تنها موجودی که این ویژگی را دارد سانی هنی، که نمیتوانم بگویم جامعیت ملاک اصلی برای این است که مثلاً، یک موجودی اینجا ادامه کند که نیرانی بودند، مثلاً، تجلی اسم نور بودند و خیلی نور داشتن این مهمتر از این است که من چندتا اسم را داشته باشم. ولی در حد متوسط بنابراین مدار تلار و ستارهها در اساس بزرگی خودشان و نور، مثلاً، میخواهند که برای این که من نمیخواهم باید برسی خود پیشتر برای شوخی دارد، ولی کلا این موضوع تشخص و اعتقاد به این که خداوند چطور. در واقع، حالات انسانی دارد در واقع، یک جوری برعکس مطرح کردن یک مثل هست خداوند اسمایی دارد و اینجوری، در واقع، جهان را خلق کرده که محل تجاری اسمایش باشد تمام موجودات جهان شراک هایی با اسما الهی دارند، و انسان جامعه همه اسما هستند از نظره این مکتب.
مثلاً، عرفان اسلامی. کلا کسی در این مورد اشکالی نمیبیند که به خاط به یک چیز راضی مثل تثلیث معتقدش انسان، اینطوری خلق شده که اشتراک پیدا کرده نه اینکه ما از آن رار؛ در واقع، جواب میدهیم انسان موجودی که اینجوری خلق شده درک میکند. مثلاً، اسما الهی من بگویم چون اینجا جالب است پس، معلوم میشود که خدا مثل ما بوده نمیدانم آن را برار یک فکر کنم، اینجا جالب است یک چیزی وجود دارد یک ابهام عجیب و غریبی وجود دارد؛ خب.
من میخواهم در مورد تجسد چرا به این نتیجه رسیدن مسیحیها در الهیات مسیحی چه توضیحی داده میشود، که ما لازم است که اعتقاد پیدا بکنیم به اینکه مسیح، مثلاً، خداونده که به صورت انسان در آمد یاد آوری بکنم که اساسی بخص مسئله شر و گناه اولیه، و این حرفها بود این که ما به یک دلائلی فکت هایی داریم مشاهداتی داریم، که جهان. اولا، جهان غیر انسانی را نگاه میکنیم از کرهٔ زمین که دور میشویم همه چیز حالت کمال و انگار، سروری در عالم هست اینجا که میآید ناملایمات. و شروری میبینیم بنابراینجا به این نتیجه میرسیم که مشکلی که به وجود آمده، برای انسان که دو چار ناملایمات و شر را این چیزها میشود؛ در واقع، نتیجه یک اعمال خودشه و آن داستان همین را دارد به ما میگوید، انسان قبل از اینکه به زمین بیاید مرتکبه گناه شده گناه اولیه گناه اولیه گناه عظیمیک منجر به تبعید انسان به زمین شده و برای همینی که انسان.
رنگ میتشه و گناه اولیه قابل شسن تا وستات رفتارهای خود انسان نیست، یعنی، من نمیتوانم از گناه اولیهای.
که نمیدانم کهی مرتکب شدم و اصلاً چه به عرص رسیده به من توبه بکنیم، ماهیت گناه اولیه و ماهیت گناه هایی که من بعد از تولد خودم مرتکب شدم تفاوت اصاسی دارد، مثل اینکه دو نوع گناه داریم این اساس نگاه. مثلاً، اقلانی به موضوع گناه اولیه است که گناه اولیه آثار تکلیمی داشته ما به زمین، مثلاً، تبعید شدیم گناه عظیمیک و یک جوی تعادل جهان افرات انگارا هم خورده و اینجا احتیاج به دخالت و وساطت خود خدا هست برای این گناه پاک بشود انسانی، که خودش مرتکب. گناه اولیه شده و الان در واقع، در تبعید به سر میبرد تحتیش صورتی نمیتواند آن گناه عظیمی را که مرتکب شده پاک بکند؛ برای اینکه هر مقدار هم که رنج بکشد در این جهان کافی نیست؛ برای اینکه آن گناه عظیم اولیه چون موجود گناهکاریک و شایسته رنجه اصلاً موجودی باید رنج بکشد، که گناه نداشته باشد تا انگار جبران بشود گناه این ایده فدیک است.
دیگر عیسی به جهان آمد که رنج بکشد فدیهی باشد برای گناه اولیه و این در واقع، نبنایی این است که من باید عیسی را به آن.
خوبیت غیر انسانی بده اگر عیسی هم یکی از انسانها باشد نیستی بقیهٔ و گناه اولیه داشته باشد، همشه قدم میخواهد رنج بکشد هران من برم فداکاری کنم خودمم محسوب بکنم هر کاری بکنم گناه اولیه، خودم بخشیده نمیشود چه برسیم حال بقیهٔ انسان بلکه یک موجود بیگناهی، که واجد گناه اولیه نیست. رنج بکشد آن وقت این تعادل انگار دوباره برقرار میشود این یک ایده کلیک که چرا ما به تجسد، مثلاً، در مسیحیت باید اعتقاد داشته باشیم که انسانی که در واقعی در باطن؟ علوهیت دارد و فاقد گناهه ظاهر بشود و فدیک بشود بر بقیهٔ انسان هایی جور دیگر هم، اگر نگاه بکنید ماجرای این بود که گناه اثرش این است این جمعه تشریحش این است، که گناه اثرش این است که ما از عقل از لگست جدا میوفتیم از وحدت خارج میشویم وارد کثرت، میشویم؛ برای خاطر این که غیر خدا را تبعیت میکنیم.
و این در واقع، جدایی از لگست و عقل مشکل اصلی که در اصلاً گناه اولیه به وجود آمده. حالا، من با ایمان به مسیح که؛ در واقع، تجلی و تجسد یافته همان لگرسه کلمه هست میتوانم؛ در واقع، آن عقل پای مال شده و لگدکوب شده داخلی خودم اتراسد و گناه. در واقع، لگد مال شده آن را احیا بکنم با شناختن مسیح با ایمان آوردن به مسیح آن عقل درونی، من مسیح درونی من دوباره احیام میشود و من یک جوری مجددن به آن حالت وحدت وحدت از طریق عقل و لگست؛ در واقع، صورت میگرفت قبل از گناه برگرم. پس، اینجا باید یک موجودی ظاهر بشود من به موجودی ایمان بیاورم موجودی را در خارج ببینم و بشناسم، که این لگست باشد، یعنی، این که حبوط پیدا نکرده باشد مثل یک موجود باز نظر واقع این عقل تجسدم یافته خدای تجسدم، روحالقدس تجسدم یافته و دلیل دیگر هم این بود که این دوبامی، که گفتم بخش تشریحش بوده، اگر یادتون باشید دوتا چیز تکمینی هم گفتم این که شما. اولی بود که مسار فدیک هست یک نکته، دیگر هم این است که شما یک استدلال تکمینی دیگر این است که انسان بعد از اینکه مرتکب گناه میشود، در واقع، گناه چیست؟ عبادت شیطان را کرده بندگی شیطان را کرده مثل این که سرباز شیطان شد زمین هم در تبعید شده، چون به هر ستای این استداله و هر استداله دیگهی که شبیک این آورده در الهیات نگاه بکنی، هیچ کدام اینها استداله.
نتیجه نمیدن که نصیب باید خدا باشد حد در اکثر نتیجه میدهند که مسیح باید فاقد گناه اولیه باشد، مثلاً، برای اینکه فدیک بشود باید مرتکب گناه اولیه نشده باشد، اگر مرتکب گناه اولیه نشده باشد هیچوقت عبادت شیطان را نکرده آخری هم درست دار میآید و اگر مرتکب.
ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
گناه اولیه نشده باشد با روح الهی و با مثلا، لگست متحد بوده و همینوز متحد باغی مونده و اینها هیچ دلیلی نمیشود، که من در الهیات خودم به این نتیجه برسم که مثلا؛ در واقع، من قبلا فرض کردم که لگست پس، این خداست باید میدانید میخواهم از این حرفها هیچی در نمیآید بغیر از این که حد اکثر این نتیجه. را بگیریم که مسیح باید فاقد گناه هر ودیک باشد دوتا چیز فرض دوتا فرض لازم دارم، برای این که یک جوری از این بالاتر برم یکی این که فرض بکنم، که گناه اولیه ذاتی انسانی برابر این چیزی که فاقد گناه اولیه است، بس انسان نیست بس مسیحی نمیتواند انسان باشد؛ خب، بید فرض کنیم که حتی این را قبول کردیم که گناه اولیه ذاتی انسان نتیجه.
نمیشود که مسیحی خداست موجودی که مثلاً، فرض کنید، من اصلاً قبول کردم که مسیح متحد با روحالقدسه همزات با روحالقدسه، ولی روحالقدس مخلوقه هیچ کدام این استدلاله اشکال بدانه اصلاً در این استدلاله و هیچ استدلاله بگیر همه، الهیات مسیحی روزی را بکنید خدابودند مسیحی از هیچ کدام این استدلاله در میدهد، برای همینی که آریوس مسیحی باید مشکلی نداشت. با فرض اینکه مسیح مخلوقه معتقد بود که مسیح معصوم مطلق گناهان ذاتی ندارد، ولی، چه ربطی دارد به این که من این را مخلوق ندانم مخلوقیک، که فاقد گناه اولیه است اصلاً فرض کنید انسانم نوست. خب، باشد یک چیز دیگرست غیر انسان، اگر قبول کردید که گناه اولیه ویژگی ذاتی انسانه برای برای گناه اولیه نداشتن. یعنی، انسان نبودند خیلی خب، مسیح انسان از کجا میارم که خداست از کجا میفهمم که تجسد به این معنا باید اتفاق افتاده، باشد که خدا باید در زمین ظاهر شده باشد هیچ استدالی نیست، که این را نشان بده همه حرف هایی که دیگر مسیحیت دارد، زده میشود. زد تمام آن استدال را من میتوانم دوباره تکرار کنم خوبیاش را در واقع، داشته باشم مسئله شر را مثلاً، حل کنم هزار تا حرف دیگر هم که میزنند و جالب است بزنند و در این حال معتقد باشم که مثلاً، مسیح این راحالقدسه و روحالقدس هم بیاید مخلوقات خود.
مثلاً، مسیح را تجسد روحالقدس ببینیم روحالقدس یکی از مخلوقات عظیم ایلانی، مثلاً، در قرآن راح مثل اینکه رئیس ملائکه بلاتر از همه ملائکه وقتی که همراه ملائکه میآید جدا ذکر میشود موجود آسمانیک خیلی بزرگه لگوس.
شما در عرفان اسلامی و در عرفان یونانی مثلا، در فلسفه نوافلاتونی و حتی در مشابهش، مثلا، در عرفانه شر یک تاویس چیزی شبیک لگست داریم، مثلا، اقل اول به آن میگویند یا؛ حالا، هر عنوانی اسمِ آن را بگذارم و همیشه در همه این مکاسب عرفانی همچنین موجودی وجود دارد و مخلوق دیگر. مثلاً، میگویند اولین مخلوق سادر شده از خداست چرا باید این را بگویم، که این خداست هر بی مشکلات از اینجا پیش میآید که شما این حرفها را میزنید یک جالب، است دفعه پرشه؛ در واقع، غیر منطقی انجام میدید که این باید خدا باشد از هیچ کدام این حرفها به هیچ وجه در نمیآید. که مسیح باید این خدا باشد بی گناه بودند فاقد گناه اولیه بودند، فرض کنیم که از این حرفها در میآید چرا رفتی به خدا بودند، دارد؛ پس، اگر فاقد گناه اولیه هست و گناه اولیه ذاتی انسان هم تازه هست، این استدلال نشان میدهد که مسیح غیر از انسان نه این که خداستیک انگار، که فقط یا انسانه یا دیگر نرگه نیست.
خداستیک احساس نمیکنید نتیجه. این است که انسان میدال نغره یرفته یعنی، از انسان که بالاتره انسان که نیست، پس خداستیک گام اینجوری انگار دارد برداشته میشود دیگر بالاتر از انسان مسیح نمیخواهم بگویم جزو مخلوقات پایینتر، از انسان باشد که خیلی بد میشود بین انسان و خدا دیگر چیزی خائلی انگار وجود ندارد. مقامات دیگر نیستند مثلاً، شما بگیر روحالقدس یک موجودی از انسان، مثلاً، بالاتر به طور معمول از انسانهای معمولی ولی، از مخلوق خداست و مسیح هم مثلاً، متقید با این اگر آن وسط خالی باشد این جهاشه انجام میشود دیگر یک دفعه، چون، وقتی ثابت کردید غیر انسانه پس خداست این یک مشکل خیلی اساسیک، که تمام این حرفهایی که من زدم و میتوانم صحتش را یک جوری نگه دارم و هیچ کاری، هم به اعتقاد به تجسد و خدای حقیقی از خدای حقیقی نور از نور نمیدانم مولود و نه، مخلوق به این. حرفها کار نمیشته باشم کما هی آریوس و طرفداراش و دهها نهله مسیحی، که قبل از این اعتقاد نامه وجود داشتن. بعدشم سر میکردن وجود داشته باشند خیلی محفظ نبودند حالا، بعد از این اعتقاد نامه و به احرال این مصببات یک خرده سخت گیریها بیش از اندازه شد، که کی چه میگوید در مورد این موضوع خیلیها بودند که اعتقاد مسیحی بودن مسیح را.
در واقع، به عنوان پیامبر خیلی خواست حتی به مصروب شدن به فدیک همه این چیزها معتقد بودند، فکر میکنم آریوس به همه این چیزها اعتقاد داشت، ولی لزومی نمیدید معتقد باشد که مسیح این خداست فکر میکنم لزوم میدید، که معتقد نباشد که نصیح این خداست اخیدی همین چیزی بفرماییم خیلی فهمون چرا دارم؟
آن مخلوق مرتکب گناه شده باشد گناه اولیه شده گناه حالت بگذاره، که حدود مخلوق و بیگناه همه دوسته که بره نگه این که مخلوق تا باشد، از کجا بیاورم اخی این حرف باره بحرون من که نمیدانم ممکن است میگویم، که مسیحیتی همچنین که همچنین گربانی کردن بله میگویم که چیزهایی در همیکها، دیگر هم بوده که گربانی کردن؛ خب، آنها مخلوقها را گربانی کردن آره. ایشان سؤالش این است نمیگوید که حرف چیزی نمیزنه از طرف خودش آیا در مسیحیت نوع استدلالهای در الهیات، وجود ندارد که بخوان، مثلاً، دیان بکنند که نه اینکه فدیک نباید گناه داشته باشد فدیک نباید مخلوق باشد بعد بتونیم.
نتیجه نه من ندیدم فکر میکنم یک همچی دیگر وجود داشته باشد، یعنی، این به این معنا میشود که فدیک مثلاً، گناه باید خود خداوند قربانی بشود نعم نعمونن خوب نمایندگی از انسانها زش کشیده در حالی که فاقد گناه. بوده راستش نشده به آن چیزی که کمان دارد حتی در اینکه به صورت ظاهر مثل آن موجود باشد، ولی ایشان حرفش این است که آیا جوری نمیشود به استدلال؛ برای اینکه استدلال درست در بیاید شرط فدیک را این بگذاریم که نباید مخلوق باشد من ندیدم یک همه چیزی، چون چیزی که معقول به نظر میرسد. مثلاً، اگر معقول به نظر برسد من اصلاً کلا دارم اینکه کلش ماجرا معقول است ایده فدی معقول هست، یا اگرم ایده معقولی باشد ازاسون ذات استدلال این است که موجودی که گناه کرده نمیتواند فدیک.
بده برای خاطر این که مستحقه هر رنجیک برای آن یک جوری باید یک نفر بیادید رنجی بیشتر، استهها خودش بکشد تا فدیک درست بشود؛ خب، روح هر قدس میپونه رنج بکشد روح هر قدس که گناهی نکردی، که بخواهد رنج بکشد شما میخواهد بگویید که این استدلال درست میشود، شما میگویید این استدلال درست میشود. اگر کسی بتواند بیاید این ایده را استفاده بکند که به دلائلی مخلوق باید فدیک مخلوق نمیتواند فدیک بده. خب، من میگویم یک همچنین چیزی وجود ندارد به معقول هم نیست، یعنی، فکر نمیکنم به آن درستش کرد که یعنی. مسئله مخلوق به قول ایشان خب، همیشه مخلوقات را فدیک میدادن کلا گربانی همیشه دیده مخلوقات بود اصلاً یک جوری بیمانیک، که خالق بخواهد گربانی بشود کلا، یعنی، مشکلات خیلی زیادتر میشود ولی برای سؤال شمایی بود که یک ایده وجود دارد، من میگویم نه من ندیدم که ملاک.
مثلاً، فدیک شدن و نشدن مخلوق یا خالق بودند خب، بیاید وارده یک خرده نزدیکتر بشود من اولین بحثم این بود که از هیچ کدام این حرفها تقسط، به آن معنایی که در اعتقادنام نیقی است در نمید حد اکثر در میآید، که مسیح فاقد گناه اولیه است؛ خب.
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
خب، بعد چگونه استدلال میشود که فرض کنید، که من قبول کردم که مسیح فاقد گناه اولیه است. بنابراین یک با لگوس متحده پس میتواند الگو قرار بگیره و منو به طور تشریعی به عنوان الگو نجات، بگیرم دو عبادت شیطان نکرده. بنابراین حاکم به شریعتی نمیتواند زمین را پاکسازی بکند این قسمت اول از سر تکمینی مسیح در نجات بود و سه، چون گناه نکرده میتواند فدیک باشد خب؛ حالا، میخواهم یک جهش بکنم اینجا بگویم که پس انسان نیست چگونه این جهش را انجام میدهند مسیحیها؟ معمولا هرف از اینی که گناه اولیه ذاتی انسانی اگر موجود فاقد گناه اولیه باشد، فس انسان نیست دیگر از کجا در میآید که گناه اولیه ذاتی انسانه؟
چرا گناه اولیه ذاتی انسانه؟ من میخواهم بگویم که برعکس اگر از آن داستان میخواهیم کسی نصفیک بگیریم آن داستان دقیقاً میگوید، گناه اولیه ذاتی انسان نیست. بنابراین که اگر شما بگویید گناه اولیه ذاتی انسانیک ذاتیک، یعنی، چه؟ یعنی، یک چیز انسانه حتماً گناه اولیه داری پس این حضرت آدم که در آن باغ مستقر شد، قبل از این گناه بکند آدم نبود بعد که گناه کرد آدم شد، داری که بی بخش یا ذات آدمیت را نداشت اینجا جالب است، با آن داستان شما این است به شما میگوید.
یعنی، داستان میگوید که آدم رفت آدم خلق شد آدم رفت در بهش قرار گره و آدم بود، واقعاً و معصوم هم بود گناه اولیه نداشت و از تمام آن داستانی جور برمیآید، که اختیار داشت که گناه نکند، اگر اختیار نداشت گناه این ذاتش بود یکی شده مجازات.
میشود مثل اینکه من خورشیدو خرف کنم نورانی باشد بعد بگویم که نورانی نباش بعد بگویم، که در ذاتا نورانی هست، پس، مثلاً، تبیتت میکنم ترانجا این اعتقاد قبول دارید اعتقاد کاملاً سستیک اینکه گناه اولیه را اصولاً در الهیات ذاتی، رشد میکنند در حالی که آن داستانه، اگر معقول نگاه بکنیم یا از آن داستان استفاده بکنیم به نظر میآید. گناه هست ولی ذاتی انسان نیست اتفاقا و نباید باشد در اینکه اصلاً گناه فرض بشود دیگر، اگر، مثلاً، انسان جرمه اینکه دوتا گوش دارد، مثلاً، مجازاتش بکنیم دوتا گوش هم ذاتی انسان بودن است و؛ حالا، مثلاً، تربیزش بکنیم به کرهٔ زمینی که حالات دهانگیری پیدافی کنید حالات تعدیر من میخواهم در وقت من بارها، به اینجا که رسیدم گفتم تعدیرهای مختلفی از وجود دارد.
که چطور گناه اولیه به عرص میرسد من میخواهم بگویم جانا خساسه، دیگر این چیزی نیست که به شهرزش گذشت باید بحث بکنیم در؟ مورد این که این گناه مثلاً، من به قرآن اعتقاد دارم چگونه گناه آدم دارد به ارثونیسی؟ من چرا حبوط کرده؟
مسیحی هم حرفهای مختلف میدهد من میخواهم بگویم اینجا نکته خیلی مهمی وجود دارد، اینکه چگونه معتقد باشید که این گناه دارد به ارثونیسی؟ اگر بدهی پدر ماست خب، ربطه بدهی من نداریم باید معتقد باشم که من هم شریح که در گناه هر وقی هستم درست؟ اگر ببینید، من فعال فعال نمیخواهم وارده این چیزیک که گفتم زیاد بحث میکنم، من اینکه فکر میکنم اینجا جای بحث خیلی مفصلی وجود دارد پدرل ما تعبیر اسلامیشو ببینیم، که مفهوم گناه هر وقی چیست دیگر من قصدن فقط این نیست، که مسیحیت را بیام نفت بکنم بگویم اینجاش ایراد برم میخواهم، اگر در آن مسیح شناسی صحبت کردیم.
اولا، وظیفه کسی که نظمی کند این است که اصلاحات خودش هم بگوید وگره نقدش، در واقع، یک جوری بیعتوار میشود و ما نهایتا اینجا قرار به این برسیم. که اگر از گران نگاه کنیم چه میبینیم این اعتقادات کجاهایش باقی میماند، کجاهایش را باید حضر کنیم و این نکتهی که شما داریم میپرسید نکته خیلی مرکزی در تلقیک، که ما از این داستان و از نفتون گناه اردگیک داریم باید بفهمیم، که این چگونه به عرض رسیده به ما دیگر اینجوری به نظر مینسته، دیگر برای که حبوط و واقع شدن در این جهان نتیجه.
گناه اردگیک آدمه دیگر بنابراین ما یک جوری شریک در مجازات داریم، اگر معصوم هستیم، یعنی، فاقد گناه اولیه هستیم که در آن را زل بشود بس ما یک جوری واقعاً شریکیم یا، اینجا جالب است که آدم به عنوان ننونه همه انسانها رفته آنجا در باغ و؛ وقتی گناه کرده. در واقع، من شخصا در باغ نرفتم گناه نکردم ولی، چون با آدم همزاده نتیجه میشود که بس من همان کارا میکردم، اگر آنجا بودم مثل اینکه آن به نمایندگی ما گناه کرد مثل اینکه مثلا، یک جم را شما خطاب قرار دارید برده بحث میشین که نمیخواهم به این جلسه بخوانم بگیر بگذارید نکنم شما. مثلاً، این تعدیلو بکنید یک جمی وجود دارد شما یکی را بگویید که بیادی وزنه را بردارید شما یکی را که. حالا، مثلاً، خیلی هم وزنش خود برید وزنه را نتونست بردارید تا از بقیهٔ تون هم نکرده بود.
مثل اینکه به نمایندگی. یک عدد از مسیحیها معتقدند آدم به نمایندگی از انسانها آنجا قرار گرفت. چنانوانی گناهش به بقیهٔ تسری پیدا میکند.
یعنی، اگر منم بودم گناه میکردم. ولی اینکه من نکردم. بله اما مثلاً، گناه در نیاد که حتی به انسان هم گریزه.
چون خدا آیهه که مثلاً، شما بیدونید مثلاً، لطیقش میدهد. آیا میگوید یکی از من لکوم فرنگ بعضی کن به بعدا عدو و لکوم فرنگ عدو مصطفیت کن، این که چیز نیست نکیزی نیست برای این چیز این لکوم دقیقاً همین است، دیگر آدم گناه کرد لکومها نیست که یک دفعه خطاب جمع میشود، به همه انسان از گناهی که آدم میکند در این حبوط نتیجه. گناه اولیه هست یا نه چون آدم را در جنت میذارن گناه میکند و بعد دشاره حبوت میشود، و این یکی که حبوتی میدهید یکی که استفاده این یکی که حبوت در دنیا به ارثت، که چیزی مرکزی داری که در نظر نیست یکی که همان تفکرش خدا با نظر برماشی میدهید بس، کنید بردم بر این مورد بگیرم که همین جزئیاتی دارید میگویید و قرار در خودش داخته پدینه هنو من آن.
چیزی که دارم میگویم این است که اولا، از هیچ کدام استدلالایی که ارائه شد در نمیآید که مسیح باید خدا باشد حد. اکثر در میآید که مسیح نباید واجد گناه اولیه باشد در صورتی ثابت میشود که خدا هست که مثلاً، من بگویم از انسان بین انسان و خدا موجود دیگری قرار ندارد؛ بنابراین جهش پیدا میکنم به این که باید خدا باشد که هیچ کسی همچنین حرفی را در درگاه در الهیات و استدلال رسماً نمیگوید و نمیشود همه همچنین چیزی گفته نکته.
دوم این که این که چرا مسیح از این استدلال نتیجه میشود، که انسان نمیتواند باشد معنایش اینی که من باید اعتقاد داشته باشم، که اما این که مثلاً، در الهیات مسیح این حرف هست که گناه اولیه ذاتی انسانه. بنابراین همه اگر چیز موجودی انسانه گناه اولیه دارد پس، این نباید انسان باشد باید لگست باشد خدا باشد حالا، هرچیزی من حرفم این است که از آن داستان و از فکر مستقیمنم آقلانی فکر بکنیم، درست درعکس به نظر میآید گناه اولیه ذاتی انسان نیست انسان با اختیار خودش آدم با اختیار خودش، گناه کرد و اگر ما هم. مثلاً، یک طوری گناه اولیه به این را سرایت کرده به نوعی باید فرض و برهنگی بگذاریم، که ذاتی ما هم نبوده مثل اینکه در یک مرحله این گناه اولیه، برای ما، مثلاً، محصول میشود، مثلاً، به یک تریح، یعنی، یک بحثی که باید بعدا در مورد شبکت بکنم یک.
نکته، در این استدلالها این است که از واجد گناه اولیه نبودند نتیجه نمیشود به راحتی گرفت که مسیح انسان نیست، برای خاطر این که گناه اولیه ذاتی انسان نیست آدم قبل از این که وقتی در بهش بود و مرتکب گناه اولیه نشده بود آدم بود اتفاقا آدمتر هم بود بعدا. در واقع، از این گناه اولیه را مرتکب شد دو چاری مشکلاتی شد که از آدم بودنش یک چیزی کم شد، پس، ## ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
ما انسان بدون گناه اولیه برای ما متصوره بلکه باید اعتقاد بشته باشیم انسان میتواند واجد گناه اولیه نباشد، و علا باید بگویید ماهیتون موجودی که گناه اولیه را مرتکب شد، چیست؟ آدم نیست دیگر سؤال دارید اگر خیلی مهم نیست سر خدا نپرسید بپرسید از اعتقادات پایهی همان من، حرفم این بود که من دارم یک مدلی را توصیف میکنم که چیزهایی در آن توجیه بشود مدل، مثلاً؛ فرض کنید، عدالت در جهان وجود دارد ندارد یک چیزهایی را من در مدل خودم ممکن است فرض کنم استدلالم نکنم، مسیحیها اینجوری فرضشون بر این است که خداوند آدل مسیحیها فرضشون. بر این است که اگر انسان مجازات میشود به دلیل گناه خودش میشود یکیشو بگیر وقت گفتیها اینقدر ساده باید باشد.
نشان شد ارابو در مورد انسانهای چیزی بگویید در مورد حیوانات گفتی در مورد اینها همه بحثی هم، بودید شما اصلاً. من فکر میکنم، کاملاً حرفها چیزه جا ندارد من واقعاً جواب دارم یا نبودید در آن جلسات، که این بحثها شده اساس حرف این است ما فرض را بر این میذاریم، که خدا، مثلاً، خالق جهانه و خدا عادل خب.
میتوانم این را فرض ندارم بگویم اصلاً خدا عادل نیست بعد. خب، هیچ مشکلی ندارم در جهانی مشکلاتی برای انسانها و حیوانات و اینها پیش میآید اصلاً منم کاری ندارم؛ حالا، چطور میشود با فرض این که خدایی وجود دارد خدای عادلی جهان را خلق کرده و تمام آن زیبایی هایی که در ستارهها و کرکشانها و اینها ببینم همه اینها نشاندهنده حکمت و عدل خداست. خدایی موجود کامل مطلقه چطور میتوانم یک همچنین خدایی را فرض بکنم و بعد ببینم که یک حیوان، مثلاً، کچوری بدون این؟ که تخصیلی داشته باشد زجد دارد میکشد یا انسانها بدون این که گناهی داشته باشند زجد میکشند در کرهٔ زمینی دیمار میشوند میمیرن اده اقلش میمیرن گفتیم که این مشکل را اینجوری حل میکنند، مصرگیها با استفاده از ماجرای گناه هردنی شما سؤالی کند اصلاً کاملاً چیز، دیگر.
پس، و پیش شما میگویید اصلاً چرا من باید معتقد باشم که عدالتی بود دارد، یعنی، منی که مصرگیها میگویند منی که ازان در کوره عرض دارم زج میکشم حتماً گناهی مرتکب شدم همه، ما گناه مرتکب شده اینجا، کرهٔ زمین استدلال این است کرهٔ زمین جایی که در در آن بیایی حتما عذاب میکشه حداقل میمیره. خب، ولو این که معصوم باشد این را چگونه توجه میشکر قبل از اینکه. بیایی در کرهٔ زمین گناه کرده دیگر گناهی مرتکب شده این همان گناه اولیه است استدلال خودیک دیگر، اگر بخواهم عدالت خدا را نگه دارم باید به همچنین چیزی معتدل باشد، باز فرضا را دقت بکنید حضور در کرهٔ زمین خود به خود عذاب آبره؛ برای اینکه لعقلش این است که موقعت اینجا هستیم میمیریم اطرافیان ما میمیرن.
ما دچار رنج میشویم حتی اگر من خودم مریض نشم و هیچ بلای سرم نگهد یک سری رنجا، به نظر میآید که اشتناب نپذیره؛ پس صرف این که من در کرهٔ زمین آمدم انگار مجازات دارم میشوند، برای چه دارم مجازات میشوم قبل از این گناهی مرتکب شده باشم، اگر خدا عادله. پس، من گناه قبل از این ودنه به اینجور گناه دارم این اسمش از گناه اولیه آن داستان همین را دارد میگوید دارد میگوید که شما به این دلیل در زمین هستید، که مرتکب گناه شدید؛ حالا، آدم به نمایندگیتون گناه کرده خودتان تک تک رفتید در باغه به آن همه تون از همان درخت درخت، لعنتی خوردید چقدر تمام نمیشود.
اگر همه این همه آدمها همه از او خوردن چون یک درخت ظاهران نیست بس هر جور میخوای توجیه کنید، به هر حال، این استدلال نشان میده که شما نمیتوانید به خدای آدل اعتقاد داشته باشید و در این حال نپذیرید، که گناه اولیهای وجود دارید. ولی، معنایش اینیست که من بپذیرم که گناه اولیه ذاتیک برعکس باید بگویم گناه اولیه ذاتی نیست، که گناه حساب بشود اولا، ذاتی که دیگر گناه نمیشود که من اونجوری با دوتا گوش خلق کنم بعد به عنوان این دوتا، گوش داری مجازات کنم به موجودات دو گوش را. مثلا، از این باید خودتان بدانی که باید مجازات بعد ما هم مجازات بشیم خود خدا، اگر من این طوری خلق میتوانم بگویم خدا من این طوری خلق کرده، که میتوانم گناه بکنم گناه برای من معنی دارد و نه اینکه گناه ذات من. باشد اعتقاد به گناه اولیه معقول نیست اگر فرض کنید که ذاتیک ثانیان آن داستان به هیچ وجه، این را نتیجه نمیدهد و خلافشون نتیجه میدهد آدم خلق میشود آدمه میرود در آنجا ساکن میشود بعد گناه میکند و دشاره حبوت میشود نه اینکه قبل از این گناه قبل از آن ارتکاب گناه آدم حساب نمیشود.
چه در کتاب مقدس چه در خود پس، این استدلال که چون گناه اولیه ذاتیک پس اگر مسیح قرار فاقر گناه اولیه باشد، پس انسان نیست نمیتواند انسان باشد من میتوانم همه حرفها را باز نگه دارم نه تنها بگویم، که مسیح خدا نیست بگویم مسیح انسان فاقر گناه اولیه باشد مثل این که مثلاً، مدل هم اینجوری باشد داریدیم من این مدل مثلاً، توصیف کنم که شما هم حتی خیلی نارهت نشین که این گلس مفصل بحث نمیکنی، که این مدل من اینجوری باشد که واقعاً تک تک مارا میذارن در یک باغی قبل از مثلاً، ارواه مارو.
حالا، به هر طریق قبل از اینکه وارد و کرهٔ زمین بشوید مثل این عالمی زر این چیزهایی، که در اسلام هم شنیدید مارا واقعا میذارن در یک باغی همه مونو میریم همان کارا میکنیم، بعد هم تبید میشویم من مسیحی این کار را نکردیم چه اشکالی دارد؟ همه استداله هم درست است یک انسانی بوده رفته میاسترسنن یک مدتی آنجا بود از آن درخنم نخور. حالا، مار شیطان همه آمدند سرکردن گلش بزنند گل نخور و به دنیا آمد، مثلاً، همه به طریقی درمی دقیق میکنید اینجا چه مشکلی پیش میآید به فرد؟ زن ماه برد آفرین مشکل این است دیگر آن فرض نقض نمیشود، اگر اینجا ما حبوط پیدا کردیم در کرهٔ زمین اینجا، مثلاً، فرض کنید، توفان میآید زلزل میشود نمیدانم آدمها میمیرن و فلان و بیسار و این حرفها و بلی مسیح.
اولا، نمورد ثانیان توفان را ساکت میکند و میبینید که مسیح ناملاهیمات اینجا هم به او اثر نمیکنید مسیح ربطی، ندارد کی میگوید که به زمین آمدند مجازات گناه اولیه است و اینجا هرکی بیاید حتما عذاب میده حتما میمیره کی این حرف را میزنید؟
حضار: بله؟
کی میگوید حتماً در زمین باید رنج میدهد؟ مجازات گناه اولیه که هست برای انسانها مجازات و گناه اولیه هست، به یک معنایی از هم حبوط به زمین مجازات گناه اولیه هست؛ خب؛ حالا، در این مورد هم میشود بحث کرد اینجوری واقعاً من میخواهیم فرض در مورد این فرض صحبت را دارم آیا زمین حضور یک انسان در زمین به معنای رنج کشیدنه بله به نظر میآید. مسیح در زمین هست و هیچ مشکلی هم برای او پیش نمیآید توفان زلزله مرد مصلوب هم نمیشوند نه میتوانم فرض.
بکنم الان از دیدگاه قرآن نگاه کن دیدگاه مسیح را یک رزه بگذارید کنار مصلوب شدن را بگذارید، کنار میخواهم بگویم، اگر شما قبول دارید قبول دارید که مسیحی موجودی وایستا توفان وایستا، اگر کسی میمورد میتواند زنده با، اگر همه آدمها مثل مسیح بودند و میآمدند در زمین زج میکشیدن آنها کسی، که نمیمورد مریض هم که نمیشدن نمیدادن چرا بدن، اگر همه ما مسیح. بودیم مثل مسیح بودیم نمیمردیم نه توفانی اثر میکرد نه زلزله اثر میکرد رنجی نکرد به نظر میآید مسیح، اگر؟
داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
مصلوب هم پرس کنید مسیحی هم نگاه کنید مسیحی هم همینجوری نگاه نمیکنند مسیحی نباید رنج بکشد، برای رنج میکشد نباید حضورش در زمین خودش در اختیار به طور قرار دادید در اختیار کسانی قرار، میدهد که رنجش برد، اگر نخواد میتواند برا به آسمان کمانی که بعدا رفت ما اول فرض میکنیم. که انسان یک موجود ضعیف و مردنیک مثل خود ما نمیسه مسیر بعد میگوییم که پس، در زمین آمده دارد زج میکشد پس این مجازات گناه اولیه چه میگوید، در زمین آمدند لزومن نه حالت مجازات ده، اگر در مسیح باشی و در زمین رفترستنه مجازات نمیشود نه میمیری نه رنج میفشی نه ایش دلیل، حبوط مگر چیز نبوده گناه اولیه نبوده این بیشتر واضح است به هیچ وجه واضح است.
نیست منکره اینم که دلیل حبوط یعنی، ظهور انسان در زمین نتیجه. گناه اولیه است بگذارید خب، دلیل مستقل علتش هم اگر نباشد، یعنی، علت مستقل بگذارد بگذارد بگذارد مسیحی درست بکنیم اینجا دیگر بس در مورد متن آن داستان پیش میآید، و بنابراینجا فرق میکند من از کتاب مقدس داستان را بخوانم یا از قرآن بخوانم شما دارید یک، جوری بحث میکنید انگار هر جوری آن داستان را من بخوانم باید این چیزها معترض باشم در قرآن. به صراحت میگوید که از اول که انسان دارد خلق میشود قرار بره زمین قبل از این گناه، مرتکب شده باشد اینی جاعلٌ.
فی الارض خلیفه پس انسان جاش نیست که قرار بردی در زمین من میتوانم یک سناریوی به چینم، یک لحظه اجازه دونه حرفم تمام بشود یک دوم این که گناه اولیه در قرآن بعد از این که انسان آدم توبه میکند بخشیده میشود و بعد حبوط اتفاق میافتد توبه میکند، خدا میپذیره تمام شده از تعبیر قرآنیش این است که گناه اولیه تبسط توبه انسان بخشیده میشود. ولی انسان به کرهٔ زمین واردش درست؟ بفرماییم اصلاً من میخواهم بگویم وقوع انسان در زمین نتیجه گناهه یا نه از قرآن برعکسش برمیآید به نظر میآید، اگر یکی بخواهد یک توجیهات عجیبی بکند انسان خلق شد انسان خلق شد؛ برای اینکه در زمین خلیفه خوده اصلاً ربطی به این نداشت مرتکب گناه میشود، یا نمیشود که دلشت هم بخواهد همین است.
مشکل کهیتر سرقه اینجور آدم را بشید. وقتی دعای کرد از طرف وقت ششته خود کرد، این رای خواهد شده باشد. خانه بزرگی باید از این مقام گردار.
این چیزی که شما میدانید باید کامل جاید قرآن نمیدانید. من میخواهم شما ببینید، باید چه استدلالی برای من بیارید.
یک لحظه اجازه ببینید. استدلالی که شما برای من بیارید این است که بگویید که مثلا، باید سفر از قرآن که اگر آدم گناه نمیکرد به زمین نمیموند آقایی همین بعد از دستان تعریف، کردن میگوید که فَعَذَلَّهُمَا شَیْطَانَ اَنْهَا فَاخْلَجَهُمَا مِنْ مَا کَانَفِهِ به وضوغ. یعنی، شیطان اینها را از آنجا بیرون نمیدهد و ادامه شمایی که بقل لحبتون و بعض رخومه بعض نده، و لکن فلعرض مستقر و مطآن لاهی بعدش میگوید فترق آدم آمد را بی کلمات تا برنگه زن، نیم که تازه این.
آیان هم اگر قبول کنیم به عنوان پذیرش توبه ممکن است این پذیرش توبه قول نفته در منهایی، که بعدش هم میآیند یک جوری چیز باشد، مثلاً، آثار وزیعی گناهاشی کمان که شما در دنیا برد اخراجه دونی هر فایی، که داری میزنیم دونی که برای در دانی نشود اخراجه انسان آدم از بهشت در اصار گناه حبوتش، بعد از این است که بخشیده میشود. حبوتش به زمین بعد از این است که بخشیده میشود این چیزی که در قرآن نباشد دی آدمها آدم، و حوا از بهشت اخراج میشوند و از اللهما و مثلاً، به ما.
کانافی ولی حبوت نمیکنند فرق توبه میکنند بخشیده میشوند بعد حبوتی قبل از بخشیده شدن هم این قلتتونی، هده میکنی قبل از آیک این آره من میتوانم اینجوری توجهش بکنم، که این چرا حال شما میتوانید از من سآل بکنید از نظر من واضح است، که اخراب شده و آمدی به زمین در اصلون گناه شما میتوانید بگیر؛ پس؟ این آیا یعنی، چه میتوانم بگویم که طبق خیلی از تعالیمی که ما در مثلاً، زمانم داریم ممکن است شما بخشیده بشد و این آثار وزیع گناه را باید تحمل بکنید و من سؤالم، این است آیا از این داستان داستان میشود نتیجه گرفت که اگر انسان مرتکب گناه ازلیک نشده بود به زمین نمیومد؟
من حرفم این است من اینجوری نتیجه میگوییرم متحجر از این من بحثم این است که آیا حبوت به معنای، مثلاً، سقوط کردن نه وقوع در زمین زندگی کردن در زمین پیش نمیومد در انسان؟ چرا؟ احساس میکردم برنامه پیش میآید به خاطر این که خدا یک جوری برنامه جیزی کرده پیاسین از قرب نه، یعنی، حتماً باید گناه مرتکب میشد در این اتفاق میفتاد یا نه، اگر گناه مرتکب نمیشد هم میتوانست بیاید در زمین.
ولی عذاب نکشه که حبوت حبوت نگم واژه حبوطر نمیخواهم بکارا برم، چون واژه حبوت یک جوری، مثلا، به معنایی سقوط کردن و مثلا، یک جوری معنایی منفی دارد آمدند زندگی در زمین نتیجه.
گناه اولیه است یا نه و میگوید از داستان قرآن نتیجه نمیشود که اگر انسان گناه نمیکرد در زمین فرستاده نمیشود، اگر، مثلاً، شما بگویید اگر شما بگویید زندگی در زمین یک این رنج کشیدن، پس، باید گناه. نتیجه گناه باشد یعنی، آره جمعه بعدیش چه در زمین در آن جمعه دیگر آره. خب، بزرگ بزرگ جوزیات نشینه من چیزی که میخواستم بگویم این است که یک بخشی از استدلال مسیحی مبتنیک، برای این است که زندگی در زمین، یعنی. رنج کشیده من میگویم که این درست نیست روزومن روزومن زندگی در زمین.
مثلا، برای یک شخصیتی با خدرت مسیح و با نگاهی که مسیح به جهان دارد به معنای رنج کشیدن نیست، اما این بعض آن هدف را رنج کشیدن حجانه میکنیم بابا این در مورد آنهاست، که گناه کردن عزیز من گرفتاری شدیم این الان یک اتفاق افتاد یارا گناه کرده یک سری حرفها، دارم به او بزنم من میگویم. اگر گناه نکرده بود نمیومد زمین بدونه بعضو کمیده بعضون عدو نمیدونی من میگویم از قرآن نتیجه. میشود که وقوع در زمین نحبوط زندگی در زمین نتیجه گناهه این نتیجه میشود، از قرآن یا نه آره به نظرم. خب، الان بذار بردن در مدیش برس بکنی من بفرماییم، اما میگویم که مثلا، یک قرآن که خدا برماشه اگر آنها در این وقت باشند و از این وقت باشند، برای آدمی مثل مسیح با قدرت مسیح که نه توفا نه زلزله نه مرگ نه بیماری هیچی به خودش کارگردیسی هیچی میتواند.
در جهان هم اینها را برطرف بکند آیا زندگی برای مسیح در زمین زجرابره؟
بنابراین مسیح مثلاً، من باید بگویم که چون مسیح هم در زمین ظاهر شده حتماً واجد گناه اولیه هست، این یک سؤال و میخواهی میگویم در متن استدال مسیحی اعتقاد به این که در زمین آمدند خالت مجازات دارد و رنج کشیدن همراهش به طور ذاتی هستم وجود دارد، نه تنها گناه ذاتی انسانه زندگی در زمین هم رنج ذاتی شد، و میخواهی میگویم. لزومن این طوری نیست زندگی انسان در زمین میتواند بدون رنج باشد، اگر قدرت مسیح خودش دارد سانی هنین که داستان را لزومن. حالا، ما یک دفعه پریدیم داستان قرآن من نمیخواستم در مورد قرآن فعلاً نقص بکنیم داستان خلقه نتیجهش این است که اگر انسان گناه نمیکرد به زمین نمیآمد اینجا.
حالا، خیلی به نظر من، مشکلی بی جود دارد راحت نمیشود این حرف را زن من میخواهم میشود صراحت دارد من نمیتوانم مقامت بکنم، مثلاً، به قول ایشان سناریو این بوده که انسان به زمین بیاید برای خاطر همان جایلون فل عرض خلیفه و. حالا، این جوره آزمایشی هم وجود داشته همه آن حرف هایی که تون میخونی از بو قرآن در مورد، آدم و حرفها به دلیل گناهه حبوت میکنند بعض آن عدو و باید آخر.
حضار: بله؟
یعنی، شما کرده سختن بر پولیجیت موند بر این پولیجیت، اگر آن حرف نه من میگویم همه آن حرفات در مورد آدمی که گناه کرده در مورد آدمی، اگر آن را گناه نمیکرد که چیزی نمیگوید که رای به زنی میآمد یا نمیآمد، که من میخواهم این را نتیجه.
ادامهٔ داستان آفرینش، حبوط و انسانشناسی
بگیرم شما احتیاج بله من میخواهم بگویم بله بابا در مورد همان موجود گناه کرده دارد، حرف از اول میگوید اینی جایرون فلعرزه خلیفه بدون اینکه گناهی باغی شده باشد، به نظر میآید که وقوع جعل در زمین ربطی به این ندارد، که گناه بکنی یا نکند میشود یک لفظ اجازه بده من میخواهم میگویم. یک توجیه این است که جایلون فلعرز خلیفه یک توجیه این است که خداوند با فرض این که آدم گناه میکند دارد این حرکو میزند، ولی من میخواهم میگویم ضرورتای این که نتیجه نمیشود از اول که انسان خلق میشود، جایگاه انسان زمین به عنوان خلیفه خدا در زمین خلق میشود؛ خب.
حالا، میشود اینجوری توجیه کرد که انسان حتماً شخصیتش و ذاتش یک طوری بود، که معلوم بوده گناهی میکند و بعد این سناریو ادامه پیدا میکند، انسان کارش به زمین میکشد؛ بنابراین اشکالی ندارد من نمیگویم که من استدلال نمیکنم که این حرف لزومن. نتیجه من چیزی که من میخواهم بگویم و نتیجه میدهد میخواهم بگویم که یک قرائت اینجوری میتوانم، در واقع، انجام بدم بگویم که اصلاً انسان برای زمین خلق شد و در بهشت، اگر گناه نمیکردم جعل در به امان خلیفه جعل در زمین میشد و از حرفهایی که در قرآن زده میشود. حالا، در اقل تا اینجایی که ایشان نقل کرد مشکلی من نمیدانم بگذارید درمات قرآن چون مقصدل دردن میخواهید دست بکنید که نایداردای مدتی و بعدش که کفی و ازداختی من اجام بده، توجیه همان فکرهایی که در خودمان در مدتی را مقدر شما در جلسات نبودید میگوییدم نبودم در مورد، این چیزها حرف زده شد آره نه من چیزهایی که حرفهایی که زدم بخشا استرالیش ندارد. کرده ولی قبلا در مورد این که دلاله نقلی وجود ندارد بحث کرده فرزند خدا در کتاب مقدس، آن معنایی که مسیحی آنان میگویند ندارد، مثلا، در کتاب مقدس هست که شما ایمان بیارید فرزندان خدا بشود همه، یعنی، این فرزند خدا شدن، فرزند خدا بیودن یا.
مثلاً، مسیح را خداوند صدا کردن اصلاً به هیچ وجه معنایش آن چیزی نیست، که در تثلیث گفته میشود کما این که کسی همینجوری نمیفرده در تورات هم این حرف هست، این خطابها به هیچ و همین الان هم الهیدانهای مسیحی استدال نمیکنند به این. خطابها برای این که میدانند که این خطابها منیور نمیداده در کتاب مقدس، وقتی از پرزندان خدا صحبت میشود منظور نیست که موجودات، یعنی، مثلا، کسی که ایمان میآورد آدم خوبی میشود پرزند خدا مسیح در خود کتاب مقدس میگوید، شما ایمان بیارید کارهای خوب بکنید که فرزند خدا بشید فرزند خدا بودند، در کتاب مقدس اصلا ربطی به موضوع مولود بودند این حرفان.
ندارد الهیدانهای مسیح هم اینجور استفاده که شما میکنید و نمیکنند و بر اساس اینکه دلائل نقلی در ست انجیل.
اول وجود ندارد در انجیل چهارم یک چیزهایی وجود دارد در انجیل یوهننا در انجیلهای بعدی هم یک، چیزهایی برای از مدن کتاب مقدس بیشتر خلاف تثلیث و تجسد و اینها برمیار و بعدا در نامهای، پولس؛ خب، بیشتر وجود دارد من میخواهم دلال نقلی محکمی وجود ندارد بعدا. به هر حال، چیز در این نقلی وجود داشته باشد چیز نداشته باشد درک الهیاتی مهم است صرف این که من همینجوری دارم. خب، چه را دارم میپذیرم فرضم بودند یک هنی چه چرا اینطوری شده چیزهایی، که من دارم شما میگویید استدلالی بیان الهیات مسیحی با فرض این که نقل. نتیجه میدهد یا نمیدهد زیاد مهم نیست چگونه نگاه میکنند به ماجرای زهور مسیح نجات انسان و اله آخر. حالا، این که اینها این نتیجه مدت هستند یا نیستند من متاسفانه بس به یک جایی رسید، که برار نبود من خواستم این را خوشحال بشن و اشتباه کردم من چیزی، که میخواستم بگرد این بود که از استقلالا و از حرفهایی که در الهیات مسیحی.
هست نتیجه نمیشود که مسیح این خداست حد اکثر نتیجه میشود که گناه اولیه را متکرد نشد، اگر بخواهم بگویم که انسان نیست باید بگویم که گناه اولیه ذاتی انسانه نه از داستان آفرینش نه، از استدلال و عقل. نتیجه نمیشود که گناه اولیه ذاتی انسانه برعکسش نتیجه میشود این دوتا نموشکه ثبوتی این که وقوع در زمین مجازاته و مثلاً، مسیح گناه اولیه را مرتکب نشده نمیمیره متوجه هستید؟
به هیچ مطمئن هم نمیخواهم رجوع بکنم دلیلی وجود ندارد من معتقد باشم به این که زندگی در زمین وقوع در زمین نه حبوط در زمین جعل در زمین، یعنی، رنج کشیدن و باید حتما مرتکب گناه شده باشد میتوانم حرف من این بود، میتوانم فرض بکنم که گناه نکرده باشد موجودی در زمین ظاهر بشود به عنوان خلیفه خدا، و چون خلیفه خدا زجران نکشه مسلطه به آب و باد و عبر و خورشید، و مرگ و همه چیز و بیماریها کسی به او آسیب نمیرسونه و اگر انسان همشون، در واقع، خلیفه خدا بودند. گناه اولیه ذاتی نباشد میشد آدمها گناه نکنند ولی در زمین ظاهر بشن رنج هم نمیکشنن رنج کشیدن، نتیجه چیز دیگر ایک مثل این که انسان خلافت را از دست داده، دیگر عبر حرفشو گوش نمیکنه باد گوش نمیده مثل این حرف خدا را گوش نکرد.
ولی بقیهٔ هم حرفی این را گوش نمیدن و از دجرا میکشد، ولی اگر گوش میکرد و گناه نمیکرد میآمد اینجا و خیلی زندگی شاد و خوبی هم داشت؛ به نظر من، که اینجا به او دارد نمیدانم شما نظرتون چیست، اگر آدمها این موجودات نباشند با همان درخت و چیز دیگر آب و نمیدانم همه چیز که هست. مشکلیهای دیگر حوا و این هم اصلا خیلی راحتتر میشود این حرفات هرچی را در میخوایی فرض کنی، لنجه من میگویم به یک موجودی در حد مسیح این رنجا نمیرسه بیماری و مرگ و نمیدانم آب، و حوایی بد و این حرفها بنابرای اعتباد خود مسیحیها مسیح توفان.
برای آن معنی ندارد زرزره براش معنی ندارد اگر دستور بده زرزره نمیآید یک جایی به پیروان خودش میگوید که اگر شما ایمان داشته باشید ایمان ندارید وگرنه، اگر این درخت بگویید که بلد، مثلا، از جا کنده بشود و بیاید میآید تمام طبیعت متی مسیحه کی میخواهد مسیح رنج بده انسان و شیاطین متی مسیحه. بنابراین نتیجه ما از مقام خلافت حبوط کردیم که داریم رنج میکشیم، مثلاً، کره زمین نیست من میخواهم بگویم اصلاً در نوع داستان قرآن راست نکنیم من میگویم، در این استداله همچنین فرضایی وجود دارد که باید در موندش صحبت داشته ذاتی بودند، گناه قبول داریم یا نداریم این که اگر انسان نباشد خداسدر قبول داریم یا نداریم و این که در زمین آمدند.
یعنی، زج کشیدنو قبول داریم من فکر میکنم، من شخصایی کدومی اینها قبول ندارم و از هیچ جایی هم اینها را. به نظر من، نمیشید نتیجه. گرفت نه از متون نه از دستای احلی حالا، بعدا میشتم نظرم.