روانکاوی و فرهنگ
نقشهٔ جلسات ← جلسهٔ ۹۷
روانکاوی و فرهنگ · متنِ کاملِ جلسه

روانکاوی و فرهنگ - جلسه ۹۷

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».

۰:۰۰
۰:۰۰

نیچه، پوچ‌گرایی و خوانش روان‌کاوانه

موسیقی، خب، من تا آنجا که یادم هست جلسه گذشته در مورد بحثی پوچ‌گرایی نیچه صحبت کردم. بعد این تحلیلی که روی شکاف درونی نیچه داشتم سرکردم که از آن استفاده بکنم و در این اختلاف‌هایی که مربوط به این است که آیا نیچه پوچ‌گرا بوده یا نبوده، یا با پوچ‌گرایی مبارزه می‌کرده، قرار است به یک نظریه سعی کنم درست برسم که تجربه پوچی، در واقع، برای نیچه تجربه اصیل است و آن حبور از پوچ‌گرایی مثل یکی از همان آرزو‌های دست‌نیافتنی است که سعی می‌کند برآورده بکند نهایتاً. فکر می‌کنم نکته اصلی که باید تو جلسه گذشته تکرار شده بود این است که اصلاً با نگاه روان‌کاوانه است که شما می‌توانید به تحلیل درستی از تناقض‌هایی که در اندیشه متفکر وجود دارد برسید، تناقض‌هایی که همزمان وجود دارند و در طول زمان به وجود آمده‌اند.

فکر می‌کنم یک خورده اظهار نظر تندی کردم که چقدر بور است فهمیدن اظهار نظرهایی متفکر در خور این شکلی که من، مثلاً فرض کنید وقتی حرف از این است که آیا نیچه پوچ‌گرا هست یا نه، یک عبارتی از یک کتاب نیچه بیاورم که آنجا گفته که من پوچ‌گرا نیستم و بعد، مثلاً بگویم که ببینید در فران سطر فران کتاب نوشته آن هم پوچ‌گرا نیست، هم یک عده همچنان می‌گویند نیچه پوچ‌گرا است و واقعاً این شیوع فوق‌العاده‌ای دارد، یعنی اکثریت کسانی که تو زمینه فلسفه، مثلاً متخصص فلسفه هستند غالباً همان‌طور استدلال می‌کنند، یعنی انگار یک فرض دارند که هر متفکری دقیقاً می‌دانست چه می‌خواهد بگوید و چه گفته، به هر اظهار نظری حداقل در قول در مورد تفکر را خودش بکند صائب است و دیگر جای بحث نیست، در حالی که مطلقاً این‌طور نیست.

یعنی شما همان‌طور که هنرمند صاحب نظرترین شخص در مورد این که معنی اثر هنری‌اش چیست نیست و ممکن است یک آدمی با یک تحلیل دقیقی خیلی بهتر از خودمان هنرمند تشخیص بدهد که محتوای اثر چیست، همین‌طور در مورد خیلی از متفکران می‌توانید بگویید که اصحاب نظراتشان در مورد خودشان و افکاری که به طور خداخواسته بیان می‌کنند لزوماً افکاری نیست که دارند بیان می‌شود و تأثیری نیست که روی خواننده دارد. بنابراین، مثلاً فرض کنید وقتی که بحث در مورد این است که آیا نیچه مخالف آدم‌کشی است، این دلیلی برای این نمی‌شود که من انکار بکنم و بگویم که نیچه افکارش روی پیدایش نازیسم یا گسترش نازیسم تأثیر نداشته یا مناسبتی با نازیسم ندارد. ممکن است یک نفر بگوید که نازیسم، در واقع، در اثر افکار نیچه و تأثیر از افکار نیچه نبوده که به وجود آمده، بلکه از افکار نیچه سعی کردند استفاده بکنند. خب، آره، این قطعاً حرف درستی است. خیلی حرف عجیبی است اگر یک نفر بگوید که فیلسوف در به وجود آوردن یک ماجرایی مثل ماجرای نازیسم یا کلن فاشیسم پی آلمان مؤثر بوده. مطمئناً بانیان نازیسم و فاشیسم خیلی آدم‌هایی نبودند که تیپشان این‌طور باشد که تحت تأثیر... افکاری فیلسوف قرار گرفته باشند افتران شرایط اجتماعی سیاسی و اقتصادی وقت اروپا پیر به وجود آمدند و گسترش یک چنین ایده‌هایی مطمئناً خیلی نخش درجه اول داشته و این که اقبال طولهٔ هم به وجود آمد نسبت به چنین افکار رادیکال و تندروی در آلمان ایتالیا و خیلی جاهای دیگر اروپا مطمئناً نتیجه یک جور شیره خاص زندگی اجتماعی و معادلات خاص سیاسی آن دورانه که به چنین جایی رسیدیم و همان تحلیل‌هایی که یون می‌کند در مورد به وجود آمدند فاشیس. فکر می‌کنم خیلی نظر سائبیه که ما در. واقع یک پدیده تاریخیه که نتیجه مستقیمه مسائلی که تو قرن ۱۹ هم و اول قرن ۲۰ هم گذاشته، در واقع، پایده فاشیس یک نتیجه مستقیمه آن چیزی است که ما به آن مدرنیته می‌گوییم و، بنابراین، یک آدمی مثل نیچه هم به اندازه سهم خودش در مدرنیته و جریان‌هایی که تو قرن ۱۹ هم و ۲۰ هم گذاشته می‌تواند سهم داشته باشد اصولاً این که همچنین جریانه سیاسی اجتماعی در اصار افغاری فیلسوف به وجود بیاید که قطعاً حرف غیر قابله به رسیه، ولی این که آیا افغار نیچه با نازیست یک جون مناسبت داشته و استفاده. این نازی‌ها از انتشار آثار نیچه می‌کردند بی‌ربط بوده یا بی‌ربط نبوده این بحث، به نظر من، کاملاً معتبر. من فکر می‌کنم که نیچه افکارش و حس و حالی که در کتاب‌هایی مثل کتاب چنین گفت زرتشت وجود داشته با نازیش بی مناسبت‌هایی داشت و بی‌خود نیست که مورد توجه نازی‌ها قرار دهید و این اصار نظر اصلاً این‌طور نیست که بخواهد، مثلاً فرض کنید نقطه مثبت یا منفی برای نیچه حساب بشود، ولی بالاخره. فکر می‌کنم قابل انکار هم نیست که مجموعه حرف‌هایی. که نیچه می‌زنه می‌تونه یک چنین تأثیر روی خاننده‌ها بگذارد، ولی اینکه نیچه این را نخواد من از این نظر می‌خواهم بگویم که، یعنی شما مطمئنا زنها را هم اگر نیچه نشان بده ابراز انزجار می کنند، ولی این ابراز انزجار این طوری نطفه ستایش زنها و نطفه ستایش از نجات پرستی ممکن است تو آثار نیچه باشد نهایتاً تأثیری که آسار نیچه روی آدم می‌گذارد ممکن است کاملاً مخالف آن چیزی باشد که نیچه خودش می‌خواهد و این در مورد هر متفکر دیگر این ممکن است صدق بکند نهایتاً. فکر می‌کنم در این جلسات. اگر به همین رسیده باشیم که قرائت روان‌کاوانه یک چیزی بیشتر از اونی که، در واقع، با غراعت‌های معمولی به دست می‌آید و به ما می‌دهد خودش نکته مصفتیه، حالا اینکه خودی نیچه تا چه امقی، مثلاً بخواییم بررسیش بکنی. فکر می‌کنم نیچه آدمی با توجه به تنب و آثارش واقعاً کار ده پونزر جلسه نیست اگر آدم بخواهد امیغن برای من خیلی طبیعی است که بررسی یون نسبت به کتاب چنین گفت زرتشت، مثلاً سالها ادامه داشته سمیل‌ها را همینجور ده ما هم اگر بخواییم مجموعه آثار نیچه را، مثلاً نقل بکنیم به نظر من. لازمش این است که خط به خط آثارش را به ترتیب تاریخ بخونیم سعی بکنیم که هی مودلی را که در مورد نیچه ارائه داری می‌دیم دریختر و دریختر بکنیم و مطمئن این کاری نیست که بخواییم در این جلسات انجام بودیم. من فکر می‌کنم به همین حد که یک نمونهٔ، در واقع، از نقد لبان کابانه در مورد یک متفکر ارائه بدین چیزی بود که از اول، در واقع، منظور نظر من بود که تا حدودی احساس می‌کنم که به آن نزدیک شد من، مخصوصاً به همین احساس سختی برسیم که در که یک. فیلسوف معنیش این نیست که دقیق آثارشو خونده باشید حتی حفظ کرده باشید و در هر موردی بدونیم که چه گفته در که عمیقی فیلسوف این است که شما همه لایه‌های، در واقع، آثارشو بشنستید این چیزی که گفته این چیزی که می‌خواسته بگوید، بنابراین، یک جوری در خدا باشد مثل همان نکتهٔ که من در مورد اظهار نظرات می‌شود در مورد زن گفتم که الان مورد بحثه که در جاهایی که خدا با اظهار نظر می‌کند یک چیز می‌گوید و یک جاهایی دیگهٔ وقتی اصحار و تمثیل دارد بکار می‌برد انگار چیز دیگهٔ برمیگه. و ایناست که این، در واقع، حل این پارادکس‌های درونه یک آثاری فیلسفه که ما را می‌تواند به یک درک عمیفتری از افکارش و تأثیری که روی خاننده‌ها می‌گذارد آشنا بکند

بازگشت به انجمن شاعران مرده

بگذار من یک درگردم به یک نقطه که قبلاً در دست درمونی فیلم گفتم و در مورد نیچه، در واقع، از این مسئله استفاده بکنم یادتون هست که وقتی در مورد فیلم شادم یادتون نیست خیلی خیلی قدیمی شده من من یادمه که وقتی در مورد فیلم انجمن شاعران مورد بحث می‌کردیم من سعی کردم آنجا بگویم که هدف نویسند و کارگردان. مثل یک راهنمایی که می‌آید و آدم‌ها را متحول می‌کند و به یک جای می رسون بعد در بحث‌هایی که می‌کردم سعی کردم بگویم که، خب، این‌طور دلیل داشتم، برای اینکه چرا این‌طور. فکر می‌کنم و بعد سعی کردم بگویم که فیلم این کار را نمی‌کند، یعنی شما نهایتاً از یک جایی که می‌گذرد تا جایی که این آدم انگیزه ایجاد می‌کند، شورش ایجاد می‌کند، این احساس دارید که دارد کار مثبتی انجام می‌دهد. ولی، بعداً از نیمه فیلم که می‌گذرد این آدم ناگهان تبدیل به شخصیت بسیار منفعل. می‌شود، نخشش در فیلم کمرنگ می‌شود و وقتی که مخالفت‌هایی با آن جریانی که ایجاد کرده در محیط به وجود می‌آید کاملاً به هاشیه می‌رود و دیگر نخش رهبری ندارد من، مخصوصاً یک صحنه از آن فیلم را یادم که در موضوعش بحث کردم که شخصیت اصلی فیلم که یک نوجوانیه می‌رود پیشش و آدم احساس می‌کند که این هیچ حرفی دیگر برای گفتن ندارد که در شرایط چه کار باید کرد سعی کردم بگویم که، در واقع، نتیجه این است که نه این فیلم و این هنرمند اصولاً آدم‌ها آن شخصیت‌های ایدئالی. که در ذهنشون هست غالباً شخصیت‌های تجربه شده نیست، یعنی هنرمند، مثلاً فرض کنید در زندگی خودش هیچ فرق مثل این شخصیت ایدئال زندگی نکرده، بنابراین، این را از این تجربه‌های زیست شده ای نمی‌آید برای همینی که همی‌شود این شخصیت‌های ایدئال پرتناغزن، یعنی و بعد تأثیری هم که من نقطه اصلی است که می‌خواهم بگویم این است انجمن شاهران مورد تأثیری که نهایتاً روی آدم‌ها می‌گذارم نباید انتظار داشته باشد تأثیری خیلی مثبتی باشد نهایتاً در همان حد دعوت به شورش باقی مونه، ولی همان جوری که این آدم در آن فیلم حرفی. برای ادامه ندارد فقط یک جوری وضعیت ایدالیستیه که ای کاش مثل حتی می‌خواهم می‌گویم کودکانه که ای کاش این‌طور نبود ای کاش ما این‌طور نبودیم، ولی چون، در واقع، نزدیک نشده هنرمند به زندگی کردن به معنای واقعی کلمه با یک چنین ایدالی نتیجه شونه که تأثیری هم که فیلمی زاره این است که ممکن است یک جرقه‌هایی ایجاد بکنه و یک آثار مخربی نسن همان چیزی که در فیلمی بینید به وجود بیاید من در مورد می‌خواهم از این استفاده می‌کنم بگویم که

در مورد همین متفکران چنین وضعیت‌هایی هست، یعنی مثلاً فرض. کنید نیچه غراوتی به معنای واقعی کلمه با آن عبرمردی که مجسم می‌کند ندارد در زندگی واقعی خودش آن اول من یک ایدئال خیالیه که نمی‌شود حتی من می‌خواهم می‌گویم یک چیز ایدئالیستیه که قابل تحقق نیست مثل بیانی آرمانی که در نیچه تحقق قیدانه کرده و با این ابعادی که نیچه دارد تصور می‌کند تقریباً در هیچ آدم دیگر یک هم شاید نتونه متحقق بشود دلیلش هم این است که واقعاً ما وقتی می‌توانیم حرف‌های ریالیستی بزنیم که تو زندگی خودمان یک تجربه را داشته باشیم عبادشو واقعاً بشناسیم یک جوری، به اصطلاح این را. بعد سالهای سال به یک پختگی برسیم و بعد این را بیان بکنیم این است که وقتی آدم‌ها در مورد کارهایی که نکردن زندگی که فردگی استایل‌های از زندگی که تجربه نکردن هماس سرایی می‌کنن تأثیری که باید آدم‌ها می زاره ممکن است یک تأثیر برنگیزاننده مبتغت به استراد چیز باشد سطحی باشد که امخ پیدا نمی‌کنه و قابل تحقق نیست و، در واقع، یک جوری شکسته یک چنین پروژه‌هایی یک چنین ایدارگیرایی‌هایی در خود آن مطونی که این آدم‌ها می نیستند قابل یافتنه، یعنی شما یک جاهایی می‌بینید. که، مثلاً همان‌طوری که از آن آدم ایدهالی که در فیلم انجمن شاعران مرده توصیف می‌شود شما انتظار برخورد فعالانه تری تو نیمه دومی فیلم دارید و به اینجا نمی‌رسه همان‌طور شما در خیلی جاها در آثار، مثلاً نیچهٔا در زندگی نیچه انتظار برخورد نوع دیگر از نیچه باید داشته باشید، ولی تحقیق بدان نمی‌کنیم آن جمعه‌های انفعالی که پیش می‌آید که از ایدئال دور می‌شود تحصیل خودش را خاننده می زاره اینوان دوگانگی‌هایی که در مطمئن وجود دارد به دلیل برخورد واقعی که بین واقعیت هستی یک نفر با ایدئال. هاش، در واقع، به وجود آمده در مطمئن انکاس پیدا می‌کند و تحصیل می زاره روی خاننده نهایتاً همی‌شود می‌شود تصور کرد که تأثیر یک متروی خاننده تأثیر واقعی مؤلف روی خاننده است هر چقدر مؤلف سعی بکند از آن اگر موجوده، مثلاً فرض کنید رزمی یک اثر هنری خلق کند در ستایش رزم نبودن، ولی به دلائل در متر نشانه‌ها و ریزکاری‌هایی به وجود می‌آید که آدم‌هایی که تأثیر این متر نرار می‌گیرند به آن ایدال‌هایی که آن آدم تجسسون بخشیده نمیرسن بلکه شاید نزدیک بشوند به همان. وضعیت به آدم‌هایی که واقعاً رزل هستند، ولی آشق چیزهای ایدئال هستند من تصورم این است که یک آدمی که در تحصیل نیچه قرار می‌گیرد بعد از این مدتی نزدیک بشود به یک آدمی که تو زندگی واقعی خودش منفعله، ولی آرمان‌هایی، مثلاً ابرمرد شنن درش به وجود بیاید در حد همان آرمان میماند، یعنی کسی که آرمانهاش را زندگی نکرده و در مورد آرمانه هرف می‌زنید آرمانه‌ها را به دیگران منتقل می‌کنید بدون اینکه راه واقعی رسیدن به این ایدئال‌ها را بتواند، در واقع، به مدت بیارید اگر یک آدمی تن. تحصیل افکار نیچن یک پیشرفت‌هایی، مثلاً به سمت ابرمرد شدن بکند، به نظر من، خب، آن استارته خورده و این آدم انگیزه‌های درونی خودش را دارد انگیز‌هایی که یا، مثلاً راهکار‌های خودش را پیدا می‌کند که از زندگی واقعی خودشان بند در حال من تصورم اینی که این هنر در موقع نقد روان‌کاوانه دور شدن از آن مفروضات اصلی نقدها و تفسیر‌های معمولیه که همین چیزو خلاصه می‌کنند در آن نکات خداواهٔ که فیلسوف بیان کرده، مخصوصاً اگر در مورد افغار خودش چیزی گفته باشد به نظرشان نظر نمیسنده صاحب می‌آید و این را باید. در واقع، یک جوری از ذهن خودمان پاک بکنیم همی‌شود نقل نرمان کاروانه چیزی بیشتر از اونی که خود نمیسنده گفته یا می‌خواسته دیگر را سعی می‌کند الان خبی خود مفصل‌تر چون این جلسه جدیدی، در واقع، داریم بحث را می‌خواهم انجام بدم، حالا یک خورده دفع قبل می‌خواستم به این موضوعاتی اشاره بکنم، حالا می‌خواهم اصلاً این جلسه را اختصاص بدم بقیم این موضوعات

متفکر، ایدئال و اثر واقعی متن

فکر می‌کنم فراموش کردم بگویم که یک نفر با ایمیل از من سوالای پرسید و من هم تقریباً مهمون جواب مختصری دادم و گفتم که در جلس شفاهن در. موردش بحث می‌کنیم از این موضوع جلسها را بگویم بعد این مختصری در مورد آن سوالا صحبت بکنیم و بعداً جلسها را، در واقع، با همین موضوعی که می‌گویم اداره بود من می‌خواهم به چند مواردی از تفسیر نیچه اشاره بکنم که نزدیکم به این کاری که ما اینجا داریم بکنیم نزدیک بودن، یعنی که قرائت‌هایی که لاقل این حسن را دارند که این فرض غلط را نمی‌پذیرن که هر کسی می‌داند چه دارد می‌گوید و فیلسوف و معادله با خداگاه خودش نمی‌گیرند بلکه انیختر، در واقع، به متنه تولید شده تا وسط فیلسوف.

نگاه می‌کنند و سعی می‌کنند که یک زیبایی که پنهان است و حتی خود مؤلف هم متوجهش نیست را بیرون بکشند. فکر می‌کنم مفصل‌تر در مورد دریدار می‌خواهم صحبت بکنم و مختصرتر در مورد باشلار. این دو نفر آدم‌هایی هستند که، به نظر من، بحث‌هایشان در مورد نیچه این ویژگی را داشته است. در مورد دریدار که می‌خواهم صحبت بکنم بیشتر از این که تفسیرش را از نیچه بگویم که چه عبادی داشته، می‌خواهم در مورد تکنیک‌هایش صحبت بکنم، برای خاطر اینکه، فکر می‌کنم نکات جالبی در موردش وجود دارد، چیزی که به آن شالود شکنی می‌گویند، دی کانستراکشن.

و در مورد باشلار، ولی خودمان تقریباً محدود می‌کنیم به همان نقد معروفی که در مورد نیچه منتشر کرده که کاملاً شاید نزدیک‌ترین نوع نقد، در واقع، یک جور نقد روان‌کاوانه است که الان وقتی بشود می‌بینید که برخلاف نقد دریدار که نمی‌شود گفت ندارد روان که آن هست، ولی حداقل این حسن را دارد که فرض نمی‌کند که هر نویسنده‌ای می‌داند که چه می‌خواهد بگوید و فرض نمی‌کند که اگر، مثلاً نیچه گفت من پوچ‌گرا نیستم، دریدار بگوید، خب، پس نیچه گفت من پوچ‌گرا نیستم پس پوچ‌گرا نیست.

تأثیر مطمئن و خود مطمئن طبقه چون دریدار یکی از رهبرانی، در واقع، جمعه شیه که در فرانسه دهه شصت به بعد به وجود آمد که به آن می‌گویند پسا ساختارگرا که این‌ها یکی از شعار‌های محوریشان مرگ مؤلفه است. یکی مطمئن باید جدای از مؤلف بررسی کند. این را اصولاً آدم‌هایی هستند که مؤلف را یک چیزی جدای از معلف نگاه می‌کنند و هیچ کاری به این ندارند که قصد مؤلف این بوده که چه بگوید. این که مطمئن چه می‌گوید سؤال دیگر است. مؤلف چه می‌خواست بگوید معنای مصنوع و معنایی که مؤلف می‌خواسته دیگر این همان کاری است که نقد روان‌کاوی‌ها نمی‌کند، ولی تکنیک‌ها متفاوت است. من در مورد دریدار سعی می‌کنم یک خورده در مورد همین تکنیک‌ها، نوع نگاهش و انگیزه‌هایش برای این کار بگویم و سعی کنم بگویم که با روان‌کاوی چطور می‌شود توجیه کرد که چرا تکنیک‌های دیدگاه او جواب‌های خیلی خوب می‌دهد. لابد هر چیزی که جواب خوب می‌دهد از دریدار لابد یک چیز دارد دیگر، مایه‌های روان‌کاوانه دارد که دارد جواب‌تان را می‌دهد. ما اینجا چیزی می‌گوییم نماینده نقد روان‌کاوانه است. اگر ببینیم یک نفر مقاله نمی‌شود روان‌کاوانه نیست، ولی یک چیزی را خوب تحلیل کرد می‌رویم یک جوری توجیه می‌کنیم که، خب، این هم ببینید اینجا عملاً دارد روان‌کاوانه می‌کند. خب، خارج از شوخی من سعی می‌کنم که دریدار را بیاورم ببینم در چارچوب نگاه روان‌کاوانه چطور می‌شود به فکرینکاش، مثلاً نگاه کرد. بگذاریم من آن سؤال‌ها را بگویم واقعاً یادم رفت، یعنی نه از سؤال‌هایی که از من پرسیده شده بود پرینت گرفتم نه یادم ماند که اموز، مثلاً نگاه بخوانم که دقیق بتوانم جزئیاتش را تو ذهنم حاضر داشته باشم و می‌گویم الان در همه. حدی که تو زهنم از کافی باشد جوابی که دارم دیدم سوالا اصولاً آن بخششو که من جواب ندادم فکر می‌کردم که جواب دادنش مفصل‌تر از این که بخواهم در دوست خط جواب بدم در باره ابهامی بود که در این گلساتی که من در مورد نیچه صحبت کردم در مورد مفهوم و قدرت از نظر نیچه به وجود آمده، یعنی در واقع، سوال کننده حرفش این است که به اندازه کارتی در کراس توضیح داده نشده که وقتی، مثلاً فرض کنیدی که حرف از اراده مرتوف قدرتی می‌زند مندولش از قدرت چیست اگر. من این نامه را نمیدیدم یک نفر از من می‌پرسید که فکر می‌کنی که اگر قرار باشد اعتراضی بشود به محتوی جلسات که در مورد قدرت زیاد حرف زده شده یا کم من می‌گفتم، خب، نظر من این است که اعتراض این است که، خب، خیلی بیشتر دیگر چقدر مورد این مسئله در کلاس صحبت می‌کنی بسته دیگر، مثلاً من تقریباً یادمه که یک جلسه در مورد دیونیزوس صحبت کردم و سعی کردم بگویم که همه آن چیزی که در مورد دیونیزوس دارد می‌گوید که خیلی هم. فکر می‌کنم جمعه از آن نقل کردم و سعی کردم محتوی. این حسی که نصفت دیونیزوس دارد را بیان بکنم و بعد بگویم که همین است که بعدم تبدیل می‌شود به آن مفهوم اراده محتوف قدرت، ولی باز به نظر سؤال کنندین کافی نبوده و روشن نیست و ایشان، خب، البته، مطنان نیچه را، به نظر من، تا حدود زیادی خوب خونده جمله‌های، مثلاً از آثار دیگر نیچه آورده بود که ببینید اینجا در موند قدرت این‌طور می‌گوید یا این‌طور می‌گوید برامره من سوالو خیلی جدی گرفتم به نظرم آمد که کسی که دارد سوال می‌کند آدم خیلی پدرن در موند نیچه خیلی جدیه و که. این معمولاً تعریفیه که تو متون سیاسی در مورد قدرت می‌شود من، طبعاً یادم نیست که همچنین حرفی زدم یا نزدم، ولی فکر نمی‌کنم اگرم گفته باشم از جلسات این‌طور درداشت بشود که من قدرت را در فلسفه نیچه این می‌دانم به اراده معتود به قدرت، مثلاً نیچه را یک چیز سیاسی می‌دانم تکنی کنم کاملاً واضح بود که یک چیز درونیه دیگر، یعنی آن شور، مثلاً دیونیزوسی شرحی که من می‌کردم در این حال توصیفای نیچه این هست که این به خارج از خودش اعمال قدرت هم می‌کند، ولی اصولاً آن تصوری که. از قدرت در دیدگاه نیچه وجود دارد یک چیز دیگهیه، یعنی چیز درونیه در این حال شامل این می‌شود که اگر مانعی در بیرون باشد این را از سر راه خودش برده بله اگر شما آه آره اینجا باز شده. فکر می‌کنم که شما یک جایی نیست که در سیاستی کنید و یکی که مخلوم از قدرت معرفت می‌کنید و نه سیخانی که قدرت سیاسی را آن‌طوری کنید. بعد از آن توضیح دادی که اینکه یک نکرسی افراد و بدنی بدنی باشد به این معنی است که آدم قویه اید. بعد هم توضیح دادی. که اینکه نظرات آداش را چاپ کند، اینکه کسی را خود را بیلی دارد. دلیل این است که دو شرط قرار گرد خلاصی آن شعراش آره الان یادم افتاد که سوال این بود که برای، مثلاً ابحام این بود که نیچه خودش به یک معنی آدم قدیمی بوده برای خاطر این که راه خودش را باز کرده افکار خودش را منتشر کرده و این حرف را من سعی کردم بگویم که این خیلی نشان قدرت نیست، ولی ببینید واقعاً، حالا مثالایی که جاهایی که نیچه از قدرت حرف می‌زند آرمان‌هایی که دارد حالت درونیش خیلی واضح که قدرت مثلاً. فرق کنید نیچه زرتشت نیچه موجوده که تنها زندگی بکند، ولی عبرمرده، یعنی لزومنی نیست که ابرمرد در یک جامعه خودش را به دیگران تحمیل بکند تا ما بگوییم که این قدرتمنده یک جمعه نیچه دارد خوب میرسونه که منظورش از این قدرتی که ستایش می‌کند چیست می‌گوید که اگر اشتباه نکنم جمعه این است، حالا شاید این باجه ابرمرد جاش چیز دیگر تو این جمعه باشد می‌گوید ابرمرد فیناله است فیناله آخر یک قطعه موزیکه که یک استلاحی در موسیقیه که ته، مثلاً فرص در یک قطعه موسیقی موسیقی اوج می‌گیرد و، مثلاً به آخر می‌رسید. حالا، حد اقل موسیقی که زمانی نیچه بوده این حالت اوج پایان قطعه را معمولاً داشته یک جوری خیلی از قطعه‌های موسیقی کلاسیک در دوره رومانتیک یک جوری انگار این پایانشون یک چیز می‌شود مثل این که نمی‌خواهد تمام بشود، یعنی اوج می‌گیرد شما انتظار دارید که تمام بشود باز، مثلاً ادامه پیدا می‌کنید من می‌خواهم بگویم آن چیزی که نیچی می‌خواهد بگوید و حتی سراحتن ای عبارت‌های این شکلی دارد زندگی عبر مردی زندگی کردن، مثلاً فکر می‌کنم این اسطلاح هم یک جایی به کار میبرده زندگی کردن در اوج، یعنی همی‌شود. از تمام طوان خودش، مثلاً انگار به خوبی می‌تواند استفاده بکنی مانعی در مقابلش نیست اینایی که آدم میشنوه اتفاقا بیشتر به نظرش می‌آید که مانع‌های درونی در اوج زندگی کردن، یعنی مثلاً فرض کنی یک آدم برنامه زندگیش این است که، مثلاً شما یک برنامه بر زندگی خودتان دارم باز خیلی با مسامهه حرف می‌زنم شما برای یک هفته زندگی خودتان یک برنامه ریختید روزی ۱۶ ساعت متعالیه بکنید این کار را بکنید این را تمام و کمال انجام دادن قدرت این را داشتن که آن چیزی را ترهٔ را که شما در ذهنتون، مثلاً دارید با. تمام غوا، مثلاً فرض کنید یک موجودی باشید انگار یک دست و یک کاسه شده باشد وجودتون و بتونید این را به اجرا برسوند این ایدالای نیچه در مورد عبرمردی موجودیه که توان خودش را، در واقع، در نهایت می‌تواند صرف انجام کارها بکند این شامل از بردن مقاومت‌های بیونی هم ممکن است باشد من دو تا نکته می‌خواهم بگویم یکی این که باز ارجادادن به این که نیچه من واقعاً سر توصیفی که از دیونیزوس کردم هستم ارتباطی که با تأثیر موسیقی برقرار کردم خیلی چیز سابق داری نبوده پنیز. فکر می‌کنم که حرف‌های درستی. در این مورد زدم یا توصیف خوبی کردم از اینکه این اواملی که چنین حسی در نیچه به وجود آمده چیست و این که به چه چیزهایی در ناخدگاهش رب دارد را گفتم و. فکر می‌کنم که این چیزهایی که گفتم سر جای خودش محفوظه در این حال می‌خواهم بگویم که اگر دوباره برگردیم و نوتون خود نیچه را نگاه بکنیم و همه جمله‌هایی که در موندین، مثلاً فرسون قدرت گفت در آن کنار هم لیگه بگذارید باز ممکن است احساس بکنید که یک تناغذ‌هایی وجود دارید انتظار این است که همشین تناغذ‌هایی دلید. بنابراین، یک مقدار من از این که، مثلاً فرصت میاناله چهارت جمله مشابه این چیزی که خودم بفتن پیدا بکنم و به عنوان استدلال بیاورم اینم باید یک خورده از آن پرهیس کرد برای این که حتماً بگذارید به ارمان یک جملهٔ که مد نظرم هست این است که، خب، حالا تصور نیچه از اول مرد این است که انگار هیچ موانع درونی و بیرونی در جلوش نمی‌تواند بگیره و شاید بیشتر حتی متماهل به این است که موانع درونیش برطرف شده خیلی تحکیدی روی مسئله اجتماعی و سیاسی و دیگران و تحمیل اراده به دیگران تأکید نمی‌کند. خب، حالا بذاریدش کنار این جمله معروف نیچه که می‌گوید که انسان باید یاد بگیری که هیچ دشمنی در درون خودش ندارد دشمن در بیهونه، یعنی این، مثلاً تبلیغات مذهبی که با یک چیزهایی در درون خودتان باید مبارزه بکنید و این حرف‌ها این‌ها همه چرهده، خب، این باز، به نظر من، یک جوری تناقض دارد با آن تصوری که قدرت، یعنی قدرتی بر خود داشتن، یعنی من هیچ مانعی در درونم نباشم موانع درون اصلاً می‌گوید که موانع درونی انگار وجود ندارد دیگر من نباید با یک چیزی در درون خودم مبارزه بکنم باید. این چیزهایی را در درون خودش آدم سرخوب بکنید هواهای نفسانی را، مثلاً این حالت رخوطی که در انسان هست این‌ها باید از بین بره تا انسان به یک چنین حس آزادی و، مثلاً اراده و حدرت برسد از یک طرف عبارت‌هایی در نیچه می‌توانید پیدا بکنید که در زدیت با اخلاق مسیحی حرف از این می‌زند که ما چیزی در درون خودمان و روی مبارزه کردن نداریم، از طرف دیگر، یک انسانی را دارد انسان قدرتمندی را توصیف می‌کند که موانه درونیش برطرف شده اگر باید داریم در مورد قدرت در آثار نیچه دگردی. موهٔ، مثلاً موشکافی بکنیم این شاید باز به نتیجه مخلومی ندارید. این راه تحلیلش این است که شما، مثلاً فرض کنید توصیل دیونیزوس را که قدیمی‌تر هم هست و بعد تبدیل می‌شود به نظرم به اراده مرتوف قدرت و یک جوری دقیق درک بکنید که آن حسی که دارد بیان می‌کند چیست. در حس بیان شده نسبت به دیونیزوس شور زندگی و این چیزها هم اینگیاراتون باشد هست. این‌ها تا آخرش تو مفهوم قدرت و معنی نیچهٔ هم همچنان حضور دارند و دیده من این نکته دیگر که دوست دارم بگویم جواب سوال نیست. این است که می‌شود چشمی بسته حد زد که این سوال روی خانم پرسیم چرا این را می‌گویم؟ بگویید آن تحمیل روان‌کاوانه یونگی که مرد بیشتر در قطب قدرت و زن در زیبایی این را در نظر بگیرید، حالا خیلی هم یونگی بودن اونشو من خیلی تأکید نکنم ممکن است خیلی هم یونگی حساب نشود این حرف یک ذره زیادی فلسفیه که بخواییم به یونگی نصفت بدیم، ولی زن‌ها ذاتاً زیبا هستند دوست دارند میل به زیبایی دارند و میل به زیبا شناخته شدن دارند این‌ها ویژگی‌های ذاتی زنِ و هم این عبارت‌ها را به جای زیبایی در آن. قدرت بگذارید و در مورد مرد به کار ببرید اینم یک جوری خیلی نزدیک به ذات مردان هست من می‌خواهم به این نکته فقط اشاره بکنم اینش برای من جالب من قبلن هم فکر کنم یک بار به این اشاره کردم این فرهنگی که مردها به وجود آوردن و عمیقاً مرد سالارانه هست یکی از نشانه‌اش یکی از نشانه‌های کوچک‌اش این است که ما یک ادبیات لیترچر بزرگی داریم تحت عنوان اصلاً یک دیسیپلینی داریم تحت عنوان زیبایی‌شناسی و مقابلش این‌قدر مطلب در باره قدرت‌شناسی نداریم، برای خاطر اینکه، برای مردا قدرت. یک محفوظی خیلی بدیهی است لازمیست کسی بیاید قدرت را برای مردا مردا می‌دانند قدرت چیست دنبال چه هستند و در درون خودشان این‌گاه این را احساس می‌کند افتتاش زیبایی به نظرشان مبهمه احتیاج به تعریف دارد هی شپه برنگیزه، حالا وقتی می‌گوییم این چیزی زیبا هست، یعنی چه تعریفش بکنیم می‌خورده دقیق بشیم درست فلسفی بکنیم همین‌طور غرنهاست که کتاب در باره زیبایی‌شناسی نوشتن، ولی قدرت‌شناسی مگر اینکه تو مطور سیاسی در موضوع قدرت سیاسی و مدلات قدرتی چیزهایی نوشته باشند اگر خیلی رنگ و بوی فلسفی ندارد من می‌خواهم بگویم من که. این مطموخوندن و آن کنشکابی‌ها و ابهام‌هایی که در باری مفهوم قدرت وجود دارد به نظرم آن از شدیشون حق دارد دارد. یعنی، ما میشیدیم من الان میشیدم اینجا خیلی واهٔ راحته می‌گویم قدرت قدرت خیلی هم به نظرم نمی‌آیده احتیاج به تعریف دهٔ دارد همان‌طوری که و برعکسش اگر در باری زیبایی بخواهمی چیزی بگویم هی سعی می‌کنم توضیح بدم که اصلاً زیبایی چیست خالق ایشان هم به عنوان یک مستمع معنیس به روشنب قدرت و احساس می‌کنیم که خیلی روشن نشد که این قدرت چیست. من فکر می‌کنم یک مقدار. واقعاً ما من به عنوان اکثر مستمعین ما که مرد هستند یک جوریه دی فایلتی داریم که، خب، همه هم قدرت که دیگر احتیاج می‌دهد ندارد خیلی توضیح بدیم، مثلاً من چیزهایی که در مورد دی و نیزوس می‌گویم احساس نمی‌کنم دارم در مورد مفهوم قدرت صحبت می‌کنم. فکر می‌کنم در مورد یک چیز دیگر ای دارم صحبت می‌کنم که این‌قدر شرح بس می‌دهند و نهایتاً می‌گویم که در فلسفه نیچهٔه جوری این تبدیل می‌شود به آن مفهوم قدرتی که در انتها می‌گوید یک مدام. مهد را داشتم می‌خواندم به نظر امومت که ابهام یک جوری ابهامی ذاتیه، یعنی ما همان جوری که مردو در مورد زیبایی ابهام دارد و روشون را بحث می‌کنن و باز هم راضی نمی‌شن در مورد خانوم‌ها. فکر می‌کنم احتمالاً اینجوریه که مفهوم قدرت احتمالاً یک ابهام‌هایی دارد که خیلی با توضیح دادن بیشتر و این هم شاید رفت نشد، ولی من این برای این که خودم رازی بکنم و خیلی در مورد قدرت دوباره صحبت نکنم برم دو تا نکته گفتم یکی این که. فکر می‌کنم در مورد. قدرت و آن مفهوم دیونیز و سونی‌ها خیلی صحبت گردم و به نظرم می‌آید که چیزهایی که گفتم کافی است در این حال این نکته بد نبود که روی این تحکیل بکنیم که اکثر جاها در مطمئن نیچه قدرت یک چیز درون بید اگر این‌طوری که ایشان گفته بود من، مثلاً از آن مفهوم سیاسی قدرت جایی استفاده کردم این واقعاً از ذهنتون پاک بشود که نیچه اصولاً وقتی که بحث از قدرت می‌کند به عنوان همان در اوج زندگی کردن، مثلاً فیناله بودن این‌ها بیشتر توصیفایی یکی می‌آورد و یک انسانه مثل زرتشت کاملاً. در تنهایی قدرتمنده در غار خودش قدرتمنده نه این که لازم باشد بیا تو اجتماع به دیگران، مثلاً فرض کنید چیزی را دکته بکند تا این که قدرتمند حساب داشته این یک نقطه و این که باز احتیاط بکنیم هی نریم سراغه یک جمله دو جمله از این برانو بران آثار نیچه پیدا کردن و ببینید قدرت، یعنی این سعی کنید کلیت آثارو در نظر بگیرید و یک جور امیختری، در واقع، بفرمی کنید منبع اصلی تصور نیچه و ستاهش نیچه نسبت قدرت چیست و. فکر می‌کنم اصلاً در این مورد خیلی زیاد صحبت کردن. بعد همین نکته که در مورد مرد و زنگ گفتم همان جوری به عنوان چه می‌گویم موقعیت دستم و مداله یک چیزی بگویم که جمعه روان کنگانه باشد در مونوش بفرد. یک در این صورت رسایی دویده‌ها، دویده‌ها یکی از متفکرینی هست که با یک دیدگاه غیر متعارف در مونو فلسفه‌ها مطلب می‌شود. بریم دریدارو از در درستایی که در مورد نیچه حتی می‌کند مقایسه بکنیم با درستایی که در این کلاس گذاشته من اصلاً این کار را ندارم در مورد باشلارم نمی‌خواهد این کار را بکنم فقط می‌خواهم این دو تا نوع. نگاه دریدائی و باشلاری را کلن یک خورده در موندشون اطلاعات به شما بدم و جمعه جالبی که دارد را یک خورده در موندشون بخش بکنیم و همین‌طور سرکنیم در نگاه روان‌کاوانه به این نوع تکنیک‌هایی که این‌ها به کار میبوردن داشته باشیم. دریدا خیلی کار مفصلی انجام داده یک عالم استلاحات وز کرده تکنیک به وجود آورده که می‌شود گفت که شاید آن مسئله مرکزی که در دریدا هست این است که من باز یک چیزی دارم می‌گویم بقیه حرف‌هایی که می‌زنم شاید این خیلی احسان نظر متعارفی نباشد نمی‌دانم شما یک آدمی را. تصور بکنی که آدت کرده که متون ادبی بخواند و شعر و ادبیات را، مثلاً داستان را بخواند و همان پیچیدگی‌هایی که در مست هست، مثلاً فرض کنید پیچیلیدی‌های بلاغی که در نطقه هست این‌ها را برسی بکند خیلی آشنایی دارد با تکنیک‌های نظریهٔ ادبی، خب، فکر کنید یک آدمی با یک چنین طبیعتی و یک چنین قدرتی در نقد ادبی بیار رشته فلسفه بخواند شروع بکنه آثار فیلسفه را خواندن و ناخودآگاه چه کار می‌کند نوتون فلسفی را همتون متعلقه می‌کنه مثل این که دارد یک شعر می‌خونه یا. داستان می‌خواند به ریزکاری‌های ادبی که در این متونه هست توجه می‌کند من می‌خواهم می‌گویم دریده‌های چنین آدمی دریده‌های آدمیه که با وسواس و دقیقت یک منتقد ادبی کلمه به کلمه متونه فلسفی را خونده به چیزهای از در آن‌ها در آورده که هیچ کدام از مفسرین فلسفه قبل از دریده‌ها بایشون ترجمه نمی کردن، مثلاً دریدار بیشتر از این که به استدلال‌های ظاهری فیلسفا نگاه بکند و این که این‌ها چه می‌خواستن بگویند و چه خداگاهانه گفتن، مثلاً به استعاره‌هایی که به کار بردن نگاه. می‌کند و اصاس چیزی که دریدار از در نگاهش به فلسفه، در واقع، بیرون می‌کشد این است که نشان می‌دهد که در مطور فلسفی، به اصطلاح مطور را شالوده شکنی می‌کنید. نشان می‌دهد که چیزهای مخالف آن چیزی که نویسنده می‌خواست دگه در مطمئن ظاهر شد. مطمئن خودش خودش را انگار دارد یک جویی با نابود می‌کنید. این است که خیلی شباحت دارید. الان جای خوب این که من جلسه قبل می‌خواستم آخرش به دلیل‌ها اشاره بکنم مختصر و، حالا که اول جلسه از، طبعاً یک خودی مفصلتر دارم می‌گویم این است. که این ایدهٔ که شما از در مت چیزهایی برخلاف آن چیزی که به نظر می‌رسد مت ناره می‌گوید گیر بیاری خیلی شبیه کاریه که نقد روان کامانه در موقع انجام می‌دهد منطقه انگیزه‌های دویده به آن صورت نمی‌شود گفت که انگیزه‌های نقد روان کامانه من سعی می‌کنم بگویم که چه کار می‌کنم، مثلاً اولی نقطه این است که وقتی شما این‌طور برسی فیلسوفا نگاه می‌کنی، یعنی مطمع‌های فلسفی را کلمه به کلمه می‌خونید یک چیزی حتی بیشتر از کلمه به کلمه خواندن واقعاً در مدد دویده‌ها وجود. دارد فکر کنید چه دیگر وجود دارد دیگر چه می‌شود وقتی شما یک مطمع گیر می آرید بغیر از اینکه کلمه به کلمه یا، مثلاً گیرگول کجا گذاشته شده نقطه کجا هست پاراگراف کجا خطف شده به این‌ها دقیق بکنید دریده هتر، مثلاً فرض کنید به اندازه هاشیهٔ که در مطمئن قرار داده شده ممکن است توجه بکنید در یاد داشته و دست نمی‌شود یک جایی نقشه چطرم را جا گذاشتن فکر کنم مفصلتن این بحثی که دریده در مورد نیچه کرده در مورد اینی که این چپ را آنجا گذاشتم، یعنی چه؟ ممکن است خنددار. به نظر بده سره. ولی، وقتی واقعاً دریدار می‌خواهد حرف از مطمئن ندشتار می‌زند منظورش فقط حتی این نیست که چه واجه‌هایی کجا به کار رفتم ببینید. ببینید تفسیر معمولی متون فلسفی خیلی غیر دقیق‌تر از این چیزی است که دریدار انجام می‌دهد، یعنی اصلاً شما از آدم‌های، مثلاً فرض کنید از جلدلوز، ساله جلدلوز هم می‌خورده باز غراعتش دریختر از آدم‌های قدیمی‌تری که در مورد نیچه حرف زدن، مثلاً هایدگر یا حتی قدیمی‌تر از هایدگر یاسپرس. چون مصنف تفصیل‌های یاسپرس در موندی نیچه را بخوانید اصلاً این‌طور نیست که نقطه. کجا گذاشته نیست آن تو حاشیه مد چه نوشته نامش و مامانش چه نوشته اصلاً اینچی دارد کار ندارد مد فلسفی را همان جوری که یک مصنفی از کانتو، مثلاً فلسفی یک محصر کانتو چه کار می‌کند نقد اقل محض کانتو می‌دیره خیلی دقیق می‌خواند دقیق به معنای این که گزار‌ها را گزار‌های فلسفی که آنجا بیان شده چیست؟ بکنم واحد کوچک‌ترین واحدی که یک مفسر معمول فلسفی به استرابش دقیق می‌کند در حد این که اینجا چه گزار‌های فلسفی گفته شد؟ استدلالا چه هستند؟ چه اصولی از چه اصولی چه چیزهایی دارد نتیجه. گرفته می‌شود؟ معمولاً مطول فلسفی این‌طور خونده می‌شدن و، طبعاً مثلاً فرض کنید یک آدمی مثل یاسپرس تحت نیچه می‌خواند بیشتر دلبسته همین است که ببینید مجموع گزاره‌هایی که گفته شده خود از آن چه هدفش در می‌دهد تشکیق‌هایی که، مثلاً نیچه در مورد مفهوم حقیقت دارد چقدر عرضش منده و این‌ها چیزهایی که نظر فیلسف‌های بعد از نیچه را فیلسف‌های استانداردالی یاسپرس خودش عبدا فیلسف استانداردی نیست، برای خاطر اینکه، بالاخره در جریان اگزستانسیالیسم بوده و این آدم‌هایی هستند که دور شدن از آن خلصت به معنای سنتیش همان‌طور. که نیچه در آن غالب نمی‌گوندید دیویده‌ها من می‌خواهم بگویم حتی از این که، مثلاً فرض کنید دخت افلاتون داری می‌خواند در فلانتن افلاتون که در باره نوشتار و گفتار دارد صحبت می‌کند نوشتار را به چه چیزی تشبیه کرده و آن چیز با چه واجهٔ بیان شده اساس بحث، مثلاً فرض کنید دریدا در مورد مفهوم نوشتار نزد افلاتون، خب، و این به نقطه‌گذاری و پاراگراف‌بندی و ده سطری را ممکن است در آن حد حسده بکنید و بخوانید و، طبعاً اصلاً نقدی که دریدا می‌کند تفسیری که دریدا می‌کند شباهتی به. دیگران ندارد و نکتهٔ که دریدا به آن می‌رسد این است که همان تناقض‌های در آن مصمه این که مصمه‌هایی چیزی می‌خواهند بگویند چیزی دیگر را بیان می‌کنند این‌ها را به آن دقیق می‌کنیم این زند فلسفه است فلسفه استاندارد دوست دارد بگوید که همکار فلسفه‌شون چیزی را می‌خواسته بگوید را به صراحت گفته این که من بیان بگویم که نه نه این فلسفه همه فلسفه‌هایی حتی یا، مثلاً گریدا کوسر را شالود شکنی می‌کند که شاید از یک جهتی دقیق‌ترین و ریاضی‌وار‌ترین فلسفه، مثلاً اروپایی فکر نکنید فقط نیچه. که یک آدم بین شاعر و فیلسوفه در نقد دریدائی، در واقع، در مونش بخش می‌شه از افلاتون ارستو گرفته تا متون فلسفه از هر چه که دلتون بخواهد در آثار گریدا با هر سطحی از دقت، یعنی از نیچه که به نظر خیلی فیلسوف دقیق به آن منوی متعارفش نیست تا کوسرل که آدم فوقالاده دقیقیه و سعی می‌کنه با حد اکثر تصوری که از دقت به منوی یازی، مثلاً وجود دارد بحث فرشتفی خودش را پیش ببره در مورد همه این‌ها بیدابا تکنیکای خودش بحث کرده این مقدمه که من گفتم را. در نظر بگیریم طبیعی است که مهمترین چیز از دردویدار این است که به نوشتار‌های باقی مونده از فیلسوفا اهمیت بود اصالت بود دردویدار یک مقدار زیادی بحث دارد که می‌گوید که در فلسفه اروپایی در فرهنگ غربی همی‌شود این طریق بوده که گفتار و نوشتار ارجعیت داشته، یعنی من اگر در حضور یک نفر باشم و آن حرف بزند انگار بهتر ارتباط برقرار می‌کنم نوشتار یک چیز مرده منجمد شده یک که خیلی نمی‌شود روش حساب کرد و، خب، این با نوع نگاه دونیده کاملاً زدیت دارد، یعنی اولین کاری که یک چنین آدمی با یک. چنین انگیزه و تکنیک‌هایی که الان من توصیف کردم باید بکند اینی که بگوید که اصل نوشتار هاست و من حق دارم که نوشتار را حتی به پاراگراف بندیش، مثلاً دقیق بکنم این چیزی که مفسر تفسیر می‌کند باید نوشتار باشد حتی اگر فیلسوف زنده است و دارد یک چیزهایی می‌گوید من لازم نیست که در محضر فیلسوف حاضر باشم تا حرفش را درک بکنم نوشتار‌ها مهم تره به معنی حتی این در می‌گرده حتی به این که، مثلاً فرض کنید اعتراض دارد دریداب سسر اونم در زبانشناسی خودش گفتار را مثل همه. زبانشناس‌ها گفتار را اصل می‌دانند و نوشتار را یک چیز فرعی می‌دانند، یعنی زبان از در زبانشناس همان چیزی است که ما صحبت می‌کنیم با آن نوشتار یک مجموع علایه میستن که، حالا در رای رفع احتیاج بر اینکه گفتار باغی بماند ما به آن پناه می‌بریم و کاملاً حالت سانوی داریم اولین کاری که دریده با اصرار زیاد می‌کند این است که نوشتار را بالاتر از هر چیزی قرار بده. نصفت نوشتار را برمیگردون به این که در غرب حضوره که اینگار عرضش دارد و به آن یک عرضش زیادی داده شد پس اولا مواد خام خارو خودش را. فراهم می‌کند اینکه نوشتارا اصلاً و ما تا هر حد دقیقی که بخواییم حق داریم که این نوشتارا را بخونیم فیلسوف حق ندارد به من اعتراض بکنه که بابا من این نختر اینجا همجوری علکی گذاشتم یا منظورم از اینکه اینجا این‌قدر هاشیه گذاشتم منظور خاصی نبوده، مثلاً فرض کن کاغذ من آن قسمتش سر می‌خورده قلم و این حرفان یک معلف یک نوشتاری از خودش باقی گذاشته و من حق دارم هر چیزی در مورد این نوشتار بگویم حتی حق دارم در مورد تره روی جلد، مثلاً کتابش هم یک چیزی بگویم کتاب به. دست من رسیده همین کتاب را دارم تفسیر می‌کنم، حالا من یک خورده را دارم اغراق می‌کنم، یادم نمی‌آید دیویده در مورد تره روی جلد کتاب یک چیزی گفته باشد، ولی در مورد حاشیه و نمی‌دانم واجه‌ها این‌ها تا دلتان بخواهد حرف‌هایی زده که ممکن است تو نگاه هاول ملالغتی به نظر درست باشد. بگذارید من یک نمونه از نقد دریدارو بگویم که به همین حرف‌هایی که انا زده‌اند مربوط است، متنی را از افلاطون. من فکر می‌کنم یک بار به این موضوع یک جایی اشاره کردم، باز یادم نیست که تو این کلاس.

پرسش‌های ایمیلی و نمونه‌های تفسیر نیچه

ها بودی انا، حالا یک خورده چون مناسبت دارد اشکال ندارد حتی اگر تکراری باشد متن را از افلاطون می‌آورم، همان جایی که افلاطون دارد در مورد این بحث می‌کند که گفتار برتر از نوشتار است و می‌گوید ببینید اینجا از چه استعاره‌ای استفاده می‌کند. می‌گوید نوشتار فارماکون. در متن یونانی واجه فارماکون به عنوان استعاره نسبت نوشتار به کار رفته. فارماکون به معنای زهر، انگاری کشنده است. به چیزهایی را از در گفتار وجود دارد که نوشتار این را از بین می‌برد؛ حس و حالت و روح صاحب گفتار که در گفتارش وجود دارد دیگر در نوشتار وجود ندارد. نوشتارش از مرده است، بنابراین نوشتار سمّه، فارماکون است. اگر بخواهیم به زبان فارسی ترجمه بکنیم، ترجمه خوبش شاید تریاغ با همین غاف باشد. تریاخ الان بگویید مردم یاد یک چیزی می‌افتند که، مثلاً مواد مخدر تریاخ، خب، دیگر به چه دقیق می‌کنید؟ می‌گوید یک رست سب کنید این فارماکون به معنی دارو هم هست. در دونانی شما می‌گویید که حتماً می‌گویید که، خب، از متن افلاطونی می‌خواهند برمی‌آید که منظورش از به کار بردن این واجه در اینجا آن معنی زهرشه نه معنی داروشه. می‌گوید، ولی ما چه کار داریم که افلاطون چه غلطی می‌خواسته، ببخشید این قسمتش از خودم، ما چه کار داریم که افلاطون چه غلطی می‌خواسته بکند، چه می‌خواسته بگوید. ناخودآگاه انگار واجه به کار برده که زد آن چیزی که می‌خواهد بگویم در آن هست؛ نوشتار داروه، درمانی است برای معلولیت‌هایی که در گفتار هست و در نوشتار جبران می‌کند، مثلاً. بنابراین، در خود مدت افلاطون از دو پهلو بودن این استعاره را در آن بکشد بیرون و این نمونه یک جور نقد دریدایی است که به معنی واجگان در کل به اصطلاح زبان استناد می‌کند بدون اینکه ما مقایسه باشیم به این که غلط.

دریدا، باشلار و مرگ مؤلف

نمی‌دانم معلف از این که این واجه را اینجا به کار برده این معناست یا آن معنی. چنین که واجه را نوشتی و به کار بردی می‌رود در مجموعه، در واقع، واجگان که در زبان وجود دارد و ابهام‌هایی که در زبان وجود دارد و دیگر معنا از دست معلف خارج می‌شود. انگار این گزار‌هایی که نوشته می‌شود و واجه‌هایی که به کار می‌رود به محض این که روی صفحه کاغذ می‌آیند جون می‌گیرند و شروع می‌کنند به شیطنت و بازیگوشی در مجموعه واجگانی که در زبان وجود دارد و یک بازی از معنا شدون. می‌شود که بی انتهاس و این خارج از دست معلف و مفسر حق دارد که در این بازی شرکت بکند و معنا‌های دیگر ای غیر از اونی که معلف احتمالاً می‌خواسته بگرد و در بیاورد و به مرد نسبت بفرد و این‌طور مطمئن شالوده‌هایی پیدا می‌کنند شالوده‌هایی دارند که در خود مطمئن در این بازی شالوده‌ها شکسته می‌شود و معنا‌های دیگر غیر از آن معنا‌هایی که قرار بوده را، در واقع، می‌توانیم از در مطمئن بیرون بکشیم که گاهٔ ممکن است جالبتر و انیختر و درستر از معنا‌هایی مورد نظر. معلف باشند انظر دیویده متن افلاتون از آن چیزی که می‌خواسته بگوید معنای بهتری دارد به نوشتار بیشتر انظر دیویده درست است که به آن معنای دو هم فارمکون اشاره بکنید جنبه داروی و درمانی دارد نه جنبه سم و کشن این مثال مثالی خیلی ساده ایه که نوع نگاه، مثلاً دیویده ایه این که می‌گویم به واجه‌ها دقت می‌کنیم حتی چیزی فراتر از واجه‌ها به پارگراف بندی و علائم و هر چیزی دیگر که ممکن است در مطمئنی داشته باشد از این نظر این مثال جالب است در این حال جزو آن استدلال‌ها و. جاهاییه که دارد سعی می‌کنیم نوشتار را اصالت نوشتار را در موقع برای زمینه کار خودش را دارد آماده می‌کنیم در مورد اصالت نوشتار صحبت می‌کنیم، خب، حالا اگر بخص در مورد خود دریدا بود و، مثلاً قرار بود که چند جلسه بگذاریم در مورد تکنیک‌های دریدا صحبت بکنیم. فکر می‌کنم به جای حرف‌های کلی زدن در همین حد که الان من کلیاتی گفتم خوب است، ولی همین‌طور اگر ادامه بدین کما اینکه تو خیلی از کتاب‌ها شما میتونین پیدا بکنید که بله دریدانه می‌دانم چنین گفته و چنان می‌کرد و یک چنین. اقایدی داشت، به نظر من، آن قسمت جذاب دریدانه که خوب است فوری بریم سراغش این است که بحث‌های مفصل و مفصل لابر جزیاتی کرده را دو سه تاشون، مثلاً آدم بیاید در کلاس بگیر واقعاً ببینید چه کار می‌کند وقتی یک مطمئن دارد می‌خواند چطور برخورد می‌کند این‌ها، به نظر من، جذابه تا، مثلاً حالا، آن گزار‌های کلی که جاهایی ممکن است به آن اشاره کرده باشد نکته اصلی مطمئن دیدی دیویده همین است. شبیه این کاری که من در موند نیچه دارم می‌کنم این که این آدم زد زنه، ولی در موتونش یک ستایشی از زن موتونید پیدا. بکنید. دیویده اتفاقاً، من این مثال را دارد چند دنبار در این جلسه تکرار کردم دیویده می‌رود سراغ استعاره‌ها به جای گزاره‌ها و آن جاهاست که معمولاً یک چیزهایی برخلاف منظور مطمئن و منظور معلف پیدا می‌کند. جاهایی که زبان معلف مثل همینجا افلاتون ببینیم از این نظر جالب است دیگر ممکن است خیلی گزار‌های واضحی گفته نوشتار بده است گفتار خوب است، ولی وقتی می‌رود از این استعاره دارد استفاده می‌کند نوشتار همچون فران چیزه است اینجا جاییه که دیویدامی گه یک دست سب کنید ببینید چه گفت چه واجهٔ را، مثلاً به کار. برد چه استعاره ای را به کار برد دقیقاً مثل آدمی که دارد شعر می‌خونه و بیشتر دقتش روی استعاره‌ها و مکاتب بلاغیه اینجا هاست که مدف خودش را شالوتی شکنی می‌کند برای خاطر این که من اگر بخواهم باید زبان روان‌کاوانهو بگویم و تعیید بکنم که شاید ریداخ خودش گیدگاه روان‌کاوانهو ندارد اینی که ببینید اینجا هاست که ناخودآگاه خودش را ظاهر می‌کنیم جایی که زبان تمثیبی می‌شود شاعرانه می‌شود خودآگاهٔ یک جوری در بابا از آن چیز خودش دور می‌شود از آن فانکشن‌های اصلی خودش دور می‌شود اینجا هست که. من باید بگردم دنبال آن نیات ناخودآگاهٔ که تو مد ممکن است انکار می‌شود، خب، بنابراین، من می‌توانم، حالا به عنوان یک آدمی که اهل نقد روان‌کاوانه هست و همش دنبال بهانه می‌گرده که نقد روان‌کاوانه را بهترین موه نقد معرفی بکند، یعنی که بگویم ببینید دریدا از یک جایی که اصلاً روان‌کاوانه نیست شروعی کرده با دقیقتی در متون، ولی تکنیکاش تا حدود زیادی شما میتونین این تکنیکا را برگردونید به تکنیکای روان‌کاوانه، یعنی بگویید که، در واقع، دریدا این‌طور دارد شالود شکنی می‌کند که ناخودآگاه را اینگار یک جوری دارد با استفاده از دقت. کردن به زوایای تاریک موتوم یک سری انگیز‌های ناخودآگاه را بیرون می‌کشد و اتفاقا یونگی باید نگاه بکنید، برای خاطر اینکه، ناخودآگاه ناخودآگاهِ شخصی لزومن نیست غالباً آن چیزی که دویده بیرون می‌کشد حقایق مورد انکار نویسنده است که با زبان روان‌کاوانه اگر بخواید برانش بکنید این‌ها حقائقی که آن ناخودآگاهِ جمعی تحمیل کرده به نت هنوز بست من کامل نمی‌شود مگر اینکه یادتون بیاید که من یک بار به یک نکتهٔ تو روان‌کاویِ لکان اشاره کردم که لکان محت… چون تمام بحثی که دریادار می‌کند یک جوری درمی گرده به زبان شناسی به. معنی واجگان و همه چیزهایی که از سسور و خیلی‌های دیگی یاد گرفته ابزارهای اصلی پساس ساختارگراها همچنان زبان شناسان هست و از نقد ادبی، در واقع، می‌آد اگر یادتون باشد که من از لکان نقد کردم که نشانه ناخودآگاه در بود فرهنگی و شخصی شه اگر این‌طور نگاه بکنید خیلی نزدیک میشیم، حالا به این که تکنیک‌های دویدارو بیاینده جور تغییر رقم کاغانه بکنید چرا تکنیک‌های دلیلی کار می‌کنه؟ چرا این واجهگان وقتی که معلف دارد به کار می‌برد یک جور بازی بوشانه این انگار از دست معلف. در می‌روند واجه‌هایی انتخاب می‌شوند که وقتی در کل واجهگان به آن نگاه می‌کنی معنا‌های دیگهٔ تودید می‌کنند که معنا‌های عمیختری هستند که خود معلف نمی‌خواست بگان بکند برای خاطر این که از دیدگاه لکانی اگر نگاه بکنی این واجگان و این زبان یک جور ارتباط نزدیکی دارد با، در واقع، منتبقه با آن ناخودآگاهِ جمعیی که حقایق درش مندلجه دیریدا این حرف را نمی‌زنه و یک چنین ایده‌هایی ندارد، ولی من می‌خواهم بگویم که تا حدودی شما می‌توانید ایده‌ها و تکنیک‌های دیریدا را بیارید، مثلاً در. محدوده روان‌کاوی و بگویید که این‌ها چرا کار می‌کنند دیویده، به نظر من، خیلی توجیه دقیقی و تلاشی برای توجیه ندارد. چرا مطمئنیم؟ چرا نویسنده‌ها یک چیزی می‌خواهند بگویند و یک چیزی که در می‌آید، در حال اگر ما تو روان‌کاوی می‌دانیم که چرا، ما می‌دانیم که ما انتظار داریم که اگر تجربه‌های دقیقه مطمئن انجام بدهیم به چنین نتایجی برسیم. آن کسی در این کلاس تعجب نکرد از این که نیچه چه چیزی می‌خواست بگوید و یک چیز دیگر گفت. ما اصولاً در روان‌کاوی انتظارمان از هر اثر ادبی هر محتوا دار گفتاری این است که تو خودش چیزهای دیگر داشته باشیم. من می‌خواهم بگویم که این‌طور که نگاه کنیم می‌توانید بعضی از این ویژوال‌های جالب دیوید را تعیید برای دیدگاه روان‌کاوانه حساب کنیم که یک آدمی خارج از دیسیپلین روان‌کاوی، خارج از تکنیک‌های روان‌کاوی، از مسیر دیگر به نتایج رسیده. شما می‌توانید بگویید نتایج مورد انتظار در تئوری‌های روان‌کاوان است که به این نتیجه رسیده. این‌گاه همه متون در خودشان یک هسته‌های زده خودش را دارند. حالا این در مورد خیلی از فلاسفه اتفاق دریدار لطفاً اینکه الان جا دارد که در موضوعش صحبت بکنیم.

دریدا، باشلار و مرگ مؤلف

این است که بیشتر از این که سراغ متون ادبی برود، دوست دارد سراغ متون توسط فلاسفه بیچاره و از همینجا بی‌خبر نوشته شده برود و تکنیک‌های خودش را اعمال بکند. و از این نظر، حالا که ما داریم در موضوعی نیچه نقد روان‌کاوانه می‌کنیم، فکر می‌کنم خیلی جالب است که ببینید که دریدا با تکنیک‌های کاملاً متفاوت با انگیزه‌های کاملاً متفاوت، کاملاً انگیزه‌های زبان‌شناسانه و، به اصطلاح خودشان در آن دیسیپلین پساساختارگرایی، ولی خیلی حرف‌های نزدیک به حرف‌هایی که در روان‌کاوی درمی‌آید و می‌گوید چه.

دریدا، باشلار و مرگ مؤلف

در مورد نیچه، چه در مورد کسانی دیده که بحث کردند، حالا من یک کتاب معرفی کنم که در مورد نیچه به بحث رای دیوید اشاره کرده و، ولی فکر می‌کنم خیلی چیز دید، یک بحث از منظور خودمان. همین‌که بدانید، من می‌خواهم بگویم که آدم‌های دیگر هستند جایی دیگر بحث‌های مشابه کردند. همین‌که بدانید چطور با چه تکنیک‌هایی بحث کردن جالب است و ممکن است علاقه‌مند شوید بخوانید. این خیلی راستش نسبت به بحث‌های دیگرانی نسبت به نیچه خیلی علاقه خاصی نداریم. مثلاً، بحث‌های دیگرش بود شاید میل داشتند بگویم که به چه نتایجی رسید. یک کتابی ترجمه شده به فارسی به اسم شالود شکنی. این یکی از ترجمه‌های متعارف برای دیکانستراکشن است. آقای پیام یزدانجو ترجمه کرده. نویسنداش آدم معروفی به اسم کریستوفر نوریست است و این خود این کتاب کتاب خیلی معروفی است به عنوان این کتاب اختصاصی شالونشی کند و یک فصل در مورد نیچه دارد که خواندنش منظوران خیلی کار سختی نیست. حتی حسن این است که خیلی لازم نیست که این فصلی که در مورد نیچه دارد اینجا بیشتر از این که کار دریدا در مورد نیچه را گفته باشد شالوند. شکنی آثار نیچه این است که شالوند شکنی در نیچه سابقه دارد. یعنی، ایده‌های این شکلی را نیچه داشته. آن فصل بیشتر محتواش این است تا اینکه ببینید دریدا متون نیچه را چدید خونده. برای مقالب نمی‌دانم فعلاً. فکر می‌کنم همینقدر من دید و اینجا گفتم کافی بسیاری دیگر برگردید بله بسیاری نظریهٔ ادبی برگردید آه حتما می‌دونی بله بسیاری نظریهٔ ادبی بخش کاملاً بزرگ شالوشی کمیه دید. فکر می‌کنم آن برگردی که از مهمترین بحث‌های نظریهٔ ادبی که الان در دنیا مترک آره این‌ها واقعاً شما باید بگویید شاید شکنی یک جور نظریهٔ ادبیه دیگر. ولی، خب، با کار برده در فلسفه دیگر می‌گویند که دریدا انتقام ادبیات را از فلسفه گرفته، مثلاً سالهای سال خودشان خیلی آدم‌های سطح بالاتری میگونستن نسبت به جاهای بالای مجلس می نیشستن و نویسنده‌ها شایر‌ها جاهای پایین مجلس تو کافه‌ها می نیشستن ریدا یک آدمی انگار از سنت ادبی می‌آد و بعد رفته پوسته، مثلاً خواستفر و کنده و این که ببینید شما اصلاً خود را هم نمی‌دونید چه دارید می‌گویید و این هر کار من فکر کنم ریدا نمونه اتفاقی کلیه که همه جا می‌افته نمونه. که وقتی یک تهوریا و یک مباحث قوی به وجود می‌آید یک جوری سرریز می‌کند و خودش را در جاهای دیگر سعی می‌کند من اصلاً فکر کنم یک تهوری ریاضی به وجود آمده اصلاً نظری احتمال و بی‌نهایت قدرتمند شد، حالا یک دفعه شما می‌دانید نظریه احتمال را در جاش معلوم است ظاهراً نظریه احتمال کجاستیده، ولی مثلاً فرض کنید یک دفعه یک نتود‌هایی به وجود می‌آید مثل چیزهایی که به آن می‌گویند probabilistic method در نظریه آلگوریت می‌بینید که، مثلاً از مباحث خیلی خیلی دور از ذهنی که در نظریه احتمال بوده یک دفعه. یک شیوهای تحلیل آلگوریت مثل درخشانی ظاهر بشود نظریه بازی‌ها الان که من دارم صحبت می‌کنم همین وضعیتو دارم برای اختصال ظاهرم به وجود آمده بود، ولی الان شاید ببینید کجای مباحث علمی هست که نظریه بازی‌ها در حال اپلای شدن نیست از زیستجناسی گرفته تا فیزیک مکانیک آماری پر اساس نظریه بازی‌ها کلا مختی که یک تئوریای قدی به وجود می‌آید سر جای خودشان نمیمونن دست می نازنن مثل اینکه یک نفر یک عبزار یک عرقی درست کرده اول درست کرده و درخت با آن ببره بعد ایمان می‌کنند می‌بینند انگار. چیزهای بیشتر از درخت هم می‌شود با آن بری می‌بینند می‌بینند آهنم می‌برد چیزهای کمتن تدیل به یک عبزاری می‌شود که به درد همه چه می‌خواهد. من فکر می‌کنم اتفاقی که در شالود شکنی، در واقع، دیگر دیگر داریده آفتاده این است که نظریهٔ ادبی در نیمه اول قرن بیشتر بی‌نهایت قدرتمند شد این شیبه‌های خانش متون ادبی هی پیچیده و پیچیده‌تر شد ابزار‌های در بیتر ابداع کردن تا این که، خب، بیدن که بالاخره، حالا ما چرا فقط با این‌ها بشیمیم با مجموع نظریهٔ ادبی به اضافه آن چیزی که. نظریهٔ ادبی معمولاً حساب نمی‌شود هرمی نوتیک این‌ها در پنجاه سال اول بی‌نهایت قدرتمند شدن بزرگترین آدم‌هایی که در تفکر، مثلاً اروپایی زندگی می‌کردند در این موارد کار کردن ابزار‌های قدیل به وجود آمد و شروع کردن با آن متنی فلسفی خواندن یا حتی ادعایی این که جامعه هم یک متنه تاریخ هم متنه بس ما همه جا می‌توانیم از این تکنیک‌ها استفاده بکنیم و شد یک چیزی که با آن اگر، مثلاً هرمی نوتیک دیگر یک چیزی نیست فقط برای خواندن، مثلاً تفسیر کتاب مقدس یا کتاب غیر مقدس کتاب دیگر. مطمئنشون مطمئن سابر نیست مثل شما نگاه کنید به نحوه، مثلاً فرض کنید نشان شناسی مود یا هر چیزی دیگر کارهایی که بارت انجام داده این هم انگار، مثلاً بگیره این‌ها هر کدام اجزای، مثلاً فرض کنید تراحی مود لباس مثل یک واجه‌هایی هستند مثل یک نشانه‌هایی هستند که این‌ها مدلول‌هایی دارند و بعد، حالا در نشان شناسی و زبان شناسی و نقد ادبی ما تکنیک‌هایی برای بررسی نشانه‌ها ابداع کردیم، حالا می‌آییم یک کتاب می‌نویسیم در باره، مثلاً فرض کنید نشان شناسی مود کاری که بارت کرده. کلن کارهای بارت یک جوری به وضوع و اقلای کردن هم مفاهم نشان شناسان در هر جایی روان‌کاوی هم همین‌طوری روان‌کاوی هم اول برای بررسی دیمارا به وجود آمد، ولی باید کم کم متعلق شدن که جایی دیگر حتی بهتر جواب می‌دهد، یعنی خیلی از روان‌کاوی فرویدی و یومگی کسی خوب نشد، حالا یک نفرم می‌تواند بدبینانه این‌طور نگاه کند در اونجایی که باید به کار می‌رفت می‌دهند درد نمیخورد، حالا رفتن یک جای دیگر دارند به اینش استفاده می‌کنند، به هر حال، شما الان، مثلاً فرض کنید واقعاً روان‌کاوی لکان مجموع موتونی که بر. اساس روان‌کاوی لکان تولید می‌شوند و نمی‌دانم اگر یک آماری بگیریم که چند درصدش درمانگریه چند درصدش مقد فرهنگی چه نسبتی به دست می‌دهد؟ صد به یک، مثلاً شاید نمی‌دانم من چون خیلی از بطه مطمئن درمانگریشون را نمیخونم خیلی مطمئن نیستم، ولی فکر کنم خیلی کمی شاید من جورنال دارم، ولی این که چند تا چیز چپ می‌شود واقعاً من خبر ندارم به نظرم می‌آید که حجم مطالب لکانی که الان چپ می‌شود یا حتی یونگی مربوط به تحلیل‌های فرهنگی و جامعه شناسانه و این‌ها هست خیلی خیلی بیشتر از تحلیل‌های مربوط. به روان‌درمانگری و این حال هست، خب، این یک آدم که من به نظرم می‌موند که مناسبت دارد که با هر آن که رسیدیم به اینجا به آن اشاره بکنیم آدمی که اصلاً از روان‌کاوی نیومده، ولی تکنیکاش و نتایجی که به دست می‌آره نزدیک به نقد روان‌کاوی هست ازرمن یک جوی تأیید روان‌کاوی و تکنیکای روان‌کاوی هم می‌تواند بسیار بشود به شرط این که بیشتر دقیق‌تر بحث می‌کنیم آدم دوم گاستون باشلاره که اینم یک آدم خود شگفت انگیزیه حرف‌هایی هم که آن را می‌زند ممکن است خود براش شیف نگیز باشد چون یک. جور دیدگاه‌های روان‌کاوانه دارد، ولی فلسفه علم بیشتر این کنجکاوی‌ها و آثارش درباره ساینس به‌معنای متعارفه است، مثلاً فرض کنید درباره فیزیک حرف می‌زند، درباره نظریه، مثلاً الکترومغناطیس حرف می‌زند، ولی باید دیدگاه‌هایش کاملاً امیغ دیدگاه روان‌کاوانه است. شاید بیشتر از هر چیزی نزدیک به دیدگاه‌های بشود گفت دیدگاه یونگ مبنای حرف‌هایی است که می‌زند. مثلاً، کتابی از او ترجمه شده تا از توتر‌های جلال ستاری که مترجم یونگ است دیده، جلال ستاری کسی است که مترجم یونگ و استورشناسی است، کتاب معروفی را از او ترجمه کرده تحت عنوان روان‌کاوی.

آتش که الان کلمه روان‌کاوی آنجا وجود دارد و بعد هم می‌فهمید که امی خود حرف بزنم روان‌کاوی آتش اینیچه بگذارید برگردیم، حالا من مستقیماً در موضوع باشلار حرف بزنم یک خورده مختلف این دفعه برعکس کمتر درباره تئوری‌های باشلار می‌گویم، عوضش مقاله معروف و تحلیلی که در موضوعی می‌شود گفت را بیشتر به آن اشاره می‌کنم. می‌بینید اساس یک خورده بخواهم در موضوع تئوری‌های مربوط به این چیزی که می‌خواهم برایتان بگویم صحبت بکنم این است که اولاً یک مقاله خیلی خیلی معروف باشلار دارد که آن هم چون به فارسی ترجمه شده بد نیست که من معرفی کنم به شما. فکر می‌کنم عنوانش هست این مقاله یکی از این شماره‌های ارغنون ترجمه شده شاید، مثلاً حدیده‌شناسی شعر یک چنین عنوانی است که به احتمال زیاد باید در آن جلد درباره شعر ارغنون باشد که می‌شود در ده دقیقه گفت که چه می‌خواهد بگوید کاملاً روشن است و به‌اضافه اینکه واقعاً برای من تئوری‌هایش جالب‌تر است تا هر پای که در مورد این فیلسوف یا آن فیلسوف زده، محتوای این مقاله چون در موضوع شعر است مبنا، در واقع، این حرف‌هایی که اینجا در موضوع نیچه می‌زند خوشبختانه همان مقاله ترجمه شده هم دو تا مقاله دیگر درباره دیدگاه باشلار نسبت به نیچه ترجمه شده من این‌ها را معرفی می‌کنم، ولی نمی‌دانم که متن اصلی خود باشلار در موضوع نیچه را ترجمه کرده باشند. بله در آخر. فکر می‌کنم دو تا مقاله‌ای که درباره آن موضوع و دیدگاه باشلار هست کافی است برای اینکه بفهمید که چگونه نگاه می‌کرده آن موضوع. آن مقاله اصلی که درباره شعر است اساسش این است که، حالا اگر اسمش را درست گفته باشم پدیدارشناسی شعر، یک دیدگاه خیلی رادیکالی دارد باشلار درباره یک ظاهر شدن تصویر‌های شاعرانه.

در ذهن شاعر. سعی می‌کند بگوید که یک تئوری، در واقع، بسازد در مورد اینکه این تصاویر چطور از کجا می‌آید. خیلی دیدگاهش رادیکال و عجیب است و فکر می‌کنم که اصلاً لازم است از آن اشاره کنم. فقط همین را بدانید که خیلی خیلی اصالت‌خواهیده برای تصویر شاعران مثل این که بگویید تصویر شاعران یک الهامیه که از آسمان آمده، این حرف از این می‌زند که شما اگر، مثلاً یونگی نگاه کنید و می‌خواهم بگویم یک چیزی ورای دیدگاه یونگی حتی هست، یونگی که نگاه بکنید مسئول بعضی از این تصاویر امیغ شاه‌رانه که حقایق امیغی تو... خودشان دارند ناخودآگاهِ جمعیه، ولی اصلاً باشتار حرف از این می‌زند که این‌ها طابع علیت نیستند این خیلی حرف رادیکالیه، یعنی من اگر بگویم از آسمان اومدنم یک جورایی انگار گفتم از کجا آمدم دیگر مثل موجودات آسمانی این‌ها را اصلاً حرف رادیکالش این است که این‌ها تصاویر انگار یک جوری اصلاً خارج از رابطه علی و معلولی دارند ایجاد می‌شوند خیلی حرف شگفتنگیزیه، ولی اصلاً نباید تعجب کنید که باشلار کلن حرفاش شگفتنگیزه برای اینم اگر آدت بکند یک نفر یک مطمئن معلولی باشلارو بخواند یک کتاب خیلی بقیه از آن روان‌کاوی آتش یک. کتاب فلسفه علمش ترجمه شده به فارسی که آن فکر کنم بیشتر شگه فنگی زرگه کسی مطالعه بکند چون دقیقاً دیگاه خودش را، حالا روی مسائل محروف ساینس دارد سنگی کند پیاده بکند اسمش از معرفت شناسی دانش چنین چیزی معرفت شناسی یک چیزی در انترنت سرچ بکنید گاسفون باشلار همین را پیدا می‌کنید ایشاید کتاب‌های دیگر هم که من نمی‌دانم از آن ترجمه شده باشد همین دوتر کتابشو دیدم، خب، بیاید به جای متون فلسفیش تقریباً تمام حرف‌هایی که در مورد نیچه می‌زند مربوط به اشعار نیچه می‌شود و مربوط به چنینگوف زرتشت که. شاعرانه‌ترین یکی از شاعرانه‌ترین محصن‌های فلسفی که نیچه نوشت و دنبال چه میگرده؟ من اشاره کردم به آن مقاله پیداشناسی شعرش، برای اینکه باز تحجاب نکنید تصاویر را نگاه می‌کنید چه تصاویری در اشعار نیچه ظاهر می‌شوند؟ حالا، آن قسمت باز شگفت انگیزش این است که باشلار حتی در کتاب معرفت شناسی علمش بحثایی که در مورد دانش دارد می‌کند و در مورد هر چیزی دارد بحث می‌کند این است که از اصول تفکر باشلار این است که این اناسور عربه خاک و آب و هوا و آتش این‌ها بی‌نهایت مهم است وقتی روان‌کاوی آتش می. نویسه این است که آتش و میل ی آدم، مثلاً فرض کنید به تصاویر شبیه آتش نعنی روان‌کاوانه تحلیل باشرار از اشعار و دارم کم کم نزدیک می‌شوند به این که، حالا با یک مقدمات نارکافی به این که باشرار چطور به چه نگاه می‌کند و به چطور تحلیل می‌کند به تصاویر نگاه می‌کند و سعی می‌کند تفکیف بکند که چه مقدار چه حجمی از تصاویر که در اشعاری شاعر ظاهر شدن که بدون علت ظاهر شدن، یعنی از آسمان آمدند، یعنی از یک جایی برای آسمان آمدند چه حجمیش مروض به خاک می‌شود چه مقدارش. آبه چه مقدار حواس چه مقدار آتشه و این‌طور به امغه، مثلاً معنای اشعار و روان‌کاوی شاعر پید می‌برد الان یک نفر ممکن است اعتراض بکند که اگر این را از آسمان یک جایی دیگر بدون علت ظاهر می‌شوند چرا رفتی به روان‌کاوی شاعر دارد، حالا خیلی آن حرف باشلارو، بنابراین، جدی نگیردید در تحدیداش ظهوره حد درقل من این را می‌توانم بگویم که شیوه تحدید باشلار اینجوریه همان که تصاویر مهم است و میزان ظهور این چار هر کدام این چارتا انصار روان‌کاوی و مخصوص خودشان را دارند و میزان ظهور این‌ها که همی‌شود از در باشتار یکی غالب. و بر بقیه هست؛ این همان بحث‌های طبیعات قدیم است که همه چیز از آمیختن این چند عنصر به وجود می‌آید و بعد در هر چیزی یک عنصری، مثلاً غلبه دارد بر عنصر‌های دیگر. این‌طور بحث می‌کند و به نتایج عمیقی، مثلاً معنایی و روان‌کاوانه می‌رسد که، خب، به نظر می‌رسد خیلی وقت‌ها تحلیل‌ها از آن نوع نگاه نقد روان‌کاوانه که من خیلی به آن علاقه ندارم برمی‌گردد، یعنی از روی اشعار پی ببریم به روان‌کاوی شخص. من معمولاً سعی می‌کنم برعکس از چیزهایی که می‌دانیم خالص به معنای مد بیشتر اشاره بکنم، ولی چیز هم نیست. نهایتاً این‌جوری است که حرف‌هایی که می‌زند، بجز اینکه به روان‌کاوی باشد، به مختصه خود شعر، در واقع، تحلیل‌های باشلار در مورد نیچه‌کیش از یک آدمی به اسم پیر بود که من خیلی نمی‌شناسم. آقای جلال ستاری ترجمه کرده تحت عنوان گاستون باشلار و روان‌کاوی نیچه؛ نمی‌دانم کدام چاپ شده، ولی در اینترنت PDFش هست و یک مقاله دیگر تحت عنوان نیچه از نگاه باشلار که یکی را می‌دانم کدام چاپ شده، نمی‌دانم که نوشته تو پژوهشنامه دانشکده ادبیات دانشگاه شاید بایشتی چاپ شد، ولی نویسنده ایرانی است، ولی نمی‌دانم نویسنده کیست. من دیدمش.

این موقع، مثلاً کپی پیست کردم، پرینت گرفتم، اطمینان آن را نویسنده بوده. یک جایی من کپی نگرفتم خوب است برای اینکه این مقاله اول مقاله خود معتبری است، قطعاً مقاله خوبی بوده که آقای ستاری انتخاب کرده برای ترجمه، ولی در آن کمتر مثال از اشعار نیچه به نظر می‌آید. این مقاله دوم نویسنده دسترسی داشته به متن اصلی باشلار و خیلی از مثال‌هایی که باشلار از اشعار نیچه آورده را در متنش آورده، بنابراین، منبع خوبی است برای اینکه این ندارد مثال بزند از نوع تحلیلی که باشلار در مدینه چهره بیدارید قبل از این.

که بارد محتوی مقاله‌ها بشوند خیلی واضح است که این نظمی که خیلی به تحلیل را این یک جور در بودن ناخودآگاه و این حرف‌ها است، یعنی الان باشلار مثل همان کاری که ما می‌کنیم دارد از در متون نیچه چیزهای بیرون می‌کشد که خود نیچه از آن خبر می‌دهد، یعنی از نیچه می‌پرسید یکی شما در آرد بیشتر به خاک و آب و هوا و آتش به کدامش بیشتر توجه داری می‌شود می‌گوید از این چه سوالی؟ من چه می‌دانم، ولی باشلار خیلی دقیق می‌خواند و می‌گوید که نگاه کنید ببینید خاک نیست، آب کم است، آتش کم است، هوا زیاد است برای این نیچه. انسان با روان‌کاوی هواست و، حالا این برای باشلار کاملاً نه می‌داند این نوع است، در واقع، تحلیل و نگاه باشلاری که من کلیاتش را بگویم بگذارید خود وارد جزییات بشوید. روان‌کاوی خاک از در خاکی می‌گویند، ولی به ضعیف‌ترش زمین هر چیز جامدی که ما اطراف خودمان می‌بینیم، مثلاً باشلار حرفش این است که یک سری از شاعر‌ها را نگاه کنیم اکثر تصاویرشان تصویر کوه، صخره، زمین، صحرا، این همه تصاویر خاک هستند از نظر ما چار تا عنصر اشیای جامعه دخیل هستند، چیزهایی که وابسته به زمین. ایناست که در شعرشون غلبه دارند این‌ها آدم‌هایی هستند روان‌کاوی خاصی دارند و اشعارشون وقتی فهمیدید که این غلبه دارد باید جور خاصی قراعت بشود معنی خاصی باید، در واقع، به آن نسبت بدیم، خب، مطلب انصار زمین چیست؟ می‌گوید متدابلترین مختوای انصار‌های مرات زمین آسایش و آرامشیه زمین از یک طرف ثابت برعکس آب و هوا و آتش، صفت و ثابت یک بیشگی، در واقع، تصاویر مربوط زمینه و بعد اینکه زمین از یک جهاتی پرورشتهنده است، یاهان در آن رشت می‌کنم، بنابراین، یک انصار این شکلی آرامش بخشم در آن هست، به نظر من، خواهیم. خیلی نکته جالبیه که باشدار به اشعار نیچه را کامل مطالب می‌کند می‌گوید اصلاً به طور شگفتنگی اینجور تصاویر در آن یا نیست یا تحلیران نیست، یعنی مثلاً می‌گوید که تصاویر خاک نرم و سست تو اشعار نیچه ظاهر می‌شود کلن تو آثار نیچه همراه با بیزاری و نفرد چون جایی، مثلاً تصویر شکوه مندی از عرص زمین انگار نمی بود یک چنین تصاویر می بودید جایی هم که از زمین یک جوری انگار سسته و چندان مسکولیست با اصطلاح باشداری می‌گوید، خب، پس نیچه شاعر زمین نیست شاعر خاش نیست شاعر آب چطور؟ می‌گوید تصویر. آب خیلی در اشار نیچه زیاده من اونجور مختصر دارم می‌گویم فقط نفس اینکه آدمی را معرفی بکنم کنچگابیتون تحریک بشود واقعاً نمی‌خواهم به نتیجه خاصی برسم یا بگویم این حرف‌هایی که باشلار دارد می‌زند درست یا غلط یک جور دیدگاه نزدیکه به نقد روان‌کاوانه است، به نظر من، فرصت دیگر ای من پیدان اگر فلسفه علم یک جایی بگویم حتماً یک جایی فرصت پیدان می‌کنم به دیگاهٔ خود عجیب و غریب باشلار اشاری می‌کنم باشلار، به نظر من، متفکر مستقل جالبیه هر کسی، مثلاً یک خوردو بخواند بد نیست که بدون یک آدم خیلی. مستقلیه نه پیروب کسی است نه پیروبی دارد نه خودش این مجموعه آثاری به وجود آورده و الان هم مورد توجه هست نه خیلی زیاد نه خیلی کم هیچ وقت در مرکز بحثایی هیچ فلسفه و نظره هیچی نبوده، حالا هم نیست، ولی تو خاشیه مهم میه و الان، به نظر من، این حرفهایی هم در مونی نیچه زده به اندازه کافی بامزه هست که آدم اطلاع داشته به حد اطلاع آن را می‌گوید آرایه‌های آب در اشعار نیچه خیلی زیاد اوگیانوس می‌بینید رودخونه می‌بینید شناکردن می‌بینید غایقی که روی دریا دارد می‌رود، ولی باید دقت. بکنید که این‌ها آن نهوهٔ، در واقع، ظهور آب به طور متعارف در اشعار نیست، یعنی مثلاً ببینید، مثلاً این شعر را مثال میاریم می‌گوید این امواج حوصران برمن خش مگیرید برمن خروش میاورید ببخش سؤالیه برمن خش می‌گیرید برمن خروش میاورید با پاروی خود بر فرقتان می‌کنم این آن روان‌کاوی آب به معنای متعارف که، مثلاً یک جملهٔ دارد باشلان می‌گوید هیچ کدام از اغده‌های مربوط به آب معنا‌های روان‌کاوانه مرود به آب تو متعارفه هم در اشعال می‌شود شما نمی‌دانید بعد یک سری مثال می‌دانید آب به عنوان یک انصاری که معنیه. مثلاً، فرض کنید نماد شیر مادر شنابر شدن در آن هست و مفهوم مرگ در آن هست؛ هیچ‌کدوم این‌ها نیست. آب یک چیزی است مثل یک معبری که می‌شود روش سوار شده جایی رسید و ممکن است با این سوار شدن. شما دارد در شعر اینجوریه تصویر آب به صورت یک محملی که دارد از آن استفاده می‌شود مخالفت می‌کند و ما باید به مخالفتشون با ضربه پارو جواب دهیم. کلن به اشعار محبت به آب نگاه می‌کند و سعی می‌کند نشان بده که این‌ها آب به معنی متعارف در اشعار، مثلاً آدم‌های رومانتیک نیست. ما خیلی شاعر‌ها داریم که از دیدار با انصار آب در آن‌ها غلبه دارد و حس آرامش بخشی، در واقع، دارد گریان آب و شناور شدن در آب هیچ‌کدوم این‌ها را در می‌شود. شما نمی‌توانید پودا بودن یک عبارتی را از شعر دختران سهرا نقل می‌کند خطاب اروپا، اروپای پیر و عبرانود و مرتوب و سودازده همی‌شود. نسبت رتوبت و عبری بودن هست. نفرت در اشعاری نیچه وجود دارد؛ این، مثلاً یک از مثالش. بنابراین، آب چیز خوبی نیست به لحظه. آب به عنوانی انصاری که اصلاً رتوبت ایجاد می‌کند مثل این مورد چیزی آنجا هم که دیدید حتی به دریا که دارد اشعاری می‌کند نه تصویر باشکوی هست نه چیز مطلوبی بلکه امواجی هستند که مزاهب هستند و باید بر فرقشون کنید.

بعد می‌رو سراغ انسور آتش و، به نظر من، من واقعاً این مقاله را که می‌خواندم عجیب‌ترین چیز که کنشکازین تحریک شد که برم خودم یک دور اشعار نیچه‌ها نگاه کنم ببینم چه مثال‌هایی می‌شود پیدا کرد. خیلی خیلی تصاویر آتش در اشعاری نیچه غریبن عجیبن، مثلاً من آدم بابرش نمی‌شود نیچه تصویر شایرانه شما وقتی که از آتش صحبت می‌کنید چه، مثلاً اونصور آتش.

اصلی‌ترین بیجدی‌هاش چیست؟ گرما. فکر می‌کنم گرما، سوزانندگی، روشنایی اصلاً این‌طور نیست. تو می‌دانید مثال‌هایی باشدار می‌آورد و مثال‌های فوق‌العاده عجیبی می‌گوید، مثلاً می‌گوید عقل من همچون آزرخشی جهٔ، عقل من همچون آزرخشی جهٔ و با آن نیزه علماسدون خود دل تاریکی‌ها را شکافی می‌گوید. ببینید این چیزی که آزرخش با نیزه علماسگون همچون نیزه علماسگون هیچ گرمایی در آن نیست فقط خاصیت برندگی و شکافتن دارد که این اصلاً خاصیت طبیعاتش نیست. یکی‌ز نیزه علماسگون چیزی کاملاً سرده. آزرخش بله، آزرخش هم جزو نماده آتشه دیگر یا بگذار داله بگذار این را برای شما بگویم. چند تا مثال دارد دید من می‌گویم چون خیلی عجیبن یک جورایی آدم را تحریک می‌کنند که بره آدم همه اشعار را واقعاً یک دور از این دیدگاه باشلار بررسی می‌کند. می‌گوید که ویژگی این را باشلار دارد. ویژگی خاص آتش که تزاد غریبی دران نفته هست ماهیت سردی و برولت آنست. خود آتش دوی اشعار نیچه سرده. در این چاربیتی که یخ نام دارم و در کتاب دانش شاد نیچه فضایل این سردی و برودت را می‌ستاید و در سردی برودت آتش و در یکی دیگر از اشارش به نام نشان آتش. و تشکی آتش به مار استعاره بدی می آفریند باشنا روی این شعر تأکید می‌کنید می‌گوید این شعله با پیچ و تاب‌های سینگون زبان‌های میل خود را به سوی سرما‌های دودست پیش میرانن و گردن خود را به سوی بلندی‌های هرچه پاکتر میافرازن چونان ماری سرفراز و ناشکی با آتش باشدار استدلالش این می‌گوید ببینید آتش به چه تشبیه شده به مار به سر یک مار که سرده فقط آن پیش و تابای آتش اینگاه در شرنیچه مهم است، یعنی آن انصار شما انتظار دارید که آخه چطور آتش را می‌شود به یک. ماری که دارد پیچ و تاب می‌خورد سرش کاملاً شما مار حس سردی دارد، در حالی که، آتش باید گرم باشد کلن گر جایی که آتش یک چیزی که باز خیلی عجیبه برای من از کندو‌های تلایی اصل یخزده بیاوریم اصل باز درز نماد‌های مربوطه به آتش به دلیل گرماش اصل یخزده تصویری که تو شعران گیشه ظاهر شد خیلی عجیبه دیگر الان خرشید جزب نماده آتشه دید. آتشه می‌گوید مجموعه یک از نماده که شامل شوله آتش می‌شود خرشید هست. شوله به هر معنای آزرخش هست. حتی یک موادی مثل اصل و. این‌ها از قدیم اصل گرم این چیزهایی که گرم بودن چون امسار آتش درشون غلبه داشتن می‌گوید خرشیدها در مسیر خود به پرواز در می‌آیند این است راهشان و اراده مخبور نشدنی آنها نشان از سرما و برودت دارد اراده مخبور نشدنی خرشید نشانی از سرما و برودت دارد اینگاه سرما و برودتی که یک جوری مطلوبه که اگر چیز را می‌خواهد ستایش بکنه اراده ستایش آمیزه در شعر نیچه دیگر که ارادهش اراده مفهور نشدنیش نشان از سرما و برودتی بعد شروع می‌کنه در مورد انصار هوا صحبت کردن و این است که. در شعرهای نیچه هم می‌شود حس مطلوبی هست، حس پرواز و هوای مورد ستایش نیچه هم هوای سرد و یخزده، مثلاً پوهستانی سعی می‌کند نشان بده که این تصابیرن که در شعر نیچه با ستایش از آن یاد می‌شود و، خب، طبعاً نظر باشدار این است که از در این‌ها یکی روان‌کاوی انیق نیچه و آرای نیچه را در باقی در بیاورد یک جوری از در نوع تحمیل خودش پی ببره به اماق روان‌کاوی نیچه و از آنجا سعی بکند که افکار نیچه را بهتر بسن این هم، به نظر من، نمونه دوم. جذاب نزدیک به روان‌کاوی من جلسه قبل یک حرف‌هایی زدم که چقدر قرائت‌های متعارف فلسفی از متون فلسفی نخصوصا یک آده ای نیچه زعیف هست برای خاطر این که اگر نیچه بگوید پوچ‌گرا نیستم می‌گویند، خب، پس پوچ‌گرا نیست اگر بگوید هستم می‌گویند هست و ضرورت دارد که یک تفسیر‌های روان‌کاوانه ارائه بشود بعد آخر جلسه می‌خواستم یک اشاره به، مثلاً تحنید‌های دیگر بکنم که نون می‌گوید را بیست دقیقه به نظرم میسید که بد میسید خودم مفصلتر امریکان بیشتر از یک ساعت در مورد این دو تا آدمی که نقداشون نقدی یونگی و. روان‌کاوانه به آن معنایی که ما می‌کنیم نیست، ولی بالاخره یک مایه‌هایی از فراتر رفتن از خداگاهِ در نوع نگاه این‌ها هست؛ یکی با از نردادن زبان و مثل نوشتاری، یکی هم با نوع نگاه خاصی که نسبت به روان‌کاوی چهارتا انصار دارد و خیلی چیزها از در این روان‌کاوی درمی‌آورد. حالا من درقل اگر من کنشکا به شما کرده باشم که یک خورده این دو تا آدم را جدیدتر بخوانید، فکر کنم که این اصلاً خوبی بود، خب، من.

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها
ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. روانکاوی۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۳، sec-۴ · تکنیک نقد و روان‌کاوی
  2. فردریش-نیچه۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۳، sec-۴ · تفسیرهای نزدیک به قرائت کلاس
  3. فرهنگ۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۳، sec-۵ · فرهنگ مردسالارانه
  4. ناخوداگاه۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۴، sec-۵، sec-۷ · ناخودآگاه در خواندن فلسفه
  5. باشلار۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۵، sec-۷ · نقد باشلار بر نیچه
  6. تفسیر۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۷ · تفسیر نیچه
  7. زبان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۵، sec-۷ · گفتار و نوشتار در زبانشناسی
  8. زن۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۳، sec-۵ · اشارهٔ گذرا