«فلسفه تحلیلی» در ۲۴ جلسه از ۸ موضوعِ درس مطرح شده است؛ بیشترین بحث در «فلسفه متن مقدس» (۱۰ جلسه) است؛ و پرحجمترین محورها «معرفتشناسی و مفاهیم»، «فقه و اصول»، «معجزه و تعریف میراکل» هستند. مفصلترین گفتار در فلسفه متن مقدس، جلسه ۲ است (۲۹۶دقیقه).
۲۴جلسه
۹محور
۸موضوع درس
۸۸۷دقیقه
۱۵۷ارجاع در مجموعه
گروهبندی
سنجه
نوع نمودار
فلسفه تحلیلیدربارهٔ این مکتب
فلسفهٔ تحلیلی سنتِ غالب در بسیاری از دپارتمانهای فلسفهٔ انگلستان، آمریکای شمالی و بخشهایی از اروپا و جهان از اوایلِ سدهٔ بیستم است. ویژگیِ تاریخیاش تأکید بر وضوحِ مفهومی، استدلالِ دقیق، و اغلبِ تحلیلِ زبان بهمثابهٔ راهی برای حل یا منحل کردنِ مسائلِ فلسفی بوده است. ریشهها به فرگه، مور، راسل و ویتگنشتاینِ متقدم و متأخر، و نیز پوزیتیویسمِ منطقیِ حلقهٔ وین بازمیگردد؛ هرچند خودِ این چهرهها برنامهٔ واحدی نداشتند.
در میانهٔ سدهٔ بیستم، فلسفهٔ زبانِ روزمره، فلسفهٔ ذهن، معرفتشناسیِ تحلیلی و بعدها متافیزیکِ تحلیلیِ احیاشده، دامنهٔ موضوعات را گسترش دادند. روشها از منطقِ صوری و معناشناسی تا آزمایشهای فکری و، در دهههای اخیر، فلسفهٔ تجربی و همکاری با علومِ شناختی متغیر است. مرزِ «تحلیلی» در برابرِ «قارهای» بیش از آنکه تعریفِ ذاتی باشد، محصولِ تاریخِ نهادی، سبکِ نگارش و شبکههای ارجاع است و بسیاری از فیلسوفانِ معاصر این دوگانه را ناکافی میدانند.
نقدها بر فلسفهٔ تحلیلی شاملِ اتهامِ فنیشدنِ بیش از حد، فاصله از مسائلِ وجودی و سیاسی، و تنگنظریِ تاریخی است؛ در مقابل، مدافعان بر دقت، قابلیتِ نقدِ بینالاذهانی و پیوند با منطق و علم تأکید میکنند. جریانهای متأخر در اخلاق، فلسفهٔ سیاسی، فمینیسمِ تحلیلی و تاریخِ فلسفه نشان میدهند که این سنت ایستا نیست. «فلسفهٔ تحلیلی» امروز بیشتر خانوادهٔ شباهتهای سبکی و روشی است تا مکتبِ با مرامنامهٔ واحد.
تزهای اصلی
تحلیلِ زبانرویکردهایی که مسائلِ فلسفی را با کاویدنِ معنای واژهها، شرایطِ صدق یا کاربردِ جملات پی میگیرند.
منطق و فرگهمنطقِ جدید و نظریهٔ معنا بهعنوانِ ابزارِ فلسفه؛ میراثِ فرگه و راسل در صورتبندیِ گزاره و ارجاع.
پوزیتیویسمِ منطقیتأکید بر تحقیقپذیری و ردِ متافیزیکِ سنتی؛ برنامهای نافذ و سپس بهشدت نقدشده در میانهٔ سدهٔ بیستم.
فلسفهٔ ذهنیکی از میدانهای پُرکار: آگاهی، اینهمانیِ شخصی، ادراک و نسبتِ ذهن–بدن با واژگانِ تحلیلی.
متافیزیکِ احیاشدهبازگشتِ جدی به وجود، علیت، زمان و ضروریات پس از دورهٔ ضدمتافیزیکی؛ همراه با ابزارهای منطقی.
مرز با قارهایتمایزی نهادی و سبکی بیش از ذاتی؛ ترجمه، موضوعاتِ مشترک و فیلسوفانِ دوزبانه این مرز را مخدوش کردهاند.