→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۱۱ · فلسفه متن مقدس

پنهانی خدا، مسئله شر و نقش ابلیس

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

یادآوری تعریف و ورود به پنهانی خدا

بگذارید من یکی دو تا یاداوری بکنم بعد برویم سراغ همی مسئلهی کیدن نس که جلسه گذاشته در موردش صحبت شد من تایه شروع کردم به حرف سردم بعد آقای رکتر آزادگان ادامه دادم این جلسه فکر می‌کنم کلا در مورد این برهان قرار را صحبت کنیم دیگر یاداوری اول من این ماژیک‌ها پررنگ هم باشند ظاهران روی این خیلی خوب، نمی‌نویسند عکس که می‌دیدید چطور شد دیگر خیلی واضح نبود اصلاً شاید بشود با مثلاً، فدر آناپ و این‌ها چیزش کرد پررنگش کرد من قبلاً اشاره به این موضوع که یک مفهوم مثل یک مفهوم دوگانه‌مانندی.

نسبت به معجزه وجود دارد که در موردش حرف زدم و حالا، حالا، که تعریف دقیقه مثلاً، فلسفی سعی کردیم ارائه بکنیم در باری معجزه می‌خواهم این را یادآوری بکنم که موضوع مهمی است در واقع، ادامه این بحثی که در دو جلسه اخیر داشتم این که شما یک تعریف که ارائه می‌کنید خوب است که نشان بدید که حالت.

جامع‌ومانع بودن تعریف معجزه

جامع و مانع دارد یعنی، مصداقایی که می‌خواهید در آن هست مصداقایی که نمی‌خواهید در آن نیست با شهودمون سازگاره و به نظر من شد مهمتر از همه این‌ها این است که بشود با آن گزاره‌های خوب، ساخت argument award یعنی، درگیر بشود با مفاهیم دیگری که حل و حشش وجود دارد یا باید وجود داشته باشد و این نکته یک که به نظر من هم از آره، مصداق آن چیزی که حالا، من به آن می‌گویم اچ معجزه یعنی، این تعریف هیومی مراکل به شدتی مشکل دارد که مانعه نیست یعنی، خیلی از مصداق‌ها را.

در بر می‌گیری که ما شهودن مین نداریم این را جزای مصداق‌های معجزه بدونیم یا بر اساس متن مقدس که نگاه کند این چیزها را معمولا به امان معجزه ذکر نمی‌کند مثلا، اگر خداوند دخالتی کرده باشد در امور آلم برای خاطر اینکه منظومه شمسی پایداریش حفظ بشود ما هستمون اولا خبر نداریم احتمالا اگر هم خبردار بشیم هست این که خداوند یک معجزه‌ای کرده مثلا، یک اتفاق مثل یک چیزه مثل یک ساعت سازی که ساعت خودش دارد به‌هرحال این مفهومی که اگر می‌خواهم در موردی صحبت بکنم به نظر من نشانه خوبیه که آن تعریف و آن مفهومی جدیدی که در واقع، معرفی شده یک مناسبتهایی با مفاهیم دیگر دینی داریم در واقع، یادآوری این است که ما کنار مفهوم معجزه که به این معنایی که ما می‌گوییم یعنی، یک پدیده‌ای که نازل شده عادی نیست خداوند مثلا، دخالت کرده یک اتفاق غیر عادی افتاده و یک عده‌ای دیدن و شواهد کافی دارند که این از طرف خداست و دلالتش را هم درک می‌کنند در کنار این یک مفهوم دوگانه‌مانندی داریم آن هم این است که پدیده ثابتی نازل.

نشده شناخته طرفه که در یک لحظه ممکن است ارتقا پیدا بکند آن چیزی که اصطلاحا به آن می‌گویند Moment of Clarity.

یک آدمی یک لحظه خرشید را نگاه می‌کند همان خرشیدی که هر روز طلوع می‌کرد.

ولی درک امیری پیدا می‌کند یا مثلاً، تولد یک کودک به آن یک حالت خاصی دست می‌دهد از در شناختی که یقین می‌کند که مثلاً، فرض کنید این یک دلالت مذهبی دارد یعنی، به یک حقیقتی اشاره می‌کند ایمان پیدا می‌کند به خداوندی این پدیده آشناییه دیگر یعنی، حتی در در بافت دینی خیلی از آدم‌ها دچار یک چنین حالتی می‌شوند پدیده‌های پدیده نرماله.

ولی طرف یک در یک لحظه یک چیز حس غیرادی پیدا می‌کند یک شهودی پیدا می‌کند و یک معنای از آن درک می‌کند من اینکه دو هفته اخر به دلیل کاملاً تصادفی درگیر پیدا کردند این بودم که یک جایی در سخنرانی بیس سال پیش گفته بودم که نقل کرده بودم که یک خداناباوری خداناباور معروفی گفته که چطور ایمان آورده و از من میپرسیدن اسمش را نبرده بودم که این کیست منم بیش سال پیش.

حالا، یک جایی خوانده بودم یادم نبود کلی خودش را گشتن و آخرش چند روز پیش اسمش را پیدا کردند احتمالاً من یادم نیست که اسمش کیست. ولی مهم نیست به داخل یک چنین آدمی وجود دارد اصلاً آن قسمت کتابش را که من احتمالاً در مقاله کتاب دیگر شرحش را خوانده بودم. ولی آن کتابش را که این صحنه را در آن توصیف کرده را آورده می‌گوید نشسته بودم و داشتم غذا خوردن دختر کوچیکم را نگاه می‌کردم و خب، کاملاً واضح است که عاشق این دختر کوچولوه بوده یک عشق فوق‌العاده به آن داشته می‌گوید همینجور که داشتم غذا خوردنش را نگاه می‌کردم و این را به سرسورتشم می‌مالید و مثلاً، یک حالت چیزی داشت با لذت داشته نگاه می‌کرده گفت یک لحظه به لاله گوشش نگاه کردم و این فرم جالبی که گوش دارد و یک دفعه احساس. کردم که محال این‌ها همین‌جوری این حسی که من دارم مثلاً، حس عاشقانهی که نسبت به دخترم دارم و این پیچیدگی که در مثلاً، اندام این محال تصادفی به وجود آمده باشید.

ببینید، من الان این را دارم نقل می‌کنم برای شما ممکن است برای خود منم همین‌طور این آدم دارد می‌گوید من در حدی این لحظه برای من تکان‌دهند بود و یک حسی به این دست داد که اصلاً کلا فکر کنم از حدی کمونیست امریکا بود یک آدم چیزی بود فعالی بود یک دفعه تغییر کرد دیگر از در مذهبی آدم‌هایی هستند که از در شناخت آن‌قدر رشد پیدا کردند که هر روز همه چیزو به صورت آیه دارند می‌بینند و دلالت‌های دینی برای آن‌ها دارد مثل عرفا ادعاشون این است که به هر جایی که نگاه می‌کنند خداوند دارند.

می‌بینند پس در بافت دینی یک اتفاق دوگانه هم ممکن است بیفتد ام یک پدیده غیر عادی نیست اوه تغییر کرده یعنی.

این در زوجه ام و او که در آن تعریف نمی‌نویسیم اتفاقی که افتاده این است که یک امیدواری یعنی، در واقع، آن تعریفو اگر بنویسید بند دومش که می‌گوییم که باید یک اتفاق غیر نرمال باشد را هست کنیم اول اتفاق غیر نرمالی که افتاده این است که او تغییر کرده در آن لحظه. از ذره شناختی به یک جایی رسیده که شواهد کافی را انگار به دست آورده قبلاً شواهد برای آن کافی نبوده و با دیدن یک پدیده‌ای که پدیده نرمالیه مثلاً، به این احساس رسیده.

خب، شما اگر آن تعریف اچ معجزهو در نظر بگیرید اصلاً کنارش این همشین تعریفی نمی‌گویندجه می‌دانی می‌خواهم بگویم چون اتفاقا در کلاس بحث شد که چرا این تعریفی که داریم ارائه می‌دیم از معجزه یک مؤلفه اپیستمیک دارد و من اصرار دارم که باید داشته باشد شما در این پدیده نمی‌توانیم دیگر اپیستمیک نگاه اصلاً اتفاق در ذهن یک آدم افتاده یک اتفاق واقعی افتاده.

جامع‌ومانع بودن تعریف معجزه - بخش ۱

ولی نه در جهان خارج از ذهن در قوای شناختی آن شخص انگار ناگران یک لحظه پیش آمده یک چیزی را تونسته ببیند که قبلاً نمی‌دید یعنی، در واقع، دوگانهتی به این معناه که انگار یک چیزی در بالا هست می‌آورندش پایین که ما ببینیم یک بارم اینی که این پایین میبرنش بالا مثلاً، این تبدیل بشود انگار در آن لحظه به یک آدمی از دارد شناختی تغییر بکند که این امپریمر را ببیند این یک چیزی در همی‌شود هست و این نمیدیده. ولی این‌جا برقرار عکسین اهمو بیارید پایین پس یک مفهومی. در واقع، در کانتکس دینی وجود دارد و اتفاقا در عرف خارج از ادیان ابراهیمی هم به شدت روی این مسئله تأکید هست شما مثلاً، فرض کنید به بودا ادیان شرقی که نگاه کنید این را خیلی قبول دارند لحظه‌های به اصلاً اشراق و آفرن اشراق کلمه خوبیه می‌گویند لحظه‌های روشن‌بینی.

مثلاً، این که یک چیزی را دقیقاً که تا.

حالا، نمیدیدن و ببینند شناختشون ارتقا پیدا بکند روی این تأکید دارند و در ادیان ابراهیمی شاید روی این تأکید بیشتری هست حالا، تأکید از این نظر که در متون که نگاه می‌کنی نمونه‌های اولی را بیشتر می‌بینید.

ولی من فکر می‌کنم این آیه که در قرآن هست که می‌گوید که سنوریهم آیاتنا فی الافاق و الانفوس به این اشاره دارد نه به آن در انفوسشون چه را به آن‌ها نشان می‌دیم یعنی، یک آیاتی هست نمی‌گوید آیاتو نازل می‌کنیم یک آیاتی هست در آفاق و انفوس این را به آن‌ها نمایش خواهیم به رویتشون میرسونیم.

حالا، یک نفر ممکن است بگوید شامل هر دو تا می‌شود. ولی هر دقیق بیشتر می‌خورد به این که انگار یک کاری می‌کنیم که این‌ها این آیات را ببینند آیات هست و در درون ما نشانه‌های هست. در بیرون نشانه‌های هست و خداوند یک کاری می‌کند که ما این‌ها را ببینیم معلول در متون دینی این حالت به اسطلاح روشن‌بینی در چه متون ابراهیمی چه غیر ابراهیمی همی‌شود وجود دارد با این تعریفی که من آوردم خیلی راحت در واقع، این در کنار را می‌گویندجه در حالی که در کنار اچ معجزه نمی‌گویندجه اصلاً اچ معجزه یک.

وچه اصلاً در آن اوی وجود ندارد در تعریف که بعد بخواهد شما درباره اینکه این او تغییر بکنی یا نکند.

بحثی بکنی این به نظر من نشانه خوبی از این که این مفهوم معجزه به این معنایی که دارید. این‌جا بحث می‌کنی خوب، می‌شوینه در موضوعات به اصلاً در کانتکس دینی باز دوباره یادآوری شماره دو که به بحث هیدن‌نس مربوطه این است که همین گزارهی که من گفتم که در قرآن اصلاً صراحتاً یک چنین چیزی در واقع، داریم که این حالا، اسمش را در این مقاله گذاشیم سرساین حالا، همین.

برای او این امو او برای او خطرناک است من تأکید دارم که اصلاً شما نمی‌توانید با اچ معجزه یک گزاره دینی بسازید که بدون اینکه چیزهایی به آن اضافه کنید این‌جا واقعاً به مناه واقعی کلمه این مفهوم یک مفهومیه که می‌شود. در واقع، در چنین گزاره این را جا داد و مهم همین است شما یک مفهوم که معرفی می‌کنید بتونید باید یک سری گزاره بگویید بتونید باید با مفاهیم دیگر ارتباط برقرار بکنید و این خیلی نکته مهمی است این که من دفعه قبل در مدش صحبت کردم این که خطرناک بودنه مشاهده یک چیزه.

یک پلیده غیر عادیی که نازل شد است.

برای شخصی که مشاهده می‌کند و شواهد کافی دارد و دیگر اجبار می‌شود برای آن انگار پذیرفتن یک حقیقت دینی این برای آن خطرناکیه برای خاطر چرا؟ برای خاطر این که نتیجه این واقعه اینی که طرف باید استایل زندگی خودش را تغییر بده اصلاً کل نظام فکری خودش را عوض بکند مثل یک گزاره ناسازگاری که وارده یک دستگاه اصل موضوعی بشود شاید مثل آزمایش مایکل سومورلی در ابتدای پیداش نسبیت مثلاً، نراتون.

آن‌جا توجیهات همین جوری ادهاکی وجود داشت که خیلی هم بوهران الان که نگاه می‌کنیم معمولا در کتاب‌های فیزیک می‌گفتند یک بحرام به وجود آمد. ولی واقعیت این است که همی‌شود قابل رف روجوه دیگر همانطوری که ما این سرستاین‌ها را هم می‌توانیم یک جوری رف روجو بکنیم به‌هرحال این‌ها مثل یک گزاره یک که نابود کنندن دیگر یعنی، طرف اصلاً کلا همه چیزش میریزه به هم باید استایل زندگی‌اش را عوض کند تمام آن پای مثل این که امنیتشو از جامعه سنتی که در آن زندگی می‌کرده که اقاید نادرست داشتند می‌گرفته.

حالا، باید یک دفعه خودش را در آسمان رها کند و باور بکند که یک خداوند نادیدنی هست که امنیتشو تحمیل می‌کند چندان فکر نمی‌کنم به طبیعت آدم‌ها که بعد از یک عمری یک جوری زندگی کردن سازگار باشد این برای این است پدیده‌ایه، این یک نکتهٔه که در قرآن در دلال در قرآن من در بایبل شاید به این صراحت نباشد.

ولی در کانتکس دینیه مسیحی و یهودی هم باز این مفهوم در واقع، وجود دارد در قرآن به صراحت و بارها به این اشاره می‌شود که این معجزه خواهی خطرناکی و حالا، به انهای مختلف و این یکی از نکاتیه که در مسئله هیدن‌نس اساسیه دیگر یعنی، برهان هیدن‌نست زیر متنش اگر در گزارهاش نباشد این است که باور مثلاً، دیدنی معجزه خیلی چیز خوبیه خیلی مطلوبه. بنابراین، خدا چرا مثلاً، خودش را به ما نشان نمی‌دهد در حالی که در کانتکس دینی این‌جوریه که آره، چیز خوبیه.

ولی خیلی هم خطرناکی. بنابراین، یک چیزی وجود دارد یک trade-off وجود دارد بین این که خداوند.

حالا، ظاهر بشود چقدر ظاهر بشود بنایی که این نکته نکتهٔه که خیلی در واقع، منظر من اساسیه که این را درک بکنیم که اگر اگر یک آدم این چیزه اسمش چیست مثاله که می‌گویند یک دستگاهی باشد یک عقربه باشد تکان و خوره خدا را کشف بکنیم چه؟ خلاسنجه خداسنج یوگاد خداسنج یوگاد این خداسنج یوگاد خیلی وسیله خطرناکیه برای خاطر اینکه اگر واقعاً تکان بخوره و طرف اولا من که مطمئنم تکان بخوره فرداش می‌گوید این شاید یک آهن‌ربایی بوده و خیلی را خداسنج ضعیفیه.

برای اینکه خیلی راحت می‌شود توجیهش کرد بعدی آمد و بالاخره من برم کل زندگیم را مثلا، عوض بکنم برای خواهدتان اینکه عقربه یک مقدارد تکون خورده خیلی ریالیسی نیست. ولی به فرض اینکه طرف واقعاً تعهد داشته باشد که اگر این تکون بخوره قبول بکند که یک خدایی هست فکر می‌کند که یک مشکل مهمش حل شده.

ولی واقعیت این است که مشکل مهم این‌جا نیست من می‌خواهم در مورد این یک مقدارد بیشتر توضیح بدم که چرا چرا این یک توهمه که این باور به خداوند خیلی خیلی مهم است می‌دانید که یک صدیه که اگر بشکنی یک دفعه من چه می‌شوم چیزی نمی‌شم باقیت این است که به دلایلی مثلاً، این بحث‌هایی که کردم که نمونش در مورد اقوام مختلف انگار این آزمایش شده که اگر خداوند بیاید خودش را نشونم بده و بلای کوه تور خیلی اتفاق خاصی نمی‌افتد آدم‌ها بدتر می‌شوند در ادامه زندگی‌اش را و بهتر نمی‌شوند یعنی، این تصور که اگر من ذهنم یک گزاره در آن بیاید که خدا هست.

حالا، چه شقل غمری مثلاً، شده در اخلاق منم تاثیر می‌گذارد و این‌ها این من فکر می‌کنم که یک توهم خب، بگذارید من دیگر کنار این چیز کنار این مفهوم شما اگر قسمت به اسطلاح نازل شده شو بگذارید کنار ما یک مفهومی در واقع، داریم مفهوم آیه بیینه لزوم ندارد آیات بیینات نازل شده باشند آیه بیینه یعنی، این که یک نشانهی که مثل این که همان.

یک امی هست و یک اوی هست و این او شواهد کافی دارد برای این که ام یک دلالت دینی دارد حالا، ام می‌تواند هرچی باشد یک پدیده ام. برای او آیه بیان است اگر شواهد کافی برای آن وجود داشته باشد که این مثلاً، یک دلالت دینی خاصی دارد مثلاً، وجود خدا را نشان می‌دهد یا صدق این پیامبر را نشان می‌دهد یا هر چیز دیگر.

اما از این که این ام می‌خواهد چیز آنرمالی باشد یا نرمال باشد مهم است این مفهوم در واقع، ما مفهوم آیات داریم بعد آیات بینات داریم بعد مثلاً، آیات بینات نازل شده داریم اگر در حد این آیه بیانه خودتان را نگه دارید من فکر می‌کنم می‌شود گزاره.

این‌جوری نوشته خداوند مخفی است اگر. از کلمه یا محجوب است اگر از کلمه احتجاب استفاده بکنیم خداوند مخفی است برای او مخفی است اگر و فرد اگر او به آیه بیانه دست رسی نداشته باشید دقیق کنید که این‌جا آیه بیانه می‌توانی استفلال مثلاً، فلسفی و غانه کننده برای او باشد. بنابراین، موضوع در واقع، مخفی بودن خداوند اینی که چرا خداوند آیات بینات برای همه افراد نزداشته او مثلاً.

سؤال این است او یا آدمی که واقعاً دنبال این است که خداوند را به فهمه که خداوند هست یا نیست و نه برهان‌های فلسفی هم عمرش هم به قول آقای دکتر آزایگان گذاشته چه استر‌هایی به کاربردید کسانی که تمام عمرش ندارد سی کردند سی کردند سی کردند چرا این گزاره را نوشتن می‌خواهم بگویم.

ببینید، شما باز نمی‌توانید مثلاً، شما با اچ معجزه اصلاً نمی‌توانید مفهوم هیدن‌نسو بیان بکنید چه می‌خواهید بگویید؟

که یک جوری آن مفهوم هیومی، اصلاً مفهوم هیدن‌نست مستقیما با مفهوم معجزه در بافت فلسفه تحلیلی، یعنی، بحث هیدن‌نستی نیست که چرا معجزه اتفاق نمی‌افتد چرا استدلال‌ها کافی نیستند؟ چرا به جورای مختلف؟ اصلاً لازم نیست که حتماً یک نزول آیاتی داشته باشیم دقیقاً نکته این است که من می‌خواهم می‌گویم یک ترمینولوژی داریم حالا، من دارم از آن مفهوم است دفاع می‌کنم کاری به هیدن‌نست ندارم می‌خواهم می‌گویم یک ترمینولوژی مناسب داریم که مسئله‌های خودمان را می‌توانیم با این ترمینولوژی به راحتی بیان می‌کنیم و الان هیدن‌نس با این مفهومی که در موندش داریم صحبت می‌کنیم کاملاً درگیره در حالی که با آن اچ معجزهه درگیر نیست این بازیه به عنوان یک مذیعته مذیعت این مفهوم دارم می‌گویم من سال اولی که در دانشگاه تدریز کردم در واقع، ترم دوم یک در دانشگاه ریاضی خودم دانشگاه فوق لیسانس بودم یک درس سه تهوری می‌گفتند بعد فکر می‌کنم از طرف آموزش همین حدود روز معلم آمدند یک چیز پخش کردن یک نظرخواهی و این‌ها بعد نظرخواهی‌ها را بچه‌ها چیزهایی که نوشته بودن دادن ما بخون یک نفر نوشت بود که آره، شما خیلی.

خوب، درس می‌دید و فلان و این مفاهیم و مثلاً، خوب، معرفی. اما نحوه نوشتن اتون را تخته بگذارید برای آن‌ها تشریح بکنم بعد نوشت بود شما می‌گویید که مثلاً، یک کاردینال کاردینال لاندا داریم که این این‌جوریه و آن‌جوریه و اینطور است و می‌خواهیم ثابت بکنیم فلان این‌ها قشنگ نوشت بود در حال که در تمام این مدت روی تخته نوشتید کاردینال کاردینال لاندا کلان من این را دیدم نیست عکس می‌گیرید بعضی از استادان مهیومدن همه چیزهایی که می‌خواستم بگویند را تخته می‌نوشتند که بچه‌ها بتوانند جزوه بنیشن من حرف میزادم و درست واقعاً این.

که گفت من احساس کردم این کار را اینن کردم در کلاس و این دارو می‌گوید.

ولی خب، دیگر همچنان که می‌بینید ادامه دارد خیلی این چیزهایی که را تخته مینوشتم قابل استفاده نیست. ولی خب، فکر کنم اگر یک نفر دارو گوش می‌کند نگاه کند چیزهایی می‌فهمیم این اچ معجزهی که این‌جا نوشتم مربوط به این حرف‌هایی بود که زدم خب، پس اولین نکته برای من حدفی که در این جلسات دارم حدفم اینست که مثلاً، دیوان هیدن‌نسو حل بکنم این است که نشان بدم که این مفهومی که داریم معرفی می‌کنیم با مثلاً، مفهوم هیدن‌نسو در یک گزاره این شکلی درگیر می‌شود و مفهوم خوبیه یعنی، اینجور جانم بپند آیه.

برینه کلا ما داریم تحکیل را متون می‌کنیم درست است متون اینجور آمده.

خب، آن پرس در بزرگانی که متون را درک می‌کنند معنی خطرناک بودنش هم درک کردند اصلاً این آیه قرآنه اینجور اصلاً اصلاً اصلاً دارند که اما اقصاد و معجزات و پرابر و علمه و این را بزرگان بگوید تریش کنند خب، مثلاً، من می‌توانم چرا به بزرگان گیر می‌دید می‌توانید بگویید که چرا در قرآن به معجزات اشاره شده می‌خواهید این را بگویید اصلاً نه نه اصلاً اتفاقا گفته نیست قرآن که اصلاً خود پراموش نیست نه نه نه نه نه.

ولی مثلاً، به معجزه دیگر ارائه خب، این ازار شما اشکالی دارد؟ نه اشکالی ندارد این که مثلاً، بعد از این جریادات دیگر مثلاً، برس کن حالا، یک ده، حالا، از تد و یک چیزی یا هر چیز دیگر آمدند یک روایت‌هایی نمی‌دانم می‌دانم آره، خب، یک چیز عجیب بردید من بخواهم، من حرفم این است رفتی به موضوع خطرناک بودن معجزه این که شما روایات معجزات واقعی را نقل بکنید.

جامع‌ومانع بودن تعریف معجزه - بخش ۲

خب، خطرش به اندازه این که شما ببینید، باز این را فراموش نکنید که من برهان هیوم را آن هسته مرکزیشو به نظرم، درست است به پذیرفتم یعنی، الان مثلاً، من در یک پای منبری بنشینیدم طرف یک معجزه. برای من نقل بکند که من در خطر نمیفتم که برای اینکه می‌توانم انکار بکنم برای من که بیانه نیست مگر اینکه واقعاً طرفو در حدی قبول داشته باشم که حرفش برای من حجت باشد بعد آن وقت.

خب، مثلاً، این مثلاً، شما فرض کنید آهی صدیقی برای شما حرفش حجته حالا، پای منبرش نشستید می‌گوید که آقای مصباح مثلاً، فرض کن وقتی که داشت میمرد چشمشو باز کرد و چنین کرد و چنان کرد شما دیگر اگر به آن ایمان دارید و برایتان حجته خب، در یک شرایط خطرناکی قرار گرفته دیگر حق ندارید نسبت به حرف‌های آقای مصباح شک بکنید ایشان جز اولیاه الهی هستند و این حرف‌ها دیگر و ایشان هم.

برای همین حرف را می‌زند دیگر که یک عده‌ای بلاخره در این ماجرایی که اخیرم پیش آمد یک جمله خوبی گفت این‌ها می‌خواهند ایمان جوان‌ها را از بین ببرن برای اینکه ایمان خیلی از جوان‌ها الان به بعضی از مسائل سیاسی از طریق همین روایات معجزه‌ایه که مخصوصا ایشان در مرکز این روایات قرار دارد.

بنابراین، خیلی مسئله حساسی بود که. منش نسبت داشته بردم تکسته من یک بار بعد از این جلسه رفتم مسجد نماز بخوانم ایشان… اصلاً نبیدونستم این‌جا رفتم آمد دارند ایشان از کنار من رفت شد به عبا آنونم به من خورد یک نسبتی با ایشان پیدا کردم فکر کنم قبل. از این ماجرا بود البته من همی‌شود بردم من که کورسه دفترم نه می‌خواهم بگویم این موضوعی که شما دارید می‌گویی اصلاً این موضوع دیگر است این که من کاملاً قبول دارم کاملاً قبول دارم که معجز تراشی فراوان انجام شده و می‌شود و اتفاقا برهان.

هیوم به درد می‌خورد.

برای این معجز تراشی‌ها یک مقدار تضییفشند بفرمایی آفرین آفرین و حالا، نمی‌دانیم آفرین آفرین اصلاً همه نکته این است دیگر یعنی، الان ما حالا، فعلاً این مفهوم که مشخص است که چیست می‌خواهم بگویم این زمینه را در از دقیقاً از ذهنی. برای آدم‌هایی که می‌خواهند مفاهیم دینی را بفهمن فراهم می‌کند که یک trade-off بین آمدن نزول معجزات و نازل نشدن و مردم را در حالت ادم مشاهده یک trade-off وجود دارد انجام بدید این‌ها در خطر انجام ندید این‌ها در خطر این است که اصلا ارتباطشون با خدا قطبشود انجام بدید یک اتفاق بدتری ممکن است.

بیوفیم بگذارید من یک نکته بگویم نیم ساعت بعد دارم می‌آورمش به دلیل این سوالی که کردید یعنی، روال حرفی.

که می‌خواستم بزنم این نب شما به فقط متن قرآن مدن نظرم هست ممکن است در بایبل هم شما مشابه آنو پیدا بکنید.

ولی در قرآن نه یک بار چند بار این را می‌بینید که می‌گوید که می‌پرسه می‌گوید مثلاً، ازلم و ناس کیست؟ بدترین مردم کیا هستند؟ هیچ وقت دیدید بگوید کسانی که خدا را قبول ندارند؟ کسانی که آیات الهی را تحریف می‌کنند بدترین آدم‌های تاریخ کسانی هن که در محیط دینی زندگی می‌کنند و ظاهراً باور دارند این‌ها موجود در اسفل و سافلین هستند می‌خواهم بگویم این مفهوم خطرناک بودن و این که خطرشیه خیلی در قرآن تکرار شده این که فکر نکنید.

جامع‌ومانع بودن تعریف معجزه - بخش ۳

ببینید، این تصور که اگر ما الان مثلا، فرسون فلان قد میلیارد نمی‌دانم مسلمان داریم این‌ها هم خوشبخت هستند، این‌ها هم مثلا، راآن‌ها به سمت به آنت باز شده برعکس، یک راهی باز شده، خیلی هاشون هم. از وضع آن‌هایی که باور ندارند وضعشون بدتر بر اینکه در معرض هدایت قرار گرفتن. ولی مثلاً، قرآن یک اسطلاحی دارد می‌گوید که این‌ها حیات آخرت و مثلاً، معنویت و به حیات دنیا فروختن آدم‌هایی که در محیط دینی زندگی می‌کنند خیلی حلقایق به آن‌ها گفته شده و یک جورایی باورم دارند.

ولی باز مثلاً، دارند کارهای استایل زندگی‌اش را استایل آدم هاییه که آدم‌های خوبی نیستند دروغ می‌گویند دروغ می‌گویند مثلاً، اموال مردم را مثلاً، یک جوری آن که به نامش زدن این تخصیل آن یک مسئله جداست آفرین آره، واعزانی که کینجل به برمهرامون برمی کن این‌ها بدترین آدم‌ها هستند خطر همین است دیگر این که بلاخره چه کار باید کرد یعنی، من می‌خواهم می‌گویم این صورت مسئله لعقل وجود دارد. در قرآن که این‌طوری زیر متن برهانی هیدن‌نس این است که اگر مردم باور داشته باشند خیلی خوب است و این در کانتکس دینی حدقال در.

قرآن این‌جوری نیست خوب است بدی خودشم دارد شما در جامعه دینی به دنیا بیایید یک پاین‌هایی دارید یک مشکلاتی هم برایتان.

پیش می‌آید اگر در جامعه غیر دینی دیگر آیه بسیار شگفتندگیز در قرآن هست می‌گوید کانن ناس امتن واحده مردم امت بعد می‌گوید پیامبرانن را فرستادین بعد اختلاف پیش آمد اصلاً این را آدم می‌خواهند فکر می‌کند که یکی بر علیه نبووت این گزاره را دارد می‌گوید مردم مثل اینکه مردم امت داشتند زندگی شونو می‌کردند پیامبرانن آمدند بعد اختلاف شد جنگ شد این را نشنیدید. از ای تیستا که همش می‌گویند که آبانی ادیان جنگ ایجاد می‌کنند در قرآن این را نوشته واقعاً نمی‌شود مردم امت واحده بودن یعنی، ببین امت واحده بودن یعنی.

داشتند زندگی می‌کردند هم مقامشون به دستاوردن غذاب و این‌ها بود دیگر اولش این‌جوری شروع شد امت واحده بودن یعنی، هدف مشترکی داشتند.

همه یک کار داشتند می‌کردند شکار می‌کردند کشاورزی می‌کردند زندگی می‌کردند هنوز ایدئولوژی که الان این بیاید نمیدون ممکن است سر غذا دردارنددشان می‌شد که این مال من یا مال توه. ولی این که اقایدی باشد که حالا، در آن‌جوری می‌گویی من آن‌جوری می‌گویم من می‌زنم تو را میکشم و این‌ها نبود بعد خداوند پیامبرانن را فرستاد بعد یک دفعه یک مشکلات جدیدی پیش آمد بعد می‌گوید دوباره مثلاً، چیکار کردیم یعنی، مثل این که بالاخره در کانتکس دینی.

در قرآن باورداشتند آن اسالت و اهمیتی که وزنی که در این برهانی هیدن‌نستاره را ندارد واقعاً. بنابراین، یک مقدارد همین‌جا به نظر من برهان تضعیف می‌شود برای خاطر این که یک پیشفرز ناگفتهی دارد افزی ناگفته هم نیستی که در بند دوم روی این که باور خیلی مهم است دارد تأکید می‌کند و همان‌جا به نظر من اولین ایرادو می‌شود گرفت یا دوم ایراد چون بند یکش هم به نظر من ایرادی دارد.

حالا، سعی می‌کنم بگویم که آیا واقعاً باور این‌قدر مهم است؟ باز بگذارید از ۲۵ دقیقه بعد هم یک چیز را بیاورم.

حالا، شوخی می‌کنم. ولی در یاد داشتم جلوتره این چیزهایی که دارم می‌گویم ببینید یک نکته هست که اتفاق‌های دکتر هفته پیش اشاره کردندش مسئله این شگفت انگیز بودن یا مثلاً، غیر عادی بودن توضیح دموگرافیک باور به خدا ببینید، دقیقاً مثلاً، واقعیتیه دیگر ببینید، باور به خدا در جوامع دینی موروسیه اصلاً معنی این که طرف واقعاً باور دارد و مثلاً، یک جوری شواهد دارد و این‌ها را ندارد به همان ترتیبی که آدم‌هایی که در جوامع مشرک به دنیا می‌آمدند همان بط را می‌پرستیدن الان همان اتفاق می‌افتد این ممکن است.

برای بعض دیندارا آزاردهنده باشد این حرف. ولی واقعیت همین است. بنابراین، اگر باور به خدا همینجور زبانی مثلاً، من بگویم من خدا را باور دارم که در آمار جزو باوردار مثلاً، جزو تیست‌ها حساب بشوند باورشون موروسی و اصلاً هیچ عرضشی ندارد باور بلکه برای آن‌ها شاید یک پوان منفی هم باشد که یک جایی به دنیا آمدند.

ولی خب، دارند زندگی خودش را می‌کنند دقیقاً می‌خواهم بگویم این حالت ظاهرگرایی که در خود ادیان عرباب ادیان اهمیت زیاد می‌دهند که طرف اشحد گفته یا نگفته.

حالا، دروغگوه هست آدم مثلاً، فرض کنید. از ذره معنوی از ذره شناختی بسیار سطح پایینیه. ولی اگر این اشحدو بگوید یک دفعه از این ور می‌افتد آن ور تمام احکامش تغییر می‌کند مثلاً، این ور باشد جز مومنینه آن ور باشد جز کفاره و کفار که همه طرف کنم حربی هن و بعد نمی‌دانم اگر این نفر اول از شد گفته باشد بعدا نگه که اصلاً مرتد شده این یک مرزی وجود دارد که تعین می‌کند که آدم‌ها این ور باشند یا آن ور باشند.

خب، این در واقع، آن دیدگاه‌های خیلی خیلی سطح پایین ظاهرگرای دینیه شما در قرآن که نگاه می‌کنید اصلاً این خبرای اینست فرار. از کشت شدن فرار از غارت شدن فرار از جزیه بله، همینطوره بفرماییم تشکیل شده صحبت از تشکیل من می‌خواهم پیشناهادی بکنم حالا، الان از جلسه آینده شما رایت کنید بیدی خود جلوتر بنشینیدید چون تون صداتون پایینه و نه فقط زبط نمی‌شود احتمال من خودم خیلی نمی‌شدم شما چه می‌شود صحبت از تشکیل خودمان مومن آمنو تشکیل که ایمان یعنی، اصلا ایمان به این آیه می‌خواهید اشاره بکنید ای کسانی که ایمان آوردید ایمان بیارید یعنی، شویه کسانی که ایمان بیارید ایمان بیارید افرادی که ایمان بیارید دقیقا نکته این است.

اما می‌بینی که خدا نبابه در دوستی که سی آن… آفرین. بگذارد این را… این مال سی و پنج ده بر… بگذارد برسید. من دقیقاً می‌خواستم این نکته را معرفی بکنم. این نکته را بگویم. این که. یک اشتباه خیلی واضح. بگذارد یک چیز مفصلتر می‌خواستم بگویم از دست نرم. یا می‌گویم چطوری که روحال خودم را ادامه بدم بردن آره، بگذارید این یک چیزی یک ذره فکر می‌کنم که بیشتر می‌خواهم باید مقدماتی بگویم الان یک جوری اصلاً نظم وحسو به هم می‌زنیم.

ولی دقیقا نکتهٔ که ایشان دارد می‌گوید این است چرا فکر می‌کنیم که مثلاً، قدم اول یک خداناباور برای ارتباط و با خدا باوره؟ چرا فکر نمی‌کنید که راسگو باشد قدم مهمتری؟ به نظر من راستگو باشد یک آدم مهربون باشد یک آدم بین خودش و همسایش فرنزاره قدم‌های بزرگ‌تری به سمت خداونده تا این که بگوید من فهمی‌دهم یا نفهمی‌دهم این از کجا آمده؟ یک باور غلط است که خیلی با سنت فکری مدرن در واقع، سازگاره این که خداگاهی بیش از اندازه وزن پیدا کرده زبان وزنش زیاد شده به نظر من این که طرف.

اخلاقش قدم‌های اخلاقی بردارد و آیا.

در آخرت قرار از مردم بپرسن که فقط در چه می‌گفتی؟ این که راست می‌گفتی زندگی چطور بود؟ این‌ها را اصلاً نمیپرسن می‌گویم این‌جوری به شما معموله اولش میپرسن که ربت کیست؟ بعد ما احتمالاً ما هم که هممون حل می‌خوانیم مثلاً، پاسخ نمیدیم امام و فران و این‌ها همه الان هم یک نفر باور کن باید بگیرند زیر فشار ببنن یک جایی در زیر زمینی بپرسن ما به ته پته پته میفتیم یادون می‌دهد چه برسد بعد از موردن این ظاهرگه.

ببینید، برهان هیدن نیست همان جوری که به نظر من برهان هیوم من می‌خواهم به این نتیجه برسنم همان طوری که برهان هیوم. در مورد معجزات نتیجه خوبی دارد و نباید کنارش گذاشت. ولی اونی که به نظر من زد باور به معجزه نیست به دلیل آن نکاتی که گفتم حالا، شاید این‌جا رسنم اشاره برهان هیدن‌نسم یک چیز خوبی دارد یک چیزی را خراب می‌کند که باید خراب کرد آن هم این دیدگاه‌های ظاهری نسبت به اهمیت مثلاً، باور داشتند به عنوان اصلیترین و مهمترین قدم در راه ارتباط چون خود این آقای شلنبرگ من.

نگاه کردم خیلی تحکیم دارد روی این که مثلاً، خداوند باید رابطه عاشقانه برقرار بکند در رابطه عاشقانه با خدا.

باور کنید دروغ نگفتند و خیلی سجایای اخلاقی اهمیت بیشتر یعنی، طرف یک جوری یک عشقی. در درونش هست نهایتش نمی‌فهمد که این عشقی که به حقیقت مثلاً، دارد یک آیه در قرآن هست من فکر کنم بیشتر این آیه که می‌خوانم بره مردم این آیه هست می‌گوید که بدانی که انالله خوبل حق حق این که اگر من عاشق حق و حقیقت به معنایی که متعارف می‌دهید باشم یک جوری عاشق خدا هم رابطه عاشقانه با خدا دارم اگر واقعاً یک آدمی هستم که تسلیم حق هستم خیلی آدم پیشرفتهی هستم ولو این که الان اسم ندانم که انالله این حقی که من دارم میپرستمش به معنایی اسمش همان الله‌هایی که مثلاً.

در قرآن آمده یک صفاتیشو نمی‌فهمن. ولی این نظر معنوی خیلی عرضشمنده. ولی این که من بگویم من خدا را قبول دارم آن بگوید من خدا را قبول ندارم بی عرضش تیدن نیست این برهان یک چیز را می‌زند که باید زد آن هم این دیدگاه‌های ظاهری آدم‌هایی که فکر می‌کنند که واقعاً جهان مردم به دو دست تخصیم می‌شوندن ای تیس‌ها و تیست‌ها تیس‌ها به… من مثلا، این قرون و بستایش همین‌جوری بود دیگر الان اینطوری نیست همه سنیه‌ها و آن چیزها که دیگر هیچی هستند ایت ایسا که مسیحی و یهودی این‌ها که کفارن.

سنیه‌ها هم جاز کفارن پنج امامی و هفت امامی و این‌ها همه وضعشون خرابه فقط ماییم چند نفری.

هستیم که ما قرار به آن دهیم کاملاً هم یک طور شگفتندگیزی دموگرافیکه یعنی، هممون هم همینجای دنیا زندگی می‌کنیم که احتمالاً بلاخره خداوند یک برکت خاصی به این سرزمینی که این‌ها در آن زندگی می‌کنند داده بگذارید من بباشید این روال بحث دیگر خیلی تیک پاره نشود اولین نکتهٔ که می‌خواستم در مورد برهان هیدنس بگویم که به نظر خودم با هدفی که من دارم مهم است اینی که هیدن‌نست یک پرسش لیجیتیمیت را چه باید بگویم؟

پرسش مجاز؟ مجاز آره، یک پرسش مجاز آخه یک جوریه یعنی، آره، قابل قبول بگویم نمی‌دانم این‌جا یک مفهومش مشخص می‌شود من جورمشی قرآنیه چرا این را دارم می‌گویم ببین مثلا، کلا حرفم این است هر مفهومی را نمی‌شود گارده کانتکس بحث‌های دینی کرد حالا، می‌خواهید فلسفه دین یا الهیات یا هرچی همینطور پرسش هم همینطور این که چه پرسشی مجازه مهم است.

حالا، بزرگی کلمه مهم بنیمیسم شاید چه پرسش‌های مهم من که باید دارنددشان پاسخ داد در خود کانتکس دینی یک پرسش‌هایی به آن‌ها اهمیت داده می‌شود و یک پرسش‌هایی اصلاً مطرح نمی‌شوند به عنوان مثال من قبلاً این را فکر می‌کنم گفتم در یک جلسه شما در زمین معجزه در کلام اسلامی یکی از هجیمترین مطالبی.

جامع‌ومانع بودن تعریف معجزه - بخش ۴

که دارید در پاسخ این پرسشه که فائل معجزه کیست خداست، پیامبر ملائکه هستند اصلاً این بطرانشون قرآن که می‌خوانید چرا؟ برای خاطر این که قرآن همش می‌خواهد بگوید فایل همه چیز خداست یعنی، حالا، اگر پیغمبر هم یک بخالتی دارد ملاحکه هم یک بخالتی دارد شما هیچوقت نمی‌بینید که آقا مثلاً، فرسون تأکید بشود که آقا فلان معجزه را خود ایسا کرد آن یکی را ما ملاحکه را فرستادیم.

برای موسی مکانیسم‌ها خیلی نه این که نمی‌دانم چه کلمهی به کار ببرم مجاز خب، می‌شود هر چیزی را می‌شود پرسید. ولی آیا این مهم است جز پرسش‌های اساسی مسئله این است در زمین موثر حالا، به‌هرحال من می‌خواهم بگویم هیده نه است مثل.

مسئلهٔ شر و تفاوت سنت‌ها

مسئله شر مسئله شر قرآن را که باز می‌کنید دو صفحه که می‌خوانید می‌رسید به مسئله شر یعنی، یک زده بعد از این که اولین آیات توهیدی و این‌ها می‌آید بحث این است که چرا خلقت انسان فساد و مثلاً، خونریزی ایجاد می‌کند اصلاً انسان خلقت انسان همان در صفه اول مثلاً، قرآن که دارید می‌خونی با این پرسه شروع می‌شود که ملائکین با این پرسه برای چین کار دارید می‌کنید و از آزار خراب می‌کنید یعنی، یک حسی از این که یک مشکل.

این‌جا وجود دارد که باید در موردش فکر کرد هیدن‌نسم همینجوره یعنی، به کرات. در قرآن این مسئله هست معجزه خواهی خدا خودش را به ما نشان بده از سطح پایین تا سطح بالا این حس این که خداوند خودش را ظاهر بکند چرا خدا خودش را ظاهر نمی‌کند مخصوصا در مورد پیامبر که معجزه نمی‌آورد به طور مداوم در قرآن می‌خواهند که معجزه می‌گوید که من منگه برای قبلی‌ها که آوردی مثلاً، تاثیر گذاشت یا نه یا پاسخ‌ها این‌جوری داده می‌شود.

حالا، هر جایی که ببینید، به نظر من که همین یک نکات مشابهیه تکرار می‌شود در پاسخ این که چرا این اتفاق. بنابراین، این که خداوند خودش را ظاهر می‌کند نمی‌کند قبلاً می‌کرده.

حالا، نمی‌کند این چیزی است که در قرآن نه یک بار بارها و بارها به آن اشاره می‌شود. بنابراین، پرسش پرسش مهم و مجاز و مقصدر و مهم چیزی است قانونیه. بنابراین، اگر بخوای مثلاً، فرض کنید یک فلسفه دین از روی متون دینی بسازیم از روی متون و مقدس بسازیم این مسئله همراه با مسئله شر این‌ها مسائلی هستند که حتماً باید یک فصل به آن اختصاص بدید.

برای این که نیزان اهمیتش و تکرارش در مطمئنیدیمی زیاده حالا، از در تکرار چون در حول و حوش بحث پیامبر و پیامبرانن کلا زیاد آمده آره، اگر استدال بعضی. از فیلسوفا را قبول بکنید که این زیر مجموعه شره آن وقت می‌توانید بگویید که این یک تکرارش مثل شر را هم در واقع، دارد تکرار می‌کند بلاخره این یک هیدن‌نس از نظر کسانی که این برهانه می‌آیدن یک شرهیه که با خداوند سازگار نیستیگه این که خدا خودش را ظاهر نمی‌کند و مردم به آن باور پیدا نمی‌کنند این یک چیز بدیه یک اتفاق بدیه.

در دنیا دارد می‌افتد.

بنابراین، با خدای خیرخواه سازگار نیست اگر این‌جوری به آن نگاه کنید. بنابراین، مسئله شرح هر بار که این تکرار می‌شود یک امتیاز هم باید به مسئله شرح بدید.

خب، بذار من فقط یک نکتهٔ بگویم یک نفر ممکن است کسانی که با متن قرآن آشنا هستند بگی آه این مسئله هیدن‌نست که می‌گویید خیلی تکرار می‌شده این بوده که می‌خواستن یک چیزی درباره یک پیامبری می‌آمده که این‌جا اصلاً این معجزه خواهی و این بحث‌هایی که در موردی چرا معجزه نمیاری چرا ما مثلاً، نمی‌فهمیم و این حرف هم مربوط به آشکار شدن خداوند نیست بلکه مربوط به پیامبرانن.

ولی این‌جوری نیست اگر خدا انیق نگاه کنید مسئله این بود که پیامبران می‌آمدند می‌گفتند که این بوت‌ها غلط هن آن اللهی که شما می‌گویید خدا خلق کرده و نشسته کنار آن منو فرستاده که به شما بگویم که این‌ها این حرف‌ها را نزدنید همه کار دست منه.

حالا، که از آن معجزه می‌خواهند یعنی، که الله خودش را آشکار کند در از طرف الله آمدی یک کاری بکن یعنی، آن چیزی که اتفاق می‌افتد این است که این ثابت بکند که این از طرف.

بنابراین، اللهه که دارد خودش را آشکار می‌کند به زرد بوتهایی که هیچ کاری نمی‌توانند بکنند می‌دانید کنهش به داخل آشکار شدن قدرت خداوند از طریق این فردی که آمده و مثلا، ادعای ادعای پرامبری می‌کند یعنی، چه چه ادعاش چیست ادعاش توحیده چیزی که حرفی که دارد می‌زند این نیست که به شخص من که اسم فامیلمین ایمان بیارید که چه؟ به توحید ایمان بیارید و معجزه اثبات توحیده در واقع، اثبات اینی که حرف من درست است واقعا آن الله دخالت می‌کند در جهان مثلا، خودش به عصافه این که اصلا یک جاهایی هست.

مثل مثلاً، فرسون حضرت موسی درخواست دیدن می‌کند و این‌ها که اصلاً مستقیما محروط به آشکار شدن خداوند بر حتی یک.

پیامبره. بنابراین، واقعا هیدن‌نس این که خداوند خودش را آشکار می‌کند نمی‌کند چقدر می‌کند این چیزی است که در قرآن در موردِ آن زیاد اشاره شده من یک مقدارد باید در واقع، آن بحثی که خودم داشتم می‌کردم تیز بشم دیگر یک مقدارد جدا بشم می‌خواهم. در مورد خود هیدن‌نس بحث بکنم در حالی که تا اینجاش من نشان بدم که این مفهومی که دارم استخراج می‌کنم از متون دینی مفیده مثلاً، به درد بیان هیدن‌نس می‌خورد در بحث من کافی است.

ولی چون موضوع هیدن‌نس آقای دکتر جلسهٔ قبل معرفی کردند من حالا، جداغانه در مورد خود هیدن‌نس می‌خواهمی چیزهایی بکنم خب، پس اولین اولی نکته نکته شماره یک من یک ماجیک دارم خوب، می‌نمی سه. ولی خیلی ریزه می‌ترسم این از این یکی هم بدتر باشد‌ها؟ نه نه نه با همین می‌نمی سیم با همین این واضح است عکس بگیرند. در بیاید خدا می‌دهد نکته شماره یک منظر من این اهمیت بیش از اندازه دادن به باور یا در واقع، خداگاهی این را چون.

حالا، پرسیدن من در مورد این صحبت کردم دیگر اصولاً اینجای مشکلی وجود دارد که آیا این که یک آدم به باور مثلاً، به خداوند برسد در رابطهش با خدا خیلی خیلی اهمیت کریتیکالی دارد یا مثلاً، فرض کنید بعضی از سجایه اخلاقی درش پیدا بشود در باطن مثلاً، یک ارتباطی با خداوند پیدا خدا خودش کدومه میشتر میپسنده به نظر من جای سؤال هست این تصور که رابطه محبت آمیز و عاشقانه با خدا حتماً باید نمد خداگاه داشته باشد و در باطن طرف نمی‌تواند پیش بره این به نظر من جای سؤال دارد دست شما درد نکنید خیلی مرد دیگر من برهان را این‌طوری که آقای دکتر گفتند این مراحلشو بنویسم بعد یکی یکی همین در حد تذکرات خیلی وقت نیست در حد تذکرات یکی اینکی خداگاهی در چرا دیگر یعنی، من ممکن است یعنی، یک باوری داشته باشم که خودم هم به آن آگاه نیستم همه الان نکته که گفتم من ممکن است عاشق خدا باشم.

ولی اسمش را ندانم تا زبانی نتونم بگویم این انگار وارد خداگاهی من نمی‌شود وارد یک چیزی را می‌دانم.

ولی نمی‌دانم که می‌دانم مثل این که این دانستن و ارتباط و اتفاق‌هایی که قرار بیفتن همه انگار منوت به این هستید که فقط این مرحله اول رد بکنم بگذارید من این برهان را بنویسم این که خدای ادیان ابراهیمی همه دان و همه توان و خیر خواهد این همه دان و همه توان هست بعد باور لازم است رستگاری جفت این‌ها مشکل دارم به نظر من اولی مشکل دارم می‌خواهم بگویم که این همه همه دانه همه طوان و خیرخان چه مشکلی دارد؟

این که یک مقدار تصور تصوری که ما. در مسیحیت نسبت به خداونداریم با آن چیزی که در اسلام و یهودیت هست یک تفاوتی پیدا کرده و فکر می‌کنم در فلسفه دین فلسفه دین تحلیلی به در اینکه محیط مسیحی در مقابل به اصلاً ادعا‌های الهیاتی مسیحی رشت کرده این نمد پیدا می‌کند خدای دین مسیح خیلی این صفت به اسطلاح عاشق بشر بودن و نمی‌دانم این چیزها مثلاً، رحمانیت و این‌ها در آن خیلی خیلی تأکید می‌شود بلکه اصلاً انگار اصل ماجرایی و در یهودیت و اسلام یک مقدار یک تفاوتی وجود دارد نه این.

که خداوند آن صفاتو ندارد چون این مسئله مهم است که شما.

در قرآن خیلی اسماستفاده پیچیده‌ترین اگر واقعا این را بخوایید بگویید الهیاتی که از قرآن می‌آید مهمترین پررنگترین تفاوتش با الهیاتی که از متون بایبل می‌آید چیست این را اینن از علامه تبا تبای پرسیدن و ایشان همین جوابو داریم که ما در قرآن اسما و خسنا داریم به طور مداوم در قرآن ده‌ها اسم و صفت برای خداوند گفته می‌شود و این‌ها یک مراتبی هم پیدا می‌کند و بعضی هاشون جفت جفت با هم می‌آینده این مسئله ارجاع دادن همه پلیده‌های جهان به اسما نلوزومن به خود خداوند به طور مستقیم خیلی خیلی بیجهی.

خاصی.

در الهیات قرآنی یک صفتی در قرآن به خداوند نسبت داده می‌شود صفت ازداد خداوند العزیزی که از نظر عرفا و الهیدانای مسلمان این صفت کلید حل مسئله شر یعنی، حد دست‌کم در مورد هیدن‌نس می‌توانیم بگوییم که در مورد این شر خیلی خیلی مهم است صفت اززه اطلاق می‌خواهی ترجمه بکنید نفوز نپذیر بودن یا حالا، هرچی معنیش این است که خداوند هر کسی را اجازه نمی‌دهد به آن نزدیک بشود اگر کسی ناخالسی به افصال داشته باشد خداوند نه این که خداوند می‌خواهد که جلوشو بگیره.

ببینید، یک چیزی در انگار الهیات مسیحی هست که خداوند عاشق هم. از در همه را می‌خواهد بغل بکند و این در قرآن نیست صراحتن نیست بلکه اصلاً یکی از صفات مهم خداوند دقیقاً همین را می‌گوید که این‌جوری نیست خداوند فرد مخلصینو می‌خواهد به حضور خودش راه بده اخلاص یعنی، یک سری ناپاکی‌ها و نارسایی‌ها و ناخالصی‌ها را طرف باید از خودش دور بکند تا اینکه بتواند ارتقا پیدا بکند بره به سمت خداون اینکه خداون مانع قرار داده بر اینکه آدم‌هایی به آن نزدیک بشوند این یک چیزی جزو مسلمات الهیات منبعث از قرآنه.

برای خاطر اینکه همان اول که مسئله شرمت ره می‌شود یک شخصیتی به اسم.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا

ابلیس مطرح می‌شود که این است که مثلا، یک جوری گمراه کننده هست و مانعه چه چیزی خیده نصف به وجود می‌آورد ابلیس گمراه می‌شوند آدم‌ها که خدا را نمی‌بینند نمی‌توانند به سمت خداوند برن یک مانعه این‌جا قرار داده شده و دقیقا آیه چیست؟ آیه می‌گوید که ابلیس چه می‌گوید؟ می‌گوید من کسانی که غیر از مخلصین را همه را بمراه می‌کند برای همین در الهیات اسلامی مثلاً، در متون عرفا به ابلیس می‌گویند سگ مثلاً، درگاه خداوند یک موجودی که آن‌جا نشسته نمی‌گذارد یک دبیان در و این خاص خداست چرا؟ برای خاطر این صفت تأکید کردند روی این که خداوند همه دانه بله، همه توانه خیرخواه هم هست. ولی این صفت را هم دارد این صفت یک مدار در الهیات مسیح غائبه شما خیلی تأکیدی روی نمی‌بینید بیشتر همان مثل این که عشق رحمانی خداوند نسبتون موجودات گفته می‌شود.

ولی خداوند یک چیزی هم در قرآن یک چیزی دارد و عرفا به نظر من به درستی به این جمعه ابلیس اشاری می‌کنند که وقتی که رانده می‌شود و قرار می‌شود که به آن فرصت داده بشود که مردم را گمراه بکند.

در واقع، مردم را گمراه کردند یعنی، هیدن‌نس وجود بیاورد دیگر مردم نتوانند به سمت خدا برن مردم نتوانند خدا را ببینند حتی که هست یا نیست این‌ها همه یک آشفتگیه که انگار در عصار این اتفاق یک ایژنتی پیدا می‌کند عبارتی که خطاب خداوند می‌گوید می‌گوید گفت به ازدتکه به ازدتت لاغوین نهوم اجمعین همشونو گمراه می‌کند غرفه می‌گویند این به ازدتکه یعنی، با اسم با این به ازدتت یعنی، به بسیله ازدتت نه این که نه این که ابلیس.

آن‌جا قسم خورده مثلاً، فرض کنید با سبریته یعنی، چون خداوند عزیزه ابلیس. از این طریق دارد این کار گمراهی را ایجاد می‌کند از متن قرآن این‌جوری نتیجه می‌دیرن که این صفته که در واقع، عامل همه این چیز هست بذاری ایشان این جلوشت سؤال نکرد بفرما از اینکه از جاوب و مختلفی با قدری اختیار می‌شود نمازی جهتر را داشته باشد اینکه از این مثلاً، اگر یک مسیری مثلاً، مانه نداشته باشد را کلا مثل یک مسیری مثلاً، سراشری به صندوق کانگی شما ارشدی و بلش کنی بی اختیار به صندوق کانگی را کفی.

کنند شاید خدا یکم نماز اختیار دیگر نشدی و عرضش شاید درکند باشد این شاید با.

در اینکه از اینکه از این کسی که دست می‌گیرد باید که با خودتان از اینکه از اینکه بیشتر کند یا پروستات اختیار را بند اختیار فرافده این بروتی هست من فکر کنم شما یک جوری این تصور برایتان پیش آمد که من کلا مسئله شر را دارم و انا حل می‌کنم من چیزی که دارم می‌گویم این است که در این اولین گزاره که به نظر گزاره صد درصد روشن و بدون اختلافی می‌آید یک چیزی قایبه یک چیزی که در این بحث خیلی مهم است آن هم این است که خاست خداوند این است که افراد بر اساس.

ناخالصی هاشون رتبه بندی بشوند و تا یک جایی ناخالصی دارند وارد نشوند.

بنابراین، اگر یک آدمی من می‌خواهم این‌جوری نتیجه بگیرم آن وقت هیدن‌نسی چیز بدیهی از صفات خدا می‌آید یعنی، افرادی که ناخالسی‌هایی دارند این ناخالسی‌ها ممکن است مربوط باورشون نباشد ناخالسی دارند یعنی، عشق مثلاً، فرسون به دنیا دارند عشق به یک چیزهایی دارند که موهومه افرادی که در قلبشون پر از محبت‌های دیگر هست و خیلی چیزها خداوند این‌ها نمی‌خواهد بپذیره.

بنابراین، این‌ها در هجاب قرار می‌گیرند خداوند می‌خواهد که این‌ها در هجاب قرار بگیرند خداوند خودش را این‌جوری فکر کنید خداوند خودش را می‌خواهد از این‌ها پنهان بکند این‌ها چیز ندارند صلاحیت ندارند این نکته مهمی است که به نظر من همین‌جا باید تذکر داد.

ببینید، اینش این است که حالا، مثلاً، فرض کنید پرامبر بفرسته، حرف بزند، یک کارهایی بکند آن هیدن‌نس نیست، آن مسئله، مسئله ای اگر هیدن‌نس این بود که چرا خداوند هیچ کاری برای هدایت بشر نکرده و نمی‌کند مسئله این است که خداوند چرا آن عقربه را تکون نمی‌دهد این آدم در شرایطی نیست که خداوند بخواهد این یک قدم مثلاً، بزرگ، فرض کنید این قدم خیلی بزرگی باشد این قدم بزرگر بردارد باید یک صلاحیت‌های پیدا بکند این که بنشینیده عقربه را نگاه بکند به آن‌ها صلاحیت‌ها را نمی‌دهد من کاری به این نکته این نکته که خداوند مثلاً، فرض کنید افرادی که باور ندارند صلاحیت ندارند این حرف‌ها را خیلی‌ها زدن من می‌خواهم بگویم که این‌جا یک چیزی باید گفت می‌خواهم توانید خط اول کسانی که الهیات اسلامی کار می‌کنند از همین‌جا به نظر من یک تصویری از خداوند مسیحی هست که من جدن معتقدم که با آن تصویری که از خداوند در مسیحیت داده می‌شود مسئله شر لاین حله برای همین هم از که مسئله شر در بافت مسیحی در فلسفه دینونو این‌قدر بزرگ شده بر اینکه یک تصویری از خداوند در مسیحیت باقی مونده که با اونی که در خود بایبل هست خود بایبل و لعقل Old Testament که می‌خوانید خیلی با آن تصویری که بعدایی در New.

Testament می‌دهد چیز نیست عهد قدیم با عهد جدید خیلی سازگار نیست عهد جدید یک خدای که آره، همش love.

مثلاً، همش این‌جوریه یک ذره یک تفاوتی دارد هرچان ممکن است به صراحت این را نگم.

ولی واقعاً در حسشون یک تغییری به وجود آمده و من فکر می‌کنم در همه برهان‌های شر وحید نسی یک همچنین زیرمتنی وجود دارد یک حسی نسبت به خدا خداوند خودش را آشکار نمی‌کند برای اینکه نمی‌خواهد خودش را آشکار بکند بر همه برای اینکه آدم‌ها رتبه بندی‌هایی دارند از نظر میزان ناخالسی و اصلاً خداوند یک موجودی را معمور کرده از نظر عرفانه و الهیات اسلامی ابلیس یک معمور خداوند دیگر یک کاری را دارد می‌کند که خدا می‌خواهد انجام بشود فکر می‌کند دارد اسیان می‌کند.

ولی این‌جوری نیست که واقعاً اصلاً اسیان معنی ندارد یعنی، ابلیس دارد یک کاری می‌کند که خدا نمی‌خواهد بکند خداوند می‌خواهد که یک سگه دربانی گمراآن‌ها بکنید. چرا؟ برای خاطر صفت عزت. برای اینکه خدا نمی‌خواهد یک عده از یک حدی نزدیکتر بیان. بفرماییم. درست است. وقتی ما در جمعانی و رفع نبابی می‌دیم شما تجربه کار اسم عزت ایمانید. نه. و این است که کانو برگویم که می‌دید که اکثر از ازمان کار گمراه می‌شوندن؟

نه بلکه اکثریت بلخشید اکثریت گمراه می‌شوند به نظر شما معنیش این است که اکثریت خداناباور می‌شوند؟ نه نه نه من می‌دانم شما منظوریتونید این خیلی نکته مهمی است گمراه یعنی، ابلیس آدم‌هایی که در جامعه مسلمان زندگی می‌کنند و مسلمانن شاید بیشتر گمراه می‌کند تا اونی که اصلاً ایت است گمراهی مثل گمراهی نیست که تنها باور به خدا دارد یا نه گمراهی شامل خیلی بزرگ‌تر. از این حرف هست تو داری او رفا من اردن در این حالی ممکنم نواز می‌کنم همه را انجام می‌دید و از هست همین که چیزهایی که باجه بازی کند.

انجام داریم باز خداوند کشیدی کشیدی دارد فرق دارد.

بله، شما در آثار مولانا کلی درباره آن هیدن‌نس می‌توانید مطلب پیدا کنید. که چرا خداوند خودش را گاهی بر آرف مثلاً، بر قلب آرف مکشوف می‌کند گاهی نمی‌کند. این قبض و بست‌ها چرا پیش می‌آید. این‌ها این‌ها درست است اسمش اختفاست شاید هم جوابی که به آن می‌دهند یک جوری کمک بکند به جوابی که این‌جا ما می‌گیریم.

ولی واقعاً آن بحث این بحث نیست قسم‌هایی که وقتی بگوییم می‌خواهید لیست به ترتیب بنمیسم چارم پنجمه فکر کنم خیلی رتبه آن خیلی بالاست من شوخی می‌کنم.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا - بخش ۱

ولی واقعاً رتبه آن بالاست اگر انسان‌ها را می‌بینید فراموزم خود را میشونید شما به تکرارش در قرآن نگاه کنید دیگر چقدر تأکید روی این اسم اززت هست و این اسم اززت کلید حل مسئله شر در الهیات اسلامی این که. ببخشید بذار من وقتم دارد تمام می‌شود در واقع، جایدال خاصی ندارد این‌جامعه مثلا، من قسمت می‌دیم که خدافرست بشوند و نشوند خدایی محکم یارد و نیارد.

در واقع، یکی از اسماع الهی آره، به‌هرحال آره، اگر یک جوری فکر می‌کنید که اسماع الهی جهانی را ایجاد می‌کنند همراه با یک انسان‌هایی که یک نمایشی را یک نمایشی را به صورت جبری انجام می‌دهند. ولی اینکه شما کدام نقش را در این نمایش بازی بکنید در اختیار شماست اینکه یک نفر قرار هیتلر بشود و قرار این اتفاقا در اروپا بیفتد یک حرفه اینکه این آدم مجبور بود آن نقش را بازی بکند یک داستانی در قرآن هست داستان موسی و خزر اگر این داستان به من این را می‌گوید که اگر.

در یک محدودهی برای کشتن یک کودک قاتل پیدا نشود که ابلیس بخواهد تحریکش بکند بیاید این بچه را بکشد خداوند یک نفر را می‌فرسته از عباد خودش که این را بکشد اگر قرار را کشته بشود. بنابراین، نقشی که آدم‌ها بازی می‌کنند کدام نقش را به وحده بگیرید این اختیار شما این را تعییم می‌کند.

ولی اینکه روال کلی از روز اول مسیح قرار زهور بکند حالا، در کدام جغرافیا این‌ها ممکن است یک تغییراتی بکند که در صورتی که ظاهر می‌شود یک تفاوت‌های ایجاد بکند.

ولی محدر کلی ثابت می‌ماند. ولی شما نقشی که الان دارید بازی می‌کنید و خودتان انتخاب کنید شما انتخاب می‌کنید که تجلیه کدام‌یک. از این اسماه باشید اکثر من می‌دانید ابن عربی همجوری نگاه می‌کند دیگر ظهور اسماه تاریخیت دارند یعنی، الان مثلاً، ابن عربی زند بود میگوه الان ما در پیروبان ابن عربی می‌گویند ما در دوران ظهور اسم جبار هستیم از تعداد ایتیشتان می‌توانید تطش بسنید که شاید در دوران ظهور اسم ازت هستیم که این‌قدر مثلاً، مشکل به حجومده یعنی، جمعیتشون خیلی زیاد شده.

حالا، بگذاریم بگذارید من یک برهانه را مرحله شو بنمیستم دومی هم که من به نظرم، خیلی خیلی مشکل دارد دیگر یعنی، این اصلاً این که درست است که باور نباشد خیلی کارا نمی‌شود کرد.

ولی خیلی چیزهای دیگرم این‌جا هست که اگر نباشند رستگاری ایجاد نمی‌شود یعنی، مثلاً، آن طرف راستگو نباشد چه نباشد صفات خلوس نداشته باشد به جایی نمی‌رسه اهمیت دادن به این صرف باور که هست و نیست را مثلاً، در خداگاه خودش اعلام بکند این به نظر من یک تأکید بیش از اندازهی دارد روش می‌شود و اصلاً این کلید رستگاری بودنش این که آیا اخلاق کلید رستگاریه خیلی چیزه این خیلی مسیحیه شماره یک شماره دو هم خیلی دینه به.

اسطلاح ظاهری آن‌طور که دین فقهیه حالا، چه مسیحی چه اسلامی که به اشهد گفتند مثلاً، یک وزن بی نهایت زیادی بدیم سه و چهار که من روش بحثی ندارم فکر می‌کنم یعنی، حدران. از نکته جدیدی در موردش ندارم بگویم این که باور یک حالت ذهنیه من همان تقرید‌های دکتر آزادگان را این‌هان دارم به زحمت از روی عکس تخت خوندم چیزهایی نوشتم آن کسبت‌هایی نخوندم نرمیشتم یک حالت ذهنی غیر ارادیه مثلاً، و چهار به محض مثلاً، حصول شواهد باور حاصل می‌شود مگر عمدن جلو نش را بگیریم پنج اینی که در جهان.

بسیار بسیاری غیر باورمند غیر مقاوم هست غیر باورمند غیر مقاوم هست.

خوب، این که غیر باورمند غیر مقاوم هستند بگذارید یک توصیفی که بازی اتون مقالاتشون مثل همین نکته که گرده. در سراسر عمرشون در جستجوی خداوند هستند ببینید، یک چیزی که خود این برهانم نتیجه شد این است که آن چیزی که آدم‌ها را در طول تاریخ من جلسهٔ قبل به دلیل این حرف را زدم الانم می‌خواهم تکرار کنم شما وقتی قرآن را می‌خوانید مهمترین مشکل شرکه و علت شرکم نمی‌گوید گناهه نه نمی‌دانم در درجه اول می‌گوید تبعیت از اجداد یعنی، چه؟ یعنی، شما یک جایی به دنیا می‌آید یک سنتی آن‌جا حاکمه که از اجداد رسیده و شما از آن تبعیت می‌کنید اکثریت هر جایی به دنیا بیان همان را می‌پذیرند این به آن‌ها امنیت می‌دهد به آن‌ها یک به اسطلاح حس آرامش می‌دهد. برای خاطر این که ساختاری که در آن جامعه هست این را اختضام می‌کند که آدم‌ها جامعه پذیر به اسطلاح باشند و بتوانند وارد جامعه بشوند یک سری اقاید حالا، ممکن است این در جامعه بس پیدا بکند و اقاید سیاسی یا خیلی چیزهای دیگر که از ترس مثلاً، فرض کنید یک آسیبایی ممکن است یک نفر ببیند شاید اقاید سیاسی هم پیدا بکند یا لعقل اظهار بکند که اقاید.

سیاسی را دارد.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا - بخش ۲

خب، برامی نکته اصلی این است که همی‌شود در طول تاریخ یک اقلیتی بودن که به میزانی از خوشیاری و شناخت و رشت میرسیدن که بتوانند. از این بند جامعه‌ای که در آن متولد شدن و سنتی که در آن به دنیا آمدن فاصله بگیرند خب؟ و این چیزی است که عرضش دارد. بنابراین، الان در همین جامعه هم اگر بخواید آمار بگیرید درصد آن آدم‌هایی که به آن مقدار رشت رسیدن خیلی پایینه و چندان از ذره دینی آن ایمان ظاهری که آدم‌ها دارند ارزش ندارد مثل همان آ… این که آن‌ها قرار نمی‌دانم رستگار بشوند، عذاب بشوند. و این حرف‌ها اکثریت افراد جامعه ما و جوامع دینی دیگر در ارتباط عاشقانه با خداوند قرار نمی‌گیرند و به آن معنای واقعی کلمه به رستگاری به آن معنای الهی نمیرسن توحید و مثلاً، درک نمی‌کنند و اله آخر این چیز عرضشمندی که این همه پیامبرانن آمدند و رفتن این بود که آدم‌ها را به یک رشدی برسونن که این پیروی.

از سنت‌ها مانه شد از جمعه سنت‌های دینی از جمعه سنت‌های دینی فرقی نمی‌کند شما وقتی تقلید می‌کنید به رشد نرسید وقتی که خودتان یک چیز را درکی می‌کنید و یک راهی را در واقع، پیدا می‌کنید به سمت حقیقتی که رشد گردید. بنابراین، این که الان در اروپا یا نمی‌دانم در چین تعداد خداناباور‌ها خیلی زیاده این هم تحلیلش همانیه که در ایران تعداد شیعه اصناعشاری خیلی زیاده یعنی، الان یک سنت جدیدی به وجود آمده این آدم‌ها در آن سنت متولد می‌شوند و همان چیزها را باور می‌کنند یعنی، یک آلمه چیزهایی که مهم است.

را به آن‌ها می‌گویند و این‌ها همان‌ها را باور می‌کنند و این مانع.

از رسیدنشون به حقیقت می‌شود این در جهان مدرن یک سری خرافات مدرن و سنتهای مدرن با خودش همراه آورده که اگر شما این‌ها را باور بکنید آن وقت دچار مشکل می‌شوید در مثلاً، فرض کنید در یک جامعه مشرک چند هزار سال قبل مشکل این بود که طرف به این باور می‌رسید که خداوند کاری به من ندارد و یک سری بوت‌های همین محلی خودمان هستند که کار را دارند انجام می‌دهند در یک جامعه دینی به یک باور‌های مشرکانه دیگری می‌رسد این که مثلاً، باید به فرانچیز اعتقاد داشته باشی تا بری به آنت. و این بر اساسش الان شما مثلا، فرض کنید یک آدمی که اقای داعشی دارد به نظرتون به رستگاری نزدیک.

تره یا یک آدم خداناباور والا من آره، خداناباور خیلی هست خیلی. از خداناباور آدم‌های خوبی هستند خدا انشالله رستگارشون بکند آدمی که یک جایی به دنیا می‌آید همان فکر می‌کند برای چه داعش شده برای اینکه حرف بزرگان و قوم خودش را دارو گوش می‌دهد دیگر فکر می‌کند که این‌ها وارسانه نمی‌دانم پیامبر هم پیامبر هم نمانده خدا بودن من حرف این‌ها را گوش بدم مثلاً، رستگار می‌شوم حرفش را چیست باید نگاه کنید دیگر ببینید چیارو باهم و این طرف یک لحظه عقلشو به کار نمی‌داند که چطور خداوند این را می‌گوید اصلاً.

معلوم است هیچی از خدا نمی‌فهمد که باورش می‌شود که خدا چنین چیزهایی از آن خواسته دیگر این خودش به نظر من نشاندهنده این است که آن نکتهٔ که این‌جا به نظر من غایبه این است که خود این آدم‌هایی که غیر مقاومه هستند فکر می‌کنند مشکل مقاوم بودن و مقاوم نبودن و این‌هاست ایتئیسم مدرن به دلیل تبعیت از یک سری سنت‌های مدرن ایجاد شده باور‌هایی که باور‌های درستی نیستند آموزش داده می‌شوند همه یک جوری قبول می‌کنند انکار کردندشون ممکن است خیلی تبعات داشته باشد برای آدم‌ها و این‌ها مانع فهم می‌شوند حتی طرف به وجود خدا هم نمی‌رسه این را خود.

ببینید، خب، من می‌خواهم خود این برهان نتیجه یک سری باور‌های مدرنه از جمعه وزندادن بیش از اندازه به خداگاهی یک تصوری وجود دارد که این صد درصد با تصورات دینی و تصوراتی که بشر. از قرنای قبل از اولش داشته متفاوت است و احساسشون این است که انگار این‌جوری درست است و آن هم این است که مثلاً، انگار مسئله وجود خدا طرف تمام عمرش مقابلت نکرده تمام عمرش در جستجوی خدا بوده خیلی کتاب کنده خودش این یک دیدگاه مدرنه که انگار مسائل مربوط به باور و این‌ها به استایل زندگی ربط ندارد به نمی‌دانم اخلاق ربط ندارد.

این یک چیز خود فلسفه اصلاً مبناش انگار این است که می‌شود با مجادله کردند و حرف زدن و استدار کردند.

حقیقت را کشف کرد بیان کرد و طرف واقعا این افرادی که می‌گوید غیر مقابلن هست من فکر می‌کنم تصور همین است خودش را نگاه می‌کند طرف می‌بینی من که اصلا مقاومتی ندارم هرچی خوندم هیچ استدلال موجهی پیدا نکردم دیگر پس خداوند نیست لابود اگ بود مثلا، یک استدلال موجهی این که من در سنت به دنیا آمدم بر اساس آن سنت دارم فکر می‌کنم یک. سری گزاره‌ها را پذیرفتم یک تصویری از جهان در ذهن من نقش پیدا کرده که از بچگی به من گفتند اصلاً این‌جوری نگاه نمی‌کند در حالی که واقعیت این است.

که خود این برهان، خود این در واقعی همان قدری که، بگذارید این‌جوری بگویم، همانطوری که این ور دنیا یک سنت.

دینی منحرف وجود دارد و اکثریت دارند از آن پیرووی می‌کنند آن در دنیا هم یک سنتی به وجود آمده که اکثریت از آن پیرووی می‌کنند و نتیجهش نتیجهش این است که غیر باورمند مثلاً، باشند. بنابراین، این می‌خواهم خدشه وارد بکنم به این که این غیر مقاوم بودن کفایت می‌کند. در حالی که چیزی که کفایت می‌کند این است که طرف قدرت نقد سنتی که درش به دنیا آمده باشد داشته باشد که به نظر من اکثریت غریب به اتفاق کسانی که ایتیز هستند مطلقا ندارند شما یکیشونو بیارید من به شما نشان بدم که مثلا، میزان باورش بباشد.

من یک دو دقیقه صحبت می‌کنم تمام می‌کنم آن شیش و هفتم آقای دکتر خودش را می‌گوییسن اگر من این نکته.

خیلی مهم به ذهنم رسید اجازه می‌گیرم وسط بحثشون می‌گویم شما در قرآن یک عبارت امیغی در مورد شرک می‌شوندوید می‌بینید که به نظر من خیلی خیلی تعین کنند است در این که از این تصور که شرک یعنی، چار تا مجسمه باشد شما این را در مقابلش نام کورنش کنید و قربانی بدید از این بگذرید شرکه چیز بزرگ‌تریه در واقع، یک چیز اساسیتریه یک جایی در قرآن که بعدا هم از قول حضرت یوسف این عبارت می‌آید و بعدا یک جایی دیگر هم مشابه آن تکرار می‌شود می‌گوید که خطاب به این افرادی که در واقع، مشرک هستند و حالا، با آن در زندانن می‌گوید شما اسمایی را میپرستید که اجدادتون این‌ها را اسم گذاری کردند اسما ان سنمیتومو‌ها انتون و آباو کن مثل اینکه دارد به این اشاره می‌کند که در فرهنگ این‌ها یک نام‌های به وجود آمده یک چیزهایی که پشتشی چه نیست اسما و این چیزی که باعث می‌شود که این‌ها مشرک بشوند این حرفی که دارم می‌زنم به همه حرف‌هایی که تا حال زدم ربط دارد اینکه این مفاهیم و واژگان را ما خیلی تحلیل.

نمی‌کنیم ما هی گزاره‌ها را تحلیل می‌کنیم که درستن یا غلطن و آن چیزی که انگار مهم تره اینی که آیا این واژگان اصلا این به چیزی اشاره می‌کند نمی‌کند من هر چیزی را می‌توانم اسم بگذارم آیا مصداق دارد ندارد آیا شایستگی این را دارد که نامی برای آن قرار بدیم یا ندیم می‌گوید اسما انسان مکتون و آمتون و آبا بکن ما جهلال دارون سلطان هست خداوند برای آن‌ها هیچ سلطانی قرار نداد یعنی، چیزی نیستند که انگار کاری بتوانند انجام بدهند مثل اسما پوچ هستند پشتشون هیچی نیست.

خب، الان در سنت مدرن اسما پوچ کجا هستند که مردم را گمراه می‌کند بله، کو یک دونو بگویید چون آره، نه چیزی که مانع. از این می‌شود که شما به وضوح مثلاً، فرض کنید برایتان روشن باشد که مثلاً، خدایی هست اکثر این اسماع پوش از علم من من جلسه دیگر شاید یک قانون طبیعی که معمولا ریاضی هست یک مقاله دارد خانوم کارت رایت اگر اشتباه نمیشتم اسمش همین نانسی کارت رایت نو لا نو گاد این را معمولا خیلی ساد است no god no law no god no law این مقاله خوبیه.

چند صفه هم بیشتر میسه که سعی می‌کند بگوید که وقتی درباره laws of nature داریم صحبت می‌کنیم اینگاه نمی‌فهمید همواری.

چه داریم صحبت می‌کنیم. این‌جا یک کلمه گفتند به همان ما هم یک جوری این را انگار باور کردیم که یک laws of nature وجود دارد خب، laws of nature یعنی، مثلاً، یک regularities وجود دارد که ما این‌ها را بیان می‌توانیم بکنیم. ولی laws of nature در علم یک حسی نه در خود علما علم یک چیزی است دارد پیش می‌رود و یک چیزهایی برای ما روشن می‌کند مدل می‌سازیم حاشیش یک چیزی خارج از علم ساخته می‌شود یک سری باور‌ها که مثلاً، شعن علم چیست چه کار دارد می‌کند یک چیزهایی گفته می‌شود که آن‌ها جزو علم نیست واقعاً یعنی، مثلاً، علمگرایی جزو علم نیست یا نمی‌دانم اعتقاد به این که ایشان اصلاً اعتقاد به.

وجود چیزی به اسم Love of Nature ندارد و در این مقاله دارد استدلال می‌کند می‌گوید اگر Love of Nature را به پذیر به عنوان یک حوییت واقعی مثل این که خدا را پذیرفتید. یک چیز در همین حده مثل اینکه محصول افلاطونی را مثلاً، پذیرفتید که وجود دارند یعنی، یک چیزی یک جایی هست بسمون love of nature کجا هست مثلاً، در آسمان هاست یک حرف این‌جوری می‌زند خیلی روشن هم می‌گوید.

ببینید، موضوعی که این قانون طبیعی به آدم‌های آموزش‌هایی داده می‌شود از سنین پایین اولا سنین پایین طرف اصلاً شک نمی‌کنید شرکی بشوندوه همانطور که بط را باور می‌کند این را هم باور می‌کند یک چیزی به اسم قانون طبیعت وجود دارد که جهان بر اساس این قانون دارد کار می‌کند این مسلطه و همه چیزهایی که در جهان دارد می‌گذرد بلکه این تصور به وجود می‌آید که این است که باعث می‌شود که این جهان منظمه می‌دانید یک چیزی وجود دارد که جهان را انگار منظم کرده می‌دانید عامله قبل از این که این تصورات.

عجیب و غریبه حول و خوشه علم به وجود بیاید.

برای مردم بدیهی بود که نظم نتیجه وجود نظم دهند است ریگولاریتی از کجا آمده؟

خب، یک نفر دارد نظم می‌دهد حالا، این را چطور انجام می‌دهد؟ در قرون ورسا گفتند که قانون گذاشته قانون یک چیزی بود واقعاً مثل همانطوری که ما قانون می‌نویسیم مردم تبعیت می‌کند خداوند. در مثلاً، کتاب موند گفتند ریاضی و فلان و این‌ها بعد اصلاً این که کجاست چطور عمل می‌کند چطور regularity ایجاد می‌کند این را اصلاً کلان فراموش شد خانم کارترای تذکرش این است که شما اگر حستون اینی که قانون طبیعی وجود دارد که مثلاً، انگار همه طبیعت دارد از این طبعیت می‌کند یک جوری باید روشن بکنید که این چیست؟

کجاست؟ کجای جهانه؟ این خودش جزر مثلاً، ما دو انرژیه؟ این جوری که نیست یک حوییت سوپر نچرال. بنابراین، این نه تنها قانون طبیعی فراموش شد که باید بگوییم که یک چیزی واقعاً وجود دارد و کجاست؟ این را پاسخ بدیم می‌گذارد چطور regularity را ایجاد می‌کند کاملاً فهموش شد است و در این حال یک جور فائلیت دارد دیگر یک چیزی است که وجود ندارد آن شکلی که ولی regularity دارد ایجاد می‌کند اثرش هست.

ولی وجود ندارد نمی‌دانم می‌خواهم بگویم این نمونه یک جور تصوراتیه در مورد جهان که از آموزش علم به نظر من نه از خود علم از آموزش علم و نحوه برخورد با علم در زینه آدم‌ها می‌شوینه احساس می‌کنند که دنیا اوتوماتیک دارد کار می‌کند بر اساس یک قوانینی در آن هم لازم نیست بگوییم که چه هستند و از کجا آمدند و این حرف‌ها یک آقای هست به اسم دیویس یک فیزیکتان خیلی بزرگیه خیلی هنون آدم معروفیه این که معدود فیزیک داناییه که حتی دست‌کم کنچکاوی شدید نشان می‌دهد در مورد این که ما.

باید تکلیف این که این قوانین چه هستند و چه ماهیتی دارند این‌ها را روشن بکنیم.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا - بخش ۳

ولی عموماً چیز فراموش شد است دیگر یعنی، این که به این مفهومی که الان در ذهن آدم‌هایی که علم آموزش علم می‌بینند جا می‌افتد قانون طبیعی به این معنا کاملاً یک چیزی است که به یک چیزی اشاره می‌کند که نیست و آیا مثلاً، فرض کنید یک آدم غیر مقاوم. در این حد می‌تواند زد سنت‌های موجود جامعه خودش غیام بکند که مثلاً، یک چیزی که به نظر می‌رسد علم اوتوریته دارد دیگر اینکه یک چیزی بگوید که انگار بر علیه علم دارد حرف می‌زند و علایه جهانبینی علمی به نظر من این قدرتو ندارد. و این همان مشکلیه که آدم‌ها در جامعه مذهبی هم دارند جلو رشتشونو می‌گیرد در جامعه مشرکی نم داشتند الان.

هم در جامعه مدرن هم دارند ده‌ها سنت مدرن وجود دارد در مورد استایل زندگی آموزش‌های وجود دارد از بچگی قبلاً از شیش سالگی بچه‌ها را دستگیر می‌کردند می‌بردن مدرسه آموزش می‌دادن الان در بعضی. از کشور‌ها سفت سالگی این کارو می‌کنند این که در جامعه مدرن بیشتر از هر جامعی تزریق می‌شود به ذهن آدم‌ها یک چیزهایی و جدا شدن از این‌ها یک بخشیش مربوط به علمگرایی و این حرف هست تصورات و توهماتی که هاشی علم هستند یک بخشی از این چیزهایی که در واقع، در ذهن ما می‌روزن مربوط به اخلاق و مسائل استایل زندگی و این حرف هاست که واقعاً از سن مرینی آموزش در مدارس و مهدو کودکای امریکا چنان.

بعضی از این گزاره‌های سکولار غیر دینی به عنوان گزاره‌های اخلاقی بدیهی به بچه‌ها آموزش داده می‌شود که این‌ها.

خب، مشکل ایجاد می‌کنند این‌ها بعدا این که یک آده من نکتهٔ که می‌خواهم بگویم این است هیچ وقت غیر مقاوم بودن نکته مهمی نبودن توانایی این که از سنت در بیایید این مهم است آیا می‌توانید کل این چیزی که اردن درش به دنیا آمدید جهان مدرن را بفهمید درک بکنید از آن فاصله بگیرید اده کمی هستند که می‌توانند این کارو بکنند همانطوری که همی‌شود اده کمی به پیامبرانن ایمان می‌آوردن اگر این باور را خیلی بلدش بکنید آن وقت اصلاً این بحث‌ها معنی ندارد مسئله فقط یک هست و نیسته به این گزاره برسیم.

ولی اگر مسئله اینی که آن هدفی که ادیان دارند چطور براورده می‌شود صفت غیر مقاوم صفت نه باورمند بودن مهم است نه غیر مقاوم بودن methodology خوبیه برای این که به حقیقت برسید بفرماییم موسیقی اگر باید بردارید این موجودی باشید، بروید به اینجایی در این ماشین نقش را بیفاه کنید و بردارید و بازیشتر بشید و بروید. خوب، خیلی ممنونم ایدکتر. سه همهد. عالی بود. من که استفاده کردم از خیلی زیاد.

ارز شده که منم می‌خواستم راجع به یعنی، می‌خواهم راجع به این مقاومه غیر باورمند که شما امدوز تأکید کردین صحبت کنم و برهانم که مشخص دارید برهانم بعد. از این می‌گوید که خیلی خوب، پس ما توقعه همان این بود که خداوند آنچنان زهر باشد به باسته اشقی که به انسان‌ها دارد که چنین کیس‌هایی در جهان وجود نداشته باشند چون توقع ما برابرده نمی‌شد.

بنابراین، خدا به آن صفات وجود ندارد من قبل از این فقط یک نکته بگویم من یک ذره.

حالا، تفکیه بین الهیات مسیحی مسلمان و یهودی زیاد قائل نیستم به آن فکر می‌کنم که می‌شود این‌ها را با اتفاقا مفهوم اشق خداوند. ولی شاید یک مقداری مسیحی‌ها زیاد شاید بگوییم زرنگی کردند یک مفهوم را گرفتن و در روش تبلیغ می‌کنند و مسلمانتون در آن عقب افتدید. ولی این‌جا هم من می‌توانم به جایی من با حرف‌هایی که شما زدین و عاشنا هستم.

ولی فکر می‌کنم که می‌توانیم با مفهوم عشق خداوند همین حرف را به تعبیر دیگر بزنیم.

اگر خداوند عاشق انسان هاست عاشق همه تک تک انسان هاست و مفهوم عشق و مفهوم سنترالی بفهمیم که همه صفات دیگر خداوند در زیر مجموعه اونندی با آن مفهوم درک می‌شند آن وقت اتفاقی مفتی این است که خداوند عاشق انسان هست به چه معناه؟ به یک معنایی که خیرخواآن‌هاه و می‌خواهد برای آن‌ها فراهم بکند که این‌ها رشد کنند زمینه رشد و قربشون به سمت خداوند پیش بیاید و از یک طرف دیگر شما نمی‌توانید از یک روابطه عاشقانه صحبت کنید بدون وجود اختیار یعنی، نمی‌توانم من بگویم دو نفر عاشقه هم در اجبار عاشقه.

همدیگر شدن رابطه عاشقانه لازم است شده که هر دو طرف بخواهند که وارد آن رابطه بشوند.

بنابراین، صرفا کافی است که اگر خداوند عاشقان ما صرفا کافی است که یک سری امکاناتی برای اشق ما فراهم کرده باشد برای که زیبایی‌های او را احتمالاً بتوانیم درک کنیم. ولی این که مفهوم اختیار در زندگی ما پررنگ باشد اتفاقا مفهوم سنترالیه برای درک مفهوم اشق خداوند به ما و انسان‌ها باید با اختیار خودش را این رابطه‌ها را انتخاب کنند. اگر که ظهور از یک حدی بیشتر بشود این اختیاره کم می‌شود و بنابراین، یک میزانی از این قیوب یک میزانی از این احتجاب لازم است برای اینکه انسان مختارانه تصمیم بگیره برای که باردون رابطه بشود به‌خاطر همین من فکر کنم آره، شاید مفهوم ازدادی یعنی، یک اسم مهمی باشد. ولی همین را هم من می‌توانم زی مجموعه اشق خداوند تفسیر کنم و بگویم که خیلی خوب، پس خداوند توقعش از در این است که در حرکتی بکنی در تصمیمی بگیری و بیایی جلو قدمو برداری و آن عمل مختارانه ورود به رابطه عاشقانه را انجام بدیم برامرین من با خط یک مشکل ندارم خدای ندیان ابراهیمی همه دانه.

همه توانه و خیرخواهه و زمینه اشبو فراهم کرده که در بیایی.

برای یک میزانی از آن را لازم دارد خب، حالا، بیام پایین. اما در مورد این که خب، حالا، فرض کنیم کسی ادعا کند که من تلاشم را کردم که باید این رابطه بشم و نشدن یعنی، آن بحث غیر مقاومه غیر باورمند غیر مقاومه به نظرم، مهم است که این بزن صحبتش شد و اگر کسی این اختیارو کرده باشد و بخواهد تصمیم بگیره به نظر می‌آید که حالا، این احساس این که مقابمت نکرده و تصمیمشو گرفته که باید رابطه بشود احساس مهم می‌آید یعنی، این تصمیم گرفته که بیا جلو.

ولی حالا، و ادعاشم این است که من که مقاومتی نکرده حالا، من می‌خواهد این‌جا وارده این مفهومی بشم به نظر مفهوم گناه که راجع به آن قبلان یک داری کار کردم امروز برای شما یک داری توضیح بدم که گناه چه کار می‌کند با ما و چطور ما فکر می‌کنیم که ما مقاوم نیستیم. ولی در واقع، مقاوم هستیم در ادامه صحبت آیدکتر هم هست چون که ایشان هم به آن نکته که من می‌خواستم تا حدی اشاره کرده به نظر می‌دانید که ما در ادبیات دینی فلسفه دین مواصل مفهوم گناه و اولا که خیلی.

مفهوم نیست که خیلی تکرار شده باشد در الهیت مسیحی هست.

ولی خب، در عدویت فلسفه دین کمتر روش کار شده. ولی مفهوم گناه به دو معنا استفاده می‌شود یکی گناه آبجکتیب و یکی گناه سابجکتیب گناه آبجکتیب تقریباً همین چیزی که الان دکتر گفتند یعنی، این که در در یک شرایطی قرار داری شرایط اجتماعی سیاسی جغرافیهی قهر گرفتی در یک سنتی داری زندگی می‌کنی که این سنته برای در یک سری مقابمت‌هایی ایجاد می‌کند نوعی تربیت خانوادگی در یک سری مقابمت‌هایی ایجاد می‌کند که در لزومن به آن باوره به آن مصدیری که می‌خواهی دواردن رابطه عاشقانه به خداوند بنشینید نمی‌شوی.

حالا، این گناه آبجکتیف چطور عمل کنید مثلاً، فرض کنید شما یک جنگلی را آتیش بزنین اگر یک جنگلی آتیش بگیره چه اتفاقی می‌افتد تا نسلهای بعد از آن زمین سخت هست دیگر نمی‌توانند استفاده کنند ممکن است که بچه‌های آن کسی که دیگر آن‌جا متولد می‌شوند دیگر هوای خوبی که آن جنگل برای آن‌ها بود یا آن امکاناتی که آن جنگل برای آن‌ها فراهم می‌کرد روی میوه‌ها نمی‌دانم حیواناتی که آن‌جا بودن همه این را ابعی می‌رود پس یک وقتی ممیدی یک اتفاقی می‌افتد یک سنتی در یک جایی باب می‌شود.

حالا، ممکن است علمان‌های قدرت باشدش بجود داشته باشد علمانه سروت باشدش بجود داشته باشد هر چیزی یعنی، آدم‌ها بالاخره. در یک جاهایی تصمیم‌هایی می‌گیرند و آن تصمیم‌ها می‌آید به نصف‌های بعد هم منتقل می‌شود حالا، مثال علاش مثال خیلی چیزش در الهیات مسیحی مسئله گناه آدمه که می‌دانید که شما بر آن‌ها خیلی مهم است بر ما مسلمانا آن زیاد مهم نیست یعنی، می‌گوییم که آدم همه پاک به دنیا می‌آید.

ولی در حساب همان تحت تصدیل آن اتفاق قرار گرفته این چه خودمان به عنوان تمثیلی یعنی، خود من آن آدمم که تصدیم گرفتم از آن میبهه بخورم و آمدم پایین در حساب حبوت اتفاق افتاد ما الان اینجاییم دیگر. در شرح فال هست یا اینکه آدم این کار را کرده و ما آمدیم پایین و در هر صورت این یک گناهیه که objectively در نیچر ما تاثیر گذاشته یعنی، افتادیم پایین آمدیم پایین و این پایین آمدنده چه تقصیر آدم باشد چه تقصیر خود من باشد من این‌جوری بیشتر خیلی دوست دارم بخوانم که همه ما آن آدم هستیم این در تکوین ما تاثیر گذاشته پس اولین نکتهٔ مهم این است که این گناه آبجکتیوه.

هم می‌تواند از سنت‌های اجتماعی آمده باشد مثل از اجداد ما حتی آمده باشد حتی گناهی که پدر من ممکن است مرتکب شده باشد فرض کنید که مال حرامی که هست گرده باشد به زور رفته مثلاً، زمینی که مال مثلاً، فرسون فاق یک یتیمی بوده گرفته و من هم در خانواده به دنیا آمده هم گناهی نکردم.

ولی آن مال حرام در تکوین من در ساختن من معثره. بنابراین، این یک گناه آبجکتیوه که تحصیل مثل آن سوزوندن آن جنگله می‌ماند جنگله سوزونده در صد منی که آن‌جا در منطقه به دنیا می‌آیم آن جنگله‌ها دیگر ندارد آن امکانات دیگر ندارد پس این یک چیز یکی از انواع مشکلاته که آدمون آن لایف لانگ سیکره ممکن است این را نبینه یعنی، این را نبینه که در چه سنتی دارد بزرگ می‌شود پشتش چه بوده مثلاً، همین داوکینز می‌دانی که راجع به چه می‌گویند مثل اینکه پدر بزرگش برددار بود از این است بود که می‌رفتن. از آفیقا برده میوردن در انگلستان و خب، من نمیخوا بگویم داوکینز راجع به آن نمی‌خواهم اصلاً قضاوتی بکنم. ولی می‌خواهم اگر نمی‌شود پدر بزارگی در برد دار بوده باشد در در تاثیر نزاره حتماً تاثیر می‌گذارد به این راحتی نیست ممکن است در بگی من هیچ کار گناهی نکردم من از شکر مادم که به دنیا آمدم من چه می‌دانستم بابا بزارگیم برد داشته.

ولی اگر در برد داشته پهل اخری تاثیر میذار یعنی، در نبتونی خیلی هم ادعا کنی من غیر مقابه من من گرین این که برگردی این مفهوم توبه که هم در علایت مسیحی هستم در قرآن بارها تکرار شده برگردی این را تصدیق کنی پس فقط.

در ظاهر من همه کتاب‌ها را خوندم تصدیق نمی‌گذارد آن اتفاقات افتاده و در تکوینتو آمده جلو حالا، شما می‌توانید بپرسیم که آقای خداوند می‌توانست آره، چرا می‌گوید همان در سابجکتیب هم یک ذره مونده آقای خداوان می‌توانست مثلاً، سابجکتیب یعنی، این که ارادی من تصمیم بگیرم که گناه کند و حالا، راجوش می‌گوید همان را توضیح میدانه آقای خداوان می‌توانست این را حضر کند به نظر می‌آید که راه برگشت.

برای همه آدامون فراهم کرده که این را برگردن یک جدید درستش کنند اگر به اسمش را می‌زنیم توبه یا یک نوعی برگشت قسط تحمیل فقط گناه آدم را میبخشه نه فقط گناه اوبوت من را میبخشه بقیه گناه همه سجد خودش میبونه مفهوم توبه تا اونجام خیلی خیلی پورنگه فقط گناه که آدم کرده را اتون میبخشه آن اوریژینال سین به وسط ایمانتو پاک می‌شود.

ولی آن هم به معنی اینکه در دیگر یک معنی دقیقی دارند آن‌های به معنی اینکه در دیگر گیلتی نیستی یعنی، گناهکار نیستی.

اما تاثیر آن گناه حالا، هر چه که بوده بر در همچنان وجود دارد با وجوده که در تعمید شدی و به مسیح موردی باز آن تاثیر حسینی مثل یک چراقی که کم نور شده به قول کلوین کلوین می‌گوید مثل چراقی که این نورش کمرنگ شده. ولی آن ضعیف شده چراقی که در دلتو کار می‌کند آن حس خداجوییتو کمرنگ شده.

ولی خاموش نیست چون در تعمید قبول کردی که مسیح وجود داری یا مثلاً، حساد خود پس در گیلتی نیستی.

ولی همچنان تاثیر سین تاثیر آن گناه در در هست در بالاخره در جهانه خوب، شده زندگی می‌کنی تضعیف شده به تعبید دقیق‌تر حس خدایابی در یک چیزی این هما قائلن به اسم حس خدایابی که در ما مسلمان هم زیاد می‌گوییم کلمه یونانیش اینسته اینسته دیوینی تایید سوست ندید مگر شریعت را برنداشت. شریعت دعنابه اصلاً دیگر گناه این اهمالی که وقتی نباشد خودم بخواهد انجام دارد. یعنی، مثلاً، عامل طلاق اززواج و عمل اززواج نباشد طلاق بید.

شریعت وقتی نباشد؟ نه، شریعت را برن. شریعت را برن. شریعت یهودی. این‌ها برای آن منا دارد مثلاً، چون تجابز کردند و حقیق دیگران دوزدی کردند همه این را جزوی گناه عصابت می‌شود برای شون آدم کشتن ده فرمان کاملاً موانه سین میشمارن کتاب اول تستمنت هم جزوی کتابش رانه مسیحی‌ها بعد این نظر را بیتر به شما دارند. این می‌گویند این است که خود خدا آمدی زمین در حقیقت یکی که که هم شده می‌گویند آخر پیغمبر باشد. یعنی، خدا آمد زمین و گفت من تا دارد هر چیز پیغمبر برسیدم آرام آرام نشده. خودم.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا - بخش ۴

برم. و گناهان عزیزی به آدم هم گرده مسیحی هست. عزیزو هم کنید. هیچ مسیحی چنین ادعای ندارد هیچ مسیحی چنین ادعای ندارد هیچ کدام فرقای مسیح از این هفت سد در سد غلط تنها کاری که مسیح می‌کند و آن نجات دهنده ایمایی این است که ایمانه به مسیح قبول کردند این که مسیح نه.

حالا، پسر خداست نماینده خداست بعضی هست که اصلا یوتینیتاریه نه اصلا مسیح و پسر خدا هم نمی‌داند حالا، هرچی قبول کردند آن گناه اولیه که برگردن ما هست را پاک می‌کند ما پاک می‌شویم چیزی که ما مسلمان‌ها می‌گوییم بچه پاک به دنیا می‌آید.

ولی این به معنی اینست که در اگر آدم کشیدی گناه کار نیستی و گناه هر مسیحی هر چقدر آدم بکشد همه را مسیحی گردن می‌گیر می‌گوید بیا اعتراف بکن نه بعد اینجورش یک نوع توبه کردنده اعتراف کردند اینجورش نیست که فقط اگر من آدم کشتم گناهت بخشیده شد یک نوع توبه کردنده یعنی، من اعتراف می‌کنم که من گناهکارم.

حالا، باید دارم جبرانش کنم اعتراف کردنده دقیقاً دقیقاً چیزی که ما مثلاً، می‌گوییم خدا یا می‌گویند حواست باشد مراقبه کن اعتراف خود آگستین شما بخوانید ببینید، انقدر چیزش نکنید مسیحیتون مسخره نیست جوک نیست واقعی یک همه ادامه باشد ارتقا پیدا می‌کنند.

خب، برویم جلوتر من باز هم عقیده امیدوارم کلی این‌ها خیلی نزدیک به همه خیلی خیلی نزدیک به همه خانه شما خیلی نزدیک به همه می‌دانم خیلی مسلمان دوست دارند مسیحی‌ها مسلمان دوست دارند که این را تفکیک کنند بله، من مهدقه شخصا هر چقدر که می‌خوانم کتاب مقدرس‌ها اصلاً بگویم که خیلی خیلی شبیه متن قرآن‌ها من این‌جوری درک می‌خوانم.

خب، برویم جلوب خب، بسیار یک مسئله خیلی مهم و جدی این است مسئله دوم گناه سابجکتیبه گناه سابجکتیب یعنی، که من بدانم و گناه کنم و عالما آمدن تصمیم بگیرم که خلاف چیزی که می‌دانم بعدها را انجام بدم آل من آمدن خطا کنم یعنی، می‌دانم این کار بعده.

ولی با این که می‌دانم این کار را بعده انجام می‌دهد خب، همچنان یک کسی که این کار را می‌کند ممکن است بگوید که من بابنده خیلی مقابل من هم چرا؟

چون که ممکن است بگوید که من درست مثلاً، می‌دانم که فرض کنید من می‌دانم سیگار کشیدن بده زرار دارد. ولی می‌کشم من می‌دانم که مال مردم خوردم بده. ولی تجاواز می‌کنم به حقوق مردم. ولی این چه ربطی دارد به این که من باور نداشته باشم به خداوند ما می‌توانم مسلمان باشم، مسیحی باشم همچنان خیلی معتقد باشم.

ولی بس این ربطی ندارد، من درست است گناه پرست.

حالا، یک مسئله.

این‌جا وجود دارد و آن این که به آن می‌گوییم تاثیر معرفتی گناه قبل از این را بگویم فقط این را اضافه کنم که بعضی‌ها معتقدند که سابجکتیف سین وجود ندارد یعنی، کسی نمی‌تواند اینجای دعوای افلاطونی ارسطوی قدیمی وجود دارد که اسمش ارسطو به این چنین عملی می‌گوید عمل اکراسیا یا اکراتیک یعنی، عملی که در بدونی خطاست و انجامش بدی آیا ازن چنین چیزی ممکن است؟ افلاطون نظرش این است که چنین چیزی ممکن نیست یعنی.

اگر آدم‌ها بدونن درست چیست حتماً درست‌ها انجام می‌دهند به‌خاطر همین یک نظام آموزشی. در فلسفه آموزش حرف افلاطون خیلی مهم است می‌گویند سرکنی با سمانی یاد بدیم به آدم‌ها اگر یاد بدیم دیگر این‌ها خطا نمی‌کنند پس خیلی مهم است که آموزش جدی گرفته بشی. اما از در حرفش این است که نه ما می‌توانیم عمل اکراتیک انجام بدیم یعنی، که بعضی آدم ممکن است بدونن و خطا کنند به‌خاطر چه؟ به‌خاطر ویکنس آویل این خیلی نظری معروفیه دیگر ضعف اراده تمایولاتم بر من قلبه می‌کند می‌دانم این کار غلط است.

اما من آدمی نیستم که عقلم عقلانیتم بر من حاکم باشد تمایولاتم بر من پشنه تمایولاتم بر من حاکمه weakness of will یعنی، ظرف اراده به واسطهه ظرف اراده هم این است که عقلانیتم ضعیفه. این‌جا به این طرف پرنامه بری من تمایلاتم به من حاکم می‌شود و من می‌دانم غلط است و انجامش می‌دهد خب، حالا، اگر کسی تمایلاتش برش قالب بشود این یعنی، چه؟ معنیش چیست؟ که عقل حاکم باشد برش یک جور به بیادالتی در درون خودش تسیده یک جور به ناهمه هنگی در درون خودش تسیده.

برای این درست فانکشن نمی‌کند این درست به آن هدفی که از خلق انسان ساخته شده که به آن غایته به آن تلوسه برسی که به چه انسان خوب، انسان فضیلتمند به آن نمی‌رسید چرا؟ چونکه این پشه نست که حاکمه بر در شده و آن ریزنت حاکم نیست عقلانیت ریزن مانی عقلانیت عقلانیتت حاکم نیست که بتونیم بگی که چیز خطا را درست کنم چیز قطع را انجام نده.

خب، این یعنی، چه آن وقت؟ یعنی، کسی که پشینش حاکمه بر ریزنه چه اتفاقی می‌افتد؟ آفرین آفرین دقیقاً هی دائمان دقیقاً در دقیقاً دارد هی ضعیف می‌کند ریزنینگ خودش را یعنی، در استدلال میاری فکر می‌کنی تعقل می‌کنی رجوع موضوعی. ولی این را هی می‌گذاریش پایینه پشینت را میاری بالا تمایولت را میاری حاکم می‌کنی بر خودت و این یعنی، تضعیف کردند آن قوهی که دارد درست برای در کار می‌کند که به تو را به هدفت برسونه به‌خاطر همه می‌گویند نو اتیک افکت آبسین منشایش از اینجاست یعنی، در وقتی گناه می‌کنی چه.

کار داری می‌کنی وقتی گناه داری می‌کنی داری تمایولتتو حاکمه بر اقلانیتت می‌کنی و بنابراین، این تاثیر نوعتیک دارد تاثیر نوعتیک دارد یعنی، چه؟ یعنی، تاثیر شناختی دارد شناختتو نسبت به جهان تحت تاثیر قرار می‌گوید در چطور جهان را می‌شوندسی؟ در به واسطهه یک تجربت و یک زنینگ ترکیب این دو تاست ما هر چیزی که می‌خواهیم در جهان را بشیم حالا، ممکن است تجربه تجربه دینی باشد یک تجربه هستی باشد یک تجربه شهود درونیت باشد آن چیزو که وارد می‌شود بر در شروع می‌کنی راجع بهوش اقلانیت با اقلانیت فکر کردند منطق در و اقلانیت در روش را می‌کنی.

خب، حالا، هر چقدر که این قوه اقلانیتو. از این طرف در می‌دانی اقلانیت باید اقلانیت پرگماتیک باشد می‌تواند اقلانیت پرکتیکال باشد می‌تواند اقلانیت معرفت نظراتیکال در باشد هر دو تای این‌ها تضعیف می‌شود یعنی، به واسطهه این که این قوت دارد به در می‌گوید این کار را نکن یا این خروجی را انجام نده. ولی در برعکس داری هی به آن فشار میاری حالا، این سلسل دایر‌هایی یک فیلسفی کشیده به اسم وستفال عنوان مقاله ای که این نوشته این است که مسئله گناه و جدی بگیریم ترجمه فارسی هم آقای ملکیان ترجمهش کرده که دوست.

داشتین بخونیم گناه و جدی بگیریم بعد همین ترجمه نواتیک فکت آف سین هم موورده.

آن‌جا این ایشان دارد می‌گوید که مراحل متفابطی انسان تفکرش یا قوهی روی زنینگش وجود دارد که مثلاً، مرتبه اول آن مرتبه از استعخلاقیه در یک مرتبه بیرونیش مثلاً، انسانشناسیه شناسیت. در مرتبه بیرونترش هست که مثلاً، فیزیک و ریاضیت احتمالاً در فیزیک و ریاضیت تحصیل کمتری می‌گذارد تغییرات گناه در چرا؟ چون که در ممکن است همچنان آدم خطاکار و گناهکاری باشی.

ولی حالا، ریاضیدان خوبی هم باشی.

ولی. ولی در انسان شناسیت در جهان شناسیت در اینکه من موقعیت من در جهان کجا رابطه من با خداوند چه رابطه من با بقیه انسان‌ها چطور باید باشد در این‌ها را همارو می‌زند خراب می‌کند و این دقیقاً جاییه که این‌جا تاثیر می‌زند تو داری می‌گویی من غیر مقابل من منتظرم که خداوند بر خودش بر من آیاتشو بندازه ظاهر کند که من در رابطه عاشقانه با خیر محض قرار بگیرم. ولی آن چیزی که در دست در هست که از خیر می‌دانستی در زیر پا گذاشتی چجور می‌توانی عاشق خیر محض باشی در حالی که همان چیزی که می‌دانی درست است و خیره را رایت نمی‌کنی یک چیزی هست می‌گویند.

اگر آن چیزی که می‌دانی را عمل کنی به نتیجه می‌رسی و بعد درهای حکمت برای شما باز بشود همان چیزهای کچیکی که می‌دانستی این‌ها خطاست و در همه را زیر پا گذاشت.

بنابراین، یک آدمی ممکن است که دچار گناه سابجکتیف بشود و ظاهران فکر کند که از نظر معرفت‌شناختی غیر مقاومه. ولی قوه ریزنینگشو تضییف کرده باشد و یک آدمی دیگری ممکن است که در سنتهای قرار گرفته بشود به آی دکتر یا در شرایطی قرار گرفته بشود که باید خودش را بتواند بکشنه بیرون تا از این بتواند بارد رابطه عاشقانه به خداوند بشود یک نکته دیگر هم بگویم برن بحثمون تاون کنم و آن این که یک نکته دیگر فقط اضافه کنم و این که یک چند تا آیه در گران داریم خیلی برمن جالب است. در مورد تاثیر من اسمش می‌گذارم تاثیر مثبت گناه حالا، این آن تاثیر اسم خوبیه خب، این است که من گفتم تاثیرات منفی گنا بود یعنی، گناه باید بگوید تو وارد رابطه عاشقانه با خداوند نشین. اما انگار یک تاثیر مثبتی هم داری یعنی، اتفاق شاید یک جوری کمک کند به ما که باید بتونیم رابطه عاشقانه با خداوند هم بنشینید یعنی، به نحوه پارادکسیکالی این حبوت.

ابلیس، ناخالصی و آشکارنشدن خدا - بخش ۵

حالا، حبوت یا هر گناه که ما انجام می‌دیم به نحوه پارادکسیکالی انگار که می‌تواند به ما کمک کند که باید دون رابطه بنشینید و این خیلی برمن عجیبه آن این است که اولا خود گناه آدم را به آن نگاه کنید خدا به آن می‌گوید که این کار را هر کار دوست داری بکن. از این کار درخت را مثلاً، میبر و نخور این یک کار را نکن و حالا، آدم می‌رود همان یک کار را می‌کند آدم که همه ما دیگر ما همه من این کار را می‌کنیم به این تصمیم را می‌گیریم دقیقاً یعنی، چه.

کتاب مقدس خیلی واضح و روشن می‌کنیم این درخت نالجه یا درخت اراد است عملاً انگار که در یک چیز.

را می‌خاص بفهمی یا می‌خاص یک کاری بکنی یعنی، آدم آن‌جا چه کار می‌کند با آن گناه یک زبش فکر کنیم خود خدا به آن می‌که این کار را نکن یعنی، دقیقاً می‌داند. از این علم بالاتر که در جهان نداریم که دیگر بالاترین علم هست بقیه علمای ما همه با باسطه سنس پرسپشن داریم به دست می‌رود و بعد این کار را می‌کند یعنی، گناه سابجکتیف نمونه اعلاشونه حالا، که این اتفاقه می‌افتد یعنی، چه؟ یعنی، این که آدم دارد اراده خودش را آن‌جا نشان می‌دهد من هستم من بودن خودم را دارم نشان می‌دهم.

بنابراین، در اراده آزاده در آن‌جا به منصه زهور میرسونی اراده آزاد چه بود؟ اراده آزاد داشتند به زهور این اراده آزاد قدم اول بود برای اینکه در بتونی وارد رابطه عاشقانه بشی یعنی، باید می‌گفتی.

خب، حالا، منم یکی در هم یکی حالا، بیام وارد رابطه بشیم وارد داریلوک بشیم.

اگر این نبود یعنی، اگر در نمی‌توانستی به عنوان انسانه دارد یاد آزاد یا به تحبیر که تا مقدس کسی که شکل خدا هستی خدا اونطورو به صورت خودش آفریده باشی یک سنی رابطه تشکیل نمی‌شد پس انگار این حبوته لازم است برای این که آن اتفاقه بیفتد این بیرون آمدند از آن حرمه صحبتشی کرد بیرون آمدند از آن حرمه لازم است که در بتونی تبدیل به انسان داشتی اراده خودت را به مسئله زور برسی کم تا جای دیگر در قرآن این تیم تکرار می‌شود مثلاً، شما فرض کنید ماجره داوود ماجره داوود در کتاب.

مقدس این‌جوری آمده که داوود عاشق یک زنی می‌شود و شوهر آن زن را می‌فرست جنگ کشته بشود و با.

آن زنه ازدواج می‌کند.

خب، حالا، داود کیست داود پادشاهه و همه چیز در اختیارش و همه امکاناتو دارد و خب، در چرا باید این کار را مثلاً، انجام بدی حالا، در قرآن آن را نمی‌آورد. ولی چیز شبیه آن را می‌آورد که همان فرشت‌ها می‌آیند پیش داود بعد از این ماجره و داودو دعواش می‌کنند از این‌جا به بعدش در قرآن می‌آید که به آن می‌کنند که دو نفری من ۹۹ تا گوست من دارم آن یکی یک دونه دارد آن یک دونه این من همین می‌خواهد بخوره بعد داود می‌گوید ای نامرد ۹۹ گوزپند آن هم بگیرم الان.

من.

این‌جا مفسرین مسلمان می‌گویند آن داستان کتاب مقدس ما قبول نداریم اشکال ندارد الان چرا کامیونت شعر بزنازار بگیرند چرا بزنازار بگیرند؟ نه منظورم که اصلاً روایات داستانش که ترکیل کنیدن متفاوت می‌شود با آن سنگیر این اعزاب به سلوی بانم نه چرا ربطی دارد به زنان نه نه کشته شد آن که می‌فرسته آن مرد را بره به جنگ و بمی‌رود اونجاست داستانی داستانی که در کتاب نادرستی این است داستانی زنانیست اصلاً از سلوی بانده بردارنددشی آه نه اونی برای دیگر نه من جزی زیادم نمی‌دانم.

حالا، در صورت درکه قرآنی همچنین روایتی می‌آید.

ولی حالا، مهم نیست در صورت دابود یک خطایی می‌کند مفسدیده مفسدید علامه تبتا با یک نمی‌گویند که خطاش در قضاوت بوده. ولی در صورت یک خطایی می‌کند حالا، آن خطاها را کاری نداریم یک خطا متابع که تا مقدس باشد یعنی، این که می‌خاص یک چیزی زیادتر از حد خودش را بگیره جالب است خب، خطا می‌کند داوود بعد در حساب خطا می‌کند بعد خود در قرآن می‌گوید و فتننا یعنی، داوود را امتحان کردیم آزمایش کردیم بعدش داوود متذکر خطاش می‌شود یعنی، یک گناه یک خطای اتفاق می‌افتد و بعد داوود برمیگرده و بعد.

چه کار می‌کند.

این‌جا شالبه خدا را شکر می‌گوینده و بعد یک اتفاق دیگر می‌افتد خدا به آن می‌گوید تو را از الان امام همه مومنان قرار می‌دی یعنی، به مقام امامت هم می‌رسد پس انگار که یک خطایی و یک بازگشتی یک رفت و برگشتیه که لازم است که در بتونی به آن مقامه برسی یک مقام خیلی بزرگی نصیب در می‌شود به واسطهه این برگشتنه یعنی، در می‌فهمی که خب، حالا، من اشتباه کردم و برش میگردون انگار که یا بدلالله سیاته مثلاً، خودمان سیهه تبدیلی هستندهی می‌شود که باید می‌گوید در پرش کنیم می‌خواهم بگویم آن جهانی.

که درش امکان این وجود دارد که ما گناه کنیم حتی.

در گناه آبجکتیوی سابجکتیوی قرار بگیریم اگر در بتونی خودتو مثلا، از آن سنت بکشی بیرون خیلی کار بزرگی کردی اگر بتونی از آن خطایی که برات آماد است بکشی بیرون می‌شوی یوسف مثلا، یهو یهو یهو یک مقام خیلی بزرگی می‌رسی گرفتیم یعنی، جهانی در جهانی زندگی می‌کنیم که امکان خطا و گناه بر ما وجود دارد حتی ممکن است که پامون بلغزه.

ولی اگر برگردیم حالا، این پامون بلغزه ممکن است تبایی خودمان سابجکتیولی باشد یا آبجکتیولی باشد.

اگر برگردی به خودتو بکشی بیرون یهو خیلی گین می‌گیری یهو یک امتیاز بزرگی می‌گیری و آن امتیاز بزرگست که اصلا اتفاقا به نظر میتر اصلا ماجراییه که این گناه دارد تا اش اتفاق مفته همان چند آیه بعد. در مورد سلیمان هم باز همین تمه تکرار می‌شود خیلی باز جایله به سلیمان حواسش به اسبا می‌رود آفتاب قروب می‌کند و احتمالاً.

خطا، بازگشت و گشودگی رابطه

نماز آن قضا می‌شود نماز اسبش قضا می‌شود و بعد می‌گوید خدای آفتا و قرشید برگردون بعد آن‌جا خدا می‌گوید خدا من را ببخش خدا میبخشتش بعدش یک دعایی می‌کند می‌گوید خدا یک ملکی به من بده که به ایش عهدی ندادی خب، این باز دوباره یک مقام خیلی بزرگی آن‌جا به دست می‌آورد به واسطهه همین اتفاقه می‌افتد یعنی، پس به نظر می‌آید که آره، در ظاهر این گناه یک نوع این مقاومت دارد بر ما ایجاد می‌کند.

برای این رابطه عاشقان نه. ولی انگار فضایی در آن زندگی می‌کنیم که اگرم گناهی کردیم شاید هم خیلی هم بد نبوده می‌توانیم برگردیم یا. اگر پدران ما کردند در سنت‌های هستیم که این اتفاق افتاده اگر برگردیم بیاییم بیرون آن را خیلی چیز بزرگی به دست می‌دهد اینکه از اینکه آن شهر برداشت که می‌دانی نه از اینکه در شهیدتر این موقعی منو به دناب برداشتی برمیگرده و همان ماجره باید شد که اصلاً بره پیش شعیب و مثلاً، تو.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. شر۱۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · اشارهٔ گذرا
  2. فلسفه۱۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · معجزه در فلسفهٔ تحلیلی
  3. متن۱۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · برهان hiddenness زیر متن
  4. سنت۷ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۵، sec-۷، sec-۹ · امنیت جامعهٔ سنتی
  5. معجزه۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · خطرناک بودن مشاهدهٔ معجزه
  6. ایمان۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۴، sec-۵، sec-۱۰ · بی‌ارزشی ایمان ظاهری
  7. ایه۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۵، sec-۱۲ · آیات آفاق و انفس
  8. دیوید-هیوم۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · مفهوم معجزه در بافت هیومی