→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۷ · فلسفه متن مقدس

مفهوم جدید معجزه و نسبی بودن نشانه

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۴)
  1. دئیسم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  2. طبیعت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم بنیادی
  3. برتراند راسل۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  4. معجزه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم بنیادی

خب، از این فاصله در منیست ما، بین دو تا جلسه، من کلی تمرکز کردم ببینم که چون جلسه قبلم چیزهایی که می‌خواستم بگویم نه تمام نبود، دقیقتش یادم نمونده که دقیقاً تا کجا گفتم می‌خواهیم یک اشاره کوتاهی به این که به کجا رسیده بودیم بکنم و سعی کنم که بدون اینکه خیلی منحرف بشویم از بحث ادامه بگوییم این را عوض کردن؟ نه خیلی خوب بگذارید من این را فراموش نکنیم چون بحثایی که جلسه قبل پیش آمد حاشیهٔ بحث‌ها یک مقدار فکر می‌کنم که خارج از آن هدفی بود. که من برای خودم تعیین کرده بودم یاد داشتیم در گروه گذاشتم که این روشن باشد من هدفم خیلی سعی می‌کنم در این جلسات متمرکز روی این باشد که یک مفهوم یک مفهومی جدیدی که فکر می‌کنم از روی متن مثلاً فرض کنید قرآن.

می‌شود دربارهٔ حول‌وحوش همین چیزی که دوست داریم تعریف بکنیم تحت عنوان معجزه، یعنی، به دخالت‌های الهی مثلاً در امور دنیا با یک شرایطی که حالا، دقیقاً در آن مفهوم باید روشن بشود یک مفهوم جدیدی یا یک تعریف جدیدی از این مفهوم معجزه یا میراکل که این‌ها سنت‌های اسلامی و تحلیلی و این‌ها با هم بگوید تفاوت دارند قبلاً اشاره کردم به این موضوع که می‌شود مسئله را این‌جوری مطرح کرد که ما داریم یک مفهوم جدید معرفی می‌کنیم و اصلاً اصراری نداشته باشیم که داریم یک اصلاحی در تعریف میراکل ارائه می‌دهیم مثلاً من فکر کنم جلسه قبل این اسم آن مفهوم جدید سرساین self-evident مثلاً revealed signs. یعنی، آیات بیّنات مثلاً نازل‌شده یک عبارت یک واژه جدید می‌توانیم کوین بکنیم و دربارهٔ این مفهوم به عنوان یک مفهوم جدید صحبت بکنیم.

مفهوم و تعریف

یا بیاییم سعی بکنیم بگوییم که این جانشین خوبی برای آن تعریف کلاسیک میراکل در فلسفهٔ تحلیلی می‌شود ازش جانشین خوبی ارائه داریم چون الان در یکی دو دهه چند دهه اخیر دربارهٔ این که انتقادایی به آن تعریف کلاسیک هیومیه میراکل وجود دارد در خود فلسفه دین تحلیلی و بحث می‌شود. من در مقاله تصمیم گرفتم که این را با آن طریف جدید معرفی بکنم، ولی خب، اگر می‌خواستم که درگیر نشتم و چلنجی نباشد می‌تونستم بگویم مفهومی جدید راحتر بودم بگویم این مفهومی که فکر می‌کنم مفهوم مفیدیه ارائهن می‌کنم آن واژهٔ میراکل مثلاً با همان تعریف سر جای خودش باشد اینم. یک چیزی که مثلاً یک ویژگی‌هایی دارد و همان تقریباً همان دست چیزهایی را که می‌خواهیم میراکل بدونیم. این‌جا هم صدق می‌کند و الاخر همچنان هم فکر می‌کنم سعی کنیم به عنوان تعریف جدید از میراکل یا معجزه مثل یک جایگزین خوب این را ارائه بدیم بهتر من آن مثالی که دوبار تکرار کردم من دقیقاً در کلاس که این که شما چه دسته ما اختیار داریم که هر دسته ای از مصداق‌ها را دورش خط بکشیم یک واژه کوین بکنیم که به آن مصداق‌ها ارجاع می‌ده، ولی باید باید بتوانیم در مورد این بحث بکنیم که آیا این مجموع چیزهایی که دورشون خط کشیدیم شایستگی این که یک واژه‌ای برای آن‌ها کوین بشود دارند ندارند مفید این کار این واژه مثلا به درد می‌خورد من مثالی که زدم این بود؟ که مثلا شما بیایید بزها و نمی‌دانم گوسفندهای قهوه‌ای فلات ایران را برای آن‌ها یک اسم.

بگذارید هیچ اشکالی ندارد یک مصداق‌های مشخصی درش صدق می‌کند، ولی آیا این مفهوم جالب است؟ آیا این مفهوم به درد خوره؟ آیا می‌شود در مورد مثلاً در گونه‌شناسی در زیست شناسی چنین مفهومی را جا انداخت به نظر می‌آید؟ گمراه کنند این تعطیلات عید که رفته بودم شمال آن‌جا یک باغچه‌ای داریم که همجوری داشتم نگاه می‌کردم به باغچه‌ای یک درخواست به ذهنم رسید که

مثال علف و مسئله مفهوم مفید

مثال خیلی ساده‌تر از این گوسفند و بز قهوه‌ای مفهومی که ما برای آن یک واژه‌ای داریم الف آیا علف را می‌شود وارد زیست شناسی کرد من می‌توانم بپرسم که علف منشای تکاملیش مثلا چیست از کجا آمده جنبه‌ای ببینید علف یک مفهوم خیلی مفیدیه در باغبانی اونی که من نمی‌خواهم به او؟ می‌گویم علف و یک گیاه است و یک چیزم نیست چیزهای خیلی زیادی ممکن است باشد این که من بخواهم در مثلاً بحث زیست‌شناسی یک چیزی را فکر کنید علف هیچ مشکلی هم در تعریفش نیست. نباشد این‌جوری فکر کنید، یعنی، هر چیزی من به شما نشان بدن بتوانید بگویید این جزا علف هاست یا نیست این مرزاش خیلی روشن نیست برای اینکه آن چیزی که من می‌خواهم یا نمی‌خواهم، در واقع، یک جوری تعیین می‌کند که چه علفه چه شما از یک باغبان یک گیاه نشان می‌دهید ازش.

می‌پرسید که این چیست می‌گوید این علفه علفه نه این که، یعنی، یک گیاه خاصیه که اسمش علفه یک گونه خاصه، یعنی، یک چیز به درد نخوریه علفه یک ویژگی هایی دارد دیگر خودش در می‌آید؟ و موجود مزاحمیه من اشکال ندارد در مثلاً فضای باغبانی مفهوم علف داشته باشم، ولی اگر این را بخواهم بیاورم وارد و زیست شناسی بکنم و تعریف جا افتاده ای دارد، این واقعاً معنیش نیست. که من می‌توانم این کارو بکنم و خوب است این کارو بکنم من همه حرفم این است که این مفاهیم، این مفاهیم خوبی نیستند این مفهوم بهتره مثلاً، این مفهومی که آن‌جا آیات بیّنات ساده نازل‌شده یا حالا، سرساین ویژگی‌های مهمی که درش وجود دارد که در این میراکل نیست این است که این یک وجه اپیستمیک دارد که این‌جا اصلاً یک چنین چیزی شما نمی‌بینید و این که این یک

وجه اپیستمیک و نسبی بودن نشانه

حالت نسبی دارد که این‌جا این حالت را نمی‌بینید. یعنی، یک چیزی می‌تواند برای من سرساین باشد برای کسی دیگر نباشد و در حالی که میراکل یک چیز مطلقیه که اگر شرایطش مثلا شرایطش وجود داشته باشد این که کسی به اسطلاح بفهمه نه فهمه نه اصلاً ما می‌گوییم که میراکل اتفاق. افتاد یک جوری این جنبه اپیستمیک باعث می‌شود که این‌جا یک حالت نسبی بودنی در این مفهوم پیش بیاید. موضوع اونی که آن مصداق‌هایی که مهمی که می‌خواهیم در این مفهوم هم صدق می‌کند و این یک خاصیت‌هایی دارد که آن‌جا آن خاصیت‌ها نیست یک خورده تعریف پیچیده‌تره آن تعریف خیلی خیلی چیزها در آن هست. یکی از روش‌هایی که دو تا تعریف می‌توانیم با هم دیگر مقایسه بکنیم این است که چه مقدار آن چیزهایی که می‌خواهیم باشد مصداقایی که می‌خواهیم در با استفاده از آن تعریف حفظ می‌شود و چقدر چیزهایی که نمی‌خواهیم باشد وارد می‌شود این به نظرم نقطهٔ ضعف اصلی این تعریف استاندارد میراکل، یعنی، چیزی که یک اتفاقی که توسط ایجنت‌های مثلاً الهی به وجود آمده باشد و خلاف روال طبیعت باشد این خیلی چیزها در آن هست. که ما دوست نداریم تو کانتکست های دینی به عنوان میراکل از آن‌ها یاد بکنیم که مثالاشو تو آن بحث‌های فلسفه تعلیمی دیدیم من تمرکزم با این است که این مفهومو روشن بکنم چیز ویژگی‌هایی دارد و در موردِ آن بحث بکنم منتها جلسه گذشته از یک جایی شروع کردم که حالا، ناخاصه نه اینکه بد باشد، ولی وارد یک بحثی شدم که خورده اینکه آیا، در واقع، یک بحث خیلی مهم فلسفی این است اینکه آیا علم یا بهتر بگوییم جهان‌بینی علمی با وقوع میراکل، حالا، به این معنی یا این معنی فرق نمی‌کنه مخالفت دارد یا ندارد دیگر این یک بحث فلسفیه که طبعا آقای دکتر آزادگان شایستگیشون ریشتریکه در مورد این بحث بکنند منم. خب، سعی می‌کنم که این چیزهایی که کلاسیک فلسفی هستند و خیلی در صحبت‌های خودم در موردش صحبت نکنم. حالا، چون بحث پیش آمده چیزهایی می‌خواهم بگویم بذار یک از این مثال شروع بکنم، در واقع، از یک تمثیل اسم تمثیل.

بگذارید برداشتیم این داستان پاسکال که نمی‌دانم در دروس که بود و این حرف ها را گفتم در که داستان یک تمثیلی موضوعی که می‌خواهم در موضوعی صحبت بکنم اینی که رابطه بین علم و معجزه این طبق یک توضیح مختصر و خیلی مفیدی که قبلن دادم این خیلی نزدیکی به سؤال‌های. مربوط به علم و دین، یعنی، اگر دینو به استفاده تیستی در نظر بگیریم این مفهوم معجزه خیلی. این‌جا کلیدیه که آیا علم با وقوع معجزه به معنی دخالت‌های خداوند به عنوان این خدای مثلاً personal در جهان آیا هماهنگ هست یا نیست بکنم این موضوع خیلی مهم است دیگر در از در فلسفی در بحث‌های آیای دکتر آزادگان گفتن که این پروژه آخری کلیسای کاتولیک انجام داده و منجر به یک جریانی پی فلسفی دین شده و انتشارات خیلی مهمی هم. در واقع، به وجود آمده اینکه سر می‌کنم بگویند که بدون این که قوانین علمی نقض بشود موجز ممکن با استفاده از مثلاً فرض کنید این که مکانیک کوانتومی به اسطلاح دترمینیستی نیست به هر می‌خواهد می‌گویم این دقیقاً همین است دیگر می‌خواهیم ببینیم آیا اعتقاد ما مثلاً فرض کنید به این که به داده ها و به کشفیات علمی و آن چیزی که علم از جهان به ما دارد نشان می‌دهد آیا جایی می‌گذارد برای این که اصلاً معجزه‌ای وجود داشته باشد یا نه بذارین تمثیل یک جوری به این موضوع ارتباط دارد فکر کنید که یک یک میز بلیاردی هست و واقعاً حالا، همین بازی متوارفه مثلاً بلیاردی مثلاً اسنوکر روش بازی می‌شود. خب، اگر شما این میز بلیارد را در نظر بگیرید یک لحظه فکر کنید که حالا، این میز بلیاردی که این بازی دوست دارد انجام می‌شود بازی کنا و چوبای بلیاردش نامرئی هست شما فقط با یک میزی سرکار دارید و می‌بینیدش که این میز روش مهرای حرکت هایی می‌کنند. ولی خیلی معلوم نیست که که حرکت می‌کنند ما نمی‌فهمیم عامل حرکت دهنده توپ‌ها را نمی‌فهمید که چه هست گاهی حرکت می‌کنند گاهی حرکت نمی‌کند.

ولی مثلاً فرض کنید وقتی دارید نگاه می‌کنید کم و بیش یک قواعدی هم ممکن است ببینید، از حرکتشون و از این که شاید بفهمید که اصلاً تو بازی چه خبره. یعنی، بارائه بارائه بازی را ببینید، شاید بتوانید یک جوری قواعد بازی را پیدا بکنید که مثلاً موجودات نامرئییی که دارند این بازی را انجام می‌دهند دنبال چه هستند چند نفرن دنبال چه هستند یک چنین اطلاعاتی به دست بیاریم. حالا، یک لحظه فکر کنید که یک نفر کنچکاف شده که قوانین حرکت آن توپ‌ها را به دست بیارید مثلا این قوانینی که در مکانیک نیوتون داریم که این‌ها مثلا فرض کنید زاویه رفت و برگرد با سابششون از وقتی نیخورنده در آن این بازی دارد انجام می‌شود. می‌رود در یک اتاق دیگر ای شما اگر بازی سنوکر دیده باشید این‌هایی که خیلی واردن کات.

می‌زنند حرکت های خیلی عجیب و غریب با توپ انجام می‌دهند توپ را می‌پرانند از روی چند تا توپ می‌خورد به آن یکی. حالا، این کاری که آدم دارد انجام می‌دهد این است که یک میز جدید برای خودش درست می‌کند با همان شرایط و شروع می‌کند روی حرکت توپ‌ها مطالعه کردن دقیقاً. موضوع چیست؟ موضوع این است که مثل آن کاری که ما در علمی‌کنیم می‌آید و این اکسپریمنت های خودش را تکرارپذیر می‌کند، یعنی، به observation خودش که آن‌جا دست خودش نیست که مثلاً فرض کن چطور ضربه بزند برای این که بتواند خوب مطالعه بکند خودش یک میز دارد که حالا، می‌تواند ضربه بزند می‌داند با چه شدتی ضربه زده می‌تواند زاویه ها را اندازه بگیرد و می‌تواند هر دفعه که این اتفاق را می‌خواهد از یک نقطه هزار بار می‌تواند آزمایش را تکرار بکند که ببیند آیا درست فهمیده و نهایتا فکر کنی آدم باهوچی است و می‌تواند با استفاده از این میز جدیدی که ساخته و این آزمایش هایی که ترتیب داده به طور کامل قوانین مثلاً حرکت توپ‌ها و قوانین نیوتون را به دست بیاورد، یعنی، دقیقاً به فهمه که آن توپ‌ها با چه نیرو‌هایی بهش مثلاً چه ضربه‌ای وارد بهش چه مسیری را تعیین می‌کند آن را همه چیزو بتواند قشنگ. محاسبه بکند.

خب، بنابراین، الان یک چیز داریم یک آدمی داریم که تمام قواعد مربوط به قانونای مربوط به حرکت توپ بلیارد را بلده و می‌تواند دقیقاً اگر شما داشت بگویید که یک ضربه این‌جوری بزنیم توپ کجا می‌رود. و کجا بر میگرد و آیا می‌خورد به آن یکی توپ که بندازاتش در آن مثلاً فرض کنید سبد یا نه همه را به شما دقیق محاسبه می‌کند و می‌گوید اصلاً بعد هم می‌شود؟ یک نرم افزار بنویسی که دیگر همه چیز را اوتوماتیک برای شما سیمولیشنش را انجام بده و خیلی خوب همه چیز را بده.

سؤال: حالا، این است که اگر من تمام قواعد این بازی را بدونم آیا این معنیش این است که این حرکت توپ‌هایی که این‌جا بود را هم می‌توانم پیش‌بینی بکنم حالا؟ اصلاً معنیش این است که آیا من اصلاً فهمیدم آن‌جا چه خبره و چه بازی دارد انجام می‌شود نه لزوماً نه نه اصلاً، یعنی، آن‌ها داشتن یک بازی انجام من زیر ساخت بازی را با استفاده از یک سری آزمایش های تکرارپذیر تونستم در بیاورم. ولی آن قسمتی که، در واقع، این‌جا مسئله چیست این‌جا مسئله این است که این میز بیلیارده میز اول در آن free will، در واقع، دخالت دارد free will در آن قید هست می‌خواهند مثلاً بازی قایده دارد می‌خواهند یک کاری بکنند به نتیجه برسند بر اساس این چیزی که به اصطلاح کارهایی که دارند انجام می‌دهند آن موجودات نامرئی ها انسان‌های نامرئی هستند؟

میز شمارهٔ یک در آن free will وجود دارد و من این free will را در میز شمارهٔ دو حفظ کردم چرا؟ برای خاطر اینگه تا وقتی free will هست تکرارپذیری از بین می‌رود؟ من برای این که بتوانم این مطالعه انجام بدم یک قانون‌ها و قواعد دوره به دست بیاورم خودم را محدود کردم به یک اکسپریمنت هایی که تکرارپذیر باشد دیگر وقتی تکرارپذیره. بنابراین، یک خواسته هایی مثلاً نمی‌دانم دیگران و این که معلوم نیست خواسته هایی که معلوم نیست چه هنو این عدم تعیانی که در free will وجود دارد این‌ها نباید حذف بشود این‌ها را حضر کردم آمدم تو میز شماره دو. در واقع، یک میزی که دربارهٔ انگار اجسام هست مطالعه کردم اجسامی که free will ندارند.

بنابراین، کنترول کامل می‌توانم روشون داشته باشم شما روی حرکت توپ‌هایی که یک موجودات نامرئی همونجا دخالت می‌کنند نمی‌توانید یک مطالعه خوبی انجام بدید و مطابق این چیزی که ما دوست داریم که یک علم بتوانیم یک اکسپریمنت های تکرارپذیر مثلا درست بکنیم. بنابراین، این متنالیه حتی اگر کامل کامل انجام می‌شود، یعنی، قواعد حرکتی را کامل به دست بیاورد و همش مطابق به همان مکانیک نیوتون باشد اگر مکانیک کوانتوم را را فراموش کنید فکر کنید قاعده کامل حرکت توپ ها در بازی بلیارت این همان مکانیک نیوتونیست. و همان شرایط اولی و نیروی که وارد می‌شود این‌ها همه چیز روشن می‌کند ضربه ها هم کاملاً مشخص است که با چه زاویهی چطور توپ‌ها به هم بخورن مسیر آن است که چه می‌شود با چه سرعتی و بعد می‌شود؟ تعیین کرد که آیا در سبد ها.

می‌افتد یا نه در این حالی که این متنالیه متنالیه صد درصد کاملیه، ولی مطالعه‌ای نیست که حالا، به من بتواند قدرتی پیشگویی بده که این‌جا چه خبره اصلاً به من بفهمونه که این‌جا بازی چه بود قواعد چه بودن و کیا داشتن بازی می‌کردند چرا بازی می‌کردند و پیش‌بینی بکند که اگر در حالی که قواعد و بازی را بدونم یک آدمی که قواعد و بازی را می‌داند وقتی این بازی را تماشا می‌کند، یعنی، می‌داند که آن موجودات نامرئی چه کار دارند می‌کنند احتمالاً حدس های خوبی می‌تواند بزند که الان طرف به کدام توپ ضربه می‌زند و سعی می‌کند کدام توپ را در سبد جا بده.

ولی هیچوقت احتمالاً این حدس هاش دقیق و کامل نیست چرا؟ بر این که کسی که تصمیم گیرنده است در بازی بیلیارد ممکن است اشتباه تصمیم بگیرد پرفکت تصمیم بهترین تصمیم ممکن است در هر لحظه نگیره و ممکن است تصمیمشو درست بگیرد؟ ولی نتونه خوب اجرا کند، یعنی، آن ضربهی که وارد می‌کند به توب دقیقاً اونی نباشد که باید انجام بده این تفاوت بین این دو نوع مطالعه و این دو تا میز. به نظر من خیلی نزدیکه به شبیه به این مسئله رابطه بین مطالعات علمی در جهان و مثلاً این که در جهانی که free will وجود دارد چه می‌گذرد که موجز در این‌جاست در یک جهانیست. که اراده وجود دارد اراده انسان و اراده یک موجوداتی که مثلاً فرض کنیم خداوند ما فرض کنیم که یک خداوندی هست که می‌تواند کار انجام بده.

و اراده دارد و، بنابراین، می‌تواند معجزه به وجود بیاورد نکته چیست؟ نکته این است که ما در علم می‌رویم سراغه، در واقع، من با این مثال می‌خواهم این را نشان بدم که فقط و فقط شرط تکرارپذیری را وقتی روی اکسپریمنت هایی که حالت به اصلاً اکسپریمنت علمی دارند می‌گذاریم این باعث می‌شود. که کلی، در واقع، محدودیت به وجود بیاید در چیزی که می‌توانیم بشناسیم و با فرض این که شما تمام آن مطالعاتی که روی آن جهانی که مثلاً اراده آزاد درش وجود ندارد مطالعاتیتون تکمیل بشود. یعنی، یک فیزیکی با قدرتی پیشگویی صد درصد همه اکسپریمنت ها بتوانید به دست بیارید این اصلاً من نمی‌رسه به این‌جا که بخواهید مثلاً فرض کنید در مورد این که آیا فریویل وجود دارد یا ندارد و آیا دخالت مثلاً فرض کنید دخالت های غیرعادی.

ارادی از خارج طبیعت درش وجود دارد یا ندارد من اگر تمام چیزهایی که در طبیعت هست را قواعدش را به دست بیاورم هم این ارتباطی ندارد به این که یعنی، یک اده فکر می‌کنند که مثل این که اگر معلوم بشود که تمام این چیزی که در طبیعت ما مطالعه می‌کنیم قواعدش مثلاً این هاست، یعنی، به طور اجسام مثلاً یا ذرات مثلاً ذرات بنیادی را همه را بشناسیم معادلات مربوطی ذرات بنیادی را هم کامل بنویسیم مثل دورانی که مثلاً. آدم‌های مثل لاپلاس فکر می‌کردند این کار را انجام دادن و، در واقع، یک پیش‌بینی پذیری کاملی در همان اکسپریمنت هایی که خودمان داریم به وجود بیاریم مثل این کاری که این‌جا در میز دو انجام دادیم این نفی نمی‌کند که چیزی، در واقع، دیگری وجود داشته باشد مثل اراده آزاد انسان که بتواند.

نسبیت نشانه و نسبت آن با علم و جنسیت

دخالت بکند این مثل این است که یک نفر یک‌دفعه‌ای که از این آدم‌های نامرئی مثلاً بیا در این‌جا ظاهر بشود و یک توپی را از حرکت مثلاً نگه دارد. خب، این مطالعاتی که ما را میز دو انجام دادیم اثبات نمی‌کند که چیزی اصلاً موجود نامرئی وجود دارد ندارد میز دیگر آن‌جا وجود دارد بازی دیگر انجام می‌شود یا نمی‌شود این مطالعاتی که ما. این‌جا انجام دادیم دقیقاً مربوط به این است که آن بخش تکرارپذیر جهان چطور رفتار می‌کند و آن قسمت تکرار ناپذیر جهان که ما نمی‌توانیم با این شیوه مطالعه‌اش بکنیم نفی نمی‌شود کما این که ما حداقل فریویل را در مورد خودمان احساس می‌کنیم که وجود دارد بعید می‌دانم آدم‌ها احساسشون این باشد که ارادهٔ آزاد ندارد من از این تمثیل می‌خواهم استفاده بکنم سعی کنم بگویم که خیلی.

شرایط شما باید برای، در واقع، علم در نظر بگیرید هر معرفتی که بخواهد تعارض پیدا بکند با دخالت مثلاً یک خداوندی با اراده آزاد در طبیعت من لیست کامل ندارم. ولی فکر می‌کنم مثلاً همین‌جوری بخواهیم چه چیزهایی باید تحقق پیدا بکند یکی من احساس بکنم که واقعاً به یک دانشی رسیدم دربارهٔ جهان که جایی برای مثلاً فرض کنید معجزه در آن نیست. یکی این که مثلاً باید این یک چیز داشته باشم یک نظریه به قول فیزیکتان ها همه چیز داشته باشم و مثلاً.

حالا، معادلات ریاضی باشیم فکر کنید دیگر چنین نظریه‌ای دارم این تمام ذرات را می‌توانند با این نظریه‌ای همه چیزو در موردش. در واقع، بدونیم نظریه همین چیز الان منظور فهمی‌دهند کوانتوم گراویتیه چون فکر می‌کنند که اگر کوانتوم گراویتی حل بشود و بتونی نظریه نسبیتو با نظریه کوانتوم تلفیق بکنیم نسبیت آمرو آن وقت دیگر به یک چیز رسیدیم به یک حالت انتهایی رسیدیم که همه معادلاتو می‌دانیم اگر یک نظری ریاضی داشته. باشم آن چیزی که آن اصحاب کلیسا روش تأکید کردن این است که لازم است که این دیترمنیسیک هم باشد، یعنی، اگر یک نظری همه چیز داشته باشم که یک حالت‌های اندیترمنیسیک داشته باشد باز یک جایی برای این که بگویم که خب، یک چیزهایی که دیترمینیستیک نیست و این‌ها را مثلاً فرض کنید به دخالت‌های خارج از طبیعت ممکن است کنترول بشود منطقه نمی‌توانم این نفیی بکنم اگر مثل جهان لاپلاس بتوانم به این برسم که جهان از یک سری ذرات تشکیل شده که با یک معادلات ریاضی دیترمینیستیک این‌ها حرکت می‌کنند. و مثل لاپلاس فکر کنم که اگر شرایط اولیه را داشته باشم همه چیز را تا انتهاد دارم این یک جوری اصلاً اینگار جا نمی‌گذارد برای این که چیز دیگری بخواهد به دخالت بکند. بنابراین، یک نظریه ریاضی جامعه در مورد مثلاً فرض کنید همه ذرات که دترمینیستیک باشد به نظر می‌آید که ممکن است مشکل پیدا بکند به شرط این که ما وقتی داریم در مورد فیزیک صحبت می‌کنیم در مورد این داریم صحبت می‌کنیم که وقتی به یک نظریه شما می‌گویید نظریه همه چیز.

این را فراموش نکنید که، یعنی، همه اکسپریمنت های موجود را به طور کامل بتواند جواب بده، بنابراین، ما. این‌جا یک چیزی لازم داریم یک تضمین برای این که اکسپریمنت جدیدی وجود ندارد تضمینی برای عدم وجود مثلا اکسپریمنت جدید یک پدیده observation چون فیزیک این‌جوری کار می‌کند که یک سری اکسپریمنتو داریم این‌ها را مثلا فرض کنید براش مدل سازی می‌کنیم تا جایی که اکسپریمنتی نیمده که مخالفش باشد این پا برجاست، بنابراین، من اگر بخواهم این نتیجه فلسفی بگیرم از این که حتی از جهان لاپلاسی در این دقیقاً مثال خوبش این است دیگر در جهان لاپلاسی نه تنها موجز وجود نداشت فریویل هم نفی می‌شد.

خب، ولی آیا می‌توانست تضمین بکنی لاپلاس که همه چیز وقتی می‌گوییم نظریه همه چیز این واقعاً همه چیزه، یعنی، همه اکسپریمنت هایی که در آینده می‌آید هم در این قالب می‌گنجه چون همانطور که ما الان یک کوانتون گراویتی را حل بکنید، آیا می‌توانید تضمین بکنید که این همه چیزه به معنای واقعی کلمه، یعنی، مثلاً اکسپریمنتی شش ماه دیگر نفر انجام نمی‌دهد که تهاروز با معادلاتی که داریم در نیاد؟ بنابراین، یک جور یک مثلاً پرس کنید تضمین برای عدم و تضمین برای این نظریه همه چیز واقعاً نظریه یک که همه چیز درش هست و به هم نمی‌خورد. یعنی، چنین تضمینی ما اصولاً در علم انتظار نداریم که به آن برسیم من می‌خواهم تأکید بکنم که خیلی چیزه خیلی به اسطلاح نتیجگیری ادهاکیه اگر یک نفر بخواهد از این چیزی که الان به عنوان علما می‌شناسیم نتایج فلسفی مثل مثلا نبودن عدم وجود فریویل یا مثلا چیزهایی مثل عدم وجود معجزه و این چیزها بخواهد بگیریم. نکته دیگر این که شاید اینم مسئله باشد من این را قرمز می‌نویسنم برای اینکه خیلی فکر می‌کنم بسکردن در موردش ممکن است می‌نویسنم که جزو این‌هان حساب نیاد. ولی بهش فکر بکنید که تضمینی وجود ندارد که نظریه دیگر مثلاً حتی غیر ریاضی توجیح کننده همه چیز نباشد می‌دانید، یعنی، چه، یعنی، نظم جهان از جور دیگر قابل توصیف نباشد که مثلاً. بله. آره آن چیزی که ما می‌خواهیم. یعنی، من می‌توانم بگویم که احتمال این را بدم که اصلاً قوانین ریاضی نیستند قوانین دیگری وجود دارند.

ولی این قوانین نظمی ایجاد کردن که توصیف ریاضی دقیقی می‌شود ازش کرد، یعنی، لزومن وقتی من یک توصیف نظری همه چیز پیدا بکنم این معنیش این نیست که این نظم ریاضی به وسیله مثلاً فرض کنید خودش انگار به وجود آمده ممکن است از یک جای آمده باشد که معنی دار باشد. و بذار دیگر مثال خیلی خوبی پیرس دارد نمی‌دانم به آن اشاره کردم در این کلاس یا نه چون پیرس هم یک بحثهای جالبی دربارهٔ موجز و این‌ها دارد و درباره مفهوم explanation در ال پیرس می‌گوید. که اگر شما یک آشپز یک برنامه روزانهی داشته باشد که مثلا سپانهی که درست می‌کند شمبه پانکیک درست کند جمعه مثلا فرض کنید چه درست کند و الاخر شما اگر با مشاهدات مثلا ظرف یکی دو سال نظمشو به طور کامل در بیارید و بتوانید.

نشانه‌های طبیعی، علم و مسئله جنسیت

یک معادلاتی بنیمیسید که دقیقاً به شما بگوید که فردا این چه درست می‌کند این اصلاً معنیشی نیست که فهمی‌دهید که این چرا این کارائه را می‌کند، یعنی، نظم از آن معادله نیومده نظم از یک جایی آمده فکر کنید آن به یک دلائلی دلائل منطقی مثلاً بر اساس یک رژیم غذایی؟ مخصوصی که در ذهنش هست این برنامه را چیده و دارد به صورت منظم اجرام می‌کند این که این معادلاتشو در بیاورند به معنای بیمعنایی و این که یک چیزی بالاتر نیست که این را دارد کنترول می‌کند. نیست منتها بذار این عالم جوی شفاهم گفتم این‌جا وارد نکنم. آره. آن چیزی که با این مثال می‌خواهم تأکید بکنم این است که این همه. در واقع، یک جوری انگار داریم فرض می‌کنیم که همه پدیده ها از نوع تکرارپذیر قابل مشاهده و افراد این کاملا یک چیزه یک چیزی که دوست داریم این‌جوری باشد که دوست داریم اینگاه همه پدیده های ما از همان نوعی باشند که داریم در آزمایش های خودمان مثلا مطالعه می‌کنیم این که اگر پدیدهای تکرار ناپذیری وجود داشته باشند که قابل نظم دادن هم به آن‌ها نیستند این‌ها را به نوعی داریم. کنار می‌گذاریم من نکته اصلی است که می‌خواهم بگویم الان واقعاً این لیستو همینجور من اتهاک ظرفه چند دقیقه نوشتم این که شما یک برای قضاوت کردن در مورد این که علم و کشفیات مثلاً توضیحات علمی آن چیزی که به جهان‌بینی علمی می‌گوییم تعارض دارد با این که آیا معجزه‌ای می‌تواند رخ؟ بده آیا موجودات دیگری مثلاً با free will هستند که می‌توانند دخالت بکنند در امور جهان برای نفی آن خیلی چیز لازم دارید و الان ما مطلقا در یک چنین وضعیتی.

نیستیم که بخواهیم به چنین حرفی بزنیم فکر می‌کنم تأکید آن گروهی که برای کلیسا کار کردن روی این است که در حال حاضر همین که، یعنی، با خیلی بخواهیم به علم احترام بگذاریم این‌جوری. در واقع، بحث بکنیم که بیاییم بگوییم اقا تمام چیزی که تا حال دانشمند ها گفتن را ما فرض می‌کنیم درست است تغییر هم نخواهد کرد و همینجام با یک اصلاحات کوچکی نظرهای همه چیز پیدا می‌شود. و همه این‌ها را بپذیریم باز این شرط چون ارزان نشده ما نمی‌توانیم بگوییم که فریدیل وجود ندارد نمی‌توانیم بگوییم که رفتی در مورد فریویل انسان نتونید بگویید که نمی‌تواند دخالت بکند در نظم مثلاً طبیعت آن وقت در مورد خداوندم نمی‌توانید این حرف را بزنید من یک نکتهی که خیلی فکر می‌کنم جالب است این است که تقریباً هر ادعایی بر علیه معجزه بشود به نظر من می‌شود بر علیه فریویلم به کار برد یک ذره فکر می‌کنم این‌جای پیچیدگی هایی وجود دارد که می‌گویم تقریباً برنی که یک چیز دیگر هست. نمی‌خواهم الان وارد بحثش بشم، ولی خیلی مهم است که بتوانیم نشان بدین که مثلا فرض کنیم جهان لاپلاسی که در آن فکر می‌کنیم معجزه نمیتونست اتفاق بیفتد آن‌جا هم باز به نظرم جای بحث دارد که آیا می‌تونست یا نمیتونست جا برای فریویل هم تنگ می‌شد، یعنی، فریدیل خیلی شبیه از دارد میتافیزیکی شبیه موجز است مثل این که یک چیزی در یک لحظه اینگار یک عاملی یک نظمی را می‌توانی به هم بزند جلوی حرکتی یک توپ بلیارد را می‌توانی بگیرد بدون این که شما.

حالا، خیلی برایتان روشن باشد که این چطور دارد کار می‌کند اگر اراده ای وجود نداشته باشد اراده آزاد وجود نداشته باشد و باید سعی می‌کنند خیلی از مسئله که دین هست و زیر سؤال ببرن این فریویل را هم زیر سؤال می‌برد و فریویل هم از جنس آن چیزهاییه که انگار؟ نباید باشد، ولی این را قالباً بعضی هاشون سرحاتاً بحث می‌کنند، ولی قالباً از کنارش میگذرن برای خاطر این که شاید مسلمین خیلی حس و خوبی نداشته باشند مثل یک در واقع، فکر بر علیه علم می‌شود اگر شما بگویید که علم نتیجهش این است که شما اراده آزاد ندارید طرف به این که اراده آزاد دارد بیشتر از حرف دانشمند ها ممکن است اعتماد داشته باشد موسیقی دادن که از هم نچه را می‌آفد که دستای دازا دارید، پولیس دارید، زندان دارید، می‌توانیم. جواب دادن؟

از من می‌پرسید. یکی اینکی گفتید جواب دادن. ببینید… اگر دراده ها آزادی نیست، خب، من باید این را هم باشم. نه من حقیقتش… ببخشید کلت از من که سؤال می‌کنید من اگر بخواهم به عنوان عقیده واقعی خودم جواب بدم خب… من خیلی بخواهم آوانس بدم احساسم این است. که پیشرفته تن این رشته های علمی مثل فیزیک در سنین نوجوانی هستند خیلی به خواهیم آغانست بدن و یک علمایی مثل زیست‌شناسی به شدت کودک و نوزادن هستند و معمولاً در مورد نوروسانیس می‌گویم که هنوز متولد نشده توالت جنینیست. این که چقدر ادعا می‌کنند و این حرف‌ها با واقعیت این که چقدر می‌دانند در واقع… من حس هم در مورد نوروسانیس این است که هنوز ترمینولوژی علمی خودشان را هم درست پیدا نکردن. یعنی، و اتفاقا اگر دقت بکنید دانش هایی که نوزاد پرند سر.

صدا شون گیشتر، یعنی، فیزیکتان ها خیلی موجودات آرومتری هستند به دلیل این که فکر می‌کنم حرف قوی برای زدن زیادتر دارندد و شما زیست چناس ها معمولاً ریاکشن هاشون در مقابل انتقاد نسبد به بعضی از توجیه هایی که می‌کنند. خیلی خیلی پرخواشگرانه هست نوروسانیس هنوز واقعاً جدید احساسم شروع نشده، یعنی، فقط خیلی احساس چیزی دارند یک دفعه هنوز. ببینید، مغز را با الکترومیغناتیسی دارند متنلق می‌کنند فقط یک چیزی دارند یک ایده هایی به وجود آمده که شاید پریدار کوانتومی هم نقش داشته باشد نمی‌دانم چرا.

ولی ببینید، که من بدیهی است که پلیده های کوانتومی هم اطفاً در نقش خیلی خیلی مهم دارندد شما این ایده های راجر پنروز را مثلاً دربارهٔ پلیده های کوانتومی در مغز. ببینید، که خب، مینستریم نیست، ولی به نظر من خب، خیلی جالب است دید نمی‌دانم چقدر آشنا هستید با او شما یک لحظه فکر کنید که ایده هایی که پنروز دارد درست باشد. یعنی، حتی پدیه کوانتوم گراویتی در مغز چیز داشته باشد یک جایگاهی داشته باشد بعد نگاه کنید ببینید، نوروسانیس اصلاً مبناش چیست حد اکثر دارند به یک سری نورونار به صورت یک چیز الکترو مهندرسی مدل می‌کنند؟ و شبکهاشو متنلق می‌کنند اونم کاملاً به صورت تقریبی.

ولی خیلی خیلی احساس دانش می‌کنند چون شاید دلیل این که خیلی هاته و مدام دارد اکسپریمنت های جالب تولید می‌شود مدام دارد مثلاً قدرت آبزرویشن ما زیاد می‌شود خیلی رشته پور خیلی رشته پویایه و در نتیجه سر و صدا زیاد دارد دیگر هر روز اعلام یک کشفای جدید می‌شود. ولی فکر می‌کنم کسانی که فلسفه ذهن خوندن نتیجه گیری های نوروساینسیستار و مثلاً در مورد فریویب یا چیزهای شدیدی که می‌بینند شگفت زده می‌شوند از اینکه این‌ها چقدر بیدقت استدلال می‌کنند چون خلاصه اکسپریمنت انجام می‌دهند بعد می‌خواهد نهایتا یک نتیجه بگیرند یک نتیجه ملموسی بگیرند تو آن رفتن به سمت. اینکه نتیجه ای که از این اکسپریمنت انجام می‌شود چیست هزار تا باگ وجود دارد برای خاطر اینکه اصلاً ترین نشدن معمولاً نورو سایندیست ها برای مثلاً نتیجگیری یک چیزی در گزارهی.

که مربوط به ذهنه مثلاً آن‌جوری که فیلسفای ذهن با دقیقت در موردش بحث می‌کنند بگذاریم این سؤالی که کردید در همه این حرف‌ها یک جوری اساسش این است که مثلاً فرض کن امتقاد من دفعه قبل بحثی که کردم این بود. که اصلاً کلاً چقدر علم با توجه پیشفرز‌هایی که دارد قابل اعتماده شما همینجور می‌توانید لیول به لیول این بحث مربوط به این که رابطه به علم با معجزه چیست آیا علم معجزه را نفی می‌کند یا نه بیاید بالا، یعنی، واقعیتش این را من خودم چون دیشب گفتم قرار است لینکاشم در گروه گذاشته بشود من خیلی به علم اعتقاد ندارم اعتماد ندارم که الان مثلاً فرسونی واقعاً کانت رام دراویتی حل بشود یک چیزی شبیه نظریه همه چیز به وجود آمد. و این حرف ها فکر می‌کنم که خیلی خیلی پیش فرس هایی در علم.

وجود دارد که درست نیست و یک جوری، در واقع، مانه از این است که به نظریه نهایی برسین. حالا، ویژگی استقراریش و این‌ها را همه را بگذارید کنار خیلی مشکلات وجود دارد مشکلاتی که به نظر من جدی هست و الان می‌خواهید در مورد آن چیزها می‌شود بحث کردی یک ذره. به نظر من از این بحث این کلاس خارج می‌شود من برای همین، در واقع، فکر می‌کنم کسانی که علاقه مندن بهتره که یک چیزهای دیگر مثلاً منابع دیگر برای مطالبشون بگویید برای این یک مسئله این است که اصلاً وقتی دربارهٔ علم و دین یا علم و معجزه صحبت داریم چقدر برای علم به معنای ساینس و نتایجش و آن چیزی که به آن جهان‌بینی علمی می‌گویند اعتبار قائلی تا یک جایی علم با همان پیشفرزای خودش یک نتایجی. در واقع، می‌شود ازش گرفت.

مثل همین توصیفی که مثلاً فرض کنیم جهان را این‌جوری نگاه کنیم که یک ذراتی هست که باید معادلات دیگر هرکت می‌کنند و بعد سر کنیم از پایین بسازیم بیم همین چیزو توجیه بکنیم و احساس این که مثلاً این ها ریاضی هست. قوانینی که آن ذرات متابع شرکت می‌کنند ریاضی هست مثلاً و این که شرایط اولیه برای توصیفشون کافی است، یعنی، غایت را مثلاً فرض کنید غایت انگاری هست شده از ساینس مفهوم کیفیت هست شده اسنس هست. شده چیزهایی که قبلن بوده حذف شده و به نظر می‌آید که این حذفیاتی چه اشکالی ندارد در حالی که به نظر من اشکال دارد در جهان‌بینی علمی ما همه این پیشفرز‌هایی که یک جوری انگار فرضشون کردیم داریم کار می‌کنیم و جدی می‌گیریم و فکر می‌کنیم که علم تا این‌جا که پیش رفته نشان دارده.

که همه پیشفرزهایش درست است که این خب، خیلی خیلی نتیجه گیری غیر قابل قبولیه که من اگر برای خاطر این که اولا این به نهایتش نرسیده سانیان این که حتی اگر به نهایتشم برسد. من فکر می‌کنم که خیلی راحت می‌شود نشان داد که لزومن پیشفرزای خودش را اثبات نکرد من به دو دلیلیه که این که فکر می‌کنم وظیفه من در این جلسات این نیست که دربارهٔ مثلاً شعن علم و جهان‌بینی علمی آن‌ها صحبت بکنم و یکی دیگر که شاید مهم تره این که حرفی. را که یک بار زدم و دلم نمی‌خواهد تکرار کنم از تصمیم گرفتم که بحث جلسه قبلو که دربارهٔ همین.

موضوع مثلا اعتبار جهان‌بینی علمی آن‌ها بودو بگذارم کنار تقرار چون یکی دو تا نکته به ذهنم رسید که در آن بحثهای گذشتم نیست و فکر می‌کنم برای تکمیل آن‌ها ممکن است جالب باشد و در این حال کتاها می‌خواهم اموز به آن‌ها اشاره بکنم بگذارید من این نکتر را بگویم این تمثیل من. برای این بود که مثلاً یک چیزی مثل شرطی تکرارپذیری شدن مهم است، یعنی، شما وقتی می‌روید خودتان یک جهان تکرارپذیر می‌سازید اکسپریمنت‌هار و کنترول شده انجام میدهده نتایجی میرگیرید این اصولاً ربطی به این ندارد که آیا جهان فریویلی وجود دارد ندارد و آیا؟ این‌جا اتفاق می‌افتد یا نه معجزه این‌جاست و تمام علم این‌جاییه که شرط تکرارپذیری دارند شما با متنالیه پدیده تکرارپذیر نمی‌توانید دربارهٔ بود و نبوده یک چیزی که تکرارپذیر نیست اصلاً در آن سطح در واقع.

کار نمی‌کند اصحار نظر بکنی بعد این لیست همین‌جوری یک لیستیه که، در واقع، به عنوان سؤال من می‌توانم. این‌جا بنویسم که این لیست را چطور می‌شود تکمیل کردیگر آیا literatureی وجود دارد لیست تکمیل لیست، در واقع، چیست یک نفر به دقت می‌تواند، در واقع، این را مطالعه بکند که چه شرایطی لازم است دانشه مثلاً تجربی چه شرایطی به چه ویژگی‌های باید برسد که بشود ازش یک نتیجه گرفت دربارهٔ این که مثلاً موجز وجود دارد یا ندارد بعد نشان بده که آیا دانشی تجربی در حال حاضر این شرایط را دارد یا ندارد کدوماش؟ را دارد کدام ها را ندارد الاخر مرسی بخشید؟ جوانم بسیاری بحثی کنید به این قبل کنید که با علم می‌دانید اعتماد کنید آن را می‌توانید اعتماد کنید جمعیت از این نصیب هست.

علم و طبیعت

ببینید، به علم اعتماد کردن، یعنی، چیست می‌شود این را ببینید، یعنی، مثلاً برای ویروس کرونا در این آن گزه همه ویروس هزار چیز هم نه از با راقصانت کار هم می‌توانید نه نشان داده شد؟ که علم این‌جا باید برس کنید و شروع می‌دانید و این‌جا کمال وقت درک دارید تو منیفست علم هم که بیکن نوشته این سرارتا گفته شده که هدفت کنترول طبیعته تسلطه بر طبیعته و در سه چار گرنه اخیر ما دانش من نسبد طبیعت را طوری. در واقع، ساختار دادیم که مفید باشد برای من باعث بشود که بتوانیم در مقابل طبیعت مثلاً قدرتمند باشیم طبیعت را کنترل بکنید.

بنابراین، چرا نتونید اعتماد بکنید در این جنبه ها اصلاً علم برای همین وجود آمده موضوع این است که شما؟ به نظر من علم‌گرایی این است که شما این را نبینید و فراموش بکنید که آن نوع نگاه کردن به طبیعت چندان نتیجه مفیدی برای شناخت نمی‌دهد و می‌توانید گمراه کننده باشید یک بار یک بار در غرنه ۱۸ هم و ۱۹ هم احساس این که طبیعت و کامل شناختن یا چنین حسی. به وجود آمد، یعنی، واقعاً احساسشون آن بود الان ما دنبال نظریه همه چیزی مکانیک نیوتونی نیروی جاذبه این‌ها نظریه همه چیز بود دیگر، یعنی، کسی شکی به نظریه لاپلاس منظورش چه بود از این که اگر موقعیت اولیه و شرایط اولیه ذراتو بدید من تا عبد می‌گویم. یعنی، چیزی در طبیعت دیگر خارج از این نیست یک سری ذرات هست یک نیرو‌های جاذبه و این‌ها بین آن‌ها هست و یک سری حرکاتی می‌کنند و قواعد برخوردی وجود دارد و یک مکانیک نیوتونیک این را تا آخرش می‌برد از همان مکانیک نیوتونیک تقریباً هیچ چیزیش از لحاظ شناختی الان پابرجانیست. یعنی، نه نیروی جاذبه وجود دارد نه قوانین حرکت نه فضا زمان هیچ کدام اجزای آن مدل را ما دیگر قبول نداریم چقدر تکنولوژی و چیز مفید در آمده تو قراری ۱۹ هم و ۲۰ هم شما با همان مکانیک نیوتونی می‌توانید موشکت بفرستید ماه محاسباتشو انجام بدید درست در می‌آید. آن مقالته این است که اگر من مثلاً یک روش محاسبه داشته باشم یک مدل ریاضی داشته باشم که درست. در واقع، پیشگویی می‌کند بعدم دیگر نظری همه چیز نداریم.

بنابراین، طبیعی است که یک مقدار خودمان را چیز کنیم دیگر به‌اصطلاح نسبد به این که چقدر آر یک مدار متوازانه تر آفترین من به نظرم. نکته اصلی این است که توازا وجود ندارد دیگر، یعنی، یک ذره این فیتیلرش را بکنیم پایین که اصلاً آن ایده ایده درستی هست می‌توانیم چنین چیزی بگوییم یک بار رفتیم به نظرم آمده که به نهایتش رسیدیم شکست خوردیم. ولی باز حالا، با یک نظریه‌ای که مشکل دارد، ولی همچنان با ادعا‌ها سر جای خودشان هستند بلکه بیشتر هم شده هر وقت شرخکاری می‌شود و ادعا‌ها خیلی عوج می‌گیرند بدانید که یک نقاط ظرفی وجود دارد. یعنی، آدم هایی که هر علمی که هیاهو بیشتر اطرافش هست نقاط ظرفش بیشتر علومی که مستقر تر هستند کمتر در با مرافرعون میدازن.

بگذارید من یک نکتهی که حالا، تو جلسه قبل گفته شد این را به نظرم رسید چون جای دیگرم این شکلی نگفتم یک توصیف خیلی ساده از کاری که ما در ساینس می‌کنیم مخصوصا در فیزیک، مثلا فیزیک بنیادی آن چیزی که قرار از آن جهانگیری احتمالاً استخراج بکنیم این است که یک سری. اکسپریمنت انجام می‌دهیم این اکسپریمنت ها، یعنی، این که یک ورودی هایی را ست می‌کنیم و یک خروجی هایی را تو این آزمایش. در واقع، به دست میاریم که این‌ها همه کاملاً دقیق قابل اندازگیری هستند و ویژگی اکسپریمنت علمی که یک چیز مدرنه دیگر کل این مفهوم اکسپریمنت با این شکلی که من می‌گویم چیز کاملاً مدرنه که آدم‌های مثل گالیله و این‌ها برای اولین بار این کار را انجام دادن.

حالا، هدف ساینس چیست؟ هدف مثلاً یک، پس یک مجموعه انت ها مثلاً فرض کنید انت بزرگ می‌نمی‌سنم انت یک تعداد زیادی اکسپریمنته در مورد حاله یک پدیده یا همه پدیده را را همدیگر بریزید هر جوری که دوست دارید و این در حال سعود هم هست؟ مدام اکسپریمنت ها اضافه می‌شوند حالا، فعلاً فکر کنید در یک لحظه این‌ها را فیکس کردید من هدف هم این است که یک مدل ریاضی درست کنم که این ورودی خروجی ها را بتوانیم بر همدیگر ربط بده. یعنی، من دنبال یک مدل ریاضی هستم که اگر اگر مثلاً فرض کنید برای ساده سازی فرض کنید که این‌ها یک سری مثلاً عدد هستند این وره مثلاً فرض کنید یک سری عدد گرفتم من دنبال یک مدل ریاضی هستم که اگر مثلاً دو تا عدد را بهش بدم همان.

دو تا عدد را بتواند برای من محاسبه بکندد مدل هایی که برای وضعیت های فیزیکی می‌دهیم مثلاً مثلاً مکانیک نیوتونی، مکانیک کانت رامی نهایتا این کار را برای من می‌کنند یک چیزی مثل این که یک جهان ریاضی در کتاب بر من به وجود می‌آورند که این مثل یک دستگاه معاسباتیه. که می‌تواند این رفتارائه را پیش‌بینی بکند حالا، اگر یک اکسپریمنت جدیدیم، در واقع، انجام بدم انتظار دارم که این M اگر منطقه با آن پدیدهی باشد که آن بیرون دارم یک جوری. در واقع، ورودی خروجی ها را بهش بدم ورودی ها را بدم می‌تواند خروجی ها را بر من محاصره بکند.

بنابراین، یک جوری، در واقع، می‌خواهم یک مدل ریاضی را جایگزین یک بخشی لااقل از طبیعت بکنم دیگر. خب، امیدم چیست؟ امیدم این است که این مدل ریاضی که ساختم به من یک کینت خوبی بده که آن داخل طبیعت را مثل بلک باکس در نظر بگیرید که من نمی‌دانم در آن چه خبر مخصوصا وقتی به لیول میکروسکوپی که ذرات بنیادی می‌روید خیلی این‌جوریه من دقیقاً نمی‌دانم آن‌جا چیست مثلاً؟ وضعیت ذرات چطوره، ولی یک سری اکسپریمنت دارم که می‌توانم این‌ها را انجام بدم و یک اطلاعاتی از آن داخلی که نمی‌دانم چه.

خبره بگیرم حالا، این مدل ریاضی یک اجزایی دارد در خودش که یک جوری به من کمک می‌کند بگیر که آن‌جا چه خبری چند تا ذره باید فرض بکنم ویژگی هاشون چه باید باشد و الاخر به طور طبیعی فرضم این است که مدل همین مدل ریاضیه. بنابراین، انگار دارم فرض می‌کنم که قوانین طبیعت این‌جای قوانین ریاضی این‌ها را برامدیگر ربط می‌دهند اگر حالا، اصلاً معنی داشته باشد که چیز غیر این اصلاً باشد این را الان توضیح می‌دم در موردش و فرضم این است که اجزایی که این‌جا هست یک جوری با اجزایی که آن‌جا هست یک ارتباطی دارد یک بار این شکست خورده دیگر اولا این ایده ایده نیوتونه این ایده گالیله امتونست این برای اولین بار نیوتون بود که این ایده را. در واقع، ابراز کرد و اجرا کرد اونم این است که بدون این که بدون این که بخواهیم مثل طبیعت شناسی قدیم ثابت بکنیم که یک چیزی وجود دارد یا نشان بدیم که معقول است که این را فرض بکنیم فقط بیاییم اول معادلاتمونو بنویسیم بعد سعی کنیم از روی معادلات در بیاریم که چه خبره. یعنی، ببینید، نیوتون کاری که انجام داد این بود که مثلاً فرض کنید اگر نیروی جاذبه را به صورت مثلاً یک ذریبی در M۱ M۲ روی R۲ بگیرد اگر این فرمولو بنویسه آن وقت می‌تواند با معادلات دیفرعونسیل مرتبه دویی که از مکانیکش در می‌آید. مدار سیاراتو در بیاورد، یعنی، اکسپریمنت، اکسپریمنت اصلی، در واقع، نتایج.

مثلاً آبزرویشن های فکر کنید قبل از نیوتون بود، مخصوصاً قوانین کپلر قوانین کپلر، قوانین کمی بودن که نیوتون محفظ شد که با فرض این که یک چنین نیروی وجود دارد این مدارد بیزی را به دست میاریم. خب، بعد حالا، بیاییم فکر کنیم این نیروی جاذبه چیست از کجا آمده چطوره چرا با آردوم و تناسب نسبد اکس دارد اول بریم کار ریاضیمونو انجام بدیم مدله را بسازیم بعد فکر کنیم که این مدله به ما چه می‌گوید؟ در مورد طبیعت این ایده اصلاً وجود نداشت قبل از گالیله که هیچی قبل از نیوتون حتی وجود نداشت اول مدل سازی ریاضی را انجام بدم بعد سایه کنم از آن ایده بگیرم که در این بلک باکس چه میگذرم یک بار این کارو که خب، این خیلی عجیبیه امیدواری عجیبیه که من بتوانم با یک تعداد اکسپریمنت با یک تعداد آبزرویشن این‌ها یک مدل ریاضی بسازم در حالی که این حالت سعودی دارد اصلاً معلوم نیست که این همه چیزو در برای تو خودش داشته باشد بعد از روی مدل ریاضی بخواهم یک جوری کشف بکنم. کنم بیرون چه خبر یک بار این پروژه کاملا شکست خورده، ولی خب، همین پروژه به نوعی در فیزیک دارد انجام می‌شود، یعنی، ما کاری که انجام می‌دهیم همچنان همین است مدل‌های ریاضیمونو می‌سازیم و بعد سرمی‌کنیم تعبیر interpretation برای آن پیدا بکنیم در علم گذشته interpretation تقدم داشت و باید می‌دونستم دارم چه. می‌گویم چرا می‌گویم از کجا این را می‌گویم پیش نمیرفتی گذار محاسباتی پیش نمیرفتی این به شدت مفیده.

خب، حالا، من چه می‌خواهم بگویم چرا این حرف غیر تکراری که یکی این که وقتی این‌جوری نگاه می‌کنی بدیهی است که، یعنی، این که این مدلی که من میشازم مدل ریاضی برای آن وجود دارد ببینی این که آیا قوانین طبیعت ریاضی هستند یا نه این یک فرضه مثلا راجر پنروز یکی از معدود آدم هایی که من دیدم صراحتا می‌گوید که من ایمان دارم که قوانین طبیعت ریاضی هست لااقل می‌فهمد که ممکن نباشند، یعنی، تا حالا، کاری که انجام شده در فیزیک ثابت نکرده که ما واقعا با یک ذراتی طرف هستیم که طبق معادلات ریاضی دارند حرکت می‌کنند مثلا.

ولی می‌توانیم باور داشته باشیم می‌توانیم ایمان داشته باشیم که این‌جوری هستند این مقدار که فیزیک پیشتر افزایی لابود قوانین ریاضی بودن بیایید فرض کنید قوانین ریاضی نیستند یک لحظه می‌خواهم بگویم این کار قابل انجامه و این کار را می‌توانید انجام بدید نتیجهش این نیست. که قوانین ریاضی هست چرا؟ برای خاطر این که از لحاظ ریاضی شما هر ورودی خروجی این‌جا بدید اگر این‌ها مثلاً این سری کمیات باشند یا چیزهای پیچیده‌تری باشند از لحاظ ریاضی می‌توانید یک فانکشنی درست بکنید که این کارا انجام بده برایتان می‌خواهم بگویم اصلاً کلاً این مفهوم فانکشن که وارد ریاضیات شد هیچ محدودیتی ندارد که من نتونم یک اکسپریمنتی که ورودی خروجی مثلاً به من داده را توصیف نکنم به صورت ریاضی تا جایی که این‌ها مثلاً این سری کمیاتن با زبان ریاضی ورود خروجی.

قابل بیانن حتماً یک رابطه ریاضی می‌توانم بنویسم که این‌ها را به حملی رفت بیده این نکته اول که چه قوانین ریاضی باشند چه نباشند این کار قابل انجامه بگذارید من برای اینکه نمی‌دانم اکثراً فکر کنم دقیقاً لیسانس مهندسی. این‌جا هستند یا ببینید، یک موضوع این است که شما مثلاً فرض کنید یک پاییدر دارید متنلق یک چنین چیزی. شما یک پدیده را دارید متنلق می‌کنید که پدیده جدیدیه. خب؟ توصیف مثلاً کلاسیکی برای این پدیده جدید به وجود آمده. یک مادر دیفرعونسیل نوشتید که این پدیده را دقیقاً توصیف می‌کند برای تو. یعنی، شرایط اولیه بگویید خروجی را برای تو قشنگی توصیف می‌کنید.

خب؟ فکر کنید که جوابای مادر دیفرعونسیل شناخته شده نیستند چه کار می‌کنید؟ مگر ما در چنین شرایطی می‌گوییم که از رویازیات خارج شدیم به لکره من چه کار می‌کنم؟ می‌آیم یک مادر دیفرعونسیلی که نوشتم و جواباشو متنلق می‌کنم برای این جوابایی که یک فانکشنالی جدیدی هستند اسم می‌گذارم به آن‌ها می‌گویم. مثلاً توابه بسه توابه بسل از کجا آمدن؟ یک پدیده را متنلق کردیم یک مالی دیفرعونسیلی توصیفش کرده جواباش ناشناخته بودن متنلق کردیم یک ریجگی هایی داشتن شدن توابه بسل. حالا، توابه بسل دیگر یک فانکشنال آشنایی هستند که ما می‌توانیم با آنها کار بکنیم چطور ممکن است از این‌جا از ریاضیات خارج بشن؟ اگر یک چیز اکسپریمنت این‌جوری به من بدید من به داخل یک توصیفی پیدا می‌کنم که ورودی خروجی ها را به هم ربط می‌دهد و این‌ها را می‌توانم به صورت.

حالای معادلاتی یک فانکشنی به داخل اسمی جدید براش می‌گذارم می‌شود یک چیزی دیگر نکته بعدی این که چه فرد پیش کل پیشفرزای فیزیک که دارم با او کار می‌کنم درست باشند چه غلط باشند این دانش را به جلو پیشرفت می‌کند. بنابراین، پیشرفت کردنش این که روز به روز اکسپریمنت های بیشتری دارید و معادلات و مدل هایی که اکسپریمنت های بیشتری را توصیف می‌کنند هیچ نشانه این که پیشفرز و درست هست نیست این نکته به نظر من نکته مهمی است چرا؟ برای خاطر این که ما می‌خواهیم، در واقع، چه کار بکنیم؟ ما می‌خواهیم بگوییم که ما می‌گوییم که دانش در حال پیشرفته ملاکشو خودمان گذاشتیم ملاکمون چیست؟ یک مثلاً فرض کنید چرا نیوتونو می‌گذاریم کنار مثلاً نظریه آینشتعیین را قبول می‌کنیم و احساس می‌کنیم پیشرفت؟ کردیم این پدیده ها را توصیف می‌کرد.

ولی مثلاً مدار اطاردو درست توصیف نمی‌کرد یا آزمارش مایکلسون موریلی مشکل داشت همین‌طور الاخر این تعداد بیشتری از این اکسپریمنت هایی که در حال اضافه شدن هستند را توصیف می‌کنیم. خب، از لحاظ ریاضی بدیهی است که هر چند تا اکسپریمنت اضافه بکنید تئیستری ها را می‌شود، در واقع، یک مقدار ریفاینشون کرد و جا بدیم این تئیستری ها چرا؟ برای اینکه ملاک ما ملاک اصلی علمیه که با اکسپریمنت ها سازگار باشد ملاک اصلی این است که این مدل آن اکسپریمنت ها را؟ بتواند پیشگویی بکند.

طبیعت و علم

خب، کسی به شما نمی‌دهی که مدلت مثلا چون پیچیده شده یا چون اجزایشان نمی‌دونی از کجا آمده مدلت به درد نمی‌خورد یا خوب نیست اصلاً ملاک این نیست ملاک. یعنی، بذارین جوری به شما بگویم یک اثبات خیلی ساده امکان ندارد شما یک تئیستریای جدید بیاید قدرتشون از تئیستری های قبلی کمتر باشد که همی‌شود بیشتره دیگر لااقل یک اکسپریمنت را نمیتونست این توجیه بکند که این دارد می‌کند. خب، علم در توجیه اکسپریمنت ها ممکن است متوقف بشود یا هر به طور منظم نمی‌دانم نکتهی که من دارم می‌گویم این است نه این که مدل های ریاضی برای اکسپریمنت های ما وجود دارد نشان می‌دهد که فرض ریاضی بودن قبانی این جهان درست است چون اصولاً فانکشن همین است. یعنی، ریاضیات هر چیزی که فرمه به‌اصطلاح فانکشن بتوانم به آن بدم داخل ریاضیات به معنای مدرن منه داخل ریاضیات.

به معنای ما قبل مدرن نبود به قطع می‌کنید، یعنی، آن موقع مثلاً فرض کنید می‌گفتن که ریاضی، یعنی، مثلاً گالیله و این‌ها که حرف از ریاضی بودن قوانین طبیعت میزدن ریاضی را این‌قدر وسیع نمی‌دهیدن هندسه و حساب و یک چیزهای خیلی ساده‌تریو به صورت ریاضی می‌دهیدن و شما اگر تلاشای دوران مثلاً مدرن، در مدرن ریاضی بودن قوانین آلم و این‌ها می‌بینید چقدر مثلاً هندسه نخش دارد تونید که قوانین را بیان بکنندد آن‌هایی که سر می‌کردند قانون ریاضی در بیارند ریاضی در حدی مفهومش وسیل شده که هر چیزی. در واقع، هر اکسپریمنتی به طور طبیعی یک فانکشنه و می‌تواند وارد ریاضیات بشود.

نکته دوم اینکه این شرط پیشرفت کردن علم، یعنی، این که مدل همان بتوانند اکسپریمنت های بیشتری را توجیه بکنند قطعیه چه پیشفرز همان درست باشد چه غلط باشد حالت های سکون ممکن است پیش بیاید که اکسپریمنت هایی را نتونیم توجیه بکنیم. ولی اگر بتوانیم توجیهش بکنیم، یعنی، یک مدلی پیدا کردیم که، در واقع، یک چیزهایی را تا حالا، این‌جوری بوده که هر مدلی. در واقع، یک قدم جلو می‌رود من یک مثالی قبلاً گفتم این تنها جای درس این موضوع که دو تا رنگ لازم داشتم اول جلسه فقط مثلاً غرمز بودنش نبود چون فرض کنید که به طور تمثیلی مجموع اکسپریمنت هایی که در طبیعت هست. این چیزهایی که در این مربع هست من این را قبلاً گفتم این تکراریه فرض کنید که مثلاً مدل نیوتونی چنین چیزی است یک مجموع از اکسپریمنت هایی.

که آن موقع شناخته شده بوده را توجیه می‌کند یک مجموع اکسپریمنت هم بود توجیه نمی‌کند ما این‌ها را نمیشناختیم بعد پیدا شدن یا اگر نمیشناختیم هم اصلاً خیلی برای آن مهم نبود و واقعاً ما می‌دونستیم اتاراد با مکانیک نیوتانی توجیه نمی‌شود. ولی یک جوری بیخیالش بودیم توجیه چون کردن؟ آره دیگر. آره. آفرین. آره. لابد یک چیزی از آن‌جا ما نمی‌دانیم. آره. آفرین دقیقاً این‌جوری بود، یعنی، بعد هن آدم می‌فهمی که او مثلاً وقتی یک مدل جدید می‌دانیم ده تا اکسپریمنت یا ده تا آبزرویشن بود. که نمیخوند.

ولی خب، خیلی به آن توجه نمی‌کردیم جدی نمیگرفتیم چون ممکن است خطا داشته باشد ممکن است یک پدیده مثلا اینکه یک کوره آن‌جا است ما نمی‌بینیم اشوان این‌ها وجود داشته باشد. حالا، فکر کنید که من نکتهی که می‌خواهم بگویم این است الان شما برای این که یک مدل جدید را جایگزینی مدل قبلی بکنید چه شرطی گذاشتی که این مدل جدید که می‌آید تعداد اکسپریمنت بیشتری را بتواند جواب بده و پیشگویی های بیشتری بتواند داشته باشد حیطه بیشتری را در بر بگیریم. من می‌خواهم بگویم با این تمثیل که الان فکر کنید مثلاً من یک مدل ساختم این شکلی که آن اکسپریمنت‌ها افتاد در آن تمام اکسپریمنت‌ها قبلی هم در آن بود این هم ببخشید این یکی را هم یک جوری تونستم بیاورم داخل همه آن قبلی هم در آن بود.

خب، الان در آن دفعه قبلی گفتم یک شیش زلی مثلاً کشیدم جای مرمبه ببینید، این شرح الان مدل جدیدی که دارم مثلاً این شیشدلی یا هفتزلی تو این مربع در این مثال من این‌جوریه تو آن شرط که تعداد بیشتر اکسپریمنت را توجیه می‌کند. صدق می‌کند، ولی از واقعیت دور شده این بیچاری یک مربعی بود که فقط کافی بود به چرخوندش و بزرگش بکنید شما برای اینکه تعداد اکسپریمنت های زیادی را توجیه بکنید مثلاً شکلشو عوض کردید دیگر مرابع ندارید می‌خواهم بگویم از لازم مفهومی لزومی ندارد اگر مدلاتون پیشرفت می‌کنند. در جهت اینکه اکسپریمنت های بیشتری را توجیه بکنند از لازم مفهومی به حقیقت نزدیک شدید ممکن است اتفاقا دور شده باشید این اتفاقیه که آن وقعی که آزمایشان مارکس و مولیر دادن افتاد واقعاً افتاد. یعنی، برای توجیهش یک چیزهای عجیب.

و غریبی گفتن مثل این که اشیا وقتی در فرض کنیم که اشیا وقتی در اترگارم حرکت می‌کنن منقبض بشن و یک چیزهایی گفتن که آن آزمانش درست در بیاید یک قدم. در واقع، از آن چیزی که واقعیت داشت دور شدن کاری که باید می‌کردند یک چیز دیگر ای بود این بود که مثلاً فرض کنید من. این‌جا باید این مرمبر را مثلاً بچرخونم بزرگش بکنم این دو تا بیا در آن، ولی خب، این کار نمی‌کنم یک کار دم دستی تری انجام می‌دم می‌خواهم بگویم کل این ماجرا کل این ماجرایی که الان در فیزیک دارد اتفاق می‌افته نه پیشرفتش با این ملاک به معنی درست بودن پیشفرز. هاست پیشفرزش بدیهی است و لزومی هم ندارد که اکسپریمنت های بیشتر، یعنی، ملاک توجیه کردن اکسپریمنت های بیشتر ملاکی نیست که به من بخواهد بگوید.

که به حقیقت نزدیک شدم یا نه کما این که دیگر بار دقیقاً دقیقاً تاریخ فیزیکی این اتفاق افتاده بیشتر از یک بار هم اتفاق افتاده، یعنی، شما به دلیل اینرسی که وجود دارد وقتی یک مدل دارید سعی می‌کنید با کم ترین تغییرات این را فیت بکنید با اوضاع جدید و این تغییرات ممکن است اصلاً باعث بشود که یک خطاهای مفهومی اصلاً برایتان پیش بیاید و دور بشوید از آن چیزی که در واقعیت می‌بینید. خب، من فکر کنم لااقل یکی از آن نوکارتی که دفعه قبل در موردش صحبت کردم این که ببینید، ما من فکر کنم ساینتیست ها متوجه نیستند که فرض هایی گذاشتن بر اساسش دارند کار می‌کنند و ملاک هایی گذاشتن که بر اساس آن ملاکا می‌فهمن که چقدر دارند درست کار می‌کنند. یا نه و تمام این‌ها قابل پرسشه که آیا راهی که دارید می‌روید پیش فرضاتونو تعیید می‌کنید یا نه؟ بنابراین، این حس که اگر من تا این‌جا آمدم خوب پیش رفتم، پس لابد فرضایی که کردم مثل ببینید دقیقاً آن ملاکی که به درد تکنولوژی نیخورد. من این مدل می‌خواهم که چیزهای بیشتری با او توژی بکند. فیداشت هم نیست؟ ها اصلاً می‌خواهم بگویم، در واقع، شما اگر دقت بکنید کل این کار کل این کار فیت با این که من تکنولوژی در بیاورم مفید باشد برای من ساینس و اصلاً در هیچ کدام مراحلش منیزم من به این فکر نشده که این منطبق با واقعیت باشد و حقیقت را کشف بکنیم باشد فقط من یک نکته بگویم بحث را تمام بکنم یک ساعت نیم من وقت داشتم. خب، الان ما رمضان از یک ساعت نیم معمولاً کم تر باید صحبت کنیم من یک نکته فقط بگویم چون تو این فایلی که آپلود شد این بحثی که انجام شد یک جور بحث سر دئیسم‌ها سر این اسم ریالیست و من. خب، طبعا یا با این دیدگاهی که من نسبد به علم دارم گفتن این که باور کردن این که این چیزهایی که اجزای مدل با جهان تطبیق دارند و حقیقت دارند می‌گویند و گذاشتن اسم ریالیست روی چنین چیزی خیلی برای من حساسیت‌زاست. طرف مقابل را می‌گویند آنتی ریالیست من می‌توانم به آدمی که یک چنین چیزی را باور دارد با توجه به اینکه یک بارم تا تش رفتم و شکست خوردم باز هم باور دارد بگویم مثلاً خیالباف به خودم بگویم مثلاً واقعی خب، این اسما حساسیت زاست دیگر اینکه آدمی که مدل را منطبق با واقعیت می‌داند ریالیسته. یعنی، انگار می‌دانم منظورشان این است که، یعنی، این مدل را واقعی فرض می‌کند من بحثی که جلسه قبل شد که همین‌جوری. خب، به طور ناگرانی پیش آمد یک لحظه احساس کردم برادر جلسه نکند حرف‌های من معنیش این‌جوری تبیر بشود که انگار یک دو قطبی وجود دارد یا ریالیستی یا انتی ریالیستی یا معتقدی که علم دربارهٔ جهان حقائقی را به ما می‌گوید. نه یا همه حقیقت را می‌گوید یا هم می‌گوید هیچی نمی‌گوید.

خب، من که هیچ کدام این دو تا نیستم، یعنی، همین مدلا از در آن یک واقعیت‌های را می‌فهمیم یک چیزهای را درک می‌کنیم مخصوصا این چیزی که من روش تأکید می‌کنم دقیقاً چون این سفک دانش منجر به تکنولوژی می‌شود. به ما قدرت observation بیشتر می‌دهد و، بنابراین، جهان را بهتر میشنست نمونه خیلی واضحش ما چقدر الان درباره کهکشان ها اطلاعات داریم؟ چقدر سیصد سال پیش اطلاعات داشتیم؟ سیصد سال پیش تازه یک تلسکوپ کچولوی مثلاً گالیله درست کرده بود. با او بیچاره یک چیزهایی را در ماه می‌دهید گالیله کسیم باور نمی‌کرد که این‌ها را دیده می‌دهیدن هم باورشون نمی‌شد فکر کردن شاید این تلسکوپ یک چیزی ایرادی دارد الان احسان جیمز ویب می‌رود. به ما در مورد آن چه این از کجا آمده؟ این از این‌جا آمده دیگر از بالاخره یعنی.

همین دانش به ما تکنولوژی می‌دهد تکنولوژی به ما ابزرویشن می‌دهد اکسپریمنت جدید می‌دهد، بنابراین، این جهان را داریم اکتشاف می‌کنیم به اضافه این که خیلی از چیزهایی که این مدل ریاضی در آن هست. واقعاً منجر به کشف پدیده هایی می‌شوند، یعنی، پیشگویی هایی به وسطلی مدل ریاضی انجام می‌شود مثل کشف مثلاً نپتون. حالا، چیز سادشه کشف ذرات جدید مثلاً پیشگویی علم مثلاً به دلائلی که سیمتری مثلاً ایجاب می‌کند باید یک ذرهی وجود داشته باشد مدل ما پیشگویی می‌کند که یک ذرهی با این ریجهی ها وجود دارد آزمایش می‌کنیم می‌بینیمش آن چیزی که قابل دفاع نیست. این است که یک نفر فکر کند که این‌جا کار تمام شده، یعنی، اولا.

نکته این است که من نمی‌دانم آن چیزی که آن‌جا هست چیست، یعنی، یک چیز مبهمیه چیزی که دارم مشاهده می‌کنم چیزی که مدل دارد به من می‌گوید همی‌شود ابحام دارد برای اینکه با انترپریتیشنی که روش انجام می‌دم نمی‌توانم، در واقع، آن چیز واقعی را الان مدلی که یک اجزایی دارد که interpretation ندارند منتبه با چیزی نیستند کلاً همه به‌اصطلاح اجزایش یک ابهامی پیدا می‌کنند من بحثی که جلسه قبل شد کل این ماجرا که علم و معجزه با هم سازگار انگانه یک بخشش این است که اصلاً علم را چقدر. جدی می‌گیرید که به نظر من.

خب، اگر علم را چقدر جدی می‌گیرید و میتودش را برای اینکه جهان‌بینی علمی تولید بکنید ازش به نظر من بسیار بسیار. این‌جا مشکل موجود داریم نکته دوباره اینکه این جهان‌بینی علمی را اگر بپذیریم چیزی که تالا علم به ما گفته باز هم آیا می‌توانیم بگوییم که معجزه وجود ندار و مخالفتی وجود دارد؟ این‌جا هم کلی به نظر من داستان هست اینکه علم در چه شرایطی باید صدق بکند تا اینکه بشود چنین نتیجه از آن گرفت ببخشید دیگر هال من فکر کنم یک ساعت را را کافیم شما دیگر من بخواهم صحبت با شما را بندید فکر کنم نتیجه هم درست دارم. یعنی، شما این صحبت با ایگلس فرمودید که هر چه که در علم گفته می‌شود یک پیش برزایی دارد که یک برزایی نمی‌شود که شما که کار کرده این خلاصه من مکانه.

علم و معجزه

بود می‌شود که… که مثلاً نمی‌توانم معجزه را بپذیرم اگر بخوا منطقی فکر بکنم اگر همین‌جوری مثلاً فرض کنید معمولاً این نتاید این‌جوری که علم چیز خیلی خوبیه هرچی علم به من بگوید همونو می‌گیرم بقیه چیزارو قبول ندارم چون علم به من نمی‌گوید. معجزه هست من می‌گویم معجزه نیست این که اصلاً قابل تره نیست می‌خواهیم ببینیم به طور منطقی آیا می‌شود از و چیزهایی که تو علم هست این را نتیجه گرفت، در واقع، تعارض بین علم و معجزه نیست تعارض بین آن چیزی که ما به جهان‌بینی علمی می‌گوییم با معجزه هست. من می‌خواهم بگویم بین آن علم با این جهان‌بینی علمی فاصله زیاده و این کاملاً غلط است ترمیل هیچ کدام این پیشفرز ها با این متودی که ما داریم پیش می‌رویم تعیید نمی‌شوند. یعنی، ایراد منطقی دارد که شما فکر کنید که پیشرفت به این معنایی که در علم تعریف شده معنیش این است که مثلاً فرض کنید در یک جهانی زندگی می‌کنیم که غایت انگاری در آنی وجود ندارد در جهانی زندگی می‌کنیم که قوانین ریاضی هستند در جهانی زندگی می‌کنیم که چنین هست. و چنان هست این این پدیده پیشرفت علم مطلقا یک چنین چیزی به نتیجه نمیتون این را می‌خواستم بگویم که جهان‌بینی علمی آن‌طوری که معرواژهٔ از علم در نمی‌آید. خب، آیا الان شروع کنی؟ خب، من این روز می‌خواهم راجع به یک چیز دیگر، البته، در ادامه صحبت شما تا چه حد هست.

ولی می‌خواهم راجع به علم دین و معجزه صحبت کنم همه راجع به علم و معجزه صحبت می‌کنند و تا حالا، راجع به این صحبت کردیم که علم و معجزه چه نسبدی با هم دیگر دارندد و چرا مثلاً هیوم فکر می‌کرد که با جهان‌بینی علمی ما باید اقلانیت باور به بوگ معجزاتون مدرسه نکنیم و حالا، خیلی بحث دیگر که اصلاً به نظر می‌آد که با یک چنین رویکرد اگر جانبینی علمی را خیلی جدی بگیریم و فکر کنیم که علم تجربی دارد به ما نشان می‌دهد که واقعیت جهانچه به نظر می‌آید. که شاید آن نصد دارد که آن کار کند هرچند که مشکلات خودش دارد.

اما یک چیز دیگر ایم هم می‌خواهم امروز بگویم و آن این که من فکر می‌کنم که اصلاً دین و معجزه می‌توانند در یک رابطه متنزاد و هم قرار بگیرند. ولی حالا، می‌خواهم بگویم که اصلاً منظورم از دین چیست منظورم از معجزه چیست و چرا این دو تا را در تقایی را هم نگاه می‌کنم با هم یک حرف نسبدا عجیبی می‌خواهم بزنم؟ ولی زیاده حالا، عجیب نیست باید تون می‌گویم که چرا ببینید، ما به طبع تفکیه کانت انجام داده و منظور من خیلی مهم است تو کتاب دین در محدوده این قلقه تنها تفکیک مهمی را انجام می‌دهد بعد.

حالا، من این تفکیکه را می‌گویم بعد دوره بر می‌گردم بگویم که چرا به نظرم می‌آید که دین و معجزه با همدیگر مشکل دارند حتی با معنای متنارف کلمه نه به معنای معجزه که همی‌شود؟ به کار می‌بری خب، کانت یک تفکیکی می‌کند بین دون و دین حالا، من این‌جوری ترجمه می‌کنم دقیقاً ترجمه کانتی نیست چون ترجمه کانتی خیلی دوست ندارم دین اخلاقی دین وحیانی. ولی من می‌گویم دین معتوف به اخلاق یا کرامت انسانی و دین معتوف به قدرت دینیم معتواژهٔ به قدرت هدفش چیست؟ هدفش این است که خب، یک چیز خیلی شهودی دارد ما آدم‌ها عقله هون نمی‌رسه بنزه کفایت یک میزان زیادی کاغنتیب دیسابیلیتی داریم ممکن است خیر و شر خودمان را خوب تشخیص ندیم و بنابراین، نیاز مبرمی داریم برای این که در جامعه همان و مخصوصا در حکومت همان از دین استفاده کنیم. خب، دین مطروف به قدرت چه از ما می‌خواهد؟ دین مطروف به قدرت از ما می‌خواهد که به محضی که دین مطروف به قدرت بشود احتیاج به استاتیوست دارد. یعنی، احتیاج به دستورات دارد یک سری دستوراتی باید اعمال بشود تا بر اساس دستورات جامعه های ریزی بشود و های ررکی اجتماعی سیاسی تشکیل بشود و در رأس آن قاعدتان باید چکسی بشود. که متصله به خداونده این نگاه دیده مطلوب به قدرت چه در آن مهم است؟ این استچیتوس ها، یعنی، دستورات احکام و تمام تلاش ما در دین.

شناسی باید مطروف باید باشد که بتوانیم این حکام را دستورت را بشنسیم و بعدشون تو جامعه همان را باید امال کنیم این یک نگاه نستاد به دینه. خب، ما در مثلاً دینه یهودی و در دینه اسلام می‌بینیم که این اتفاقه می‌افتد به محض داریم که پیامبر هنوز دیانازش دفت نشده جلسه تشکیل می‌شود که بیاییم. خب، حالا، حکومت را چه کار کنیم و بعد حکومت تشکیل می‌شود و می‌رود جلو و سلسله های حکومتی تشکیل می‌شوند تا همین الان هم ادامه دارد، یعنی، شما می‌رونید که مثلاً تو خلیفه گری اثمانی ها بودن و بعد هم در جهان اسلام در جاهای مختلفی ادامه دارد این یک نگاه. نسبد به دینه و در آن آن وقت چه اهمیت پیدا می‌کند در آن باید آدم هایی که می‌خواهند راجع به دین کار کنند برن این دستورات را.

شروع کنند بشنن یک نگاه دیگری به نظر من به دین وجود ها که کانت این را تحکیز می‌کند تو این کتاب و آن این است که خب، حالا، اگر دین این‌جوری باشد چه اتفاقی می‌افتد؟ در این نگاه دینی تو چه لازم داری؟ تبعیت محض لازم داری از قوانین، یعنی، قوانین را بشود از جامعه را برسازی این برد بشود. ازی برای این طبعیت لازم داری لزومی ندارد فکر کنی راجع به احکام راحت راجع به فلسفه احکام راحت راگاه باشی که فلسفه احکام چیست فقط باید آن‌ها را فرمشو بدونی فرمالیزم احکام را باید بدونی و صرفاً باید عمل کنی بهش برای این که این طبعیت اتفاقی افته تو احتیاج به میراکل لری به معنی عرفی کلاًه چرا؟ به خاطر اینکه به نظر می‌آید این میراکل خیلی محفوظ کلیدی می‌شود در چرا من باید.

از آن‌ها تباییت کنم؟ چون اینجون میراکل تو دستش بوده، پس من باید بفهمم که این متصل به خداونده و بنابراین، قدرتو باید بهش بدم و احتمالاً به کسانی که از طرف آن انتخاب می‌شوند یا تو مسئله آن انتخاب می‌شوند یا اچه. پس این مفهوم میراکل اتفاقاً این‌جا خیلی اهمیت پیدا می‌کند مفهوم کلیدی می‌شود اگر این نباشد باشد تو اصلاً دقیقاً در این ادارد تمام آن سلسله تفکرات نسبد به دین بهم میرزه. خب، حالا، می‌دانیم سراغ برداشت دوم از دین و آن که دین معتواژهٔ و اخلاقی کنامت انسانی باشد دستان دین آمده برای یک کار دیگری و آن کارش چیست؟ آن کارش این است که زیست اخلاقی در جامعه ایجاد کند، یعنی، به تعبیر هگلی زیتلشکایت یا به تعبیر کانتی اتیکال سوسایتی.

خب، این، یعنی، چه، یعنی، اصلاً موردی یک لایف استایلی ایجاد کند یک نوعی از زندگی ایجاد کند که در آن نوع از زندگی ما می‌خواهیم با یک سری دستور حال عملها و کارهایی که احتمالاً برد انجام بدیم مالی آن دستور حال عملها و حکام برای هایرکی سیاسی نیست. آن‌هایی که برد انجام بدیم برای خوب شدن ماست برای این است که ما به سمت خیر حرکت کنیم برای این ما یک خدای خیر محضی داریم که این خدای خیر محض احتمالاً یک سری دستوراتی به ما داده.

دین و تورات

ولی دستورات در کنار دستورات عقلانیست، بنابراین، به اسمِ آن را می‌گذارد رشنال ریلیجن یا اتیکال ریلیجن، یعنی، دین یک دین عقلانیست تو باید در مسئله عقلانی به دستورالعملهای اخلاقی و عقلانی برسی برای که به آن خوب است برسی. پس اگر این دستوراتو عمل کنی باید خوبتر بشی باید فضیلتمندتر بشی هدف فضیلتمندتر شدن شماست حالا، اگر قرض جامعه هم ساخته بشود جامعه این یک که در آن کرامت انسانی یا مفهوم ادالت یا امثال این چیزها یا مثلا خیل جمعی و امثال این مفاهیم زیست اخلاقی این‌ها همان هدف ساختار. جامعه هست و برامدین برای رسیدن به آن ساختار و هدف جامعه هایرکیه این‌جوری تشکیل می‌شود چطور بریم برسیم می‌توانیم با عقلانیتون ببینیم که چطور می‌توانیم به این هدف برسیم بلد دستور العمل هایی هم که لازم است به ما کمک می‌کند؟ حتی دستوران هایی که وحیانیست به ما کمک می‌کند وریم که آن را بسازیم چرا؟ چون دستور العمل ها از طرف خدای خیرمه نازل‌شده وریم به ما کمک می‌کند راه نمایی می‌کند یک جور گایرنسه برای ما؟ خب، در این‌جا معجزه چه نفیی دارد؟ نه معجزه معنای تیپیکال کلام نخشی ندارد، اما دیوان اکشن اتفاقا نخش دارد دیوان اکشن به معنای این که خدا دخالت کند تو جهان. آره. چرا؟ چون دنبال این است؟ که تو یک زیست اخلاقی ایجاد کنی تو یک جهان‌بینی داری تو جهانی در حرکت می‌کنی به سمت خدا احتیاج به دستگیری داری احتیاج داری یک وقتی دعایی کنی به دعای تو مستجاب بشود. دست تو گرفته بشود کمک به تو بشود یک مسیری برای هدایت تو باز بشود.

پس ماجرا این نیستش که یک چیز عجیب و غریبی یهو بیاید و سد و بخواهد بگیر که من رئیس تو هم بلکه ماجرا دقیقاً برعکس ماجرا اصلاً این است که خداوند این‌جوری خودش را در یک جاهایی نشان بده که با آن نشوندادن تو یک چراغی برات روشن بشود. چون هدف اصلاً این است هدف خوب شدن تو هدف این نیست که تو حتماً به تعبیر قرآنی گردن همه شما خم بشود جلو آن آیهی که من نازل می‌کنم می‌گوید من یک آیهی می‌توانم نازل کنم که ناقه هم خواهم.

حالا، که حالا، می‌شود یاد مطلع چون روزم هستم نمی‌توانم آره، یعنی، گردن همه شما گردنتون بیاید خم بشود و همه تون بیاید بشود اصلاً می‌خواهم آن را قبول کنیم. اصلاً چنین کاری من نمی‌خواهم بکنم برنامه هم نیست. برای فستایلتو، بنابراین، من فکر می‌کنم. آره. مفهوم دین و معجزه دو تا مفهوم متازاد همه و این چیزی است که اصلاً چه خوب که هیو میگره عقلا نمی‌دونی باور کنیم اشکالی هم ندارد از این ما به آن باور نکنیم و اتفاق این است که آن چیزی که ما باید بهش باور بکنیم و برایمان اهمیت دارد آن این است که خداوند در جهان دستگیری می‌کند و کمک می‌کند ما را به تعبیری و کمک همان می‌کند که جلو بریم.

حالا، این‌جا در ادامه این سه تا تفاوت این دونه دیندگی هایی هم که تو تحابیر کانتم هست بگویم و یک ذره دقیق تر اولین چند تا جمعه هم ازش بخوانم. بله. بلوشکان راجع بهش تعمل می‌کند. ما کارمون این است کارمون این است که راجع به آن فکر کنیم تعمل کنیم ببینیم چطور می‌توانیم انسانها را به ایشان کمک کنیم که روشت کنند همه انسانها را با امان معادنی در نظر می‌گیریم که این معدنهای جواهرات هستند و تلاش می‌کنند؟ که این‌ها بیاید بالا خب، در زمان های مختلف شناخت ما از انسانیت ممکن است تغییر کند یا روشت کند اصلاً این که تو چه قابلیت ها و طبان‌هایی داری این در طریق زمان محتوی متفاوت بشود. و بنابراین، این که من چگونه باید چه روشی باید بتوانم کمک کنم که تو قابلیت های خودتو روشت بدهی متفاوت است اصلاً دینداری به معنای این می‌شود که تو رشت بدی خودتو قابلیت‌ها و طبان‌هایی در درمان خودتو بتونی رشت کنی و بقیه آدمها کمک کنی که رشت کنند من اطلاقا گفتم تمام. این‌ها باید زیر مجموعه رشنالیتی اگر هم دستورات اخلاقی وجود دارد یا حتی دستورات دینی وجود دارد این دستورات دینی باید کمک کنند به ما نه تن نه دقیقاً برعکس شما حق به شما من دارم می‌گویم اگر یک جملهی وجود دارد تو می‌دهین آن جمله کمک کننده نیست. آن جمله به درد ما نمی‌خورد جمله که کمک کننده است به درد ما می‌خورد، یعنی، به زیست عقلانی و اخلاقی ما باید کمک کنیم تو این شرایط اجتماعی بدون چه به درد جامعه.

ما نخورد که کمک کنیم آن جاهایی که اتفاقا گایدنس دینی وجود دارد خیلی وقتا می‌تواند کمک کننده باشد، یعنی. به نظر من دستورات وحیانی به خاطر این که دستوراتی که از طرف خدای خیر محض آمده قطعاً می‌تواند کمک کننده باشد برای رشد ما. خب، من از جا می‌خواهم در این دو تا دینم یک بار دیگر تفکیک های دقیق تری به شما بگویم تفکیک دقیق تری این است که و چند تا جمله هم از کانت هم بخواند این جمله های کانت هست. می‌گوید که دوان legitimate and useful and the other legitimate and connected with fetish faith مشکل این چیست؟ یکی از مشکلات اصاسی این سطح تفاوت اصاسی بجود دارد یکی این نوع دینداری منجرم بودپرستی می‌شود، یعنی، یک فتیش فیس بر ما این‌جا کند ایمانه به بود پرستی جا کند چرا؟ چیست؟ چیست؟

یعنی، دقیقاً به جای پرستش خداوند که تو را خوب می‌کند تو فرمالیزم را میپرستی و پرستش فرمالیت پرستش صورت احکامه که باید بگیری، یعنی، جای خود دستورات خداوند را می‌گیری منوید تو فلسفه احکامو درک نمی‌کنی تو اونقه احکامو درک نمی‌کنی تو فقط یک صورت‌هایی دست پیدا می‌کنی و دقیقاً آن. صورت‌ها می‌شوند فتیش می‌شوند بود آن صورت‌ها دقیقاً باستهی می‌شوند بین تو و آن خیره علا و منوید لزومی ندارد این اتصال قطع می‌شود در یک جایی در مسیر زمان این نکته اول.

پس این تفاوت خیلی مهمش این است که این تو را به خیل محض وصل نمی‌خواهنده چون اصلاً فقط تو این دستورات و صورت‌ها را می‌گیری ابزاری برای یک مینزی می‌شود برای الان احتمالاًً grace و در دومی یک مینزی می‌شود. برای مورال لایف دینداری در این‌جا ابزاریه که می‌گویند اگر تو این‌طوری عمل بکنی به رحمت خداوند میرسی، یعنی، نیست کفایت می‌کند برای نه که تو مورد. حالا، عذاب قرار نگیر و مورد غفرت قرار بگیر و معلوم نیست که اصلاً تو حالا، تو تو خیالت از این طرف خیالت راحت می‌شود در این‌جا خیالت راحت همانه خواهند صحبت کن که فکر می‌کنی تو به رحمت لسیدی.

ولی در دومیه و این‌جا تو که criteria داری چون یک محک داری که این‌جا می‌توانی محک بزنید آیا دو واقعاً خوبتر شدی یا نه الان مثلاً فرض کن ماه رمضان روزه گرفتی بعد از این سی روز تو انسان فضیلتمندتری شدی یا نه همان بد اخلاقی بودی که بودی همان غیبت؟ کننده و خطاکاری بودی که اگر بودی که بودی که فرض کنید تو این را نپرستیدی دیگر تو اصلاً در مسیر فضیلتمندی و خوب شدن حرکت نکردی فقط یک سری دستوراتو عمل کردی فکر می‌کنی به grace می‌رسید اونم احتمالاً توهم است. مسئله سوام اختلاف سوام جمعه کانت را بخوانم همین‌طور که وضع همینی ید می‌شوید که در این درداده که در این جامله ای دستگاهی اینجور می‌شود و این جمله کند وقعی.

پس، یعنی، در این‌جا چه اتفاقه می‌افته در این‌جا شما شروع می‌کنید به کار کردن روی خودتان چرا چون شما این که باید بتونین بر اساس اقلانیتتون و درکتون از حضور خداوند جهان‌بینیتون را تصحیح کنید این‌ها فقط صرفا هدایت کننده شماست؟ هیچ کس دیگر نیست که بخواهد شما را مجبور کند یا اگر در قلبی افتدین دیگر مسیره صاف و راحتی باشد دوامن تو خوف و رجایین شما دوامن بعد بترسین و البته، دیگر امی‌دهی هم داشته باشید در یک جور ترس و لرز همی‌شود همراه شماست چرا؟ چون که شما دوامن خودتان بردین در این مسیره را تهیه کنید این مسیره مسیره نیست که ریخیالت راحت باشد افتادم در آن نیسته یک کانال و این مثلاً آب هست؟ افتادم رفتم دیگر تمام شد چون من این را انجام می‌دم دیگر خیالم راه ده در هر لحظه ممکن است شما دوشتر خطا باشید چرا چون این را باید شک کنید که آیا من دارم بهتر می‌شوم یا نه این مسیر را دارم جلو می‌رم یا نه؟ پس این‌جا یک مسیر اسمش می‌دانیم سول میکین به تعبیر جانهیک مسیر خودسازی جزی که تحابیر اسلامی هم خیلی زیاد داریم. پس ما در یک مسیر خودسازی قرار می‌گیریم، ولی در آن‌جا چه؟ در آن‌جا یک مسیر خود رها کردن اینگار وجود دارد، یعنی، اینگار کاری به خودمان نداریم چک نمی‌کنیم که ما خوبتر شدم یا نه فقط چک می‌کنیم که ما مطابق به آن دستور عمل کردیم و آخریش هم که به نظرم خیلی مهم است بحث سرتینتی و آنسرتینتیه در دینداری فضیلتمندانی و مطروف فضیلت یا اخلاق شما دائمان آنسرتینید، یعنی، آن اتمینانه آن یقینه همی‌شود در بی نهایت به دست شما می‌رسد این‌جوری نیست.

که شما مطمئن باشید که دارید درست عمل می‌کنید، ولی در این‌جوری شما خیلی خیلی راحت می‌توانید به یقینه اتمینان برسد خیلی راحت خیالتون راحته سریع می‌توانید تصمیم بگیرید این کار را می‌توانم بکنم. آره. می‌توانم بکنم چونکه مثلاً رساله عملیه را بازی کنم مطابق با آن است. پس انجامش می‌دهند یا نیست، ولی این‌جا دائما تو شک می‌کنی که می‌دهین شما باید تعمال کنید بپرسین مسیرتون را چک کنید فقط یک مسیر مشخص و واضح وجود ندارد در این حالا، برگرام را ببنیم بسیار جمع کنم میراکل به معنی سنتی کلمه اصلاً اهمیتی ندارد فقط به معنی گایدنس اهمیت دارد حضور خداوند در تک تک آنات و دقایق جهانه که اهمیت دارد.

حالا، برگردیم به معجزه هایی هم که اتفاق افتاده در تاریخ عدیان ابراهیمی certainty and certainty، یعنی، یک جور یک جور نامطمئن بودن قلبی وجود دارد بخواده که تو دائمان باید تو شک باشی تو تردید باشی یک جوری هم از یک طرفی هی باید فکر کنی که آیا درست دارم میرم؟ یا نه یک مراقبه دائمی لازم دارد یک چنین چیزی نگرانی آیا من در سلامت از دینم هستم؟ مطمئنی؟ بذار عجیبه آدم‌ها باید به آن فکر کنند و ده ترسن به نظر می‌دون شکل معجزات عجیب و غریبی هم که ما داشتیم در عدیان ابراهیمی داریم مثلا فرض کنید زکریا دعا می‌کند؟ و بچه دار می‌شود یا فرض کنید که الیاس دعا می‌کند و الیجای الیاس دعا می‌کند و مثلا در بودپرستای بعل مثلا بعل بک پیروز می‌شود خیلی وقتا شما می‌بینید که این این اتفاقات جمعه هدایتی دارد یا حتی اتفاقات که برای ایسا می‌افتد و می‌خواهد که مردم هدید بس بس این نیست که یهودی ها فکر می‌کردن ایسا آمده حکومت را از ایشان بگیرند گفتن این تاج حکومت بنی اسرائیلی باشی سر در حالی که ایسا اصلاً دنبال این نبود. دنبال این که دست این‌ها را بگیر از آن ظلمت بکشد بیرون اصلاً دنبال حکومت کردن روشون نبود که بخواهد بیرون آن‌ها ها اینجونی فکر می‌کردن که حالا، خواهیم بودو بریم بکشیمش که این یک وقت نیاد مثلا قدرت ما را بگیرد آن‌ها اشتباه داشتن فکر می‌کرد نکرد فکر می‌کرد دئیسم‌ها این‌جاست.

خب، بعد اگر این‌جوری باشد با خیلی کانسکونس های زیادی دارد خداشناسی شما متفاوت می‌شود پیامبرشناسی شما متفاوت می‌شود حتی در مورد موسی هم که میراکلاش خیلی میراکل های تیپیکالیه دیگر میراکل تیپیکالیه یکی ازشو بزنیم به نظر می‌آید. اونم جنبه هدایتی دارد، یعنی، می‌خواهد بفرستتش برای اینکه بتواند قلب فرعونو بلکه نرم کند و بتواند مثلاً بنی اسرائیلو نجات بده و بکشونتشون از زیر یوغه، یعنی، یک جور بنی اسرائیلو برگرده به کرامت احسانیشون بتواند یک جامعه بازیست اخلاقی برای آن‌ها بسازه نه این که بخواهد یک حکومتی درست کند. کما این که شما می‌بینیم که وقتی هم که مثلا برنی اسرائیل نمیان یا مثلا دارند اتفاق برشون موسی دایمن دعا می‌کند که مثلا برای سرشان نیاد یا وقتی هم که نمی‌رن جنگ می‌گوید.

دین و مفهوم

خب، نرین همجور می‌مانند تو بیا با به نظر می‌آید که ماجرا، یعنی، ماجرای عدیان ابراهیمی این است که دین و معجزه به معنی تیپیکال کردن اصلاً با همگی در ترزاد دارند این از این ها استفاده بود. که منم باید می‌خواستم بکنم و یک چیز دیگر از آن مفهومی که آره. باید دومالش باشیم مفهوم دخالت خداورد در جهان یک دخالت دعایمی یک ظهور خداورد در جهان برای دستگیری امسان ها آن مفهومیه که به نظرم مفهومی کلیدی ما هم حرف بکنید و زن می‌خواسته مرد مکنید. آره. کتاب. کان فارسی شد فکر می‌کنم یک ترجمه شد که دیدم.

ولی فکر می‌کنم شد یک ترجمه دیگر هم رشد شد دین در محدوده عقل تنها خیلی خوب مفهوم فراش کنید.