متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
تقریر برهان هیوم
موسیقی شاید روی یک تعریفی از معجزه توافق نکردیم، ولی حالا، همان تعریف استانداردی که هیوم ازش استفاده میکند و حالا، به دلائلی که میگویم فکر میکنم که هر تعریفی از معجزه کسی ارائه بده حتماً برهان هیوم قابل استفاده هست و علیه آن مفهومی که از معجزه داریم دقیقاً به دلیل این که بالاخره شما هر تعریفی از معجزه داشته باشید حتماً این در موردش صدق میکند. که یک واقعه با احتمال پایین و بهاصطلاح خرق عادته فکر میکنم برهان هیوم هم در مورد همین چیز هست در مورد همه واقعهی که با احتمال پایین هستند و خارقالعاده. بهاصطلاح حساب میشوند به زیر من به آن را مقدمه بگویم که معمولاً وقتی برهانو میخواهند تقریر بکنند همان سبکی که در دو جلسه اخیر دیدید که آهید دکتر آزادگان مثلاً افراد میان یک مقاله را.
میخوانند برهانو میخوانند برای اینکه منظمش بکنند یک سری مقدمات میمیسن مثلاً ABCD را بعد میخواهم بگویند که برهان این است که اگر اینها را بپذیرید نتیجه به دست میدهد من چون میخواهم یک خورده کاری که میکنم یک ذره شد. غیرعادی باشد میخواهم بگویم که در مورد مقاله هیوم یک مشکلی که واقعاً وجود دارد من بارائه این مقاله را خواندم یک خورده بالاخره آشفت است، یعنی، یک ذره این که دقیقاً چه میخواهد بگوید گاهی روشن نیست. مثل این که آن چیزی که میتواند بگوید این است که میخواهد بگوید که نمیشود از گواهی افراد به این نتیجه رسید که موجز رخ داده.
ولی انگار میل دارد بگوید که هیچ جوری نمیشود به موجز اعتقاد داشت و حتی یک جاهایی ممکن است به این حس کنید که میخواهد بگوید اصلاً موجز ممکن نیست مثلاً با اصالت اپیستمیک هم در میآید. اونتولوژیک میشود فقط مثلاً باور به معجزه نیست حتی شاید مثلاً بوی این بیاید که مثلاً میخواهد که وجود معجزات را رد بکند خیلی روشن نیست. حالا، با ترجمه این که آدم دقیقی بوده آدم بسیار فیلسف با بوچی است یک مقدار شاید این چه میگویند خط قرمز هایی که وجود داشته که راحت نتونه حرفشو بزند یک ذره باعثه این پیچیدگی ها شده.
حالا، به اضافه این که بارائه این را revise کرده یک چیزهایی به آن اضافه کرده نتیجه شده که همین که میبینید دیگر ده ها تقریر از برهان هیوم وجود دارد این که چطور میشود، در واقع، از کدام پاراگرافش استفاده بکنید یک مکسیم معروفی دارد که آن را ملاک قرار بدید یا نمیدانم فرعون پارگراف فرعون سفر را ملاک قرار بدید و برهان را تنظیم بکنید میبینید که مدعاها مقدمات اینها همه با هم دیگر ممکن است فرخوند این حالا، کاری که من میخواهم بکنم این است اصلاً بیاید سعی کنید که برهان را بالاخره شما مقاله را که میخوانید یک چیزی در این مقاله هست یک ایده جالبی در مقاله هست این را به بهترین وقت چون ممکن است سایی کنیم بیان بکنیم. یعنی، من کاری که میخواهم بکنم این که داریم فوکس کنیم روی یک پارگراف بگوییمی که این را داریم میگوید من سعی میکنم که برخلاف آن روش معمول اول یک
لم ریاضی و قاعدهٔ بیز
لم ریاضی ثابت کنم که فکر میکنم آن هسته مرکزی برهان هیومه و آن لم را که ثابت میکنم بعداً ببینیم که از این لم چجور میشود استفاده کرد برای این که به یک هدف به چیز مشخصی به اسطلاح به یک گزاره های فلسفی برسیم یک نکاتی که به نظرم میآید. مهم است قبل از اینکه حالا، صورت یک لم غیازی را بگویم به شما این است که به اول روی این توافق بکنیم که با توجه به فلسفه باورایی که خود هیوم دارد. یعنی، با توجه به فلسفه تجربه گرایی از این که فکر کنیم که مثلاً میشود یک برهانی به هیوم نسبد داد که این possible بودن معجزه را دارد اثبات میکند از این صرف نظر بکنیم فعلاً. یعنی، دلاخره در مورد باور به معجزه میتواند هیوم حرف بزند شما اگر بدید که تمام تجربه.
های آلم را هم تا الان میدانید که همشون عادی بودن و خارقعادت نبودن هم نمیتوانید نتیجه بگیرید با توجه به دیدگاه های هیوم که امکان ندارد که این نقض بشود دقیقاً منو مسئله استغراسته که فکر میکنم این بدیهی است از دار من بدیهی است که هیوم نمیتواند و نمیخواهد ادعای این را. بکند که معجزه این possibleه بلکه میخواهد ادعا بکند که باور به معجزه عقلانی نیست یک وجه اپیستمیک بهاصطلاح در برهان هیوم وجود دارد در مورد معجزه. حالا، این که آیا میخواهد بگیر که فقط با گواهی نمیتوانید اعتقاد داشته باشید یا به طور کلی نمیتوانید اعتقاد داشته باشید باور معقول نیست این جای بحث دارد من موقعا اول فرض میکنم که میخواهیم را مورد این صحبت بکنیم که با گواهی افراد نمیتوانیم به یک باور معقولی به معجزه؟ برسیم بعدا یک خورده سعی.
میکنم بگویم که با استفاده از همین لم میشود یک خورده عمومی تر هم در موردش صحبت کرد ۹۰ ۹۰. ولی یک جاییش هم یک خورده تلاش برای امومی کردنش هست.
سرشت احتمالاتی استدلال
نکته دومی که خیلی مهم است به نظر من که، در واقع، راهو باز میکند برای اینجوری بهش فکر بکنیم که بیاییم یک لم ریاضی ثابت بکنیم و هلهاشش صحبت بکنیم این است که چون خود برهانو هر جوری قرائت بکنید. در واقع، سرشت احتمالاًتی دارد من یک بار سرش کردم تو خود مقاله فکر کنم سیزده بار کلمه probability در حالی که هنوز probability تئیستری به معنای واقعی کلمه وجود ندارد تو این مقاله آمده دوازده سیزده بار. حالا، واقعاً یادم نیست، ولی بیش از ده بار هد حداقل از این اصطلاح probability به یک معنای نه خیلی دقیقه ریاضی استفاده شده شما کلاً میخواهد بگویید که یک چیزی احتمالش خیلی کمه و حالا، من باوره به یک چیزی که احتمالش کمه و نمیشود با مثلاً فرض کنید گواهی افرادم احتمالشو بالا برد نمیتوانم به این اعتقاد معقولی داشته باشم برای همین مسئله possibility نیست. اینجا مسئله probabilityه، بنابراین، یک جوری انگار به ذهن آدم میرسد که به لخره باید زیربناشی قضیهی در نظریه احتمال باشد. کما این که اخیرن شما از دههی نوت به بعد این تلاش برای بیان برهان هیوم به صورت ریاضی مثلاً با استفاده از قاعده بیزی را میبینید در literature. موضوع معجزه و کلان تو فلسفه دین این کارا سورت گرفتیم یک نکته دیگر باز یک نشانه از این کاری که من دارم انجام میدم کار خودش کار معقولیه این که شما وقتی یک جایی در این متن برانی مقاله هیوم یک مثال خیلی جالب و کریتیکالی میزند برای من حقیقتش خیلی عجیبه میگوید. که داستانی از یک شاهزاده هندی نقل میکند که براش خبر آوردن که مثلاً یک چیزی مثل سرزمین های یخ زده وجود دارد در حالی که این در منطقه گرم سیری زندگی میکند چیزی مثل خبر دادن از موجز است. یعنی، این که اصلاً یک چیز خیلی غیرقابی یک جایی که آب جامد شد و حرفهای عجیب و غریب بهش میزنند وحیوم میگوید که این موجهه که این نپذیره برای خاطر اینکه دلیل همین برهان. یعنی، یک نفر آمد.
بنابراین، اصلاً میخواهم بگویم موضوع همانطوری که خیلی ها گفتن موضوع برهان معجزه فقط نیست شما اگر خبر خیلی عجوب و غریب و غیر محتملی را برای حیوم بیارید با همین برهان میتواند بگوید که من نمیپذیرم دیگر داری یک حرف بسیار عجیب میزنی. حالا، اصلاً حرف از دخالت خودام درش نزن بگو که من رفتم خودم تجربه تو یک آدمی هستی که من احتمال میدم که اشتباه میکنی و داری یک حرف خیلی عجیب میزنی من باید آدم خیلی سادلوهی باشم که یک نفر بیاید یک حرف خیلی عجیبه غیر محتمل بزند را قبول بکند.
بنابراین، با این که ما میدانیم از این جرک میگویم عجیبه که این مثال را زده با این که ما میدانیم که سرزمین ها یخ زدهی وجود دارند و آن طرف دارد راست میگوید. ولی هیوم میگوید که باور این حرف معقول نیست، بنابراین، یک جوری انگار تو زینه آدم راه باز میکند که شاید معجزه هم وجود دارد. ولی هیوم کاری به این ندارد که معجزه هست یا نیست اتفاق افتاده یا نه حتی اگر باشد شما نباید با گواهی افراد اعتقاد پیدا بکنید یک جو ساده لوحی و هماغت مثلاً در این هست. نامعقول رفتارتون اگر بپذیرید.
بنابراین، برهان هیوم یک جوری در مورد همه وقعی اخباریه که به شما میرسد حداقل این را میشود گفت در مورد هر نوع خبری آگاهیه که به شما میرسد که در مورد یک چیز خارقلاده است. نه لزومن این که حرف از این باشد که خداوند دخالت کرده نیچر برهان آن قسمتی که شما موجود دارد تحریف میکنید که یک چیزی است که خلاف قوانینه و با دخالت خداوند مثلاً به وجود آمده آن قسمت با دخالت خداوند به وجود آمده نبوده میشود. از برهان کشید موقعا بیرون گفت یک برهانیست که به شما میگوید اگر یک چیز.
خبر خارقلادهی برایتان آوردن تحت شرایطی معقول نیست که به اعتقاد پیدا بخواهیم نکته بعدی که از اینجا یک خورده شاید بحثی که میخواهم بکنم شروع بشود شما اگر سعی کنید که برهانی هیوم را به صورت ریاضی بیان بکنید. در واقع، به نظر من از همان اول حاله من با توجه به پیشینه مهندسی برق خودم چیزی که میبینم این است که درست است که در واقع، در مورد نظری احتمال از نظری احتمال باید استفاده بکنیم برای بیانش، ولی فرم این قضیه برهانه هیوم. در واقع، این را در قالب نظری کامیونیکیشن تیوری نظریه مثلاً ارتباطات میمیشونه، یعنی، چه؟ شما فرم کلی چیزی که دارید میگویید این است که یک فرستنده هست و یک پیامی را در یک کانالی در یک کانال مثلاً سی یک پیام امرو این فرستنده برای یک گیرنده آر فرست داده خود نظریه.
مخابرات یا ارتباطات خود اصاسش همه بحث احتمالاًته، البته، آنجا کودینگ تئیستری خیلی مهم است برای خاطر این کس تلاش میکند اصاس نظریه احتمالاًت مخابرات کامیمیکیشن تئیستری این است شما یک پیام را در یک کانال میفرستی میدانید که کانال نویز دارد خطا دارد آن رار یک پیامی را گیرنده میگیرد شما یک پیامی. را اینجا دریافت گردید که به شما میگوید که پیام محتواش این است یک واقعی مثل ام اتفاق افتاده. خب، میدانید که کانالی که این پیام از یک طریق به شما رسیده که میتواند خطا داشته باشد، یعنی، یک نفر آمده به شما گواهی داده در مورد این که یک واقعی اتفاق افتاده میدونی که این آدم ممکن است دروغ بگوید ممکن است دروغ نگه.
ولی اشتباه دارد میکند، بنابراین، یک احتمال خطایی در مورد این که این کانال درست دارد کار خودش را انجام میدهد یا ندارید در این حال یک احتمالی هم تو ذهنتون است که آن چیزی که داریم میگوید. محتوی خبر چقدر ممکن است راست باشد یا نه، یعنی، کلاً موضوع این است شما یک احتمالی را غایل هستی برای این که آن پیام راست باشد این پیام فعلاً این وقوع یک واقع است ام به شما دارد یک پیامی رسیده که یک اتفاق عجیبی افتاده وقتی میگویم اتفاق عجیب. یعنی، حسام اینی که این احتمال خیلی پایین من از دیدگاه یک به صورت آبزرور من یک گیرندهی هستم قبل از اینکه هیچ اتفاقی افتاده باشد یک پیامی دریافت کرده باشم یک مقداری مثل مثلاً پی برای این واقعه احتمال تو ذهنم در مورد برهان هیوم اینجوریه که این ام خیلی احتمالش کمه نزدیکی به صفر مثلاً خب، حالا، من این پیام را دریافت کردم پیامی که یک چیزی واقع شده با احتمال کم از قبل یک چیزی هم میدانم این کانال احتمال خطایی دارد احتمال خطایی مثلاً فرض کنید کانال سی اسمش از کیون مثلاً فکر میکنم که احتمال این که این واقع شده باشد یک در میلیونه احتمال یک در هزارم میدانم که این کسی که آمده مثلاً خبرشو برای من میآره احتمال اشتباه ده. حالا، در چنین وضعیتی هستم پیامی را دریافت کردم با احتمال پی از یک کانالی با احتمال خطای کیو میخواهم پیش خودم حساب محاسبه کنم با نظری احتمال که حالا، چقدر احتمال دارد که این پیام درست باشد، یعنی، M واقع شده باشد خب، این یک قایده خیلی ساده به اسطلاح بیز رول باید بزنیم دیگر بیز رول چه میگوید؟ میگوید مثلاً فرض کنید دو وضعیت داریم دیگر یا M اتفاق افتاده یا M اتفاق نیفتاده تو حالتی که M اتفاق. افتاده این کانال آن کسی که دارد حالا، گواهی میدهد یا به هر طریقی که خبر دارد به ما میرسد یا خطا کرده یا خطا نکرده. در واقع، دقیقاً در اینجا داریم فرض میکنیم آن کسی که دارد گواهی میدهد.
خبر را اینجوری داریم این الان دیاغرایم که من کشیدم معنیش این است یک اتفاق مثل ام را در نظر بگیرید من از یک نفر مثلاً از یک نفر دارم میپرسم آیا آن اتفاق افتاده یا نه این یک سونو به من پاسخ میدهد ممکن است اتفاق افتاده باشد این به من بگوید yes؟ ممکن است اتفاق نای افتاده باشد بگوید no اتفاق افتاده باشد بگوید اتفاق نای افتاده، یعنی، در این حالت اتفاق افتاده این میگوید yes دارد درست گذارش میکند. اینجا اتفاق افتاده و این به خطا میگوید که ببخش اتفاق نای افتاده این به خطا میگوید که اتفاق افتاده دو تا نفیه ممکن است این حالت نادر را هم داشته باشیم یا اتفاق نیفتاده.
ولی این میگوید که اتفاق به درستی گزارش میکند میگوید اتفاق نیفتاده قایده بیس میگوید که میگوید یکی شما چون میخواهیم. حالا، حساب کنیم میخواهیم حساب کنیم که وقتی این به ما میگوید اتفاق افتاده چقدر احتمال دارد واقعاً اتفاق افتاده باشد احتمال. اینجا پیه احتمال اینجا یک منهای پیه احتمال اینجا کیوه اینجا یک منهای کیوه باز کیو و یک منهای کیو کی؟ سفر و ست بودن هست سفر و ست بودن. یعنی، چه؟ به احتمال هایی که سفر و ست بودن سفر و ست بودن چه براز میشود؟ وقتی ند فرد این خطاها وجود دارد که روی احتمال خطا هست بله؟ که روی احتمال خطا هست. دارد مهم هست، یعنی، این چیزی این بار مومو استر بید یک لحظه براش اجازه بگیری اذا اَنگه اتفاق افتاده باشد و این درست گوزارش.
بکند، اهتمان که اتفاق افتاده باشد این گوزارش غلط بیاورد اهتمانش کیور اگر اتفاق نیفتاده باشد و این بگوید که اتفاق نیفتاده و این بگوید که مثلاً یس جواب بده معنیش این است که خطا کرده اگر اتفاق نیفتاده و نو جواب بده معنیش این است که درست کار کرده ما به چه حالت. هایی در قایده بس به ما چه نیگه؟ قایده بس به ما میگوید که دنبال احتمال این هستیم که وقتی جواب یس گرفتین چقدر احتمال دارد که ام اتفاق افتاده من این چیزی که میدانم این است که یک نفر آمده به من گفته که این اتفاق افتاده.
بنابراین، میشود آن احتمالی که میخواهم حساب کنم اسمِ آن را فعلا بگذاریم پی پریم خب، این میشه ضرب احتمالاًی. اینجا پی در یک منهای کیو تقسیم بر ضرب احتمال پی در یک منهای کیو به اضافه کیو در یک منهای پی این که اتفاق نیفتاده باشد. ولی اونم خطا کرده باشد و گفته باشد که اتفاق افتاده این دو تا حالتیه که ممکن است به من خبر برسد که یک چنین اتفاق افتاده. خب، این یک چیز دیگر به اصلاً یک چیز مقدماتی احتماله که شما احتمال این که بعد از این که این خبر به شما داده شد چه در مورد واقع شدن یا نشدنش فکر میکنید از یک چنین فرمولی محاصر میشود حالت اصلیی که مدن نظر ما هست این است پی احتمال وقوع ام خیلی خیلی کچکتر باشد از کیو که میزان خطاییه که ممکن است کانال داشته باشیم و جفتشون هم خیلی کچکتر از یک باشند دیگر کلاً اتفاقایی بریم سر و کار داریم که خیلی خیلی نادر هستند و این آدمی هم که آمده به من گزارش داده نسبدا مبسط هستند آدم خیلی کانال خیلی ناامنی باشد که اصلاً خیلی حرفشو گوش نمیکنند فرض این است که احتمال خطای کیومان پایینه.
ولی خیلی بیشتر از احتمال احتمال این که واقع اتفاق بیفتد از درمان ده به طوان منهای صده اینجوریه. حالا، یک خطای مثلاً یک درصد اینجا دارم در به طور منهای دو دارم وقتی اینجوریه حالا، به چه چیزی میرسیم اگر این شب… جانم من ببینید… نه. ببینید، اتفاق… کیو خطاست کیو احتمال خطاست یک منهای کیو احتمال سالم رسیدن پیام احتمال خطا بالا نیست اگر احتمال خطا بالا باشد، یعنی، یک آدمی که خیلی دروهوه به شما بیاید بگوید مثلاً فرض کنید دارد برف میبارم شما هیچ چیزی ندارید چه برای رسید بیاید بگوید که نمیدانم مرد. زنده شده.
خب، این وضعیت اصلی ماست اگر این شرایط برقرار بگذار این را اگر ساده بکنید این شکلی میشود میشود پی منهای پی کیو تقسیم در پی به اضافه کیو منهای دو تا پی کیو اگر این دو تا خیلی کوچک باشند این جمعه های پی کیو اصلاً قابل سرف نظر کردن هست. خب، بنابراین، آن چیزی که این بالا میماند پیه پایینم کیو هست پی خیلی بزرگتره، بنابراین، پی به اضافه کیو پایین میماند که کیو جمعه اصلی پایین Q جمعه اصلی است بالا P جمعه میشود. P تقسیم ور Q تو این حالت احتمال M به شرط C تقریباً مصابی میشود با P تقسیم ور Q با تحجیب این که P خیلی کچکتر از Q این تقریباً صفر این همان چیزی است که هیوم میخواهد بگوید هیوم میخواهد بگوید که اگر از یک واقع بسیار غیر محتمل.
و از طریق یک کانالی که یک خطایی دارد دریافت کردی تقریباً باید صفر حساب کنید که صفر همچنان همانطوری که این تقریباً نزدیکی به صفره خیلی نزدیکی به صفره این همچنان نزدیکی به صفره برای این که پی خیلی خیلی کچکتر از کیو. حالا، چیزهای جالب دیگرش این است که مثلا اگر برعکس Q کچکتر مساوی باشد با P کچکتر مساوی با ۱ باشد این احتماله این اسمِ آن را فعلا موقع تا میگذارم P'. یعنی، احتمالی که بعد از شنیدن خبر تو ذهنم در مورد وقوع M دارم این دفعه چه میشود؟ این دفعه برعکس دیگر این بالا P باقی میماند این باز پی کیو ها که قابل سرف نظرن از پایین هم پی باقی نمونه بلکه کیو خیلی کوچکی تقریباً میشود. یک، یعنی، چه، یعنی، اگر دربارهٔ یک واقعی که احتمال نسبدا خوبی دارد احتمالش.
خیلی کم میست از یک کانال بسیار مطمئن بگیرم خبرشو بگیرم به نظر من اتفاق افتاده دیگر نزدیکی یک میشود احتمال درست است، حالا، چیزهای بامزش این است که اگر پی مسایبا کیو باشد چه میشود؟ اینها را لازم نداریم ها، ولی برای این که کنشکاویتون ارزا بشود که این مدل خوب کار میکند اگر پی مسایبا کیو باشد چه انتظاری داری؟ یک اتفاقی که مثلاً ده درصد احتمال میدهید واقع بشود. از یک کانالی که ده درصد احتمال میدهید خطا داشته باشد بله؟ میشود یک دوم چرا؟ حسستون این است، یعنی، میشود یک دوم و معنیش این است که دیگر هیچی نمیدانید الان کاملا پنجه احتمال میدهید که واقع شده پنجه هم احتمال میدهید واقع نشده اگر پی مصابه با کیو باشد پی پریم میشود؟ مصابه با یک دوم، یعنی، این که اطلاعاتتون پاک میشود.
حالا، یک حالت مهم این است که اگر کیو مصابه با یک دوم باشد چه میشود فکر کنید یک کانالی دارید که با احتمال یک دوم خطاب میکند کانالی که با احتمال یک دوم خطاب میکند. کانال بسیار بیارزشی اگر یک دوم را اینجا بگذارید مصابیه با پی میشود، یعنی، اینگار که هیچ خبری به شما داده نشد پی پریم مصابیه با پی چرا میگویم این مهم است؟ برای اینکه حالا، اگر Q یک اپسیلون هم از یک دوم کچکتر باشد آن وقت حتماً پی پریم بزرگتر هست پی عکیدن.
حالا، از این میخواهم استفاده بکنم ما یک آدمی دیگر اگر دیوانه نباشد خبر برای شما میآورد دیگر احتمال خطاش یک دوم که نمیدهید که مثلاً میگویید که یک سه بوم به لخره این خبری که به شما میرسد یک تأثیر روی پی میگذارد پی را بزرگتر میکند. در نظر شما خب، این یک لمه ریاضه من بگذارید بگویم که شما هر وقت خلصفی دارید فکر میکنید همیشود احتمال خطا میدید دیگر که اصلاً اشتباه دارید فکر میکنید ریاضی خوبی شدید تا اینجاش من حرفام درست دید.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۱
حالا، از این به بعدش که میخواهیم این را منتبق بکنیم با عالم خارج ممکن است اشتباه بکنیم، ولی این قضیه ریاضیه فیلن یک چیزی من ثابت کردم که دیگر خیالم جمع باشد که حاصل کارم صف نیست. یک اپسیلونی چیزی به دخره بس یک لمی داریم یک لم ریاضی بریم که یک وضعیتی را برای ما مدل میکند اونم اینی که یک خبری را با یک احتمالی از یک کانالی با یک احتمال خطایی میشنویم این که این خبر گزارش. حالا، گواهی، حالا، هر چیز دیگر ای آن اطلاعاتی که به من نشدید چه تاثیری میگذارد روی احتمال واقع شدن این دیگر واقعاً اصلاً میگویند نمیدانم شایست یا درست است از در تاریخی میگویند بیس از روی برهان هیوم قایده خودش در آقای. یعنی، روی کنجکادی و فکر کردن به این برهان این که وقتی یک چیزی.
به من میگویند مثلاً چه تاثیری میگذارد روی احتمال آن چیزی که فکر میکنم قایده را نوشته مطمئن نیستم این ازار تارویلی دیدم این ادعا را که بیز تو همان سالا زندگی میکند اواخر قرن ۱۸ هم و برهان هیوم را میشناسد ظاهراً اشاره کرده یک جایی به برهان هیوم. بنابراین، یک عده فکر میکنند که اصلاً فکر کردن روی این برهان به قایده خودش شسید خب، از اینجا به بعدش احتمال خطا داریم هیوم میخواهد چه استفادهی بکند از این برهان هیوم میخواهد بگوید که تو آن شرایط اولی هستی هیوم میخواهد بگوید که وضعیت ما این است که یک پیامی در مورد وقوع ام از طریق یک کانالی به ما رسیده در شرایطی که آن پیام فوقلاده احتمال درستیش. پایینه از ذره ما و احتمال خطا هرچار ادم میخواهد کم باشد.
ولی خیلی بیشتر از احتمال وقوع این پیام، بنابراین، میخواهد نتیجه بگیرد که معقول نیست یک چیزی با احتمال نزدیک به صفر را بفضیل نمیشود. بنابراین، اگر یک چیزی من تو آن مقاله اسمِ آن را گذاشتم لمه اچ لمه اک میگوید که اگر احتمال وقوع ام خیلی کمتر از احتمال خطای مثلا کانال سی باشد انگاه معقول نیست درستی پیام را بپذیر. پس یک حرف درستی هیوم دارد میزند معقول نیست که در چنین وضعیتینگی یا چنین وضعیتی شما این را بپذیر یک نکته کوچیک اونم میدهی که همینجا شما میتوانید یک خورده تأمین بدید.
موضوع را و بگویید که این کانال سی منظورتون فقط یک گواهی نیست حتی اگر یک تجربهی داشته باشید یک احتمال خطایی میگویید مخصوصا به دلیل آن قسمت دوم تعریفی اگر بیاریدش در مورد معجزه بخواهید استفاده بکنید آن وقت من حتی اگر یک تجربه برای من ام واقع شده. ولی آن قسمتی که این کار خداستی، یعنی، نیست و که من شک دارم که هستیانم، یعنی، ممکن است مشاهدهی انجام دادم، یعنی، یک تجربهی که دارم میکنم این تجربه من دارد احتلات میده دیگر باز تجربه های ما مثل کانل میتوانید به آنها نگاه کنید این مفهوم کانل را تأمین بدید به اینکه هر جوری که به شما یک اطلاعاتی دارد از جهان خارج میرسه میتواند گواهی آدم باشد با زبان یک چیزی دارد به شما میگوید میتواند یک اتفاقی افتاده باشد به شما اطلاعاتی رسیده حتی.
اگر یک چیز را تجربه بکنی احتمال این که این کار خداست آن یک چیز بهاصطلاح غیر قطعیه دیگر واقعه را دیدید. ولی تفسیرش به عنوان معجزه در آن خطا وجود دارد خب، بنابراین، همینجا شما میتوانید بگویید که مثلاً فرس همین ستینگ استفاده بکنید در مورد این تو تجربیات شخصیتون بگویید که آن نوع برهانی که میخواهد بگویید که اصلاً نباید باور بکنید تجربه را حتی اگر اتفاقی برایتان افتاده باشد چون احتمال. خطا میدهید تو برداشت خودتان که آیا این کار خداست یا تصادفی اتفاق افتاده هیوم به شما میگوید که باید برید سراغ این که مثلا نظرتون این باشد که همچنان موجز اتفاق نیفتاده یک خود زعیف دارد برای همین است که بخشای کوچیک از مقاله هیوم به این قسمت ها اختصاص دارد آن؟ قسمتی که قویه واقعاً اینی که اگر یک نفر گواهی.
بده و شما اتفاق کامل نداشته باشید معقول نیست که بپذیریدون که معجزه ای اتفاق افته حالا، مقاله را که نگاه کنید یک بخش قابل توجه از انتهای مقاله در مورد این است که این کیو بزرگه کلاً. ببینید، هیوم چه کار باید بکند باید به شما بگوید پی کوچیکه کیو بزرگه حتی بقیه نسبد به پی بزرگه هر چقدر که بتواند این را برایتان جا بندازه که احتمال وقوعه مثلاً یک چیز خارقلاده کوچکه این را چطور این کار را انجام میدهه که بگوید پی کوچکه میگوید؟ که پی طبق تعریف معجزه، یعنی، یک چیز خلاف قوانین خلاف همه تجربه های بشری همیشود خرشید طولو کرده همیشود مسیر خودش را تی کرده.
حالا، یک نفر آمده به شما خبر دارد میدهد که فلان سال چند دقیقه وایستاده بعداً مثلاً دو ساعت وایستاده بعداً شروع به هرگی یا اصلاً طولو نکرده یک کار دیگر ای کرده ماه نصف شده مثلاً همه تجربه بشریمی که ما همونجا هست. و حالا، یک غیر ممکن نیست نصف بشود، ولی خب، یک چیز خیلی خیلی غیرعادی اگر اتفاق افتاده باشد و حالا، شما با یک خبری دارید مثلاً این را باور میکنیدی محقول نیست، پس این قسمت را با توجه به اینکه تمام تجربیات ما به نوعی بر علیه اتفاق افتادن ام هستند یک مشت آدم بی سواده مثلاً چیز ده بار هی این از آن روایت کرده آن از این بنابراین، میخواهد بگویی، در واقع، دارد اینجوری میگوید به زبان ما دارد میگوید احتمال خطا خیلی بالاست احتمال خطای این کانال خیلی بالا هست کانال ناعمیه چیزی هم که دارد میگوید خیلی احتمالش پایینه. بنابراین، میشود از این لم استفاده کرد و نتیجه که میخواهیمو بگیریم خب، تا اینجاش هم به نظر درست میآید دیگر، یعنی، کاری که دارد میکند احتمال این که شما الان تو ذهنتون بگیر احتمال این که یک نفر بکنی مردر را زنده بکند چقدر خیلی کمه احتمال این که اخباری که از زمان مسیح به ما رسیده دستگاری شده باشد خیلی بیشتری.
بنابراین، معقول نیست شما چنین چیزی را خبری را بپذیر بر اینکه حساس نباشید نسبد به این که لمه هیوم نتیجه غلطی دارد به شما میدهد چون شما فکر میدانید که با مرد حضرت بیسا مرد زنده کرده بر اینکه حساس نباشید به در مواردی که خوب از لیمیوم استفاده بکنیم اول. استفادهش بکنیم شما برای که مثال سیاسی نزنم جانم بفرماییم از در شما متونی که یک نفر مرد زنده بکند، به طور این احتمالی نیست هل خودتان میتوانید مرد زنده کنید؟ نا. حالا، دیدید کسی مرد زنده بکند؟ نه فقط شنیدید که مرد زنده کرده نه وردی ظاهر شِکر میتوانید بگیرد احتمال این کان احتمال این کان مرد زنده بکند؟ نه بدای گذشته خارقالعاده بودن فقط احتمال مرد زنده داشتن که همینش نیست. این احتمالی های خارقالعاده است. را آب راه رفتن احتمالش.
زیاد نیست. ما که ندیدیم خودمان هم که براد نیستیم. میتوانید امتحان کنید شد. بتوانید راه بگویید. بالاخره حرفهای عجیب و غریب هستند. در واقع، اینها. بفرمایید. امکان، یعنی، احتمال بزرگتر است. اکیدم بزرگتر است ایمpossible، یعنی، احتمال صفر ایمpossible نیست محتمله. ولی باور به یک چیزی که احتمالش ده به طوان منهای دهه معقول نیست اینجوری باید برهانو بخوانید ممکن هست ممکن هست. بله. من اول جلسه که بکنم شما نبودید گفتم تجربه گرایی از اعتقادات هیوم. ببینید، چرا این را میگویند ببینید، فرض کنید یک نفر معتقد باشد که قوانین طبیعت ضروری هست قوانینی وجود دارند اینها مثلاً فرض کنید از جمع این که جمع نقیز این محاله یک واقعیت مثلاً کیهانیست؟ از این چیزهای ضروری یک سری قوانین در آمده مثل از قوانین ضروری ریاضی یک سری قوانین برای طبیعت به وجود آمده.
بنابراین، نقض قوانین ایمpossible میشود خب، تجربه گراه نمیتوانی این حرفها را بزنند تجربه گراه میگوید من تا الان یک چنین چیزهایی دیدم. بنابراین، احتمال این که همین را باز ببینم خیلی خیلی زیاد عذر من نمیتوانم بگویم ایمpossible، بنابراین، که اصلاً آن حالتی که مثلاً ممکن است یک قوانین ضروری وجود داشته باشند و اینها را در کانتکست حرفهای هیوم نمیتوانید شما بزنید. پس این possible بودن را من گفتم کلاً بگذارید کناره یک کسی فکر میکند هیوم دنبالی چنین چیزی است. به نظر من کاملاً اشتباه است.
ولی این که بعضی جاها در مقاله نزدیک میشود به این که فقط مسئله گواهی نیست هر نوع باوری به موجز معهول نیست این یک جاهایی واقعاً چنین حرفهایی میزند. خب، حالا، میخواهیم من کاری که میخواهیم بکنم این است که، در واقع، میخواهیم نقب بکنیم برهانی هیومو دیگر چه ایرادی میشود به هیوم گرفت چه ایرادهایی میشود گرفت میخواهیم سعی کنم از این شیوه بیان استفاده بکنم تمامه بگویم فکر میکنم همه literatureی که وجود دارد میشود. در این قالب گنجون، یعنی، شما الان اگر بخواهد این را نغز بکنید این برهانو این لم را نغز بکنید این را که نمیدانید نغز بکنید این که یک چیز ریاضی خیلی ساد است. اگر میخواهد این لم را نغز بکنید یا باید بگویید که مثلاً در درجه اول پی احتمالشون آنقدر که تو فکر میکنی پایین نیست یا بگویید که این کیو احتمالشون اقدر که تو میگی بلا نیست یا یک چیزهای دیگری بگوییم که بعضی هست جالبتر از اینن. ولی یک بخش امدهی از لیتریچر آن اوائل که نقد میکردند همینجوری بود یعنی، در واقع، مقاومت میکردند در مقابل این دو تا گزاره که به نظر میآید اگر این دو تا گزاره را بپذیرید از این لم آن چیزی که میخواهی سابط بکنید به دست میآید. من میخواهم بگویم که اینجوری هم نیست سال بعداً، ولی فعلاً بیایید همین را در نظر بگیرید بیایید اول در مورد این صحبت بکنم این که چندین صفه در مقاله هیوم در مورد این صحبت میکند. که این آدم هایی که از این حرف ها میزنند ذهن استورهی مثلاً دارند آدمهای قدیمی هستند اقوام وحشی هستند و الاخر میخواهم میگویم که یک فضای قرن هیجده همه.
اینجا وجود دارد اصلاً میخواهم میگویم برها نظر تاریخی چرا در این زمان به وجود آمدی زمانه که من داشتم چیزی میگفتم شما سال کردید من یادم رفت بگذارید آن را بگویم این که این برها خوب است واقعاً اگر یک جاهایی یک چنین چیزهایی شما؟ ببینید، میتوانید مثال غیر سیاسیش این است شما مثلاً فرض کنید با یک مجموعه از احکام شریعی و فقه و این چیزها روبرو هستی و خیلی جهاش ممکن است حس کنید که اصلاً. حالا، اعتراض خودم را دارم میگویم این مدارس فقهی وادار میکنند که نه اینها که مثلاً فلانفقیه معروف با امام زمان ملاقات داشته اصول کافی را که آقای کلینی نوشته امام زمان آمده به خوابش مهر زده مثلاً اینها از نوع آن گزاره های اصلاً اخباری که به شما میرسد و میخواهند از این استفاده بکنند که یک چیزی را که خیلی معلومیست درستی یا غلط است را برایتان محر بزنند من. از این لم در این مورد استفاده میکنم دیگر میگویم که خب، شما داری یک داستان تعریف میکنی که مثلاً علامه هلی با امام زمان ملاقات داشته یک داستان معروفی هست که شیخ موفید یک فتوه اشتباه داد بعد یک جوری.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۲
امام زمان به آن گفت اشتباه رفت تحصیل کرد این یک حسی به شما میده که اصلاً اینها اشتباه نکردن دیگر چون امام زمان موازه به اینهاست. خب، این یک داستانه یک داستانه برای این که شما حس کنید که مثلا این چیزهای شریعاتی که به شما میگویند درست است شک نکنید به آنها چون لازم دارید دیگر چون میخواهید بر اساس این شریعت زندگی بکنید همین حکومت نظام جمهوری اسلامی را امام زمان تعیید کرده فلانی در خواب دیده آن. اینجوری دیده میخواهم بگویم این سو استفادهی که از یک سری گواهی ها و نمیدانم خواب دیدن آنها میشود مسئله روزمره ماست فقط اینجوری نیست که چون همش ما در کانتکست معجزات پیامبران و اینها مثلاً فکر میکنیم و احساس میکنیم که باید این یک اشت مثلاً میگویم و فکر کنید من. یک آدمی هستم که به منجزات معتقدم همهش دنبال یک روزنهی میگردم که این را خرابش کنم این چیز خوبیه حرف خوبی دارد میزنید، یعنی، همینجوری پرت و پلا یکی بیاید به من بگوید که نمیدانم فلانیشون با امام زمان بلاغت کرده. حالا، دیگر من کمپلت کتابه را به پذیرم و اینها در حال که من میدانم دون کتاب کلی اشکال دارد امام زمان چطور، یعنی، من عقلم را به کار میدازم میگویم آقا این کتابه ده تا اشکال خیلی واضح دارد این را چطور محرش کردن تازه آن کتابی که امام زمان محر؟ کرده بعدان صد بار استنساخ شده الان اصلاً معلومی که این دست نمنه آن است هزار جور میشود در مورد این چیزها صحبت کرد مقاومت کرد و این لم لم خوبیه. من میخواهم بگویم لمیه.
خبری به شما برسد در مورد یک چیز خیلی با احتمال کم معقول این است که نپذیریدش حالا، در مورد معجزات درست است یا نه چطور میشود، در واقع، در مورد معجزات آیا این ستینگ ستینگ مناسهی برای بیان اعتقاد و باور ما به معجزات هست یا نیست و این دو تا گذارد در مورد معجزات درست یا غلط آن؟ نکته ای که میخواهم بگویم این است که اگر به اینجا نگاه کنید، اما دقیقاً موضوع این است که برهان از اینجا میآید همان مقاله را بخوانید پر از این فضای به اصلاً قرن هیجده همیه که جایگزینیست قرن هیجده هم قرن جایگزینیست دانشمندان به جای عرباب کلیسا و علم به جای خود کلیساست. یعنی، مردم قبلاً احساسشونی بود که او تقریباً سفره امکان ندارد کلیسا اشتباه بکند پاک تأیید گرده این همه بزرگانه مثلاً فرض کنید که ممکن است.
اینها اشتباه بکنند کلیسا یک جور اعتقاد به ستاناپدیری پاپ وجود داشت اجازه بگویید، بنابراین، تو قرن پونزده هام که آن از این که به صفره هر چیز عجیبی را کلیسا تعیید بکند معقول از در مردم بپذن چون اعتقاد دارند به چنین چیزی و بنابراین، برهانه کار نمیکند تو قرن پونزده هام تو قرن هیچده همه که این برهان کار میکند در خاطر این که دیگر آن اعتقادی که به کلیسا وجود داشت وجود ندارد خب. ولی بالاخره روایات دو هزار سال پیش این که این کیو بزرگه حرفی درستی است دیگر اگر ما با ایمان طرف نباشیم که مثلاً به کلیسا ایمان پیدا کردیم این حرف ها فعلاً همینجوری به عنوان این سری اخباری که از گذشته رسیده میتوانیم بگوییم کی او بالاست. من یک پرانتز باز کنم این که میگویم جایگزینی علم با دین جایگزینی دانشمندان با عرباب کلیساست یک نفر ممکن است بگویید علم فرق دارد، یعنی، مثلاً ما حرف گواهی یک دانشمند را باور میکنیم که رفته مثلاً این آزمایش را انجام داده ما که آن آزمایش را انجام ندادیم شما یک دونه از این آزمایش را مثلاً ذرات بنیادی را تو عمرتون ندیدید. ولی باور میکنید چطور باور میکنید؟ با گواهی دانشمند ها باور میکنید اینها میگویند ما آزمایش کردیم این را دیدیم، حالا، ممکن است فیلمش را داشته باشند ممکن است نداشته باشند، بنابراین، یک جوری قیاس مال فارق ممکن است باشد عرباب کلیسا میگویند ایسا معجزه کرده این چیزی نیست که فیلم.
حالا، از آن ندارند که هیچی چیزی نیست که اگر قابل تکرار باشد دانشمند میآید میگوید من آزمایش کردم انجام دادم درست دارم دانشمندهای دیگر هم جای دیگر بالاخره بعضی مدت انجام میدهند ببینند درست است قوته خیلی هم این شکلی نیست. که صرفا برای وقتی تعدادی از آزمایشگاه معتبر تعیید کردن شما میپذیر نمیدانم میدانید یا نمیدانید زره ان میدانید چیست یک زرهی بود که یک موقعی آزمایش کردن و آزمایش چپ شد و مثلاً گفتم وجود دارد بعداً هم دیگران آزمایش کردن یک زرهی با عمر کتاهه که آزمایش ها نشان داد؟ که خطاییتون آزمایش ها اولیه وجود داشته و این زره اصلاً وجود نداریم مثلاً یک از این بقایه تاریخ علم.
بگذارید من میخواهم بگویم که آنقدرم قیاس محل فارغیست چرا؟ برای خاطر observation هایی که ممکن است ست سال دیگر هم شما امکان تکرارشون نداشته باشید من مثال خاص هستم در مورد observation معروف گروه ادینتونه در تعیید نظری نسبیت آم یک کسوف خاصی در فلان تاریخ قرار بود؟ اتفاق بیفتد و تعیید نظری نسبیت آم که آیا نور در اصل جاذبه انحراف پیدا میکند یا نه تا از سوطی گروهی که رئیسشون ادینتون بود رفتن در فلان جزیره که کسوف خوب دیده میشد؟ آزمایش که observation انجام دادن observation.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۳
خب، این چیزی نیست که کسیگی بتواند حالا، آزمایش بکند ما چطور این را میپذیریم چون به ایدینتون اعتماد داریم اولا میخواهم بگویم این لم چرا کار نمیکنه در این مورد شما داری تمام دانشی که تا حالا، داشتید که نور حرکت مستقیم میکند را نقض میکنید من میتوانم بگویم که تا حالا، همیشود هرچی مشاهده کردیم و هرچی تو فیزیک خوندیم نور خط راست حرکت میکرده. حالا، یک آدم شاید دیوانه ای آمد و گفته نه نور خمیده میشود، پس یک چیزی در حده این است که با همه تجربیاتی که تا حال داشتیم یک حالت خارقلاده دارد دیگر منتها بیس مثلاً نظری دارد یک نفر میتواند برای معجزه هم بیس نظری درست بکند ما چرا این چیز را؟ میپذیریم برای خاطر این که به ایدیمتون اعتماد داریم ایدیمتون دانشمند قابلیه درخی نمیگوید با انیشتن که ارد اخوه اصلاً انیشتن آلمانیست این انگلیسیه این که میل ندارد نظری آلمانیست درست در بیاید که بگویید که مثلاً بهش آوانسی داده. ولی رفته این مشاهده را انجام داده و من مطمئنم مثلاً یک جوری که این دروب نمیگوید اشتباه هم نمیکند وسائل دقیق داشته. بنابراین، هر چقدر هم ممکن است این واقع از در من عجیب باشد که نور دارد مسیر منحنی تیمی کند، ولی. بنابراین، شهادت ایدیمتون میپذیرم آن چیزی که شما شاید ندانید این است که یک گروهی در شیلی همین کسوف رسات کردن و نتایشان نیوتونی بود.
ولی ما ادیمتون را قبول داریم ادیمتون از انگلستان از معتبرترین دانشگاه دنیا رفته آن گروه شیریعی را بیخیار ما یک چیزهایی را بالاخره از روی گواهیت تو علم داریم میپرده. ببینید، این حسی که الان مردم دارند اعتمادی که به دانش دارند دیدید آدم هایی که اعتماد ندارند واکسن نمیزنند هزار تا دانشمند اکثریت مردم همونجوری که به عرباب کلیسا اعتقاد داشتن به دانشمندان اخبار گوش میدهین دانشمندان میگویند اینجوری دانشمندان میگویند اینها اعتبار دارند. بنابراین، کیوشون پایینه برای همین وقتی گواهی میدهند که این واکسن کار میکند شما میپذیرید همین حسی که نسبد به علم دارید که حس نماغولی هم نیست این احساس نسبد به کلیسه ها در قرن پونزه ها وجود داشت کیو نزدیک به صف رود.
بنابراین، گواهی های عرباب کلیسه ها را نه فقط در مورد حضرت مسیح بلکه در مورد معجزاتی که روزمره دارد اتفاق میافتد کی قدیسه کی قدیسی این ها را میپذیرفتن مردم. بنابراین، تحولی که باعث شده این برهان به وجود بیاید این است که این کیو به شدت تغییر کرده در این حال به دلیل نگرش علمی این که چیزهای عجیب و غریب اتفاق بیفتد چون علم همین چیزو نرمال و چیزهای تکرارپذی را متنلق میکند. این خیلی پایین آمده این احتمال خطا بالا رفته، بنابراین، در غرن هیچده هم لم کار میکند.
بفرمایید بذار اولیشون ادیمتون چه ارائه داد؟ نه، ادیمتون چه ارائه داد؟ در جزئه بدید. یک سری ارغام ارائه داد دیگر در مورد انهرال. خب، آنها ای کتو شیلی بودند چیز دیگر ارائه دادند. اینجا برای مصدیقات و ایمانه ایشناکانس خاصی بود که با اینجا آزمایشی کنند که سرعت این سرعت در درگاه اطلاعات بیشتر از آرامی میکنند. من دارای این آزمایش را تکرار کنم یا انگار مثل این ملتاسر اینکه یک تقایی را داریم. این را من گفتم که جایی که تکرارپذیره که هیچی. من میتوانم خودم مشاهده را انجام بدم. جایی که تکرارپذیر. نیست مثل ماجرای آن کسوف من دارم اعتماد میکنم دیگر مخصوصا اینکه گروه دیگر ای چیز دیگر یاد داشت کردن دو تا observation وجود داشته یکیش نیوتونی در آمده یکیش نسبیتی در آمده من به این گروه اعتماد کردم میگویم.
اینها درست میگویند اصلاً نتاییشونو برسید یک سری ارگامه عزیز من، یعنی، نتاییشونو برسید میکنیم احساسمون این است که اولا بذار اجازه بگیرید یک چیز خیلی فرعی من گفتم که حالت یک متنلق تاریخی داشت این را اصلاً با کل بحثی که داریم میکنیم قاطع نکنیم این که حالا، شما میپذیرید که ما الان به دانشمند ها اعتماد داریم در قرن پونزده هاون به کلیس ها اعتماد من دارم چه میگویم اصل حرف من این است که این بزرگ شد در تیه قرون احتمال خطای گزارش های مثلاً کلیسایی بزرگ شد. این پایین آمد.
بنابراین، این برهان در قرن هیجده هم معقول به نظر میرسید نه اینکه کسی حوشش کار نمیکرد کسی این برهان حس را در قرن فونزه هم نداشت که بیاید یک همچون برهانی ارائه بده چرا؟ برای این که این به نظرش میموند نزدیک به صفر؟ خب، این که الان من دارم میگویم که جانشینی علم با نمیدانم دین و اینها این را به عنوان یک چیز فانتزی در نظر بگیرید حرف هم درست است. ولی میخواهم میگویم این بحثی که دارید میکنید بحث چیزی نیست خیلی خیلی فرعیه اصل گزارش تاریخی من فرعی بود اینم یک فرعی بر آن فرعه.
بگذارید بعد از جلسه میخواهید با همینگه صحبت بکنید ما به ادینتون و ارغامی که ما ارائه کرد اعتماد کردیم نمیتونستیم دوباره چکش کنیم یگانه بود این observation یگانه بود معارضم داشت. ولی ما به این اعتماد کردیم چون این دستگاه بهتری داشت از جای معتمر تری رفته بود و دلیلی نداشت دروغ بگوید دلیلی نداشت اشتباه کرده باشد آنهایی که تو شینی بودن مشاهدهشون زعیفتر بود. بنابراین، هست شدن اعتماد کردن به یک گروه از دانشمندهایی چیز خیلی طبیعی است ما فکر میکنیم اکادمی اکادمی ها راست میگوید نظر چیز نه آدمهای منصفی هستند بجانی که با من بحث بکنید یک کتاب بخوانید یک کتابی هست. از پولانی پولانی پولانی شنیدان برجسته عواست غرن کتاب فارسی ترجمه شده تحت موانه علم ایمان و جامعه آنقدر این کتاب خوب است و متاسفانه نهجوره یک آدمیه یک آدم.
آکادمیسیانه بسیار معتبر که خیلی به نظر من زوغ هم فلسفی دارد و همین که خیلی آدم منصفی این که تو اکادمی واقعاً چه دارد میگذرد چقدر ما از باورای و ایمان استفاده میکنیم وقتی داریم علم را میپذیریم کتاب خیلی مشهور را در خارج از ایران شد. ولی در کامیونیتی مثلاً فلسفه علم و اینها آنقدری که به نظر من باید تأثیر نگذاشته بود تا این سالهای اخیر که این متالعات مثلاً جامعه شناسی علم و اینها اهمیت پیدا کرده. خب، آن کتاب هم زنده شده شاید به همین دلیل به فارسی بعد از این همه سال ترجمه شده بگذاریم اگر میخواهید در درزیرسی صحبت بکنیم.
ولی بس را قطع نکنیم برای خاطر این نکته فری خب، ببینیم اینجا اشکالات چیست اشکالات اولا انگار دارد یک جوری فرض میشود که یک واقع است و ما یک خبر در موردش دریافت کردیم ما میدانیم که اینجوری نیست؟ شما شما اگر تعداد زیادی کاناله با احتمال خطای یک درصد داشته باشید که مستقل اصلاً بگیر به شما یک پیامی را بدن آن وقت این احتمال خطا خیلی خیلی میتواند پایین بیاید. بنابراین، کانال های ناعم اگر تعدادشون زیاد بشود این همان پدیده یک که در علم حدیث به آن میگویند تواتر یک چیزی را وقتی تعداد زیادی کانال گزارشی به شما دادن که این گزارش هر کدومش احتمال خطا قابل ملاحظهی دارد حتی اگر احتمال خطا ۲۰ درصد هم باشد شما ۱۰۰ تا کانال. با احتمال خطا ۲۰ درصد وقتی به شما یک خبر میدهند خیلی احتمال خطا میآید پایی، بنابراین، یک جوری این که فرض کنیم که تمام این بحثی که در مورد معجزه داریم میکنیم انگار یک خبر در علم حدیث به آن میگویند خبر واحد یک چیز دیگر یک خبر یک نفر انگار انگار من یک آدمیم میبینید ستینگ این است من اینجایی نشستم. هیچیم از آلم خبر ندارم یکی میآید از آلم خبر ندارم چیزهای معمولی را میدانم یک نفر میآید به من یک خبر عجیب و غریب میداند منم نمیفذیرم. ولی اگر همین الان صد نفر دیگرم بیان که آن یارور نمیشناسن همه بیان بگویند آقا بیا آسمان را مثلاً نگاه کن. اینجا اتفاق عجیبی در آسمان افتاده من آدم معقولی نیستم اگر همه اینها را بگویم که مثلا فرض و تبانی کردنشون ندارم اینها مستقل هست هم دارند حرف میزنند اگر اینها را بتوانم.
چک بکنند، بنابراین، صرف این که بگویم که گزارش های معجزه به دلائل مثلاً تاریخی و اینها خیلی چیز احتمالشون پایینه. ولی من میدانم که مثلاً در زمین معجزات معاصر ممکن است یک اتفاق عجیبی افتاده باشد و کانال های مختلف به من خبر را داده باشند مثل مثلاً این واقعه فاتیما در پورتغال من نمیدانم من متنلق خاصی در موردش ندارم. ولی خب، مثلاً یک واقعه معاصره، یعنی، جمعیتی آنجا حاضر بودن چون از قبل اعلام شده بود و مثلاً یک چیز گزارش های مشابهی داشتن حتی اکاس و نمیدانم.
خبرنگار و اینها بوده اگر راسته خب، صرف این که من آنجا نبودم و دارم گواهی افرادی را میشندم کفایت نمیکند، یعنی، تعداد که زیاد بشود تعداد کانال های خطادار و مستقل از هم این احتمال خطاها شون با همدیگر که کنار هم قرار میگیرند خیلی میتواند پایین بیاید طوری که از هر چقدر پی کوچک باشد ممکن است کیو کوچکتر بشود و به این حالت برسیم در اصل تباتور به یقین برسیم که اتفاقی افتاد این چیزی که از همان روز اول فکر میکنم به هیوم ایراد کردن که بفهم مهم است. بله. محسر بودن مهم. یعنی، آخه چیزی که در معجزه هیوم دارد میگوید در معجزه مثلاً این آبه که در پاریس دارد معجزه میکنم هست، یعنی، به نظر نمیآید که منظورش فقط معجزه تاریخی با او.
ولی. آره. این قسمت از برهان این که این کیو را میشود گفت خیلی زیاد نیست در یک مواردی ممکن است خیلی هم کوچک باشد این یک چیزی که باید لحاظ بشود دیگر به لحاظ میخواهیم ببینیم این چیز این لم چقدر صدق میکند. در مورد باور به معجزه اینجاست که جای بحثه دیگر میشود حرف از این زد که این کیو آنقدر هم که فکر میکنیم کوچک نیست بزرگ نیست. اما در مورد پی باز ببینید، شما به این سفین نگاه کنید انگار یک واقعه هست که یک نفر از آن.
خبر آورده حالا، فکر کنید یک واقعه هست صد نفر خبر آورده بری واقعیت این نیست ما تعداد زیادی ام داریم یکیشون برای شما مسجل بشود که اتفاق افتاده کلاً ذهنتان باز میشود که معجزات وجود دارند شما برای اینکه رد بکنید معجزه را نمیخواهد یک معجزه را رد کنید کل معجزهاتو. میخواهدید رد بکنید، بنابراین، نه فقط مسئله اینکه این کانال ممکن است متندد باشد تعداد چیزهایی که امهایی که ام یک تا ام هزار هزار تا مورد یک دونشو باور بکنید یک موردش اینجوری باشد که کانالی که کانالهایی که دارند.
خبر میآورند تعیید بشن، یعنی، از این شرط خارج بشویم از این حالت به این حالت منتقل بشویم کافی است که شما یک معجزه را بپذیرید وارد جهانبینی میشید که در آن معجزات وجود دارند. خب، این است نقدی دارد لویس بر هیوم که خیلی معرواژهٔ میخواهد بگوید که این برهان در آن دور وجود دارد چرا دور وجود دارد؟ برای خاطر این که وقتی هیوم میگوید که تمام تجربیات و مثلاً چیزی که ما در مورد جاها میدانیم این است که قوانین برقرارند همین الان؟ خب، این گزارش های معجزه این هم جزایی که به من اطلاعاتی به من رسیده دیگر میگوید، در واقع، اینجوری میگوید که انگار از اول فرض میکند که معجزه وجود ندارد.
بنابراین، هرچی تا حالا، من شنیدم و دیدم همش متابع قوانین بوده که معجزه اتفاق افتاده آن گزارش ها بعضی هاشون درست هم. بنابراین، اطلاعات من فارغ از محصله معجزه نیست همین الان من دارم در یک جهانی زندگی میکنم که اگر خودم معجزه ندیدم. ولی خیلی ها گفتن معجزه دیدن، بنابراین، من نمیتوانم فرض بکنم که همه چیز انگار اول فرض میکند هیوم که هرچی تا حالا، بوده طبق قواعده حالا، میخواهیم یک خبری بشنویم از این که یک قواعده نقص شده حرف لویس این است که یک دور. اینجا وجود دارد اول انگار مسادره به مطلوبه تو مقدمات یک فرضی از این که همه چیز متابق قواعده بوده وجود داشته، یعنی، نفی معجزه بعد میخواهیم از آن نتیجه بگیریم که نمیشود معجزه را اثبات کرد.
پس یک مجموع بحث اینجا به حال وجود دارد اینها چون خیلی فکر میکنم از این حرف ها زده شده من کلاً خیلی علاقه ندارم که در مورد این پیوکیو زیاد وقت بگذارم و صحبت کنم این چیزهای دیگر میخواهم بگویم که به نظرم میآید. مهمن دو تا نکته این که اولا دو تا نکته اصلی به نظر من اینن اولا این را با تعداد زیاده کانال ممکن است بشود زیر سؤال برد کانالم صرفا کانال خبری نیست کانال گواهی نیست. و این که اینم به نوعی قابل پرسه شخصگاهی واقعاً این خیلی کمیانه این که نزدیکی به صفر از این نتیجه داریم میگیریم که مثلاً این حرفی که لویس میزند انگار از قبل مطمئن شدیم که معجزهای وجود ندارد تا حالا، چیزی اصلاً نشنیدیم و ندیدیم بعدا داریم این برهان را رال میکنیم خب، بگذارید من یک مثال بزنم دو سه تا بهاصطلاح چه میگویند آزمایش فکری تو مقاله نوشته هم میخواهم اینها را بگویم و کلاً این ستینگ را میخواهم زیر سؤال ببرم که آیا این ستینگ مناسب هست؟ با فرض این که حالا، شما بگویید که این شرایط هم صدق میکند اصلاً ما در چنین وضعیتی هستیم یا نیستیم وقتی داریم در مورد باور به موجز صحبت میکنیم مثال اول اسمش هست. داستان سه کانال یک جوری به همین مسئله تعداد کانال و اینها مربوطه.
ولی حالا، میخواهم یک توضیحاتی در موردش بدم داستان این است یک آدمی دارد یک آدمی زنگ میزند در مورد نتایج فوتبال جامعه جهانی فوتبال هایی که شب گذشته برگذار شده از یکی از دوستاش سؤال میکند. دوست اول اسمش هست بی دوست دوام اسمش هست سی بی آدم غیر دقیقیه شوخی هم زیاد میکند. بنابراین، کلا احتمال خطای گزارشی که به من امیده بالاست سی آدم جدیدتری و کمتر احتمال خطا میدهند من زنگ میزنم به بی که با او خیلی رفیق هستم میگویم چه شد دیشب؟ میگوید. آلمان هفتی یک برزیلو برد من در مقاله ننوشتم که برزیلی ها اگر میخوانند ناراحت نشوند نوشتم که یک تیمی میزبان مثلاً مساوقاتو که قوی تنین تیم بوده را با اختلاف مثلاً هفت گل شکست داد.
ولی خب، از این وقایه با احتمال خیلی خیلی پارین بود دیگر خب، من باور نمیکنم و زنگ میزنم به سی من که نیستم این شخص که داریم کارو میکنه زنگ میزنه به سی سی به او میگه نه اصلاً این چیز بوده مثلاً درزیل با فلانتیم رفتی فینال دیگر این شخص حرف. بی را باور میکند با این که این احتمال خطاش کمتره و امی هم که دارد گزارش میدهد احتمالش بیشتره. ولی حرف این را باور میکند چرا؟ برای این که علت زنگ زدنش این بود داشت تلویزیون نگاه میکرد اخبار گفت دیشب یک اتفاق بسیار غیر منتظریه یا جامعه جامعه افتاد برقت شد این مجبور شد؟ با تلفون کردن اطلاعات بگیریم این چون میگوید همه چیز عادیه این باور نمیکند حرف این را باور میکند که یک نتیجه غیرعادی در آن هست چرا؟ از ذهنیتش.
به دلیل خبری که از یک کانال آی بود دیگر خبر نصف کاره بهش داد ذهنیتی براش ساخته که باید یک خبر عجیب بشنوه برای همین است که وقتی میشنوه با این که این خیلی حرف آدم قابل اعتمادی نیست. حرف عجیبی هم دارد میزنه این را معهول این است که این را باور کند دیگر حرف این را باور نمیکنه این دفعه فکر میکند که این مثلا دارد پنهانکاری میکند یا هرچی با این مثال من چه میخواهم بگویم؟ ببینید، آدم هایی که معجزه را باور میکنند آدمهای سادله و احمقی نیستند که فقط چون یکی گفته باور میکنند از قبل به دلائل عقلی مثلاً غانه شدن که خدایی هست و بنابراین، انتظار دارند که خداوند یک دخالتهایی در جهان بکن مثلاً فکر کنید طرف به دلیل این که دعاهای خودش در زندگی خودش برآورده شد و چیزهایی خود عجیبی تو زندگی خودش دیده ذهنیتش این شده که پس حتماً در تاریخ اتفاقهای خیلی عجیب غریب تر از اینی که برای من افتاده هم افتاده، در واقع، این ستینگ انگار فرض میکند که گیرنده خالی و ذهنه هیچ چه نمیداند هیچ حسین براش مثلاً پنجا پنجا است. فقط در اصل این پیام دارد اعتقاد پیدا میکند به معجزه واقعیت افراد مذهبی اینجوری نیستند تجربیات شخصی تو زندگی خودشان دارند نزدیک به معجزه دعا کردن براووده شده ایمان خودشان را ممکن است از برهانه اقلی گرفته باشند چیزهایی تو زندگیشان بوده از قبل در تفکرشون در تجربیاتشون که یک حسی به آنها داده. که به احتمال زیاد معجزاتی در تاریخ.
اتفاق افتاده مثل این که من یک معجزات کوچکی برای خودم اتفاق افتاده فکر میکنم اگر برای من این اتفاقا افتاده در طول تاریخ برای افرادی مثل پیامبران و آدمهایی که خیلی از من مثلاً آدمهای بهتری بودن میتواند اتفاقای خیلی خیلی بزرگتری بیفتد. بنابراین، یک مشکلی که آن وضعیتینگ دارد این است فکر کنید یک آدمی به دلیل این که ایمانش به خدا را از معجزه نگرفته ایمانش به خدا را از برهان عقلی گرفته از تجربه شخصیش گرفته نه از اخباری که شنیده از اخباری که گوایی هایی که دیگران در موضوع معجزه یا کتاب مقدس مثلاً خونده باشد ایمانش به خدا را از اینجای آورده، بنابراین، حسش این است در دنیا گشودهی زندگی میکند که احتمال وقوع معجزات درش هست بلکه گرایشش این است که حتماً این اتفاقهایی باید افتاده باشد. حالا، یک آدمی که چنین ذهنیتی دارد دین گواهی های معجزه میخواهد قضاوت بکند که کدومش راست کدومش دروغه میدانید، یعنی، کدومی این مثل این است که من مثلاً به این باور رسیدم که خدایی وجود دارد و اصلاً به نظرم معقول نمیرسه که این خدا هیچ حرفی نزداده باشد خودشان نشان نداده. باشد فکر میکنم خداوند حتماً باید خودشان نشان داده باشد.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۴
حالا، با فرستادن پیامبران با یک اتفاقایی مثل معجزه باید دخالتهایی کرده باشد حالا، بین عدیان مثلا دارم میگردم ببینم کدومش راسته بین گوبایی های معجزه دارم تحقیق میکنم حس همین است حتما بعضی هاشون راستن. بنابراین، یک آدم مذهبی صرف این که یک چیزی شنید میخواهم اگر آن ستین اینجوریه یک گیرنده ای هست هیچی از حسی نسبد معجزه ندارد فقط دارد یک چیزی میشنبه و این را باور میکند. ولی واقعا افراد آدمهای مذهبی اینجوری نیستند تو این شرایط نیستند ذهنیتی دارند که آن ذهنیت از قبل به دلال دیگر ممکن است شکل گرفته باشد به دلال برهانهای فلسفی تجربیات شخصی که به ایشان یک جهان پر از معجزه یا حداقل حاوی معجزه را نوید میده یک حس این شکلی بهشون میده.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۵
بنابراین، الان وقتی یک خبری میشنوند احتمال میدهند که درست باشد، بنابراین، یک کانال میست، در واقع، مثل این است که اینجا این مثل همان مسئله چند تا کاناله دیگر کانالهای دیگر هست به دلائل دیگری ممکن است منو به وقوع معجزه به طور کلی واقف کرده باشد. حالا، در موردی معجزات خاص میتوانم قضاوت بکنم که آیا این درست هست یا نه جانم بپرم چیهی فیلسفا از این کار که حالا، مثلاً با با شکلی و مرور داده شوزه من هم شده هم میتوانم که گولتی مثلاً با شما سره بود این کانال دارد که مدرنه فکر میتوانید. یعنی، اصلاً این نساله که باید داریم که در خبر میدهینه آن که مثلاً یک صداد عقلانی دارد در این کانال دارد استدلال عقلانی هم یک کاناله perception کانال کلی تو اینجوری فکر بکنی من یک روش های مختلف اطلاعاتی از خارج میگیرم گواهی کاناله یک آدم گیرم. بله. استدلال. یعنی، این که من بر اساس یک اطلاعاتی که ممکن است با پرسپشن به دست آوردم استدلال میکنم اطلاعات جدید به دست میرم. بنابراین، یک جوری یک چیزی دربارهٔ جهان فهمیدم دیگر با استدلال فهمیدم مثلاً من با استدلال قانع شدم پرسپشن هم در آن نبوده مثل دکارت که یک واجبال وجودی هست و به نظرم معقول میآید. که مثل اینی که من با استدلال قانع شدم که پشت پرده یک موجود عظیمی هست ممکن است فرض کنید یکی بگیر که ببینید، این خودشی که از مباحث فلسفه دینه جای برهانهای خداشناسی معتبر هستند، یعنی، اگر برهانهای خداشناسی معتبرن شما یک چنین اعتقادی داشته باشید آن وقت اطلاعاتی چیزی در مورد جهان فهمیدهید از طریق برهانه توتولوژی نیست. دیگر اگر بیایید فرض کنید بیایید یک لحظه فرض کنید برای این حرف من چیزش باقی بماند فرض کنید همه برهانه خداشتناسی غلط هست آن آدم مذهبی که اینجا گیرنده است فکر میکند با برهان عقلی فهمیده که خدایی هست و برهان عقلی فهمیده که نبوت هست با برهان عقلی فهمیده که معجزه هست فکر کنید یک آدمی فکر میکند فکر کنید اشتباه میکند. اشکال ندارد میخواهم بگویم این تصور که این آدم با استفاده از یک خبر به معجزه اعتقاد پیدا کرده اشتباه هست شما یک متکلم قرن چهارم تو زین خودتان تصور کنید که فکر میکند خدا و نبوت و معجزه را ضرورتش را اثبات کرده. حالا، شنیده که حضرت عیسی معجزه کرده مهم نیست درست دارد فکر میکند یا نه اینم ممکن است این خبر گزارش رادیو را خواب دیده. خب، اصلاً اشتباه میکند من میخواهد میگویم این ستینگ ستینگ واقعی باور به معجزه نیست آدم محسبی یک گیرنده اینست که اینجا نشسته و مثلا فرض کنید همیشود مشاهداتش این بوده و خبرها که خرشید در آمده و سلو کرده حالا، یکی آمده به او گفته که خرشید فلان و بر همین اساس بدون هیچ ذهنیت قبلی و بعدی و اینها میخواهد حرفی یارور باور کند. خب، آدم احمقیه اگر باور بکند برای خاطر همین برهان، ولی واقعیت این نیست میخواهد بگویم لااقل فکر میکنند چون ممکن است یا آدمی که ایتیسته میگوید تمام تجربیاتی که اینها فکر میکنند دوهاشون برابرده شده باطله برهانهاشون هم باطله باشد اشکال ندارد خودشان چطور به معجزه دارند باور میکنند؟ چون به آن باورای خودشان رسیدن قبلن شاملیم پیور نبودن گیرنده. بله. پیور نبودن گیرنده پیور نبودن گیرنده این همچه اسطلاحی من نشدیدم تا الان این گیرنده خالی و ذهن نیست این گیرنده به قول تجربه گراها تابلوی سفید نیست. قبلن یک چیزهایی روش نوشته شده.
ولی این که اشتباه نوشته شده درست است و اعتقاد بدان میکنند فکر کن سؤالی که کردید چیزی را روشن کرد من نمیخواهم بگویم که آن برهانها راستن من نمیخواهم بگویم تجربیات دینی حتماً وجود دارند و راستن باور به معجزه نتیجه این است که این قبلن این چیزهای دیگر را باور کرده آنها. را باید پاک کنید از ذهنش با این برهان نمیتوانید مشکلش را حل کنید من دارم فرض میکنم مشکل دارند. ولی خب، مشکلشون اینجا نیست بفرماییم، در واقع، اتفاقی سؤال، امیدواریشون رسید بود، در واقع، اتفاقی مدت زندگی رسید، تجربه رسید، مثلاً، چون من دو بانی میکنید، امیدواریشون تجربه پیشترد. در واقع، پیشترد زندگی میکنید، شما مثلاً، تشکیل دارید.
حالا، در یک باواد، در مجازی داشته باشید، این اطباق که اصلاً دیگر من را اطلاع داشت، مثلاً این مورد خاطره، مثلاً این اطباق برامتیه، اگر شما باشید. ببخشید، وقت سؤال کردن اتون تمام شد. نتونستید سؤالتون را بدید. من اقعا از این چیزی که میخواهم بگویم، بگذارید بعد از جلسه اگر واقعاً کنج کار بید، صحبت کنیم با همین. دوسته دقیقه صحبت کرده، من چیزی نفهم میدانم. فکر میکنم برای اینکه سؤال تو ذهن خودتان روشن نیست. نمیدانید چه میخواهید بپرسید که اینقدر طول کشیده من کار ندارم هیوم قضاوتش در مورد جهان چیست چه را درست میدانید میخواهد یک برهانی بیاورد بر علیه باور افرادی که به معجزه باور دارند.
بنابراین، باید رایت بکنید که آنها چطور فکر میکنند با این برهان اعتقاد آنها به معجزه، در واقع؟ موضوع این است که آنها دلیل ذهنیت هایی که از قبل پیدا کردن که ممکن است از دارد که آن باطل باشد این را قبول ندارند پیشون پایین نیست پیشون پایین نیست برای خاطر این اصلاً نه تنها پیشون پایین نیست. ممکن است طرف یک متکلم قرن چهارم ثابت کرده که حتماً معجزاتی وجود دارند، پس حتماً بعضی از این گوبایی ها درستن این را از قبل بهش رسیده تو نمیتوانی با این برهان بیایی مشکلش را حل کنی و مشکلش این است که قبلاً فکر میکند. تجربیاتش و برهانهاش و اینها جهانی را بهش نشان داده که درش معجزه اتفاق میافتد و حتماً گواهی هایی در مورد معجزه وجود دارند این را باید حل کنید مشکلش را تا اینکه این برهان کار کند.
این برهان برای آدمه این برهان را برای چه ساختن که یک ایتئیست معجزه را باور نکند آن که خب، در جهانی زندگی میکند که اصلاً خدایی وجود ندارد این را ساختن که یک آدم مذهبی اعتقادش به معجزه را زیر سؤال ببره این آدم مذهبی میگوید که من اعتقادم به معجزه را اینجوری به دست نیست. آوردم که تو فکر میکنی یک جوری دیگری به دست آوردم بیا برهانهای منو زیر سؤال ببر بیا تجربیاتی شخصی منو زیر سؤال ببر و خیلی چیزهای دیگر ای که ذهنیت منو دربارهٔ جهان ساختن یک نکته کوچک بگویم که باز در این وضعیتینگ اشکال دارد من این قضیه این کم و بیش در گزارش هیومم از برهانش این هست. ولی میخواهم بگویم در این همه حرف هایی که خود من زدن و بعدم میخواهم این نتیجه بگیرم در این لم، در این قضیه ریاضی فرض شده که انگار این احتمال این که کانال خطا بکند مستقل از این است که پیام چه باشد یک جوریه استقلال هایی در این هست. حالا، من فقط نمونه این چیز خیلی ساده شو میگویم من اگر یک کاناله، یک ایتئیست بیاید گزارش معجزه بر این من بیاورد فرق میکند احتمال خطای این ایتیست برای من با یک کشیشی بیاید گزارش معجزه بیاورد. یعنی، این که چه کانالی چه پیامی احتمال خطای کانالها وابسته است به محتوی پیام داده من یک داستانی کتا از خانواده خودمان.
بگویم ما تو خانواده من خب، ایتیست زیاد داشتیم از این آدمهای تودهی و اینها مثلا چپ و یک بخشی از خانواده ما یک غاره چیز وجود داشت که اینجوری بودن بعد یکیشون که کاملا آدم ای تیسی بود. یک برادر خانومی داشت که درویش بود حالا، این داستان ما شنیدیم دیگر که بلکه اینها با هم دیگر زیاد بخص میکردند و اینها اونم این را مسخره میکرد این درویشه گفته که آقا من میبرم پیش قط به خودمان جلو چشمت مثلاً یک کار معجزه این را باید بگو کنیم ابزار. چیز شده بود، ابزار تبلیغ برای آن شده.
حالا، از برای من ممکن است، من چون این خیلی چیز… من طبق برهان هیوم هنوز باور نکردم که این اتفاق افتاده. ولی اگر آن میگفت که من، غطب من این کارو کرده که اصلاً من شک نمیگویم چرت و پرت بره برای فرهر خوش دارد، این که این آدمی که من میشناسمش بعد از این واقع هم همچنان فکر میکنم ایتئیست بود. ولی این تعهد داشت که تو خانواده هر جا ازش بیپرسم بگوید. آره. من دیدم این است که آدمها به شکل میدازه که نکند واقعاً چنین اتفاق افتاده سلام ناسم که ادیمتون انگلیسی بود و آرمیدگایی در آرمیدگایی مشکل داشت و از روایتش مطالعه از اینش دیدید. آره. مثل مجال ادیمتون. آره. ادیمتون. انگلیسی مثلاً فرض کند الان آن زمان این رقابت ها نبود در زمان نیوتون روابط آلمان و انگلیس خیلی جدیدتر بود.
از دار علمی، ولی، به هر حال میخواهم بگویم که این که کی چیگره میگوید یک نواخت نیست کانال خطاش وابسته است به پیام اینها را میشود این مدل را پیچیدهتر کرد درست است دارد. مثال دوم چیست؟ مثال دوم اسمش هست داستان مردی افکان هم اسمش در مقاله شده مردی از جریکو جریکو یک رستاییه در جایی که از مسیح ظهور کرده اصلاً در روایات تاریخی اینی که مسیح از جریکو رد شد؟ جریکو یک روستایی که مسیح از آن گذاشته تو مسیحی که به ارشالی میرفته یک مردی آنجا زندگی میکند اسمش هست و این اسمها هم به حالب شیوخی و چیز اسمِ او را گذاشتیم هیوموس یک افسر رومیه این هیوموس در این مقاله هر جایی که آدمی که برهان هیومو بلده و استفاده میکند. اسمش شدیه هیومه این برهان هیومو بلده میداند که گواهی.
مثلا کسی بیاورد قابل پذیرش نیست به آن اطلاع میدهند که یک آدمی به اسم مسیح ظاهر شده و مرده زنده میکند و اینم. خب، تق و برهان هیوم باور نمیکند تا این که کار به اینجا میرسد که مسیح به نزدیکی روستا میرسد خبر میدارند که نزدیک شده میخواهد معجزه بکند این باور نمیکند که این همشون اخبار از درش غلط میدهد آخر کار به اینجا میرسد که میان بهش میگویند که همین الان از پنجره نگاه کنی بیرون دارد مرده زنده میکند. ولی این خبر طبق برهان هیوم خبریه که در مورد یک چیز خیلی عجیب غریبیه و اینم اعتمادی ندارد به این سروازا و اطرافیان خودش تکون نمیخورد از جاش. حالا، یادم نیستون مقاله چه نوشتیم که تبدیل به سنگ میشود ببینید، آن برهان یک جوری دارد به من میگوید که گیرنده منفعله فقط نشسته. اینجا اخبار دارد گوش میدهد ما در زندگی واقعی خودمان اینجوری نیستیم اگر معجزه معاصری اتفاق افتاده میتوانیم را بریم حرکت کنیم بریم. ببینید، شده نشده من میتوانم دربارهٔ تاریخ دوران مسیحیت برم تحقیقات بکنم شواهد بیشتر گیر بیرم ببینم آیا مثلا افراد غیر مسیحی هم بودن که گزارش بدن احتمالش در نظر من بالا بره این که من دیرنده ای هستم؟ اینجا نشستم یک معجزه هست یک کانال یک پیام به من رسیده و حالا، آن برهان دارد کار میکند آره، ولی آیا واقعا در زندگی واقعی ما موجودات منفعلی هستیم من فکر میکنم که شما میتونید برای هر آدمی یک پی صفر تعریف بکنید که اگر احتمال یک چیزی از پی صفر بیشتر باشد این میپذیرد آن را پی صفرهای آدمهای مختلف ممکن است فرخو بازی؟ و فلید سختگیر باشد نظر به استدلالا استانداردهای اپیستمیکشون سختگیرانتر باشد بازی ها، بنابراین، هر آدمی یک پی صفر دارد اگر احتمال یک چیزی مثلاً بالای ۹۰ درصد بره مثلاً من اینجوری بهش باور پیدا میکنم. یا ۹۹ درصد یا ۹۹ درصد هر چیزی.
خب، ولی یک احتمال پی اک وجود دارد. این بزرگتر از پی صفره. احتمال این که من کنشکاب بشم که برم تحقیق کنم در موردِ آن. لازم نیست که به حدی برسد که احتمال تو ذهن من که من بپذیرم. پذیرم به یک حد یا بله. بله کچکتر از پیسه یک احتمالی وجود. دارد اگر این احتمال مثلا فرض کنید برای من ۹۰ درصده این احتمال ممکن است ۶۰ درصد باشد بعد این که این پی اک وابسته است دوباره به اهمیت و چیزی که من میشنم انا یک نفر بیاید به یک خونت آتیش گرفته خیلی هم به آن اعتماد ندارم خونه من میتوانم مثلا نگاه. کنم همینجوری نمیشیم بگویم آقا تبا برهانه هیوم من حرفتو را باور نمیکنم نگاه میکنم زنگ میزنم خونه منم آتیش گرفته نگرفته اصلاً شاید آدم محتاطی باشم اول زنگ بزنم به آتش نشانی بگویم خونه من آتیش فرش حالا، بعد میگویم بباشد اشتباه کردم زودتر بره تا حالا، زنگ بزنم من چون خانومم موبایلشه ایش وقت جواب نمیدهد فکر کنم اول زنگ دوزنم با آتش نشانی بعد الان بیس دقیقه شاید بعد بتوانم صحبت کنم ببینم خونه آتیش باید خونه آتیش گرفته باشد. ممکن است واقعاً تلفونش جواب نده حالا، میخواهم بگویم وضعیت کل حرف من این است وضعیت واقعی پیچیدهتر از این است اینطوری نیست که من بتوانم با این برهان سر و ته ماجرای اعتقاد به معجزه را هم بیاورند الان دو تا نکته اصلی نکته سه بوم اصلی تر دو تا نکته اصلی این است که اولاً آدم مذهبی اینجوری اعتقاد بدارد نمیکند به معجزه همیشود پیش زمینه دارد دلائلی دارد که جهان معجزه آساتری تجربه کرده و میشناسد به اضافه این که ما میتوانیم همینجور تحقیقات مداوم داشته باشیم در مورد معجزات قدیمی و معجزات جدیدی هست من به شوخی در نسخه اول مقال نشته بودم که هیوم میتوانست به پاریس یک سفری بکند یک بلیت کشتی بخره بره ببیند این چون آخه در مورد خرافی بودن معجزاتی که به آبه نسبد داده میشود. حرف زده در موارش پاشو برو سرق قبر آبه ببین چه.
خبره دیگر الان به داخل مستقیمن شاید بتونی متنالیه انجام میدهد، اما نکته سوام که به نظر من. نکته اصلی است این است یک داستانی هست به اسم داستان اسمِ آن را گذاشتیم داستان ایمیل معجزه هست این امکانیست برای باورداشتن به معجزه که کلاً در این ستین نادیده گرفته شده داستان این است من روز مثلاً سوم جانویه یک ایمیل خودم را چک میکنم و یک ایمیلی پیدا میکنم ایمیل عجیب و غریب از یک آدم ناشناس شاید آدم نباشد از یک اکانت ناشناس که در آن نوشته که اول هر ماه، یعنی، اول جانویه اول فوریه تاریخ فرستاده شدن ایمیل قبل از اول جانویه است، اواخر دساندویه من خودم چون ایمیل همان چهار پنج روز یک بار چک میکنم جاری میلادی قرار اتفاق بیفتر در آن ذکر کردیم همه شون به شدت غیرعادی و غیر قابل باورن من به دلائل.
کنچکاب میشوم مخصوصا این که اول فبریه اولین معجزه ای که میتوانم چک بکنم همین نزدیک خونه خودم قرار است اتفاق بیفتیم میرم و آن اتفاق را میبینم که افتاد اتفاق موجز آسای اول فبری افتاد و کنچکاف میشوم هر یازده تا مورد دیگر را چک میکنم هرشون اتفاق میفتیم آیا معقول هست؟ که قبول بکنم که آن اتفاق اول جانبی هم افتاده یا نه بله؟ آره اصلاً دیوانم اگر فکر کنم این اتباع نیفتاده دوازده تا چیز بوده یازده تاشو چک کردن یکیشم به دلیل سهلنگاری خودم نتونستم چک بکنم ممکن است برم متنلق بکنم و آثاری هم از آن ببینم من دارم با یک خبر با یک ایمیل به وقوع یک چیزی که ندیدم باور پیدا میکنم چرا؟ برای خاطر این که خود این متن این پیام معجزه آساست خود این پیام قانع کننده است برای من که این از طرف یک موجود چیزی آمده دانای کلی آمده چطور چنین چیزهایی را تونسته بگوید چطور چنین؟ اتفاقهایی افتاده، بنابراین، یک امکان موجود دارد اونم این است که تو خود پیام ام ویژگیهایی داشته باشد که حالت معجزه هاستا داشته باشد اعجاز تو خود این پیامه فکر کنید مثل همین ایمیل مثالی که دارم میزنم من به این داریم به معجزه اعتباد پیدا میکنم که خود این پیام هاوی معجزه. است به یک نوعی.
خب، و اگر این را بپذیرم معجزه هاستا بودن این پیام بپذیرم آن بخشایی که ندیدم را هم و در آن نوشه شده را قبول میکنم ولو این که چک نکرده باشد چرا این مهم است؟ برای این که این رضیاتیه که مسلمان بهش اعتقاد دارند، در واقع، من چطور به مار شدن اصلاًی موسی اعتقاد پیدا میکنم؟ استانداردش این است دیگر مسلمان میگویند ما یک متن داریم که این معجزه است من این را میخوانم با دلائلی که الان نمیخواهم در موردش بحث بکنم تو مقالم در مورد این بحث نکردید فرض کنید فرض کنید ادعای مسلمان راست؟ باشید کتابی در اختیار دارند که موجز آساست خود کتابه را نگاه میکنند و معتقد اعتقاد پیدا کردن که این کتاب از طرف خداست و معجزه است و شکی در این ندارند فکر کنید یک آدمی همشون لذیتی دارد.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۶
حالا، هر چیزی که در آن نوشته روایت هایی در مورد معجزات و گذشته همه اینها را باور میکند و باید باور بکند برای خاطر این که متن پیام در آن نشانه هایی برای او بوده که قانعه کننده بوده که این پیام معجزه هست. بنابراین، یک جور انترکشن در باقی یک مورد دیگر یک مثالی که زدم این است که یک نفر میآید مثلا فرض کنید به من از من یک چیزی میخواهد به من میگوید به رزرکشن مسیح ایمان بیار من از طرف خدا آمدم دارم به تو میگویم که پیام مسیح ایمان بیار و هر. کاری که تو بگویی من میکنم، یعنی، یک معجزه از من بخواه من انجام میدم که مطمئن بشویم از طرف خدا آمدم منم مثلا از او یک چیز عجیب و غریب میخواهم مثلا تو آن مثال اینجوریه که هزار تا سکه دارم.
یک کلکسیون سکه دارم میگویم اینها را همه را با همدیگر پرت کن تو هوا توری که هر هزارتاشون اونی که من میگویم بیاید را زنه دور و طوانه منهای هزار احتمالی اینی که به شیعه چنین کاری را انجام ده طرف به راحتی این کار را میکند. من ایمان پیدا میکنم که این آدم راست دارد میگوید از طرف خدا آمده خود این کاناله کانال را چک میکنم کاناله معجزه آساس. پس پیامش را قبول میکنم وضعیتی که مسلمانها در آن قرار دارند از لحاظ تئیستریک این است که کتابی در اختیار دارند که خود این کتاب اجازش برای ایشان ثابت میشود.
پس مجازن که به روایاتی که درش هست ایمان پیدا بکند حالا، بس در مورد جزئیات این که چطور میشود برای نفر ثابت بشود که کتاب موجز هست یا نه باقی نمونه؟ ولی نکته چیست؟ نکته اینی که برهان هیوم به نفع مسلمان است برهان هیوم دارد میگوید که شما اگر یک چنین چیزی نداشته باشید نمیتوانید قاطعان معجزه را بپذیرید نهایتش اینی که با یک احتمالی، یعنی، برهان هیوم به من دارد میگوید که باید یک معجزهای داشته باشید تو دستت تا به معجزات به روایتها اعتقاد پیدا بکنید اعتقاد صرف به روایتهای معجزه این که چرا من معتقدم موسی افزار تبدیل را مار کرد؟ و معقول اعتقاد من؟ برای خاطر این که من فکر میکنم اعتقادم به قرآن معقول است الان هست.
حالا، در مسلمان میگویند این بینالحسانیست، یعنی، میشود گذاشت وستاد در موردش بحث گرد در مورد موجود شخصی نیست و برهان هیوم. در واقع، کاری که دارد میکند دارد میگوید که مسلمانها حق دارند که معتقدم باید معجزه جاوید وجود داشته باشد، یعنی، پیامبری در صورت آخرین پیامبری که معجزهاشو من الان بتوانم یک چیز معجزه هاستاره بتوانم چک کنم وگرنه میشود. همین که داستانها را قبول بکنم و این مثلاً قابل قبولیست ببخشید من کاری که سعی کردم انجام بدم این است که به جای این که برهان هیومو طبق معمول مثلاً سعی بکنیم که به صورت یک آرگیومنت بنویسیم اول یک چیز ریاضی، همه برهان ها نمیشود. این کار کرد. برهان هیومی برهان واقعاً در هست چیز ریاضی دارد. یعنی، بالاخره یا دارند میگن پی کوچک نیست یا میگن کیو بزرگ نیست یا ستین گذیر سؤال میبرن، بنابراین، فکر میکنم روش جالبیه برای این که شما این کالکشن انبوه نقده هیوم را بتوانید یک سامانی بدید به آنها تقسیم بندی بکنید بر اساس این که حوله هشت این لمه مرکزی چطور، در واقع، دارند به کجاش دارند خطشه وارد میکنند و چطور جلو میرن حالا، چون وسط بحث برهان هیوم بود این همه حرف هایی که من زادم مستقل از تعریف مورد توافق یا عدم توافق ما در مورد معجزه است؟ چون بالاخره معجزه احتمالش کم موجزیه چه؟ قرار است که خارق آدت باشد.
حالا، با هر تعریف ببخشید من یک خورده از وقت شما را گرفتم من با تحریک به صحبتی که شما کردیم من دوست دارم که یک مقدار، یعنی، حرفی که میخواستم بزنم و احتمالاً الان نگم و یک چیزهایی دیگر بگویم در تعیید یا در کامنت حرفهای شما نمیدانم چقدر برسیم یکی. این که تقریبا در تعیید حرفهای شماست در ادامه آن بگویم که نظرم جالب میآید یکی این که اینجا در مورد این کیو خب، حالا، یک سری میگیم که کاری به تستیمانی مستقل از تستیمانی بریم شروع کنیم متنلات تاریخی کردن بریم شروع کنیم متنلات تاریخی کردن و ببینیم مایو واقعا مثلا موسی وجود داشته در مصر اتفاقی افتاده بالاخره اگر وجود داشته و درگرد شدن و مبارزاتی کردن با فرعون و بعد در سحنه تاریخی چیزی از آن مونده باشد یا اگر ایسا.
مسیحی وجود داشته در دو هزار سال پیش بالاخره در آن ناهیه بعدی کسانی در تاریخ نوشته باشند در همه آدمها دیدن و گزارشهی باشد که ما سندهای تاریخی داشته باشیم در مورد این که آیا اینها داشتن یا نه مثلاً فرض کنید با من مثال میگویم مثلاً ما شیعه ها میگوییم؟ که واقعی قدیر اتفاق افتاده پیامبر دست امام علی را بلند کرده و کاری که علامه امیدهیمی کند تو بیس چل کتاب جالب است دیگر من یک مدت بیکار بودم این کتاب را خواندم یک مدت بیشتر ازه یک دو سالی وقت میگیرد خواندم.
ولی یک جایی بودم که مجبور بودم میتواند سرکار بودم و این خیلی کار جالبی بود دقیقاً همین کار را کرد، یعنی، آمد گفتش که خیلی خوب از صده اول اسلام شروع که تمام کسانی که به یک نحوی راجع به قدیلی صحبت کردن. حالا، بیشتر شعرها و دبار هر که در یک جایی در مجلسی کلمه قدیر را اوورده و از آن استفاده کرده گفته این اتفاقه افتده و تا الان، یعنی، مثلا ظرف هزار و مثلا چار سیصد سال جلده مختلف تو تاریخ میآید. جلو تا میرسد و این دارد احتمال مواقعه را هی بالا میبرد دیگر چون آدمی متفاوتی در جان فقط هم آنها هم نبودن و تو چیزهای مختلف تو فقه های مختلف دقیقاً نیستند دقیقاً شیعه نیستند و خیلی هم اطلاعا آنها چیزی هم نیستند شوهر ها معمولاً.
حالا، حالا، آباشون هم با ما فرم کردن خیلی جالب است در این وقت خیلی کار جالب است حالا، در مورد مسیح هم کردن در مورد موسی هم کردن در مورد موسی. حالا، نمیدانم متاسفانه از یک چه هرچی جستجو میکنند هیچی پیدا نمیکنند، یعنی، تا الان تا تاریخ تاریخ شناسا نتونستن آثاری از موسی پیدا کنند من برای من نمیآید که به خاطر همین حرفها هفته دیگر اختصاص بدیم به یکم فروید بخونیم و کسی که این کتاب موسی و یک کتاب دیگری هم. دارد به اسم سیویلیزیشن که درش راجع به و دیست کانتنت دیست کانتنت، یعنی، راجع بهه تمدون و حالات کسی که با تمدونتهای مخالف هستند که از جمعه اینجا به دین میپردازه و میگوید دین ایلوژنری ها این است بعدم نمیآید که راجع بهه این یک ذر راجع بهه فروت هفته دیگر صحبت کنند و بگویم که این چرا چرا رابطی به بحث ما دارد چون بحث ما اینجوری خواهد بود؟ که اگر ما تو تاریخ پیدا نکردیم به خاطر این است که میتوانیم یک توضیح روانچناسانه استورهی در مورد آن مسئله بدیم و اگر اینجوری نگاهش بکنیم آیا این باعث میشود که باور ما به دین تضعیف بشود؟ اگر گشتی ما پیدا نکردیم چیزی در مورد موسی گشتی ما چیزی پیدا نکردیم در مورد ایسا مسیح آیا این باور دین را تضعیف میکند در اینجا من یک برهانی هست از آنتونی فلو که الان بیان میکنم که یک خانشی دارد از برهان هیوم خانش.
خودش فقط قبل از آن من یک نکته دیگر در مورد این پی اکم بگویم که این نکته مهم بود که دکتر گفتن و آن این که یک بحث جدی در فلسفهٔ تحلیلی معاصر هست. و آن این که اویدنس ها خیلی وقت ها بس این بحث را فراموزیم کنیم تو پرانترز این تو پرانترز دارم این را میگوید اویدنس ها خیلی وقت ها به واسطه تلاش ما به دست میآید. یعنی، اینجوری نیست که اویدنس بر ما ظاهر بشود یا اویلیبل باشد برای ما و باور ما به واسطه آن تلاچی است که موجه میشود به واسطه تلاشی که ما میکنیم موانه مثال باز برایتان بزنم مثلاً یک فیلسفه خیلی بزرگی در فلسفهٔ تحلیلی مقاصر داریم به اسم ویلیام آلستون میشون ایتاییست بوده. سالها و اقالات و کتاب مینوزد فلسفه زبان و اینها کار میکرده کلیسای.
آن یک خلیصه در اکسفورد خیلی کلیسای قشنگی خیلی کالج خیلی قشنگی هم هست همونی که هری پاتر هم در آن بازی کردن این هم برای اینکه خیلی جالب بوده برای بفتاد. حالا، بریم ببینیم مثلاً چقدر میرود و خوشش میآید و کمکم میرود بدونه که هیچ اعتقادی داشته باشد به اسم مسیح و بعد از یک مدت شیش ماهی و برش مثلاً احتمالاً کشف و شهودی میشود. تجربهی به دست میآورد و امثال این و بعدش دیندار میشود معتقد به مسیحیت میشود و یکی دوزرگترین فیلوشپای دین محاصره، یعنی، اصلاً کتاب پرسیبینگارد را مینیمسه که خیلی کتاب خیلی کتاب جالبی دارد. در درمدار رشنالیتی وقوع شهودهای دینیست که به نظرم بهترین کتاب در این زمین هست مالی شد چه میگوید آلسون؟ یک کتابی دارد به اسم بیان جستیفیکیشن در آن کتاب توضیح میدهد که لزومن.
ما نباید وایسیم فقط همینجور دقیقاً تو همین مدرکی وایسیم تا اویدنس ها براما بیاید خیلی وقتا اویدنس ها را باید بریم کشفش کنیم، یعنی، اگر یک چیز یک خبری به ما میرسد که احتمال وقوعش حتی پایینتر از آن دقیقاً نفرد احتمال وقوعش پایینتر از آن میزان معقولیت باور برای ماست. باز هم ما مسئولیتی داریم نصرات بگوییم که بریم اویدنس را دنبالش بگردیم چون اصلاً بعضی وقتا اویدنس ها اینجوری هست یک جوری. حالا، ادامه بس برمیگردم به این کسان یک وقت خداوند هیدنه یک جوری مخفیه اویدنساشو مخفی کرده برای اینکه ما بتوانیم آن جستجوه را بکنیم شاید به خاطر عرضش بیشتریه که آن بابا به این طریق به دست میآید.
ولی راجع بهه صحبت خواهم که در ادامه درس، ولی برمیگردم به این نکته خیلی مهم است که اینجا دکتر گفت. خب، برس اقا برهان آنتونی فلو آنتونی فلو همینطور که میدونین فیلسوف انگلیسی خیلی معرواژهٔ با ریچارد سوئینبرن همیشود دئیسمها داشته در یکی از دئیسمهاهاش این برهانو اراعی میکند چون یک کتابی دارد به اسم اگزیستنس آف گاد سوئینبرن ایشان یک کتابی میدونست علیه آن و برهانشو من بنمیستم در ادامه تقریباً. همین حرفهایی که الان هم گفته شد یک این که برهان اینجوریه، پس برهان علایه امکان معجزه است یک این که برای این که بدانیم واقعاً معجزه ای را خده باید در تاریخ تحقیق کنیم.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۷
خب، من روی در حرف هیوم هم قبول داشته باشیم که میگوید خیلی زعیف بوده و این کاران داریم بریم ببینیم واقعاً شده یا نه چه اصناد تاریخی میتوانیم پیدا کنیم در مورد آن مسئله. خب، شرط تحقیق تاریخی چیست؟ شرطه بچه ازاسی میدونیم وارد تاریخ خوندن و متنلق تاریخ میشیم اینست که بدانیم آنچه الان درست است است در گذشته هم درست بوده است وگرنه نمیتوانیم اگر فکر کنیم که قوانین جهان در گذشته تغییر میکرده یا آدمها یک جور دیگر میدهیدن یک چیزهای دیگر میفهمیدهند.
خب، ما اصلاً نمیتوانیم تحجیل تاریخی بکنیم چون اصلاً نمیتوانیم وارده حروسه تحجیل تاریخی باشیم باید قبول کنیم که یک قوانین ثابتی در جهان هست آدمها مثل ما فکر میکردند ما هم باید به اینجور. بله. پرسپشن که هر جهان دارند هم شاملش میشود. مثلا در درخ نمیدونیم گفتن که درخ هست خب، الان متافور ها که ترجیح خودشه، ولی آدم عادی از ایشان بپرسیم به گزارش های تاریخی که کردن دیگر. آره. آره. آره. آره. بله. منظور شعر و عدبیت نیست. منظور اتا آنها حالا، با جهامینیشون عجین شده منظور گذاشت تاریخی، یعنی، اصناد تاریخی که وجود داشته یا مثلا در خیلی وقتا برای این گذاشت تاریخی میدونی مثلا در انگلستان خیلی مرسومه به وسیعت نامه ها نگاه میکنند. برای دیدن گذاشته تاریخ بخوانید کن تو وسیعت نامه هاشون خیلی اطلاعات زیادی وجود مفصل مینوشتن.
که اوزا احوال چطور بوده چه خانواده هایی با همدیگر چه ارتباط را داشتن املاک مالکی بوده و شرایطش چه بوده این خیلی برمی خیلی متندد تاریخی از اینها استفاده میکنند اینها باید قابلشون که این قبولی سابط در جان برمی خیلی خوب، یعنی، شرایط اوزا احوال محقق باید آنچه ممکن است و غیر ممکن است را پیشفرد داشته باشند چهار معجزه چیست؟ معجزه وقوع امریز که الان غیر ممکن میداریم در گذشت ارتفاع و خودش، یعنی، میگوییم یک چیزی در گذشته اتفاق افتده، ولی الان میگوید غیر ممکن است، یعنی، که الان هر کاری بکنیم آن اتفاق نمیفته.
ولی معجزه این است که در گذشته اتفاق افتده مثل مثل اینکه یک چوبی یک بار افتده ماهاشون، بنابراین، معجزه را نمیتوانیم به صورت تحرک وقوع آن را به صورت تاریخی تخطیق کنیم. بنابراین، هر چقدر که تلاش کنید از جستجوه تاریخ ما به آن نمیرسیم که آن معجزه اتفاق افتاده این بارائهن انتونی فلو هست چطوره بارائهنش؟ اشتغاله هست. بله. این بارائهن جای چاره در اینکه آن بس غیران امتنین که مطرح کرده همان بس که اول درست کنید در اینکه آن پیس دارید. و بعد باید کمان کار کنید دست آن را برمیشن الان که اینها از زمین تقریبا میسکنید، آن تناول میخواهد به خود را رای قانون میکنید. اینطور که که با خود همکار تقریباً به خود برای این است. همچنین، با فکر دادیم که کلاکی از نگره آن کارت داده باشد. یک چه میگوید؟ یک میگوید بلکه دماغی موجود دارد تو تاریخ دارد. خب، باید برو بکن. اینکه هیچی. یک که اصلاً یک طرف عادی دارد. نمیتوانیم ندید آرگز بگیرم. نتیجه این است که در تنهاقوز میخوریم. بنابراین، نمیتوانیم درک بگیرم. یک بران خلف دارد میدانیم. اگر بخوایی تحقیق کنی نمیتوانیم درک بگیرم. چه؟ به خاطر اینکه تو. در واقع، میگوید از قوانینی باید استفاده کنی که فکر میکنی درست است بعد میخواهیی برید یک چیزی پیدا کنی که نقضش کرده این قوانینو بس نمیتوانی اصلاً آن را بررسی کنی با استفاده از این ابزاره میخواهیی کشف کنی دیگر مثل اینکه مثلاً میگوید. نمیدانم مثلا تو باید میرید میکرو پیدا کنی باید باید میکروسکوب نگاه کنی اگر با ابزار تلسکوپ نگاه کنی نمیتوانی آن را ببینی از ابزاری هم استفاده میکنی که آن چیزی که تو میخواهیم به او پیدا نمیکنی چه.
معطنه؟ قدر مدت مقدس و نه دیگر مدت مقدس و چه چه؟ مدت مقدس و مدت تاریخی نیست مدت مقدس مسلمه و مدت تاریخی نیست این قرآن درست نمیکند آیندو درست نباشد خود این گرهان، گرهان تایم گسیمی ست مادی شاهد و زمان چیزی که درست است که الان که قبل این قرآن. ها قبل طبیعت نیست ممکن است قبل طبیعت الان نیستی باشد قبل این میشوند دیگر ی که کردن بعدا هم ممکن است عوض میشوند. خب، با او، اشکال ندارد در حال حاضر ما این شرایط ها نداریم مشکل به آیندو این ها.
خب، یعنی، میخواهی به خط دوبا میشوی اشکال برانی درست میتوانی آره، یعنی، آنجوری که الان ما فکر میکنیم دنیا هست در گذشتم این گونه بوده و دو را بگو من زیاد فوتبال بردیسته برای من من فهمیدم چه خواهم آه. آره. قبلی که آن نبود. قبلی که آن سیز بود خب، منظورش این نیست، آنچه الان درست است. آره. دیگر، خب، خط اینجوری نخونش دیگر هرچی که الان درست کن، مثلا این سندلی هلا اینجاست، پنج دقیقه به آن. اینجا نبود اینکه نمیخواهد بگوییشه آنچه الان درست است است، منظورش قبانینه جهانه مشکل است در کانتکست که در بحث میکند قوانین را جمعه و اینها ماجی گلون دست نمانه پنج دقیقه بشین که نمیخواهد بگیر همه جان ثابت بوده که خوب آره.
خب، دو دو… خوردار موروان در یک دوره این خواستگانش را ظاهر بود. در یک دوره افغانی را از بینی بود. بنابراین، اینکه یک آقایی قصد و معجزه میکرد، عزیز میکند، این از این چیز محیبی نیست در آدمهای محسنانی، یا محسنان محیب نه، از در حسنانت اینجوریه. یعنی، اصلاً جهان به قبل از نزول و براهان و بعدش پخصی میشود. از در مسیحه وقتی مسیح را حیثیت میکند، این جهان متفاوت میشود. بنابراین، اینکه بکنیم که یک جامعه طبیعه که از یک خدایی همین را خواهد کرده یک نسلت ثابتی وجود دارد.
بنابراین، کاری که قبل همونی کرده اگر همونی بکند اگر همونی بکند از قبل همونی میکرده یک جوری چه دارد بگویین دیگر کویست شنید یک جوری در سال درست است آدمهای محسن آدم هایی که به خدای اندانه ابراهیمی اعتقاد دارند که خداوند اگر تاریخ کاری انجام میداده اطلاعا دو بلند. خب، فکر میخواهد میدهینی که جهان الان هست همشنگی بوده ظهور خداوند در جهان هسته ای داشتید به عنوان گلشان اراز میگوید که هر دوره یک اسم زاید میشود یا در قرآن میگوید کل دو به نوع هم اشترک اصلاً این که در طول تاریخ خوضا تغییر میکند. اگر این اعتقادات آدم هاییشون خدا شخصی قبوله اگر خدا خدای دیستیب باشد آنقدر هرچی ادامه سرگرم دید.
خب، هرگر این را محدودش کنیم به این که قوانین جهان ثابته چه؟ چون میخواهد دومر شرط تحقیق تاریخیه اگر من بخواهم واقعاً تاریخی قوانین ثابته داریم که تویت ثابته. ولی خداوند قدرت نقض قوانینو دارد یک موقعی میشود اردنو نمیکند به دلایه این دورانی بخواست زاهر کنید خودشان همان نمیخواهد زاهر کنید به دلایه که آدمهای نسلی در دین خودشان. پس به جایی که دور را نقص کنیم با این صحبتی که شما فهمدیم به جایی که دور را نقص کنیم دور را تصحیحش کنیم بگوییم آنچهلان درست هست منظور آن قوانین طبیعته این دور سرجاش میماند این است صحبت کنیم. چطوره؟ دو سرگزش بماند.
ولی به نظرم چون اگر این کار را نکنیم اصلاً ما نمیتوانیم شرط تحقیقی انجام بدیم قوانین را ثابت نگهر نداریم قوانین را ثابت نگهر نداریم. ولی نحوه… نحوه حضور خداوند در جهان ها، پس ما چهار قبول نداریم عملا، یعنی، موجوده وقوع هم بزرگ گذاشته که الان آن را غیرممکن نمیدانیم الان آن را غیر ممکن میده در حال حاضر غیر ممکن است. ولی در گذاشته آن روش را غیر ممکن میشون خدا دخالت میدهی کنند آن موقع غیر ممکن نمیدوند برای خداوند. اینجا را نفید کرد مثلاً در اینجا با فرض اینجا موجود نرز روانی طبیعتکشون به فرضی لحظه دخالت نامن عملی کرد.
حالا، من یک نکته دارم در مورد خط چهارم. بله. هیچی اصلاً کار به معجزه نده اینکه باید گر دارید، یعنی، کسی که از خدا دارندد را تحمیل میکنند و ببینید، که به فهمت دارندد از یک گر استفاده میکنند. مثلاً روی سام اندرالان حضور. این زمینیتی که افتاد اول قبول کردی که ایش معجزه ی اعتقاد میروید بدهد، از این خواهد سابق کنید که یک برمانی که معجزه ی اعتقاد میروید. چارمی شما میگوییدید من آنها باید باید باید به این دقیقه هم کجا میخواهیم حمله کنیم الان دورو به نظر من نظر شما رد نمیکند آنچه الان درست است است اگر منظور من از آنچه قوانین طبیعت باشد این درست برخواهیم برخواهیم لازم داریم بگویید آنچه لازم.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۸
خب، چرا؟ برای خاطر اینکه میخواهد بگوید که این اونی فرمونی همه اینکه الام و موجز اتفاق نمیفتر بتوانیم ببریم در گذشتن بگوییم همجوری بوده این را لازم داریم؟ خب، این فقط کافی نیست که بگوییم قوانین تا آنچه واقعاً الام درست است و ما هم درستیم لازم داریم نه خطای الام درختش نیست باید باید باشد. اما به دو اشکال داریم، اما که قبانین خالی را بگوید آن وقت چه؟ آن وقت میمونیم پایین. اما ما همان طریق تایی دیگر مانیم خب، چرا باید بگیرید اساس غیر ممکن یا اساس ممکن هست، یعنی، قبانی را نگاه کنیم دیگر، یعنی، بر اساس قبانی جهان شروع میکنیم به خوندن این ممکن و غیر ممکن است، یعنی، چه؟ باید بکنیم که این مقام چندونی نورم زاید خیلی مسئله بود همین یکی که قرار باشد به احرام از این گذاشتی که بسیار شده میتوانید به سم ایران بگوییم مثلاً بگوییم ممکن و غیر ممکن باید بفهم چیز شده بلوان دوست این عالم ها میگوید. آره. فعلاً برگشت. ولی خب، شما گفتید که ادرانه به ایستی کند ببینید، واقعاً محلو ندارد چون اوه خیلی اواخر عمرش بود. آره. آره و خیلی اواخر عمرش بود مثلاً سال دو هزار و سو هفتهش در سن نوهد و چند سلگی دو هزار خوردهی بود. و اواخر عمرش بود یک کتابی هم با یک نفر دیگری نوشت به نفر الهیات، ولی بعد آن نفری خیلی هم گفتن مثلاً داکین زایی نگفتن نه پیر شده نفهمیده یا گل ایستدن یا حالا، هر چیزهای دیگری، ولی، به هر حال یا آن موقع که عقلش خوب کار میکن این حرف ها اینجوری میزند دست بند همه چه میشود گفتن هر چه میشود گفتن خیلی خوب این در مورد غیر ممکن ممکن هم بیزنید یک ذره حرف بزن من به نظرم. اینجا بیشتر مشکل برهانشه حتی این حرف شما هم مهم است اگر این را بزرگ فرمید دو تا چیز ما در مورد امکان که صحبت میکنیم در فلسفهٔ تحلیلی مفاهیم مختلفی در مورد امکان داریم یک امکانه بعضی وقت از مثلاً فرض کنید امکانه فیزیکی صحبت میکنید بعضی وقت از امکانه متافیزیکی صحبت. میکنید یا ضرورت هم همینطور وقتی میگوییم یک قانونی ضروری است یا غیر ممکن است یا حتماً بعد انجام بشود و فلان. اینجا دارد از آن ضرورت و امکانی صحبت میکند که ضرورت فیزیکیه.
پس آه اوکی قوانین طبیعت ضرورت فیزیکال دارند، اما دخالت خداوند در جهان امکان متفیزیکی دارد نه امکان فیزیکی ما دخالت خدا را با امکان فیزیکی صحبتشو نمیکنیم ما که میگوییم خدا اگر جهان خالقش خداوند باشد قوانین را میتواند. حالا، نقص کند یا امندمنت پشت یا اصلاً یک جور دیگر در جهان تغییر ایجاد کنیم بس از امکان متافیزیکی یا حتی از ضرورتش هم میتوانیم صحبت کنیم اگر خود و وجود داشته باشد یک جاهایی ضروری است که خودش را نشان بده به یک میزانی باید خودش را نشان بده نمیشود. در گیوب محض باشد.
پس ما توقع داریم ازش نه آنقدر حاضر باشد که ما مجبور بشویم اراده آزادمون را دست بدیم که مجبور بشویم هر چیز را میگوید تباییت کنیم و دیگر دنیا بیمانی میشود نه آنقدر قایب باشد که اصلاً نتونیم به نحوه مقبولی بهش باور داشته باشیم یک میزانی از این فرست ضروری است. در جهان یک میزانی از حضور نشوندادن خودش در جهان ضروری است، یعنی، توقع و حداقل از خدای عدیان ابراهیمی ما داریم. بنابراین، این امکانو اینجایی که دارد میگوید به نظر من دوچار مقلطه اکیووکیشن چوده، یعنی، این که یک کلمه ای را دارد به کار میبرد به یک معنایی و یک معنایی دیگر ای ازش دارد استفاده میکند.
بنابراین، ما معجزه را اگر که بخواهد یک دیندار این را بخواند معجزه عملی سرکوزشتی که هر لحظه غیر ممکن است فیزیکی میدانیم. ولی ممکن است مترافیزیکی میدانید ممکن است مترافیزیکی، یعنی، جوانه ممکن است هست که شرایط جوان درش برقراره صدقهایی که تو جوان هست برقراره. ولی اتفاق دیگر ای میافتد، ولی قوانین فیزیکی لزمان این همونیست حالا، این برهان درکل تو چه فضایی دارد کار میکند تو بحث شرایط تاریخی دارد کار میکند و من. حالا، دوست دارم برای جلسه بعد یکم راجع به به این شرط تاریخیه صحبت کنم برایتان و یک ذره گفتم راجع به به فروید صحبت کنم که بگوییم که آیا شرط تاریخی در حال سرات برنامه اثبات میکند؟ وقوع معجزات و یک طریقی داریم برای اثبات وقوع معجزات به نظر میرد حتی حتی در مورد پیامبرم.
حالا، بغیر از بحث قرآن ما بقیه معجزات را نمیتوانیم با شرط تاریخی چک کنیم مثلاً اگر شق قول غمر اتفاق افتاده باشد حتی شما میدانید مفصلین بعضی ها میگویند اصلاً اتفاق نیفتد. آره. محضور قیامته یا اصلاً برنامه خیلی سخت است که این را به در شرط تاریخی در شرط تاریخی برگردیم. اقبا نگاه کنیم این اثبات شبار نظر نیست چون نداریست که پیانبنی کاری کرده باشد شاید ما یک تاریخی دونست شده براتم چنسیده یک دروایی که بعدا نظر فیزیکی نداری میشود اینکه این تحریر تاریخی در مورد یک معجزه اینکه این کلاً نمیشود. نمیشود سایتش یک سریرگیرده است امکانشون نشونه دیگر اطلاعاتش کار را دارید الان تحریرات تاریخی.
سرشت احتمالاتی استدلال - بخش ۹
حالا، در مورد اسلام هم خیلی زیاد دارد انجام میشود و به سختی میتوانیم نشان بدیم که چه وقایی دقیقاً اتفاق افته در مورد مسیحیت سخت است هست تنها چیزی که گفتم آن دفعه و واقعیتشو میتوانیم ببینیم باز سالش هست. بحثیه که ما در مورد یوسف پیامبر داریم در مصر، یعنی، یک دوره مجسمه های آمون هست شده و بعد دوره برگشته مثلاً ۲۵۰۰ سال پیش این اتفاق افتده که احتمالاً ما بر اساس اعتقاد دینیمون میگوییم ما را ماجره یوسف بوده در مورد. ولی دیگر چیز دیگر ای ندارد که تو تاریخ با ما نشان بده آن معجزه، یعنی، آن هم معجزه نیست آن فقط احتمالاً یک حادثه تاریخیه من هفته بعد میخواهم راجع به این بحث کنم که آیا این تیزای تاریخی این تحقیقات تاریخی اگر هم به نتیجه نرسه آیا دیفیتری بیجاد میکند، یعنی، باور مومنانه را زیر سؤال میبرد یا نه راجع به این میخواهم صحبت کنم چطور میتواند دیفیتر باشد یکی این و دوم نظریت روانچنسی هیوم، حالا، تای حدی روانچنسی تای حدی تاریخی ترکیبی از اینهاست اینهام آیا یک دیفیتر ایجاد میکند، یعنی، این هم هر تفتر بعد سعی میکنم صحبت کنم شاید یک جلسه هم به شده دو جلسه چون بهتران بحثش بیتورانی تر.
حالا، بریم جدوی چون موطن مقدس تاریخی، یعنی، نمیشود دستباهی تاریخی، یعنی، این که تاریخو بیان کرده باشد کتاب تاریخ نیست؟ نه کتاب تاریخ یک قدر نیست مثلاً از روش برداشت تاریخ نوشته چرا برداشت؟ خب، به خاطر این که کتاب تاریخو باید تاریخ نویست نوشته باشد و معایدات تاریخی ازش داشته باشد. ولی کتاب مقدس اصلاً اینطوری نیست کتاب مقدس معلومیست در کجا برداشت صفر خروج که همه اش ماجرای آمدن و آوار شدن و این هایی تیم شده این چیز تاریخی باشد نه دیگر تو باید اصناد تاریخی حمایتش بکند اگر این یک داست. چه فرقی با یک استوره دارد تفاوت صفر خروج با یک استوره چیست مثلاً ما میگوییم یونس یک جایی بوده ماهی خوردتش ما باید بتوانیم تفاوت این دو تارو بدیم این متن تاریخی نیست.
نویس نوشته باشد. مثلاً سوره روم. نیست که اصلاً نویشه نویشه است. من به سوره روم به امروز تاریخی نگاه نمیکنم. کسانی که واقعی جنگ ایران و روم را نوشتن به آنها به امروز کتاب تاریخی نگاه میکنند. حالا، چه ایرانی باشند چه رومی باشند. آن جنگ اتفاق افتاد میگوییم خیلی خوب. مثلاً یک آدم… یکی هنوز اتفاق نیفتاد یک خبری دارد جلو جلو… خب، حالا، آن که… آن هم بسیار… آن هم که تاریخی نیست تاریخ، یعنی، مشخص است دیگر این است که… چه که نوشته باشد در این زمان چه اتفاق افتاد؟ این هم یک میراکل است. که کند آها، نظرتون میراکل است؟
ولی حالا، که قرآن معجزه است و بسیاری دکتر راجعه مفصل صحبت میکند که چطور آن مطبع معجزه است من را نمیخواهد مراجعه با آن صحبت کنم خیلی؟ خب، من هفته بعد راجعه با این سعی میکنم که راجعه با این مسئله مسئله فروید و مسئله تایید تایید صحبت کنم خیلی ممنون خدا باشم خداحافظ.