متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید
موضوع من یک مقدمه یاد آوری موضوع من یک مقدمه یاد آوری محجز ترمینولوژیو شاید لازم بشود تغییر بدیم چیزهای جدیدی وارد بکنیم من یک تذکری دادم درباره اهمیت زبان به طور خاص واژگان از دل دینی که میخواهم این را اول جلسه تکرار بکنم یاداوری همی که در همین جلسه نیازی به آن دارم این که اگر این را بپذیریم که مهمترین حالا، حد دستکم در بافت اسلامی که نگاه کنیم مهمترین موضوع اصولا توحیده و در مقابل شرک مثلا، قرآنی که باز میکنید قرآن یک کتابیه که دارد در تعلیم توحید میدهد و به.
ما میگوید که آن چیزی که باید دادش دوری بکنیم شرکه و اگر آن آیایی که من یک بار به آن ارجا دادم. و جدی بگیریم که در مورد توصیف بوتها گفته میشود که اینها نامهایی هستند که شما گذاشتید و اصلا مثل اینکه شما یک چیزی را یک اسم برای آن گذاشتید حالا، ممکن است یک تصابری چیزی هم پیدا کرده باشید که این چیز چیست در حالی که آن چیز اصلا وجود ندارد وجود در واقع، نامهای یا واژههای پوچ واژههایی که به چیزی اشاره نمیکنند ما زبانمون طوریه ما زبان آوری انسان طوریه که میتواند این کار را انجام بده ما میتوانیم واژه خلق بکنیم بر اساس آن واژگانی که خلق میکنیم یک دنیای را تصور بکنیم.
حتی در آن واژگانی که در زبان داریم به نوعی رابطه بین این اشیا و مفاهیمی که خلق کردین اینها.
را میتوانیم با همدیگر در خودمان واژهها ببینیم لازم این سطح جمله بسازیم و این نامهای پوچ در واقع، افسرکترین بیان شرکه این که شما به چیزی اعتقاد داشته باشید به وجود یک چیزی که وجود ندارد حالا، اگر این خیلی چیز باشد خیلی در سطح بالا باشد یعنی، مربوطه به مثلا، ادارد جهان و این چیزها باشد تبدیل میشود به همان شرکی که به طور سنتی داری من میخواهم بگویم در کانتکس دینی زبان اهمیت دارد واجگان اهمیت دارد این حساسیتی که حالا، ما اینجا از دار فلسفی داریم به خرج میدیم که آیا مثلا، فرض کنید آن تعریف یا آن مفهومی که برای آن یک اسمی گذاشتیم به درد مفاهیم بیان محدر و مفاهیم دینی میخورد یا نه این به طور کلی در مورد زبان صدق میکند و از در دینی ما نسبت به زبان باید یک حساسیتی داشته باشد سعی کردم آن جلسه توضیح بدم که کلا اولا این را قبلا بارها یکی دو جلسه صحبت کردم ما یک اختیاری داریم در به وجود آوردن واژگان یعنی، شما هر تعداد مصداق را به هر شکلی میتوانید.
انگار دورش خط بکشید یک برچست به آن بزنید یک واژه تولید بکنید یک مفاهیم مثلا، فرض کنید گوزفندها و نمیدانم بوزهای.
غهوهی فلان این واقعا اینها وجود دارند مصداقاش وجود دارد. ولی حرف اینی که یک مفهوم مفهوم خوبی نیست به درد مثلا، زیست شناسی نمیخورد. ولی من حتی میتوانم واژه خلق بکنم که هیچ مصداقی نداشته باشد توهی باشد. ولی خب، واژه را خلق میکنم در موردش حرف میزنم و ممکن است هیچ معلوم نباشد که دارم درباره هیچی صحبت میکنم یک داستان معروفی هست از جان میلنور ریاضیدان معروف و هندسدان بزرگ امریکایی میگویند که تو یک دفاع از یک رساله شرکت گرد احتمالا میدانید برعکس مثلا، ایران که وقتی یک نفر رساله دکتراشو دفاع.
میکند قبلا مقاله را فرستاده ریویو شده میدانیم که دابرها گفتند که محتواش درست است چاپ شده و این حرفها.
بنابراین، نمونن جلسه دفاع دکتراش یک جور فرمالی ترس یعنی، قبلا معلوم است که طرف دکتراشو گرفته در اروپا و امریکا اینجوری نیست خیلی حیجان انگیزه یعنی، واقعا طرف میرود در جلسه دفاع دکترها و به آن دکترها نمیدن ممکن است اجازه دفاع مجددت به آن بدهند به دلایلی وقت بدهند و خیلی وقتها منتهایم این کارم نمیکنم میگویند میلنور در جلسه دفاعی شرکت کرده در امریکا که طرف درباره یک محفوظ هندسی تعریف کرد بود که مثلا، منیفولدهای چار بودی با این ویژگیها و رسالهاشون نوشت بود میلنور هم در جلسه بلند شده ثابت کرده که توهیه هیچ.
منیفولد چار بودی با این دو تا ویژگی وجود ندارد همه گزارههای رسالهاش درست بودن به انتفاق مقدم شدن اصلا.
چیزی که وجود ندارد خب، میتوانید هر حرفی در موردش بزنید ما در ریاضیات هم با مفاهیمی که پوچ هستند ممکن است مواجه بشیم ببینید، در حدی ممکن است گولزننده باشد من میگویم منیفولتهای مثلا، چهار بودی که فلان دو تا بیجگی دیگر داشته باشند معلوم نیستین یعنی، در حدی این گولزننده بوده که یک دانشگاه دکترهای یک دانشگاه معتبر امریکا دو سال کار کرده و نفهمیدهد که این هیچ مصداق واقعی ندارد و همینطور در همان دنیای مفاهیم.
برای خودش گزاره ثابت کرده رفته جلو و یک رساله به پوشید آورده خیلی بهتره که آنها مقاله هاشونو بفرستن برای داوره اینجور خودتانو بگذارید جاییه دانشوی دکترهایی که جلسه دفاعش اینجوری تمام بشود اتفاق افتاده چون من از کسی شنیدم که از آن دانشگاه میشونداخت که کجا این اتفاق افتاده اطلاعاتش دقیق بود حالا، برال امکانش که این داستان تخیلی یک امکانی را دارد بیان میکند که آن امکان تقریبا واقعی یعنی، ما میتوانیم در باری هیچی صحبت بکنیم.
خب، بله، خب، شما یک جوری منظورتون این است که آیا مفاهیمی ریاضی مصداق خارجی دارند یا نه؟ یک دو سه شاید هم مصداق خارجی ندارد. اما از این آها، خب، میدانید دیگر این بحثی که از مرکزتنی بحثهای فلسفه ریاضیه یعنی، آنهایی که اصطلاحاً افلاطونی هستند معتاردن مصداق خارجی به معنی واقعی کلمه دارد از معاصرین که خیلی معروفه فکر میکنم گده و خیلیها ممکن است فکر کنند که اینهای مفاهیم تجریدی هستند که به آن معنایی که شما دوست دارید مثلا، خارجی ندارند در همان ساختار اصل موضوعی جای خودش را دارند و میتوانیم برای آنها.
مستاخید یعنی، مفاهیم ریاضی نیستند سیب هم از در شما همین است دیگر گربه هم از در شما همین است اینهایی.
خب، اختلاف نظری از دو هزار سال پیش بوده که برای ریاضی از یک جهتی شاید غلیستره برای اینکه ما همینجور هی مفاهیم تجدیدیتر روی این مفاهیم پایه میسازیم که مثلا، ریاضیات ما قبل مدرن مفاهیمی درش وجود داشت که مستاخاش در جهان خارج وجود داشتند مثل مثلا، فرض کنید مسلس بلاخره میتونستید یک مسلسی بکشید که احساس کنید که مسلس آره، عدد هم همینجور دو تا مثلا، دو دو تا گلابی بگیرید.
خب. ولی ریاضیت مدرن در واقع، یک تله تجریدش بالاتره یعنی، شما یک مفاهیمی دارید که مصداقاش در خودمان ریاضیاتن یعنی، مثلا، نظر گروهها میخواهید بگویید مثالش چیست میگویید که مثلا، دورانهای فلان مثال این است یعنی، یک جوری بعد یک نظریه هست به اسم نظریه کتگوری یک قدم آن رارتره یعنی، درباره این تهوریای ریاضیات مدرن یک تجریدی انجام میدهد به نظر میرسه که از جهان واقعی داریم دور میشویم ممکن است به قدر شما حساستر بشود.
ولی سؤال فلسفیش یک سوالی که همیشود بوده که آیا اینها وجود خارجی به معنای واقعی کلمه دارند یا نه آن دیگر بستیگی به جهانبینی شما دارد که نه اصلا شما ببینید، شما یک بوتی دارید که اصلا هیچی نیست فقط همینجوری یک اسم گذاشتید نه مفهومی هم نیست واقعا یک شخصیتی برای آن قائلی الان محسابا فرض کنید شخصیتهایی که همین الان در هندوستان وجود دارند مثلا، یک فیلیه که یک داستانی دارد.
خب، همه جا هم بروید مثلا، در منطقه تامیلنادو سر هر کوچه ای هم مجسمش هست اصلا این یک داستانی بوده وجود داشته وجود خارجی داشته میدانید میخواهم اگر اصلا در باری یک چیزی دارید صحبت میکنید که به معنای واقعی کلمه تخیلیه باز میشود آنجا هم این سؤال که اتکای آن تخیل به چیزی ارجا میدهد در جهان خارجی هنه چون وجود مثلا، شخصیتهای داستان تخیلی هم باز ممکن است یک نفر قایل به این باشد که یک نحوه وجودی دارد آن نقا آیه هم اتفاقا چیز جالبنشینیده میگوید که شاید این مشکلتونه حل کنید.
میگوید شما اسما انت سمیتوموه انتوم واباکوم ما نزلالله و بهامن سلطان یعنی، چیزهایی هنگ که اصلا ربط به.
دنیا توانی ندارند کاری نمیتوانند انجام بدهند مثل شخصیت تخیلیه یک داستان خب، ممکن است در آن داستان فانکشن داشته باشد. ولی در عالم خارج ندارد بله، یک گرایشی وجود دارد که شما هر چیزی را بلاخره برای آن یک یعنی، حد اقل میتوانید دارد یک نامی که من میگویم پوچه حالا، به همین معنایی که من به نظرم، از سلام بیان کردم میتوانید بگویید که این بلاخره در کانتکس خودش به یک چیزی دارد اشاره میکند به یک نحوه وجودی برای آن قائل بشید مخصوصا در یک شاخه ای از فلسفه اسلامی که مثلا، سهروردی شاید معروف.
ترینشود چون اینها.
برای آلم خیال وجود واقعی قائلن و اصلا مبنای فلسفه شون این است که آن لایهی که ما به آن میگوییم آلم خیال وجود دارد خب. بنابراین، چیزهای تخیلی وجود دارند دیگر منطقه این که تاثیر روی این دنیا بگذارند و نذارن متفاوت است ابن عربی هم اصلا این آقای هانری کربن آن را هم چقدر میشونداسید هانری کربن در یک شرحی که ماجرای زندگی فلسفی خودش داده علت این که آشغه صوروردی شد و زندگیاش را ویل کرد آمد.
اینجا برای همین یعنی، این نکته نظرشو جلب کرد که این یک چیزی انگار دارند میگویند که توسته و مثلا، فرس کن نظری پردازی کردند در موردش جذابیت سوروردی و ابن عربی و اینها یا کلا آن شاخه از عرفان اسنای برایش این بود که اینها به تخیل به آلم خیال اهمیت میدن و به تخیل نکته مهم این است که این چیزی که ما به آن میگوییم تخیل و فکر میکنیم که از این شما معمولاً به عنوان تحقیل میگوییدید چیزی تخیلیه یا خیالیه در مثلا، ً عرفان ابن عربی خیال یکی از قبای شناختی مهم است.
که کشف حقیقت میکند منطقه شما باید بلد باشید که این را تربیت کرده باشید که چیز نره یعنی، باعث.
گمراهی نشود همانطوری که عقل ما در استدلال اگر تربیت نشده باشد ما را به اشتباه میکشونه تخیل شما همینطوره قوه خیال چیز نیست یک زاعده یک مثلا، همینطور علکی در ذهن به وجود آمده باشد در قوه شناختی ما نیست اتفاقا آدمهایی که خیلی خلاق هستند حتی در علم اینها تخیل قوی دارند یعنی، حالا، شهود میتوانیم به آن بگوییم.
ولی واقعا قوی خیالشون قویه یعنی، انگار یک چیزهایی میبینند یک چیزهایی را تخیل میکنند این هنر که قطعا اینجوریه در علم هم فکر میکنم این که طرف قوی تخیل قوی داشته باشد خیلی مهم است.
حالا، برای ختم بحث این تالکین که این داستانه ارباب حلقه و اینها را نوشته مثل این شوخی ندارد چون اگر عقایدشو بخوانید مثل ابن عربیه یعنی، حسش این است که با قوه خیال یک جهانی ساخته که چیز دارد یک عقاید خیلی اساسی درش هست خیلی هم ممکن است داستان علمی تخیلی و اینها مینمیسن میخواهند یک چیز جذاب به وجود بیاورد مثل هری پاتر تالکین اینجوری نیست تالکین برای خودش خیلی یک فلسفه مشخصی دارد و خیلی این عرباب حلقه و آثارش جدی هستند مثل مثلا، آثار ارفا و اینها احساس میکند که در آن.
پرست کشف و شهود ممنون که سؤال کردید که یک مقدارد این مفهوم یک ذره روشندتر شد شما نکته ای که من اول گلسه در واقع، دارم میگویم این است که در کانتکس دینی زبان مهم این از قدیم در یهودیت هم بوده در مسیحیت هم تا حدود یک مقدارد کمتر در اسلام هم اینجوریه که نامگذاریها مثلا، شما در ابتدای قرآن در داستان آفرینش که مسئله شر مطرح میشود که موجود را داری خلق میکنی که این فساد میکند و خونگیزی میکند و این حرفها پاسخ خداوندی نیست که این اتفاقا نمیافتد و شما اشتباه میکنی این است که به انسان اسماع.
یاد میگوید اسماع کلهها انسان ویژه آن چیزی که انگار دارد میدهد آن چیزی که در انسان هست که شر را قابل تحمل میکند این ویژهگی انسانه که میتواند همه اسماع را یاد بگیره علم پیدا بکنه به آنها اینجا به یک ظرافتی در این قسمت داستان هست میگوید به انسان این همه اسماع را تعلیم کرد یاد داد بعد به آنها میگوید که حالا، انبعهم به اسماعهم نمیگوید به آنها تعلیم بده میگوید خبر بده به آنها برای اینکه آنها قدرت درکشو ندارند یعنی، در واقع، یک جوری به فرشتهها انکار حالیشون میشود این یک چیزی میداند که شما نمیتوانید بمیدانید میتوانید خبر روشو بشوندبید میتوانید اسما را برایتان مثلا، بگوید بفهمید که چنین اسمایی وجود دارد.
ولی کنهشو آنجوری که آدم میفهمد شما نمیفهمید این انگار یک جور پاسخ قانع کننده به فرشته هاست که این یک بیجگی علمی دارد این من اشاره به کلمه اسماهه مثل این که در ذات فلسفه آفرینش انسان این مسئله اسمگذاری و این که حالا، شما میتوانید انسان میتواند همه اسماه به نظر من که اینجا اشاره به اسماه الهیه ابن عربی کلی کار کرده بله، ابن عربی کلا خیلی کار کرده.
خب، بعد برویم سراغ آن سوالی که جلسه قبل آخر جلسه من مطرح کردم که به نوعی یک بحث دروندینیه که ارتباط دارد با هیدن نز. ولی اینجوری نیست که من حالا، سعی میکنم یک توضیح مختصری هم بدهم اینطوری نیست که این مسئله ضرورت داشته باشد برای اینکه شما مسئله هیدن نز را حل بکنید.
ولی یک پرسش در آن دینی مشخص اینجا وجود دارد پرسش این است که وقتی شما متون دینی را میخوانید به شما دارند میگویند که قبلا خداوند کارها میکرده در زمین شتر از کوه میآمده بر کوه تور آن قطعه که در تورات وصف زهور خداوند بر کوه تور هست اگر بخوانید این حس به شما دست میدهد که قبلا خداوند.
خودش را آشکار میکرده تلاش میکرد خودش را آشکار بکنه و الان دیگر این کارا را نمیکند در بره هیچ کوهی نازل نمیشود نمیدانم هیچ معجزه نمایانی در جهان صورت نمیگیرد. بنابراین، انگار بالاخره آدمی که در آن دینی ایمان دارد این سؤال را باید پاسخ بده که چه شده این مربوط به هیدن نصر یک موقع خداوند آشکار بوده و خودش را آشکار دوست داشته خودش را آشکار بکنه از یک جایی به بعد آیا خداوند غهر کرده با بشر خیلی آدمهای بدی بودن دیگر خودش را آشکار نمیکند آیا مثلا، فرض کنید توتهی.
در کار من یاد یک جمعه از اینکه از داستانهای مارکز افتادم که فرشتهی سقوط کرد بود بر زمین بعد نمشت بود که به نظر.
میآمد در یک توته الهی سقوط کرده یعنی، آن بالای کارهایی کردند این بیچاره افتاده پایین یک حالا، توتههایی در کاره به اخرین این شگفت انگیزه دیگر برای آدمی که در آن گینگ هم فکر میکند سؤال سؤال مشروعیه که باید یک پاسخی برای آن داشته باشد یک موقعی اعتقاد داریم که خداوند خودش را ظاهر میکرده حالا، وارده دوره شدیم که فکر میکنم همه قبول داریم که خودش را ظاهر نمیکند پس ماجرا چیست؟
زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۳) / زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۴)
چرا این مهم نیست در ازار یعنی، توژیه تاریخچه آشکار شدن خداوند در جهان چرا برای هیدننس مهم نیست؟ چون اینجا بحث آشکار شدن بر جمع و حالت بینالاذهانی و اینهاست آدمهای مذهبی اعتقاد ندارند که خصوصی خداوند تغییری کرده یعنی، یا آدمی که الان ایمان دارد همان مقدار در زندگی خودش ممکن است معجزه ببیند آن اقربه مثلا، برای آن تکون بخوره که قدیم میخورد یعنی، در روابط خصوصی انسان و خدا آشکار نمیکند در زبان مثلا، ابن عربی میکرده یا قدیمتر میکرده اینجوری نیست واقعا یعنی، فکر نمیکنم این مسئله از دار آدمهایی که دیندار دیندار هستند مطرح باشد.
ولی سؤال سر جای خود. بنابراین، هیدننس آن معنایی که در آن برهان هست که خصوصیه یعنی، آنجا حرف از این نیست که چرا خداوند خودش را ناگران بر همه انسانها آشکار نمیکند چرا حرفش این است که منی که مثلا، دوست دارم در یک رابطه عاشقانه باشم خداوند در من آشکار نمیکند. ولی اینجا برای آدمهای مذهبی که ایمان دارند به چنین تاریخ چهی سؤال واقعیه دیگر و هر آدم مثلا، در هر دینی طبعا یک جوابی باید به.
سؤال بید چون مسئله آشکار شدن به معنای آشکار شدن عمومی نخصوصی تقریبا میشود گفت که واضح است که مسئله مسئله ختم نبوت یعنی، شما آن آشکار شدنهای عمومی را طبق اعتقاد دینداردا در زمان پیامبرانن اتفاق میفتاده دیگر معجزاتی یک پیامبری زهور میکرده مثل مخصوصا حضرت موسی مردمو میبرده مثلا، پای کوه تور به آن وحی میشده که مردمو بیار من میخواهم چه کار بکنم بعد آن اتفاق میافتد یا برای این که حرف خودش را حضرت صالح مثلا، به قوم خودش بگوید که آره، من پیامبر هستم مثلا، شتر از کوه بیرون میابرده اصولا به.
نظر میرسه آن آشکار شدنها حول و خوش پیران بران صورت میگیرد.
بنابراین، سؤال همان سؤال ختمیخواهم این سؤال کلاسیکه چرا نبووت ختم شده اگر به ختم نبووت باور داشته باشد مثلا، یک ایمانهایی مثل ایمان بهایی که هزار سالیه بار هنوز معتقدند که پیران برای این میآیند آنها یک خود فکر میکنند مسئلهاشون فرق میکند یعنی، چرا از یک پیامبر به بعد در این هزاره دیگر اتفاقی نیفتاده مثلا، پیامبر جدیدشون هم که آمد چرا مثلا، معجزه آشکاری نکرده یک مقدارد فکر میکنم اگر به ختم نبوت باور نداشته باشید یک ذره صورت مؤثرتون فرق میکند.
ولی برای مسیحیها که به ختم نبوت به معنایی باور دارند یعنی، اصولا بعد از حضرت عیسیدی منتظر کسی نیستند فکر میکنند ماجرا تمام شد باید یک توجیه داشته باشند در آن دینی و مسلمان هم قطعا همینجور مسلمان هم تأکید جدی دارند در مورد این که پیامبرشون پیامبر آخر بوده در مورد یهودیها یک مقدارد باز به دلیل اینکه در انتظار زهور مسیح هستند همچنان یک ذره ماجرا باز فرق میکند.
ولی نه اینکه سؤال محترنیست میشود گفت که خب، شما در انتظار زهور مسیح از که بودید از که این وعده به شما داده شد از خیلی قبل از این که ختم نبوت اتفاق بیفتد خب، چرا تا یک جای انبیاء آمدند بعد یک دفعه دیگر هیچکی نمیآید تا مسیح بیاید این یک مقدارد باز این گپی که اینجا وجود دارد برای یهودی هم ایجاد سؤال میکند.
ولی حالا، حد درها در کانتکس اسلامی صورت مسئله ما یعنی، این وقتی به تاریخچه آشکار شدن خداوند فکر میکنیم در واقع.
سؤال اصلیمون ختم نبووت چرا نبووت در یک جایی پیامبری آمده و کار تمام شد خب، میدانید یکی از جوابهایی که متاخره معاصره مخصوصا اقبال لاهوری خیلی به آن اعتقاد دارد این است که ختم نبووت نتیجه تکامل انسان به این معناست که انسان در یک برهی قرار گرفته که عقلش کامل شده و دیگر نیازی به نبووت نیست نبووت مال دورانی بود که آدمها عقلشون هنوز کامل نشد بود تفکر و چیزی نداشتند و بنابراین، یک جوری در واقع، نیاز به کمک و هدایت از طرف خداوند داشتند ما الان در یک دورانی قرار داریم که میتوانیم با روجوه به عقل خودمان مشکلاتمون را حل کنیم. بنابراین، دیگر نیازی به نبووت به آن معنایی که سابقاً وجود داشت من یک خیلی چیز کردم و خیلی ایده اقبال و کاریکاتوری نه.
ولی یک جوری سادش کردم که یک مقدارد از واقعیت دور شد. ولی بههرحال الان اسم اقوال اگر نمیبردن بهتر بود شاید.
برای این که بلاخره یک چنین ایدهی میتواند وجود داشته باشد انسانها به کمال رسیدن و چیز این نبوهت مال دوران کدکیشون به بلوغ رسیدن و کما این که مثلا، هلا این آدمهایی که خیلی عاشقه پیشرفتهای جهان و مدرن و اینها هستند این هم نشانهش دیگر ببینید، دیگر نبووتی در کار نیست بشر چقدر پیشرفت گرده و مثلا، به جایی رسیده که زندگی خودش هم خوب، ادارد میکند و کشورهایی که دیندار نیستند هم که بهتر از کشورهایی دیندار دارند زندگی میکنند.
بنابراین، یک جوری به نظر میرسه که با بعضی از شواهد جهان مدرن هم سازگاره من میخواهم یک نکته بگویم آن هم این است که شما به دلیل این که هر پاسخی که به این تاریخچه بدید باید این را رایت بکنید که خداوند ثابته تاریخچه مربوط به تغییری در خداوند نیست. بنابراین، در زمینه یک ظهوره که یک تغییراتی اتفاق افتاده که باعث شده که یک دوران آشکار داشته باشید مثلا، این پاسخ اولی که من همینطوری.
حالا، به قولیشون کاریکاتوری گفتم. ولی من فکر میکنم بعضیها هستند الان غیر خود اقبال این کاریکاتوری که من ترسیم کردم و به آن باور دارند این که در انسان این رایت کرده دیگر انسانه که تغییر کرده به کمال رسیده در یک سیر تکاملی. بنابراین، نیاز ندارد اگر نیاز داشت خداوند هنوز همان خداوند بود و خودش را آشکار میکرد انسان تبدیل به موجودی شده تغییر کرده مثل این که زمینه تغییر کرده.
بنابراین، ظهور خداوند در این زمین هم تغییر کرده مثل اینکه شما یک آینه را مثلا، تمیز کردید یک چیزهایی را مثلا، فرسونی نشان میدهد که قبلا نشان نمیداد یا برعکس حالا، کلا یک… میخواهم بگویم این باید در هر توجیهی در مورد ختم نبووت به نوعی در واقع، لحاظ شده باشد که خداوند همان خداوندی که در ابتدای خلقت بود و زمین هست که تغییر میکند این که مثلا، عرفا معتقدند که دورههایی در تاریخ بشر وجود دارد که اسماع مختلف خداوند ظهور میکند معنیش اینست که خداوند آن اسماهو نداشته مثلا، یک دفعه.
آن اسماهو ظاهر شدن جهان دارد طوری سیر میکند که اسماه مختلف را منعکس میکند.
بنابراین، خدا تاریخشه در زمان که داریم میگوییم باید این را آیت بکنیم به اسطلاح فلسفی که شما خداوند را ثابت فرض بکنید. بنابراین، هیچ پاسخی به ختم نوابت نیست مگر این که به یک جور در واقع، سیر تکاملی یا سیر به لخخه تاریخی بشر نگاه بکنید و یک توجیه در آن پیدا بکنید که چرا خداوند اینجوری ظاهر شده خب، من یک اشاره مختصر که امیدوارم کاریکاتوری نباشد به دیدگاه مسیحیها میکنم.
ببینید، جانم اینقدر چیزه اینقدر به نظر میآید که یعنی، اصلا همه برهانهای که اگر آن برهانهایی مثلا، واجب الوجود و اینها را قبول داشته باشیم آن توصیف فلسفی خداوند را قبول داشته باشیم من یک مقدار با شما از این نظر همدلم که شاید بگوییده در کانتکس دینی آنقدر چیزی. ولی من فکر میکنم چون داریم بحث فلسفی میکنیم این را باید حتما بپذیرون که خداوندی موجوده مثلا، نفوز ناپذیره تغییر ناپذیر و اینهاست.
ولی ممکن است یکی بگی من از مطمئن دینی به راحتی این را استخراج نمیتوانم بکنم حالا، من خودم هرگزش قبول دارم این را چه در کانتکس دینی چه در کانتکس فلسفی فرقی نمیکنیم. ولی حد اقل فعلا بگذارید این فرض را داشته باشید به عنوان این که فکر میکنم مورد اجماع مثلا، الهیدانهاییه که دست فلسفی میکنند بگذارید خیلی مختصر اشاره بکنم به این که مسیحیها این مسئله را دارند دیگرهای پیامبرانن آمدند و نهایتن حضرت مسیح ظهور کرد و کار تمام شد یک کاری تمام شد آن چه کاریه که تمام شد که با.
پیامبرانن دیگر تمام نشد بود.
خب، این که اصلا حضرت مسیح در واقع، ظهور خداوند خداوند در زمین راه رفته خداوند مسلوب شده گناه اولی آدم بخشیده شده این اتفاقایی نیست که در زمان پیامبرانن دیگر افتاده باشد کار به این معنی تمام شد که یک اتفاق معنوی خیلی خیلی امیدی در جهان با ظهور حضرت مسیح و رزرکشنش توجیهات مسیحیها اینجوریه که اصلا با ظهور حضرت مسیح جهان تغییر کرد وارده یک برهه جدیدی از تاریخ شدید مثل اینکه آفرینش به هدف خودش آفرینش انسان به هدف خودش رسید و دیگر گناه اولیه راه بر بخشیدو شدنش باز شده. و همینجور این حرفهایی که احتمالا در مسیحیت شنیدید اینها همه در واقع، توجیه کننده این است که ختم نبوت از.
زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۵)
درانونا معقول است برای خاطر این که در زمان مسیح اتفاقی افتاده که اصلا در زمان پیامبرانن دیگر نمیافتاد. اما این سؤال باقیه که پس آنها چه کار میکردند؟ برای چه سلسله از انبیاء آمده؟ حضرت موسی مثلا، اینجا کارش چه بوده مثلا، یک شریعتی داده شده و از شریعت ملغا شده تا از شده مثلا، بگفرم بگذارید من حرف هم بس تمام بکنم خب، پاسخ مسیحیت میتواند این باشد دیگر آنها زمین ساز زهور حضرت مسیح یعنی، در حضرت موسی آمده جامعه دینی تشکیل داده که در آن حضرت مریمی بتواند به وجود بیاید که بتواند.
حضرت مسیحو به دنیا بیاورد در غارهای مثلا، فرض کنید انسان نخستین حضرت مریمی نمیتوانست به وجود بیاید در حالی.
که و آن آرامشی که مثلا، لازم بود معنویتی که لازم بود که این بارداری اتفاق بیفتد و بکرزایی اتفاق بیفتد یک چیزی است که احتیاج به بستری داشت و پیامبرانن آمدند و این بستار معنوی را فراهم کردند تا این اتفاق بزرگ افتاد و کار به سرانجام بستید خب، بفرمایید شما به طور سنتی پنگانبر اسلام ایکی از بندگان شیطانه اینکه آمده که مردم را گمراه کند سنتی شدید الان نه الان مسیحیهایی هستند که مثلا، به مسلمانها احترام میگذارند به این دلیل که میگویند اینها در واقع، نوادگان پیامبری که از اعقاب حضرت اسمایل.
بوده.
بنابراین، از اعقاب حضرت ابراهیمه که کاری که انجام داده اینی که دین ابراهیم که تا سطح اسمایل برده شد بود به آنجا را تجدید کرد. بنابراین، پیامبر اسلام را به عنوان یک مسلح دینی میشونداسن و اینجوری تبلیغ میکنند که به مسلمان را باید احترام بذارین برای اینها درست است که پیامبرشون حالا، پیامبر و نه دیگر آنجوری که خداوند یک پیامبر فرستاده باشد به شکل مسلحی که مجد مثلا، دین اجدادش بوده که دین درستی بوده و برای همین میگویند که ببینید، اسلام چقدر با مسیحیت و یهودیت و اشتراکات دارد و این بلاخره نه اقلیت بله، فکر میکنم واضح است که اقلیت. ولی این را همیشود باید رایت کرد اقلیت هستند در آن جامعه کلی مسیحیت. ولی مثلا، خود پاپی که الان هست و نگاه میکنید همان آیایی که در قرآن هست که برای آنها آمده که بیایید با همدید یکی باشیم و میآید برای ما میخواهندند ما هم قبول نمیکنیم که یکی باشیم خیلی واقعا به چنین جایی رسیدیم در این سفری که کرد به عراق و با آقای سیستانی دیدار کرد.
واقعا یک سری جملهها گفت که تقریبا ترجمه این سری آیای قرآن بود.
ولی پدام مسلمانها خیلی ناراد شدن از این که این یک را کافر آمده دارد با را دوت میکند به این که با همینگی متحد باشد این میخواهد بگویم در سطح بالا ممکن است مثلا، در مورد خود این پاک حالا، حد دستکم یک چیزی هست. ولی براری جمعیتی هستند دیگر الهیدانهایی که اسلام را سعی میکنند بشود یک جور مشروعیت نه از جنس این که حال نبوت جدیدی اتفاق افتاده.
زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۶) / زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۷)
ولی از جنس این که اساس پیامشون پیام ابراهیمه پیام توهیدی قابل احترام هستند اینجوری به آنها نگاه کند خب، پاسخ پاسخ مسلمانها قطعا بخش اصلیش باید آن باشد حالا، ممکن است یک نفر یک پاسخ دیگر ای بده این است که نبوهت به هدف خودش رسید به دلیل این که قرآن نازل شد یعنی، تمام پیامبران آمده بودن چه کار بکنند پیامبران آمده بودن که یک حقیقتی را به بشر ابلاغ بکنند به این اصطلاح قرآنی برسونن مردمون به این برسونن که توحید هست شرکو کنار بگذارید همه پیامبران میآمدن همین کار را میکردند میآمدن دعوت به.
توحید میکردند.
ولی کتابی مثل کتاب قرآن به وجود نمیآمد از آنها باقی نمیموند که باید این را بگوییم چرا چرا این کتاب مثلا، با تاخیر به دست بشر رسیده. ولی فلسفه ختم نبوت این است که یک کتابی به دست مسلمان رسیده در واقع، به دست بشر رسیده که حقایقی که پیامبرانن میخواستن الغابو کنند و بیان بکنند به بهترین وج طوری که هیچ انسانی قادر به چنین بیانی نبوده در این کتاب بیان شده.
بنابراین، این کتاب بلیغه و آن ابلاغ که هدف اصلی رسالتها بوده به طور کامل انجام شده کتاب در این حال معجزه آساست به معنای واقعی کلمه معجز است حالا، در مدرن باید این اصل معجزه را اینکه نو توضیح بدیم کتاب معجز است. بنابراین، ما با یک پیامبر دائمی انگار در کوره زمین مواجه هستیم یعنی، سخن پیامبرانن هست به بهترین برچه ممکن و آن حالت معجزه آسایی هم که باید پیامبرانن داشته باشند آن کتاب دارد.
بنابراین، دیگر پیامبر میخواهیم چه کار رسیدیم به یک جایی که انگار یک پیامبر دائمی حضور دارد معجزه حضور دارد و ختم نبوبر بفرماییم همه این کسمتی که گفتیم در رزیبی باید همه چیزی از فرانه کنند که این چیزی اینجوری که هدف که اگر کمک ابلاغه آن پروان بود که بود همین پرشتگانی باید باید نصیر دیگری بجز انسان بود پرشتگانی هم این پروانه را داخل کنند احتمالاً یک هدف که بوده که آن محدر را یک آدم بیاورد خودش مثلا، ً عامل بشود که نشان علیمی بشود باشد یعنی، آن انسان بودن هم.
اینجور مضاییت داشته یعنی، آن پیامونی انسان بیاورد و اجتماع داشته باشد ممنون است کند که میشود بهتر دست برد.
کند که در دارند حقایی بهتر بزنی که آن مثلا، آن تروابه کامل شده یک آن انسان هم نیست که قدرت بیاورد خب، بگذارید من اولا توضیح بدم سوالی که شما میکنید و در بحث به یک معنای پاسخ میدهم برای خاطر این یک سؤال خودم میخواهد مطرح کند که باز الان فرض کنید که اینجوریه ایشان سوالش این است که چرا این کتابه را از آسمان نفرست دادن را زمین.
خب، دست بشر با آن سؤال این است که این بقیه پیمان برای مباس چه کار میکرده من نکتهٔ که گفتم گفتم که حتما باید پاسخ مسلمانها بر اساس نزول قرآن باشد. ولی آیا فقط همین بگوییم که نزول قرآن کافی است یا نه شما از یک جنبهی دارید نگاه میکنید که به این چیزی که من الان میگویم رفته خب، در مورد از این مسیح من الان توضیح دادم که بلاخره آن تاریخ چه به چه تاریخی قابل توجیهه در مورد قرآن خیلی بدیهی است شما.
برای انسان نخستین زبانی نداشته هنوز زبانی بست داده نشد بود که بتونید یک کتاب جامعه مثلا، فرض کنید با تکانیکهای عدبی در آن باشد ابلاغ به معنای واقعی کلمه در آنه انجام بشود این محال بوده این خیلی واضح است اگر توضیح مسیحیهای مقدار حالا، ممکن است یکی شک بکنه که چرا در ابتدان محال حضرت مریم اگر نمیشد خداوندی زنی را بردارد خیلی زودتر مثلا، در کپسولی بگذارد و بعد حضرت مسیح به دنیا بیاید این که شما نمیتوانید در تلیعه زهور انسان در زمین اینطوری که ما از تاریخ اطلاع داریم نمیتوانید یک کتاب جامعه خیلی.
خوبی بیارید.
برای خاطر این که زبان محدوده و در واقع، یکی از نکاتی که در مورد نزول قرآن وجود دارد و در مورد تاریخش انبیاء اینی که انبیاء در یک جغرافیه خاصی در یک سلسله خاصی پشت سرهم آمدند و میتوانید اینجوری از دیدگاه اسلامی میتوانید اینجوری فکر بکنید که یکی از اهداف اصلی بست همین زبانیه که دشت خداوند باشد سخن بگیر این زبان از کجا آمده؟ زبان ابری یا عربی فرق نمیکند اینها زبانی هستند که از درست است ابراهیمینا باشد صحبت کردند خداوند با بشر سخن گفته نه اینکه لزومن نوشته بشود بشر کم.
کم یک زبان واژههای را یاد گرفته زبانی را یاد گرفته که زبانیه که خداوند میتواند با آن یک پیامی رو.
که میخواهد ابلاغ بکنه را ابلاغ بکنه. بنابراین، سلسله انبیا در یک بستر تاریخی یکی از اهدافی که دنبال کردند حالا، چرا قبلا معجزه میآمده الان معجزه نمیآد خب، ببینید، چیزی که در قرآن مرتب از آن یاد میشود این است که هدف پیامبرانن ابلاغ پیامه آدمها مواجه بشوند با یک پیامی که درستیشو درک بکنه آدمهایی که در یک دورانی زندگی میکنند. مثل دوران هزارات نوح. شما متن قرآن در مدد قوم نوح را بخوانید.
یک حسی از عقب افتادگی فرهنگی و اینها در آن هست. آدمهای خیلی اولیه هستند. اینها را نمیتوانید شما با استدلال و با حرف زدن حقیقت را بیان بکنید.
بنابراین، معجزات و آن آشکارگی خداوند در زمان پیامبرانن دیگر تکمیل کننده این ابلاغ بوده. ذهن آنها اجازه نمیدهد زبان اجازه نمیدهد این پیامبرانن نمیتوانند در واقع، رابطه را برقرار بکنند که طرف با یک حقیقتی مواجه بشود که دیگر واقعا مواجه شده باشد و به آن ابلاخ شده باشد.
بنابراین، مثل یک وسیله کمکی خداوند معجزات را همراه با بعضی از پیامبرانن میفرسته احتمالا کچی بزرگیش هم بشود اینجوری توجیه کرد که وستگیر میزان درک آن آدمها از پیام داشته باشد این یک وسیله برای اینکه پیام ابلاغ بشید. بنابراین، اگر یک پیام را با زبان خیلی خیلی کاملی به بهترین ودش ممکن در کتاب پیام را نوشید و ابلاغ کردید طبعا احتیاج به اینکه یک معجزات مثلا، از این نوع معجزات آیات نازل شده خطرناک را به آن الساق بکنید بگیر ندارید.
برای این پیام به خوبی ابلاغ شده در یک کتاب پس در توجیه مسلمان هد دستکم این نکته این نکته به نظر من مصفت وجود بره که این که چرا در زمانهای قدیم اتفاق نیفتده و یک سیری باید انجام میشد بدیهی است واقعا یعنی، خیلی واضح است که نمیشود یک کتاب مثل قرآن را پنج هزار سال قبل به دست بشر ده حالا، بعضیها مثلا، اضافه میکنند که بشر امکان حفظشو اصلا نداشته کاغذ نداشته بنویسو این حرفها این هم بالاخره یک چیزی پنیزار سال پیش یک ذره شاید نگهداریش سختر بوده.
ولی اصل ماجرا این است که زبان بشر تکامل پیدا کرده زبان تکامل پیدا کرده و به یک جایی رسیدیم که قرآن تونست نازل بشود. اما من فکر میکنم که یک نکته دیگر وجود دارد یعنی، آن توجهی که مسیحیها میکنند که یک جور در واقع، نه تکامل زبان بلکه به تکامل تکوینی انسان ارجا میدن ختم نبووتو آن هم درست یعنی، این دو تا باهمدیگر است واقعا اعتقاد اعتقاد شخصی خودم میگویم به نظرم، میآید که از دارد تاریخی همین چیز واضحیه واقعا بشار تکامل پیدا کرده یعنی، شما مثلا، وقتی میگویید زبان تکامل پیدا کرده با.
این دیدی که ما الان نسبت به زبان و رابطه ذهن و زبان داریم یعنی، ذهن بشر تکامل پیدا.
کرده واقعا پنجزار سال پیش بشر قدرت استدلال نداشت و احتیاج به یک آموزشی داشت قدرت درک تمثیل میدانید این که یک تحولی بالاخره از در فرهنگی در بشر اتفاق افتاده سختافزاری هم بشر تکامل پیدا کرده مسیحیها تأکیدشون را این است که انسان مثلا، مسیح یک انسان کمالیافتر شاید کلمه انسان کمالیافتر را خیلی خوش نیست.
ولی این که آدمها به یک جایی رسیدن از ذره تکمینی که ذهن قوی تری دارند از لحاظ معنوی ظرفیتهایی دارند که قبلا نداشتند.
بنابراین، یک جوری آن کاریکاتوری که من از حالا، حرفهای آقای اقبال اینجا ترسیم کردند آن هم تا حدودی میشود گفت که بیربط نیست یعنی، واقعا بشر به طور تکفینی تکامل پیدا کرده که میتواند حالا، مثلا، از یک کتاب پیام بگیره اصلا یک روندی که دو تاریخ بشر خیلی واضح است اینی که بشر فرهنگیتر شده دیگر در یک دو… الان آدمها چقدر وابسته هستند به زبان به کتاب آموزش میبینند و اینها در پنجازار سال پیش چقدر بوده آدمها زندگی خودش را میکردند این که شما بگویید که مثلا، فرض کنید یک فرهنگ پیچیدهی داشته.
باشند از یک حد پیچیدهی بیشتر اصلا نمیتوانستند درک بکنه.
زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۸) / زبان، واژگان و مسئلهٔ توحید (۹)
خب، حالا، این مسئله فقط یک چیزی گفتم تکامل تکوینی خیلی همان طوری که مسیحیها اعتقاد دارند خیلی مسئله عمیقیه یعنی، واقعا جهان معنوی متحول شده و این سیر آمدند انبیا مثل این که الابرین که دارد حالا، مثلا، فرض کنیم در فرهنگ بشرت بخالط میکند و یک زبانی را میسازه فکر میکنم این حرف درستی است که جهان تکفینم دارد یک تغییرات میکند مثل این که، حالا، بگذاریم این قسمتش واقعا بیانش یک مقدارد شاید خارج از موضوع باشد پس توجیه مسلمانها و همین نکتهٔ که الان اینشون گفتند این که خود این پیامبران زهورشون.
این انسانهای کاملی که آمدند و گیده شدن اینها جهان را تغییر دادن به یک معنایی و این که مزید داشته به این که شما یک کتاب را بردارید مثلا، خیلی همچیز یک کتاب بنمیسید روی یک کاغذی که نه شد پاره کرد و سوزون این را بیارید بگذارید یک روزی روی یک تخچهی و به یک نفر بگویید بروید و مردم بگو که این کتاب خداست این یک تصویری از این است که یک کتاب را میشود به دست بشر رسوند بدون عقبه ای که آن زبان از کجا آمده بدون عقبه ای که چه اتفاق معنوی در جهان افتاده من یک بار سالهای سال قبلی نکتهٔ گفتم بگذارد الان هم بگویم گفتم میخواهم.
اثبات بکنم که دین آخر نمیتون دین اول باشد یعنی، یک دین نمیتوانیم داشته باشیم.
خب، از هم نگاه کنید به این قرآن ببینید، در آن چقدر درباره جامعه دینی یهود صحبت شده و یک راه نماییهایی میشود که اینطوری نباشید این اشتباهها را نکنید اینها خب، این است که یک دینهایی باید وجود داشته باشند رابطه بین ادیان به وجود بیاید آن کتاب یک بخش قابل توجهش باید در مورد همین باشد بخش از هدایت مربوط به چیزهایی که مربوط به خود دین هست دین را باید اول خارج یک بار آزمایشش بکنید بعد در موردش مثلا، انحرافات دینی چه هستند در قرآن یک حجم قابل توجهی اختصاص دارد به تاریخ.
ادیان و مخصوصا مثلا، اشاره به این که اینها چه انحرافهایی پیدا کردند چطور این انحرافها را پیدا کردند که مسلمانها این انحرافها را پیدا نکنند. ولی مسلمانها آن انحرافها را پیدا کردند چرا؟ برای خاطر این که آن داستانها که ببینید، یهودیها آدمهای بدی هستند قرآن دارد میگوید ببینید، یهودیها چقدر آدمهای بدی هن ما که بد نیستیم که ما خوبیم الان باور کردنی نیست که چه آدمهایی در چه لیولی تفسیر قرآن مینمیسنن و این حرفها را میزنند من اسم مفسر معروف عرب را به دلیل این که برای آن احترام قائلم نمیدارم تفسیرش پر از این است که هر وقت به این آیات میرسه لعنته در یهود و این که ببینید، خداوند با اینها اینها از کفار هم بدتر هنو باید اینها را مثلا، چیکار کرده و اینها چون درگیری این مسئله اسرائیل هم از وقتی که شدن این گراشه هاشون بیشتر شد یعنی، حسه این که قرآن ضد یهودیه و احتمالا شد چنده باشد در مقابلش اسرائیلی هم در لبنان یک قرآنی چاپ کردند که این آیات مربوط به یهود را شرس کردند احساس کردند این آیاته که باعث دشمنی مسلمانها با یهودی هست اصلا مسئله بدگوی از یهود و اقوام گذشته نیست مسئله این است که شما درک بکنید که جامعه دینی که تشکیل.
میشود چه بحرانهای در آن پیش میآید و یک حدیث خیلی معروفی از پیامبر هست که گفته که هیچ کار بدی.
کار بدی یهودیها نکردند که شما نکنید در آینده این هم گفتم. ولی باز هیچ تاثیری نزده شده یعنی، در درخواه آن مجموعه میخواهم میگویم این چیزی که حالا، به شوخی میگویم که اثبات میخواهم اراعه بکنم تاریخ خود ادیان یعنی، آمدند ادیان اکسول عمل مردم در مقابل ادیان این اتفاقهایی که درون جامعه دینی میافتد این خودش بخشی از جهانیه که در آن کتاب باید انکاس پیدا بکنه اگر یک کتاب حالت نهایی دارد نمیدانم چقدر تونستم بیان بکنم فکر میکنم یک تئوری ختم نبووت در مورد در درون مسلمانها وجود دارد یا میتواند.
وجود داشته باشد که اساسش این است که انبیاء آمدند که یک پیامی را ابلاغ بکنند در طول تاریخ این ابلاغ.
همراه با معجزاتی بوده که حالات کمک آموزشی به قول امروزی دارند یعنی، یک جوری اصلا یک آدمی که نمیفهمد استدلال نمیفهمد هیچ جوری نمیتوانی با آن ارتباط برقرار بکنی پیامبر شاید ضرورت داشته باشد که یک چیزی به آن نشان بده. ولی اگر بشر به جایی رسید که به نظر من واضح است که بشار بالاخره بعد چند هزار سال به یک تکامل فرهنگی رسیده آن زبان مخصوصی هم که قرار بوده کمال پیدا بکنه به یک جایی رسیده که حالا، میشود یک پیام ابدی پیام ابدی متاسفانه هر وقت پیام ابدی میشود مردم فکر میکنند آن احکام فکر میکنند قرآن احکامه بعد این احکام حالا، ابدی هست نیست بکنیم نکنیم اصلا موضوع این نیست موضوع پیام توحیده و الغای جهانبینیه و یک سبک زندگی و اخلاق و اینهاست که این یک چیز ابدیه حالا، در آن یک چار تا خیلی از آن اتفاقا احکامی که دو قرآن هستند به معنای ابدی هستند چون مروت به عباداتن چار تا آیم هست که حالا، مروت به تنظیم روابط اجتماعیه که نمیدانم از دار من که بدیهی است که چیزی که مروت به روابط اجتماعیه اگر این روابط اجتماعیی که ما الان داریم اونی نباشد که آن موقع بوده. بنابراین، آنها موضوعیت ندارند یعنی، به این معنی که نباید اینن اجرا بشوند بلی بلاخره مثل این که من یک چیز را میشونداسم راهل آن موقع را میدانم حالا، اینجامعه جدیدم میشونداسم آن راهل را باید منتقل بکنم به اینجامعه ببینم آن هدف چه بوده.
حالا، کار نداریم این است بحثهای هاشیه یک تهوری ختم نبووت وجود دارد که اساسش این است که قرآن مثلا، یک کتاب بلیغ و معجزهاس است یعنی، هم پیام به طور کامل آن پیامی که پیام برای من داشتند به طوری که دیگر اصلا از این بیفتر انگار نمیشود بیان کرد به انسانها منتقل میکند با استدلال با بیان خاص نصفت طبیعت با بیان داستانهایی که شما مفهوم توحید و زندگی موهدانه در آن.
ببینید، با انواع تکانیکهای عدبی و ابزارهای بیانی که میشود با زبان کار کرد این دلاغت را در واقع، به حد نهایت میرسونه که بنابراین، آن کار اصلی که پنجام برای من باید میکردند را انجام داده و در این حال معجزهآسام هست از دارد مسلمان نه به آن معنایی که یک آیه نازل شده یک بیینه مثلا، هست که حالا، خیلی خطرناک باشد.
ولی معجزهآسام به این معنایی که یک نشانه در آن از این که از طرف خداوند آمده هست.
بنابراین، کامله دیگر با این کتاب خداوند مثل این که در واقع، ختم نبووت معنیش این است که یک چیزی جایگزین انبیا به وجود آمده و نبووت تمام شد اینجایگزین همان کاریه که انبیا میکرده میفکر کنم یک جور بیان تئوری که این است که ماجرا چیست و چرا مثلا، فرض کنید این آشکار شدنهای تاریخی خداوند از یک جایی به بعد آرام گرفته و به یک فضای انگار فضایی که میشود اسمش را احتجاب الهی یا اختفای الهی رسیده دیدیم بیا چنین جایی من چیزی که باید توضیح بدم این است که یعنی، چه که یک جنبه.
معجزه آسا دارد چطور ممکن است من یک کتاب به شما معریفی بکنم و متابقه با این کتاب بگویم که کتاب معجزه آساست این بحثه یکی مسلمان هم زیاد در طول تاریخ در کلام و اینها انجام دادن که معجزه آسا بودن معجزه بودن قرآن یعنی، چه مثلا، یک درده میگویند که معجزه بودنش یعنی، که از لحاظ عدبی یک ادبیاتی دارد که قابل تقلید نیست بگذارید اول بگویم یک نقطهٔ که من گفتم که وقتی حرف از معجزه میزنیم یعنی، یک چیزی معجز است شواهد کافی داشته باشیم که یک چیزی حالت معجزه آسا دارد در همان بحثی که در موردون تعریف کردم اینی که یک جوریه حسی از بیناهایت به ما بده توان.
بیناهایت علم بیناهایت یک حسی از این بده مثلا، چطور این که من اگر یک کاری از این کسی که ادعای من سندم پرامبری و وصف بودن به خدا دارد بخواهم بتواند انجام بده و حالا، شاید چند بار بخواهم آزمایش بکنم به این احساس برسام که این واقعا همه کار میتواند انجام بده این که آن خودش بیاید یک کار عجیب انجام بده برای من ملاک نیست این که یک انترکشنی بین من و آن بتواند صورت بگیره من یک چیزی که از ذره خودم سخت نزدیک به غیر ممکن است بخواهم.
برای من این کار را انجام بده نه این که خودش بیاید شعبت باز میتواند بیاید یک کاری برای شما انجام بده که خیلی عجیب و غریب باشد نامتناهی نیست. چون هر کاری چون هر کاری بالاخره نیاز به قدرت متناهی دارد شما نمیتوانید به یک کاری وجود دارد به قدرت نامتناهی بخواهد. بنابراین، آن کاری که یک نفر انجام میدهد اگر این انترکشنه نباشد ممکن است معنی نامتناهی نده من اشاره کردم به آن تعریف حد کشی که در آن انترکشن وجود دارد هر دفعه شما با یک ام بزرگ متناهی دارید کار میکنید.
ولی موضوع این است که این امه را هر چقدر که بخوایید میتوانید بزرگ بگیرید و استعداد کار میکند آن چیزی که در خود قرآن درباره معجزهآسابونن خودش میگوید این است که شما یک چیزی بیارید این از آن بزرگتر این از آن بهتر چه میکند در راه قرآن کاری که میکند میخواهد بگوید قرآن معجز است اصطلاحا.
تحدی قرآن و معیار داوری
تحدی میکند یعنی، کلمه حد در آن هست تحدی یعنی، این که در یک چیزی بیار من نشان میدهم که این از آن بهتر در یک متن دیگر بیار متن دوم من نشان میدهم که این از آن برتر از هر متنی که در بتونی تولید بکنی بالاتر. بنابراین، آن حسی که نسبت به این که یک چیزی نامتناهیه وجود دارد الان یک آدم سؤال اینجا هست که یعنی، چیست مثلا، یک متنی بیار یعنی، متن عدبی بیار مثلا، دیوان حافظ را بیاریم بگذاریم کنار قرآن و از چه نظر یعنی، میخوا میگویم آن چیزی که درخواست شده اینی که چجور متنی بیاریم قرآن چه متنیه که من قرار است یک چیزی.
در مقابلش بیاورم به عنوان مثال من اگر الان کل قرآن را کوپی پیست کنم یک جاشی یک دونه اعراب را عوض کنم شما فکر میکنید میتوانید نشان بدید که قرآن از آن برتره مثلا، آن اعرابه حتما با معلوم است که نمیتوانید نشان بدید. بنابراین، اینکه یک متنی بیاری این از آن برتره از آن برتره چطور جلوی چنین کاری را میخواهد بگیرید جلوی کپی پیست را چطور میتوانید بگیرید اتفاقا نمیدانم شنیدید یا نه چند سال قبل یک کتابی منتشر شد از طرف مسیحیها تحت عنوان فرغان الحق که همین کارو کردند یعنی، محدره.
در ظاهرا بعضی از این مسیحیهای لبنانی که خیلی با قرآن هم آشنایی داشتند یک کتابی به سبک قرآن به وجود آوردن که محتواش مسیحیه خیلی هم خیلی زیباست خیلی از دارد متن عدبی و اینها هم زیباست خیلی هم خب، شبیه قرآنه خیلی شبیه یعنی، اصلا همانطور سوره بندی دارد و سورههای کتا و بلند دارد و یک جوری اصلا بعضی از سورهها را برداشتند کوپی پیس نکردند.
ولی با یک تغییراتی مثلا، تبدیلش کردند به یک چیزی درباره نسیح و پیان و نسیگیت و این حرفات نکته اول این است که جلوی این چیزها را چطور میگیرید وقتی میگویید که یک.
شباهت ادبی و پرسش از داور
کتاب بیار مشابه این خب، طرف این کتاب آورده خیلی مشابه قرآن ادبیاتش هم شبیه قرآنه و نکته دوم این است که که قرار داوری بکنه من یک کتاب میآورم میگویم این بهتر در میگویی بدتره من میگویم بهتر چه داور کیه؟
خب، من فکر میکنم در خود این آیات قرآن دقیق بکنید هر دو سؤال جوابش هست اولا در آن آیه معروفی که تحدی میکند بگذارید این نکتر اول بگویید اصلا راهی به غیر از این چیزی که در قرآن هست به نظرم، وجود ندارد.
شباهت ادبی و پرسش از داور / شباهت ادبی و پرسش از داور (۲)
برای ادعای معجزه بودن شما باید تحدی کنید دیگر مثلا، این تعریف کشی من که نمیتوانم نشان بدم که این قدرت نامتناهی پشتشه در میگویی نیست بیار دیگر یک چیزی با قدرت متناهی خودت به قول در قرآن نوشته بروید نمیدانم جن و انس و همه را بیارید یک چیزی بیارید کتاب کامل هم نیارید ده تا نمیدانم سوره بیارید. یک چیزی بیارید که کنار این بگذارید بعد هم میگوید سال دوبام و اینجوری پاسخ میگوید خودتان هم داور داوری هم داوری عمومی من بیان بگویم که هست یا نه. یعنی، حرفش این اینقدر واضح.
هست که این کتاب قابل تقلید نیست و برتره که خیلی اهمیت ندارد که حالا، داور یک مکانیسمی برای تولید داور پیدا بکنیم.
ولی زمان که بگذرد یعنی، ادبیات پیشرفت بکنه بشر مثلا، جلو بره الان شما مطمئن قرآن را با مطون عدبی همزمان خودش مقایسه میکنید خب، فاجرست اختلاف به نظر من فاجرست از. در عدبی از در تکانیکایی که در بیان عدبی هست حرف این است که شما این پروسه اگر تیبشود یعنی، هی شما سعی بکنید که معادل بیارید چیزی نزیرش بیارید این برتری خودش را نشان میدهد ممکن است همین الان امیشت که شما فرغان الحق نوشتید برتریش معلوم نشود.
ولی مثلا، فرض کن چند سال دیگر معلوم میشود این من فکر میکنم دعاوری دعاوری آزاده و در طول زمان اتفاق میافتد این ادعاییه دیگر بلاخره نکته این است که مسلمان میتوانند زبانشون میتوانند دراز باشد آوردید این کارو کردید هزار چار سال بیارید دیگر یک چیزی. اینجا هست مثل این که من بگویم آقا این حد بینایته در یک ام بده که من نشان بدم که این حد این از آن بزرگتر میشود در ام نمیدی میگویی نیست مثلا، من قبول ندارم.
خب، بده دیگر به وخری این یک کتابیه یک ادعایی کرده گفته که این کارو بکنید من به شما نشان میدهم که اینجوریه. بنابراین، مسلمانها در چیز نیستند توب در زمین مسلمانها نیست هر وقت که طرف مقابل این کارو انجام داد و من میخواهم بگویم اولا مکانیسم دیگر یک وجود ندارد فکر میکنم این مکانیسم منطقه همین است و این هم که خب، فعلا طرف مقابله که کاری انجام نداده من از طرف طرف مقابل یک نکته بگویم آن هم این است که اول مسلمانه تزمین جانی به این آدم بدبختی که میخواهد تعدی بکنه بدهند بدهند این کارو بکنند.
بنابراین، توپ یک مقدار هم در زمین مسلمانه هست الان هم اینهایی که فرغان الحق میبنشن اسمش رانو که جرات نکردند زیرش منمیسن. بنابراین، که آقایان مسلمانه مهمولا بیشتر از این که کتاب قرآن دست بگیرند شمشیر رستشون بوده در طول تاریخ پس یک مقدارد کندی که اگر این مکانیسم صورت نگرفته مکانیسمی که قرار بود صورت بگیره یک مقدار هم دستکم باید بگذاریم تخصیل خود مسلمانها. برای این که هیچ وقت تامین جانی ندارد.
ولی معنی دارد میخواهم بگویم بلاخره این یک روش نشاندادن معجزهآسابودن کتابه به نظرانان تقریبا منحصر به فرد کار دیگر ای نمیشود کرد و در خود قرآن هم آمده تصویر میکانیسمی برای تشخیص معجزه بودن تعبیه شده و بیانم شد. اما آن نکتهٔ که بنابراین، این ودعو شهده اکم آن مسئله دومه اینجوری پاسخ میدهد که مهم نیست معلوم میشود مثل این که دعاوره از خودتان اصلا باشند این که کتاب بیارید ۱۴۰۰ سال پیش اگر یک نفر کتاب میابرد کما اینکه یک پرامبران دروغینی.
در آن زمان بودن و یک اشعاری گفتند و اینها الان که میگذارید خنده دارد دیگر. ولی یک نکته که اصلا فکر میکنم مسلمان هم خیلی به آن دقت نکردند و هزار جور بحث گردن درباره این که مثلا، قرآن از در عدبی اینجوری در این آیه یک نکته هست میگوید که اگر فکر میکنید که این از طرف غیر خداست اگر فکر میکنید این کتاب از طرف غیر خداست بروید یک کتاب مشابه آن بیارید.
ببینید، یک چیزی که مسلمانها من فکر میکنم از بسکه غرق در خود قرآن بودن توجه نمیکنند اینی که قرآن یک کتاب عجیب و غریب با یک ویژگی خاصیه که هیچ وقتی همچیزی نبوده آن هم این است که کتاب قرآن کتاب متن مقدسیه که خدا دارد در آن حرف میزند متون مقدسی دیگر اینجوری نیستند انجور اینطوری نیست تورات بخشایش اینجوریه که سخن خداست ما یک کتاب داریم که ادعا میکنیم که کلام خداست خدا اینجوری حرف زده با بشود اصلا اونی که دارد حرف میزند در قرآن خداست که دارد حرف میزند خطاب میکند مثلا، یا ایوهل لزین آمنو یا ایوهل مثلا، رسول خدا دارد حرف میزند باید ادای خدا اگر میخواهی سوالی حرف این است میگویی. اما از خدا نیست بروی کتاب بیار در از طرف خدا این را تو داری حرفه میگویی که پیغمبر جایله از طرف خدا حرف زده یک کتاب نوشته ادای این را در آورده که خدا دارد حرف میزند با بشوند شما بروید این کارو بکنید.
بنابراین، شعر حافظ نمیتوانی بیاری باید یک کتاب تعلیف بکنی مثل همین فرغان الحق یک کتابی تعلیف بکنی که ادعات این باشد که خدا من الان خودتو بذاری جایی یک پیامبر دروغی نیه که میخواهی ادای پیامبر رو. در بیاری. بنابراین، از طرف خدا یک کتاب بنیمیس بیار بذار کنار قرآن پس مقایسه فقط مقایسه نمیدانم عدبی و اینها نیست این که خدا چگونه سخن میگوید خدا درباره چه صحبت میکند حرفش را چطور شروع میکند چطور خط میکند اینها مسئل است و کوپی پیس نمیتوانی بکنی چرا؟
بنایی که اگر کوپی پیس بکنی در واقع، اعتراف کردی که این خدا بوده که حرف زده در قرآن همان حرفها را با همان لحم زدی دیگر تو میخواهی بگی که نه خدا اینجوری حرف نمیزند این دروغه کذبه خدایی جور دیگر به نظر من باید حرف بزند بگو به نظر چطور باید حرف بزند مثلا، نباید عدبی حرف بزند فلسفی باید حرف بزند.
خب، بروی کتاب بیار از طرف خداوند که مثلا، شروعش این باشد که مثلا، به نام خدا گزاره اول مثل کتاب ایتیک اسفین اوزا یک نفر ممکن است ممتقد باشد که کلام خدا آنجوریه یک و یکی یک اینجوری یک چیزی این شکلی بنویس.
بنابراین، کوپی پیس نمیشود کرد نیچه نیچه حالا، آره، یک ذره آره، نیچه چون خودش با رانه خدا شد بود دیگر بلاخره تا حدودی تا حدودی احساسای اولوهی و اینها داشت یک حالت این شکلی دارد چنین گفت زردر آنت نیچه را بیار بذار کنار قرآن سؤال این است که کدومش منطقی تره که بپذیریم کلام خداست. زیبایی یک بخششه. تمام مدت در کلام اسلامی حرف از این زدن که ببینید، این نظر فساد و بلاغت.
خب، یعنی، هیچ چیز محدر نیست. یک کتاب بیارید مقایسه کنید مثلا، اگر کتاب شما زیبایش کمتر باشد یک پایان منفی میگیرید دیگر ما انتظار داریم کتابی که از طرف خداوند آمده در اوج جمال باشد در اوج بلاقت باشد. این هم ریجگی هاییه.
ولی فقط اینها نیست. بفرمایی. من نهایت دینم که از خلاف خدا باشد در اختلاف فردامو کنید. اختلاف فردامو کنید. آفرین. یعنی، آره، یعنی، بلاخره یک ریجگیهایی.
شما یک کتاب بنویسید. بیارید. تضمین جانی هم من نمیدانم از کهی باید بگیرم. من که نمیدانم تضمین جانی بگیرم. من خدا… بدون اسم نویسنده بنویسید مثل این بندخدایی که یک تحقیقاتی کرد اخیران در مورد ریشه سوریانی واجای قرار این هم باعث مستهار چاپ کرد واقعا چقدر خجالت آوره که مسلمانهایی که کتابی دارند که دعوت کرده که بیاید بیاید مبارزه طلبی کرده بیاید ایراد بگیرید بیاید کتاب بنویسید فلان اینها خود نمیگذارند و یک چیز بامزه به شما میگویند یک چیز بامزه یکی از تعبیرها در مورد تحدی این است که باور کنید نفکر کنید یکی.
دو نفر گفتندها یک ترند بسیار مهم در کلام اسلامی این است که تحدی معنیش این است که خداوند جلوی.
این کارو بکنند و میگیرد یک جور مرموزی مانه. از این میشود که این اتفاق بیفتد خودش را رفتن نمیگذارند این را معجزهها سابونن قرآن میداند اصلا واقعا نمیآیدم جلو خندشو نمیتوانی بگیره که چه چیست؟ بله؟ تقریبا مطمئنم این برای من هست یادم نمیآید بله، حاضرم باید شرط ببرم بله، همه سری دانشمنده کارمانی مشکلی بحث کرده که آقای میگویند کاروی دیده که آن را بخوردن آنها که خودش را مشکل داشتند بابا نه، نه، نه، من بیدون مشکل داشتند نه، یعنی، آخه.
ببینید، نسخههای قرانسانها را برداشتند بیستی سال بردن خونآنها گفتم داریم خیلی فرق دارد، خیلی فرق دارد هی، تبلیغات کردن و اینها هی گفت آره، داریم میدیم بیرون داریم میخوانیم فلان و اینها و آخرش در استانفورد همین آیه صادقی و گودرز اینها نهایتاً چیز کردند این فیلمها را از آنها اکسها را گرفتن خواندن به نفع قرآن تمام شد دیگر این اختلافات آنها میگفتند اصلاً این زیر شیشیز دیگر نداشته فعیدی این کاری که کردند به نظر من نمیشود آدم حس کند که یک تعمدی نداشتند که مثلا، از خودش را اقاید مسلمان را سس بکنند سالهای سال این نسخه را نگه داشتند و هی گفتند داریم میدهید بیرون سخت است داریم میخوانیم فلان آخرش هم خواندن خیلی مهم است که یک قرآن خیلی قدیمی دار اونی که زیر نوشته شده خیلی قدیمیه یعنی، حدث میزنند شاید مروت قرن اول باشد و اولا سابط میکند که قرآن شده بوده در حالی که شک و شپه به وجود آمد بود که اصلا قرآن را بعدا در قرن دوم نوشتن به اضافه این.
که اختلافها نه.
در حد اختلاف غراحتهایی که الان ما داریم یک مقدار بیشتر و ترتیب آیات اینها همه به نظر میرسه که همانی که هست یک جاهایی یک چیزهایی جا افتاده و این با آن ادعای مسلمانها کاملا سازگاره میگفتند که حفاظ کشته شده بودن و چه شده بودن و یک سری نسخهها به وجود آمدی بود که دقیق نبود رفتن همه را جمع کردند یک نسخه استاندارد نوشتن خب، طبیعی که آن نسخهی که پاکش کردند دوباره نوشتن فرقش بیشتر از اختلاف قرائت بوده یعنی، آن تهوریه که مسلمان داشتند کاملا این یک چیزه این قرآن. و سنهای اگر اختلافی نداشتم که برای چه پاکش گردن حتما اختلافش بیشتر از اختلاف غراق باید باشد که پاک کردند و همینطور هم هست مثلا، یک جایی آیه ندارد فکر کن کلا یک آیه چند کلمهی در قرآن سنها نیست فرضا در فلان سوره کار نداریم حالا، در حال ببینید، بگذارید من اینجوری بگویم که این پاسخ این سوالی که دفعه قبل در واقع، مطرح شد از ذره مسلمانها این است که این اتفاق تاریخی نتیجه در واقع، یک جور به کمال رسیدن زبان و خود بشر، فرهنگ بشر و سخت افزار بشره تا این که به یک جایی برسیم که یک کتابی ظاهر بشود که بلیغ باشد به این معناه که کاملا به بهترین بچه ممکن حقیقت در آن بیان شده.
باشد و این ویژگی معجزه آثار هم بتونیم به آن نسبت بدیم.
شباهت ادبی و پرسش از داور (۳) / شباهت ادبی و پرسش از داور (۴)
بنابراین، نبوت ختمی شدید این به نظر من واضح است که با توجه به این که قرآن حرفش بارها و بارها گفته که انبیاء آمدند که پیامی را ابلاغ بکنند و این پیام اینجا ابلاغ شده مسئله حل من یک آیه دفعه قبل خوندم الان موبایلم همراه من نیست که دوباره نگاه کنم میخواهم ارجاع بدم به آن آیه که نه یک بارها و بارها آیه ۳۵ سوره نهل بود درست است آیایی که میگفت که برهانی هیدننس به یک معنایی از زبان مشرکین بیان میکرد که آره، ما اگر خدا مثلا، بود اگر خدایی که در میگویی بود ما این کار را نمیکردیم.
در واقع، مشرک نمیشدیم چیزهایی را حرام نمیکردیم این که با ما ارتباط نگرفته بر ما ظاهر نشده این نشوندنده این است که در پیام درستیست پیدا نکردید بخوانید خودتان میگوید که نه من، همه رسول کارشون ابلاغ مبین بوده بخشی از مبین بودنش شاید برابط به این میشد که خداوندی معجزات کمکی در واقع، ایجاد بکنه آدم بلیغیه میرود بطارو میشکنه و یک نمایش ترتیب میدهد که پیچی دست یک مقدار بطارو میشکنه و یکی را نگه میدهد و میآورندش و میگوید از این بپرسید و اینها در قرآن میگوید که در اینجوری خبر میدهد میگوید اینها در درونشون فهمیدن که اشتباه میکردند. بنابراین، ابراهیم این بلاغ مبین را تونست با نمایش و زبان و این قوم ابراهیم از بین نرفتن بلاغ نازل نشد ابراهیمو نپذیرفتن که هیچ سر کردند بکشنش. ولی ابراهیم از آنجا رفت. ولی قرآن نمیگوید که اینها نابود شدن چون از آن نوع معجزات کلامی بود ارتباط ابراهیم با این قومش اینها را قانعه کرد مثل اینکه یک لحظه به خودش را آمدند یک جور استدلال همراه با این نمایش بود.
خب. بنابراین، وجوده این که بارها و بارها. در همین کانتکسی که حرفی نزول قرآن هست این ذکر میشود که در مثلا، رحمتاً للعالمین هستی چرا؟
بنابراین، که آن دوران خطرناکی که یک معجزات آن شکلی میآمد برداشته شد دیگر الان یک نفر قرآن را بخواند نفهمه فکر نمیکنم اگر الان اینجوریه اوضاع اینجوریه شما یک نفر قرآن را بخواند مطمئن بشود که این کتاب خداست و انکار بکنه ممکن است یک بلای سرشان بعد این که ممکن است یک بلای سرشان یعنی، به آنجایی برسد که آنها رسیدن آنها با دیدن مثلا، فرض کن معجزه قطعی میشد.
برای شما که این پیام درست است نه دیگر یعنی، عذاب مگر نابود نمیشدن مگر هلاک.
ببینید، هلاکت ببینید، من یک بار در مورد این کلمه هلاک توضیح دادم این که در قرآن میگوید که هیچ هلاکتی وجود ندارد مگر در اصل بیانه من توضیح دادم که هلاکت منظور این نیست که بمیرود یا نمیرود نمیرود. هلاکت انسان این است که آن فطرتش در واقعی جوری نابود بشود و فطرت انسان این است که از حق پیروی بکنه این که یک جایی برسی که حق را بفهمی بدونی و تبعیت نکنی این هلاکت انسانه و منحسه به فرد هم هست ما راه دیگر.
برای هلاک شدن انسان به معنایی در کانتکس دینی نداریم.
حالا، دستکم در قرآن اینجوریه. پس معجزهآسابودنش یعنی، روشش تهدیه در قرآن آمده دعاوری بین المدلیه و تاریخیه و این که اصل ماجرایی اینی که شما باید کتابی بیارید و ادعا بکنید که خدا اینجوری حرف نمیزند آنجوری حرف میزند و آن حرفها را نمیزند این حرفها را میزند یکیش یکی از اجزا زیبایی و مثلا، فساد بلاوات هم هست تکانیکهای عدبی هم هست این هم در بازی هستند.
ولی نه اینکه همه بازی باشند بفرمایی و چه میگوید و به تا ترمی کنید یا اصلا خوب است ایدیوی که مناسبت کند به احتمالا باید برم به این سمت که مثلا، زبان بشوندگ بروست نمیدانم زبان قدستی و برای آنها برای برای بسیاری بسیاری بسیاری بسیاری نه باید بروید سمت این که جدل بکنید بگویید که اگر آن خدایی که در میگویی مثلا، واجب الوجود و این حرف هاست این باید اینجوری حرف بزند نه آنجوری که در میگویی.
اگر یعنی، باید یک آره، باید جدل بکنی باید بگی که با فرض این که در در خود میگویی خدا که این ریجگیها را دارد این اصل چه را خب، آن خب، باشد شما در واقع، یک جای دیگر ای دارید یک مخالفتی میکنید اینجا در مورد این که قرآن. از صرف خدا هست یا نیست و کار ندارید ببینید، شما میتوانید بگویید شما میتوانید یکی اصلا خدا وجود ندارد این بحثو بکنید.
خب، اصلا کاری به قرآن نداریم از در شما چون خدا وجود ندارد پس قرآن هم کتاب خدا نیست بست اولا فراموش نکنید هیچ وقت در قرآن کسی که خدا وجود ندارد اصلا مورد چیز نیست آن موقع مد نبود این حرف الان مد شد موضوع این است که آدمهایی که خدا را قبول دارند و حتی یک جوری احتمال وحی و اینها را میدن میتوانم بیان در این بازی من حرفم این است خداناباور هم میتوانم بیان در این بازی چطور مثل اینکه من برم بنشینیدم با مارکسیس نیستم.
ولی میتوانم با مارکسیسها صحبت بکنم که آقا این اشتباه میکنی فکر میکنی لنین مثلا، مارکسیس لنینها فکر میکنند که لنین ادامه مارکسه من میتوانم برم به آنها با استفاده از کتابهای مارکس بدونین که اعتقادی به مارکس داشته باشم ثابت بکنم که اشتباه میکنی یا خداناباور میتواند بگیر بگیر شما یک خدای قبول داری این است دیگر میگویی این کلام خداست نمیتوانی کلام خدا باشد چون آن خدایی که در قبول داری اگر بخواهد حرف بزن اینجوری باید حرف بزن یا مثلا، ثابت بکنی برایش که اصلا خدایی که در قبول داری نمیتواند حرف زده باشد.
حالا، خداناباور باشد بس اصداران دارند از حلیم ایتوان خودش را دفع میکنند. ولی دوستون ندارد که خداناباورون باز ایتوان بیاید صد درصد بله، یعنی، خداناباوره بله، خداناباوره میتواند مثلا، فرسون در برهان خدا الهی و این حرفها باقی بماند بگی که مثلا، خدا را قبول ندارم من اصلا نمیدانم قبول ندارم که زبان بتواند حقیقت را نشان بده یک جاهای دیگر بماند دیگر اینجا بحث این است این معجزهآسابیدن شما چه انتظاری بذاری اینجوری به شما میگویم چه انتظار شما بذاری مثال این شکلی بگذارم فکر کنید در زمان حضرت صالح هستید و ایتئیس هستید و نمیدانید نگاه کنید که این شتره را میآورد بیرون یا نه چون استدلالتون این را.
برای اصلا خدایی وجود ندارد که بخواهد این کار بکنه و شترم طبق استدلالتون از کوه نمیتواند بیاید بیرون. بنابراین، آن روزو میرید مسافره این اصلا به قریب اولا اصلا چیز نیست؟ چرا؟ برای اینکه اگر خدایی وجود داشته باشد باید لگست باشد باید من خب، بیار دیگر آن کتابه را بیار شما داری وارد بازی میشوین خب، حالا، کتابه را میاریم مثلا، کتابه فلسفی میاری اتیک جناب اسمی نوزار میاری.
خب، من شکلی بر باید دوش باید که مثلا، در سطح بیشترک میخوانم دیگر دیگر دارید یک سؤال از من میپرسید مثل اینکه کتاب تهدیش شده را بیارید بگویید من پاسخ بدم اینکه شما فلسفه مثلا، کتاب فلسفی بیارید باید بنشینیدیم بحث بکنیم که کدومشون بیشتر میخورد به این که مثلا، فلسفه کتاب خدا باشد این دقیقا دارید بازی میشود این شکل تناقض. در نیاد تناقض در نیاد نمیدانم حقایقو بتونید در آن بیان بکنید اصلا واقعا من الان چیزم که هر حرفی بزنند به نظرم، میآید که حرف خارج از این و اینجای بحث تهوریه.
دیگر بحث ختم نبوت و این ماجبه آشکار شدن به یک جایی رسیده به این دلیل که قرآن آمده قرآن.
هم این ویژگی را مثلا، دارد و یک جوری ادعای معجزه بودن دارد برای معجزه بودن خودش یک مکانیسم تررایی کرده که نشان بده که به نظر میرسه مکانیسم معقولیه حالا، اینکه اگر یک نفر قبول ندارد وارده این بازی را شروع بکنه و ممکن است زنده نبونه.
ولی ما میتوانیم را کتابش برس کنیم آفرین آره، هوش مصنوعی هم خود تمام آن شرکت بدتر میشود به اسم یک نفر دربیاد فکر میکنم میخورده سلاح بیشتر باشید بگذارید من یک نکتهٔ بگویم فرض کنید فرض کنید که یک نفر به.
اینجا رسید که با خواندن کتاب فرض کنید یک نفر به اینجا رسید که قبول کرد که قرار معجز است در اصلا تهدید یا خود شخصا لزومی ندارد که من با تهدید به معجزه دودن تحدیر چیزی که فراموش کردم بگویم این است تحدیر راه اثبات بینالاذهانی معجزه بودن من ممکن است یک آیه. از قرآن بخوانم و به یک دلیلی قانع بشم که این کتاب خداست تحدیر روی سور است تحدیر روی آیه نیست واحد معجزه سور است میگوید یک معجزه سورهٔ بیارید.
بنابراین، مثلا، سورههایی به حدی از کمال هستند که نمیشود تقریبشون گرد کار ندارد فرض کنید یک نفر معجزه بودن و قرآن را بمیدانید. بنابراین، منطقا روایت معجزههایی که در قرآن هست را چیز مشروعه و معقول است که به آن باور پیدا بکنه این مثل آن مثالی بود که من در نقد برای این هیوم گفتم شما یک ایمیلی دریافت میکنید که در آن. در هر روز اول هر ماهی معجزه اتفاق میافتد یازده تا شو از مثلا، ماه جانویر از دست دادید چون ایمیل را دیر چک کردید از ماه فوریه به بعد تا آخر سال.
را چک کردید همه آن یازده تا معجزه اتفاق افتهده.
بنابراین، باور پیدا میکنید که این ایمیل معجزه آساس از طرف خداونده از طرف یک موجود ماوراییه. بنابراین، با این که آن اولی را هم ندیدید به آن هم معقول است بلکه قطعا باید اعتقاد پیدا بکنید اگر آن یازتهای دیگر را دیدید. بنابراین، برهانه هیوم اگر خود کانال یا پیامی که در کانال آمده و من رسیده نشانهای معجزهآسا دارد محتواش میتواند قابل باور باشد من میخواهم بگویم که با اعتقاد یعنی.
شباهت ادبی و پرسش از داور (۵) / شباهت ادبی و پرسش از داور (۶)
اگر باورش به معجزهآسا بودن قرآن باور معقولی باشد یعنی، تقلیدی نه واقعا یعنی، به این نتیجه رسیده باشد این کتاب خداست باورش به داستانهای معجزهای که در قرآن هست معقول است. بنابراین، مسلمانها اگر مسلمان باشند به این معناه که واقعا قرآن را به عنوان معجزه پذیرفته باشند نبوت پیامبر خودش را با به طور عقلانی و معقولی پذیرفته باشند مسلمانها مجازن که به روایتهای معجزهای که در قرآن آمده اعتقاد داشته باشند نه در تفسیرها و جاهای دیگر منطقا میشود این کار را انجام داد و حالا، در مورد مسیحیها آیا میتوانند بدون این که به معجزه آسابودن مثلا، متنی که در اختیار دارند که خیلی ادعاشو ندارند اعتقاد داشته باشند به چیزهایی که آن در آمده خب، آنها هم میتوانند یک چنین دلیلی بیارنده یعنی، بگویند ما یک چیز معجزه آسایی میبینیم در این متن بعدا مثلا، فرض روایتاشو قبول میکنیم.
ولی قبول بکنید در دستکم که خود آن متن ادعای معجزه بودن ندارد. ولی این متن ادعای معجزه بودن دارد مکانیسم دارد.
بنابراین، اینجای برهانی هیوم خیلی منظر من به نفع مسلمان هست از این جهت که بگویند که ما یک راه منطقی تیمی کنیم برای اینکه داستانهای معجزه را باور کنیم محصولی هم باید سعی کنند که این را منطقی جلبه بدم ببخشید من باز بیشتر صحبت کنم بفرماییم اها ایه سوالیست این یک لطف خیلی بزرگی که من کنیم.
ببینید، کتاب کتاب فقط به این درب نمیخورد که به شما مثلا، فرض کنید توحید آموزش بده کتاب واژههای مناسب.
برای این که چه واژههای خوب، هم بدهند را به شما میدهد مطمئن یعنی، وجود یک کتابی که حقیقت را تونستیم بایش بیان بکنیم این نکته خیلی خیلی مهمی است برای این که مثلا، فرض کنید واژههایی که در بگذارید یک مثال خیلی معروف در ایزوتسو میگوید که مهمترین واژه اخلاقی در عرب پیش از اسلام واژه مرووت بود مرووت به معنای مرد میآید مرووت یعنی، مردانگی اصلا این که یک نفر مرووت داشته باشد مردانگی داشته و این واژه یک بار هم در باران نیمد.
در واقع، در اشعارشون بعد حالا، داری میگویی که بهترین چیز خسلت انسانی مروت داشته باشد خب، این واژه حضف شده و یک عالم از این واژههای حضف شده در قرآن داریم که در آن بافت اشعار عربی و اینها دیده میشود به اضافه این کاری که ایزوتسو و آن دو تا کتابش گرده این است که نشان بده که واژههای مشترک هم همه شون در قرآن معنی هاشون یک تفاوتهایی دارد یا اصلا به کل متفاوت شده مثل مسلم مسلم در ادبیات عربی قبل از اسلام منفیه مفهومش یعنی، یک آدمی که میشود به آن زور گفت. و تسلیم میشود.
در مقابل زور در حالی که بالاترین واژه اخلاقی قرآنه به معنای کسی که در مقابل حق تسلیمه زور چیست در مقابل حقو که میبیند کاملا حالت تسلیم دارد این که این نکتهٔ که میخواستم بگویم که شما کمک کردید به من این که قرآن یک واژگان در اختیار ما میگذارد نحوه با کاربردش یعنی، شما نمیتوانید کل این کتاب لازم است در اینکه این واژهها معنی پیدا بکنند در اینکه یک جهانی ساخته بشود از طریق زبان و این نکته مهم میه در مورد این که بر طریق معجزهی به صورت کتاب دارد نسبت به.
آن معجزات معردی که یک حقیقتی را شما با آن میفهمید.
اینجا غیر از این که شما دارید یک معجزه میبینید این کتاب دارد بر شما یک جهانی با استفاده از واژگانی که درستن واژگانی که خوب است که باشند ملاکی میشود بر شما این که یک واژهی که به درد نمیخورد را تشخیص بدید اگر در قرآن نمیدهد خودو شک بکنید که آیا این برای حرف زدن در باری جهان واژه خوبی هست یا نه نه این که همه واژگان آن را محدود بکنیم به قرآن در باری حرف زدن در باری خدا و جهان و اینها در کانتکس دینی چه واژههای خوب است که وجود داشته.
باشد.
حالا، در بازیهای دیگر یکی بازیهای زبانی دیگر یکی را همیندازیم خب، واژههای دیگر داریم. ولی کانتکس دینی این واژهها برای آن مناسب بفرام این مولانای شعری دارد میگوید کاشکی هستی زبانی داشتی هر وقتی شعری میشوندن فکر میدهم مولانا حس نکرده که قرآن قرآن زبان هستیه به این معناه که آشکار میکند آن چیزی را که در کانتکس دینی میخواهیم بگوییم و اصلا کاربردش همین است کاربردش فقط گزارهها و آیاتش نیست خود واژهها در آن مهم است من میخواستم آخر جلسه همین را بگویم که شما سواخ کرد مرسی.
خوب، مکرم همانیتون خب، من دوست دارم همه حرفهایی که دکتر زده.
حالا، با یک زبان دیگر برایتان بگویم و از یک منظر دیگر انسان مدرن با سابجکتیویتی تعریف میشود همه را یعنی، ما اینجوری تعریف میکنیم دوره مدرنیتر و که انسان تونست در پروسه سابجکتیویتی پروسه سابجکتیویتی به چه معناست بیمانه این که من میتوانم آن آن چیزی که دارد جهان بر من ظاهر میشود به واسطهه فعالیت ذهنی منه که دارد تبدیل به آبجههای جهان میشود و اصلا جهان دارد ساخته میشود یک جوری برساخته میشود.
خب، یعنی، چه؟ یعنی، اصلا حضور و وجود انسان و حالا، ارتباط انسانی ارتباط انترسابجکتی به انسان و با همدیگر دارد یک جوری جهان را به ما معرفی میکند جهان را دارد واقعی میکند این قدم اوله که میشود گفت مهمترین قدمش و بزرگترین قدمش و کانت به هم دارد در اولهای قدم بیستون ویتکان ایشتاین را داریم که با یک چرخش زبانی مواجهیم و آنجا چه اتفاقی میافتد آن سوژه.
حالا، چه فردی چه انترسابجکتیوی که سوژه مدرنه و دارد جهانو میسازه آن سوزیه دارد از طریق زبان این کارو میکند. بنابراین، مفهوم زبان مفهوم خیلی خیلی کریدی میشود برای این که اصلا ما سابجکتیویتی را بفهمیم و برای اصلا آن بتونیم به ریالیتی برسیم به واقعیت را درک کنیم پس برای درک واقعیت جهان انگار که ما از مسیر یا از کانال زبان میریم جلو پس کاغنیشن ما آن درک ما فهم ما از کانال زبان دارد میگذرده که بتونیم مثلا، به واقعیتها واقعیت دبخشیم.
خب، این اتفاقیه که برای ما در جهان مدرن افتاده و انسان مدرن میبایستاده و بعد تا قرن بیستون با این شروع میشود و راجع به این فکر میکنیم حالا، زبان اهمیت پیدا میکند زبان به عنوان صرفا یک ابزاری برای ارتباط نیست صرفا این نیست که یک چیزی و یک چیزی دیگر یاد بدیم بیا و همدیگر ارتباط برقرار کنیم زبان انگار دارد چه کار میکند؟ دارد جهان ما را میسازه خیلی تفاوت دارید هم میکند تمام جهان ما دارد از دربستر زبان ساخته میشود.
خب، این قدم بزرگیه که برداشته میشود.
حالا، اگر این پروژه سابجکتیویتی را یک طرف در نظر بگیریم که خیلی خانش یک طرف دارند از کانت یعنی، این که جهان نومنال صرفا دارد میآید در فنومن ما و بعد ما این که داریم را آن کار میکنیم و بعد از عوار زبان که داریم را این کار میکنیم پروژهی که از چرخش زبانی حاصل میشود نتیجه که از چرخش زبانیها سر میشود این است که ما به متافیزیک جهان دیگر کاری نداریم یعنی، واقعیت چیزی غیر از آن چیزی نیست که ما در رابطه زبانی و در حس تجربی میتوانیم به دستش بیاریم.
پوزیتیویزی تا چه میگویند پوزیتیویزی منطقی چه میگوید همین حرفها میزند دقیقا میگوید.
که به واسطهه اینکه من صرفاً آن چیزو که حس میکنم واقعیه با حواسم دارم جهانو دک منابع جهانو میسازم و آن را. در بستر منطق در بستر زبان دارم راجع به آن علمانهایی صحبت میکنیم راجع به ترمیهای معنادار هستند که من بتوانم در این پروسه سابجکتیویتی که بس میشود به یک علیتی که از طریق حواس من هست بتواند بین اینها یک رابطه منطقی و منطقی برقرار کند پس منطقی پازیتیویست چه میگفت؟
میگفتش که شرط معناداری شرط این که اصلا ما بتونیم راجع به جهان راجع به واقعیت و صحبت بکنیم این است که است کنیم آره، و ولیدیتی از طریق حواسه و حواس چیست؟ حواس کاریه که ما داریم روی فنومنا میکنیم برامر همه چیز اینجاست میاین جلو پس تا. اینجا فهمیدیم این همه اتفاقاتی که برای ما در تفکر بشری افتاد این چرخش زبانی خیلی اتفاق مهمی بود این همه همه مهم است میخواهم یک جلوی برگرنم به این حرفهایی که دکتر در ابتدایی بستن یک آدمی در ۱۹۷۰ ۱۹۸۰ دههی خیلی مهمی است کلا من نمیدانم.
حالا، در آسمانها چه اتفاقی افتاده در آن دهه در وضع فلسفی جهان اتفاقات بزرگی در این دهه افتاده این دهه اتفاقات خیلی بزرگی در فضای فلسفی دنیا میافتد مثلا، اخلاقهای پلوراریستی خیلی جدی میشود فمینیسم دوم و سوم اینجا خیلی جدی میشود مثلا، حرفهای مکین تایر. در مورد این که ما دوباره برگردیم به ویرچو اتیکس و دوباره بحث تلیولوجیکال در علم خیلی خیلی اتفاق در این درهه میافتد الان نمیخواهد نه همه شویم یکی از اتفاقاتی خیلی مهمی افتاده در این درهه یک آدمی به اسم کریپکی که اسمش شنیدین در فلسفه تحلیل.
مواسطه خیلی مهم میه در پرینستون یک سخنرانی میکند این ایشان و آن سخنرانی را پاتنم و چند نفر دیگر.
فیلسفه نیگل و اینها مثلا، آن را مینویسن سخنرانیش را تایپ میکنند آماده میکنند تبدیلش کنند به کتاب یک اتفاق بزرگی میافتد در فلسفه تحلیلی که اینجا به آن میگویند نقطه اطفی در فلسفه تحلیلی یا فلسفه به تمنی کلیه کلمه و آن این که کریپکی میآید میگوید که کلا تا این مسئله که ما آمدیم همه داشتیم اشتباه میکردیم ما به وسیله نامها میتوانیم به متافیزیک جهان ورسیدش یعنی، نام یک نقشی دارد اسم اسمها یک نقشی دارند در جهان که ما را وست میکنند این است میخواهی میبونن که ما را وست میکنند به آن.
امق آن چیزی که ما به آن فکر میکردیم نیچی رفته اصل سینه داریم نامها ما را وست میکنند به متفریزی که جهان به واقعیت به واقعیتی که پشت این واقعیت حواست ما بود یعنی، وقتی که شما مثلا. از کلمه ارسطو فرسمنین استفاده میکنید این کلمه ارسطو با کلمه میز فرق میکنند کلمه میز یک کانسپتیه که شما به همه میزها میدهید و این را میتوانید بر اساس حواستون بیارینش در سیستم کوهینت در سیستم سازگار با این مفهوم را درکش کنید.
ولی وقتی از ارسطو استفاده میکنید اینجا یک کار دیگر ای دارید میکنید این فانکشن نامگذاریه متفاوتید ارسو که وقتی در نظرش استفاده میکنید دارید برمی کرده به یک شخصی یک وجود شخصی در جهان که دقیقا این کلمه وصل میشود به آن در تمام جهانهای ممکن کلمه ارسو برمی کرده به همان شخص.
پس انگار که یک اسنس یک ذاتی دارد یعنی، چیزی خارج. از انگار آن تجربه منه خارج از منه اصلا مهم نیست که من کجام یا من در چه جهانیم یا من کیم مهم نیست که این کلمه دارد چه نقشی بازیم کند این کلمه ارسطو دارد یک نقش خاصی بازیمی کند که دقیقا در در هر جهان ممکنی در هر چرایطی که قرار داشته باشی این کلمه ارسطو بر میگرد به آن یک دون آدم خاص یعنی، اینها همشون اعجا میدن به آن نام این خاصیت را دارد و چرا یهو این اتفاق خیلی.
بزرگی در فلسف بود حرف کریپی بهخاطر این که الان گفتم یعنی، تا قبل.
از آن شما صرفا در پروسه سابجکتیویته یک طرفه بودین بعد حالا، یهو شما را وست میکند به جهان و انگار حالا، جهان میتواند را شما تاثیر بگذارد بعد از آن یک اتفاق دیگر باز افتاد که الان ما جهان را دو طرفه نگاه میکنیم که نمیخواهنده راجعون صحبت کنم که جهان چجور تاثیر میگذارد روی فکر پاک نشوند ما یعنی، یک چیز دو طرف هست حالا، فعلا توهای محلی میخواهم وایستن راجع به نقش نام پس اسمها چه کار میکنند؟
اسمها ما را وصل میکنند مثلا، شما فرض که مثال خودت کریبکی فرض کنید شما میگویید که شبیه مثال کریبکی رئیس جمهور ایران. در هلیکوبتر دیروز جانشها دست داد این کلمه رئیس جمهور ایران میتوانست به مثلا، رقیبش کی بود؟ آقای هممتی مثلا، فرض کن هممتی در آن انتخابات برنده شد بود و میتوانست به هممتی برگرده رئیس جمهور ایران پس یک کلمه یکی دقیقا اشاره نمیکند به آقای ابراهیم رئیسی رئیس جمهور ایران میتوانست کسی دیگر باشد میتوانید ابراهیم رئیسی مثلا، در همان انتخاب شکست بخوره در یک جهان ممکن است دیگر یا در جهان.
ممکن است دیگر یا اصلا رئیس جمهور نشان رئیس قوه قضایه بماند یا هزاران اتفاق دیگر پس این که الان.
شباهت ادبی و پرسش از داور (۷) / شباهت ادبی و پرسش از داور (۸)
ولی ما وقتی داریم میگوییم ابراهیم رئیسی ابراهیم رئیسی دقیقا این کلامه این نامه با آن رئیس جمهور ایران فرق میکند رئیس عمرو گذشته باید بگویید رئیس عمرو گذشته ایران رئیس دهرستاد دهرستاد این باید وقتی میگوید ابراهیمی رئیسی دقیقا دارد اشاره میکند به آن شخص یا شرط دیگر پیش آمده باشد. ولی این نامه دقیقا دارد به همان اشاره میکند در همه جهانهای ممکن خب، حالا، تصفیه این خواسیت نامگذاریه.
حالا، چطور آن نامه به ما میرسه و ما میفهمیم که میتوانیم از ابراهیم رئیسی وقتی داریم صحبت میکنیم بر میگرده به همین آدمی که دیروز. در هلیکوبتر بوده یک پروسهٔ کریپتی اسمش را میگذارد پروسهٔ کازال هیستوریکال میگوید وقتی که شما در یک مراسم ببتیزم یعنی، نامگذاری وقتی که اسم آن شخص را میگذارد مثلا، پدر مادرش وقتی به دنیا میآیند یک معرسی بگذار میشود میگویند اسمش چیست مثلا، اسمش را شد ابراهیم وقتی که اسمش را میگذارند در یک پروسه کازال هیستوریکا در پروسه تاریخی اللی آن به ما منتقل میشود یعنی، آن.
آدم بزرگ میشود مثلا، دوستایی پیدا میکند مدرسه میرود این همه روابط کازالیه که دارد برقمون و در هیستوری هم هست این منتقل.
میشود به ما و وقتی الان ما میگوییم ابراهیم رئیسی دقیقا دارد. از طریق این پروسه علی تاریخی وصل میشود به آن مرسل ببتیزم و آن مرسل ببتیزم دقیقا دارد اشاره میکند آنجا در مرسل ببتیزم اشاره کند این را اسمش گذاشتیم این را اسمش گذاشتیم ابراهیم درست شد؟ پس آن لحظه که دارند اسمی زارن دارند چه کار میکنند؟ دارند اشاره میکنند مستقیما به آن ذاته به آن شخصه که آن شخصه.
حالا، ممکن است در دو سالگی بمیرود بیش سالش بشود پنجه سالش بشود یا با هلیکپتر بیفتد در ورزقان را آنجا از دنیا بره پس اینجوری میخواهم بگویم که این پروسه خیلی خیلی پروسه مهم میه برنه که این پروسه کازل هیستوریکار در جمعه مختلف فرق میکند. اینجا یکه، اینجا دوه، اینجا سه. ولی همه شون دارند اشاره میکنند در آن مرسومه دقیقا به آن ذاته، آن فرد خاص در آن لحظه که نامگذاری شده، اوکی؟
بگو حالا، سامان در مثلا، مثال انسان یا مثلا، اینکه ما بیشتر سویدیها، اوکی، یا مثلا، اینکه باید بگو باشید که ما در این رسیدی که آن نامی سنس باشد به مثلا، شخصت یک شبه زدنی باشد یا خیلی دور باشد علاز تاریکی از ما آنجا مشکلی شما این نظر آمده شده آره، حالا، الان رجوع به شما صحبت میخواهم خب، یک موم خیلی وقتو ممکن است که، دقیقا هم الان مهم بگویید همینطور خیلی وقتو ممکن است که این پروسته ای علّی-تاریخیه بسطش قط بشود یا جا به جا بشود.
حالا، مثاله مختلفی میتوانیم بزنیم میتوانیم بزنیم یک مثالش که کلیپ که میزند مثال ماداگاسکاره مثال جالب مثال ماداگاسکار چیست پس نقش نامگذاری را فهمیدید نقش متافیزیکی نامگذاری خیلی خیلی مهم است برمیگردم به همه این حرفهایی که دکتر از حالا، مثال مثال ماداگاسکاری ظاهره اینجا که آفریقا بوده به این پاینش نک قاره افریقا در زبان محلی آنها میگفتند مادرگاستگار به اینجا هم گفتند مادرگاستگار دیدید که افریقا یک چیزی دارد نکی دارد آن پایین پایین دماغه دارد چه؟
آره، آره، بعد اینها که یک جزیره یک همینجا هست این که آن این انگلیسها که میروند. آنجا را بگیرند و اینها به این محلیها میگویند اینجا چیست اسمش؟ این را میگویند مادرگاستکار بعد این نسل اشاره کرده به مادرگاستکار اینجا. ولی این را در فکرشون فکر کردن به این جزیرهه دارد میگوید مادرگاستکار و از اینجا خب، این نامگذاری آن کسی که نامگذاری کرد بود برای این نقطه از زمین را به آن میبود مادرگاستکار در.
اینجا توسط این انگلیسیهای چشم چپول به قول دایی جان ناپل آن چه میشود؟ اینها اشتباهی میگیرند و میگویند این مادرکاسکاری و این جزیره میگیرند و اینجا میگیرند مادرکاسکار به اینجا دیگر نمیگویم بعضی وقتا علّی-تاریخی یعنی، بوم چرخه علّی-تاریخی عوض شد بعضی وقتا ممکنید علّی-تاریخی بشکنه و ما مثلا، به یک چیزی بگوییم که قبلا به یک چیز دیگر گفته میشده یا اشتباهی بگوییم درست نفهمیم که این کدومه خیلی وقتا این اشتباه اینجوری پیش میآید مثلا، فرس میدید.
در مورد ارسطو در تاریخ جهان اسلام زیاد اتفاق میافتد مثلا، کتابی که فرفوریوس نوشته بوده را ایستالوجیه را فکر میکردند مثلا، این ارسطو نوشته یک کتابی که پلوتونیس نوشته بوده را فکر میکردند پلاتون نوشته افلاطون نوشته بعدا فهمیدیم که نه مثلا، یک آدم دیگر بزرگ میگوییم به آن میگوییم افلوطین آن افلاطونه بعد این کتاب مثلا، ما یک تیکه هست بعد از طریق این فکر میکردند که مثلا، دارند به آن میرسن اینها اشتباههایی که اتفاق مفتد و اتفاق خیلی هم مهم است و تمام بحث من راجع به همین اشتباه هست.
حالا، برگردیم به حوضه دینی فرض کنیم که ما داریم از نامها در مورد خداوند صحبت میکنیم و خدا میخواهد خودش را معرفی کند وگه من هستم منم خب، یک جایی در تاریخ اتفاق میافتد که آن اسم خودش را با آدمها میگوید اولین جاش انگار که به خود آدم میگوید و علم آدمها الاسماعه کل اگر اسماعه دارد میگوید انگار به اسم خودشم هست یک جوری دارد اشاره به آن میبیند یاد میدهد که وقتی میخواهی راجع به من صحبت کنی منمها این منم بیا به من اشاره کن و آن دقیقا نقطه یک که پس خداوند با آدم شروع کند به صحبت کردند یک جایی خیلی خیلی مهم است دیگر این اتفاق میافتد دوباره و آن راقت.
شباهت ادبی و پرسش از داور (۹)
پروسه علّی-تاریخیه ممکن است که عوض بشود دیگر پس. اینجا خودش را معرفی میکند در این کازل استوریکاله میآید و ما آسان آدمها بعد یک جاهای این احرافه پیش میآید یادشون میرفت راجع به زعوست داشت صحبت میکرد راجع به خدایان هماری بود چه بود اونی که دایی سیم صحبت میکرد یکهایی مسئلتا ما یادمون میرود اشتباه میکنیم و بعد یک چیز دیگر را میپرستیم یک چیز دیگر را به جاش میگذاریم بحث شرکی که اینجا پیش میآید این است ماجره این است دقیقا آن حلقه علّی-تاریخی را گمش میکنیم یک جای دیگر خود دوباره خودش را معرفی میکند خیلی خیلی نقطه مهم میه در تاریخ. آنجا کجاست؟ آنجا یک که به موسی میآید جلو و میگوید اننی انا الله درست است؟ که جمله یک که در آیم هو آیم در تورات هم آمده اینجایی من اما، الان خودش را معرفی میکند آن خدا من، اونی که حالا، یهوه هرچی که هست آن خدا من.
اما آنجا خودش را با من خداوند معرفی میکند و آن من بودنه دقیقا آن زمیر دارد اشاره میکند به آن ذات و آنجا خودش را معرفی میکند این میشود مبدع یک کتاب دیگر یا یک دین دیگر که کم کم آدمهای دیگر از طریق موسی وصل میشوند به آن خداوند خواست میگویند ما کی را میپرستیم ما اله موسی را میپرستیم دیدین مثلا، در قران. در مورد سحره آمده میگویند ما به رب موسی به اله موسی ایمان آوردیم انگاه که اونی که آنجا خودش را معرفی کرده این میشود نقطه که در دیگر اسمش را میتوانی به کار ببری اسمش دقیقا همان نگه که این دارد به آن میگوید خیلی دقیقا باز این میآید جلو و شما ممکن است که در اینجای درچال انحراف بنشینید الهامونسان که کی بود چه بود احتیاج دارید که یکی دیگر دوباره بیاید به شما کمک کند انگار آن کتابه تغییر میکند این کازال هیستوریکالی مثل مادرگاسکار جا به جا میشود خیلی وقتا و بعد دوباره میآید جلو و لازم است بعضی وقتا که این یک بار دیگر خودش را معرفی کند به نظر میآید ما.
در قرآن با یک معرفی از خداوند را برو هستیم که اگر دقت کنیم در آن بندز کافی در آن ریفلک کنیم ما را وست میکند چون میگوید به همه اینها اینها را باز اسمش را را میآورد اینجاهایی که من صحبت کردم به آدمها تک تک اینها را میآورد میگوید باید باید کجاها صحبت کردم من همانم که با موسی صحبت کردم باید باید صحبت کردم اینها یکی یکی اینها را با آدم گفتم اسمها را یاد بگیر اینجاها را دارد دوره میآورد بالا و به شما یاد میدهد که خیلی.
خوب، در این مسیره آمدیم جلو و حالا، به نظر میرد که با ریفلک کردند را این شما میتوانید به آن نامه برسین به آن ذاته برسین و فکر میکنم باز هم و در ادامه حرف دکتر فکر میکنم نبیه یعنی، خود این فقط یک نوشته نیست مکتوب باشد فقط شما میخوانید یک چنین برداشتی هم میتوانید بکنید که انگار اصلا با یک موجود زنده یک طرف این که دارد با شما صحبت میکند.
حالا، من نمیدانم. ولی یک چنین برداشتی هم میشود از آن کرد و این به نظرم، نقطهٔ خیلی مهمی است که آنجا دارد نام دقیقا با نامش مثلا، میگوید قول هوا الله احد ببینید، قول یعنی، به هوا دارد اشاره میکند به یک اوی که دقیقا آن اللهه در با این دیگر میتوانی مستقیما برسی آن نقطهٔ که باید میرسید اسمش را دقیقا دارد مشخص میکند این حرفیه که یک فیلسوفی به اسم ویلیام آرسیان که یکی دو بارم مثلشو گفتیم در مقالی توضیح میدهد تقریبا شبیه چیزهایی که من را گفتم در مورد آن آیه آیمها. و آیم این حرفها را میزند به نظرم، حرفش مهم است یک نکته دیگر بگویم وقت سامون تاهم میکنم و که باز هم. در تعیید حرفهای دکتره و آن این که به نظرم، میآید در قرآن آن چیزی که معجزهاش میکند آن چیزی که خواستش میکند این اتصالیه که قرآن دارد مستقیما وصل میکند کلمات قرآن و آن اشاراتی که در قرآن آیههایی که دقیقا دقیقا آمده دقیقا کلمه آیه خوب است آیههایی که در قرآن آمده ما را به عنوان ساین دارد وصل میکند به رفرنت به مرجع اصلی آن که خداوند باشد چرا کسی دیگر این نمیتواند این را بیاورد بهخاطر این است که تو نمیتوانی هیچ آیهٔ بیاری که تو را وصل کند با آن رفرنت.
از طرف آن میدانی مثلا، فرض کنی من بگویم من کسیم که مثلا، خودتو بارم میگوید انا خلقنا سماوات وره ارز بعد من بگویم که من آسمانا و زمین را خلق کردم همه منم نمیتوانیم با همدیگر جمع بشیم این حرف را بزنیم تمام آدمهای را باید کوره زمین را با هم جمع کنیم خب، چیستت میگوییزون دقیقا به خطر نمیتوانیم وصلش کنی به آن آن مرجعی که داری این حرفها میزند من نیستم.
شباهت ادبی و پرسش از داور (۱۰) / نامگذاری و لغزش زبان
بنابراین، هر چقدر که من تلاش کنم که یک جمله شبیه آن بگویم جمله خنددار میشود جمله بیمانی میشود همه منو با هم جمع بشیم نمیتوانیم آن جمله را بگوییم. از این جمله باید دقیقا اشاره کند به آن کسی که حالا، خدا دیگر با همان با صفتهایی که دارد و با اسمی که دار خیلی خوب، این نکت بود که میپسنیم خیلی ممنون درست میشون خداحایر، تا خوشی کنید باید باید با من در درستاتی به سور بریان میتوانید که میتوانید که اینکه آن یک جایی با شما بیشتر از اسم تضادی یهدهها آره.
اسم یهدهها، باید آیا نامفتاد که این خیلی همین شبیه هسته که شما بودید که خیلی بازید بهتر میزیکی دارد. یعنی، که اینکه هموز بستان به دنیا آمده، آره. از اینکه شریف شده. ولی از اینکه شاندان برد شده دقیقا بعد اسمش میخواهد برد شده بعد خودش این ماده گاسگاری را از آن دیدی نرم در موردش ماده گاسگار دیدی نرم این موضوعی که افغاییها اشتباه کردند اشتباه میشوند نوازاری شدید حالا، اینکه قبلشتر سالش شده برد شده مادرگاستار کلمه ای بود، اسمی بود که اشاره میکرد به آفقای جنوبی.
ولی حالا، رابطه کازلش عوض شد به باعث مادرگاستار این است که به این ارگام در یک لحظه اشاره کرد و افتخار شد مادرگاستاری حالا، اشتباه شد و قبلاشید و در اینکه خیلی لازمیست بود مثل این پس همه، یک بچه را من اتفاقا یک نفر میشتردم که در نامگذاریش یک اشتباهی کشونه. ما آن رقص دیگر را یک لحظه دیگر بذاشتن به آولاستانی و دیگر آره، از اینکه شروع میشود، میخواهم بگویم آن قبلش که مثل محصایی که کردند، مثل اینکه به بابتیزه همینکه همینکه محصایی شده و آن از…
خب، اتفاقا مهم است که مثلا، شما فرض کنید به خدای ابراهیم میگفتیم خدا بعد یهو در یک پروستهی تغییر میکند و به یک چیز دیگر میگوییم خدا در همان مسئله دینی میخواهم بگویم یعنی، ممکن است که این تغییر کند و. آره، بعد میخواهد میگویند درست فرست که که میخواهد به یکی دامها. برای یکی دست میکند در آن آره، آره، در اونش فرق نمیکند در اینجا که یک خواه اوز میشود دیگر فرنتش دارد اینکانی هست که خطاهایی را میگوید شد آره، دقیقا دیگر آره، آره، من اتفاقا در صف شما شناسنای.
برای بچهتون گفت من برای بچهتون گفت یک پسر من اسمش حسینه بعد من در صفحه استاده بودم که برم شناسنابا آنو در چیز بگیرم مثلا، دو نفر هم جلوی من بودم میدانی که بعد پدر بچه بره آنجا اعلام کند که این کارت گوبایی تولد ببره و بگی اسم این بچه چیست اصلا مهمترین لحظه زندگی و گفتند.
خب، من ببتیزمون دارم اینجا هنجام حالا، اینجالب بود برای من نفر جلوی من.
نامگذاری و لغزش زبان
اسم بچهاش را میخواست بگذارد قبلش که در سفر میخواست آرمین آرمین آره، بعد با هم صحبت میگوید اسم بچهتو چه میخواهد بذاری من گفتیم آرمین و خیلی خوب، بعد رفت در آن آنجا آقای که آنجا پشت پنجره گفتش که اسم بچهتو چه میخواهد بذاری گفت آرمین گفت آرمینی آرتین برای خوب، درست نشنید بعد یک گفت آرتین یعنی، در لحظه در لحظه اسم بچهش همانجا عوضیه آرتین شد و آمد بیرون باشد.