→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۲ · فلسفه متن مقدس

قصد مؤلف، مداخله الهی و مسئله معجزه

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۵)
  1. دئیسم۵ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲, sec-۱۰ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  2. الوین پلانتینگا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  3. باروخ اسپینوزا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  4. برتراند راسل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. تئیسم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  6. زیست شناسی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  7. عقل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی
  8. عیسی مسیح۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · اشخاص و شخصیت‌ها
  9. فلسفه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی
  10. فلسفه تحلیلی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  11. معجزه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی
  12. هند۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۲ · مکان‌ها
  13. روایت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی
  14. متن۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی
  15. دعا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی

پرسش هرمنوتیکی و قصد مؤلف

سؤال: جان بفرد شما آن افراشو که درستی که ایشان روزی دادید افراشو که درستی که ایشان روزی کدید. بله. دراتون مهم هستش که آن چیزی که با این تفضیل را جدید به آن می‌رسی آن قادر و مقصود آن نیستند و بعد هر مقصود همه هستی که باشی یا نباشد این جزا؟ نمی‌هست این‌جا نمی‌هست شما می‌دانید که این سؤالی که دارید می‌کنید کنید که از مهمترین سؤال هاییه که در هرمنوتیک در موضوعش بحث شده آیا مثلاً فرض کنید فهمی‌دهند یک متن به معنای کشف قصد مؤلف هست؟ یا نیست؟ دلیلی که می‌خواهندیم این را که چون از این مثال همین حدثیست برگاه از حرفی کدا هست و دو تا معلمت هایی که خود خدایی که آن حدثی نفس دیدن از این نفس دوشت بودن اینکه هدایت بکنید به حکمت ادابی، می‌کنیم افراد خدا؟

فرق می‌گیرد من و آدم همین جمعه های من خلوه های دیگر سطح فرق نامو‌هایی می‌کنیم، ولی فرق جمعه هایی از مسلم و محکمات و ابزارائهیی که ما حل کنیم داریم دو در مقاول نیست. من حکمتش را نمی‌گیره نه، نمی‌گیر چرا با نظرتون، یعنی، دید که جمعه هایی که… آه این گوشنگان به دلائلی من یکیشو می‌گویم این که آن چیزی که الان ما در ابزارائهیی که در اختیار داریم به درد این می‌خورد که شما متن و مورد توافق، یعنی، بین‌الاذهانی بتوانید خوب در موردش بحث کنید من بیان به شما بگویم که این مفهوم، یعنی، این به دلیل این نشانه‌های زبانشناسانه این قاعدهی که در نظریه عددی به وجود آمده.

فهم متأخر متن و شهود قدما

ولی مطلقا معنیش این نیست که یک آدمی در هزار سال پیش نمیتونست آن نقطه را بفهمه من از نظریهٔ ادبی استفاده می‌کنم مثلاً شهودایی که ممکن است نسبد به متن وجود داشته باشد می‌توانم مقایسه بکنم در موردش بحث کنم منسجم کردن نیست. بین‌الاذهانی کردن، یعنی، من به شما مثلاً سعی کنم انتقال بدم آن چیزی را که فهمیدم این که آیا هدایتی که به یک فرد می‌رسیده در دوران قدیم کمتر قابل انتقال بوده یا الان این خب، یک چیزه این رفتی به حکمت خدا ندارد مطمئن میتونسته خیلی خوبی آدمی را در هزار سال پیشم هدایت کند.

ولی ممکن است آن طرف نتونه خوب دربارهٔ مفاهیم که اصلاً حتی نتونه برای خودش در مورد آن مفاهیم خوب توضیح بده که این‌ها از کجا در آورده متن را خونده این که یک نفر یک نقاشی را خیلی خیلی تحت تحصیل قرار بگیرد و خوب بفهمه با این که خوب بتواند در موردِ آن حرف بزند برای دیگران الان خب، ما خیلی خوب می‌توانیم دربارهٔ یک نقاشی حرف بزنیم چرا؟ برای اینکه از بس که یک عدهی که خوب می‌فهمی‌دهند کم‌کم حرف زدن یک سری واجب وجود آمده یک سری مکاتبی هستند که من می‌توانم بگویم که این‌جا مثلاً این رنگامیزی شبیه آن مکتبه.

بنابراین، ازش نتیجه بگیرم این‌ها خب، لازم نیست که این معنیش نیست که یک آدمی هزار سال پیش نقاشی نمی‌فهمیده. بنابراین، این یکی از دلائل باز هم چند تا چیز دیگر هست بفرماییم سؤال ایشان سؤال منم بودیم که متفاوت هستیم سؤال ایشان سؤال ایشان بود. ولی متفاوت خب، خب. بله. دار این منحلب شده با اگر که اینشون می‌گفت اینجور زنان می‌موند چرا ما زمانمون بعد دو هزار سال بعد هزار سال شاید جایی رسید که یک سه هزار اسم بزاری کنیم و برای اونجور بحث کنیم و این بحث مهم نیست؟ چون که خود قرآن یک بحث موجود ندارد موجود دارد و مثلاً یک سه چیز هم خوب برای من واجب و مرام کنیم مثل مثلاً تبیان مثلاً برهان هست که می‌شون به دستگیری بگوید.

اما حامد در این زبان مدرن هست. به قبل هم نیشون نداشت. این یک دکتر خریدی بود. قبول داری نفی به بحث‌های ما ندارد. حالا، ممکن است بر… نه نه نه. بلی سؤالشون که من… دقیقاً این که شروع کرده این ها فرم مدرن دارد این بحث‌ها. این که ما… چیز مهمی که خود برهان با کلمات و برهانی با قیام و برهانی می‌توانست. این که ما در یک دوران مدرنی زندگی می‌کنیم که زبان پیچیده‌تری داریم و می‌توانیم مثلاً یک چیزهایی را به این زبان بیان کنیم مثل این می‌ماند که مثلاً یک نفر ایراد بگیرد که چرا بعضی از چیزهایی که الان ما در مورد مثلاً فرض کنیم بحثایی که در قرآن دربارهٔ سماوات و ستاره ها و این‌ها هست؟ الان ما چیزهای بیشتری می‌دانیم.

خب، باقی این طوره. آره. صد در صد همینطوره. آره. بالاخره ما مثلاً می‌دانیم که کهکشان ها خیلی بزرگتر از آن چیزی هست، یعنی، که یک آدمی که در زمان قرآن نگاه می‌کرد فکر می‌کرد. که یک سقفی است که روشی چند تا چیز چسبونده شده ما یک چیزی می‌دانیم که آن‌ها نمی‌دانند. خب، مشکل چیست؟ آن‌ها یک مزایایی داشتن که ما نداشتیم همان آن‌ها یک مزایایی دارند به دلیل کوچک بودن زبانشون برای اینکه واژه های توحی و این‌ها کمتر در زبانشون هست ما هم یک مزایایی برای خودمان داریم.

حالا، از مزایایی زبان گسترده تر خودمان داریم استفاده کنیم یک خورده بحث و چیز نکنید می‌خواهم می‌گویم با چیزی که این‌جا دارد بحث می‌شود سؤال موجه و خوبیه، ولی نه در این قالبی که ما داریم بگذارید من یادآوری در حد چند دقیقه بکنم که بحثی که جلسهٔ قبل گفتم به کجا رسید از یک ادامه بدم و یک جوری کم‌کم برسیم به همین مفهوم ترجمه کردن. در واقع، مفهوم معجزه در متون دینی خودمان به آن چیزی که در مثلاً می‌شود با زبان فلسفهٔ تحلیلی بگویم کنیم جلسهٔ قبل گفتم که در واقع، اشتماعی کلی از این که پروژه اینگار می‌خواهیم انجام بدیم چرا می‌خواهیم انجام بدیم خوب انجام بدیم یا نه این‌ها را جلسهٔ قبل گفتم یک متن دینی داریم می‌خواهیم اول یک فرایندی را تیع بکنیم از آن یک مفهوم مثلا به تعریفی که با زبان فلسفی بیان شده باشد این‌جا، در واقع، یک قرائتی باید صورت بگیرید داخل متن دینی که گفتم این در واقع، ابزارائهی خوبی در مودش داریم که می‌توانیم کارو انجام بدیم برای دیگران بیان بکنیم و از تو مرحله دومم. در واقع، یک کار فلسفی می‌خواهیم انجام بدیم این کمک می‌کند این دیاگرام یک کمکی می‌کند که چرا؟ این‌جا دو تا استاد وجود دارد. من خودم متخصصی تو این قسمت می‌دانم و فکر می‌کنم که کاری که ما داریم انجام بدیم به متخصص تو این قسمت نیاز دارد. یعنی، اصلاً من مراجعم به آقای دکتر آزادگان برای این است که فکر می‌کنم آدم‌های حرفه‌ای که در فضای تحلیلی کار می‌کنند باید در این پروژه دخالت بکنند برای اینکه من خودم متخصص در این قسمت نمی‌دانم اینکه مثلاً عمرم گذاشته باشم literatureه فضای تحلی.

خونده باشم این است که در این دو قسمتی بودن توجیه می‌کند که این کلاس چرا دو تا استاد دارد یکی از فواید این دیاگرام این است خب، یکی از فواهد این دیاگرام اینی که نشان می‌دهد که من؟ این‌جا چه کار می‌کنم در یک دپارتمان‌شان این سؤال را یک نفر مطور کرده بود که اصلاً من برای چه آمدم در دانشگاه دارم من به عنوان فیلسوف نمی‌دم این‌جا، من به عنوان یک آدمی که تخصص در قرائتی متن دارم آمدم یا آلمه از جلسه قبل.

پروژهٔ مفاهیم دینی در کلاس

سؤال: در واقع، مطرح هست که به نظر من همشون جا دارد من شاید یک متن خوچیکی بنویسم در گروه بگذارم که چه مسئله های بازی؟ این‌جا وجود دارد که می‌توانید در موردشون فکر بکنید نه جزوی این تکالیف هفتگیی که تحویل می‌دهید مثلا فرض کنید یک کاری که باید انجام بشود در راستای این پروژه این است که غیر از این مفهوم و معجزه که حالا، من سعی می‌کنم چند دقیقه دیگر توضیح بدم که چرا مفهوم مهم میه چرا شاید من این کار را مثلا فرض کنید با این مفهوم شروع کردم همان چیزی که آقای دکتر آزادگانم جلسه قدر اول صحبتشون سایت کردن در مورد این که اهمیت معجزه تو کیه صحبت بکنند؟

حالا، من همان حرف ها را به زبان دیگر می‌خواهم تکرار بکنم این که بالاخره شما این پروژه پروژه کلیِ یکی از کارهایی که می‌توانید انجام بدید من امیدوارم در پیشنهاد خوبی برسیم این است که دیگر چه مفاهیم یا مباحث دینی مطابق با متون دینی وجود دارد که خیلی فاصله افتاده به طور آشکاری مثلاً با مفاهیم موجود در فلسفه دین فاصله پیدا کرده و خوب است که در موردش صحبت بکنیم، یعنی، مثلاً مسئله شهر مسئله چه می‌دانم اصلاً خود مفهوم خدا همه این‌ها قابل بحثه دیگر شما می‌توانید. در واقع، تاپیکای فلسفه دین مفاهیمشو.

بگذارید جلوتون یا این دکشنری هایی که واژه ها را اصلاً توضیح می‌دهند و تو ذهنتون ببینید، کدومش خیلی احساس می‌کند که با آن شهودی دینی که شما دارید یا آن طوری که مثلا در بوتون دینی مثلا مطرح شده تفاوت دارد. چرا به نظرم این مهم است؟ برای خاطر این که واقعاً امید من از اول که، در واقع، این پیشنهاد به وجود آمد که این جلساتی این‌جوری تشکیل بشود و درسی ارائه بشود این است که این بوده و هنوز هم هست؟ که محدود نمونه.

موضوع این جلسات به مفهوم معجزه لااقل یک مفهوم دیگرم واقعاً روش کار کنیم، یعنی، این جلسات این حالت را پیدا بکند اینگاه با هم دیگر یک کار جدیدی را می‌خواهیم از یک جایی به بعد انجام بدیم هرچنان که تمام بحث‌هایی که در موضوع معجزه من این‌جا می‌کنم از ذره خودم همش open است و قابل کار کردن و ممکن است اصلاً تعریف دیگر یک نفر به نظرش بیاید که مناسب تره. بنابراین، این کلاس این حالت که یک چیزی fixed مثلاً ما آوردیم می‌خواهیم به شما ارائه بکنیم و خوب است نداشته باشد مهمتر از این که بحث معجزه تکمیل بشود. به نظر من این است که لااقل مثلاً شاید از نصف جلسات به بعد دربارهٔ یک چیز دیگر بحث بکنیم کم‌کم مفهوم را مثلاً در مطرح بکشیم دیگرون حالت مشارکت مثلاً جلو بریم حداقلش این است.

که در پیشنهادات این که روی چه مفاهیم دیگر می‌شود کار کرد تو هم می‌توانید دخالت بکنید یک نکتهی که همان مفصل می‌خواهم دربارهٔ یک بخشش صحبت بکنم این است که ریشه این اختلاف چیست از در من یک مسئله اوپنی من خودم می‌توانم سه چهارت دلیل به شما بگویم که چرا فاصله؟ قابل ملاحظهی بین مفاهیم دینی که متون دینی و متون فلسفی در فلسفه دین وجود دارد، ولی یکیش که لازم دارم در موردش صحبت بکنم و می‌گویم. ولی بقیهش را فکر می‌کنم می‌توانید فکر بکنید و در موردش صحبت بکنید واقعاً ممکن است یک ایده های جالبی داشته باشید مثلاً از لحاظ تاریخی اخصال با امان کامنت این که به وجود آمدن علم جدید فکر می‌کنم تو این فاصله گرفتن این مفاهیم تأثیر داشته نمونه شن این معجزه که از یک جایی به بعد که یک ریل دیگر اینگار افتاده تحت تأثیر جهان‌بینی جدیدی که به وجود آمده از طریقه. خب، به اطلاف فیلن هم این دیاگرامو تو زینمون داشته باشیم و الان مشخص است که از در این‌جا می‌خواهیم یک مفهومی را. در واقع، از مدت دینی استخراج بکنیم مثلاً در مورد معجزه ببینیم که تو متن دینی چه افروشی وجود دارد یک مفهومی را استخراج بکنیم بعد از این مفهوم یک تعریف دردید بفهمیم ممکن است همراه متن دینی همراه اتت شده مفسرش باشد اصلاً این بحث اینجور. به نظر من نهایتش می‌توانید بگویید که در قسمت قرائت یک افرادی مخالف هستند ما هم از اول توافق کردیم که خیلی.

خوب مخالف باشند ما هم اصلاً اصراری نداریم آن چیزو از متون دینی درآوردیم و قرآنی و از این بحثو نمی‌خواهیم بکنیم. خب، بگذارید من حرف‌هایی که آقای دکتر آزادگان جلسه قبل در معجزه گفت که چرا اهمیت دارد می‌خواهم مثل اینکه به یک زبان دیگر بگویم بگویم که چرا با موضوع اعلام شده این جلسات هم خیلی ارتباط نزدیک دارید ببینید، شما.

دیسم، تئیسم و مداخلهٔ الهی

تا جایی که تصویرتون از خداوند یک تصویر به اسطلاح دیستی باشد حالا، من این خیلی متداور نیست. ولی لفظ دئیسم استفاده می‌کنم خدا تون دئیسم باشد خدایی که جهان را خلق کرده قوانین رم برای جهان گذاشته و خودش کنار نشسته جهان دیگر دارد کار می‌کند این با علم جدید سازگاره کسانی که در علم جدید کار می‌کنند. مشکلی با این ندارند که یک موجود ماوراءطبیعی که اصلاً کاری به کار ما ندارد وجود داشته باشد چه وقتی تعارض پیش می‌آید وقتی بخواید تئیست داشته باشید تئیست بشوید تئیست موجودی نیست که کنار نشسته بلکه می‌خواهد خودش را آشکار بکند از شما انتظارات اخلاقی دارد یک جوری. در واقع، در زندگی شما می‌تواند دخالت بکند در تاریخ دخالت کرده می‌خواهد آدم‌ها را هدایت بکند یک خداوندی موجود فعالیه تئیست فعاله دئیست فعالیت خودش را.

کرده الان دیگر تماشاگر مثلاً جهان دقیقاً ببینید، آن چیزی که به نظر من تمایز ایجاد می‌کند بین این دو تا این است که شما اگر این دئیسم را به اضافه مفهوم میراکل بکنید آن وقت دئیسم به دست می‌کند. یعنی، دئیسمیی که دخالت می‌کند دخالت کردن، یعنی، دقیقاً دخالتی می‌کند ببینید، حتی کسانی که جهان‌بینی علمی نگاه می‌کنند این که دعا حافظ قوانین باشد دخالتش این‌جوری باشد که به طور مداوم دارد مثلاً این قوانین را حفظ می‌کند. مشکل ندارد مثلا یک انرژی لازم است که قوانین مثلا حفظ بمونن.

خب، خداوند دارد این کار را می‌کند فعالیتی که در هماهنگ با آن قوانینی که از اول گذاشته باشد از در کسانی که جهان‌بینی علمی دارند همچنان مشکلی ندارد فقط شاید احساس در آن میباشه. خب، این یک تصور زائدیه مثلاً لازم نیست، ولی این میراکل به معنای دخالت همراه با نقض قوانین همراه با یک جور مقاصد خاص این ران چیزی است که دیگر با علم جدید یک جوری به نظر می‌آید. سازگار نیست و شما را وارده یک دیدگاه هایی می‌کنید که تیستیه یک خداوند شخصیه فعاله کار می‌کند صدای شما را میشنه به جواب می‌دهد دعا می‌کنی برآورده می‌کند این این چیزی است که به نظر می‌آید. که با جهان‌بینی علمیه تعارض پیدا می‌کند می‌خواهم این حالا، فرموله این کاملاً تقریبیه لازم است این‌جا میراکل بگذاریم و حالا، یک بار این را به عنوان این فرموله خیلی جدی نگیرید این چیزی که می‌خواهم بگویم این است که دقیقاً مفهوم میراکل است. که

علم جدید و مسئله معجزه

بین علم و دین انگار مشکل ایجاد می‌کند خدای علمی نمی‌تواند همراه با یک مفهوم مثل میراکل بشود و این که می‌خواهم بگویم دیندارا این را لازم دارند. یعنی، خدایی که معجزه ی انجام نمی‌دهد دخالتی نمی‌کند این را خدایی نیست که دیندارا طبق متون دینی خود متون دینی نتیجه دخالت خداوندن به یک معنایی. بنابراین، نمی‌توانید شما متن دین را بخوانید و برداشت دیستی از آن داشته باشید یک جوری همین فرستادن پیامبران و اعتقاد به این چیزها به نوعی. در واقع، ظهور خداوند این خداییه که می‌خواهد ظاهر بشود می‌خواهد خودش را عرضه بکند می‌خواهد شما را به سمت خودش بکشد یک کاری در مقابل انسان می‌خواهد انجام بده این‌جا. در واقع، می‌خواهم این را بگویم که معجزه انگار آن محل برخورد علم و دینه.

بنابراین، این که الان اسم این کلاس علم و دینه، ولی داریم در مورد معجزه بحث می‌کنیم این‌جوری نیست که این دو تا با هم دیگر می‌خواهم بگویم یک چیز خیلی سادهی وجود داری که میانجیه آن چیزی که شما را از جهان‌بینی علمی انگار به جهان‌بینی دینی می‌کشد آن چیزی که شما را از دئیسم به تعو منتقل می‌کند این است که به مفهوم معجزه اعتقاد داشته باشی به وحوه معجزات اعتقاد داشته باشی های همین فقط به عنوان یک نکتهی که لاغر اسم درس هم حضور خودم آن‌جا الان توجیح کردم هم اسم درس هم یک جویی توجیح کردم.

حالا، بریم سر اصل مطلب سؤال دارید چون همین چنین چیزی نیست بگذارید هنوز ما مفهوم معجزه را در موردش بحثی نکردیم که ببینیم گل و گرشات هستی یا تنگه بگذارید بحث بشود. ولی این که از این حرف‌های منی چنین نتیجه گرفته دو من حقیقتش نمی‌دانم این که الان احساستون از این حرفی نیست این معجزه باید روزمره باشد مثلاً. به نظر من که این طوری نیست اتفاقا می‌تواند خیلی اصلاً یک نفر می‌تواند بگوید فقط در تاریخ اتفاق افتاده الان هم جمع شده بساطه معجزه باز هم با جهان بینی علمی در تعارضه برای خاطر اینکه یک جایی خداوند بالاخره نقضه دئیسم نه اجازه بوده دئیسم می‌تواند خالق باشد دیگر مگر خالق. نیست دئیسم دئیسم می‌تواند خلق کرده باشد و این‌جوری خلق کرده باشد که بر اصلاً فرایند تکامل انسان ها به وجود بیان.

علل دوری فلسفهٔ دین از متن

خب، خب، من آن سؤالو سؤال باز که علت علتهای دور شدن فلسفه دین از متن دینی این را به عنوان یک سؤال برمیسنم می‌خواهم به یکی از علت ها که فکر می‌کنم شاید علت اصلی اشاره کنم نه به دلیل این که کنجکاوی علمی فقط داشته باشیم کنجکاوی من ارزا بشود. که چرا این اتفاق افتاده این علت ها می‌توانن تاریخی باشند می‌توانن خیلی ریشه های مختلف داشته باشند به این دلیل به این علت که فکر می‌کنم علت مهمی اشاره می‌کنم که در این فرایند قرائت و ترجمه و این‌ها درکش، در واقع، تأثیر می‌دارد این را، در واقع، بفهمیم که چطور باید این کار را انجام بدیم تفاوت این ابتدا با آن انتها در چیست.

بنابراین، یک جوری یک حسی از این که چه را داریم تبدیل به چه می‌کنیم باید پیدا بکنیم. خب، یک علت خیلی مهم تفاوت عمده زیرش خط می‌کشم در زبان متون دینی و زبان فلسطین واقعاً. این‌جا احتیاج به ترجمه داریم انگار با دو زبان مختلف داریم صحبت می‌کنیم زبان این‌جا به معنای انگلیسی و فرسی مثلاً زبان متون دینی ابریه می‌خواهیم ترجمهش بکنیم به زبان انگلیسی نیست نهره استفاده متون دینی از زبان کاملاً متفاوت است با نحوه استفاده فیلسوفا از زبان من برای اینکه روشن بشود. یک مقدار باز می‌گویم آدم وقتی یک چیزی می‌خواهد توضیح بده.

زبان دینی در برابر زبان فلسفی

خب، یک خورده شاخ و برگاه یک چیزی می‌زنیم کنار یک ذره تقریب ایجاد می‌شود در حرفی که دارم می‌زنم به طور تقریبی می‌توانم این‌جوری بگویم که شما اگر زبان را در سه تا سطح واژگان جمله ها و روایت. یعنی، این متداوله که شما یک سری در هر زبان یک سری واژه دارید با این واژه ها می‌توانید جمله بسازید با این جمله ها می‌توانید روایت بسازید می‌توانید یک عبارت های طولانی بسازید که یک چیزی را توصیف می‌کند. اگر اگر این ستا سطح زبان را نگاه بکنید به شدت تمرکز فیلسوف ها روی این قسمت روی جمعه در حالی که متون دینی به شدت روی واژگان و روایت اصلاً شما متن دینی می‌خواهد یک بیانی انجام بده که جهان چگونه است. این‌جوری نیسته گزاره به نیسته باید بخواهد گزاره ها را با همدیگر.

قیاس بکند یک نتیجه بگیرد اصلاً صورت بیانی متون دینی این شکلی نیست در اتون داستان تعریف می‌کند شما با این داستان‌هایی که می‌شنوید تصویری از جهان در ذهنتان نخش می‌بنده هم فیلسوف و هم نویسنده مفتن دینی هم نگارنده متون دینی که حالا، شما می‌توانید اختلاف نظر داشته باشید که نگارندهش کیست هر دو تا دارند سعی می‌کنند یک جهان‌بینی به شما بدن. ولی فیلسوف چه کار می‌کند؟ فیلسوف نه اینکه واژگان استفاده نکند یا حتی ممکن است از روایت مثل میزان تمرکز روی کدام مهم است گزاره های فیلسوف می‌سازه با استفاده از تعریف هایی که آلو بره بعضی از واژگان آورده که این گزاره ها با همدیگر می‌توانند ترکیب بشن آرگیومنت بسازن و یک چیزی. را برای آن‌ها به شما نتیجه بدن مثل این که آرزوی یک فیلسوف مثل مثلا یک فیلسوفی مثل اسپینوزا که سعی کردین کار انجام بده یا بعدا راسل این‌ها یک سری گزاره مثل اصل موضوع بگوییم تا حد ممکن ساده تعداد کم بعد بگوییم همه گزاره های درستی که می‌خواهیم نتیجه بگیریم و از آن‌ها نتیجه بگیریم اینکه دستگاه اصل موضوعی بسازیم که جهانی را که می‌خواهیم توصیف بکنیم حرفهایی که می‌خواهیم بزنیم. و یک چیزی به صورت منطقی در آن بیان بکنیم چرا من می‌گویم که فیلسف هم از واژه استفاده می‌کند؟ بنابراین، می‌توانم بگویم که واژگان هم برای روایت کمتر استفاده می‌کند داستان نمی‌گوید برای ما برای از واژه هم همه جمعهاش پر از واژه هست دیگر.

ولی به یک نقطه دقیق بکنید واژه هم که می‌خواهد به کار ببره برای واژه تعریف می‌آورد، یعنی، چند تا جمله می‌گوید چند تا گزاره می‌گوید که آن واژه تعریف می‌شود در ذهن شما. خب، متون دینی چه کار می‌کند؟ متون دینی تقریباً استنتاج انجام نمی‌دهد خیلی به ندرت گزاره ها را با هم ترکیب کند گزاره جدید بسازه حتی واژه هاشو دیفین نمی‌کند چه کار می‌کند؟ واژه را آن‌قدر در جاهای مختلف استفاده می‌کند. که اگر شما معنیشم نمی‌دانید یک جوری می‌فهمید روایت هایی تعریف می‌کند این روایت ها توصیف جهان هست نحوه دخالت خداوند در جهان را به صورت چند تا گزاره به شما نمی‌گی یک داستانی می‌گوید. که به شما بگوید که خدا این‌جوری دخالت می‌کند مثلا دعا کرد این خداوند اجابت کرد یک کسی داشت عبادت می‌کرد خداوند به او وحی کرد شما.

این را می‌بینید روایت ها باعث می‌شود شما اکت مثلاً انواع اکت های در متون دینی شما یک چنین چیزی نمی‌بینید یک سرفصلی دربارهٔ انواع دخالت های الهی در مثلاً امور جهان یک، هرگاه دعا بکنید آنگاه مثلاً اگر در فلان تعریفی که گفتیم صدق بکند آن وقت خداوند این مقدار درصد. مشنن به شما اجابت می‌کند، ولی شما دعا را و اجابتشو و نه انواد دخالت‌های الهی را در محف می‌بینید کجا می‌بینید آن‌جایی که داستان دارد تعریف می‌شود در نوبری هر دو یک جهان‌بینی به شما می‌دهند.

ولی اصلاً نهده کارشون که این جهان‌بینی چطور به شما منتقل می‌شود خیلی تفاوت دارد چرا احتیاز میاز به یک سرایند ترجمه داریم؟ برانی که اصلاً این واژه هایی که در متون دینی آمدن تعریف ندارند من وقتی می‌توانم واژه را وارد فلسفه بکنم که بگویم یک چیز معجزه هست؟ اگر مثلاً در این دو شرط صدخ کنند دو شرط هم بر اساس واژه هایی که قبلن معنیشون می‌دانند باید بیان بشود مثلاً و ادعا کنم که دیگر هر چیزی در این دو تا شرط جامعه و مانعه هست. هر چیزی که موجز است این‌جا صدق می‌کند و هر چیزی که نیست صدق نمی‌کند اگر یک لحظه کسانی که آشنا هستند با آن ایده ویتگنشتعیین متقدم که زبان تصویرگره که آن یک جوری مثلاً دقیقاً این‌جوری می‌گفته یک شمایی سنتنس که می‌گیرید مثلاً می‌گویید که فرعونچیز روی میز است دارید یک تصویر ارائه می‌کنید یک میزی هست و روش یک چیزی قرار گرفتید زبان تصویری اتفاقا محطی همان ترکترسوز را می‌خوانید این حس که انگار زبان یک سری جمله است. یک سری گزاره است این گزاره ها دارند تصویر می‌کنند، ولی متون دینی این کار را نمی‌کنند متون دینی تصویری که ارائه می‌کنند خیلی با ابزارای چیز سریعه به نظر می‌داد که ابزارای به یک نوعی پیچیده‌تریه فقط به گزارم دارند. ولی خیلی چیزهای دیگر هم، در واقع، در آنون هست متون دینی پیچیده‌ترن از لحاظ عددی از لحاظ زبانی و طبعا آن کاری که در واقع، فیلسف می‌خواهد انجام بده تو آن قالب اصلاً قابل تعریف نیست چه مذیعتی داشته که رفتن سرارا فلسفه اگر مثلا فرض کنید زبان امکانات دیگری دارد که می‌شود از او استفاده کرد چه.

مذیعتی داشته که رفتیم سرارا فلسفه هنوز هم داریم ادامه می‌دهیم بگذاریم من بگویم بعدا سؤالتون خب، فلسفه بین‌الاذهانی تره دقیق تره روشن تره، یعنی، من الان شما یک متنو بگذارید جلوتون یک روایت بگویید آدم‌های مختلف می‌توانم بیان بحث بکنند که از آن چه می‌فهمن. ولی فیلسف سعی می‌کند که بگوید اگر این را قبول داری این را قبول داری باید این را قبول داشته باشی شما را یک خود یقیه شما را بدیره یک آرگیومنت بسازه به شما ثابت بکند که با توجه به همان چیزی که خودت می‌دونی این باید مورد پذیرشت باشد اگر فلان. چیزها را بعدی هیاتو مثلاً به پذیری این میل به میل به ارتباط قانع کردن این‌ها چیزهایی که ما را برده سمت روشن باید روشن باشد دقیق باشد تا بتوانیم طرف مقابل اقانع بکنیم و در این حال لاقل خود فیلسفا.

همی‌شود فکر می‌کردند که این‌جوری جلوی خطای ذهن خودشان را هم می‌گیرند وقتی دقیق تر بیان می‌کنند یک جوری نه تنها به دیگران می‌توانند توضیح بدن دیالکت داشته باشند به اسطلاح در این حال برای خودشان هم می‌توانی فایدهی داشته باشد که وقتی گزاره ها را خیلی دقیق تعریف‌های دقیق می‌آورند گزاره. ها را دقیق میشینن میشینن برمانه خودشان را محدود کردن، ولی دنبال این که به یک چیزی برسند بشود محطم فلسفی اینگار ساخته شده برای این که مجادله کنند جدل پیش بیاید و بتوانند طرف مقابل را. در واقع، غانه بکنند محطم دینی اصلاً اینگار دنبال این نیست بخون شما چه می‌فهمی؟ هدایت می‌شوی مثلاً این داستان روی تو تأثیر می‌گذارد تصویر جهان را تو ذهنت عوض می‌کند و همین به هر حال این که محنی دینی چطور کار می‌کند.

موضوع صحبت ما نیست، ولی این که محنی دینی چطور از زبان استفاده می‌کند این موضوع صحبت ماست برای خاطر این که می‌خواهیم یک چیزی را از محنی دینی منتقل بکنیم به این‌جا برابر من یک واژه را اگر یک مفهومی را بخواهم این‌جا در نظر بگیرم آن وقت کاری که باید انجام بدم این نیست که برم دنبال این بگردم ببینم کجای این واژه تعریف شده هیچ جا تعریف نشد. باید ببینم این واژه چطور استفاده شده کجاها استفاده شده از نحوه استفادهش یک چیزی بفهمم و بعد این چیزی که فهمیدم را یک جوری سرکنم منتقل بکنم به صورت یک تعریف، یعنی، یک مفهومی که چند شرط و ارزا بکند تا بتوانم از آن مفهوم فلسفی بسازم هیچ کدام از مفاهیم دینی در چیز خیلی تعریفی ندارند که شما خیلی سرراست بتوانید وارد فلسفه.

بکنید اتفاقی معجزه خیلی خیلی خوشرفتاره، یعنی، در متون دینی طوری در مطمئن قرآن طوری به آن اشاره می‌شود که یک جوری یک تعریفی را انگار به ما ایدهی برای دیفاین کردن می‌ده من یک پرانزز باز بکنم هفته پر قبل فراموش گردم بهش اشاره بکنم در مورد این که فلسفه دین یک جوری نسبد از متون دینی فاصله داشته و الان شاید فاصله گرفته و حد حداقل چیزی که من می‌دانم این است که ده های اخیر متوجه این نکته هستند در موردِ آن بحث می‌شود اصلاً این مقالهی که من نوشتم پیشنهاد آن کتاب محبوب به گروهیه در انگلستان که اصلاً ایده شون همین است ایده شون این است که به آدم‌های که متخصص در دین هستند و عدیان مختلف یک جوری این‌ها را بکشیم ببینیم که مفاهیم دینی مثلاً میل داشتم بگویم. فراموش کردم این است که اخیرن.

معرفت و اخلاق

فکر می‌کنم این مفهوم نیوتیک آثار نیوتیک سینو اولین بار پلانتینگا گفته یکی هست اخیرن اخیرن یک موضوعی در فلسفه دین وارد شده که حالا، احتمالاً شاید اولین بار پلانتینگا کسی دیگر گفته باشد پلانتینگا یک مقاله خیلی خیلی مهم دارد که لعقه خیلی محسر بودی در این دیگران هم دیگران در موندش بحث بکنند آیا ازادگان هم در این مورد یک مقاله این است بشنن آثار معرفتی مثلاً گناه این که این یک مفهومی در فلسفه؟ دین می‌شود در نمادش بحث کرد که اصولاً شناخت ما تحت تأثیر مثلاً کارائهی ناشایستی که انجام می‌دهیم.

حالا، به هر معنایی که می‌خواهیم تعریف بکنیم معرفت تحت تأثیر اخلاق مثلاً قرار می‌گیرد حالا، بخواهیم و واقعاً این که در قرن ۲۱ این‌قدر مفهوم در دین مفهوم پایهیه بعد از فکر کنم مفهوم خدا مفهومی شماره دوسه دینه که آقا استایل زندگی تو باید درست کنی اگر می‌خواهی به معرفت. برسی همین که این این همه دیر دارد تازه یک اسم برای آن گذاشتن تازه مقاله در موردِ آن دارد در میار و این که تا حالا، ایش احساسی از این که در فلسفه دین لازم است که به همچیزی توجه بشود وجود نداشته نیوتیک نیوتیک ایفکت آف سین مثلا می‌گویند چنین چیز آثار مثلا پرس کنید آثار. در واقع، منفی معرفتی گناه خیلی چیز می‌خواهم بگویم اصلاً مسئله این نیست که شما یک مفهوم فقط آن‌جا هست. این‌جا نیست یا نمی‌دانم برعکس اینکه اصلاً یک چیز خیلی مهمی در مورد معرفت آن‌جا وجود دارد ما چطور به معرفت می‌رسیم این‌ها تصورات دینی خیلی متفاوتن با تصورات فلسفی انگار بدون این که علنن و با صراحت اعلام بشود انگار فیلسوف فکر می‌کند؟ که اگر مغزشو خوب استفاده بکند از منطقش می‌تواند به معرفت برسد در حالی که دین یک جوری می‌گوید که نه از یک سطحی به بالاتر از معرفت نیاز به این دارد که فقط با فکر کردن نمی‌توانی برسیم یک چیزی دیگر ای لازم است که باید مثلاً استایل زندگیتو درست کنی اگر می‌خواهیی به مهر.

خب، این خیلی تفاوت منظور من بزرگیه در این که اصلاً فلسفه تا کجا کاربرد دارد می‌دانید یک گزاره خیلی کلیتر از اینی که به عنوان یک گزاره حتی داخل فلسفه دین به آن نگاه کنید. خب، بگویید یک نکته هم بگویم باز برای تقریب به ذهن ما در فلسفهٔ تحلیلی دو تا اصطلاح داریم کوهرنتیسم و فاندیشنالیزم کوهرنتیسم، یعنی، مثلاً شما می‌خواهید یک چیزی را بیان بکنید یک گزاره را درستیشونشون بدید یک دستگاهی می‌سازید مثلاً یک دستگاه اصل موضوعی که به شدت تأکید روی اینکه این سازگار.

خب، نمی‌آید برای یک گزاره اثبات مستقیمیه مثلاً از فاندیشنالیس مثل اینکه اصلاً ما یک سری گزاره را که مورد توافق بگذارید بعد از آن یک سری نتایج بگویید کورنتیس مثل دستگاه اصل موضوعی نگاه می‌کند. یک سری چیزها حالا، توافق هم نکردیم من یک پیش می‌رم یک دستگاه می‌سازم این درست سازگاه همه چیزش خوب است مثل کاری که در علم انجام می‌شود دیگر در علم من نمی‌آیم اثبات بکنم اصول و موضوع مکانیک کانت رام یک سری اصول می‌گذارم نحوه محاسبری داد می‌دم می‌رم جلو و بعد جاهایی که به تجربه و این‌ها مثلاً برمی‌خورد یا یک گزاره های دیگری که از قبل مثلاً به نحوه درستشون می‌دانم سازگاری این را با همدیگر نشان می‌دهد که این دستگاه خوب است و مثلاً معرفت بخشه. فقط برای تقریبه به ذهن می‌گویم متون دینی انگار کوهرنتیستن، یعنی، یک چیست بدونی.

که اثباتی ارائه بدن یک تصویری از جهان می‌سازند که اگر شما آن تصویر در ذهنتان نخش ببنده بعد که دارید زندگی می‌کنید احساس می‌کنید که این تصویر درست است در حالی که تو فلسفه اصاسا ما بیشتر به جای مخصوصا آن فلسفه مدر از یک جایی به بعد مثل مثلاً فلسفه فعالیتی. که دکارت شروع کرده یک خورده حالت این که از یک جایی شروع کنیم زیر پامون هی مطمئن باشیم که سفته می‌خواهیم جلو بریم پامونو جایی مثلاً این که احتمال نادرسی گذار بره نزاریم از پایین بسازیم بریم بالا نه متون دینی لزومن همه جا من می‌گویم برای تغلیب به ذهن برای خاطر این که واقعاً همه جا این‌طوری نیست، یعنی، شما در فلسفه هم دیدگاه های مخالفه این دارید و علم و دین از این نظر باز می‌خواهم یک جوری انگار تصادفن.

به عنوان کلاس اشاره کنم علم و دین جفتشون بیشتر کوهرنکیسیه، یعنی، سیستم می‌سازند یک دستگاه می‌سازند جهان‌بینی به شما می‌دهند نحوه محاسبه مثل این که شما تو علم نحوه اندازیگیری یاد می‌دهید دستگاه درست می‌کنید همه این‌ها را هم دیگر بعدا یک آزمون هایی هست. که به شما می‌گوید که این خوب است مدل یا بد متنی دینیون انگار در جهت این دارد کار می‌کند که آن مدلر را خوب بیان بکند تو ذهنتون بشینه و بعد شما مثلاً فرض کنید به طور تجربی درست و قدرت بودن آن مدل را روی جوری تو زندگی خودتان نه در آزمایشگاه.

ببینید، که مثل این با آن چیزی که به ذهنیتون منتقل شده می‌توانید زندگی کنید زندگی بهتری بکنید آثار مصبتشون اصلاً. ببینید، این‌ها همه تعیید می‌کند که آن مدل به طور کلی درست است می‌تونستم این حرف را نزدنم به طور کلی. ولی یک جوری وصفه این را داشتم که قیاسی بکنم اینکه متون دینی اصلاً نمی‌خواهندند پای شروع بکنندد شما را بیاورند بالا چون در فلسفه این تاوت اکسپریمنت هایی که خیلی متداول شده می‌بینید یک جوی ساختن روایت دیگر که به شما یک شهودی در موردی یک چیزی را مثلاً منتقل می‌کند. کلاً دلیلی ندارد که من در فلسفه از ابزارای زبانی پیچیده‌تر استفاده نکنم هرچند تا حالا، این کار ممکن است خیلی صورت نگرفته باشد خب، بیاییم، پس ما فعلاً در حال حاضر با موضوع ترجمه کردن یک مفهوم مثلاً فرض کنید یک چیزی مشابه میراکل. این‌جا داریم این را می‌خواهیم تبدیل بکنیم به یک تعریف فلسفی یک تعریف‌ها این کانسپت را می‌خواهیم این‌جا ببینیم چطور مطرح شده؟ خب، ببینید، من می‌خواهم باز روی این که این واژگان چرا مهم هستند در متون دینی، در واقع، چطور تعریف می‌شوند یک خورد صحبت بکنند و این که این تعریف اصلاً معنیش چه می‌شود؟ و چطور می‌شود یک چنین کار را انجام ده این یک چیزی که فکر می‌کنم جدیده، یعنی، بعد از این تحولاتی که به آن می‌گویند دینگویستیک ترن پیش آمده این است که متوجه شدن کم‌کم متفکرین از جمعه فیلسوفا که زبان خیلی مهمتر از آن چیزی است در دخالت زبان در تفکر و کشف.

حقیقت خیلی مهمتر بیشتر از آن چیزی است که قبلم فکر می‌شد یک جوری به نظر می‌آمد انگار زبان یک چیز شفافیه فقط وسیل ارتباطیه در حالی که الان این را ما می‌دانیم به طور قط که حالا، چطور به این بینش رسیدیم خودش یک چیز تاریخی خوبی جالبی دارد و این را لااقل می‌دانیم که زبان خیلی نخش دارد در درک حقیقت نه فقط این که من به فهمم به شما بخواهم وسیل ارتباطی فقط نیست؟ اصلاً راه ارتباط من با دنیاست خیلی از فیلسفای قرن بیستوم مثل هایدگیر، مثل خود ویتگنشتعیین آدم‌های خیلی بزرگی هستند که به شدت این دقدقه زبان دارند به عنوان مثال فارق از بحث‌های فلسفی یک ایده هایی که اصول زبانشناسی می‌آید. این است که صرف لکسیکون یک زبان، یعنی، مجموعه لغاتی که در یک زبان وجود دارد حاوی جهان‌بینی است بدون اینکه گزاره.

واژگان و تعیین مصداق

شما بخواید بگویید برای خاطر اینکه یک جوری وقتی من یک لکسیکون دارم به نوعی انگار دارم تعیین می‌کنم چه چیزهایی وجود دارد چه چیزهایی وجود ندارد چه چیزهایی شایستگی نام‌گذاری داشتن چه چیزهایی نداشتن و بعد حتی گرامر حتی گرامر زبان یک جور انگار جهانگینی را در خودش به طور زمنی. در واقع، دارد این خیلی آدم‌ها حساس می‌کند من فکر می‌کنم که آن نکته اصلی از این بحثی که داریم می‌کنم چرا مهم است برای خاطر این که این که اصلاً برای چه چیزی نام بگذاریم برای چه چیزی نام نذاریم در مطمئن من تأکید کردم که اصلاً ما یک تکواژه واژه برای نامی‌دهند میراکل یا معجزه یا هرچی مفهوم هایی وابسته به آن نداریم در قرآن این خودش نظر آدم باید جلب بکند به این که خب، چرا این‌جوریه؟ چرا تو لکسیکون قرآن یک واژه این شکلی نداریم؟ چرا در قرآن واژه شجاعت نیمده؟ شجاعت مهم است برای خاطر این که یکی از بحث‌های سقرات دربارهٔ تعریف شجاعت اصلاً این واژه وجود ندارد در قرآن ترس وجود دارد؟ ولی شجاعت وجود ندارد مرووت که به قول ایزوتسو مرکزی ترین مفهوم اخلاقی عرب بود در قرآن نیمده مرووت، یعنی، مردانگی نداریم تو قرآن این واژه این که چه داریم چه نداریم معنی دارد. یعنی، یک جوری یک جوری رضاوت اخلاقی اصلاً در آن هست که این را لازم ندارم آن را لازم دارم این اصلاً پوجه یک سری واژه ها پوچن من برای این را یک شهودی به شما بدم که چرا مهم است که برای یک چیزی اسم بگذاریم یا نذاریم یک مفهوم را یک واژه را وارد لکسیکون خودمان بکنیم یا نکنیم در این مقاله در یک پاراگراف یک مثالی زدم که فکر می‌کنم مثال بدی نیست مثال من این است که شما بیاید گوسفند ها و بوز های قهوه‌ای رنگ. حالا، آن‌جا نوشتم مثلا فلات ایران نمی‌خواهد دیگر جغرافیا را واردش بکنیم شاید گوسفند ها و بوز های قهوه‌ای را برای آن‌ها یک اسم زد اسمشونو مثلا در مقاله گذاشتیم بروشی بروشوت اینش براونه این شیپه اینم گوت. خب، بروشوت ها گوسفند ها یا بوز های قهوه‌ای هستند کاملا تعریف واضح الان شما یک موجود بیارید پیش من من به شما می‌گویم این بروشوت هست یا نیست.

خب، چه اشکالی دارد یک واژه درست کردم دیگر مثلاً یک آدمی هستم دارم زندگی می‌کنم در یک جایی گوسفند و بوز دارم گوسفند هم سفید هم یا قهوه‌ای هم بوزام هم همین‌طور من بیشتر یک روزایی مثلاً فرض کنید روزایی که می‌خواهم پشم این‌ها را بچینم برای من مهم است که آن‌ها که قهوه‌ای هم با سفید ها می‌خواهم به پسر هم به کارگران بگویم و می‌گویم او امروز بروشوت ها را می‌خواهیم مثلاً من موهاشونو کتاب کنیم. بروشت ها چیست بخواهد تحریک بکنید به چه می‌رسید این موجود یک تعریف شده خوش تعریفه کشکالی هم ندارد.

ولی می‌توانید این را وارده زیست شناسی بکنید و یک سؤال معمیداری در مورد بروشت ها بپرسید بروشت ها کهی تکامل پیدا کرده این یک چیزی نیست این یک مفهومی نیست که شما ساخته باشید که به درد این بخوره اصلاً این سؤال در مورد بروشت ها غلط است این مفهوم به عنوان. یک مفهوم این واژه وارد لکسیکون زیست‌شناسی بشود مشکل درست می‌کند برای اینکه بعدا شما دوشار این تناغز می‌شید که در درخت فیلو جنیتیکی اصلاً نظری تکامل کلان به هم می‌خورد چون این نمی‌توانی جای جا بدید این توان درخت و این همان طوری که در زیست شناسی شما گونه هایی دارید. حق ندارید یک گونه را نصف بکنید نصفشو.

بگذارید سر یک گونه دیگر یک دیدگاهی، در واقع، وجود دارد در زیست شناسی که انگار گونه ها چیزهای مشخص. حالا، شما بپرسید در زیست شناس می‌گوید همان درخت تکاملیه که به من می‌گوید گونا‌ها چه هست. بله. خب، قبل از این که این اتفاق می‌افتد و ما مثلاً یک جو فیلو جنتیک مولکولی داشته باشیم که بتوانیم از را دین ای چیزی را تشخیص بدیم. خب، بالاخره گونا‌ها را از روی کارکتراشون تشخیص داده بودیم و کم و بیش هم همان چیزهایی به دست آمده که الان در موضوعش داریم صحبت می‌کنیم در فیلو جنتیک به‌اصطلاح مولکولی برای کوین کردن واژه ها آن حدیقه به نظر می‌آید اختیاری نیست کوین کردن واژه چطوره، یعنی، من یک سری مستاغ را انگار از جهان انتخاب می‌کنم بعد دور این‌ها یک خط می‌کشم این مستاغ ها را براشه اسم می‌گذارم این که این مصداق ها اگر طوری انتخاب شدن فکر کنید اصلاً من این گوسفند های گوسفند یا بوزه های قهوه‌ای را این‌جوری دیفاین نکنم گله را بیاورم این‌ها را مصداقی جدا کنم بعد اسم بگذارم براشون.

خب، اینم قابل قبوله دیگر، یعنی، من یا از روی تعریف می‌رم از روی یک چند تا گزاره می‌رم مصداق‌ها را پیدا می‌کنم برعکسشان من می‌توانم یک نام را مستقیم بگذارم روی مصداق‌ها. خب، اگر این کارو کرده باشم اگر یک سری مصداق تو ذهن من باشد که این مصداق‌ها را می‌خواهم براشه تعریف بیاورم آن وقت مثل این می‌شود که من یک سری انگار نقاط دارم. حالا، می‌خواهم یک اسمم برای آن‌ها گذاشتم می‌خواهم یک سری انگار خط بکشم تعریف، یعنی، یک سری خط بکشم که این‌ها بیوفتن در آن و چیزی که بیرونم هست داخل این نیفته این خط ها را در ریاضی به آن می‌گویند. عبرصرفه، یعنی، هر گزارهی که تعریف می‌گویم که یک چیزی پلان هست اگر در این سه شرط صدخ کند انگار دارم سه تا عبر صفحه عبر صفحه، یعنی، چه، یعنی.

یک چیزی که انگار تو فضای مصداقای من هست یک سری را میدازه این ور یک سری را میدازه آن ور هر یک گزارهی که می‌گویم. حالا، هر مصداق یا در آن صدخ می‌کند یا نمی‌کند، بنابراین، انگار به دو نیم می‌شود همه مصداقا با چند بار نصف کردن فضای مصداقا می‌خواهم یک چیزی را به دام بندازم یک محدوده ای از مصداق‌ها را می‌خواهم به دام بندازم از مصداق‌ها اگر شروع بکنم این‌جوری هم می‌توانم به تعریف. برسند حالا، مثلاً در مورد میراکل نگاه کنید شما مصنف دینی را بر می‌دارید می‌خوانید و یک مصداق‌ها ای در آن می‌بینید مصداق‌ها ای که مصداق‌ها ای میراکل هستند هم در بایبل هم در قرآن مثلاً حضرت موسی اصلاًی خودش را انداخته تبدیل به مار شد. در هم انجیل هم قرآن حضرت مسیح مرده زنده کرده.

خب، می‌توانم آن چیزهایی که به عنوان مصداق معجزه هست در نظر بگیرم از در آن یک شهودی. در واقع، پیدا بکنم این شهود را تبدیل به تعریف بکنم یا این که مستقیمن دنبالی تعریف از روی شهود بدون نگاه کردن به مصداقا بگوید. به هر حال تعریف یک چنین چیزی است و این مثال را از این نظر گفتم که مهم است، یعنی، یک تغییر جزئی در یک مفهوم ممکن است این را بحث کردن در موردش را ساده بکند اگر یک مفهوم را بد تعریف بکنید اصلاً سؤالا جواب پیدا نمی‌کنند این‌جوری نیست. که هر چیزی را من از لحاظ زبانی من اختیار دارم هر اسمی دارم می‌خواهد و هر چیزی بگذارم.

ولی این که انتظار داشته باشم این بردن مفید باشد کار شایستهی انجام داده باشم بتوانم تو فلسفه یا حالا، دسیپین های دیگر علمی این را به کار ببرم کاملاً یک تصور بیجایی بفرماییم از اینکه فرداشت هم که می‌گویم اینکه آن که برداشت هم داشتن داشتن در مورد اینکه هم دامداراشون بسیار دیگر برداشتن که سیده دارند بله. یعنی، می‌شونیم. بله. شما از اینکه مثلاً فراوانیست واژه هایی که به یک مفهومی به یک مصداقای اشاره می‌کنند به میزان اهمیته شما همان ویتکنشتنی فکر کنید که منظورم تفکر ویتکنشتنی متاخر که زبان حاصل معیشته.

بنابراین، زبان نشان می‌دهد که این آدم‌ها معیشت نمه بناییه این که چطور کسف و کار می‌کردند. آره. شیوه زنده حیات به اسطلاح یک خود زیست شناسانه پره تا جامعه شناسانه به اسطلاح خب. آره. قطعاً این‌جوریه دیگر مثلاً این که اسکیمو‌ها واژه های بسیار متفاوت و زیادی برای انواع برف دارند؟ نشان می‌دهد کجا زندگی می‌کنند لازم نیست که یا مثلاً اعراب در موضوع شتر نشان می‌دهد که آن چقدر در زندگیشان محسره چقدر لازم است که تفکیک بشود فرق بذاشته بشود بفرماییم ساده من در سخنرانیی که در مرکز تحقیقات کردم کلاً یک بحثی کردم نمی‌خواهم جایقتش تکرار بکنم این که الان ما. نهایتا فرض کنید از این‌جا به تعریف در میراکل رسیدیم.

معیار تعریف بهتر از معجزه

خب، من می‌خواهم بگویم این تعریف از تعریف مثلاً هیومی بهتر است، یعنی، چیست تعریف از اونی که تعریف بهتر است؟ چه چیش بهتر است؟ واقعیت چیست، یعنی، چه با واقعیت؟ یکیش این است که من بگویم این مصداقای میراکلو بهتر پوشش می‌دهد و چیزهای بیرونی؟ به‌اصطلاح در آن کمتر افتاده فاسپوزیتیف مثلاً کمتر دارد خب، این یک می‌آورد یکی یک می‌آورد دیگر این که با شهود ما سازگار تره. در واقع، من آن‌جا بحثی که کردم این است که دو تا چیز دارم وقتی داریم یک تعریف ارائه می‌دهیم این است که یک شهود داریم این شهود ممکن است از مصداق‌ها ها آمده باشید یا نه واقعا در یک مواردی ممکن است این شهود مستقیمن از یک جای دیگر آمده باشد چون این را به عنوان زیر مجموعه یک چیزی دارم نگاه می‌کنم یک جوری به‌اصطلاح یک حسی نسبد به آن دارم.

که فارق از اینی که حالا، مصداق‌ها را چقدر دیدم یا نه کلی وقتی دارم تعریف انجام می‌دم یا یک شهودی را دارم سعی می‌کنم با استفاده از این سری گزاره کپچر کنم. بنابراین، بحث من با یک نفر دیگر می‌تواند باشد آن شهودی که هر دو تامون داریم با این تعریف بهتر بیان می‌شود تامونی که تعریف که خب، این یک خورده ممکن است گون باشد دیگر بیان شهود خودش خیلی راحت نیست یکیش این است یکی هم این که بگویم که مجموعه به اسطلاح انگار برای هر مصداقی که باید داخلش بیفتد امتیاز مصبت بدم هر مصداقی که نباید بیفتد.

ولی تو دیفینشن افتاده منفی بدم سرجم اونی که بیشتر این امتیازو می‌گیرد امتیاز بالاتری داری من تو جلسه یک نکته را توضیح دادم که خیلی به نظر من مهم است اونم این است که این مصداقا وزن دارد اگر این‌جوری بخواهید نگاه کنید قطعاً وزن دارد، یعنی، همی‌شود این‌جوری اشنا وقتی دارید چیز تعریف می‌کنید یک مصداقایی خیلی خیلی مهم و اساسی و به اسم پروتو تایپ هست. ببینید، یک حسی من دارم کلاً که این مصداقا را بالاخره وقتی تعریف میارید چون می‌خواهید ساده باشد نمی‌خواهید خیلی تعداد این شرط هایی که می‌ذارید زیاد باشد بالاخره یک چیزهایی می‌افتد بیرون ممکن است یک چیز هم از داخل بیفتونید در این مرزای اختلال هایی ایجاد می‌شود.

ولی نمی‌توانید برای مسیحی ها یک تعریفی از موجز اراعه بدید که طبق آن تعریف رزرکشن معجزه نیست این که اصلاً کلی اصاس دینشان می‌رود این مهمترین چیز این است که این را مرکز بگذارید اگر اصلاً. یعنی، آن‌قدر امتیاز دارد که اگر نیفته آن تو قطعا تعریفتون بره کنار، پس من این که چه چیزهایی الان اینشون یک سؤالی پرسید قبل از این که از شما پرسید منم جواب نرده وسطش گفت که اولش که آقای دکتر آزادگان گفتن بعد یک خوردی سؤال ادامه داد گفتش که خب، حالا، شما گفتید گفتن من نگفتم میبودم بزنم دکتر آزادگام بیاید خودشان گواب بده می‌گویند که این که حضرت یوسف گندم را تونست هفت سال نگه دارد در حالی که آن موقع مثلا با دانشجون آن موقع اصلاً چنین کاری قابل انجام نبود. از علم الهی خودش استفاده کرد که این کار را انجام داد این را می‌شود معجزه قلم داد کرد یا نه اصلاً مهم نیست که جواب یس یا نوه هر کدام باشد قطعاً این در مرزای کناریه. یعنی، خیلی چیزی مهمی نیست.

حالا، آمدیم و شما یک تعریفی از معجزه بیان کردید، ولی یک تعریفی از معجزه برای مسلمان بیارید که قرآن نیفته در آن دیگر، یعنی، کلاً اساس مثلاً نبووت پیغمبرتونو بردید زیر سآل. بنابراین، ما برای این به اصلاً شمول مثلا مصداقها بینیم این دو تا آمن هستند که باعث می‌شن که تعریف‌ها به آن با امید مقایسه کرد یک جوری مصداق‌ها اصلی پروتوطای قطعا باید در تعریف بگویندجن. حالا، ممکن است بعضی از مصداق‌ها فرعی باشند یا نباشند و مثلاً تعریف هیوم الان به نظر من نقطه ظرفش همان طوری که خیلی ها گفتن اینی که خیلی چیزها وارد می‌شود که ما میل نداریم این ها عنوان معجزه بگیرند اگر یک شنی در نمی‌دانم بیابان خداوند از مسیرش منحرف بکند تو. متون دینی بگوید چنین چیزهایی واژه معجزه اطلاق نمی‌شود تو متون دینی کجای کدام ماجره برده؟

متون دینی هم به شما شهودی می‌دهد اتره اوورال از جهان و از اینکه معجزه چرا اتفاق می‌افتد مثلاً آن چیزی که به جای معجزه در قرآن هست می‌خواهیم در موردش بحث بکنیم مثلاً این‌جایی گفته می‌شود؟ این خطرناکه چرا؟ برای اینکه ممکن است اگر تکثیبش بکنید موجه به عذابش این یک چیزی دربارهٔ معجزه دارد؟ این‌جا گفته می‌شود غیر از اینکه مصلاح بدیم یک حسی به ایتون منتقل می‌شود این احساس که معجزات هنوز ادامه دارند یا ندارند یک شهودی ما پیدا می‌کنیم به طور کلی از دیدن مصداق‌ها و حرف‌هایی که حوله هشش دارد زده می‌شود در مورد معجزه و در این حال مصداق‌ها را هم. می‌بینیم دیگر مصداق‌ها را در روایت ها در داستان ها برایمان تعریف می‌کنند این‌جا به ما یک حسی مثلاً می‌تواند بده.

حالا، در مورد معجزه می‌گویم اتفاق خوبی که افتاده این که ترابه باید تعریفه به یک طریقی در قرآن هست بفرما ببخشید ساعت چنده؟ آهانجا ساعت هست من مثلاً حدود یک را بیسته قدیه وقت دارم بگذارید در مورد این که این اهمیت جانم بفرام مثلاً زبانی بیرونه خوب، این را مثلاً. تو همین برس ای صداییت، مثلاً زبان خود از رای ایستا آرامیه، این را می‌گویید اصلاً کلاً ممرض می‌شود و بعد زبان انجل یا باید لاتین می‌شود، اصلاً آن یک زبانه یک زرگه اگر منظور این زبانی که سوریه ما به آن می‌گیم زبان فلا و زبان فلا کلی تحقیق کرده و این اهمیتی که ما فره زبان و فائدی میجه چون از لحاظ زبانشناسی همه زبان ها بمی‌داند ترجمه و اتفاقا وقتی شما یک ترجمه خوبی از انجیل به یونانی هم داشته باشید جهانی.

که دارد در آن توصیف می‌شود خیلی خیلی نزدیک به همونی که به زبان آرامی داشته توصیف می‌شود چون بالاخره عبارت‌ها را دارید نهایتش این که همه زبان ها به هم بیگه قابل ترجمه هست. برای خاطر این که می‌گویند یکی واژه در زبان باشد در زبانی بیگه نباشد شما می‌توانید با چند تا از واژه های این زبان بالاخره آن را یک جوری کپچر بکنید مثلا در زبان فرض کنید بومیا استدلالیا برای تخم یک جور شطر مرگی که آن‌جا زندگی می‌کند. یک واژه دارند ما نداریم.

خب، ولی می‌گوییم تخم شطر مرگ استدلالیا این‌جوری نیست که واژه ها با هم فرق بکنند شما نتونید این کار را انجام بدید و مخصوصا در زبان دینی این ترجمه هایی که صورت گرفته و هم چیزی که از چیز شما می‌فهمم این است شاید چون داریم مثلاً ترجمه آرامی را ترجمه یونانی. از آرامی را می‌خوانیم یک اختلالی به وجود آمده باشد نه یک چیز دیگر نیست، ولی ممکن است اختلالی باشد اگر منظورتون این است. آره. ممکن است یک اختلالی به وجود آمده باشد. این‌جا ناجی مسلمی مهنم فرسفی تر از همه این‌جا آن بوده واقعاً شما فکر می‌کنید که این‌جایی نبود آن تفاوت واقعی انجیل یوهننا با انجیل های دیگرست انجیل مطال یهودی تره انجیل یوهننا ارفانی تره. این‌جا نیست که در ترزمه به زبان آرامی هم قطعاً همین‌جوری بودن فضای انجیل ها با همدیگر تفاوت.

هایی داشته، ولی اگر نکته تون این است که اگر قرآن را فارسیش بکنید ممکن است یک اختلالایی به وجود بیاید. آره. ممکن است به وجود اگر خوب ترجمه. خب، حالا، چه رفتی به بحث ما دارد؟ من دارم می‌گویم که زبان مثلاً لکسیکون مهم است، بنابراین، و در متون دینی این لکسیکون الان محسین دینورو می‌خوانم لکسیکونی که در آن هست چرا این حرف را دارم می‌زنم برای اینکه میراکل در قرآن نیست؟ تکواژه نیست اینکه تکواژه نیست یک اهمیتی دارد اینکه چرا برایش یک واژه‌ای ابدا نشده چرا در زبان‌های دیگر مثلاً وجود دارد یک چنین واژه‌ای مثلاً در زبان فلسفی و چرا حتی ریشه مثلاً از میراکل است؟ یا معجزه است این‌ها بالاخره چیزهایی که مهم است من دارم روی اهمیت این‌ها تحکیم می‌کنم.

بگذارید دیگر این‌جا یک نکتهی که باقیمون دو بگویم این که شما وقتی دو تا تعریف را می‌خواهید با همدیگر مقایسه بکنی جدای از این که چقدر شهود ما را کپچر می‌کند و چقدر این مصداق‌ها را خوب. در واقع، دربر می‌گیرد امتیاز بیشتری می‌گیرد مثل آقای وزندار فرزن نکته دیگر این علفه یک نکته بهم هست چقدر ساده است تعداد گزاره هایی که نوشتید کمه اگر من بتوانم با چهار تا عبر صفحه یک فضایی را مثلاً کپچر بکنم با این که ست تا مثلاً بیاورم ممکن است مثلاً آن. الان یک چیزی افتاده بیرون من برای خاطر اینکه این را کپچر بکنم بگویم.

سادگی و دقت در تعریف

خب، این را پک می‌کنم این دو تارو می‌کشم همان یک دونه بیاید تو خب، این چقدر عرضش دارد که تعریف خودم را مثلا یک گزاره به آن اضافه بکنم پیچیده‌ترش بکنم بعد بگویم پیمستاغا را به شما شاید بتوانید هر مجموعه مستاغی را با یک تعداد زیادی گزاره همی‌شود. به طور کامل کپچر کنید جامع و مانه بی چیزی از بیرون نیفته داخلش و در مثلاً این همه این چیزهایی که باید باشند با او خب. ولی باید تعداد گزاره هایی که در تعریف و تعداد شرط هایی که گذاشتید مثلاً ۳۷۵۲ تا داشت می‌توانید آرگیومنتاله بسازید اصلاً می‌توانید یک چیزی من به شما دادم بگویید که این صدق می‌کند. یا نه ۳ هزار خورده شرطو می‌خواهید در موردش.

ببینید، صدق می‌کند یا نه اگر من یک کار را بتوانم ساده‌ترن یک ترید آفی بین سادگی و این که چقدر خوب دارم کپچر می‌کنم مفهوم وجود دارد به درخواهی چون من می‌خواهم این مفهومو باید فلسفه بکنم نمی‌خواهم بگذارم را تخچه می‌خواهم با او کار کنم آرگیومنت بسازم می‌خواهم از در علمی یک تعریف بیاورم که بتوانم تو آزمایشگاه یک چیز را تشخیص بدم که این فرعونصور هست. یا نه. مثلاً دو تا شرط باید داشته باشد نه سب پنجاتا شرط، بنابراین، یک شرط علف و بی دو تا شرط برای کلی برای تعریف باید قائل بشویم من تو آن جلسه مرکز سعیقات این را گفتم خیلی مختصر. انا می‌خواهم مختصر بگویم.

ولی بعدا احتمالاً تو این جلسات بهش می‌رسیم اگر این‌جوری نگاه بکنید که قرار است یک تعریفی ارائه بدیم که مصداقای مهم را داشته باشد بعضی از مصداقای کم اهمیت ممکن است سرک نکنند یا حالا، تو مرز قرار بگیرند این به ما این ایده را می‌ده که لزومن مفهوم میراکل در مسیحیت و اسلام لزومن با همدیگر یکی نیست می‌توانی یکی نباشد برای خاطر این که واقعا آن فروز تایپ ها با همدیگر فرق دارند مسیح مثلا آب را تبدیل به شراب کرده و مسیحی ها. هم تبایی اعتقاد ندارند که یک کتاب معجزه است.

خب، بنابراین، اصلی ترین معجزات همان با هم یک فرقایی دارد خب، یک سری چیزهای دیگر هست که می‌تواند، من این را نمی‌خواهم ادعای بکنم لزومی ندارد وقتی مصداقا متفاوتن و وزنهاشون متفاوت است لزومی ندارد که تعریف اسلامی میراکل با تعریف مسیحی یهودی یا مثلاً تعریف مشابهی در عدیان دیگر عدیان تیستی. که دیگر تفاوت داشته باشد مشابه باشد، ممکن است تفاوت داشته باشد و حالا، این که سر کنیم حتماً این‌ها را یکی بکنیم ممکن است یک سعی بیهودهی باشد معجزه در قرآن نیست واژه‌ای معادله با معجزه در قرآن نیست. بعضی ها می‌گویند آیات آیات معادله با میراکل نیست طول و خرشید هم جزا آیاته نمی‌دانم سلطان برهان این‌ها هیچ کدومشونیم نویدونیشون بوده کلاً شاید اشتباه می‌کنیم چه چه را اشتباه می‌کنیم؟ اصلاً شاید دنبالش دیگر از کنیده اشتباه نویدونیشون مصداقاش هست. و به آن‌ها با یک ترکیبی از واژهان ارجاع داده می‌شود مثلا آیاته بیناته مثلا فرض کنید نازل‌شده هایی که یک تکواژه سد بار گفتم تکواژه هست همی‌شود همین را گفتم گفتم یک تکواژه‌ای. حالا، تکشو نگفتم یک واژه وجود ندارد، ولی به آن اشاره می‌شود با یک ترکیبی از واژگان، ولی خب، خودش این معنی دارد بگذارید من یک نکته بگویم می‌خواستم چند تا چیز بگویم این که یکی این که یک موضوعی اخیرن که می‌گویم نه مثلا یک هفتی یک ماه پیش دارد تو سالهای اخیر یک موضوعی تو فرقصفه تحلیلی شروع شده بهش می‌گویند. conceptual engineering نزدیک به این مطالبی که من می‌گویم اهمیت دادن به واژه ها نحوه مثلاً فرض کنید برخورد و تعریف و این‌هاش که یک تطابی سال ۲۰۱۸ تحت عنوان fixing language یک کسی به اسم kaplan نورویجی اگر اشتباه نکنم نوشته که این موضوع تو زنیتون باشد که بالاخره مهندسی مفاهیم یک چیزی است که داخل فلسفه دارد وارد می‌شود من شنیدم که بعضی ها می‌گویند این خیلی چیز آینده داریه، یعنی، تازه شروع شده و خیلی می‌تواند محسر باشد یک کتابی هم هست. یک موضوعی هست تحت عنوان نراتیف پاراداین یک کتاب معروفی هست که الان من اسمِ آن را یادم نمی‌آید دقیقتش نویسنداش فیشره اسمش که اصلاً بانی این بحث نراتیف کار این‌ها هم در مورد اهمیت نراشن و این‌ها از لحاظ فلسفی بحث می‌کنند. یعنی، کلاً این تمایزی که من بین زبان دین و فلسفی می‌گویم این یک چیزی که از آره. تاریخی تالا این‌جوری بوده.

ولی این که مثلا بیان به واژگان بیشتر اهمیت بدن یا در مورد روایات را بحث بکنند و بیشتر از آن استفاده بکنند این جوری نیست که قرار است تا عبد این شکلی بماند مخصوصا اگر دقت بکنید فلسفه غارهی خیلی زبانش پیچیده شده دیگر. یعنی، مثلاً نیچه بیشتر شبیه متون مقدس می‌نویسه وقتی دارد فلسفه ارائه می‌دهد تا فلسفهٔ تحلیلی ما این‌جا چون بحثمون دربارهٔ فلسفهٔ تحلیلیه یک همکین حرف هایی می‌زنیم وگرنه متون مقدف در مقابل متون مثلاً لکان و دریده و این‌ها متون سادهی هستند از در بیانی و نحوه استفاده از زبان یک چیزی که آقای دکتر زارپور دوسته هفته پیش برای من فرستاد من خیلی شاد شدم این که در چیز در آن مقاله یک جوی فکر کنم حتی ایباراتو نوشته بودم که در فلسفه ما اصلاً همشون دربارهٔ گزاره درست.

و غلط صحبت می‌کنیم واژه درست و غلط نداریم اینگاه ایبارت را به کار نمی‌بریم نمی‌گیم این یک واژه فالسه یکی در یا یک چیز مشابهش بگوییم این واژه مثلاً پوجه آن واژه مثلاً یک خورده این پوزیتیلیست ها از این حرف ها میزادن که مثلاً بعضی از واژه ها با میارای. پوزیتیفیستی مثلاً پوچن یک چنین چیزهایی می‌گفتن مارکسیستان بره فرهنگی بود. آره. فرهنگی مارکسیستان مثلاً بحث حذف واژگان و این‌ها در دوران استالین خیلی متداول بود که بعضی از واژه ها را نباید واژه ها. در واقع، بار ایدئیستلوژیک دارند مثلاً ایدئیستلوژی سرمایداری داشته باشد باید حضرش.

ولی داخل فلسفه من خیلی سراغ نداشتم که یک فیلسفی چنین ده دقائقی داشته باشد یک مقاله خیلی جالبی آقای زارپور دوسته هفته پیش برای من فرستاد که هگل به شدت در منطقه هگل این‌جوری هست. نه دقیقاً به این معنایی که من الان توضیح دادم که مثلاً یک واژه می‌تواند مشکل ایجاد بکند. ولی با استفاده از آن مفهوم کلی حق مثلاً در چیز یک اصلاً مقاله دربارهٔ همین است دربارهٔ این که هگل دربارهٔ واژگان مفهوم نه دربارهٔ گزاراد در مورد واژگان تو فالسینگه و خب، این خیلی برای من چیز بود دیگر شادی آور بود که یک چیزی در فلسفه در فلسفه قلب قرب که در این حد حساسیت روی تکواژه ها باشد. در واقع، وجود داشته این‌طوری نیست که اصلاً این مفهومو خیلی به آن دقت نکرده باشد خب، من جلسه آینده میان این مقدماتی که گفتمو تو زینه تون داشته باشد یک جلسه آینده خیلی مختصر بدون این که بخواهم وارد متن دینی بشم نحوه استعمال دکتر آزادگان غط نشان بخشی از چیزهایی که تو آن مقاله هست که مربوطه به برهان هیومر را شاید گفتم شما اموز دو تا تقریر دیگر را می‌گید تمام می‌شه.

تقریر برهان هیوم

خب، پس خوب است من فکر کنم جلسه آینده این بحث تعریف را موقع تن نگه داریم من آن قسمت مربوط برهانی هیوم را بگویم. در واقع، مثل اینکه خودم یک تقریری از برهانی هیوم با یک زبانی ریاضی سر می‌کنم بگویم و بعد یک مقدار در موردش بحث بکنیم که چون اگر اقعا بندازم به نظرم می‌آید که بعداً یک جوی اتصال این دو قسمت کلاس هست. به این می‌رویم بفرماییم سبیه مسئله کانسلویی که این را برگردونم این تهرهشون ممکن است بیست برگردن که شما کنید یکی من فکر کنید که من فکر کنید که در منفی فلسفه من برگردن مثلاً. یعنی، یک منفی را در فلسفه من بسازم بعدا سعی بکنم که این را برگردونم نه، یعنی، که خب، آن قسمت آن‌ها هست حالت استراتیجی دارد این حالتی دیگر آمی‌دهید. خود تحلیف ممکن است این‌ها را عوض کنید. خود تحلیف مثلاً بگیریم در اکسپیلمت. ممکن است اکسپیلمت کنید. باید بگیریم. این حالات نرشدید. می‌خواهید بگویید ممکن است. ممکن است خودمان تحت تحصیل ترجمه هم واقع بشین و بعدا مرسومون بعد بفهمید؟ نه. یعنی، که… آره یا جور دیگر ای گذارید. به تکمیل عرض نمی‌شود ای افراد درگرده که در تصویر می‌ذارد. این تکمیل را در صحبت اینکه همینگاه مطمئن می‌داریم. مثلاً در این تکمیل، تکمیل های از اینکه شدود، شدود یا کل اینکه اندار هستند، همینگاه هستند و همین تکمیل های اینکه تکمیل. هستند. و این‌جا با تجربه می‌تواند شدید با روی تجربه باید که نه.

ولی آن تجربه می‌گویید یا ترجمه تجربه ربطی به این دیاگرام من ندارد. آره. من اصلاً من مرتم دینی را به طور طبیعی همزمانه با زندگی کردن خودم می‌فهمم برای همین است که استایل زندگیتون ارتباط پیدا می‌کند. با این که چه می‌فهمید چه نمی‌فهمید در حال در مورد محفظ دینی قطعاً این‌جوریه. آره. من محفظ دینی را یک چیزی از آن می‌فهمم بعد ممکن است به قول شما در تجربه تجربه های دینی من به من یک چیز بده یک ریفاینی مثلا از آن مفهوم بده اصلاً کلاً برداشتم و وضع. بشود یک چیزی را یک جور دیگر می‌فهمیدم.

حالا، یک جور دیگر می‌فهمم قطعاً این‌طوری، یعنی، متون دینی آمیخته است مثل اینی که مدل علمی در اصل اکسپریمنت ممکن است یک اصلاحاتی در آن انجام بشود بالاخره دین یک جوری حالت تجربی دارد دیگر به شما می‌گوید. که دنیا این‌جوریه و شما بر اساسش زندگی می‌کنید و نتیجهشو در زندگی خودتان می‌بینید ممکن است اصلاً علت اصلی ایمانتون به دینیم باشد که خیلی زندگی خوبی دارید بی کنید علاقه من بشوید به این که چه دیدگاه جالبیه چه راه نماله خوب به من کرده و چه زندگیم چقدر زندگیم خوب. شده بسیار خوب خواهش می‌کنید کتری در مورد اهمیت نریتی نریتی عنوان کلی هست narrative paradigm مال فیشر اسمه می‌توانم اسمه کتاب فیشرو می‌توانم به شما بگویم human communication as narration یک چنین عنوانی دارد در مراجعه آن مقاله من عنوانش باز سال و ترجمه اونش هست.

خب، های دکتور بیاید این را من نصب کنم که مثل جلسه قبل نه شیخم بسیار خیلی ممنون دستش من درده خیلی ممنون هایی روش دهیم از شبت که سؤال داشته یک ما بعد آخریشیم خیلی خوب بریم جلو من جلسه پیش راجع به تقریر‌های از برهانه هیوم همیتون که می‌دانید که راجع به برهانه هیوم تقریر‌های مختلف ایده ارائه شده دوست عقل کلی وجود دارد دیگر یکی این که هیوم دارد می‌گوید که عقلانیت باور به وجود معجزاتو دارد می‌زند. یعنی، ما باورمون معبول نیست برای اینکه قبول کنیم معجزه‌ای را خدده دوم اینکه امکان بگوه معجزاتو نفی کند.

حالا، در مورد دومیه حتی آن کتابی که برایتان فرست داده بودم دارد می‌گوید که این نوع برهانه در مورد امکان را هیوم منظورش نبوده یا حتی حداقل چون خیلی برهانه به نظر می‌ده نسبدا زعیف تریه دارد از او دفع می‌کند. که هیومینو نمی‌خواسته بگوید صرفا می‌خواسته آن برهانو نوع اولو بگوید، ولی متر به نظر می‌دهد که هر دو تاشو دارد می‌گوید. حالا، من یک تقریر دیگر از هر دو تا برهانو این روز دو تا برهان مطرح می‌کنم و سعی می‌کنم که بگویند که آقایی برهانو کار می‌کند یا نه برهان اولی که دارم مطرح می‌کنم از های جک که دو هزار و هفت در مقاله پیه اینترنشنل جوران فلاسفی و ریلیجن این را چاپ کرده در مورد برهان در رد اقلانیت باور به اوقع معجزات برهان دومی هم که مطرح می‌کنم برهانیست از فیلسف خیلی معروف انگلیسی که بعداً هم ایمانو برد آنتونی فلو، ولی این برهانو در زمان این یک رایی کرده که ایمان نیاورده. بنابراین، طرفدار هیومه های جک خوب الان بیاییم هر دو تا شما می‌نویسم و خیلی تون راحت خوشم دارید نگرانه باشید به رخ های ایمانی و اه برانه اول. خب، صورت بروهانه بنویسم خط اول برای اینکه یک حادثه موجز تلقی شود از آن حادثه ایوینت ها دیگر اتفاقی در زمانه باید اولا غیرعادی باشد سانگن بر اساس دخالت خداوند پرید آمده باشد.

خب، این تقرار تعریفه که هیوم ارانی کند یک امر غیرعادی آن چیزیست که اشخاص طبیعی، یعنی، آدم نوربال اشخاص طبیعی که در جان طبیعی داریم زندگی می‌کنیم با استفاده از توسط اشخاص طبیعی با استفاده از نیروی طبیعی به دست نمی‌آید. توسط اشخاص طبیعی با استفاده از نیرو‌های طبیعی به دست نمی‌آید، یعنی، مثلاً مثل چوبی که دست آدم و عادی چوب شاید بندازه دوان اتفاق نمی‌کنید ثوم. اما وقتی ما مواژه می‌شیم با یک امر غیرعادی دو راه داریم، پس در مواژه با یک امر غیرعادی دو راه داریم یک بپذیریم که توسط یک موجود معفوق طبیعی با قدرت معفوق طبیعی پدید آمده یا این که چیکار کنیم بپذیریم که علتی ندارد. یعنی، تصدفی پدید آمده چهارم.

خب، این معقول تر است که بپذیریم امر غیرعادی علتی ندارد تا این که یک علت غیر طبیعی برای آن دست و پا کنیم. حالا، یا بتراشیم یا فرض کنیم خب، بنابراین، معقول است که این باید باید باورای من را بر اساس درجه اقلانیت تنظیم کنیم باید بوقع معجزات را به بوقع معجزات یا این‌جوری بگوییم نمی‌توانیم به صورت معقولی به بوقع معجزات باورداشته باشیم به وقوع معجزه باور باشده باشیم. خب، این برهان چه دارد می‌گوید؟ برهان دارد می‌گوید که یک چیز عجیبی اتفاق افتاده دارد یک چیز عجیبی که اتفاق افتاده ما باید چه تلقی بکنیم؟ بگوییم که سری بگوییم که خدایی بوجود دارد و آن را از در این کار کرده و این‌ها یک بار هم اتفاق افتاده.

حالا، وگر فرض کنیم هم سهر تاریخیش هم درست بوده باشد کمان که می‌دانیم هیوم هم خیلی مفصل بحث می‌کند که ما نمی‌توانیم اعتمادی به آن سهر تاریخی گذشت‌ها که در داهاتی یک جایی افتاده چند نفر دیدن اصلاً نمیمونیم مطمئن باشیم که دارند درست می‌گوید. یا اینکه بگیریم علتی ندارد تصدیفی پدید آمده خیلی چیز ممکن است که این‌جوری باشد تصدفی پدید آمدن تصدفی پدید آمدن، یعنی، چیزی که مثلا شما در نظریه تکامل زیاد از آن استفاده می‌کنین می‌گی که متاسیون ها تصدفی پدید آمدن به معنی این نیست. که علت فیزیکی ندارد به معنی اینی که قیدی به دنبالش نیست هر اتفاقی که تو دنیا می‌افته یا علت فیزیکی دارد، یعنی، از جهان کازال نمی‌خواهد خارجش کند احتمالاًً.

البته، هیوم هم خیلی دنبال آن کازالیتی و معنی متافیزیکی کلمه اینست، یعنی، درگولاریتی هایی که تو جهان می‌توانیم با جوش توضیح بدیم. ولی منظورش اینست که از جهان نچوال بیارتش بیرون بلکه منظورش که اتفاقی که افتاده یک قیدی یک تلوسی را دنبال نمی‌کند دقیقاًً مثل متاسیانه یکی تو تکامل پدید می‌آید. پس مرزونو از تصدفی این است حالا، به صورت خیلی باز یک سر تقلیب بزنیم بخوادیم بگیرد که طبیعی چیزی است که ما در کتابای فیزیکی از آن صحبت می‌کنیم درس فیزیک ازش میخوانیم. یعنی، می‌توانیم آزمایش تکرارپذیری راجش بکنیم یک فرمولیزشین از آن بدیم یک چنین چیزی را می‌گیم طبیعی، یعنی، می‌توانیم مشاهده کنیم بارائه بارائه و یک رگولیشن را مشاهده کنیم و بگوییم که مثلا جهان این‌جوری کار می‌کند. منظور من طبیعی تقریباً این است.

سؤال: این سلو از محلی چهار و همه تا گذاشت دارید؟ مثلاً نظرم این محلی این محلیشن شده افتاده جایی نمی‌داند افتاده چهار صحبتی دارید؟ چرا همه محلی ترین که دیگر در محلی از دیگر دیگر این مقبوله فقط؟ این‌جا گوزشت شهر و چهار را می‌گوید این مقبوله چهار را چهار را آهان این مقبوله از ببینیم امروز قیرادی علتی ندارد تا اینکه علت غیر طبیعی برای هم به تراشیم آهان آهان. این‌جا حرف دارد هیو چهار را می‌گوید ببین یکی این که یکی این که بحث اینکه رگولاریتی را بهم می‌زند اگر که ما خیلی را این تأکید می‌کند. یعنی، کلاً آن نظمی که الان ما تو جهان داریم یونیفورمیتی که تو جهان داریم ما مشاهده می‌کنیم آن یونیفورمیتی چیزی که ما تو دنیا داریم می‌بینیم، یعنی، نظر می‌دهد که تو تاریخ و جورافی؟

ها که نگاه می‌کنیم یک سنت ثابت را داریم مشاهده می‌کنیم حالا، یک نظمش چه بگوییم همه این کلمه هایی که خیلی هم دوست ندارد یک تنظیم شدگی صابتی را داریم نگاه می‌کنیم یا constant conjunction را داریم نگاه می‌کنیم می‌فهمیم آن را هم می‌خورد. بنابراین، این‌جا یک نکته مهم است دوبوم این که اوهدن یک چیز عجیب و قدیب نظام فکری ما را پیچیده‌تر می‌کند، یعنی، ما با یک طبیعین نسبدا پیچیده‌تری مواژه می‌شیم تو اینکه بگوییم یک تبینه سادهی که بگوییم خب.

حالا، ما یک چیزهایی را می‌دانیم این یکی را تصدفی اتفاق افتاده یک نوع مفهوم سادگی هم در آن هست. حالا، این مفهوم سادگی تو تبین، البته، فیلسفای تحلیل متحقق خیلی راجع به آن کار کردن ما از یک تحلیل مثلا با مادر براجع به سادگی صحبت می‌کنیم در مورد چه داریم صحبت می‌کنیم آیا واقعا ساده‌تره تحلیلی که بر اساس تصدف پدید آمده باشد نسبد به تحلیل این‌طوری که یک تحلیل؟ personalه یک ایجنت personalه intentionاله موفق طبیعی را وارد کنیم کدومی که از این‌ها ساده‌تره ساده‌تره.

ولیتی نداشته باشد ساده‌تره آه این ساده‌تره یک ذره راجع به سیمپلیوضعیتیه صحبت بکنیم نظرتون چیست؟ اما اینکه موشکل سفر کدام نمی‌دهد که چیز طبیعی را با کلمه شو بازی بازی کند؟ نه با کلمه طبیعی بازی نمی‌کنم چرا میگی؟ با کلمه طبیعی بازی نمی‌کنم طبیعی که مشخص است دیگر چیزی که در قوانین فیزیکی باشد برای آدمی اصلاً ممکن است طبیعی باشد و از حضرت مسیح بگوید کلمه زنده؟ شو بازی بازی بازی طبیعی است یعنی؟ این چیزی هم خوره زنیدی خود نه طبیعی، یعنی، منظور منطقه طبیعی نیرو‌های طبیعی و اشخاص طبیعی منظور منطقه همه آدم هایی که دارند با جهان فیزیکی کار می‌کنند. بگیرم داریم اصلاً فرضی که اینکی ندارد که این منطقه جهان تزادی مسیحیه که برانشون و برانشون ببین یک امر غیرعادیه قبول نداری؟ قمر غیرعادیه که مسیح یک موردر زنده.

کند مورده که زنده نمی‌شود برای که غیرعادی نیست اصلاً می‌گویم چون آدمی موجود دارد می‌دانم یک بار یک بار برخود مسیح هم فکر کنم غیرعادی بوده این که یک موردر زنده کرده برای همه غیرعادیه دیگر خود برخودش هم غیرعادی بوده یک چیز عجیبه که بتواند موردر زنده کند یا مثلاً. زکریه تحجب می‌کند که زنیش مثلاً واردار بشود می‌گوید مطمئنی مثلاً با آن مستجاب شده خودش نظرمه بر خودشان هم تحجبه بفهم بفهم تو این بارائه ندارد این برهان می‌گوید که این چیز قصور داشته بود. این برهان همین‌طور نیست این نفید باقی باقی موجیزه است حتی این خودم ببینم حتی این خودم ببینم باید بیده هستم چون اتفاقا یک بخشش هست رجبه گذشته است یک بخشش همیه الان هم نمی‌تواند اتفاق بیفتد. یعنی، اونم نفید می‌کند بران قبلیه یک ذره تستیمونی واسهش.

مهم بود این است که نه اصلاً مستقل هست می‌گوید هر چیز عجیبی که اتفاق افتاد خلاف شده همی‌شود گیمون بود به نظر می‌آید ما باید بگذاریم که این تصدیف شده در این را می‌گوید. یک خودی تفاهمی که از این موصال ده مارم افزاشون بینید و زیر با مار بشن باز من میم تصدیفیه یکی چیزی است که یک بابایی در کافی. نکته است. اگر بتونی تکرار بکنی، یک نکلید کاریگو، یک خورده یک چیزی که تصور می‌کنی. همین دیگر نیست؟ آره. می‌توانیم در دانش ما بوشی که عزت مسیح، می‌توانیم قواین عالمی عزت مسیح می‌توانیم برداری کنیم. این مسئله که برمیده است؟ از اینکه من از دورتون نبودم. اگر آره. اگر گلون از دورتون موجود است… اگر تکرار بشود به نظر می‌آید نمی‌توانیم که هیچ حرفی ندارد و برابر این قسمت خط چهار ضربه میخواره.

پس این خط چهار اگر تکرار بکند، یعنی، بارائه بارائه بتواند آن شخص این کار را بکند مثل اصای موسی اگر تو خود مدتش. این‌جا این قسمت تکراره این قسمت می‌رم اینکه در وی تکراره ازش خصوصی شده اگر با نظر مفیدی بود که این وقت درست کنیم و درست کنیم، باید تحقیق کنیم و دقیق کنیم. از اینکه یکی کلیف چهار، یکی دو، یکی دهار، یکی دهار… نمی‌گوید. نه، ولی تصادفی هم نیست دیگر. دیگر تصادفی نمی‌تواند بگوید. نمی‌تواند بگوییم هیچ علتی ندارد. باید بگوییم در مورد علتش بگذاریم. اگر این واقعه را از قبل، مثلاً فرشانی حضرت صالح. این‌جا یک بار شتر را از کلوب بگیرد.

کانتکست و تکرار معجزه

اما اعلام کرده که یایی تنفرد سالتی درم کار بکنندد، موسیقی کانتکست معجزه این نیست که یک بار یک اتفاقی افتاده باشد این را چیزی نیست که مسادی و رفترون معجزه به من اینگارا می‌گویند. چون سازدار نیست که این‌جا در این‌جا دیگرانه چرا؟ چون تحلیلی که دیگرانه آورده آن چیزی نیست که دیگرانه اوپرماس سقوط می‌کند مثلاً در این درخون این فیلسفه هایی که یک جوی موضع گرفتند به طریق خدا و نا خاطر اینکه آن؟ موضوع همش کلابگرد است و دیگر، یعنی، هر چه ارده و هر نوع برای آن خدا آیده چه اسرایی که ما آن خدا را همش بخوانیم آن را اسبابش کنیم. این‌جا دقیقاً در برابر هم خدا است دیگر اگر خدا را عمل هست کن، این مشکلات اصلاً به اونجور نمی‌داند این یک پارادرانی جدیدی هست اینکه اصلاً خدا که این چیز کجا است نه، یک همه اشتنابه ندارد گزاره اول تو قبول ندارم که همه فیلسفه هایی که راجع به خدا صحبت کردن یا علاقه خدا صحبت کردن، بحثشون God of Gaps بوده. یعنی، تا خود… نه مثلاً مسئله شر فرکون خیلی درگیر کرده و بحث God of Gaps نیست God of Gaps آن‌جاییه که تو مثلاً فرض کن نمی‌توانی بگویی چرا آن حادثه اتفاق افتاده بعد می‌گی خدا این کارو انجام داده مثلاً همین‌طور که مثلاً خدا یا مثلاً ما معرفی می‌کنیم این حالا، بر اساس آن می‌گوید یک خدای توامند دانای آقل خواه صحیح خواه کلی افتاد برای همین چیزها را را مطلب می‌دهند این همه برگرد به همان اندیشه که از زمان نیوتون اصلاً قوانینش وقتی چیز نمی‌شد. می‌گفت این‌جا حالا، خدا خودش می‌آید درستش می‌کند وقتی جواب ندارد می‌دانم، ولی به این بار هم به نظرم ربطی ندارد نه، من به هم دردک نکنم از خدای را ادامه ایران. یعنی، کل روحی در نهای اص آن بشود روح چرا باشد؟ ایران باشد نه این یک درست کنید یک برهان یک در مورد معقولیت باور به وجود یک چیزی باور، یعنی، منتلستهیت در مورد واقعیت‌های جهان.

خب، در مورد گزارائهی صادقی که ما به آن می‌توانیم حالت ذهنی را داشته باشیم در مورد معقولیت همان باور را داریم صحبت می‌کنیم. خب، بس ما داریم در مورد روحاین‌هات بس ما خب، بگیریم یک بار دیگر کانتکست قبل از سؤالتو کنید یک بار دیگر کانتکست نکنین این نمی‌خواهد معجزه زنده کردن مسیح حضور من بزند ها نمی‌خواهد این نگاه کنید نگاهی که خیلی دیندار ها دارند مثلاً یک اتفاق تو روز می‌افته مثلاً چه. می‌دانم تا ماشینش تصدف نمی‌کند یا مثلاً بچهش زنده می‌ماند از آن بیماری یا نمی‌دانم هوا پیماش سخود می‌کند زنده می‌کند یک اتفاقات عجیب قریبی که ممکن است در زندگی ما حتی در روزمهره بیفتد و حس کنیم که این حس به ما الان معجزه اتفاق افتاد یا خدا خیلی به صورت خواستی. ما کمک کرد این می‌خواهد این نگاه دیندارا.

را بهش دربه بزند در این برهان به نظر من، یعنی، برهان یک جور نگاه معجزه وار در درون زندگی عادی ما در جهان حالو می‌خواهد بزند گرفتین این لزومن نمی‌خواهد موجز ایسا مسیحو بزند چون موجز ایسا مسیحو می‌توانست مثلاً با تستیمونی و این‌ها پرانه دیگر ضربه بشود. بزند این فضاش این است حالا، راجع بهه صحبت کنیم ۴ ۱۰۰۰ با تکترون باید باید باید باید کنیم یک بار از این ۱۰۰۰ را الکترون می‌می‌کنیم. خب، این همه به راحتی هست. حقیقتا به راحتی همین الان را برایتان است. من را براتونش نمی‌دانم. این همه کوانتوم سازگاه را است.

اما ما ممکن است نمی‌دانیم که این عمر تصادفی احیتی نداری یا اینکه میزیدیم فوق طبیعی راستش کنیم. رفتیم نیوام را به نیوام طبیعی را بازگردیم. این را می‌خواهم نیوام طبیعی در سینماست. چیز بحی از نیزک نیست. که مثلاً بگوییم برای این، این نگون می‌جوی باید باید بگوییم یا بساش بگوییم تصادفیه یا بگوییم فوق طبیعی است نه می‌گویم شاید من از چیزی از آن وجه زیر بگوییم نه این می‌تواند یک جیم هم. این‌جا اضافه کند بگوید که خیلی خب، یا تصادفیه یا فوق طبیعی است یا اینکه باید بریم دنبال علتش برات بگوییم هم این ثومیه هیوم با او مشکلی ندارد.

خب، می‌گوید برو دنبال علتش با او و همچنان تو فضای نچوال برو زنده هر پیما سقوط کرد همه موردن تو یکی زنده موندی. خب، برو دنبال علت فیزیکی احتمالاً ضربهی که در مکانیک می‌توانی اصاب کنی ضربهی که خورده نمی‌دانم به سندلیه تو باعث شده که تو مثلاً در این زاویه حرکت کنی و باید سرد به یک جایی نخوره و مثلاً چون زنده مونی و همه آدم‌ها دیگر مورنن می‌شود. قاعدتاً توتن اینم یک راه حل دیگر مشکلی هیوم با این ندارد، پس این محقولتر است که امرویان دیگر علتی ندارد یا این که باید اگر علتی داشته باشد بریم دنبالش.

ولی در حضرت این که علت غیر طبیعی برای بیاریم دارد می‌زند، پس برهان همچنان می‌توانی با این جیمه بیاید تا پایین مشکلی ندارد اوکی. پس فیلن تا حالا، شما حمله به آن نکردیم تو بگو بگو طبیعی که این سکتر بکنیشه طبیعی که در تضایق با باور نداشتند به خدا تعیین شد این شما مثلا برید دوزار سال رفت به قبیله که خدا دارید و خودشان برای آن طبیعی. یعنی، چه، یعنی، تیره پر گناه تر تو طبیعی را سبند. آره. برم درست فهمیدم چه می‌خواهید از زبایت بحثتون این کلمه طبیعی به معنی طبیعی عرستویی یا طبیعییه که مثلا آدم‌ها این‌جوری فکر می‌کنند. نرمال فکر می‌کنند شرط نیست طبیعی به معنی نترول فلسفهٔ تحلیلی محاصر، یعنی، فیزیکال طبیعیش معنی فیزیکاله.

خب، یعنی، که قوانین فیزیک در دنشکده فیزیک و این‌ها با او کار داشته باشیم مثلاً تو می‌گویندید طبیعی است که آدم‌ها مثلاً در اسکی موهانه قبیله خودشان اگر مردشونو بخورن خیلی طبیعی است. ولی تو ایران چنین چیزی طبیعی نیست منتقل طبیعی منظور ما نیست یک عمره فیزیکاله الان یک عمره غیرعادی را داریم تعریف می‌کنیم این که بادو مثلاً کنترول کند یک عمره فیزیکاله یک اینکه انسان می‌تواند مثلاً حتماً باید او اب را کنترل کنند این اوکیه دارم ایمان نداشته با شیپتت حده. نه ایمان نه آوا چرا حتی داری؟ یک امر غیرعادی را داریم تحریف می‌کنیم یک امر غیرعادی اینکه یک مرده زنده بشود من؟ این‌جا نمی‌دانم این تحریف پیش برداشته باشید اصلاً شما باور داشتین من باور دارم یک امر غیرعادی این هست که مرده زنده بشود این غیرعادیه دیگر، ما مرده نمی‌توانیم.

زنده کنیم. می‌توانیم؟ اما طبیعی را بزنیم. آقا طبیعیم از آن فیزیکال بذار تو. بینی قطعه زندگی هست. یک آدمی که دو اجهان فیزیکی دارد زندگی می‌کند مثل ما، نمی‌تواند یک مرده زنده کند. باید از طب از نیروهای فیزیکی، هر چقدر فوت کنیم، نمی‌دانم چیز بزنیم، بزنیم الکتری سیته به او بزنیم. زنده نمی‌شود دیگر مرد دیگر بگو منظورش ندارد اگر برهانو بید اگر به جای از برهان مشکل داری بگو تعریفش خیلی بیتونیم تدقیقش کنیم تعریفو این پیزیک ها باز تعریف مجموعه که ای تایی پیزیکی داریم از این نظر که مثلاً اگر پیش رفتونه که من همان می‌توانم که با قرارتی باید. تعریفی یک نامیسان زنده باید بگیریم که این روی اقترافتون که اصلاً این سامنه سامنه سامنه بیرونیم در این صورت اصلاً همه خیلی عادی نیست و اصلاً همه در موقع دردیگر.

فعلاً الان این‌جوریه الان الان این که چوبتو بندازی مهار بشود غیرعادی بره، یعنی، تو می‌گی یک روزی ما پیش رفت می‌کنیم این کاری می‌توانیم من یک بار استدلال کردم هفته پیش که اگر معجزه باشد این امکان ندارد. ولی حالا، فرض کنیم اگرم بشود خب، شده دیگر از امر غیرعادی خارج می‌شود با این فرض اگر بساییم حالی باز یک فرض دیگر این حدود مثلاً مثلاً یک قدرت داشته یک ایمیوشتی که من از این دارو بردست کنم. خب، پیامبر نخواهد بود از ازار من اگر چنین چیزی بوده باشد پیامبر نیست من چه این‌جوری معجزه تعریف می‌کنم یک بار دیگر گفته هفتهی پیشم این‌جوری به نظر می‌آید پیامبر کسی است که می‌گوید. من در ارتباط با عمر مقدس هم با عمر متنالی هم با خدا هم.

خب، و برای شما پیان می‌دارم از طرف آن می‌خواهم حرف آن را به شما بگویم آدم می‌گویند ممکن است آن وجود داشته باشد چه بسه وجود داشته باشد ما نمی‌توانیم آدمیزد نمی‌تواند با آن در تماس باشد تو داری به ما دروغ می‌گی کی گفته که ما بیاییم حرف تو را گوش. کنیم خب، نشونت چیست آن نشونه نشونه عبدی باید باشد چون همی‌شود او پیامبره، بنابراین، اگر من بتوانم همان نشونه را بیاورم من بتوانم چون با ما بندازم اصاف کنم؟ پس این، یعنی، این که آن، یعنی، علم به من یاد بگیرم که چه کار کنم این، یعنی، این که آن یک علمی داشته بس دلیلی ندارد، یعنی، تجربی داشته یکی در جلوتر از ما بوده احتمالاً.

پس آن نمی‌تواند ادداش باطله این نظر من منو بلید به نظر من معجزه یک عمر عبدیه، یعنی، احسای موسی که موسی هر نقطه همی‌شود هیچی که انسانی نباید بتواند آن کارو بتواند بکند نمادیه برای آن اتصال آن شخص که همی‌شود. برای من پیامبره موسی هم از پیامبری برای من هم نمیفت همی‌شود پیامبره نه حرفاش برای من حرف خداست همی‌شود باید غیرعادی باشد این به نظرم این است. بنابراین، حالا، مستقل از آن تعریف من این امر غیرعادی یعنی، پس اینکه مثلاً یا آدمیزاد را آب راه بره مثلاً پرواز کند نمی‌دانم چون نمی‌دانم هیچ چیز عجیب غیبی بگفت یا این کسی که این برنامه برهان آورده می‌خواسته بگوید که اتفاقاتی ممکن است تو زندگی شما بیافته برایتان ماشین بزند برایتان. از دوتون رد بشود مثلاً زنده بمانید مثلاً نمی‌دانم اینجور چیز برهان. آره. آره.

آره آفره از این‌جا باید برگردید که این روز همه چشم های ما بشار تراخون شده خب، این را که مهمی جود یک هشگره هایی که برگردید، یعنی، این که هر چقدر هم غیرعادی باشد باز هم این‌ها می‌گویند. تو یک روش علمی داری داری دنبالش پیدا کنی اره در تهماییت همان جمله فرعون دارد حرف جالبی بود دارد به نظرم جالب است ولی جالب است که سهره گفتن نه دیگر آن‌ها که انکاره بودن گفتن چه داریم می‌گوید اصلاً بازی این نیست دیگر از این بازی خارجه با هم دیگر دست بگویی کرد بلی اونی که این کاره بود. فهمید که این بازی این نیست مثل که به پزشک و یکی که مورد زنده کردیم میگرد چه منطقی نیست؟ الان چه منطقی نیست؟

خب، موسیقی من نگفتم این دلیله بر آن را من گفتم سهره دون موقع فهمی‌دهند که این موضوعش این نیست. ولی من نگفتم حرف سهره دلیله بر این را من یک سدلاله دیگر یک بردم من گفتم معجزه اگر نشانه نبوت باشد استدارد من این بود ربطی به حرف سهره نداشت باید عبدی باشد. یعنی، باید نباشد آدم دیگر با پیش شفت علم بتوانند آن کارو بکنند این قصد تعریفش را خواهد نمی‌کند چون ما صرف چه می‌دانیم؟ من از این که من از مالکو گشتم این قصد که معجزه برای من مثل گازتانه سفید برخی تخیبی هست. اینگاه دیندارا آن‌جوری کسی می‌کنند این خود دیندار مذرم نقابل نمی‌کند این‌قدر معجزه از این بر باشد چرا برای سی که ایک فرق چون این معجزه رسانه این‌قدر از این دور باشد اصلاً دینداری با این اتفاق می‌افته که خیلی دوره خب، قبول نکن یولین نمی‌شود اگر علمی باشد که خب، چرا بگوییم مجزه های کسی می‌تواند بره پیشه کن؟ خب، آن، یعنی، یک ذره پیش شفته تر بوده دیگر آن یک آدم دانشمندیه که خیلی چیز ممکن است این ایرانی های بیرونی های چیزهایی میدونست که الان هم متضاده دفتن چرا می‌تواند نباشد؟ چرا می‌دانم؟ مثلاً چون آن بوده باید مثلاً چنین چیزی را انجام بده مستعدم ها را درست خودش نبوده؟ در یک مدتیش که برای باید به خدا تصویم نباشد چرا می‌تواند نباشد؟ می‌تواند… ما چه می‌دانم جبون بودنش هم تواریخ گفتم بعدا که رابطن شاید رفته تو سوریا آن‌جا که تجارت بکرده چیزهایی یاد گرفته یا ایرانی هایی که آن‌جا رفیقش بودن آمدن این چیزهایی به آن گفتن چرا چرا نبوده؟ این‌جا باید براتی نفر میفرد مقابل مقابل وقتی مقابل شما این چیزی که شما می‌دهید را قبول ندارید. این ننگه. دقیقاً یکی دو بار این ارواد دیگر که در اینجور که این بار باید بتوانید آلاد و خلالی می‌شود. نه، نه. کما که اصلاً به نظرم هم لایولوکیزیکی این حال دارید. من این را با محض و دیفر جدونیم اگر یک سیستم چیز. در موضوعیه اگر باید این سیستم ایل سایی در موضوعی بیشتری که پیچیده باشد یا نفرار، این ممکن است در وضعیت های آشوندنش باشد، این ممکن است کهیاس داشته باشد. و بعد کهیاس سیستم های پیچیده ای اطراف ما هم سیستم هایی کهیاسی کهیاسی بیشتری بیشتری موجود دارد، به این ساییگی نیست. که بگویید کهیاسی چه اتفاقی می‌کند باشد بیشتری. اینکه می‌توانم می‌گویم علمون نمی‌تواند در موقع شرف بزنید یا این‌قدر پیشترم مکنه که اینکه پیشترم بزنید.

ولی که نیست کنید بهش برسند ندارد من شکر کنم این پرینسیپه اصلاً اصلاً نباید علم اجروبی ما به آن برسنید هر چقدر که ما پیشترم کنیم هر چقدر کنید تجربه کنید هی بروت چوبه بردی بنداز زمین صد هزار بار بندازده می‌زنم را چوبه چوب نمی‌تواند تبدیل به مار بشود. هر کاری که دوست داری بکن باید چوبه برو تمام ملوکوله شو بگو چوبی که میندازی زمین مار نمی‌شود نه باید بشود نمی‌شود دقیقاً اینشون راستشون در راه تحلیف ممتازه هستند. آره. آره اینجور حالش داری که اینکه ما در راه تحلیف ممتازه اینجور درست است برآن ربطی و عربی شما ندارد. آیا این آگیومنت را رد نداریم بحثش را در بخش داشته باشید؟ آره.

حالا، اگر با این بران مشکلی داریم بگوییم کجاش مشکلی داریم باید بگوییم استالتون به اقل نوید تو این کلاس استالت به اقل نوید نمی‌توانیم تو کلاس فلسفه چیزی غیر از اقلانیت نداریم فقط اجوه عقلانیت باید کنیم. بفهم. ما کارمونی نیستم. برو جمعی. از این تربیه هم شد. خواهد برخواهد برخواهد از چند چیزی که موضعی شد کنم و درست در این‌جا نمی‌شود که منو شده از این حالی که تو تجربه یا رویی کنم. مثلاً تربیه هم درداشتن از حالی که من که تربیه هم شد. از این مخابر و تجربه هایی روی سره منو شد. این موضوعی که می‌کنیم، این مقصد ها به درگاه همان برخوردن را درس می‌شوید، همین‌طور که همشون کانتکستی تجربه هایی هستند، یا هستند که از دیگر دیگر هایی می‌گیرند، و همان جزئی باور می‌ساند، ویدیو آن نظام هایی به ترمویستی که هیچ کار تنگیز دارد. راستان این یک اطرافی که قبل کلیفتون را رسمی‌کنند، و اگر خدا بابدار یک آخر برداشته و آن را جدید برو جهاز این حداشی کنید. ولی که این کانتکست دیگر آن همی‌شود بارش تجربه قولبیتی داده یک تجربه دارد در مقاوله هم براموید یک تجربه این است که من دارم یکی که من دارم یک دونه حسین مجموع در اینکه دارم رسیل می‌بین کنم و رسیل هم هم طبیعی بیده هر دوران هیچی رسیل می‌بینید کاری کنید.

حالا، پیزیکاری؟ آره، خیلی. یکی این است که یکی چیزی بگو بکند، یکی یک بار شانسی و نفر نفر می‌شود، یا یک بار برامت باقف دارد و در بیرون از این است یا مثلاً با همه دستیشن آن صورت و از این بیشتریه یک استیمونیست. از یک سه یک قوم هم مثلاً با خودتان و بخشی و خداونی. اینکه هم می‌گویم چون این همی‌شود کانتکست تجربه یا نیست، اولا برای شما برداشت که همان کانتکست همی‌شود تجربه ترقی برای من هر جایی اکشنگ کنید. چون همی‌شود. تجربه باید بیشتر یادش داریم، یک تجربه برامیتر یادش داریم.

حالا، چون تستیمونی باشد، و بعدی چه شهرمونیست، چه یک بادش را و خودش در حد همینست. اما در این کانتکست چون همینشون در تجربه شکر کند، همه در این تحقیقی که می‌دادتن آن‌جاسته که از آن همه چیزی دارد. که شکر کنید. یعنی، در این کانتکستش را می‌کنید؟ کانتکستش را عوض میمی‌دهید، نه، فرق موجودش را عوض میمی‌دهید، آن نظر میراد و خوبی دادید. در این کانتکست همش چون همه دارید؟ به نظرم یک تجربه حالا، تو اشکال دومان دکتر هم گفتن، تجربه در کانتکست، یعنی، حسنا این‌جوری بگویم.

ولیدیتی باورای ما در کانتکست معنا پیدا می‌کند. یا به تحبیل دقیق تر دگری آف جستیفیکیشن ما و دگری آف کانفیدنس ما به باورا در کانتکست معنا پیدا می‌کند. مثلاً به شما می‌گویند یک مثال خیلی معرواژهٔ تو فلسفهٔ تحلیلی مثال زیاد می‌دهند مثلاً به شما می‌گویند. که بانک پنج شنبه بازه فا مثلاً دوستا با راحت شدیدی پنج شنبه باز بوده، ولی یک افزیست مثلاً یک چکی صد میلیون تومنی دارد مثلاً حیاتیه که آن حتماً پنج شنبه باز باشد تا بتونی پولیشو بره نقض کند باید پنج شنبه بازه من نمی‌دانم باید بریم الان رئیس بانک بپرسیم. واقعا پنج شما بازیانو بس نالج من بسته به کانتکستی که داریم راجع به آن حرف می‌زنیم متفاوت است یک وقت همین‌جوری می‌گیم. آره. یک وقت نمی‌دانیم برایمان خیلی مسئله خیلی حیاتی می‌شود خیلی مسئله حیاتی می‌شود. اصلاً.

من نالج ندارم نمی‌دانم، یعنی، باور موجه ندارم این‌جا منظرم این‌جوری، یعنی، معقولیت ما به ایک سینگولار تاوت یا singular experience ممکن است که معقول باشد به خاطر اهمیت آن موضوعی که داریم راجع به او صحبت می‌کنیم یک نفر آمده یک ادعای خیلی بزرگی کرده در مورد اتصالش به خداوند و آن ادعای. را آمده در یک جایی نشان می‌دهد و به نظرم این باوره انقدر اهمیت دارد تمام هستی ما را می‌تواند تغییر بده تمام زندگی و جمعانبینه ما را می‌تواند عوض کند. بنابراین، یک باور ساده نیست که این خب، حالا، در دعاتی اتفاقی وفدده وفدده برامه خیلی مهم است این حادثه، بنابراین، چرا می‌تواند یک اتفاقا اگر زیادم تکرار بشود هر روز هر روز هر چه چوب بیندازیم بشود که آن دیگر خاصیتش ندارد؟ پس به نظر می‌آید با توجه به آن کانتکستی که در اینکه سحبت می‌کنیم این حرف لزومن درست نیست، یعنی، خط چهار با هم نزنده این خط هوا که اصلاً ادعای نکرده تعریفش می‌گوید. اگر یک چیزی دیگر یک حادثه ای را میگین شما مثلا یک چوب بینداختون زمین شد مار اگر این چوب افتاد یک حادثه یک ایونت از الف تا یک زمانی اتفاق افتاده.

خب، تیهک دادید اولا غیرعادیه سرد برای کسی دیگر بکند نمی‌شود دومون اینکه ادعاش این است که برای اصلاً دخالت خدا. پس بیاین می‌گوییم معجزه این تعریف ما هم از موجز است. خب؟ خب، شو. با این‌قدر مشکل داریم تعریفش تا این‌جایی که تعریف کردیم. حرفی ادعای نکردیم. خب، من سؤالی که این بر اساس دخالت خدافردی که آمده باشد. خب، اگر نه معجزه نکردی. یعنی، صرف ادعا را من که من ادعا در آدام که این بر اساس دخالت خدافردی که آمده می‌شود. تعریف معجزه. اگر این انتخابات و دخالت خدا در آدم آمده، من چه چیز را روان دخالت خدا در آدم می‌گیرم؟ این را دارم برنامه می‌گیرم که چار چیز قبولی نکردید، من این یکی کنجا دیگر، دوست کنم. من که این را دارم دخالت خدا فهم کنم. ادعای این‌جا. آره. درست فهمی‌دهند.

این‌جا بیان بیگه، در نظر من بیفت بیفت. نه این‌جا صرف بیّنه فکر کنم، یعنی، باید این‌جوری باشد معجزه. آره. تلقیش اینکه امر غیرعادی باشد بیان کرده باشد یا ادعا کرده باشد که برسد دخالت خدا اگر دخالت خدا را قبولشته باشد که آره. دیگر تعریف معجزه این است. یعنی، این که در امر غیرعادی انجام می‌دهی و ادعا می‌کنی که این اطرف خداوند انجام شده، یعنی، با دخالت خداوند انجام شد با ازن خداوند و تعبیر قرآنی انجام شد چون اگر این مورد‌های مدد به مثال یک جزئی قرار آن‌جا اتفاق مورده هم نظاری که قوانین براز هستند و از سرداشون هم می‌گیرند.

حالا، دلالی تصدیقات این تصادت و دلال باز با قوانین نمی‌گونده مثال که خیلی زیادی دارد. تو مقاله هم اونجور مثال آورده چند تا مثالش از زندگی عادیه. حالا، یک مثالی دکتور خیلی دوست دارد. مثال پاسکال. که تو کالسکشتش می‌رفت و بعد چرخش در می‌رود و این مثلاً زنده می‌مانه. درکه روی پل هم آن ممکن است بود یفته پایین بمی‌رود. یک تصادف فرض کنو مثلاً تصادف ماشین هدو ما و کالسکه تصدیب به ماشین می‌کند. و بعد خطر مگ از بقل گوشش رد می‌شود.

پس آن یک تریلی می‌آید روی شما رد می‌شود ماشین شما لح می‌شود، ولی شما مثلاً برای قشنگنگ بیرون نوزنان به نظر می‌دانید این یک چنین حادثه. خب، یک چنین حادثه ای را شما می‌توانید، البته، می‌توانید به دنبال علتهای آن براوید، یعنی، فکر کنم بیشه علتهای فیزیکی مکانیکی توضیحش داد دیگر قادرتن. ولی می‌شود هم گفت تصدفی بوده می‌شود هم آن کار خدا بوده حالا، چیکار کنیم. آره. ما مسلمونا یک ذره بسته تر نگام کنیم به تعریف موجز، یعنی، معجزه باید شخص پیامبری انجام داده باشد و بایدید هم اصلاًی موسی و این‌هاست.

ولی برای مسیحی هایی که الان دارند در مخصوم تو ایالت متحد زندگی می‌کنند خیلی این چیز ها را معجزه می‌گیرند چرا؟ یک عمل غیرعادیه تفاق افتاده آردوگم شخص معمولاً این کارو می‌کند چرا؟ خدا منو نجات ده همه نمی‌کنم؟ ولی که اگر کسی بکند خیلی چیز عجیبی نیست دیگر من باشم می‌کنم خدا منو نجات ده از اینجور بگیرم که اینجور کامل بودن. ولی می‌گویم باید به طرف معجزه مسلمان‌ها یک درست فاصله بگیرم اینکه از این قرآن به اسم اصلی چهاره. آره. اینگه که فوق معقولیست که تبلوکانی انتخاب یک آیدان هرچگاه هم یک آیدان افتاده این را. در واقع، یک آنهای غیر تبدیل داشته باشد چرا؟ دقیقاً آن نقطه اینجورش نمی‌شود که سیمپلیوضعیتی از لس کند، یعنی، اینکه من به قضیم دیده که یکی آن یوریتی های آخری جایده است، راحتر اینکه یک موجود جهانی دیده این روز موجودی را بگذارم که مثلاً توجیه بکنم که این کار را انجام بده. درست؟ این دقیقاً به نظرم این می‌شونده که این برخواد برز گرفته این آدمی که دارد این تعدیل را انجام دید که این عامل می‌کندید داشته باقر به اینجور عواب غیرتبی از غرب نداشت. خیلی بنزن من برای من می‌گویند. در واقع، برهان هر جا بمی‌گوید که یا آدمی که… من ممکن است با برهان منطقی یا با تکلار عوابسی در غرب یا دیدن این معجزاتی دیده این‌جوری ایما نباشد باشد. این موجود غیرتبیی که بخورد می‌کنند از غرب حضیف افتاد و تو سیستم دیده ای دارند. چرا شما می‌دهین این تصادف که شما مدتونی دارید؟ من که آن داریدش که دارید. دارید. این کاری که هیچ چیز اصلاً این سیمپلونی دارید. تاییدم از چرا چیزش کنم؟ چون به استراد برم با حال یک اتفاقی که می‌دهم یک تصادف بوده. چون آن دارد اونزی که در فیزیک یک نیبه نقمتیسی دارم. وقتی دوالم نگهش چرا بگوییدم که این حرکتی که این آهنگ را بسامت آهنگ را باید کردی چون تصادی زیر بیده چون همه شکل قبول کردم که این نقلتیسته برای من سیمپلتر این است که این را قبول بکن برای مایر برهان این‌جوری کار می‌کنید ما یک آدمی داریم که ایمان نداریم و حالا، می‌خواهد با یک خطبه عجیبی که تو زندگیش افتاده ایمان بیاورد این دارد بگیرند آدم می‌گوید که تو سیمیل سیتری مطلوبه بغم میزند دقیقاً به اطلاعی که می‌گیرند اولایی یک بار باید اتفاقات داده باشد شرط بیشتر از قبل بانه نشده باشد که موندادی ریتدیدی دارند برای من خیلی باری که چون چیزی به براندار رد می‌کند دقیقاً یک آدم یک مومنی هست یکی باری اتفاق برده باشد از این جراتی کامیران نرازی جراتی مهم است چون برمیگرد به زندگی روز مرده ما تو حال حاضر ما نمی‌خواهیم الان راجع بها زندگی کردن علیه یا یازر صحبت بکنیم ما می‌خواهیم برده بعض اتفاقاتی که ممکن است تکاندهنده باشد تو زندگی خودمان یک اتفاق مثلاً ما. بیفتد و آن اتفاق باید شدید ما یک ها مثلاً بگوییم اه ما دنیا یک جدیدی بعد نگاه می‌کردیم این برانه می‌خواهد جلی آن را بگیرد جلی آن تعجب ما از اتفاقی که افتاده را بگیرد مثلاً دعا می‌کنی یک های اتفاق که غیر ممکن است برات مثلاً مستجاب بشود.

خب. آره. آره. آره. این می‌خواهد آن را آن را می‌خواهد تو همیه همیه هلان ما نمی‌خواهد خیلی برگرد این تو اصلاً رای تستیمانی صحبت نمی‌کند، یعنی، کاری به گذشته ندارد. اما اگر این طلاعه دمنه هایی که به تجربه خودم را بگیرند، شما می‌توانین که آن روز یک دعایی کردید. آره. که این طلاعه هایی که با سوای شما موجود هست بودند، درست است دیگری که می‌روند از این روز بگیرند. اما خودت می‌تواند می‌تواند آن روزی این خلافتا شخص هستند، اما خودش می‌تواند می‌داند موجود روزی این روزی بکند. از اینکه این مرغوری که بازی نیست، بهتر ندارد و اگر یک کار می‌افتد و می‌خواهد به بخشون و پیروی کشمش و یک چیزی ندارد، یک سیمپومای کشتابه باشد، این می‌رود. تو ذهنش به شال شد. اینکه این مرغوری که بازی ندارد، اصلاً یک حدف خیلی جدیدی.

است. آن فرقان هم حتی دقیقاً می‌گفت، زهره، نمیمونید نفتر ندارد. نمیمونیم بدون ایلت ایسا بگذاریم. خب، اگر تکرار نباشد. آره. چرا می‌توانیم بگوییم علت خاصی نداشته دیگر اگر مثلاً کم بار تکرار بشود؟ می‌توانیم بیم دنبال علت این‌جا نیستی سؤال بخورده که نیستید نفرده بخورده مثلاً کلش کنیم منظور من از علت. این‌جا ببینیم، علت کلمه یک کازالیتی نیست یادتون باشید شما درخواهد اتفاقی که در دانید یک کازی دارد منظور ریزنه، دقیق ترش، یعنی، یک چیزی که دلیلی باشد برای اینکه آن را توجیه کنی به سمت یک هدفی ما را ببره. یعنی، یک قصدی وجود داشته یک شخصی یک قصدی کرده که از این کازها استفاده کند برای که تو نجات پیدا کنی همین دیگر من من مثلاً تصدیف مثلاً من تصدیف کردم زندگی اصلاً من ساعت پنج ۵ ۵.

خب، چه ربطی دارد الان؟ نمی‌شونیم که این حلت ندارد ازار تا چیز با همدیه داشتی دارندد نمی‌شونیم اگر این نیست ساده آبا این تو می‌خواهی بگویی که خدا تو را نجات دارد نجات دارد یک تسلیف دو فی زنده موندی بسیار نه مالی اصلاً دو گونه ندارد به این تسلیف دو. فی نیست دارد بچیک باهم منو ساعت پنج برسون تو برای ازت بکند دو گونه بسیار تفضیلی است از همه دیگر آلشمندی هست این سال می‌شود تا محبوله که چیزی که قوانینتون نداشته باوردنش داشتید در موالی دارد باشید مثلاً جهان قوانین فیزیکی قیدی ندارندد. دارندد کارشونو می‌کنند دیگر، قومال چیزی نیستند که ببینید، باز برگشت به همان که پیش ورزشونی که باقی همان شروع شده ببینید، یک آدمی را در نظر بگیر که این اتفاق برای شفته دهید مثلاً فرض کن هواپه مای سقوط کرده، یک دونه زنده موند، همه موردن آیا این می‌تواند این سؤالو بپرسه که خودم منو نجات داد یا اینکه بگوید نه جهان فیزیکی این‌جوری قوانین شفته جلو که من را اینجور پره کرده آن امانیت به ما چه می‌کند؟ یک چیز قید دارد با هر باشد و چیز باید شما چه فکر می‌کنید؟ همان موطن هست. اگر دیگر قید ندارد نیست سیمتون ها تو دارد باشد سیمتون؟

حالا، چرا می‌گوید سیمتون؟ شاید مامن سیمتون داشته باشند چه می‌دانیم سیمتونش چیست؟ باید ببینیم برای این‌جا چیز نیست نمی‌خواهیم با هم دیگر تهمت بزنیم می‌خواهیم ببینیم آیا واقعاً ما کدومی که از این است عقلانی تره به فضیلیمش تهمت نمی‌زنه این می‌گوید؟ که خب، تو بگو مشکلش کجاست از یکی شاده بودیم این‌جا از دو احساساتمو نمی‌خواهیم صحبت کنیم تو باید دلیل بیاری که من باید این است به فضیلم دلیل تو بگو مشکل چه از این تا عقلی دقیق دقیق هم بگو به چه دلیلی آن را می‌پذیری دلیل تو بگو بردون تو علف. همی پذیری بگو دلیل چه اینکه ناراعت می‌شوم یا نمی‌دانم این است نه با مثال که منساله حل نمی‌شود تو از اینکه دلیل عقلی بیره ‫پس من یک را بزنم دو را نپزینم بگو ‫داشت بگویم هم دیگر ‫فیرون خیلی آدم بعدیه با او.

ما چیکار کنیم ‫گه صورت در دیگر، در ما سرکش کنیم ‫مصلا خواهد‌های تلویلوژی خیلی دارند ‫باید مشکلی برنامه دارند که ‫با یک خضایی که عدلت‌های زیاد ‫برشون در یک خضایی که شده باشد ‫مصلا پراغرات تلویلوژی که شدید. یعنی، ممکن است، مثلاً بگیریم اطلاع و مدار فکر کنیدش اینکه هزار، ادلت باید می‌شود و بازی با شکلی باشد که از حسیم و معرفتی به جاستی کاری کننشون از این بزرگ ها ندارد. یعنی، ممکن است اگر مثلاً دیگر فرقامات در هزار سال دیگر ادلت ممکن است افتاده باشد که مثلاً دیگر هزار سال دیگر خیلی در گوینیا رخ دارد باید از اینکه چیزی که در آینده باشم با نیمونت بسیاریسی به نرمت هستند و گشتشکی مقداری ندارید. برای همین، آن بنده هست. آن روزی که می‌پردیدیم، هرگز همین نداریم که تلو گشتی بوده یا مثلاً من ندارم به آن تکلیف آوردید و یا به آن تکلیف آزمی‌دهی بود. یک مشکلی بود که اصلاًً این قسمت بود. باید باز هم از اینکه دیدیم. نکته بزاری از جدیویه که دیده اصلاً کز برگیسته با شناخده بشود چیزی معنی ندارد که ایگیستی که که… سؤال دیده که این یک عصمی نمی‌دهد که این یک عصمی که شما اصلاً فکر می‌کنید برای دست نشوید. قصدی پشتش نیست. قصدی پشتش نیست، علت که حتماً دارد. علت داری که کلماتی که… ایلت کاز دارد که ایلت، یعنی، اتفاقی که در جانب فیزیکی تو می‌توانی توضیحش فیزیکی بدی.

توضیح شخصی و توضیح علّی

خب، اینکه هر اتفاقی می‌افتد تو توضیح فیزیکی داری می‌دهی مثلاً من این را برمیدارم به دسته ایلت قایی، یعنی، ریزن، یعنی، چه، یعنی، دلیلی برای انجام این کار که بتوانیم قصدم را توضیح بدم من اولا این را برمیدارم شما می‌توانین ایلت این را توضیح بدید مثلاً نورونای من در مغزم. حرکت می‌کند یک اتفاق شیمیایی در بازوها می‌افتد و این برداشته می‌شود خب، اما ریزن من برداشتن این چیست برای که یک چیزی بینیم میسم که شما یاد بگیرین دلیله آن است آن دلیله را به صورت personal به آن می‌گوید؟ personal explanation تبیین personal من از آن می‌دم چون intention دارم راجع به آن قصد دارم راجع بهش که می‌توانم توضیح بدم شما همه اتکاره که من آدمها تو زندگی می‌کنم می‌توانید تبدیل پرسنال بدیم تبدیل فیزیکال بدیم.

توضیح شخصی، سادگی و برهان

مثال معرواژهٔ ویتگنشتعیین دستمو بالا آوردم دستم بالا آمد خب، این دو تا حرکت در جان فیزیکی یکی هست دستمو بالا آوردم دستم بالا آمد خب. ولی در یکی که دستمو بالا آوردم یک قصدی داشتم یا مثلاً مثلاً مثلاً علامت بدم مثلاً بگویم وای سابو یک چیزی می‌خواستم می‌گویم بیاین که دستان بالا آمد بگو ببین یک اتفاقی یک بار افتده تو می‌خواهیی آن را وستش کنی من نمی‌خواهیم بگویم ببین بحث می‌گرده به یک نوع جهان‌بینی. جواب اصلی شماییه تو تو جهان‌بینیت صرفاً با دلائل فیزیکی توضیحش می‌دهی آن اتفاقاتی که افتادارد یا یک ها به خاطر اتفاق غیرعادیی که افتاده یک جهانبیدیتو خیلی خیلی وسیع تر می‌کنی. یعنی، عمر غیر طبیعی را میاری یک عمر سوپرنچرالی را میاری که در آن intention هم دارد و دارد دخالت می‌کند تو جهان.

خب، به واسطه یک اتفاق غیرعادی که برات افتاده آیا تو مجازی؟ خلاف عقل به خاطر… خلاف عقل من نمی‌گویم؟ اما این کسی که این برهانو آورده می‌خواهد بگوید بفهم یک موجود آگاه با قصد این را ایجاد کرده ببین یک مثال پاسخه دو جلو بود یک چاله هست این دره که که که کش باز می‌شود. این‌جام یک پل می‌خواسته بیافته بیرون بلی یک ها دره بسته می‌شود مثلاً نمی‌افته بیرون در روی که هم چاله تو خیابونه پل هم این را کالسکه و همه چه تو جلویان عادی دارد حرکت می‌کند. تو می‌توانی توضیح بدی که چرا این در حتی بسته شد.

ولی خفت و کمک بشوید تو بگوییم گناه هست می‌دونی؟ می‌دونی چون اش راحت تره، بنابراین، راحت تره ای هست راحت تره چرا راحت تره اصلاً راحت و سختی؟ این‌جا ندارد این‌جا یک جهان‌بینی تو اضافه می‌کنی که از نظر آن ساده‌تره جهان‌بینی نترال ساده‌تره تو چرا می‌خواهیی یک عمر سپر نترال به او اضافه کنی؟ که این تنشن هم دارد؟ اما ساده ای موند که آن بیگی فراموش کنید بگویید این قسمت را باید بگوییم. باید بگوییم که ساده بودن معقول تره. این دون نیست. این بر کسی که به اقایراد می‌بوده دیگر نمی‌داند بگوید ساده بودن برای من معقول بوجود هست. شما این سجله غیر ساده‌تر باید که من ثابت شده وجود دارد. از طریق این معقول بودن پیشترزه…

حالا، این حرفت خوب بود، یعنی، یک ذره آمدی جورتر بس ما می‌توانیم بگوییم لزومن سادگی اشکال سوام اسمِ آن را بگذاریم لزومن سادگی در جهان‌بینی. حالا، اگر اسمِ آن را بگذاریم یا به صدق نمی‌رسه یک ایبارتی دارم می‌گویند simplicity leads to truth یا guides to truth یک مسیری به سمت صدقه خیلی هم راجع به این بحث شده. حالا، تو فلسفه علمی احتمالاً شما موندین خیلی خیلی راجع به بحث شده اولا که simplicity که آن‌جا از این صحبت می‌کنند هر جایی نیست که این سوسی نیست که برقضایی بریزن اولا باید از نظر ادکویسی اکسپریمنت‌هال وجود داشته باشد. یعنی، باید دو تا نظریه هر دو تا از نظر تجربی توضیح داده باشند و بعد هم این دو تا نظریه با مجموعه بگرانالج ما باید تطبیق داشته باشد بعدش.

حالا، نظریه که یکم ساده‌تر باشد حالا، ساده‌تر بودن هم معلوم نیست مثلاً پارامتر‌های ساده‌تر باشد فرمولیزیشن ساده‌تر باشد معلوم نیست اصلاً چه خیلی راحت هم نمی‌توانیم بگوییم این‌جا. ولی خب، حالا، یک آدم‌های مثل سوئین‌برن نظرتون را تقیید می‌کنند و می‌گویند که اتفاقا، یعنی، این که تو بتونی یک امری را با یک موجود قصد من توضیح بدی شاید ساده‌تر هم باشد تا این که اصلاً جهان بسیار تصور دفت بخوایی توضیح بدی اتفاقات عجیب و غریبی که در آن میافتره چون یک intention پشتش می‌زنی چه؟ یکی تو باید خواهد معیشتی نیست معیشتی نیست تو با شما معیشتی این باشد این تو اقوام خدایی با این تنشین بوجود دارد معیشتی راحت تری هم داشته باشد بس معیشت نیست. بس از همان روزی از همین باید بزرگ را از همین.

بزرگ را مرسی کنید که اینکه ایدامه ای بود. زمان در ایدامه ای بود. زمان در دست نیت می‌کند که دارد در ایدامه را بینیم که چه رنگ دست نیت می‌کند. آره. آن دست نیت را باز ایدامه ای بود. در این قضای افغان هم وجود دارد. ما اعتمالا به دست نیت ها می‌بریزیم. و هر چیز براتره بود که آن دست نیتی معرفتی نداریم و اینکه… دست دستی معرفتی به این نداریم که آن شخصی که سپرمچرالی به چه اساسی تصمیم می‌گیرد؟ بینید همه بر این که آن تصمیم بیرون. ساده‌تره اقوامش هم کمتره و سیگیت برشنگتره نه اینطور نیست اینطور که مقابلش را بردیستیم این کمتره کامش کمتره برم به نظر می‌آید از اینکه بگوییم همین‌جوری اتفاق افتاده شاید جمعیده.

امار ساده‌تر کند به خاطر اینکه من یک توضیح personal در مورد حادثه می‌دهند مثل این و قداشتن این توضیح causal دادن در مورد این خیلی خیلی پیچیده‌تره تا این که من توضیح personal بودم من قصد داشتم که به شما این را با این بنویسم به نظر ایکسپلانیشن personal. شد ساده‌ترم باشد، ولی دقیقاً قصد من چه بوده شاید مثلاً قصد من این بوده که بنویسم به شما این چیز یاد بدم شاید قصد من این بوده که با یک برهان شما را منحرف کنم شاید قصد من بوده که اصلاً جمع دانم یک کار دیگر بکنم هرچی.

ولی این که قصد داشتم به خاطر این به نظر من توضیح بهتریه، ولی این که هدفشون نمی‌دانیم. ولی آن یک بس زرگراش این همه کار ترسید و این همه کار ترسید. مثلاً این کسی می‌خواهد در این کار سیارتش بود. مثلاً آن باید باید برگردی کشته. همه آقایی به آن داشته برد. و کاملاً همان قاضی سرگرم که این کاری اتفاق های ممکن است شد. احتمالش کمتر دارد. مثلاً آن فاظر تکاملی هست. اینی کل من نمی‌شود دارد. احتمال اصلاً این‌جا کمتر دارد. این‌جا شاید از شامل دیگر آمد همه ها که این دو طرح می‌گوید. یک درمشان خیلی مزیده. در این‌جا در این برگون برای کسی است که باور ندارد این باور دارد. این باور دارد. یک کسی که باور دارد قبول دارد که این طرف شده. یک کسی که باور ندارد یک خاص باید.

به انتقالیت شده که در من هم پرس و پیش را دارد. این طریقه بوده همین قدره طریقه هم هر روز دارم را سمیت کنم امروز هم آن‌جا را به این اطلاع شده از هشته بالا برده باید که این‌جا اجنادش کمتر بگو شده بلید بیرون از قوانین نیست نه بیرون از قوانین نیست قوانین هم شکسته نشده اصلاً چیزی که من را بگو می‌سمیتم. این‌جا به کسی که هیچ بابایی پیشی نداشته باشد خیلی مهمون که اینکه با شروطی بخشه، خیلی مهمون که مقابل بکند به خاطر همکاری که دستگاه می‌تواند که پیزیکال بیّنه بادا، دانستانشی کند، خیلی مهمون.

حالا، اگر نمی‌دانم، یعنی، خیلی صدقی می‌خواهم بگویم لزومن هم کار نمی‌کند این برهانه می‌گوینده میتنه جریان همان خواهد زندگیشی آره. ولی خب، این برهانه را شما خیلی جاها می‌توانین شاید تو ادامه دست دوباره به آن برگردین خیلی جاها این برهانه در فلسفه بیالوجی در جاهای مختلف شبیه این برهانه را داریم مثلا ما می‌گیم که خیلی عجیبه چشم پستان دارند پدید آمده باشد به خاطر اینکه ده تا چیز مختلفی باید ترکیب. شده باشند تا این پدید آمد باشند از زمان داروینت حالا، داریم می‌پرسیم اونم می‌گوید خیلی خوب الان دو را هم جمع شدند یک ها شده دیگر به خاطر همین. به نظر من اونم شبیه همین است یا کتابی هست مایکل بیهی اینم خیلی هم راجع به به صحبت می‌کنند که می‌گویند complexity های irreducible complexity که غیر قابل تقلیله.

خب، اونم همین است دقیقاً برهان دیگر می‌گوید ایریدیوس کامسی مثل مثلاً تل موش میونه ده تا چیز در کنره هم باید قرار بگیرد تا آن باید ده تا چجور در کنره هم مثاله زیادی هم در آن می‌زند همین به نظرم شکل برهان دارد در آن کار می‌کند. آیا ما بگوییم تصدیفی پد آمده یا اینکه بگوییم یک intentional پشتش بوده که این آمده جلو کدومیک از این‌ها معقول کرد چطوره. آره. کدام انا این بپذیریم که علتی ندارم بگویید این را دو بازی نی کنید تو بازید چون علیتو وقتی بزنید قوم نپذیری نپذیری می‌شود؟ فالس دلیلتو بگو چرا این را نیست؟ چون اگر بفالس باشد از آن‌ها ندارد فیزیکی سه تا حالت داریم یا علتی دارد می‌دانیم دنبالش یا علتی ندارد یا این که یک سوپرنچرالیتی آمده دخالت کرده به صورتت یا علتی فیزیکی دارد خشمونی توضیح.

می‌دهد سوضیح علمی پیدم کند دستیر در آره. دلیل بنویسیم بهتر بزرگیر یک چیزی توافق دارد نمی‌خواه می‌گویم این قرآن که درست است یک شخصی که این مان ندارد که در آراز شکل را روی آراده کسی نگرفته که بیرون باورتری هستند به خواهد می‌کند. یک اتفاقی با اعتماد بسیار بسیار پنج مشاهده می‌کند یک چیز غیرعادی که به طور طریق آدم‌ها نمی‌توانند همجا بشنن و به اضافه اینکه این… یک تسلی با یک عمل غیر طبیعی هم با خداوند داشته داده یک تک حالسه ای را بینید به اضافه اینکه کانتکست هم باشد. آره. یک کانتکست هم باشهش هست این بار هم باشد من یک آدمی باشم که همچینی نداشته باشم چنین سسپی نگرفتم که ما برای آن کاری همیتیم داری یا نه اینکه ما نداریم و یک حالسه ای بخواهید که با مفترین کانتکست.

خواستی کنم را برداریم؟ نه، اگر کانتکست باید داشته باشد. نه، نه کانتکست من جاییم که مثلاً، یک باری می‌کنی که آدمی… همینجور تصرف کردی، بیچی… مثلاً آدمی دعا کرده بگیرد، این اتفاقی پشتش هست. که حالا، این اتفاق برای شما نه دیگار می‌شود، نمی‌تواند بگیرد، این همین‌جوری اتفاق باشد. نمی‌توانی مثل موضوع عادلشم کارندگی می‌کردم یک سلیمی را من از آن ماشین را رد شدید و به طور تحریفاتی می‌مردم و نمی‌مردم این قصد پایین دومه تحریف را نداری بعد اینم داشته باشید. یعنی، باید.

حالا، یک اتفاقی که ربطی به خدا داشته باشم تو حادثه های وجود داشته باشم یا مثلاً دعایی کرده باشی یک کسی دعایی کرده باشد یا نمی‌دانم. آره. صدقه داده باشیم مثلاً نمی‌دانم یک چیزی باید این باید باشد وگرنه فقط امر غیرعادی را نمی‌خواهد بگوید می‌خواهد دیگر یک امر غیرعادی که احتمالاً تو می‌توانی یک جوری وصلش کنی به خدا و تعریفش این جوریه این عمر اتفاق افتده حالا، تو باید معقولی که بپذیری کار خدا بوده یا نه نه غیر باورمنده ها می‌تواند باشد نه.

ببینید، خب، اگر امر غیر تصدیف کرده باشد بگو می‌بینید اصلاً نه ازانی چنین حادثه ای باستش رخ نداده آن حادثه ای معجزه است امر غیرعادی تلقی می‌شود دوره امر غیرعادی چیزی است که به طور تربیتی با دیواری دارد به دست نمی‌دهد آره. ولی یکو دارد می‌گوید معجزه تلقی می‌شود امر غیرعادی معجزه وار بسیار من این‌جا این را بگویم این‌جا باید اضافه کنم امروز غیرعادی معجزه که این‌جا تعریفش کردی آن دیگر موجود، یعنی، برهان خیلی به نظرم تریویال می‌شود در عمل غیرعادی اتفاق تو می‌خواهی به خدا وصلش کنی مگر این که قبلش تو کانتکستش بوده باشد. یعنی، باید عمل غیرعادیه.

حالا، تو باور نداری، ولی عمل غیرعادیه برای اینکه تو را وصل کند و آن باید در فضایی بوده باشد دیگر مثلاً این قبلش دعایی کرده باشد کمکی کرده باشد یک کسی با ساته یک چیزی گفته باشد که این بتونی وصلش کنی باید یک دیگر یک آن باید است. آن شخص دیگر، یعنی، باید که آن‌جا فکر نداری که آن کالکتر باشد که یک آدم در زندگی خودشی چیز می‌بینه، فقط برای خودشه نه، کجا؟ چیزی است که توسط شروط اشخاص نه. یعنی، آدم‌ها، آدم عادی کمون، یک چیزی باید باشد که هنجام هزیره، نه اینکه منفعلانه نیستش، انتقال کنو تو تقدیدی که اینکه هست نه، دیگر آدم‌های عادی وقتی این اتفاق برای شون بیافته مثلاً، تو تجربه عادی اتفاق نمی‌افته منظورش این است، برای همه بگیریم بره یک بار دیگر جمعه نی کنیم اگر برهانو.

این‌جوری بخونیم دیگر یک امر غیرعادیه در فضایی برای تو اتفاق افتاده که میتونسته وست کند تو را به خداوند. ولی تو حالا، این را بگویی تصادفی بوده یا اینکه بگویی یک عمر معفوق طبیعی کدومی که از این را عقلانیست من به نظرم استدلال سیمپلیسیفی لزومن کار نمی‌کند و دومی که باید کانتکست را در نظر بگیریم اگر کانتکستش این بوده که نه اصلاً هیچ ربطی ندارد شاید استبدال کار کند. یعنی، ما براحتی نمی‌توانیم، ولی اگر کانتکستش این بوده که می‌خواسته یک چیزی وجود داشته.

حالا، در آن دیگر تو فضایی که داشته زندگی می‌کرد یا دعایی وجود داشته این کارو می‌خواهیم بکنیم. آره. به نظرم آن کانتکست مهم است اگر کانتکست مستقل کاملاً مستقل از عمر دینی باشد نمی‌توانیم ما ادعای معجزه بودن را بکنیم با وقت نمی‌دانیم دخالت خداوند مثلاً پدید آمده باشد من.

نمونهٔ مرتاض هندی و کانتکست معجزه

یک مثال لاتون بزنم جلسه اتام می‌کنم برهان بعدی یک مل فلور هم می‌زنم برای جلسه بعد یکی ایستاده دانشکا تهران رفته بود هند خودش مثلاً من تعریف کنم برای فلسفه هم هست. گفت رفته بودم هندوستان ما را بردن. این‌جا که این مورتاز های هندی چیز می‌کنند زندگی می‌کنند در جنگل یا این‌ها. گفت رفتیم بعد همین‌طور آدم‌های مختلف را نشان می‌دادن یکی نمی‌داد. همین چیزها که چندیدین دیگر که مثلاً پنج سال را این خوابی دارد نباید که دارد. بابا یکی بود. گفتن این مثلاً پنج ساله چند ساله پنجشون تو ذهنم نیست پنج ساله شیش ساله مثلاً را درخته درخت پایین نیموند بعد من گفتم تو ذهنم گفتم بابا این عجب گوریلیه مثلاً این پنج ساله رفته بالا درخت و این‌ها می‌گفت تا این را گفتم یک دونه این لنگ کفش پرد کرد.

طرف من او بالا درخت بعد می‌گفت منم این لنگ کفشه را یک کفش بود و برداشتم و به جای یادگاری بعد داشتم بگذاشتم تو کیفم و با آمدیم تهران. حالا، داستان این‌جاست آمدیم تهران و در کیفم و باز کردم و خانمم لنگ کفچه را برداشت کن این کفچه که من مثلاً از بازار خریده بودم یک لنگش کم شده بود یک هفته از دنبال این لنگ کفچه می‌گردم. حالا، اینم یک اتفاق غیرعادیه دیگر، یعنی، خب، ما نمی‌توانیم بگیریم چیز عادی در جانت بخواهد داده.

ولی احتمالاً آن کانتکستش این‌جا نیست که بگویی من از طرف خدا آمدن احتمالاً فقط قدرت غیرعادی خودش را می‌خواستن نشان بده فقط این فکر کنم این جزو معجزات اصلاًف نمی‌شود باشد جلسه بعد در مورد معجزه انتونی فیلو سارمی خدا بسیار.