→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۱۴ · فلسفه متن مقدس

پلورالیسم دینی، خاتمیت و معجزه حاضر قرآن

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

پلورالیسم دینی و تکامل زبان وحی

خب، ارائه می‌دهم و حالا، امیدوارم که این حسه این که بحثیه که تهش بازه و می‌شود همچنان در موردش صحبت کرد به وجود بیاید در مورد بحث‌هایی که جلسه قبل شد من یک چند تا نکته هستیم یکی این چیزی که الان خیلی هم مطرحه در ادبیات فلسفه دین و کلا مباحث مربوط به مسائل دینی چیزی که به آن پلورالیسم دینی می‌گویند من می‌خواهم در واقع، یک حرفی که جلسه قبل گفتم و تکمیل بکنم که یک جوری به این مسائل پلورالیسم رب دارد آن هم این است که مثلا، یک استدلال.

برای این که در پاسخ به این پرسش که چطوریه که قرآن اگر قرار مثلا، سنت ارسال انبیا که حالا، به خاتمیت یک پیامبری ختم شده اگر قرار بوده که عده‌ای انبیا بیان و بعدا نهایتا محصول کار انبیا به وجود آمدند یک کتابی باشد به اسم قرآن که معجزه‌آساست و مثلا، همه پیامی که قرار بوده منتقل بشود در این کتاب هست خب، چطوره که اول کاری نیامده؟

چرا مثلا، یک سلسله از انبیا بوده؟

خب، یک پاسخ می‌تواند این باشد که خب، اصلا ممکن نبوده برای خاطر این که زبان بشر در حدی تکامل پیدا نکرده بوده فرهنگ در حدی نبوده که اصلا شما بخواهید چنین کتابی را بفرستید چیزی که قابل فهم باشید در واقع، ما با یک پدیده تکامل حد اقل نرم‌افزاری به طور بدیهی نرم‌افزاری منظورم از در فرهنگی و گسترش زبان و این‌ها مواجه هستیم و می‌توانی یک نفر اینجور استدلال بکنی که خود این آمدند انبیاء پشت سر همدیگر لاقل.

حالا، در یک منطقه جغرافیهی لازمی سر همه دنیا آمده باشند اگر این اتفاقاً این پاسخ تا حدود زیاد این را توجیه می‌کنی که چرا انبیاء مثلا، ابراهیمی در منطقه ظهور کردند نه در کل دنیا مثلا، همه جا به طور یک نواخت از طور توضیح احتمال پیام برای آمده باشند به نظر می‌آید که چگالی‌شان در منطقه زیادتره خب، اگر مثلا، گسترش فرهنگ و زبانه تا اینکه به چنین جایی برسیم این کافی است دیگر بلکه شاید بهتره یعنی، شما فکر می‌کنید که یک جایی یک چیزی را دارید به وجود پایگاه ایجاد کردید یک.

پیشرفتایی به دست می‌آید که بتواند یک کتابی نازل بشود.

خب، تا حدودی توجیه کنند است من جلسهٔ قبل گفتم که یک مقدار اگر نقطه ظرافتی در این توجیه هست یکیش این است که انگار تکامل بشر را فقط نرم‌افزاری دارد نگاه می‌کند مربوط به زبانه در حالی که خود بشر به نظر می‌رسد که در چند هزار سال اخیر سخت‌افزاری هم تکامل پیدا کرده. بنابراین، آن حرف‌هایی که مسیحی‌ها می‌زنند یعنی، این که علاوه بر به اسطلاح تکامل تشریعی به معنای همان چیزی که حالا، بیشتر در کلام عالم امر به آن گفته می‌شود در آن بود مثلا، فرض کنید یک اتفاقای افتاده پیشرفتهایی خود مثلا، رفتن خود این پیامبرانن این که آدم‌هایی بودن که مثلا، یک ویژگی‌های تکمینی خاصی داشتند مخصوصا حضرت مسیح این هم در واقع، جزو اهداف سلسله انبیا هست یک نکتهٔ که به نظر من فراموش کردم بگویم و لازم گفته بشود در مورد که رب دارد به همین مسئله پلورالیسم اینی که متاسفانه دیدگاه غالب در اکثر ادیان مخصوصا در مورد مسلمان این است که انگار این سلسلهٔ انبیارو به صورت یک چیز خطی نگاه می‌کنند که از یک جای شروع شده و هر پیامبری که می‌آید پیامبرانن قبل از خودش را یک جوری نسخ می‌کند و واقعا.

اعتقاد دارند که خداوند مثلا، الان می‌خواهد که همه مسلمان باشند آن‌هایی که مسیحی و یهودی هستند مثل یک زوائدی هستند مثل این که یعنی، ببینید، دو تا دیدگاه کاملا به نظر من متباین این‌جا می‌تواند وجود داشته باشد یکیش این است که خداوند که این انبیا را می‌فرست داده و یک پیروانی پیدا می‌کردند می‌دانسته که این پیروان تا ابد خواهد موند.

ولی ممکن است کم و زیاد بشوند. ولی این‌جوری نیست که خدا نداند که این ادیان قابل از بین بردن نیستند یعنی، همچنان تا آخر حتی در قرآن اشاره‌هایی به این موضوع هست به وضوع که تا پایان جهان ما مسیحی خواهیم داشت یهودی خواهیم داشت.

بنابراین، یک تصور این است که اصلا خداوند همین را می‌خواسته که یک تعداد دین به وجود بیاید در کنار همدیگر و مثل اینکه یک ساختاری که این به نفع بشری یعنی، وجود یک دین اصلا خوب، نبوده برای فرهنگ بشر این که جوامع دینی مختلف به وجود بیان با همدیگر رقابت داشته باشند آن موقعی که این نزول می‌کند آن یکی مثلا، فرض کنید یک ویژگی‌هایی داشته باشد که این را جبران بکنه مثلا، نزولش و الان به نظر من مسلمان‌ها از نظر اعتقادی و دور و نزدیک بودن به آن چیزی که دعوت انبیاء بوده.

به شدت برازی مدتی نزول کرده و دور شده‌اند عوضش مسیحی‌ها ممکن است پرچمدار یک زمانی پرچمدار را مثلا، فرض کنید دین.

در دنیا بشوند این اشکالی ندارد این یک دیدگاهه که کاملا متفاوت است با آن چیزی سنتیه که مردم به آن معمولا فکر می‌کنند این که خداوند همین را می‌خواهد چندین جامعه دینی با یک مقدار شریعتهای متمایز از اولش قرار بوده که یک تعداد دین با یک تعداد جامعه دینی به وجود بیاید مثلا، فرض کنید شما اصولا در قرآن مطلقا این را نمی‌بینید که حرف از این باشد که اهل کتاب باید همه مسلمان بشوند یک جایی می‌گوید که اگر مسلمانی شدن برای آن‌ها بهتر بود به همین اندازه ملو و خیلی ملایم که اگر مسلمان می‌شدن.

برای آن‌ها بهتر بود.

ولی خب، حالا، مثلا، نفع از این رفتم مسلمان نمی‌شوند این‌جوری نیست قرآن پر از آیاتیه که می‌گوید اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد و عمل صالح انجام بده رستگار می‌شود و حرف از این نمی‌زند که باید مسیحی باشد یهودی باشد بلکه مسخره می‌کند قرآن با تمسخر می‌گوید که این‌هایی که یهودی هستند می‌گویند باید یهودی بشی تا رستگار بشی آن‌هایی که مسیحی هستند می‌گویند مسیحی باید بشی رستگار بشی این حالت تمسخرآمیز در قرآن بود که مسلمان نگن که باید مسلمان بشی و رستگار بشی.

ولی خودش را همه یک حرف را زدن دیگر و احتمالاً این آیات هم این‌جوری خواندن که چقدر مسخره هستون‌ها فکر می‌کنند باید دین ما را داشته باشید اصل ماجراک این مسخر است که فکر کنید که باید یک دین خاصی داشته باشید غیر از اعتقاد به توحید و عمل صالح چیز دیگری وجود دارد که باعث رستگاری می‌شود این به نظرم، منظور در واقع، آن آیاته که اینجور حرفها خنده‌دار است چون بعدش می‌گوید که آن دین ابراهیم هنیف دین هنیفه معنایش این است که توحیدی باشد و این‌ها مهم نیست که قرار نیست من.

مثلا، پیامبرم ابراهیم باشد همین که آن پیام ابراهیم را ادیان ابراهیمی همه دارند به همان در واقع، این که توحید هست. و باید مثلا، خدا را پرستید و کس دیگری نپرستید و این‌ها این چیزی است که قرار ادیان ادیان ما را به آن دعوت بکنه من تصورم این است که این واقعه تاریخی که با آمدن قرآن ختم شده تنظیم شده است برای اینکه یک ساختاری از ادیان و جوامع دینی وجود داشته باشد قرارم نیست که این‌ها را از بین ببرویم و فکر می‌کنم از قرآنم برمی‌آید که این‌ها تا ابد خواهند بود به عنوان یک فکت یعنی، یک آیاتی هست که به نظر من به طور ضمنی این را در واقع، از آن می‌شود فهمید مثلا، در.

مورد مسیحی‌ها گفته می‌شود که شما را تا ابد کسانی که مسیح را پذیرفتن تا آخرین روز مثلا، تا الی.

هیوم القیامه بالاتر از کسانی قرار می‌دیم که مسیح را نپذیرفتن این خیلی واضح است دیگر آن‌هایی که به مسیح ایمان دارند تا هیوم القیامه هستند یک کسانی مثل یهودی هم که ایمان نیاوردن هم تا هیوم القیامه هستند و این‌ها بالا دست آن‌ها مثلا، قرار دارد خب، این یک نکته می‌خواهم بگویم اصلا این سؤال که چرا نمی‌دانم قرآن اول نیامد آخر آمد فرض برای این که یک دین قرار بوده بیاید همه چیز مقدمات.

برای این که یک دین بیاید بقیه را بگذاریم کنار این بشود دین و خداوند مثلا، در زمین و من فکر می‌کنم این‌جوری نیست یعنی، می‌شود اینطوری نگاه کرد حالا، این که من چه فکر می‌کنم مهم نیست می‌خواهم بگویم یک دید دیگر ای هم وجود دارد آن هم این است که کل این ساختار مورد نظر بوده و قرار است که یک دنیای دینی متنوع‌تری داشته باشد بله، بفرماییم این بزرگ‌ترین تحریف و مانع فهم قرآن این است که شما واژه‌ها را به آن معنایی که الان متداوله بخونین در قرآن اسلام به من اسم.

دین اسلام نیست اصلا اسلام اسلام دین است ایسلام چیست آخه؟

قربونت برم ایسلام چیست؟ اسلام دین است اسم دینه اسلام نیست بعدا اسم این دین اسلام شده در قرآن اسم دینه جدیدی که پیامبر آورده نیست نه نیست واقعا اسلام و مسلم یک مفهوم کلی در قرآنه مثل ایمان یعنی، چه؟ اسلام دقیقا اعتقاد به این است دعوت اسلام چیست؟ این که شما باید به توحید اعتقاد داشته باشید و خدا را مثلا، بپرستید و از غیر خدا تبعیت نکنید فکر کنید این یک مفهوم کلیه در اهل کتاب مسلم وجود دارد در بین مومنینی که به پیامبر ایمان آوردن مسلم وجود دارد و خود حضرت ابراهیم.

مسلم بوده حضرت ابراهیم یعنی، چه مسلم بوده یعنی، دین پیامبر ما را قبول داشته یعنی، کلمات او.

ران معانی مختلف بله، چون نمی‌فهمن چون نمی‌فهمن می‌گویند معانی مختلف دارد نه چیز عجیبیه که شما نفهمید که وقتی که یک واژه در یک مد به نظر شما معانی مختلف دارد باید بگردید و ببینید، یک چیزی هست که شما نمی‌فهمید یک هسته مرکزی هست که همه جا وجود دارد و به آن معنا دارد به کار می‌رود دیگر حالا، دقیقا یک نفر یک همشین دیدگاهی داشته باشد کافی است.

برای اثبات این که می‌تواند وجود داشته باشد بگذارید من فقط بگویم یک دانشی هست من معمولا به شوخی می‌گویم که از هزار سال قبل دانشی قرآنی بوده تحت عنوان وجوه و نظاهر که کارش همین است که بگرده ببیند که یک واژه در قرآن به چند معنا به کار رفته مثلا، اسلام به دوازده معنا به کار رفته نمی‌دانم سنت به هفت معنا به کار رفته همینجور لیست می‌کنند که من به شوخی همی‌شود می‌گویم که این علم وجوه و نظاهر نیست جهل وجوه و نظاهره دقیقا برعکس دارند کار می‌کنند به جای اینکه.

بگردن یک زحمتی می‌کشن مجموع آیاتی که مثلا، یک واژه در آن آمده را پیدا می‌کنند بعد به جای اینکه بگردن.

ببینند که از این کاربردها به چه نتیجه می‌رسیم که این واژه یعنی، چه این را پروژه می‌کنند روی فرهنگی که خودش را دارند و آن‌طور که دارند حرف می‌زنند می‌گویند گاهی به این معنی است گاهی به آن معنی است زبان خودش را تابع نحوه به‌کاربردن مثلا، واژه‌ها در قرآن نمی‌کنند بلکه آن را انگار می‌خواهم بیاورند برای همینی که احساس می‌کنند که یک بار این معنی را دارد یک بار یک معنی دیگر دارد من فکر می‌کنم که روش دراحت درست نه تنها قرآن هر متنی این است که فرضتون بر.

این باشد که واژه به یک معنی خاص دارد در متن به کار می‌رود مگر این که مثلا، فرض کنید در قرآن یک.

واژه مثل این به معنای چشمه می‌آید به معنای چشمه می‌آید آره، این در این حد که مشکلی نیست این استفاده از یک چیزی در به اصطلاح یک اشتراک لفظی در زبان عربی هیچ مشکلی هم نیست ما هم غیر از این نمی‌فهمیم در این حال این و این به معنای چشمه چشمه همانطوری که در زبان فارسی هر دو تاشون از یک جایی منشق شدن دلیلی دارد که شباهتی بین چشم و چشم هست.

ببینید، نکته این است که واژه را باید آن چیزشو پیدا بکنید آن هستهٔ مرکزی و عنصر اصلی مشترک را پیدا بکنید نه اینکه همینطوری ول کنید بگویید که این‌جا این معنی را دارد آن‌جا آن معنی را دارد یک حسده مشترک دارد مهم این است که ما آن را بفهمیم و بعد این که آن کاربرده به ما در واقع، چه را نشان می‌دن که همین که هسته مشترک چیست دیگر شما مثل این که یک واژه را یک بار به کار میبروید به نظر می‌آید که یک معنایی دارد بعد جور دیگر که به.

کار میبروید مثل این که دارید چیزش می‌کنید مثل یک مجسم سازی که از این کاربرده دوم می‌فهمید که نه.

کلی‌تر از آن چیزی است که شما مثلا، دفعه اول فهمیدید کم کم واژه در متن ساخته می‌شود این فرق بین نگاه کردند وجوه و نظایری با این نگاهی که مثلا، ایزوتسو نماینده شه به عنوان یک زبانشناس این کار شما مطلقه می‌خوانید کاربردای مختلف واژگان را نگاه کنید و سعی کنید که آن هستهٔ مرکزی را به دست بیارید چرا ایمان چرا مثلا، کفر هم مقابل شکره هم مقابل ایمان این چه چیزی است این چه چیزی است که می‌تواند مقابل هر دو تا این‌ها قرار بگیره این‌جوری فکر بکنید نه اینکه همینطوری فقط لیست بکنید.

ببینید، این‌جا مقابل کفر و شکر آمده آن‌جا مقابل ایمان آمده این‌جا یک معنی دیگری دارد در وجوه نظایر نگاه کنید ممکن است مثلا، بگویند هفت تا یا دوازده تا معنی دارد کف در قرآن بعد هی دیان در مصادیق مختلفش را نگاه کنند سعی کنند تفاوت پیدا بکنند شما باید سعی کنید شباهت به درست برعکس به نظر من برعکس آن اپروش سنتی ووجوه و نظایر بعد می‌دانید اینجور دانشام که ایجاد می‌شود بعد مثل چیز می‌شود دیگر حالت رکوردزنی پیدا می‌شود مثلا، می‌گویند زمخشری هفت معنا گفته یکی آمده رکورد زده گفته آن آیه فرق می‌کند.

هشت تا و بعدی که آمده کرده دوازده تا هنرشون این می‌شود که تعداد معانی مثلا، یک واژه در قرآن را به.

جنگی که به سمت اشتراک ببرن که منطقی‌تر به نظر من زیادشوند بگذارید اصلا بحث نکنیم دیگر همین‌جا ثبت شد که آره، ممکن در بحث بین.

پلورالیسم دینی و خاتمیت

پلورالیسم دینی آیا چنین نگاهی می‌شود داشت یا نه در این که در قرآن چطور آمده می‌توانم خدشه وارد بکنند به‌هرحال چنین نگاهی به نظر من خیلی واضح در قرآن وجود دارد اگر شما علاقه‌مند هستید من یک مجموعه سخنرانی درباره سوره بقره کردم مثلا، پنج شیش سال قبل که فکر می‌کنم چون محدر اصلی سوره بقره تشکیل جامعه دینیه آن‌جا مفصل در مورد همین که آیا نگاه پلورالیستی هست یا نیست صحبت کردم این موارد خدشو و این‌ها را بحث کردم در دانشگاه تربیت مدرس مدرس برگزار شد فایلای صوتیش هم که هست.

خب، نکته دوم درباره درباره این که اعجاز قرآن چیست من رفقه هم توضیح دادم که اعجاز درباره تحدی این که قرار مثلا، متنی که در مقابل قرآن گذاشته می‌شود که دفاع بکنیم که حالا، قرآن مثلا، بهتره یا نه چه ویژگی باید داشته باشد باید ادای این را در بیاورد که از طرف خداوندارد با بشر صحبت می‌کند و این که داوری چطور باید برگزار بشود این حرف‌ها را زدم در این حال به این اشاره کردم که این به معنای اعجاز به معنای چیزه به معنای به استراب بینالعسانیشه یعنی، من قرآن را.

به عنوان یک مثل همان معجزه‌ای که همه قرار مثلا، یک جوری به آن‌ها عرضه بشود دارم به آن نگاه می‌کنم و تحدی.

این‌جا معنی دارد این را من به آن اشاره کردم که هیچ ربطی به این ندارد که یک آدمی شخصا ممکن است قرآن را بخواند و خودش صد درصد غانه بشود که این کلام خداست و در این مواجه با قرآن و پی بردن به این که این معجز است و کلام خدا است و از طریق قرآن مثلا، ایمان آوردن به پیامبر این احتیاج به تحدی ندارد در این آیات بینات و از نظر قرآن همه آیات و قرآن آیات بینات هست یک نفر ممکن است با یک دونه آیه پی ببره به این که این کتاب.

خداست.

ولی اگر بخواید به صورت بین‌الاذهانی بس بکنید احتیاج به سوره دارید من دفعه قبل گفتم که واحد معجزه در قرآن سور است به آن معنای بین‌الاذهانی و الان ممکن است یک نفر از یک داستانی که در قرآن آمده از یک پارگرافی در قرآن یک حسی به آن دست بده یا اصلا با یک اتفاقایی در زندگی خودش چیزهایی که در قرآن آمده مچ بشود ایمان بیاورد این راه ایمان آوردنه به معجزه بودن قرآن یک راه‌های خصوصی هست که خیلی متنوه می‌تواند باشد عمومیش من سعی کردم جلسهٔ قبل بگویم که اصلا راهی غیر.

از تحدی به نظر میلیسه وجود ندارد یعنی، شما برای این که ثابت بکنید که یک چیزی مثلا، حالت بینهایت دارد باید این حالت انترکشنه بین چیز اتفاق بیفتد بین مدعی و کسی که خلافشون می‌خواهد ثابت بکنه خب. اما یک بحثی که این‌جا پیش می‌آید که اصلا جلسهٔ قبلادش اشاره نکردم این است که مسلمان‌ها همه این حرفهایی که دارند می‌زنند یک جوری مبتلی بر این است که انگار پذیرفتن که قرآن تحریف نشد و سالم مونده ما چقتو می‌توانیم این ادعا را پیش ببرویم از لحاظ مثلا، اکادمیک که قرآن همان چیزی است که پریانبر مثلا.

آورده می‌دانید که از در تاریخی بلاخره یک بحث‌های این‌جوری هست ما نسخه‌هایی که داشتیم هست دست‌کم تا یکی دو دهه قبل در این حد شبه ایجاد شد بود که آیا قرآن اصلا یک کتاب مرورد به قرن دومه هجریه یا مرورد به قرن اول هجریه یعنی، بعضی از این کسانی که تحقیقات تاریخی می‌کردند شاهد قابل اعتناع و اتکایی نمی‌دیدن به این که قرآن یک کتابی باشد مربوط به قرن اول هجری و آن داستانی که قرآن را نمی‌دانم قسمان جمع کرد و این‌ها را اصلا کلا زیر.

سؤال برده بودن برای این که ما شواهد تاریخی کافی نداشتیم در یک. در پونزه سال اخری خب، یک مقدار این تضعیف شده با به دست آمدند یک نسخه‌های از قرآن که قدیمی‌تر هستند مثل نسخه سنها یا نسخه بیرمنگام که این‌ها از دارد همین آزمایشات رادیو کربون و این‌ها به نظر می‌آید قطعیه که مرد به قرن اول هستند حالا، اصلا من این‌جا طبقه معمول هست وارد شدن به اینجور مباحث نمی‌دانم تفسیری و تاریخی و این‌ها ندارم مسئله آن جنبه فلسفیشه که آیا یک چیزی که احتمال دارد حد دست‌کم ما می‌توانیم بگوییم.

قطعا نمی‌دانیم که یک درصدی تغییر در این کتاب قطعا اتفاق افتاده یعنی، حد درمی مسئله اختلاف قراءات الان شما.

اعتقاد عمومی مسلمان‌ها را نگاه کنید بلاخره قبول دارند که این کلمه. در بعضی‌ها این‌جوری خواندن بعضی‌ها آن‌جوری خواندن ما یک قرآنی از زمان خلافت عثمانی رسما به اسطلاح کانونیک شد تصریبش کردند چاپش کردند شد تبدیل به قرآنی که در سراسر کشورهای اسلامی این را در واقع، چاپ می‌کنند و می‌خونن خب، قرائات دیگر هم هست بعضی‌ها ممکن است در بعضی از این اختلاف قرائات‌هایی که وجود دارد طرفتار یک قرائات دیگری باشند یا اصلا هیچ کدام از قرائت را به صورت کامل قبول نکنند بگویند که مثلا، یک میکسی از این‌ها ممکن است درست باشد.

اختلاف قرائت هم کاملا مشخص است که از کجا آمده.

از این‌جا که خط اولیهی که با آن نوشته می‌شده اعراب نداشته نخته نداشته حتی بعضی جا علفه مقصوره و این‌ها را نمی‌زاشتن. بنابراین، به تدریج در این که چه چیزی درست بوده یک در از حافظه استفاده کردن برای این که بعضی جایی که مبهم بوده در واقع، از روح حافظه بگویند که این چه بوده در نتیجه اختلافایی در خواندن بعضی از واژه‌ها به وجود آمده که مثلا، الان دو تا نقطه.

این‌جا باید بالا بگذارم یا پایین بگذارم قبل هم وجود نداشته تعملونه یا یعملونه مثلا. بنابراین، مسلمان‌ها در یک درصدی این که این چیزی که همین الان به عنوان کتاب مقدس دست مردمه و چاپ شده چند ست سال پیش و استاندارت شده ممکن است این یک درصدی یک درصد دو درصد اختلاف داشته باشد ممکن است مسلمان‌ها بگویند که آن‌قدر اختلاف‌ها جدی نیست که اختلاف معنا پیدا بکنه.

ولی بلاخره این‌جوری نیست که الان مسلمان‌ها معتقد باشند که این است و جز این نیست یک در یک حدی اعوجاج را قبول دارند ولو این که حالا، مثلا، بگویند که در معنا خیلی تغییر عمده ای داده نشده حالا، باید فرض بکنیم که حتی همین ادعای مسلمان درست باشد اولا این وثاقت قرآن به عنوان یک چیز معجزه به عنوان کتاب پیامبره احتیاج به تحقیق تاریخی دارد و با بحث‌های کلامی به نظر من از در فلسفی چون با بحث‌های کلام مثل این که خداوند چون می‌خواسته این کتاب آخر باشد خودش نمی‌گذارد این تحریف بشود و این حرفها با این‌ها نمی‌شود حرفها پیش برد این معمولا مسلمان نشستن تحقیقات تاریخی هم نمی‌کنند خیلی هم دفع نمی‌کنند یک اطمینان قلبی دارند.

که خدا نمی‌گذارد این تحریف بشود یک آیه هم در قرآن هست که می‌گوید انا انزلن زکر و انا لهوله.

حافظون می‌گویند. این‌جا ذکر منظور قرآنه و خداوند گفته که من این قرآن حفظ می‌کنم به مناه این که خیلی مسلمانو لازم نیست زحمت بکشند حفظش بکنند خدا خودش حفظش می‌کند.

حالا، این که از در یک آیهٔ در قرآن که داریم بحث می‌کنیم که آیا وثاقت دارد یا نه استدلال بکنیم برای این که چون در قرآن نوشته یکی ممکن است بگوید همین آیه را بعدا اضافه کردند که مثلا، دیگر بحث وثاقت را بگذارند کنند وثاقت یک متن احتیاج به تحقیق تاریخی دارد و الان هم.

خب، تحقیقات تاریخی دارد انجام می‌شود. من اصلا کاری به این ندارم می‌خواهم به این نکته اشاره بکنم که ربط به بحثهای خودمان دارد بیاید فرض بکنیم یک درصد این قرآن تحریف شده اصلا. تحریف با اعوجاج پیدا کردند به مناهی مثلا، اختلاف قرار فرق می‌کند فکر کنید اصلا یک آدم‌هایی همدن آمدند در قرن دوم که هنوز خیلی نسخه‌های قرآن زیاد نشد بود و نه تغییراتی در آن دارند یا همین اوجاج‌های موجود در نظر بگیرید که در حد اختلاف قرایت و این حرف‌ها من می‌خواهم بگویم که بله، دیگر اختلاف بود و شعره روایت.

تاریخی مسلمان‌های این است که شعره تشکیل شد و قاریای اصلی را آوردن و نشستن و به یک متنی رسیدن و بعد متنهایی که بیش. از یک جزئیاتی اختلاف داشت رسما اعلام کردند و از به این بردن که این داستانیه که مسلمان‌ها بله، تا یک دورانی شیعیان خیلی در اینشون رایج بود که بگویند مثلا، قرآن به کلی تحریف شده و خوارج می‌گفتند سور یوسف اصلا در قرآن نبوده بعدا اضافه شده نمی‌دانم شیعان می‌گفتند که قرآن پر از مثلا، ولایت ازرات علی بود و هست شده و از این حرف‌ها یکی از اعتقادهای شیعان در یک زمانی نه اینکه الان اکثریت داشته باشند.

ولی می‌داند علمهای مشهور هم بوده که قرآن و ازرات علی یک قرآن فاطمهی وجود دارد و این را مثلا، فرض کنید دست به دست می‌کردند و اصلا این قرآن قرآن نیست و از این حرفها در بحث‌های بین فرقه‌ها و این‌ها هست حالا، بیایید من از این جهت می‌خواهم نگاه کنم به مثلی فرض کنید که قرآن تحریف شده باشی اصلا حالا، دهد درستدشو بینید نیم درستد بگیرید تا پنجا درستد هرچی بلاخره.

حالا، به ساقت تحریف‌های تاریخی نشان می‌دهد که آن‌قدر هم چیز نیست اصلا تحریفه برای این نسخه‌های که در یکی دو دهه اخیر آزمایش کردند و خواندن و این حرف‌ها مثل همان مسئله قرآن سنها تا حدودی تایید می‌کند که مربوط به قرن اوله و خیلی هم تحریف نشده اصلا بیاید این‌جوری نگاه کنید تا هر حدی که می‌خواهید بگویید تحریف شده.

حالا، فرض کنید که من با این قرآن یک بینهایتی وصله را به طور قطعی احساس کردم مثلا، یک جاهایی یک سوره یک آیه یک چیزی خوندم و مطمئن شدم که این منشای الهی دارد.

خب، فرض بر این که تحریف شد است نه فقط به معجزه بودن می‌خواهد از آن دیدگاه معجزه بودن نه تنها به آن لطمه نمی‌زند بلکه تشریدش می‌کند یعنی، من این‌جوری می‌توانم نگاه کنم که این کتاب ببینید، اصلش دیگر چه بوده من همین چیزی که الان هست و یک تغییراتی کرده را جمعه الهیشو حس می‌کنم درک می‌کنم برای من قطعیه که این کار بشر نیست آن تغییراتو بشر به وجود آورده دیگر.

در عصال حالا، عمد یا غیر عمد. بنابراین، اگر من این نگاه می‌کنم هنوز یک چیزی بیناهیت در آن می‌بینم پس از اول قبل از تحریف شدنم حتما یک چیز بیناهیت درش بوده دیگر چون این تغییرات که الهی نیست این تغییرات بشریه نمی‌شود شانسی مثلا، فرض کنید یک تغییراتی اتفاق افتاده که جنبه معجزه هاستا پیدا کرده باشد این تغییرات در جهت نازلتر شدن و ضعیف‌تر شدنشود هنوز جنبه نامتناهی خودش را دارد.

بنابراین، اصلشم نامتناهی می‌خواهم بگویم درست است که بحث سر تحریف ممکن است از در محدری که در تک تک آیات هست شک و شفه ایجاد بکنه.

ولی برعکس اگر تحدی انجام بشود و همین متر مثلا، پیروزی به دست بیاورد یا شما این متر را بخوانید و برای شما مسجل بشود که این جنبه الهی دارد تحریف نه تنها این جنبه معجزه بودن را تضعیف نمی‌کند بلکه تقویتشم می‌کند نکته ای که می‌خواستم بگویم این است که موضوع تحریف با معجزه بودن چیز نیست به اسطلاح کسی نمی‌تواند بگوید چون مثلا، وثاقت تاریخی ندارد بحث معجزه بودنش منتفیه اگر همین الان این متنو بررسی بکنیم و به نتیجه برسیم من بخوانم متنو احساس کنم که این منشود.

الهی دارد این کافی است و در این حال می‌توانم معتقد باشم که این دقیقا آن متنی که بر پیامبر نازل شده نیست بین یک چند دهم درست تا مثلا، یک حدود. ولی منو محتاط می‌کند در این که روی مثلا، فرض کنید بعضی از محتوها ممکن است شک داشته باشم که مثلا، این اختلاف قرائت‌ها اختلاف جدی ایجاد می‌کند خب، یک نکته انتهایی این که فکر می‌کنم اعتقاد عمومیه که بارها و بارها در بحث‌های کلامی و فلسفی مسلمان‌ها گفتند که این که پیامبر اسلام که ادعای خاتمیت دارد معجزه اش یک کتابه که معجزه آسابودنش.

را تا ابد می‌شود.

حالا، در حد ادعا چک کرد این خیلی با خاتمیت پیامبر با خاتمیت یک پیامبر این که معجزهاش کتاب باشد خیلی همه هنگی دارد این خیلی نکته مهمی است لحاظ نظری خود این صرف این ادعا یعنی، من بگویم که آخ به این دلیل قبول می‌کنم که این خاتمه که اصلا ادعاش این است که یک معجزه‌ای آورده که تا ابد معجزه بودنش قابل چک کردنده وگرنه من مثلا، فرض کنید ایمانم به مسیح یا موسیینا از طریق همان روایات تاریخیه از طریق سنتی که در تیه تاریخ آمده آن‌ها ادعای این که الان یک چیزی دارند.

که بین العزهانی می‌شود گذاشت وسط به درباره معجزه بودنش بحث کرد ندارند مثلا، فرض کنید مسیحی‌ها می‌گویند اگر ایمان.

بیاری روح القدس رو. در خودت حس می‌کنی مسیح را در درون خودت پیدا می‌کنی یک چیز خصوصیه بینالعسانی نیست ادعای مسلمان در مورد قرآن این است که از طریق همین تحدی یک جور معجزه‌ایه که می‌شود نشست گذاشت و سر و سرش بست کرد این با خاتمیت یک چیزی دارد یک همه هنگیی دارد صرف این ادعا نکته به نظر من مهمی است در اینکه بشود ادعای خاتمیت کرد.

بنابراین، فقط جنس معجزه از حالت مثلا، انگار سخت‌افزاری به تبدیل به چیز نرم افزاری شده در یک زمانی و دیگر تا ابد قرار است که با همین معجزه آدم‌ها سر و کار داشته باشند.

در حالی که به نظر می‌رسه ادیانی دیگر یک مقدارد در این که چه چیزی معجز است و من چطور باید مثلا، به طور معجزه به معنایه بینالعسانی چیزی که قابل ارائه باشد به نظر می‌آید که ادعاش را هم ندارند حالا، من می‌خواهم یک جمله معروف یعنی، می‌گویند که ه.

هیوم، گواهی و احتمال خطا

هیوم مکسی یک جمله پرون مقاله معروف آف معجزهز هیوم آمده که به عنوان حسن ختم این بحث‌هایی که کردیم که مربوط حولهاش برهان هیوم بود و این مسئله که جلسهٔ قبل و الان من گفتم می‌خواهم این جمله را بخوانم و به نظرم، معروفیرین جمعه آن مقال است و همه معمولا به عنوان چکیده برهانی هیوم به این اشاره می‌کنند و خیلی فکر می‌کنند برای بحث ما جالب است می‌گوید این انگلیسیش این‌جوریه که note گواهی is sufficient to establish a معجزه می‌گوید هیچ اگر خاصد سرچ بکنید منظورم این جمع است ترجمهشو می‌خواهم بگویم.

هیچ گواهی.

برای تسبیت یک معجز کافی نیست مگر آنکه مگر آنکه چه؟ که خود گواهی به قسمی باشد که نادرستیش از حقیقتی که در پیه تسبیت آن است معجز آساتر باشد در خلاف تصویر هیوم یک جوری نمی‌گوید که هیچ تصمیم نمی‌تواند معجزه را در واقع، اثبات کنی می‌گوید که بذار با آن زبانی که زبان ریاضیی که من بیان کردم که یک پیامیه و یک کانالی که آن پیام دارد در این کانال منتقل می‌شود هیوم نمی‌گوید هیچ پیام با احتمال پایینی در هیچ کانالی به شما برسد شما قبول انا مثلا، فکر کنید معجزه.

نمونه یک پیامی که خیلی خیلی احتمال پایین دارد.

در واقع، دارد می‌گوید که خود کانال اگر این احتمال خطاش بی نهایت کم باشد خیلی خیلی کمتر از احتمال خطایی احتمال وقوع آن معجزه این قابل قبوله یعنی، من می‌گوید به یک تستمونی در مورد معجزه یا هر چیزی که احتمال خیلی پایین دارد اعتنان نمی‌کنم مگر این که این محیطی که در واقع، خود این گواهی نادرست بودنش معجزه‌آساتر باشد یعنی، احتمالش کمتر باشد خب، این حرف درستی است دیگر و این دقیقا آن چیزی است که من تایم این مقالهی که نوشتم این را با یک تغییر کچولوی گذاشتم که مسلمان.

در واقع، حرف یک آدمی که مسلمان‌ها می‌توانند این‌جوری بگویند که از نظر من احتمال اینکه.

قرآن به‌مثابه معجزهٔ حاضر

قرآنی که من به عنوان معجزه به آن نگاه می‌کنم معجزه نباشد نادرست باشد اشتباه کرده باشم در تشکیل سینک این معجزه از این احتمال کمتر از این است که خود آن معجزه مثلا، اتفاق افتاده یا نه خب، این عبارت معروفه هیوم به نظر من دقیقا همین چیزی است که ما مسلمان‌ها لازم دارند برای خاطر این که یک جوری دست خودش را پیش ببرن که ما به این دلیل می‌توانیم در واقع، آن آنلس در مورد مثلا، ایمان از طریق قرآن به روایت‌های معجزه قابل تذیره شما محبول این چیزی بود که من جلسهٔ قبل.

فکر می‌کنم روش تأکید کردم من تا این عبارتی همان نخوندم به نهایتا من به عنوان جمبندی بگویم که آخر جلس.

قبل روی این تأکید کردم که مسلمان‌ها. از این موضع می‌توانند نگاه کنند که قرآن به عنوان محصول نهایی و خیلی مهم است مثلا، انبیا که منجره به خاتمیت شده و این‌ها یک کاری که دارد انجام می‌دهد این هم اتیجه سوالی بود که پایان جلسه من فراموش کرده بودم و ایشان گفت از اول جلسه مقدمه شو چیده بودم تای جلسه این که واجگان مناسب در اختیار ما قرار می‌دهد و یک سری فکت‌هایی در واقع، در قرآن هست که این‌ها مثل یک راه نماهایی هستند و مخصوصا تأکیدم را این است که صرفا مسئله اینیست.

که یک سری آیات و گزاره‌ها در قرآن آمده خود واجگانی که در قرآن کوین شده خیلی هاش اصلا در زبان عربی به آن شکل وجود نداشته به این معناهی که در قرآن آمده بلکه با یک تغییراتی جور دیگری به کارش می‌بردن و قرآن در واقع، همراه خودش یک ترمینولوژی آورده همراه با یک سری گزاره‌هایی که آن ترمینولوژی را در واقع، وقتی به کار می‌بره تسبیت می‌شود که معنی واژه‌ها چیست و این خیلی خیلی مهم است یعنی، اصلا مثل مسلمان‌ها.

حالا، اگر پلورالیسم را قبول نداشته باشند و فکر کنند که ادیان قبل نسخ شده به جمعه‌های مثل بعضی از این فرقه‌های اهل سنت اصولا به جمعه‌های تکمینی زهور انبیان هیچ اعتنایی نداشته باشند و همهش فکر می‌کنند که خود این قرآن همه چیز خلاصه می‌شود که انبیاء آمدند که این قرآن دست بشد برسد این‌جوری اگر نگاه بکنید آن وقت این مسئله این که اینجای زبانی ابدا شده یک واجگانی هست یک ترمینولوژی هست.

برای بحث کردن درباره حقایق جهان و الهیات و این حرفها آن وقت مسلمانی که این‌جوری نگاه می‌کند که حالا، صد درصد یا نوت درصد این اهمیتو برای قرآن قائله پس باید حساس باشد با این که آیا واژه‌هایی که مثلا، در بحث‌های فلسفی دارد به کار می‌رود همان ترمینولوژی قرآنی هست یا نیست اگر اعتقاد دارد به این که این ترمینولوژی ترمینولوژی درست برای بحث کردن درباره الهیاته.

بنابراین، باید حساس باشد من دارم برمیگردم به اول بحث که بگویم نه فقط کسانی که اعتقاد دینی دارند این یک کتابیه که آمده با خودش یک واجگانی آورده که این واجگان مناسبه.

برای بحث کردن درباره آن مسائل دینیه نه بحث کردن درباره همه چیز ما انواع اقسام فعالیتهای دیگر می‌کنیم غیر از بحث‌های الهیاتی او این‌ها که آن‌ها ترمینولوژی خودش را می‌توانند داشته باشند. ولی این که شما بیاید درباره الهیات بحث بکنید. ولی واژگان جدیدی کوین بکنید که اصلا ربطی ندارند یا اعوجاج دارند نسبت به واژگان اصلی به نظر می‌آید که با اعتقاد راسخی که مسلمان‌ها به اهمیت قرآن به عنوان یک پدیده نهایی مثلا، محصول سلسله انبیاء و این‌ها نگاه می‌کنند با آن می‌خواهند هیدن‌نسو توجیه بکنند خاتمیتو توجیه بکنند و خیلی چیزهایی دیگر.

یا حتی ایمان به پیامبر خودش را وابسته می‌دانند به ایمان به معجز آسا بودن و ایمان به معجز بودن قرآن اگر.

چنین اعتقاداتی دارند.

بنابراین، یک مقدارد باید حساس‌تر باشند نسبت به این که این واژگان را باید بیشتر به کار ببرم من کاری که در این جلسات کردم من از اول قولش داده بودم این بود که در یک زمینهی مثل معجزه سعی کنم از ترمینولوژی قرآن را بکشم بیرون و ترجمه بکنم به زبان فلسفه تحلیلی تا جایی ممکن یک چیز مشابه آن چیزی که در بحث‌های فلسفی هست هم در اسمم مجد تأکید می‌کنم هم در استخراج مفهوم از قرآن ممکن است.

برای یک نفر قابل پذیرش نباشد و چیز دیگری به نظرش برسد معادل با یعنی، یک واژگان دیگری. در قرآن پیدا کند مثلا، فرض کنید برهان سلطان چه می‌دانم این‌ها یکی دوباری چنین واژه‌هایی هم در قرآن آمده و این‌ها را مثلا، فرض کنید سعی کند که ترجمه بکنه به زبان فلسفی و بگوید که معادل بهتری برای بحث‌های مربوطه به مفهوم معجزه در فلسفه هست ممکن است خدشه این باشد و خدشه واضح‌تر که برای خود من هم این ترجمهی که انجام دادم خیلی حالت نهایی ندارد این است که حالا، فرض کنید که همین مفهوم آیات بینات نازل شده مفهوم معادل و معادل به مناه مثلا، نزدیک به مفهوم معجزهی هست که در فلسفه می‌خواهیم از آن یاد بکنیم. ولی این که این را چطور به زبان فلسفی می‌شود ترجمه کرد سه بند باید داشته باشد چهار بند باید داشته باشد دو بند کافی است با چه الفاظی بنیگیسیم این‌ها بحث‌هاییه که از ذر خود من قطعی نیست.

بنابراین، این شکلی نیست که همین بحثی که این تعداد جلسه در موندوی صحبت کردیم به نظر من تهش بازه همچنان یک نفر ممکن است یک چیزهایی اضافه بکنه یعنی، از همان مفهومی که در قرآن هست بگیر این خوب، ترجمه نشده این احتیاج یک عنصری هست شده یا یک عنصری بیخودی اضافه شده این را. در واقع، ترمیم و تکمیل بکنه و این که بحث بازه به دلیل این که ده‌ها مفهوم دیگر در بحث‌های فلسفه دین و الهیات وجود دارد که به نظر من منشعه یعنی، چک نشده که این‌ها در قرآن چطور از آن‌ها.

یاد شده به اضافه این که من آن جلسات اول را این تأکید کردم بعدا دیگر زیاد در این مورد بس.

نکردیم پرسش‌ها یک بار فقط مثلا، موضوع هیدنسو که داشتم می‌گفتم یادم بوده برای این که یادم نمهیومد که لجیتیمیتو به زبان فارسی باید بگوییم مشروب سؤال ‌هایی هست که از در سؤال ‌های قرآنی هست مثل مسئله شر مسئله هیدن‌نست آیا پرسش‌هایی که در کلام و فلسفه و الهیات مطرح شده و روش بحث شده همان پرسش‌هایی هستند که مهم هم نه فقط روی این باید بحث بکنیم که آیا واژه‌ها درست ترجمه شدن به زبان و فلسفی در مدید این که آیا مهمترین پرسش‌ها هر پرسشی مجازه به یک معلوم.

ولی آیا پرسش‌های اصلی این‌هاست؟ اصلا پرسش‌های اصلی است من نمونهی که در همان مقاله هم مثال زدم پرسش خیلی مهم در مورد مفهوم معجزه که در کلام مطرح این است که فائلش کیه؟ شما اصلا می‌بینید این موضوع در قرآن به عنوان یک چیز خیلی حاشیهیه اصلا نیست مستقیم به آن اشاره نشده یا اگر هستم همچنین در حاشیه بالاخره یک چیزهایی گفته شده برخلاف مثلا، مسئله شر که یک مسئله کلیدی در خود قرآن هست خیلی از مسئلهی که خیلی نظر مردم را جلب کرده و بحث‌های فلسطی به وجود آورده مسئلهی نیستند که به نظر.

می‌رسه مسئله جدی از در قرآن نیستند و بنابراین، جای بحث دارد که چرا نیستند شما می‌خواهید روی یک چیزی بحث نکنید خود این موضوع صحبت می‌تواند باشد که به این دلیل مثلا، بحث فاعل معجزه مهم نیست الان شما می‌توانید مبحث باز کنید تحت عنوان فاعل معجزه که باز شده.

حالا، اگر می‌خواهید بگویید مهم نیست باید یک دلایل کافی داشته باشید دیگر بگویید به این دلیل من فکر می‌کنم بحث بحث مناسلی نیست مثلا، این‌جوری نیست که پرسش وقتی ایجاد می‌شود پاک کردندش هم استدلال می‌خواهد اگر می‌خواهید پاک بکنید باید بگویید من به این دلیل به این خیلی اعتنان نمی‌کنم به این دلیل آن پرسش مهمتره یعنی، این وزن دادن به خود مباحثا پرسشا خودش چیزی است که جا.

برای بحث کردن دارد من فکر می‌کنم که این‌ها اینجور بحثها برای مسلمان‌هایی که اینقدر به قرآن مثلا، در حد کلامی وقتی می‌رسیم اهمیت می‌دن خیلی چیزها را با نزول قرآن توجیه می‌کنند یا این را معجزه می‌دانند.

ولی وقتی که وارد مباحث الهیاتو فتفخ شدن از همان قرن دوم و ثبت می‌بینید که خیلی بیسو نزاشتن روی این که واژگانو از قرآن بگیرند مباحثو از قرآن بگیرند وزندهیشونو ورون اساس انجام بدهند یک راهی بالاخره.

برای این که یک راه تهی نشدهی برای این مباحث‌تر واقع وجود دارد من امیدوارم این جلسات آن مقالهی که نوشتم مثل یک دعوت به این که یک چنین کاری می‌شود انجام داد و حالا، اگر این موضوع خب، انشالله که درستات به موامل مقدمه در آقای مفید بوده باشد خب، به نام خدا چون امروز جلسه آخر هست من لازم است که از آقای دکتر در سیخانی تشکر کنم به‌خاطر این که قبول زحمت کردین و تشریف بردین دانشک شریف و یک ترم درست دادن یک کار نسبتا جدی و سخت است و برای من حد دقل تجربه خیلی مفیدی بود از رسته جهتی یکی خب، از کانتنت و محدری که شما ارائه کردین به نظرم، محدری بود که هیچ جای دیگر تکرار نبود یعنی، جای دیگر نه کسی این راجع به آن مقاله نوشته نه بیانش کرده این محدر را نه و محدر اوریژنالی بود این به نظرم، خیلی مهم است و این که ما بتونیم یک درسی دانشگاه بدیم که این نتیجه تعمالات و تفکرات همان باشد و بیانشگاهی به نظرم، خیلی.

خوب، بود خود محدر خود فرم کلاسم به نظرم، جالب بود خودم چنین تجربه این‌جوری نداشتم بوده که درس مشترک بدم. ولی این که کاملا متفابط باشیم با هم و از درمای مختلفی رجبه موضوعی سؤال کنیم بعضی وقت‌ها می‌آمد حرف همان نزدیکتر می‌شد بعضی وقت‌ها دورتر می‌شد یک چیز جالبی بود تجربه خوبی بود و حالا، امیدوارم که بتونیم اگر شد ادامه بدیم حالا، همین تبدیل پروژه بشم دادی به متح مکتوبی بشود بروش بیشتر کار کنیم موایسی که مطرح شد و فکر می‌کنم در سات باز هم تشکر می‌کنم.

اما دکتر بعدی من امروز می‌خواهم یک حالا، ببسیر در مورد نحوه نگاه هگل به جهان بگویم برایتان نمی‌خواهم خیلی باید فلسفه هگل بشم چون خیلی کار سختیه یک پروژه بزرگی فقط می‌خواهم برش کردونم یک جوری برش کردونم به این که چرا می‌توانم از نگاه هگلی نصفت به جهان استفاده کنم و توضیح بدم که قرآن چه نقشی در زندگی ما دارد یا حد دقل چه خیلی اگر می‌خواهم قوی ترش کنم چه نقش خاصی چه نقشه خاصی یا بگوییم معجزواری در زندگی ما آدم‌ها می‌تواند بازی کند.

خب، حرف‌هایی که من این روز دارم می‌زنم یک کاریکاتوره یک خیلی خیلی ساده شد است. از حرف‌های هگل و منوارین این خودش می‌تواند یک درس مفصل جدا باشد که اصلا می‌گوییم آن چه دارد می‌گوید فقط من الان پس یک سری حرف کلی می‌زنم برای که برسند با نتیجه خودم در حده همین چند دقیقه که برای شما صحبت می‌کنم خب، ببینید یک نگاه کانتی وجود دارد در مورد شناخت ما نصار به اشیا یک نگاه قبل پیشا کانتی وجود داشت که خیلی همه عادیه بسیاری اشیایی وجود دارند این اشیا یک جدیدی رپریزنت.

می‌شوند.

برای ما یعنی، یک رابطه ی رپرزنتیشنی بین آن تصویر ذهنی ما و اشای خارج وجود دارد و منابرین ذهن ما روی آن رپرزنتیشن کار می‌کند و ما. در این رابطه ی رپرزنتیشنال می‌فهمیم که اشای خارج چند یا می‌توانیم باید با اشای خارج صحبت کنیم به آن می‌گویی مثلا، حالا، آن رپرزنتیشن هر چیزی می‌تواند باشد یک گیوینه عملا یک سنس دیتاه یا حالا، هر چه که هست چیزی که رابطهی دارد با آن شعه خارجی.

خب، این نگاه سنتیه که همه در مورد پرسپشن انسان درک انسان از درشت داشته خب، و در فلسفه تحلیلی معاصر هم اتفاق خیلی‌ها این را دارند یعنی، در هم یارانو یک مسئله یک چیز زند است یک نهله فکری خیلی زند است یعنی، رابطهی رپرزنتیشن اصلا چیست و نیچه داشته یک فیلسوفی. در عواست قرن بیستوم هست به اسم سلارز که این‌ها یک مکتبی ایجاد کردند در پیتسبورگ و بعد مکدال و جان مکدال و براندم و این‌ها و آن‌ها آمدن گفتند که برگردیم برویم کانت یک حرف دیگر داشت می‌زد.

اما ما خوب، نفرمیدیم کانت در نقد اول دارد چه می‌گوید و بیاییم پرسپشن انسان را بر اساس نگاه کانتی یک با دیگر توضیح بدیم پرسپشن از نگاه کانتی این است که این سنس دیت‌ها یا گیوینی که این وسط وجود دارد حالا، هرچی که این وسط هست این نباید وجود داشته باشد چون. اگر وجود داشته باشد ما عملا جاستیفیکیشن نداریم در مورد باورم ببینید، جاستیفیکیشن چیست؟ جاستیفیکیشن یعنی، این که من انسان که در مورد اشیا صحبت می‌کنم.

حالا، هر آبجکتی که این‌جا هست من باور من در چه صورتی جاستیفایده در صورتی که یک رابطه مستقیمی حالا، به یک طریقی وصل کند وصل بشوند به عمر واقع در مجموعی این رابطه صحبت می‌کنی رابطه جاستیفیکیشن توضیح دادن این رابط است به عمر واقع حالا، این‌ها می‌گفتند که کل معرفت‌شناسی و فرمسفه ذهن معاصر که ست سال اخیر دولوب شده این رابطه جاستیفیکیشن را درست نمی‌توانند توضیح بدهند به‌خاطر این که این‌ها گیوه نیستند به تحبیر این‌ها و گیوه نیستند چه می‌گویند؟

گیوه نیستند می‌گویند که یک سنستیت‌هایی آن‌جا وجود دارد این برای آن در یک رابطه پریزنتیشن یا ریپریزنتیشنی قرار گرفته و بعد ذهن ما روی آن سنستیت‌هایی آن فنومنال آیدیا کار می‌کند و این چون مستقیما وصل نیست به جهان با این رابطه را ما نمی‌دانیم برای باورهای ما راجع به این است راجع به گیوینه نه راجع به جهان بس ما عملا جاستیفیکیشن اد دست دادیم حد اکثر چیزی که داریم یک کلمه دارند به آن می‌گویند اکسکالپیشن یعنی، مثل دادگان که می‌گویند یک نفر تبرعه شد ما مبرعه ایم مجاز باشیم بگوییم که راجع به.

جهان صحبت می‌کنیم.

اما عملا با این نگاه فلسفی ما جاستیفیکیشن نداریم خب، برای اینکه جاستیفیکیشن داشته باشیم یعنی، برای اینکه باورهای ما مستقیما وست باشد به جهان ما باید برگردیم به یک تزی که از قدیم فیلسفا راجع به آن صحبت می‌کردند به اسم تز یونیفیکیشن که خیلی تز معروفیه حتما همتون شنیدین می‌گویند اتحاد علم آقل و معلوم یا علم آله و معلوم عقل و آقل و معلوم علم آله و معلوم یا چیزی که این تزه می‌گوید که شما وقتی داریم جهان را می‌بینیم مستقیما داریم دیوکلی وصل می‌شویم به جهان چیزی این وسط نیست بین.

علم آله و معلوم یک اتحاد وجود دارد این تزه خیلی قدیمیه و خیلی هم طرفدار دارد.

در جهان از زمان فرفوریوس وجود داشته بعدا در جهان اسلام تقریبا همه به آن معتقدند بجوز ابن سینا که به یک دلیل الهیاتی خیلی جدی که اگر من نمی‌خواهم واردش بشم ابن سینا مخالفت می‌کند. ولی بقیه فیلسفه اسلامی هم معافقش هستند و در آره، مسیح هم طرف خوش بشود خب، این‌ها می‌گویند باید یک جوری به تبیر متاخرتر باید دیوک ریالیزم را بپذیریم یعنی، وقتی که ما درک می‌کنیم جهان را باید مستقیما وصل بشیم به جهان و اگر این‌جوری نباشد ما امرا نمی‌توانیم از درک راجع به جهان صحبت بخواییم فقط. در جوری فنومنال‌ها داریم صحبت می‌کنیم حالا، چرا این‌ها کانتو این‌جوری می‌خواهندند؟ می‌شود کانتو این‌جوری نخوند می‌شود کانتو این‌جوری خوند که ما عمدن جهان چیزی غیرت فنومنا نیست یک تبیره یک خانش دومی از کانتو بجود دارد که این مکتب پیتبورگی دوستش دارند مکتاب و سلارز و این‌ها برنده که خانش دومی خانش دومی کانت آن چیزی که هران داریم راجع به صحبت می‌کنیم که این فنومنال آیدیایی که ما داریم راجع به صحبت می‌کنیم اصلا چیزی غیر از ریالیتی نیست.

ریالیتی همین است که ما داریم دقیقا درک می‌کنیم و این‌جوری نیست که یک عالم نومنی وجود داشته باشد که ما.

نمی‌توانیم درک کنیم این خانش معروف. از کانته دیگر یک عالم نومنالی وجود دارد که ما نمی‌توانیم آن را درکش کنیم یک عالم فنومنالی وجود دارد که ما درکش می‌کنیم و جاجمنت‌های ما روی آن در اتفاق می‌افتد این‌ها می‌گویند که نه این خطر اتفاقا ما می‌توانیم یک خانه شی از کانتر رای بیدیم که این خطر قبول ندارد و عملا این دو تا یکی هست چه کانتر این‌جوری بخونیم چه نخونیم یکی دیگر هست که حتما این‌جوری می‌توانیم بخواند و چون هگره.

بنابراین، مستقل از این کسی هم وارد پفسیر یک جهانی یا دو جهانی از کانت بشیم می‌توانیم این حرف‌ها را وستش کنیم به هگر.

خب، آره، آره، دقیقا آره، دقیقا دستشون این است که آره، مخصوصا در قسمت بی یعنی، در ویدئاش بیه نقد عقل می‌آیند اونجایی که کانتراج به objective reality judgment های ما صحبت می‌کند می‌گویند اصلا این‌جوری نیست که به دو جهان معتقد بود در حالی که مثلا، در تماهیدات یا خود در نقد عقل اصلا دقیقا از این دو جهانه.

اگر دارد صحبت می‌کند خیلی معروفه نعم کانت به این روی چه نمازه ادارد که یکی یاد می‌دهد اینجور آره، هر یکی اینجور جالب است تا ممکن است آره؟ آره، به آن می‌گویند کانتش معروفه این هم یعنی، به آن می‌گویند کانتش یک جهانی. از کانت از خود زمانه آن هم حتی وجود داشته آره، یعنی، از خود عصر کانت کانتش یک جهانی شروع می‌شود چون هگل خیلی فاصله با کانت ندارد و عملا می‌گویند که توست این است که این‌جوری کانتو بخونیم به‌خاطر اینکه مشکلات که خودش می‌گوید پدید نیاد و البته در بی همچنان از بالا به پایین شروع می‌کند.

این‌ها دیگر تفسیر کانتو بردم باید واردش بشیم در ارژین بی خیلی به این نزدیک می‌شود.

حالا، بگذاریم خانداش تک جهانی از کانتو یا اصلا برویم سراغ هگل وردش کنیم کانتو که فیلسفای تحلیلی دقیقا لطمه خوردن به‌خاطر آن به دلایل مختلف هگل بایکوته در ازام فلسفای تحلیلی همان زم هست خیلی نمی‌تواند راجع به آن توبت کنم.

ولی این‌ها اعتماد فیلسفای تحلیلی هستند که راجع به هگر صحبت می‌کند خب، اینجلو من الان این‌ها همه چه مقدم است دارم می‌گویم می‌خواهم می‌گویم اگر این‌ها چه می‌گویم خیلی دارم ساده سازی می‌کنم خودتان فکر می‌کنید که چرا دارم ساده سازی می‌کنم این‌ها می‌گویندید که وقتی ما داریم جهان را درک می‌کنیم این آی کانشسنس من این من خداگاه من وارد درک از جهان می‌شود و بنابراین، جهان چیزی نیست غیر از مدرکات غیر از آیدیا‌ها اگر یک چیز دیگر بود که قابل کانسپتوال نبود اگر نان کانسپتوال و کانسپتوال نبود من امدن نمی‌توانستم متصل بشم مستقیما به آن چه دارد به آن مستقیما وست می‌شود و دارد آن را می‌خواهند چیزی غیر. از آی کانسپتوال من چیزی غیر از خداگاهی من نیست پس من خداگاه دارم وست می‌شم به چه به معلوم و جهان چیزی غیر از این معلومات نیست و جهان.

اگر معلوماته نمی‌تواند این چیزی غیر از آیدیا‌های کانسپت باشد پس جمله خیلی کلیدشون یک شعارشون این است که جهان یا objectivity is already conceptual هر چیزی که شما به آن می‌گویید object یعنی، واقعیت اینی دارد آردی کانسپتواله و اصلا ما نان کانسپتوال حالا، کانتنت نه محدر نان کانسپتوال داریم نه درک نان کانسپتوال داریم نه وجود نان کانسپتوال هرچی که به آن می‌گوییم هست داریم به آن باید صحبت می‌کنیم به آن باید حرف می‌زنیم پس انگاه.

حالا، اصلا این کلا چه اتفاقی می‌افتد که شما پرسپشن این‌جوری ببینید کل متافیزیک جهانتون تغییر می‌کند جهان شما می‌شود جهان کانسپت‌ها یا جهان رابطه منطقی و نورمتیو بین کانسپت‌ها چرا؟ چون کانسپت‌ها در رابطه منطقی با همدیگر قرار می‌گرده این کانسپت آن یکی را نفی می‌کند آن کانسپت آن یکی را دعوت می‌کند زیر مجموعه همدیگر قرار می‌گرده پس انگور یک شبکه از بزرگی از کانسپت‌ها داریم که در ارتصال به هم هستند و ما داریم وقتی داریم دنیا را نگاه می‌کنیم داریم این شبکه کانسپتوال را متعلقه می‌کنیم انگار نگاه کردن به جهان.

درک جهان یک جور خونن رابطه نورمتی به بین کانسپت هاست پس انگار شما داریم چگاه می‌کنیم داریم.

در هر پرسپشن ساده یک جور متعالیه کتاب داریم می‌کنیم این همه روابط نورمتیوه یعنی، هنجاره و این نقطه همه کانسپته این می‌شود کل جهان ما جهانی که داریم جهان واقعیت این است حالا، ایدالیستی در اینجا، اینکه یک آدمی خداناباور کند، این‌جا نیست. آره.

اما حالا، یک کمامایی می‌خواهید مثلا، به اینکه برنامه شیطانی که اینکه جمعیشی تهوری بود، یک چیزی جمعیشی کانسپت کند؟ حالا…

حالا، مثلا، آدمهایی که مثلا، خداناباور کنند… این‌ها همه چون خداناباورند. و هیله، یعنی، به این باید در این حد اعتبار داشته باشند. آره. اینکه همه چون ایتاییستن. تمام مکتب بیسپوکیه. و اسم تازه می‌گویند ما ناترالیست هم هستیم.

ولی نیچر این‌جوریه. نیچر آردی کانسپتوالی.

خب، به‌خاطر اینکه شما دارید فرمالایز می‌کنید. یا جوابشون که این است. شما دارید مدل می‌دهید. چون داریم روی کانسپت‌ها مدل می‌دهد آن علم چیزی غیر از این مدل‌ها نیست.

خب، باید فکر می‌دانید نگاهشان به از قدر زده ایدی باید خیلی سر مدلیسی باشید حتما هست بله، حتما هست حتما هست اینسترومنتر یا فیکشنالیست هستند به تعبیر دقیق درش حالا، من نمی‌خواهم واضحا وارد این بحث‌ها بشم مخالفه هاشون. برای این حرفی که آن را به آن‌ها می‌زنند می‌گویند تو نمی‌توانی نچرالیست درست استابی درست در اهمان باشی با این ادعا بعد این‌ها تفکی می‌گویند می‌گویند ما رمپنت نچرالیست نیستیم نمپند یعنی، مثلا، نترولیست خیلی خام و مثلا، شما آن‌جوری هستید.

ولی ما نترولیست مثلا، خیلی طرفعی هستیم بله، آر این ببین پرد در مترافیزیک جهانت مترافیزیک آن واقعیت جهانت چون تو داری پرسیف می‌کنی جهانت و می‌گویی جهانت این شکلیه دیگر واقعیت جهان چیزی غیر از یک شبکه از کانسپت‌ها نیست شبکه کانسپت‌ها وقت چه رابطه با همدیگر دارند؟ رابطه منطقی با همدیگر دارند بعضی از کانسپت‌ها مثلا، فرصون کانسپت برمز بودن زیر مجموع کانسپت رنگ داشتند قرار می‌گیر کانسپت رنگ داشتند اطلاعا زیر مجموع کانسپت ماد بودن شکل داشتند نمی‌داند این چیز را قرار می‌گیر یا نور جذب کردند مثلا، قرار می‌گیر نمی‌دانند یا.

در یک فرکانس خاصی قرار داشتند نمی‌گیر چنین و همینجور این‌ها زیر مجموع همه بعضی چیز را رد.

می‌کنند بعضی چیز را همدیگر قبول می‌کنند یک رابطه یک این نورمتیوه یعنی، رابطه باید و نباید بینشان حاکمه نمی‌تواند هم این باشد هم آن باشد رابطه این مثلا، فرض کن کانسپت. در دانشگاه شریف بودن پشته باشیم خب، پس یک روایته نورمتیف یا هنجاری یا منطقی به تبیره هگلی بین کانسپت‌ها و اقرارا این اصلا کل جهانه جهان چیزی غیر از این‌ها نیست و حالا، بله، نه نه نه اصلا ربطه به دکارت نکنیم دکارت دو دوگان هست این یکگان هست در این حال، تفسیر فیخته از کانت و در این حرفی که داریم.

می‌زنیم به خودش در همعصر کانته و اعتبارا کتابش را داد کانت خوند و.

خب، بر هم می‌گویم تفسیر یک جهانی از کان در همان موقع هم بوده.

خب، برویم بعدا اگر دوست داشتیم راجع به این ما ترم پیش درست داشتم این همین ترم درست داشتم راجع به این‌ها کتاب رنده و با هم با دوستان بچه دکتران میخوند خب، حالا، قدم بعدی قدم بعدی این که حالا، ما آدم‌های دیگر سپریت‌های دیگر به تعبیر هگلی و موجودات دیگر در جهان چه نقشی دارند وقتی که من دارم جهانو این‌جوری نگاه می‌کنم این من باشم من دارم جهان این‌جوری نگاه می‌کنم.

خب، این‌ها این‌ها چه هستند آدم‌های دیگر چه نقشی دارند روابط اجتماعی چه نقشی دارد کتاب‌های دیگر ای که نوشته شده و بعد آن‌ها را می‌خوانم چه نقشه دارند کل این جهانی که پیش زندگی بودم چه نقشه دارند این‌ها هر کدوشو دارند ببین این آیکانشسنس منه که خداگاه منه که دارد حضور پیدا می‌کند. در شناخت جهان.

ولی بعد اینکه من از این خداگاه هم شروع کنم به کار کردند لازم است که بقیه آدم‌هایی که در جهان هم هستند من را به عمارت موجود خداغاه ریکوتگیناییس کنند باز آنناسی کنند این رابطه باز آنناسی بین من و این‌ها و حالا، همه اشیاهای جهان ما حتی تا یک سندلی وقتی شما این را به عنوان سندلی درک می‌کنید یا من به عنوان سندلی درکش می‌کنم این سندلی می‌شود سندلی که من آن را به عنوان سندلی درک کردم و الوقت من می‌شم که کسی که این سندلی را با عنوان سندری درک کرد است پس من با من پنج سانگی قبلم فرق کردند. در هر لحظه آن معناه دارد عوض می‌شود به واسطه درکی که دارد از جهان می‌کند به تاثیری که آن شعی مقابلش روی این دارد می‌گذارد.

حالا، اگر آن شعی مقابلش خودش هر چقدر که میزان کانشنس همه چیز از نظر این‌ها کانسپتوال دارد کانشنسه هر چقدر که این میزان کانشنسش بالاتر باشد تاثیری که روی در می‌گذارد که ریکوگنایزد کند به عنوان مندارد این خودش یک داستانی دارد این خودش یک جهانی دارد می‌شوندسه و با مجموعه جهانی که آن چناخته دارد تو را به عنوان یک موجوده که داری آن را می‌شوندسی بازچنسی می‌کند برابر این رابطه در با کسی که هر چقدر که این آدم موجود مقابل در بگوییم آلمتر باشد دانشمنتر باشد آن کتابی که داری میخونی.

کتاب قویتری باشد روش بیشتر کار شده باشد.

از ندارد فکری آن آدم دیده بیشتری امیختری نصف به جهان داشته باشد آن کسی که روبروی در قرار دارد خداگاهیتو را بالاتر می‌بره یعنی، در بهتر خودت را می‌توانی بشوندسی چرا چون داری کانسپت‌های دقیق تری امیختری از جهان را نگاه می‌کنی لایه‌های امیختری از جهان را داری به واسطهه کندن آن کتاب و متالعه آن و درگیر شدن با جهان آن بداری به آن می‌رسی و این می‌توانند عدش چیزی که می‌خواستم در نهایت نتیجه بگیرم این است که وقتی خداوند در جهان حضور دارد از نظر هگل که خب، کل این حرکت. در تمام تاریخ و همه این کانشستیس در درون گایست و جی بزرگ خدا و نسبیت وجود دارد وقتی که شما داری کتاب آن را میخونی داری به امیخترین لایه‌های حقیقت دست پیدا می‌کنی و بالاترین میزان خداگاهی را می‌توانی به واسطهی آن به دست بیاری یعنی، هرچی به‌خاطر اینکه آن دارد کل این لعبت حوشی مندانه جهان را و یا رابطه نومتو بی جان همه آن‌ها در درانه آن وجود دارد در درانه هست و می‌تواند مکسیمام خداگاهی را در در ایجاد کند هرچقدر که در امیختر هرچقدر که تا.

تبیر قرانه تدبار بیشتر تعمال بیشتری راجع به آن محصن داشته باشی این حرفاییه که تا حد زیادی هگل.

در آخرین کتابی که در عمرش داشت می‌نوشت و داشت راجع به آن صحبت می‌کرد در کتاب فلسفه دینش می‌زند. ولی این کتاب فلسفه دینش در هزار هیستد و بیست و چار بیست و پنگ و بیست و هفت ویرایش شده دست نوشت است کتابی نیست که خودش نوشته باشد. ولی یک سری هم دست نوشته خودش بوده که می‌خواست کتابش کند که دیگر عمرش تمام می‌شود بله، بله، این تقویان این حرف‌ها رو.

آن‌جا میزند. ولی همانطور که می‌دانید از بلافاصل بعد از مرگش دو گروه شاگردهای هگرد تقریباً آره، به جدید گروه معدودی این قسمت. از حرف هاشو که الان من زدم که در مورد خداوند و دین و کتاب مقدس این‌ها زیاد به آن توجه نکردند و رفتن این‌ها را تحلیل کردند بر اساس کتاب منطق و فنومنولوژی هگرد با یک بسر اجتماعی باشد همه یک حرف‌ها درست است همه این بسر منطقی و اجتماعی دارد.

ولی به نظر می‌آید که یک بسر الهیاتی خیلی جدی هم در فکرش بوده که آن معمولا مخفول مونده اینی زیادش توجه نشده حالا، حرفی که من می‌خواستم بزنم در آخرین جلسه این بود که از این حیث هم شاید بتونیم بگوییم چرا کتاب مقدسه من نمی‌دانم باز هم. این‌جا نمی‌توانم تفاوتی بین.

متن مقدس و لایه‌های عمیق جهان

کتاب مقدس و قرآن بزنم همه شون این خاصیت را دارند حالا، تا حدیه من واقعا نمی‌توانم این‌جا خطی بکشم که قرآن هست و مثلا، تورات یا انجیل کتاب‌هایی که اگر خدا نازل کرده باشد این را ندارد همه شون این خاصیت را دارند یعنی، چون کلام اوست. بنابراین، همه این را در بر می‌گیرد و با نگاه به آن می‌توانی با امیغترین لایه‌های جهان به طرف فیزیک جهان برسی.

ولی خب، این لازم است شیه به نظرم، این لازم است شیه که این را مطرون این‌جوری بخونی یعنی.

اگر مطرون این‌جوری به آن نگاه نکنی آن احتمالاً براتو یک داستان قرار بود مثلا، یک نفری بود.

سؤال: مثلا، اگر کشتی ساخت بعد اینقه حق شد مثلا، یک داستان دیگر. ولی اگر آن‌جوری بخونی که دارد کل جهان را برای در بعد اینکه خودآگاهی در توضیح بده فکر می‌کنی که انگار آن کتاب نازل شده در درهای در یعنی، انگار دقیقا آن داستان در مورد در صحبت می‌کند وقتی در دارد آن را می‌کنی.

حالا، این را خیلی حرفهای مفصلی تماما چوزی هاست دارد که ما از آن دیگر نرسی کنیم در در این در صحبت خواهد خیلی من محفظم هاشیم.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. اسلام۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · فلسفه در جهان اسلام
  2. ایمان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · ایمان از طریق قرآن
  3. سنت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · فرقه‌های اهل سنت و انبیا
  4. فلسفه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · ترجمه معجزه به فلسفه تحلیلی
  5. متن۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · اشارهٔ گذرا
  6. معجزه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · قرآن به‌مثابه معجزه حاضر
  7. پیامبر۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲، sec-۴ · ایمان به پیامبر و معجزه
  8. انبیا۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۴ · قرآن محصول نهایی انبیا