→ بازگشت به سورهٔ نور

جلسهٔ ۱۵ · تفسیر سوره نور

فقه، شریعت و ضرورت بازنگری در احکام

ارجاعات بیرونی این جلسه (۴)
  1. فقه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  2. سنت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  3. مردسالاری۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · نظریه‌های اجتماعی و سیاسی
  4. پیامبر۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

وحی

نکته دیگر اینکه اگر یک نفر واقعاً اعتقاد دینی داشته باشد، در واقع به این اعتقاد برسد که بشر نمی‌تواند با عقل خودش همه چیز را تشخیص دهد، خوب است که آدم‌های رشد یافته‌ای مثل پیامبران ـ آن هم با وحی الهی ـ بیایند و نقاط تاریک را روشن کنند. تمام اینکه شریعتی وجود دارد این است که آدم‌های برتری هستند که به یک منبعی فراتر از عقل محدود بشری وصل می‌شوند و چیزی را می‌آورند، این معنی شریعت است، برای همین ما به شریعت ایمان داریم. چیزی است که اگر حتی تا آخر جهان هم صبر بکنیم، اطلاعاتمان زیاد شود، دانشمان زیاد شود، ممکن است به همه چیزهایی که در شریعت هست علم پیدا نکنیم که آن‌ها درست هستند. یا چرا این احکام وضع شدند؟ یک چیزی فراتر از عقل محدود بشری و با دانش محدود بشری است. بنابراین اگر جایی با عقل به معنای موجود یعنی با دانشی که ما داریم تعارض پیدا می‌کند، بخواهیم شریعت را کنار بگذاریم، نهایت این است که نشان می‌دهد اصلاً ایمانی وجود ندارد. شریعت را مافوق عقل نمی‌دانیم، پیامبر را به خودمان ترجیح نمی‌دهیم. دارم روی این تأکید می‌کنم که قرار است شریعت چیزی فراتر از عقل محدود بشر باشد. به همین دلیل پیامبران آمدند، اگر لازم نبود، اگر آدم‌ها می‌توانستند صلاح کار خودشان را تشخیص دهند، دیگر چه دلیلی داشت که در ادیان شریعتی باشد و دعوت شود به اینکه از این شریعت اطاعت کنید. همه این حرف‌ها را که زدم احتمالاً شنیدید و دیگران هم در جواب این ایرادها می‌گویند. ولی نکته اساسی که می‌خواهم درباره بحث امروز بگویم این است، اصلاً فقه را به عنوان دانشی در نظر بگیرد که با استفاده از اسناد تاریخی برای ما روشن می‌کند که پیامبر چه چیزهایی را گفته و چگونه رفتار کرده. این یک دانش است که به آن می‌گوییم علوم حدیث و در کنار این اصول فقهی هم هست که به ما می‌گوید که چگونه از در این اسناد و مدارک تاریخی موجود بتوانیم احکام را استخراج کنیم. به معنای متعارف کاری که فقه‌ها انجام می‌دهند، کم و بیش می‌شود گفت که همین است. حالا ممکن است بعضی بگویند بیشتر از عقل استفاده می‌کنند، بعضی فقط و فقط به احادیث متکی هستند و اصول فقه، یعنی عقل را در این حد دخالت می‌دهند یا ممکن است بیشتر. به هر حال وقتی حرف از فقاهت می‌زنیم منظورمان کسی است که چنین کاری انجام می‌دهد، به ما می‌گوید پیامبر چه حرف‌هایی زده، معصومین چه چیزهایی گفتند، به چه دلایلی این احادیث معتبرند و از در این‌ها چه احکامی در می‌آید. اینجا از عقل استفاده می‌شود تحت عنوان اصول فقه، برای خودش دانشی است که این کار را با آن انجام می‌دهند. حرکت دوم این است که، حالا که من فهمیدم که پیامبر و معصومین این حرف‌ها را زدند و اینگونه عمل کردند، حال می‌خواهم بگویم که چگونه این را با زمان حال تطبیق دهم. همه این حرف‌هایی که این آدم‌ها می‌زنند اگر درست باشند باز ما یک علم فقه داریم، علمی که به ما می‌گوید که پیامبران و معصومین چه چیزی گفته‌اند و چگونه رفتار کرده‌اند. اند. ممکن است یک نفر بگوید از کانال منتقل کردن از آن دوران به این دوران هیچ چیز باقی نمی‌ماند یا بگوید ۹۰ درصد باقی می‌ماند یا بگوید ۱۰۰ درصد باقی می‌ماند. این یک حرف جداست، من حرفم در بازنگری در فقه این است که می‌خواهیم استخراج کنیم که پیامبر و معصومین چه گفته‌اند و چگونه رفتار کرده‌اند. فقه دانشی است در مورد اینکه معصومین چه چیزی گفته‌اند و چگونه عمل کردند و از این‌ها چه احکامی نتیجه می‌شود. در همان دوران، فکر کنید ما در قرن اول داریم زندگی می‌کنیم و داریم از دانش فقه حرف می‌زنیم. بنابراین اصلاً این حرف‌ها ربطی به بحثی که امروز من می‌کنم ندارد. اینکه چگونه این دانش را به زمان تطبیق دهیم، یک بحث کاملاً جداست. بحث آن دلیل صفر هیچ ربطی به بازنگری در فقه به این معنایی که من می‌گویم ندارد. علم رجال، علم حدیث چیزهایی هستند که به ما می‌گویند کدام احادیث معتبرند و کدام احادیث معتبر نیستند، چه آدم‌هایی معتبر هستند و چه آدم‌هایی معتبر نیستند و اینکه از مجموع حرف‌هایی که در کتب حدیث هست، چه احکامی نتیجه می‌شود. اینکه الان این احکام به درد می‌خورد یا نه، یا قبل تطبیق هست یا نه، یک بحث کاملاً فرعی است که با آن کاری نداریم. خب این یک دلیل صفر از آن طرف. یک دلیل از این طرف که کلاً مخالف با بازنگری در فقه هستند. می‌خواهم فرض کنم که افرادی هستند که کاملاً مخالفند و یک دلیل از طرف آن‌ها بیاورند که چرا فقه نیازی به بازنگری به آن صورت ندارد. فقه اینگونه نیست که یک مجموعه کتاب وجود دارد و فقها می‌نشینند این کتاب‌ها را می‌خوانند و چیزهایی را می‌فهمند، فقه در واقع چیزی مثل علم الهی است. مثل این است که با یک بینش تقریباً عرفانی انگار آدم‌ها به جایی می‌رسند، ـ مثلاً مرحله اجتهاد می‌رسند یا چیزی فوق اجتهاد ـ که صحت و سقم احکام را درک می‌کنند، درست است که کار را با بررسی اسناد شروع می‌کنند ولی به یک مقام روحانی می‌رسند که به اصطلاح "موید من عند الله" می‌شوند، بنابراین نمی‌شود یک احکام خیلی خیلی اشتباهی را بگویند. بعد برای من این داستان را نقل کرد که یک نفر آمد پیش یکی از علما و از او در زمینه‌ای فتوا خواست، فتوا در مورد زنی بود که مرده بود و باردار بود و اجازه دفن خواستند یا اینکه چه کار باید بکنند. این گفت که مثلاً زن را دفن بکنید، بعد وقتی که شخص سوال‌کننده داشت می‌رفت، یک نفر آمد و به او گفت که نظر عالم عوض شده است، مثلاً آن کار را نکنید و این کار را بکنید، مثلاً چون ممکن است بچه زنده باشد اول بچه را بیرون بیاورید بعد دفن بکنید. بعد آن‌ها رفتند و کار دوم را کردند و بعد از مدتی آمدند پیش همان دانشمندی که از او سوال کرده بودند و خیلی تشکر کردند که مثلاً بچه زنده ماند. و بعد آن دانشمند گفت که اصلاً من کسی را نفرستادم که این را بگوید و این از دخالت‌های غیبی بوده است، مثلاً شاید آن شخص از طرف امام زمان آمده است. معتقد بود که فقه شیعه هنوز متصل به معصومین است. هنوز امام زمان حضور دارد ، بنابراین اگر اشتباهی از طرف فقها سر بزند ، توسط امام زمان اصلاح می‌شود . بنابراین دشتگاه فقاهت به نوعی از طریق معصومین با خداوند ارتباط دارد پس این توهم که ممکن است اشتباهات فاحشی انجام شده باشد ـ مثل حکم رجم که آدمهایی در طول تاریخ کشته شده باشند در حالی که حکم خداوند این نبوده است ـ کاملاً باطل است. این خیلی دیدگاه حادی است که به نظر می‌رسد هر نوع بازنگری در فقه باید تعطیل شود . من می‌خواهم بگویم این هم ارتباطی با بحث امروز من ندارد یعنی با حفظ این دیدگاه باز این حرفهایی که می‌زنم معنی دارد . ما یک فقه در حوزه داریم که یک درس موجود است و آدمها می‌خوانند و به اجتهاد می‌رسند ، کاری هم که این فقه می‌کند این است که منابع موجود را بررسی می‌کند و براساس اصول فقهی که خوانده اند احکام را استخراج می‌کنند ، اینکه بعداً توسط مقام عصمت اشتباهات احتمالی اصلاح می‌شود یا نه یک بحث کاملاً فرعی است . چیزی که می‌خواهم بگویم این است که ما یک فقه بین الاذهانی داریم ، همین فقه موجود در حوزه که ممکن است این فقه به اشتباه برسد ، ممکن است حکم اشتباه از احادیث نتیجه بگیرند ، اینکه بعداً توسط خداوند یا معصومین اصلاح می‌شود بدون اینکه رجوع به سنت شود ، بدون رجوع به کتاب‌ها . مثل این است که شما بگوید فقه مانند یک جعبهه است که ما اول از داخل ان کتاب‌های حدیث را مطالعه می‌کنیم ، با روشهایی چیزهایی را نتیجه می‌گیریم ، این را می‌بریم در کانالی که اگر اشتابهی رخ داده باشد ، اصلاح شود . من کاری به اینکه بعداً جعبه دومی وجود داشته باشد که اشتاهات جعبه اول را اصلاح می‌کند ، ندارم و فقط راجع به جعبه اول صحبت می‌کنم . فقهی که الان در حوزه خوانده می‌شود و بین الاذهانی است . مجموعه ای ا احادیث هست اصول هست و از این‌ها احکامی نتیجه می‌شود . اتفاقاً این داستان می‌گوید که ممکن است فقیه یک فتوای کاملاً اشتباهی بدهد که بعداً باید یک باکس محافظی باشد که اشتباهات این را جبران بکند . من دارم در مورد باکس اول صحبت می‌کنم بنابراین افرادی هم که تا این حد به فقه ها ایمان دارند ، به نظام فقاهت ایمان دارند که به جایی وصل است . من دارم در مورد اینکه جنبه مدرسه ای و بین الاذهانی فقه را باید بازنگری کرد صحبت می‌کنم نه در مورد نتایج نهایی که از آن به دست می‌آید . دانشجو: استاد: این یک نظام کاملاً مشخص است ، کتب حدیث وجود دارند ، ما حدیث جدید نداریم ، این داستان اگر مربوط به شیخ مفید هست که به ورودی های فقه اضافه نمی‌شود که چنین داستانی اتفاق افتاده است . داده های فقه قبل از غیبت امام زمان قطع می‌شود . دانشجو: استاد: شما اینگونه فرض کنید که فقیهی که از یک سری احادیث به نتیجه ای رسیده است که بعداً اصلاح می‌شود ، باید به این نتیجه برسید که آن احادیث درست نبوده اند دانشجو: استاد: این فقیه وقتی فردا می‌خواهد درس بدهد، از این داستان می‌خواهد نتیجه بگیرد یا براساس مبانی فقهی نتیجه بگیرد. همین فقیهی که این اشتباه را کرد، فردا سر کلاس خودش چه چیزی می‌خواهد بگوید؟ دانشجو: استاد: اتفاقاً بد نیست، من دارم سعی می‌کنم بگویم که اعتقاد یا عدم اعتقاد به باکس دوم به باکس اول یعنی مرحله‌ای که می‌خواهم از سنت و اصول فقه احکام را نتیجه بگیرم، ارتباطی ندارد. ممکن است این جریان روی این تأثیر بگذرد که فقه‌ها چه احکامی را استخراج و استنباط می‌کنند. من می‌خواهم بگویم که این احکامی را که نهایتاً فقه‌ها استنباط می‌کنند، بگذارید این‌طوری بگویم، مثل اینکه من یک اصول فیزیکی قائل هستم، آزمایشی انجام می‌دهم بعد می‌بینم که نتیجه‌اش درست نیست، فیدبک می‌دهم و فیزیکم را تغییر می‌دهم. دانشجو: استاد: ولی این نوع تأثیرات جزو فقه نیست، من درباره فقه به عنوان دانش موجود صحبت می‌کنم. یعنی اصول فقه به ما می‌گوید که منابع فقه عبارتند از: کتاب و سنت، اجماع، نه اجماعی که سنی‌ها می‌گویند بلکه اگر همه‌ی علمای بزرگ و کوچک در یک زمان روی یک چیزی اجماع بکنند، از نظر فقه شیعه به هیچ وجه سندیت ندارد مگر اینکه کاشف از سیره و سنت معصومین و پیامبر باشد، یعنی شیعه به این معنی به اجماع اعتقاد دارد. مثلاً اگر در قرن سوم همه‌ی فقه‌ها یک چیزی را قبول داشتند ولو اینکه حدیثی باقی نمانده باشد، شیعه می‌گوید که ما استنباط می‌کنیم که حدیثی بوده ولی ضبط نشده که این‌ها همه با همدیگر توافق داشته‌اند، بنابراین چون این اجماع همگی کاشف حدیثی است، کاشف چیزی در سنت است، بنابراین ما قبول می‌کنیم که این حکم درست است. من می‌خواهم بگویم که اینکه تأثیرات فردی این‌طوری وجود دارد، جزو نظام فقه نیست. دانشجو: استاد: یعنی می‌خواهی بگویی که ما یک منبع فتوای فقهی داریم که آن را در اصول فقه پنهان می‌کنند و نمی‌گویند؟ دانشجو: استاد: چرا فرق می‌کند؟ دانشجو: استاد: بله فرق می‌کند. در طول تاریخ ما نهضت‌های فقهی و مدرسه‌های فقهی متعدد داشتیم. دانشجو: استاد: فقه یک دانش است. دانش تعریف شده است. دانشجو: استاد: مثلاً الان یکی از علمای قم می‌خواهد با یکی از علمای نجف دریاره یک اختلاف بحث کند ، هیچوقت این آقای که در قم هست نمی‌گوید چون آقای بروجردی اینطوری بود ما این را می‌گوییم. چه می‌گوید وقتی دارد بحث فقهی می‌کند ؟ حدیث می‌آورد و از اصول فقه استفاده می‌کند ، او همه سعی می‌کند همین کار را بکند . اینکه مثلاً انیشتین فکر می‌کرد پدیده entanglement وجود ندارد ، چون حسش این بود که وجود ندارد و آدمهایی هم که حسشان این بود که انیشتین چیزی را که حس می‌کند حتماً درست است ، مخالف entanglement بودند ، ولی وقتی می‌خواستند در کنفرانس بحث کنند نمی‌توانستند بگویند چون انتشتین گفته پس درست است . من حرف از بازنگری در آن چیزی می‌زنم که بین الاذهانی است. یعنی وقتی فقه ها دارند بحث می‌کنند و کتاب می‌نویسند سعی می‌کنند اینجوری بیان بکنند ولو اینکه احکام از غیب به آن‌ها رسیده باشد . من می‌خواهم بگویم اعتقاد به اینکه فقاهت به غیب متصل هست یا نیست و حتی اینکه این اتصال به غیب فیدبکی در استنتاج احکام می‌دهد یا نه ، ربطی به این چیزی که من دارم به عنوان بازنگری فقه می‌گویم ،ندارد. یعنی من همچنان می‌توانم بگویم که در کشف صحت و سقم احادیث به دلایلی باید در اصول فقه بازنگری هایی شود و ال آخر. مثل اینکه می‌گویم آن دانش غیر متصل به غیب باید بازنگری شود ولو اینکه همه این حرفهایی که زدم درست باشد . من می‌خواهم بگویم که در مباحث بین مدرسه های مختلف فقهی از نظر دلیل آوردن برای اینکه حکمی هست یا نه یک نوع بحثی متداول است ، وقتی اینجا داریم بحث می‌کنیم ، حرف‌های غیبی نمیزنیم ، یک فقیه نمی‌گوید چون اینگونه به من الهام شده است ، این را می‌گویم . دانشجو: استاد: من دارم می‌گویم که فقه به آن معنایی که در حوزه تعریف می‌شود ، یک علم بین الاذهانی ، چیزی که قابل آموزش است . کسی نمی‌تواند آموزش دهد که چگونه به غیب وصل شوید و احکام را از غیب دریافت بکنید . ما به چیزی که قابل آموزش است ، فقه می‌گوییم. دانشجو: استاد: همان چیزی که در اصول فقه تعریف می‌شود. چهارتا منبع دارد و حدود و ثغور هر کدام مشخص است ، کتب احادیث شیعه و سنی هم معلوم هستند ، حالا ما سعی می‌کنیم که احکام را استخراج کنیم. پس فرض می‌کنیم که در قرن دوم و سوم داریم زندگی می‌کنیم ، یعنی محیط خیلی تغییر نکرده است ـ اینکه چیزی که در فقه استنتاج می‌شود با امروز تطبیق می‌کند یا نه بحثی فرعی است ـ ثانیاً کاری نداریم به ایتکه بعد از اینکه استنتاج کردیم ، کسی از غیب به ما می‌گوید که استنتاج درست بوده یا نه. از غیب نمی‌گویند که استنتاج شما غلط بوده است و حکم درست این است برای اینکه فلان حدیثی که به آن اعتماد داری یا فردی از رجال که به او اعتماد داری ، خیلی هم قابل اعتماد نیست. نهایتش این است که ادعایی وجود دارد که برخی از احکام را اصلاح می‌کنند به دلیل اینکه به نفع جامعه نیست . دانشجو: استاد: داشته باشند. من حرفم این است که کسی که این اعتقاد را ندارد، در واقع می‌گوید که باکس اول ضعیف است و مشکلاتی دارد و بهتر است که تقویت شود. بازنگری به این معنی نیست که کلاً این را خراب بکنیم. بازنگری یعنی اینکه مبانی فقه را از نو درست بکنیم؛ شاید به نتایجی رسیدیم که الان شهرت دارد. نمی‌گوییم که در این بازنگری تغییرات خیلی کلی اتفاق می‌افتد. دانشجو: استاد: این حرف مثل این است که بگویم ما اصلاً وصل به عالم بالا هستیم. پس دیگر چه نیازی به فقه هست؟ دانشجو: استاد: پس اصلی اینجا تعریف بکنیم، اصل مینیمم کردن استفاده از غیب، سعی کنیم در باکس اول تا جایی که می‌توانیم درست کار کنیم. مثلاً به صورت تصادفی به یکی از علما بگوییم که شما چیزی بگو ببینیم که این اصلاح می‌شود یا نه. دانشجو: استاد: ما می‌خواهیم بهترین تلاش خودمان را بکنیم، می‌خواهیم در باکس اول خوب کار کنیم. دانشجو: استاد: من اولین دلیلم وجود کامپیوتر است. به نظرم این کار دارد انجام می‌شود. چرا باید بازنگری بکنیم؟ دلیل اول داشتن ابزارهای جدید است، دانش‌های جدیدی داریم که می‌توانیم با استفاده از آن‌ها خیلی دقیق‌تر از آدمی که صد سال قبل زندگی می‌کرد همین داده‌های فقهی را بررسی بکنیم. دانش‌هایی وجود دارد که به ما کمک می‌کنند که اصول فقه را بسط دهیم و اصلاح کنیم. بنابراین به وضوح ما در مرحله‌ای قرار گرفته‌ایم که اگر واقعاً کنجکاو باشیم و علاقمند باشیم که بدانیم چه چیزی از احادیث نتیجه می‌شود، باید این کارها را انجام دهیم و به نظر می‌رسد که دارند این کارها را می‌کنند. اتفاقاً الان خیلی از این موسساتی که در قم هستند دارند کارهای خیلی جدی انجام می‌دهند. سطح تخصص‌شان خیلی بالا است، این‌گونه نیست که فقط کتاب‌ها را تبدیل به فایل الکترونیکی بکنند بلکه از نظر جستجو... و از آدم‌های سطح بالایی استفاده می‌کنند. دلیل اول من که می‌خواهم با شرح و بسط بیشتری درباره آن صحبت بکنم ، نه اینکه جهان ما مدرن است و مثلاً موضوعات فرق کرده اند و آن حرفهایی که به عنوان دلیل صفر مطرح کرده ام . بلکه ما ابزارهای مدرنی داریم ، چه سخت افزاری و چه نرم افزاری . کامپیوتر داریم که می‌توانیم جستجو بکنیم ، دانشهایی وجود دارد که می‌توانیم نسخه ها خطی موجود را با آن بررسی بکنیم ، که آیا این‌ها در آن تاریخی که ادعا می‌کنند نوشته شده اند یا نه . بخشی از کتاب‌ها وجود دارند که جعلی هستند . مثلاً ما یک نسخه خطی از یک کتاب داریم که مربوط به قرن دهم می‌باشد و این ادعا می‌کند که از کتابی استنساخ کرده که مربوط به قرن دوم می‌باشد . هر کتاب حدیثی مهم این است که اولین نسخه ای که از آن موجود است مربوط به چه قرنی می‌باشد و آیا مربوط به همان قرنی که ادعا می‌کنند هست یا نه . الان از روی اطلاعاتی که ما درباره پیشرفت کاغذ داریم ـ اصلاً ربطی به فقه ندارد ، الان کتابشناسی و شناخت نسخه های خطی دانشی است . در همه جای دنیا کتاب‌های خطی هست و ما می‌خواهیم این‌ها را بشناسیم ـ در فقاهت ما خیلی این چیزها رسم نبوده ، و اصلاً امکان این کار وجود نداشته است . از روی شناخت کاغذ ، بافت کاغذ ، یا از روی شناخت نوع خطاطی ما می‌توانیم بفهمیم که مثلاً اینکه فلان کتاب مربوط به فلان قرن می‌باشد دروغ است . ما کتاب‌های جعلی داریم ، بعضی از این کتاب‌ها را خود علماء معتقدند که جعلی هستند و قابل اعتماد نیست ، یعنی مثلاً دروغ است که در تاریخ خیلی قدیمی نوشته شده است . دانشجو: استاد: به طور سنتی برخی از کتاب‌ها به دلیل علم رجال غیر قابل اعتماد اعلام شده اند. دانشجو: استاد: صد در صد ، ما کتاب‌های خیلی قدیمی شیمی داریم که به هیچ وجه ، هیچوقت مورد استفاده قرار نگرفته اند . برای اینکه از نظر علماء نویسنده اش آدم معتبری نیست. کتاب‌های خیلی قدیمی تر از کتاب‌های شیخ صدوق وجود دارد که معتبر نیستند . دانشجو: استاد: اصلاً کار علم رجال این است که سلسله روایت حدیث را بررسی می‌کند . و حدیثی را که می‌خواهند برای استنتاج فقهی از آن استفاده کنند باید معلوم باشد که کی از کی نقل کرده است و چگونه به معصومین وصل می‌شود و تمام این آدمها باید آدمهای شناخته شده ای باشند . اکثر آمهایی که خارج از حوزه زندگی می‌کنند ، خیلی اطلاعی ندارند که چه کارهایی انجام می‌شود که احکام فقهی نتیجه شوند . میزان شناخت علماء نسبت به آدمهای که در قرن دوم و سوم زندگی می‌کردند خیلی عجیب است . مثلاً مرحوم آیت الله مرعشی نجفی شهرت داشته که تقریباً همه آدمهای قرن دوم و سوم را می‌شناخته . چون نیاز داشته داشتند ، از اولین قرنها متوجه این شدند که لازم است که ضبط کنند که این آدمها کی هستند و از کجا آمده اند و کدام یک آدمهای خوبی هستند ، بنابراین یک دانش مفصلی داریم در مورد آدمهایی که در زمان معصومین زندگی می‌کردند و با معصومین ارتباط داشتند به صورت درجه یک یا درجه دو . بنابراین خیلی از کتاب‌ها موثق نیستند به دلیل اینکه نویسنده یا جمع آوری کنند آدم معتبری نبوده اند. مثلاً ما شیعیان هیچکدام از کتاب‌های اهل سنت را در استنتاجات فقهی خود دخالت نمیدهیم برای اینکه نویسنده ی کتاب‌ها و کسانی که روایت کرده اند را قبول نداریم . حتی جایی که مستقیماً در کتاب اهل سنت نقل می‌شود که ، مثلاً من این را از خود حضرت علی شنیدم که از پیغمبر نقل کرد ، هم قابل قبول نیست ، چون این من سنی است، کسی که کتاب را نوشته . بنابراین اصلاً لازم نیست فلان روایت را قبول بکنیم چون یک نفر از این روات مورد قبول نیست . ولی موضوع این است که ما روشهای تحقیقاتی جدید داریم و در تمام دنیا به دلیل اینکه در مورد ادبیات و خیلی از چیزهای قدیمی تحقیق می‌شود ، در واقع اسناد تاریخی مطالعه می‌شوند ، رو شها به وجود آمدند ، در آزمایشگاهها آزمایش انجام می‌دهند ، روی بافت کاغذ کار می‌کنند . و چیزی که خیلی خیلی مهم است و همین الان بین مستشرقین و کسانی که در جهان عرب هستند کارهای این شکلی انجام شده است ، استفاده از زبانشناسی است . مثلاً در مورد کتابی که تا الان خیلی ها فکر می‌کردند موثق است ، تحقیقاتی که به عمل آمده است این است که این کتاب محال است که در قرن دوم نوشته شده باشد به دلیل واژه ها و گرامری که در آن وجود دارد ، مثلاً فلان واژه مربوط یک قرن سوم و چهارم است و مربوط به قرن دوم نیست . یعنی می‌شود جلوی تقلبهای صورت گرفته را با این تکنیک گرفت . برای اینکه مثلاً نویسنده این اندازه دقت نداشته که آیا این نوع گرامر در زمان معصومین وجود داشته یا نه . بنابراین به راحتی می‌شود سندیت یک اثر تاریخی را بررسی کرد . اینکه ابزارهایی مانند کامپیوتر وچنین شیوهای وجود دارد برای بررسی اسناد تاریخی ، حال اگر من می‌خواهم باکس اول تقویت کنم از همه این شیوه ها باید استفاده کنم ، و دلیل ندارد که اگر تا حالا این کارها انجام نشده است الان این کارها را انجام ندهم. احتمالاً می‌دانید که با وسواس خیلی زیاد همه نسخه های خطی مربوط به یک کتاب را با همدیگر مقابله می‌کنند ، مثلاً درباره دیوان حافظ بارها این کار انجام شده است .ولی این کار به این شکل درباره کتاب‌های حدییث انجام نشده است ، که همه نسخه های یک کتاب را جمع بکنیم ومقابله بکنیمم و ببینیم چیزی که غالب است کدام است . این که امروزی نیست ، حداقل از ۵۰ سال قبل در ایران متدوال بوده است . آقای بدیعالزمان فروزانفر چند سال از عمر خودش را گذاشت و همه نسخه های دیوان شمس تبریزی را با هم مقابله کرد . به هر حال چنین کارهایی متداول است و انجام می‌شود ، و قطعاً اگر امروز ما این کار را انجام ندهیم ، برای ما این را انجام می‌دهند . ممکن است آدمهایی که خیلی حسن نیت ندارند این کار را انجام دهند . یا در مورد اصول فقه ، اصول فقه با مباحثی که الان در فلسفه تحلیلی مطرح است هم پوشانی هایی دارد . به اصول فقه نگاه کنید ، چند آدم برجسته در طول تاریخ در اصول فقه کار کردند؟ تعدادشان را در نظر بگیرید بعد خواهید دید همان مسائل که به نوعی در فلسفه تحلیلی در قرن اخیر مطرح شده اند و ببینید چند هزار نفر روی این مسائل فکر کردند و بحث کرده اند . گاهی یک مباحث بسیار کوچکی در اصول فقه الان تبدیل به حجم عظیمی از literature در فلسفه تحلیلی شده است. این کاری است که بعضی ازاصولیونی که همین الان در قم زندگی می‌کنند ، به آن توجه دارند . به عنوان مثال آقای صادق لاریجانی روحانی هست ولی فکر کنم کتاب .... جان سرل را حفظ است ودر حوزه علمیه قم درس داده است . به نظرش می‌رسد که یک مبحثی است در اصول فقه. اجازه دهید من ابزار ارادتی بکنم به اصول فقه ، فکر کنم ابتکاری ترین دانشی که مسلمانان ابداع کردند ، اصول فقه است . هنوز هم خیلی از مباحث اصول فقه حتی در فلسفه تحلیلی موضوعیت پیدا نکرده است . من فکر نکنم هیچ جای دنیا فرهنگی وجود داشته باشد که چنین دانشی را در این حد بسط داده باشند . ولی بخشهایی از آن هم هست که در فلسفه تحلیلی هم وجود دارد ، و دلیلی ندارد که من حرف‌های آن‌ها را نخوانم . ممکن است مباحثی در فلسفه تحلیلی باشد که بهتر از چیزهایباشد که در اصول فقه وجود دارد . بنابراین اگر تعصب نداشته باشیم ، حرف من این است که بخشی از باکس اول جای دیگری در دنیا به دلایل دیگری در باره اش بحث می‌شود . بنابراین واضح است که هم زبان شناسی هم خیلی از مباحث دیگر با مباحث فقهی هم پوشانی دارند و ممکن است به نتایج جالبی رسیده باشند ، بیشتر بحث کرده باشند و طبیعی است که باید همه این‌ها در نظر گرفته شود. بحث بعدی در مورد مسأله‌ی اساسی‌تری می‌باشد. وقتی که من می‌گویم یک سری داده مانند احادیث یا کتاب‌های تاریخی ـ در کتاب‌های تاریخی هم ممکن است در مورد نحوه عمل معصومین چیزهایی پیدا شود، مثلاً پیامبر چگونه زندگی کرد و چه کار کرد، ممکن است حدیثی نقل نشود ولی برای نتیجه‌گیری فقهی اعتبار دارند ـ را به عنوان ورودی می‌گیرم. فرض کنید که ما به یک حدی از قدرت و دقت رسیدیم که همه این داده‌ها را خیلی خوب توانستیم بررسی بکنیم و خیلی خوب نتیجه گرفتیم که این‌ها درستند و این‌ها غلط‌اند و نهایتاً با استفاده از اصول فقه از در این داده‌های خام، احکامی را درآوردیم. مثلاً حکم درآوردیم حرمت برده‌داری وجود ندارد و به نوعی برده‌داری مباح است، این حرف الان در سطح دیگر است، اینکه من چیزی که می‌فهمم که برده‌داری مباح است چیست؟ باید بفهمم که در آن زمان، در آن افق تاریخی مسأله چه بوده است و برده‌داری چه معنایی داشته است. الان من احساسی نسبت به برده‌داری دارم، وقتی می‌گویم برده‌داری مباح است، یعنی برده‌داری به معنایی که من امروز می‌فهمم مباح است ـ این بحث هرمونوتیکی است ـ ما اگر ۱۴۰۰ سال برگردیم عقب، آیا دنیا آن زمان را به اندازه کافی خوب می‌شناسیم، که احکامی که آن زمان وجود را دقیقاً بفهمیم و معنیشان را بفهمیم؟ آیا من معنی این احکام را که با دقت زیاد از احادیث به زبان عربی استنتاج کردم، می‌فهمم؟ می‌فهمم که معنی برده‌داری در ۱۴۰۰ سال پیش چه بوده است؟ این فلسفه احکام نیست، بلکه من اصلاً احکام را می‌فهمم یا نه؟ مثلاً فرض کنید که فقط قرار است از چهارتا چیز زکات بگیریم، آیا معنی که آن اشیاء در آن زمان دارند در زمان ما هم همان معنی را دارند؟ عده‌ای این حرف را می‌زنند که موارد زکات در آن زمان از نظر اقتصادی منابع اصلی ثروت بوده‌اند، بنابراین حکم زکات این بود که باید از منابع اصلی ثروت زکات گرفت، آیا این را من درست می‌فهمم؟ الان اگر من به شما بگویم که از شتر باید زکات دهید، شما چه می‌فهمید؟ و در آن زمان چه فهمیده می‌شده؟ من باید صورت مسأله‌های ۱۴۰۰ سال قبل را درک بکنم که این‌ها جواب‌هایش هستند. این غیر از بحث کردن درباره داده‌های خام و درست و غلط بودن احادیث است بلکه فهمیدن معنای احکام است و نه فلسفه احکام، یک سطح پایین‌تر از فلسفه احکام. مسأله این است که من وقتی حکم می‌شنوم آن را درست درک می‌کنم، احساسی که به من دست می‌دهد، همان هست که باید دست بدهد یا نه؟ ما از یک تاریخی فاصله گرفتیم، بنابراین آدم‌هایی شدیم که نه تنها واژگان ما تغییر کردند بلکه نگاه ما به دنیا نیز عوض شده است. مثلاً مفهوم آزادی، مفهومی نیست که ۱۴۰۰ سال قبل به این معنای سیاسی اجتماعی که ما الان به کار می‌بریم اصلاً وجود داشته باشد. بنابراین افرادی که سعی می‌کنند بعضی از احادیث را پیدا کنند و به زمان حال ربط دهند، اصلاً واژه‌ها را درست می‌فهمند؟ من این را غیر از بحث فلسفه احکام می‌دانم. به نظر من دانشی باید در کنار فقه باشد و آن هم شناخت تاریخی از دوره‌ای که معصومین زندگی می‌کردند. من باید محیط آن زمان، وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی آن دوران را کاملاً بشناسم. زبان آن زمان را کاملاً بشناسم، و بعد احساس بکنم که اصلاً این حدیث را درک می‌کنم. مثلاً این حکم که اهل کتاب نجس هستند یا نه، که استناد می‌دهند به این آیه که «... إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ...» . این نجس در زمان نزول قرآن اصلاً این معنی که ما الان به کار می‌بریم را نداشته است. این مسأله فلسفه احکام نیست، بلکه من واژه‌ای را به معنایی که در تاریخ استعمال می‌شد، نمی‌فهمم. و مسأله‌ای را اصلاً درک نمی‌کنم و نمی‌فهمم که این حکم در جواب چه صورت مسأله‌ای داده شده. برای اینکه آن مسأله اصلاً برای من معنی ندارد. من فکر می‌کنم ما الان صورت مسأله برده‌داری را به یک معنایی نمی‌فهمیم. الان ممکن است برده‌داری یک چیزی غیر از آن چیزی باشد که در ۱۴۰۰ سال پیش وجود داشته است. و خیلی چیزهای دیگر هم به همین شکل هستند. حرف من این است که، ما الان برای اولین بار در طول تاریخ به جایی رسیدیم که امکان تلاش برای شناخت ۱۴۰۰ سال قبل را داریم. اصلاً فقه‌ها چنین تلاشی نمی‌کردند، امکان این را نداشتند. چیزی به اسم جامعه‌شناسی و زبان‌شناسی وجود نداشته است. در قرن بیستم از طرف دانشمندان عرب و مستشرقین تلاش‌هایی صورت گرفته است و اطلاعاتی داریم درباره فضا و جامعه قرن اول و دوم که تا الان به آن دسترسی نداشته‌ایم. آن‌ها مهم هستند و دخالت دادن آن‌ها در فقه اهمیت دارد. فقه تا الان اینگونه بوده است که به راه‌حل‌ها نگاه می‌کرده و سعی می‌کرده که راه‌حل به دست بیاورد، کمتر سعی می‌کرده که صورت مسأله‌ها را دقیق بفهمد. در حالی که ما الان امکان این را داریم که برویم دنبال اینکه حال و هوای جامعه و سیاست آن دوره را بفهمیم. که اگر می‌خواهیم از فان رفتاری که پیامبر کرده، یک نتیجه‌ی فقهی بگیریم، باید ببینیم در چه شرایطی این رفتار صورت گرفته است. این‌ها بحث‌هایی هستند که مربوط به علم تاریخ و هرمونوتیک و ... می‌شود. این‌ها نسبتاً مسائل جدیدی هستند. باز این ربط پیدا نمی‌کند به اینکه من الان چگونه می‌خواهم این را انطباق بدهم به زمان حال. من می‌خواهم فکر کنم اگر در همان زمان زندگی کنم از احکام چه می‌فهمم و احکام را به همان معنای تاریخی‌اش درک کنم. بنابراین، من دلیل اولم خیلی روشن است، ما در یک برهه‌ای از تاریخ هستیم که مجموعه‌ای از ابزارهای سخت‌افزاری و نرم‌افزاری، دانش‌ها، کامپیوتر و خیلی چیزهای دیگر داریم، می‌توانیم از جهان ارتباطات استفاده بکنیم و به دانش خیلی دقیقتری از فقه نسبت به چیزی که تا الان امکان آن وجود داشته است، برسیم. و یک چیز خیلی خیلی بدیهی را می‌خواهم یادآوری بکنم که این اصلاً دست ما نیست که این تحقیقات انجام بگیرد یا نه. این کارها انجام می‌شود، همین الان شروع شده، ممکن است ما روی آن سرمایه‌گذاری نکنیم، فقه‌ها میل نداشته باشند این کار را بکنند، در نتیجه دیگرانی از بیرون این کارها را انجام خواهند داد. مثلاً گلدزیر... وقتی یک تحقیق خیلی خیلی دقیقی درباره برخی از احادیث می‌کند و نتیجه‌اش را چاپ می‌کند، ما باید چکار کنیم؟ اگر با نتیجه‌اش موافق نیستیم حداقل باید چیزی در همان سطح و با همان دقت انجام دهیم که بتوانیم بگوییم که نتیجه‌گیری شما درست بوده یا نه. به نظر من اگر نخواهیم این کارها را بکنیم نهایتاً به گونه‌ای می‌شود که فقه سوق پیدا می‌کند به سمت باکس دوم، یعنی همه‌اش را باید اهاله بدهند به اینکه این‌ها استنباط‌هایی هستند که از غیب آمده است. فقه به معنای موجود از بین می‌رود اگر بخواهیم مقاومت کنیم و از ابزارهای جدید در آن استفاده نکنیم. دیگران این کار را می‌کنند، بعد مثلاً یک نفر یک کتاب می‌نویسد که فلان حکم غلط است. یا باید جوابشان را بدهند که برای این کار باید در همان سطح کار انجام دهند یا باکس اول را کنار بگذاریم و بگوییم هرچه می‌گوییم مستقیماً از عالم بالا می‌گوییم و تا الان هم همه‌اش فرمالیته بد برای اینکه بگوییم ما کارهای بین‌الاذهانی هم انجام می‌دهیم. هیچ راهی نیست به غیر از اینکه وارد تحقیقات سطح بالاتر بشویم. احساس من این است ـ البته فکر کنم بعضی‌ها با احساس من مخالف هستند ـ که در حال حاضر آنقدرها هم اوضاع بد نیست. به نظر می‌رسد حوزه‌های علمیه حتی در قم، دانشکده‌های حوزوی که در تهران هستند که از اول کمی مدرن‌تر بودند ولی الان حتی در خود قم به نظر می‌رسد که موسساتی هستند که کارهای سطح بالا می‌کنند. من شنیدیم که از نظر نرم‌افزاری کارهای خیلی پیچیده انجام می‌دهند. دانشجو: گلدزیر کیست؟ استاد: گلدزیر؟ گلدزیر یکی از مستشرقینی است که درباره علوم حدیث به طور خیلی منفی اظهار نظرهایی کرده. دانشجو: استاد: چرا ؟ عربها در مقابل گلد زیر موضع هایی دارند ، ولی اینجا خیلی رسم نیست که جواب مستشرقین را بدهند . من خیلی نظرم این نیست که برویم دنبال اینکه جواب آن‌ها را بدهیم ، فکر کنم می‌شود مستقلاً این کارها را انجام داد، حالا آن‌ها هر چه که می‌خواهند بگویند. ولی سطح بحث ها را باید در همانحد بالا ببریم . گلد زیر اصلاً آدم جدیدی نیست ، مربوط به ۵۰ سال قبل است و لی حداقل به معنای ۵۰ سال قبل از همه ابزارهای استفاده کرده است . یعنی نوع تحقیقاتش آکادمیک ودقیقی هستند ، مثلاً همه نسخه های خطی را نگاه می‌کند . فقه های ما اینطوری کار نمی‌کنند بلکه معمولاً از منابع دسته دوم استفاده می‌کنند . یعنی اگر الان در حوزه درس فقه بخوانید اینگونه نیست که بگویند این‌ها کتاب‌ها حدیث هستند و با این اصول فقه چه نتایجی می‌شود گرفت . معمولاً اینگونه است که درسها ، حتی برای رسیدن به اجتهاد ، در حد یاد گرفتن بعضی از کتاب‌های بزرگ فقهی است . مانند آراء شیخ انصاری ، عروه الوثقی ، شرح لمحه می‌خوانند و درس خارج فقه ببینند و نهایتاً مجتهد شوند . آدمهای خیلی خیلی تراز اول هستند که مستقیماً کارهای فقاهت را انجام می‌دهند ، به این معنایی که من دارم تعریف می‌کنم . دانشجو: استاد: دست سوم که به دست ما می‌رسد ، رساله هستند که احکام را می‌گویند . کتاب‌های دست دوم یعنی فقیهی این کار را کرده و به ما گزراش می‌دهد . دانشجو: استاد: بله، در هر سنتی همیشه این اتفاق می‌افتد، ولی معنایش این نیست که جایی که روی آن بحث نمی‌شود، قوی است. ممکن است کسی روی آن معارضه نکرده باشد و همین‌گونه مانده باشد. نهایتاً باید ببینیم اولین بار آن حکم چگونه به وجود آمده است. مثلاً بعضی از احکام در جاه‌هایی هستند که آن مسائل خیلی مهم و حاد هستند، مانند مسائل مالی. مانند مسأله ربا، حجم زیادی از مباحث فقهی درباره رباست. خیلی جاه‌ها چنین مباحث فقهی وجود ندارد. چون برای فرار از ربا کلاه شرعی‌هایی درست می‌کردند و فقه‌ها می‌خواستند جلوی این کلاه شرعی‌ها را بگیرند. اخیراً یک نفر با من بحث می‌کرد که رهن و اجاره رباست. فتوای بعضی از علما این است که رهن و اجاره رباست. مثلاً .................. چرا این‌گونه است؟ برای اینکه کلاه شرعی‌هایی وجود دارد، یکی از معروف‌ترین کلاه شرعی‌ها این است که، مثلاً من می‌خواهم به شما پولی بدهم و ۲۰ درصد سود بگیرم، خانه‌ای که مال شماست را رهن می‌کنم یعنی پولی مثلاً پنج میلیون به شما می‌دهم و خانه شماره را رهن می‌کنم، بعد همان خانه را به شما اجاره می‌دهم. یعنی مثلاً ماهی ۵۰ هزار تومان که می‌خواستم از شما سود بگیرم تحت عنوان اجاره خانه از شما می‌گیرم. بعد از یک سال هم شما باید این ۵ میلیون تومان را پس بدهی، برای اینکه من خانه را یک ساله رهن کردم. چون ربا خیلی شیرین است و می‌خواهند به هر طریق ممکن بخورند!!! مدام روش‌های پیچیده‌ای به وجود می‌آید و مبحث بزرگ‌تر می‌شود. بعضی از مباحث فقهی بی‌نهایت بزرگ هستند، و بزرگ بودن مسأله فقهی به این دلیل نیست که بحث فقهی پیچیده‌ای وجود دارد، یا موارد اختلاف بسیار زیاد باشد. بعضی از مسائل فقهی منقح هم نیستند، ممکن روی آن‌ها خیلی بحث نشده باشد به دلیل اینکه کسی روی آن‌ها حساسیتی نداشته است. شاید الان به دلیلی یک موضوعی داغ شود. خلاصه اینکه معنی زیادی یا کمی بحث فقهی روی مسائل به دلیل قوی یا ضعیف بودن دلایل و مباحث نیست. یک نکته‌ی خاصی درباره بررسی کردن اسناد، مدارک و نهایتاً نتیجه‌گیری وجود دارد، در مباحث تاریخی به اندازه مباحث مربوط به شریعت جعل وجود ندارد، یعنی فضای بررسی کردن منابع فقهی فرق می‌کند و تزلزل بیشتری دارد. مثلاً یک زمینه‌ی تاریخی مربوط به هزار سال قبل که روی آن حساسیت ویژه‌ای وجود نداشته است، عده‌ای از آدم‌ها یک سری کتاب‌ها نوشتند، نهایتاً ممکن است با هم اختلافاتی داشته باشند، این‌طوری نیست که یک آدمی خواسته باشد به صورت سیستماتیک یک موضوع خاص را به گونه‌ای دیگر جلوه داده باشد. ولی به دلایلی در مسائل دینی ممکن است حجم عظیمی از مسائل مورد جعل قرار گرفته باشند. مثلاً موضوعی که به نظر من خیلی مهم است که به آن دقت شود این است که ما باید منابع جعل حدیث را بشناسیم. یعنی وقتی من می‌بینم که خلفاء دوست داشتند که یک فتوایی وجود داشته باشد و بعد از سه یا چهار قرن این فتوا به وجود آمده است و یک سری احادیث وجود دارد که از آن احادیث، این فتوا نتیجه می‌شود، ولی اولین بار در قرن چهارم آن حدیث در کتابی ظاهر شده باشد، و از اینکه می‌بینم این فتوا خیلی مورد علاقه‌ی خلفای بنی عباس بوده، حق دارم که اینجا کمی شک بکنم. معمولاً در تحقیقات تاریخی خیلی این‌گونه نیست. ما یک منابع جعل حدیث داریم، منابع بزرگ جعل حدیث داریم از خلفاء، از کسانی که به سیاست وابسته بودند، منابع جعل داریم از طریق فرقه‌ها که سعی کردند رجال فرقه مقابل را بکوبند و احادیثی را بر علیه بعضی افراد جعل بکنند و الی آخر. یعنی نمی‌شود فقط با تکنیک‌هایی که الان در بررسی‌های تاریخی انجام می‌شود، استفاده بکنیم. ممکن است لازم باشد که چیزهایی در همان سطح، و خیلی هوشمندانه بسط دهیم برای پیدا کردن منابع جعل حدیث. من همیشه به چیزی که خیلی دقت می‌کنم این است که بدیهی است که بعضی از احادیث جعلی هستند، قبلاً هم گفتم، دقت کنید راوی چه کسی می‌تواند باشد. مثلاً حدیث این است، پیامبر تنها در بیان می‌رفت بعد یک درختی به پیامبر سلام نکرد و پیامبر فلان کار را کرد. پیامبر تنها داشت می‌رفت، چه کسی این حدیث را نقل کرده است؟؟؟؟؟!!!! ریزه‌کاری‌هایی در بررسی‌های تاریخی مربوط به فقه وجود دارد که مخصوص فقه هستند، ما نمی‌توانیم فقط تکیه بکنیم به روش‌های آکادمیکی که در بررسی‌های تاریخی غرب به وجود آمده است. این دلیل اول من است که ابزارها و شیوه‌های جدیدی داریم که نمی‌توانیم از آن‌ها فرار بکنیم و باید از آن‌ها استفاده بکنیم. نتیجه‌ی دلیل اول این است که این کارها انجام می‌شود، چه ما بخواهیم چه نخواهیم. نمی‌شود جلوی تاریخدانان را گرفت که درباره تاریخ زمان پیامبر بررسی نکنند. آمریکا می‌تواند الان روی این چیزها سرمایه‌گذاری هم بکند، و این کار را هم می‌کنند چون الان علاقه‌ی شدیدی نسبت به بررسی‌های اسلامی وجود دارد. علاقه‌ی شدیدی از نظر سیاسی وجود دارد که نهضت‌های روشنفکرانه‌ی نزدیک‌تر به دوران مدرن در جوامع اسلامی وجود داشته باشد. می‌بینید که حمایت می‌شوند، یعنی اگر الان یک نفر حرف‌های خیلی مدرن بزند که با حقوق بشر سازگار باشد و بخواهد اسلام را با این چیزها سازگار بکند، قطعاً می‌تواند از هر کشور غربی که بخواهد پناهندگی بگیرد. روندی در دنیا وجود دارد که روی این مسائل حساس شده‌اند. دلیل دوم این است که اصلاً به نظر می‌رسد بعضی از احکام فقهی موجود که ممکن است مورد توافق باشند یا اکثریت با آن موافق‌اند، با ظواهر قرآن سازگار نیست. به نظر می‌رسد بعضی از این فتواها خیلی دیر در تاریخ فقه ظهور کرده‌اند، بنابراین انسان تردید می‌کند در اینکه اگر چنین فتواهایی وجود داشته، چرا تا فلان قرن وجود نداشته و بعد از ماجراهای تاریخی که اتفاق افتاده این فتواها ظاهر شده‌اند و الی آخر. یعنی دلایل دوم دلایل محتوایی هستند، نه اینکه در جهان مدرن صدق می‌کنند یا نه، اینکه بعضی از فتواها متأخر هستند و بعد از یک سری جریانات تاریخی به وجود آمدند، بعضی از فتواها با ظاهر قرآن سازگار نیستند. احادیث متواتری وجود دارد که می‌گویند اگر حدیثی دیدید که با قرآن سازگار نیست آن حدیث را بزنید به دیوار. دانشجو: استاد: ظاهراً خود همین حدیث به دیوار خورده است. دانشجو: استاد: نه واقعاً این‌گونه نیست، من این را قبلاً گفتم، الان هم تکرار می‌کنم، احساس می‌کنم آدم‌هایی که بیرون از حوزه هستند و هیچ‌وقت مطالعات فقهی نکردند، احساسی که نسبت به فقه دارند این است که، این‌ها همین‌طوری چیزهایی را گفته‌اند، ولی واقعاً این‌گونه نیست، فقه‌ها به خصوص فقه‌های شیعه، جد و جهد زیادی کردند و کلی دانش به وجود آوردند برای اینکه باکس اول خوب کار بکند و خیلی خیلی دلسوزانه این کارها را انجام داده‌اند. ممکن است بعضی از نتایج هم خوب نباشند. احساس کلی که وجود دارد این است که فقه یک دانش عقب‌افتاده است و عده‌ای نشستند و هرچه که دوست داشتند، گفته‌اند. ولی واقعاً این‌گونه نیست. کافی است کمی درباره فقه مطالعه بکنید تا ببینید که چه ضوابطی دارند و چگونه بحث می‌کنند و چقدر در اصول فقه بحث‌های دقیق و جالبی وجود دارد. فکر کنم ماجرای سیاسی بعد از انقلاب این احساس را تشدید کرده است، اینکه فقه‌ها همین آدم‌هایی هستند که به دلایل سیاسی مدام حرف‌هایشان عوض می‌شود، امروز یک چیز می‌گویند فردا چیز دیگری می‌گویند، اول می‌گویند این کار اقتصادی را نکنید، بعد می‌کنند. جوی به وجود آمده است که فقه بازیچه‌ی دست عده‌ای از آدم‌هاست که اسم خودشان را گذاشتند فقیه، در حالی که فقیه به معنای واقعی کسانی هستند که در حوزه‌ها نشسته‌اند و هیچ‌وقت بیرون نیامده‌اند. در این ۳۰ سال هم اکثریت فقه‌های بزرگ به صورت مستقیم وارد مسائل سیاسی نشده‌اند. حداکثر این است که گهگاهی بعضی از فقه‌ها اعلامیه‌هایی صادر می‌کنند و چون شما اسم کسانی را که اعلامیه صادر نمی‌کنند را نمی‌شنوید، از وجودشان هم اطلاع ندارید. در حالی که واقعاً هستند آدم‌هایی در حوزه که هیچ‌وقت در هیچ مسئله‌ی سیاسی، شاید اطلاعیه‌ای نداده باشند. اگر درباره فقه مطالعه کنید می‌فهمید که در زمان خودشان حداکثر سعی خودشان را کردند. الان ما می‌توانیم یک سی‌دی درست کنیم که تمام کتاب‌های حدیث را در آن داشته باشیم، قبلاً یک فقیه چقدر می‌توانست کتاب‌های حدیث را در دسترس خودش داشته باشد؟ شما به کتابخانه‌ی آقای مرعشی نجفی نگاه کنید، خودش تعریف می‌کرد که در نجف بود، گرسنه بود و لباس نداشت، بعد از سال‌ها که یک عبای پاره پوشیده بود، یک‌بار یک نفر به عنوان خمس یا زکات برایش یک عبای نو آورده بود. می‌گفت اولین روزی که این عبا را پوشیدم و رفتم بیرون، دیدم دست‌فروشی کتاب‌هایش را پهن کرده بود و در بین آن‌ها یک کتاب باارزش وجود داشت و چون پول نداشتم عبایم را دادم و کتاب را گرفتم. یک کتابخانه بسیار بزرگ و ارزشمند در قم هست که نسخه‌های خطی منحصر به فرد در آن هست، آقای مرعشی این‌گونه این کتاب‌ها را جمع کرده بود. اصولاً فقه‌ها بیشتر این‌گونه آدم‌هایی بودند تا اینکه آدم‌هایی باشند که بخواهند با حکومت رابطه داشته باشند و به خواست کسانی که فشار سیاسی می‌آورند فتواهای بی‌اساس صادر کنند. ولی با وجود این همه دقت در علم حدیث، با معیارهای امروزی به اندازه کافی دقیق نیست. یعنی نه تنها امکان این را نداشته‌اند که تاریخ نسخ خطی را چک کنند بلکه اصلاً رسم نیست که این کار را بکنند. مقابله‌ی همه نسخه‌های خطی برای آن‌ها امکان نداشته و این کار را نکردند، یعنی به یک نسخه‌ی خطی که مرتب از روی آن استنساخ شده است، اعتماد می‌کنند. اجازه دهید عمیق‌تر بگویم اینکه حرف از دلایل تاریخی و محتوایی می‌زنم، منظورم چیست. اگر یادتان باشد تمی در سوره نور هست، اینکه همین‌طور که احکامی نازل می‌شود، مخالفت‌هایی با همین فقهی که دارد به وجود می‌آید وجود دارد. گویا این احکام که احکام واقعی و الهی هستند به خوبی در جامعه نمی‌نشینند، با سنت‌ها و عادات مردم تعارض دارند. برای اینکه عموم مردم از نظر روانی سطح پایین هستند، انگار این احکام برای آدم‌های سطح بالاتر وضع می‌شود. ممنوعیت‌ها بیشتر می‌شود و به نظر من در سوره نور کاملاً این تم وجود دارد که به شما نشان می‌دهد که، ببینید، دارد مخالفت‌های اجتماعی به وجود می‌آید. به دلیل اینکه احکامی که صادر شده بود و جریانی که اسلام به وجود آورده بود، به شدت با سنت‌های جامعه عربی تعارض داشت، عکس‌العمل‌هایی از زمان پیامبر شروع شد و نهایتاً همین مخالفت‌ها منجر به این شد که خلافت حضرت علی را نپذیرفتند. من از موضع خیلی خیلی شیعی دارم صحبت می‌کنم. اصلاً مهم‌ترین جریان به وجود آمده در تاریخ اسلام این است که کسانی که بیشتر به سنت‌های جامعه خودشان وابسته بودند و کاملاً تحت تأثیر پیام اسلام قرار نگرفته بودند، کم‌کم صاحب حکومت شدند، و اگر یک نفر قبول نداشته باشد که در زمان خلیفه اول این اتفاق افتاده، حداقل بعد از خلیفه سوم و بنی امیه، برگشتن به اشرافیت عرب، برگشتن به سنت‌های عربی، محسوس است. هیچ‌کس، حتی خود اهل سنت نمی‌توانند از نظر تاریخی منکر این باشند که انحرافی در جامعه اسلامی به وجود آمده است. اهل سنت هم تا معاویه را حضرت می‌گویند، من نشنیدم کسی بگوید حضرت یزید. یعنی هیچ‌کس قبول ندارد که خلفای از یزید به بعد جانشینان خلف پیامبر بودند. ولی ما معتقدیم که از همان اول انحرافاتی به وجود آمده است، من خودم به این اعتقاد دارم و می‌خواهم درباره این بحث بکنم. فقه اهل سنت با ملاک قرار دادن عملکرد شیخین شکل گرفته است . یعنی همانگونه که به پیامبر استناد می‌کنند به روال کار حکومت در زمان خلیفه اول و دوم هم استناد می‌شود . و من احساسم این است و شکی در آن ندارم که کلی عربیت از طریق این نوع برخورد وارد احکام اسلامی شده ، چیزهایی که واقعاً در اسلام نبوده اند . به عنوان نمونه یک نوع حس جنگ سالاری به شدت در احکام اسلامی وارد شده است . به هیچ وجه در احکام قرآن و احادیث شیعه تاییدی بر این مورد وجود ندارد که حکومت اسلامی حق داشته باشد که به اهل کتاب که قصد جنگ ندارند ، حمله کند . نه در سیره پیامبر چنین چیزی وجود دارد ، نه حدیثی وجود دارد ، نه آیه ی قرآنی وجود دارد که با اهل کتاب بجنگیم که با شمشر مسلمان شوند ؛ اگر اصلاً معنی داشته باشد که بشود کسی را با شمشیر مسلمان کرد . ولی همه ما می‌دانیم که نه از زمان بنی امیه و بنی عباس از همان شیخین چنین تهاجماتی توسط حکومت صورت گرفته است. من این را نتیجه ی احکامی اسلامی یا سیره پیامبر نمی‌دانم ، فکر می‌کنم نتیجه ی حس جنگجویی عربی است که بعداً در فقه اهل سنت تبدیل به فتوا و حکم خیلی قطعی شده است . به هر حال فقه های بزرگی از شیعیان هستند که این احادیث را پذیرفته اند . دانشجو: استاد: خیلی از فقه های شیعه مقاومت کرده اند و هنوز هم قبول ندارند ، ولی واقعاً فقه های بزرگی در فقه شیعه هستند که جهاد ابتدایی را پذیرفته اند و یکی دوتا هم نیستند . اگر کتابی را که قبلاً معرفی کردم را بخوانید ، می‌بینید که اینگونه هست. در مورد کتاب" جهاد در اسلام" ، نویسنده اش آقای صالحی نجف آبادی است . ایشان همان کسی است که" شهید جاوید " را نوشته و اخیراً فوت کرده است . کتاب" شهید جاوید" کتاب پر سر و صدایی قبل از انقلاب بوده که اظهار نظری درباره واقعه کربلا دارد . این کتاب حرکت امام حسین به سمت کوفه را سیاسی می‌داند ، و می‌گوید که امام حسین قصد گرفتن حکومت را داشت . چون برداشت سنتی این است که امام حسین حرکت کرد که این اتفاق بیفتد و می‌دانست که این اتفاق می‌افتد و نیتش همین بود و قرار بود این اتفاق بیفتد ، و پیامبر هم گفته بود که شما به جایی می‌رسی که اینگونه خواهد شد . نظر ایشان این بود که این حرکت برای این بود که برعلیه یزید بجنگد وقیام کند ، حالا اینکه اینطور ی پیش رفت ، اینگونه نبود که امام حسین می‌خواست که اینطوری شود . دانشجو: استاد: اینکه امام حسین حج را نیمه کاره گذاشت ، دانشجو: استاد: نمی‌دانم ، ممکن است با عقل مدرن بشود ، چون یکی دو روز مانده بود که حج تمام شود ، به نظرم من این دلیل واضحی است که اینگونه نیست که به خاطر کمبود وقت این کار را کرده باشد ، این واقعه باعث این شدکه بر علیه امام حسین کلی تبلیغات شود . و می‌گفتند که نیمه کاره رها کردن حج کفر است . دانشجو: من نمی‌خواهم دفاع کنم. استاد: از چه کسی نمیخواهی دفاع کنی ؟ دانشجو: استاد: دانشجو: استاد: همین که داری می‌گویی، یعنی یک حرکت سیاسی نبود. همه همین را می‌گویند که امام حسین می‌خواسته کارهایی بکند که برای همیشه بماند. کتاب "جهاد در اسلام" اسناد و مدارک جالبی دارد، حالا اینکه کتاب "شهید جاوید" خوب یا بد باشد خیلی مهم نیست. اولین بار شافعی فتوای جهاد ابتدایی را داده و قبل از شافعی این فتوا وجود نداشته بود. من برداشتم از تاریخ اسلام و اختلاف بین شیعه و سنی این است که جریان‌های عربی‌ای وجود داشت که با جریانات اسلامی تعارض داشت، و نتیجه‌اش این شد که به هر طریقی حضرت علی به خلافت نرسد، و نهایتاً ما به چیزی به اسم اهل سنت رسیدیم، که تثبیت‌کننده‌ی جریاناتی بود که داشت به وجود می‌آمد، جریاناتی که مخالف با روح اسلام هستند. مثلاً به شدت از این جریان‌های عربی، مردسالاری وارد فقه اهل سنت شده است. اصولاً احکامی که ما داریم، خشونت بیشتری از آن چیزی که در قرآن و سیره پیامبر هست، دارند. سیره پیامبر را از نظر جنگ بررسی کنید، اوج قدرت پیامبر در سال هشتم هجرت است که مکه را فتح می‌کند، همه اعراب زیر پرچمش قرار می‌گیرند، در دو سال بعد از این ماجرا که پیامبر در قید حیات است، هیچ کار نظامی نکرده است به غیر از مواردی در داخل جزیره العرب و یک مورد هم وقتی که خبر رسید که روم لشکر کشی کرده، لشکری را برای دفاع فرستادند. به هیچ جایی حمله نشده بود، و به نظر می‌رسد که در جامعه اسلامی حرفی از جنگ نیست. تقریباً همه جنگ‌ها حالت دفاعی دارند. یا قراردادهایی بوده که نقض شده و بعد از نقض قرارداد جنگ شروع شده. کتابی هست به اسم "مصلحت" در فقه اهل سنت ـ نمی‌دانم عنوان کتاب این هست یا نه ـ که یکی از علمای اهل سنت نوشته و فکر می‌کنم جزو تحقیقات جدید دانشگاهی اهل سنت می‌باشد، کاملاً لحن دفاع دارد ولی چیزهای جالبی می‌شود در آن پیدا کرد. مثلاً از مواردی که بنا به مصلحت در زمان شیخین احکامی تغییر کردند، ما چیزهای خیلی معروف شنیده‌ایم، اینکه جملاتی به نماز اضافه شده یا کم شده، یا شیوه ایستادن در نماز یا متعه... متعه حرام اعلام شده، یا قصاص جمعی برای قتل یک نفر، برخلاف آیه قرآن، یا چیزی که الان معروف است به سه طلاقه کردن با لفظ واحد، آن چیزی که در قرآن وجود دارد این است که سه بار طلاق صورت بگیرد نه اینکه من بگویم که سه طلاقه می‌کنم، اولین بار در زمان خلیفه دوم این اتفاق افتاده. بحثی که دارم می‌کنم این است که مشکلاتی که در اجرای احکام اسلامی پیش آمده مربوط به بعد از معاویه نیست بلکه از روز اول، از زمان خلیفه اول و دوم این مشکلات به وجود آمده بود. ماجرا به این دلیل پیش رفت که این مشکلات وجود داشت، یعنی حسی در جامعه وجود داشت که با احکام اسلامی سازگار نبود. به همین ترتیبی که در سوره هست، یک حس مخالفتی وجود داشت، کم‌کم راه‌هایی برای ازدواج‌های متعدد بدون هیچ عذر و بهانه‌ای باز شد. کارهایی انجام شد که با روح اسلام مخالف هستند. یک مورد خیلی واضح که مربوط به زمان شیخین می‌شود، این است که خلیفه دوم رسماً داشتن برده عرب را حرام اعلام کرد و این جمله را گفت که در همه کتاب‌های اهل سنت وجود دارد: که من با این جنگ‌ها و غنایم برای شما به اندازه کافی برده عجم آورده‌ام. این موضوع خیلی با روح اسلام مخالف است، در اسلام عرب و عجم معنی ندارد. این دور شدن از مبانی اساسی تفکر دینی است. دانشجو: استاد: بله، چیزی که روی من خیلی تأثیر گذاشته و برای من خیلی مهم است و اتفاق خیلی مهمی است، این است که، یکی از مواردی که در کتاب‌ها ذکر می‌شود که ادعای تحریف قرآن وجود داشته توسط خلیفه دوم، روایت این است ـ نه اینکه شیعه این را نقل کرده باشد، اهل سنت این را نقل می‌کنند ـ که بارها بار خلیفه‌ی دوم بر منابر می‌گفت، که آیه‌ای در قرآن بوده و الان نیست و من این را به یاد دارم، آیه این بوده که، از اجداد خودتان تبعیت کنید. من فکر می‌کنم همه چیز روشن است که چه حسی وجود دارد، اینکه احترام به اجداد و سنت‌های عربی توسط اسلام از هم پاشیده شده بود و این‌ها به تدریج ظرف یکی دو قرن جمع شدند و چکیده‌ی این‌ها همراه با احکام اسلامی تبدیل به فقه اهل سنت شده است. وقتی اهل سنت حرف از اجماع می‌زنند به عنوان منبع فقه، یعنی اگر همه‌ی علمای اهل سنت در یک زمان روی یک چیز توافق بکنند، کار تمام است و حکم صادر می‌شود، اصلاً مهم نیست که این حکم کاشف از چیزی در صدر اسلام باشد یا نه. فقه‌ها می‌توانند روی یک چیزی اجماع بکنند. و خیلی به مصلحت و مصلحت‌اندیشی اهمیت می‌دهند. تمام مواردی را دارم می‌گویم در کتاب "مصلحت" توجیه کرده که خلیفه‌ی اول یا خلیفه‌ی دوم حق داشتند، چون مصلحت این بود. مثلاً سهمیه‌ی .... که در قرآن آمده رسماً کنسل شد برای اینکه، مصلحت بوده است. مانند روشن‌فکرهایی که الان می‌خواهند اسلام را با دنیای امروزی تطبیق دهند، از نظر اهل سنت در ابتدای اسلام مصلحت‌اندیشی مجاز است. من قبلاً گفتم و الان هم می‌خواهم تکرار کنم که تطبیق اسناد تاریخی که وجود دارد، احکام جدیدی که در فقه اهل سنت وارد شدند، از قرن سوم و چهارم به بعد روی فقه شیعه تأثیر گذاشتند. به بعضی از نهضت‌های فقهی که در داخل فقه شیعه به وجود آمده، نگاه کنید، درست است که ممکن است اخباری‌گری خیلی نامعقول به نظر برسد، چون رسماً ادعا می‌کنند که عقل معتبر نیست، و درست است که پیشنهادهایشان قابل قبول نبودند ولی به نظر می‌رسد که چیزهایی را می‌دیدند یعنی درد واقعی داشتند و احساس می‌کردند که فقه شیعه استقلال خودش را تحت تأثیر جو زمانه از دست داده است. یا چگونه می‌شود این را توجیه کرده؟ ـ هرچند که توجیه می‌کنند ولی قابل قبول نیست ـ که حضرت علی که پیشگام همه جهادها در زمان پیامبر بوده، بعد از پیامبر در هیچ‌کدام از جنگ‌هایی که در زمان خلیفه اول و دوم صورت گرفته به هیچ وجه شرکت نکرده، یاران نزدیک به حضرت هم شرکت نکردند، رسماً هم نگفته که شرکت نکنید. یک تعبیر خیلی واضح این است که این جنگ‌ها، جنگ‌های درستی نبودند، یعنی مبنای شرعی درستی نداشتند. بعضی‌ها می‌گویند چون خلیفه جانشین واقعی پیغمبر نبوده، بنابراین جهادی هم که ترتیب می‌داده از نظر شرعی درست نبوده، نه اینکه خود حمله به روم یا ایران مسئله داشت، بلکه چون فرمانده‌ای که دستور حمله را داده، مشروع نیست و آدمی است که خلافت را غصب کرده، نباید در آن شرکت کرد. ولی واقعاً این توجیه درستی نیست، چون حضرت علی در خیلی از جریانات دیگری که در زمان خلیفه‌ی اول و دوم است، همکاری می‌کند. وقتی کار درست است همکاری می‌کند، وقتی با خود کار مشکل دارد همکاری نمی‌کند. اینگونه نیست که حضرت علی در تمام مدت کاری نکرده باشد برای اینکه کارها را خلفایی انجام می‌دهند که خلافت را غصب کردند. دانشجو: استاد: خیلی جاها همکاری کرده ، با همه ی جریانات درستی که اتفاق می‌افتاد ، همکاری می‌کرد ، ولی در جنگها شرکت نمی‌کرد . کسی که در خط مقدم همه ی جنگهای زمان پیامبر بوده، و شهرتش به همین است ، خیلی عجیب است که من بخواهم بگوییم که جنگهای زمان خلفا ،جنگهای خوبی بودند، ولی چون حضرت علی خلیفه را قبول نداشت در آن‌ها شرکت نکرد. تا مدتها هم فقه های شیعه هیچکدام از این جنگها را شرعی نمی‌دانستند ، و حمله کردن به طور ابتدایی را قبول نداشتند ، ولی الان در فقه شیعه خیلی از فقه ها جهاد ابتدایی را قبول دارند . وقتی حرف از دلایل تاریخی می‌زنم منظورم این است که کمتر می‌بینید که در بحث‌های فقهی که در مدارس علمیه برگزار می‌شود، بررسی تاریخی صورت گیرد. بررسی تاریخی یعنی اینکه فتوایی که در یک کتابی آمده، اولین بار توسط چه کسی صادر شده، اولین بار کدام فقیه و در چه قرنی این فتوا را داده و قبل از این تاریخ سابقه داشته یا نه. یک مثال خیلی خوب از تلفیق این دو دلیل این است که، امکان این وجود دارد که همه کتاب‌های فقهی و حدیث از نظر سندیت تاریخی بررسی شوند و همه‌ی این‌ها به صورت نرم‌افزار دربیایند که بشود براساس تاریخ و به صورت موضوعی آن‌ها را مرتب کنیم. مثلاً می‌توانیم موضوعی مثل جهاد را به ترتیب تاریخ در کتاب‌ها نگاه کنم و ببینم که چگونه بوده است و ببینم که آیا تغییرات عجیب و غریبی در طول تاریخ اتفاق افتاده یا نه. یا مثلاً از چه تاریخی قرار شد که مرتدها را بکشند، دلیل تاریخی این کار چه بوده است. ما الان می‌توانیم تاریخ را با قدرت زیاد بررسی کنیم در حالی که قبلاً امکان این کار وجود نداشته. الان امکان این وجود دارد که با جستجوی یک واژه نظر همه آدم‌ها را درباره آن واژه بدانیم. قبل از این هیچ فقیهی چنین امکاناتی را نداشته. این‌ها در جهت تقویت باکس اول است و ربطی به دو موضوعی که در اول گفتم، ندارد. اجازه دهید من دلیلی بیاورم که چطور شد که فقه اهل سنت روی فقه شیعه تاثیر گذاشت. فقه اهل سنت از اول تحت حمایت حکومت بود، در مقابل فقه شیعه حالت معارض داشت. مدرسه‌های اهل سنت بودجه داشتند، عِده داشتند، عُده داشتند، و فقه اهل سنت خیلی رونق گرفت. در حالی که فقه شیعه، تا چند قرن در حد چند کتاب حدیث باقی ماند. اولین جایی که از نظر تاریخی ادعا می‌شود که فقه اهل سنت به سمت فقه شیعه سرریز کرد، این بود که بحث‌های فقهی و خیلی اصولی که اهل سنت برای اولین بار به وجود آورده بودند، آنقدر جذابیت داشت که فقه‌های شیعه آن‌ها را گرفتند و سعی کردند مشابه آن‌ها را استفاده کنند. و بخشی از احکام مربوط به اهل سنت در زمان خاصی و از طریق بحث‌های اصولی وارد فقه شیعه شد. یکی از دلایل مخالفت اخباریون با اصول همین بود، علم اصول را سنی می‌دانستند و می‌گفتند که از آنجا نشات گرفته، و شیعه به غیر از اینکه احادیث خودش را بررسی کند، نباید در فقه کار دیگری انجام دهد. وگرنه به همین گرفتاری‌هایی دچار می‌شود که از قرنی به بعد پیش آمده است. این دو دلیل من برای نیاز به بازنگری در فقه می‌باشد ، و خیلی تاکید دارم که این بازنگری باید در درون حوزه ها انجام بگیرد نه بیرون از حوزه. نکته ی اول این است که احساس من این است که تا الان، فقه ها بحثهای فقهی را تا حد ممکن بادقت و خوب انجام دادند ، یعنی اینگونه نیست که آدم احساس کند جریان فقاهت خیلی سهل انگاری کرده باشد . به نظر می‌رسد علم اصول شیعیان به مراتب قویتر از علم اصول اهل سنت می‌باشد. اینکه می‌گویند شیعیان علم اصول خود را از اهل سنت اقتباس کردند ، بنابراین این علم سنی می باشد، حرفی نا بجایی است . به هر حال شیعیان علم اصولی را به وجود آوردند ، ممکن است تاثیرات را هم از علم اصول اهل سنت هم پذیرفته باشد. کلاً فقه ها صادقانه همه تلاش خود را کردند و الان می‌شود تلاش بیشتری کرد ، و می‌بینیم که دارند تلاش می‌کنند . اینگونه نیست که نسبت به ابزارهای جدید بی تفاوت باشند و تا حد ممکن خودشان این کارها را انجام می‌دهند . وقتی من باید دنبال این بروم که خارج از دنیای فقهاهت اصلاحاتی را انجام بدهم که از فقه ها نا امید شده باشم ، و بگویم که این‌ها هیچ کاری نکرده و نخواهند کرد . نکته ی بعدی این است که ، من نسبت به بحث های فقهی که خارج ار حوزه انجام می‌شود ، احساس خوبی ندارم . احساس می‌کنم دلیل ۹۹ درصد حرف‌ها همان دلیل صفر است . یعنی می‌خواهند احکام فقهی را تطبیق بدهند ، شاخ و برگ احکام را بزنند ، مثلاً می‌گویند ربا شکال ندارد برای اینکه بدون ربا توسعه سیاسی و اقتصادی امکان ندارد و الی آخر . انگیزه اصلی این نیست که ببینند اصل ماجرا چیست و احکام را درک کنند ، انگیزه ی اصلی این است که مثلاً فلان حکم رادرست کنند برای اینکه ممکن است جمعت حقوق بشر سازمان ملل بر علیه ما اطلاعیه صادر کند . یعنی احکامی را که باید به آن‌ها برسیم را از اول تعیین کردند . این کار ، کار محققانه ای نیست که من بازنگری بکنم برای اینکه به نتایج از قبل مشخصی برسم. من اگر می‌گوییم در بازنگری باید احکام را با قرآن تطبیق دهیم بخاطر این است که در اصول فقه اولین سند قرآن است . واضح است که باید بیشترین وزن را به قرآن دهیم ، و اگر در جایی می‌بینیم که حکمی با قرآن سازگار نیست ، باید آن حکم را با قرآن تطبیق دهیم . این فرق می‌کند با اینکه مثلاً فلان حکم را با حقوق بشر تطبیق دهیم . هم اینکه داخل حوزه آنطورکه بعضیها فکر می‌کنند اوضاع بد نیست ، و هم اینکه خارج از حوزه خیلی اوضاع بد هست. و این کاری که من میگوم احتیاج به یک جریان بزرگ دارد ، اینگونه نیست که یک نفر بخواهد به تنهایی این کار را انجام دهد . بنابراین به نظر نمی‌رسد که خارج از حوزه آدمهایی داشته باشیم که بیایند جریان خیلی بزرگی را ایجاد کنند و کل فقه را بازنگری کنند ، معمولاً اتفاقی که بیرون از حوزه رخ می‌دهد این است که، یک حکم را بگیرند، ـ اگر خیلی محققانه باشند ـ آنرا را بررسی کنند و به نتایجی خلاف آن برسند یا همان را تعدیل کنند . این حرف‌هایی که می‌زنم، تکراری هستند، فقط دارم تأکید می‌کنم که مسئله بازنگری فقه، شدیداً ابعاد عظیم اجتماعی دارد، غیر از بررسی کردن مسائل فلسفی، عرفانی و حتی تفسیر قرآن است. مانند حلال شدن گوشت ماهی خاویار یا بازی شطرنج که قبلاً بیان کردم. من یادم هست که چقدر مقاومت در برابر حلال شدن حکم شطرنج صورت گرفته است. فقه فرق با فلسفه، فرق دارد با بقیه علوم. دانشجو: از بحث درباره فقه استقبال می‌شود. استاد: استقبال می‌شود، ولی بحث استقبال یا عدم استقبال نیست. بحث این است که نباید احکام را تک‌تک بازنگری کرد. چون ما در فقه با عوام سروکار داریم، با توده‌ی مردم سروکار داریم، بحث فلسفی نیست. به نظر من حتی این حرف‌ها که فقه نیاز به بازنگری دارد، نباید به صورت عمومی مطرح شود. نباید کتاب منتشر کرد که مثلاً فلان حکم اشکال دارد، این‌ها مسائلی نیست که باید بین مردم مطرح شوند و فکر نمی‌کنم طرح این مسائل به صورت عمومی تأثیر مثبتی داشته باشد. فکر نمی‌کنم اگر بازنگری‌ها خارج از حوزه باشد، از نظر اجتماعی اتفاق خوبی بیفتد، ممکن است دچار جنگ‌های داخلی شویم. اگر ماجرای اختلاف بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را بخوانید، متوجه می‌شوید که پروتستانتیسم توسط یک کشیش نسبتاً معتبری شروع شده بود، ولی می‌بینید که به چه نتیجه‌ای منجر شده است. یعنی از داخل کلیسا شروع شد و به این نتایج رسید که بزرگ‌ترین قتل‌عام‌های تاریخ در اروپا اتفاق افتاد. به نظر من آدم باید درباره مسائل مربوط به فقه، درک اجتماعی داشته باشد، آینده‌نگر باشد، مسأله فقط علمی و آکادمیک نیست. این کارها، کارهای کوچکی نیستند، حتی در درون حوزه‌ها باید درباره بازنگری یا عدم بازنگری توافقاتی صورت گیرد. فکر می‌کنم چون الان ما حکومت وابسته به فقاهت داریم، دورانی است که می‌شود این کارها را کرد. می‌شود اراده‌ای از بالا بیاید و چنین چیزی را رهبری کند. ما در تاریخ کلیسا بازنگری‌های زیادی در اصول و عقاید داشتیم. در اجلاس‌ها تصویب می‌کردند که مسیح چگونه است، پسر خدا هست، نیست و الی آخر. منظورم از اینکه می‌گویم از بالا رهبری شود، یعنی ایدئال این است که فقه‌ها بپذیرند که بازنگری انجام شود و بعد سعی کنند آن را هدایت کنند؛ و قبل از اینکه نتایج آن منتشر شود همه فقه‌ها روی آن توافق کرده باشند. البته این ممکن است خیلی تخیلی به نظر برسد، چون مقاومت در جوامع سنتی ممکن است آن‌قدر بالا باشد که هیچ‌وقت چنین اتفاقی نیفتد، ولی حداقل سعی کنیم ایدئال را این‌گونه توصیف کنیم و سعی کنیم نزدیک این باشیم. مثلاً اگر هزار سال هم صبر کنیم، ممکن نیست در فقه شیعه، همه فقه‌ها به نتایج کامپیوتری اعتماد کنند. فعلاً که نمی‌شود، ولی شاید ۱۰ سال یا ۱۵ سال دیگر باشد. به نظر من چنین چیز ایدئالی وجود دارد، و اگر قرار است کاری انجام شود، خوب است که این‌طوری باشد یا حداقل نزدیک به این ماجرا باشد. من احساسم این است که هر چه از بیرون حوزه بیشتر فشار وارد شود، مقاومت بیشتری از درون در مقابل تغییر به وجود می‌آید. من فکر نمی‌کنم این عاقبت خوبی داشته باشد، خوب است که آدم اطراف خود را ببیند که چه اتفاقاتی در حال افتادن است. من احساس می‌کنم در درون حوزه‌ها، میل به استفاده کردن از ابزارهای مدرن هست. و اگر این اتفاقات در دانشکده‌های وابسته به حوزه‌ها بیفتد، و کم‌کم ببینند به دلایل خیلی واضحی، مثلاً فلان کتاب که تا الان معتبر بوده، معتبر نیست و جعلی است، ممکن است در حوزه ها به تدریج به این چیزها اعتماد کنند و به سمت مثبتی حرکت کنیم . این حرفهایی که من دارم می‌زنم خیلی ایده آل است ، اینکه چه انداره عملی می‌باشد ، نمی‌توانم قاطعانه قضاوت کنم ، ولی خیلی هم دور از انتظار نیست که چنین اتفاقاتی بیفتد. یک نکته خیلی مهم درباره اینکه برخی ها احکام را تک تک بازنگری می‌کنند ، این کار نه تنها صورت خوشی ندارد ، بلکه از نظر علمی هم معتبر نیست . اگر به نظر شما یک حکمی غلط رسید ، باید ببینید آن حکم چگونه به وجود آمده است ، اشتباه کجاست ، شاید یک چیز اصولی اشکال دارد . چون ممکن است وقتی این را قبول کردم جاههای دیگر هم تاثیر بگذارد . اینکه من بگویم این حکم را بررسی کردم و اسناد آن معتبر نیستند ، کار درستی نیست. من حرف از این می‌زنم که بازنگری باید حالت جامعیت داشته باشد . در طول تاریخ هم از این اتفاقات افتاده است که همه بر روی یک حکم جدید توافق کرده باشند . اگر نتیجه یک استنتاج غلط است ، باید ببینم کدام یک از مقدمات غلط است و دوباره از این مقدمه در استنتاجهای بعدی استفاده نکنم .اینکه صرفاً بخواهم حکم ها را یکی یکی از پایین تغییر بدهم ، کار درستی نیست. همه ی حرفهایی که من زدم درباره یک چیز خاصی است که الان در حوزه ها داریم و به آن فقه می‌گوییم . من در جلسات قبل سعی کرد توضیح دهم که چقدر فلسفه ی احکام مهم است ، و ما می‌توانیم دانشی داشته باشم که فقط با اسناد و مدارک کار نکنیم و سعی کنیم با فهمیدن فلسفه احکام ، احکام را نتیجه بگیریم . مثل اینکه نظامهای تئوریکی دست کنیم که احکام را نتیجه بدهند ، مثل همان کاری که در دانش تجربی انجام می‌شود ، یعنی احکام فقهی و شرعی حالت fact پیدا کنند و بعد یک تئوری داشته باشم که حداکثر پوشش را به این احکام می‌دهد .این تلاشی نیست که خیلی صورت گرفته باشد . تمام بحثی که من در این جلسه کردم ، محدود به یک چیز کاملاً مشخص است ، بحث نتیجه گرفتن احکام شرعی از احادیث با استفاده از علم حدیث ، علم رجال و اصول فقه ، آن چیزی که الان در حوزه های علمیه متداول است و یک علم بین الاذهانی است . حالا اگر کسی سوال دارد می‌تواند بپرسد . دانشجو: استاد: چون به اندازه کافی علم حدیث و فقه بلد نیستم ، خیلی دوست ندارم در این مورد بحث کنم ، ولی فکر کنم خیلی توافق دقیقی بر روی حکم ارتداد وجود ندارد . هرمسلمانی یکی از ضروریات دین را انکار کند ، مرتد است . و یک سری اصطلاحاتی وجود دارد . اگر کسی پدرش مسلمان نبوده باشد و خودش یکی از ضروریات دین را انکار بکند ، ارتدادش فرق می‌کند . یعنی اینکه یک نفر از بچگی مسلمان بوده یا نه فرقهای وجود دارد . فکرکنم اگر کسی پدرش مسلمان نباشد ، نسبت به حکم ارتداد مصونیت دارد ، البته دقیقاً نمی‌دانم . و درباره ی اینکه کدام یک از احکام ضروریات دین هستند ، توافق قطعی وجود ندارد . دانشجو: استاد: یک کتابی وجود دارد به اسم "ارتداد در اسلام" که آقای عیسی ولایی آن را نوشته است. اصولاً هم منکر وجود این حکم نیست، ولی ریشه‌های فقهی آن را بررسی کرده. دانشجو: استاد: در این کتاب از نظر فقهی کم و بیش یک بررسی جامعی انجام داده است که این حکم چگونه استنتاج شده و معنی آن چیست. اگر اشتباه نکنم نشر نی آن را چاپ کرده است. دانشجو: استاد: اکثر کسانی که بیرون از حوزه هستند، اصلاً از فقه و حدیث اطلاعی ندارند، بلکه احکام را می‌شنوند و به نظرشان نامعقول می‌رسد، به نظرشان مغایر با فطرت است، یا مغایر با شرایط حال است و بعد به این نتیجه می‌رسند که باید این‌ها را تغییر داد. اصلاً این بحث آکادمیک و علمی نیست. اگر کسی مخالف با این احکام است باید یک فقه جدید احداث کند و بگوید مثلاً من با فلان اصل در اصول فقه مخالفم، یا فلان کتاب و فلان آدم را قبول ندارم و به این دلایل به این نتایج می‌رسم. دانشجو: استاد: یعنی اینکه من بدون دلیل بگویم از این احکام راضی نیستم، کار درستی نیست، و به نظر من زیر سوال بردن ضرورت وجود شریعت است. حداقل من باید کنجکاو باشم ببینم شریعت چه بوده است، حالا ممکن است در تطبیق دادن آن با زمان حال مشکلات زیادی داشته باشم. اینکه بعضی‌ها این کنجکاوی را اصلاً نمی‌کنند، به نظر من نشان‌دهنده‌ی این است که این‌ها به شریعت اعتقادی ندارند و بیشتر به عقل خودشان که معمولاً هم عقل مدرن است، تکیه می‌کنند. دانشجو: استاد: به نظر من که خیلی مهم است ، من فکر می‌کنم الان در اثر همان رفتارهایی که خلفاء با فتواههای سنی در طول تاریخ کردند ، چهره اسلام در جهان خارج از اسلام مخدوش است . واقعا هم مخدوش است ، چون جنایتهایی توسط خلفای به اصطلاح اسلامی صورت گرفته است و این‌ها را مبتنی کردند به یک سری از فتواها . من همیشه می‌گویم و اجازه دهید باز هم تکرار کنم که ، حسن بزرگ تشیع این است که ما هیچگونه الزامی به دفاع از تاریخ اسلام نداریم . به غیر از زمان پیامبر و ۵ سال حکومت حضرت علی کاری با بقیه تاریخ اسلام نیستند . اهل سنت اینگونه نیستند ، آن‌ها نه تنها از شیخین دفاع می‌کنند بلکه سعی می‌کنند از بعضی از خلفای بعد از شیخین که قلمروهای اسلام را گسترش دادند ، دفاع بکنند. در تاریخ ثبت شده که ، حمله می‌کردند که اسیر بگیرند ، که زن‌ها را اسیر بگیرند ، قتل عام می‌کردند ، من نمی‌دانم از کجای احکام اسلامی درآوردند که می‌شود این کارها را کرد !!!!؟؟؟؟؟ به نظر من فقه اهل سنت این ویژگی را پیدا کرده که ، کارهای می‌شود ، بعد فتواهایش صادر شده . یا قبل از اینکه بشود ، گفتند که صادر کنید ، یا بعدا از انجام صادر شدند . و می‌بیند که بعضی از این فتواها در کتاب‌های شیعی هم وجود دارد ، مانند رفتار با اسراء . من در کتاب‌های شیعه دیدم که ، مشروع است حتی برای گرفتن برده به اهل کتاب حمله کنید و کودکان را هم می‌توانید اسیر بگیرید ، می‌توانید بردها را قتل عام کنید . این‌ها نه در کتاب‌های معتبر ، بلکه در کتاب‌های درجه دوم شیعه هم وجود دارد . من معتقدم که جریان وارد شدن عربیت به شریعت اسلام خیلی خیلی مهم است ، و آدم باید این را ببیند که ما تلفیقی از احکام اسلام و سنتهای عربی داریم ، در فقه اهل سنت و تا حدودی نفوذ کرده در بعضی از فتواهای شیعیان . دانشجو: استاد: من نگفتم که این کار خوب است یا بد ، مثلاً فرض کنید ، یک نفر در قرن اول زندگی می‌کند ، کتابی نوشته است و مستقیماً دارد با یک واسطه از پیامبر نقل می‌کند ، به نظر من صرف اینکه این آدم سنی است ، کنار گذاشتن این حدیث ممکن است درست نباشد . دانشجو: استاد: من نمی‌خواهم تایید بکنم که این خوب است؛ استقلال فقه شیعه از فقه اهل سنت معنی اش این نیست که فقه اهل سنت را به صورت کامل کنار بگذاریم . این که ناخودآگاه تاثیراتی گذاشته است ، بد است . ممکن است من از کتاب‌های اهل سنت که در قرنهای اول نوشته شده اند ، استفاده بکنم . از احادیث آن می‌توانم به عنوان تایید بعضی از فتواهایی که می‌دهم استفاده کنم . اگر حدیثی در دوتا از کتاب‌های شیعه هست ودر خیلی از کتاب‌های سنی هم وجود دارد ، این را به معنای تواتر می‌توانم بگیرم . مثلاً ما وقتی حدیث ثقلین یا واقعه غدیر را نقل می‌کنیم ، به اینکه در کتاب‌های اهل سنت هم وجود دارد ، اشاره می‌کنیم . بنابراین اینکه کتاب‌های اهل سنت را به صورت کامل کنار بگذاریم ، کار درستی نیست ، حداقل به عنوان تقویت کردن می‌شود استفاده کرد. اگر آنجا چیزی هست که در کتاب‌های شیعه نیست ، ممکن است مشکوک به نظر برسد . دانشجو: استاد: اینکه چه کار باید کرد، بهتر است وارد جزئیات نشویم . من می‌گویم که الان امکان این را داریم که همه کتاب‌های حدیث و نسخه های خطی را بررسی کنیم ، این کار تا الان شدنی نبود ، ولی الان امکانات علمی و روشهای آکادمیکی وجود دارد که همه ی کتاب‌ها از نظر اعتبار بررسی شوند؛ همه آن‌ها در یکجا جمع شوند و درباره آن‌ها هر نوع مطالعه ای را انجام دهیم . معنی استقلال فقه شیعه اهل سنت این نیست که کتاب‌های اهل سنت را به صورت کامل کنار بگذاریم . همه ی آدمهای اهل سنت در قرنهای اول و دوم که آدمهای بدی نبودند . ولی من احساس می‌کنم که احکامی در کتاب‌های اهل سنت بوده و بعد از یکی دو قرن وارد کتاب‌های شیعه شدند. من فکر می‌کنم بر اثر این بوده که دسترسی به کتاب‌های حدیثی خیلی کم بوده . شما الان را نگاه نکنید که هر نسخه خطی در هر جای دنیا باشد میکرو فیلم می‌شود و در دسترس همه قرار می‌گیرد ، یا به صورت نرافزاری پیاده کنیم و مورد استفاده قرار دهیم . ما زمانی داریم که بعضی از فقه ها به خیلی از کتاب‌ها دسترسی ندارند ، اصلاً ممکن است از وجود آن اطلاعی نداشته باشند . ضعیف بودن این منابع فقهی باعث شده که شیعه در خیلی از زمینه ها نتواند فتوا دهد . مثلاً ممکن بود در زمینه ای هیچگونه حدیثی وجود نداشته باشد ، فقیه شیعه چکار میکرده؟ الزام داشت که ببیند سنی ها چه می‌گویند . به هر حال اتفاقات این شکلی در طول تاریخ افتاده که الان قابل بررسی هستند ولی صد سال پیش قابل بررسی نبودند . استقلال طلبی همیشه و در طول تاریخ در فقه شیعه وجود داشته ، ولی به دلیل اینکه اکثر مدارس با اهل سنت بودند ، خیلی از کارها را آن‌ها پیش بردند و بعد شیعه از آن‌ها تبعیت کرد . نمونه ی خیلی واضح آن اصول فقه است . اصول فقه در مدارس اهل سنت به وجود آمده و شیعه از آن اقتباس کرد . پایان ۶/۷/۹۳ ساعت ۱۲:۴۶ شب

احکام

فقه، شریعت و ضرورت بازنگری در احکام

نقد رویکرد فقهی موجود و لزوم تحول در آن

آیه و ترجمه فولادوند
(توبه، ۲۸)

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِنَّمَا ٱلْمُشْرِكُونَ نَجَسٌۭ فَلَا يَقْرَبُوا۟ ٱلْمَسْجِدَ ٱلْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَٰذَا ۚ وَإِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةًۭ فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ ٱللَّهُ مِن فَضْلِهِۦٓ إِن شَآءَ ۚ إِنَّ ٱللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌۭ

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، حقيقت اين است كه مشركان ناپاكند، پس نبايد از سال آينده به مسجدالحرام نزديك شوند، و اگر [در اين قطع رابطه‌] از فقر بيمناكيد، پس به زودى خدا -اگر بخواهد- شما را به فضل خويش بى‌نياز مى‌گرداند، كه خدا داناى حكيم است.

نقش قرآن به عنوان معیار سنجش احکام و روایات

نسبت شریعت با فقه و نقد تلقی رایج از شریعت

سوره نور و بحث قذف

ادامه تفسیر آیه قذف و بررسی حکم آن

بررسی حکم لعان و ارتباط آن با آیه قذف

داستان افک، تهمت به عایشه و نزول آیات تبرئه

قرآن

نسبت شریعت و اخلاق و نقد خشونت در احکام فقهی