→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۲ · سورهٔ حج

ماجراهای صدر اسلام، بازدارندگی، و معنی ارض در قرآن

وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۷)
  1. ارض۸ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲, sec-۶, sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  2. پیامبر۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  3. ایمان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  4. روایت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی
  5. اسلام۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  6. حج۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  7. شیطان۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم بنیادی

شب قدر

در خودم این احساس را دارم که دو بار کلیات سوره را مثلاً یک بار در موردش صحبت کرده باشم. به طور کلی، من تقریباً هر سال، وقتی که ماه رمضان نزدیک است و جلسه‌ای باشد که بعدش شب‌های قدر باشد، یک تذکری در مورد شب‌های قدر می‌دهم. این دفعه من به طور ویژه کار می‌کنم، مخصوصاً اینکه شروعش اصلاً امشب بود. تصور من این است که این شب‌های قدر خیلی در واقع مهم هستند و دلایل واضحی هم برای اهمیت دادن به شب‌های قدر وجود دارد.

اولین دلیل این است که ما یک سوره مستقل در قرآن داریم که از شبی حرف می‌زند که شب خاصی است و به اندازه هزار ماه ارزش دارد. اگر کسی ایمانش به قرآن کم باشد، فکر می‌کنم خواندن این سوره تأثیر خیلی شدیدی روی او خواهد داشت. باید بداند که چنین شبی اهمیت زیادی دارد و کاملاً از لحن آن سوره هم این‌طور برمی‌آید که واقعاً در مورد یک شب خاص صحبت می‌شود، نه اینکه مثلاً درباره یک شب عادی یا یک شب مهم به صورت کلی باشد. بلکه درباره یک شب خاص صحبت می‌شود که مثل نزول قرآن هم در واقع در آن اتفاق افتاده است.

من قبلاً این حرف را زده‌ام و باز هم تکرار می‌کنم که برداشت فقهی عرفا و متشرعان این است که ماه رمضان و شب قدر شکل می‌گیرد. اولاً در قرآن می‌توان استدلال کرد که شب قدر در ماه رمضان واقع شده است، دلیلش این است که آیه‌ای داریم که شب قدر را شبی معرفی می‌کند که قرآن در آن نازل شده و آیه‌ای داریم که قرآن در ماه رمضان نازل شده است. بنابراین این شب باید حتماً در ماه رمضان باشد. از همان ابتدای صدر اسلام کنجکاوی مؤمنین درباره اینکه شب قدر کدام شب است، خیلی زیاد بوده و مرتب سؤال می‌کردند از پیامبر. شیعیان هم از اهمیت زیادی برخوردار بودند و معمولاً جواب سریعی نمی‌شنیدند، به این معنا که مثلاً نگویند که شب قدر دقیقاً کدام شب است.

شب‌های مختلفی در طول سال از جمله جمعه و شب‌های ماه رمضان نام برده شده‌اند که در آنها عبادت اهمیت زیادی دارد. مثلاً شب بیست و هفتم ماه رمضان یا شب نیمه شعبان که خارج از ماه رمضان است. در برخی روایات این شب‌ها به عنوان شب قدر نام برده شده‌اند. روایاتی وجود دارد که چند شب را نام می‌برند، از جمله جمعه، این دو شب به اضافه سه شب نوزدهم، بیست و یکم و بیست و سوم. اکثریت مردم فکر می‌کنند که این شب‌های قدر که مردم می‌روند در مساجد و احیا می‌گیرند، مربوط به شهادت حضرت علی علیه‌السلام است، در حالی که این‌طور نیست.

من قبلاً هم این حرف را هر سال فکر می‌کنم تکرار می‌کنم که ابن ملجم جمع به منصوبت این که این شب شب قدر بود، برای اینکه ثواب بیشتری ببرد در این شب این کار را انجام داد. واقعیت این است که در زمان پیامبر هم این سه شب، شب‌های مهمی بودند. شب نیمه شعبان را هم به دلیل تولد امام زمان نیست که الان اهمیت به آن می‌دهند. شب نیمه شعبان از زمان پیامبر هم شب مقدسی شناخته شده بود. برعکس، امام زمان در شب مقدسی متولد شد. ما کلّاً در ایران همه چیز را برعکس می‌دانیم و تولد و وفات ائمه را مخصوصاً با وفات ائمه ارتباط می‌دهیم و فراموش می‌کنیم که بعضی از این تولد و وفات‌ها دلایلی در آن شب‌های مقدس و روزهای مقدس واقع شده است.

بر اساس مجموعه‌ای که ما در قرآن می‌بینیم، این است که یک شب خیلی مهم وجود دارد که گفته شده به اندازه هزار ماه اهمیت و ارزش دارد. از طرف دیگر، از قرآن برمی‌آید که این شب باید در یکی از شب‌های ماه رمضان باشد، هرچند که از قرآن نمی‌توان استدلال کرد که یک شب خاصی از شب‌های ماه رمضان است. اما آن چیزی که عرفا دریافت کرده‌اند این است که اصولاً عبادت ماه رمضان در واقع یک شب خیلی مهمی وجود دارد و ماه رمضان به عنوان فرصتی برای مردم تشریح شده است که بتوانند عبادت‌هایی انجام دهند و از آن شب استفاده کنند.

فرض کنید شب قدر، شب بیست و سوم ماه رمضان باشد. بنابراین برنامه ماه رمضان این است که شما از سه هفته قبل از رسیدن به ایام شب قدر عبادت‌های خاص خودتان را شروع کنید، از خودتان مراقبت کنید و بعد از گذشتن شب قدر هم یک هفته از برکاتی که مثلاً در شب قدر نصیبتان شده است، برای تصدیق آن باز عبادت کنید. این چیزی است که در عرفه خیلی مطرح است، درباره اینکه اصولاً برنامه عبادت ماه رمضان مربوط به شب قدر است.

حالا کلی حرف‌هایی که دارم می‌زنم این است که اهمیت بدهید به برنامه. اگر یک ذره هم احتمال بدهید که چنین واقعیتی وجود دارد، اینکه ما ماه رمضان بگذرد و در شب قدر عبادت خاصی نکرده باشید، فکر می‌کنم حالت متضرر شدن در آن هست. مرحوم میرزا جواد ملکی تبریزی که یکی از عرفای متشرع معاصر ماست، در یکی از کتاب‌هایش درباره اهمیت شب قدر نوشته است که خیلی از علما و عرفا تمام سال را عبادت می‌کردند و دعا می‌کردند برای بهره بردن از شب قدر. در این حد اهمیت می‌دادند.

از شروع ماه رمضان در تمام طول سال حواسشان به این بود که برای شب قدر آماده باشند. مثلاً بعد از گذشتن شب قدر، برای شب قدر سال آینده خودشان تهیه و تدارک می‌دیدند. درباره تهیه و تدارک برای شب قدر، ایشان در کتاب المراقبات نوشته است که در تمام طول سال دعاهایی که برایشان خیلی هیجان‌انگیز بود یا بخش‌هایی از قرآن که برایشان پرسش داشتند را جمع‌آوری می‌کردند تا اینها را در شب قدر برنامه‌ریزی کنند و انجام دهند تا بهره بیشتری از شب قدر ببرند.

شب قدر شب مهمی است و گفته می‌شود که اتفاقات معنوی خاصی در دنیا می‌افتد که راه برای رشد معنوی انسان‌ها به طور خاص باز می‌شود. در روایات آمده است که مقدرات در آن شب تعیین می‌شود و این حرف‌ها. شما چه به این اعتقاد داشته باشید یا نداشته باشید، به هر حال مثال این است که اگر این آیه قرآن را باور کنید که نوعی شب خاص است که ملائک و روح نازل می‌شوند، معنایش این است که راه‌های آسمان باز می‌شود و شما می‌توانید عبادت‌های مؤثرتر و بهتری داشته باشید.

عرفا می‌گویند که حالات خاصی را در شب قدر تجربه می‌کردند که واقعی‌تر و پیشرفته‌تر از حالاتشان در تمام سال بود. من این تذکر سنتی را مخصوصاً در این جلسه که اولین شب قدر بعد از همین امشب است، لازم دیدم بدهم. این اولین نکته بود از دو نکته‌ای که قبل از شروع جلسه می‌خواستم بگویم.

نکته دوم درباره نکته‌ای است که تصادفاً همین‌طور جلسه گذاشته شد، به دلیل اینکه مرتب اشتباه کردم و بعد از جلسه گفتم که شاید موجب سوءتفاهم شده باشد. بعضی‌ها ممکن است منظور من از اینکه عرض کردم «واران» به کره زمین اشاره نمی‌کند را نفهمیده باشند. من فکر می‌کنم توضیحی که دادم کافی بود.

حالا خودم سعی می‌کنم مختصر و مفید و روشن بیان کنم. ببینید، هر زمان که حرف از کره زمین می‌زنیم، وقتی یک واژه را به کار می‌برید، یک تصور و یک مفهوم در ذهن‌تان شکل می‌گیرد. قطعاً، چه من بگویم کره زمین و چه مثلاً وقتی در قرآن واژه «ارض» به کار رفته، این‌ها به یک مرجع مشابه اشاره دارند؛ در واقع یک شیء وجود دارد که می‌توانید آن را به عنوان کره‌ای در آسمان در نظر بگیرید یا هر طور دیگر. این شیء همان مرجع است که واژه «ارض» به آن اشاره می‌کند، یعنی کره زمین یا همان زمین.

معنی ارض در قرآن

نکته این است که وقتی من یک واژه را به کار می‌برم، یک تصور مشخص در ذهن شما شکل می‌گیرد. وقتی در قرآن واژه «ارض» به کار رفته، تصوری که باید در ذهن‌تان بیاید، یک کره آسمانی نیست؛ مسئله نجوم و این‌ها نیست، بلکه مسئله جایگاهی است که ما در آن زندگی می‌کنیم، محل زیست انسان. جایی است که ما به آن «ارض» می‌گوییم. البته اینکه یک کره در آسمان هم هست، بله، هست، ولی مسئله در قرآن این نیست. در قرآن می‌خوانید که خداوند «ارض» را به عنوان فرشی زیر پای شما قرار داده است. این به وضوح درباره آن کره آسمانی صحبت نمی‌کند، بلکه درباره تصوری است که وقتی واژه «ارض» را می‌شنوید، باید در ذهن‌تان بیاید؛ یعنی همان جایی که زیر پای من قرار دارد و من روی آن زندگی می‌کنم.

مثلاً وقتی گفته می‌شود که کره زمین را مانند فرشی برای شما قرار دادیم، باز هم اشاره به همین است. شاید وقتی واژه زمین را به کار می‌بریم، کمی در کانتکست نجومی یک چیزی در ذهن‌مان بیاید، ولی نکته مهم این است که در نهایت واژه «ارض» در قرآن به آن مفهوم نجومی اشاره نمی‌کند. شاید در جاهای خیلی کمی چنین اشاره‌ای وجود داشته باشد، اما عمدتاً وقتی از زمین صحبت می‌شود، منظور زیستگاه انسان و همان چیزی است که زیر پای ما قرار دارد. بنابراین اصلاً موضوعیت ندارد که بگوییم «ارض» به معنایی که در قرآن هست، مثلاً کره‌ای است یا در کانتکست نجومی به کار رفته است.

یعنی وقتی زمین را در کنار سایر سیارات و ستاره‌ها نگاه می‌کنید، ممکن است سؤال‌هایی در ذهن‌تان شکل بگیرد، اما در مفهومی که در قرآن داریم، زمین به آن شکل موضوعیت ندارد. سؤال نیست که سؤال بی‌معنی است، ولی موضوعیت ندارد. زمین همان چیزی است که زیر پای ماست، همان‌طور که می‌بینیم. در قرآن به گستردگی زمین اشاره شده، نه به کروی بودن یا شکل خاص آن. این نکته مهمی است که درباره برخی از سؤال‌های علمی که پیش می‌آید باید دقت کنیم که واژه‌هایی که در قرآن به کار رفته‌اند دقیقاً چه مفهومی دارند و در چه کانتکستی به کار رفته‌اند. فرق می‌کند که شما در کانتکست زمین‌شناسی و زیست‌شناسی از زمین صحبت می‌کنید یا در کانتکست نجومی. بعضی از سؤال‌ها در جاهای خاص ضروری هستند، بعضی جاها بی‌معنی‌اند و برخی ممکن است موضوعیت نداشته باشند. این نکته‌ای بود که در جلسه قبل به آن اشاره کردم.

خب، بریم سراغ بحث‌مان درباره سوره حج. من تقریباً تا وسط‌های سوره حج را مرور کرده‌ام و ان‌شاءالله تا آخرین جلسه کل سوره را مرور می‌کنیم. اگر یادتان باشد، نقطه کلی ابتدایی که با سوره شروع کردیم این بود که هستی و آیه اول مفاهیم اصلی سوره را بیان می‌کند؛ در واقع «ناس» و خود زمین، یعنی جمعیت مردم که در زمین زندگی می‌کنند. تصویر کلی که از این سوره ارائه می‌شود این است که ابتدا از لحاظ زمانی از انتهای زمان شروع می‌کنید؛ یعنی واقعیتی که مشاهده می‌کنید، واقعیت کلی که در زمین رخ می‌دهد و همه مردم درگیر آن هستند. این واقعیت مربوط به قیامت و زلزله‌ای است که با واژه «ساعة» در اینجا یاد شده و زلزله‌ای که زمین را در بر می‌گیرد.

هرچند واژه «ارض» در آیه اول نیامده، ولی به وضع تصویری که در آیه اول داریم، تصویر کلی از زمین و زلزله بزرگی است که در زمین اتفاق می‌افتد. این سوره کوچک قرآن درباره همین زلزله است؛ زلزله‌ای که در زمین رخ می‌دهد و در آنجا شخصیت اصلی، به معنای واقعی کلمه، خود زمین است. حتی در آنجا از کارهایی که مردم انجام داده‌اند، گزارش می‌رود. پس در سوره زلزال، شخصیت اصلی خود زمین است.

بعد از این تصویر و انگیزه اولیه، آیه‌ای می‌آید که من درباره آن صحبت کردم و مناسبتش را توضیح دادم؛ این آیه شروع تقسیم‌بندی سه‌گانه مردم است. سپس استدلالی درباره اینکه اگر در بعث تردید دارید، چرا باید به بعث یقین کنید، ارائه شده است. بعد از آن تقسیم‌بندی مردم به سه دسته ادامه می‌یابد. این سه دسته همان سه دسته‌ای هستند که در ابتدای سوره بقره و آل عمران نیز به شکلی به آن‌ها اشاره شده است. شاید در توصیفات تفاوت‌هایی وجود داشته باشد، ولی به هر حال این سه دسته همان سه دسته کفار، «اللازمین فی قلوبهم مرض» و مؤمنین هستند.

این برنامه شروع سوره است که باید چنین دیدگاهی نسبت به زندگی انسان‌ها در زمین و اصناف آدم‌هایی که در زمین زندگی می‌کنند، داشته باشیم. من دفعه قبل مرتب روی این تأکید کردم که به اصطلاح امروزی یک نمای دور از زمین داریم؛ نمای دور از زمین و انسان‌هایی که در زمین زندگی می‌کنند. حالا آیه‌ای که قرار شد درباره آن صحبت کنیم می‌آید و وارد صحنه‌ها و تصاویری می‌شویم که درباره آخرت است؛ یعنی تقسیم‌بندی مردم به دو گروه، گروه بهشتی و گروه جهنمی، که در آخرت صورت می‌گیرد.

منطق این تقسیم‌بندی واضح است؛ همان‌طور که در ابتدای سوره بقره تأکید شده، مردم واقعاً دو گروه هستند؛ یا مؤمنند یا مؤمن نیستند. این تقریباً یک تقسیم‌بندی سه‌گانه است، چون یک گروه پیچیده وجود دارد که ادعای ایمان می‌کنند ولی ایمان ندارند؛ در واقع در باطن مردم دو گروه هستند، اما در ظاهر سه گروه. اگر از آسمان به زمین نگاه کنید، شاید بتوانید سه گروه تشکیل دهید، اما اگر باطن مردم را ببینید، مردم یا ایمان دارند یا ندارند. و چون روز قیامت و آخرت دوره باطن مشخص می‌شود، ظواهر دیگر نقش ندارند. طبیعی است که مردم به دو دسته تقسیم می‌شوند.

در قسمت بعدی که با آیه «لذین آمنوا» و «لذین هادوا» و «الصابئین» می‌آید، شما می‌توانید تقسیم‌بندی پیچیده‌تر و آشفته‌تری از مردم بر اساس مذهب و دین‌شان داشته باشید که در یک سطح ظاهری‌تر نسبت به آن تقسیم‌بندی سه‌گانه است. اینجا به این‌ها اشاره می‌شود. در واقع این تقسیم‌بندی سه‌گانه به همه این گروه‌ها تعلق می‌گیرد؛ یعنی چه «اللازمین آمنین» به معنای کسانی که مسلمانند و اطراف پیامبر هستند، چه آن‌هایی که ادعا می‌کنند یهودی، صابئین، نصارا، مجوس و غیره هستند، همه در این میان آدم‌هایی هستند که مؤمنند و در میان آن‌ها «اللازمین فی قلوبهم مرض» هم وجود دارد. همچنین مشاکلینی هستند که تکلیف‌شان روشن است.

به هر حال اگر خیلی ظاهری نگاه کنید، می‌توانید اصناف و ادیان مختلف را ببینید، ولی واقعیت این است که در هر دینی که نگاه کنید و در هر جامعه دینی که بنگرید، سه گروه دارید: آن‌هایی که اصلاً ایمان ندارند و می‌گویند ایمان ندارند، آن‌هایی که ایمان دارند و آن‌هایی که ادعای ایمان می‌کنند ولی ایمان ندارند. مهم نیست این جامعه مسلمان باشد یا یهودی یا مسیحی. در آخرت هم تقسیم‌بندی بر اساس باطن است، بنابراین کل مردم نهایتاً به دو قسمت تقسیم می‌شوند.

این محتوای این بخش از سوره است که در ابتدای سوره آمده و تصویری از قیامت و دست و قیامت استدلال در مورد قیامت و اینکه مردم واقعاً به همین سه دسته تقسیم می‌شوند. تا ابتدای صفحه ۳۳۵ قرآن عثمان طه، این بخش تمام می‌شود که با آیه «وحدوا الاتعی به من القول وحدوا الاتعی به سرات الحمید» پایان می‌یابد. بعد یک قطعه می‌آید که درباره حج و جهاد صحبت می‌کند. من دفعه قبل در همین بحث درباره حج و جهاد جلسه را تمام کردم و فعلاً نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، ولی حالا کمی بیشتر از جلسه قبل توضیح می‌دهم.

اولاً در همان جلسه اشاره کردم به آیه بیست و پنج که حالت وصل دارد؛ یعنی برای متصل کردن آن قسمت اول با قسمت حج است. این آیه در ادامه آن آیات می‌گوید: «وحدوا إلى طیب من القول وحدوا إلى سرات الحمید» که در وصف مؤمنین است. این آیه کاملاً طوری شروع می‌شود که آیه بعدی که با همان محتوا که قبلاً داشته، یعنی تفصیل‌بندی مردم به مؤمنین و کافرین، سازگار است. آیا این‌طور نیست که شروع می‌شود با «الذین کفروا و یصدون عن سبیل الله و المسجد الحرام»؟ چون داریم وارد حج می‌شویم، این آیه انگار نیمه‌ای به قسمت بالاست و نیمه‌ای به موضوعی وارد می‌شود که به موضوع حج وصل می‌شود.

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الحَجِّ، ۲۴)

وَهُدُوٓا۟ إِلَى ٱلطَّيِّبِ مِنَ ٱلْقَوْلِ وَهُدُوٓا۟ إِلَىٰ صِرَٰطِ ٱلْحَمِيدِ

عربی

و به گفتار پاك هدايت مى‌شوند و به سوى راه [خداى‌] ستوده هدايت مى‌گردند.

ترجمه فارسی فولادوند
آیه و ترجمه فولادوند
## مرور جلسه قبل
(سُورَةُ الحَجِّ، ۲۵)

إِنَّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ وَيَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ ٱللَّهِ وَٱلْمَسْجِدِ ٱلْحَرَامِ ٱلَّذِى جَعَلْنَٰهُ لِلنَّاسِ سَوَآءً ٱلْعَٰكِفُ فِيهِ وَٱلْبَادِ ۚ وَمَن يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَادٍۭ بِظُلْمٍۢ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍۢ

عربی

بى‌گمان، كسانى كه كافر شدند و از راه خدا و مسجدالحرام -كه آن را براى مردم، اعم از مقيم در آنجا و باديه‌نشين، يكسان قرار داده‌ايم- جلو گيرى مى‌كنند، و [نيز] هر كه بخواهد در آنجا به ستم [از حق ]منحرف شود، او را از عذابى دردناك مى‌چشانيم.

ترجمه فارسی فولادوند

یعنی وقتی که «سبیل الله» را می‌گوید و «یصدون عن سبیل الله» را به عنوان یک نمونه روشن از جلوگیری از رفتن به مسجد الحرام بیان می‌کند، کاملاً یک پیوستگی داریم و وارد موضوع مسجد الحرام می‌شویم. انگار یک مثالی است از سد کردن راه خدا. بعد همین واژه «مسجد الحرام» که می‌آید، توضیحی درباره مسجد الحرام می‌آید و انگار از وسط این آیه ناگهان وارد موضوع مسجد الحرام و دستور حج می‌شویم که از زمان حضرت ابراهیم داده شده است.

من شخصاً فکر می‌کنم در قرآن زیاد این‌طور است که یک موضوع می‌آید و یک موضوع دیگر که ظاهراً نامرتبط است، در کنار هم قرار می‌گیرند. وقتی آیات را می‌خوانید، دو نظر می‌دهید که دو قطعه نچندان مربوط هستند، ولی معمولاً این‌طور است که وسط آیه‌ای هست که به خوبی محتوای دو قسمت را به هم پیوند می‌دهد. درک اینکه این چیزهایی که ظاهراً نامربوط هستند چگونه با هم ارتباط دارند، معمولاً رسم اصلی درک سوره است. به هر حال من نمی‌توانم هر بار که می‌کنم، همه موارد را بگویم، ولی این آیه را باید به آن اشاره کنم چون به نظر من آیه خیلی جالبی است.

خب، نه دیگر، فکر می‌کنم در سوره بقره که بحث کردیم، واقعاً این است که ممکن است تصورشان این باشد که ایمان دارند و این حرف را می‌زنند، ولی فرق می‌کنند با تصوری که ما از آدم منافق داریم؛ مثلاً کسی که مشرک است و مثل جاسوس در میان مؤمنین زندگی می‌کند. این بحث کاملاً جداست؛ یعنی آن‌ها جزو «اللازمین فی قلوبهم مرض» حساب نمی‌شوند. آدمی که مشرک است و خودش آگاه است به مشرک بودنش، فقط به زبان برای فریب دادن مردم حرف می‌زند تا در جمع مؤمنین خود را توجیه کند. این موضوع جدا از بحث «اللازمین فی قلوبهم مرض» است.

این واژه «فی قلوبهم مرض» به نوعی شامل کسانی می‌شود که ایمان عمیق ندارند ولی احساس ایمان می‌کنند؛ یعنی آدم‌هایی که در حالت ایمان‌شان نوسان دارند. این همان تصویری است که در سوره بقره به تفصیل درباره این آدم‌ها آمده است. جایی که در قرآن می‌خواهید این شخصیت‌ها را بفهمید، آن‌ها ویژگی خاصی دارند؛ مؤمنینی که مدام در حال نوسان هستند. نوسان یعنی بالا و پایین رفتن؛ یک روز عبادت می‌کنند و حال خوبی دارند، روز دیگر عبادت می‌کنند ولی اصلاً توجهی به چیزی که در نماز می‌خوانند ندارند. این وضعیت نوسان و تردید پیوسته است.

واقعاً می‌شود گفت که از اینجا به بعد مؤمنین هستند و با فاصله زیاد در میان آن‌ها «اللازمین فی قلوبهم مرض» وجود دارد. «اللازمین فی قلوبهم مرض» داریم که بسیار نزدیک به مشاکلین و کافران هستند و یک دسته داریم که نزدیک به ایمان آمدن هستند؛ ممکن است با چند روز عبادت وارد هیئت مؤمنین شوند. به هر حال «اللازمین فی قلوبهم مرض» کسانی هستند که تجربه‌های ایمانی دارند، لحظه‌هایی که در آن‌ها چیزهایی را مشاهده کرده‌اند، دیده‌اند و از عبادت لذت برده‌اند، ولی دوباره به دلیل نفسانیات‌شان به حالت‌هایی برمی‌گردند که حقایق ایمان در آن‌ها وجود ندارد.

همان‌طور که در جلسات سوره بقره مفصل صحبت کردیم، مشکل اصلی مشکل شناختی است؛ مشکل در قلب، مرکز شناخت انسان. عده‌ای هستند که قلب‌شان کاملاً محروم شده است، ولی این‌ها قلب‌شان محروم نشده است؛ لحظه‌های روشنی را تجربه می‌کنند، دوباره به تاریکی می‌روند و همچنان در حال نوسان هستند. هر لحظه ممکن است ایمان بیاورند یا برگردند.

مثلاً در قرآن، من در همان جلسات اشاره کردم که آیه‌ای وجود دارد که می‌گوید ما این‌ها را سالی یکی دو بار آزمایش می‌کنیم تا ببینیم آیا ایمان می‌آورند یا نه. مثلاً منظور این است که باید از گناهان توبه کنند و به گونه‌ای زندگی یک‌دست داشته باشند که بتوانند حالت ایمانی خود را به طور مداوم حفظ کنند.

جلسه قبل درباره حج کلیاتی بیان کردم تا تناسب این که چرا در این سوره درباره حج صحبت شده روشن شود و همچنین ارتباط آن با آیات جهاد که در ادامه آمده است. تناسب اولیه به وضوح این است که این عبادت‌ها در واقع عبادت‌های جمعی ما هستند، با آن دیدگاه کلی که در این سوره نسبت به زندگی جمعی مردم روی زمین ارائه می‌شود. واضح است که مثلاً نماز، روزه، خمس و زکات عبادت‌های فردی‌تر هستند و در این سوره به آن‌ها اشاره نشده، اما به مهم‌ترین عبادت جمعی که در واقع در شهر وجود دارد، یعنی حج، اشاره شده است.

مفهوم بازدارندگی مسجدالحرام

وقتی در همین آیات به حج دعوت می‌شوید، گفته می‌شود که همه ادیان مناسک خاص خود را دارند؛ مناسک به معنای عبادت‌هایی است که به طور جمعی انجام می‌شود. مثلاً یهودیان هم معبد دارند و روزهایی در سال عملی شبیه حج انجام می‌دهند. بنابراین وقتی از دور به زمین نگاه می‌کنید و جمعیت مؤمنین و کفار را می‌بینید، مومنین یک عبادت بزرگ دارند که مربوط به زمین و جغرافیا است. این عبادت در نقطه خاصی از زمین انجام می‌شود و همه مردم دعوت شده‌اند که در ایامی مشخص در آنجا جمع شوند. واضح است که این عبادت، عبادتی است که در زمین انجام می‌شود و از نظر جغرافیایی اهمیت ویژه‌ای دارد.

عبادت‌های دیگر شما خیلی جغرافیایی نیستند؛ یعنی این‌گونه نیست که مثلاً شما در هر مکانی بتوانید آن‌ها را انجام دهید. وقتی وارد جزئیات حج می‌شوم، می‌بینید که حج عبادتی است که مکان در آن اهمیت دارد. مثلاً در مراحل مختلف حج، جاهای خاصی وجود دارد؛ مثلاً شب وقوف در مشعر الحرام، یعنی شما باید در یک لحظه در یک مکان مشخص حضور داشته باشید. هیچ تکلیفی در آنجا برای انجام کار خاصی نیست، فقط حضور در آن مکان واجب است. مثلاً یک روز باید در صحرای عرفات باشید. هرچند گفته می‌شود در آنجا استغفار کنید و دعا کنید که دعاها پذیرفته می‌شود، اما این‌ها جزو مراسم تشریحی حج نیست. اگر کسی در عرفات یک روز کامل بنشیند و هیچ کاری نکند، حتی ذکری هم نگوید، مراسم حج را انجام داده است.

در مراسم حج هیچ ذکری وارد نشده که حتماً در عرفات باید کاری انجام دهید؛ خواندن نمازهای پنج‌گانه کافی است. بعد باید مثلاً یک شب در محشر الحرام بمانید، در صبح هر کاری خواستید انجام دهید یا ندهید. سپس باید چند روز در منا بمانید، در منا حداقل عملی به نام رمی جمرات وجود دارد که مسلمان‌ها باید انجام دهند، البته این عمل چند دقیقه بیشتر وقت نمی‌گیرد و بقیه زمان را باید در منا بمانید. یکی از مهم‌ترین مسائل مراسم حج در عربستان، چادرها و خیمه‌هایی است که برای مردم برپا می‌شود تا در آنجا اقامت کنند، زیرا باید چند شب در آنجا بمانند. ساختمان‌های دائمی ساخته نمی‌شود، چون فقط چند شب اقامت دارند. در مراحل مختلف، چادرهای آماده و وسیعی وجود دارد که میلیون‌ها نفر باید در آن‌ها اقامت کنند. این نشان‌دهنده عملیات بزرگی است که در میان جمعیت عظیمی از مردم در یک زمین خشک و کویری اتفاق می‌افتد. این نکته اصلی حج است و مناسبت دارد با آن نوع نگاه سوره که زندگی انسان‌ها را در زمین بررسی می‌کند.

بعد از آن که سه دسته مردم را دیدیم، اکنون به مؤمنین نگاه می‌کنیم. مؤمنین از دور عملیاتی که انجام می‌دهند، حج است. نکته‌ای که در جلسه قبل گفتم و حالا می‌خواهم بیشتر توضیح دهم این است که حج به وضوح نوعی تطهیر و شریف‌سازی است؛ مانند پوشیدن لباس ساده و کفن‌مانند، دست نزدن به چیزی، نوعی جدا شدن از دنیا در زمان محدود. این‌ها در سوره حج به وضوح بیان شده و نوعی تطهیر است. تجربه و احساسی که در حج به انسان دست می‌دهد، شبیه این است که فرض کنید مرده‌اید و می‌خواهید زندگی را از نو شروع کنید. هر انسانی به طور طبیعی وقتی می‌میرد، حسرت عمر گذشته را دارد و آرزو می‌کند که بتواند مدتی دوباره به دنیا برگردد و بهتر زندگی کند. این حس، حس کلی مردم است. بسیاری از افراد وقتی زنده هستند، همین احساس را دارند و اگر نداشته باشند، بعد از مرگ حتماً به آن دچار می‌شوند.

حج مانند یک تطهیر است؛ فرض کنید می‌خواهیم مراسمی اجرا کنیم که مردم یک بار این احساس را تجربه کنند، انگار که مرده‌اند و حالا می‌توانند زندگی را از نو شروع کنند. مراسم حج طوری طراحی شده که انسان‌ها در آن یک مرحله را طی کنند و به توبه برسند. توبه به معنای امید معنوی است که کار ساده‌ای نیست. این تطهیر جمعی که جمعیت در یک مکان جمع می‌شوند، در حج به وضوح وجود دارد. مقرراتی در این زمینه تشریح شده که این حالت را برای انسان‌ها ایجاد می‌کند. بنابراین این که حج عبادتی جمعی است و به مسئله ارتباط دارد، به وضوح در حج دیده می‌شود.

این مناسبت باعث شده که جمعیت مؤمنین که یکی از سه دسته است، در حال انجام عملیات جمعی خود در این سوره دیده شوند. بخشی از سوره به حج اختصاص دارد، نه خیلی زیاد، اما مثلاً دو صفحه از این سوره که حدود ده صفحه است، به جزئیات حج اختصاص یافته است. من چون بعداً می‌خواهم بیشتر صحبت کنم، خیلی اصرار ندارم وارد جزئیات آیات شوم، اما به وضوح حج و همچنین سوره مائده یکی از ویژگی‌های سوره حج است که شکرگزاری در مقابل اجازه سید و خوردن حیوانات را مطرح می‌کند.

چون بعد از آیات مربوط به حج، آیات مربوط به جهاد آمده است، کاری که می‌خواهم انجام دهم این است که این دو حکم مربوط به حج و جهاد را، تصاویر مربوط به آن‌ها را، بعد از مقدمه‌ای که در سوره آمده، درک کنید و مناسبت آن‌ها را بفهمید. من به این اشاره کردم که حج از یک طرف وقتی مراسم شروع می‌شود، حالت دشددق دارد؛ یعنی همه گونه کشتن و از بین بردن حیات به طور مطلق ممنوع است. مسلمان‌ها باید در حالت کاملاً مسالمت‌آمیز باشند و هیچ گونه تعدی نسبت به موجودات زنده نداشته باشند.

مراسم با قربانی کردن به پایان می‌رسد؛ یعنی در روزهایی که هیچ موجود زنده‌ای را نمی‌کشید، در انتهای مراسم جان یک حیوان را می‌گیرید. این توجهی است که در آیات نسبت به مسئله قربانی وجود دارد. مثلاً در سوره بقره که تشریح حج در آن آمده یا جاهای دیگر، ابتدا گفته می‌شود که روزهای مشخصی را به یاد خدا باشید و از حیوانات استفاده کنید و به فقیر هم کمک کنید. این اشاره‌ها به حیوانات است تا این که در انتهای آیات، تصویری از قربانی شدن حیوان و خون‌هایی که به زمین ریخته می‌شود، آمده است.

این نکته همان چیزی است که در جلسه‌ای که درباره سوره مائده صحبت کردم به آن اشاره کردم؛ سیاست و شرع اسلام و البته هیچ کدام از ادیان دیگر، عدم خشونت مطلق نیست. همان‌طور که در سوره مائده به صراحت آمده، گاهی خشونت لازم است. برای جلوگیری از خشونت و کشتار بیشتر، ممکن است لازم باشد که بجنگید. برای این که جلوی کشتار را بگیرید، باید جلوی ظالم بایستید. در این سوره با مقدماتی، احکام شرعی که همراه با خشونت هستند، مانند قصاص، بیان شده است؛ مثلاً اگر کسی آدمی را بکشد، می‌توانید او را بکشید، اما واجب نیست. این نوع تشریع احکام خشونت‌آمیز در شرع اسلام و سایر ادیان ابراهیمی که منشاء الهی دارند، وجود دارد.

در حج میل به عدم خشونت وجود دارد؛ این میل طبیعی هر مؤمن و هر انسانی است که شکرگزار خدا باشد. اما واقعیت زندگی در زمین این است که ما در زمین فعالیت‌های شیطانی هم داریم. همان داستان قابیل و هابیل، که قدیمی‌ترین نوع شرارت است، نشان می‌دهد که ما در جایی زندگی می‌کنیم که منافقین، کفار و شیطان وجود دارند و نمی‌توان با سیاست عدم خشونت مطلق زندگی کرد.

بنابراین ما نیاز داریم به اینکه جایی باشد که خداوند عمر داده و اجازه داده است از خشونت علیه افرادی که خودشان در واقع تابع شیطان هستند، استفاده کنیم.

این موضوع به وضوح اهمیت دارد که جهاد در اسلام حالت تهاجمی ندارد. وقتی تشریح جهاد را در همین تصویر نگاه می‌کنید، این حس تدافعی بودن و جلوگیری از تجاوز دیگران را مشاهده می‌کنید. این چیزی است که در همه آیاتی که در قرآن درباره جنگ و جهاد آمده، دیده می‌شود؛ اینکه نباید بیشتر از آنچه به شما تعدی شده، تعدی کنید. حالت به اصطلاح بازدارندگی باید وجود داشته باشد. سعی کنید این بازدارندگی را حفظ کنید. این واژه‌ای است که در عرصه سیاسی زیاد استفاده می‌شود، ولی در تشریع احکام، به ویژه جهاد، بسیار دیده می‌شود. هدف این است که طوری زندگی کنیم که هیچ‌کس جرات نکند علیه مؤمنین دست به خشونت بزند. ما نمی‌خواهیم جنگ شود.

وقتی کسی مرتکب قتل می‌شود و کشته می‌شود، دستور شرعی این نیست که به کشتن روی آوریم، بلکه وقتی تشریح می‌کنیم که اگر کسی را بکشیم، این کار جلوی قتل را می‌گیرد. کسی که احساس کند در جایی زندگی می‌کند که اگر مرتکب قتل شود، کشته خواهد شد، احتمال اینکه به سمت تصمیم به قتل برود، کمتر است. ما این قوانین را برای جلوگیری از جنگ وضع کرده‌ایم. بنابراین باید قدرت‌مند باشیم.

حج

مثلاً در قرآن آیه‌ای هست که در سپاه پاسداران نوشته شده است و می‌گوید: «ترهبون عدو الله و عدوکم»؛ اگر اشتباه نکنم، منظور این است که شما باید آنقدر مسلح شوید که دشمن از شما بترسد. وقتی دشمن از شما بترسد، به شما حمله نمی‌کند. نه اینکه آنقدر مسلح شوید که خودتان حمله کنید. بازدارندگی یعنی همین؛ من قدرتی از خودم نشان می‌دهم که مورد تهاجم قرار نگیرم. اینگونه جنگ نمی‌شود.

اگر واقعاً مؤمن باشیم، گروهی از انسان‌های صلح‌طلب و پاک‌نیت باشیم که همیشه اسلحه ندارند و دستشان در دست هم است، مثل لباس احرام، اینگونه زندگی کنیم، قطعاً کشورهای همسایه نمی‌توانند به راحتی به ما حمله کنند. در واقع، یک مشت آدم اینجا هستند که زیر پایشان نفت و ثروت دارند و سیاستشان این است که اگر به آنها حمله شود، با همین قدرت پاسخ می‌دهند.

مثلاً در قرآن آیه‌ای هست که به صراحت می‌گوید باید در شما صفتی وجود داشته باشد؛ یعنی شما شل و بی‌حال نباشید، مثل بادکنک نباشید که به راحتی ترکیده شوید. این احساس باید در همسایگان و کسانی که ممکن است به شما حمله کنند وجود داشته باشد. اینجا یک ویژگی وجود دارد که اگر به شما حمله کنند، بلایی سرشان می‌آید. این نکته است.

مثل حیات وحش که بسیاری از حیوانات اهل تهاجم نیستند، ولی ظاهرشان به گونه‌ای است که سیگنال‌هایی می‌فرستند تا اطرافیان متوجه شوند که اینجا طعمه ساده‌ای برای شکار وجود ندارد. مثلاً برخی از این حیوانات رنگ‌هایی ایجاد می‌کنند که نشانه سمی بودن است، در حالی که واقعاً سمی نیستند، اما پرنده‌هایی که قرار است این حیوانات را بخورند، با دیدن این رنگ‌ها از خوردن آنها خودداری می‌کنند. یک نوع حشره قرمز رنگ وجود دارد که شبیه بسیاری از حیوانات سمی در حیات وحش است و این رنگ‌ها به عنوان نوعی تقلید و هشدار عمل می‌کنند.

مثلاً یک پروانه وجود دارد که بسیار سمی است و یک پروانه دیگر که اصلاً سمی نیست، اما دقیقاً شبیه همان پروانه سمی است و رنگ بال‌هایشان مشابه است. این گونه در طبیعت خود را حفظ می‌کنند.

در هر حال، دستورات مربوط به عدم خشونت در اسلام حالت بازدارنده دارد. قرار نیست که مسلمانان به این و آن حمله کنند و بجنگند. دستورات قرآن همیشه اینگونه است که اگر به شما حمله شد، می‌توانید پاسخ دهید، ولی نه بیشتر از آنچه به شما تعدی شده است.

بارها در قرآن آیات متعددی آمده که تأکید می‌کند باید به همان اندازه که به شما تعدی شده، پاسخ دهید و خداوند متعدیان را دوست ندارد؛ کسی که ابتدا به تعدی دست می‌زند، مورد رضایت خداوند نیست.

هر وقت درباره این موضوع صحبت می‌کنم، عده‌ای به من می‌گویند که درباره سوره توبه هم صحبت کنم. من واقعاً نمی‌دانم مناسبت این بحث چیست، اما شاید به زودی درباره سوره توبه صحبت کنم. این سوره اصلاً ربطی به موضوع تهاجم ندارد. اگر آن را بخوانید و احساس تهاجمی در شما ایجاد شود، به درستی آن را نفهمیده‌اید.

مثلاً در سوره توبه حتی یک آیه هم نیست که دستور حمله به اهل کتاب بدهد، بلکه اگر به دقت آیات آن را ترجمه کنید، متوجه می‌شوید که این برداشت اشتباه است. من دوست داشتم وقتی درباره سوره توبه صحبت می‌کنیم، شما قبل از جلسه آن را بخوانید تا آمادگی ذهنی داشته باشید.

احساس من این است که برداشت نادرست از این سوره ممکن است باعث شود این فرایند شکل نگیرد. مثلاً اگر فقط سوره آل عمران را بخوانید، ممکن است احساس بزرگی کنید، اما باید دقیق‌تر نگاه کنیم.

بازدارنده است، دارندست بدل گلزتش. آره، خدا اصلاً... حالا نمی‌دانم، من شاید قبل از اینکه خیلی احساس بدی داشته باشم، سوره نسا آنجا وسط دو تا سوره‌ای که توبه کرده مانده است. در این حال، بیشترین سوره‌ای که متغاضی دارد و درباره‌اش توبه کنیم، فکر می‌کنم سوره توبه است. حالا این‌ها می‌رسیم به زودی در مورد این چیزها هم صحبت کنم.

خب، این آیات مربوط به حج و جهاد است که بعدش قرار گرفته. اصلاً جهاد یک جوری انگار قرینه یک حج دیگر است؛ یعنی شما حج دوران زندگی مسلمین است که در عدم خشونت مطلق زندگی می‌کنند و دستور جهاد و قتال آن وقتی است که در آن زمان خداوند دستور داده که نکشید، حیات را از بین نبرید و ما باید تابعیت محض داشته باشیم. حتی یک علف حضر را هم از زمین حق نداریم بکنیم. و قتال زمانی است که خداوند دستور داده بکشید و بنده خدا کسی است که دستور خدا را در آن زمان اجرا می‌کند. در این زمان هم اجرا می‌کند، هرچند که تبایال عمومی مؤمنین اتخلو فسترم کافره یعنی صلح مطلقه با همه نیست؛ ما قرار نیست که همه جنگ‌طلب باشیم. این به وضوح از محتوای ایمان همه مؤمنین و فرد مسلمان برمی‌آید که اهل صلح باید باشد، ولی واقعیت زندگی در زمین چیز دیگری است.

چون این حالت به استثنایی که بکشید و نکشید، همان در سوره مائده اولین داستان می‌آید که دستور قتال صادر می‌شود و نمی‌خواهند. داستان دوم جایی است که نباید بکشند و می‌کشند؛ یعنی قابیل هابیل را می‌کشد. این دو داستان را در ذهن خودتان داشته باشید؛ این‌ها آن اتفاق‌هایی است که نباید بیفتد. لازم است به جنگیم، می‌جنگیم اگر لازم است، نیستیم در حالت عدم خشونت زندگی کنیم.

بازدارندگی

خب، این آیات مربوط به جهاد است. باز جهاد هم ویژگی حج دارد که عبادت در واقع دست جمعی حساب می‌شود. بنابراین با این محتوایی که در این سوره هست سازگار است. منتقل این دفعه عبادتی است که برخلاف حج حالت در واقع آدم خوشی ندارد. نمی‌دانم، من همین حدف‌ها را دارم می‌زنم که روزون این‌ها همگی وصلند. این احتیاج نیست که بیشتر از این توضیح بروم. این که این دو سری احکامی که در مورد حج و جهاد اینجا آمده با قبل خودشان متصل هستند و حج هم به طور کلی با آن تصویری که از انتهای مراسم حج و قربانی هست با این ازم قتال مربوط است.

اصلاً حالا بگذارید من یک بحث را شروع کنم. ببینید، یک نفر می‌تواند این‌گونه بحث کند: ببینید، خیلی سعی کنیم که آدم خشونت‌پرهیز باشیم، چه اشکالی دارد که من یک دینی داشته باشم که اصولاً تو خانه انجام می‌دهند و جماعتی هم تشکیل نمی‌دهند؟ اگر یک دینداری کاملاً فردی داشته باشند و حمله‌ای هم طبعا به مردم نشود، همه مؤمنین موظف باشند که در حال تقیی زندگی کنند، یعنی ایمان خودشان را اظهار نکنند، چه مشکلی پیش می‌آید؟ حالا یک عده ممکن است موظف باشند، مثلاً یک درصدی از مردم تبلیغ کنند. ممکن است شما یک سیاست‌هایی بتوانید برای دینداری طراحی کنید که به اندازه سیاست‌هایی که در اسلام وجود دارد، احتیاج به خشونت پیدا نشود. ممکن است بگویید که اظهار نکنید، نمی‌دانم، عبادت‌ها فقط خانه‌ای باشد.

چیزی که من می‌خواهم بگویم این است که اتفاقاً همین حکم حج نشان می‌دهد که قصد خداوند از تشریح این نیست که فقط نماز بخوانند و ایمان فردی داشته باشند. خود همین حج در واقع مقدمه جنگی است؛ یعنی مؤمنین در زیستگاه خودشان در زمین موظف شدند به اینکه کار تظاهر به ایمان بکنند. نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید؛ نه تنها قرار است ایمان داشته باشیم، قرار است ایمان خودمان را یک جوری فریاد بزنیم. قرار است آن گروهی که در زمین زندگی می‌کنند، صدای افرادی که از دور نگاه می‌کنید به زمین مؤمنین را ببینید. قرار است آشکار باشند، قرار نیست پنهان باشند، قرار است جامعه تشکیل دهند و قرار است عبادت‌های دست جمعی انجام دهند.

دقیقاً عبادت دست جمعی است که بعداً مشکل پیش می‌آید. این است که حالا یک عده ممکن است جلوی این عبادت شما در صدر اسلام نگاه کنید. مشکل پیش آمده این نیست که مثلاً فرض کنید آن‌هایی که در کفار و مشرکین هستند بیایند جلوی عبادت مردم در خانه‌هایشان در مدینه را بگیرند. چیزی که جلویش را گرفتند، همین عبادت در واقع دست جمعی است که قرار است انجام شود. یست شدون سبیل الله به این معنا که جلوی در واقع عبادت حج را دارند می‌گیرند. همین است که درگیری به وجود می‌آید.

شما ممکن است یک دین خیلی در واقع مخفیانه‌تر طراحی کنید و بعد توش احساس کنید که اگر این‌گونه زندگی کنم کمتر مورد تعرض قرار می‌گیرم. قرار است این‌گونه زندگی کنید. قرار است مؤمنین سالی یک بار دست به جنگ بروند، هجرت کنند. در بقیه ایام سالم باید آن جغرافیاها در واقع یک قسمتی از دنیا باشند. ببینید، همین که خداوند یک جایی از این زمین را دورش حصاری کشیده و آنجا معبدی است که قرار است در آن عبادت انجام شود، یک جوی سیاسی می‌کند دین را. خلاصه آنجا یک کشورهایی ممکن است، من منظورم را می‌فهمید، مثل این که قلمرو ایمان، قلمرو ایمان در زمین یک جایی مال مؤمنین است و باید ازش دفاع کنند.

این که خود حج نمونه کامل دستورات شریعت است که نشان‌دهنده این است که خداوند از مؤمنین انتظار تظاهر به ایمان دارد، تشکیل جمعیت و اینکه ایمان خودشان را فریاد بزنند و نفی نکنند و عبادت‌های دست جمعی انجام دهند و احساس مالکیت نسبت به بخشی از زمین داشته باشند، این به طور تبعی جنگ به وجود می‌آورد. به هر حال وقتی که شما مالک یک جایی شدید یا آدم‌هایی هم متعرض شما می‌شوند، وقتی که خواستید دست جمعی حرکت کنید، بروید از یک جایی به یک جای دیگر، یک آدم راهزن هم ممکن است جلوی راهتان را بگیرد.

سیاست دین مخفی‌کاری به قصد... نمی‌دانم، عدم خشونت نیست، چیز دیگری است. قرار است ببینید دسته‌هایی که مثلاً اصناف و کسانی که در زمین زندگی می‌کنند و در این سوره به آن‌ها اشاره می‌شود، قرار است مؤمنین صدایشان بلند باشد. قرار نیست که مثلاً شما از دور که به زمین نگاه می‌کنید فقط ببینید همه جا مشرکین و کفار هستند که دارند جشن می‌گیرند و پایکوبی می‌کنند و هیچ اثری از زمین صالحین نباشد و متعلق به مؤمنین باشد. قرار نیست مؤمنین در آنجا مخفیانه زندگی کنند.

برای همین جامعه دینی تشکیل شده، برای همین معبد درست شده، برای همین مکان‌های مقدسی هست که باید از آن‌ها دفاع کرد. بلافاصله بعد از همین آیات که می‌بینید، از کسانی که ظلم شده‌اند و از سرزمین خودشان رانده شده‌اند، فقط به جرم اینکه می‌گفتند رب‌ّنا الله، خداوند می‌گوید

. این‌ها آدم‌هایی هستند که به آن‌ها ظلم شده و از سرزمین خودشان رانده شده‌اند فقط به جرم اینکه می‌گفتند رب‌ّنا الله. خب، می‌توانستند نگویند رب‌ّنا الله، بعد هم از جای خودشان رانده نمی‌شدند و قرار نمی‌شد به جنگ بروند.

ولی قرار این است که فریاد رب‌ّنا الله همین‌طور که آن‌ها فریادشان بلند است، که اگر مشرکین همه کار زشت را به شرک نسبت می‌دهند، قرار است مؤمنین هم مخفیانه عبادت نکنند. بنابراین رب‌ّنا الله می‌گویند. بنابراین «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ نَاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ» و اگر خداوند از مردم دفع نمی‌کرد، «وَلَهُدْ دِمَتْ سَبَامِهُ وَبِيَعُونُ وَسَلَوَاتُنْ وَمَسَاجِدُ» این مکان‌های مقدس به میراث می‌رسند. قرار است در زمین مکان‌های مقدس وجود داشته باشند، معبدهایی باشند، مسجدالحرام باشد و این «لَهُدْ دِمَتْ سَبَامِهُ وَبِيَعُونُ وَسَلَوَاتُنْ وَمَسَاجِدُ» قرار است ذکر خداوند در زمین جاهایی باشد که مخصوص ذکر خداوند باشد.

«يُذْكَرُ فِيْهَا اسْمُ اللَّهِ»؛ کسی را این چیزی که از ما خواسته شده است، ما نه فقط ایمان داریم، بلکه من دارم تأکید می‌کنم بر اینکه ما در دورانی زندگی می‌کنیم که قطعاً قرن بیستم خشونت‌بارترین دورانی بوده که در کل زمین تجربه شده و واقعاً اصلاً نظیر ندارد این مقدار کشته‌هایی که انجام شده؛ اروپا، چه می‌دانم، همه جای دنیا و ربطی هم به مذهب نداشته است. یک ایده مذهب و عامل، مثلاً چه می‌دانم جنگ‌های تاریخی، می‌دانم، می‌دانم تکلیف این قرن نوشتگان، قرن نوشتگان همه خشونت در واقع نتیجه سرمایه‌داری بوده، نه نتیجه مذهب و اختلافات مذهبی. می‌خواستند مستعمرات بیشتر داشته باشند، می‌خواستند سرزمین‌هایی داشته باشند که مثلاً چه می‌دانم پیش ناسیونالیست قابل، شما بگویید سرمایه‌دار، ناسیونالیست باعث خیلی جنگ‌ها بوده در غربی.

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الحَجِّ، ۴۰)

ٱلَّذِينَ أُخْرِجُوا۟ مِن دِيَٰرِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّآ أَن يَقُولُوا۟ رَبُّنَا ٱللَّهُ ۗ وَلَوْلَا دَفْعُ ٱللَّهِ ٱلنَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍۢ لَّهُدِّمَتْ صَوَٰمِعُ وَبِيَعٌۭ وَصَلَوَٰتٌۭ وَمَسَٰجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا ٱسْمُ ٱللَّهِ كَثِيرًۭا ۗ وَلَيَنصُرَنَّ ٱللَّهُ مَن يَنصُرُهُۥٓ ۗ إِنَّ ٱللَّهَ لَقَوِىٌّ عَزِيزٌ

عربی

همان كسانى كه بناحق از خانه‌هايشان بيرون رانده شدند. [آنها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‌گفتند: «پروردگار ما خداست» و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيسه‌ها و مساجدى كه نام خدا در آنها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است.

ترجمه فارسی فولادوند

جهاد

خب، شما بعد از این جنگ‌هایی که عمدتاً در واقع در اروپا و غرب اتفاق افتاده، یک جور حس نفرت از جنگ و سلطه‌طلبی مطلق به وجود آمده. خب، این یکی از جایگاه‌های خوب است؛ یعنی مثل آدم‌ها این‌قدر زدن همدیگر و کشتن. حالا تو دوره‌ای هستیم که خیلی چیزها عوض شده، خیلی مثلاً نسبت به جنگ و این چیزها حساسیت پیدا کرده‌اند. اگر این هم در حالت افراد پیدا شود، جالب نیست.

من علت این را دارم روی این چیزها تحلیل می‌کنم و این است که یک گرایش الآن پیدا شده، این را می‌خواستم بگویم، که گرایش پیدا شده به اینکه دین را به شدت شخصی و فردی بگویند. خب، این با قرآن سازگار نیست، به وضوح با قرآن سازگار نیست. قرار است جوامع دینی وجود داشته باشند. قرار است دین یک نمود اجتماعی و سراسری در زمین داشته باشد. اصلاً این‌طور نیست که دین را شما بخواهید به یک سطح اخلاق فردی در واقع تبدیل کنید، ریدیوش کنید.

نکته این است که اول دین را می‌آورند در یک سطح کاملاً فردی معنی می‌کنند، بعد هم احساس می‌شود که حالا چرا ما خشونت به خرج بگیریم؟ اصل این فرض غلط است. یعنی همین سوره را که می‌خوانید، همین آیات را که می‌خوانید، قرار نیست مؤمنین فقط تو خانه‌های خودشان عبادت کنند، قرار نیست که یک چیز کاملاً فردی باشد. نصف سوره‌های قرآن این‌طور نیست که یک جایی قرآن آمده باشد که حالا بخواهد بگوید که قرار است جامعه دینی تشکیل شود، قرار است عبادت‌های بزرگ انجام شود در زمین و مؤمنین صدایشان بلند باشد و این‌طور نباشد که مخفیانه کاری انجام دهند.

این به وضوح در قرآن از ما خواسته شده است. بفرمایید چرا این‌طور دین دارد؟ زمین مال ماست دیگر، چرا این کار را نکنیم؟ من را می‌فهمید؟ اصلاً انسان‌ها را خداوند خلق کرده در زمین برای اینکه عبادت کنند و ذکر خدا را بگویند. مشکل چیست؟

چرا این کار را نکنیم؟

آخه مسئله چیز دیگری نیست؛ همان آسیب‌هایی است که در گذشته هم وجود داشته است. من آنجا هم توضیح دادم که در قرآن علاوه بر اینکه گفته شده امت واحدی بوده و یعنی آگاهی وجود داشته که وقتی پیامبر می‌آید اختلاف‌هایی ایجاد می‌شود و مشکلاتی پیش می‌آید، اما جامعه دینی باید تشکیل شود. به همین خاطر در سوره آل عمران هم همین معنا مطرح شده است؛ شما جامعه دینی را با همه آسیب‌هایش تشکیل دهید، ولی از درون آن حضرت مریم و مسیح ظهور می‌کنند. اینجا نوعی حس نخبگرایی وجود دارد؛ ممکن است عده‌ای غرب‌زده شوند، اما در جامعه دینی افراد برجسته و ممتاز رشد می‌کنند.

وقتی جامعه‌ای تشکیل شد، اشکالی ندارد که علما و فقها در آن زندگی کنند، ولی تظاهر دارند؛ یعنی اگر باطن را نگاه نکنید، تظاهر به ایمان می‌کنند. در چنین جامعه‌ای انسانی متولد می‌شود، تربیت می‌یابد و به جایگاه بسیار بالایی می‌رسد. این هدفی است که برای جامعه دینی باید وجود داشته باشد. این چیزی است که اساساً بر اسلام، مسیحیت و یهودیت استوار است؛ همه در واقع اساسشان تشکیل یک جامعه دینی و یک امت است. امت‌های مهد باید در زمین وجود داشته باشند. این را باید قبول کنیم که این یک بدیهی است.

در مورد علت آن، از یک طرف این است که زمین خلق شده و مردم هم در آن خلق شده‌اند تا عبادت کنند، هر طور که به نفعشان باشد. در طرف مقابل، امت‌های مشرک تشکیل شده‌اند. خداوند امت‌های مهد تشکیل داده است؛ یک اداره از مصر برداشته و برده است. جایی باید معجزاتی باشد که این‌ها اولین امت رسمی مهد و نماینده توحید در زمین باشند. «ویلکونی امت واحده» همین‌طور ادامه دارد و شرک خود را ادامه می‌دهد.

ترس و وحشتی وجود دارد که اگر حرف بزنیم، اصحاب عقیده شویم. اصلاً ببینیم الان چه فضایی در دنیا وجود دارد؛ فضایی که ایدئولوژی زده است، نه دین. اصلاً عقیده نداشته باش، می‌توانی جنگ نشود. خودشان همدیگر را می‌زنند و تکه‌تکه می‌کنند. این خشونت بی‌حدی که در قرن بیستم اتفاق افتاده، زاییده حال فرهنگی غرب است که دشمن عقیده است و در واقع آرزوی بازگشت به همان دوران بی‌عقیده بودن را دارد. امت واحده هم با هم درگیر می‌شوند و می‌شوند؛ سر اینکه این شکار مال کی است و اینکه شما عقیده داشته باشی یا نه، دعوا می‌شود. این‌طور نیست که اگر ایدئولوژی نداشته باشی به دنیای پر از صلح و صفا برسیم. سر چیزهای دیگر دعوا می‌شود.

حیوانات هم با هم دعوا می‌کنند؛ همان‌طور که حیوانات عقیده ندارند، ولی با هم می‌جنگند سر تملک جنس ماده یا سر شکار. انسان هم همین‌طور است؛ قبل از دین هم می‌جنگیدند. بنابراین هیچ راهی نیست که شما به یک زمین پر از صلح و صفا برسید. اولاً جنگی جانی است، دوم اینکه وقتی جنگ تمام شد، سازمان و مدل شکل‌گیری آن به ایدئولوژی تبدیل می‌شود. ایدئولوژی خیلی جاها شیوع پیدا کرده است. آمریکایی‌ها سالی مثل ما به حج می‌روند، آن‌ها سالی به جای دیگری می‌روند. این اصلاً بنیان این عقیده در دنیا است. اروپایی‌ها اهل ایدئولوژی بودند، آمریکایی‌ها آدم‌های بدین عقیده و ایدئولوژی بودند؛ پاجر بودند و به نوعی همین فضا در دنیا بعد از جنگ جهانی دوم و تعداد تحصیل‌کرده‌های فرهنگ آمریکایی ایجاد شد. آمریکایی‌ها بیشتر به همینجا حمله می‌کنند.

نه، بله، خواست ایرانی‌ها یک دفعه می‌شود که آمریکا مثلاً به دلیل زد و بند با اسلام یکی از این دولتی‌ها گفت این‌ها می‌دانند که در این منطقه قرار است یک آقای زاهد باشد که مثلاً دنیا را به این دلیل آمده‌اند در این منطقه مستقر شده‌اند. خب آمدند نفت ببرند، آمدند کار خودشان را درست کنند. اصلاً کاری به این مسائل ندارند. من نمی‌خواهم بگویم در آمریکا یا کشورهای دیگر عقاید عجیب و غریب وجود ندارد، ولی تصمیم‌گیری‌های کلان سیاسی و نظامی خودشان را بر اساس منافع خودشان می‌کنند.

ماجراهای صدر اسلام

به هر حال ما در انسان‌ها بعد از خلقت وارد دورانی شدیم که بعضی اکنون و بعضی این عدو ربطی ندارد که حالا هدایت از طرف خداوند بیاید یا نیاید. این ویژگی زندگی کردن در زمین است که آداب و رسوم وجود دارد. زمین جوری است که مثلاً فرسودگی آدم‌ها را محدود می‌کند؛ در همینجا پنجول می‌کشند. بنابراین نمی‌شود جای خود را گرفت. نهایتاً باید یک جامعه دینی داشته باشی؛ خداوند این‌گونه اراده کرده و امت‌ها باید وجود داشته باشند و جنگ هم پیش می‌آید. این‌ها ضرورت‌های زندگی ما در زمین است.

بله، بله، اینکه جامعه دینی باید اول شکل بگیرد تا به منابع واقعی کرامت مسلمان برسد. هنوز جامعه تشکیل نشده بود که وقتی رفتند مدینه، امت تبدیل به امت شد. سوره بقره نازل شد، قبله پیدا کردند؛ یعنی مسئله تبدیل جنبش در واقع دعوت پیامبر به تشکیل امت بود. وقتی امت تشکیل شد، دیگر باید از خودش دفاع کند. در مکه امت اسلامی تشکیل نشد؛ یک داده هم موقع موجود دارد. مگر بقیه پیامبران که می‌آمدند، داستانشان در قرآن را نمی‌خوانید؟ جنگ می‌کردند یا نمی‌کردند؟ نه، همه را می‌گرفتند و می‌کشتند. خداوند می‌آمد فرشتگان را می‌فرستاد که این‌ها را بگیرند و عذاب کنند؛ قوم لوط و پیروان نوح را می‌بینید. شما در قرآن چنین چیزی می‌بینید؟

من کاری ندارم که یک نفر چاه‌کشی کرده یا نه؛ شما در قرآن چه می‌بینید؟

شما یک چیزی می‌پرسید که معلوم است من نمی‌توانم جواب بدهم. مثلاً در جایی نمی‌شود که یکی از تیرهای بُران را زدم تو سرش، او هم زد تو سر طرف مقابل. شما قرآن که می‌خوانید، چیزی می‌بینید؟ قرآن این است که یک عده عالم هم دعوت می‌شوند، تحت فشار هم هستند و نهایتاً تنصیب خداوند، جنگ و درگیری را نشان می‌دهد. شما نمی‌بینید تا زمان عضوات موسی، امت تشکیل می‌شود، امت می‌جنگد، از خودش دفاع می‌کند و اینجا همین واقعیت شهر است. تا جایی که حدیده همیز این‌گونه اتفاق نیفتد، چیزی تحت عنوان مومن جهاد دیده نمی‌شود. ما در همان واقعیت، در مکه، مسلمانان در همان موضعی هستند که آزار و عذاب می‌بینند، مثل همه دعوت‌های قبل از اسلام. از یک جایی به بعد وارد مرحله‌ای می‌شود مثل آزادی موسی. آزادی موسی هم در این سوالی که حرکت کردند، لفتند و میثاق بستند، دیگر قومی نیستند که راحت بشود به آنها فرعون حمله کند. این‌ها شمشیر را خودشان هم دارند. قوانین هم دست و پای ما را بسته‌اند، نمی‌گذارند ما به جنگ برویم. دقیقاً به همین ترتیب ما در دوران تفریت داریم زندگی می‌کنیم. حالا سوال‌هایی هست که چرا جواز جنگ صادر شده؛ مثلاً اگر من زدم تو سرتان، شما هم حق دارید که همان نقبار، مثلاً احتیاط، تو سر طرف مقابل بزنید و آن هم تا جواز نیست. مثلاً مرسا بعدش گفته می‌شود که خداوند مؤمنین را دوست دارد، کسانی که تعدی می‌کنند را دوست ندارد. به هر حال این دو حالت، آن حالت افراطی و این حالت تفریطی، حالت ما همین چیزی است که در قرآن هست؛ یعنی به شدت به فکر دفاع بودن و غلیظ بودن. غلیظت داشتن این چیزی است که از ما خواسته شده و قرار است مؤمنین حج بروند، عبادت‌های دست جمعی انجام بدهند، معابد و سوامه و بیعه و سلوات و مساجد داشته باشند و از آنها دفاع کنند. این کاری است که قرار است در زمین انجام شود.

بگذارید با من یک نکته‌ای بگویم. نکته مهم این است که هیچ کاری نباید شما به امانی مؤمن بکنید یا نکنید، چون شیطان وجود دارد. نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید؛ یعنی من بگویم مثلاً شما این سوال را دارید که چرا جامعه دینی تشکیل شود؟ چون شیطان وجود دارد و پیروانی دارد. ما هم بیاییم حالا مثلاً جامعه دینی تشکیل ندهیم. یعنی ببینید اساسش این است که من کاری به این ندارم که بیرون فرض کنید یک شیطانی هست. این کاری که باید در زمین انجام شود، باید انجام شود. خداوند که کتاب نمی‌دهد برای اینکه بگوید شیطان یک دل جمع کرده، مثلاً نمی‌دانم در زمین عبادت نشد. تصور عجیبی است اگر ما فرض کنیم شرعاً نمی‌دانم تظاهر به ایمان کنیم. همه این‌ها کتاب است. بیاییم برای اینکه بازنده شدیم، دیگر مثلاً آدم‌هایی هستند که خیلی از شیطان می‌ترسند و چون می‌ترسند، یک جاهایی نمی‌روند، یک کارهایی نمی‌کنند. این خودش شیطان همین را می‌خواهد. شیطان می‌خواهد که روی زندگی شما تأثیر بگذارد. یک جور نمی‌دانم، شما در زندگی فردی‌تان اصلاً نباید کاری به کار شیطان داشته باشید. آدم‌هایی که از صورتش‌ها پا می‌شوند، مثل اینکه شیطان کارشان ساخته شده؛ یعنی کلاً قرار نیست ما به شیطان و کارهایی که قرار است شیطان بکند یا عواقبش را بگیریم، توجه کنیم. من اگر قرآن بخوانم، شیطان با من دشمن می‌شود، پدرم را درمی‌آورد. من قرآن نخوانم، همین‌طور است. یا اگر خیلی ذکر خدا بگویید، ممکن است شیطان یک نظر خاصی به شما بیندازد، پس یواشکی مثلاً نصرنیشت عبادت نکنید، مبادا. این حرف که جامعه دینی تشکیل ندهیم برای اینکه ممکن است پیروان شیطان بعداً به ما حمله کنند و بکنند، ما احکام و رفتارهای خودمان را تنظیم نکنیم با کارهایی که ممکن است شیطان بکند یا نکند، در این زندگی نمی‌گنجد. همان کارهایی که درست است را انجام دهیم. درست است که مؤمنین با هم باشند، درست است که مؤمنین عبادت دست جمعی بکنند و الاخت، بعد یک توسیطی نیاید.

اوّل اینکه به شدت به این دقت کنید که در این آیاتی که اجازه در واقع جنگ داده می‌شود، چندین بار پشت سر هم واجب نصف تکرار می‌شود و به مؤمنین از روز اول گفته می‌شود که در واقع خداوند یاری می‌کند و پیروز می‌شود. توصیفی می‌دهد از این که به این آیه در ادامه همه حرف‌هایی که من زدم دقت کنید. می‌گوید کسانی که اگر در زمین این‌ها را مکنت بدهیم، استقرار پیدا کنند، این‌ها کسانی هستند که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند، معروف را از منکر می‌کنند و این چیزی است که خداوند می‌خواهد بر زمین انجام شود. برویم به سمت اینکه همه زمین پر از کسانی باشد که نماز می‌خوانند، زکات می‌دهند، به هدف چیزی که خداوند در زمین خواسته برسد. خب تا اینجا ببینید خیلی‌ها تعبیرشان این است که خب این آیه «أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا» مربوط به همان مومنین صدر اسلام است. من نمی‌خواهم بگویم که این آیه، خب خیلی‌ها می‌گویند این اولین آیه‌ای است که مومنین منتظر بودند که به آنها جواز داده شود بجنگند، جواز داده نمی‌شد، این آیه نازل شد و جواز صادر شد و مثلاً اولین جنگ‌های مسلمان با کفار و قریش بعد از این آیه اتفاق افتاد. حالا فرض کنیم که این درست باشد، ولی به هیچ وجه شما این صورتی که می‌خوانید آیه زمان و مکان می‌خواهد، یعنی اشتباه است. اگر بنابراین این ذهنیتی که داریم و این مثلاً شأن نزولی که روایت شده این آیه را خطاب به مؤمنین به طور خاص بدهید، کلن دارد می‌گوید که «أذن للذين يقاتلون بأنهم ظلموا» حکم کلی و تاریخی است، در همه جغرافیا هم بوده، همیشه کسانی به آنها ظلم می‌شود و خداوند هم نصرشان می‌کند. بعد هم همین‌طور گفته می‌شود. می‌بینید بعدش هم می‌گوید که «لله دين الحق» و «بیامون» ربطی به مساجد و فقط مسلمین ندارد. این یک چیز کلی در مورد مؤمنینی است که به آنها ظلم می‌شود. این را دارم تحکیم می‌کنم برای اینکه متوجه این نکته باشید که از آیه چهل و دو به بعد یک نقطه عطفی در این سوره است؛ یعنی لحن سوره دیگر تغییر می‌کند. خطاب از اول سوره تا اینجا یا «یا ایها الناس» و با مؤمنین دارد صحبت می‌شود. از آیه چهل و دو به بعد خطاب به حضرت رسول مستقیم است و دیگر فضای سوره نمایش مثلاً کل آدم‌ها روی زمین و اقوام کلی و این‌ها است. حالا از یک جایی به بعد، تقریباً از وسط این سوره به بعد، شما یک نمایش کلی از وضع زندگی مردم روی زمین، اتفاقاتی که در انتظارشان است و اینکه همین الان ایابالت‌های کلی که قرار انجام شود و استقرارهایی که وجود دارد و جنگ را می‌بینید، یک چیز فارغ از تاریخ و جغرافیا است. این نمای کلی از زمین همیشه همین‌طور بوده و خواهد بود. ولی از اینجا به بعد انگار با همین تصویری که از زمین در ذهنتان دارید، دارید نگاه می‌کنید به وقایعی که اطراف پیامبر می‌گذرد. اوّل اینکه این خطاب به پیامبر است که اگر حالا تکذیب می‌کنند، گذشتن آدم‌ها را پیامبران قبل را تکذیب کردند. یک شرحی می‌آید از اینکه اسم پیامبران و قوم‌هایشان را می‌برد که همگی تکذیب شدند و همه هم مورد عذاب بدی قرار گرفتند. قوم‌ها در واقع دچار عذاب شدند.

یک نکته‌ای که می‌خواهم اینجا اشاره کنم این است که اوّل اینکه شما اگر این آیات را بخوانید به وضوح این آیات از آن بالا که می‌خوانید به اینجا می‌رسید، مشخص است که قرار نیست به نظر من اگر آدم‌هایی که دوزخ‌گرا بودند آیات را دهی نگاه می‌کردند، قرار نیست که قوم پیامبر از آسمان برابرشان نازل شود، قرار است که در جنگ شکست بخورند. نمی‌دانم من دورم را می‌فهمید که چرا این آیات چنین فضایی دستور داده می‌شود که می‌توانیم بجنگیم و خداوند می‌گوید که من کمکتان می‌کنم، یعنی پیروز می‌شوید. و بعد گفته می‌شود که قبل از تو هم تکذیب کردند و آن‌ها همه در واقع جوی نابود شدند. می‌گوید که این‌ها از تو می‌خواهند که عجله کنی، سریع‌تر مثلاً نابودشان کنی، اگر قدرتش را داری، و خداوند عجله‌ای برای این کار ندارد. کل این آیات که نازل شده، اتفاق زمان پیامبر افتاد، همین بود. از آسمان چیزی نازل نشد. همین جمعیت مؤمنین که اصلاً باور کردنی نبود که جمعیت خیلی کوچکی بودند، نهایتاً آن‌ها را شکست دادند و همه در ظاهر ایمان داشتند. این فضای این سوره یعنی وسط شدن این تصاویر عذاب‌هایی که در غرب شدن قوم‌ها آمده است، بعد از آیات معروف به جهاد و وعده‌ای که خداوند می‌دهد که من کمک می‌کنم به شما، این است «لله قمیم عزیز». این در واقع یک جور همان پیش‌بینی همان اتفاقی است که در زمان پیامبر افتاد. اتفاقی افتاد که این نبود که مثل اقوام گذشته مثلاً غریبه‌هایشان نابود شود و نمی‌دانم زیر و رو شود. اتفاقی که افتاد این بود که در جنگ شکست خوردند، در مقابل نیروی مسلمان‌ها شکست خوردند و مجبور به ایمان آوردن شدند.

بعد از این آیات، همین از ابتدا که از اینجا به بعد خطاب به پیامبر است و شما دارید ماجراهای سطح اسلام را انگار می‌بینید، دیگر این‌گونه نیست که شما مثلاً یک دید کلی از تاریخ و جغرافیای زمین داشته باشید. دارد از الان گفته می‌شود شما پیروز می‌شوید و این لازم است که عجله کنید. به زودی این اتفاق می‌افتد. واقعاً فاصله بین این مثلاً نزول این آیات و پیروزی کامل مسلمان شاید کمتر از شش-هفت سال بوده است. شش-هفت سال اتفاق باورنکردنی افتاد که همین جمعیت کوچکی که مسلمان بودند و از مکه فرار کرده بودند، رفته بودند مدینه، به قدرتی رسیدند و جمعیتی پیدا کردند که بدون جنگ پیروز شدند. خب اگر من بگویم وارد جزئیات نمی‌شوم. اینجا یک سری آیات هست که همین حرف از این می‌زند که قبلی‌ها در واقع مجازات شدند و می‌گوید که از تو می‌خواهند که «یسترجمه» کنند، از آب «ولن یخلفوا لله وعده» و خداوند وعده‌اش را تخلف نمی‌کند و از آسمان نازل می‌شود. هم می‌گوید دوباره که این من غریت املایی تو لها وحی زالمتون سن و اخص تو ها وحی لگن نسید. چه بسا شهرهایی بودند که به آن‌ها مهلت داده شده، ظالم بودند و نهایتاً این‌ها را عذاب کرد. باز به آیه چهل و نه نگاه کنید «یا ایها الناس» تبدیل شده به «یا ایها الناس» خطاب دیگر مستقیماً به مردم نیست، خطاب به پیامبر است و «غایی نکنید». این قسمت دوباره برنگشتیم به آن فضای قبلی. این سوره مخاطب این آیات پیامبر است و از طریق پیامبر حالا به مردم می‌گوید «إنما هو لکن نذیرون»، یعنی من به اصطلاح ترساننده هستم، شما را دارم از چیزی در آینده بیم می‌دهم. شاید «نذیر» ترجمه خوبی نیست. این را چگونه ترجمه می‌کنند به فارسی؟ زنهاردهنده، بیم‌دادن. این که دادن، یک جوری همان ترساندن است، ولی چون متعارف نیست، آدم می‌تواند زنهاردهنده را بگوید؛ کسی که دارد اعلام خطر می‌کند، نه اینکه ترسوندن، بلکه اعلام خطر کردن. خوشداردهنده، انذار می‌شود. خوشداردهنده بگویید که من خوشداردهنده هستم، خوشداردهنده آشکار. «فلا یؤمنوا» و دوباره این که مومنین را در سعادت می‌دهد. خب قطعه بعدی من با توجه به وقت زیاد در موردش صحبت نمی‌کنم. از این جاهای بحث‌برانگیز داریم که اگر بدانید شنیده باشید، این همان آیه‌ای است که بعضی‌ها در شهر نزولش می‌گویند که مربوط به آن ماجرایی است که این مرحوم سلمان رشدی «آیات شیطانی» را نوشته. یک روایتی وجود دارد که پیامبر یک روزی داشته قرآن را مثلاً وحی می‌خوانده و یک آیه‌ای را شیطان بر زبان پیامبر جاری می‌کند که بعداً مثلاً کسی می‌شود. یک روایت که روایت معروفی نبوده، ولی در صد سال اخیر به همه مستشرقین تبدیل به یکی از معروف‌ترین ماجراهای تاریخی زبان پیامبر شده، در حالی که هیچ سند و مدرکی دال بر صحت آن وجود ندارد. چون باقی این‌ها برای تعداد اندکی از مستشرقین با نیت‌هایی می‌آمدند در مورد اسلام مطالعه کنند؛ کشیش بودند، یهودی‌های مومنی بودند و کلاً نسبت به اسلام احساس خوبی نداشتند. واقعاً خیلی از مستشرقین یک جور با برنامه آمدند ببینند چه چیزی می‌توانند پیدا کنند در مدارک واقعیت تاریخی. این که خب هیچ روایت روشن و به اصطلاح مستندی وجود ندارد، ولی برای این داستان شده که داستان معروفی است، مورد علاقه خیلی‌ها. بعد که دیگر این ماجرای کتاب «آیات شیطانی» پیش‌وند شد که دیگر فکر کنم الان خیلی آدم‌ها در دنیا خارج از دنیای اسلام اگر یک چیزی از تاریخ اسلام بدانند، این ماجرا است. احتمالاً برای خاطر آن کتاب و بعد هم فتنه‌ای که بعدش داده شده، تبدیل به قائله بین‌المللی شد. مرحوم سلمان رشدی هم که گفتم منظور خاصی نداشته، کتاب مزخرفی نوشته، ولی خب قائله‌ای که بعدش به وجود آمد لازم بود که به وجود بیاید. این را بسیاری می‌دانند.

اینجا آیاتی هست که ابهام دارد و معمولاً وقتی آیاتی ابهام دارد، خوب نمی‌فهمند، برایش داستان درست می‌کنند. چون خیلی وقت‌ها شأن نزول‌ها اتفاقاً این‌گونه است که یک آیه خیلی معروفی است؛ یعنی چه؟ و بعد اطرافش داستان‌سرایی شده که مثلاً این‌گونه شد که این آیه نازل شد. حالا این اصلاً اینکه ربطی به ماجرای خاصی دارد یا نه، اگر ماجرایی هم وجود داشته باشد، ما وقتی داریم سوره می‌خوانیم، اینجا قرار نیست که داستان تعریف کنیم. قرار است که این آیات همین‌طور خوانده شود و بفهمیم. ابهامش این است که می‌گوید که قبل از اینکه هیچ رسولی نبوده که قبل از تو فرستاده شده باشد، مگر اینکه از آن تمنا، شیطان در امنیتش چیزی را القا کرده است. می‌گوید وقتی که تمنا می‌کرده، شیطان در این آرزو چیزی را القا می‌کرد و خداوند آن چیزی را که شیطان القا می‌کرد، نسخ می‌کرد و آیات خودش را محکم می‌کرد و «والله علی کل چیز قدیر» یعنی چه؟

یعنی وقتی پیامبران آرزو می‌کنند، شیطان در آرزوی آن‌ها دخالت می‌کند و خداوند نیز اجازه نمی‌دهد که شیطان بر آن‌ها تسلط یابد و اطراف شیطان را می‌گیرد. ممکن است معنای این موضوع این باشد که حتی پیامبران اگر برای آینده آرزو داشته باشند، مثلاً فرض کنید آرزوهایی داشته باشند، شیطان می‌تواند در این آرزوها دخالت کند. اگر این ترجمه درست باشد، من قرار نیست بروم و توضیح دهم که این آیات یعنی چه. قرار است بگویم که اختلاف سری چیست و مفصولین چه تعبیرهایی دارند. اگر این‌گونه باشد، «صنبا یوکمالله آیاته» یعنی چه؟ خداوند آیات خود را محکم می‌کند. و بعد سؤال جدیدتری مطرح می‌شود که می‌گوید: «لیج علما یالغشت ایتانو فت نفر لیل لزین فی قلوبه مرز ولغاسیت قلوبه هم». اگر در درون پیامبر یا اتفاقی رخ داده و خداوند جلوی آن را گرفته، شما چگونه آزمایشی برای کسانی که در دل‌هایشان مرض است، انجام می‌دهید؟ این موضوع به نوعی آشکار شده که آن‌ها دچار مشکل شده‌اند. دیگر می‌دانید جای من چیست؟

اگر صرفاً در دل پیامبران اتفاقی می‌افتاد، وقتی داشتند آرزو می‌کردند و القائاتی صورت می‌گرفت، خداوند آن‌ها را نابود می‌کرد. چگونه رب پیدا می‌کرد؟ «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ عِمَىٰ» ولی می‌دانند که آن‌ها علم دارند، «إِنَّا الْحَقَّ قَوْمَ رَبِّكَ»؛ خود این ترجمه به این دلیل که معلوم نیست با گیرنده از قلب پیامبران چه مثلاً ارتباطی پیدا می‌کند، خوب جور در نمی‌آید. خوب جور در نمی‌آید و من نمی‌خواهم بگویم که جور در نمی‌آید. ترجمه دیگر این است که تمنّا به معنای قرائت کردن هم هست. شما مثلاً می‌توانید تمنای کتاب یعنی خواندن کتاب را در نظر بگیرید. زبان عربی این اصطلاح را دارد که همین واجه را برای خواندن به کار می‌برند. بنابراین آیه را می‌شود این‌گونه ترجمه کرد که هر وقت پیامبران می‌خواهند قرائت بکنند، مثلاً آیات خدا را بخوانند، شیطان به نوعی دخالت می‌کند، مثلاً اعوجاج‌هایی ایجاد می‌کند، بعد خداوند این اعوجاج‌ها را از بین می‌برد.

این حال، با اینکه آزمایش می‌شود برای «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ عِلْمٌ» و کسانی که «أُوتُوا الْعِلْمَ»

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الحَجِّ، ۵۴)

وَلِيَعْلَمَ ٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ أَنَّهُ ٱلْحَقُّ مِن رَّبِّكَ فَيُؤْمِنُوا۟ بِهِۦ فَتُخْبِتَ لَهُۥ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ ٱللَّهَ لَهَادِ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِلَىٰ صِرَٰطٍۢ مُّسْتَقِيمٍۢ

عربی

و تا آنان كه دانش يافته‌اند بدانند كه اين [قرآن‌] حق است [و] از جانب پروردگار توست. و بدان ايمان آورند و دلهايشان براى او خاضع گردد. و به راستى خداوند كسانى را كه ايمان آورده‌اند، به سوى راهى راست راهبر است.

ترجمه فارسی فولادوند

مثلاً سازگار است که این‌گونه اگر ترجمه باشد، این ترجمه ظرفش این است که تمنّا به معنای قرائت و منع خواندن به کار می‌رود. مشهورش چیز دیگری است و اینکه معنایش چیست، معنایش می‌شود وقتی که پیامبرداری می‌خواند. چون معنایش نمی‌شود «از این پیامبرداری می‌خواند»، شیطان بر زبان پیامبر چیزی دیگر جاری می‌کند. ممکن است در جمع مومنین دخالت‌هایی بکند، یعنی مثلاً بعد یادشان بماند و آن قرائت را بعد خدا برداری به هر حال مسئله با این‌گونه لُرم می‌آید که یعنی شیطان است و من یُکْمِلُ اللَّهُ آیاتَه یعنی که این‌گونه حرف از قرائت مثلاً آیات می‌تواند باشد، ولی باز ترجمه ترجمه خیلی خوبی نیست.

آیه بحث‌برانگیز ۵۲

بفرمایید که معجزین یعنی که مثلاً شما دچار معجزه کردن می‌روید، مثلاً استیلا پیدا کردن می‌خواهند که مثلاً جلوی آیات شیطان قدرت‌نمایی بکنند، آیات خداوند از بین بروند. خب این معنایش این می‌شود که مثلاً فرض کنیم قرائت و قرآن نه اینکه پیامبر اشتباهی بخواند، ولی عده‌ای می‌آیند آیات را مثلاً دگرگون می‌کنند یا تغییر شفتگاهی به آیات می‌دهند و در اصل القای شیطان این کار می‌کنند و خداوند حالا جلوی این چیز را می‌گیرد. این در واقع این نگاه متناسب است با آن حرفی که در مورد همان روایت تاریخی وجود دارد که قرهش این را ساختند، آیه دروغی ساختند و نشت دادند که گفتند پیامبر این را گفته است، من که خود پیامبر هستم.

بنابراین این مثلاً ترجمه شما به این می‌خورد که مثلاً کفار عمدتاً یا «الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ سُوءَةٌ» طور دیگری گفتند، چیزی اضافه و کم کردند و باعث شده که به هر حال همه این حرف‌ها مبتنی بر این است که تمنّا را به معنای خواندن معنی کنیم. حالا من وارد بحث نمی‌شوم، ولی مثلاً المیزان یک جور بحث کرده با همان معنی آرزو کردن ترجمه کرده و گذاشته این بماند برای جلسات بعد که دقیق‌تر داریم بحث می‌کنیم.

بنابراین وقتی وارد فضای اطراف پیامبر شدیم و دیگر حالا آن انگار آن وضعیت کلی که در ذهن‌مان بود، بگذارید ویژگی نظر کلی من را در مورد این آیات تا آخر سوره «توبه» بگویم. مجمل کلی‌اش این است که شما به ماجراهای واقعی که دارد آنجا اتفاق می‌افتد نگاه می‌کنید، ولی به شدت با همان پیش‌زمینه‌ای که پیدا کردید از آن فضای کلی که در ذهنتان شکل گرفته، از خصومت مردمی که به وجود دارند و اتفاق‌هایی که قرار می‌افتد، یعنی یک جور ببینید از اول سوره تا آن آیه چهل و دو کاملاً کلی است؛ نه زمان دارد، نه مکان دارد؛ یک دیدگاه ویدئویی است، خیلی از راه دور دارید از زمین می‌بینید، از جایی این سوره دارد حالا انگار وقایع که اصلاً پیامبر دارد می‌گذرد و این زمان و مکان خاص را به عنوان نمونه یا از همان چیزی که انگار قبلاً گفته شده به شما نشان می‌دهد، یعنی همان سن و آدم وجود دارند، همان اتفاق‌هایی که آنجا گفته می‌شد، مثلاً آنجا آدم‌هایی بودند که جدال می‌کردند به قید در این بخش سو، آدم‌هایی می‌بینید که مجادله در خدا می‌کنند، بدون نمی‌دانم.

آن‌جا مثلاً فرض کنید این بود که عده‌ای فکر می‌کنند که خداوند این‌ها را یاری نمی‌کند. اینجا آدم‌هایی می‌بینید که چنین تصوری دارند و علیه آخر به همین دلیل شما خودتان دقیق بکنید در سه چهار صفحه آخر، آلم واجه مشترک با بخش اول سوره دارد. هم سریع مروری می‌کنیم این قسمت آخر را و ببینید که انگار یک جوری هی دارد لینک می‌دهد به آن چیزی که آنجا گفت، از راه دور نگاه کردید، یک چیزی در زمین دیدید، حالا این اتفاق‌هایی که اینجا دارد می‌افتد تحت همان نگاه کلی می‌توانید به آن نگاه بکنید.

این فضای کلی این سوره است؛ یعنی بیشتر از نصف این سوره یک دیدگاه کلی در مورد زمین و انسان‌ها پیدا می‌کنید و در قسمت آخر سوره با همان دیدگاه به زمان پیامبر دارید نگاه می‌کنید. این چیزی است که در سوره حج در واقع مثلاً بگذارید از همین این آیات تمام می‌شود. شما درباره ولی از این حجلو دارید، آیاتی می‌بینید. آخرین چیزی که در آن دید کلی بود مسئله جنگ بود، مسئله این بود که عده‌ای از خون‌ریزی خودشان بیمناک و رانده شده بودند که کاملاً کلی بود.

حالا در این رسمت می‌گوید «بِالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ» و «وَالَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»؛ این دیگر دارد در مورد مهاجرین صحبت می‌کند، امروز پیامبر هجرت کردن حرف می‌زند که در واقع مثال و نمونه همان آدم‌هایی هستند که آنجا حرف از این رده شد که از زمین خودشان اخراج می‌شوند و به آن‌ها وعده داده می‌شود که اگر کشته شوند هم خداوند رزقشان را می‌دهد. این وعده یکی به همه کسانی که در جنگ کشته می‌شوند در قرآن داده شده است. کسی که در راه خدا بجنگد و کشته شود، یک جور ارتزاق بعد از مرگ دارد که برای آدم‌هایی که به طور عادی می‌میرند وجود ندارد.

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ المُجَادلَةِ، ۱۱)

يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓا۟ إِذَا قِيلَ لَكُمْ تَفَسَّحُوا۟ فِى ٱلْمَجَٰلِسِ فَٱفْسَحُوا۟ يَفْسَحِ ٱللَّهُ لَكُمْ ۖ وَإِذَا قِيلَ ٱنشُزُوا۟ فَٱنشُزُوا۟ يَرْفَعِ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ مِنكُمْ وَٱلَّذِينَ أُوتُوا۟ ٱلْعِلْمَ دَرَجَٰتٍۢ ۚ وَٱللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌۭ

عربی

اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، چون به شما گفته شود: «در مجالس جاى باز كنيد»، پس جاى باز كنيد تا خدا براى شما گشايش حاصل كند، و چون گفته شود: «برخيزيد»، پس برخيزيد. خدا [رتبه‌] كسانى از شما را كه گرويده و كسانى را كه دانشمندند [بر حسب‌] درجات بلند گرداند، و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است.

ترجمه فارسی فولادوند

باز مجدداً ببینید این آیات، آیاتی که اینجا هست، دقیقاً شبیه همان آیات کلی است که در مورد جهاد گفته شده است. بعدش گفته می‌شود که وعده یاری می‌دهد به کسی که اگر به او مثلاً ظلم شود، به مثل او ظلم می‌کنند و همان‌طور که عقوبتش کردند، عقوبت می‌کنند. بعدش اگر به او دوباره ستم شود، خداوند یاری‌اش می‌کند. یک مجموع آیات می‌آید در مورد اینکه شما قدرت خداوند را وقتی که مثلاً فرض کنید حرف از یاری زده می‌شود ببینید که آیات مربوطه به وقایع طبیعی است که مثلاً سلطه خداوندی در جهان را نشان می‌دهد.

من در مورد جزئیاتش الآن بحث نمی‌کنم، فقط یک نکته می‌خواهم بگویم، یعنی شما وقتی که فرم خاصی پیدا می‌کنید، یعنی مثلاً فرض کنید آیات دارند با یک وزن و آهنگ پیش می‌روند.

فضای اطراف پیامبر با توجه به پیش‌زمینه‌ی بخش اول سوره

یک دفعه وزنشان تن می‌شود یا کُند می‌شود.

گاهی به دلایل فرم، یک قسمتی از یک سوره حالت برجسته پیدا می‌کند. من می‌خواهم بگویم که این آیاتی که از اینجا شروع می‌شوند، در کل این سوره یک برجستگی و خاصیتی دارند که باید سعی کنیم بفهمیم چرا در این قسمت از سوره اینگونه شده است و چه گستردگی خاصی دارد. در سراسر قرآن، چنین آیاتی که هفت یا هشت آیه پشت سر هم با چنین ویژگی باشند، وجود ندارد.

ویژگی این آیات چیست؟ مثلاً از آیه ۵۸۲۲ (پنجاه و هشت یا پنجاه و هشت و دو؟) چون معتقدم در قرآن آیه‌هایی می‌بینید که در انتها به اصطلاح امروزی یک تگ اندایی دارند؛ مثلاً «لها»، «علی من»، «خبیر» و قبیل آن. از یک جایی در این سوره، همه آیات اینگونه ختم شده‌اند؛ هشت آیه پی‌درپی که همه‌شان این تگ اندا را دارند. در قرآن معمولاً چنین چیزی نداریم. معمولاً یک مجموعه آیات می‌آید و یک بار یک دونه از این تگ اندا می‌آید، دو تا سه تا آیه پشت سر هم می‌آید، اما هشت آیه پی‌درپی که همه‌شان این ویژگی را داشته باشند، کم است.

مثلاً از همین آیه که شروع می‌شود، ختم می‌شود؛ اولینش «والله لهاوی خیل و راضری» یک آیه خیلی ساده است. آیه بعدی جای فکر کردن دارد که یک دفعه این تراکم اسمای الهی چگونه قابل استفاده و توضیح دادن است. متراکم‌ترین جایی که اسمای الهی پشت سر هم می‌آید، آخرین سوره ۸۶ است که فقط اسمای الهی پشت سر هم آمده است؛ که آن هم در تمام قرآن یک برجستگی خاص دارد. این آیات هم به همین عنوان برجستگی خاصی در قرآن دارند.

در این آیات، اسم خدا در آیه‌هایی که کوتاه هستند و خیلی هم جمعه خاصی گفته نشده، اما همه‌شان در واقع به این شکل ختم می‌شوند؛ پر از این است که آیات یک جوری مشابه آن آیات انتهای قسمت اول هستند که در مورد جهاد و کسانی که از خانه‌های خودشان بیرون رفته‌اند، است. آیه‌های مربوط به هجرت آمده است. آیات بعدی مربوط به حج است؛ یکی قبل‌ترش قصد حج شده است. حج در زمان پیامبر اینگونه است که می‌گوید: «لکل آمد این جهنده من سکن هم ناسکو فلا یونازه آن نکفل ام فلا یونازه آن نکفل ام» مسئله حج آمده است.

دیگر در حال نزاع با پیامبر استن از مخالفین در مورد احکام، مثلاً حج یا کل مراسم حج؛ «فلا ینازهون نکته فلا فلان و الالب بکنند، نکه لالا خودم مستقیم» و این جدل که «فقال الله أعلم» به ما تعمن؛ اگر با شما مجادله کردند، این نمونه مجادله فلاح به غیر علم است که در مورد حج است. حالا درستی که با پیامبر می‌کنند که چرا مثلاً مومنین در خانه‌های خودشان فقط نمازی نمی‌خوانند و این حرف‌ها. این مجادله نمونه مجادله به غیر است.

باز مثلاً می‌گوید که حرف از علم خدا می‌زند. ابتدای سوره یادتان باشد مدام حرف از علم نداشتن آن‌هایی بود که مجادله می‌کردند و اینجا در جوابش گفته می‌شود که مرتب حرف از این زده می‌شود که بگو: «فقال الله أعلم و به ما ترمنون». دوباره گفته می‌شود که علم تعلن؛ «إن الله یعلم ما فی السماوات و الأرض». و دوباره آیاتی می‌آید که انگار برگشتیم به همان قسمت‌های ابتدای سوره: «یعبدون هم اندون الله ما لم یُنزل بهی سلطان و ما لیفه لهم بهی علم و مال ظالمینه به نصیب دادن».

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ الحَجِّ، ۷۱)

وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِۦ سُلْطَٰنًۭا وَمَا لَيْسَ لَهُم بِهِۦ عِلْمٌۭ ۗ وَمَا لِلظَّٰلِمِينَ مِن نَّصِيرٍۢ

عربی

و به جاى خدا چيزى را مى‌پرستند كه بر [تأييد] آن حجّتى نازل نكرده و بدان دانشى ندارند، و براى ستمكاران ياورى نخواهد بود.

ترجمه فارسی فولادوند

چیزهایی که شما در این سوره خواندید، با مسائل زمان حاضر است که اطراف پیامبر بوده است. مثل اینکه شما یک بحث خیلی کلی و عمومی بکنید، بعد به مردم بگویید: «بیا نگاه کنید و بگو همین چیزهایی که گفتیم، این همان در زمان شما هم وجود دارد». حرف این‌ها همان حرف‌هایی است که همیشه زده شده است. این آدم‌ها همان جنس آدم‌هایی هستند که آنجا وجود دارد.

خب، بعد حرف از اکثر عمل در مقابل آیات الهی است؛ همان «من» دیگر اشتراک بعد از آن آیه «سَأَلْتُمُوهَا أَلَسْتُمْ» دقیقاً این واجه آیات است و انگار این اکثر عمل در واقع آدم‌ها در مقابل موضوع آیات است. این تمثیل معروف است که کسانی که تدعو نمی‌دانند؛ الله یادتان هست که باز آنجا حرف از این است که این‌ها کسانی هستند که از غیر خدا می‌خوانند. این که این‌ها کسانی هستند که از غیر خدا می‌خوانند، «لن یخ بگو زبالم بلوش تمام» (احتمالاً «لن یُخْلِفُوا وَعْدَهُمْ» یا عبارتی مشابه) و باز دوباره انگار یک جور جواب ادامه دادن به آن آیات ابتدای سوره است.

و نهایتاً سوره ختم می‌شود به این که همین فضایی که معلوم دارم توصیف می‌کنم و به سادگی در موردش حرف می‌زنم، انگار این دعوت را مسلمین را جا می‌دهد در کل تاریخ زندگی انسان‌ها روی زمین. خاصی به این که مردم ببینند آدم‌ها معمولاً چیزی که اطرافشان می‌گذرد و نزدیکشان است و راحت نمی‌توانند تحمیل بکنند، خطوط کلی و واضحی که مثلاً وجود دارد، ببینند.

این قسمت دوم سوره انگار این فضای زمان است؛ اطراف پیامبر، حرف‌هایی که زده می‌شود، آدم‌هایی که وجود دارند، دارد در آن فضای کلی تاریخی که در این سوره در واقع توصیف شده، جامعه را نشان می‌دهد. و انتهای سوره دیگر این کاملاً به سادگی انجام می‌شود. حرف از این زده می‌شود که شما همان موجوداتی هستید که ابراهیم مثلاً فرض کنید، در مورد آن حرف زده، برایتان اسم گذاشته است.

این جمعه‌شی که الان در عربستان در این زمان ایجاد شده، با همین فضایی که اطرافش در واقع وجود دارد، در کل تاریخ چنین چیزی داشته و شما در واقع انگار تقسیم‌بندی‌ها و روایتی که از تاریخ کرده‌اید را سرخ می‌کنید و به طور مدافع مال من دیگر خیلی یادداشت نکردم راستش. دفعه قبل یادداشتی که داشتم، در آن چیزهایی بود که الان همراه هست که چقدر واجه‌های مشترک وجود دارد که برمی‌گردد به همان مثلاً سوره‌ها؛ خط می‌شود به «هاوا مولاکم فنعم المولا و نعم النصیب». شما نمی‌توانید این را بخوانید و یاد این نیفتید که مثلاً اول سوره خواندید که «ید او لمن زرهو زرهو اغربو من نفهی لبه اصل مولا و لبه اصل عشیب». این وسط اول سطور در مورد آن‌هاست؛ حالا وسط انتهای سطور در مورد مسلمان‌ها است که «فنعم المولا و نعم النصیب».

یک آلمین یا مثلاً فرشته‌ای در این درخیدی که می‌خوانید، که می‌گوید به آن‌ها که کارهای خوب انجام دهید؛ «فعقیم و سلات و آت و زکات و اتصمیم به الله و مولا کن». این باز دوباره لاده این می‌افتید که یک جایی گفته که این آدم‌ها هستند که وقتی در زمین امر به معروف هم نمی‌کنند. این به حال شیره در باقی بیان قرآن در این سوره است که یک نمای کلی از تاریخ و جغرافیا بدهد و بعد بیاید این را جوری در زمان پیامبر، یعنی با جزئیاتش، به مردم نشان دهد.

تگ اندها (tag ends)

یک جور سبک کلی و فضای کلی این سوره است. حالا من دیگر وارد جزئیات نمی‌شوم. فکر می‌کنم اگر یک جلسه بگذاریم در مورد سوره حج صحبت کنیم، ولی من یک خود سریع‌تر و با یک مدار بحث کمتر چنین چیزی می‌گفتم. کل سوره حج در مورد این است. امیدوارم که در ادامه متوجه شوید که این جلساتی که می‌گذاریم خیلی چیزها در آن گفته نمی‌شود. نمی‌توان گفت من محکوم نمی‌توانید بکنید که چیزی کم گفته‌ام. سعی خودم واقعاً کردم؛ دو جلسه هم بخش کردیم، ولی نه در مورد دلایل حرفی می‌زنیم و نه چیز امیدیم. و همیشه هم یک سری آیات می‌بینید که حتی ممکن است در یک جلسه روشن نتوانید بکنید. حالا این ساله از جلسه آینده وارد جزئیات بیشتری می‌شویم.