چنین گفت زرتشت از ارجاعهای کتابها و متون است که در این صفحه از راه ۲۱ بخش مرتبط و حدود ۲۲۴ دقیقه گفتار پیگیری میشود.
معرفی
چنین گفت زرتشت، شاهکار فلسفی و شاعرانهٔ فریدریش نیچه، فیلسوف آلمانی، برای نخستین بار در چهار بخش میان سالهای ۱۸۸۳ و ۱۸۸۵ منتشر شد. این کتاب که خود نیچه آن را «کتابی برای همه کس و هیچ کس» نامیده، روایتگر سرگذشت پیامبری افسانهای به نام زرتشت است که در سیسالگی از کوهستان محل عزلت خویش فرود میآید تا حکمت و بینش خود را به مردمان عرضه کند. ساختار اثر تلفیقی از نثر آهنگین، حکایات تمثیلی و خطابههای شورانگیز است که از سبک کتابهای مقدس، بهویژه انجیل، الهام گرفته اما محتوایی بهکلی واژگون و در تقابل با ارزشهای سنتی دینی ارائه میدهد. زرتشت نیچه، برخلاف چهرهٔ تاریخی بنیانگذار دین زرتشتی، نقابی است برای بیان رادیکالترین اندیشههای فیلسوف، از جمله مرگ خدا، ابرانسان، و بازگشت جاودانه.
محور اصلی کتاب با اعلام «مرگ خدا» توسط زرتشت آغاز میشود؛ رویدادی که نه یک بیانیهٔ الحادی ساده، بلکه تشخیصی فرهنگی و روانشناختی از فروپاشی بنیانهای متافیزیکی و اخلاقی تمدن غرب است. در جهانی که دیگر هیچ افق استعلایی و هیچ مرجع مطلقی برای معنا و ارزش وجود ندارد، انسان با خطر نیهیلیسم، یعنی بیمعنایی مطلق، روبهرو میشود. راهحل نیچه برای این بحران، مفهوم «ابرانسان» است؛ انسانی که خود آفرینندهٔ ارزشهای خویش است و با ارادهٔ معطوف به قدرت، زندگی را با تمام رنج و بیثباتیاش «آری» میگوید. ابرانسان، وفادار به زمین و فراسوی اخلاق بردگانی و سروری، تجسم کمال انسانی در غیاب خدایان است. در کنار این آموزه، اندیشهٔ «بازگشت جاودانهٔ همان» بهعنوان سنگ محک نهایی تأیید زندگی مطرح میشود: آیا چنان زندگی میکنی که خواهان تکرار ابدی آن باشی؟
در بستر گفتارهای مرتبط با روانکاوی و فرهنگ، چنین گفت زرتشت از منظر کارل گوستاو یونگ و شاگردانش اثری بیبدیل برای کاوش در ناخودآگاه جمعی و فرایند فردانیت تلقی میشود. یونگ این کتاب را تجلی تجربهٔ شخصی نیچه از رویارویی با کهنالگوهای ناخودآگاه، بهویژه کهنالگوی «خویشتن» و «سایه» میدانست. زرتشت بهعنوان یک شخصیت درونی، نمایندهٔ راهنمای روح یا «پیر خردمند» است که از دل روان نیچه سربرآورده است. در این خوانش، سفر زرتشت به میان مردم و سپس بازگشتش به تنهایی، نمادی از چرخهٔ دروننگری و برونافکنی روان است. تأکید بر تنهایی نیچه، بیماری جسمانیاش و آرزوی سلامت، نه تنها زمینهٔ زندگینامهای اثر، بلکه بخشی از پویایی روانشناختی آفرینش آن محسوب میشود که در آن، فیلسوف با تبدیل رنج به بینش، بر نیستی غلبه میکند.
اغاز بحث چنین گفت زرتشت
در درسگفتارها، «چنین گفت زرتشت» در مسیرهای مشخصی دنبال میشود: آغاز بحث چنین گفت زرتشت، فرزندان آینده و تنهایی نیچه، خانواده، اشرافیت و میل به تمایز و کلیاتی در مورد عقاید نیچه.
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «جلسهٔ نودوهشتم: روانکاوی و فرهنگ»، بخش «آغاز بحث چنین گفت زرتشت»، موضوع «چنین گفت زرتشت» در زمینهٔ آغاز بحث چنین گفت زرتشت، نیچه، اخلاق، روان و یونگ قرار میگیرد. محور بخش «نیچه» را در پیوند با نیچه، یونگ، روان صورتبندی میکند. در متن، نسبت یونگ، موسی، آدم، روانکاوی یونگی با مسئله اصلی روشن میشود و مرز بحث از سطح کلی جلسه به سطح یک بخش مستقل محدود میماند. حرکت درونی بخش از سالگی، یونگ، سیسالگی، مسیح و اخلاق عبور میکند و این نشانهها را به آغاز بحث چنین گفت زرتشت، نیچه، اخلاق، روان و یونگ پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «چنین گفت زرتشت» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، نیچه، یونگ، عیسی، موسی و پیامبر هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «چنین گفت زرتشت» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۱]
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «روانکاوی و فرهنگ - جلسه ۱۰۰»، بخش «فرزندان آینده و تنهایی نیچه»، موضوع «چنین گفت زرتشت» در زمینهٔ فرزندان آینده و تنهایی نیچه، هنر، نیچه، داره و پرنده قرار میگیرد. گفتار ذیل «فرزندان آینده و تنهایی نیچه» بر فرزندان آینده و تنهایی نیچه، هنر، آدم متمرکز است. بحث نسبت این مفاهیم را در محدودهٔ همین بخش روشن میکند و نمونههای آن به نیچه، آدم متصل میشود. حرکت درونی بخش از داره، پرنده، اینجا، نیچه و فرزندان آینده و تنهایی نیچه عبور میکند و این نشانهها را به فرزندان آینده و تنهایی نیچه، هنر، نیچه، داره و پرنده پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «چنین گفت زرتشت» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، نیچه، ناخودآگاه، نماد، رؤیا و روح هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «چنین گفت زرتشت» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۲]
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «نیچه در بازل و زمینهٔ زایش تراژدی»، بخش «خانواده، اشرافیت و میل به تمایز»، موضوع «چنین گفت زرتشت» در زمینهٔ خانواده، اشرافیت و میل به تمایز، انس، خلق، دین و زایش تراژدی قرار میگیرد. بخش به «خانواده، اشرافیت و میل به تمایز» میپردازد و آن را با خانواده، اشرافیت و میل به تمایز، انس، جن، خلق و دین در محدودهٔ همان گفتار صورتبندی میکند. حرکت درونی بخش از فرهنگ، المانی، واگنر، گرایی و اثبات عبور میکند و این نشانهها را به خانواده، اشرافیت و میل به تمایز، انس، خلق، دین و زایش تراژدی پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «چنین گفت زرتشت» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، نیچه، کانت، زرتشت، مسیح و موسی هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «چنین گفت زرتشت» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۳]
در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «۸۶»، بخش «کلیاتی در مورد عقاید نیچه»، موضوع «چنین گفت زرتشت» در زمینهٔ کلیاتی در مورد عقاید نیچه، عقاید، مسیحیت، نیچه و کلیاتی قرار میگیرد. بخش «کلیاتی در مورد عقاید نیچه» را در پیوند با «مسیحیت، انسان، کلیاتی، عقاید» صورتبندی میکند. نمونههای «فروید، نیچه، پیامبر، مسیح» برای بازیابی و تفکیک محتوای بخش حفظ شدهاند. حرکت درونی بخش از نیچه، بوده، بیشتر، انکه و عقاید عبور میکند و این نشانهها را به کلیاتی در مورد عقاید نیچه، عقاید، مسیحیت، نیچه و کلیاتی پیوند میزند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش میرسد و جایگاه «چنین گفت زرتشت» را در همان زنجیره روشن میکند. نمونهها و نامهای همراه بحث، فروید، نیچه، مسیح، پیامبر و اروپا هستند و نشان میدهند بخش از سطح نامبردن عبور میکند. بنابراین سهم «چنین گفت زرتشت» در این بخش از دل همین استدلال و نمونهها فهمیده میشود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۴]
در جمعبندی، «چنین گفت زرتشت» در امتداد آغاز بحث چنین گفت زرتشت، فرزندان آینده و تنهایی نیچه، خانواده، اشرافیت و میل به تمایز و کلیاتی در مورد عقاید نیچه معنا میگیرد. مسیر شواهد در روانکاوی و فرهنگ نشان میدهد که بحث از نامبردن ساده فراتر میرود و به شبکهٔ مسئلههایی میرسد که خود درسگفتارها ساختهاند.
گفتارها
دفاع عقلانی از دین
چنین گفت زرتشت در دفاع عقلانی از دین به عنوان متن نیچهای درباره پیامبری وارونه، ارزشگذاری تازه و تنهایی فیلسوف حاضر میشود. سخنران از نیچه برای فهم دینستیزی مدرن و ساختن ارزشهای جایگزین استفاده میکند.
این کتاب با زبان شبهپیامبرانه خود نشان میدهد حتی نقد دین نیز گاهی صورت دینی و وحیمانند پیدا میکند. گفتار از همین راه نشان میدهد انسان مدرن پس از نفی دین، همچنان به معنا و اعلام ارزش نیاز دارد [۱۰] [۱۱] [۱۴]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| ارتباط آیات | دفاع عقلانی از دین | ۱۳ | انتظار صحیح نسبت به متن مقدس | ~۵ دقیقه |
| پرسشهای مطرح شده درباره احکام و نسبت آن با عقلانیت | دفاع عقلانی از دین | ۴۶ | احکام هدف احکام نیاز به بینه برای تغییر در فرم احکام | ~۲ دقیقه |
فلسفه اسلامی
چنین گفت زرتشت در بحث فلسفه اسلامی از راه مقایسه با سنت حکمت و نبوت مطرح میشود. متن نیچه پیامبری را وارونه میکند؛ به جای دعوت به خدا، دعوت به انسان فراتر و آفرینش ارزشهای نو میآورد.
این مقایسه کمک میکند تفاوت فلسفه دینی و فلسفه نیچهای روشن شود. در سنت اسلامی، حکمت با خدا، نبوت و کمال نفس پیوند دارد؛ در زرتشت نیچه، انسان میخواهد خود قانونگذار ارزش شود [۱۶] [۱۷] [۱۸]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| فلسفه اسلامی | داستان آفرینش در قرآن | ۴ | — | ~۷ دقیقه |
نرمالسازی ویژگیها و استایل غریب قران در طول زمان و سادهانگاری…
نقطهٔ عزیمت مفسر در این بحث، یک تشخیص بنیادین دربارهٔ وضعیت ترجمههای موجود قرآن است. او با صراحت اعلام میکند که «ما هیچ ترجمه قرآن درست و حسابی که بشود کوچکترین اعتنایی کرد که کاری انجام شده است به زبان فارسی و به هیچ زبان دیگری نداریم» (قرآن و ادبیات مدرن، جلسهٔ ۴ — نتایج تئوری و عملی بررسیهای ادبی و زبانشناسانه قرآن) [۱۹]. این داوری قاطع، فراتر از یک نقد سادهٔ ترجمه است؛ مفسر معتقد است مشکل اصلی در یک رویکرد فراگیر ریشه دارد که در آن مترجمان، آگاهانه یا ناآگاهانه، تصمیم به اهلیسازی متن گرفتهاند. بهجای آنکه غرابت و شگفتی ذاتی زبان قرآن را حفظ کنند، کوشیدهاند آن را به یک متن روان و خوشخوان فارسی تبدیل کنند، غافل از اینکه این کار، ماهیت تجربهٔ مواجهه با متن اصلی را مخدوش میکند.
همین ایدهٔ حفظ غرابت، مستقیماً به نمونهٔ کانونی این جنبه یعنی «چنین گفت زرتشت» پیوند میخورد. سخنران برای تشریح مفهوم ترجمهٔ خوب، به سراغ ترجمهٔ داریوش آشوری از کتاب نیچه میرود و توضیح میدهد که «اگر کتابی به زبان آلمانی نوشته شده است و استایل خاصی از نظر بیانی دارد، ترجمه خوب به زبان فارسی ترجمهای است که استایل خاصی داشته باشد تأثیر آن شبیه به متن آلمانی باشد» (قرآن و ادبیات مدرن، جلسهٔ ۴ — نتایج تئوری و عملی بررسیهای ادبی و زبانشناسانه قرآن) [۲۰]. در این منطق، وفاداری به متن مبدأ نه در انتقال صرف معنا، بلکه در بازآفرینی تجربهٔ زیباییشناختی و ضربهٔ زبانی آن نهفته است. آشوری برای رسیدن به این هدف، دست به اقدامی خلاقانه زد و یک سبک نگارش جدید در زبان فارسی خلق کرد؛ سبکی که پیش از او وجود نداشت و دقیقاً برای بازتاباندن طنین خاص نثر نیچه طراحی شده بود.
سخنران با تأکید بر این نکته، میان دو نوع ترجمه تمایزی قاطع میگذارد: ترجمهای که متن بیگانه را در افق انتظارات خواننده حل میکند، و ترجمهای که خواننده را وامیدارد تا به افق متن بیگانه قدم بگذارد. او میگوید: «در زبان فارسی دنبال این هستند که متنی به زبان فارسی بنویسند که خیلی سلیس باشد و مثلاً جملهها جملههایی باشند که وقتی میخوانید مانند یک متن فارسی معنی آن را راحت بفهمید. اما قرآن اینگونه نیست، قرآن یک متن شگفتانگیز است، یعنی من باید یک متن عجیب و غریب در زبان خودم تولید کنم» (قرآن و ادبیات مدرن، جلسهٔ ۴ — نتایج تئوری و عملی بررسیهای ادبی و زبانشناسانه قرآن) [۲۱]. اینجا «شگفتانگیز» و «عجیب و غریب» بودن قرآن نه یک نقص، بلکه ویژگی ذاتی آن تلقی میشود که ترجمه باید آن را حفظ کند. سادهانگاری در ترجمه، دقیقاً به معنای نادیده گرفتن همین ویژگی و تلاش برای نرمالسازی آن در چارچوب زبان مقصد است.
ارجاع به ترجمهٔ آشوری، ابعاد عمیقتری نیز دارد. مدرس خاطرنشان میکند که این ترجمه محصول یک فرایند طولانی و عاشقانه بود: «ایشان متن را سالها عاشقانه خوانده است و آلمانی او خوب بود و یک آدم ادیب خیلی کارکشته بود، کم کم برای خودش یک استایل به وجود آورد» (قرآن و ادبیات مدرن، جلسهٔ ۴ — نتایج تئوری و عملی بررسیهای ادبی و زبانشناسانه قرآن) [۲۱]. این توصیف، ترجمه را از یک کنش فنی صرف به یک مواجههٔ وجودی و ادبی ارتقا میدهد. استایل جدید آشوری، یک شگرد فنی نبود که بتوان آن را با چند ترفند زبانی تقلید کرد؛ بلکه نتیجهٔ همآمیزی عمیق دانش زبانی، ذوق ادبی، و مهمتر از همه، یک آشنایی طولانی و عاطفی با متن اصلی بود. این الگو برای ترجمهٔ قرآن نیز یک الزام روششناختی ایجاد میکند: مترجم قرآن نیز باید پیش از هر چیز، با غرابت و شگفتی متن زندگی کند تا شاید بتواند معادلی برای آن در زبان فارسی بیافریند.
نکتهٔ ظریف در استدلال مفسر این است که او «چنین گفت زرتشت» را نه به عنوان یک متن مقدس، بلکه به عنوان یک نمونهٔ درخشان از ترجمهٔ ادبی موفق مثال میزند. این انتخاب تصادفی نیست. با این کار، او مسئلهٔ ترجمهٔ قرآن را از حوزهٔ مباحث کلامی و الهیاتی خارج کرده و در قلمرو نظریه و عمل ترجمهٔ ادبی قرار میدهد. معیار سنجش، دیگر «تقدس» متن نیست، بلکه قدرت ادبی و سبکی آن است. بنابراین، شکست ترجمههای موجود قرآن، نه یک شکست دینی، بلکه یک شکست ادبی و زبانی است؛ شکستی که از ناتوانی در درک و بازتولید یک استایل منحصربهفرد ناشی میشود. این تغییر چارچوب، به مفسر اجازه میدهد تا با معیارهای عینیتر و سنجشپذیرتری مانند سبک، نحو، و تأثیر زیباییشناختی، به نقد ترجمهها بپردازد. [۲۱]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| نرمالسازی ویژگیها و استایل غریب قرآن در طول زمان و سادهانگاری در ترجمه | قرآن و ادبیات مدرن | ۴ | نتایج تئوری و عملی بررسیهای ادبی و زبانشاسانه قرآن | ~۲۴ دقیقه |
تحلیل کلان یکپارچه
در تحلیل کلان ارجاع به «چنین گفت زرتشت» در این مجموعه گفتارها، با پدیدهای روبهرو هستیم که میتوان آن را «حضور غایب» نامید. کتاب نیچه تقریباً در هیچیک از این مباحث بهعنوان یک دستگاه فلسفی منسجم برای شرح و بسطِ محتوای اندیشهاش موضوعیت پیدا نمیکند. در عوض، این ارجاع همچون منشوری عمل میکند که پرتوهای آن در هر بستر، طیف متفاوتی از یک دغدغهٔ واحد را آشکار میسازد: تنش میان «صورت» و «محتوا»، یا به بیان دقیقتر، قدرت استقلالیافتهٔ فرم ادبی و زبانی در برابر ادعاهای حقیقتِ منطقی و انتزاعی. این کتاب نه بهعنوان یک «متن»، بلکه بهعنوان یک «رویداد زبانی» در کانون توجه قرار میگیرد که شیوهٔ اثرگذاریاش، پرسشهایی بنیادین دربارهٔ خوانش، ترجمه، و نسبت فرهنگ با قدرت را پیش میکشد. [۱]
نخستین و بنیادیترین سطح این تحلیل، در شیوهٔ خوانش پیشنهادی مدرس ریشه دارد. او با قاطعیت اعلام میکند که «چنین گفت زرتشت» را باید «کتابی است که کاملاً باید مثل ادبیات خوانده شود» [۱]. این گزاره، سنگ بنای تمام ارجاعات بعدی است. در این شیوه، پرسشهای تحلیلی از «چیستی» مفهومِ «ابرمرد» یا «بازگشت جاودان» به «چرایی» جزئیات انضمامی روایت تغییر جهت میدهد: چرا زرتشت سیساله است؟ چرا به کوهستان میرود؟ چرا مار و عقاب همراهش هستند؟ [۲]. این تغییر پرسش، یک جابهجایی معرفتشناختی بزرگ را نشان میدهد. متن دیگر ظرفی برای یک محتوای فلسفی از پیش تعیینشده نیست، بلکه خودِ فرم روایی، با تمام جزئیاتش، به مثابه تجلیِ ناخودآگاه مؤلف و عرصهای برای نمادپردازی تلقی میشود. مدرس با پیشکشیدنِ ایدهٔ «مرگ خودآگاهِ مؤلف»، چارچوبی میسازد که در آن، تحلیلگر مجاز است فراتر از نیّت آگاهانهٔ نیچه، به دنبال منطق درونی تصاویر و ساختارهای متن بگردد [۳]. این وفاداری وسواسگونه به «کلمه به کلمهٔ» متن، خوانش را از سطح تفسیر ادبی صرف فراتر برده و به آن خصلتی روانکاوانه میبخشد.
با این حال، هنگامی که از این سطح خُردِ تحلیلی فاصله میگیریم و به کاربرد کلانتر کتاب در مباحث اجتماعی و فرهنگی میرسیم، یک تنش آشکار میشود. در بحث «دفاع عقلانی از دین»، «چنین گفت زرتشت» دیگر یک متن برای خوانش کلمهبهکلمه نیست، بلکه به نمادی فرهنگی برای یک «روحیهٔ قدرتطلبی» فروکاسته میشود. در اینجا، کتاب نه با پیچیدگیهای ادبیاش، بلکه بهعنوان نیرویی در خدمت یک ایدئولوژی جمعی ظاهر میشود؛ نیرویی که «حس یک ابرمرد قدرتمند» را به فرد و ملت تزریق میکند [۱۰]. این تصویر، با آنچه در بحث خوانش ادبی دیدیم در تضاد است. در آنجا، متن با دقت و وسواس، لایهلایه و رمزگشایی میشد؛ در اینجا، به یک نشانهٔ تکمعنا و تقریباً پروپاگاندایی تبدیل میشود که نمایندهٔ الگویی از قدرت مادی و نظامی است. سخنران از این نشانه برای کالبدشکافی یک پیشداوری مدرن استفاده میکند: این حس که دینداری، به دلیل محدودیتهایش، نوعی عقبماندگی در رقابت تمدنیِ مبتنی بر قدرت است [۱۱]. این دوگانگی در نحوهٔ ارجاع، نشان میدهد که «چنین گفت زرتشت» در این گفتارها، هویتی سیال دارد و بسته به زمینه، یا بهعنوان یک ابژهٔ پیچیدهٔ تحلیلی یا بهعنوان یک نماد سادهٔ فرهنگی عمل میکند.
این سیالیت، در بحث «فلسفهٔ اسلامی» به اوج خود میرسد، جایی که مدرس قدرت ادبی کتاب را بهطور کامل از محتوای فلسفی آن جدا میکند. او تصریح میکند که حتی اگر کسی برای کل فلسفهٔ نیچه ارزشی قائل نباشد، «هیچکس نمیتواند منکر ارزش ادبی آثار نیچه بشود» [۱۸]. این جداسازی، یک مانور استراتژیک برای خروج از بنبست گفتوگوی میان دو سنت فکری است. از آنجا که فلسفهٔ اسلامی هرگز زبان را بهعنوان یک مسئلهٔ محوری مطرح نکرده و بر تفکر انتزاعی و قیاسی تکیه داشته، ورود «چنین گفت زرتشت» از دروازهٔ محتوای فلسفی آن ممکن نبوده است [۱۶]. در عوض، این کتاب از مسیر یک «رویداد زبانی» وارد فرهنگ فارسی شده است: خلق «نثر نیچهای» توسط داریوش آشوری. این سبک جدید، محصول پیوند قدرت ادبی متن اصلی با یک ترجمهٔ خلاقانه است و نشان میدهد که یک متن میتواند بدون آنکه محتوای فلسفیاش فهم یا پذیرفته شود، ساختار زبان مقصد را متحول کند.
اوج این استدلال، و در عین حال نقطهٔ تلاقی تمام رشتههای بحث، در تحلیل ترجمهٔ آشوری بهعنوان یک الگوی مطلق برای ترجمهٔ متون مقدس رخ مینماید. مفسر با نقد ترجمههای موجود قرآن به دلیل «سادهانگاری» و تلاش برای اهلیسازی متن، ترجمهٔ آشوری را نمونهٔ اعلای وفاداری به «استایل» متن مبدأ معرفی میکند [۲۰]. استدلال او این است که قرآن نیز مانند «چنین گفت زرتشت»، یک متن «شگفتانگیز» و «عجیب و غریب» است و ترجمهٔ آن باید این غرابت را بازتولید کند، نه اینکه آن را در یک نثر روان و آشنا حل نماید [۲۱]. این مقایسه، یک ریسک فکری بزرگ را در خود دارد: مفسر برای تبیین ضرورت حفظ غرابت قرآن، آن را در کنار یک متن ادبی مدرن قرار میدهد و معیار سنجش را از «تقدس» به «قدرت ادبی» تغییر میدهد. این کار، بحث را از حوزهٔ الهیات به قلمرو نظریهٔ ترجمه و زیباییشناسی میبرد. الگوی آشوری نشان میدهد که خلق یک معادل برای استایل متن مقدس، نه یک کنش فنی، که یک مواجههٔ وجودی طولانی و عاشقانه با متن است [۲۱]. بدین ترتیب، «چنین گفت زرتشت» در این گفتارها، از یک کتاب فلسفی، به یک ترازوی سنجش ادبی، یک نماد فرهنگی، و در نهایت، به یک الگوی روششناختی برای مواجهه با بنیادیترین متن یک تمدن تبدیل میشود.