«سلف (Self یونگی)» در ۱۵ جلسه از ۲ موضوعِ درس مطرح شده است؛ بیشترین بحث در «روانکاوی و فرهنگ» (۱۴ جلسه) است؛ و پرحجمترین محورها «سلف و فردانیت»، «سلف و بیان حقیقت»، «سلف در منظومه آرکتایپها» هستند. مفصلترین گفتار در روانکاوی و فرهنگ، جلسه ۳۱ است (۷۸دقیقه).
۱۵جلسه
۶محور
۲موضوع درس
۲۱۰دقیقه
۱۵۷ارجاع در مجموعه
گروهبندی
سنجه
نوع نمودار
سلف (Self یونگی)دربارهٔ این مفهوم
سلف یا خویشتن در روانشناسیِ تحلیلیِ کارل گوستاو یونگ به مرکزِ سازماندهنده و غایتِ روان اشاره دارد؛ نه صرفاً «منِ» آگاه، بلکه کلیتِ شخصیت که خودآگاه و ناخودآگاه را دربرمیگیرد. یونگ سلف را از ایگو متمایز میکند: ایگو مرکزِ آگاهی و هویتِ روزمره است، در حالی که سلف اصلِ تمامیت و وحدتِ روانی دانسته میشود. نمادهای کلاسیکِ آن در رؤیا و اسطوره شاملِ ماندالا، کودکِ الهی، سنگِ کیمیا، و تصاویرِ تمامیتیافتهاند.
فرایندِ تفرد (individuation) مسیرِ نزدیکشدن به سلف است: ادغامِ تدریجیِ محتویاتِ ناخودآگاه—سایه، آنیما یا آنیموس، و دیگر کهنالگوها—در رابطهای پویا با ایگو، بدونِ آنکه ایگو در سلف محو شود یا سلف به ایگوی متورم تقلیل یابد. یونگ این نسبت را دیالکتیکی میدید: ایگو باید به فراخوانِ سلف گوش بسپارد، اما فروپاشیِ مرزِ ایگو را آسیبزا میدانست. تجربهٔ دینی و نمادهای خدا در بسیاری از فرهنگها، از منظرِ او، میتوانند فرافکنی یا تجلیِ روانشناختیِ کهنالگوی سلف باشند—نه داوری دربارهٔ وجودِ الهی.
مفهوم از آغاز محلِ نقد بوده است: برخی آن را متافیزیکی و آزمونناپذیر خواندهاند؛ برخی با فروید در اولویتدادن به سکسوالیته و تعارضِ غریزی مخالفاند و سلف را «معنویسازیِ» روان میدانند. در رواندرمانیِ تحلیلی، کار با تصاویرِ تمامیت، رؤیا، و انتقال همچنان به این مفهوم وابسته است. در مطالعاتِ دین و اسطوره نیز سلف ابزاری برای خوانشِ نمادِ کمال و وحدت مانده، مشروط به آنکه با الهیاتِ هنجاری یکی گرفته نشود.
وجوه و خوانشها
تمامیت روانسلف بهمثابهٔ کلیتِ شخصیت فراتر از آگاهیِ روزمره؛ اصلِ وحدتبخشی که ایگو و ناخودآگاه را در یک منظومه قرار میدهد.
تمایز از ایگوایگو مرکزِ خودآگاهی و هویتِ شخصی است؛ سلف غایت و مرکزِ عمیقتر دانسته میشود که نباید با منِ آگاه یکی گرفته شود.
تفردمسیرِ بالینی و وجودیِ نزدیکشدن به سلف از راه ادغامِ سایه و دیگر محتویات؛ نه کمالِ اخلاقیِ ثابت، بلکه فرایندِ دیالکتیکی.
نمادهای تمامیتماندالا، کودکِ الهی، سنگ، و صورِ چهارگانه در رؤیا و هنر که یونگ آنها را ظهورِ کهنالگوی سلف میخواند و تفسیر میکند.
دین و سلفتصاویرِ خدا و کمالِ قدسی گاه بهعنوانِ فرافکنی یا همارزِ روانشناختیِ سلف تفسیر میشوند؛ بدونِ اثبات یا نفیِ الهیاتِ هنجاری.
نقد و مناقشهاتهامِ متافیزیکیبودن و دوری از آزمونِ تجربیِ سخت؛ اختلاف با فروید بر سرِ غریزه، معنویت، و غایتِ درمان و نماد.