روانکاوی و فرهنگ
نقشهٔ جلسات ← جلسهٔ ۵۱
روانکاوی و فرهنگ · متنِ کاملِ جلسه

همزمانی، نماد و مرز‌های تفسیر یونگی

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».

۰:۰۰
۰:۰۰
ارجاعات بیرونی این جلسه (۱۸)
  1. کودک۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶، sec-۷، sec-۸، sec-۹ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  2. تفسیر۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۷، sec-۸ · روش تفسیر و تأویل
  3. نماد۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۸ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  4. زیگموند فروید۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶، sec-۸ · روان‌شناسان و روانکاوان
  5. سنت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷، sec-۸ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  6. طبیعت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۷ · مفاهیم علمی و طبیعی
  7. کارل گوستاو یونگ۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۶ · روان‌شناسان و روانکاوان
  8. گناه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۸ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  9. ابراهیم۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · پیامبران و چهره‌های قرآنی
  10. ایران۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · کشورها و مناطق فرهنگی
  11. حیات۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم عرفانی و وجودی
  12. رؤیا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  13. روانکاوی۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مکاتب روان‌شناسی
  14. عشق۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم عرفانی و وجودی
  15. فرهنگ۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  16. فیزیک۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم علمی و طبیعی
  17. ناخودآگاه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  18. هنر۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی

همزمانی، نماد و مرز‌های تفسیر یونگی

خب، من می‌خواهم اولش یک بحث کتایی بکنم دربارهٔ مسائلی که جلسه قبل و جلسهٔ قبل‌تر گفتم دربارهٔ اینکه شما چقدر از اتفاق‌هایی که در جهان می‌افتد می‌توانید برداشت‌های نمادین بکنید نقطه اولی که می‌خواهم بگویم این است که من جلسه قبل عمداً یک مثالی را انتخاب کردم که اولاً مثال از خود یونگ بود ثانیاً هم در یک سطحی در واقع یک توجیهات روشنی داشت که خیلی توجیه عجیب و غریب نبود فکر می‌کنم برای هر کسی که با تئوری یونگ یک مقدار سر و کار داشته یکی چیز خیلی بدیهی است که، مثلاً، فرض کنید ناخودآگاه افراد می‌تواند یک جوری مبادلهٔ اطلاعات بکند و اصلاً یکی از مفاهیم به اسطلاح بدیهی و مرکزی تئوری یونگ بود.

در واقع مثال طوری بود که مربوط می‌شد به یک جور اتفاق نمادینی که به رفتار‌های انسان برمیگشت، یعنی، مثلاً لباسی که یک نفر درست کرده رنگ سرمه‌ایش تبدیل به سیاه شد، ولی، الان اگر، مثلاً، فرض کنید اتفاقی که بیفتد، مثلاً، یک چیز سرمه‌ای تبدیل به سیاه بشود و هیچ انسانی هم تو این کار دخالت نکرده باشد به نظر می‌آید آن حرف هایی که ما جلسه قرار دادیم توجیهی برای چنین اتفاق نمی‌شود اگر، مثلاً، فرض کنید شما دارید یک کاری را انجام میدید و یک دفعه یک مانع طبیعی خارج از محدودهٔ رفتار‌های انسانی برای شما پیش می‌آید، مثلاً، توفان می‌شود رعد و برق می‌شود شما می‌توانید توجیه یونگی بیارید که.

رخداد‌های طبیعی و مبادلهٔ اینفورمیشن

مثلاً، این اتفاق طبیعی که افتاد یک جوری به کاری که من دارم می‌کنم رب دارد اتفاق‌های خارج از محیط انسانی را می‌توانم تعبیر نمادین را کنم یا نه این ممثل هم چیست؟ یک جور همزمانی هایی که دو طرفش انسانی نیست یک طرفش، مثلاً، یک انسانی است یک طرفش یک چیز طبیعی است، مثلاً، خیلی توجیهش سخت‌تر از این است که شما بخواهید یک چیز مثل خطای انسانی‌ای که یک چیز سرمی است را سیاه کرده در واقع توجیه بکنید یونگ گاهی بعضی از اتفاق‌هایی که به نظر می‌رسد خارج از محدوده اختیارات انسان فعالیت، مثلاً، ناخودآگاهیی انسان هست را هم معنادار می‌داند و توجیهاتی که می‌آورد از آن نوع یک خود عجیب و غریبشه که سلف در تمام طبیعت در همه موجودات وجود دارد اگر من این را در بحث در موضوع سلف گفتم سلف مثل یک چیز مشترک بین همه موجوداته حتی موجودات غیر زنده و به همین دلیل یونگ بگوید که یکی از مهم‌ترین نماد‌های سلف در رویا سنگه.

یعنی، یک چیزی که انگار نماد مطلق فقط وجود داشتنه بدون این که هیچ کیفیت خاصی، مثلاً، پیچیدهی داشته باشد و به‌طور، مثلاً، حالا یک مقدار عجیب و غریب ارتباط ناخودآگاه بین انسان‌ها را یونگ تعمیم میدهد به این که همه چیز با هم دیگر در طبیعت اینفورمیشن مبادله می‌کنند یادتون باشد من یک بار این را گفتم که دانش فیزیک لااقل به این نزدیک شده که تبادل اینفورمیشن در طبیعت صورت می‌گیرد اینها یک جوری تئوریک هدف اقل این است که اینفورمیشن خارج از محیط انسانی معنی دارد به همین معنای شانونی که از خوبی‌های این جلسات این است که دانشکرده مهندسی برقه همه اش می‌گویم بزرگترین افتخار مهندس‌های برقه به نظر من این است که از مفهوم اینفورمیشن را برای اولین بار تو دنیا مطرح کردن مفهوم تا این حد بدیهی مهم که فیزیک را هم حتی تو خودش دارد یک جوری می‌گیرد بیوانفورماتیک که ما انفورماتیک.

یعنی، کلمه ای اینفورماتیک هم کنار هر چیزی دارد می‌آید کم کم در واقع دارد مفهوم اصلی دنیا می‌شود و ارالی مهندس در اولین بار اینفورماتیک را فرمون بندی کرده از در علمی شما اگر این ایده‌های یونگ را در نظر بگیرید که قبول بکنید که به نوعی تبادل اینفورماتیک نفقا بین انسان‌ها یا موجودت زنده بین در تمام جهان دارد انجام می‌شود آن وقت یک جورایی ممکن است بتونید یک توجیهاتی بیارید برای این که امکان دارد که یک پدیده‌ای که خارج از اختیار انسان اتفاق افتاده معنی داشته باشد مثل یک پیام ناخودآگاهی باشد که انگار طبیعت دارد به یک انسان میدهد من مقدمه که دارم می‌گویم مقدمه اولم این است که من تعمداً از اینجور مثالا نزدادم برای خاطر این که.

فکر می‌کنم که این قسمت‌های تئوری یونگ یک مقداری چیز دیگر بیش از اندازه شاید توجیهش سخت باشد در واقع یونگ که حرفش این است که آنقدر مشاهدات و تجربیاتی خودش داشته و مشاهداتی را ثبت کرده که برای خودش یقین آور بوده که این چیز‌ها هم وجود دارد، بنابراین، تئوری خودش را بر اساس این مشاهدات این مدار عجیب و غریب تعمیم داده من شخصا آنقدر مشاهدات عجیب و غریب این شکلی نداشتم که بخواهم این را، مثلاً، تعمیم را لزومم بپذیرم این نظرم چیست؟، بنابراین، من آن قسمت‌های تئوری یونگ شخصا پافشاری نمی‌کنم یونگ ممکن است به دلیل شخصی یک چنین ایده هایی داشته باشد نمی‌خواهد می‌گویم اصلاً قبول ندارم که همچیزی ممکن است یا اتفاق می‌افتد.

فکر می‌کنم که یک خود برای روان‌کاوی است، مثلاً، یونگ قدم یک می‌گذارد بیشتر از اندازه بزرگ و غیر ضروری است شاید من یک جمله از یونگ خوندم و او آخر عمرش نوشته بود که ابراز پشیمانی کرده بود که بیشتر از اندازه از این حیطه روان‌کاوی فراتر رفته و در تمام علوم انسانی مداخله کرده من فکر می‌کنم این قسمت‌ها می‌گوید خود این‌گونه است، یعنی، یونگ اصولای شیفتگی نثبت به عجایب و غرایب داشته هر کسی آثار یونگ را بخانه این را احساس می‌کند یک جورایی اصلاً چیزهای عجیب و غریب جذبش می‌کند و در حال من بدون اینکه بخواهم انکار بکنم بخواهم در واقع بگویم که مثال و تنبودن از یک جایی انتخاب کردم که هر دو طرف انسانی باشد.

بنابراین، تئوری یونگ بلا فاصله در واقع جواب می‌دهد نه تنها جواب می‌دهد یک چنین اتفاق‌هایی کاملاً طبیعی جد بمی‌کند که باید یک همچیزایی اتفاق بیفتد، یعنی، باید این فرمیشن بر ناخودآگاه‌های جورایی مبادله بشود حتماً می‌توانیم مکانیزماشو، مثلاً، ایشان تو جوابی که میداد سعی می‌کرد بگیر که مکانیزمش چگونه ممکن است باشد، یعنی، وقتی یک نفر، مثلاً، فرض کنید در آن مثال پدرش دارد می‌میرد و در ناخودآگاه این مرگ پدرش منعکس شده که این خیلی به سادگی قابل توجیهه خب این آدم حامل اینفورمیشنه، یعنی، در تمام رفتاراش یک جور کیفیت آدم عزادار ممکن است ظاهر شده باشد، ولی، اینکه ما با خودآگاه خودمانی چنین کیفیتونه نبینیم، ولی، ما خودآگاه می‌تواند این را.

در واقع درک بکنیم، ولی، فکر می‌کنم برای توجیه کردن اینکه چگونه اینفورمیشن با من اصل موضوع اگر بپذیرید که همه طبیعت تبادل اینفورمیشن می‌کند خب می‌توانید استفاده بکنید و بگویید که خب من همه پدیده هایی که سفت کردم و مشاهداتم را این‌جوری توجیه می‌کنم، ولی، اینکه کیفیت مبادلهٔ اینفورمیشن بین، مثلاً، پدیده هایی طبیعی و انسان چگونه است این چیزی نیست که تو تئوری یونگ خیلی چیز راشته باشد پایگاه خیلی روشنی داشته باشد فقط یونگ در واقع یک جوری به دلیل آن مشاهداتی که برای او یقینیان می‌گوید که لازم است که چنین چیزی را در واقع فرض کنیم من باز تأکید می‌کنم که یونگ نه کلمه اینفورمیشن به کار می‌برد در دوران ما قبل شانون.

در واقع زندگی می‌کند و اصلاً کلمه اینفورمیشن وجود ندارد تبادل اینفورمیشن وجود ندارد فقط یک جورایی این ایده در یونگ هست که همه موجودات با همدیگر چه موجودات زنده غیر زنده یک جور تبادل اینفورمیشن می‌توانند انجام برن خارج از آگاهی و خودآگاهی برالا من این نقطه را می‌خواهم بگویم نگه یاد آوری بکنم یونگ مثال‌های عجیب و غریب تر از اینم دارد که اینجوری که ما به سادگی توجیه کردیم توجیه پذیر نیستند و به نظر من قبول کردن روان‌کاوی یونگ ربطی به این ندارد که این تیکه حرفاش را قبول بکنید یا نکنید چون می‌توانید فرض کنید که این فرمیشن فقط بین ناخودآگاه انسان‌ها دارد مبادله می‌شود و همه چیزهایی که در درگان یونگ می‌کردن یک جورایی حفظ بکنید و بگذارید نشستن یک طرفش باز این که من از طبیعت می‌کنم.

مثلاً، فرض کنید توفان دارد می‌شود توفان قبل از اینکه اتفاق می‌افتد به وضوح اینفورمیشنِ آن در طبیعت وجود دارد به این معنای که الهه میظاهر می‌شود ممکن است من ندانم این الهه توفانن، ولی، ممکن است شما بگویید که ناخودآگاه من درک می‌کند که توفان در روی همان‌طوری که حیوانات دایی به خوبی زهزه را، مثلاً، فرض کنید توفان قبل از اینکه هیچ چیز انسان‌ها در واقع اینفورمیشنی دریافت می‌کنند درک می‌کنند این لسمت دومونش عجیبه، مثلاً، اینفورمیشن مرگ پدر یک نفر طبیعت اثر بمی‌گذارد باز از مثال هایی که از یک طرف در واقع ما از طبیعت اینفورمیشن میگیریم که تئوری یونگ به‌طور بدیهی قابل توجیهه، ولی، درعکسشی که عجیبه من بگویم که من تو زندگیم یک اتفاقایی افتاده.

حالا، طبیعت دارد خودشان هماهنگ می‌کند با، مثلاً، اینفورمیشنی که من این توجه ساده ای ندارد که یک موجود ناخودآگاه مطلع که به نظر می‌آید هیچ سنسوری ندارد که از خارج اینفورمیشن بگیره شما دارید می‌گویید که اینفورمیشن دریافت می‌کند از من حالا تبیر‌های فیزیکی بعضی از آدم‌ها را بخوانید که معتقدند اصولاً تبعیت اشیا میگوینید این کسانی که به مفهوم اینفورمیشن وارده اینفورمیشن بی‌کنن، مثلاً، این را لازم می‌دانن، بنابراین، که اصلاً چگونه اشیا از قوانین تبعیت می‌کنند، بنابراین، یک جوری اینفورمیشن در طبیعت وجود دارد و تبادل این اگر چنین ایده‌های کلی را بپذیری آن وقت می‌توانید آن قسمت‌های حرف‌های یونگ را هم بگویید.

خب، همانطوری که کرهٔ زمین از خورشید اینفورمیشن دریافت می‌کند خب از من که موجود آقای همستان دارد اینفورمیشن دریافت می‌کند ممکن است، مثلاً، اینفورمیشنی که از من دریافت می‌کند اکثراًه به کار زمین باشد که من را دبله یک پدیده‌ای که مشاهداتی درباره‌اش انجام شده که یونگ البته ذکر نمی‌کند، ولی، مثلاً، در بعضی از این ژورنال‌ها و آن‌ها خیلی اطرافی سرسدامی کنند این است که مواردی دیده شده که آدم‌ها توسط زمین بلعیده شده‌اند من یک باری مقاله دربارهٔ خوندم از این ژورنال هایی هیچ دای عجیب و غریب اینکه معمولاً خیلی هم معتبر نیستند یک پدیده خیلی معروفه آتش گرفتن آدم‌ها هست که از درون آتش می‌گیرند که خیلی درباره‌اش مشاهدات رسمی تری بودید دارد.

یعنی، مثلاً، حتی آتش‌نشانی، یعنی، بستون رسماً ثبت کرده که این آدم از داخل آتش گرفتن، یعنی، این جسدی که پیدا کردن در یک خانه یک آدمی که روی تخت خوابیده بوده آتش گرفته که هیچی مادهٔ محترقه یا آنجا بوده و این یکی از این چیز‌های عجیب و غریب است که خیلی سرش بحث شد و این که مشاهدات خیلی چیزی وجود دارد قابل استنادی درباره‌اش وجود دارد، ولی، دربارهٔ بلعیده شدن ترسیب زمین تعداد مشاهدات خیلی کمه حالا، مثلاً، به یونگ بگویید که یونگ می‌گوید این که چیزی نیست، مثلاً، خب زمین که بلیدن نکاره دیگر می‌کند و همه اش نتیجه این است که به هر حال آن صرف دارد این هم صرف دارد و یک جوری با همدیگر.

مثلاً، زمین یک جورایی، مثلاً، این فرمیشن هایی دریافت کرده که باید این آدم را، مثلاً، بخوره حالا به هر حال من فکر می‌کنم که چون این نحصه خارج از حیطه روان‌کاوی است، یعنی، نه به درد ما اینجا من هدف درخوادم و در محدوده یک نحصه روان‌کاوی است که در نقد فرهنگ دخالت دارد می‌خواهد محدود بکند، مثلاً، اینکه آدم‌ها را زمین می‌خورد یا نمی‌خورد یا آدم‌ها آتیش میگیرند خود به خود یا نه فکر نمی‌کنم چیز باشد اگر درستن باشد قبولش روی بحثهای ما رب داشته باشد به هر حال نه این نکتر فقط می‌خواهم یاد آوری بکنم که این جور حرف هم در بحثایی آنکه هست این دوتا مورده که من گفتم نه، ولی، چیز‌های این شکلی هست.

خطر خرافه‌سازی

یعنی، تصادف‌ها و اتفاق هایی که به نظر می‌رسد که نتیجه توادر اینفورمیشن از ناخودآگاه انسان به طبیعت باشد اکسول عمل، مثلاً، یک پدیده طبیعی در مقابل، مثلاً، یک چیز خب این خیلی چیز دیگر جورایی جز به هر خواهد عجایب و غرایب محسوب می‌شود من شخصا نمی‌خواهم زیاد درباره‌اش بحث بکنم نکته دومی که می‌خواهم بگویم در ادامه این بس این است که در هر حال ما داریم به یک ایت‌های نزدیکی به خرافات نزدیک میشیم این حرفی که نزده ما اینم بگذاریم کنار همان قسمت لباس سونی و سیاه و نمی‌دانم یک اتفاقایی می‌افتد که معنی دارد و ما اگر تحریرشو بفرهیم، مثلاً، این فورمیشن دارد در میداره یکی این اتفاق می‌افتد یک جودای آدم‌ها را.

در واقع ممکن است دچار توهم بکنند من احساسم این است که این‌ها راه را باز می‌کند اینجور بحث‌ها بنایی که بعضی از آدم هایی که زمینه دچار توهم شدن این‌ها را دارند به‌حسابی با یک مبانی علمی با خیال جمع دچار توهم بشوند صبح از خانه در می‌آیند یک چیزی ببینند دوباره برکردن تو خانه نمی‌دانمن لباسشون را عوض بکنند یک مربی فوتبالی در ایران است که بر اساس بازی هایی که همین‌طور میشناسید دارند یک کوتشونی می‌دانند یک روز این‌جوری میپوشند و می‌گوید که من این را میپوشند و میبرم ندیدید آدم هایی که از این‌جوری اعتقادات دارند که آن خودکار را نگه دارد که باعثی امتحان خوبی دادن نگه دارد دارند و برای ایشان شانس می‌آورد و نمی‌دانند فرامکار را بکنند در هر حال من.

فکر می‌کنم که کلاً این فضا وجود دارد دیگر، یعنی، این حرف‌ها نتیجه هاشی می‌که راه‌های علمی برای خرافاتی شدن و خرافاتی‌ها باز می‌شود من می‌خواهم سعی کنم که این راه باز نشود نکته اولی که می‌خواهم بگویم این است که اصولاً این که من اگر یک تقری است را بگویم راه برای چه چیزی باز می‌شود یا نمی‌شود این ربطی به قضاوت من در موضوع درست بودن و غلط بودن تئوری ندارد اگر یونگ صد درصد درست بیگه، مثلاً، کل‌ها این حرف که ما یک چیزی را نگیم برای اینکه مردم نمی‌دانم دچار توهم و خیالات می‌شوند به نظر من این کاملاً موضوع غلطی است من اگر مطمئن بودم بر نظر کاری شواهد داشتم و میتونستم شواهدم را ارائه بکنم که از این اتفاق‌های عجیب و غریبه این طرفی هم می‌افتد.

فیلم و اعتراف: بازسازی گناه

یعنی، طبیعت، مثلاً، می‌زستن، ولی، طبیعت که می‌گویند فکر نکنید بازی موجوداتی هستند که خیلی‌ها ارتباط ارگانی است دارند، مثلاً، یونگ که از این حرف می‌زند که یکی از نقاط عطف اختلافش با فروید سر این بود که داشتن یک جایی با همه یک بحث می‌کردند و از کتاب خانهی که پشت سرشان بودی صدایی آمد اشیا سر و صدا می‌کنند دیگر با این اتفاقی که برای شما افتاده هستند کلن در فیلم بدرونالد دختره که شک کرده بود که اینجا عجیب و غریبه می‌گفت که اینجا سر و صدا می‌آید و پدرش توضیح داد که همه خانه‌های قدیمی سر و صدا دارند واقعاً همینجوری است، یعنی، در دیوارای حرکت هایی می‌شود خانه در حال نشسته.

دستفروش و درون‌مایهٔ کودک

مثلاً، ما خانه پدری ما که زمینش یک جایی می‌آید بالا می‌رود پایی ما کلاً بعضی از در‌ها بعضی این مرادی باز نمی‌شوند چون خیلی زمینش چیزه نزدیک رودخانهی است و نشست و این‌ها می‌کند این را دیگر من درقضی می‌دانم که خانه نتنه سرسدا می‌کند خیلی کار دیگر می‌کند بنابراینکه اشیا یک، مثلاً، سرسدا می‌کنند یا اتفاق‌های برای ایشان می‌افتد من افتادم تو دوره این کردن من یک چیزی یادم آفتاد که واقعاً یکی از عجیبترین چیزهایی بودی که من دیدم یونگ، مثلاً، از دوران نوجوانی خودش یا کودکی خودش در کتاب خاطراتش یاد می‌کند که یک میزی در خانه پدریش نست شده بدون هیچ چیزی بدون اینکه همینجوری.

مثلاً، همه آدم‌های اتحاد دیگر بودن این میزه برای خودی در یک اعتراضی صدای مهیبی آمده و رفتن دیدن یک میز نزد شده از هر سطح من شخصا شاهد انفجار یک لیوان بودم در دوران کدکی و خودم، یعنی، فقط من در آشتاسمون را بیدم داشتم از آشتاسمون را بیدم ویرونی صدایش شکستن یک لیوانی که متعلق به منم بود در حالی که سر جای خودش بود من دارم من عدل من این را می‌دانم که من اینکه کاری به آن نداشتم من فقط صدا شدیدن و برگشتن دیدم آنجایی نیوانه سر جای خودش چند تیکه شدید یونگ این چیزها را همه را سعی می‌کند در تئوری خودش توجیه بکند و یک مثالی که میزند می‌گوید من با فروید داشتم بحث می‌کردم اختلافای تئوری است با هم پیدا کرده بودن و می‌گوید که این لحظه.

فکر می‌کنم خیلی با فروید تأثیر بذاشت که ما حتی دیگر جدا شدیم کتاب مونهی که پشت سر ما بود یک صدایی کرد و من به فروید گفتم که یک صدایی دیگم می‌کند و چند لحظه دادش یک صدای دیگرم کرد و فروید خیلی از این ناراحت شد که این دیگر، مثلاً، معآن منه بومی چه چیزهای عجیب و غریب آن، مثلاً، داری می‌گوید، یعنی، شروع این بود که یونگ روان کامیرو داشت تحمیم بیاید به یک سری چیزهای عجیب و غریب و این‌ها را فروید یک آدم خیلی محتاجی بود که در دیسیفین علمی و اکادمی کار بکند و یونگ کم کم می‌گوید از یک جایی به بعد داشت شوانکاوی را خیلی زیادی، مثلاً، با چیزهایی که از در فرائد می‌توانست زمین ساز و خرافات باشد مخلوط می‌کرد.

به هر حال، فرائد یونگ یکی دوتا مثال نیست کلن در موضوع سر و صدایی نمی‌دانمن اشیا تیکه تیکه شدنشون هزار جور می‌گوید که این‌ها هم معنی دارند، یعنی، یک جوری فضا‌های انسانی باعث می‌شوند که اشیا، مثلاً، یک تحرکاتی از خودشان نشان بدن و برای خودش همین خیلی ساله است وقتی سنگ را دارای سلف می‌داند خب دیگر چوب و نمی‌دانم نیز و این حرف هم که حتماً سلف‌های خیلی قبیلی دارند و برابرین کلن من فکر می‌کنم این حرف‌ها را رد کردن چیز نیست، به‌اصطلاح، لازم نیست، ولی، مطمئناً لابد تو این جلسات دحس کردن دربارهٔ این قسمت‌ها و دیگر از انفجار لیوان چیز دیگر یاد آمی‌دان دیده باشند و آنم این مورد خیلی خاص و عجیب و غریب بوده و از دارد علمی هم.

خب، قابل توجیه و ارهان این لیوان تنش درونی دارد کافی است خود سرما و گرما در وضعیت خاصی باشد تا نهایت کریستالی دارد دیگر، یعنی، از دارد علمی که اینکه اشیا خود به خود یا چنین اتفاقی برای آن‌ها میافتد و من یارا می‌بینم که آن روز کار بدی کرده باشم یا اتفاق خواستی تو خانه افتاده باشد من در این موقع یونگ درد نبودم سنم کم بود سعی نکردم بگیرم یونگ سعی می‌کند بگیرین چرا این طوری شد این به اتفاقهایی که تو خانه افتاده رب دارد یا به زندگی شخصی من چون یوان مال من رب دارد که یوانم منپجر شده و یک جوری اگر فکر بکنم یک پیامی ممکن است در این اتفاق باشد این‌ها چیزهایی که.

در واقع یک در از یوند دور می‌کند به در اینی که احساس می‌کنند یک حالت‌های خرافی دارد من نکته اولی که داشتم بگفتم این است که حتی اگر شما مطمئن هم باشید که تئوری یوند باعث ترویز و خرافات می‌شود ایش رفت به بحث علمی‌کردن دربارهٔ یوند ندارد و اگر شباهیت به امیزه کافی وجود داشته باشد خیلی خوب بله بله ما باید قبول بکنیم که همچیز‌هایی هست و، اما، به عنوان مثال من فکر می‌کنم که عدیان کاملاً راه را برای خرافات باز می‌کند، یعنی، شما به محض این که به مردم دربارهٔ معوره تدییت با آن‌ها حرف میزنید، مثلاً، وقتی می‌گویید فرشد وجود دارد قد خود دیگر جن و پری هم یک چیز غیبی نادیدنی را ترفت بنابرای تعدیمات محسنی بتذیره این‌ها وجود دارند و چیز دیگر وجود ندارد یک چیزهایی را کات می‌کند و مردم نمی‌توانند خیلی تخیلات خودشان.

در واقع اعمال کنند ساینتیفیک است پوزیفیسی است دیگر چه حدیه؟ فضای اکادمی و ساینسی، این را پوزیتیویستی هستند، بوده و حدوز هم هستند. و این حسن ساینس محصول نمی‌شود، من نمی‌دانم، اینجور اضافت کردم، مثلاً، به مردم حرف هایی دربارهٔ معامل و طبیعت هم نزده اینچون ممکن است باعث خرافات نشوند. من فرانچیز هم نگیم، خب تو چیزی که، از آن طرف فکر کن، کار کاری چیزهایی این‌جوری وجود دارد و ما داریم، مثلاً، دیگر اینفورمیشن‌های خیلی جالبی را که ممکن است به‌طور کنترل شده بتوانند خیلی مفید باشند از مردم میگیریم. شاید برامونی بانو من یادم نیستی اتفاقی داشت میافتاد و اگر من یونگ بلد بودم شاید یک چیزی میفهمیدم اگر واقعیت داشته باشم. در حال نحس علمی نباید غاطی به این بشود که مردم چه برداشت نمی‌کنن عوام شما هرچی بگویید خلاصون کار خودشان می‌کنن و این حسنی محصول نمی‌شود برای یک دیسیپلین علمی که بگوید که من جلوی خرافاتو می‌گیرم یا نمی‌گیرم یادونه هرچی راست می‌زنی هرچی دروب می‌زنی، به‌اصطلاح، نتیجه گرایی یک چیزی خوب است اگر نتائج خوب داشته باشد چیزی بد اگر نتایجی بد داشته باشد، اقل دربارهٔ عوام صدق نمی‌کند. عوام چیز‌های خوب هم برای ایشان نتایجی بد دارد، چیز‌های بد هم براشون نتایجی بد دارد. کاروز دوامکابو تو.

شکل علم و مصروص‌های صدایتی که کسی من نمی‌تواند، از همین مطابق علمی هست؟ آره، من این را قبلاً اینکه اصولاً علمی، من به هر حال دارم می‌گویم که اینجا مثلاً خیلی علمی بودن و نبودن نیست.، مثلاً، اینکه واقعاً چیزهایی در روانکاوی آن که هست که خیلی خیلی نزدیک به عقاد خرافی است و مرز کشیدن بین این که چه حالا راسته چه جاز روانکاوی است چه خرافه هست خیلی سخت می‌شود من فکر می‌کنم این ادامه بی‌احتیاطی کرده قبل از اینکه تئوری درست حسابی بده قبل از اینکه یک مرز بندی هایی بکنی که حالا کداش خرافه هست کداش خرافه نیست این حرف‌ها را خواهد است زده.

یعنی، مثلاً، چون تو بحث‌های دینی خواهد است یک فرشدهی هست و یک چیزهای هست و تمام می‌شود دیگر به راحتی شما نمی‌توانید دیوانه نمی‌شود دیگر بیاری تو کار، ولی، حرف‌های این چون، بنابراین، که مسئله دینی ممکن است یک جور چیز نداشته باشند، به‌اصطلاح، خطوط مشخص منطقی نداشته باشند کجا آخرشه، ولی، مثلاً، اینکه اینکه اینکه کتابی وجود دارد که می‌گویم اگر تو ننوشته بگیر جزا اعتقاد دینی نیست این ملاکا ملاکای گزارهی نیست که اگر این‌طوری نباشد، مثلاً، سرد نمی‌کند، مثلاً، اینکه یک مجموعه ای از متون وجود دارد در هر دینی که اگر چیز ما برای ترگیرین گفته شده در حد همان متونه شما نمی‌توانید.

حالا، خیلی خیال پردازی بکنید پری و دیو و این چیز‌ها را نمی‌توانید باید اقاید دینی اسلامی بکنید، ولی، من می‌خواهم بگویم یونی نه مطمی مقدس تولید کرده نه ملاک داده که چی‌ها هستند چی‌ها نیستند یک جورایی هر سالمیتی اضافه کرده منشا زنده بود و چیز‌ها دیگر هم اضافه می‌کردن، ولی، یک جوری است بگوید یک جور مثل باز کردن راه برای این که آدم‌ها تخیلات عجیب و غریب خودشان را هم وارد کار بکنند نکته اصاسی که به نظر من وجود دارد نکته دوم در این مورد این است که من شخصا دارم می‌گویم مطمئنه یونگ موافق با این حرف نیست من فکر می‌کنم که نه تنها از اتفاقات طبیعی حتی از چیزهایی که در رویا ظاهر می‌شود با فرضی که شما مطمئن باشید که اینها پرام‌های.

روش تفسیر یونگی و مجموعه آثار

مثلاً، دریافتی از ناخودآگاهیتون هستند و هیچ چیز بگیرم در آن دخالت نکرده مطلقاً استفاده کردن از اینجور تعبیر‌های نمانی حتی دربارهٔ رویا برای تصمیم گیری دربارهٔ اینکه چه کار بکنید چه کار نکنید کار اشتباهی می‌دانید من شدیدن می‌خواهم این را من واقعاً خودم اینجوری زندگی می‌کنم به رویاه خودم توجه می‌کنم به خیلی چیزها ممکن است توجه بکنم، ولی، این که بگویم الان این طوری شد، پس، من آن کار را نمی‌کنم، یعنی، می‌دانم چون فلان خواب را دیدم فلان کار را می‌کنم یا نمی‌کنم من به نظرم می‌آید که این کار بی‌احتیاطی است اولاً دربارهٔ رویا فکر کنید دربارهٔ آدم خوارشی من گفتم به‌طور طبیعی پارازیت وجود دارد دربارهٔ آدم‌ها دربارهٔ اتفاق‌هایی که می‌افتد این که.

مثلاً، اتفاق طبیعی می‌افتد از کجا مرد بشود از کجا این ریبانه مرد منه شاید این پیامی برای خانواده ما شاید این پیامی، مثلاً، فرض کنید در برادر من چه می‌دانم این که واضح است رویا خالصه، یعنی، یک جورایی تا مدود زیادی محصول ناخلاگاه جمعی می‌تواند باشد اگر از این استاندارداری در موقع داشته باشد از ذره، مثلاً، نمادین بودن و این حرف‌ها، ولی، حتی اگر همه این را در رویا یک چیز را دبینم اولاً معلوم نیست که من رویام خالص باشم ناخلاگاه شخصی و یک چیزهایی نزدیک به خلاگاهی ممکن است در آن به دخالت کرده باشد که، اما، اینکه موقع نزدیک به بیدار شدن گاهی چنین اتفاقایی می‌افتد ثانیاً هم معلوم نیست من رویاه را خوبیادم مونده باشد ممکن است بعد از اینکه بیدار شدم ناخلاگان من دخالت کرد از طرف دیگر به شدت شک و تردید وجود دارد که من درست دارم می‌فهمم شما با یک تقریبی نهایتا می‌توانید رویاه را بفهمید برامرین این که من از اساس.

مثلاً، یک رویاه تصمیم می‌گیرم با یک نفر این در رویاه من به شکل بدی ظاهر شد باش قطرابطه بکنم یا فلانی را یک جوری بعضی همانطور خوابی است که می‌بینند به او زنگ میزند می‌گویند که خوابی است در دنبال ببینند خبری است، مثلاً، دلیلی دارد خوابشو دیدن یا نمی‌دانم این ملاح تصمیم گیری شدن رویاه کلن اشتباه است چه برسد دیگر وقای خارجی یا نمی‌دانم چیزهای مبهمی که پیش می‌آید استفاده ای که از رویا و همه تعبیر‌های ناخداگاتو زندگی شخصی برای تصمیم گیری می‌شود کرد این است که به شما ممکن است یک ایده هایی را الهام بکند که اصلاً تو فکرتون نبوده شما ممکن است یک آپشن هایی که اصلاً دارید و به آن فکر نمی‌کنید را از طریق رویا کشفه ممکن است یک احتمالاًتی که تو زهنتون نبوده را توسط رویا متوجهش بشید و بعدا این احتمالاًت جدیدی این آپشن‌ها را یک جوری در خودآگاه خودتان بیارید و به‌طور منطقی تحلیل بکنید ممکن است به این نتیجه بررسی که من برای من پیش آمده واقعاً از طریق رویاه متوجه یک چیز شده هم که اصلاً به آن توجه نکرده بودم و وقتی متوجه شده هم اصلاً چک کردن دارم واقعاً این جوری است و می‌شود ممکن است روی تصمیم گیری من در این مورد هم تحصیل گذاشته باشد این که رویاه‌ها و کلن ناخداغ‌ها به هر شکلی تیام‌های ناخداغ خودآگاه که.

با یک نویز‌های همراه هست چه از بیرون که دارد می‌رسد چه در خودآگاهی من روند تعبیر کردن می‌توانند منبع الهام خوبی حساب بشوند این نقطه اصلاً نه منبع تصمیم گیری و نمی‌دانم این کار را می‌کنم آن کار نمی‌کنم چون خواب دیدم و برار دارم با خرافات مبارزه می‌کنم و با اینجور زندگی که آدم‌ها بر اساس یک سری چیزهای تقریبی تصمیم گیری بکنند. در هم روشنه دیگر بیشتر از این بحث نکنند. ممنونه دیگر کنوشن به قطعی نامده دیگر تصمیم گیری بکنند. آره. اصلاً ببینید روی است‌ها واقعاً به شما کمک می‌کنند. که امکاناتی را ببینید که اصلاً تو زنه تو نیست. چیزهایی که به آن توجه ندارید. شما را مثل یک انگشت اشاره ای. که به یک سمتی که شما به آن نگاه نمی‌کنید اشاره می‌کند.

حالا، شما می‌توانید آن سمت نگاه کنید چیزهای خیلی جالب ببینید در دیداری با خودآگاه خودتان، یعنی، اگر واقعاً، مثلاً، فرض کنید یک رویایی دیدید و یک تحبیلی کردید، ولی، به نظرتون اصلاً دستید که این روی نیست، یعنی، با تمام شواهد خودآگاهی که دارید تضاد دارد نهایتش یک بار دیگر چک بکنید رویاه‌های تحری است شده تو زینه تو می‌شود بد دارد میفهم می‌دهد و شما بیایید این‌ها کاملاً اگر من شواهد قطعی در بیداری میدینم که یک چیز دیگر ای دارد به من میشون می‌دهد و رویاه من یک چیز دیگر ای دارم نزداش می‌فهمم خب واضح است که آدم آقل فکر می‌کنم به این چیزی که در بیداری دارد تشخیص می‌دهد یک جوری بیشتر باید کاملاً نشود کارشون ندارد که اینکه صداقت هست. ناستفاده است که... صداقت نه فقط آن بسر است. و اول و آخرش صداقت همچنین لازم ندارد. منظوری دیگر. منظوری دیگر اصلاً شبریتی نیست. دیگر اصلاً افتماداتشون می‌شود باید خودن صادق نیست.

خب، باشد. بله. شما اگر با خودن صادق نیستید مطمئن نه. آدم این است که رویاه خودنو...، یعنی، امکان دخالتی آدم غیر صادق در این فرمیشن هایی که خداقاییش دارد به او می‌دهد می‌گویند که معمولاً یک آدم کاندید خوبی برای تفسیر رویاه‌های خودش نیست برای خاطر این که بی‌جورایی دوست ندارد آن چیزی که رویاه دارد اولاً زهنش در محل اول سعی می‌کند تحریفش کند در محل دو‌ها اگر نتونست باید جوری سعی می‌کند بد تحریفش بکند، یعنی، چیزی خیلی واقعی، ولی، ادم صداقت آنجا راحتر میتونی دخالت کنید چرا در یک فکت خیلی سادهی که داریم میبینیم، یعنی، صداقت همینجور لازم.

یعنی، آنجور جدایی با فرض اینکه در یک صداقت نسبی قرار داریم به هر حال رویا ناخودآگاه منبع الهامه نه منبع کشفش بوده قطعی و باید روی چیزی که از رویا می‌فهمید فکر کنید یک جور چکش بکنید من دقیقاً به نظرم رویاه گاهی به یک امکانات جالبی که اصلاً تو ذهن شما نیست اشاره می‌کنند و شما را در واقع باعث می‌شوند که یک مقدار با دید بازتری خودتان اطراف خودتان را نگاه کنید گاهی باعث می‌شوند که تجدید نظر بکنید، مثلاً، فراموش کنید شما دربارهٔ این نفر قضاوت خیلی بدی کردید یک رویاه خیلی مثبت بلا فاصله بعدش دربارهٔ آن آدم می‌بینید که مثل یک پیام ناخدارباهه که غذابتت بیش از اندازه بده و.

خب، همین ناخدارباه، حتی اگر یادتون بره به شدت غذابتتون تاثیر می‌گذارد، اگر یادتون باشد خب خیلی به نظر من می‌تواند شما را کنجخاف بکند که بد دارید غذابت می‌کنید و این، یعنی، چون خواب خوب دیدم، خوابی دیگر آدم خوبی است یک چیزهایی دادی هم تو خواب بوده یادتون رفته، خیلی چه امکانات دیگر وجود دارد یا اصلاً آن آدم در رویاه شما ممکن است کاملاً به‌صورت به عنوان نماد ظاهر شده اصلاً ربطی به خودش ندارد اینکه شما دارید یک جورایی تعبیر می‌کنید که این آدمو تو خواب بیدید ممکن است بیمانی باشد بفرمایید دوستان چیز که همان بیونگ در طبیعتیگه بامشده که این سبیشتو بیایی نجومی و آرزایی و آرزایی که خوابی کنید که آرزایی بیونگ دارد.

حالا، یونگ آلم دربارهٔ مسائل استرالوژی چیز نوشته مخلب نوشته اثبات شده که به هر حال آهه، یعنی، مثلاً فرض کنید یک بحث خیلی جالبی دارد در باره این ارگام دینی مربوط به مسیحی هست ظهور مسیح و تقارنش، مثلاً، با صورت‌های فلکی و بعدم نمی‌دانم ظهور در جال محاسباتی حتی انجام داده به شکل همین چیزهای پیشگویی‌ها برای خاطر این که در واقع یک جوری چیزهای نمادین در ستاره هم می‌بیند دیگر خیلی بدیهی است که این‌جوری چنین ایده هایی داشته باشد یک جوری است دیگر هست من کلاًن خیلی در این بحث‌های کمی می‌کنم وارد نشدم وارد نمی‌ندهد تو این کلاس واقعیت خارجان آن کلاس هم خیلی وارد نشدم.

مثلاً، هیچ وقت کتاب روان شناسی و کیمیاگریشو کامل نشستم بخوانم هرشان آن الان کتاب نثبتاً ایلیمی است برای خاطر این که تو فعالیت کیمیاگری جز فعالیت انسانی است یونگ سعی می‌کند نشان بده که فعالیت‌های کیمیاگری‌ها به شدت پر از در واقع نماده‌های تولید چرا تحصیل ناخلا روی و برای آن خیلی مهم است برای خاطر این که خودش باز ادعاش این است که در آن ست هزار رویایی که تو عمرش در واقع پار کرده روشون تعداد زیادی نماده‌های مراتو کیمیاگری را دیده معتقده که این نماده کیمیاگری خارج از قرون و مستاق و آگاهی انسان‌ها به شدت جمعه ناخودآگاه جمعی دارند و، بنابراین، شناختش برای روانکاف مهم است که اصلاً سنگ فلاسفه و نمی‌دانم مسیح سبز و اینجور چیز‌های عجیب و غریب که در کیمیاگری هست این‌ها همه شوند یا حتی این جامهایی که کیمیاگری‌ها استفاده می‌کنند این‌ها یک جورایی ناخودآگاه دارد این خیلی.

حالا، باز کتاب خیلی معتبر و خوبی است حد دقیقی بیگه اینجا کمیاگری آدم یاد می‌گیرد و می‌فهمد که کمیاگری آن چیزی که شغلت دارد به آن نیست که، مثلاً، مثل تلابه کنند خیلی فراتر از این حرف‌ها بینده و این‌ها دوزه چیز‌های عجم و غریزی آن نیست چیز‌های عجم و غریزی آن جایی دیگر، مثلاً، استرالوجی آنهاش خیلی عجیب سن به هر حال برای من به نظر من هرزارونی است که وارده یک بحث‌های عجیبه ارتباط بین انسان و طبیعت بشود آن فیلم در حد من وارد درمان روان درمانی هیچوقت نشدم میماری‌های روانی و شیوه درمانی ندارم فکر می‌کنم به این ربط ندارم با ترجیح بحث هایی که اینجا داریم می‌کنیم.

حالا، هم میستم اینجا خیلی خونشگاوی نکردم این چیزهایی آنگم می‌خواهم رسماً بگویم که کنار بگذاریم بهتر برای خاطر این که در آثار یونگ فراوان از اینجور مثال‌ها هست مخصوصاً اگر کسی خیلی این چیز‌های دوست دارد توضیح دادم که خاطرات یونگ گو بخوانید که دربارهٔ زندگی شخصی خودش به چیزهایی نقل می‌کند فراز این‌جوری چیز‌های اجباری بفرمایی زمان، من در حالت احساسات که موجود در مجخص اسمیدن اقسام که اینکه قرار نامونده دارد، از مجرم احساسات که من در حالت ای خواهد معشقیم کردید، برای احساسات که ای کنیم، از لباس کنیم؟ خصوصاً درست هستم. اینکه بعدیهی است که احساساتی که خارج از آگاهی سراغ آدم می‌آید یک چیزی است که از ناخودآگاه داریم می‌آید. یک وفه غم یک آدمی را.

مثلاً، فرا می‌گیرد بدون هیچ دلیلی داشته باشد یک ترس‌ها و استرابایی می‌آید.، ولی، ما تکنیکی در دوام کابیلی نداریم برای تعبیر و تفصیل کردن این چیز‌ها. من جاهایی از چیزهایی دارم حرف می‌زنم که تکنی است برای آن وجود دارد اولاً تأکید هم در این است که اگر شما معنای نماد‌ها را به آن معنای جمعیش بفهمی آن وقت می‌توانید وقای رویا یا وقای آلم خارج را یک تعبیر‌های پیشتکی برای آن کنید و این که احساساتو چگونه می‌شود از این احساساتو با اموردی به محاول تبدیل به ایدیفورنیت دیتای خوبی نیستند که به خواد شما تحمیلش کنید دقیقاً این که از چیز‌های خرافی این است دیگر اگر من دلم گرفته نمی‌دانم فرامکار را نکنم اگر نمی‌دانم یک احساس ترس به این دست داده فرامکار نرم آدم هایی که بیمار و لبانی هستند دقیقاً مشکلشون می‌کند تعداد تحصیل همین احساسات خودشان می‌روند یا نمی‌روند این است که فکر می‌کند وقتا کلن آدم هایی که مشکلاًت روی روانی دارند بزرگترین مشکلاًتون نبینه. بیشتر از اندازه این حالت‌هایی که به ایشان دست می‌دهد روز زندگیشان تأثیر میزه. سؤال ایرانی حد اکثرش این است که این‌ها در آن ایران هایی هست اگر احساس خوبی پیدا کردی اینفورمیشن بدی.

مثلاً، داشتی و این آدم را دیدید احساس خیلی خوب است دیدید خب خودش شکل بکند من می‌گویم باز برای در آن فروسه منطقی بشید این ایفورمیشن‌ها و دیتا هایی که داشتید را چک کنید شاید اشتباه است، ولی، به نظرم به هر حال حد اکثرش این است دیگر کلن احساسات خیلی قابل تبدیل به یک دیتای خوبی برای تحلیل کردن نیست نهایتش، مثلاً، احساس خوب احساس بد، یعنی، می‌دانم احساس ترس یا احساس خشب و کاملاً ممکن است به شدت تر تأثیر خطاهایی که در ناخودآگاه شخصی شما هست یا از یک آدم بدتون آمده برای خاطر یک آدم شبیهی در کودکی، مثلاً، شما را کدک زند حالا شما می‌خواهید بگویید این واقعاً آدم بدی است چون من احساسم بدی به این دست داد منشای اشتباهات اصاسی است دیگر اینجور.

خب، بره به همین مقدار اینفورمیشن یک جورایی در واقع سعی کنید که از آن استفاده بکند اگر نمکنیدش خب بیایید بریم سراغ این فیلم پیشه که کجاست در هم امیدوارم که همه دیده باشند و فکر می‌کنم بهترین کاری که می‌کنیم نیست. من سعی کنم که از شما در واقع چیزهایی خیلی بشندم استرالی ندارم که این جلسه بحث سرمولیتی که تمام بکنیم مهم بسیار‌ها اگر ندیده باشد یک نفر که خیلی چیز من فکر کنم چه بکنیم بحث کردن با فرض این که همه دیدن دیده امیدوارم این فرض درست باشد آن دفعه که من شروع کردم داستان فیلم‌های قدری تعریف کردم برای اینکه جلسه بود کسی ندیدید. بعضی‌ها بودن هیچی ندیده بوده هستم. و من فرض می‌کنم این داستانش هم به‌طور خیلی مختصر. من قبل این بار تعریف کردم در کلاس. که.

در واقع اینجا یک داستانی هنرپیشهی است که مشکلاًت خانوادگی و شغلیش را به‌طور موازی میدینیم. میدینیم مشکلاًت خانوادگیش این است که بچه دار نمی‌شود زمش حالت روانی دارد می‌رود به او پیشناهد می‌خواند که یک همسر جدید بگیره تا برای او بچه دار بشود و آن ماجرایی که اتفاق می‌افتد از طرف دیگر مسئله شغلیش این است که مجبوره در فیلم هایی که نمی‌خواهد به درال مالی بازی بکند و یک مشکلی که به‌طور مداوم در فیلم شما میزینید که برای این آدم پیش می‌آید که یک جوری در واقع به نظر می‌آید که مشکل شغلشه که یکی بیش از اندازه مورد حواجم مردمه و این یک جوری براش آزاردن دسته در اوجه صحنه جالبی که خیلی در آن نمود دارد جایی که زنش خودکشی کرده و به شدت جمع عصبی است و مردم فکر می‌کنند که فیلمه و جمع شدن دورش و این هر چیز داده فریاد می‌کند که بابا من بلند کنید و این‌ها این خیلی تو فیلم پرلنگه.

در واقع خیلی تن موازی است با زندگی خصوصی این آدمه که یک بسانه صحنهی هست در فیلم که دارد یک نقش یک بچه غنداغر را بازی می‌کند و پستانک می‌خورد و، به‌اصطلاح، غنرپیشان خیلی حس گرفته و این مرحوم اینجا حسین پناهی می‌آید به او می‌گوید که خود برشد بیا یا چنین چیزی بهش می‌گوید برشد بیا، یعنی، اینقدر هم حس نگیر، مثلاً، یک جوری به اسطلاح با فاصله گذاری بازی بکن، یعنی، با تکنیکی بازی کن، یعنی، این‌قدر، مثلاً، تو خالب کودک رفتن هم دیگر لازم نیست زیادی، مثلاً، داری مای است میذاری برای اینکه حالا به هر حال برش یک کاریاردان خیلی خیلی معروف تیاتره که یک چیزی داشته تکنی است‌های خاصی را معرفی کرد که استلاح هم به آن می‌گویند فاصله گذاری در خاطر این که معتقد بود که اصولاً تیاتر باید تفکر و بیدار کند نه احساساتو و.

بنابراین، تیاتر باید طوری باشد که مردم خیلی احساس نکنند باید واقعیت طرفن و از در آتفی تر تحصیل قرار بگیرند در تیاتر‌های برشد پر از لحظه هایی که منرپیش‌ها بر می‌کردند مثلاً با تماشاگر صحبت می‌کنند فاصله گذاری، یعنی، همهش سعی می‌کند برشد در طول نمایش فاصله یک تماشاگر را با صحنه حفظ کنید خیلی تماشاگر را قاکی نشید با برعکس سینما شما وقتی در سینما فیلم دارید می‌بینید معمولاً این‌گونه است که کاریردان نهایت سعیشون می‌کند که شما این را به عنوان واقعیت ببینید تر اضرر تفصیل قرار بگیرید معمولاً می‌دانید که آدم هایی که حالت تهاتران سینما را خیلی تحقیر می‌کنند به عنوان یک جوی هنر مقتزل و تاعت.

خب، یک هنر معمولاً روشنفکرانه است باقن هم این‌جوری هست در سراسر دنیا آدم‌های احل تاعت و آدم‌های خیلی من حالا منم تماشاگر هنر می‌شود همه آدم هایی در تاعت معمولاً کلاسشون به‌طور متوسط خیلی بالاتر از آدم هایی در سینما است سینما چیز سنعته برای احوام دیگر تاعت دقیقاً بدارید اینکه تکثیر نمی‌شود که از صحنه تاعت را واقعاً هنرپیشه اگر پنجاه شب تاعت دارد اجرا می‌شود پنجاه روز دارد تمرین می‌کند و پنجاه شب متوالی دارد اجرا می‌کند، بنابراین، همه ورداری که سینما را یک با شما یک صحنه بازی می‌کنید و می‌توانند صد هزار نسخه از آن، یعنی، یک نسخه هم بزنند و بعد مردم صد هزار نسخهش می‌کنند و اپلود می‌کنند و از این کار‌های زشتی که واقعاً خواهم ناراحت می‌شود میشنن و بعضی همین کار‌ها را می‌کنند از طور این فیلم‌ها را پیش جرمن نمی‌دانم از کجا آفردید در حال این که سینما یک چیز آمی‌آیند است یک تفاوت اصاسی سینما با تیاتر این است تیاتر اولاً به دلیل زنده بودنش آن حس مقاجه با واقعیتش خیلی کمتره.

یعنی، سخت‌تر می‌شود با تیاتران و واقعیت، یعنی، همین آردما دارند جلوی شما روی صحنه که دومتر با شما فاصله دارد بازی می‌کنند برای این حفظ فاصله و خوشیاری نصفتی اینکه دارید نمایش می‌بینید، یعنی، واقعیت خیلی خیلی نصفتی سینما می‌شدند شما وقتی در سینما می‌روید بنابرای سنتی که حالا از اینجا آمده که پرده بهتر دیده بشود سالون سینما را کاملاً تاری است می‌کنند اینجا نیمه تاریکه، ولی، تاریکش می‌کنند و اولین شما یک چیزی روی سندری راحتی نصفنن لند می‌گویید در محیط تاری است و همه آدم‌ها بدون اینکه ارتباطی با هم دیگر داشته باشند به‌طور انفرادی فقط پردر را می‌بینند و خیلی شبیه در حالت خلص مانند شبیه خواب در باهم قرار می‌گیرند و معمولاً این‌گونه است که یک بلایی وقتی سرخانه را پیش می‌آید گری است می‌کنند وقتی که یک خطری تهدیدشو می‌کند به شدت می‌ترسند و برشد نهایت سرشوی می‌کنند که اصلاً تو نماشتاش این‌جوری نباشد.

یعنی، به محض اینکه احساس می‌کنید که اینجای نماشت خود آتفی شد حتماً یک چیزی می‌دارد که آن فاصله دوباره حس بشود، مثلاً، در قوج چیز آتفیش یک لفظی دیدید که، مثلاً، یک نماشت برشدی یک نمایشی بود که یک نفر زدتی پرد بالا می‌روند شروع می‌کرد با تماشاگر حرف زدن روی میزینشت اسی بود داشت غذا می‌خورد و یک سیویلی هم برای او بذاشته بودند. و همینجوری که داشت غذا می‌خورد و حرف میزد، خواسته بر از این مدتی سیویلی را باید حالت عصبانی را برگذار میدهند، این را بردارم راحت بشم از دستش. و دیگر تا آخر نمایش همان سیویل را نمیذاشت. این یک حرکتی که شما، در این حالی که.

حالات کومی است دارد، ولی، به شدت به شما تأکید می‌کند که اینجور سیویلا مسئولی هستند، این دکور هستند و برشد نتا دارد این چیز‌ها را پنهان نمی‌کند و به نوعی در واقع سعی می‌کند که این‌ها نمود بیشتری پیدا بکنند. این جمله ای که یاد را بگیر برشد دیا، یک چوری در واقع منظور می‌شوند که دیگر الان این‌قدر هست نگیرین و واقعی بازی بکنید، نقشی اینکه اصلاً یک کودک گان دادند. در دو تا نکته در زندگی شغلی این آدم خیلی فکر می‌کنم پررنگه یکیش این تجاری بودن خاری که دارد انجام می‌دهد و حتیتش می‌کند و یکی هم مسئله در واقع شهرتش که باعث شده که در حساس ترین لحظه‌های زندگیشم مردم.

مثلاً، دست بردار نماشه یکی برای او فایده هم دارد یک جایی به یکی از پلاکارد‌های فیلم‌های خودش حمله می‌کند پولیس همچنان میشناسدهش، مثلاً، یک جور دیگر باشد برقدری بگیزده من نمی‌خواهم خواهید داستان فیلم را فکر می‌کنم اگر تصویر احساس می‌کند که یک خط غیر از این دوتا خط داستانی، یعنی، مسائل خانوادگی که مربوط رابطهش با زنش و همسر دومش هست و مسائل شغلی در فیلم مهم است بگوید اگر نه شروع کنیم، مثلاً، دربارهٔ معنی است به استردام من خواهیم درونی فیلم خود بحث کردم چیز دیگر ای می‌بینید دیگر از شغل و مسئله خانوادگی و واقعیتش این است برای آمدند این جلسه از فیلم را نتونستم ببینم و یک زندگی داخل خانه است و یک زندگی شغلی است چیز سیاسی.

فکر می‌کنم تو فیلم نیست من یک چیزی یادم نمی‌آید من خاطره ای که از فیلم دارم که خیلی جدید نیست کلن همین است مکات مهم فیلم در واقع به همین دوتا خط داستانی برمیکرده که به وضوح با اولویت خیلی بالا مسئله خانوادگی در درجه اولن و یک چیز هاشهیهی مسئله شغلی هم در واقع در آن هست خب بالا منتظرم شروع کنیم و مدتش بحث کردم اگر این ایله خاصی دربارهٔ فیلم کسی دارد چیز‌های خاصی نظر کنی جلب کرده که معنی نمادین دارند ندارند نمی‌دانم بفهم بله آره خب این چند مهم است که ابتدای من من چیزی که فکر می‌کنم یا آدم وقتی یک فیلمی را دارد می‌بیند می‌خواهد تحلیل روان کاروانه بکند و روی پرده نمایش نوشته می‌شود که فیلم‌ها بعض کسی دیگر هست ممکن است احساس بکند که.

حالا، چقدر این مهمیتونی به زندگی شخصی کارگردان رفته بود که چیزی وجود داشته یا نداشته پرام باید میرم دارم به شما می‌گویم که شما چگونه می‌توانید در موضوع زندگی شخصی خودتان یک کاری بکنید و بعد یک جورایی چرا بذار من اینجوری به شما بگویم چه مکانیسمی است چگونه است که شخصیت اصلی این فیلم کارگردانی سانرپیش هست آره رد گم کردن دیگر واضح، یعنی، مخملباف آنجوری هم نمی‌خواهد خودش را، مثلاً، مخملبافو به تصفیر بکشد اینجوری نیست که مخملباف نیت کرده باشد که من بیام دربارهٔ خودم همه چیز را به مردم بگویم فضای زهنیش این است در دوران بعد از، مثلاً، شب‌های زهراندرود و مرگ همسرش این که چه بوده آن فیلم نام اولی.

یعنی، چیزی بوده یا نبوده و چه بوده که این از در آن در آن مرده من فکر می‌کنم که به راحتی می‌شود در شخص دار که بالای ۹۰% مخمل با فکر اینجا دارد کار می‌کند و، مثلاً، خیلی از این چیزی چونه چیز چاپ شدهی فکر می‌کنم وجود دارد به عنوان فیلمنامه این چیز فقط یک نوشته آنجا هست که یک فیلمنامه بوده حتی فکر کنم نوشته این نیست که فیلمنامه همه کسی دیگر نوشته بر اساس ایدهی از کسی دیگر ساخته شده‌ها نوشته چیست؟ بله؟ خب برالی موضوع جدید نگیری، یعنی، این باعث نشکه در مواردی که و فیلمنامه‌های واقعاً وجود دارد هم شما به راحتی می‌توانید تشکیل بدید که رفتن که کارگردان به سنت.

اکبر عبدی، زن اول و زن دوم

مثلاً، فرض کنید در هالیوود از بین هزار تا فیلمنامه کارگردان خب فیلمنامه را انتخاب می‌کنید که به حسش نزدیکتره، بنابراین، اصلاً وجود فیلمنامه این‌جوری نیست که شما این را بخواهید از در واقع زندگی شخصی معلفش دور بکنید کارگردانش به راحتی می‌شود تشکیل ستاد که کارگردان‌ها فیلم‌هایی را بر میدارن بازنمیسی می‌کنند موقع اجرای تحقیلات را دوش می‌دهند و نهایتا تبدیل می‌شود به فیلم خودشان برای اینجا خیلی منظران واضح است که با تجربه اطلاعاتی که خارج از فیلم‌ها دارید این اکبر عبدی این هنر پیشهی که در این فیلم هست به هر حال دارد چیزهایی را تجربه می‌کند شبیه مخمل بخون حتی اگر فیلمنامه مفصل یا کتاهی هم وجود داشته و تغییراتی مخمه امروز در آن داده برای نجومش کردن این سؤال موجه اینگهه، ولی، من فعلاً می‌خواهم بگویم که اصلاً این موضوع را کلاً فراموش کنم.

یعنی، این به عنوان اینکه یک معلفی وجود دارد این مؤلف چه دارد می‌گوید حالا اینکه چقدر بعضش را کسی دیگر پاشیده یا نه؟ من چقدر اجازه دارم یک حرف‌هایی بزنم که نباید بزنم ببینید شما چقدر بابرتون می‌شود که خانواده مخملباف مستقل از مخملباف کار می‌کند، مثلاً، فیلم‌های سمیرا مخملباف چقدر کار مخملبافه و چقدر کار خودشه چقدر بابرتون می‌شود که تخت سیاه و، مثلاً، سمیرا مخملباف به تیم راوش را واقعاً نوشته یک جورایی فکر ماند خانواده مخملباف خیلی شک و شوپ وجود دارد که چقدر مخملباف این کار‌ها را می‌کند و چقدر بچه هاش یا همسرش این کار‌ها را می‌کنند، ولی، گاهی این‌قدر فیلم‌ها مخملبافی هست که به وضوح.

مثلاً، من یک بار دربارهٔ تخت سیار به یک نفر یک چیزی گفتم که خیلی برای او بدیهی شد که چیزی من دارم می‌گویم درست است دربارهٔ این که تخت سیاه بیشتر فیلم مخمرباق تا سمیران اخمرباق در فیلم تخت سیاه یک مردی وجود دارد که به دلیل مشکلاًت پروستاد نمی‌تواند به‌صورت دستشویی رفتن را انجام بده و این خیلی یک جایی به‌طور عذیب کننده پررنگ می‌شود چقدر شما احتمال می‌دانید که دختر جوان یا موجوان این به گذوی مشکل در واقع چیز دیگر این مشکل نگرانی‌های یک مرد می‌آیند ساله که این‌جوری در واقع صورت بیماری یکی شکلی که معمولاً مردو از یک سنگی به بعد در معرض یک همشی مشکلی هستند در فیلم همی ظاهر شده مطمئناً سمیرا مخملباف یک همچی چیزی از ذهنش در آگوش نکرد و ادعایی این که فیلم سمیرا مخمن بابایی محمله و خیلی جای دیگرم شما تو کار‌های خانواده و من این را به این عنوان دارم می‌گویم یا مردی نباید بزنم کلن تیتراجای کار‌های خانواده مخمن بابایی خیلی جدی نگیرید.

یعنی، این که از کجا آمده و کی اصلی است و کی فری است این را زیاد جدی نگیرید بله نه؟ خانواده ای است دیگر، یعنی، کلن بابایی باید بگذاریم اولین نقطه بس من حتی اگر فیلمامهی وجود داشته و مخمل بفخونده فعلاً فرض کنید که کلن فیلم مخمل بفخونده کلن شما موقعی است نقل روان‌کاوانه یک جورایی باید فرض کنید معلقی وجود دارد این را خلقش کرده تا حدود زیادی فکر می‌کنم که یک جوری حیف فکر کردنه به این که، مثلاً، کجا از چه آمده ممکن است ضروری باشد حد در حال آدم با فرض این که یک مؤلف واحد موجود دارد پیش می‌رود اگر ناهماهنگی هایی به وجود آمد در متن فیلم خب شما می‌توانید بگویید که این دلیلش منشأ‌های.

مثلاً، متفابط فیلم‌نامه یک مقدارش مال میبیسنده هست یک مقدارش مال کارگردان و ایداخن حالا بگذاریم از این موضوع بگذاریم قبول دارید که این یک جورایی یک مسئله فرعی است که فعیلی فعیلان لازمیست درباره‌اش بخش کنید مگر این که در فیلم شما یک ناهمانگی هایی نشان بدید که نمی‌تواند نتیجه کار یک نفر، مثلاً، باشید باید حتماً ارجاش بدیم به دو نفر یا سه نفر خب الان ایده دیگر نکتریم آمان من یادم چقدر درباره‌اش حرف دادم فکر می‌کنم کلیاتی که گفتم این است که همه ما این را به عنوان یک فکر می‌دانیم که همسر مخملبافت قبل از این فیلم به‌طور یک جور مشکوکی.

به هر حال، در یک آتش سوزی در خانه خودش فاکرده به نظر می‌رسد که یک مسائلی بوده که یک چیز شبیه خودسوزی بود و فرض کنیم ما این را الان اطلاعات دقیق قطعی هم نداریم به هر حال یک همسر مخملبافت قبل از این فیلم اتفاق افتد دقیقاً بعد از شب‌های زاینده رود و قبل از تاختشان هنر پیشه این اتفاق افتاده و فاصله زیادی هم نثبتا وجود دارد بین شب‌های زاینده رود با هنر پیشه چه هرچند مخمار باید کنند این فاصله‌ها تو دوره کاراش بوده همی‌شود در حال مخمار باید شرایط روحی خوبی نداشته این‌ها چیزهایی که در مطبوعات آن موقع خیلی منعکس شد و به اصرار دوستانش برای این اندوح را فراموش بکند مشغول ساختن را نرپیش شده که دوباره برگشته.

در واقع به کار باز یک فکر خیلی مهم این است که ما می‌دانیم که مخمرواقف در فاصله نثبتاً کتایی بعد از فوت همسر اولش ما خوهر همسرش ازدواش کردیم همسر فهدی مخمرواقف این‌ها اطلاعات شخصی است که دربارهٔ زندگی مخمرواقف ما داریم و فکر می‌کنم نامشروع نیست که از این فورمیشن هایی که داریم استفاده بکنیم هر چند که ترجیحی دارد که همه چیز از خود فیلم دار بیارید من دارم یاد آوری می‌کنم که چنین چیزهایی وجود داشته چون قبلم گفتم و من فکر کنم کلیاتی که دربارهٔ فیلم گفتم این است که به نوعی مخملباف دارد در این فیلم انگار ورژن دیگر ای از زندگیش که می‌توانست اتفاق بیفتر را با تخیل خودش باستازی می‌کند.

یعنی، به جای این که خیلی ما من این فیلم اصلاً از اینجا شروع کردم درباره‌اش حرف زدن که افراد نکنیم در این که فکر کنیم که همه آثار و هنری محصول ناخداگا جمعی هن و یک جوری نماداش نمادای ناخداگا جمعی هن به شدت آثار و هنری تحت تأثیر امیال و آرزو‌های آدم‌ها به‌صورت خیال پردازی در برنامه ساخته می‌شوند، بنابراین، فروید همچنان با شدت خیلی زیادی کار می‌کند، یعنی، نوع دیگافروینی که این‌ها را به ناخلاگاه شخصی در واقع به نوعی رفت می‌دهد خیلی خیلی دربارهٔ آثار و هنری به‌طور معسری می‌تواند کمک بکند به لفت، بنابراین، من پیشنهادم این بود که حالا می‌توانید در این پیشنهادم.

در واقع بحث بکنیم که فیلم هنرپیشه مثل یک جور خیال پردازی و آرزو کردن مخملبافه که ای کاش همسر من خودشان مکش داد ای کاش این اتفاقا به این شکل نگفتاده بود می‌توانست تور ویرژن دیگر ای می‌توانست اتفاق بیافتد و همه هنر پیشه به نوعی بیان ویرژن دیگر به اضافه تمایل شدید به دفع اتحام از خودش، یعنی، این شمای آدمی که همسرش مرده آنم به یک طرزی که حالت آبرویزی احتمالاً شاید داشته شما انتظار تونینه که این آدم یک احساس قوی داشته باشد که ای کاش اینجور نشده بود و یک احساس قویی که مردم بگوید که تخصیر من نبود که این اتفاق افتاد و من فکر می‌کنم دوتا احساس خیلی.

در واقع موثرن در به وجود آمدند این معلفه‌های مختلفی که در فیلم شما می‌بینید این چه فکر می‌کنم کل چیزی که من دربارهٔ فیلم گفتم حالا بر اساس این بحث کنید می‌توانید بگویید که اصلاً این‌جوری ندیدید فیلم را چیز دیگر ای تو فیلم می‌بینید یا دربارهٔ اینوشت شهر بستش بدید، مثلاً، صحن‌های مختلف فیلم چگونه با هم می‌گویید جمع می‌شوند یک نقد خوب نقدی است که خلاصه یک مقفومی را در واقع من بیان بکنم و شما بتونید بگویید که همه صحن‌های فیلم را وقتی این‌جوری نگاه می‌کنید و همدیگر مرتبه تو می‌بینید و یک جورایی نزد پیدا می‌کند آره بفهمشون بچه رفته بود. سر. آن بچه در این چیزهایی دردگیری مهمان کنید. در این وقت همی‌شود از این سنگیری خیلی خوب دیگر بگذارید. این هر چیزی مهمان باشد. و همی‌شود از این بچه گرمی هست.

یعنی، بودید این سنگیری همی‌شود این هر چیزی باشد که زن اول شما باشد. و این همه دردگیری باشد. چه؟ زن اولش چه؟ یکی اینچی مادر باشد. این چیزی است که شما دارید می‌گویید که احساس کردید؟ احساس کردم که من همان دانبال شدم بگذارید از جای خوبی برش بررسی بس دیگر فکر می‌کنم اینکه از مهم‌ترین نکات فیلم این است که شما یک جوری یک در واقع ایدهی داشته باشید که بچه دار شدن و نر شدن تو این فیلم، یعنی، چه؟، یعنی، واقعاً بچه بچه هست؟، یعنی، مثلاً عقیم بودن به معنای این است که، مثلاً، مخملبافی و همسرش نمی‌بودن بچه دار نمی‌شوند چه تعدیر نمادیمی هست؟ کودک وجود دارد؟ یا شما یک جورایی دارید می‌گیرد که نمادیم نیست و من.

خب، من فکر می‌کنم که بگذارید مخالفت بکنم که اگر بخواهد یک چنین چیزی بیان بشود بهتر است که بچه هایی وجود داشته باشند من اینکه اصلاً بچه وجود نداشته باشم و من می‌خواهم بگویم که ایده مادر خوب بودن یا پدر خوب بودن خب این یک ایده یک دیگر شاید بچه، مثلاً، بچه دار نشدن همسر اول، یعنی، این که این مادر خوبی نیست و عوضش میر شدید اکبرابی میر شدید اکبرابی به بچه دار شدن، یعنی، که پدر خوبی است و دوست دارد که بچه داشته باشد خوب نمو برسی است زنی همین رفت باشد این در هفت سال دارد بود از هفت سال دارد بود و شیرکانه همان خب این هم مرسی دارد بود خب برای ایده ایشان نموند خودک این را دیگر یک جورایی نموند یک تحکیمی بود روی چه تحکیمی بود؟ این نموند خواهرداشو بیارید بزرگ آنو بزارید آره.

خب، خواهرداشو بیارید یک مادری بود نه من می‌خواهم می‌گویم که زن دومانی وجود داشته که می‌تواند به زن دومانی که اینجا داشته باشد ربط داشته باشد من خیلی مسئله خواهر بودن آن‌ها خب شما من فکر کنم بچه رایی به سمرگزیره یک رایی دیگر آتفی است شاید به زنش دیگر نیمی بوده سرگرالیتی و آتفی است پایاد‌های سرگرالیتی سنبوله بود خودک در رویاه کلند به چه معنی‌های ظاهر می‌شود؟ فکر می‌کنم این را حد دروابا چک کنیم دیگر خودکی درون باشد؟ می‌تواند خودکی درون باشد؟ خودکی به دنیا می‌آید یک نتیجه نرمی‌کند چه خونید در نموکرده؟ خلاقیت خلاقیت اصولاً، یعنی، به وجود آمدند یک کودک به وضوح به‌طور نمانی مثال از یک فیلمی معاصر تر بزنم. یک فیلمی خواند. آقای بحمن فرمانارا ساخته به اسم یک بوس کچوری. کسی از دیده باشد فیلم را. تلویزیونگ پخش کرده. پخش کرده من. فکر می‌دانم تلویزیونگ.

خب. چه هستون فهمیدید؟ ماجرای... من داری یک جمله بگویم... ماجرای فیلم یک نویسندهی است که سال‌های سال خارج از کشور زندگی کرده پسرش... خودکشی کرده و حالا این برگشته با حالته... با... فکر می‌کنم پسرش خودکشی کرده به مدرسه من این‌جوری آدم هست... من این‌جوری خواهیم فکر می‌کنم پسرش خودکشی کرده و... حالا یا مرده خیلی بردار حرفی که من می‌خواهم می‌دانم مهم نیست دارد این‌جوری من این‌جوری یادم اینکه پسرش خودکاشی کرده برای همین است که خیلی خانوادهاش باش در قدری تندی می‌کنند احساسشون این است که این مغصره اگر مرده باشد که این آدم چه چه مغصره پسرش مرده دیگر فضا این‌جوری است که این کتایی کرده دربارهٔ پسرش من این‌جوری یاد تو زینم مونده.

فکر می‌کنم پسرش خودکشی کرده این از خارج برگشته بعد از سال‌های سال، مثلاً، سی سال و حالا با دوستی برخورد می‌کند اینجا که هنرمند مشابه خودش بوده و آن نرفته از ایران مونده و یک تیمی که در فیلم وجود دارد این است که همه این دوسته را می‌شناسند و کسی این آدمون این آدم خراموش شده یک خب؟ حالا بعد این بقیهٔ شو چه می‌فهمید از مرگ فرزن؟ داده من اعتلاف شخصی برای شما بدم برمند فرمانان رای یک فیلمسازی این بود که سال ۱۳۵۸-۱۳۵۹ بعد از انقلاب رفت اتفاقا سویس تو این فیلمن از سویس آمده و سال‌های سال آنجا بود و هیچ کار هنری نکرده، یعنی، سی سال تقریباً آتل و باتل از در هنری آنجا زندگی کرده و.

فکر می‌کنم به وضوع احساسش مشخص چیست؟ که چیست؟ پسرش مرده.، یعنی، آن چیزی که... چه از یک هنرمند می‌ماند؟ هنرمندی. آره دیگر. بچه هاش هم دیگر... شما چقدر شدیدید که هنرمند‌ها می‌گویند که من فیلم‌ها مثل بچه‌ها میدوست دارم، می‌دانم هر اثر هنری مثل بچه منه. این‌ها باقی مانده وجود این آدم هاست دیگر. خلقشون می‌کنند و واقعاً یک وجودی مثل بچه می‌مانند. خب؟، بنابراین، خیلی جا شما این را می‌بینید در آثار و هنری که باروری و عدم باروری پتش دار شدن و رفتاری که آدم هنرمنده‌ها چون مخصوصاً مسئله خلاقیت و هنری برای ایشان خیلی خیلی مطرحه خیلی وقتا در آثار و هنری در داستان‌ها کدک باروری عدم باروری نماد خلاقیت و هنری شونه [موسیقی] بهمند فرمانه را می‌داند چه می‌خواهد بگوید باز.

یعنی، اگر بهمند فرمانه را بیاید انزا کند چرا می‌خواهد چرا می‌خواهد چرا می‌خواهد یک نفر زندگی ابراهیم گلستان را بسازه چه علاقه ای دارد، بنابراین، که آره هست شبیه آن چیزی که تو آنجا دارد اتفاق نفته، یعنی، اگر اران بهمند فرمانه را، ولی، چه ساخته؟ چیزی که به احساس خودش نزدیکه. به این آدم‌ها دنیا را می‌گیرند، می‌خورند، عزم می‌کنند و بعد این چیز می‌دهند بیرون و این که این وسط چه اتفاقی در شکمشون می‌افتد، دستگی به اوضاع حوال خودشان دارد هیچ شکی تو اینکه یک بست کچولو زندگی به احمد فرمانه را اصلاً نکنید پر از احساس گناه عجیب نثبت به ترک وطن، نثبت به اینکه اینجا نبوده.

یعنی، اصلاً شما تو این فیلم... و اینکه تو ایران نبوده اگر تو ایران میمون، یعنی، هر چیزی شما بخواهید تو این فیلم نگاه کنید چنان نظمی که به احساسات درونی واقعی برمن فرمان آراست که اصلاً چیزی وجود ندارد یا برای رفت گم کردن میگی من دارم ابراهیم گولستان یا اینکه فکر می‌کند، ولی، واقعیت اینی که احساسات برمن فرمان آرا همینی که شما در این فیلم ببینید و یک جور امیده به اینکه دم آخر اتفاقای خوبی برای او بیافته به شدت درمان فرمانه‌ها را به مناب واقعی کلمه درگیری مرگه احساس می‌کند دارد می‌میرد اولین فیلمی که بعد از برگشتنش ساخت یک فیلمی بود به اسم نه بوی کافور اطریاز اصلاً همه این فیلم برباره مرگه فیلم بوی کافور میدنست این هم همینطور، اینشون یک گوسه کچولو بیش از هر چیزی باز این تهم ترس از مرگ، آماده شدن به مرگ در آن هست و مطمئناً ربطی به برامی گلستان ندارد. بویی از کافر اصلی یاسو که برای گلستان نساخته که بگوییم.

مثلاً، احساسات گلستان دربارهٔ مرگه. هیچ این حرف‌ها را گوش ندید که هنرمندان، من باز تأکید می‌کنم، همی‌شود این مثال می‌زنم که جیم جارموش دربارهٔ ددمن گفته که این فیلم در رای تنباک بود، من دارم فیلم را به عنوان این فیلم در رای تنباک بگیدم که خب کمی به نظرم یک عقلم کم شده، یعنی، اصلاً حرف هنرمندان را دربارهٔ کار‌های هنری خودشان گوش ندید، اولاً نمی‌دانمند چیستار کردند، چه کار کردن سانی هستند، گاهی یک دستگلهایی به آب میدهند و میفهمند که خیلی خودشان را بیان کردن و خجالت می‌کشن و سانسورش می‌کنند من نمونه خیلی خوبش در ایران فیلم حامون مرجوعه چون قرار شد برمورد حامون صحبت بکنی، من نمی‌دانم بکنیم یا نه، اگر کردیم من به شما می‌گویم که من آن دقیقاً چیم بدونم همان مهجوی خیلی از دست مهجوی در رفت و شبیه مهجوی شده برنامه اکثارمان را عجیبی نشونده برای این که یک جوری مردم را غانه بکند که این را از روی یک چیز دیگهی ساخته و از این دیگر خودش نیست بگذاریم.

خب، بگذارید این ایده را ادره داشته باشید که نکته فیلم دربارهٔ بچه دار شدن بچه دار نشدن بیشتر از هر چیزی می‌خورد که مربوط به، یعنی، یک ایده است دیگر می‌تواند ایده پدر خوب یا مادر بدوینا را داشته باشد ببینیم برای کدوم‌ها به اگر کسی چیز دیگر هم دارد همه الان دیگر یک لحظه دیگر سوید، یعنی، یک ایده دیگر این است که مخمل با بادم خلاقی است همسرش آدم خلاقی نیست و مشکل این است مشکل خانوادگی این است که یک هنرمند با کسی دارد زندگی می‌کند که نمی‌تواند تو خلاقیت هنری باش یک جوری در واقع مراقبه بشته باشد این یک ایده باربر نشدنه، یعنی، یک تحبیر نمادی.

برای اینکه یک مردی همسرش باربر نمی‌شود سراحک در این وجود دارد که مشکل از همسره این‌جوری نیست که ابهامی داشته باشد این هم خیلی بچه دوست دارد همین که می‌تواند بچه دار بشود آنه که مشکل دارد که بچه دار میریشه و الاخره این یک ایده هر کسی در این روز همین را باید ایده سه ومیخواد بگوید امام [موسیقی] خودتانشون به یک نقطه خیلی مهم میاشاره کرد که ربطی خیلی زیادی شاید به مسئله نماد بچه ندارد فعلاً دارد؟ خلاقیت به مناه یک جور، مثلاً، ادامه حیات نو شدن بس بچه داشتن به مناه نو شدن و این که آن نمی‌تواند تو این زمینه همراهش بودن خب این سه بومی پیشنات که یک جوری به پیشنات دوم نزدیکه، ولی، این پیشنات دوم نیست.

یعنی، مشکل اینجا این است که در واقع بگذارید این‌جوری بگویم قابل جمعن به این معناه که مخمل باختاره خلاقیت‌های خودش را بست می‌دهد خارج از سنت هم دارد همچنان با آن هنرون فعالیت می‌کند و حالا شما دارید می‌گویید چرا همسرش نمی‌تواند نه اینکه همسرش استعداد هنری ندارد. همسرش نمی‌تواند تو این ایدا‌های جدید مخمن باف و این نوع فیلمسازی جدید مخمن باف همراهش باشد به دلایل، مثلاً، سنتگرد. خب؟ می‌خواهم این‌جوری می‌شود مکرم. شما این‌جوری می‌گیرد که چرا این عدمه دلیلش چیست که زنش؟ لزومن این نیست که زنش ذاتا خلاق نیست. در اینجا اینکه مخملباف متحول شده دارد هیتا‌های جدیدی را تجربه می‌کند که زنش حاضر نیست دیگر باشد تون هیتا همراه باشد تقریباً می‌خواهم می‌گویم لازم نیست که آنو کنار بگذارید می‌توانید همچنان کودک را و متبلیسیان کودک را به معنای خلاقیت و هنری بگیرید و نو شدن روحی است مخملباف قطعاً نو شدن.

در واقع یک جوری خلاقیت و هنریش هم هست دیگر این هنرمندش‌ها بیشتر با این فعالیت هنریش میشنسید این زندگیشی نرحال نزدیکن، ولی، اینان این فرمیشنی ایشان داری می‌دهد که منظر من خب جالب توجه هست این خوب است دربارهٔ این صحبت بکنیم که خب مخ ملباخ احتمالاً همه تون می‌دانید که یک آدم با دوزه به اصطراح حزب اللهی بودن خیلی خیلی بالا کار خورشو شروع کرده به عنوان یک آدم که رسماًد در حوضه هنری تبلیغات اسلامی رفته برای ترویج اهداف و آرمان‌های انقلاب اسلامی از طریق هنر استفاده بکند و فیلم بسازه و شما آسان اولیهش را که می‌بینید، مثلاً، دوششمه میسو و توبه نسوه و آنه می‌دانم استعازه تمایی مذهبی و سیاسی به‌طور پررنگی.

در واقع تونجا هست کامران جمعه تبلیغاتی دارد یک تمه خیلی پر رنگه سالای اول مخمرباف، کویدن شدید چپی‌ها، چپی‌ها به معنای کومونیست‌ها، نه به معنای، مثلاً، میروسه نوستدی و این حرف‌ها، چیست اسمه؟ نه بار فیلمنامه نیست نمایشنامه هست که به‌صورت تهاتر اجرا شده اسمش یادم نیست که بعدا در بای خود آن شخصیت پیره مرد تودهی آنجا هست که همه می‌روند پیشش و از لیدر تو دیگه‌ها هست آن یک جوری، مثلاً، خلاصه شده آن آدم عجیب و غریب است که آنجا در زندانه و حاضر نیست قبول بکند که انقلاب اسلامی شده از زندان بیرون نمی‌آمید یک پیره مرد کومونیسته که اصولاً بنابرای اعتقاداتش می‌خواهد نشان بده این را چرا بنابرای دول می‌گویند که آخرشی انقلاب می‌شود می‌داند آزادش بکنند یک جورایی چیزی دیگر اصلاً تو تئوریاش نباید اقلام اسلامی بشود.

بنابراین، حاضر نیست قبل بکند که، مثلاً، یادم رفتن تلویزیونگ بار‌ها آن را پخش کرده یک آدم این‌جوری کم کم فیلم دیده با عدبیات و هنر غرب آشنا شده حالا به هر طریقی روحیش ای روز به روز از آن حالت، مثلاً، دوگماتیسم مذهبی و سیاسی و مبلغ بودن فاصله گرفته کم کم فیلم هایی ساخته که مخصوصاً دست فروش فکر می‌کنم اولین فیلم آن بود که به شدت مورد انتقاد خود حوضه هنری قرار گرفت، مثلاً، توضیح نکردن در نه که توقیفش کرده باشند، ولی، حوضه هنری به هیچ فرش حاضر نشد این فیلم را در کشور به‌طور و بسیعی توضیح بکند و نهایتا این‌جوری شد که اختلاف‌های داخل حوضه هنری وجود داشت آن موقع که یک تیف آدم‌ها که از ریاست حوزه.

در واقع و نوع سیاست‌های حوزه ناراضی بودن از حوزه بیرون آمدن که سردسته هاشون مهم‌ترین آدم هاشون آیر مخملباف بود و آدم دیگر که میشنستی سیده رایم نبوی بود که الان دیگر شهره آمخاص آن موقع آدم خیلی کچکتر و غیر معروفتری بود که آنم همراه مخملباف از حوزه آمد بیرون این‌ها معترضین حوضه آن و بعد دیگر مخمل باق کم کم تبدیل شد به یک منتقد که فیلم‌های بایسیکلاًن و عروسی خوبانش فیلم‌های سیاسی بودن که حالت انتقالی داشت و اخیران تو نامهی که در حمایت از مهندس موسوی نوشته تأکید کرده که در آن دورانی که حرف از توقیف عروسی خوبان من بود مهندس موسوی این را در حیعت دولت نمایش داد و گفت که اگر ما حرف هنرننده‌های منپرده را گوش ندین یکی می‌خواهد از ما انتقاد بکند و این حرف‌ها و بعد از عروسی خوبان یک دوره قاری دارد که بعد از یک فاصله نوبت آشگی و شبایز آیندرودو ساخته که کاملاً، به‌اصطلاح، خودش خانه تکانی روحی کرد و روح آورد به مسئله اشق و روابط انسانی و اصلاً دیگر آن حالت سیاسی و شعاری و این‌ها تو فیلماش ظاهراًن کمرنگ شد به مسئله سیاسی مستقیماً مربوط نبود و بعد از عروسی بعد از نومت آن شده و شبای زنان درود این ماجرا پیش آمد و مایان پیشی کنیم بعدی شد چیزی که ایشان دارد می‌گوید.

این است که مخملبافت در دوران بسیار سند بسیار بسیار جبانی موقعی که خیلی مکتبی و حزبالایی بود با یک روند بسیار سنتی با یک زنی ازدواج کرد که خب طبعاً چادوری و خیلی از این خانواده سنتی بود و بعد این آدم خیلی روی برود مدرنتر شد به هر حال این نکته‌ای که ایشان دارند می‌گویند این فارمینشنش درست است اینکه چند به این فیلمر بوده را حالا می‌توانیم درمانش برسنیم خب یک نکته‌ای در فیلمر این خیلی خیلی نکته مهمی در این فیلمه که یک جور نمی‌شود یک نفر این فیلم را نگاه نکند و این خانه شخصیت خانه در واقع تو زهنش نمونه خانه عجیب و غریب است همه چیزش با ریموت کنترول.

مثلاً، از راه دور چرا‌ها را روشن خاموش می‌شوند دیوار‌ها جا به جا می‌شوند تمام خانه پر از اکس ندونن‌های پیشه هاست در در دیوارش برای حالت اوتوماتیکی خیلی مدرن دارد این‌ها را ننمون میخوابن خانه نرمالی نیست و دقیقاً یک خانه درست در واقع برعکسش کاملاً سنتیش که در آن پر از بچه هست و من اگر اشتباه نکنم رفتن برای خاطر اینگه مادره باز بچه دار شده درست است؟ خانم خیلابادی نشان مادر را بازی می‌کند و گوزفند در خانه آوردن و کاملاً انگار که در هفتات سال قبل تضاد به نظری است درونی این آدم، خانه اش با آن چیز خیلی در کش می‌زند، این چیزی نیست که نخواهد دارند در فیلم بگیرند.

خب، یکیشون دارند یک مسئله خارج از مسئله کودک و اینها را یک مسئله گردی نطرح می‌کنند، خانه معلیش چیست؟ بیاید این سؤال، بگذارید دربارهٔ کودک مسئله تمام هایی که از پیشنهاد دیگر ندارد این هم در واقع یک تضاد این خانه با آن خانه اینی که آنجا پر از بچه هستند اینجا هیچ برگردید اصلاً این که دیگر چیز اینست حالت نمادین ندارد اصلاً آن صحنه مالا همین است که این بیچاره یک دونه بچه هم ندارد آنجا اصلاً ده تا اصلاً در و بیگار بچه این که بازه ای که اصلاً آن صحنه بر همین ساخته شده به‌طور خداربهانه که یک جوری شوق این آدم را و رباقی یک جوری کنتراست ایجاد می‌کند که شما عقیم بودن و خالی بودن این خانه را بیشتر احساس بکنید.

خب، بفرمایید من یک جوری یک هستمیدی که رفتاری دیوانواری در این سفتاری نامیدازمید رب دارد به این کسی رب دارد به این که عقیم خب، یعنی، یعنی اصولاً که اینجا به نظر می‌آید که مشکلی که باعث می‌شود همسرش کنترل و توادر خودش از دست بده یک جورای فشار عقیم بودنشه دیگر که بشار تواهن و این‌ها شده این که دوی فیلم چیز نیست به‌اصطلاحات مبادی این واضح است که این‌گونه است، یعنی، همانگر این پیس جدیدی که این چیزی که بعد از اعتقاقاش شد پیس جدیدی بود چیزی که بعد اعتقاق افتاد، یعنی، چه؟ این، یعنی، چون این مختلف مشکلاًت جیب می‌شود به این عقیدونه همین اینکه بین روانی.

یعنی، فشار روانی که این آدم دارد تحمل می‌کند بیشتر از هر چیزی این است که بچه دار نمی‌شود و به نظر می‌آید که این با حالت‌های روانی و ایناش خب ربط دارد حالا اینکه روانی شده شدت این فشار یا نه چون، مثلاً، حالت‌های روانی دارد بچه دار نمی‌شود نمی‌دانم به نظر می‌گوید که چیز اصیلشی دید این آدم بچه دار نمی‌شود زن عهیمه و روش به شدت از هر طرف فشاره این مثل فیلمی لیلی و مجنونی در جامعه سنتی زنی که بچه دار نمی‌شود آن تحبیل فشاره دیگر، یعنی، مثلاً منظورم این است که فراتش بینو یک بینکی در بابا اینجا می‌کنیم فرض کنید که مخمل باخت دارد یک رژنای.

مثلاً، زندگی خودش را یک جوری برسی می‌کنیم خیال پردازی می‌کنی که زندگی من چه بوده چه نبوده چرا این‌طوری شده چه میتونسته داشته چه احساسی به این دست می‌دهد با فرض اینکه اینجا بچه، مثلاً، نماد خلاقیت هاش باشد حالا با آن علتی که ایشان می‌دهید یا بدون این علت چه چیزی اینجا بودید دارید که تحبیلی در واقع می‌کنید دربارهٔ اینکه اتفاقی که مخمر رفتار رموزی صحبت می‌کند چیست به نظر می‌آید اگر بچه مماد خلاقیت و هنری باشد به نوعی معنیش این است که به هر حال زن شهرزده روزه هنری عقیمه حالا ایشان تغییرش این است که علت عقیم دودنش این است که فضای کار و هنری مخملبافت تغییر کرده به همه آدم.

مثلاً، نمی‌خواهد یک چنین کاری بفرد که هم دست‌کم چیزی که فیلم می‌خواهد بگوید به نظر می‌آید خیلی نیست عقیمه به معنای این که ذاتن عقیمه خوب از دستر بیشتر اینکه داشته دارد و از نگه همسایش در اینکه اینکه اینکه از دستر باید می‌داند اینجا در اینجا همه جبه همه جبه اینکه این مسئله ای از که در بوده نمی‌توانند در می‌خواهند درآل روایتی که مخمن باختاره از زندگی خصوصی خودش می‌کند چیست؟ همسر دارد یک چیزی را دارد توجیه می‌کند همسری داشته که این همسر یک جورایی دیوانه بوده ببینید چه چیزی تو این فیلم شما بیشتر از هر چیزی بیشتر این بگذارید من یک صحنه از فیلم یاد آوری بکنم که.

فکر می‌کنم صحنه تحصیل گذاری است، یعنی، فرض بکنید که این ایدهی که در واقع از اولش داریم در این موضوع صحبت می‌دانیم درست همسر مخملباف یک کاری، مثلاً، شبیه خودسوزی خودکشی انجام داده این به شدت حالت آبرویزی داشته به شدت ضربه رویی به مخمر موف وارد شده احساس گناه و احساس آبرونیزی یک آدمی در این شرایط دوست دارد که بگی من تفسیر من نبود دوست دارد به همه مردم بگی که زن من اصلاً دیوانه بود برای این کارو کرد خب این فیلم یک جورایی ندارد می‌گوید من می‌خواهم به صحنه اشاره بکنم که همه همسای است‌ها جمع می‌شوند و دیوانه این آدمو می‌بینند چقدر طول می‌کشید این سحن در فیلم؟ من این را فکر می‌بهم شاید بیشتر از پنج دریافت طول بکشد. دیدید آرزوی اینکه هی کاش مردم می‌فهمیدن که زن من را می‌دیدن تو این حالت‌ها که دیوانه بازی در می‌آره. مثل اینکه یک چیزی من هی پنهان کردم.

حالا، این دیگر آخرش دیوانه بازی را به جایی رسوم ده که برامی که آبروی من را ببرم اصلاً همچنین کاری کرده. اکاش من را می‌آوردم، توام در و همسای است و مردم می‌دیدن که من که زن دیوانهی دارم در حالی که دارند می‌برنش تیمارستان و اکبر عبدی در واقع این‌جوری نیست که خیلی بانی این کار آمبولانس آمده داری، در فیلم این‌جوری که واقعاً این آدم از روانی مشکل دارد دیگر و اینکه در حضور هم یک حسی آنجا موجود دارد، نشان دادن این دیوانهی به همه مردم همان کاری که این فیلم دارد می‌کند این فیلم دارد به همه مردم به نوعی یک چیزی از همسر محمل باف یا همسر اکبره همسر معله نشان می‌دهد که مردم ببینند که این آدم چه خودبازی هایی در می‌آورد اینجور طبراعه شخص خودش را دیگر اگر بعداً.

خب، اگر خودش را که مشخصتنی صحنه این فیلم که لفت به این چیز دارد این است که واقعاًً همسر این آدم پیو فیلم یک بار خودکشی می‌کند من این‌ها را دقیقاًً می‌دانم که دوزیاتش چگونه است می‌گوید که من خودم را می‌کشم خودم را می‌کشم خودم را می‌کشم اکبرابلی می‌گوید که نمی‌کشید، ولی، واقعاً خودش را پرت می‌کند و اکبرابلی هم غافلگیر می‌شود در فیلم و به شدت ناراحت می‌شود از اینکه فکر می‌کند و می‌گوید من زنم را کشتم من زنم را کشتم دوره مردم داد می‌زند، ولی، زنش نمارده آرزوی اینکه ای کاش موافق نمیشد ای کاش کار به اینجا نمیرسید من یک بار فکر می‌کنم به این اشتراک کردم که فکر کنم صحنه کلیدی فیلم، عدیدگاه فرویدی، صحنه ای که این زن کاملاً به نظر می‌رویسه مرده، خودکشی کرده، ولی، یک دفعه بلند می‌شود. واقعاً آرزوی این که مثل اینکه یک آلم یک زنش خودکشی کرده، هر شب خواب ببیند که زنش نمرده. بعضی وقت آدم‌ها نزدیکانشون را که از دست می‌دهند تا مدت‌ها خواب می‌بینند که نمرده.

مثلاً، این‌جوری زنده است. این به بزرگ چیز دیگر تحقق یک آرزوه. ای کاش موفق نمیشد. ای کاش، مثلاً، من این حرفها را به او نمیزدم. مثل اینکه جدی نگرفتم این بابرن می‌خواست خواهش بکشد. هیگ بافتر. من یک بار قبلن اشاره کردم تأکید می‌کنم تم خودکشی تم خیلی پررنگی در شبایز آیندروده قبل از این اتفاق می‌افتد این فضای ذهنی مخملو قبل از این ماجرا پر از فکر کردن در باره آدم هایی که خودکشی می‌کنند، ولی، یک جوری خودشان را می‌کشند که نمی‌روند اینجا دارد انگار اعتراف می‌کند که تصورش از تعدید‌های خودکشی می‌کند که این خودشان نخواهد کشن، ولی، این واقعاً خودش را می‌کشد نیچه هدف نزدیکه به این که یک جورایی مربوط با این واقعه باشد برامرین یک چیز خیلی اساسی در فیلم این است که توسط این فیلم مخملباف بیان بکند که زنی داشته که از روانی تعدل نداشته و این طبعاً بار گناهشو و آن آبرونیزی که احساس می‌کند که پیش آمده باید توجیه کند به مردم که چه کار کرده.

خب، اگر الان یک مردی همسرش خودکشی بکند فرست سؤال پیش میدهد که چه خبر بوده این بیچاره مثل یک خودصوری حالت چیز دارد دیگر اعتراض دارد نثبت به یک اتفاقهایی که دارد میوفته خیلی حالت چیزی دارد مثل شدید از این نظر تحصیل این شکلی که می‌گذارد و برار به نظر می‌دسته که اینجا یک چیز این شکلی وجود دارد یک جور تسلیل خاطر از نظر این که من گناهکار نبودم خودش دیوونه بود من خیلی سعی کردم کمکش بکنم، ولی، نشد و اله آخر مثل یک جور انعکاس زندگی در آن طوری که مردم باید دوست دارد ببیند و دوست دارد که مردم ببیند خب نگه نمی‌دانم مولوهاش این مسئله چیزی وجود دارد که بخواهید درباره‌اش صحبت بکنید بله این برنامه از فیلمتون را مثیب این را با تیل مرمونه باید مصبش دارید؟ این است که آگاهانه از هنال اکبر عبدی برای بازه کردن در نقشه‌های خیلی خیلی متنوه و متفاوت و این حرف‌ها دارد استفاده می‌شوند در جزابیت.

یعنی، یک جورای حالت کومی است فیلم در این سحنا‌ها می‌داد دیگر سهنایی که اکبر عبدی یک بار با کلهی که روش پوست کشیدن یک بار نمی‌دانم به‌صورت جاهل یک بار یک جایی جلد آینه باید میسه و در ظرف سی ثانی است با خودش چهار تا دیالوگ به شکل‌های مختلف می‌گوید یاد با تلفون صدای یک زن مستخدمی دار می‌آیده که آنجا دارد، مثلاً، کار می‌کند این‌ها به نظرم می‌آید که خیلی نباید تو نقش برید که هر کدومش چند من فکر می‌کنم این جزو چیزه جزو اختیاراتی که مخمر باید به خود اکبر عبدی داده که چیزو خودش را بیرون بریزه دیگر شما پول بدید اکبر عبدی در فیلم میتون بازی بکند.

خب، برای استفاده کردید برای پول زیادی خرچ شده اکبر عبدی تو دلتون بخواهد در ظرف سی ثانی میتون نقش سی نفر را هم احتمالاً بازی بکند حالت تغییر کردن صداش از این‌جوری به آن شکلی فکر می‌کنم این‌ها آزادی عمل‌های خود اکبر عبدی در فیلمه من از درقیل احساسم این نیست که بریم، مثلاً، واردی جزئیات بشیم بدهیم این نمادی معنیش چیست چه نیست شاید در اینجا هاش معنیگار باشد من بچه شدنش حالا تخیرانیز بیشتر دارد، یعنی، نماده یک جور نقش در آوردن از طریق فنر فروشی است هر که بهش آنجا می‌زنم همین است که برشد بیایی یک جوری زیادی، مثلاً، درگیری نقشه اصلاً اگر اشتباه نکنم این نقشه یک که این رد کرده بعدی جورایی پول کم می‌آورد دوباره تلفون می‌زند می‌گوید حاضرم بازی کنم اگر اشتباه نکنم یک چنین چیزی در حال در فیلم هست بگذارید بریم سراغ ازدواج دوموم و این حرفات چه در حال یک چیزی بودیم داریم فرض کنیم که معنی کودک همان چیزی که نقطه دومی که گفتیم با فراموش نکردن آن ایده اولی که اشون داد چه چیزی باز در فیلم در مسئله که یک زنی دیگر بیاید و.

مثلاً، اززواجی صورت دگیره به منظور بچه داشتن این حرف‌ها لال بودن این زن حرف زدنش آخر فیلم یکی جودایی فکر کنم این خیلی تهم پر رنگی است تو این فیلم دیگر و خیلی عجیب و یکی جودایی جا نگفتاده فکر می‌کنم خیلی نچست بگفتند برای او، اما، این‌جوری هست یا نه، یعنی، آخر که این حرف می‌زند این نچست بودن از این جهت که نه فقط مخمل بابا فریم داده ما را هم فریم دادیم و این معمولاً خیلی جالب نیست مثل کاریرون خوب این کار را با چیز نبیدن، یعنی، وقتی می‌خواهد یک اینفورمیشنی را پنهان کنند از بیننده خیلی تلاش می‌کنند که یک جورایی اینفورمیشن به‌طور نهرگوری پنهان بشود کلاًه سره مثل اینکه.

مثلاً، من یک صحنهٔ میشون بدم که یک آدمی چاپه بر رستشه و از روی سینه یک نفر دربلند می‌شود و هم کابلا نیوی باشد که این آدم کشته تا آخر فیلم هم شاموهانو خاطر می‌گیرد کنید، در نرمون بشود که نه، مثلاً، این داشتیم گوزفند می‌کشته این مقدر که آن جا می‌خورد برای ما هم یک جوری حالت بدی داری مثل اینکه یک چیز می‌گویم که هیچکاک یکی از استفاده‌های جالبی که یک فیلمی دارد هیچکاک به اسم تناب این فیلم مهم‌ترین نقطه این است که هیچکارک در واقع طبق معمول یک تجربه فنی انجام داده که کات نکند. معمولاً فیلم‌های هیچکارک از اینجا شروع می‌شود که می‌خواهد یک فیلمی بسازه که کات نکند. بعدم می‌رود موضوعی پیدا می‌کند که بخوره به این که کات نشود. برعکس اینکه اولی موضوع باشد بعد این بیاید تصمیم بگیره که این را خوره یک طوری بسازه که کات نخوره. دربارهٔ یک فیلم قایق نجات خودش گفته گفته من بیشترین چیزی که می‌خواستم در این فیلم برای من مهمود این است که می‌توانم یک فیلم درست کنم که در ۳-۴ متر مربع کلش اتفاق می‌افتد در یک قایق روی اوگلا [موسیقی] و تماشایی‌ها خسته نشد احساس نکند که یک جایی.

مثلاً، در یک جایی کچلوی دارد چیز می‌شود باید با من فکر کنم قاهر امیدوار تجربه خیلی جالبی، یعنی، چنان تدبین خونی دارد این فیلم اصلاً یک احساس که، مثلاً، تو چار مت دارد اتفاق میگفتره کسی فیدا نمی‌کند هم از دراماتی است قوی است و همین که خیلی خوب تدبین شد تنها تجربهی قاس نکردن بعد یک چیزی در این فیلم وجود دارد آنم این است که، مثلاً، فرض کنید یک آدمی که کشته شده جسدش یک جایی قرار دارد و یک مقدار زیادی حیجانی که در فیلم هست یک مهمونی همونجا بلا فاصله یک آدمی را می‌کشند می‌زارنش در صندوق مانند می‌بیروند همی‌شود دقیقاً چیست و بعد آنجایی مهمونی دارد برگذار می‌شود در حالی که همه ما می‌دانیم که اینجا یک جسد هست فساد این چیز و یک لحظه هایی وجود دارد در این فیلم که بعضی چیز‌ها را نمی‌دانیم، من خیلی هرجان فیلم بالا می‌رود.

مثلاً، یک آدمی می‌رود پشت از یک دری، مثلاً، ردیش می‌رود پشت ستونی، شما نمی‌دانیدش. خب، چرا این اصلاً، شما اگر در یک فیلمی یک سری اتفاقا پشت ستونی یفته که اصلاً برای شما قابل قبول نیست، یعنی، کارگردان مثل اینکه یک چیزهایی دارد اعتبار به شما نشان نمی‌دهد، مثلاً، یک رفته یک جاهایی آدم‌ها برن پشت پرده بیا میرو، مثلاً، یک چیزی شده ما ندیدیم این خیلی ناجوره دیگر خب این فیلم به این دلیل اصلاً ازید نمی‌کند شما را برای اینکه دلیل شما انتظار ندارید آنجا را ببینید شما قط نمی‌خواهید شما شما عادت کردید که دوربین اینجا همین چیز‌ها را برد می‌بینید.

یعنی، رفتی قرار انگار با شما بزاشته شده که این‌جوری ساخته شده نه دوربینش حرکتی به آن صورت دارد و نه کات می‌خورد برابر رفتی بار‌ها قبل از اینکه این سرنای است حیجان انگیز پیش بیادم شما عادت که آدم هایی که از این اتاق را می‌روند میرون دیگر رفتن شما نمی‌بینید که این آنجا چه کار دارند می‌کنند که تمهیدات کارگردانی به کار برده که پنهان کردن بعضی از صحنه و اینفورمیشن‌ها کسی را عذیب نکند، ولی، اینجا اصلاً این‌طوری نیست شما انتظار دارید که این دختر را حداقل تو صحنه هایی که تو خانه خودش را که مادرشو می‌بینید یک جایی حرف بزند، یعنی، مادرشو می‌دانی لال بیست می‌دانی ندارم چیست در موضوع این موضوع یک بحثی کرده فکر کنم در موضوع که تنابم همونجا بحث شده من از آنجا دارم می‌گویم یادم مونده یک صحنه در یک فیلم هست که این را به عنوان پنهان کردن این فورمیشن بد مثال زده صحنه این‌جوری است که یکی از شخصیت‌های فیلمی شینه در یک ماشینی دیالوگ بسیار مهمی بین این و کسی کسی می‌گوید یکی در ماشینی دارد رد بدن می‌شود این شیشه هایی می‌کشد بالا و شما نمیشنن این درگاه مثالی از این شیشه هایی که تماساگره عصبانی می‌کند اصلاً این را مهم است با بشوند این را چه دارند می‌گویند، ولی، چون فیلم همه خراب می‌شود.

اگر شما الان بفهمید که اینجا چه دارند می‌گویند این را قرار شما نشنند بفهمید که این‌ها یک چیز به هم گفتن، ولی، نفهمید چیست خب این اصلاً اینجا هم در یک همچنان حالتی داریم این سنای است یوری ترتیب داده شده که خیلی منطقی است نیست که شما نمیفهمید که آدم که لال نیست واقعاً، مثلاً، لال نیست خب این‌ها ایده تو دربارهٔ ازدواج دوموم نمی‌توانم برای یک جوری کل بفهمیم [موسیقی] درمانش نه این نفر دوم که نقصی ندارد و بعد اینجا به نظر می‌شونی که ازش خود آمدنست که اگر زیاد، مثلاً، کابل شد یک زیر دیگر، پس، از آخر وقت نظر می‌شونی که وہ شده بخواهید یک آنسونی دیگر باشد، پس، آخر فیلم یک نشانی که، پس، نه آخر فیلم که نردشت انجام نداشت آخر فیلم که به بوضوع.

در واقع چیزی دیگر، مثل برگردوندن همین چیز تل گرد شد، ای کاش اصلاً این اتفاقا نمی‌افته این را می‌فرستادیم یک خود را بیمارستان را روانی و بعدم خوب می‌شد و می‌آوردیمش یک بچه هم می‌آوردیم و این‌جوری مسئله حل می‌شد آره یک عشق دومی را هم دیگر الان سرف نظر می‌کردیم و این‌ها که هم دقیقاً چیز دیگر تلاش برای در واقع یک جو خیال پردازی دربارهٔ ورژن دیگر ای که بد تمام نشد نیست؟ از این بیمارستان را بسلری می‌شود و اکبر عبی می‌رود زنش را از بیمارستان را روانی می‌آورد در حالی که یک بچه را به فرزندی قبول کردن و به نظر می‌آید که خوشترین پاریانی است که ممکن است این فیلم داشته باشد دیگر به جای زن دوم و آنه می‌دانم این بند و بسات و بچه خواهد یک بچه دیگر می‌آوردند و.

مثلاً، با همین زندگی می‌کردند یک جورای پایانه چیزی دارد پایانی دارد که ای کاش این‌جوری اتفاق می‌آوردند این‌جوری خیلی بهتر از این است که زنش، مثلاً، مرده باشد بفرماییم آره این کاملاً این‌جوری است قرار است که مثل این یک چیز مبقیتی مثل این نسلی می‌بیاد و و حالا یک چیز عاطفی ایجاد بشود، ولی، چقدر این فیلم ترکیده که هیچ دست به آن نمی‌زنه هیچ، مثلاً، اتفاقی نیافتاده و اینجور چیز‌ها خیلی پر رنگه دیگر نمی‌دانم من اینجور یادمه که مخصوصاً یک سرنه ای هست که این‌ها با همگی می‌روند، ولی، این می‌رود نمی‌دانم در یک جایی هممون یک جایی دیگر میخوابه چجوریه؟ می‌رود در، ولی، چیزم آن تخت نمیخوابه همه از هیچ کدام آن تخت نمیخوابه من فکر کنم اول اکبر عبدی می‌گوید که الاتون اینجا بخواب من میرم یک جایی دیگر، ولی، آره یادم افتاد صبح که پا میشوند آنم آنجا حتی نخوابیده اصلاً کلن به همدیگر هیچ تماسی ندارند مثل یک جور رفته اتحامی دیگر که این‌جوری نبوده که.

مثلاً، کسی دیگر باشد و، مثلاً، این ماجرا‌ها این‌جوری اتفاق افتاده باشد که زنش به عنوان اعتراض به چنین چیز‌های خودش را کشته باشد و الاخر چون احساس نمی‌کنید خیلی مهم است که زنه این‌قدر اصرار دارد و روی زنه دیگر بگیر اصلاً نه تره زن دیوانه بوده حتی گناه اینکه یک عشق دیگر این پیشم آمده اصلاً زنه این نمی‌خواهد تفلک و زنه پا پیچشه که برو بسن یک زن دیگر پیدا کن می‌دانیم این احساس اینکه حتی مثل اعترافم اینی که خب یک چیزی بوده یک کسی دیگر این بوده، ولی، آنم من اصلاً نمیخواستم اصلاً اینم اتحامش در واقع اینم جرمش پای همین زن نوشته می‌شود اینجا یک جوری این زن دارد چهره این زن دارد نابود می‌شود که مثل یک حالت انتقامگیری وجود دارد تو میخواستی من را خراب کنی من را من را پدرتی در میرم هم دیوونه بودی هم اگر نمی‌دانم من فرام کارم کردم تو تخصیر داشتی و اصلاً همه چیز تخصیر تو بود من اکترادی بیگناه بیگناه بیچاره تمام زندگیش را گذاشته دارد پول در می‌آورد برای خانوادهش می‌گوید من زنه دیگر نمی‌خواهم زورش می‌کنم چقدر اصرار می‌کند بروی زنه دیگر بگیر می‌گوید من نمی‌خواهم نمی‌خواهم تا خلاصه یک جوری خودشان می‌کشد به همین چیز سرافی کنم دست همین است که اگر زنه دیگر نگیری و نمی‌دانم تا.

را خدا بگیری آن‌ها خودشان میدازه فکر کنم در صحنه عجیب و غریب تو آب نشستن و زیر یک چیز به‌حساب پوله این حرف‌ها هستند دیگر اکبر عبدی خلاصه تسلیم می‌شود این احساس خیلی در عدبیات وجود دارد لیلی و مجنونی بیچاره شوهره نمی‌خواهد زنش به او می‌گوید برو این که کلن اگر یک عشقی به وجود می‌آید خلاصه کی تخصیلی؟ من که مغصر نیستم، مثلاً، یکی از دیگر هست که مغصره کی بهتر از این که تو بگی اصلاً آن ببن گفت دقیقاً ببین این تیم آنجا وجود دارد نازایی و اصرار همسر به این که تو برو، مثلاً، یک زنی دیگر بگیر در حاله که به نظر می‌آید شوهره اصلاً تمایلی به این کار ندارد و اینجا که.

خب، یک جوری همراه با دیوانگی و یک جوری چیزم موجود دارد بیگناهی کلن مطلق اکبره هفتی مظلومه بیگناهه و یک جوری این فیلم اصلاً میفکرم بره همی ساخته شده من بیگناه بودم من کاری نکردم هرچی بوده تفسیر آن بوده و بیاید مردم، مثلاً، ببینید که این چه دیوانه ای بود یک سری صحن‌ها همینجوری است که جمعیت جمع بشوند و ببینند که این دیوانه است اصلاً فانکشن این فیلم این است این فیلم دارد داد می‌زند که زنمن دیوانه بود به مردم دارد می‌گوید اصلاً این حس در حضور مردم بودن زیر نگاه مردم بودن بپردون زن دومم در آقایت هم یک نمادین ممکن است نمادین تر باشد یک جور آنیمای جوان تری که دارد.

مثلاً، به وجود می‌آید نه لزومن زن دومم می‌تواند کل ماجبه‌ها می‌تواند کمی نمادیم تن هم باشد دیگر مثل یک جور یک ورژن جدیدی از آنیما قبلی است، مثلاً، خوب کار نکرده و این دومی است الان، مثلاً، بهتره روزون ندارد که بگویید که یک شخصی الان در بیرون حتماً حضور دارد یک چیزی را یاد آوری می‌خواهییم دمیدین یونگ یک تفاوتی دارد با فروید از در روش تفسیر رویاه‌ها که من بار‌ها به آن اشاره کردم که یونگ اصولاً معتقد به تفسیر یک رویاه نیست معتقد به تفسیر یک مجموعه رویاه هست برای همینم سلسله رویاه‌ها را می‌خواهد و بعدا تفسیر می‌کند، بنابراین، طبیعی است که اگر شما بخواید از یونگ در متن هنری استفاده بکنید و وفادار باشید، باید مجموعه آثار نخواد بکنید درست است؟ یاد کند از که در شبایی زاینده بود چه تلاشی وجود دارد که یک نفر توضیح بده که من از اول تو را دوست داشتن یاد کند از آن تمام فیلم آنجوری است دیگر یک اشتباه ازدباه یک اشتباه اشتباه یک نفر کرده مرد فیلم جوانه، به‌اصطلاح، مرد فیلم یک اشتباه ازدباش کرده.

حالا، می‌خواهد به آن یک کسی توضیح بده که دارد مثل اینکه از او رازیش می‌تواند که واقعاً ازدواج کن و بعد دارد سعی می‌تواند توضیح بده که اصلاً از اولش من تو را دوست داشتم و آن ازدواج فراموش بشود و می‌خواهم بگویم این خیلی بیمی‌خورد به اینکه یک موجود واقعی موجود دارد نه فقط یک چیز کلی، ولی، لیزونن تو این فیلم دارد مثل این‌جوری تفصیل بکنید که حتماً اینجا یک شخصیت واقعی هستی باز هم با این انشادیت که بگیردید به تفاوت بردنب کردنی باز هم این نمی‌تواند کاشور کرده نظر دوبامه که افراد یک علاقه این می‌دهد دید نمی‌توانید ماشه که علاقه دیگر بوده مزدور تو این که بدیهی است علاقه دیگهی که بوده ممکن است زن دوبامی نباشد، ولی، علاقه هست.

یعنی، یک جور عشقه به یک چیزی که حالا ممکن است تحویل خارجی ندارد وجود دارد آرزوی اینکه ای کاش این ماجرا کات می‌شد. میتون چوابگید که آدم خاصی وجود نداشته، ولی، یک جور شور آشق شدن وجود داشته. آنیما، ببین یک مرد، ببین یک آن بارگه چیز بشود دیگر این کلیت که وجود دارد یک مرد خب در سن پایین ممکن است با یک زنی ازدواج کند حالا یک آنیما دارد ندارد چه می‌دانم ازدواج سنتی آنجوری هم در آنیما ندارد برای این ممکن است یک زن برای او بگیرند، یعنی، یک موجودی می‌آید داید این آنیماش پروژک می‌شود دایقا دم خیلی معرفنده بگیر ازدواج سنتی این مجال به اش رویش بعد از بزنید. این ازدواج سنتی، نه این ماجرا می‌تواند این‌جوری.

در واقعیه. ماجرای واقعی است که تو زندگی خیلی مردا اتفاق می‌افتد. این است که بعد این مدتی ممکن است دیگر آنیما شون یک فرم دیگر پیدا کرده که نمی‌تواند بگیر این زن اول پروژکت بشود.، بنابراین، آرزوی که یک تجدید فراشی، به‌اصطلاح، بکنند در خیلی از مردم ممکن به وجود بود. اگر رابطه اول رابطه آشغانی نباشد و یکی جایی به نتیجه نرسیده باشد. با این زن دیگر رابطه خوری ندارد دوقار دیگر چیزی به زن می‌گوید یک خود جمعیتر یک خود بهتر درکش بکند حرفی که برای از این سرکوط طولانی زن می‌زند این است که من تو را فهمیدم آن زنی را نمی‌فهمد، ولی، این زن دوام، مثلاً، درکش بکند درکش می‌کنید. یک چنین چیزی به حرام وجود دارد. نزول ندارد شما بگیرید یک آدم خاص وجود داشته. می‌توانید بگیرید یک جور عشق و علاقه خاص مثل یک جور ورژن جدیدی از آنیماست که یک آدم آرزو دارد که باید چنین آدمی زندگی بکند. و یک گروه دارد که این دازه کردن این که.

مثلاً، همسرشون از او خواست. بزرگ هست از اینکه در اینجور در اینجور بزرگ هست فیلم در اینجور بزرگ هست بله بله نه نه من را می‌گویم که حاضر قبیله فیلم دارد به شما می‌گوید که گناهی صورت نگرفته بله آره این فکرش واضح است که چه دارد می‌گوید که واضح است که چه دارد می‌گوید دارد می‌گوید که، مثلاً، خیانت هیچ گناهی متوجه اکبر عبدی نیست حتی این زنی که به اصرار زن اولش گرفتن را دست نزده بیشتر یک آلمندش پول داده و دیگر اصلاً کلن یک جایی بگویید این اکبر عبدی کچکترین نقصی اگر فیلم‌های بد و نام بازی کرده برای خانوادهش بوده همه چیز این فضا را دارد که چون از این صحنه اول فیلم را میگاه کنید، ما محتوای فیلم تو این صحنه اول است، گری است کردن روب دورید و بیان اینکه من چقدر.

مثلاً، بدبخت هستم و چقدر بلاس سر من آمده و دل ما بسوده برای او چقدر طول می‌کشد این صحنه که اکبر عبدی روب ما، به ما می‌گوید که چقدر، مثلاً، دارد از دست زنش عذاب می‌کشد چقدر، مثلاً، مشکل دارد بچه دوست دارد بچه دار نمی‌شوند این‌جوری می‌کند قبول دارید این صحنه خیلی چیز دارد خیلی، به‌اصطلاح، عمیقاً با محتوای فیلم مربوطه دیگر فیلم این کار را دارد می‌کند دارد می‌گوید که چه بدبختی‌های من کشیدم و چقدر می‌گوینداه بودن و قرار ما دل این مراش بسوزه بید دارد جلو ما گری است می‌کند و از ما در واقع یک جوری انگاه تره‌ها ما جلب می‌شود که این بیچاره بیگناه این اصلاً یک چنین زندگی آشفته درونی دارد من مخصوصاً اشارم به این روب دوربین بودم یک منولوگ طولانی که به ما دارد یک حوایق درونی زندگی خودش را.

در واقع می‌گوید خیلی تاری است شده من درگان خواهش می‌کنم خب، نمی‌دانم من خیلی راستش دوست ندارم وارد جزئیات و این حرف هم بشم دوست ندارم یک فیلمی را بیاورم و قبل از این که خیلی درباره‌اش حرف زده باشم دلش کنم، ولی، دقیقاً یک احساسی بدی دارم که فکر می‌کنم تو فرهنگ ما حرف زده دربارهٔ مسئله خصوصی دیگر هم که پذیرست شده نیست و اینجا ما داریم در بدترین لحظه‌های زندگی آدم و انفارهی می‌کشیم بیروز زوده‌های طرف و ببینید، مثلاً، یک زوده خوچی کشه یک زوده بزرگشه که مخملباف تخصیل داشته یا نداشته نمی‌دانم اگر اینکه دارد سعی می‌کند با این فیلم قشن تبلیغ این فیلم هشمی است از این نظر که خیلی بیرحمانه است که آدم دربارهٔ یک کسی که مرده یک کسی که مرده.

مثلاً، بیاید اینجور چیز کند، یعنی، خیلی حالت... آره، یعنی، یک حالتی دارد که آدم مثل مثل آدم پشت زن خودش بشین یک جایی حرف بزند و همه مردم بگوید یک حالت انتقامجویی دارد آن آبروی من را انگار دارد می‌برد منم حق دارم که آبروشی ببرم حالا شاید، مثلاً، من نمی‌دانم چون واقعاً این کلیم خیلی نزدیک به واقعیته ما چه می‌دانیم تو زندگی خصوص این عالم‌ها چه گذاشته؟ چون واقعاً حالت‌های روانی که می‌بینید وجود داشته در این‌طور من آخر فیلم‌ها یک چه نشان می‌توانیم بدم؟ این گلسه را تمام کنیم من فکر می‌کنم اگر کسی معیر باشد می‌توانیم بعدا دربارهٔ این فیلم باز هم حرف بزند، ولی، من چیزم این نیست که حتماً این صحنهٔ آخر ایشان چه نقطه ای تو؟ این آخر صحنهٔ فیلمه با ماشین می‌آید زنشو در چیز سوار می‌کند و آنو می‌برد، پس، میداره پول به او میدهد همه چیزو خوب رفت و رجوع می‌کند دیگر مثل این که آن نفر دوم هز می‌شود می‌رود دوباره سراغ زنش راحتی که پیدا می‌شود اینی که یک بچه در بیاورند.

پایان‌بندی و مسیر ممنوع

حالا، اگر این بچه دار نمی‌شود مثل یک جور با نازای زن بسازه و درش میداره به برخانه این آخرین صحنهٔ فیلم چه نقطه خاصی در شروع دارد؟ رفتن در خبور معمول، تابلو‌های آنجا مهم است، یعنی، مثل اینکه چیزی که من اخ مرواف دارم این است که دیگر نمی‌شود این کارو کرده، مثل این رفتن در یک مسیری است که نمی‌شود در آن درد، یعنی، مثل یک اعترافه به این که، یعنی، این حسی که کار از کار گذاشته، یعنی، واقعیت اینی که مثل یک جور کار خلاف کردن نمی‌دانم چه حسی می‌گیرد از این که آخرین صحنهٔفی آخرین صحنهٔفی صحنهٔ خوشه جالبی نیست و رفتن ماشین در یک مسیری که نباید در آن بره مثل یک جور بیان منبولیت یک چیزی است که کار از کار گذاشته.

فکر می‌کنم اینجا اصلاً ناخودآگاه نیست، یعنی، نماد خودآگاهه مثل بیان یک ممنوعیتی که یک چیزی که دیگر وقتش گذاشته آخرش یک فضایی این‌جوری فیلم پیدا می‌کند که دقیقاً مثل اینکه نمی‌شود این کارو کرد تمام فیلم مثل ایکاش گفتن ایکاش این‌جوری کرده بودم ایکاش این‌جوری می‌کردم ایکاش این‌جوری می‌شد این‌جوری نمی‌شد، ولی، خود مخمر با افراد می‌دانی که دیگر کار از کار گذاشته اصلاً پایان پایان خوشی نیست نه برای خاطر این تابلو فضای پایان این فیلم فضای شادی نیست که مسائل حل شده دیگر بهترین چیزی که می‌شود تصور کرد دیگر همین است از این بهتر، مثلاً، نمی‌شود.

خب، دقیقاً براد من نمی‌دانم خیلی چیزها موند دربارهٔ این فیلم این مورد تفاوت خانه‌ها، مادرش، من فکر می‌کنم، من توصیه می‌کنم اگر کسی حسله دارد، دستفروش این اخمالباف هم ببیند ببیند ماجرا‌ها از چه رخت قبلی چیزهایی وجود دارد که این مفاهمی که بعدم در نوبت آشقی، شواهد زایندروز، باید خانر پیش می‌آید حتی تو دستوروش یک چیز‌های نمادینی وجود دارد که اصلاً دیگر در نظری که به آگاهی و خودآگاهی شخصی آن نرفانیست، ولی، بچه دار شدن، بچه ناقص به دنیا آوردن، بچه را چه کار بکنی؟، مثلاً، اولین اپیزود فیلم دستفروش مربوطه باز به بچه دار شدن و نشدن و.

فکر می‌کنم کودک آنجا به این معنی که من می‌گویم خیلی نزدیکه و مخصوصاً اپیزود دومش، فکر می‌کنم خیلی خیلی اپیزود مهمی است که دیگر هم تو آسانه برخمدگاف خیلی این تمی که در است من شخصا فکر می‌کنم دستفروش همچنان بهترین کلی مخملبافر حتماً همان با من مخالف هست برای خاطر اینکه به هزار نیاز خیلی هزار فنی پیشرفت کرده فکر می‌کنم دستفروشش من هنوز همان گاهی شده که بعد از سالهایی یک بار میرمش اصلاً احساس بدی به این دست ند فکر می‌کنم با طب مخملبافر اینجور فلوسازی خاص خیلی هواهیمید، ولی، بران بعدیست دستفروشو ببینید اگر دوست دارید که مجموعه آثار مخملباف.

فکر می‌کنم رست فرقوش داشت خیلی جالبی است یکی دیگر بین سیاسی و نمی‌دانم مسائل فرقی و این‌ها در آن هست. دقیقاً در این حال من اگر خیلی چیزها دربارهٔ این فیلم، یعنی، خیلی کم دربارهٔ این فیلم صحبت گرم. خانه، نمی‌دانم مادر، بچه دار شدن، مادر خیلی چیز هست. روزگی هایی که جالب است من ممیدوارم بگیر، حالا فعلاً همینجا کاتش بکنیم، ولی، اگر جلسه آینده کسی حرف خاصی دربارهٔ این فیلمی داشت، اگر دوباره دیدید و، مثلاً، یک چیزهایی به ذهنتون رسید، من جلوگیری نمی‌کنم که بحث اعدام را پیدا بکند، برای فکر نمی‌کنم خودم شخصا بساید آن بدم بساید آن بگیرش باطمان تهزاری را بگیستم همسرشم باطمان شیخی باطمان را می‌سید و می‌رسونیم از این به فروید بگوییم می‌گوید لابد نیمی رسونیم خوروشان بسیار شده فیلم آخرشون مخملباف که کار‌ها باشد که اینکه دیده [موسیقی].

حالا، برقار در عروسی و خوبان هم رفتن پیش دوانیز هست. این همین صحنه‌ها تا... خیلی صحنه مشابهی هست. اینجا ما زن دوانیز فیلمار نمی‌بینیم. صدا شو میشنگیم، ولی، آنجا فکر می‌کنم نمی‌بینیم. در اتاقی میشسته و همان توصیه یکی کند آنجا می‌کند. ما خیلی چیزها در فیلم هستیم. من واقعاً اینکه اصلاً احساس نکنید که فیلم برای را... در اینجور بازید. اینجور می‌شود یک فیلمی همین است که... آقا من نمی‌دانم آقا. من خیلی مشکل زیادی دارم که یک فیلمی انتخاب بکنم که چند جرسی درخودش لعست بکنیم. یک کش در بینیم. چه؟ مخصوصاً اینکه یک چیزی که اصلاً نگفتم که باید بحث بشید.

یعنی، که خب آیا اگر همین را آرز براست آخوردگاه جمعی در جمعی دارد چه برن. شما باید انتظار داشته باشید که هر جمعی را شخصی که تحلیلش بکند یکی اینجور سازی مختلف از سرات داخل دوله جمعی هم روی این دشته باشد، یعنی، اشاره‌های حیرت منوی باقی کنده ببینید اگر من خواهیم بگویم این را باید اضافت بکنم که حیرت مجالات چیست و اصلاً چیز جالب در نگه بگوییم، یعنی، یکی بین، اصلاً به نظر من خواهیم بگوییم، یعنی، که شما یک اشاره‌های خاصی بکنید که جایی نتایی کلیبی است هم زیرای کلیبی است اسکش مینده مالیت داده است، امیدوارم آباده است، فکر می‌کنم که ما اینجا سبراتی نداریم مردم نداریم... سبراتی تا یک نکلنه، الان فراموش نکله نداریم، نکلنه...

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها