خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.
آغاز بحث
قیامت و روز حسرت در سورهٔ مریم
[موسیقی] یک معنای اصلی سوره جایی که در مورد قیامت دارد بحث میشود، نه اینکه بحث میشود، بلکه یک جور چیزهایی در مورد قیامت بیشتر گفته میشود. شاید بهتر قیامت را اینجا به کار ببریم. این با تجربهٔ توراتی که اینجا هست، عالم آخرت با یک نگاه خاصی که متناسب است، من سعی کردم بگویم که چرا متناسب با محتوای سوره هست. یک نکته فقط اضافه بکنم. شما سوره را که نگاه میکنید، اولش دو تا داستان هست که خط میشود به اینکه حکایتی در مورد حضرت موسی گفته میشود.
خط میشود به اینکه یک عدهای در واقع عقاید انحرافی پیدا کردند و یک جور اشارهای میشود به آخرت و به حالت به اصطلاح انذار و «أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَةِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ». این جلسه در واقع باید چنین وضعیت تمام بشود. مثل اینکه یک عقایدی گفته میشود، یک عده اینها را انکار کردند و اینها عاقبت خوبی ندارد و دوباره ذکر انبیا توسط سوره هم از طرف اسرائیل شروع میشود، میآید و مجدداً ذکر میشود و این قسمت اینکه بعد از اینکه این سلسلهٔ انبیا تمام شد، یک عده جانشینشان شدند که نماز را ضایع کردند و از شهوات تبعیت کردند و اینها عاقبت خوبی ندارد. یک چیزی که برای مبارزه کردن جا به وجود دارد یا...
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ ٱلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و آنان را از روز حسرت بيم ده، آنگاه كه داورى انجام گيرد، و حال آنكه آنها [اكنون] در غفلتند و سر ايمان آوردن ندارند.
من نمیخواهم روش تأکید بکنم، اینکه حداقل به وضوح دفعهٔ اول یک جوری به عقاید نادرست دارد اشاره میشود. اینجا به عمل نکردن به تکالیف دارد اشاره میشود، ولی برای هر دوتا نهایتاً اینجوری است که به سرانجام بد میگذرند و این قسمت دوم که در آن گفته میشود مثلاً کل این قسمت اول و دوم دارد گِرد میشود که به غیر از آنهایی که توبه کردند و اینها، به اصطلاح عاقبت خوشی داشته باشند و یک فرازی که از بحث...
در واقع در انتهای این قسمت هست تا وقت میشود به آن دو تا آیهای که از قول ملائکه...
در واقع هست که من مدام در واقع روی افلام اول ترکیب کردم که کل این سوره چنین ساختاری دارد که انگار سلسلهٔ انبیا را مرور میکنید. همهٔ ما میدانیم که بعد از عیسی، دورهٔ سِتّی، دوری که بومَند در ارسالِ روح، انبیاءِ بنی اسرائیل، خاندان آل یعقوب، به انتها شدید. مثلاً موضوع سوره، سوره این دیگر شروع میشود که خاندان آل یعقوب انگار به لحظهٔ آخر خودش رسیده. از زکریا، نگرانِ این که این چطوری دارد ارسالِ یعقوب در روح به کی قرار دارد به ارسال؟ و بعد ما همه آن را دیدیم که یحیی و عیسی.
در سلسلهٔ پیامبری که در قسمت اولِ این جهات میشود، اینها پایانِ ماجرای آل یعقوب هستند. بعد از عیسی به چیست؟ سالی دورهٔ فترت است که رسماً در قرآن فترت بودنش اشاره میشود، یعنی دورانی که در پیامبری جدیدی نگاه نمد تا این که از این رسوم در جای دیگر یا سلسلهٔ دیگر یا در روحِ نسلِ اسماعیل درگون میکند. و این دوتا آیه را من مرسا تحکیت کردم که روی این دارد، در واقع به این دارد اشاره میکند که الآن ملائکه دوباره ظاهر شدند، الآن دوباره نازل شدند. این که
در واقع انگار جواب یک سؤالی را ملائکه دارند میدهند که چه شد که ۶۰۰ سال نیامدند و
حالا دوباره نازل شدند؟ میگویند که وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا وَ ما خَلْفَنا. اینجا پاسخِ این است: آمدنشان نه این که آمدنشان بخواهید مثل و این حِسّی که در واقع این عبارتِ کچایی که از «ما کان رب و پن نفتی» است، اینجوری نیست که تصادفاً اینجوری شده، مثل یک برنامه است که خداوند یک موقعی فرستاد خصوصاً. هم و بعد یک مدتی هم نرخوش میشود. از این جلسه باید چون مشکلی داریم که دو دستگی میگیرد. چرا بیشتر چرا بیشتر چیزهای نفراد سیاسی استمارم نفراد سلام سلام شما ایمیلی دریافتید که اینطوری شده بیانه نفردیم آره ما دریافت نکردیم چک نکردیم؟
خودش بستن اینجام اطلاعی خورده و تاریخ بود ما ندیدیم آمدیم تو مشکلی هم هست. خب این قسمتها را. این یکی دو دقیقه را میشود حرف کردید. خب خیلی کنم چیزی که میخواهم سرد اضافه بکنم این حرفها را رملم به. شاید یکی دو بار مثلاً در جلسات اول و جلسات رملم اینها را بفتم. سرد میخواهم این نقطه را اضافه بکنم که یک جوری به این حالت. که آن سوره دارد که تا یک جایی در مورد گذشته دارد صحبت میکند، یک لحظه حال وجود دارد که همین الآن ملائکه دارند حرف میزنند و...
بعد بقیهٔ سوره یک جوری در مورد آینده است، در محتوای یک جوری حالت گذر کردن از گذشته به حال و بعد اشاره کردن به آیندهای که مثلاً در مورد حشر است. این سوره جالب است و به اضافهٔ اینکه به یک ترکیبی... من شاید علت میدارم این را الآن اضافه میکنم، این است که جمعه آیت ملاحقی میگویند که «لحُو ما بینَ أیدینا و ما خَلفَنا و ما بینَ ذلک» یک جوری اشاره به حال و آینده و گذشته دارد. خود این عبارت دقیقاً از آن محتوای طبیعی که این آیات دارند که دارند در واقع به نوعی آنگاه جوابِ...
سؤال میدهند. در مورد قطع وقت، مدت ششصد سال با ساختار این سوره یک هماهنگی دارد که آن ساختار که بدیهی است. این جمله هم همینطوری، در واقع اینطوری که من میگویم اشاره به گذشته و حال و آینده گرفتنش درست باشد که... فکر میکنم درست است. به نوعی در آن لحظه که زمان حال است یک عبارتی عددی هست که به این گذر از گذشته و آمدن به حال و رفتن به آینده به نوعی دارد اشاره میکند برابر ساختار. این سوره کلاً این فرم را دارد که یک دو در واقع مرورِ گذشته، بعد میآییم به زمان حال و...
بعد منتقل میشوند به اتفاقهایی که در زمان آینده قرار بیفتد بعد از اینکه در واقع همهٔ تحولات آن دنیا به سر بشود. فقط این نکته را میخواستم اشاره بکنیم، در مورد این عبارتی که من آوردم جلسهٔ قبل در مورد قسمت مربوط به روز حشر و آخرت که قسمت ثبوتیِ این سوره هست، یک تصاویری از روز حشر میآید به اضافهٔ اینکه پرسشهایی که مطرح هست به نوعی جواب داده میشود مثل اینکه... من تأکید کردم که اصولاً این سؤال که چرا یک بخشی از این سوره اختصاص به قیامت دارد، پرسش درستی نیست. آنطور که حرف دارند...
در مورد توحید در قرآن هیچوقت احتیاج به توجیه ندارد. هدف اصلی در واقع حرف دارند در مورد معاد و در مورد توحید. ولی این سؤال در واقع از این نیمه برای که از چه زاویهای دارد اینجا به مسئلهٔ قیامت نگاه میشود و چه مناسبتی دارد با بقیهٔ سوره؟ من سعی کردم بگویم ترددهای ابتدای این قسمت از سوره این مناسبت... واضح است که حتی اشتراکات لفظی بین این آیات اول سوره که قبلاً خواندید این را نشان میدهد. این یک چیز خیلی واضحی است در ابتدا.
در واقع مناسبت این است که ما یک دور در ابتدای سوره و بعداً مسئلهٔ تولد در واقع به آن پرداخته شده در این سوره، به طرز اختصاصی. هیچ جای قرآن به این شکل شما راجع به تولد انسان یک سری آیات ندارید که...
قیامت و روز حسرت در سوره مریم
حالا تولد انسان، نقش پدر و مادر، این اشارات بسیار تفصیلی به نظر میآید بررسی شده. بنابراین یک فضایی که این سوره دارد این است که چطور انسانها متولد میشوند و تأکید روی این است خصوصاً در قسمت اول که یک جایی دو حالت تولد غیرطبیعی هست: یکی از دعای زکریا ناشی میشود و یکی بدون پدر اتفاق میافتد. آن حالت غیرطبیعی در مادر، یعنی نازاست، پدرش خیلی سنش زیاد است و به طور طبیعی نباید بچهدار بشوند ولی بچهدار میشوند. و از جواب این سؤال زکریا که چطور این اتفاق میافتد، این آیه گفته میشود که در جواب این سؤال که: «أَوَلَا یَذْکُرُ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ قَبْلُ وَلَمْ یَکُ شَیْئًا»؟
أَوَلَا يَذْكُرُ ٱلْإِنسَٰنُ أَنَّا خَلَقْنَٰهُ مِن قَبْلُ وَلَمْ يَكُ شَيْـًۭٔا
آيا انسان به ياد نمىآورد كه ما او را قبلاً آفريدهايم و حال آنكه چيزى نبوده است؟
بنابراین این به وضوح شروع این قسمت یک لینک مشخصی دارد با محتوای سوره در قسمت اول. در کل چیزهایی که قبلاً خواندیم، معنیاش این است که ما قبلاً گفتیم که خداوند میتواند بدون اسباب و چیزهای به اصطلاح ظاهری، آن چیزهایی که ما معمولاً به آن یک جوری عادت داریم، انسانها را خلق بکند. و این خلق از چه در واقع هست؟ تولد بدون سابقه، موجودی را از عدم به وجود آوردن. بنابراین جواب این سؤال که «آقا بسیار، ما باید بدانیم دوباره زنده میشویم» با ترجمهٔ اینکه یک بار شما در این دنیا این را دیدید که میتواند این اتفاق بیفتد که این موجودی که اصلاً سابقهٔ وجود ندارد موجود بشود.
بنابراین واضح است که جای استدلال انکار ندارد که اگر همین موجودی که یک بار موجود شده دوباره متولد بشود... یعنی این خیلی واضح است که از نظر عقلی این سادهتر از این است که یک چیزی را از عدم به وجود بیاوری. منتها چرا ناباوری وجود دارد در مقابل این پدیده؟ برای اینکه آن پدیده را ما به طور مداوم دیدیم و شنیدیم که یک چنین اتفاقی میافتد و خیلی به نظرمان غیرطبیعی نمیدانیم. ببینید. این خیلی نقطهٔ مهمی است که آن اولیِ به بزرگ، طریقِ غیرِ طریقِ سختتر است، موجز آساتر است. اینکه اصلاً یک چیزی که نبوده، یک درخواهیم فرقونی کودر که متولد میشود و.
فکر میکنم پدرها و مادرها ممنون در تولد فرزند اولیشان اگر یک زرگه یا برای یک جرگههایی پیزه اینشان داشته باشد. این حالت شگفتی بهشان دست میدهد. اینکه آنگاه یک موجزه اتفاقاتی، یک موجود تازهای، مثلاً به گوژی از آن مده هرچیها، یک آدمی که اینوزی کافی هشیاری داشته باشد و به اصطلاح در این چههای شناخت باز باشد، خیلی در مورد نه تولد هر انسانی، در مورد همهٔ پدیدهها، پدیدهها احتمالاً حالت شگفتی و تازگی را برایش دارد. آن چیزی که
در واقع باعث میشود ما در شاید شگفتی نشویم در مقابل این همه پدیدههای شگفتانگیزی که در پدیده هست، یک حالت عادت و یک حالت کرختی است که به آدم دست میدهد دیگر.
ولی مثلاً باران باریدن تلیذه خیلی خیلی شگفتانگیز است یا مثلاً اینکه هر شهر ما در میآید و اینکه نمیافتفاقی نیست، ما نمیدانیم چرا. نقطه این است که ما یک مردهای کرخفی مدرنمان؟ در افتخار این است که یک جورایی یک افتحانهایی به ما گفتن که ما در خواب رفتیمان. این است که به نظرمان میآید که معلوم است که چرا این اتفاقات دارد میافتد. واقعیت این است که معلوم نیست. تقریباً ما هیچ چیزی از اتفاقهایی که از طبیعت میافتد و واقعاً نمیدانیم که چرا این دارد اتفاق میافتد. یک سری معادلات داریم که خیلی چیزها را تا حلوی پیشگویی میکنند،
ولی نمیدانیم که اینها از دارد واقعی به چه دارند اشاره میکنند. در موضوع کلان، گذارهٔ علمی بیشتر فیزیک نفستوستند. علمی که قرار است به ما در موضوع طبیعت یک اطلاعات بنیادی بدهد. خود اینگی مسئله دیگر سوال است که چرا قرار است فیزیک به ما اطلاعات بنیادی بدهد. این یک ایدئولوژی پشتش هست که فیزیک علم پایه است. در مورد این بحث کنیم، میتوانم این جلسات دانشگاه تهران یک جلسه
در مورد این بحث کردم که چرا این طور شده که ما فکر میکنیم که اگر قراری داکشن، مثلاً در ایستفارینس انجام بشود، همه چیز باید به فیزیک ریدوس کنیم، مثلاً شیمی به فیزیک میشود، زیستشناسی به شیمی، شیمی و مثلاً روانکاوی و روانشناسی به زیستشناسی. این چیزی است ایدهٔ کلی که الآن وجود دارد دیگر. پشت این یک عقیدهای وجود دارد دربارهٔ جهان که لزوماً درست نیست. آنجا سعی کردم بگویم که روانکاوی میتواند مستقل از همهٔ این ریداکشنها باشد و خیلی ساده میتواند به روانکاوی ریداکشن بشود، خیلی نمیخواهم.
این حرفی که من جا دارد یک تکرار کنم از درستی که داریم میکنیم، خواهید باشیم پرام در مورد. این مسئله اینکه علم توجیه واقعی نمیکند و به ما نمیگوید که در عالم چه اتفاقی دارد واقعاً میافتد و چرا دارد، چراییشان را نمیگوید. توصیف میکند که چه اتفاقی خواهد افتاد. برابرِ گزارهٔ علمی، گزارهٔ فیزیک؟ اصلاً اصولاً این شکلی هست: شما اگر در این شرایط باشید و این دادههای حسی و دادههای اندازهگیریشدهٔ کمیات موجود را داشته باشید، مثلاً این کمیات در کمِ ثانیهٔ بعد چطوری خواهند... مثل معادلاتی داریم که خیلی خوب این را پیشگویی میکنند و جوابهای خیلی خوبی هم ازش میدهیم و چون یک چنین معادلاتی داریم میتوانیم تکنولوژی تولید بکنیم که
این کار را برایمان بکند. برای اینکه میتوانم رفتار را پیشبینی بکنم. آن چیزی که برای تکنولوژی لازم است این است. برای تکنولوژی شما لازم ندارید بدانید که چرا اتفاقات دارند میافتند، چه معنایی دارند. کافی است که معادلاتی داشته باشید که رفتار را بتوانید با آن پیشبینی بکنید. و اینکه علم جدید را اصولاً معطوف به تکنولوژی میدانند. دریافتش این است که واقعاً دقیقاً همان چیزی را به ما میدهد که ما لازم داریم برای اینکه بتوانیم تکنیک درست بکنیم، نه آن چیزی که جنبهٔ شناختی دارد و... مثلاً به ما میگوید که یک... جوِ جهانشناسی... آن بحثی که گفتم از اینکه... از اینکه... از اینکه اشارهاش بکنم این است که شما
شاید برایتان عجیب باشد که مثلاً این دههای نیوتن. من میخواهم یک چیزی بگویم در مورد این حالت کرختی که دانش یا حالا این چیزی که ما بهش میگوییم دانش به ما میدهد، درواقع چیزی را توضیح نمیدهد.
ولی یک جوری برخورد میشود همیشه که انگار همیشه دارد توضیح میدهد. من میخواهم یک اشاره بکنم به تصوری که در مکانیک نیوتنی در مورد مثلاً حرکت کرات وجود دارد، تفاوتی که با تفاوتات... قدیمی بودیم داشتم که چقدر ابتدای کار، این چیزی که نیمدونم چه میگفت غیرقابل هضم هست و سخت، و ما هم اگر در سنین پایین یک چنین چیز عجیبی رو نشنیده بودیم و پشتش یک دورهای بهاصطلاح اتوریتهای وجود نداشت، یعنی من اگرچه سنم سر کلاس پایین نباشد ولی مثلاً تمام مقامات آکادمیک که یک حرف میزنند، آدم اگر نفهمد، نشانهٔ نفهمی خودش است دیگر. مثلاً اگر احساس کنی حرف عجیبی است، ولی این همه آدم همه دارند با تمام وجود میگویند که این حرفها درست است. چون وقتی که مکانیک نیوتنی را میخوانید، با تعدیل نیوتنی در واقع توصیف حرکت سیارات دور خورشید مثل این است که خورشید با یک طناب نامرئی سیارات را گرفته دارد میچرخاند و آنها دوست دارند که در بروند و خورشید نمیگذارد اینها در بروند، درست است؟ در حالی که تصور قدما این بود که اینها خیلی روان و راحت دارند حرکت میکنند، مثلاً در مدارهای خودشان به نوعی با شادی و رضایت دارند حرکت میکنند. میخواهم بگویم مکانیک نیوتنی فضای توحش توش به وجود دارد از این که کراس انگار، یعنی واقعاً اینجوری است دیگر: هر شیء میخواهد که مسیر مستقیم خودش را برود، این نمیگذارد، این خورشید اینجا وایستاده و مثلاً به جوری در واقع جلوی اینها را دارد میگیرد. این خیلی، ببینید، این با اندیشهٔ یونانی جور درمیآید که همین چیز در عالم، مثلاً خدایان با انسان همه در جنگ، هم پر از اندیشهٔ یونانی، پر از تقاسم دینه. مثلاً مینروهای طریقیه، در حالی که تصور توحیدی از جهان اصلاً اینجوری نیست دیگر. این احساس همونی نیست که جهان یک جوری نیروهایی که با همدیگر دارند میجنگند، مثلاً یک جوری این نظر را به وجود آورده. خب؟ من شاید آن نکتهٔ اصلی که باعث میشود که مکانیک نیوتنی خیلی خیلی شگفتانگیز و قابل قبول جلبه بکنه را حرف همین جا بند. در موردش اگر این قدرتش محاسبات خوب درنمیآمد، فکر میکنم که قابل قبول نبود از ذره، یعنی فقط در واقع قدرت زیاد مکانیک نیوتن بود که هر برگ یک جوری قانع که از آن تبعیت بکنند از فرمولهای نیوتن در مورد حرکت، که بعدها همان هم خوب همش به نور باطل شد. ما الآن اینجوری نگاه نمیکنیم به حرکت سیارات. ولی آن چیزی که خیلی در مورد صلوات میشنویم، کتابِ «نامرئی» بود، دیگرسان یعنی چه؟ میگوییم چطور ممکن است از فاصلهٔ دور دو تا شیء بر هم دیگر اثر کنند؟ اصلاً ما که همدیگر را سابقاً ندیده بودیم، یک همدیگرِ اتفاقی که نیفتاده بود در... مثلاً کلهٔ زنان کجا؟ مثلاً دو تا شیء از فاصلهٔ دور با همدیگر، همدیگر را اثرهای عجیب و غریبی دارند و از این مسافتهای خیلی... جایی خیلی به نظر نامعقول میآمد، ولی خب یک دانه گفتم یعنی چه این روی جویی دارد آن را میکشد، نمیدانم از...
این بحثها کردن، ولی خب غلط کردید. واقعاً کتابی میتوانم اگر چیز میکرد، اگر سردمداران دانش مثل الآن بودند که هرکس فوری هر نتیجه که درست میدهد یک پیپر چاپ میکند، تا یک جایش ممکن است به گیر... این شعر مرزی نمیرسد، جاودان میماند که تنها قوانین کپلر را به لفظ میآیند با مفروضات نسبتاً ساده و تابوت و... دوزیان مرغول. این یکی از اینجوری هم معقول... نیروی جاذبه خود عجیب و غریب بود، اصلاً کل مادران را حل میکرد، کلی هم مثلاً چیزهای مجبوری که آن موقع نمیدانستند چرا اینجوریهایی به لفظ میآید، اینجوری جاری شک باقی نداشت که...
اصلاً حرف درستی میدهند. در حال یک دوی اموال نیروی جاذبه و شک داشتن و من مخصوصاً تأکیدم این که این فضای آنها میخواهند در برم و این دارد مثلاً آنها... آنی که شما نگرمی دارد، این هم یک فضای جدیدی بود از ذهنی. در مورد اتمها که خیلی مغناطیس دارد، گلوئون و بوزون اتم جدید خیلی مغناطیس و چیزی بود، اینجوری نبود که مثلاً سیارات میخواهم با همدیگر... میخواهم بگویم که در بطن این تصور جدید یک جور فضای احیای مثلاً تصورات شرکآمیز وجود دارد. اگر شاید چیزی است که خیلی اصلاً برای ما معنیدار نباشد، همجوری خوانگی ما به نظر... برابر چیزی که میخواهم اضافه بکنم این است که چقدر نسبیت عام اینشتین تصورات مجلی با تصورات قدیم نزدیک است و چقدر اینها نوع حرکت فریادات تبدیل شده به همان چیزی که قبل از میانتون بوده، یعنی همه با شادی دارند در یک فضایی حرکت میکنند که از نمیخواهد در بره، هر کسی از داد... فکر میکند که دارد اینجا رو خط مستقیم را میرود، احساس اینکه اتفاقهای عجیب و غریب داریم جاذبه تبدیل میشود به... اینکه هر شیئی مثلاً در اطراف خودش تأثیراتی گذاشته، ولی اشیایی که دارند حرکت میکنند، به معنی واقعی کلمه دارند با سهولت و به حساب خودشان، به حسابیتن.
این کار ممکن است همه روی جَوّ و زید به حسابیتن حرکت میکنند، مثل اینکه روی خط مستقلی دارند میروند. این فضای ذهنی که در نسبت عام هست، یک جوری شبیه آن فضای ذهنی است که در تصورات قدیمیتر بود. من میخواهم اشاره بکنم. از اینجور اشارهها معمولاً نمیکنم، خیلی هم نمیخواهم. به اصطلاح، چیزی که میخواهم بگویم اینکه یک جوری با فضای ذهنی آدم، وقتی که توحیدی نگاه میکند، اینکه دنیا از رهابتِ اختیار است و اشیا با همدیگر چیزی دارد چک میگیرد یا نه.
قیامت و روز حسرت در سورهٔ مریم
مثلاً یک جوّ همهانگیِ کلی وجود دارد، یک چیزهایی تفایل به عالَم تصوراتی میدهد که ما میتوانیم غرابت بکنیم که آیا این تصورات ما، آن چیزی که مثلاً دین از عالَم دارد به ما میدهد، همهانگ هست دیگر. همه به هیچ راجعهای نمیخواهم، میگویم اینجا گزارههای گزینگریز ایجاد میشود که بخواهیم بگوییم که مثلاً بگوییم من بگویم مثلاً نیوتونی، نمیدانم، با چیزی که ما از دین سهمیم تناقض دارد، گزاره. اینجا بودید نداری که باید، ولی یک فضای ذهنی آنجا بودید دارد که باید فضای ذهنی اینجا تیلی همه همیشه.
انذار، حسرت و پیامد انکار
من میتوانم، به نظر من یک حرف، حرف نادرستی نیست اگر بگویم که فضای، وقت میگویم فضای ذهنی و گزاره علیه نیستم، تصور عمومی که نسبت عام در مورد حرکت سیارات به ما میدهد، همهانگتر است با تصوری که ما به طور طبیعی انتظار داریم که اگر مثلاً در یک جهانبینی در بگذاریم دیگر برسند بگویم با تصوری که قرآن مثلاً به ما حرکت سماوی میدهد. مثلاً کلون چیز فرقی نیستند که همه اینها دارند در این مدارهای شناور دارند شناور میکنند، این یک جوری میشود گفت نوعی هماهنگی بوده.
من نمیخواهم بگویم اصلاً در این وقتی که شما علم، حدثش این است که یک سری فرمول بگیرید نیست رو جواب بدید. اصلاً این معنی ندارد که من بگویم نسبت عام مثلاً فرمولهایش با قرآن سازه بگیرید، دو تا موضوع کاملاً متفاوت هستند. موضوع علم فیزیکی یک چیز فیزیکی است که الآن ما داریم. من میخواهم بگویم که در شرایطی یک فرمول، یک فرمالیسمی را روزی بیاورم که بتوانم باید معاصره بکنم که بعدش چه اعتقادی میافتد؟ یعنی اصلاً موضوع تعلیمشان با هیچ جای قرآن تطبیق کنم، کوچکترین تضادی با سنت داشته باشد، ولی آن نکتهای که معمولاً ازش غفلت میشود.
یعنی که به هر حال با اینکه دانشمندها ممکن است هدف اصلیشان نباشد که به ما یک تصوری از جهان بدهند، برایشان مهم این فرمالیته نه، ولی خلاصه یک تصوراتی شما نمیتوانید بگویید که نسبیت عام با مکانیک نیوتونی دوست تصور از جهان به ما نمیدهد. ممکن است همیشه هم بگوییم تصورات جزو نظریه نیست، نیوتون هم بگوید من هم از نظریه هم نیست، نظریههای ما همین فرمولهایی است که میگوییم.
ولی واقعیت نیست، این تعبیرها به روزید میآید، یعنی آدم وقتی که با همین فرمولها آشنا میشود، تا حدود زیادی یک سری تعبیرها همراه میشود.
اما مثلاً دیگر این خیلی چیز مدرنی است، در واقع پستمدرن است، که هیچ تعبیر همراه فرمولها نیست، از مکانیک کوانتوم. این وقت ما یک سری فیزیک داریم که دیگر از تصور خاصی صحبت نمیدهد، در طور من همه حالی دارد میدهد، دیگر منطقه دیگر رسیلی نیست، سرش بحث است، تعبیرها در مکانیک کوانتوم بحث دامنگیری است. من ارنب جاواتون، این نکتهای که مردم جا وجود دارد این است که ما در یک دورانی داریم زندگی میکنیم، همانطوری که مثلاً انسانی که در یونان به دنیا آمده بود، اسطورههایی اینجا وجود داشت که از کودکی میشنید و.
این اسطورهها یک جوری ذهنش را شکل میداد که اینجا میداند که دنیا چرا اینجوری است. ما در دنیایی زندگی میکنیم که یک دانشی یا یک چیزی به اسم ساینس وجود دارد که تا حدود زیادی، شاید قبلتر از همهٔ دورانهایی که بشر تویش زندگی کرده، یک حسی از اینکه ما میدانیم دنیا چرا اینجوری است به ما میدهد و این باعث آن حالت کرختی میشود از درشناختی که ما عجیبترین چیزها را اطراف خودمان میبینیم و هیچ لحظه احساس شگفتی به آن لحظه نمیدانیم. اگر هم شخصاً ندانیم، فکر میکنیم که یک عده میدانند. من هم که نمیدانم که چرا اینجوری بیدونیم، این خیلی محض نادید. اگر مطمئن بشوید که هیچکس هیچی نمیداند، آن وقت خیلی زندگی بهتری دارید.
یعنی هر بار هر پدیدهای که میدانید، شاید شگفتزده بشوید اگر بدانید که ما هیچی در مورد اینکه واقعاً این اتفاق چرا دارد میافتد نمیدانیم. اگر کسی فکر میکند یک پدیده را میداند که چرا اتفاق میافتد، از آن به؟ من بگویم، من یک اقدامی کردم در جشنوارهٔ علم ایران که هر سال موضوع تقارن علم و دین را به عنوان یک مسئلهای که چیزی که میخواستم اینجا بگویم این بود که دانش به این دلیل به ما نمیگوید که دنیا چیست و چه به چیست، که همیشه؟
در واقع ذاتاً اینجوریه که یک پرسشهایی را جواب میدهد و مسئله را احاله میکند به اینکه چیز دیگری را باید ببینیم که چیست. بیشتر کاری که میکند ارتباط بین پدیدهها را واقعاً برقرار میکند تا اینکه بتواند یک پدیده را به ما بشناساند. گفتم مثلاً قبل از این حرف را بزنم، به عنوان مثال یک پدیده که ما خیلی به نظرمان میآمد که خوب میدانیم چرا دارد اتفاق میافتد، رعد و برق. قبل از اینکه ساینس بیاید، ما پدیدهٔ الکتریسیته را نمیشناسیم اصلاً. مثلاً کسی فکر نمیکرد که این پدیدهٔ خیلی خیلی ضعیف و کمیاب و بیخودی را با رعد و برق ربط بدهد.
این با این پدیدهٔ عظیمی که به آن میگوییم مثلاً برق، اینها با همدیگر ریشهشان یکی است، اینها هر دوتاشان.
در واقع مربوط میشوند به یک جور چیزی که ما به آن میگوییم نیروی الکتریکی. علم ما این را نشان داده که به عبارت اینکه اتفاقی که در آسمان دارد میافتد تخلیهٔ الکتریکی بین دو تا ابر یا بین یک ابر و زمین است. در زمین یک بارهایی آنجا هستند، یک بارهای الکتریکی اینجا هم مثلاً قطبهای مثبت و منفی ایجاد میشود و این جرقه میزند. چیزی که من آنجا میخواستم بگویم، به حالا شوخی جدی گفتم که گفتم خوب است اسمش را ببینیم: اصل بقای مجهولیت. این یکی درست است، من از آن میدانم که برق چیست، ولی خود اینکه الکتریسیته چیست خیلی چیز پیچیدهتری است از...
این برق چیست، درست است که من یک توضیح پیدا کردم که اینجا تخلیهٔ الکتریکی است، ولی حالا اصلاً نمیدانم الکترون چیست، نمیدانم که. این اتفاقهایی که در اتمسفر میافتد، یعنی به یک چیزی ارجاع کردم که آن خودش یک چیز نامحسوس و تقریباً مثل جن و پری است، موج هم موج هم ذره هست، داری اینجوریه داری آنجوریه، یک چیزهایی... کمیاتی؟ در موضوعش میدانم ولی آخرش نمیدانم که الکترونها چه هستند و جریان الکتریکی چیست. یعنی که این توضیح را میدانم؟ این چیزهایی دارم میبینم و نمیدانم این جریانهای الکترونها چه هستند. افراد نمیدانم الآن به نظر میدانید یک جورایی مثل ذره رفتار میکنند، یک چیز مجبور باقی ماند دیگر بقای مجبوریت؟
یعنی اینکه چیزهایی را برم چیزی که الواقعاً انجامیده یک سری محاسبه میتوانیم والتاش اضافه کنیم میتوانیم بگوییم. مثلاً شاید شرایط اولیه را خیلی به یک کامپیوتر به یک سیمولیشن بکنیم بگوییم این صاعقه دقیقاً کجا برخورد میکند. این یک عرضی دارد ولی به موضوع نمیگوید این پدیده واقعاً چیست. این را گفتم به عنوان واقعاً این را صادقانه دارم میگویم به عنوان یک تلاشی که. فکر میکردم این خیلی خوب توجیهش کرده. این مثال دارم من در برنامه یک چند ماه پیش در تلویزیون میدانم.
دربارهٔ نظریههایی داریم در مورد صاعقه اینکه یک مشکلی وجود دارد که با این توجیه افراد کار نمیکند. این نمیتواند تخلیهٔ الکتریکی باشد همینجوری در یک هوایی که ایده یعنی بهراحتی میشود نشان داد این سؤال مطرح شده که اصولاً در. این گرد مثلاً به این گرد امکان ندارد که این گرد یا میلیلیتری که بتواند به زمین برسد دقیق میکنیم برای. اصلاً این جدی نیست که این تحقیقی که مثل چیزی است که به این درخواست خواهیم داشت اتفاق میافتد برای اصل اینکه اصولاً.
این اتفاق چرا دارد میافتد آن فرضیهٔ خود از یک سؤال این واقعاً شنیدنیست. نظریه این است که این تشعشعات کیهانی که وجود دارند خرشی تمام؟ این ستارهها مخصوصاً و اوایل اینکه در کیهان به وجود میآید مثلاً ستارهها منجر میشوند اتفاقاتی که در تحولات ستارهای پیش میآید اشعههای ایستا قضیهای داری تولید میکند. یعنی جریانهای عظیمی که مدار اینها وارد جو زمین میشوند گام گلگل در ساره اختلالهای. مثلاً مخابراتی هم حتی میشوند اگر خیلی قدیم باشند و وجود این جریانهاست که باعث میشود که آن یخی که.
مثلاً وجود دارد یک جوری مثلاً یونیزه بشود و این امکان به وجود بیاید که صاعقه تا زمین بتواند برسد.
بنابراین مسیر صاعقه وجود صاعقه برمیگردد به لطفِ حوالاتِ کیهانی. من که داشتم رویش گوش میکردم و اما این منجمهای سالِق اگر بودند، گفتند: «نگفتیم؟ میگفتیم که اگر نمیدانم ماه در اَقرَب باشد، نمیدانم صاعقه میآید.» دارد اینجور میشود دیگر. یعنی اگر این نظریه را پیش ببرند، یک بار دیدید نظریه به وجود میآید: هر وقت ماه نمیدانم در اَقرَب باشد، صاعقه میشود. این چقدر مسئلهای است که آدم سَکَن میتواند که واقعاً میداند چرا این اتفاق میافتد، چقدر ممکن است پیچیده باشد؟ یعنی کاملاً اینکه صاعقه به وجود بیاید یا نه میتواند به وضعیتِ ستارهها و اتفاقهای کیهانیِ ولی یک میلیارد سال قبلش، صاعقه یک جوری چون یک میدانِ سالِ نوریِ پاتره دارد آن اشعهایستشن.
یعنی این صاعقه مربوط به یک واقعهای در یک میلیون سال قبل اتفاق افتاده و الآن من دارم. مثلاً اگر اینجا ابری تشکیل بشود و امکانش را بیاورد، آن انفجارِ ستارهٔ یک میلیون سال قبل میتواند کمک بکند که اینجا صاعقه بیاورد. فراموش ادامه پلاک این چیزهایی با قسمتی هم خواهید از علمِ قدر اومیت کردم اصلاً یک عالم چیز پیدا کردند تدیدههایی که تا...
حالا ما ندیده بودیم. یعنی فقط صاعقه نیست، یک چیزی به اسم نیزهٔ رو بودیداره، یک سری الکتروداریهایی گذید کردند که اصلاً اینها را اطلاعاً نمیدانند چیست. چیزهای عجیب و غریب موقع رد و رد اتفاق میافتد آن بالا. سه چهار اتفاقی که در این برنامه گفت که مجهولِ کامل و چیزهای خیلی عجیبی هستند. نصفِ شب مثلاً صاعقه که ما میبینیم، آن بالاها یک چیزهای خیلی عجیب اتفاق میافتد موقعی که راهی... وقتی که صاعقه هست یا هوا توفانی، مثلاً یکی شویه نفر داشته، نمیدانم از یک چیز دیگر عکسبرداری میکرده و عکسش را گرفته.
در دِرَم مثلاً به قصدِ اینکه ببینند این عکس واقعی است یا نه، در شرایط آب و هوای مشابه رفتند و بارها دیدند که آره، این پدیدهٔ عجیب اتفاق میافتد. یک چیزهایی که بالای ابرهاست، نه پایین، یک چیزهایی زهرهٔ الکتریکی، یک چیزهایی شبیه تخلیههای الکتریکیِ عجیب و غریب، شبیه صاعقه نیست، یک جور دیگر است آن بالا دارد اتفاق میافتد.
حالا از این همه دارند این برنامه را نگاه میکنند برای این یک پدیدههایی که رفتم نصاب بزنم. که من جایی خوانده بودم که یک جور شک و تردید وجود داشت که آیا این گزارشهایی که در مورد این حادثه هست راست یا دروغه. چون مثلِ مثلاً نواسفر دیگر، به هیچ یک پلِ طبیعیای که اصلاً صرفاً هم بر اساس گزارش یک عده آدمهای پس در واقع مبتنی بر متن در این برنامه یا ارستاد دانشگاه بود که خودش دیده بود در هواپیما چنین توپی را افتاده بود در مثلاً کیلدر هواپیما و عدهٔ زیادی میدیده بودن. یکی در جوب و غریب، یکی هیچکم نمیداند این چیز یک گوی آویزانِ رنگ است که غلت میکرد و میسوزاند. مثلاً اگر روی علف آنجا چیزها باشد. این را من مثلاً دورهٔ راهنمایی شده بودم خوانده بودم این گزارش را. در مورد این همیشه پدیدهٔ عجیب و غریبی و آنجا کم نفر بودند که گزارش کردند که همیشه عجیبی دیدهاند و خود مقالهساز و کلیتش اینجوری بود که اینقدر خیلی مردم هستند که باقی باشد برای این برنامه که برنامهٔ جدیدی بود تازه مثلاً تقشه را داد کانالهای علمی بیبیسی یا یک چیز شدنی. این کانال علمی معتبر کاملاً به عنوان پدیده تصحیحکننده داشته باشد صحبت میکند از این جور آخرین پدیده بود. ولی اینجوری نبود که شک و شبههای داشته باشد که اصلاً این هست یا نیست. به عنوان یک چیز علمی که نمیدانیم و یک نظریهپردازیهایی در این موضوع شده که این شیر به هر حال این نقطه که اینجا هست، باید بلوچان سؤالتان را بکنید. من ادامه. من از این برقرار هستم که خودم تلقی را هنگام میدهد. خواهش بگیر. خواهش بگیر. یک جایی که به این نظریه باید اینکه اتفاقات ما را باز میانگیزید که خودتان آتشتی میکند این ترافیکات که به نیوتونها جهاز میشستند. آره خب. من این را که از ایلامی صورت گفتم که نیوتون میتواند بگوید که هیچ حسی ندارد یعنی الآن المتخصص مدل اینجوری است که این هست فرمول هست چرا دیگر؟ نیوتون تحکیم دارد در یک چیزی تحت عنوان گریز از مرکز. این اصلاف آیندهٔ نیوتون این است، آن سیاره میخواهد به خط مستقیم مماس بر مسیر کلاً همیشه حرکت کند، یک چیزی مانعش است، چیست؟ جاذبهای که در واقع روبهبه تراتون مرکزی؟ یک تصوری مثل در واقع واقعاً شبیه از ذره مکانیکش، شبیه این است که شما یک چیزی را با طناب بگیرید و در شرط نیست، مثل اینکه قیدی روش گذاشتی که مجبوره نزدیکی شما باشد، در حالی که انگار خودش نمیخواهد باشد. این تصور نیوتونیه دیگر. نیوتون واقعاً دقیقاً یک نگاهی این شکلی دارد، حرف از نیروی گریز از مرکز میزند، حرف از میل انگار طبیعی به رخصت مستقیم حرکت کردن و.
این در نظریهٔ نسبیت عام دیگر نیست. نه، نه، کی دوست دارد؟ آن سیاره دوست دارد فضایی که روش حرکت میکند، آن فکر مرسی، آن اعوجاج نمیسته باشد. اخوان، آن فکر مرسی، آن اعوجاجی که به این شکلی که شما دارید توصیف میکنید حفظ نمیکنه. آن دارد با قطع مستقلیم به نوعی حرکت میکند. درست است، هندسهٔ گلوبال که نگاه میکنید، هندسهٔ پیچیدهترینه.
ولی لوکال که بهش نگاه میکنی، در یک زرگی که آنجا برای حرکت میکند، یک جوری به اعضا به خودش نگاه میکند.
در واقع توصیف اینشتین این است: حرکت یک سیاره مثل احساس یک موجودیه که در یک خط مستران، یعنی در خط نیوتونی حرکت کردن به خط مستران چه حسی داشت؟ یک حس آل آن چیزی که انگار شی دوست داشت داشت انجام میداد از؟ این امتحان هستی که من فکر دادم کجای نظریه بشنخ کنیم که باقی یک خیلی چیزی بگیریم؟ من تأکیدم به این است که من این تعبیرها رو نمیکنم. من قبول دارم که میشود مکانیک نیوتونی رو بدون این تعبیرها اصلاً به کار برد.
از آن طرف فیزیکدانها عادت کردن به اینکه مثلاً این قرن اخیر که اصلاً این تعبیرها رو خیلی به کار ندارند. کار ندارند. لطفاً پیپرشون نمینویسن. یک علامت دیگر ای ممکن است بیان به فضاهای ذهنی این شکلی اطرافش ایجاد کنند.
مثلاً چه میدهند؟ میکنیم کوانتوم رفتش برن به مثلاً فری ویل. به اینکه انسان اختیار ذریعه ندارد. فیزیکدانها این کار رو نمیکنند.
فیزیکدانها کاری که میکنند آن فرمالیسم رو تولید میکنند، دقیقاً توصیف میکنند اگر چیزهای اکسپریمنتال رو به وجود دارد که توجیه بشود کرد توجیه میکنند و اصولاً از اینکه میل طبیعی و. این چیزها کاملاً مهم است شدند.
ولی از زمان نیوتون اینجوری نبود واقعاً. یعنی من اقلی به در دلخواهی فضای مکانیک سماوی رو توصیف نمیکنم. این چیزی هست که این موقع وجود داشت و این خلاف هست ما قبل نیوتون از یک جور حرکت، اول، اول، اول، اول به ذهن. من در این عرصه، حرکت را کلاً در ابتدای مکانیکش تفصیل میکرد. به حرکت، آنگونه که فکر میکنم، یکیشان گفتند حرکت قسری، در اسطرۀ سرهنگ ما یکیشان را گفتند حرکت طبیعی، حرکت قسری.
یعنی اتفاق، مثالش این که شما یک اسبی دارید و یک بگاری یا یک توپی را شیر و هل میدهید، حرکت قسری دارید، با نیرو فرض میکنید که یک چیزی یک مسیری را برود. و حرکت طبیعی مثل سقوط آزاد یا حرکت... یعنی مثال ارسطویی جوهر، حرکت طبیعی داشتیم که هیچ اجباری توش نیست، خودش دارد اینجوری حرکت میکند. اگر شیئی سقوط میکند، میلی دارد که به آن جایی برسد که مثلاً جایگاه طبیعیاش است. و سیارات هم همینجوری، حرکت سیارات نمونهٔ عالی حرکت طبیعی، حرکتی که آزادانه اینجوری خودش میدارد، هیچ نیرویی نیست، هیچ نیرویی نیست در مکانیک.
در سزای در آسمانها نیست کسی کسی را بکشد، قل بدهد، همه دارند یک جوری انگار آزادانه آن چیزی که میل دارند را انجام میدهند. این واقعاً این تصور وجود داشته، این تصور غالبی مستقر از آسمان بوده. و نیوتن ابتکارش این است که اصلاً حرکت را میکند همه را قسری. در مقابل مکانیک ارسطویی، مکانیک غالب بوده، نیوتن ابتکارش این است که همهٔ حرکات را تبدیل میکند به حرکاتی که فورس میشود، چون اصلاً ارسطو تصور این است که نیروی کسی دیگر دارد وارد میشود.
نیروی مفرد که چیز باید دم به چفتش تا باید نیروی وارد بکنم. این که خورشید آنجا، ماه آنجا، ماه آنجا، من، من، چشه، میآیند، این چیزها خواهند رفت، غیر تردیدی و غیر معقول میتوانستند بارها میبینند که همچنین نیست، به راست میگذاریم. اینجا اولگوی و احزانی هم از این شرایط نمیدانید، خب تو چطور ادعا میکنی این درخواهی چرایی را داری؟ من ادعا میکنم که فیزیک الآن ادعای توضیح چرایی را دیگر ندارد، فرمالیسم نیرومندی دارد که میشود باهاش محاسبه را...
خیام، مرگ و مسئله نیستی
اگر در دماغ نیوتن ادعا داشت، نیوتن ادعا داشت که دارد توضیح میدهد چراییها را، دارد توضیح میدهد. درست است، نمیگفت که نیروی جاذبه چیست.
ولی آن را اگر میپرسیدید، بقیه را داشت، دردی میداد. الآن اصولاً این هدف و فیزیکدانها دیگر به امان خودشان قبول... ندارد. من بیدغ جواب ندم، بیدغ قبول دارید؟ رأیگیری کردیم و همه گفتند من این چیزی الآن گفتم برای خاطر اینکه به نظرم هیچی نفته مهمی است که. این استدلال واقعاً به نظرتان معقول بیاید: اینکه اصلاً تولد و کُدا چیز خیلی خیلی عجیب و غریبیست و اینکه دوباره، مثلاً برای اینکه یک بار نتولد شد، بازیابی بشود، واضح است که از آن اقل، اینکه خیلی خیلی اتفاق سادهتر و راحتتریست نسبتاً به اینکه از اولی مولد روزی بیاوریم. مطمئن ما چیزهایی که گمیدیم.
مثلاً این نیست که احساس میکنیم که ساینس، مثلاً فرض کنیم به ما گفته مثلاً از این شادی علم. فکر بکنند که دیگر علم جنتیک توضیح میدهد دیگر چطوری یک تکسلولی تبدیل میشود به مثلاً فرضاً یک کودک. مثلاً یک اینکی با من اصولاً تکثیر میکنم که چنین توضیحی وجود داشته باشد. از اینجوری همیتی جنتیکی چه نکتهای، چه رأی خیلی خیلی جالب و مهمی داری میگوید و نقطه این است که اگر تمامش را ترسیش را دربیاوری، از معجزهها سابودن و پیشیده بودنش، نفرد کم نکرده. من فکر میکنم این تصویری که هم در جنتیک وجود دارد، نصف اینکه کودک چطوری ساخته میشود.
در حالت جنینی کلاً یک موجود زندهٔ جدید چطوری ساخته میشود از یک ژنوم، خیلی عجیبتر از این چیزی که یک نفر بکند در مثلاً صد سال قرار میتوانست تصویر بکند. حتی موضوع اینقدر پیشیده و عجیب باشد که یک کتاب ساخت که موجود چطوری باید ساخت. اینجا وجود دارد واقعاً در هر سلول موجود زنده و انگار آن کتاب را دارند تلمبه میکنند و میخوانند و میسازند یک چیزهایی که مثلاً ترساً قطعههایی میسازند کنار هم میدارند و این موجود کُنتِن باید شکل میگیرد. اینکه یک کتاب وجود دارد در هر سلولمان نوشته به یک زبانی نوشته که کلیه را نیوی بساز، سنی خود.
این دستور ساخت کلیه یک کتاب خواندست، داشت از دارد تعداد صفر را یک، اگر بخواهی تبدیل صفر را یک بکنید، آن یک حافظهٔ عظیمی میخواهی که شما این اطلاعات را توش در باقی روی جا دهید. اگر اشتباه نکنم ژنوم انسان بودیم یک میلیارد تعداد نوکلئوتیدی جا و هر کدام چهار تا، چهار تا حالت، یک میلیارد حالت وجود دارد که میتواند این ژنوم شکل بگیرد که یکی از این حالتش در صور ساخته مثلاً یک. انسان و آن روش خواندنشان، برمیزِ کافی عجیب و غریب هست. این طوری نیست که از شگفتیاش کم بگویم. من فکر میکنم خیلی شگفتانگیزتر از آن است که یک نفر بتواند تصور بکند که چطوری انسان دارد شکل میدهد.
یعنی اگر مثلاً فرض کنید یکی به من این فردی را میداد که چند تا ملائکه یا اصلاً موجودات کیهانی که آن تو دارند یک چیزهایی را میسازند، من کمتر تعجب میکردم تا این که همه چیز، یک بسته، یک کتاب کنار آنجا دستور ساخت و برنامه را داشته باشد. مثلاً کمکم کندهکاری میشود و این اعضا شکل میگیرند و انسان به وجود میآید. این که در یک سلول کوچک دیگر چنین اطلاعاتی نوشته شده خیلی چیز عجیبی است. یک بار من این مثال را یک جایی زدم که کلاً بحثم حول این مسئله که چه شگفتانگیز است چه شگفتانگیز نیست. یک بار؟
من یک جایی گفتم ولی آن شخصی که آنجا بود خیلی چیز کرده، از این ایده خوشش آمد. ایده هم از خود من نیست. یک بحثی را من میتوانم شاید در یک جلسه هم گفته باشم، یک بحثی چندین و چند سال انجام شد. همین زمان ممکن است بلد باشید و علاقهمند باشید که این بحث را ادامه بدهم. آن موقع بیدی که از دوری، عکسهای ماهوارهای و چیزهایی که از مریخ گرفته بودند، یکی دو تا شکل شبیه صورت انسان ظاهر شده بود که بحث زرنگی شد. کتاب در موردش نوشتند. شباهتی مثلاً به چهرهٔ ابوالهول و اینها داشت و این را نشانهٔ این گرفتند که
در مریخ موجودات زنده و هوشمندی این تصاویر را به روش دارند که یک جوری شبیه صورت انسان است و بسیاری مدت دارند در فضای حاشیهٔ علم، نه فضای علم، شکل میگیرد. من یک جاییش را خواندم، نه باید کردم را نیزه نرد کردن میزینیست که ایدهٔ خودم باشد که طرف پسندیده بود که این شگفتانگیز نیست که خود انسان در کرهٔ زمین وجود دارد. از آن آدمهایی که آن بحث میکنند دلیلی لازم نیست که به یکی یک نفر این را ساخته. بلکه یک چیز مبهم مجرد سوسمارمانندی که یک شباهتی به صورت انسان دارد، به نظرشان میآید که آنجا احتیاج به توجیه دارد. اگر این حس این که ما میدانیم چطور اتوماتیک به وجود آمده.
این مفهوم اتوماتیک مفهوم غلطی است. هیچچیز اتوماتیک اتفاق نمیافتد ولی ما یک تصوری داریم که به این دارید. این موجود احتیاج به توجیه خاصی ندارد که اینجا مکانیسمهای اتوماتیکی وجود دارند که ما تشریحشون کردیم و میدانیم که.
خب خیلی راحت اینها رو نمیشه دید ولی آنجا چون مکانیسمش رو نمیدانیم، بنابراین اگر موجودات و زندگی آنجا رفته باشند، هوشمندانه چیز یوغاری که آنجا هست رو صاف کنشون در درست. زاویههای دیگر اصلاً اصلی رفتن بیشتره که از زاویهٔ دیگر آن دیگر. اصلاً به نظر نمیرسه اینجوری هم که مکانیسمهایی کشف نکردیم. من نمیخوام بیشتر توضیح بدم. این مقایسه، مقایسهٔ جالبیه. چطور؟ ما نیستیم به این موضوع که نه.
باید ببینید همهٔ نکته این است دیگر. ما این حد یک پدیدهای اینجا دیدیم. به نظرم این نکته این است که اصلاً این نمیدیمش یک چیز خیلی شگفتانگیزی دارد اتفاق میافته. آنکه یک دونست مثلاً تا به حال ندیده بودیم فعالی اینکه یک هوشمندی باید بر...
هفته ساخته شدن آن چشم ابروی کذایی که اصلاً خیلی جمع شدهٔ چشم ابروی نیست. احساس میکنید که حتماً باید موجودات آسمانی بوده این کار یا انسانها بردن به ملی خرفتن یا موجودات یا دیگر آن مدن. مثلاً کل اینکه آدمهای خیلی جدیدونی شد. اصلاً این بحث رو کردن و اگر ازشون بپرسید که در مورد انسان نظرتون چیست، به اصطلاح یک دیزاین هوشمندانه این دو بودید دارد یا نه. اصلاً اینکه حرف به شدت به علمی و حرف به ناتمام بدیه و شما آدم بدی هستید و...
این حرف رو میزنید. من تأکیدم این است: یک پدیدهٔ عجیبیه که یک نفر سؤال بکنه که آیا امکان دارد که انسان بعد از این مورد دوباره زنده بشود یا نه. خود این سؤال، سؤال عجیبیه با ترجیح اینکه میداند که این انسان قبل از اینکه بمیره یک بار در واقع چه چه زنده شده. بنابراین امکانه یعنی زیر سؤال بردن امکان و شگفتانگیز بودن و آد شگفتانگیزه. یعنی اگر یک نفر او باید شگفتی بکنی که چطور ممکن است یک چنین اتفاقی بیفتد، نشاندهندهٔ یک جور...
در واقع تصور نامعقول از دنیا، تصوری که یک جور تصورات شناختی از جهان خیلی زیاد مبتنی به حس نه. در حالی که واقعیتی میدهد من چیزی رو که تجربه کردم که دیدم به نظرم راحت میرسه. آن چیزی که ندیدم با اینکه عقلم بیان میگوید.
خب حالا که این را دیدی، بعداً آن هم بهراحتی ممکن است اتفاق بیفتد. آن را در واقع یک جور حرف از این نیست که اثباتی داریم. بحث این است که یک نفر با شگفتی سؤال میکند، انسان میگوید که با شگفتی دارد میپرسد که آیا وقتی مُردم دوباره زنده میشوم؟ انگار این چیزی خیلی عجیب و غیرممکن است. این سؤال، سؤالِ نادرستی است. این نوع نگاه کردن به این موضوع نگاهِ نادرستی است. درست است، میتوانم بگویم که چرا؟ بهخاطرِ این توضیحی که اینجا هست، طورِ دیگر و درستش این است که آیا انسان به یاد نمیآورد که ما او را خلق کردیم؟
من قبل از این هیچ چیز نبود و خلقش کردیم، حالا دوباره ساختنش کارِ سادهتری است. نسبت به آدمی که به وجودش بیرون بیاوریم، نشانه داریم. این موارد، به این صورت، این یادآوریای که این مواردِ رسولان روی آن بنا شده، این بحث را میگوید. این صورت یکی از این که خوبیِ همیشگی دارد، اشکالی هم ندارد، امکانی ساده، سؤال ندارد. یعنی که اگر از این ترجمه کنند، کمِ واردِ این که اصطلاحاً بکنند، به سؤالِ مداره تویِ نمیدانم این کار از در.
سؤال: مداره باشد، اگر امکانی دارد، سؤالِ مداره باشد. به نظر میآید، به نظر میآید جوابِ همین سؤال داده میشود که یک نفر به دلیل احساس این که شگفتانگیز است، دارد امکانی که دیگر؟
سؤال: میبرد، یعنی طرف اصلاً قبول ندارد، به خاطر این که به نظرش خیلی عجیب است که یک نفر بمیرد و دوباره زنده بشود.
سؤال: حالتِ انکار دارد دیگر. عظمت و یکی سؤال امید است. این پسری که جوابش را دیدید، جوابش را دیدید، بله دارد؟
سؤال: انکار دارد میکند با این سؤال خودش که آیا این چیز حالتِ عجیبی دارد؟ جای دیگر در قرآن این که حالتِ انکار دارد و شگفتی توش است، تصویر بیشتر اینجا واضح است. حرف این که آیا انسان مثلاً بسیار شگفتی است و این پرسش که مثلاً با تعجب دارد این پرسش را؟ اینجا با حالتِ انکار که چنین چیزِ عجیبی اتفاق میافتد، از این مورد هم دوباره زنده میشوند. این جوابش واضح است. در حال نکته این این که در چیزِ خیلی شگفتانگیزی است و دیدیم برای این در مقابلمان چیزِ شگفتانگیزی نیست، مثل همین که.
در حال قبلش در خودِ سوره این را دیدیم که جوابِ خداوند این است که مثلاً و قال ربّک خدا علیه ایمان برای خداوند که این کار رو کرده، آن کارِ ساده. یک نکته رو دقت بکنیم: آدمهایی که این
سؤال را دارند میکنند، خدا و آنجا آفرینش را تبدیل دارند و برای این سؤال میکنند، متوجه هستید؟ یک بار یکی میماند مرآت هم تعجّب کند. اینجا نباید بردنی هستید کاران را به خواهد میبود میماند به حالت خدا باشید. اینجا میتواند اینجا تعجّب کنند یا تعجّب برنی باشید در حالت کمزنی هست. اینجا مثلِ تعجّبِ شگفتانگیز فرض کردن و انکاره، نه اینکه من انصافاً به همهٔ تدبیرهای عالم احساس شگفتی دارم که خداوند چقدر جالب میکند و نقطه این است که
اینجا طرف ممکن است اینکه خداوند و آفرینشی هست نیست و این را دارد میگوید، یا ممکن است تصوّراتِ عجیب و غریبِ جدید، یک چیزهای اتوماتیک در دنیا دارد اتفاق میافتد که این را میپرسند: چه؟ ممکن است یک نفر با یک چنین تصوّراتی اصلاً به کلِ آقایی نشان قبول ندارد، یعنی هیچ چیزی در واقع
سؤال برایش مطرح نیست. این جواب ممکن است به نظرش منطقی نرسد، تردید کند که قبول ندارد که انسان خلق شده به یک معنی. این سؤال، جواب بین آدمیایه که قبول دارد که خداوند انسان رو خلق کرده، حالا دارد میگوید که چطور تعجّب میکند به حالتِ انکار؟ این نامرگون میدنش، واضح است دیگر. با این مقدمه که طرف که داریم حرف کنی، زنه خلقت رو قبول دارد، آفرینش رو قبول دارد در جهان، یک بار این آفرینش رو دیده، تولّد به نظرش مشکل ندارد، ولی تولّد مجدّد مشکل دارد. واضح است غیرمنطقیه و
این جوابِ کاملیه به این سؤالی که طرف دارد مطرح میکنه. این درواقع شروعِ دستِ معاد در این صورت که
نکتهٔ اولش این است: در واقع از در خودِ این مدّت که در موضوع تولّد رو صحبت میکنه، اینکه
در واقع به معالجون دیگر کنید که این تولّد چقدر چیزِ عجیب و غریبیه و میتواند حالتهای غیرطبیعی، یعنی با دخالتِ مستقیمِ خداوند، یا که یک موجودی به وجود بیاید یا نه. آنجا هم خیلی امتحاناتِ دیگر دارد. اگر این را دیدید، به این توجه کردید، معالِ بنابراین چیزیش که گفتن این چیزی نیست به این معنا که مثلاً به دلیلِ عجیب و غریب بودن انکارش بکنیم، مثلاً که یک چیزی با احتمالِ خیلی پایین باشد بعضیها. میپرسند که در قرآن چرا همیشه اینجوریه که نگاه، روی وجود خداوند سرد میشود؟
دربارهٔ وجود خود خدا و آفرینشها بس نمیشود. اینکه اصلاً معلوم نیست کسانی که منکرند چه دارند میگویند. هر وقت گفتهاند منظورشان چیست؟ مثلاً چطوری اتوماتیکی کار دارند؟ هر وقتی معنی دوتستایی به حرفهایشان دادهاند، من دعاویشان را میدانم. هیچ معلوم نیست کسانی که ادعا میکنند که مثلاً خدا نیست و آفرینش نیست، چه دارند میگویند. واقعاً مطلقاً معلوم نیست چطوری اتفاق اتوماتیکی دارد میافتد همیشه؟ من یک بار این مسئله را اشاره کردم. فرض میکنم که قوانین طبیعی وجود دارند و طبق آن قوانین، اتفاقات اتوماتیک دارد میافتد. هیچ طور دیگر نمیدانند که قانون طبیعی چیست. همیشه قانون طبیعی وجود دارد. یک نفر مقاله نوشته بود که...
خودش بحث کسانی است که... در واقع من یک بار به این مقاله اشاره کردم. مقالهٔ کندیای است. برای یکی دو نفر هم سر استادم، خیلی برجستهها، کندم. فایل پیدیافش ندارم. یک منکری.
در واقعی آدم ملحد یک مقاله نوشته، آدم بسیار معروفی هست. آدمهایی که فلسفهٔ علم خواندهاند، اگر فلسفهٔ جدید را خوانده باشند، حتماً میشناسند. خانم کارترایت، سطح بالای فلسفهٔ علم در دنیا. مثلاً نانسی کارترایت یک مقاله دارد: «No God, No Law»؛ نه خدا، نه قانون. و حرفش در مقاله این است که چپها این را متوجه نیستید که قانون مثل این وجود دارد، میشود یک چیزی مثل مثال افلاک و یک چیز دیگر. اگر قانون را خدا را مثلاً دهید، یک چیز ماوراء طبیعی عجیب و غریب باید دهید. از آنتولوژی قانون چیست دیگر؟ یک موجودیتی دارد. یعنی چه مثلاً قانون؟ نمیدانم فلان موجود وجود دارد و اشیا بر مبنای آن قانون... ببینید تکرار میکنم. سه بار این مقاله...
من این را میخواستم. نمیخواهم مقالهها را شرح بدهم که چه میگوید. این را مطرح بکنم که شک دارم که این مقاله را خوانده باشید. این بحث را یک نفر خیلی جا میتوانید پیدا بکنید که بحث قانون هست. آن را میگویند منشأ. منشأ مفهوم قانون تدوین از خود وارد علم شد. این بود که همه بدون شک قطعاً میدانستند، قبول داشتند که خدا هست، آفرینش هست و خداوند برای همان کاری که مثلاً برای انسان شریعت نوشته، برای این عالم قوانین نوشته. جهان مثل یک مثلاً انگار خانوادهٔ خدا هست. خدا به آن سیاره گفته اینجوری رفتار کن. اگر قانونهایی در جهان وجود دارد، واقعاً یک خاتمی وجود دارد در عالم این قوانین را وضع کرده و همه کرهاً تبعیت میکنند، مثل اینکه تو قرآن شما میشنوید که میگوید به آسمان و زمین گفتیم که بیایید، به اختیار خودتان یا به اجبار؟ گفتند که اطاعتاً آمدیم. این را تا این گفتند: بله، ما با گردن مینهم به قوانین خداوند، با اختیار خود، با میل، نه با زور. دقیقاً این نفرمود که قانون از قول نُگُستَد به وجود آمد. اینجوری اگر نگاه کنید خب مشکلی ندارد. من دارم میگویم که قانون انگار مثل روحِ کلام خداست که در عالم تجلی کرده. و وقتی که همینطور جلو رفتند، قانون را نگذاشتند، گفتم به همین یادتان که قانون منظورم واقعاً یک چیزی بود مثل یک خلأ. این قانون رفتنی هست و اینها در عالم یک جوری دارند تأثیر میگذارند. چون وقتی که طبق قانون ندارند رفتار میکنند، یک چیزی هست که روی رفتار ندارد تأثیر میگذارد. این چیز چیست؟ اتوماتیک بودن، یعنی مطابقه با یک قوانین اتوماتیکی حرکت کردن. میمونیم مردم نیست که اتوماتیک همیشه. خب بعد کمکم اینجوری شد که یادشان رفت که مثلاً اگر خدا را بردارند باید جواب بدهند که این قوانین چیست، کجا آمدند. اصلاً یک چنین چیزی: وجود قانون. این است که یک عده که اسیرم در از داخلیترین بحثهای فلسفه، این محصول این است که قانون وجود دارد یا ندارد. یکی از استدلالهای کسانی که مخالف به وجود قوانین هستند این است که میگویند قانون را باید از علم مخلوق حرف کنیم، به دلیل اینکه دقیقاً خانم کارترایت ایدهاش این است که خب این چیز مورددار طبیعی دیگر یعنی چه؟ آنهایی که میگویند قانون طبیعی وجود دارد و فیزیک دارد قوانین طبیعت را کشف میکند، بگویند این قانون چیست؟ تصورشان چیست؟ چه چیزی را دارند کشف میکنند؟ اینها کجا هستند؟ در عالم مُثُل هستند؟ چگونه تأثیر میگذارند؟ در عالم اجسام؟ یک چیز عجیب و...
ایمان، امکان و ناتوانی در بازگشت
این تصوری که قانون وجود دارد و اشیاء بر اساس آن حرکت میکنند و این و آن و این میدهند، اصلاً بر این چیز؟ بگذار بگیرم اینجا ما عادت کردیم به اینکه بگوییم که قانون، مثل اینکه بر کاغذی چیز دارم مینویسم، اشیاء از این چیزهایی که من دارم مینویسم تبعیت میکنند. چیست نوع تأثیر و رابطهٔ بین قانون با اشیاء؟ اصلاً این چیز مَرهَم درهم برنَیَد. تازه این گالِن متوجه شده بود دو قرن که یک چیزی نفرِ این گالِن ایرانی حضور دارد. یعنی میداند که در مورد چه؟ پس جالب آنهایی که منکر قانون، نه اصلاً چطور، در واقع چطور میشود منکر قانون در طریق اصولی؟ بله؟ که از درستان یکیشان علم میشود، یعنی یعنی که لا وجود ندارد. سو اگر بگوییم لا وجود دارد برای... من بگویم چون مشکلاتی دارم، میخواهد باید بگوییم که علم رگولاریتیهای موجود در طریق را برای ما برمیکند. یعنی چه؟ از این خیلی از عجیبوغریبیِ موضوع این است که چرا به وجود قانون معتقد بودیم؟ برای اینکه بگوییم اگر قانونی وجود ندارد، چه، دیگر این از رگولار هم میشود؟ مثلاً قانونی میتواند وجود نداشته باشد، اصلاً هیچ قانونی وجود نداشته باشد، در آنها چرا این سیارهها دارند به طور منظم و رگولار حرکت میکنند؟ توضیح شد، قانونی مثل اینکه من بگویم که من کلمهٔ قانون حرف میکنم، کلمهٔ رگولاریتی را داشت میدارم، هیچ توضیح نیست. یعنی همهٔ قانون کارتراکت مثلاً حرفش این است نباید بگوییم که علم هدفش تشکر قوانین طبیعت است، علم هدفش برای من رگولاریتیهای طبیعت است. در واقع میدانید معمولاً این دار از یک چیزی اینکه علم چیزی داریم ممنوع شناخت ما علم است، علم رگولاریتیهای موجود در طبیعت را برای من میکند. دیگر هم نمیگوید که این رگولاریتی از خود جاق آمدهاند مثلاً یک جوری. این خاله از محدود شناخت ما و اگر هر وقت اگر جواب این سؤال که اگر یک نفر گفت که بدون تصور از آفرینش، اینها چطور جهان دارد به کجا آمده، چطور نمیدانم. اصلاً یک دانه از این چیزهایی که گفتم را یادداشت نکرده بودم، این رفتن این چیزی بگویم. در این درسها معمولاً چون فکر میکنم شما همیشه در این درسها خیلی مشارکت میکنید، فکر میکنم مبتلا به شما هم هستید تصور عجیبی که در دنیای مدرن و پستمدرن از جهان به وجود مدرن که... اصلاً به نظر من سر و ته ندارد و یک چیز عجیبوغریبی است که یک چیزهایش از گروه نوستانی مانده، یک چیزهایش خرد شده و یک چیز نفرستاده. دلیل اینکه یک جریان تاریخی ما را به اینجا رسانده، هیچ توجیه معقولی برای این تصاویری که ما از عالَم داریم ارائه نمیدهد. باید تصمیم تاریخش را بکنیم. کجا کلمهٔ «لا اُقسم» به کار رفته؟ اینجوری نیست که یک نفر بتواند بیاید...
من «لا» را به این دلیل دارم میگویم، این را به این دلیل دارم میگویم: یک چیزی، جریانی بوده، یک موقعی به طور بدیهی خدا توش بوده. این سؤالی که این نفر میپرسد که چرا خدا در قرآن، وقتی به طرف سؤالِ بعث، همیشه اینجوری است که روی سخن با کسانی است که خدا را قبول دارند؟ حداقل در اکثر جاها. یک جایی میگوید که افراد شک کنند. فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ... برو جوابشان را بدهی، میگوید: نه، این چیز جدیدی است دیگر. مثلاً از اواخر قرن نوزدهم یک جوری این طرز تفکر و تصورات جدید نسبت به جهان که ماتریالیستی هستند شیفت گرفته و شیوع پیدا کرده.
من که گُسسته نداشته، آنکه یک آدمی یک جایی یک چیزی گفته باشد. از زمان نظریهٔ تکامل داروین، یک جوری محیط آکادمیک اِلحاد شده، کمکم الآن...
خب الآن نمیشود گفت اِلحادیه. الآن سکولار بگیریم، این بحث از نوع علمی رفته کنار، شاید رگههایش بیشتر اِلحاد باشد.
خب یک چیزهایی میخواستم بگویم، یادم آمد. بهتر که یادم آمد. در مَعمَعَ بحث خودمان، یک چیز مهمی میخواستم بگیرم، یادم آمد. آن آخریِ جلسه خیلی دَرهمبَرهم. من میلَشم گُذَر بَرَم، ولی با اینکه خیلی چیز دامون ده، شاید بیشتر دامون ده بگویم. من این صفحهٔ ۳۱۰.
بنابراین قرآن متصوّری که دستمان هست را ساید کنم تا آخرش، از حداقل یک خود جلو برم. این نقطهٔ مهم. آنجا یک سؤال و جوابی هست. من سعی کردم بگویم که این سؤال و جواب چرا قطعاً منطقی است؟ یعنی منطقی است که اگر خَلق را قبول داشته باشید، منطقی است که قبول بکنید که خَلق مجدد از خَلق ابتدایی سادهتر است.
بنابراین اینجا جایی برای انکار نمیماند. و اینکه یک لینک خیلی سادهای با محتوای سوره دارد که در مورد تولد انسان به مَبْعَث برش کرد.
نکتهٔ دیگری که با آن لینک، من گفتم وجود دارد، این است که شما وقتی که این عبارت را میخوانید، وارد بحث آخرت و تصاویر آخرت میشوید. این قیامت در قرآن، مثلاً فرض در این تصاویری که در... قرآن از آخرت هست، قیامت هست، یعنی آن تحولات عظیمی که به عنوان مقدمه صورت میدهد و جهان تغییر میشود، وارد یک دورهٔ جدیدی از جهان میشود، تغییر تکوینی. در عالم اتفاق میافتد، ستارهها خاموش میشوند، خورشید اینطوری میشود، ماه اینطوری میشود و زمین تبدیل به چیز دیگری میشود. یعنی «یُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ»، یک چیزی غیر از این که میبینید تبدیل میشود، کوهها و دریاها، همهٔ طبیعت کلاً منفجر میشود، یک اتفاق طبیعی.
در آن هنگام، وارد یک دورهٔ تکوینی جدیدی میشود، آن که بهش میگویید دورهٔ آخرت، یک برزخی از تصاویر. این هست یک برزخی از تصاویر مربوط به حشر هست، آن روزی که انگار چیزهایی که پنهان است آشکار میشود، انسانها مورد قضاوت قرار میگیرند و یک سری تصاویر هم مربوط به عاقبت انسانها، بهشت و جهنم و اینها که مدام در قرآن. این تصاویر دفعتاً شد. اینجا ما تصاویری که ابتدائاً القائی میبینیم به روز تصاویر حشر هست.
من توضیح دارم که حشر با محتوای سوره، این درواقع لینک خیلی آشکاری رو دارد که شما جریان ظهور انسانها. در طول تاریخ دارید میبینید خیلی از این آدمها همزمان نیستند، تاریخ جلو میدهد، همهٔ آدمها در یک گسترهٔ طولانی همزمان ظهور کردند، یک روز حشر. یعنی یک روزی که همهٔ این آدمها در یک تاریخ و جغرافیای یکپارچه کنار هم جمع میشوند. این حالت یک رودخانهای که این دارد به دریا میرسد، یک چیزی که با این سوره شما رودخانه را دیدید دارد به دریا میرسد، دیدید که اینها همه آدمهایی که میدیدید یک روزی تمام.
این پیغمبرها و همهٔ آدمهایی که منکر بودند، هر چه که دیدید، تمام آن آدمهایی که یک حرف زشت میخواهم بگویم، نشان هر چه دلیل سفید میخواهم، آنهایی که به حرف مریم اهانت کردند، همآنجا با حرف مریم و دیگران، همه. این آدمهای سوره، این خوبها و بدها یکجا جمع میشوند خالص و تصدیق که اینجا تصدیق حشر است، تصدیق دورهٔ هم جمع شدن همهٔ انسانهایی که در طول تاریخ بودند، نه اینکه به نوعی بینشان دارد قضاوت صورت میدهد، اینها فرم خاصی از آیاتی که.
در مورد قیامت شما در قرآن میگویید و تصوری که اینجا بودید یک نقطه، ثم بگویم آن هم به دلیل الفاظی که در آن میآید این است. که شما یک دیدگاه دیگر نسبت به آخرت در قرآن میدهید که صراحتاً به آن اشاره میشود، آن هم «به ارث رسیدن» است. «زمین به صالحان» از این جهت هم قیامت با محتوای سوره در واقع یک چیز آشکاری دارد، یعنی تمام سوره یک جور است. مثلاً «ارث» توش مثلاً یک آدمی وارثی دارد که یک خصوصیاتی، که چیزهایی را به عرصه میدارد، از رسالتی ممکن است به عرصه میدارد و... این توالیِ زمانیِ چیزی که اینجوری است که یک آدم بیاید مهد بشود و اثری ازش نماند، یک چیزی انگار.
در «نصر»های «نصر» را دارید میبینید با اینکه چطور چیزهایی به عرصه میدهد. این مفهوم «عرض» در مورد آخرت هم در قرآن بکند و در این سوره اشاره میشود به این مفهوم. مثلاً فرض کنید میگوید که
تِلْكَ ٱلْجَنَّةُ ٱلَّتِى نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّۭا
اين همان بهشتى است كه به هر يك از بندگان ما كه پرهيزگار باشند به ميراث مىدهيم.
و «نُورِثُهَا مَنْ نَشَاءُ»... عرضاً و... «وَ أُورِثْنَا الْأَرْضَ»... مفهوم ارث. کلمهٔ ارث یک بار اول سوره در دعای زکریا که «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ» میگوید «یَرِثُنِی وَ یَرِثُ مِنْ آلِ یَعْقُوبَ»، مفهوم ارث ابتدای سوره گذاشته شده. شما بعداً ممکن است وارث ندارید.
وَقَالُوا۟ ٱلْحَمْدُ لِلَّهِ ٱلَّذِى صَدَقَنَا وَعْدَهُۥ وَأَوْرَثَنَا ٱلْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ ٱلْجَنَّةِ حَيْثُ نَشَآءُ ۖ فَنِعْمَ أَجْرُ ٱلْعَٰمِلِينَ
و گويند: «سپاس خدايى را كه وعدهاش را بر ما راست گردانيد و سرزمين [بهشت] را به ما ميراث داد، از هر جاى آن باغ [پهناور] كه بخواهيم جاى مىگزينيم.» چه نيك است پاداش عملكنندگان.
يَرِثُنِى وَيَرِثُ مِنْ ءَالِ يَعْقُوبَ ۖ وَٱجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّۭا
كه از من ارث برد و از خاندان يعقوب [نيز] ارث برد، و او را -اى پروردگار من- پسنديده گردان.
تِلْكَ ٱلْجَنَّةُ ٱلَّتِى نُورِثُ مِنْ عِبَادِنَا مَن كَانَ تَقِيًّۭا
اين همان بهشتى است كه به هر يك از بندگان ما كه پرهيزگار باشند به ميراث مىدهيم.
در سورهٔ سؤالستان، مفهوم «به ارث رسیدن» یک چیزی را، رسالت را دارید میدهید و اینجا هم که در موضوع قیامت اولین بار اشاره میشود از واژهٔ ارث به کار میبرد: اینکه «زمین ارث صالحانه» اقصد میکنید چیزی که در قرآن مدام به آن اشاره میشود دیگر. انگار قیامت درخواهد شد و زمین به عرض ملّیسه، به صالحان. زمین انگار مالکیت واقعی زمین ملّیسه به افراد مؤمن و صالح همیشه داری که... مثلاً خداوند در قرآن میگوید که در «مدید رزق» میگوید که این طیّبات خالص دارند، مثلاً لبّ مؤمنی انگار. این چیزی که در قرآن زندگانی مسایت میبینید به صورت خالص، این اصلاً تردّدیگر آدم مؤمن تردّدیگر شدند اینگه ممکن است.
در دورهٔ قبل از دوران آخرت شما ببینید که همه از این رقم بهرهمند میشوند. اینطور موضوع است: «بَلْی» باقی است اینگه اصالتاً... این چیزی که در قرآن زندگانی هست، کل قرآن زندگانی برای خلیفةالله و برای مؤمنین در مورد را ساخته شد.
بنابراین یک نقطه اینها سراموش نشوند، نشان بردن میگویم این واژه چون در موضوع قیامت در همین سوره دو بار به نوعی به کار رفته، برنامه. این یک جور نگاه اینکه انگاری به چیزی هست که... خب این خیلی در حاشیه هستید. مفاد اصلی همین دوستی که اشاره کردم یکی اینکه قیامت را به صورت تولد مجدد ببینیم و یکی هم اینکه توجه بکنیم به اینکه انگار زمان به انحنا و خمش رسیده و دیگر آن توالی که عالم داشتند تبدیل شده به یک صحنه که همه با هم یک جا هستند. بفرمایید این پرسش روشنی که دارید: «به سزا پرتاب نمیشن» ولی مثلاً اینکه زمین با این نعمتهایی که شما با عنوان زمین میشناسید، در پرسش نعمتهایی توش هست. این چیزی است مثل این ماجرا که در تورات هست که خدا مثلاً زمینی را بخشید، کل زمینی را به ابراهیم و اولاد ابراهیم.
اینجا میدرخشد، اینجا مالکیتش معنا میدهد. اینکه جهنم در کجا تشکیل میشود، بهشت در کجا تشکیل میشود، من واقعاً میخواهم به این سؤال جواب بدهم. این مفهوم روشنی است که کرهٔ زمین که برای خلیفةالله درش جل شده، مالکیت واقعیاش متعلق به آدم صالحین و مؤمنین است. در دوران قبل از اینکه قیامت در پادشاهی آخرت به وجود بیاید، یک جور مالکیتهای انگار غیرواقعی وجود دارد که این همه از دست میرود. دیگر این سؤال که هیچ آدمی مالک آن چیزهایی که قبل از آخرت بوده نیست، مگر اینکه به دلیل ایمان خودش انگار چیزی را به کمال لطف گردیده.
بنابراین هر چه که هست، همهٔ نعمتها، نگویید در واقع جهان هم در فقدان نعمتهاست، یعنی در واقع دور شدن از... این چیزی است که ما زمین به معنای واقعی که میگوییم، زمین را آن رو میدهیم. فکر کنید همه را میگذارم یک جایی ببینیم. اگر من درست میگویم، وقتی جغرافیایی، من ناظر نیستم. وقتی جغرافیایی بکنم، وقتی ما چیزه، دیگر وقتی ما جغرافیاها نیست.
اینکه زمین مالکیتش و نعمتهایش مال افراد صالح است، این چیزی است که در محتوای نه یک بار، چندین بار در قرآن اشاره میشود و قیامت اینجوری بهش میشود نگاه کرد، اینجوری با روزی که آن چیزی که مالکیت واقعی است اینجوری که میخوانند.
در واقع تصاحب میکند این چیزی که مال خودشان است. افراد تا الآن که سالهای اخیر اسرائیلیها توانستند این چیزهایی که مالشان بوده را تصاحب کنند، دیگر زیاد صبر نکردند که روز قیامت بشود، ممکن است بیشتر هم بگیرند برای احتیاط. مثلاً این... چیزی که دیگر خوشبختانه کم نشد. خب، این در ادامهٔ یک چیزی است. من نمیخواهم جزئیات آیات را خیلی در موردش بحث بکنم. فرض بر این است که میخواهم این چیزها را یک جوری، در واقع، بهعنوان مقدماتی بگویم که بشود بعد جزئیات را یک خرده بیشتر در موردش بحث کرد. این جلسات اگر بیش از اندازه طولانی بشود و من کامل حتماً بمانم که سریعتر به جایی [برسم]، این بحث تمام بشود.
تصوری که بودید دارم، باز ممکن است ما به دریافت آشناییمان با تصورات عجیب و غریبی که به یک معنایی از بُعد حسی نسبت به احوال قیامت و آن چیزها بودید دارم. شاید برای شما تکراری باشد، ولی یک دفعه فکر کنید که اصلاً تعالیٰ نشئت میدهید که قرار است اتفاقی بیفتد. بعد این آیات را برای اولین بار نخواهیم یاد، به شما میگوید که آن روز همهٔ آدمها جَثم میشوند و همه زانو میزنند دورِ مثلاً حَولِ جهنم هستند. مثل اینکه یک فضایی هست، یک فضایی مثلاً احتمالاً پر از آتش و عذاب و همه آنجا به زانو درآمدهاند. این آیات را بخوانید، بگویید خب یک تفقّلی در واقع پیدا میکنیم که... من میخواهم بگویم آن سؤال بعدیای که دارد مطرح میشود، سؤال طبیعیای است که از این خبر در واقع یک نفر میتواند به نظرش یک اشکال بیاید و آن سؤالی که بکند همانی است که... بعد این نفر پرسید: آدمی که حقایق را نمیبیند، در واقع من پرسیدم همین است: آدمی که با حقایق آشناست، این گاه این صحنهها و تصاویر قیامت را همه الآن هم میبیند. یعنی اینکه ما همه حَولِ مثلاً یک جهنم داریم راه میرویم. روایت را شنیدید که میگویند روی پل صراط هست که باید از روش رد بشوید. خیلی پل صراط از شمشیر تیزتر، از مو باریکتر است. دنیا اینجوریه دیگر. شما در دنیا که در یک راه میروید، آنجا هم میتوانند آن صراط را بروند و اگر فرض کنید که تمثیل نگیرید و اگر فکر کنید واقعاً یک پل رفتن روی مردمها به چه شکل است، اینجوری نیست که مثلاً اگر در این دنیا روی تمام عمرتان روی چیزهای دو سانتی تمرین کرده باشید، این به دردتان میخورد که آن وقت از آن پل نیفتید. این مَثَلِ آن پل، باطنِ این حرکتی است که در دنیا کردهاید. اگر توانستید اینجا در واقع از آن چیزی که باید دوری [کنید، دوری کنید]، از آن چیزی که از این... نحسالی دوری بکنید و یک جور، بهاصطلاح، به آن مقام تصمیم رسیده باشید امر خدا را، چیزی که در واقع معقول هست، انجام داده باشید، اینجوری زندگی کرده باشید، آنجور از این صراط نپونیشید اگر... من متأسفم دارید در حال این تصور که اینجور حقی برای آدمی که اینجوری به دنیا نگاه نمیکند و نمیفهمد که... اصلاً من حرفم این است. ادامه میآید، میگوید: «و إذا تتلی علیهم آیاتنا بینات قال الذین کفروا» اینها یک کافر شدند، یک چیزی میگویند. «کفّ» از «توشیدگی» میگویند دیگر. اول قرآن هم که میخوانید، «کفّ» یک آدمی که عریشههای شناختش لطیفه. این چیزهایی که دیگران میبینند، آدمی که معقول و مؤمن است و حقایق جهانی را میبیند، میبیند؛ نبیند آدمی که حقایق جهانی را میبیند.
این کسب اطلاع ازش عزیز نیست. آنگاه همین چیزهایی که همه اما من گفتم، میتوانست باید بگویی که توصیف، چهجور توصیفهایی میشود از... داشت اگر قرار است که باطن دنیا را باید نشان بدهد، داریم برای کسی که نمیبیند چه سائلی براش میشود. میآید توصیفات این است که آدمها حول یک جهنمی هستند و بعد هر کدام از این سرکشها، آنهایی که سرکشتر بودند و خدا نشان میداد، شناسایی میکند و بعد همه وارد این جهنم میشوند و آنهایی که مؤمن هستند از آن، در واقع خدا انجام، نجات میدهد.
من فکر کنم اگر این را به عنوان باطن جهان نگاه بکنید و اینکه همه انسان مرتکب گناه میشوند، این یک بار انگار سوخوت میکنند و بعد اگر توبه کنند نجات پیدا میکنند. این چیزی که در واقع اینجا نداشته، چیزی به... یکی از آن توصیفی که یا در یک قرآن در مورد همین دنیا هست نیست. اینکه همه آدمها مرتکب گناه میشوند و هیچکس به جنت نمیرسد الا «من تاب و آمن و عمل صالحاً». این تصویر که همه وارد جهنم میشوند و بعد بیرون میآیند، منطبق با این تصویر است که «الا» هیچکس به جنت نمیرسد مگر اینکه توبه کرده باشد. بنابراین همه این بار یک جور احتیاج به توبه... تصور قومی ما این است دیگر. همهٔ انسانها اعتراض به چوبه دارند، به هر حال معصیت کردند و معصیت، جهنم. دوری از خدا جهنم. هر کسی یک معصیت هم بکند و این را با من قطعاً اینگاه از خدا دور شده.
خب الآن آدمی که سؤال...
چیز آدمی که نمیداند، این هواخواه به نظرش عجیب میرسد. این است که چطور است که من الآن که در این دنیا هستیم، چه اتفاقی افتاده؟ الآن که ما در این موضوع، ما تویش هستیم، ما سیرت مردمیم. معمولاً تاریخ، هر وقت میدانی دیگر، یک پیغمبری میآید که چند تا آدم فقیر، مثلاً یک خیاط با لباس تار و تنیده، بهش ایمان آوردند. بعد همهٔ این آدمهای اشراف و اینها که در بهشت دارند سیب و گلابی میخورند، یکی بیاید بهشان بگوید که تا بعداً ما سیب و گلابی میخوریم، شما قرار است بروید ته جهنم. سؤالش این است که خدا دنیا را اداره میکند. اولاً که به ما سیب و گلابی داده، بعداً شده و شما که بندهٔ بیچارهای، چگونه است که بعداً قرار است برعکس بشود؟ اگر شما تصور بهشت و جهنم را در واقع یک جوری مال مطابق همیشه دیدی، تو این آیات هست. اینگاه قرار است که اصلاً یک بهشت و جهنمی برپا بشود، همینقدر تصور بکنی. سؤال این است که چطور در جهانی که الآن، خود الآن، خدا اداره نمیکند ترس دنیا را؟ این سؤال کیست؟ سؤال این است که الآن خدا این دنیا را اداره میکند یا نه؟ و چرا آن کاری که میخواهد بکند را این نمیکند؟ چرا الآن ما در وضعیت دیگری هستیم؟ هر کی کافر، سرش بالا و هر کی بدتر، یکی مؤمن است و همان؟
جمعبندی نگاه سوره به آخرت
در نقل بیچاره، همان ترس و فشار است. همان ما میخواهیم، میگذاریم، مقلچش میکنیم. اصلاً اصلاً ما اینجا تو جهنم نکردیم. حضرت ابراهیم میخواستند بندازند تو آتش و انداختند. دیگر آدمهایی بودند که انداختند و نجاتش ندادند. مؤمنینی بودند که تو این دنیا شبیه اصلاً میخواهید همهشان را یک نفر در یک معارضه بیاید، یک گودال بکند، این آدمهای مؤمن را درش به زنجیر دارد بیاورد، بندازد تو آتش. بگیر، بیا. این کِرام در این دنیایی که الآن خدا دارد حکومت میکند و ما میبینیم برعکسش است. شما رفتید در آتش، ما میبینیم نصیب و گلابی میخوریم. شما میگویید بعداً خدا دارد عرض میشود. چه اتفاقاتی دنیا دارد میافتد؟
ابهامی که روزی داریم این است که اگر خداوند شما را دوست دارد، ما کافریم، ما آدمهای خوبی نیستیم. چطور جایی است که ما الآن برزمان خوب است، بعداً مثلاً قرار است که شما برزمان خوب بشوید؟ متعلق از سؤال، جورای منطقی است دیگر. یعنی به نظر اینکه شما یک تصوری از اینکه مجازاتهایی قرار است صورت بدید و نمیدانم یک همنشین. یعنی مثل این است، مثل معارضه، مثل این است اول طرف سؤال میکنی که افراد همنشینی نمیشود. شما فرض کنید قانون شد که نه. این همچنین ممکن است شگفتانگیزنی که میشود.
سؤال: اوله که در نوع امکان برقرار شدن یک چیزی مثل هشتر رو طرف قانع شد.
حالا شما دارید یک چیز عجیبی میگویید که آن طرف نیست که شما زنده میشوید. زنده میشوید و دستبندی میشوید به آدمهای خوب و بد. آن آدمهایی که مؤمن هستند و اصلاً نجات خیلی بند میکنند آنها میروند جهنم. چیزی که الآن در این دنیا دارم میبینم ویدیوهایی به نظر میبرک دارد.
در این سؤالکننده دارم اداش خیلی خوب است. در کسی که دارد باهاش حرف میزند مثلاً ایشی تصور کرد که این سؤال و جواب دارد در زمان تیرانبر انجام میشود. طرف دارم در مکه تصور تیرانبری چند نفر هم درده و دیگر نمیدانم از خانوادههایی که خیلی. مثلاً ممکن است جز اشراف اطلاع نشوند و معارضی اینی که معمولاً موروان کفار حرفاشون در قرآن دارد نقل میشود همهشان آلامهای خیلی صرفتن همی هستند که.
در بهش دارند زمین بگی میکنن یک پوستشی در واقع بزرگ دارد غیر از اینکه آیا آخیتی حد یا نه آن چیزی که شما میگویید که مانه میترسید که؟ اگر حالا من عبود بکنم هست منی که نعمت دارم نعمت آزمون گرفته میشود به تو این دارد میشود که. در آن نعمت نداری خب این سؤال به نظر منی جوی سؤال تبدیلیه دیگر چه اتفاقی دارد چه خدا؟ من اینجوریه که تو این دنیا حکمشو اجرا نمیکنه میگذارد بعدم مثلاً اجرا بکنه من دارم توجیه میکنم که ادامان آیات.
این سؤال خوبیه و جواب خیلی واضحی به این سؤال دارد داده میشود که خداوند میگوید که هر کسی که در گمراهیه، اینجا ما در گمراهش امدادش میکنیم و آنها هم که در هدایت هستند، در هدایتش امداد میکنیم. در این قبول دارید که این اولین جواب این است که همه شما میدانید که قبل آلامهای با نعمت تو هر. این دنیا بودن که نعمتها رو اتون گرفته شده بنابراین اینجوری نیست که بخوایید بگویید که این نعمتها رو بگیدون شما میدانید که نعمتها داده میشود و گرفته میشود.
بنابراین این تصور وقتی میتواند درست باشد مثلاً شما اگر نعمتها ثابت بود در این دنیا، این استدلال قدیم شد دیگر. یعنی نعمتی که به کسی داده میشد، این گرفته نمیشد. نعمت بعد، الآن میشود گفت که این آدمی که این نعمتها را دارد، چرا الآن بهش نعمت دارند، بعد هم میخواهد بهش نعمت دارند. شما میبینید که اصولاً دارا بودن در نعمت، بندگی کردن یا نکردن، به همان معنایی که اینها دارند میگویند، به معنای خیر و مقام و احسان و احساس نیست دیگر. یعنی مثلاً مِلک و دلی داشتن و دیگر نمیدانم غذا کردن و حتی همان چیزی که این را به ما در ظاهر، در واقع دارم بهش اشاره میکنند، همین هم ما میدانیم که میآید و میرود، میشک نیست که به یک نفر بدم و من میشین، باشید، مال خودش. بنابراین استدلال، استدلال ضعیفی از این قِسم. شما میدانید که این نعمتانه الآن ممکن است فردا نعمتان همین دونه از شما گرفته بشود. اینش دارید ثابتی میشود، طب اینجوری دارد.
سؤال میکند: انگارش بهش دادن و اینکه میگوید مال من است و من تا آخر عمرم میدانم که مال من هست، حتی این را تضمینش نقابل وجود ندارد. این هم جواب، ولی جواب اصلی، جواب ولی، جواب ولی ارتباطش با این سؤال افتاد چیست؟ میگوید که هر کسی که در گمراهی است، خداوند در همان گمراهی را مثلاً فرمیده و رحماناً مدد، انگار با امداد الهی گمراهش ادامه پیدا میکند.
در همین جهت چیز میدهید، حتی از رومایی و عَدَنی، من از الوهای مستانه تفریه یک علامه، من حوشت را مرکز مرکز مرکز. بعد که قیامت در پایانش میکنند که کی و جایگاه بدی بوده و یاور مثلاً کمتری دارید و «یَزیدُ اللَّهُ الَّذینَ اهْتَدَوْا هُدًى» و خدا آنهایی که اداره کنید اطلاعاً خداوند ادارهش میزیاد میکند و «وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ» ندارند بکه ثوابند و خیرند ندارند. این چه جوابی است که خداوند توصیف میکند که آنهایی که در گمراهی هستند، خدا راشان ادامه میدهد در دنیا و آنهایی که در هدایت هم هستند، خداوند هدایتشان را زیاد میکند. این جواب چه ربطی به آن سؤال دارد؟ سؤالی بود که ما چرا در این دنیا با اینکه کافرین، شما میگویید که آدم این کار فراشه قرار نعمتی ازش گرفته بشود، چرا خود از ما نمیگیرد؟ چرا خبرها در یک دنیای دیگر؟ از ما بگیرد، یعنی نعمتها اینها نیستند. میگیرد نعمت. ای بابایی! این همان بحث سوریزمونه دیگر، برای... این گمراهی در آن نظر را مشتهر کرده. یک جایی بعداً میگوید که نمیمید که الآن تر انا ارزای مشتهر کردی. نرد کار کنید هم تا از آن ارزایی. این چیزی که دارد غلغل میکند در آن... این آدمهایی که خداشناس میشوند ملتحه به همین عرام به جای اوست میشوند. هر لحظه ممکن است همین احساس بکند که بالشان ممکن است برود. آدمی که باقی آرامش دارد، این که «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ». این نعمت هم عرضه اصلاً به عرض انسان برداشته میشود، مگر اینکه اوست بشوید به خدا. هیچ آدمی نیستی... مؤمن نباشد، گمراه باشد و زندگی درونی خوبی داشته باشد، حتماً. در حالی گوش خوردنه و آنی که هدایت شده در حال جواب این است به طور غیر مستقیم که... اصلاً چه را داریم؟ در حالی چه دارید حرف میداریم؟ اران همینی که این چیزی که در حال... در آن دنیا ظاهر میشود، اران همان وضعیت بودید دارید. چون مستقیماً در اینجا جهنم آن پرداب داخل آن گودار که...
ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ ٱللَّهِ ۗ أَلَا بِذِكْرِ ٱللَّهِ تَطْمَئِنُّ ٱلْقُلُوبُ
همان كسانى كه ايمان آوردهاند و دلهايشان به ياد خدا آرام مىگيرد. آگاه باش كه با ياد خدا دلها آرامش مىيابد.
وَيَزِيدُ ٱللَّهُ ٱلَّذِينَ ٱهْتَدَوْا۟ هُدًۭى ۗ وَٱلْبَٰقِيَٰتُ ٱلصَّٰلِحَٰتُ خَيْرٌ عِندَ رَبِّكَ ثَوَابًۭا وَخَيْرٌۭ مَّرَدًّا
و خداوند كسانى را كه هدايت يافتهاند بر هدايتشان مىافزايد، و نيكيهاى ماندگار، نزد پروردگارت از حيث پاداش بهتر و خوشفرجامتر است.
در واقع دنیاییش همان گمراهی است. همین الآن پرداب شدید بهت میرید و خداوند همانجور دارد انگار کمک میکند که شما در همان راه گمراهی خودتان بروید. و آنی هم که هدایت شده، خداوند دارد هدایتش را زیاد میکند. اگر بدانید واقعاً نعمت چیست، فکر نکنید که نعمت سیب و بلابی و مبل و سندلی است. اگر نعمت واقعی را بشناسید... اصلاً این سؤال، سؤال غلطی است دیگر.
همین الآن مؤمنان را بهشت دهند و همین الآن آنها را... کفار در جهنم. مثلاً در بعضی جای قرآن این مفهوم به صراحت بکش شده. مثلاً اینکه «إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكَافِرِينَ»، این نیست که بعداً این استفاده میفتاد. همین الآن در جهنم. این رقابتهای اصلاً که یک تصویری از آخرت هست چند بار که او قرآن تو... این آدمهایی که تو جهنم هستند با غل و زنجیر برای من رفت شدند و جا کم دارند.
واقعاً این آدمهایی که در... دارید؟ آدمهایی که در مورد هدایت... هدف این هدایت هست. نه تنها از اینکه یک نفر دیگر هدایت شده جا برای اینها تقییمه میشود، بلکه از آستان رسیم میشود دیگر. اگر یک نفر یک چیز خیلی هدایتکننده را بفهمد و بیان بکند به نفع همه. آدمهایی که دنبال هدایت و نور هستند ولی پول اینجوری نیست. این پول را به دست آوردن، من نمیتوانم به دست بیاورم. یعنی ما یک قسمتی از این دنیا داریم یک رقابتهایی که آدمها به هم میگیرند، فشار میآورند. در حالی که در رقابتهای معنوی آدمها اصلاً به هم فشار نمیآورند، همدیگر دارند کمک میکنند. در یک فضایی که آدمی که تمام هدفش در دنیا مثلاً معرفت باشد، کی بهش فشار میآورد آخه؟
مثلاً آن معرفت را نماز، مثلاً زودتر از من به دست آورده. اگر من نَفَتَم بیدم پیش آن استاد به معرفت... اگر بشنوید یک آدمی دیگر یک معرفتی که به دست آورده، که به نَفْع تو دیگر میدهد، در حقیقت میدهد که به نرم برده به شما میدهد، مثل اینکه استاد پیدا کنید.
ولی پول که اینجوری نیست. پول درمانی نیست. دنیا چه گوشهٔ دیگر، اولاً کورهٔ زنم، چند هزار تا جنگ شده و اینکه یک رجب خواهد تو؟ این از آن بگیرد، آن بیاید میدانند که خودهای مردش این زر ترد و زرایی تو سر کله هم میزنند. این چیزی است که فضای جهنم هم رو دارد، جوری سیستمی میکند که آدمها در فضای تنگی کنار هم میگیرند و بسته شدن و قدرت تعلق ندارند.
بنابراین این جواب اصلی این است. این سؤال بیریطیقه دیگر، اینکه در مورد این حرف میزنید که خیروان مقام و احسن نبیان یکتا لفظ تقریباً دونی که به چیزهایی اشاره میکند کاملاً ظاهری هستند. میگویند که آیات امومن ناویشالله، آیات امومن ناویشالله یکی چیزی که... آیا کسی رضا بدن که اگر خدا میخواست بهش رضا میدهند؟ این تصورش این است که خداوند میگوید این غذا خفت احکام را داده بگوید؟ این غذا مال در به تو ندارد، ندارد، ندارد، دارد که ما برم وصلیم. اینجوری نیست که همین الآن که شما خیروان مقام و نرسن ندارد میتوانی همان برخشی. این است که این است که حفظ خدا چیزی که هست حفظ خداست و خدا با...
من این را داد و به تو ندارد. خدا یک چیزهایی را به یکی داده بگوید اینکه من یک چیز را بگیرم و بگویم خدا این را نداد به شما، نداد دیگر. آن دنیا بهت نمیدهد. اینکه میربطیش مشخص است از اینکه دنیا یکی این مالکیتها، چیزهای دنیایی، چیزهای ظاهری قابل نقل و انتقال است و همه. من میدانیم که خیلی آدمها حلاف شدند و ازشان چیزها گرفته شده. ولی مفتی از اینکه این نقلوانتقالات را بگیرم. این چیزی که بهشت و جهنم را واقعی میخواهید ببینید، به درون انسان اگر نگاه بکنید، بهشت و جهنم هم اینجاست؛ هدایت و گمراهی است که.
اینجا توصیف میکند که خب، اگر جای درست را نگاه بکنید، میبینید که آدمهایی که همین الآن
در واقع تو بهشت هستند، کیا هستند و آنها که جهنمی هستند، کیا هستند. خب این سفر را... من نمیخواهم بگویم برنمیگردند که چیزی در موردش بگویم، ولی فکر میکنم که تقریباً کلیاتش را گفتهاند. در این دو سؤال اینجا ارائه شده در ابتدای این جلسه، سرکار یکی سؤال در مورد ابدانیت که آقای... اصلاً قیامت ممکن است، ممکن نیست و انکاری که بوده، دارد که اگر ممکن است و ما میدانیم که مؤمن و کافر
اصلاً دیگر جدا میشوند و آنها جهنم میروند و اینها نجات پیدا میکنند، چطور این چیزی که ما در این دنیا میبینیم ناسازگار است، در حالی که خدایی که آنجا را حکم میکند اینجا هم حکم کرده؟
ولی به حال منوز این بست قابل اعدام است، هست. در حال تفاوت دنیا و آخرت میشود درست کرد. منطقهٔ کلیات چیزی که اینجا گفته شده است. خب من میخواهم از دلِتان این جلسه را خودم زیباتر تمام بکنم که با اشکال نداریم.
سؤال بکنیم، ولی من واقعاً اجازه دارم برمیگردم، یعنی که این جواب بیشتر برای مؤمنین وادارکنندهٔ سؤال بوده، دیگر. تو یکیدیگر از این استفاده اگر تا که خدا قابل نکند این چیزها... خب این جواب هم برای شمایان مفید است. این یک حرف برای مؤمنین نیست. نه، فکر نمیکنم. اینکه گمراهی به همان معنایی که مؤمنین میگویند و هدایت به همان معنایی که مؤمنین میگویند، شدیداً جهنم را بهشت دارد. بسیار یک آدمی
مثلاً تو قرآن میگوید که:
رُّبَمَا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ كَانُوا۟ مُسْلِمِينَ
چه بسا كسانى كه كافر شدند آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند.
َ». میگوید خیلی بسیار خود آدمهای کافر نمیدانند که نگاه میکنند، اینقدر الم هست، اینجور در یک شادیای در این دنیا دارند، حسرت میخورند که یکاش مؤمن بودند. نمیتوانند مؤمن بشوند. یعنی احساس اینکه نعمت ایمان و هدایت را فکر میخورند، چیزی که نشود با یک نفر این
رُّبَمَا يَوَدُّ ٱلَّذِينَ كَفَرُوا۟ لَوْ كَانُوا۟ مُسْلِمِينَ
چه بسا كسانى كه كافر شدند آرزو كنند كه كاش مسلمان بودند.
نعمت را ندارد مطرح کرد. یعنی حس اضطراب و مثلاً گمراهی در ظلمت قرار گرفتن رنجآور است. این چیزی نیست که آدمها... خیلی منکرهاست که بتوانند شِنای هدف در درون خودشان. فکر میکنم منکرم در جلوی تو بخواهم برسم، نمیتوانی درونش را به کسی نشان بدهی. روایت این است که این احساس من یک چیزی است که همیشه بارها به آن اشاره کردم: همه از آن عمیقترین رنجها.
در آن خودشان گفتند دیگر هنر رنج است دیگر، اصولاً، و مصریِ غرب، نیستوم را ندارد بگیرند، تقریباً همیشه. این تویی است که روز به روز صراحت بیشتری پیدا میکند که این آدمها شدتاً در حال رنج بردناند. آمار خودکشیشان، چه میدانم؟ آدم مؤمن در رنج نیست و آدمی که مؤمن نیست در حال در رنج شدید است. این که مبتکتن هی سعی میکند که با همین مواهب ظاهری یک انرژیای به خودش برساند و مخصوصاً حرمت شراب. کنم نقطهٔ اصفیاش این است که مهمترین عاملی که میتواند جلوی این غلیانهای درون را بگیرد شراب است. این چیزها، مخدرها، چیزهایی که مستقیماً در واقع رنج را یک جور کنترل میکنند. اگر
این چیز، ترک شراب نکند، از این مسائل جنبی استفاده نکند، دوپینگ نکند، واقعاً رنج میکشد در زندگی خودش. خیام یک مجموعه شعر به او منسوب است. دقیقاً دارد حد اقلش را داریم این که: «سبسکردید که مرگ هست و آخرتی هم نیست. آدم نخواهید سر خودم کلاً بده.» تبدیل میشود در یک مگستی که آمد، مگستی تبدیل ناپیدا شد سوی زندگیای که واقعاً شما احساس بکنید که در این مدنی دیگر نیست. همین الآن، خیامش اینجوری است دیگر. تفأل عالم همین الآن هم که دارد ترام میخورد فکرش این است که بعداً.
من شعر را یک بار به این مناسبت کندم. این را خیلی شعرش را دوست دارم. این که: «از من نفسی به سعی ساقی مانده است / وز جملهٔ خلق بیوفاقی مانده است / از بادهٔ دوشین قدحی بیش نماند / از عمر ندانم که چه باقی مانده است.» یکی ایشان چیزی بوده و با آخرش دارم فکر میکنی که این عمر چقدر باقی است. فردا چند نفر میمیرند. این نباشد. این ناآرامی که اکثریت آدمهایی که مؤمن نیستند و شما ناآرامی زیادی درشان نمیبینید.
من این که یک جوری مرگ را سر میخوانم، به آن فکر نکنم. از این که این مزاحمت دیگر تا اگر واقعاً به خدا و آخرت معتقد نباشیم، بهشتناک از آن. تصور آدم. تصور این که یک روزی مثلاً تو نیستی.
این است که الآن همهٔ زمان در واقع جوی از دهشت است.
بنابراین بده از این که یک جوری آدمها سعی بکنند که حالا میخوارِ خیامش کنند. ازش یک جوری بوده، شراب هم میخورده، باز دومیر هم حل میشود مشکلش. همه بادهٔ نوشینو خورده، باز آخرش میگوید که نمیدانم. از آن شبابَت فراموشت هست که از اینکه... مشکل اساسی وجود دارد. در حالا که معدوم بشوی، طبعاً اینکه این خیام واقعاً آن خیام نیست. این دستِ اعتمادان شنیدین دیگر. به نظر من همان خیام است. یک عده میگویند که این شعرها محتوای عرفانی دارد، یک عده میگویند که نه، عرفانی نیست.
ولی این خیام آن خیام نیست. یک عده میگویند که نه، آنجا داشته تظاهر میکرده. چون تناقضی وجود دارد بین نثرِ خیام که نثرِ توندیِ فاقِ الادب خوبی است و... این اشعار. محتوای این اشعار یا باید او را به این تظاهر میکرده، یا اینجا یک شوخی داشته میکرده. من نمیدانم. برای موضوعی که در غرب به نام خیام میشناسند، فقط این خیام است که این شعرها را بافته و...
خب، به نام شعرهای خیلی جالبی بافته. فکرم راحت میشود. جزئیست که در شعر مَردُم در آن فضا خیام را میبینم جالبی. من شِگفتن خیلی شعر. شعر شما باید بردارید.