→ بازگشت به فهرست ارجاعات

صفحهٔ ارجاع · مکان‌ها

یونان

یونان از ارجاع‌های مکان‌ها است که در این صفحه از راه ۲ بخش مرتبط و حدود ۹۲ دقیقه گفتار پیگیری می‌شود.

واحدها: دقیقه = زمان تقریبی گفتار؛ گفتار = بخش دارای پیوند مستقیم به جلسه؛ همهٔ اعداد با رقم Latin آمده‌اند.

معرفی

یونان سرزمینی در جنوب شرقی اروپا و در شبه‌جزیره بالکان است که با دریای اژه، دریای یونان و دریای مدیترانه مرز آبی دارد. این کشور با مساحتی حدود ۱۳۲ هزار کیلومتر مربع، از شمال با آلبانی، مقدونیه شمالی و بلغارستان و از شرق با ترکیه همسایه است. یونان را خاستگاه تمدن غرب، دموکراسی، فلسفه غربی، ادبیات، نمایشنامه‌نویسی، و اصول علمی و ریاضی می‌دانند. پایتخت آن آتن، یکی از قدیمی‌ترین شهرهای جهان، گهواره دموکراسی و زادگاه فیلسوفانی چون سقراط، افلاطون و ارسطو است. این کشور از هزاران جزیره تشکیل شده که تنها حدود ۲۳۰ جزیره آن مسکونی است و از معروف‌ترین آن‌ها می‌توان به کرت، رودس، کورفو و سانتورینی اشاره کرد.

تاریخ یونان باستان به سه دوره اصلی تقسیم می‌شود: دوره باستانی، دوره کلاسیک و دوره هلنیستی. در دوره کلاسیک، به‌ویژه در قرن پنجم و چهارم پیش از میلاد، یونان شاهد شکوفایی بی‌نظیر فرهنگی و سیاسی بود. دولت‌شهرهای آتن و اسپارت به عنوان دو قطب اصلی قدرت، گاه در برابر تهدید خارجی، مانند امپراتوری هخامنشی ایران، متحد می‌شدند و گاه درگیر جنگ‌های داخلی خونین، مانند جنگ پلوپونزی. این دوره همچنین عصر طلایی فلسفه و هنر بود. افلاطون و ارسطو نظام‌های فلسفی پدید آوردند که شالوده تفکر غربی و اسلامی را شکل داد. در حوزه ادبیات، تراژدی‌نویسانی چون سوفوکل، اوریپید و آیسخولوس و کمدی‌نویسانی چون آریستوفان آثار ماندگاری خلق کردند. در علم نیز افرادی چون فیثاغورس، اقلیدس و ارشمیدس پایه‌های ریاضیات و فیزیک را بنا نهادند.

پس از دوره کلاسیک، با فتوحات اسکندر مقدونی، پسر فیلیپ دوم، فرهنگ و زبان یونانی در سراسر خاورمیانه و تا مرزهای هند گسترش یافت. این دوره که هلنیستی نام دارد، با آمیختگی فرهنگ یونانی و شرقی مشخص می‌شود. زبان یونانی به زبان میانجی جهان متمدن آن روزگار تبدیل شد؛ نقشی که بعدها در شرق امپراتوری روم نیز حفظ کرد. این گسترش زبانی تأثیر عمیقی بر تاریخ ادیان گذاشت. عهد جدید مسیحیان به زبان یونانی کوینه نوشته شد و ترجمه هفتادگانی، ترجمه یونانی عهد عتیق عبری، در اسکندریه مصر فراهم آمد. این ترجمه‌ها گاه زمینه‌ساز بحث‌هایی درباره انتقال مفاهیم از زبان‌های سامی به زبانی هندواروپایی شدند. برای نمونه، برخی معتقدند واژگان عبری با بار معنایی خاص خود، در ترجمه یونانی معادل‌های دقیقی نیافتند و این امر به تفسیرهای متفاوت الهیاتی دامن زد.

در دوران امپراتوری روم، یونان به عنوان یک استان مهم، مرکز فرهنگی شرق باقی ماند. با تقسیم امپراتوری، یونان جزئی از امپراتوری بیزانس با پایتختی قسطنطنیه شد و زبان یونانی جای لاتین را به عنوان زبان رسمی گرفت. این امپراتوری مسیحی ارتدوکس، میراث یونانی-رومی را برای هزار سال دیگر حفظ کرد تا آنکه در سال ۱۴۵۳ میلادی به دست امپراتوری عثمانی فتح شد. دوره عثمانی نزدیک به چهار قرن به طول انجامید و طی آن، زبان، دین و فرهنگ یونانی تحت فشار قرار گرفت، اما کلیسای ارتدوکس نقشی کلیدی در حفظ هویت ملی ایفا کرد. سرانجام، پس از جنگ استقلال در دهه ۱۸۲۰، دولت مدرن یونان در ۱۸۳۰ تأسیس شد.

زبان عبری، یونانی و خطای ترجمه

در گفتارهای مربوط به مسیحیت، مدرس پیش از آنکه به محتوای الهیاتی بپردازد، مسئله‌ای روش‌شناختی را پیش می‌کشد که محور آن «زبان عبری، یونانی و خطای ترجمه» است. او از مخاطب می‌خواهد که «تصریح کنند و این راست دارند» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۱]. این فراخوان به تصریح، نشان می‌دهد که بحث بر سر یک مدعای تاریخی یا اعتقادیِ ساده نیست، بلکه سخنران می‌خواهد پیش‌فرض‌های زبانی و ترجمه‌ای را که ممکن است به خطاهایی در فهم منجر شده باشد، از همان ابتدا روی میز بگذارد. اشاره به دو زبان عبری و یونانی، دو بستر اصلی متون مقدس، هشداری است که هرگونه داوری دربارهٔ مسیحیت باید با آگاهی از شکاف میان زبان اصلی و ترجمه‌ها صورت گیرد.

سخنران سپس با یک چرخش، از این احتیاط زبانی به سراغ امکان نسبت‌دادن آثار پس از عروج مسیح می‌رود. او می‌گوید: «من فکر می‌کنم اگر مسیح همچین آثاری داشته باشد و اگر با توجیه در خورِ زندگیِ مسیح، همراه با یک امعانِ نظرِ درست، گیرِه می‌توانید آثار مسیح را هم بعد از عروج مسیح گرهی نسبت کنید» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۲]. این جمله ساختاری شرطی دارد: شرط نخست، وجود آثار مشخص از مسیح است و شرط دوم، ارائهٔ توجیهی متناسب با زندگی او. سخنران با این بیان، راه را برای نوعی از انتساب باز می‌گذارد، اما آن را مشروط به دقت در فهم زندگی و آثار مسیح می‌کند؛ همان دقتی که بی‌توجهی به زبان و ترجمه می‌تواند آن را مخدوش کند.

در ادامه، سخنران به تجربهٔ مسیحیان نخستین اشاره می‌کند و آن را نه صرفاً یک ادعای ایمانی، بلکه پدیده‌ای قابل بررسی از طریق شواهد تاریخی می‌داند. او توضیح می‌دهد که «اینکه آدم‌ها از ایمان می‌آورند به مسیح و هر می‌روند حالات معنوی خاصی پیدا می‌کنند و این واقعاً در شواهد تاریخی که بعداً مقاومت‌هایی که انجام می‌دهند و مقابلهٔ مخالفان و فشار‌هایی که هم از طرف گروه‌ها و هم از طرف میانه‌ای که می‌آید، آدم این را می‌بیند که راست است» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۳]. سخنران اینجا از «شواهد تاریخی» سخن می‌گوید، نه از نقل ایمانی صرف. مقاومت مسیحیان در برابر فشارها، به‌عنوان شاهدی بیرونی، برای تأیید اصالت تجربهٔ معنوی آن‌ها به کار گرفته می‌شود. این رویکرد، پلی است میان احتیاط زبانی آغاز بحث و امکان تصدیق یک بُعد واقعی در تاریخ مسیحیت.

نکتهٔ قابل توجه در همین فراز، پیوندی است که سخنران میان تجربهٔ مسیحیان و مفاهیم قرآنی برقرار می‌کند. او بیان می‌کند که «این‌هایی که به‌نوعی اینطور بعد از حیات و عروج مسیح یک جور تجلی خاص در آثار قرآنی، در آثار شارع و آلیت، نتیجهٔ روح، روح قدس را می‌بینید من» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۳]. این جمله، هرچند پیچیده و چندلایه است، اما نشان می‌دهد که سخنران تجربهٔ روح‌القدس در مسیحیت را با مفاهیمی مانند «شب قدر» در سنت اسلامی قابل قیاس می‌بیند. این قیاس، مستلزم عبور از مرزهای زبانی و فرهنگی است و دقیقاً همان جایی است که خطر «خطای ترجمه» می‌تواند مفاهیم را دگرگون کند.

در نقطهٔ مقابل این بحث‌های بینادینی، گفتارهای مربوط به «مقدمه‌ای بر فهم قرآن» تصویری کاملاً متفاوت از «یونان» به دست می‌دهد. در اینجا، یونان نه به‌عنوان یک زبان یا بستر متنی، بلکه به‌عنوان خاستگاه یک جریان فکری خاص در غرب معرفی می‌شود. او می‌گوید: «از زمان سقراط، افلاطون و ارسطو گرایش ویژه‌ای در تفکر غرب پدید می‌آید که البته ابتدا در اقلیت بوده و بعداً رسمیت می‌یابد» (مقدمه‌ای بر فهم قرآن، جلسهٔ ۱ — زبان قرآن، اعجاز قرآن، دشواری ارتباط با قرآن و تاریخ فلسفه‌ورزی) [۴]. این گرایش ویژه، با محکومیت سقراط آغاز می‌شود و سپس در آکادمی افلاطون و ارسطو نهادینه می‌گردد. یونان در این روایت، نماد یک شیوهٔ خاص از اندیشه‌ورزی است که مسیر تاریخ فلسفه را تعیین کرده است.

گفتارها

تیتر بخشسریجلسهتیتر جلسهزمان
زبان عبری، یونانی و خطای ترجمهمسیحیت۲۳داوری قرآن، آزمون عیسی و زبان مسیحیت~۸۹ دقیقه
یونان باستانمقدمه‌ای بر فهم قرآن۱زبان قرآن، اعجاز قرآن، دشواری ارتباط با قرآن و تاریخ فلسفه ورزی دقیقه

تحلیل کلان یکپارچه

در گفتارهای این صفحه، «یونان» در دو بستر کاملاً متفاوت ظاهر می‌شود که تنش میان آن‌ها، هستهٔ اصلی تحلیل را می‌سازد. در یک سو، یونان به‌عنوان یک زبان و بستر متنی در کنار عبری قرار می‌گیرد و مسئله‌ای روش‌شناختی را پیش می‌کشد؛ در سوی دیگر، یونان به‌عنوان خاستگاه یک جریان فکری در تاریخ فلسفهٔ غرب معرفی می‌شود. این دو کاربرد، یکی معطوف به دقت در فهم متون دینی و دیگری معطوف به تحلیل تاریخ اندیشه، در ظاهر مستقل‌اند، اما هر دو به یک احتیاط بنیادین در برابر ساده‌سازی و خطا در فهم اشاره دارند. [۱]

نخستین بستر، بحثی است که مدرس در گفتارهای مربوط به مسیحیت پیش می‌کشد. او پیش از هرگونه داوری الهیاتی، مخاطب را به یک تصریح روش‌شناختی فرامی‌خواند: «تصریح کنند و این راست دارند» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۱]. این فراخوان، بحث را از سطح یک مدعای اعتقادی ساده فراتر می‌برد و بر شکاف میان زبان اصلی متون مقدس و ترجمه‌های آن‌ها انگشت می‌گذارد. اشاره به عبری و یونانی، دو بستر زبانی کتاب مقدس، هشداری است که هرگونه فهم از مسیحیت باید با آگاهی از این شکاف صورت گیرد. سخنران با این کار، پیش‌فرض‌های ترجمه‌ای را که ممکن است به خطاهایی در تفسیر منجر شده باشد، از همان ابتدا به چالش می‌کشد.

در ادامهٔ همین بحث، مفسر با چرخشی محتاطانه، امکان نسبت‌دادن آثاری به مسیح پس از عروج را بررسی می‌کند. ساختار شرطی جملهٔ او قابل توجه است: «من فکر می‌کنم اگر مسیح همچین آثاری داشته باشد و اگر با توجیه در خورِ زندگیِ مسیح، همراه با یک امعانِ نظرِ درست، گیرِه می‌توانید آثار مسیح را هم بعد از عروج مسیح گرهی نسبت کنید» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۲]. شرط نخست، وجود آثار مشخص است و شرط دوم، ارائهٔ توجیهی متناسب با زندگی مسیح. این بیان، راه را برای نوعی انتساب باز می‌گذارد، اما آن را به دقتی مشروط می‌کند که بی‌توجهی به زبان و ترجمه می‌تواند آن را مخدوش کند. گویی او می‌گوید که اگر قرار است از آثار پس از عروج سخن بگوییم، باید نخست از صحت فهم خود از زندگی و آثار زمینی مسیح مطمئن باشیم.

او سپس از احتیاط زبانی به سراغ شواهد تاریخی می‌رود و تجربهٔ مسیحیان نخستین را نه به‌عنوان یک ادعای ایمانی، بلکه به‌عنوان پدیده‌ای قابل بررسی از طریق شواهد بیرونی مطرح می‌کند. او توضیح می‌دهد که «اینکه آدم‌ها از ایمان می‌آورند به مسیح و هر می‌روند حالات معنوی خاصی پیدا می‌کنند و این واقعاً در شواهد تاریخی که بعداً مقاومت‌هایی که انجام می‌دهند و مقابلهٔ مخالفان و فشار‌هایی که هم از طرف گروه‌ها و هم از طرف میانه‌ای که می‌آید، آدم این را می‌بیند که راست است» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۳]. مقاومت مسیحیان در برابر فشارها، در اینجا به‌عنوان شاهدی بیرونی برای تأیید اصالت تجربهٔ معنوی آن‌ها به کار گرفته می‌شود. این رویکرد، پلی است میان احتیاط زبانی آغاز بحث و امکان تصدیق یک بُعد واقعی در تاریخ مسیحیت.

نکتهٔ تنش‌زا در همین فراز، پیوندی است که سخنران میان تجربهٔ مسیحیان و مفاهیم قرآنی برقرار می‌کند. او بیان می‌کند که «این‌هایی که به‌نوعی اینطور بعد از حیات و عروج مسیح یک جور تجلی خاص در آثار قرآنی، در آثار شارع و آلیت، نتیجهٔ روح، روح قدس را می‌بینید من» (مسیحیت، جلسهٔ ۲۳ — داوری قرآن در اختلاف اهل کتاب، آزمون عیسی و معنای صلیب، و پسر خدا و بار معنایی واژگان) [۳]. این قیاس میان تجربهٔ روح‌القدس در مسیحیت و مفاهیمی مانند شب قدر در سنت اسلامی، دقیقاً همان جایی است که خطر «خطای ترجمه» می‌تواند مفاهیم را دگرگون کند. سخنران با این قیاس، از مرزهای زبانی و فرهنگی عبور می‌کند، اما همان احتیاط نخستین دربارهٔ زبان، این پرسش را پیش می‌کشد که آیا چنین قیاسی خود می‌تواند مصداقی از خطای ترجمه باشد یا خیر.

در نقطهٔ مقابل این بحث‌های بینادینی، گفتارهای مربوط به «مقدمه‌ای بر فهم قرآن» تصویری کاملاً متفاوت از یونان به دست می‌دهد. در اینجا، یونان نه به‌عنوان یک زبان یا بستر متنی، بلکه به‌عنوان خاستگاه یک جریان فکری خاص در غرب معرفی می‌شود. او می‌گوید: «از زمان سقراط، افلاطون و ارسطو گرایش ویژه‌ای در تفکر غرب پدید می‌آید که البته ابتدا در اقلیت بوده و بعداً رسمیت می‌یابد» (مقدمه‌ای بر فهم قرآن، جلسهٔ ۱ — زبان قرآن، اعجاز قرآن، دشواری ارتباط با قرآن و تاریخ فلسفه‌ورزی) [۴]. این گرایش ویژه، با محکومیت سقراط آغاز می‌شود و سپس در آکادمی افلاطون و ارسطو نهادینه می‌گردد. یونان در این روایت، نماد یک شیوهٔ خاص از اندیشه‌ورزی است که مسیر تاریخ فلسفه را تعیین کرده است.

تنش میان این دو کاربرد یونان، پرسشی اساسی را پیش می‌کشد: آیا سخنران در بحث مسیحیت، یونان را صرفاً به‌عنوان یک زبان خنثی برای فهم متن می‌بیند، یا آن را، همچون بحث فلسفه، حامل یک سنت فکری خاص می‌داند که می‌تواند فهم از مسیحیت را جهت‌دهی کند؟ پاسخ سخنران به این پرسش صریح نیست، اما احتیاط او در برابر خطای ترجمه، نشان می‌دهد که او از خطر نفوذ پیش‌فرض‌های مفهومی از طریق زبان آگاه است. به عبارت دیگر، زبان یونانی صرفاً یک ابزار بی‌طرف برای انتقال معنا نیست، بلکه خود می‌تواند حامل مفاهیمی باشد که از سنت فلسفی یونان برآمده‌اند. این آگاهی، پیوندی پنهان میان دو بستر بحث ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که سخنران، حتی وقتی از زبان سخن می‌گوید، از تاریخ مفاهیم غافل نیست. [۴]