→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۱۹ · سورهٔ مریم

اسماعیل در سوره مریم، روایت‌های یهودی و مسیحی، وراثت نبوت و صادق‌الوعد بودن

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۱)
  1. دعا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم بنیادی

اسماعیلِ سورهٔ مریم / اسماعیلِ سورهٔ مریم (۲)

اسماعیلِ سورهٔ مریم

محصول جلسه را از همینجا سند بزنیم و ادامه بریم. من می‌خواهم اول در مورد این موضوع که اسماعیلِ پیشِ رو در سورهٔ مریم، آخر جلسه سؤال شد که اسماعیلِ خودمان هست یا اسماعیلِ دیگر، یک صحبت کنم. بعد در مورد مسائل و چیزهایی که گفتم، مربوط به روابط عاطفی داخل خانواده، در جایگاه پدر و مادر و بچه‌ها. بعد هم در مورد آن مسئله‌ای که مربوط به ملاقات فرشته و حضرت ابراهیم بود. و بعد بریم سراغ این مسئله که می‌شود به سورهٔ مریم ضمیمه کنیم، فهم در مورد استدلالی و روایت‌هایی که هست. از اینجا بخواهید که از اسماعیلِ اینجا، فرزند ابراهیم نیست و استدلال‌هایی که مثلاً ببینید، یک بخواهی مختصری بخواهید از علی‌بن‌میزه هم نه، رو نمی‌کنم از خاطر.

اینجا خوب نیست که یکی از علی‌بن‌میزه هم نه رو کند و ردّیت حالتی علی‌بن‌میزه هم. واقعاً اکثر چیزهایی که درست دارد، اینجا مراجعه هم نکردم ببینم دقیقاً پایین از این شیرینش این یک مکنت از که. فکر می‌کنم همان نوع استجاره که ارتباطی داشته شده شاید با همین است با کمجور هر خود گفتگو کرده شده یک دلیلیتی جیب دارد که ادعایی می‌گوید اسماعیلی که سر خزاییر یکی از همدیار بنی‌اسرائیل. در اینکه اسماعیل کیست اختلاف کردند. بیشتر آن‌ها گفتند که او فرزند ابراهیم خلیل است و اگر او را تنها نام برده و از اسحاق و یعقوب نام نبرده، برای این است که نسبت به خودشان عنایت دارند.

اینجا که اول اسحاق و یعقوب نام برده ولی جلوتر. بعضی گفتند که اسماعیلِ سورهٔ مریم یکی از انبیای بنی‌اسرائیل هست، چون اگر فرزند ابراهیم بود، می‌بایست اسحاق و یعقوب را هم نام می‌برد، که آن‌ها نام نمی‌دهند. من دوست دارم اسحاق و یعقوب است، تو کنم استدلالی کنید چرا وقتی اسحاق اینگه اسماعیل نمی‌دانید چون آنجا نگفته به عنوان فرزند ابراهیم؟

بنابراین این اسماعیل به سِرّ ابراهیم نیست و یعنی همان است که مثلاً می‌گویند که به ابراهیم اسماعیل و اسحاق و یعقوب نمی‌ستند. موضوع. من خب حالا این سؤال را میل دارید که به این نوع استدلال هست دقیقاً. از اینکه من دقیقاً رو گفتم که اولاً اگر قرار باشد که اندیار را به صورت تاریخ که ذکر بکند، اولاً یک چیزی بدید که آخرینی که از که ذکر می‌شود ادریس است و اگر این استدلال درست باشد، ادریس هم باید یک کسی باشد مطرح که اندیار بعد از مثلاً این اسماعیلی که اینجا را ازش تو بردیش. و اگر مشکلی که احساس می‌کنند این است که چرا؟

در مورد ابراهیم محضر صحبت می‌کنند. ببینم مشکل اصل اینجاست: چرا محضر از ابراهیم صحبت می‌شود و می‌آید که به ابراهیم اصحاب را؟ مثلاً دادیم چرا نمی‌آید اسماعیل آنجا اسمش نیم بره، مثل اینکه انگار اسماعیل اصلاً وجود ندارد. بنابراین یک جوری خیلی بد می‌شود اگر بگوییم که این اسماعیل همان اسماعیل است و بعد مثلاً ذکر از اسحاق ذکر شده. می‌دانید در رقابتی که زینه، الآن می‌خواهم یک مطلب را مطرح کنم: مسئلهٔ تاریخی که بین مطرح اسماعیل و اسحاق هست. الآن برای قومی که یهودی‌ها و مسیحی‌ها با این ماجرا را دارند، این مدتی برای کن، بسیار از این مدتی بسیار در روایاتشان ببینید برایتان آن‌ها چه می‌گویند. برای که برداشت چه نوشته، برایتان اسماعیل و هاجر و ماجرایش را بیشتر می‌کنند.

هاجر خیلی زیادتر از این مهمی شدند. کلاً گاهی حقوقی حلقات پورینامی هم از طرف نسیده و یهودیان استفاده به اسماعیل و هاجر و نظرین. ببینید، نسائی که می‌دهد، وقتی ابراهیم از مولانا مولی کرد، و همان را دارد اسحاق و یعقوب و اینجایی که ذکری از اسماعیل نیست و بعد اسماعیل یک جایی یاد می‌کند، اصلاً که یک نفر نداند که اسماعیل پسر ابراهیم است، واقعاً از این نقل ممکن است نتواند حدس بزند که رابطهٔ این آن اسماعیل و ابراهیم هست. و اصلاً این آیه یک جوری انگار اسماعیل پسر ابراهیم نیست و این‌طور کسی را به او بخشیدیم: شدیم اسحاق و یعقوب. و همهٔ این شبهه از همان جایی پیش می‌آید که بکنیم که ذکریا خدا پسر مطال و وهبنا له اسحاق و یعقوب. یعنی به او دوتا مثلاً به او پسر دادیم. و خب این همه این سؤالی که پیش می‌آید که این را باید جواب داد: اینکه چرا می‌گوید و وهبنا له اسحاق و یعقوب؟ یعقوب را خدا به ابراهیم داده یا به اسحاق؟ یک چیزی یعقوب به نظر می‌آید نوهٔ ابراهیم است، بنابراین نباید یکی دوست داشته کنار اسحاق قرار داده بشود. مثلاً فکر می‌کنم انتظار کلی این است که اگر مسئله شده

در یک خانواده باشد و هر بیان همان اسماعیل و اسحاق و این‌ها را در اسحاق و یعقوب و...

خب این خیلی چیز دیگر است. در دار فرق یهودی‌هاست که اسحاق را در واقع فرزند شایسته و جانشین ابراهیم می‌دانند و طبعاً این یادت کند مسلمان‌ها خود با این آیات به صورت ایزه کمکلکس در بردی کنند یکی تا شده اسماعیل. اینجا نیست اگر اعتراف کنند که اسماعیل همانی که اینجا بعداً ازش یاد می‌شود، آن وقت این مشکل پیش می‌دهد که

خب یک جوری اسحاق مقدم بر اسماعیل شده و این حرف‌ها. من فکر می‌کنم وضعیت من حد در اول این را روشن می‌کرد که به معنای واقعی کلمه اسحاق جانشین ابراهیم بوده و طبعاً مشکل اینجا نیست و این‌که اسماعیل اگر جانشین ابراهیم هم بوده، وراد نوعی جانشینی را به اسحاق واگذار کرده. بعد از این ماجرا آره من چیزی که می‌گویم بسیار حدس می‌زنم که این اتفاق افتاده و اینجا هم

در واقع حالا بعداً در آن‌که یعقوب هم یاد می‌شود من یک اشاره می‌کنم. خلاصه یک خورده استدلال هم مغشوش است دیگر. فکر می‌کنم وجود ادویس در آخر بدیهی می‌کند که اینجا مسئلهٔ زمانی در بین نیست و مسئلهٔ فرزندم به نظر می‌آید نیست، مخصوصاً این‌که در مورد موسی حرف از اینکه هارون به او داده شده. اسماعیل فرزند ابراهیم نیست، بلکه پیامبر دیگری از انبیاء بوده که خدای عزیز و جل در سوی قومش مبعوث نمود و مردمش او را گرفتند و پوست سر رویش را کندند. پس فرشته

این ازش آمد و گفت خدای عزیز و جل مرا نزد تو فرستاد تا هر امری داری اطاعت کنم. گفت من باید به دیگر انبیاء اقتدا داشته باشم و آن‌ها را اسوهٔ خود قرار دهم. فکر می‌کنم مضمونی می‌گویم چیزی از برشن نخواست، این‌که بر این راضی شد سر بکنید. این معنی به سمت خود اصلاً روایتی که در آخران آمده، جای دیگر این روایت به این صورت آمده: من باید به حسین علیه السلام رو باشم خود را دارم. بعد این یکی روایت از امام رضا

در قولون هیچ می‌دانی شرایع اسماعیل یا صادق اولویت خواندن این به نظر نمی‌دانید روایت معنیش این باشد. این اسماعیل، آن اسماعیل نیست و اینجا توجیه واژهٔ «صادق‌الوعد» سخت است. «صادق‌الوعد» را عرض کردم. نه، نمی‌دانم. فرمود با مردی وعده کرده بود، در همان موعد در آنجا حاضر شده. تا یک سال هم انتظار کشید. این یک جور، مثلاً، «صادق‌الوعد» فردید. بعد، بودنِ اسماعیل: امام فرمود اسماعیل وعده‌ای داده بود و یک سال منتظر دوستش می‌شود و او اسماعیل پسر حضرت بود. آن هم تفصیل قضیه آمد.

بعد اینجای بحث آمده که چرا یک سال نشست؟ برای اینکه مقید نکرده بود که تا کی مثلاً می‌نشینم.

بنابراین این‌قدر نشست تا، تا در واقع آمد. یک سال. اینجا خب این‌ها روایت هست. من اول، در اول می‌خواهم فکر بپسندم کنم. روایت تا آن بی‌زیدی‌هایی مشخصی که چندان روایاتی که نیستند متصل و شایدشان کتاب نسبتاً معتبری. من الآن پیدا نمی‌کنم ولی یک جایی خواندم که در کافی روایتی هست که این اسماعیل همان اسماعیل است. یعنی همهٔ روایات این‌جوری نیست که منکر این باشند که این اسماعیل است. اگر در کافی واقعاً این روایت،

من درست یادم مانده باشد که این روایت این شکل آمده. خب طبعاً کافی از همهٔ این کتاب‌ها از ذره سند معتقَد به فرام.

حالا علامه طباطبایی هم ظاهراً با اسناد و همین روایات نظرشان این است. بله من هم همین آخری، جلسهٔ قبل

سؤال شد که یکی این‌جوری نوشته. و خب من فکر می‌کنم که این جور، هدفاً اکثر مفسرین نظرشان این است که این اسماعیل پسر ابراهیم است. و فکر می‌کنم از این سوره یک جور دیمهنی می‌شود اگر این را کسی دیگر بپذیریم. فکر می‌کنم هیچ جای قرآن همچنین اتفاقی نمی‌افتد که مثلاً فرض کنیم از باجهٔ اسماعیل استفاده بشود و بدون اینکه هیچ نشانه‌ای باشد، مثلاً منظور کسی دیگر باشد. ما باید کژتابی کنیم. بدون هیچ نشانه‌ای، نفتنگ. همچنین چیزی با کل قرآن سازگار نیست که ابهام این‌جوری در،

مثلاً یک آیه باشد و نشود از کجا دریابیم فهمید که نصران پرستانی کسی دیگر است. به ازاد. من استظهار کردم به این‌که بارها در قرآن سلسلهٔ انبیا به طرق مختلف ازشان یاد می‌شود و هیچ وقت می‌شود این نیست که روزن می‌داشته باشد ترتیب زمانی داده باشد. به ازاد. این کسی هم به نظر من نقطهٔ اتکای این است که در این سوره مناسبت دارد که این‌جوری ذکر بشود، مشکلی نیست. واقعاً اگر این روایات و این بحث‌ها نبود، فکر می‌کنم هشتگوشان شما احساس مشکلی می‌کرد که چرا مثلاً فرض کنید…

بعد از ابراهیم، اسحاق و یعقوب گفته شده موسی و بعد دوباره برگشتیم به اسماعیل. برای اینکه اسماعیل در سلسلهٔ…

اسماعیلِ سورهٔ مریم (۳) / اسماعیلِ سورهٔ مریم (۴)

در واقع جانشینان ابراهیم در واقع نیست و طبیعی است که من یک خورده مکث می‌کنم توضیح بدم که چرا طبیعی است که این‌جوری.

در واقع از آن‌ها بگذریم. بگذارید بریم سر برداشت‌های نسبتاً جالبی که در یهودیت و مسیحیت بیشتر هست. دربارهٔ ماجرای خودمان بردید… چیزهایی که تو تورات هست را می‌خوام برای شما بخوانم و شاید یک اشارهای هم بکنم به اینکه مسیحیت و یهودیت چه برداشتی در مورد این ماجرا تو تورات دارند. ماجرا این شکلیه: خب، ابراهیم بچهدار نمی‌شود و این همسر ابراهیم بچهدار نمی‌شود. بعد از مدتهای زیاد، مثلاً از ابراهیم به هشتادسالگی که رسیده، یعنی طبیعتاً آن چیزی که در تورات هست، خود همسر ابراهیم، سارا، از او می‌خواهد که کنیزش را که اسمش هاجر بوده و یک کنیز مصریک، به همسری بگیرد بلکه از آن صاحب فرزندی بشود. و این عبارت در تورات آمده که من می‌خواهم چند جایی که نگاه کردم، متأسفانه پیداش نکردم، در در… می‌خواهم مزمون بگویم خود… این آیه را بگویم. اگر پیدا نکردم، بسیار خب، ندارم، مضمونش را اشاره بکنم. ساره می‌گوید… می‌گوید که ساره می‌گوید: این فرزند، این… خاکم رو… بزنی بگی و باشد که من از این طریق مثلاً یک جوری ذریهای ایجاد بشود. مثل اینکه چون…

حالا متعلق به ساره هست، این کنیز ساره هست، به نوعی احساسش این است که فلسفه… از طریق ساره هست که این اتفاق می‌افته. و این عبارتی که در تورات هست که این هم همین معنی را می‌ده که پیشنهاد ساره هست و ابراهیم هم می‌پذیره و با هاجر ازدواج می‌کند. هاجر که باردار می‌شود، بعد از اینکه باردار می‌شود، خود تورات هست که می‌گوید که خداوند خدا به ابراهیم گفت: اما زوجت سارای، نام او را سارای مخوان، بلکه او را ساره باشد، نام او ساره باشد. برای او را برکت خواهم داد، نیز از او تو را خواهم بخشید و آن را برکت خواهند داد و امتها از وی وجود خواهند آمد و ملوک امتها از وی حدیث خواهند زد.

در این در… پرانتز این مد تأکید کرده که اسماعیل در زمانی که این برق به ابراهیم نازل شد، سیزده ساله بود و اینکه نام ساره، سارا یا سارای مختلف خوانده می‌شود. دقیقاً یک دلیلش اینکه در خود تورات آمده که خداوند نام سارای را به ساره تغییر داد. این دو آدم دو تا اسم شبیه هم دارند؛ بگذارید مطلبی را از اینجا بفهمم. می‌گوید سارای زن ابراهیم بچهدار نمی‌شد.

پس تو کنیز مصری خود هاجر را به ابراهیم داد و گفت خداوند مرا فرزندی نداده، پس تو با این کنیز همبستر شو تا برای من فرزندی به دنیا آورد. و فرزندی دنیا آمد. ابراهیم با پیشنهاد سارای مخالفت ننمود. ابراهیم با هاجر همبستر شد و او آبستن گردید. هاجر وقتی دریافت که حامله است، مغرور شد و از آن پس بانویش سارای را تحقیر می‌کند. سارای به ابراهیم گفت تقصیر توست که این کنیز مرا تحقیر میشمارد. خودم او را به تو دادم، ولی از آن لحظه که فهمید آبستن است، مرا تحقیر می‌کند. خداوند خودش میان من و تو داوری کند. ابراهیم گفت این کنیز توست، هر طور که صلاح میدانی با او رفتار کن. بعد سارای شروع می‌کند به بدرفتاری کردن با هاجر. هاجر فرار می‌کند و در جایی سر چشمه، فرشتهٔ خدا بر او نازل می‌شود و می‌گوید: هاجر، از کجا آمدهای، به کجا میروی؟ می‌گوید: من از خانهٔ بانویام گریختم. فرشتهٔ خداوند فرمود: نزد بانوی خود برگرد و مطیع او باش. من نسل تو را بیشمار میگردانم. اینکه حامله هستی، پسری خواهی داشت، نام او را اسماعیل بگذار. یعنی خدا می‌شنود. بگذارید عربی هم بگویم: «شَمَعَ» یعنی شنیدن، «إیل» یعنی خدا. اسماعیل در واقع یعنی خدا می‌شنود.

حالا این را این شکلی تنخ و این‌ها نمیخوانم، یک ابریشمولی این سینِ تنخ شکلی، ولی عبری هم واژهٔ «شَمَعَ» است.

در واقع در اسماعیل هست: «من نسل تو را بیشمار میگردانم که حامله هستی». ببین من قرار می‌خوانم در تورات به اینکه نسل اسماعیل برکت دارد و بیشمار هستند. در کنار اینکه نسل اسحاق هم همین حرف درموردش زده می‌شود. آمده با سَرَم این شکلی نیست که اسماعیل یک آدمی است که در تورات خوبیتی ندارد و مثلاً بعضی از تعبیر‌هایی که می‌کنند این است که اسرائیل اصلاً انگار تعبیر این‌جوری است که تعبیر زشتی که وجود دارد این است که خداوند... ابراهیم از اول وعده داده بود که نسل بیشماری بشنود. ابراهیم سال‌های سال صبر کرد تا ۸۰ سالگی، ۹۰ سالگی مثلاً، و بعد دیگر انگار صبرش از دست رفته، یک جوری که خداوند راضی نبود این اتفاق افتاد و...

مثلاً در اصلِ بی‌صبری و بی‌ایمانی پیشنهاد زنش را پذیرفت و با هاجر هم‌بستر شد و... اصلاً این ماجرا مورد رضایت خداوند نیست. این تعبیری است که در متون مثلاً یک هم‌آوایی مسیحی شما می‌بینید و نتیجه‌اش هم... بعد که این کار را کرد، بعد از یک مدتی خداوند به وعدهٔ خودش عمل کرد، آن فرزندی که وعده داده بود، یعنی اسحاق را درست. خداوند آمد وعده داد و گفت که از این نسل بیشماری پیدا می‌کنیم به اندازهٔ ستارگان آسمان، و ابراهیم یک جوری انگار از کردهٔ خودش پشیمان شد که اشاره صبر نکرده و این که...

مثلاً نسل را به من می‌گوید و حالا اینجا به دلیل حرفی که سارا زد یا حالا به هر طریقی، هاجر و اسماعیل را از خودش دور می‌کند با... مثلاً فرمان خدا. آن‌هایی که این حس را نسبت به اسماعیل دارند، حس تحقیرآمیزی است که... اصلاً ثمرهٔ بی‌ایمانی ابراهیم است که ازدواج این شکلی کرد، صاحب فرزندی شد از یک زنی که برده است، زن دیگرش که اسم زن آزاده است.

حالا در خود متن تورات یک خورده این چیزها محکم‌تر... که آباء به جای مختلف دارد، بر آن همه چیز سر می‌کنم، بیشتر می‌خوانم پر... اینجا را ببینید که اسماعیل، ساره رسماً به ابراهیم می‌گوید که چون این فرزند برده است و این که پسر، پسر آزاده... این دو تا نمی‌توانند هم‌دو از تو ارث ببرند، یعنی اسماعیل نمی‌تواند در کنار اسحاق، فرزند زن آزاده، ارث ببرد و این که در بطن تفکر یهودی و مسیحی، مخصوصاً تفکر یهودی هنوز... این می‌شود که در بودنشان انسانی یک جوری پایین‌تر است و در روی در تورات یعنی ارث اسماعیل به نوعی از...

در یهودیت این است که فرزند زن غیرآزاد است. این را واقعاً در تورات هم اشاره به این موضوع عبارتی هست که... این را در واقع می‌گوید، ولی این که اسماعیل مثلاً فرزند بی‌ایمانی است، این را نست تدبیر‌هایی که گاهی...

حالا من محل اسماعیل در تورات می‌خوانم که خود محل یک جورایی گاهی آلت تحقیرآمیز دارد، این که چرا ابراهیم... اسماعیل را از خودش بیرون جنگ. ببینید یهودی‌ها و به تَبَع آن‌ها مسیحی‌ها میل دارند اسماعیل را حذف کنند. موضوع اسماعیل حاجت به این که تمام؟ ابراهیم در واقع مثلاً این‌جوری فکر بکنید: اگر شما اسماعیل و اسحاق هر دوتا را فرزندان ابراهیم بدانید، عرب هم فرزندان ابراهیم هستند و مشمول آن وعدهٔ الهی که گفته از این تا فرات مال شما می‌شود. الآن از این تا فرات دست فرزندان ابراهیم است. اصلاً دعوا سر چیست دیگر؟ فرزندان ابراهیم منطقهٔ بزرگتری از این منطقه را هم جهان عرب یک عالمه دنیا را به اصلاحش خواهد کرد. خیلی مهم است که شما فقط اسحاق را فرزند واقعی ابراهیم بدانید و اسماعیل یک چیزک است بکنیدش. و اینکه مخصوصاً موقعی که اسلام ظاهر شد و این ادعا که ما فرزندان ابراهیم هستیم و در واقع فرزندان اسماعیل هستیم، من اینجا سندش را می‌کنم برایتان که آن فرشتهٔ خدا در تورات این عبارت این هست که فرشتهٔ خدا به هاجر می‌گوید که تا از این فرزند، نسل تو را بیشمار میگردانم و نام اسماعیل را خداوند این‌طور تعیین می‌کند: فلشتین می‌گوید اسمش را خدا می‌شنود. بگذار اسماعیل، چون خداوند آه و نالهٔ تو را شنیده است. می‌گوید شد، چون آه و نالهٔ هاجر را شنیده. می‌گوید اسم پسرت را بگذار اسماعیل.

ولی عبارت‌هایی که الآن من با یک ترجمهٔ دیگر هم برایتان می‌خوانم: پسرت وحشی خواهد بود و با برادران خود سر سازگاری نخواهد داشت. او بر ضد همه و همه بر ضد او خواهند بود. هاجر با خود گفت: آیا به راستی خدا را دیدم و زنده ماندم؟ و زنده ماند. پس خداوند را که با او سخن گفته بود، «اَتّایِل رُئی» یعنی تو خدایی هستی که می‌بینی، نامید. و همین چاهی که بین آن منطقه بود، «بِئِر لَحَی رُئی» یعنی چاه خدای زندهٔ که مرا می‌بیند، نامیده شد. این باز یک جور به نظر من مقام هائل شدن برای هاجر است. این جاری که شما می‌فهمید در خود تورات هاجر کاملاً مقامی دارد، اسماعیل مقام دارد.

و حالا جلوتر بعد همه هیچچیز درمیشود نسبت به اسماعیل. این که چه شد که حالا تنها به تدبیر یهودی‌ها حقیقتاً ابراهیم اسماعیل و هاجر را بیرون کرد؟ من بازی این را فیل آدم آمد. بگذارید این هم همین دیگرم. فیل آدم نرفته. از پدیده‌های این ماجرا این است که حضرت ابراهیم در تورات دروغی می‌گوید وقتی که به مصر می‌رود، ساره را خواهر خودش معرفی می‌کند و بعد می‌گوید پادشاه فرعون به ساره علاقمند می‌شود و بخشی از اموال خودشان را ساره و ابراهیم از این طریق به دست می‌آورند. چیز خیلی عجیبی در تورات هست برای حضرت ابراهیم، از جمله هاجر، جزء آن اموال نامشروعی است که این‌طوری به دستش آمده.

بنابراین خیلی به اصطلاح مشکل دارد؛ اصلاً این کلنگاری‌ای، آن گناه‌ها پشت سر هم دیگر می‌آیند و نهایتاً اسماعیل به دنیا می‌آید. من تأکید می‌کنم همین متن ناهمخوانی دارد به وضوح، یعنی شما یک بخش‌هایی می‌بینید که هاجر با فرشتهٔ خدا دارد دیدار می‌کند، به او وعده داده می‌شود. در مورد اسماعیل یک عبارت‌های خیلی روشنی هست و بعد یک چیزهای دیگر که این‌که من گفتم تو تورات نیست که هاجر مَردِ موجود باشد.

ولی یهودی‌ها هم ادعا می‌کنند که ابراهیم کاری بیهوده کرد، هاجر را از اینجا دور کرد. اشتباه نکنند، یادم داریم که تو تورات موضوع مَرد باشد.

خب ادامهٔ داستان این‌جوری است که هاجر برای ابراهیم این پسر را می‌زاید و ابراهیم خود اسماعیل نامید. هست از تولد معجزه‌آسای اسحاق که منتظر می‌رسد این‌که... این متن توراتی به این نحو بعد که اسحاق به دنیا می‌آید، جشن می‌گیرند. یک دوست دارم متوجه شد که اسماعیل پسر هاجر مصری اسحاق را اذیت می‌کند.

پس به ابراهیم گفت این کنیز و پسرش را از خانه بیرون کن، زیرا اسماعیل، پسر من اسحاق، وارث تو نخواهد بود. یک جایی من ترجمه را دقیقاً دیدم که عبارت "مسخره و آزار دهید" یعنی اسماعیلی که در واقع پسر یک زن برده است نمی‌تواند همراه با اسحاق وارث باشد. این موضوع ابراهیم را بسیار رنجاند، چون اسماعیل پسر او بود. اما خدا به ابراهیم فرمود دربارهٔ پسر و کنیزت آزار به خاطر مگذار؛ آن‌چه ساره گفته است انجام بده، زیرا نسل تو از اسحاق هست و صاحب نسلی می‌شود. این‌که... بعد اشراف تو را دادم: از پسر این کنیزت قومی به وجود خواهم آورد، چون او نیز پسر توست، ولی آن نسل اصلی ابراهیم، نسلی است که از اسحاق داریم.

بعد ماجرای این است که ابراهیم هاجر و اسماعیل را می‌برد. ماجرای این‌که این‌ها تشنه هستند، تو بیابان چشمه می‌جوشد و این‌ها... پیر تورات هم آمده. در روز... این از تورات که ما آنجا نقل می‌کنیم که ماجرای چشمِ آبادان شکیم، بگذارید باز یکدفعه‌ای را پیدا بکنم. خدا گفت به تحریرِ زوجت ساره برای تو پسری زاید و او را اسحاق نام ده و عهد خود را با او به استواری خواهم داشت تا با ذریت او بعد از او عهد اولی باشد. و اما در خصوص اسماعیل تو را اجابت فرمودم. اینک او را برکت داده بارور گردانم، اینک او را برکت داده بارور گردانم و او را بسیار کثیر گردانم. دوازده رئیس از...

غیب حلی دارد و امت عظیم از غیب وجود آورد، لیکن عهد خود را با اسحاق استوار خواهد ساخت. این دوازده رئیس مورد استناد شیعه است. این هم در تورات آمده که در نسل اسماعیل دوازده تا رئیس.

اسماعیلِ سورهٔ مریم (۵) / روایت‌های یهودی و مسیحی دربارهٔ اسماعیل

حالا این کلمهٔ رئیس چه بوده که این‌جوری ترجمه شده؟ مثلاً شیعه استناد می‌کند به این‌که برار این مست نشان؟ در اینکه قولاد اسماعیل مثل اسحاق دوازده شعب را بزید داشتیم جامعهٔ دوازده شخص خواست بگیریم. خب بگذارید دیگر نمی‌دانم چه چیزهای جالبی هست، خیلی چیزها هست دیگر. من پرسشم این است که این قسمت را به طور کامل بخونیم که از در خود تورات من رقعتش. این کتاب مقدس این روز همراه خودم نباردم و من جمع شدم که یک خود سرش بکنم، مدنا را پیونیت بگیرم، برای همین فعیری دنبال همونی نیست. بگذارید یک لحظه اجازه بگویید چیزی که کدیده‌هایی که می‌خواستم بگویم.

این تعبیر‌های خاص یک هولی‌ها و مسیحی‌ها در مورد مسئلهٔ اسماعیل و اصحاب بود. اسماعیل اصولن این کسی نیست که بروردش نصفیه بود، بلو این‌که در تورات حتی این اقارت هست که به فرزندان به اسماعیل برکت دادن، بر فرزندان این شما پیدا کند بلی فرهنگ یهودی بررحال یک فرهنگ کاملاً ضد اسماعیله و از آن عبارتی که مثلاً فرض کنید بخوایی می‌شود که ما اسماعیل را وحشی، کلمهٔ وحشی همچنین چیزی در موردش به کار برده می‌شود.

خب یهودی‌ها استمراد می‌کنند که ببینید فرزندان اسماعیل همین‌جوری هستم و همیشه هم در حال جنگ بودم و می‌گویند این نتیجهٔ این جگیه که در خود اسماعیل وجود داشت. بعد یار که علامت دادم راحت می‌بینم. خب بگذارید من بودیدن گفتم دیگر که موضوع چیست. کلاً شما در تورات به هیچ وقت طبیعی هم هست که این را نمی‌دانید که اسماعیل فرد برگزیدی... و خاصیت ابراهیم به منزلهٔ خاصیتی است که با یک نیت، مثلاً رها کردن اسماعیل را در یک بیابانی رها کند. ایده‌شان این است که اینجا یک اتفاق بدی افتاد برای ابراهیم.

مثلاً مُسِن بود و از یک کنیزی شایسته نبود باردار شد و بعدها وقتی خداوند برداشت و عمل کرد، این‌ها دیگر وجودشان ضروری نبود و به نوعی به پیشنهاد ساره و تأیید خُلفای ابراهیم، آن را از خودش دور کرد. این که چقدر کراهت دارد که یک مردی بعد از یک چنین چیزی زن و بچه‌اش را ببرد در بیابان بل کند. در حالتی که از تشکیلات خود بردید می‌روند، این‌ها دیگر خیلی چیز نیستند. خیلی به اصطلاح ببینید ما در قرآن این همین معنی را داریم که ابراهیم با نگرانی این را دارد ترک می‌کند و در بیابان رها می‌کند.

ولی از اولش همه چیز به فرمان خداست و ابراهیم یک جوری می‌داند که اینجا مشکلی برایشان پیش نمی‌آید. ولی چون دیگر پراگمتیکی و با احساس می‌بیند که خب دیگر اینجا بچه‌اش دارد تشنگی می‌بیند، حتی بچه را می‌گذارد یک جایی و می‌رود دور. باید می‌سِپَرد می‌گوید من تحمل این که مُردن بچه‌ام را ببینم ندارم. بعد هم بچه آنجا دست و پا می‌زند و جیغ و داد می‌کند و یک چشمه‌ای مثلاً در می‌آید و فرشته می‌آید به هاجر می‌گوید که نگران نباش برو آنجا مثلاً آب درآمد و بچه هم آب بدهید.

یعنی واقعاً به نظر می‌آید که این‌ها در معرض خطر مرگ هستند. در داستان و قرآن این جوری است که خداوند این جوری خواسته، خواسته و ابراهیم هم می‌داند مطمئناً زنده می‌مانند. می‌داند که این‌ها از آن شأن نفس که به روزیشان می‌آید دعا می‌کند که از این‌ها پیامبر بزرگی مثلاً زاده بشود و الی آخر. بنابراین کلاً این قسمت ماجرا‌های اسماعیل برای یهودی‌ها یک جور دیگر است. ایده خیلی خیلی با چیزی که پیداست در قرآن فرق می‌کند. به طور کلی در قرآن اسماعیل شخصیت برجسته‌ای است. نصف به اصحاب اصحاب بگیر از این که نامش در قرآن آمده و صفاتی از او گفته می‌شود، شما هیچ وقت شما اصحاب را...

در قرآن، در قرآنش می‌شنوید اصحاب را نمی‌دانید. ماجرایی ندارد اصحاب در قرآن. در مورد اسماعیل حداقل چند تا ماجرای بزرگ: ساختن کعبه همراه با ابراهیم، این دستور خداوند. که کبر و تصدیق اینان توافی کنند پاکیزی می‌گهداری این جایی چیزی که در مریم داشت اشاره می‌شود که دارد عهد خودش را.

روایت‌های یهودی و مسیحی دربارهٔ اسماعیل

در واقع دعوت می‌کند به ازدواج. مهمترین ماجراش که قربانی شدن اسماعیل که از ابراهیمه که در قرآن با صراحت. من بین می‌گویم صراحت کسی که دارد قربانی می‌شود اسماعیله. تقریباً یهودی‌ها این را برای اسحاق نقل می‌کنند، کسی که قرار است قربانی بشود اسحاق، نه اسماعیل.

خب ببینید. مجرد اینکه هاجر و اسماعیل را می‌برند در بیابان، قبل از دستور به قربانی شدن یا. بعد نمی‌دانم از دید قرآن یا از دید... از دید قرآن خب این‌ها به بزرگ... تو قرآن اینجوریه که می‌روند در بیابان، که شروع می‌کنند که اول را ساختن. به نظر من یک سرنخ دیگر دارد که ماجرای ساخت کعبه و مناسک که تمام می‌شود، آخرین مرحله این است که دستور قربانی می‌آید. من فکر می‌کنم فعلاً ما بلغم و اخو سید اشاره به همین چیزی است که دقیقاً آنجا کعبه ساخته شده و مناسک هم همش در حال انجام شده. یعنی اول تفصیل از این... اول می‌روند در بیابان، کعبه را می‌سازند، بعد آنجا رها می‌کنند و بعد ماجرای قربانی پیش می‌آید و بعد رها می‌کند تا وقتی که مسئله قربانی نیست، خبری نیست. به نظر نمی‌آید دقیقاً اینجوریه که ارث ابراهیم... یک... فکر می‌کنم اینجوریه. داستان قربان اینجوریه نقل می‌شود که ابراهیم وقتی اینجور دارد برمی‌گرده، این دعا رو می‌کند که این یاسکنطون زوریتی به بعد می‌پرسید اینجا باید برگزید.

نه. در افغان دیگر. مگر الآن یهودی‌ها قبول دارند که که کبر را ابراهیم ساخته یا نه؟ اصلاً کلاً موجودیت کعبه رو اصلاً قبول دارند که ابراهیم ساخته؟

نه. هم بیشتر بوده.

حالا دیگر بهرحال ابراهیم پرستشگاه‌هایی ساخته. حتی یک جایی فکر می‌کنم نام بیابانی هست که آن دو پرستشگاهی می‌سازد. ولی اینکه این کعبه آن پرستشگاه ابراهیم به هیچ وجه عبری هم نیست.

ولی اینجا نسل اسماعیل اگر قبول بکنند که یعنی اینکه اسماعیل برنامهٔ جدید بعد سال آخر... اینکه چه نیازی هست که این را تعریف بکنند؟ اینکه خیلی واضح است که مثلاً اینجا عرض ابراهیمی دیگر اگر به دو نفر... رسیده باشد، آن‌ها نیمی از این عرض را با... باید تعلیم می‌دهد. همه، همه حرکتی کردند. واضح است دیگر. تمام ادعای یهودی‌هایی که خداوند بخشی از کرهٔ زمین را بهشان بخشیده، به فرزندان ابراهیم بخشیده. دیگر اینکه خود تورات هم همین‌طور است که خداوند به ابراهیم می‌گوید: «من این‌طور به تو ذریهات را بخشیدم.» خب؟

ولی آن‌ها همه چیزشان این است که این به اصحاب و ذریهٔ اصحاب یعقوب داده شده، نه به ذریهٔ ابراهیم. اگر ذریهٔ ابراهیم را بخواهند با خودشان جمع بزنند، اسماعیل را جمع بزنند که خیلی بد می‌شود. یک عالم ذریهٔ اسماعیل هم جزو برادران اضافه می‌شود. برای افراد، کلاً یهودی‌ها یک جوری این مسئله را برجستهسازی برای خودشان به عنوان قوم خداوندی برایشان مهم است. دیگر از خاندان اولاین... این اتفاق دیگر در آل اسحاق افتاده، نه در آل اسماعیل. اگر بخوان اسماعیل را رسمیت ببخشند که یک جوری باید مثلاً بگویند پیامبرانی بودند، خیلی بد می‌شود. پیامبری را یک جوری منحصر در نسل اسحاق و یعقوب کردند و بین خودشان بفرما... مکر منواره اینجور نداشته.

یعنی این به قبل از... تاتوشانه کرده، آنجا شهری نبوده. با این‌ها باقی که آنجا شهری نداشته، چیزی نمی‌دانی؟ کاملاً این‌طور به نظرم بیابان، بیابان. و این آیهای که می‌گویی: «و إذ بوأنا لإبراهیم مکان البیت» خداوند یک جایی ابراهیم را ببینید، یک جایی را ببینید، این خانه را بسازید. مثل این فیلم‌هایی که نقشهٔ گنج هست، خداوند ابراهیم را اینجا در وسط بیابان هدایت کرده، قرار شد که آنجا یک خانهای ساخته بشود. به نظر نمی‌آید هیچ آبادی آنجا بوده باشد. کارهای بردی هندوز اثمایی خیلی دیگر خواهی در دست خود بیده. همین دیتو... سورهٔ مریم فقط می‌گوید که به خانهٔ امروز احنا و بستراتونه، دیگر از...

این کاری ندارد از چیز دیگری که اینکه هم فرقیه را اکمالاً خوب بزرگ می‌کنی، ولی این موقعی‌های آیا... یعنی حدود برای این صداها را، تعدادی یکموزی‌ها، چیز نمی‌شود؟ اینجا کافر نکمونیجش که باید کلد و غلطیه. یکی مثلاً که می‌رود تنها فرمولی به اتفاق و تاریخ و بردیگه که...

آهان، خب شما اصلاً با مصمم طوراز کاملاً همانطور از اینکه آکشان نیستی. اصلاً آن دلاسطی که ما پیامبران وارد هستیم که... این طور از بیمی نیست. شیطان خیلی بهتر از آن رو بیشتر کند. من پل بنیامین اشاره می‌کنم به ماجرای لوط و دختراش و.

مثلاً فرض کنیم ماجرای یعقوب و اسحاق که چطور یعقوب با فریب دادن پدرش مقام نبوت رو به دست کند این‌ها.

خب یعنی خیلی مشکلات کلامی که ما خواهیم دید ماجرای ما خواهیم دید یعنی چطوری از این مقابله می‌کنم؟ ما داریم راجع به دختر‌ها یهودیت می‌شویم. در اینجا برای تخیل بندازم، در اینجا فکر کنیم این هست نقطه‌های جالبیه دیگر منطقهٔ تورات. در یک جاهاش خیلی خواندنیه برای خاطر اینکه، او مثلاً ماجرای داوود داوود یک فاجعه هست دیگر: اُوریا، فرماندهٔ سپاه خودش که می‌کُشد در جنگ کشته بشود دیگر، زنش را تصاحب کند. منطقهٔ داوود در تورات، روزگار ما شما این‌جوری هم باید نگاه کنید دو. پیامبران خودش پادشاه، کیم دیوید، نه، داوود پیامبر، سلیمان هم این‌طور، این هم نسل پادشاه هست. این اصلاً دوران، دوران پادشاهی بنی‌اسرائیلی که عوج عظمت بنی‌اسرائیل که پیامبران موجود داشتن، پادشاهان هم موجود داشتن.

در قرآن این ذکر می‌شود پادشاه است این بنی‌اسرائیل آمدند به پیامبر خودشان گفتن که برای ما پادشاهی قرار بده. در تورات هم یکی از خداهای رازی نیست که. این پادشاهی و یعنی سیاست از این جدا بشود یعنی یکی پادشاه باشد ولی بعداً دوباره بعد از طالوت داوود پادشاهه و پیامبر هم هست، سلیمان که پسر داوود پادشاهه و پیامبر هم هست.

روایت‌های یهودی و مسیحی دربارهٔ اسماعیل (۲) / روایت‌های یهودی و مسیحی دربارهٔ اسماعیل (۳) / روایت‌های یهو...

ولی به هر حال یهودی‌ها خیلی جلی نگاه نمی‌دوند ولی حد در مورد ابراهیم در مورد لوط پیامبر هم کاملاً عرفای از. در ما تولینامیز پیتورات هست خیلی دیدگاه یهودی به شدت اینجوریه که پیامبر هم حالت می‌دی آمدند یعنی اینکه شأن عرفانی و این حرفانی خدا یک نفر را انتخاب کرده و خداوند فعال مایشاء می‌خواهد کوره زمین اصلاً بگی ابراهیم. اصلاً یک اخلاق خاصی داشته و کار خاصی کرده آن داستت و عظمتی که پیامبران دید مادرمت و قرآن دارند.

واقعاً در تورات اصلاً یک نیست بنابراین تعجب نکند که ابراهیم برای حفظ جان خودش مثلاً یک جایی دروغی گفته و برده کند. در آن قسمت را بخوانید خیلی بدتر از این مداران خیلی شکیست با اعتقاد اسلامی که این را خریدید شد تورات، خیلی جاهایش نیست و همه جایش این‌جوری است که آن چیزی است که این‌ها می‌فهمیدند. دیگر تحریف شده که شما می‌گویید. مثل این که مثلاً داستان بنی‌اسرائیل به صورت واقعی وجود داشته. من یک بار خیلی وقت پیش این را گفتم: نگاهی که در تورات وجود دارد همیشه نگاه مردم است. یعنی مثلاً فرمان رومان، مثال به این اشاره کردن که شما در قرآن وقتی موسی می‌رود سر وعدهٔ خودش با خدا، ما اینجا را می‌بینیم که خدا دارد با موسی حرف می‌زند، متوجه هستید؟ ولی در تورات همیشه این را می‌بینید: وقتی موسی می‌رود در چادر، که به او برق بشود، نقطهٔ دید، می‌رود در چادر. چیزی که آنجا واقعاً اتفاق افتاد، مردمی هم که دارند ماجرا‌ها را می‌بینند و روایت می‌کنند، متوجه هستید چه می‌گویند؟ چون هیچ‌وقت لحظه‌های مثلاً معنا به این شکلی که ما در قرآن همیشه انگار یک جوری دیدگاه خداوند است از یک طرف، دیده‌ای دارد. منطقه هم در قرآن ذکر می‌شود که مثلاً «ذَٰلِکَ مِنْ أَنبَاءِ الْغَیْبِ»

آیه و ترجمه فولادوند
(یوسف، ۱۰۲)

ذَٰلِكَ مِنْ أَنۢبَآءِ ٱلْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ ۖ وَمَا كُنتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوٓا۟ أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ

عربی

اين [ماجرا] از خبرهاى غيب است كه به تو وحى مى‌كنيم، و تو هنگامى كه آنان همداستان شدند و نيرنگ مى‌كردند نزدشان نبودى.

ترجمه فارسی فولادوند
، چیزهای پنهانی، اصلاً پشت پرده گذاشته. ما در تورات معمولاً این پرده را، این دیگر آن بره پرده را نمی‌بینیم. خیلی جاها در تورات این‌جوری رفت که هم می‌خوانید اصل ماجرا دارد در این چادر اتفاق می‌افتد، ما نمی‌دانیم که چه بود. دارد، باید ما منتظر بمانیم تا موسی بیرون بیاید. یکی از موسی، از کوه باید بیاید، به موقع، یکی چه گذاشته دارد؟ در واقع دیدگاه تورات آن چیزی است که مردم می‌بینند، داستانی است که تاریخ بنی‌اسرائیل به روایت خودشان است. فکر می‌دانم منکر این هم باشند، فقط در مورد سِفر پیدایش، چهار پنج کتاب اول است که یک تحکیمی دارند. این اصلش یک وحی الهی بود یا ده فرمان که وحی بوده روی لوح کنده شده، در تابوت عهد گذاشتند و به تورات مقدس حفظش بکنند. کلاً دیگر خود یهودیان حساب به تورات هستند. این تورات واقعاً در قرآن، داشتن تا دیده باید یک خواد دست رو بردیم، چون باید در مورد چیزهای خیلی یهودی بحث می‌کنیم، نه فقط یک رسال کچی دیدیم. این توراتی که الآن دست ما هست با آن توراتی که قرآن به آن اشاره می‌کند چه نسبتی دارد؟ واقعاً که ما این که متقیبی که یک بخش زیادی چون مردم مثلاً گفتند، حتی از اینجا، بله حتی لفظ خود یک یهودی‌ها، وقتی می‌گویند تورات پنج وست. اول و من روز. بنابراین اگر چیزی هم تو قرآن آمده، من روز پنج و شش، اولِ به وضوح تو سِفر پیدایش آثار رنگش را می‌بینید. کسی مردم که نمی‌توانند داستان آدم و حوا را صاف و ساده ببینند، مردم نمی‌توانند داستان طوفان نوح را قبول کرده باشند. خیلی از داستان سِفر پیدایش منشأ وحی دارد، ولی خب دیگر بارها بازنویسی شده، روتوش شده.

اصلاً شیوهٔ گردآوری تورات را از این جهت می‌گویم. من آن جلسات آینده‌ای که می‌آید اشاره بکنم، هزاران سال گذشته و این‌ها گردآوری شده. ادعای خود یهودی‌ها این است که این‌جوری نوشته شده. بنابراین این‌که یک خللی به آن وارد شده باشد واضح می‌شود. این ادعایی است اتفاقاً. خب یهودی‌ها ابا ندارند، به خیلی بشری، چون برای فهم اینکه خداوند حمایت کرده و خداوند یک جوری، و اینکه مردم این‌ها را شفاهاً مدام می‌خواندند این‌جوری، مثلاً سینه به سینه نقل شده و مانده. ببینید آن کاری که در مورد قرآن در زمان وحی انجام می‌شد که کتابت می‌شد و...

اصلاً مجلد قرآن در یک فاصلهٔ خیلی کوتاهی بعد از مرگ پیغمبرتان به این شکل در واقع تدوین شد و مثل کتاب جلد شد. چیزهایی هر آهنگی که وجود داشت این‌ها... در زمان پیغمبر و یک فاصلهٔ کوتاه بعد از پیغمبر. اصحاب خود در مورد تورات و انجیل اصلاً این حرف‌ها نیست. انجیل ۲۳۰۰ سال بعد... به این شکل... پیغمبرتان... به قرن چهارم شکل گرفته، شکل گرفته. تورات خوب خیلی هزار‌ها... در آقا و گذشتگان شکل می‌گیرد و این رای تورات واقعی وجود دارد برمی‌گردد به حصول اول. این کتاب مقدسی دست ماست و فصل زبور داوود که تو برامش اشاره می‌شود همین الآن هم.

فکر می‌کنم جالبترین فصل تورات فعلیه و احکامی که در فصل‌های اول هست واقعاً خوب، خیلی‌هاش منشأ ربانی داشته، مورد تحقیق مسلمان هم هست که بعضی از این احکامی که می‌بینید با فرقان فرق می‌کند.

ولی احکام قوم یهود این‌جوری است، مثلاً احکام عید پِسَح، احکام گروه شَبّات، این‌ها واقعیتی راجع به قرآن هم بهشان اشاره می‌شود با جزئیات زیاد، چون آن فصول اول احکام می‌بینید.

خب من فکر می‌کنم که این هر نگار که گفتم کافی است در مورد این که چه دیدگاهی آن‌ها نسبت به ماجرای اسماعیل و اسحاق دارند. من سعی کردم بگویم که اسلامی‌اش این است دیگر، قرآن آمده چگونه می‌شود. در واقع تحریمش کرد که اصلاً بر آن او. من تحریمی که دارم این است که اصلاً اسماعیل جانشین ابراهیم دیده نمی‌شود. نخست‌زادهٔ خود یهودی‌ها را نخست‌زاده تعبیر دارم. چرا نخست‌زاده؟ من این‌جوری تعبیر‌هایی برای خودم از مفهوم پدر و پسر آن‌ها کردم. خب دارم، خواهش استفاده بکنم، خواهش تا یک جایی که الیاده می‌گوید ببینید اگر.

واقعاً شما این قبول بکنید که فرزندان بر اساس یک جور نیاز‌های واقعی به وجود می‌آیند. من تحکیدم این است که ابتدا که شما زکریا را در حال دعا کردن می‌بینید، زکریا آدمی است که همه چیزش منطبق با حقیقت دیده، بنابراین آن چیزی که به زبان می‌آورد، خواستش با نیازش منطبق است، کلامش هم با خواستش منطبق است و این هم تحقیق پیدا می‌کند. من تعبیرم این است که معنی این چیزی که در مورد زکریا و یحیی می‌بینیم که پدر چگونه

در واقع دخالت می‌کند که این فرزندان به وجود بیایند، این است که نهایتاً آن نیاز واقعی است که فرزندان را شکل می‌دهد. جاهای خالی‌ای که وجود دارد

در جهان، در قوم و در زندگی خانواده، خود شرط این است که رسول، آدم‌هایی با استعداد‌های خاص، با ویژگی‌های خاص می‌آیند و

این جاها را پر می‌کنند. حالا این‌که آن آدم‌ها در واقع چقدر آدم‌هایی کم‌موجی باشند، آن پدر

مثلاً ایده‌ای که در واقع در او شکل گرفته چقدر دچار انحراف شده باشد، زنی که باردار می‌شود و به دنیا می‌آورد چه اتفاقی بین راه می‌افتد، خلاصه

این انسان از یک جایی انگار با یک نیتی وارد زمین می‌شود. در مورد آدم‌هایی مثل پیامبر هم می‌بینید این‌ها اسم دارند، رسم دارند و همه چیزیشان مشخص. شکی نیست که

این آدم الآن که زکریا دارد دعا می‌کند و درست در موقع، یک جوری وارد کار زمین می‌شود با نام و همه چیزش مشخص. چون اگر

این نکته را در نظر بگیرید، کاملاً اولاً طبیعی است که مثلاً یک چیزی مثل نبوت و رسالت، مثلاً جهانی که ابراهیم دارد و انبیای بنی‌اسرائیل دارند، واضح که

در فرزندان باید یک جانشینی پیدا بکند به طور طبیعی. یعنی شما باید بیشتر احتمال بدهید که نسل اندر نسل، پدر به پسر. برای خاطر اگر

این مکانیسم را قبول داشته باشید و به طور طبیعی نخست‌زاده نقش مهمتری ایفا می‌کند. اگر یک پیامبری

واقعاً مقامش اینجوریه که نیاز واقعی خودش را دقیقاً درک می‌کند و آن نیاز طبیعی به فرزندداری می‌شود. واضح است که قلبش نیازش با چیست؛ جانش را برای او می‌خواد. یعنی اولین فرزند که دارد، تعلق می‌کند. بزرگترین جای خالی‌ای که وجود دارد مربوطه به رسالت. بنابراین فکر می‌کنم خیلی جا هم این‌جوری هم بوده که به‌هرحال نخست‌زاده‌ها نقش مهمی در تاریخ انبیا داشته. من این‌جوری نمی‌خواهم روی این موضوع تحکیم بکنم.

ولی اسماعیل، مومنِ فرزندِ هاجرِ ابراهیم، من به نظرم می‌آمد که جانشین واقعی ابراهیمه. وقتی که می‌رن که عبر را بسازن، همه چیز این طوریه که دارد پیش می‌ده که اسماعیل همراه ابراهیم همه کار رو دارد می‌کنه و هست وارث. این رسالت جهانیه تا آن ماجرای امر به قتلش که نمی‌دونم، آن را گفتم، می‌بینید چیز واضح است که بود. من خود این تعبیر‌هایی که می‌کنم، شاگردداری خیلی سال‌ها هم بشود گفت. می‌بینید شما وقتی ابراهیم امر می‌شه به اینکه اسماعیل را بکشد، ابراهیم تصورش از وارثش چیست؟

ابراهیم تصورش این است: خب، دیگر اسماعیل از من رفت. دیگر به من گفتن، خودش قبول کرده، اسماعیل هم که قبول کرده و می‌دارن می‌روند. تصور ابراهیم این است که وارثش اسماعیله. یعنی انتقال این ارث یک جوری واقعاً انجام شد دیگر. وقتی هم که در آخرین لحظه آن کار انجام نمی‌شود، یعنی انتقال به نوعی از ابراهیم به ارث رسالت انجام شد و اسماعیل دیگر وارث این رسالت نیست بعد از این. ماجرا این است که این آزمایشی برای ابراهیم و اسماعیل بوده، همهٔ این‌ها درست است، این جنبهٔ با شکوه انسانیش و تسلیم شدن.

این دو نفر تو قرآن هم که می‌بینید، مثلاً این واژه می‌آد که «فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ». وقتی که تسلیم شدن، حدِ از بخشش این که چیز رو در واقع به آخرش نما، کامل کرد. این رسالت در واقع بعد از اینکه اسماعیل قرار شد کشته بشود، به اسحاق منتقل شده، ولی نه به طور ذاتی، به طور به‌اصطلاح چه می‌گویند، تبعی، ارث شده بر اسحاق؟ من می‌خواهم یک استفاده‌ای بکنم: اسحاق موقعی که به دنیا می‌آد، انگار جانشین ابراهیم نیست و اتفاقی می‌افته که.

آیه و ترجمه فولادوند
منبع آیه: قرآن، ترجمه فولادوند
(صافات، ۱۰۳)

فَلَمَّآ أَسْلَمَا وَتَلَّهُۥ لِلْجَبِينِ

عربی

پس وقتى هر دو تن دردادند [و همديگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پيشانى بر خاك افكند،

ترجمه فارسی فولادوند

این رسالت به اسحاق تعلق می‌گیرد. بگذارید این‌جوری بگویم: اسماعیلی که بله، یکی من باید... می‌گویم که یک آدمی می‌آید یک یابو میجوید، می‌آید. در اثر چیزی که در واقع زکریا در وجودش هست دارد به زبان می‌آورد. خود زکریا ما به زبان نمیآوریم؛ اگر به زبان بیاوریم، قدرِ چند فرزند احتمالاً می‌گوییم. در مورد چیز اولادی میخواهیم، یعنی با آن چیزهای واقعی که در دنیا وجود دارد. ما که نمیمیریم در دنیا. اصلاً چه موجودی هم لازم است؟ آن بسیار در جهانیشی که اصلاً نمی‌فهمد جامعه هم احتمالاً مقابل زیادیاش نمیفهمد؟

این مال نیاز خودمان هم تقریباً نمی‌فهمد. مهمان خیلی چیزها ممکن است یک موضوعات خاصی بخواهم به موجود بیان برای اینکه... اینجا کانال‌های ما کلاً خراب است. زن هم که می‌خواهد به دنیا بیاورد، کلاً موضوع ممکن است روح به دنیا بیاورد. در موضوع داستان‌ها را می‌خواهم بگویم که داستان‌های اصلی در موضوع چطور زکریا ایدهٔ خودش را تبدیل به فرزند می‌کند و مریم با عنوان؟ این موضوعی پرفکتی که اصلاً در واقع یک دیگر ایدهای هنگ است که من سیمنال را به دنیا میآوردی. دارم ایدهای حضرت مسیح چیزی مربوط به غیب، چیزی مربوط به قوم و قبیله و...

این حرف‌ها یعنی چیزی که یکی از اول خلقت اینجا را قرار بود انجام کند و مریم این کار را انجام کند و هر دوتا شروع. این‌ها لازم است کنار هم قرار بگیرند. این دوتا تولد خاص ایده‌ها را خودبهخود ایجاد می‌کنند.

حالا در من ایجاد کردن. دارم از حرف‌های خودم این‌جوری دفاع می‌کنم ولی خیلی دوست ندارم. باید روی چیزهایی تأکید بکنم. خیلی حرف‌ها متوقف است به این نیست که شما یک تئوری این شکل را روزمند قبول بکنید. بگذارید من یادم نرود چه داشتم می‌گفتم.

من می‌گویم، نادام همین الآن تیز مکس کردم که خودم یادم رفته. بکلی شما هم یک سؤال می‌خواستید بکنید. ندارید چه؟ الآن می‌گفتی که کاملاً یادم... کاملاً یادم... بله من را میرسانم. چیزی که داشتم می‌گفتم این است که اسماعیل فرزندی که به روزی دنیا استعداد‌های بیجهای دارد. اسماعیل استعداد بیجهای دارد برای این رسالت جهانی را انجام بدهد. از حال از آن من آن مقداری که اسماعیل آدم خاصی است، آدم خاصی نیست منتها این مشیت الهی بر این که دو تا نسل از ابراهیم به وجود بیاید که هر دوتا توشهٔ رسالت جهانی انجام باشد باعث می‌شود که این اتفاق بیفتد. طوری طبیعی انگار یک وارث وجود دارد، اسماعیلیه، و این اتفاق می‌افتد. حالا انگار یک دور…

حالا من سعی می‌کنم آن را بگویم برنیش چیست. دیگر دو تا شاخه از دوری، ابراهیم توشینی رسالت قرار بگیرد به نوعی. اسماعیل، علیه‌السلام، حالت جهانیشان را به صورت… این طور از دست داده، ولی اسحاق هم در رسالت جهانی دارم. من می‌خواهم همین‌ها را دارم می‌گویم برای اینکه بگویم که چرا نه؟ در این آیه چندین بار در تورات اشاره می‌شود که طوری حرف زده می‌شود، طوری حرف زده می‌شود که انگار یعقوب پسر ابراهیم است. مثلاً همینجا اسحاق نیست که انگار یعقوب را برمی‌گزیند، می‌آورد. یعقوب را هم ابراهیم دارد برمی‌گزیند، می‌آورد. اسحاق به نظر می‌آید انگار یک جوری به طور خاصی…

مثلاً به طور تبعی وارث این رسالت شده و آن زمینهٔ تکوینی را ندارد خودش که این رسالت را منتظر کند. به فرزندش به ندار می‌آید که از ابراهیم است که باز رسالت دارد. به یک یعقوب میرسی، نمی‌دانم. من دوران را می‌شناسم، می‌دانم اسماعیل کسی بود که می‌توانست آن نفس را در طور تکوینی اصلاً موجود شده بود از… در تکوین همهٔ استعداد‌ها را داشت، همه چیز و شرایط داشت برای اینکه وارث ابراهیم بشود و قطعاً تو فرزندانش هم می‌توانست این ارث بیفتد. اگر من مثلاً فرض کنید یک آدمی را برای یک کاری خلق کردم، حالا به یک دلیلی حکمی…

مثلاً کاغذی که به او دادم و حکم بردارم، بردارم به یک نفر بگویم، لزوماً آن آدم بردی همهٔ آن چیزهای تکوینی که باید انجام بده را، ممکن است بی‌جی‌های کافی را نداشته باشد. من احساسم این است که یعقوب این نوع در خورد خواست که یعقوب هم به ابراهیم اضافت داده می‌شود، انگار که بازوان ایدهٔ ابراهیم است که دارد فرزند اسحاق را حتی ایجاد کند، دیدید. من دارم چه؟ اینکه فرزند جدیدی ایجاد می‌شود مثل آن نیازی که در گفتید ابراهیم هست، مثلاً اسماعیل را ایجاد کرده، نیاز‌هایی هست، چیزهای واقعی، جاهای خالی هست در جهان. حالا خود ابراهیم موجود جهانی شده، نیاز‌های از اسماعیل را ایجاد کرده. خب اسماعیل ایجاد شد، بعدش اسحاق.

مثلاً به موجود آمده اسحاق همهٔ بی‌جی‌های تکوینی که اسماعیل دارد را ندارد و یک جوری به طور تبعی، به طور قراردادی انگار جانشین… ابراهیم، کشتۀ نصر ابراهیم در اسحاق؟ مثل اینکه اسحاق این شکلی نیست که واقعاً رسالت جهانی، جزوی از وجودش باشد و این را بتواند به فرزندش منتقل بکند. چیزی که بودیدار است همین در ابراهیم و یعقوب هم که به ابراهیم نوعی نسبت دارد، بگوییم نسل اسحاق باز به دلیل وجود پدربزرگشان است که یعقوب مثلاً فرض کنیم به نوعی ویژگی‌های خاص پیدا کرده و نسل دارد ادامه پیدا می‌کند. من هم می‌خواهم توجیه بکنم که چرا در قرآن این‌جوری برخورد می‌شود که از اولش به شارِت؟

مثلاً اصحاب و یحیی به ابراهیم می‌دهند. واقعاً اینکه آدم نداند، فکر می‌کند یحیی هم یعنی دو تا فرزند قرار است ابراهیم پیدا بکند. چطور؟ مثلاً آمدند به یحیی گفتند، که به زکریا گفتند یک فرزندی به شما می‌دهیم به اسم یحیی. آمد دعا کرد. شما فکر کنید ابراهیم دعا کرده درخواست اینکه در نسلش یک چیزی قرار بگیرد و فرشته‌ها به او گفته خیلی خوب، به اسحاق و ورای او یعقوب را می‌دهیم. انگار این نیاز ابراهیم از روی اسحاق هم رد می‌شود، یک جوری به یعقوب هم دارد می‌رسد، متعدی از.

این منظورم چیست؟ چرا این شکلی است؟ برای اینکه اصحاب به طور قراردادی جانشین ابراهیم شده، نه به طور واقعی. کسی که واقعاً جانشین ابراهیم است، همان نخست‌زاده است که عیب برای او اصحاب نمی‌شود که فرضاً به یک کنیزه و نمی‌دانم برده و آن حرف‌ها است که ما در قرآن.

اصلاً یک حرف‌ها را خوشبختانه بچیدند در این چیزی که نمی‌دانید اشاره‌ای بین شده، مثلاً هاجر نمی‌دانم نقطه‌ضعف برای او حساب بشود که برابر ذکری از. این چیزها تو قرآن خوشبختانه نیست. اسماعیل قدر و منزلتش به گونه‌ای تو قرآن از اسحاب، منظر من یک بالاتر است، یک جوری حتی. در حد در آن صحنۀ قربانی کردن، آدم احساس می‌کند که از ابراهیم هم به فرقه یک قدم آنجا جلوتر است. قهرمان اصلی ماجراست. بفرما.

من اینجور زودتر از شما سؤال داشتم. از این لعه هم استفاده می‌کنیم. اصحاب تردادش قبل از مولد زمین اسماعیل. و مثلاً ابراهیم دیگر آن ایده بارس و مواقع پرداده اصحاب دیگر نیاز نداشته که در نظر بگیرد این را بخواهیم که می‌دانیم.

یعنی وقتی که این ماجرای قربان شدن کشنۀ اصحاب وجود دارد، می‌گویند مثل اینکه حکم را بگیردید یک نفر دیگر. این شکلی است که حکم را از این می‌گیرند و یک نفر دیگر مثلاً حالا تازه دارد می‌آید و اگر تازه دارد می‌آید، می‌توانی با پیش‌زمینه‌های خاصی می‌آید. به نظرم این‌جوری می‌آید که اصحاب پی. مثلاً تورات سن اسماعیل در موقعی که اصحاب بَدَن دارند در موقع در سیزده سال این‌جوری گفته می‌شود: سیزده سال که کنند گفته می‌شود و به گذور ابراهیم. در قرآن اسماعیل در قرآن موقعی که موقع بناری کرد و آن‌ها جبونه این‌جوری نیست که بچه و نو جبونه و.

در واقع اتفاقی که افتاده اگر تورات را ممکن است تورات را بیه چیزهایی کجا محبت شده ولی تورات این‌جوری نرمی کند ادلال. این تکنون هم قطعیه اسماب به دنیا و بعد یک خود بزرگ شد و بعد ابراهیم آن‌ها می‌گویند اسماعیل اخراج گرد اسماعیل اتفاقی که اسماعیل به بیابان می‌برد. وقتی که اسماب دویدکه چند سال هست خیلی به دوشن نباشد این حرفی که می‌زنیم کاملاً درست است این شکلی نیست که ابراهیم اصاب. بعد از این ماجرا‌ها و بیوارست شدن ابراهیم به روزی دیمده باشد خب فقط لزوم دارد که در نسل پیامبر حتماً پیامبر که یک چیز به روزی دید.

روایت‌های یهودی و مسیحی دربارهٔ اسماعیل (۵) / وراثت نبوت در نسل ابراهیم

یعنی مثلاً پدر و فرزند داشتن شما حلومی به روزی ندید الآن توضیح دادم که این‌جوری نیست خود ابراهیم که پدرش. اصلاً وردش نه مثلاً پیامبر ما، حالا ما هم اگر بخواهیم اعتقاداتی خوردن فرقی و ممنون و سرسفرولی. مثلاً حضرت عدی حالا بوده کلاً در آن داری بذار دارم آن‌جوری را من صحبت کنم اما که سوالی. در آن مورد بحث ما نیست دارم با این بحث که ایده که چگونه منتقل می‌شود نامونه از موسی هست دیگر از.

این موثا که از پدرش چیزی روش منتظر می‌رود من قبلاً گفتم دیگر من این شکلی نیست که از پدر می‌گویم قولبیت طبیعی انگار اینی که از پدر به پسر و به طور طبیعی هم به نخستاده برسد.

ولی خیلی موارد به نخستادی نرسیده دیجه دیگر های خاصی که فرزندان دردی مثلاً به روزی رو برمیرم مثل اینکه یک پیامبر هم ممکن است. در یک جایی به پخدگی رسیده یا همسر را خوبی نداشتن، همسر رو خوبی گرفتن آن برایش نستن آن چیز رو.

در واقع تحقق داد آن انسانی که قرار است به وجود بیاید و گاهی هم که اصلاً فرزندی وجود ندارد یا پسری وجود ندارد، کس دیگری می‌آید، جامعه چیزی شده. این اتفاق می‌تواند همانجور در مورد ابراهیم، از هیچی در واقع شروع شده، در مورد گیرگران هم می‌تواند این اتفاق بیفتد. ولی یک خورده به نظر می‌دهد طبیعی نیست. حالا که طبیعی نیستند در این نسل و از پدر و پسر رسیدن، اگر آن تئوری این است که اصلاً انسان‌ها چیزی متولد می‌شوند، یک خورده قبول بکنی یک ایدهای بیجور دارد. این ایده پرسیط مادر این کار تحقیق پیدا می‌کند و.

وراثت نبوت در نسل ابراهیم (۲) / وراثت نبوت در نسل ابراهیم (۳)

خب این چیزها طبیعی است. ممکن است این کهوره را قبول نکنی و یک حرف‌های دیگری بزنید، مثل کهوری ساختم برای شواهدی که بودید دارد و همین چنین شواهدی بودید دارد، شواهدی بودید دارد که نسل اندر نسل از خاندان ابراهیم، از حداقل این پیامبری، رسالت دارد منتقل می‌شود. من حرفم بینی که اصلاً این سوره این کار را دارد می‌کند. دو تا بخش اول درستانتون مفصلن دارد این ذهنیت را ایجاد می‌کند که اصلاً ماجرا چیست، چگونه انسانی از آسمان به زن میدمد، یحیی چطور متولد می‌شود. با دعای زکریا هست که متولد می‌شود. مریم نه دعایی می‌کند نه هیچی. مریم نشسته و روحالقدوس می‌آید. سر و کاری که زن می‌کند؟

هر برهشان انگار چیزی است که حالا اسمش را بگذارین ایده. که واژهٔ ایده، افرادیون به کار برد در مورد تبلود کودک که ایده از پدر است و در مورد مادر این واژهٔ کورا ندارد. تکنی کنم یک خود را بیشتر، اندازهٔ دستکمگرفته هنگردن که کورا خیلی واژه چیزی نیست، تقدس و منظورم اهمیت ایده را ندارد. مثل بیشتر مثل یک... چه می‌گویم؟ مثل مفهوم مکان دارد. یک پدر در این مکانی بذار، آن بد در خودش اکتمال نشد کند در. این دو قرآن زن همانقدر...

در واقع این انتقال آن پودک یک قسمت یا از در کانال پدر است، به یک جایی می‌رسد، مادم آن را منتقل می‌کند و هم در مادرس مسیح میدانی که همهکار را در واقع از مریم دارد انجام می‌دهد. بگذارید من چیزی می‌خواستم بگویم. این بود که در واقع حرفهایی که زده از پوشون یک توجیه تبلیه برای اینکه چرا اسحاق و یعقوب با همدیگر ذکر می‌شوند. گفتیم که و وهبنا له اسحاق و یعقوب و اینکه اسماعیل اینجا ذکر می‌شود. همهٔ این‌ها یک... جوری روشن است دیگر که چرا اینجا دارد ذکر می‌شود، احتیاجی به اینکه اسماعیل و کس دیگری برود نیست.

این اسماعیل‌دویی نه تنها نیست، کل صورت فکر می‌کنم ساختارش نه، هم می‌گذرد اگر این اسماعیل‌دویی چیز دیگری بگیرد. من می‌فهمم اگر اسماعیل کس دیگری از منِ صورت چه می‌شود، ممنون از این واژهٔ نظریه، یا من حتی گاهی بیشتر، هر بابی که می‌دانم می‌گویم کانکشِن؟ من اینکه واقعاً این‌جوریه دیگر قابل اثبات نیست، من چیزی، خیلی حرف‌هایی که می‌زنم چک‌لیستی است که برای خودِ همین چیز اثبات شده باشد با شواهد خیلی جور دار می‌آید. من احساس می‌کنم که می‌تواند این اتفاق افتاده باشد و یک چیزهایی را با آن بهتر آدم می‌تواند ببیند و.

شاید هم غلط بکنم از این نظریه، همهٔ این حرکت‌هایی که من دارم می‌زنم مثل گفتن یک تئوری است که شاید کاملاً غلط باشد، شاید یک بخشش غلط باشد، نکته این است که از تئوری نداشتن بُرده و در حال از… این چیزی که در ذهنتان هست می‌توانید به جلو ببینید واقعاً با آیاها سازگار هست، می‌توانید سوره را خوب دارید می‌فهمید یا نمی‌دانید برمی‌آید؟ این‌ها آل یعقوب یا بنی‌اسرائیل هستند، این‌ها به اسحاق مصحف داده نمی‌شود و این هم که شما می‌توانید تا…

در این تصویر، در تصویر اصحاب خیلی چیز نمی‌شود، خیلی مستقیم نمی‌شود، ببخشید در حدود اصحاب، حدود اصحاب یک فرمان بزرگ خداست و مستقیم از آن یاد می‌شود صحنه‌ای. من بگویم، من بگویم اصحاب را در قرآن نمی‌بینیم، از آن می‌شنویم با بهترین واژه، فراموش نکنید که اصحاب موجود کاملاً آسمانی. یعنی فرشته‌ها می‌آیند، به ابراهیم می‌گویند که ما یک چنین فرزند خاصی داریم به تو می‌دهیم، یعنی این حالت معجزه‌آسای تولد اسحاق را فراموش نکنید. اسحاق از این پیامبران خیلی خاص است، چیزی است می‌دانم چیست، همهٔ پیامبران شک نیستند، موسی این‌جوری نیست، موسی مثلاً در جوانی خودش ممکن است مرتکب گناه شده باشد، آدم‌هایی مثل یحیی، حضرت مسیح، اسحاق، این‌هایی که از درِ خداوند فرشته می‌آید و به طور معجزه‌آسایی…

در پیری و این‌ها، آدم‌های خیلی خاصی هستند، من می‌گویم خود اسحاق را داستانی از او نمی‌بینی و اسماعیل یک جور چهرهٔ وارسته دید تو باران، نه اینکه اسحاق خیلی آدمه…

ولی اسحاق آن وارستگی طبیعی… ابراهیم نبوده. من مطمئنم. آیا شاهد دیگری ــ خیلی از آن مواردی که اصحابی، همان کنار، هم وجود دارد ــ برای این مسئله هست یا نه؟ بله، شما همه الآن خودتان به این شاهدی که من قبلاً به آن اشاره کردیم این است که آلِ عبود هستند، بنی‌اصحابی. نه، چه توجیهی شما دارید که این آلِ اصحابی است؟ من خب از این اصحابی خودم، تو مثلاً اگر یک شُعَب دیگر دقت کنید، می‌شود اصحاب یعنی یک تفاوتی بودید، تفاوت از چینشِ اصحاب؟

همین‌طور در پتانسیلی که برای داشتن آن رسالت دارید. آره، من این را قبول دارم. این شاملی ندارد. ببینید مثلاً شما را دیدگاه خوردید، یک راست. اجازه بدهید.

شما از فرقِ پتانسیل داشتن برای رسالت جهانی و رسالت جهانی را به معنا در طریق این مثلِ. وقتی دیگران نگیرید. فضلِ رسالت جهانی ندارد ولی موسی که بزرگترین پیامبر مثلاً در این سلسله هست، خدا می‌تواند سردش می‌شود فضل مثلِ شاگر، برو برو یک آدمی دارد گوشه‌کناری برای خودش کاری بکند. اصلاً کاری به کار دنیا ندارد، چه این کار جزئی انجام می‌دهد، ممکن است خیلی هم از این منبع بالا باشد. یک ویژگی خاصی که ابراهیم پیدا کرد و

در نسل ابراهیم هم با آن اینکه این رسالت را به انجام برساند، این دیگر نیست که شما بگویید. مثلاً فرض کنید هر کسی که این رسالت درش منتنده بشود، مثلاً می‌گویید در دوران ما مثلاً مدال‌های طلا را همه را این‌ها گرفتند، خیلی‌ها مدال طلا و زن‌ها چیز، زن‌ها از این مدال هیچی، مدال نگرفت. این کلاً این‌جوری تعبیر نکنید. این یکی که خیلی خاصی در زوریهٔ ابراهیمی قرار یک ماجرایی در این زوریه پیش کرده که نهایتاً از درِ ما منجر به موضوع قرآن می‌شود، از درِ مسیحی‌ها منجر به زبور و مسیح می‌شود و تمام می‌شود. مسیحی‌ها تدریجاً ماجرای چیست که ابراهیم انتخاب می‌شود و

در زوریه ماجرایی اتفاق می‌افتد که مسیح متولد شد. ما می‌گوییم آخرش این است که قرآن به موضوع یک دردی، مسیح‌ها متولد شد. این هم در خودش اصطلاحات خودش را داریم. در هر حال اینجا این ماجرای خاصی، من حقیقتاً ندارم که این‌ها همیشه در زمان خودشان به نوع. مثلاً برگزیدگی انسان‌های روی کل زمین حقیقتاً نیستند.

ممکن است آدم‌هایی دور و کنار باشند خیلی آرام، برگزیدگی. بفرمایید. برای فضایی این‌که. مشای کلامات اداری در سفرنامه ایده فارغ می‌کند از ازخواهیل تعلیم به در برنگ چه می‌گویند؟ در نست ازخواهیلی همچنین که خاطر به فرکت فکر می‌کنم این نتیجه همین است که قابل پیشبینی بود که بنی اسرائیل بر آل بذار دید آن بردم نکرده رو دستورت کنید ببینید.

در واقع کار در بنی اسرائیل خراب شد انگار یک مرتبه نمی‌شد کار را انتظار دار دوتا شاخه لازم بنی اسرائیل کار. من واقعاً یک فرد از اینکه خیلی بزرگ بنی اسرائیل را هر تا زنم کلاً احساس بدی به. این گزینش اولاً در شعبه عالی عقوب حالا نسل متولده جدید پنگواران بزرگی بیور کردن فراد به بودید مدیر هست موسی. آنجا هست خیلی چیزهای اتفاق افتاده ولی نهایتاً شما می‌بینید که نمی‌شد دیگر اینجا کار را ادامه داد یعنی پروژه در عالی عقوب یک جایی رسید که با از نسل خط شد بدونی که آن قرآن نظر شده باشد و قسمت اصلی که قرار نهایی.

بخش اسماعیل آنجا ساکن شده که هبر بر همی ساخته مثل این را می‌گویم و نعمت تعبیر هم می‌گویم و تعبیر نظامیه می‌گویم این را می‌گویم این را میرای ذخیره یک نسلی. آنجا قرار داده شده فعلاً کاری به ایشان کنم داریم قرار است که انگار آن نسل آل یعنی برن یک خطایی را بشکنن یک تلفات زیادی. مثلاً بدن و نهایتاً وقتی که همین چیز اینجا تمام شد در حال در آل اسحاق آن اتفاق نهایی قرار دید اینکه می‌شد با یک شاخه کار انجام دهد به نظر می‌آید پیشبینی این است که نمی‌شود و. این اتفاق دارد می‌افتد یعنی دو شاخه دارد می‌شود رسالتی که هست این چیزی که تو این‌ها دیگر تئوری نمی‌خواهد.

این به بزرگی و باران دارد این حرف را می‌زند یعنی صراحتی بودی بیداری خداوند با یک نیاتی دقیقاً که کهبر را می‌سازد اسماعیل. آنجا می‌گذارد آن شاخ شروع می‌شود استان و یعقوب آن‌ها ادامه پیدا می‌کنند و بعد رسالت در می‌گردد و دوباره کناره کهبر این چیزی نیست که تئوری قرار. این اتفاق بیفتد شد اینکه این‌ها ندونن که این ماجرا چیست یعنی ابراهیم وقتی می‌گوید اینی از کنطورو منظوریتی بگو. مثلاً دیگر احساس کند ایدادی می‌دادیم پسر از دستم رفت و بیابا میچارا همونیدن اصلاً این شکلیست یعنی ابراهیم فیلو خوب می‌دانی که اینجای ماجرا اتفاق می‌افتد.

وقتی نسل اسماعیل در آینده ولی رسالت خیلی عالی‌ای بود، بپرسم این آن که باید بررسیاش کنید. من قبلاً حرف‌هایی زدم در مورد اینکه چه حسی می‌داشته که یک چنین اتفاق خیلی خوبی را؟ مثلاً در جلسات تکرار می‌کنم شاید جلسهٔ اول دوگم اونی مثلاً امی بودن پیغمبر اینکه یک فرهنگ خاصی بودید ندارد این را خیلی می‌دانم. در اینکه شما مثلاً لذهٔ حزقیل زکریا فکر می‌کنید در قوم خودش زکریا پیغمبر خیلی بزرگیه ولی تو قوم خودش کار به جایی رسیده که.

اصلاً علمایی هستند برای خودشان یک سنت‌های دینی به وجود آوردن دیگر اصلاً واقعاً اگر مسیح آنجا متولد می‌شود و می‌خواهند بکشندش. یعنی دین همراه خودش یک زمینه‌های انحراف خیلی شدیدی هم می‌آورد دیگر وقتی محیطش شکل می‌شود واقعاً اگر قرآن را در آل یعقوب می‌آوردند خدا می‌دانست چه اشتباهی می‌افتد همه؟ یعنی آنجا سال فرهنگ فرهنگشون کجا متوجه اینکه قرآن یک جایی می‌آید که اصلاً یک فرهنگی به آن صورت وجود ندارد همه نتنه هیامبر برامبر عمیه. اصلاً کلاً مردم آنجا ندارد که این حالت بیتمدنی منطقه به دلیل زیرساخت به دلیل دیگری‌های خاصی دارد هیچ وقت خیلی آباد نبوده که همراه خودش.

مثلاً فرض کنید یک فرهنگ خیلی خاص بیاید این خیلی مهم است زمینه را آماده می‌کند که کتاب اینجا نازل بشود مسیح می‌تواند. آنجا نازل بشود موجود تکوینی چه کارش می‌خواهند بکنند حتی در قصه سرد می‌کنند بکشندش نمی‌توانند دور معجزاتش را تحریف بکنند معجزات خودش را دارند انجام می‌دهند کتاب یک خورده سخت است در یک قومه یک رسالتی که داشتن و انجام دادن این‌ها؟ واقعاً در بنی اسرائیل یک فرهنگی بودید دارد شأن زبور داوود را بفهمید قطعاً مالی چند هزار سال قبل باید مقایسه بکنید با کتاب‌های چند هزار سال قبل دارید. این کتاب واقعاً دعاها شید دعایی که از علم نقل می‌شوند واقعاً فوقالعاده است مدار عدلی، مدار محکم، عرفانی که.

مثلاً دارند در حال اینکه یک جور عرفان و می‌دهند های خاص دینی سطح بالا بنی اسرائیل رشد کرد.

وراثت نبوت در نسل ابراهیم (۴) / وراثت نبوت در نسل ابراهیم (۵)

ولی خب زمینه‌های تحریف وحشتناک هم به جوری آمده بود و دیگر فکر می‌کنم اگر سؤال شما این است که چه دوری می‌شود توجیه کرد که از اول دو شاخه شد؟ فکر می‌کنم خیلی حرف‌ها می‌شود زد که این دوری انگار وجود یک سری نیاز‌های ذخیره لازم بوده و این پیش‌بینی کرد که یک چیزهای سنگینی مثل یکتاپرستی و شریعت، به هر حال مردم مقاومت نسبت بهش نشان می‌دهند، تحریفش می‌کنند و کمکم کار به جایی می‌رسد که این نشود. کار را تمام کردید. برای این دست من تو قرآن بدیهی است که این کار تعمداً دارد انجام می‌شود، اینکه ماجرا ربط اسماعیل به این انتقال من مربوط به جزوهٔ نتایج تئوری و این حرف‌هاست. می‌توانید آدم قبول نکند، ولی اینکه این ماجرا دو شاخه شدن از اول وجود دارد و عملاً دارد انجام می‌شود و قرار است شاخهٔ اسماعیلی بعداً پیامبری بیاید، این بدیهیات است. این شخصاً فکر نمی‌کنم تکریم نکرده. ببینید من گفتم، من یک بار توهین نیست. مثلاً اینکه حضرت اسحاق را توهین کرده باشند یک چیز، اینکه پیامبر به اصطلاح علی‌موسویه به دلیل مِیژه‌گی‌های تولد شَوَیْن‌ها خیلی چیزه، خیلی آدم خاصی است. تو قرآن فقط من حرفم این بود که اصحاب را نمی‌بینیم، یعقوب را می‌بینیم. داستان یوسف و خارج داستان یوسف یک صحنه از یعقوب می‌بینیم.

وقتی دارد وصیت می‌کند به فرزندان خودش، آل یعقوبم می‌گوید یعقوب. شما اصحاب را نمی‌بینید که مثلاً به یعقوب یا فرزندان خودش حرفی بزند یعقوب. در حال خودشان دارد جور روان وارث خودش دارد نصیحت می‌کند. ببینید و تو داستان یوسف هم مبهم‌تر می‌بینید.

ولی اسماعیل را که بارها می‌بینید، ولی اسماعیل را در حد اینکه از او تجلیل می‌شود که انسان خاصی است به او اشاره می‌شود. من یک روایت تورات و مصیبتی که من گفتم من نمی‌آمد از کلوس هم نیستی نغم رو کنم. من برای آدم تهور پرداد و خوبی است که توضیح می‌دهد که دیگر یکی از نامه‌های لافر انجیل که چرا اسماعیل وارث نشده و اسحاق وارث کرده و نسلی هم برمان هم یک‌هایی خودی یک‌هایی می‌دارند که مثل برده بودند هاجر و؟ اینکه اسماعیل انگار هر زنده خلق این سکون‌ها را رو بگذاری کنید و این بحث خیلی پولانی شد.

من از دوستان از آخر به اول شروع می‌کنم و از دو تا نهایتاً رفتیم سراغ خود آیه‌ها. من چیز دیگری که می‌خواستم بگویم این ترتیبی درست بدون اینکه باز بحث قرآنی بشیم می‌خواستم. موضع این مسئله اسمش را ولی صادقانه بگویم این چیزهایی که از تورات تا اینجا خواندم و خودبهخود باید بشود که بحث‌های قرآنی. در مورد خود این سؤال بکنم مثلاً اینکه چرا اسحاق و یهود بعد از ابراهیم ذکر می‌شوند و یهود به ابراهیم همیشه نسبت داده می‌شود اینکه این‌ها برادر اسحاق هستند، فرزند اسحاق این‌ها را بعد می‌خواستم بگویم که الآن گفتم اینکه یک خودِ وردی؟ از چیزهایی که می‌خواستم بگویم آن فکر می‌کنم از آن در نوزش محسن نکنم بهتر مثلاً در مورد روابط پدر و فرزند.

این حرف‌های چیزهایی رفته قرار گفتم قبل یک حرف‌هایی زدم، قرار شد که این هفته هر کسی بخواهد بکند اعتراض کند و بخواهد بحث بکنیم. در موردش و می‌خواهم یک هفته دیگر هم تنبیلش بکنم، ولی وقت نیست، ولی اگر واقعاً کسی اینجا. فکر می‌کند که آن ایده و استدلال خوبی نیست من دوست دارم که در مورد شفای پی کلاس بحث بشود بفرمایید. در مورد آن مسئله بسیاری کشتره هفته آینده دیگر من که گفتم که اگر کسی سؤالی در این مورد که قرار بودی جلسه پاس اختاره بشود دارد دیگران نباشد هفته دیگر ادامه بودی.

در مورد این بحث را که کردید اگر حرفی داری که یعنی یک خوردن شرکتی از خانه می‌توانم از. این بردی نگاه دهد که از این بیرون کلن تو بره حکمی نمی‌توانی خب، ولی شریعت برداشتان کنار بگیر نه اسلام یک جگیش این است که امت وسط دیگر اتفاده. یعنی همه چیزش قرار در حال تعادل باشد نگاه کنیم خمد اسمالی، یک فرمایی مثل ابراهیم یک بچه از. من خرد پیشت باشد یک فرمایی تغذیب باشد این سؤال خیلی خوبی است که واقعاً این‌جوری هست که مسیحی‌ها به راحتی قسمت‌های تورات نمی‌خوانند آن‌قدر راحتی یهودی‌ها می‌خوانند چون نمی‌بینید در سنت یهودی خیلی.

اصلاً کسی اشکال بکند و بخواهد توجیه کند این چیزها را ولی مسیحی‌ها برای‌شان یهون کم بشود بعضی از. این چیزهایی که در تورات نوشته ولی خب ایمان دارند تورات هم تحریف نشد خیلی از مسیحی‌های به‌اصطلاح یک‌خرده. در قرن‌های اخیر بریدند دیگر یعنی اصلاً این حرف‌کار را قبول ندارند می‌گویند که تورات تحریف شده به دلیل. من یک دلیلش همین است شن پیامبران پی تورات آن‌جوری که مسیحی‌ها احساس می‌کنند باید باشی نیست. مسیحی‌ها خیلی خیلی دیدگاه عرفانی‌ای دارند و آنکه پیامبران موجوداتی خواستنی دارند.

این حرفی که می‌زنی درست است، یعنی فضای تفکر مسیحی خورده با این حرف‌هایی که در آن هست سازگار نیست و خودشان هم راحت نیستند با این مسئله. بگذارید من یک چیزهایی را خوب جا انداختم، دفعهٔ آینده هم در مورد این مسئله که... من گفتم در مورد روابط پدر و مادر با فرزندان هم بارها هم جورِ جست‌وجوگری‌اش را صحبت کردم و بر این تأکید کردم که آدم‌ها، همین‌جوری که از این داستان برمی‌آید، آدم‌ها همه یک جور وابستگی شدید تکمیلی به خانواده‌شان دارند، وظایفی نسبت به خانواده‌شان دارند و این‌که کلاً خانواده را رها کنند...

من این انترناسیونال شدن که می‌گویم، می‌گویم راحت نیست، نه اینکه انسان‌ها اصلاً موجوداتی اصلاً در خانواده‌شان این‌جوری تربیت نکنند. همه چیزیِ بچه انترناسیونال ندارند، ولی وظایفی نسبت به خانواده‌شان دارند. هر آدمی ممکن است یک جایگاه دنیا هم داشته باشد، وظایف جهانی هم برای خودش قائل باشد. مثلاً این را نمی‌شود... آنی که در سطحی بدیهی است این که همهٔ آدم‌ها نسبت به خانواده‌شان به طور طبیعی حتماً یک وظایفی دارند. ممکن است یک آدمی هیچ رسالت جهانی در وجودش نباشد، قرار باشد دکتر در محیط خودش کار بکند، ولی این تکه را حتماً دارد و همهٔ آدم‌ها کم و بیش در حال این صدق جامعه و خودشان از طرف جهان هم ممکن است... اگر شما عبادت کردن را رسالت جهانی بدانید که به نظر من هست، همهٔ آدم‌ها یعنی عبادت تأثیر می‌گذارد در دنیا، یا آدمی که خوب عبادت می‌کند فضای دنیا تأثیر می‌گذارد، تأثیر تکوینی می‌گذارد.

بنابراین همهٔ آدم‌ها به این معنا رسالت اینجهانی دارند، اینکه این رسالت‌ها اجتماعی نباشند ولی جهانی باشند به این معنا برای همه در واقع یک طور بدیهی وجود دارد. این چیزهایی که ما دقیقاً داشتیم جمعه فرقی... مثلاً عبادت خدا و این‌ها به نوعی جهانی هم باشند، کاری‌ست که انسان برای نوعِ عالَم انسانی، برای همهٔ جهان در واقع انجام می‌دهد و تأثیر می‌تواند... چون می‌توانید در دقیق برای صلاح مردم دنیا دعا کنید.

خب این تأثیر را یکی می‌دانید. ما رسالت این را داریم که در مورد آدم‌هایی بدیهی چیزهای خوب از خدا بخواهیم. این هم پس... جز رسالت اصابت شد، منظورم رسالت پنج نسل است. این را ببینید. این حس اغراق‌آمیزی که الآن وجود دارد که آدم‌ها همش خودشان را یک جهان بزرگی می‌بینند و رسالت‌های اجتماعی برای خودشان قائل هستند؛ مثلاً در شریعت خدمت بکنم، به نظر این‌که بروم مثلاً یک شغلی، علم یاد بگیرم و نمی‌دانم از... این حرف‌هاست که الآن خیلی زیاد پرداخته نمی‌شود به آن. خب بگذارید برگردیم به این محض، این نقطه‌ای که می‌خواستم بگویم.

در مورد این‌که باز این پرتی‌بندی شدن این افراد، آن دوپارتی اول که پایان دوران آل یعقوب است که داستان باید شروع می‌شود، که علاوه بر لحظه‌های آخر آل یعقوب می‌بینیم و یک جوری از داستان آماده می‌شویم به این‌که برگردیم و ماجرا را از اول مثلاً یک دی‌بازخوانی بکنیم خودمان. دوپارتی اول هم مرتب تأکید می‌کند بر این ایدهٔ کلی که انسان چطور متولد می‌شود، نسل به نسل. این‌ها همه در واقع در قسمت‌های اول هست، بعد هم در خیلی در واقع جهش واضحی است به این‌که برگردیم به اول.

این شاخه را می‌دانیم ابراهیم چطور در واقع صاحب رسالت شده. آن توضیحی که دارم می‌گویم، آن لحظه‌ای که از زندگی ابراهیم نقل می‌شود، لحظه‌ای است که از طرف پدرش رانده می‌شود، از قوم خودش رانده می‌شود و این عبارت می‌آید که «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ». این رسالت در واقع یک جوری در چیز قرار دارد، در زور و امری نرم. بعد از این ادامهٔ آن شاخهٔ اسماعیل که... اصلاً یک جور ندارد فعلاً. فرقش این‌که اسماعیل قرار است که بعداً ذکر بشود، برای فرق این نسل.

آیه و ترجمه فولادوند
(مریم، ۴۹)

فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ ۖ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا

عربی

و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى‌پرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم.

ترجمه فارسی فولادوند

در آل یعقوب و آن رسالتی که ابراهیم داشت، نیست در این شروعِ بالرکنین نقطهٔ نقطهٔ اوجی در واقع... این سلسله، آره، یک‌هو به آن اشاره می‌شود که از نه فقط نقطهٔ نقطهٔ اوج، اهمیتش در این است که موسی... من می‌خواهم سعی بکنم بگویم که این مواردی که به آن اشاره می‌شود، ابراهیم که سرسلسله هست، موسی، اسماعیل و ابلیس، هر کدامشان یک ویژگی‌ای دارند و یک چیزی در واقع در مورد این مسئله به ما می‌دهند. اگر مسئلهٔ اساسی کلاً این است که چطوری رسالت به وجود آمده، دارد انتقال پیدا می‌کند. موسی علاوه بر این‌که بزرگ‌ترین پیامبر است، همراه با عیسی، این‌طور است. این جمعه، رسالت جهانی. شاید موسی از همه بارزتر است که اصلاً یک قومی را برمی‌دارد و می‌برد پای کوه طور و بیابان. در دنیا، حالت اجتماعی بیدین، رسالت موسی تنبیهی، هیچ کجا نیست دیگر. اوجش در واقع در آلِ یعقوب، همان موسی است که کار انجام می‌دهد. مطلب علاوه بر اینکه این نقطهٔ اوجی است در این رسالت، ویژگی موسی این است که رسالت را از پدر خودش نمی‌گیرد. درست است؟ یعنی ذکر شدنِ موسی. موسی مثل یک نمونه… یک شما نمونهٔ اول ابراهیمی دارید که شروع می‌کند، اسحاق و یعقوب و فرزندان ابراهیم هستند، انگار همین جور همین طور به ارث دارد می‌رسد. موسی یک رقم نمونهٔ جدید، یعنی ویژگی‌ای که من می‌خواهم آدم‌هایی که ذکر می‌شوند، هر کدام یک ویژگی خاص دارند از نظر.

این مسئلهٔ به ارث رسیدنِ موسی، نمونهٔ آدمی است که در نصِّ این رسالت، در واقع رسالت را تحویل می‌گیرد بدون اینکه به او به ارث رسیده باشد از پدرش. ما همه داستان موسی را می‌دانید که اصلاً در یک جای دیگر متولد شده، اول از خانوادهٔ خود افتاده می‌شود. پدرش که اصلاً در قرآن ظاهر نمی‌شود. این طور نظر می‌شود که در زمان به دنیا آمدن موسی، اصلاً زنده نباشد، برای اینکه همه سر و کار ما با مادر موسی است و خواهر موسی. اصلاً خانواده در این وقت، سرپرست مرد ندارد. حالا دوران دلبَریِ بنی‌اسرائیل ممکن است کشته شده باشد یا در دربدری جای دیگر دارد زندگی می‌کند. به هر حال پدر موسی اصلاً حضور ندارد. مادر موسی به امر خدا او را از خود جدا می‌کند و این می‌رود در دربار فرعون. فرعون این دربار را با امان پدر خودش می‌شناسد. این که موسی دچار، در واقع اختلالی که بی‌زندگیِ ابراهیم هست، بدوی که گناهی کرده باشی، می‌شود. این در واقع توجیه این است که می‌تواند الآن این آدمی است که اصلاً به قوم، به خانوادهٔ خودش، به هیچ چیز دلبستگی واقعی ندارد. به اضافهٔ اینکه دقیقاً همان وضعیت ابراهیم برایش می‌شود وقتی صاحب به خدمت شعیب می‌رسد که قصد جانش کرده بودند از قوم خودش.

در واقع متواری شده. حالا این هیچی ندارد، پشتش هیچی، ریشه‌ای در واقع این‌ها جایی ندارد و این یک جوری برای آن توجهی که من کردم، آمادگی این را به او می‌دهد که بتواند والسلام رسالتی بشود که رسالت جهانی است. یعنی قوم و قبیل و آن چیزهایی هیچی ندارد و همهٔ داستان موسی اینجا ذکر نمی‌شود، در واقع موسی به او اشاره می‌شود.

ولی ما داستان موسی را می‌دانیم چیست، می‌دانیم که موسی از شعیب تبعیت می‌کند، انگار رسالت را بعداً می‌یابد.

بنابراین موسی ویژگی خاص دارد که اینجا قید شده. بنابراین می‌خواهم حرفم را بدهید که موسی فقط نیست که آدم بزرگی است و دارد به ششاریشه... ویژگی خاصی از بَر، محتوای این سوره دارد به شششه... همه به دردسر نبودن، همهشان خانوادگی نبودن و هارون هم برادر موسی است. موسی دقیقاً یک جَلی باز مثل آدمی است که حکم قراردادی بهش رسیده و در فرزندش مثلاً این انتقال پیدا نمی‌کند. خود بنیاسرائیل هم کاهنا در چیز هستم، بهاصطلاح کاهنا از طرف هارون بیشتر اینجور ادامه پیدا می‌کند و در نسل لاوی هستم.

در روی های چیزی می‌دانیم در نسل موسی نیستند و این عجیب نیست اگر این هر کار را قبول بکنی، اینکه موسی همانطوری که نسل اسحاق به نوعی واجد قدیمی نیست برای اینکه نسل الهام پیدا بکند، اسماعیل در روی با اصلیش بیده، در موسی همینجوری است. بعد موسی هارون است که این روی بیشتر شده برای اینکه... من نمی‌خواهم زیاد در این مورد درست کنم. نقطهٔ مهم این است که اولاً اینجا در واقع یک شیطی که دارد غیب می‌شود، موسی از پدرِ خودش نمی‌دهد.

پس همچنین ممکن است به برادرِ خودش می‌دهد، روزی من به پدرِ خودش نمی‌دهد برای خاطر اینکه خودش

وراثت نبوت در نسل ابراهیم (۶) / صادق‌الوعد بودن اسماعیل

در واقع آن سرسلسله نیست، بهطور طبیعی انگار در یک لحظهٔ خاصی وارد می‌شود. این‌ها واضح است که یک دیگر می‌خواند برنامه. این حرفهایی که ما زدیم، انتظار نباید داشته باشید که روزیِ من، نسل موسی هم وارث این رسالت بشود. رسالت یک جای دیگر ای برنامه دارد، یک جای دیگر ای قرار می‌گیرد و از این مدتی مثلاً این دارد یک انسانی را به جیر می‌آید و حالا بعد دوباره ممکن است پی نسل مون پیشتر. مثلاً بعد از داوود پسرش دوباره می‌شود. اصولاً اینجوری نیست که حتماً باید و بعد خلاصه یک آدم خاص دیگر می‌آید و نسخش قرار می‌گیرد.

من حرفی می‌زنم، طبیعی رویدن این است که بهطور طبیعی نسخ انسانیه به پسرهایش می‌رسد، به فرزندش مثلاً می‌رسد.

ولی اینکه به برادرش منتقل می‌شود، جای دیگر برود، این هم اتفاق افتاده موسی. نمونه آدمی که از پدر خودش ارث نمی‌برد، واژهٔ دیگری قرآنی می‌شود و این را در واقع به عهده نمی‌گیرد و بعد هم برادرشان را برده. برده‌ای که او را ویژگی خواستیدش که پسر موسی نمی‌شود مشته بشود؟ توضیح ندارید من این که چرا موسی فرزندی برده من به دنیا می‌آورد که شاید شاید من چرا اینجا برده برده پرم؟ من نمی‌دانم که با این سؤال‌ها رو چه دیدی ممکن است بتوانم جا بخورم من که جا پرم نمی‌دانم چه ممکن است بتوانم بگویم؟

من فکر می‌کنم اینجا این سوره چیزی که دارد می‌گوید این است که یک پیش‌آمدگی‌هایی وجود دارد، فکر نکنید. مثلاً حرف از آل یعقوب است، یعنی همیشه پدر پسر پدر پسر می‌آید. پدید: یک جای شعر پسر ندارد انگار. در بیابان منتظر است تا یک نفر سر برسد بود و این‌که ببینید یک چیزی من می‌خواهم بگویم که اگر شما این ایدهٔ کلی این سوره را پذیرفته باشید این که این رسالت یک جوری لازم است در نسل قرار دارد این که.

صادق‌الوعد بودن اسماعیل

در زمان حال هم می‌شود به یک نفر منتقل بشود. این خیلی نقطهٔ مهمی است بگیرید من خواهم دید که موسی اینجا در ذکرش چیز مهمی دارد، در واقع به ما می‌گوید این که حتماً این شکلی نیست که یک آدمی اینجا در واقع از پدر خودش یک جوری به ارث یا در قرآن به نوعی فضایی این‌جوری است که موسی تربیت می‌شود. اصلاً برای این کار بگیری می‌توانی در نصف شاید دلایلی انگار قدر فراموش من انتظار داریم که چرا؟

شاید پسر ندارد؟ ممکن است یک نفر یک تئوری خیلی جالبی درست کند همیشه چیز را به تو دفع کند. من نمی‌دانم شاید چیزهای خیلی پنهانی و اشارهٔ زیفی کجور داشته باشد. من نمی‌دانم افراد اهل عربی شاید این چیزها را می‌فهمند در این که آن عده بر قرآن ملی مرد و پیداوار را. در تماس هم که جای دیگری می‌پرسید می‌گو که باید جای دهید من چه دیگر می‌خواهم بگویم این است که شما؟

وقتی این سوره را محتوایش این‌جوری دلالت می‌خوانید می‌خواهید توجیه بکنید که خب آن دو تا قسمت همان که واضح است چرا دارند نماند یک هیاه و عیسی صحبت می‌شوند واضح است که چرا رفتیم از اول از ابراهیم شروع کردیم داود چرا نیست؟ سلیمان چرا نیست؟ خیلی آدم‌ها اصلاً می‌توانند دشن چرا موسی و اسماعیل و ادریس اینجا ذکر شدنِ افرادی که هر کدام ویژگی خاصی از این جهت دارند، نه اینکه این آدم‌های مهمی هستند. ابراهیم و اسحاق و یعقوب ویژگیِ این را دارند که روال طبیعی را نشان می‌دهند. موسی روال غیر طبیعی را دارد نشان می‌دهد؛ آدمی که نسلش در واقع متعلقِ اینجا نیست، انگار در زمان حیاتش این عَرَض بهش منتقل می‌شود. اینکه هارون هم وضعیتش طبیعی نیست و اینکه برادرِ منصوصِ فعلی دارد، بهش یک جوری انگار منتقل می‌شود صاحبِ این میراث می‌شود. و همین‌طور اسماعیل که غیرطبیعی‌ترین وضعیت را از این نظر دارد که به نظر می‌رسد صاحبِ این عَرَض بوده و عَرَض ازش درست دوالِ منصوصِ دیگر، این عَرَض را داشت و به کسی دیگر دارد. یک اتفاقِ خیلی خاص درمانی شده. من دارم سعی می‌کنم این روال را بگویم که سوره را اگر می‌خوانید، حالا جدیدی می‌توانید معنی بدهید در اینکه پیامبران این افراد انتخاب شدند و دارد در مقام صحبت می‌شود. بفرمایید یک پیشنهاد من دارم در این چیز، در اینکه آن آیه‌هایی که رؤیت شد، سِدری و ادامه‌اش و آنجا که حضرت این‌طور می‌خواهند که بر من... حاضر بر... بر... بر حضرت اینطور رو می‌خواهند که یک همکار یا کمک، یک چیزی که اِخوان می‌خواهند برشم... برگیگم می‌گویند یک آدم همسردِ خودشان احتمالاً که هم‌اکنون احتیاجش ندید برسد به خاطر اینکه قبولت که کمکتان باشد تو برخون باشد به هر حال... حاضر می‌خواهند یک جور... به هر حال اینکه... اینکه هارون در اثر نیاز و دعای موسی صاحب این رسالت می‌شود و به طور غیر عادی هارون و موسی همزمان رسالت را دارند. این دو نفرشان در واقع رسالت را در واقع می‌گیرند. ویژگی خاص این دو نفری چون به طور طبیعی از حرف‌های... من احتمالاً نتیجه‌ای که می‌گیرید این است که خب در هر لحظه یک نفر این رسالت را دارد، ولی صراحتاً در قرآن این‌جوری این دوتا با همدیگر این رسالت را به اینکه موسایی می‌خواست، می‌گوید برید پیش فرعون و بگویید «إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ»، رسولش مفرد می‌آورد. من یک بار به عنوان مثالی از اینکه تو قرآن با انحراف از غبائری دیرامری چگونه نفرون بیان می‌شود، این مثال را زدم. مثل موسی و هارون می‌گوید برید پیش فرعون، عربی‌اش این است که باید... بگویید که بگویید که «إنّا رسولَا ربِّ العالمین». یعنی ما دو فرستادهٔ خودِ تو. ولی تو قرآن این‌جوری می‌گوید: «بگویید بگویید إنّا رسولَا ربِّ العالمین». افراد، گرامری غلط است: «ما هر دو فرستادهٔ خودِ تو هستیم»، مثل اینکه رسالت برای موسی سنگین بوده.

حالا با هارون، همهٔ بی‌چیزی‌هایی که دارد و دو نفری دارند رسالت را هم میدانی کنند و اینکه موسی این را خواسته، نتیجهٔ دعای موسی است. شکی در این نیست که موسی دلیل به صراحت تو قرآن است. خدا خواست و خدا هارون را داد. اینکه می‌گوید «وَهَبْنَا لَهُ هَارُونَ».

یعنی این دعایی که موسی کرده اجابت کرده. در حالی که موسی و هارون همزمان رسول خدا هستند. در اینکه هارون بعد از موسی جانشین موسی شده باشد، آن جای دعایی...

من نمی‌دانم این اتفاقات چگونه افتاده، چرا شاید نیت شده. من واقعاً این را دیدهای ندارم. من حرفم این است که این را توجه بکنید که این چهار موردی که ذکرش ابراهیم به دنبالش اسحاق و یعقوب و موسی و هارون و اسماعیل و ادریس، هر کدامشان یک ویژگی دارند. در این مسئلهٔ وراثت، مسئلهٔ وراثت رسالت، فعلاً الی هفته این است. من بیشتر از این اصلاً نمی‌خواهم توضیح بدهم. چرا یک سؤالی: چرا بعضی‌ها بدون وارث می‌مانند؟ حضرت زکریا بدون وارث مانده بود. هر چه هی از نسلش از راه نرسید، دیگر خودش اصلاً دست به کار شد و دیگر گفت: «من می‌ترسم اصلاً هیچکس نیاید» و هر چه صبر کرد تا خودش... اصلاً حضرت یحیی در انتهای زندگیاش به او داده شد. حضرت شعیب، من نمی‌دانم، برنامه خیلی آدم صبوری بود. دختر داشت، پسر نداشت و ماند. در میدان تر از آن، نوبت کاری است. من می‌خواهم اشاره به چیز فرقی بکنم: از نوز اول، کلّاً جلسهٔ اول، من یک حرفی را می‌گفتم که می‌شد در نوز کلّی، نه هم هر سال حرف‌های فرعی نزدیک به آن بحث مستقیم.

در موضوع مسائل مورد اختلاف شیعه و سنی، من یک درستی فرعی‌ای که باز کردم، دلیلی است و ضروری است که باید در موردش بحث کنم و افتتاح این سطور را حرف می‌زنیم. این است که سلسلهٔ انبیایی که در قرآن می‌بینیم، شیعه به چیزی مشابهش اعتقاد دارد با خیلی بی‌چیزی‌های مشترک، و اهل سنت اصلاً این چیزی را اعتقاد ندارد. من از این افراد ناراحت شدم که همه حرف باش می‌زنند و اصطلاح ریاضی و خوبی به کار می‌برند که اهل سنت. می‌گویند که قیمه امبروما نقطهٔ سمبولاری نه قبلی دارد نه بعدی دارد، همین‌جوری. مثلاً آمده کتاب را به او داده‌اند و تمام شده رفته. و این سمبولار بودن با فضای کلی و باران خیلی سازگار نیست با این حالتی که در باران هست که رسالت یک هر ساله به ارث می‌رسد، آدم‌ها اصلاً جانشینی برای خودشان می‌خواهند. و اینکه این پیامبران یک جوری در حال... ولی من توجیهی از طرف اهل سنت گفتم، خب توجیه می‌تواند این باشد که چون قرآن به وجود آمده، اصلاً رسالت تمام شده و اینجا اصلاً چیزی وجود ندارد، ادامه وجود ندارد. خب خودم سؤال کردم، خودم سعی کردم دعا بگویم. این نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که باید از شباهت‌هایی که وجود دارد... اینکه در قرآن صراحت دارد، به نظر من اصلاً منده یک نفر پیدا کرده دامادش شده و بعدش منتقل کرده، یعنی یک جوری یک موردی که در وارانزلک شده باز شباهت دارد به چیزی که شیعه در مورد براست عرضت علی در مورد پیغمبر می‌دهد. یعنی مثل اینکه داماد یک جوری مثل جانشین پسر است. اگر یک همه پسر همین اران هم مردم این احساس را ندارند تا آن پسر ندارد، داماد. واقعاً خانواده‌هایی که دختر ندارند، عروس‌هایشان خیلی خوشبخت‌اند، خیلی بخطه. من واقعاً می‌دیدم این همه جنگ بین مادرشوهر و عروس، مادر‌هایی که دختر ندارند یک جورایی عروس را مثلاً بهش مهربانی خواست می‌کنند برای اینکه ممکن است به عنوان دختر خودشان اندران بپذیرند. به طور طبیعی اتفاق اینکه یک مورد در باران هست که به نظر من داروش تحکیب می‌شود، وارسی بوزید ندارد و کسی از بیابان می‌آید و نصران وارس می‌شود، اولین کاری که شاهد می‌کند عقد چیز می‌بندد دخترش را. در واقع با موسی و همدیگر به استرهیجوری ازدواج می‌کنند. بعداً در ته هشت یا ده سال که قطعاً ده سال بوده، مثل اینکه در کنار شعیب موسی پرورش پدر می‌کند و بعدم صاحب رسالت می‌شود همراه با موسی، یعنی از نسمه ساله ما حاضر در پنگیستی منه هم درست دارش این چراک بوده، ولی اینکه شراکت در رسالت به گذاری آمده یعنی تنیده اخصوص حضرت موسی و حاضر مونده. خب من درست برگردم یک خورده به این آیه‌هایی که محبوب براتونیوس هست به یک دلیل خیلی خاصی. ولی فعلاً که می‌خواهم... بگویم که این چهار قسمتی که پشت هم دارد می‌آید ویژگی‌هایشان چیست، برای بگذارد براتونیوس‌ها. در مورد حرف اسماعیل و ادریس هم اشاره کوتاهی بکنم اگر وقت شد یک خورده در مورد یک مسئله‌ای بیشتر کنم. در آن خالی‌های دیگری که در مورد حضرت موسی هست، خوانده اسماعیل هم در بی‌جگی‌اش نمانده. در حضرت موسی بی‌جگی خیلی خاص داشت و یک جوری اشاره کردن به او اینجور جا دارد که رسالت قد شده یک جایی‌که آدم می‌آید رسالت دیگر را عوض می‌گیرد و با مرادش عوض می‌گیرد و بعداً.

حالا در نسل یکی‌شان ادار دارد در مورد اسماعیل درست یکی برعکس ماجرا اسماعیل وارث این این‌گاهی می‌جگی را دارد به یک دلیل خاصی. این حکم تعلیق به او تعلق می‌گیرد و حکم را به کس دیگری می‌دهند و نسل یک جای دیگر یک جای ادامه پیدا می‌کند. من از این تئوری خودم استفاده بکنم تئوری من نیست یا من جایی می‌توانیم مکین قدیمی در مورد. اینجا یک جور چون ما الآن یک جوری همه چیز برایمان انگار کلاً ریدگاه مناسب دنیا خیلی خیلی بیندیشدی که یک چیز راندوم اتفاق مثل زیاد شد مردم اصولاً احساسشان قبل.

این بود که هم مردم عوام‌ها همین چیز حساب کتاب اصلاً این عبارت که فرزند، پسر، سر، پدر. فکر می‌کنم این چیزی بود که باید حرف‌های مثلاً در رجعه این بالا می‌گفتند مردم هم یکدیگر احساس می‌کردند که چیزهایی. در موضوعی به پدر ما الآن حداکثر افت به صورت این می‌رود دینی هست او مثلاً افتی با امروزی قاطی می‌شوند آن هم قاطی شدنش راندوم است دیگر معمولاً. یعنی مثلاً مردمی کجا می‌پیچد یا مادر می‌آید یا پدر می‌کند اینکه یک چیزی معنوی وجود دارد مثلاً یک واقعه موجود آسانی مثل تولد، تلقت.

مثلاً یک چه یک معنایی دارد انسان؟ مثلاً اعتقاد اینکه این می‌کنند آدم‌ها در یک عالم دیگر هستند دارند یکی یکی نوبتشان می‌شود می‌آیند به. این دنیا من خیلی نمی‌خواهم این تصورات درست چون آقایی تصورات معنی‌دار که مردم سعی می‌کردند که به چیزهایی که می‌بینند حتی حالی شده معنی‌های غلط نسبت دارد برای بی‌معنی و رندم مردم تعامل اینکه بگویند. این چیزهایی رندم اینکار نداشت الآن خیلی تعامل مردم یاد شده جمعی سیاه و بیمعنا راحت زندگی می‌کنند چون،

مثلاً به محیط‌های آکادمی که این‌جوری می‌گویند ما برنامه را روی کردیم که جوری این‌جوری نداریم که مردمی، آموی رنگ مردم. فکر می‌کنم برنامه احساسشان این بود که خیلی راحت بپذیرند که همینجوری، یارومت مرد. الآن می‌گویم چطور شد؟ در اینکه مرد توضیحی بود که نداریم که چه، رای خود تو سرش مرد، یعنی تولد، مرگ، این هم به شدت چیزهایی است که تعیین می‌شود. در مورد اسماعیل اتفاقی که افتاده این است که اسماعیل به یک دلیلی در حالی که پیشگیهای خاصی دارد، آن رسالت از او گرفته می‌شود.

در جای دیگر ای قراردادی می‌شود و اتفاق خاصی در مورد این. من از تئوری‌های خودم نمی‌خواهم استفاده بکنم، می‌خواهم بگویم به بزرگ. این آیه معنایش این است، این آیه اشاره است به این که تأکید روی این که اسماعیل رسالت جهانی و عزت دارد که می‌گوید: «وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْمَاعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولًا نَبِیًّا» و «کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ» و «کانَ» این دارد به این مرزی این که اهل خودش را یعنی محبوب شد، رسالتش به این که به خانوادهٔ خودش بدهد دیگر. من یک چیزی که دفعهٔ قبل نگفتم این بود که همین شاهدیه برای این اسماعیل، اسماعیل خودم بود، اسماعیل پسر ابراهیم بود، این که مهم ندارد.

اصلاً می‌گویی چون پیغمبری می‌شناسید که فقط به زن و بچه، اصلاً کسی او را نیست بهغیر از زن و بچه. این آدم تو بیابانه، شن نفر اطرافش، می‌گوید «کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّکَاةِ»، مگر می‌شود رسول نبی داشته باشیم اسماعیل صادق الوعد، هر کی پسر حزقیل، نمی‌دانم پیامبر بر. این رسالتش این باشد که تو برایم تأکید بگذاری زن و بچهاش را دعوت می‌کند، در واقع قوم این آدم همین زن و بچه. اصلاً کسی آنجا حضور ندارد، این خالی بودن اطراف اسماعیل، رسالتش را دارد تبلیغ می‌کند، می‌خورد با این که تصفیق می‌کند با این که همه اسماعیل دیگر بیابانه و دارد

این کار انجام می‌دهد و روال ستورن این که آن آل یهو در واقع گفت انگار به نظر تنی نسمتش که موسی بود رسید قبلنم که یک آقاییس آخرش دیده بودیم.

حالا برگشته دواره از اسماعیل که اینجا چه اتفاق گفتن اسماعیل در واقع رسالت را تحویل داد به آن کسی که شایستگی‌اش را داشت و برایش خلق شده بود و یک طوری...

ادریس، الیاس و حفظ رسالت

در واقع ازش گرفتند به دلیل یک مسئله‌ای که پیش آمده بود. من فکر نمی‌کنم اینجا باجهٔ صادق ویورد صرفاً اشاره به این باشد که آنجا خوب صبر کرد تا آخر عمرش خوب صبر. من تصورم از رضایت اسماعیل: شما یک آدمی را تصور بکنید که استعداد‌های فوق‌العاده‌ای مثلاً در زمینهٔ علمی دارد، از این اتفاق‌هایی می‌افتد در زندگی‌اش و نمی‌تواند برود دنبال تحصیل. این فشاری به او می‌آید دیگر. در تمام طول زندگی‌اش یک فشاری را دارد تحمل می‌کند و باید صبر کند. اسماعیل به نظرم تمام زندگی‌اش این‌جوری گذشت.

این مرد بزرگ با این سان احتمالاً به لغت فوق‌العاده... چون موسی را می‌بینید که لغت ندارد. چرا می‌گوید که موسی حالا برای اینکه لعن آن حرف بزنم، موسی ساخته نشده برای اینکه یک چنین رسالت عظیمی را داشته باشد، متوجه هستید؟ این از در تکوینی... چون مطمئن باشید اسماعیل انسان بسیار فسیحیه، یعنی همهٔ ویژگی‌هایش این است که می‌تواند رسالت‌های اجتماعی داشته باشد. بعد در بیابانی دارد بازن و برسیه زندگی می‌کند و فقط همهٔ این قدرتش صرف می‌شود برای یک سه نفر. مثلاً بگوید نماز بخوانید و زکات بدهید دارید و یک جور فشاری در راه دارد به او می‌آید که...

این صادق‌الوعد معروف، این قسمت‌ها می‌شود خیلی خوب صبر کردید. برای این شد که دیگر آن آدمی که قرار شده شد.

حالا فکر می‌دهند در آن لحظه می‌می‌رد. برای کلن با گذار کرد دیگر همیشه زندگی خودش را و بعدها با عمل خودش. در روز زندگی‌اش را اعلامه داد و وکان امدرده این مرگی‌ها... اگر هیچی که دنیا نشناخته‌اش، برای این باشد مقام خاصی که خدا دارد دارد. شما با تردد به این‌که از هر بابی شما انتظار می‌شود داشته باشید که یک افتدادی‌اش را برونیم که نخواهیم. من خواهیم این حرف را بدرم. من می‌گویم وقتی که قبلاً تئوری منی می‌گویی که شما وقتی که نسلتی...

مثلاً قراری یزدان بشی، حالا وعده‌ای نشدی، توبه‌ای می‌کنی. عدن این اتفاق بی‌افتخال است مثل... ببینیم رابطهٔ پدر و فرزند، رابطهٔ خانم و آقایی از دار و خداوند رابطهٔ واقعیه. خدا می‌خواهد یک چیزی دیگر بگذارد، به یک دلایلی نمی‌گذارد. نزدیک‌ترین جایگاه بعدی: فرزندان را نسل این... آدم اسپینوزا چیزی که می‌خواهید من همش قط کردم. من این خدا می‌خواستم بگویم این است که شما از کل این ماجرا به بودید معنای نیروی ذخیره و این رسالت پیغمبر از اسماعیل انگار دارید. اسماعیل وقتی صرف نظر می‌کند از این رسالت، این‌جوری نیست که دیگری پاک بشود، مثل یک چیز واقعاً در آسمان می‌ماند و زمان هم در بیزاره، با اجازتون، بقیهٔ تئوری‌ها.

من زمان یک جور بزرگش انگار دارد می‌کند و بعد مثلاً بعد از هزاران سال این است که در واقع پیامبر دارد می‌رسد. پیامبر از کی می‌گیرد رسالت خودش را؟ پیامبر از این می‌گیرد که به نوعی در واقع اسماعیل انگار از یک چیز بزرگی گذشت، یک چیزی را ذخیره کرد. واقعاً به معنای واقعی کلمه بگویم کنیم، من توجیه هم برای این کسان چرا این اتفاق افتاده، چرا اسماعیل را محکوم به مرگ کردند، مقرر شد که بگذرد از این رسالت، رسالت را به اسحاق دادند. آنجا یک جوری با یک دست‌اندرکار مثلاً به یعقوب رسیده و بعد ادامه پیدا کرده، در حالی که این آدم بوده، آدمی که مثلاً یک ویژگی‌های خاصی برای این کار داشته. این است که اینجا در واقع یک چیزی واقعی، به معنای واقعی کلامی در نسل اسماعیل یک چیزی می‌ماند که بعدها آن قرار است که به پیغمبر برسد، پیغمبر ما برسد. این که یک اثر تکوینی در گذشت اسماعیل و آن اتفاقی که برای ابراهیم و اسماعیل بودیم دارد. من باز من می‌گویم یک حادثه است این‌ها، چیزی این‌ها را من بعد چیزها را می‌گویم فکرم واقعاً در قراردادش نمی‌نشیند. این یک جور در واقع نتیجهٔ یک تئوری است که می‌گوید که شاید این‌جوری بوده، شاید یک نفری توجه‌های بهتری داشته باشد.

من فکر می‌کنم با متن سورهٔ مریم یک چنین حساب‌ورزی‌هایی در ذهن آدم اینجا روید. حالا ممکن است یک نفری بیاید خیلی ذوق خاصی داشته باشد، ارتباط‌های خاصی داشته باشد با مرزی از برمودار تکوینی و بتواند حرف‌های دیگر و جالب‌تری بزند که همین چیز را مثلاً درست‌تر پروژه کند. در، من فکر می‌کنم این ماجرای اسماعیل که این امتثال در واقع صورت گره‌ورزی‌ای که اسماعیل به مرگ داد و در موقع رسالت را باطل کرد، نتیجه‌اش چرا اسماعیل کشته نشد؟ خوبی‌اش هم این است: کشته نمی‌شود، را زندگی می‌کند، صبر می‌کند و این رسالت این‌جوری یک جایی. می‌شود و ربیب رسالت بزرگی که می‌شود که باید هم در موقع اصابت می‌کند.

در موقع می‌کند شما باید ببینید که در موقع دامداری اگر این سؤال پیش بیاید و آدمهایی خودشان را در روبرو بیشتر نشان داده باشند. اگر تفسیر خودت تو نباشد، من می‌دهم که به نظر می‌آید وقتی که یک چیزی به تو داده شده، تو برای خاطر خدا در شرایط خانوادگی خاصی پیش می‌آید، مجبور می‌شوی که از یک سری ویژگی‌های خودت صرف نظر بکنی و اینکه یک ضرورت‌هایی واقعاً به وجود آمده، به نظر می‌آید که یک جور عجیب به نظر می‌آید اگر آن چیزی که به تو دادهاند چکار می‌کنند.

پس می‌گیرند این‌جوری در دنیا باقی می‌ماند کجا می‌رود؟ طبعاً انتظار دارد آدم یک جایی در نصف خودت نصف نصف می‌بینی جدیها ظاهر بشوی این با. من تئوری یعنی آن چیزی که می‌گویی برای خواست دارد خدا یعنی من اول لذت دارم این‌جوری که در نصف. من باقی من نه هستی نه من نمی‌دانم برای لذت دارم یعنی این را با من رو تشکیل می‌گوییم.

من می‌گویم که اصلاً خداوند اصلاً اصلاً اصلاً اصلاً اصلاً اصلاً اصلاً بگذاریم به تو بگویم تو یک جایی. مثلاً فرض کن یک ویژگی‌هایی داری مثلاً می‌توانی ریاضیدان بگذاریم خب اولاً تبعاً حرفهایی که من می‌زنم یک جای خالی برای ریاضیدان موجود داشته قراری آدمی زهول بکند کاری. مثلاً دنیا. ..

الا اگر من ریاض شدم یا ریاضیدان چیز خوبی نبودند... دنیا چقدر ریاضیدان‌ها احتیاج دارد و حالا آمدیم و تو مثلاً به دلالی تن کار نکردی اگر این ظهور یک آدمی که قراری کارهایی بکند...

ممکن است یک خود رو به تأخیر بیفتد ولی خداوند صرف نظر که نمی‌کند که. .. به این خدا. ..

خدای مشیت‌های ثابتی دارد دارد. ما بازیگر‌هایی هستیم که آن نقشهایی که خداوند می‌خواهد را به عهده می‌گیریم و اینجا همینجا می‌خواهد بگویم یکم تصمیم‌هایی که دارید تصمیم‌هایی بودم و. این این روانه یک جنتی کلکویی در آن ده می‌مانیم از جان بکنیم برای خدا مال نیست که حالا. مثلاً کسی قبل فال و یوزیاد آخرش ترک کرد کسی که حالا خوب دهید و.

..

خب برای این تحصیل چه میسنجید؟ یک گلیگلیتر جالب است خدایی. ببینید...

من... نراریه پرامن زیرون بکنیم.

خب... یک آدم به دلایلی مثلاً به این سمت خلق شده که این کار را بکند. نمی‌شود خب این‌جوری نیست که خدا خودبهخود بنشیند و پیامبر ظهور نکند. یک پیامبر ظهور می‌کند. خلاصه چگونگیِ این اتفاق می‌افتد، مثل یک انتقالی صورت می‌گیرد. حالا ممکن است چند سال یک تَرَک، یک تَرَک، یک سال و ایامی که ما می‌شنویم خیلی چیز نیست، خیلی اعتبار شکلی ندارد. به هر حال یک نسلی، مثلاً قرار را بگیر یا بدان یک دانشمند، یک چیز، این حقایق را خدا دارد قرار است که در دنیا آشکار کند. نه اصولاً آدمهایی در این کار می‌کنند. من نمی‌دانم، مثل اینکه اتفاق برای شما... ما در واقع من قبلاً هم فکر کنم به این مناسبت دیگر این حرف را زدم. هیچ اشکالی ندارد شما دنیا را اینجوری تصور بکنید: مثل یک نمایشی که تا انتها زیادی معلوم است در آن اتفاق می‌افتد، ولی معلوم است شما کدام نقش را بازی می‌کنید. شما انتخاب می‌کنید که در نقش کدام از این نقشهای نمایشنامه پیغمبر میشوید، هیتلر میشوید، هیتلر می‌شود از اسمش چیز دیگری باشید. ولی یک آدمی در آلمان ظهور می‌کرد و این کارها را قابولی انجام می‌داد. این جبری به معنی اینکه شما مجبورید کاری بکنید اصلاً نیست. ولی روال کلی دنیا، تعداد زیادی ارادهٔ خداوند در دنیا از اینجایی شروع شده به اینجایی می‌رسد. چون نمی‌توانید دنیا را آنجوری که خدا مثلاً خواسته افراد آنجا ازش بکنید... خدا می‌خواهد پیامبرانی ظهور بکنند، خدا می‌خواهد که اتفاقاً خوبی بیفتد. این اتفاق‌ها می‌افتد یا آدمهای گمراه می‌شوند. حتماً این‌جوری بشری دیگر، شما می‌توانید در آن نقشهای آدمهای گمراه را بازی بکنید، در آن سمت کشیده بشوید یا به سمت آدم خوبی باشید. اختیار دارید. برای خدا مهم است که اصلاً به روز ازل یا روز ازل جنتیک الگوریتم نیست. تمام سعی خودش را به طور طبیعی خدا می‌کند، باید بکند که همه حرف‌ها خوب و همه شنیده باشند. دعوت بکنید که بید نقشهای خوب را بازی کنید، ولی خب آدمها می‌روند نقش منفی بازی می‌کنند. نقش منفی جذابیتی دارد دیگر. دیگر سینما میدانی، خیلی‌ها دوست دارند نقش منفی بازی کنند. حالا به هر حال چیزی که من دارم می‌گویم این است که اسماعیل اینجا رجعت... خاصی دارد و به رسالت پیامبر به زمان کاملاً مربوط است. یعنی این صرف‌نظر کردنِ رایحه‌ای که اسماعیل اینجا دارد، یک جوری در نسل خود اسماعیل انگار یک امرِ بالقوه‌ای باقی می‌ماند از بزرگی که اسماعیل می‌کند آن‌جا. این چیزی است که به طور طبیعی می‌ماند. بالقوه‌ها به طور طبیعی به نصف منتقل می‌شوند، مگر این‌که یک اتفاق خاصی بیفتد. یک چیزی از روز اسماعیل انگار اینجا باقی می‌ماند، یک بالقوه‌ای برای یک رسالتِ مثلاً بزرگ، همان‌طوری که اسماعیل خودش می‌توانست داشته باشد و این را.

اصلاً نفتی از یک چیزی برای خدا صرف‌نظر می‌کنی، خدا قبولش می‌آید. خدا خیلی ادای آن را به این شکل نمی‌توانید نصفِ قربانِ اسماعیل را هدیه می‌کند، خدا قبول می‌کند که این کار را کردی، ولی

خب می‌بینید که اسماعیل وقتی از آن باقی می‌ماند، می‌شود بذرِ یک چیزی، بهتری از آن، در نسل دیگر هم نیزوار تبدیل می‌شود.

خب من عرض می‌کنم که خوبیِ حالت دیگر این است که تو همان فرق را به این صورت دیگر یادآوری کنی، یا حالت. این اتفاق‌ها از بُغری ممکن می‌افتد، یا آدم کاملاً این‌که شما دارید می‌گویید، من فکر می‌کنم به طور بالقوه یک چیزهایی رویید دارد، قواعدِ رویید دارد. من بحث نمی‌کنم، خیلی بارها هم اشاره هم یک چیزهایی کردم. یک اتفاقی که درموردش می‌افتد این‌که آدم‌ها، وقتی رایحه‌ها، استعداد‌هایی دارند و موانعی در واقع مانع از این‌که شکلی رایحه‌ها، سترونِ خود این آدم‌ها، رایحه‌های جدید پیدا بکنند.

مثلاً در دوران بچگی فرض کن این‌که اتفاقی می‌افتد برای آدمی و دیگر آن چیزی که باید بشود نمی‌شود.

صادق‌الوعد بودن اسماعیل (۵) / ادریس، الیاس و حفظ رسالت

خب یک چیز دیگر بشود، ولی این‌که آره، آن چیزهایی که نبال، قرار بوده بشود، چه؟ دیگر منتقل می‌شود کجا ظاهر می‌شود؟ تا درست، یک چیزی که قرار است ظاهر بشود. من حرفم این است خداوند کلاً دارد چیزهایی در دنیا ظاهر می‌کند، مشیت و کلیتِ رویید دارد، برحسب این اتفاق نمی‌افتد که اگر یک آدمی که قرار بوده مثلاً این نقش را بازی کند، حالا این نقش را از او به ترقی گرفته شیطان. مثلاً این بخاطر این‌که این آدم دیگر نمی‌تواند برود آن‌طور، خب؟

معمولاً شیطان زیاد پایش نکشد، بستون پیشاب، معمولاً اشتباه می‌کند. مثلاً اشتباهی درموردِ یوسف، در از یوسف قرار کند بره مست می‌آید، کلی زحمت کشید، نقشه کشید و برادرشون از آن پیچاره هم مست. همین‌جوری راحت دویست قوم را نمی‌داد. این برهٔ مست مجبور شدن حالا با یک نقشهٔ شیطانیِ دیگر صبح از پدرش دل بکند. من دیگر خیلی برای چیز… جزئیاتش را من نمی‌دانم دقیقاً چه اتفاقی… این یک سطح. من به طور کل… من احساسم این است که بقیه می‌دهد… مذهبیِ من که قراری… اتفاقی راست است، به این راحتی این اتفاق از بین نمی‌دهد.

مثلاً استعداد و پتانسیل وقتی تحرک پیدا می‌کنند، یک جوری انگار در دنیا باقی می‌دهد و نسل مهم است. بین آدم‌هایی که در فرزندان یا نفر هستند، نزدیکیِ واقعی… یعنی آدم‌ها یک ساختاری دارند.

می‌دانی این‌جوری… خدا اصلاً در سورهٔ نساء خیلی جا به صراحت گفته می‌شود دیگر. می‌گوید مثلاً در بین خویشان به منوی واقعی کردن.

اینجا باز هم اولوا و به بزرگ… هم نزدیک و دوری بود این کار… از جنیکیک و جنیکرامیشی گفتید که… من تازه… یک چیز بزرگی واقعاً فاصلهٔ بزرگ دارد، یعنی بین دوتا آدم در اصل خوش آمدن. این آدم باید… نیمهٔ اقربا این یک چیزِ قراردادی نیست، یعنی خداوند این آدم، آدمِ نزدیک به این، آن یکی دورتر است.

بنابراین یک چیزی که اینجا محجور… نه، من نمی‌دانم، اوکی، ولی نه اینکه دیگران تحکیم می‌شود که اقربا معلوم هست که چه… یک چیزی ما لعباندهٔ خویشاوندی می‌بینیم، لعباندهٔ خویشاوندی یک چیزی می‌بینیم، آن هم این است که یک ساختاری دارد. تو سورهٔ نساء آیات… افت می‌بینیم این را دارند توصیف می‌کنند. آدم‌های درجه یک داریم، درجه دو داریم، درجه سه داریم. در همان‌ها باز اولویت‌هایی… داریم، سه‌ها مشخص می‌کنیم که چه آدم‌هایی به نوعی به هر حال عرض و… بهشان می‌رسیم.

این آدم‌ها مثل این است دیگر. می‌خواهم این آدم از اینجا فرزایی برداری، چگونه انرژی‌اش پخش می‌شود که مالش، چیزهایی که از او مانده، کتامسیلایی که تحقیق پیدا… مدار دارد، فقط مال نیست، می‌خواهم یک چیزهای معنوی هم روزی دارد که این‌ها به نوعی فوزی می‌شوند. گاهی هم ممکن است یک آدم… اینکه چرا داماد مناسب است، برای اینکه خویشاوند می‌شود و بعد به نوعی اندر در ساختار دارد وارد می‌شود که ما اگر یک بار… خواستید کتاب سیر را یکی منتظر بکنید، سعی کنید در حالی که یک پیر خوشگمانی باشید. این در مورد واقعی خود از اینکه زیادی پردهجزیدارید بعضی چیزها خوب است که آدم خیلی اشاره بکند و برود، بر اینکه پردهجزیدار شدنش یکی بیحرف‌های بیپشت پرده زدن خودش حرف را تضعیف می‌کند. به جای تغییرات بکند، من فقط یک اشاره کردم به اینکه در مورد حالت موسی ما. واقعاً به نظر من مهم است که ما یک نمون‌های در قرآن داریم که یک شخصی بدون فرزند، بدون پسر، که منتظر مانده و میراث پیامبری خودش را به داماد خودش دارد. به هر حال به نظر من یک نکتهی باریکی است که حالا چقدر یک نفر می‌تواند این را مهم بداند یا نداند. به نظر من جالب که یک چنین مثالی تو برنامهات بگذاری. دیگر خود شما خیلی وقت تو سؤال دارید بگویید این‌جوری آن بخش کنز سگردگرد این‌جوری چیزی هم گفته شد که وفر از طرفها میگرد که موضوعات خواهد ناموز میگرد که... آفرین، من این را از چیزهای اوتیتی زن همان یادداشت نکردم. من چند بار شده شما تا از باید جایزه بهشان داریم هم با چیزهایی که قرار داریم بگویم خراموش که ازم یادداشت بکنم، آنشان نذرک داده یکی از طرف رسالت سیسالگی مسکی دارد، من یادم کند که خیلی خیلی خیلی خیلی دقیقاً دقیقاً این کتابی که من می‌خواستم دادابری کنم بقیه قبلاً قبلاً این موضوع را من از ابنعربی نقل کردم. ابنعربی می‌گوید که لعبی معنوی موجود داشت که این فرعون شروع کرد پسرهای بنیاسرائیل را قتلعام کردن برای اینکه همهی این پتانسیل‌ها، این آدم را در دوست‌ها جمع شد به قلب می‌کنیم. این شکلی نیست که بچهای به دنیا می‌آید که بزند این را بکشد نابود بشود. مثلاً یک چیز اینگاه را سنیشی نبوده، آن چیزی که این آدم حمله می‌کرد و در دنیا انجام بده یک جایی باید ظاهر بشود. بچه که ندارد، هیچی ندارد. مثلاً ممکن است به یک آدم همردۀ خودش. تعبیر ابنعربی این است که اصلاً یک پوته الهی بود که فرعون تأیید منون نقشه‌های شیطانی همیشه همیشه همیدانید یک تهش پدسته ایچی دارد الهی دارد اتفاق افتاده. در روی فرعون کاری رنگدار مثل یک آدمی سوم نُصار بودیم با یک پتانسیل فوقالعاده که بتوانی یک رسالتی در واقع اند این بنده در اقتدا اصلاً بی‌بهره‌ایتی برای خودی داشته باشد. نمی‌شود از اینکه این راکتری آیا رایی شده باشید یک فونتوری؟ من اینجا که به اسماعیل اشاره می‌کند، من می‌گویم که به داستان ذبح اشاره می‌کند. برای اینکه تنها جایی که ما اسماعیل را می‌دانیم، ما اسماعیل را می‌دانیم و بعدی را می‌دانیم. آنجا سیدی کاری، دقیقاً «سَأَلَ قَلْبَهُ» همان اسماعیلیه و این «سَأَلَ قَلْبَهُ» معنی پنهانی پیدا می‌کند و منظورش این است که دارد اشاره می‌کند که آن وعده‌ای که آنجا ما نمی‌دانیم اسماعیل چه کار می‌کند، ولی اینجا می‌فهمیم که از درمان چیزی وعدی داده، به طور کامل اجرا کرد؟

من می‌خواهم بگویم که در سراسر زندگی‌اش هم آن صبری را که وعده داده بود و جا آورد، دو تا نکته که جزا و فضل را بکند با تمام آن رنج‌های عظیمی که دارد، همین رسالهٔ دو. در همین محبوبه با جدید انجام می‌دهد. من با خودتان در این طرف با همه رخوت و شروع کنید سال بود و بعدش بود خانواده. یعنی این گاهی که این یک کمیته به آنجا بوده، گوینده است هم بعدش بوده که روزهای خانواده بود. این ماجرا هست و بعدش ماجرای خانهٔ عزیزی. من نمی‌دانم، من فکر می‌کنم این «صَادِقَ الْوَعْدِ» اشاره به آن ماجرای بعدی‌ای که اسماعیل در قرآن داده است و اینکه و کانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ.

آیه و ترجمه فولادوند
(مریم، ۵۴)

وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ إِسْمَٰعِيلَ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ صَادِقَ ٱلْوَعْدِ وَكَانَ رَسُولًۭا نَّبِيًّۭا

عربی

و در اين كتاب از اسماعيل ياد كن، زيرا كه او درست‌وعده و فرستاده‌اى پيامبر بود.

ترجمه فارسی فولادوند

یعنی اینکه باید زنده‌مان و سخت بود، درختی مثلاً یک چنین چیزی را در واقع تحمل بکند. اینجا هم در حال آن بعد صبر کردن تا آخر عمرش اداره پیدا کردیم. من اینکه ذکر می‌شود که «وَ کَانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ»، اول ذکر می‌شود «کَانَ رَسُولًا نَبِیًّا» هم چون انتظار داده.

آیه و ترجمه فولادوند
(مریم، ۵۱)

وَٱذْكُرْ فِى ٱلْكِتَٰبِ مُوسَىٰٓ ۚ إِنَّهُۥ كَانَ مُخْلَصًۭا وَكَانَ رَسُولًۭا نَّبِيًّۭا

عربی

و در اين كتاب از موسى ياد كن، زيرا كه او پاكدل و فرستاده‌اى پيامبر بود.

ترجمه فارسی فولادوند

خب یک رسول نبی، بعد می‌بینیم پیش‌تر که «وَ کَانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ»

آیه و ترجمه فولادوند
(مریم، ۵۵)

وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُۥ بِٱلصَّلَوٰةِ وَٱلزَّكَوٰةِ وَكَانَ عِندَ رَبِّهِۦ مَرْضِيًّۭا

عربی

و خاندان خود را به نماز و زكات فرمان مى‌داد و همواره نزد پروردگارش پسنديده‌[رفتار] بود.

ترجمه فارسی فولادوند
، اول نباتش این بود «وَ کَانَ یَأْمُرُ اَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَ الزَّکَاةِ»، کاری که انجام نداده، کار خیلی خیلی چیز لوکالی بود. این نتیجه می‌شود که این اسماعیل به نظر من در بیابان با خانواده‌اش دارد زندگی می‌کند و قومی نبود. این ندارد بعد از آنکه رسالتش عظمت خودش را از دست داده، دید آن یک چیزی که ذخیره شد، نه. دقیقاً این می‌خواستید بگیرید پردهٔ من ترخورش، «نَرْسَخُ الْوَعْدِ» اشاره به آن وعده‌ای است که اسماعیل به پدرش گفت «سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ».

بعد از زندگی‌اش هم این است. برو ایران، بپرسم. اوه، مثلاً بگوییم که اسماعیل در فضایی بوده، سن خودش، کنوارش، ناودان، باید در زکات دادن. من پیرم کنم، سن درست. مگر زکات مگر چیز است؟ زکات مگر یک چیزی است؟ شما هر مالی دارید باید یک بخشش را ببخشید که پاک بشود مالی. این بیابان میدهید، این‌جوری نیست که این آدمها مثلاً اینجایی نمی‌دهند، هیچکِی نمی‌دید که حالا مثلاً شما می‌خواهید بگویید که خودشان است. اولاً آدمها ببینید در خانواده میشینید و کار می‌کنید، مال می‌فهمید، مخش از درم و خودتان. مثلاً به آدم ظریفتر ببینید آقا زندگی اسماعیل چگونه است؟

خب ازدواج کرده. در تورات هست که باید هاجر برایش یک همسر مصری اختیار کرد. ازدواج کرده، صاحب اولاد زیادی احتمالاً شده.

خب بعد بگیرد الآن آنجا که زندگی می‌کردند، مثلاً خانه‌های دیگری ساختند کمکم. در زمان حقیقت اسماعیل یک چیزی ببینید آن‌ها. این اهلش نه، الآن چادر زندگی می‌کردند، خانه ساختند، دیدند نمی‌دانم کمکم یک قوم قبیله آنجا ببینید. درست است، مدد همهٔ فرزندان و نزدیکان اسماعیل الآن آدمهای فرقی. آنجا می‌آیند می‌روند. شما فراموش نکنید که این ذکر شده که خداوند به ابراهیم گفت که از نسل الحج، حج از زمان اسماعیل و ابراهیم شد. اصلاً اسماعیل اینجا مانده، خانهٔ کعبه و متللی خانهٔ کعبه تمیز نگه می‌دارد خانهٔ کعبه و یک کسانی که میدان طواف کنند از این حج داده شده.

بنابراین از اطراف آدمها می‌آیند، ساکن نمی‌شوند اینجا. توهّمی مشکل دارید که هیچکسی نیست که این‌ها زکات بهشان بدهند به عنوان. این آدمهای بیچار‌های که می‌آیند برسند، می‌شود غذا دار، آب دار. به این طرف خیلی تصور بدی دارید از مفهوم زکات. زکات نظام باید جامعه‌ای باشد، حکومتی باشد، آدم مالیات بدهد. زکات مبارکانی مفهوم خیلی خیلی. زکات مفهومی است، شرکتی کنید، شرکتی. شرکتی زکات این مفهومی که از اول خلقت تا الآن بوده: از مال خودت پَر یک چیزی را جدا بکنی برای خاطر خدا و بری به مالت پُر بشود از لِیّکی بکنی. اصلاً زکات در قرآن به معنای تزکیه هست به طور کلی. بله بخشی که می‌دهد، صلات و زکات، زکات.

یعنی شما از اموال خودتان چیزی را جدا بکنی، مالتان پُر بشود. زکات هر چیزی که مرتبهٔ مادی دارد، مرتبهٔ مادی هم.

بنابراین یک مرتبه معنی زکات. اینکه شما حکمش را بیان کنید برای این افرادی که «صلات و زکات» را می‌گویند، آقایی دارد به زکات مال اشاره می‌کند، مگر اینکه یک نفر دلیل دیگری بیاورد. مال یعنی پول، متعلقاتتان، یک چیزهایی دارید، به دست آوردید، خدا به شما روزی می‌دهد، از این روزی باید انفاق کنید، باید یک بخشش را بدهید. این افرادی که کلی زکات به مال تعلق می‌گیرد، هر چه دیگر از دارایی‌های شما، تعلق می‌گیرد. دارایی‌های مادی، به علم هم تعلق می‌گیرد، به هر چیزی که خدا بهتان داده تعلق می‌گیرد. این بُعدِ معنوی هم دارید. زکات، عملِ پاک شدنِ مالتان است، عملِ پاک شدن جسمتان است. می‌گویند روزه زکات جسم است، زکات بدن، زکات بدنتان را.

اینجا روی روزه‌هایی که در اذکار خدا قرار داری، چون خدا گفت نخورید، نَشرَ نمی‌خورید. علمتان، می‌گویند زکات علم، نشرِ علمتان. می‌خواهید زکاتش را باید منتشر کنید. هر چیزی زکات دارد.

ولی وقتی می‌گوید «صلات و زکات»، این مثل این است که بعضی‌ها بگویند آه، صلات منظور مثلاً توجه یادِ به خدا داشتن است، صلات. یعنی همین صلات در معنویتش این است که توجه به خدا داشتن، فراموش نکنی. اینجا که می‌گوید صلات و زکات، واقعاً یعنی صلات و زکات. ما مرادمان معنویاش هست، تبعاً هر کسی هر چقدر آدم معنویتری باشد آن چیزهای معنوی را بیشتر رعایت می‌کند. یعنی صلاتش تا تمام وجودش ترجود خود است، نه اینکه فقط رو به قبله مثلاً جسمش بایستد. ما صلات ممکن است ظاهر صلات را برویم رعایت کنیم، به هر حال.

اینجا این سؤال مشکلی بود که اصلاً زکات یعنی چه. لفتَش ندهید، چند نفر بیشتر نیستند. من حرفم این است که زکات کلی است. هر شرایطی، هر آدمی باید نماز بخواند و این حس را داشته باشد که همین اموالش ما را خودش بسیار بفرام. این چیزی که تر شد، ما حال یادم را تقریباً می‌بینیم، یک بخشی خیلی مهمش را می‌بینیم. بفرام خیلی طولانی باشد که بمانیم در آلامان، دارد چطور؟

خب مثلاً من خواهم که این کار هم خوب است، چند تا از این آدمها نشان داده باشد یا یک منظورتون فاصلهٔ بین اسماعیل تا پیامبر است.

ادریس، الیاس و حفظ رسالت (۲) / ادریس، الیاس و حفظ رسالت (۳)

خب همان میرم، این هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یعنی در یک جای مرام اشاره نشده این بازه با رسالت چطور منتقل شد. نه ابراهیم و اسماعیل. اصلاً رسالت منتقل نمی‌شود، رسالت در آسمان است. یعنی اصلاً این رسالت بکتی نرسیده به این زردن. می‌دانید که بزرگتری تویِ... اینجا دیگر پیش پیامبر قد شده بودی. به این معنا که در اسماعیل متوقف شده. اسماعیل خودش از کار گذاشته شده، یک جایی ذخیره شده. به آدمها نیست. پیامبری نداریم بین اسماعیل و پیامبر خودمان.

بنابراین یک... نمی‌دانم، روایت تاریخی چیزی، یک نفر... می‌دانم بوده این تویِ عدنان. نام می‌دانم در بین عرب پیامبر واقعی بوده. من فکر می‌کنم ربطی به این ماجرا نداشته باشیم. رسالتی که در اسماعیل بوده که از او گرفته شده، همان چیزی که به پیغمبر می‌رسد، نه نسل به نسل بوده.

دیگر غیر عادی. این‌ها خیلی چیز دیگر پیچیده است. یعنی این مکانیسماش، ببخشید، حوضتش چیست؟ چطور ممکن است یک چنین اتفاقی بیفتد؟

تسلیمم.

حالا پیغمبر نورتان است که اسماعیل در یک داستان‌هایی هست، می‌گویند که نمی‌دانم به نفر... فرزندان اسماعیل هر کدام نصیب یک فرزندی برگزیده بوده، تا اینکه رسیده بود به پیغمبر ما. آره، داستانی یک هست. من نمی‌توانم داستان را جدی بگیرم. نه. برای من تو قرآن که چیزی نیست.

و من فکر می‌کنم که به نظرم یک خبری نیست. یک رسالت موازی. آنور آل یهود مثلاً رسالت را دارند، اینور هم مثلاً فراموش کنیم رسالت را هم.

محبوب تو پیغمبره، به عنوان یک شاهدی گران چرا نقل می‌کند این‌ها از آن روزی که داشتند کعبه را میساختند دعایی کردند که یک پیغمبر بزرگی اینجا بیاید؟ خب، منظور این است دیگر. آن‌ها دعایی کردند و پیغمبر آمد. دیگر پیغمبران دیگر آمدند و آن‌ها... من از درِ من این‌جوری نیست. من فکر می‌کنم نسل اندر نسل رسالتی منتظر شده باشد. از درِ تاریخی هم هیچ شواهدی نمی‌دانیم یک نفر به اسم عدنان. من بعیدم که می‌گویند که پیغمبر بوده. ولی فکر می‌کنم که این نسل و این ماجرا بوده مثلاً.

در نظر من یک جورایی تناقض است که دو طرف رسالتی زنده داشته باشد. یعنی همزمان آن بر آل عقود و یعنی کارهایی که می‌کنند این برایم یک عده که به یابان همان رسالت را مثلاً دارند. خب، عجیب.

یعنی مورد مثلاً موسی و هادی که همزمان دو تا پیغمبر واجد رسالتند، مورد استثنائی غیر عادی است. به اندازه کافی بچه نباشته بودن از موسی یک مقدار. باید برداشت را بکنم. همان من هم دیگر متوازی نمی‌شم. سؤالاتان به نظرم... یک جورایی چیز شده، من یک کلیاتی دارم. دیگر افرادی که یک جوری دارند ذکر می‌شوند، مناسبتی دارد ذکرشان از نظر نوعِ صاحبِ رسالت شدن، از دست دادن شدن، یک چیزی.

در واقع در آن بیتید دارد که داری می‌بینی. من همین را می‌خواهم بگویم دیگر. حالا اینکه نمی‌دانم، مثل اینکه الآن در نسل اسماعیل و آمن کسی دیده، لزوم اگر نبوده چیزهایی دارد می‌پرسد، من نمی‌دانم و نمی‌توانم بدهم بسیاری از این‌ها را. من ساعت ۸ و ۲۳ دقیقه است، من یک جمله فقط بگویم بحثی تمام بکنم. من دیگر شروع کردم.

ولی نه، این کن آخرین مورد استفادهٔ کِیْدِ چه ندارد؟ آدمی که اصلاً به نظر می‌گویم که وارثی ندارد، پیامبری، پیامبر بزرگی است، وارث ندارد، کسی هم نمی‌آید، دعایی هم نمی‌کند، خدا هم کسی را به او نمی‌دهد و به آسمان می‌دهد. این قطعهٔ ماجرا، حتی هیچ چیزی نبار نیست، بر این اتفاقی افتد، و قرآن نمونهاش ادریس است که حالا اینکه از قبل شیرهاش رسیده بوده یا نه، کار نداریم. این آدم پیامبر بوده و به نظر می‌رسد که زنده به آسمان رفته، رسالت خودش هم مثلاً با خودش فیلم برده.

در راستای این اتفاقی برای مسیح هم می‌افتد، اینکه در انتهای سلسله می‌تواند یک نفر به اصطلاح شیرهٔ غیب می‌شود، زنده به گونه.

ولی دیگر کاری به این دنیا نمی‌شود، باشد برود مثلاً دیگر بر یک جیم زندگی عجیبی که بگیرد، می‌گردد اموری که نمی‌ماند از من.

سؤال: بکند که ادریس کجا رفت مثلاً؟ من چه ارتفاعی برآرم؟ مکان علی مثلاً بر در غرفات عدن بکنم که در کدام فلک رفته؟ من از این سؤال برم نیستم.

نکته شده بر من این نیست که این در چه ارتفاعی برآر گرفته، چه گوری، چه کیکی این اتفاق هم؟ در سلسلهٔ انبیا افتاده، مرسی و ادریس دو تا نمونه‌ای هستند که به نوعی در واقع ذکر می‌شود که این‌ها واژه. مثلاً رفعناه مکاناً علیاً و رافعه الله یا اینجا بسکو پرکتاب ادریس، این نکات سدیران نبیین و رفعناه مکاناً علیاً. اینکه چه مناسبتی دارد که ادریسی که به نظر می‌رسد قبل از همین ماجراست؟ در می‌گنجد نیاز این مورد استثنائی آخر آدمی است که شروعش را کار ندارید، موضوع این است که رسالت را به کسی تحمیل نداده و خودش انگار با رسالتش به یک جایی رفته.

حالا بعداً این رسالت این‌جوری به یک کسی رسیده و نرسیده مردم. نیست. من ادریس پرسیدم: سلسلهٔ انبیا خواستی هم، شاید نباشد. و هر آن ممکن است این است که بعد از انبیا این اتفاق برای ایشان افتاده. من این را قبلاً اشاره کردم که هیچکسی نمی‌تواند به شیعه، نه اهل سنت، نه یهود، نه مسیحی‌ها نمیتونند به شیعه اعتقاد... بگویم که این اعتقاد در قیامت، اعتقاد عجیب و غریبیه. همهشان مرتبه هستند. یهودی‌ها اعتقاد به قیامت ادریس دارند، مسیحی‌ها به قیامت عیسی، و شیعه‌ها هم آن.

... اهل سنت هستند. این وسط خیلی چنین مادرون هستند، حبابی هستند. اهل سنت هستند، آره. اهل سنت به نوعی، یکی اهل سنت هم هر آن شون خیلی تحکیمی ندارند. من می‌خواهم بگویم که مناسبت ادریس در این امتحان که به ظاهر هیچ مناسبتی ندارد، یک تدبیر عجیب دیگری که وابسته به همین ماجراست را دارد و ربطش می‌کنه: رفتن به آسمان، رایب شدن، نمی‌دانیم. ما نه چه هستیم که می‌خواهیم بزرگ بگوید؟ وارث موندن، تحمیل کسی ندادن، و یک طریق انگار خودش به نوعی دارد این را حفظ می‌کند. این چیز استثناییه که چند بار لعبت.

در قرآن دوبار به گردو می‌بینیم که این اتفاق افتاده. در مورد الیاس هم یک اشاره‌هایی به اینکه... شاید چیزی شدیدی جنبستن. الیاس یک جوری مهمو پیش می‌آورد که الیاس دوباره به زمین دلیشته. دوتا الیاس داشتیم مثلاً. و الیاسین چه می‌فهمید از این بارجه؟ الیاسین، الیاس که یک آدمیه، الیاس‌ها یعنی چه؟ یک خورده هجیده بیگیر.

در مورد الیاس مثلاً ابنعربی محترده که الیاس هم دو زن آدمهاییه که خضر، ادریس، الیاس و حضرت مسیح آن. چهار نفر را به صراحت ابنعربی در فتوحات مکیه ذکر می‌کند که این آدمهایی هستند که حفظ شدند. عدد این در مورد دو مورد به صراحت ذکر شدند. آدمهایی که قیام برند و رسالتشون همراه با خودشان، با حیات خودشان حفظ می‌شود.

برای من موضوع چند، این جزئیاتی که این همه پرسیدی برای وقت اضافه که گرفتیم، اشکال از شما بود، از من نبود. من می‌خواستم بگویم که این جریانا مناسبتش چه؟ آدمها ویژگی دارند از نظر تحویل گرفتن رسالت، تحویل بدن رسالت، هیچ چیزهایی. برای ما موضوع سوره همه هنگ هست. موسی به این دلیل از اکنم شده که آدم مهم نیست صرفاً، یعنی نلیزه اک شده که از نظر نوع رسالت به ارس رسیدم.

ادریس، الیاس و حفظ رسالت (۴) / ادریس، الیاس و حفظ رسالت (۵)

این ادریس و این میجهی خواستم، اسماعیل هم همین‌طور. اصلاً میجه تره در باب ادریس می‌گویم و ادریس هم که خوب می‌دانم توجیه خواستیم برای که از شأن دارد الآن باید بگوییم.