→ بازگشت به فهرست ارجاعات

صفحهٔ ارجاع · مکان‌ها

آلمان

آلمان از ارجاع‌های مکان‌ها است که در این صفحه از راه ۲ بخش مرتبط و حدود ۱۴ دقیقه گفتار پیگیری می‌شود.

واحدها: دقیقه = زمان تقریبی گفتار؛ گفتار = بخش دارای پیوند مستقیم به جلسه؛ همهٔ اعداد با رقم Latin آمده‌اند.

معرفی

آلمان کشوری در قلب اروپا با پیشینه‌ای پرمایه و نقشی تعیین‌کننده در تاریخ، فلسفه، هنر و سیاست جهان است. این سرزمین که با نام رسمی جمهوری فدرال آلمان شناخته می‌شود، از شمال به دریای بالتیک و دریای شمال، از شرق به لهستان و جمهوری چک، از جنوب به اتریش و سوئیس، و از غرب به فرانسه، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند محدود می‌شود. آلمان با جمعیتی نزدیک به ۸۴ میلیون نفر، پرجمعیت‌ترین کشور اتحادیه اروپا و یکی از قدرت‌های اصلی اقتصادی و صنعتی جهان به شمار می‌رود. ساختار سیاسی آن بر پایهٔ نظام فدرال و دموکراسی پارلمانی شکل گرفته و پایتخت آن از زمان اتحاد دوباره در سال ۱۹۹۰، شهر برلین است.

تاریخ آلمان با فراز و فرودهای بسیاری همراه بوده است. ریشه‌های این سرزمین به قبایل ژرمن باستان بازمی‌گردد که در سده‌های نخستین میلادی با امپراتوری روم درگیر بودند. در سده‌های میانه، امپراتوری مقدس روم با محوریت سرزمین‌های آلمانی‌زبان شکل گرفت و برای سده‌ها به‌عنوان یک نیروی عمده در سیاست اروپا حضور داشت. این امپراتوری در نهایت در سال ۱۸۰۶ فروپاشید و پس از آن، جنبش‌های ملی‌گرایانه به تدریج زمینه را برای یکپارچگی آلمان فراهم کردند. این اتحاد در سال ۱۸۷۱ به رهبری پروس و صدراعظمی اتو فون بیسمارک تحقق یافت و امپراتوری آلمان متولد شد. سدهٔ بیستم برای آلمان با دو جنگ جهانی ویرانگر، دورهٔ جمهوری وایمار، ظهور ناسیونال‌سوسیالیسم و تقسیم کشور به دو بخش شرقی و غربی پس از جنگ جهانی دوم همراه بود. اتحاد دوبارهٔ آلمان در سال ۱۹۹۰ نقطهٔ عطفی در تاریخ معاصر این کشور و نمادی از پایان جنگ سرد محسوب می‌شود.

فرهنگ آلمانی یکی از غنی‌ترین و تأثیرگذارترین فرهنگ‌های جهان است. در قلمرو فلسفه، نام‌هایی چون ایمانوئل کانت، گئورگ ویلهلم فریدریش هگل، آرتور شوپنهاور و فریدریش نیچه، شالوده‌های تفکر مدرن غربی را پی‌ریزی کرده‌اند. نیچه، به‌ویژه، در بازل سوئیس به تدریس فیلولوژی کلاسیک پرداخت و نخستین اثر مهم خود، «زایش تراژدی»، را در همان دوران نوشت؛ کتابی که عمیقاً با فرهنگ آلمانی و به‌ویژه با موسیقی ریشارد واگنر گره خورده بود. واگنر، آهنگساز بزرگ آلمانی، با اپراهای حماسی خود و مفهوم «اثر هنری کامل»، نقشی اساسی در شکل‌گیری گفتمان ملی‌گرایی فرهنگی آلمان در سدهٔ نوزدهم ایفا کرد. رابطهٔ پیچیدهٔ نیچه با واگنر و ملی‌گرایی آلمانی، یکی از محورهای مهم برای درک تحولات فکری آن دوره است. در ادبیات نیز آلمان با غول‌هایی چون یوهان ولفگانگ فون گوته و فریدریش شیلر، و در موسیقی با آهنگسازانی چون یوهان سباستیان باخ، لودویگ فان بتهوون و یوهانس برامس، میراثی بی‌بدیل برای بشریت به جا گذاشته است.

دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد المان

در درس‌گفتارها، «آلمان» در مسیرهای مشخصی دنبال می‌شود: دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان و ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر.

در مجموعه «یهودیت»، جلسه «یهودیت - جلسه ۶»، بخش «دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان»، موضوع «آلمان» در زمینهٔ دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان، ابراهیم، پیامبر، گفتند و امتحان قرار می‌گیرد. بخش به «دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان» می‌پردازد و آن را با دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان در محدودهٔ همان گفتار صورت‌بندی می‌کند. حرکت درونی بخش از ابراهیم، پیامبر، گفتند، امتحان و دین عبور می‌کند و این نشانه‌ها را به دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان، ابراهیم، پیامبر، گفتند و امتحان پیوند می‌زند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش می‌رسد و جایگاه «آلمان» را در همان زنجیره روشن می‌کند. نمونه‌ها و نام‌های همراه بحث، ابراهیم، دین، حج، اسلام و قرآن هستند و نشان می‌دهند بخش از سطح نام‌بردن عبور می‌کند. بنابراین سهم «آلمان» در این بخش از دل همین استدلال و نمونه‌ها فهمیده می‌شود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۱]

در مجموعه «روانکاوی و فرهنگ»، جلسه «نیچه در بازل و زمینهٔ زایش تراژدی»، بخش «ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر»، موضوع «آلمان» در زمینهٔ ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر، آلمان، زایش تراژدی، طور و فرهنگ قرار می‌گیرد. بخش به «ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر» می‌پردازد و آن را با ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر، آلمان، زایش تراژدی، طور و فرهنگ در محدودهٔ همان گفتار صورت‌بندی می‌کند. حرکت درونی بخش از اوارگی، تابعیت، فاصله، فرهنگ و زایش تراژدی عبور می‌کند و این نشانه‌ها را به ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر، آلمان، زایش تراژدی، طور و فرهنگ پیوند می‌زند. به این ترتیب، مسیر بحث از عنوان جلسه به مسئلهٔ خاص همین بخش می‌رسد و جایگاه «آلمان» را در همان زنجیره روشن می‌کند. نمونه‌ها و نام‌های همراه بحث، نیچه، آلمان و طور هستند و نشان می‌دهند بخش از سطح نام‌بردن عبور می‌کند. بنابراین سهم «آلمان» در این بخش از دل همین استدلال و نمونه‌ها فهمیده می‌شود، نه از معنایی بیرون از گفتار. [۲]

در جمع‌بندی، «آلمان» در امتداد دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان و ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنر معنا می‌گیرد. مسیر شواهد در یهودیت و روانکاوی و فرهنگ نشان می‌دهد که بحث از نام‌بردن ساده فراتر می‌رود و به شبکهٔ مسئله‌هایی می‌رسد که خود درس‌گفتارها ساخته‌اند.

گفتارها

تیتر بخشسریجلسهتیتر جلسهزمان
دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمانپیوند معتبر در منبع یافت نشد؛ این ردیف برای بازبینی پرچم شد.یهودیت۶~۱۱ دقیقه
ملی‌گرایی، فرهنگ آلمانی و واگنرروانکاوی و فرهنگ۸۸ دقیقه

تحلیل کلان یکپارچه

در تحلیل کلان صفحهٔ «آلمان»، با پدیده‌ای غیرمنتظره روبه‌رو هستیم: ارجاعی که در عنوان صفحه آمده، در متن گفتارها نه به‌عنوان یک موضوع حل‌شده، بلکه به‌مثابه یک وعدهٔ معوق ظاهر می‌شود. مدرس در همان آغاز بحث، با صراحتی که هم مرز گفتگو را مشخص می‌کند و هم انتظار را مدیریت می‌نماید، اعلام می‌کند: «دو جلسه یا سه جلسه بعد در مورد آلمان سوال‌تون» [۱]. این جمله، هستهٔ تنش اصلی صفحه را می‌سازد: تحلیل انسان از «آلمان» در این گفتارها، نه تحلیل یک مفهوم، بلکه تحلیل یک غیبتِ برنامه‌ریزی‌شده و چارچوب‌بندی یک پرسشِ به‌تعویق‌افتاده است. این تعویق، خود یک کنش استدلالی است؛ مدرس با این کار، موضوع را از فضای پرسش و پاسخ شتاب‌زده و امتحان‌محور جدا می‌کند و آن را شایستهٔ یک بررسی مستقل و مقدمه‌چینی‌شده می‌داند.

این تصمیم در بستری گرفته می‌شود که پرسش از آلمان، با فضای سنجش و امتحان گره خورده است. مدرس با ارجاع به خاطره‌ای از کلاس اولمپیا، زمینهٔ طرح پرسش را روشن می‌کند: «من یک بار توی جلسات کلاس اولمپیا به من گفتند که یک سوال اینجوری داریم توی امتحان‌شان» [۲]. پاسخ قاطع او، یعنی اینکه این موضوع در درس او نبوده و سپس موکول کردن آن به آینده، یک حرکت دوگانه است: هم مرز میان برنامهٔ درسی خود و انتظارات بیرونی را ترسیم می‌کند، و هم نشان می‌دهد که «آلمان» برای او موضوعی نیست که بتوان بدون زمینه و به‌صورت فی‌البداهه به آن پاسخ داد. این احتیاط روش‌شناختی، نخستین نشانه از جدی بودن این موضوع در نقشهٔ فکری اوست.

همزمان با این تعویق، گفتار به‌سرعت به سمت محور اصلی خود، یعنی جایگاه ابراهیم در قرآن و نسبت آن با یهودیت و مسیحیت، چرخش می‌کند. این چرخش ناگهانی تصادفی نیست؛ بلکه ساختار استدلالی مدرس را آشکار می‌کند. او برای تحلیل یک موضوع، ابتدا یک «محور مرکزی» را تثبیت می‌کند. در اینجا، آن محور، ابراهیم است: «ابراهیم اون چیز اصلیه که ما قرار داشتیم، اون حفظه مرکزیه، چیز مشابه ابراهیمی» [۱]. مفسر سپس نشان می‌دهد که چگونه گروه‌های دیگر، یعنی یهودیان و مسیحیان، تلاش کرده‌اند این محور مرکزی را مصادره کنند، و پاسخ قرآن، بازگرداندن ابراهیم به جایگاه فراطایفه‌ای خود است. این الگوی تحلیلی (یافتن محور مرکزی و سپس نشان دادن انحراف از آن) احتمالاً همان قالبی است که در جلسات بعدی برای تحلیل آلمان نیز به کار خواهد رفت.

این حدس زمانی قوت می‌گیرد که مفسر در ادامه، تمایزی ظریف میان شرایع قائل می‌شود. او به عنصری منحصربه‌فرد در شریعت ابراهیمی اشاره می‌کند که در شرایع دیگر غایب است: «منحصراً به ابراهیم یک چیزی در شریعت ابراهیم هست که در شریعت اونها نیست، در شریعت اسلام هست» [۳]. این گزاره، یک روش‌شناسی را فاش می‌کند: تحلیلگر به دنبال عنصر متمایزکننده و غیرقابل تقلیلی می‌گردد که یک پدیده را از مشابه‌هایش جدا کند. اگر این منطق را به بحث موعود دربارهٔ آلمان تعمیم دهیم، می‌توان پیش‌بینی کرد که تحلیل او نه بر شباهت‌های آلمان با سایر کشورها یا پدیده‌های تاریخی، بلکه بر عنصر منحصربه‌فرد و غیرقابل تقلیل آن متمرکز خواهد شد؛ عنصری که آن را در دسته‌بندی‌های آماده نمی‌گنجاند.

بخش پایانی گفتار، پیش از آنکه بحث به‌کلی قطع شود، لایهٔ عمیق‌تری از دغدغهٔ سخنران را آشکار می‌کند. او به ایدهٔ استقلال پیامبر از تاریخ زندگی‌اش و چگونگی قبض و بسط دین در طول زمان می‌پردازد: «ایشون داره یه استقلالی بکنه با تاریخ زندگی، پیامبر کنه این ایده‌ای که دین میاد می‌ره ای رای قبول نصف می‌کنه رو اونی هست» [۳]. این جملهٔ پیچیده و گفتاری، تنش میان یک حقیقت فراتاریخی و تحولات تاریخی را نشان می‌دهد. این دغدغه، چارچوبی بالقوه برای فهم بحث آینده دربارهٔ آلمان فراهم می‌کند: شاید آلمان نیز به‌عنوان نمونه‌ای از یک پدیدهٔ تاریخی مدرن بررسی شود که نسبت آن با یک حقیقت یا ایدهٔ فراتاریخی باید سنجیده شود. به این ترتیب، آنچه اکنون در دست داریم، نه تحلیل آلمان، که نقشهٔ راهی برای یک تحلیل است؛ نقشه‌ای که بر سه پایهٔ «یافتن محور مرکزی»، «شناسایی عنصر منحصربه‌فرد»، و «سنجش نسبت تاریخ با حقیقت» استوار است.