متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».
[موسیقی آغازین] مهرجویی بگویم و چیزهایی را آماده بکنم که انشاءالله جلسه بعد دربارهٔ هامون صحبت شده سعی میکنم یک خورده علاوه بر صحبتهایی که دربارهٔ مهرجویی میکنند مقدمات بگویم که چرا بخش کردن از دیگر روانکاوانه دربارهٔ خیلی مهرجویی خود سخت راستش علت این که قبول کردم که دربارهٔ هامون صحبت بکنم هم شاید این بود که اول ادعا کردم که هر چه دوست دارید نسانم بگویید من هر چه باشد صحبت میکنم و هر مونی که گفتی که خواهید پشمون شدم. ولی چون دیگر گفت و بیدم فکر کردم. اگر بگویم نمیشود. خب زیرو قولم زمین در حال. فکر میکنم به دلائلی که میگویم این طیپ فیلمها از یک جهاتی فرید صحبت کردم و نمیشم سفر این رسم این است که دربارهٔ. این فیلم که میخواهند صحبت کنند احتمالاً برنامه تلویزیون که دیدید یک خود دربارهٔ مجموعه آثار و. مثلاً تیم ساز دربارهٔ فضایی کلی فیلماشین های مقدماتی میگویند که آماده بشید فیلم را ببینید تقریباً. این جلسه شبیه همین جلسههاییه که. مثلاً قبل از نمایششتی میگوید چیزهایی بفته میشود اونطور. خب متمایل به نرد روان کابا نرنام یک مساله بینگم که خیلی شد مفردت نداشت. بگذارید من قبل از. اینکه شروع کنم به صحبت کردن اعتراض کنم که.
من خیلی از کارای مهرجویی خوشم. یعنی رسماً شاید در فیلمساز های ایرانیفیلمساز مورد علاقهٔ من. مثلاً نه که بیشتر از کارای کیارستمی نمیدهد. سلیقه ای هم هست دیگر ادعای. اینکه. حالا مهرجویی خوب است اونی که بد و اینها خیلی با منی نباشد. ولی واقعیت. اینکه دلائلی خلاصه یک جور هم سلیقه بودن شاید بین خود من و مهرجویی شبیه بودن از نظر بعضی از روحیات وجود دارد که من کلاً از کاراش خوش نمیدانم. حالا نوستان دارد یعنی واقعاً این شکلی هم نیست که قیام که همه کاراش از دار من خوب است. ولی حد از دوره کاری خیلی خوب دارد که در هر کدومی چهار پنج شد که همه. شما موزن جالب همسریقه بودم. مثلاً یک باری اتفاق اکتاد که برای من خیلی خیلی جالب بود که همین احساس به این رست داد که جدای از این که واقعاً فیلمساز خوبیه، کارش حرفیه، موضوعهای جالب بر میداره و خوب میسازه و هزار تا میجگیه خوب است، کلی دارد یک چیز خاصی هم هست یعنی یک چیز علاقه مشترک و روحیات مشترک احتمالاً بین من و نظری هست که من از کارش بیشتر از خیلی های دیگر خوشم میآید.
مثلاً اسباببازی یا خیلی چیزها داشت من نمیدانم که بگویم که چیزی بود هم در حالی. اینکه اسباببازی در ویترینش بود من یک مدتی که من آن کیاده میرفتم و میاومدم نظرم جلب شده بود به عروسکی که بذاشته بود در ویترون مغازش اینقدر این عروسک میگذار من ایدش جالب بود که من یک جوری علاقه من شدم که بخرم. مثلاً به یکی هدیه بدم میگویندستم اصلاً ببین کلاً من نباید عروسکار را نگاه کنم یا به فکر خریدن عروسک باشم یعنی عروسکی واقعاً عروسکی جالبی بود یک کانگورویی بود کوچولو که خیلی را قشنگ ساخته بودن که بچه داشت در کیسش من احساسم بود که چقدر این ایده خوبیه. برای. اینکه.
مثلاً دختر بچه ها که با عروسک بازی میکنند معمولا نقش مادر را بازی میکنند برای عروسک دیگر این عروسکی خودش بچه دارد برای یک بچی میتواند با آن عروسک بزرگه کمک بکند در نگهداری عروسک کچیکه یعنی آن ایده آلت مادرانه داشتن خود این عروسک هست هم ایده قشنگی بودن خوب اجرا شده بودن این عروسک های فوقالاده قشنگی بودن با اله این سادهی شاید دوسته محمد از فن سارا اطلاع شد و این عروسک تاخته اتاق سارا بود من احساس کردم. خب مهرجویی همین عروسک های دیده خوشیش آمده به نظرش آمده چه ایده جالبی برای عروسک و این را. مثلاً به عنوان یک چیست جالب گرفت و آنجا گذاشته این همه اتفاق بود که من احساس کردم که جدایی از. مثلاً یک جور شاید تشابه های فکری و اینها اصلاً همسلیقی به یک معنای خالص نیزو وجود دارد شاید هیچ کس دیگر نظرش جلب به چنین عروسکی نسید. خب من میخواهم یک خورده دربارهٔ نزدیک کلدیات خوبی های کارش و مجموع آثاری که ساخته صحبت بکنم بعدم دربارهٔ این که چرا هر سال هم دربارهٔ مهرجویی سخت است هم یک نقطه های را بگویم.
فکر میکنم تا جایی ممکن خیلی دربارهٔ هامون صحبت نکنم به فرق یعنی. اگر ندیدید فیلمو اجازه بدم که خودتان ببینید مگر یک چیزهای خیلی کلی یا نکاتی که ممکن است برای دیدن لازم باشد را بگویم. مثلاً چیزهای حاشیهی دربارهٔ این دورانی که ساخته شده بگویم یا اکثارمان هایی که بعدم به وجود مرده احتمالاً شاید بدانید که فیلم هامون فیلم کلاً فیلم خیلی مهمی در تاریخ سینمای ایران بعد از انقلابه همانطوری که فیلم گاو فوقالعاده مهمی در تاریخ سینمای قبل انقلابه واقعاً کاملاً این حرف درست است که بابیجون مخت عطفه سینمای قبل از انقلابه و.
هامون هم به حوال فیلمیه که دوران سینمای بعد انقلاب نمیشود گفت نخت عطف. مثلاً جریانی ایجاد کرده باشد. ولی فیلم مهمی است قطعاً در خود مجموع آثار مهرجویی نخت عطفه یعنی از هامون به بعد یک مقدار ویژگیهای خاصی در فیلمهای مهرجویی ظاهر شده از این من دربارهٔ احساس کلی، نیجگی های کلی که در مهرجویی میبینم یک صحبت هایی بکنم.
یکی از کارگردانای خیلی باستباد و خودآگاه اصلاً سینما نخونده فلسفه خونده کلی فلسفه برده روانشناسی برده آدم خیلی بامتالعی ادبیاتو خیلی خوب میشناسد سینما را خیلی خوب میشناسد اینها ویژگیهایی که باعث شده که همیشه پشت تمام ایدهاش و کاراش یک جور تفکر نسبتاً قوی وجود دارد نسبت به اوضاع اجتماعی ایران نسبت به انسان به طور کلیم مکاتبی که. مثلاً وجود دارند دربارهٔ مسئله سیاسی اجتماعی بحث میکنند و امیران میشناسد خد به اقل به نظر میرسد در دوران جوانیش و قبل انقلابی گرایش های خیلی مشخصی به. مثلاً یک چیزهایی مثل مکتب فرانکفورت داشته بعد از انقلاب یک کتاب از مارکوزه ترجمه کرده. به هر حال. مثلاً کارهای مارکوزه آدورنو اینها را فروم احتمالن اینها را خیلی خوب میشوند این ویژگی. خب ویژگی مهمی آدمی که به اندازه خواهی سواد دارد و متفکره بالاخره در فیلماش یک چیزهای خوبی برای دیدن هست یعنی بعیب به نظر میرسد یک چنین آدمی یک کار کم مایه و بیاهمیت بسازه تقریباً این اینجایی را در همه. این فیلمهای محضوری میشود دید چای دیگر از.
اینکه دوتا که خودش در دورانی سعی کرده که از این مایه های فکری خودش دور بشود به همه حال از یک جهاتی. فکر میکنم یکی از نقاط قوت کار مهرجویی چیزی که من شخصا صدیقه میدانید که شدید در کار مهرجویی بوست دارم اینی که در بودود زیادی کارا رئالیسم خوبی دارد که از یک جهاتی شاید در فیلمهای فارسی مشابهش. شما نکنید ببینید. مثلاً من بارها به دوستان گفتم که فیلم هامون اصلاً هیچ اهمیتی بهش ندید حد اقل من میتوانم بگویم که هامون این عرضشو دارد که. اگر پنجاه سال دیگر یک نفر بخواهد بیاید و ببیند متعلقه بکند که در دهه شست مردم در تهران چگونه حرف میزدن شاید هیچ چیزی بهتر از هامون در اراعه کردن نباشد. شما نحوه حرف زدن در. مثلاً فرض کنید. حالا جامعه روشنفکری. شما همان جایی که هامون دارد میگذرد را ببینید از در نحوه ادار کلمات جمعه احتمالاً خیلی هاتون این است دیدید که در سینما تا اطفیه اصولاً قرار نیست آدمها خیلی شبیه به اصطلاح واقعیت حرف بزنید.
ولی معمولا اینجوریه که سینما قرار را آدمها طبیعی حرف بزن من این را شاید دوستان هم قاطعانه بگویم که در هیچ کدام از آثار سینمایی ایران به اندازه کار مهرجویی آدمها طبیعی حرف نمیزن یعنی دیالوگاشون شبیه دیالوگای واقعی که بین آدمها رد و بدل میشود نیست. شاید. مثلاً یک مورد غیر مهرجویی از دیالوگ خوب فیلم انسوی آتشه کیانوش ایاری باشد دقیقاً همانطوری که آدمها به طور طبیعی حرف میزنند. در واقع مهرجویی هم دیالوگ نویس فوقلاد و خوبیه به معنای سینمایی و هم در اجراف فوقلاد واسواس به خرج میدهد یک جوری. در واقع با هنرپیشه ها کار میکند که هنرپیشه ها به اجاری میرسن که دیالوگاشون خیلی خوب و روان میگویند. اطلاعا من هیچ چیز ندارم یعنی اینجوری نبوده که شاهد کارش باشم. ولی به نظر میرسد از چیزهایی که میگویند یک مقدار به هنرپیشه ها آزادی عمل میدهد در بازی و در بیان دیالوگ تا برفتن به اونجایی که دیالوگ به اصطلاح بشینه در کلامشون. هر آدمی اولا هر دیالوگی را.
مثلاً فرش کنید دیالوگای فیلمهای آقای بیضایی را اصلاً نمیشود طبیعی گفت بلکه این حرفها حرفهای طبیعی نیستند یا دیالوگای. مثلاً فرش کنید بعضی از کارهای کیمیایی اصولاً دیالوگایی هنگ که یک مدار حالتهای تیاتری و نمایشیشون خیلی بالاست من ندیدم بعضی از فیلمهای کیمیایی را از یک نفر شنیدم که در یکی از فیلمهای کیمیایی راننده کامیونی دربارهٔ یونگ صحبت میکند. شما چگونه میخواهید یک منر پیشتر را بهش بگویید نقش راننده کامیونی را بازی کند و. حالا دربارهٔ یونگ صحبت برپخید. خب اصلاً تا هرگه در حس و حال راننده کامیون بودنه احتمالاً یک خورده برایش سخت میشود یکی یک میدهی دربارهٔ. مثلاً مثل یک تحلیل یونگی از رانندگی در کامیون در جده ها. مثلاً اراده این رئالیسم و ارال فیلمهای مهرجویی از اینجا میآید که. حالا من خود بیشتر این را توضیح میدم که موضوع های. در واقع نوع سینمای مهرجویی اصولاً سینمای رئالیستیه یعنی.
شما آدمهایی که میبینین و عمولا سعی میشود در مخته زمانی خاصی دارند زندگی میکنند شبیه همان زندگی واقعی که در مخته جریان دارد دربارهٔ این آدمهایی رویید دارد یعنی هم فیلم نامه جنبای رئالیستی کاملاً قوی دارد دیالوگ نویسیش هم همینطور و. نکته بسیار مهم اینی که باز این را من شاید بتوانم بگویم خیلی قاطع بتوانم بگویم که تقریباً همه بازیگرهای فیلمهای مهرجویی بهترین بازی هاشون را در فیلمهای مهرجویی کرده یعنی. شما هر کسی میخواهد فکر بکنید بگویید شاخصترین کارش. اگر با مهرجویی کار کرده باشد به احتمال بسیار زیاد شاخصترین کارش یکی از کارهایی که با مهرجویی کرده. مثلاً خسرو شکیبایی را بایی که اصلاً بعد از فیلمهامون تبدیل شد به همین هامون یعنی دیگر هر جا که مردم بدیننش یاده. مثلاً بازیش در هامون میفتن اینقدر که این نقش قدیب بود و فوقالعاده هم بازی شد یا.
مثلاً فرض کن نیکی کریمی فکر کنم بهترین فیلمی که بازی کرده باز دوتا فیلمی مرجویشه سارا و پری برای سارا جایزه برده جایزه بینالمللی برده پری هم فوقالعاده بازی کرده یا نمیدانم انتظامی که هیچی آن تزامی اصلاً با مهرجویی شروع کرده و واقعاً بازیش در فیلم گاو بازی فوقالعادهیه و بزرگترین جایزه بازیگریه سینمای ایران قبل از این آقای که با مجیدی ای کمه آباز گنجشکاچیه قبل از این جایزه خرسه در اشواری ایرلین بزرگترین جایزه بازیگری ایران همین جایزه بود که انتظامی از دشترشواری شیکاگو برای گاو گرفت و ما اصولاً جوایز بازیگری ما خوب نیستنیم بازیگرامون در سطح بینالمللی خیلی جایزه نبوردن و باقعاً هم امیتوری اصلاً خیلی بازیگری در ایران درخشان نیست به اضافه این که. به هر حال جوایز بازیگری بینالمللی هم خیلی حساب کتاب ندارد یعنی تشخیص. اینکه یک آدم ایرانی الان دارد مثل خیلی تدیه نقشه ایرانی را بازی میکند یا نه ممکن است به تأثیر هندیا به راحتی تشخیص داده نشود همانطوری که ما ممکن است رفتار هندیا را. مثلاً.
شما فیلمهای سامورایی دیگر حتماً دیدید آیا آن حرکت های عجیب و غریب را. مثلاً در آن را میفونه در فیلمهای سامورایی واقعاً سامورایی ها اینجوری بودن یک چنین حرکات عجیبی داشتن یا کلاً فیلمهای ژاپنی قدیمی که فضایی. مثلاً سامورایی دارد اصلاً طبیعی بازی نمیکنند. اینکه. حالا این خوب دارد بازی میکند یا بد دارد بازی میکند ما با چه داریم این سنجی میکنیم خوب است یا بده یک خوده ابهام وجود دارد. ولی من. حالا خارجی های بزاریم کنار سینما ایران از درخونر پیشه واقعاً هیچ وقت و ازش خیلی خوب نبود اصلاً آقای انتظامی شده بزرگترین هنرپیشهی تاریخ سینما ایران حساب بشود. به هر حال.
شما ۶۰-۷۰ درصد اشتراک بین نقشهای آقای انتظامی را میدین لحن صحبت خیلی تغییر نمیکند رفتارا ثابت بیمونه با این است که هنرپیشهی خیلی گاو فقط چیز دیگر گاو واقعاً فوق دادست بازیش نقش هم دوی بازی کردن باید داشته با آنها هر فیلنامه و هر سلامه هاشون سلام مخصوصی اشون یک ایمیلی زد وسط های هفته دربارهٔ یک انیمیشنی که شاید دو تون هم بگویم انیمیشن مورد علاقه من به طور کل نیم یعنی دو سه تا انیمیشن بخواهم انتخاب کنم و خیلی برای من خوش آینده بود که یکی از. شما ها از این انیمیشن خوشش آمده مرسی فیلم من من هم به آنها خصوصی جواب دادم که. اگر کفیتش خوب برامن افتماد بیار که من با کفیت خیلی خوب ندیدم یک انیمیشن روسی به اسم داستان و داستانها واقعاً این کار را فوقالعاده داریم من.
اگر بخواهم به یک نفر یک انیمیشن بدم که به او ثابت بکنم که با انیمیشن یک کاری میشود کرد که هیچ جور دیگر با هیچ ژانر هنری دیگر نمیشود کرد فکر کنم این انیمیشن انتخاب خیلی خوبیه یک نفر بایدیم را ببیند احساسی که روش دست میدهد فکر کنید چجور دیگر ای ممکن است این کار را انجام بدادن بایدر از این که انیمیشن به سازه. مثلاً گرگو چگونه فنشه در یک ژانر دیگر شخصیتشو به وجود آورد که. مثلاً در گرگ خندانو. مثلاً خیلی جالمه. خب انیمیشن خیلی خوبیه من راستش نمیدانم میشود در موردش بحث کرده یک جلسه یا نه. ولی. اگر نخواهیم بحث بکنیم من بدم میدانم میدانم که اپلود بشود مردم ببینم. ولی. اگر واقعاً یک ایدهی به ذهنم رسید که در موردش صحبت بکنم خیلی برای حرف زدن یا دیدید میدانید خیلی راحت نیست دربارهٔ شرطه. خب بگذاریم میان پرده بود بساطه بحثیرن دربارهٔ منجوری. به هر حال سینمای مهرجویی یک چیز دائمی و ثابتی که هر موضوعی را مهرجویی برداره و کار بکند یکی از معدود کارهای مهرجویی دارد که یک مدار از رئالیستی فاصله گرفته و.
فکر میکنم دقیقاً همان کارهایی که از رئالیستی میخورد و فاصله گرفته آن کارهایی هم که خیلی کارهای قدیعی عذاب در نگمان. مثلاً شاید مثل فیلم بمانی من بعید میگذارم مهرجویی از فیلم بمانی خودش راضی باشد یک مقدار توشیه تجربه های جدید سینمایی برای خودش سعی کرده انجام بده یک. نکته خیلی جالب این است که علا رقم اجراهای خوب و دقیقی. مثلاً رئالیستی در فیلمهای مهرجوییی که شاید واقعاً میگویم کمتر صحنههایی در فیلمهای دیگر ایرانی میبینید که اینقدر به زندگی طبیعی ایرانی نزدیک باشد در این حال مهرجویی واسط همین صحنهها میتواند شاید بشود گفت این یک ویژگی واقعاً بین المدلی مهرجوییه که. مثلاً. این فیلم دارد ساخته میشود همه چیز فوقایاد طبیعی است. ولی واسطش هم ممکن است چیز سورالیسی هم باشد. ولی یک جوری اجرا میشود یک حسی از برحال رئالیسم رئالیسم مجبوری دارد که اصلاً در زوغ نمیزن. مثلاً. اگر فیلمهامونی دیده باشیم بینهایت فیلم از آر ریالیست بودن فیلم چیزی است به اسطلاح کاملاً رئالیستیه برحال در. این فیلم رویان هست بسطتش.
مثلاً یادش میآید که خوابیده مطلقا فضایفی شکسته نمیشود که این رویامی پر وسط تخیلاتی دارد شخصیت همان که. شما تخیلات را هم میبینید یعنی فیلم کاملاً در حالی که در صحنه نشسته. مثلاً فرض کنید رئیسش هم آنجا هست دارد با تلفون صحبت میکند این همیجون میدون در خیالات این صحنه واقعی تبدیل میشود به صحنه خیالی و بعدم یک دفعه از آن خیال در میآید و مجبورا صحنه طبیعی ادامه پیدا میکند یا حتی ببینیم من به این صحنه خیلی مشخص که این ویژه گروه را بخواهم باش بیان بکنم در این فیل هامون آمده خانه دنبال زنش میگرده زنش عصبانیه بعد. اینکه پیدا میکند کتکش میزند. خب قرار. شما بفهمید که اینقدر عصبانیه که ممکن است زنشو بکشیم. مثلاً همینطور که دارد دوستان دنبالش میگرده و کل اینجا نقطه های رئالیستی دارد یک لحظه چشمش میافتد به کارد آشپسخونه کاردو نگاه میکند یعنی یک تصویری از این کارد آشپسخونه داریم که از روی میز یک دفعه بلند میشود و یک چند سانتی میآید در هوا و بعد دوباره میدهد سرچهاش به معنای این که.
مثلاً این الان به این فکر کرد که این را برداری و بر نداری ببینید وسط یک فیلم کاملاً رئالیستی که قرار همه دقیق بازی کنند دقیق صحبت کنند خیلی راحت میست تشکیز دادن این که این صحنه الان در زوغ تماسیگر میخوری یا نمیخوره. ولی. من. فکر میکنم آدمها من نشیندم از یک آدمی که فیلمهامونی دیده باشد و گفته باشد این صحنه مزخره بود. مثلاً چگونه شدیم یعنی چه مثل کارتون. مثلاً یک دفعه آمد بالا و رفت کنیم به قطع میکنیم در حال چیزی که من میخواهم بگویم این است نه روی نسبت به رعال بودن سحنا سورعال بودن هست خیلی خوبی دارد تشخیص خیلی خوبی دارد چه رعاله چه سورعاله. شما فیلم لیلا را شاید بیشتر از هامون احتمال میدم دیده باشید چون صدباری تلگرسیم تکن بیشتر از هامون پخش کرده. خب این را متاخر تریم در لیلا مثل همه فیلمهایی نه جوی اینجور چیزها وجود دارد. خب باز فیلم کاملاً به نظر میرسد که صحنهای خیلی زیادی از. این فیلم صحنهای کاملاً یعنی.
شما احساس نمیکنید یک فیلم غیر واقعی دارید یک لیلای واقعی میبینید شخصیتی که بسیار خوب ترسیم شده شوهرش پدرمون همه شخصیت ها آدمهای خیلی به حال واقعی هستند بشوندگ حرف میزنند چند افراد لیلای میبینید یک خیلی خوب است برسد چند چیز غیر رئالیستی الان یادیتون را یادتونون لیده ها؟ در یک جور فضای. مثلاً ریال فیلم ریال یعنی چه؟ یعنی من از اینجا شروع کنم به داستان این سرما بندی کات بشم داستان ادامه پیدا کنم و برگردیم چند چیزی یادی میآید که این فضای رئالیستی شکسته بشود؟ سادی که گردن بنده برگردی نه که کاملاً ریالیسی گردم من مورداش میریزه زنگی نه خیلی چیزهای بدتر از این وجود دارد من خوشحالم دیگر آن فیلمو دیدید مردم بگویم. مثلاً بحشتناک شکستی میشود ریالیسی میکنید. ولی در زهن. شما خیلی چیزی برجسته یا ندارد ببینید از. این فیلم باستن میراد میراد اصلاً نه بابا در.
این فیلم لیلا برمیگرده روبه ما داستان تحریک میکند این که دیگر جزوی فیلم برمیگرده مثل این چیزهایی میگوید به وسط اوائل فیلم در خانه رزا شوهر لیلا هستید که همینجور دارند با آن حرف میزنند میگویند که برای رزا این را بخریم آن را بخریم و اینها خوهر رزا برمیگرده روبه دوریم به ما اینجا اخو نمیدانید رزا چقدر چایی دوست دارد چنین چیزی باز دوباره یک خود با همگی دارند حرف میزنند میشود سنن جمع خانوادگیه همینجور که دارد مادره بلند میشود که همینجور که دارد حرف میزنند و اینها میآید از جور دوربین که رد میشود برمیگرده به ما میگوید که این نمیدانید چقدر دوست دارند بچه لیلا را پسر رزا را بگنن خیلی وشدک نگیده. در بتونی یک جوری این صحنه را در خراب نشدی. یعنی مثل تهاتر. در واقع. به وسط. مثلاً صحنه ممکن است بازیگرهای تهاتر یاد با تماشاگر را صحبت میکنند. چون فضای تهاتر اصولاً درمانی خیلی ریالیست میگاشه. چون. شما باور نمیکنین که این اتفاقات دارد میگفته. جلوتون در صحنه دارند بازی میکنند.
برای این در تهات اصولاً ارتباط دیالوگی بین بازیگر و تماشاگر به دلیل نوع فضایی که تهات دارد خیلی معموله یا. مثلاً گیزال بایی که در فیلم هست لیلا خسته است. مثلاً فرض که از در راه را دارد میآید یا میرود صحنهها از اولی که لیلا شدین کند در راه را رفتن تا آخرشون نمیدانید سه بار روی خودش دیزار میشود تا این برسد به آخر این یک تمهید کارگردانی کاملا غیر رئالیستیه. ولی فضای فیلمو نمیشکنی این یک جوری مهریه حسی دارد که کجا میتواند من احساسم این است که خیلی ریالیستمو دوست دارد خیلی هم دوست دارد تا جایی ممکن از این کارا بکنی یعنی مدام این تجربه ها را در فیلماش دارد. خب این فیلی متدابله که کاک نمیشود سحنی سحنی سیاه میشود دوباره برمیگرده یک سحنی دیگر شروع بشود. مثلاً.
اگر یک دونه فیلم از جیم جارموش دیده باشی جیم جارموش اصولاً با فیل فصل های سکانس های فیلم برامونی بسیار میکند که بینهایت خوب این کار را انجام میدهد اصلاً بدون این کاری که میکند فیلم جارناش فیلم نمیشود بهترین کاری که انجام میدهد همین فیده های بینهر سکانس هاش و نهره فیده رنگی را در پری امتحان کرده و در سارا از سارا شروع کرده که دو جا پری خیلی زیاد یعنی آدم را دارم گام هرچ میزنند فید زرد میآید فید قرمز میآید فید آبی میآید یعنی تصویر آبی میشود دوباره در میگرد بسیار این که. حالا فضای صحنه چجوریه محتویه حرفهایی که دار زده میشود چیست یک چنین چیزی. خب اینها. در واقع تمهیدات غیر ریالیسی هست در حالی که ببینید من میخواهم نگم یک بیجگیه که اصولاً اجراش ساده نیست کنتر. شما در کارهای فیلمسالی در دنیا میبینید که کارهای کاملاً رئالیستی انجام بده از داستان و بازی همه چیزی شکلی باشد پوش تمهیدات کارگردانی غیر رئالیستی داشته باشد و یا مثل تاعت آدمها برگردن. مثلاً در دوربین صحبت کنند. شما نمونه در دوربین صحبت کنند در کارهای دیزایی هست.
ولی دقیقاً همان طوری در تهاتر اجرا میشود یعنی دقیقاً فضای رئالیسی شکسته میشود اینجوری نیست که بیضایی از دستش درگرد بیضایی میخواهد فضا را بشکنه. مثلاً در فیلم مسافران قبل از این ماشین را میافتد هماروستا برمیگرده به ما میگوید که ما هیچ کدام این زنده نمیدانیم مثل یک جور. خبردادن از یک واقعی که کاملاً به درگیرن که حرفی که میزند و نحوه اجرا نحوه بازی که به ایزایی میخواهد میخواهد فضای رئالیستی را بشکن قرار نیست فیلمش آن را رئالیستی باشد فیلمهای مهنزین قرار رئالیستی باشد. ولی یک جور شیطنت هاییست رئالیستی هم در آن هست که فیلم را بامزه میکند هر درقه یک جور تنوعی به فیلم اینها به نظر من برای نجاگی های مهم هستند من مخصوصا میخواهم تحکیم کنم یک خود را به دیالوگای فیلماش قیقت بکنم چقدر دیالوگا را روانم، چقدر خوب نوشته میشوند، خوب ادام میشوند، شاید اوجشم آن فیلمهامونه من شاید نصف دیالوگای فیلمهامونه حفظم،. اگر ممکن است یک فیلم صد بار ببینم.
ولی حفظ نشنم این دیالوگایی یک جوری در خاطر آدم میماند به جمله ها بذاری کلمهی بگویم که با آنه میخواهم ادامه بدم جمله ها ریتم خوبی دارند خوتا میشوند، بلند میشوند برای این آقایی جمله های طبیعی هستند آدمها دارند با آن حرف میزنند برای این ویژگیاتو خوبی دارند و. اما ریتم. فکر میکنم در ایران از درقل میتوانم بگویم هیچ فیلمسازی نیست که اینقدر ریتم حساب شده باشد راحت نمیتونم. اگر آشنایی نداشته باشید به شما بگویم ریتم یعنی چه در فیلم. ولی. اگر دوست داشته باشید. مثلاً دربارهٔ ریتم در فیلمهای مهرجویی یک فیلم به شما معرفی بکند شاید نقطه اوجش.
فیلم سارای مهرجوییه باز چند نفر دیدن سارای کمتر از نیلا باید دیده باشید ساره اصلاً به نظر من همه شروعی چونه ایده اصلاً اصلی کارگردانی فیلم کنترل ریتم یعنی تعمدن ریتم فیلمو در تمام مدت فیلم تند نگه میداره و برای خاطر. اینکه میخواهد یک جایی ریتمو بشکنه جایی که سارا بحرمان فیلم یک جوری به بومبست میرسد واقعاً این احساس ایجاد میشود نیست. اینکه از دمانی متوقف شده برای آن بگذاریدون میگویم ریتم یعنی سرعت چه در سینما؟ سرعت وقایه؟ یا چه؟ من خواستم همونو بگویم در سینما ریتم یعنی سرعت چه؟ سرعتی کارگرده دارد اطلاعاتون را با مقابلش رقم بدن بگیر. فرقایه نیست سرعت کار کردن زهن تماشاگر شاید یعنی. اگر من واقعی اتفاق نگفته برای تصویری به. شما نشان بدم این جزیات زیادی دارد یک جورایی شاید بتوانم بگویم همین تصویر ریتم را میتواند تند نگه دارد. اگر من یک درخت به شما نشان بدم یک درخت در طبیعت یا یک عبر را به شما نشان بدن ده دقیقه این را به شما نشان بدن هیچ اتفاقی هم نگفتن. خب یعنی فیلمو نگرد داشتم دیگر مثل. اینکه یک عکس دارم به شما نشان میرم که جزیاتی هم ندارد که.
شما بگردید یک چیزی در آن پیدا بکنید ریتپ در سینما تقریباً میشود گفت مربوط میمیشه که آن تأثیری که میتماساگرداریم میگذاره چیست مطمئنا وقایه خیلی اثر گذاره. مثلاً. شما الان در سینمای هالی وود. فکر میکنم در یک ساعت و نیم فیلمهالی وودی که الان میبینید در. مثلاً اول قرن ۲۳ به اندازه ۲۱ فیلم. مثلاً دهه چهل هالی وود در آن اتفاق میفتد معمولا در هم ۵ دقیقه ۱۰ دقیقه اولش به اندازه یکی دوتا فیلم تازه کلی ببینید ممکن است یک اتفاقی افتن در فیلم نیفته بعد. اگر به. شما من یک اتفاق نشان بدم که. شما از روش بفهمید که اتفاقهای وسط این صحنه با صحنه قبل افتاده از ذهنتون دارد یک چیزهایی را باستازی میکند و ریتم فیلم تنده. شما کلی دارید انگار اتفاقاتو الان میبینید یا میفهمید که اتفاق افته دیالوگ. وقتی سریعه. وقتی صحنهها جزئیات زیادی دارند که نظر.
شما را جلب میکند و با کارگردانی کردن با کات کردن استاد ریتم که اصلاً موضوع ریتمو شاید در سینما جدی کرد یکی آیزنشتاینه که اصلاً تقریباً میشود گفت که همه کاری که میکردون ریتم یک فیلمی هست به اسم رزمناو پوتمکین ۱۹۲۵ یعنی ۸۴ سال قبل که پای ثابت تمام رعیگیری هاییه که تاریخ سینما شاید تا. حالا از آن وقت تا. حالا انجام شده که برطرین فیلمهای تاریخ سینما چیست دعید میدانم یک رعیگیری درست است ثابت یک جای دنیا باشد که این جاز دهتای اول نماشه آن فیلم ثامت هشتاده خونده ای سال قبل و هنر هنر ریتمه دیگر هنر ریتمه به اضافه آن نوع را هنر تدوینه و ایجاد ریتم با تدوین نگه داشتن تونت کردن هم ببینیم باز مثالی وقایه تعداد وقایه هم مهم نیست اهمیت واقعه مهم است یعنی. اگر یک جایی من تصدیر را نگه دارم. ولی احساسی تویی باشید اتفاق مهمی دارد میافتد. مثلاً دلتون تاب تاب بزند من برنیش نیستی ریت کنده. شما یک جوری درگیرید برای تون به وجود آمده بنایست. صرفا از طلاب تصاویر و مقایه نیسته. چیزی یک خورده ذهنی تره. پرخون ریتم در سینما. نکته فیلم سارا این است.
فیلم سارا واقعاً ریتم تندی ندارد. اگر داستانشو بخوانید. ولی محجوب دلائلی تصمیم گرفته که ریتم فیلمو سریع کند. اینی که. شما. وقتی. این فیلمو میبینید تدوین یک خورده عجیبی دارد پر از به اسطره کلوزافه میخواهد. مثلاً فرص میدین لباس بکشد. خب. اگر من یک آدم به شما نشان بدم که میخواهد ببینید نیمه اول فیلم بیشترین چیزی که. شما میبینید کارای روزمرهی که سارا دارد در اینجام میدهد آشپزی میکند میدهد خرید میکند میآید. فکر میکنم فیلم از دار آموزشی. برای. اینکه ریتی در سینما چیست چگونه میشود تند و کندشگرد فیلم خوبیه هرچی فکر کنید در. این فیلم تنهیدات این شکلی بیدود دارد. مثلاً میخواهد لباس بپوشه لباس را در یک سری کلوزاب میپوشه یعنی. شما. مثلاً فرض کنید اولا نمیتواند لباس عوض کند جلو دوربین در ایران. بنابراین ممکن است. شما بگویید که این تعویز لباس، لباس پوشیدن به دریافت محبیدیت های خود نجود از خدا خواسته هم محبیدیت ها را رایت میکند، هم.
اینکه کل این سحن لباس پوشیدن در هفت هشت را نما دارد ارائه میشود یک دستی که از در آسینگر میآید یک کارچه که اصلاً پایین میرود، بالا میرود،. بنابراین یک. در واقع تصویر خیلی ساده که. اگر کلا یک تصویر عمومی از آن ببینید که اتفاق اولا دارد نمیافته و نظرتون جلد نمیشود در سری تصاویر خورد میشود که. شما کاملاً احساس میکنید که چند تا این بار اتفاق افتاد آن ریت تون میشود خرید میرود در خلابون دارد میدوره همان عجلهی که آن آدم دارد که از این علی خیابون بیاید آن را برد در پیاده را به دوره میتونی جاد میکند در آشپزی دارد میکند. شما تمام مدت دارید کلوزاب میدانید از یکی دارید کلوزاب خود میشود یک جایی ریخته میشود همین را. اگر نمایی دورتر بگیرید. خب این چیز خیلی خستکنندهیه در حال زندگی واقعی سارایی جورایی خستکننده است. ولی. شما این خستکننده بودن در نیمه اول فیلن حس نمیکنید خیلی انگار اتفاقا هجان انگیزه این دقیقاً نشان میدهد که محتوى تنهیداتی وجود دارد که.
شما میتوانید یک چیز خیلی کسل کننده را با ریتم سریع روایت کن تا جایی که سارا اینجا به واقعیت شکست زندگی زناشوش پی میبرد بعد دیگر نمیدانم شاید ده دقیقه هیچ اتفاقی نمیفته فقط. شما میبینید که سارا یک جایی نشسته تکتیک ساعت هست و دقیقاً اثر گذاری این سحنا برای خاطر این که تا آنجا و هر جوری میشده ریتم تنگودنش حد شد با واقع یا بدون واقع این ایده. در واقع کارگردانی سارا است هر جا خواست سریعش کند، هر جا خواست کندش بکند. مثلاً فرشونی سارا میخواهد روی یک سندلی بشینه چهار تا پنج تا نما گرفته شده که اینها برمیگه دیزایر میشوند. بنابراین همونجا هم یک کیفیت یک خورد غیر عادی به وجود میآید که یک نشستن ساده نیست علاوه. برای. اینکه حس خستگی زیادو. مثلاً به شما منتعل میکند آن تحرکی هم که در فیلم میخواهد ایجاد بشود و همچنان حفظ میکند به شدت. مثلاً. اینکه سارا تونتون حرف میزند سارا تونتون را میرود سارا میدوه همش دارد میدوه دیگر برای. برای.
اینکه موضوع فیلم اصلاً این است که یک زنی همه وجودش در اختیار خانواده هست واقعاً دارد در تمام زندگیش سالهاست که میدوه انگار سرشو بلند نمیکند ببیند که بقیه دارند چه کار میکند آنها هم دارند میدوهن برای من فقط یک جوری انگار مثل این ماشینی که کوک شده که باید فلاکالی بکند بچه شو ببره این بر نمیدانم برای شوهرش غذا درست بکند این فعالیت نمیدانم چقدر این حس رسوندم. اگر ریتمو با کارهای کارگردانی تند نمیکرد زندگی سارا واقعیتش خیلی ممکن است کسر کننده باشد نمایشش و اصلاً اینطوری بیشتر یعنی سارا به اندازه یک فیلم اکشن به نظر میآید که. مثلاً در آن یک اتفاقای دارد میوفته یک چیزهایی که اولا این کارگردانی را بگذارید کنار خط گاستانی را بخوانید ترونیش اتفاق برای آن نمیوفته یک روزی دوستشون. مثلاً خیلی قسمت هیجانگیز زندگیش. اینکه دوست قدیمی شد در خیاب را میبین بقیه اعتفاهاش آشگذی رفت آمده های معمولیه و این چیزهایی که من دارم تعریف میکنم خارج از موضوع مختوا سینما مجموعی ویژگیهایی دارد که همه شون یک جورایی برای من مهم است.
مثلاً من فوقالاده نسبت ریت در همه چیز از سینما گرفته موسیقی هستاسیت دارم و طبعاً از ریتم فیلمهای مهرجویی خیلی لذت میبرم که اینقدر استادانی میتونی این کار را را میتونی. خب دیگر دربارهٔ ویژگیهای کلی فیلمهای مهرجویی بگذارید ویژگی بگویم که اینم باز به نظر من ویژگی جالبیه منم این است که مهرجویی تقریباً همیشه فیلمهایی که میسازد به حال خود روشن فکرانست و. فکر میکنم یک مدار عجیبه که فیلماش همیشه فروش و خوبی هم دارد. مثلاً نباید فیلمهامون اینقدر میفیلد با تحجیمه که محتوی خورد سلسفی و این هم دارد نباید فیلمهای. مثلاً پریس، سالا اینها فیلمهای از در فروش قابل قبولی باشد. ولی لیلا یک خورد. مثلاً ملوگرام دارد خیلی آدمها به دلیل چیزهای خانوادگیش ممکن است علاقه مند بشوند به آن. ولی مهرجویی فیلمهای خیلی زیادی دارد با محتوهای کاملاً متفکرانه و روشنفکرانه. ولی تقریباً ما فیلمی از مهرجویی ندادیم که شکست خورده باشد در اکران شاید بمانی. مثلاً شکست خورده باشد دلیلش این است که اولا مهرجویی خیلی به فروش فکر میکند و و موفقیتش در این است که علاوه. برای. اینکه دارد.
مثلاً فکر میکند که حرفهای خودش را بزند. فکر میکنم یک تعداد از خانوما فیلمهارمونو شاید بیشتر از یک بار دیدن بر. اینکه یک کلکسیونی از مود منتور در. این فیلم هست من نمیدانم چند تا خانوی میتا فرایی در. این فیلم منتور کشیده و منطقه روز به اصطلاح مده روز یا مده سال آینده. بنابراین اینها جذابیت ایجاد میکند در این حال این موضوع که این همه لباس در. این فیلم دیده میشود کاملاً فیلم را نتنه خراب نمیکند جزو فیلمه قرار ما این را بدونیم که این خانم از یک خانواده سرورتمندیه و خیلی پرخرجه دیگر زن پرخرجیه که از مشکلات هامونی نیه که با یک نفر ازدواش کرده دیگر خیلی پرخرجه در حالی که آن. مثلاً از در مالی نه یک چنین زمینه خانوادگی دارد نه شغلی دارد که بتواند این همه خرج بکند. مثلاً زیر وار غصت و غرز و خودش همه جایی چیز که یک دیالوگی هست که میگوید که. مثلاً دیگر خسته شده از این همه غصت و این حرفها این را هر آدم دیگر هم ممکن است این کار را انجام بدید ایده خوبیه دیگر به فیلمتون لطمی نزدنید در این حال روی این حساب کنید که این کاری که دارید میکنید یک ده هزار نفر.
مثلاً فرض کنید به تماشاگراتون اضافه میشود من نمیخواهم بگویم خیلی. نکته مصبتی. ولی. فکر میکنم اصولاً. اگر همه کارگردان هایی که میخواهند فیلمهایی که مرد علاقه خودشان هست به سازن یک ایده هایی این شکلی داشته باشند خیلی به نفع سینماست یعنی من الان. برای. اینکه دارم. این فیلم متفکرانه میسازم حرفهای خصوصی و. مثلاً احساسات خودم را بگویم میکنم یک جورایی تمنیداتی هم بلد باشم که جذابیت های جانبی برای فیلم خودم اینجاد کنم برای مهرجویی موضوع هایی که انتخاب میکند نهده پرداخت. مثلاً این که. به هر حال. مثلاً انتخاب نیکی کریمی در اوج شهرت به عنوانی هنر پیشه در فیلمهای سارا و پری مطمئناً کمک کرد که فیلمها با این که موضوع اصلاً آمد قسندی شاید نگشته باشند فروش نعقولی بکنند نه این که فیلمهای خیلی پرفروشی باشند اجاره نشین ها البته فیلمیه که. خب چون کمدی بوده در زمان خودش ریکورد فروش سینما ایران شکسته مهرجویی بعدش دیگر فیلم اینجوری پرخروش نساخته. ولی میگویم همیشه حد در حال خرج خودش فیلم در بیار رویه خوردن دسته.
مثلاً کسی که تاییب کننده شاید بماند این معافقیت هم در کار مهرجویی هست که در هر حال. نکته جالب و اینها من فکر کنم در این رازی کافی دربارهٔ کلیات فیلم مهرجویی گفتم یکی یک. نکته اصلی آن آگاهی و محتوی فکریشه که یک جوری ویژگی خاص سینمایی مجلوی در ایران حساب میشود کمتری آدم در این حد با متاله و فلسفه خونده و اینها در ایران دارد که فیلم بسازه و از آن طرف این ویژگیهای فورمی را هم دارد دیگر از نظر نهوه اجرا بازیگر را خوب انتخاب کردن بازیگر را خوب گرفتن. فکر میکنم اینها کلیات جدایی از مجموعه فیلم هست که دربارهٔ تک تک فیلم هست که میتوانم دربارهٔ مهرجویی بگویم. حالا یک خوردن بند ندیست دربارهٔ دوره های کاری مهرجویی فیلمهاش یک خورد با جزئیات بحث بکنند تا. مثلاً یک جوری فضا یکی از ذهنیتون برای دیگن هامون آماده بشود بعدم میخواهید دربارهٔ شاید حباشی هامون صحبت کنم یک چند تا.
نکته دربارهٔ این که چرا هیگم میگویم که فیلمهای مالکی سخت هم برای تحلیل روان خواهد کنم موضوعی بیست خیلی مختصر بگویم که کارهایی که کلاً میخوایی انجام داده از کده شروع میشود یک جاهایش هم میگویند خیلی فیلمهای جدیدیش هم شده لازم نداشت از درکتا خود هامون آن دوره ای که هامون در آن قرار دارد را مایون مختصر گرمه هایشون سوکیم این انگیزه من برای اینها را بگویم فقط این نیست که که ما هامون را برویم برای این خود برای محسوسی تبلیغ هم بکنم بعد هم نمیدانید. مثلاً. شما یک دوره فیلمهایی میجوری کنند بشین ببینید. در حال فیلم سازه خوبیه. اولین فیلمش فیلمی بسمه علماس ۳۳ که من خودم ندیدم و. شما هم قرار نیستید ببینید. آنطوری که خودش میگوید. وقتی از آمریکا آمد ایران با دکترون. مثلاً مدرکی فلسفه طبعاً همچنان راحت نبود که یک نفر سینمای قبل از انقلاب سرمایه گذاری بکنی که یک آدمی که فیلسفه بیاید برای او فیلم بسازه مهرجویی ادداش اینی که ساخت در این که نشان بده که از ذره هرفهی کاریردنی بلنده. این فیلم جیمز باندیه ظاهران این اصولاً فیلم.
فکر میکنم مهرجویی دوست داشته باشد اصولاً در نحصه. این فیلم کاملاً تجاری، ندیدم نمیتونم قطعی اضافت کنم. ولی میدانم که یک فیلم جیمیز باندیه. مثلاً اکشن این شکلیه که تا جار ممکن است به نظری فقط در آن فن کارگردانی به کار برده. اگر اشتباه نکنم فیلم هم پخش بیندان بلدی داشته یعنی یک منوز سرمایه هم از بیرون و از آن پانه ها پیشه خالجی داشته و نهایتا هم خیلی فیلم موفقی نبوده. ولی حد درقل آدمها را در ایران تهیه کننده ها را غانه کرده که این آقای فیلسور بلد فیلم هست بلد پدهون بکند، بلد. مثلاً بازی بگیره، کار کارگردن بلد کارنامه واقعی سینمایی مرزی که حتماً مرزی دوست دارد که از اینجا شروع بشود فیلم گاهر که امیدوارم همه تون دیده باشید. اگر نه امیدوارم همه تون ببینید تقریباً میشود گفت که هیچ اختلاف نظری در این مورد نیست در ها احتمالاً میدانید که فضای ایران به طور کلی و. حالا. مثلاً خواهیت هنری در ایران این زیریه که همه با هم دشمن همونید. مثلاً محضوری. فکر میکنم دوستی در بین چندان بازیگرها و کارگردانهای همدوره خودش داشته باشد.
حالا اخلاقش هم ظاهراً یک جوریه که خیلی چیز نیست که آدمها برخلاف. مثلاً یک آدمی مثل کیمیایی قضای خوبی به حال همینکه اطرافش وجود نداشته شده. حالا تبیل بکنیم این که حسالت در موردِ آن وجود داشته یا خودش رفتارهایی میکرده که خیلی از او دور میشدند من میخواهم میگویم در همین فضا که. حالا خیلی هم شاید آدمها دوست نیستند با مرجوی هیچ تردیدی وجود ندارد. شما هر کتاب تاریخ سینما ایران بردارید این که نقطه اطب تاریخ سینما ایران فیلم داد یعنی اولین فیلمی که در ایران ساخته شد در تمام جشبارهای بینمالی رفت و این کنجکاوی به وجود آمد که ببینند اصلاً در سینمایی ایران دیگر چه کارایی دارد انجامش قبلش به اصلاً فیلم فارسیه دیگر فیلم سال ازارو سی سال چلوه هشت اکران شده چلوه هفت ساخته شده چلوه هشت اکران شده تقریباً همزمان با فیلم قیصر و این دوتا فیلم نقطه اطفای سینمای ایران هنگار به عنوان شروع سینمای هنری قیصر هم به عنوان یک نقطه اطفا همان فیلم فارسی یعنی.
به هر حال ما سینمای بعد از قیصر داریم دیگر دیگر کلاه محملی ها اصلاً با آقای فیلم قیصر فیلم قیصره که میشود در موردش نه به روان کامانه کرد اصلاً تصور من ذره این نیست که مسعود کیمیایی. این فیلم قیصر را صاف. برای. اینکه. مثلاً یک ایداهای امیغی داشته میخواست اینها را بیان کند. این فیلم بینهایت غریزیه اتفاقی که در فیلم قیصر میافتد این است که قیصر که نقشت را بهروزی مستودی بازی میکند داداش کوچیکه ناصر ملک موتیهیه که نقش فرمان را بازی میکند و در موضوع. این فیلم این است که. وقتی که غیصر خانه نیست میزنند داداششو میکشند برادرهای آدمنگول و. حالا غیصر آمده و میخواهد انتقام داداششو و خوهرشو بدید. اینکه ناصر مدک موتی آن شخصیت اصلی سینمای فیلم فارسی کلاه مخملی هست داشت های. مثلاً سینما دیگر در یک ده بیش زالی از دهه سی تا اوائل دهه سی تا اواخر دهه چهر ما یک سینمای کلاه مخملی داریم که معروفه که با فیلم لات جرممرد شروع میشود لوتیا و لاتا در نقشه های مصفت و ناصر ملک موتی ای نماد این سینماست حتی فردین هم نمیشود گفته کلاه مخمری به آن معناییه که اشون هست.
مثلاً کیپ جاهل به اصرات سینما ایران به معنایی مصفتش این که در فیلم گیسرین آدم کشته میشود و بهرویزی بسوزی میآید انتقامشو بگیره این اصلاً اتفاقیه که در سینما ایران میافتد یعنی. شما. وقتی قیصر نمایش داده میشود واقعاً سینمای کلاه مخملی ها انگار بیگه تمام میشود. این فیلم چنان فروشی کرد در ایران محبوبیتی پیدا کرد که یک نسل یک حدیده جدیدی بارد سینمای ایران شد دوران کلاه مخملی ها. مثلاً اینجوری انگار تمام شد و. حالا شخصیت های شریف قیصر. اگر فیلمهای قبلی اینجوری بود که همیشه باید با عروسی و شادی تمام میشد حریبا همه فیلمهای بعد از غیصر قرارمان ها. شما ده میروند یعنی. اینکه نقطه اطفیه در سینمای تجاری ایران که حد دقل میشود گفت چند لیول سطح کار سینمای تجاری ایرانو بالا برد فیلم غیصر فیلم غیصر واقعاً علا رقم همان.
حالاتی فارسی بودنش اینقدر با احساس ساخته شده اینقدر به نظر من کیمیایی با این شخصیت غیصر یک حالت آتفیه چیزی دارد من همیشه در موضوع فیلم که دارم صحبت میکنم، در احساس مایون ندیدی، یکی راهی آدم به تناقض میخسه در موضوع سینما ایران بریدید که آن ناسایدینشا آرتور سینما را ببینید آن همه فیلمهای فارسی خواهدستیده تیکهی در آن هست که منتاش گرده اینها را کنار هم دیگر و یک سحنی خیلی جالب غیصر هم در. این فیلم گذاشته در حال سال ۴۸ سال به اصلاً مهم است تاریخ سینما ایرانه که گاه آن بخش جدیه به اصلاً فرهنگی سینما ایران باشده میشود. ولی تا زمان انقلاب ده سال ما سینمای درجی یک در ایران داریم کارهای خود مهروی هست بعد از مهروی. مثلاً فرستانی آدمهایی مثل بیضایی مثل شهید سالس و کیارستمیانی کیارستمیانی خورده راحت نیست که دربارهٔ کارهای قبل انقلابش بگوییم بینون مردی برای خاطر. اینکه اشتنافت نشد در دنیا. ولی شهید سالس. مثلاً جواهز بزرگ و یک برحال یک بخش جشنوارهی در سینما ایران راه افتاد که واقعاً فیلمها خوب توشتاخته شد همین الان هم. شما.
اگر کارای دوران را ببینید من فکر نمیکنم گاف اصولاً فیلم باشد که قدیم میشود اصلاً تاریخ مستفدار نیست. حالا یک خورده بذار یک مداد همان گاف بیشتر صحبت بکنه بعد همه فیلمها را نمیخواهم خیلی حرف بزنم در موردِ آن امکانش موجود ندارم گاو داستانه یک داستانی که دوستان میگذرد و. مثلاً داستان استحاله یک روستاییه که. مثلاً تبدیل به گاو میشود به یک معنایی واقعیت این است که فیلم نمیشود با فیلم فرد مرجوعیه یعنی همه چیزو نسبت بدیم به مرجوعی برای خاطر این که داستانی که پشت. این فیلمه از قلام حسن ساعدیه که شاید به اندازه مرجوعی بخواییم به آن وزن بدیم در خوب درمدن. این فیلمه و قلام حسن ساعدیه نویسنده روانکاوه که مرتب به. مثلاً روان پزشک که در تهران سالها تبابت میکرد به آدم یک روان پزشک که به شدت روشن فکر آبا که کار هنری هم میکرد. اینکه فیلم واقعی مایه خوبی دارد برای ساختم فیلم ساختم. ولی. اگر. شما برید خود داستانو بخوانید. اگر فیلمو دیده باشید. اینکه خود تحجاب میکرد فیلم خیلی تغییر کرده.
ولی اینجوری نیست که بلان حسین سایدی بلان حسین سایدی همراه مهرجوییی نشستن و داستانو تبلیغ کردن به فیلمان داستان بیش از اندازه سوریالیسیه که بخواهد در سینما نمایش داده بشود یعنی استحاله یک جورایی واقعاً دارند امجاب میشود طرف یک تعداد فیزیکی هم دارد میکند که اینها را در فیلم حرف گردم در فیلم چیزی که برجستشون. در واقع وضعیت روانی خاصیه که آن آدم پیدا میکند و. در واقع فرو میدهد در نقشت باب خودش داستان این است که روستاییه که خیلی وابسته است به گاوش این وابستهی هم جنبه های اقتصادی دارد یک جور عاشقانه گاف را دوست دارد و خیلی جالب است که فیلم طوری ساخته شده یک صحنهایی در آن هست که. شما احساس میکنید که احساس متقابله گاف هم یک جوری به نشت هسن علاقه دارد واقعاً یک صحنهی در. این فیلم هست من نمیدانم این را چگونه گرفتم برای ممکن است خوششانسی باعث باشد یک صحنهی به وجود بیار. شما معمولا. وقتی میخواهد. مثلاً فرقی یک شخصیتی دیگر سفین قرار بمیره چون آخرین باری که این را میبینی اصلاً ممکن است یک دیالوگ خیلی جالبی دگه قبل از مردن خودش یا یک جور خاصی نگاه کند واقعاً.
وقتی که آخرین روزی که گاو زنده است و مشتفصا به دلائل خاصی دارد میرود. مثلاً یک روستای دیگر کار کند. وقتی مشتفصا از در تقیید دارد میرود میرویه یک جور عجیبی این گاوه بر میگرد و مشتفصا نگاه میکند اینان این که. مثلاً به او گفتن که نگاه آخره. مثلاً دیگر این جای جدایی خیلی سحن جالب اجرا شده من نمیدانم چه کار کردن که گافی محتوی اینن به دلیل گاوه این فرقی هالیش نمیشود بعد این صحنه نینایت جالب در اونده که مثل این که گاوه خیلی تمرین کرده که این صحنه را خوب بازی کند خیلی در نقش خودش جالب ظاهر میشود در حال این ارتباط آتفی عجیبی که بین محشصن و گاوه هست که. شما خیلی جالب است که محشصن از نگرانیه دربارهٔ گاوه خودش شب قبل از. اینکه گاوه بمیره اینقدر نگرانی گاوه شه که در جایی که برسد خانه تیز زنش بخواهه میآید در تبدیلی بیشتر گاوش میخواهه میبینیم ترم بودن این احساس که اصلاً رابطه عاشقانه هست بیشتر از زنش این کاری گاوره دوست دارد که آن را ول میکند میآید پیشه در حال گاوره. وقتی که میمیره. خب من شخصا از احساس این که من دیگر نمیخواهم فیلم را تعریف بکنم.
ولی یک جور حس شاید علاوه بر کلر آتفی همراه با احساس گناه به آن لفظ میده که کم کم دوچاری حالت جموعی میشود که حاضر نیست قبول بکنه که گاوش مرده و نقش گاو را بازی میکنه کم کم میشود گاو و فکر میکنه که منشطن از را مراقبشه و روستایی هم هرچی سعی میکنند که این از این حالت در بیاورند نمیشود تا این که خیلی فیلم شگفت انگیزیه میگوید برای اجرا کردن یک چنین موضوعی در زمین روستایی خیلی کار سختیه که. شما یک جلو باورتون بشود که این اتفاق دارد میافتد. ولی اینقدر این مراهل این استحاله خوب به تدریج به احتمال زیاد. فکر میکنم این قسمت واقعاً این روال جالب داستانی کار قلام حسین سایدیه که اینقدر دیوزن شدند آدمها را دیده که موفق شده که به تدریج یک جوری پیش بوده دارد که من فکر نمیکنم یک آدمی که فیلم گاوو میبینه احساس کند که یعنی چه مگر در روستان یک چنین چیزهای عجیب و غریبی آدمهای روستایی به نظر نمیآد با چاری چنین مشکلاتی بشوند یک شدند درگیر مساعد واقعی زندگی هستند که بخوان یک چنین حالتی پیدا کنند. ولی واقعاً باورپذیری هستند.
من ندیدم کسی ایران بگیره که گاه. مثلاً موضوعش غیر واقعی هست. چون خیلی به تدریجی پیش میآید دیگر. شما هم کم کم میفهمید که اینگار حالش همونجا که رستایی ها کم کم متوجین میشن که اوضاع خیلی بدتر از اونی که فکر میکردن همینان حرف بزنند در نرده چون این فکر میکردن خیلی دوست دارم اشکال ندارد در این یک صحنه خواستش روش اشاره بکنم یک صحنه از که ازدتالله انتظامی آمون نشت حسن بالای سخت خونی خودش نشسته و این روستایی میان که به او بگویند که. مثلاً. خبر بدن که ما دروغ گفتیم که گاوه در رفته فکر کنم اینجاست که میخواین واقعیت روش بگویند یا هنگیز باید فضاها را میکنند. اگر گاوه نمورده. مثلاً در رفته یکی رفته بیاردش. خب من یادم نیستم در هر حال به او میگویند که من دیالوگم نمیخواهم دقیق برایتان تعریف کنم. شما همیز اینجا نفهمیدید که وضعی محشاستان خیلی خرابه خاطی کرده تقریباً جنگایی به نظر میآید خیلی غمگینه. مثلاً دیدید که.
وقتی که رفت در تولیده آمد بیرون گفت که گاوه من که در نمیدون یعنی نفهمه دید یعنی چه دیگر به او گفتن گاو در رفته رفت در طبیله گاو هم در نمیره گاو هم همینجاست شاید این لحظه فکر میکنه آدم فکر میکنه شکل به او دست داده برای یک چیزی میگوید این صحنه یکی به نظر من یک جوری بیگه آدم نامیر میشود. اینکه. اینکه خیلی اوضاع خرافتر از. اینکه فکر میکنه به آن میگویند که به او میگویند چرا اینجا نشستی اینجا همانطور که من منتظرم که تا اینجا هنوز مشترسنه میگوید گاوم در طبیله است من اینجا نشستم مواظب بشم که بلوریا نگاه مرسن این را عذیتش کنم پد بهش میگویند که. اگر نمیدانم گاوم در طبیله است چرا نمیدانید در طبیله است؟ دقیقاً این را خیلی. سؤاله منطقی میکنند. ولی آن دیگر کم کم. شما متوجه میشین چون همونتو راجع میشین تواب منطقی نمیده اوجش اینجاست که به آن میگویند که یکی. مثلاً به ذهنش میدهسته که آره. خب. حالا. اگر گاوه تش نوشه چه؟ جواب منشصن این است که میگوید ماهو نگاه کنیم ببین چلقشن ماه تازه در آمده اول قلوبه بعد یکیش دوباره تکرار میکند میگوید که.
اگر میگوید گاوه تش نوشه آه چیکار میکنیم میگوید هر وقت ماه در میآید گاو منم تشنج میشود واقعاً این دیالوگی که یک جوری فضایی این که یک جوری دارد از دست دیگر ماه و گاو چه رابطهی دارند تشنگی گاو مانه میزند در بردن ماه بعد دیگر کم کم میبینی که اصلاً من میرویم در تبیلو شروع میکنم یونجو خوردن خیلی به تدریج تا کلاً دیگر جوز میشود دیگر و سحنای بعدی اینجوریه که میروند. حالا فکر میکند که محشطان آن بالا نشسته من گاو هست میرود جای گاوتون تباییلی پر میکند در حالی که محشطان آن را سخت منتظرش هست یک جوبران دارد میکند که محشطان خوب مراقبت نکرده از گاوش. حالا دارد اینجوری بانمود میشود که دارد مراقبت میکند از گاوش. به هر حال ساخته این چنین فیلمی جهانی ثومی آن چیزی که شکه کرد شاید بعدی از جشبارهای دنیا را خیلی خوبیه از این این هم چگونه بگویند جایزه ای که به آن دادن اینجور نبود که فیلم جهان سفونی خوب دربارهٔ فقر و بدبختی فیلم خیلی جدید روانکاوانه است دربارهٔ. مثلاً استحاله یک انسان در اصار علاقه شدید به یک چیزی کاملاً مکانیسم های.
مثلاً جبران فروینی در آن هست خیلی فیلم با. این فیلم اولشون انتظامی این افصیبی ها اندیدی نمیدانم محمود دولت آبادی در. این فیلم بازی کرده میشود هم لیست اصامی هنرپیشه های. این فیلمو ببینید احتمالاً تحجیب میکنید که چقدر آدمهای مهم در آن هستند و ترقید فنیزاده این همه فیلم اولشون. یعنی این هارپیش های تاکی بودن که حاضر نبودن بیان در سینمای ایران به آن فضا بازی کنند و مهرجویی اینها را قانع کرد که. این فیلم. مثلاً فیلم خوبیه بیاید بازی کن. و یک جوری اعتماد کردن به مهرجویی و آمدند داخل سینمایی. خب معلوم این زیاد از آن گاو صحبت نمیکنم. فقط میخواهم این چار تا فیلم معروف مهرجویی قبل سینمای ایران که همین گاو، آقای هالو، پستچی و دایرهٔ مینا یک چیز مشتره، این یک دوره کار منفریه که همه فیلماش هم فیلمهای خوبی بیدن پستچی هم جواز بینالمللی های خوبی گرفته دایرهٔ مینا.
اگر نگرفته برای این که شاید یک جور بهتر از مرقی فیلمها بوده که برای خارجی ها اهمیتش شاید خیلی نرموس نبود دارم چطوری به شما بگیرم دایرهٔ مینا فیلمی نبود که شاید دوست داشتن بعد از گاه ببینند فیلم به شدت رئالیستیه. مثلاً اجتماعی. ولی به نظر من شاید از ستایی دیگر بیختر باشد از یک جهازی باز سعید کنگرانیو فکر کنم اولین فیلمش همینجاست یا اولین فیلم سینمایش باشد نمیدانم در تلویزیون شاید قبلن بازی کرد. به هر حال.
این چهارتا فیلم خیلی آن فضای عجیب و غریب سیاسی قبل از انقلاب ساخته شده که فضایی که در آن شریعتی وجود دارد فضایی که در آن جلال آلاحمد وجود دارد یک جوریه دیگر در پونزه سال آخر دوران قبل از انقلاب فضای خاص روشنفکری همراه با سنتگرایی پاکه میدنید یک خط جدیدی به وجود آمد در تفکر ایرانی نفران روشنفکری ایرانی که. مثلاً فرض کنید. اگر ریشه هاشو بخوایید پیدا بکنید مطمئناً یکی فردید یک مجموع فردید فیلسوفه بدون کتاب ایرانیه که شایدهای خیلی زیادی تربیت کرد که از در کلاس های فردید بالاخره کتابی مثل غربزدگی جلاله آلاحمد بیرون مومن مهم کردید کتاب سیاسی اجتماعی غربزد انقلاب باشد از ذره تأثیریتو گذاشته یک جریان دیگر مثل داریوش شایگان اینها اطراف سیدحسین نصر اطراف هانری کربن وجود دارد علامه طباطبایی هست حتی متحدی هم یک جورایی ممکن است با اینها مربوط باشد اینها احیاگر سنت فلسفه ایرانی هستند جلال آل عمد اینها یک جون دیگر یک نگاه احترام آمیزی به سنت دارند شریعتی هم که آن برداره سعی میکند ایده های انقلابی.
مثلاً مارکسی سیمینا را یک جونی رفت بده به سنت اسلامی یک فضایی از روشنفکری غیر درزده در اواخر عمر حکومت شاه به روزون آمد که واقعاً در انقلاب به عنوان زمین ساز انقلاب این جرگ محسر شریعتی که به وضوح محسر بود در اینها واقعاً کتاب آسیا در برابر غرب را نصفن شایبان کتاب خیلی مهمی بوده هرچنین خود سنگینه. ولی به نخره یک لیوینی آدمها را خیلی تر تأثیر قرار دارد ببینید معمولا این اشتباه حوضی دارد که یک کتابی چاک میشود بعد آدمها نگاه میکنند و میبینند. خب این تیراجش دو هزار تا بیشتر نبوده. ولی خیلی کتاب معسیلی نبوده این اصلاً نمیشود اینجوری حساب کن چون ممکن است بگویید پنج هزار نفر کتاب آسیا در برابر در بیشتر نخوندن. ولی این کتاب آن پنج هزار نفری که خوندن بر اساسش یک تحریراتی درشون ایجاد شد آثاری تولید کردن که بعدا آثار ممکن است ست هزار نفر خونده باشندد. شما نمیتوانید بگویید که کما. اینکه ایک از مهمترین شخصیت های این جریان قطعاً فردید سید احمد فردید که یک دونه کتاب هم ننوشته بفراد حرف زده.
ولی جلال آلاحمد، داروش آشوری، داوری، دیگر نمیدانم نمیدانم چند تا آدم هستند که کتاب های زیادی نوشتن و هرشون. در واقع مطلقاً ترک تأثیر افکار فردیدن یک ترکیبی. مثلاً از هایدگر و ابن عربی و چیزهایی که به نظر با هم بیشتری شاید همه هنگی نداشته باشد ارائه میکرد بازی ها فردید هم از ما آدمهاییه که تا دلتون میخواهد دشمن دارد دوست خیلی کم دارد و دشمن تا دلتون میخواهد دشمنهای خونی و معمولا. خب متهمه به این که نه هایدیه را فهمیده نه ابنعربی را فهمیده و اینها را یک ملغمه از ایشان به دست داده من شخصا اینقدر متعالیه ندارم که بخواهد دفاع کنم یا حمله بکنم. ولی. فکر میکنم بیانصدافیه که بگویند که اینجوری مثل کلاجه یعنی مثل یک خود هایدگر با یک مثل این آشبازی هایدگر به مقدار کافی نمیدانم ابنعربی به مقدار لازم. اینجوری نیست. آقا انحال تحت تأثیر هایدگر بوده تحت تأثیر ارفان. مثلاً سنت اسلامی هم بوده و اینها در زهنش برای با آن یک دروی قاطی شده بود. نه. اینکه کلاج نبود.
حالا این که هایگه را خوب فهمیده بد فهمیده این را ابن عربی خودسه فردی دارو بل کنید که بیشتشتیه یک چیزهایی یک خود افکار عجیب و غریب زده غربی به معنای خیلی کلی تر از اینی که شاید. شما وقت من میگویند زده غرب به فهمید غربی که از یونان شروع میشود و در فلسفه اسلامی ادامه پیدا میکند زده ابن سینا زده ملاسدرا حتی همه این را غرب زده این میآید که همچنان ادامه دارد، اوجش الان در این غربیه که میبینید مدرنیسم و الان پست مدرنیسم هم که خیلی فردی درق ندارد حایدیه را هم بیشتر یونان قبل از چیز علاقه دارد. همین که بازی را کنید که از این موضوع را برو. نه، نه، نه، واقعاً با عرشتو هم مثلاً، چه بیپرم، همینجور را سالی کنید. حایدی هم یک جور حرف از دوران اولیه دشتر قبل از لونگار میزند به عنوان این چیزی فردید هم همان جوره آن چیزی که مردم را عذیب میکند یک که فردید دون دوران میگوید دوران امت واحده اسطلاحات همه قرآنی و عردی هست.
ولی بعد اصلاً تفکر یک تفکر جدیدیه و خیلی هم اسطلاح درست میگویند اصلاً این غربزدگی را فردید درست کرده الان دیگر در زبون لغتنامه فارسی در بیاید ممکن است رفترگی به عنوان واژه آنجا صفت شده ای روز این روز پس فردا اینها همین به یک معنی های خاصی یک عالم واژگان دارد. ولی همین راحت نیست. شما کارای فردا را تحریب کنید بگیرنی که سخنرانی هاش را که اعتداد زیادی. مثلاً نوار ضبط شده است در بگویید بشین یک جایی از درهای گوش بدین دوست هم نداشت که چاپ کند. حالا یا. اگر دوست داشت هم نمیکردیم. شما دربارهٔ فردید بخوایید متعلق کنی من میدانم که یک کتابی عباس معارف نوشته مرحوم عباس معارف یکی از نزدیکترین شاگردانش بوده که معمولا من شاید هم تعریف میکنم که خیلی خوب نوشته موروری بر آراء فرد.
ولی یک کتابی که آقای مددفور در آورده که این پیاده شده سخنرانی های فردید که یک اسم عجیب و غریب متناسبه با افکار فردید گذاشته اسمش هست فره اسمش هم یادم فره میرون چیشی و ستوحات آخر زمانی با امتحان بگذاریم اسم خیلی میخواه به این که چشم بخشیدید بگیریم براتو فردید میشود ستوحات آخر زمانی همین چیزهایی از فارسی برای آشنایی بد نیست. مثلاً یک سخنرانی فردید در این کتاب مددفور را که این از پیاده سازی شده دارد. بخوانید ببینید حالت عجیب و غریبی که سخنرانی دارد از دارد پراکندگی چجوریه. مثلاً دستاتش دربارهٔ بازرگان همین چیزی میگوید. و چون عادت داشت به همه خوش میداد به همه بدی میگفت. خب در ایران. اگر. شما همه خوب بگوییدم همه از. شما بد میگویند و. اگر یک نفر به همه خوش میدهد. خب همه هم بهش خوش میدهند این آخر عمدی که با سروش درگیر شده بود سروش همه الان هم میگوید این احمدی نجاد هم. مثلاً مربوط به فردی بیشه مثباه نمیدانم بابا مثباه دیگر چرا این است اصلاً سروش.
اگر بدش نمیآید که بگوید که همه مشکلات ایران مربوطی فردید فردید شهرت دارد به زندگی همان بیدن شهرت دارد به تصداری حتی از هتله آدم یک خوده برقرار چیزهای عجاید غرایه میتونیش هست. ولی در مجموعه نظر من متفکر بزرگیه حد درقم به دلیل تأثیر فوقالعاده امیقی که در شاگرداش گذاشته و شاگرداش هم منتقل کردن به ژانر یک نمونهاش فقط غربزدگی جلال آلاحمده که ممکن است غربزدگیش اونی نیست که فردیم میگفت. ولی آن چیزی است که از آن کلاس ها در آمده دید هم استلاحش هم. به هر حال بگذاری اینجوری به شما بگویم غربزدگی جلال آلاحمد پیاده سازی شده مفهوم غربزدگی فردید ای که معاصر شده آن تاریخ اونیاشو به زوری دو فریز بود و اصلاً خیلی سیاسی اجتماعی شده در حالی که رفت زدگیه فردید حتی نمیشود با فرهنگیه چیزی برای فرهنگی بودن این وجود چناسانه است یعنی اصلاً یک حدیده فلسفی نرگوز به آلم دگذارم، چون سال باشیم من دوست ندارم دربارهٔ فردید حرف دارم. ولی اشکال نداریم نه، یکی که نمیداند بیست که کشوری را باید فرمید در خیلی بیرون کنید یا ترخواست کشوری بیرون کنید.
اگر حایدگیر یک چیزی بیرون کنید، در خیلی برگردید آهان، من دوست نداشتم پشت فردی طرف بزنم که میشود پشت حایدگیر یک چیزی بکنید حایدگیر هم این خورده اقراخ میکنند دربارهٔ طرفدارش. مثلاً سیتیلرون کارم خیلی چیز نیست خیلی. نکته مهمی نیست آیگر آنقدر آدم بزرگی هست که چیزها یونگم کنید یک خورده یا. حالا شاید یک کارانی کردید میدانید مثل چه اینونه؟ مثل این که میدانید چگونه بگویم. مثلاً در ایران میشود کسی را متهم کرد که در دهشتست با جمهوری اسلامی و اصلاً همکاری کردید بابا دهشت است باید بودید میدینید اوزاد چجوریه دیگر یعنی جورایی واقعاً حالت کاریزماتیکی که آقای خمینی داشت همه آدمهایی جوری ماتو مقبول شده بودن و علاقه داشتن همکاری میکردند نمیبونم به نظر من که این خیلی چیزه نشناختن فضای آن موقع است که بگیر آقا آن موقع مسئولیت داشت یک نفر بخوای بعضی ها. مثلاً در ماجرای اخیر از این حرفها زدن دیگر.
مثلاً دیگر از این حرفها ششت و چندشو کار کردن کلاً خیلی دور از واقعیت که بخوادی همشی چیزهایی این آدمهای شست بودن بپرسید ببینید که این کار جرم حساب میشود یا نمیشود. مثلاً فکر کنید به یک نفر بگنه و در. مثلاً مسیحی بودی رفتی جنگ. مثلاً در حرف نزدن. بیچاره آدمهایی که بسیار جو بیدن رفتن جنگ. نظروم ترین آدمهای دنیا بودن. نمیدانم آدمهای خیلی خوبی بودن. یعنی اصلاً چه ربطی دارد؟ زمان.. چون باید بیبودید. مثلاً در اوایل که هیفتلر به قدرت رسید. آنجا زندگی میکردیم. بعد میفهمیدید که آیا قبول کردن این مسئولیت دانشگاهی همکاری با هیفتلر اصاف میشود؟ نمیشود؟ و میتونستند بدخوای اینی یا کار کنید که را tudoم باد اینجور قوی ازار، از کسی بچهای سریع کرد، من کجا کنم. ولی معلوم نبود کارش به کجا میکشده. اولش آلمانو میساخت. آلمان خود شده بود داشت آلمانو زنده میگرد. خب شاید به جای خوبی میرسد. یعنی. شما همیشه این شکلی.. مثلاً بعضی یک بار یک نفر اومدید و من میگفت این توویه ها عجب آدمهای فرانی بودن این را در زمان مصدق عجب خیانت میزند.
مثلاً نیروی نظامی داشتن جدای کودت ها را نگرفتن میکنند. ۲۵ ۲۵ که خودشان را بکشند کنار مصدری که خیلی پشتیبانی مردمی دارد و مخالف حضب در دست توسط شاه نابود بشود شاه که پشتیبانی و مدی ندارد بعدش ما. مثلاً برابر شاه یک کاری میکنیم خودمان میرسیم و از در خودشان همه چیز خوب میشود و خوشبخش میشوند الان که ما میدانیم این اتفاق نیفتاده میگوییم عجب خیانتی کردن. اینکه آن لحظه چه معلوم بود چه معلوم نبود یعنی من احساسم این نیست که هر کسی از هیتبر پشتیمانی کرده یک انگیبش بچسبنیم که پاشیست بوده افکارش ممکن است خیلی هم آدم معتدلی بوده یک.. اخیران با یک نفر صحبت میکردند دقیقاً از این حرفهای عجیب و غریب این شکلی میزد که فلانی هرکی در این حکومت نمیدانم از گوز اول بوده فلان و کسانی که. مثلاً از فلان تاریخه فلان سال کسی خودشان کنار نکشیده این من به او موسم در فکر نمیکنی که یک مقدار اتفاقای سیاسیه بعدی که در این دوران افتاد دقیقاً برای این بود که یک آدمهایی بودند و خودشان را کنار کشیدند و. اگر میموندند یعنی ایده شون این بود که.
وقتی یک اتفاقایی دارد میافتد به جنگی خودشان را کنار بگیرند اتفاقا برعکس شاید. اگر این آدمها خودشان را کنار نمیکشیدند میموندند در حاکمیت بعضی ها اینجوری بودند. مثلاً از آن روزی که در پردستانی خود خون ریزی شد یک عده. برای. اینکه. مثلاً دستشون بخواند کسی آرده نشست آن را برن بیرون ملیگرانه میدانم فلان شدند یک حجمی از حاکمیت لفت کند اینم خیلی ایده جالبی نیست که. شما تا دیدید که یک اتفاق بدی افتاد همه آدمهایی که فکر میکنند آدمهای خوبی هم خودشان را بکشند کنار چه میشود چه اتفاق خوب میافتد که حاکمیت. مثلاً از وجود این آدمها محروم بشود خواهر ممکن است یک آدمی تا دو سه سال سعی کرده بماند دیده نمیشود خودش را کشیده کنار خیلی غذاوت کردن دربارهٔ یک جریان های سیاسی که الان نتیجه از مردمی که چیست کار اشتغاهیه باید سعی کنید برید آنجا روزنامای و موزارو بخوانید برید فضا چجوریه واقعاً امیدواری هست یا نه. فکر میکنم کل دهش هست اونجوریه نه دیگر بگذارید من این بحث را.
خب من جواب نمیدهم بپرس خود هستی و زمانش ترجمه سوگی دارد نه هستی و زمان همان پارسال در بین من بشکلی ترجمه با خوب که نمیشود هایدیا بکرد. ولی. من. فکر میکنم واقعاً زحمت کشید این را ترجمه کردیم. خب من چه دیگر میخواستم بگویم این چهار تا فیلم قبل اینقدر به مهرجویی فضای آن موقع است یعنی یک تنهای سیاسی باید در آن باشد خلاصه یک دورای یک تن سیاسی اجتماعی داشته باشد روشن فکرانه باشد یک چیزی آن دوران موند که. شما. این فیلم را نگاه کنید میبینید که شاید. اما برایتان خیلی و یک موضوع مارده علاقه محجوری تقابل سنت و مدرنیستی که از اولین فیلماش. شما این را میبینید در آقای حالو هست در پوسکی هست با سرعت زیادی در ایران انجام گرفت کلاً فضای سنتی ایران شکرست تراغات سنتی ایران احساس ناامدی کردن و کنار کشیدن و کم کم این تبدیل شد به پناه بردن در تمام جریان فرهنگی ایران همین قربزبین جلال آله احمد شریعتی همه این فضای دههی بعد از هم ناجراهای.
مثلاً انقلاب سپیدو این حرفها به بعد که به شدت حالت حجوم مدرنیسم داخل ایران چه ازار اقتصادی چه ازار فرهنگی وجود دارد روز به روز میبینید که بیشتر آدمها خودشان را کنار میکشند و پناه میبرند به عرضش های سندتی من در همه. این فیلمهایی هست در دایره مینا فوقلاد هست من به نظر من بارهایی من گفتم این برانون بر یک اثر هنری هایی من بخواهم بگویم که. شما پیشگیه هنرمند قرار است که یک جور پیشگو باشد بگوید اصلاً پیغمبر باشد. خبر از یک آینده یک هم بتواند بگوید یک فیلم من میشنستم که. شما حدیعه انقلاب را میتونی در آن ببینید احتمال این که کار به جایی دارد میرسد که مردم شورش بکنند من واقعاً. فکر میکنم که آن دایره دیگر صحنه آخره به جور انگار خطر. اینکه کار به اینجا برسد در آن احساس میشود. اینکه دیگر آن پسر.
مثلاً قهرمان از تیمی که همه به همه چیز پشت فازق غرق شده در این فساد جامعه از آن دقیقا این چیز بهریواره دیگر یک پدر و پسر یکی از گستان میآن در شهر و پدری میمیرود و پدری دارد میمیرود پسری در همان بیمارستان اطرافش ربخ میشود در این روابط فاسد اقتصادی و هرچی که فکر کن جامعه فاسد شهری پزشگاه نشوندی که چه کار دارند میکنند در بیمارستان خون میرن از یک جایی میخرن میآورند، غذایی میمارستانه میبرن، جنوبشتر میفروشن، هرچی فکر کنید دیگر جامعه ایرانی فاصل به صفت خودمان همه دارند از این برابر میدوزدن، یک چیزی که برای آن موقع جالب است که ببینید که چه تصدیری از فضای تهران در. این فیلم هست آخرین صحنه فیلمیه که پدر رحمی میرود به سر چنان در این کارها غرق شده که اصلاً وقت ندارد بیاید سر تشکیل جنازه باباشه این آدم دیر میآید اینجور احساسی هم به قدر ندارد دیده اینجور یک حس پوچی که آن موقع باز این پوچی موندن زندگی آنها مد روزه کارهای آلبر کامو و اینها در ایران هم خیلی پونده میشد آخرین صحنه. این فیلمی دیده که علی نصریان شروع میبنه بدون مقدمه و بدون. اینکه.
شما آرزی نیست حد بزنید کتک زدن این پسر حالتی اینجا زیبایی حالتی جنین و اسیانی میرسد از. اینکه میبینه که اینقدر عوض شده و. مثلاً غرب شده در این فضایی نمیشود دقیقاً نصیریان آدم. اینکه اینجا جمعه سنتی دارد، مذهبی دارد، که چیزهایی را سر میکند، رایت کند، این جوزهای آدم خوب است و چیزی که در فضای ایران هست و میبینید آن نقطه ای که میخواهم موشت تحکیم بکنم نهرزی به دلیل این حالت علاقه ای که به رئالیسم دارد که بخواهد چنرخواد نعمولا در فیلماش فضای دوران دوران آن سالی که دارد من منشوره این است که ساخته میشود انکاس خیلا میکند و مهری آدمیه که میخواهد اینجوری نیست که خیلی هم از دستش درده باز من. با عنوان نمون اولین فیلمه. حالا طبق این لیست منم. فکر میکنم این لیست اینجاش برسته اولین فیلمه بعد از انقلاب مهری که طبق این چیزی که اینجا نوشته سال ۸۸ ساخته شده، ۵۹. فکر میکنم، ساخته شد و نمایش داده نشد. این فیلم بسیار جالبی بود به اسم مدرسه ای که میرفتیم یا عنوان اولیهاش بوده، حیاتکشتی مدرسه عدل آرفان من باز دربارهٔ.
این فیلم بارهای نور در جمعه مدرسه دوستایسانم گفتم شاید دو سه تا فیلم وجود داشته باشد به. شما فضای عجیبه یکی دو سال بعد انقلابتش ببینید و یکیش. این فیلم در مدرسه ساخته شده. مثلاً دانشانوز ها اصلاً به. شما دقیقاً حالت عجیبه انقلابتش ببینید دیگر سیاسی شدند همه چیز نمیدانم من واقعاً شاید نتونم برای. شمایی که سالها را ندیدید برای اتون توصیف بکنم که چقدر فضای عجیبی بهترین فیلم قطعاً این رنگ یک فیلم یکی کیارستمیانی سازده من که بیدارم خیلی خیلی خیلی پیگردن از این که چرا خوب انعخاص از اسمش یادم میسنن. اگر کسی میدونه کارای کیارستمیانی را فیلم یکی در مدرسه میگذاره تقوی معمول کیارستمیانی مصاحبه دارد دربارهٔ تربیت و تربیت و آموزش پردرشانی هست خیلی خوب آن فضای عجیب رفتن سال ۵۸ در آن است سالی که آزادیه، آزادی که هیچ کداش آدت ندارد بگذاریم از خاطرات خودم تعریف بکنم که. اگر خود میشود عجیب بیدن فضا را بتوانم به شما منتظر بکنم و میبینی که در فیلمان یک جورای این فضا هست ما در مدرسه شورای دانش آموزی تشکیل دادیم که از هر کلاسی.
فکر میکنم دو نفر نماینده یعنی کاندیل در کلاس رعییری به طور کاملاً دموقراتیک و دو نفر نماینده میرفت. مثلاً فرس نیهت بچه ساله اولی برن در شورای مدرسه و حرف این بود که مدیر را ما باید تقییم کنیم. مدیر مدرسه را دانشانوز ها باید. شورای دانشانوزی باید مدیر تقییم کنیم. قبول ندارد. این مدیر را قبول ندارد. آن باید بگوید. من ای کاشی ای دیوید فیلم بردارون دهسای آن شعرهای دانشانوزی بچه های از آن چهاردارتون دهسای که این دهیدرستان چه دارند میگویند به هم بیده یکی مجاهده یکی چیزی که فداییه از یک جاهای خط میگیرند و میان. مثلاً فرسان سخنگانی میکنند من هیچ رفت یادم نمیگی یک روزی که شعرهای دانشانوزی به دلیل کارشکنی هایی که مادیر مهنسی دارد در انجام همان مورد میکند دانش آموزها را دعوت کردن بر آموز پیتایات و یک میتینگ بر روزار کردن خیلی بامترست. سخنرانی هاشو باید یادم. مثلاً یکی از روح اصلاً این موقع یک چیزی بود بچه های چیویک فدایی را شعب دانشویش را به آنها گفتن پیشگان. مثلاً یکی رئیس آن.
مثلاً قروی پیشگان مدرسه رفت سخنرانی کرد کف میزدن بچه ها بقل مدیر نازم خالی اصلاً هیچ چیزی بالای سوا قبول نداریم مردم همه چیزو باید ترین کنند دانش آموز میخواهد مدیر ترین کنند این فضا در فیلم که آرستانی در همین در دسته نرسه که میرفتیم یک احساس آزادی مطلع و نیله به. مثلاً اینجایی دوری چیزه. فکر میکنم اردن خیلی آدمیست قبل انقلابه که اینها دارند انقلاب میکنند آن سیمیکیارستمیانی. مثلاً سال فضای سال ۵۸ این را واقعاً مدارک جالب است چون راحت نمیتونید با کتاب کنند به فهمی در کشورش چه دارد میگذاره یعنی مقدار از هم پاشیدگی که با وجود مداره یک دفعه یک دولت انگار غیب شده واقعاً فیلز انقلاب ایران دقیقاً. مثلاً حالت مثل یک فرشته ای آمده یک شب خالی نیست و پاشدی دولت میگوید نیست دیروی نظامی نیست پولیس که میدانم هره از بین رفتن پولیس جرعت نمیکند پولیسی که دیروز داشت تزارات سرکون میکند جرعت نمیکند به یک آدم بگوید که در ماشینی سازی برد ببر یا نبر مانکنه بفضل بگیرم اینش که ببر و اینش را تحلیل بدن یک سری کومیته های مردمی مسلح تشکیل شده انتظامات شهر.
مثلاً درست آدمهایی که فقط دستش این چیزی بفتن تر تا اوان انتظامات ماشین ها را ترافیک و کنترول فراموند مردم کشور را گرفتن و دارند اداره میفرد دانشجوها در تهران رفتن خوته ها را اشغال کردن میگویم. خب ما خوابگاه نداریم و یک اطلاعی دانشجوها دادن خوته های خوب را هم گرفتن نه. اینکه فکر کنید رفتن خوته های پایین شهر یک اطلاعی دادن که کارکنهای هوتل نگران نباشند ما باشیم را پرداز میکنیم. ولی اینجوری نیست که کی میخواهد این دانشجوار از اینجوری میگون کنیم دولت مگر جرات دارد یا دانشجوار بگاهی بگی در سرکار زندگی میگویند مردم از جروب شهر پر شدند و دولت هم چیز میکرد دولت هم چون نمیتونست خیلی مقابله بکند تا حدودی همراهی میکن که. مثلاً حقشونه. اینکه کسی حق ندارد خانه خالی داشته باشد. خانه خالی ببینیم میگیریم میدیم به بعدم. این تضایع عجیب غریب سال ۱۸۸ه که. فکر میکنم خیلی کم در موردش کاروخانری انجام دهند و حیفه با من. در دنیا. فکر میکنم این روزهایی. مثلاً بعد از پیروز اینراکتو ۵۸ و. مثلاً سال ۵۸ اینها سابقه ندارند. یعنی مردم.
اینکه ۲۵ سال یک روزنامه درست استاده گه نشده، یک نشده درست استاده گه سانسون نشده ندیگر،. حالا هرکی دلشان میخواهد اصلاً به منام واقعی کلمه کنترلی وجود ندارد را روزنامه. از این موضوع کاریکاتوری که اینها مابسته به آمریکا و در حکومت محفوظ کردن اینقدر این حرفها را زدن که بازرگان آمریکاییه. شما الان نشستید اینجا و احتمالاً. اگر تاریخ خونده باشید فکر میکنید که ماجرای تسخید سفارت آمریکا در ایران مربوط واقعاً به این که شاه رفت در آمریکا و اینها برای خاطر. اینکه زهر چشم بگیرند یا. مثلاً شاه تحلیل بگیرند گرفتن اصلاً اینجوری نیست باقیتشون میگویید دانشوهای مسلمان آنقدر تحت فشار بیدن که دولت مبقیت تشکیل شده بعد اینقدر آمریکاییه جمهوری اسلامی دارد خورده میشود ترسیده امپریالیسم آمریکا و فلان و اینها فضای دانشگاه اینجوری بود که دانشگاه مذهبیه که میخواستن بگویند ما آمریکایی نیستیم دولت آمریکایی نیست یک حرکت دیوانوار انجام دادن که دیده هیچ گروه چیزیکی و بسیار حکومتی دنیا نکرده بود که را اصلاً سفارت آمریکا را گرفتن از این تهمت آمریکایی بودن خلاص بشوند و.
خب استقبال هم شد برنامه فضایی اینجوری بود که استقبال کردن الان یک ده میگویند که اصلاً چه اشتباه بزرگی بود که جمهوری اسلام آن را تعیید کرد. اگر آن موقع بودید میفهمیدید که تعیید نکردنش خیلی کار ساده ای نبود یعنی چنان مردم خوششون آمد از آن حرکت عجیب و غریبی که دانشگاه کردن که. فکر میکنم. مثلاً در حکومت هم این احساس به بیوید آمد که. خب میگوید. حالا این از شروع های جان اینجا چرا در زاغ مردم نزنیم به نظر میگویم از که مردم دارند بعد از انقلاب شدت چندستگی بین آنها ایجاد میشود یوهای مختلف انقلابی همه جا جنگ داخلی دارد شروع میشود کوردستان اینها این که یک چیزی به بیوید آمد که مردم اوش متحد شدند حتی گروه های چپ همه حمایت کردن به نظر میروز خوب است دیگر دوباره برگشتیم به آن حالت دهتت کاملی که قبل از پیویزن این را بجید داشت و تنها گروه هایی که اینجا کنار گذاشته شدند گروه های ملیگر ها که متهم بودن و آمریکایی بودن ویبرال ها نیستت آزادی مجاهد چپه ملیگر و اینها که معافق این کار نبودن رفتن کنار. ولی بین چفه ها و.
مثلاً میروه های انقلابی معصمی اطحال کاملی در این زمینه بودون داشت که این کار درست است. این فیلم محشوی هم باز دقیقاً همین حالتو دارد که به شدت فضای آن دوران خودش دارد و این ویژگی فیلمهای محشوی. شما واقعاً میگویم سال ۶۷. اگر یک فیلمی سازه این ۶۷ تهران حرف زدنشون روابطشون خیابون ها معمولا فیلمها اینجوریه که هم فضای داخلی میبینید خیابون میبینید همه چیز در. در واقع فیلم مهرجوییی هستید تهران سال شفتر تهران سال هفتاد و خوندهی خیلی چیزی برای من نمیخوا میگویم همه فیلمها با رنشای سارای مهرجوییی نصران تأکیدش در زمین های اجتماعی سیاسی خیلی کند فیلم داخل خانواده دارد بگذاریم. ولی برحال خیلی ویژگیها در کار نفری را میآید که شاید در کار آدمهای دیگر بین خوردی در موقع مستخص نیست. چون فیلمی بسازیم نسازیم از سال ۵۰۰۶۰ کم کم فزا بسته شد از ذره فرهنگی مهرجویی هم رفتیم مدت فرانسه بود اونجای فیلمی دربارهٔ آرتوگانبا ساخت.
این فیلم بدی نیست، صادقون خیلی هم فیلم خوبی نیست، خیلی هم نباید اونگاه باشد آدم که مهرجویی دربارهٔ آرتور رمبو بتواند فیلم خوب، آرتور رمبو حسما شاباز خودتان و اجدادتون فراموست هایی باشند احتمالاً تا بتونید خیلی خوب دربارهٔ آرتور رمبو یک فیلم بساز و با این حال. فکر میکنم بعدشون نیمده همچنان فرانسه همیه از. این فیلم مهرجویی به زبان فارسی هم نیستی که آنجا ساخته. این فیلم در فرانسه هستم چون. مثلاً از مدرسه که میرفتیم تا اجار نشونه شیش سال وقت پس در کارمان مهرجویی که بعد اجار نشونه را ساخته که شروع دوره جدید کاراش یک فیلم کمدی که ریکارد فروش شکست باز. شما. این فیلم را ببینیم. فکر میکنم خیلی احساس مهرجویی بعد از. اینکه برگشت ایران خوب انعکاس پیدا کردیم فضای جامعه چگونه بود. دروقاتی بود یعنی هیچ چیز سر جای خودش نیست.
یک خانه اوپرا که چون نمیتواند اوپرا بخواند، در خانه اوپرا میخواند چون خیلی به علاقه به طریق دارد. آن پشتگو میخواند در خورش بخشه درست کرد. این دمایی این ساختمان خیلی جالب است که هر وقت از گیر میدهد میشود روش درخته. این حالت آشفتگیای که در این فیلم است، جایی مینشیند که همه کمدی این کلمه هیچ معلوم نیست که یک اصطلاحی در زمان فارسی است. میگویند سکسها بهشان میمیشنست. یک جامعهای که هیچی معلوم نیستی به خودسته. آن آدمی که این اوپراها را باید آنجا به خانه اینجا دارد میزند. یک نفر نمیزنم همه... باز طبق معمولی سری تقلبهای عجب غریبی که بوم... بومباهای مسکن دارند میکنند. میماندم سر این کلاب بگذارند یک خانه، یک بیساهلی که همانجا افتاده. تشمکشهایی که داخلش هست، چیپهای مختلفی که اینجا زندگی میکنند. یک چیزی از حد اکثر آشفتگی که ممکن است شما بتوانید نشان دهید در آپارتمانهایی دارد میگذرد در یکی من از این فکر کنم.
خب احساس مهجوری از بعض جامعه ماست در آن سالها که خیلی احساس مسترد و خوبیه دیگر واقعاً یعنی و از آن موقع الان تا الان فکر نمیکنم اوضاع بهترم شده باشد ما کلاً یک نظام سیاسی اجتماعی خیلی آشخته داریم دیگر چون. اینکه عجیبیه نمیدونند. اصلاً یک جاک معروفی درست کرده بودم این موقعی که آقای خمینی نامه نوشت برای گورباچف و شواردنادزه آمد از خارجه دوران گورباچف که رئیس جمهور گرجستان شد بعد از استغال گرجستان آمد ایران جواب نامه گورباچف را داد. چند بار شواردنادزه آمده ایران. یکی درست کرده بودند و گفتند که شوار ندره مسلمان شده گفتند که چرا مسلمان شده؟ گفتند که از خودش پرسیدنگی چرا مسلمان شده؟ گفتند که من رفتم در این کشور، هیچی سریعه خودش نیست هیچکی کار ولد نیست، هیچکی نمیدونه دارد چه کار میکنه اصلاً معلوم نیست که اینجا چه. خبره. ولی کشور دارد میگرده اینجا به حال یک مواشه نیروانی ماوراتر نیدارن کشور را میگردن. در حال فکر کنیم از آن زمان.
اجارهنشین ها که میردون. این فیلم را ساخته هستند حالت دیدر و پیکر بودن از دارد قانونی. خب قانونی بجود ندارد واقعاً یکی کشوری بدون قانون عملاً دارد اداره میشود هر لحظهٔ هر کسی قانون میشکنه. شما. اگر کسی به حقوقه. مثلاً. شما تجاوز بکند جایی هم ندارید دومصورت برید بگویید که به حقوقتون تجاوز شده. مثلاً پرونده برید در. اگر جرات دارید برید در قوه غذایی پرونده درشیده حد دقیقاً ده سال طول میگیشه آخران به جلی ساده ترین پرونده آریه نفر آمد یک که.
شما را سند دارید اشخال کردید به این راحتی ها نمیتوانید برید از طریق عادی غیر عادیش میشود غیر عادیش میتوانید ملکی که مال خودتان نیست در پس بگیرید چه برسد ملکی که مال خودتان باشد صنب داشته میشود یک جوریه دیگر برای بعض کشورها اجارهنشین ها در حال این به طور کومیک یک جوریه برخورده طنز دارد با فضای کلی که در جامعه هست در غالب روابط عجوب و غریبی که داخل یک آپارتمان برصنب دارد میزند من میخواهم برسهم هم در حال دربارهٔ هامون یک چیزی بگویم این ها را نمیتونید با دیدن فیلمها را به دست بیارید اجارهنشینها اینها خیلی مورد توجه قرار گرفت. ولی مهرجوییش دیگر مهرجویی نبود انکاسش در محافل سینمایی و هنری و روشنفکری ایرانی بود که مهرجویی یا عوض شده یا بیشتر. مثلاً شاید فضایی بود که مهرجویی از روی احتیاط دیگر. مثلاً که ترسیده باشد که چیزهایی واقعاً سیاسی اجتماعی بگوید مثل فیلمهای قبل انقلابش دارد یک چیز میکند یک جورایی کمدی میسازد که چیزهایی گفته باشد که خیلی هم نکسی برنفتاره و این به شدت این فضا اطراف مهرجویی تشدید شد از این که شاید.
مثلاً در اصلاً احتیاط آده هرچی هست یکی مهرویه که ما میشناختیم از بین رخه یک فیلم خیلی عجیبی ساخت مهرویه به اسم شیرک یک فیلم دیدکان و جوانانی که میخواهم هیچ جور خاصیتی نداشته بگر از. اینکه خوب خوش ساخت بود و خانه پیشاتش خوب بازی کردن و این حرفها یعنی همه فکر میکردند. مثلاً. اگر مهرویه دارد یک چیزی به اسم شیرک میسازد از این اجازه که داستانشان فکر میکنند و قبل از این ترجمه منتشر شده بود هیچ چیزی میخواهد بگوید. ولی به نظر منی آورده که هیچ چیزی نمیخواهد بگوید داستان کدرکار نوجوانان ساخته و من این را دقیقاً یادم که چیزهای آن موقع کندم. مثلاً این مثال اجارانشین ها ۶۵ هست شیرک ۶۶ هست. خبر نسید که. خب یک فیلمی. مثلاً هامون دارد ساخته میشود این لفظ از اخبار به نظر میآمد که اولا اوریژناله از آن داستانی نمیسازه محجوز خیلی علاقه داشته و دارد که اختباسهای سینما نمیسازه خیلی از فیلماش اینجوریه که اوریژنال نیست داستان یک داستان وجود دارد برای آن.
مثلاً لیلا سارا دیگر شیرک چون میکنند بله مهمان مامان نبل انقلاب آقای حالور علی نصیریان نمایشنامه بوده نوشته گاو و دائره مینار و بلندسین سایدی نوشته. خب چه یک داستانه چکه که خیلی هم معروفه نمایشنامه چک بوده که اختباس کرده کلاً بیشتر اینجوری کار کرد یعنی همیشه پای خودش یک جای محکم بذاشته یعنی یک کاره سارا نمانشنات نعروف ایپسنه، خانه عروسکه و اختباس ایرانیش کرده دیده یک جوری واقعاً سارا فوقران هست فکر کنم میشود سارا را در یک دانشگرده یک. مثلاً سینمایی نشان دارد که به دانشگاه اختباس یاد بگیرند چقدر خوب ایرانی شده بابرتون نمیشود که این محروض به فرنگ اسکاندینالی باشد خیلی این کارها را خوب انجام میداد. و.. خب.. همین شنیدن که حاموث اونی جدیده. دیگر نه کومدیه، نه کودکانه و جوانانه. نه این را دقیقاً یادم میگوید نقضی نفر در فیلم.. در مجلد فیلمش که ما سر میکنیم. تا حاموث سر میکنیم. مثلاً اینجا دیگر تا الان این دوتا فیلم. حالا یک چیزی.. به استراتی میگویند.
بعد در امید نکردیم و خیلی حرف بدی به مهرجویی نزدیم این فرصت تا هامونه واقعی مهدی این را فرده بشونید که محتواشیدید این دیگر دیگر این آخرین فرصت مهرجویی. اگر هامونش خوب در نیمد دیگر میفردیم که مهرجویی تمام شد و یک دفع هامون خیلی خوب در اوند یعنی هامون شروع یک دوره جدید کار مهرجوییه که دیگر آن محضوی قبل انقلاب نیست و. فکر میکنم کم کم همه قانع شدند که این محضوی از آن محضوی قبل انقلاب بهتره محضوی قبل انقلاب خود زیادی سیاسی اجتماعی و اصلاً شعاریه هرچند همه خیلی نمیشود بفش شعار دارد میدهد. ولی محضوی جدید در این حالی که خیلی پر مختبه به نظر میرسد. ولی خیلی هم فضای سیاسی اجتماعی پرنگی ندارد این ادامه پیدا کرد با این دوره کاری شاید بهترین دوره کاری محضوری که از آمون شروع میشود بانون را ساخته سارا، پری و لیلا واقعاً نمیتوانید بگویید مثل فیلمهای قبل این قراف سیاسی هست یا. مثلاً جامعه شناسانه چیز فکر کنیم خود بهتریم از سیارسی اجتماعی بودم و معنای به اسطلاح رسمیشیم یعنی که دوی نکات انگیری انگشت میگذارم که در جامعه ما دارم میگذرد.
ولی در غالب داستانه خیلی روزمره نازمیست کسی ترد به گاف بشود نازمیست که روستایی از. مثلاً روستای خودش راه میافتد بیا در ماجراهایی در شهر درگیر بشود که خیلی اتفاقات در آن میافتد داستان در خانواده میگذرد لیلا بینهایت فراموز ساده ای به نظر میرسد به نظر میرسد این ملو درام خیلی ساده هست. بنابراین همه شن تنش یک چیز عمیقی دربارهٔ جامعه ما هست حمید حمون الان نماد یک جامعه روشنفکری بعد انقلاب ایران یعنی جامعه روشنفکری ایران یک گرایش هایی در آن به وجود آمد در ده پونزه سال آخر زمان شاه به سمت سنت، درزنای مختلف داشت آلاحمدی شو داشتیم، هانی کربنی شو داشتیم، شریعتی شو داشتیم، الآخر که این را زمینی سازهای فکری. در واقع انقلاب سال ۵۰۰ رفت بیاریم و این آدمهای روشنفکری که. شما. اگر نگاه کنید یک جویی تشکیل کردن که برویم سراغ سنت دیگر. حالا انقلاب شده، اساساً رفتیم سراغ سنت سنت دینی دیگر، آن را هم همه سبقه دینی داشتن این دیمی داشتند. حانی پربانیش ارفانی بود. شریعتیش دیمی انقلابی بود. این دیمی خیلی گراهش. مثلاً. امام حسین شخصیت هستی. حضرت علی و.
امام حسین شخصیت های مورد علاقه شریعتی بودند که انقلابی بود. به عنوان موجودات انقلابی. خدا بیام از این آقای خسرو گل سرخی که کومونیست بود. در دادگاهش گفته بود من حضرت علی به عنوان اولین سوسیالیست دانیا حضرت علی خاص به گلو سرای خیلی حضرت علی نیست ایجام های عرفانی ایناش مهم نیست،. امام بودنش مهم نیست، مهم. اینکه طرفدار و فقر هاست. مثلاً جمله مورد علاقهی که روایتی که از حضرت علی نقل میشد در. مثلاً سال ۵۸ و ۵۹ این عبارت معروف بود که شاید در حال. شما دیگر نشینیده باشید آن موقعی در سرها و سر دیوارها و هر جا نویسه شده بود که هیچ کاخی ساخته نمیشود مگر. اینکه در کنارش کوخی را بزرگ بیاید شنید تا الان این را؟ خداحاشکر همین میگویند یک بار به یک نفر گفتم من یکی دوستان میگفت به فلانی گفتم آدم خیلی باستوان محسنیه که بیاید در فلانجا یک جلسات محسنی بگذارد طرف قبول نکرده گفتن آقا بیاید نهجول ولاغه ببون گفتین نهجول ولاغه را که اصلاً نمیشود گفت و هر جاشو بگویم ممکن است مشکل بشود سیاسی اجتماعیه بیکن را کجاشو بگویم هر خطبهشو بگویم.
فکر میکنم دارم دربارهٔ فرانگ آدم صحبت میکنم و اصلاً بد میگویم. حالا این یک جمله از درگیب هست شنیدید آنها خیلی این را میگفتند. به هر حال چون آدمهای این نسل را در نظار بگیری مهرجویی هم جزبشون یعنی واقعاً مهرجویی در کار قبل انقلاب خودش فضای نه بازگشته به سنت هر دقیق دلسوزی برای سنت وجود دارد و نمایش این که اینجا یک درگیری بین سنت این جامعه با مدرنیست به حضور آمده و موضوع اصلی فیلمهای مرد وقتا در فیلم پستچی برادرزاده آقای ازتلاه انتظامی از آمریکا فکر کنند برگشته و میخواهد که پیشنهادش این است که این گافداری و دامداری آقای چیز افتاده دیگر صرف نمیکند این گافدار رد کن خوک پرورش خوک انا خوب است خود در میآرده داشت این خیلی بهتر باسمهی نماده یک جور تحولات حساسیت زای زده سنتی یک جورایی غرولان میکند یک نصفنده هایی میه خوبی را بردارم خوک بیاورم در هر حال با. اینکه مذهبی نیست و اینها. ولی یک جوری نصف خوک استاسیت دارد حانون یک جوری روشنفکر سرگشتهیه که هنوز. مثلاً علاقه ارفانی و سنتی دارد و عجیبا درگیر جامعه مدرنه.
حالا بعد انقلابه و دیگر نمیداند چه کار دارد این کار یک جور زندگی دوگانه محیط کار مدرنه کتابایی که میخواند از کتابای ارفانی قدیم ما تا کیاریف گوره. مثلاً فرض کنید اکزستانسیابیسی اروپایی تا زن و هنر زن و نمام تعمیر موتورسیکلت هر جور چیزی که خوده سبقه های. مثلاً سنتی بین هند و نموند یک آشفتگی فکری انرا با یک زندگی آشفتگی خانوادگی شغلی یعنی واقعاً. شما یک واجب خواهید دربارهٔ فیلم خانوم بگویید مثل نمایشی آشفتگیه دیگر یا آشختگیری که خیلی الان قبول دارند که بیان خوبی از سرگشتیگی های جامعه روشنفکری ایران یک نسلی از روشنفکرهای ایران بعد از این ملگی. ولی سال شمسده هشت آن را قبول نداشت یعنی الانه که حمید هامونو قبول کردن که نمایش خوبی از جامعه روشنفکری ایران به شدت به دینس وقت به. این فیلم حساسی هم پشت بگذارد که یک جوری. مثلاً فرض کنید نهری با تبلیغات. مثلاً فرهنگی جمهوری اسلامی دارد خودش را هماهنگ میکند زیادی.
مثلاً فرض کنید کمبای مذهبی به فیلم خودش داده و از این حرفات داده اکثر نقده ها فکر کنم بعد از نمایش فیلم بلکی بود کنم خیلی نقده های مصبت نمیدرشتند. من. فکر میکنم اصلاً این را نفهم میدهیم. من خیلی دوست دارم. اگر میتونستم و. شما بتونید نقدههای فیلمهاهون را بخوند. مجموعهی از نقدههایی که از مورد نمایشش تا یکی دو ماه بعدش نمیشوند. هیچ مجلدهی سینمایی و فرهنگی ایران نبود که احسانها بعدشون نده. ایرانی نووی نووی نووی نووی نووی طنزیم نووی نووی پیشتر موزو کار سینمایی همه این چیزهایی نووی شدم بگیرم من بعد هم به میاده که میشود واقعاً در اختیارم بود یعنی نصف خیلی شدم از این نووی بگذارم در اختیارت ببینی که چیزهایی عجیب و غریبی در موزوی خیلی نووی شدم از آن موقعی نمایشی سوی جشباره تا زمانی که یک مصاحبه ای انجام شد بین آقای طالبی نژاد و جانبه شیم موروانی اولین نقدی که به نظر من حد اقل خطوط کلی فیلم را درست بیان کرد که.
این فیلم از این چیست این مصاحبه از مجال فیلم چار شد قبلی شده نقدات رشتناکه این جورایی منتقدین را نفهمیدن که این چیست بعد از این نقد. فکر میکنم یک خود فضای بهتر ایجاد شد این تا. اینکه الان قامون که از محبوبترین فیلمهای. فکر میکنم بعد انقلابی که همه دوست دارند لطف اول را کشت بود غیصر هم فکر کنم دونیست چازه اول بود. ولی حمید هامون کاملاً یک آدمی که محبوبترین و جالبترین شخصیت این اصلاً سینمایی ایران. برای. اینکه الان فکر میکنند که نیان خوبی هست یک روشن فکر درده انقلابیه بعد از. اینکه ما شاعرهایی که قبل انقلابیه دادیم که درگردن به سنت را انجام دادیم. حالا در جامعه اصولی درگردن به سنت و این جوی هایی هم مدرنیست توشیما خودآگاه نمیشود ادامه دارد محیط های کار مدرن هم یک جویه دیگر. خب از. اینکه. فکر میکنم بیان خوری از این ماشفتگی هایی که پیش آمده به اضافه. اینکه من چون نرار فیلمهای مونده بینید هیچ این را با این پاتی نکنید که مهرجویی فیلم ساخته دربارهٔ فضای روشن حتی مهرجویی را نمیسازیم من یک چیزی میخواستم بگویم که. امام خود بیر شد و براش.
اینکه مهرجویی نمیآید مثل درزی ها به. اینکه من یک شخصیت برخواهم درست کنم که این نماد و خونی باشد از وضعیت را براشم فکر میگویندم نجور یک شخصیتی را میسازد و تا جای ممکن سعی میکند که شخصیت زنده باشد روابط طبیعی داشته باشد یعنی شخصیت واقعی. حالا. اگر نیمی این آدم را خوب تصور کرده باشد این نماینده خوبی ممکن است از یک جرگانه اجتماعی باشد یعنی یک نگاه اجتماع سیمونی دهید که هر وادستی که بر این آدم دارد اتفاق میافتد یک جوی قرار است که چیزهایی از ژانر را نشونده دارند فیلمهای مرزی که به اسم روزمان هستند واقعاً. شما فکر کنید یک آدم در این جامعه دارد زندگی میکند با همین افخار و همیال و همین جوابت خود. شما ها هم. اگر الان یک نفر واقعاً بیاید یک سیدن خیلی خوبی دربارهٔ زندگی روزمره. مثلاً یک دانشوی ها را درست کنید و سرکنم به بهترین وجه ممکن زندگی. شما را تصویر بکنم از در خانه که میدین دانشگاهی نمیداند. اینکه خیلی خوب بسازه یک چیزی در. این فیلم به وجود میآید از مزدیدیت. مثلاً جوانان ایران مرحبا همه این. شما ممکن است ارانقرده در یک فضایی هستی نمیدین.
ولی یک ویژگیهایی داریم دیده ویژگیهایی که مرحبا نسل. شماست. اگر آدمی کسی را خوب تصویر بکند یک چیزی مرود به آن فضای جامعه نصفی که این خونر مهرجویی به نظرم این است یعنی رئالیسم مهرجویی کارهای مهرجویی چنین چیزهایی را به وجود میآورد یعنی یک فضای واقعی آدمهای واقعی و طبعاً نشاندنده چیزهای واقعی در جامعه هست آن لحظه در حالی که روشنفکرهای ایرانی داشتن و همه ته میخوردن در آن فضا شاید خیلی خوب نفهمیدن که حمیده هامون خوب دارد آن فضا را انکاس میدهد این است الان بعد از ۲۰ سال. وقتی به آن نگاه میکنند شاید راحت قبول میکنند که آره ما آن موقع اینجوری بودیم بلو. اینکه نمیفهمیدیم حمیده هامون شخصیت خوبیه. برای. اینکه سال ۶۷ یک روشنفکر ایرانی را اصلاً نمایشون. من میخواهم بگویم که فکر نکنید نوابط خانوادگی هم جزو فضای روشنفکری ایران و این را همین ده همونی آدمی که دارد واقعاً زندگی میکند همین چیزی. فکر کنید مثل. اینکه یک آدمی واقعاً مهرجویی دیگر باشد اصلاً میگویم. من نهایت سرشی کرده که یک آدم خوب در بیانه.
تمام نظم فیلم هم به خود شخصیت همین است ها میدهیم فیلم درباره آدمها، برهم یک اسمش هامونه ها فیلم درباره ماجرای خاصی نیست تقریباً ۲۴ ساعت زندگی آدمها میبینید با همه چیزهای عجیب و غریبش در آن رویاه هم، رویاه که شبهها میدهند هست تخیلاتش هم هست، مسائل خانوادگیش هست، شغلیش هست خاطراتی که یادش میآید که دوستش فرانجا بوده چه حرفی زدن کجا رفتن افران فیلم اینجوری شروع میشود که. شما حمید هامون را در شهر بعد از یک رویاهی که اول فیلمه حمید هامون را در یک وضع آشختهی در خانه به نام مبلمان میبینین و شروع میکند نظافت کردن خانه و این جمله را با خودش میگوید یک از کجا. مثلاً میگی و اینجوری شد شروع میکند. در واقع تیم هامون این است شروع میکند سعی کند بگوییده که چه شده که کار به اینجا رسیده درست است که. شما در زمان آل ۲۴ ساعت و بیشتر اولا نمیبینید. ولی در چند سال زندگی این آدم یک جورایی مرور میشود منتها کاملاً با این به اسطلاح روش جریان سیال زهن یعنی گستو گریخته.
شما خاطراتی بودن دربارهٔ ازدواجش دربارهٔ رابطش و حتی خاطرات قدیمی دربارهٔ رابطهش به خانوادهش موقعی که کدک بوده و آشنایش نمیدونن باید آدمهایی و الاخره این که نظم روایی مشخصی ندارد مثل یک. در واقع همان طوری که همین دو همان زندگیش آشفته است روایت هم آشفته است من نمیخواهم بد بگویم برای کسی که نقض و ندشت به این منتقلات خوب ایرانه. ولی یکی یک نفر از منتردار خوب ایران بعد از گشتگاره دربارهٔ فیلمهامون نگشت که. این فیلم ساختار ندارد دی نظمه. مثلاً یک جوری در حالی که واقعاً. فکر میکنم. اینکه از جالبترین چیزاش ساختارشه زبان محتواش همه هنگ آدمی که اینقدر آشفت است. خب این هم زمینگیش دیگر آلگی خوده از بچهگیش خوده یعنی.
آشفتگی فیلم ارادیه، حسفی میگرفته مهرجویی که نظمی نداشته باشد در روایتی که دارم میکنم یعنی واقعاً اینجوریه، میرود یک جای چیزی، میرود یادی یک چیزی میافتد. شما میبینید که یک خاطرهی نقل میشود خیلی از این نظر شبیه، از از ساختار، یک جدایی شبیه فیلم ۸۵ و فیلمی در این صحنه را من اینجا یادم نمیدهد اینی که در جشباره فیلم فجر خیلی به همیدوانی به سیمه ها مجازه دارند به در غیر متحققیبی من آن مجورو خیلی ترقیل نمیگرستم این سیمه ها و. فکر میکنم که این توجه زیاده نسلوگی سینمایی ایران به. این فیلم یک مقدار باعث شد که فضا زد. این فیلم بشود فضای خود روشنفکری سینمایی منتقلی احساسشون اتفاقا در آن دورانی مونتیم به شدت نیوه های دولتی دارند یک چیزهایی را تزریخ میکنند در فرهنگ و سینمایی ایران مثل اصلاً. شما باورتون نمیشود اکثرامنهای بدی دربارهٔ تارکوتکی. مثلاً در ایران به وجود آمد که این یک جو سینمای دینی دارد.
مثلاً از بالا تضریر میشود حساسیت های به وجود آمد که دربارهٔ فیلمهامون محسوسا با این جوارزی که دادن تشکیل شد جایزه بهترین بازگرد بهترین کارگردانی یک عالم جایزه گرد. این فیلم اول جشنواره سال ۶۷۷ یا ۶۸۷، ۶۷۷ بعد این را من میخواهدم آن فیلمی هم یادم نمیدهد بعد از. اینکه همه جایزی تمام شد، یک جایزه دیگر خونده شد بعد میسخواد از. این فیلمون ببینید من این را بگویم. شما باید ببینید کجای. این فیلم همین چیزی پیدا میکند جایزه ویژهٔ حیات داوران یعنی میدانم فرانسیس به فیلمهامون در راه ترویج و تبلیغ فرهنگ علی خواهید. بعد من چیزی که یادم نمیدانید یک فرژوی رفت را صحنه در حال که سر رزشت میکنم میخندید این جایزه را گرم خودی سب نفهمید کجای. این فیلم تبلیغ فرهنگ علی خواهید. وقتی جوایز دادن. فکر میکنم فضای اینجوری شد که لاباد نظران این یک زندومنده های پاشته پرده هست که شخصیت محبوب همین دارد مطالعت مرشد دارد اسمش علیه یک جورایی یک جایی با در صداخونهی با تصبیر ازرات علی هم شده زیرکی های به نظر من در فیلم هست آن موقع شاید درزیر ندیدن.
ولی الان نگاه کنیم کند مشخص که به ارمان چندان آوانسی هم به کسی در. این فیلم دابه نشد یعنی مردی ایک از شخصیتنی فیلماشه. این فیلم آمدید هم دربارهٔ مقیه فیلمهایی که در دوره هست یک زیاد حرف نمیزنم شاید معروفترین شنون بانوه که سالهای سال بعد از آمدید توغیف شد شاید مردی را خواهد کرده. اینکه توحمت همکاری و دولت را. مثلاً از خودش پاک بکنی. این فیلمی ساخت که به نظر من بدیگه بود که توغیف شد سالهای سال توحید بود بعدم خواهد بسیاری جورایی در زمان آقای خاتمی به رخری مجمعیزی گرفت و یک نمایشش محکومی دادن و هم دولت از دستش راحت شدند نرمی هم خواهد بسیاری فیلم دیگر تمام شد دیگر ماجرای سیمان بانو اینجا در این لیست. شما دا آیمگینیه بانو را زمان نمایشششون بعد از سارا و پری و لیلا و درخت گلابی نوشته در حالیت بانون بعد از خیلی هامون صافه شد. دیگر بقیه این دور هم که سارا و پری و لیلا هست و. فکر میکنم درخت گلابی بازی خود فضای دور کار مهرجویی عوض باشد که دیگر ربطی نمو ندارد. من برای این مقدمه دربارهٔ.
اینکه مهرجویی قبل انقلاب چه بوده از او چه انتظارایی میرفتن یکی در کارهای مهرجوییی هامون خیلی خیلی مهمی است دقیقاً از. اینکه در سینمای بعد این قرار مهم است خیلی هم منتظر. این فیلمی بیدن و. حالا شاید حدقا این را میشود بود که. اگر از کلیفت خوششون آمد یا خوششون نگیمد هامون کسی را نارمید نکن یعنی بالاخرون مهرجویی جدی متفکر را در هامون دیدن. حالا. اینکه از حرفش خوششون آمده باشد یادنی بخشی کنست. ولی دیگر هامون مثل شیرک نبود که فیلم فیرکانه و جوانان باشد و همانطوری من دیگر زیاد مشتر از این توضیح نمیدانم. فکر میکنم هامون دلیلی با همین نقدار حرف کنگی که من دربارهٔ نهرینی زدن شاید درمان قبول بکنیم من خیلی باورمشم. نیاد. فکر میکنم که مهجوری دارد دربارهٔ جامعه فیلمی سازه. من فکر میدهم که همان خیلی نزدیک به زمینگی خود مهجوری. الان من نمیخواهم استرال کنم که اینجوری ببینیم. ولی خیلی هم اونجوری نبینیم که این مرای فیلم سیاسی و اجتماعی دربارهٔ. مثلاً جامعه ایرانی و روشن فکری باشد. خیلی چیزها در. این فیلم به نظر من توقیت خصوصی هستند.
اگر چون ندینید احتمالاً برزیاتون نمیتونم خیلی در موردش صحبت کنم. دربارهٔ یک چیزی باید فیلم را ببینم بچه ها، من یک مصخه CD از آن دارم. VCD. که فقط خیلی شاید مناسب نباشد. در حجم زیادش بکنم. دو تا CD را افراد ۶۰% نکنم. این کاری چه کار میشود کرده من نمیدانم. من میتوانم سیگیر را در اینجوری کشورده کنم یا. اینکه مثل این نسخه دیگر ای شاید بشود ۳۰۰۰۰ از آن گیرامه شاید من بتوانم این چیز پیدا کنم بعضی دیگر چیزها هست دیگر از این کشورده کنشورده کنشون فقط دکته این است که یک طوری باید قبل از. اینکه قبل از. اینکه جلسه یک دسته ام نامونه فیلمی اپلود شده و چنده گیرده باشد من که در رایی دوست دارم که جلسه یک هفته تنها میآمدنم که ترم شده شده خواهم سرم شده بگوید ایشای در. اینکه به همین دهانه فعلاً اینکارو بکنیم یعنی.
مثلاً در چند روز آینده سرکاریم نسخه را پیدا کنیم و اپلود بکنیم یک هفته هم به این وقت دادیم فعلاً در این دیدن فیلم بعد یک هفته بعدتر بگذاریم بعدم بگیریم به شروع روال آدی کسی هم نفرده که چگونه این اتفاق هست دارم این واقعاً یک ذره برایم سخت است که هر هفته بخواهم این جلساتون میآید فعلاً بس درست است بعد یک هفته با هفته دیگر باشد در مدت هم یک جوری. شما باید. این فیلمها را از من بگیرید. اگر من خودم را پیدا کردم میتوانم اپلود میشوم. شما افتن اطلاع میدهند که اپلود شم شکر میکنم