خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۲۰)
آخر جلسه قبل فرض کردیم که وسط سوره نور را تقریبا تمام کردیم قصد ندارم دوباره درباره آن فعلا صحبت کنم . آخرین آیه ای که در آن بخش هست آیه ای هست که میگوید همه چیز از آب خلق میشود ، آب به همان معنای عمومی (مایع) منظور هست نه به معنای شیمیایی . دفعه قبل روی این تاکید کردم که تمام شدن این متن با یک تصویری است که انگار موجوداتی که از در آب دارند بیرون می آیند و هرکدام هم به روشهای مختلف راه میروند ، برخی میخزند برخی چهارپا و برخی ها هم دوپا هستند . به هر حال آخرش با مفهوم آفرینش تمام میشود . تمام بحث هایی که تا الان کردیم تاکید روی این بود که کلا این سوره متمرکز روی مفاهیم و احکامی که حول و حوش جنسیت دارند میگذرند. یکی از چیزهای مهمی که در اطراف جنسیت هسبت به غیر از تشکیل خانواده مساله ی بچه ها هم هست ، یعنی اینکه جنسیت به هر حال نتیجه اش توالد وتناسل است . خانواده جایی است که بچه ها متولد میشوند . تقریبا تا الان درمورد این مساله که بچه ها این وسط چه نقشی دارند خیلی صحبت نکردیم . من فقط دفعه قبل اشاره کردم الان هم میخواهم این اشاره را انجام بدهم که به قسمت وسط دقت بکنید که در بخش پایانی زیاد آب وجود دارد ، بعد ار آنکه تمثیل مربوط به موج و آب می آید......مثل اینکه از بحث نور شروع میشود آن تمثیلی که مربوط به خورشید است- اگر خورشد را معادل نور بگیریم – ونهایتا میرسد به حالتی که آن وسط وجود دارد . خیلی.... و کاملا بدون نور است ولی انگار دارد توضیح داده میشود که این به چه درد میخورد . زنها هما حالت غربی آن حالتی که نهایتا منجر به خلقت و آفرینش میشود که نمیدانم متوجه منظور میشوید یا نه امیدارم متوجه بشوید. اول حالت غربی که حالت تاریکی بدون نور و پر از آب هست آن حالتی که از در آن ناخود آگاهی از در آن چیزهایی که در واقع در وجود زنها شاید غلبه داشته باشد ، آفرینش و خلقت به وجود می آید. چیزی که همه برای زندگی احتیاج دارند . آن قضیه مثلا در یک فضای روشن ..... که بیابان است هم دارد دنبال آب میگردد . چیزی که ضروری برای هر موجود حیاتی است . من میخواهم تاکید بکنم که این را از دست ندهید و آن هم غلبه کردن عنصر آب در بخش میانی است . و اینکه من صحبت زیادی درباره کودک نکرده ام در این سوره نیز تاکید زیادی روی بچه ها نست و جاههای هم که نشان داده میشوند پشت یک دری ایستاده اند و اجازه میگیرند مثل اینکه در این سوره خیلی به آنها بها داده نمیشود . این خلاف آن تصویر عادی است که آدمها از مساله خانواده و جنسیت به طور سنتی ممکن است داشته باشند . حالا من فکر میکنم که اگر سوال کنید که جنسیت چیست ؟ به صورت سنتی میگویند که خداوند غریزه جنسی را قرار داده برای اینکه انسان به توالد و تناسل ادامه دهد . خداوند میتوانست برای تولید مثل روشهای دیگری هم داشته باشد . جواب اینکه چرا جنسیت در عالم وجود دارد توالد و تناسل نیست زیرا موجودات زنده از آغاز دو جنسی نبودند بلکه تک جنسی بودند .در حالت تک جنسی توالد و تناسل به جهاتی راحتتر هم هست . این سوال که جنسیت چگونه به وجود امده هنوز هم در زیست شناسی یک معما محسوب میشود . کسانی که به نظریه تکامل معتقدند معمولا برای این سوالات جوابهای غایت شناسانه می اوردند . یعنی اگر از آنها سوال شود که چرا جنسیت به وجود آمده یا چرا تولید مثل دو جنسی شده است . جواب میدهند که دو جنسی بودن چه خوبیهایی دارد و چون با نظریه تکامل این خوبیها را دارد پس خوب است .......معما این است که چگونه یکدفعه جنس نر و جنس ماده به صورت همزمان به وجود آمدند . این یک اتفاق است مثل اینکه باید همزمان یک متاسیونهای مکملی یک وجود بیاید دو جنسی بشود . حال جدای ار اینکه این نوع جوابهای غایت شناسانه مشکل فلسفی دارند. به هر حال چیزی که در نظریه تکامل میگویند این است که چون دو جنسی با عث میشود که ژنها با هم دیگر مخلوط شوند و یک جنسی اینطور نیست . یک جنسی مثل کلون کردن است . یعنی همه صفات کسی به فرزند خودش منتقل شود در حالی که دو جنسی اول تنوع صفات به وجود می آید که از نظر تکاملی میگویند خوب است . سه جنسی و چهار جنسی بهتره و همینطوری میشود ادامه پیدا بکند . من واقعا دوست دارم که این سوال در ذهنتان باشد و میخواهم در موردش بحث کنم ، از نظر علمی به وجود آمدن جنسیت معمای جالبی است که جوابهای جالبی برای آن وجود ندارد یعنی چطور شد که مثلا حیوانات و حتی خیلی از گیاهان زندگیشان به این سمت رفته و این موجودات به صورت زوج به وجود آمدند . از نظر علمی خیلی سوال جالبیست که هنوز به نظر میرسد جواب قاطعی ندارد .در عین حالی که میخواهم تاکید بکنم که تا حالا در مورد تولد و کودک خیلی بحث نکردم و جای بحث دارد و در سوره هم به صورت مستقیم به این موضوع اشاره نمیشود. ولی قبول بکنید وقتی من اینقدر تاکید میکنم و خود سوره هم اینجوری است که تا کید بیشتر روی بیت است نه حتی روی روابط عاشقانه به آن معنایی که در ادبیات متداول است . خلاصه بچه ها در آن بیت حضور دارند . اگر اینجا تجلیلی از زندگی خانوادگی هست در این خانواده بچه ها هم حضور دارند کما اینکه جاههایی هم دیده میشوند . یکی دو جا وقتی حکم حجاب بیان میشود ممنوعیتهایی برای آنها وجود ندارد ، یا وقتی که بیان میشود که یک اتاقی باید وجود داشته باشد که حتی بچه ها هم باید برای ورود به آن اجازه بگیرند و کسی هم حق ورود ندارد حتی بچه ها. اینجاست که حضور بچه ها دیده میشود. این بعلاوه اینکه تاکید به آن مقداری که شاید .......من تاکید میکنم که رابطه بین زن و مرد در این سوره موضوعیت دارد و در این سوره این مساله مستقلا موضوعی است که باید به آن اهمیت داد نه فقط این تصور که خانواده تشکیل میشود برای اینکه تولد صورت بگیرد.
حالا میخواهم در این مورد بحث کنم که منظور از خانواده و تشکیل خانواده چیست؟ بگذارید برگردیم و از اول سوره شروع کنیم ، در مورد اولین آیه سوره بحث بکنیم . مثلا قسمت وسط را تمام کردیم از اول دوباره شرع میکنیم . در مورد احکام ابتدایی سوره هم بحث بکنیم ، با توجه به اینکه فرض میکنیم قسمت وسط سوره را کم و بیش فهمیدیم بنابراین ممکن است نگاهمان نسبت به بخش ابتدایی هم تغییر بکند . همانطوری که در مورد حجاب مثلا فکر میکنم قبلا وقتی که ........ سعی کردم نشان دهم نگاه آدم باید به صورت طبیعی عوض بشود . به غیر از آیه اول و دو آبه اول در مورد زنا و آیه ای که میگوید: "الزَّانِي لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةً وَالزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌ ۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ "(آیه ۳). همانطوری که سوال ممکن است خیلی سوال عجیب و غریبی به نظر برسد که بپرسند خانواده یعنی چه ؟ یا وقتی از بیت صحبت میکنیم بیت یعنی چه؟ ممکن خیلی سوال عجیب و غریب به نظر برسد . اینکه بپرسند خانواده یعنی چه ؟ اگر از بیت صحبت میکنیم بیت یعنی چه؟این سوال شایدکمتر عجیب به نظر برسد که منظور از زنا چیست ؟ و چرا بد است ؟ و چرا اینقدر عواقب دارد؟ لحن آیه جوری است که تایید میکند که حکم شدیدی وضع شده برای اینکه از دید مردم حکم سنگین است به خاطر اینکه بلا فاصله تاکید میکند که "وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ " . آنگاه از نظر مردم مجازات سنگینی وجود داردکه این مقدار رافت از طرف مردم برای یک عمل خطایی که صورت گرفته است وجود دارد . سوال این است که درک بکنیم که چرا اینجا این قدرشدت عمل وجود دارد و این چه چیزی است که اینقدر مغضوب قرار گرفته است؟ اگر بخواهیم تعریف بکنیمم و توجیه بکنیم که چرا اینقدر سختگیری شده با توجه به محتوای سوره ممکن است آدم اینجوری بحث بکند که در رابطه جنسی چیز خیلی مقدسی وجود دارد که شما میتوانید از این طریق به اهداف خلقت انسان نزدیک بشوید، جامع اسماء بشوید ، به خداوند نزدیک بشویدو حالت تسبیح به شما دست دهد و وارد حوزه عرفان بشوید و به تعادل برسید . همه این چیزها در خانواده است که شکل میگیرد . بنابراین کسی که خارج از خانواده بدون ضابطه مناسبات جنسی برقرار میکند ، یک چه خیلی خیلی مقدس و خوبی را دارد خراب میکند . مثل اینکه رابطه مقدسی را تبدیل به یک بازی کودکانه میکند . دو نفر با همدیگر از روی هوس یک رابطه موقتی را برقرار میکنند و این رابطه اصلا ادامه پیدا نمیکند و شکل نمیگیرد و این آدمها مستحق این هستندکه مجازات شوند .در واقع انگار یک چیز خیلی سطح بالایی را به یک چیز خیلی خیلی سطح پایین در حد یک رابطه جسمانی تقلیل میدهند. اگر تعریف بکنیم که زنا یعنی اینکه آدم بدون تشکیل خانواده رابطه جنسی برقرار بکند ، آنگاه ایراد چیست ؟ اینکه رابطه جنسی ممکن است منجر به تولد کودک شود . خیلی ها اینجوری نگاه میکنند که چرا رابطه جنسی نامشروع خیلی بد است ؟ برای اینکه رابطه جنسی منجر به تولد کودک میشود، تولد کودک هم احتیاج به سرپرستی دارد . همین اتفاقی هم که الان در دنیا میبینید ،که چقدر بچه های بدون سرپرست وجود دارد. و این دلیل این است که محدودیتهایی گذاشته شده است و هرکسی نمیتواتد با هرکسی رابطه برقرار بکند و باید حتماً در پوشش خانواده باشد . چقدر این جوابها نزدیکند به اینکه بفهمیم موضوع واقعاً چیست ؟ ببخشید ، فقط کودک هم نیست من اینجا نوشتم ، اگر به قدیم برگردیم به طور قطع مساله سرپرستی کردن از زنها هم در بین است ، زنها هم احتیاج به سرپرستی دارند مخصوصا وقتی که باردار هستند ، حتی الان هم وقتی که باردار هستند نیاز به سرپرستی دارند ، و از نظر روانی نیاز به حمایت دارد و در رابطه نامشروع این چیزها شکل نمیگیرد . چرا کافی نیست ؟
ٱلزَّانِى لَا يَنكِحُ إِلَّا زَانِيَةً أَوْ مُشْرِكَةًۭ وَٱلزَّانِيَةُ لَا يَنكِحُهَآ إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِكٌۭ ۚ وَحُرِّمَ ذَٰلِكَ عَلَى ٱلْمُؤْمِنِينَ
مرد زناكار، جز زن زناكار يا مشرك را به همسرى نگيرد، و زن زناكار، جز مرد زناكار يا مشرك را به زنى نگيرد، و بر مؤمنان اين [امر] حرام گرديده است.
پرسش از تقدس نکاح
سوال: تقریبا همه چیزهایی که گفتید را میشود جورهایی مختلفی درست کرد ، مثلا میتوانند بچه دار نشوند و اینکه میگویید یک رابطه مقدس را خراب میکنند ، آدمها خیلی کارهای دیگر میتوانند بکنند که خیلی از این شیطانی تر باشد
استاد: منظورت در زمینه جنسیت است یا کلاً ؟
شاگرد: نه کلاً ، اینکه زنا چیز بدی است و حکم شدیدی برایش صادر شده ... مثلاً دروغ با وجوداینکه خیلی بد است ولی خیلی حکمی برایش وجود ندارد در حالی که از نظر اجتماعی دروغ گفتن ممکن خیلی مضرات بدتری نسبت به زنا داشته باشد و یک اجتماع را از خدا کلاً دور کند. به نظر من این دوتا دلیل اصلی که گفتید دلیل کافی نیست .
استاد: یک ایراد خیلی خیلی ساده میخواهم بگیرم ، همه این حرفها را میشود اینطوری توجیه کرد که اصلاً یک مردو زنی میخواهند با همدیگر زندگی هم بکنند ولی بدون طی کردن مقدمات شرعی، بدون نکاح . خیلی هم به همدیگر علاقه مندند خیلی هم رابطه شان ممکن است عاشقانه باشد از بچه ها میخواهند مراقبت کنند ، باز هم حد دارد. اصلا تعریفش این است که شما بدون نکاح از جنسیت استفاده میکنید، جواب اینکه خانواده چیست؟ جواب اینکه زنا معنیش چیست؟ این است که اصلا نکاح چیست ؟ اصلا مساله صرفا سرپرستی بچه ها نیست. ما باید جوابی داشته باشیم که چرا باید فرایندی طی شود تا اینکه دو نفر بتوانند از جنسیت استفاده بکنند ؟ این فرآیند آن چیز است که به ان نکاح میگویند . ویژکی نکاح این است که انگار زن و شوهر شدن دو نفر را اعلام میکند، مانند مسیحیان که به کلسیا میروند . به نظر میرسد که خیلی جنبه ی اجتماعی دارد. شاید مساله این باشد که روابط نباید پنهانی باشد ، حتی یک خانواده که دارد شکل میگیرد ، چون خانواده واحد اجتماع است شما باید ازدواج و تشکیل خانواده را تبدیل به یک مساله اجتماعی بکنید. اینکه دو نفر با همدیگر قرار و مدارهایی داشته باشند و خیلی هم به آن پایبند باشند ولی نهاد اجتماعی تشکیل نشود ، دارد نفی میشود.
همه این حرفهایی که دارم میزنم اینطور نیست که بخواهم بگوییم اینها اصلا هیچ ربط ندارند ، کاملاً واضح که تشکیل خانواده مراقبت از کودکان و همه این چیزهایی که گفتم جواب درستی هستند ، یعنی داریم به یک موارد خیلی خاص میرسیم که جوابمان کافی نیست. نکاح میتواند باخبر دار شدن دو سه نفر هم شکل بگیرد و هیچ لازم نیست که به بقیه مردم اعلام کنید . ممکن به دلایلی مثلا رومئو و ژولیت میخواهند با همدیگر زدواج کنند ، خوب است که اجتماع خبر دار نشونند همین که اطرافیان راضی باشند و مراسم کوچکی بگیرند ، بعداً هم مخفیانه با همدیگر تشکیل خانواده دهند ، این اصلا اشکال ندارد . بنابراین مساله صرفا جار زدن در جامعه نیست، البته این هم جزو فوایدش است ، من نمیخواهم این را نفی بکنم. اینکه خانواده تبدیل به یک نهاد اجتماعی میشود در واقع شما دارید یک ساختار جدید به جامعه اضافه میکنید با عقد نکاح خوب است که جامعه خبر دار شود. مثلا این نکاح را دولت در یک جایی ثبت میکند. اینها همه جزو فواید نکاح هستند . ولی باز به نظر میرسد یک چیزی کم است ، اینکه فقط داریم اینطوری به نکاح نگاه میکنیم . من فکر کنم قسمت اول که گفتم باید به این رسیده باشیم . مساله فهمیدن نکاح است ، و نکاح فقط به عنوان یک عقد اجتماعی مورد نظر نیست ، فقط مساله این نیست که بعد اجتماعی به موضوع می دهد ، با دقیقتر بشویم که وقتی داریم در مورد نکاح صحبت میکنیم دقیقاً داریم در مورد چه صحبت میکنیم و چرا اینقدر یک آن اهمیت داده میشود ؟
بگذارید من اینطور جواب بدهم که باز مشکل این است که ما طیق معمول داریم از دید مردها نگاه میکنیم ، من میخواه بگویم که نکاح بیشتر خاص زنها است ، یعنی زنها چطوری به مساله تشکیل خانواده و روابط جنسی نگاه میکنند ؟ آنوقت بیشتر متوجه این میشوید که چرا نکاح این قدر چیز مهم و مقدسی است و چرا باید با یک شیوه مشخصی این عمل صورت بگیرد و شروع تشکیل خانواده شود. نکاح این است که مثلاً ، شهود باید حضور داشته باشند ، و فکر کنم همه فرقه های اسلامی روی این توافق دارند که ، صداقی باید وجو داشته باشد یا مثلاً اجازه خانوادده زن باید وجود داشته باشد و... خیلی خوب است که مراسمی وجود داشته باشد، ممکن است باز تصور این باشد که دارد بعد اجتماعی پیدا میکند . من میخواهم سعی کنم که بگویم اهمیت نکاح با همه این ویژگیهایی که دارد کجاست.
چون میخواهم در مورد خواستهای زنها صحبت بکنم ، با توجه به توضیحاتی که در مورد « لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا » دادم ، قرار نیست که از خانمها بپرسید که شما خواستتان چیست. باید به گونه وارد موضوع بشویم که جنبه تئوریک داشته باشد نه جنبه تجربی یعنی پرسشنامه ندهیم کسی پر کند. البته فکر کنم اگر پرسشنامه بدهیم خیلی آدم سرخورده نمیشود چون خیلی از این چیزها مورد تایید اکثریت خانمها هم هست . اگر بخواهیم تئوریک نگاه کنیم از طرف مردها رابطه عاشقانه به شدت بر مبنای زیبایی شکل میگیرد ، اگر آن تئوری کلی که ما هر موضوع شناختی را میخواهیم برگردانیم به اسماء الهی را قبول داشته باشد ، و اصلاً همه دین و عرفان این است که شما نقش اسماء الهی را در همه ی امور مشاهد بکنید ، رابطه عاشقانه اینگونه است که انگار اسماء دو طیف پیدا کردند ، اسماء جمال و اسماء جلال و انگار زن و مرد نماینده این دو طیف هستند . مرد در زن اسماء جمال را میبیند و شیفته ی زیبایی میشود ، زیبایی با تمام عمقی که میتواند داشته باشد که به گونه ای وصل میشود به زیبایی یا همان اسماءجمال خداوند، این عشق از نظر مردان است . تمام ادبیات و هر چیزی که وجود دارد ، حداقل هر چیزی که من دیدم همه اش متوجه این است . یعنی عشق یعنی زیبایی پرستی ، عشق یعنی محو تماشای جمال معشوق شدن. واقعاً احساس عاشقانه زنها هم اینجوری است؟ یعنی زنها هم محو تماشای جمال طرف مقابل خود میشوند یا نه؟ خلاصه محو میشوند ولی چطوری محو میشوند؟ به صورت تئوریک جواب باید این باشد که نه ، زنها جذب ویژگیهایی در مرد میشوند که نشان دهند قدرت هستند . حالا چه قدر میشود به صورت تجربی ، از رفتارهایی که زنها دارند ، نه از طریق پرسشنامه ، اینها را دید . من دارم سعی میکنم نشان دهم که به صورت واضح و بدیهی عشق زنانه اینطوری است ، بنابراین تمام این اشعار عاشقانه که میبینید به درد بیان کردن احساسات زنها نمیخورد . و متاسفانه ما در فرهنگی زندگی میکنیم که همه فرهنگ تحت سیطره مردها است . من چندین بار به این اشاره کردم که زنها در این فرهنگ آسیبهایی میبینند . شاید بعد از یک مدتی تصور زنها این بشود که عشق یعنی این و من هیچ همچنین احساساتی ندارم . درحالی که آن چیزی که مثلاً حافظ میگویید یا آن چیزی که در کتب عرفانی میبینید همه اش از نظر مردها است . شما عشق مجنون را مییبینید ، هیچوقت توصیف عشق لیلی را نمیبینید ، اگر لیلی عاشق باشد.
به صورت تجری چیزهایی که میبینیم ، مردها وقتی که عاشق میشوند به صورت دیوانه واری در مورد زیبایی کسی که عاشقش شدند اظهار نظر میکنند و حرف میزنند به گونه ای که دیگران احساس میکند که طرف کاملاً عقلش را ازدست داده. برای اینکه آن زیبایی که عاشق دارد توصیف میکند را نمی بینند . معمولاً اینطوری است، برای همین این ضرب المثل به وجود آمده و در همه فرهنگها تقریباً به صورت مشابه وجود دارد که: عشق آدم را کور میکند . مثل اینکه دیگر عیبها را نمیبیند، مثلا فرض کنید که این طرف چهره اش و همه چیزش عیب دارد ولی این نمیبیند . نمونه اش در داستانن لیلی و مجنون به روایت نظامی اینطوری است . اصلاً لیلی زیبا به آن معنای متعارف هم نیست و همه احساس میکنند که این واقعاً مجنون شده و اینکه اصلاً جایی ندارد که آدم همچنین چیزی را زیبا فرض بکند و خوشش بیاید . آنطرف به صورت دوگان قرینهاش وجود دارد که زنها وقتی که از مردی خوششان می آید و میخواهند تعریف بکنند ، از توانایی هایش به صورت اغراق آمیزی تعریف میکنند ، از قوی بودنش از اینکه آدم بزرگی است ، آدم مهمی است . یک زن هر چقدر عاشق شوهرش بشود یا عاشق یک مردی بشود احساس اینکه مثلاً این موجود با ابهتی است و خیلی مهم است را پیدا میکند. برای همین است که همیشه در افسانه ها زنها یا میخواهند با پادشاه ازدواج کنند یا میخواهند با شاهزاده ، با کسی که بعداً پادشاه میشود، ازدواج کنند. مردها خیلی کم به مقام و منزلت اجتماعی کسی که عاشقش میشوند توجه میکنند . در داستانها پسر پادشاه ممکن است عاشق دختر خیلی فقیری بشود ولی برعکسش خیلی وجود ندارد . معمولاً یک دختر فقیری است ک هدر رویاهایش منتظر است که شاهزاده ای بیاید. زنها کسی را میخواهند که همین الان شاه باشد یا بعداً شاه بشود . خلاصه یک مقام و منزلت اجتماعی که نشان دهنده قدرت است وجود دارد . اگر هم شاه نباشد و شاهزاده نباشد و هیچوقت هم شاه نشود ، اگر واقعا علاقمند بشوند در ذهن خودشان شاه میسازند. مهمش میکنند و شوهر خودشان را بزرگتر از آنی که هست میبینند. در واقع کسی که عاشق میشود کور نیست چون عاشق چیزی را میبیند که دیگران نمیبینند . همه آدمها چه زن و چه مرد به یک چیز نا متناهی وصل هستند . انگار دریچه ای باز میشود که فقط عاشق از ان دریچه نگاه میکند . مثلا یک زن درست میبیند که ددر مردی که عاشقش شده یک چیز عظیم و پرابهتی وجود دارد ، البته ممکن است وقتی این را دارد بیان میکند مسخره به نظر برسد و چیزی را دیده . همانطوری که وقتی مرد از زیبایی زنی به صورت اغراق آمیزی تعریف میکند ، حسی پیدا کرده ، مثل اینکه به جایی وصل شده . حالا ممکن از چهره اش تعریف بکند مردم بگویند نه چهره اش آن قدرها که تو میگویی تعریف ندارد. در واقع اگر به صورت تئوریک به ماجرا نگاه بکنید اینن حالت زنها را که میبینید مثل این است که من بگوییم که یکی از اسماء الهی ، مثلاً قادر یا این صفتی که رای خداوند در قرآن آمده که میگوید: « فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍ مُّقْتَدِرٍ (قمر آیه ۵۵)» . مثل اینکه زنها در مرد تحت تاثیر این اسم قرار میگیرند . دنبال یک ملیک مقتدر میگردند . حالا اگر به صورت واقعی در دنیا نه پادشاه است و نه مقتدر ، ولی اگر واقعا عشق به وجود آمده باشد ، جنبه ای از تجلی آن اسم که در مرد هست را زن دیده . جنبه ای از عشق که همیشه در قرآن به ان اشاره میکنم و توصیه میکنم که این تکه از داستان را بخوانید ، برای اینکه فکر میکنم خیلی نکته دارد ، بخشی از سوره قصص که موسی به دختر شعیب علاقه مند میشود و خیلی سریع به نکاح منجر میشود. من میخواهم اشاره به توصیفی بکنم که دختر شعیب میکند . نشانه عشق است ، وقتی که میرود به پدرش میگوید: « قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ (قصص آیه ۲۶)». ببینید این دیوانه گی ای که در این جمله هست ، یعنی چه « إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ » ؟ یعنی چه این بهترین است ؟ شاید یکی بهتر از این هم پیدا بشود. اینجا به یک چیز غیر عادی اشاره میشود . به چه توصیفی وجود دارد؟ قوی. درست به نظر میرسد موسی واقعا مرد قوی ای هست . ولی چیزی که این دارد توصیف میکند مهم است . چه چیزی در موسی این را جذب کرده ؟ قوی بودن موسی. مثلاً به صورت اغراق آمیزی زنها در کنار همسرشان احساس امنیت میکننند . در حالی که این شوهر در مقابل هیچ موجودی نتواند از زنش دفاع بکند ولی اگر زنی نسبت به شوهرش احساس عاشقانه داشته باشد احساس امنیت به او دست میدهد . این تجلی اسامی مومن ، مهیمن میباشد . مثل اینکه چیزی را در وجود این مرد دیده ، حالا شما هرچقدر میخواهید بگویید ، که این چه کمکی میتواند به تو بکند؟ من میخواهم بگویم اگر عشق به وجود آید آن چیزهایی که عاشق میبیند واقعی هستند نه اینکه چیز غیر واقعی می سازد . طبیعی است همانطوری که اگر زنی زشت رو،زشت خو و همه ی مراتب زشتی را داشته باشد کسی عاشقش نمیشود ، مرد هم اگر خیلی خیلی موجود ضعیفی باشد نمیتواند محمل عشق زنانه قرار بگیرد . مثلا با اراده بودن چیزی است که خیلی خیلی روی زنها تاثیر میگذارد ، دوست دارند که همسرشان با اراده باشد و چیزی را که اراده کرده بتواند انجام دهد. این نشان دهنده قدرت است . بر میگردد به این توصیفی که از خداوند وجود دارد که « فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ ». مرد دوست ندارد که در زنش فَعَّالٌ لِّمَا يُرِيدُ » ببیند . مرد دوست ندارد زن قوی هیکل داشته باشد. در سطح پایین ترین حالت قد و هیکل مرد روی زنها تاثیر میگذارد ولی در مردها اینطوری نیست ، کوچکترین چیزی که نشان دهند قدرت باشد بر روی زنها تاثیر میگذارد. پولدار بودن تاثیر میگذارد ، واقعا مردها چقدر دنبال زن پولدار هستند . ممکن الان یا تو دوره زمانهای خاصی همچنین اتفاقی بیفتد .اینکه مرد دنبال زن پولدار باشد غیر عادی است و طبیعی نیست . زن میخواهد تشکیل خانواده دهد ، میخواهد احساس امنیت بکند ، بنابراین احتیاج دارد به اینکه مرد قدرت مالی داشته باشد . در احکام شرع این را میینید که مرد باید قدرت مالی داشته باشد وقتی دارد ازدواج میکند ، با بتواند از اموال خودش چیزی به همسرش بدهد . در همین سوره نور که نگاه میکنید حرف نکاح که هست بیشتر به نظر میرسد بحث مالی است . و میگوید که اگر نمیتوانید خداوند از فضل خودش شما را غنی میکند. به هر حال حرف این است که آدمهایی جود دارند که قدرت نکاح ندارند به دلایل مادی و باید منتظر این باشند که خداوند آنها را غنی بکند ، باید مظهر اسم غنی خداوند بشوند تا بتوانند وارد مساله نکاح بشوند.
فِى مَقْعَدِ صِدْقٍ عِندَ مَلِيكٍۢ مُّقْتَدِرٍۭ
در قرارگاه صدق، نزد پادشاهى توانايند.
اسماء الهی و عشق زن و مرد
من خیلی تئوریک دارم نگاه میکنم که چطوری باید باشد . من جلسه قبل چیزی گفتم که خیلی ها خندیدند ولی به نظر من خیلی نکته جالبی دارد وآن خاطره ای بود که تعریف کردم که چگونه در یک مسابقه تلویزیونی یک دختر برای دختر دیگر عشق را تعریف کرد که عشق یعنی احساس تعلق داشتن. یکی از اسامی خداوند مالک ، ملک و مالک الملک است. بنابراین تجلی آن در زن این است که انگار احساس تعلق دارد نه تعلق خاطر . من میخواهم بگویم همه حسهای که زنها نسبت به مردها پیدا میکنند وقتی که علاقمند میشوند به مردی ، به گونه ای تجلی کردن بخشی از صفات الهی است، که اینها را مردها به صورت طبیعی نه میخواهند و نه در زنها دنبال آن میگردند نه میبینند و نه برایشان مطلوب است. مطلوب این است که اینها صفات مردانه باشد و زنها صفات جمال خود را داشته باشند و این دوتا باید از صفات متمایز همدیگر خوششان بیاید و در واقع عشق اینطوری ایجاد میشود . آن چیز نا متناهی که در مردها وجود دارد و باید توسط زنها دیده شود اینجور صفات هستند نه صفاتی که مربوط به زیبایی هستند . در عین حال همانطوری که تواناییهایی در زن میتواند مطلوب باشد طبعا زیبایی در مرد نیز میتواند مطلوب باشد . چون قرار است همه صفات در همه آدمها در حدی تجلی بکند . اینطوری نیست که اصلا زیبایی مرد یا توانایی زن مهم نیست ولی منجر به عشق نمیشود . اصلا مردها نمیتوانند از طریق زیبایی به چیز نا متناهی وصل شوند زیرا این ویژگی خاص زنهاست واقعا به صورت واقعی یک چنین اتفاقی برایشان می افتد . اینکه زنها مثلا تحت تاثیرهیکل ، پول ، ماشین داشتن یا نداشتن و مرتبه اجتماعی – مرتبه اجتماعی برای زنها مهم است برای اینکه در ساختار قدرت جامعه نشان چیزی است که به آنها احساس امنیت میدهد – قرار میگیرند کاملا طبیعی است . هر چقدر دختر سنش کمتر باشد این چیزها را کمتر احساس میکند ، واقعا انگار مردها از یک سنی به بعد میدانند دنبال چه میگردند در ازدواج ولی انگار زنها بعد از ازدواج نیازهای واقعی خودشان را احساس میکنند . از خیلی از زنها میتوانید این را بشنوید که با چه انگیزه ای با یک نفر ازدواج کردند و کسانی که از شوهر خودشان سر خورده میشوند چه چیزی را پیدا نمیکنند در شوهر خودشان . نکته اساسی این است که زن وقتی باردار میشود وقتی باردار میشود انگار وارد مرحله ی جدید از زندگی خودش میشود و خواسته های پیدا میکند که قبلا آنها را به این شدت احساس نمیکرد . یک زن وقتی که باردار میشودبه شدت احتیاج به امنیت پیدا میکند ، نه اینکه قبل از بارداری احتیاج ندارد ، ولی در زمان بارداری است که احساسهای عجیب و غریبی به زن دست میدهد ، و یک موجود حامی ، کسی که اقتدار داشته باشد و بتواند به او احساس امنیت بدهد در کنار خودش لازم دارد و خیلی چیزهای دیگر . کلا به نظر میرسد خیلی از احساسهای زنان بعد از ازدواج تغییرات اساسی میکند ، به خاطر همین معمولا مردها زنان را متهم میکنند به اینکه عوض میشوند ، دمدمی مزاج هستند ، قبلا این چیزها را نمیخواستند حالا میخواهند . و این یک واقعیتی است . مردها خیلی خواسته های ثابتی دارند از قبل تا بعد از ازدواج ، زنها برعکس . مخصوصا در جامعه مردسالار ، درجامعه مرد سالار ممکن زنها تحت تاثیر ویژگیهای که جامعه دارد قرار بگیرند ، مثلا همین عشقی که ما در ادبیات و فرهنگمان توصیف میکنیم ممکن باعث شود که زنها هم در سنسن نوجوانی دنبال پسرها خوشگل باشند . خوشگل میگوییم نه خوشتیپ زیرا خوشتیپ میتواند معنی های معنوی داشته باشد . واقعا فکرکنم آمار این را نشان دهد . تصادفا مقاله ای در اینترنت دیدم درباره هنرپیشه های هالیوودی که به اصطلاح تبدیل به بت میشوند و اینکه چه سنینی از کدام یک از اینها خوششان می آید . مقاله درباره این بود که چرا دخترهای نوجوان جذب هنرپیشه های میشوند که به اصطلاح بیبی فیس هستند؟ این را داشت توضیح میداد که چه ویژگی از نظرروانی در این دختران وجود دارد. آن مقاله توضیحش این بود که این مقدار زیادی طبیعی است مخصوصا اینکه فرهنگ هم کمک میکند و هنرپیشه های مرد را هم خیلی از روی قیافه انتخاب میکنند . این ملاک ممکن است بیش از اندازه ی متعارف برای دخترها مهم بشود . و بعد وقتی ازدواج میکنند نیازهای دیگری پیدا میکنند. من از خانومی شنیدم که میگفت من با شوهرم ازدواج کردم برای اینکه مدل موهایش را خیلی دوست داشتم ولی زن بعد از مدتی که ازدواج کرد دیگر مو و مدل مو و ... برایش قانع کنند نیست . و چیزی دیگری از مرد میخواهد و مردها هم معمولا اعتراض میکنند که این چیزها را قبلا نمیگفتی ، اگر اینجوری میخواستی چرا با من ازدواج کردی و الی آخر . من میخواهم بگویم که این مشکل ، مشکل واقعی تودنیای زنانه هست که بیشتر از مردها بعد از ازدواج تغییر میکنند . به هر حال زن هرچقدر که بیشتر در زنانگی خودش پیشرفت میکند بیشتر این ویژگی را پیدا میکند که چیزی را که از مرد میخواهد تجلی این اسماء باشد نه چیزهای پیش پا افتاده ای که قبل خوشش می آمده .
چیزی که گفتم این است که مردها در عشق محو میشوند ، محو تماشا میشوند ، انگار در یک زیبایی غرق میشوند و ازخود بیخود میشوند ولی زنها اینطوری ز خود بیخود نمیشوند و محو نمیشوند . آن حالت عدم هوشیاری که مرد در عشق بر اثر مواجه شدن با یک زیبایی نامتناهی به دست می آورد، در زنها اینگونه نیست . احساسی که به زنها در مواجهه با یک موجودی که به قدرت نامتناهی یا اراده نامتناهی متصل است دست میدهد ، بیشتر احساس تسلیم شدن و سلب اختیار شدن است ، یک چنین احساسی احساس زنانه است . احساس عاشقانه زنانه در مقابل مرد احساس تسلیم شدن است . انگار وانهدن همه چیز ، یا مثلا سلب کردن اراده از خودشان ، این احساس عاشقانه زنانه است و تقریبا هیچ ربطی به احساس عاشقانه مردانه ندارد . و اصولا شما توصیف حماسی ی از چنین حالتهای در فرهنگ هم نمیبینید . در فرهنگ مردسالار اینکه بگوییم احساس عاشق شدن در یک نفر به صورت سلب اختیار ظاهر شده ، کاملا منفی حساب میشود . اینکه یک نفر به حالتی رسیده که خلع سلاح شده ، تسلیم شده و اراده خودش را از دست داده ، محو شدن و عدم هوشیاری اینطوری است. انگار یک چیزی را از وجود خودش به طور کل دارد دور میکند. هوشیاری که ما همیشه داریم و میخواهیم همه چیز را تحت کنترل خود داشته باشیم ، زن این را درمقابل کسی که عاشقش هست ، ازدست میدهد. این در فرهنگ مردسالار نه تنها ممدوح نیست و آنطوری که عشق مردانه را به صورت حماسی توصیف میکنیم ، توصیف نمیکنیم بلکه زنها از اینکه همچنین احساسهایی – من میتوانم شواهدی هم بیاورم - به آنها دست بدهد ممکن احساس شرم هم بکنند بخاطر اینکه فرهنگ مردسالار فرهنگ قدرت است . کی زورش بیشتر است ، کی حرف آخر را میزند ، کی سهم بیشتری برمیدارد ، کی دست بالاتر دارد ، اینها هستند که در فرهنگ مردسالار ارزشمند . بنابراین تسلیم شدن در فرهنگ مردسالار بدترین چیز است . بنابراین این خیلی طبیعی است که وقتی تمام فرهنگ مردسالار است ، زنها از احساسات عاشقانه خود خجالت میکشند ، هرچند ممکن است لذت ببرند ، ولی حداقل کاری که میکنند و باید هم بکنند این است که حالتها را از دیگران مخفی بکنند مثل اینکه یک چیز شرم آوری اینجا وجود دارد که هیچکس نباید بفهمد. من میخواهم به یک چیزی اشاره بکنم ، بدترین نوع فمنیسم که از جنبشهای فمنیستی نوع دوم مشتق شدند ، یک نوع فمینیستی است که به آن میگویند فمنیست همجنسگرا . من میخواهم به یکی از اطلاعیه هایی که اینها صادر کردند اشاره بکنم. اینها چرا همجنسگرا هستند ؟ یک اجلاس خیلی معروفی در ایرلند یا ولز ، یکی از این اقمار بریتانیا تشکیل دادند و مصوباتی که تو آن جلسه داشتند این بود که ، همه زنهای فمنیست را برای اینکه از شر مردها راحت بشوند ، دعوت کردندد که به هیچ وجه رابطه جنسی با مردها برقرار نکنند و در آن اطلاعیه توضیح دادند که هر نوع رابطه جنسی با مردها منجر به سلطه مردها میشود . بنابراین ما باید فقط بین خودمان رابطه جنسی داشته باشیم . فمینسیت نوع دوم که فمنیست وحشتناکی است نشان دهنده سلطه فرهنگ مرد سالار است . اینها از همه حالتهای طبیعی خودشان خجالت میکشند ، انگار نمیخواهند زن باشند . این همه تاکیدی که اینها دارند روی اینکه سقط جنین بکنند – نصف بشتر مبارزات فمنیست نوع دوم تلاش برای این است که بتوانند بچه را سقط بکنند – کاملا خصلت غیر زنانه است ، مردها همیشه مثلا دست از پا خطا میکردند و میخواستند بچه را بکشند . احساس زنهای فمنیست نوع دوم در واقع این است که نمیخواند زن باشند ، از همه ویژگیهای زنانه خود دارند فرار میکنند . نمیخواهند مادر بشوند و احساس میکنند که در رابطه جنسی به آنها احساس ضعف و تسلیم دست میدهد ، بنابراین این را نمیخواهند . در واقع زنهایی هستند که در فرهنگ به گونه ای بار آمدند که باید دنبال قددرت بود ، و اگر میخواهند دنبال قدرت باشند باید از هرگونه مواجهه جنسی با مرد دوری بکنند .
به هر حال این یک شاهد واضحی است از اینکه زنها این چنین حالتهایی دارند واز این حالتها دچار شرم میشوند به دلیل فرهنگی که به آنها تحمیل شده . نکته ی دیگری که میخواهم بگویم درمورد این است که اگر زنهایی باشند که بخواهند منکر این بشوند که اصلا در رابطه مرد همچنین احساسهایی دارند ، فکر کنم به اندازه کافی مطالعات هورمونی نشان میدهند که هورمونهای زنانه چه ویژگی هایی دارند و چه حالتهایی ایجاد میکنند . همه این چیزهایی که من میگویم نتیجه فعالیتهای با دز بالای هورمون زنانه است ، درمقابل هورمونهای مردانه که به شدت به مردها حالت تهاجمی میدهد . مثلا وقتی میخواهند دوپینگ بکنند از توستسرون استفاده میکنند برای اینکه نه فقط قدرت ماهیچه ها رازیاد مبکند بلکه حالت جنجگویی و مبارزه طلبی را به وجود میآورد که برای مثلا شکستن رکوردها لازم است .
من این شرحی که دادم به خاطر این بود که بروم دنبال اینکه سعی کنم نشان دهم چه چیزی در زنها وجود دارد که خیلی خیلی بیشتر از مردها لازم میشود که چیزی تحت عنوان نکاح وجود داشته باشد . در تمام طول تاریخ بوده همین الان هم هست که مردها به مراسم عروسی به عنوان یک سری دنگ و فنگهای اضافی نگاه میکنند که همه اش هم تقصیر زنها است . مثلا مردها حاضرند با شلوار پیژامه هم ازدواج بکنند ولی زن حتما باید لباس سفید بپوشد ، آراسته باشد، مجلسی تشکیل بشود . اینها خواسته های زنانه است و انگار مردها معنی اینکارها را هم نمیفهمند . واقعا برای مرد این مقدار تشریفات برای نکاح لازم نیست . من میخواهم به این برسم که چه چیزی مهمی وجود دارد که لازم است مراحلی طی بشود ؟ مثلا اینکه مرد باید از خانهایی بگذرد تا به زن دسترسی پیدا بکند . مثلا باید بعد اجتماعی داشته باشد ، نکاح باید بعد دینی داشته باشد و الی آخر .
چون این واژه ، واژه قرآنی است و اینکه در این سوره به آن برخورد میکنم میخواهم روی آن تاکید بکنم ، این واژه که در قران به عنوان محصنات آمده که از حصن می آید . این اشاره به حالت طبیعی یک زن دارد . یکی دوتا آیه نوشته ام که واژه حصن در آنها به کار رفته است. «وَعَلَّمْنَاهُ صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَّكُمْ لِتُحْصِنَكُم مِّن بَأْسِكُمْ فَهَلْ أَنتُمْ شَاكِرُونَ(انبیا آیه ۸۰)» ،میگوید به او (داوود) صنعت ساختن لباسهای نظامی یا زره سازی را یاد دادیم برای اینکه شما را محافظت بکند . یا «... يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًا مِّمَّا تُحْصِنُونَ (یوسف آیه ۴۸)» ، بخورید از چیزهایی که قبلا ذخیره کردید مگر اندکی که ذخیره میکنید ، منظور انبار کردن است که آن هم باز محافظت کردن است . همانطوری که ما در فرهنگ خود داریم حصن به معنای محافظ است . ترجمه محصنات میشود محافظت شده ها . ویژگی محصنات که بیشتر به زنها نسبت داده میشود، به صورت مفعولی یعنی محافظت شده ، در واقع به آن ویژگی و حس زنانه ای مربوط میشود که بیشتر جاهایی قرآن که این واژه آمده جاههایی است که به مریم اشاره میشود. و این فعل احصنت را به مریم نسبت میدهد یعنی محافظت کرد . این حسی است که زنها دارند ولی مردها ندارند ، مردها محصنات به این معنی نیستند . انگار یک زن پاکدامن این احساس را دارد که از خودش درمقابل موجودات خارجی محافظت میکند . بنایراین این حصن قائل شدن ویژگی خوب و ممدوح زنانه است ، مریم به این دلیل درقرآن بارها مورد مدح قرار میگیرد . ما در فرهنگ عامیانه خودمان میگوییم راه دادن راه ندادن ، که سدی جلوی دیگران قرار میدهند ، نتوانند خیلی نزدیک بیایند . حسی که واژه حصن به انسان میدهد این است که انگار دور و بر خودشان بایک فاصله ای موانعی ایجاد بکنند که کسی نتواند نزدیکتر بیایید ، این احساس خوبی است که یک زن باید داشته باشد. مثل این است که زن میداند که در حالت عادی اگر کسی از حدی به او نزدیکتر شود به همان حالت وانهادن و سلب اختیار نزدیک میشود و باید جلو مردها را بگیرد که از یک حدی به او نزدیکتر نشوند . و احساسی که زن دارد وقتی که عاشق میشود ، وقتی که عشق یک نفر می پذیرد ، بهتر است بگوییم زن عشق مرد را میپذیرد ، و انگار به مرد اجازه میدهد که از حصن عبور کند و داخل شود ، این تمثیل خوبی است برای رابطه مرد و زن .
ثُمَّ يَأْتِى مِنۢ بَعْدِ ذَٰلِكَ سَبْعٌۭ شِدَادٌۭ يَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِيلًۭا مِّمَّا تُحْصِنُونَ
آنگاه پس از آن، هفت سال سخت مىآيد كه آنچه را براى آن [سالها] از پيش نهادهايد -جز اندكى را كه ذخيره مىكنيد- همه را خواهند خورد.
محصنات و معنای حصن
الگوی زنها در قرآن مریم است و اصلا مریم زن نمونه است ، من میخواهم به یک چیزی در داستان مریم اشاره بکنم ، بعد برگردیم به اینکه سعی بکنیم بفهمیم که چرا اینقدر نکاح چیز مهمی است . داستان مریم در حدًی که در سوره مریم هست با این آیه شروع میشود که: « وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مَرْيَمَ إِذِ انتَبَذَتْ مِنْ أَهْلِهَا مَكَانًا شَرْقِيًّا(مریم آیه ۱۶)» ، مریم را یاد کن آنگاه که از خانواده خود یک مکان شرقی را انتخاب کرد . من قبلاً توضیح خیلی اساسی در مورد اینکه شرقی به چه چیز دارد اشاره میکند ، دادم. هممیشه پشت داستانها معانی رمزی و تمثیلی هم وجود دارد ، دلیلش هم این است که در همه چیزهایی که در دنیا هست معانی رمزی و تمثیلی وجوددارد. اصولاً از طبیعت گرفته تا اتفاقاتی که در زندگی انسانها می افتد همیشه معانی ای فراتر از چیزی که میفهمیم وجود دارد . از نظر داستانی مریم چرا مکان شرقی را انتخاب کرده ؟ شما از این چه میفهمید ؟ برای اینکه احتمالاً اهل عبادت صبحگاهی است و باید یک جایی باشد که پنجره ای به سمت فجر و طلوع آفتاب داشته باشد، اساس عبادت هنگام صبح است . این آیه انگار دارد اشاره میکند به اینکه مکان مناسبی برای عبادت انتخاب کرد ، نه اینکه رفته آنجا فقط ساکن شده، جای شرقی انتخاب کرده برای اینکه کارهایش با طلوع خورشید در ارتباط است. بعد میگوید: « فَاتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِيًّا (مریم آیه ۱۷)» ، پوششی هم قرار دادکه کسی او را نبیند انگار خودش را مخفی کرد ، و بعد از اینکه از دیگران جدا شد خداوند میگوید که روح خودمان را به سویش فرستادیم . مریم که میبیند میگوید :« قَالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمَٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّا (مریم آیه ۱۸)» ، من از تو اگر پرهیزگار باشی به خدای رحمان پناه میبرم . من حرفم روی این آیه است، حرفی که روح خدا یا رسول خدا میزند: « قَالَ إِنَّمَا أَنَا رَسُولُ رَبِّكِ لِأَهَبَ لَكِ غُلَامًا زَكِيًّا (مریم آیه ۱۹)» ، گفت من فقط فرستاده پروردگارت هستم، تا به تو پسری پاکیزه تقدیم بکنم .
فَٱتَّخَذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًۭا فَأَرْسَلْنَآ إِلَيْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًۭا سَوِيًّۭا
و در برابر آنان پردهاى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستاديم تا به [شكل] بشرى خوشاندام بر او نمايان شد.
قَالَتْ إِنِّىٓ أَعُوذُ بِٱلرَّحْمَٰنِ مِنكَ إِن كُنتَ تَقِيًّۭا
[مريم] گفت: «اگر پرهيزگارى، من از تو به خداى رحمان پناه مىبرم.»
مریم الگوی زن
اینکه مریم به جایی رسید که قرار شد مادر کلمه باشد ، مادر عیسی باشد ، کسی که همه منتظرش بودند ، من یک بار در یک جلسه ای که در مورد حضرت عیسی صحبت شد این را گفتم ، همانطوری که از اول هر آدمی که اهل معرفت و اهل عرفان بود میدانست که روزی کتابی مثل قرآن نازل میشود ، یعنی وقتی خداوند زبان بشر را به این شکل قرار داده باید کتابی مثل قرآن باشد ، کتابی که اوج تشریع باشد ، مثل اینکه یک فرهنگ مجسم باشد یک فرهنگی که مطابق با حقایق تکوینی عالم است، همانطور همه میدانستند که روزی موجودی مثل عیسی به این دنیا می آید . اینکه خداوند از حضرت عیسی به عنوان کلمه یاد میکند مثل این است که حضرت عیسی یک مفهوم است ، یعنی در هرم هستی جایی برای حضرت عیسی وجود دارد ، آدمهایی که این هرم را می شناختند میدانستند که روزی این هرم پر میشود و میدانستند که زنی به مقامی میرسد که حامل عیسی میشود و مریم زنی است که انتخاب شد برای اینکه عیسی را به دنیا بیاورد . بین همه مخلوقات انسانی حضرت عیسی مقام استثنایی دارد ، اصلاً جدای از مساله رسالت و نبوت است . کسی اگر قرآن بفهمد این را میفهمد که حضرت عیسی غیر از آدمهای دیگر است ، با بقیه ی پیغمبرها تفاوتهایی دارد . در تشریع حضرت عیسی خیلی کم است و بیشتر اصلاح کنند دین موسی است ، تغییرات جزیی در دین موسی میدهد ولی در مقابل همه فعالیتهایش به صورت تکوینی است مثلا ، آدمها را شفا میدهد ،مرده را زنده میکند ، از گل مجسمه میسازد در آن میدمد و پرنده میشود و پرواز میکند . در واقع حضرت عیسی پیامبری است که معجزات تکوینی انجام میدهد .
شاگرد: و نتوانستد که بکشنش
استاد: بله بدیهی است که نتوانستند بکشنش
مسیحی ها در عین حالی که میفهمند که عیسی خیلی موجودخاصی است ولی چیزی که میفهمند کمی عجیب است . اولاً تبدیل شده است به خود خدا و بعد هم اینکه کشته شده برای اینکه گناهان بشر آمرزیده شود . قرآن حضرت عیسی را انسان بسیار سطح بالایی میداند که انگار از همه پیامبران سطح بالاتر است و دارای فضایلی میداند ولی نه تنها به مقام خدایی نمیرسد به مقام ابن بودن هم نمیرسد .، به عنوان کلمه یاد میشود . به هر حال یک موجود استثنایی است که با بقیه پیغمبران هم حالاتش فرق دارد، ازدواج نمیکند ، اصلا وضعیت خاصی دارد . اگرکسی قرآن را بخواند متوجه این میشود که حضرت مریم و مخصوصا حضرت عیسی موجودات خاصی هستند.
این که قرار است حضرت مریم به جایی برسد که بدون اینکه ازدواج بکند حامل کلمه بشود ، قرار که عیسی را به دنیا بیاورد و بدون اینکه شوهری داشته باشد باردار شود، خود میریم هم همین را میگوید که چطور ممکن است باردار شوم در حالی که هیچ بشری مرا لمس نکرده . ولی تو این داستان یک تمثیلی برای همه زنها هست ، که همه زنها باید این را یک جوری درک بکنند که – مردهاهم باید این را بفهمند – همان جمله ای که آنجا روح خدا که به صورت بشر تمثل پیدا کرده بود، به مریم میگوید، این همان چیزی است که هر شوهری باید به زن خودش بگوید و هر زنی باید این را از شوهر خودش بشنود . هر مردی رسول خداوند است که فرزندی به همسر خودش بدهد . آنجا اینطوری است که به حالتی رسیده که بی واسطه همه کارها دارد انجام میشود ولی در شرایط عادی مرد همان رشول خداوند است که قرار است بیاید سراغ زنی و به او فرزند پاکی عطا کند .
اهمیت نکاح، مقایسه عشق زن و مرد، اسماء الهی و واژه محصن
مریم مادر کلمه
اگر رابطه بین مرد و زن از طرف زنها به این حالت میرسد که انگار دارند خودشان را درمقابل یک مرد تسلیم میکند و انگار وجود خودشان را به مرد اهدا میکنند– من این را به این دلیل میگویم به خاطر این آیه ای که در قرآن است که به پیامبر میگوید که اگر یک زنی آمد و نفس خودش را اهدا کرد «... وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِيِّ ...(احزاب آیه ۵۰)» - این حس زنانه ای که وقتی عاشق میشوند انگار خودشان را اهدا میکنند و تسلیم میشوند، قرار نیست ما در مقابل موجودی غیر از خداوند تسلیم شویم . زن اگر مومن است باید این احساس را داشته باشد که من دارم خودم را تسلیم رسول خداوند میکنم ، این مردی که در مقابل من قرار گرفته انگار رسالتی از طرف خداوند دارد من حق دارم که خودم را در اختیار این قرار دهم ، همانطوری که مریم به این نتیجه میرسد . اینکه مریم خودش را تسلیم میکند و میپذیرد که باردار شود . وقتی که مریم میگوید چگونه باردار شوم در حالی که بشری مرا لمس نکرده و رسول میگوید خداوند هر کار که بخواهد میکند و تاکید میکند که :«... وَكَانَ أَمْرًا مَّقْضِيًّا (مریم آیه ۲۱)» ، یعنی تمام شده است . مثال اینکه مریم هنوز دارد مقاومتی از خودش نشان میدهد در مقابل اینکه بپذیرد یا نپذیرد . اینکه مریم میپذیرد که در مقابل رسول خداوند تسلیم شود این حالتی است که هر زنی اگر مومن باشد باید به این حالت برسد . یعنی باید فقط خودش را در مقابل کسی تسلیم کند که در طی مراحلی برایش معلوم شده که این رسول پروردگار است ، انگار خداوند این آدم را تایید کرده .
قَالَ كَذَٰلِكِ قَالَ رَبُّكِ هُوَ عَلَىَّ هَيِّنٌۭ ۖ وَلِنَجْعَلَهُۥٓ ءَايَةًۭ لِّلنَّاسِ وَرَحْمَةًۭ مِّنَّا ۚ وَكَانَ أَمْرًۭا مَّقْضِيًّۭا
گفت: « [فرمان] چنين است، پروردگار تو گفته كه آن بر من آسان است، و تا او را نشانهاى براى مردم و رحمتى از جانب خويش قرار دهيم، و [اين] دستورى قطعى بود.»
يَٰٓأَيُّهَا ٱلنَّبِىُّ إِنَّآ أَحْلَلْنَا لَكَ أَزْوَٰجَكَ ٱلَّٰتِىٓ ءَاتَيْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَكَتْ يَمِينُكَ مِمَّآ أَفَآءَ ٱللَّهُ عَلَيْكَ وَبَنَاتِ عَمِّكَ وَبَنَاتِ عَمَّٰتِكَ وَبَنَاتِ خَالِكَ وَبَنَاتِ خَٰلَٰتِكَ ٱلَّٰتِى هَاجَرْنَ مَعَكَ وَٱمْرَأَةًۭ مُّؤْمِنَةً إِن وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِىِّ إِنْ أَرَادَ ٱلنَّبِىُّ أَن يَسْتَنكِحَهَا خَالِصَةًۭ لَّكَ مِن دُونِ ٱلْمُؤْمِنِينَ ۗ قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَيْهِمْ فِىٓ أَزْوَٰجِهِمْ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُهُمْ لِكَيْلَا يَكُونَ عَلَيْكَ حَرَجٌۭ ۗ وَكَانَ ٱللَّهُ غَفُورًۭا رَّحِيمًۭا
اى پيامبر، ما براى تو آن همسرانى را كه مَهْرشان را دادهاى حلال كرديم، و [كنيزانى] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو قرار داده، و دختران عمويت و دختران عمههايت و دختران دايى تو و دختران خالههايت كه با تو مهاجرت كردهاند، و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه] به پيامبر ببخشد-در صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد. [اين ازدواج از روى بخشش] ويژه توست نه ديگر مؤمنان. ما نيك مىدانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر آنان مقرر كردهايم، تا براى تو مشكلى پيش نيايد، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.
اهدا کردن نفس
نکاح بیستر از هر چیزی برای زنها مانند پروسه ای است که یک مردی ازنظر دینی ، اجتماعی و .... به مرحله ای میرسد که تایید میشود ، و یک زن مومن میتواند این احساس را پیدا کند که خودش را تسلیم غیر خدا نمیکند بلکه خودش را در مقابل کسی تسلیم میکند که مورد رضایت خداوند است . بنابراین نکاح از نظر دینی برای زنها معنی خیلی خاصی پیدا میکند ، خیلی بیشتر از آنکه به طور طبیعی برای مردها دارد . زنها خیلی خیلی بیشتر متوجه این موضوع هستند که انگار باید قبل از ازدواج مراحلی طی بشود و مرد به جایی برسد و چیزهایی را ثابت بکند تا رابطه زناشویی برای زن حالت مشرکانه ای پیدا نکند .
تسلیم شدن آن ویژگی است که اصلا اسم اسلام از آن گرفته شده است ، ما فقط باید تسلیم خداوند باشیم . مرد وقتی دارد رابطه زناشویی برقرار میکند این احساس را ندارد . در این سوره هم زانیه با مشرکه در کنار هم میآیند ، برای زن تسلیم شدن در برابر کسی که مورد تایید خداوند نیست عین شرک است ، مثل این است که در مقابل شیطان خودش را تسلیم کرده است . بنابراین نکاح مجوزی است برای زن ، که خودش را در برابر مردی که مراحلی را از نظر اجتماعی ، دینی و ... طی کرده و خداوند او را به عنوان زوج این زن قبول دارد ، تسلیم بکند . بنابراین از این به بعد رابطه مانند یک رابطه ی توحیدی است . فرق بقیه زنها بامریم این است که خداوند روح خودش را به عنوان رسول برای مریم میفرستد ولی برای بقیه زنها رسول از جنس آدمیزاد میفرستد . اینکه مردها فرستاده های خداوند هستند که به زنها بچه هایی را هدیه میکنند ، واقعیتی است که در عالم وجود دارد .
شاگرد :...
استاد: ولی تقدم با زنها است ،« الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي »
ٱلزَّانِيَةُ وَٱلزَّانِى فَٱجْلِدُوا۟ كُلَّ وَٰحِدٍۢ مِّنْهُمَا مِا۟ئَةَ جَلْدَةٍۢ ۖ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌۭ فِى دِينِ ٱللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِٱللَّهِ وَٱلْيَوْمِ ٱلْءَاخِرِ ۖ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَآئِفَةٌۭ مِّنَ ٱلْمُؤْمِنِينَ
به هر زن زناكار و مرد زناكارى صد تازيانه بزنيد، و اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد، در [كار] دين خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نكنيد، و بايد گروهى از مؤمنان در كيفر آن دو حضور يابند.
نکاح و تسلیم مشروع
شاگرد: انگار در رابطه زن و مرد همیشه زنها هستند که متهم به زناهستند
استاد: اینکه در قطب بندی ها زنها در قطب تکوین قرار دارند و مردها در قطب تشریع ، زنا گناه تکوینی است . یعنی در اعماق وجود زن هست که این کار را نباید بکند . مرد ممکن است تحت تاثیر فرهنگ راحتتر به این احساس برسد که نه این چیزها که مساله ای نیست . برای مرد رابطه جنسی ساده تر است تا زن ، زن است که بر اثر رابطه جنسی باردار میشود و تغییرات عمده ای در وجودش به وجود میآید ، بنابراین بیشتر باید بترسد ، بنابراین انگار جرم زنا برای زنها بیشتر است . زنها بهتر میفهمند که این کار مجرمانه ای است تا مردها .
زنا برای زنها به وضوح با شرک همراه است ، در مقابل سرقت گناه تشریعی است برای اینکه مالکیت یک امر تشریعی است . و وقتی که دارد حد دزدی را بیان میکند در آیه ۳۸ سوره مائده میگوید :« وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ ...» ، انگار جرم اصلی جرم مردها است نه زنها . مردها به وضوح میفهمند که نباید این کار را بکنند ، زنها به راحتی ممکن است اشتباه بکنند و نفهمند که چرا سرقت اینقدر چیز بدی است. پس سرقت را مردها خوب میفهمند و زنا را زنها خوب میفهمند ، به خاطر همین است که زنها بیشتر در معرض مجازات هستند و حتی در ذکر کردن نامشان هم مقدم هستند . اگر در سرقت به زنها و در زنا به مردها تخفیف بدهیم به دلیل اینکه معنی این کارها را خوب نمیفهمند باعث میشود که راحتتر این کارها را انجام دهند بنابراین برا جلوگیری از این کارها لازم است که هم زن و هم مرد در هر دو مورد مجازت شوند. این کارها کارهای بدی هستند و اینکه چقدر زن و مرد اینها را میفهمند ، یک بحث جداست . زنها باید پیش قدم این باشند که جلوی زنا بایستند ، باید محصًن باشند به معنای اینکه دور خودشان حصار بکشند .
وَٱلسَّارِقُ وَٱلسَّارِقَةُ فَٱقْطَعُوٓا۟ أَيْدِيَهُمَا جَزَآءًۢ بِمَا كَسَبَا نَكَٰلًۭا مِّنَ ٱللَّهِ ۗ وَٱللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌۭ
و مرد و زن دزد را به سزاى آنچه كردهاند، دستشان را به عنوان كيفرى از جانب خدا ببريد، و خداوند توانا و حكيم است.
زنا گناه تکوینی
شاگرد:
استاد: منظورت چیست ؟ محصنات را غیر زناکار ترجمه میکنید ؟
شاگرد:
استاد: عفت بیشتر در مورد زنهاسست که خیلی اهمیت دارد .
شاگرد: به نظر میرسد که زنها هستند که همیشه این کار را میکنند .
استاد: نه اینکه زنها این کار را میکنند ، بلگه انگار وظیفه اصلی بر دوش زنهاست که این کار انجام نشود ، زنها هستند که میفهمند که نباید این کار را بکنند . درست است الان وسایل ضد بارداری هست ولی رابطه جنسی به صورت طبیعی برای به وجود آمدن بچه است، کی بچه دار میشود ؟ زن تحت تاثیر قرار میگیرد ، زندگی زن است که کلاً عوض میشود . اثری درمرد باقی نمی ماند ، زن است که میفهمد این کار را نباید بکند ، خیلی بیشتر از مرد میفهمد همانطوری که سرقت را مرد بهتر میفهمد ولی این دلیل نمیشود که مجازاتشان را تخفیف بدهیم ، باید بفهمند که این کار خیلی بد است ،درست است که مرد سرقت را و زن زنا را بهتر میفهمد ولی بد بودن کار برای هر دو یکسان است .
شاگرد: ....
استاد: کلا ً مالکیت و اموال چیزهای تشریعی هستند ، یعنی طبق قرارداد چیزها به افراد تعلق میگیرند و از عوارض قدرت هستند در حالی که نسبتهای خانوادگی نسبتهای طبیعی هستند . سوره نساء خیلی متمرکز است بر روی نسبتها خانوادگی . اصلاً اسم سوره، سوره ی نساء است . شبکه ارتباطات خانوادگی را انگار زنها میسازند . من از یک نفری شنیدم که در یک کتاب عرفانی نوشته بود که در این دنیا است که مردم را با نام پدرانشان صدا میزنند. میگفت عرفا میگویند در عالم غیب آدمها را به اسم مادرانشان صدا میزنند،همانطوری که عیسی را با نام مریم صدا میزنند . اولوالارحام یعنی کسانی که در یک رحم به همدیگر میرسند ، انگار رحمها هستند که نسبتهای خویشاوندی ایجاد میکنند . نسبتهای خویشاوندی تکوینی هستند. در حالی که نسبتهای مالی تشریعی هستند وآیه های ارث تقسیم کردن چیزهای تشریعی بر اساس روابط تکوینی است . مثل این است که روابط تکوینی را توضیح میدهد . من همیشه احساس میکنم که آیات ارث کاربردی بیشتر از تعیین ارث دارند . چیزی در مورد نسبتهای خانوادگی به ما میگویند که خیلی مهمتر از این است که یکنفر وقتی میمیرد به چه کسی چه ارثی میرسد.
شاگرد: خیلی بلند هست ، چندین آیه ی خیلی بلند هست که خیلی جزیی هم بیان میکند . حکمهای عجیبی هم دارد
استاد: برای من عجیب نیست ، حکم طولانی ای که ممکن است عجیب به نظر برسد حکم مربوط به قرض دادن است که بلندترین آیه قرآن در مورد آن است . ارث جدای از این مساله ای کا میگویم ، چیز خیلی خیلی مهمی است، اینکه اموال چطوری به دیگران میرسد ؟ اینقدر موضوع طبیعی است که انگار خیلی دیده نمیشود ، اگر فکر بکنیم ارث خیلی قانون عجیبی است ولی ما عادت کردیم . چرا مثلاً به خانواده فقط ارث میرسد ولی به دوستان نمیرسد ؟ مثلاً ممکن است یک نفر با دوست خود روابط خیلی صمیمانه تری داشته باشد ولی به دوستش هیچی نمیرسد . قانون ارث اصلاً بدیهی نیست ، طبقه بندی که از آدمها در قانون ارث وجود دارد اگر از حالت عادی برای آدم خارج شود میتواند به گونه ای دیگر باشد.
نکته ای که میخواهم بگویم این است که ، آداب نکاح همان چیزهای هستند که زنها میخواهند .زمانی باید طی شود ، آدمهایی باید به عنوان شهود باشند ، خطبه ای باید خوانده شود ، خانواده زن باید خبر دار شوند ، ترجیحاً باید همه مردم خبر دار شوند ، مراسمی برگزار شود ، مرد باید از اموال خودش هدایایی برای زن بیاورد ، باید تعهدات مالی در برابر زن داشته باشد و الی آخر. مثل اینکه باید خوانهایی طی شود که زن به احساس آرامشی برسد و حصن را بردارد و یک نفر را داخل حصن راه دهد و قرار نیست به طور طبعی کس دیگری تا آخر عمر این کار را انجام دهد . برای زنها خیلی لازم است که مقدماتی طی شود برای اینکه از نظر روانی آمادگی این را داشته باشند که وارد مرحله ی تازه ای از زندگیشان شوند ، در حالی که مردها اینقدر احساس عجیب و غریبی ندارند . نکاح برای هر دو طرف لازم است ولی از دید زنهاست که وجوب و لازم بودنش خیلی بدیهی است . بنابراین زنا یعنی عبور دادن کسی از حصن که از طرف خداوند تایید نشده است. مساله این نیست که مثلاً مرد بگوید به صورت پنهانی این کار بکنیم بعداً خانواده تشکیل میدهیم . انگار خداوند شرایطی برای زنها گذاشته که کسی که واجد شرایط لازم هست را به عنوان رسول خداوند قبول بکنند که قرار است به آنهافرزند پاکی دهد. کسی که از راهی که خداوند تعیین کرده ، نمی آید، رسول خداوند نیست ، بنابراین زن دارد خودش را تسلیم کسی میکند که غیر از خداست ، و از طرف شیطان امده .
شاگرد: ...
استاد: برای مرد هم همینطور ، تفاوت این است که زنها در اعماق وجودشان این را دارند که این کار درستی نیست و مشرکانه است ولی مردها باید فکر کنند که مثلاٌ این کار مشرکانه است . راهی را که خداوند تعیین کرده برای اینکه به زنی برسند را طی نکردند بنابراین مورد تایید خداوند نیستند ، رسول خداوند هم نیستند ، و این بچه ای هم که ممکن است به وجود بیاید چیزی نیست که خداوند بگوید من میخواستم این را توسط این مرد به زن هدیه بکنم .
شاگرد :
استاد: وقتی شما دارید مهمترین کار زندگیتان که خلقت یک انسان را انجام میدهید غیر از این است که به شما بگویند این جعبه را جایی بگذار و شما آن را جای دیگر بگذاری . انسان خلق میشود و این بزرگترین اتفاقی است که در دنیا می افتد - اکثریت مردم در طول عمرشان تنها کاری که میکنند این است که باعث و بانی تولد یک بچه میشوند و کار خاص دیگری انجام نمیدهند – فکر کنم یکی از کتابهای که از همه کتابهای دیگر بشتر خوانده شده و بر اساس آن کلی فیلم و کاتون ساخته شده ، داستان زیبای شاهزاده کوچولو است ، در این داستان یک جایی است که روباه دارد به شاهزاده میگوید که اگر میخواهی با من دوست شوی چه کار باید بکنی ، میگوید اول بنشین به من نگاه کن ، بعد من اجازه میدهم یک قدم بیایی جلو . این به شدت توصیف خوبی است از حالتی که زنها در برقرای ارتباط دوست دارند . این آیه که میگوید :«... فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ ...(نساء آیه ۲۵)» ،یعنی با اجازه خانواده دختر با او ازدواج کنید، کم کم در طول تاریخ به دلیل سوء برداشت تبدیل به این شد که برای ازدواج اجازه ی دختر را از خانواده اش بگیر و بعد ازدواج کن و هیچ نیازی نیست که از خود دختر بپرسید. اصل ماجرا ناز و اداهای دختر است ، که حتی اگر مرد هزاران کار انجام دهد باز دختر مستقیم به مرد جواب نمیدهد بلکه باید از پدرش بپرسد، ولی دختر است که جواب بله یا خیر نهایی را به پدر میدهد که پدر هم به مرد دهد. اینها همه اش حصن قائل شدن برای زن است، که قبلاً زنها این سلسله مراتب را دوست داشتند. ولی واقعیت این است که در طول تاریج منجر به این شد که برای ازداوج با دختر فقط نظر پدر لازم است و نظر خود دختر مهم نیست . مثلا رسمی تا همین ۵۰ -۶۰ سال پیش ایران بود که زن و شوهر قبل از ازدواج همدیگر را اصلاً نمیدیند.به دلیل قوی بودن فرهنگ سنتی فکر نکنیدکه زنها هم خیلی از این اتفاق زجر میکشیند .این کار نادرست بود ، کما اینکه الان هم سنتهای عجیب و غریب و زجرآور در همه جای دنیا هست.
وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ ٱلْمُحْصَنَٰتِ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَٰنُكُم مِّن فَتَيَٰتِكُمُ ٱلْمُؤْمِنَٰتِ ۚ وَٱللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَٰنِكُم ۚ بَعْضُكُم مِّنۢ بَعْضٍۢ ۚ فَٱنكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِٱلْمَعْرُوفِ مُحْصَنَٰتٍ غَيْرَ مُسَٰفِحَٰتٍۢ وَلَا مُتَّخِذَٰتِ أَخْدَانٍۢ ۚ فَإِذَآ أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَٰحِشَةٍۢ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى ٱلْمُحْصَنَٰتِ مِنَ ٱلْعَذَابِ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِىَ ٱلْعَنَتَ مِنكُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا۟ خَيْرٌۭ لَّكُمْ ۗ وَٱللَّهُ غَفُورٌۭ رَّحِيمٌۭ
و هر كس از شما، از نظر مالى نمىتواند زنان [آزاد] پاكدامن با ايمان را به همسرى [خود] درآورد، پس با دختران جوانسال با ايمان شما كه مالك آنان هستيد [ازدواج كند]؛ و خدا به ايمان شما داناتر است. [همه] از يكديگريد. پس آنان را با اجازه خانوادهشان به همسرى [خود] درآوريد و مَهرشان را به طور پسنديده به آنان بدهيد [به شرط آنكه] پاكدامن باشند نه زناكار، و دوستگيران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواج [شما] درآمدند، اگر مرتكب فحشا شدند، پس بر آنان نيمى از عذاب [=مجازات] زنان آزاد است. اين [پيشنهاد زناشويى با كنيزان] براى كسى از شماست كه از آلايش گناه بيم دارد؛ و صبر كردن، براى شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است.
واژهٔ محصنات در قرآن
خیلی وقت قبل درباره این آیه سوره آل عمران که در ابتدای داستان مریم آمده و میگوید :«... وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنثَىٰ ۳۶)» ،یعنی مرد مانند زن نیست ، بحثهایی کردم، نمیدانم چند نفر از شما این بحثها را شنیدید . من استلالم این بود که چیزی که میشوداز این آیه فهمید این است که زنها بزرگتر مساوی با مردها هستند که خیلی با اعتراض آقایان همرا شده و دو سه جلسه چه در داخل کلاس و چه بیرون این بحثها ادامه پیدا کردند . میخواهم به یک نکته خیلی ساده اشاره بکنم و آن این است که ما دینی داریم که اسم آن اسلام است و از ما میخواهد که در مقابل خداوند تسلیم باشیم ، حلت تسلیم شدن یک حالت زنانه است . اگر همه حالتهایی دینی که از ما میخواهند را در نظیر بگیرید ، بیشتر به حالتهای زنها میخورد تا حالتهای مردها . مشکل زنها این است که به حالت ضابطه مندی برسند ،که من تسلیم میشوم ولی فقط در برابر خداوند و کسی که خداوند فرستاده و فقط تسلیم خدا و فرستاده او شوند. ولی مشکل مردها این است که اصلا نمیخواهند تسلیم شوند . حالتهای طبیعی مردها تسلیم نشدن است . .... اصولاً تسلیم شدن در مرام مردها نیست در حالی که در مرام زنها هست . زنها باید فقط این تسلیم شدن را انحصاری بکنند و لی مردها در مقابل تسلیم شدن مقاومت میکنند . من این را به عنوان ویژگی ای میگویم که بزرگتر مساوی خیلی بدیهی است شاید حتی بتوانیم مساوی را هم برداریم .در همه دنیا هم اینگونه است که زنها معمولاً حالتهای مذهبی بیشتری دارند ، چیزی که ما حالتهای عرفانی میگوییم حداقل به صورت مقدماتی در زنها بیشتر است ، مردها معمولاً این حالتها را از دست میدهند و در همان بیایان با الفاظ سر میکنند . من نمیخواهم دوباره به بزرگتر مساوی اشاره بکنم فقط میخواستم این را بگوییم که ویژگیهایی که خداوند انسان را دعوت میکند که باید در برابر خداوند داشته باشد برای زنها طبیعی تر است ، برای مردها غیر طبیعی است .
من میخواهم درباره صفحه ای از قرآن صحبت کنم که فکر نکنم هیچ صفحه ای از قرآن باشد که اینقدر ترجمه و تعبیرهای عجیب و غریبی از آن شده باشد . چون به بحثهای بعدی هم مربوط میشود بد نیست درباره اینکه در این صفحه چه چیزی نوشته شده و ترجمه های عجیب و غریبی که میشود توضیح بدهم .
در ادامه آیاتی که تعیین میکند با چه کسانی میشود ازدواج کرد و با چه کسانی نمیشود ازدواج کرد(آیات ۲۳ و ۲۴ سوره نساء) . « حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهَاتُكُمْ وَبَنَاتُكُمْ وَأَخَوَاتُكُمْ وَعَمَّاتُكُمْ وَخَالَاتُكُمْ وَبَنَاتُ الْأَخِ وَبَنَاتُ الْأُخْتِ وَأُمَّهَاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَأَخَوَاتُكُم مِّنَ الرَّضَاعَةِ وَأُمَّهَاتُ نِسَائِكُمْ وَرَبَائِبُكُمُ اللَّاتِي فِي حُجُورِكُم مِّن نِّسَائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُم بِهِنَّ فَإِن لَّمْ تَكُونُوا دَخَلْتُم بِهِنَّ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ وَحَلَائِلُ أَبْنَائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلَابِكُمْ وَأَن تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ إِلَّا مَا قَدْ سَلَفَ إِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَّحِيمًا (۲۳)» بعد این آیه که تمام میشود که آیه ی نسبتاً طولانی هم هست ، بیشتر از نصف صفحه است . این آیه است که میگوید: « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ ۚ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً ۚ وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا (۲۴)»، میگوید و از آن کسانی که تحریم شده هستند « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ »، شما از این چه میفهمید ؟
شاگرد :
استاد: ترجمه نکنید ، اکثر جاها محصنات را زنان شوهر دار ترجمه میکنند و میگویند که این تحریم ازدواج کردن با زنا شوهر دار است . بعد آیه ۲۵ را نگاه کنید میگوید: « وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ ۚ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم ۚ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ ۚ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلَا مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ ۚ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ۚ ذَٰلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنكُمْ ۚ وَأَن تَصْبِرُوا خَيْرٌ لَّكُمْ ۗ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ »، میشد اینطوری ترجمه کرد که، اگر کسی توانایی این را ندارد که با زنان شوهرداری که مومن هستند ازدواج کند ...(با خنده). اگر محصنات زن شوهر دار است آنگاه طبق این آیات ما باید برویم دنبال زنان شوهردار و اگر نشد با کنیزها ازدواج بکنیم . چندین ترجمه را نگاه کردم محصنات آیه ۲۴ را میگویند زنان شوهر دار ولی محصنات آیه ۲۵ را ترجمه میکنند زنان پاکدامن .
در موردکنیزهایی که با آنها ازدواج کردید میگوید: « فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ » ، میگویند که « أُحْصِنَّ » یعنی شوهر کردن . اصلاً حصن چه ربطی به شوهر کردن دارد !!!!!!!!!! ترجمه میکنند وقتی که این کنیزها شوهر کردند اگر مرتکب عمل فحشاء شدند ، برای اینها نصف عذابی که برای زنان شوهردار آزاده هست مقررشده . مگر نمیگویند مجازات زنان آزده رجم است آنوقت نصف رجم چه میشود!!!!!!!!! ؟؟؟؟؟؟ یعنی باید نصف بدن کنیزها رجم بکنیم !!!؟؟؟؟؟؟ اصلاً این معنی دارد !!!!!؟؟؟؟؟ مثلاً سنگهای کوچکتری بزنیم یا تعداد سنگها را کمتر کنیم!!!!!!(با خنده ).
به نظر من ترجمه ها اصلاً اشکال اساسی دارد ، بخاطر اینکه خیلی مشکل است که این را رعایت بکنید که یک واژه در قرآن فقط یک معنی دارد . حتی در ترجمه انگلیسی به فارسی وقتی برای یک واژه یک معنی خاص را انتخاب میکنند بعد ممکن است واژه انگلیسی در متن صرف شود و حالتهای مختلف فعلی به وجود می آید که معادل فارسی آنرا نمیشود صرف کرد. در فرهنگستان معمولاً از این بحثها میکنند . اینکه کلاً مشکل ترجمه است ، . ولی این مشکل از اینگونه مشکلات نیست. در سوره نور محصنات را چه ترجمه میکنند ؟
شاگرد: زنان شوهر دار
استاد: مطمئنی؟ من یک جایی دیدم آنجا پاکدامن بود . این که خیلی عجیب است . یعنی اگر کسی به زن غیرشوهردار تهمت بزند مشکلی پیدا نمیکند!!! ؟؟؟
پس در ترجمه ها محصنات یا زن شوهر دار است ، یا پاکدامن یا آزاده !!!! در حالی که معنی محصنات خیلی واضح است ، و به همان حالتی اشاره میکند که در زنها هست ، زنی که مقاومت میکند و آدمها را به خودش راه نمیدهد . « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ » هم تحریم شده ، شما حق ندارید با کسی ازدواج بکنید که هنوز حصن خودش را برنداشته است ، به زور نمیتوانید با کسی ازدواج بکنید . من نمیگویم که راضی باشد یا نباشد، نمیتوانید با زنی ازدواج بکنید که نمیخواهد با شما ازدواج بکند و شما را راه نمیدهد ، این معنی واضع این آیه است . بعد که میگوید :« « وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ ...» ، معلوم است که ما دنبال ازدواج با محصنات هستیم ولی به شرط اینکه راضی بشوند . در واقع میشود محصنات را همه جا پاکدامنی ترجمه کرد ، یعنی کسی که در مقابل آدمهای بیرون از خودش حصن قرار داده است . مثل همان کاری که حضرت مریم انجام میدهد و لایق این میشود که روح خداوند را به این جهان بیاورد .
بگذارید از اول این صفحه را بخوانم ، همه مشکل سر این واژه محصنات و ترکیبات آن می باشد که هر جایی یک چیز مینویسند. میگوید: « وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ...» ، کسی که عبد است ، حق ندارد حصن داشته باشد ، عبد یعنی اینکه کسی خودش را به یک نفر فروخته است . درست است برده داری چیز بدی است و در قرآن هم به عنوان یک چیز منفی به آن نگاه میشود ، ولی طبق همان قانونی که وجود دارد و مادامی که هست باید رعایت بشود، کسی که خودش را در اختیار کسی قرار داده و کنیز شده ، بنابراین نمیتواند حصن داشته باشد . یعنی لازم نیست از کنیز پرسیده شود که راضی هست یا نه. در واقع انگار اینگونه است که کنیز حق ندارد در مقابل کسی که مالک او می باشد حصنی قرار دهد . « كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ ۚ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ » ، این دستور خداوند است بر شما و چیزی که ورای این هست برای شما حلال است . بعد میگوید :« ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ » ، یعنی چه ؟ اینجا به مردان میگوید ، چون اینجا فاعلی است ،میگوید: « مُّحْصِنِينَ » نه « مُّحْصَنينَ » . « مُسَافِحِينَ » مثل این است که یک نفر به زور وارد حصن شود و حصن را از هم بپاشاند ، خداوند میگوید که این کار را نکنید، « مُّحْصِنِينَ » باشید . به خاطر اینکه مرد وقتی با زنی ازدواج میکند که به او راه داده است ، بعد از ازدواج مرد نیز چندین لایه به حصن زن اضافه میکند . بنابراین مرد باید محصِن باشد، اگر با زنی ازدواج میکند باید حصنها را افزایش دهد ، نه اینگه اگر زنی حصن دارد بدون اینکه میل داشته باشد حصن زن را خراب کند و فرار کند . معنی « مُسَافِحِينَ » ، چیزی شبیه این است که به طور استعاری میگویند به معنی زنا کردن است . تقریباً حرف درستی است .
شاگرد: ریشه اش چیست؟
استاد: تو قرآن یک جایی هست که میگوید: «...دَمًا مَّسْفُوحًا ...(انعام آیه ۱۴۵)» ، یعنی خون ریخته شده ، خونی که پاشیده شده، مسافح به معنای کسی که چیزی را از هم می پاشد. اصلاً از اینکه در مقابل محصن به کار میرود میشود به معنایش پی برد. محصن ، کسی که حریم ایجاد میکند و مسافح ،مثل کسی که به حریم تجاوز میکند .
بعد میگوید :« وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ ...»، یعنی اگر از زنهایی که حصن دارند نتوانستید کسی را راضی بکنید و این توانایی را نداشته باشید که با آنها ازدواج بکنید ، آنگاه ، « فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم » ، یعنی نروید سراغ کنیزها مگر هیچ زن آزاده ای نباشد که با او ازدواج بکنید ، اینطوری نیست که مثلاً من اگر از کسی خوشم آمد بروم از بازار بخرم بیاورم.
شاگرد :مسائل مالی ....
استاد: کلاً در مسائل ازدواج تاکید روی مسائل مالی زیاد است . چون در این سوره این موضوع هست در مورد این موضوع بعداً صحبت میکنم . ولی اینجا تاکید روی مسائل مالی نیست، معمولاً مالی ولی ممکن است چیز دیگر هم باشد . « فَإِذَا أُحْصِنَّ » ، یعنی بعد از اینکه ازدوج کردید موظف هستید که حصن داشته باشد . بعد به کنیز این امتیاز را میدهد که اگر مرتکب خطا شد ، مجازاتش نصف است . جون ممکن است کنیز بدون رضایت ازدواج کرده باشد ، بنابراین جا برای اینکه خطا انجام دهد بیشتر است . نصف مجازات هم نصف رجم نیست، از اینجا میشود فهمید که حکم قرآن در مورد زنای محصنه رجم نیست .
من معمولاً وارد این بحثها نمیشوم ، چون فکر میکنم قرآن اصولاً جایی نیست که ما بخواهیم احکام را مستقیماً از آن استخراج واستنتاج کنیم . جای استنتاج احکام به صورت طبیعی سنت است . ولی اگر مثلاً در قرآن حکمی وجود دارد و شما میخواهید از سنت چیزی استنتاج کنید غیر از آنکه در قرآن است ، باید دلایل خیلی قوی ای داشته باشید. من متخصص این کار نیستم ، برای همین هیچوقت اظهار نظر قطعی نمیکنم ، ولی آن مقداری که من مطالعه کردم دلایل مربوط به رجم خیلی ضعیف هستند. کتابی هست به اسم آیات الاحکام ، وقتی دارد درباره رجم صحبت میکند ، یک دلیل اصلی می آورد . ماجرای معروفی در زمان پیامبر است که یک زن یهودی را آورده اند و پیغمبر دستور رجم داد ، یهودی بود که دستور رجم داد . به دلیل این آیه و آیاتی که در سوره نور هست به نظر نمیرسد که حکم رجم در اسلام باشد. در سوره نور تعیین میکند که حد زنا چیست و نمیگوید که این حکم برای شوهر دار یا غیر شوهر دار است . در آیاتی بعدی سوره نور وقتی که زن شوهر دار زن خود را به زنا متهم میکد و زن سعی میکند رفع اتهام کند ، میگوید: « وَيَدْرَأُ عَنْهَا الْعَذَابَ ...» ، یعنی عذاب را بر میدارد از زن اگر چهار بار قسم بخورد . وقتی « الْعَذَابَ » میگوید یعنی همان عذابی که در بالا هست (۸۰ ضربه شلاق) . هیچ جایی در قرآن رجم نیست . باید خیلی دلیل قاطعی وجود داشته باشد تا بتوان گفت این حکم در اسلام است. گاهی فقها قبولدارند که مثلاً فلان حکم در قرآن این است، ولی توسط پیامبرنسخ شده است . میگویند که پیامبر و حتی ائمه میتوانند احکام قرآن را نسخ کنند . فرض کنید امکان نسخ باشد ولی ما باید خیلی دلیل محکمی داشته باشیم. به نظر میرسد محمکترین دلیل رجم وجود این حکم در تورات است . و موردی هم که وجود دارد که میگویند پیامبر دستور رجم داده، دستور رجم زن یهودی را داده است . من با قاطعیت نمیتوانم بگویم ، بخاطر اینکه به اندازه کافی حدیث نخوانده ام تا ببینم دلیل فقهی این حکم چیست ، ولی حداقل در قرآن رجم وجود ندارد .مگر اینکه بگویند بعداً توسط پیامبر با دلایل مستندی نسخ شده است .
چیزی که نهایتاً ار ترجمه ها بیرون می آید این است که میشود با کنیز شوهر دار هم ازدواج کرد . بخاطر اینکه ترجمه میکنند، با زن شوهر دار مگر اینکه کنیز باشد ، یعنی با زن شوهر دار کنیز میشود . ولی اینجا به نظر میرسد لزوم اجازه گرفتن از زن را در ازدواج میرساند .
شاگرد :
استاد: که در قرآن نفی میشود، به نظر میرسد که بوده ، بخاطر اینکه میگوید این کار را نکنید . حتی در همین سوره نور هم هست که حتی اگر کنیز میخواهد که حصن داشته باشد به زور کنیز را مجبور نکنید . در سوره نساء هم که میگوید اگر کسانی هستند که میتوانید با آنها ازدواج بکنید نباید سراغ کنیزان بروید. مگر موارد استثنایی ، مثلاً مردی مشکلاتی دارد ، مشکلات جسمانی دارد، کسی با ازدواج نمیکند ، میتواند همه اموال خود را خرج کند و یک نفر را به عنوان کنیز بخرد. همانطوری که برده داری در قرآن حالت مکروه دارد ، این حکم هم تقریباً همین حالت را دارد. در سوره نو رسماً میگوید اگر راضی نیستند آنها را به کسی ندهید، « ...إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا... » ، یعنی اگر قصد این را دارند که خودشان را حفظ کنند نمیتوانید به زور با آنها ازدواج کنید. مگر اینکه خود کنیز راضی باشد . برای رابطه با کنیز هم باید ازدواج کرد ، اینطوری نیست که مثلاً اگر کسی کنیزی را خریده ، هرکاری که دوست داشته باشد بتواند با او انجام دهد. حتی در سوره نساء میگوید برای ازدواج با کنیز باید از اهل اش اجازه گرفت . معمولاً اهل را ترجمه میکنند ، مالک .
ولی کلاً من هیچ جایی از قرآن ندیدم که ترجمه ها اینقدر در هم و برهم باشد. ولی من فکر میکنم هر جایی در قرآن که واژه محصن با مشتقاتش آمده است ، به ویژگی و حالتی در زنها اشاره میکند که امروز در موردش صحبت کردم و همه ی آیه ها هم با همین جور در می آید .ولی حکمی که از این در می آید خیلی جالب نیست . ولی نمیشود با زنی که راضی نیست و مقاومت میکند به زور ازدواج کرد. این کار را میکردند.
پایان