برای پخشِ هر جلسه روی آن بزنید؛ پلیر همانجا باز میشود و پخش میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
- ۰:۰۰۰:۰۰
این بخش برگرفته از کتابِ «نظمِ قرآن» اثرِ عبدالعلی بازرگان است؛ کوششی برای نشاندادنِ پیوستگیِ آیات و ساختارِ درونیِ هر سوره، در برابرِ این تصور که چینشِ آیات پراکنده است. متنِ حاضر از بازخوانیِ نسخهٔ چهارجلدیِ کتاب فراهم شده و تنها بخشِ مربوط به همین سوره را در بر دارد.
نظم قرآن (بازرگان) — سوره ۲۴
منبع: OCRِ بازخوانیشدهٔ ۴ جلدی، ۱۴۰۵/۰۴ (mistral-ocr + بازبینیِ Codex).
سوره «نور» (۲۴)
مضمون و محتوى
محور اصلی و موضوع اساسی سوره «نور» حریم «خانه و خانواده» میباشد که از زوایا و ابعاد مختلفی به آن پرداخته است. این مطلب به طور مستقیم و آشکار در نیمه اول سوره (۳۲ آیه از ۶۴ آیه) و در آیات بلند آخر آن (۴ آیه ۵۸ تا ۶۱) تبیین گشته است. به طوریکه کلمه «بیوت» در این مجموعه به طور چشمگیری جلب توجه مینماید و تنها در یک آیه (۶۱) که پایان بخش آیات خانواده در این سوره میباشد، ۱۰ بار این واژه تکرار شده است. مسئله «خانواده» به عنوان اولین و ساده ترین کانون اجتماعی، و «خانه» که پایگاه و محل استقرار این کانون میباشد، از جنبههای متعددی مورد نگرش این سوره قرار گرفته است، ازجمله: حفظ و حراست از آن در برابر دزدان ناموس و تیرهای مسموم افک و بهتان، حجاب و رعایت حد و مرز محارم، پوشاندن چشم و حفظ فروج، سختگیری در شهادت به زنا برای حفظ حرمت و آبروی مردم و عدم اشاعه فحشاه، هشدار جدی و مکرر به مؤمنین برای خوش بین بودن به یکدیگر و باورنکردن شایعات و اقاویل بی پایه منافقان، موضوع نکاح زنان بی شوهر، بندگان و کنیزان، رعایت عفت به هنگام تجرد، تنظیم قرارداد کتبی برای آزاد ساختن اسیرانی که در خانوادههای مسلمان تحت تعلیم و تربیت قرار گرفتهاند، خودداری از وادار کردن کنیزان عفیفه به روسپیگری برای کسب منافع دنیائی، بی خبر و بی اجازه وارد خانههای مردم نشدن و ...
همچنین در ۴ آیه ۱۰ که اواخر سوره میآید، به ضوابط و مقررات مربوط به «خانه» که
۱. بطور کلی در این سوره کلمه «بیوت» با ۴۱ بار تکرار از سایر سورههای قرآن بیشتر به کار رفته است و ازنظر نسبی ۲۰٪ کل این کلمه در قرآن به این سوره اختصاص دارد.
مکان خانواده و پایگاه این هسته اجتماعی میباشد، میپردازد و دستورالعمل هائی در مورد مسائل ذیل صادر مینماید:
اجازه گرفتن اطفال و کنیتان برای ورود به اطاق پدر و مادر در سه هنگام مختلف، اجازه گرفتن همه وقت اطفال بالغ برای ورود به اطاق، جواز کشف حجاب مشروط برای زنان بازنشسته (یائسه)، غذاخوردن فردی یا دسته جمعی در خانه خود یا خانههای خویشان و دوستان، سلام کردن به اهل خانه هنگام ورود به آن و ...
در بخش دیگر سوره نیز که به ظاهر موضوع عوض شده و به آیات تکوینی پرداخته و از «نور» و مشکوة و مصباح سخن میگوید، باز هم به خانه و خانواده برمی گردد و «نور» هدایت را در «خانه» هائی سراغ میدهد که نام خدا را یاد میکند و صبح و شب او را تسبیح مینمایند.
فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو والاصال. در آیه بعد اضافه مینماید در چنین خانه و خانواده هائی مردانی هستند (یا تربیت میشوند) که تجارت و بیع آنها را از یاد خدا سرگرم نمیسازد و نماز برپا میدارند و زکوة میدهند و از روز قیامت خوف دارند (رجال لائلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاء الزکوة یخافون یوماً تتقلب فيه القلوب والابصار)
باز هم در سومین بخش سوره که به نظر غریبه و بی ارتباط با دو بخش فوق (موضوع خانواده و آیات تکوینی) میآید، و موضوع «مردم شناسی» و نفاق و سست ایمانی برخی از مسلمانان مطرح میشود، «رجال» دیگری از مسلمانان معرفی میشوند که گویا به دلیل عدم رشد و تربیت خانوادگی و محرومیت از «انوار» هدایت الهی، برعکس رجال مؤمن که فکر و ذکرشان خدا است و به تجارت و بیع سرگرم و غافل نمیشوند، تمام حواسشان زندگی خود و منافع فردی دنیائی میباشد و در حالیکه اظهار میدارند به خدا و رسول ایمان آورده و مطیع هستند، یکسره پشت میکنند و روی میگردانند (آیات ۴۷-۵۰) و به خاطر وابستگی هایشان به دنیا و منافع آن (همان تجارت و بیع) و اشتغال دائمی فکرشان به این موضوع، وقتی هم که برای یک کار اجتماعی (امر جامع) منافقانه و از روی ناچاری و نمایش و ریا، همراه سایر مسلمانان نزد رسول جمع میشوند، از هر فرصتی استفاده کرده مخفیانه و
۱. موضوع ورود به خانه، هم در آیات نیمه اول سوره که مربوط به «خانواده» است مطرح شده و هم در آیات آخر سوره که مربوط به مقررات «خانه» میباشد، با این تفاوت که در قسمت اول ورود به خانواده برای کشف زنا و روابط نامشروع یا سردرآوردن از اسرار شخصی میباشد که «به خانواده» مربوط میباشد. اما در قسمت بعد موضوع «سلام» کردن به اهل «خانه» مطرح شده که جنبه دیگری دارد.
بدون اینکه کسی متوجه باشد، با حالت خزیده فرار میکنند و به سوی کار خود میروند (آیات ۶۲ و ۶۳). اگر در بخش آیات تکوینی از رجالی نام میبرد که نماز بریا میدارند و زکوة میدهند (رجال لائلهیهم تجارة ولا بیع عن ذکرالله و اقام الصلوة و ایتاه الزکوة ...)، در این بخش که از مردان رشد نیافته جامعه مسلمین که رنگ نفاق دارند یاد میکند، باز هم دستور نماز و زکوة میدهد (و اقیموا الصلوة و اتوا الزکوة و اطیعوا الرسول لعلکم ترحمون - آیه ۵۶). این انطباق ثابت میکند بخشهای مختلف سوره علیرغم آنکه ظاهری متفاوت داشته تصور میرود مستقل از یکدیگر باشند، پیوندی ظریف و تکمیل کننده دارند. پس به طور خلاصه میتوان گفت سوره نور از سه دسته آیات مستقل ازنظر محتوی و مضمون، به شرح ذیل تشکیل شده که در عین استقلال و ظاهر مختلف و بیگانه ای که بایکدیگر دارند، برخوردار از ارتباط و انسجام دقیق و ظریف و پیوندی تنگاتنگ میباشند:
۱- آیات مربوط به حریم «خانه و خانواده»
[آیات ۱-۳۴ (نیمه مقدم سوره)]
[آیات ۵۸-۶۱ (۴ آیه اواخر سوره)]
۲- آیات تکوینی (در قالب تمثیل و تشبیه)
[آیات ۳۵-۴۶ (۱۱ آیه)]
۳- آیات مردم شناسی و ایمانی
[آیات ۴۷-۵۷]
[آیات ۶۲-۶۴ (خاتمه و جمع بندی سوره)]
همانطور که ملاحظه میشود، سه دسته آیات فوق در ۵ مقطع مختلف سوره قرار گرفتهاند و دستههای ۱ و ۳ با اینکه هر کدام شامل دو ردیف آیات میباشند به یکدیگر منضم نشده به دلیل سال نزول و مکی و مدنی بودن آن و تفصیل بیشتری که به تدریج حاصل شده، مخلوط شدهاند.
سال نزول
جدول سال نزول سورهها در کتاب «سیر تحول قرآن» (جلد اول جدول ۱۵) که عمدتاً مبنای استفاده ما در این مورد میباشد، این سوره را برحسب سال نزول به ۴ گروه تقسیم کرده که اتفاقاً با تقسیم بندی موضوعی که فوقاً شرح دادیم تا حدود زیادی انطباق پیدا میکند.
۱- آیات ۱-۳۴
موضوع آیات افک (خانواده)
سال نزول ۵ هجری
۲- ۳۵ و ۴۶
موضوع تشریحی
۱۰
۳- ۵۶-۴۷
مردم شناسی
۱۰ بعثت (مکی)
۴- ۶۴-۵۷
ایمانی و تشریحی
۱۰ هجری
سوره با آیات مربوط به حریم خانواده که بیش از نیمی از کل سوره را تشکیل میدهد
(و در سال ۵ هجرت نازل شده) شروع میشود. این آیات، آیات تشریحی هستند که با آیه ۳۴
(و لقد انزلتا الیکم آیات مبینات ...) ختم میشود. بخش دوم سوره که آیات تکوینی به شمار
میرود و از نور و ظلمات و تسبیح عمومی موجودات و باد و باران و شب و روز و خلقت
تکاملی موجودات سخن میگوید، با آیه ۶۴ (و لقد انزلتا آیات مبینات ...) ختم میشود و
این مجموعه به عنوان تفصیل و تبیین مجموعه قبل و نگرش دیگری از زاویه طبیعت، در سال
۱۰ هجرت (۵ سال بعد) نازل شده است.
سومین گروه سوره که به آیات مردم شناسی تعلق دارد، در سال دهم بعثت در مکه نازل
شده است و آثار و عوارض سستی و سطحی بودن ایمان را که در ارتباط با تربیتهای
خانوادگی نیز قرار دارد، نشان میدهد. این گروه آیات گرچه مقدم بر سایر آیات سوره نازل
شده، اما در نیمه دوم آن قرار گرفته است.
در چهارمین گروه (ازنظر سال نزول) مجدداً به آیاتی در زمینه خانواده و مردم شناسی
برخورد میکنیم که باز هم ارتباط تربیت خانوادگی را با عملکرد افراد در جامعه نشان
میدهد. این سری آیات نیز به طور تفصیلی و به عنوان خلاصه و جمعبندی سوره در سال
۱۰ هجرت (آخرین سال) نازل شده است.
تقسیمات سوره
سوره «نور» تنها «سورهای» است که مشخصاً در قرآن «سوره» نامیده شده¹ و اولین کلمه
در اولین آیه آن «سوره» میباشد.
سوره انزلتاها و فرضناها و انزلتا فیها آیات بینات لعلکم تذکرون.
معنای لغوی «سُور» حصار و دایره محدود کننده میباشد. به همین دلیل دیوار بلند
دور شهر را سُور مینامند² و دستبند و حلقه دست را که زیستی دائره شکل است سوار
(جمع آن آساور و آسُورۃ) میخوانند. و به همین ترتیب مجموعه مطالب و بیاناتی که پیرامون
۱. البته به مجموعه آیات دیگری که موضوع واحد دارند، در قرآن سوره گفته شده است. اما این مجموعهها الزاماً
مشمول تقسیم بندیهای فعلی قرآن که سوره نامیده شده و در ۱۱۴ ترکیب آمده است نمیباشد. با این بیان
میتوان گفت هر «سوره» در شکل فعلی قرآن، از سورههای متعددی (به معنای وحدت موضوعی) تشکیل شده
است.
۲. آیه ۱۳ سوره رعد (فضرب بینهم بسور له باب ... میان آنها حصاری زده شود که آنرا دروازهای است ...) بر این
معنا دلالت میکند
یک موضوع بوده و یک حقیقت را از زوایای مختلف بررسی میکند در اصطلاح قرآن «سوره» میگویند. کتاب نازل شده بر رسول اکرم از ١١٤ سوره تحت عناوین و اسامی مختلفی تشکیل شده است که برخی از آنها خود مجموعه ای از سورههای کوچک تر (به معنای قسمتهای هم آهنگ و هم سیاق) میباشد. به طوری که هر سوره را میتوان دائره ای فرض کرد که در آن دوائر کوچکتری رسم شده است و میان آنها با دائره اصلی ارتباط و انسجام دقیقی وجود دارد.¹
درست است که تقسمات ١١٤ گانه قرآن را سوره مینامیم، اما خود قرآن تنها مجموعه آیاتى را که «نور» نامیده شده، مشخصاً و به صراحت «سوره» نامیده است. شاید این تأکید و تصریح به دلیل هماهنگی و ارتباط واضح و آشکار بخشهای مختلف سوره «نور» باشد. یا علامت و نشانه ای که آیات به ظاهر بیگانه و مستقل آنرا در رابطه با یک محور و موضوع معنا و تفسیر نمائیم. و یا وحدت نور در برابر کثرت ظلمات و یا ... (الله اعلم). قدر مسلم این است که در کمتر سوره ای چنین وحدت و هماهنگی مشاهده میکنیم.
به نظر میرسد دائره اصلی این مجموعه که نام «سوره» بر آن تعلق گرفته، موضوع حریم «خانه و خانواده» باشد. اما دوائر فرعی دیگری به عنوان سورههای کوچکتر (یا بخشها و تقسمات داخلی) آن وجود دارد که در عین ارتباط محوری با موضوع اصلی سوره، وحدت و استقلال فردی نیز دارند. شناخت این سورههای کوچکتر، که بخشها و تقسیمات سوره اصلی را تشکیل میدهند، از یک طرف به فهم کل سوره کمک میکند، از طرف دیگر در رابطه با محور اصلی سوره، موقعیت و موضع بخشهای فرعی، که در ظاهر بریده و بیگانه از بقیه آیات به نظر میرسند، تبیین میگردد. بنابر این مفید به نظر میرسد اگر با چنین تفکیک و تجزیه تحلیلی به تدبر در سوره بپردازیم.
همانطور که گفته شد، این سوره از ٥ دسته آیات در ٣ موضوع مختلف: ١- (آیات تشریعی درباره حریم خانه و خانواده). ٢- (آیات تکوینی درباره نور و ظلمات و ...) ٣- (مردم شناسی) تشکیل شده است که به ترتیب دستههای پنجگانه را شرح میدهیم:
١. در برخی از سورهها به آیاتى که پیرامون یک موضوع نازل شده «سوره» گفته شده است. مثل: توبه آیات ٦٤-٨٦-١٢٤ و ١٢٧ در رابطه با منافقین (یحذر المنافقون ان تنزل علیهم سوره ... و اذا انزلت سوره ...) و همچنین سوره محمد آیه ٢٠ در شأن همین گروه (و يقول الذین آمنوا لولا نزلت سوره فاذا انزلت سوره محكم و ذکر فيه القتال رأيت الذین فی قلوبهم مرضین نظرون الیک ...
۱- آیات ۱-۳۴ «حریم خانواده»
این بخش که کمی بیش از نصف سوره را تشکیل میدهد، با آیه: «سوره انزلناها و فرضناها و انزلنا فیها ایات بینات لعلکم تذکرون» آغاز شده و با آیه ۳۴ (و لقد انزلنا الیکم آیات مبینات ... و موعظة للمتقین) ختم میشود. همانطور که ملاحظه میشود. در آغاز و ختم این بخش از «نزول آیات بینات» سخن میگوید. این آیات بینات که جنبه تشریعی دارد، در خلال ۳۴ آیه این بخش تبیین میگردد تا مؤمنین «متذکر» گردند و «تقوی» پیشه گیرند. علاوه بر آن، در وسط این بخش نیز مجدداً از تبیین آیات (تشریعی) سخن میگوید:
آیه ۱۸ (و یبین الله لكم الآيات والله عليم حكيم).
این آیات تشریعی شامل ۲۰ بند اصلی به قرار ذیل میباشد که البته فروغ و نتیجه گیری هائی بر آن مترتب میگردد:
۱-۱- حد تازیانه برای زن و مرد زناکار (هریک یکصد ضربه شلاق).
۱-۲- حاکم نساختن احساسات و عواطف در دین (قانون) خدا و اجرای احكام او.
۱-۳- حضور مؤمنین در صحنه اجرای حکم و مشاهده آن (برای عبرت).
۱-۴- زن و مرد زناکار جز با مانند خود یا مشرک ازدواج نمیکنند (یا نباید بکنند) و تحریم ازدواج مؤمنین با آنها.
۱-۵- حد تازیانه برای کسانی که به زنان پاکدامن بدون آنکه ۴ شاهد داشته باشند، بهتان میزند (۸۰ ضربه)
۱-۶- نپذیرفتن همیشگی شهادت این فاسقین (قانون شکنان) مگر اینکه توبه کنند و اصلاح (جبران اتهام) نمایند.
۱-۷- روشن کردن تکلیف مردانی که به زنان خود نسبت بد میدهند و جز خودشان شاهد دیگری ندارند.
۱-۷-۱- مرد چهار بار باید به خدا سوگند بخورد که راست میگوید.
۱-۷-۲- پنجمین بار باید بر خود لعنت خدا را قرار دهد اگر دروغگو باشد.
۱-۷-۳- زن نیز با ۴ بار شهادت بر اینکه شوهر دروغگو است حد تازیانه را از خود دفع مینماید.
۱-۷-۴- پنجمین بار غضب خدا را بر خود قرار میدهد اگر مرد راستگو باشد.
۱-۸- کسانی که (به زنان پارسا) تهمت میزنند گروهی مرتبط باهم و متشکل هستند (از روی اغراض سیاسی به چنین شیوه هائی متوسل میشوند) فکر نکنید این کار (اجرای ضوابط و حدود تعزیرات تا افشای تهمت زنندگان) برای جامعه
مضر است، بلکه مفید است (به دلیل تنبیه آنها و ممانعت از تکرار یا شناخته شدن آنها برای مردم) و هر کدام از این منافقین به تناسب سهمی که در اشاعه این تهمت داشته مجرم شناخته میشود و عامل اصلی مشمول عذاب عظیمی خواهد شد.
۹-۱ مردان و زنان مؤمن وظیفه دارند در برخورد با چنین شایعاتی به یکدیگر حسن ظن داشته و موضوع را تهمت آشکار تلقی نمایند.
۱۰-۱ مردان و زنان مؤمن وظیفه دارند تهمتی را که ۴ شاهد بر آن آورده نمیشود دروغ تلقی نمایند.
۱۱-۱ مؤمنین نباید از گامهای شیطان پیروی کنند که شیطان همواره انسان را به فحشاء و منکر فرمان میدهد. خداوند آنرا که بخواهد (با عدل و احسان) تزکیه میکند.
۱۲-۱ توانگران نباید انفاق و دستگیری خود را به کسانی که مرتکب چنین خطاهائی شدهاند قطع کنند (انفاق بیشتر برای تزکیه نفس است و جنبه فردی آن مهم تر از جنبه اجتماعی آنست)
۱۳-۱ مؤمنین حق ندارند در غیر خانههای خود بدون آشنائی و سلام وارد شوند (احتمالاً در ارتباط با کنجکاوی و کشف انحرافات)
۱۴- اگر کسی در خانه نبود حق ورود ندارند تا اجازه یابند و اگر اجازه نیافتند باید برگردند.
۱۵- گناهی برای ورود بی اجازه در اماکن عمومی که منافعی در آن است (مثل بازارها، مساجد، حمامها و غیره) نمیباشد.
۱۶- مردان مؤمن باید چشم خود را فروپوشند و عورت خود را حفظ نمایند.
۱۷- زنان مؤمنه و زینت خود را جز آنچه هویدا است آشکار نسازند و مقنعههای خود را بر گریبان بیندازند و زینت خود را جز بر محارم ۱۲ گانه ای که استثناء شده آشکار نسازند.
۱۸- مسلمانان باید در جامعه خویش زنان بی همسر و برده و کنیزان شایسته را هرچند فقیر و مستمند باشند، به نکاح درآورند.
۱۹- کسانی که در شرایط فعلی خود امکان ازدواج ندارند باید عفت پیشه سازند تا خداوند آنها را بی نیاز ساخته امکان چنین امری را برایشان مهیا سازد.
۲۰- اسرائی که در خانوادههای مسلمان تحت سرپرستی و تربیت قرار دارند، اگر خواستار انعقاد پیمانی برای آزادی خود (در ازاء خدمت و کار و فعالیت)
رسیده و رهاشدن در جامعه به مصلحت خودشان و مردم میباشد) باید چنین پیمانی منعقد سازند و حتی از مال خدا (بیت المال عمومی مسلمین) به آنها بدهند (به عنوان سرمایه کار یا خرج سفر و بازگشت به شهر و دیار خود).
۱-۲۱- هیچ مسلمانی حق ندارد با زن اسیری (فتیاه) که در خانه خود تحت سرپرستی و تربیت دارد، علیرغم میل و اراده او، اگر قصد تحصّن (خویشتن داری) داشته باشد، به اکراه و اجبار به شیوه روسپیگرانه برای کسب درآمد رفتار نماید. اگر چنین کند زنی که مورد تجاوز قرار گرفته نزد خداوند غفور و رحیم گناهکار شمرده نمیشود.
در آیات این بخش که ۲۰ حکم تشریعی از آن استخراج نمودیم (ممکن است بیش از این باشد) نکات ظریف و دقیقی وجود دارد که به برخی از آنها اشاره میکنیم:
- الف - در متن این احكام و در مقاطع مختلف آن ۳ بار مسلمانان سست عنصر را مورد انتقاد قرار میدهد و ۳ بار فضل و رحمت خدا را بر آنها، علیرغم این بی توجهیها، خاطرنشان میسازد. نکته قابل توجه اینکه تمامی این موارد که در یک مجموعه ۱۰ آیه ای قرار دارد، با جمله «ولو لا ...» شروع میشود.
آیه ۱۰ ولولا فضل الله علیکم و رحمته و ان الله تواب حکیم.
باید توجه داشت مطالبی که بعد از عبارت «ولو لا فضل الله علیکم و رحمته» در ۳ آیه نخست آمده است، در رابطه با انتقاد وارد شده به مسلمانان و ۳ آیه بعدی میباشد.
- در این بخش ۵ بار کلمه عذاب در آیات ۱-۱۱-۱۴-۱۹-۲۳ در رابطه با انحرافات اخلاقي مسلمانان آمده است که ۳ بار آن با صفت عظیم و یک بار با الیم ترکیب شده.
- در این بخش ۴ بار کلمه «تزکیه» به کار رفته است که در رابطه با سیاق آیات جالب توجه میباشد مثل:
آیه ۲۱- ... ولولا فضل الله علیکم و رحمته ما زکی منکم من احد ابداً و لکن الله یزگی من یشاء و الله سمیع علیم.
- ٢٧- يا ايها الذين آمنوا لا تدخلوا بيوتاً غير بيوتكم ... هو ازكي لكم والله بما تعملون
عليم.
- ٢٩- قل للمؤمنين يغضّوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك ازكي لهم ان الله خبير
بما يصنعون.
- آیه ٢١ (يا ايها الذين آمنوا لاتتبعوا خطوات الشيطان و من يتّبع خطوات الشيطان فانه)
يأمر بالفحشاء والمنكر ...) را میتوان با آیه ٩٠ سوره نحل و آیه ٢٥ سوره عنكبوت مقایسه
کرد و تقابل عدل و احسان را با فحشاء و منكر دریافت کرد. خدا به عدل و احسان امر
میکند و نماز انسان را به این راه سوق میدهد، اما شيطان خلاف آن عمل میکند.
٢- آیات ٣٥- ٣١ (١٢ آیه) آیات تکوینی
دومین بخش سوره نور که به دنبال آیات تشریعی در مورد «حريم خانه و خانواده» قرار
گرفته است از آیات تکوینی سخن میگوید، در یک نگاه سطحی به نظر میرسد این سری
آیات مستقل از آیات قبل و بی ارتباط با آن باشد. ولی واقعیت این است که هر دو بخش از
یک حقيقت سخن میگوید. با این تفاوت که بخش اول از آیات تشریعی و بخش دوم از
آیات تکوینی برای اثبات موضوعی واحد نشانه میآورد. همانطور که قبلاً گفته شد، در ابتدا
و انتهای بخش نخست از نزول آیات یاد میکرد (آیه ١- و انزلنا فيها آیات مبینات لعلكم
تذکرون - آیه ٣٤- لقد انزلنا اليكم آيات مبينات ...) و سياق آيات بخش فوق الذكر نشان داد
که منظور از آیات، آیات تشریعی هستند. اينك در بخش دوم ملاحظه میكنيم كه ١٢ آیه آن
درست در میان دو آیه ای قرار گرفتهاند كه باز هم از نزول آیات مبین سخن میگوید (آیه ٣٤-
لقد انزلنا اليكم آيات مبينات ... آیه ٣٧- لقد انزلنا آيات مبينات و الله ...) كه در اينجا به نظر
میرسد منظور آیات تکوینی باشد (به آیه ٣٧ توجه شود كه كلمه «اليكم» حذف شده و
شمول و عمومیت آیات را نشان میدهد).
مهمترین آیات این بخش همان ٤ آیه (٣٥ تا ٣٨) مربوط به «نور» میباشد که با تمثیلی
بسیار زیبا و لطیف خداوند را نور آسمانها و زمین نامیده است. آنچنانکه همه اشیاء عالم از
طريق نور بروز و ظهور یافته و در معرض مشاهده و رؤيت قرار گرفتهاند، بروز و ظهور اجزاء
آسمانها و زمین و همه موجودات عالم، که در حقيقت همان وجود آنها در صحنه هستی و
خلقت و حیات آنها میباشد، به مشیت الهی انجام یافته است، همچنانکه در فقدان نور و در
دل ظلمات هیچ چیز تجلی و تظاهر نمیکند، اگر مشیت الهی بر خلق عالم تعلق
نمیگرفت، هیچ چیز حیات نمییافت.
در این ۴ آیه ۲ بار به تمثیلی بودن تشبیه خداوند به نور آسمانها و زمین اشاره میکند
تا کسی گمان نبرد که واقعاً خدا از جنس نور است! (آیه ۳۴ ... مَثَل نوره کمشکوه ... و
یضرب الله الامثال للناس ...). با آیه ۳۶ و ۳۷ (فی بیوت اذن الله ان ترفع ... رجال لاتلهیهم
تجاره ولا بیع ...) این تمثیل کامل میشود و نشان میدهد منظور از نوری که در خانههای
چنین مردانی میتابد همان نور هدایت و ایمان است. در ضمن این دو آیه، این سری آیات را
به آیات بخش اول پیوند میدهد و اجرای آیات تشریعی بخش قبل در مورد حریم خانه و
خانواده را مشروط به جذب نور هدایت در چنین بیوتی مینماید.
در دو مثال دیگر که به دنبال آیات نور میآید، به نتیجه عملکرد کافران (ناسپاسان
نسبت به نور) میپردازد. در اولی حاصل تلاشهای دنیائی آنها را به سراب که محصول تابش
نور به صحرا است، تشبیه مینماید که جلوه ای از آب است ولی واقعیت ندارد. این نوعی
گمراهی است که شخص به گمان خودش آنرا هدایت تصور میکند. و در دومی موضع و
موقعيت آنها را با تاریکیهای دریائی زرف که امواج بلند و متعدد با ابر تیره آنها را
فراگرفته، مقایسه میکند و نتیجه این تمثیل را در عالم واقعیت چنین بیان میدارد که: «و من
لم يجعل الله له نوراً فما له من نور» کسی را که خدا نوری قرار نداده نوری برای او نیست.
تفاوت این نوع گمراهی با گمراهی قبلی در شدت آن و تصور شخص گمراه از عمل خود
میباشد. در اولی اوهام و تصورات باطل حق جلوه نموده و در دومی شخص گمراه غرق
گمراهیهای خویش گشته است.
پس از بیان آیات نور و تاریکی (۶ آیه)، اندیشه را متوجه آیات تکوینی دیگری در
طبیعت مینماید. در ۶ آیه بعد نشانههای دیگری ارائه میدهد:
۱- تسبیح عمومی موجودات عالم و آگاهی آنها به صلاه و تسبیح خود و آگاهی دقیق
خدا از اعمال آنها (الم تر ان الله يسبح له من فی السموات و الارض والطیر صافات کل قد علم
صلاه و تسبیحه والله علیم بما یفعلون). از این آیه چنین نتیجه گیری مینماید که چون همه
موجودات عالم تسبیح گوی پروردگار هستند و به صلاه و تسبیح خود هم علم و آگاهی
دارند، پس مُلک آسمانها و زمین از آن خدا است و کمال همه پدیدهها به سوی او است (و الله
ملک السموات و الارض و الی الله المصیر) آیه ۴۲
۲- نقش باد به عنوان عامل تحرک و تألیف و ترکیب ابر که همه این مراحل و مقدمات
برای نزول بارانی است که به صورت مایع یا جامد (برگ و تگرگ) به زمین نازل میشود.¹
آنگاه از این آیه تکوینی چنین نتیجه گیری مینماید که در تداوم و تقلب شب و روز
(پشت سرهم آمدن آن) که موجب پیدایش اختلاف درجه حرارت و در نتیجه ایجاد جریان باد
و طوفان میشود (و باد خود مقدمه ریزش باران و باران مقدمه حیات است) آیاتی برای
عبرت اهل بصیرت میباشد.²
(یقلب الله اللیل و النهار ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار)
۳- خلقت عمومی موجودات، سومین آیه ای است که در این بخش تذکر داده میشود.
پس از جریان یافتن بادها و تشکیل ابرها و ریزش باران و برف که در آیه قبل تشریح گردید،
این مقدمات موجب پیدایش آب در سطح زمین و رشد و نمو گیاهان و خلقت انواع جانوران
میگردد که در رشد تکاملی خود از خزندگان (سوسمارها، مارها) تا دو پایان (دایناسورها)
و چهار پایان (انواع پستانداران) تنوع یافتهاند.
نتیجه ای که از چنین آیه ایتی میگیرد، قدرت خدا و مشیت او بر استمرار خلقت است:
به این ترتیب در سه آیه ای که در این بخش توضیح داده شد، بر سه اصل ۱: - علم و ملک
خدا، ۲ - تدبیر خدا، ۳ - خلقت و قدرت خدا، اشاره شده است. نکته جالب اینکه در پایان این
بخش همانند بخش قبلی بر روشن بودن این آیات (تکوینی) تأکید میکند (همانطور که در
ابتدای بخش - آیه ۳۴ - بر این امر تأکید نمود).
۳- آیات ۴۷-۵۷ (۱۱ آیه) مردم شناسی
در این بخش بدون اینکه کلمه «نفاق» را به کار برده باشد، از خصوصیتی این چنین
در میان مسلمانان یاد میکند، کسانی که ادعای ایمان به خدا و رسول و اطاعت از رهبری
۱. در مورد این آیه توضیحات علمی و ارزنده ای در کتاب «باد و باران در قرآن» آمده است.
۲. جالب اینکه در انتهای آیه ۴۴ میفرماید: «یکاد سنا برقه یذهب بالابصار» و در آیه بعد با اشاره مجدد به ابصار
میفرماید: ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار. یعنی چشمی که نور خیره کننده برق آسمان را میبیند باید عبرت
بگیرد و بصیرت پیدا کند.
نور (۲۴) ۳۳
میکنند، در حالیکه عملاً پایبند «حرف» خود نیستند و حاضر نمیشوند به حکم رسول اگر
خلاف امیال و هواهای آنها باشد، گردن نهند اما اگر مطمئن باشند حق به طرف آنها بوده و
رسول به نفعشان حکم خواهد کرد سرسپرده خواهند شد. قرآن این دسته را که مرضی در
دلشان ریشه دوانده یا شک دارند و یا میترسند خدا و رسول حق آنها را پایمال کند، «ظالم»
(به نفس خود و به دیگران) نامیده است.
گویا تشریح ویژگیهای چنین گروهی درمیان مسلمانان، به خصوص پس از بیان حریم
خانه و خانواده (در آیات ۱ تا ۳۴) و آیات عظیم الشأن نور، که تابش هدایتی آنرا در «بیوتی»
معرفی کرده که در آن نام خدا ذکر میشود (فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه ...
رجال لاللههم تجارة و لا بیع عن ذکر الله) به خاطر بیان آثار فقدان نور در برخی
خانوادههای مسلمان است که ضایعات تربیتی آن چنین عوارض سوئی در شکل اجتماعی
به بار میآورد. به این ترتیب این بخش با دو بخش سابق مربوط بوده یک حقیقت را بیان
میکند. در سری آیات فوق ۸ بار مشتقات کلمه «اطاعت» به کار رفته که از این جهت در قرآن
بی نظیر یا کم نظیر میباشد.
پس از ذکر سست ایمانی این دسته از مؤمنین، در آیات ۵۰ و ۵۱ نشانههای معکوسی
در جهت مثبت از مؤمنین واقعی ارائه میدهد و پس از آن مجدداً به مصادیقی از عملکرد
سوء منافقین به هنگام بسیج و خروج برای مأموریت جنگی میپردازد که در عین نافرمانی و
عصیان قسمهای شداد و غلاظی هم برای اثبات مراتب اطاعت و فرمانبری خود میخورند.
علیرغم این شیوههای منافقانه، از آنجایی که انسان مختار و آزاد است و هرکسی بار عمل
خود را (چه خوب و چه بد) به دوش میکشد، خداوند سرنوشتشان را به دست خودشان
میسپارد و اعلام میدارد رسول وظیفه ای جز ابلاغ آشکار ندارد! (اکراه و اجباری در کار
نیست) ...
الا البلاغ المبین.
سه آیه بعد خطاب به مؤمنین واقعی است و پیروزی و رستگاری نهایی آنها را مشروط
بر آنکه ناخالصی شرک و کفران نعمت از صراط مستقیم دورشان نکند، رقم میزند. گویا
بیان این پیش بینی به دنبال تشریح عملکرد منافقین و روگردانی و پشت کردن آنها به حقایق
قرآنی، نوعی دلگرمی و تقویت روحیه باشد که مطمئن گردند سرانجام حق پیروز میشود و
آنها جانشینان کافرین در زمین شده امکان دینداری مییابند و ترسشان به امنیت تبدیل
خواهد شد
يعبدونني لا يشركون بي شيئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون)
دو شرط: عدم شرك و عدم كفران جنبه سلبي و نفي و نهى داشته، ازجهت مثبت و در
جنبه ايجابي هم مسلمانان وظيفه دارند پايبد سه وظيفه: صلوة، زكوة و اطاعت از رسول
(ولايت) باشند (و اقيموا الصلوة و اتوا الزكوة و اطيعوا الرسول لعكم ترحمون) و اگر چنين
نشدند، يعني از شرك و كفر دورى كردند و به صلوة و زكوة و اطاعت از رسول (ولايت)
ملزم گشتند میتوانند مطمئن باشند كفار هرگز قادر نخواهند بود آنها را به عجز و ناتواني
بكشانند. به اين ترتيب اين سرى آيات با آيه ٥٧ كه چنين اطميناني را القاء میكند ختم
میشود: لاتحسين الدين كفروا معجزين في الارض و مأويهم النار و لبس المصير.
۴- آيات ۵۸ تا ۶۱ (حريم خانه)
در اين بخش بازگشتی به بخش اول سوره مینمايد. با اين تفاوت كه در اين قسمت
بيشتر احكامي درباره «خانه» صادر میشود تا «خانواده»، گرچه هردو موضوع به يك هدف
منتهی میشود، درضمن اين ۴ آيه ۵ سال بعد از ۳۴ آيه بخش نخست، يعني در سال ۱۰
هجری نازل شده است كه تكميل كننده آيات حريم خانواده میباشد. در اين ۴ آيه ۴ حكم
به شرح ذيل صادر میشود:
۱- اشخاص نامحرمی كه (به عنوان كنيز يا غلام) در خانه هستند، يا اطفال نابالغ،
حتماً بايد در سه وقت مشخص (كه نامبرده شده) براى ورود به اطاق سرپرست خانواده (پدر
و مادر) اجازه بگيرند.
۲- اطفال بالغ بايد همچون ديگران اجازه بگيرند.
۳- بر زنان بازنشسته (يائسه) كه ديگر اميدى به ازدواج ندارند گناهي نيست كه پوشش
خود را بردارند، مشروط بر اينكه قصد خودنمائي و زينت آرائي نداشته باشند، البته اگر
تمايل به عفت داشته باشند به نفع خود ايشان است.
۴- غذاخوردن فردی يا دسته جمعی افراد عليل يا سالم در خانههای خود و خانههای
اقوام و دوستان و ... (كه محدوده آن در آيه مشخص شده) اشكالي ندارد، پس هنگام
داخل شدن در خانهها بايد بر اهل آن، كه همه يك نفس را تشكيل میدهند، سلام كرد. در
آيات چهارگانه فوق چند نكته مهم جلب توجه میكند: اولاً سه بار عبارت «كذلك يبين الله
لكم الايات» در انتهای آيات ۵۸ و ۵۹ و ۶۱ تكرار شده كه اهميت اين آيات تشريعي را كه
نور (۲۴) ۳۵
خداوند برای هدایت خانوادهها «تبیین» فرموده نشان میدهد. ثانیاً در آیه ۶۱ که آخرین آیه این بخش و در ضمن آخرین آیه مربوط به مسائل خانه و خانواده در سوره نور میباشد، ۱۰ بار کلمه «بیوت» تکرار شده است، گویا همانطور که عدد ۱۰، تمام محسوب میشود، در این آیه با ذکر جزئیات، ضوابط و مقررات خانه و خانواده تمام شده و خداوند نعمت هدایت خود را به اتمام رسانده است.
در ضمن آیه ۶۱ قابل مقایسه با آیه ۳۱ میباشد که هر دو آیه طولانی ترین آیات این سوره بوده و به طور کاملاً مشخصی از بقیه آیات بلندتر میباشند. هر دو آیه طبقاتی از خویشان نسبی را ذکر میکند که آشکارکردن زینت یا غذا خوردن در خانههای آنها مانعی ندارد.
۵- آیات ۶۲ تا ۶۴ (جمع بندی).
سه آیه آخر سوره به نظر میرسد مطالب آنرا جمع بندی و نتیجه گیری مینماید. در آیه اول مؤمنین واقعی را که رشد یافته در همان «بیوت» نور هستند. با تأکید و انحصار «انما» معرفی نموده مراتب ایمانشان را به خدا و رسول و اطاعتشان را در مسئولیتهای اجتماعی نشان میدهد (انما المؤمنون الذین آمنوا بالله و رسوله و اذا کانوا معه علی امر جامع لم یذهبوا حتی یستأذنوه ... ان الله غفور رحیم).
در آیه دوم به سست ایمان هائی که نافرمانی و مخالفت با رسول میکنند میپردازد و سهل انگاری و راحت طلبی آنها را به باد هشدار و تهدید میگیرد و علم خدا را بر شانه خالی کردنشان یادآور میشود.
لا تجعلوا دعاء الرسول بینکم کدعاء بعضکم بعضاً قد یعلم الله الذین یتسللون منکم فلیحذر الذین یخالفون عن امره ان تصیبهم فتنه او یصیبهم عذاب الیم.
در آخرین آیه این سوره، بر مالکیت خدا بر آسمانها و زمین و علم او بر اعمال انسانها تأکید میکند و با یادآوری رجعت به سوی خدا که روز حساب و جزا محسوب میشود، انسان را نسبت به آگاهی دقیق خداوند بر جزئیات اعمال واقف میسازد:
الا ان الله ما فی السموات و الارض قد یعلم ما انتم علیه و یوم یرجعون الیه فینبئهم بما عملوا و الله بکل شیع علیم.
لحن و آهنگ انتهائی آیات
سوره نور دارای ۶۴ آیه است که ۳۲ آیه (نصف) آن با حرف «ن» که اشاره به عملکرد و
توصیف انسان است¹ ختم میشود و بقیه آیات سوره ۲۲ بار با «م»، ۷ بار با «ر»، ۲ بار با «ب» و یکبار با «ل» ختم میشوند. این موارد خارج از عملکرد انسان میباشد.²
تقسیم سوره به دو بخش مساوی (که نمونههای دیگری در برخی سورهها دارد) به نظر میرسد بی دلیل و اتفاقی نباشد (الله اعلم).
نامهای نیکوی الهی
در این سوره نام جلاله «الله» ۸۰ بار تکرار شده که رقم بسیار بالائی است و تکیه سوره را بر «الوهیت» نشان میدهد. شگفت اینکه حتی یکبار هم نام «رب» (به صورت مستقل یا با ضمائر) در این سوره به کار نرفته است. به نظر میرسد این موضوع در سورههای بلند قرآن (تا اینجا که مطالعه کرده ایم) بی نظیر باشد. نامهای دیگری که در سوره به کار رفته به نسبت تعداد کاربرد آن عبارتند از:
| ۱- علیم ۱۰ بار | ۲- رحیم ۵ بار |
|---|---|
| ۳- غفور ۴ بار | ۴- حکیم ۴ بار |
| ۵- خبیر ۲ بار | ۶- سمیع ۲ بار |
| ۷- قدیر ۱ بار | ۸- تواب ۱ بار |
| ۹- رؤف ۱ بار | ۱۰- واسع ۱ بار |
که در آیات ذیل به کار رفتهاند:
| آیات ۵ و ۲۲ و ۳۳ و ۶۲ (فان الله غفور رحیم) | آیه ۱۰ (ان الله تواب حکیم) |
|---|---|
| ۱۸ و ۵۸ و ۵۹ (والله علیم حکیم) | ۲۰ و رؤف رحیم |
| ۳۵ و ۳۶ (والله بکل شی علیم) | ۲۸ و الله بما تعملون علیم. |
| ۲۱ و ۶۰ (والله سمیع علیم) | ۳۲ و الله واسع علیم. |
مجموع اسماء با احتساب «بسم الله الرحمن الرحیم» اول سوره مساوی تعداد سورههای قرآن و ضریبی از عدد ۱۹ میباشد:
¹ مثل: تذکّرون - مؤمنین - فاسقون - صادقین - کاذبین - کاذبون - مبین - تعلمون - تعملون - یعملون - تکتمون - یصنعون - تفلحون - مفلحون - فائزون - متقین - یفعلون - معرضون - مذعنین - ظالمون - ترحمون - تعقلون.
۲ مثل: آصال - ابصار - حساب - نور - مصیر - قدیر - علیم - رحیم - حکیم - عظیم - کریم - مستقیم - الیم.
کلمات کلیدی
برخی از کلمات در این سوره جنبه کلیدی و تعیین کننده دارند که توجه به آنها به فهم
دقیق تر سوره کمک میکند.
۱- «بیوت» - همانطور که قبلاً گفته شد، کاربرد این کلمه در سوره نور به دلیل توجهی
که به مسائل خانه و خانواده دارد، از بقیه سورههای قرآن بیشتر است (۱۴ بار- ۲۰٪ کل قرآن)
۲- «علیم» در این سوره ۱۰ بار خداوند به صفت «علیم» ستوده شده است که این رقم
پس از سورههای بقره (۲۱ بار) و توبه (۱۱ بار) و نساه (۱۷ بار مجموع علیم و علیماً) بیش
از سایر سورههای قرآن میباشد. این امر نشان دهنده علم و آگاهی خداوند بر جزئیات
عملکرد انسان و به خصوص در کانون خانواده میباشد.
۳- «بیان»، مشتقات کلمه «بَیْن» (مثل مبین، ببین، مبینات، بینات) ۱۰ بار در این سوره
به کار رفته، که در رابطه با «نور» که روشن کننده و بیانگر همه چیز میباشد، قابل دقت و
بررسی است.
۴- «اولئک» - از آنجایی که بخشهایی از این سوره به مردم شناسی تعلق دارد، ۹ بار در
آن کلمه «اولئک» که اشاراتی به گروههای مختلف میباشد به کار رفته است که رقم بسیار
بالایی میباشد.
ارتباط سورههای فرقان و نور (۲۵ و ۲۴)
۱- سوره نور با آگاهی بخشیدن به بندگان از اینکه تمامی آنچه در آسمانها و زمین
است منحصراً ملک خدا است، ختم میشود (الا ان الله ما فی السموات و الارض...) و سوره
فرقان نیز با انحصار مالکیت کسیکه فرقان را برای هشدار به جهانیان بر بنده اش نازل فرمود،
نسبت به آسمانها و زمین، افتتاح میگردد:
باين ترتيب موضوع «ملک وجود» و تعلق مطلق آن به خداوند، دو سوره را به یکدیگر
متصل و مرتبط نموده انسجام طبیعی و ادامه مطلب را برقرار ساخته است. با این تفاوت که
سوره نور نتیجه ای که از مالکیت انحصاری خداوند بر آسمانها و زمین گرفته، علم و آگاهی
خدا بر اعمال بندگان و آگاه ساختنشان در روزی که به سوی او رجعت مینمایند، از
کردارشان میباشد. که تأکیدی است بر قیامت. و سوره فرقان از چنین نتیجه ای، نتیجه دومی
میگیرد که نزول فرقان برای هدایت آنها و هشدارشان نسبت به عواقب سوء اعمال، معیار و
میزان تشخیص حق و باطلی بنام فرقان (وسیله شناخت تفاوتها و فرق نیک و بد) نازل
کرده تا راه سعادت از شقاوت مشخص گردد. باين ترتيب تداوم مطلب بطور طبیعی از سوره
نور به سوره فرقان دیده میشود.
۲- بعد از موضوع «مُلک» با فاصلهای بیشتر، موضوع «رسالت» در انتهای سوره نور و ابتدای سوره فرقان مطرح شده است که ارتباط درجه دومی میان دو سوره بشمار میآید. با این اختلاف که در سوره نور برخورد مؤمنین را نسبت به این امر مورد بررسی قرار میدهد و در سوره فرقان تکذیب کافران را.
| معدل سوره
تعداد کلمات
تعداد اله | تعداد کلمات | نام سوره | رَضَی | معدل سوره
تعداد کلمات
تعداد اله | تعداد کلمات | نام سوره | رَذِی |
| ۱۴/۳۷ | ۱۶۹ | ۲۴۹۷ | (۹) توبه | ۱۲ | ۷/۵ | ۱۵ | (۱۱۲) اخلاص |
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| ۱۴/۵۸ | ۱۲ | ۱۷۵ | (۶۲) جمعه | ۱۳ | ۹/۵ | ۱۹ | (۱۱۰) نصر |
| ۱۵/۳۴ | ۲۹ | ۴۴۵ | (۵۹) حشر | ۱۴ | ۱۱/۴۸ | ۲۵ | (۶۵) طلاق |
| ۱۶/۳۵ | ۲۰۹ | ۴۴۸۰ | (۳) آل عمران | ۱۵ | ۱۱/۸۲ | ۴۰ | (۵۸) مجادله |
| ۱۶/۳۵ | ۲۲۹ | ۳۷۴۵ | (۴) نساء | ۱۶ | ۱۲/۵۰ | ۲۰ | (۶۴) تغابن |
| ۱۶/۴۵ | ۸۰ | ۱۳۱۶ | (۴) نور | ۱۷ | ۱۲/۷۸ | ۱۴ | (۶۳) منافقون |
| ۱۶/۵۹ | ۲۱ | ۳۴۷ | (۶۰) ممتحنه | ۱۸ | ۱۳ | ۱۷ | (۶۱) صف |
| ۱۷ | ۳۲ | ۵۴۴ | (۶۰) حديد | ۱۹ | ۱۳/۱۹ | ۲۶ | (۴۹) حجرات |
| ۱۷/۱ | ۳۲ | ۵۴۷ | (۳۱) لقمان | ۲۰ | ۱۳/۶۹ | ۸۸ | (۸۲) انفال |
| ۱۷/۲۱ | ۷۵ | ۱۲۹۱ | (۲۲) حج | ۲۱ | ۱۴/۳۱ | ۹۰ | (۳۳) احزاب |
| ۱۸/۳۹ | ۱۳ | ۲۴۹ | (۶۶) فتح | ۲۲ | ۱۴/۳۵ | ۳۹ | (۴۸) فتح |
(کاربرد نام جلاله «الله» در ۲۲ سوره که بالاترین رقم را به طور نسبی دارا هستند).
نکته قابل توجه این است که ۱۰ سوره پشت سر هم؛ حديد (۵۷) تا تحریم (۶۶) در لیست فوق قرار دارند و این مجموعه ۱۰ سوره ای را میتوان در ارتباط با یکدیگر و متمرکز روی مسئله «الوهیت» دانست.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: روشِ سورهمحور و «نگاه از دور» · پارادوکسِ «نور در ظلمات» · کشفِ دو درونمایه (احکام و واکنشِ اجتماعی) · هستهٔ مرکزیِ «بیت» · مقدمهٔ آیهٔ نور.
روشِ خواندن: «از دور ایستادن»
این جلسه با نگاهی از دور به سوره آغاز میشود: بهجای تفسیرِ آیهبهآیه، سوره همچون یک اثرِ یکپارچه با درونمایهٔ مرکزی خوانده میشود — مثلِ پاسخ به «این فیلم دربارهٔ چه بود؟». بنا بر دورِ هرمنوتیکی، معنای هر واژه فقط در پیوند با کلِ سوره روشن میشود. سورهٔ نور سورهای «متوسط» و کمداستان است و مکملِ سورههای پیشین خوانده میشود.
پارادوکسِ «نور در ظلمات»
سورهای به نامِ «نور» در ظلمات آغاز میشود: حدِّ زنا، تازیانه، قذف و صحنهٔ دردناکِ لعان. نکتهٔ کلیدی این است که محورِ احکام نه وقوعِ فحشا، بلکه اشاعهٔ آن است؛ و ماجرای افک (تهمت به فردی مؤمن) نمونهٔ همین اشاعه در سطحِ کلام است.
اشاعهٔ فحشارواجدادنِ زشتی در جامعه — چه با عمل و چه با کلام. حتی سخنگفتن دربارهٔ فحشایی که رخ نداده، خودْ اشاعهٔ فحشاست، چون تصویرِ گناه را در ذهنِ مردم میسازد.
هستهٔ «بیت» و مقدمهٔ آیهٔ نور
این خوانش از سنتِ قرآنیِ رفتن از کثرت به وحدت میگوید: خداوند میخواهد حتی در پستترین موقعیتها نگاهِ توحیدی حفظ شود. فصلِ سومِ سوره دستورهای پیشگیرانه (اجازهٔ ورود، حجاب، چشمپوشی، تشویق به نکاح) را میآورد و در برابرِ نگاهِ منفیِ مسیحیت به جنسیت میایستد. سرانجام، آیهٔ نور با تمثیلِ مشکات، مصباح، زجاجه و شجرهٔ زیتونه خوانده میشود؛ نوری که به خانههای نورانی («فی بیوتٍ أذن الله أن تُرفع») گره میخورد — اشارهای به هستهٔ مرکزیِ سوره: «بیت».
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: ساختار سهفصلی سوره · احکام تکوینی و تشریعی · نورانیان، کافران و بیماردلان.
سه فصل و دو طیف انسانی
این جلسه با مرور فشردهٔ ساختار سهفصلیِ سوره آغاز میشود و یادآوری میکند که برداشتها فعلاً ظاهری و مقدماتیاند و در خوانشهای عمیقتر اصلاح خواهند شد. فصل اول (احکام و نیمی از سوره) به قطعاتی دربارهٔ زنا و حدّ آن، افک، و سپس سه حکم پیشگیرانه تقسیم میشود: اجازهٔ ورود به خانهها، حجاب و چشمپوشی، و ازدواج؛ همگی متمرکز بر جلوگیری از فحشا و اشاعهٔ آن. سپس فصل دوم با آیهٔ نور و تجلیل از «بیوت نورانی» معرفی میشود و در برابر آن، دو تمثیل برای کفار آورده میشود که نقطهٔ مقابل ﴿نُورٌ عَلَىٰ نُورٍ﴾ است: عمل کافر همچون سراب، و زندگی او همچون ﴿ظُلُمَاتٌ بَعْضُهَا فَوْقَ بَعْضٍ﴾ در دریای موّاج. این کنتراست، دو طیف انسان را میسنجد؛ نورانیان که روزنههای ادراکشان باز است و کافران که قلبشان مریض و چشمشان بسته است.
احکام تشریعی و تکوینیتفاوت احکام تشریعی و تکوینی توضیح داده میشود: ستارگان و موجودات بر پایهٔ قوانین تکوینی (همان قوانین طبیعی) عمل میکنند و گریزی از آن ندارند، حال آنکه انسان تنها در حوزهٔ تشریع میتواند سرپیچی کند.
تکوین، تشریع و تسبیح جهان
بخش مهمی از جلسه به آیات تکوینی اختصاص دارد که پس از تمثیلها میآید. تفاوت احکام تشریعی و تکوینی توضیح داده میشود: ستارگان و موجودات بر پایهٔ قوانین تکوینی (همان قوانین طبیعی) عمل میکنند و گریزی از آن ندارند، حال آنکه انسان تنها در حوزهٔ تشریع میتواند سرپیچی کند. در این میان بحثی فلسفی دربارهٔ چیستی «قانون طبیعی» و ریشهٔ دینی این مفهوم مطرح میشود و اینکه منکران قانونگذار، در فلسفه مفهوم قانون را زیر سؤال میبرند. آیات ﴿أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يُسَبِّحُ لَهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ﴾ نشان میدهد همهٔ جهان تسبیحگو و مطیعاند و مؤمنان نیز با جهان هماهنگاند، اما کافران تافتهٔ جدابافتهاند. به آیهٔ ابر و باران و تگرگ (با اشاره به کتاب «باد و باران در قرآن» بازرگان) پرداخته میشود و این نکته که همان بارانِ رحمت، گاه به تگرگِ عذاب بدل میگردد؛ یعنی خداوند گاه بهجای تشریع، از راه تکوین مجازات میکند و تبعیت از پیامبر، عذابهای آسمانی را برمیدارد. آیهٔ مشیِ جنبندگان نیز چنین خوانده میشود که هدایت همانند راهرفتن است و دین، طریقتِ درست راهرفتن را میآموزد.
ایمان، نفاق و بیماری ادراک
فصل سوم با تقسیمبندی افراد از نظر ایمان و کفر آغاز میشود. جدا از کفار، اطرافیان پیامبر دو گونهاند: مؤمنان حقیقی و مطیع، و کسانی که ادعای ایمان دارند ولی در ته دل راضی نیستند و قرآن آنان را ﴿فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ میخواند. تمایز منافق (که آگاهانه دروغ میگوید و نفوذیِ کفار است) از بیماردلان (که خود میپندارند مؤمناند اما به ادراک ایمان نرسیدهاند) با مثال بنیاسرائیلِ پیرو موسی روشن میشود؛ کسانی که با وجود دیدن معجزات، ایمان در قلبشان مستقر نمیشد. ریشهٔ این بیماری، مشکل ادراکی دانسته میشود: متقیان ﴿يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ﴾ و چیزهایی را میبینند که دیگران نمیبینند. این تقسیمبندی مقدمهای است برای فهم اینکه احکام تشریعیِ بخش بعدی برای چه کسانی و چرا وضع میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: کشف درونمایهٔ اجتماعی · فشار احکام و فرافکنی · افک بهمثابه واکنش جمعی.
پرسش از پایان سوره
این جلسه از پرسشی برمیخیزد که در پایان جلسهٔ پیش طرح شده بود: اگر درونمایه اصلی سوره صرفاً بیان احکام خانواده و پاکسازی اجتماع از فحشاست، چرا سوره با آیاتی پایان مییابد که دربارهٔ اجازهگرفتن از پیامبر هنگام خروج از جلسه و نرفتن هنگام فراخواندهشدن اوست؟ با این استدلال که پایان هر متن (مانند صحنهٔ آخر یک فیلم) ماندگارترین و مهمترین بخش است، نتیجه گرفته میشود که چیزی از قلم افتاده و باید «درونمایه دوم» سوره کشف شود؛ درونمایهای اجتماعی دربارهٔ اطاعت و مخالفت که سوره دقیقاً با تصویر فرارکنندگان از محضر پیامبر و توبیخ شدید آنان به پایان میرسد.
فرافکنینکتهٔ روانشناختی محوری «فرافکنی» است: وقتی به کسی که سابقهٔ گرایش به فحشا دارد گفته شود این کار ممنوع است و کیفر دارد، احساس توهین میکند و عیب را به بیرون نسبت میدهد؛ بنابراین احکامِ سختگیرانه، خود زمینهساز واکنشهای اجتماعی شدند.
فشار احکام و سازوکار فرافکنی
برای فهم این درونمایه، تحلیلی تاریخی-روانشناختی ارائه میشود، آنهم بدون اتکا به منابع تاریخی خاص و تنها با تصوری طبیعی از آدمیزاد. جامعهٔ مدینه از نظر دینی سهگونه بود: اقلیتی نورانی و اهل معرفت، اقلیتی منافق که تظاهر به ایمان میکردند، و اکثریتی بینابین که همان ﴿الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ﴾ بودند و خود میپنداشتند ایمان دارند. با نزول پیاپی احکام جدید، فشارهای درونی و بیرونی (فقر، جنگ، تحریم) بر مردم افزون شد و حسی از مخالفت و انتقامجویی پدید آمد. نکتهٔ روانشناختی محوری «فرافکنی» است: وقتی به کسی که سابقهٔ گرایش به فحشا دارد گفته شود این کار ممنوع است و کیفر دارد، احساس توهین میکند و عیب را به بیرون نسبت میدهد؛ بنابراین احکامِ سختگیرانه، خود زمینهساز واکنشهای اجتماعی شدند.
افک و آشکارشدن نارضایتی جمعی
ماجرای افک در همین چارچوب بازخوانی میشود: عقبماندن عایشه از کاروان و رساندنش بهدست مردی که از پی کاروان میآمد، بهانهای شد تا گروهی تهمت بزنند و شایعه را دهانبهدهان بگردانند، بیآنکه کسی شاهدی دیده باشد. این شیوع گسترده، نشانهٔ نارضایتی عمیق و عمومیِ برخاسته از همان احکام است، نه صرفاً نتیجهٔ فقر و جنگ. آیهٔ ﴿لَا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَّكُم بَلْ هُوَ خَيْرٌ لَّكُمْ﴾ و نیز تأخیر یکماههٔ نزول آیات و سکوت پیامبر چنین توجیه میشود که این فضا اجازه داد عقدههای فروخوردهٔ مردم بهشکلی نسبتاً کمآسیب تخلیه شود. در نتیجه آیهٔ نخستِ حدّ زنا با عبارت ﴿وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ﴾ نیز ناظر به همین واکنش پیشبینیشدهٔ مردم خوانده میشود؛ درونمایهای که از آغاز سوره در کنار درونمایه احکام حضور دارد و هرچه پیش میرود پررنگتر و نگرانکنندهتر میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: دو درونمایه و فرم موسیقایی · شأن نزول و بُعد اجتماعی حکم · بیت بهعنوان محتوای مرکزی.
دو درونمایه و فرم موسیقایی
این جلسه ابتدا دستاورد سه جلسهٔ پیشین را جمعبندی میکند: دو درونمایهٔ سوره شناسایی شدهاند؛ درونمایه اول دربارهٔ جلوگیری از اشاعهٔ فحشا و حفاظت از خانوادههای مقدس، و درونمایه دوم دربارهٔ واکنش و مخالفت جامعهٔ زمان پیامبر در برابر سختگیریِ احکام، که رفتهرفته بر سوره غلبه مییابد. پیش از بازگشت آیات احکام، وعدهٔ استخلاف و امنیت داده میشود؛ نکته آنکه نارضایتیِ ناشی از جنگ و فقر برطرفشدنی بود، اما نارضایتیِ برخاسته از خودِ احکام ذاتی است و در هر جامعهای پدید میآید. تشبیه ظریف این جلسه، همانندیِ ساختار سوره با فرمهای موسیقی کلاسیک (مانند ABAB) است؛ دو درونمایهای که جانشین هم میشوند و درهم میآمیزند، و قطعهٔ افک شاهکاری دانسته میشود که بهطور کاملاً پنجاهپنجاه از هر دو درونمایه ساخته شده است.
شأن نزولسپس به ارزش «شأن نزول» پرداخته میشود.
شأن نزول و فهم اجتماعی حکم
سپس به ارزش «شأن نزول» پرداخته میشود. برخلاف ایرادی که میگیرند چرا آیات به حوادث خاص گره خوردهاند، استدلال میشود که شأن نزول مفهوم را محدود نمیکند بلکه به آن بُعد اجتماعی میدهد و حکم را از حالت کلی و «در هوا» به زمین وصل میکند؛ ماجرای افک و صلح حدیبیه از نمونههای آشکار آناند. تأکید میشود که برای فهم کلیات سوره و تشخیص درونمایهها نیازی به صرفونحو عربی نیست و با ترجمهٔ فارسی هم میتوان به این فهم رسید، هرچند مراجعه به متن عربی و تفاسیری چون المیزان در جزئیات ارزشمند است. بخشی از جلسه نیز به پرسشوپاسخی کلامی-تاریخی میگذرد دربارهٔ اینکه نزدیکیِ جسمانی به پیامبر ملاک فضیلت نیست و ﴿الَّذِينَ مَعَهُ﴾ به باطن افراد نظر دارد نه به دیدهشدن کنار پیامبر؛ با شاهدآوردن از اختلافات و خونریزیهای پس از پیامبر و رویداد کربلا، و نقل مطلبی از سیروسلوک بحرالعلوم که ایمانِ ناشی از شیفتگی به شخص پیامبر، با رفتن او فرومیپاشد و انسان باید از درون رشد کند.
بیت؛ واژهٔ کانونی سوره
محور اصلی جلسه، یافتن «محتوای مرکزی» سوره از راه واژهٔ «بیت» است. آیهٔ ﴿أَن تَأْكُلُوا مِن بُيُوتِكُمْ…﴾ که ده بار واژهٔ بیوت را بینیاز از فاکتورگیری تکرار میکند، نشانهای از تأکید خاص است؛ و بنا بر شمارش کتاب «نظم قرآن» عبدالعلی بازرگان، حدود یکپنجم کاربردهای ریشهٔ «بیت» در کل قرآن در همین سوره آمده، که بیت را مفهوم مرکزی سوره میسازد. سپس پیوند معناییِ «بیت» با «شب» کاوش میشود: هر دو دلالت بر پوشیدگی، جداکردن قطعهای از فضا، خلوت و آرامش دارند. در پایان، زمینهچینی میشود تا مفهوم بیت به زن و مادر و کانون خانواده ربط داده شود؛ نکتهای که از بیرونِ متن قرآن گرفته میشود تا در ادامه به قلب پیام سوره راه ببرد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: آیهٔ نور و عشق مهارشده · سنجش تفسیرهای بدیل · نگاه مثبت به جنسیت.
آیهٔ نور و شعلهٔ مهارشده
این جلسه به تفصیلِ آیهٔ نور و رسیدن به هستهٔ مرکزی سوره میپردازد. تمثیل ﴿مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ﴾ چنین خوانده میشود که به همان چیزی اشاره دارد که در فرهنگ ما «عشق» یا «عشق مجازیِ» میان زن و مرد نامیده میشود: شعلهای که اگر مهار و محافظت شود، به نور بدل میگردد. بدینترتیب کل سوره دربارهٔ این است که چگونه میتوان آن شور عاشقانه را در حصار خانواده و محدودیتهای آن قرار داد تا تبدیل به معرفت و عبادت شود و خانوادههای نورانی پدید آیند. اجزای تمثیل با این تعبیر تطبیق داده میشوند: روغن و سوخت (جنبهٔ جسمانی و فیزیولوژیک)، شعله (شور عاشقانه)، زجاجه/شیشه (حائل و محافظ که آن را نورانی میکند) و مشکات (جایگاهی در خانه). بر این نکته تأکید میشود که «زیت» بهمعنای روغنِ سوختنی است و درخت زیتونه را باید «درخت سوخت» فهمید، که جنبهٔ شعلهورشوندگی را برجسته میکند.
زیتبر این نکته تأکید میشود که «زیت» بهمعنای روغنِ سوختنی است و درخت زیتونه را باید «درخت سوخت» فهمید، که جنبهٔ شعلهورشوندگی را برجسته میکند.
سنجش تفسیرهای نور ایمان و ملاصدرا
این تعبیر در برابر تفسیرهای دیگر سنجیده میشود. تفسیرِ «نور ایمان» بهطور مطلق نزدیک به این خوانش دانسته میشود اما با همهٔ اجزای تمثیل و با قرار گرفتن این نور ﴿فِي بُيُوتٍ﴾ و فضای خانوادگیِ سوره کاملاً جور درنمیآید؛ شاهد مهم، آیهٔ ﴿لِيَسْتَأْذِنكُمُ الَّذِينَ مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ…﴾ است که در آن، اتاقِ محافظتشدهٔ درون خانه به جای صحنهٔ عبادت، فضایی مربوط به رابطهٔ خصوصیِ زن و مرد (سهگانهٔ ﴿ثَلَاثُ عَوْرَاتٍ لَّكُمْ﴾) را نشان میدهد. تفسیر فلسفیِ ملاصدرا نیز که تمثیل را بیان مراتب وجود میداند، نه بیربط اما بسیار کلی شمرده میشود، چون مراتب وجود نزد او با مراتب عشق یکی است؛ با اینحال این خوانش از فضای خاص سوره فاصله میگیرد. معیارِ ترجیح، بیشترین انطباق تمثیل با اجزایش و هماهنگی با کل سوره دانسته میشود.
جنسیت بهمثابه نیروی نورانیشونده
نتیجهٔ اخلاقیِ محوری این جلسه، نگاه مثبت به جنسیت است. در برابر دیدگاه رایجِ مذهبی-عرفانی و بهویژه میراث مسیحیت و تابوهای کهن که جنسیت را خطر و مزاحم میبیند و به «ترک شهوات» فرامیخواند، سوره نور آن را نیرویی بسیار ارزشمند و چون آتش میداند که با مهار درست به نور و تعالی میانجامد. از این منظر، لحن خواندن سوره دگرگون میشود: کسانی که حد میخورند، نه صرفاً گناهکار، بلکه کسانیاند که قدر گوهری گرانبها را ندانستهاند. نقدی هم بر افراط در احکام مطرح میشود، آنجا که حجاب از حدّ پوشش مو فراتر رفته و به پنهانکردن کامل زن و حتی چهره کشیده شده است؛ نگاهی که یکسویه مردانه خوانده میشود، حال آنکه آیات از پوشاندن چهره سخن نمیگویند و حتی در طواف، پوشاندن چهرهٔ زن حرام است. در پایان یادآوری میشود که قرآن کتاب بیان جزئیات احکام (رسالهٔ عملیه) نیست بلکه فلسفه و ریشهٔ احکام را میآموزاند، و این پرسش گشوده میماند که چگونه شور عاشقانه و جنسیت میتواند به تسبیح و عرفان راه ببرد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: لذت جسمانی و عرفان · نقد غریزهٔ جنسی · والایش، توحید و خانواده.
لذت جسمانی در عالم معنا
این جلسه به این پرسش بنیادین میپردازد که چگونه ممکن است لذت جسمانی و کشش جنسی میان زن و مرد، که در نگاه بیشتر مکاتب عرفانی و ادیان مایۀ انحطاط شمرده میشود، خود مقدمهای برای رسیدن به معرفت و عرفان باشد. چکیدۀ پاسخ این است که هبوط واقعی رخ نداده و انسان همواره در عالم معنا ساکن بوده است؛ ما هیچگاه با اشیای بیمعنا سروکار نداریم، بلکه جهان را همواره معنادار ادراک میکنیم. بنابراین قرار نیست از عالم جسمانی بگریزیم، بلکه باید بیاموزیم که در همین عالم نیز همان معانی و اسماء الهی را ببینیم. در این چارچوب، لذت جنسی مهمترین لذت جسمانی است؛ زیرا تنها لذتی است که میتواند در حالتهای عرفانی حل شود و انسان را تا مراتب والای معنوی بالا ببرد، بهشرط آنکه با عشق و عواطف و قراردادهای خانوادگی و تولید نسل همراه باشد. در این صورت آمیزش به مهرورزی بدل میشود و حالت خالص جسمانی در آن باقی نمیماند.
اسماء الهیبنابراین قرار نیست از عالم جسمانی بگریزیم، بلکه باید بیاموزیم که در همین عالم نیز همان معانی و اسماء الهی را ببینیم.
نقد غریزهٔ جنسی و روش خواندن
از نکات مهم، نقد مفهوم «غریزۀ جنسی» است؛ چنین چیزی بهصورت مستقل و خالص وجود ندارد، بلکه تمایل جنسی تنها یکی از شاخههای درختی پرشاخوبرگ از احساسات عاشقانه، زیباییشناسی، میل به وحدت و میل به پدر و مادر شدن است که واژۀ «شهوت» در قرآن تنها به یک شاخۀ آن اشاره دارد. تأکید دیگر بر تفاوت روششناختی این تفسیر با روشنفکری دینی است: فاصلهگرفتن از متن بهمعنای تحمیل معرفت بیرونی یا «عصریکردن» فهم دین نیست، بلکه رفتوآمدی صادقانه میان متن و جهان است که در آن باید آشکارا اعلام کرد کجا از معرفت بیرونی و کجا از خودِ متن استفاده میشود؛ الگوی این روش، تفکیک «بحث فلسفی» در المیزان دانسته شده است. همچنین دیدگاههای مسیحیت (پلیدشمردن جنسیت و ستایش تجرد) و دیدگاه لذت جنسی بهمثابۀ دامِ تولید نسل نقد میشود.
والایش، مراتب وجود و انحصار عاشقانه
سرفصلهای دیگر جلسه شامل تطبیق مفهوم «والایش» فروید با تمثیل سوره (محصورشدن شعلۀ نیروی جنسی در مشکات خانواده و تبدیل آن به نور)، نقد فرهنگ رایج که ازدواج را صرفاً ابزار رفع «نیاز جنسی» میداند و نه منبع تعالی و معرفت، و طرح این نکته که نیاز انسان با آمیزش صرف ارضا نمیشود (با اشاره به تجربۀ انقلاب جنسی قرن بیستم و ترانۀ «I can’t get no satisfaction»). بخش پایانی به تمثیل مراتب وجود (سیر از جامد و خاک به آب و هوا و آتش و نور)، تطبیق آن با نظریۀ هفت چاکرای هندی و حرکت انرژی از پایینترین مرکز به بالاترین، و سرانجام پیوند انحصار در رابطۀ عاشقانه با توحید اختصاص دارد؛ همانگونه که در آغاز سوره زناکار در کنار مشرک نشانده میشود و در سورۀ مؤمنون حفظ فروج در کنار خشوع در نماز میآید. بخش دیگری از جلسه نیز به نقد همجنسگرایی بهعنوان انحراف قابلاصلاح، و تحلیل سیاسیاقتصادی مباحشدن آن در غرب میپردازد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: روش نظریهپردازی دربارهٔ متن · هبوط و وحدت زن و مرد · آنیما، آنیموس و جامعیت اسماء.
نظریهپردازی و آزمون متن
این جلسه ادامۀ کوشش برای تئوریزهکردن جنسیت و یافتن نظریهای است که با متن سوره سازگار باشد، با تأکید دوباره بر روششناسی. چکیدۀ بحث روشی این است که هیچ نگاهی به متن، همچون هیچ نگاهی به طبیعت، نامشروع نیست؛ بر پایۀ هرمنوتیک، جهان نیز متن است و هر آیه مانند یک «فکت» عمل میکند که میتوان نظریهها را بر آن عرضه کرد و دید کدامیک با آن سازگارتر است. بر همین اساس، اگرچه سوره در ظاهر برای بیان احکام آمده، میتوان از آن پرسید جنسیت چیست و چرا میتواند به معرفت بینجامد. در ادامه، دو تئوری دربارۀ عشق با متن سنجیده میشود: تئوری «خانواده در خدمت فرزندان» و تئوری «عشق زن و مرد بهمثابۀ رکن اصلی خانواده». حکم مربوط به حریم اتاق پدر و مادر و لزوم اجازهگرفتن کودکان، شاهدی دانسته میشود که تئوری دوم را تأیید و اولی را رد میکند؛ زیرا نشان میدهد رابطۀ خصوصی زن و شوهر حریمی مقدس دارد که حتی فرزندان نباید به آن آسیب بزنند.
هرمنوتیکچکیدۀ بحث روشی این است که هیچ نگاهی به متن، همچون هیچ نگاهی به طبیعت، نامشروع نیست؛ بر پایۀ هرمنوتیک، جهان نیز متن است و هر آیه مانند یک «فکت» عمل میکند که میتوان نظریهها را بر آن عرضه کرد و دید کدامیک با آن سازگارتر است.
هبوط، سوآت و بازگشت به وحدت
از نکات مهم، خوانش داستان هبوط است: واژۀ «سَوْءات» هم به جسد و هم به اعضای جنسی اشاره دارد و توجه آدم و حوا به جنسیت (جسمانیترین بخش بدن) و درکِ تفاوت، آنان را از وحدت خارج کرد؛ از اینرو زن و شوهر که قرآن آنان را «لباس» یکدیگر میخواند، با عشق، جنسیت خود را در هم حل میکنند و به وحدت بازمیگردند. در همین زمینه به متون عرفانی عشق طبیعی چون عَبهَر العاشقین روزبهان بقلی، رسالة العشق ابنسینا و سوانح احمد غزالی استناد میشود. جلسه همچنین این نکتۀ صریح را مطرح میکند که برخی احکام قرآنی (حریم پدر و مادر، کاهش حجاب زنان سالخورده، آداب غذاخوردن در خانهها، شیردادن دو سالۀ مادران) عملاً نادیده گرفته میشوند و حتی بیان نمیشوند، و اینکه بهنظر میرسد حکم رجم در قرآن وجود ندارد و کنارگذاشتن حکم صریح صد تازیانه به ادلۀ بسیار قوی نیاز دارد.
دو قطب مکمل و عقل قرآنی
سرفصل اصلی نظری جلسه، «تئوری وحدت دو قطب» است: از اسطورۀ موجود دوپاره در ضیافت افلاطون و نماد یین و یانگ تا نظریۀ آنیما و آنیموس یونگ، که همگی میگویند زن و مرد دو نیمۀ مکملاند و در رابطۀ عاشقانه به تعادل و کمال میرسند. این بحث با تئوری عرفانی اسماء الهی پیوند میخورد: مرد تجلی اسماء جلال و زن تجلی اسماء جمال است و انسان تنها با جمعکردن این دو به جامعیت اسماء میرسد؛ نکتهای که ویژۀ عرفان اسلامی دانسته و استقلال آن از عرفان هندی برجسته میشود. در بخش پایانی، این تعادل به زبان عصبشناسی ترجمه میشود: تقابل تفکر (نئوکورتکس) و عاطفه (لایۀ لیمبیک)، که مردان بیشتر به قطب اول و زنان بیشتر به قطب دوم گرایش دارند، و «عقل» در قرآن نتیجۀ هماهنگی این دو بخش دانسته میشود؛ کمالیافته کسی است (مانند شاعر و هنرمند راستین) که در او عاطفۀ ژرف و بیان زبانی یکی شده باشد. مفهوم «لا شَرقیّة و لا غَربیّة» نیز اشارهای به خنثیشدن همین قطبهای مردانه و زنانه در زندگی خانوادگی تلقی میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: حکمت احکام و ریشهٔ فقه · والایش و تعادل زن و مرد · معنای زینت و حجاب.
حکمت احکام و بستر اقتصادی
این جلسه با پرسش و پاسخی دربارۀ فلسفۀ احکام آغاز میشود و چکیدۀ آن این است که نمیتوان بهسادگی از حکمی که در قرآن نیامده گریخت، زیرا قرآن در پی بیان احکام فقهی نیست و بسط احکام برعهدۀ پیامبر و معصومان است؛ کارکرد آوردن احکام در قرآن این است که از طریق «حکمت»، ریشه و معنای آنها را دریابیم. در پاسخ به اعتراضهایی دربارۀ ابدینبودن یا توجیهپذیری احکامی چون دیه و ارث نابرابر زن و مرد، تأکید میشود که این احکام در بستر اقتصادی زمان خود (مرد بهعنوان تنها نیروی اقتصادی) معنا داشتهاند و فهم معنای آنها مقدم بر داوری دربارۀ تغییرپذیریشان است. همچنین این مشاهده مطرح میشود که قرآن، اگر از ظاهر آن بگذریم، بیش از آنکه به متون فقهی شبیه باشد به متون عرفانی نزدیک است و نزدیکترین کتاب فارسی به آن دیوان حافظ و نزدیکترین کتاب به محتوای سورۀ نور، عَبهَر العاشقین دانسته میشود.
حکمتاین جلسه با پرسش و پاسخی دربارۀ فلسفۀ احکام آغاز میشود و چکیدۀ آن این است که نمیتوان بهسادگی از حکمی که در قرآن نیامده گریخت، زیرا قرآن در پی بیان احکام فقهی نیست و بسط احکام برعهدۀ پیامبر و معصومان است؛ کارکرد آوردن احکام در قرآن این است که از طریق «حکمت»، ریشه و معنای آنها را دریابیم.
والایش و نگاه مثبت به رابطه
از نکات مهم، مرور دو تئوری اصلی جلسات پیشین است: نخست، والایش نیروی جنسی و عبور از مراتب وجود (جامد، آتش، نور)؛ دوم، تکمیلشدن دو نیمۀ زن و مرد و رسیدن به تعادل که در «لا شَرقیّة و لا غَربیّة» بازتاب یافته است. در دفاع از جدیبودن این موضوع به آیۀ «أن تَقوموا لله مَثنی و فُرادی» (سبأ) و به داستان موسی و دختر شعیب بهعنوان ستایشی از عشق انسانی استناد میشود، و تعدد زوجات با این تئوری ناسازگار دانسته نمیشود زیرا قرار نیست انسانها چندنفری راه خدا را بپیمایند. نکتۀ روششناختی محوری این است که نباید رابطۀ زن و مرد را همچون «بمبی خطرناک» نگریست که احکام آن را خنثی میکنند، بلکه باید آن را امری مثبت و مقدس دانست که احکام از آن حفاظت میکنند؛ این نگاه مثبت، فهم ما از احکام را دگرگون میکند.
زینت، تبرّج و معنای حجاب
سرفصل اصلی جلسه، تحلیل حکم حجاب است. ابتدا تأکید میشود که قرآن حدود حجاب را تعیین نمیکند و جزئیات آن از فقه میآید، اما معنای کلی آیه را باید فهمید. بحثی دقیق دربارۀ واژۀ «زینت» مطرح میشود: زینت در این آیه نه زیورآلات مصنوعی، بلکه زینتهای طبیعی و جسمانی زن است؛ یعنی بخشهایی از بدن که بیشتر جنبۀ زیبایی دارند، و «تبرّج» بهمعنای بهنمایشگذاشتن اغراقآمیز جسم است، حتی از زیر پوشش (با مثال کفش پاشنهبلند). در بخش پایانی، ذات زنانه به احساس عمیق زیبایی و میل به جلوهگری پیوند میخورد؛ زن بیش از آنکه «ببیند» مایل به «دیدهشدن» است، و زیبایی او چیزی بسیار ژرفتر از زیبایی ظاهری است که در رابطۀ عاشقانه توسط طرف مقابل کشف و بیان میشود. مشکل امروز زنان آن دانسته میشود که زیبایی خود را به زیبایی جسمانی فروکاستهاند.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: فلسفهٔ احکام و نیت · تفاوتهای زن و مرد · حجاب بهمثابه اظهار وجه.
فلسفهٔ احکام و تفاوتهای طبیعی
این جلسه به فلسفۀ احکام و بهویژه حکم حجاب اختصاص دارد و چکیدۀ آن این است که فهمیدن معنا و فلسفۀ احکام نهتنها مجاز بلکه واجب است، زیرا بدون درک معنای یک حکم نمیتوان مدعی شد که به آن عمل کردهایم. در آغاز، مسئلۀ ابهام معاصر دربارۀ تفاوتهای زن و مرد مطرح میشود: اگرچه بخشی از تفاوتهای رفتاری فرهنگی است، اما این تفاوتها بنیادی طبیعی و ذاتی دارند، و فضای کاپیتالیستی و مردسالار با یکسانانگاشتن زن و مرد، پرسشهایی مانند «چرا حجاب تنها برای زنان است» را پدید آورده است. پاسخ این است که میل به جلوهکردن در زنان و میل به تماشاکردن در مردان ذاتی است؛ از همینرو حجاب به زنان اختصاص دارد، حالآنکه مردان بهطور طبیعی پوشیدهتر لباس میپوشند.
فلسفهٔ احکاماین جلسه به فلسفۀ احکام و بهویژه حکم حجاب اختصاص دارد و چکیدۀ آن این است که فهمیدن معنا و فلسفۀ احکام نهتنها مجاز بلکه واجب است، زیرا بدون درک معنای یک حکم نمیتوان مدعی شد که به آن عمل کردهایم.
نیت، امتثال و پرهیز از تعمیم فقهی
از نکات مهم، نقد مفصل نظریۀ «امتثال امر» است. استدلال میشود که عمل بدون نیت و معنا ناممکن است؛ هر عملی ساختاری هرمی دارد که از معنا آغاز و به حرکت جسمانی ختم میشود، و حتی خودِ «نیت امتثال امر» نوعی معنادهی و فلسفهسازی برای احکام است. در عین حال، نگرانی مخالفانِ فلسفۀ احکام در یک مورد بجا دانسته میشود: نباید از فلسفۀ احکام نتایج فقهی شتابزده گرفت و آن را تعمیم داد. نکتۀ دیگر این است که فقها نیز ناخودآگاه فلسفهای برای احکام دارند و سکوت یا رضایت آنان در مواردی مانند تعدد زوجات یا حبس زنان در اندرونی، خود ارجاعی پنهان به همان فلسفه است؛ بهتر است این پیشفرضها آشکار شود. همچنین این دیدگاه مطرح میشود که احکام الهی در ادیان مختلف لزوماً یکسان نیست و شرایع پیامبران تفاوتهای واقعی دارند، هرچند انحرافهایی مانند زنا همهجا حرام است.
مدل یونگ و حجابِ سازنده
سرفصل محوری جلسه، خلاصهکردن مباحث در «مدل تقابلهای دوتایی» برگرفته از دیاگرام یونگ است: محور افقی (تفکر در برابر عاطفه، که به مرد و زن و اسماء جلال و جمال مربوط است) که خواهان تعادل است، و محور عمودی (حس در برابر شهود) که مدرّج است و باید در آن بهسوی بالا صعود کرد. بر این پایه، مردسالاری یعنی ارزشگذاری همۀ دوگانگیهای افقی بهسمت قطب مردانه، و کاپیتالیسم یعنی کشاندن همهچیز بهسمت پایینِ محور عمودی و فروکاستن آن به کالا. تمثیل میانۀ سوره نشان میدهد که عشق انسانی هر دو انحراف را اصلاح میکند: هم قطبهای افقی را به تعادل میرساند و هم انسان را در محور عمودی بالا میبرد. در بخش پایانی، با همین دید مثبت به حجاب نگریسته میشود: نباید آن را حکمی برای رفع فساد دانست، بلکه باید آن را امری مثبت و سازنده شمرد؛ حتی پیشنهاد میشود که نام آن بهجای «حجاب» (که بر جنبۀ منفیِ پوشاندن تأکید دارد) چیزی مانند «اظهار وجه» باشد، زیرا کارکرد اصلی آن جلوهدادن چهره بهعنوان بخش معنادار بدن است.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: پوشش چهره و دریچهٔ روح · تمثیل و زبان عاطفه · شجره، زمین و آسمان.
چهره، روح و مرز افراط
این جلسه واپسین حلقه از بحث است و چکیدۀ آن این است که مسئلۀ مرکزی سورۀ نور، جنسیت و رابطۀ زن و مرد در قالب خانواده با نگاهی کاملاً مثبت و مقدس است، و درک فلسفۀ احکام (یا به تعبیر قرآن «حکمت») جدای از فقه و لازمۀ عملکردن به آنهاست. در آغاز، دربارۀ پوشش زنان تأکید میشود که چهره نباید پوشیده شود زیرا «دریچۀ روح» است و بر خلاف دیگر اعضای بدن که حالت و تنوع چندانی ندارند، هزاران حالت دارد و معنای پشت خود را مستقیماً نمایان میکند. در همینجا مرزی روشن میان این دیدگاه و سنت منحرف «شاهدبازی و جمالپرستی» در برخی فرقههای صوفیه کشیده میشود، و احکام سختگیرانهای که حجاب را تا پوشاندن چهره پیش میبرند (نگاه طالبانی) افراطی و بیمعنا دانسته میشوند؛ ریشۀ چنین برداشتهایی، تحقیر زن و فرافکنیِ شهوتِ خودِ مرد بر اوست.
فرافکنیدر همینجا مرزی روشن میان این دیدگاه و سنت منحرف «شاهدبازی و جمالپرستی» در برخی فرقههای صوفیه کشیده میشود، و احکام سختگیرانهای که حجاب را تا پوشاندن چهره پیش میبرند (نگاه طالبانی) افراطی و بیمعنا دانسته میشوند؛ ریشۀ چنین برداشتهایی، تحقیر زن و فرافکنیِ شهوتِ خودِ مرد بر اوست.
تمثیل؛ زبانِ مناسبِ عشق
از نکات مهم، مقایسۀ سه نگاه به رابطۀ زن و مرد است: کتابهای روانشناسی ازدواج که هدف را صرفاً پیشگیری از دعوا میدانند و رابطه را فاقد هدفی متعالی میگذارند؛ کتابهای عرفانی که دستکم امری متعالی را مطرح میکنند اما از منظری کاملاً مردانه نوشته شدهاند و عشق را تنها از دید مرد عاشق و جمالپرست توصیف میکنند؛ و نگاه قرآن. بخش مهمی از جلسه به این پرسش میپردازد که چرا قرآن در میانۀ سوره از تمثیل و زبان رمزآلود بهره میبرد، حالآنکه آغاز و پایان آن صریح است. پاسخ این است که فرهنگ معاصر بهسبب آموزش انتزاعی و منطقی، توانایی فهم تمثیل را از دست داده است؛ تمثیل بهسبب تصویریبودنش با عواطف درگیر میشود و چیزی را منتقل میکند که زبان انتزاعی از بیان آن ناتوان است، و عشق چون به عواطف مربوط است بهتر با تمثیل بیان میشود.
زمین، آسمان و شجرهٔ معنا
سرفصل پایانی، تحلیل تمثیلهای زمین و آسمان و درخت است. زمین در قرآن تمثیل عالم جسمانی و آسمانها تمثیل عالم معناست (با شواهدی چون «أخلَدَ إلی الأرض» و «اثّاقَلتُم إلی الأرض») و این تمثیلها قراردادی نیستند بلکه بیانگر ساختار واقعی جهاناند؛ همانگونه که میرفندرسکی میگوید «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی». تفاوت دو تمثیل برجسته میشود: تمثیل آسمانها و زمین بیانگر «رشد» در محور عمودی است (و تقابل دوتایی ندارد، زیرا «سماوات» جمع است)، اما تمثیل شرقی و غربی بیانگر «تعادل» در محور افقی است. درخت زیتونِ «لا شَرقیّة و لا غَربیّة» تمثیل عشق یا غریزۀ جنسیِ تعمیمیافته دانسته میشود که ریشه در زمین (جسمانیت) دارد و سوختِ صعود بهسوی نور را فراهم میکند. در پایان، دو تمثیل اعمال کافران به زبان روانشناختی تفسیر میشود: حالت شرقی (بیابان پرنور بیآب و سراب) همان غلبۀ زبان انتزاعی و کاذب مردانه است که بهدنبال چیزی ناموجود میرود، و حالت غربی (دریای پرآب و تاریک) همان غرقشدن در عواطفِ زنانه و ناتوانی در ترجمۀ نیاز به خواست؛ و تعادل میان این دو، همان عقل و صراط مستقیم است.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: تکمیل تمثیلهای آیهٔ نور · بیت و ابتغای رزق · قلوب، ابصار و نسبت زن و مرد.
از شجره تا بیوت نورانی
این جلسه با تکمیلِ تحلیل تمثیلهای آیةالنور آغاز میشود و دوگانگیِ «شرقی» و «غربی» را که در جلسات پیش به ساختار مغز (بخش نمادساز و بخش عاطفی) و به تفاوت روانشناختی زن و مرد پیوند خورده بود، بسط میدهد؛ مرد بیشتر گرایش شرقی (سراب، زبان، خطای بازنمایی) و زن بیشتر گرایش غربی (موج و دریا، ناخودآگاه، تاریکی) دارد، و انسانهای کامل مانند حضرت مریم(س) و پیامبر(ص) از این دوگانگی فراتر رفتهاند. عشق نیز «شجرهای» معرفی میشود که نه شرقی است و نه غربی و در هر دو سو یکی است. بخش مهمی از بحث به تأکیدِ سوره بر «بیت» اختصاص دارد؛ با استناد به کار آماری عبدالعلی بازرگان گفته میشود که واژۀ بیت کلیدیترین واژۀ نسبیِ این سوره است و مقصود از آن نه چهاردیواری، بلکه خانواده و اهلالبیت است. عشقِ قرآنی عشقی است که به خانواده میانجامد و خودبهخود شعلهور میماند، در مقابل عشقبازیهای تکراری برخی فرقهها؛ و کارِ مرد در «ابتغای رزق» جلوهای از همین عشق خانوادگی است که در دنیای مدرن، با ضعیفشدن پیوند کار و رزق، آسیب دیده است.
بیتبخش مهمی از بحث به تأکیدِ سوره بر «بیت» اختصاص دارد؛ با استناد به کار آماری عبدالعلی بازرگان گفته میشود که واژۀ بیت کلیدیترین واژۀ نسبیِ این سوره است و مقصود از آن نه چهاردیواری، بلکه خانواده و اهلالبیت است.
ابتغای رزق و کار مردانه
در ادامه دوگانگیِ «قلوب» و «ابصار» در آیۀ ﴿يَخَافُونَ يَوْمًا تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَالْأَبْصَارُ﴾ بررسی میشود؛ ابصار به ادراک خودآگاهِ مرتبط با زبان و قلب به جایگاه عواطف اشاره دارد، و خوفِ ناگهانیِ مردانِ نورانی از روز قیامت برجسته میشود. روز قیامت روزی است که همۀ ذهنیات باطل فرومیریزد و تنها آنچه با حقیقت منطبق بوده وزن مییابد (﴿وَالْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُّ﴾)؛ خداوند خودِ «حق مبین» است و هرکس را بهاندازۀ سهمی که عملش از حقیقت دارد به نتیجه میرساند، و این امری روزمره است نه صرفاً اخروی. سپس آیات ۴۱ تا ۴۵ تحلیل میشود که فضای آن از «عالم انسانیِ تشریع» (جایی که خطا و خوف هست) به «عالم تکوین» و طبیعت میگذرد؛ تمایز واژۀ «عمل» (فعل ارادی) و «فعل» (هر کاری حتی غیرارادی) شاهدِ این جابهجایی است.
قلوب، ابصار و نسبت زن و مرد
پایان جلسه به چند بحث نظری میرسد: آیۀ تگرگ (﴿يُنَزِّلُ مِنَ السَّمَاءِ مِنْ جِبَالٍ فِيهَا مِنْ بَرَدٍ﴾) نه آیۀ رحمت بلکه آیۀ عذاب دانسته میشود و با توصیف علمیِ شکلگیری تگرگ و نیز اشارۀ علامه طباطبایی به «جبالِ» آسمانی تطبیق داده میشود؛ فصل با تصویر بیرونآمدن جانداران از آب (﴿خَلَقَ كُلَّ دَابَّةٍ مِنْ مَاءٍ﴾) و تأکید بر «مشیِ» اختیاری بسته میشود. آنگاه نسبت زن و مرد با سهگانۀ لاکان (حیث واقع/نیاز، حیث خیال، عالم زبان/خواست) توضیح داده میشود؛ مشکل زن ترجمهنشدنِ نیاز به زبان و مشکل مرد ساختنِ خواستهای موهوم در زبان است. سرانجام با شعار «کلام نور است»، دو مانع اصلیِ فهم قرآن (خوگرفتنِ ذهن مدرن به تفکر Computational و ناتوانی در فهم تمثیل، و زندگی در فرهنگی پر از واژههای بیارجاع) برشمرده میشود و سه توصیه برای فهم بهتر قرآن ارائه میگردد: مرور مداوم قرآن، تمرکز و تعمق بر سورههای محبوب همراه با تفسیر المیزان و فیظلال، و تقویتِ فهمِ تمثیل از راه انس با ادبیات و شعر و نقد ادبی.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: چیستی نکاح و خانواده · اسماء جمال و جلال · حصن و محصنات.
خانواده و معنای نکاح
این جلسه پس از مروری بر غلبۀ عنصر «آب» و آفرینش در بخش پایانی میانۀ سوره، به این پرسش بنیادی میپردازد که خانواده و نکاح دقیقاً چیست و چرا زنا حد دارد. نخست نشان داده میشود که سوره بر خودِ جنسیت و رابطۀ زن و مرد تمرکز دارد، نه صرفاً بر تولیدمثل و فرزندآوری؛ پرسش از معمای دوجنسیبودنِ تولیدمثل در زیستشناسی نیز در همین راستا طرح میشود. سپس توجیههای رایج برای حرمت زنا (تقدسزدایی از رابطه، بیسرپرستی کودکان) ناکافی شمرده میشود، چون حتی دربارۀ زوجی عاشق و متعهد که بدون نکاح زندگی میکنند نیز صادق است؛ بنابراین پرسش اصلی «نکاح چیست» باقی میماند و پاسخ آن را باید بیشتر از منظر خواستِ زنان جستوجو کرد.
محصناتبر این بنیاد، مفهوم «حصن» و «محصنات» معرفی میشود: حصن ویژگیِ ذاتیِ زن است که سدّی پیرامون خود میسازد تا مرد از حدّی نزدیکتر نشود، و نکاح فرایندی است که طی آن زن این حصن را آگاهانه برمیدارد.
اسماء جمال و جلال در عشق
محور نظریِ جلسه تفاوت نگاه زن و مرد به عشق بر پایۀ اسماء الهی است: مرد در زن «اسماء جمال» را میبیند و محو تماشای زیبایی میشود، حال آنکه زن در مرد «اسماء جلال» و نشانههای قدرت و اراده را میبیند و به او احساس تعلق و امنیت پیدا میکند؛ از همینرو فرهنگ مردسالار که عشق را با زیباییپرستی یکی گرفته، بیانکنندۀ احساس زنان نیست. این تفاوت با داستان موسی(ع) و دختر شعیب(ع) (﴿إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ﴾)، با تجلی اسماء مؤمن و مهیمن و فعّال لما یرید، و حتی با شواهد هورمونی توضیح داده میشود. تأکید میشود که عشق زنانه با حالاتی چون تسلیمشدن، خلعسلاح و وانهادنِ اختیار همراه است که فرهنگ قدرتمحور آن را پنهان یا شرمآور مینماید، و فمینیسم نوع دوم و همجنسگرا نمودِ همین شرم از زنانگی دانسته میشود.
محصنات و آغاز بحث حصن
بر این بنیاد، مفهوم «حصن» و «محصنات» معرفی میشود: حصن ویژگیِ ذاتیِ زن است که سدّی پیرامون خود میسازد تا مرد از حدّی نزدیکتر نشود، و نکاح فرایندی است که طی آن زن این حصن را آگاهانه برمیدارد. حضرت مریم(س) که قرآن بارها او را به محصنهبودن میستاید، الگوی زنان معرفی میشود؛ جملۀ روح خدا به مریم («فرستادۀ پروردگارم تا پسری پاکیزه به تو ببخشم») همان چیزی است که هر مرد باید بهمثابه «رسول خداوند» برای همسرش تحقق بخشد. بنابراین زنا یعنی زن کسی را که خداوند تأییدش نکرده به حصن خود راه دهد، و حالتی مشرکانه مییابد؛ به همین سبب «زانیه» و «مشرکه» کنار هم میآیند. جلسه با اشاره به شازده کوچولو، به آیۀ ﴿فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ﴾ و سوءبرداشت تاریخی از آن، و به آیۀ ﴿وَلَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثَى﴾ میپردازد و نتیجه میگیرد که حالتِ «تسلیم» که دین از انسان میخواهد، حالتی زنانه است و طبیعیبودنِ آن برای زنان نشانۀ نوعی برتری است.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: تثبیت معنای محصنات · رجم و نسبت قرآن و سنت · آغاز نقد فقه.
حصن و معنای محصنات
این جلسه به دو محور اصلی میپردازد: تثبیتِ معنای درست «محصنات» و آغاز بحثی کلی دربارۀ فقه و احکام. نخست با تکیه بر ریشۀ «حصن» استدلال میشود که محصنات بهمعنای «زنان حصندار/پاکدامن» است، نه «زنان شوهردار» یا «زنان آزاده»؛ صفحهای از سورۀ نساء (آیات ۲۴ و ۲۵) آیهبهآیه بازخوانی میشود و نشان داده میشود که ترجمۀ رایج، یک واژه را در یک صفحه به سه معنای متفاوت برمیگرداند و این با بلاغت ناسازگار است و حتی به احکام عجیبی (مانند جواز ازدواج با اسیرِ شوهردار) میانجامد. در همین بحث، حصن ویژگیِ ذاتیِ زنان دانسته میشود نه زاییدۀ فرهنگ، و در ردّ دیدگاه پستمدرنها (فوکو، سیمون دوبووار: «ما زن به دنیا نمیآییم؛ زن میشویم») به ثابتبودنِ این تفاوت در همۀ فرهنگهای کهن و نیز به روانشناسی تکاملی استناد میشود.
بیتاین جلسه به دو محور اصلی میپردازد: تثبیتِ معنای درست «محصنات» و آغاز بحثی کلی دربارۀ فقه و احکام.
رجم، اطلاق قرآن و سنت
سپس کارکردِ این معنا در آیات استخراج میشود: «محصِنین» مردانیاند که با ازدواج درست بر حصن زن میافزایند و «مسافحین» کسانیاند که حصن را بهزور و بیرضایت میشکنند (حتی در قالب ازدواج اجباری). آیۀ ﴿وَالَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَنَاتِ﴾ نیز چنین تحلیل میشود که تهمتزدن به زن پاکدامن، نوعی «پرتاب سنگ به درون حصن» و معادلِ نمادینِ تجاوز است و انگیزهای مردانه دارد؛ از همینرو حکمِ هشتاد ضربه و ردِّ همیشگیِ شهادتِ تهمتزننده تشریع شده، و از آن برمیآید که اثبات زنا جز با رسواییِ علنی و چهار شاهد ممکن نیست. تأکید میشود که علت بدفهمیِ این آیات نه لزوماً سوءنیت، بلکه «پدرسالاری» و نیز دشواریِ درکِ احساسِ زنانۀ حصن برای مردان است.
فقه و دشواریهای ترجمه
محور دوم حکم رجم است: استدلال میشود که رجم در قرآن نیست و حتی خلافش از آیۀ نصفشدنِ مجازات کنیز (﴿نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ﴾) برمیآید، چون «نصفِ رجم» بیمعناست، و آیۀ مطلقِ ﴿فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ﴾ میان زن شوهردار و بیشوهر فرق نمیگذارد. با این حال تأکید میشود که این بهمعنای قطعیِ بطلانِ رجم نیست؛ زیرا سنت میتواند مکمل یا حتی ناسخِ ظاهرِ قرآن باشد، اما تنها با ادلۀ بسیار قوی و متواتر، و در سلسلهمراتبِ منابع، کتاب از سنت معتبرتر است. گفته میشود محکمترین دلیلِ موجود بر رجم، حکم پیامبر(ص) به سنگسارِ زنی یهودی بر پایۀ تورات است که نمیتوان از آن وجودِ رجم در اسلام را نتیجه گرفت، و رجم اساساً حکمی توراتبنیاد است که از پیش وجود داشته است.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: ضرورت بازنگری فقه · ابزارهای جدید و ناسازگاریها · تاریخ فقه و خطر تشتت.
بازنگری در فقه و دو باکس استنباط
این جلسه تماموکمال به فقه و ضرورت بازنگری در آن اختصاص دارد. در آغاز تأکید میشود که دربارۀ بود و نبودِ قطعیِ احکام اظهارنظر نمیشود و تنها گفته میشود از قرآن چه برمیآید؛ سپس دو ادعای اصلی طرح میگردد: فقه به بازنگری نیاز دارد، و این بازنگری باید یکباره و بهدست خودِ اهل حوزه انجام شود، وگرنه در آینده بیرون از حوزه و با نرمافزار انجام خواهد شد. برای روشنشدن موضوع، فقه به دو «باکس» تفکیک میشود: باکس اولْ استخراجِ بینالاذهانیِ احکام از احادیث بهکمک علم رجال و اصول فقه، و باکس دومْ تصحیحِ احتمالیِ احکام از سوی معصومین(ع). بحث فقط بر باکس اول متمرکز است و نشان داده میشود که حتی معتقدانِ به اتصالِ فقاهت به غیب نیز احتمال خطا در استنباط را میپذیرند، پس بازنگریِ باکس اول مستقل از باور به باکس دوم معنا دارد.
بیتبخش پایانی به نگاهِ تاریخی و انتقادی به فقه میپردازد: فقه اهل سنت فقهی «حکومتی» و محدودشده به چهار مکتب دانسته میشود که سیرۀ شیخین را در کنار سیرۀ پیامبر(ص) ملاک قرار داده و از این رهگذر «عربیت» و مردسالاری به احکام راه یافته است؛ نمونهاش ادعای حذفِ آیۀ رجم و آیۀ رغبت از سوی خلیفۀ دوم.
ابزارهای تازه و نمونههای ناسازگاری
سه دلیل برای لزوم بازنگری برشمرده میشود. دلیل اول و محوری، در دسترسبودنِ ابزارها و دانشهای جدید است: کامپیوتریکردن منابع، نسخهشناسی و آزمایشِ کاغذ و خط برای تشخیص جعل، و بهویژه زبانشناسی که میتواند نشان دهد واژگان یا دستورِ یک کتابِ منسوب به قرن دوم در واقع متأخر است؛ تأکید میشود اصول فقه ابتکاریترین دانش مسلمانان بوده و با مباحث فلسفۀ تحلیلی (مانند نظریۀ کنش گفتاریِ سرل) همپوشانی دارد و باید از این همپوشانی بهره گرفت. در میانۀ بحث، مثالهای متعددی از موارد ناسازگاریِ احکامِ فقهی با ظاهر قرآن آورده میشود: رجم، حرمتِ خوراکیها فراتر از سه مورد قرآنی، نجاست اهل کتاب، جوازِ جهاد ابتدایی و کشورگشایی (با ارجاع به کتاب جهاد در اسلامِ صالحی نجفآبادی و انتسابِ نخستین فتوای آن به شافعی)، تعدد زوجات، پوشاندنِ چهره، ارتداد، خواندنِ نمازهای پنجگانه در سه نوبت، و زکات؛ و تأکید میشود که در عمل بیشتر به روایات استناد میشود تا به قرآن، حالآنکه قرآن نخستین منبع است.
تاریخ فقه، عربیت و خطر آشفتگی
بخش پایانی به نگاهِ تاریخی و انتقادی به فقه میپردازد: فقه اهل سنت فقهی «حکومتی» و محدودشده به چهار مکتب دانسته میشود که سیرۀ شیخین را در کنار سیرۀ پیامبر(ص) ملاک قرار داده و از این رهگذر «عربیت» و مردسالاری به احکام راه یافته است؛ نمونهاش ادعای حذفِ آیۀ رجم و آیۀ رغبت از سوی خلیفۀ دوم. سپس با مرورِ مراحل تاریخیِ فقه شیعه نشان داده میشود که از زمان شیخ طوسی، با اقتباسِ اصول از اهل سنت، برخی احکامِ سنی نیز وارد فقه شیعه شد و نهضت اخباریگری—با همۀ نادرستیِ مبناییِ آن—به همین دردِ واقعی واکنش نشان میداد. در جمعبندی تأکید میشود که مشکلات فقه در احکام فردی چندان جدی نیست، که نباید این شبهات در ملأعام و میان عوام دامن زده شود (با مثالِ لطیفۀ حلالشدن شطرنج و خاویار)، که نقدِ بنیادینِ فقه تنها از کسی پذیرفتنی است که خود فقهی یکپارچه و بدیل بسازد، و سرانجام که بازنگری باید جامع و درون حوزه و بهرهبریِ خودِ فقها انجام گیرد تا به تشتت و پروتستانتیسمِ ویرانگر نینجامد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: ادعای تحریف و بازگشت عربیت · خانواده، محصنات و لعان · افک، حصن و مجازات.
تحریف، عربیت و سنتهای بازگشته
این جلسه با ادعای تحریف قرآن آغاز میشود؛ با استناد به کتاب مصلحت و شریعتِ محمدسعید رمضان البوطی و به معتبرترین منابع اهل سنت (صحیح بخاری و مسلم و دیگران) نقل میشود که خلیفۀ دوم میپنداشت دو آیه—آیۀ «رغبت» (نهی از رویگردانی از پدران) و آیۀ «رجم»—از قرآن ساقط شده است، اما نتوانست شاهدی بیاورد. این موضوع نشانۀ کشمکشی دانسته میشود که از همان آغاز برای بازگرداندنِ «عربیت» و سنتهای آبا و اجدادی به فرهنگ اسلام در جریان بود؛ بسیاری از گرفتاریها و روحیۀ جنگطلبیِ بعدی نتیجۀ همین فرهنگ عربی دانسته میشود نه فرهنگ اسلام.
بیتاین موضوع نشانۀ کشمکشی دانسته میشود که از همان آغاز برای بازگرداندنِ «عربیت» و سنتهای آبا و اجدادی به فرهنگ اسلام در جریان بود؛ بسیاری از گرفتاریها و روحیۀ جنگطلبیِ بعدی نتیجۀ همین فرهنگ عربی دانسته میشود نه فرهنگ اسلام.
خانواده، حصن و استقلال از جامعه
سپس پیوندِ دو مفهوم «خانواده» و «محصنات» جمعبندی میشود: خانواده بر محورِ زن و حصنِ او تشکیل میشود، مرد در فرایند نکاح بیآنکه حصن را ویران کند بدان وارد میشود (﴿مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ﴾) و بر آن میافزاید، و از همینرو نکاح با زنِ بیحصن (زانیه) حرام است. در ادامه دو حکمِ «عجیب» تحلیل میشود: حکم تهمتزدن به محصنات (بهمثابه سنگانداختن به درون حصن) و حکم «لعان» میان زن و شوهر. محور اصلیِ تحلیل، استقلالِ خانواده از جامعه است؛ استدلال میشود که در قرآن خانواده از نظر قرب به خداوند بالاتر از جامعه قرار دارد و قانونِ بیرونی حق ندارد بهآسانی به درونِ آن نفوذ کند—در لعان نیز دادگاه حکمی صادر نمیکند و کار با سوگند و واگذاریِ امر به خدا پایان مییابد. این نگاه با وضعِ خانواده در جوامع مدرن مقایسه میشود که در آن قدرتِ بیرونی و پلیس به درونِ خانه راه یافته و، در راستای «عمومیشدنِ همهچیز» و تفکرِ بینالاذهانی، حتی حریم خصوصی و استقلالِ فکری انسان را تحت فشار گذاشته است؛ هدفِ شریعت فراهمکردنِ امکانِ «رشد» معرفی میشود، در برابر جامعۀ مدرن که اولویتش کار و تولید ناخالص ملی است (با نمونۀ بحرانِ مهریه در ایران و دخالتگریِ قانون در آمریکا).
افک و مقایسهٔ مجازاتها
در ادامه ماجرای «افک» به مفهوم حصن پیوند داده میشود: تهمت به همسر پیامبر(ص) بهمثابه «پریدن از حصنِ خانۀ پیامبر(ص)» و، در لایۀ ناخودآگاه، نشانۀ حسِ رقابت بر سرِ قدرت و میلِ نمادین به تصاحبِ جایگاه و خانوادۀ آن حضرت تحلیل میشود؛ شاهدِ این خوانش، حکمِ تحریمِ ابدیِ ازدواج با همسران پیامبر(ص) و نیز اختصاصِ لقبِ «امالمؤمنین» و خودِ ماجرای افک به عایشه دانسته میشود، و عمومیتیافتنِ شایعه (﴿عُصْبَةٌ مِنْكُمْ﴾) بازتابِ نوعی تمرد در جامعۀ مدینه قلمداد میگردد که در نهایت به اختلافات جانشینی انجامید. جلسه با مقایسۀ مجازاتهای شرعی و مدرن (با تکیه بر کتاب مراقبت و تنبیهِ فوکو) پایان مییابد؛ استدلال میشود که خشونتِ مدرن از جسم به روان منتقل شده و زندان و کنترلِ روانیِ دائم، با نادیدهگرفتنِ آخرت و مفهوم رشد، انسان را صرفاً برای حفظِ نظمِ اجتماع ایزوله میکند، حالآنکه مجازاتِ شرعی—جز در جرمِ علنی که جامعه از خود دفاع میکند—جنبۀ تطهیر و بازگشایی راهِ رشدِ فرد را دارد و حرمتِ بیشتری برای روح قائل است.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: مرتبهٔ خانواده در برابر محیط بیرون · دوگانگیهای زن و مرد · کلمه، تشریع و تکوین.
خانه اصل زندگی، بیرون فرعِ نیاز
این جلسه با مروری بر مرتبهی معنوی بالاترِ خانواده در برابر محیط بیرونی آغاز میشود؛ نگاهی که با تکیه بر آیات میانی سوره (مردانی که تجارت آنان را از ذکر خدا غافل نمیکند) خانه را اصلِ زندگی میداند و بیرونآمدن از آن را فرعی برای رفع نیاز یا جهاد. نقد اصلی متوجه دنیای مدرن است که در آن نظامهای بیرونی بیش از حد به درون خانواده نفوذ کردهاند و خانواده به مرتبهای درجهدو تنزل یافته است؛ هرچند تأکید میشود که بسیاری از این پدیدهها (قانونمندشدن افراطی، انتقال قدرت به سیستم بیرونی) نه محصول ذاتیِ مدرنیته، بلکه نتیجهی ازدیاد جمعیت و پیچیدگیِ جوامع است. در همین بخش، با استناد به فوکو و کتاب «مراقبت و تنبیه»، مجازاتهای جسمانیِ قدیم (مانند شلاق) در برابر زندان مقایسه میشود: زندان فشار بر روح است و چون روحیهی افراد بسیار متفاوت است، مجازاتی ناعادلانه و نامتقارن است، حال آنکه مجازات جسمانی واکنشی تقریباً یکسان در همه برمیانگیزد. اعلامیهی حقوق بشر نیز متنی بشری و ابزاری سیاسی خوانده میشود، نه متنی مقدس، و این ادعا که حجاب ضد حقوق بشر است، صرفاً تحمیلِ نُرمِ غربی دانسته میشود.
حجاباعلامیهی حقوق بشر نیز متنی بشری و ابزاری سیاسی خوانده میشود، نه متنی مقدس، و این ادعا که حجاب ضد حقوق بشر است، صرفاً تحمیلِ نُرمِ غربی دانسته میشود.
دفع و جذب؛ ریشهٔ دوگانگیها
بخش اصلی جلسه به ریشهیابیِ دوگانگیهای زن و مرد اختصاص دارد و میکوشد این دوگانگیها (تفکر/عاطفه، قدرت/زیبایی، فرهنگ/طبیعت، فاعل/منفعل) را به مبنایی طبیعی فروبکاهد. کلیدِ این تحلیل، تقابلِ «دفع» و «جذب» در فیزیولوژیِ جنسیِ مرد و زن است که در سراسر طبیعت (از بارهای الکتریکی تا دم و بازدم و سیستم عصبی) قابل ردیابی است: مرد در حرکت از درون به بیرون (کلام، تفکر، فاعلیت) و زن در حرکت از بیرون به درون (عاطفه، واردات قلبی، انفعال) نیرومندتر است. از همین رو کلام و تفکر منطقی مردانه و تأثرات و الهامات عاطفی زنانه شمرده میشود؛ مرد هنرمند و عارف کسی است که با فعالشدنِ آنیمای درونیاش به حالت جذب و تعادل میرسد و عشق آغازِ این فعالشدن است. تأکید مکرر میشود که اینها صرفاً گرایش است نه تفکیک مطلق، و همهی ویژگیها در هر دو جنس وجود دارد.
کلمه، تشریع و تکوین
سرفصل سوم، «مفهوم کلمه» است: موجودات کلماتِ خداوندند، چنانکه نَفَسِ رحمانی در روندی تعیّن مییابد و به موجود بدل میشود، درست مانند هوایی که در حنجره شکل میگیرد و کلمه میشود؛ از این منظر جهان تشریع (کلام، اعتبار، نبوت) مردانه و جهان تکوین (آفرینش انسان) زنانه است و تقابل پیامبر(ص) و مریم(س) همین تقابل تشریع و تکوین است. در پاسخ به پرسشها بر دو نکته تأکید میشود: تحلیل دینی از بالا (اسماء جلال و جمال) آغاز میشود و تحلیل علمی از پایین (آناتومی)، و این دو هدف کاملاً متفاوت دارند؛ علم معنای جنسیت را نمیگوید و تنها برای پیشبینی مدل میسازد. در پایان، نقدِ نفوذِ افراطیِ قانون به خانواده ازنو طرح میشود: امروزه قدرت از افراد به سیستم منتقل شده و مردان دچار نوعی «اختگیِ» اجتماعی شدهاند؛ چون قدرتِ مرد (که در تبادل با زیباییِ زن معنا داشت) به نهادهای بیرونی واگذار شده، تعادلِ رابطهی زن و مرد به هم خورده و جنسیت به موضوع اصلیِ دنیا بدل گشته است. بهعنوان راهکار، پیشنهادِ یونگ مبنی بر نوعی آیینِ تشرف یا تعلیمات سختِ نوجوانی برای مردان نقل میشود، و در نهایت از گرایش شریعت به ایزولهکردن نسبیِ خانواده از جامعه و کاستن از فشارِ قانون بر درون خانه دفاع میگردد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: غیب و شهود · خانواده بهمثابه واسطه · قدرت، زیبایی و ابتغای رزق.
غیب و شهود و سرشت فکت علمی
این جلسه به دو دوگانگیِ مهمِ سوره میپردازد و آنها را به محتوای آن پیوند میزند. نخست تقابلِ غیب و شهود مطرح میشود؛ مفهومی که نه لزوماً دینی، بلکه کاملاً فلسفی و بدیهی است: آنچه بینالاذهانی و در دسترس همگان است شهود، و آنچه در درون هر فرد و پنهان است غیب نام دارد. کلام همان چیزی است که میتواند غیب را به شهود برساند، و افعال نیز ارادهی درونی را آشکار میکنند؛ پس حرکت از شهود به غیب زنانه (جذب) و از غیب به شهود مردانه (دفع) است. برای روشنساختنِ ماهیتِ شهود، فلسفهی علمِ پوپر بهتفصیل توضیح داده میشود: «فکت»های علمی نه مشاهدات مستقیم، بلکه چیزهاییاند که گویی هیئتی ژوری آنها را میپذیرد و در طول زمان تغییر میکنند (مانند جایگزینیِ نسبیت با مکانیک نیوتنی)؛ مشاهده همواره «نظریهبار» است و حتی پایهایترین دانش بر شهادتدادن و کلام استوار است.
بیتبرای روشنساختنِ ماهیتِ شهود، فلسفهی علمِ پوپر بهتفصیل توضیح داده میشود: «فکت»های علمی نه مشاهدات مستقیم، بلکه چیزهاییاند که گویی هیئتی ژوری آنها را میپذیرد و در طول زمان تغییر میکنند (مانند جایگزینیِ نسبیت با مکانیک نیوتنی)؛ مشاهده همواره «نظریهبار» است و حتی پایهایترین دانش بر شهادتدادن و کلام استوار است.
خانواده؛ حریم میان غیب و شهود
محورِ اصلیِ جلسه این ایده است که خانواده واسطهای میان غیب و شهود است: احکامِ ستر، حجاب، حصن و محصنات بخشی از جسم و روابط انسان را از حالت همگانی (شهود) خارج و به امری خصوصی (غیب) بدل میکنند تا در آن حریمِ محافظتشده، رابطهای صمیمانه و غیرعادی شکل گیرد؛ این همان تمثیلِ مشکات و چراغ و شیشه است که لایههایی برای پدیدآوردن و حفظِ نور تعبیه میکند. در این فضا، مرد از طریق عشق به الهام و شور (کلماتِ تشریعی) و زن از طریق بارداری (کلماتِ تکوینی) به غیب متصل میشود؛ بارداری حالتی «سختافزاری» و معنوی دانسته میشود، نه صرفاً رویدادی زیستی، و با استناد به آیهی القای کلمه بر مریم(س) و سخن بهاءولد (که بارداری را ثمرهی عشق میداند) تبیین میگردد. ازدواج به دو نفری تشبیه میشود که در کلبهای دور از دیگران زندگی میکنند؛ خلوت و جدایی از جامعه شرطِ حفظ عشق است، و آسیبِ بزرگِ خانوادههای امروزی (از جمله با نمونهی فیلم «لیلا») نفوذِ مدامِ خویشان و جامعه به درون خانه است.
قدرت، زیبایی و ابتغای رزق
دوگانگیِ دوم، تقابلِ قدرت و زیبایی است که با تکیه بر متون عرفانی (و این ایده که جلالِ الهی پوشانندهی جمال است، چنانکه حجاب نمودِ همین رابطهی اسمائی است) توضیح داده میشود: در نکاح، مرد از زیباییِ زن بهره میبرد و باید متقابلاً چیزی از جنسِ قدرت — عمدتاً مال و مهر — به او ببخشد، و ازاینرو قرآن مدام بر «فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ» تأکید میکند. این رابطه نامتقارن است و فرهنگِ مردسالارِ مدرن با تلقینِ تقارن و «استقلال مالی»، حقِ زن را ضایع میکند. با تمثیلِ source و sink نشان داده میشود که چگونه زبانِ مردسالار همواره قطبِ مردانه را مثبت و ارزشمند جلوه میدهد. در پایان، با پیوند به آیهی ﴿لَا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ﴾، مفهومِ «ابتغای رزق» در برابر «ارتقای شغل» طرح میشود: مرد باید بهعشقِ خانواده کار کند نه برای خودِ پیشرفت شغلی، و «ارادهی معطوف به قدرتِ» نیچهای — قدرتی که بهجای معطوفشدن به زیبایی و حیات، تنها در پیِ قدرتِ بیشتر است — ریشهی جنون و حتی گرایشهای همجنسگرایانهی دنیای مدرن دانسته میشود.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: بردهداری و نکاح · نقد تصویر مدرن از آزادی · مکاتبه و مخالفت قرآن با بردگی.
بردهداری در نسبت با نکاح
این جلسه عمدتاً به مسئلهی بردهداری اختصاص دارد، موضوعی که مستقیماً جزو سوره نیست اما بهمناسبتِ اشارهی سوره به بردگان و این پرسش که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرد، طرح میشود. نخست، در ادامهی مرورِ جلسهی پیش، توضیح داده میشود که چرا در آیات نکاحِ سوره بلافاصله سخن از فقر و غنا و بردگی به میان میآید: نکاح تبادلی میان قدرت و زیبایی است و قدرت بیش از هر چیز در مالکیت و دارایی نمود مییابد؛ پس مردِ برده که قدرتش در اختیار دیگری است، برای ازدواج مناسب نیست، چون نمیتواند قدرت خود را معطوف به خانواده کند. این بحث به نقدِ «بردهداریِ مدرن» میرسد: امروز نیز همه بندهی سیستمی بیرونیایم که قدرت در آن متمرکز شده و استقلالِ مالیِ ما را سلب کرده است؛ درونمایهٔ اساسیِ سوره حفظِ استقلالِ خانواده در برابر این سیستم است.
قدرت و زیبایینخست، در ادامهی مرورِ جلسهی پیش، توضیح داده میشود که چرا در آیات نکاحِ سوره بلافاصله سخن از فقر و غنا و بردگی به میان میآید: نکاح تبادلی میان قدرت و زیبایی است و قدرت بیش از هر چیز در مالکیت و دارایی نمود مییابد؛ پس مردِ برده که قدرتش در اختیار دیگری است، برای ازدواج مناسب نیست، چون نمیتواند قدرت خود را معطوف به خانواده کند.
آزادی مدرن و تصویر تاریخی بردهداری
بخش محوری، با عنوان «چرا بردهداری در اسلام تحریم نشد»، با یک هشدارِ روششناختی آغاز میشود: ما پدیدههای تاریخی را با ذهنیتِ امروزیِ خود قضاوت میکنیم، حال آنکه مفهومِ «آزادی» و رنجِ ناشی از سلبِ آن، مفهومی مدرن است و هزار سال پیش چنین حسی به این شدت وجود نداشت (همانگونه که زنانِ خانهنشین یا رعایای فئودال نیز لزوماً احساس بدی نداشتند و تاریخ را طرفِ پیروز مینویسد). با این مقدمه، تصویرِ رایج از بردهداری — بردگانِ سیاهپوستِ شلاقخورده و بیگاریکشیده — تصویری مختصِ مدلِ آمریکا دانسته میشود، نه واقعیتِ غالبِ تاریخی؛ پیشنهاد میشود بهجای «بردهداری» از واژهی «نوکرداری» استفاده شود، با یادآوریِ اینکه تا پنجاه سال پیش در ایران نیز چنین روابطی رایج بود. نمونهی فیلم و رمانِ «بازماندهی روز» (ایشیگورو) برای نشاندادنِ ساختارِ خدمتکاریِ قصرهای اشرافی به کار میرود، جایی که انبوهِ خدمه برای نمایشِ شأن و آمادگیِ پذیرایی نگهداشته میشدند، نه برای کارِ سنگین.
مکاتبه و مخالفت تدریجی قرآن
سپس بازتابِ بردهداری در خودِ قرآن بررسی میشود و نشان داده میشود که چقدر با تصورِ ما ناهمخوان است: آیهی مکاتبه (نور/۳۳) سندی تاریخی است حاکی از وجودِ بردگانی که اصلاً نمیخواستند آزاد شوند، و آیهای دیگر (نحل/۷۶) برده را موجودی ضعیف و «وبالِ گردنِ» اربابش تصویر میکند؛ تأکید میشود که عبارتِ ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ شرطِ توانایی بر ادارهی مستقلِ زندگی است. در سراسرِ جلسه، با لحنی محتاطانه و تکرارِ این «ترجیعبند» که بردهداری پدیدهای زشت بود، میکوشد ذهنیتِ شنونده را اصلاح کند و نشان دهد که قرآن آشکارا با بردهداری مخالف است (آزادکردنِ برده بهعنوان کفاره و عبادت)، اما ماهیتِ تاریخیِ این نظام بهگونهای بود که تحریمِ یکبارهی آن ممکن نبود — همانگونه که حتی روشنگرانِ بزرگِ غرب مانند ولتر، روسو و ارسطو نیز با آن مخالفتی نکردند.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: جمعبندی بردهداری · کاپیتالیسم و عربیزهشدن اسلام · فلسفهٔ احکام و نمادها.
بردگی و دخالت نظام اقتصادی
این جلسه بحثِ بردهداری را جمعبندی کرده و به مباحثی کلی دربارهی احکام فقهی میرسد. در آغاز، با اصلاحِ تعبیرِ جلسهی پیش، روشن میشود که استقلالِ مالی بهتنهایی شرطِ کافی برای پذیرشِ مکاتبه نیست؛ اسیر نمیتوانست بلافاصله پس از اسارت آزاد شود و عبارتِ ﴿عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ معنایی کلیتر دارد. همچنین تأکید میشود که هیچ تعهدی به دفاع از فتواهای عجیبِ تاریخی (مانند جوازِ حمله به مناطقِ غیرمسلمان و اسیرکردنِ زنان و کودکان) وجود ندارد؛ این فتواها انحرافاند، نه اسلامِ اصیل. در پاسخ به پرسشی پیگیر دربارهی اینکه «چرا اصلاً باید بردهداری در قرآن منعکس شود»، استدلال میشود که بردگی نمونهای بسیار روشن از دخالتِ منفیِ نظامِ اقتصادیاجتماعی در خانواده است و طرحِ آن به فهمِ خطِ اصلیِ سوره — حفظِ استقلالِ خانواده — کمک میکند، هرچند پذیرفته میشود که فرمِ فعلیِ قرآن ضروری و یگانهی ممکن نیست و این مفاهیم میتوانست به بیانهای دیگری نیز مطرح شود.
بیتدر همین چارچوب، نقدِ نظامِ آموزشی مطرح میشود که افراد را برای اشغالِ مشاغل تربیت میکند نه برای زندگیِ خانوادگی، و نیز بحثِ جهانیشدن بهعنوان «پروژه یا پروسه».
سیستم بیرونی، کاپیتالیسم و عربیزهشدن
بخشِ میانیِ جلسه به تحلیلی تاریخیفلسفی میپردازد: خطِ کلیِ تاریخِ بشر این است که سیستمِ بیرونی (که اساسش معیشت و ابتغای رزق است) مدام بزرگتر، پیچیدهتر و خودمختارتر میشود و انسانها را به «کارگزار» (به تعبیرِ لومان) بدل میکند؛ کاپیتالیسم نظامی است که ذاتاً به افزایشِ سرمایه گرایش دارد و کنترل از دستِ انسان خارج شده است. در همین چارچوب، نقدِ نظامِ آموزشی مطرح میشود که افراد را برای اشغالِ مشاغل تربیت میکند نه برای زندگیِ خانوادگی، و نیز بحثِ جهانیشدن بهعنوان «پروژه یا پروسه». سپس سرفصلِ مهمِ «عربیزهشدنِ اسلام» طرح میشود: همانگونه که مارکسیسم در شوروی با فرهنگِ روسی درآمیخت و «روایتِ روسیِ مارکسیسم» پدید آمد، اسلام نیز در طولِ تاریخ با مؤلفههای فرهنگِ عربیِ پیش از اسلام — جنگاوری، خشونت، نژادپرستی (تفکیکِ عرب و عجم) و مردسالاری — آمیخت؛ این مؤلفهها، که هیچیک در قرآن نیست، حتی به فقه (بهویژه فقهِ اهلِ سنت و جوازِ جهادِ ابتدایی) نیز راه یافتند. تأکید میشود که شیعه التزامی به دفاع از کلِ تاریخِ اسلام ندارد و باید به منابعِ اصلی (قرآن و احادیثِ دستِ اول) بازگشت.
فلسفهٔ احکام و معنای مجازات
بخشِ پایانی، بحثی کلی دربارهی فلسفهی احکام و دو فرضیهی بنیادین است. فرضیهی نخست: شریعت قراردادهایی صرف نیست، بلکه پیامبر(ص) آن را «کشف» کرده و هر حکم — اعم از عبادت و مجازات — معنا و کارکردی واقعی در مسیرِ تعادل و تکاملِ انسان دارد. فرضیهی دوم: احکام صرفاً قراردادهایی آزمایشیاند که اطاعت در آنها مهم است، نه فهمِ آنها. با ترجیحِ فرضیهی نخست، احکامِ مجازات از دو منظرِ «جبرانکننده» و «بازدارنده» بررسی میشوند؛ برای مثال صد ضربه تازیانهی زنا حکمی جبرانکننده دانسته میشود که اثرِ روبهپایینِ لذتِ گناه را خنثی میکند. در برابر، نظامِ حقوقیِ مدرن (با استناد به فوکو) مجازاتها را به اشکالِ یکنواختِ مالی و زندان فروکاسته است که هدفشان نه اصلاحِ فرد، بلکه دفاعِ سیستم از خود است. در ادامه، بر نمادینبودنِ احکامِ شریعت تأکید میشود: اعمال و مجازاتها معانیِ سمبلیکِ ثابتی دارند که بر ناخودآگاه اثر میگذارند (مانند تراشیدنِ سر در حج)، و بیاعتنایی به آیینهای نمادین یکی از خطرهای دنیای مدرن است. سرانجام تأکید میشود که نزاعِ بر سرِ حذفِ مجازاتِ مرگ و مفهومِ حقوقِ بشر، در نهایت به این مبنای فلسفیِ ناگفته بازمیگردد که آیا جهانِ آخرت و منشأ الهیِ دین را میپذیریم یا نه.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: کربلا و تحول تاریخی · نمادپردازی احکام · آغاز تعبیر آیهٔ شصتویکم.
از کربلا تا پایان دخالت معجزهآسا
این جلسه با چند مقدمه آغاز میشود: نخست یادکردی از درگذشتِ آیتالله معرفت و کتابِ ناتمامِ «التمهید» در علومِ قرآنی؛ سپس، بهمناسبتِ محرم، تحلیلی از واقعهی کربلا بهعنوان نمادِ تغییری کیفی در عالم. بر پایهی این ایدهی عرفانی که تاریخ به دو دورهی پیش و پس از نزولِ قرآن تقسیم میشود، استدلال میشود که در دورهی نخست خداوند مدام بهصورتِ تکوینی و معجزهآسا در فرهنگِ بشر دخالت میکرد و اولیای الهی را نجات میداد، اما پس از نزولِ قرآن (که خود معجزهای دائم است) آن ظهورِ معجزهآسا قطع شد و شهادتِ امامحسین(ع) بهترین نمادِ این تحول است. تأکید میشود که این بهمعنای عدمِ دخالتِ خداوند نیست — چنانکه نیچه پنداشت یا اقبال لاهوری در توجیهِ ختمِ نبوت گفت — بلکه خداوند همچنان دخالت میکند، اما با ابزارهای طبیعی (مثلاً جنگهای جهانی بهمثابهی بلاهای آسمانی)، نه با سنگبارانِ آسمانی و مسخ.
بیتاین جلسه با طرحِ این حدس و وعدهی سنجشِ آن در برابرِ حدسِ دوم (که در جلسهی بعد به استقلالِ مالیِ بیت مربوط خواهد شد) به پایان میرسد.
نمادپردازی احکام و اثر ناخودآگاه
بخشِ مرکزیِ جلسه به تعبیرهای سمبلیکِ احکام اختصاص دارد. روانِ انسان سازوکاری نمادپرداز دارد که هم در رؤیا و هم در بیداری فعال است (تأکیدِ یونگ)، و دستِکم بخشی از این نمادها مستقل از فرهنگ و جغرافیا، جهانی و ثابتاند. احکام دینی از این ظرفیتِ روان بهره میبرند؛ مثلاً تراشیدنِ مو — که نشانهی نیروی شهوانی است — حتی بدونِ آگاهی از معنایش بر ناخودآگاه اثر میگذارد. تأکید میشود که فهمِ فلسفه و جنبهی سمبلیکِ احکام جزئی از اجرای آنهاست، نه امری تزیینی، و این میانِ دو دانش — فهمِ فلسفهی احکام و فهمِ زبانِ نمادها — تبادلی دوسویه برقرار میکند. دربارهی حکمِ صد ضربه شلاقِ زنا با احتیاط گفته میشود که شاید حکمِ اصیل، حبسِ زن در خانه (نوعی حصنِ مصنوعی با جنبهی جبرانی) بوده و بهدلایلِ اجرایی به تازیانه — که مجازاتی کمّی و عمومی است و فاقدِ بارِ سمبلیک — تبدیل شده باشد. همچنین به این نکته اشاره میشود که از طریقِ بررسیِ رؤیاها میتوان به مجازاتهای متناسب پی برد (نمونهی رؤیای زندان در مردانِ همجنسگرا، که با مسدودشدنِ «درِ خانهی جسم» تبیین میشود، نه با تلقینِ فرهنگی).
آیهٔ شصتویکم و حدس نخست
سرفصلِ نهاییِ جلسه، آغازِ تعبیرِ آیهی شصتویکمِ سوره است؛ آیهای طولانی و بهظاهر عجیب که با تکرارِ مکررِ واژهی «بیوت» میگوید خوردن در کدام خانهها رواست. این آیه که حتی در رسالههای عملیه نیامده، نیازمندِ تأمل است و برای فهمِ آن دو حدس مطرح میشود. حدسِ نخست بر پایهی همان دوگانگیهای پیشین است: «خوردن» عملی زنانه (جذب) و «دفع» عملی مردانه است، و ازآنجاکه برای زن لذتِ خوردن به لذتِ جنسی نزدیک است و حسِ مادرانه با تغذیه پیوند دارد، شاید آیه هشدار میدهد که افرادِ غریبه را بر سفرهی خانه جمع نکنید. این جلسه با طرحِ این حدس و وعدهی سنجشِ آن در برابرِ حدسِ دوم (که در جلسهی بعد به استقلالِ مالیِ بیت مربوط خواهد شد) به پایان میرسد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: استقلال اقتصادی بیت · جنسیت و ابتغای رزق · نقد تکنولوژی، سرمایه و عبادت.
استقلال اقتصادی بیت و پایان تیره
این جلسه با مروری بر آیۀ شصتویکم سورۀ نور آغاز میشود؛ آیهای طولانی دربارۀ مجوز غذاخوردن در خانههای دیگران که محور اصلی آن استقلال اقتصادی خانواده است. سه حکم پایانی سوره در امتداد سه حکم آغازین آن خوانده میشود: حریم اتاق در برابر منع ورود به خانهها، تخفیف حجاب برای زنان از کارافتاده در امتداد حکم حجاب، و دخالت مسائل اقتصادی در روابط خانوادگی. تأکید بر آن است که هر خانواده باید واحد اقتصادی مستقلی باشد و اعضایش خود امرارمعاش کنند و سر یک سفره غذا بخورند، با استثناهایی مانند ناتوانان و نزدیکان. این حکم با گذار بشر از زندگی جمعیِ کمونِ اولیه به مرحلۀ استقلال خانوادهها پیوند میخورد، چنانکه حکم پذیرش مکاتبۀ بردگان نیز نشانۀ ورود انسان به دورهای است که بردهداری میتواند ملغا شود. این آیه نقطۀ اوج سوره دانسته میشود؛ اما بلافاصله پس از آن، با آیات اطاعت از پیامبر و تهدید مخالفان، سوره پایانی ناامیدکننده مییابد و این تصویرِ تیره با محتوای اصلی سوره مرتبط است: جنسیت در تاریخ بشر بیشتر عامل انحراف بوده است تا هدایت.
حجابسه حکم پایانی سوره در امتداد سه حکم آغازین آن خوانده میشود: حریم اتاق در برابر منع ورود به خانهها، تخفیف حجاب برای زنان از کارافتاده در امتداد حکم حجاب، و دخالت مسائل اقتصادی در روابط خانوادگی.
جنسیت، خوردن و ابتغای رزق
بخش عمدۀ جلسه به پرسش از چرایی وجود جنسیت و نیز به مسئلۀ کاهش اهمیت ابتغای رزق اختصاص دارد. در نقد دیدگاهی که جنسیت را شیطانی یا صرفاً ابزار تولیدمثل میداند، تأکید میشود که این سوره با غیاب کودکان از صحنه، جنبۀ مثبت و مستقل جنسیت را برجسته میکند. سپس بحث به محو شدن اهمیت خوردن در تاریخ میرسد: روزگاری کسب روزی تمام وقت بشر را میگرفت (با ارجاع به مستندهای فلاهرتی، نانوک شمالی و مردی از آران)، اما در دوران مدرن اقتصاد استقلال یافته و فعالیتها از غایت ادامۀ حیات جدا شده است. تقابل مارکس و فروید همین تحول را نشان میدهد؛ مارکس امرارمعاش را زیربنا گرفت، اما با محو شدن آگاهی بشر از آن، مدل فرویدیِ غریزۀ جنسی در قرن بیستم غالب شد. در این چارچوب جنسیت روی محور افقیِ تعادل و خوردن روی محور عمودیِ رشد قرار میگیرد، و روزهگرفتن عاملی برای زنده نگاهداشتن معنای خوردن معرفی میشود.
سرمایه، تکنولوژی و دو وجه عبادت
پرسشوپاسخ مفصل جلسه به نقد پیشرفت تکنولوژیک و سرمایهداری میپردازد. در برابر این دیدگاه که با فرهنگسازی مناسب میشد تکنولوژی را بدون آسیبهایش داشت، استدلال میشود که مسئله عمیقتر از عقبماندگی فرهنگی است: کل تکنولوژی ثمرۀ نظام کاپیتالیستی است که بهجای حداکثرسازی لذت، انباشت سرمایه را بهینه میکند و خانواده را از استقلال و فردیت تهی میسازد. ریشۀ این انحراف از کاپیتالیسم هم عمیقتر دانسته میشود و آن مردسالاری و ارادۀ معطوف به قدرت (به تعبیر نیچه) است؛ نظامی مردانه که زن و دنیای زنانه را تحقیر میکند و با همجنسگرایی پیوند دارد. در پایان، با تفکیک دو وجه عبادت یعنی اطاعت و ستایش، نشان داده میشود که اطاعت برای زن و ستایش برای مرد طبیعیتر است و تنها در رابطۀ عاشقانه و متعادلِ زن و مرد این دو وجه کامل میشود؛ تعادلی که در آن هر یک ویژگیهای خود و دیگری را همزمان و تقویتشده در درون مییابد (با ارجاع به کتاب زنبودن تونی گرنت).
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: معنای فهم متن · متن مستقل از قصد مؤلف · پراکندگی، تمثیل و عمق.
فهم متن و استقلال از قصد مؤلف
این جلسه به پرسشی روششناختی میپردازد: وقتی مدعی میشویم متنی مانند سورۀ نور را فهمیدهایم، این ادعا به چه معناست؟ ابتدا گسترش مفهوم متن در فلسفۀ قرن بیستم مرور میشود، جایی که زبان و متن به موضوع اصلی فلسفه بدل شده و حتی جهان نیز متنی خوانده میشود. سپس ایدههای منتسب به دریدا تشریح میگردد: کار او همچون انتقام ادبیات از فلسفه است، زیرا نشان میدهد فیلسوفان نیز متن میسازند و در متونشان لایههایی فراتر از خودآگاهیشان هست. با تحلیل واژۀ فارماکون نزد افلاطون و شالودهشکنی، استدلال میشود که متن مستقل از قصد مؤلف چیزی میگوید و گاه ساختار خود را میشکند. در ادامه، با نمونههایی از نقد آثار هیچکاک و تفسیر رؤیا، نشان داده میشود که مؤلفان و هنرمندان مراجع خوبی برای تفسیر آثار خود نیستند، چون عوامل ناخودآگاه فراوانی در کار دخیل است؛ ازاینرو نظریۀ «فهم متن یعنی فهم قصد مؤلف» امروزه طرفدار چندانی ندارد.
فهم متندر ادامه، با نمونههایی از نقد آثار هیچکاک و تفسیر رؤیا، نشان داده میشود که مؤلفان و هنرمندان مراجع خوبی برای تفسیر آثار خود نیستند، چون عوامل ناخودآگاه فراوانی در کار دخیل است؛ ازاینرو نظریۀ «فهم متن یعنی فهم قصد مؤلف» امروزه طرفدار چندانی ندارد.
حال متن، بازسازی و وحدتبخشی
ملاک پیشنهادی برای فهم متن این است که همان حال و حسی که متن از آن برخاسته در خواننده پدید آید، تا جایی که توالی قطعهها و حتی انتخاب واژهها روشن شود و خواننده بتواند متن را بازسازی کند، گویی خود میتوانست آن را پدید آورد. در مورد قرآن، تمایز متن الهی و بشری چندان در اصل بحث تأثیر نمیگذارد؛ در متن الهی خودآگاه و ناخودآگاه بر هم منطبقاند (شبیه فرایند فردانیت یونگ). فهم عمیق سوره مستلزم آن است که جایگیری واژههای کلیدی (مانند تفاوت رحیم و رحمان یا اسماء الهی در پایان آیات) را دقیقاً درک کنیم؛ زبان قرآن زبانی جهانی است و چیز خصوصی در آن نیست. فهمیدن در اینجا، مانند علم، بهمعنای وحدتبخشی به امور پراکنده و بردن آنها به سطحی کلیتر است؛ تمثیلِ هرم نشان میدهد هرچه نقاط پراکندهتر باشند، نقطۀ جمعکنندۀ آنها بالاتر و عمیقتر است.
پراکندگی ضروری در متن عمیق
بخش پایانی به نقد پستمدرنیسم و دفاع از ضرورت پراکندگی در متون عمیق اختصاص دارد. در برابر این ادعای پستمدرن که فهم لزوماً رسیدن به وحدتی پشت متن نیست، تأکید میشود که ساختار ذهن بشر جز با وحدتبخشی به فهم نمیرسد و انکار فطرت و ذات انسان خطای بزرگ پستمدرنیسم است؛ همانگونه که نمیتوان تفکری ساخت که قاعدۀ امتناع تناقض در آن نباشد. با استدلالهایی از هندسه و نظریۀ اطلاعات نشان داده میشود که متنی با توالی منطقیِ ساده اطلاعات اندکی منتقل میکند و به نقطۀ بالای هرم نمیرسد؛ ازاینرو شعر و قرآن بهضرورت از پراکندگی و تمثیل بهره میبرند تا حقایق سطح بالا و رازآلودی را که بهسادگی در کلام نمیگنجد منتقل کنند. توصیه میشود برای فهم، سورهای میانی برگزیده شود، نه چنان کوتاه که محتوایش دور از دسترس بماند و نه چنان بلند که سالها وقت بطلبد.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: فلسفهٔ احکام · تعادل و رشد · شریعت، رؤیا و زبان اسماء.
فلسفهٔ احکام و فطرت ثابت
این جلسه به جمعبندی و پیوند مطالب پراکندۀ جلسات پیشین میپردازد و محور اصلی آن ضرورت دانشی به نام فلسفۀ احکام است. در آغاز، در پاسخ به پرسشی دربارۀ نقش «ذهنیت پیامبر» در فهم قرآن، میان شناخت مؤلف بهعنوان فرد و درک جهان تمایز نهاده میشود؛ فهم قرآن یعنی نگریستن به دنیا از همان منظری که خداوند مینگرد، و پیامبر نمونۀ کامل چنین نگاهی است. سپس بحث به این فرض بنیادین میرسد که انسان فطرتی ثابت و مسیر رشدی طبیعی دارد، فرضی که امروزه پستمدرنیسم و پلورالیسم آن را انکار میکنند. بدون پاسخ به این پرسشها که احکام چیست و چگونه عمل بر مرتبۀ وجودی انسان اثر میگذارد، بحث از فلسفۀ احکام معنا ندارد. تنها دانشی که اندکی به این موضوع نزدیک شده رفتاردرمانی است که با شرطیسازی بر حالتهایی مانند وسواس اثر میگذارد، اما این بسیار دورتر از دانشی است که باید وجود داشته باشد.
هرمنوتیکدر گفتوگو با حاضران، فلسفۀ احکام از اصول فقه متمایز میگردد؛ اصول فقه دانشی دروندینی و در مایۀ هرمنوتیک است، حالآنکه فلسفۀ احکام باید نشان دهد چرا این احکام برای انسان خوباند.
تعادل، رشد و حالت عبادت
در ادامه روشن میشود که احکام دو کارکرد دارند: رساندن به تعادل (محور افقی) و بالا بردن در جهت رشد (محور عمودی)، و فهم هر حکم نیازمند مدلی انسانشناختی است که نشان دهد رفتار چگونه انحراف ایجاد یا جبران میکند. با تمثیل راهرفتن در قرآن و مفهوم چشمانداز نزد نیچه، رشد بهمعنای تغییر جایگاه وجودی انسان در جغرافیای هستی تبیین میشود. در گفتوگو با حاضران، فلسفۀ احکام از اصول فقه متمایز میگردد؛ اصول فقه دانشی دروندینی و در مایۀ هرمنوتیک است، حالآنکه فلسفۀ احکام باید نشان دهد چرا این احکام برای انسان خوباند. تأکید میشود که نمازخواندنِ بدون حالِ متناظر با حالت پیامبر (با اشارۀ عرفانی به کشف تام محمدی و معراج) چیزی عاید انسان نمیکند، و اساس عبادت توجه به خداست؛ ما حرکات را تقلید میکنیم تا حالات در ما پدید آید، نه برعکس.
رؤیا، نماد و زبان اسماء
بخش پایانی جنبۀ جبرانی احکام را به کارکرد رؤیا پیوند میزند: همانگونه که رؤیا در روانکاوی یونگ میکوشد عدمتعادلها را جبران کند و به فرد دورافتاده از مسیر رشد سیگنال دهد، احکام نیز چنین میکنند. با فرض وجود نمادهای جهانیِ ثابت در ناخودآگاه (مانند معنای تراشیدن موی سر در حج)، شباهت ژرفتری میان شریعت و رؤیا برقرار میشود، چنانکه شریعت از همان ابزارهای نمادینِ رؤیاها بهره میبرد. در پیوند با داستان یوسف و تعبیر احادیث، حتی وقایع عالم نیز معنایی تمثیلی مییابند. سرانجام، با تکیه بر اینکه دانش اصیل بشر دانش اسماء است، فلسفۀ حجاب به قاعدهای کلی عرفانی بازگردانده میشود: اسماء جلال مانع ظهور بیواسطۀ اسماء جمالاند، و حجاب نیز زیبایی را از دسترس همگانی خارج و خصوصی میکند. در این نگاه، کل جهان ساختاری زبانی دارد و تجلی اسماء الهی است؛ ما زبان را اختراع نکردهایم بلکه کشف میکنیم، و آگاهی ما همواره در جهان معانی و کلمات جریان دارد، نه در جهان فیزیکیِ محض.
- ۰:۰۰۰:۰۰
مهمترین بخشهای این جلسه: شأن نزول و کلیت متن · اثر عاطفی افک · جمعبندی خانواده، جنسیت و سورهمحوری.
شأن نزول و تمرکز بر خود متن
این جلسه که جلسۀ پایانی است، با بحثی مفصل دربارۀ شأن نزول آیات آغاز میشود. هرچند ماجرای افک بهروشنی به واقعهای تاریخی در زمان پیامبر اشاره دارد، تأکید میشود که فهم آیات به دانستن جزئیات تاریخی وابسته نیست؛ همان اطلاعاتی که در خود آیات آمده کافی است و قرآن آگاهانه از ذکر نام افراد و مکانها پرهیز میکند تا داستانها کلیت و عمومیت یابند (مانند خضر یا اصحاب کهف). در مقابل، یک «کارخانۀ شأننزولسازی» چند قرن پس از نزول قرآن برای رفع هر ابهامی داستانی ساخته است که اغلب نهتنها گمراهکننده بلکه برخلاف مقصود آیه است؛ ازاینرو توصیه میشود بهجای دنبال کردن شأن نزولهای ساختگی، بر خود متن تمرکز شود. تفاوت نهاده میشود میان شأن نزول و شناخت تاریخ و جغرافیا: فهم فضای کلیِ دوران (مانند ماهیت بردهداری یا عظمت مصر فرعون) به درک آیات کمک میکند، اما جستجوی جزئیات بیاهمیت وقتتلفکن است، چنانکه خود قرآن دربارۀ تعداد اصحاب کهف آن را «رجماً بالغیب» میخواند.
شأن نزولاین جلسه که جلسۀ پایانی است، با بحثی مفصل دربارۀ شأن نزول آیات آغاز میشود.
اثر عاطفی افک و حضور خداوند
بخش میانی به این پرداخته میشود که چرا دربارۀ برخی مباحث (مانند ازدواجهای پیامبر، که به سورۀ احزاب موکول میشود) سخن نرفته است، و سپس به نکتهای بنیادین میرسد: آنچه در تفاسیر منتقل میشود صرفاً اطلاعات بینالاذهانی است و اول ماجراست نه آخر آن؛ فهمیدن سوره مقدمهای است تا با تکرار و تدبر، تأثیرات عاطفی عمیق قرآن بر انسان نشسته شود. بهعنوان نمونهای شخصی، به آیات سرزنش مؤمنان در ماجرای افک («اذ تلقّونه بألسنتکم») اشاره میشود که پیام عاطفیاش حضور دائمی خداوند و لزوم گفتوگوی درونی با اوست؛ شنیدن سخن ناروا نیز به واکنشی («سبحانک هذا بهتان عظیم») نیاز دارد تا اثرش پاک شود. تکرار واژۀ «عظیم» در این آیات نشانۀ بزرگیِ آن واقعه است و اینکه کمتر جایی در قرآن با چنین شدتی همۀ مؤمنان سرزنش شدهاند.
خانواده، جنسیت و اصالت سوره
در جمعبندی نهایی، علت انتخاب سورۀ نور از میان سورههای دیگر بیان میشود: محتوای عمیق آن دربارۀ خانواده و جنسیت، که در دوران بحرانیِ کنونی ضرورت ویژهای یافته و حتی برای فرد بیاعتقاد نیز جذاب است، زیرا به مسائل مبتلابهِ همگانی میپردازد. سوره به ما میآموزد که مهمترین انحراف انسان از حالت تعادل به جنسیت بازمیگردد و راهحل آن رسیدن به نورانیت از طریق رابطۀ عاشقانه در چهارچوب خانواده است، نه نگاه انحرافیِ برگرفته از مسیحیت که این رابطه را شیطانی یا صرفاً برای بقای نسل میداند. داشتن آرمانی بزرگ برای زندگی خانوادگی (در برابر هدف حداقلیِ «دعوا نکردن» در کتابهایی مانند مردان مریخی، زنان ونوسی) شرط رسیدن به این خانوادۀ والاست. در پایان، مهمترین درس روششناختیِ این مجموعه تأکید بر اصالت سوره بهمثابۀ یک کل است؛ بسیاری دربارۀ آیۀ نور خارج از بافت سوره اظهارنظر کردهاند، حالآنکه این آیات تنها در پیوند با قبل و بعد خود روشن میشوند. جلسه با گفتوگویی باز دربارۀ موضوع جلسات آینده (سورههایی چون احزاب، مریم، حج، رعد و روم یا مباحث موضوعی مانند امامت و توحید) به پایان میرسد.