خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیادهشدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.
بازگشت از بحث مسیحیت به سورهٔ مریم
خب من مرسی، خیلی مرسی. در مورد اینکه چطوری روی جلسات ادامه بدیم یک نکتهٔ مهمی بگویم فکر کنم. دقیقاً آخرین جلسهٔ دور قبل که صحبت کردم یک جوری برنامهریزی شد که در مورد یهود و اینها صحبت کنیم. فکر میکنم یک چنین چیزی. حالا زدم آن لحظه هم خب اتفاقاً این بود که همینجوری ادامه بدم. حالا به دلیل اینکه میخواهم یک مقداری چند جلسهای فاصله میافتد احتمالاً، با اینکه در مورد یهود صحبت بکنیم، بحث یهود یک جوری ادامهٔ منطقی و خیلی خوبی برای بحث در مورد مسیحیت کردیم هست بسیار.
در اول یک توضیح کلی بدم که اصلاً چطوری رفتیم سراغ مسیحیت در موضوع سورهٔ مریم. داشتیم سراغش میرفتیم و... من همیشه وقتی که تصمیم گرفتم که در موضوع مسیحیت دیگر سراغش بروم یک تأکید داشتم که سورهٔ مریم را رها نکردیم.
در واقع به طور طبیعی بررسی کردن در موضوع سورهٔ مریم یک بخشیش بررسی کردن در موضوع حضرت مسیح بود و طبعاً مسیحیت. و ترجمهٔ اینکه در این سوره اشارههایی خیلی مستقیم به ماجراهای بعد از حضرت مسیح و ادعای شرکآمیزی که مسیحیها کردن هست. منتظر از اولی که من سورهٔ مریم شروع کردم خیلی تصمیم قطعی و جدی نداشتم که چقدر میخواهم در مورد مسیح و مسیحیت بحث بکنم. در یکی بحثی نکردیم. در واقع من حالا در یک لحظه به دلیلی تصمیم گرفتم که آن بحثی که قرار دارم در سورهٔ مریم در مورد مسیح بکنیم یک خود بستش بدم تبدیل بشود به یک سری جلساتی که مستقل از حرفهایی که در مورد این سوره میزنیم قابل ارائه کردن باشد. فکر میکنم نتیجهٔ خوبی هم دارد یعنی در واقع آن بحثها به نوعی اگر یک خلاصه یادم ازشان تهیه کنم مربوط میشوند به بحثهای داخل سورهٔ مریم. در اثنای اینکه این سوره به نوعی با بحث دربارهٔ تولد حضرت عیسی شروع میشود، شاید منفردترین جایی از قرآن باشد که در مورد تولد... مسیح صحبت میکند. اگر آن بحثها باشد، شاید مهمترین ادعای من در واقع این نتیجه است که اصولاً چیزی که ما
در مورد تولد حضرت مسیح میفهمیم و در مورد شخصیت خود حضرت مسیح از قرآن چیست که شاید بیشترین اشارهها از پی سورهٔ مریم میدهد. بنابراین تا وقتی که مسیحیت را داشتیم بررسی میکردیم،
من نیستم ادعا بکنم که درست است. در مورد سورهٔ مریم ادعا میدهد، فقط یک جوری بخشیاش را مستقل کردم، از اینجامان عوض کردیم. مثلاً آدمهایی که حتی علاقهمند به شنیدن مباحث مابعدالطبیعه و قرآن هستند، مستقلاً میتوانند بیایند در مورد مسیحیت بحثهایی بشنوند که
اگر بگذارید فراموشتان بگویم اگر از من میپرسیدید که علت این کاری که داریم میکنیم چیست، آن را
ارادت شخصی به حضرت مسیح
ارادت شخصی به حضرت مسیح
ارادت شخصی به حضرت مسیح
واقعاً شخصاً میتوانستم با صراحت خیلی خواهم گفت. همیشه جاود بودم، علتش ارادت خیلی زیادی است که به حضرت مسیح دارم. این است
اصلاً یک جوری برای من همیشه جاذبهای داشته شخصیت حضرت مسیح داشته و دارد که شاید از اول مینوشتم، فکر میکردم مبادا اوتیبالی به محصور در سورهٔ مریم بشم. یک جوری این کشش حضرت مسیح ممکن است محصورم به یک سمت دیگر بکشاند.
ولی بعد متعدد شدم که از تماسهایی که با من گرفتند، خصوصاً بچههای خارج از کشور، که یک فایدهٔ دیگر هم داشتیم.
این بحثهایی که در موضوع مسیحیت کردیم، ظاهراً بچههایی که میروند خارج از کشور به این بحثها درگیر میشوند. با
این موضوع مسیحیت من اصلاً شخصاً خیلی به این جنبهٔ بحثهاقی توجه نداشتم، ولی از همان دفعهٔ اول که شروع کردم، ترادوزیها دیگر ایمیل برایم رسید و
اصلاً خیلی دارند با کنجکاوی این بحثها را دنبال میکنیم. کاملاً از بعضی از کامنتهای شدیداً دقیقی که میدادند و تعلیم میشدند چرا؟
در آن مسیحیت نداریم که متعلق کردن به جوری اثر ذهنی درگیر موضوع ادعاهای مسیحی و حالا خود شخصیت ادعاهای مسیحی و اینها شدن.
حالا این خوب جای خوشحالی است که من به دلیل دیگر آن محظوظ کردم کار برده ویژهٔ دیگر هم پیدا کردم.
حالا برامر من بعد این کرسات تمام شد و این جلسات این احساس به من دست داد که موضوع خوبی باز شده. فرخاترین، براشترین، همین علاقهمبنی که دیدم خود بسته عنوان مسیحیت و ادعاهای مسیحیها برای بچهها جالب است.
پیشنهاد بحث یهودیت
پیشنهاد بحث یهودیت
پیشنهاد بحث یهودیت
خب این ایده برای من ایجاد شد که قطعاً بحث کردن در موضوع یهودیت هم جالب است. من تقریباً میتوانم، باید میتوانم بگویم، شما اطلاعات عمومیتون در زمینهٔ یهودیت کمتر از مسیحیته. یهودیت به این دلیل که معمولاً یک دین غیر تبلیغیه، یعنی خودشان را تبلیغ نمیکنن که مردم دنیا به طور طبیعی از یهودیت اطلاعات خاصی ندارند. برای مسیحیت، مسیحیت دینی از این چیزی است که آدم بتواند تصورش را بکنه. اولیهٔ مسیحیها برده در جهتِ طولِ طرف، در جهت تبلیغ کار کردن. ما چیزی مشابه میسیونرهای مسیحی در اسلام هم حتی نداریم. یک عده آدم از جان گذاشتهای که به اقصا نقاط دنیا، جنگلهای آمازون گرفته تا هر جایی که پای بشر مثلاً رسیده، برن و فرق کنند که دین خودشان را تبلیغ بکنند. مبلغین اسلام معمولاً بعد از لشگر اسلام وارد منطقه میشدن. غالباً من یک خورده شاید تند این حرف را میزنم، ولی...
خب این حالتی که تبلیغ مسیحیت داشته، برای مسلمان واقعاً به این شدت و حدت نبوده که یک عدهای مثلاً دارند... یک معتقد اندازههای مذاهب تاریخی، شواهد زیادی وجود دارد که خیلی وقتها روادتهای استعماری هست برای اینکه بهانهٔ حمله به یک جایی را پیدا بکنند، میسیونر مصدّفی میفرستن. میدونستن که این را میگیرند و میکشن و یک بلایی سرشان میگرن و بعد مثلاً خیلی از حملههای استعماری چون... این بهانههاش مثلاً این است که میسیونرهای مصدّفی مسیحی را کشتن و خب این کوریان آدمهای مذهبیها هم مثلاً تحریک میشدن که برن مثلاً به خونخواهی این بیچاره میسیونرهایی که... و از اینکه میسیونرها میرفتن، فلسطینیها علاقه... همهٔ خطراتی که وجود داشت، همیشه پیشقدم بودن. یعنی دو رسولا میسیونر ما دارم. چون دین خصوصی خانوادگیشونه، دیگر رسولا اینکه... اگر یک خورده من یک روزی در مورد یهودیت بحث بکنم، شاید باید از این جلد باشد که این مردم احبامی که در مورد اینکه اگر یک نفر غیر یهودی بخواهد یهودی بشود، چه کار باید بکند، خیلی بیمنزل از این که چه سختگیریهایی وجود دارد برای اینکه... اصولاً دل ندارند خیلی کسی را راه بدن. از این شاید برید بگویید من به هر وانیّت مثلاً دین یهود و ایمان آوردن میخواهد یهودی بشم، اگر تونستید یهودی... ببینید سوتیهای اولیه را دیدم، آزمایشات عجیب و غریبی میگیرند که.
حالا شاید بعداً هم به آن من زمانی اشاره بخواهم بکنم. بالاخره من در در بحثهای مسیحیت دو تا نقطه خیلی مهم،
در واقع تو ذهنم بود که منو به این سمت کشوند که برم در مورد یک درست بحث کنم که اینکه بحث را با مسیحیت میگویم یک کار باسابقهای که. من فکر نمیکردم پیدا کنم هر آنم اینکه اصلاً واقعاً این ده انگار به این چیزها خیلی جدی فکر میکنند از. در اینکه کدام یکی از ادیان مثلاً حرفهای بهتری برای گفتن دارد یا ادعای مسیحیها جذابیتی دارد که ممکن است روی بعضیها تأثیر بگذارد.
بنابراین یهودیت هم طبعاً به عنوان دین بزرگ دیگری که در دنیا هست و نزدیک به ماست از. در اعتقادات و قبولش داریم به عنوان یک دین الهی موضوع جالبی برای صحبت کردن هست به اضافه اینکه. من در این بحث یهودیت و مسیحیت هر آنش احساسم این بود که شاید خوب است که در اول وقتی بحث به اجمالی تردد کامل شد یکی دو جلسه آخر بیام مجموعه آیاتی که تو قرآن به مسیحیت دارد اشاره میکنند را مطرح بکنم و. در موضوعشون یک خرده صحبت بکنم که مثلاً ایرادهایی که خدا به ما به مسیحیها میگیرد به چه چیزهایی بیشتر دارد ایراد میگیرد، کارهایی که کردن یا عقایدی که ابراز میکنند؟
من تمام قصدم اینجوری بود که سعی کردم عقیده درست در مورد خود حضرت مسیح و جریانهای مسیحی را که بعداً پیش اونده یک جوری ارائه بکنم و دیگر. شاید این طوری نشد که مجموع همه آیات را بیان در موردِ آن صحبت کنم. اگر انگیزهای میگویم که. در مورد یهودیت صحبت کنم این است که اگر شاید به یهودیت خوب اشراف نداشته باشید من راحت نمیتوانم استدراک کنم که چرا این آیه مربوط به یهودیها نیست، مربوط به مسیحیهاست، در حالی که این یکی آیه بیشتر در مورد یهودیها مربوط میشود تا مسیحیها.
یعنی یک جوری ما یک حجم نسبتاً بزرگی از قرآن را میبینیم که در مقابله با عقاید یا. در بیان مثلاً ماجراهای مربوط به اهل کتاب از حضرت ابراهیم اگر شروع بکنیم مخصوصاً یهودیها و مسیحیها بههرحال تو قرآن مورد خطاب قرار میگیرند. اینکه شما کلاً بتونید مجموعه چیزهایی که قرآن دارد در مورد اهل کتاب مخصوصاً یهود و نصارا را درک بکنید، فکر کنید کلان. موضوع خوبی است اینکه یک مَخَش نسبتاً خوبی از قرآن برایتان روشن بشود، بتوانید آیهها را خوب تفکیک بکنید، ببینید چرا مثلاً مهم است که این موضوع در قرآن مطرح شده و آخر این مجموعه فکرهایی بود که من رسیدم به اینجا که بحث را به یهودیت ادامه بدهم.
ولی واقعیتش این است که اگر توجه خیلی خیلی واضحی برایم وجود داشت که بحث در مورد مسیح و مسیحیت ادامهٔ سورهٔ مریم است. اگر من در مورد یهودیت بحث بکنم احساس میکنم که سورهٔ مریم کلاً هدفش کنار، بروم یک موضوع دیگر را صحبت بکنم. بعد نفرم یک سال دیگر برگردیم در مورد سورهٔ مریم، احساسی که به من دست داد این بود که.
خب میتوانم سورهٔ مریم ادامه بدهم برای خاطر اینکه سورهٔ مریم به سلسلهٔ انبیای ابراهیمی میپردازد، از حضرت ابراهیم شروع میکند، میتوانیم بگوییم مثلاً حتی اگر بخواهیم در مورد یهودیت بحث بکنیم از ابراهیم میتوانیم شروع کنیم دیگر، از کجا شروع شد و به کجا رسید. بپردازیم، سورهٔ مریم را کنار نگذاریم، یک سورهٔ مریم را ادامه بدیم و دقیقاً بحث بعدی سورهٔ مریم بر دست حضرت مسیح از ابراهیم است که سلسلهٔ انبیای ابراهیمی هست که در دو تا سلسله، مثلاً آل یعقوب و سلسلهٔ اسماعیلی قرار گرفتند. همین دسته را بکنیم خود به خود این به موضوع یهودیت مقدمتاً مربوط میشود.
فکر میکنم حالا یا وقتی که در سورهٔ مریم به جایی میرسیم که حرف مثلاً حضرت موسی هست آن را اکستندش بکنیم به یهودیت یا مثلاً سورهٔ مریم را خود سریعتر تمام باشیم و بعد بحثهای کاملاً مستدل دیگری در مورد یهودیت شروع بکنیم. اینجوری از این احساس که سورهٔ مریم را کنار برداشتهام یک جوری خلاص میشوم. برای این احساس را برم نداشتم، فکر میکنم یک بخشش را درم فراد خیلی بیشتر از آنکه به طور طبیعی در موردِ آن بحث میکنم مطرح میکنم. ولی یهودیها در سورهٔ مریم خیلی خیلی بحث مختصری دارند، در دو تا آیه ردّ موسی و جانشینی هارون به نوعی اشاره میشود و دیگر بحث خیلی گستردهای نیست.
ولی عزیز ابراهیم یک شخصیت مهم سورهٔ مریم است، در واقع سه بُعد داستانی که در سورهٔ مریم به او اشاره میشود، سه بُعد شخصیتی که در سورهٔ مریم ذکر میشود به همین عنوان که وَاذْکُرْ فِی وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ، یا اولش وَ اذْکُرْ فِی الْکِتَابِ مَرْیَمَ. ذِکْرُ رَحْمَتِ رَبِّکَ عَبْدَهُ زَکَرِیَّا. بعد از زکریا و تولد یحیی، و از ذکر مریم و تولد مسیح، و بعد نوبت ذکر ابراهیم. من در جلسات اول این ساختار کلی سورهٔ مریم را توضیح دادم که بحث چطور از حضرت عیسی منتقل میشود به حضرت ابراهیم که الآن میخواهم دربارهاش صحبت کنم.
ذِكْرُ رَحْمَتِ رَبِّكَ عَبْدَهُۥ زَكَرِيَّآ
[اين] يادى از رحمت پروردگار تو [در باره] بندهاش زكرياست.
خیلی مفصلتر در مورد این ایدهٔ کلی سورهٔ مریم صحبت کردهام، در مورد نکات خاصش و اینکه چرا میرویم به سوی حضرت ابراهیم و چرا به یک دیالوگ خیلی خاص بین حضرت ابراهیم و پدرش در این سوره منحصر میشود. چیزی که حضرت ابراهیم میگوید، این دیالوگ خیلی جالب و مستقیمی است و خیلی احتیاج به توضیح ندارد. من میخواهم در واقع ارتباط این قطعهای که از زندگی حضرت ابراهیم میبینیم با کل سوره و موضوعی که خود سوره دنبال میکند را اشاره کرده باشم، فقط اگر اجازه بدهید.
بازگشت از بحث مسیحیت به سورهٔ مریم
من همیشه متهمم به اینکه خیلی تکرار میکنم و معمولاً بهانهام برای تکرار کردن این است که گاهی اوقات برنامه همین است که گاهی فیدبکهایی میگیرم که احساس میکنم یک چیزی را خوب نفهمیدهاند یک نفر، و بعد متوجه میشوم که دیگران هم همینجوری برداشت کرده باشند و بعد مثلاً هر بار جلسه را میبینم یا بار دیگر، مثلاً آن موضوع را سعی میکنم روشنتر بیان کنم. الآن از این تکرار که میخواهم بکنم شاید دلیلش همین باشد. برای خاطر این که یک فیدبکی گرفتم که برای خودم هم عجیب بود. بعد شخصی که این فیدبک را داد که جزو گوشکنندههای جلسههای تراث حضور ندارد،
ایشان میگفت که اینقدر خیلی خیلی خیلی باشد، مثلاً من بار دیگر شنیدم از آن جلسه میگفت که اینجوری بوده. من خب ترسیدم که همه یک چنین برداشتی کرده باشند، چند نفر این برداشت را دارند؟ به هر حال آنهایی که گوش کردند کامل بحث مسیح را، چند نفر این برداشت را کردهاند که من ایدهام در مورد اینکه چه اتفاقی برای حضرت مسیح موقع مصلوب شدن افتاده همان چیزی است که در مکاشفهٔ پطرس هست. مکاشفهٔ پطرس اینجوری بود که حضرت مسیح جسمش برای صلیب اینجا؟ خودش خندان در کنار صلیب ایستاده و بعد چنین چیزی. واقعاً من طوری گفتم که اینجوری به نظر میآید.
من چرا این مطلب را مطرح کردم در کلاس؟ نشانی برای خاطر اینکه بعضیها ادعا میکنند که اصلاً یک فکر تعریفشدهٔ بدیهی وجود دارد که همه روی آن توافق دارند. یکدفعه ششصد سال بعد از مثلاً دورهٔ معاصر مسیح، قرآن میخواهد بگوید مسیح مصلوب نشد. من یک فکر تعریفشدهٔ واضحی دارم از این مطلب که خیلی قدیمی است. برویم به قرن مثلاً خیلی جلوتر، ببینیم این در قرن دوم است دیگر، اگر قرن اول نباشد. مکاشفهٔ پطرس قرن دوم است، که نسخهٔ قدیمیاش دست ماست و میبینید که مخالفین بزرگی هم هستند که همین حرف را میزنند که مسیح مصلوب نشده.
فرقههای منکر تصلیب
فرقههای منکر تصلیب
فرقههای منکر تصلیب
و آنجا به یک ترتیبی مطرح شد. ما فرقههایی را به اسم میشناسیم، منتظر باشید سند خیلی دقیقی که به مصلوب شدن مسیح اعتقاد نداشتند: فرق گنوسی، فرقههایی که شهرت دارند به اینکه بهشان میگویند فرق گنوسی، یک تعدادشان همینطور هستند که مخالف مصلوب شدن مسیح بودهاند. منتها ما معمولاً این اولیفرقهها را از این نوشتههای مسیحیهای قرنهای بعد که بهشان اشاره کردهاند میشناسیم. یعنی از خود این آدمها سندهای خیلی قدیمی نداریم، بنابراین میشود یک جورایی تردید کرد که آیا واقعاً این آدمها بودهاند، نبودهاند، چه اعتقادی داشتهاند. این مکاشفهٔ پطرس یک متن خیلی خیلی معتبر تاریخی است که اثبات میکند که اختلاف نظر بین پیروان مسیح وجود داشته که اصولاً مصلوب شدن انجام شده یا نه. من اصرار در خواندن متن مکاشفهٔ پطرس روی این نیست که من دارم دفاع میکنم که اینجوری شده و مثلاً پس بکنم ایدهٔ یک جایی به صلیب کشیده شدن یک نفر جای حضرت مسیح را رد بکنم. فکر کنم اصولاً ابراز علیٰه خاصی نکردم در این زمینه که چه اتفاقی افتاده. من فکر میکنم به اندازهٔ کافی مدارکی که دوشق نداریم، نه از قرآن و نه از حقایق تاریخی، که دقیقاً داریم که چه اتفاقی افتاده. ولی یادم میآید که اشاره به این کردم که اصلاً همین انجیل موجود را اگر بخوانید متوجه میشوید که از یک جایی حضرت مسیح و رفتارش تغییر میکند. یعنی با خود همین انجیل میشود کسانی که قائل به تغییر هستند، ایدهٔ جایگزینی را استدلال بکنند که مسیح از یک جایی سؤالها را دیگر جواب نمیدهد یا حرکتی که بالای صلیب میزند به اینکه... مسیح بدایع این حرف را میزند، نمیخواهم به زبان آرامی بگویم: «داری که همه ترجمهٔ مسیح در انجیل...» در آرامی میگوید: «شراحتیه معکنی» میخوانید: «هرچند مَکِن» اصلِ انجیل یونانی است، مسیح یونانی حرف نمیگفت، ولی «شراحتیه که نامکنید» که همهٔ حرفهای مسیح را یونانی نقل میکند، مقید است از یک جنبه آرامی نقل کند.
این جمله را مسیح به یک زبان دیگر هم گفته که برای منطقهای بودن مثلاً این جمله به یک زبان دیگر هم گفته شد. آنجا آن شکل نرمی خواهد، مستقیماً نگه یا اگر همهٔ حرفهای مسیح ترجمهشده، یک آرامی حرف میزد.
خب همهٔ حرفهایش را دیگر هم یونانی مینوشتند، چرا آن جملهٔ آخر را مثلاً فرض کنید یونانی ننوشتند؟ برای اشتباه اینجوری که همان باید دفعه میکنند از؟ این چیزی نمیشود ثابت کرد. اینکه آدمهایی که طرفدار جایگزینی هستند میتوانند اینجوری استدلال بکنند که از در متنِ انجیل تحریر رفتاری که در مسیح میبینیم به نوعی.
در واقع میشود شباهت پیدا کرد که کسی جایگزین مسیح شده و این دیگر این شخصی که الآن میگردد مسیح نیست. اصلاً پیدا کرد اکثر کسانی که از این ایدهٔ جایگزینی دفاع میکنند، ترک تحصیلِ متنِ انجیل برنابا هستند که انجیل برنابا ادعایش این است که مسیح شد یهودا ترجمه: جایگزین یک نفر دیگر جایگزین شد و یک هیکل بود که جایگزین شد. یعنی اصلاً مسیح دستگیر نشد تا وساطت کسانی که آمده بودند برای دستگیرش. این چیزی است که در متن انجیل برنابا است و. طبعاً اینکه نصیب دستگیر شده باشد و بعداً این اتفاق افتاده باشد خیلی به این علمایی که از ایدهٔ جایگزینی دفاع میکنند طرفدار ندارند.
من شخصاً میخواهم بگویم ایدهٔ دقیق و خاصی ندارم که دفاع میکنند. اگر مجبور بشوم کدام یک از این ایدهها هست، باید مجبور نمیشوم البته ممکن است بگویم جایگزینی بهتر، ولی اگر هم بگویم جایگزینی بهتر است نباید آن شکلی که برنامه میدهد. فکر میکنم که به اندازهٔ کافی شباهت داریم که عیسی مسیح دستگیر هم شد تا یک جایی در محاکمات هم. مثلاً ممکن است خود عیسی مسیح بوده ولی بعد هم جایگزین شده. برنامه اینقدر نکتون چیزی که من برای ها.
فکر میکنم گفتن بیدی که این هدی موضوع مرهم است از در تاریخی و من لعبه شایدی پیدا نمیتوانم؛ فعلاً ممکن است فردایی خمرای بزرگتر از اونی که در نجف همه بیدی پیدا شد پیدا بکنم و خیلی چیزها را بشناسم. فعلاً ما از قرآن و شایدی تاریخی به اندازهٔ کافی نمیتوانیم استفاده بکنیم که چه اتفاقی برای حضرت مسیح افتاده. فقط میبینیم که مصلوب نشده، یا به طریق جانشینی یا به طریق عجیب دیگر. و اما کیفیت این کار در قرآن دقیقاً تشریح نشده. من جلسهٔ آخر این کار را کردم، یک بار دیگر هم این کار را میکنم. هر چه فکر میکنم چرا تکرار میکنم، دلایل مختلف میگویند فقط تکرار کنم؛ خودم دیگر چیزهایی که مهم به نظرم میرسد بعد نمیدانم، تکرار بکنم که راحتتر؟
مثلاً تا مطمئن بشم که این را همه متوجه شدند. من میخواهم خلاصهٔ ادعایی که به نظرم مهم است.
بنابراین مسیحیت... خیلی چیزهایی در این جلسات گفته شد. من خیلی سعی کردم که شما را با ایدههای مسیحی، که ایدههای عمیقی هست، آشنا بکنم.
ولی جدا از این دست که مثلاً یک جوری بگذریم، جدا از این بحث که در مورد خود مسیحیت شد، من شخصاً به عنوان یک... ایدههایی در مورد مسیحیت و تاریخ، مثلاً زندگی مسیح، چیزهایی که گفتم... فکر میکنم نکتههای قرآنی هست. سه تا نکتهٔ مهم فکر میکنم وجود داشت: یکی اینکه در مورد... از طریق آن ایدهٔ کلی که در مورد اینکه ماجرای آفرینش آدم در قرآن تمثیل زندگی جنینی انسان است، که این را قبلاً هم در آن بحثها به او اشاره کرده بودم. سعی کردم بگویم که ماهیت مسیح به عنوان انسان خیلی خاص، که رفتارهای خیلی خاصی هم داشته و بعدش مثلاً ۶۰۰ سال هم نبوت به نوعی قد شد، سلسلهٔ اصحاب کهف خاتمه پیدا کرده، و این ویژگیهای خاص حضرت مسیح اینجوری توجیه میتوانند بشن که حضرت مسیح دقیقاً یک انسان خاص است که آن مراحل رشد طبیعی خودش را بدون آن لغزشی که همهٔ انسانها دچارش میشوند طی کرده. و این کاملاً با قرآن سازگار است. به نوعی حتماً سعی کردم بگویم که برای همان ایدهٔ کلی در مورد تمثیلی بودن داستان حضرت آدم، مفهوم تمثیلی خورده. شاید چیز مبهمی باشد، مبهم باشد، چون تمثیلی معنیش این نیست که ارتفاع نرفته. مثلاً من یک مثالی دارم بزنم. مثال...
دقیقاً بیانش همانی است که در قرآن آمده، یعنی جور دیگر... بیان میکنم مفهوم تمثیلی که در قرآن هست غیر از آن چیزی است که در ادبیات معمولاً درموردش صحبت میکنیم. بگوییم بیان تمثیلی، نمیدانم، دقیقاً به واقعیتی دارد اشاره میکند: اینکه مسیح در واقع انسانی است که معصومیت مطلق دارد، فارغ از گناه اولیه هست. این نکتهای بود که من روش تأکید کردم و سعی کردم بگویم که نه تنها با [آن] سازگار است، بلکه یک جوری… من شخصاً فکر میکنم — و استدلال کردم و واقعاً به این چیزی که میگویم اعتقاد دارم — که از قرآن این شخصیتی در واقع برای ما ترسیم میشود و اینکه این موضوعِ معصومیت مطلق حضرت مسیح را در بیاورد، به عنوان یک تعبیری بگویم که از قرآن دارم نتیجه میگیرم، به بحث نسبتاً طولانیای که در طول تاریخ عرفان و ادبیات ما بوده در مورد اینکه منظور ابنعربی از نسبت دادن ولایت مطلقه به حضرت مسیح چیست — که ایدههای مختلف وجود دارد. من فکر میکنم که این در اول یک تبیین خیلی روشن و مشخص است که منظور از ولایت مطلقه چیست. در واقع از یک جایی، کلمهٔ ولایت، خلافت بگذاری که فکر میکنم در ادبیات عرفانی ما همان چیزی است که تو قرآن داری: مثلاً مقام خلافت و نبی گفته میشود، گاهی پرده آمد، گاهی خلافت از او یاد میکند، علیه جای خلافت گذاری. در واقع معنایش این است که مسیح همان این دار، شخصیتی است که برای خلافت در زمین مراد شد، خلقتش. بقیهٔ انسانها یک جوری دچار لغزش میشوند و یک براده، مراد دیگری میشوند. در حالی که مسیح کاملاً بدون اینکه لغزش پیدا بکند، وارد زمین شده و خلافت مطلقه دارد، به معنای اینکه همهٔ کارهایی که انگار خدایان در زمین انجام میدهند، مسیح میتواند انجام بدهد: مرده را زنده بکند، پرنده را مثلاً بدمد و زنده بشود و الی آخر. این نکتهای بود که من از آن رسماً دفاع کردم، یک جوری سعی کردم استدلال بکنم این نکتهای که فیلیپوش تأکید کردند.
جمعبندی دربارهٔ قربانی شدن مسیح
این بود که حضرت مسیح ظهورش آثار تکوینی داشته، مثل اینکه جهان قبل از مسیح و جهان بعد از مسیح فرق دارد، از رضی معدنی و… فکر میکنم این هم برای چیز هست، نمیخواهم بگویم فیلی فیلی. پایان، در یک قرائتی برای شما برادر بیشتر در یک پایان استدلالی و عرضی دارد، به اضافهٔ اینکه… قرآن ساده را برمیدارم یک جوری. از طریق قرآن، همین توصیفی که شما در قرآن از مسیح میبینید به عنوان انسانی که بیشتر رفتارش و کارهایش، آثارش تکوینی هست تا تشریعی.
یعنی شما کمتر مسیح را در قرآن میبینید دقیقاً از اینکه یک جا در جهت تخفیف شریعت میگوید که من برای شما تخفیف قائل شدم، یک چیزهایی را که برایتان مثلاً حرام بوده را دارم حلال میکنم. نمیبینید که مسیح شارع باشد، شریعت جدید آورده باشد. به اینکه پیغمبری تبَعیِ حضرت موسی است، یک جوری مقامش بالاتر است حضرت عیسی.
در واقع یک شخصیتی که بیشتر مشغول زنده کردن مردهها و ابراء و اِبرار و... اینها آثار تکوینی است. این هم دیگر توصیف حضرت مسیح و توصیفهایی که از دیگر پیغمبران هست یک تفاوتی برای نجات دارد. البته این همه انبیا آثار تکوینی دارند، یعنی ظهور هر نبی و ولیای یک جوری در عالم دنیا مثل یک حادثهای که به نوعی... مثلاً ترسیم کنید رابطهٔ بین زمین و آسمان را من قرار میدهم. البته از مسیح که من یعنی این تعبیر را به کار بردم که...
در مورد شاهرهی برای رفتن به آسمان در زمین با ظهور عیسی مسیح ایجاد شد که قبلاً ما یک امکاناتی را نداشتیم. من توصیفم از اینکه مثلاً این آثار تکوینی چیست، من تمام این تاریخ عجیب را برده سر حضرت مسیح و پیشرفت ناگهانی ایدهٔ توحیدی در دنیا که... اصلاً عرضم این است که در واقع اینجوری نبوده، این هزاران هزار پرهانداری که آمدند در مهاهسته که شما کدام سه چهار نفر...
در واقع به توحید علاقهمند کردند. برای اینکه از این مسیح نظر اینکه از دنیا رفت، شده آن همه دنیا را فردِ بندِ توحید گرفت. این نه دلیل مثلاً هباریون یا تقدس آنها، دلیل دلیل این بود که دنیا اینجوری عوض شد آنطوری که برقرار. در خود مسیحیت هم به نوعی به... این معتاد هم مثل اینکه دفاتر شیطان در زمین یک جوری محدود شد، یک جور روحالقدس همچنان فعالیت میکرد و تاریخ جدیدی در دنیا رقم خواهد خورد. من مثلاً توجیه کردم که با این ایده، چون وقتی یک ایدهای را میخواهید از آن دفاع بکنید فقط نیست که استدلال بکنید، با محض... میدارید استدلال عقلی و...
این ایده را نتیجه بگیرید، میتوانید بهاری خودتان... رو بگو بکنید و نشان بدید که کاربرد باید خیلی خوبی داشته باشد. یعنی خیلی چیزها را... همانطور که یوسرنس این کار را میکنند، کسی نمیداند در سرنس مدل خودش را اثبات کند افتاده که تو مراتب بودن ساده پر شده.
یعنی آن جاذبههای برقی که تو دنیا مثلاً آن جاذبههای شیطانی که وجود داشته کم پر شده، توحید جاذبه پیدا کرده. از افراد منعملی جدیدی در جهان مفهوم به وجود آمده. خب میتوانید به نتیجهٔ طبیعیاش که انتظار باشد که به شریعت ساده پر بسنده بکنید و به اندازهٔ شریعت... مثلاً فرض کنید یهود هم اسرائیل باشد باشد و یکی بهتر هم باشد. اگر معترض باشید که اتفاق خاصی در دنیا افتاده، باید داریم مسئله را حل بکنید که چطوریه که شریعت اسلام نصف یهودی اینقدر سادهتر.
حالا بعد اگر بحث یهود شاید بیشتر آشنا باشید که اینقدر سادهتر، اینقدر این چیز اقرابانی نیست. شریعت یهود شریعت خیلی پیچیده و سنگینیای است و... اصلاً من دلیلی برایتان میآورم اصلاً در خود قرآن که اصلاً یک نیست که تحریفش کرده، داشتند سنگین میشده، داشتند سنگین بوده. واقعاً یعنی بگذارید بعداً در این مورد صحبت بکنیم. نقطهٔ ۳ بر مورد مصلوب شدن از این مسیح بود که... من یک ایدهای را گفتم مثل حدس، هیچ نگفتم که قطعاً درست است یا غلط است. فکر میکنم گفتم به قرآن سردرآور که یک سؤال کچلیای همچنین از قرآن شعبه که.
این نزدیکی به حقیقته. منم اینکه اتفاقی که بر حضرت مسیح افتاده چیزی شبیه اتفاقی که بر حضرت اسماعیل افتاده. یعنی اینکه مصلوب شدن بر حضرت مسیح عرضه شده، حضرت مسیح پذیرفته، ولی خب ابن حضرت مسیح را نجات دهد. این حرکت هم یک مفتاح خیلی مهم به آن... به نظر من مهم این است که مجموعهٔ ادعاهایی که مسیحیها میکنند یک مقداری با ادعایی که ما...
در واقع داریم نزدیک میشود. در واقع مثلاً فرض کنید اینکه مصلوب شدن حضرت مسیح را یک حادثهٔ تاریخی میدانند که جهان را عوض کرده. واقعاً میتوانند مسیحیها بپذیرند که مهم نیست مثل مصلوب شده باشد، چیزی که جهان را عوض کرده فداکاری حضرت مسیح که پذیرفته باشد.
بنابراین حقیقت مصلوب شدن به مرموی در واقع جری خودش همچنان دارد، فقط کافیست که بستر این میشود که آن لحظه و... این جسم حضرت مسیح آن بلا هست یا نیست؟ یک بخشی از الهیات مسیحی که جذابیتهایی هم دارد. قابل حفظ کردن اینها برای شما مهم است. شما بخشی از آنِ انجیل را میتوانید الآن بخوانید و مشکلی نبینید در این اتفاقات. مثلاً سخنانی که در باغ زیتونی میگذرد، که شب آخر میگذرد، ماجرای شام آخر، حرفی که از مسیح. یعنی اینجوری بخوانید و اگر این ایده را قبول بکنید، ایدهٔ سهگانهای که حالتی مشکلشده از مسیح، میتوانید همهٔ این را به این بپذیرید و احساس کنید که هر چهارتا نویسنده اینجور با همدیگر توافق دارند. این دروغهای منشأ، بلکه بله؟ یهودیها چه میگویند؟ آهان، آره، اینکه یهودیها هم یک پیشگوییهایی یا یادماشی تورات نشانههایی از مصلوب شدن و این حرفها هست، به صورت پیشگویی، که آنها را میتوانید شما در واقع جزو کتاب مقدس هم و لازم است که تحریفشده بدین بگذاری.
من دیگر بعد از آن راحت تکرار کرده، باز هم دیگر راحت شده. خب، من بعد از اینکه بحثی که مانده است، موضوع کلی سورهٔ مریم را شروع بکنم، فقط اشاره بکنم به چند تا آیهٔ خاص، در مورد انتهای این قسمتی که من از مسیحیت میخواهم بکنم و بعد بریم سراغ در این برنامه کلیت این سوره را طی بکنیم و بریم سراغ بستهاش کنیم. از دهدرانی هیچوقت برم، من مسیح نمیشوم. خب، در... من اشاره کردم، مجدد اشاره میکنم، یک جوی زمین تکراری دارد، به اهمیت این عبارتی که حضرت مسیح میگوید.
مقایسهٔ یحیی و مسیح
مقایسهٔ یحیی و مسیح
مقایسهٔ یحیی و مسیح
در ملاحظه با حضرت یحیی، به نظر من خیلی نقطهٔ جالبی در آن هست در جهت تبرئه کردن یک معذوریت و کسانی که دچار مشکل شدن. من در آن چیزی که میگویم معتقدم که حضرت مسیح دقیقاً اگر آن ظهور را قبول بکنی که حضرت مسیح،
در واقع به دلیل اینکه مرتکب هیچ گناه نشده، حتی آن گناه اولیه، اصولاً غیره به عالم کثرت نشده. یعنی از خدا برم، هیچ جدایی از خدا برم درک نکرده. بنابراین یک مشکلی که اینجا در این وقت به روی جیب میآید و... این مشکل هست که باعث میشود از این مصیر پرامبر آخر نباشد. این است که از این مصیر یک جوری انگار، در ارتباط برقرار کردن با مردمی که یک تجربهای داشتن و در کثرت خرار گرفتن و کفر رو به یک معنی انگار تجربه کردن، تو ارتباط برقرار... این آدمها ممکن است دوچار مشکل باشند که به نظر میآید این اتفاق میافتد، یعنی حضرت موسی اصلاً... من اصلاً، اصلاً این از قرآنی به نظر یک جور میفهمد، کشف میکند که این آدمها اصلاً یک چیزی را مفید میفهمند، یک جوری، یک جوری غرقه در این عالَمِ وحدت که تنها ممکن است یک رفتارهایی داشته باشد و سخنانی بگوید که شبههانگیز باشد. این خودِ خود است که دارد حرف میزند. بقیه میخواهم به این حضرت اشاره بکنم که به سِرّه است و در چشم میزند، اینجوری نیست که آدم به خود این را دقیق کند ببیند.
در مورد حضرت یحیی گفته میشود که «سلامٌ علیه»، خدایم سلام میفرستد: «سلامٌ علیه یحیی»، مثلاً «وُلِدَ و یحیی».
ولی به حضرت مسیح که میرسد، این آن چیزی است که خداوند در موردش یکها گفته، خودش در مورد خودش میگوید. این حرف خداست به حضرت مسیح، انگار آن احتیاطی که شاید پیغمبران هم در همین حالت وحدت...
ولی چون میداند این مردم هیچی نمیفهمند و دیگر خودرس تاب دارند، میداند که نباید مثلاً یک حرفی که از طرف خودش است بزند. این موضوع خیالهایی را حتی میشنیدید، چون میدانید خیالهایی در مسیحیت دابتهٔ خاصی دارد، یعنی اصلاً کلاً یک عالم ایدهها شنشت عنوان مسیحیت و تجلیل از نسیه مثل اینکه حلّاج در مرام شبیه مسیح است. این چیزی که عرفان میگویند این که ما حالت به اصلاً محو شدن داریم که عارف مثلاً به این حالت وحدت میرسد، دوباره در قرآن از... این تربیت به توبهٔ توبهٔ کامل است دیگر: شما برگردید به همان جایی که بودید، به آن حالتی که در بهشت داشتید و آرامِ کثرت را درک میکردید.
من دیگر تکرار میکنم، ارجاع میدهم اینجور جلساتی که در این مورد در داستان آفرینش صحبت کردیم که آن اتفاقی که میافتد بعد از گناه چیست؟ این غرق در عالَمِ کثرت یعنی چه؟ اینجور جداری انسان از جهان و خدا و این را ببیند، برای اینکه محو شدن یعنی شاید برای آن حالت برگردید و عرفان میگویند ما حالت صحو.
بعد از محو داریم، مثلاً حلیت مشکلش چیست؟ انداری دارد این محو سه به بعد از محو نشده و وقتی میگوید «امالله» نه اینکه ادعای خدایی دارد میکند، یعنی آن کلام خدا را که اندار اجازه میدهد به خودش که... همان چیزی که از طرف خدا میدهد، دارد یک جور برایش حرف میکند و میزنند، میکِشند، احساس میکنند که... این در واقع این اشتراک به همین موجودی است که اینجا هست، نه این دارد ادای خدایی میکند، در حالتی که حالات یک جوری مثل...
این آدمی است که به یک حالت اقتصادی بُرده شده که هر حرفی که خدا به زبانش میآید، مثلاً به زبان بیاورد و در متخصیص جرمی دارد میشود از نظر قرآن. برای خاطر اینکه برای انسانی که یک بار کثرت را تجربه کرده، این جرم حساب میشود، ولی حضرت عیسی در این جرم حساب نمیشود، برای خاطر اینکه در واقع یک چیز منطقی است که اصلاً کلاً ورد نیامده عالم کثرت، هیچ وقت نشده. اصلاً اینجوری نیست که آن باید رفته باشد پایین، باید رفته باشد بالا و...
من میخواهم این جمله را در واقع شاهد بگیرم که بعضی از حرفهایی که در انجیل از قول حضرت عیسی هست را میتوانید قبول بکنید که راست است: حضرت عیسی گناهان را میبخشید، مثلاً «گناهانت بخشیده شده» و خیلی چیزهای دیگر. بگذریم از کارهای تکوینی مثل مورد زنده کردن و نمیدانم پرنده و نجسترها و... پذیر موجود زنده کردن. کلام حضرت عیسی در آن چیزهایی بود که داعیهٔ این شبهه را برای آدمهایی که اطرافش بودند شد که اصلاً این شاید خود خداست که اینجوری حرف میزند، گناهان را میبخشد به خودش مثلاً. بنابراین در نور قرآن سلام میکند و الی آخر. من برای اهمیت این آیه تحکیم دارم که یک چیزی به در واقع...
من اینجا میبینیم یک نوع کلامی دارید عبدی که حضرت نسبت دارد و اینجا جز خدا حرف میزند، به دلیل آن شدت حالت اتصالی که در واقع با خود آدم دارد. این یک نکته که از این آیههایی که آخر این قسمت نوریت حضرت عیسی هست، یکی اشاره به این آیاتی که میگوید:
فَٱخْتَلَفَ ٱلْأَحْزَابُ مِنۢ بَيْنِهِمْ ۖ فَوَيْلٌۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ
اما دستهها[ى گوناگون] از ميان آنها به اختلاف پرداختند، پس واى بر كسانى كه كافر شدند از مشاهده روزى دهشتناك.
ٍ». یک خود مفصل زلزلهها آخر... در مورد اتفاقهای بعد از حضرت مسیح، سوره وقتی دارد نازل میشود که شورای نیقیه تشکیل شده و دیگر همهٔ این ماجراها تثبیت شدن. و من احساسم میدهد که در واقع یک اِلِمان از حرفهایی که من آنجا زدم این است که این احزاب کیاند دیگر و چگونه کافر شدند. آیه به یک چیزی دارد اشاره میکند به واقعیت تاریخی که گروه... هایی به وجود آمدند و بعضیهاشان
فَٱخْتَلَفَ ٱلْأَحْزَابُ مِنۢ بَيْنِهِمْ ۖ فَوَيْلٌۭ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا۟ مِن مَّشْهَدِ يَوْمٍ عَظِيمٍ
اما دستهها[ى گوناگون] از ميان آنها به اختلاف پرداختند، پس واى بر كسانى كه كافر شدند از مشاهده روزى دهشتناك.
در واقع کافر شدند و این را در واقع دارند انکار میشوند و اوج این کفر، تصویب تشکیل شوراها و قصد امپراتور و شرکت کردن یک عده و تصویب یک مصوبهای که واقعاً تاریخ مسیحیت را به کل از ارج و اعتبار بُرد، یک مرحلهٔ ناجوری کرد که همچنان هم ادامه دارد و چنان این مستند محترمی که فکر میکنم آثارش را ندیدید که حتی پاک کرده، چنان با صراحت نمیتواند مثل مسیحیان یک دقایق و وفای اصلی را دارند مینویسند با آیههایی یک جوری میگذارند که هیچ جور نشود این جوری دیگر تعبیر کرد. چنان با صراحت آنجا آن عقیدهٔ تثلیث و اینکه مسیح خود خداست بیان شده که خیلی سخت است فرقهای پیدا بشود میخواهند یک جوری
این مصوبه را بپذیرند و در این حال جور دیگر تحقیرش بکنند. خیلی جای تفسیر ندارد. برعکس، یک مَکِ دیگر اینکه شما
دو بخش متمایز سورهٔ مریم
دو بخش متمایز سورهٔ مریم
دو بخش متمایز سورهٔ مریم
در حال اصلاً در حال درستدرمانی سفر کل سورهٔ مریم و موضوع از ابراهیم میخواستم بگویم، چون سورهٔ مریم دو تا بخش کاملاً میشود گفت که جدا از هم دارد که شاید به یک معنایی متضاد هم با هم هستند. یکی سراسر سورهٔ انبیا و آدمهای خیلی خیلی خوب، شاید بهترین آدمهایی که در کرهٔ زمین زندگی کردند مثل حضرت یحیی، حضرت عیسی، حضرت مریم، حضرت ابراهیم. اینها دیگر جوری شما داستانشان را میبینید
در لحظههای خیلی خیلی روحانی، حضرت زکریا دعایشان را میشنوید و سراسر از ایادی ازشان یاد میشود. بعد یکدفعه میافتید در قسمت بعد که در مورد آدمهای ناخلفی است که بعد از اینها میآیند و صحنههای مثلاً از قیامت و اوضاع آخرت، واقعاً مثلاً توصیفی که این آدمها دارند، حرفهایی که میزنند، به اضافهٔ این مجازاتی که در قیامت دارند میبینند. این اطراف خود این سوره یک جوریتی که آدم میماند مثل اینکه نمیشود چطور بگویم
بعد از دیدن آن آدمها و شنیدن چندآیهٔ این آدمها، آدم یک جوری احساس میکند، احساس خوشحالی میکند که این آدمها مثلاً در روز قیامت بلایی سرشان بیاید، به جوری حقشان است. در حالی که انسان میتواند یک چنین موجود فوقالعادهای باشد، اینها ببین که چیزهایی به هم میگویند. این دو تا بخش متضاد، اختلاف سطح این دو قسمت در ذره وقتی کلام آدمهایی که آنجا شرکت حرف میزنند و کلام آدمهایی که... این وقتی خیلی خیلی زیاد برَند، یک جوری حالت ترمزی دارد که این آدمهای ناخلف، روبهجلو...
در مقابل آن سلسلهٔ انبیا ببینید که آنها چهجور آدمهایی بودند و اینها چهجور آدمهایی هستند. این بخش به وقتِ... چیزی که میخواهم بگویم این است که شما خیلی جای قرآن این را میبینید که وقتی که یک چیزهایی بر پیشه... مثلاً فرض کنید قرار بعدم یک بخشی بیاید، برمَده، یک چیزی صحبت بشود در بخشهای بعدی، یک آیه و دو آیه... این طوری اشارهای به آن موضوع میشود، میبینید که ذهنشان یک جوری آماده میشود. آن را قرار نفران تو دستباسی دوم صحنه از دیامت ببینید که...
این آدمها اینجا چگونه دارند مثلاً مجازات میشوند. من... چه... نکتهای که میخواهم بگویم این که آخرین آیههای دستباسی مسیح قبل از... این دیامت دستباسی ابراهیم بشیم که شاید به نفر بگویید که به نفر اضافه میآید. اگر راست این است که ما انتقال سلسلهٔ رسالت را ببینیم، برگردیم شبه شرف افرادی مرود بکنیم. این نفر این... اینجایی که نسبت به مسیحیهایی که کافر شدند هست و اینکه مثلاً وفردی به لولدین کفر. من مشهد یامن عظیم یا مثلاً
وَأَنذِرْهُمْ يَوْمَ ٱلْحَسْرَةِ إِذْ قُضِىَ ٱلْأَمْرُ وَهُمْ فِى غَفْلَةٍۢ وَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
و آنان را از روز حسرت بيم ده، آنگاه كه داورى انجام گيرد، و حال آنكه آنها [اكنون] در غفلتند و سر ايمان آوردن ندارند.
این را در روز...
این مقدماتی که تو ذهن الآن دارد فراهم میشود اینجور برای اینکه قرار یک رِسْط نسبتاً بزرگی به آدم بیاید که... در نورت صحنههای قیامتشان را ببینید، بگفت میکنید، یک جوری میشود دستانهای این آیهها برَند ته کلی داستان، ته داستان انبیا ببین یک جایی داستان اینجور یک اشاره به یک چیزی میشود. این تو ذهن شما مثل یک صحنههایی از قیامت میماند. داستان که تمام میشود خیلی راحتتر آدم... در مورد وارد این قسمت قیامت میشود. فقط این سرخیه دیگر اینطوریه که شما مقدمهچینیهای اینجوری در یک قسمتها میبینید، به نظر میبینید آیه خیلی به...
اینجا نمیخورد، بعد مثلاً فرض کنید آیهٔ گُذَرخیقه میشود تو ذهنتان برای اینکه برنامه وقتی که یک چیز... فصل جدیدی شروع میشود ذهنتان اینجوری آباده شده باشد. من یاد این چیزی بفرام شده... خیلی ربط نداشته باشد از آلفرد هیچکاک، کارگردان معروف آمریکایی، پرسیدند که در این فیلمِ پرندگان چرا اینجوریه که هی خیلی خیلی… از این فیلمِ پرندگان یک چیزِ خیلی خوبِ عجیبغریبی هست؟ این یکی که پرندهها یکدفعه مثلاً تصمیم میگیرند به آدمها حمله بکنند و مثلاً کلهٔ زمین رو…
تمثیل فیلم پرندگان
تمثیل فیلم پرندگان
تمثیل فیلم پرندگان
آره، اردکها منطقه را به هم میریزند و اشغال میکنند. یکجوری آدم میکشند. پرندههای بسیار معمولی.
پرندههای بیآزار و فراموش. از او میپرسند که برای چه یکجوریه که همهشب اردکیِ فیلمِ پرنده را نشان میگویید؟ مراجعهها نمیدانند. از در پرندهفروشی شروع میشود. پرندههاشون را میبینید. یک جایی شخصیتِ اولِ فیلم از اتاق پیاده میشود، یک پرنده رو به او نوک میزند.
و همینطور یک جایی نشسته، یک پرنده میخورد به دیوار، میافتد. میرود، در رو باز میکند اینجا. میگوید که من پیش خودم فکر کردم که همهٔ آدمهایی که این فیلم را میبینند، دونِ آدمهایی که ندیدند، میگویند که آیا این یک فیلمیست که موضوعش این است: پرندهها به آدمها حمله میکنند؟
در یکی حملهٔ پرندهها به آدمها در این دورِ با فیلم اتفاق میافتد. و فکر کردم که آدمهایی که میگویند حملهٔ پرندهها رو ببینند…
خب، یک خود به توزار با آنها میخورد. یک ساعت نشستن و پرنده همراهِ نتیجه. من احساس کردم که خوب است. گفت این صحنههایی که من درست میکنم مثل این است که مثلاً دارم به تماشاییها میگویم اشتغالی نداری همین است.
که هم یکی در آخر پرندهها میگویند. مثلاً یک برگرده، یک برگرده، یک کاری میکند که مثلاً مربع احساس نکنند که وقتی همهٔ پرندهها شروع میشوند مقدمهای شده باشند.
حالا در قرآن اینجوریه که اگر مثلاً ترس کنید، چون داستانِ امنیه را دارید میخوانید، یکدفعه میخواهید بس بشود به قیامت. ماجرای آدمهای بد در قیامت را ببینید، آدمهای خوب و زندگی شروع میبینید، بعد یکدفعه مثلاً یک چنین جهشِ بزرگی میکنید به سمت در قسمتِ اردن بردن. میخواهید بیان خیلی منطقی و خوب است که پایان. مثلاً سورهٔ دستانِ سَتی اشارههایی به وضعیتِ این آدمها در قیامت و انذار هست. مثل اینکه تو ذهنِ آدم میتونه جوهرِ آمادگیِ ذهنی به شما بدهد و بعداً ورده. در قسمتِ قیامت که میشوید خیلی راحتتر در واقع این کار گذر اتفاقی میدهد، یعنی در این سه تا آیهای که… قسمت آمده و قبلاً فکر کردم شاید خیلی نمونهشان بحث نکردم، یک اشارهای بهشان کردم. بسیارید، برویم سراغ این ترِه کلی که در سورهٔ مریم هست. ترونگ الاساترونگ؟ گفتن میخواهم یک جوری در واقع به موقعات اصلی که وجود دارد یک جوری اشاره بکنم. چیزی که میگویم.
اما اشاره کردم میخواهم در واقع موضوع را بستش بدهم که سورهٔ مریم به نوعی دارد چه کار میکند. تو سورهٔ مریم موضوع نمیدانم مرور سلسلهٔ انبیاء؟ این حرف هست. خیلی سورههای دیگر مرور سلسلهٔ انبیاء را از یک جای شروع میکند. اولاً با یک ترتیبی شما این واقعاً یک تمه جزو تمهٔ تکراری قرآن است دیگر. یک دستهای از انبیاء پشت سر هم داستانشان بیاید و همدیگر مقایسه شود، غریب اشتراکاتشان برای هم فرشت کند، ترکیب میشود و نمیدانم چند بار در قرآن به این شکل از یک جایی اصلاً از نو شروع میشود، دو تا سه تا پیامبر بعدش میآید یا حتی جاهایی از در قرآن چندین بار که اصلاً اسم انبیاء همینطور میآید، یعنی اگر ممکن است داستانشان هم خیلی گفته نشده. مثلاً برمان مثال که شبهتی به این سوره دارد. در سورهٔ انعام شما در سورهٔ انعام داستان ابراهیم را میبینید آن قطعهای که آن استدلال معروفش را برای قوم خودش میکند که ستاره و ماه و خورشید را میبیند و بعداً به خالق مثلاً رو میآورد. بعد دقیقاً یک قطعهٔ این شکلی داریم که باز زیادی از انبیاء اسم برده میشوند پشت سر هم. شاید پانزده تا پیغمبر نام برده میشوند، بیشتر از حتی آنی که تو سورهٔ مریم هست. این zest سراسر انبیاء شعر جاربان هست.
من میخواهم در واقع آن را یک خوب است اشاره بکنم که اینجا دایچه زاویهٔ خاصی ما داریم نگاه میکنیم. صرفاً هر سر از آدمهای خود نیست، یک جور خاصی در واقع ما مثل اینکه داریم به یک نقطهٔ خاصی در زندگی انبیاء نگاه میکنیم. شاید در یک کلام اگر بخواهیم خلاصه بکنم میشود اینجوری گفت که در این سوره ما داریم مسئله، اگر بخواهیم با این واژهٔ استعمالشده که چیزی بحث دینی دارد صحبت بکنی، شاید اینجوری بشود گفت که در سورهٔ مریم داریم دربارهٔ مسئلهٔ خلافت به معنای جانشین شدن انبیاء به دنبال همدیگر بحث میکنیم، اینکه یک پیغمبر جانشین. پیدا میکند. مثلاً سلسلهٔ انبیا از این جهت که آدمهایی هستند از یک جایی شروع میشود، هر آدمی میآید بعدش.
مثلاً فرض کنید آدم دیگری ظاهر میشود که جای این آدمها را بگیرد. اتفاقی که در سلسلهٔ انبیای ابراهیمی میافتد این است که این شکلی نیست که مثلاً فرض کنید شما خیلی انبیای دیگر دارید خارج از سلسلهٔ ابراهیمی، در یک روستایی یک آدم به مقام نبوت میرسد، در یک مردمی دعوت میکند تا آن مردم را دعوتشان میکند به توحید و ممکن است به زن هم بکشد سلسله. این به وجود میآید، این وقت همهٔ سلسله... این چیز خاصی که اینجا هست مفهومش این است که از ابراهیم یک چیزی شروع شد و...
این همینطور انگار که پدر و پسر یا نمیدانم برادر و برادر، همینطور این سلسله ادامه پیدا کرد. در عیسی چیزی که در سورهٔ مریم درش تأکید میشود مفهومش این است که این آدمها کانونشان جانشین دارند. بقیه بگوییم؟ سلسله قطع نمیشود. در واقع ما انتخاب را که برویم میبینیم، ابدال را که برویم میبینیم و همهٔ اندیشههایی که در این زمینه شده، یک جوری حرف از این زده میشود که این آدمها جانشین میشوند، این در کهی بوده.
مثلاً موسی میگوید که هارون را به او دادیم، نمیدانم ابراهیم اسحاق را بهش دادیم. برای کنید همین که هم چیز، ترکید روی صرف نمردن. این آدمها میشود روی مورد دارشان میشود ترکیل. دیگر مسئله این است که چگونه سلسله حفظ میشود و هر آدم یک جوری برای خودش یک کس دیگر را برمیدارد که انجام دهد. دقیقاً مثل اینکه یک چیزی به حضرت ابراهیم داده شده، حضرت ابراهیم به مثلاً اسحاق میدهد، اسحاق به یعقوب میدهد، یعقوب به نفر دیگر میدهد و همینجوری در حضرت عیسی ادامه پیدا میکند، تحت نمیشود و حضرت عیسی سلسلهٔ آل هارون را به انتها میرسد. چرا این حرف پررنگ است؟
نگرانی زکریا از جانشین
نگرانی زکریا از جانشین
نگرانی زکریا از جانشین
برای خاطر اینکه شما اصلاً شروع صورتی که میبینید، این شروع با نگرانی حضرت زکریا از اینکه جانشین ندارد شروع میشود. صورت دست که میکنید، میخوانید حضرت زکریا را میبینید که نگران است. بچه با داران؟ تردیدشان اینکه بچه میخواهد، از خود به صراحت میگوید کسی را میخواهد که ارث آل یعقوب را به او بدهد. ارث آل یعقوب چیست؟ چیزی که در آل یعقوب به ارث میرسد، نه خانهای بود، نه زمینی بود، نه مهرش، میراثشان پینهدوزی و مجار بودن. مهرهٔ اول نداشتند که به ارث برسد یک چیزی. در آل یعقوب انگار آنجا حضرت زکریا کسی را ما داریم به او بده و در صراحت از خدا میخواهد که یک نفر. غارس میخواهد؟ یکی از خدا بله میخواهد.
منظورش فرزند است. نه اینکه فرزند نمیخواهد.
ولی نکتهای که در واقع بگذارد میگوید که چرا فرزند میخواهد... اینکه یک آدمی بخواهد که یک رسونی و یک رسون به نهارو یادون. اینوی خفت مقابلی همان برای این.
میتوانم الآن من از دنیا بروم این آدمهای اصلاً جان مقابلی که الآن در اطراف من هستند. این را چه کار میخواهند بکنند؟ کی میخواهد مثلاً چیز بشود؟ وارث پیدا بکند از بین این آدمها؟
یک آدم شایستهای میخواهد که ارث آل یعقوب را در واقع به او برسد. من نمیتوانم جلسه. من به حیرم و یک حرفها نزنم که من همیشه از اینکه در قرآن انشاءالله واضحی به عوارب شیعه هست که هیچوقت. من نشیندم از اینها استفاده بکنم اما از اینجا جایی که خود رب ندارد را به اصرار میخواهند استفاده بکنند که. این مربوط به مثلاً عوام شیعه میشود. من فکر میکنم جایی واقعاً برای استفاده کردن برای شیعه بهتر از سورهٔ مریم.
اصلاً وجود دارد که این نوع به استفاد جانشینی انبیا اینکه یک مثلاً انو انشان ببینید شیعه چه میدهد؟ اینکه مثلاً امامها، پیغمبر، در تا کتاب عرف شیعه میگویند که چه استعدادی به هم میدهند؟ مثلاً علم لدنی دارند یا علم کریم، یک چیزی دارند که به همدیگر میدهند. شیعه میگوید که مثلاً یک نوری در پیغمبر هست که آن را میدهد حضرت علی از دلیل به یک نفر دیگر میدهد. یک حسی دارند از اینکه.
اصلاً اینجا واقعاً یک چیز خاص الهی وجود دارد که به یک نفر داده شده و آن دو علم نصفاً به قرآن و علم کتاب را دارند منتقل میکنند بین خودشان. همینجوری سلسله به وجود میآید. این شکلی نیست که معلوم ندارد که نصفاً همینجوری بعداً برز کنید اتفاق بیفتد که یک نفر شخص کشد. من به نظر آنها شریفتر از این در قرآن شما نمیتوانید پیدا بکنید که در سلسلهٔ آل اصحاب، آل یعقوب یک کفر افتاده. یعنی در این وقت شما زکریا را در قرآن میبینید که مشکلش این است که ارثی از آل یعقوب دارد میرسد میرسد.
در در مدبرتان که چندین یک نفر برمیگردد که به او بگو و مثلاً ببینید به نظر من خیلی عجیب است که بعضی از سنیها اعتراض دارند به اینکه مثلاً امامهای شیعه پدر و پسر، میراث پادشاهی است و این سلسلهٔ آل یک روز آن در این شکل نبوده یک چیزی. آنجا شروع شد از حضرت ابراهیم یک روز همینطور به ارث میرسید دیگر. اینکه مسئلهٔ به ارث رسیدن و نرسیدن است اینکه ما به این سلسلهٔ پدر و پسر را برنمیداریم میشود این هم به قرآن معتقد باشد و ترجم بکند از اینکه
اصلاً نبوت و خلافت یک جوری حالت ارثی پیدا بکند، من که اصلاً از پدر و پسر برسد.
ولی در خانوادهٔ ایرانی این آیهٔ قرآنی میماند در زورشان نبوت را قرار بدهیم و این مثل یک چیز ارثی از حدیث ابراهیم شروع شد، رفت دارد و سید شما در قرآن بگویید به چیزهایی گذرتان بکنید تا حضرت یحیی را تبلیغ میکند حضرت مسیح، رسالت را شروع میکند. حضرت مسیح به نقل تنها انجیلهای محترم و دیگر محترم تا از این یحیی تعمید میشود. حضرت یحیی میشود از مسیح رو و میگوید که تو را اینجا تعمید بکنی ولی حضرت مسیح میگوید که نه بذار همینجوری باشد الآن تو مثلاً آدم اصلی، از تو تبلیغ میکنی. از این یحیی را میگیرند کار از این یحیی را کمان میشوند از این مسیح زدن.
اینجوری نیست که در سلسله مثلاً دو تا آدم همزمان با همدیگر کار بکنند. ممکن است هر کدام یک ارتباطهای غیبی هم داشته باشد. بله از موسی پیغمبری، فرض موسی هست.
و بعد از اینجا که میرود جامعهٔ سینایی را کم کن. جامعهٔ سینایی را مثلاً فرض کنید در در یک پادشاهها که میشویم در تاریخ یک هون که طالوت از این کسی هست که...
پس آنجا طالوت آدم چیز نیست، نبی نیست اصلاً. از نبی خودشان میخواهند که مثلاً یک پادشاه در ما دارد یا طالوت را میآورد. طالوت اصلاً مقام نبوت را ندارد.
ملک. بله که پادشاه ادعای مرا، اینجوری است که دو نفر در یک زمان ضرور شده باشد اینکه یک چیز عرضی، نبوت به شکل عرضی در خانواده قرار داده میشود. در حالا من حتماً پدر بپسن به افرادی که مشخص هستند. از یکی به یکی دیگر میرسد، یک سلسله از انبیا به وجود میآید. این اصلاً موضوع داستان مریم است، موضوع سورهٔ مریم این است که شما صورتِ شروعشدهٔ عندِ زکریا را بر این التفات میبینید که دنبال جانشینی بر خودش برمیگردد، خلّا یک هِرّه را برش میدهد برای…
سؤال: حالا مثل اینکه شما میتوانید بگویید که اگر موضوع جانشینی را بخواهید در موضوع شُعَب بکنید سه تا چیز مطرح دید: یکی اینکه این مَرابط یک جایی هست، این چطوری به نفر بعدی میرسد؟ از اینجا یک سؤال این است دیگر: به کی میرسد؟ چطوری میرسد؟ یک سؤال است. یک خود سختتر این است که اگر اینجوری است اصلاً چطوری شروع میشود درست؟
حضرت ابراهیم از کی به ارث میرسد؟ نَباید برای اینکه چطوری تمام میشود؟ آخرِ سری چطوری تمام میشود؟ اگر یک چیزی هست که دارد به ارث میرسد؟
از یک جایی همه برودی دارند، خروجی دارند یا راستی وجود دارد که فرست خروجی دارد و یا در آل یک راست وجود دارد که فرست ظلّ و دیده، آن راستی که فرست خروجی رست ابراهیم است که شما در این سوره میبینید که دقیقاً در میدِ راستِ ابراهیم دارد میگوید که چطوری این ماجرا شروع شده و نمیگوید که از دَه ابراهیم به مردم چنگ بگفت، نه، نمیدانم استدَمش شدید، آن لحظهای را خباب انتخاب کرده که شروع شد این ماجرا از ادارهٔ اینکه چه… این لحظه خیلی مهم است و موردی سفت به چطور خروجیای در واقع؟ این سلسلهٔ انبیا است در این سوره در واقع به این مِکتره اشاره میکند و اینکه چطوری خرج میشود با…
این چطوری این سلسله خرج میشود؟ پس مسیر نُمَیِّد غَیر میشود دیگر. قیل این است یعنی شروع اینجوری است که در این دسته ابراهیم است دارد ختم نبوّت در سلسلهٔ آلِ… یعنی ببینید که یک نفر به آسمان سلسلهٔ انبیا، تنها سلسلهٔ انبیا هم سلسلهٔ ابراهیمی که نیست، کسان دیگر هم… مثلاً چیزهای کچیک هم قبلاً بوده و این مسئله ایراد میگیرند که این غیبت که چطور میکند همین که اینکه… این اعدام سنّی به اعدام شیعه ایراد بگیرد که اصلاً غیبت چطوری ممکن است پیش بیاید و حضرت مسیح تقلیلِ نصف وایان واید شده دیگر نَمِه دیگر.
یعنی مثل اینکه وقتی کسی نیست که از مسیحش این چیز را بدهد، دلائل سؤال است، هرچه میخواهد اسمش را بگذارید خلافت را. خب، اینجوری نیست که تمیم بشود یکدفعه نصف تمیم آخرش.
خب دیگر کسی نیست مثلاً از مسیح ده میبرد کار تمیم بشود از مسیح حفظ شده دیگر هم تا. مثلاً حد دِهران اینکه بعداً در یک جای دیگر دنیا یک سلسلهٔ اسماعیلی شروع میشود. من یک بار موضوع را به چیز گفتم، رضا یغمایی گفت به استاد رضا یغمایی برای سمیه میگوید. من گفتم که چطور سمیه محترم است که اینجا فرد از رسول آمد بعد امام شد، جانشینِ نبی، هیچی، همینطوری تصویر قرآنیاش این است که اگر سلسلهٔ آل یعقوب بوده، این همه سلسله این در آل اسماعیل باید باشد. بگیرید که یک نقل، فرد بیاید و پیر میشود هر ایرانیای و به استاد رضا و علامه هم که او را برابر محترم است اینکه پیراندر مایی مختص سیمگولانی را برگرداندن.
به جوری جانشینهای پیراندر همسایگیشان خواسته کسی پیراند میشود ولی پیاردن ما او را یک مفهوم سیمگولانی نبوت اینجور گذاشت و کار تمیم شد. ببینید صراحت دارد سورهٔ مریم که اینجوری به سلسلهٔ انبیا نگاه کند. مثلاً شروع سوره را میبینید که مثلاً جانشینی نصرت بر حضرت زکریا، ترس از اینکه بعد از من چه میشود و اصرار اینکه حتماً باید نفر دیگر باشد که مثلاً این ارثِ یعقوب و حضرت زکریا از درمی میداند که در آن ختم نمیشود چون مسیح هنوز جدول نکرده مثل. این یک اتفاقهایی که برایش میافتاده نیفتاده، فرد مسیحی میداند که خب الآن چگونه قرار است من به کی برم.
این چیز بردم خودم که پیر شدم، حرفی ندیده، من پیر شدم، هیچکس میترسد از اینکه اصلاً بعد از من چه اتفاقی میافتد و بعد حضرت یحیی ظاهر میشود، بعد حضرت مسیح ظاهر میشود برای فضل یحیی و سلسلهٔ یعقوب با ظهور و غیبت؟ در دوران مسیح ختم میشود و به طور طبیعی اگر اینجوری نگاه کنید بله با این سوره که نقطهٔ اصلی اگر به کل دستوران سلسلهٔ انبیا. این بخش سوره نگاه کنید، نگاه کردن به انبیا است از جهت اینکه چگونه اینها خلافت، این پشت سر هم آمدند، جانشین شدند، اینجوری دارد نگاه میشود.
مسیح، معصومیت و ولایت مطلقه
مثلاً فرض کنیم از ابراهیم که به اسحاق تمیم میشود میگوید به او اصحاب و یک عهد بدمی، بعد موسی میگوید که بهش هارون بدمی، یک جوری اندر به هر پیغمبری در سلسله اشاره میکند یک جوری بر. جناب شیث کی؟ جانشینش کی شد؟ از ابراهیم به کی برد؟ به اصحاب؟ به کی برد؟ به یک عهود بعد بگو در سلسلهٔ آلِ یک عهود مثلاً. این پیشتر به موسی بسیارید، مثلاً این موضوع پررنگ است. برای همهٔ این پیغمبرها یک چیزی مشترک داشتند دیگر. یک شخص، یکی از پیغمبرهای عبیدی.
در واقع مثلاً ساده از ذریهٔ ابراهیم، شجرهٔ ذریه به نسل، سریع و در آن و کانامن شیعته. ابراهیم و لوط شجرهٔ ذریهٔ ابراهیمه. هرچند جزو سلسلهٔ آلِ یک عهود نیست.
ولی انگار یک جوری طرح تعلیم ابراهیم دارد کار میکند و تبلیغ میکند و الی آخر. بنابراین یک نگاه هر جایی که این سلسلهٔ انبیا ذکر میشود، بنابراین محتوای این سلسله یک جور خاصی به انبیا اشاره میشود. اگر شما بخواهید بگویید به چه چیز خاصی در سلسلهٔ انبیا، در این سلسله دارد اشاره میشود، به مصدر طوایف انبیا: از کجا شروع شدند، به کجا ختم شدند، چگونه. اول حرف این است که چگونه ختم شد، آخرش را اول میبینیم. بعد مثل یک فلاشبک میفرستد که از کدام نقطه شده. من همین مقدمات را هم میگویم برای اینکه ذهنتان آورده بشود که چگونه شده داستان ذریهٔ ابراهیم و...
این سلسله که مهمترین واقعهٔ تاریخیه که فکر کنم در کرهٔ زمین کلاً اتفاق افتاده، به راه افتادن و آمدن انبیاست و اصلش سلسلهٔ ابراهیمیه که منجر به ظهور مسیح و منجر به نزول قرآن شده. این هم مهمترین اتفاقاتی که در طول تاریخ قطعاً افتاده و تمام تاریخ قرآن همین است دیگر. یکی از مهمترین لحظههای تاریخ، کدام لحظهٔ تاریخی بیشترین تواتر را دارد؟ انزار زگنن نشونده، ما همینجوری چه به ذهنتان میرسد؟ بیشترین صحنه که تو قرآن تکرار میشود چیست؟ چیست؟ داستان علیه موسی، داستان علیه موسی که قطعاً تواترش از همین چیز بیشتر است. سورهٔ طه، آدم جزو تواترهای بالا هست. داستان از موسی از آن هم شاید بیشتر است. نظر تهران: یک صحنهای که خیلی تکرار میشود، صحنهٔ یک سخن گفتن مستقیم خدا با موسی هست. یک لحظهٔ خاصی که از بقیهٔ پیغمبرها نیست. اینجا مستقیماً مورد خطاب خدا قرار میگیرد و هیچ عجیب نیست که چرا آنقدر دست بازچه میشود. یک حالت خاصی دارد از نونوسات آن صحنه که هی خدا به او میگوید: «نت هست؟» مثلاً یکی «ورای خواهی یدن» یا «موسی، لِی...» این کسی. که این پیغمبر را به مدرسه نبرده بودند، ترسیده دیگر، برای خیلی هم این که خیلی فراموش کنید جبریل را. مثلاً وحی بیاورد و آموزش کافی هر ناکِ هست. در این که یک دفعه شما صدای خداوند را بشنوید، موسی طور دارد به شما خطاب میکند، میگویند میگویند الله یک جوری از موسی بندهٔ خدا.
من یک رو اشاره کردم به این که چرا این جوری حرف میزند از موسی، نشان متواتر هستید به حرف زدن از موسی تو؟ این صحنه یک جور خاصی است دیگر، بَلِید بَلِید حرف میزند، یک چیز را میگوید بَلِید بَلِید، مثلاً یک جوری است مثل این که بلد میزند. من چه کار دارم بکنم؟ مثلاً تا الانشت با خدا حرف میزنم، مطمئنم این خودم میشنود، بلد اندازه با خودم حرف بزند؟ مثلاً دیالوگی که هم بشود خدا را به این سوال که خدا عزیزت موسی میکند که این چیست در دستت؟ این که حول عزیزت موسی، اجرای از بین دره دیگر، عزیزت موسی میگوید که.
این احساس من است که با این گوسفندان و نصف من چیز میکند، یک جوری مثل این که یک حرف خیلی معمولی را خدا از او میپرسد، باید خدا چیزش برزد، یک حرفی بزند یک دیگر. من باید بگویم فیها مهاره و آخران خودش فکر میدهد چه دارم توضیح میدهم، خدا که میدانم کار دیگر هم داشت میکرد دیگر برای؟ این جازیت نمیشود تا همه حالت هر نَبَرم که زد یک جوی سؤال و جواب چیزه دیگر، حالت فقط چه میگویند؟ حالت مطایبه میگویند، مثل این که مثل این صورت حرف کشیده داشته یا خود از این حالت عربی هست.
مثلاً بکن نه اصلاً حرف بزنم جواب بگوید سؤال خیلی ساده، این اصلای من است که من با این گوسفندانم و کارهای دیگر هم میکنم. بعد جای من این دعا کردنش چرا این جوری دعا میکند؟ جملههای خیلی کوتاه، رب اشرح لی صدری، و یسر لی امری، «واحلل عقدة من لسانی،» «یفقهوا قولی». طبیعی نیست این جوری هست دیگر، دو کلمه دو کلمه کنار هم میگیر.
ولی خاطر این که این حس چیز وجود دارد دیگر، همین هنوز در آن حال است و بعد به ذهنش میرسد که بجلیرین منو از. این را هم برههایی هارونه اخی میگوید که در حال آدم یک جوری باز است کمک هم داشته از. این حال از این کمک دارد که تنهایی مثلاً این را بگذاریم این چیزهایی که من میگویم نه مهمترین حوادث تاریخ هم مهمترین حوادث حوادث مهمترین تاریخی که قرآن به آنها اشاره میکند، بعد از خلقت آدم، طوفان نوح است. ماجراهایی از این نوع که خیلی زیاد بهشان اشاره میشود، هرچه هست، در سلسلهٔ انبیای الهی از آن وارد شده.
مثلاً فرض کنید اکثرشان در ایل و قبیله هم بوده و ماجراهای سختی که از سلسلهٔ ابراهیم و اسماعیل اینهاست، به صدر خریداریهای تاریخ هستند. از بیکران خدا دارد که ما از این مهم تاریخی... هملای، نمیدانم، روی به فراموشی رفته. چیزهایی که تقریباً یک چیزی در سورهٔ یونس، یک اخبار سیاسی اینجوری آمده و حتی اینها... مثلاً یک چیزهایی خفیفی هستند، اخبار سیاسی اینجوری جالب نیستند. بگیرم در حال این ترقی کلی بررسی سلسلهٔ انبیاء در سورهٔ مریم اشاره کردن به این مسئلهٔ خلافت انبیاء، به دنبال هم آمدن انبیاء، مثل جانشینی و اینکه افتاده انتهای سلسله، چگونه شروع شده و چگونه ختم شده. چون اگر این را فقط همین موضوع را...
جانشینی در ادعای شیعه
جانشینی در ادعای شیعه
جانشینی در ادعای شیعه
در واقع از قرآن به آن اعتماد پیدا کرده باشید، من نمیخواهم میگویم استدلال میشکن، ولی ادعاهای شیعه در مورد ظهور پیغمبر و کسانی که جانشین شدهاند، بیشتر شبیه چیزی است که در قرآن آمده تا یک دانه پیغمبر سینگولار که یک پیغمبری بیاید. مثلاً به عظمت حضرت رسول با جانشینانش داشته باشد، نه اینکه چیزی باشد که به او برسد انتهایش. محاسبه کنید فرض کنید که هیچ غیبت یا اتفاقی نیفتد، همینجوری یک ماجرای سینگولار که یک آدمی میآید یک کاری میکند و تا فرشته در... من از طرف اهل سنت میخواهم جوابی به خود بگویم به حرفهایی که خودم زدم و از ذات اهل سنت جوابی که میدهند این است که:
خب این ماجرا دارد، این است که تمام این کارهایی که سلسلهٔ آل ابراهیم و آل یعقوب به اینها رعی افتاده برای اینکه منتهی بشود به این که یک دین ماندگاری بیاید و یک کتابی نازل بشود که همین کتاب قرآن تا آن. وقتی که کتاب قرآن نازل نشده، همینطور سلسلهٔ انبیاء یک جوری ادامه دارد، جانشین لازم دارند، یکی بعد از آن یکی بیاید و یک چیز، یک سلسلهای را بگیرد کمکم به کمالی برسد و بعد نهایتاً رسول، فرستاده، قرآن نازل بشود و نوزیه از ازت رسولی که از رسول در طول زندگیاش قرآن نازل شده و ما بیرون مرحلهٔ ختم نبوت شدیم.
بنابراین نبوت همواره ختم میشود دیگر. این ختم درستی که این اتفاق خاصِ این کتاب نازل بشود. خب، این کتاب نازل شد دیگر احتیاجی به جانشینی ندارم، چون خود این کتاب، تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْءٍ، کتابِ خدا دیگر. کتاب خدا را داریم دیگر لازم نیست برویم سراغ کسی.
بنابراین این سلسلهٔ آل اسماعیل و منظور قرآن اصلاً کل ماجرا. داریم این کتاب را داریم. این سلسله از این کتاب، از نزول قرآن، اصلاً کل ماجرای نبوت به نتیجهٔ نهاییش رسیده. بنابراین دیگر چیزی واقعاً نمانده برای اینکه جانشین تعیین بشود. این حرفها: قرآن جانشین پیغمبر است دیگر. ماجرا این شکلی کم بشود. خب، حالا مشکلی چه مشکلی به وجود دارد؟
خب، خیلی جوابِ منطقیِ خوبی هم بود دیگر. استدلال خیلی خوبی بود به نفع شیعه. یک جواب خیلی خوب هم به نفع اهل سنت هم بود.
نکتهای که وجود دارد... دو دوزار نکته وجود دارد. یکی اینکه...
شما اگر قرآن را بخوانید، تجلیلی که قرآن مثلاً از تورات میکند، به نظر میآید که...
خب، پس از موسی هم... اگر مثلاً این است که تورات بعداً تحریف شد، خب این است که هدایت و نور در تورات بود و اصلاً فرقان بود. تورات مشکلی نداشت. به نظر کتاب تقریباً میتوانست کتابی باشد. مشکلی که پیش آمد تحریف شد دیگر. حالا لحظهای که از موسی داشت دنیا میرفت که تورات تحریف نشده بود.
پس کفانا کتابُ الله دیگر. حالا چرا موسی جانشین دارد؟ جانشینِ بلافصل دارد، در حالی که کتاب خودش در دسترس همه هست بدون تحریف. یک نسخهای هم که اصلاً گذاشتند در تابوت عهد محفوظ است. خیلی سالهای سال هم یادِ آن در آن ده فرمان هست. یونیده. یعنی اگر مسئله این باشد که من اگر مثلاً کتاب نازل بشود، شریعت داشته باشم، دیگر احتیاج به جانشین ندارم، اولاً به طور بلافصل حضرت موسیٰ نباید جانشین داشته باشد تا یک مشکلاتی پیش بیاید و یک آدمی بیاید، پسندات حاضر کنید، مشکلاتی سر و کلهاش پیدا بشود و رفت کنید. یعنی فضایی که بعد از حضرت رسول وجود دارد شبیه فضایی...
مسیح، معصومیت و ولایت مطلقه
بعد فضای موسیٰ و این ادعا که بعد از نزول قرآن هیچ احتیاجی به حفاظتی نیست، هیچ احتیاجی به هیچ کاری نیست. من میگویم همین نقشی که جانشین از دیروز برای از دیروز بعدش، با وجود اینکه کتاب ایستاده در بین مردم و دیده تحریف نشده بوده و... قرآن مکرراً میگوید که این کتاب، فوقالعاده بوده. کتاب تورات بارها در قرآن به اندازهٔ خودِ قرآن اینکه باید اهمیت داده میشود که درش هدایت و نور بوده. اگر بروید میبینید و اجلال میشود به جور خود و کتابی بود همهچیزِ خدایی. این را هم میگوید.
واقعاً شما تحلیلی که قرآن روی توراتِ مُنزَلِ بر موسی دارد، نگاه کنید. به نظر میگوید تورات چیزی کنارِ قرآن، از جهت اهمیتی که دارد، شریعتی که توش بوده و اینکه هدایتکنندهٔ مردم بوده، بارها. این را در قرآن شاهدید و میبینید که بعد از حضرت موسی، بنیاسرائیل امتحان داشتند، اینجوری خط شده باشد، بعد هم یک به آمده باشند چون تحریف شد. در حالی که کتاب هست و تحریف نشده، حضرت موسی جنشیده. بنابراین اینکه کتاب باعث میشود که نظر جنشیده از بین بره، به نظر با شبایی که پیو خودِ سلسلهٔ انبیاست، خیلی سرزداری نیست. در مورد تورات ولاتی همچنین اتفاق نمیافتد.
مبحث اصلی که الآن من یکقدر بعد هم مفصلترش را در مورد صورت بکنم این است که تمام اینجور دیدگاهها بقیه هم برمیگردد به یک تفاوتِ شیری خیلی عمده و اساسی. شاید ریشهٔ این تفاوت از تعبیر اهل سنت نسبت به مسئلهٔ نبوت و تفاوتش با تعبیری که شیعه بحث را برمیگرداند به یک جایی که این را باید روشن بکنیم که آیا انبیا فقط مثل مِدیومی خود هرچون استفاده میکنند و یک کلماتی را به بشر میرسانند یا خود این آدمها یک چیزی هستند؟ یعنی بسیاری میتوانیم ورود بکنیم که یک نبی فقط وجودش آثار تشریعی دارد، فرض کنید که تشریع بکند، کتاب بیاورد، حرف بزند. یعنی خود این آدمها اثر دارند.
یعنی وجود فلسفهای زیر... چرا شیعیان میبینید که این روی ندار میکنند؟ که ولیِّ اصلاً لازم است.
ولیِّ جهان لازم است. بگذار از اینکه اصلاً به مردم بگوید، ندهد چیزی را. اگر حضرت مسیح غایب میشود، جانشین ندارد. چرا حضرت جانشین ندارد مثلاً غایب میشود؟
مثل این ستونی ببینید که دنیا به آن یک تکیه کرده و برای این ستون یک جهان حفظ بشود.
ولی اینکه الآن دیگر مردم نپذیرفتنش و حرف نمیزند به مردم، ولی این ستون به نوعی اندر جهان باید باشد. مثل این حرفی که برای رفتن میزنند که جهان هیچوقت خالی از اوتاد نیست. این آدمهای بزرگ، این آدمهای خاص که در جنب انبیا هستند، کسانی که جنب مقام ولایت دارند، اینها فراتر از اینکه حرف بزنند و برای مردم تشریع کنند و مشکلات مردم را حل کنند در مورد دین، مثلاً فرض کنید چیزی بگویند، خودشان یک چیزی هستند.
آثار تکوینی دارند. به این نشانی که شما اگر بحث نبوت، سلسلهٔ تشریع باشد، خب اصلاً حضرت عیسی باید چطور نبی بزرگی باشد که مثلاً اگر کارهایی که حضرت عیسی میکرد معجزاتی بود برای اینکه مردم به او ایمان بیاورند، مثل یک عمل.
مسیح، معصومیت و ولایت مطلقه
اما شاید مَردِ انجیلی که میخواند یک چیز خیلی جالب میدید که حضرت عیسی مرده را زنده میکند، به آدمهایی که آنجا هستند میگوید به دیگران هم نگویید. اگر معجزه است به معنای اینکه قرار است مردم ببینند ایمان بیاورند، بعد مثلاً شریعت حضرت عیسی را بپذیرند، خب این چه طرز معجزهکردنی است؟ هیچ معجزهای برای عامه نمیکند. از این حیث، از این حیث، به جوری این شکلی نیست که مردم را دعوت کند و مثلاً پسِ کارهایی کند مثل آن نوشته که مقدماتش مثلاً فراهم شد که در خرج جمعیتی تو استادیوم مثلاً معجزهای باشد. این مقدمات فراهم شد که در خرج جمعیتی تو استادیوم مثلاً معجزهای باشد برای خاطر اینکه مثلاً فکر میکردند که این ساحر را میخواستند شکستش بدهند، گفتند بگذاریم روزی که همهٔ مردم جمع میشوند، یک روز خاصی بود مثل اینکه نمیشود، آره. مثلاً مثل اینکه یک نمایشی برپا کردند، خود فرعون این کار را کرد، نمایشی برپا کرد که در آن نتیجهاش نمیشود، جَرَمبندها باختند، نتیجهاش که جَرَمبندها جَلدِ چشم این جوری و این جوری از... این، آن سال که فرعون اصلاً با این شد، گفت که قبل از این ایمان بیاورید، دستور بدم.
ولی چه بگوید؟ این ایمان آوردیم. چون تا یک جایش برنامه بود، این رسمش جداً برنامه ندارد این جوری. اصلاً سجده بکنم و این را واقعاً فهمیدند که اصلاً این سِحر نیست، که این نمیدانند اصلاً این نیست. برای ما خود بگو دیگر خوردن جادو. در مورد سِحر نیست. این نکتهٔ مهمش این است که اگر این ساحر پیش نمیآورد بگوید، از این خیر، مردم نبودند که ببینند.
این است که مردم ممکن است تشخیص ندهند که این سِحر هست یا نیست. محبوبِ بهدَفترین جادوگر که آنجا آن را مدققانه میبَرَند، میزنند سجده میکنند و میگویند این... سر نیست. دیگر خب مردم مطمئن باشند که این سر نیست. این سِر نیست. الآن حتی در این استودیوی تنهایی اگر شرکت میکرد بدون رهبری، خب مردم میگفتند اگر ما شنیدیم یک سِری را، مومِرم، یک ریسمانی را میگذاریم که کنید.
درست میگوید؟ و حالا شما، من فکر میکنم اهل سند در این مسئله مشکل دارم که اصلاً حضرت عیسی چطور پیغمبر بزرگی است. حداکثر کاری که کردید خود به تخفیف است. این قراری شده چطوری که وقتی مثلاً خودم میخواهد بزرگترین پیغمبرهای آن دوران را بگویم، همیشه در سلسله اول اسم حضرت عیسی میآید. مثلاً جایی تورات میگوید که بعد از پیغمبرهای دیگر برتری بر او بعد این جمله میآید که و روح حضرت عیسی، بلیماتی داریم و یدنه بروید.
این خانه به ندارش میآید که این را برای اشاره میکند که این کسی که خیلی برتری باشد، برتری بود که بلیماتی داشت، روحالقدس را حمایل خودش داشت و. من تعلیمی که میکنم اینکه اصلاً روحالقدس حمایل حضرت عیسی اینکه یک جوری وارد این عرصهٔ خاک شده و شروع کرده به یک برنامهٔ موجود ماغرری اینکه یک راهی باز شده به واسطهٔ حلقهٔ عیسی که مستقیماً با دمیدن روح، روحالقدس صورت گرفته. اتفاق خیلی خاصی بوده که افتاده. سانان روحالقدس تو کل زمین فعالیتی را شروع کرده که زمین قبلاً نبوده. یعنی بعد پیرانده که قبلاً بودن این تأیید روحالقدس که روحالقدس همراه خودشان گشته باشند این اتفاق نمیافتاد براشان.
این روحالقدس همراه به حضرت عیسی هست. این واقعی تکمیمی است. یعنی من میخواهم برای یک به نظر صورتفاهمی وجود دارد برای یک برداشت نادرستی وجود دارد از مثل نبوغبت بین برادرهای هل ساندن که نبوغبت را منحصر میدانند در تشریع و کلام و کتاب. یعنی به این جنب نبوغبت تحکیم میدانند، در حالی که نبوغبت از از... این عیسی بیشتر جنب تحکیم میداند پای روحالقدس مثلاً به کورهٔ زمین باز که اینکه مثلاً شما میبینید چه میگویند که در روز قدر چه ارتفاعی میافتد، میگویند که این آیهای که میگوید که در شب قدر میگوید که و؟
تنزل الملائکة و الروح فیها بإذن ربهم، که ملائکه و روح میگویند میگویند وارد قلب، قلب امام زمان روح کنند. مثلاً نازل میشوند. اینجوری نیست که مثلاً ملائکه یکجوری در آسمان اینجا بروند، اینجا بروند در چارگاه و فلان و اینها. در عالَم معنا، انسان غریبه یک انسانی است که جایگاههایی دارد که انسان از آن طریق مثلاً انسان وابده. این عالَم خاک میشود. من فکر میکنم اینجا آن برگشته که در مورد اینجا به این نتیجه میرسد که رفته پران ظاهر شد. کفایت چطور الله؟ اینها؟
اصلاً به آن جماعت رسمند. اهل سنت به جماعت تکوینی، سلسلهٔ امر و آثار تکوینی شیء اعتراضی ندارند. یعنی فقط امر نیست. حتی مثلاً آدمهای افراطی مثل وهابیها قبول ندارند که یک آدمهای برجستهٔ خاصی هستند از آن وادی، کاملاً با عنوان مدیوم نگاه میکنند. یعنی مثلاً تصور وهابیها این است که هیچوقت به پیغمبر وحی بشود، نه مثلاً نه به خود یکی دیگر را برمیدارد بشن که آدم معمولی که.
حالا مثلاً اینجا برای خودش هست و قابلیتی داشت که خدایان نفتن به او بخوانند. دقیقاً این تصورات با چیزی که ما در قرآن میبینیم سازگاری ندارد. میگوید اگر قرآن. این وقت پیغمبران نفتن بیشتر، اگر از جن موسی آنجا نبود زیر از شمای خدایان نفتن بیشتر نفتن بهش بیشتر اختیاراً پود میشود. حضرت موسی آدم بزرگی است که. اصلاً آن لحظه که میترسد و حواسش مطلقاً پرت میشود. شما فکر میکنید ویسی که یک جایی مطلقاً خداوند با آن همه عظمت و راحتش بیاید چهار مورد خطر رعای بده شما باید بروند حرف بزنید و بروند برید.
مثلاً رسالتتان را آنجا ندید. این تصمیم خیلی مهم نیست که من تصمیم از انبیا یک انسانهای برتری که رای رتعی کردم.
بنابراین از ابراهیم قبل از اینکه مغرب از مغرب پیدا بکند و این حرفهایی قبل از این مورد آزمایش قرار بگیرد اینجور که از محن و قرار میفن خداوند.
بنابراین از ابراهیم این را کجایی که نوری ابراهیم و ملکوت و صحابت را درمش یک آدمی قبل از. این کار پیغمبرش به یک جایی رسیده که ملکوت آسمانها و زمین را دیده. اینها ببینید تشیع با عرفان و تصوف یک سازگاری دارد برای خاطر اینکه تشیع زیادتاً معتقد است که یک چیزی به اسم عرفان وجود دارد. اندیار عرفای بزرگ. آدمهایی که مراحلی را طی کردند، مثلاً به مقام محدث رسیدند یک کاری کردن به یک جایی رسیدن.
بعد بهشان وحی شد. بعضی از این طریقه، عرفا میگویند بعضی از آدمهایی که این مسئله را تبیین میکنند، خود آدم انتخاب میکند، برمیگرداند مردم را، خودشان میگردند، برمیگردند و برنمیگرداند. اینجوری نیست که همهٔ آدمهایی که در مردم مثلاً دالّه هستند، یک ویژگیای داشته باشند که نبی، دقّت بهشان اذعان شده، مثلاً رسالتی پیدا بکنند. حضرت خضر به نظر میرسد در او رسالت را خواستی و… اگر کسی را هدایت نمیکند، به کارهایی میکند. در کار زن هیچ حرفی، کلامی به…
میدانی، به زحمت حرف میزند. حسن حتی با حضرت موسی کارهایی انجام میدهد و… این مرام، این مُحسِن. فکر میکنم کلاً برگردیم بگیر. شاید این را برای خودتان مرمی که میکنید، این را برای خودتان تصمیم بگیرید. آدمها، آدمهای خاص هستند. یکی…
این مرامات، مثلاً مثل مرامات عرفانی دارند. برای این مرحله ارتباط خاصی با خدا پیدا کردند. بعداً بهشان ره شده یا ندیامند به آدمهایی که خود… در اینجوری مثلاً انتخابشان کرده، روحیهٔ خاصی ندارند. بر طریق خاصی از داری شناختی نسبتی به دیگران ندارند. من شکر میکنم به وضع ورام اینجوریه که… این انبیا انسانهای بسیار برجستهای هستند، حرفهایشان شنیدنی است. حتی ببینید حرفی که خودشان میزنند بدون از ندیان.
خب هرچه که خدا بهشان بدهد، حرف، دعاهایی که میکنند، مغرب میشود. در قرآن بنایی که اینها عرضشان دارد، خاطر اینکه آدم یک انسان برجستهای است، فرق لازم که حتی اینجوری به مردم عبرت برسد. حرفهایش مونید، حرفهای سادهای که تو دورهٔ نوجوانی دارد به پدرش میزند، آنقدر جالب با عرضشان که اینها را در برای جوری خدا نمیدانید. اصلاً شما اگر مفهوم شرک را کلاً بفهمید… این همه ترکید که دیگران دان مشتکین نبود. اینجوری نیست که یک آرام عادی بود، تایست نمیدوشد، نمیدانید که از خدا تصمیم دارد، خدا قرار میشود یک مشتتون دید. یعنی شهر به نمای ظریف وجود داشتی که قرآن تحکیمش این است که اصلاً ابراهیم انگار با تمام طول عمرش هیچ چیزی را شریف خدا.
در آن برده سرشار از مثلاً عشق به خدا، از خوان استدعایش این است که امیدلا احب به مرد یک ربی برمیگردد که آشنش کشی نمیگوید. من امیدلا احب بر آفه من چیزی که افرونگ کار دوست ندارم، رب نمیدونی. چیزی که من خیلی دوستش دارم، عشقش در آن هست.
حالا مذهب شیعه این که نمیتواند باشد، من از این خوشم نمیآید، این رب من نیست، من از این خوشم نمیآید. یعنی این جوری نیست که شما بگیرید همهٔ حرفهایی که ابراهیم میزند، میزی میدهیم، دارد میگیرد واقعاً. این جوری نیست دعایی که میکنند خود از درگاه این موجود باعثش است یا اصلاً این همه داستانها و رفتارهای همهٔ اینها. در قرآن میبینید که برای خاطر اینها آدمهای خاصی هستند دیگر که اسماعیل آدمی است که ستایش میشود تو قرآن، به او پدرش میگوید که:
«من خواب دیدم که میکشمت»، میگوید خب حرفش را میگوید، خب چه محتمل مفرد، چه خوب پدرش دلداری میدهد که انشاءالله ستجد انشاءالله و محسابه به هر حال. فکر آن جریانی که اهل سنت میبرند بر پای آن تصوری است که خیلی خیلی خیلی شبیه تصور یهودی است، یهودیها. دقیقاً به دین این جوری نگاه میکنند، دین یعنی تشریع شریعت از و اصلاً انبیای یهود بر نظر خود یهود از چون تورات میخوانید علم مقدسی نیست چون. اصلاً حضرت داوود و سلیمان که اصلاً هیچی دیگر تورات بگیرید بخوانید چه نسبتهایی بهشان داده شده، داوود هم همینطور.
اینها میشود دارد آدمهایی که معصوم نیستند، گناهها میکنند، خیلی کارهای بدی هم اصلاً متعارف مردمها انجام میدهند، ممکن است بکنند و. در این حال خالق نخشوندل به اینها وحی میکند برای اینکه خب دیگر مثل مدیوم هم خدا این را انتخاب کرده از. این طریق مدارم میتوانیم و حالا فکر آن یک نکته خیلی مهم نیست، من احساسم این است اگر قرآن را درست برقرار بدید، قطعاً پیامبران مدیوم نیستند، پیامبران موجودیت مقدسی هستند و در بالاترین سطح. مثلاً که همهٔ آدمها باید باید الگو به اینها نگاه کنند، نه اینکه فقط یک آدمها یعنی که یک حرفهایی را خود را براشان میزند، باید اگر این جوری بود.
خب یک رفع خداوند مثلاً یک الواح سنگی را نازل میکرد، این مدیوم هم لازم نداشت. بی تحریف هم نمیشد. یک جایی نصبش میکردند و تمام میشد، میرفتند پی کارشان. یک فقط مثلاً یک سری کلام به بشر برسد، آن را واقعاً فرید بهتر وجود دارد.
آن یک کتاب مثلاً از آسمان یک جوری که پاره هم نشد کرد. ماجرا این نیست. ماجرای انبیا این نیست که اینها موجوداتی هستند که فقط پیامی را از خداوند میگیرند و این را نقل میکنند و هیچ ویژگی دیگری ندارند. حضرت عیسی خودش به دلیل ویژگیهای تکریمیای که دارد انسان بزرگی است و بزرگاش به این نیست که حرفهای زیادی زده، شریعت جدیدی آورده. یکی از نمونهها، یکی از نمونهها دقیقاً مقدّر هم بُرم بدهد، یکی از نمونهها دقیقاً پراموی تشریح است، نه. اصلاً تکوینش خیلی به نظر نمیدهد یعنی در قرآن اشاره شده باشد به اینکه یک جوری،
مثلاً چیزهای خیلی بارزی داشته باشد. معجزاتش هم میبینید که یک جور خاصی خود درم به او اهدا میکند. در حالی که به نظر نمیدهد از نمونهای معجزات خاصی به او داده شده باشد. تنها هر کاری میتواند بکند به اذن الله میگوید که: من میخواهی کبوتر برس بکنم، میخواهی… در انجیل اینجوریه که در کشتی نشسته، توفان میآید، به باد میگوید که: وقتا باشد، توفان پنم میشود. اینجوریه. اینکه محدودیتی داشته باشد میگوید: چه کار؟ وقتا کاری مهم این است که ایسان را جزه نمیکند که مردم بشود ایمان بیاورند و مره آن بره. مثل حضرت موسیٰ برای اینکه شدید کارهای مخفیانه انجام میدهد، خصوصی انجام میدهد. یک آدمی را مریض خوبش میکند، این است معجزه.
یعنی یک کاری که شما عرضه بکنی جلوی مردم که مردم ببینند و این اجاجه نمیتوانند این کار را بکنند. یک حرفانی مرسای الهی. مثلاً اصلاً این طریقی نیست که مرده را بگیرد و اصلاً میدان شهر زنده بکند. این چیزی تو اتاق رفته، تو اینجور، بله اینجور محصول برامر میشود. جاید تو با آن چند نفر که تو اتاق هستند میگویی که به کسی ندید نمیآید این کار بکند. برای اینکه شریعت خودش را بعداً تبلیغ کند، شریعتی به آن صورت درکاریست. کاری که میکنند شریعت از این موستها را تبلیغ برامی کند برای اختلافات جزئی. برای من حال سامینی که یک سوالی جراوی که بفتم برمیگردد به یک جای خیلی خیلی مهمی
که بقیه این رنگ اهل سنتها انکار میکنند که تصورشان از مربط همین است. نقابلیات اصلاً دقیق برند که اصلاً مربط. یعنی که خیلی به این بگی احتمالاً دست هم کار نشته که شه از آن سال کشت. نه، من بودم اینجوریه دیگر.
اینجا برای چیز خیلی خاص نگه که غیرش همه محدود به من. از سنی و شیعه و فرا همه محدود به من. بگذاریم الآن. من فکر میکنم این چیزهایی که الآن گفتم در واقع نکتههای مهمی هستند برای خاطر اینکه این شیوهٔ خاص را کرده با سلسلهٔ انبیا در سورهٔ مریم بفهمیم که چیست مسئله. جامع شمیه که شما در داستان زکریا یا یحیا میدانید ختم میشود و در ماجرای عیسی ادامه پیدا میکند و شروع میشود که در ماجرای حضرت ابراهیم ادامه پیدا میکند. من میخواهم وارد بحثمان حضرت ابراهیم بشوم. من برایم... من معمولاً اینجوریه که آدم به طرف تبدیل باید بگویم که من رفتم انبیا را یک اندازه دوست دارم.
شخصیت ابراهیم در قرآن
شخصیت ابراهیم در قرآن
شخصیت ابراهیم در قرآن
من خود آدم سادهای هستم و اینجور حرفهای این شکلی را معمولاً نمیزنم. من حالا محصول خیلی دوست دارم حضرت ابراهیم را. نمیدانم، واقعاً این سوره برای من یک جور چیز دیگر. دو تا شخصیت، فرض ابراهیم واقعاً در قرآن به نظر من حرفهای ابراهیم یک چیزهای فوقالعاده و بینظیری هست. برای من همیشه اینجوری بوده. من یک حساسیت خاصی نسبت به هر جایی که از ابراهیم یک کلمه حرف میزند دارم. تمام جملهاش منظورم یک جوری حرفهای فوقالعاده یا یک جور خاصی هم هست که نمیدانم. یک برنامه سر کنید حرفهایی که از ده ابراهیم میخوانید و از ده پرشور بودن و یک جور شوریدگی که در کلام از ده ابراهیم هست.
فکر میکنم و اینکه شما متوجه میشوید که پشت این حرفها چه عشقی نسبت به خدا وجود دارد. این چیزی که از ده ابراهیمها با برنامه شخصیتشان میسازد یک جور عشق پر حدت خوبی نیست، یک استلال هست. میگویند جنون اولیای الهی. حضرت ابن عربی نشانهٔ یک... این چیز دیگر، آدمی که اصلاً در سرحد جنون مثلاً خدا را بنده دوست دارد. از هر چیز غیر خدا یک جنونی بیزاره تا آخر. ببینید چه کار کردید؟ یعنی در موجه را میشود اصلاً ترم آن را برده ببینید. یعنی چیزهای غیر خدا هست و مردم مثلاً بهشان توجه میکنند. از اینکه چیزی دیگر که به خدا ترجیح بشود عصبانی میشود و...
این کاری که کرده و اصلاً بتهای منطقهٔ خودش را گذرد، گرمون کرده. هیچ پیغمبری این کار نکرده. معمولاً خود خود صبر تحمل اینها میکنند. خود پیغمبر...
اما دستور داده میشود که اصلاً به این حتی بتها تهمی نکن. اینکه اینها اصلاً جهلاند. میان به خدا تهمت میزنند.
پس ده ادراهی اصلاً این حرفها را واضح میساخته، میرود تدر برمیداشته و میزده و ریز ریز میکرده و تا آخر آتشان را بِبَرد ببین بُعد بُعد بیرام. یعنی نفت... تا این نیستی به خدا علاقه بِبَرد بِبَرد همهٔ چیزهای بیربط خودش را یک جوری مانع توجه مردم به خدا میشوند نفت دارد تا آخر آتشان بیرام میکند.
بعد از شرسنه که هرب به این بیاورد بره میکند پیر شده باز یک چیزی به بوتا مثلاً میگوید میگوید میگوید که میگوید اینها خود. این هرب مردم را مثلاً از من کثیر هم برندن میگوید این بوتا به خود این بوتا میگوید. این بوتا خیلی مردم را بامره ها کردن یکی مثلاً یک هنوز آرزو اینکه این هرب را که بیندن. این هرب برچیگه داشتن و نابود داشتن من تصابر بکنم اینکه عزیزت ابراهیم از اینکه در خانه کعبه بت گذاشته بودند خوب شد که.
در این دنیا نبود را گردن بله سر این را مییابد که دیگر چون خواهده کردن به این راست که دیگر. آنجا که آدم میرود به هیچی ای راست پدر توجه نکنی سخت است و باز یک مشت از این عروسک و آنها گذاشته بودم در آن و بیشتر به آنها توجه میکردم توجه به خدا یک جوری چیز دیگر یکنواخت و حالت خدا خیلی دوره. خیلی بزرگه اینکه ارساک و اینها میشود رنگش زیاد خودتان تنوع پیدا میکند این ارالتی که در بستان نوخ هست که بردفع از بطای خودشان میگویند که و.
من صبح و آلات کن و برای ببخشید من هفتسِمیستم هفتسِمیستم تقریباً هستم و دیگر من یک کلون کشی یادم بیاید که سرخ نفی کنید نگاه کنم صبح و آلات کن میگویند أَ لِی تَذَرُ نه، آلِهَتَکَ، أَ لِی یَعُور نه سه تا بت رسی. میبرند بله دیگر دیگر من نست پونستد و... نه بیشتون ده میبینیم مثل اینکه آدم نشان میدهند این را بزارین این را نگهانید چرا این را میخواهید افراد بزارین؟
این این الآن یکی چیست اینکه تعدادشان زیاده متنرده هست یکی جلوه بودید به اول نظر آدم جلب بکند یک خانهٔ چهارگوشی که. مثلاً یکشان پردهٔ سیاهه خیلی زیادی ساده است در این حال میخورد به توحید شرکی جور رنگورنگ و. مثلاً متنردهتر جلوتره چون برای مردم جالب داریم خب بگذاریم بگذارید من من درست شروع بکنم. در مورد اینکه ما چون فهمیدیم از این آیاتی که در مورد حضرت ابراهیم هست در این سوره، به این هست که انگار لحظهٔ شروع از چیزی را داریم میبینیم. بعد از اینکه پایان سلسلهٔ آل یعقوب را بالاخره دیدیم، آن سلسله چطوری تمام شد؟ کسی نبود که حضرت عیسی تحریم بگیرد و… اصلاً دیگر کاری که یهودیها کردند غراب نیست. کسی از حضرت عیسی نبیای وجود داشته باشد؟ قصدِ جامعه، حضرت عیسی را کردند و خطبش آنجوری که حضرت عیسی…
سلسلهٔ انبیا و جایگاه ابراهیم
در واقع ببینی که از دنیا برود، بمیرد، غایب شد و به نوری در واقع همان جهان هست.
ولی نبوت دیگر آنجا وجود دارد. مختص شروع ورز کنید. فیلتتاب ابراهیم. برگردیم به اینکه اصلاً کل این ماجرای آل یعقوب و اسماعیل این است از کجا شروع شد؟ از ابراهیم شروع شد. از نوکان صدیق نبی. از قال لَعِبِیهِ وَ عَوَضَ لِمَا تَعْبُدُونَ. لایس. ما او ولا یو سلو ولا یو نیان کشایون. حضرت ابراهیم برای ها شما تو قرآن میگویید میآید از مردمی.
پس ما تعبدون. یک چیزی در حضرت ابراهیم از دنبالی به چیزی برمیگردد که بپرستی. همهٔ حرفهای از دردار همینجوریه. کنشقلبیش نگه شما چه را میپرستید؟ این حس پرستش میشود همان داستان هم تو میخوانید که از دردار اول نمیگویم ستاره میبیند. ما میداند که یک ربی دارد که برم بپرسته و همهٔ توجهش هم به همین است، کسی که خلقش کرده و مثل یک دینش. اینجا بردیگی و عمیق برای اینکه یک کسی هست من خلق داده، به همهٔ کارم بره انجام. یک جایی در سورهٔ شعرا، بشترانکانا، یک آیهای هست که…
من حیفت میدانم اینجا مرزمی میشود بگویم اینجا علم آیهای بخورم. سورهٔ شعرا آیهای هست که حضرت ابراهیم میگوید که پروردگار یک حضرت خدادن میگوید که رب العالمین چه خواهد آمین کند برایمان؟ میگوید که… میگوید که غیب این عربی به اسما من…
ازغاله در عربیهای برایمانی ما تا بود. شیوهٔ داستان افران معمولاً من اینجوریه که از در افران میگویند بفرد که شانسی که شانسی را میپرست. برایم که یک چیزی میخواهد بپرستی.
میگوید قولون مثلاً گفتم باید اسمانی که مثلاً این را میپرستید، آسمانپرستید. میگوید میپرستید. میگوید که وقتی که صدایشان میکنند میشنوند یا. وقتی که یا برایتان محفوظ است، رزقی مثلاً دارند یا آن را جوابشان آنی که «وَ مَا آبَاؤُنَا»، مثلاً «كَذَٰلِكَ» یا پدران او. این کار را کردند. آنها هم آدمهای راست و صدقی هستند. واقعاً فکری پایش نیست.
پدرانشان کردند این عمل را. پدرانشان را میکنند. بعد میگوید یک چیزی که میپرستید و میبینید. «أَنتُمْ وَ آبَاؤُكُمُ الْأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ».
أَنتُمْ وَءَابَآؤُكُمُ ٱلْأَقْدَمُونَ
شما و پدران پيشين شما؟
دشمنش هستند. افراد رسماً این بتها دشمن از درگاه او هستند. با اینکه به نظر میآید که ازش پیشینهٔ مهمی «فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ». از اینکه خلق همین «فَرَوَاعِهِ» کسی که مرا خلق کرده به هدایت میکند و از اینکه «يُوتُ أَمُونِي وَ يَسْقِي».
فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّۭ لِّىٓ إِلَّا رَبَّ ٱلْعَٰلَمِينَ
قطعاً همه آنها -جز پروردگار جهانيان- دشمن منند.
این غذا میدهد به این، آب میدهد و از این مریض «فَرَوَاعِ عِشْقِي» و از این مریض میشوم مرا درمان میکند و از اینکه میتاند «سَمْبَا يُوحِي» مرا میگوید و دوباره زنده میکند و از اینکه «أَطْنَا وَ يَخْتَرُ لِي خَطِيئَتِي» آمده. من طمع دارم از اینکه یعنی امید دارم به اینکه خدا در روز قیامت گناه مرا ببخشد. خطای مرا ببخشد. ببینید حسش اینجوری است دیگر.
یکی چیزی دادی را میبیند. همه ارتفاقی که میافتد، غذایتان میخورد و یکی دارد بهش میدهد. این چیزی که میبیند به تو اینکه مکانها میآید مشرکی همه چیزهای طبیعی که ما انجام میدهیم و از. در برنامه به در بلیفی و وضوح میبیند که یک نفر این کار را انجام میدهد و.
این مزخرف نیست. ستارهای که آفل است آن نیست. این مَدید خیلی خیلی فوقالعادهای است که دارد این کار را میکند.
بنابراین همه شما دارید اشتباه میکنید اگر من میگردم و تو استدلالش اینجوری است دیگر. این نیست، این نیست و. این و این و جهت و و «چیاللازی فتر» از سرمان میفهمد که آنی که این کارها را میکند همانی که همین چیز را خلق کرده همانی است که... مثلاً همانی است که به.
..
در واقع چیزی که از دل برمیآید اینکه رب من چیزی خصوصی که من میفهمم رب العالمین است همانی که. من برای هم این هست. این را ابراهیم قبل از اینکه الآن با قومشان دارد برخورد بکند دارد به موجود استثنایی که همه چیزهایی که. من دارم آن را دارد. مرا خلق کرده، مرا دارد. چیزهایی که به ذهنم میرسد مثلاً همش در. برگزی یک جایی دارد میآید، غذا هم از همان جایی دارد میآید. مثل اینکه پردههای اسطورهای دیگر در بیّنات است. این را میبیند و متوجه این هست که ربّش بیانش این است که فرد این چیزی را که میپرستیده رب بگوید، آن رب العالمین است، آنی که پرپرستان عبادتش میکنند.
اینجا همچنان شروع از قال العربی یا «أَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ» است. حضرت ابراهیم برهایی فکر کرده باشد، حضرت ابراهیم میبیند که خورشید دارد غروب میکند، میفهمد این را، جایی برای فکر هست. از کجا این را با اطرافش میداند؟ چه چیزی، چه حسی وجود دارد که حضرت ابراهیم این بدیهی را داشت؟ بدیهی است که رد بشود، صدا را شما میشنوید، از کجا میفهمی؟ چه چیز بدیهی وجود دارد دیگر؟
یعنی کسی که من را خلق کرده و به من قدرت تکلم داده، حتماً میشنود، چون به من قدرت تکلم داده. اگر من گوش دارم، پس من حرف میزنم. من را یکی خلق کرده و نمیشود اگر آن گوش، حرف گوش نمیکند و نمیشود داعیِ یک شیء باشد که به من قدرت تکلم دهد.
این حرف در قدرت خودش مستغرقم میکند. اگر من حرف میزنم، پس من گوش دارم. اگر من گوش دارم، پس من حرف میزنم. اگر من اینجوریم، پس من اینجوریم. یک چیزی که حالا فکر کنم این چیز بدیهی است، رب بگویند این ویژهٔ دیگر را بره.
حالا این مزخرفهٔ دیگر، آن را، آن ویژهٔ دیگر را بردارد. اینها چطور شما دارید میپرستید که حتی صدا نمیشنوند؟ حتی نمیگویم جوابتان را نمیدهند، میگوید نه، شما این را صدا میکنید، جواب میدهند.
پس متوجه است که برای تو خودش را بشود صدا میکنید، جواب میدهد. اینجا همه اینکه ملکوت را تا اسماء میزنیم، میدهد. آن چیزی که پشت پرده هست برای آنها درگاه کشف شد و اینها اگر یک آدم، یک آدم خوب، به خودش نگاه کند و متوجه شده باشد، تو یک نفر، اگر یک نفر بپندارد که ربّی دارد، از این جهت دیگر خودش برود بتواند بفهمد که ربش چه جور، چه جهت دیگری دارد، چه ترانهای دارد، حتماً میشنود، حتماً جواب میدهد. وقتی دعا، امکان دعا وجود دارد، حتماً پاسخ هست.
بگویم هر چیزی را هم امکانی دادهاند که بتوان دعا کند. اطلاقاً این برنامه یک چیزی دارد. این مثل این است که یک نفر بفهمد که همهٔ چیزی که همهٔ جهان تجربهٔ اسماء الهی است، هر چه که. اینجا هست یک چیزی آنطور که هست، اینگیری شده.
امیدواری. همهٔ این موارد، در همان سن کودکی، موجگانی که باید کارتون نگاه کند، همهٔ این موارد بسیار بدوی میشوند. برنامهٔ بدوی آن همه حرفهایی که میزند، ترجیحاً چیزی نیست که این مکالمه از دیگران. پدرش خیلی چیزه، خیلی لحظهای و آنی و ساده است. مثلاً به پدرش میگفت که من چیزهایی میگفتم، باید میدانی، بیا از من ترکت کن. پدرش یک آدم گندهلاتی یاد میخورد.
سطح این حالت را پدرش دارد میگوید. شاید ساده را پدرش صحبت میکند که مثلاً مدار محبت را نیزه یک عادت است، یک عادت است. هی تکرار میشود. مثلاً پدر جان.
یک جوی خیلی سنیمانه.
خب از این فکر آشت خواست که چه چیزی را میپرستی که نمیشنود و نمیبیند و هیچ کاری هم برایت نمیتواند بکند. دوباره میدانی یک عادت؟ این میگذرد. یک دانشی من، برای چیزی من میدانم که تو نمیدانی تا طبعاً از من تغییر یاد کنی که. من تو را به راه راست هدایت بکنم. یک عادت این برای طبعاً به شیطان. شیطان را عبادت میکند. این بر شیطان کامل رحمانه است. شیطان دشمن عصیان کرده در مقابل خدای رحمان. یک عملت
يَٰٓأَبَتِ إِنِّىٓ أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌۭ مِّنَ ٱلرَّحْمَٰنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَٰنِ وَلِيًّۭا
پدر جان، من مىترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو يار شيطان باشى.»
لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا. ترسند که عذابی از طرف رحمان به تو برسد و تو پیرو به شیطانش. جواب پیدایش یک از.
خدای من بری چیز میکنی مثلاً اوه، چه باید ترجمه کرده؟ رو برمیگرداند از آن مثلاً منحرف میشوید، یک سبز دیگر میگویی لئن لم تنته لأرجمنک. یعنی دیگر بس نکنی، تمامش نکنی، سنگسارت میکنم. یک موج میدهد سنگسارت، یک دیگر سنگسارت میکنم، خودش سنگسارت میکند این کار. یک جوی لئن لم تنته. و اهجرنی ملیاً. باز من دور شو خیلی اندازه زیاد. و حالا سلام علیک سه استغفر و لک ربی انهو کان بی حفیاً. میگوید سلام. این آیهٔ اصولیه که عبادالرحمان آنجوری هست که چند پرند که میشنوند و لفت میبینند سلام میکنند من مناش اینکه از دربار مدد.
این حالتشان موضع اخلاقی که پدرش دید که اصلاً گوش میکردند چه دارند میگویند. نپرسید کنی چیزی میدانی؟ مثلاً چیست که من نمیدانم. گفت که تو داری یک که ما یک چیزی داریم مثلاً از خدای. ما داریم، مثلاً، فاصله میگیریم. میگذارم میداشت و سرسخن را لکرم. این «نوکانو بی هفیه» برای «از خدا طلب» آموزش میکنم: «خدا با من مهربانه» و «اعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ یعنی از شما و آن چیزی که از غیر خدا میپرستید فاصله میگیرم. «اعتزل».
وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَأَدْعُوا۟ رَبِّى عَسَىٰٓ أَلَّآ أَكُونَ بِدُعَآءِ رَبِّى شَقِيًّۭا
و از شما و [از] آنچه غير از خدا مىخوانيد كناره مىگيرم و پروردگارم را مىخوانم. اميدوارم كه در خواندن پروردگارم نااميد نباشم.»
یعنی این کنار گرفتن بهطور کامل، کاملاً از شما ترک میکنم، از شما دوری میکنم. بعد او ربّی است. «اللهم کن به دعا» ربّی شدید. خدا را، خدا را. من پروردگار را، خدا را میخوانم که باشد که هر فی که از زکریا هم شما شنیدید که به نسبت دعا کردن بدلفتایی نکنید. اینکه امکان دعا وجود دارد، آدمی که دعا نمیکند متکبر جلوه میشود، یک نشانهای از شقاوت: «خلال ما اعتذاله». هم اینجوری شروع شد ماجرا. ماجرای خاندان اولیاء اینجوری شروع شد. نقطهٔ شروعی که گروهی وجود ندارد، پس گروهی وجود دارد، خانواده شد و همهٔ آن چیزهایی که آنها میپرستیدند و ترک کرد. میگوید: «فلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ».
فَلَمَّا ٱعْتَزَلَهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ ٱللَّهِ وَهَبْنَا لَهُۥٓ إِسْحَٰقَ وَيَعْقُوبَ ۖ وَكُلًّۭا جَعَلْنَا نَبِيًّۭا
و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مىپرستيدند كناره گرفت، اسحاق و يعقوب را به او عطا كرديم و همه را پيامبر گردانيديم.
و هم «مولای اسحاق» این سلسله شروع شد و هم «مولای اسحاق و یعقوب» و دلیل این میشود که سلسلهٔ انبیا جوشش مکت است. این ظاهراً این است. باید بتوانید ببینید یعنی چه؟ اینجوری است. چه مکت کلیدیای در شروعش است؟ اینکه پدر خودش و خاندان خودش و آن چیزهایی که میپرستیدند را ترک کرد و تبدیل شد به یک آدمی که سلسلهٔ انبیا به دنبالش؟ مثلاً این همه پیغمبر آمدند و «کُلّاً جَعَلْنا نَبِیًّا» و این به اصحاب یهوه دادیم و همهٔ اینها پیغمبر بودند و «رَحْمَةَ نَالَ» همان «رَحْمَةَ نَالَ»، «جَعَلْنَا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا» و از رحمت خودمان دادیم و تعبیر که «لسان صدق» خودشان و.
وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيًّۭا
و از رحمت خويش به آنان ارزانى داشتيم، و ذكر خيرِ بلندى برايشان قرار داديم.
و ذکر خیر فرکتها، منشأ که مثلاً شخص برجستهای در آل اصحاب است و ادامه پیدا میکند داستان ابراهیمی چه هست. بنایی که شما این لحظهٔ شروع را ببینید و سعی کنید بفهمید که چه ارتباطی هست بین ماجرایی که اینجا داریم؟ اینجا داریم و اینجا از ده ابراهیم به نوعی در واقع تدلیل سرسلسلهٔ انبیاست و این چیزی دارد نشان داده میشود که نقطهٔ ایدهای که از ده ابراهیم ببینید که ورودی داشته باشد یک سرسلسله از انبیاست.
در واقع دارد به وجود میآید. من فعلاً بگویم به اینجا رساندند در مورد حضرت ابراهیم و این چیزی که.
نکته اینجا هست: درست آیندهٔ خود سومن. بفرمایید با کار این «شیعةِ ابراهیم» در مورد نوح میگوید که «از شیعیانِ نوح، ابراهیم». بابا چرا چه؟ دونهایم، ببینیم بوده صِدِّ ابراهیم؟ یعنی چرا صِدِّ آن، فروعِ گره؟ سلسلهٔ ابراهیم...
به نظر نمیآید... نمیآید از این...
به آن معنا سلسله داشته باشد. یعنی در ذریهاش چیزی قرار ارتباطش باشد. دیدید منظورم چیست؟ اینکه سلسلهٔ انبیا از ابراهیم شروع میشود.
اینکه یک ذریهای وجود دارد، آل ابراهیم وجود دارد و اینها سلسلهای از انبیا در درون خودشان دارند. این یک ماجرای مهم تاریخیای در قرآن است. حضرت نوح، نمونه هم اینکه خب، مثلاً فرض کنید از ابراهیم، از رُوات هم برکنارش بوده، میشود گفت.
خب به خوارج خودشان خروجی داده. یک جوری یعنی نبو...
ولی اینکه حضرت نوح یک جوری سرسلسله باشد در قرآن آنجوری روایت نمیشود. از ابراهیم سرسلسله یک چیزی است، یک نسلی است. از نوح خب شعبهای، مثلاً نَصَف از نوح حالتی استادی دارد، از نوح نَصَف از ابراهیم حالتی استادی دارد.
ولی اینکه آنجا مثلاً فرض کنید در سلسلهٔ نوح وجود دارد، حالا ابراهیم نصفاش اینجوری نیست، باقیِ ابراهیم از نصف نوح نیست و به نظر نمیدهد در قرآن که نوح مثل مردم دیگر که در دنیا بودند ممکن است شاگردانی داشته باشد یا نداشته باشد. این ویژگی که یک آلی باید، یک ذریهای باید که این مرابطهٔ ارث میبسته، به نظر میدهد از این وجود داشته باشد که بگوییم حضرت ابراهیم مثلاً ماجرا شد، از این مو شروع شد. به نظر میدهد که ماجرا از اینجا شروع شد. ایشان قبل از اینکه ابراهیم ببینیم، مستقلاً در نوجوانی و جوانی خودش برای خَرَقِ عادت کرده.
بعدی روایت در طول همهٔ خودش نوح را دیده. و جزو مثلاً پیروان نوح بوده. الآن نوح. اینکه پایین «شیعتی» من نوشته که همزمان بودند، یعنی دیده خود نوح را. یعنی که مثلاً تحریمات نوح موجود داشته.
موجود داشته. خب. این عشقهایی براده بوده. اینجوری نداریم، همزمان بوده.
اما یعنی که ایشان میگویند «شیعةً» بر اردههایی یعنی بزرگان نمیشود اینجوری که اصلاً از نوح دیده بشود. از این شاید پیرو تعلیمات نوح بوده.
ولی به نظر میآید. حتی این تکمیل که این تعبیر بیشتر به این این را به ذهن میآورد که اصلاً یکی از پیروانش از اردههایی بوده، به نظر میآید که مثلاً جزو کسانی بوده که دنبال نوح بودند.
حالا من اصطلاحی ندارم. برنامهٔ بیرونی قرآن این است که ابراهیم سرسلسله است و بعداً در این داستان ذکر میشود. همینطور که از آدم در این سلسلهٔ انبیا دوباره عجیبتر و عجیبتر دار برمیگردد.
نوح و آدم را میبینیم.
ولی اینها جزو آلِ مثلاً ابراهیم و سلسلهٔ انبیایی که ما میشناسیم نیستند. بر محور ابراهیم اتفاق خاصی میافتد که مجموعهٔ بزرگی از انبیا در واقع در آل ابراهیم است. خب بیاییم.
سلسلهٔ انبیا و جایگاه ابراهیم
پس انشاءالله جلسهٔ آینده این بحث رسید به جایی که در محور عرض ابراهیم میخواهد حرف بزنیم. ممکن است بر محور افراد، در محور عرض ابراهیم دوچار چیز بشنویم، میخواهد حاشی هم بر محور این روزها از این نکته. من گرم نمیدانم، تصمیم ندارم، ولی فکر میکنم از اینجا این جازگی دارم و شاید دویر چیزها بیایم.