→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۵ · سورهٔ حج

عرفات، مشعر، منا، رمی و قربانی

وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۲۲)
  1. باطل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  2. تأویل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · روش و فرابحث
  3. تفسیر۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · روش و فرابحث
  4. توشیهیکو ایزوتسو۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. حج۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  6. حق۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  7. حیات۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  8. داستانِ آفرینش۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · داستان‌ها و روایت‌ها
  9. دعا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  10. سوره۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  11. شیطان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  12. طبیعت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  13. عذاب۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  14. عرفان اسلامی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  15. محیی‌الدین ابن‌عربی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · اشخاص و شخصیت‌ها
  16. معاد۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  17. نماد۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  18. گناه۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  19. روان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  20. نظریهٔ تکامل۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · نظریه‌ها
  21. حقیقت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  22. روایت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی

خروج از حرم، وقوف در صحرای عرفات

مناسک حج را ابتدا با کلیات و مقدمات شروع کردم و در جلسه قبلی درباره احرام و احکامی که مربوط به آن است صحبت کردم. حالا در این جلسه می‌خواهم وارد خود مناسک حج شوم. همان‌طور که قبلاً چند بار تکرار کرده‌ام، منظورم حج تمتع است؛ یعنی این مواردی که اکنون بیان می‌کنم، جزو مناسک عمره نیستند؛ مثلاً رفتن به مِزد و طواف رفت و برگشت، این‌ها مربوط به عمره نیستند. بنابراین از اینجا شروع می‌کنم که در واقع مراسمی که در حج انجام می‌شود، وقتی این بخش از مناسک تمام می‌شود، حجاج برمی‌گردند و مجدداً مراسمی شبیه مراسم عمره را انجام می‌دهند.

کلاً مراسم حج به طور طبیعی این‌گونه است که شما قبل از اینکه در روز نهم وارد سرای عرفات شوید و بعداً به منا بروید و برگردید، پس از ماندن در منا و رمی جمرات، به مکه بازمی‌گردید. به طور طبیعی همه افراد چون زودتر می‌رسند، یک دور محرم می‌شوند و مراسم طواف و سعی را انجام می‌دهند؛ مراسمی که ما به آن حج عمره می‌گوییم. سپس از احرام خارج می‌شوند و حالا یک روز، دو روز، ده روز هر چقدر که هست صبر می‌کنند تا روز هشتم ذیحجه برسد که باید ۲۴ ساعت را در عرفات بمانند. بنابراین یک دور در روح، در ابتدای ورود افراد به مراسم حج، چیزی شبیه مراسم عمره انجام می‌شود؛ یعنی طواف انجام می‌شود، سعی بین صفا و مروه انجام می‌شود و در روح محرم می‌شوند و از احرام خارج می‌شوند. این جزء مراسم حج نیست.

بنابراین من دو انتخاب داشتم: یکی اینکه درباره طواف و سعی و صفا و مروه صحبت کنم و بعد بگویم که عرفات و منا و رسم آن چگونه است؛ اما این ترتیب معمولی است که مردم انجام می‌دهند. معمولاً افراد اول می‌روند، کار اول را انجام می‌دهند و بعد کار دوم را انجام می‌دهند؛ ولی واقعیت این است که خود مناسک در اصل واجبات حج نیست. من از همان جایی شروع می‌کنم که مردم مثلاً روز هشتم ذیحجه حج را می‌روند و یک روز را در عرفات می‌مانند. فقط نکته‌ای که هست این است که این مراسم پیش از مراسم اصلی که همه انجام می‌دهند، تأثیر خاص خود را دارد؛ یعنی آن دوره‌ای که حجاج می‌رسند، قبل از اینکه به روزهای عرفه و روز عید قربان که اصل مراسم برگزار می‌شود برسند، مردم وقتی وارد مکه می‌شوند، طواف عمره را انجام می‌دهند و مدتی را در حال عبادت در مسجد الحرام هستند.

ترتیب مناسک و عمرهٔ پیشین

هدف من از بیان این موضوع این است که خودم شخصاً این احساس را دارم که همین کار مقدماتی که مردم انجام می‌دهند، تأثیرگذار است؛ یعنی همه افراد با یک حالت آزادانه قبل از اینکه به عرفات بروند، در مسجد الحرام در حال عبادت هستند، طواف می‌کنند و پس از اینکه از احرام خارج می‌شوند، عبادت می‌کنند. علت اینکه این مقدمه را می‌گویم این است که واقعاً یک تجربه شخصی است. یکی از چیزهایی که من قبل از اینکه خودم به حج بروم، اصلاً متوجه نبودم، این بود که از روی خواندن احکام نمی‌دانستم چه کارهایی باید انجام داد. یعنی انسان حتی وقتی به آنجا می‌رود و در آن فضا قرار می‌گیرد، احساسی به او دست می‌دهد و چیزی را می‌فهمد که هرچقدر هم مطالعه کرده باشد، شاید با خواندن احکام نفهمیده باشد.

یکی از نکاتی که برای من خیلی جالب بود، این حالت خروج از مسجد الحرام است؛ در واقع بخشی از مراسم حج این است که مردم از مسجد الحرام و از حرم خارج می‌شوند. منظورم مسجد الحرام نیست، بلکه از آن محدوده بزرگی است که اطراف مکه قرار دارد و اصطلاحاً به آن «حرام» می‌گویند. دفعه قبل هم توضیح دادم که این محدوده بخش‌هایی از اطراف مسجد الحرام است که تا شعاع زیادی مشخص شده و قوانین و مقررات خاص خود را دارد. کل این منطقه را «هرام» می‌نامند و افراد برای وارد شدن به هرام باید محرم شوند؛ یعنی باید خود را آماده عبادت کنند و به راحتی نمی‌توان وارد آن محدوده شد. این نکته اصلی مراسم هرام است.

در واقع عرفات یک منطقه جغرافیایی خارج از حرم است و شروع مراسم حج با اخراج افراد از حرم آغاز می‌شود؛ یعنی شما از در حرم خارج می‌شوید. برای من این موضوع خیلی تأثیرگذار بود. شما مدتی در آنجا با آزادی عمل عبادت می‌کنید و احتمالاً خیلی لذت می‌برید؛ اما ناگهان اعلام می‌کنند که همه باید بروند و از حرم خارج شوند. تمام افراد باید یک دور برای انجام مراسم از حرم خارج شوند و به منطقه‌ای که خارج از حرم است بروند؛ این منطقه در مجاورت حرم است که حالا عرفات نام دارد. در آنجا باید محرم شوند؛ یعنی مراسم این‌گونه شروع می‌شود که مردم می‌روند، محرم می‌شوند و ۲۴ ساعت را در سرای عرفات می‌مانند.

در عرفات باید وقوف داشته باشند و بمانند. حالا با مقررات احرام، در سرای عرفات باید وقوف کنند. اگر تا الان حرف‌های من را دنبال کرده باشید، متوجه شده‌اید که کل مراسم حج یکی از احکام اساسی‌اش این است که شرایط و فضایی را فراهم کند تا افراد بتوانند دچار تحولات معنوی بسیار بزرگ شوند و زندگی جدیدی را آغاز کنند. مثلاً من توضیح داده‌ام که چرا محرم شدن چنین احساسی در انسان ایجاد می‌کند و افراد را برای این تغییر آماده می‌کند. رفتن به عرفات و اخراج از حرم دقیقاً به این معناست که انسان‌ها هنوز به اندازه کافی پاک نیستند که در آن محدوده بمانند؛ انگار از انسان‌ها خواسته می‌شود که قبل از آن روزهای مقدس عرفه و عید قربان، خود را پاک کنند، اگر اشتباهی کرده‌اند توبه کنند و سپس بازگردند.

این موضوع یک مسلّم است که همه بر آن توافق دارند که اصل وقوف در عرفات برای توبه کردن است. کاری که مردم انتظار دارند در عرفات انجام دهند، توبه کردن است و در روایات بسیار تأکید شده که نباید کسی تردید داشته باشد که اگر به عرفات رسید، توبه‌اش پذیرفته می‌شود. هیچ جای دیگری در هیچ زمان و مکانی چنین وعده‌ای داده نشده که حضور در آنجا به معنای اطمینان از پذیرش توبه باشد. ممکن است فردی در هر شرایطی نتواند به راحتی توبه کند و مطمئن باشد که توبه‌اش پذیرفته شده است؛ اما در عرفات شرایط خاصی وجود دارد.

مثلاً یک روایت معروف از امام جعفر صادق است که می‌گوید کسی که در ماه رمضان توبه‌اش پذیرفته‌نشده باشد، در طول سال توبه‌اش پذیرفته نمی‌شود مگر اینکه در عرفات حاضر شود. البته این روایت به این معنا نیست که در طول سال کسی نمی‌تواند توبه کند، بلکه تأکید ویژه‌ای روی ماه رمضان و مخصوصاً روز عرفات دارد. کسی که در روز عرفات در عرفات حاضر باشد و شرکت کند، می‌تواند مطمئن باشد که توبه‌اش پذیرفته شده است.

بنابراین کل مراسم حج به این صورت است که شما یک دور از محدوده حرم به دلیل ناپاکی خارج می‌شوید، ۲۴ ساعت خود را آماده می‌کنید، پاک می‌شوید و می‌خواهید به حرم بازگردید. روز عرفه اختصاصی به وقوف در عرفات است و همچنین به دعا اختصاص دارد. یکی از چیزهای بسیار مشهور این است که دعاها در آنجا مستجاب می‌شوند. شاید هیچ روز دیگری در طول سال نباشد که این‌قدر شرایط برای مستجاب شدن دعاها فراهم باشد، به ویژه برای کسانی که در خود عرفات حضور دارند.

قبلاً به این نکته توجه داده‌ام که یک شباهت در کل مراسم حج وجود دارد؛ این محرم شدن و این عملیات جمعی که انجام می‌شود، اجتماعاتی است که نوعی آداب و صدا شبیه‌سازی مرگ و حیات دوباره است. انگار افراد به طور طبیعی در موقعیتی قرار می‌گیرند که مرده‌اند و پس از مردن زنده می‌شوند؛ انگار در سرای محشر هستند. این حس در مراسم وجود دارد و توبه کردن چیزی جز مردن و دوباره زنده شدن نیست. مراسم حج، مراسم دلادت مجدد است؛ بنابراین با زنده شدن مردگان ارتباط واقعی دارد.

یک نکته مهم درباره عرفات این است که اصولاً بزرگ‌ترین اجتماع مؤمنان است؛ اکنون مثلاً اجتماع سه میلیون تا پنج میلیون نفر است، به ویژه سال‌هایی که خود عرب‌ها هم شرکت می‌کنند. عرب‌ها بسیار مقید هستند که اگر عید قربان روز جمعه باشد، حتماً در این مراسم شرکت کنند. گاهی که عید قربان روز جمعه است، دو میدان اضافه هم از عربستان و کشورهای عربی اطراف می‌آیند و جمعیت به چهار تا پنج میلیون نفر می‌رسد. جمع شدن چهار یا پنج میلیون مؤمن، به نوعی مؤمنین حساب می‌شود.

این خود باعث می‌شود که برخی ادعا کنند با توجه به اینکه نماز جماعت چه فضیلت و معنویتی دارد، اگر امام نمازگزار آدم خوبی باشد و نماز و دعاهای پشت سرش خوب باشد، حضور افراد حتی اگر معنوی نباشند، می‌تواند به بهتر شدن نماز کمک کند. با توجه به شرایط معنوی که در نماز جماعت وجود دارد، به همین ترتیب تصور کنید که در عرفات وقتی چند میلیون نفر در یکجا جمع می‌شوند و هزاران نفر با سطح معنوی بالا دعا می‌کنند، حس می‌شود که اتفاق خاص معنوی در حال وقوع است و برای کسانی که خیلی اهل معنویت نیستند نیز آمادگی‌هایی به وجود می‌آید. شرایط روانی و معنوی خوبی ایجاد می‌شود و بسیاری روی این تأکید دارند.

اصل این اجتماع بزرگ، به همراه مقدمات و معطلاتی که دارد، نتیجه‌اش این است که انگار درهای آسمان باز می‌شود و دعاهای مردم مستجاب می‌شود. اصل مراسم این است که افراد به دلیل ناپاکی از حرم خارج می‌شوند، پاک می‌شوند و دوباره بازمی‌گردند. من قبلاً اشاره کرده‌ام و الان می‌خواهم تأکید کنم که مراسم حج به معنای واقعی کلمه نوعی شبیه‌سازی مسئله حبود است؛ یعنی شما در واقع همان اتفاقی که برای حضرت آدم افتاد را شبیه‌سازی می‌کنید.

شبیه‌سازی اخراج آدم

حضرت آدم در بهشت بود و به دلیل خطایی که کرد، از بهشت اخراج شد و بعد دوباره به زمین بازگشت، هرچند که دیگر بهشت را بازنگشت. این احساس اخراج شدن و بازگشتن در مراسم حج به نوعی شبیه‌سازی همان واقعه اولیه است که برای انسان رخ داده است. انسان باید نسبت به گناه چنین حسی داشته باشد؛ گناه باعث اخراج انسان از بهشت و دوری از خدا می‌شود و راه بازگشت نیز توبه کردن است. کاری که در حج انجام می‌دهیم، به نوعی شبیه‌سازی این مسئله است که اخراج شدن و بازگشتن به ماجرای حضرت آدم مربوط است.

شاید برخی روایات که درباره مکان جغرافیایی حج صحبت می‌کنند، اشاره دارند که این محل همان جایی است که آدم در زمین فرود آمده است. شاید این واقعیت اشاره به همین موضوع باشد که اینجا اولین جایی است که انسان پس از اخراج در آن قرار گرفته است؛ حالا در سرای عرفات یا در کنار آن موقعیت جغرافیایی. من نمی‌خواهم بگویم که این روایت به طور کامل معنای واقعی را بیان می‌کند، اما به طور تلویحی این مراسم حج را با داستان آدم پیوند می‌دهد و این پیوند وجود دارد.

این اخراج شدن و بازگشتن، با فرض اینکه افراد در عرفات موفق شده‌اند در همان ساعتی که آنجا هستند توبه کنند، عبادت کنند و آماده بازگشت شوند، یک مرحله دارد. یعنی مراسم این‌گونه نیست که افراد را در روز نهم در سرای عرفات نگه دارند و بعد بگویند که پس از ۲۴ ساعت یا چند ساعت مقرر شده، برگردید به کنار خانه خدا و به کعبه. بازگشت به حالت طبیعی پس از توبه کردن، فاصله‌ای دارد و کارهایی باید انجام شود.

مرحله بعد از عرفات این است که فرض می‌کنیم فردی که در مراسم عرفات شرکت کرده، به توبه کامل و حالت معنوی رسیده است. برای ورود به حرم، مراسم این است که شب را از عرفات خارج می‌شوند و در مکانی که در مرز حرم قرار دارد، توقف می‌کنند. یعنی اجتماع بزرگی در مرز حرم شکل می‌گیرد که به آن «محشر الحرام» می‌گویند. اینجا شلوغ‌تر و پر ازدحام‌تر از عرفات است، زیرا منطقه مرزی است و مردم چند ساعت بیشتر وقوف دارند.

این قسمت از مراسم جزو مراسم اصلی محسوب می‌شود. کشور عربستان در عرفات و منا برای مردم چادر می‌گذارد و امکانات فراهم می‌کند، اما در محشر الحرام هیچ امکاناتی نیست و مردم همان‌طور بدون سرپناه چند ساعت آنجا می‌مانند. این بخش مراسم حال و هوای خاصی دارد؛ مردم فقط آنجا هستند و منتظر طلوع خورشیدند تا اجازه ورود به حرم را بگیرند. در این مرز همه حلوه‌ها شکسته می‌شود و کارهایی انجام می‌دهند که من بعداً توضیح خواهم داد که چه کارهایی باید انجام شود و کدام‌ها واجب یا مستحب هستند.

اصل واجب همین وقوف در محشر الحرام است، اما حالت آن این‌گونه است که همه افراد منتظر طلوع خورشید و اجازه ورود به حرم هستند. همچنان در حالت احرام هستند و حس شوق و انتظار خاصی دارند؛ این انتظار برای طلوع خورشید و اجازه ورود به حرم، حالت ویژه‌ای به مراسم می‌دهد. فکر می‌کنم کسانی که آنجا هستند، این حالت انتظار و نگاه کردن به سمت مشرق را تجربه می‌کنند؛ وقتی خورشید طلوع می‌کند، اجازه داده می‌شود که از خط مرزی عبور کنند و وارد حرم شوند. این حالت خاصی است.

این‌گونه نیست که فرض کنیم این اجتماع برای این است که اگر کسی توبه نکرده، در این مرز توبه کند؛ واقعاً فرض مراسم بر این است که در عرفات همه کارهایی که باید انجام شود، انجام شده است. بنابراین کسانی که به اینجا می‌رسند، پاکیزه شده‌اند، اما هنوز نمی‌توانند از مرز عبور کنند. این وقوف در محشر الحرام مانند این است که شما آماده می‌شوید برای انجام کارهای منا. هنوز وقت نمانده که بتوانید به استراحتگاه کنار مسجد الحرام برگردید و طواف کنید. صرف توبه کردن ملاک نیست برای اینکه اجازه ورود به حرم داده شود.

یک کار دیگر باید در منا انجام شود و این وقوف در محشر الحرام اعلام می‌کند که باید آماده انجام کارهایی باشید تا اجازه داده شود که به داخل مکه برگردید و مثلاً طواف کنید. کاری که در منا انجام می‌دهید، بخش اصلی آن رمی جمرات است؛ یعنی به طور نمادین شیطان را دور می‌کنید و با شیطان مبارزه می‌کنید. فردی که توبه کرده، باید خود را برای زندگی جدید آماده کند و فلسفه کلی این است که گناه در واقع از فریب شیطان ناشی می‌شود. اگر این را پذیرفته باشید، باید خود را برای درک این توطئه‌های شیطان آماده کنید و برای زندگی جدید آماده شوید.

توبه کردن یعنی به نوعی با گذشته خود قطع رابطه کنید، اما همچنان می‌دانید که عوامل ایجادکننده گناه و فریب‌های شیطانی وجود دارد. برای همین در مراسم توقفی بین توبه کردن و بازگشت به مسجد الحرام وجود دارد. این وقوف در محشر الحرام مانند اعلام آمادگی برای انجام کارهای منا است که هنوز باید انجام شود. من قبلاً اشاره کرده‌ام که بخش اصلی آن رمی جمرات است.

در واقع، پس از عرفات، مرحله‌ای است که باید در منا چند روز بمانید و در صبح روز عید قربان، کارهایی انجام دهید؛ مثلاً شب را در منا می‌گذرانید و در این مرحله از شما خواسته می‌شود که سنگ جمع کنید تا برای رمی جمرات آماده شوید.

اینجوری است که مثلاً در منا می‌شود یک کمپرسی سنگ ریزه بیاورند و خالی کنند یا به هر کدام از حجاج یک کیسه سنگ بدهند تا مراسم رمی جمرات را انجام دهند. در روایات و در کتاب استراتو، جایی که احکام بیان شده، تأکید می‌شود که مستحب است هر کسی سنگ‌های خود را جمع کند. در منا، محبتی مشترک و غرام شما وجود دارد؛ اگر آدم‌ها را ببینی که شبانه می‌روند روی کوه این‌ور و آن‌ور و سنگ‌های مناسبی را که برای جنگ با شیطان است، جمع می‌کنند و به تعداد مناسب هر دفعه که می‌روند، سنگ باید بزنند. مثلاً سه سری سنگ برمی‌دارند برای رمی جمرات. این مرحله، مرحله توقف در مشعر است؛ در واقع انگار شور و شوق برگشت به زندگی عادی در آن هست، ولی هنوز این مرحله، مرحله شناسایی شیطان و مبارزه با شیطان است. کاری که قرار است در منا انجام شود، یک مرحله مقدماتی است که آدم‌ها منتظرند و جوری انگار دارند سلاح به طور سمبولیک مسلح می‌کنند برای انجام مراسمی که بعداً در منا انجام می‌شود.

و چیزی که الآن درباره وقوف در مشعر در قرآن به صراحت آیه‌ای وجود دارد، این است که وقتی از عرفات می‌آیی، در مشعر توقف کن. خداوند در آنجا یاد می‌کند که در تمام طول حج یاد خدا اهمیت دارد، ولی در مورد مشعر قرآن به طور خاص یاد خداوند را تحکیم کرده است. ما قرار است به زندگی برگردیم که برخلاف زندگی گذشته ما، در آن کرای یاد خدا باشد. قرار است که زندگی‌مان را کم‌کم ببینیم. نقطه مهمی که به نظر من در حج وجود دارد این است که شما کم‌کم شرایط عادی را کنار می‌گذارید؛ یعنی اول مثلاً محرم می‌شوید، کاملاً از شرایط عادی خارج می‌شوید، اصلاً این‌طور از حیات تدریجی‌تان فاصله می‌گیرید. می‌روید در صحراء، هنوز احرام را دارید، دارید برمی‌گردید وارد حرم می‌شوید. بعد از اینکه قربانی‌تان را در روز عید و قربان انجام دادید، از احرام درمی‌آیید، ولی هنوز در منا هستید. به تدریج شما را برمی‌گردانند.

بگذارید یک نکته جالب بگویم که شاید تأییدی باشد: وقتی می‌خواهید وارد حرم شوید، آدم‌ها محرم می‌شوند و با لباس احرام طواف می‌کنند در مستور حرام. ولی وقتی به عرفات می‌روند و برمی‌گردند، لباس احرام را در منا درمی‌آورند و وقتی برمی‌گردند مکه با همین لباس عادی‌شان می‌توانند طواف کنند. مثل این است که شما در شرایط متعارف برای اینکه وارد مسجدالحرام شوید و طواف کنید، احتیاج دارید از شرایط عادی خارج شوید، مثلاً غسل کنید، لباس پاکیزه بپوشید. بعد از اینکه رفتید عرفات و مراسم‌تان در منا انجام دادید، دیگر پاک حساب می‌شوید و لازم نیست برای طواف کردن لباس خاص بپوشید. می‌دانید که با همین لباس معمولی‌تان مراسم را تمام می‌کنید. و این حالت قرار شما بعد از اینکه حج‌تان تمام شد، همین لباسی است که پوشیده بودید و باید لفتی بودید، تن‌تان باشد، زندگی عادی‌تان را بکنید، ولی انگار موجود مقدسی شده باشد و جوری دیگر. لازم نیست برای ورود به منطقه حرم حتماً لباس غیرعادی داشته باشید. در واقع، وقوف در مشعر و حرام اولین پله است در روی برگشتن. فرض کنید که در عرفات توبه انجام شده، اینجا ایستاده‌اید، در آفتاب طولانی می‌کنید، وارد حرم می‌شوید. ولی در منطقه منا که آنجا هم چادرهای مفصل و دائمی وجود دارد، فکر می‌کنم چادرهای عرفات بدنی است که طول زمانی که آدم‌ها در آن هستند، چادرهای موقت است، ولی منا اگر اشتباه نکنم چادرهایی است که صدها سال در تمام طول سال در منطقه منا هست. چادرهایی بزرگ و مرتب و شبیه‌تر. اتفاقاً خوب است برای اینکه این حالت به تدریج به زندگی عادی برگشتن در مراسم بود. شما برمی‌گردید در منا، رمی جمرات انجام می‌دهید؛ یعنی سنگ‌هایی را که جمع کردید، دست جنگی می‌گیرید و به آن ستون‌هایی که سمبل مثلاً شیطان است، رمی می‌کنید، با سنگ به آن‌ها ضربه می‌زنید. تا مراسم قربانی که انجام می‌شود، از حالت احرام خارج می‌شوید ولی همچنان در منا می‌مانید. سه بار باید این رمی جمرات را انجام دهید تا بعد از دو روز اقامت، بعد از عید و قربانی که آنجا هستید، بتوانید وارد مکه شوید.

وقوف در مشعرالحرام

رمی جمرات و دشمنی با شیطان

می‌گذارم یک نکته را که قبلاً گفتم و الآن هم دوباره تأکید می‌کنم، بگویم: یک نقطه خیلی اساسی وجود دارد در این وقوف در منا و رمی جمرات، و آن این است که آدم‌ها این جزء اساسی‌ترین عقاید دینی ماست که انسان یک دشمنی دارد به معنای واقعی کلمه، دشمنی که باعث گمراهی است، منشأ گناه است و به معنای واقعی کلمه دشمن انسان است و می‌خواهد انسان را نابود کند. در قرآن بارها تأکید شده که از انسان‌ها خواسته شده که شیطان را دشمن خودشان بگیرند. نکته‌اش خیلی خیلی مهم به نظر من این است که آدم‌ها به این درک برسند که آدم‌ها دشمن همدیگر نیستند. یعنی من نباید احساس کنم که اگر یک نفر به من بدی کرده، از این آدم کینه به دل بگیرم که به من بدی کرده است. همه بدی‌ها را باید نسبت بدهیم به شیطان. و این در زندگی معنوی انسان به نظر من خیلی نقطه مهمی است. اگر یک نفر واقعاً به این احساس برسد که هر بدی‌ای که می‌بیند، منشأش شیطان است، اگر آدم‌ها به او بدی می‌کنند، خود این آدم‌هایی که دارند بدی می‌کنند و بدی می‌کنند، غربانی‌های شیطان هستند. من نسبت به آدمی که گناه می‌کند، باید احساس دلسوزی داشته باشم نه نفرت. اگر یک نفر به من ظلم کرد، نباید کینه‌اش را به دل بگیرم. اگر قرار باشد کینه به دل بگیریم و کسی را دشمن واقعی قرار بدهیم، آن چیزی که در قرآن بارها روی آن تأکید شده، شیطان دشمن ماست، نه آدم‌ها. آدم‌ها فریب‌خورده‌های شیطان هستند. ممکن است من مجبور شوم با یک انسان بجنگم یا حتی خونش را بریزم، ولی احساس من این نیست که این آدم دشمن من است. ما همه موجوداتی هستیم که یک دشمن داریم. حالا بعضی‌ها فریب می‌خورند و در آن صف قرار می‌گیرند و طبیعتاً ما مجبور می‌شویم که به طور درجه دوم با آن‌ها دشمنی کنیم. اول ما یک دشمن بیشتر نداریم که دشمن همه انسان‌هاست، شیطانی که جنگ را می‌اندازد، شیطانی که اختلاف ایجاد می‌کند بین انسان‌ها.

همین‌طور وقتی در موضوع داستان یوسف صحبت می‌کردم، جایی روی موضوع تأکید کردم که شما یوسف را به عنوان آدمی که از نظر معنوی در سطح خیلی بالایی قرار دارد، ببینید. ظلمی که برادرانش به او کردند، یک چیز خیلی دیگر است، یعنی حد نهایی ظلم است. برادرها از روی حسادت او را به چاه انداختند، مسیر زندگی‌اش را تحقیر کردند و از خانواده‌اش دورش کردند، ولی کوچک‌ترین حسی از اینکه نسبت به برادرانش کینه داشته باشد، در وجود یوسف نیست. وقتی این‌ها را می‌بیند، به آن‌ها می‌گوید که شیطان بین من و شما مشکل ایجاد کرده است. تنها چیزی که در ذهن یوسف است این است که شیطان اینجا دخالت کرده، برادرانش را تحریک کرده و باعث شده که آن‌ها اشتباهی بکنند. کسی که آزتی به اصلی را دیده، خود این‌ها هستند. یوسف در واقع کاری که در دنیا می‌کند این است که تأثیر کاری که شیطان کرده را پاک کند و این آدم‌ها را کمک کند که توبه کنند، پاک شوند و اثر کار شیطانی‌شان از آن‌ها بیرون برود. بفرمایید این کاری است که دیگر سرگیجه‌کننده نیست، کاری که برادرانش کردند، افتاده است و شما نباید همین کار را بکنید.

من در دادگاه وقتی سؤالی از کسی می‌شود، مثلاً حق دارد یا ندارد، فرقی نمی‌کند. در هر فکری که دارم می‌زنم، تفاوتی وجود ندارد که شما شیطان را به عنوان موجود واقعی در نظر بگیرید یا به عنوان موجودی فرضی. یعنی فرض کنید که کذب و دروغ چیزی در دنیا به وجود آمده به هر طریق ممکن، و این کذب‌ها هستند که باعث می‌شوند آدم‌ها به اشتباه بیفتند و گناه کنند. بنابراین ما هیچ وقت نباید نسبت به انسان‌ها کینه داشته باشیم، چون خودشان قربانی اشتباه‌اند. یعنی شیطان روی موجود فرضی بگیریم که کذب‌ها و فریب‌ها را تولید می‌کند، نه موجود واقعی فیزیکی یا مثلاً موجود غیر فیزیکی کلی. غلطی در این مورد به کار بردن است، ولی یک جورایی این حرفی که شما دارید، تأکید من روی نداشتن کینه نسبت به انسان‌هاست و انتقال دشمنی به ماورای جهان انسانی است.

بنابراین الآن شما می‌خواهید برای موجوداتی مثل من اصلاً شرارت بسازید، آن دست گبست دست علیه هینه نداشتن از انسان است. نگاه درست به زندگی انسان‌ها این است که آدم‌های بد که به ما ظلم می‌کنند، به خودشان ظلم می‌کنند و به کارهای بد انجام می‌دهند، غربانی هستند. توته‌گر را می‌خواهید موجود فرضی بدانید یا موجود غیر فیزیکی، قرآن دلالت دارد که موجود غیر فیزیکی است، موجود واقعی است و از ما خواسته شده که چنین موجودی را به عنوان دشمن خودمان تلقی کنیم. بنابراین من حسد و دشمنی باید جایی دیگری باشد، خارج از محیط انسان. تأکید من روی این است و برای همین سؤال شما خیلی وارد نیست.

شما در منا ببینید، من روی این تأکید کردم که مراسم رمی جمرات مثل منور نظامی است، مثل شبیه‌سازی جنگ، جنگی که با سنگ انجام می‌شود، یعنی با یک اسلحه‌ای، نه با تیر و کمان و نیزه. با چیزی که هر آدمی ممکن است نتواند تیر و کمان بردارد و شلیک کند، ولی همه می‌توانند از این سلاح فرضی سمبلیک استفاده کنند. موقع مراسم در منا، شما روح جنگاوری علیه شیطان را تمرین می‌کنید. این همان حقیقتی است که باید همیشه در وجودتان بماند؛ دشمن ما خارج از محیط انسانی است، دشمن واقعی ما. بقیه دشمنانی که ما در محیط انسانی داریم، به تبع آن دشمن واقعی هستند که دشمن شده‌اند، اشتباه می‌کنند، به خودشان بدی می‌کنند. نمی‌دانم شما حالا این جدا از این است که شما برای آن دشمن واقعی دل بسوزانید یا نسوزانید، من کاری به این ندارم. شما یک دشمن واقعی دارید که می‌خواهد شما را نابود کند. حالا چرا این‌ها را بگذارید کنار و از آدم هم در این راه استفاده می‌کند، فریبشان می‌دهد و آن‌ها را مثلاً می‌گذارد به جان شما، جنگ می‌اندازد. یک انسانی انسانی دیگر را به قتل می‌رساند.

و در آخر تأکید من این است که شما در منا قرار است این روح اعتقادی را در واقع خودتان جامه عمل بپوشانید، حس جنگی داشته باشید، ولی نه با موجود انسانی، بلکه با خارج از هیئت موجود انسانی، با خود شیطان. در واقع آن اتفاقی که در منا می‌افتد و رمی جمرات، روح جنگ است، باطن جنگی که انسان‌ها، در واقع مؤمنین، هم ممکن است لازم باشد که درگیرش شوند، درگیر شدن مستقیم باشد، اما شما جنگ‌هایی که می‌بینید، مثلاً جنگ‌ها در زمان پیامبران، در زمان پیامبر خودمان، یک جنگی اتفاق می‌افتد که یک طرف حق است و یک طرف باطل. معمولاً وقتی معصومی حضور ندارد، نباید خیلی انتظار داشته باشید که این تفکیک حق و باطل در یک جنگ دقیق باشد. بگوییم این‌ها حق دارند و آن‌ها حق دارند. هر دو طرف هم نقداری دارند. مثلاً جبهه‌های جنگ ایران و عراق، جبهه جنگ حق علیه باطل است. معنای زمان پیامبر نبوده که به هر حال در سال ۵۷ هجری که آقای شاه تحمیل کرده، عراق قرارداد ظالمانه بود. بنابراین این که عراقی‌ها احساس احقاق حق داشتند و دیدند وقتی انقلاب شد و آن رژیم عظیم شاهنشاهی دیگر نبود، به اصطلاح آمادگی دفاع نداشتند، خواستند به حساب خودشان احقاق حق بکنند. البته مرحوم صدام حسین همیشه چیز خیلی فراتر از آن چیزی که حقش بود می‌خواست. مثلاً اگر احقاق ظلمی داشت، عراقی‌ها شده بودند در قرارداد ۱۹۷۵، ولی صدام نمی‌خواست آن قرارداد را عادلانه بکند. آمده بود کل خوزستان از ایران می‌خواست بگیرد. چون در هفته جنگ هستیم، این‌ها را تلویزیون نشان می‌دهد، آن‌ها را می‌بیند و در مورد این‌ها بحث می‌شود. من هم این فضا ذهنی‌ام فضای دفاع مقدسی نیست که حرف‌های شما را بفهمم.

به هر حال ما در منا قرار است تمرین کنیم و این را برای خودمان ملکه ذهن کنیم. این چیزی است که بارها از ما خواسته شده در ما تحقیق پیدا کنیم، این که شیطان را دشمن خودمان بگیریم و حس‌مان نسبت به انسان‌ها حس تکینه‌ورزی نباشد، بلکه کمک کردن باشد. حتی اگر من مجبور شوم آدمی را که در واقع در جنگی شرکت می‌کند که به آدم‌هایی که در اردوگاه شیطان هستند، می‌جنگد و از بین می‌برم، نباید احساس من احساس کینه‌ورزی باشد.

یک روایتی از من واقعی دارم، نمی‌دانم داستان درست است یا غلط، مثل همه روایت‌های دیگر که می‌گویم برای من خیلی قطعی نیست چون خیلی نمی‌دانم اسنادش چیست، ولی معتبر است، این است که پیامبر بعد از جنگ بدر، وقتی کشته‌ها را می‌ریختند، یک جایی رفت و با حالت اندوه بالای سرشان ایستاد و گفت: «من چقدر به شما گفتم که ایمان بیاورید، حالا رفتید این دنیا را دیدید، این چیزهایی که من گفتم راست بود.» و این حرف‌ها. یعنی حس پیامبر نسبت به آدم‌هایی که از طرف مقابل در جنگ بدر کشته شدند، شادمانی نیست که «آخ، این‌ها کشته شدند»، ناراحتی است از اینکه یک عده در شرایطی که در اردوگاه باطل می‌جنگیدند، کشته شدند. و این هیچ چیز شادی‌آور نیست که انسان‌هایی در واقع قربانی شیطان شدند، وارد اردوگاه شدند و حالا از بین رفتند. این خیلی مهم است که آدم‌ها در زندگی‌شان، و این واقعاً این‌گونه است، کینه نسبت به انسان‌ها در دل‌شان نباشد.

بفرمایید، حضور معنوی می‌فرستم برای اینکه تفکیک کنم بهتر شود. خب، شیطان دولتی به دود و اساسی به انسان‌ها ندارد؟ بله، بله، بله. این مسئولیت همچنان با فرد انسان است؛ اختیار و اعمالش دارد و حق و باطل به ترتیب از بی‌عملی انسان قابل تحریک است. ممکن است منشأ شیطان باشد که این باطل بودن، مسئولیت را از بار انسان برنمی‌دارد. نه برنمی‌دارد. این که شما خواهید بیشتر که سفر درمانی بر انسان است، که نگاهی که نسبت به افراد می‌کنید، راکی نکنید. ممکن است بگویید در عمل فرقی نمی‌کند. خلاصه آدمی که این‌گونه نیست، مثلاً فرض کنید جایی که باید شمشیر بکشد، شمشیر می‌کشد ولی باطنش فرق می‌کند. من می‌خواهم بگویم که رمی جمرات جنگ واقعی است، تجسم آن جنگ واقعی است، جنگ بین انسان و شیطان، نه جنگ بین انسان و انسان.

ببینید، باطن آدمی که در منا باشد، آفرین آورد. شما از باطل باید منزجر باشید، از شیطان باید منزجر باشید، بله، نه از انسانی که فریب خورده است. ببینید ذات انسان جوری است که همیشه فکر می‌کند حق‌طلب است، فکر می‌کند دارد حق را پیروی می‌کند. فریب است که باعث می‌شود همه آدم‌هایی که زشت‌ترین کار را هم می‌کنند، جوری فریب خورده باشند. اگر آدم از آن میوه می‌خورد چون فکر می‌کند که فریب خورده، فکر می‌کند دارد جاودان می‌شود، بنابراین دارد کار خوبی می‌کند، ولی واقعیت چیز دیگری است. حالا آدم‌ها از همین جور فریب‌های کوچک در زندگی‌شان شروع می‌کنند تا به فریب‌های خیلی بزرگ می‌رسند، ممکن است آدم بکشد، ممکن است یک آدمی مثل ابن ملجم به حساب اینکه دارد عبادت می‌کند، از دین خارج شود.

برای شما از این عمل باطل باید منزجر باشید، ولی این که من از انسانی منزجر باشم و کینه داشته باشم، این چیز دیگری است که ما از آن نهی شده‌ایم. ما قرار است که همه دشمنی و کینه‌مان را نسبت به دشمن واقعی انسان‌ها ابراز کنیم. بفرمایید، ببینید شما همان‌طور که می‌جنگید و یک انسانی را که در راه باطل است از بین می‌برید، می‌توانید دعا کنید، می‌توانید لعنش کنید، مثل مبارزه است. من نمی‌گویم نباید با آدم‌های بد مبارزه کنید. شما می‌توانید از خدا بخواهید که ریشه آن‌ها را بکند. حضرت نوح می‌گوید: «پروردگارا، هیچ کافری را باقی مگذار.» این دعای شدید و لحنی است که اصلاً ما دعای مشابه آن را در قرآن نداریم. حضرت نوح کل روابطش با قوم خودش خراب شده بود. کار به جایی می‌رسد که این دعا از زبان حضرت نوح شنیده می‌شود.

اشکال ندارد که شما از خدا کمک بخواهید در مقابله با کفار، ولی حس تویی که لعن کردن یعنی نفرت داشتن نیست. واقعاً این‌گونه است؟ لعن کردن به معنای این است که شما فکر می‌کنید حضرت مسیح بنی‌اسرائیل را لعنت کرده، یعنی از بنی‌اسرائیل نفرت داشته است؟ اصلاً چنین چیزی نیست. این است که مسیح نمی‌تواند از کسی متنفر باشد. آدمی که کار بد می‌کند، شما از خداوند در برابرش چیزی می‌خواهید. مثل این است که خب خیلی طبیعی است، همان‌طور که من با دست خودم ممکن است علیه او کاری بکنم یا همه آدم‌ها را جمع کنم که علیه آن‌ها بجنگم، از خداوند می‌خواهم که این‌ها در زندگی موفق نشوند، مشکلات برایشان پیش بیاید، اگر زنده هستند یا اصلاً نابود شوند، ریشه‌شان کم شود. این دعا برای یک دشمن واقعی است.

من می‌گویم دشمن واقعی، دشمن درجه یک است، نه دشمن درجه دو. واضح است که آدم‌هایی را شما مجبورید با آن‌ها با تمام وجود مبارزه کنید و نابودشان کنید، اگر با تمام وجود در اختیار شیطان قرار گرفته‌اند. چاره این است. اگر آدم‌هایی که در اردوگاه شیطان هستند، حمله کردند و می‌خواهند پیامبر را بکشند، شما باید از پیامبر دفاع کنید، آن‌ها را بکشید. چه کار می‌شود کرد؟ ولی حس‌تان باید این باشد که این آدم فریب خورده است و نمی‌داند دارد چه کار می‌کند.

یک آیه درباره حضرت یوسف هست که وقتی برادرانش او را در چاه انداختند، خداوند وحی کرد که در یک روز این‌ها را آگاه می‌کنی به کاری که کردند و هم لعنت بود. شما حس‌تان نسبت به هر آدمی که کار بد می‌کند، این باشد که نمی‌فهمد دارد چه کار می‌کند. واقعاً اگر بداند دارد چه کار می‌کند، نمی‌کند. برای خودش فکر می‌کند دارد آباد می‌کند. فریب خورده و دارد این کار را انجام می‌دهد. و نمی‌دانم، لعنت کردن، نفرین کردن، دعا بر علیه کسی برای نابودی، مثلاً برای نابودی کفار، این همه چیزهایی که در قرآن مثالش هست و همه‌شان در واقع مبارزه کردن با آدم‌هایی است که در اردوگاه شیطان هستند. و این معنایش این نیست که شما این‌ها را دشمن درجه یک حساب کنید. این‌ها دشمنان درجه دوم ما هستند، قریب خودهای شیطان هستند. خیلی سؤال هست. این از آن سؤال‌هایی است که من به عنوان غازی مطرح می‌کنم.

می‌گویم این وارد نیست. درست است، در مورد موسی خیلی خیلی زیاد است که از این جواری کنند بیاید که خدا این‌ها را مدیون نکند تا وقتی که عذاب هم بشوند. یک خدایی را هدف نکن. خب، این یعنی چه؟ یعنی به آن آدم، یعنی هم قرار داشته باشید. بود که خدایی این‌ها را هدف کند. برای یکی از آن آدم‌ها دارد برداشت می‌کنم، فکر کنم چیزی در ذهنم نیست، ولی اصلاً کلن فکر می‌کنم هر که بیدارم می‌زنم خیلی واضح‌تر از این است که بخواهیم حالا وارد جزئیات بشویم که حالا از آن روزها احساسش در آن لحظه چه بوده یا نمی‌دانم لعن کردن عمر و عبوبک و این‌ها شرایطش بعد از مرگ این است که یزید لعنت شده است. این چیز خیلی ساده و واضحی است که دارم می‌گویم؛ فلسفه کلی قرآن در مورد انسان‌ها، همه انسان‌ها برده فریب‌خورده‌های شیطان هستند و شیطان دشمن اصلی است. با آن کاری که ما در برگشت شرایط عادی آمادگی برای مبارزه با شیطان داریم، شیطان درون و بیرون فرقی نمی‌کند. این حس شما بعد از اینکه توبه کنید، آدم وقتی که در بهشت است، قبل از اینکه توبه بکند، جهل دارد نسبت به اینکه دشمنی به اسم شیطان وجود دارد برایش. به راحتی فریب می‌خورد. قرار است انسانی که توبه کرده و دارد برمی‌گردد به زندگی واقعی‌اش، به یک آگاهی رسیده باشد، به یک شعور جدیدی رسیده باشد از اینکه دشمن غداری دارد. این دشمن در قالب انسان‌ها رفتار می‌کند، ممکن است در آن نفوذ بکند، در علم، در قالب فرهنگ و عقاید باطل و این‌ها هم حضور دارد. خطورات شیطان هم وجود دارد در انسان. شیطان راه‌هایی باز کرده که آدم‌ها در این کانال‌ها می‌افتند و گمراه می‌شوند. این کل ایده‌ای است که یک آدم بعد از توبه باید به این آگاهی و شعور جدید رسیده باشد. مشعر الحرام شاید معنایش این باشد که شما قرار است به یک شعور جدید برسید. من نمی‌دانم که واقعاً روی این بحث که مشعر الحرام یعنی چه، خیلی اصحاب نظرها شده‌اند. به هر حال من کاری به این اسامی ندارم. به وضوح شما بعد از آدم اولیه، بعد از توبه، چیزی به او اضافه شده، آن هم این است که شر وجود دارد و یک عامل شر وجود دارد و باید خودش را حفظ کند، باید تقوا داشته باشد. ما قرار است که بعد از اینکه توبه کردیم به تقوا برسیم، یعنی به حالتی که دیگر مرتکب گناه نشویم. و اینجا مهم است که شما حضور شیطان را حس کنید، با شیطان خود آشناتر شوید. شما آیه را پیدا کرده‌اید، اگر پیدا نکنید، چیز حساب می‌شود، می‌گویند تحریف قرآن حساب می‌شود. و بعداً دیگر ما شما حالا لعن می‌کنیم، خب بفرمایید از کودای نناسه که چه درداشتی کردم؟

برداشتی که از آیات قرآن داریم این است که شیطان را دشمن خودتان قرار دهید و این موضوع در مناسک منا به شکل شبیه‌سازی جنگ با شیطان اتفاق می‌افتد؛ یعنی آدم‌ها هر روز می‌آیند، مسافتی را طی می‌کنند، جمرات را سنگ‌باران می‌کنند و برمی‌گردند، و فردا همین کار را دوباره انجام می‌دهند. بنابراین، من در روز اول در مدینه صحبت کردم که حج بخشی از آن در واقع شبیه‌سازی جنگ است، اما جنگ ظاهری نیست بلکه باطن جنگ است؛ باطن آن یعنی جنگ مومنان با شیطان، نه با انسان. این چیزی است که در منا شبیه‌سازی شده است؛ شما با هیچ آدمی کار ندارید، همه مؤمن هستند و فقط با چند سنگ که نماد شیطان هستند، مواجهید.

مهم‌ترین مسئله وقوف در منا همین است؛ یعنی وقتی رمی جمرات را انجام می‌دهید، شما را معتکف می‌کنند تا به این شناخت و حس مقابله با شیطان برسید. این برای زندگی دوباره شما، زندگی دوم‌تان، لازم است؛ یعنی چیزی که در زندگی قبل از تجدید حیاتتان کم داشتید، عدم شعور نسبت به شیطان بود؛ این که شیطان انسان‌ها را گمراه می‌کند و این مشکل شما بوده است. بنابراین باید تلاش کنید که به درک جدیدی از گمراهی‌های خود برسید. اگر باور داشته باشید که کسی که از نظر معنوی، به معنای واقعی کلمه توبه می‌کند، ارتقای معنوی پیدا کرده است، مطمئن باشید که کسانی که از نظر معنوی در شرایط خوبی هستند، در عرفات اتفاقی در آنها می‌افتد؛ به یک درک و حس جدیدی می‌رسند. این فقط چند ساعت مجمع شدن و دعا کردن نیست؛ واقعاً برای آنها مثل کشفی ناگهانی در رشد معنوی است.

فکر کنید کسی در این روزهایی که در منا هستید، اگر آن رشد معنوی برایش اتفاق افتاده باشد، برای همه انسان‌ها رخ می‌دهد، البته با شدت و ضعف متفاوت. اگر رشد واقعی معنوی برای شما رخ داده باشد، در روزهای وقوف در منا می‌توانید چیزهایی درباره زندگی گذشته خود بفهمید که قبلاً نمی‌توانستید بفهمید؛ مثلاً چرا اشتباه کردید، چرا آن بخش از زندگی‌تان آن‌گونه گذشته است. فقط توبه کردن ممکن است کار ساده‌ای باشد، اما اگر همراه با شناخت‌های جدید نباشد، دوباره برمی‌گردید و مشکل‌تان در همان فرهنگ و جامعه، مثلاً در همان محیط خودتان، ادامه پیدا می‌کند و دوباره آلوده به همان کارها می‌شوید. بنابراین لازم است یک دوره در منا طی شود.

منا به‌مثابه دورهٔ ریکاوری

من در یادداشت‌هایم نوشتم که اگر بخواهیم برای این دوره یک لفظ به کار ببریم، می‌گوییم «ریکاوری»؛ مثلاً وقتی کسی جراحی می‌شود، بلافاصله مرخص نمی‌شود، بلکه چند روز در آی‌سی‌یو تحت مراقبت ویژه است. این چند روز منا واقعاً روزهای ریکاوری است، چون شما نمی‌توانید بلافاصله به زندگی عادی خود برگردید؛ به تدریج این کار انجام می‌شود. در یک مرحله از احرام خارج می‌شوید، در مرحله‌ای وارد رمی جمرات می‌شوید و به تدریج این مراحل تکرار می‌شود تا در نهایت، اگر کسی با دقت و توجه این کار را انجام داده باشد، آماده می‌شود برای بازگشت به زندگی عادی. زندگی عادی‌ای که قرار است زندگی مقدسی باشد، زندگی‌ای که به قداست رسیده است.

نماد این قداست این است که شما با لباس‌های معمولی وارد مسجدالحرام می‌شوید و طواف می‌کنید و دیگر جلوگیری از این نیست که مثلاً باید لباس خاص معنوی بپوشید. شما این مرحله را طی کرده‌اید. از آیات برداشت‌شده این است که این آیات حالت کینه‌ورزی نسبت به شخص فرعون و اطرافیانش ندارد؛ مثلاً من از دارم چنین برداشتی ندارم. این مثل همان لعن کردن کسی است که می‌گوید خداوند چرا کسانی که کار بد می‌کنند، عذاب می‌شوند. حضرت موسیٰ نگاه صد درصد الهی دارد و می‌گوید این‌ها مستحق عذاب شدن هستند. من بارها در مسائل مختلف گفته‌ام که عذاب کردن از سوی خداوند کینه‌ورزی نیست، بلکه حالت تذکر و تعدیر دارد. بنابراین درخواست عذاب برای کسی معنایش کینه‌ورزی نیست، وگرنه می‌توانستیم کینه‌ورزی را به خداوند هم نسبت دهیم. این مثل همان چیزی است که درباره نوح گفته شده است که می‌گوید «ولی یل دو الا فاجرن کرد».

این‌ها دیگر اصلاً از آن‌ها چیزی تولد پیدا نمی‌کنند. این دانش است که دارند. به همین دلیل می‌گوید: «خدایا نسل این‌ها را از زمین بردار.» از آنجا که می‌داند دیگر از این‌ها چیزی به وجود نمی‌آید... من نمی‌توانم همین‌ها را دعایی در مورد یک جمعیت بکنم. من چرا می‌دانم شاید بین آن‌ها یک فرد خیلی بزرگی ظهور کند. از اینجا نگاهشان سخت است، که نگاهشان سخت است. خب اینکه برنامه یک سنتی بود، آرزویی اگر هدایت به نجات است، یک بار دارد دعا می‌کنی که نگاهت بد نشود، نکند از دست آن شیطان که آیز می‌کند. خب، باز حالا من تناقض نمی‌بینم، نمی‌دانم حیات منصفانه چیست؟ موافق نیستم حیات منصفانه شامل چه کسانی می‌شود؟ من هم در این باره، من در مورد لیبن و یادتی ایستاده‌ام. شما یک حس اقرار می‌کنید کلیاغر به من این کار را بگیر، نه باقی، نه چرا؟ یعنی ایشان آخه سوالی کردی خیلی حاشیه‌ای بود که های لن و مردن می‌شود که دیانه، یعنی مثلاً تأثیر دارد. من فکر می‌کنم، به طور کلی تأثیر دارد و به همین دلیل که لن کار اشتباهی نیست. می‌بینید که حتی پیامبران هم لن می‌کردند، کار اشتباهی نیست. من جواب ندادنم به دلیل این است که فکر می‌کنم خیلی دارد دسته حاشیه می‌رود، جواب ندارد. من همیشه خودم می‌ایستم، دیده‌ام این تنفر من خودم باشم در لنک کرده، بس کدام آن تنفر باقی نیست؟ مثلاً به گذین به مامد و انسان می‌ست، یعنی از اینجا هستید که انسان با کلان قدر کلان قامد، یعنی کارهایی که کرد. یعنی مثلاً متحرک شدن با شیرکان و در مامد باز درم آن تنزیه‌هایی باز، باز نسات به شیطان می‌گوید. یا مثلاً در اینکه دعایی از این روزگاه باز شاید نسات باید شیطانی. سویده اینجا در باب اینجا دارد به شیطان لعن می‌خواهد. من معلوم با این مثلاً لعن کردن یا با این آیه و این‌ها هیچ تناقضی با حرفی که خودم دارم می‌زنم ندارم، نمی‌دانم. فکر می‌کنم که به وضوح فلسفه کلی این است که انسان‌ها موضوع هستند. مثلاً انسان ذاتاً موجود حق‌طلبی است و هیچ اشکالی ندارد که من به دلیل ظلم‌های فرابانی که یک نفر کرده حتی آرزو نداشته باشم که این مثلاً بلا سرش بیاید، عذاب بشود. بله، نه اینکه حتی یک روز عذاب علیم یکی تا اینکه آن عذاب ببینند، یعنی نتوانند بروند از این عذابی که راهی برایشان باز نشود که عذاب نشوند. ولی خب خلاصه که عذاب هم جزو چیزهای کلی الهی است، یعنی روش‌های تعدیدی. من فکر می‌کنم مجدداً اینجا اشکالی که تو زمین شما می‌آید مال همین است که آن عذاب کردن معنایش چیست؟ خب آره دیگر، من احساسم این است مشکل شما باز هم همان مشکل است که عذاب تعدیدی هست یا نیست؟ اگر هست این آیه هیچ مشکلی نباید داشته باشد. آیا مثل اینکه درخواست این است که این‌جوری از این راه نرم، از آن راه بیرون بفرمایید جن؟ قبول دارید که من جواب نمی‌دهم و این کار به اینجا رسید جمله‌اش با پاچه، اما من در حال جن صحبت نمی‌کنم، این در حال هج دارم صحبت می‌کنم. حالا سوالتان را دیگرش که سفت بشود. ولی در تاریخ این ادامه است. حال شما است که شاید ما بتوانیم نسبت به شرایط هم احساس ترحم داشته باشیم. مثلاً شرایط را هم دوست داشتیم. آره خب این‌ها بحث‌هایی هم بله.

آه، شما می‌بینید که نظریه‌تان این است که انسان ذاتاً چنین است. من... بله، خب، این‌ها بحث‌های دیگری است، بحث‌های بسیار اساسی. من... من مجدداً هر چه گفته‌ام را تکرار می‌کنم. ما در دین، انسان‌ها را دشمن نمی‌دانیم؛ دشمنی وجود دارد و دشمن داریم، اما این دشمنی از سوی آدم‌های بد ناشی می‌شود به دلیل کارهای بدی که انجام می‌دهند و الی آخر. فقط حرف من این است که با انسان هر کاری کردند، باید آدم‌ها را دوست داشته باشیم، نه اینکه دشمن بشماریم و این حرف‌ها و این کارها را انجام دهیم. مسئله فقط این است که درجه‌بندی کنیم؛ اینکه در درجه اول دشمن ما شیطان است که انسان‌ها را گمراه می‌کند و دشمنی اصلی ما با شیطان است و جنگ اصلی ما با شیطان و مظاهر شیطان است. حالا یک آدم مثل فرعون ممکن است مظهر تام و تمام شیطان باشد؛ مثلاً چگونه می‌گویند یک نفر آیت‌الله است و یک نفر آیت شیطان؛ این رسماً نمایندگی و تبلور کامل شیطان در کره زمین است. خب، من نسبت به آن آدم به دلیل این ویژگی که پیدا کرده است ممکن است احساس تنفر داشته باشم، ولی باید این را بگویم که برداشتمان این باشد که شیطان و جنگ ما با شیطان است. مثلاً انسان‌هایی که مظهر کامل شیطان‌اند، دیگر انسان نیستند. آن‌ها مست شده‌اند؛ اعمالشان اعمال شیطانی است، اما انسان نیستند. مست شدن یعنی اینکه بگوییم مظهر کامل شیطان‌اند؛ اینکه حضورشان به این حد کامل و تام و تمام شیطانی شده است. شما اینجا نمی‌بینید؛ آدم‌هایی هستند که به جایی می‌رسند که دیگر نمی‌شود ناخالصی‌های درونشان را تراشید و در آن‌ها چیزی باقی مانده باشد. آن‌قدر بعضی از آن‌ها خراب شده‌اند که همیشه اینجا... در اینجا شیطان است که آدم نیست. خیلی، خیلی، خیلی آدم ممکن است باشد، اما از اینجا دیگر انسان نیست. خیلی خوب.

خب، درباره منا و ویژگی‌های وقوف در منا باید بگویم که در چند روزی که آدم‌ها آنجا باید بایستند، بیشترین انتظاری که وجود دارد این است که افراد خودشان را آماده کنند برای زندگی دوباره‌شان و منشأ اشتباهات خود را پیدا کنند، تا وقتی دوباره به زندگی و روال عادی بازمی‌گردند، زندگی‌شان همان زندگی قبلی نباشد. هر آدمی در شرایط عادی، به معنای واقعی کلمه، امکان و قدرت ندارد که منشأ اشتباهات و خطاهای خود را درک کند و بپذیرد. انسان نیاز به یک درجه‌ای از معنویت دارد تا بتواند به اشرافی نسبت به زندگی خودش برسد و درک کند منشأ اشتباهاتش چه بوده است.

اگر فکر کنیم مراسم را خوب انجام دهیم، باید در این دوره‌ای که در منا هستیم به خیلی چیزها برسیم؛ به منشأهای واقعی اشتباهات خودمان، به درکی عمیق‌تر از زندگی خود، خطاهایی که کرده‌ایم، علت عقب‌افتادگی معنوی و در چه زمینه‌هایی بوده است. آنجا می‌شود تصمیم‌هایی گرفت درباره اینکه دیگر چه کارهایی را انجام ندهم. همین الان هم می‌گویم که مثلاً می‌خواهم توبه کنم از کارهای بدی که کرده‌ام و می‌کنم؛ به هر حال بخشی از کارهای بدی که کرده‌ام و می‌کنم را درک می‌کنم که چیست. شاید خیلی چیزها را نتوانم درک کنم؛ شاید ریشه‌هایی باشد که تا آن‌ها را در نیاورم، امکان توبه و نو شدن واقعی فراهم نشود.

به هر حال، صبر کردن در منا برای درک عمیق‌تر نسبت به این مسائل است. من باز تجربه شخصی خودم را می‌گویم؛ به شدت این است که من یک بار بخواهم در حج تمتع شرکت کنم، یک بار نمی‌شود. استقرار در این شرایط ناقص است، ولی آدم گاهی می‌تواند استقرار ناقص را تجربه کند و با یک مورد یا چیزی به ذهنش برسد که منطقی باشد. ممکن است حرفی که من می‌زنم را نتوانم با شواهد و تجربه‌ای که دیدم به طور کامل اثبات کنم، اما دیده‌ام که وقتی آدم‌ها محرم می‌شوند و به عرفات می‌روند، واقعاً در ساعاتی که در عرفات هستند، فضای معنوی بسیار قوی است.

ولی منا این‌گونه نیست. کم‌کم آدم‌ها برمی‌گردند به همان حرف‌های چرند و پرندی که با هم می‌زنند، شوخی‌های عادی که می‌کنند. در عرفات اصلاً این‌گونه نبود؛ انگار آدم‌ها فقط چند ساعت می‌توانند در قالب‌های جدید خودشان قرار بگیرند، مخصوصاً که لباس احرام تنشان است. اما بعد که به یک شهر می‌آیند که در آنجا هم مشترک و حرام بودن هست، کم‌کم به منا می‌آیند و قربانی هم که انجام می‌شود، لباس‌ها را درمی‌آورند و کم‌کم در منا اوضاع به تدریج عادی می‌شود؛ یعنی از حالت غیرعادی خارج می‌شود.

وقوت در منا - بخش ۱

این فضای معنوی واقعاً در منا کم‌رنگ است. من در منا مجبور شدم که بیشتر در چادر باشم. آنجا مسجدی هست که به آن مسجد خیف می‌گویند یا چیزی شبیه به آن. من ساعت‌های زیادی آنجا می‌نشستم، چون احساس می‌کردم دیگر حرف همه حرف‌هایی که قبل از مراسم زده می‌شد، خیلی چیز نیست. دعواهایشان می‌شود، با هم می‌گویند در منا بعضی‌ها احرام را خراب می‌کنند. واقعاً وقتی آدم‌ها در عرفات احرام هستند، خیلی چیزها رعایت می‌کنند؛ دیگر فکر می‌کنند هر کاری بکنند باید جواب پس بدهند. این‌ها خیلی محتاط‌تر هستند. کمترین احتیاط در منا از عرفات کمتر است.

و واقعاً قبول کنید که این خوب است؛ یعنی شما به تدریج انگار در این چند روز همانجا کم‌کم اوضاع دارد به شرایط عادی برمی‌گردد. اگر می‌خواهید مقاومت کنید، همانجا باید مقاومت خود را شروع کنید؛ مقاومت در برابر اینکه وقتی برمی‌گردید به زندگی عادی، دوباره به همان حالت قبلی بازنگردید. پس بر مقاومت خودتان بفرمایید.

ارتباط انسان‌ها با یکدیگر همین‌طور است. بله، همین‌طور است. این‌قدر در شرکت‌ها مثلاً در امور دینی سیاست‌بازی می‌شود؟ خب، بله، اکثریت مردم یک روایت یا داستانی هست که از امام جعفر صادق نقل می‌شود؛ داستانی که می‌گوید یک نفر یک سال با امام جعفر صادق در حج بود. من خاطرات زیادی از این روایت دارم که نقل کنم. در این روایت آمده که امام جعفر صادق با شادمانی گفت: «عجب حج پررونقی شد، چند آدم آمده‌اند.» اما بعد امام فرمود خیلی هم خوشحال نباش، زیرا کاری کرد که حقیقت آدم‌ها را دید؛ دید که در میان آن جمعیت، تعداد زیادی خوک، گرگ و حیوانات درنده حضور دارند که در حال تواف هستند. واقعیت این است که اکثریت این میلیون‌ها نفر آدمی که می‌آیند، همه موفق نیستند. اصلاً نیت‌های بسیاری از ایرانی‌ها این است که بروند حج، حج‌شان را انجام دهند و برگردند، مثلاً در دنیا و زندگی‌شان خوب باشد. ممکن است نیت‌شان صرفاً توریستی باشد؛ آمده‌اند تا ببینند مراسم چگونه است. انتظار نداشته باشید که خیلی تفاوتی بین من و شما باشد، چون من اصلاً به جمعیت که زیاد می‌شود، فکر می‌کنم و حق دارم. یعنی فکر نکنید چند میلیون نفر آدم صالح و پاک شده‌اند و توبه کرده‌اند. هر کسی که در این مراسم شرکت می‌کند، حتی اگر فقط به عنوان توریست باشد، یک اتفاق معنوی در حد خودش برایش می‌افتد، اما موفقیت عمیق نیست و خیلی زود اثرش از بین می‌رود که این کاملاً طبیعی است. من هم فکر می‌کنم که این چند روز منا یک اتفاق طبیعی در آن می‌افتد که آدم‌ها دوباره به خودشان می‌آیند و اگر کسی به اندازه کافی به معنویت رسیده باشد، همین‌جا می‌تواند شروع کند به مبارزه با خودش و زندگی جدیدش را همراه با مبارزه با شرایط محیطی، تا این‌که برگردد مثلاً به مکه. فکر نکنید که آن حالت معنوی عرفات را من ندیده‌ام؛ فکر می‌کنم لازم هم نبود که تجربه‌ای خاص را انسان تجربه کند. یک حقیقت را می‌بیند که امام به شما می‌گوید. به نظرم این حالت طبیعی است. در آن معنویت، همراه با لباس احرام، در عرفات به آن شکل، روزهای منا باقی نمی‌ماند و روز به روز به نظر می‌رسد آدم‌ها اصلاً در منا پر از دستورالعمل‌هایی هستند که مثلاً سیب‌زمینی می‌پزند. من مردم را نگاه می‌کنم، کم‌کم عرفات از این خبرها نیست. در عرفات کسی دستورالعمل‌های این‌چنینی ندارد. فضای منا کم‌کم به فروشگاه تبدیل شده است؛ می‌توانی بری بیسکویت بخری و بخوری. می‌خواهم بگویم فضای شهر غیرعادی است که همه چیز حالت معنوی داشته باشد. چادرها حالت خانه دارند و دائمی هستند. فضای منا ریلکسر و راحت‌تر است. عرفات بیشتر حالت وسط بیابان بودن و زندگی معنوی دارد و مردم همه در حالت احرام هستند؛ فضای آن فرق می‌کند. منا کم‌کم حرف زدن مردم، رفتار مردم و شرایط عادی خودش را پیدا می‌کند. وقتی برمی‌گردند به مکه، باز همین روند نزولی می‌تواند ادامه پیدا کند. عرب‌ها می‌خواهند اعتقادات سطح بالایی برایشان بماند، نه اعتقادات سطح پایین. اعتقادات سطح بالا برایشان نمی‌ماند مگر این‌که بخواهند کاری انجام دهند. به هر حال عرفات به دلیل همان چیزی که می‌گویید، ممکن است چه اشکالی داشته باشد؟

جمعیتی که در آنجا مشغول انجام کاری هستند که می‌خواهند روی آدم‌ها تأثیر بگذارد، بالاخره آن جمعیت به شدت در حال دعا کردن است. اصلاً شما همین‌طور به آدم‌ها درباره منا نگاه نکنید که گفته‌اند هر دعایی در منا مستجاب است. در عرفات، مردم بسیار دعا می‌خوانند؛ لیستی از خواسته‌های خود را می‌نویسند و هر کسی به گوشه‌ای می‌رود و دعا می‌کند. کم‌کم این لیست‌ها مطرح می‌شود. به هر حال، می‌خواهم بگویم عرفات را کنار بگذارید و همه این مسائل را کنار بگذارید. من دیگر می‌توانم سه ساعت، چهار ساعت، حتی هشت ساعت عبادت کنم و در حالت ذکر باشم. کم‌کم این حالت برایم طبیعی نیست و به تدریج از آن دور می‌شوم. این اتفاق به تدریج رخ می‌دهد.

در احرام و منا این را دیده‌ام؛ دیگر آن‌ها را از این جهت نمی‌پسندم. حسن این نیست که چنین چیزی اتفاق بیفتد، اما دیدم که این‌گونه بوده است و به نظر من این امر طبیعی است. حتی چادری‌های ما چند بار بر سر احرام دعوا کردند. چیزی که احرام را باطل می‌کند، اگر در عرفات دعوا کنیم، با هم بحث کنیم، جدل کنیم، جدل نباید باشد. شما نباید با کسی مجادله داشته باشید؛ اگر مجادله کنید، از احرام خارج می‌شوید. باید مراقب باشید. جدل بزرگ است. من این را به شوخی می‌گویم، اما اگر دست به یقه شوید، دیگر کار از این هم بدتر می‌شود. این‌ها احکام جعلی نیست؛ این حالت طبیعی است.

مثلاً شب قبل از سحر، سحر خوردن و روز بعد انگار نه انگار که شب قبلش اتفاقی افتاده است. اتفاقاً در عبادت‌های دیگر هم این حالت دیده می‌شود. مثلاً در روایت‌ها گفته‌اند که روز قدم، ارزشش کمتر از شب قدم است. شب قدم فشار معنوی زیادی به آدم‌ها وارد می‌کند که ریکاوری داشته باشند. اگر شب قدم رفتیم، فردایش را نباید بی‌توجه بگذرانیم. پس یک مقدار باید مراقب بود. مثلاً شب قدم چند بار با فاصله است، چون نمی‌شود یک‌باره توبه کرد و یک دفعه عوض شد و مثل یک سویچ، آدم کاملاً تغییر کند. واقعاً نیاز است که این سفر عظیم حج تأثیر خود را کم‌کم بگذارد و آمادگی لازم را ایجاد کند.

اگر در عرفات موفق شدید به یک حالت معنوی بزرگ برسید، بعد از برگشتن، در سه روز اول، حالت ریکاوری را داشته باشید و سپس چند روز در مکه بمانید. در نهایت، هر کسی که حج می‌رود، اول مکه می‌رود، سپس ممکن است به مدینه برود و آنجا بماند تا به خانه بازگردد. این سفر شرایط بسیار خوبی فراهم می‌کند تا بیشترین حس معنوی را پیدا کنید و آن را حفظ کنید. به نظر من، مثلاً ماه رمضان حول شب‌های قدر شکل گرفته است؛ روزها و آن روزهای انتهایی بعد از شب قدر حالت حفظ کردن دارد. اگر به این معنویت رسیدید، اگر شب قدر یا شب عید فطر باشد، شما همان شب به هر حالتی که رسیدید، صبحش نماز عید فطر را می‌خوانید و صبحانه می‌خورید و وارد زندگی روزمره‌تان می‌شوید.

ممکن است در هیچ چیز موفق نشوید و آن چیزی که کسب کرده‌اید در شما باقی نماند. این است که شب قدر مانند شب عید است که سه روز طول می‌کشد و یک هفته بعد شما همان حالت روزهای عادی را دارید و حالت عادی ندارید. چرا؟ چون ممکن است نتوانید معنویت شب قدر را کامل حفظ کنید و حتماً بخشی از آن را از دست می‌دهید. اما اینکه چقدر می‌توانید حفظ کنید، احتمال اینکه حج بخش بیشتری از آن را حفظ کند، بیشتر است.

من در مورد این الفاظ در کتاب‌ها خیلی بحث شده است؛ مسئله احرام یعنی چه، عرفات یعنی چه، منا یعنی چه. درباره منا گفته‌اند که معنایش این است که محل آرزوهاست. بعضی‌ها معنای مثبت می‌دهند، اما من فکر می‌کنم این معنی منفی آرزو است؛ یعنی جایی که کم‌کم آن چیزی که شیطان در شما کار گذاشته است و شما را به گمراهی می‌کشاند، یعنی آرزوهایتان، در منا دوباره زنده می‌شود. یعنی شما به فضای زندگی معمولی برمی‌گردید و آن آرزوهای معمولی که در زندگی دارید و شما را از معنویت دور کرده‌اند، دوباره در شما جوانه می‌زنند. این چیزی است که باید جلوی آن را بگیرید.

در آن لحظه‌هایی که به طور نمادین سنگ می‌زنید به شیطان، واقعاً باید در معنویت باطنی در حال مبارزه با شیطان باشید. شیطان آدم توبه کرده را دوباره سعی می‌کند به راه خود بیاورد و شما باید در این روزها حالت مسلح و مقابله داشته باشید و مراقب خود باشید تا به سطح جدیدی از تقوا برسید. همه ما خلاصه یک اپسیبان تقوی داریم؛ هر کاری که نمی‌کنیم، مهم این است که بعد از حج به سطح بالاتری از تقوا برسید و کنترل بیشتری بر رفتارتان داشته باشید.

تعاملات معمولی آدم‌ها را ببینید؛ در عرفات و در این مراسم زن و شوهرها را باید جدا کنند. این غیرعادی بودن به این معناست که ارتباط‌های انسانی‌تان را با همه محدود می‌کنید. خیلی کارها حالت احرام دارد که به طور خاص خیلی چیزها را بر خودتان حرام می‌کنید. اما کلن می‌خواهم بگویم زندگی خانوادگی‌تان ممکن است از این جهت تحت تأثیر قرار بگیرد. روابط دوستانتان ممکن است در عرفات از هم جدا شوند. این کار کمی بد است که این‌گونه انجام شود.

در عرفات تقوا بسیار بزرگ است. خوبی عرفات این است که دلتان بخواهد؛ جا دارد چهار، پنج میلیون هم بروند. فکر می‌کنم آنجا زمینش آنقدر هست که آدم‌ها بتوانند هر کسی به گوشه‌ای عبادت کند. دست جمعی توبه نمی‌شود. من نمی‌دانم توبه دست جمعی چگونه است؛ شاید مثلاً مراسم شب قدر دست جمعی توبه می‌کنند، اما دست جمعی که برگردیم به زندگی روزمره، نه.

من اعلام کرده‌ام که می‌خواهم این جلسه را تا ساعت هشت ادامه دهم. این را اعلام نکردم، بلکه چیزی که اعلام کردم این بود که مراسم حج و احکام آن را کامل بگویم. بنابراین این یکی که اعلام کرده‌اند مهم‌تر است. حالا ساعت هشت شده است. از هشت تا هشت و نیم ادامه می‌دهم و سعی می‌کنم تمام شود. اگر سوالاتتان خیلی ضروری نیست، نپرسید. اگر خیلی ضروری نیست، پس نمی‌پرسم.

خوب، ادامه نکاتم همین است. من بدبین نسبت به جامعه هستم. من کلن ندیده‌ام کسی برود حتی حج عمره و تغییر نکند. همه آدم‌ها، همه خودشان هستند. واقعاً من نمونه آدمی را که نیت بسیار درستی داشته باشد و از آن فضا تأثیر نگرفته باشد، ندیده‌ام. چقدر تأثیر توبه دارد؟ من چیزی که تصورم از حج و توبه است، مثلاً وقتی می‌گویم ولادت مجدد دارد، این خیلی عقلی است؛ به ولادت مجدد می‌رسند و لایق آن می‌شوند، به آن معنایی که از عیسی می‌گیریم.

اما آدم‌ها به شدت از نظر معنوی، حتی در حج عمره، من واقعاً اولین بار که رفتم حج عمره، تعجب کردم از اینکه بعد از مراسم طواف، فضای آدم‌ها روز بعد صبحانه می‌خورند و کاملاً معلوم است که یک خودفرخی دارند. برای من محسوس است که حتی حج عمره خیلی تأثیر می‌گذارد، اما اینکه الان برگردند و چه بشود، خیلی امیدوار نیستم که تأثیرات در آن‌ها باقی بماند.

قربانی و گذشتن از تعلقات

خب، یک اتفاقی که در منا می‌افتد، مسئله سر تراشیدن و قربانی کردن است. مردم خودشان قربانی می‌کنند.

الان برای آن‌ها قربانی نیاوت انجام می‌شود. تلفنی اطلاع می‌دهند که قربانی اسامی را می‌خوانند و به شما می‌گویند که قربانی شما انجام شد؛ برای آن‌هایی که اسمشان خوانده می‌شود. این را آخر می‌گویم چون واقعاً این قسمت سخت است. من حرفی ندارم؛ شاید واقعاً چاره‌ای نیست اگر خود آدم‌ها قربانی را انجام دهند.

خب، یک بلوا درست می‌شود و نمی‌شود. دوستان، هدر می‌روند، گناهش ممکن است بیشتر باشد از اینکه یک بخشی از این... ولی واقعاً قرار نیست این‌طور برگزار شود. الان این‌طور برگزار می‌شود که تلفنی اسامی را می‌خوانند و مثلاً رئیس کاروان می‌آید به افراد کاروان اطلاع می‌دهد که این اسامی قربانی‌شان انجام شده و می‌توانند مثلاً از احرام خارج شوند. سر می‌تراشند، از احرام خارج می‌شوند و بعد با لباس معمولی دو روز دیگر در منا هستند.

من می‌خواستم درباره مدین، سر تراشیدن و قربانی‌ها یک کمی صحبت کنم، کمی کمتر ولی در حال صحبت کردن هستم. قربانی‌ها چون جایگزین آن چیزی است که قرآن به ما در نوع قربانی یاد می‌دهد، دو نکته دارد. یکی این است که در واقع قربانی از کلمه قربانی کردن اسماعیل می‌آید و همان‌طور که همه شما شنیده‌اید، در واقع قربانی کردن جوری است به امر خدا. شما اگر لازم باشد پسرتان را هم مثلاً به امر خدا بکشید، باید بکشید. کشتن به امر خدا هر چیزی که به آن تعلق دارید، هر چقدر که تعلق دارید، باید ظرفیت این را پیدا کرده باشید که از همه تعلقات خودتان بگذرید. این اصل مراسم قربانی بود که برای ابراهیم تجویز شد، ولی بعداً تبدیل شد به قربانی کردن یک گوسفند.

من می‌خواهم بگویم که آن داستان، این روح قربانی کردن تعلقات است. همچنان شما فکر کنید در این دستور کشتن پسرتان، مثلاً اسماعیل، ولی آیا حاضر هستید قربانی بکنید؟ فرموده‌اند به حضرت ابراهیم این است که می‌دانیم این تبدیل می‌شود به یک گوسفند، ولی فکر کنید که نمی‌دانید آیا به این مقدار مثلاً از گذشتن از تعلقات خودتان رسیدید که اگر از شما بخواهند که خودتان را مثلاً قربانی بکنید، قربانی بکنید. می‌دانید که از من روی این مختصر بد نیست که فکر نکنم بگیر تمام بشین. این که به ذهنم رسید، نمی‌توانم از گفتنش بگذرم و قرار نبودیم.

در قرآن یک چیز خیلی جالب است که توبه کردن در حد مردن و دوباره زنده شدن است. در قرآن یک داستان بنی‌اسرائیل هست، یک اشاره به این موضوع دارد. بنی‌اسرائیل در حدیث که موسی را می‌پرستند، ازشان خواسته می‌شود که خودشان را بکشند. اصل توبه کردن انگار خودکشی است. یعنی تو که گناه مرتکب شده‌ای، این‌قدر باید از این خودت بیزار باشی، این‌قدر حس نابود کردن این خود را داشته باشی که انگار راضی هستی که خودت را از بین ببری. در قرآن جای دیگری همین هست که می‌گوید اگر ازشان بخواهیم خودشان را بکشند، این کار را نمی‌کنند. مثلاً یک چنین آیه‌ای هست که اگر ازشان خواسته می‌شد که خودشان را بکشند، مثلاً تبعیت نمی‌کردند.

مثل این است که یک آدمی که می‌خواهد توبه بکند، به این حد باید رسیده باشد که انگار چون توبه کرده اگر ولادت مجددت را درک بکنی، معنایش چیست؟ یک جان مثل خودکشی می‌ماند. دیگر من از این چیزی که هستم این را می‌گذارم کنار، این را می‌میرانم تا یک چیز دیگر از من متولد بشود. من چیزی گفتم، الان به زینم از این پکر شدم. بد نیست بگویم این که در قرآن به این اصل توبه اشاره شده، اصل توبه مثل این است که نیت به این بردن خودم است و انگار متولد شدن. اگر من خیلی متحول بشوم، مثل این که یک نفر دیگر متولد شده است. دیگر نمی‌توانم بگویم خودم، نمی‌دانم منظورها هم نیستم.

می‌دانم یک آدمی که دارد توبه می‌کند، در این حد انگار باید به انزجار از گذشته خودش و از کارهایی که کرده رسیده باشد که یک جوری مهلت نداشته باشد دیگر این حیات را ادامه بدهد. و قربانی کردن یک چیزی در این حد است، مثل این که اگر از من خواسته شود، من فکر می‌کنم برای ابراهیم قربانی کردن اسماعیل این حکم قطعاً سخت‌تر بود. اگر نسبت به این که ازش می‌خواستند این خودش را بکشد، یعنی سخت‌ترین کار ممکن را انگار از ابراهیم خواستند و ابراهیم رفته بدون چون و چرا انجام داده. بدون شما نمی‌توانید حج بروید و این داستان را پشت قربانی یادآوری نشد در اتون و ندیدید که این زبان بعضی از زبان اسماعیل برای ابراهیم.

بنابراین این تعبیر درست است که در قربانی یک جور گذشتن از همه تعلقات و گذشتن از خود است. در این حال قرآن روی این که مراسم حج و مراسم قربانی در ازای شکرگذاری برای حلال بودن بهیمه انعامه تأکید دارد. روی این هم تحکیم دارد. یک جمعه فردی دارد مسئله قربانی و یک جمعه انسانی از طرف همه آدم‌ها، جمعیت، این کار کل بشر نسبت به یک مباح شدن و حلال شدن یک چیزی باید حس شکل‌گذاری داشته باشد که آنجا به این شکل تجلی پیدا می‌کند.

و کوتاه کردن، تراشیدن موها برای مردان در حج تمتع واجب است که همه موها را از ته بتراشند. حالا می‌گویند اگر دوباره کسی به حج برود، لازم نیست این کار را بکند، ولی برای جزم رسیدن به حج، که موها را از ته بزنید، اینجاست که من به این نتیجه رسیدم که نمی‌توانم بحث را تمام بکنم. بگذارید پس لااقل به آن چیزی که توضیح دادم خیلی طولانی نشود، عمل کنم.

این موضوع تراشیدن نور را به عنوان اولین موضوع جلسه آینده، امیدوارم جلسه آینده یک جلسه طول نکشیده باشد. اتفاقی که در این جلسات می‌افتد این است که اگر یک کمی چیزی بماند، این جلسه آینده چیزهایی به ذهنم می‌رسد که آن کمی خودش می‌شود یک جلسه، کمی هم اضافه می‌شود. من سعی می‌کنم این‌طور نشود، مثل نصف جلسه آینده.

این بحث مربوط به برگشتن و تواف کردن است، اما سعی بر این است که سعی به این صفا و مروه، والله این سعی به این صفا و مروه برای یادآوری دویدن حاجر به دنبال آب نبوده. مول نمی‌دانید این حرف را شنیده‌اید که چه این کجا آمده؟ این حرف که حاجر نمی‌داند هفت بار دویده، حالا ما هم هفت بار می‌دانیم. این برمی‌گردد به یاد ابراهیم و اسماعیل. ممکن است یک کاری بکنیم. در قرآن هم این داستان آمده، ولی اینکه یک داستانی هست که حاجر دویده، من که این ارتباطی نمی‌بینم. راستش من آنجا تشنگی و آب و این حرف‌ها را یعنی آن داستان را برعکس می‌کنم به اسماعیل، یک جوری که آنجا مادرش مثلاً هفت بار دویده. من اصلاً باورم نمی‌شود که آن داستان هم درست باشد که حاجر هفت بار بین صفا و مروه جابه‌جا رفته باشد. جایی که حاجر از این درگاه بردویده، بزرگ‌تر من این داستان درست نباشد برای در قرآن که ما یک چنین داستان نداریم و فکر نمی‌کنم حکم سریع به نصف آمدن ارتباطی به ماجرای آن داشته باشد.

وقوت در منا - بخش ۲

امیدوارم تو نصف جلسه آینده برسیم، بعد کار ادامه پیدا کند. همان‌طور که به‌سان قرار است که یک خود قرآنی‌تر بشود، الان من بیشتر احکام دارم می‌گویم، من اصلاً که هد چیست و من اصلاً معنایش چیست، قرآنی‌تر و وصل کنیمش به همین بخش از سوره حج که درگاره حج است و برگردیم به بحث کردن در مورد سوره حج بسیار.