→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۳ · سورهٔ حج

کلیات حج، زیارت، مکان مقدس و هدف‌های آیین

وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. ابراهیم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · اشخاص و شخصیت‌ها
  2. حج۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  3. روان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی
  4. طریقت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  5. داستانِ آفرینش۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · داستان‌ها و روایت‌ها
  6. شیطان۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم بنیادی
  7. فرهنگ۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم بنیادی
  8. گناه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم بنیادی

اهداف حج

آن دسته از عزیزانی که در این جلسه حضور دارند، باید بگویم این جلسه سوم بحث درباره سوره حج است. من در دو جلسه اول، مرور کلی از سوره انجام دادم، با همان سبکی که معمولاً در تک‌جلسه‌ها اجرا می‌شود، و با این امکان که برخی از آیات را کلّاً در موردشان صحبت نکنیم و بگذاریم مقبول باشد برای آینده. در همان جلسه اول، در ابتدای شروع بحث، نکته‌ای گفتم که این بود: قصد من این است که درباره خود مسئله حج و مناسک حج یک مداری مفصل‌تر، خارج از محتوای سوره، بحث‌هایی داشته باشم. در این جلسه می‌خواهم این بحث‌ها را شروع کنم و چند جلسه طول می‌کشد که درباره حج صحبت کنم، مخصوصاً با تکیه بر موقعیت‌هایی که در قرآن آمده و چیزهایی که در این سوره به طور خاص هست.

یعنی الان از کلیات شروع می‌کنیم و کم‌کم وارد جزئیات مراسم حج می‌شویم و سعی می‌کنم، البته نه دقیقاً برنامه این است، ولی تا جای ممکن آیه‌هایی که در قرآن کلّاً درباره مراسم حج آمده را نگاهی بیندازیم و بعد نهایتاً متمرکز شویم روی نگاه خاص و زاویه دید ویژه‌ای که در این سوره نسبت به مراسم حج وجود دارد. من خیلی علاقه ندارم که این بحث‌هایی که درباره حج می‌کنم را فقط به نکاتی محدود کنم که در قرآن درباره حج ذکر شده است. یعنی بعضی از احکام خارج از قرآن هم که در مراسم حج جاری می‌شود و همه اشتراک دارند، شکی نیست که در روز مراسم حج حساب می‌شود، درباره آن‌ها هم صحبت می‌کنیم.

مثلاً اگر بخواهید درباره نماز صحبت کنید، طبیعتاً نباید خودتان را محدود کنید به آن توصیفی که از نماز در قرآن آمده، زیرا قرآن اصولاً جایی نیست که ریزکاری‌های احکام مثلاً نماز در آن گفته شده باشد. نماز کلی جزئیات دارد که قطعاً جزو احکام نماز هستند، جزو سنت‌ها هستند و همه‌شان در واقع جای بحث و بررسی دارند. بنابراین من حج را فقط محدود نمی‌کنم به اینکه یک نکته‌ای در قرآن آمده باشد و درباره آن صحبت کنیم. در این حال حتی اگر تجربه شخصی خودم، مثلاً نقاطی باشد یا مسائلی که از منظر تاریخی اکنون با آن مواجه هستیم، یک بار درباره‌اش چیزی گفته‌ایم؛ یعنی برای خودم آزادی عمل قائلم که هر چیزی درباره حج به نظرم برسد و به نظرم مفید باشد، اشاره کنم و این کار را انجام دهم.

فعلاً پس از بحث کردن درباره سوره حج، موقتاً خارج می‌شویم و درباره خود مناسک حج قرار است صحبت کنیم. بحث‌هایی که این جلسه می‌خواهم شروع کنم، شاید بتوانیم عنوانش را کلیات حج بگذاریم؛ یعنی فعلاً نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، خیلی می‌خواهم از دو پولیات نگاه کنم که مراسم حج اصولاً چیست و نکاتی در مورد آن بگویم. دوباره در جلسات آینده کمی بیشتر وارد جزئیات بخش‌های مختلف حج می‌شوم.

مثلاً اولین نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که حج اصولاً اگر بخواهیم اهدافی برای این عبادت تعیین کنیم، چه چیزی جز اهداف هر عبادت می‌تواند باشد؟ چرا چنین عبادتی مقرر شده است؟ جلوتر کمی بیشتر در این مورد توضیح می‌دهم. عبادت حج کمی عجیب و متفاوت با سایر عبادت‌هایی است که در اسلام هست. اگر اهداف روشنی وجود دارد، اول بگوییم سعی کنیم...

بیایید بعداً به سمتی برویم که این اهداف را بهتر بشناسیم و توضیح دهیم چرا این مناسک در جهت تحقق آن اهداف انجام می‌شوند. در واقع، کار ما همین است. خیلی واضح است که یک هدف فردی مشخص در مراسم حج وجود دارد. ببینید، اینکه همه عبادت‌هایتان برای خداوند است و قرار است که ما تبعیت کنیم، مثلاً از احکامی که خداوند مقرر کرده است؛ شما چه نماز بخوانید، چه روزه بگیرید، چه حج بروید یا هر عبادت دیگری که در شریعت تعیین شده، وقتی عمل می‌کنید، طبیعتاً به دلیل اینکه عبادت کرده‌اید، آثار خاصی خواهید داشت. منظورم این است که از محتوی و اهداف خاص این عبادتی که به آن می‌گوییم حج صحبت کنیم.

عبادت باعث می‌شود که تقوا پیدا کنید؛ این‌ها جز اهداف کلی همه عبادت‌ها و کل شریعت است. حلال و حرام‌ها را وقتی رعایت می‌کنید، به یک آثار کلی می‌رسید. من نمی‌خواهم کلیات را زیاد بگویم، بلکه در مورد خود عبادت حج و اهداف خاصی که در واقع در آن وجود دارد، صحبت می‌کنم. مثلاً وقتی روزه می‌گیرید، روزه با نماز اهداف مشخصی دارد که با هم فرق می‌کنند. یعنی شما اینجا مثلاً امساک کردن از خوردن غذا در طول شبانه‌روز انجام می‌دهید. این‌ها به روزه ویژگی‌هایی می‌دهد که شما را بیشتر به آن چیزی که ما به آن تقوا می‌گوییم نزدیک می‌کند؛ یعنی انجام ندادن یک سری کارها، رعایت حدود و موازبت کردن از خود، دور شدن از جسمانیت به دلیل اینکه غذا نمی‌خورید و اینکه در طول شبانه‌روز و بعد از یک ماه، یک حال و هوای معنوی پیدا می‌کنید.

مطمئناً این‌ها به این شکل جز اهداف روزه است. نماز هم یک عبادت است، اما نماز بیشتر یک عبادت زمینه‌ساز است. نماز اصل آن عبادتی است که باید انجام شود. یعنی در کل عبادت‌ها، نماز اصالت بیشتری دارد، چون قرار است در مدت زمانی که اختصاص می‌دهید، توجه‌تان را به هر چیزی غیر از خدا ندهید و فقط در ذکر خدا باشید. این اساس عبادت است؛ این چیزی است که در مراسم عبادی قرار است به آن برسید. در حج هم همین هدف رسیدن به تقوا است.

حج عبادت بزرگی است، به معنای واقعی کلمه. عبادتش از همه عبادت‌ها بزرگ‌تر است؛ طول و عرضش بیشتر است. مثلاً روزه یک ماه طول می‌کشد، اما حج در گذشته زمان بیشتری می‌برد؛ مثلاً حج قدیم یک سال طول می‌کشید، یعنی از زمانی که نیت می‌کردند از خانه خارج شوند تا برگردند. معمولاً این‌گونه بود. احتمالاً شنیده‌اید که مشکلات این بود که خانواده‌شان را اصلاً نباید تنها می‌گذاشتند، باید به اندازه کافی ذخایر تهیه می‌کردند تا خانواده‌شان در طول سال بتوانند معاش خود را تأمین کنند.

در حال حاضر، با پیشرفت حمل و نقل، مثلاً با یک پرواز از تهران به عربستان می‌روید و پیاده می‌شوید. مدت زمان حج فکر می‌کنم الآن حج تمتع حدود ۲۰ روز است، اگر اشتباه نکنم. البته بعضی‌ها آن را یک ماهه هم می‌دانند. واقعاً یک ماهه نیست، اما شما در مدینه هم هستید و این مدت زمان مناسک حج است.

یک ماه است که در مکه حضور دارید. قبل از اینکه وارد خود مراسم حج شوید، مراسمی حدود سه تا چهار روز طول می‌کشد. اصل مراسم این است که شما وارد احرام می‌شوید، به عرفات می‌روید و سپس دوباره به مکه بازمی‌گردید. این طول زمانی مراسم است. اما عبادات در این مکان، به طور طبیعی، بسیار زیاد است و در این میان، عملیاتی که این عبادات دارند، به گونه‌ای است که شما باید از اینجا به آنجا بروید، این کار را انجام دهید، به جایی دیگر بروید و این سلسله کارها را به طور منظم پشت سر هم انجام دهید. این همراه با تحرک است و برای عبادت خاصی است که یک مدد شگفت‌انگیز محسوب می‌شود.

در میان سایر عباداتی که ما در شریعت خودمان داریم، روزه جایگاه ویژه‌ای دارد. روزه در همه ادیان ابراهیمی وجود دارد؛ البته در ادیان غیرابراهیمی کمتر دیده می‌شود. به عنوان مثال، آنتونی رابینز هم توصیه می‌کند که روزه بگیرید، چون به تربیت اراده کمک می‌کند. اصولاً نخوردن غذا و مراقبت خاص در یک شبانه‌روز، به صورت ویژه، در همه طریقت‌ها وجود دارد؛ البته اگر آن طریقت‌ها خالص باشند و صرفاً در جهت کسب درآمد نباشند. هدف آنتونی رابینز این است که به شما یاد دهد چگونه فردی موفق و معنوی در زندگی روزمره باشید. او توصیه می‌کند که برای تقویت اراده، روزه بگیرید. نماز نیز که در همه ادیان مشترک است و شکل مشابهی دارد.

حج میان ادیان ابراهیمی

اما حج کمی خاص‌تر است و در اسلام ویژگی‌های منحصر به فردی دارد. شما مشابه آن را در یهودیت می‌توانید در معبد ببینید، اما مراسم خاصی که در حج انجام می‌شود، واقعاً در هیچ دین دیگری مشابه ندارد. حج مراحل مختلفی دارد و کاملاً خاص است. اگر بخواهیم دسته‌بندی کنیم، حج به طور کلی جزو چه نوع عباداتی محسوب می‌شود؟ واضح است که حج به هر حال جزو زیارت‌هاست. زیارت یک عمل دینی و عبادی است که در همه مذاهب به نوعی وجود دارد. واژه زیارت در زبان انگلیسی معادل pilgrimage است که عبارت دقیق‌تری است، چون وقتی می‌گوییم زیارت، معمولاً به یاد یک زیارتگاه می‌افتیم؛ مثلاً مردم به یک مقبره می‌روند و آن را زیارت می‌کنند. اما حج به معنای ترک محل زندگی و سفر به مکان مقدس است که ممکن است زمان زیادی طول بکشد. بنابراین زیارت، به ویژه زیارتی که همراه با سفر است، در همه ادیان وجود دارد.

پس هر جزء از حج، از یک جهت، جزو زیارت‌ها محسوب می‌شود و مشابه آن در ادیان دیگر نیز وجود دارد. اما چیزی که من می‌گویم و مشابه آن وجود ندارد، این است که این زیارت با آداب و مناسک خاص و تا حدی عجیب انجام می‌شود؛ مانند طواف، وقوف در عرفات و مشعر، رمی جمرات و غیره. این‌ها عباداتی بسیار خاص هستند. عبادات آشنایی در سایر ادیان وجود دارد، اما هر کدام ممکن است مشابهی داشته باشند، ولی حج به این شکل خاص انجام نمی‌شود.

حالا اگر بخواهیم درباره اهداف حج صحبت کنیم، به این معنا که این سفر مقدس را انجام می‌دهیم، اگر شما به طور خاص بپرسید هدف حج چیست، در عبادت فردی، کسی که به حج می‌رود، همان‌طور که احتمالاً همه شما هم...

توبه و آغاز زندگی جدید

شنیده‌اید که قرار است توبه کنیم. ما یک مفهوم بسیار پایدار و اساسی در دین داریم، مخصوصاً در قرآن، تحت عنوان توبه. قرار است کسی که به حج می‌رود، مثلاً تبدیل به یک آدم دیگر شود، تغییرات بزرگی در زندگی‌اش اتفاق بیفتد. دقیقاً به همین دلیل است که معمولاً وقتی کسی به حج می‌رود و برمی‌گردد، قرار است زندگی جدیدی را شروع کند. به همین دلیل است که خیلی‌ها ترجیح می‌دهند حج را به تأخیر بیندازند؛ مثلاً در آخرین روزهای زندگی‌شان بروند حج، پیر شوند و حسابی بروند، تا تعداد روزهایی که بعد از بازگشت از حج باقی می‌ماند و باید زندگی آرمانی داشته باشند، کم شود و فشار زیادی رویشان نباشد، خدای نکرده.

فکر می‌کنم فلسفه این که مردم حج را به تأخیر می‌اندازند و تاج‌هایی که از ایران می‌روند، یک موقعی این‌گونه بود و هنوز هم هست، این است که حج تمتع اولویت با افراد بالای ۵۷ سال است. اگر به بافت جمعیتی کسانی که به حج می‌روند نگاه کنید، معمولاً میانگین سنی پایین نیست. فکر می‌کنم این موضوع در سایر کشورها هم کم و بیش همین‌گونه باشد. این که کسی به حج می‌رود و برمی‌گردد، یک اتفاق بزرگ در زندگی‌اش رخ می‌دهد. حتی در میان عوام هم حج این‌گونه دیده می‌شود. این‌طور نیست که کسی فقط برود حج و زیارت کند یا عمره برود؛ ممکن است بعضی برای تفریح و خرید هم بروند، ولی حج تمتع در احساس همه مردم انگار نقطه عطفی در زندگی دینی انسان است.

حج در واقع عبادتی است که به گونه‌ای تنظیم شده است که ویژگی‌های زیادی دارد تا شما را آماده کند برای شروع یک زندگی جدید. این در واقع یک هدف خاص حج است. حج فقط عبادت فردی نیست، بلکه عبادت اجتماعی هم دارد. مثلاً فرض کنید هر چیزی که درباره مناسک حج بگوییم، می‌توان تصور کرد که اگر فایده‌ای برای تحول زندگی معنوی انسان دارد، ممکن است کسی بگوید می‌شود تعداد زیادی زیارتگاه در سراسر دنیا ساخت و شرط گذاشت که کسی حق نداشته باشد به زیارتگاه نزدیک خانه‌اش برود. مثلاً اگر مسافت تأثیر خاصی داشته باشد، هر کسی باید مثلاً ۵۰ کیلومتر از خانه‌اش دور شود و در یکی از این زیارتگاه‌ها مراسمی شبیه حج انجام دهد و برگردد. آیا حج فقط همین است؟

می‌خواهم بگویم که حج فقط عبادت فردی ندارد، بلکه قرار است مکانی خاص در زمین انتخاب شده باشد، مثلاً عنوان بیت‌الله گرفته شده باشد، و قرار است تمام مؤمنین در یک روز یا در روزهای خاصی این مناسک را انجام دهند. این موضوع را باید توضیح دهیم که چرا در طول سال و در روزهای خاص این مراسم برگزار می‌شود و این مسائل ازدحام و جمعیت را ایجاد می‌کند. هدف فقط این نیست که هر کسی تک‌تک عملیاتی انجام دهد و تأثیر خاصی از این مناسک بگیرد. مثلاً اگر طول زمان حج را طولانی‌تر کنیم، فقط در دهه‌ی حج، مثلاً در ۱۹ روز منتخب، مراسم انجام نشود، شما امکان این را پیدا می‌کنید که افرادی که الان مجاز نیستند خودشان قربانی را انجام دهند، مثل آن چیزی که در شریعت آمده است.

خودشان قربانی می‌کنند، ولی این مسئله محدودیت زمانی دارد. جز احکام است؛ یعنی قرار است که آدم‌ها در تمام این به اصطلاح کارهای زمین، در یک نقطه خاص و در روزهای مشخص جمع شوند، جمعیتی فراهم شود و عملیات را به صورت دست جمعی انجام دهند. بنابراین، این یک نوع حج عبادت اجتماعی است. الان می‌گویند سیاسی، من دوست دارم بگویم اجتماعی. قرار است که یک جماعت مؤمنین در واقع آن روز کاری انجام دهند. در واقع، حج یک نوع تظاهرات نظری است، مثل راهپیمایی‌هایی که ما سالانه چند مورد در کشور خودمان انجام می‌دهیم. تظاهرات یعنی ظاهر کردن. مراسم حج، مراسمی است که شما قرار است ایمان خود را به خداوند و به شریعت اسلام اظهار کنید؛ تا تمام دنیا بدانند که این‌ها آدم‌هایی هستند که آمده‌اند اینجا و جز مؤمنین محسوب می‌شوند و اعتبارات خاصی دارند. تظاهر جز مراسم حج است؛ تظاهرات یعنی جمع شدن یک جمعیت. معمولاً می‌بینید شعار می‌دهند، مثلاً «لبیک اللهم لبیک». منظورم شعار سیاسی نیست، نمی‌دانم برای شما از مشتکین و این حرف‌ها نیست. تظاهرات می‌کنند و حالا چیزی شبیه جماعتی که عملیات را همزمان با هم انجام می‌دهند و گاه‌گاهی هم شعارهایی همانجا داده می‌شود که جزو مراسم است. البته واجب نیست که شما «لبیک» را به صورت بلند و دست جمعی بگویید، ولی حالا به هر حال این حالت را مراسم پیدا کرده است.

در قرآن جاهای مختلف می‌بینید که خداوند اهمیت می‌دهد به این که در زمین نقاطی وجود داشته باشد، معابدی وجود داشته باشد، مکان‌هایی که به اصطلاح قرآن «ذکر کثیر» گفته می‌شود؛ یعنی نام خداوند بسیار در آنجا برده می‌شود. مکان‌های مقدسی که اختصاص یافته‌اند به این که آدم‌ها جمع شوند و خداوند را ستایش کنند. این جز اهداف دین است که در زمین چنین معابدی وجود داشته باشند برای ستایش خداوند. در واقع، همان‌طور که شیطان و دار و دستش در زمین خیلی تظاهرات می‌کنند و گناهان دست جمعی انجام می‌دهند، یک جور بر خودشان مناسک و اختصاصات خودشان را همیشه داشته‌اند. قدیماً که مثلاً بودکله درست می‌کردند و می‌رفتند آنجا و در روزهایی جمع می‌شدند، آن‌ها هم قربانی می‌کردند. ممکن بود آدم‌ها را حتی قربانی کنند تا نشان دهند بیشتر از مؤمنین به بت‌های خودشان معتقدند. بچه‌های خودشان را قربانی می‌کردند و تظاهرات می‌کردند. الان هم که می‌بینید تظاهرات غیرمؤمنین در دنیا خیلی زیاد است. وقتی دنیا را نگاه می‌کنید، بیشتر این چیزها به ذهنتان می‌آید. مثلاً سینما وجود دارد به جای معبد. مردم می‌روند در سینماها به پیامبران خودشان، به پیام‌های پیامبران مدرن خودشان گوش می‌دهند. این سینما را که می‌گویم برای این است که سینما به معنی واقعی کلمه در فرهنگ غربی، مثلاً فرهنگ آمریکایی، جانشین کلیسا رفتن شده است. یعنی ما یکی دو دهه داریم که مثلاً دهه ۲۰ و ۳۰ که واقعاً این اتفاق افتاد. یعنی شما آمار کلیسا رفتن را فرض کنید و مقایسه کنید با الان. مردم خیلی کم به کلیسا می‌روند، ولی در آن دهه‌ها، مثلاً وقتی داگلاس فیر بانکس ستاره سینما بود، مردم مثل کلیسا رفتن به سینما می‌رفتند، به طور متوسط.

هفته‌ای یکی دو بار به سینما می‌رفتند. کم‌کم دیگر به موعظه‌های کشیش‌ها گوش نمی‌دادند و موعظه‌های کسانی که در هالی بودند را گوش می‌کردند. این موضوع برای افرادی بود که مشرک بودند و کسانی که مؤمن نبودند، تظاهرات خودشان را داشتند.

فعلاً به نظر نمی‌رسد که قرار باشد دعوا یا درگیری رخ دهد. نگرانی این است که آن‌ها مثلاً مانع رفتن مؤمنین به حج شوند، مانند اتفاقی که در زمان پیامبر در صدر اسلام افتاد، یا ممکن است هر لحظه چنین اتفاقی بیفتد. وقتی که مانع پیش‌نیاز تظاهرات مسالمت‌آمیز است، قرار است که بروند آنجا لباس سفید بپوشند، بسیار مسالمت‌آمیز عمل کنند، کارهای لازم را انجام دهند و سپس به خانه‌های خود بازگردند. به کار کسی کاری ندارند.

حج به‌مثابه عبادت جمعی

بنابراین، می‌خواهم این نکته فراموش نشود که با وجود اینکه من ممکن است بیشتر روی جنبه‌های فردی مناسک حج تأکید کنم، ولی حج در واقع یک عبادت جمعی است؛ دست جمعی‌ترین عبادتی که در شریعت اسلام مقرر شده است و اکنون می‌بینیم که میلیون‌ها نفر آن را انجام می‌دهند. این باید بزرگ‌ترین اجتماعاتی باشد که در زمین برگزار می‌شود. مؤمنینی که به یک هدف مشترک معتقدند، در روزهای خاصی از سراسر دنیا به مکه می‌آیند، مدتی آنجا حضور دارند و سپس به خانه‌های خود بازمی‌گردند.

این مقدمه‌ای است بسیار کلی؛ حج اهداف فردی دارد و قرار است زمینه‌هایی فراهم شود تا در مراسم حج، انسان‌ها تحول پیدا کنند و زندگی معنوی جدیدی را آغاز کنند. همچنین حج اهداف اجتماعی و در واقع محوری دارد که در سوره حج به این جنبه‌های اجتماعی تأکید بیشتری شده است. با توجه به اینکه ما در مورد سوره حج بحث می‌کنیم، طبیعی است که درباره این جنبه‌ها نیز صحبت کنم.

من درباره مرکزیت مفهوم توبه در ادیان ابراهیمی، به‌ویژه در قرآن، و اینکه حج همان‌طور که گفتم در قرآن و خوشبختانه در فرهنگ عمومی ما همچنان واقعی است، صحبت می‌کنم. بسیاری از عبادت‌ها و مسائل شریعت اهدافشان گم شده است، ولی درباره حج خوشبختانه به نظر می‌رسد که مردم هنوز این حس را دارند که وقتی به حج می‌روند و بازمی‌گردند، انسان دیگری شده‌اند. فکر می‌کنم این حس وجود دارد و شاید به دلیل اینکه در بازار و جامعه محفوظ‌تر باشند، برخی بروند حاجی شوند.

ولی فکر می‌کنم به هر حال اگر از همان آدمی که با مقاصد دیگر می‌رود بپرسید، فرهنگش این است که دارد می‌رود مثلاً آدم دیگری بشود، مثلاً توبه کند. حالا هر کسی هر لحظه می‌تواند توبه کند، ولی توبه مفهوم خیلی، خیلی گسترده‌ای دارد و در مسائل دینی، مفهوم عمومی و مرکزی است. من می‌خواهم فقط اشاره کنم که مفهوم توبه در واقع برمی‌گردد به همان ماجرای داستان آفرینش. وقتی داستان آفرینش را می‌خوانید که داستان کلی انسان‌هاست، برادر، انسان موجودی است که انگار برای بهشت خلق شده، اما مرتکب گناه می‌شود. مهم نیست، همه آدم‌ها انگار این مشکل برایشان پیش می‌آید؛ به نوعی از بهشت اخراج می‌شوند و راه برگشتن به بهشت، توبه است. این چیزی است که داستان آفرینش می‌گوید؛ مرکزیت این مفهوم است. همان‌طور که مفهوم گناه جزو مفاهیم مرکزی ادیان است، شما نمی‌توانید مثلاً به ادیان ابراهیمی معتقد باشید و مفهوم گناه در ذهنتان نباشد. گناه و توبه جزو مفاهیم مرکزی‌اند و توبه راه برگشتن در واقع به بهشت است. دید آدم فطرتی، آدم ربانی، کلمات فتا و برد قرار است که انسان توبه کند، خداوند به انسان این جدایی که بین انسان و خدا اتفاق افتاده را برطرف می‌کند. قرار است آدمی که می‌رود حج موفق شود که در واقع به نوعی انگار به حالت اتصال مجدد برسد و بنابراین یک فرم، در واقع یک حالت برگشتن به بهشت را داشته باشد. مفهوم توبه تا جایی که دلتان بخواهد، مفهوم سطح بالایی از دین است. در واقع توبه به معنای واقعی کلمه شبیه آن چیزی است که مثلاً عرفا رسیدن به وصال و این حرف‌ها را که می‌زنند، یک چنین حالتی دارد؛ بازگشت و دوباره متصل شدن به خداوند. بنابراین طبیعی است که در شرایط طبیعی و خیلی نرمال، خیلی امیدی به این که چنین تحول بزرگی در زندگی معنوی انسان اتفاق بیفتد، وجود ندارد. یعنی شانس این که یک آدم همین‌جوری مثلاً یک روز توپاشد و تصمیم بگیرد توبه کند و بعد توبه‌اش معنای متعارف داشته باشد، این است که یک نفر گناه واضحی انجام می‌دهد، می‌خواهد دیگر انجام ندهد، توبه می‌کند. ولی اینکه آن بازگشت به معنای واقعی کرمه اتفاق بیفتد، خداوند هم می‌گوید فتا به علم خداوند هم برگردد، یعنی به نوعی انگار به همان حالتی انسان برسد که قبل از وقوع گناه داشته است. اینکه بشود به چنین شرایطی مجرداً رسید، یک مفهوم واقعی و خاص است. توبه کردن در فرهنگ قرآنی یک مفهوم خیلی سطح بالایی است. آدمی که توبه کرده، توبه‌اش پذیرفته شده و خداوند هم در واقع به سمتش برگشته است. این به یک وضعیت جدیدی در زندگی معنوی خودش رسیده است. خب، اکثریت مردم در طول زندگی‌شان موفق به این که به چنین حالتی برسند، حالت کاملش موفق نمی‌شوند، ولی خب همه چیز درجات دارد. هر کسی در یک حدی می‌تواند. شما می‌توانید در واقع مثل همه عبادت‌ها، توبه را در یک حد خیلی، خیلی نازلی انجام دهید و به یک شرایطی برسید که بتوانید بعداً مجدداً در یک شرایطی به اصطلاح توبه سطح بالاتر انجام دهید و همین کار را ادامه دهید. تکنیک من این است که کل شرایط یا آدم مؤمن این‌گونه است که به طور مداوم مثلاً به یک استیطای...

سطح بالاتری از معنویت می‌رسد که استیضاح قبلی کارهایی که شاید گناه محسوب نمی‌شد، حالا به گونه‌ای برایش گناه محسوب شود. ما یک سری گناهان به معنای متعارف، مثلاً شرعی، داریم که باید از آن‌ها پرهیز کرد، ولی گناهان معنوی هم وجود دارد. شما در شرایط خاص، کاری که ظاهراً مباح و حلال است، ممکن است برای شما اشکال داشته باشد. من یاد این می‌افتم که داستانی می‌گویند درباره علامه طباطبایی که در قوم تجزیه فلسفه می‌کرد و خیلی تحت فشار بود و بعد از او خواستند که کلاس را تعطیل کند. ظاهراً خودش هم می‌خواست این کار را بکند، اما بعد می‌گوید دیوان حافظ را باز کردم و شعری بود که احساس کردم اگر کلاس فلسفه را تعطیل کنم، در سیر و سلوک هم خللی ایجاد می‌شود. این مفهوم است؛ این گناه نیست که کلاس فلسفه را تعطیل کردن، چون جزو گناهان شرعی نیست و شما جایی نمی‌بینید که مثلاً ولی برای این آدم به دلیل درک وظیفه‌اش که الان باید این کار را بکند، اگر زیر بار این برود که کسانی که نمی‌فهمند که الان این کار لازم است، طباطبایی می‌فهمد که لازم است درس فلسفه بگوید، ولی دیگران نمی‌فهمند، این که تبعیت کند از کسانی که نمی‌دانند، احساسش این است که در سیر و سلوکش خللی وارد می‌شود؛ این یک معنای گناه دیگر برایش است. من یاد این افتادم که آقای حسن‌زاد آمولی کتابی دارد تحت عنوان الهی‌نامه، شبیه به الهی‌نامه خواجه عبدالله انصاری، که مجموعه دعاهای خصوصی است و راز و نیاز با خداست. جایی، فکر می‌کنم دقیقاً عبارتش یادم نیست، می‌گوید الهی، جایی رسیدم که فهمیدم باید از سجده‌های خودم توبه کنم؛ سجده‌هایی که قبلاً کرده‌ام، احساس می‌کنم همه آن‌ها یک جور گناه بوده است؛ چون من توحلات سجده بودم، ولی حواسم پرت بود یا مثلاً آن حالت سجده که الان درک می‌کنم و نداشتم. فکر می‌کنم این توبه مکرر کردن نشانه پیشرفت کردن است. به هر حال وقتی حرف از این می‌زنیم که حج عبادتی است که قرار است انسان موفق شود تحول خیلی اساسی در زندگی خودش ایجاد کند و موفق به توبه شود، می‌خواهم بگویم که این توبه معنای خود فراتر از مثلاً یک ذکر استغفار گفتن و ترک چند گناه به معنای متعارف دارد؛ یک جور در واقع وصل شدن مجدد به خداوند است. همان معنایی که گناه در واقع فاصله می‌اندازد بین انسان و خدا، حالا که این فاصله‌ها پر شود، مفهوم توبه برمی‌گردد به داستان آدم. مفهوم گناه و مفهوم توبه در فرهنگ دینی ما برمی‌گردد به داستان گناه و اخراج شدن از بهشت و مجدد برگشتن. من الآن می‌خواهم این را از همه بگویم که بعد ارتباطی بین مثلاً مناسک حج با داستان آفرینش هست که به آن اشاره خواهم کرد. خب، این کلیاتی بود در مورد اینکه اهداف حج به طور کلی قرار است چه باشد؛ اهداف فردی و اجتماعی هم به طور کلی. در مورد ویژگی‌های مناسک صحبت خواهیم کرد. من اشاره‌هایی در جلسات قبل کردم. حالا از یک جایی شروع می‌کنم که از همین نکته که قبلاً به آن اشاره کردم، شروع کنم؛ اینکه مراسم حج کلّاً، حج رفتن، به شدت جغرافیا در آن نقش دارد؛ مکان در آن نقش دارد.

مکان حج

برخلاف تقریباً همه عبادت‌هایی که ما انجام می‌دهیم، در شریعت خود شما مثلاً روزه گرفتن، مکان مهم نیست که کجای دنیا باشید. نماز خواندن مکانش مهم نیست؛ در نماز فقط این است که جهت استادتان باید به سمت خاصی باشد، ولی هر جایی می‌توانید نماز بخوانید. حج یک عبادت جغرافیایی است؛ یعنی شما هر جایی در دنیا که باشید، باید در یک مکان خاصی که از پیش تعیین شده حضور داشته باشید. واجه‌ای که زیاد در مناسک حج به گوش آدم می‌خورد، «وقوف» بودن در یک جا، حضور داشتن، قرار است مثلاً مسلمان‌ها همه در روز عرفه در اینجا حضور داشته باشند و بعد حرکت کنند با هر وسیله‌ای که در دستشان رسید. الان وسیله اوتوبوس هم ممکن است، پیاده هم بروند؛ مثلاً از مکه بلند شوند و بروند در شهر عرفات، بعد یک مدت اینجا وقوف داشته باشند و حرکت کنند بروند. مخصوصاً این قسمت رفتن به منا خیلی جالب است؛ آن وقوف در مشعرالحرام است، برای اینکه شب می‌روند آنجا و نمی‌مانند و منتظر مثلاً طلوع آفتاب هستند که مجاز شود که از آن مرز، مثلاً که سر یک مرزی ایستاده‌اند که مرز منا است، در راه بروند منا، ولی باید بایستند تا سر طلوع آفتاب. حالتی که آدم‌ها یک جایی ایستاده‌اند و منتظرند که خورشید طلوع کند تا حرکت کنند، دارند وارد یک سرزمینی، یک منطقه دیگری بشوند. یک بخش عمده‌ای از مناسک حج دارید که در لحظه‌های خاصی در یک جای خاص حضور داشتن است. بنابراین اینکه مکان حضور در یک مکان جزو اصلی مناسک حج است. از اول شما در همین آیه سوره حج می‌خوانید که

آیه و ترجمه فولادوند
(سُورَةُ آلِ عِمۡرَانَ، ۹۶)

إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍۢ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكًۭا وَهُدًۭى لِّلْعَٰلَمِينَ

عربی

در حقيقت، نخستين خانه‌اى كه براى [عبادت‌] مردم، نهاده شده، همان است كه در مكه است و مبارك، و براى جهانيان [مايه‌] هدايت است.

ترجمه فارسی فولادوند

؛ خداوند مکان بیت را مشخص کرده که اینجا جایی است که قرار است مردم جمع شوند و بعد قرار است آنجا حالا یک ساختمانی ساخته شود. خیلی می‌بینید در قرآن روی معماری و این‌ها خیلی تأکید نمی‌شود؛ درست است که به هر حال آنجا یک بیتی ساخته می‌شود و مطمئناً حالا من سر فرصت به بعضی از این چیزها اشاره خواهم کرد در بحث‌هایی که می‌کنم. بخشی از این معماری مقدس است، بخشی نه؛ همه‌اش این‌ها چیزهایی است که در واقع معماری است؛ یک ساختمان‌های خاصی است که آنجا قرار داده شده برای اینکه مناسک را انجام دهیم. به هر حال این چیزی که مهم است این است که همه در یک مکان هستند، پیش‌تعیین شده. الان اگر مثلاً فرض کنید مشرکین بیایند و مصدر حرام را اشغال کنند، نمی‌شود این مناسک را جای دیگری انجام داد؛ یعنی این‌طور نیست که یک جایی این کار را بکنیم، فقط همان جا باید این کار انجام شود. این نکته مهم است؛ عبادتی که به شدت وابسته به یک طول و عرض جغرافیایی خاص از پیش تعیین شده است که از قبل در واقع ابراهیم نقطه را نشان داده و در آنجا ساختمانی برپا شده است. اینکه این نقطه آیا ویژگی دارد، هر جایی می‌توانست خداوند فقط یک نقطه را در زمین به عنوان دیتالا و محل در واقع زیارت و حج تعیین کند؛ می‌توانست در اروپا باشد، می‌توانست در ژاپن باشد یا نه، این نقطه خاص نقطه خاصی است که مثلاً به یک دلیلی انتخاب شده است. به نظر می‌رسد در قرآن یک جور راهنمایی خاصی به ابراهیم می‌شود که در این نقطه این کار را بکند. اینکه آیا در نقطه دیگری در زمین نمی‌شد این کار را کرد و من فکر...

من از قرآن شروع می‌کنم؛ قرآن به این موضوع اشاره کرده، ولی به هر حال این مکان، مکان خاصی است که به طور ویژه به ابراهیم نشان داده شده و مقرر شده که حج در اینجا انجام بگیرد. چیزی که در قرآن می‌دانیم، اگر در قرآن هم نوشته نمی‌شد، همین کافی بود که یک بار به آنجا برویم تا بفهمیم. اما قرآن روی این موضوع تأکید می‌کند. این منطقه، منطقه لمیزره است. به نظر می‌رسد که این لمیزره بودن، اهمیت خاصی دارد؛ یعنی این که خانه خدا در یک جای خیلی خوش‌آب‌وهوا قرار نگرفته، بلکه در وسط بیابان‌هایی است که رفتن به آنجا واقعاً کار سختی بوده است. همیشه به خاطر این که اصلاً این مسیر مسیر خوبی نیست. شما از هر جای دنیا که بخواهید بروید، باید از مناطق خاصی از این بیابان‌ها عبور کنید و خیلی جاها که می‌خواهید بروید، خوش‌آب‌وهوا نیست.

منطقه رمی، از آنجا که ابراهیم اشاره می‌کند، یعنی منطقه‌ای کم‌برکت و غیرمناسب است؛ جایی که تعیین شده برای این که کعبه در آن قرار گیرد. این موضوع آدم را یاد این می‌اندازد که مثلاً خداوند نخی از ذره در بین ماه‌ها، یک ماه را می‌خواهد مهمانی بدهد؛ یعنی مهمانی خدا رفتن، یک جور پرهیز کردن از بعضی از نعمت‌هاست، برخلاف مهمانی‌هایی که ما می‌دانیم. این که ما را به مهمانی خدا دعوت کرده‌اند، یعنی جایی برویم که خانه خداست. خیلی به نظر می‌رسد که در این نوع مهمانی‌ها، به جسم ما احترام گذاشته نمی‌شود. در این نوع مهمانی‌ها، کلن در ماه رمضان هم خوردن به جسم شما بی‌احترامی می‌شود؛ مثلاً در ناز و نعمت نیستید و خیلی لذت‌های جسمانی را باید ترک کنید. و همین که آن مکانی هم که تعیین شده، همین بی‌جایی را دارد؛ یعنی قرار است بروید جایی که خداوند خانه‌ای ساخته است و آن خانه در منطقه‌ای است که خیلی خوش‌آب‌وهوا نیست.

کسانی که به مکه رفته‌اند، واقعاً می‌دانند که آب و هوای خوبی ندارد. حتی مدینه کمی بهتر است، البته این نظر شخصی من است. کلن آدم‌ها بیشتر به مکه می‌روند؛ شاید فکر کنند به دلیل ازدحام زیاد جمعیت است، ولی انگار به خاطر شیوع بیماری هم جای مناسبی نیست. به هر حال جسم شما در رفاه نیست. حداقل چیزی که ما در قرآن می‌بینیم این است که مکانی که برای انجام مراسم حج تعیین شده، جایی است که شما از نظر جسمانی خیلی احساس رفاه نمی‌کنید. و این موضوع به وضوح در قرآن ذکر شده و تعمدی است؛ این‌طور نیست که تصادفاً این‌گونه شده باشد.

در مورد مکه چه چیزهای دیگری گفته می‌شود؟ خب، ما در احادیث و روایات حرف‌هایی داریم درباره این که این نقطه، نقطه خاصی است. مثلاً شاید شنیده باشید که یکی از ادعاهای موجود در روایات این است که مکه محلی است که برای اولین بار، به اصطلاح امروزی، پوسته زمین در اینجا شکل گرفته؛ یعنی اولین نقطه‌ای که زمین شکل گرفته است. من با توجه به اصطلاحات علمی امروزی می‌گویم که زمین همیشه پوسته سفتی نداشته است. می‌گویند زمین از اینجا به وجود آمده و گسترش پیدا کرده است. یکی از چیزهای معروف‌تر هم این است که بله، نه بسته و تره جودی...

قرآن هست و روایت نمی‌خواهد. یک مکان، یک کوه به نام جُودی است که کشتی نوح در آنجا قرار گرفت، بر بالای ارتفاع، بر بالای کوهی. چیزی که خیلی معروف است و شاید شنیده باشید این است که این محل، محل هبوط آدم است؛ جایی که حضرت آدم پس از ورود به زمین در اینجا هبوط کرده است. این‌ها به اصطلاح داستان‌ها و روایت‌هایی هستند که به نوعی ادعا می‌کنند این نقطه خیلی خاص است. این‌طور نیست که فقط یک نقطه در بیابان باشد یا حدوداً در جایی باشد. اصلاً خود مسجد الحرام مکانش به ماجراهای تاریخی یا جغرافیایی در وضعیت خاصی ارتباط دارد. من وارد این بحث نمی‌شوم، فقط می‌خواستم بگویم که از الان روی این موضوع تأکید کنم که هم پل این مفهوم زیارت رفتن، حرکت کردن، راه رفتن، وارد شدن به مکان، وقوف پیدا کردن در مراحل مختلف و در مکان‌های مختلف، این ویژگی مناسک حج است که جغرافیایی و مکانی دارد و در بقیه عبادت‌هایی که در سیرت می‌بینید، نیست.

خب، بگذارید همینجا درباره اینکه شما چه چیزی به دست می‌آورید از حج، به دلیل این به اصطلاح تغییر مکان‌هایی که ما می‌دهیم، توضیح مختصری بدهم. برخی از این مواردی که می‌گویم را بعداً به تفصیل بیشتر درباره‌شان صحبت می‌کنم. ببینید، زیارت رفتن کلّاً خاصیتی دارد و تأثیری روی آدم‌ها می‌گذارد. مهم نیست شما به زیارت کجا بروید، مکانی که می‌روید معمولاً فقط مهم است که نیت قُطعی داشته باشید از حرکتی که دارید انجام می‌دهید. مثلاً توریست، من یک زیارت گردشگری هستم. از تغییر مکان دادن زیارت یعنی من از خانه خودم بلند می‌شوم و می‌روم به مکانی که قبول دارم مکان مقدسی است. حال اگر آن مکان واقعاً مقدس باشد، آثار خودش را دارد، ولی حرکت مکانی با نیت مقدس یعنی زیارت رفتن، به حال تأثیری روی آدم می‌گذارد.

شما اگر به جمکران هم بروید، اگر هیچ اعتباری هم برای آن قائل نباشید، ولی آدم‌هایی که پا می‌شوند و می‌روند جمکران فکر می‌کنند آنجا مکان مقدسی است، به هر حال اثری روی آن‌ها می‌گذارد. زیارتی که طولانی باشد و اصطلاحاً سفر و مدت زمان طولانی داشته باشد، طبیعتاً آثار خاص خودش را می‌گذارد، بیشتر از اینکه شما مثلاً در شهری باشید و به معبدی بروید و زیارت کنید. آثار آن خیلی واضح است؛ وقتی قرار است متحول شوید، از نظر معنوی وارد فضای جدیدی از زندگی خود شوید، خیلی طبیعی است که اگر همین الان سر جای خودتان، در خانه خودتان، در اتاق خودتان باشید، شاید محرک کمتری برای شما وجود داشته باشد برای تحقیق و تحول. ولی وقتی واقعاً با این نیت از خانه خودتان خارج می‌شوید، از زندگی روزمره خودتان، آن بندهای روزمره که شما را در خودشان اسیر کرده‌اند را پاره می‌کنید.

مثلاً یک آدم را در نظر بگیرید که صد سال پیش حج می‌رفته و واقعاً زندگی‌اش را تحویل می‌داده است. به گونه‌ای احتمال برگشتش کم بوده است، چون امنیت نبود و طول زمان حج به یک سال می‌رسید. خیلی‌ها می‌رفتند و برنمی‌گشتند. این کلّاً شاید نیتی است که وارد راهی بشوید به یک...

جایی بروید که حتی خطر در آن وجود دارد؛ ممکن است برنگردید. واضح است که انتظار روانی آماده برای تحولات بزرگ دارید. همین الان هم بلاخره حج رفتن تأثیرات خودش را دارد. حالا مثلاً حج تمتع اگر مدت آن یک ماه باشد، آدم‌هایی که تمام طول زندگی‌شان از دوره نوجوانی تا زمانی که می‌روند حج، به شدت درگیر مسائل روزمره خودشان هستند، کمتر پیش می‌آید که رها شوند از مسائل مورد، به شغل و امرار معاش و این حرف‌ها و درگیری‌هایی که روزمره خانوادگی و اجتماعی دارند. همین که نیت حج می‌کنند، نیت یک زیارت بزرگ می‌کنند و از خانه‌شان خارج می‌شوند، این کاملاً روان آن‌ها را آماده می‌کند برای اینکه دچار تحریرات و تحولاتی بشوند.

آدم‌ها در شرایط نرمال، همان‌طور که در زندگی عادی‌شان پیش می‌روند، خیلی شانس این را ندارند که یک دفعه تغییر کنند. در فیلم‌های سینمایی که ایران درست می‌کند، این‌گونه است که آدم‌ها یک دفعه متحول می‌شوند و مثلاً یک کسی بیاید یک جمله به شما بگوید و شما یک دفعه خیلی تحت تأثیر قرار بگیرید و از آن روز یک آدم دیگر شوید. معمولاً این اتفاق نمی‌افتد، ولی در سفر، حتی سفرهای غیرقدسی هم گاهی آدم‌ها امکان این را پیدا می‌کنند که یک تغییر اساسی در خودشان ایجاد کنند.

یکی از مهم‌ترین به اصطلاح سفرهای عدوی که همه می‌گویند رومنس و رومانتیک بودن ندارد، این است که یک آدمی به یک سفر می‌رود و چیزهای زیادی یاد می‌گیرد، مراحلی را در یک سفر طی می‌کند و آدم دیگری می‌شود. مثلاً می‌گویند سفر اودیسه، اودیسه یک اسطوره مهم است که همه واقعاً به این قیاس می‌کنند. یک آدمی که مثلاً در ادبیات ما خفت خان است، یک آدمی که یک راهی را طی می‌کند، از مراحلی می‌گذرد و در این مراحل رشد می‌کند. به هر حال، از خانه کنده شدن، از مکان طبیعی زندگی‌تان کنده شدن و به سفر رفتن، مخصوصاً وقتی که اهداف مقدس دارید و به جای مقدسی می‌روید، شما را آماده می‌کند برای تغییر کردن.

وقتی این سفر به آن زیارت مراحل پیدا می‌کند، باز بیشتر شبیه یک سفر می‌شود که در آن می‌شود انگار رشدی را انجام داد. همین‌طور مثلاً اگر یک زیارتی ترتیب دهند که آدم‌ها بیایند یک جایی بنشینند و برگردند خانه‌شان، باز کمتر انگار آماده شده‌اند برای اینکه تغییر بکنند تا اینکه آدم‌ها را بگویند بیایند عملیات انجام بدهند، بیایند اینجا، بعد مثلاً خانه بعدی بروند، در فرامجا، بعد آن عملیات آنجا انجام بدهند، بیایند تواف کنند، نماز بخوانند و اینکه ما در واقع در مناسک هر یک به معنای واقعی کلمه عملیات دینی انجام می‌دهیم.

خود من می‌خواهم روی این تأکید کنم که صرف زیارت رفتن به مکان، در واقع مثل خانه خدا رفتن همراه و مخصوصاً با یک سری عملیات، به دلیل اینکه شما را از شرایط نرمال دور می‌کنند، از روانی، بدون اینکه بفهمید و بخواهید، شما را آماده می‌کنند که انگار وارد مرحله دیگری از زندگی خودتان شوید. حالا اگر این سفر دشوار باشد، تأثیر طبیعتاً بیشتر است. مثلاً آدم‌هایی که همین الان هم بعضی‌ها مقید هستند، آن‌هایی که مخصوصاً ساکن عربستان هستند، نزدیک هم به مکه، مثلاً پای پیاده این مسیر را می‌آیند.

پیاده می‌آیند. می‌خواهم بگویم که آدم‌ها هستی و وجودی دارند و درستی‌ای دارند که همین‌طور سواره با هواپیما به نزدیکی مسیر می‌روند و پیاده می‌شوند تا عملیات را انجام دهند. احتمالاً تأثیر کمی دارد. اگر حسش را گرفته باشید که حج چه‌گونه عبادتی است، متوجه می‌شوید که حتی اگر رفاه برای شما وجود دارد و با وسیله‌ای ساده سفر می‌کنید، اگر خودتان عمداً یک مقدار کارها را دشوارتر کنید، آمادگی بیشتری از نظر روانی پیدا می‌کنید تا تأثیراتی را که حج قرار است بگذارد، بهتر دریافت کنید. چون از خانه‌تان دور شده‌اید، آماده و مهیا شده‌اید، ولی دشواری راه و طولانی بودن مسیر هم مطمئناً تأثیر خود را دارد. این نکته‌ای است که می‌خواهم الآن تأکید کنم، چون وابسته است. الآن دارم درباره عبادت جغرافیایی حج به عنوان ویژگی‌اش صحبت می‌کنم. حج در واقع به عنوان زیارت، مشمول یک دسته‌بندی بزرگ‌تری است که در همه ادیان و اقوام وجود دارد و به آن می‌گویند زیارت.

غیرمتعارف بودن مناسک حج

می‌خواهم به یک نکته اشاره کنم، آن هم غیرمتعارف بودن مناسک حج است. یعنی اگر حرف‌هایی که من می‌زنم را گرفته باشید که حج قرار است شما را برای تحول معنوی آماده کند، متوجه می‌شوید که خوب است مناسک حج غیرمتعارف باشد. یعنی شما از دید یک آدمی که ایمان ندارد به خداوند و شریعت، اگر از دور بایستید و کارهایی که مردم در مراسم حج انجام می‌دهند را نگاه کنید، متوجه غیرمتعارف بودن آن می‌شوید؛ از لباس پوشیدن در حج گرفته تا محدودیت‌هایی که آدم‌ها را آزار می‌دهد، تا کل عملیاتی که انجام می‌دهند، طواف کردن و... هیچ کاری در حج نمی‌کنید که مشابه آن را قبلاً در زندگی روزمره خود انجام داده باشید. انگار وارد دنیای دیگری شده‌اید، جور دیگری لباس پوشیده‌اید و کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهید.

مثلاً اگر طواف کردن برایتان حس عجیب و غریبی ایجاد نمی‌کند، سعی کنید صفا و مروه را قبول کنید. کار خیلی عجیبی است؛ آدم‌ها از یک نقطه شروع می‌کنند، می‌روند و مثلاً یک مقدار مخصوصاً یک قطعه از این قسمت به استفاده صفا و مروه است که می‌گویند حالت رفتن نباید عادی باشد، نباید سریع‌تر از حالت عادی مردم راه بروید، بلکه قدم‌ها باید حالت خاصی داشته باشد. شما جمعیتی را می‌بینید که هی یک مسیری را می‌روند و برمی‌گردند و وقتی به جایی می‌رسند، یک دفعه حالت حرکاتشان تند می‌شود، دوباره آرام می‌شوند، دوباره می‌روند و برمی‌گردند. این غیرعادی است.

به نظر من، همه این قسمت‌هایی که به اصطلاح حج دارد، اهدافی دارند که من وارد جزئیات می‌شوم و سعی می‌کنم بگویم که این‌ها معنی‌های بسیار واضح و روشنی دارند، ولی غیرمتعارف بودنشان مستقل از معنی‌هایی که دارند، تأثیرگذار است. یعنی آدم‌ها وارد یک فضای جدید می‌شوند، نسبت به کارهایی که در زندگی روزمره انجام می‌دهند، در چند روزی که دور از خانه و زندگی روزمره هستند، کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهند که تا حالا مشابهش را نکرده‌اند و این ربطی به لاغت امرار ندارد.

معاش و زندگی طبیعی و نرمال ندارد؛ طبیعتاً از نظر روانی چنین آدمی بعد از چند روز آماده پذیرش می‌شود. انگار زندگی جدیدی است، زیرا از شرایط عادی زندگی و حیات روزمره خودش بسیار دور شده است. بنابراین یکی از ویژگی‌های حج، غیرمتعارف بودن آن است. شما در روزه این مقدار غیرمتعارف بودن را نمی‌بینید؛ مثل یک وعده غذا نخوردن در روز که خیلی با نظم زندگی روزمره ما تعارض ندارد. خیلی از آدم‌ها هم که اعلام می‌کنند روزه نیستند، گاهی ممکن است مهار خودشان را نتوانند بکنند، ولی حج به معنای واقعی کلمه، همه رفتارها و حرکات و کارهایی که آنجا انجام می‌شود، به گونه‌ای غیرمتعارف است.

من دارم کنار دهه تأثیر حج به عنوان زیارتی که آدم‌ها را از زندگی روزمره دور می‌کند و آماده تحول می‌کند، اشاره می‌کنم که کلّاً نفرم دیار قریبی است. این کارهایی که شما انجام می‌دهید، کارهای غریبی است؛ بنابراین وارد فضای ذهنی غیرمتعارف می‌شوید. این خیلی احتمال دارد که بتوانید یک تکان اساسی در زندگی‌تان ایجاد کنید. از این نظر روانی می‌برمتان بالا. من این را مخصوصاً می‌خواهم تأکید کنم که اگر حتی اهل مکم باشید، یک تکانی در این عرصه می‌خورید. بلاخره آن لباس احرام را می‌پوشید؛ یعنی حتی اگر از راه خیلی دوری نرفته باشید، ولی آن کارهای عجیب را در آن چند روز انجام می‌دهید، تأثیر حج را احساس می‌کنید.

از این جهت، از جهت خارج شدن از شرایط معمول، در واقع می‌بینید که اصلاً آدم یک‌تونی است. مکه زندگی می‌کند؛ شب نمی‌رود، نمی‌داند در سحرهای عرفات بعد حرکت بکند یا بیاید جای دیگری. کلّاً شرایط عادی زندگی همه آدم‌ها آنجا به هم می‌ریزد. چون الان مخصوصاً الان، نقاطی وجود دارد که در واقع، بگذارید الان به یک نقطه فرعی اشاره کنم و به حرفی که زدم برگردم و ادامه دهم.

یکی از ویژگی‌های حج، فکر می‌کنم بین سایر شرایع که ما داریم، این است که کار سختی است؛ شاید سخت‌ترین عبادتی است که از مسلمان‌ها خواسته شده است. شما اولاً به دلیل همین دشواری که دارد، بر همه واجب نیست. هر رای شما باید از جای خیلی دوری از دنیا بروید؛ ممکن است لازم باشد به مکه بروید که خیلی دور باشد و نتوانید این کار را انجام دهید.

نقطه‌ای که می‌خواهم بگویم این است که همین‌طور که دنیا دارد جلو می‌رود، مثلاً تکنولوژی پیشرفت می‌کند، ما وارد دنیایی می‌شویم که در این دنیا به نوعی کارها آسان‌تر انجام می‌شود. الان شما مثلاً از تهران اگر یک نفر بخواهد برود حج، قابل مقایسه نیست با حج رفتن سی سال قبل یا دویست سال قبل. سی سال قبل شاید باز یک نفر می‌توانست یک قسمت‌هایی را با یک اتومبیل یا قطار طی کند؛ دویست سال قبل سی سال قبل، خلاصه کار به قلاق و شتر و این چیزها می‌رسید؛ یعنی باید ناامنی را تحمل می‌کردند. همین که راه دور بود و با چهارپایان می‌رفتند، اصلاً برای خیلی‌ها واقعاً مقدور نبود که چنین کاری انجام دهند، از نظر تحمل وضعیت جسمانی.

حالا ما در شرایطی هستیم که به نظر می‌رسد وسائل نقلیه ساده‌تر داریم، ولی حج همچنان عبادت دشواری است، به خاطر اینکه من...

نمی‌خواهم خیلی روی این تحکیم کنم؛ هرچه راه ساده‌تر می‌شود، آنجا جمعیت بیشتر می‌شود. چون ما الان ممکن است راحت برویم آنجا، ولی قبلاً وقتی که می‌رسیدند مکه، دیگر آن عملیات را مثلاً چند صد نفر جمع می‌شدند خیلی راحت انجام می‌دادند. من عکس‌هایی از جای خیلی قدیمی دیده‌ام که واقعاً حسرت می‌خورد آدم؛ اگر آن موقع هواپیما بود، راه خیلی سخت نبود. شما می‌رفتید با این جمعیت مثلاً طواف انجام می‌دادید، طواف خیلی، یا مثلاً سعی بین صفا و مروه این‌ها که دارند انجام می‌دهند. کلن من عکسی که دیده بودم نشان داده بود که آنجا دقیقاً دفتر حاجی آنجا دارند سعی را انجام می‌دهند. جمعیت همه هم حاجی نبودند، حتی مردم عادی مثلاً مکه بودند؛ چون این‌جور تالار و سرپناهی هم که نساخته بودند، این موقع مردم این‌جور دارند بین آن دو نقطه زندگی شروع می‌کردند. دو تا حاجی هم داشتند آنجا، مثلاً سعی می‌کردند که سعی بین صفا و مروه انجام بدهند. شما هر چقدر اتفاقی که افتاده دشواری حج این است که شما حج یاد تبت بروید آنجا هفت دور طواف بکنید و له نشوید، مثلاً بروید رمی جمرات انجام بدهید و زیر دست و پا نمانید. حج بلاخره همچنان دشواری خودش را دارد. این ازدحام زیاد الان تبدیل شده به این که هر کسی با خودش بیماری می‌آورد. کلن خیلی هم می‌روند ایران هم برای حج. یک جور تنها عبادتی است که یک جورهای خطرناکی است. نماز خواندن خطرناک نیست؛ دیگر شما در این درک می‌خواهید نماز بخوانید، لازمیست شهادت برای باقی حج رفتن. هنوز هم برای آدم‌ها یک خورده از نظر جسمانی ضعیف باشند و آنجا برای شما مشکلی پیش بیاید، ممکن است عبادتی باشد که همراه با بیماری حتی مثلاً منجر به مرگ باشد. هر سال ما تقریباً در حج به هر حال یک تعداد کشته از نوع بیماری و سکته کردن این‌ها باقی می‌ماند. بنابراین همین‌طور که مراسم حج به نوعی دارد رفتن در واقع تحرک مکانی دارد آسان می‌شود، یک قسمت‌های دیگرش دارد مرتب سخت و سخت‌تر می‌شود. این نکته به این دریافت به ذهنم رسید که همین اتفاق به نظر من از در خارج شدن از عرف هم افتاده؛ یعنی شما شاید خیلی از آدم‌ها در چند صد سال قبل وقوف یک شب در یک بیابان یا مثلاً دو شب در منا همچنین خیلی با زندگی روزمره‌شان فرق نمی‌کرد. مثلاً از شهرهای مختلف می‌آمدند آنجا، یک جوری بهتر هم رفاه هم بود برایشان. مثلاً بودن در عرفات و منا خیلی بهتر بود. الان واقعاً آدم‌های اصولاً آپارتمان‌نشین که می‌آیند حج، خیلی شرایط غیرعادی را تجربه می‌کنند در سه روزی که بیرون از هتل‌ها هستند. یعنی می‌خواهم بگویم آن جنبه‌های نامتعارف اگر سفر آسان شده، ولی نامتعارف بودن این سفر در همان چند روز چگالی‌اش بالا رفته و بیشتر آدم‌ها از شرایط نرمال زندگی خودشان فاصله می‌گیرند. من می‌خواستم روی این تأکید کنم که یکی از ویژگی‌های حج در واقع خروج از شرایط متعارف زندگی است و این متناسب است با همین آماده کردن آدم‌ها برای شروع زندگی جدید. من خودم شخصاً از خیلی‌ها شنیده‌ام که با تعجب می‌گفتند که مثلاً آدم‌هایی که خیلی مشغله شغلی به اصطلاح دارند، می‌گویند که ما باورمان نمی‌شد که مثلاً برویم.

در این حد این مسائل را یادمان هست؛ یعنی طرف اصلاً مغازه‌هایش را داده به دست یک نفر، رفته و فکر می‌کند که این نگرانی آنجا برایش می‌ماند. اما وقتی که می‌روم، مثلاً من، یک نفر شخصاً به من گفت که چند روز تازه مرکز نرفته بود، اول رفته بود مدینه، چند روز در مدینه بودم و یک دفعه یاد کار خودم افتادم و ناگهان متوجه شدم که چند روز حتی یک لحظه هم فکر نکردم که اینجا چه خبر است. در این حد، مثلاً جدا شدم از زندگی؛ یعنی سی، چهل سال هر روز پا شدم، رفتم این کار را کردم و برای خودش آوردم. حرفش این بود که مسافرت‌های دیگری که در زندگی‌اش رفته، همیشه این‌طور بوده که در طول روز یادش می‌افتاده که در ایران چه خبر است، ولی این مسافرت به گونه‌ای بود که چند روز گذاشته اصلاً به ذهنش چیزی نرسیده و خودش تعجب کرده که چطور مثلاً پنج، شش روز است که اصلاً حتی یک لحظه هم فکر نکرده که در ایران، در محل کارم چه اتفاقی دارد می‌افتد. این برای این بی‌جگی، کند شدن و قرار گرفتن در شرایط غیرعادی است؛ جزو بی‌جگی‌های زیارت رفتن است. همچنین من تا جایی که ممکن است دارم کلیات را می‌گویم؛ این چیزهایی که همه زیر هیچ‌کدام از مراحل و این‌ها خیلی وارد نشده‌اند. فقط همین که شما یک تغییر مکانی دارید، می‌بینید و دارید می‌بینید یک جایی و کارهای یک خورده عجیب و غریب نامتعارف انجام می‌دهید، یک خورده بازده همین خیلی دور که نگاه بکنید، این نرمی من به روزوک دارم. در مورد حج تمتع صحبت می‌کنم، نه مدینه حج عمره. حج عمره عبادت است، خیلی کوچک‌تر است و مثلاً خیلی جزئیات ندارد. آن چیزی که از حج تمتع در حج عمره وجود دارد، احرام و طواف و مراسمی است که در واقع بعد از طواف دیده می‌شود که کلش چند ساعت حد درک سر پید می‌کشد. شما وارد محرم می‌شوید، می‌روید مراسم انجام می‌دهید، از احرام خارج می‌شوید، ولی حج تمتع مراسمی چند روزه نسبتاً پیچیده است که با قربانی کردن، مثلاً شما از احرام خارج می‌شوید و این تغییرات مکانی و آن‌ها در آن زیاد است. حج عمره هم به اندازه خودش، به هر حال مسئله زیارت بودن و یک مقدار نامتعارف رفتار کردن و محرم شدن را دارد، ولی نسبت به حج تمتع برای عبادت کوچک‌تر است. این نکته‌ای که می‌خواهم الآن بگویم، اصلاً در حج عمره حس نمی‌شود؛ این که حج تمتع یک حالت شبیه جنگ رفتن و لشکرکشی کردن دارد. کسی که حج تمتع رفته، من واقعاً قبل از این که خودم بروم، از توصیفاتی که شنیده بودم، خیلی این حس به دستم نمی‌آمد، ولی اصلاً کلی ماجرای خروج، رفتن به عرفات مثل این است که چیزی مانده، مثلاً مثل این که یک لشکری را شما از یک جایی دارید حرکت می‌دهید، قرار است بروند انگار به جنگ حرکت می‌کنند، می‌روند در شهرهایی، مثلاً خیمه می‌زنند، بعد یک روز خواستی انگار حمله می‌کنند، وارد منطقه می‌شوند و بعد در منطقه مناسک رمی جمرات انجام می‌شود. یعنی به معنای واقعی من به تجربه شخصی‌ام اشاره می‌کنم؛ اتفاقاً به دلیل این که این کاروان‌ها پلاکارت دست خودشان می‌گیرند، شما وقتی که می‌روید و از دور نگاه می‌کنید، این حالت جنگ را به شدت می‌بینید. یعنی این را...

مثل گروهان‌های مختلف هستند که پرچم هم دارند؛ هر کدامشان از خیمه‌های خودشان بیرون می‌آیند. صبح‌ها همه از خیمه‌های خودشان بیرون می‌آیند، این عملیات سنگ زدن را انجام می‌دهند و سپس برمی‌گردند. این حالت جمعیتی که از یک جا حرکت می‌کند، با رهبرانی که هر کدام گروه‌ها را هدایت می‌کنند، شبیه عملیات نظامی است. آن‌ها می‌آیند، عملیات را انجام می‌دهند و برمی‌گردند. این کلنی حالت حمله کردن دارد و مثلاً بعداً دوباره برمی‌گردند و دوباره حمله می‌کنند. در روزهایی که در منا هستند، این حالت خیلی به چشم می‌آید. شاید خیلی از مناسک حج که انسان می‌خواند، این حس به اصطلاح لشکرکشی را تا زمانی که آنجا نرفته باشد، به خوبی درک نکند. اما کل مراسم حج، یک حالت لشکرکشی دارد؛ لشکری از افراد سفیدپوش که انگار به یک هدف می‌روند و در یک روز مشخص در جایی جمع می‌شوند، وارد منطق می‌شوند و عملیاتی شبیه عملیات نظامی انجام می‌دهند.

از کلیات حج این است که می‌گویند حج جهاد فقرهاست یا جهاد ضعف‌هاست؛ یعنی بالاخره در اینجا چیزی شبیه جنگ اتفاق می‌افتد. نکته دقیقاً این است که من همه اشاره‌هایم در واقع به این حرکت‌های دسته‌جمعی و رمی جمرات است، یکی از بخش‌های مناسک حج. رمی جمرات یعنی شما به عنوان سلاح از سنگ استفاده می‌کنید برای حمله کردن به مناطقی که گفته می‌شود دارید به شیطان حمله می‌کنید. این مکان‌ها تنگ شده‌اند و شما آن‌ها را با سنگ هدف می‌گیرید و برمی‌گردید. این یکی از ارکان رمی جمرات از ارکان حج است و به نظر من خیلی مهم است، چون شما اصولاً در منا به این دلیل هستید که رمی جمرات را انجام دهید؛ نه یک روز یک بار، بلکه دوباره شب، صبح که پا می‌شوید، دوباره رمی را انجام می‌دهید. بقیه رمی جمرات در منا انجام نمی‌شود. هر روز صبح مردم پا می‌شوند، رمی جمرات خودشان را انجام می‌دهند، برمی‌گردند و دوباره می‌نشینند تا شب که صبح شود. در طول روز هم می‌توانید انجام دهید، یعنی لازم نیست فقط اول صبح باشد.

کل وقوف در منا کاری که آنجا انجام می‌شود، از شما خواسته شده عملیات رمی جمرات است. بنابراین رمی یکی از ارکان مهم است. من می‌خواهم به یک نکته مهم اینجا اشاره کنم و آن این است که واقعاً اینجا به طور سمبولیک سعی می‌کنیم این کار را به عنوان نمایشی از یک جنگ به معنای واقعی کلمه داشته باشیم. من اول شک داشتم که این را بگویم یا وارد بحث جغرافیایی بودن حج شوم، اما واضح است که حج پر از معانی سمبولیک است. اگر من چیزی را باید بیشتر توضیح دهم، بعداً در موضوع جزئیات سمبولیک بودن است. دیگر نمی‌توانید بگویید که روزه تنها بار سمبولیک است؛ یعنی یک نفر نمی‌تواند بگوید روزه بار سمبولیک ندارد. یک جایی تعیین شده که شما با نیت این که شیطان را سنگسار می‌کنید، سنگ در دست می‌گیرید و به آن ستون می‌زنید. واضح است که این عملیات سمبولیک است و به معنای واقعی نیست. کسی تصور نمی‌کند که آن دو واقعاً شیطان هستند؛ کسی تصور نمی‌کند که این سنگ‌ها واقعاً سلاح‌هایی هستند که ما حمل می‌کنیم. اتفاقاً سنگ را نباید با خودتان ببرید.

احرام

مصطفی، که در همان‌جا، در رُخوفِ مشعر هستید، سنگ‌ها را از همان‌جا جمع کنید. سنگ‌ها چیز خاصی نیستند؛ سندولی کنید، همین دیگر. شما یک عملیاتی انجام می‌دهید که انگار معنایی فراتر از کاری که دارید انجام می‌دهید دارد. خب، چیزی که داشتم می‌گفتم درباره یک نقطه بسیار اساسی در فرهنگ قرآنی است، و آن این است که مثلاً من آن را جایی در این جلسات یک بار تأکید کردم؛ داستان یوسف. انسان مؤمن، انسانی که با فرهنگ دینی و فرهنگ قرآنی بار می‌آید، به هیچ وجه نباید کوچک‌ترین حس دشمنی نسبت به انسان دیگر داشته باشد. قرآن ما را در واقع تربیت می‌کند که این را درک کنیم که دشمن انسان شیطان است. ما یک دشمنی خارج از هیئت آدم‌ها داریم. اگر یک آدمی هم در مقابل من قرار می‌گیرد و با من می‌جنگد، آن آدم هم خودش در واقع فریب شیطان را خورده است و من باید نسبت به آن آدم هم احساس ترحم داشته باشم. چون هم به روابط یوسف و برادرانش نگاه کنیم، اینکه آدم مؤمن یا آدمی مثل یوسف از برادرانش کینه به دل نمی‌گیرد؛ شیطان برادرانش را فریب داده و به دست برادرانش بلایی سر او آورده است. خلاصه اینکه، چیزی که قرآن از ما می‌خواهد این است که شیطان را عدو و دشمن خودمان قرار دهیم. من یک دشمن در این دنیا دارم، آن هم ابلیس و شیاطین هستند، موجودات غیرانسانی. آدم‌هایی که در مقابل من قرار می‌گیرند، دشمن اصالتاً دشمن من نیستند؛ فریب خورده‌اند و در مقابل من قرار گرفته‌اند و دارند به خودشان ظلم می‌کنند. یعنی آدمی که مثلاً در دو صف کنار هم قرار می‌گیرند؛ مؤمن و مشرک با هم می‌گیرند و می‌جنگند، مشرکین در واقع دارند به نیابت و فرماندهی و از طرف شیطان می‌جنگند و خودشان دارند به خودشان ستم می‌کنند. وقتی این کار را انجام می‌دهند، نمی‌دانم، منظورم این است که علت اینکه مؤمن حتی نسبت به کسی که دارد با او می‌جنگد، نسبت به مشرکین همان‌طور که یوسف نسبت به برادرانش نشد و هر کسی که به او ظلم کرده بود، کینه به دل نداشت، مؤمنین هم نباید کینه به دل داشته باشند نسبت به انسان‌های دیگر. دلیل این است که فرهنگ ما این است که دشمن ما خارج از جمعیت انسان است. و دقیقاً آن جنگ واقعی است، جایی که شما باید دفعه کنید. اصلاً دعوا سر چیست؟ جنگ با کی است؟ طرف واقعی آنها یعنی اتفاقاً حج، روح جهاد به معنی واقعی کلمه است؛ جنگیدن مستقیم با شیطان. و باید کسی که حج می‌رود، به نظر من، همین نکته را بداند. من نه آمده‌ام در حج با مشرکین به جنگم، نه آمده‌ام با کفار به جنگم، نه آمده‌ام با آمریکا و اسرائیل به جنگم؛ آمده‌ام با دشمن اصلی خودم به جنگم و آمده‌ام این را به خودم یاد بدهم که اصلاً دشمن من کیست. آنها هم اگر به جان من افتادند یا بعد از حج ممکن است جنگ پیش بیاید، به جنگم. احساس من باید این باشد که با این آدم می‌جنگم برای اینکه رستگار شوم. تو لشکر آن طرفی‌ها فرمانده‌اش مثلاً شیطان است. نمی‌دانم، منظورم این است که ما یک آدم مؤمن دشمنش انسان نیست؛ با انسان‌ها باید احساسی دوستی داشته باشد. اگر یک انسانی...

در آن لشگرها می‌جنگی، حج به ما یاد داد که موقع تنش‌ها و دشمنی‌های زمینی که با انسان‌ها داریم، آن‌ها را کنار بگذاریم. وقتی به حج می‌رویم، نباید فکر کنیم که آمده‌ایم با آمریکا یا اسرائیل بجنگیم؛ بلکه آمده‌ایم مستقیماً با شیطان بجنگیم و درک کنیم که دشمن واقعی ما کیست. این حس لشکرکشی و جنگیدن مستقیم با شیطان، یکی از کلیات حج است که باید به آن دقت کنیم.

حج با توبه کردن ارتباط دارد؛ واضح است که وقتی کسی توبه می‌کند، یعنی شیطان او را گمراه کرده و از راه به در کرده است، و توبه یعنی بازگشت به خداوند، انگار از صد شیطان عبور کرده است. توبه کردن یعنی رهایی از فریب‌های شیطانی و بازگشت به همان حالت اتصال با خداوند که باید داشته باشیم.

یکی از ویژگی‌هایی که می‌گویند حج جهاد است، به نظرم ضعف در فهم این جهاد است. می‌گویند جهاد راحت‌تر است، چون برای خیلی‌ها واجب نیست و نمی‌توانند در جنگ شرکت کنند، ولی حج برای همه انسان‌ها اصولاً واجب است. البته ممکن است برخی نتوانند به حج بروند، اما انسان‌هایی هستند که به دلیل ضعف‌هایی که دارند نمی‌توانند در جهاد نظامی شرکت کنند، ولی در حج می‌توانند شرکت کنند.

به هر حال، به نظر من رابطه حج با جهاد فراتر از این‌هاست؛ زیرا حج به نوعی نمایش سمبولیک روح جهاد است، جهاد مستقیم با کسی که باید دشمن خود بدانیم و با او بجنگیم، و بقیه انسان‌ها به تبع دشمنی شیطان، دشمن ما محسوب می‌شوند. این‌ها نکات کلی درباره حج است.

ابراهیم و تاریخ مناسک حج

نکته کلی دیگر درباره حج این است که حج تاریخی است و به جغرافیا وابسته به تاریخ است. یعنی نمی‌توان حج را شناخت بدون اینکه بدانیم ابراهیم کی بوده است. حج به گونه‌ای است که تاریخ آن اهمیت دارد، زیرا قرآن که می‌خوانید، حج را به تاریخ ابراهیم و ماجراهایی که برای او اتفاق افتاده، مرتبط می‌کند. ماجراهایی که به اسماعیل مربوط است و سایر ماجراهایی که جنبه تاریخی دارند.

تاریخچه بنا شدن این خانه، تمسک به ابراهیم است و حداقل واقعیتی که همزمان با شکل‌گیری مسجدالحرام و کعبه و مناسک حج به وجود آمده، همین است. این‌ها مسائلی است که قرآن بر آن تأکید می‌کند و دانستن آن‌ها به نظر من جزو آگاهی‌های لازم برای شرکت در حج است. باید بدانیم در اینجا چه اتفاق‌هایی افتاده است، مخصوصاً مسئله اسماعیل که به نوعی به جای اسماعیل، ذبیح اسماعیل گفته می‌شود.

آنچه در قرآن اشاره شده، ذبیح عظیمی است که به جای اسماعیل به ابراهیم داده شد. دانستن این مسائل به شما کمک می‌کند تا محتوای برخی از کارهایی که در حج انجام می‌دهید را بهتر درک کنید. شما نمی‌توانید به حج بروید و ندانید مقام ابراهیم چیست و...

نماز در مقام ابراهیم را نخوانید؛ همچنان ابراهیم آنجا حضور دارد، حضور تاریخی‌اش و ارتباطش با این مراسم قطع نشده است. به دلیل مناسکی که ما آنجا انجام می‌دهیم، مسجد الحرام قداست دارد. یعنی علاوه بر اینکه من از مکان جغرافیایی آنجا بسیار متأثر شده‌ام، آنجا نقطه خاصی است. اما واقعیت این است که از ابراهیم خواسته شده بود که آنجا بنایی بسازد که البته باز تأکید می‌کنم بخشی از معماری آنجا معماری مقدس است؛ معماری که به تأسی از ابراهیم و به راهنمایی خدا انجام شده است. اینکه آنجا متعب ساخته شده است، تمام شواهد و قرائن نشان می‌دهد که فرم این بنا از ابتدا به همین شکل ساخته شده است.

در آنجا بخش‌های مقدسی وجود دارد؛ از جمله خود کعبه، حجر اسمایی، مقام ابراهیم که این‌ها در انجام طواف و مراسم حج نقش دارند و جزو مناسک محسوب می‌شوند. این‌ها به صورت رندوم شکل نگرفته‌اند و محو در مسجد الحرام نیستند. حالا خود مسجد الحرام واسطه‌ای پیدا کرده است. آنجا مسجدی است که به آن می‌گویند مسجد الحرام به خاطر اینکه حرمت خاصی دارد. هیچ مکانی در این عالم به اندازه مسجد الحرام حرمت ندارد. حرمت آن به حدی است که وقتی از هر جای دنیا می‌خواهید به مسجد الحرام بروید، از چند کیلومتر آن طرف‌تر باید لباس احرام بپوشید. این موضوع به این سادگی نیست که مثلاً اول سر و صورتتان را بشویید و بعد وارد مسجد الحرام شوید.

حرمت داشتن یعنی همین؛ باید خودتان را آماده کنید، لباس احرام بپوشید و برخی چیزها را بر خودتان حرام کنید تا بتوانید وارد مسجد الحرام شوید و طواف انجام دهید؛ طوافی که حتی برای عمره مرسوم است یا همین الان برای مراسم تمتع. طواف بعد از قربانی واجب است برای تمتع، ولی همه کسانی که وارد مکه می‌شوند و می‌خواهند حج تمتع انجام دهند، در هنگام ورود به مکه برای طواف می‌روند؛ در واقع عملیاتی مانند عملیات عمره در ابتدای حضورشان در مکه انجام می‌دهند.

به هر حال، وقتی می‌خواهید وارد مسجد الحرام شوید و مثلاً طواف انجام دهید، از کیلومترها آن طرف‌تر حرمت دارد و باید با سبک خاصی وارد شوید. یکی از چیزهایی که من نمی‌دانم چرا جزو شریعت است یا نه، این است که غیرمسلمان را از محدوده‌ای به آن طرف راه نمی‌دهند. مسجد الحرام حریمی دارد بسیار گسترده‌تر از جایی که خودش واقع شده است؛ حریمی که چندین کیلومتر شعاع دارد و این قسمت حریم و نصفی و حرام مقرراتی دارد که رعایت می‌شود. مثلاً غیرمسلمان را راه نمی‌دهند. کسانی که می‌خواهند محرم شوند، باید از این حریم خارج شوند، بیرون محرم شوند و دوباره وارد شوند. به هر حال، این حریم و حرمت خاصی دارد.

من حالا یک تجربه شخصی بگویم. من از خیلی‌ها شنیده‌ام که وقتی می‌روند مدینه، حسرتشان این است که مدینه روشن شده است؛ مثلاً مسجد نبوی را احتمالاً دیده‌اید؛ معماری آن بسیار شکوه‌مند و روشن و جدید است. مثلاً حدود بیست سال قبل تجدید بنا شده و واقعاً بسیار روشن و زیبا ساخته شده است. این پروژه بین‌المللی هم انجام شده است از این جهت که...

هر قطعه از اشیاء اشو که نگاه کنید، از یک جای دنیا آمده است. مثلاً نمی‌دانم، دیده‌اید این مستندهایی که درباره بنای مسجد نبی هستند؟ تلویزیون معمولاً در ایام زیارت و این‌ها گاهی چیزهایی پخش می‌کند. یک مستند خیلی خوب است، دو سه ساعت است که خود سازنده‌ها در حین ساخت مستند سفارش داده‌اند که ساخته شود و خیلی جالب است. از جزئیات پروژه ساخته شده اینجا، مثلاً آن سنگ‌های صورتی که می‌بینید از شیوی آمده، آن سنگ‌های سبز از برزیل آمده، نمی‌دانم، چوب‌ها را در تونس و هر چیزی را رفته‌اند. مثلاً در دنیا بهترین کسانی که کار چوب می‌کنند، در تونس هستند، هنرمندان کار دست، آن‌ها را سفارش داده‌اند که در تونس ساخته شود. اصلاً باید حدس زد که احتمالاً آن گنبد متحرک ریلی را آلمانی‌ها ساخته‌اند، بر اساس سنت فولاد و مثلاً از استحکام و این‌ها، هر قسمتش را به معنای واقعی همین کار کرده‌اند. به شکل نمایشی هم داشته این که هر وقت نما ریخته شده، نما ریخته شده، دارند که مسلمین انجام داده‌اند. مسلمین مصری وقتی ایده‌ها را اجرا کردند، هر قسمت را واقعاً بهترین آدم‌هایی که در دنیا ممکن است آن کار را انجام دهند، سفارش دادند و خیلی پروژه جالبی بوده است. این فیلم مستند را که می‌بینید، از دقت و نظمی که دارد، مثلاً سنگ‌های دور ستون‌ها، تعداد خیلی زیاد ستون دارد. مسجد نبی پر از ستون‌ها با آن سرستون‌های خاص به سبک اندلوسی است. یک معماری جالبی دارد که یک آمیخته‌ای از انواع معماری‌های تاریخ، مثلاً اسلام است. خیلی در ستون‌ها و سرستون‌ها دیده می‌شود که معماری مسلمان‌ها در اسپانیا بوده است. این سنگ‌ها نشان می‌دهد که وقتی از هواپیما این‌ها را می‌آورند، یک جای انبار می‌کنند. دقیقاً روی هر سنگ نوشته شده که این مال کدام ستون و کدام سنگ است. این ستون است، یعنی مثلاً این سنگ از یک جایی یک علامتی دارد، این سنگ دوم، مثلاً چهارمی از بار ارتفاع، دومی از بار چرخش سنگ‌ها، همه چیز دارند. سنگ‌های تراش خورده مثلاً با حالت انحنایی دارند و نشان می‌دهد که این واقعاً از لحاظ دقت ساخته شده‌اند و تقریباً معلوم است کجا باید نصب شوند و چه روزی مثلاً باید نصب شوند. پروژه خیلی منظم و دقیقی را انجام داده‌اند که آره، واقعاً در مستند خیلی باشکوه به نظر می‌رسد. و واقعیت این است که این‌طور نبوده است. به هر حال خاطره‌ای که من دارم، اولین بار که برای مراسم حج عمره رفتم، خب، تبریز رفتم، مدینه واقعاً مسجد مدینه فوق‌العاده جذاب است، ولی از همه هم شنیده بودم که آره، مدینه خیلی خوش می‌گذرد و مسجدش خیلی قشنگ است و مسجد الحرام این‌طور نیست و این حرف‌ها. ولی واقعاً من نمی‌خواهم بگویم خودم که در مسجد الحرام روی من تأثیر خاصی بود که در مدینه چنین تأثیری وجود ندارد. اصلاً به نظر من نما مسجد الحرام از بیرون که نگاه می‌کنی مقدس نیست، بشار ساخته شده است. نمی‌خواهم بگویم یک ریختگی‌های خاصی دارد که ربطی به تقدس ندارد، یعنی اینکه چطور سنگ کار کنند یا بنا چطور مناره داشته باشد، این‌ها چیز مقدسی نیست. ولی واقعاً به نظر من همین حالا تصادفاً این‌طور شده که به شدت عباحت دارد، یعنی اصلاً از بیرون که آدم نگاه می‌کند...

این مسجد را نگاه کنید؛ به دلیل آن سنگ‌های خاکستری که به کار رفته، فضای عجیبی دارد و با مسجد مدینه تفاوت دارد. مسجد مدینه بسیار رنگارنگ است، اما این مسجد، مسجد الحرام، به نظر من معماری‌اش احتمالاً چندان فکرشده نیست و فضایی که واقعاً مسجد الحرام باید داشته باشد، به عنوان بیت‌الله، یک حالت همه‌هنگی دارد. شما بیشتر حس و بوی آن را دریافت می‌کنید تا اینکه صرفاً زیبایی ظاهر سنگ‌های خاکستری را ببینید. در این حالت، مسجد الحرام یک حالت عجیبی دارد که انگار از دیرزمان در آمده است. نمی‌دانم، وقتی از بیرون نگاه می‌کنید، یک حالت عجیبی دارد که نمی‌توانم حس خودم را به شما منتقل کنم. شاید اگر از دور نگاه کنید، متوجه شوید که روی یک ارتفاع کمی واقع شده است؛ نمی‌دانم چرا، اما این‌گونه به نظر می‌رسد. معماری‌اش کمی عجیب و تأثیرگذار است.

به هر حال، ما درباره مراسم حج هم باید به تاریخچه‌ای که در قرآن آمده دقت کنیم؛ در درک مناسک و همین‌که قبول داشته باشیم این معماری، بخش‌هایی از این معماری مقدس توسط ابراهیم و به دستور خداوند ساخته شده است. من دارم زمینه را آماده می‌کنم که روی چه چیزهایی می‌خواهم بحث کنم و روی چه چیزهایی نمی‌خواهم بحث کنم. خیلی چیزها ممکن است در شریعت آمده باشد که لزوماً جزو مناسک نیست یا بخش‌هایی از معماری جزو مناسک حساب نمی‌شود و جزوی از حج نیست، اما برخی بخش‌ها که می‌شود، روی آن‌ها اشاره خواهم کرد.

احرام، لبیک و تجربهٔ مرگ

خب، یک نکته دیگر بگویم: وقتی از دور نگاه می‌کنید، یکی از مهم‌ترین بخش‌های مناسک حج، وارد شدن به حالتی است که به آن «احرام» می‌گویند. شما به هر حال وقتی مناسک حج را انجام می‌دهید، در واقع مناسک شما از زمانی شروع می‌شود که محرم می‌شوید؛ یعنی لباس عادی را درمی‌آورید و لباس احرام می‌پوشید. به طور طبیعی، مثلاً غسل می‌کنید، پاکیزه می‌شوید و لباس احرام می‌پوشید. پوشیدن لباس احرام همراه با حرام شدن خیلی چیزها برای کسی است که وارد احرام شده است. فقط عوض کردن لباس نیست. من در جلسه اول اشاره کردم که به وضوح لباس احرام یادآور کفن و لباسی است که آدم‌ها بعد از مرگ می‌پوشند. بنابراین، قرار گرفتن در حالت احرام هم از نظر لباس پوشیدن و هم از نظر حرام شدن خیلی چیزها، حالتی است که در واقع خروج از دنیا را تداعی می‌کند.

یعنی احساسی که یک آدم محرم دارد، انگار آدمی است که وقتی محشور می‌شود، از قبرش ان‌شاءالله به سلامت بیرون می‌آید و دیگر کاری نمی‌تواند انجام دهد؛ دستش کوتاه است، کارهایش در این دنیا انجام شده و در آن دنیا دیگر جایی برای کار کردن نیست. حالت احرام چنین حسی را به انسان می‌دهد. شما با این نوع لباسی که پوشیده‌اید و این احتیاط‌هایی که باید انجام دهید در دخالت کردن در دنیا، یک سری محدودیت‌های جزیی مثل این‌که نباید حیات موجود زنده‌ای را مختل کنید، یا نباید به آینه نگاه کنید، یا نباید ترانکار انجام دهید، برای شما گذاشته شده است. این محدودیت‌های جزیی یک جور حس فاصله گرفتن از دنیا را برای آدم محرم ایجاد می‌کند. بلاخره برای آدم محرم، میزان حرام‌ها و زمینه آن مشخص است.

مراسم محرم شدن به گونه‌ای است که وقتی انسان‌ها در این حالت قرار می‌گیرند، کمی حس کنارگیری پیدا می‌کنند؛ به‌خصوص از ترس این که مبادرت به انجام کارهایی کنند که احرام را بشکند. به‌طور خودکار، انگار میلی دارند که گوشه‌نشین شوند یا در این دو سه روز خیلی دست به دنیا نزنند. حالت احرام در واقع کوتاه شدن دست انسان از دنیا است، همراه با جمعیتی که همه لباس سفید پوشیده‌اند. همان‌طور که در جلسات قبلی گفتم، این یک نوع شبیه‌سازی محشر است؛ یعنی حس مردن و دوباره زنده شدن که این موضوع به شدت با هدف قیام قیامت و این که انسان‌ها زندگی دوباره را شروع کنند، هم‌خوانی دارد.

وقتی در حالت احرام قرار می‌گیرید و آن تجربه را از سر می‌گذرانید، مانند کسی هستید که انگار یک بار مرده و حالا دوباره به زندگی بازمی‌گردد. این حس، نوعی شروع دوباره است که در بعد معنوی در انسان به وجود می‌آید. اتفاقاً ما یک اصطلاح داریم که محرم شدن اولین مرحله‌اش این است که وقتی لباس احرام را می‌پوشید، محرم می‌شوید؛ یعنی وقتی که سیگنال محرم شدن را می‌دهید و در واقع لبیک «اللهم لبیک» را که همه شما شنیده‌اید، می‌گویید. یعنی انگار ندایی که خداوند برای حج داده را لبیک می‌گویید و وارد مراسم حج می‌شوید.

در زبان فارسی اصطلاح خوبی داریم که وقتی کسی می‌میرد، می‌گویند «در دعوت حق را لبیک گفته است». در واقع ما دو جا از اصطلاح «لبیک» استفاده می‌کنیم؛ یکی برای حج رفتن و دیگری برای مردن. این اتفاق خوب است که این اصطلاح در اینجا هم باب شده است؛ زیرا محرم شدن نیز لبیک گفتن است، یعنی نوعی وارد شدن به دوره‌ای است که انگار مرگ موقت را دارد.

یکی از چیزهای مشترک بین مراسم حج عمره و حج تمتع، مسئله طواف کردن و سعی بین صفا و مروه است. من فعلاً این جزئیات مربوط به طواف و سعی را به یکی دو جلسه آینده موکول می‌کنم؛ یعنی فعلاً نمی‌خواهم خیلی وارد جزئیات هر مرحله از این مراسم بشوم. کاری که می‌خواستم انجام دهم این بود که بدانید، بدون گفتن هیچ جزئیاتی، فقط از راه خیلی دور به کل مراسم نگاه کنیم؛ به عنوان یک مسئله تغییر مکان‌هایی که انجام می‌دهیم و شرایط خاصی که مثلاً شباهتی به لشکرکشی دارد. این فضا در هیچ یک از جزئیات ممکن است دیده نشود، اما در کل مراسم وجود دارد و لازم است هر قسمت آن این است که احکام شرعی‌اش چیست، هر کدام چه معنایی دارد و چگونه باید به آن نگاه کنیم. کم‌کم در مورد این موارد صحبت خواهیم کرد.

فقط مجدداً با توجه به فضایی که در این سوره درباره حج وجود دارد، وقتی حج را در این سوره می‌خوانید، به نظر می‌رسد که بیشترین تأکید روی مسئله قربانی کردن است. من فعلاً فقط در همین حد اشاره می‌کنم که محرم شدن و احرام و اصل مراسم به نوعی با قربانی کردن مرتبط است. من دوست داشتم کلی درباره خود مراسم حج صحبت کنم، اما طبیعتاً وقتی به این سوره بازمی‌گردیم، در یک جلسه جداگانه بیشتر درباره جزئیات آنچه که حج در این سوره دارد، صحبت خواهیم کرد.

بسیاری از شما، من نمی‌خواهم جلسه را بیشتر از این طولانی کنم؛ فقط می‌خواهم به این دو آیه اول اشاره کنم. هر وقت در این جلسه به نوعی درباره این آیات صحبت شده، دو یا سه بار تأکید کرده‌ام که آیات ابتدایی سوره حج، آیات بسیار جذابی هستند؛ هم از نظر لفظی که وقتی می‌خوانید، و هم از نظر محتوایی. من فقط جلسه را با همین اشاره به این آیات که در واقع شرح مناسک حج در سوره حج هستند، به پایان می‌رسانم. در واقع، الآن سعی می‌کنم بدون اینکه خیلی امیدوار باشم بتوانم آن حسی را که در این آیات هست منتقل کنم، حتی به صورت خیلی مختصر به چیزی اشاره کنم که شاید بعداً خودتان این احساس و نسبت را وقتی این آیات را می‌خوانید، پیدا کنید.

این آیات از اینجا شروع می‌شود که می‌گوید: «لا یلزم کفرو و یسدون انسبیل الله و المسجد الحرام لذی جعلناه للناس سواءً آمنوا فیه و کافروا» و بعد می‌گوید: «و من یرزد فیه بالهدام به ظلم ننزله من عذاب ألیم». این مسجد الحرام از کجا آمده؟ بعداً جزییات مناسک را بیان می‌کند. قبلاً فکر می‌کنم به این آیات در جای دیگری اشاره شده است. حالا بعد از چند دقیقه، بیشتر از سه دقیقه، باید از اینجا شروع کنیم که می‌گوید: «تشکر بیشعیم و تهر بکی علی تایفین و غایمین و روکستودی». این تأثیری که فکر می‌کنم این آیه روی کسی که می‌خواند می‌گذارد، حداقل این است که علاوه بر اینکه این آیات به ما خبر می‌دهد که ابراهیم به عنوان یک انسان خاص، کسی است که خداوند برای اولین بار به او رسالتی جهانی داده است؛ این موضوع را قبلاً در سوره مریم که بحث می‌کردیم، دیدیم که اصلاً موضوع رسالت جهانی پیدا کردن با ظهور ابراهیم در زمین شروع می‌شود؛ انسانی که انگار به کمالی رسیده که شایستگی این را دارد که از نسل او پیامبرانی ظهور کنند و دعوت خداوند، دعوتی جهانی باشد.

بنابراین، همین که ابراهیم قومش را ترک می‌کند و کارهای جهانی انجام می‌دهد، از جمله ساختن کعبه، که دیگر لبیک به دعوت همه پیامبرها است. معمولاً پیامبران قوم خود را دعوت می‌کنند؛ حالا یا ایمان می‌آورند یا نمی‌آورند، اگر ایمان نیاورند عذاب می‌شوند. این حرف را ابراهیم به قوم خودش زده، ولی شما نمی‌بینید که قوم ابراهیم عذاب شوند؛ بلکه ابراهیم آن‌ها را ترک می‌کند و به سراغ رسالتی می‌رود که دیگر قوم خاصی ندارد و برای همه مردم است. دوست دارم به این نکته هم اشاره کنم که ابراهیم موجود عظیمی در تاریخ بشر است، انسانی بزرگ. من دفعه اولی که صحبت می‌کردم، گفتم که تحجّب نکنید که ابراهیم اسمش در دنیا به عنوان یک اسطوره آمده است؛ به خاطر اینکه خود ابراهیم به اندازه یک امت در همان جویی که قرآن می‌گوید، عظمت دارد؛ یک موجود خاص است.

تأثیر آیه حداقل تأثیری که روی انسان می‌گذارد این است که از ابراهیم خواسته می‌شود که این مکان بیت را به او نشان دهند و از او خواسته شده که «تهر بیتی علیه تایفی نمل غایمی نمل روکرستودی»؛ برای ماهایی که قرار است مثلاً اینجا مراسمی برگزار کنیم...

انجام دهیم. حضرت ابراهیم، مانند مستفده، می‌گوید که اینجا را نیز برای آن‌ها مسجد قرار دهد؛ این افرادی که خادم‌های مسجد حضرت ابراهیم هستند، خادم این مسجد باشند، مثلاً اینجا را گردگیری کنند، تمیز کنند و اینکه یا مثلاً افرادی مانند ما باشیم که به آنجا برویم و عبادت انجام دهیم. این حس، به اصطلاح احترامی که اینجا گذاشته می‌شود برای افرادی که دارند حج می‌روند، که ابراهیمی هم هستند، مسئولیتی است که خداوند می‌دهد و تأثیرگذار است. یعنی من هر وقت این آیات را می‌خوانم، به شدت احساس خجالت می‌کنم که مثلاً آدم‌هایی که اینجا هستند، واقعاً کسانی که آنجا هستند به معنای واقعی کلمه طایفین و غایمین و روکریستو جود هستند، این‌ها را واقعاً درک می‌کنند. ولی اگر یک نفر هم باشد که به آنجا بیاید و نمازگزار واقعی باشد، خداوند این‌قدر انگار به این افراد احترام می‌گذارد که وقتی آن‌ها را دعوت می‌کند، حضرت ابراهیم خادم است؛ مثلاً این مسجدی باشد که مردم آنجا می‌آیند، تأکید می‌کند که اینجا را پاکیزه نگه دارند، برادر، یک مکان طاهری باشد که آدم‌ها برای عبادت به آنجا بیایند. و آیه دوم باز تأثیر عاطفی خاصی دارد؛ به نظر حالا در ابتدا، ابراهیم می‌گوید و از این فناس دلحج در مردم از آن حج بده. این احساسی که خداوند مطمئناً، نمی‌دانم هستی که در این آیه هست، آدم‌هایی که به معنای واقعی کلمه ایمان دارند و عبادت می‌کنند، ممکن است خیلی این حس را نداشته باشند که خداوند الان به این‌ها نظر خاصی دارد. این آیه یک جوری می‌گوید که شما تصور نمی‌کنید؛ فکر نمی‌کنم ابراهیم امید داشته باشد که اگر وسط بیابان یک خانه است، الان ندا بدهد که مردم بیایند. هشت کسی بیاید؛ چند نفر آدم با من در این دنیا هستند که درک کنند اصلاً چنین چیزی را، به خدا ایمان دارند و درک می‌کنند که این ندا، ندا خداست. خیلی باید این را نگاه نکنید که این‌طور مثلاً مسلمان به دنیا می‌آییم و باجه به اومیریم؛ یک کاری می‌کنیم. در زمان حضرت ابراهیم ندا دادن «ایاره حج» و اینکه آدم‌هایی در سراسر دنیا ندا را بشنوند و بفهمند این ندا حج است و بیایند حج را انجام دهند، خیلی اتفاق عجیبی است.

قربانی و داستان ابراهیم

فکر نمی‌کنم حضرت ابراهیم هم خیلی امیدی به این داشت. از این آدم‌هایی که این ندا را می‌فهمند، کافی است که عزت ابراهیم ازم حج بدهد، می‌گوید که آیا یک پرشوری هم هست، می‌گوید و از آن فنداسی بالحج اطمینان می‌دهد. یعطو که رجالن و علا کل زامن یعطیم این کل فجرنم می‌بینی که می‌آیند. این‌جوری نیست که فکر کنیم مثلاً همه در این کار زمین، مثلاً تو در قومی زندگی کردی که همه این‌طور آدم هستند. در همان زمان ابراهیم هم آدم‌هایی بودند که اگر این پیام را بدی و این در آینده هم حفظ می‌شود، این اتفاقی که هر سال دارد می‌افتد، ببینی که ممکن است جنبه باطنی‌اش کم شده باشد و ظاهری‌اش زیاد شده باشد، اما همیشه آدم‌هایی هستند که این ندا را درک می‌کنند و می‌آیند. این حسی که در این آیه هست، اطمینانی است که خداوند به عده‌ای از بندگان خودش دارد که درک‌شان به جایی رسیده و با چنین ندایی، مدار عجیبی را هم درک می‌کنند و می‌آیند. این هم حس خوبی است؛ آدمی خودش امیدوار می‌شود به پل من کنشا. در این دلیل خیلی تفصیل‌گذاری کردم که من کلاً خیلی ناامیدم از آدم‌ها و همیشه هم دارم بد و بیراه می‌گویم. یک بار به ذهنم رسید که من این‌قدر به مردم ایران این‌طور هر دفعه فرصتی پیش می‌آید بد و بیراه می‌گویم، نکند این حس پیش بیاید که مثلاً من مردم ایران را به نظرم خیلی مردم بدی می‌دانم. کلاً مردم به نظرم بد نیستند؛ خیلی فرق نمی‌کند. از اینجا که دارم زندگی می‌کنم شاید بیشتر به مردم ایران گیر می‌دهم، ولی کلاً نسبت به این بیتی که حافظ گفته، خیلی احساس هم‌هنگی دارم که می‌گوید: «آدمی در عالم خاکی نمی‌آید دست‌آلُمی دیگر باید ساخت.» نظم آدمی کلاً من زیاد ندیدم آدم خاکی خیلی چنین اتفاق‌های خوبی بیفتد. بیشتر من آدم بدبینی هستم و بیشتر بدی‌ها را دارم می‌گیرم، ولی کلاً درصد آدم‌هایی که به معنای واقعی کلمه انسانیت خودشان را به تحقیق می‌رسانند، زیاد است و بسیار امیدوارم. این آیه برحال یک حس امیدواری و یک حس خوبی در آن هست که همیشه در زمین آدم‌هایی هستند. ممکن است شما در ظاهر نشنیده باشید و ظاهرشان هم نشان ندهد، ولی کسانی هستند که به جایی رسیده‌اند که چنین نداهایی را لبیک می‌کنند. خب، درست است. رو تمام کنیم. امیدوارم اینجا که می‌گذرد بیشتر براد جزییات بشوم تا اینکه بعداً یک جلسه هم در مورد آیات خود سوره هفت سرده داشته باشیم.