متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.
ارجاعات بیرونی این جلسه (۵)
بازگشت به ترمینولوژی معجزه
من برگردم سر کار اصلی خودم که از اول شروع کردیم به یک ذره من با آقای آزادگان فکر کنم شیلی دیگر آره، یعنی، اصلاً اوائلش یک ذره بهبادیه هفته یک بار یک ذره حرف بزنیم با همدیگر من این جلسه آخرتونم که شنیدم حیث سعی میکنم که ارتباط برقرار بکنم مثلاً، شروع جلسه یک چیزی بگویم که به نظر مربوط بیاید دیگر چیزی به ذهنم نرسید لزومی ندارد میتواند دوست دوست جلسه مستقل باشد.
ولی فکر میکنم اگر یک مقدارد آره، فکر کنید با همدیگر صحبت کنید میشود چیز سر کردید به همدیگر نزدیک در کرد من کارم این بود که قرار بود که در واقع، ترمینولوژی که در این محبت معجزه در فلسفه دین تحلیلی وجود دارد را سعی کنم که ببینم از متن مقدس چه ترمینولوژی در میآید و فکر میکنم که متفاوت است دیگر در یکی دو جلسه اخیر شاید این بحث هاشیهی که پیش آمد.
برای این بود که من غصت داشتم که نشان بدم که مثلاً، مفهوم هیومی معجزه یک ارتباطی به این که علم ظهور کرد و این تصور پیش آمد که یک در واقع، جهانبینی جدیدی نسبت به جهان پیدا کردیم از در فلسفی مثل خود هیوم جز پیش روان این کسانی بود که این جهانبینی جدید را در واقع، ارائه کردند به این رفت دارد در واقع، آن نکتهٔ که من روش تأکید دارم این است که مفاهیم واژگان علا رغم آن ظاهر بیگناآنها که خب، یک واژه هستند و چیزی نمیگویند. ولی در خودش را یک بار به اسطلاح ایدئولوژیک را حمل میکنند یعنی، وقتی من جهان بینیم عوض میشود جهان را تور دیگر میبینم بخشایی از جهان برای مهم میشود در حالی که قبلاً انگار به یک جایی دیگر ای از جهان نگاه میکردم حالا، به یک جایی دیگر ای دارم نگاه میکنم این تفاوتهای ریشه ای که اصلاً شاید به نظر نیاد و خیلی آلت ناخداغاه دارند و اصلاً بیانم نمیشوند اینها باعث میشوند که مفاهیم جدید زاده بشوند مثلاً، تا.
حالا، ما به معجزه یک جور دیگر ای نگاه میکردیم حالا، احساس میکنیم که ویژگی اصلی جهان ریگولار بودنشود چون در علم داریم regularity را متعلق میکنیم بعد. بنابراین، آن عنصر اصلی عنصر اصلی معجزه برای ما مثلاً، این که دلالت و چیزی بکند دیگر نیست یا این که دیگران نتوانند مثل آن چیزی که در کلام اسلامی هست دیگران نتوانند رقابت بکنند نیست مثلاً، اینی که regularity دارد شکسته میشود جهانبینیهای مختلف برخلاف تصور عمومی که مثلاً، انگار در یک سری گزارههای پایه با همدیگر اختلاف دارند بیش از این که در گزارههای پایه.
با هم اختلاف داشته باشند در این که چه چیزهای فکت هست و چه چیزهای فکت نیست و مهمتر.
از این این که فکتهای اصلی کدام هست ما انگار اول در ذهنمون به فکتها وزن میدیم که این وزنهی چرا این مهم است چرا اونجای دنیا مهم است چرا این را باید متعلق بکنم این را معمولا چراهاییه که بیان نمیشود ما جهان هممون انگار داریم یک جهانو میبینیم. ولی این که کجای دنیا برای ما خیلی اهمیت دارد این یک چیزی است که میتواند متفاوت باشد این یک کتابی هست تحت عنوان مبادی ماورا تبیه علم جدید اسم برت نویسندش برت آقای سروش آن خیلی.
خوب، به نظر من یک اوایل کتاب یک چیزی را بیان میکنی که آن بزرگترین تحولی که بعد از کپلر و کوپرنیکا اینها به روجود آمد مثل همین بود این است که اصلاً این که چه را داریم متعلق میکنیم از چه زاویهی متعلق میکنیم نقش انسان چیست اینها همه عوض شد یک لفظ و اینها چیزهاییه که بیان نمیشود به صورت گزاره.
ولی در خود این مفاهیم خودش را در واقع، به نوعی پنهان میکند و نشان میدهد این که ما کجای ترمینولوژی خودمان مثل این مثالی که من قبلاً در همین کلاسم گفتم این که اسکیموها.
برای برف سی تا واژه دارند ما یک دونه مثلاً، واژه داریم چرا؟ برای خاطر این که آنها بیشتر در واقع، توجه میکنند و در زندگیاش را مؤثرتره و اصلاً شاید بعضی از انواع برفی که آنها دارند ما نداریم همینطور شما با این که ترمینولوژیتون را در کجاها بست بدید این وزن آن قسمتها را زیاد میکند اینها چیزهاییه که معمولا گزاره نیست که روش بحث بکنیم.
ولی به شدت مؤثره در ذهن ما در نگاهی که به جهان داریم من سعی کردم بگویم که خب، از همین جوری که از اول گفتم شاید آدلانهتر فیرتر این باشد که شما به کسانی که به دین اعتقاد دارند یا به متون دینی اعتقاد دارند فرصت بدید که مفاهیمشون ترمینولوژی را خودش را تعریف بکنند این که کسانی که از یک جهانبینی دیگری در واقع، جهانبینی دیگری دارند بیان یک ترمینولوژی تعریف بکنند که مثلاً، مفاهیم دینی را چطور میخواهیم بیان بکنیم این خیلی شاید جالب نباشد من هدفم این است که بگویم که میشود از در متون دینی مفاهیمی را غیر از آن چیزی که الان هست بیرون کشید در قرآن وجود.
دارد و شاید نزدیکترین مفهوم به مفهوم معجزه به معنای متعارفش در فلسفه دین تحلیلی باشد این را یک جوری در.
واقع، به صورت یک تعریف رسمی فلسفی بیان بکنم و درباره جزیاتش بحث بکنیم به عنوان یاداوری ببینید، دقیقاً.
آیه، آیات بینات و آیات نازلشده
در خود همین مفهومی که من دارم میگویم این که تمام پلیدههای جهان به نوع آیات هستند. ولی ممکن است یک نفر این جمعه نشانه بودنشو درک بکند ممکن است نکند و از این آیات یک مجموعه مثلاً، فرض کنید آیات بینات داریم یعنی، آیههایی که خیلی انگار در دسترس همه هست همه میتوانند به فهمن اگر با آن برخورد بکنند حالا، بعضی از اینها مثلاً، اسمش را بگذاریم آیات نازل شده این آیات شامل همه چیزهای پدیدهای طبیعی میشود این نازل شدهها آن بخشیه که طبیعی نیست یعنی، مثلاً، فرض کن با یک به یک دلیل خاصی.
یک جوری اینها.
در دسترس مردم قرار میگیرند اتفاقای غیر عادی هست که دلالتهای دینی دارند دلالتهای روشنی دینی دارند و باعث میشود که آدمهایی که در واقع، وجود چنین پدیدهای به این دلیلی که این را من قبلا مفصل بحث کردم آدمهایی هستند که به اندازه کافی رشدیافته نیستند و دست نمیتوانند از این آیات استفاده بکنند و دلالتش را درک بکنند و خداوند مثلا، فرض کنید چیزی در اختیارشون قرار میدهد که یک چیزی بفهمن که بدون این هم میشد فهمید.
ولی اینها قدرتشو نداشتند در واقع، وجوده وجوده یک مثلاً، فرض کنید انسان رشد نیافتست که باعث میشود که این آیات نازل بشوند این آقای کانت خودش بدون این که احتیاجی به معجزه داشته باشد ایمان دارد و حس میکند که معجزات لازم نیستند معجزات. برای بعضی از آدمها لازم بودن یک چیزی ببینند که بتوانند بفرماده من به شیوخی گفتم برای این که اصولاً کانت هدفش آن چیزی که به عنوان دین برای آن جالب است فرق میکند برحال یک انسان رشد یافته میازی به نازل شدن آیات.
برای این که یک مفهومی را به فهمه ندارد این در واقع، یک جوری برای آدم هاییه که رشد یافته نیستند خب، ببینید، اصلاً این ساختار ذهنی یک چیز کاملاً متفاوتی حالا، اگر چیزی به اسم جهانبینی علمی قبول بکنیم که اصولاً وجود دارد یعنی، از علم یک جور جهانبینی. در میآید خودش به شدت محل مناقشه هست اگر چنین چیزی هم وجود داشته باشد آن چیزی حدودن آن چیزی که تحت عنوان جهانبینی علمی الان در ذهن خیلیها ممکن است باشد آن اصلاً یک جهانیه این یک جهان دیگر است ما در یک از لحاظ.
دینی در یک جهانی زندگی میکنیم که پدیدهها دلالتهایی دارند بر یک حقایقی مثل آثار هنری که یک بخشی از.
یک اثار هنری مثلاً، فرض کنید بر یک چیزی دلالت میکند این مفهوم خیلی در جهانبینی علمی فکر میکنم محلی از اعراب ندارد چون مفاهیم. در ذهن مثلاً، انسانها شکل میگیرد که خودش را برامده هست تکامل هستند و بنابراین، جنبه معیشتی باید احتمالاً برای آنها داشته باشد مفاهیم یعنی، خیلی شما یک اشاره من دیروز فایل جلسه قبلو که نبودم گوش کردم اشاره کتایی به این برهان پلانتینگ هایشان کردند آره، من چون جلسه پیش نبودم دارم در در ذهنم جلسه غرب کانده آره، دیدم نه.
تقریر مدرن از برهان هیوم
خب، گوش کردم آره، نه اصلاً کلان آن آن یک تقریری به نظر من یک تقریری هست تقریر مدرن با زبان جدید از آن قسمت آخر مقاله هیوم است یعنی، اصلاً برهان اصلی را گذاشته کنار را آن قسمت سایی خود هیوم من این که داشتم گوش میکردم گفتم اگر در کلاس بودم میگفتم که بابا همه این را هیوم گفته فقط به یک زبان قدیمی گفته یک جوری فقط مدرنش گرده و این که داری چاپ میشود.
خب، خوب است دیگر نشان میدهد شما خیلی آثار قدیمی فلسفیر خود میم و این چیزها درش بیارید ممکن است برای آنها جالب بشود واقعا یک جوری انگار با این ترمینولوژیهای جدید بهتر میفهمند. ولی واقعا هرچی که میگفتید من احساس میکردم هیوم اینها را گفتید منطقه خیلی چیزی خیلی چنین بدون اصطلاحات مثلا، جدید و روانشناسی وجود نداشته.
ولی ته مقالهش خیلی جالب است میخواهد در واقع، بگوید که آدمهایی که این روایتها را میگویند قابل اعتماد نیستند و یک خود آن کانالها را میخواهد تضعیف بکند دیگر و خوبم این کار را انجام میدهد.
خب، تأکیدم را این است که میگویند کل این ساختار، این مفهوم که از در ساختاری دارد بیرون میآید که کاملاً دینیه یعنی، مثل این که شما یک پایههایی ببینید، مثل این است شما مثل این که یک ساختمانی را یک جور دیگر بنا کردید مفاهیمش طور دیگر مثلاً، فرض کنید به معجزه اصلاً یک زابه دیگر نگاه میکنید مفهوم سازیش فرق میکنید یک جهانبینی دیگر اصلاً یک جور دیگر ساختمانو بالا آورده بعد در آن طبقات بالا یک اختلافهای پیش میآید که اینها نتیجه آن چیزی که از پایین ساخته شده باید برگردیم برویم اگر میخواهیم.
غذاوت بکنیم اختلافهایی که سطح بالا پیش آمده.
برای خاطر این که در آن پایه اصلاً کلا با همدیگر اختلافهایی داشتند این ساختار ذهنی است ساختار ذهنی دینیه. بنابراین، مفهوم و معجزه از نظر مثلاً، محسن مقدس در چنین ساختاری که هم تعریف میشود همه چیز آیه چنین سالها یک چیزی برای من یک چیز خاصی پیش آمده که خلاف عرف بوده و این را یکی ممکن است بگوییم اگر بخواهم این را به صورت فلسفی بگویم مکنم مثلاً، باید در آن این عنصرو بگذارم که در آن یک نیت وجود دارد یک غایت وجود دارد خداوند یک چیزی را نازل کرده که مثلاً، من چیزی.
بفهمم یعنی، جهانی که یک آدم دیندار میبیند یعنی، که خداوند کارهای را حلفدار دارد انجام میدهد جدای.
از آن مثلا، فرسون قواعد کلی که در آلم مثلا، به صورت قواعد علمی وجود دارد برای انسانها مثلا، یک اتفاقات خاصی میافتد پس یک نیتی هست ممکن است بگوییم که اصلا خاصتر بگوییم که حتما در این آیات بینات نازل شده مثلا، نیت هدایت وجود دارد میخواهد یک قومی را هدایت بکنی یک چیزی را بفهمن خیلی بخواهد اینجوری تعریف بکنید آن وقت دیگر اصلا به یک تعریفی میرسید که ممکن است خیلی پیچیده باشد زیادی خواستش بکنید و خیلی چیزها بیفتد از این چیز بیرون من سعی میکنم که یک.
در واقع، تعریف کم و بیش این شهودو تپچر بکند و حالت حداقلی داشته باشد دیگر زیاد مثلاً، خواستش نکند میرزید بیدونم این همان عبارتهای جانم بفرماییم قطعاً آیات کلی آن شتره هست همه میتوانند خب، بگذارید بگذارید اینجوری سؤال شما را این که قرآن چه میگره بگذارید کنید آیا باران جز آیات هست؟ بله، جز این آیاته دیگر یک چیزی دلالتهایی دارد خب.
ولی آیات نازل شد است نه دیگر روال طبیعته یعنی.
خوب، باری. ولی اگر مثلاً، فرض کنید طبق این داستانهایی که معروفه شما بروید بعد. از شیش ماه خشک سالی مراسم نماز باران بر خودتان برگزار کنید و همان موقعی که دارید برگزار میکنید یک دفعه مثلاً، عبرهایی که تا الان شیش ماه ندیدید بیان آسمانو بپوشونن و ده ساعت متوالی بارون بیاید این بارون از ذریف شما جزا آیات نازل شد است یک شتر خاصی هم که از در دل کوه در میآید فرق دارد شتر به معنایی که همه دارم میبینم.
خب، جزا آیات دیده یعنی، به همه چیز میشود از یک زاویه نگاه کرد و از آن یک چیزی ماورای آن که هست یک دلالتهای ماورای آن فهمید.
خب، بزرگ فارسی بنویسم انگلیسیش در همان مقالهی که چاپ شده هست دیگر.
تعریف پیشنهادی معجزه برای مشاهدهگر
پیش آمده امرو برای مشاهده گره او معجزه میگونیم یعنی، از همین اول معجزه اهمیه برایه وجود دارد یک مشاهدگر وجود دارد این در آن تعریف استاندارد نیست تعریف استانداردی که الان معروفه چون مهمترین ویژگی این تعریف این است که معجزه یک حالت نسبی پیدا میکند برای یک نفر یک چیزی معجز است برای یک نفر نیست حالا، این کلامی معجزه را میتوانم به کار نبرم دیگر حالا، من فکر کنم در خود همین کلاس به چند اگر یک نفر این کلاس را گوش بده این که به دفعات به معانی مقدار مختلفی کلمی معجزه.
به کار میرود این خودش به نظر من نشان میدهد که اینجا احتیاج به یک اصلاحاتی در ترمینولوژی داریم یک نفر باید بیاید خلاصه مثلاً، فرض کنید در سخنرانی کانت آی دکتر آزادگان معجزه بیشتر به معنای آن معجزات عمومی که مثلاً، همان میبینند برای اینکه لابلای صحبتشون میگفتند که ولی آن دیوان اکشنهایی که فردی مثلاً، شما را دعا میکنید اینها اینها خوبند در حالی که به معنای هیومی جفتشون چیزند دیگر جفتشون باید معجزه حساب بشوند کلا یک آشفتگی در ترمینولوژی وجود دارد یعنی، هد دستکم فکر میکنم هر کسی که این زمینه را مطالبه بکند یک مقدارد متوجه هست که آدمها انگار فاصله.
بینی فعل الهی و نمیدانم الان اسپشال و جنرال و معجزه و اینها را یک نظمی باید به آن دارد.
حالا، این اصلاً یک مفهوم فکر کنید جدید دیگر. من فکر میکنم نزدیکترین مفهوم به آن مفهوم معجزهای که کمون بیشتر اینجا یا اسپشال فعل الهی این که داریم در موضوع صحبت میکنیم در قرآنی چنین چیزی اگر و فقط اگر این سه تا شرطو داشته باشی یک ام در مثلاً، حقیقتی دارای اهمیت دینی دلالت کند این را اینجوری نوشتن برای این religious significance این خیلی الان در بافت فلسفه تحلیلی استفاده میشود.
بنابراین، دارای حالا، اینها را یکی یکی توضیح میدهمدیگر ام خارج از روال عادی پیش آمدهها با دخالت الهی احتمال خرید پایین داشته باشد نرمال نباشد بعدم حتماً یک ایجنت الهی داشته باشد او. در وضعیتیست که برای یک و دو شواهد کافی در اختیار دارد برای درستی یک و دو شواهد کافی در اختیار این در واقع، این مفهوم آیه بودنه این نازل شده بودنه این هم بیانه بودنه هر کدام این شرایطون نداشته باشد در آن مفهوم دینی که ما در مطمئن دینی میبینیم یک خلالی وارد میشود الان در واقع، فرقش با تعریف.
هیومی این است که این شرط دوم در واقع، میگوید که همان یک چیزی مثل تعریف هیوم است باید خارج از.
روال طبیعت باشد و در این حال یک جوری دخالت الهی درش صورت گرفته باشد این پیشنهادیه که به شدت در یکی دو دهه اخیر مطرحه یعنی، میگویند که هر اتفاق غیر عادی ما به آن معجزه نمیگوییم باید یک جوری در کانتکس دینی معنی داشته باشد دلالت داشته باشد این همان مثال معروفه این که اگر یک نمیدانم ذره شنی. در بیابان آفریقا شبانه خداوندینو از جهت خودش منحرف بکند ما هستمون نیست که به این بگوییم معجزه نه کسی.
آنجا هست نه معنایی دارد خداوند شاید برای ادارد جهان بخالتهای خاصی در این مواردی بکند یعنی، اتفاق آنورمال به دلایل مثلاً، این که دارد دنیا را ادارد میکند یک جایی لازم بشود یک بخالتی بکند و شرط دوم برقرار بشود. ولی هیچ معنای دینی ندارد مثلاً، چه چیزهایی را ما دوست داریم معجزه بگوییم یا دوست دارند رزرکشن مسیح را به عنوان معجزه اصلی یا مثلاً، در اینجا زایش مثلاً.
از باکره را به عنوان معجزه یا چیزهایی مثل این اینها همه یک جور معنیدار بوده دیگر مسیح یک کاری انجام میدهد بیماره را شفا میدهد مرده را زنده میکند برای این که خودش را معرفی بکند آدمها که این را میبینند همینجوری اتفاق چیز نیست در واقع، به دنبال این که پیامی را رسونده و خودش را معرفی کرده حالا، یک کارهای انجام میدهد که معنیدار میشوند یعنی، ممکن است آن خود آن اتفاق خارج از بافت معنی خاصی نداشته باشد.
ولی در آن بافت که قرار میگیرد معنی دارد سبومی ویژگی خاص. در واقع، این تعریفه دیگر که اصولاً یک پدیده یک واقعه ممکن است برای یک نفر یک نفر ممکن است در وضعیتی باشد که شواهد کافی داشته باشد. بنابراین، اینجا برای این آدم یک آیه نازل شده بیانه داریم و برای کسی دیگر ممکن است نداشته باشیم این نتیجه این است که شما وقتی که نگاه میکنید مثلاً، به بافت دینی به متون دینی میبینید که مثلاً، میگوید که این را یک آیهٔ رو.
برای اینها به سوی اینها نازل کردیم یک چیزی برای قوم و برای فران به فران نشان دادیم به قوم مثلاً، بنی اسرائیل یک چیزی نشان دادیم ممکن است آن عصایی که مار میشود. برای مصریها خیلی شاهد خوبیه بر این که مثلاً، و هم در آن کانتکس که سهرم سجده میکنند این یک شاهده خیلی خوبیه که اینجا یک اتفاق الهی افتاد شاید بر من و شما همینجوری خیلی معنیدار نباشیم بر خاطر این که ما فرق بین مار شدنشو با سهر نمیفهمیم.
آنجا در آن کانتکس آن مردم یک چیزی فهمیدن شاهده کافی داشتند بر این که این سه بومی خیلی در واقع، ذهن آدم را نزدیک میکند به این که در واقع، ما به عنوان مشاهدگرها که مشاهده مون مبتنی در مورد هیستوریکال معجزهز. در مورد این چیزهایی که میگویند اتفاق افتاده و با روایت به ما میرسد ما در واقع، مشاهدگرهای هستیم که بنابرای برهان هیوم شاهد کافی در اختیار نداریم.
برای اینکه آن اتفاق افتاده یا نه بنابرای آن هیستوریکال معجزهه اگر هم اتفاق افتاده بنابرای برهان هیوم برای من معجزه نیستند الزام آور نیستند یک جوری من وقتی که با یک آیه تبقیه بافت دینی من وقتی با یک آیه نازل شده باید یعنی، مواجه بشم باید یک اکسونملای درستی انجام بدهند و اگر نه در خطر قرار میگیرم مثلا، باید ایمان بیاورم باید کاری بکنم.
شاهد کافی و معجزهٔ تاریخی
ولی اینکه یک نفر به من بیاید بگوید که یک معجزه یک اتفاق افتاده چون شاهد کافی حساب نمیشود.
برای من اگر حساب نمیشود اگر برهانه آن را بپذیریم آن وقت شرط ثبوت باعث میشود که خیلی چیزها در واقع، برای من معجزه نباشد یک جور در واقع، این به ما کمک میکند که موقعی که داریم در مورد برهان هیوم حرف میزنیم یک جور دیگر بیان بکنیم بگوییم مثلا، برهان هیوم دارد به ما میگوید که یک پیش آمده ام هرچی باشد برای کسی که با روایت دارد واقع دارد آن را میشوندوه حتی اگر در این دو شرط اول واقعا صدخ کند.
ولی برای کسی که با روایت دارد میشوندوه معجزه حساب نمیشود خب، این پس مهمترین نکته اینجا این است که به اسطلاح حالای خورد فلسفی فورنس وجود دارد یک چیزی برای من معجز است برای یک نفر دیگر معجزه نیست من مثالی که زدم در کلاس هم در موردش صحبت کردم خیلی سؤال ها اینجا پیش میآید مثلاً، ً اینکه religious significance یعنی، چه شواهد کافی چه میتوانند باشند اصلاً تعریف فیلن یا روال عادی پیشامتهای چطور میتوانم تشکیل سمسین دخالت الهی سرچ بگیره؟
خیلی، تک تک اینها جا دارد، بفرمایید چون سوالتونو بگیریم موسیقی من به… فکر نمیکنید در همین سه این چیزی که شما دارید میگویید حل میشود حل میشود یعنی، برای من آن اتفاقی که افتاده religious significance دارد و من شاهدی برایش دارم برای من معجزه هست من میخواهم بگویم که این حال چیزی که شما دارید میگویید این است که مثلاً، ً religious significance نصفیه بسیاری به religionش دارد بسیاری به نگاهها باشد داشته باشد همینجا در واقع، آن هم همینجا شما میتوانید بگویید که میتوانید بگویید که مثلاً، رزرکشن.
برای مسیحیها با توجه مثلاً، به جهانبینیشون سکینفیکنس دارد و حالا، اگر شاهدی برای آن دارند این را معجزه حساب کنید مثلاً، دارم میگویم من فکر میکنم خیلی این نکتهٔ که دارید میگویید نکته مهمی نیست فکر میکنم یعنی، اصولاً آفرم بگذارید این نکتهٔ که ایشان میگوید این تعریف آبجکتیوه یا سابجکتیو یعنی، الان ما معجزه را سابجکتیوش کردیم به نظر من نه یک وچه اپیستمیک یا سابجکتیو اضافه. کردیم به آن.
ولی مفهوم مفهوم است سابجکتیوی نیست یعنی، اگر من بگویم ببخشید اگر من بگویم که به یک حادثهی.
نسبی بودن معجزه برای مشاهدهگر
خب، میگویم که مثلاً، فرض کنید ترسناک اگر شاید خیلی مثال بدی دارم میزنم میگویم ترسناک اگر هر انسانی آنجا باشد و این حادثه را ببیند بترس خب، فکر میکنم که دارم یک تعریف آبجکتی به راه میدهند از این جهت که در یک مواردی میشود حالا، این که چجور میشود دیتکت کرد و ثابت کرد و اینها به کنار من میتوانم بگویم که یک حوادثی حالا، واقعاً ترسناک هستند یک حوادثی نیستند مثلاً، با متعالیه روانشناسی که آدمها اینها مثلاً، فرض کنید یک صدایی.
از یک حدیق فراتر بره همه آدمها میترسن پس این در آن تعریف صدق میکند میتوانم این را نشان بدم این که خود تعریف در آنی نازر باشد. ولی من دارم این پدیده را همراه با آن نازر را آبجکتیب به آنها نگاه میکنم یعنی، مثل این است که من بگویم که یک مثلاً، فرض کنید پدیده فیزیکی را فلان میگویم اگر وقتی در آینه میافتد این خاصیت را داشته باشیم از در آینه نگاه نمیکنم به آن پدیده من دارم از بیرون نگاه میکنم یک پدیده هست یک آینه هم جلوش گذاشتم.
حالا. در مورد انعکاس تشین در حرف میزنم من دارم در مورد این صحبت میکنم که آره، یک پدیدههایی یک پدیده برای یک مشاهدگری معجز است و من میتوانم بررسی بکنم اگر دانش داشته باشم که این آدم در چه وضعیتیه میتوانم بررسی بکنم که آره، این اتفاقی که افتاد مثلا، religious significance داشت و این میتونست بفهمه که این اتفاقا.
بنابراین، برای این معجز بود این طوری نیست که بفهم قار افلاطونی بله، قار افلاطونی قار افلاطونی یعنی، آلم مفروض در.
برای از شایعها و آره، میخواهم ببینید، حضور یک آبزرور. در یک تعریف لزومن سابیکتیوش نمیکند برای خاطر این که من در واقع، سیستممو خود آن اتفاقی که افتاده ام و او این دو تا با همدیگر مثل سیستمی هستند من آبزرور دارم به آن نگاه میکنم اینها بیرونن و من دارم غذاوت میکنم که آیا این برای این حالت معجزه دارد یا نه پس یک وچه اپستیمیک درش هست.
ولی نمیشود گفتی این تعریف را سابجکتیبش کردی.
ولی یک ریلیتیب بودن در واقع، ویژگی مهم این تعریفه بپرون ببخشی یک لحظه اجازه بدید من اصراری ندارم اصلاً شما بگویید که این سابجکتیب من میگویم سابجکتیب به اشکال ندارد یعنی، یک جوری شده مثل این که ایشدیدی آبجکتیب نباشد مثلاً، بده.
خب، حالا، اگر شما بگویید که این آره، آره، خب، وقتی این رئیسی پیرو را داده کنید، باز آن افرادیون از با دردن مارکتی ساله دارد و دیگر آواز نمیشود و کلمات چه دیگر آواز نمیشود و از این دار مردم همه که دیگر آواز نمیشود ببین عزیز من آن مثال را در نظر بگیر احساس میکنی که چه شده؟
چرا؟ احساس میکنی که اینجا خداوند میخواست من را حفظ بکند religious significance من فکر کنم شما religious significance را یک جوری دارید برای خودتان تعبیر میکنید که مثلاً، رفت پیدا بکند به حقایق اصول دین و این حرفها.
ببینید، آیا آن حادثه بر چیزی بر یک چیز معناداری دلالت میکند یا نمیکند اجازه بدید الان حرکت یک شن در نصف شب برخلاف مثلاً، فرض کنید مکانیک نیوتونی این religious significant ندارد اصلاً بر چیزی دلالت نمیکند دخالتی.
اگر خداوند بکند در بعضی از ذرات و بنیادی شاید هر روز دارد این کارو میکند برای ادارد جهان دارد این کارو ببینید، مسئله تمایز بین معجزه به مرنهای دینی که ما میفهمیم با این است که هر چیزی که خلاف قاعده پیش بیاید و خداوند پیش آورده باشد این معجز است ما این را قبول نداریم شما.
حالا، ممکن است این عصاف برایتان این مثلاً، واژگان یک جوری تعابیر خاص داریم میآورد بله، بله، به فرد رفت پیدا.
ببینید، اصلاً دیژگیه دیژگیه این نمیکنیم بله، چرا مجد دارم میگویم الان اتفاقا ببینید، اتفاقا بگذارید من این ویژگی سابجکتی در تعریفهای کلاسیکتر معجز بود مثلاً، در تعریف آگستین یک وچه اپیستمیک بود این که من اصلاً بفهمم که الان شما نگاه کنید فکر میکنید که تعریف هیوم کلا خیلی چیز به اصطلاح آبجکتیبه. ولی این که روال عادی پیش آمده چیست بسیاری دارد که من چه میفهمم یک بچه هنوز روال عادی پیش آمده را نمیفهمد.
بنابراین، هیچ چیزی حتی اگر معجزه ببیند نمیفهمد معجزه دیده چون شما اول باید در ذهن خودتان این آگستین تأکیدش را این بود که ما بنابرای علم خودمان میفهمیمشید این معجزه هست یا نه چرا؟ برای اینکه از قبلش باید یک روال طبیعی را تشکیل کرده باشیم شما این را هم میخواهید بگویید که سابجکتیوه خوب، پس در معجزه اصولاً یک عنصر سابجکتیوه اپیستیمیک وجود دارد نمیخواهم بگویم سابجکتی ربط دارد به این که شما چه فهمیدید از دنیا روال عادی چیست خدا را چه میدانید ایجنتاش را چه میدانید نحوه دخالت خدا اینها بر.
اساس اینهاست که تصمیم میگیرید الان یک چیزی معجزه هست حتی آن چیزی که من به آن میگویم اچ معجزه یعنی.
تعریف هیومی در آن یک عنصر اپیستیمیک هست.
داستان دو مشاهدهگر و سکه
ولی این که مستتره حالا، این هم بله، این هم یک جنبه ای این که شما چه رولیجینی دارید چه اعتقادی دارید چه چیزی از نظر شما اهمیت دلالت مثلاً، دینی دارد دلالت دینی دارد این که خداوند میخواست شما را حفظ بکند شما دارید این دلالت را کشف میکنید اگر یک اتفاقی برایتان بیفتد که هیچ دلالتی برایتان نداشته باشد خب، اصلاً اینش حس معجزهم پیدا نمیکنید پس در تمام اینها یک وچه اپیستمیک هست منطقه آن نکتهٔ که اینجا به نظر من مهم است این فورنست این که من میگویم اصلاً یک پیشامت همراه با یک آبزرور باید باشد تا مفهوم معجزه تاین بشود چرا؟ برای خاطر این که در واقع، کانتکسی که او در آن قرار گرفته تاین میکند که آیا درک میکنی که این شرایط برقرارن یا درک نمیکنی آن مثالی که من زدم شاید چون در کلاس نبودید در این جلساتو گوش گردید یا نه این که یک یک شخصی هست به اسم او و یک دوستی دارد به اسم مثلاً، ابن حهیوم اینها با هم قرار میگذارند موضوع این بود که یک فرشتهی به صورت آدم بر او ظاهر میشود و به آن میگوید که نه را همراه با این و هر.
کاری بگی من میکنم که در باور بکنی که من. از طرف خدا آمدم این پیام خداست من فرشتم آن از آن میخواهد آن از آن میخواهد که مثلاً، هزارت سکر را بندازه طوری که شیروخطا متابقه با میل این بیاید و این بلافاصله این کار را میکنیم او در شرایطیه که به وضوح درک میکند که این یک آدمیه که خارقلاد است و اداشت درست است.
ولی ای که از اونجایی بارده داستان شد که آن فقط این سکار را انداخت هیچی نمیفهمد هیچ معجزهای ندیده امشون پیش آمده یکیه یک هزارت سکه انداخته شده و یک جور را زمین این امه دیگر.
ولی دو تا او داریم اینجا او یک و او دو برای او یک شواهد کافی وجود دارد چون از اول داستان بود آن آمد چه گفت این به آن خودش میداند اصلاً سکهها کدام ور باید بیاید کدام ور نباید بیاید این هیچ کدام اینها را نمیداند. بنابراین، هیچ چیز فقط دیده که یک کاسه یک سکهها پرتاب شده یک جوری نشسته دیدگاه کاملاً به نظر رندوم میآید.
بنابراین، این که یک پدیده.
برای یک نفر بتواند معجزه باشد برای یک نفر نباشد به نظر من یک چیز طبیعی است که اینجوری فکر بکنیم شاید بعضی. از معجزاتی که پیامبرانن در دوران گذاشته آوردن در آن دوران با دانش و تکانولوژی آن دوران معجزه بوده و هیچ شکی نداشتند که دارند معجزه میبینند شاید همان کار را الان یک نفر بکند معجزه نباشد بگذارد من یک مثال بزنم که در آن مقاله نیست مثلاً، این انگیزه این کلاسها این است که یک عالمی چیز در یاد داشتان بود که در آن مقاله نیامد اینها را یک جا باید بالاخره الان.
معجزه و کانتکست تاریخی
یکیشون میخواهم خرش کن یکی از معجزاتی که به حضرت مسیح نسبت داده میشود در قرآن اینی که میگوید من.
به شما میگویم که چه خوردید.
خب، آره، حالا، آن را بگذارید گرم آره، میگوید ما تاکلون و ما تدخرون هفتی بیوت کن میگوید آن یکی حالا، یک لحظه تکانید الان در دوران مدرن من میتوانم یک سنسور آن یک آدمی که یک چیزی خورده شب خورده صبح پاشده اینها هنوز بالاخره در بخارات میدش یک مولکولایی از آن چیزهایی که خورده احتمالاً بیرون میآید ما دیتکت نمیکنیم من یک سنسور دقیق درست میکنم به خودم وصل میکنم یک تراشه درون خودمان میزارم که وقتی که مثلاً، این چیز میشود میزارم در دماغم نفس که میکشم این بخارات میآید در دماغم.
یک پروسیسورترین شده خوشمسنوی خیلی.
در جهه کم میزارم که برای من بلافاصلترین بکند کهترین شده باشد که بگوید اینها چه غذایی خورده که این ترکیب از این ملکولا آمد خب. بنابراین، الان اگر یک نفر بیاید به من بگوید که من قدرت تشخیص این را دارم که شما چه خوردید و چه نخوردید در این دوران من با شک و تردید نگاه میکنم چون میدانم یک چنین کارهایی میشود کرد در آن دوران فکر میکنم که برای آنها حالت غانه کنندهی داشت که این آدم مثلاً، یک دانش فوقالعادهای دارد.
خب. بنابراین، ممکن است یک چیزی این مثال به نظر من نشان میدهد که در یک دوران مثلاً، از دارد تکانولوژیک اقعب افتاده یک کاری نمیتواند تا سطح انسان به طور عادی صورت بگیره و بنابراین، رابط یک ایجنت الهی چیزی وجود دارد دارد این کارو میکند و این به یک جایی وصله. ولی یک موقعی هم ممکن است عادی بشود شاید بشود یک اعضایی به بدهند اضافه کرد که بتونید روی آب راه بروید بدهند.
خب، ایشان میخواهد بحث آقا داستان داستان علمی تخیلیه دیگر من برای تون درست میکنم آخر همین ترمیآورم میگویم شما چه خوردید شواهده چیز میخواهد در راه مثالهی که ما میزنیم هم شواهد میخواهد.
بنابراین، حالا. بنابراین، آن مثال مثال تخیلی یا این چیزی که خود واقعی تره ممکن است در یک دورانی برای آدمهایی یک چیزی معجزه باشد کانتکس مهم است ممکن است مار شدن عصا در مصر باستان و آن اتفاقی که بعدش افتاد یک چیز شاهد غاتعی.
برای مردم بود و برای خود فران حتی که این آدم از طرف خداوند آمده برای منوشان ممکن است بزارید باز این مثال از قرآن بزنم که جالب است ملکه سوا میآید پیش سلیمان بعد همراز سلیمان آن را میبرد و یک جایی که ظاهراً یک کف غصف شیشهی هست که این فکر میکند آب دامنشون میزند بالا باید میمینه شیش هست یک جوری این باعث میشود ایمان بیاورد برای آن اصلاً این ما نمیفهمیم.
برای چه شما چه میفهمید از این داستان سلیمان این آدم را میشوندسه روگیهاشون میداند که یک چنین چیزی برایش مثلاً، دیدن یک چنین تکانولوژی در آن زمان برای این کاملاً قانع کنند است که یک با یک آدم خارقلعدهای مثلاً، طرفه که به خداوند وصل ما اصلاً خیلی حسشون نداریم فکر میکنم برای ما توضیح هم بدهند که ماجرا چه بود شاید اصلاً هیچ یک اناده شیشه صاف کند از این سنبادههای برقی هست من برایتان بهترشم درست میکنم کسی هم ایمان نمیآورد.
برای خاطر این که دورانیه که این چیزها خیلی عادی شده این که چه عادی. در واقع، نکته چیست این روال عادی یک چیز سابتی نیست میدانید یعنی، ممکن است یک روز را رفتن روی آب عادی بشود. بنابراین، اصلا معجزه نیست من این را دارم میگویم برای اینکه متوجه بشید که ذاتن در معجزه یک وچه اپیستمیک هست نه اینکه.
اما آبجکتیف بودن زیر سؤال نمیرود من اگر دانش داشته باشم به مثلاً، فرض کنید الان در این داستان در این داستان من غذابت میکنم میگویم چون میدانم در ذهن این چه میداند و آن چه میداند من میتوانم غذابت بکنم که ام.
برای این به طور آبجکتیف معجز است و برای آن نیست این تعریف یک زوج مرتب دارد اصلاً مسئله این نیست که اصلاً من نمیتوانم بگویم ام معجز است ام و او باید با همدیگر باشند مثل این که من یک پیشامت دارم و یک آبزربر حالا، از بیرون میتوانم به طور آبیدکتیت و اینها نگاه کنم بگویم خب، این انکاسی که این پیش آمد در ذهن این داشت با توجه این که میدانم مثلاً، در ذهنش چه میگذرد این معجزه.
برای او هست خب، حالا، چون ما نمیدانیم در ذهن او دقیقاً چه میگذرد ممکن است گاهی اوقات نتونیم بفهمیم که آیا برای آن معجزه هست یا نه برحال. از من قبول بکنید که حتی در دو وچه اپیستمیک هست. بنابراین، از این نظر خیلی اتفاق خاصی نیفتاده. ولی وجود شرط کردند وجود او و این شرط ثوم ریلیتیف میکند یک چیزی برای او معجزه هست برای اوپری معجزه نیست این چیزی است که کلا متفاوت است یعنی، یک تأکیدی بیش از حالت عادی روی وچه اپیستمیک که در واقع، معجزه در این تعریف هست که این نسبی بودن.
اصلاً مطرح نیست در تعریف هیوم تعریف هیوم انگار یک واقعی متافیزیکیه هرچند که بچه اپیستمیکی پنهان دارد.
ولی من این را قبلاً نقل کردم.
ولی یادم میست در آن کلاس گفتم یک حاشیهی دارد در یکی از پاورقیهایی که بعدا هیوم اضافه کرده به مقالهش صراحتاً میگوید اگر خداوند خداوند خانه ای را در بلند کند در آسمان و هیچ کسان نباشد که ببیند این معجزه معجزه به مناهی حهیومی فرض کنید هست. ولی الان سؤال اینی که وقتی اصلاً مشاهدگر وجود ندارد اصلاً در این مغوله نمیگویندجه من یک پیشامت با یک آبزرور را در موردش دارم حرف میزنم اصلاً در واقع، یک چیز دیگر دارم حرف میزنم بفرمایید وقتی تعریف را میآورند.
در مورد اینکه به طور عملیاتی چطور میتوانید دیتکت بکنید، حرفی نمیزنند انتظار این را نداشته باشید که هیوم به شما بگوید که چطور تشخیص بدید یک چیزی در روال عادی پیش آمدهها هست یا نیست چطور بفهمید که دخالت ایلایی میکند یا نمیکند؟ اینها اینکه این بحثها مهم نیست اینها جزا تعریف نیست این که چه شواهدی کافی هستند یا مثلاً، فرسون چه چیزهای دینی سگنفیکنس دارند اینها بحثهایی که بعدا در مورد تعریف ممکن است اختلاف نظرهایی وجود داشته باشد من بگویم این شواهد کافی هستند الان میخواهم این چیز.
در مورد شواهد بگویم مثلاً، در همین جلسه از تعریف که میارید لزومن عملیاتی نیست چون فکر کنم مهندسید انتظار بروید که یک تعریف که میاریم بعدا به شما بگوییم که آره، اینجوری هم میتوانی با این دستگاه میتوانی این را دیتکت بکنی یکی هم این را نشان میدهد مشکلتون حل میشود اگر میخواهید از روال عادی بشماده باشد، برای باراش راستی بیادید.
خب، یک مجیشن کاری خلاف روال عادی میکند و برایش روز سگنفیکنستان مثل یک پیامبر.
یک مجیشون میآیده خربوش از در کلاه در میآورد من جلسه قبلشون گوش گردم به خربوش و کلاه فکر میکنم یک خربوش. از در کلاه در میآورد میگوید ببینید، من پیغمبرم پس در یک صدق میکند اینشون دارد یک معنای دینی سعی میکند به استنتاج دینی بکنه و روال عادی پیشون من باید بفهمم یک ملاکی داشته باشم که این به خداوند وصله یا نه همینطوری مثلا، مجیکه این را که اصلا نمیتوانید از معجزه هست بکنید ارتباط معجزهها را با خدا نمیتوانید قطع بکنید.
ولی همه اینها چیزند دیگر همه اینها اگر عملیاتی فکر بکنید مثل سازه که حالا، من چه باید این مخصوصا میگویم این را دقیق بکنید که طبق این تعریف هیچ پیش آمدی. برای یک کودک معجزه نیست چون اصلاً درکی از روال عادی پیشامتها دخالت الهی ندارد. بنابراین، در وضعیتی نیست که شاهد کافی داشته باشد.
بنابراین، طبق آن چیزی که من قبلاً گفتم در مورد آیات بینات نازل شده که خطرناکم هیچ کودکی در خطر نیست آدمها از یک سنی به بعد هیچ آدم دیوانه ای آدمهای دیوانه هم اتفاقاً ویژگی مهم میشونی که روال عادی نسائی نمیفهمند دیوانو بازی در میآورند.
برای اینکه خیلی حس خوبی ندارند که حالا، چه کار باید بکنند دیوانوها معافن از اینکه چیزی برایشان معجزه باشد این را همش. برای این در ذهنتون داشته باشد که ما یک آبزرور اضافه کردیم یک بیجگی فورنست ام برای برای یک مشاهدگر یک چیزی معجز است این یک بیجگی یکی تا تحریف ابتدایی نیست اولا در ترجمه این مفهومی که در کانتکس دینی من سعی میکنم نشان بدم که این است در ترجمه این به یکترتعریف رسمی فلسفیی که قابل قبول باشد جای بحث است یعنی.
اینجا الان یک نفر میتواند بگوید که آره، من این معفون را غشنگی میفهمم خیلی هم خوب است. ولی یک تعریف دیگر ای ارایی میدهد مثلاً، اینجا چیزی اضافه دارد. آنجا چیزی کم دارد مثلاً، فرض کنید چیزی که من میفهمم یک نفر بگوید حتماً به عنوان مثال بگذارید یک چیزی که من چون خودم در ذهنم گذاشته باز در یاد داشتم هست یاد داشتای اولیه این است که آیا لازم است که مثلاً، بگوییم که در اثر این ام چون نرمالش این است که رفت یک معجزه اتفاق میافتد یک آدمی که ایمان ندارد ایمان پیدا میکند یک.
آدمی که این شخص را به عنوان پیامبر نمیشونداسه قرار است بشونداسه قرار است یک تغییری در ذهنیتش ایجاد بشود آیا.
ضروری است در تعریف معجزه که این را بیاریم مثلاً، یک خود پیچیده پرش بکنیم باید بگوییم حتماً مثلاً، این religious significance که اینجا وجود دارد طرف این را نداند و بعدا مثلاً، یک خود ذهنی ترش بکند این که معجزه وقتی اتفاق میافتد برای شما که به یک چیزی مثلاً، فرض کنید اشراف ندارید از دارد علمی آن معجزه خداوند یک چیزی در مقابلتون قرار میدهد که مثلاً، بفهمید این پراندارد بفهمید که خدا وجود دارد بفهمید که خداوند مثلاً، رب شماست و از شما حمایت میکند احساس روبیت و خداوند بکنیم به نظر من.
یک پیچیده کردند بیش از انداز است و محدودیت را زیاد میکند استفاده نکردند.
ولی میخواهم بگویم یک آدمی میتواند متمرکز بشود روی مثالها و این مفهوم جور دیگر این را ترجمه بکند من مطلقا احساس نمیکنم که ضرورتا این چیزی است که از در آن مفهوم در میآید این یک شیره در واقع، ترجمه به زبان فلسفی یک نکته خیلی مهم که میخواهم بحث بکنم فراموش نکنم این است که این شواهد اصولاً چه میتوانند باشند چون اینجوری رفتش میتوانند به جلسه قلب وقتی بحث جادو و شعباد و اینها بود.
شعبده، کرامت و معجزه
خب، دیده همین دست به نظار مهم است در مورد چون اصلاً کلا یک بحث کلاسیک در کلام اسلامی هم هست که فرق بین معجزه عملیاتی چطور فرق بگذاریم بین شعبده کرامت و معجزه شعبده که واضح است که شعبده باز در طول تاریخ وجود داشته و شعبده میکنند دیگر.
حالا، اومومیه افراد دیندار معتقدند که کسانی که مثلاً، فرقی ریاضت بکشند و با تقوی باشند و اینها به یک قدرتهایی دست پیدا میکنند کرامت پیدا میکنند.
خب. بنابراین، درقصه سه تا مفهوم هست شعوبد و کرامت و معجزه کلام مثلاً، در مورد این بحث میشود که اینها با همدیگر فرقشون چیست چطوریک پیامبر قلابی را چون در کلام وقتی معجزه میگفتند همش تأکیدشون روی معجزات انبیا بود که برای اثبات رسالت خودش را کارهای انجام میدادن. بنابراین، سؤال این است که اگر یک صوفی ریاضت کشیدیه یک کار عجیب و غریبی بتواند روی راه بره میتواند ادعای پیامبری بکند چطور تشکیص بدیم که از طرف خدا نیست یک صوفی منحرفیه که یک ریاضت کشیدیه کارهایی یاد گرفته و حالا، میخواهد ادعای پرانبری بکند احتمالاً یک مقاصد سوئی هم دارد شاید هم نداشته باشد شعوبده هم اینطور دیگر این کارهایی که الان دیوید کپرفیلد میکند مجسدان آزادی را غیب میکند و اینها خب، بلاخره در دوران گذاشته ممتماً بتواند ادعای پرانبری هم بکند دیگر چطور بفهمیم که بسیار من بگویم فکر میکنم که شواهد کافی اصلاً نمیخواهم الان بگویم که یک چیز خیلی دقیقی وجود دارد که شواهد کافی چه هن چون این که او در شرایطیه که شواهد.
کافی دارد یا ندارد خیلی وقتا ممکن است بسیاری به وضعیت در خود او داشته باشد چیز جنرال نشود گفت.
ولی بگذارید یک چیز یک چیز لقیقا یک چیز جنرال این است که من وقتی که یک حدیده ام میبینم باید چطور بفهمم که خب، یک چیز غیر عادی دیدم غیر عادی که مشکلی ندارد من بنابرای دانشی که دارم احساس میکنم که این اتفاق غیر عادی مثلاً، میدانم که مرد زنده نمیشود میدانم که شتر از در کوه زاییده نمیشود در اینجاش معمولا زیاد مشکلی وجود ندارد حالا، ممکن است در مثاله خاص اینجاش هم مشکل پیدا کند چطور بفرمم که این دخالت الهی در شد یک چیز غیر عادی شعبده نیست یا کرامت نیست خداوند.
بفرمم یعنی، مثلاً، به برگرانش نهایی که آموزش ببینند و از آن نمیکنند و این آقای مثلاً، کلشون انتخاب نیست به.
آن جزا بیانیم آفرد، آفرد.
ببینید، یک تفاوت اساسی این است، من الان این او که یک فرشته ای آمد گفت که من هر کاری بگی میکنم آن انتخاب میکند که در چه کار بکن اینکه من بیام جلوتو بگیرم بگویم مثلا، این کار را نکن من از طرف خدا آمدند ببین من خربوش از در کلاه در میآورم ببین چه کار غیر عادی دارم میکنم من باید شواهدی داشته باشم که به یک نوعی میخواهم بگویم نکته اصلی به نظر من این است.
برای اینکه حس کنم که دخالت الهی وجود دارد باید یک حسی از قدرت و مثلاً، دانش نامتناهی. در کاری که طرف میکند به هم دست بده سر کنم این را دیتکت بکنم این اگر به خدا وصله خب، مثلا، هر کاری من بگویم میتواند بکنه قدرت نامتناهی دارد نه اینکه خودش دو تا کار بلده بر من انجام بده یا آدمی بیاید شاید مردم شاید واقعا به صورت تکانولوژیک بدون تمرین من نمیدانم شاید به شروع آب را رفت یک جمله معروفی اگر اشتباه نکنم از ابوسعید عبالخیر هست که اگر دیدید کسی بر آب راه میرود و یا همچون مگست در آسمان میپرد اصلا زرعی فکر نکنید که از طرف خداست و این حرفها یعنی، حسش این است که به جایی رسیده که میداند با ریاضت و اینها این کارا را میشود کرد بفرمایید او رفایی که در تسکرت الولیه زکشون شده مشابه آنو پیدا کردید و کارای عجیب غریبه بیشتر کرد به آن ایمان بیارید فعلا با برهانی هیوم تسکرت الولیه اوته.
برای اینکه داستانشو شنیدید دیگر یک روایتی به شما گفتند که اینجوریه خب، بله، اگر شواهد کافی ندارید همه هیستوریکال معجزهه اوتن من حسم این است که اگر شما اگر شما شواهدی داشته باشید که یک جوری این حس قدرت نامتناهی و دانش نامتناهی به شما دست بده چطور ممکن است این دست بده؟ مثلا، همان آزمایشی که او میکند من یک کار عجیبی که اصلا در انتظارشو نداری ازت میخواهم بزارم مثال من دقیقا بگویم هزار تا سک است که او از مثلا، بچگی بعضی هاشون شیرشو دوست دارد بعضی هاشون خطو دوست دارد هیچکی هم نمیداند که او شیرشو دوست دارد یا خطشو دوست دارد.
خب، این هزار تا سکر داده به این فرشته یا آدم حالا، همین راز معلوم نیست میگوید بنداز آن طرفی که من دوست دارم بیاید و آن بندازه این خودش که میداند کدام طرفو دوست دارد نمیتواند انکار بکند و چیزی. در حد نامتناهی دیده دیگر یعنی، حالا، میتواند آزمایشو تکرار کند میتواند چار تا چیز دیگر هم از آن بخواهد آن گفته هرچی میخواهد بگوید من مثلا، مثل این داستانها هست که فرشتهی میآید میگوید ستا آرزو بکن چیزهایی دیگر هم بخواهد این یک جوری انفینیتی قدرت و دانش را تاچ میکند میدانید در حالی که کرامت با یک تمهیداتی که ما نمیدانیم چیست میتواند مجازتانی آزادی را غیبش بکنه همین الان اگر به آن بگویم امیشب.
بیا در تهران برج آزادی را غیب کن نمیتواند من نمیتوانم به آن بگویم چه کار بکن و آن بکند.
خب، هر نوع آزمایشی هر مشاهدهی هر پدیدهای برای آبزربر ام شاهد کافی وجود داشته باشد که یک جوری یک حسی از نامتناهی بودن قدرت و علم بده خب، این یک جوری انگار رب دارد به خدا و اگر نه هر چقدر این کاری عجیب باشد ممکن است به قول عبوسعید عبالخیل ممکن است با طرف مثل مگسم در هوا بپره شاید با تکانولوژی خیلی کارات شکرد که در گذشته اصلاً تصورش وجود نداشته چون الان ما میتوانیم به خودمان ذهن خودمان را با هوش مصنوعی تقوییت بکنیم به زودی چیپ میگذارند در مغزمون یک چیزهایی را پروسس.
میکند.
که قبلاً نمیتوانست بکند سنسور میتوانیم به خودمان وصل بکنیم حتی ازای اضافه ممکن است داشته باشیم. در آینده. بنابراین، آدمها ممکن است تواناییهای جالبی پیدا بکنند. ولی نه هر توانایی اومنی پوتنت نمیشوند همه توان و همه دان نمیشوند. بنابراین، قابل آزمون نیستند مسئله من تصورم این است که مردم از صالح خواستن که یک شتر از کوه بیار بیرون نه این که صالح گفته باشد مثل دیدید کابرفیل فلان روز بیایید فلان جا من از این کوهی شتر میآورم بیرون ممکن است رفته باشد مثلا، یک جوری.
آنجا با نجاری یک قسمت تخت سنگو درست کرده باشد یک شتر آنجا قایم کرده بعد بیاورد بیرون و مردم فکر کند این شتر. از دل کوه آمد بیرون خب، حالا، چطور میشود این حسی از قدرت نامتنهایی را گرفت بگذارید من این را در مقالم آوردم در حدیه یک جمله ببینید، اصولاً هیچ واقعهی وجود ندارد که نامتناهی باشد نتیجه قدرت نامتناهی باشد آن یعنی، این چیز بدیهی است دیگر هر کاری بلاخره هر واقعی در جهان متناهیه دلالت بر چیز متناهی هم میکند این کپچر کردند مفهوم نامتناهی یک بار در تاریخ علم مشکل.
ساز شده و به نظر من حل شده و من میخواهم با ارجاع به آن کاری که در واقع، در دانش.
تعریف عملیاتی از نامتناهی
دو سه قرن اخیر انجام گرفته سعی کنم یک تعریف عملیاتیتر. از این مفهوم نسبتاً گونگ این که یک هستی از قدرت و علم نامتناهی به ما بده دستون بدم و این مفهوم نامتناهی بی نهایت کچیک بی نهایت بزرگ در کلکولیس در قرن ۱۷ و ۱۸ بود و هیچ فرق نمیدقیق معلوم نبود چه کار دارند با این نمادههایی که مثلاً، گذاشته بودن حالا، چه نماده ای که نیوتون و مفاهیمی که نیوتون معرفی کرد بود چه مفاهیم و نماده ای لایب نیتز معلوم بود چه کار دارند میکنند.
ولی تعریف دقیقی نداشت و این همیشود برای ریاضیدانها مشکل ساز بود که چطور. در واقع، میتوانند مفهوم نامتناهی را مثلاً، میخواهیم بگوییم یک متغیری به سمت نامتناهی مثبت بینهایت میروید این را چطور بیان بکنیم یا یک چیزی بی نهایت به صف نزدیک میشود این را چطور میشود دقیق برای من کرد تا اینکه ریاضدان فرانسایی به اسم کوشی در قرن، اول قرن ۱۹ هم یک تعریف دقیق ارائه کرد که مشکل را حل کرد میگوید مثلاً، فرض کنید شما وقتی میخواهید بگویید یک متغیری به سمت مثلاً، فرض کنید یک عدبی میرود و یک.
تابه از آن متغیر به سمت یک عددی مثل مثلاً، فرض کنید Y۰ میرود یکی من اینجوری میتوانم تعریف بکنم میگویم به.
ازای هر اپسیلونی که شما بگویید من یک مثلاً، دلتا ارائه میکنم که اگر X و X۰ کمتر از دلتا و آن فاصله داشته باشند آن وقت فاصله fx و y۰ هم کمتر از آن epsilonی بشود که شما میخواهید در مورد مثبت بیناهایت اگر اینجا مثبت بیناهایت بگذارم میگویم مثلاً، با نزدیک شدن x به x۰ میتوانم یک کاری بکنم که این از هر چیزی بزرگتر بشود شما یک m شما یک عدد بزرگ به من بده من یک delta پیدا میکنم که این بزرگتر از هر mی بشود که چه بیشه این تعریف.
کاملاً بر اساس نامو تناهیها گفته شده سور عمومی و وجودی دارد کاملاً دقیقه بدون این که مفهوم بینایتو یک.
دفعه آورده باشم گذاشته باشم و سخت است.
ولی در آن چیست؟ در آن دقیقاً ببینید، یک حسی از انترکشن هست در یک چیزی بگو من یک چیزی میدهم تا در بفهمی که این از آن بزرگتر میشود خب. بنابراین، اصولاً هم این تجربه علمی ریاضی ۱۵۰ سال که بی نهایت را نمیتوانستند دقیق بکنند و اینجوری دقیق کردند به نظر من نشان میدهد که شما در برای اینکه بفهمید که این M پشتشی قدرت نامتناهی علم نامتناهی هست اصولاً باید یک همچینی میتودولوژی را به طور منطقی داشته باشید یا از اول امرو آنقدر بزرگ بگیرید که برایتان کفایت بکند اپسیمیکه دیگر چقدر شما.
قانع میشوید این آقای او که این هزارت سک کرده داد همین یک.
آزمایش احتمالاً برای آن کافی داری من هم کافی من. اگر هزارت سکی بدم یک نفر پرت کند در واقع، انگار یک امی دادم یک امی دادم در حدی بزرگ تا وقتی که حسی از نامتناهی پیدا نکنی ممکن است همچنان در مرحله شابد و کرامت باشد طرف چطور میخواهد بگویید این یک دخالت الهیه باید یک حسی از یک قدرت نامتناهی یک دانش نامتناهی به شما دست بده این در سر تمرین و اینشون میگوید که مثلا، میگویند که طرف با تمرین به دست نگه برده باشی من چه میدانم با تشاد پیامبر میرفته در غار میگفته.
عبادت میکند.
ولی آنجا داشته تمرین شعبده میکرده که بیاید بیرون مثلاً، من که نمیدانم تمرین کرده یا نه. از کجا بفهمم تمرین کرده هست یا تمرین کرده نیست. ولی اگر ماجرا این باشد که من من درخواست کننده باشم یا اصلا درخواستم نکنم امی را ببینم که برای من کفایت بکنه مثلا، مورد زنده کردند از این جور چیز هست من هم نخواهم ببینم مثلا، آن موقعی کسی میدید آقای در قرآن یک معجزه ای آمده که در انجیل رسمی نیست که حضرت مسیح از گل پرنده درست میکرده و درش میدهمید اینها پرنده میشدن این.
لازم نیست کسی من فکر میکنم همه الان هم یک نفر بیاید این کارو بکند ادعای پرانبری بکند من به آن.
ایمان میآورم دیگر این دیگر چیز. در حدی بزرگه که لازم نیست من از آن خواسته باشم. ولی بلاخره من در این روال میشود به نظر من این حسو ایجاد کرد فرقه بین شابد و کرامت و اینها این است که آنها یک سری مهارتهایی هستند که یک نفر ممکن است به دست آورده باشد و نه هر مهارت هر کاری.
ولی پیامبرانن اینجوری نبودن پیامبرانن یک جوری درخواست میشد از آنها و اجابت میکردند مثلاً، فرصد کارهایی که ازتون موسی کرده درست درخواست نبوده بگویند آقا مثلاً، توفان بیاری یا نمیدانم وزق.
ولی هی اینجوری بوده که آنها یک کارایی میکردند و این جوابش بود مثل اینکه درخواست نکرده بودن.
ولی مثلاً، یک بلای سرشان میآمد. ولی بعضی هم براتی کنند که کسی نکرد بود و اینش کند که که چیزها را ندارد مثلاً، خوابونی درخوابونی این که باید درخواست کنید. خب. چیانی آن مکتبه باید قرار کنید؟ من همه الان گفتم که درخواست لازم نیست مثل اگر قبل از این حرفی که زدم.
سؤال را… فکر کنم سوالتو ذهنتون بود بعد از اینکه من یک پاراگراف گفتم با سواله را پرسیدیم. لزومن درخواست نیست میگویم این امی میتواند برای من یک امی در حد بزرگ باشد مثل همین که پرندهها را تبدیل به گل را تبدیل به پرنده کردند که این را من فقط. در حد قدرت الهی بدونم بنابرای جهانبینی که مثلاً، دارم.
ولی برای آنها دلالت میتواند دلالت میکرد که آن خدایی که خدای این کعب است این کار را کرده دیگر.
برای شما حالت معجز است یک ریلیه از شما فکر میکنید که آن بندهای خدا فکر میکردند که مثلاً، میگفتند این کعبه متعلق به اللهه این آقای دکتر آزاده بیان ده بار دارنددگر را در این جلسی زدن این مشرکین مثل ایپیست که نبودن نه فقط الله را قبول داشتند حتی رب حاز البیت را هم یک جوری قبول داشتند که اللهه.
ولی رب من کیست؟ رب در کیست؟ رب اونی که قوم کیست؟
آیا عرباب دیگر ی وجود دارد که حائل بین الله و من باشد؟ شرک این بود آنها از این اتفاق و معجزهها ساقه قطعاً به این نتیجه رسیدن که رب حاز البیت این کار را کرد مثلاً، فرض کن آر لازم نیست که درخواهی یکی آمد نابودش بکند آن نزدشت این داست آن خدایی که آنها فکر میکنند آن چیزی که آنها میفهمند دیگر اگر فرض کنید مثلاً، فرض کنید یک نفر میخواست بیاید مجسمه حوبل را نابود بکند و یک اتفاق معجزه هستا میفتاد اینها نسبتش میدادن به این که حوبل لابد این کارو.
کرده دیگر بههرحال یکی.
از آن نکته اینجاست به نظر من شما این تعریف را نگاه کنید مخصوصا این حالتی که به سمت بینهایت میرود این رفتن به سمت بینهایت یک چیز داینهامیکه بینهایت نمیشود من اصلاً قدرت درکه یک چیز بینهایت در طبیعتو ندارم در واقعیه. ولی حسی از این که دارد تاچ میکند مثلاً، بینهایتو دارم یکیش اینکه انترکشن انجام بدهم یا اینکه این ام در حدی از درک من بزرگ باشد که برای من کفایت بکند ولو اینکه من از آن نخواستم سرگوش از در غیب کردند نمیدانم، مجسم آزادی، اینها من نگاه میکنم فکر میکنم.
خب، دیگر آره، آن را چه کلکی زده با مثلاً، نور و پرده نمیدانم، مخفی و فلانی، الان که دیدید احتمالاً شعبت و بازی یک لیول رفته جلو چون یک سری تروکاجهای تصویری را هم میتوانند روی صحنه اجرا کنند با این چیزهای مثل هولوگرام و اینها نمیدانم دیدید از این شعبادهای عجیب که خیلی شگفت آورن دیگر در حد دیگر این که مثلاً، ست سال پیش ممکن آن طرف بتواند با آن ادعای پرانبری هم بکن بههرحال این ام نسبیه که کهی منو بتواند در چه زمانی در چه غرنی منو غانه بکند.
آن انترکشن هم اگر به وجود بیاید به لخری راهیه. برای اینکه من بفهمم که آیا این وصله به نامتناهی هست یا نه بفرما چون به هیچ وجه من در زندگی شخصی دعا میکنم یک اتفاقی برای من میافتد برای من شاهد کافی هست که من مثالی که مثال دوم سوم این مقاله هست که یک اختباس از یک داستانی در مورد زندگی پاسکاله و این آدم در درون خودش مطمئن میشود که اینجا مثلاً، یک دخالت الهی بوده یا آن مثلاً، ممکن است که را روی روی شیعه زنگ میشود این هم ممکن است که از این کارهای عجیب که آن را بشود میدهدید این را مرز. در یک کرامت بگیرید یا کاری که تره درش بگیرید یا در یک کرامت در واقعی اینجوری ادنایی بمیدانید که در اینجوری دارید پیغم بروید یا این همه هر موضوعی که میبینید و آن موضوعی در این همههای پیغم بشود باشید شما یک جوری انگار در زینتون معجزه و معنی کلامی خودش را دارد یعنی، کاری که پیامبرانن میکنند این را از.
اول در این کلاس گذاشتیم کنار یعنی، ما بیسه کرامت و شعبده فردچندانی ندارند این از یک راه معنوی به قدرتی رسیده.
مثلاً، از یک راه کاملاً استاندار این مثلاً، ریاضت کشید قدرتهای معنوی پیدا کرده اگر اعتقاد داشته باشید به کرامت کرامت ممکن است مثلاً. در مورد همان داستانی که در قرآن چطور آمده میگوید این علمی از کتاب داشت مثلاً، دانش خاصی داشت چیزم نداشت انگار به نظر نمیآید که بگوید که مثلاً، یک ریاضتی کشیده او اینها دانشی داشت که میتوانست این کار بخواهد اتفاقا این تلپورتیشن از کوانتوم تلپورتیشن که از راه دور میشود ایسی را منتقل کرد حد دستکم در حد استیتهای اطومی که قابل اجراح هست.
بنابراین، یک آدمهای الان هستند که یک چیزهای کوچلوی را میتوانند در مسافتهای زیاد منتقل بکنند مالا این را به شوخی گفتم و میخواهم بگویم من باید سعی کردم بگویم که اینجا مثلاً، یکی از بحثهایی که خیلی مهم است اینی که اصولاً تصور ما از شواهد کافی چیست دیگر این نه فقط در مورد این تعریف مهم است این دقیقاً این چیزی است که در تعریف هیومم عملیاتیش بخوایید بکنید این که چه چیزی در روال عادیه من چطور بفهمم یک چیزی دخالت الهی در آن هست یا نیست.
آنجا هم مطرحه اینجا صراحت پیدا کرده دیگر که آقا این اصلا این که یک کسی بتواند بفهمه من بذار یک مثالی که باز در مقالی نایمه دارد بگویم شاید همه بار اشاره کردم به آن ما الان میدانیم که مثلا، طبق آینو گفتم در کلاس میدانیم که نور وقتی که از کنار مثلا، یک جرم بزرگ رد میشود منحرف میشود الان میدانیم اگر مثلا، فرض کنیم یک پیغمبری مهیومد دو هزار سال پیش و معجزه اش این بود که یک کاری بکنه که این نور منحرف نشود.
خب، واقعاً قدرت این را داشت که جلوی انحرافشو بگیره خب، کی میفهمید که این اصلاً کاری کرده اصلاً این چیزی به مردم هم نشان میداد تلسکوب میذاشت ببینید، این منحرف نشد خب، آن دانش آنها از این که روال عادی چیست شواهدشون اصلاً در ذهن تو باید یک چیزی با عنوان معجزه با اگر پیغمبری میخواهد معجزه بکند یا خداوند میخواهد یک نفر را. در درونش برای زندگی شخصی شما یک اتفاقی قرار بیفتد که شما هدایت بشید به یک معنایی.
خب، قابل درک باشد برایتان که این از طرف خدا بوده این معنیش چیست اصلا اگر بگذاریم یک چیز بگویم تمام بکنم این فقط این مسئله شواهد مربوطه به دو نیست مربوطه به یکم هست آن مثال یادتون بیاید این مثال یک نسخهش اینجوریه فکر کنید که این طرف این هزار سکر را یک لیست داده به آن شخص یعنی، یک تا هزار نوشته اینها را مشخص کرده که کدام شیر بیاید کدام خط بیاید.
خب، حالا، فرض کنید که آن آقای ای شماره دو آمد و دید که این سکر را انداخت و یک جور رندومی نشست و رفت این طرف هم گفت این معجزه کرد و من ایمان آوردم و من با در نمیآمد میگوید چه معجزه کرد میتواند لیستو در بیاورد ببینید لیست دست منه به آن گفتم اینها را بیار آورد خب، حالا، مشکل چیست مشکل این است که ای از کجا به فهمه که این دارد راست میگوید که آن آمد گفت که نرو با داعش مثلا، این که داستانه دیگر این که ندیده که این را.
این را فقط او میداند که ماجره را.
از اول شاهدش بوده یعنی، موضوع این است که ممکن است شواهد کافی برای این قسمتش پیدا بکند. ولی شواهد کافی برای اینکه معناش دلالتش چیست پیدا نکند دقیق میکنید یعنی، مهم است که مهم است که آن دلالت دلالت یک امی قرار دلالت بکند که این آدم پیغمبر یک امی قرار دلالت بکند برای این که پیام این پیامبر این این که خب، پیامبر چه میگوید این که مثلاً، شرک نبرزید شاید پیامبر از طرف یکی از این بتها آمده من باید شواهد کافی داشته باشم.
برای این که بر چه چیزی دلالت میکند اگر میخواهم. از معجزه مثلا، پیروی بکنم خب، ببخش من اگر هم ستا باهم باشد آره، دیگر ستا باید باهم باشد یعنی، هر ستا جز تحریف دارد خب، خیلی ممنون خب، خیلی ممنون من چون دنت تازه از دنیا رفته در گذشته میخواهم وجود یک دعوای آره، به مناسبت دنت یک دعوایی یک دیبیتی بین پلانتینگها و دنت ارکسپورد در دو هزار و شیش اتفاق افته در دو هزار و ده یازده کتابه چپ شد کتابه کچیک و هم کمحجمی خیلی جالب است و بحثش برم میگرد به.
بحث هم که امروز داریم و آن این که انگار که ما.
از دو تا جهانبینی مختلف داریم صحبت میکنیم و حالا، جهانبینی علمی به قول دنت جهانبینی علمی علمی وقتی با یک واقعی روبرومیشود سعی میکند آن را با توضیح قوانین و اینها توضیح بده. ولی به قول خودش جهانبینی پلانتینگایی میخواهد آن را به صورت معجزه وار توضیح بده به نظرم، میآید که این بحث پلانتینگا دینت و یک بخشهایشو من امروز برایتان بگویم دعوی اینجوری شروع میشود که پلانتینگا میگوید که در ابتدای بحث میگوید که بیاییم در مورد جهانبینی طبیعی اول لرد جهانبینی طبیعتگیرانه صحبت کنیم ببینیم ادعای این که اصلاً با جهان بین.
طبیعت صرفا جهان بین طبیعت گراهی نه ما میتوانیم توضیح بدیم که جهان با این شکل شمایلی که الان ما.
ببینیم مثلاً، با این زیبایی که دارد به نظر میآید که طبیعت دارد کار میکند و یک نظم و هدفی درش برقرار را دارد جلو میرود و اینها آیا. جهان را میتواند توضیح بده جهانی که در آن کانشسنس پدید آمده مثلاً، انسان پدید نویب رم ساله این یک وصفی از جهانی که داریم ما مشاهده میکنیم رای افتدای امرو میکند و بعد میگوید که اصلاً ببینیم جهانبینیتو میتواند این را توضیح بده.
سؤال این است آیا این ممکن است؟ is it possible that؟ از این سؤال پلانتینگاسها من اینجا پی گذاشتم که اول بحث بده این چه کار دارد میکند یعنی، یک جوی سؤال از این است که آیا جهانبینیت را اصلاً کار میکند میتواند توضیح درستی آن ما بده یا نه Is it possible that all the varieties of the biosphere be produced by mindless انتخاب طبیعی این جمله دنت که پلانتینگها میآید.
سؤال: هر میپرسه خب، آیا یک نترول سلکشن ارتخاب طبیعی میندلس بدون ذهن میتواند این وریعتی از بایستورو پدیدو برده باشد؟
خب، پاسخ دنت مردم یسه به آن پلانتینگها میگوید وقتی در میگویی آره، تو داری چه میگویی؟ در حقیقت وقتی که اینجا شی بحثت جالب فلسفیه میگوید که وقتی که تو داری میگویی که آره، یعنی، چه؟ یعنی، داری ادعا میکنی که امکان پدید آمدند جهان به این شکلی که ما داریم جهان طبیعی با این شکلی که اردن جلوی ما هست و ما مشاهده میکنیم امکان پدید آمدند این را داریم میبینیم که به صورت تصدیفی پدید آمده باشد و هیچ ذهنی پشتش وجود نداشته باشد هیچ برنامه پشتش وجود نداشته باشد.
اما چیزی که تو داری در حقیقت میبینی این حرف پرانتین را میگوید که چیزی که در در حقیقت داری میبینی بنابرای یک نظریه که از لیبنیتز دارد نظریه لیبنیتز این است که هیچ ماشین میکانیکالی نمیتواند از در آن کانشسنس در بیاید هر چقدر که وارد جزئیات میکانیکال میشویم به نظر این ممکن میآید که از یک جعبه مکانیکی شما بتونی کانشیسنس خورید بیارید بیرون از یک مجموعه یا از به قول آن پدالها و چختندهها و اینها بتوانید حوشیادی را بیارید این شهود رب نیتزی پلانتینگاها میگوید که در این دو جور شهود.
در مورد ممکنیتی بیاییم اختلاف بگذاریم چیزی که تو داری میبینی حد اکثر میتوانی به من نشان بدی این است که یو بگذارم که چیزی که تو میخواهی به ما نشان بدی این است که حد در اکثر چیزی که میتوانی به ما نشان بدی این است که تو نمیتوانی یعنی، این است داری میبینی که من نمیدانم که من نمیدانم که این غیر ممکن است که جهان توسط یک شانس پردید آمده باشد یعنی، به سطح مایندلس پردید آمده باشد پس چیزی که تو داری میمن حد اکثر ادعایی که میتوانی بکنی این است یعنی، ادعای ندانستن این ممکنیتیه من.
نمیدانم که امکان نداشته با آن من نمیتوانم آن ممکنیتیه را ببینم.
اما چیزی که لازم داری برای ادعات نشوندادن یک دیدن ممکنیتیه دفتین دیدن ممکنیتیه یعنی، تو باید بگی که من میبینم یا من میدانم تو باید به من نشان بدی که میدانی چطور ممکن است که جهان رسولت مایندس پدید آمده باشد و این چیزی که به نظر میآید در حرفهای در یا در کتاب داویز دنجست آیدیای در نیست خب، با این مقدمه اول پرانتیف کل بحث را به نظر میخوید میزند زیر میزند میگوید که در اصلاً با جهانبینی در آن ادعای ابتدایی که در داشتی میکردی آن امکانی که اصلاً داشتی برامانه مهمان.
نشان میدادی برامانه اش برقرار نیست این قدم اول بعد میگوید که خیله.
خب، حالا، من کتا میام در بحث و میام با حالات ممکنیتی در میشود اصلا میگویم باشد ممکنیتی بذار ببینیم اصلا حالا، دعوایی به این است نظریه تکاملی که از یک چنین دعوی بین نظریه تکامل هست یا با نگاه دینی یا دعوی نیست دعوی واقعی نیست آره، آره، پاسخ دنت را میگویند. آره، چون اندر آرف آقا پلانتینگار میگو. من اول آرفای پلانتینگار میزنم، بعد پاسخ دنت را میگویم. نوشته دومی که پرانتیکا در ابتدای بحثش میگوید این است که به نظر میآید نظری تکامل سه تا ادعا دارد سه تا ادعای اصلی دارد و هر.
سه تا ادعای اصلی نظری تکامل با تیزم ترتازات نیست یک رقابتیبله نظری اول این که contemporary تکاملary theory یعنی.
نظری تکاملی که در حال حاضر در رست ما هست حرفهای planting us دارد اولا از decent piece modification صحبت میکند دو همین که خب، و به نظرش بیاید که دیسنت ویت مدیفیکیشن یعنی، که مثلاً، مایی یک مسیر تکاملی پدید آمده باشد و این شاخههای مختلف تکاملی آمده باشند جلو در اینجا هیچ ادعای رجمی خدا وجود دارد و وجود ندارد و تضادی با ادعای توحیدی ندارد دوم این که هیچ قسمتی از نظر تکامل نیست که گفته باشد متسیونه که در اتفاق میافتد وندومن به این معنی با این معنا را بینم.
از دیگر خط میکشم بعدان در جشن بحث میکنیم دیگر آکر جاست بای چندست هیچ جایی از نظریه تکامل وجود ندارد که گفته باشد جهشها صرفا با شانس پدید آمدند این هم دینت قبول میکند حالا، به شما میگویم. ولی به کجا شحمله میکند. ولی کل یعنی، این گزاره را به این نحو قبول میکند و به نظرم، به طرف درست این حرف حرف درستی است.
ولی نتیجه که پرانتیکا میخواهد از آن بگیره درست نیست یعنی، آنها هیچ جای نظری تکامل نگفته که موتاسیونها صرفا با شانس پدید میآید نظری تکامل چه میگوید؟
آن موقع از این تکاملی که داریم به آن موقع خواهی نداریم نظری تکامل نمیگوید اینها با شانس پدید میآیند نظری تکامل میگوید اینها هدفی ندارند با این هر چیزی در جهان یک کازی دارد قرار نیست شانسی جهشه پدید بیار ممکن است که کاز آن چون میدانم اشعه خورشیدی باشد کاز آن چون میدانم حرکت دست من باشد از من چون میدانم به چه دلیلی چون میدانم مثلا، چون میگویند این اشارههایی که میفرستن مثلا، باعث میشود که شما فراتان مثلا، بگیر شاید هم بشود شاید آن یک موتاسیونی در بدهند را پدید برد بس با شانس.
پدید نمیدانی هیچ جایی نزده تکامل این حرف نزده درست است نتیجه که پلانتینگاها میخواهد بگیره چیست؟
میخواهد بگیره که تکامل میتواند گایدت باشد نتیجه که پلانتینگاها میخواهد بگیره این است که پس تکامل میتواند گایدت باشد یعنی، چه؟ یعنی، میشود قبول کرد که پروسه تکاملی که دارد پدید میآید یک جاهای خداوند درش دخالت کرده و آن را گاید کرده به این سمت که مثلاً، یک موجود مثل انسان که هدفش پدید بیاید اینجا را حالا، دنت جلوش وایمیسته سرومی این که نترولیزم یعنی، طبیعتگیرگی به علاوه نظریه تکامل با همدیگر ایمپلای میکنند دیوان دیوان دیزن.
اما خود تکامللی تهوری با یک نظری در بایولوژی چنین امپلیکیشنی ندارد بله. اگر که شما نظریه تکامل را قبول کنید نچوالیز را هم بپذیرین آن وقت میگویید که خب، دیوان دیزاینی وجود ندارد یعنی، میخواهد بگوید همه نتیجه را بگیره که پس میتوانیم بگوییم که گایده ده یعنی، خودعون میتواند ترداری داشته باشد در نظریه تکامل خود نظریه تکامل در بایولوژی همچنین نتیجهی به ما نمیدهد این یعنی، چه؟ یعنی، بیاییم جهانبینی منو جدا بکنیم از یک نظری علمی این دو تا را از همگی تفکی کنیم یک نظری علمی داریم، یک جهانبینی داریم و اگر ما با جهانبینی توحیدی میتوانیم آن نظری علمیه را قبول کنیم چرا نظری تکمولهای مثال میزند؟ مخاطبه که به نظر میدهید اینجا محل اصلی دعواست حالا، در فیزیک و این هم احتمالاً یک راجش بحث کردیم اگر نترولیزم را به این سوار میکنی یا به قول دینت جهانبینی علمی را به این سوار میکنی آن مقدار دعوا میشود پس دعوا انگار بین چیست؟
دعوا از نظر پلنتینگها بین این دو تا جهانبینی هاست که معلوم دعوا دارند جهانبینی توحیدی و جهانبینی غیر آن مثلاً، مادیگرها یا نترولیستی معلوم دعوا دارند که گزارههایی در آنها هست که با همدیگر در تضاد هست این آن را نقض میکند میگوید په و میگوید نت میگوید جهان خدا را خلق کرد و میگوید جهان همجوری پید آمده آن ادارد میکند جهان و این میگوید نه ادارد. در جهان نیست پس اینها با همدیگر در تازادن.
ولی وقتی در این را میاری سوارش میکند را نظری علمی بعد میگوید میگویی که علم با دین در تازاده در حال که دعوا یک جه دیگر است دعوا بین علم و دین نیست دعوا بین نظریات جهانبینی طبیعتگرایانه و تیزمه اینجا دعوا وجود دارد فقط الان من یک جمله دیگر هم اضافه کنم که این دعوا که دعوای واضحیه بین نتشوالیزم و تاییزم واضحیه و ملتما تزاده همه پلانتینگا یک چیز دیگر هم اضافه میکند که خیلی پروژهشو جالب میکند که جلسه پیشتشون که یک ذره صحبت کردم این هم بگویم وقت دارم صحبت پاسخ.
ده نده آن چه که پروژه پلانتینگا را جالب میکند این است که پلانتینگا میگوید خیلی.
خوب، این دعوایی که واضح هستند نمیخواهیم راجعه برس برم مشخص هستند که اینجا دعوایی یک دعوای دیگری وجود دارد که خیلی خیلی جدیه و آن شما همه تون یادتون رفتون آن دعوای را و آن دعوای بین علم و نچرالیزمه و اتفاقا اینجا یک سیویس کانفلیکتی وجود دارد در باب این علم و نشویلیزمه یعنی، در که داری میگویید من یک علمی ایمیجی دارم یک جهانبینی علمیی دارم اتفاقا تو نمیتوانی نشویلیست باشی.
خب، حساب کنی که الان دلتون جا بایست دارد چقدر دارد چقدر عصبانیه چرا جهانبینی علمیی دار میکند؟ اینجا یک برخانی دارد که جلسه پیش گفتم اسم برخان روشنست تکاملary argument against.
طبیعتگرایی، پلانتینگا و دنت
برهان طبیعتگرایی و قوای شناختی
طبیعتگرایی خلاصه برخان یک بایدیگه بگویم یک تونه برخان چه بود؟ یک اگر طبیعتگرایی درست باشد آره، پس یک مقدمه اول نکرد طبیعتگرایی درست است خب، دو آفره ما محصول تکامل هستیم برای که نترولیزم درست باشد با حالا، ایران قبول کنیم یعنی، دو تا با هم قبول کنیم به تضاد میرسیم ما محصول صرف تکامل هستیم اینسان محصول تکامل هست تکامل تصادفی معنی که هیچ گایدی وجود ندارد پروژه تکامل این است که قوای شناختی ما محصول تکامله چهارم این که در پروژه تکامل هر چه که تولید میشود به جهت بقا تولید میشود نه به جهت.
ارتباطش پاستدق پس لزومن قوایش نخطی ما یعنی، کاغنتی فکلتی ما قوایش اناختی ریلایبلیتی را نمیتوانیم نشان کنیم نمیتوانیم قوایش.
اناختی ریلایبلیتی یعنی، به سمت صدق بره هدف گیری به سمت صدق قوایش اناختی ما را نشان دهیم چرا؟ چون هدف گیری به سمت صدق نیست. بنابراین، نمیتوانیم قوایش اناختی شیر قوای شناختی را نبتونیم نشان بدیم کلی بالا بعدین باورهای ما سادق هست. به. بنابراین، از جمعه باور به نچوالیزم خواهیم کنیم. از جمله باور به نترولیزم را نمیتوانیم نشان دهیم که صادق هست و بنابراین، به قول خواهش میگوید نترولیزم این سلف دیفیتده.
خب، خب، یعنی، اگر در قبول کنی که در طبیعتگراهی با من یک جهانبینی درست باشد علم هم قبول کنیم آن چه که الان علم جدید دارد علم مدرن دارد و هم میگوید که من چه جی پدید آمدم این دو تا با همدیگر. در تضاد قرار میگیرند تو نمیتوانی باور به طبیعتگرایی و نگه داری خب، این هم حرف به نظر من جالبیه که پلانتینگها میزند خب، این ادعاهای پلانتینگها پس میشود گفت دو تا یک ست ادعای داشت ادعای اصلی داشت اینکه جهانبینی تیزن و نچاریزن با هم دعوا دارند دعوا در نظریت علمی نیست یک.
دعوای دیگر هم خیلی جدی وجود دارد بین شما یعنی، اصلاً از ابتدا هم که گفتش که در جهانبینیت.
کار نمیکند نمیتواند ادعاتو نشان بده فقط دارد این ممکنیتی را ندونستن این ممکنیتی را نشان بده جهانبینیتو میمونین دارد ادعات دارد کجا دارد چه کار نمیکند جهانبینی در با علم. در تازاده. بنابراین، نمیتوانی اصلاً دای علمی بودن نچوالیستو در بیاری بعد هم با تهیزم در تازاد نیست آن چیزی که در به آن میگویی علمیه پس جهانبینی علمی هر جی که باشد با تهیزم در تازاد نیست چیز دیگر در تازاده که آن هم خودش مشکل دارد خدا برداده برداده من کانشستنستم میچرخست نمیدانی کانشستنست کتاب دارد آن است کامل دیگر جوابش را داشت بود.
آهان. در حال Consciousness کتاب داری. هر چقدر توانشو داشت دیگر حرفش را زده.
خب، حالا، برویم سراغ دنت. و خب، کاغیتیتیف ساینتیست هم هست و فلسفه ذهن و این هم خیلی بچه هست.
ولی یک مقدار زیادی غیر از آن اهل پروپاگاندا و شلوقکاری و در ادبیات حرف زدنش خیلی مثلاً، تیکه اندازه به پلانتینگا یا مثلاً، کسی که مخالفه شدن یک جو آنها را تحقیر کند یک چنین ادبیات اینطوری هم دارد و خب، حالا، این هم جالبش کرده دیگر نوع نوشتن و کاراش و این البته نافیه کارای فلسفی جدیش نیست خب، حالا، ببینیم دنت چه میگوید موسیقی خب، دلتن اولش میآید بگی که خیلی خوب، در از جهانبینی من صحبت کردی که من نمیتوانم پاسیبیلیتی من نمیتوانم امکان این که جهان بدون ماین تجربه توضیح بدم به نظرش میآید که من اتفاقا میتوانم بهخاطر که نظریه تکامل دارد بر من توضیح میدهد و من.
حالا، را جلوتک خواهم گفت که چگونه توضیح میدهد به این که ما جهان بدون مایند داریم و داریم میدهد جلو و آنجاهایی که پلانتینگها بله، اینجا با یک مثالی صحبت مثالی میزند که پلانتینگها چرا مجبور میشود یا نگاه پلانتینگها چرا مزهک و خنددار به نظر میآید به نظر دنت میگوید که ما میتوانیم ما اتفاقا در نظر تکامل تونستیم به صورت این را یعنی، با انتخاب طبیعی تونستیم نشان بدیم که جهان بدون ماند دارد حرکت میکند چون که انتخاب طبیعی بر اساس موتاسیونهایی دارد کار میکند که موتاسیونها بای چنس نیستند بلکه.
هدف گذاری نشدن به سمت هدف خاصی جلو نمیروند اتفاقا اکثرشون هم کشندن آنهایی که بمونن باعثا افضایش و فیتنس.
بشوند باقی میمانند.
حالا، یک مثالی میزند و مثال خیلی جاوی بیشتر حرفش را سعی میکند با مثال قبل از این مثال میگوید که جهانبینی من اگر مشکل لاره و نمیتواند اولا که اولون ممکنیتر میتواند. اما اگر مشکل لاره و به نظره در نمیتواند کل جهان را توضیح بده جامبینی در هم مشکل دارد و اینجامبینی تئیستیک باعث خیلی مثل یک ویروسیه که باعث میافتد به جان انسانها و باعث کشته شدن آدمها میشود باعث جنگها میشود باعث قرور و توهم بیجا.
برای آدمها میشود و حالا، چقدر ما مشکلات و جنگهایی داشتیم بهخاطر این نوع باوری که شما موحدان داشتیم و باعث شده که چه زدماتی با آدمهای دیگر بزند و چه فشارهایی با آدمهای دیگر بهخاطر عقایدتون عبوردیم پس چنین جهانبینی خیلی قابل دفاعی هم شما ندارید شاید به من بگویید من نتونم کل جهان را توضیح بدم یا.
حالا، با مشکلاتی موجه باشم. ولی خب، نظریهی دارم که تا حدی تونسته جلو بره و خالا بعدا کاملترشم خواهیم کرد.
ولی شما نظریهی داریم که اصلاً دارد نابود میکند انسانیتو این یک نگاه اولیه و حالا، در این ادامه میگوید که اصلاً ما برای پروژههای اقلانیت ایمان با آن مشکل داریم دلایلی که برای وجود خداوند هست اکثران مشکل دارند همش رد شدن و حالا، این هم یک سری ادعایی که خودتان میدانید در فلسفه دین راجع به آن همش میشود بحث کنید فقط دارم ادعایشو میگویم و این که نمیتوانیم دلیل اقلانی.
برای باور به وجود خداوند داشته باشیم پس در کل میخواهد بگی هم خطرناکی هم خیلی اقلانی نیست اگر من نمیتوانم آن ممکنیتی را نشان بدهند در هم خیلی کلا جهان بینید مشکل این ادعای اولی ادعای دومون این که خیلی خوب، اگر که در میگویی که این جهان این نظریه تکامل میتوانست جلو بیاید و یک کسی این را ارکستریت کرده باشد یک کسی این را گایدش کرده باشد و این تضادی با نظریه من ندارد چرا آن را قبول کنیم که آن خدای ادیان ابراهیمیه اونی که دارد این را ارکستریت میکند حال.
موجوده چون به قول خودش سوپرمنی میتوانست این کارو بکند و برامیر چون اصلاً من قبول کنم که آن نزدهنده به جهان در یا.
آن کسی که دخالت میکند در جهان در لزومن با دای ادیانه میبنی همجور جاو پلانتینگارو بدهند که دیگر بست اضافه دارم جاو پلانتینگار مشخص است میگوید که اگر در یک سوپرمنی هست که اینقدر از علیه و از زمانهای برزا قدیم تونسته جهانو کنترول کند اینقدر قدرت دارد و اینقدر علم دارد آنقدر میدانست کجای جهان به دخالت کند و همه این جهان به این ازدمات تحت کنترول خودش دارد آن خیلی سوپرمنه نزدیکه به… آره، خدا یاد نمیداند خب، حالا، اینجا در قسمت بعد برای اینکه یک حالت تحقیرامی زیر نصف به پلانتینگا هم.
داشته باشد یک مثالی میزند از تفاوت این دو تا نگاه بنایی که حالا، اینجا به برس معجزه ما هم نزدیک میشود با این مثاله میخواهد نشان بده که تفاوت دو تا نگاه چطور کار میکند مثالش این است میگوید که یک فردی هست به اسم فرید که این متخصص آثار هنریه یعنی، نقاد آثار هنریه خودش نقد کردند و یک مجسمهی هست که یک نفر مثلاً، آقای الکس مثلاً، این مجسمهها را ساخته و فرد این مجسمهها.
را خریده و ورده در اتاقش گذاشته بالا سرش اینجا که میشوینه که مقاله هاشو بنویسته اینجا که گذاشته بالا سرش و چون داشته وقتی که داشته این مجسمهها را نگاه میکرده به یادش بوده که چقدر این مجسمهها مجسمه بیخودیه و چقدر هنری در آن نرفته و اینها و شروع میکنید یک مقاله در نیویورک تایمز مثلاً، قسمت هنریش نوشتن و این مقاله را میفرسته در نیویورک تایمز چاپ میشود وقتی که مقاله چاپ میشود نسخه چاپیشو میآرن به آن میدهند که مقاله شما چاپشه نسخه چاپ.
حالا، فرد فرض کنید که علیه الکس نوشته و اصلا الکس را با خاک اکسان کرده در مقاله که اصلا در هیچی و هیچ هنری ندادی و اینها فرید دارد مقاله خودش را پشت میزش نشسته و دارد میخواهند و حالا، یک زلزله کچی که میآید خیلی کم که معمولاً آدم هم حسش نمیکنند. ولی اینقدر مجسمه گذاشته بوده نزدیک روی تاخچه با این زلزله خیلی کچی که آدمها در شهر نیویوک هم حسش نمیکنند این مجسمه تقیه میافتد روی کله این کلش میشکنه و میمیرد و این در حال خواندن چیست؟
در حال خواندن مقالهیه که علایه مجسمه نوشته شد بود حالا، کاراگاه پلانتینگاه میآید جلو پلانتینگاه چیست؟ پس کاراگاه جناییه کاراگاه پلانتینگاه میآید و بررسی میکند و میگوید که شواهد کلا نشان میدهد که الکس قاتله یعنی، الکس آمده. اینجا انتقام گرفته و با همان مجسمه که این نقدش کرده بوده زده در سرش و این را کشته دنت چه کار هست؟ دنت وکیل مدافع اعتباراً الکسه و میآید میگوید که آقای کارگا پلانتینگا شما داری اشتباه میکند.
اینجا دخالت کسی در اینجا اتفاق نگفته ده بوده من میتوانم کاملاً به صورت طبیعی و نچرال توضیح بدم که چه اتفاقی افتاد یک زلزله کچی که بود و این همین پننتینگا میگوید که نه ببین این دارد دقیقاً آن روزنامه را میخواهند دقیقاً همان روزی که این چاپ شده دقیقاً با همان مجسمهی که این دارد نقدش کرده میآید و احتمالاً ممکن است که حتی الکس هم قبلش آمده باشد در آن خونه و مثلاً، آثاری از آن باشد که دعوا کرده باشد با این و برگشته باشد.
حالا، این هم در اضافه کنیم فکر کنم این هم دارد میگوید پس الکس هم میآید و آنجا دعواشون میشود و میرود بیرون و آثار این هم هست پس حتماً الکس رایی زده این را خوشته خب، حالا، دنب چه میگوید؟ میگوید که ببین در واقعیت این اتفاق افتاد دیگر زلزله شده اینها. ولی در هر کاری که من بکنم بهخاطر اینکه آن جهان بینیت اینجوریه که دوست داری بگی یک شخصی آمده و این کارو کرده و توضیح آنجوری بدی در حاضر نیستی بیایی سینتیفیک نگاه کنی و مسئله را برسی کنی اصلاً بهخاطر این نگاه سینتیفیک.
بهخاطر نگاه غیر علمیت جان آدمها را میگیری میفهمید یعنی، ممکن است که این نگاه غیر علمیت در باعث بشود که جان.
علیس گرفته بشود یا.
حالا، محکوم بشود حالا، بعد میگوید که خیلی خوب، پس پلانتیگا میآید میگوید چه میگوید که بله، پلانتیگا میگوید که از نظر دنت اگر نچوالیز را قبول کنیم به علاوه evidence of geology evidence of geology در آن برهانه نقشه نظر تکامل آنجا بازی میکند نچوالیزم به علاوه evidence of geology در این داستانه Alex is sinless Alex بیگناهه.
اما در نت اینجا میگوید. اما پلانتیکا میگوید ما نترولیزم را قبول نمیکنیم نترولیزم فالسه.
بنابراین، ما میتوانیم دخالت خواهی کسان دیگر را در نظر بگیریم جیولوژی هم درست است هیچ مشکلی. در جیولوژی نداریم. اما دخالت کسان دیگر ممکن است که حتی الکس باعث شده باشد که چون میدانم زده زمین لحظه اتفاق بیفتد و اگر که ما طبیعتگراییو بگذاریم کنار هر اتفاقی را بیتونیم بیاییم با نظریه علمی تطبیق الکس باعث شده به کازی کرده کاری کرده که این اتفاقه بیفتد دیگر و برای ما الکس نمیتوانیم بیگناهی الکس صحبت کنیم.
اینجا دیگر به نظرم، میدهدید یک جوری نظریهش پرانتیکا موزهک میشود خنده دار میشود حالا، مثال دنت یک ذره اگزاجراتده. ولی حرفش را میتوانیم بفهمیدارد چه میگوید میگوید که من نمیتوانم آن کاری که در میگیرد بکنم یعنی، من نمیتوانم نظریات علمی را. از نترولیزم جدا کنم چون اگر جدا کنم از طبیعتگرایی چه اتفاقی میافتد هر لحظه هر کسی میتواند بیاید این وسط بگوید که با دخالت آدمهای مختلفی این نظری علمی جلو رفته و هر نتیجه از آن بتواند بگیره دیگر جوری به نظر میآید که حرفش این است که اگر که در بیایی methodology نچوالیزم را بذاری کنار نمیتوانی این تفکیک را انجام بدی بین methodology نچوالیزم و متافیزیکال نچوالیزم که خیلیها به آن معتقدند یعنی، میگویند علم چطور جلو دارد میرود این علم، تکاملی، تکانولوژی یا جیولوژی یا هر جی و فیزیک به صورت methodologyکلی نچواله ما در دانشگاه دیگر فیزیک به رستن به قوانین methodology طبیعتگرایانه داریم.
ولی خیلی از فیلسفا معتقدند از جمعه پرانتیکا و خیلیهای دیگر تقریباً همه کسی که در بحث علم و دین کار میکنند که میگویند این دو تا با یک مثل دیگر تفریق کنی این دارد علم تجربی را به من میدهد قوانین طبیعت را دارد به من میدهد.
اما متفیزیکال طبیعتگرایی همان چیزی که دقیقا در تضاده با تعییزمه یعنی، جهان ما یک جهانیه که فقط از طبیعت ساخته شده این دو تا یکی نیستند این دو تا با هم یک فرق دارند بیایید دو تا را از همدیگر تفکیل کنیم نظرتون چه درمده؟ مثال فرد من فکر میکنم دوی خواهیم خواهیم که که که نیستیم آن قسمت تکانولویسیسی و تکانولویسی فیزیکی ما خواهیم که که نیستیم یعنی، مثلاً، جوان همان استفاده کنید که یک بیدرین گویده و بعد پلستیر اونی اولینی آمیلون بردون کنید همه را بی نده دارید اونی که کچی زدگان است نه.
دیگر در نگاه طبیعتگرانه جدگانه نیست نه دیگر در نگاه طبیعتگرانه اینها یکی هستید یعنی، کل جهان فیزیکی.
تکامل را از چیزی میگذار در حقیقت از تکامل از بیت برنگ اگر هم نمیدانید چیزی هم برین میتوانید نه یک جهانیه که ۱۴ ملیار سال پیش شروع شده ۴ ملیار سال پیش کوره زمین پدید آمده. از ۲ ملیار سال پیش هم تکامل را افتاده همه اینها به همه وصل همه اینها توضیح فیزیکی دارند حالا، در ممکن است که بتونی پدیدههای زیستشناختی را ریدیوست کنی آره، ریدیوستش میکنی به پدیدههای فیزیکی این که بریجش چیست.
خب، خیلی نمیتوانی از آن را بردن میکنی. ولی در زبانمون برنامه دوست دارد از کانسپچوالی از هم جدا میکنی. ولی متافیزیک جهان.
مرز روش علمی و متافیزیک طبیعتگرایانه
متافیزیک فیزیکاله یعنی، تو نمیتوانی زیستشناختی را متافیزیکشو آن واقعیتشو از فیزیک جدا کنیم از نظر نگاه طبیعتگیره یعنی، بسیار شما در این طور پس از آنهایی حالی بخوایند که کورات اطوالایی در آن طور را میاشد. درومها یک ادامه مقدی که کورات اطوالایی باید از پین کار دارند، این حالی برامرکت و مداری ماید برخورد به پوروکتد. در اینطور که وقتی چطور برنامه میشود، پوروکتد بنامه در مداری باید بیشتر کناس بزنید که میات مختص و هر نوشت و برنامه به پابوت گذاری میشود.
اما اگر باسته باشید که اینکه نمیتواند یکی بزار است.
اما این مقابلی که آن حد سایی نگاه مخابزیتی دیمی، از خیلی خدیره داشته باشد، یعنی، در بین حالتون نگاهی را به خواهد داریم و تفسیر آن از نگاهی تفسیر دیمی باشند. این نظرم غیر ممکن است یا حقیقی ممکن است است که باید نیمون تشکراتهایی که میداند این بیگرد از این شده شده برگرد بود. اینطور که باید از این خواهد نخواهد میلیم جمعیتی ریتی که با تا در این حد پاید از آن تشکراتهایش آگاه میکند.
بس در طرف داری دنتیهای الان. داری از دهده فهم. این دارد آن مثال شده مثل داردیگه یعنی، جهان در موقعیت دیگر مثلاً، هم فایده هست، داعش هست یک انزجار امومی. در سطح جهان به وجود مدد از همین حیث بودن آمده جورای اولونها را ذهنشون را منحرف میکند به این سو که دیگر را هیچ چیز دیگر نمیتوانند فکر کنند این افتیار میآمد. امالا همه را خلص سلام میکند که در یک جهت خاص دیدش دارد.
در صورتی که مثلاً، این خرشت و خرشتا، خب، مگر مثلاً، بمبه اتم و اگر ایل نیست، ساخته. خرشتا خیلی بجیدتر از این چیزها هم دارد که حالا، مثلاً، جنگ سنگونی باشد باشد یا جنگ وایر از این دستگاه. این برای اعتبار بکند یک همچنین زده بازی بود خوب است اچونم این موقعی که اصول من این چیزی بگشت بگویند دیو اعتراضه بعد. از گازل سلطان خیلی قوی شد چار دفعه آن تارگوان هم برداری زده بازی بود فردگردن و پندگاهی برداری گازل سلطان بود دقیقاً این استراتژی را همه کارشون بود بله، احساس منفی.
احساس منفی هستند که مخصوصا هریسه. آره. هریسه. هریس. چیزی. اینها خیلی مستقرارشون هستند. مادر. و این است ایلی اسلام هم هستند. بله، علیه اسلام همانطور بله، خاطر این گو موجودید داشتید، داریم نشده این میخواهم بگویم بله، دارم این در واقع، از ذره عاطفی خیلی در مقدمه کاراشون و در محصولشون دائمان این را میگویند، بله، این احساس بدی که را بودیم آنها. در استفاده بودن که کاملاً از خواهد دست خلصتی جدا شکنید بله، چه رفتی داریم شما در سطح دست خلصتی یعنی، درباره جنرلات و فیلان چیزها حرف میزنید.
مگر الان پلانتینگای فیلسف تهیسته. آقای فیلسفهای تهیست در طایق جنرلاتی در آن چالا خشک شدن میشوند. جنایتا کسای دیگر ای کنند. این دقیقاً مثل یکی اینکه یک مفرد بیاید خلاکش کنند. این بمبه اطول و رب ندارد سایی. یعنی، دانشمنده باقی همین باخت هم مثلاً، جنازاتی هم به شما باشد. کسای دیگر این کاری کردند با من. که یک عدید آدم را قدرت دارند. در طور تاریخ از هر منشود قدرتی به نفت خودش را استفاده کردن.
چه سایی این چرا بیشتر؟ حالتتاشو تردن بیدید. یعنی، چرا ربطی به این دعای فلسفی این چیزها دارد؟ این چیزها دارد، من اگر از این کلا تغلبه که نسخه از بحث پسیدی چون این چیزهای آرتکی و اینهایی که دیگر محض در تنصیب قرار میدی و حتی سرده بخندید که این کاری که دنت… زیاد میکند، بله، این اشراح نمیدانی، بگی دنت این کار کرده ۱۱ حرف درست است بله، چون وسط بست دائمان واسطه شرپاییشو ببینی دائمان همهها دارم میخندن.
از شوخیهایی که میکنند بله، بله، در اینجا، خداحانتانی یک دیگری، سیری بسیار درخواهی میدارند، اینها برخواست کنند، اینها یک کسی نیدید که برخواست کنند، که کشید.
اما وقتی کنید آدم پاش میخواهد به جانبینی باید چون این توراهای نامرمون و عوارف و چارشوکهای نامرمون سر و بار دارد که آن چیز در این مدیده از جانبینی درخواست شده اگر من ارتباط داشته باشم به کلان چیز، اگر من در این نگاه بر جامعه دینی دینی را در مرز خطر دارم، در این نگاه در نگاه دینی، بنکان توانمی که شما با هر نگاه مختلفی بگیرید، بر اساس تلخوش و میدار پاسیدی موزیمون را بیدارید و این مرد.
از این برسیدی برس احلایی بسیار دردیگ است این که شما میتوانید یک نوع آموزهی داشته باشید که در آن مرتب و مثلاً، منظم فکر کنید منطقی باشد یا آزاد منشانه باشد دایویسیتی مختلف را قبول کنیم اینها قایدتاً تا حدی وجود دارد در نظرم اخیر. ولی آیا این ترتزاد با اعتقاد دینیه؟ یعنی، در با من یک دیندار نمیتوانی مثلاً، علمی امیج داشته باشی به نظرم، یا ترتزاد نیست او گسترسیده از نظرم پشتر نفتید و گسترسیده اگر.
اینجا بینی کنید، او گسترسیده حیامتهای بگتر دارد و آنها باید دارد، اینکه من گنیا بینی کنم که بسیارها حیامتون آن قدرت دارد شباهه سبسکرایب دلتر کسی که آن وقتون همدیگر کراورت دارد. اینجا بینید از این این است همین است درک من نخوش میکنم. اما ما تزاران مثلاً، ً این درک از علم پزشکی شرکت کردیم که درک از علم پزشکی نمیداد این همین هست یعنی، راست مثلاً، ً بیاید علم هستی که آن نمیداد مانو.
ولی من در حال درک آن همه خوبیهای علم پزشکی سر جاش هست و همچنان تو میتوانی دیندار باشد و همه خوبیهای هم داشته باشد تضادی وجود ندارد تضادی وجود ندارد بین اعتقاده بین که علم پزشکوس این دقیقه ارسال بخوری خوب، میشوی یا تحقیق شیمی بکنی بایو شیمی بکنی ویروس کرونا را بری مثلا، شکست بدی و این که آدم دینداری باشی به نظر میآید تضادی وجود ندارد این که میخواهد دنت بگیه که نه تو باید حتما وقتی میخواهی باید فضای علمی بشی متافیزیکشم بپذیری این به نظر میآید حرف عجیبیه یعنی، چرا.
من باید حتماً آن مترافیزی که من بپذیرم.
برای که پزشک خوبی باشند من کاملاً قبول دارم که پزشکی کمک کرده به اینکه آدمها زندگی خوبی داشته باشند کما این که اصلاً علم مدرن اینجوری شروع نشد علم مدرن همه کسانی که با آن شروع کردند به کار کردند تقریباً تمام آبا علم مدرن آدمهای دیندار هستند اصلاً مشکلی نداشتند چه دلیل؟ بله، این یک افراد روانشناختی آن عالمی که واقعاً به اطراف متافیزیکال کاری دارد در نیویتر ایمی، با اونی که باید متولوژیکال را آید کند، یک چیزی بیشتر یاد دارد، همگیزه این بار ازهای روانشناختیال واقعاً معتقدید که مثلاً، نباید قدرت و قایم داشته باشد، نباید.
از سپر نترانی استفاده او کنند همینکه همینکه این بزرگهایی برخواستند آن آدمی که چنین اعتقادی ندارد و چنین کاری استفاده او کنند ممکن است زودتر واقع دارید و یک جلد بگیری که این بیگه کار مثل مثلا، اگر اینکه اینکه یک جایی نمیتواند برداری برای من را بشم در شمت دهند، یک درمان ناراحت نیست که بکنند، شوق این هم دارد که چنین بهیده این کام سایپولوجیکایی، اونی که اعتقادشی دارد شاید سنجیسی بهتر بشود.
ولی اینکه بدین منطقه باید برداری باشم، این درمان فاضله که نه یعنی، همین الان یا آدیم. در این حال شما هم اعتقاد به ماوراتا را این است داشته باشید یک بازی نشونی بکنید. بازی این است که چقدر داشتون میتوانند اینجوری توجیه بکنند. تا تهش هم سریع باشید که واقعاً باز باشید که میخواهید آن عرصه ای را که میشود دیدونه سپرمچههایی توضیح داد و کشف بکنید.
خب، یکی که از شما همین سوائی از آنجور شده کنند، کم آنگیز و همینجور شده بودند، در این واقع یک رایی میگویم از رای انگیزه داشتند، روانشناسی، به درخواه آن کسی که ایمان دارد و اینکه این نترولوژی، نظام فیزیکال هم درست است ایده، چیزی دارد، یک خود که. کمتر آن را برای من نه باهمتر شاید شایدیست سمنشیده و فرخورده شیز کرده فرخورده در این تطریق به مظمومت هرکس میتواند که اینها نمیشود نمیتوانیم برای متدالوژیکانی در اونگاه یا به شما میمونیم سریفولوژیکتون ممکن است شده کمک میکند که بساسید این را در این دقیق شما.
بحثهای دارید کتابا آن باز میدهد هزار تا حرفی زنی که ازا در مهدی فلسفی نمیزن، این چرا حق در دارد؟ خیلی خوب، سب برگردشون دارد.
منم قلبون برم. چرا؟ ارتباطی به این استدلالات دارد. یکی دارم فریلیشناتون جنایت کردند و به اسم داریم چونکردند. دید، درموره مثالش نیست، این سب بیان داریم. آره، درموره مثال فریلی، نظرتون… کتاب من که معرفی کرده چرا بیدید ما خواهید شدید.
اما هم پشتنی که اینکه درست دارید. چه چیزی دارید چرا بیدید.
خب، در مورد مثاله نظری نداریم؟ مثاله فقط نست شد دیگر. مثالش که از نکردش بگیرد.
این مثال اصلاً به بحث ندارد دیگر یادت که من یک مثالی در پسید خواهد دارم بگویم نه مثال شهود محکمی پشتشه اصل بحثش این مثال هست شهود ببین سؤال مثال شما بافت دارد اینکه بافت دارد اینکه بردارد باشد مثال آقای دیگر دارد دارم اینکه میشود داریم اینگاه یک همان اشاره. از مطلق باشد آن کارگاه پلانتینگاها نمیپذیره، من میپذیرم.
ولی بیاین ببین وقتی نپذیری چقدر اختلاف پیدم بشود و نمیتواند درست توضیح بده، این مجبور میشود یک چیز عجیب علیه بگوید، میخواهد این حرفها بزن در میزید.
برای خود داروین خود داروین آخون بود دیگر داروین آره، آخون داروین یا آخوند زده نه من سویم این را خیلی مطمئن بودی که یک سری آموزهایی داشت و قبل از اینکه سخترشو شروع کند باب دیگر یک آموزهایی داشت که وقتی رب همش داشت ازاد میدی با آموزهایی که موند بود و یاد گرفت و همین باعث شد که یک مقداری به آن یک صدایی دسته یک بیتی است دارد بیشتری نمیداند خودش در یک فضای فرهنگی اجتماعی کلا قرن ۱۹ همان باید.
در نظر بگیرید رشد علمی کاری که نیوتون کرده کاری که پاس همه این پشت سر هم میآید یک فضای اجتماعی داروین هم آن فضایه فقط آن شخص نیست خب، ایرانی میخواهد که شما یکی بسیار یکی بسیار سریستی همه شمایی در این پشت سر هم میتوانید آره، که شما در ترامون اینجایی دارید آره، آره، آفرینجی دیگر آره، دقیقا آره، هرچی هم که من بگویم در میگویی نه این است چون.
اگر این را بذاری کند درنه داری میگویی میگویی اگر در طبیعتگراییو بذاری کند از این سایت شدابو کنی آن راقت میگویی میگویی که خیلی. خوب، مثلاً، یک جمعه پلانتینگا دارد این هم اینجا باز باید مثلاً، شیطان و فرزندانش این جمعه پلانتینگا در جایی در کتاب دیگرش به کاربرده که آنها دخالت میکنند در جهان و باعث مثلاً، بلاها میشوند و اینها در کتاب نظری شرحش از این تعبیر استفاده میکند چند بار و اینجا مالا دنت آن را میگیر که ایدواژهارو میگیر خیلی خوب است مثلاً، شیطان و فرزندانش میآیند مثلاً، این کارو کردند و در اجازه دهید که آنها دخالت بکنند هر جور دوست دارید داستانه را به نفع پلانتینگا میتوانید داستانه یک جوری بیاورد تحبیر کند دارد شهودت را اینجوری تقویت میکند میگوید ببین چقدر دارد این اشتباه میکند یک چیزی که کاملاً طبیعی میتونستیم توضیح بدیم چون آن زلزله آمده و این افتاده را سر این و این دارد بهخاطر مسائل دیگری که در اتفاق افتاده میخواهد شخصی توضیح بده و حتی.
اگر من میآیم میگویم دقیقاً آن لحظه زلزله سنج میآورم و به در نشان بیدم که اگر این زلزله با این ریشتر خاص اتفاق افتاده باشد و این هم این بالا بوده باشد امکانه این که بیفتد کاملاً امکان موجهیه و لازم نیستون قطع باشد باز هم در قبول نمیکنی چرا قبول نمیکنی بهخاطر این که میگویی خب، باید من بدون نچالیزمو بگذاریم کنار فقط علم خالی به من توضیح نمیدهد گفتیم.
خب، پرانتیفه چه اینجا پاسخ میدهد؟ به نظرش میدهد که این مثال این مثال مثالی نیست که بتواند پاسخ حرف پلانتینگارو بده چرا؟ چون که چون این مثال دارد در کانتکس به قول شما در کانتکس چون میدانم جنایه خاصی دارد بحث جلو میرود و آنجا ما باید اوامل ابتداان باید عوامل کاملاً natural در نظر بگیریم و پلانتیکا لزومی ندارد اگر خودش کارگاه باشد بگوید که من این evidence هایی که در در میگیر میگذارم کنار کاملاً این دارد نگه میدارد بهخاطر چه؟
بهخاطر این که به قولهایی دکتر حرف درستی زد من خودم مقید میکنم که در این بازی طبیعی بازی کنم. اما این بازی طبیعی چه در علم فیزیک چه در بایولوژی. در یک محدوده خاصی دارد اتفاق میافتد ما تماما این قبانی را داریم در آزمایشگاه و در کلوس سیستما به دست میاریم نمیتوانیم باز آن کنیم به کل جهان تسری بدیم یک وقت تو میخواهی با یک نگاه با یک methodology کل جهان را توضیح بدی.
اگر ادعات این است که با یک methodology نترولیسی که من میخواهم کل جهان را توضیح بدهند اونجاست که پلانتینگاها میگوید تو نمیتوانی.
اما اگر در یک مسئله جزئی مثلاً، یک توپی و یک توپ دیگر خوره و حرکت کرده میخواهی توضیح بدی اتفاقا در آن بازی مشکلی ندارد. یعنی، پس وقتی ادعای در میشود با یک methodology که من دارم با آن قوانه جان را به دست میآورم حالا، میتوانم کل دنیا را توضیح بدم یعنی، در یک جای بسته در یک در یک کلوسیستمی من دارم آزمایش میکنم قانونی به دست میآورم.
ولی میخواهم با آن کل دنیا توضیح بدم این پرشه را تو نمیتوانی بکنی این پرشه اینجا در این مثاله اتفاق نیفتاده بهخاطر همین مثالش مقالط است از نظر پلانتینگا بخواهم بسیار ممنون خدا باشم.