متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».
خود من. این جلسه میخواهم که. در واقع یک خورده. حالا عمیق کرد دربارهٔ Pulp Fiction بحث بکنم کاری که میخواهم انجام بدم آنطوری که قول دادم این است که یک خورده Pulp Fiction و.
کنار Reservoir Dogs بگذاریم و همینطور فیلمهای قبلی تر از اونی که به نوعی به تارانتینو مربوطن تارانتینو یک فیلم خیلی قدیمی ساخته که من بعد از. اینکه این جلسات شروع شد از وجودش متعلق شدم که فیلم نابود شده یک که فقط دقایه یک ازش باقی مونده حدود سی دقیقه که چندین سال قبل از. اینکه این فعالیت سینمایی جدی خودش را شروع بکند با یک بوده خیلی کم آن فیلمو داشته تحییم میکرده میگویند که فیلمها در لابراتور سخت است و بخش اوندهش نابود شد که در اینترنت هست چیزی نیست که بشود روی دیویدی اصلاً منتشر نشده. فکر میکنم شاید چیزی که در اینترنتم میبینیم که کاملاً یک فیلم ناقصیه با کیفیت بد احتمالاً شاید از را پرده سینمایی جایی فیلم برداری شده تا آنجا که من میدانم در یک جشنوارهی بعد از. اینکه تارانتینو خیلی معروف شده قطعه های باقی موند از آن فیلمو کنارم گذاشتن و یک نمایشی برگذار کردن. بنابراین فیلم به قناع واقعی کلمه نیست. ولی. خب.
به هر حال مایه های ذهنی تارانتینی را در دوران جوانیش میتوانید آنجا ببینید از یک جاهادی فیلم جالبی آره و همین حدانش هم به حال یک نقاط جالبی در آن هست که میتواند راه نما باشد برای من قبلن این را اشاره کردم من درانان با باره تکرار میکنم معمولا آثار اولیه یک هنرمند ها خیلی راه نمایی خوبی هستند برای خاطر این که خیلی اوپنتر و سریحتر بعض احساسات خودشان را بدون پیچیدگی های بیانی. در واقع بیان میکنند بعد از آن کار خیلی قدیمی که ناوست باقی مونده روند کار تارانتینا این بوده که دوتا فیلم نامه نوشته بود که فروخت و اینها تبدیل به فیلم شدند که اونی که اصلاً معروف تره.
Natural Born Killers که الیور استون ساخت و یکی از جنجالیترین فیلمهای دهه نود دنیا بوده به دلیل این که خشونت وحشتناکی که در آن وجود داشت و باعث شد که آدمهایی که این فیلمها میدیدن مخصوصاً نوجوانها تر تصدیقی. این فیلم دست به قتلهای مشابهی زدن در انگلستان و جاهای دیگر که به حال باعث ممنوعیت نمایش فیلم بعضی جاها شد یا محدودیتهایی در نمایشش ایجاد کردن. من خیلی نمیخواهم را نشال برنفیلد بحث بکنم. برای اینکه تارانتینو صراحتاً اعلام کرده که این فیلم من نیست، فیلمنامه من نیست، الیور استون. یعنی من فیلمنامه اصلی تارانتینو را هم نخواندم که بخواهم شاید مخصوصاً نه به پایانبندی فیلم بیشتر الیور استونیه تا تارانتینویه. اگر فیلم را دیده باشید یک فیلمنامهای که باز من نخواندم، ولی میگویند که فیلمی که از روش ساخته شده خیلی نزدیک به فیلمنامه هست. بنابراین میشود یک خود را به این فیلم اعتماد کرد فیلمنامهای که تحت عنوان.
True Romance نوشته و Tony Scott ساخته که من یک خود به این میشود درست نداد میخونم. برای. اینکه فیلم را دیدم. حالا نه تازگی. ولی یک جاهایی برحال مایه هایی که آنجا هست و تکرار میشود در فیلمهای بعدی تارانتینو را یک خود عرضشون میخواهم استفاده بکنم نهایتاً Reservoir Dogs را صافته با. امان اولین فیلم و Pulp Fiction با. امان دومون فیلم یک فیلمنامه دیگر نوشته که احتمالاً بعد از Pulp Fiction یا همین حدود ها نوشته. حالا دلیلشون میگویم که چرا بدون. اینکه تاریخشو بدونم حدث میزنم که همین هول و خوش باید ایده شکل گرفته باشد به دلیل شباهتهایی که وجود دارد که آن فیلمنامه را هم خودش داده که رابرت رودریگز بسازه که دوست تارانتینوه و خودشم در فیلم بازی کرده. بنابراین باز من حدث میزنم که آن فیلم هم خیلی نزدیک به فیلمنامه اصلی تارانتینو باشد من هدفم این است که از این قطعه اول کار تارانتینو تا پایان پایان فیکشن و همین فیلم آخری که گفتم اسمش هست from dusk till dawn این را در موردش بحث بکنم و یک مقدار سعی کنم نشان بدم که من.
وقتی ادعا میکنم که نقل روانکاوانه یک جور تلاش برای علمی کردن نقل یعنی علمی کردن به این معنا که من سعی بکنم که یک مدلی درست بکنم با بیشترین فکرهای ممکن به معنای سازگار باشد و حتی امیدوار باشم که این مدل یک مدیر مدل مثل مدل های علمی یک مدل علّی باشد یعنی به من بگوید که این اتفاقهایی که اینجا دارم میبینم در فیلم در داستان چرا دارند اتفاق میفتن به معنی علی یعنی برش گردونم به مؤلف به عنوان علت. مثلاً به وجود آورنده این وقایه و حتی آنقدر. مثلاً ادعا پیدا بکنم که بگویم که میتوانم بر اساس بررسی این آثار و یک نقد روان کاربانه خوب دربارهٔ آینده مؤلف و آثارش پیشگویی هایی بکنم بگویم که جهت. مثلاً آثار آینده احتمالاً این است من در این حد به آثار بعدیش میخواهم اشاره بکنم بعداً. مثلاً یک کار مثل کیل بیل یا. این فیلم اخیره که ساخته به اسم Inglourious Basterds که فقط در حد اشاره امیدوارم بردن. اگر خودتان خواستید فیلمهای بعدیشو ببین من همه فیلمهای تارانتینو را ندیدم بعد از پادفیکشن و. فکر میکنم که این حرفهایی که.
این جلسه میزنم یک جوری توجیه کننده بعضی از تغییرات در آثار بعدی تارانتینو هست قبل از. اینکه شروع بکنم برس گردن میخواهم به شدت روی این نکه تأکید بکنم که یک نوع نقد ظاهران روانکاوانهی که وجود دارد که منظر من. در واقع نقد به من این واقعی کلمه اصلاً حساب نمیشود. مثلاً هملت را که دارند بررسی میکنند میگویندین هملت عقده او دیپ دارد. مثلاً نمیدانم آن شخصیت علت این که این کار فرام کارو میکند این است که. مثلاً عقده مصفت مادری دارد. در واقع جهان فیلم و به عنوان مثل جهان واقعی شخصیت ها را به. امان شخصیت های واقعی انگار تصور میکنند و بعد سعی میکنند بگویند که کارهایی که اینها دارند انجام میدهند و چرا انجام میدهند ناشی از چه ناهنجاری هاییه. بنابراین این چیز علیی وجود ندارد به مؤلف ارجانه میدن نقد روانکاوانه و منوی سنتیش که خود فرویدم انجام میدار شروع کرد. در واقع نقد روانکاوانه را در همان دوران کاری خودش این بود که سعی کند با استفاده از بررسی مطم به مشکلات روانی مؤلف پی ببره.
در واقع باز فرقش با این کاری که ما میخواهیم اینجا بکنیم و ادعاش داریم این است که خود مطمو به این قصد انگار تحلیل نمیکنیم خود مطمو را به فهمه بلکه مثل تفسیر رویال کاری میکند با مرد که با تفسیر رویال میکند فروید در این رویال را میشننده سعی میکند. مثلاً عقده های دوران پیدکی کسی که رویال را دیده کشف بکند. وقتی یک فیلم را میبینه. وقتی یک داستان میخانه. شما میتوانید از روی این ناهنجاری هایی که. در واقع اینجا به نوعی دیده میشود بفرمایی که مؤلفش نهانجاری هایی در درمون خودش دارد. بنابراین نقد فرویدی که یک جور. در واقع ابتدای نقد روانکاوانه است معتوفه به روان درمانی باز درک مشکلات من سعی میکنم که مرتب روی این تأکید بکنم که لزومی ندارد ما فرض کنیم که داریم واقعاً در بردو مؤلف یک چیزهایی بیفرمیم. اگر هم حرف از مؤلف میزنیم. اگر به چیزهایی در مؤلف ارجاع میدیم نهایتا قسم این است که آن مدل خودمونه دربارهٔ اثر و مندی بهتر بنا بکنیم بعد از آن که بنا کردیم میتوانیم یک جوری حتی حرفهایی که دربارهٔ مؤلف زدیم را فراموش بکنیم و تحکیمی هم نکنیم که.
حالا واقعاً مؤلف. مثلاً فرض کنید این بخشای ناخودآگاه شخصی یا ناخودآگاه جمعیشه همیشه من حرفم این است که ممکن است یک مؤلفی خیلی خوب روانکاوی برات باشد و همه این چیزها را بدونه برامرین ادای لایه های مختلف روانکاوی خود. مثلاً روان خودش را هم در آورده باشد در اثر خانه بشود به نظر.
میآید این قسمت از ناخودآگاه جمعی آمده در حالی که این آدم آرکتارکار یونگو. مثلاً خونده و این آرکتارکو آنجا گذاشته. شما چگونه میخوایید تشخیص بدید که این. حالا حتماً از ناخودآگاهش آمده یا به دلیل از خودآگاهیش نسبت به آرکیتایپا آمده اصلاً لازم میستیم که یکی افراد دیگر باید اینجوری بارده که رسیدشتیش نشست آره من میخواهم این اصلاً لزوم ندارد من ممکن است بر اساس استلاحا دربارهٔ مؤلف حرف بزنم. ولی بعد از این که کارو خودم کردم. حالا بیا مؤلفو فراموش بکنم برای من مهم نیست که دانش آرکیتایپی دارد این آرکیتایپ را اینجا گذاشته یا نه هرچند نظر من گاه گداری به وضوح یعنی اصلاً خیلی راحت نمیشود ادای ناخدا را در آب بود یعنی آن حسی همانطور که.
شما نمیتوانید به راحتی رؤیا بسازید و یک نفر خود تجربه تفسیر رؤیا داشته باشد یک جورایی میفهمد که این رؤیا نیست من کاری به روام کاردی مؤلف ندارم قصدم این نیست که به فرامکی در درون تارانتینو چه واقعاً میگذشته مهم این است که سعی کنیم درک بکنیم که اینجا این اناصور و علمان هایی که در فیلم هست معنیشون چیست چه چیزی را دارند از در روانی نمایندگی میکنند و آن نقطهی که من میخواهم تأکید بکنم اینی که در نقد روانکاوانه به این معنا. شما نفرد عمل کرده شخصیت ها را توجیه میکنید از در روان کابی بلکه کل وقایه را میخوایید توجیه بکنید یعنی من میخواهم امروز به. شما بگویم که چرا.
بوچ وینسنت را میکشد نه. اینکه چرا بوشیدی وینسنت را بیکشه باشید چرا باید در. این فیلم وینسنت کشته بشود چرا در آن یکی فیلم مستر پینک زنده میمونه میدانم دورم اینجوری نیست که مستر پینک اراده میکنه که زنده میمونه که من برم ببینم به چه مسئله روانیش مربوطه وقایه که در فیلم اتفاق افتاده چرا اینجوریه وینسنت چیست که باید بمیره یا. مثلاً فرض کنید چرا یک بلایی سر مارسولوس والاس میآید و اله آخر اتفاقهایی که در فیلمی افتکرده اصلاً خارج از اراده آدمها هستم. به هر حال متنازره با یک سری اتفاقات در درون مؤلفه. بنابراین من باید سعی کنم به فهمم که اینها چه چیزی را دارند نشان میدهند. اگر من یک بار این اصطلاح را به کار بردم. فکر میکنم اصطلاح خوبیه هرکی در فیلمی میرود معلق این را کشته برای این باید. شما بفهمید کرا چرا تارانتینو وینسنت را کشت این. سؤال. سؤال کاملن موجه چرا تارانتینو وینسنت را به دست بوچ کشت میتواند در یک جور دیگر بگیر. ولی تارانتینو در یک لحظه که هیچ لازم نیست که یک چنین اتفاق بیفتد.
در واقع وینسنت را در معرض تیرندازی بوچ قرار دارد باید ببینیم هدفش چیست چرا بوچ در یک موقعیتی قرار میگیرد که بتواند مارسلوس والاس را با ماشین. مثلاً زیر کند بعد چرا در یک موقعیتی قرارش میدهد که بتواند مارسلوس والاس را از مرگ نجات بده و الآخر این را وقایه فیلم هستند و باید ما بفرامیم که این وقایه نشوندهنده چه هست بله چرا برموزی کرده چرا برموزی کرده چرا حسش این است که. این فیلم تمام نمیشود مگر. اینکه وینسنت مرده باشد بهترین چیزی هم که به ذهنش میرسید. اینکه بوچ وینسنت را بخشد خیلی اتفاق عجیبیه در. این فیلم با فضای فیلم من نمیدانم. شما فیلمو که میبینی چه احساسی دارید باید بکنم وینسنت بامزده ترین و یک جوری جذبترین شخصیت فیلم از یک جاهادی. شما خیلی جاهاد در شادی هاش شریک میشید کم ترکستیم در. این فیلم در تنهایی هاش. شما شریکی. بنابراین احساس تنمیمیت این احساس داشته شده چون مصرف ناراض مخدرشو میبینید رابطه شو با میان میبینید یک جوری حس عاشقانهی. مثلاً درش وجود دارد برامونید یک جورایی بیسند تلیدی ترین و اصلی ترین شخصیت فیلم در هر سه تا اپیزود هست همراهی.
جولز هست در تمام لحظه یک اپیزود مخصوصی خودش دارد و خلاصه در اپیزود سه با هم دارد کشته میشود و عجیب بود شخصیت اولیفین چرا باید یک جوری کشته میشود جان تراولتا هم. خب شخصیت جولزابیه جمعیت پیشه خوبیه خیلی هم خوب بازی کرده. وقتی رخصیدن زیبای جان تراولتا را. مثلاً ببینید بعد از سالها جان تراولتا شخص منرپیشه ای که نسبت به سمپاتی وجود دارد من میتوانم یک آدمی را. اگر میخواهم بکشمش. اگر نخوام نسبت به سمپاتی ایجاد بشود یک آدم دیگر را جاش بگذارم ترابولتا یاد آورده. مثلاً یک دورار درخشانی از بازیگریش در یک فیلم خیلی خیلی معروف و پاپیولاره به اسم Saturday Night Fever هده شمبه شب که با رخص در آن فیلم خیلی خیلی شهورت جمعانی پیدا کرد اصولاً اینجوری در فیلم موزیکال کار میکند در هر حال من میخواهم بگویم نقد روانکاوانهی یعنی که. شما نفرد بگویید که وینیسنت. مثلاً فرض کن خودش را از ارتباط با میا به چه دلیلی دارد نه میکند. خب. شما وینسنتو دارید روان کابی میکنید. ولی این.
سؤال که چرا وینسنتو باید بمیره فیلم را دارید روان کابی میکنید میگویید که این وینسنت چیست که باید از بین بره و. اگر از بین رفت انتظار دارید که در آینده کارای تارانتینو چه ببینید وینسنتو کشت دیگر در. این فیلم تارانتینو و وینسنتو کشت من این را رسماً اعلام میکنم یک چیزی را انگار در درمون خودش کشت مهم این است که ضرورتی نداشت ضرورت دراماتیکی وجود ندارد که بوچ وینسنتو بکشد. بنابراین قتلش عمدی تر میشود قتل عمده تارانتینو وینسنتو به صورت عمدی کشت. خب از یک تصمیمی انگار گرفته نه. حالا خودآگاهانه در درمونش اتفاق را افتاده که وینسنتو دیگر نباید زنده بماند. خب بگذارید من از میشین در را ببندید من. اینکه کسیم رد نمیشود. ولی من به شوخی به دوستان میگویم که من فوبیای در و باز دارم مردم یک بیماری معروف این است که. وقتی در را بسته است مردم احساسی ناراضی میکنند من. وقتی در و بازه این احساس به این دست میدهد که هر لحظه ممکن است یک کسی بیاید در تمرکز آدم از دنی برویم مهم نیست در حال حرف زنم باشند.
خب من از یک جایی شروع میکنم که باز احساس میکنم که جایی خورده، میخواهم از ادلی فیلم پالپیشن شروع کنم از آن زوج، زوج چه؟ تیم راس لحجه بریتیش دارد. برای اینکه تیم راس بریتیشه، آن هر پیشه بریتیشه نعم، آن یکی لحجه بریتیش ندارد، بریتیش هم نیست. من حسن مینیست که این لحجه بریتیشی که این راسته این چیزی مهم میآره. من دقیقاً کاری که این جلسه میخواهم را کنم این که به خودم برای اولی مار حق بدم که برم سراغ آسابق قبلی بیگه در تمام آسال تارانتینو این زوج هست تا این فیلم من میخواهم از مشتخصتری نشان چون هر شگرم همال من تصورم این باشد که تارنتین راست میگوید اولیو برستون در فیلمنامه نشار بولد فیلرز به سبت خودش تغییراتی داده.
ولی این ایده اصلی را که مطمئنا دست نداده ایده اصلی نشار بولد فیلرز این است یک دختر جوانی که در یک خانوادهی دارد زندگی میکنه که خیلی تحت فشاره در یک لحظه یک پسری وارد خانه میشود عاشق همدیگر میشن تصمیم میگیرن که با همدیگر فرار کنند و برن پدر مادر دختره را خانواده دختره را قتل هم میکنند با یعنی دختره من یادم نیستم دختری میخواهد این را از پسره یا نه. ولی. به هر حال رفتن نه به من را این که رفتن نه خیلی طبیعی و عادی رفتن نه روی شروع یک زندگی کاملاً گانگستری و ضد غانون. در واقع ایده نشال بورگ کیلرز یک عشق آتشین همراه با کشدار کشدارهایی که به شدت در فیلم حالت رندوم هم دارند یعنی خیلی این شکلی نیست که رندوم نداریم نرمه که هیچ منطقی نداشته باشد یک جوری به نظر میرسد. مثلاً آدمهای بد را میکشند یک جایی. وقتی صفخوستی کشنه میشود نا بدونه به اسطلاح به طور غیر عم به شدت. مثلاً دختره اعتراض میکند که این کار خیلی بدی بوده که ما کردیم جوریست که مد و خودی وجود نداشته باشد بلی پدر مادر به شدت بدن نفرتنگی زن یعنی خانواده که اینجور نمایش داده میشود طوریه که.
شما خیلی احساس بدی به این دست نده که پدر مادر کشته میشوند پدرها را خفش میکنند مادرها را آتیش میزنند یعنی. شما ایده را نگاه کنید یک عشقی که همراه با مرگ و کشداره و همینطور اینها میروند و آدم میکشند کلاً من نمیدانم در طول فیلم چند نفر را میکشند. ولی. خب اینجوری ریکورد خودیه احتمالاً از خواهشون به جا گذاشتن من احتمال میدم که آن قسمت های مربوط به نمایش های تلویزیونی و رسانهی الیور استون وارد کرده باشد. ولی قطعاً این ایده فرار از خانه پشتار بعد از عاشق شدند و این حرفها کاملاً چیزه اریجینال مال تارانتین چرا؟ اولا. خب منتقل نظر نمیدونی که کل یک فیلم آمده یک نفر بخوره یک چیزی را از اول همین چیزشو خودش بسازه لااقل ایده های اولیه باید حفظ شده باشند. حالا ممکن است از یک جایی که چگونه ادامه پر ادامه کند شخصیت های دیگر ای که وارد کرده مال خودش باشد. ولی قطعاً آن حس مرکزی فیلمنامه باید حد شده باشد. حالا آن فیلمی که به آن میتوانیم اعتماد بکنیم که تقریباً به طور دقیق از روی فیلمنامه تارانتینو ساخته شده آنها فیلمه هایش هم موجوده یعنی میشود خون. حالا.
اگر اختلاف های جوزیی بودید بشته باشد. خب، یعنی همان کاری که قبل از فیلم سازتورن تارانتینو میکرده یک روزی یک دختری میآید در سینما باش آشنا میشود و خیلی سریع آشاق امریکه میشوند دختری اعتراف میکند که منو فرستادن سراغه دوستت که. مثلاً فکر کنم ساکارت به مناسبت هدیه تولد. مثلاً به من گفته که برو با این آشنا شو و. مثلاً یک شبیه را باش دیگذرد. در واقع به استلاح خودش دختر کالگیره یک جور. مثلاً روزبیگری مدرنه که. حالا این ایده. اگر آن فیلم کتاها را ببینید این ایده خیلی قدیمیه. مثلاً آن فیلم قدیمی تارانتینو که اسمش هست My Best Friend's Birthday ماجراش همین است روز تولد بهترین دوست خود تارانتینوه و تارانتینو آنجا داده همین چیزو ارنج میکند یعنی به دختری میگوید که پول میدهد که بره سرادش به عنوان هدیه تولد. بنابراین این هدیه تولدی عشق را به عنوان هدیه تولد دریافت کردن این ایده خیلی قدیمی در ذهن تارانتینو بوده که در تیورومانس این را نصفاً فیلمی جوی شروع میشود بعد باز من آن اتفاقهایی که به نظرم مهم است. حالا همه.
شما شاید نتونم به یاد بیاورم و میخواهم بگویم داستان اینجوری ادامه پیدا میکند که اینها عاشق هم میشوند و هستره برای نجات دختره از آن سیستم گانگستری که این در آن کار میکند به دستور ایلویس پیسلی روح ایلویس پیسلی میرود و این به استرال پا انداز دخترارو میکشد وسایل دخترارو برمیداره که با خودش بیاورد وسایل چندونیشو که در آنجا مونده اشتباهن یک چندون پر از مواد مخدر برمیداره داستان فیلم داستان تلاش اینها برای فروختن مواد مخدر و تبدیل کردنش به پول و این که همه دنبال اینها هستند آن گانگسترایی که مواد مخدر متعلق به ایشان هست و پولیس و. حالا خیلی کسای دیگر کار خلصو به کارگردانی هالیوود هم میکشد یعنی کسی که خریدار مواد مخدره نهایفایی تحییخوننده هالیووده تارانتینایی بودنش اینجا چه چیز جالب اینجا وجود دارد؟ این شمدونی که اینها همراه خودشان دارند در Pulp Fiction هم هست یک چیزی که از یک گروه گانگستر دزدیده شده. حالا آنجا ناخودآگاه اینجا آن گریت و دارو بستشت عمدن یک کاری کرده من دارم به یک مایههای مشترکی به این زن مهم است اشاره میکنم در ترول رومانس داستان.
در واقع اینجوری ارانی شد آن زوج زوجی طبعکار و عاشق دقیقاً هم در نشار برنکیلرز اصل مایهٔ فیلم هستند هم در ترول رومانس در رومنس تلتیف شده نشان بونکیلرز نشان بونکیلرز نه حدث وجود دارد نهیچی بیشتر روی طبقاری همراه با خوشونت کشنن پدر و مادر کشنن خیلی ها در فیلم در رومنس اینجوری نیست دعوا سر یک مال باداوردهیه که اینها میخواهد سعی کنند تصاویش را کنند به صدت در رومنس از این وقت تلتیف شده است. بنابراین این حس وحشتناک نسبت به والده اینم دیگر اینجا وجود ندارد و الى آخران من جوزیات رومنس و نه خیلی یادم بینم لازم میدانم که همه چیزو تحکیم بکنم. ولی الان واقعاً. اگر وقت داشتم بدنم نمیمدی یک بار دیگر نگاهش کنم با یک خوده. ولی شاید بعد از این جرسه. اگر وقت گردم نگاهی بکنم و. اگر چیز خوبی به ذهنم رسید بعدم به شما بگویم فیلم هم اینها را داشته باشید ببینید این زوج زوج عاشق طبعکار از اول هست هم در نشان بورکیلرز هستند هم اینجا در رزروارداز عملاً نیستند فقط یک جایی هاروی خایتل.
وقتی یک حضور جوکبوت هست جوکبوت ازش میپرسی که از آلاباما چه خواهد منظور آلاباما دوست دختر و. مثلاً دوزیه که همراه های هاروی خایتل دوزیه میکرده میگوید از همین است جدا شده میگون با یک کسی دیگر کار میکند آلاباما اسم آن دختر در رومنسی. بنابراین یک جور کمرنگی این زوج به صورت جدا شده هر دقیق در رزیبورداش دیده میشوند من از اینجا میخواهم شروع بکنم که پال پلکشن پایان این مایه است دیگر میشود تأثیر دارد و پیشبینی کرد که دیگر پال پلکشن دارد کار این ایده را تمام میکند چرا اینجوریه؟ برای خاطر این که فیلم اینجوری تمام میشود که جولز اینها با. در واقع یک جوری نصیحتشون میکند که این کار را بگذارند کنار دیگر سعی میکند که زندگیشان این اجارت بده. شما اولین جمله که در فیلم میشنویدیم که تیم راست میگوید دیگر من نیستم نمیخواهد دیگر این کار را بکند. ولی حرفهایی جور اهنوانی طوری پیش میدهد که همان لحظه شروع میکنند یک بار دیگر این کار را در کافی شاپ انجام دادن من نمیدانم.
اگر فیلمی دیده باشی اولیش به نظر نمیدانید که تیم راست منظورش این است که دیگر کافی شاپ بزنید اولش واقعاً دارد میگوید که من این کار خطرناک است و من دیگر نیستم و این حرفها. ولی بعد همینجور که دارند حرف میزنند بانک زدنم راحت تره بعد میگوید که کافی شاپ نزدن بعد آنها میگوید. خب همین الان بزنیم میگویند. خب بزنیم پا میشوند کافی شاپ بزنیم ایده احمقانه یک چون دقیقاً نقطه این است که در کافی شاپ یک آده ای نیستی جوز ممکن نشسته باشد و این دوتا جوجه رانگستر هستند که. خب ببینید. شما. وقتی در من میخواهم یک چیزی را نگاه بکنید به آن که این ایده بگذارید اول از دار روانی بگوییم که اصلاً ایده یعنی چه و. اگر من بتوانم خوب این را بیان بکنم که ایده شروع یک ماجرای عاشقانه و گانگستر شدند و. مثلاً یک جنگ و گوریز در طول فیلم اصلاً از کجا میآید چه حسی را دارد بیان میکند. فکر میکنم مقدمه خوبی بر این که یک خود همیختر وارده فیلمهای تارانکیمه مخصوصا Pulp Fiction بشود ببینیدید مثل یک آدم مثل حس یک آدمی میماند که در انتظار یک مردی که در انتظار عشق و بروز مردانگی خودش.
شما چیزی که در آن فیلمها میبینید آن حس همایت مرد نصفت به زنه مخصوصا در True Romance آن نقطهی که خیلی به نظر من اساسیه این است که یک جوری درد بکنیم که گانگستر شدند بگذارید از همان نشان گوند کیلز شروع بکنیم نشان گوند کیلز ایده به وجود مدن عشق کشتن والده و یک جوری غیام کردن بر علیه همه نورمای جامعه این به شدت یک حس نوجوانان است حس توغیان دوران. مثلاً بلو. بنابراین اصلاً این چیپ فیلمان که اینها. در واقع جد شخصیت های اینجوری همان شخصیت های واقعی و وقت فیلم شده بانی و کلاید هستند که اصطوره تاریخ گانگستریزم در آمریکا هستند که یک زوج من دربارهٔ تنیه باید صحبت کردم خیلی جالبی زندگی آنها ساختن که نه حالت مستند باشد و شد دراماتیکش کردن و خیلی فیلم خوبیه از درهه ۶۰ یا ۷۰ باشد خیلی آدم آرتور پنس داخته ترتنگان بانیو کلان این مخلوط شدند. در واقع عشق و گانگستر بازی را میخواهم سرکنم بگویم که معنیش چیست از یک طرف مخصوصا. شما. وقتی نشان بورتیلرز را میبینید آن حس.
در واقع غیام کردن بر علیه همه نرمای اخلاقی برالله زوابه این که قتل پدر مادر حتی اونطور سراحتا اتفاق نفته این به شدت یک حس نوجوانان اونومیه که. حالا کم و بیشتو هر نوجوانی در دوره بلو به وجود میآید رهاشدن از غید خانواده رهاشدن از غید جامعه و اینطور. مثلاً وارد شدند در یک کریری که مخصوصا این کریر را من میگویم. شما. اگر نشان باید که نزدوی بینید یک فیلمی جادهیه رفتن میبینید این انتقال پیدا کردن و همراه با خوشونت. در واقع نمیدانم حس خوشونت داشتن همراه با عشق یک میجهیه یک پسر نوجوانه که آلات توخیانگری دارد. فکر میکنم خیلی چیز نرمالی. بنابراین نشان گونتیلرز مثل یک بیان جون آمیزه آن حس نوجوانی در یک آدم یک پسری که منتظره عاشق شدند و شروع زندگی با هر مقدار.
مثلاً آنوم شکنی آنوم شکنی نمیداند به معنایی واقعی کلمه یک خورده تمثیبی تر نگاه بکنید به معنایی عبور کردن از نورمای اخلاقی عبور کردن از نورمای اجتماعی و الاخردی یک جور رسیدن به آزادی و استقلال این چیزی است که حسیه که Natural Born Killers قطعاً نجوب داشته در فیلمانه قطعاً این هست و فقط مکنه این است که بینهایت چیز دیگر بینهایت این حس خوشونت آمیز و اگزجره شده است ما هزار تا فیلم میتوانیم اسم داریم که در بیان این حس نوجوانان است. مثلاً مخصوصا از جنگ جهانی دوگونده این ور خیلی آثار عدبی و سینمایی هستند که یک جور به نوجوانا جوانها و این حالت طقیانه. در واقع نوجوانا پرداختن بر این ندیگه به این حد. مثلاً همراه با خونویزی و قتل و کشدار و اینها و شان نشان گوند فیلرزو که ببینید فیلم طوری صاف نیست که. شما نسبت به این آدمها حس بدی پیدا بکنید نسبت به این دو نرخد به دلیل این که آشتگاه هم دیگر هستند یک جوری شادی حس مصبوط من یک پایه خیلی ساده این که این یک جور حس عمومی در دوران نوجوانی و جوانی هست حس توغیان بر علیه زوابط و قواعد اجتماعی که.
حالا اینجوری به شکل اگزجره شده دارد بیان میشود من چیزی که میخواهم روش تحکیل بکنم این است که در ترومنس اتفاقی که به نظر من میافتد این است که این حس یک مقدار تلتیف شده به این معناه که قصد کشتن پدر مادر و آدمها و ذوابت اجتماعی به هم بیختن و آن را میدانم شورشگردن اصلاً نیست واقعاً در نشان پولکیلرز یک شورش کوری. در واقع وجود دارد به علیه همه چیز اینجا مسئله خوده هرفهی تر مواد مخدری وجود دارد دستشون افتاده. اگر هر که صورت میگیرد باید هدف مشخصی اصلاً این شکلیست که آدم بره و بخواهد طرفو بکشد به سر. وقتی میرود در محل کار دختر آنها شروع میکنند کتک زدن و یک وضعیتی پیش میآید که اینم آنها را میکشد و میآید بید یعنی اصلاً قصد کشتنی وجود ندارد به آن معنا که رفته باشد که این کار را انجام بده و از یک جایی به بعد فیلم بخواهم این واجر را استفاده بکنم که گانگستر بازیش حرفهایه یک چیزی دستشون آمده بخواهم بفروشن و پول به دست بیاورند آدمهای حرفهای چه کار دارند بکنند در زمینی اجتماعی خودشان؟ یک جورایی دارند پول به دست میآورند و اینها هم همینطور اینها وارد یک سیستم.
مثلاً فرض کنید توغیان و شروعش برده اجتماعینا نمیشوند بلکه یک جوری انگار. شما به ایشان حق میگید که زندگی خودشان را دارند میکنند و این چیزی هم که دستشون آمده به آن معنا دوزدی نیست نه قصد دوزدی داشتن نه مال کسی است که بتونید بگویید که. مثلاً جزو حقوق دیگران از یک گانگستری که به هیچ. شما نسبت به آنها سمپاکی ندارید. حالا تصادفانین کفتستونی نافتاده یک جوری به ایشان حق میدونی که این را تبلیلش بکنند به پول. بنابراین آن ویژگی رهشتناکی و اصلاً شورش در ترول رومنس تبلیل شده به یک ماجرایی خود پروفیشنل فرمیده دارم میخواهم آن یک چیزی تحکیم بکنم که در فیلمهای تارانتینو گانگستریزم گانگستر بودن. این فیلم همش دربارهٔ گانگستر هست این گانگستر بودن چه چیزی را دارد به اصلاً چه حسی را دارد بگان میکند من قبلن توضیح دادم که اصولاً انتظار من از ژانر گانگستری این است که یک جور بیجگی های ضد قانون ضد اخلاق بایی یک همشون چیزهای را دارد بگان میکند من تأکیدم روی این است که تارانکیون از یک جایی به بعد بیشتر به گانگستر به عنوان یک آدم پروفیشنل داریم میگان میکنید اوجش در رزرواردارز.
شما اصلاً میگوید در رزرواردارز چیزی تحت عنوان هانون و غانو شکر اینها حس نمیکنید حس نمیکنید که اینجا یک ماجرای گانگستری دارید. حالا این را دارند غانون و میشکرن شغل خودشان را دارند انجام میکنید و همان معنیت پولیسان دارند به طور پروفیشنل عمل میکنید راجع حرفهای را نمیدانم باید حرفهای باشیم و این حرفها به حس ترجیبند رزد باردارید. و دارد یک شغل خودشان انجام میدهد مطمئن شغل ممکن است مورد تحییل جامعه باشد یا نباشد و رسید به رزروارده هایی در پاک فیکشن مخصوصا من یک چیزی را میخواهم توضیح بدم که این را توجیه بکنم که چرا اینجوری نگاه میکنم یک. سؤالی وجود دارد دربارهٔ پارک فیکشن که خیلی ها این را پرسیدن در موردِ آن بخصم کردن که یک از ویژگیهای عجیب پارک فیکشن این است که در آن پولیس وجود ندارد این چجور فیلم گانگستریه که فقط توش گانگستریه وجود دارد یک دونه پولیس در فیلم پارک فیکشن ایست یعنی این آدمها میرن صبح.
مثلاً سراغ گروه طبقار جوانی که یکی درشون گذریدم تیراندازی میکنند یک خود را در موضوع بحثهای تیولوجیکال میکنند به قول وینیسنت و هیچ حسی از این که آجیری بشوندن پولیسی اصلاً وجود ندارد یک رانندگی جالبی وینیسنت میکنه شب در. وقتی که آن را اووردوز کرده میخواهد میرسن اونوره خیابون در میگرده همینطور هر کار دلشان میخواهد میکنند. شما یک ماشین پولیس نمیمیکنی یونیفرم پولیس نمیدونی پیلیم فیلم آن یونیفرم پولیس نیست آن مثل چیز آره آن. در واقع یک یونیفرم نگرد گارد. مثلاً یک جاییه تازه کاری به پولیس بودن. شما ندارید ریپیسته یعنی اینجوری نیست که با عنوان پولیس پیلیم فیلم ظاهر شده باشد اصلاً پولیس هم نیست واقعاً نه پولیسه و نه کار پولیس هم میکند برای مطلقا. شما این حس که یک جایی میشود فیلم گانگستری بدون پولیس میشود برای خاطر اینجا گانگسترها نماد شغل داشتن و عملیات حرفهای انجام دادنن ببینید. شما. وقتی. شما.
وقتی گانگستر را کنار پولیس انذاره به سلا بله اینها بیزینسمن هستند زوابط اجتماعی را دارد نشان میدهد طبیعی است که در نشنان برونتیلرز پولیس ببینید آنجا گانگستر ها یک جوری واقعاً زد اخلاق زد زوابط اجتماعی هم و آنجا پر از پولیس و تعریف و گوریز معنولیه بین پولیس و گانگستر هاست. مثلاً در True Romance یک خورد کمتر باید ببینید و همینجور. مثلاً در True Romance آنجا که من یادمه لباس پولیس نمیدانید در یک عده لباس شخصی که پولیسن عددهای بزرگ دارد یکی از بروهایی که دنبال این مواد مخدره خلاصه وابسته به اداره پولیسن. ولی. وقتی به ریزرواردالز و مخصوصا Pulp Fiction میرسید چون دیگر اصلاً قرار نیست که از در حسی تارانکیو از گانگسترها به عنوان نماد زد اخلاق و اجتماعینا استفاده نمیکنید گروهان آدمهای حرفهای دارد استفاده میکند یعنی ببینید فضای خشنه شغلیه مخصوصا یک کشوری مثل آمریکا در به دست آوردن شغل و پول و اینجور چیزها ده باید بره درست است نه.
شما لازم نصفت که پول به دست بگیرید کسی را واقعاً بکشید بلکه یک جور باید یک دران لح کنید رقابت شغلیه دیگر رقابت شغلیه خشم این را در فیلم دیگر یک جوابه جوالاتی هستند خیلی رفتار کاریشده نه همسون بخواهید بخشید در درگیر درست دارید این تنها دیگری. شما یک از یکی از جالبترین صحنههای فیلم پدر خانده که من خیلی دوستش دارم یکی از صحنه آخر فیلمه جایی که مایکل دارد تصفیح حساب میکند با همه یکیشونی که از افراد خود بابسته به خانواده هست توته ترور مایکلو. در واقع تراحی کرده. وقتی که اول جالبی این صحنه این است که به دلیل حرفهای بله نه شوهر خوهرش نه نه نه نه آن که برادر مایکلو کشته یک کسی هست که با خانواده رقیب میگوید آدمیه که خیلی اطلاعا چهره ایتالیایی دارد قد بلند میداره من یادم نیست که اسمش در فنی همدست بارزینیه بارزینی کسی است که رئیس آن خانواده رحیب یک جایی یک جایی نفر به مایکل میگوید که هر کسی رفت با بارزینی. مثلاً. از طرف بارزینی پیامی براتو آورد این کسی است که.
خب این آن کسی که از بارزینی پیام میآورد برای ملاقات کردن و مایکل میداند که به او خیانت کرد من میخواهم اولا زیبایی این صحنه این است که به دلیل میگوید که خودشم آدم هرفهیه به محض. اینکه میخواهم بنشوننش در ماشین هنوز هیچی نشده میفهمه که کارش تمومه در میگرده یک جمعه فقط میگوید اولا میپرسه از وکیل خانواده میگوید هیچ راهی باقی نمونده خیلی چیز میخواهم باکشننش. ولی مکالمات خیلی جالب و هرفهیه میپرسه میگوید هیچ راهی باقی نمونده وکیل هم خیلی خونسر میگوید نه یک خود مکس میکند میگوید به مایکل بگویید همش برای بیزینس دید یعنی این اصلاً من لو دادم میگوید به مایکل بگویید همیشه دوستش داشتم فقط برای بیزینس این کاری که کردم این که گانگستر بیزینسمند دارد کار خودش شغل خودش را انجام میدهد در شغلش ممکن است کشتن دیگرانم باشد من نقطه ای که میخواهم بگویم این فقط تارانتینو نیست که گانگستر بازی در ذهنش و فیلماش نمادی از حرفهاییسم خشن آمریکاییه بلکه اصلاً این نوع فیلم و خصوصاً.
وقتی که پولیس حضور ندارد در فیلم و در داستان فقط روابط اونی گانگستر بازی میدید بیشتر از این که زدیت با اجتماع و اخلاق و این حرفها را نشان بده این را نشان میده این حس نسبت به خوشونت شغلی را دارد نمارین میکنه طبعاً ناخودآگاه فکر نمیکنم که اینجا چیز خداغایی وجود داشته باشد بفرماییم آره. شما. وقتی فیلمهای گانگستری قدیمی را میبینید که در آن پولیس های درست کار وجود دارند طبعاً این جمعه زده اخلاقی یا زده اجتماعی گانگستری دارد چیز تر میشود درست نمایی میشود و هر چقدر در پولیس ها غایبتر باشند یا خودشان همه جوری با عنوان موجودات پرافیشن یعنی در ریزروارداریست ما پولیس داریم. ولی کاملاً حس این است که. خب این دارد کار خودشان انجام میده، این هم دارد کار خودشان انجام میده این یعنی یک جور مسئله یک جوری رقابت های حرفهایه باز بین گانگستر ها و پولیس ها اخلاق وجود ندارد. اگر هم اخلاق وجود دارد به نفع گانگستر هاست، نه به نفع پولیس ها. بنابراین پولیس در فیلم ریزروارداز نماد اخلاق نیست.
شما نمیتوانید اینجوری نگاش مانید گاهی حتی آره در ریزرواردگز اینجوری نیست شخصیت های پولیس منفی نیستند. ولی گاهی در فیلمان مثل. مثلاً پیگرفانده پولیس حتی از خانواده کورلیونم کسیفتر به نظر میرسی و. شما. مثلاً فکر نکنم کسی ناراحت بشود که مایکل یک پولیس هاو میکشد آدمی که از همه اینها یک جوری کسیفتر آره. خب من میخواهم بگویم که این سه چارتا فیلمی کنارمی که میبینی باید به اینجا برسی که آن حسی که نسبت به هر درقل فیلم رزوارگایست و پالپ فیکشن دارید این است که اینجا نه چیزی به عنوان زندیت با اخلاق و اجتماعی دیگر وجود دارد برعکس نشان بونتیلرز نه چیزی ترتون به عنوان پولیس به عنوان نماینده اخلاق وجود دارد گانگیسفرها به عنوان نماینده های فضای خشن شغلی چیزی که قرار ما واردش بشویم.
حالا اینجوری که نگاه کنید ببینید من True Romance را اینجوری میبینم یک آدمی که در یک ویدئو کلوب نشسته در آرزوی ورود به هالیوود و یک شغل پردرامه با خوب است چون به شدت احساس میکنی که استعداد دارد واقعاً دارد تارنتینی آدم بسیار مستعد با یک شغل فوقالده چیپ آنجا نشسته و دارد آرزوهای خودش را تبدیل به داستان میکند آرزوش چیست؟ آرزوش اینی که یک دفعه انگار یک زنی بارد زندگیش بشود زنی که بارد زندگیش بشود یعنی این که مردانگیش دهول بکند دیگر. شما هر وقت که مرد عاشق میبینید مثل این که عشق، مردانگی، این که باید هلو از این زن حفاظت بکند باید یک کاری بکند این شخصیاتی که دیگر در رومنس هست یک آدمی سادهی که دارد پیدیده کارگاه کروشگاه سادهی کار میکند یک دفعه. وقتی این عشق به وجود میآید ناگه هم تبدیل به یک موجودی میشود که آدم میکشد و مخدرون درون ورد میکند و خیلی هم خوب عمل میکند نه آیتن هم زنده میداند و با همدیگر با خوبی و خوشی میروند جفت فیلمهای اول تارانتینو موفقیت این زوجو.
شما در انتها میبینید آن دوتا که بعد از این ترون همه آلام دنیا را میکشند در پایان فیلمیرن و موفقیت آمیز امدیاتشون در زندان. وقتی دارند فرار میکنند این ترون همه را میکشند و یک تعداد زیاد زندانی دیگر هم آزاد میشود تازه یعنی حس تبهکاری آنجا غلط است دار. ولی در ترو رومنس اینها یک جوری. در واقع با موفقیت شغلی انگار کار کم میدانید. به هر حال موفقیت خیلی جا کشته میشوند و تیراندازیها. ولی اینها نهایتا از آنجا سالم بیرون میروند این را من روی این میخواهم تحکیم بکنم که. شما شروع فیلم پال فیچن چیزی که دارید میبینید پایان این احساس چرا؟. برای. اینکه ترانکینو دیگر فیلمنامهاشو فروخته یک فیلم هم ساخته دیگر برای علیه چه میخواهد قیام بکنیم؟ ماجرهها را میبینید که آن چند دستشونه یک چیزی را از گانگسترهای گنده دزدیدن گانگسترها دنبال اینها هستند. شما این بردید گانگسترها آن بردید زده اینها هستند در پالکیکشن برد شده. شما طرف گانگستر گندهها هستید و هیچ تره هم احساس نمیکنید به صورت ممنونی که آن چمنی میداره آنها.
در واقع آن بروه دچه هایی که آن چمنی دستشونه همان دچه هایی ترومنس هستند که آنجا مورد علاقه ما هستند این پوزیشن تارانتین از در شغلی تغییر کرده حسش عوض شد. حالا خودش از گنده هاست ستاره هالیووده به اصطلاح حات دیرکتور هالیووده بعد از. اینکه ریزروارداد را ساخته رفته دیجه اشباره کم شرکت کرده انجازان نداشته باشید که علم اومانی یک بچه شورشی فیلم برایتان بسازه. حالا از موزه جوز و ویلسنت و ماسترس مالاس دارد نگاه میکند و آن هشاره ها را برای از بین میبرد که آن چمگینو پس بگیره از آنها و برای این کار را میبینی که انجام میدهد اصلاً اجازه کجا هشر هست بکسوره که عمرو زد کش داغون کرد بکسوره پریزه جدیده پایل فیکشن من میخواهم بکسوره سابقهی دارد من میخواهم بگویم که این بکسوره اصلاً چیست بکسوره نه در تو رومنس هست یک موجود جدیده که ظهور کرده در پایل فیکشن من میخواهم بگویم که اصلاً اصاس.
در واقع پایل فیکشن و تحول تارانکینایی این شخصیت جدید درش زهور کرده یک لحظه بگذارید حرفها را شیز نکنیم بگذارید از یک جایی یک خورد محکم و پایینی شروع پنیم میخوایید برویم جلو افترارو فعلاً کارش مونده من میخواهیم فعلاً بگویم که اتفاقهایی که در چیز دارد میافتد در پایینی دارد میافتد اصلاً آن اولش چیزی دارید میبینید. شما. شما یک چیزی که دارید میبینید پایانه ببینید آن دیگر واقعاً این زوج آشغ توحکار یک زوجه خود مسخره خیلی چون آن لحظه این که این آدمها واقعاً نمیدانند حسست میچیه چون بعد از این جولز و بینسنت و این گروه توحکار هرفهی سطح بالا را دیدید با آن عملیات پاکسازی بانی سیچویشن و همه اینها را نگاه کردید تحقیق کشتارشون را دیدید که چقدر این ها کار برای آنها حالت کشدارا حالت خیلی نرمال و طبیعی دارد آن لحظه ای که میفهمید که.
وقتی جوز در رسیران نشسته و دارد صبحانه را میخورد، اینجا بچهها بلند میشوند و میخواهند اینجا را بزنند، احتمالاً هست. میدانید چه اتفاقی میافتد؟ دیگر خود جوز هم بهشان میگوید، میگوید من این در حالت ترانزیشن هستم وگرنه جفتتان مثل دوتا جوجه نمیدانند چه کردند. یک اصطلاحی به کار میبرده در خیلی تأخیرها میست. اگر فقط این نبود که آن صبح آن اتفاق افتاده، در ظرف سی ثانیه جفتشان ده تا کیو زده بودند و دوتایی با هم رفته بودند. فقط یک چیز است که اینجا مانع میشود، این که اینها موجودات ضعیفی هستند، هرچند ما دوستشان داریم یک جوری. برای اینکه آشغ هم دیگر هستند و یک جوری. شما فیلم را با اینها میبینید شروع میشود، ولی مثل اینکه تارانتینو دارد به این لخش وجودش میگوید بس دارید برید، یک پولی هم بهشان میدهد. شما آخرین صحنه که این دو نفر را میبینید، این پایان این به اصطلاح زوج در ذهن تارانتینو است. یک پولی بهشان داد، نصیحتشان کرد، بهشان گفت بیخاری بد نکنند و این حالت شکست قربهی که نه شکست قربهی به معنی برای پولی دیرشون آمده.
ولی رفتن دیگر با یک حالت دیگر بغل کردن میروند و فکر من واقعاً چک نکردم. فکر میکنم دیگر در فیلمهای تارانتینو ظاهر نشد از آن پشتار رهشتناک عدلیه و سمپاتی شدید نسبت به ایشان در نشنال برون کلرز کم کم همینطور نقششون حرفهای شد بعد تدیل موجودات کچیکی شدند که هاشهی هستند و. حالا دیگر. در واقع دارند میروند که از فیلمهای تارانتینو و ذهن تارانتینو خارج بشوند من میخواهم میگویم در پالفیکشن چه دارد جایی نمیگیره از در رزروارداز اتفاقی که افتاده این است که جای این زوج گروه گانگستر هرفهی ظاهر شدند این زوج افراد در ریزروارداز تحکیمش مشخص نیست فقط یک اشاره این میشود که یک جایی یک. مثلاً حاله از حضور یک زوج دوست. مثلاً وجود دارد. ولی در پاک فیکشن ما با این دوتا یک جوری تصفیح حساب خود میکنیم یعنی دیگر به نظر میآید که کارت نمیکند چه چیزی جایی ظاهر شده. اگر قبول کرده باشید که کلاً فضای گانگستری فیلمهای تارانتینو یک نمادی از احساسات تارانتینو نسبت به فضای شغلی آمریکا و زندگی شغلی خودشه مثل یک جور اتش به پیشرفت کردن و پیشرفتن از در کریرشه آن وقت اتفاقی که.
در واقع از ریزرگواردار ببینید در رومنس اونجاییه که هیچ کاری تارانتین را نتونستن انجام بدیم امدنیم فیلم نامیهی که میفروشه یک پولی گیرش میآید در ریزرورداز. حالا یک خود هرفهی تر شده دیگر دیگر شورشی بر علایه چیزی ندارد یک خود آرون تر نگاه میکنه دارد یک انگار ریزرورداز مثل یک تمسیقی از فضای حرفهاییه که این آدم وارد شده و Pulp Fiction. حالا دیگر آدم گندهی شده ببینید. شما در ریزرواردارز از زاویه دیده جوکبوت و دارو دست آدمهای اطرافش نگاه نمیکنید جزوه کرو جزوه دارو دست از پایین هستید سقل ریزرواردارز مستر اورنج و مستر وایت و تا حدودی. مثلاً مستر پینک و ایناست نه جوکبوت آن بالا وایستده و معاوناش. ولی اینجا. شما اصلاً تمامشون همراه وینسنت و جولز که با رئیسشون مارسلوس والاسی یک مستلس میسازند از آن زاویه دارید نگاه میکنید این که تارنتیونه به نظر نظری حسی یک جوری به رأس هرم دارد نزدیک میشود دیگر یک جایی در. این فیلم مکالمه نسبتاً عجیبی چه خواهی میخوایی بکنی مارسلوس بالاست و حتی از دارد کلامی تحت فشار قرار میدهد. بنابراین جولزی آدمی.
مثلاً کچیک در این است میدانم دارد دست و از این نهره ها این مدام تحکیل میکنند که این ها. مثلاً انگار پادو های مارسلوس بادر ستند خیلی اینجوری نیست آره دشت میگویند مارسلوس و دربارهٔ از این یک خصوصی شرف میزنند آنقدر نزدیک هست که. وقتی مارسلوس دارد میرود یک جایی به ویلیسند بگوید بره زنشو سرگرم بکند این ها پادو نیستند این خورده در لیول بالاتری یک جایی میگوید که نماینده ما در امستردام نماینده ما در اینگل بود این را. در واقع یک جوری انگار نزدیکی به رست هرم هستند آدمهای بزرگی هستند همیشه این را اتراف مارسلوس بالاست داریم میبینیم این از دارد حسی دیگر از پوزیشن پایی نزد طرف این در وقت چه ها نگانه میکند. از طرف بریت نگانه میکند نه که از یک جایی نسبتاً بالایی نگانه میکند بعد از در Pulp Fiction جاییه که. حالا ریزرواردارز را ساخته کارگردان مطرح سینما آمریکاست رفته در اروپا مطرح شده.
بنابراین حسش نسبت به مسایل شغلی یا جورای عوض شد آن بارکنگه از این بارکنگه هم بارکنگی را درست دارید که آن شخصیت که ما داریم آره آن عوضی خود شخصیت مچولیه به دلیل این که به نظر نمیآید که آن هم آدم کچیکیه. یک جورای. شما آنها همراه این دو نفر اطراف مارسلوس والاس میبینید. با اینها به نظر این هم سطحه. حالا این که واقعاً نقشش چیست لزومن کسی که در بار چیزی سرد میکند معلیشی نیست که آدم کچیکیه. حالا بگذاریم. من نمیخواهم خیلی بارده این جزیات بشم. فرام میخواهم سعی کنم این دوتا شیفت همزمانو که به تدریج دارد اتفاق میافتد ببینید. گانگستر دیگر به عنوان موجود ضد اجتماع و اخلاق و این حرفها نیست بلکه نمادی از حرفهایگریه از ریزرواردکس به بعد مخصوصا از تورومنش شروع میشود در ریزرواردکس. کاملاً گانگستر ها حرفهای هست و اصلاً ترجیبند ریزرواردکس حرفهایگری و نمیدانم حرفهای بیدن و این حرفهاست در پالپتیکشن. حالا این دیگر کاملاً به یک جایی رسیده دارید از رأس هرمه.
در واقع قدرت به ماجراها نگاه میکنید بفرمایید باز میگویم باکسره باکسره همین چیزهای ماجراهای اول داریم بگذارید باکسره. حالا کم کم ظاهر میشود. خب یک خود دربارهٔ تفاوت جولز و وینسنت صحبت کنند. اگر. شما بخواهید در. این فیلم بگویید که بین این دوتا کدومشان که بیشتر حرفهایگریو دارند نمادین میکنند به وضوح جولزه چون از وینسنت خیلی چیزهایی دیگر میبینید اصلاً ما یک اپیزاد اینجا داریم که وینسنتوش نقش اصلی را بازی میکنه ربطی به حرفهاییز ندارد یک جورایی رفت ندارد موسیقی وینسنت اصلاً میگوید My Homeboy اونی یک خورده نسبت به وینسنت حالت تغییر ها میزند و حتی یک ذره شاید داشته باشد برنامه دستگارشه جولزه که اینجا نماینده حرفهایگری در. این فیلمه وینسنت هم به دلیل آن حالت همراهی که با جولز دارد هم به دلیل این که چیزی دیگر یک اصلاً در فیلم در قسمت اندل فیلم که آخر فیلم همان جوری تمام میشود جود شخصیت اصلی است وینسنت شخصیت همراهشه اپیزود دومه که وینسنت شخصیت اصلی است وینسنت چیست؟ این خیلی مهم است. برای.
اینکه باید دفعه میکنیم که چه را کی را وارسلس کی را ترکیم را میکشد اینجا ممنون از این اشاره که کردید یعنی اصلاً کلا وینسنت خیلی نمیخوره به. اینکه نمادی از حرفهایزم باشد همش دارد اشتباه میخواند میرکسه آخه این که روی گانگ سریه که. شما. شما وینسنت را در فیلم Pulp Fictionگ که یاد میاری با تذیر مواد مخدر و حرفهای خندداری که میزند و آن صحنه فوق داده خنددارش که در دستشوی و اشتدادارو خودش نصیحت میکند که میگوید این ایمپورتنی برای خودش برای خودش میکند که سرکنظر کند از ارتباط درقیقی کنند با زن مارسلوس والاس و رخصشون این چیزو را به یاد میارید بگذارید من یک صحنه را که. اگر دقیق نکردید یادتون بیاورم از لحشو گذاشتیم بیرون آره برای اونم میشود یک جوریه احتیاطی خرس کرد. خب براشید من یک چند ثانیه میخواهم وقت صرف کنم یک چیزی که اصلاً مهم نیست. ولی. شما خودم در تماشای. مثلاً چند باره.
این فیلمی سناریزی دارد، آفرین. آره، همه جای آدمی خود دست پاچولفتیه چیز دیگر اصولاً آن حس را ندارد. یادتان هست که نردازیم که جولز برود در گفت که let's get into character، برویم در کاراکتر را خودمی آمدند در این اتاق شروع کرده این بازیها را در آمدن. دیگر به نظر میآید داده اول قرار اینها را بکشند. من اینجوری دارم با این جوجهها بازی میکنم. به نظر اینجوری نیست که تصادفا اینها را میکشد. یکی از آن یک نفر که به استرال خیانت کرده، اینها را لو داده در نامه اینها را بکشد. و من میخواهم صحنه را بهتان نشان بدهم. این شخصیت وینسنت فرماش را با جولز یک خورده ببینید، جایی که جولز شروع میکند آن قطعه عجیبانری که به وجود ندارد از انجیل را به وجود ندارد که این فارمی در انجیل دیست. این برای خودش چیزی ساخته، میگوید حفظ کرده همه را دلش بخواهد. میگوید این قطعه را که شروع میکند به خواندن، یک خورده به وینسنت نگاه کنید. وینسنت این را میداند که این یعنی میخواهد بکشد و یک سری تکان میدهد و اسلحهاش را آماده میکند، فقط منتظر است که این بازی تمام شود.
اینکه شروع میکند به خواندن این، از مستاق بشین و سرش را به کنم زندگی را باید بگیریم. اما خودتی را برای آن کنید باید بهای خودتی باید کنید، نه همینکه این سرش را بکن میدهد بعد دیگر آمنه، بعد هم میبینید که اسلحهاش را در میآرد، حتی اسلحهشان... این بازی جرز و بلنده. خیلی هم حس خوبی ندارد. با یک حالت کراهتی سرش را تکان میدهد. اما آماده میشود که الان این کارش را تمام کرد برنامهشان اجرا کنند. سریعتر بکشند و برنده. من میخواهم بگویم این وینسنت چیست دیگر؟ وینسنت بیشتر از هر چیزی... اگر شما بخواهید در آثار تارانتینو بگردید واقعی ببینید که از کجا وینسنت بگیر. من میخواهم بگویم وینسنت از کجا میآید که آن هم در پارت فیکشن کشته میشود. بنابراین باید انتظار داشته باشید که آن فضایی که فضایی روانی که وینسنت ازش آمده یک جوری... در واقع در پارت فیکشن کارش تمام شده باشد بیشتر از هر چیزی. شما وینسنت را با آن رخص و آن رستوران و رابطهاش با میان و این چیزها دارید به یاد میآورید. وینسنت تمام آن شعور موزیک پاپیولار، فرهنگ پاپ، همه آن چیزی که تارانتینو...
در واقع در همان فیلم ناقص اولیه ار یک آدمی که دوست دارد بهتر از آن یا هنرپیشهار میشناسد افتیامی در ریستوران میروند حتی از اونی ها بهتر میداند که کی ملی مونگوه کی نیست یک جور آدمیه که به شدت فرهنگ پالپ فرهنگ پاپیولار در. این فیلم گره خورده و تمام شاداوی. این فیلم هم برای خاطر و بزرگ و سحنای مردی بینسنت برامره یک چیز خیلی کدکانه لذتی که آدم میتواند از زندگی ببره از مواد مخده از رابطه با زنها از موسیقی و همه خوشی. شما هیچ وقت جوز را در حال لذت باردن در. این فیلم نمیبینید این خوشی و سرزندگی کدکانهی که در همه آدمها وجود دارد همش در. این فیلم خلاصه میشود بلوهاش ریزنت و این چیز خیلی دوریه که در تارانتیم ها وجود دارد باعث شادتر شدند فیلماش شده. مثلاً Pulp Fiction نسبت ریزرواردار کاملاً فیلم شارتریه نزدیک یعنی ببینید خوردن موسیقی رخصیدن رابطه با زنها همه این چیزها خلاصن میشود در وینسند کسی دیگر یک بمون صورت.
شما نمیدانید که لذت را در از زندگی وینسند نماینده خوشی به منایه کدکانه و نوجوانان هست که از همیشه در فیلمهای تارانتینا بوده شاید اینجا در اوج و خودش دارد. در واقع ظاهر میشود نسبت به ریزر واردارس چه چیزی دربارهٔ همه یک بخش که برای خاطر. اینکه یک نفر پای زنش را لمس کرده از چهار طبقه ساختون را هرتش کرده پایی. بنابراین خطر را حسن کنید چه میفهمید از این توضیحاتی که من دارم بیدارم میبینید ویلسنت، تارانتینو وارد فضای هرفهی به معنای واقعی کلمه شده دیگر. وقتی دارد پایفیکشنو میسازد یک چیزی پیر وجود تارانتینو مزاهن پیشرفت حرفهایشه یک چیزی که اصلاً خطرناکه میبینید. شما. وقتی وارد محیط حرفهای میشید باید سرسر مناطق را آیت کنید یک آدم فیلمانه نگیز، یک کارگردان باید رابطهش با تحییل کننده کودک کودک درون ما زد حرفهاییسم کودکی موجودیه که لذت میبره و این که این رئیس منه این که این زن رئیسمه پس من باید کاری بهش نداشته باشم خیلی سرش نمیشود مثل وینسند یک جوریه.
اگر فرویدی نگاه کنی نگاه نماینده ایده میخواهم میگویم ایدهش این است که چرا وینسند باید بمیره نیستند نمیتواند به حیات خودش ادامه بده. برای. اینکه یک خود زده حرفهاییستنه رفتاراش حرفهای نیست و نماینده آن بخش لذت طلب وجود تارنتیماهه که تمام آن موقعی که آنجا در. مثلاً شغل کچلوی دارد در یک محیط. مثلاً فروش فیلم ویدئو دارد کار میکنه هر کاری دلش بخواهد میکنه دیگر چیزی ندارد که. مثلاً فرض کنید از این دختر علاقه مند شده اونی که غذا را میخواهد بخوره میخواهد هر وقت دوست داشته باشد پانکیک بخوره میرویم میخورد. ولی الان. وقتی که یک خود غصمیتر شدی رفتی در مجامه زندگی کردید که.
وقتی میخواهد بری جشباره کن حتماً باید کتف راک بپوشید حتماً باید یک سری آداب و رایت بکنید یک چیزی در بعد از تارانتینو زیاد پرس خط مونده یک چیزی زیادی در آن روشت کرده که مناسبه با محیطای حرفهایی که همه را براشده نیست آن چیز وینسنت نمایندهش اینجا وینسنت و برای این است که داستان اینجوری پیش میرود که وینسنت باید جلو خودش را بگیره که به کاری به زن رئیسش نداشته باشد وینسنت دارد تارانتینو را در روح خطر میدازه. اگر بخواهد به امیال وینسنت عمل بکند. اگر وینسنت نخواد جلوه خودش را بگیره اونوقت آدمهای گنده تر وجود دارند که ممکن است. از طرف چهارم یک نفر را به نظر پایی برامونی حرفهای بودن یعنی خطوط و چیزهایی را رایت کردن خط قرمز داشتن این چیزی که برای شخصی وینسنت سخت است تارانتینو دارد در. این فیلم نمیداند چطوری من.
این فیلم را نگاه میکنم، به این نسجی میدانستم که ۹۰ درصد وجود واقعی تارانتینو وینسنت است و نمیداند چرا این هر تصادفی وینسنت کشته میشود، بلکه روند روانی واقعی برای مرگ وینسنت در وجود تارانتینو اتفاق نیفتاده بود. این را دارم از ما میفهمیدانم، در یک شرایطی انگار قصد عمده مثل این که تارانتینو دارد سعی میکند وینسنت خودش را بکشد.
ولی نبا مقدمات روانی کافی در همین است که مرگ بینیسن کاملاً تصادفی در فیلم اتفاق میفتید میخواهد چیزی بگیر میخواهد که و که با قدر اینجا بیدیو هرکنونی هست افتفاقاً جالب است که وینسنت نماینده دوران الویسه و اصلاً تارانتینو خودش بیشتر نماینده آن به اسطلاح نسل بیبی بومرزه نسل در پنجاهه آن ریستوران همش ده پنجاهه بیشتر یعنی فضا فضای راکنگوله آن چیزی که در فرهنگ آمریکا یک دفعه بعد از جنگ زبوب کرد یک جور آزادی به کودک دادن جامعه مقرراتی مذهبی آمریکا از اول غرب تا پایان زنگ جهانی دوم کشمکش بین آزادی های اجتماعی و منای آزادی های کودکانه هرکی با هرکی میخواهد باشد هرکی میخواهد لباس بپوشه بعد از جنگ در در پنجاب دقیقاً به دلیل فرهنگ راکن رول این فرهنگ در آمریکا قدره جد وینسنت و تارانتینو هر بطار نماینده آن فضا هستند با این که تارانتینو سندش نمیخورد. ولی از روانی نماینده راکن رول بگذارید من یک چیزی به شما بگویم قبلن به این اشاره کردم یک بحثی وجود دارد بینیم میان و وینسنت که حفظ شده برای در فیلمنامه هست. درباره الویس من بیتلز بحث میکنم.
اینکه کدومشون در طرف دارو کدام هستی؟ میآ یک جمله ای میگوید هر آدمی در دنیا یا الویسیه یا بیتلزه در کدومش هست؟ و به نظر میآید خودم میآ الویسیه این دیالا که حد شده. شما شاید خیلی نفهمید که اونجایی که میرسن در ماشین و وینسنت بگیرین دارد چجور جایه میآیم میگوید که یک الویس مم اینجا را دوست دارید داشته باشد. شما شده یک جوری خود غیرادیه دیگر اصلاً حالتی از الویس نشده در. این فیلم. ولی آن جمعه دقیقاً مونده و. شما بعدم میفهمیدید این چیست آنجا آن ریستوران بازسازی دهه فرهنگی دهه پنجاه فرهنگی راکنگوره مثل کرانه الویست دارو خونده میشود چاک بری آنجا آن تویست رخص دهه پنجاهه که اینها میرخصن و الآخر. بنابراین آن جمعه های کودکانهی وجود تارانتینو مزاهم پیشرفت حرفهایشه به نظر میآید که اینجا وینسنت این را دارد نشان میدهد و. حالا یک جوری معلوم است که وینسنت چرا به دست تارانتیمو باید کشته بشود. ولی. حالا بکسوره. شما. اگر غیر از بکسوره میخواهید چیزی بگویید. اگر دربارهٔ بکسوره.
حالا هم میخواید حرف بزنید اشکال ندارد دیگر رسیدیم که چرا وینسنتو بکسوره میخوشه بکسوره چیست بله. البته که ساخته. البته که ساخته. این فیلمهای اول و دومان میشود اصلاً. من خیلی به ترتیب نمیدانم. فکر میخواهم جکی براون را ساخته. یک اپیزود از فیلم فور رومز را ساخته. من درست است که من جاییم نباید باکشه یعنی چه؟ یعنی آدم نباید دارد سعی میکند که باکشه من نمیگم که من دارم سعی میکنم به. شما دیگر که چرا مرگ اینستنت اینقدر اتفاقی و بیمنطق دارد در. این فیلم اتفاق میآورد. برای. اینکه یک مرگ طبیعی نیست مثل یک جور قتل عمده مثل اینی که من به زور میخواهم روی قسمت های از وجود خودم سرکوش بگذارم مثل سرکوب کردن به معنای فرویدیه و. بنابراین معنی مرگ وینسنت لزومنی نیست که زندگی وینسنت در وجود تارانتینو ادامه پیدا نکند من از. این فیلم این را میفهمم من از. این فیلم میفهمم که آن زوج در وجود تارانتینو تارانتینو واقعاً دیگر رفتن و دیگر بر نمیگردن.
ولی دربارهٔ وینستن تارانتینو نمیفرمم چون هیچ اتفاق طبیعی نمیفته وینستن به طور کاملاً تصادفی کشته میشود و این را میفرمم که تارانتینو با این بخشی وجود خودش درگیر شده دارد سعی میکند سرکوبش کند نه. اینکه موفق میشود یا نمیشود فیلمهای بعدیش نشان میدهد که چقدر موفق هست یا نیست. نکته این است که وینستن طبیعی نمیمیرود مقدمات لازم برای مرگش فراهم نمیشود در یک تصادفی که یعنی تصادف در این حده که. شما در یک فیلمی یک سنگ از آسانون بیفتد و سر یک نفر بمیره من میگویم. خب کارگردان دارد سعی میکند این را بکشد هر جوری که شد زوج تین راس و.. چرا تحقق؟ میوام یک جور بامزن تحریر آمیزه برای خاطر این که تارانتینو از این چیزها گذاشته دیگر تارانتینو به یک بخشی از گذاشته خودش مثل این که با تحقیق دارد نگاه میکند دوران کار کردنش بیره مثل. اینکه آدم از یک جایی. مثلاً از شغل قدیمی خودش خجالت میکشد. اینکه تارانتینو واقعاً الان. شما.
وقتی یک آدم به این گندگی را در سینمای آمریکا میفهمید که این سالهای سال در یک فروشگاه فیلم ویدئو فروخته ترجمه میکنید به نظرتون نمیآید که چگونه چنین چیزی اتفاق افتاده یک آدم با این استعدادا و میجگی ها سالها پشت خط مونده و نتونست کاری بکنه فکر کنم حس تارانتینو نصفت به گذشته شغلی خودش و احساسای موجبانانی خودش چون واقعاً ازشون گذشته حس تحقیرانی زیر. ولی حسابی ویسنتی جوری نیست. خب من همین را دارم میگویم. شما همین را دارید میگی ویسنت به طور طبیعی نه تحقیر میشود نه چیزی در آن وجود دارد. ولی به نظر میآید که مزاهم تارانتینو سعی کنیم آلو بگیره یک کاریش بکنیم ببرینش گم بشود میتوانست گم بشود. اگر این سحنی مرگ ویلیسنت نباشد یعنی این که. خب خیلی خوب است دیگر مثل این است که حتی. شما نمیدانید که ویلیسنت خالصه تونست جاگه خودش را بگیر و میآید ارتباط درقرار نکند یا نه اونم تصادفاً اوبرگاز کرد که ماجاره ختم شد و الان مرگ نبود چه میشود میدونی منظورم چیست؟ یک جوری تاونتیونو نمیذاره. بینیسند شخصیت واقعیش بروز بکند. مزاهمه دیگر.
بینیسند دارد باز زن یک آدم خشن وحشتناکی که در رأس حرفهایگریه از زنش خوشش آمده و دو چار مشکل شده. خیلی سعی میکند. برای. شما در آن سعنایی که این دارد تلاش میکند که صرف نظر کند حس همه کومیک وجود دارد دیگر. خودتان هم میفرد. هی سرشان میگیرد. میفرد که نمیتواند جلو خودشان بگیره دلداری میدهد که. مثلاً. خب خیلی ساده است الان میری بیرون. مثلاً یک درینک خیلی کتا میخوری بعدم. مثلاً میری خانه و اینقدر سخت است مراهلشو میگوید میری در ماشین میشینی میری نمیدانم خانه یعنی انگار دارد تمرین میکنه که یک جوری این کار را بکنه این بخش خطرناکیه که با زندگی حرفهای جدیده تارانتینو سازگاه نیست. ولی به نظر من قوی ترین دخش زندگی واقعی تارانتینو خوب؟ نمیدانم من را میفهم دیگر من تارانتینو اصلی به نظر من وینسنته برامره که وینسنت زنده ترین شخصیت. این فیلمه جالب ترین شخصیت. این فیلمه چون از جوز اینقدر خوشتون میآید نه ارزون. آنها هم جنبه های دیگر از شخصیت تارانتینو هستند. بنایی این قسمت به نظر من.. بنایی که این واقعیتره. این بیشتر به واقعیت حس تارانتینو نزدیکه.
تمام آن نیم ساعت آن فیلم قدیمی تارانتینو را ببینید وینسنت ها را ببینید. انوای وینسنت. اینجا تارانتینا در این سید خودش نقشی را گذاری کرده که. در واقع نقش را بین سنته دید آدمی که گیجه موسیقی پاک پخش میکند نمیدانم عاشقه بختر یک ساعت ها میشینه با دختره دربارهٔ علمی سوئی و راجی میکند تارانتینای بازی تارانتینای موجودی که غرقه در موسیقی پاپیولاره غرقه در فرهنگ پاپیولار و لذتهای این شکلی از زندگی من میخواهم بگویم که اینجا. شما در وینسنت تضاد به بینه آن دخش روان تارانکیون و حرفهایگری جدیدی که وارد زندگی شده را میمونید. خب،. حالا برویم سر بوچ بوچی شخصیت کاملاً جدیدی، یعنی اصلاً وجود ندارد در دنیای قبل از Pulp Fiction و این که بوچه که وینسنتون میکشه خیلی مهم. خب. شما از حرفهای من تا. حالا باید این مقدار. اگر معافقت کرده باشید و همراه شده باشید باید این احساس را داشته باشید که تارانتینو به وضوع از ابتدای کارش از یک آدمی که حس یاغیگری و شورش دارد کم کم جا افتاده دارد تا Pulp Fiction به جایی رسیده که.
حالا کاملا یک آدم حرفهایه دیگر قصد شورش ندارد آن دوتا بچه را فرستاد خانه شون آنهایی که کیفو دازیده بودن کشت و یک جوری. در واقع وارد فضای پروپیشنال شد من میخواهم قبل از این که دربارهٔ بوچ صحبت بکنیم یک چند دقیقه قبلش دربارهٔ این صحبت بکنیم که چه چیزی. در واقع اینجا باعث میشود که این داستان ها با مواجهه با مرگ قطب شد هر سه تا داستان داستان مباجئه با مرگ چرا اینجوریه چرا فضایت فیلم اینجوریه نمیدانم سی و چند سالیه متولد اوائل دهه شهل اوائل دهه شفته تارانتینو. اگر اشتباه نکنم یا اواخر پنجه فکر میتوانند اوائل شفته الان کمتر از پنجه سالی ۳۰ ۳۰ ۳۵ بفرماییم شروع بحران میان سالی جدی نیست بفرماییم ببینیم برسا را چیز نکشید من یک چیز مشخصی پرسیدم. اگر دربارهٔ همان میخوایید صحبت بکنید باش مرسی موسیقی. سؤال هم یک خود مشخصتر این است داستان ستا اپیزود.
این فیلم توسط وقایه ظاهرم تصادفی که خیلی ما انتظارش نداریم و یک جور مواجهه با مرگه قط میشود و این آدمها یک جوری بعد از مواجهه با مرگ جور کاملاً متعود میشود به سمت یک جور زندگی مذهبی میرود و حرفهایگری خودش اصلاً نماینده اصلی حرفهایگری در. این فیلم پروفیشن خودش رهان میکند خیلی. نکته مهمی است و آن وینستن تی که تر تأثیر این اتفاق معجزوار یعنی نجات پیدا کردن از مرگرار نمیگیره میمیره در. این فیلم بوچ به رهائی میرسد. حالا به در این. امالی که انجام میدهد با مرگ مباجر میشود. اگر در دهان مرگ میرود بیرون میآید و زندگی نوی را شروع میکنه وینسنت این اتفاق برای آن نمیوفته و میمیره چه چیزی چه آمل روانی چه بخشی از وجود آقای ترانکینو مؤلف این مباجره های با مرگ پیش میآید شدو من میگویم سرف حرف اول. شما سلف بود دیگر. وقتی میگویید شروع بحران میان سالی یعنی سلف یعنی چیزی در وجود تارانتینو احتمالاً خیلی خارج از خودآگاهیش نه با این حرفهایگری راضی شده نه با آن زندگی ویلیسنت بار راضیه نه با هیچ چیز دیگر دنباله انگار یک چیز جدید میگرده یعنی ببینید.
شما خیلی تشنه حرفهای شدند هستید. خب میروید دنبالش. ولی از این بهش رسیدید تا حدودی. حالا یک حسی در رونتون بر علیه حرفهایگری به مجود میآید ببینید من دوتا اپیزود بعدی کار ندارم چه چیزی باید. اگر قبول دارید که جولز اینجا یک جوری زندگی جدید مذهبی تولد دوباره پیدا میکند تولد دوباره نه ازشان خودش. حالا یون مشخصا در موضوع تولد دوباره ارکیفرک دارد بلی اعمل تولد دوباره به طور طبیعی سلفه من اصلاً حس نمیکنم که این جاها را تارانتینو خیلی فکر شده ساخته بلی حسش این است حسش این است که انگار به قلعه حرفهاییست نزدیک شده بلی. حالا میخواهد که یک جوری از اینجا بیاید زندگی دیگر را شروع بکنه یک جو زندگیی که توش معنویت وجود داشته باشد ببینید یک آدمی که خیلی زده اجتماعه. شما انتظار ندارید که. شما هیچ چیز یک آدمی که خیلی. مثلاً مهمیت کشید یک آدمی خیلی برست نست دارد به غذا فکر میکنه اینجا آرکیتایپاش که نمیان بود سلفش که یک کاری ندارد. حالا فعلاً باید یک آدم غذا بخوره ببینید.
شما در زندگی تارانتینو در آثار اولیهاش بیشتر ظهور مسائل خیلی ساده و پیش پا افتاده و ناخودآگاههای شخصی و کمگودای تارانتینو را داریم میبینیم. وقتی که خود ارزا میشود انتظار دارید که یک چیزهای امیختری در وجودش ظهور بکند. به نظر من نقطه اصلی پارت فیکشن ظهور یک مشت زنی به اسم بوچه است، آدمی که من سعی کردم جالس غرب به راحتی بدونی که خیلی سخت باشد به شما بگویم که این یک آرکیتایپ آمریکایی، یک حس ملی در موردش وجود دارد و نمیتوانید بوچ را نگاه کنید و به آمریکا فکر نکنید. به طور مدام روی آمریکایی بودنش انگار یک جوری دارد زوم میشود و خیلی اغراق شده. چیزی در فیلمهای تارانتینو اغراق نمیشود. ولی آن چیزی که از دار من بدیهی است، حال نشانههایش در فیلم سعی کردن در فیلم بگویم الان یک نشانه خیلی سادهتر بگویم به شما نشان میدهند این است که... در واقع من میخواهم یکم تارانتینو بعد از اینکه...
حالا یک خوده این مصدحل شخصی و اینها حل شد. در حال به عنوان یک آدمی که روح آمریکایی دارد، یک چیز خیلی امیغی از انتهای روانش آمد. نه تنها الان زده اجتماع نیست، من میخواهم میگویم این ظهور بوچ در وجود تارانتینا این است که تارانتینا بعد از این که یک خود از دار شغلی به آرامش رسیده، حالا آن آرکیتایپهای امیغ فرهنگی ملیش برای اولین بار دارد ظاهر میشود. شما تارانتینا را با رویه آمریکایی برای اولین بار دارد میبینید. طبیعی است که Natural Born Killers آمریکایی نیست، به شدت زد اجتماع است آدم. وقتی علمانهای فرهنگی و ملی در آن ظهور میکند که یک خورده با جامعه خودش در صلح و آرامش به سر ببره. متایده از این انظور هم چیست؟ یعنی به نظر من یک ترانتومیهایی جوز زد آمریکا است، زد جامعه آمریکا است. وقتی که هنوز در کلوپ ویدئو دارد ویدئو کرایه میدهد، درونش این دوتا زوج طبع پارم که دارم آمریکا را به هم میریزن. ولی در Pulp Fiction آرامشی پیدا کرده که حالا یک آرکیتایپ ملی دارد ظاهر میشود، بوچ به شدت بوچ.
در واقع نماینده چیست آن روح سرحشوری آمریکایی که آمریکایی ها خودشان را منجی آلم میبینن هر وقت که لازم بشود خودشان. در واقع به موقعیتهای خفرناک حتی دربارهٔ خودشان جوی فکر میکنند. شما ممکن است آمریکایی را اینجوری نبینید از بیرون. آمریکایی ها فکر میکنند که از جون خودش در نجات اروپا گذشتن در جنگ جهانی اول شرکت کردن بعد احساس وزیفه در مقابل انسانیت بهشون دست داد در جنگ جهانی دوم شرکت کردن به دلیل احساس وزیفه در. اینکه کومونیسم در عالم. مثلاً پیشرفت نکند و همراه با احساسات مذهبی یعنی آمریکا رسالت مذهبی در دنیا دارد در حاله که دنیا را مقابل شیطان محافظت کند یک چیزی در روحیه ای آمریکایی ها هست که اینها کشنده دیوها هستند. اگر بخواهم این روحیه به اصطلاح آمریکایی را با یک کلمه بیان باید عبارت بیان بکنند، در اعمار وجود آمریکایی ها یک حسی وجود دارد که باید دیوها را از بین ببرن. اول سخوص ها را از بین بردن بعداً در آمریکای جنوبی دیوها را از بین بردن بعد در اروپا دیوها را از بین بردن بعد کومونیست ها را از بین بردن.
حالا ایرانی ها را کلاً همیشه در حال کشتار دیوها هستند و هر چیزی بیرون آمریکا میتواند دیو باشد الان دیوهای دنیا به صورت تروریست ظاهر شدند. بنابراین در هر محدود جغرافیه آمریکایی ها میتوانند دیوها را شخار بکنند و از بین ببرن. حالا. اگر نخواهیم به صورت منفی نگاه کنیم به حال یک حس قهرمانی از جان گذشتن برای. مثلاً حفظ جان دیگران این حس آمریکاییه دیگر فرهنگ آمریکاییه فرانسوی اینجوری به خودش نگاه نمیکند نمیدانم روس به خودش اینجوری نگاه نمیکند. ولی آمریکایی ها خودشان اینجور مبازرف میدونن هر جا انسانیت به خطر بیفتد روغ بسر به خطر بیفتد دین به خطر بیفتد قهربانانه برن و جام خودشان را فلا کنند آمریکا اینجوری تربیت میشود تا قبل از Pulp Fiction این در وجود تارنتیرو اینگار مرده یک چیز مای دوران بچگیشه توان تحولات دوران نوجوانی و حس شورش و اینها این احساسات را ندارد در Pulp Fiction یک چیز جدیدی دارد ظاهر میشود یک جور از ناخدگاه شخصی داریم رد میشیم به یک لایه های عمیختر ناخدگاه جمعی و فرهنگی داریم نزدیک میشیم و این مشتلا آن قهرمان درونه.
در واقع تارانتینوه قهرمان آمریکاییش که ظاهر شده برای همینی که داستانش با داستان Gold Watch شروع میشود Gold Watch ارسیه آن روحیه. در واقع قهرمانی آمریکاست که در جنگها شرکت کردن و. حالا در لیتان یک جوری به گن کشیده شده. ولی همچنان عزیزه در درون تارانتینو بوچ حاضر خودش را به کشتن بده. ولی این ساعت را از دست نده ساعتی که یادگار اجدادشه و قهرمانی های اجدادشه یک دست دیده. شما خیلی ترفیه برنامه قطع میکنید در قسمت نرمت بوچ. شما چه چیزی دستگاری بوچ را به وجود میگردید؟ چه چیزی باعث رستگاری بوچه؟ بوچی آدمیه که یک تقلبا بیکرده سر مارسلوس باید از کلا گذاشته و. حالا در از ترس جام خودش فرار میکند برد یک لحظهی وجود دارد که بوچه تصمیم میگیرد که زندگیش مطلق. شما بوچو میبینید که با آزادی بدونی که دیگر کسی دنبالش باشد با یک کیف پر از پول. در واقع که. حالا دستش نیست. ولی دوایندلش میرسد با یک جیب پرپون همراه با عشق خودش میرود و واقعاً رستگار در این شخصیت فیلم دیگر چه؟ چه؟
نه نمیدانم، با برداشتن ساعت کل این رمند خالت دارد. آن لحظهای که تصمیم میگیرد که برگرده به مارسلوس فالاسو نجات بده، این همان روحیه آمریکاییه دیگر، آدمی که حتی غصت جونشتون میخواهد شما را بکشد. ولی الان که دارند بهش تجاوز میکنند، بوچ نمیتواند از آن مغازه بره بیرون. یک لحظه وای میایسته، فکر میکند به طور طبیعی باید بره، ولی آمریکایی بودنش یک نفر احتیاج به کمک دارد. ولی رفتن آن پای خطرناکه. ولی بوچ باید به مارسلوس باراس را افتباه کند چون این کار را میکند رفتگار میشود. و من چیزی که میخواهم به شما نشان بدن این است که آن لحظهای که بوچ دارد این تصمیم را میگیرد، اینجاست پرشنه آمریکا را میبینید. پشت یعنی این لحظه توقف بوچ که میآید در درگاهی میایسته و فکر میکند که برگرده یا برنگرده، پس زمین پرشنه آمریکاست، ستارههای درخشان و زیبای پرشمه. از طرف آمریکاییها دارم بگویم هیچ ملتی به اندازه آمریکاییها نیستاده پرشمه خودشان احساس ندارند و بودن پرشمه آمریکایی اینجا یعنی بوچ دارد یک حرکت آمریکایی انجام میدهد، حرکتی که.
در واقع باعث رستگاریش میشود این در وجود تارانتینا جدیده نمیخواهم میدانم نیست سلف بوچ را فرست داده. ولی داریم به لایه های عریفتر روانی. در واقع نزدیک میشیم این دیگر شخصی نیست شخصیت بوچی شخصیت ملیه فرهنگیه که برای اولین بار در. این فیلم دارد ظاهر میشود و این آدم وینسنت را میکشد آن چیز جدیدی که در وجوده وینسنت تا وسط مارسلس بالاسی یا حرفهایگری پشته نمیشود مزاهم حرفهایگریه. ولی این رویه اخلاقیه آمریکاییه که دارد یک جوری انگار به تارانتینو فشار میآورد یا لااقل تارانتینو دوست دارد که با پرورش دارند و تقریب کردن این جنبه جدید شخصیت خودش شخصیت قسمت آمریکاییش وینسنتو سرکوب بکند من کلمه سرکوب را به کار میدارم. برای. اینکه اصلاً به نظرم طبیعی اتفاق نمیفته یک جوری انگار با فشار میخواهد که این جنبه وجودشو در مقابل آن جنبه وجود خودش تغییر کند غلبه بده. شما در این لحظه این نقطه عطف. در واقع اینگاه زندگی تارانتینو های شاده منار زندگی درونیشی یک موجود جدید اینجا ظاهر میشود این موجود میرود در عکس آن دو نفری که.
شما میبینید که شکست خورده دارند میروند و انتظار ندارید درگردن دیگر قهرمان فیلمهای تارانتینو به بوچ نزدیکه نه به آن دو نفر نه به جونز نه به وینسنت نه به هیچ کسی یعنی. شما اصلاً بوچ را در همین یکی دو لقیقهی که اولین تصمیم گرفته دارد برمیگرده مبنای فیلمهای کلبیل گذاشته میشود فیلمهای بعدی تارانتینو فیلمهای هیروی قهرمانی هستند نه فیلمهای گانگسته این شخصیت این هم با یک چیز جاپانی ترکیب میشود همین الان. یعنی. وقتی برمیگرده افزاری که انتخاب میکند یک شمشیل جاپانی. امیخواد کلوی ادامه این سهنست دیگر جایی که موچ آمد قهرمان جدید. در واقع در درون تارانتینو ظهور کرد شمشیر سامورایی برداشت یعنی یک جور آمریکایی بودن با یک جور هماسته یک ژاپنی تلفیخ شد چرا این اتفاق میافتد؟. برای. اینکه در جنگ ویتنام این احرامان آمریکایی که یک جوری مرده به گن کشیده شده اگاهی روح تازهی میخواهد. شما کلیبی میبینید که وسترد آمریکایی که یک جوری.
در واقع ژانر نمایش دهنده یک همشی روحیات قهرمانیه با شمشیر سامورایی قاطی میشود، یک چیز عجیب و غریبی به وجود میآید به اسم فیلمهای.
Kill Bill، Kill Bill یک، Kill Bill دو که قهرمانی هستند، جاپانی، آمریکایی، وسترن، سامورایی وار هستند. مثلاً این نوتوش. در واقع در همین لحظه دسته شد با این نمایش خاص این بیسمال چون بیسمال برمیداره، ارمی مرگی برمیداره، این همه آمریکایی هست. ولی چیزی که نهایتا انتخاب میکنید آنجا به درگش میکند دارد یک چیز تحکیم میشود متوجه هستید دیگر اصلاً این یک یک چیز نمای از بالا مثل این که یک چیز اصلاً از آسمان یک چیز اینجا ظاهر میشود نگاه اول. شما از بالا همه ما الان کنشگاهیم که این چه دیده که اینجوری محرمه تماشاش شده و کچکترین شکی هم بگیر. وقتی که این را میبینه ندارد که این را باید درداره آنها را هی میگیره دستش انتهام میکنه زیاد اشیای جالبی نیستند. ولی این مکسی دوبیر روی این صحنه از بالا نشان دادن و بعد از پایین نشان دادن شمشی مثل این. در واقعی صحنه ای که گوچ و قهرمان آمریکایی ایجوری ارفقا دارد پیدا میکند که دستش به آن شمشیر جاپانی که قداست دارد میرسد فقط مثل آمریکایی بودن نیست این تلخیق چرا نتر میکنیم جوهتور غیر عادی که.
شما کنچکات بشید که چه دیده این شمشیر جالب سامورایی دیده بعداً در کیلوید میدانید که این شمشیر چقدر شخصیت دارد یعنی تمام فیلم اصلاً یکی از مهمترین شخصیتاش شمشیر سامورایی هست که یک استاد خاصی به یک منظوری. در واقع ساخته من نقطه ای که میخواهم بگویم. حالا خیلی چیزها میشود گفت میخواهم بگویم که Pulp Fiction یک جوی نقطه عطله و از نظر من فیلمهای تارانتینو بعد از Pulp Fiction فیلمهای به خوبی Pulp Fiction نیستند برای خاطر این که تارانتینو واقعاً نیستند نه بوچه نه جوزه نه کسی فضای زندگی تارانتینو به طور یک جوری مصنوعی دارد این کارها را انجام میدهد تارانتینو دارد میرود که تبدیل به بوچ بشود دارد میرود که وینسنتو بکشد پال فیچن همچنان بهترین فیلم تارانتینوه بر این که نزدیکتر به شخصیت واقعی تارانتینوه تارانتینوه آدم بزلگوی وینسنتواره دیگر Inglourious Basterds یعنی دیگر رسماً قهرمان فیلم یک آمریکاییه که در جنگی جهانی دوم دارد نازی ها را میکشد ادامه هش همین است دیگر مثل.
اینکه برویم در دوران قبل از ویتنا جاپانی ها را هم بگذاریم کنار بیاییم همه آمریکایی هایی که تا آن وقعی که آمریکایی هایی ها قهرمان بودن واقعاً و بعد چقدر من نمیدانم من. این فیلمو یک بار میدهم و نحشتناک منیزم دیگر موسیقی پاپیولر در آن نیست دیگر آن شور زندگیی که پیه کارای تارانتینو هست توش نیست. اینکه فیلم کسل کننده احمقانه ای که قرار ما. مثلاً لذت ببریم از این قهرمانی این آدمهایی که با خشونت. مثلاً نازی ها را میکشنن چه میدانند من از هیچ جایی فیلم جدید سارانتیونو لذت نبوردم در حال که پارکیشن فیلم خیلی خیلی لذت بخشیه در خاطر. اینکه وینسنتوش موجوده واقعی تر من نمیخواهم میگویم وینسنت شخصیت جذابیه یا بخش جذابی از زندگی درونی تارانتینوه بخش جذابی از زندگی یک انسانه ببینیم منظور منو میفهمیم تارانتینو به طور طبیعی ویزند و. اگر میخواهد فیلمی یک هنرمان. اگر میخواهد فیلم قدیب سازه باید خودش باشد نباید سفارش قبول بکند نباید آگاهانه یک بخش وجود خودش را بگذارد کنار یک چیزی دیگهی که بیشتر مثل. اینکه.
مثلاً نام فرض کنید که به تارانتینا سفارش دادن که دربارهٔ قهرمانی آمریکایی ها فیلم بسازن. خب انتظار در. اینکه خوبی به شما بسازن. اگر در درونش آن قهرمانی. اگر جان فورد فیلمهای قهرمانیش خوب است برانی که جان فورد همان است جان فورد نمد و خوب است در سطح زندگیِ او و درونش همان حس قهرمان آمریکایی میخواید چما به نظرتون احمقانه برسید یا نه جان فورد حسش اینجوریه به سطح جهان یک حس هماسی دارد به همان معنی آمریکایی تارانتینو ندارد واقعاً تارانتینو به نظر من شاید هنوزم در خلوت خودش وینسنت و اینها یک جوری حاشی لنک درواریه بوچم در وجودش ظهور کرده. ولی نماید بگذارم وینسنتو بکشد. اگر تارانتینو با وینسنت خودش یک جوری دیگر کنار میمد شاید همچنان میتونستین دوتا فیلم درخشان اولیه شو ادامه بده به نظر من زندگی شغلی تارانتینو از Pulp Fiction به بعد موزول کرده در. اینکه یک جور در باید غیر واقعی عوامل در آن خودش را دارد دستگاهی میکند به نف بوچ به نف.
مثلاً پرس کند جور زده به توبه میده بازون یک خود طبیعی تر اتفاق میافتد وینسنتو میخوشه بوچ را لستگار میکنه این با فضای واقعی زندگی روانی تارانتینو کاملا سازگار نیست فقط یک جور تمهیدات برای ادامه موفق زندگی حرفهایی بفرماییم میشود یا خوب است این دیگری داریم من شبت جونید و شرکت هم رزمتی که سنید تیز بشید و ست درخواهد برگردید باید بشید باید بشید شرکت برگردید من دوست ندارم به او بگویم سپر ایگو. ولی قبول دارم که چون. شما. وقتی که میدید که یک آرکیتایپهای فرهنگی یعنی یک جون من علیه دیگر نمیخواهم به او بگویم سپر ایگو من خواه از کانتکست یونگی خارج بشم. شما. وقتی میگویید آرکیتارکی فرهنگی یعنی سپردیگویی دیگر یعنی یک چیزی که از آموزشها به شما القاشد واقعیت اینی که آمریکا اصولاً توهمه که قهرمانی بوچ اصولاً یک موجود واقعی نیست یک چیزی است که آموزشها. بنابراین به قول. شما سپردیگوی برای همینم شاید هست اینجوری شاید بهترش بگان کرد چرا گوچه که ناجمان مردانه. مثلاً نینستنتو میکشه کودک کودکو کی میکشد سوپرایگو میکشد.
اگر جور زماخه خیلی واقعی نیست دیگر بذار من این نقطه میخواستم بگویم که یک خود زیاد صحبت کردم. این جلسه طولانی دارد میشود من این نقطه را فقط بگویم. اگر احساس کردم که خیلی چیزی میدهد که دربارهٔ صحبت بکنم شاید مثل درست آینده دربارهٔ کارهای بعدی یا قبلی تاانتینه یک حرفهایی بزنم. ولی به نظرم ندارد چیزی که دربارهٔ Pulp Fiction را حل کنیم من یک ندارد زیادی سعی کردم نزدیک بشم به این که Pulp Fiction، آنالیز Pulp Fiction از در روانی چیست خیلی خیلی جزیاتی بوده نمیشود یک آدمی روان کاری کنده باشد و صحنه تزریق چیزو جنسی تعدیل نکند آن ادامه یا یک جور. در واقع تمتوه جنسی ندیمه نمیدانم منزل هم میفهمید یا نمیدانم یک چیزی درست نیکنه آنجا اتفاق جنسی نگفتاد بلی خلاصه وینسنتت یک چیزی یک آمپول خیلی بزرگی را در قلب مستقیمن در قلب میآید تزریق میکند خیلی جرزگیات وجود دارد که میشود در موضوعش بحث کرد و. من.
فکر میکنم چیزی که مهم است این است که این کلیات آدار داشته باشیم که بتونیم حد درقیقا این سچارتخار اول تارانتینو را بدونیم که با چه خصوصی کلی باید تحلیل بکنیم همین نقطه ای که میخواهم بگویم این است که Pulp Fiction محبوب نیست به دلیل این که داستان مواجهه با مرد توبه، رستگاری و اینجور چیز هست اکثریت طرفدارهای پالپیشن اصلاً این نظمونه ها را نمیدیرن اکثریت طرفدارهای ریزرباردار آن توابال عشق و وظیفه و این حرفها اصلاً نمیدیرن فیلم به دلائل دیگر برای ایشان محبوبه چرا؟ ببین شخصیت اصلی تارانتینو وینسنته یک آدمی شوخ و شنگی که دوست دارد وراجی بکند در موضوع موسیقی پاپیولار. شما مثل این است که وسط هزار تا جمع که دارید میگی یک دقیق بکس کنید یک حرف خیلی جدی بزنید خیلی ها شکر دارند که آن حرف جدی هم در.
این فیلمها هست اصلاً شوخی یا جدیه من با خیلی ها بحث کردم که بابا این واقعاً اینجور متحرده شده خیلی ها فکر میکنند اینم جاکه میدانیم برای خنده است دیگر خندداره که یکان یک سرتابه کند یک آلمی که همین الان ده نفر را کشته از دارد خیلی ها مسخره میلیسه که اصلاً این فانکشن را ندارد بیننده همان است برای خاطر.
اینکه از لسک نینسند پررنگه به منامی واقعی مردم از Reservoir Dogs خوششون دارد برای موسیقی پاپ خیلی غشنگی که انتخاب شده برای رقص همراه و شکنجهی که آن یاد را دارد انجام میدهد و مزلگوی هایی که در فیلماش هست Pulp Fiction دزددخشه برای خاطر این که وینسنت تارانتینو دارد Pulp Fiction را نیستازه همچنان و این اتفاقایی که در آن میافتد اینجوری واقعاً در روح تارانتینو پررنگ نیستند هنوز و به نظر من به منوی واقعی کلم هم هیچوقت پررنگ نشدن فقط تارانتینو بعد از Pulp Fiction وینسنت خودش را بازش هسته کرد تا عده ممکن یعنی همینجوری که برید Jackie Brownو ببینید نمیدانم کیلیبینو ببینید کم کم آن نشات غراجه کردنو نمیدانم اینها از دست میرود و سعی میکند یک چیزی دیگر ای را بیاورد را که احتمالاً برای زندگی حرفهایش مفیدتر میداند. ولی دیگر رمق Pulp Fiction در کارهای بعدی فراموشی دفعه موسیقی درست است موسیقی دیگر از طبقه که از آن شعبه را نشان میدانید من ایده.
شما در حالت بوچ به نظر من کاملاً اشتداز به هزار دلیل Gold Watch یعنی چه پرشمه آمریکا یعنی چه این حسی که بوچ در فیلم دارد چگونه توجیه میکنیم به اضافه این که اصلاً الان زمانی نیست که تارانتینو اتفاقا اینجا جایی که تارانتینو از سینما مستقل برای سینما هالیوود جده Reservoir Dogsه که در سینما مستقل به نوعی ساخته شده. بنابراین افراد این چنین حسی دیگر در تارانتینونو منظورم وجود نده یعنی دوران مستمر کار کردن تارانتونو گذاشته بوچ به سرا هیچ چیزی به نظر من در. این فیلم به نظر بوچ واضح نیست نماینده حس دهرمانی آمریکا و به یک معنایی یک جور سوپر ایگای آمریکایی که برای هنرمند خوب نیست که به این جنبه های وجود خودش پناه ببرید نتیجه همین میشود که به نظر من دربارهٔ تارانتونو اعتبار افتاده یعنی. اگر یک قسمتی از وجودش را دارد پررنگ میکند در. این فیلم و بعد از.
این فیلم که خلاقیت و منری از در این قسمت ها در میدهد خلاقیت و منری از در بخشای واقعی وجود آدم در میدهد بوچی نالو دقیقاً من بگیرم خیلی جا زیاد در نور به آن فیلم الان هست که فکر کنم الان انتفاقا راحت میشود در اونشون صحبت چرا این قدیم آدم را دستشون میدهد در. این فیلم خصوصاً این سنت از گستری برمی آر کشته میشود و خیلی جوزی ها در رای میتوانید تکنید که این ها منشیه چرا اتفاقا اینجوری میافتد به نظر من Pulp Fiction خیلی ناخده باشد حتی بیشتر از Reservoir Dogs یعنی من یون را درکی اتفاقا نفردن یون را درکی اتفاقا نفردن یون را درکی اتفاقا نفردن چه میخواهد. اینکه جنسی درمان؟ این که از قبل به. شما گفته میشود که مارسلوس والاس چه بلایی سر یک نفر آورده که گست را پای زنی سده هر جوری که شده میآید در. این فیلم با موسیقی با آرایش با نهده ظاهر شدندش در فیلم. شما اول لباشو میبینید بعد نمیدانم پاشت این پایی که. شما میبینید همان پایی که فوتمساجش دارند یعنی اصلاً میآید با این پاهه. مثلاً وارده کابی میشود.
شما یک جوری ببینید این پا خطر مالکه نیای موجودیه جزام به خطر مالکه یک جور فمفتال دیگر به این سطح. اگر به او دست بزنی میمیریم و وینسنت در این موقعیت درهای گرفته تارانتینو در موقعیتیه که درهای حفظ موقعیت خودش و این که تحییل کند مثل. شما فکر کنید مارسول اسپالاس خود حالی بوده خود این حرفهایگری گلید زندگیه این در حال نیست که در آن هر کاری بشود کرد. این است که این اتفاق. در واقع بره هنرمند میفتید آدمهایی که فکر میکنند که هالیوود خلاقیت هنرمندارو نمیگیره یک درست دادی چنین فکرهایی بکنند که بله آموکا در ایران علت از آن درمانه همین درخلاق نیستند این است که وزارت ارشاد نمیدانند مقررات و خط قرمز زیاد دارد همه جای دنیا الان اینجا خط قرمز وجود دارد یعنی روابط وینسنت و میا یعنی خط قرمز وجود دارد باید دویال باشی باید فلان باشی این که طرف از سینما مستقل وارد هالیوود که میشود. حالا با یک انصار آمریکایی وارد فیلمش بکند نه. اینکه کسی به او سپارش میدهد. خضا اینجوری. خضا ایجاب میخوانه که. شما دیگر چقدر میخواهید شورشی باشید. بسته دیگر. حالا بردید.
آن کیف مقاد مخده را رفتی نقض کردی در فیلمانت نقض کرد. در رومنس را به معنی واقعی که امروز میدانید تاونتون را نقض کرد. اولین فیلدانه که فروخت پول حسابی گرد. مثل. اینکه آن کیف مقاد مخده را معرفت شد بفروشد. حالا پولدار شده ریزروارد داگز میسازد. ارتباطات حرفهای پیدا کرده. با یک آدم مثل هاروی کایتر. مثلاً که یک آدم کاملاً حرفهای. و همینطور دارد ادامه پیدا میکند و خلاقیتش دارد از بینیره. همه جای دنیا آسمان کم و بیچنین رنگه. حالای خوده در حال اینجا. شما یک فاجه این شکلی منظورم میبینید Pulp Fiction بهترین فیلم تارانتینوه نه آخرین فیلم خوب است تارانتینوه این نظرم بردید کلیبیلو دوست دارند همچنان نه اصلاً کلاً من آدمهایی میشنستن کلیبیلو یک جزایی از Pulp Fiction شاید بیشتر دوست داشته باشند. ولی. من. فکر میکنم هیچ اصلی از خلاقیت Pulp Fiction کلوی دیگر در جشنبار کن درخشش ندارد چیزی ندارد که چه درخشش نشته باشد داستان معمولی اینجا.
شما این عوج خلاقیت و این نوع عجیب و غریب روایت کردن که هر کاری دلش میخواهد بکند این هنرمند افتیک آن کاری که واقعاً دلش میخواهد میکند و آن چیزی که دلش میخواهد میگوید را خلاقیتشون میتواند نشان بده. اگر سفارش بگیری الان به تارانتینو سفارش بگوید که بیاید دربارهٔ. مثلاً خطر حسی ایران یک فیلم بسازه آن مطمئن باشد نیزه مزخدخ نسازه حسشی نیست هنرمان. اگر تابه حس در آن خودش نباشد نمیتواند کار خیلی خلاقانه بکند این آخرین فیلمیه که منظر من مهند واقعی کلمه تارانتینا به وینسنت خودش تا دیگر قبل از مرگش دیگر جشنه هر خواهی وینسنت میخواست در. این فیلم کرد و مرد و متاسفانی دیگر بعدش هم ما این حس تارانتینا را کمتر در فیلماش میدیم شکر میکنم