روانکاوی و فرهنگ
روانکاوی و فرهنگفیلم‌ها ← پالپ فیکشن
روانکاوی و فرهنگ · فیلم و اثر

پالپ فیکشنPulp Fiction · کوئنتین تارانتینو

داستان‌های درهم‌تنیدهٔ جنایی در روایتی غیرخطی و طنزآلود.

پالپ فیکشنPulp Fiction · ۱۹۹۴
کارگردانکوئنتین تارانتینو
سال۱۹۹۴
کشورآمریکا
بازیگرانجان تراولتا، ساموئل ال. جکسون، اوما تورمن، بروس ویلیس
دریچهٔ روانکاوانهاخلاقِ فراسوی نیک و بد، امرِ دلبخواه
جلسات۷۱، ۷۲، ۷۳

۱ خلاصهٔ داستان

«پالپ فیکشن» از چند داستانِ جناییِ درهم‌تنیده ساخته شده است: دو آدم‌کشِ حرفه‌ای، وینسنت و جولز، مأموریت‌هایی برای رئیسِ جناییِ خود انجام می‌دهند؛ بوکسوری به نام بوچ با تصمیمی غیرمنتظره مسیرِ قراردادِ خشونت‌بارش را تغییر می‌دهد؛ زوجی خلافکار در رستوران دست به سرقت می‌زنند؛ و چند حادثهٔ ظاهراً تصادفی، شخصیت‌ها را در موقعیت‌هایی میانِ خشونت، طنز، شانس و امکانِ رستگاری قرار می‌دهد.

فیلم با روایتِ غیرخطی، ترتیبِ علت و معلول را می‌شکند. مرگ، نجات، خیانت و تغییرِ اخلاقی در زمانی جابه‌جا شده رخ می‌دهند و تماشاگر باید از دلِ قطعات پراکنده، کلیتی معنایی بسازد. خشونت در فیلم هم واقعی است و هم سبک‌پردازی‌شده؛ دیالوگ‌های روزمره دربارهٔ غذا، موسیقی و فرهنگِ عامه کنارِ قتل و تهدید می‌نشینند. همین ترکیب، جهانِ فیلم را از اخلاقِ خطی و جدیِ سینمای جناییِ کلاسیک دور می‌کند.

جولز پس از حادثه‌ای که آن را نشانه‌ای الهی می‌فهمد، تصمیم می‌گیرد از مسیرِ پیشین فاصله بگیرد. وینسنت چنین تفسیری را نمی‌پذیرد و در سطحِ عادت و حرفه می‌ماند. بوچ نیز در لحظه‌ای تعیین‌کننده با امکانِ فرار روبه‌روست اما بازمی‌گردد تا دشمنِ خود را نجات دهد. فیلم گره‌های پایانی را به‌صورت خطی نمی‌بندد، اما مدام می‌پرسد: آیا در جهانی سرشار از تصادف و خشونت، انتخابِ اخلاقی هنوز معنا دارد؟

◆ نکتهٔ کلیدی

غیرخطی بودنِ روایت فقط بازیِ فرمی نیست؛ اخلاقِ فیلم را نیز غیرخطی می‌کند. شخصیت‌ها پیش از آنکه فهمیده شوند، در زمان‌های مختلف دوباره دیده می‌شوند.

۲ مضامین و ویژگی‌ها

خشونت، تصادف، رستگاری، فرهنگِ عامه، طنزِ سیاه و اخلاقِ پساکلاسیک مضمون‌های اصلی‌اند. فیلم میانِ قداست و ابتذال رفت‌وآمد می‌کند: آیهٔ کتاب مقدس کنارِ مکالمه دربارهٔ همبرگر می‌آید و تصمیمِ اخلاقی از دلِ موقعیتی grotesque بیرون می‌زند.

◆ فراسوی نیک و بد (beyond good and evil)

در افقِ نیچه‌ای، اخلاقِ آماده و قراردادی باید به پرسش گرفته شود. این به معنای بی‌اخلاقیِ ساده نیست؛ یعنی باید دید ارزش‌ها چگونه ساخته می‌شوند و چه نیرویی پشتِ داوری‌هاست.

۳ سبکِ کاریِ کارگردان

تارانتینو ژانرهای عامه‌پسند، دیالوگِ طولانی، موسیقیِ پاپ، ارجاع‌های سینمایی و خشونتِ ناگهانی را ترکیب می‌کند. سبکِ او خودآگاه و نقل‌قولی است؛ گویی فیلم از تاریخِ سینما و فرهنگِ مصرفی تغذیه می‌کند و هم‌زمان آن‌ها را بازآرایی می‌کند. تدوینِ غیرخطی، تماشاگر را از آسایشِ روایتِ کلاسیک بیرون می‌آورد.

◆ مثال

گفت‌وگوی آدم‌کش‌ها دربارهٔ نامِ همبرگرها، درست پیش از خشونت، مرزِ جدی و مبتذل را فرو می‌ریزد.

۴ نقدِ منتقدان و جایگاهِ تاریخی

«پالپ فیکشن» از فیلم‌های تعیین‌کنندهٔ دههٔ ۱۹۹۰ است و زبانِ سینمای مستقلِ آمریکا و فرهنگِ پست‌مدرن را به‌شدت تحتِ تأثیر قرار داد. منتقدان ساختارِ روایی، دیالوگ‌ها و انرژیِ سبکیِ آن را ستوده‌اند. نقدهای مخالف نیز بر زیبایی‌شناسیِ خشونت و خطرِ تبدیلِ شر به بازیِ سبکی تأکید کرده‌اند.

۵ دریچهٔ

«پالپ فیکشن» را می‌توان در نسبت با نیچه و اخلاقِ فراسوی نیک و بد خواند. فیلم جهانی می‌سازد که در آن قواعدِ اخلاقیِ رسمی حضور دارند، اما نیرویِ تعیین‌کننده اغلب از تصادف، میل، قدرت و انتخابِ ناگهانی برمی‌خیزد. شخصیت‌ها در وضعیتی زندگی می‌کنند که اخلاقِ قراردادی دیگر پشتوانهٔ مطمئن ندارد؛ با این حال، امکانِ تصمیمِ اخلاقی کاملاً حذف نمی‌شود.

جولز نمونهٔ مهمی است. او حادثه‌ای را که می‌توانست صرفاً شانسی آماری دانسته شود، نشانه‌ای می‌خواند و از دلِ همین خوانش مسیرِ تازه‌ای می‌سازد. تفاوتِ او با وینسنت در همین است: یکی تصادف را به معنا تبدیل می‌کند، دیگری آن را در سطحِ عادت رها می‌سازد. از این منظر، فیلم دربارهٔ تولیدِ ارزش در جهانی است که ارزش‌های آماده فرو ریخته‌اند.

◆ پل به نیچه

صفحهٔ نیچه زمینهٔ پرسش از ارزش‌گذاری، قدرت و عبور از اخلاقِ آماده را فراهم می‌کند. «پالپ فیکشن» این پرسش را در زبانِ سینمای عامه‌پسند و خشونتِ پست‌مدرن اجرا می‌کند.

جلساتِ مرتبط

جلساتی که این اثر در آن‌ها خوانده شده، با پخش‌کنندهٔ صوت و متنِ کامل:

روانکاوی و فرهنگ·آرشیوِ درس‌گفتارها