→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۳۰ · تفسیر سوره مریم

محبت مؤمنان و آسانی قرآن

ارجاعات بیرونی این جلسه (۳۱)
  1. شریعت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۴، sec-۵ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  2. طبیعت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۴، sec-۵ · مفاهیم علمی و طبیعی
  3. آخرت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  4. اسلام۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۵ · ادیان و مذاهب
  5. ایران۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳، sec-۴ · کشورها و مناطق فرهنگی
  6. زبان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳ · مفاهیم فلسفی و معرفت‌شناختی
  7. زن و مرد۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۵ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  8. عذاب۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  9. محیی‌الدین ابن‌عربی۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · متفکران دینی و مفسران
  10. مریم۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · پیامبران و چهره‌های قرآنی
  11. آمریکا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · کشورها و مناطق فرهنگی
  12. ایمان۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  13. توحید۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  14. حقیقت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم فلسفی و معرفت‌شناختی
  15. داستانِ آفرینش۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · روایت‌های آفرینش و قصه‌های بنیادین
  16. دعا۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  17. روایت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم فلسفی و معرفت‌شناختی
  18. سرمایه‌داری۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · جریان‌های اجتماعی و انتقادی
  19. شرق۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · کشورها و مناطق فرهنگی
  20. شرک۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  21. عشق۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم عرفانی و وجودی
  22. غرب۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · کشورها و مناطق فرهنگی
  23. فرهنگ۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم اجتماعی و فرهنگی
  24. فقه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  25. قیامت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  26. مدرنیته۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · نظریه‌های اجتماعی و سیاسی
  27. ناخودآگاه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم روان‌کاوی و نمادشناسی
  28. نظریهٔ تکامل۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · نظریه‌ها و دانش‌های علمی
  29. نماز۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  30. هدایت۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی
  31. گناه۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱ · مفاهیم قرآنی و الهیاتی

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

[موسیقی] خب من یک توضیحاتی که علیه سفر حب دارم سعی کردم ادرقل توجه شما را جلب کنم به. این مسئله که فکر می‌کنم یک جور مسئله اوپن در این سوره و همه سوره های دیگر که. فکر می‌کنم خیلی سخت است که آدم بتواند در آقایی جوری به جواب خیلی خیلی خوب بده اونم مسئله نحوه ظهور اسماع الاری در هر سوره. من در سه قبلی اشاره کردم و توضیحاتی دادم که چرا این‌قدر این سوره پرست اسم رحمانه در حالی که؟

مثلاً اسم رحمان اصلاً فکر می‌کنم تو مهنی سوره اصلاً نیمده رحمان حتی نسبت به کار برده کلمه الله هم یک جوری. شاید من نشموردم ولی فکر می‌کنم که بیشتر از الله مخصوصا همشه در آخر سوره که نزدیک می‌شویم همین‌طور تعداد تکرار. این واژه زیاد می‌شود و طبعاً خب این با توجه به توضیحاتی که من به طور تکراری بارها گفتم اونم این است که ایده اصلی. در راقع دینی قرآنی این است که همه چیز در راقع نمایش و نماد ظهور اسما الهی است و برای.

این در قرآن این مسئله ظهور اسما خیلی مهم است و به نوع این شما از قرآن می‌توانید استفاده بکنید برای اینکه با خود. این اسما اشنا بشید مثلاً فکر می‌کنم جلسه قبل به این اشاره کردم که یا یک جلسه به. این اشاره کردم که مثلاً هیچ وقت شما اسم رحمان را همراه با فرزن تباب نمی‌بینید ولی رحمان رو نمی‌بینید. این ته خود این اسمها چه رابطه و مناصبت‌های با همدیگر دارد این‌ها چیزهایی که و محسوسا من مدام تحکیم می‌کنم در قرمان؟

وقتی که یک حرف‌هایی زده می‌شود و آخرش مثلاً گفته می‌شود که انالله مثلاً حکیمون حزیزون حکیم یا هنگی منحکمی این‌ها یک جوری.

در واقع این نگاه باید وجود داشته باشد که نهوه در واقع ظهور آن اسما در آن چیزی که. آنجا بفته شده را به شما ببینیم که خیلی وقتا ممکن است خیلی به استرال ساده نباشد بعضی جاها خب خیلی بدیدیه بعضی جاها ممکن است احتیاج به یک جور کار فکری باقی نداشته باشد که شما به نوعی. در آن واقع داستان یا هر چه که نقش شده را با ظهور آن اسما به نوعی ارتباط کنید و هر حال در؟ این سوره به طور خاص اسم رحمان خیلی زیاد تکرار شده و فکر می‌کنم که نکته مهمی در فهم سوره نهایت فهم سوره این است که که ما به طور سری دقیقی بتونید درک بکنید چرا اسم رحمان؟

اینجا به این شکل تکرار مقابل مثلاً فرض کنید نه آمدند اسم رحمان من جلسه قبل برای بیشتر از این‌که بخواهم جواب. این سؤال بدم که نمی‌توانم جوابشو بدم سعی کردم مسئله را مطرح بکنم و یک چیزهایی هر دقیق. در موردی مثلاً نوع استفاده اسم رحمان در همین بخش گفتم و یک اشاره ای هم کردم به یک میدهی به اسطلاح پفرانیز از ابن‌عربی که. فکر می‌کنم سؤال برنگیز بوده می‌خواهم یک خورده بدون اینکه بارده بحثش بشن که آنجا هم باز فکر می‌کنم که اصحاب نظر قصی کردن.

جمع‌بندی پایانی سورهٔ مریم / جمع‌بندی پایانی سورهٔ مریم (۲)

در موضوع اینکه ابن‌عربی دقیقاً چه می‌خواهد دیگر حد در البر من سخت است من این‌قدر موسلط نیستم به مدنای ابن‌عربی که بخواهم خیلی احساس سلاحیت بکنم که بگویم؟ من زورش دقیقاً نیست ولی حالا به هر حال سر می‌کنم یک توضیح مختصری بدم که حرف ظاهراً کفرانیزی که ابن‌عربی می‌زند که خدود. در نار داریم ولی خدود در عذاب نداریم یک نشین فکر می‌کنم به هر حال داده در حده خیلی مختصر بتواند اینجایی چیزی بگیر نقطه اصلی که. من جلسه قبل سعی کردم به آن اشاره بکنم این بود که مناسبت در واقع یک جور برپاشدن قیامت و آخرت و عذاب و دوزخ و.

مثلاً دهشت با اسم رحمان چیست که به عنوان شاهد این را اشاره کردم که شما در سوره اررحمان که اصولاً سوره یکی با نام اررحمان اسم سوره نامیده می‌شود و با اسم رحمان شروع می‌شود و به نظر می‌آید که سوره یکی متمرکز روی. نهوه های ظهور رحمانیت خدا در آلمه آنجا شما در کنار بهش ورس جهنم هم میدین بنابراین یکی از جاهایی که شما می‌توانید. در وقت دوهور اسم رحمانو ببینید پرپاشدن یک جایی برای عذاب کردن آدم هست من سعی کردم این توضیح بدم که برگردوندن خلقت برگشت خلقت به سمت خداوند. یعنی در این استلاحن تراغوس نزول و سعود این جزب کردن همه چیز که خداوند دوباره اینجور چیزی را که به نوعی خلق کرده به سمت خودش دارد می‌برد و.

این سرنش نه انسان همه جهانه که به سمت خداوند برمی‌گردد این ویژهی اصلاً جزب کردن به نوعی با رحمانیت خداوند ارتباط دارد یک جور. مثلاً فرض کنید که برای عرفا این رحمانیت به صورت همان کشش آشغانهی که احساس می‌کنند ظاهر می‌شود و جای دیگر ممکن است به صورت دیگر ای ظاهر بشود. در مثلاً جهنم و وجود آتش و این‌که آدم‌ها در آن دنیا یک اده ایشان در واقع دچار عذاب می‌شوند. این چطور می‌تواند یک شیوه برگردیندن به سمت خداوند باشد بنابراین این رحمانیت خداست و عجیب نیست که شما در سوره ارده احمام ببینید که جهنم؟

در کنار نعمت‌های خدا دارد ذکر می‌شود چون بازگشته به حق نعمت بزرگی در واقع بزرگترین نعمت ممکن است باستر شدن به خداوند شما از هر راهی که.

در واقع یک جوری شما را برگردونن دارند به شما لطف می‌کنند محبت می‌کنند و این‌که شما در اگر. مثلاً فرض من یک انسانی در یک راهی رفته که مسیر برگشتش اجبارا از عذاب می‌گذرد نه از رحمت و به. اصلاً از نعمت خب این ویژگیمون انسانه و در واقع باز این یک جو ظهور درمانیته که حتی آن آدمی که یک راه کجوره لفته به نوعی.

در واقع به خداوند برمی‌گردد من سعی کردم خیلی ساده توضیح بدم در واقع دیگر آن توضیح را تکرار نمی‌کنم که برای آن توضیح خیلی دقیق و خوبی. شاید به نظر نرسه ولی فکر می‌کنم مفهوم هست که چطور ممکن است عذاب در واقع با بازگشت به سمت خداوند؟

در واقع وسیله بازگشت به خداوند اگر انسانو با توجهاتش یکی بگیریم بازگشت به خداوند در انسان معنیش. این بشود که توجه به غیر خدا نداشته باشد این‌که انسان های در حال نعمت توجه به غیر خدا پیدا می‌کنند و فقط. در حالت نبودن نعمت و عذابه که یک جوری متوجه خداوند می‌شوند این انسان حقش این است و به جایی رسیده که باید.

در واقع در حالت عذاب باشد این‌که بعضی ها به طور طبیعی قسمتی از نصیر بازگیرش را در عذاب تعییم می‌کنند و بقیه شده نعمت. این وضعیت طبیعی است ولی در قرآن اشاره می‌شود که آدم هایی هستند به جایی می‌رسند که دیگر بازگشتی به حالت نعمت برای آنها متصور نیست. یعنی باید خالد در نار باشند فقط در اونجاست که انگار می‌توانند توجه کامل به خداوندشت باشند ابن‌عربی سعی می‌کند بگیره نعنی. این آیات خالدینی در نار هستند منظور خالد در عذاب نیست من سعی می‌کنم خیلی با همان توضیح یک مقدار مصانع ها میزی که جلسه قد دادم بگویم که معنیش چه می‌شود و هم؟

در مورد آن توضیح مدام این را بکار میدارم که خوبتری توضیح دهیه اینیست که فرض مثل این‌که دارم فرض می‌کنم که بازگشته به خداوند. در اینسان یک جوری به معنای توجه به غیر خدا نداشتن یعنی مثلاً فرض کنید اگر عرفی در. این دنیا کارش به جایی می‌رسد که به هیچ چیزی از خداوند توجه نمی‌کند انگار به بهشت رسیده دیگر همینجا بههشت را پیدا کردی بههشت چیزی به. این اطلاق مقام غرب خداوند نیست اگر آدم سرکارش با غیر خدا نباشد دیگر مشکلی اصلاً ممکن است برای آدم به حوضی بیاید.

قرار است که به همکنجایی برسید در دنیا یک جوریه که آدم مدام ممکن است از آن حالت وحدت خارج بشود به. این حالت کسرت و توجه استقلالی و موجودات به مخلوقات درست است و برال اگر کسی خودش را تسبیت بکند تو. این حالت طبعاً یک چیزی مثل رسیدن به آن در همین دولت اگر این حالات به پذیری من دارم سعی می‌کنم بگویم که مسامه هش نیجاز که. من دارم یک چیزی را فرض می‌کنم دارید این‌که خیلی وارد برسش بشم این‌که بازگشته به خداوند برای انسان معنی تسبیت شدن توجه انسان به خداوند و اسماع و سفات نتوجه کردن به غیر که اصل آن غیر.

در واقع همان توهمیه که ما از خودمان دهیم که یک چیزهایی رو به خودمان نسبت می‌دهیم که چندان قابل نسبت دادن نیست معمولا منشه اصلی.

در واقع شرخ و توجه به غیر خدایی جوری توجه کردن به یک چیزی است که ما به آن می‌گوییم. من و این‌که پر از اوهام این چیزی که ما به آن می‌گوییم من فکر می‌کنم چیز خیلی واضحیه فقط برای اورفا و نمی‌دانم کسی هایی که ایمان دارند و مرتبی هستند واضحیه نیست برای همه تقریباً هر کسی. در این مورد یک صحبت هایی کرده مثلاً روان شناسه و روان کابا این در روی چیز مشترکه که ما. این چیزی روی که به عنوان من از آن یاد می‌کنیم پر از در واقع چیز‌های مبهم و اوهام و چیزهایی که خیلی واقعی میسن.

در واقع یک چیزی یک تصوری برای خودمان میسازیم که با... یک دستمت بدیهیش این است که شما تقریباً همیشه به آدم‌ها آن چیزی که تصوری که از خودشان دارند و تصوری که دیگران آزشون دارند خیلی فرض دارید. این دیگر خیلی سطح پایینش این است پر از اوهامه منظورم واقعاً نیست خود آن اصل آن چیزی که.

اصلاً بهش می‌گویی من دچار مشکل هست ولی این‌که همینشه تقریباً این اتفاق می‌افتد که آدم‌ها رفتار‌های خودشان و خودشان. در آن‌که می‌بینند فرق خیلی اساسی دارد با آن چیزی که مردم از بیرون می‌بینند و قضاوت می‌کنند. اصلاً ترون همین آدم های جنایتکار های بزرگ تاریخ هم یک جورایی در خودشان خیلی احساس خوبی دارند. مثلاً شما اگر بتونید تصوری که مثلاً هیتلر از خودش داشته این را یک جوری درک بکنید احتمالاً خیلی دشار ترجاب می‌شود که چقدر مرد صالح و درستگاری و چقدر کارهای خوب می‌کند و از ویرون به نظر موجود و رشیه جنایتکاری می‌رسد.

این موضوع به نظر من از یک چیز خیلی دوران مدرن با این پیشرفت تکنولوژیک ما یک اختراعی داریم که خیلی خوب.

در واقع نمادی از آن تفاوت نگاهی که آدم از درون به خودش می‌کند و از بیرون دیگرانی می‌بینند شما احتمالاً همه آدم‌ها. وقتی برای اردنی با سدادی زرد شده خودشان را می‌شنن دو چار یک خود شگفتی می‌شوند از اینکه صدای. من که این‌جوری نیست اینکه اونجوری زفت شده در حالی که آن صدایی که زفت می‌شوند همان است که.

در واقع مردم میشنون ما به دلیل اینکه از صدای خودمان را از درون میشنن در واقع از ارتعاشات هوا. فکر می‌کنم تفاوت تصاباری که از خودمان داریم با آن چیزی که دیگران می‌بینند، خیلی بیشتر از این تفاوتی که صدایی زد شده مون با صدایی که میشنن میدار. تقریباً همه آدم‌ها از درهم خودشان خیلی برحق و درست کار می‌بینند در حال اکثر آدم‌ها کاملاً دیوانه هستند و.

بنابراین خودشان معقول می‌بینند این خیلی تفاوت بزرگیه به هر حال این موضوع که ما آدم به یک جای می‌رسد که. وقتی که نعمتی به آن میرسد بارها در این موضوع در قرآن مستقل از مسئلهی که مستقلی در مورد آخرت بس می‌شود بهش اشاره می‌شود آدم هایی هستند که. مثلاً در سور فرج به این شکل به آن اشاره می‌شود که در مورد این آدم‌ها این جور آدم‌ها می‌گوید که. وقتی که به ایشان مطمئنیدین می‌گویند این نقر بی اکرمن و وقتی که بهشون مثلاً فرض کنید یک مصیبتی وارد می‌شود می‌گوید که نقر بی احانن.

یعنی در حالت مسیبت و در حالت نعمت در واقع به نوعی تصورشان فرق می‌کنند از چرا این مثالی که آن چیزی که زیاد درقاران می‌آد با؟ این چیزی که من می‌خواهم بگویم انتواق بیشتری دارد مشرک بودن انسان‌ها در حالت نعمت مدام این را از. این مثال مدام درقاران می‌آد و این را در کشتی سوار می‌شن و یک جوری در واقع دوچاری مشکل می‌شن امیدشون از همه جا قرار می‌شه حالت تونید به ایشان دست می‌دهد و به خدا پناه میبرند و به مزید گذکشتی پیاده بشن برم تو زندگی. مزمهراشون و غلق همین مثلاً تمنفرات دنیاگیشون بشن دوباره همه چیزو یک جوری انگار از جانبه چیزی غیر خدا می‌بینند و آن نیازی که.

در واقع به طور واقعی به خدا وجود دارد دیگر احساس نمی‌کند این‌که برحال آدم‌ها در همین دنیا شما میدینید که به جایی می‌رسند که. این تفاوت درداشت در زندگیشان هستنی انگار آدم وقتی آیار می‌خواند احساس می‌کند که به نفه این آدم هست که همیشه تو همان کشتی و. در حال غرب و بدلختی باشند که مشتک نباشند دیگر در واقع اگر یا آدمی را خداوند این‌جوری.

جمع‌بندی پایانی سورهٔ مریم (۳)

در واقع تا آخر آن در همین کشتی نگه دارد خیلیش لطفی هرده برای خواهد که در حال توحید دارد زندگی می‌کند دیگر و.

در واقع به نعمت رسیدن برای آن نخمته برای فایده اینکه اصلشی در واقع وقتی نعمت به آن می‌دهند گمراه می‌شود. وقتی که کتکش می‌زنند هلایت می‌شود. این همان مودل در واقع کاریه که در بیشتر جهنم به نوعی اتفاق نفته. بعضی از آدم‌ها این‌جوری هستند دیگر به یک جایی می‌رسن که در حال کتک خوردن آن حالت بازگیشت به خداوند و استقراغ.

در خداوند درشون حاصل می‌شود و تو حالت نعمت به رست نمی‌آید خب اینها یک مدتی دوره تریمین را که این‌جوری تیبو کنند معمولا می‌گویم شنسته هزار سال برانوال بعدا معمولا. این چیزهایی که دوست ده باید نزدید بحشتناکه مثلاً پنجه هزار سال برای گناه اینجور می‌گویند وایستا اونجوری این‌جوری نیست روزای آن دوست دیگر قرآن از روز خیلی با اطاف زیادی استفاده می‌شود. مثلاً در مورد خلقت و روز‌های تکرینی یک جوریی هست یک نیمی که مثلاً معادل با پنجارزار سال و. این حرف‌ها انشاله آن روزهایی که دیگر این روایات آمده روزهایی کنسان سانیه می‌شود در در نمی‌شود آره بخواب.

در مورد این تغییر از اینکه این بی جهنم بودن که کسی که برای بی جهنم نداشت نهیبت براشون می‌دانید یکی هم خوضی اینکه باید جمع می‌توانید نیمیدونید که. در یک تغییره ای هستم، تغییره ای خیلی آشنا دارستم کن بودن آن رفتور که می‌کشتی چه رفتار‌های کی دارید؟ یعنی قرار است به رفت خودشان می‌دانید آره به رفت خودشان می‌دانید خودشان را بیدید بازیشت به خداوند یک چیز عمر ذهنی نیست یک چیز وجودیه یک قول عمیق تر از این است که فرامان توجه هم به خداوند باشد یا نباشد رسپت مصامعه هم آمیزش. که هی می‌گویم نمی‌خواهم دیگر واردش بشم این است که می‌دانم فرض کنید یک جوی برای این‌که فهممون راحت بشود.

ولی واقعیت این است که بازیشت به خداوند یک جور تیه مدارج به بنایی واقعی کند مدارج وجودیه خداوندی که از صفاتش جباره دیگر و بعضی چیزها جبریه. یعنی این‌که شما خلق شدید بدونین که در اختیار خودیماش برمیگردید این قوامین کلی الهی که جهان را خلق کرده موجودات شد و بعدم همه رو به سمت خودش برمیگردونه این را از کسی خدا نمیپرسه از تار ندارد اختیار و نمی‌دانم زور و فلان. و این حرف‌ها نیست و واقعیت اینی که این گروهترین نعمت دیگر شما این‌جوری فرض بکنید به جای کلمه خدا بگذارید. مثلاً کمال مطلق و بگویید خلق کردن و برگردوندن به سمت خدا یعنی رسوندن به کمال شما به کمالات و گویینگی که امکانش را دارید میرسید دارند راهش را تقییم کنند.

من نمی‌گویم که رسیدن صد در صد قصد همین‌جوری به هیچ برش چیزی غیری نیست تصویر غیر از. این موجود ندارد به‌غیر از اینکه آخرت افتیار از انسان گرفته می‌شود ما در دوره ای امانت اما. این یک چیزی که به طور مبقیت به شما می‌دهند و مال کسی دیگر است دیگر این چیزی که دست شما است که می‌توانید اختیار برای آن بگذارید. در یک دوره مبقیت دستتون دادن شما باید خوب ازش محافظت بکنید در اینکه کارهای برد نکنید کارهای خوب بکنید.

این چیزی بران زندگی دنیایی ما که حالت آزمایش و این حرفات دارد و می‌شود دید مبقیتی و بعدش دیگر. این شکلی نیست که شما با اختیار خودتان به این معنایی که در این دنیا یک خورده پکنم برنفش چیزه خیلی روشن نیست اگر. من بگویم اختیار وجود ندارد ولی به این معنایی که ما در واقع می‌توانیم کار بد و خوب بکنیم. یعنی حالت‌هایی وجود دارد که مثلاً می‌توانیم گناه بکنیم معصیت دیگر در آخرات وجود نداشت.

بنابراین به یک معنای این اختیار از آن حالتی که الآن داریم خارج می‌شود و این‌که موجودات مختاری هستیم یا نیستیم ویدیو خیلی بحث. در یکی می‌خواهد در اینکه باید اختیار را تعریف بکنیم و در واقع روشن بکنیم که الآن وقتی اختیار داریم. یعنی چه؟

جمع‌بندی پایانی سورهٔ مریم (۴) / اسم رحمان و ظهور اسماء الهی

به هر حال این‌که بهشت جهنم نعمت هم به این معنای که مسیر‌های بازگشت انسان‌ها به سمت خداوندست موجودات دیگر که معصیت نمی‌کنند مثل انسان شیاطین. اینجا می‌بینید مثلاً در این سوره اشارهی که به حشمی کند یکی از بیجهیاش این است که شیاطین همراه با انسان جر می‌بنده. یعنی و در همین سوره اررحمان مدامی تکرار می‌شود که خطاب به جن و انس گفته می‌شود که پر به هی آلای را که. من فکر کرده با مسناس همه خلقیت ها با برحال مردودات غیر انسان هم هستند که امکان معصیت دارند و مثل سردسته خودشان که سردسته ما هم که معصیت هست جناب ابلیسه که احترامشون چیز واژه ببره بنده و برابر در.

این شک نکنید که درشت جهنم در واقع همان جازله رحمانیت خدا سبازگرد شده سمت خداونده و این‌که. این به منایی رسیدن به کمال از اسم حد استفاده بکنید شما هرنون یا آلم اوهام تو زنه تونه هست منم همین‌طور و و.

در واقع به حقیقت را درک نمی‌کنیم و یکی از وجوه بازگشته به خداوند درک کردن حقیقت به طور مطلق دارد و به خود فوقلاده است دیگر.

حالا با کتک کردن می‌خواهد باشد من که رضایت می‌دهند شخصا خاصا در مورد اینکه همه چیز را بدونم و خیلی محتمه. این اوهام از ذهنم بره به خیلی حالا بدجوری نزنم شخصا راضیم آن پنجه هزار سالا ایناش یک جوری چیز نباشد و هر کدام سالاش هم هر روزش پنجه هزار سال ما باشد و پنجه هزار سال زرد؟ در نظرم این چیزها بسیار دیگر خیلی اما این‌که ندیگه می‌شود بهتر منو واقعاً اینجوریه من و مقدماتی دارم می‌گویم ایده ابن‌عربی. دقیقاً همه ذات انسان مثلاً آشق حقیقت ذات انسان آشق خداوند مثلاً همه موجودات بنابراین درست ممکن است یک آدمی به‌غیر از محالت عذاب بودن.

در نار متصدر نباشد بنابراین هر چه که می‌گذرد دارد ترین می‌شود دیگر دارد فرقتش مثلاً یک جوری انگار را می‌آید عشق به حقیقت دارش اگر دارد به کمال می‌رسد نرمی ایدهش این است؟ اگر این تصور ما داریم که آخرت یک جور در واقع مثل اینکه شما در این دنیا تا یک جایی با آن چیزی که ما به آن می‌گوییم اختیار مستی کمال فرامی کنید ممکن است بکنید ممکن است نکنید از یک مرزایی. اگر بتونید رد بشید آن وقت بقیهش را به آن ادامه می‌دهید و اگر در مهدوده های خیلی خیلی نازلی از برای وجودی بمونید اجباراً مقدماتی را باید با عذاب کنید و.

نکته این است که اگر رسیدن به عذاب یک جوری بازگشت به سمت خداونده و این تحولی که در دنیا اتفاق می‌افتد و. این دوره دنیا تمام می‌شود برای مثلاً انسان و آخرت آغاز می‌شود یک جوری به معنای همان بازگشت اجباری به سمت خداست که نعمت بزرگیه. من بر ثلاف شما شخصا علاقه خاصی به این اسم جبار دارم چون خیلی به خودم اعتماد ندارم و همش امیدن به این است که این‌جوری منون اجبارا نتان ببرم. فکر نمی‌کنم شخصا نسکری ندارم فکر نمی‌کنم خیلی اسم خوبیه یعنی اگر خدا من با اسم جبار در زندگی شما دخالت بکند اینکه فوقالاده هست.

کل یعنی خدا هر چیزی که شما را مجبور بکنه که انجام بدید یا در اتون پیش بیاورد، عالیه دیگر. اگر اعتماد داشته باشید اینکه خدا را نفرم به خیلی عمل می‌کند.

اسم رحمان و ظهور اسماء الهی

اما یکی این مشکلاتمون این است که خیلی به افغیار خودمان واگزار بشیم.

بنابراین اینالا جبر یک موجودی که خیلی خیلی خواهه طبعاً خیلی می‌تواند مجبور و لذت برشن باشد. بر هر حال، چون ابن‌عربی ایدش اید. من واقعاً دارم با مسامعه می‌گویم. یعنی همه این توضیحاتی که هم میدادم در مورد این بازگشت به سمت خدا و امیدوارم، از دار.

من خیلی خیلی چیز هست. به اسطلاح ساده انگارانه است. بر من خیلی جدی نیست. یک خورد جدی بگیره نه خیلی.

یعنی همه جزئیات واقعاً کجوری نیست. این ایسایی چیزی را خیلی خیلی چیزش رو حرف کنند فرادن که یک خط یک چیزی شروع شن بشود این‌که. مثلاً چرا بازگشته به سمت خداوند با رحمانیت مثلاً چه ارتباطی دارد ابن‌عربی ایده اش این است که خب اگر انسان‌ها به سمت خداوند برمی گردند و همین‌طور؟ در جهنم هم که اصلاً دارند به خدا نزدیک می‌شند به معنای این است که انگار دارند به آن فطرت طبیعی خودشان برمی‌گردند.

بنابراین اشقشون به حق و حقیقت و مثلاً خداوند نوعی دارد تجلی می‌کند دیگر فطرتشون دارد پاک می‌شود انگار. این عذاب باعث پالایششون دارد می‌شود ناخالیسیهاشون دارد زوب می‌شود مثلاً خب طبعاً بنابراین یک رقابت آنجا پیش می‌آید مثل همین که شما اگر. من این حرفی که می‌زنم واقعاً اگر شما آشق حقیقت باشید مثلاً اینکه حقوق را بفهمید اگر به شما بگویند که ما باید. مثلاً یک چند ماهی کتکت بزنیم حقوق را می‌فهمید، رضایت میدی یک جوری نه اینکه درد نکشید به نوعی، بلی اینکه رقابتی بودی دارد بین لذت بردن از رسیدن به کمار و اینکه.

این دارد از طریق درد کشیدن به دست می‌آید یعنی کم کم ابن‌عربی اینجا این است که آن عذاب همان‌طوری که به معنی و لطف خداوند هست انسان یک جوری گراهش فیدامی کند به اینکه آن لطف را.

در واقع بچشه و یک جوری انگار به این عذاب راضی بشود نه اینکه و حتی حالا ابن عرامی یک جوری.

در واقع به جایی می‌رسد که ازاب نیست دیگر اگر شما لذت دارید می‌برد از این‌که سیر می‌کنید به صندت خداوند آن وقت.

حالا دیگر داراتون کم کم بی اهمیت می‌شود که این از طریق افتنیجور ازاب حالا جسمانی یا به هر طریق دیگر ای دارد بدست می‌آد. این اصلی می‌شود که دارید به خدا نزدیک می‌شود، به حق نزدیک می‌شود، به کمال نزدیک می‌شود، در. این خودش لذت در شود این چیزی مسامه آمیز اگر بخواهم بیان بکنند ایده ای ادنه عربیه که خلود. در عذاب ندارد در اینکه هر جور سهره به سمت خداوند لذر قدره ممکن است اولش خیلی عذاب آورده باشد تره فرادون کترکر را بیگه نمیفهمد که بطنش چیست.

ولی همین‌طور که بری بالا بطنشو میتهمه چیست و یک جوری پالایش می‌شود بنابراین روز به روز انگار قدم به قدم از آن جنب عذابش کم می‌شود به جنب چیزش حتی اگر خالده. در نار هم باشد این به معنی خوریده در عذاب نیست یعنی روز اول که میدادنش آنجا یک جور آزاش. بعد از پنجاره دار سال آزاش یک جور دیگر است خالده در نار دقیقاً به استداد یک سریع قرآن که بعضی ها. واقعاً کارشون به جایی می‌رسد که هیچ جوری امکانه اینکه از سریع نعمت مثلاً این بازگشت را انجام بدن.

این ندارد مثل اینکه ایراد اساسی درشون به روزیر آمده یک چیزشون دیگر افراد کلن یک قطعه که قابل تعریف نیست کلن از دست دادنش دید دنیا.

ولی باز ابن عرمی نمی‌گوید که این آدم خلود در نارش به معنای خلود در عذاب لحظه به لحظه آن جنبه عذابش دارد نسبت لذتی که از بازگشت می‌برد به نوعی انگار کمیشه این‌که برنامه. اینجا شده که رقابتی هست این نسیه اینی که در بهشت هم واقعاً ممکن است یک نخواه را فرض کنید که. این تصوری که به طور عادی از بهشت دارید یک جون برادی جسمانی که هر در ظاهر آیات قرآن این‌جوری شهادت می‌دهد که انگار یک باقی هست و برنامه ما با جسم. آنجا حاضر هستیم که الآن بعضی ها قبول ندارند فرض کنید همین‌جوری تصور بکنید ممکن است آدم‌ها وقتی که در بهشتن می‌روند روزای اول یک جور لذت های همچنان سطح پایینی دارند می‌برند یک لذتی.

من میبرم از این‌که دارم میبر و میخورم این خوشمزده است مثلاً یک لذت از این میبرم که. این را خداوند برن داد و نشانه این نعمت نشانه لطف خداست و بهشت هم باید این اتفاق بیافتی که روز به روز آن جمعه استقلالی آن لذتهای بهشتی باید. در آدم‌ها کم داشته و آن جمعه معنوی پیش رخدنه مثل هم تو خلاون در این‌جوری زیاد بشود. دقیقاً به این دقیقه آنهایی که در بهشت هستند هم دونو هستند یک عده نعمت ها خیلی با چیز بهشتون داده می‌شود کم کم.

مثلاً آن‌ها زرفیت این‌که نعمت زیادی در واقع به ایشان داده بشود ندارند نعمت های کنترل شدهی بهشون داده بشود که باز مثل میدارن ترین بشن به سمت کمال برن و یک عده خاصی هستند که بهشت از اول. مثلاً یک جوری بی پروایی می‌توانند لذت ببرن و هیچ مهمودیتی ندارند این آن تمایزیه که در قرآن بین بهشگی ها هست کلن در آن دنیا سه دست آدم داریم نه دو دست یک دست آدم هایی داریم که اصحاب. مثلاً شمال هستند اصحاب یمین همه یک دست آدم هایی هستند که تحت موان مقرب و مثلاً سابقون یا عبادالله یک چیز خیلی روشنش در سوره هلچه هست که. این سه دست دارو تحت موان عبادالله و مثلاً در آن سوره کلمه این اصفا و یمین و.

این حرفها نیست بذار من بعدم میگیدی اشاره به این توصیف سوره حدعت ها از سه دسته بکنم. فکر می‌کنم خیلی خوب است برای خاطر این‌که شما در مورد کافور چه می‌دانید؟ کافور میدین چیست از این به عنوان خوردنی حرام دارد حرام دارد کافور حرام دارد بابا تو سربازخونه ها که همان سربازه ها مشمش کافور می‌دهند چه؟ دانشگاه ها می‌دهند چه کار می‌کند به عنوان خوردنی شهباتو از بین می‌برد یک جوری مثلاً انگار یک کنترل کننده اشتها هم هستیه به نون؟

اسم رحمان و ظهور اسماء الهی (۲) / اسم رحمان و ظهور اسماء الهی (۳)

این اشاره که در سوره هل اطار هست که در مورد یک دسته یک از کسانی که در بهشتفتن می‌گوید که شرابی به آن میداله می‌شود که مزاج‌ها کافورا این‌ها ایم آدم هایی هستند بله؟ آن‌ها آدم هایی هستند که در راه به جایی نرسیدن که به طور کنترول نشده اینگاه آن لذت مادی که دارند از خود آن چیز می‌برند برای آنها مسئله است.

بنابراین نمی‌شود خیلی آزاد باشند که هر جید دلشان می‌خواهد به آن مقامی نرسیدن که اول حضرت آدم داشت که به او گفتن برو. اینجا هرچی دلت می‌خواهد مثلاً بخور ولی توصیفی که از عباد الله هست اینجا تحت امران عبرار از ایشان یاد می‌شود. اینجا عبرار یشربون هم این تصمیم کاره مزاجها کافور در حالی که برای عباد الله بعدا گفته می‌شود که مزاج را زنجابیل رو زنجابیل. در یعنی نه تنها کنترولی انگار روشون نیست هی اشتهاهاشون بیشتر قرار باز بشود برای اینکه به یک آزادی رسیدن دیگر چیزی به مشکلی ندارند در حالت هرچی نعمت درشون بیشتر برسد این‌ها بیشتر غرقه.

در خدا را هندستن این در واقع توصیف عباد الله هست ببینید فرقه بین توصیف عبادالله رو با عبرار نگاه کنید غیر از. این مسئله این‌که آن شرابی که می‌خورند مزاجش نمی‌دانم چیست با چه باش قاطی شده کنترول کننده و؟ مثلاً از بین برنده اشتهاسی ها اشتها آوره نفته اساسی این است آنهایی که عبرارن نعمت‌ها اصلاً کنترول شده درشون میرسد. مثلاً این عبراری اشتها بوده من کسن کانم نزاجها کافورا مثل اینکه جیبه مندی شده نعمت دارند بهشون می‌دهند.

ولی عبرار این‌جوری نیستند این‌که تفاوتی وجود دارد بین بهشتیات آنهایی که اصلاً گذشتن تو این دنیا به استرام مقام عبادالله عبدالله بودن دستیدن و هیچ چیزی را انگار از خودشان نمیبینن و هر چقدر بیشتر غرق. در نعمت بشن سریع تر مثلاً این حالت سبغت گرفتن و سرعت بیشتر خداوند رفتن و دارند این سوره حلعت ها کلن به دلاتون چند ساله اول اخصاص دارد به توصیف اینجور آدم‌ها چه تو دنیا چه تو آخر و اولش یک توصیف کلی؟ می‌آید که این سرسته چگونه هستند به طور تمثیری خیلی بازه در واقع این بیان می‌شود که تفاوت نوع نعمتی که عبادالله دارند حالته و این‌که می‌گویم اراده.

در آن دنیا نیست اگر یک کسی این حرف را بزند کاملاً به نظر من حرف مسامعه آمیزی یک جور اراده و اخبیار برای انسان باقی می‌ماند و. این از جمس آن اراده که ما اینجا داریم که مثلاً میتونین معصیت بکنیم نیست نمونه شما بینید شما عبادالله را می‌بینید که اصلایی رسفن گفته می‌شود که اینگارون نعمتها رو خودشان دارند میجوشونن از زمین چشمه رو که دارند از آن استفاده می‌کنند آدم. هایی اصلایی که اراده آزاد به نفتشون بعضی از آدم‌ها به نفتشونه که اراده از ایشان تا جای ممکن سلبشن به جهنمی ها تقریباً هیچ کاری نمی‌کنند مفعول هم دیگر همه ش.

در حال کتک خوردن هم به اجبار دست دوم آدم هایی هستند که یک کاری می‌کنند حالا مثلاً جامو دستشون می‌دهند این‌قدر اخیار دارند که. این جامو شلاخ فردن که اراده نمی‌خوادن شما را یک جا ببندن مثلاً و به نزن کن تو آتش داد بزن به سوی. این حال در این حد مثلاً یک کارهایی انجام بدن ولی این‌ها یک جور اراده های محدود دارند و عبادله آدم هایی هستند که اراده مطلق اندوار دارند اینکه هیچ ناخالصی درشون نموندی به غیر از این‌که هر چه رای از هم مختارتر باشند؟

و از آن‌ها بهتره این صوره بعد از این چند تا آهه اول این سه دستر را بیان می‌کند کلن اختصاص دارد به بیان وضعیت عبادلالای دنیا و آخر همه تمثیل هایی که بعدا می‌آید مربوط به. این دستر هست نه مربوط به دست دوم که ابرار هست بران من این نقطه ای که دارم می‌گویم اینی که برای آدم بهشتی هم اگر شما رشدی قائل باشید مثل. این اقرار دارند میل می‌کنند به سمت این‌که میجگی های عبادالله پیدا بکنند در بهشت و بنابراین مشکل این‌ها این است که به خودمان لذتها به خودمان چیزها هنوز یک جوری نظر دارند نه به. این عنوان که این‌ها نعمت خداوند مثلاً در قرآن تأکید می‌شود که یک مثلاً ساره و الامخفیرت من رب کم و جنب.

این عرضها که عرض تمامت و عرض مثلاً گفتون می‌شود و رزمان و مهلاه اکبر یک جایی هست این‌که آدمی که. واقعاً رشد بده کرده از آن جندهی که این نعمت ها نشانه رضایت خداونده بیشتر لذت می‌برد تا خود. این نعمت ها که این‌ها چه هستند یعنی این ارتباط ها با خدا هست لذتشه نه چیزی که وسیل ارتباط شد به هر حال؟ این وضعیت در بهشتن به یک معنایی هست یعنی هی این جنبه خدایی لذت بردن از نعمت ها هم حتی به طور طبیبا زیاد بشود اگر قبول لشته باشید که کلن بهش و جهنم و آخرت همش یک جو بازیشت به سمت خداوند و.

بازیشت به سمت خداوند یعنی رسیدن به حق کامل شدن و این‌ها خب من الآن خیلی نمیخواستم دست بکنم.

ولی اینجا خالصه یک ایده هایی وجود دارد که ابن‌عربی یک جوری معمولا ابن‌عربی حرف‌هایی که می‌زند خیلی هم توضیح نمیدهد خورده عبارت ها مبهمه و. طبعاً خیلی هم دو چار توهم شدن که خود می‌کاملا خلاف چیزی که ما از قرآن می‌فهمیم دارد بحث می‌کند یک جوری مثل یک ادههی. در قرآن هست که مثلاً یهودی‌ها می‌گویند که ما در عذاب قرار نمیگیریم الا مثلاً علیام و معدود هست و همونجاست که تأکید می‌شود که نه خلود. در چیز داریم خلود در نار هم داریم برای انسان و طبعاً به نظرم می‌رسد که اینجور این حرف اگر معنیشی نیم باشد که آدم‌ها مبقفا جهنم می‌روند همه آدم‌ها یک چیزی دارند به استرادی مخالفت واضحی با آیات قرآن دارد.

ولی واقعاً ابن عرب این را نمی‌گوید که آدم‌ها در جهنم به طور مقعدت می‌مانند یا در نار حرفش این است که خلودی. در عذاب نداریم و فکر می‌کنند برای توضیح ساده شده چیزی که به آن معتقده می‌دانیم در آن نکته اساسی اینجاست که انسان بنابرای فطرت خودش میاز‌هایی دارد و از براورد شدن. این میاز‌ها لذت می‌دهد یعنی مثلاً اگر انسان به طور طبیعی و فطری تشنی دانستانه خب از دانش لذت می‌دهد هر چه بیشتر بدونه لذت بیشتر می‌دهد و همین‌طور خیلی ویژگی های دیگهی که؟ در فطرت ما گذاشته شده نکته اصلاسی که من بارها به دلائل مختلف به آن اشاره کردم فکر می‌کنیم خیلی تمایز گذاشتن.

در این دوتا مفهوم خیلی اساسیه این است که بینی نیاز‌ها و خواست‌های انسان می‌تواند کاملاً تعارض دیده شده باشد و.

در واقع ما چیزهایی را نیاز داریم و چیز‌های دیگر رو می‌خواهیم این مثل تفاوتیه که بین ناخداغاهی و خداغاهی وجود دارد ما ممکن است به دلیل انحرافات فکری که حاصل فرهنگ یا رفتار خودمونه به نوعی. در خداقاب خودمونی چیزهایی را بخواییم و فکر کنیم که به آن‌ها نیاز داریم یا خواست‌های ما هستند و این‌ها چیزهایی هستند که.

در واقع با نیاز‌های ما منتبه نیستند و رسیدن به آن‌ها ممکن است به نوعی بر ما مناسب نباشد یعنی مفید نباشد و. دقیقاً فکر می‌کنم نکته اصاسی که وجود دارد که با وجود اینکه مثلاً رحمانیت عام خداوند در عالم هست سوره می‌بینید تفاوت دینه خواست زکریا و نیاز مریم مریم از خداوند فرزند نمی‌خواهد.

ولی زکریا می‌خواهد خواست رو به زبان می‌آورد خداوندش فرزند می‌دهد مریم انگار یک جور خواست خاموش دارد نیازشو به زبان نمیداره.

ولی این نیازیه که در واقع در وجود مریم هست و چیزهایی که خداوند در نابر رحمانیت خودش به انسان‌ها می‌دهد یک برایندی از آن چیزهایی که نیاز‌های واقعی هست و.

در واقع خواست‌های خاموش و خواست‌هایی که در خداوایی هست و ممکن است به زبان آباده بشود در واقع. وقتی شما یک چیزی می‌خواهی مثل این است که وجودتون دارد فریاد بیزنی که این را نمیخوایی ولی در خداگاهیتون خواستمون چیز وجود دهی مثل این‌که یک چیز مزرگی را.

در واقعی که ممکن است باعث هلاکتتون بشود حالا به دلیل انحراف فکری یک نفر بخواهد و طبیعی که رحمانیت و خداوند مانه از. این می‌شود که این چیزی که می‌خواهد درست است تا وقتی که آن نیاز‌های درونی انسان زنده هستند فطرت کاملاً. مثلاً یک قسمت هایی پوشیده نشده انگار آن صدای ناخدارگاه مانه از اینی که شما به خواست‌هایی این.

نکته خیلی مهمی است که آدمهایی در این دنیا هستند که دقیقاً در باراندهش اشاره می‌شود که خداوند انگار این‌ها را رها می‌کند. در رسیدن به این خواست‌های دنیاوی منحرفی که دارند و یک عده نرم یک عده آدم‌ها خیلی آرزوی. مثلاً فولدار شدن دارند و خداوندش نمیدهد در حالی که به یک ده خیلی راحت می‌دهد این دقیقاً نشانه بلیه آن چیزی است که استلاحانش می‌گویند استدراج. مثلاً سنستدقه زهونیه در ایک از آیات در مورد این مسئله با این چون این واژه آمده کلمه استدراج و برای آن بکاریم برم این‌که.

در واقع وقتی که شما این‌جوری تفاقل کنید رحمانیت خداوند نتیجه شونه که همه موجودات به خواستار خودتان میرسیم مثل. در مورد انسان خواستار های واقعی درونی مثلاً شما همه را اسم ناخدارگاه برش بگذاریم هست که این‌ها خواستار ناشی از نیاز‌های واقعی انسانه و یک سری خواستاری که از خداگاهی می‌آید و این‌ها.

در واقع به نوعی چیزن این‌ها به نوعی خواستاری هستند که می‌توانند منتدار با خواستاری ذاتی ما باشند می‌توانند نباشند.

اسم رحمان و ظهور اسماء الهی (۴)

در واقع خواست‌هایی که ما به خداگاهیمون داریم و به زبان میاریم می‌توانند درست باشند می‌توانند غلط باشند می‌توانند بد باشند یا خوب باشند.

نکته این است که تا وقت انسانون فطرزش آن‌قدر در واقع فعال هست که هنوز دارد نیاز‌ها و خواست‌هایی خودش را فریاد می‌کند.

ولی این‌که در ذهن خداگاه ما نیست به دلیل رحمانیت خداگاه آن خواست‌هایی پنهان حساب می‌شوند شما به بعضی از. این خواستار خدارگاه خودتان نمیرسید به دلیل تعالیزی که در این درمتون ناخدارگاهتون و خدارگاهتون هست اگر کلن فطرت خودتان از بین ببرید کاملاً. مثلاً به تعبیری که بارام کنید دفتون بکنید و نفس من و ما سواها فعلنا فوجیدا و تواها و دفتن. من زکاها و دفت خواه من دستا‌ها این دسته ها یعنی یک جوی دفت کردن کلن دیگر مثل یک جواهری داری یک نوری از خودش.

در واقع میتابونه به شما الهامهایی بکنه و انسان می‌تواند موفق بشود و کلن می‌تواند از آن را دفت بکنه تا که یک چیزی صدایی ازش بلند نشود و نوری هم ازش تابیده نشود. این راه خوب دارد موفق شدن در رسیدن به آن خواستای خداگاه و بعضی ها اگر موفقیت در زندگی دنیایشون به رست می‌آورند اول خیلی انفجاری از. مثلاً موفقیت های دنیایی و پولار شدن و مقامات این‌جوری پیدا کردن این نام به آن ممکن است مترتب باشد.

بنابراین من دارم بهش ما توصیه می‌کنم که یک راه رسیدن یک راه شیطانی این دقیقاً همان چیزی که تو عدویات. مثلاً دنیا معروفتن چیزش فاسته که داستان فاسته که از آن شیطان می‌آید رسمند معامله را باشد می‌کند می‌گوید روح تو به. من بده من مثلاً هر چه دارید می‌خواهیم بهت می‌دم یک چنین معاملهی در دنیا ممکن است یعنی آدمی می‌تواند فطرت خودش را کلن دفت بکند یک جوی؟ مثلاً به قول این چیز عدبی به شیطان دفت بشود و اولش به چیزهایی برسد این حیرتی را بیام می‌کنیم داستان فاس آدم های آدم هایی با همین دینه احساس می‌کنه حالت اینکه اینجور خداوند.

انسجام سوره و نسبت با سوره‌های دیگر

این کسی را ویل کرده خیلی موفقه یعنی هی دوزلی می‌کند هرچی کار برکتر می‌کند باز هم به آن چیزهایی که می‌خواهد بیشتر میرسد درواقع. در بطنش یک فاجه هست دیگر ولی این‌ها نهایتاً می‌توانید رحمانیت خداوند اینجور تحریف بکنید رحمانیت خداوند این است که همه موجودات به خواستار خودشان می‌رسند منتها خواست. در مورد انسان این را تقسیم بکنیم به خواست‌های فتی درمونی و تا وقتی آن خواست‌های فتی یعنی آن فتر تنها زداره فریاد می‌زند رحمانیت خداوند منع اتفاقا از این‌که بعضی از. این انحراف هایی که در خداواست به نتیجه درست است اگر آن را فروختید یا درخی کردید آن وقت خواست افتی فقط همین است دیگر این‌که دیگر خاموش دارد نابودش یکی کلن و از صدای آن کاموش بشود رحمانیت خداوندینی که.

مثلاً می‌گوید من کانفت زلاله فلیم داد نه رحمان من گمراهی به ایجایی برسید رحمانیت خداوندینی که شما. در همان جهت این وره می‌خواهید برید خب برید درونتون هم که تعارضی با این خواسته بیرونتون ندارد مثل اینکه وجودتون به طور یک کاسه شیطانی شده.

خب دیگر هم راهی که مثلاً خداوند می‌گوید حتی ابلیس هم درخواست کرد که برن فرصت بره خداوند می‌گوید که باشد کلن دیگر از چه موریده دیگر کاری به موجودی که قبلم بود کاری به گذشته خودش اینکار ندارد دیگر؟

حالا اینکاره شده می‌خواهد اینکارو بکند و خداوند هم بهش خواستش در واقع به نوعی تحقیق فیدام کند. این حرفی که من زدم مقدمی خوبی بر این حرفی را که عرفا می‌زنند بفهمید و مستجاب نشوند. این حرفیه که نه تنها یک جوری مثل اینکه ضروری است اجابت دنیا اینجوریه که هر کسی هر چه را بخواهد به او میدیسه فراموش؟ در مورد انسانیست همه موجودات این اگر بفهمید که خواستن منظورشان فقط به زبان آوردن این حرفانی یعنی ما یک جون همه مای دعاهای پنهانی داریم وجود ما.

اینجا در حال دعا کردن برای این دعا کردن این نفسمان خواستن می‌دهد وجود مای اختزاعتی دارد آدمی که چیزی که به زبان می‌آورد تصوری که.

انسجام سوره و نسبت با سوره‌های دیگر / انسجام سوره و نسبت با سوره‌های دیگر (۲)

در واقع از جهان دارد و این است به زبان می‌آورد منطقه با آن حوایق درون می‌شود منطقه با حوایق جهان محال انسان یک چیز را بخواهد و حتی اولفا می‌گویند زمان هم نیست خواست اگر به نوعی همان لحظه اجابت می‌شود ممکن است به تدریج. ظاهر بشود ولی این شکلی نیست که در مثلاً فرض کنید پروسهی لازم بشود که یک تقرار بشود و. این حرف‌ها هر لحظه که یک موجود یک چیزی می‌خواهد اینم برای آن براورده می‌شود و این در واقع آن سیطره رحمانیت خداوند. در جهان فقط این را آدم می‌تواند خوب بفهمه به شرطی اینکه بفهمه که انسان فقط یک جور خواستهای خدارگاهی که به زبان می‌آورد و.

این حرف حتی بین خواست‌های ما با آن چیزی که می‌گوییم ممکن است تفاوت وجود داشته باشد حالا این بررال. من در ادامه بحث‌های قبل آنجا فکر می‌کنم در این کار برد خاصه اسم رحمان در این آیه که قول. من کانف زلاله فلیم دو دلاله رحمان و مدده این یک جور پارادکسیکاله دیگر به نظر پارادکس میدهسه این‌که طرف. در گمراهیه به خداوندین دارد در گمراهی انگار امداد می‌کند به نوعی ادامه پیدا می‌کند گمراهیش و این را به رحمانیت خودش دارد نسبت می‌داند نه به.

مثلاً فرس نوعی جمعه عذاب و نمی‌دانم مثلاً انتقام گرفتن و این حرف‌ها این توضیحاتو در واقع از. اینجا شروع کردم که این آیه چرا طبیعی است و چرا طبیعی است که تو سوره ار رحمان حرف از؟ این بزند که مثلاً جز رحمانیت خداوند گوگوه در عذاب و الاخره خیلی جای قرآن این شکلی هست که.

در واقع هرچی که در جهان واقعی می‌شود یک جوری تحت سیطره رحمانیت خود هست بفرماییم [موسیقی] من یک بار. فکر کنم یک بیسته نیم ساعتی تو که خیلی وقتی هم جلسه چند نفتان هم دقاض دارد چه می‌داند آن حدود های؟ این دست پیش آمد یک تصور شونید که در این وقت خدا می‌گویند فعال ما یشت آیا نمی‌دانم؟ یعنی همین‌جوری بدونی که زنگی که این‌جوری می‌گوید خداوند این حقه بنابراین هر کسی به هر چیزی می‌گوید به حق خودش داری می‌رسد یا آدمی الآن مناسب حالشه.

در واقع ببینید اتفاقی بدی که در شما می‌افتن به نوع این خواست‌های شماست که دلیل به آن می‌رسید غیر. این بیماری وجودتون بیماری می‌خواهید یک مدیه که بهتر بیمار باشید بنابراین بیمار می‌شید یک چیز کلی در عالم وجود دارد اونم مثل یک اصل کلیه که موجودات به خواستهای خودشان می‌رسند نیازاشون برابرده می‌شید و. مثلاً ازدت و زلت و نام همین همین چیز حساب کتاب دارد کار خود بی حساب کجا گفته؟ یک عده می‌گویند تصورش این است که این جمله های که مثلاً خداوند تو الگ من تشا و تو زلو.

من تشا مثل این است که من آن دفعه هم یک جمله شبیه این تا همین جنگشت دوازده گفتم که مثل این است که تصور مای آدم هستم می‌گویند هر کار دلم می‌خواهد می‌کنم.

بنابراین خدا هم مثلاً کسی که می‌داند هر کار دلم می‌خواهد می‌کنم یعنی اصلاً حساب کسان تو کارم نیست. یعنی کار ندارم چه خوب است چه بده آن همه چه دلم می‌خواهد می‌کند خداوند دارد می‌گوید که تو از؟ من تشا مثلاً و تو زل من تشا اتفاقا باید این را بفهمی که چقدر اینجا حساب کتاب وجود دارد برای اینکه خاست خداوند. این همان از آن حساب کتاب هایی که دنیا وجود دارد همان خاست خداست دیگر هرچی که از حقیقت و حساب کتاب می‌فهمید تو دنیا که.

این چیز مناسبت مناسبتی وجود دارد و چیز‌های خوبی هست نرمه دقیقاً آن چیزهایی به خداوند خواسته بنابراین ازلت و زلت و هر چیزی که در دنیا هست هر چیزی که به هر موجودی می‌رسد از. این قایده مستثنانیست که انگار دارد به خواست خودش می‌رسد به نیازش براورده می‌شود و به خواست خودش می‌رسد.

بنابراین برای آدمی که جهنم میرم چون انیخترین خواست انسان رسید ورسک شدن به خداونده هر جوری که. این خواست تحقق پیدا بکند ممکن است ترافیق کاری که چاره غیر از این نیست باید مثلاً دوران ترینین یا چه باید بگویم دوران کیمار آماده سازی دوره؟ مثلاً آماده سازی بدن سازی مرسوسن در بدن زاهران به معنای خیلی کار دارند دوره ها را باید تیه بکنید که شایسته. این بشود که برگرده نصر سریع نعمت هم بتواند این حالت وصل شدن به خداوند و تجربه بکند و.

بنابراین با خواستار درونیش و خواستار نیازار واقعیش همه هم گذیده بنابراین رحمانیت خدا آنجا هم جرده با به نوعی دخوله.

خب من یک چیز می‌خواهم بکنم یک به اصطلاح پرانتز می‌خواهم باس کنم که خیلی هم امیدوارم تون نکشه یک مسئله را می‌خواهم مطرح بکنم برای این‌که جوز زنیتون باشید چون. این مسئله عدم تطبیق خواستا با حوایت یک چیزی که من مدام به آن اشاره می‌کنم یک انسانی ویژگی دارد مثل این‌که. در درونش یک هوایقی هست یک چیز ناخداگاه دارد و بعد یک لایه خداگاهی به آن اضافه می‌شود در لایه خداگاهی یک زبان خاص پیچیده و جالبی نسان دارد که یک جور.

در واقع بیجگی خاص انسانه و تمام مشکلاتم از اینجا در واقع پیش می‌آید که ما به تدریج به دلیل اشتباهاتی می‌کنیم و به دلیل اینکه. در فرهنگ‌های قبلت زندگی می‌کنیم لایه خداواه از ناخداقامون جدا می‌شود اینی که قرار نیست خیلی پوزی دادن. فکر می‌کنم مثلاً قرار نیست پوزی دادن یعنی من چیزهایی می‌خواهم که با نیازهای درونی واقعی تصدیق ندارد. مثلاً بنابرای عادت می‌خواهم به درینی که یک راه های اشتباهی رفتم ولی یک نیاز‌هایی احساس می‌کنم که نیاز‌های واقعی نیست و الاخر افراد.

اصلاً یک جویی آدم همه از این واقعی کنیم بیمار شده واقعاً یک حاله چیزهایی لازم دارد که با نیازه و واقعیش همه هایی نیست مثل مثالی که مولوی یک جایی در فیه مافیه. فکر می‌کنم این مثال می‌زند می‌گوید مثل آدمی که دستش در رفته می‌خواهند جا بنیدادن داد می‌زند نمیزانه دیگر چون درد دارد به هر حال آدم همه از. این یک جوری اگر یک مشکلاتی برایش پیش آمده مریض شد یک دردی را باید تعمل بکند برگرده به حالت عادی و ممکن است نپذیره. این با ممکن است آدمی که دستش در رفته احساسی این باشد که خواستش این است که هیچی به او دفت نده نده دفتش را تکون نده.

در واقعی نیازش اتفاقا این است که از این حالت درشت بیاورند دیگر و اگر دست شکسته یا در دفتر جا بیندازه یک نفر. این برنامه واقعی کم راحت می‌شود. یعنی بدنش در واقع چیزی که واقعی لازم دارد این است که یک نفر دفتر جا بیندازه دردن تعمل بکند.

ولی چیزی که در خداگاه این آدم هست این است که هیچ کس به او دست نزده. و خیلی در این وقت ما همین‌جوری هستیم. مشکل اساسی انسان این است که بین خداگاهیش و ناخداگاهیش بینی میاز‌ها و خواستاش یک چیزهایی به اصلاً شکافای بزرگی ممکن است به وجود بیاید و چیزی که ما تحت اموال شریعت.

در واقع به آن معتقدیم مجموعه احکامی هستند که با طبیعت با طبیعت انسان با فطرت انسان منتبهه از احکام شخصی گرفته. یعنی مثلاً شما نیاز به عبادت کردن دارید در شریعت عبادت تشریح شده نیاز به این دارید که هر مدت یک بار. مثلاً از خوردن و آشان می‌دهند ترهیز بکنید و الاخر و جامعه انسانی به یک احکام و این‌که نظم پیدا بکند نیاز دارد شریعت احکام.

در واقع شریعت دقیقاً مجموع اوامر و احکامی هستند روانی اینی که منطبق با طبیعت و خطرت انسان و جهان هستند کارهایی که.

در واقع مثل یک جور شما اگر انسان کاملی باشید و خداگاهیتون و ناخداگاهیتون و همه وجودتون در واقع وحدت داشته باشد و هیچ مشکلی برای شما پیش نمی‌آمده باشد آن وقت آن چیزی که عمل می‌کنید شبیه همین چیزی که. در شریعت هست حالا این نقطه ای که من می‌خواهم بگویم این است که حالا مشکلی که وجود دارد این است که خود. این جهان یک جهان متغیر و متحولیه یک جهانی نیست که فیکس شده باشد حالا اگر طبیعت به یک معنایی خیلی غواید و غوانیش تغییر نمی‌کند.

انسجام سوره و نسبت با سوره‌های دیگر (۳) / انسجام سوره و نسبت با سوره‌های دیگر (۴)

ولی جامعه انسانی این‌جوری نیست جامعه انسانی خودش یک چیز را به رشد و تکامل مختزیات جدیدی تو جامعه انسانی. در راه دو جوریه بنابراین من حرفم این است جامعه انسانی قرار رشت بکند قرار نیست تکس بشود یک ایده مرتجعانه این است که. من دنیا را تو همان شرایطی که شریعت وز شده سایپایم نگه دارم که بشود دون شریعت عمل کنم مشکلی که پیش می‌آید این است که تا همین‌طور تاریخ که دارد زمان که دارد جلو می‌رود به نظر میلیسه بعضی از احکام دیگر ازا قابل. اجرا نیستند دارم به این مثل ها را مدفع می‌کنم به نظر میلیسه بعضی از احکام در طول تاریف انگار نسخ می‌شوند دیگر قابلیت اجرا خودشان رو از دست می‌دهند موضوعیت خودشان رو از دست می‌دهند و هی.

مثلاً یک سیستمی ترتامان اجتهاد تو فقه وجود دارد که قرار است یک چیزهایی را احکام شریح تطبیق بده با نیاز‌هایی که به وجود آمدند نیاز‌هایی روز. مثلاً شرطنج حرام بود برای فتر این‌که غمار بود بعد مثلاً گفتن که دیگر سالهاست که غمار نیست به آن ورزش مطرحی گفتن.

پس حرام موضوع مثلاً عوض شد الآن یک خوفی تحریک کرد مسئله خود انکتر از این حرف هست.

حالا نکته اصلاسی این است که جامعه بشری متاسفانه اصلاً به سمت خوبی که نمی‌رود تغییراتش تغییرات جالبی نیست.

بنابراین حالا ما سر یک دراهی قرار داریم از یک طرف یک عده آدم‌ها هستند که هیچ جور تغییر انگار. در احکامو نمی‌خواهم بپذیر بنابراین آرزوشون آرزوی که معمولا روشون نمی‌شود به زبان بیاورند این است که دنیا همان جور مثل زمان پیغمبر فیکس شده بود هواپیما نبود اوتوموبی نبود همان اولاغ و مصدران فرض کنید تکنولوژی به بجوی اگر تکنولوژی اگر. این تحوالات تکنولوژی نبود پیچیده شدن روابط و چیزهای اقتصادی و اشتماعی انسان نبود آن شریعت خیلی روشن بود دیگر ما. دقیقاً میتونستیم بهش اول بکنیم و زیباییش و همه چیزش را هم درک بکنیم ولی ما در دنیای زندگی می‌کنیم که ای روز به روز دارد پیچیده تر می‌شود در شبتهای تکمالوجیک.

اصلاً موضوعات جدید به بار می‌آرن بعضی از چیزها اصلاً موضوعیت خودشان ازرس می‌دهند و به نظر می‌دهید که بعضی از احکام. اصلاً قابل اجران می‌سن و باید تغذیرات در آن‌ها دارده بشود یک عده به نظرم آن چیزی که دلشان هست این است که کل. این ماجرا شیطانیه و انگار یک جوری دوست دارند و آرزوشون این است کسان احتفاظ نرفته بود چه می‌شد دنیا؟ اصلاً نمی‌رفتون دنبال تکنولوژی همان تو ساده زندگی می‌کردین جوام شدی جوام روستایی و این‌ها بود و بعد همین احکامش مشکلی پیدا نمی‌کرد الآن.

مثلاً شما بانکداری بدون ربا اگر تونستید بانکداری بدون ربا ترراحی بکانی گفتن دارد خب الآن بودم فکر می‌کنم. اصلاً اینجای دنیا بیشتر ربا می‌خورند بانک های ایران نمی‌دانم نمیشوندن که نرخ بعضی از کشور‌ها را می‌دانم. اصلاً قابل مقایسه با نرخ سود و برقی که در ایران هست نیست این را بهش می‌گویند بانکتاری بدون ربا اولیشه ترهایی بود که بانک بدون ربا باشد. بعد گفتن نمی‌دانم الآن اسمش ربا نیست چون بسیار باید خودکفا باشد یک چیزی تحت اموال کارمز بگیریم لاغل از مردم که حقوق پولی کارمنده ها را بدیم دیگر بدون رباش کجاشه.

یعنی چه فرقی دارد با یک بانکی که بهتر همین‌طور معمولی دارد رسماً دارد ربا می‌خورد خب یک پیچیدگی های اقتصادی تو دنیا هست که اصولاً؟

حالا مثلاً ربا مشکل ایجاد شده براش دیگر. چگونه می‌خواهیم؟ بانک نداشته باشیم. به واقع این بانکی داشته باشیم که هیچجور.

.. مثلاً به مردم وام بدیم. چون از آن در ایران تصویر بکنید که بانک داریم بدانید. ربا معنیش این بشود.

که مردم بیانند از بانک وام بگیرند و از اینش را مثلاً تنی سال دیگر پس بدند. اولا پول ما که اینش را بخوایید پس بدید یک جوری خودش یک مشکل اساسی به وجود نیاد برای خاطر اینکه. مثلاً من همین‌جوری اصلاً پولو بگیرم هیچ کاری هم باشی نکنم یک کار خیلی سادهی که می‌توانم بکنم. این برم مثلاً تلا بخرم هیچ کاری هم نکنم بعد آن روز که میرسد تلا را بفروشم یک مدار خیلی کمش رو.

پس بدم برای خاطر این تلا به آن‌ها یک نوزش در برابر شده بعد بقیه هاشم هر چه دارم می‌خواهد میخواهم اگر هیچی نگیرید که؟ اصلاً ارزشو پول کم و زیاد می‌شود نمی‌دانم یا مثلاً فرض کنید اگر اصلاً قرار نباشد که بهرهی داده بشود همه مردم متوازیه وان می‌شوند چه اشکالی دارد هر چه بیشتر بهتر اگر را اینشو؟

پس بگنید هیچ ریسکی نداشته باشد که مثلاً سرمانگزاری بخواهم بکنم شاید مثلاً از بینده و هر حال به نظر می‌دانید مشکلات اصاسی. این شکلی وجود دارد من نقطه ای می‌خواهم بگویم این است که ما نمی‌توانیم جلوی پیشرفت و اگر کلمین پیشرفت و بکار نباره پیچیده شدن روابط اجتماعی و اقتصادی و جامعه بشری و تکمولوژی و. این چیزها را بگیریم بنابراین در یک جامعه متحولی داریم زندگی می‌کنیم که کلی از معنی چیزها به نوعی. در حال تغییره و به نظر میدهسته که شریعت باید یک تغییراتی بکند از طرف دیگر نکته مهم این است یک ادهه هستند یک ادهه هستند که همین‌جوری هم برمولن به خودشان می‌گویند روشنفک و مخلص اینجور تغییرات هستند و کاملاً.

در راقع آدم های هستند که در این به اصطلاح تله تصدیقی این چیزی هستند که آدم تو دوران و پست مودرن خود خوشبختنه یک اسم خوب برای آن که داشتن به آن می‌گویند استوره پیشرفت یک تفاور احمقانه و واهی از این‌که جامعه بشنگ یک. روی پیشرفت و یعنی هرچی تغییری که تو جامعه بشنگی می‌بینید از انواع اصام تحولات تکنولوژی که عبلهانهی که بشنگ به وجود آباده که. اصلاً یک جسد کتابی نداشته در واقع یک نظام سرمایداری برای خودش یک تکنولوژی های درست می‌کند که هیچ ربطی. مثلاً به پیشرفت به معنایی ندارد.

پیشرفت این است که من یک اهدافی داشته باشم به سمتش برای من. اهدافی میزید ندارد. به طور لحظه ای من الآن یک تکنولوژی اگر بتوانم درست بکنم پول از آن درگیرم درست بکنم.

حالا اینکه مثلاً به چه سمتی الآن تکنولوژی دارد. یک بار من در یکی از این سخنرانیه که در مورد کافیتالیس بود این موضوع را گفتن که هیچ حساب کتاب. این اصلاً نیست و پیشرفت یعنی چه و پیشرفت تکنولوژیک یعنی چه یک نفر گفت که چرا برای ما داریم پیشرفت می‌کنیم و در زمین های؟ مثلاً مشخص است این‌جوری همیست که بی حساب کتاب باشد منو این سآله کردم که اگر فکر می‌کنی حساب کتابی تویش هست.

مثلاً هست بدن که پنجه سال دیگر چه تکنولوژی در دنیا تکنولوژی غالب شده مثلاً شما در دهه هفتار یک چیز خیلی ساده این است دیگر شما فیلم های دهه هفتار هشتار؟ در ببینید فیلم های که ساینس فیکشن هست در مورد آینده صحبت می‌کنند ببینید تصورشان از آینده که قرار بیاید چیست. مثلاً در دهه هفتار ده هشتار بیشتر تصور از تسخیر فضا چیزی که فکر می‌کنند بشهر دارد به سمتش می‌رود این است که نصفا فرستونی از کوریل زمین خارج بشود و یک جور تکنولوژی. این شکلی در واقع مدن نظرشان ولی اولا رفتون به سمت تکنولوژی ارتباطات یعنی این‌که پیشترس تکنولوژی که بسیار کاملاً رندوم دارد اتفاق می‌افتد.

یعنی این‌جوری نیست که یک نفرد برنامه ریزی کرده باشد بگوید الآن ما بخشم بشهر الآن در اینکه بهتر ذهنگی بکند احتیاج به ارتباطات بیشتر دارد. بعد مثلاً تکنولوژی ارتباطی به وجود آمده باشد اصلاً این شکلی نیست کافی است که یک دونه از این اختراعات. مثلاً این نیمه ها بیایی خود دیرتر یا زودتر کشف می‌شود دستور اینکه چه اتفاقی بیافته یک روزی در آزمانشگاه یک نفر؟ مثلاً یک اشترایی ایکس و اشتباهی یک جایی تا بونده اتفاقی افتاده اونی از توشی تکنولوژی در می‌آید و می‌شود تکنولوژی روز اینکه نیاز بشهر همان اینکه ما گویی.

خانواده، زن و مرد و احکام اجتماعی

این سرمایه گذاری هیچ جا در جانه درشتردی هیچ منطقی وجود ندارد که من الآن روی کدام تکنولوژی سرمایه گذاری بکنم بهتر منطقی که وجود دارد اینکه تو کدام تکنولوژی سرمایه گذاری بکنم سوداورتره می‌توانم. این جنسی از آن طولیب بکنم که بفروشم پول دارم بشهر را می‌دانم که به یک بشهر کجا شده. این حرفات این مفهومی موجیب ندارد دانشگاه هایی که کار تکنولوژیک می‌کنند و محسوسات ترقیدی یا دولت هایی که سرمایه گذاریه تکنولوژیک می‌کنند به هر حال ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که نباید دیگر.

در حال پیشترسته باید دیگر در حال تعمیره حالا نکته‌ای که به روزو دیگر این است ببینید یک بخشی از قوانین شرق با جهان امروز تطبیح ندارند برای اینکه جامعه منحرف شده به بد راهی افتاده که نمی‌شود ربا نخورد. مثلاً دارم این ربا سریع از ارمان نکته مهم نیست خیلی شده بدترازی میدیده در واقع ما مثلاً فرست کنید. در این دیگر مشکلاتی که نتیجه سرمایه دارد یا مد سالاریه جامعه به جاهای خیلی خیلی وحشتناکی رسیده مشکلاتی وجود دارد و یک احکامی که احکام خوبی هستند و با فطرت بشهر منطبق هستند به نظر قابل اجرانی می‌رسند.

حالا ما بیاییم این احکام یعنی هر جایی که دیدیم یک حکم قابل اجرانی سایی کتاه بیایی این.

در واقع راه باز کردن برای اینکه بشهر تو همان انهرافیکا افتاده بریدید آنهایی که استلاحا روشنفت هستند. اصلاً به این موضوع فکر نمی‌کنند که وقتی یک حکمی قابل اجرا نیست بیشتر باید خطر بر این موضوع به صدا. در بیاید که داریم از راه طبیعی زندگی بشهر منحرف می‌شویم که این حکمی که بوده به نوعی قابل اجرا نیست ما مشکل پیدا کرد جامعه ما مشکل پیدا کرده که خیلی حرف وحشکناکی هایی شرایط روز ما روز به روز داریم یک جامعه. وحشکناکی که به سمت غهغره می‌رود نزدیک می‌شویم احکام خودمان با این جامعه مزخرفی که داریم ببینیم میرنیم تطفیق ببینیم.

یعنی هر چه که قابل اجرا نیست راحت دست برداریم نصفا یک احکام قابل خب اینکه دیگر دیگر؟ این شریعت از آن چه می‌ماند من فکر می‌کنم به زندی به یک جامعه عجب و غریب می‌رسیم که هیچ حکم اجتماعی قابل اجرا نیست یک چیزی وجود دارید ببینید یک بار یک حکمی نصف احکام بردداری نرد می‌شود این است منو ما تو اسلام حکمه؟ مثلاً واجب بودن یا مصطحب بودن بردداری که نداشتیم تا وقتی بردداری بود احکامی بودیم داشت که اصولاً به نفت. این اصلاً بردارا بود حقوقی اصلاً داشته باشد این وقتی که ما جامعه در شرق به معنای واقعی کردن بیشرفت می‌کند و بردداری از وی می‌رود.

خب این باید در مقابل چیز باشد قبول باشد که کل چیزهایی که در مورد برداری بود از آن دقشه های فقه را پاره کنیم منوزیم گیریم بگوییم دیگر. این موضوع خوشبختانه تنمو شد میفردید من جورم چیست بعضی از تغییرات در جهت پیشرفت واقعی داشته دارد.

بنابراین احکام که در موردش موضوع دارد با خوشحالی باید دزدن کنار بعضی از تغییرات در عکس در جهت انحرافه و چیزی که. من می‌خواهم بگویم این است نه آن آدمی که کلن هر جور تغییر در احکام میگذارش خلاف شرع و. مثلاً منویات و خلابن می‌رسد واقعاً آدم هایی هستند که ببینید یکی از این علمایه من با این کلمه علما را به کار بردن. در مونه چنین موجوداتی خیلی ظلم بزرگیه یکی از این علمای وحاوی که بزرگترینشون رسماً فتفا داد که هر کس معتقد باشد که برگداری.

در اسلام نیست مرتبه چون آن‌ها مرمونم این چیز دیگر کمترین چیزش مرمون واجبال غص می‌شود یعنی این‌که دبیدین. این تصور احساس یعنی یادو وقتی که این حکمو می‌بیند جهان نباید تغییر بکند برانی که این حکم باید مابله اجرا باشد. این احساسناکه از یک طرف برانی که قرار جهان جامعه بشری تغییر بکند قرار برداری از زمان ازمه بره. فکر می‌کنم هر کسی که خود به احکام اسلام نگاه بکند این حس این کسی این احکام دارند هل می‌دهند انگار جامعه را به سمکی این‌که بردهی وزیر نداشته باشند و این را باید ببیند در احکام یک بار اینی که.

من تصورم اینی که تمام تغییراتی که باعث می‌شوند شرک کم بیاورد موضوعات جلید پیش بیان دارند به سمت انحراف می‌روند که یک موضوعی که شما دیگر شرطش پیش بینی نشده همه جا زنگ خطر هم فرستاده دار بیاید که جلید تغییراتو بگیرند کلن. حرفم این است که یک ایده کلی باید وجود داشته باشد که شما تشخیص بدین که چجور تغییراتی که ایجاد شده به معنای واقعی کلمه پیشرفت حساب می‌شوند تو جامعه بشری.

بنابراین تغییرات احکام اینجا با خوشحالی باید تجیب رفته بشن نمونه نقض بردداری در جهان دیگر برده نداریم احکام بردداری یک جوری نسخ شدن به. این مردم که دیگر قابلیت اجرا ندارنشون موضوع ندارند خب این خیلی جای خوشحالی دارد و بعضی از تغییرات دیگر که. در احکام لازم می‌شود نشانه بهتر شدن وضعیت جامعه بشریه مثلاً فرض کنید مثلاً ما یک حکمی در قرآن داریم که کاملاً فضایی این‌که تعداد آدم بی سواد بسیار بسیار کمه. آنجا دیده بشید آخر سوریه به‌غیر یک آیه ای از که چگونه مثلاً فرض کنید چیزها را بنیسید شاهد بگیدید و.

این حرف‌ها این‌که جهان به اجایی رسیده که ما می‌توانیم یک جاهایی مثل محاضر و نمی‌دانم اصناد رسمی آن‌ها داشته باشیم و خیلی سفت و سختر از آن به راحتی تشکیل تمامتر هر جور دینی را نمی‌دانم هر جور. مثلاً فرض کنید خرید و فروشی رو سفت بکنیم و هیچ الآن میفرین بدیمش مثلاً در یک دیتابیس از. این بینرمالی درست بکنیم تمام نقل و انتقالات اموال و منگول و غیر منگول را دیجه سفت بکنیم همه چیز رو اصنمشیم.

خب بکنید دیژیتال کشف به وجود آمد و همه چیز را بشود در دایتا بیسی بین مردی خیلی فاجعه بزرگیه برای آدم هایی که پشت پرده بردارنش. در حال سوی استفاده مالی هستند شما میتونین یک جوری کل انوال این‌که می‌گویند فاجعه بزرگیه مثلاً در امریکا یک وکیل این را می‌دانم که از. این چیز‌های اختصالی محاصله کرد که چقدر گم شده یک و نیم تریلیون دولار گم شده مثلاً تکسار را حساب کنید درانبه دولت و خرج و فریمنج یک و نیم تریلیون و. این سؤال مطرق این پول کجا رفتید اگر یک جوری همه چیز مثلاً فرض کنید دیژیتال باشد چیزی گم نمی‌شود که شما هر لحظه یک چیزی کم و زیاد شد راحتان.

اما تو ایران اعتمادا می‌دانید مثلاً وقتی که هوتل استقلال را دارند میفوشن یک جوان ۲۱ سالهی می‌رود این را به قیمت. مثلاً فرض کنید چه می‌دانم ۲۰۰ ملیار تا میخره آن جوان خودش که نیست این نماینده یا آدمی که قرار نیست شما بفرمید که این‌قدر پول دارد و آدمیه که برای او خوب نیست که شما؟

خب این دیگر چیز دیگر خواستید طرف می‌خواهد چیکار کنید یک روزی باید از این استفاده بکنید شما از. این برایتی می‌توانید تریس بکنید این پول از کجا آمده جوان ۲۱ سافه یک زبانستان ایرانی ها دارند می‌گویند که آسانون پول نباریده به سرش یا خودش دوزگیده یا پدرش خلاصه یک آدمی که. مثلاً فرستونین ۲۰۰ میلیار دولار از جیبش در میرده می‌رود یک هوتل و میخرده که تا حالا نه باباش پول دار بوده نه مامانش پول دار بوده نه کار کردن آن رانشتور. مثلاً خلاصه یک افهان یعنی خب این پیشتر تکمیلوژیک خوب است خب چرا ما از این استقبال نکنیم یعنی؟

من بخواهم مثلاً دنیا را در یک جایی می‌گوید دارم که همش یعنی میخواهم بکنید قرز بده یک کاررز دیگر رنگی آدم بازخوابات چون فضای آن آیه رو میگیرید دیگر دنیای آن حکم دارد ببینید اتفاقای آن آیه یک چیز خیلی جالبی شدید چقدر. مهم است سفت اصناد که با آن همه دوشباریونی دید چقدر طول می‌دهد که اگر این‌جوری نبود دیدون حتماً باید. این سرخ باشید یک انتقال مالی حتی در حد دید که یک نفر دارد رغبت به یک نفر یک چیزی را با آن قرض می‌دهد حتماً باید اینکی پیدا کنید اگر نبود نمی‌دانم بری چه کار بکنید اگر نبود؟ این املا بکنید یک مثلاً درخواست جهانی بیاید که همه اموال صرف بشن.

در دیتا بیشتری و بعد خب اینجور کارهای پنهانی و این‌ها دیگر به این راحتی قابل انجام نیست.

خب این بده. دنیا را این‌جوری نفهمیدن روح احکام متاسفانه از آدمی که نیزه کسی که بردیداری کسی که معتقد باشد. من یک بار در کلاس درخواست بردیداری گفتم فکر می‌کنم این جزوی کمکاری های فقه هاست که فکر می‌کنم افتخار منحل کردن بردیداری باید به مستقیما میرسید میرسید. اگر روح احکام اسلامی را درک می‌کردند زودتر از بقیه مردم دنیا با این حساسیت نشان میدونند.

لختی که امکانه. یعنی تا یک مایی دورانی در جهان داریم که برداری شیوه طبیعی اقتصاد جهانه. و همان‌طوری که الآن مثلاً فرض کنید کارگری را نمی‌شود نروز کرد. معنی ندارد که در این دنیا من بگویم که کارگری دیگر بودید نداشته باشد بدیهی است که اقتصاد جهان طوریه که یک ادبایی برای دیگر کار کند و بدیهی است به نظر.

خانواده، زن و مرد و احکام اجتماعی (۲) / خانواده، زن و مرد و احکام اجتماعی (۳)

من که پنجا سال دیگر ست سال دیگر این‌جوری نیست شما می‌توانید یک حکمی بدید که اصلاً دیگر کسی حق ندارد یک نفر. مثلاً به این معنی که کارگر روزموز استخدام کند همه آدم‌ها می‌توانند یک استقلال اقتصادی به یک معنی خیلی قدیتری باشد اینکه مردداری چیزی بود که روح احکام اسلامی یک جوری نسبت به آن حالت منفی بودید داریم مسلمان ها اگر یک خورده آدم های. خوشیارتری بودن مثلاً شاید بعد از چند غرم به اینجا میرسیدن که الآن از در اقتصادی اوزام اصلاً در. این جامعه ما طوریه که می‌شود مرددار نصف کرد و اقتصاد از همه میباشه خب یک نفر جراست می‌کرد و.

این حکم را میداد و نمیمونیم که تو قرن ۱۹ ها ابراندیلین کل مثلاً این کارو بکند جزا فقه های امریکا است بفهم جزایی. در مورد فیصلت کند آن نتگه اولین باش؟ مثلاً در چه زمانی، چه دوران؟ من چیزی بگویم یک جایی گذارده بودید دارد که همچنان در آن رسماً بازار خرید و پولتی بایده بودید دارد اونم نیجری هست اگر اشتباه نخواهیم جزو ممالک اسلام که مرتب نشدن دیگر.

این ها تمام مسلمان واقعی هستند که هر جوری شده می‌خواهند درده بخورن بسیار که احکام دردداری خدای نکرده محترم ببینید. من مسئلهی که می‌خواهند مسئلهی که محصول بکنم برای تو این است احکام وسیله ای هستند که جلی انحراف را می‌توانند بگیرند کانفلیکت های بین شرایط موجود اجتماعی و احکام دو نوع هستند یک سری رو باید با شادی بپذیریم مثل نقض و بردوداری که. نشانه یک جور پیشرفت در آن جهتی که خداوند می‌خواهد و یک سری از این احکام نقض غیرقابل اجرا می‌شوند برای اینکه ما به شدت جامعه منحرکی داریم اینکه ما هر جوری یک حکمی قابل اجرانی است یک عده. من اعتراضم به این است یک عده واقعاً می‌گویند وقتی یک حکمی قابل اجرانی است خب دیگر باید حالا اجتحار کنیم.

اصلاً این به چیز دردی می‌خورد دیگر اینجا هم جامعه مدام دارد به یک سمت بدتری می‌رود و ما امه های احکامو عملش بکنیم بگوییم که دیگر نمی‌شود بانک داری اسلامی نکرد دیگر.

خب چون نمی‌شود فس حالا ما معمولا هم اینجوریه ما یک چیزی را که اصلاً تبلیغ ها من یک بار این را در کلاس گفتم. مثلاً پونزر سال از انقلاب بازش یک دونه تبلیغ اصلاً تبلیغ حرام بود دردیگه وقتی بیگردن دیگر اصلاً به یک جایی رسیدن تلویزیون و. در و دیوار و بیدار و تمام دنیا بیانی چنین چیزی دیگر در این حد نیست گاهی نیم ساعت تلویزیون تبلیغ پرش می‌کند واسطت نمی‌دانم سیر سه بار قردت می‌کند واسطت فوتبال و یک بار. در اینجا و این چیزی که خیلی برای من جالب بود با آن‌ها یک بار فوتبال داشتم نگاهان که از.

این نوارا آمده بود و توپه دیر آن نوار بود در این و درم نمیابد اصلاً فرقی سی ثانیه آن را دارند. آنجا کارایی می‌کنند آنجا را میدینیست نصفاً شامپوی و فلان بخرید نصفاً تک نمی‌کنم سایزشو یک جوری بگیرند که بشون آنجا. منی که در وسط فیلم، در وسط فیلمی سینمایی که مثلاً خیلی عادیه جاییم، خب برآل بسیار داری شما فیلم را نگاه می‌کنید و. آنجا میگیسه، من که اینجا، من آن را می‌خوانم برآل یک جایی.

نمی‌توانم نخونم. راه می‌دهد برآل یک جایی. ما باید داریم تلویزیون را روی پارچین بشود از نیمه پایینش از اولین سرف نظر بکنیم. از یک لفت یک تصویر که بیگه نخونیم.

اما بانکداری ما همین‌جوری شده. این من می‌خواهم می‌گویم مسئله تطویق دادن احکام شعر نمی‌دانم با واقعیت های اجتماعی. این خیلی نقطه اساسیه که ما باید بدونیم که کلون تغییراتی که در جامعه دارد اتفاق نمازده از نوع انهرافیشه اتفاقا آن احکام را سایی کنیم حجبیشه رو نگرداریم. جامعه را در واقع باید دست بزنیم که منطبق با احکام بشود.

یک جایی برعکسی. یک جایی باید حتما احکام عوض بشن اینکه جامعه اینکه مسیر را خوب لکته ده. ممنون شما نمی‌توانید یک جور اصلاحات فقهی و اجتهاد بکنید بگذاریم که یک جور ملاک هایی داشته باشید که تشخیص بدید که چه تغییرات و تحولات اقتصادی و اجتماعی مصفت هستند و چه چیزهایی منفی هستند اجتهاد یک چیزی نیست که از در کتاب؟ های فقهی در بیان به طور سر از در کتاب های فقهی به اضافه یک جور ایده های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی.

در مورد جهان چه پیشرفته چه نیست کجا هم باید مقامت بکنم کجا تغییرات را استقبال بکنم اگر همشین دیدگاهی نداشته باشم؟ واقعاً به نظرمان محشکناک این آدم هایی که به خودشان میان روشنفکت و ایده شون در مورد مسار فقهی نیست که هیچ یک ایده کلی دارند هر جایی که ارخان قابل اجرا نیست سرخ نظر می‌کنیم چون قابل اجرا نیست دیگر اونجوری از. من نمی‌توانم در ذره من بدنیه که با این وضع وحشتناکی دنیا دارد تا پنجاه ساله دیگر هیچ حکم اجتماعی و اقتصادی سیاسی اسلام به هیچ دردی نمیخوردید دیگر تو. این جامعه تا سویده هم بگذاریم کنار دیگر کم کم هم این فکر می‌کنم تغییرات وحشتناک جامعه بشری احکام فردی رو هم دیگر اجرا می‌کند کلن.

این چه دیگر گوشن فکری به این برنامه می‌شود که ۵۰ سال دیگر ۱۰۰ سال دیگر یک حکم نماز کنند و یک وعده به آن نماز کنی بگذارید. من چیزی که می‌خواهم بگویم این است. چون ربط دارد به این مسئله عدم تشکیل خواست‌ها با نیاز‌های واقعی، احکام شر منطقه با نیاز‌های واقعی هستند. یعنی از این نوع خواست‌های احکام در واقع طبیعی هستند.

بنابراین خیلی عرضش دارد. اینجور راحت نمی‌شود. طبیعت بشر تغییر نمی‌کنه و جامعه بشری هم قرار نیست هر جایی، در هر سمتی رفت مایسون پیشرفته برای آن بگذاریم چون احکامی که خیلی باید ریوایز بشن معمولا احکام اجتماعی و اقتصادی هستند معمولا.

نکته مهمی است که شما یک جور جامعه طبیعی جامعه پیشرفته و مناه دینیش و تصوری از آن داشته باشید و. اگر نه اگر نخواید هیچ چیز تغییر بدید مثل آن یادو وحابیه می‌شوید اگر بخواید اگر آن وحابی ها. اگر این حرفهای من را بشنرن که چیز می‌شود من رو حتما مرتد چرا می‌گوید به یک دلیل یادم بردیداری رو قبول ندارم؟ واقعاً این وحشت ما در خود از وحابی ها می‌گویند در خود علماء ما هم خیلی ها به طور پنهانی همین حس را دارند و تا جای ممکن.

خانواده، زن و مرد و احکام اجتماعی (۴) / خانواده، زن و مرد و احکام اجتماعی (۵)

یعنی برقرار اگر دشت راه داشته باشد حتی من می‌دانم که در حوزه ارمیقوم هنوز در زیاد احکام اتخ و رق را آن فصل که تافخ رو تدریس می‌کنند هنوز قبول ندارند که آن فصل دیگر تدریس نمی‌دانیم باید پارش کرد با خوشحالی بین. دوزیم دور خیلی ها قبول ندارند فکر می‌کنند که چون دوز احکام اصلاً سخنان پیرانبر به یک معنایی عرضشمنده. من از این را باید می‌گویم پارش کرد بین دوزیم دور اقراق دارم می‌کنند برای خاطر اینکه فکر می‌کنم که یک جور برداشت های جالبی از در همان روایت‌ها و این‌ها می‌شود که.

در مورد مسائل اقتصادی اصلاً من یک بار گفتم که به نظر من این نکته خیلی اصاسی این است که شما از نوع مدارایی که در احکام اسلامی سنگارداری هست یک جدید مهمی میفنید اونم این است که شرایط اقتصادی را باید باش مدارا کرد. یعنی مثلاً الآن آدلانی نیست وزنی می‌گذارم کارگر و سرمایدار و این‌ها نباید یک شبه الآن بیش فتوه دهید که. مثلاً سرمایداری رو مثلاً باید فتوه بخواید دردارید شده ویده اقتصادی یک انرسی دارند یک جوری به در طبیعی باید تحضیر بکنند نباید احکام. مثلاً حکومتی بنابراین خیلی چیزها ممکن است در آن روایات و احکام باشند که جالبن ولی نه اینکه ما بردوداری را سرکنیم نگه داریم برای اینکه آن احکام معنی دارد.

بنابراین این مکتشون مربوط بود فکرم خیلی مهم است بسنان روشنفکری و یک عده خیلی افتخار می‌کنند که مثلاً هر چیزی منتردت نشده این را فوری باید تغییر داد و هر کم که این‌جوری. فکر نمی‌کنه مرتجع است و این چیز به نظرم شریعت از این محتوى ندارد دقیقاً این را آدم هایی هستند که همین تر تاثیری. این چیز مزخرفی هستند که به آن می‌گویند استور پیشرفت جدی احساس می‌کنند که دنیا دارد پیشرفت می‌کند و روز. در روز داریم پیشرفتتر و بهتر می‌شویم در مورد همه چیز همه تعدیرات دنیا مصبته ارکام باید یک جوری خودشان با.

این تعدیرات مصبت همه هم کنیم می‌شود افتیار کنید که در این یک روش ندارید کجا می‌توانیم بزنیم؟ مثلاً فرضت به یک موجیمو کامل فهمیدیم من راهکار عملی برای کجوری بفهمیم چیز پیش رسته یا نیست. من باید این موضوع را مطرح می‌کنم که اینجای مسئلهی وجود دارد عدم تشکیل احکام با شرایط تغییرات شرایط یا تغییرات الهی هست مثل اینکه. در جهت خاص خداوندیه تغییراتی در جهان دارد ایجاد می‌شود فکر می‌کنم لغمه برده داریم به دلیل این‌که برده تو شرایط خوبی برای موهد بودن نیست منفوره به دلاله خیلی معنی.

بنابراین این‌که شرایط اقتصادی بشهر اندار تولید به جایی می‌رسد که برده داریم منوی قدیمش قابل نسخه خب خیلی خوب است و بعض. این افزایت تعدیرات هم ممکن حالت انحرافی دارد من نمی‌توانم بگویم من می‌گویم نکته کلیه که دارم می‌گویم اینجای موضوعیت دارد که. من تغییرات رو به دو دسته تفصیل بکنم تغییرات خوب، برد، یک تیفی از ارزشگذاری داشته باشم تغییرات خیلی بد، تغییرات خیلی خوب و. این برای من این تضاوت را بگیرم و در این ناچار شما باید یک تصوری داشته باشید از این‌که پیشرفت جامعه بشر.

یعنی چه؟ تصوری که به وجود ندارد استوره پیشرفت یعنی این‌که هر جایی که میرسیم احساس کنیم که پیشرفته یعنی اگر ست سال قدر از بشر میپرسیدن که جامعه پیشرفته ایدار بندارد چیست؟ هیچ شباحتی به این چیزی که الآن ما داریم نداشت ولی الآن همین الآن بردر ست سال بشر احساس می‌کند که. این چیزی که به آن رسیده پیشرفته واقعی و خیلی از این استوره پیشرفت سخت می‌شود جدا شد یعنی تمام آموزش پردارش ما همه چیزهایی که رای تلویزیون و همین جمهوری اسلامی هم می‌گوید.

در جهت الواه پیشرفت بودنه اصلاً ما می‌گوییم کشور‌های پیشرفتی کشور‌های عقابونیه هیچ وقت نمی‌گوید یک نفر که. این پیشرفت بودن یعنی چه؟ یعنی مثلاً یک جانبیا که تولیدشون ناخالص نلیش با این محاسبات خاصی که وجود دارد مفهوم طولی یعنی. این زیاد باشد پیشرفت دارد و نمیفهم هستیم چگونه این کلبه رو می‌شود برایتی بخواهد و بدون تعریف یک جوری خلابوناشون.

مثلاً بهتر باشد یک ملاکای کلی به وجود دارد در روی ما حتی در محتوای برنامه های همین رسانه خودمان را نبایی کنیم به شدت اصطوری پیشرفت چیز دارد نفوز دارد. یعنی حسن این‌که جهان پیشرفت گرده این‌جوری هست اینکه جامعه های پیشرفته تر دارند ما باید خودمان به آن‌ها برسونیم و. اصلاً معلوم نیست که ملاک پیشرفت چیست تعریفی از پیشرفت وجود ندارد برای این واژه استفاده می‌شود پیشرفت همان چیزی است که ما به آن میرسیم. من معمولا این فرانتز هایی که باز میخوانم از متن حرف هایی که می‌زنم بیشتر مورد فراجه باید.

اخبار من خیلی راضی نیستم. اگر فکر می‌کنید واقعاً ضرورت ندارد سوالتون من می‌توانم فکر کنم ۲۰ سایی را را درست داریم دیو شروع کردم. من مطلب دقیقاً همین که شما دوست همگید ملاتی نمی‌توانید من ندارم من ندارم شاید بشین این‌جوری مثلاً بلاد پیشناهات بدهید که مولی باید. این موضوعی که من دارم این موضوعی که من دارم این موضوعی که من دارم فرض دارم برای.

این موضوعی که ما می‌دانیم شریعت چیست احکامش آن مقدار خطایی که در فهم دین می‌توانید داشته ماشید آن فردا بگذارید کنار فرض کنید. من این حکم قصیلی مثل اینکه رباه نباید بودید داشته باشد را می‌فهمم حالا مثلاً اینکه در یک جامعه را زندگی می‌کنم که. اصلاً اساسش رباست. من واقعاً دارم نگهد جامعه سرمایه داری یعنی جامعه ربا در آن در موضوع هست.

پایان سوره و گذار به بحث‌های بعدی

از افراد اینجا آمد. یعنی بشر تو گرون و گستار، رونسان تو اینجا رفت به سمس سرمایه داری. در اینکه ربا رباش پیدا کرد. یعنی رابطه خیلی عمیری بین بانکداری موجود و نظام سرمایه داری وجود داری.

یعنی ما نمی‌توانیم نظام سرمایه داری بدون این نوع بانک داری داشته باشیم من آن طرف دارم یعنی شریعت باید باشد تا جایی که سابق بشود که یک چیزی یا باید که کافی بیان بشود که یک چیزی جزایی که جزایی پیشتره خوب نیست. خیلی منو می‌آید از هم برم حکومت چگونه میشنم که می‌توانم حاضر شده یکمان باید روز کلیه شریعت را استخراج کنیم و بگویم. این افراد انتظار ممکن است من فکر کنم گفتم شما می‌خواهم یک مسئله مطرح کنم دیگر مسئله را مطرح کنیم. مثلاً همین مسئلهی که شما دارید میپرسید همان چیزی که من می‌خواهم تو زنتون باشم ساده نیست مسئله که.

من احکام شر و هر جا که قابل تفکیر و جامعه نبود چون گوامه به سمتی می‌روند که نباید برن. بعد یک احکام قابل اجران میستن و اتفاقا ممکن است اصرار اینکه حکم را نگهداریم دوره انحرات جامعه دارد می‌گیرد. من می‌خواهم یعنی این حکم‌ها این شکلی نیست و این‌که حالا چگونه ملات می‌خواهیم دزاریم من واردش اولیش نمیشم یا. مثلاً اینکه این را مخلوط بکنیم برای اینکه بحرام درست است ممکن است ارکام رو می‌دانیم خوب نمیفهمیم مفهوم ربا آیا؟

این چیزی که بانک می‌خورد چون بانکی محسس هست و با یک آدم طرفه نفرن یک محسسه از یک محسسه دیگر. وقتی وام می‌گیرد اینم مشمول ربا می‌شود یک نفرن می‌تواند بگوید نه مثلاً ربا یک چیزی که بین افراد انسان اتفاق می‌افتد و اله آخر ممکن است. در مورد فهم ما از ربا یک چیزهایی بودید بشود باشد من بگویم که چونه افراد جواب شخصی خواهدون و از که. این کار می‌توانی بکنید.

جواب شخصی من موند که چه کاری می‌توانی بکنیم؟ این را که بگوییم خودمان موزیک نسخ می‌شود. به قضایی آن، چون آن وحاویهارو که از موزه بری قوارندیم. آره.

آن موزه را چونان برمیدیم؟ صد دستر. صد دستر احکام موزیک در اینکه با شادی نسخ می‌شوند. حمیدی.

به نظر من اینجوریه. یعنی مثلاً فعلاً فکر کنیم پیشرفت تکنولوژی به طور کلی. یعنی تفلت بر شرط طبیعت خوب است. اینکه این تکنولوژی ها، این راهی که ما رفتیم خوبی ها بده آن برسی جداست.

اینکه بشار افراد چرخ اخترام می‌کند، من یک بار همین بحث را آخیرین با یک نفر کردم که افراد تکنولوژی کلن بده. ما خیلی یعنی تکنولوژی برده یعنی ما نباییم آز چرخ استفاده بکنیم یعنی اصلاً معنی نداریم که تکنولوژی برده تکنولوژی هدو. یعنی محضرن همین اصف می‌خواهم سوار بشم نباییم دهنه به آن بزنم تکنولوژیه دیگر خالصه یعنی این‌که ما اشیاء برمیدهیم تغییر شکلهایی می‌دهیم که از آن استفاده می‌کنیم به طبیعت مصلح می‌شویم که از روز افراد جز آن به استراد چیزاست محتوای خلافت الهی است یک چیزهایی.

اینجا در طبیعت گذاشته شده یک نیرو‌هایی حتی من واقعاً هیچ چیزی از این آیه بیشتر نمیفردن بگذار از یک جور حس تشکیل نسبت تسخیل فضا که می‌گوید که نمی‌توانید به افتار سماوات الا به سلطان یک جوری دارد می‌گوید که یک راهی وجود. دارد خالفه یعنی یک سلطان یعنی یک مثلاً سلطان را ترموم کنید یک تکنولوژی یک جور سلطهی یک راهی وجود دارد درش سلطه پیدا کردن که اگر آن را پیدا کنید می‌توانید افتار سماوات مفوض کنید و. این من فکر می‌کنم سرنوشت دشترینه که همشین کار تحولاتی در زندگی خودش ایجاد بکند این‌که به طور نامعقولی دارد کارو می‌کند و می‌گوید برسی جداست.

من می‌گویم باید در این حرفی که دارم می‌گویم باید در این حرف باشد یعنی من می‌گویم هیچ جور دستدن و احکامی ندارم مگر اینکه یک تحریفی از پیشرفت داشته باشند و چنسی که ندارد ایده‌ای ندارد که چه پیشرفتی چه انحرافه حق ندارد؟ حرفی این را بگذاره که این احکامو تحریف بدم یا ندار یعنی آدمی که می‌گوید باید باشد جزا احکام اسلامه و هر کسی که نمی‌داند قبول نداشته باشد مرتده. این آدم هیچ ایده‌ای ندارد فکر می‌کند همه تغییرات شیطانی هستند یعنی جامعه زمان پیغمبر جامعه ایدهالی بود که خدا همونو میخواست و احکام همان اجتماع داده و هر چیزی که به اسطلاح آمده دیگر همونی که هست نمی‌توانید به فهمید کنید نه از.

این نتیجه حرف شما این می‌شود نتیجه حرف شما این می‌شود که ما نمی‌توانیم تشکیل بگوییم من که نمی‌گویم. من نروم که می‌توانی یا نمی‌توانی. من می‌گویم این موضوعیت دارد. الآن شما از همین دارید استفاده می‌کنید.

یارون در مابیده شاید. نه. مثلاً این یارون یک چنین فکری تو زنش نیست. باشد.

ممکن است یک نفر. مسئلهی که من دارم نظر می‌کنم مسئله درست. این‌که دست دادن به احکام یا نزدن منونت به این است که شما تصوری از پیشرفت دارید یا ندارید. شما مثلاً جوابتون می‌دانید چون اصلاً نمی‌توانند تصور از پیشتفت داشته باشند پس خب من نمی‌گویم اما شما یک جوابی به هنی مثله دارید نه اینکه صورت مثله اشتباه است اینکه ایده ای می‌دهند که هر نوع تغییری.

در احکام تغییر دادن یا ندادن منوط به این است که آیا ما ایده ای از پیشتفت جامعه بشری داریم یا نداریم چون؟

حالا یک چیز عجیب و غریب میداریم اینکه ما اصلاً هیچ ایده‌ای نمی‌توانیم داشته باشیم برای آن مردی که هم. اصلاً حرف درست برمی‌گردد که نمی‌دانم برداداری را باید بردار رو نگرد بریم برای خواهیم که احکام و برداداری. مثلاً حفظ بشن این استدلال اتفاقاً این استدلال به این شکل می‌کنند در مورد محصولی حکومت اسلامی می‌گویند. مثلاً فرض کنید احکام جهاد برای اینکه موضوعیتش باید حفظ بشود حکومت اسم‌های باید وجود داشته باشد متوجه هستی؟

پایان سوره و گذار به بحث‌های بعدی (۲) / پایان سوره و گذار به بحث‌های بعدی (۳)

این همین استدلال را دارید در مورد برداب نویمی باید برده داشته باشیم که احکام بردوداریمونو بتونیم اجرا کنیم همین‌طور هر رای برداد حرفی که زدنمون شما نقض نکردیم. در این جوابی خود عجیب و غریب داشتیم برای اینکه ما برای این تصور اجمالی از پیشرفت و انحراف و این‌ها. فکر کنم داریم دیگر موضوع این است که دست در اجتهاد کردن فقط از روی کتاب در واقع نیست. فکر کنم همه این را قبول داریم که مستحق باید شرایط روز را درک کنم منتها نکته‌ای که من دارم می‌گویم این است شرایط روز رو درک کردن به معنای این‌که آیا قابل اجراح هست یا نیست نیست فقط؟

این نیست اینکه آیا قابل اجرا نیست در اینکه منحرف شدیم یا قابل اجرا نیست در اینکه پیشرفت کردیم؟ این را هم باید بتونیم تشکیل کنیم خیلی احکام به نظر من روز به روز دارم میرم به سمت اینکه قابل اجرا نیستند. در اینکه ما یک جانه عجیب و غریبی ساختیم اگر فردا اختصال از اینکه هستند افتضاه کرده شدیم آن چهار تا پک میرم که می‌شود اجرا کرده. این را دیگر نمی‌شود اجرا کنم.

مثلاً فرضا اینکه دیژیتال کش بیان و سکو نمی‌دانم مثلاً شطر نمی‌دانم ملاک نباشد برای دیا و این حرف‌ها این‌ها باید. فکر نمی‌کنم جزا تصف انحراف جامعه بشریه. اصلاً فرم پول تغییر کرده. تلا و نقره دیگر شاید شاید روز به روز این مسئله که طلاع و نغره ندارد پشتوانه پول پول.

مثلاً اسکناس و این حرف هست دارد کمرنگتر می‌شود این کار در زمان قدیم خیلی از احکام برای اساس طلاع و نغره گفته شده باشد این‌که نباید ما اصطرار داشته باشد. این سیستم پولی را آن روی نگرداریم برای خاطر این‌که این مسئله خیلی خوب دارد این تو چرا از خوب است که؟ مثلاً همه نقل انتقالات مالکی هست یک جایی سفت را زخت بشود کلی بشر پیشرفت می‌دهد مطمئن باشید اینجور تکنولوژی همش سرمایه گذاری نمی‌شود کی می‌خواهد سرمایه گذاری بکند همه شون خودشان دو زن میبنونم چه؟ یعنی خیلی چیزها هست که می‌شود الآن از دارد علی به سمتش رفت ممکن است خیلی بیشتر از آن‌که.

شاید اما یک فشار بیا ظرفی شیش ماه بتونیم یک همشین پروژه را به افران براشتون و یک پولی یک نفر بذار برین که چه قراری هم شد مخصوصا شما انتظار برید اصلی؟ این کار را سوز سیاست ندارا میکنند آنهایی که سرمالگذاری کلان تکنولوژی که در آقای هدایت میکنند این نرمه انتقالات پشت پردر رو سرمالگذارهایی که خارج سیاست هستند نمونن انجام نمیدهند آدم های سیاسی هستند که یک جورای پنهانی قانون های میگذارند که. مثلاً فرض کن یک جوری به نفع خودشان باشد اگر این کار را نکنند برای چیز سیاست مدار شدید دست خیلی که معمولا ندارد خوب خوب خوب اینکه.

خب که این چیز را هم نبینیم، خیلی چیز رو هم می‌بینیم، و بعد این رو که این رو که احساس کنیم، و. بعد انتظارش را می‌بینیم، و بعد همین دیگر بزرگ شوید.

حالا می‌گویم بیشتر از آن رو بزرگ شوید.

خب.

حالا می‌گویم چیز هست آن، دارد می‌گوید این یک فاصله بین شارع وجود دارد روای بچه هست.

حالا می‌گوید نیستش که ما چیزی را بگوییم که چیزهایی که می‌بینیم. .. این مسئله جدایی از چیزی است که من برم میزنم. اینکه از آن عملی می‌شود نمی‌شود نامیرسی نامیرسی بسیار جداست که فکر می‌کنم خیلی هم از آن نامیتواننده نیست.

این مثال هایی که من می‌زنم به نظر خودم واضح است که مثلاً تغییرات در مورد بردداری بدیهی است یک جور یا. مثلاً سیستم فولی این چیزهایی که بایدانش استقبال کرد لازم نیست از قرآن دلیل بیاورند یک جور هایی برای تصور... مثلاً فرصد من تصورم نهایتاً این است اگر حرف من را قبول بکنی شاد اشتباه بکنم به این دلیل.

من تشکیل می‌دانم که این تغییری جامعه بشهد مطلوبه و بنابراین خوب است که اینجا احکامو کتاب یعنی و. این تغییر انحرافه بنابراین هر جوری شده باید بسانان فرض کنیم این احکامو تغییر ندیم یا اگر قابلیت اجراش در جامعه به طور دلیل انحرافاتی به بودیم ندیم نیست تغییرش ببینیم.

ولی بگوییم که موقعا تغییر داریم سعی کنیم جامعه ببینیم به جایی که این حکم فیکس واقعی ببینیم که.

در واقع خوبیه و انحراف جامعه بشاریم و این را من دارم چیز می‌کنم می‌گویم که یک موضوع. اینجا بودید دارد جز اشتهاده نیم.

خب سوائه خرید شما بوده. آخرین سؤال را ایشان برابر بخواستید. برابرش من گذاشتیم. یک دیگر منم مثل پیش برداشت، مایی می‌دهد اگر اجابه پیشرفت کند و منعی واضعی، شریعت نه از.

آنجا به مورد. نه همه ایشان. نه از آنجا به کنار بذاشته می‌شود. بعضی از احکام شریعت قطعاً موضوعیت خودشان را ممکن است از وزفه قطعاً من کهی گفتم کهی از حرف‌های من.

این برمی آمد که تغییرات تدریجیه مثلاً جامعه بشری اگر به سمت پیشتفت واقعی باشد همه احکام شریعت. من گفتم با این انحراف وحشتناکی که تو جامعه بشن روز بروز بره بزرگتر می‌شود یعنی مثلاً فرض کنیم نظام اقتصادی سرمایه ساله روی که روز بروز اقتصاد برای بیمعنی تره. یعنی حس می‌کنیم این حرف را من خیلی توضیح برم روز بروز اقتصاد برای بیمعنی تر می‌شود این دارد که رابطه تولید کالا و مصرف با نیازهای بشن دیگر منامه واقعی کلمه روز بروز دارد کمرنگتر می‌شود خب. من حرفم این است که در چنین جامعه منحرفی روز بروز ما به سمتی می‌دهیم که احکام اقتصادی و اجتماعی شریعت غیر قابل اجرا تر بشود.

ولی این فکر اصلاً نظر برمه اینست که اگر جامعه این انحرافات مثلاً سرمایه سالاری و مرد سالاری نداشته باشد یک جامعه پیشرفته انسانی و منامه واقعی کلمه باشد. فکر می‌کنم اکثریت احکام شهر همچنان پارورد خودشان را دارد و برای من اصلاً ایک از ملاکای جامعه خوب این است که این‌قدر به اسطلاح کانفلیکت با احکام شهر پیدا نکند نه نه نگفتم ملاک مطلقیه.

ولی یک جوری من کلن انرسی زیادی دارم احساس می‌کنم نسبت به اینکه براحتی قبول بکنم که الآن. این اتفاق خوبی افتاد که این حکم نمی‌شود اجرا کرد تصور من این است الآن همین‌طور دوست های تجربی با مورداش دارم دیگرم اکثریت غاته ادم تطبیقا نتیجه انحراف جامعه بشریه نه نتیجه پیشرفت. من هزار تا مثال می‌توانم بزنم برای این مورد برای بردوداری را بزنم و تعدام می‌کنم یا مثلاً سیستم فولی را این‌که.

حالا تلانقه نباشد دیژیتال کشف باشد به نظر من خیلی چیزی مثال خوب است که به ندورت می‌شود همیشه ای پیدا کرد بقیه هاش همه.

در واقع حالت‌های انحرافی دارد مثلاً احکام برات زنان روز به روز ما داریم به سمتی اونی که این را بیمانی دارند می‌شوند. واقعاً به نظر من با این وضعیت اختصار یعنی این‌که نظام سرمایه داری و وقتی زن و مرد هر برده مثل کارگر نگاه می‌کند و زن هم.

حالا نمی‌دانم در هر شرایطی باشد باید مثل کارگر بیاید سر کار این خلاف آن چیزی است که طبیعت زن و مرد اختزام می‌کند.

خب وقتی زن مثل کارگر کار کرد ببینید چه عرصشون می‌خواهید نصف بکنید این حکم شرع الآن خب یک جورای چیز دیگر؟ من نمی‌فهمم اصلاً چگونه این را توجیه بکنید در زنها که شما مثلاً به چه دلیلی باید یک سری چیزهای مالی برای شما فراموش دارید؟ یا الآن هم مرد نفقه بدهید، خیلی جا زنها دارند نفقه می‌دهد. زن دارد نفقه می‌دهد، عرصش هم نصفه، نمی‌دانم می‌شود کتکشت هم زد.

یعنی کلن به یک سمتی می‌دهیم که احکام از زن و مرد منظور من کاملاً دارم بیمانیشم. این‌ها نتیجه مرد سالاریه این‌ها نتیجه مرد سالاریه آن مهنهای فرهنگیی که من می‌گویم نتیجه سرمایه سالاریه یعنی یک جوی آن حالت طبیعی روابط زن و مرد تو جهان بهم خورده و.

خب این احکام به نظر من را قابل اجرا نیستند خیلی مشکل دارند نمی‌دانم چجور می‌شود راحت مثلاً این‌ها را اجرا کرد در. این جامعه حالتی کار باید بکنیم دیگر نمی‌شود دیگر نشد دیگر مثلاً اول بریزیم دور یا نمی‌شود برعکس این را نشانه. این بگیریم که دوستار انحراف وقتی یک حجم عظیمی از احکام یک رفعه غیر قابل اجرا شدن متوجه. این باشیم که مشکلاتی دارد پیش می‌آید دیگر یعنی به سمت خوبی نرفتیم دقیقاً من فکر کنم اکثریت قواته تصفیقای ایفورمی هست نتیجه انحراف تحضیرات انحرافی هستند که.

در جامعه به وجود من خب بگذارید تمومش بکنیم دیگر این بازشیش تمام شد این را به معنی این بگیریم اینم که باست کنم مشکل خوشبخطنه. این یک دونه خب دازت می‌کند؟ دازت می‌کند بسیار خب من امیدوارم جلسه آیفه کنم اگر تاریخ هایی که اعلام شده بر آن جلسه که. در مورد آمریکا قرار را صحبت کنم یک صفحه آخر رو مثلاً جلسه آینده می‌گویم خیلی بار جزئیات هم نمیشم بعض چیزها را قبل هم گفتم تو مقدمات و قبل از ایدمون تحالف هم اول می‌کنم که سیره رو تمام بکنم.