→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲۲ · سورهٔ مریم

اهل کتاب و نسبت ادیان ابراهیمی، اسماعیل و صادق‌الوعد بودن، رضایت الهی و رسالت محدود

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۵)
  1. الهیات۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴, sec-۵ · مکتب‌ها و جریان‌ها
  2. اهل کتاب۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶, sec-۷ · مفاهیم بنیادی
  3. نظریهٔ تکامل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۶ · نظریه‌ها
  4. عبدالکریم سروش۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴ · اشخاص و شخصیت‌ها
  5. مرد۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱۰ · مفاهیم بنیادی

قبل از اینکه بحث شروع کنم مقاله جالبی در اینترنت می‌گویند یک دقیقه می‌خواهم امسینی خود یک دعیره بگویم که محتویش چیست و چه را بگویم خیلی جالب مقاله یک در یک ژورنال مسیحی سرطانبان اینترنشنل جورنال فرانسیر نیشن که؟ در اکتوار اول به نظر می‌آید از اینجور ندارد نصف اگر اینی است اسمش هست اشمه الپرامیس یعنی وعده اصمات و محتواش این است که دارد سعی می‌کند اه یک راهی باز بکنه. این آدم اشمه یک گروهی هست یک مسیحی‌ها هستند که به شدت سلح جوه هست و تو پاراگراف اولش نوشته که نوشته.

خب به طور تضمین وقتی که من با خیلی از مسلمان صحبت بکنم و حتی مسلمان هم می‌شود و اینکه یک جوری همان‌طوری که ما با یهودی‌ها می‌توانیم رابطه مسلمت ها میداشته باشیم و مسلمان ها می‌توانیم داشته باشیم معمولاً جواب میشندم که نه. این‌طوری نیست برای خاطر اینکه مسلمان ها اصولاً دین شیطانیه و انرژی خودش روی اسمایی جالبی اینجا به کار بازد که انرژیشون انرژای دینشه. در محضور شیطان بودن این دیدگاه مسیحیان است وقت به به وجود آمدند یک دین مثل اسمایی این مقاله با استناد به همان نکاتی که دیدی توراست. من کمابوش به او اشاره کردم سی دستجال و سقیب دارد فراموش می‌کنه اسفضال بکنه که بنابرای تورا اسمایی به او وعده ی فرزندان و ی قومی داده شده.

در تورات و ما هم چون تورات قبول داریم آن را میپدیدیم بنابراین اعراب و این اسلامی که در واقع. در اعقاب در بین قوم و جانشین های اسماعیل به روز آمده بخشی از آن وعده در واقع تو چند. یعنی یک جور تقدسی در تورات برای فرزندان اسماعیل هم غایل شده یعنی همان طوری که اصحاب یک تورات یک پرامس دارد اسماعیل هم دارد می‌گوید درست است که ما قبول نداریم که نمی‌توانیم بپردیدیم که پیامبر اسلام پیامبر. مثلاً خدا بوده ولی کاری که کرده به نوع احیا کردن آن مذهب و آینیه که اسماعیل آنجا.

در واقع گذاشته بنابراین یک روح الهی در اسلام هم می‌توانیم فرض بکنیم که هست در واقع اسلام احیا شده یک آن چیزی است که.

در واقع نظر اسماعیل بوده و لزوم ندارد که اگر فرض بکنیم که پیامبر اسلام پیامبر خدا نیست معتقد باشیم که هرچی گفته شیطانیه می‌توانیم فرض کنیم که آدم مسلحی بوده که. در بین مثلاً انهرافا و مشکلاتی که از ایراب بودید نسبت به چیزی که نزده خاندان ابراهیم و اسماعیل بوده و میرات فرنگی که از این‌ها به ارز رسیده بود ما می‌توانیم فرض کنیم که ایشان آمده. مثلاً احیاء کرده و مسلمان ها هم به همان ترکیز برای همین است که اسلام خیلی چیزهای مشترک با دین ما دارد رویه یک دان پرسی دارد شما سویلا برای همین کنیم.

این یک گیزگاه خیلی صرفت هروانه مخصوصا الآن ممکن است یک جوری برخلاف سال دو هزار منتشر شده بحال سال دو هزار منتشر شده قبل از یازه سپتامبر.

ولی به هر حال این‌که یک چنین گیزگاه هایی به این محصولی هایی وجود دارد و استنادشون به بشود از توراتی که. در مورد اسمایی ترس می‌زند از فرشنه می‌آید به هاجر و عده می‌دهد که از فرزنده یک قوم بزرگی به بودید و. این هر فا این های در واقع مستعده می‌گیرند که اسلام به نوعی رفت به عدیان ابراهیمی دارد و معتقد نبودنه به این‌که تیام بر اسلام تیام بر خداست به معنی واضحی کلمه معنیشی نمی‌شود که مسلمان ها که بسیار شیطان دارند انرژایز میشنونه. اینجور می‌شود یک تصور خوبی از اسلام هم داشته باشند هم مسیح ها و هم یهودی‌ها من محکم ندارم چه اجلاوی برای اینکه؟

این همینوش و از چیزها می‌گیرند وجود دارند؟ از هم چه مشکلی بشونند؟ این محصولیت کداشت را مشکل می‌خورد اگر قبول کنند اسلام مثلاً دین الهی؟ من یک جاوز نمی‌دانم برای اینکه شما چه مشکلی برمیخواید اگر تنبول بکنید که بها میگرد دین الهی؟

خب، خواهشی بی که جنرلیت بی کش آفن خورون هست نه، مسیحیت هم اینجوریه دیگر مسیحیت هم خانمگی هست صد هست خیلی امیغاً، امیغاً وجود دارد این را اصولاً کار تمام شده با آمدند مسیح دیگر آن را لازم اینجوریه دیگر آره. فکر می‌کنم این را با تصوری که آن را از دین و شخص مسیح دارند خداوند در زندگی می‌کرده دیگر چه چیزی مونده که انجام بشود انگار همه ماجرا‌ها ختمه به؟ اینجا شد که یک چنین ارتفاع اختفاضی اختفاضی یعنی با از من یک همه این کلیه و موضوع اینکه مسیح زنده است مسیح که نمورده که کسی بخواهد.

مثلاً بیا را ما منتظریم که از اینجور رفتم تو نشان اتفاق کرد یا مسیحی‌ها منتظرند که مسیح یاد بگیر بگیر پیغمبر برای چه اتفاق کرد آن هم تازه پیغمبری که اصول عقاید مسیحی را انکار می‌کند و؟ این کار همه یک به روشنگی اشکاله شده که می‌دانید آقا دارید نتیجه ای که می‌گیرند؟ نه نتیجه ای که می‌گیرند جلال مسیحی هم دارد آن قرضی که برای موسلمان ها مهم است و برای یهودی‌ها مهم است برای مصری ها مهمیست کلیسات خیلی چیز جا تصدیقی دارید کلیساتی مهم است و ارتباط مصریان با مصری دارد. در حال در سنت کاتولیکی خیلی اینجوریه پروستان های خورده گراشتون به مطمیش دارد ولی برحال شما اگرم به مطم بخوایید روزو بکنید قطعاً از در آن فاطمیت به یک معنای دارد.

در مورد اسماعیل و اصلاف استراف که کرافتونده بودم بفتن بد نیست که به این اشتاره بکنیم در. اینجا جریانه یا مخصییت هست خب این‌ها خیلی مصطفیه دید من خودم آدم سلطیبی هستم مسلمان اصولاً می‌توانند نسبت اهل کتاب خیلی با مسالمت و مسالهه رفتار بکنند که مشکلی هم ندارند بران که منشه الالی و عدیان را قبول دارند آن‌ها نسبت بدیار. خودشان مشکل دارند که در حال از حداقل مسیحی‌ها سعی می‌کنند نسبت مسلمان ها اقلیتشون سعی می‌کند که یک دیگران مصبت هم داشته باشد.

خب من کاری که جلسه قبل شروع کردم و ادامه می‌دهم در واقع کاری که دارم انجام می‌دهم. من منطقه که دفعه قبل اشاره کردم این است که مجموعه حرف‌هایی که شاید مجموعه همه حرف‌هایی که تا.

حالا دارم در مورد محتوای سطور مریم این‌ها را یک جور جمبندی بکنم و علاوه بر اینکه قصد همین است که یک جوری نشان بدم که بعضی ها تقریباً هستندگی مستقلن نوزونی ندارد. من که من این تئوری را قبول بکنیم تا این حرف را به پردید و این حرف‌ها یک قلده هر واقع به جایی که یک پکیج اراعی کرده باشم که انگار همه چیزش با هم دیگر باید تدیرفته بشود یا تدیرفته نشود سرکنم بعضی. جایی مستقلن را نشان بدم و واقعاً هم یک علفه این است که در مورد میفود خواندن و قرآن برس کردم. در موردی سور و نام یک صحبت‌های کلی بکنم جست و گریخته هست فکر کنم با فرکانس ۳۰ جلسه.

در میان از این حرف‌ها زدم و این دفعه شاید مفتر تری می‌شود که دارم سعی می‌کنم ایده های کلی که گاه باداری جست و گریخته به آن اشاره کردم را سعی کنم بگویم که چگونه همه الآن. مثلاً در مورد سورهٔ مریم کار می‌کنیم. شاید وارده ی جزیاتی بشم. ناخواسته وارده بحث در مورد حرف هایی که دکتر سروشم می‌زند.

جلسه قبل شدم. وقتی یک چیزی شروع می‌شود خب اصلاً خود اعدامم می‌دهم. دیگر من موندن اول یک چیزهایی منابوری جلسات قبل را اعدام می‌دهم. به‌غیر از اینکه یک انگیزه خاصی دارم از این نظر که فاصله ای که اینکه بین جلسات سوره مریم افتاد خودم هم شخصا یک خورده انستجامی که ذهنم باید داشته باشد از دست دادم و دارم سر می‌کنم خودم هم یک جوری همه چیزو.

جمع جور بکنم بدون اینکه البته مراجعه کنم دقیقاً ببینم جلسات اول چه گفتم ولی یک نکته دیگر؟ واقعاً وجود دارد این است که حد حداقل تقشده نفر دستگاه ریخه در ماهای ارزه به من مراجعه کردن و این‌که دارند روی یک سورای دیگهی. فکر می‌کنند یک جوری من احساس می‌کنم که بد نیست که در مورد روشی مثلاً فرصن کار کردن و این‌ها یک تذکرات کلی بدم و به جای این‌که یک سورا را. مثلاً بردارم نتائج را بگویم یک خود رو در مورد چگونه آدمی نتائج میرسنم صحبت کنم مثلاً من یک جلسه گفتم که به جای اینکه قرآن را با خودتان ببرید در رست خواهد مطالعه بکنید و.

بعد مدام وقتی دارید یک سوره را می‌خوانید، مخصوصا اگر سوره بزرگی باشد هی باید ورق میزنید، برید جلو ورق میزنید، ورگردید اقعی برای اینکه سر و تحیل سوره را باهم بگی ببینید. من این کاری که خودم می‌کنم و پیشنهادم کردم که بد نیست انجام بدید اگر در مورد یک سوره می‌خواهید. فکر بکنید یک صفحه کاغذ بزرگ در دارید یک خلاصه از سوره را در حدی که یادتون بماند که محتوای آیات چیره را در آن بنویسید. بعد دیگر تو رخخاب رفتن هم مشکل نیست، بغزبن هم ندارد، من برای من تقریباً همیشه این کار را می‌کنم.

فکر می‌کنم براموز سوره مریم نکردم ولی معمولا در مورد هر سوره ای که می‌خواهم فکر بکنم قبلش یک یاد داشته کلی تحییل می‌کنم. در مورد سوره مریم اگر این کار نکردم بلاداش این‌که خیلی تو زهنم حاضره یعنی شاید لزومی ندیدم به این‌که بسایی در یک سفر بزرگ بینیم.

مقاله‌ای مسیحی دربارهٔ وعدهٔ اسماعیل - بخش ۱

خب برگردی من یک نقاط مختصری در مورد درست است ای قبل باز کردم در مورد ایده هایی که دکتر سروش دارد. در مورد قرآن خواندن و نمیزونم تصدیر مصنوعی هرفا رفض و بست شریعت این‌که درم دو تا مرحله مرشد خست در ایده هاش وجود دارد یکی این‌که دوره قبض و بستش ایده اصلی این است که ما شریعت را و متن را متن و. مثلاً دینی را مخصوصا باید باید نمی‌دانیم چه بخواییم چه نخواییم در سایه معارف اصل درک می‌کنیم و؟ این چیز اشتناب نافذیریه و بنابراین شما نباید و نمی‌توانید نتایجی از مدت بگیرید که با معارف اصل یک جوری.

در تضاد بیفتید در واقع معارف اصل که بزرگ و کچیش می‌شوند و تغییر می‌کنند خود به خود. این چیزهایی که تو زهن شما هست اگر انسانی باشید که به دانش به من زهن خودتان نبندید آدم دگم و چیزی نباشید اجازه بدید که دانش بشکتاری پیش می‌رود شما هم به نوعی همراه با. این دانش پیش برید وقتی این دانش دیگر زهن شما هست مطمئن را همه هنگ با آن دانش خواهید بهمید. من اصرار دارم که ترمه باید و نباید بکار نبرم چون فکر می‌کنم به توستوروشم اصرارش اینی که.

اینجا چیزی تجویز نمی‌کند دارد بیانی می‌کند که اینجوریه شما اگر آدمی نباشید که زهن خودتان را ببندید مثل وقت دردی از دانش ها. مثلاً برید یک جایی دشینید در اتاقی و گوشتونو بگیرید و هیچی نشنبید سر بکنید مثلاً یک سنتی. فکر بکنید اگر انسانی باشید دانش دارد پیش می‌رود حقائقی را روشن می‌کند و ما در هر لحظه ای از زمان یک جور دانش هایی داریم که جا افتاده هستند و حقائقی از دنیا. مثلاً اشاره می‌کنند بله اونی که ممکن ناتمان باشند به هر حال شما اگر ذهنتون را این را نبندید.

وقتی این آبارده ذهن شما شد آن وقتی این مصنف را بر اساس این دانش‌ها در واقع می‌فهمید و نمی‌توانید کار دیگری بکنید. این ایده های قدیمیه ایده جدیدتر این است که مصولا و ایده های جدید یک مقدار مطمئن را در واقع یک جهتی انصافتگیر سر می‌کنند و اونم این است که مطمئن. این شکلی به وجود آمده که در واقع الفاظ به پیامبر داده نشده بلکه یک حس و حال و یک درکی یک درک شهودی عمیق نسبت حقیقت. در پیامبر به وجود می‌آزد و پیامبر این را در واقع ترزمه می‌کند به زبان غم خودش و.

در این ترجمه با توجه به این‌که زبان حاوی فرهنگه و ذهن پیامبر هم حاوی فرهنگ زمان خودش هست در. این مرحله ترجمه ممکن است ایرادای جزئی که مربوط تو فرهنگ مثلاً فرض کنید عرب ۱۴۰۰ سال قبل می‌شود وارده قرآن بشود و اساس ایده دو سروش اینی که. این اصلاً مهم نیست نمی‌خواهد بگیر ایران قرآن مثلاً کتاب ایران دارد و حالا زیاد به آن توجه نکنی محتویه بگیر که. اگر این اتفاق افتاده که فکر می‌کند افتاده آن جاهای این اتفاق اونی افته که اصلاً مهم نیستند و به محتوای اصلی دین رفت ندارند.

بنابراین دوست دوستوش نمی‌خواهد بگیر قرآن منبع صادقی مثلاً برای برداشت دینی ما نیست می‌خواهد بگوید که یک جاهاییش ممکن است مثل آن مثالی که نمی‌داند از خودشان یا کسی دیگر مثل اینکه پیامبر. اگر در مورد درخت و خورما یا کشت خورما یک چیزی گفته باشد لزومن اسمت پیامبر نتیجه اینیست که هر کار. در مورد درخت و خورما هم درست باشد هر کار در مورد خورما زده در حد درک و فهم و چیزی که تو فرهنگ عرب وجود داشته گفته و. اینجا دینیم برای این بخشتایی از قرآن که حالت حاشیهی دارند مثلاً فرض کنید ممکن است در مورد در جزه تیزهای طدیعی چیزی گفته شده باشد و این‌ها لطفی به اصل دین و.

مثلاً فرض کنید عبادات و نمی‌دانم رابطه انسان با خدا و این حرفان ندارد یا اخلاقیات ندارد اینجا ها ممکن است اشکال هایی به وجود بیاید و لزوم ندارد که ما سخت بگیریم و بگوییم که همه قرآن کلمه به کلمه درست است و همه گزاره. ها حتی اگر در یک زمینه مثلاً به طبیعت اشاره می‌شود این حقیقته و ما باید همیشه طبیعت را. مثلاً همان جوری نگاه کنیم که در قرآن به آن نگاه شدیم می‌شود که ما از خط روشن می‌شود بین ایزایی که یکی محبوبه به خط لیز و ایزایی دیگر فرقی ها در از گیاره شدیم؟

لازمی که خط روشن را در جزه شدیم اشکال از اینکه این کار نکنیم هر چیزی آن وقتی که میزون اینجورو فرضی رو فرضی که نمیسنیم برای اینکه می‌گوییم که. مثلاً اینجا تیامن مثلاً با مثل اینجا زمان خودش توضیح داریم که ما نمیمونیم حالا آن محل ثومه می‌تواند سه نه خیلی می‌گوید تا حال. اینجا یک خود به جلو بگیریم اگر مشکلات بیشتر شد بعد هم می‌شود یک خود دائره را وصلی کنیم نه، خست روشن و دقیقی بودید نبود.

بنابراین هفته در اخلاقیات هم ممکن است شما بتونید یک جاهای فرعی بگویید جن. فرعی جن شیطان؟ بله، صد درصد یا جن مثلاً. ما خود تمثیرات برای من داریم از اینجا برای اینجا برای اینجا برای اینجا؟

یعنی تمثیرات که اصولاً همه چیزی دارند از اینجا که تمثیرین داریم؟ تمثیلا که اصولاً هیچ مشکلی هیچ کس بایشون ندارد یعنی اگر در قرآن یک تمثیلی آمده برای فهم مردم می‌تواند اتفاقا تفصیل از فرهنگ عموم مردم استفاده کرده باشد که. این تمثیلی اینکه اصلاً مشکلی نیست در تمثیل هیچ کس ملاقا یعنی آدم هایی که واقع به واقع قرآن هم الهی میگونن و از اینکه می‌گوید برای شما. مثلاً زربلکن مثلاً مثلاً من انفرد کنم خودتونی مثال که همین چیزی که هم داری زندگی می‌کنی من مثال دارم اینکه.

یعنی به فرهنگتون به هم زندگی روزمرهتون دارم مثال می‌زنم این‌ها که مهمیست ولی وقتی که دارم یک گزاره می‌گویم که تمثیل نیست یا نمی‌گویم که تمثیله آن وقت اگر به یک چیزی اشاره بکنم. بعد تمثیل گرفتنش مثلاً دارد گفتن این‌که تو فرهنگ به اصطلاح مفوض کرده مفصل دارد به الاخران تاریخی که. در باران نقل می‌شود هم ممکن است در آن خطاهایی باشد آره چون می‌شود گفت که این‌ها مهم نیست دیگر یا تمثیلی باشد این‌ها این‌که مهم نیست. این چیزی که داستان می‌خواهد نتیجه بگیره مهم نه.

مقاله‌ای مسیحی دربارهٔ وعدهٔ اسماعیل - بخش ۲

اینکه حالا آن آدمی که الآن در قرآن به نظر می‌آید یک جوری شاید بشود استدلال کرد با توجه به الفاظی که. در مورد پادشاه زمان یوسف به کار می‌رود که فرعون نیست که شاید یوسف مربوط به دوران نیست که فرعون و سلسله فرعون مبارکت هم. در مصر حکومت نمیکرد نمیخواهم بگویم این اسپیدال دقیقی می‌شود گفت ولی در قرآن همیشه یک آدمی بسیار فرعون داریم و آن آدمی که زمان یوسف هست ملکه پادشاهه و لغب فرعون که لغب کلی برای پادشاه های سلسله فرعونی بوده به کار برده. نمی‌شود خیلی این اسپیدال دقیقی نیست ولی خب کم و بیش بعضی ها می‌گویند که این نشانه آمدیم و اینجور سابق شد که این‌جوری نبوده.

این تاریخ ها نمی‌کند خب چه اهمیتی دارد فرض کنید اصلاً سراحتا در قرآن بخوایی می‌شد که این جز آن سلسله فرعون نبوده؟ مثلاً می‌دهید چه اهمیتی دارد داستان یوسف به هم می‌کند آن‌ها این فرعون باشد نباشد این‌جوری می‌شود معمولا همین سطرار و جا به جا کرد و مسئله را هرگردید برنامه درمید؟ من ترکید می‌کنم و خیلی زیاد تحکیم می‌کنم که ذهنیت دکتر سروس اصولاً از اول انقلاب تا الآن همیشه به اسطلاح هم یک ذهنیت تدافعی بود. یعنی چند سال اول انقلاب و ایشان با تمام وجود در مقابل گروه های ماکسیسی از دین دفاع کرد به گروه های ماکسیسی چون ترقیان همه کتاب های آن سال‌ها را نگاه بکنید می‌بینید فضا این‌جوری هست کتاب تضاد و دیالیستی یا.

شاید معلوم نباشد ولی کتاب الیتیس فرصتفیچی حتی دانش و عرضش این‌ها یک جوری بنیانهایی را دارند در واقع میگذارند که بسیاری بعضی ایده های مارکسیسی را خراب کرد.

پس آن ایده های مارکسیسی علمی هست یعنی علم فلسفه چون آن‌ها بی نهایت تحکیلشون را این بود که ایده‌ها و تئوری‌های مدرسه علمی دارند و.

بنابراین شدید مهم است که ما یک ایده‌ای داشته باشیم به طور کلی که اصلاً علم چیست دکتر سروش به ارالی بحث به فرصتفه علم را تو ایران را انداخت با همه دیدگاهی پوپری که مورد اعتراض خیلی ها هست تو ایران پوپری کتابی دارد. به اسم جامعه باز و دشمنان هست که به شدت از جامعه لیبرال سرمایه داری حمایت می‌کند برای. این خب طبیعی است که خیلی ها مصولا باش میانهی ندارند حتی بعدا با فرصتفه علمش هم میانه ندارند برای اینکه کل ایده هاش را یک پروژه مشترک می‌کند.

خب این‌که در ابتدای انقلاب دکتر سروشی سال‌های این کار را کرد بعد که گروه های چپ به طور فیزیکی دیگر نابود شدن. یعنی اصلاً گروه چپی بودید نداشت یا اصلاً تو ایران دیگر نبودن یا اصلاً آن التحاب اولیه چون سال‌های اول انقلاب اصولاً یک ماجرا بودید داشت بگیره دست بین مرتبی ها و مارکستا سال‌های اول. این اغلاف فضای فرهنگی کشور این‌جوری بود و فضای خیلی تند و هادی هم بود و سال‌های برگ از گروه های مذهبی هم یک جوری آن میانه قرار میگرفتند و. طبعاً نفت میبردند یک اسطلاحی هست در بحث‌های سیاسی می‌گویند که در تیف گروه های سیاسی و کسانی که در معادلات و قدرت در جامعه هستند همیشه آنهایی که به مرکب مزدیکن منتفع می‌شوند.

بنابراین شما اگر یک گروه از چون که به یک سمک جناح راست مثلاً چیز داری یک جوری تمایل داری به نفس تونه که هی راست. در از خودتان فعلی بکنید که شما میفتید بسر یا سمک چپ را حد کنید این کاری که در ایران عمولا. این روشت خیلی متضاوله میبارده مثلاً اگر یک جایی که باریدی درد میفتید آن کسی که اینجا میفتید. بعد در چیز در اول انقلاب این‌جوری بود نو سازمان مجاردین خرم دستت بود دیگر برای پاترشن یک جوری هم یک جوری مارکیس بودن هم یک جوری نفری بودن و.

خب خیلی هم داشتن نف می‌بودن یعنی گرایش شدیدی نسبتاً بین نوجونا و خصوصاً نسبتاً بعد که گروه های چپ هست شدن و نو سازمان مجاردین هم هست شد کنر رفتند. طبعاً دیگر آن شروع هیجان‌های بحثایی ایدئولوژیک هم از این رفتند. عوج بحثایی ایدئولوژیکی دکتر سروش بحثایی که در تلویزیون پرس شد و خیلی بحثایی جالبیه. کاش یک روزی دوباره تلویزیون اینها را پرس رو خواهید.

بحثایی یعنی دکتر سروش را آقای مصباح یزی از یک طرف و احسان تبری روبل از صحبه کردنش از رفته با فروخ نگهدار از طرف سازمان چیلیکای فضل نیخن خیلی بحث‌های جالبی به عنوان روحانه خود جالبترین چیزش به نظر. من رابطه بین فروخ نگهدار و احسان تبری ایستان تفریه خیلی عالم باسوادی و علم به اصطراح روز مارکسی دارد. این هم نشریات همین ماه اخیری که در شهر از چاپ شفر رو هم همراه می‌داند گریان تحولات ایدای مارکسی هم به صورت کامل هست تنقل میگرد دارد آدم جوانه خیلی به اصطراح سیاست برداشت و عالیه که خیلی.

سؤال: فرسفیه برسان پرسرافی را می‌آمده دارد برسان پرسرافی تقریباً استان تبریه هر دور که بسیاری می‌کرده فقط وقت پیشتر از؟ این می‌شود که خرابتاری های فراخمگردار یک جوری درستش مکنه یا دوباره می‌رسد به آن یکیگاه اجرا غلیلی می‌گوید و دوباره آن را شروع می‌کنند. این دوتا به شدت از ظرف های فراخمگردار استفاده کردن دوباره تولی باید بگیر که نه اصلاً اینجورییم و الآن اینجوریی می‌گوییم و اونجوریی نمیگیم و الآن. اصلاً خودتان برسنه خیلی جالبید و شما آنجا دکتر سروش اوائل انقلاب را دقیقاً می‌بینید که یک آدمی که با تمام وجود خودش وقت نگیرده که.

این مشکل رو فعلاً تو جامعه حل کند من این مقدمه ها را گفتم برای اینکه شک نداشته باشید که اصولاً ایده های دکتر سروش همیشه این‌طوری بوده مثل اینکه الآن یک چیزی. در مقابل مصحب قرار گرفته و دارد فشار می‌آورد و مثلاً مشکل ایجاد کرده حالا ما چه کار می‌توانیم بکنیم که؟ مثلاً یک جوری جواب و مشکلات را بدیم یا طرف مقابل را مثلاً یک جوری ایراده مشتر به آن بگیریم به اصدار در حالت تدافع از مسائل دینی همیشه قرار داشته و فیلما احساس همینی که همه بستایی که بعداً هم. وقتی که بستایی آن مسائل سیاسی هاده اقایل انقلاب تو ساله اول دهه شهر حل شدن دکتر سروش یک دورهی.

فکر می‌کنم متعلاقه عرفانی و عذابی کرده و مجددان بعد ۴-۵ سال با نوشتن بقاله های غبض و بست شریعت یک جوری دیگر برگشته به سحنه مناظرات فرهنگی که در جامعه وجود دارد در دوره تجریس میکرده نمی‌دانم. من خیلی اطلاع دریری از دوره ۴-۵ ساله که بین فضای اولیه با وستای بعدی که مطرح که از وجود دارد جریان می‌شوند.

ولی وقتی قبض و بست شریعت را ایشان نوشت شکن کنم سال ۶۷ یا ۶۸ دود تیهان فرنگی چند تا مقاله قبض و بست نوشت و. بعد گرد جوابش را دادن جواب و جوابار را دادن این‌جوری تبدیل به یک جریان نسبتاً طولانی شد و نهایتاً منجر شد اینکه کتابی از مجموع مقالات دکتر سروش برس اگر اشتباه نکنم بعضی از جوابیه هایی که به آن داده بودن. در مجموع تحت عنوان رفض و بست تئوریک شریعت در آن سالها میدان پیدا کردید مثلاً بعد از چند سال جوابی آمالی هم اطلاع یک کتابی. در جواب دکتر سروش تحت عنوان اگر دوانه کنم شریعت سامت را یک نفر دیگر نمیشته چند کتاب هم.

در آمده ده که آن بحثان را ادامه دارد بنابراین موضوع خیلی جنجالی در زمان خودش بود من حرفم این است که شما تو آن دوره هم که مگابا کنید دکتر سروش کاری نمی‌کنه به‌غیر از این‌که دین را یک جوری. در مقابل حمله های احتمالی که از طرف علم روز ممکن است به آن بشود و مشابه آن اتفاقی که پی غرب. در مورد بری مسیحیت افتاده ممکن است در اسلام هم پیش بیاید برای مسلمان ها در مقابل آن نوع حملات دارد سعی می‌کند و باستانی بکند و هنوز هم که همیزون از. این حرف های جدید هم ادامه همان پروژه در واقع ایده کلی این است که اگر این قدر به الفاظ و به.

این برداشت های سنتی که از قرآن و اسلام داریم تأکید نداشته باشیم آن وقت خطر کمتری در واقع دین را تحدید می‌کند. یعنی مثلاً فرض کنید همین الآن مثلاً نظریه تکامل خب خالص تکریف چیست در قرآن نظریه تکامل نفت می‌شود نمی‌شود چه چیزی؟

در واقع تو قرآن نوشته یک عده ممکن است با مثلاً علامه تبا تبایی با تبایی نظرش این است که قرآن با نظری تکامل سازدار نیست بعضی از علما یک خورده معتقدند که سازدار آی یدولا صحابی کتابی دارد که. اصلاً از آیات قرآن سعی می‌کند استفاده بکند که برعکس در قرآن اشتاره هایی به این‌که مثلاً قبل از حضرت آدم کسانی بودن وجود دارد و. این کسان اگر آدم نبودن پس چه بودن و اله آخر مثلاً یک مجموعه از آیات می‌آره که یک مدار شک برانگیزه تو این‌که قرآن چه دارد؟ در مورد خلقت انسانی من فکر می‌کنم این نمونه بحثاییه که از در دکتر سروش بحث‌های خطرناکی هستند این‌که با تحکیز کردن این‌که.

مثلاً فراموش کنید اینجا این لفظ به کار رفته آن لفظ به کار نرفته یک لفظ آدم بارده یک بحثایی بشود حرف‌هایی بزند قرآن را.

مقاله‌ای مسیحی دربارهٔ وعدهٔ اسماعیل - بخش ۳

در واقع در مقابل چیزهایی قرار بده فردا نظری تکامل روز به روز مثلاً یک جوری پایاش محکمتر می‌شود و. بعد ما میمونیم و اواقع به چنین نتیجه دیگری هایی که در مورد مسالی بینی هست و به اضافه این‌که. اگر دکتر سروش یک جوری اعتقادش این بود که بعضی از مشکلاتی که ایراد‌هایی که به قرآن می‌گیرند. مثلاً فرض کنید مسئله یک نمی‌دانم هفت آسمان در قرآن زکس دارید یعنی چه هیئت بخلنمی نوسی قدیمه که وارد قرآن شده و الاخرین جون حرف‌ها احتمالاً شنیدید که چیزهایی گفته می‌شود اگر دکتر سروشتو دوره اول ایدهش؟

این بود که ما در واقع برداشت های سنتی آن اشتباه هست و آن‌ها را باید دور بریزیم ایران از مطمئنیست مطمئن بد فهمیدن بنابرای دیدگاه های باستانی خودشان فهمیدن و.

حالا ما با این‌ها دور بریزیم و دیدگاه جدید پیدا بکنیم نسبتش در مقرر دوم ایده شدید که. اصلاً نباید این‌قدر مقید باشیم که این الفاظ الفاظی اصلاً که باید روزومند برای اشون این ما به ازاهایی پیدا بکنیم در فرهنگ جدید این را. در همان فرهنگ ما به ازا داشتن و پرامدن به همان زبان حرف‌های خودش را زده و چیزی که قرار بود از فرقون نتیجه بشود نتیجه شده البته. این ایرادی که ایشان می‌گیرند درست است که خط و مرزا هم خیلی روشن نیست یعنی این‌که به هر حال میزان نفوز فرهنگ چیز‌های مهم و غیر مهم کجا هستند و چگونه می‌خواهیم بگوییم کجا مهم و کجا مهم نیست.

این های چیزهایی که بعدا انتهافت از ایروز سرد زیادی در موقع می‌توانیم از آن حد معمول بیشترش بکنیم و هر جایی که لازم شد. در آز انتهافت بریم به برس هم تحکیدم رو این است که برسد جدید و سروش هیچ چیزی نیست به‌غیر از یک جور غلیفتر شدن همان ایده های قبل و برس چیز جدیدی.

در واقع نیست ایده جدیدی در بحث‌ها می‌شود که مثلاً فرس میموند نخصوصا بعد از جلسه یکی از خوزار گفت که دوتر سروش در مقادات اخیرش یک جوری گرایش های جدیدش. در جهد تجلیل از پیامبر و فعال بودن پیامبر در تلقی وح صحبت کرده بود و فکر می‌کنم این‌جوری نیست. یعنی بعد از اینکه حرف های اولیش را زد و ایراده گرفتن این موضع به این سمت رفت که.

خب بعد پیامبر مثلاً مثل عارف فعالانه به رفتار می‌کند و این حرف‌ها من می‌خواهم بگویم آن حسده اصلی افغار دکتر سروش این است که. در حال ما یک مشکلاتی مشکلاتی بالفعل یا بالغوه برای دین داریم و این راه حلی که ایشان ارائه می‌کند. در حال حاضر راحتیه که ما را در واقع واقعی می‌کند در مقابل همین حمله هایی که ممکن است دارید بفهمید؟ یعنی چه می‌دهید که فرارا مرکزی کنید؟

یعنی خیلی مقابلات بهتر مانگاتی کنید؟ نبیدید یعنی مثلاً این مقالهی که نوشتن ایشان تحت عنوانه که پیامبر توتی نیست زنبوره چیست؟ عنوان مقاله؟ مقاله ایشان نوشتن که پیامبر کشفی کردن به زنبور نه به توتی توتی همین که یکی یک چه می‌گوید؟

اسماعیل در الهیات مسیحی و یهودی

این همان تکرار بکند زنبور یعنی کسی خودش فعالا می‌رود گلها را مثلاً برمی‌گردد شهد را می‌گیرد جمع می‌کند و یک چیزی تحلیل می‌دهد و. این شعن پیامبر را مثلاً به زیر بالا تر از توتی بودن قرار می‌دهد خود پیامبر هم در تلقیه وحی یک مرحله یک کار انجام می‌کند فقط نقل کننده یک الفاظ. مثلاً یک فرشتری یا دیگر و پیامبر نقل کنید من خالی جای دیگرسی توضیح دادم که آنهایی که معتقد به. این هستند که الفاظ را اینان پیامبر نقل می‌کند هم معتقد می‌سن که این یک ماجرای منفع الانه و کسی دیگر می‌توانست.

این کار بکند این چیزی که مهم است اینی که این از نظر تکوینی قرآن به معنی واقعی کلمه نازل بشود. یعنی از پشت پرده به توسط پیامبر به یک جایی برسد و برم تفصیل به لفظ بشود مثل این‌که شما میتونین دیگر حضور فرشته مثل قابل است موقعی به دونامدن کدک به حال. این مطبع تمثیل آن توتی و اگر این‌جوری بود که پیامبر قرار بود که اتفاقا این ایراد را. در قرآن هم هست که آن‌ها میگرفتند که خب چرا اینجوریه چیز نمیاری بره ما اصلاً این در غیر تاست نوشته نمی‌شود یک دفتر بیار؟

مثلاً دفتر ما بگذارید اصلاً فایدهی ندارد یک کاغذی از آسمان با نوشته های چیز یا روی سنگا حکم بشود نزول قرآن یک واقعیت معنویه که ترسیب پیغمبر اتفاق افتاده. این برای جهان معنویی که بشر درشت اندیگی می‌کند یک خادصه که اتفاقی در دنیا افتاده و اتفاقی پیغمبر ظاهر شده و قرآن را.

در واقع نازل کرده بنابراین این‌که این و آن الفاظ باشند یا نباشند پیامبر منفعل نمی‌کن نظور قرآن مثل نازل سردن یک چند تا ورقه کاغذ. من جلسه قبل دوتا نقطه گفتم که به نظرم مهم است یکی این‌که تاکیدی که دکتر سروش می‌کند در این‌که ما مطمو با استفاده از علوم اصلی فهمیم به نظر. من یک جوری در واقع خالی از این معرفت هست که ما همه چیز را به صورت مدت کم و بیش می‌فهمیم زبان حائل بین ما با دانش ماست و هر دقیق دانش بین از هانی ماست و.

اسماعیل در الهیات مسیحی و یهودی - بخش ۱

این چیز خاصی نیست که کتاب به صورت مدت نرومده باشد و همه علوم اصل را هم به صورت مدت می‌فهمیم به صورت مطمئن بیان می‌کنیم و زبان خیلی نخش پررنگی دارد در همه دانش‌های ما چه دانش‌هایی که از مطمئن دینی و غیر؟ دینی دار میان چه دانش‌هایی که به نوعی از تجربه در ما حادث می‌شوند این چیزی است که معمولا؟ این اهمیت دارند به این معنایی که من دارم می‌گویم به زبان را در فلسفه به آن می‌گویند لینگویستیک ترم می‌گویند چرخش لینگویستیک. اصلاً فلسفه بعد از دورانی که لینگویستیک ترم کش آمد اهمیت زبان و روزگلو زبان را بیشتر درک کرده.

من حالا نمیخواهم اسطلاح تحریرامی بیشتر کار برم ولی به نظر میدهد دکتر سروش قبل از لینگویستیک ترم زندگی می‌کند. این حرف‌ها این تمایز شدید بین مد و علومه نمی‌دانم از که بذاشتن این یک جوری به نظر می‌آید که انگار یک سری علوم ما داریم که. این رفتی به زبان ندارند یک دانشی داریم که مردم مطمئن می‌شود همه چیز به نوعی علت این‌که همه چیز را آن مطمئن می‌گیرند برای خاطر همین است که همه جا زبان خالص و حضور دارد زبان و دلالت هر. در از بفرام من شاید از این تفصیل که قرار داشته کنیم، همان باشد که تواب پیام آره ایلاری تکیه هست.

در بیار تکیه بکنیم به حالا ملت نام و از اینکه از دلاخل مراقبی دیگر تکیه با نشان هم بوده، اینکه باید بکنیم با را. من بکنم، جواب ندم بهتر، شاید می‌گویی چرا این‌جوری بوده، چرا پیام بر نخشش در حد اینکه یک میدیوم ساده است، ممکن است بسیار از دفت خستانی دفت تفسیر بشود باشد؟ حرف از دفت تفسیر من حرفی دفت تفسیر و این‌ها نمیزانم من می‌خواهم بگویم که آن اتفاقی که. در قرآن ما می‌بینیم تهمبر شهر خاصی دارد می‌گوید لَوْ اَنْزَلْنَا هَازَلْ قُرْآنَهَلَا جَبَلِنَا وَعِیِتَهُوْ فَارشُ اَنْ مُتَصَلْ دَرْمِ خَشْرِکِ اللَّهُ آدمی به رای پیغمبر تحمل قرآن را نداشت یک اتفاق این‌که.

اگر مثلاً این‌که کاغذ بیاورم به پیغمبر بدم بگویم و برداری مردم کن منم می‌توانم سوالی به شرطی که فرشتر ندینم باید بگذارد. من هر روز توب میرم من هر روز توب میرم برمیدارم میرم میدارم به مردم قولم میدارم امامت رایت. این نزول قرآن کیه که کوف را تیکه پاره می‌کند و پیامبر دارد این را تحمل می‌کند یعنی قرآن به نظر نمیدهد که پیامبر یک کار خیلی سادهی دارد انجام می‌دهد. در حد این‌که در حد این‌که مثلاً فرسون الفاظی به او گفته می‌شود مثلاً اگر این‌جوری بود میدیون ثواد داشت بهتر بود که لعن می‌گوید بهش بران که یکی از مشکلاتی می‌دهد پیامبر روی تکرار می‌کند که یک جایی.

در قرآن تذکر داده می‌شود که این مدیوم همه خوبی هم انتخاب نشده اگر ماجرا این است. من فکر می‌کنم برنامه ماجرا در قرآن این‌جوری نیست. اینکه ما دوست داشته باشیم و نداشتیم. من به نظرم هم از قرآن برمیاد که الفاظ دارند نازل می‌شوند و هم از قرآن برمیاد که مسئله صرفا الفاظ نیست.

مسئله خیلی الفاظ نیست. ماجرات در قرآن این‌جوری نیست این‌که ما دوست داشته باشیم و نداشت من به نظرم هم از قرآن برمیاد که الفاظ دارند نازل می‌شوند و هم از قرآن برمیاد که مسئله صرفا الفاظ نیست مسئله خیلی امیغ و بزرگیه که یک اصفاری تو دنیا. دارد می‌افتد یک حقیقت عظیمی توجه تیامبت گرفته شده و حتی یک رواندی دارد به یک معنای قرآن به یک معنای واقعی کلمه. در جهان دارد نازل می‌شود یعنی انگار یک جای دوریه بشر به آن دسترسی ندارد و وقتی که پیغامبر ظهور می‌کند و.

این تبدیلی به لفظ می‌شود به یک معنای واقعی کرد مثل اینکه ریسمانی را پیغامبر از یک جایی گرفت. آنجا سبسکرد لفظش اینکه دارد آن پنگ گرفت می‌خورد که دیگر همیشه اینجا بماند ما هم بتونیم از آن بالا بریم.

ولی ریسپانر از یک رای خیلی دون پیغمبر بلند کرد و آورده این‌جوری نیست که آورده باشند، دستش داده باشند، به او بگویند. آنجا گره دادن پیغمبر یک کار بزرگی انجام داده همان‌طور که عزیز مریم، نر تولد عزیز عیسی کار بزرگی انجام داده کسی دیگر نمیتونست. این کار را انجام داده این‌ها مسئله این است که پیغمبر میدیوم نیست کسی نیست که فقط بیانی یک الفاظی را به او بگویند به تحریم دارد که هر انسان دیگر می‌تواند بکنه. این یک نکته این‌که ما یک چیزی تعداد مایل میگویستیک ترم داریم که اگر انیقا درکش بکنید آن وقت.

این مقدار تمایز گذاشتن من حتماً میمیدید خیلی نظری قبض و بخ محسوسن علوم اطول و مطمئن مثلاً دین و شریعت یک چیزهایی از علوم اصف. در مطبق تصدیر بگذارد جریان یک طرف هست یعنی یک جوری انگار من یک چیزهایی تحت عنقان علوم اصف دارم این‌ها را درک می‌کنم و. بعد این‌ها میرزه در مطبق از آن وردیش جریانی برقرار نیست از در متری چیزی وارده بلومه اصف بشود. من نمی‌توانم چه من فکر می‌کنم که اگر مثلاً تنها چیزی این متری به یک زبانی نبشته شده؟

خب این زبان در آنجا هم به نوعی دخالت خودش دار اگر زبان قدیمیه نمی‌دانم بسایی لینگویستیک خاصی هست تو.

پس دوی چیزی مثلاً نشد همین‌جوری به نظر می‌آید که فراموش و عدم تقارم ذاتی در این نظریه وجود دارد.

نکته دوم این است که باش در فهوه کلام دسترس دوشتر زبان یک جوری حامل فرهنگه من این نکته‌ای که. در فرق گفتم و خود را بحث کردم این است که قبلن مفصلن این را من سرکردم بگویم اینمونطوری که ایزوتس در کتابش گفته. اصلاً قرآن تا حدود زیادی زبان را ایجاد می‌خواهد یعنی ما نسبت زبان منفع نیستیم زبانی غالبی نیست که ما در آن زندانی شده باشیم و قرار باشد که. دقیقاً از همین چیزش تبعیت بکنیم از واجگان گرفته تا گرامه را نه پیامبر نه در قرآن در هر شاعری هر نویسندهی به نوعی حتی هر کدومها به نوعی زبان را به یک نهب خاص استفاده می‌کنیم.

در قرآن دیگی در عوج خودش قرار دهیم من یک چیزی می‌خواهم اضافه بکنم بگرد از این فضایی کلی که الآن ترسیم کردم این‌که به نظر. من خیلی مهم است که این را در واقع متوجه باشیم که ذهنیت دکتر سروش و سورن همین حالت دفاع کردن و این‌ها دارد و انگار همیشه. وقتی دارد فکر می‌کند یا آدمی که اینجوریه انگار همیشه وقتی دارد فکر می‌کند در مقابل مخالفین خودش دارد. فکر می‌کند همه نگران این باشیم که الآن این حرف را بزنیم جواب آن‌ها را چه باید دهیم؟

جواب مارچیست ها را چه باید دهیم؟ جواب دانشمند ها را چه باید دهیم؟ من یک نحوه می‌خواهم بیایید فرض کنیم هیچ مخالفی در بنیا نیست فرض کنیم مسلمان موفق شدن، همه مخالفین را کشتن فقط مسلمان بودن، رهابی ها همه با هم دیگر کاملاً توافق دارند.

اما اینکه می‌دانید که معمولا وقتی که مخالفینو باکشید بین خودتان اختلاف دارید مخالف وقعا یک تیز به وجود می‌آید دوباره سرشو باید ببارید دیگر و. بعد این همین‌طور به این کچیک کچیک در می‌شود به هر حال فرض کنید واقعاً یک دنیا را تصور بکنید. اصلاً موجزاتی در آن شده همه به قرآن ایمان پیدا کردن همه ایمان پیدا کردن به معنای سروشیش هم و به معنای متعارفش. در اینجا که کتاب هایی باید باشد اگر این کتاب هایی نیست و شما یک کتابی داشته باشید که بدانید.

این کتاب از طرف خدا است یک معارف اصل هم داشته باشید که این‌ها را خودتان به زحمت دسته ی هزار‌ها کفت کردید تعامل به. این کتاب و این معارف اصل چگونه به نظرتون باید باشید؟ اگر کسی از کسی نترسید که اونی که ایمان ندارد به قرآن اگر ترسید که اونی که ایمان ندارد به قرآن و منتظره که شما یک چیزی بگیر بیا دیگر ازتون بگیر و. مثلاً سراتونو بکند به گیوار اگر این‌جوری ذهنتون به اصطلاح در آن ستیزه نباشد، امکان ستیزه جویی ترس مقابل نبید.

فکر کنید یک زمانتی هم شده که تا عبد تا آخر دنیا دیگر همه مومن هستند و همه قرآن را قبول دارند شما با. این مسئله منطقی چگونه در واقع تررایی می‌کنید در این خوردی؟ من یک بار یک مثالی فکر می‌کنم که کلاس گفتم یا زبط شده یا زبط نگردم نبرای این گرفته اول گفتیم، مختلفتار می‌گویم که وقت نگیر. من فکر می‌کنم این مسئله مثل این بیگه، الآن شما یک کتاب چهه؟

مثلاً نتایج آزمایشگاهی از چندین سال قبل مثلاً به درستون درست است که مطمئن باشد که این‌ها در یک آزمایشگاهی که مجهدتنی آزمایشگاهی دنیا و تاریخ بوده کم سال پیش انجام شده و آزمایشگاه هم از دنیا رفته بعدم دیگر. مثلاً ما دون امکانات آزمایشگاهی از اینی که آن‌ها درستی داشتن درستی نداریم فکر کنید من یک کتابچهی دارم چون یک عالم آزمایش های جالب شد و به مطاعت کاملاً دقیق و درست که. من قدرت این‌که این‌قدر ازماش بکنم ندارم پرام یک رسائل آزمایشگاهی دارم که می‌توانم با آن‌ها این کار را انجام بدم نقطه. این فرض کنید که این کتابشه که رسیده و کتابشه شخصی آدم یک عالم علامه اختصاری دارد که خیلی مردمیست منظور چیست یک الفایلی در آن بکار رفته ما.

دقیقاً نمی‌دانیم یعنی چه یا مثلاً یک خود افتاده یک جای آب خورده و یک خود مشکل پیدا کرده و بعدی جایش نه شد؟ یعنی کتابشه اینیست که دقیقاً من بتوانم بخوانم بگویم که این آزمایشون این شکلی انجام دارد نتائج هم تا ده رقم هر شار این است ممکن است بعضی ها رقم هر شارش کلان پاک شده بعضی ها تا ده رقم هر شار مونده یک چیز مبهمی. کتابشه اینی با آزمانشانی منه ولی ابهام هایی درش وجود دارد اگر که آدمی هم در دنیا مخالف. این آزمایشگاه و آدم هایی که آن کتابچه را در واقع به روز بیدا بادن نیست ما با معنی از دانشمند.

در حالا می‌خواهیم از این کتابچه هم استفاده بکنیم مطمئنیم که این کتابچه به یک جایی هم که آزمایش کردیم و. آنجا آزمایش را خیلی دقیق صفت شده بود متوجه شدیم که مثلاً ما تا ۴ علامه ارشا لفتیم آن تا ۱۰ علامه رفته تا ۴ علامه ما اول نمیخورد دوباره آزمایش کردیم آن هر چند بار هم پیش آمد دیدیم جایی که آن درست. نمیشته همیشه آن دارد درست است خب؟ اگر همیشه وضعیتی داشته باشد شما چه کار می‌کنی؟

اگر درگاهی نباشد کار نه نظریه رفض و بسط شریعت می‌دهیم مثلاً بگیریم ما همواره باید دفترشه ها را. در سایه علوم اصف بسنیم هر چیز آن دفترشه نوشته را مثلاً این‌جوری باید سعی بکنیم که اگر با آزمایش های جدید ما تطریق فرده نکرد ما باید آن ارگام را یک جوری. مثلاً دفترشه بکنیم یا آن آدمی که آن آزمایش های داشته می‌نوشته درست است آزمایشگاه خیلی خوبی بوده ولی.

خب به میل خودش که آگاداری مثلاً برای من ارگام اصل خودش را استفاده کرده و زیاد مثلاً چیز درستی درستید اگر. واقعاً شما ایمان نشته باشید که آن از یک آزمایشگاه بسیار مجنستر آمده و کسی هم تو آن را آورده کاملاً چیزهایی که نرشد دقیقه به نظر. من اخیر تعامل خیلی ساده وجود دارد من یک آزمایش را اصلاً نمی‌توانم الآن انجام بدم آنجا یک چیز‌های مبهمی. در موردش نوشته من در حدیق آنجا نوشته فعلاً فرض می‌کنم درست هر شمایی که از اینجا میفهم هستند امکان آن آزمایش را فیلن ندار اگر.

این آزمایش را تا چند دقیقه ارشال انجام می‌دهند و می‌بینم کاملاً با آن چند دقیقه ارشالی که. آنجا نوشته مخالفه کاملاً به این کاری که دارم می‌کنم شک می‌کنم یا فکر می‌کنم شاید آن آزمایش از. این آزمایش نیست برحال نمیام بگویم تو آن چیزی که آنجا نوشته غلط است شاید من آن را برای من بد می‌فهمم. شاید اینجا این را دوباره پکرار می‌کنم و این مصمرای میشنم من یکی مخالف اینجود نداشته باشد و من.

در واقع همین چیزم همین آدم‌ها در تلاش فقط این باشند که از مجموع چیزهایی که الآن داریم و می‌توانیم آزمایش کنیم و مجموع چیزهایی که آن کند می‌شود استفاده بهینه بکنیم. فکر می‌کنم این تعامل دو طرفه که وجود می‌آید در واقع کلاً می‌شود ایده خیلی ساده گفت من از آن تطابشه یک نتائجی را همیشه با یک احتمالی می‌فهمم که درستی و غلطش چیست. اصلاً برگیر شد ۹۹ درستات مطمئنم که هم شرح آزمایش خیلی شفاف و واضح است و هم نتیجه آزمایش به وضوح نوشته شده هیچ شکی هم در این‌که چیزی که دارم می‌فهمم چیست تقریباً ندارم می‌گویم نه و نه. در سال مطمئنم که این آزمایش چیزی که اینجا نوشته منظور این است و اینم رفتیج هستی ولی من.

این را تکرار کردم و به نفتید دیگر ای دهیدم خب من به آن آزمایش که بیشتر اعتقاد دارم. فکر می‌کنم من دارم اینجای اشتباه می‌کنم دستگاه من دقیق نیست یک بارم نه اونجای چیزی نوشته خیلی مبهر دارستم شرح آزمایش تقریباً پاک شده اشاره هم کلن ندارم به جایی از دفترشان پاره شده. این خب معلوم است از آزمانش غیر دقیق ترجیم می‌دهند به آزمانش چیزی که اصلاً درست نمی‌فهمم یعنی اگر. من ترسین را نداشته باشم که مثلاً یک عده کمین کردم که بحانه بگیرم آن دفترشان را بگیرم پاره بکند که.

من بخواهم یک جوری هی در یک حالتی باشم بگویم نه حالا ما این دفترشان را اونجورا نیست یاد. یعنی می‌خواهد مثلاً این را حسدش کنم این را فیلم کارش نداشته باشیم ما استفاده از آن نمیکنیم این دوباره خودش هست اگر خطری تحدید نکند که کسی می‌خواهد آن چیزو بردار خرابش بکنه هیچ آدمی نمی‌آید بگیر که آقا آن را باید. در سایه این حدثان بفرد این را خطر می‌کنم که این حدثان بردار منطقیش این است که خب یک سری اطلاع. اصلاً مهمی دارد من همه اطلاعی در زینب هست و هر کدومش را باید احتمالی درست و غلط می‌فهمم و تعاملش هم مشخص به چگونه باید باشد اگر یکی را باید احتمالی بیشتری درست میفهم درست است می‌خواهد از.

این دفترشی آمده باشد می‌خواهد از تجربه آمده باشد یا هر چیزی دیگر بنابراین که کدومش را مطمئنترم به اعتماد می‌کنم آن یکی را.

اسماعیل در الهیات مسیحی و یهودی - بخش ۲

در واقع فعلاً نگر می‌توانم از اینم نباید بترکید که یک طرف دارای آن دفترش هستند که اگر شما بگویید که. آنجا کوچکترین ابهامی وجود دارد ممکن است کله شما را بکنند یا دوترف هم هستند یک دم آن برن که ممکن است شما اگر بگویید که اه. اصلاً احتمال دارد شاید چیزی که من دارم چیزی که میفهمیدین مثلاً بزرگانی آمدند گفتند آن صفحه آزمایش. این بوده و نتیجاش هم این است آن راهمه چهار هم که آنجا می‌بینید معلومش دو یا چهار یا شیشه ما.

مثلاً می‌گوییم چهاره حالا اگر معلوم شد من آبمایشو انجام دادم معلوم شد آنجا دوهه افراد چهار نمیخورد بیان بگویم که آن دو بوده و. مثلاً چهار نبوده و آن حرف‌ها یک ایده ممکن است از آن برای من بیان کلمه نمیکن چون این مثلاً یک شروع هیجان هایی وجود دارد از طرف منطقه خارج شده و. یعنی این‌که کنم تعامل بین یک متنی که اگر ایمان داریم که از طرف خدا ولی به دلائری بداریم یک زبان اصولاً ابهام ایجاد می‌کند. یعنی ما زبان روشنی که همه چیز را به صورت دقیق بخواهد بیان بکنه نداریم فهم ما از یک متن مثل فهم ما از جهان همیشه و همراه با یک اعتماد خطایه هست اگر احساس نکنم که دعوایی قرار انجام می‌شه کسی را بکنه.

خیلی می‌کنم تعامل بین مطمو جهان و همه چیز خیلی روشن یعنی لازمی رواید خاصی بدین و اینجا همه. در زمان حال در حال این خودش روز اکسیان عمل های ما نسبت به وضعیت اجتماعی و سیاتی اصره که بخواییم یک جوری فراد خودمان را کنار بکشیم و بعضی از چیزهایی که دین به ما میگر و فعلاً. در یک چیزی در حال تحلیق نگهر داریم که آسری به این نداریم بفرام این سطح قدری است. این سطح تیزه از این هستی است مثلاً مثلاً این دسترسی که شما برمیدید در یک سطح که خیلی علاقه دارم که.

مثلاً در این تجربه شما چوبار باشید علاقه دارم؟ چرا؟ من می‌خواهم که در این دسترسی شما علاقه دارید این فرشت هستید.

خب؟ بعد این موقعی که از آقایی محکمات دارید، از این وضعیت بین می‌آید، آدم خودش متواجده نیست.

خب باش. من دارم می‌گویم که، اینکه شما دارید درواقع میکانیزم هایی که چگونه آن مهم نیست را برگام کنید. قرآن نه آب خورده، نه چیزیش از بین رفته، ابحامش تو این است که اولاً بعضی از الفاظ ممکن است. من در این نمی‌فهمم، ممکن است بعضی از نکات ممکن است بعضی جایی میاتی دارم که اعوجاجایی تو فهمش ایجاد می‌کند.

در بابا تمثیلی که من دارم می‌گویم دفترچهه نقشه چیزی را بازی می‌کند که ما به آن می‌گوییم فهم دیم معرفت دیمی آن چیزی که الآن به. من خود قرآن یک دفترچهه دفترچهه یک که همیشه درش درست است ولی آن در دفترس من نیست فهم. من در دفترس من و این یک اعوجاجایی دارید یک جاییشو مطمئن نیستم که درست دارم نیستم فرض برای این است که اگر بخواییم منصفانه کسی چیزی را دوست نداشته باشد قرار دومرگ نداشته باشد سعی بکنیم درست بفهمیم هر چرم هم سعی بکنیم. مثلاً به همین درگی که شما دارید بگویید یک سری انگیز‌های ناخواسته یک سری دانش‌هایی که اصلاً متوجهشون نیستیم باعث می‌شود که یک عبجاجایی در درک ما از.

این محفظ حاصل بشود خب از آن طرف بدون این محفظ نم که دنیا نگاه می‌کنیم چه خاص به خاصی داشته باشیم که نه اشتباه می‌کنیم و یک مشکلاتی؟ در روی معرفت بشریه بدون وحی ما بودید دارد هم تو معرفت ما از وحی مشکل بودید دارد هم تو معرفت ما از جهان درست؟ اگر ایمان داشته باشیم که این دوتا هر دو فنبر الهی دارند و یک چیز دارند می‌گویند تااملش روشنه که چگونه باید پاشید. من گاهی باید به معرفت دینی خودم شک بکنم بعد دارم می‌فهمم گاهی باید به جهان معرفت جهانی خودم شک بکنم، معرفت اصلی خودم برم دیده.

سؤال: اگر آن را تشمیلی وجود نداشته باشد، فکر می‌کنم خود روشنه که چیکار باید کرد شما به مکانیزم هایی اشاره می‌کنید که سهم ما از مصر را دشاره اعجاج میکنند آبخوردگی از کجای بره می‌آید؟ یکی شمیدی که شما می‌دهد از اینکه یک ندلی مطلقی بود که می‌گویند همان ندلیت ها ندلی مطلقه دارند می‌گویند شما خودتان را متهم کنید که برای خشکتیتون خطر کردید یکی خودتان را. .. و جهان کردید من می‌گویم هر چه بگویید من می‌گویم در مورد علوم عطر هم خودتان را متهم می‌کنید که اشتباه دارید میفهم فیزیک دارد اشتباه میفهم اینکه؟

این ویدیو معارض را شما خودتان بشیده ندارید یک دسته دی از خطا در آن موجود دارد چه معرفت معرفت نه چه معرفت معرفت نه ساینس در آن خطا موجود دارد مرداشتای علمی ما اصلی ما همیشه خطا توش موجود داشته الآن هم موجود دارد که؟

در واقع نباید کامیران پردار می‌کنید همه چیز ممکن است بردارید یکی در خود تلقی باشید کنید با آن دوستان اجتماعی معارض خودیه یا غیر خودیه از. این استلاحات را بیل استفاده اینکه ما می‌خواییم همه مون مطمئنیم که این دوتا اعوازی این دوتا کار. این دوتا چیز منبعهایی هستند که به یک حقیقتی بسیار باید می‌خواهیم یک جوری در واقع چیزهایی را برداشت می‌کنیم و با همدیگی بشیم. در یک جگه دوستانهی حل بکنیم بله خب باید دیگر انتقادی نسبت به خودمان داشته باشیم من نمی‌گویم که از حرف‌های.

من این بردیم که آدم های ساده انگاری باشیم و همین‌جوری برای خودمان هر چیز زینه موندسیدیم درست اینکه به شدت خودمان را نقض بکنیم به شدت اعتماد داشته باشید که هر چه می‌فهمید در آن خطا ممکن است باشد؟ شاید مرد شاید گو می‌آید ولی الآن به دلیل این‌که یعنی من می‌گویم دویده هایی دو تشتروش نتیجه این است که انگاری آدمان کمی کردن و الآن که. این کتابشه را بردارن پاره بکنند ما باید یک جوری فعلاً کتاب یا این بگوییم که ما کاری به. این کتابشه نداریم به کار شما کار نداریم شما مثلاً زندگیتونو بکنید و این‌جوری روی همان این‌جوری نباید باشید نه اینکه از خودمان انتقاد کنید انتقاد علمی به اسطلاح اینکه احتمال خطابر خودمان دهید.

نکته بگذارید من از اینکه از ساعتیه که یک چیز می‌خواهم بگویم تمام بشود و حسله ندارم در موردی که بیاید بحث بکنم. فکر می‌کنم این موضوع هم اینجوریست که الآن رای یک چیزی می‌گویم تو جرافی می‌توانم که موضوع حاده. این موضوع را می‌دانم موضوع حاده بیره و الآن مثلاً تو جامعه دانشگاهی ایران خیلی از این بحث‌های ارکیل دکتر سروش حرف داده می‌شود بگذارید خیلی کشش نداریم شما اگر شما بگیر بلی توامش کنیم. من یک چیزی بگویم و بگویم از دارم کارو خوادیم خانم تو سمینا و بعدی درست است بخشید و محکمت خدافتی کنیم.

من تابعی علمی هستم.

بنابراین این همین همان هست اگر ما را بیشتر می‌کنیم. تابعی چجور علمی هست؟ تابعی علمی این است که مثلاً علم به میزان پاک شدگی جوهر را آن را می‌گویم. یک علم گیهیه غیر از علم مثلاً سیزیک روز.

من همه از حالات همین است که ما در درک مطمئن آقای یک جور دانش‌هایی مثل لینگویستیک استفاده می‌کنیم هرمیاتیک همیشه هم میتردید واژه‌ها را باید بفهمید باید بفهمید که واژه‌ها را چگونه بفهمید یک متوجی داشته باشید درک مصد برای خودش قواعدی دارید. این قواعد هم خودش متحلل دارید من در طول صحبت هم به این موضوع اشتاره می‌کنم بنابراین من بگویم این‌که بخواهم بگویم در درستا به احتمال شدیدی تایین می‌کنیم از کجا میاریم همان‌طوری که مصد و قواعد مطمئنی در درک جهان برخواهت می‌کنند یک. جوری درک جهان هم ممکن است تحصیل بگذاری درک من از مصد اصلاً کاری به این تعاملی نمی‌گویم نمی‌گویم.

اینجا در جهان کاملاً مستقل با همینگیش تعاملی ندارند نمی‌گویم اگر جوه جوه هستمانهی نباشد روشنه که چه کار باید کن؟ من دوتا منبر دارم از طرف مندر با یک احتمال های چیزهایی می‌فهمم گاهی ممکن است هر دستاش خیلی مهم باشد باید احاله ببینید در جده خسمانه از شما.

سؤال: می‌کنم و شما باید همه یک ها ببینید این‌جوری نیست که ببینید من الآن نمی‌دانم مثلاً یک نفر بره بالای مندر مورد؟

اسماعیل در الهیات مسیحی و یهودی - بخش ۳

سؤال: قرار بگیری که خب اسلام در مورد فرانسی چه می‌گوید بگی من نمی‌دانم یعنی آیه قرآن یعنی چه بگی؟ من ندیدیم معمولا یک جب یک طوریه که باید بگویید این هست یا نیست اشتباه هایی این‌طوری پیش می‌گذارد. یعنی شما برای معرض این هستی تو باید همین الآن جواب طرف را بگویید من می‌گویم اگر جب خصمانه نباشد همین حالت هایی که شما بیدارید درست است ما برگرد قوائد زبان شماستیمون اصلی هستیم چشم کاری دارید میدارن تکامل پیدا می‌کنند. در اینجا قواعد کشور جهان ما به نوعی ممکن است ترد تاثیر مطم قرار بگیره مطم قرآن ممکن است به شما یک ایده هایی بده که برزیر روش ها درست ها برزیر روش ها غلط هایی هر دوتا ممکن است روی روش های همیگه تا تاثیر بگذارند.

من می‌خواهم بگویم که همه تاثیر ها یک جوری باید وضعیت متقارن داشته باشد من دلیلی نمیبینم که عدم تقارن فرض بکنیم بگوییم که یک چیزهایی تو علوم اصر این‌ها را بگیریم بایدش استفاده از مصد بکنیم ممکن است آن مصد یک واقعیت را به. صراحت دارد می‌گوید سد درستا مخالف علوم اصر آنقدر با صراحت دارد می‌گوید که من به عنوان آدمی که به آن مصد اعتقاد دارم همه علوم اصر را برم زیر.

سؤال: از کسی هم ندستم. اگر کسی نباشد نمیترستم. اینکه هم هست می‌گفتم. من نمی‌گویم مثلاً که یک چیزی تو قرآن مثلاً ممکن است باشد تمام قلوم عصفه کلن ببرو گیرست دارند.

چه اشکالی دارد؟ قلوم عصف اونقدران محکم و چیز نیستند. اگر این‌جوری بود من شکر می‌کنم که اگر مخالف و معارضی بودید نداشت اگر من یک چیز خیلی وقتعانه ای. در کسال مقدس میدیدم و مطمئن بودم که این کسال همه چیزش درست و تحریف نشد و همه چیز را ۹۹%.

اهل کتاب و نسبت ادیان ابراهیمی

مثلاً بیشتر اطمینان دارم که این دارد این را می‌گوید و عروم اصل چیز دیگر ای دارم می‌گویم و آن تئوری که. در عروم اصل خیلی تئوری محکمی ممکن نباشد و من آن را می‌توانم بگذارم که این را من می‌خواهم بگویم که جریان برعکس باید. اگر مشکلی آدم نداشته باشد منطقی فکر کند باید به جریان برعکس مبتدل باشد سکولار هن و مثلاً به هیچ مدت مقدسی معترم نیستند و نمی‌شود به ایشان گفتی آقا. اینجا این را نوشته شما به این تهوریتونو درست بکنید به شما میخندن من می‌گویم که این چیز مربوط به فضای فعیدیه منطقیش این است که.

اهل کتاب و نسبت ادیان ابراهیمی - بخش ۱

من ممکن است از مرد یک چیزی به فهمم مثلاً من نمونه یکی زیاد اصرار دارم که تکرار می‌کنم تو قرن ۱۹ هم شما یک قرآن می‌خوندید باید می‌گفتید که سور یوسف یوسف رویاه ها را تردید می‌کند.

حالا همین‌جوری یک چیزی می‌گذار نمیشته دیگر تمثیله برانی که تو قرن ۱۹ هم تفصیل رویاه دیده خرافات و احمقانه. بعد مثلاً فروی دزار سال دزار مفتد کتابی نمشت و در غربی بیشتر کم کم یک دیسیپین علمی متشخصی به روزی بومد الآن خیلی آدم‌ها که رابط می‌زنند می‌روند کلاس و. در مورد تفصیل رولا صحبت می‌کنند و این‌که رولا‌ها محتوای خاصی دارند حتی کم کم حرکت این هست که. در مورد آیندن چیزهایی نتونن بگویند خب من می‌گویم که تو قرار نوزدام اگر بودم مطمئنی خوندم می‌گفتم.

اگر این حرفی که می‌زنیم درست نیست بگویید به خود بیشتر دقیق کنید این ها خرافه نیست اینجا با سراعت نمی‌شده که حضرت یوسف همچنین رویاهی را تفسیر کرد و تفسیرش هم درست به تعبیر رویاه. در قرآن شهادت می‌دهد قرآن به تعبیر رویاه وجود دارد این‌که حالا من صد درصد مطمئنم که این ماجرایی که قرآن در سور یوسف دارد می‌گوید. این حقیقت هیچ تمثیلی در آن نیست نه نمی‌توانم این حرکت را بزنم حتی داستانی دوستان را من می‌توانم بگویم.

خب شاید مثلاً این حقیقت را نمی‌گوید یک جور دیگر یک مثلاً تبدیلش بکنم شاید یک استعاره در بینم همیشه برای شما. در مصنو هر چیزی که درک میخوییم میسونید یک به اصطلاح انغولفی بیادید بگویید که یک درسالی خطا ممکن است.

ولی تقریباً رفتی آرانو می‌خواند با احتمال بسیار بالا این را می‌فهمد که این داستان دارد در مورد راضیت صحبت می‌کند دوست دارد. واقعاً این کار را کرده و رویاه ها رو معنی داشتن مصدر به راحتی نمی‌توانید به مصدر تحمیل بکنید که این‌جوری نخونیدش متوجه هستید؟ برای این تو قرن ۱۹ من باید به روان شناسا و به دانشمندان می‌گفتم که اشتباه لید می‌کنید یک خود بیشتر. فکر کنید کار کنید میرسید به اینجا که رویها نتنامه اینی دارند بلکه در مورد آینده هم ممکن است یک چیزهایی بگویند چشم کاری دارد؟

من در این حال تعمل منطقی بین مصد و معارف اصل اینجوریه یک جایی هم مصد می‌برد با صراحت بیشتری دارد یک چیز را می‌گوید معارف اصل تا. فکر کنید در این‌جوری هم چگونه می‌گفتند رویامنی ندارد؟ همین‌جوری خیلی چیزهایی که الآن در چیز‌های اکاگرمیک هست همینطوریه دلیل همچنین گوشن و خیلی محتمی ندارد از این‌جوری چیزهایی گفته می‌شود. الآن می‌گویند که ذهن تا از سطح کامپیوتر دیژیتال قابل مدل سازی.

بگردید. بگیرید یک دلیل وجود دارد. بقیه از اینکه دوست داریم که این‌جوری باشد. هیچ دلیل وجود ندارد.

اگر من مثلاً بگویم در محفظ نوشته که نه، می‌گویم چیزی نیست، خب، گفتم دیگر. اگر مخالفی هم وجود نوشته باشد می‌توانم زورم بگویم به خود. بگویم بخورده. ما نمیتوانیم متعدد کنند.

این حافل علمی ما در موضوع ضروری بوده. بگذارید من یک نقطه دیگر بگویم بحث چیزوش توانش بکنم. یک نقطه ای که من خیلی روش تحکیز دارم این است که اگر دکتر سروش و هر کسی دیگر برای فهم مصد دارد یک میسیزولوژی ارائه می‌دهد که شما برای فهم مصد این‌جوری بکنید. این کار را نکنید، حرف اصلو بیارید آن‌ها را نبرید نهایتاً شما وقتی حرف میذارید که مردم چه بکنند چه نکنند رفتی به میتودولوژی ارائه می‌شود هرچنان ممکن است دوتر سروش بگویید که؟

من اصلاً میتودولوژی ارائه نمیدم من در مورد واقعیت هایی دارم صحبت می‌کنم و هرحال آدم هایی که به. این واقعیتی که دوتر سروش دارد به آن اشاره می‌کند معتقل هست و این حقیقتهایی را که دوتر سروش میگرد درک کردن. طبعاً باید در سایه این حوایقی که درک کردن حالا چه از نوعی نتون باشد چه نباشد سهم بهتری از مصن اراعه بدن؟ من منتظرم بگویم آقا در مکتب دوتر سروش قرآن این‌جوری فهمیده شدن بهتر از فهمیه که ما داشتیم کسی که ادعا‌هایی.

این شکلی می‌کند که مصن اینجوریه این‌جوری رابطه اصولی این‌جوری رابطه اصولی این‌جوری ریزارت باید داشته باشد باید یک چیزی ارائه بکند. این مکتب باید یک فهم ارائه بکند من هیچ چیزی نمیدینم یک آیه نمیدینم که نهایتاً روش انگوش که بشود بشود یا این‌جوری این را بهتر می‌شود پرد روکستروش همان چه رو دارد بهتر از بقیه میسهده بقیه از اینکه یک جوری؟ این افرام میخواه بگویم اینجا دقیقاً شما همین را بتهمید که موضوع تهمیدن و قرار نیست موضوع فراد این است که. اگر یک روزی یک تیر نومد بتونیم این است یک خورده بکشیم اشکنار تیر به آن نخور راه باز بخونیم که.

این چیزی می‌شود جا به جا شد و این به نظر من کاملاً هموزه اینیت چیز را میشون می‌دهد.

حالا بگذاریم من این بحث را ادامه نمیدهم من کاری که دارم می‌کنم چیست؟ من می‌خواهم بگویم که درست من بر زد آن چیزی که شاید دکتر سروش می‌گوید خیلی معترضم که مصر را شریعت نفر سامت نیست حرف برای گفتن دارد درست است که هر جور معرفتی که تو زهن. من باشی ممکن است در فهم مصر حرف درک دیگری از مصر و غیر مصر تشکیل بگذارد ولی به نوعی ما می‌توانیم استقلالی قائل باشیم برای مصر و معارف دیگر ای که داریم و. اگر میتود مشخصی اصطلوب خاصی برای برخورد کردن با متن داشته باشید مثلاً فرض کنید برای نمی‌کردن واژگان برای پرد کردن این‌که ایچیزی استعاره هست یا نیست دل بخواه نیست.

من اول شرطم می‌گویید شما باید متن را بر اساس یک میتودلوژی مشخص بخوانید و یک نتایجی داشته باشید. اگر نتایجی این غلط است یا متابر کند اشتباه است یا اشتباه به کار دستید هیچ چیز خاصی در مورد فهم مطمئن موجود ندارد که لازم باشد که حرفهای جدیدی بسنید قواعد فهم به طور کلی. در مورد فهم مطمئن کار می‌کنید من وقتی دارم یک چیز را می‌فهمم یک مودلی مثل این‌که تو زهنم می‌آید یک تئوری درست می‌کنم. این سوره در مورد این می‌خونم می‌بینم اگر این حرف من این است که من دفعه قبل می‌رویم که مثالی زدم.

اگر یک نفر فکر کند که سوره مریم در مورد چیست؟ در مورد... در مورد چه؟

در مورد... در مورد تولفی خب نرکم...

متن در مورد حدود عیسی یا از رو اسمش بگیر یا مثلاً سوره مریم در مورد از آن مریم ملوم دید اسمش بگیر.

خب بعد می‌خوانید می‌بینید که یک صفحه و خوده ایشی در مورد از رو یحیی و از رو زکریا آن‌ها یک جوری خیشان و بستگان از آن مریم بودند رمین. اصلاً بودند از مریم بعد می‌روید می‌بینید کارل هست ابرانی و این ها این ها هم عقاب هستند مریم از اسماعیل. بعد این خود رنگ ریامتی که خب برای من هم باید بگیرد که اینجورایی از این اصلاً به ریامت یک ارتباط خاصی دارد موضوع این است از ایسان فتر از مریم اینکه. من اگر یک تئوری غلط داشته باشم مکت یک جوری به من می‌گوید صامت نیست به من می‌گوید آن تئوری.

این آیه اینجا چه کار می‌کند؟ آن آیه اینجا چه کار می‌کند؟ شما ببینید من یک بار این حرف را دارم که متن را وقتی. ..

می‌گویم متن از این هم قرآن نیست چون از فیلم نگاه می‌کنید یا شعر می‌کنید متن را وقتی فهمیدید که به یک چیزی رسیده باشید تو زینه خودتان که. واقعاً احساس کنید که اگر الآن میخواستید این چیز را بیان بکنید اگر شما به این موقع مرنه ای سوره مریم برسید باید این‌جوری احساس بکنید که. این بیان خوبی از آن چیزی که الآن تو زهن شما هست و به آن رسیدید. یک شعر محسوسا شعر خیلی نیست دارید دارید واقعاً وقتی یک شعر را فهمیدید شخصا می‌شود اشعار نو که یک خود پیچی درست است.

واقعاً آن کلی که تو زهنتون آمده راه بیان خود دارش همین است که اینجا هست یا نه هی. من وقتی فکر می‌کنم این شعر در مورد این است و دوباره که دارم می‌خوانم می‌بینم اگر در مورد این است. من فکر می‌گویم اینجا چه کار می‌کنم مثل ساز خودشان می‌زند حرف می‌زند اجازه نمیدهد شما هر چیزی را به امان معنی مثل بپذیرید اگر؟ من الآن بیام بگویم سوره مریم مثلاً فرسونه در مورد تشکیل خانواده اشتباهی این چیزی در مورد سوره نور گفتم و.

در مورد مریم بگویم واقعاً فرد نمی‌کنه با اینکه بیام یک چیزی خود درست دار بگویم در مورد معنی سوره همینوی که وایستاده یک نفر بیاید هر چیزی. در موردش بگوید چون به محل این‌که فقط بپذیریدی یک اپسیلون محل هر چیز می‌زند بگوید همه چیز حل.

حالا این اپسیلونه چقدره منطقی همین که شریعت سامن هیچ محل نیست سامن نیست من اگر بیان بگویم. مثلاً فرس کنید سیمستیستر در مورد سلسله انبیاد نباید آخهی که نمی‌دانید بگویم کجا شده آن سلسله هم بیاید؟ شروعش که این‌جوری آخرش اینجوریه مثلاً هر مثل یک اختزاعتی دارد، نمی‌شود یک چیزی به آن یعنی هر نقض و تفسیری با هر مثل سازدار نیست اینکه.

حالا چقدر می‌شود نزدیک شد، دور شد و این حرف‌ها، متورت چیست؟ این را بسیار جلو بنابراین کل هم ببینید درک من یک چیزی مثل درک هر چیز دیگر یعنی من یک چیزی ذهنیتی برای من درست می‌شود یک کلیتی هر. وقتی می‌شود میتهمیم داریم جزئیاتی کنار همیگی می‌گذاریم هی سر می‌کنیم این را به چیز‌های کلیتر بکنیم یک تئوری درست کنیم که همه چیزو برامیگه رفته در مدل بیادی که برای مشاهده از فیزیکی درست می‌کنیم همین کار را داریم می‌کنیم همیشه در ذهنمون داریم.

سر می‌کنیم یک سری گزاره‌های کلی یک مدل های کلی به وجود بیاریم که جزئیات و مشاهدات و همه چیز را به همه گه رفته واجگان و جمله هایی که در مست هست نشانه هایی که به اسطلاح نشانش ناس ها در مست هست. این‌ها مثل آن چیز هستی و پکت های ما هست ما داریم سر می‌کنیم یک تئوری درست بکنیم که همه چیز را به همه گه رفته هیچ چیز خاصی. اینجا نیست از علوم اصل من مرتب این حرف را تکرار می‌کنم که این حرف پوپر را گوش بدی که البته. فکر می‌کنم انیشتن در واقع این حرف را با پوپل زده یعنی به اسم پوپر معروف شده ولی.

واقعاً این حرف انیشتنه که هیچ کس حق ندارد از این دانشمند بپرسه که تهوریت از کجا آورده هیچ کس نمی‌تواند از شما بپرسه. من الآن حرف هایی که در موضوع سورهٔ مریم زنم از اونوم عصف گرفتم یا از علوم را مقبل تاریخی رفتم یا خواب دیدم خودم. اصلاً بهش دستیدم شاید مثل ابن عربی بگویم آن وقت اصلاً من این را کشف شهود انبیا را دیدم به. من گفتن این حرفات ابن عربی می‌گوید که من می‌گویم که اصحاب زدید بوده به دلیل رابطه که با ارواح انبیا دارم می‌گوید.

خب چه کار کنیم من کاری که می‌توانم بکنم چیست مطمئن می‌گذارم جلوش می‌گویم با این متف صادق دارمیست به؟ این دلیل. از اینجای متن با احتمال بالای ۹۰ درستات برمیاد که هست از حدیث استعمالی نظر استحق نیست. حق ندارم بگویم تو حق نداری با ارواح امنیات رای سؤال بکنی.

تغلیف کردی مثلاً. باید فقط متف را باید بخونی. تهوریات خود را درست کنی. هر کس هر کاری دلش می‌خواهد بکند.

من اوان گفتم تو این جلسات جلسه رب می‌خواستم شروع بکنم و همینوز هم می‌خواهم شروع بکنم که بگویم. این حرف های گیزاده هم از کجا آبوردن؟

ولی لازم نباشد. برای خاطر اینگی فکر می‌کنم مهم است رای درک بهتری پیدا بکنید کجا هاش موجود وابسته هست کجا هاش مستقله مرگیری خود جلو برای من. این چیز خیلی روشنی وجود دارد که لازم شما همه حرف‌های من بپذیرید که این یک نقطه را. مثلاً درمونین سور قبول بکنید تو هم می‌توانید یک چیزهایی درمونین سور را من گفتم را بپذیرید خیلی حرفهایی که.

من زمان را هم در حال تحلیق توضیح نیستیم نگردید برنامه ما مصنفه هم که داریم می‌خوانیم هر مصنفه باشد همان کاری را می‌کنیم که موقعی درکه یک چیزی داریم انجام می‌کنیم یک جورایی تا یک جایی که رسیدیم یک درکی داریم حت می‌زنیم. که مثلاً این سوره در این مورده می‌رویم جلو می‌بینیم با یک جایی مثلاً فرض کنیم نه نمی‌خونه یا مجبوریم که درک آن را امیمی تر کنیم که آن چیزی که نفر می‌دیم جا بگیره که کتر. این چیزی که پرد کردن به عنوان معنای مثلاً سوره یا برعکس می‌بینم که زیادی دور رفتن باید خود زیاد دور رفتن اشناور همین چیز بشن کار خطایی باید یک جوی.

در یک حالت که تا حد ممکن نزدیک به معانی خاص به یک مرسی برادر بگوییم برادر همه یک ایده‌ها و نقطه خیلی مهم این است که خود. این مثل دولوژی که داریم در این روزی ترک می‌زنیم که یک بخشیش در واقع برمی‌گردد به اینکه واژه‌ها را چگونه میفرده تا آخر عمرم روش را ثابت نگرمیدارم حتی همین حرفی که. من دارم میدارم در موضوع درک مطمئن را ممکن است محدودتر بکنم و گستردتر بکنم از این کار که داریم. این کار می‌کنم همیشه اشکال ندارد.

فقط در اینکه دارم این کار می‌کنم باید بدونم که مثولم این شده. مثلاً من دارم چیست؟ من باید این مثول اعلام شده داشته باشم. واژه‌ها را این‌جوری درد می‌کنم.

گرامه را این‌جوری می‌فهمم. و الى آخر کجا چه چیز را استعاره می‌گیرم چه چیز را استعاره ندارم. اگر قواعد اعلام شده نداشته باشم کاری که دارم در مطمئن انجام می‌دهم یک کاریه مثلاً اینکه بگویم خواب دیدم این‌جوری شد. مثلاً خواب دیدم که این صوره در مطمئن فراموشی استدلال نمی‌توانم بکنم اگر معلوم نباشد که پایه های استدلال.

من اصولاً چیست شماوید چیزی می‌خواهم بیاورم؟ واجبان را باید معلوم بکنم باید بگویم که خلاصه با مطمئن چگونه دارم برخورد می‌کنم یعنی همین وقت شاهد آوردن. این خودش یکی میتودولوژیه دیگر من یک چیزی یک میتود دارم میتارم در این میتود یک اجرای لینگویستیک هست واجدان چیزی معنی می‌شوند و ایلی آخر. من در مورد واجدان مثلاً می‌گویم که اولمیت فرننده کار برده بعد با ریشت شناسیه بعد مثلاً میرم سراغ موتون ماغبل قرآن در زبان عرب برمیرم چیزی بکار میبونه.

خب یا مثلاً یک چیز این‌که در مورد بدونم که در مورد این واژه یا در مورد این موضوع خاصی که دارم بحث می‌کنم در نقل هایی که از پیان برم برسونی شده چیزی وجود دارد. اگر خیلی چیزی مطمئنی وجود دارد می‌توانم از آن استفاده بکنم خب این‌ها یک مجموعه میتود هاییه که برای خودم می‌گذارم و تخطیم نمی‌کنم. اگر یادش ها به نتیجه نرسی آن وقت می‌توانم متود هم عوض بکنم برار باید این متود باشد باشیم.

نکته مهم این است که خود این روش هایی هم کاملاً در معرض می‌دهند که ترتیب کنند اشکال نداریم. من یک مقدمات را در صورت قبل آماده کردن داده من سعی میخوانم این خود تنتر چیزهایی که مابود به خود. این صوره هست را بگویم اگر باید این سوره هست را بگویم آن نکته هایی که منظورم مهم هست رو.

در واقع تصویر بکنم اگر بتوانم تو این جلسه حالا یک خودم همه ی اضافت هر حرف بسیار این را تمومش بکنم خوب است برای اینکه یک جا جمع شده باشد خودش دوباره نریاد تخش بشود بین جلسات مختلفی تو یک جلسه همه را سعی بکنم. کنند همگی بگویم خوب است ندیگه من میموزختم به همه را من فکر می‌کنم یک منصد یک تا رفت بخش دارم که هم می‌گویند بگذارید از. اینجا شروع بکنیم که تقریباً همیشه رفتید با یک سوره اولا فرض کردیم که سوره یک معنای خیلی چیزی دارد خودش فرضی. یک نفر می‌تواند بگی اصلاً سوره‌ها آن‌طوری که شما فکر می‌کنی قرار نیست که به یک معنای خیلی منستجمی برسند ممکن است یک نفر بگوید از دار تاریخی بعضی از.

این عالم های روشنطکت امروزی ممکن است بگویند که خب چون اتر اتر نازل میشده کنارمگان قرار میگرفته چون اینکاری نیست که. این سوره هایی جوری اول آخرتون همش مثلاً بردیگه خیلی بست داشت یک نفر ممکن است ادعا بکند اصلاً کل. این کاری که داریم می‌کنی جیر سواری سوره هایی اشکالی ندارید که ادعایی بکنید. من را لازم این چیز را ثابت بکنم.

من با فرض اینکه اینجوریه دارم سر می‌کنم که بخوانم اگر روشم جواب داد خوب است دیگر به این نتیجه را سیده هم که سرها معلوم خوبی دارم. لازم است من ثابت بکنم که به دلاله تاریخی سوره‌ها را مثلاً پیغمبر این‌جوری میذاشتی او اونجوری بهترین راه این است که فرض اینش برامان خلقی دارید میادی فرض کنید که. این یک چیز غلط است یک چیزی که می‌خواهید ثابت بکنید خلافش را فرض کنید بگویید مثلاً جلو به یک جایی اگر به اشکال رسیدید. من خلاف این حرف را فرض می‌کنم.

می‌گویم سوره های معنی مشخص دارم. میرم و میرم از این دنیا را خوبی رسیدم. هر سوره ای که روش یک خود کار کردم می‌دهیم معنی خیلی منسجم میداره. این بهتر از دلیل تاریخی آورده.

برای ما فرض آن این است که سوره‌ها یکی اول و آخرش همش برنامه یک رب دارد یک مصنف منسجمه و. این با لفظ سوره هم آهنگه یعنی شواهد مصنفی همه سوره یعنی مثل یک شهری که دورش حسار کشیده باشند انسجام اینکه یک چیز خیلی جدا شده از بقیه چیزها و برای خودش یک برج و بارو و چیزی دارد یک حساری برای خودش. دارد یک جور مفهوم انسجام و مربوط بودن و جدا بودن از بقیه چیزی در روز من برای خواندن سورم همیشه. این کار می‌کنم که شما اول تا آخر سورم سریع بکنید یک اعتراح هایی که معنی هاش کاملاً روشنی که به همین رفتار‌های جدا بکنید اگر تنباشه.

این سوره را این‌جوری شروع کردیم که من دارم یک جوری همه حرف هایی که بیاورم یک خود استدلالی تر می‌گویند که از کجا آمدند چه ها از خارج آمده چه ها را خواب بیدم؟ مثلاً اشکال ندارند منشه هاشو بگویم ولی اینکه منشه هاش مهم نیست ولی فهمیدنش شاید بد نباشد حد. در اقل تو نگاه اول مثلاً می‌شود سوره را به ۳ تا قطعه کاملا متمایز تقسیم کرد حالا تو. این تقسیم همیه هم لازمیست خیلی خدکشی های دریافت کنید قطعه مروض به حضرت زکریا و یهی و مریم و عیسی یک قطعه اولیه.

بعد یک درمورور تاریخ انبیا داریم یک چیزهایی هم داریم که دو سفه آخر سوره است که در مورد قیامت و احوال مردم. در قیامت و کلاً کساییه که این عهد با انبیا را یک جو شکستن می‌شود آن‌ها در رسپت آخر قلب دارد می‌شود فراز اول بابا مجیدونه گرفت آن را یک چیزی جدان خیلی مهمی تو خودمان رسپت اول به گذور دوتا رسپت متماهی گذور دارد. یکیش مرادت از زکریا و یک یاسی که میفرد از مریم و یاسی میفرد بدونیم که هیچ پیشفردی داشته باشیم. این قصه بندی ها تقریباً در می‌آید پیدن می‌آره هم دیگر داستان را بخواند که مرد مقدس باشد که نباشد شما یک جوری.

مثلاً فرض کنید بود قیفه ای که زکریا دارد دعا می‌کند جواب می‌گیرد و یک هیو به دنیا می‌آید که واضح. این یک داستان مستقل در این صورت مریم و عیسی هم که مستقلن می‌گوید برای خودشان یک داستان دارند. بعد داستان های کتاه ابرانی داستان موسی این‌ها هست. سال‌ها این‌ها را می‌شود در اگر بتونید خوب رتبندی بکنید دارید فکر کردن کارتون راحت می‌شود خیلی اینجا هستارسی که ما.

اهل کتاب و نسبت ادیان ابراهیمی - بخش ۲

در اینجا رتبندی را کجوری درنگ زدیم نقطه خیلی مهم و از متن برمیارید لازمی تا دیرون آورده باشید این است که سات قسمت زکر یا یحیی و مریم عیسی به وضوع مسئله تولد در آن پردند. این آیه‌ها دارند این مورد تولد انسان صحبت می‌کنند ولی دو تا انسان خیلی بزرگ خواست می‌شود یک نفر بگوید که شما بگیرید و به مثل تحمیل می‌کنید که می‌گویید که. اینجا بحث در مورد تولد بسیار کلیه من از کجای مرسی می‌خواهم در بیاورم؟ من دارم گلوم ارسی شاید استفاده می‌کنم که می‌گویم که دو تا قصه اول در مورد تولد پتر و کلی تولد انسانه اونم تازه ادامه این است که یکیش تولد یکی در آن پدر نخش اصیلی دارد یکیش مادر نخش اصیلی نه.

این در مورد داستان تاریخی سلسله بنی اسرائیله اینم پایانشه دو تا آدم آخر متولد شدن اما داستان را بریم می‌خوانیم این‌که خود تولد. اینجا مثلاً یک چیز خورنگی داشته باشد آن را از خود متن را میاریم یعنی از یک جایی دیگر ای داریم. من می‌خواهم سعی کنم بگویم که شواهد متنی وجود دارد که ما اینجا با مسئله تولد به طور کلی داریم برخورد می‌کنیم اونم مخصوصا از. این جهت که مثلاً در داستان زکریا مثلاً به ارث رسیدن یک چیزی به کسی که متولد می‌شود.

اصلاً ما اول در واقع مورد توجه اگر این طوری نبود من حرف اسپیدال محسنی میجوریم اگر این طوری نبود آن مقدار.

در واقع دستایی که در سوره هست که حرف از این زده می‌شود که زن من نازایی نمی‌دانم تردیب زکریا که چطور ممکن است؟ من بچه دارشم این‌که علامت و نشانه می‌خواهد خداوند علامت و نشانه بشین این ها یک جوری مسئله تولد را تولدی انسان را این‌که گفته می‌شود که. مثلاً تأکید می‌شود که این کسی که دارد متولد می‌شود نام دارد این‌که ریجگی های در مورد این تولد گفته می‌شود یک جوری به مسئله طبیعی اشاره می‌شود که اگر داستان فقط. مثلاً فرض کنیم مسئله این باشد که ما داریم یک ماجرای تاریخیه امتحای قوم بنی اسرائیلون میشنه بی که یک یک ها ویستا در آن متولد شدن.

خب این چیزها دروابه به نظر می‌دانید ضروری نیست گفتن خیلی حرفهای دیگر می‌شود و حرفهای تاریخی که جالب هست میخواهم بگویم به یک ریجه بیار خاصی که مرد تولد انسان به طور تدییه غیر تدییه بودن و بارها. من این را اصرار کردم که اینجا جدا کردن از از زکریا و از مریم و کنار هم گذاشتن. این دوتا قطعه منظوری تو شهرسون همین که نقش پدر و مادر را در تولده جدا درواد شاد بدیم نصف مارو مجبور می‌کنید این‌جوری بخوانید به نظر. من یعنی شما وقتی شما این دوتا نصفی کنار هم می‌خوانید چار این‌قدر الفاظ مشابه تو آنجا هست اینجام هست سیر پوادسی که.

آنجا اتفاق می‌دانید این‌جوری اینجا دارد این اتفاق بعضیاش مشابه بعضیاش متعدد ناچال یک جوری تشابه ها را نگاه می‌کند و یک چیزی درد می‌کند چرا؟ اینجا اینجوریه چرا آنجا اینجوریه تملد گهیه با دعا شده می‌شود دعای زکریا شده می‌شود اینجا برده حضرت مریم هیچ خواسته ای ندارد سراغش میان؟ یعنی نقشی که حضرت زکریا دارد یک جوری بیان مثلاً خواسته و نیاز خودش را در حال دیدم. این تفاوتشون هست هر دوتا در مقابل اینکه چطور این اتفاق می‌افتد این جواب را میشنن که مثلاً پروردگاه از گفته باید بحلا یخینون و شما؟

در انتهای سوره در اصلاً سه بوم سوره وقتی که نگاه می‌کنید مثلاً و یقول انسان ایزاما متل از توفه اخراج هیاب انسان می‌گوید که. اگر من وقتی که من مردم آیا به زودی زنده خارج می‌شوم از سر اولای از قرار انسان و اننا خلق ناهمن قبل ولن یک و شیعا آیا انسان متذکری نیست که ما قبل از خلقش گردیم بدونیم که چیزی باشد؟ این به چه چیزی دارد اشاره می‌کند به این جمعه ای اشاره می‌کند که داستان عربر هست می‌گوید که اننا یکونونی قولان می‌گوید قال کذابه قال ربکا و برلگه هیمون و از خلق تو که؟ من قبلو ولن تک و شیعو این قد شباهت آن لفظ و این لفظ شما نمی‌توانید نمی‌دانید بنابراین همه ای امسان.

اهل کتاب و نسبت ادیان ابراهیمی - بخش ۳

این هست در مورد حضرت زکریا و حضرت یهیانیست همه ای امسان ها در واقع به این قسمت سهونو شما چگونه میفردید این‌که داستان شروع می‌شود باید دیدن دو تا تولد خاص درست است که. این دو تولد خاصی هستند ولی ایده کلی که انسان چگونه متولد می‌شود در این دوتا تولد هست و. بعد شما در قسمت ثوم می‌بینید که در مورد قیامت دارد از همین موضوع استفاده می‌کند چون دوباره بنده شدن تولد دوبم و آن قسمت ثوم سوره.

اسماعیل، خانواده و صادق‌الوعد بودن

حالا کمز بهش نرسیدیم با مصدر تولدی لینکو دارد که ما یک بار متولد شدیم این شکلی حالا یک بار بگویم همه انسان‌ها.

بنابراین اینجا ماجه های تولد انبیا نیست موضوع تولد و خلقت انسان به طور کلیه و در قسمت اول.

در واقع ما یک جوری اشاره های خاص به انبیا داریم اشاره های کلی هم به موضوع تولد داریم و. این دو در کنار هم دیگر به موضوع هم دارند پیش می‌روند یک مشکلی که وجود دارد بعضی ها اصولاً یک خود انگار سختشونه که. وقتی شما یک داستان مثلاً نقل می‌کنید در مورد این ماجرای خاص پشتش آن روند کلی که بودیداره را.

در واقع یک جوی ببینند و استفراش کنند یعنی زیادی آدم خودش را اگر منحفر بکند من این را به عنوان.

نکته تاریخ عدبی ها بگویم که در عدبی ها تو اروپا اولین جمعه رومانتیسیس به بودیداره بعداً ریالیس و ناتورالیس.

اسماعیل، خانواده و صادق‌الوعد بودن - بخش ۱

در واقع شکل گرفتن تفاوت بین شما یک متنه من یک بار به این موضوع یک جایی اشاره کردم. فکر می‌کنم یک در یک کتابی که خیلی به تفریحیت ریالیست نوشته شده بود در این مباعثه روحیه رومانتیسیست با ریالیست آخرین جنگ ناپلان کرد و شکست خود نقطه دید ویکتور هوگو اینجوریه که خیلی دور بایستاده انگار یک آدم یک دیگر تفره بایستاده. و دارد این منظایره جنگ را می‌داند و یک عالم تواویر عدوی توشند آن لشکر مثل ماوری که. مثلاً در دربه داشت فرام می‌کرد آمد و اونجوی شد و گرد خاک به هوا خواست خرشید نمیزنه فرام کرد چون منظری را می‌بینی خیلی نباشیز ویبایی از جنگ واترلو و.

حالا اتفاق‌هایی که داخلش دارد میفتید گیرگاه ریالیستی این‌جوری نیست این‌جوری نیست که استاندال مثلاً به عنوان یکی از زهر برای جمعش ریالیست باعثه روی تپ جنگ و نگاه کند رهرمان داستان استاندار یک سرورو پیاد نظام و شما هر چیزی داستان می‌بینید. در مورد جنگ واترلور همان اطراف این آدم دارد اتفاق می‌افتد کلن لشکر را نمیبینید داستان کزارو سرور مار دارد می‌رود یا نمی‌رود همین اطراف. این آدمه و چیزهایی که این آدم می‌بیند تاثیر گذاری ریالیس می‌دهد که شما برید یک چیز خیلی خاص و جزئی را از تجربه خاصی آدم نقل بکنید.

ولی این طوری باشد که یک حس کلی در مورد همه چیز برسون دهید یعنی اگر یک آدم ریالیستی این‌جوری باشد که رندوم همین‌جوری آدم را انتخاب کند تجربهیات ربوغاتی و نامونرزمیشون نقل بکنه هنر نکرده هنر این است که شما یک واقع خیلی خاص. را نقل بکنید تجربهیات خاصی آدم را تیگیری بکنید در مثلاً فرسونی بره زمانی خواست ولی این ایده را طوری.

در واقع جلو دارید که یک چیز خیلی کلی در مورد همه جامعه و تاریخ در واقع در زندگی. این آدم اینکارت پیدا کرده باشید یک خود من فکر کنم ما ایرانی ها خیلی همچنان روی رومانتیس داریم دوست داریم. مثلاً عدوی ها در آن واری نمیدونند در آن وارد اوپران شد و آن‌ها دوست داریم مثلاً نافلان را ببینیم که با آن دارد می‌جنگه یک خود. اینجا سخت منوی که وقتی که یک چیز خیلی خاص گفته شد آن حتوت کلی را هم پشتش بریم.

من فکر می‌کنم تنها مشکلی که وجود دارد اینجا که ممکن است یک نفر احساس بکند که این ماجرا. اصلاً ماجرای صرفا انویاز و ماجرای تولد به عنوان یک چیز کلی پشت پرنگ نشده شاید دلیل این باشد که. اصلاً ما عادت نداریم به این‌که وقتی در موردی آدم خواست چیزی می‌خوانیم یک جوری در واقع خواست بودنشو بتونیم بگذاریم کنار و یک چیز خیلی کلی تر بگوییم. این چیزی که خیلی دور باشدید در این صورت دیده می‌شود اگر فرض کنیم آدم های نمیشناسید همین متبلد شدن ها جانشین شدن ها اول برای زکریا ها و یحیی ها هست برای مریم ایسان یا.

در همین‌طور ایرانی و اصحاب و یعقوب یک سلسله از آدم‌ها می‌بینید در طول تاریخ انگار دارند میان جانشین هم می‌شوند و. این منجر می‌شود به قیامت جایی که همه این آدم‌ها انگار همزمان با همدیگی دوباره ظهور می‌کنند یک جوری. این آقاب و این انسان‌ها به دنبال همدیگی در طول تاریخ را می‌بینید و بعدم میرسیم به جایی که همشون با هم میگنسن. در هر حال اینکه صرف این ماجرا من می‌توانم برد یک دیدگاه در مورد این سوره می‌تواند این باشد که ما فقط و فقط داریم سلسله همگی ها را برور می‌کنیم و.

من فکر می‌کنم دیدگاه عریفتر این است ما در دو ساکهته اول چیزی که من باید می‌گویم لازم می‌توانم اینان اثباتش بکنم مهم این است که بعدم از. این سوره را می‌خوانم چرا من در سوچیز در میارم من می‌توانم خوب بفرام من ایده همین است که در دو قسمت اول ما علاقه داریم که داریم تولد اتا انسان خاص خیلی سطح بالا را میدینیم به دلائل؟ این کار را سعی می‌کنم خود توجیه بکنم داریم ماجرای تولد انسان را به طور کلی میدینیم و نخشی که پدر و مادر دارند رو جدا میدینیم. این موضوع خاصی که خودش در روی مورد توجیه و صورت و قرار خب اینکه من فکر کنم اولین گرفته.

این حرف را زنم قرار از دوتا قسمت اول چیز امیری برای مورد تولد انسان و عرف رسیدن به انسان به فهمیم که مشکلات ما را.

در واقع در مورد بعض چیزها حل کنیم در مورد اینکه سلسله انویا این پرسش که چرا سلسله انویا به روزیر آمد از کجا شروع شده چگونه خرد می‌شود؟ من می‌گویم که در دو قسمت اولی معرفتی نسبت تولد و عرص بردن هست که برای ما روشن می‌کند تو رسفت دوم که چگونه. این سلسله انبیا ابراهیمی را بیدونن چگونه این آدم‌ها آخر هستند یک چیزی ورای این‌که صرفا یک تاریخ نگاری شده باشد یک درکی ورای. این قرار پیدا بکند سؤال نکنید بهتر این‌که در سفت دوم در موضوع سلسله انبیا دارد توضیح می‌گوید و.

اصلاً ما سلسله انبیا داریم و این سؤال سؤالیه که که مطمئن خواهیج مطمئن تو زهن ما ایجاد می‌کند که چطور نبوت؟ در یک سلسله قرار داده شده و یک کاری که تو سوره مریان فکر می‌کنم دارد انجام می‌شود این است که. این مسئله ارس بردن نبوت را در واقع به آن اشاره می‌کند و سعی می‌کند که توضیح دارد چگونه ترزی می‌دهد؟ با علاقه می‌دهد که تو قسمت اول هست زمینه هایی تو زهن ما فراهم می‌شود که بعدا تو قسمت های بعدی.

در واقع یک جوری می‌توانیم چرا این طوریه؟ برای اینکه شما وقتی نفت شروع می‌کنید اولین چیزی که در واقع می‌بینید اینکه زکریا بدون وارث بوده و برای عرص آل یعقوب دارد دنبال وارث می‌گویند و خداوند. در اصل دعای زکریا وارثی به او می‌دهد که ارث آل یهبوب در واقع به او برسید بنابراین این‌که مسئله ارث رسیدن نبوت موضوعی که از ابتدا در. این سطور مطرحه مشخصا از اول وجود دارد و بعدم در قسمت دوم که از ابراهیم شروع می‌کند تا انتهای مروری می‌کند.

این مسئله واجهتن من یک اشاره هایی کردم از در مطمئن چرا معقول است که فرض کنیم که قرار دو قطعه اولو بخونیم به قصد این‌که؟ در مورد تولد انسان در مورد نیجگی های انسانی که متولد می‌شود در ارتباطش با پدر و مادر و آن را چیزهایی چیزی بیشتری از می‌شود دیگر معمولی میسرمون و درمون درست کنیم ممکن است یک نفر بگوید که. من این‌جوری نمی‌توانم و مطمئن تاریخی به درست و واقعی خاص دارد اشاره می‌کند شاید هم کلیاتی دوش هست کلیاتی دوش هست اینی. من سعی می‌کنم از مطمئن استدلال بکنم سعی می‌کنم این چیزهایی تر دارم از خارج مطمئن استدلال بکنم استدلالی از خارج مطمئن دارد که برای خودم مهم است ممکن است با شما مهم نباشد این است که.

اصلاً ما ها با انبیا فرقی نداریم به غیر از این‌که پیارن که آن‌ها مثلاً فرض کنید نیاز خودشان را. دقیقاً می‌فهمند ما نمیفهم آن‌ها نیاز خودشان را می‌فهمند خواسته هاشون منتقل با نیاز ها و می‌توانند به خوبی هم بیان بکنند ما خواسته هامون با نیاز ها منتقل نیست و نمی‌توانیم بیانش بکنیم چیزی که برای. من مهم است این است که اتفاقای که اطراف انبیاء می‌افتد اتفاقای که برای انسان دارد می‌افتد به طور کلی نه. اینجا همه جا انبیاء انسان های شست رفته درست هستند یعنی شما اگر ببینید که یک یا چگونه متولد می‌شود.

در اصلاً به خالصی زکریا اصلش این است یعنی شما هر چیزی را اماده انبیاء می‌بینید اصل انسان آن است ماهایی جوری نصف خواهید بدلی از اینکه یک وجاجایی پیدا کردید.

بنابراین راهی به این از اینیست که شما یک تولد مثلاً یک پیامبر را نشان بدید و نقش تدرش را. مثلاً درش یعنی اگر تدره اگر زکریا در یحیی در تورد یحیی این نقش را که اینجا میداره. این نقش کلیه پدر هر انسانیه ولی در مورد ما فرقش این است زکریا ایده کلیه که من دارم زکریا چگونه.

در واقع یحیی را به این دنیا می‌آورد نیاز واقعی وجود دارد نه در نیاز شخصی زکریا نیاز کلیه. در جهان وجود دارد برانکه همچنین آلمی وجود داشته باشد افزایال یعقوب بهش برید زکریا این نیاز را درک می‌کند و. این را می‌خواهد و این را بهترین الفاظ به خداوند می‌دهد و این پروسه تا از خودت به بودی آمدند از یک یاد رو تکمیل می‌شود این‌که. من مومن یک انسانی که دور هستم از آن چیزی که باید باشم ممکن است الآن تشریف سرم که چه موضوعی در خانواده؟

من یا در جامعه من لازم است این را از خدا بخواهم یعنی فرق من با پیغمبر این است که. من نیازها را درست درک نمی‌کنم و اینها را در درون من تبدیل به خواستهای آگاهانه نمی‌شن و اگرم بشن نمی‌کنم اینها رو درست بیان می‌کنم اگر این‌جوری نگاه کنید به تفاوت ما با انبیاء آن وقت به طور کلی دیده تون. این باشد که انبیاء همیشه نصف اصل انسان هستند آن وقت می‌توانید در واقع این میدر را تو زین خودتان بیارید و بگویید که. این مصد با من می‌گوید که اصلاً به طور کلی انسان چگونه متولد می‌شود و پدر به طور کلی که نخشی دارد.

یعنی در مورد رابطه بین زکریا و یک یا یک چیزی که خمیشه بودید دارد دارد به صراحت و گزوح بیده می‌شود نه اینکه. در مورد پدر شما و شما بیزابطه بودید ندارد فرق ما فرق امسانهایی که یک جوری آدم های عرب افتاده یک اصلی با آدم های پیشرفته این است که خداگاهی ما با آن چیزهایی که. در اماق وجود بره سازگاری حرف‌های ما با آن چیزهایی که در لایه های این لایه ها و همدیگر منترک میستن. در مورد انبیاء این همه و همدیگر منترک در مورد حضرت ابراهیم گفته می‌شود که الا من اطلاق.

در مورد حضرت ابراهیم گفته می‌شود که قلب سلیم داشت هیچ چیزی در بگیرم اصلاً سدیق بود قلب سلیم داشتن سدیق بودن. این همه شفاقیتونشون می‌دهد آدمی که هرچی در درونشن هرچی به زبان می‌آورد با درونش منتظر اصلاً درون و بیرونشون لایه های مختلف اوجودشون. این هم می‌گفتند هیچ مشکلی ندارند با در اینکه ما ناخداگاه داریم، تیش خداگاه داریم، خداگاه داریم، سازه ها، همه. این ها با میغنم، یعنی با میمنطقه نیستم.

اینبا تمام چیزهایی که فکر می‌کنند نیاز دارند ممکن است ۱۸۰ درجه با چیزهایی که واقعاً نیاز دارند فرق دارند. یعنی خواسته های من ضد نیاز‌های من باشند. تا دون چیزی که می‌گویم ممکن است با خواسته ها منتقل نمی‌باشه. من این رفیس ها را دوست دارم که می‌گویند یک پروفیسور ریاضی گفت آه، می‌خواست بگوید آه، ولی گفت بی.

ولی را تخته نوشت بی، ولی منظورش بی بین چیزی باید می‌گفت بی بین ما تقریباً همین نراهل رقباطی کردن چیزها را داریم چیزهایی که باید بگویید، با آن چیزی که می‌خواهیم بگویید بلکه راهنگی کلی ممکن است فردش دارید. من این ایده‌ای کلی که از نشان‌های مطمی هم شاید برای من غانه کننده تر این است که کلن به ماجرای این‌جوری نگاه می‌کنند که شما. در نحی زندگی انبیارو میخونین انسان به مناهی که اونجوری باید باشد دارید می‌دانید ما ها هستیم که وجهاش پیدا کردیم.

ولی چیزهایی آلا تو زندگی ما واضح می‌دهیم تو زندگی انبیاء واضح است که بچهشون از کجا می‌آید حضرت زکریا به صراحت دارد بچه را خداوند از یک عالمی دیگر اینجایی موجودی را می‌گیر و متفرد کند از آن برای من. من بین آهایت ترکیب دارم که اتفاقی برای حضرت مریم می‌افتد برای هر زن می‌افتد مثلاً تو آن قسمت اول خیلی. در آن موضوع ترکیب کردم که کل به اینجا نشانه های جالب بودید دارد که زن چگونه مراهبی را تقییم می‌کنی که منجره به باداری می‌شود و کلن ایده کلی که مرد چه کار دارد می‌کند زن دارد چه کار می‌کند؟

فکر می‌کنم تو دوتا قسمت اول هم کنار هم بیدن این دوتا قسمت و تطبیق داشتن و نداشتن برده قسمت با هم دیگر اگر قسمت های دیگر قطع بکنید دوتا را کنار هم بیدی بکنید. واقعاً ماجده انبیاء بعداً پررنگ می‌شود تو این قسمت همین تولد و تفاوت های این دو قسمته شباحت که هر دو تا کلام. مثلاً درشون به یک معنای غرصی می‌شود چیزهایی اصی تفکر برنگیده مثل شما را می‌کشونه به مقایسه کردن. این دو تا داستانی که کنارم دیگر نقش شده من بارها را می‌تأکید کردم که نقش زن زکریا به صراحت.

آنجا حض می‌شود به تعمد فکر می‌کند خب بیاین این حرف‌ها را برداد و یهیار هم یهیار یک دفعه یهیار. مثلاً ظاهر شد داستان این‌جوری نرمی‌شه و این تعمدتو شه مقابل این قرار میگیری که آن برنامه که مریمش مردی است. آن خالی بودن فضای مردانی آن طرف و خالی بودن فضای زنانی آن طرف در واقع یک جوری دوگان انبیگ هستند. برمال این ایده کلیه در مورد اینکه همه چیزهایی که در مورد انبیاء هست به نوعی کلیت دارند و شفاف هستند فرق زندگی انبیاء هرفهای انبیاء این است که این‌ها انسان های شفافی هستند چون صدیر همه چیزشون.

اسماعیل، خانواده و صادق‌الوعد بودن - بخش ۲

در مورد اینکه به خوبی دیده می‌شود نقطه ای که من می‌خواهم را تأکید بکنم این است یک فرض کنید که حرف هایی که. در مورد ایده کلیهی که برای من بیان کردم در آن ارجاع کردم که افلاسونم آن حرف را زده از علوم غیرعصر استفاده کردم. من همه اش از علوم باستانی استفاده می‌کنم یک باز سوره نور از علوم هندو‌ها استفاده کردم شرماوه را بجنگ کرد آن علوم اصل جنتیک. مثلاً استفاده بکنم میرم در آقای علوم ما قبل تاریف یک چیزی که در مجموعی حرفهایی که زدم می‌خواهم روش تحکیم بکنم شما.

اگر سرز بکنید که این اتفاقات در سرسر انبیو افتاده هم خیلی از حرف هایی که من دردن زاده همان می‌توانید به نوعی دوتردید. در نوع خود این سوید من این ایده کلی دارم که می‌گویم که همیشه این اتفاق می‌افتد که انگار نیاز‌هایی. در جهان هست نیاز‌هایی در خانواده هست و اطرافی مرد این‌ها یک جویی در درونش منکس می‌شود قصور این‌که مرد چقدر مرد خوبی باشد یا بدی باشد نیاز‌هایی درست می‌گیرد محدوده ای که نیاز‌ها را می‌بیند از دیگر افاق فکرش دارد این‌ها در درونش. منکس می‌شود این‌ها تبدیل می‌شود به قول افلاتومه ایده از این صورت ظاهری رابطه مرد و زن تولد به این‌ها بگذارید.

این چیزی که در پشت این چیزها اتفاق نفته این است که یک حقیقتی از یک نیازی در درونه یک مردی به بودود می‌آید. این یک جوری انگار منتول می‌شود به زن زن ایده را انگار پردرش می‌دهد و تبدیل می‌کند به یک انسان. در موضوع حضرت مریم کلیترین ایده ای که در مورد انسان در جهان از اول خلقت به وجود داشت را تبدیل کرد. در حضرت ایستان یک ایده ای که به هیچ خونه و به هیچ مرد و زن و قوم و قبیلهی مربوط ندارد که انسان کامل با.

این مشخصات به وجود بیاید ایده کلی خلقت بود که از اول وجود داشت شما اگر بیایید فرض بکنید که. این کلیتی که داستان اول و دوگو من می‌گویم وجود ندارد و در مورد انبیاث که اینجور اتفاقا می‌افتد انبیاث نیازهای خودشان را بیام می‌کنند و فرزندی متولد می‌شود یا یک زنی که. در درجه این سرزده مرگمه یک ایده کلیتی که در جهان هست انگار به آن به نوعی منتقل می‌شود. این حرفت ممکن است بدون دخالت مردین اتفاق می‌افتد و ساعده فرضا نیمیشه که اگر نیازی کلیدی جهان را ممکن است برطرف بکند شما.

اگر فرض بکنید که این حرف‌ها در مورد انبیان سادره تمام حرف هایی که من در مورد سلسله انبیان بردم زده همان می‌توانید دوباره بزنید دارند که سلسله اندیاست دیگر. یعنی لزومی ندارد که من فرض بکنم که در همه انسانها به طور کلی تولد از یک روند. این شکلی توجهت می‌کند می‌خواهم بگویم خیلی بحثایی که کردم وابسته نیست به این‌که بیایید حتما در دوزاره تای اول حرفها را به طور کلی. در مورد تولد انسان بگویید بگویید که این‌ها در مورد مراهر تولد انبیاز مثلاً تاکان این‌جوری متولد می‌شوند تاکان هستند که این‌جوری به نیاز‌های.

مثلاً جهان لفظ فیدان می‌کنند و مثلاً بگویید که الآن در مورد انبیا قبل و بعد و این‌ها هم. شاید می‌توانید بگویید که این سلسله این‌جوری تشکیل شد مثلاً وقتی که ابراهیم نبوهتنا مثلاً یک رسالت جهانی به احتش بذاشته شده همان کاری که از ازاکریان کرد و تب نیاز را حس کرده تب نیاز خاص شده دعا کرده.

بنابراین در زورنیش این نیاز ادامه پیدا کرد به همان دلیلی که همان کاری که ازاکریان می‌کند ابراهیم و اصاف و. یعنی خوب و همه این سفر به نوعی کردن و لزومی ندارد که کلیتشو برای همه امسان ها قبول بکن و. من دلیلی دارم که می‌گویم کلیه ولی اگر نکنید هم مطمئن می‌شود تا حدود زیادی با امتجام کنید.

اما لینک این قسمت ها به قسمت ثوم خوب در نمی‌آید اما در درمان به قسمت ثوم برسید. یعنی اگر همه این چیزها را منحصر بکنید در انبیاء و کلیتش برای انسان دوش تحکیم نکنید آن وقت قسمت ثوم که بگویید انبیاتش غایبن یک جوری مستقل از به قسمت اول باید بخوانید یا نمی‌دانیم یک جوری دیگر باید. من فکر می‌کنم که چون قسمتی که بومیم وجود دارد یک خورده بهتره که هر کار را قبول بکنید که کلن. اینجا ما مکانیسم کلی به وجود آمدند انسان را به دنیا آمدند انسان را داریم می‌بینیم که در مورد انبیاء صفات و.

آنجا کلی مسئله می‌شود در واقع فهمی من می‌خواهم تحکیم بکنم که در مقایسه دو قسمت اول نخش مرد و زن و ارتباط بین ویژگی های فرزندی که متولد می‌شود و آن‌که دیگر قبلش گذاشته کلی اوپن پرابلم را دیگر دارد می‌توانید هم. من ویل کردم دیگر فکر می‌کنم که همیشه باید برید یعنی یک آلمه فکر کنم ریزفاری اینجا هست که می‌شود درموردش. فکر کرد مثلاً شما نحوه تقلیل یحیی و ایستا را کنارم میدینید بلی دوتا آدم را همه خود میدینید چیزهایی که. در موردشون گفته می‌شود چه رفتی بینید این آدم‌ها آن اینکه یکیشون از مرد آمده که شنه زن آمده وجود دارد؟

فکر می‌کنم جا برای فکر کردن و حرف دادن دارد این ها اوپن پرامده ندارد می‌توانید خودتان نموزشون. فکر می‌کنید یک نقطه مهم در مورد یک چیز عجیبی که در چیز‌های عجیب شما حتی در فیزیک. مثلاً یک آزمایشی انجام می‌دهید که اصلاً نتیجه شان حقیق نداده بینید و خیلی غیر عادیه خیلی خوب است دیگر اگر باقیم فیزیکتانه خوبی باشید کلی خوشحال میشین.

اما که احتمال دارد اصلاً کل تهوریاتون جا به جا بشود و یک عالم این فورمیشن در واقع در آن آزمایش هست اگر هی آزمایش کنید تهوریاتون تریز بشود.

خب باقیم می‌توانید خوشحالیتون در این حد باشد اگر خب دیگر تئوری همان ظاهر هم بد نیست.

ولی الآن مثلاً اگر Higgs بزرگ این آزمایش سردیده بشود خب یک پیرمدارا خوشحال می‌شوند. آن‌ها که جایدین نوبل بردن برای مثلاً از دوستان هم که خود بیاماتون مرد در این دکار دیگر هنوز بیندن و اگر مدل استاندارد با. این آزمایش تعیید بشود آن‌ها می‌توانند خوشحال داقل جایدین نوبل از آن‌ها ترس نگیرن دیگر. از این تهوریشون جایز نوبل گرفتند.

ولی واقعاً اگر فیزیک دانای جوان همین هیکس بازون وجود نداشته باشد و دیگر نشود و مدل ساندار رد بشود بهتر باشد. خلوی حالا دوباره سزا میشکنه و می‌شود کار جدید انتظام دارد و مدل های خوبی برنامه تحلیل کرده. من قبلاً به این اشاره کردم که تو قسمت اول، تو دو قسمت دو تا داستان اول چیز عجیب هست آن هم اشاره به این است که یک یا و عیسی. در رم به والده این را محسن هست و هم یکان جبار هم شهری ها این‌که در مورد.

این انبیاء به این عظمت دارد صحبت می‌شود و هر فردینی که این را نسبت به والده این خودشان جبار و شهری نمودن یک خود هماهنگی با فضای ذهنی ما نیست یک چیزی تو ذهن ما کاشته می‌شود ترسات اینی که باید جوابشو. این زمینه را آماده می‌کنید که شما بردن تو داستان ابراهیم یک چیز را بفهمید. که رابطه بین آلمان با پیرار مادرشون مثلاً چگونه است. من دارم به این اشاره می‌کنم که یک چیزی از مطمئن دو قسمت اول هست، سوالی تو زمینه که ایجاد می‌شود که بردن تو قسمت درد جواب می‌کنید.

من یک بار دیگر می‌خواهم این را تکرار بکنم. اینکه می‌گویند مصدر ما سؤال می‌کنیم و مصدر می‌فهمیم همسا کاملاً درستیم ولی اینکه فکر می‌کنم این معنیش نیشه که. یعنی اینکه ما سؤالات را از قبل جیبونون داریم و میریم مصدر می‌خوانیم و بعدا سؤالات خودمونی جواب می‌دانیم خیلی تصور نادرستیم مصدر خوب کنند. یعنی هر مدام مصدر بخونیم و بعد برای شما سؤال ایجاد بکنیم نمی‌توانید این چرا اینجوریه؟

این واژه چرا این‌جوری ایمده؟ این‌که هر چقدر جیبتون کلتر در سؤال باشد وقتی می‌دانید سوال‌ها به مست و بیشتر در واقع مست سوال‌های خودشان ایجاد بکند و شما به آن جواب بدید، درکی بهتر و مستقلتر یکی از مست دارید. من فکر کنم صد تا سؤال که این مست می‌شود تاثیر کرده، این چرا اینجوریه؟ این چرا می‌گویی برون به وارده؟

این دوتار چرا زن مصنف زکریا ها را حذف کرده و الى آخر این ها را ما از قبل تو زنه نمون نداریم؟ وقتی مواجه با این مصنف می‌شویم مصنف شگفتی هایی دارد قرآن همیشه اینجوریه شگفتی هایی در مصنف که شما باید سرک بکنید شگفتی را درک بکنید ترتیب آیاه چرا اینجوریه چرا یحیی می‌گوید که یحیی گفته می‌شود سلامون علیه یا اونم وله؟ در در مورد از عیسی این تبدیل می‌شود افتارا محلق گرد یا اونم وله تو مثلاً این شگفتیه دیگر از. دقیقاً این حدیثی که از عیسی می‌زند شگفتنگیده تکردان به این چیزها نه از داده مریم می‌گویند یا.

مثلاً اخت هارون چه رفتی بین از مریم و اخت هارون هست می‌گویند ماجرا مثلاً چیست منظورش می‌گویند هر چیست و الاخن مطمئن که سؤالی جا دید کند و ما به شما؟ اینجا می‌کنید که چطور آدم‌ها متولد می‌شوند تو قرآن اسم دارند از قبل یعنی چه اسم دارند؟ حضور زکری ها می‌گویند که ما یک فرزندی داریم به اسم می‌دیم که اسمش یحیی است لم نردی اللهم. این قبل را سمیدیم اما تصور ما از اسم آدم‌ها این نیست که مثلاً آدم قبل یعنی چون آدم هم اسمی نداشته.

یعنی چه؟ بعدا یک جایی در این مصد در مورد خداون این حرف بده می‌شود که هر تعلیم را نخوستن می‌دهد آیا برای خدا همنامی می‌شود نسید با آن یک ربطی دارد دیده؟

سؤال: ها را مطلع دارد ایجاد می‌کند چگونه آدم‌ها با اسم متولد می‌شوند یعنی چه که قبل همنام داشته نداشته؟ این را من از قبل از این مصد را بخوانم با خودم برای دون مصد نکنم بگذارید من وقت کم دارم جواب ندارم بهتر.

خب شما هرچی از دوتا قسمت اول فهمیده باشید حد دقل این را به طور مشترک همه مردم میفهمند که ما اینقدر قرآن را میشنستیم سلسله همیاری میشنستیم که. این دوتا پیامبر آخرین پیامبر هم در نیست و این‌که بعدش دوباره این سلسله همیاری از نقطه شروع شروع می‌کند و مرو شدن و می‌آید پایی یک جوری.

در واقع رفت به همین قسمت اول دارد اینجا خیلی رفت واضح و روحشنی بودید مثل این‌که بعد از این‌که پایان سلسله را دیدم می‌خواهم برگردم بگویم آقای سلسله چگونه بود و چگونه شروع شد هم تأکید همه این است که شما داستان ابراهیم در. این صوره را باید انتظار داشته باشید که به شما چه چیزی دارد می‌گوید که لحظه ای از زندگی ابراهیم را؟

اسماعیل، خانواده و صادق‌الوعد بودن - بخش ۳

در واقع جدا کرده به شما دارد میشون می‌دهد آن چیزی که مقدمه شد در این‌که سرسلسله امیارش مطمئن می‌گوید. من دیگر این را از پیشفردی نمی‌گویم یعنی کل این داستان که من آخر سلسله را ببینم بعد سلسله امیار رو ماجرای عرص آل یعقوبش ندارد خود. من تو زهن من این سؤال ایجاد می‌کند که یعنی چیست تو آل یعقوب دارد عرص می‌گوید بعد بیان و شروع بکنم به ابراهیمی که همه ما می‌دانیم که سرسلسله انبیاس و قرآن تأکید می‌شود که حکمت نوابت تو.

رضایت الهی و رسالت محدود

این سرسلش گذاشته شده این سرسلش از اول ببینم که چیزی شروع شد انتظارم از داستان ابراهیمی این است که ببینم که بخشی از نبیده ابراهیمی ببینم که مرگوش به سرسلش شده می‌شود به این‌که بطن فرسته و پدرش به آن می‌گوید که. اگر این حرفات را تبایی نکنی فنگ ثابت می‌کند و از این دور شو می‌گوید و اعتزلو کن و ما تدعوونم امیدون الله و. این عبارت می‌آید و کلی جعل ندارید این صراحت می‌شود در از این فکر می‌کنم نمی‌شود که دارد می‌گوید که آن اعتزال نتیجه.

این بود که این دستره انبیا در خاندان افرانی در وجود مندیده ها پیش فردانی ها می‌بینید لازم ندارید مطمئن دارد با صراحت می‌گوید که بخشی از زندگی افرانی را نما گفت اولا ما در خودمست انتظار دارید که رفتی بر میگردیم به سرسلسله. همیا اگر داستانی نرمیشه مربوط به سرسلسله شدنشه اگر عرصی وجود دارد من سوالی که تو زنه نمانتونه آن عرص از کجا آمده دیگر؟ عرص آلیه اعقوب کجوری به وجود آمده که بعدم به عرص رسیده نقطه شروع دارم می‌بینم و نقطه شروع چه دارد به؟

من می‌گوید این است که اعتزال ابراهیم به جوری این را رسون به اینجا که سرسل سره انبیاش شد از قوم خود فلما اتزلو می‌گوید فلما اتزلو خون نه فقط پدرش و خانوادش کلت از قوم خودش که جدا شد و ما یعبودونم اینجون الله و. آن چیزی که از آن میپرسیدن این اتفاق برسفتون من حرف همین بود که اگر برندوز کارکی تو قسمت اول یک ایده خوب گرفته باشیم که تولد چیست و ارد چیست آن وقت این را براحتی می‌فهمید اگر نفهمیده باشید. این الآن دارد به ما می‌گوید که چه باید میفهمیدیم چه ارتباطی هست بین این‌که یک آدم از قوم خودش جدا بشود بدونی که تخصیل داشته باشد و این‌که بتواند سرسرسره هم یادش؟

در واقع اینجا دارد زمینه هایی را بر ما نشان می‌دهد که چگونه رسالت جهانی را کامدان ابراهیم موجود جهانی شد. من توضیح هم چیست توضیح این است که هر انسانی که متولد می‌شود هر انسان لازم نیست که پدرشی پیغمبر باشد هر انسانی که متولد می‌شود بر اساس میاز‌هایی انگار به وجود می‌آید. این میاز‌ها خانوادگی هست قومی هست جهانی هم ممکن است باشی حد حداقل خانوادگیش همیشه وجوده شما در خانوادگی که متولد می‌شوید یک جای خالی را انگار دارید پر می‌کنی. در اصاف خود ناس های اینجا هست شما به دردون می‌توانید ابراهیم رابطه ای داشت با پدرش و قوم خودش که خودش هم قطع نکرد آن‌ها قطع کرده.

این زمینی سازی این است که ابراهیم تبدیل به ابراهیم شد موضوعی که فقط دیگر لناس معمولیت انجام می‌دهد از یک جایی دو درد نه برای پدرش نه برای خانوادش این‌که عیسی و یک یاد همونشون گفته می‌شود که برنم به والده برای خاطر اینکه. یسا و یهیان نمونه آدم هایی هستند که خیلی مقیده به خانواده نبودن ما این را می‌دانیم از خود همین حرف این را می‌فهمیم یک چیزی. اینجا موجود دارد یعنی یهیان و یسا مقیده داستان های کتب و مقدسه دیگر و روایات ما در مورد عزیز یهیان و یهیان شنیدیم عزیز یهیان هم خونه نمی‌دانید همیشه.

در بیابا بود دیگر و اینجا در مورد ریاضت کشیدن اونگه سختی هایی را به خودش که من داستان عبائل خوندم که روایتی هست که می‌گویند یک بار خودتان مادرش آمد به او یک کاسا عدس داد خواهد. بعد از این زنگی یعنی خوابید و در خواب خداوند مثلاً این ندایی شنید که تو ما را برگردی. مثلاً رفتی دارید عدس خود خوابید خیلی دیگر خوشگذارون دیگر حضرت یهیا بالند شد و گفت دیگر اصلاً از. این کار را نمی‌کنم و از اینکه حضرت زکریان خب میدونست که نوع انگار یهیا و عیسا، عیسا که به وضوح به دلیل نوع ماهیت تولدش که.

اصلاً غیبی به هیچ چیزی بگرد یک چیزی جهانی روش نیست. اصلاً یک جورایی از ریلی امناس هم فکر کنم که خود فراتره. یک موجود یونیورسال نامه کنیم. بله؟

آیتن دیگر ها که در نظر آمده بود. آره. اصلاً للعالمین در قرآن به آدم‌ها بیشتر اشاره می‌کند تا به جهان.

ولی به حال یک چیزی محبوب به خدمت جهان انگار می‌شود. یهیام از اول می‌دانید زکریا دعایی برای خودشونه می‌دانم زنشونه نکرده دیگر این سؤال یهیام یهیام هیچ محیطی ندارد از بچگی کتاب درستشه و دارد تبلیغ دیگی می‌کند.

بنابراین محیطش محیطی نیست که غیر خانوادی بیداشته باشد خیلی و این‌که این را جدای از خانوادی در انجیل یک جایی هست که مریم می‌آید دیدن عیسی و عیسی می‌گوید که برادر‌های. من هم اینایی برادر‌های خودش خیلی به راستیت نمیشته من نمیخواهم می‌گویم آن حسن راسته ولی این فضای اطراف یحیی و عیسی هست که این‌جوری هم. در قرآن منتقل شده و بیان شده که این‌ها نوع زندگیشان این‌جوری نبوده که اینکی به والده این خودشان نکنند.

ولی توجهشون به خانواداشون خیلی کم بیده می‌روید رسالت جهانیشون ارجعیت کامل نشین من حرفم این است که اگر کلن آن دو قسمت اول همین‌جوری.

در واقع در نظر بگیرید که انسان‌ها بر اساس نیاز بر اساس خاص خاصی که منترده با نیاز باشید نیاز مهمتر از خاصی قطعاً خاص به پدر ابراهیم این است که پتر بطراش خوب داشته باشد.

ولی نیاز جهان و نیاز خود واقعی خود پدر ابراهیم اینکه یک آدمی بیاید بیند و بیدارش بکند خدا. این را در واقع متولد کرده اینکه در ذهن خداگاهش چه می‌گذرد مهمیست در مورد انبیاء آن چیزی که خواستشونه همونیاز خودشان و جهان هست؟ اگر ایده های اولیه را بپذیرید اینجا خیلی روشنه که چیزی در مورد ابراهیم دارد نرمیشه این مثل تعیید شدن یک تهوریه دیگر می‌خواهید یک چیز درست می‌کنید تکنید اینجوریه می‌روید جلو میگاره جوابای سوالای قسمت بعدی. مثلاً داستان را دارید خوب میگیرید چه چیزهای اصلی این تئوری خیلی دارم الآن دو ساعت تمام شد؟

در حالت از زمانی که این دکنه سه شارداده شده و چند دقیقه بعدش من شروع کردم به حرف دادم.

حالا بگذارید من خود ادعا بدم اگر بتونیم درست را که با استفاده از این ایده خوب بشود این‌ها را توجیه کرد.

خب به نظر می‌آید که ایده داریدی تقییم می‌شود چرا نخست زاده در شریعت یهون؟ این‌قدر چیزه احکام بیجه خودش را دارد نخست زالگی چرا مهم است در تاریخ هم این‌جوری بوده تاریخ این‌جوری بوده که یک آدمی معمولا اینجوریه که عرص اصلی به نخست زالگی؟ یعنی اصلاً سادشاه که جانشیش می‌شود این پسر بزرگیره اگر شما قبول بکنید که این یک واقعیتیه که نیاز‌هایی جی تبدیل به آدم‌ها می‌شوند یا آدمی که یک پیانبری که عرص نبوذت دارد. طبعاً دارد انتظار داشته باشد که اولین فرزندش وارثش باشد قبل از این فرزندی داشته باشد بیشتر این نیاز را دارد به این‌که یک کسی وارث رو دارد یک دونه فرزندی داشته باشد فرزند دومون کمتر.

در واقع نیاز به وارث حالا وجود دارد انشاءاللح وقتی که محسنان حضرت ابراهیم به همین استدلال شما طبیعی فرض بکنید که اسماعیل جانشید حضرت ابراهیم دعا کرده خدای قطعاً. من فرزندی می‌خواهم نبوت در زوریه من قرار بگیره این‌که اولین از تو دوباری رشده یک خود آلت غیر عادیه روتینش این است که اولین کسی که متولد می‌شود بزرگتری می‌آید و ابراهیم که همان.

رضایت الهی و رسالت محدود - بخش ۱

در واقع به صورت اولین فرزندش متجهده بشود در شریعت یهودم نخست داده ای احکام خود شده یعنی اهمیت دارد نخست داده و به عنوان یک موجودی که وارث اصلی است و تو ماجرای یعنقول و نیسو این‌که کجوری یعنقول وارث استاخ شد یعنقولی ها. خیلی در این مسئله تحکیم دارند که یعنقول مثلاً دو دقیق بعدش به دنیا آمده بود و یک جوری وارث شد و اینجای ماجرایی دروابه به وجود آمده. این اتفاقات را من کلن فکر می‌کنم که در مورد امبیا سلسله امبیا این نخست زادگی اهمیت خودشان نشان می‌دهد معمولا اینجوریه که پرزنده های احشاد اهمیت دارند کلن در سنتی دینی این‌جوری بوده در سنت تاریخی هم این‌جوری.

من یک پرانتز باز کنم جای نوهنستان خب من حرفم تمام نمی‌شود دیگر بیام قبول بکنم که حرف هم درمونیشت. من اینکه در مورد اسماعیل و مسئله انتقال ارس و این چیزها چیزی می‌توانم صحبت یک را بگوید یک رو بگوید برخ بگویید چه هایی به اینجایی بریم نزدیک چیزم هست نزدیک اید و قربانه یک رو مناسبت اید و قربانه از قبلش هم؟ من این تصمیمی گرفته بودم در مراقبت ایده غربان یک روب اضافه کنم الآن آن یک روب در مورد از اسماعیل نمی‌خواست آره. این ایده هایی که سکنی کنم در قسمت اول به وجود می‌آید پرشن ضرورت ندارد از یک جاهایی برای به نظرم بهتره که ایده‌ها را کلی فرسون.

در مورد انسان این‌جوری دارد این‌جوری دارد این‌جوری دارد یعنی در واقع شما از وارن میشونید می‌فهمید که عرف ابراهیم عرف نبوت به اسحاق و یعقوب رسید نه به اسماعیل تلسله اندیایی که از ابراهیم به روزوند از سمت اسحاق و یعقوب شکر کنم. صراحت را بیداریم اسماعیل تبقیه چیزی که خلابند خواست بود در یک دیابانی مستقره کرد آنجا کربر را ساختند. بعد غربانیش می‌خواست بکند که از گربانیتران معاق شد و اسماعیل در دیابان موند و سرطانه هم یا جایی بیگه ادامه پیدا کرد.

سؤال: هایی که اینجا موجود دارید اینی که اسماعیل به نظر می‌آید که اولا نخسترادت این خیلی مهم نیست مهم نیست که اسماعیل همراه با ابراهی رسالت عظیم ساختنی کرده را که اول وعیتن و دائل ناس؟ در جهان یعنی رسالت جهانی را مهمتن این قسمتشو با اسماعیل اجابه بنابراین یک جوری شما انتظار دارید که اسماعیل ارث به رسالت جهانی به او برسد.

ولی نمیرسه رسالت در آن ورد ادامه پیدا می‌کند من می‌گویم اینجای تئوری لازم است که شما بگویید که. این رسالت اینجایی منتقل شده و زمینش در اصلاده ماجه های غربانی شدن اسماعیل فراهم شده من سعی کردم بگویم که توجه معقولی وجود دارد به شما فرض بکنید که.

در واقع عمر به غربانی کردن اسماعیل زمین ساز این است که سلسل انویا در زوری اسماعیل ادامه پیدا نمی‌کند و می‌روی تو زوری اسماعیل مثل این‌که عمل هم.

در واقع غربانی شده بیده حالا درست است که در لحظه آخر نجات پیدا می‌کند ولی یک چیزی انگار حضرت اسماعیل برداشته می‌شود و. در اسهاق ادامه پیدا می‌کند این توجیه می‌کند که چرا اصحاب شخصیت اصلی سلسله نیست یعقوبه مثل اینکه اصحاب خودش ذاتن والس؟ این سلسله نیست من چند آیه در قرآن می‌توانم بیاورم ربنایی که دو دوشو به آن اشاره کردم که همیشه قرآن این‌جوری برخورد می‌کند که انگار یعقوب پسر ادرانی نرد می‌گوید به او اصحاب را دادین وراهیم یا می‌گوید که. مثلاً وحب ناده و اصحاب را ما می‌دانیم که یعقوب نده ایبراهیم را ولی نصف بیشتر مثل این‌که دوتا فرزند هستند.

یعنی در کنار هم می‌گوید یک جوری می‌آورد این در واقع اینگاه می‌آورد به ایبراهیم به فرزنده که حتی یعقوب دارد به بزرگ می‌آورد منظر‌ها اصحاب هنوز یعقوب دارند به ایبراهیم می‌دهند نه به اصحاب. این تصور که اسحاب به طور عرضی به اسطلاح وارث ابراهیم شده وارث اصلی اسماعیل بوده اسحاب بر. این کار اینکار ساخته نشد و دیوانی ها نیمده برکه بعداً یک جوری منتظر شده و وارث واقعیی که انگار بر. این کار ساخته شده آن نر یعهوده نه اسحاب و این انتقال به اسلا نبوت از اسماعیل به اسحاب.

این همه جوری مجموعه این وقعیه اگر بپردیدید که کل این ماجرای ارس اینجوریه و طبیعی است که اسماعیل وارست باشد و. در اصفر آن حکمه که این‌جوری اسماعیل نبوت از او رسالت جانی از او برداشته می‌شود و می‌رود آن سر و اینها یک حکمتی درش هست که قرار است که اطراف کعبه. این ور خالی بماند یک دور شریعت آن ور در واقع در آل یعقوب ادامه پیدا کنیم و بعداً شریعت نهایی. در اطراف کعبه در واقع به به وجود بیاریم این قسمتی در قرآن سراحته این‌که ابراهیم مثلاً به.

این منظور کعبه را ساخته و اسماعیل و قومش را اینجا گذاشته که بعدا اینجا پرامبری این چیزی نیست که از تئوری‌های ما. در زیاد این این است برطن قرآن این چیزی که این است مطمئنیست و یک جوری در واقع باید با نگاه کردن به جوزی یاد به پردازیمش این است که. اصلاً اسماری به طور ذاتی وارث اصلی ایرانی بوده و این وراثت را یک جوری منتقلی کرده مبارکتن اینجور به استحاق با پذیرش مرد خودش و گربانشدن خودش و بعدا از طریق یهوب از.

این دستورت اعلامی دارد پیدا می‌کند نه از طریق اسحاق این علاوه برای اینکه کل برای ماجرای امر قربانی چرا اسماعیل امر ابراهیم امر به قربانی کردن اسماعیل می‌شود توجی پیدا می‌شود چرا اسحاق سرسرسره می‌شود و یهوب نمیخوا می‌گویم توجی‌های خیلی درگیره سردرسر؟ به حالی هر سو برای بفتن داریم اینکه چرا اسماعیل اینجا تو این سوره بعد از همه انبیا آن ورنگار دارد از آن یاد می‌شود و این‌که چرا ما اسماعیلی در؟ این سوره می‌بینیم به شکلی که دارد خانواده خودش را فقط رسالت جهانی ندارد یا رسالت همچنان قومی هم ندارد رسالت خیلی مهدیدی. در حد خانواده خودش دارد انجام می‌دهد و این دون شعن آدمیه که که اولا همراه ابرانی ساخته این‌ها یکی روی توجیه می‌شوند.

یعنی مد کلن روال زکر کردن هم بیا توژی می‌شود جای اسماعیل چرا اونجاست توژی می‌شود و خیلی چیزهایی داریم؟

در واقع نمونه این است که تئوری را شما علاقه برای شواهد از محط میارید شواهد از خارج محط میارید بعداً این‌که چگونه جواب می‌دهد محط چطور مهمی دار می‌کند آزمون خوبیه که ایده خوبی دارد فهمیده محط میدارید؟ من یک چیزهایی با من اینجا هست که حیف نگم ولی خب دیگر به آن‌ها اشاره نمی‌کنم برای آدی ممکن است بعدا اگر شروع. در مورد در جلس آینده به آن‌ها یا یک جایی دیگر خالصی به آن‌ها اشاره بکنم در مورد همین که دفعه قبلی زمینه فراهم کردم که چطور اسما الهی؟ در طور تاریخ تجلی می‌کنند و تاریخ می‌دویدن و ساختی می‌شود تاریخ انگیلا در واقع نتیجه این شکل تجلی کردن اسما الهی یک چیزی توجیه می‌شود به نظر.

من اونم این است که شما اگر به سری سری انبیاء اعتقاد داشته باشید و این‌که یک چیزی است که. در آله یعنی دارد به ارس می‌رسد من فکر می‌کنم اگر ایدتون در مورد آله ابراهیم این باشد که چیزی درش گذاشته شده که دارد به ارس می‌رسد حتماً باید. این سؤال را جواب بگیرید حضرت رسول پیغمبر اسلام از کی دارد به ارس می‌زند؟ چطور این نبوت به حضرت رسول دارد منتقل می‌شود؟

از پلرش که می‌زند؟ من یک بار گفتم این را با عنوان یک چیزی که نمی‌توانم و نمی‌توانم توضیح بدن که اصلاً کل. این مواجهه غربانی شدن یک مکانیسمی برای این کار نیست میسنید که یک چیزی که در حضرت اسماعیل هست محفوظ بماند برای اینکه بعدا بتواند دوباره تجلی بکند برای خاطر اینکه شایستگی چیزی. در وجود اسماعیل هست که به نوعی این را خداوند انگار دارد برمی‌گردد و این یک جور یک مکانیشنی برای اینکه امکانی به وجود بیاید که هزاران سال.

بعد کسی در واقع از عقاب اسماعیل این نبوت و تحمیل بگیره نیست من نبیدونم فکر می‌کنم که. اینجا سوالی وجود دارد که باید جواب داده بشید فکر می‌کنم که مسئله قربانی کردن اسمایی اینکه چرا قرار می‌شود که؟ این بره در خاندان اسحاق و آنجا ادامه پیدا بکند این‌ها زمین سازی ظهور پیغمبری در خاندان اسمایی پیغمبر خیلی بزرگ هست. من تصورم اینکه رب دارد ولی این‌قدر نمی‌توانم در آن دارم که بگویم که چگونه چنین مکانیش نیست که معنی دارد و چگونه انجام می‌شود.

من تصورم این است که ماجرای قربانی شدن اسمایی مربوط به یک جور زخیر شدن یک پوتانسیلی در این سهرار برای اینکه دست نخورده اینجایی چیزی بماند و بشود بعداً. مثلاً یک ترامبه بزرگی اگر نه شما بگیری بگیری در صدای مکسیش داری یک چیزی در طرف برای ما منتقل می‌شوید. نمی‌دانید.

به هر حال فکر می‌کنید این سؤال، سؤال به جایی. که حضرت رسول از کجا رسالت را در واقع تو آل ابرانی به رسید. ممکن است اونهای این‌جوری همین افراد به یک فلده دارد. همونجوری که حضرت ابرانی به رسید.

من یک چیزهایی نمی‌گویم فقط به مناسبت این‌که در مزیدی به قرآن هستیم می‌خواهم اشارهی بکنم همیشه من از. این شکایت می‌کنم که اینجور حرف دارند در مورد قرآن در این‌هایی که خوبی هایی دارد ولی آدمو از یک چیزهایی هم دور می‌کند. یعنی مثلاً سوره مریم بار آتفی بسیار بسیار عمیقی دارد و زیاد فکر کردن به یک مصد ممکن است. در تیجه شیم باشید شما هر رفته باید می‌خونید ای در حال دوست و چهارتا باشید و چیزهایی را بشمارید و زرد تقمیم بکنید و آخرشن یک جایی که به یک رهزهی می‌رسید که خیلی بار آتفی دارد.

اینجا ازا متوجه نشید که اینجا یک هستی باید به شما دست دارید واقعاً الآن به مناسبت ایدو غاروان را رسیده. من چند باره که قرار است که این را بگویم و به اصطلاح می‌ماند آن را می‌دانید از من را میبگفتید. این سوره پیک های آتسیش کجا است برای شخص من با توجه به تصوری که از از رفت اسمالی دارم. واقعاً این پیک آتسیش این جاییه که از اسمالی بعد از اینکه این سلسله انبیاء رفته آنجا افت تازه موسی و مدرمی.

رضایت الهی و رسالت محدود - بخش ۲

در اینجا یک چیزی هست یک ماجرایی که افتش در واقع من از اسماعیل ولی از اسماعیل یک جوری منوار خواست خدا گذاشته از یک چیزی. من یک تصوری از حضرت اسماعیل دارم که زندگی چنین آدمی با این عظمتی که در درونش هست. در تنهایی سخت بود مثل یک آدمی که استعداد ریاضی خیلی بزرگی دارد ولی مجبور می‌شود که برای خانواده از رو بره امبارداری بکند رامانو جان امبارداری می‌کرد یک مدت دیدن در دلاته.

خب کلک میزد و رامان مادر بسیاری کار می‌کرد ولی دکنید کلک نیست که می‌توانست دوزدن کارگری کشتی می‌شد و تمام مدت باید یک کاری هست. من این احساسم این است که اسماعیل از این نظر به آن سخت گذاشته و یک چیز مثلاً گذشتی که انجام بده این‌جوری نبوده که فقط آن لحظه بپذیره که کشته بشود که پذیرو و تیک آتفی دوتا آیه این است که اولا شما از. این آیه‌ها به صراحت می‌فهمید که اسماعیل به آن بعدهی که پدرش داد نفر که گفت که ستجه نمیان. شاید این ساله گلدن اشاره به این است که و طبعاً اشاره به این چیزی که بعد هم همیشه به.

این وفای خودش ادامه داد یعنی نه تنها آنجا محض یک قرار شد پدرش این را بکاشه و اینجا تجمیلی.

در واقع دارد از حضرت اسماعیل می‌شود که به قومی در واقع همین چیزها را گذارند و خیلی لحن چیزی.

در واقع اینجا وجود دارد از حضرت اسماعیل ببینید مثل اینکه خدا یک کسی را برای یک پادشایی خلق کرده. من این به مناسب مساله پادشایی را به اسطلاح خل شده من حالا یک آدم ساده شده که. در دیابان دارد برای خود زندگی می‌کند و هر درکتر به خانواده امر به سلات و زکاه دارد می‌کند. در حال اینجا مرد بزرگی است که شاید مثلاً خطیب بزرگ می‌توانست یک قومی را در واقع هدایت کند حرف های زیادی برای گفتن داشت که جای کندانی برای گفتن پیدا نکرده دیدن اسماعیل.

بعد از اینکه سلسله هم یا مرور می‌شود موسی را مخصوصا می‌دانید که پر مشکله ترین نسلول این سلسله هست همراه با حارون تنهایی نمی‌تواند رساله از او انجام بده یک نفرم کمکشه و. بعد یک دفعه کات شدنش به محیط خلوتی که حضرت اسماعیل برای خودش در یک کلوهی مثلاً در دیابان حد درکتر کاری که می‌تواند انجام بده این است که تو زن و بسیارش بگیر. مثلاً نماز و زکاست بخوانید این گذشتی که حضرت اسماعیل انجام دارد و این‌که واقعاً این آدم‌ها آدم هایی هستند که به ایشان بگی.

خب مثلاً برو پیش سرغام به اثمالی می‌گفتی برو پیش سرغام باشد برو تو دیابان به خانوالت بگو. این کارو باشد قربانی این چیزی که می‌خواهد این است که خدایی چیزی از آن‌ها می‌خواهد این همان کارو انجام بگوید. واقعاً چیزی که در زندگی این آدم‌ها هست صرفا توجه کردن به اینی که خدایی از ایشان راضی باشد که ما همه ما می‌دهیم که آن داست چه خبره. تاریخی ترین اتفاق‌هایی که در کله زمین دارند میفتر و این‌ها دارند رهودی کنند.

یک غومی را برداشتن بردن فران نمی‌دانند در لشکرش در آب غرق شده. چه اتفاقای عظیم اطراف موسی می‌رفته دیگر؟ من تصورم اینی که اسماعیلی چنین فیل هایی داشت آدمی به این بزرگی بود که بتواند مثلاً چنین کوه. مثلاً واقعاً حضرت موسی یک وردفعه از آقای خان کوه بلند کرده دیگر در زمان حضرت موسی دیگر کار بینجاری شد که.

مثلاً کوه را از زمین بلند می‌کردند دریا شکافته می‌شد اصماتی همشین شخصیتیه ولی شمایی میدونیدش که در یک جای خلوتی فقط دارد.

بنابراین که خدا از او این‌جوری خواسته بدون اینکه هیچ چیزی داشته باشد سال قلبه داریدید بدانید که از آن حالت بسیار بی سبری به او نست بده همه. این پوتانسیلاش در واقع این‌جوری انگار محکم بوده و برای رضای خدا همان کاری که خدا از او می‌خواهد دارد با نهایت جلدیت از. اینجا همان خانواده شون تاکیده که کارا یک همان را نیجی نیست که آه بگیره قوم به من ندادید. من بگیره خانواده همان که خوب هست همه این کاری که اینجا تا همان که بیاید این قرار بود سرعون را یا آدم نمرود را دروس بکنی که بیا نماز بخور به خدا اعتماد فرده بکنی.

در این مردود خانواده خودش دارد خانواده خودش را ارشاد می‌کند من تاکیدم این امتحان های این دوتا هایی هست که می‌گوید وکانه. این در رنب به این مردوده این رضایت خدا را جلد جلد کند هیچ کاری اگر خدا از او خواست که. این در بیابان صداقت قبول کرد و همین کاری که به او گفت از آن کرد و نتیجه از اینکه رسمند. در مورد انبیاء دیگر این عبارت به کار باید نمی‌شود خدا از تصمیم اعضا رضایت بکند صورت مردم ندیدنش.

ولی تیش تروردگارش مورد رضایت من کلن واقعاً این قطعه این سوره برای من یک بار آتفی خیلی شدید جدای از. این محاسبات که سوره منیشتی و اونی را چه کار می‌کند بیدن اسماعیل تو این وضعیت این ابراز رضایت مستقیمی که خدا؟ در موردش می‌کند که خدا را از خودش راضی کرد فکر می‌کند از این جاهاییه که یک خوده بر. این جاها خوب است این کاران خود مکس بکنه، مثل این کاران که تصویر را تو زین خودش خورده جاب اندازه و این را حرف خدا را یک خود با غلزش دیشتر بخواند که.

در مدرسه اسمانی گفته می‌شود که اندرم به این مردمیه کَانَ رَسُولًا نَبِیًّا، یعنی رسول بود، نبی بود.

رضایت الهی و رسالت محدود - بخش ۳

ولی در همین حد که خانواده خودش و آن رسالت و نبوبرش محدود به این شد ولی خداونن راز خوردش را دید. این ابراز و رضایت خودمثال در حدث اسماعیل فکر می‌کنم یک چیز خاصی داشت که هیچ کس اسماعیلی ندید. اصلاً اسماعیلی در واقع مثل یک آدم که مرده باشد دیده کندام ترقی نمیکرد اگر اسماعیلی آنجا سر میبریدن یا نمیبریدن، میگرد از آن نفسی از آن باقی نیست خود اسماعیلی. در یک جای خیلی دوری بود هیچ وقت هم این ورادی نیمد بنابراین امریکی به او شده بود همان دیگر بسطر.

در واقع کنار خونه خدا موند و خداوند از آن افراد و رضایت می‌کند که این کار را به خوبی انجامد.

خب ممنون که یک را یا بیست و پنج درده اضافه تهمان کردید به مناسبت ایدوگار ورد.