→ بازگشت به سورهٔ حج

جلسهٔ ۴ · سورهٔ حج

نیت، آمادگی، احرام، توبه و لبیک

وب‌گاهِ منبع ↗

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ درس‌گفتار در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۱)
  1. زبان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲ · مفاهیم بنیادی

عبادت حج

موسیقی کلیات حج در واقع به این منظور است که ابتدا قطع کنیم و بدانیم که وارد آداب به اصطلاح شرعی و مراحل حج می‌شویم؛ مثلاً اینکه احرام چه جزئیاتی دارد یا کل مراسم چگونه برگزار می‌شود. سعی کردم بگویم که به طور کلی مراسم حج چه ویژگی‌هایی دارد که اتفاقاً کلیات آن ممکن است از دید انسان پنهان باشد. یعنی مثلاً این که جغرافیا نقش خاصی در حج دارد که در سایر عبادات ندارد. یا فرض کنید به طور کلی در مقبولیت زیارت گفته می‌شود و حالا چیزهایی که جلسه قبل گفتم، این‌ها در خیلی از کتاب‌هایی که درباره حج نوشته شده، شاید کمتر به کلیات توجه می‌کنند و مستقیم وارد خود مناسک حج می‌شوند. مطمئناً آن‌ها سعی می‌کنند درباره معنای مناسک صحبت کنند، من تکرار نمی‌کنم چیزهایی را که جلسه قبل گفتم، فقط یک نکته‌ای که گفتم به آن اشاره می‌کنم و یک نکته هم اضافه می‌کنم که در واقع مستقیماً جزء مناسک و آداب حج حساب نمی‌شود؛ شاید برداشت شخصی باشد که به آن اشاره می‌کنم. بعد کم‌کم مرحله به مرحله مطابق با آنچه معمولاً در کتاب‌های فقه شرعی یا کتاب‌های فلسفه حج آمده، جلو می‌رویم. فکر می‌کنم این روش حد و خوبی باشد برای شما.

اینجا می‌رویم یکی یکی از کلیاتی که فکر می‌کنم شاید خیلی روی آن تأکید نشده، این است که به طور کلی عبادت کردن و این که به شما دستوری داده شده باشد که یک مناسک و اعمالی را انجام دهید با کیفیت خاصی، یعنی آیینی وضع شده که شما از آن تبعیت کنید. این به این دلیل است که شما به اصطلاح امر خدا را اطاعت می‌کنید و آثار خود را دارد. شاید بهتر بود بیشتر درباره این مسئله صحبت می‌کردم، فکر کنم اشاره کردم ولی خیلی بحث نکردم. کلی‌ترین چیزی که درباره هر عبادتی می‌توان گفت این است که مهم نیست عبادت چیست، همین که به شما امر شده، خداوند شریعتی مقرر کرده که کاری را انجام دهید و شما سعی می‌کنید که مو به مو همان کار را انجام دهید، این بهترین تجلی این است که شما عبودیت خود را پذیرفته‌اید و امر خداوند را اطاعت می‌کنید. اساساً هدف شعر و عبادت این است که شما به همین جا برسید که در واقع مطیع امر خدا باشید، تقوا داشته باشید و بفهمید. بنابراین آثار خودش را دارد و چون یک دستور بزرگ است، طبیعتاً آثار بزرگ‌تری هم دارد. یعنی دستوری آمده که خود عمل کردن به آن سختی دارد؛ مثلاً سی روز روزه گرفتن.

ببینید وقتی گفته می‌شود گوشت خوک نخورید، مگر شما در جایی زندگی می‌کنید که ۹۹ درصد مردم گوشت خوک می‌خورند که احساس کنید به طور مداوم دارید از چیزی تبعیت می‌کنید؟ الان اگر گوشت خوک در زندگی شما وجود ندارد، به طور معمول این اثر وضعی عبادت کردن خیلی ندارد. اگر هر روز خوک‌ها به خانه شما می‌آمدند، در این حالت شما یک پرنده گنجشک بودید. گنجشک یک غذای خوشمزه بود. مثلاً اگر شما در ایران زندگی می‌کردید و در و دیوار پر از گنجشک یا گربه بود.

مثلاً در ایران، یک گربه یک غذای خوشمزه بود. شما دوست داشتید بخورید، اما حرامش می‌کردند. هر روز وقتی از در خانه بیرون می‌آمدید، می‌دیدید. اگر حرام بود، گربه‌های چلو ششتر هم ممکن بود شوند.

فرمان می‌آمد، مثل هندی‌ها که گواهی را خیلی برای خودشان مقدس می‌دانند. واقعیت این است که مثلاً حلال و حرام بودن و خود اثر، خواست خود را خیلی نمی‌دهد؛ ولی مثلاً روزه گرفتن سالی یک ماه و به طرز خواستی غذا خوردن، در مناطقی مثل مناطق ما که تابستان طولانی و گرم است، سخت است. خب، اثر این که دارید عبادت می‌کنید، اثر بیشتری روی شما می‌گذارد؛ یعنی فشاری وارد می‌شود و شما این را تحمل می‌کنید. بنابراین آن حس استدعا که به تقوا برسید و عبادتی انجام داده باشید و عمر خدا را اطاعت کرده باشید، در شما بیشتر شکل می‌گیرد.

حج، یک دستور بزرگ به همه آدم‌ها در سراسر دنیا است که یک مسیر طولانی را احتمالاً حتی با سختی طی کنند و یک بار در عمر خود هزینه زیادی کنند و بیایند مثلاً این مناسک را که چند روز طول می‌کشد و چندان هم ساده نیست، انجام دهند. بنابراین یکی از ویژگی‌های حج هم همین است که بالاخره یک عبادت بزرگ است و وقتی انجامش می‌دهید، به طور طبیعی به حسی از تقوی می‌رسیم. شاید هیچ عبادتی واقعاً مثل روزه گرفتن در ماه رمضان نباشد که زمینه‌ای باشد برای اینکه هر کسی این عبادت را انجام دهد، به چیزی برسد از نظر معنوی. ممکن است کسی نماز بخواند و آنقدر حواسش پرت باشد که هیچ احساسی به او دست ندهد؛ یعنی فرقی بین قبل و بعد نماز برایش نباشد. ولی واقعاً برای من تقریباً غیرقابل تصور است که کسی به حج برود و از حج برگردد و در وجودش حس نکند که این یک تغییری ایجاد کرده است؛ یک مقداری حالت معنوی پیدا کرده است. این یک نقطه است.

نقطه دیگر هم درباره این است که آیا واقعاً ما مکان‌های مقدس داریم؟ آیا معنی دارد که حرف از این بزنیم که مثلاً این مکان‌ها روی زمین مقدس هستند؟ اگر شما صرفاً در آنجا حضور پیدا کنید، آیا تأثیر وضعی خاصی روی شما می‌گذارد؟ من شخصاً معتقدم که این‌گونه است. به این موضوع اشاره کردم ولی زیاد بحث نکردم، چون ممکن است بحثش طولانی شود؛ اینکه چطور امکان دارد که شما بگویید یک مکان روی زمین مقدس است. اگر برویم آنجا بنشینیم، ممکن است اتفاقی بیفتد. من فکر می‌کنم نه، الزاماً این‌گونه نیست که هر کسی که به اسلام اعتقاد دارد، لزوماً باید به چنین چیزی اعتقاد داشته باشد؛ ولی به نظر می‌رسد که ما به طور طبیعی باید به زمان‌ها و مکان‌های مقدس اعتقاد داشته باشیم.

این که کیفیتش چگونه است و چطور امکان دارد که یک مکان یا زمانی مقدس شود، بحثی طولانی و پیچیده است که لازم نیست واردش شویم. ولی شما می‌توانید حداقل به این اعتقاد داشته باشید که اگر مثلاً فرض کنید یک ساعت مقرر شود، مثلاً یک شبی در سال مثل شب قدر، و شما اعتقاد نداشته باشید که آن زمان مقدس است، ولی همین که تعداد زیادی از مردم در آن زمان مقرر شده عبادت می‌کنند، به آن زمان هویت خاصی می‌دهد. یعنی من می‌توانم این‌گونه بگویم که اگر میلیون‌ها نفر در یک شب خاص با تمام وجود سعی کنند عبادت کنند، انگار یک اتفاقی می‌افتد. همین‌طور درباره مکان‌ها، حتی اگر خیلی توجیه نشده باشید که می‌تواند یک مکان فی‌نفسه مقدس باشد، محلی باشد که ملائکه بیشتر آمده‌اند، اگر چنین اعتقاداتی هم نداشته باشید، همین که میلیون‌ها نفر از اطراف و اکناف دنیا آمده‌اند و در آن روزهایی که شما آنجا هستید عبادت می‌کنند، باید بپذیرید که در آن روزها و در آن مکان‌ها اتفاق‌های خاصی از نظر ذره معنوی برای شما می‌تواند بیفتد؛ مثل اینکه راه‌هایی به آسمان باز می‌شود.

من می‌خواهم بگویم لزومی ندارد، ولی خودم اعتقادم این است که این حرف درست است. لزومی ندارد معتقد باشید که از آسمان راهی به سمت زمین باز می‌شود؛ همین که عده زیادی این‌جا دارند عبادت می‌کنند، فکر کنید از زمین به آسمان راهی باز می‌شود. به نظرم همان‌طور که وقتی سوره قدر را می‌خوانید، حرف از این نیست که از زمین به آسمان چیزی می‌رود، بلکه از آسمان در این شب به زمین چیزهایی می‌آید. فکر می‌کنم این اعتقاد درستی است و نمی‌خواهم وارد بحثش بشوم، چون احساس می‌کنم لازم نیست.

به هر حال تصور من این است که مثلاً این نقطه خاص از زمین که مقرر شده ما در آن زیارت حج را انجام دهیم و خانه خدا آنجا قرار دارد، نقطه خاصی از نظر حس معنوی است که به آدم‌ها دست می‌دهد. من واقعاً دوست ندارم حرف از تجربه شخصی بزنم، چون هر شخص باید برای خودش چیزی قائل باشد تا تجربیات شخصی‌اش را ملاک قرار دهد. ولی بر اساس تجربه شخصی، هر کسی از من می‌پرسد که در حج چه کار کند، من به او می‌گویم اکثر زمانش را در صحن حرم بگذراند؛ حالا شده بشیند در همان محبّت، مثلاً شده راه برود، اشکال ندارد. ولی من واقعاً خیلی این احساس را دارم که در آنجا، در جای خاصی، انگار می‌خواهید اتفاقی برایتان بیفتد.

همین‌طور که واقعاً فکر می‌کنم سحرها، یعنی لحظه‌های قبل از اذان صبح، همین حالت را دارد؛ یعنی همین که یک نفر بیدار باشد و امیدی داشته باشد که اتفاقی برایش بیفتد. این‌ها اعتقادات خاص من است که لزومی ندارد الان درباره‌اش بحث کنیم، چون فکر می‌کنم خیلی راحت نیست.

آیا واقعاً ما مکان‌های مقدس داریم؟

یک اسطوره وجود دارد در خیلی جاها. الآن واقعاً نمی‌دانم اصلاً جلسه یادداشت کرده بودم یا نه، ولی فکر می‌کنم نگفته‌ام یا شاید گفته‌ام، که یک جایی مثلاً انگار آرزوی بشر بوده که خیلی جاها منعکس شده در داستان‌های افسانه‌ای و حتی در ادبیات مدرن هم چنین داستان‌هایی داریم؛ اینکه چقدر خوب است که یک جایی باشد، یک اتاقکی باشد که هر کسی که در آنجا برود، هر آرزویی که بکند، برآورده شود. مثلاً اتاق آرزوها. یک کتاب و فیلمی تارکوزکی دارد به اسم «استاکر» که موضوعش همین است. به دلایلی مثلاً چیزهایی وجود دارد که چنان موجودی فضایی آمده است؛ من درست یادم نیست، ولی یک اتاقی هست در یک محوطه ممنوعه که اجازه نمی‌دهند کسی وارد آن محوطه شود. نیروهای نظامی اجازه نمی‌دهند؛ آنجا رفتن ممنوع است. ولی شایعه شده بین مردم که آنجا یک اتاقی هست که هر کسی که آنجا برود و آرزویی بکند، آرزویش برآورده می‌شود و بعد «استاکر» آدمی است که آن را به آن اتاق می‌رساند.

موضوع این فیلم این است که دو نفر همراه با این فرد که استاکر است، راه می‌افتند و به آن اتاق آرزوها می‌روند. من واقعاً وقتی این فیلم را می‌دیدم، احساس می‌کردم که چنین سفری وجود دارد.

می‌توان گفت این استوره و آرزوی همیشگی مردم برای رسیدن به دیو، به معنای واقعی کلمه، چیزی شده است. بی‌دلیل نبوده که مردم چنین آرزویی داشته‌اند و چنین چیزی وجود دارد. یعنی باقی‌مانده‌ای از مکانی است که انسان‌ها آنجا حضور دارند. توضیحات مناسک حج در اینجا نیست، ولی بسیار معروف است که مردم می‌گویند، مثلاً بین مردم رایج است که می‌گویند زیر نافِ دَن تلاع (نام مکانی مقدس) اگر نماز بخوانی و آرزو کنی، برآورده می‌شود. من به طور کلی فکر می‌کنم آن مکان مقدس است و چنین خاصیت‌هایی دارد که کسی که مخصوصاً حج می‌رود و اعمال حج را انجام می‌دهد، می‌تواند بسیار امیدوار باشد که هر آرزویی که آنجا بکند و هر دعایی که بکند، مستجاب شود.

خب، این‌ها کلیات هستند که من خیلی نمی‌خواهم واردشان شوم و نمی‌خواهم خیلی وارد مراحل و به اصطلاح خود شریعت بشوم که این مناسک در واقع مراحل چیست و چگونه انجام می‌شود. من سعی می‌کنم به ترتیب زمانی بگویم که در واقع در حج چه اتفاقی می‌افتد و تا حدودی چه معنایی دارد، مثلاً برخی از این مناسکی که انجام می‌دهند، مثل همه عبادات، اولین چیزی که در این عبادت هم هست و جزو واجبات است و همه باید به این قسمت خیلی اهمیت بدهند، نیت کردن است. فکر می‌کنم شاید اینجا سعی کنم توضیح بدهم که خیلی وقت‌ها شاید شنیده باشید که مهم‌ترین رکن هر عبادتی، نیت است. ولی بعد می‌گویند که معمولاً نیت این‌گونه نیست که لازم باشد شما یک جمله یا مثلاً نیت کردن را به زبان بیاورید، مثلاً بگویید «می‌خواهم نماز بخوانم». همین که می‌دانید دارید چه کاری انجام می‌دهید، کافی است.

بنابراین نتیجه این می‌شود که مردم احساس می‌کنند همان‌طور که می‌دانیم چه کاری انجام می‌دهیم، نیت یک چیز است که در مورد همه عبادات ذکر می‌شود، ولی به نظر می‌رسد اصلاً اهمیت ندارد. همین که می‌دانید نماز می‌خوانید یا روزه می‌گیرید، کافی است. در حالی که من می‌خواهم این نظر معنوی را بیان کنم که مهم‌ترین مرحله هر عبادتی، نیت است. نیت کردن به این معنا که فکر می‌کنم همه در واقع درک شما از این عبادت در همین قسمت نیت می‌آید. نیت شما چیست که دارید این عبادت را انجام می‌دهید؟

من یک مثال ساده می‌زنم که خیلی وقت پیش، حدود جلسات بیست و پنج کلاس، این بحث‌ها مطرح شده بود. یادم هست که یک بار در کلاس این بحث پیش آمد که اصلاً نمی‌دانم چگونه، شاید آن موقع که درباره واجبات و نماز و چیزهای قرآن صحبت می‌کردیم، چون همه دست‌مان برای زبان عربی است، شاید به این مناسبت این سوال پیش آمده بود. یک نفر پرسید آیا نماز را می‌شود به فارسی خواند یا باید حتماً عربی خواند و از این حرف‌ها. بحث خیلی روان و مرن بود، یادم نیست چقدر در کلاس انجام شد.

پس اول می‌خواهم اشاره کنم به این موضوع که آیا علت اینکه حواسمان در نماز پرت است، این نیست که عربی می‌خوانیم و نمی‌فهمیم چه می‌گوییم؟ یعنی اگر من مثلاً فرض کنید به فارسی دعا کنم یا عباراتی را به زبان بیاورم، آیا حواسم جمع‌تر نیست؟ چون یک چیزی وجود دارد که خیلی باید این نماز و تکبیرات احرام و وارد شدنش را نشنیده‌اند. ذهنشان انگار خیلی پروبال می‌گیرد و اگر شما چیزهایی بگویید که متوجه نباشید چه می‌گویید، اتفاقاً این باعث می‌شود ذهن شما خیلی جای دیگر برود. نمی‌دانم منظورم را می‌فهمید. مثل این است که آدم کاری را به صورت اتوماتیک انجام می‌دهد، ذهنش مشغول می‌شود و خیلی پروبال پیدا می‌کند. فرصت خوبی برای تخیل در ذهنش ایجاد می‌شود.

اگر آدم متنی را همین‌طور هی بخواند و مثلاً الفاظی را که هیچ توجهی به آن ندارد، تکرار کند، ذهنش طبعا مثل اینکه بخش‌هایی از ذهنش مشغول به کلام و این‌ها می‌شود. بنابراین ذهنش خیلی پروبال پیدا می‌کند و می‌رود سراغ جای دیگر. یک بار این حرف را در کلاس زدم و گفتند که حاج آقایی بود که هر وقت چیزی گم می‌کرد، می‌گفت «بگذار نماز بخوانم، یادم بیاید کجا گذاشتم». کلاً با مانی‌تکنیک از نماز استفاده می‌کرد برای پیدا کردن اشیای گم‌شده.

من حالا نمی‌دانم چقدر این درس در کلاس انجام شده، سعی کردم این را بگویم که مشکل حواس‌پرتی در نماز برمی‌گردد به نیت کردن. یعنی اگر یک نفر واقعاً مشکلی ندارد که من به زبان عربی حرف می‌زنم یا به زبان فارسی، فکر کنم مثالی که زدم احتمالاً در کلاس بود. این بود که اگر شما عاشق یک دختر روس باشید و بخواهید به او ابراز علاقه کنید و هیچ چیزی هم روسی ندانید، یک جمعه ابراز علاقه را می‌روید از یک نفر روسی‌اش را می‌پرسید و با تمام وجود در آن لحظه که دارید ابراز علاقه می‌کنید، چون نیت مشخصی دارید که چه می‌گویید، با تمام وجود آن حرف را می‌زنید، انگار که به زبان فارسی می‌گویید.

شما اگر واقعاً نماز خواندن‌تان مثل همین یک نیت مخلص عاشقانه پشتش باشد، شما می‌خواهید به هر زبانی، حالا فکر کنید که خداوند گفته به زبان عربی خدا را ستایش کنید، اگر این نیت ستایش کردن واقعاً با تمام وجود داشته باشید، هیچ اهمیتی ندارد که این را به فارسی می‌گویید یا به عربی. من کلن فکر می‌کنم عبادت کردن، مخصوصاً دعا کردن، حتی عبادتی شبیه نماز به زبان فارسی خیلی هم خوب است، نه اینکه جای نماز عربی را بگیرد.

یعنی یک نفر نمازهای پنجگانه خودش را می‌خواند، اگر دوست دارد گاهی هم برای خودش مثلاً به زبان فارسی چیزی شبیه نماز، یعنی الفاظی برای خودش این‌طوری که دلش می‌خواهد، عباراتی که برای خودش خیلی معنی‌دارند بسازد و به زبان فارسی خطاب به خدا بگوید، چه چیز خیلی عالی است. ولی اگر همین را هم تکرار کنید، فکر می‌کنم بعد از مدتی ممکن است اشیای گم‌شده پیدا کنید. یعنی اگر آن لحظه واقعاً آن حالت به اصطلاح ستایش کردن و نیت کردن نداشته باشید، نیت عبادتتان کامل نباشد، این هم می‌شود یک چیز روزمره.

مطمئناً وقتی که الان برای اولین بار شروع می‌کنید عبارت‌های فارسی زیبایی می‌نویسید و خطاب به خدا می‌خواهید عبادت کنید با آن عبارت‌ها، خیلی حواستان جمع است چون تازگی دارد برایتان. ولی اگر هر روز همین کار را بکنید، کم‌کم حالت عادت پیدا می‌کند برایتان و یعنی که هی تغییرش بدهید، برابر با آن تغییر دادن هم مثل تجدید نیت کردن است. همه‌اش برمی‌گردد به اینکه شما آیا نیت عبادت دارید یا نه. می‌خواهید خدا را ستایش کنید، آن شور مخصوصاً ستایش در وجودتان هست، نماز را می‌فهمید که چه کار می‌کنید.

مراحل و شرعیات حج / نیت

اگر این حس در واقع قلبی وجود داشته باشد، این شما را در عبادت با خودش می‌برد. عبارت هم برایتان معنی‌دار می‌شود، همان‌طور که ابراز علاقه کردن به کسی که دوست دارید به هر زبانی برایتان معنی دارد و آن لحظه فکر نمی‌کنید که اشیای گمشده است. بنابراین تمام واقعیت اینکه آدم حواسش جمع باشد یا نباشد، حضور قلب داشته باشد، اساسش برمی‌گردد به اینکه آیا نیت واقعی در آن عبادت دارید.

یعنی نیت عبادت کردن یعنی اینکه من درک کنم که عبادت کردن یعنی چه، نیت داشته باشم که در یک زمان محدود با تمام وجود خدا را ستایش کنم، حسش را داشته باشم، اراده کنم که این کار را انجام دهم. اگر مثلاً فرض کنید یک آدمی نماز خواندن را یاد بگیرد ولی اصلاً نداند این حرکات و عبارات معنایش چیست و چه کاری دارد انجام می‌دهد، ایرادش نیتش است. یعنی شما آن کاری را که می‌خواهید انجام دهید، تا حد ممکن معنایش را بفهمید و اراده کنید که آن کار را انجام دهید.

نیت صرف اینکه مثلاً برای اعمال ظاهری که خدا از من خواسته انجام دهم، بدون اینکه بدانم معنایش چیست، کافی نیست. نیت حج کردن یعنی یک آدم واقعاً بداند حج چیست. حالا مهم نیست که نیت آن کار را در واقع انجام دهد. من سعی می‌کنم بگویم تمام این محتوی حج و تأثیری که حج می‌گذارد، برمی‌گردد به اینکه نیتتان درست باشد. هر چقدر بیشتر حج را بشناسید و بیشتر واقعاً به اینجا نزدیک شوید که حس چنین کاری را پیدا کنید، یعنی وقتی می‌خواهید حج انجام دهید، بدانید دارید چه کاری می‌کنید و حسش را هم داشته باشید، به معنای واقعی کلمه اراده کرده باشید که آن کار را انجام دهید، این در واقع دست اصلی کار است که این‌گونه شروع می‌کنید و بعد آثارش را در طول حج به جا می‌گذارید.

منظورم این نیست که در نیت کردن، حالا فهمیدن مثلاً در نیت ستایش کردن خدا که نیت اصلی نماز است، حالا اینکه دو سجده داشته باشد یا یک رکوع و دو سجده ممکن است مهم نباشد، ولی روح نماز در واقع در همین نیت است. من نیت کردم که خداوند را ستایش کنم و در مثلاً این لحظاتی که نماز می‌خوانم به غیر از خدا به کسی دیگر توجه نکنم. اساس نیت این است که نیت قربت داشته باشم. من می‌خواهم عملی انجام دهم، ذکر خدا را در یک مدت زمان محدود به یاد خدا باشم و به خدا این‌گونه نزدیک شوم.

من می‌خواهم در واقع روی این موضوع کمی بحث کنم. در جلسه قبل سعی کردم بگویم کلیت مراسم حج و این عبادت برای چه چیزی تشریح شده و فکر می‌کنم کلیاتش در واقع در همین نیتی است که آدم می‌کند. درست است؟ قبلاً خیلی روی این تأکید کردم که مقرر شدن یک عبادت مثل حج با این کیفیت خاص که همه از خانه‌های خودشان بیایند به یک مکان خاص، یک مدت آنجا باشند و برگردند، این است که این مناسک طوری ترتیب داده شده‌اند که شما تا حد ممکن آمادگی پیدا کنید برای اینکه انظر معنوی به تحول بزرگی در زندگی خودتان دست پیدا کنید.

در واقع اساس حج رسیدن به آن چیزی است که در آیه‌ای از قرآن با توبه یاد می‌شود، یعنی برگشتن و اتصال مجدد به خداوند که کاری است که همه آدم‌ها در طول زندگی خودشان در این دنیا باید انجام دهند اگر می‌خواهند آخرت خوبی داشته باشند. بگذارید این را بگویم که خود روشن شود. شما می‌شنوید از زبان حضرت عیسی در انجیل که هیچ کس به بهشت وارد نمی‌شود مگر اینکه دوبار متولد شود. یعنی انگار برای رسیدن به سعادت، تولد مجدد در دنیا لازم است.

یا باز از زبان مسیح در انجیل می‌شنوید که هیچ کس به سعادت نمی‌رسد مگر اینکه دوباره متولد شود. این‌ها این‌گونه نیست، ولی جایی مسیح می‌گوید که باید دوباره متولد شوید، مثل این که بچه‌ها شوید. جایی درباره بچه‌ها صحبت می‌کند که مفهوم ولادت و توبه کردن به این معنایی که من دارم می‌گویم، اصطلاحاً کمی گسترده‌تر است. مدرن‌ترش می‌گویند تولد مجدد که در سراسر فرهنگ‌های دنیا این مفهوم تولد مجدد وجود دارد.

مثلاً یونگ در روانکاوی، تولد مجدد را یکی از آرکتایپ‌ها می‌داند. یعنی در وجود همه انسان‌ها حسی وجود دارد که انگار باید دوباره متحول شوند در طول زندگی خودشان برای دوباره متولد شدن. هیچ چاره‌ای ندارید جز اینکه یک بار بمیرید تا دوباره متولد شوید. حج در واقع مناسک الهی است برای آماده کردن شما برای ولادت مجدد، برای مردن و دوباره متولد شدن.

چون این کلمه توبه را ما همین‌طور خیلی به کار می‌بریم در عرف کمی از معنی واقعی خودش و معنی قرآنی‌اش خارج شده است. نمی‌خواهم بگویم ما خارج از معنی به کار می‌بریم، ولی این چیزی است که مثل اینکه یک بار توبه بزرگ، حالا اسمش را بگذارید توبه بزرگ، توبه کلی، یعنی اینکه شما اگر کار بدی می‌کنید، نیت کنید که دیگر انجام ندهید، همین توبه است. شما از آن کار توبه کرده‌اید.

ولی یک توبه‌ای داریم که شما کلن توبه می‌کنید، نه از یک کار، بلکه از هر چیزی که بودید، انگار توبه می‌کنید و برمی‌گردید به خداوند. می‌گویید که من توبه می‌کنم به این معنا که خدا هم برمی‌گردد و یک جور به یک حالت اتصال مجددی که این در واقع همان معنایی است که شما در داستان آفرینش می‌بینید. انگار در اثر گناه بین انسان و خدا جدایی افتاده که باید با توبه کردن دوباره این را از بین برد.

بنابراین خیلی معنی بزرگی دارد کلمه ولادت مجدد. فکر کنیم این عبارت معنی را می‌رساند که از حالت عرفی و توبه خوردگی خارج شود. ولی همین مفهوم در قرآن با همان عبارت توبه می‌آید. در واقع ما توبه را به صورت ساده و کوچک کرده‌ایم و مثلاً به موارد خاصی محدود کرده‌ایم. نمی‌خواهم بگویم این‌ها توبه نیستند، این‌ها مراحل سطح پایین همان توبه بزرگ هستند.

ادامهٔ نیت

شما ممکن است صد بار در زندگی‌تان توبه کنید، یعنی اینکه توبه‌های قبلی‌تان را بشکنید، هر بار مثلاً از یک سری کارهایی که دارید انجام می‌دهید و دیگر می‌خواهید انجام ندهید. مثل اینکه سطح زندگی خودتان را از نظر معنوی بالاتر ببینید. من دفعه قبل به این اشاره کردم که مثلاً آقای حسن‌زاده آمولی در دعایی می‌گوید که من تازه فهمیدم که از سجده‌هایی که قبلاً می‌کردم باید توبه کنم. هیچ اشکالی ندارد که شما از سجده‌هایتان توبه کنید.

بعد از آن وقت تصمیم می‌گیرید که بهتر سجده کنید. واقعاً وقتی سجده می‌کنید اگر حسش را ندارید، سجده نکنید. اگر آن حسی که آقای حسن‌زاده آمولی فکر می‌کند موقع سجده باید باشد را ندارید، بنابراین این‌گونه ریاکار نباشید. این یک چیز دیگر است. آدم می‌تواند از زندگی گذشته‌اش، هر کاری که می‌کرده، به طور مداوم توبه کند.

یک کار دیگر که برای توبه مداوم می‌توانید انجام دهید این است که توبه قبلی‌تان را بشکنید و دوباره توبه کنید. این هم یک راه دیگر است. کارهایی که می‌کردید و می‌گویید دیگر انجام نمی‌دهم، این هم می‌شود به هر حال توبه‌های کوچک شما که به هر تعداد دفعه که بخواهید می‌توانید انجام دهید.

ولی واجد ولادت مجدد از اینجا خوب است که همان‌طور که حضرت مسیح می‌گوید، می‌گوید وارد ملکوت نمی‌شود کسی که دوباره زاده نشده است. خوب است که ما یک بار دیگر یک بار دیگر ادراک کنیم، انگار مرگ و دوباره زاده شدن و تجربه کنیم. انگار برگردیم به همان معصومیت دوران کودکی یا حتی پیش از کودکی، به معصومیت.

این تولد یعنی اینکه واقعاً به جایی برسید که واقعاً گذشته‌تان برایتان ریست شده باشد. اصطلاح کامپیوتری‌اش این است که یک دکمه ریست دارد، یعنی امکانش هست. این ادعای آدم‌های مذهبی که اصلاً توبه امکان‌پذیر است، ادعایی درباره نوع بشر است. یعنی ما می‌گوییم نوع بشر یک دکمه ریست دارد، شما می‌توانید ریست شوید، می‌توانید رابطه‌تان را با گذشته خودتان قطع کنید.

ببینید گذشته به وضوح گذشته است، شما در حال و آینده‌تان تأثیر می‌گذارد. یعنی شما باقی‌مانده آن تجربیاتی هستید که کرده‌اید، کجا به دنیا آمده‌اید، چه گفته‌اید، چه شنیده‌اید و چه کارهایی انجام داده‌اید. هیچ تصادفی نیست که به دلیل این گذشته نتوانید بعضی از کارها را انجام دهید. بعضی چیزها در واقع از گذشته روی زمان حال و آینده شما تأثیر می‌گذارد.

حالا موقعیت خوبی است برای اینکه واجد را جا بیندازم. تعداد زیادی، من هیچ وقت نشمرده‌ام ببینم چند واجد در قرآن برای مفهوم گناه وجود دارد. خیلی زیاد است، خیلی زیاد. من یک بار فکر می‌کنم مثلاً ۶، ۷، ۸، شاید بیشتر. همان موقع که فکر می‌کردم باید واجدشناسی در قرآن صحبت می‌کردم، به نظرم آمد که این موضوع خوب است که در مورد انواع اسمایی که گناه در قرآن دارد بحث کنم.

یک مقدار به این نیت نگاه کنم. خیلی فراتر از آن حرف‌هاست، شاید بیشتر از بیست باشد، تعداد زیادی. یکی از آن‌ها «ذنب» است، یعنی همین ذنب، یعنی اثری که از گذشته در واقع به ذنب گفته می‌شود. مثلاً ذنب به کارهایی که شما در گذشته کرده‌اید، اثر دارد و در حال و آینده اثر می‌گذارد. «غفران» زمانی است که خدا گناه شما را می‌بخشد، انگار آن کاری که کرده‌اید و آثاری در وجودتان گذاشته، پاک می‌شود.

بنابراین اگر کسی توبه کند به معنای واقعی کلمه، یعنی اینکه همه ذنوبش بخشیده شود، یعنی هر کاری که انجام داده، بخشیده شود. بنابراین این رابطه گذشته شما با حال و آینده شما قطع می‌شود. این معنی ولادت مجدد است، یعنی از نو شروع کردن دوباره می‌توانید زندگی‌تان را شروع کنید.

بعد از موشدی، متأسفانه باید به اعتراض شما پاسخ دهم که حتماً باید حج را بروید. بنابراین حج یک مناسک است که به شما کمک می‌کند با اختیار خودتان از دنیا بروید و بعد دوباره برگردید. حالا اگر این را قبول کنید، من دقیقه قبل گفتم، حالا هم سعی می‌کنم بگویم که حج یکی از چیزهایی است که در حج اتفاق می‌افتد همین است و کلی از این مناسک طوری ترتیب داده شده که این حس به وجود بیاید.

چون اگر این را قبول کنید، خیلی مهم می‌شود که یک نفر که حج می‌رود، چنین نیتی داشته باشد. اگر اصلاً کسی نداند که مثلاً فرض کنیم آدمی نداند نماز یعنی چه، فقط عباراتی را که نمی‌فهمد و حرکاتی انجام می‌دهد، نمی‌توان گفت نماز خوانده است. اگر کسی اصولاً نداند حج یعنی چه، به همان مقداری که نمی‌داند، از سر حج هم همان مقدار کم می‌شود.

اگر کسی اصلاً نیت نداشته باشد که مثلاً برود یک تغییری بکند از نظر معنوی، حالا به لحاظ مجردتی، حداقل یک اپسیلون بگوید بعضی از کارهایی که می‌کرده و دیگر نمی‌کند، همین‌طور توریست است. یعنی یک نفر برود مثلاً خانه خدا را ببیند و برگردد، نمی‌توان گفت حج رفته است اگر قصد نکند که این کار را به معنای معنوی انجام دهد.

شبیه‌سازی مردن

من به نظرم خیلی مهم است که این بخش نیت اهمیت دارد. شما یک چنین درکی از حج پیدا کنید و وقتی می‌خواهید بروید حج، در واقع به فکر این باشید که انگار قرار است یک تحولی در زندگی معنوی خودتان حتماً به وجود بیاید. چرا چنین چیزی لازم است و خوب است؟ جدا از همین بحث که حالا در آینده قرار است چه بشود، من یک احساس کلی می‌خواهم بیان کنم، مثلاً ولادت مجدد را هم کنار بگذاریم.

ما موجوداتی هستیم که می‌دانیم می‌می‌ریم. یکی از کارهای بدی که می‌کنم این است که باید به دوستان چند بار گفته‌ام، منتظر مهمان هستم، انجام می‌دهم. خیلی موضوع جدی است. اصلاً به یک نفر می‌گویم که من دارم می‌میرم، به زودی می‌می‌رم. مثلاً دکترها گفته‌اند که به زودی می‌می‌رم. قدیم‌ترها می‌گفتند «ای، چه شده؟ اینجا مردی؟ تو هم به زودی می‌میری؟» دکترها می‌گویند دیگر همه ما به زودی می‌می‌ریم.

مثلاً واقعاً اگر به کسی خبر دهند که «آقا، تو شش ماه دیگر می‌می‌ری»، ممکن است خیلی روی او تأثیر بگذارد و زندگی همه ما ممکن است زودتر از شش ماه هم تمام شود. اگر نه، خودمان می‌دانیم که بیست سال دیگر می‌می‌ریم. همه ما می‌دانیم که داریم به سمت مردن می‌رویم. بنابراین هیچ پزشکی لازم نیست به ما بگوید، از اول هم همه ما می‌دانیم که به زودی می‌می‌ریم.

این گزاره کلی درباره همه ما صادق است. زود و دیرش هم واقعاً اتفاقی است. اگر دکتری به شما بگوید دو سه ماه دیگر می‌می‌رید، نمی‌توانید تضمین کنید که زودتر از دنیا نرفته‌اید. یک جورایی بهتر است اگر مطمئن باشید تا دو سه ماه دیگر زنده هستید. همین هم ما مطمئن نیستیم که تا دو ماه دیگر، دو نفر از شما زنده باشید.

یعنی ما یک چیزی جلوی‌مان هست، همان مردن است. همان را می‌دانیم. یک جورایی انگار مکانیسم‌هایی در وجود ما هست که ما را می‌برد به سمت اینکه تا حد ممکن قفل کنیم از این واقعیت ساده و بدیهی که در واقع انتهای زندگی همه ما است. بدون اینکه بر خص معنوی بخوانم، یک جور این را می‌گویم.

اگر قبول داشته باشید که این مردن یک جور رفتن است، حالا به یک چیز رفتن، به یک مرحله جدید از زندگی، مثل تولد، ما یک مرحله جنینی داشتیم که مردیم و وارد این دنیا شدیم. آن مرحله را پشت سر گذاشتیم. کیفیت زندگی‌مان کاملاً تغییر کرد و وارد این مرحله زندگی شدیم که الان داریم. مردن هم همین است.

یعنی یک بار دیگر شما وارد جهانی می‌شوید که وسیع‌تر است، که الان ممکن است برای شما معنوی نباشد که چه جور جهانی ممکن است باشد. و مطمئناً این تغییر و تبدیل همان‌طور که تولد یعنی زاییده شدن رنج‌آور است، این تغییر و تبدیل هم کمی رنج‌آور است. یعنی مثل همان‌طور که شما در جنین، یک موجود جنینی از جفت تغذیه می‌کند و تنفس نمی‌کند، خلاصه تغییرات ناگهانی است.

بنابراین طبق قانون اینرسی، رنج‌آور هم هست. باید یک فشاری تحمل کنید تا وارد مرحله کاملاً جدیدی از حیات شوید. در قرآن روی این تأکید شده که اصلاً این چیزی که شما می‌گویید حیات نیست. تا زمانی که متولد نشده است، همان‌طور که زندگی جنینی یک جور است، شاید ما الان نگاه کنیم انگار خیلی از نظر حیات سطح پایینی از حیات است و تجربه‌های محدود و مکان محدود دارد و اصلاً چیزی چشم به آن صورت نمی‌بیند، نمی‌شنود و خیلی چیزهای دیگر از نظر شناخت و معرفت در سطح پایینی است.

همان‌طور که آخرت نسبت به زندگی دنیایی ما همین کیفیت را دارد. یعنی آنجا حیاتی در سطح خیلی خیلی بالاتر و وسیع‌تری است و رفتن از این مرحله به آن مرحله اصولاً کار سختی است. همان‌طور که تولد یعنی آمدن از حالت جنینی به این حالت است، مردن هم می‌تواند سخت‌تر باشد.

چون در مرحله جنینی قرار نیست که جنین کاری انجام دهد و خود را آماده کند برای تولد. همه چیز اتوماتیک است. آنجا دارد انجام می‌شود. ولی در این دنیا قرار است ما خودمان را آماده کنیم، یعنی برای رفتن به آن دنیا کارهایی کرده باشیم. اصلاً عبارت تمسیدی ساده می‌گویند که توشه‌ای برای طی کردن این راه باید برداشته باشید.

بنابراین خیلی می‌تواند سخت‌تر از آن چیزی باشد که دفعه قبل اتفاق افتاد. یعنی ممکن است شما اصلاً آن کارهایی که باید برای آمادگی مردن انجام دهید را انجام نداده باشید. بنابراین فرد دچار غافلگیری می‌شود. بلکه اصلاً واقعاً چیزهایی که باید داشته باشید همراهتان نیست. کیفیت‌هایی که در وجودتان باید به وجود آمده باشد.

شبیه‌سازی مردن

مثل اینکه ببینید نوزادی متولد می‌شود، اولین نفس‌هایی که می‌کشد خودش سخت است. تا نفس نکشد، اکسیژن دریافت نکند، ولی این‌گونه نیست که ریه نداشته باشد یا ریه‌اش ناقص باشد. سختی در حد نفرانی است که یکی دو نفس اول را می‌کشند، بعد خیلی هم لذت‌بخش می‌شود.

حالا فکر کنید ما برای آن دنیا هم همان یک ریه لازم داریم برای اینکه در فضای آن دنیا نفس بکشیم و این ریه را باید ساخته باشیم در وجود خودمان. حالا اگر نفر اصلاً نساخته یا ریه‌اش مثلاً به اندازه سر سوزن باشد، اصلاً نمی‌تواند نفس بکشد. نه اولی و دومی، مثل اینکه وارد جایی شده که نه ریه دارد، نه دهان دارد، نه مری دارد.

این چشمی که باید باز کرده باشید در این دنیا را باز نکرده است. قرآن جدی می‌گوید که کسی که در این دنیا کور باشد، در آن دنیا هم کور است. من خیلی جدی می‌گیرم و خیلی می‌ترسم. جدی، آیه‌های صریح دارد.

شما یک چشمی باید در این دنیا پیدا کرده باشید، در این دنیا ببینید. و اگر چشم ندارید، با ارز محضرات وارد می‌می‌رید، وارد دنیایی می‌شوید که چشم ندارید. و همین‌طور بقیه اعضایی که باید داشته باشید، احتمالاً ما هیچ‌کدامشان را درست نکرده‌ایم یا جوانه‌هایی از آن‌ها باشد.

فرق بین این دنیا با دوران جنینی این است که ما اینجا با اختیار خودمان باید یک سری اعضا و جوارح برای آن دنیا تهیه کنیم و یک سری مقدمات فراهم کنیم که ممکن است انجام دهیم یا ندهیم. بنابراین ممکن است خیلی غافلگیر شویم، وقتی که خیلی بیشتر از آن حدی که نوزاد وقتی متولد می‌شود، غافلگیر می‌شود، یک دفعه کیفیت زندگی‌اش تغییر اساسی می‌کند، ما ممکن است خیلی بیشتر غافلگیر شویم. حتماً می‌شویم، هم حتماً.

به هر حال خیلی بعداً هم پشیمان می‌شویم. پشیمانی هم این است که چیزهایی که باید داشته باشیم، نداریم و دیگر به این راحتی‌ها نمی‌توان آنجا به دست آورد.

حالا به هر حال نکته کلی که می‌خواستم بگویم این است که فکر کنم طبیعت بشر این‌گونه است که این حرف را می‌پسندد که اگر قرار است یک کار را اجباراً انجام دهد، از روی یک مسیر، واقعاً فکر می‌کنم طبیعت بشر این است که اگر اجبار است که این راه را طی کند، چه بهتر که اختیاری این کار را انجام دهد.

اگر مردن اجبار است و راهی برای یک جور اختیار کردن این مسیر وجود دارد، بشر دوست دارد که خودش آماده شود و بگوید من مثلاً فرض کنید می‌خواهم در فلان تاریخ یک مسیری را طی کنم، شبیه این را انجام دهم. این انتخاب کردن مسیر و اختیاری رفتن این مسیر یک جور برای انسان است.

طبیعت انسان کلن سازگار است. حج شبیه شبیه‌سازی این رفتن به آن دنیا، عبور کردن از این دنیا و یک چیزی شبیه تحول مرگ است. وقتی اجباراً شما را می‌برند، اتفاق واقعی می‌افتد و راه برگشت ندارید، ولی در حج امکان لغو برگشت برایتان هست.

این احساس فکر می‌کنم یک بخشی از نیت است که آدم‌ها باید داشته باشند. هر چه این نیت قدرتمندتر باشد، این عبادت کامل‌تر انجام می‌شود و تأثیر بیشتری می‌گذارد. آدمی که نقطه از خونش دارد درمی‌آید، واقعاً نیتش این باشد که انگار اگر دارد ودا می‌کند و می‌رود به حج، واقعاً احساسش این باشد که دیگر نمی‌خواهد برگردد.

می‌دانید که احساسشان این است که دارند راهی را می‌روند که شاید برنگردند. من می‌خواهم بگویم این نیت باید کلی باشد، حتی الان هم برنامه هر کسی که حج می‌رود، ملنیست که برگردد، ولی شما اصلاً نباید نیت برگشتن داشته باشید.

به چه معنایی؟ می‌خواهم بگویم اگر حج رفتید و برگشتید، حج شما قبول نشده است. این‌قدر باید تغییر کرده باشید که آن آدمی که رفته، برنگردد. مثل این است که من بگویم من دیگر تمام شد، منی که تا حالا بودم، حتی خداحافظی می‌کنم و می‌روم. احساسم این باشد که دیگر نباید برگردم، من می‌روم یا اصلاً برنمی‌گردم.

توبه

یا اگر برگردم، این کسی دیگر برگشته است و مثل اینکه زندگی دیگری را می‌خواهم شروع کنم. و آن‌قدر تغییر کرده‌ام. این هر چه که من دارم می‌گویم درباره رویاه‌هاست. یک رویای خیلی متداولی است که آدم‌ها می‌بینند. اکثر آدم‌ها شاید در زندگی‌شان پیش بیاید که چنین رویایی را ببینند.

رویایی که مردن است. مثلاً می‌بینند که یک تابوت است و خودشان در آن شدیداً در تشییع جنازه خودشان شرکت کرده‌اند. این رویای خیلی خوبی است. معمولاً معنی خوبی دارد. ولی اکثراً آدم‌ها وقتی بیدار می‌شوند، خیلی وحشت می‌کنند که نکند می‌خواهند بمیرند.

این رویاها معمولاً وقتی پیش می‌آید که یک آدم خیلی تغییر شدیدی کرده است. معمولاً دلیل اینکه این رویا پیش می‌آید این است که شما وقتی خیلی تغییر شدیدی کرده‌اید، مثل اینکه مرده‌اید. آدمی که قبلاً بودید مرده است.

یعنی اینکه شما دو رویان، جفت خودتان را می‌بینید، می‌بینید که خودتان مرده‌اید. به این معنا که انگار تغییر ناگهانی کرده‌اید. در کتاب این‌گونه نوشته شده بود، نوشته بود علت اینکه معنایش این است که اگر این طرف مرده، این کیه که دارد نگاه می‌کند؟

شما خودتان رفتید، انگار آنقدر تغییر کرده‌اید که خودتان را می‌بینید که از بینی رفتید دیگر؛ مثل چیزی که قبلاً بودید، آن آدم دیگر وجود ندارد، ولی هنوز چیزی هست که این را نگاه می‌کند، نگاه می‌کند و برای نه لازم نیست که بترسید از این که واقعاً قرار است بمیرند. این کلن یک چیز است؛ یعنی مردن با تغییر ناگهانی کردن در ناخودآگاه ما یک لینک خیلی روحانی می‌دهد. کسی که می‌رود حج و برمی‌گردد، حسش این است که به معنای واقعی شده کسی دیگر؛ خود می‌شود. فرض کنید هر کسی که می‌رود حج و حجش قبول می‌شود، از حج برنمی‌گردد. حالا مهران، من حرفم این است که هر چقدر این جور نیت‌ها قوی‌تر باشد، بهتر است. هر چقدر وقتی یک نفر دارد می‌رود حج، بیشتر این حس را داشته باشد که انگار دارد می‌رود که یک آدم دیگری بشود، طبیعتاً باید برای چنین سفرهایی با چنین نیتی، مقدماتی را فراهم کنید.

خوشبختانه این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم، شاید به دلیل این است که اکثر عبادت‌های ما یک مدار از آن حالت‌های معنوی خودشان خارج می‌شوند، ولی حج به دلایلی حتی در میان عوام هم همان معانی خودش را دارد. شاید دلیلش این است که در طول تاریخ، مثلاً حج رفتن واقعاً خطر مرگ داشته است. بنابراین هنوز هم آدم‌ها وقتی دارند می‌روند حج، یک سری آداب را رعایت می‌کنند، از همه حلالیت می‌گیرند، اگر غرضی جایی دارند، می‌دهند. این‌ها سنت‌هایی است که خوشبختانه مانده است.

اگر واقعاً حس‌تان این باشد که دارید یک سفر می‌روید و احساس‌تان این باشد که انگار دارید می‌روید سفر آخرت، بنابراین همه آن کارهایی که اگر فرض کنید به شما خبر بدهند پزشکان که شما دو هفته دیگر مثلاً در اثر بیماری که دارید از دنیا می‌روید، چه کار می‌کنید؟ آن دو هفته قبل از اینکه بروید سفر، هر جایی باید همین‌طور زندگی کنید. باید آدم‌هایی که به آن‌ها ظلم کرده‌اید ببینید، رضایت‌شان را جلب کنید، اگر غرض دارید بدهید، پیگیری کنید، نامه نوشته‌اید، بفرستید، چاپ بشود که آنجا دیگر چیزی نداشته باشید، یا بسپارید به یک نفر، نیت کنید. اگر می‌خواهید یک چیز بنویسید، هر کاری می‌خواهید بکنید، سعی کنید که تمام کنید؛ مثل این که بارتان را ببندید. خداحافظی که دارید می‌کنید، خداحافظی از زندگی دنیایتان باشد؛ از آدم‌ها خداحافظی کنید. هر کاری به نظرتان می‌رسد لازم است بسازید، بندید و بروید.

من یک بار برادرم یک حرفی در مورد علامه طباطبایی زد که من خیلی خوشم آمد از این حرف. در زندگی علامه طباطبایی می‌گویند که روزهای آخر عمرش، ماه‌های آخر عمرش، هیچ کاری نمی‌کرد؛ از صبح‌ها می‌شد می‌نشست در اتاق و همین‌طور انگار حالت انتظار شده بود تا اینکه از دنیا رفت. نه کتابی نوشت، نه درس‌هایش را منتشر کرد. چند ماه قبل از نیمه رفت که درس‌هایش را منتشر کند. برادرم می‌گفت خیلی جالب است؛ خود وقتش اضافه آورد، یک کارهایی می‌خواست بکند. ما سال‌ها وقت کم می‌آوریم، علامه طباطبایی دو سه ماه اضافه آورد. نه، درس‌هایش را داده بود، المیزان تمام بود، هیچ کار نصفه‌ای هم نداشت. هر کاری که می‌خواست بکند، مثلاً تفسیر قرآنش را تا آخر انجام داده بود، فلسفه را مثلاً دفعه کتاب می‌خواست بنویسد، نوشته بود. به نظر می‌رسد که با همین احساس از دنیا رفت که خب بگوید تمام شد، هشتاد ساله است، خوب است دیگر. آدم این‌طور باشد.

اگر به آدم بگویند که سعی کنید کارهایتان را تمام کنید، آرزوهایتان را یا تحقق دهید یا فراموش کنید، وقتی دارید می‌روید، مثلاً فرض کنید اگر آرزو دارید که دکترایتان را بگیرید، بگیرید، چه می‌دانم دفاع کنید، مثلاً دکتر از دنیا بروید، آرزوی دکتر شدن دارید، در هر حال این حس آمادگی انگار به شما خبر داده‌اند که چند ماه دیگر، یا چند روز دیگر از دنیا می‌روید. چه کارهای آدم در این دنیا می‌کند؟ خوب است که قبل از اینکه بروید، همین کارها را بکنید. خوشبختانه در عرف ما همین‌طور است؛ یعنی آدم‌ها باید چنین نیتی داشته باشند. در واقع سفرشان را می‌روند. اگر با کسی غرض و اختلاف دارند، معمولاً یک جوری می‌روند آشتی می‌کنند، حلالیت می‌طلبند، کلن روابطشان را درست می‌کنند، چیزی نمی‌گذارند که در دنیا بماند. کارهایی که باید انجام بدهند، آزاد می‌شوند و انجام می‌دهند.

من یک مشکلاتی در ما ایرانی‌ها می‌بینم. من الآن نمی‌خواهم بگویم که جای دنیا دیگر دنیا است، حالا این که من دارم ایراد می‌گیرم یا نه. من زیاد دیده‌ام که مثلاً استاد دانشگاه‌های معتبر دنیا، حتی ایمیل‌های جانبی‌شان را هم چک نمی‌کنند، اتوماتیک می‌کنند که به آن‌ها ایمیل بزنید، می‌گوید که مثلاً من دو هفته مسافرت هستم، بعد تماس می‌گیرم. ما من فکر می‌کنم بچه‌های ایرانی می‌روند هجوم به ایمیل‌هایشان چک می‌کنند. من یک خورده دنیای جدید، دنیای من بارها تا حالا صحبت‌های این شکلی در کلاس داشته‌ام که یک جوری نسبت به شرایط مدرن زندگی با احساس منفی صحبت می‌کنم، مثلاً نسبت به جهان سرمایه‌داری. در این حال می‌گویم این کارش هم نمی‌شود کرد؛ ما در این دنیا داریم زندگی می‌کنیم و همیشه حرف هم این است که ولی فهمیدن این که یک مشکلات این‌جوری پیش آمده می‌تواند به ما کمک کند که عوارضش را در زندگی شخصی خودمان تا حد ممکن کم کنیم.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که دنیا ارتباطات است. حج رفتن یک جوری نیاز به قطع ارتباط دارد؛ یعنی اگر من با خودم دارم می‌روم حج، موبایلم را هم ببرم، مرتب اس‌ام‌اس بدهم و بگیرم، مردم به من زنگ بزنند که چیزی دارم، دیگر عربستان با ایران مثلاً ارتباط موبایلی‌ام هست، خب ایمیل‌هایم را هم روی گوشی چک کنم، جواب بدهم و این‌ها، اصلاً آن معنی که کند شدن از این محل، مثلاً زندگی و شغل و این‌ها و رفتن به جایی و فراموش کردن این‌ها ممکن است به شما دست ندهد. این من فکر می‌کنم واقعاً جزو آداب معنوی حج است که زیارت رفتن، تغییر مکان دادن، بزرگ‌ترین حسنش این است که شما کنده می‌شوید.

زاد و توشه حج

یک آیه در قرآن هست که می‌گوید: «أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا»

آیه و ترجمه فولادوند
(نبأ، ۶)

أَلَمْ نَجْعَلِ ٱلْأَرْضَ مِهَٰدًۭا

عربی

آيا زمين را گهواره‌اى نگردانيديم؟

ترجمه فارسی فولادوند
؛ یعنی شما از ریشه کنده می‌شوید، ریشه‌کن می‌شوید و به ملاقات خدا می‌رسید. بلاخره مردن و از دنیا دست کشیدن و به ملاقات خدا رسیدن، چه اختیاری باشد چه اجباری، یک کنده شدن لازم دارد. به این‌جور ارتباط‌ها با زمین قطع ارتباط داشتن است. زمین از ارتباطات دنیایی ما با دیگران است تا ارتباطات جسم خودمان با خودمان. ولی حد اعلای چیزی که در حج، در این مناسک در واقع در نظر گرفته شده، این خروج از خانه، حس مهاجرت داشتن، به جای دیگری رفتن و پشت سر گذاشتن آن زندگی قدیمی است. فکر می‌کنم این از مهم‌ترین نکاتی است که در عبادت حج هست.

با موبایل روشن و ایمیل چک کردن و در همان‌جا که هستید، یک دقیقه نفران جوابی بیاید که پذیرش گرفته، خوشحال شوید و این‌ها، فکر می‌کنند این‌جوری آداب معنوی حج را به هم می‌زنند. یعنی حداقل یک نفر باید بتواند. من در آن جالبی‌اش این است که بزرگ‌تر از استاد‌ها، مثلاً دانشگاه‌های بزرگ دنیا، از این کارها می‌کنند؛ تراب دو هفته راحت می‌روند مسافرت و هیچ ایمیلی را هم چک نمی‌کنند. خیلی من بارها پیش آمده که آدم‌های مهمی به آن‌ها ایمیل زده‌ام، اتوماتیک جواب می‌دهند که من ده روز نیستم، حتی مقید نیستم. اگر می‌روند یک سمینار، ایمیل‌های خودشان را چک نمی‌کنند. چشم، کار ندارد که آدم یک مدت ایمیل چک نکند. مثل من دو سه روز چک نکردم، ولی خب نیت کرده بودم همین‌طور پیش بروم، من از خانه هم نمی‌توانستم چک کنم و رفتم محل کارم را هم نرفتم، بنابراین چک نکردم. هیچ تأثیر منفی هم روی نداشت.

در هر حال می‌خواهم بگویم ایمیل و موبایل این‌ها را به عنوان چیز خیلی خاص نمی‌گویم. دنیای جدید یک مقدار با دنیای قدیم این حس کنده شدن و فاصله گرفتن از زندگی قبل را کمتر کرده است. سرعت با هواپیما می‌روید آنجا. واقعاً یک نفر الان این کاروان‌ها مثلاً یک ماه طول می‌کشد تا برگردند، ولی کل مراسم حج و شما اگر ویزای عربستان بتوانید بگیرید، می‌توانید از اینجا با هواپیما بروید، مثلاً فرض کنید آنجا پیاده شوید، دو سه روز آنجا باشید، برگردید. خوشبختانه عربستان به مردم برای آن اعیاد اصلاً ویزا نمی‌دهد، برای این که چنین اتفاقی نیفتد و جمعیت تحت کنترل باشد. ولی اگر یک نفر به طریقی بتواند ویزای عربستان را جور کند، می‌تواند سه چهار روزه برگردد و هیچ احساسی از این که یک مسافرت عظیمی رفته و این‌ها هم به او دست ندهد.

حالا حد دقیقاً فعلاً به دلیل این یک ماه بودن حج تمتع، یک حسی از آن حالت کند شدن از این دنیا و رفتن به آنجا است. هر چه زمان می‌گذرد، ارتباطات دارد بیشتر می‌شود و این حس، یعنی در واقع جغرافیا دارد اهمیتش را از دست می‌دهد. این که می‌گویند دنیا به دهکده جهانی تبدیل شده، اصلاً مسافت معنی خودش را دارد از دست می‌دهد. بنابراین شما باید خودتان با علم به این که وارد چنین دنیایی شده‌اید، سعی کنید این فاصله را ایجاد کنید، یک سری کارها را نکنید، مثلاً من حداقل بگویم مثلاً مکه که می‌روم دیگر ایمیلم را چک نکنم.

مدینه، شما اشکالی ندارید. ولی واقعاً از یک جایی بگویید که من ارتباطم را قطع می‌کنم. وارد دنیای دیگری می‌شوید؛ مثلاً در حال احرام. فکر می‌کنم من الان در حال انجام فتوحات هستم. در حال احرام، جواب دادن به موبایل حرام است. خوشبختانه از این فتوحات من کسی گوش نمی‌دهد.

بنابراین، همین‌که مسئولیت را به من می‌دهند، برایم اهمیتی ندارد؛ کلّاً این‌گونه است. احساس من این است که یک مشکلی به وجود آمده است. دیدم که دیگر افراد به آنجا می‌آیند و به محض اینکه لباس احرام را می‌پوشند و وارد محل سکونتشان در مکه می‌شوند — ما که وقتی رفتیم، ابتدا به مکه رفتیم و به محض اینکه وارد محل سکونت‌مان شدیم، مغرم شدیم و سپس سعی کردیم که برای رفتن آماده شویم — یکی از آن‌ها از من خواهش کرد و دوربینش را به دست من داد و گفت در حالی که لباس احرام پوشیده‌ام، از من فیلم‌برداری کن. مثلاً رفت از یک گوشه‌ای و انگار همین‌طور که در حال حرکت بود، از او فیلم‌برداری شد. من هم از او فیلم‌برداری کردم. نمی‌دانم، این موضوع حسد بدی در من ایجاد کرد؛ انگار که احرامش باطل شده باشد با این کاری که انجام داد، چون در حال احرام بود و من فیلم‌برداری کردم. چون به زودی آن فیلم‌ها پخش می‌شوند. آن موقع، چیزی شنیدم از آن پیامک‌هایی که می‌گویند ده سال دیگر با موبایل‌تان می‌توانید همان‌ها را آنلاین مشاهده کنید، مثلاً خانواده‌تان ببینند و انگار نه انگار که جای دیگری هستید. تلفن‌ها روز به روز تصویری‌تر می‌شوند. حالا ممکن است امکانات جدیدی بیاید که ما حتی فکرش را هم نمی‌کنیم و این‌ها همه به نوعی مخل آن حسی است که باید در حج به وجود بیاید؛ فاصله گرفتن از زندگی روزمره‌ای که اینجا داشتیم.

خب، بیدار باشید. من یک روایتی که از پیامبر است را اشاره می‌کنم. امیدوارم که این روایت درست باشد و البته با توجه به اسناد و این‌ها، واقعاً نمی‌دانم، اما فکر می‌کنم روایت خوبی است. من این را خوب فرض می‌کنم. روایت این است که پیامبر فرموده‌اند: «من روحانیت را از امت خود برداشتم و حج و جهاد را گذاشتم.» حج و جهاد عبادت‌های سختی هستند و هر دو به نوعی به مرگ مرتبط می‌شوند. مثلاً مردی که به جهاد می‌رود، این حس را دارد که ممکن است بازنگردد. در این سطح، حج هم به معنای واقعی کلمه چنین حسی دارد. این دو عبادت، عباداتی هستند که به شدت انسان‌ها را از دنیا جدا می‌کنند و وارد فضای دیگری می‌کنند، مانند روحانیت. اساس فلسفه آن این است؛ یعنی آدمی وارد دیر می‌شود، پشت در را می‌بندد و نیت می‌کند که انگار از اینجا خارج شده است؛ مانند یک نوع خروج، مانند مردن اختیاری از دنیاست. اصطلاح خوب فارسی برای مردن این است که می‌گوییم «تنها از دنیا رفت». کسی که وارد دیر می‌شود و در آن نمی‌میرد، ولی دنیا را ترک کرده است؛ رفته در دیر و آنجا جزو دنیا حساب نمی‌شود. مثلاً خود را حرام می‌کند که ارتباطی با دنیا و منافع دنیوی نداشته باشد و نیتش این است که در دیر فقط مشغول عبادت باشد.

بگذارید به چند نکته شرعی اشاره کنم که احتمالاً شما هم می‌دانید. همین الان در شریعت این حرف‌ها زیاد گفته می‌شود؛ یعنی هر آدمی به لحاظ شرعی و عرفی آمادگی برای رفتن به حج را انجام می‌دهد. به هر حال، من اصرار می‌کنم که یکی از چیزهایی که در عبادات حداقل می‌دانم، کتاب‌های مربوط به عبادات و مراقبات شیعی است. توبه ما زیغد است؛ یک دستور عمل معروف برای ماه ذی‌القعده وجود دارد برای توبه کردن. مثلاً مرحوم میرزازاده ملکی تبریزی در کتاب المراقباتش که درباره حج نوشته، خیلی روی این اصرار دارد که کسی که می‌خواهد به حج برود، توبه ماه ذی‌القعده خود را انجام دهد. یکشنبه دوم ماه ذی‌القعده یکی از اوقات توبه کردن است. من احساس می‌کنم که نیرزا جواد مرکزی تبریزی این را مربوط به مناسک حج می‌داند. یعنی چرا برای ماه ذی‌القعده اینقدر اهمیت قائل شده‌اند؟ برای اینکه واقعاً این‌گونه نیست که کسی بخواهد برود آنجا و در آنجا توبه کند. این توبه معمولاً به معنای ترک اعمال بد و زندگی نادرست است که باید قبل از حج انجام شده باشد. آنجا اتفاقات دیگری در سطح بالاتر باید برای شما بیفتد.

این‌گونه نیست که آدم تا قبل از پوشیدن لباس احرام همچنان زندگی نادرست و غلط خود را ادامه دهد. شما تا جایی که ممکن است باید هر کاری که فکر می‌کنید بعد از حج نباید انجام دهید، قبل از رفتن به حج ترک کنید. امیدوار باشید که اگر این کار را انجام دهید، وقتی به حج می‌روید، در مرحله بسیار بالاتری متوجه می‌شوید که کارهای دیگری هم نباید انجام دهید و کارهای زشت را ترک کنید. به امید اینکه بعد از بازگشت از حج، زندگی‌تان را تغییر دهید. زندگی‌تان را تغییر دهید؛ هر کاری که فکر می‌کنید بد است انجام ندهید و کارهای خوب را شروع کنید. انگار تمرین می‌کنید. حالا وقتی می‌روید و برمی‌گردید، همان زندگی را شاید با خیلی چیزهای دیگر دوباره تمرین می‌کنید. این حرکتی است که من دارم انجام می‌دهم. واقعاً اگر درست باشد که این اعمال و توبه مخصوص ماه ذی‌القعده مربوط به حج است، ملی است؛ چون دو ساعت قبل از اینکه وارد ماه ذی‌القعده حج شوید، آمادگی آن را به معنایی پیدا کرده‌اید.

خب، این‌ها مقدمه‌ای کلی درباره نیت است. من فکر می‌کنم بخش عمده‌ای از مراسم حج معنویتش به این برمی‌گردد که آدم واقعاً چنین نیاتی در ذهنش داشته باشد؛ من دارم می‌روم حج که آدم دیگری شوم. من دارم می‌روم حج که مثلاً وقتی محرم می‌شوم، نیت‌ام باید این باشد که در زمان احرام فقط به یاد خدا باشم. باید چیزهایی را نیت کنم. نیت سفرهایمان باید این باشد که زندگی معنوی جدیدی را آغاز کنیم و درباره اختلال‌هایی که دنیای مدرن ایجاد کرده است، نکته‌ای دیگر هم یادداشت کرده‌ام که بعداً به آن اشاره می‌کنم.

قبلاً در کتب عرفانی و معنوی که درباره حج نوشته شده، تأکید زیادی روی یکی از مقدمات حج بوده است؛ تأکید روی زاد و توشه برداشتن و اینکه چگونه توشه‌مان را تهیه کنیم. این موضوع الآن کاملاً از بین رفته است. زاد و توشه مربوط به رئیس کاروان است. اگر بخواهیم بگوییم، کسی اینجا نه با خواهش غذایی برمی‌دارد و نه چیز دیگری؛ کلّاً به شما پولی واریز می‌کنند. در حالی که این خودش یک چیزی داشته، یک مراسمی داشته است. انگار آدم بعد از اینکه با دنیا تصفیه حساب نکرده، به هر حال در این سفر باید وسایلی با خود ببرد. چگونه این وسایل را انتخاب کنیم؟ نمی‌دانم؛ حلال و حرامش را مطمئن شوید که همه چیز حلال باشد. لباس‌هایتان ساده باشد. چه کار باید بکنید؟ این‌ها الآن به نوعی کمرنگ شده است.

بگذارید نکته‌ای بگویم که الآن خیلی لازم است به مردم گفته شود؛ مثلاً خرید کردن آنجا. من فعلاً درباره‌اش صحبت نکرده‌ام، اما بخشی از آداب رفتن به حج برای ایرانی‌ها این است که این آداب را رعایت کنند و زیاد خرید نکنند. مثلاً هر جمعه‌ای که نیت‌شان خرید کردن است، نیت اصلی این است که چیزهایی بشوند. من خودم آنجا اصلاً احساس نکردم که قیمت‌ها ارزان‌تر از ایران باشد.

وصیت

بنابراین نمی‌فهمم که چرا این‌قدر آنجا مردم خرید می‌کنند.

بعد از بازگشت، به مردم بگویید مثلاً درباره چیزی که تأکید می‌کنند و مناسبت دارد، با این حرف‌هایی که معنایش سند است، این است که جزو آداب معنوی حج است، نه آداب شرعی. این که حتماً وسیعتان را تنظیم کنید، اول از همه به این دلیل است که وقتی می‌روید، این کار را همیشه انجام می‌دادند؛ کسانی که به حج می‌رفتند حتماً وسیعت نامه خودشان را تنظیم می‌کردند تا حس بیشتری نسبت به سفر پیدا کنند؛ سفری که برای خرید نیست، بلکه برای مثلاً تولد دوباره یا چیزهایی از این قبیل است. این‌ها آدابی است که الان کمی سست شده است؛ مثلاً آداب وداع کردن یا آداب انتخاب همسفر. در بعضی از کتاب‌ها ذکر شده است که همسفر مهم است؛ همان رئیس کاروان احتمالاً تعیین می‌کند که کی با کی هم‌اتاق باشد، چون این یک سفر معنوی است. خیلی مهم است که در آنجا هم‌اتاقی داشته باشید و با کسی هم‌سفر شوید که مانع اعمال معنوی شما نباشد؛ یعنی مثلاً مدام نخواهد موسیقی پخش کند، مثلاً موسیقی‌های انگلیسی را در اتاق پخش کند. بنابراین الان در سفرهای عمومی خطر این که هم‌اتاقی پیدا کنید که هیچ حسی نسبت به آداب معنوی حج نداشته باشد، بسیار زیاد است. پس این مناسبت دارد که سعی کنید با خودتان هم‌سفر ببرید. آنچه می‌برید و هم‌سفرتان هم خودتان برده‌اید. این‌ها نکاتی است که به نظر من در واقع می‌شود تحت عنوان مقدمات و نیت حساب کرد که خیلی باید به آن‌ها اهمیت داد.

مثلاً خیلی تأکید شده است، من دفعه قبلم به این اشاره کردم، که حد و عدل را رعایت کنید؛ وقتی این اعمال انجام می‌شود، شما می‌روید مکه، محرم می‌شوید، می‌روید عرفات، می‌روید حرام و منا، و بعد می‌گردید مکه. این مسیرها حد و درقل پیاده است. ممکن است کاروان‌ها تا جایی که ممکن است سرکنند و اجازه ندهند این کار را انجام دهید، ولی اگر بتوانند، جای‌تان را می‌گیرند. این واقعاً جزو آداب است که خیلی رعایت می‌کردند که این مسیرها را حداقل از درقل پیاده طی کنند. اگر به حج بروید، متوجه می‌شوید که پیاده احتمالاً از سواره هم سریع‌تر می‌رسید. به این دلیل که چیز دیگری است؛ مثلاً آن روز خاص را تصور کنید که سه میلیون نفر سوار اتوبوس می‌شوند و می‌خواهند از مکه به عرفات بروند. آخرش چه می‌شود؟ کل این جده اتوبوس‌ها ایستاده‌اند؛ یعنی اگر سه میلیون نفر سوار اتوبوس شوند، طول صف اتوبوس‌ها بیشتر از آن جاده‌ای است که از مکه به عرفات می‌رسد. واقعاً ساعت‌ها اتوبوس‌ها توقف دارند تا کم‌کم راه باز شود و برسند به عرفات.

فقط مثلاً پیدا کردن چادر و این‌ها، سوید، یک نفر باید طوری هماهنگ کند که گم نشود، چادری داشته باشد که در آن استقرار پیدا کند. این‌ها هم راه‌هایی دارد؛ عمومًا رئیس کاروان این‌ها را می‌داند، شماره‌ها را بلد است، همه چیز شماره‌گذاری شده است. به هر حال این خیلی تأکید دارد که حداقل این مسیرها را پیاده طی کنید. من نمی‌خواهم تأکید کنم که این کار باید حتماً انجام شود، ولی فکر می‌کنم همان جایی که قربانی می‌کنید، الان یک جور دیگر منسوخ شده است که آدم‌ها خودشان این کار را انجام دهند، شاید نشنوند انجام دهند، ولی باز مهم است که بدانیم اصل این است. حالا داریم یک چیز بدلش را انجام می‌دهیم، سرکانیم حسش را به وجود می‌آوریم.

اولین کاری که فرض کنید نیت کردید و سفر کردید، رفتید و رسیدید آنجا، اولین عملی که باید انجام دهید و حج در واقع باید شروع شود، محرم شدن است. محرم شدن به این معناست که در این محل‌های خاص متوقف می‌شوید و لباس‌تان را عوض می‌کنید؛ لباس احرام می‌پوشید. صد درصد مستحب مؤکد است؛ فکر می‌کنید واجب نیست، ولی مستحب مؤکد است که حتماً غسل کنید، بدنتان کاملاً پاکیزه باشد. واجب است که بدنتان پاکیزه باشد، ولی مستحب است که قبل از اینکه لباس احرام را بپوشید غسل کنید. لباس احرام را بپوشید و در واقع آن مرحله محرم شدن را ادا کنید. لبیک «اللهم لبیک» را بگویید. این لحظه خیلی حساس است؛ در واقع اعمال حج از اینجا شروع می‌شود. شما به حالت احرام درمی‌آیید؛ خیلی چیزهایی که برای شما حلال بوده، حرام می‌شود. لباس‌تان تغییر می‌کند و کلی وارد مراسم حج می‌شوید.

ویژگی‌هایی که در احرام هست، به طور کلی، اگر بخواهم جزئیات احرام را بگویم، چیزهای حلال و حرامش فردی است، کلیاتش این است که شما یک جور ارتباطتان با دنیا و کارهایی که در دنیا می‌کردید، برایتان حرام می‌شود؛ مثلاً چون قرار است در حالت احرام اولاً به شدت در حالت ذکر باشید و این که در شرایطی باشید که انگار دستتان از دنیا کوتاه شده است. خیلی نه، برای اینکه احکام این حالت را دارند که بعضی چیزها را نهی می‌کنند؛ شما به اندازه کافی چیزهایی بر شما حرام می‌شود که از حالت نرمال و طبیعی زندگی خودتان خارج شود. می‌توانید غذا بخورید، ولی مثلاً هرگونه ارتباط جنسی و هر گونه لذت جنسی حرام است. کل لباس احرام حالتی دارد که حرکت را از حالت طبیعی خارج می‌کند. بعد هر گونه زینت کردن و توجه به خودتان، انگار به طور نمادین چیزهایی گفته شده که حرام است.

نکته دیگر این که در حالت احرام، من بارها روی آن تأکید کرده‌ام، صلح کامل است؛ دیگر هیچ نوع تعرضی نسبت به هیچ موجود زنده‌ای حق ندارید انجام دهید؛ از گیاه گرفته تا هر چیز دیگر. حتی وقتی راه می‌روید، باید مراقب باشید که پایتان روی یک گیاه نباشد. می‌توانید از جایی بروید که گیاه نیست، واقعاً چیز است. یعنی باید سعی کنید که آسیبی به موجودات زنده نرسانید. هرچند چیزی که حرام و واقعی است، این است که مثلاً گیاه را از ریشه دربیاورید حرام است، ولی کل حس این است که شما موجود زنده را حق ندارید شکار کنید، حق ندارید بکشید، حتی گیاه را از ریشه دربیاورید؛ دارید پایمال کردن یا زخمی کردن آن هستید. این هم جزو چیزهای بزرگی است که خوب نیست. ورنه حالت صلح‌آمیز داشتن جزو بخشی از محرمات احرام است که قرار است به چنین حالتی برسید.

پس نیت احرام در واقع نیت دست کشیدن از دنیاست؛ مثل روزه گرفتن است، چنین حالتی دارد. روزه گرفتن دقیقاً به این دلیل است که شما چند دقیقه‌ای در حالت ذکر کامل باشید. کل عملیات وضو گرفتن به طور نمادین دست کشیدن از دنیاست؛ دستتان را می‌شویید، صورتتان را می‌شویید، انگار از دنیا فاصله می‌گیرید، ارتباطتان را قطع می‌کنید، وارد حالتی می‌شوید که بتوانید مثلاً نمازتان را بخوانید. احرام کمی وارد نماز شدن در یک حالت طولانی‌تر است؛ چند روز می‌خواهید در شرایطی باشید که تا حد ممکن در حالت ذکر باشید. در قرآن خیلی جایی نیست که فکر کنم درباره حج صحبت کرده باشد و روی ذکر تأکید نکرده باشد. حج یعنی چند روز علی‌المعروف در حالت ذکر بودن؛ همان‌طور که نماز به معنی چند دقیقه در حالت ذکر کامل بودن است. من نمی‌خواهم بگویم که یک آدم چند روز در حالت ذکر کامل نماز باشد، ولی هرچه بیشتر باشد بهتر است.

بنابراین جدا شدن از دنیا، اگر اینجا مثلاً روزه می‌گیرید، آنجا غسل می‌کنید، لباس عوض می‌کنید، لباس سفیدی می‌پوشید که کمی غیرعادی است، برای این که آماده شوید که چند روز در حالت ذکر قرار بگیرید. پس نیت در واقع احرام این است که شما تا جایی که ممکن است از دنیا دور می‌شوید. فکر می‌کنم نکته‌ای که من گفته‌ام این است که نسل آدمی که انگار مرده و دیگر دستش از دنیا کوتاه است، هرچه بیشتر به این حس نزدیک شوید، انگار که از حیاتتان سلب شده است؛ اگر یک نفر واقعاً احساسش این باشد که مثلاً چند روزی در حالت برزخ قرار گرفته و بعداً اجازه می‌دهند برگردد یا اجازه نمی‌دهند برگردد.

مثلاً فرض کنید اگر تعداد کشته‌های مراسم حج بیشتر بود، مثلاً نوید دست‌راستی را می‌موردند، این حس خیلی ایجاد می‌شد. دیگر وقتی فردی محرم می‌شد و برای مراسم می‌رفت، مثل کسی بود که به جهاد رفته است؛ ممکن است برگردد یا برنگردد. ما به نوعی مطمئنیم که از حالت احرام خارج می‌شویم، بنابراین این حس شاید حس واقعی نباشد، ولی به معنای واقعی کلمه، به هر حال این افراد وقتی در حالت احرام قرار می‌گیرند، انگار به حالت برزخی از زندگی خود رسیده‌اند و در راه برگشت مجدد خود، انگار باید بهایی بپردازد تا به حالت طبیعی خود بازگردد. اما عمدتاً حج را انجام می‌دهد و به سلامت بازمی‌گردد. این حس داشتن خوب است؛ از حالت دنیا رفتن و فقط متوجه خداوند بودن در همین است. من باید تأکید کنم که موبایل باید خاموش باشد، زیرا ممکن است از خانه همان لحظه زنگ بزنند و این مسائل، کمی این حالت را به هم می‌زند. این حالت که شما در یک حالت برزخ هستید، مثلاً فرض کنید دستتان از دنیا کوتاه شده است؛ برای این نباید در دسترس باشید. تا جای ممکن این لباس همان لباسی است که مخصوصاً برای مردان است. این لباس شباهت زیادی به لباسی دارد که ما می‌پوشیم و در زمین دفن می‌شویم؛ یعنی لباس سفید که شباهت زیادی به کفن دارد و تأکید شده که هیچ چیز دوخته شده در آن نباشد؛ ساده‌ترین لباس ممکن. نکته‌ای که خیلی مهم است این است که این یک جور شبیه‌سازی است؛ انسان‌ها در زنده شدن مردگان بعد از مرگ. من اشاره کردم که این حالت طبقات اجتماعی را از بین می‌برد. وقتی همه یک لباس می‌پوشند، دیگر قرار نیست زندگی گذشته خود را به یاد بیاورید؛ تا حد ممکن باید فراموش کنید که از کجا آمده‌اید، چه کاره بودید، پولدار بودید یا فقیر، و افرادی که کنار شما ایستاده‌اند چه کسانی هستند. باید از این حالت‌ها بیرون بیایید و به یک حالت...

همان‌طور که در روز هشتم، انسان‌ها بر حسب طبقات اجتماعی خودشان، مثلاً به صورت ترتیبی دسته‌بندی نمی‌شوند، بلکه نسبت به هم موضع‌گیری دارند؛ مثلاً برخی چپ می‌ایستند، برخی راست، پولدارها به جایی می‌روند که بهتر به آن‌ها خدمات داده می‌شود. این موضوع به نوعی به گذشته و به اصطلاح به چیزهایی که در دنیا حالت قراردادی و اعتباری دارند، برمی‌گردد؛ مثلاً کسی رئیس است، موروثی است، شغلش چیست و این‌ها. در کل، واقعاً آدم باید نیتش این باشد که لباس عادی خودش را دربیاورد، همه این چیزها را تا جای ممکن کنار بگذارد و از وجود خود بیرون بیاید و انسانی به معنای غیر قراردادی‌اش شود.

پیاده‌روی مسیرها

ما بخش عمده‌ای از هستی‌مان قراردادی است؛ یعنی وقتی به خودمان فکر می‌کنیم، احساسی که نسبت به خود داریم، بخش عمده‌ای از آن حالت قراردادی دارد. فرض کنید کسی از شما بپرسد که شما کی هستید؛ از اسمتان گرفته تا موقعیتی که دارید، مثلاً دانشجو هستید یا در یک موقعیت خاصی قرار دارید، همه این‌ها واقعاً جزو وجود شما نیستند. این‌ها بر اساس قراردادهایی به شما چسبیده‌اند. خوب است که انسان از این اعتباریات فاصله بگیرد و به آن هستی برسد؛ آن چیزی که بعد از مردن با شما می‌ماند، چیزی که واقعاً دارید و جزو وجودتان است، قراردادی نیست.

کارهایی که انجام داده‌اید، هستی واقعی شما هستند؛ اعمالی که انجام داده‌اید مال خودتان است و از شما جداشدنی نیست. بقیه موارد، مثل اینکه در چه موقعیتی هستید، اهل کدام کشورید، خود کشور این مفهوم قراردادی است؛ اینکه اهل کدام کشور هستید یا در چه منطقه‌ای زندگی می‌کنید، همه این‌ها حالت قراردادی دارد و به هستی شما مربوط نیست. تا جایی که ممکن است، با بیرون کردن لباس عادی و پوشیدن لباس غیرعادی، خوب است که از این حالت فاصله بگیریم. با پوشیدن لباس احرام وارد مرحله‌ای از حیات می‌شویم که خود حقیقی‌تری از حیات خود را می‌بینیم.

در واقع، مهم‌ترین لحظه حج، زمانی است که صیغه لبیک را می‌گویید و وارد مراسم حج می‌شوید. فکر می‌کنم این لحظه برای همه کسانی که قبلاً خیلی به حج فکر نکرده‌اند، حس و حال خاصی دارد؛ چون به هر حال، همه اراده‌شان خالص است. حج عبادتی نسبتاً خاص است که هر کسی، به خصوص در طول عمرش، یک بار به صورت خالص انجام می‌دهد و به این عبادت می‌رود. این حس که خالصانه از ما خواسته شده و ما اطاعت کرده‌ایم، آمده‌ایم و این لبیک گفتن پاسخ به ندای کلی است که انگار از زمان حضرت ابراهیم بوده، احساس خوبی دارد.

فکر می‌کنم این لحظه لبیک گفتن، لحظه‌ای خاص است که شروع راهی است که تکرار می‌شود؛ اینکه چیزی که از ما خواسته شده را اطاعت کرده‌ایم و آمده‌ایم به حج، و حج را با این صیغه لبیک و احرام شروع می‌کنیم، حس خوبی دارد. من خیلی نمی‌خواهم درباره‌اش صحبت کنم، فقط می‌خواهم تجربه شخصی خودم و آنچه دیده‌ام را بگویم. لحظه‌ای بسیار شورانگیز است؛ همین که انسان به سلامت به حج رسیده و موفق شده وارد این مراسم شود، خیلی جالب است و همه هم با همین حس لبیک می‌گویند و تکرار می‌کنند.

دفعه قبل اشاره کردم که این لبیک گفتن شباهت به مفهوم از دنیا رفتن دارد؛ به این خاطر که در همان لحظه محرم شدن، خوب است که صیغه لبیک گفته شود. در قرآن آیه‌ای هست که می‌گوید ما شما را در زمین خلق کردیم و وقتی شما را صدا کنیم، می‌آیید. این حالت از حج، یک بار ما را در این دنیا برای مرگ اختیاری آماده می‌کند. اولین بار که قرار است به وسیله حج به چنین حالتی برسیم، یک بار به ما ندایی داده شده و ما حالا با اختیار خود لبیک می‌گوییم. یک بار دیگر هم لبیک خواهیم گفت و دوباره یک بار دیگر. از این ما مردیم و کاشته شدیم در روز قیامت. یک بار دیگر هم ما را صدا می‌کنند و آن را هم لبیک می‌گوییم. این‌ها دیگر در اختیار خودمان است؛ یک حیات مجدد هم با ندایی از طرف خداوند در موقع لمبشی (احتمالاً منظور لحظه معین یا لحظه‌ای خاص است) وجود دارد.

من در فیق قبلاً اشاره کردم و حالا می‌خواهم دوباره تأکید کنم که این احساس باید به همه دست بدهد. البته من اولین باری که حج تمتع رفتم، این احساس را داشتم. بگذارید به همه حرف‌هایی که دارم می‌زنم درباره تمتع، در حالی که الان بیشتر مردم حج عمره می‌روند، اشاره کنم. اگر برای کسانی صحبت می‌کنم که فکر می‌کنم یا حج عمره رفته‌اند یا خواهند رفت، بد نیست کمی درباره حج عمره هم بگویم.

حج عمره همه چیزش مثل حج تمتع است، ولی خیلی از بخش‌هایش را ندارد. با این حال، خیلی از حرف‌هایی که من می‌زنم، به هر حال توصیه شخصی من به مردم این است که اگر می‌توانند قبل از حج تمتع، عمره بروند. بد نیست که آنجا را دیده باشند؛ مثل مساوات تدارکاتی. من واقعاً وقتی حج عمره رفتم، خیلی چیزها در آن احساس کردم که بعداً به درد من خورد وقتی حج تمتع رفتم.

به هر حال، جالب نیست که اگر کسی می‌تواند به راحتی حج عمره برود، فکر کند که نه، اول حج تمتع خودم را بروم. حج عمره رفتن راحت‌تر است و خوب است که آدم‌ها هر چند بار که می‌توانند بروند. توصیه من این است که اگر حج عمره می‌روید، معمولاً کاروان‌ها این کار را انجام می‌دهند. اگر نکردند، خودتان سعی کنید این کار را بکنید که یک بازدیدی از عرفات و منا هم داشته باشید؛ محل مسابقه اصلی را یک نگاهی بیندازید.

حتی اگر می‌شود، مثلاً همان کاری که موقع حج تمتع انجام می‌دهید، نه اینکه وقوف واقعی داشته باشید، ولی یک روز پیاده بروید عرفات، از عرفات بیایید مشعر، بعد به منا بروید و نگاهی به آنجا بیندازید. خوب است. کاروان‌ها معمولاً محدودیت‌هایی قائل می‌شوند، ولی من احساس کردم که به راحتی یک نفر، مخصوصاً اگر سنش خیلی زیاد نباشد و فکر نکند ممکن است بلایی سرش بیاید، می‌تواند این کار را انجام دهد. خوب است که هماهنگ کنید و به آن‌ها بگویید که می‌خواهید این کار را انجام دهید تا نگران گم شدن شما نشوند.

خیلی کارها می‌شود کرد؛ مثلاً بروید غار حرا را ببینید. ممکن است کاروان این کار را نکند، ولی خودتان می‌توانید زمانی را اختصاص دهید و با چند نفر بروید جایی که غار حرا هست. مطمئن باشید رفتن به مراسم حج و این حرف‌ها را ندارد، ولی برای خودش جالب است و دیدن آنجا تجربه خوبی است.

به هر حال، حج عمره رفتن به طور جالبی کمی آدم را نسبت به اینکه در حج تمتع چه اتفاقاتی ممکن است بیفتد، آگاه می‌کند. من وقتی حج عمره رفتم، خیلی این احساس به من دست داد. به همین دلیل است که تأکید می‌کنم حج عبادتی است که جغرافیا و مکان در آن نقش بسیار مهمی دارد. چقدر شما احساس می‌کنید روی زمین زندگی می‌کنید؟ نمی‌دانم، کل زمین چقدر به شما حس می‌دهد، از این که فرض کنید یک نفر...

اگر این امکان فراهم شود که سفرهای فضایی انجام دهید، مثلاً برای مدتی به مریخ بروید و سپس بازگردید، قطعاً احساس خاصی نسبت به آن پیدا خواهید کرد.

محرم شدن / صیغه لبیک

اگر فقط زمین نبود که محل سکونت ما باشد، جاهای دیگری هم برای زندگی کردن وجود داشت. انسان می‌توانست یک روز صبح بیدار شود، به مریخ برود و برگردد و این حرف‌ها. زمین برای شما یک خوبی پیدا می‌کرد. من الان روی زمین هستم. ما معمولاً، چون اصولاً زندگی کردن یعنی زندگی کردن روی زمین، ممکن است حس نداشته باشیم که فضا چقدر وسیع و مطمئن است. خیلی‌ها در این دو سال گذشته به فضا رفته‌اند و می‌گردند، اما همچنان حس بودن روی زمین را دارند. این خیلی مهم است. ببینید، در داستان آفرینش، این‌که ما آفریده شدیم و اکنون روی زمین هستیم، این حیات دنیا یعنی زندگی کردن روی زمین، زیر این آسمان. این جایی است که درخت دارد و ویژگی‌هایی دارد. احساسی که من دارم می‌گویم، به دلیل این سفر نسبتاً طولانی جغرافیایی که انجام می‌دهید، برای من خیلی ملموس است. در اولین باری که به حج رفتم، این احساس به من دست داد که به یک نقطه خاصی از زمین می‌رسم. این حس که روی زمین هستم، زیر آسمان هستم، همان دوره‌ای است که ما آفریده شدیم و اینجا زندگی می‌کنیم. چیزی که به ما گفته شده، مثلاً در قرآن آمده است که بعد از این‌که در بهشت بودیم، آمدیم و حالا مدتی روی زمین زندگی می‌کنیم، کار می‌کنیم و از این دنیا استفاده می‌کنیم، و دوباره مثلاً ما را به بهشت برمی‌گردانند. احساس من این است که این سفرها به کل این محیط جغرافیایی که در آن زندگی می‌کنید، به کل زمین و آسمان، هویتی می‌دهد. برای من این‌گونه بوده است. نمی‌خواهم بگویم که این احساس برای هر کسی ممکن است باشد، ولی چندان هم بیراه نیست. چون در نهایت به نقطه‌ای رسیدم که خداوند روی زمین انتخاب کرده است؛ از کل زمین، نقطه خاصی برای مراسم حج انتخاب شده است. حضور در آنجا، امرال، حسی از این که در پای تخت زمین قرار گرفته‌اید، ایجاد می‌کند. این حس نسبت به کل محیطی که در آن زندگی می‌کنیم ممکن است به وجود بیاید. ممکن است کاملاً یک احساس شخصی باشد که من داشتم. خب، از جمعه، این شبیه‌سازی‌هایی که در حج وجود دارد این است که وقتی محرم می‌شوید، اجازه دهید من درباره آداب احرام کمی توضیح دهم و بقیه را بعداً بگویم. چیزی که به آن می‌رسید، چیزهایی است که در حالت احرام تحریم شده است. اگر بخواهیم چند مورد مشخص بگوییم، یکی از آن‌ها این است که شما در حالت احرام در یک حالت سلح کامل قرار دارید؛ یعنی باید از حیات حفاظت کنید. این شامل مواردی می‌شود مثل حمل سلاح که ممنوع است. احرام، به طور کلی، حدود بیست مورد تحریم دارد که بیشترین تعداد آن مربوط به همین حالت سلح کامل است. اگر کل موارد را بخوانید و دسته‌بندی کنید، بیشترین آن‌ها مربوط به این است که انگار در یک حالت سلح کامل قرار گرفته‌اید. حمل سلاح جزو محرمات است، شکار کردن و از بین بردن گیاهان، یعنی کندن ریشه گیاهان، این سه مورد حتی شامل آسیب زدن به اندام‌های بدن خودتان مثل پشت و اعضا می‌شود که حق ندارید آن‌ها را بکشید. این‌ها شکار حساب نمی‌شود، ولی جزو محرمات احرام است که به طور جدی ذکر شده است. یکی از دوستان من که رفته بود، می‌گفت آن سالی که رفته بود، پشت در عرفات ریاض بود. می‌گفت ما همیشه به آن‌ها می‌فرماییم که اگر هزار تا حیوان خشن به شما حمله کردند، حق ندارید آن‌ها را بکشید. حق ندارید حتی از حشره‌کش استفاده کنید. اگر بدشانسی آوردید و به شما حمله کردند، فقط می‌توانید به طور مسالمت‌آمیز از خودتان دفاع کنید و دور شوید. حق ندارید حتی حیوان موذی که به شما حمله کرده است را بکشید. اگر شیر به شما حمله کند، خب، آن موقع فرم می‌کنید که به هدف حج نائل شوید و می‌میرید. یعنی در حدی که آزار و آسیب شدید نرسد، حق کشتن نداریم. جزو محرمات احرام است که هیچ کاری نکنید که از بدن خودتان حتی خون بیاید. مثلاً فرو کردن خار یا خاراندنی که منجر به خون آمدن شود، شما را از حالت احرام خارج می‌کند. نسبت به خودتان هم باید این حس را داشته باشید که حتی خون از بدن خودتان جاری نشود. دندان حق ندارید بکشید. این‌ها جزو محرمات است که همه‌شان در حالت سلح کامل قرار گرفتن است که این مراسم دارد. برای خروج از احرام دستور قربانی کردن است. گرفتن ناخن و زدودن مو جزو محرمات احرام است که ممکن است فرد را در این محرمات قرار دهد. مثلاً باز هم در حالتی است که انگار موجود زنده‌ای را کشته‌اید و ممکن است در محرمات دیگر قرار بگیرید. زینت کردن یکی از محرمات بزرگ احرام است. هر نوع زینت کردن، چه برای مرد باشد چه برای زن، استفاده از هر چیزی که حالت زینت داشته باشد، حرام است. من فکر می‌کنم این‌ها یک مجموعه جدی است. مثلاً استفاده از عطر حرام است، استفاده از روغن برای بدن و سر حرام است، سرمه کشیدن حرام است. سرمه کشیدن جزو زینت‌های قدیمی بود که خیلی متداول بود؛ مرد و زن سرمه می‌کشیدند. استفاده از انگشتر حرام است، حرام برای مرد و زن. اگر اشتباه نکنم، اختصاصی نیست. بعضی از محرمات اختصاصی مرد است و اگر ناخن گرفتن را هم جزو آرایش حساب کنیم، پیرایش هم به طور کلی حرام است. نگاه کردن به آینه حرام است، هر نوع توجه به خودتان حرام است. قرار نیست در حالت احرام به خودتان توجه کنید. تا حد ممکن توجه به دنیا و توجه به خودتان را کم کنید. به طور مثال، موهایتان را مرتب نکنید، لباس‌هایتان را مرتب نکنید، این‌ها را از خودتان دور کنید. به نظر من این حکم نمادین جالبی است. یکی از مشکلات این است که من با همه تجربه‌هایم وقتی محرم شده بودم، روی آینه و هر شیشه‌ای که امکان داشت خودم را ببینم، یک حوله یا چیزی می‌انداختیم که خیالمان راحت باشد که وقتی می‌رویم، مثلاً در همان مکان مجبور نباشیم آینه را به گونه‌ای بپوشانیم که خودمان را نبینیم. این حکم نمادین است که باید از خودتان غافل شوید. به طور نمادین نمی‌شود گفت که جزو احکام شرعی است که به خودتان توجه نکنید، ولی حکم شرعی این است که نباید به خودتان در آینه نگاه کنید و انعکاس خودتان را ببینید. کلن این حکم وجود دارد.

فکر می‌کنم بعداً یک جلسه بگیریم درباره آرایش و پیرایش و هر نوع توجه به خودتان و همچنین لباسی که می‌پوشید. این موضوع بسیار اهمیت دارد و کمک می‌کند تا حالت کلی و جنرال پیدا کنید. منظورم این نیست که آرایش نداشته باشید، حتی اینکه موهایتان را مرتب کنید. نمی‌توانید بدون این‌ها، یعنی بدون مرتب کردن مو و گره زدن و این حرف‌ها، لباس احرام را به شکل جدیدی برای خودتان ارائه دهید. همان لباس ساده و دو تکه مانند لنگ که همه مردان می‌پوشند، با تفاوت‌های جزئی مثل کمی بالاتر یا پایین‌تر بودن فاق آن، حالت کلی و عمومی دارد.

موضوع این است که نتوانید آرایش کنید و حالت لباس‌تان کلی و دور از شهوات باشد. هر نوع رابطه‌ای بین مرد و زن که محرم می‌شوند، حرام است و باید هرگونه لذت جسمانی را از خود دور کنید. این‌ها همه در معنای کلی احرام می‌گنجند؛ یعنی لذت‌های دنیوی و لذت‌هایی که از جسم می‌برید، مانند کسی که دستش از دنیا کوتاه شده است، تا حد امکان باید از خود دور کنید.

در قرآن همیشه تأکید شده است که «لا فسوق أولا جدال»، یعنی کوچک‌ترین حالت دعوا و مرافعه نباید وجود داشته باشد. در این حالت کامل، حتی حق ندارید با کسی مشاجره کنید یا تند حرف بزنید. مسئله فحش دادن و این‌ها نیست، بلکه جدال و معارضه کلامی هم نباید باشد. همچنین در این حالت حق ندارید از سلاح سرد و گرم استفاده کنید. زبان شما هم یکی از سلاح‌هاست که ممکن است بسیار مؤثر باشد؛ بنابراین حق ندارید از آن به عنوان سلاح استفاده کنید، حرف بد یا تند بزنید.

من یک نکته کلی گفتم و حالا دوباره تکرار می‌کنم: یک مجموعه محرمات جدید وجود دارد که باعث می‌شود شما حس جدیدی نسبت به زندگی چند روزه‌تان پیدا کنید. هدف این است که در همه عبادات، مخصوصاً روزه و حج، قرآن تأکید می‌کند که به تقوا برسیم.

تقوا یعنی اینکه من کنترل دقیقی روی اعمال خودم داشته باشم. می‌گویند یک تمثیل خوبی برای تقوا وجود دارد: آدم با تقوا مثل کسی است که در جایی راه می‌رود که زمینش پر از خار و گیاه‌های خاردار است؛ او کمی دامن خود را بالا می‌کشد و با احتیاط قدم برمی‌دارد. تقوا داشتن به‌طور کلی چنین حسی است. من از صبح که پا می‌شوم، این حس را دارم که ممکن است اشتباهی کنم، حرف بدی بزنم، کار بدی انجام دهم یا کاری که باید انجام دهم را انجام ندهم؛ همه این‌ها باعث می‌شود مراقب خودم باشم.

به شدت، حالت محرمات احرام این حس را در انسان ایجاد می‌کند؛ یعنی وقتی در حالت احرام هستید، مثلاً حیوانات را نکشید، این حالت باعث می‌شود که آدم زیر پای خود را نگاه کند، مبادا پا روی بلونه یا مورچه بیفتد یا گیاه‌ها را از بین ببرد. این حالت با محرمات عادی که ما داریم فاصله زیادی دارد؛ مثلاً بیست مورد جدید به کارهایی که نباید انجام دهید اضافه می‌شود. این حس به‌طور خودکار در شما به وجود می‌آید. در حالت‌های احرام، بیشتر مراقب رفتار خود هستید.

ممکن است یکی از این موارد به‌خصوص برجسته شود؛ مثلاً در دنیای جدید مشکلاتی وجود دارد، اما مزایایی هم دارد. تعداد آیتم‌ها بسیار زیاد شده است؛ همه مغازه‌ها تصاویر و اینکاس (انعکاس‌ها) دارند. بنابراین شما باید خیلی مراقب نگاه کردن خود باشید اگر واقعاً می‌خواهید رعایت کنید. هرچند گفته می‌شود اگر نگاه شما به تصویر خودتان در آینه یا جایی بیفتد، اشکالی ندارد، فقط کافی است دقیق نگاه نکنید و چشم خود را برگردانید. ولی در این حالت، این حس در شما به وجود می‌آید که مراقب نگاه خود باشید. مثلاً فرض کنید جایی را که من نگاه می‌کنم حالت انعکاس‌دهنده دارد؛ خود به خود مراقب چشم خود هستید.

این حس به‌خصوص در حالت احرام و در حج، که چند روز طول می‌کشد و شما در لباس احرام هستید، به وجود می‌آید. شما با زندگی عادی خود فاصله می‌گیرید و بیشتر مراقب رفتار خود هستید. اگر یک مورد از این مراقبت‌ها از بین برود، خلاصه آن مثل گوسفندی است که در حج قربانی می‌شود؛ مثلاً اگر گوسفند بدی داشته باشید که باید در بازگشت آن را بدهید، یکی از خوبی‌های جامعه مدرن این است که گوسفند در آن بسیار گران شده است. چند سال قبل بهتر بود، اما هرچه می‌گذرد، شرایط سخت‌تر می‌شود.

در مورد گوسفند، مثلاً کندن درخت بزرگ در حرم گناه دارد؛ اگر درخت کوچک باشد، گناه کمتری دارد. جرم باید متناسب با مجازات باشد. اگر درخت بزرگی را قطع کنید، گناه بیشتری دارد؛ اگر درخت را یک مرتبه قطع کنید، گناه دارد و اگر دوباره تکرار شود، گناهتان بیشتر می‌شود. این مسئله باید متناسب باشد. قطع درخت بزرگ در حرم واقعاً خطرناک است.

از نظر عصبانیت هم باید مراقب باشید؛ وقتی احساس می‌کنید نباید جدال کنید، عصبانیت خطرناک است. هر بلایی که سر شما بیاید، باید برای آرامش خودتان تلاش کنید و آن را حفظ کنید.

محرمات احرام

حالتی که در صلح بودن است، فقط مسئله کشتن و نکشتن نیست. حرف زدن شما را از احرام خارج می‌کند. دروغ گفتن که به طور کلی یا قسم خوردن حرام است، ولی در حالت احرام همه این محرماتی که قبلاً دورن تشدید می‌شوند. اگر اشتباهی بکنید، یک جورایی باید کفاره‌های سنگین بدهید. ولی مردها، اینکه کفش بپوشند، روی پاهایشان را بپوشانند یا روی سر خودشان چیزی داشته باشند، یا نزدیک یا زیر سایبان قرار بگیرند، حرام است. این یکی از چیزهایی است که خیلی ختم روانده در حالت احرام که زیر سخت قرار بگیرند، یعنی کلن آدمی را از این حالت عادی خارج می‌کند. مبادا، نه حق دارید لباس خاصی بپوشید، نه سوار ماشین شوید. اتوبوس‌های مخصوص بردن از مکه به عرفات، آقایان سوار اتوبوس‌هایی می‌شوند که کفش ندارند و کلن حالت این است که نباید زیر سایبان قرار بگیرید، نباید زیر درخت مثلاً استراحت کنید. یک حسی از بی‌پناهی باید در وجودتان باشد که برود. مردها، این‌ها چیزهای تشریح جدی هستند و زنان انواع آراستن و زینت، مثلاً برایشان حرام است. هیچ جواهر یا زیور و چیزی حق ندارند با خود داشته باشند. یک چیز جالب که برای زنان حرام است، پوشاندن صورتشان است. من قبلاً در یک جلسه که در مورد حجاب بحث می‌کردیم، صحبت کردم. خب، بگذارید بقیه‌اش را در جلسه سی‌ام بگویم. پس از حرکت کردن تا محرم شدن، یک سری احکام گفته شده است. حالا شاید یکی دو تا شوخی خودی بیشتر توضیح دهم. فکر می‌کنم جلسه آینده دیگر بتوانیم. من فکر می‌کنم سه جلسه کافی باشد. جلسه آینده در مورد مراحل وقوف‌ها و طواف و چیزهایی که در واقع حج با آن تمام می‌شود، صحبت می‌کنم. فکر می‌کنم یک جلسه کامل باشد. امیدوارم باید برگردیم دوباره به بحث کنم و نمی‌دهم. سوره هم شکر می‌کنم.