→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۱۰ · فلسفه متن مقدس

تعریف معجزه و جایگاه معرفتی شاهد

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ادامهٔ تعریف معجزه

سویمان مستقیما بحث جالسه قبل را سعی کنم ادامه بدم یعنی، به یک تعریفی رسیدیم یک تعریف با تعریف یک مفهومی که معادله با آن مفهوم معجزه که در فلسفه دین شهرت دارد من به آن می‌گویم اچ معجزه یعنی، مثلاً، تعریف هیومی از معجزه این معادله با آن نیست یک مفهوم دیگر ایه که به وضوح تفاوت دارد در واقع، تفاوتش این است که این‌جا ما سه تا شرط داریم که دومیش همان تعریف عملاً هیومیه شرط دوم این است که یک حدیده غیر عادی اتفاق بیفتد با ایجنت الهی.

بنابراین، دومیش همان چیزی که به آن می‌گویم اشمعجزه اولیش در واقع، این تعریفیه ام و ای او دارد اولیش این بود که همان religious significance داشته باشد و سه بومی شرط این بود که از درش شناختی و دسترسی به شواهد داشته باشد برای این که این اتفاق افتاده ایجنت الهی دارد و religious significance آن هم درک بخواند یعنی، یک و دو را به طور کامل برای آن شواهد وجود داشته باشد.

خب، من.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد

نمی‌خواهم تأکید کنم را این مسئله. ولی فکر می‌کنم که یک خیلی الان یکی دو دهه اخیر خیلی در فلسفه دین در مدیش بحث شده به نظر می‌آید که تا حدود زیادی یک توافق وجود دارد که باید یک چنین شرطی بگذاریم این که کوره به اصطلاح مسئل است و این سه بومی را می‌گویم نمی‌خواهم تأکید بکنم.

ولی یک جوری این بازگشته به مثلاً، افرادی مثل آگستین و کسانی که خیلی قدیمی‌تر هستند هست یعنی، شما در تعریف‌هایی که ابتدا انجام می‌شود اولا.

خب، این شکل به اصطلاح نوشتن یک دو سه این‌ها را انجام نمی‌دادن.

ولی در آثار آگستین شما می‌بینید که تأکید روی جنبه‌های اپستیمیک معجزه این که تشخیص دادن این که چه چیزی در کورساد نیچر هست یا نیست جنبه برای ما ممکن است الان دانشمون اجازه نده که یک چیزی را به فهمین معجزه هست یا اجازه بده این چیزی است که در ابتدا برای آن‌ها واضح بوده که چنین جنبه‌های اپستیمیکی در مفهوم معجزه هست در واقع، من احساسم این است که این شرط دو معادل گرفتنش با مفهوم و معجزه و مناه دینیه منو دور شدنه از مسئله بسیع کردنده بیش از انداز است ما مقیدترش داریم می‌کنیم.

حالا، من اگر بخواهم این را مقایسه بکنم دفاع کنم که مثلاً، این ایده خوبیه برای تعریفی مفهومی در مثلاً، فلسفه دین تحلیلی که حالا، از کجا آمده از این که از کجا آمده دیگر مهم نیست من اصلاً فرض کنید که روش استخراج این را کار ندارم این یک تعریفیه می‌خواهم بگویم که این تعریف مناسبیه جالب است مثلاً، مثل این است که بگویم که این اچ معجزه مثل آن مفاهیمی یا گوستونده و نمی‌توانم بزهای قهوهی نفم خوبی نیست از آن می‌شود نمی‌شود گزار‌های دینی خوبی را با آن ساخت یا با مسادیق در واقع، مشکل اصلی.

این اچ معجزه به وضوح وقتی شما دو تا شرط اضافه می‌کنید.

در واقع، دارید می‌گویید که این بیش از اندازه وسیعه شامل مصداق‌هایی می‌شود که نباید بشود تعریف باید جامع و مانع باشد می‌توانی یک نفر بگیر که در واقع، مشکل اصلی اچ معجزه این است که مانع نیستی که خیلی چیزها را وارده هیته معجزه می‌کند که ما دوست نداریم وارد معجزه بشوند علت این که این ریلیج سگنپیکنس در این دهه‌های اخیر خیلی با صراحت یک عده صحبت می‌کنند در موردش که این باید حتماً در تعریف معجزه بیاید.

برای خاطر همین است که خب، می‌بینند که خیلی چیزها در واقع، با این تعریف ممکن است معجزه حساب بشوند که ما نمی‌خواهیم معجزه حساب بشوند.

حالا، چه کار می‌توانیم بکنیم من برای این تحریف و مثلاً، این مفهوم و بگویم که مفهوم خوبیه همان چیزهایی که در جلسات قبل گفتم یکی این که با شهود ما مثلاً، تطبیق داشته باشد یکی این که مسادیق را همان به اصلاً شرط جامع و مانع بودن را در موردش چک بکنیم و سبوم این که بتواند در استدلال‌ها به شبا آن استدلال ساخت یعنی، گزاره‌هایی من بتوانم بگویم که این تعریف جدید یک جوری در واقع، در آن گزاره به کار بره این که یک مفهومی هم محرفی بکنم مثل.

آن مثاله شما اگر بخواید درباره گوستونده و بزهای قهوهی درباره این را وارد بیولوژی تکاملی بکنید دوشار مشکل می‌شوید. برای خاطر اینکه این مفهوم مناسبی برای اینکه ببینید، مثلاً، فرض کنید فیلو ژنتیکش چیست نیست درخت مثلاً، تکاملوژی بخوایید پیدا بکنید یا هم مفهومی که در باغبانی خیلی به درد می‌خورد مفهوم علف. ولی این را اگر بخوایید وارد بیولوژی بکنم اصلاً معلوم نیست که در گیاه شناسی ما مخصوصا اگر بخوای تکاملی نگاه بکنیم ما چیزی به اسم علف نمی‌توانیم داشته باشیم.

خب، بگذارید ساده تنین بحث نمی‌خواهم از آن شروع بکنم بحث مسادیقه در واقع، الان چه خطری وجود دارد که من آمدم این مفهوم وسیع اچ معجزه و محدودش گردن.

حالا، ممکن است یک معانه شده باشد بیش از اندازه معانه شده باشد یعنی، شامل بعضی از مثال‌های معجزه نشد خب، مثال اول و از چیزهایی که در قرآن آمده در انجیل‌های به اسطلاح کانونیک این چهار انجیل مورد تصدیق کلیسای مسیحی چه کاتولیک چه پروتستان در این‌ها نیمده.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد - بخش ۱

ولی در بعضی از آن انجیلای اپوکریفا که مرد قبول نیست این داستان حضرت مریم و تولد حضرت مریم و اتفاقایی که قبل از در واقع، زهور مسیح می‌افتد در مورد مریم داستانش در قرآن چیزهایی هست که در بعضی از این انجیلای فرعی آمده.

ولی در انجیلای اصلی نیست. بنابراین، چیزی که دارم می‌گویم بیشتر مبتنی بر قرآن و بعضی از مطون فرعی مسیحیه می‌خواهم به آن نکته اشاره بکنم و باید این پرسش را مطرح بکنم در موردش که آیا به این معنا آیه یک بیانی نازل شده هست یا نه در قرآن آمده که حضرت مریم پیش از تولد حضرت مسیح تغذیه می‌شده به طور غیر عادی می‌گوید که حضرت زکریا هر.

وقت که می‌رفت این را در محراب می‌دید و می‌دید که یک تعامی آن‌جا برای آن فراهم شده و از آن پرسید که این را. از کجاست که این تعامی میاری این معجز است یا نه من می‌خواهم سآل بکنم که الان این که یک تعامی از غیب برای حضرت مریم میاغردن معجزه هست یا نه من یکی دو نفر پاسخ بدهند ممنون می‌شوم معجز است خب، دو تا جوابتون غلط است برای خاطر این که اول باید بپرسید.

برای کی نمانه که عادت کنید به این تعریف معجزه برای کیه برای حضرت مریم معجز است یا برای حضرت زکریه که آمدید یا ماهایی که می‌شونددید سؤال من بذار سؤال ‌ها در این در آن سؤال من به یک معنای غلط گذارید یا اگر به این مفهوم بخواییم نگاه کنیم باید بپرسم آیا. برای حضرت مریم این یک معجزه به این مفهوم است؟ آبزرورش هست بله؟ آبزرورش آره، آبزرورش حضرت مریمه و زکریان می‌تواند نباشد.

برای باید می‌تواند سب بکند یکی دیگر برای شما ممکن است قبول نکند از این جواب‌هایی که تا الان دادید از این خوشحالم که این مثال مرد مناقشهه می‌تواند باشد نمی‌دانم باز شدن دریا و معجزات دیگر پیام برامی آوردن واضح است که با این تعریف باید مثلاً، یک جوری سرد بکنیم. ولی این یک مثال یک مقدارد حاشیهیه که یک مقدارد جای بحث دارد من می‌خواهم حالا، یک چیزی بگویم برعکس نظر شما که برای مریم به این معنام اصلاً مراکل نیست برای زکریه هست باید درمونش بحث بکنیم نمی‌خواهم نتیجه نهایی نمی‌خواهم بگویم فیلم می‌خواهم آن چیزی که شما می‌فهمید و برعکسش بکنم بلکه شاید به توافق برسیم حضرت مریم به یک جایی رسیده که اگر از یک درخت همی می‌دهد به چینه احساس می‌کند که خدا به آن غذا داده و اگر ملائکه هم برای آن غذا بیاورند خدا به آن غذا داده مثلاً، روال طبیعی یعنی، از دارد شناختی حضرت مریم به جایی رسیده که آن شرط دوم که روال طبیعی به هم بخوره اصلاً دیگر برای آن انگار سه.

پونه می‌کند یک کسی که غرق.

در توحیده همین الان هم که دارد غذا می‌خورد حضرت ابراهیم که دارد غذا می‌خورد می‌گوید خدا به ام غذا داد با دست خودش برای آن دیگر یک چیزی است که مثل این که خدا دارد لغمه می‌کند دهنش می‌گذارد غرق شدن در توحید این‌جوریه که از لحاظ دینی که شما به یک جایی برسید که همی‌شود خدا به شما دارد غذا می‌دهد این اتفاق خیلی خاصی نیست یعنی، این که یک روالی.

برای حضرت مریم اصلاً معلوم نیست حضرت مریم چه روال‌هایی در زندگیش در آن خلوت به وجود آمده که آیا این شکستن روال بوده برای آن یا نه اصلاً جوابشو دقت بکنید در قرآن من تأکیدم روی این داستانو که در قرآن می‌خوانید حضرت زکریان می‌پرسه که انا لکه هازا. از کجاست اصلاً پاسخ نمی‌دهد که این از کجا است می‌دانی یعنی، چیزی که چیزی که حضرت مریم می‌فهمد انگار.

خب، این که همه غذا که از طرف خدا است پس این سؤال نمی‌تواند جوابش این باشد که بگوید که این را خدا آورده و غذا را خدا می‌دهد دیگر جوابش چیست می‌گوید این نلای هر زقومه یک شاهو به غیر حساب این که بدیهی از طرف خدا بودنشو پاسخ نمی‌دهد این که خب، هی هسابی درش نیست مثلاً، اگر زیاد می‌بینی زیاد مثل این که شاید حضرت مریم انگار من این را هم شاید می‌گویم انگار چیزی که می‌فهمیم این که مثلاً، چقدر نیوای جالب و زیادیه مثلاً، چقدر خوب است این غذا این را.

پاسخ می‌دهد که خدا به هر کسی هر چقدر بخواهد رزم می‌دهد این که از طرف خدا هست اصلاً نمی‌گوید به طور طبیعی انتظار ما این است که حضرت مریم بگوید خب، ملائکه آورده بگوید که خدا این را مصدر‌ها؟ نه می‌گوید اننا لکه هازا می‌گوید که جوابشیه یعنی، این از طرف خداست و خداون هر کسی را هر شکل من تحکیم را آن جمله دومه که دارد انگار آن قسمتی را توضیح می‌دهد که حالا، زیاده یا خیلی غذای جالبیه برای حضرت مریم شاید این اصلاً در این قسمت دو صدق نکند من می‌خواهم این تردید را دارتون ایجاد بکنم که یک آدمی که به یک جایی رسیده که مثل کودکی که روال طبیعی اصلاً هنوز برای آن روشن نشده.

بنابراین، نمی‌تواند معجزه ای را دیتکت بکند اگر شما به یک جایی برسید که تمام زندگی‌شان مثل این حالت خرق آدک اصلاً در آن معنی پیدا نکنی آرمان چیزی آفرین آرمان دقیقاً من می‌خواهم بگویم از یک سطحی به بالاتر اصلاً پردهی وجود ندارد که شما بگویید که الان مثلاً، فرض کنید از دیدار مریم اوه برای من میوه آوردن دیروزش هم که میوه خدمتکار مثلاً، دیر برای آن میوه آوردن همانه خداوند یک دفعه این را فرستاده.

برای من میوه آورده یک دفعه آن را اگر خیلی در حالت خارج از عرفی زندگی بکنید. از در ذهنی آن وقت ممکن است که این معجزه نباشد برایتان به این معنی به این معناه که در شرط خارج از روال طبیعی درک این که این خارج از روال طبیعی است برایتان یک مقدار چیز باشد. اما برای زکریان قطعاً معجز است چرا؟ برای خاطر این که خلاف روال طبیعی است انتظار ندارد برای همین دارد.

سؤال می‌کند برای همینی که تحت تاثیر قرار می‌گیرد حضرت مریان برای آن غذا آبادان می‌خورد خیلی به توحیدش چیزی اضافه نمی‌شود. ولی حضرت زکریو اولا باور می‌کند حضرت مریم و شکی ندارد وقتی مریم این را می‌گوید قطعاً زره تردید ندارد یعنی، شواهد درش کافی است می‌فهمد و خلاف روال طبیعی بودن هم برای آن واضح است و در این حال یک دلالتی هم احتمالاً از آن می‌فهمی که شد ما نفهمیم استاد من یک شما می‌گویم که اولین بار که یک همچیز اتباع افتاده معجزه بوده.

برای اینکه آن مکانی هرفت از این نیست که تعجب نیکرده دفعه اول که به آن وحش شده رفته زیر پتون. ولی این که مثلاً، فرض کنید حالش تغییر بکند برای خاطر اینکه فشاری دارد شده یک بحث مجزاست چون مکانیسم این که چطور آن ارتباط برقرار می‌شده دارد ما نمی‌دانیم در این حال آن چیزی که از اصلاً می‌خواهد اولا حرف من این است که سؤال: شما خارج از این هیتهی که ما داریم بحث می‌کنیم سانیان اگر به روایات اعتماد دادید روایات این است که در پایان عمر یک سورم نازل می‌شود همینجور در حال رفتم بود و هیچ اتفاقم نمی‌افتد.

ولی اصلاً آن‌جا موضوعی نیست که ازت محمد در اولین وحی مثلاً، فرض کنید که یک چیز معجزه آسایی برای آن بودون خب، من فکر کنم آن بحثی که می‌خواستم بکنم همان کردم به نظرم، به یک معنایی در اولین باری که به حضرت مردیم را تغذیه می‌کنند در این تعریف صدق می‌کند شاید یک نفر بگوید که در اصل تکرار تبدیل به روی بال عادی برای آن شده و امروز دیگر این اتفاق برای آن یک چیز غیر عادی نیست.

خب، نه تکرار پذیر بودن و تکرار ناپذیر بودن یعنی، این که هر وقت من دلم بخواهد من نمی‌توانم اکسپریمنت انجام بدم در مورد معجزه نه این که یک معجزه مثلا، هر روز به بنی اسرائیل من و سلوا می‌دادن این معنیش اینست که انسان می‌تواند این را تکرار بکنه این که خداوند یک معجزه‌ای را مثلا، هر روز یک سریه ساعتی کاری بکنی این معنیشون تکرارپذیری به معنی که هیوم نگه نیست تکرارپذیری یعنی، این که من بتوانم برم در آزمایشگاه این کار را نصف شب هم مثلا، انجام بدم و خودم.

در واقع، با کنترول چیزها این کار را انجام بدم با کنترول شرایط. بنابراین، این بحث جالبیه که این در مورد ورژین برت هم حالا، می‌شود گفت که کنجکابی کرد که آیا این به این معنا مثلاً، فرض کنید معجزه هست یا نه فکر می‌کنم در هر حال این‌ها نزدیک به مرز هستند در حالی که مسیحی که نگاه می‌کنید این‌ها باید وسط باشند من می‌خواهم یک شروعی داشته باشم به این که لزومن اگر این تعریف خیلی با تصورات دینی اسلامی سازگاره لزومن من این را گفتم لازم نیست که با ذهنیتی که مسیحی‌ها.

از جهانبینی دینی که دارند سازگار باشید چرا؟ برای اینکه پروتوطایپ‌های آن‌ها در مرکز این تعریف قرار نمی‌گیرند و اشکال هم ندارند من اولین باری که این بحث تعریف و این که چطور مصداقه را باید با آنون رفتار کرده در این وقتی داریم یک مفهوم یا یک تعریف جدید را متعلقه می‌کنیم این که یک سری پروتوتایپ وجود دارد که حتماً باید باشد مثلاً، پروتوتایپ‌های معجزه برای مسیحی‌ها متفاوت است با اونی که برای ما هست. بنابراین، الزامی گفتم ندارد که تعریف مشترکی داشته باشیم الان حد دقل این بحثی که من کردم چون نسخه بیرت هم مثلاً، یکی. از چیزهای مشابه همین است شاید یک نفر بگوید که درست است که با این تعریف معجزه برای حضرت مریم هم حساب می‌شود. اما یک جوری در حال این بحثی که ارنا من و شما باهم کردیم نشان می‌دهد که این نزدیکی به مرز قرار دارد در حال انتظار داریم که یک تعریفی داشته باشیم که مثلاً، اگر هیومی نگاه کنید نسخه برت یک جوری خیلی واضح است که مثل مرد زنده.

کردند خیلی واضح است که خلاف روال عادیه.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد - بخش ۲

بنابراین، حتماً چیز می‌شود حتماً یک جوری جزوه مسادیق معجزه حساب می‌شود خب، مثال اول پس مثال یک تقضیه حضرت مریم مثال دو که خیلی خیلی مهم است رزرکشن رستاخیز حضرت مسیح چرا این مثال دو خیلی مهم است؟ چون اول اصلاً اختلاف وجود دارد بین مسیحی‌ها و مسلمان‌ها در این که این پدیده اتفاق افتاده و چه بوده؟ مسلمان هم به یک معنای اعتقاد به یک چیزی شبیه رزرکشن بر حضرت مسیح دارند.

ولی باید تفاوتی نسبت به آن چیزی که مسیحی‌ها می‌گویند کمتر به نسخه برس مثلاً، به تولد حضرت مسیحی مثل بکرزایی حضرت مرگم آن‌ها نتایج الهیاتی دارد. ولی این اصلاً یک چیز فوق‌العاده مهم میبرای آن‌ها برای خاطر اینکه اصلاً رستگاری بشودر وابسته به رزورکشن همه الهیاتی که به آن می‌گویند الهیات پولوسی در مرکزش این واقع قرار دارد واقع چیست؟ واقع از در مسیحی‌ها این است که حضرت مسیح بر بالای صلیب از دنیا رفته مرده کشته شده بعد گذاشتنش در یک غار مانندی و بعد از سه روز از غار غیب نشده تحریف تاریخ از غار.

در آمده و زنده شده و به آسمان‌ها رفته غیب شده خیلی.

ولی خیلی چیزی گفتند که الان به درد من می‌خورد دیگر اگر غیب شد بود قطعاً در این تعریف سقنه می‌کند چون اصلاً مشاهدگری وجود ندارد درست است؟ رفتن دینا خالی کسی ندیده اگر کسی ندیده که ازت محسی از مرگ برخواسته و مثلاً، به آسمان رفته آن وقت بدیهی است که اگر این اتفاق هم افتاده باشد در این تعریف سقنه می‌کند چون آبزروری وجود ندارد. برای مگر اینکه یک نفر بگی.

برای خود مسیح هم مثلاً، یک حالت معجزه‌آسایی داشته که بالا با تصوری که خود مسیحی‌ها از مسیحی دارند این سازگار نیست برای اینکه مسیح یک جوری در واقع، خود یکی از در این سگانه خدا بلاخره خداست دیگر مسیح این که نمی‌دانست دارد چه کار می‌کند و چه می‌شود و این‌ها یک جوری با الهیات مسیحی سازگار نیست نکته این است که آبزرور داشته بنابرای اعتباد مسیحی‌ها برای این که بعد از این که رزرکشن انجام می‌شود می‌آید سراغ هفاریون و خودش را به آن‌ها نشان می‌دهد و آن‌ها یقین می‌کنند که این رزرکشن انجام.

شده و به آن‌ها می‌گوید که من الان زنده شدم می‌رم و بعد چه می‌کنم و چه کار می‌کنم پس ظهور حضرت.

مسیح بر هفاریون باعث می‌شود که رزرکشن به مفهوم مسیحی در این تعریف صدق کند یعنی، یک اتفاق معجزه‌آساست که حواریون شواهد. کافی برای آن دارند که این اتفاق افتادید ما طبعا نسبت به اتفاق‌های تاریخی حالا، با استدلال هیوم شواهد برنز کافی نداریم و حالا، با یک استدلالی ممکن است اینکی بگیر شواهد کافی داریم این دیگر حالا، جای بحثه.

ولی همانطوری که مثلاً، هیچ تفضیهی از مرگم برای خودش و زکریا به نظر می‌آید که حالا، حد دقیقاً برای خودش به قولشون در اولین بار برای حضرت زکریا هم اولین باری که می‌بیند خارج از روال طبیعی آبزرور هم دارد. بنابراین، معجزه به این معنی حساب می‌شود برای آن دو تا آبزرور رزرکشن. برای هواریون معجزه بوده و معجزه را نقل کردند. بنابراین، می‌شود مثل بقیه معجزاتی که نقاب شدن دیگر ما مارو حضرت موسی را هم که عصای حضرت موسی را ندیدیم که چه کارا می‌کند یک اخیرن یک من ایچی به ذهنم رسیدونم این است که این عصای حضرت موسی خیلی فعاله دیگر هم تبدیل به مارو می‌شود هم دریا.

را میشگافه و همین که سنگو مثلاً، می‌زند من یک دست به ذهنم رسید که این موضوع که جادوگر‌ها مثل.

هریپایی از این‌جا نیمده یعنی، قبلش دوی ازدارد تاریخی داستان‌های جادوگری داشتیم که در آن این عصا و چوب و این‌ها مثلاً، بزنند به یک چیزی است یا این اصلاً منشایش همین داستانه.

سؤال: به ذهنم رسید که ممکن است چوب جادوگری اصلاً از عصای موسی آمده باشد شما این داستان بالاخره چند هزار سال قدمت دارد و ممکن است همه داستان‌های جادوگری متاخر باشند نسبت به این و ایده را از این‌جا گرفته باشند که یک چیزی است که تبدیلی به چیزهای مختلف می‌شود اینکه یک بار به دریا مثلاً، میجنن میشکافه هی حضرت موسی می‌گویند عصاتو بزن دیگر خیلی شبیه عصای جادوگریه کارهای مختلفه موسی که شبیه عصای در اونکه دستان کارو باشد اولین سوالی که از ازت.

موسی میپرسند این است که این چیست در دستت.

سؤال: از اول وارد داستان می‌شود خب، خب، پس اگر تعریف مسیحی‌ها را از رزرکشن بپذیریم می‌توانیم بگوییم که نه لحظه نه لحظه رزرکشن آبزرور داشته باشد این مثال از این نظر مهم است که یک بار فکر نکنید observer یعنی، کسی که آن را دیده واقعاً observe کرده همین که شواهد کافی داشته باشد کافی است دیگر این هواریون وقتی مسیح را دیدن که مرده چند روز بعد می‌بینند که زند است و به آن‌هام می‌گوید که من زنده شدم و می‌دانند که از دست مسیح راست می‌گوید.

بنابراین، شواهد کافی دارند که مرد و زنده شد.

حالا، resurrection چون یک قسمتیش از ذره مسلمان هم درست است دیگر به مسلوب شدن از ذره مسیح و موردنش روی صلیب را معمولا مسلمان را روی نمی‌کنند می‌گویند آره، می‌گویند کسی دیگر ای جاش خیلی جالب است که در این متون کانونی که مسیحی شواهدی وجود دارد از این اشتباه گرفتن که خیلی جالب است یعنی، شما آن قسمتی که حضرت مسیح می‌آید صلیبشو به دوش می‌کشد یک تفاوت‌های کچیکی بینه چارت انجیل وجود دارد که خیلی آدم این به ذهنش می‌رسد که انگار یک اشاره به این که انگار یک اتفاق عجیب و غریبی.

آن‌جا افزاده هست مثلاً، در یک انجیل اینی این‌جوریه که حضرت مسیحو می‌آورند صلیبشو یکی دیگر حمل می‌کند اسمشم برده شده که داشته رد می‌شده صلیبو دادم دوم بعد یوهننا. ولی این‌جوری که خودش سنیبشون حمل می‌کند چون یوهننا متاخره انجوری‌های قدیمی‌تر مسیح نیست که به صلیبو می‌برد. بنابراین، این یک جوری انگار یک حسی از این که یک جا به جایی صورت گرفته در آن انجیلای اولیه هست بگذاریم آن مسلمان‌ها چه را قبول دارند قطعاً همشون این که از از مسیح یک جوری مرگ به معنای طبیعی که همه میمی‌روند این شکلی نیست.

دیگر خداوند می‌گوید که در آیا این جوریه که این را پیش خودمان بردیم غیر عادیه یعنی، با این مفهوم مسیحی که از مرگ نجات پیدا کرده سازگاره. ولی حالا، این که آیا از مسیح مرده و بعدا زنده شده این یک مقدارد چیزه یک مقدارد ممکن است از در مسلمان توافق نتوانند انجام بدهند. ولی حد دقل روی این به این آیه دقت بکنید که می‌گوید که کل نفس زایقت الموت گزاره کلیه همه انسان‌ها یک جوری مرگ را میچشن نمی‌شود حضرت مسیح نمی‌گوید میمی‌روند اتفاقی جالب است که می‌گوید که میچشن مثل این که یک چیزی بالاخره در زندگی‌اش.

ران شبیه شبیه مردن هست شاید مرگ واقعی یعنی، اگر یک آیه را بگذارید کنار رزرکشن حضرت مسیح خیلی دور.

از چیز نیست که قبل از به آسمان رفتن یک اتفاقی برای حضرت مسیح شبیه آره، در مورد آن آیه هم که می‌گوید که بردیم پیش خودمان کلمه توفا هست توفا یک جوری معادله با مرگ به کار می‌رود. ولی از آن آیه ما همین را می‌فهمیم که مرگ عادی نیست دیگر می‌گوید این را بردیم پیش خودمان به لحظه چیزی شبیه رزرکشن در اعتباد مسلمان هست.

ولی نه دقیقاً اونی که مسیحی‌ها می‌گویند.

ولی در این که معجزه باشد برای هواریون یا نه اگر درست است که حضرت مسیح بر حواریون زاهر شده و گفته که من به آسمان می‌رم.

خب، یک اتفاق غیر طبیعی را دارند از حضرت مسیح می‌شوندوند و بنابراین، طبیعی است که به همان منوع اسلامی هم در این تعریف صدق می‌کند پس چند تا پروتوتایپ مسیحی وجود دارد این‌جا مثل نسخه برز و رزرکشن که این‌ها همشون در این تعریف صدق می‌کنند به این معناه که مثلاً، هواریون یا کسانی که شواهد کافی داشتند به رجنبرت همین‌جوری دیگر مثلاً.

برای من از این قصد همینیست که مثال سوه میبزنم. ولی همین در حد اشاره بگویم که تبقی اعتباد مسیحی‌ها مثلاً، یک فرشتهی ظاهر شد بر آن جوزف که نام زد یا.

حالا، به نوعی شوهر حضرت مسیح بود یا قرار بود بشود به آن گفت که این اتفاق افتاده و خداوند یک بکزایی این‌جا دارد اتفاق می‌افتد پس آن شواهد کافی دارد که این اتفاق افتاده حضرت مریم خودش می‌داند و حالا، هر کسی که یک آدم مثل حضرت زکریا همین که از ازت مریم می‌گوید که این من اندلاهه برای آن شواهد کافی است ممکن است الان برای مردمی که در آن زمان بودن شواهد کافی نبود این خیلی نکته جالبیه باز اگر روش فکر بکنید که آن مردمی که بکر زایی را در واقع، یک بچه را بقل ازت مریم دیدن آیا شواهد کافی داشتند معجزه را دیدن و قبول نکردند یا نه برحال این بحثی که کردم هم.

برای خاطر روشن شدن این که این مفهومی که داریم در موردش بحث می‌کنیم چطوره این وجود آبزربر مهم است بحث کردن در مورد این که آیا شواهد دار یا ندارد مهم است در حالی که همین‌جوری وقتی که این اچ معجزهو می‌گوییم کاملاً چیزی دیگر آری از این به حساس من تصورم این است که همه آن چیزهایی که می‌خواهیم معجزه حساب بشوند معجزه حساب می‌شوند بلاخره ما معجزه در خلعی نداشتیم که هیچکی نبینو هیچکی ندونو فقط یک چیز غیر عادی یک جایی در بیابان یک جایی اتفاق افتاده باشد و ما در کانتکس دینی این.

را بخواییم معجزه حسابش بکنیم یا مثلا، تصیحاتی که خداوند اگر حرف نیوتون درست بود و خداوند پایداری منظومه شمسی را.

گاهی با انگشت خودش مثلاً، تزمین می‌کرد ما حسنمونی نیست که این را به عنوان یک معجزه. در نظر بگیریم نمی‌دانم در کانتکس دینی اینجور چیزها مصداقای معجزه نیستند من در مورد شهود فکر می‌کنم که یک بحث مقدماتی کردم الان نمی‌خواهم خیلی در موردش بحث بکنم این که سعی کنیم این را در واقع، درک بکنیم که این تعریف ایچ معجزه یک جوری مبتنیه برای یک جهانبینیه که جهان ریگولاره در اقوم جهانبینیه چیزی که معروفه به جهانبینیه علمی که حالا، من حرفم اینی که از علم این جهانبینی علمی تعییدی نمی‌تواند بگیره. ولی این جهانبینی علمی چیزی که به اسم جهانبینی علمی می‌شونداسین یک جوری با یک جهان ریگولاری که همه چیز سبقی قواهد.

حالا، ریاضی دارد اتفاق می‌افتد و این‌ها سر و کار داریم. بنابراین، مهمترین ویژگی معجزه که باید بلدشه این است که ایرگولاره و بعدم در درجه دوم محاله یک درجه اول فرق نمی‌کنید این که یک چیزی محدوده تحت عنوان انگار طبیعت داریم یک محدوده سوپر نچرال داریم این‌ها همه شون در کانتکس دینی مشکل دارند یعنی، نه جهانی که دین متعالیه می‌کند نکته اصلش ریگولار بودنه نه چیزی به اسم سوپر نچرال به آن معنایی که در کانتکس علمی ممکن است.

مطرح باشد مطرحه استفاده می‌شود که آن هم تعریف خیلی دقیقی برای آن موجود نیست فیزیکال آن چیزی است که در علم فیزیک رسمیت پیدا بکند واقعاً یک کسی تعریف دیگر از فیزیکال بتواند ارهای بده خیلی خوب است. بنابراین، این که سوپر نچرال یا حالا، یک استدلال لابد جدید باید بگذاریم سوپر فیزیکال معنیش چیست این‌ها از یک جای دیگر می‌آیند.

بنابراین، خیلی در واقع، می‌خواهم بگویم که این جهانبینی که پشت تعریف هیومی هست با جهانبینی دینیه که نیست و آن مجموعه وقایه زیادی که وارد تعریف می‌شوند به دلیل این که زیادی در واقع، باز این تعریف و غیدهای کافی ندارد مثل آن این که شنی در یک جایی حرکت بکند و این حرف‌ها این‌ها مشکلات.

چیزند ما نمی‌خواهیم این شهود ما به ما نمی‌گوید که چنین وقایی را به عنوان معجزه بپذی یا اگر اصلاحاتی. از دارد قوانین ریاضی طبیعت وقتی به چیز می‌رسه تاثیر خداوند یا ایجنتاش انجام می‌شود بگذارید برم سراغ این سبومی که کمتر در موردِ آن بحث کردید من جا اصل ماجرا این است شما از دارد فلسفی الان ببینید، آیا بلاخره ما می‌توانیم گزاره‌هایی با این مفهوم بسازیم بگوییم که این گزاره ای که سر جای خودش نشسته با بقیه مفاهیم ارتباط خوبی برقرار می‌کند و این‌ها بگو دیگر ببینم.

خوب، بزرگ یک نکته فراموش کردم این را بگویم بعدا این بحث را ایدم بزرگ یک نکته که در مورد این شهود ببینید، جهانبینی یک چیزی هست که مدام در این کتابای تاریخ علم و فلسفه علم و این‌ها تکرار می‌شود و من واقعاً احساسم این است که فهمیدن امیغ این نکتهٔ که مدام تکرار می‌شود و من احساس می‌کنم که لزومن همه که می‌فهمند به اهمیتش به اندازه کافی پی نمیبرن می‌برند می‌خواهم به این اشاره بکنم که یک جوری در واقع، دو تا جهانبینی بعد از علم و قبل از علم با همدیگر یک تفاوت اساسی داشتند که اتفاقا به این موضوعی که ما داریم می‌دیم مربوطه مدام در این کتاب‌های تاریخ علم و فلسفه علم می‌خوانیم که می‌گویند که استعاره مرکزی علم این است که جهان را به صورت ماشین نگاه کنیم و این اصلاً قبلاً وجود نداشته استعاره مثلاً، جهان ما قبل علم انگار جهان را مثل انسان دیشتر نگاه می‌کرد مخصوصا عرفا این اصطلاح آلم کباور را آلم سخیر داشتند که یک جوری درون انسان با جهان یک ارتباطی دارد.

خب، اخیره هم در علوم شناختی و روانشناسی شناختی و این‌ها این بحث خیلی خیلی جا افتاده که این استعاره‌ها خیلی مهم هستند یعنی، ما اصلاً انگار این آدم‌هایی مثل لیکافوین‌ها اصلاً حرفش را این است که ما درکمون بیشتر بر اساس این استعاره‌ها شکل می‌گوییم من این را فقط دارم اشاره می‌کنم که لاغل یک حسی به شما دست بده واقعاً این مهم نه این مسئله و درست است این حرف این که استعاره مرکزی تبدیل به ماشین شد و فکر می‌کنم شاید مهمترین چیزی که یک نفر باید بفرده درباره علم باور کنید همین است که این.

تغییر استعاره چقدر اهمیت دارد و چقدر اساسی دقیقاً هستم این است که در وقتی جهانبینی دینی به بخشی.

از جهان نگاه می‌کند به عنوان بخش اصلی جهان که خسلت‌های انسانی در آن وجود دارد اخلاق در آن وجود دارد می‌خواهیم ببینیم چه کار بکنیم چه کار نکنیم می‌دانید ببینید، دین به چه چیزهایی فوکس نکند و علم به آن قسمتی از جهان نگاه می‌کند که ریگولار باشد نه اینکه همه جهان ریگولاره کسی همشین ادعای نمی‌کند.

ولی پدیده‌های ریگولار را متعلقه می‌کند این دقیقاً این حس این که یک چیزی ماشینی دارد انجام می‌شود و اوتوماتیک و این‌ها را به آدم می‌دهد و این مفهوم به دلیل وجود آبزربر به دلیل این که آن خدایی که انگار این کار را دارد انجام می‌دهد یک کاری می‌کند که یک نفر ببیند که مثلاً، فرض کنی شواهدش.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد - بخش ۳

هم داشته باشد تا به یک چیز مذهبی برسد این با جهانبینی دینی که یک خداوند زندهی هست که دارد در جهان دخالت می‌کند سازگاره. در حالی که حد اکثر آن چیزی که با جهانبینی دینی سازگار با جهانبینی علمی به اصطلاح سازگاره آن خدای دیستیه که مثلاً، قوانینو نوشته و این که مثلاً، با یک اهداف خاصی یک چیزی را بخواهد به اینکی نشان بده در یک لحظه خاصی این‌ها خیلی سازگار نیست.

بنابراین، جهانی که جهانی که به صورت ماشین به آن نگاه می‌کنید اتفاقا یک چنین تعریفایی باید تعریفی یعنی، به منوی همه اچ معجزه در آن معنی پیدا می‌کنم و آن زواهدی که گذاشتیم زیادی فضار را انگار انسانی می‌کند و همان خدای شخصی و انسانوار انگار بیشتر به ذهن آدم می‌آید به عنوان عامل معجزه این تفاوت شهودی به‌هرحال خواستم روش تحکیل بکنم که این‌جا وجود بره باید من گزاره بگویم این‌هان در واقع، ترجمه مثل ترجمه یک آیه قرآن که اگر ام گزاره انتظار گزاره فلسفی خیلی ناب نداشته باشید گزاره دینیه اگر ام برای او معجزه باشد به منا او در وضعیت خطرناکی قرار دارید. ولی خب، حال بحران هم همان یک تصفیب باری داریم ببینید، این تقریباً ترجمه ی آیه قرآنه می‌گوید که این آیات بیناتو می‌فرستین تخویفا این را خوفنگیزن مثلاً، چرا خطرناک هست؟ یا یک آیه دیگر ای در قرآن هست که می‌گوید که می‌گوید هیچ کس هلاک نمی‌شود بقیه.

از در اصفر بیانه این خیلی خیلی خیلی گزاره مهمی است هلاکت فقط در اصفر بیانه به وجود می‌دهد من سعی می‌کنم این‌ها را توضیح بدم که در جهانبینی دینی این یعنی، چه؟ این چرا خطرناکه و آن چرا اگر قبول بکنیم که هلاکت فقط از طریق ارائه بیینه اتفاق می‌افتد معلوم است دیگر که این‌جا خطر هلاکت وجود دارد برای کسی که با یک همچیزی مواجه درمانی خطر چیست؟ اگر او با یک پدیده مثل این مواجه بشود و برای آن سواهد کافی وجود داشته باشد که این یک کاری که خداوند انجام داده و دلالت دینی.

دارد یعنی، مثلا.

در عصار دیدن این من باید به این پیغمبر ایمان بیاورم و یک کاری انجام بدم اکسول عمل مناسب انجام بدم اگر باید چنین وضعیتی مواجه بشم و آن اکسول عمل مناسب انجام ندم در خطر قرار می‌گیرم بفرمایید آره، آره، این که بله، نه فقط در کلاس نبودید گوشم نکردید برای این را گفتم من در کلاس این لو دادید خودتان و آدم وقتی که حرفی بله، دقیقا آره، این که اونجایی که از آن معجزه خیلی قوی می‌خواهند پاسخ این کار این کارو برایتان می‌کنند.

ولی اگر بعدش کافر بشید بعد یک جوری عذاب می‌شوید که هیچ کسو اینطور. برای اینکه هیچ وقت صفره از آسمان نازل نشده که بخورید دیگر بر در آن یکمتون بفرماییم این دو دوران هست کامل بلیسی ویدیو که حتی مساکت خدا را بنشینیدشون بوده من بگذارید یک خود جراتر به یک دلیل دیگر صحبت می‌کنم اگر خاصد آن‌جا در موردش بحث می‌کنم خب، من این گزاره شیطه با این تعریفه این است که اگر اتفاق بیفتد خطری به وجود می‌آید هلاکتی به وجود می‌آید اگر من بخواهم با این بگویم که یک اتفاق غیر عادی اگر.

خداوند یک اچ معجزهی در واقع، در جهان به وقوع به پیونده بخواهم بگویم که ببینید، اول این گزاره دینیه که طبعا از آره، ی آدم دیندار درست است دیگر یعنی، خداوند خودش را ظاهر می‌کند تا یک نفر یک چیزی را بپذیره یک کاری بکند به حقیقتی برسد و متابقه آن عمل بکند و اگر نکند نابود می‌شود این بارها و بارها در متون دینی ابراهیمی اد دست‌کم تکرار می‌شود که اقوامی بودن معجزاتی دیدن ایمان نیاوردن و هلاک شدن هلاک به معنی این که واقعاً مردن هستند از بین اصر این حقیقت دینیه.

حالا، من اگر این را بخواهم بر اساس ایچ معجزه بگویم چه باید بگویم؟ حتماً باید بگویم که اگر یک ایچ معجزهی اتفاق بیفتد و یک نفر آن را مشاهده بکنید و به اندازه کافی هم شواهد داشته باشد که این ایچ معجزه و معنیش چه هست اونگاه در خطر قرار می‌دهد و همین دیگر این نشان می‌دهد که آن خیلی فیت این ماجران نیست دیگر یعنی، شمایی گزاره دینی می‌خواهد بسازید.

برای مقدمهی که این کفایت نمی‌کند دقیقاً با دین‌ها را به آن اضافه بکنید الان اگر سنگی در نمی‌دانم یک جایی از مسیر نیوتونی خودش منحرف بشود که خطرناک نیست فرض می‌گوید این گزاره نگاه کنید من بنویستم که اچ میراکیل‌ها خطرناک هستند من می‌گویم که این‌ها خطرناک هست این ام و او‌ها خطرناک هست یعنی، اتفاق‌هایی که می‌افتد یک آبزروری دارد. برای این او خطرناکی حالا، فکر کنید بخواهم یک گزاره بنویسم اچ معجزه‌ها خطرناک هست.

برای کی خطرناکی؟ باید بگویید که اونی که دیده. اما اچ معجزه‌ها خطرناک هست اگر همین الان در سهرای کالهاری سنگی از مسیر فیزیکی خودش خداوند منحرف بکند چه خطری برای من دارد من احساس خطر نمی‌کنم من کسی نمی‌دانم الان هم اگر من بگویم الان این اتفاق افتاد شهود من به من میگرد الان این اتفاق افتاد شما که باور نمی‌کنید که برای تون خطرناک باشد من خودم هم که این را ساختم هم.

برای هم خطری که دارد اینکه به احتمال دارم دروغ می‌گویم مجازات می‌شود می‌خواهم بگویم شما با این مفهوم یک دونه گزاره دینی من فکر نکنم بسیارید بنیستید مگرنی که چیزهایی به آن اضافه بکنید.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد - بخش ۴

ولی این مفهوم فیت هی چنین گزاره‌هایی حالا، جلوتر بگذارید توضیح این که چرا خطرناکه به یک دلیلی خیلی مهم است که این را بفهمید برای این که این یک ویژگی اساسی در واقع، مربوط به این پدیده‌ایه که در مسائل دینی بایش مواجه هستیم یعنی، چه خطرناکه؟ یعنی، این که باعث هلاکت می‌شود دیگر در متون دینی این‌جوریه که آدم‌هایی که مقاومت بکنند در مقابل یک چنین پدیده‌ای را ببینند و ایمان نیارن و طبعاً متابقه با آن چیزی که باید بعضی که ایمان آوردن عمل بکنند مثلاً، این که حرف پیامبری که معجزه برای آن‌ها.

آورده گوش بدهند و این حرف‌ها. در خطر قرار می‌گیرند بگذارید من یک مدار مفصل در مورد این صحبت بکنم که این پدیده اصولاً از دینی چرا وجود دارد و بعد به این توضیح برسیم که اتفاقی که گفتم‌ها می‌خواهم یک مقدارد بیشتر در آقا توضیح بدم چرا این پدید اصول انظر دینی وجود دارد؟

برای خاطر این که انسان‌هایی هستند این آبزرور‌هایی در واقع، وجود دارند که نمی‌توانند حقایق دینی را درک کنند این چیزهایی که religious significance دارد تجویل می‌کند از مسیحی‌هایی که می‌آیند و قرآن را که می‌شوندون چشماشون پر از عشق می‌شود و می‌فهمند که از صرف خداست آدم‌هایی وجود دارند در حدی با حق و حقیقت آشنا هستند که وقتی که کلام خدا را می‌شوندون می‌فهمند که این کلام خداست.

خب، واقعیت این است که همه آدم‌ها در این شرایط نیستند که اگر شما حقیقتی را برای آن‌ها بیان بکنید بفهمن پیامبر در واقع، این چه دارد می‌گوید می‌گوید آدم‌هایی هستند جانم شما همچنین آدم‌هایی دیدید اتفاقا در این آیه من این را قبلا یک بار در سخنرانی گفتم که این این آیه فکر نمی‌کنم کسی طور دیگر بتواند بفهمه که اصلا حرفه اینیست که این‌ها بعضی که می‌فهمن این کلام خداست مسلمان می‌شوند دارند می‌روند آقا یک چیزی در تعلیمات دینی متعارف وجود دارد انگار همه باید مسلمان بشوندنش که به کنار لاقلش اینی که اگر.

بفهمن که این اسلام مثلا، دین حقه باید مسلمان حتی همینمست یک پیر مردیه دارد زندگی‌اش را می‌کند به حقیقت هم رسیده.

این خیلی چیز دیگر. برای تعلیمات دینی مرسوم این خیلی آیه به نظر من ناسازگاریه یعنی، احتمالاً باید این‌جوری توجیه کنند که نه درست است که نگفته. ولی شدن حالا، کیست؟ یک مسیحی که مسلمان اصلاً اسمش هم ما نمی‌دانیم سلمان فارسی نمی‌دانم بلاخره شهرت دارد به این که ادیان مختلف و آزمایش یک مسیحی متعله آمده رد شده یکی هم نیستند چند نفرن ظاهراً این‌ها بعدا مس… به نظرم، همه شواهد متنی نشان می‌دهد که این‌ها آمدند و فهمیدن که پرامبر جدید زور کرده و رفتن دیگر الان زندگی‌اش را را دارم می‌کنم و مثل.

اینکه.

از یک لیولی بالاتر به توحید رسیده باشی می‌فهمی که مهم نیست که الان من بیام در سن هشت تاد سالگی مثلا، شروع بکنم نماز خواندن و آدات عبادی خودم اول احتمالا سقوط می‌کنم از ذره معنوی به جایی که رشت بکنم به نظر من این آیه حالا، چون به آن اشاره شد یک چنین محدر ناسازگاری با تصورات دینی مسلمان‌های مینستریم به اصطلاح داری خب، آدم‌هایی هستند پس با حرف پیغمبر‌ها حرف حق شنیدن نمی‌توانند ایمان بیاورند یک چیز دیگر انگار باید لازم دارند چه چیزی باعث می‌شود که آدم‌ها از ذره شناختی سطحشون پایین بماند.

به معنی واقعی کلمه حد دقیقاً در قرآنی موضوع بسیار چیزه دیده بسیار پر ارجاعه که یک جوری ما بفهمیم.

که عامل عرب افتادگی ذهنی آدم‌ها که حقیقت را درک نمی‌کنند چیست و این هم اصلاً آن چیزی نیست که در تعلیمات متعارف دینی به ما گفته می‌شود اگر اشکال ندارد من سؤال کنم چه چیزی باعث می‌شود که یک آدم از دارد شناختی رشت نمی‌کند و تبدیل می‌شود به یک آدمی که اگر حرف حقو به آن بزنید نمی‌پذیره عامل اصلی چیست؟ عمل نکردند به چیزهایی که خودش قبل باشد هواپرستی معمولا گفته می‌شود، مین استریمش این است عدم تقوی سمومبک سمومبک.

سؤال این است آدم‌ها چطور سمومبک می‌شوند یک چیزی یک چیزی در قرآن بیش از صد بار شده تکرار شده که در تعلیمات مینستریم دینی نیست دلیلش هم روشنه چرا نیست آن است امیدی که تقلید. از سنت‌های موجوده در جامعه عامل اصلی یعنی، یک آدمی در یک جامعه مشرک به دنیا می‌آید بعد همان اقایدو می‌پذیره چرا این نباید در مینسترین باشد؟ برای این‌هایی که پایین برم نشستن همه شن همین‌جوری هستند و اگر همشین چیزی بگی یارون می‌گوید.

خب، پس منم چیز بشم دیگر برم ببینم اقاید سنتی مثلا، این‌جا به دنیا آمدم شیعه شدم یک خود شک می‌کنم در این که نکند منم اصلا میکانیسم آن‌جوری دارم. بنابراین، این را در باله منابر واقعاً شاید من نمی‌دانم نش مردم. ولی شاید بیش از صد بار آمده به کسانی که مقابل پیغمبر را هستند می‌گویند چرا این‌جوری هستیم می‌گویند. از اجدادمون داریم روییت می‌کنیم یعنی، یک سنتی از اجداد رسیده این‌ها این بت‌هارو میپرستیدن منم هم این‌ها را دارم میپرستیم دقیقاً این نکته که شما آخرش گفتید دیگر از عقلشون استفاده نمی‌کنند تقلید.

دارند می‌کنند تقلید مولاوی چه می‌گوید خلق را تقلیدشان برباد داد عامل اصلیی که آدم‌ها برباد می‌روند و هلاک می‌شوند تقلید.

از سنت‌های عملی و نظری جامع است طرف باور کرده که این بوته یک کاری می‌کند طرف این‌جا به دنیا آمده و همه چیزهایی این که به آن گفتند را باور کرد اونیم که آن رار به دنیا آمده همین چیزی که آن رار به آن گفتند باور کرد و این که آدم‌ها. از حالت حال چرا این‌جوریه عامل اصلی که آدم‌ها چرا اینجور تابع جامعه خودش را می‌شوند من اگر بخواهم در همه این چیزهایی که گفتیم و در یک چیزی جمع بکنم آدم‌ها چرا تابع صندت‌های جامعه خودش را می‌شوند چون این‌جوری امنیت پیدا می‌کنند.

در جامعه پذیرفته می‌شوند.

بنابراین، می‌توانند شغل داشته باشند غذا گیرشون می‌آید مسایل حیاتیشون حل می‌شوند. بنابراین، اگر بخواهم یک چیزی بگوییم که شامل همه این حرف‌ها باشد این است که غلبه مثلاً، نمی‌دانم چه بگویم غلبه الزامات مثلاً، حیات بر شناخت این که یک آدمی که یک آدمی که بیشتر خوردن و خابیدن و امنیت داشتند این نیاز‌های حیاتی غلبه می‌کند برای آن یک جور زندگی روزمره برای آن غلبه می‌کند و شناختش کمتر کار می‌کند یعنی، بیاید مثلاً، فرض کنید شما.

در هر جای دنیا به دنیا آمده باشید در هر لحظه ای از تاریخ تقریباً تاریخشو بگذاریم کنید همین الان در هر جغرافیهی به دنیا آمده باشید قطعاً سنت‌های فکری و عملی غلطی در آن جامعه هست چه ایران باشد چه امریکا باشد چه جای دیگر. بنابراین، یک آدم باید از نیروی شناخت خودش استفاده بکنه یک چیزهایی غیر از اونی که همه می‌گویند را بفهمه بعد خب، طبعاً طبعاتش را تحمل بکند اگر خودش هم رنگ با جماعت نمی‌کند همین الان در امریکا هم شما ممکن است شغلتون از دست بدید اگر هم رنگی جماعت نباشید.

در ایران که ممکن است چیز بیشتری رو.

از شغلتون از دست بدید به‌هرحال این که یک حیات زندگی روزمره و این‌ها زنده موندن یک الزاماتی دارد که این در واقع، باعث می‌شود که همان هواپرستی هم که ایشان می‌گویند که مینستریم را این بیشتر تحکیم می‌کند یعنی، که آدم لذت می‌خواهد ببره دیگر حالا، چقدر لذت دارد که من بیان بفهمم که این بت‌ها کار نمی‌کنند می‌کنند بیشتر سبب رنج من می‌شود.

بنابراین، اصلاً طرف اینجور افکار نمیدون.

بنابراین، آدم‌ها آدم‌ها در یک شرایط روزمرگی و همرنگ شدن با جماعت به سر می‌برند و این عامل اصلی است که اصلاً فکرشون. از کار می‌افتد به شناخت و خوبی نمیرسن و اتفاقا این پدیده قرار است که این آدت را فرق آدت بکند دیگر این‌های آدم‌هایی هنکه در روزمرگی انگار گرفتار شدن دارند زندگی من معمولا اصلاً به کار می‌برند که دارند میچرن یک موجوداتی هم دارند زندگی‌اش رانو می‌کنند دیگر غذاشون آماده می‌شود از طریق جامعه امنیت پیدا می‌کنند و طبعا این یک پدیده‌ای ظاهر می‌شود.

برای آدمی که عقلش خوب، کار نمیکن و شناخت به اندازه کافی از دارد شناختی قوی نیست مثل آن راهب مسیحی نیست که همین که یک کلمه بشوندبه بفهمه که از طرف خداست یعنی، به سطحی از درک درست از جهان نرسیده که یک همشین چیزی پیدا بکنه. بنابراین، نیاز دارد برای اینکه یک چیزی بیاید این عادت را انگار از بین ببره یک پدیده عجیب و غریب ببیند تا اینکه یک چیزی را بفهمه.

جایگاه معرفت‌شناختی شاهد - بخش ۵

بنابراین، ظهور یک همشین پدیده‌هایی نتیجه وجود یا آدم‌هایی بای همشین ویژگی هست اگر همه مثل آن چیز بودن مثل راهب مسیحی بودن لازم نبود که شتر از در کوخ کسی بکشد بیرون برای اثبات مثلاً، این که پیامبر دارد حرف حق میزند من یک پرانتز باز کنم چون دوز مذهبی این جلس بالاست لزومی ندارد یک آدمی که این حرفها را دارد می‌زند و می‌شوندوه اعتقاد داشته باشد به این چیزهایی که من دارم می‌گویم همه مدام را این تأکید می‌کنم شما ممکن است خداناباور باشید.

ولی دارید مطمع دینی را می‌خوانید بفهمید که آن‌ها چطور دنیا را می‌بینند و چطور فکر می‌کنند این جهانبینی دینیه همانطوری که لازم نیست من مثلاً، فرسون جهانبینی علمی را قبول لاشته باشم که بفهمم که چه دارند می‌گویند بفهمم مثلاً، استعاره ماشین یعنی، چه این این که من دارم هی آیه قرآن می‌آورم این‌جوری نیست مثل آدمی که رفته منبر دارم برایتان چیزی را ثابت می‌کنم دارم ثابت می‌کنم که قرآن این را می‌گوید من می‌خواهم ثابت بکنم که این مفهوم به آن چیزی که در قرآن هست نزدیکه و فارق.

از این که بحث‌های من فارق از اینی که اصلاً شما به قرآن اعتقاد دارید جانبینی دین را قبول دارید یا ندارید موضوع این است که آیا پیشناهاد دیگر یک نفر مثلاً، یک نفر یک خداناباور دیگر ممکن است بیاید بگوید که نه من از قرآن این را نمی‌فهمم چیز دیگر می‌فهمم من همی‌شود مثالی که می‌زنم این است می‌گویم.

خواندن متن بدون ایمان به آن

اگر من برای من در جلسه شرکت بکنم که دارم درباره مثلاً، این بحث می‌کنند که آیا خشونت در آثار مارکس ترمید شده یا نه من می‌توانم در جلسه بنشینیدم همیچ اعتقادی هم به مارکس ندارم. ولی می‌توانم با اشون خیلی خوب، بحث بکنم بگویم آقا ببین در فلان جا این را که می‌گوید این نشان می‌دهد که در مثلا، ذهنیت مارکس ترویج خشونت نیست حالا، یک آدم ممکن است رد بشود و گفت اصلا مارکس کیه و برای چه دارید بحث می‌کنیم من لازم نیست برای اینکه من بفهمم که مارکس چه می‌گوید به آن اعتقاد داشته باشم اگر این‌جوری باشد که یک فیلسف باید به آن ایمان بیارید همانو بخوانید ما فیلسف‌های مختلف را میخوانیم سر می‌کنیم بفهمیم که این‌ها جهان را چطور می‌دیدن نیچه جهان را چطور می‌بیند کانت چطور می‌بیند چرا این‌جوری می‌بیند معنیشت‌های مثلا، افکارش کجا هست. از کجا شروع کرده به کجا رسیده چیزی که الان من در این جلده اجاب پرانتزی شدیم مهمانم پرانتز یعنی، یک جمعه معنی حرف‌های من الان این است که اگر قرآن را بخوانید این.

چیزها را باید بفهمید و این‌ها را به عنوان جهانمینی بپذیرید.

خب، حالا، چرا این خطرناکه؟ برای خاطر این که اعتقاداتی که این آدم دارد که این‌جوری دارد زندگی می‌کند با الزامات حیاتی خودش بیشتر دارد زندگی می‌کند به یک اعتقاد‌هایی رسیده به آن امنیت می‌دهد به یک اعتقاد‌هایی رسیده که برای آن دلنشینه از طرف دیگران تعیید می‌گیرد در جامعه پذیرفته می‌شود معمولا این‌جوریه که با همان پیروی هواهای نفس و این‌ها معمولا یک جوری سازگار این اعتقادات یعنی، این‌ها یک پوششی می‌شوند.

برای اینکه آدم‌ها آزادی عملهایی پیدا بکنند که شاید خوب، نباشد آن آزادی عمل را داشته باشند و الی آخر. بنابراین، پشت آن اعتقاداتی که این طرف دارد یک انرژی خیلی زیادی هست انرژی که از جامعه و از بیرون در واقع، یک اوتوریتی هست که آن را دارد تعیید می‌کند حالا، یک دفعه شما یک شتر از در کوه می‌کشید بیرون و یعنی، تمام اعتقاداتش غلط است یعنی، اگر این را دیده یک مثل اینکه یک پدیده بسیار پر انرژی‌تر دیده که دیگر این را نمی‌تواند انکار بکند این آقا گفت من.

از طرف خدا آمدم ما گفتیم اگر از طرف خدا آمدی یک شتر از در این کو بکش بیرون یک شتر آمد بیرون من دیگر باید قبول بکنم که این پیامبره قبول کردند این که این پیامبره من با دو تا مثل اینکه با یک مجموعه گزاره‌های سنتی که در زنم بود از دار شناختی که پذیرفته بودم و خیلی هم پر انرژی نم پشتش اوتوریت است این رار در واقع، مباجرم یک چیز خیلی ناسازگار یک گزاره که و تمام سیستم اصل موضوعی مثلاً، ذهن من ناسازگاره پریده آمده این وسط خیلی هم این هم خیلی.

پر انرژیه و نمی‌توانم انکارش بکنم.

خب، این وضعیت وحشتناکه دیگر برای یک آدم که دارد یک اساسی زندگی می‌کند و همه چیزش در روال طبیعی و عادی دارد پیش می‌رود یک دفعه یک چیزی ببیند که ۱۸۰ درجه متفاوت است و حالا، یا باید این را بپذیره همه این‌ها را بذار کنار و کل زندگیِ او را عوض بکنه در تحدید احتمالا کشته شدن توسط همان سنت قرار بگیره و این‌ها یا همین که کم کم این را به اصطلاحی جور ماسمالیش کند دیگر یعنی، مثلا، فرض کن کم کم چند روز که میگزاره بگی این شترال خیلی هم معروف.

آن‌جا ببینید، چه شکافی هم بود یک جوری به داخل این که این این برای خاطر این که به زندگی طرف وصله این گزاره شناختیه که از ناکجاباد یک دفعه ظاهر شده نرمالش این است اتفاقی که می‌افتد این این را کم کم محف می‌کند یعنی، دچار شکوش و فرداش فکر می‌کند من شاید دچار توهم شدم یک آدم ناجوری آن وسط پیدا می‌شود که یک حرف شک برنگیزی بزند بگوید من قبلاً این شتره را نمی‌دانم پشت کوه دیده بودم کم کم شبه ایجاد می‌شود و این از بین می‌رود طرف با یک پدیده‌ای مواجه.

شده که واقعاً شباهت.

برای درستیش دارد حالا، دارد انکارش می‌کند و می‌رسیم به اونجایی که هیچ هلاکتی وجود ندارد به غیر از طریق بیانه چرا؟

ببینید، باز در جهانبینی دینی هلاکت موردن نیست هلاکت یعنی، شما مثلا، شایسته آن به آخرت نگاه کنید هلاک شدن یعنی، به یک جایی برسید که شایسته نصلا عذاب بشید شایسته از خداوند دور به دوری از خداوند مثلا، به طور راهتون به سمت خداوند بسته بشود این‌ها هلاکت نه مردن به معنای این که برویم آن دوخه همه میمی‌روند هلاک می‌شوند همه که از یعنی، این می‌گوید کسی هلاک می‌شود فقط.

از بیینه یعنی، این که چرا این‌جوریه ذات انسان ذات انسان پذیرش حقه همه آدم‌ها بدون استثناء با حقیقت مواجه بشوند میپذیرند اگر می‌بینید که آدم‌ها چیزهای مختلف می‌گویند برای این که چیزهای مختلف این را دارند می‌بینند چیزهای مختلف و حقیقت می‌دانند من بدونم یک چیزی حقیقته و انکارش بکنم مثل این که خودم را اصلاً ذات خودم را به یک جایی که نباید دست بزنم دست ددم آن اصل به اصلاً ماهیت انسانی خودم را از بین بردم این چیزی است که باعث هلاکت می‌شود.

بنابراین، این گزاره که یک چنین پدیده خطرناکه. برای خاطر اینی که تنها راه یک راه خیلی خیلی با احتمال زیاد به سمت هلاکت رفته شما یک مجموع اقاید و سنت‌ها دارید قدرتمند هم بر اساس این دارید زندگی می‌کنید. بنابراین، اینرسی دارد به این راحتی نمی‌توانید کنار حالا، یک چیز گزاره یا مثلاً، یک چیز شناختی وارد می‌شود و نرمالش این است اتفاقی که همی‌شود افتاده و می‌افتد این است که اکثریت قریب به اتفاق این در واقع، می‌آید این گزاره جدید را از به می‌برد این چیزی که دارم می‌گویم که ظاهران مثلاً، یک تحلیلیه.

که جمعه روانشناسی دارد و حالا، ممکن است به نظر بیاید خیلی مبتنیه بر خود مطمیس به صراحت درش بیان نشده من قبلاً یک جایی نسبتاً مفصل توضیح دادم که این پدیده همه این چیزهایی که گفتم همان چیزی است که اتفاقا در قرآن به وسیله داستان این شتر ساله به طور تمثیلی بیان شده یعنی، چه؟ دقیقاً آن‌جا ماجرا این است مثل این که بعد از اینکه ارتفاق می‌افتد می‌گوید این شتر نصف آب این‌ها را می‌خورد آب تقسیم شد بود مثل این که آن به طور تمثیل آن انرژی هایت تقسیم.

ببینید، اتفاقی که برای قوم ساله افتاد این بود که این شتره جلو چشمشون بود هر روز مثل این که یک پدیده. آن‌جا بود که هر روز داشت به آن‌ها یاداوری می‌کرد که همه کارهایی که می‌کنید و افکارتون غلط است آبشون را هم می‌خورد مثل اینکه یک چیزی را از انرژیشون را از آن‌ها می‌گرفت. این دقیقاً وجوده. وجوده یک گزاره نمعنیست. انرژی آدم‌ها را می‌گیری. یعنی، مشغولیتی که پیدا می‌شود انرژیی که باید سرف مثلاً، زندگی بشود یک جوری انگار دارد هدر می‌دهد. و کاری که کردند اینکه این شتره را نابود کردند. بیانه را کشتن. به جوری رفتن سراغی نتونستن تحمل بکنند که این‌جا باشد و برای همینم هلاک شد حالا، من مفصل یک جایی این را گفتم دیگر لزومی نمی‌دانم تکرار بکنم.

خب، من گزاره نوشتم برای خاطر این که بگویم که با اچ معجزه شما گزاره دینیه خوبی نمی‌توانید تحییب کنید. ولی این‌جا می‌توانید این کار بکنید خداوند در واقع، سؤال این است که چرا خداوند آشکار نیست چرا معلوم نیست که خدا وجود دارد و مثلاً، از ما چه می‌خواهد اگر الان این همه آدم متفکر در جهان هستند و بعد از ما چه می‌خواهیم این به اصطلاحی که از سوال‌های نسبتاً مهم در فلسفه دین.

هستیه به نظر حتی به اصطلاحی این‌جوری مثل در کنار مسئله شر این روی برهانی برحله خداشناسی می‌دانند. در واقع، می‌گویند اگر خدایی بود و مثلاً، همه دان و همه طبان بود و مهربان بود و این‌ها نباید خودش را پنهان می‌کرد چرا خداوند پنهان؟ چه رفتی با این ماجره دارد؟ در واقع، یک جوری اختفاء الهی یعنی، یک نفر ممکن است بگوید که آه در از ذره قبای شناختی ضعیف هستی و آن‌هایی که خود قبای شناختیشو قوی‌تر خدا را می‌بینند و مشکل از خودته.

ولی خب، ادامهش این است که چرا خداوند یک معجزهی نمی‌آورد و خب، من فرض کن از دار شناختی ضعیف هستم دقیقا الان سؤال این است که چرا خداوند خودش را ظاهر نمی‌کند طوری که همه بتوانند بفهمن این که من. از دار قبای شناختی مثلاً، فرض کنید حالا، یک تیفی از آدم‌ها وجود دارد خداوند چرا خودش را ظاهر نمی‌کنی همان طوری که مثلاً، فرض کن بر قوم صالح خودش را ظاهر کرد یک ارتباط طبیعی بین اختفاء الهی و مفهوم معجزه هست در واقع، مثل این که بخش اصلی ماجرایی چرا خداوند معجزه‌ای حرکتی نمی‌کند.

کاری نمی‌کند که همه بتوانند ایمان بیاورند من می‌خواهم بگویم که این نگاه در واقع، این تعریف یک جورایی به درد این می‌خورد.

که در مورد این مسئله بحث بکند چند تا چند تا نکته وجود دارد که به نظر من در این مسئله. در واقع، مرکز بحث قرار می‌گیر یکی این که می‌خواهم بگویم این دقیقاً از همان جهاندینی که این آمده یک جوری این مسئله تغذیر می‌کند خوشبختانه به طور بدون همه هنگی آقای دکتر آزادگان یک باری برهانی را مطرح کردند که این پاسیویلیتیه فکر می‌کنند معجزه‌ها را می‌خواست بگوید و شما حتماً موضوع زین دارید که یکی از بخشای برهان این بود که خب، جهانی که الان هست همان جهانیه که قبلاً بوده. بنابراین، اگر قبلاً معجزه اگر نفر بگوید که قبلاً معجزه اتفاق افتاده الان هم باید معجزه اتفاق بیفتد.

ببینید، این‌جوری که نگاه کنید به معجزه یک چنین چیزی به زینتون می‌رسد معجزه چیست معجزه شکستنه مثلاً، قواعد طبیعت در وسط خداونده خداوند که همان خداونده روال طبیعت هم که قوانین همانه اگر قبلاً معجزه‌ای وجود داشته الان هم باید وجود داشته باشد یعنی، یک استدلالی پشتش هست که معجزه مفهوم معجزه نسبت به زمان این معجزه نسبت به زمان یک حالت بیتفاوتی دارد.

بنابراین، خیلی معنی ندارد من بگویم که خداوند قبلاً مثلاً، کارای ایریگولار می‌کرده الان دیگر نمی‌کند مهام تغییر کرده چه تغییر کرده؟ مهام تغییر کرده آه نه آن‌ها تغییر کرده نه ببین می‌خواهم بگویم این مثل یک پدیده فیزیکی متافیزیکیه یعنی، یک چیزی که خداوند یک کاری مثلاً، فرسون یک کارایی را خلاف قایده انجام می‌دهد در این تعریف اصولاً این که یک آبزروری وجود دارد قرار روشی تاثیری بذاری این اصلاً در مفهوم است نیست.

خب، و توضیح این که چرا قبلاً معجزه وجود داشته الان وجود نباشد به شدت بابست است به این که آبزرور گذاشته به آبزرور الان مثلاً، این فرقی دارد. بنابراین، می‌خواهم بگویم که این تعریف تعریف سه قسمتی که الان ما داریم برامداش بحث می‌کنیم من میزون نگرانه این هم که اونی که گوش می‌دهد بدون این که حرکات منو ببیند من می‌گویم این تعریف یک چیز را نشان می‌دهند می‌گویم آن تعریف یک چیز دیگر نشان می‌دهند من این یک معلم شیمی داشتیم کلاس دوم دبیرستان و موقعی که اربیتال‌ها و این‌ها را درس می‌داد.

درس می‌دادن به ما و یک کلاسی که منتقل منحل می‌شد.

برای اینکه بچه‌ها خیلی شلوه بودن من تجربی رفته بودم این کلاسه اینقدر منحل شد من رفتم ریاضی یعنی، دوست داشتم برم ریاضی. ولی واقعا دیگر یک روزی منحل کردند گفتم پروندارو بیاید پرامالاتون بگیرند و این‌ها من رفتم به مدیر گفتم می‌خواهم برم ریاضی من می‌شوندخت و برو از دست این کلاسه یک جوری راحت شدن یک بار خب، هیچی نمی‌فهمید هیچی از گوش نمی‌کردند می‌آمدند سر کلاس برای اینکه تفریح بکنند بعد این مدام معلم شیمی هم عادت داشت که سؤال می‌پرسید مثلا، می‌گفت که الان مثلا، فرض کنید که چیز اربیتالین چه می‌شود. این‌جا مثلاً، چه باید بگذاریم خب، هیچکی پاسخ نمی‌داد منم واقعاً خجارت می‌کشیدم پاسخ بدم جد این‌جوری بود بعد یک بار این اشتباه کرد گفت که آرایش اربیتالی این این است یا این همه گفتند این اصلاً این که این‌ها این‌قدر حضور ذهن داشتند که باور کنید کل تمام کلاس داد زدن آن این هم بند خدا گفت آفرین فکر کرد که اینش همانیه که این باور کنید گفت خود اخرین‌ها فهمیدن که این است یا.

حالا، من هم می‌گویم این تعریف با آن تعریف باید کسی گوش می‌دهد این تعریف جدید که اسم خاص برای آن نمی‌برم آن یکی را می‌گویم ایچ می‌راکر به درد این می‌خورد که درباره اختفاء الهی صحبت بکنیم. در واقع، مسئله اختفاء الهی پاسخ متدیینین آن‌طور که در جهاندینی خودش را نگاه می‌کنند این است که خداوند خودش را ظاهر کرده در طول تاریخ خداوند به عنوانی موجود زنده ی حی برنامه تاریخی داشته اصلاً این‌جوری که نمی‌دانم اینی که الان امروز هست باید دیروز هم باشد اونی که دیروز بودن خداوند ماشین نیست ۱۲ ۱۲ ۸.

۸.

حالا، یک فرمولای هم بتونیم برای آن برویم خداوند انسان را خلق کرده قبل از انسانی چنین پدیده‌ای وجود نداشته مطلقا انسان که خلق شده کم کم خداوند ظاهر شده بر انسان تا این که این ظهور انسان و آمدن انبیا به یک جایی رسیده که دیگر احتیاجی به ظهور این شکلی نیست این را باید درک بکنیم یعنی، شما. در قرآن یک نقشه راه می‌بینید که خداوند چرا و چطور مثلاً، فرض کنید یک سلسله انبیا به وجود آمده و نهایتاً با ظهور یک کتابی مثل قرآن سلسله انبیا ختم شده هم مسیحی‌ها هم یهودی‌ها.

هم مسلمان‌ها یک جوری به ختم شدن سلسله انبیاء اعتقاد دارند.

بنابراین، در بطن اعتقادات ادیان ابراهیمی تاریخی بودن تاریخی بودن زهور خداوند مستطره یعنی، هر کسی که یهودی باشد این که مثلاً، خداوند در یک لحظه از تاریخ موسیر را فرستاد این بنی اسرائیل به یک جایی مسیحی‌ها معتقدند که با ظهور مسیح و رزرکشن تمام شد بساطه انبیاء مسلمان‌ها چیز دیگر اعتقاد دارند می‌گویند با آمدن قرآن تمام شد. در حال تاریخی بودن ظهور خداوندر جهان یک چیز به اسطلاح قطعیه و این علتش چیست.

برای خاطر اینکه این ابزروره دارد تغییر می‌کند یعنی، شما یک انسانی دارید که باید نقشه راه این انسانو و وضعیت شناختیشو شواهد ممکن و این‌ها را در واقع، بمی‌دانید بعد درک بکنید که این ظهور چرا آن شکلی بوده بعدا این شکلی شده بعدا مثلاً، به یک کتاب ختم شده. بنابراین، به اعتقاد دینی مسلمان.

بنابراین، اصولاً اختفاء الهی به عنوانی پدیده مورد پذیرش افراد مذهبی نیست به یک معنی چیزی که باید توضیح بدهند این است که چرا.

از یک جایی به بعد آن روال معجزات آن شکلی جمع شده و بر این را هر کدومشون به شکلی توضیح می‌دهند که الان چرا مثل سابق نیست در واقع، پاسخ این است که ابزرور فعیلی در وضعیت ابزرور دو هزار سال پیش نیست من وقتم توم شده و الان دقیقاً به یک جایی مشخصی رسیدیم که من معمولا بحث را به این‌جایی میرسوندم خودم نمی‌دانستم جلسه بعد نیمه کاره نمیمون در واقع، این که دقیقاً از چه باید شروع کنم باید فکر می‌کنم الان دیگر مشخص بحث اختفای الهیه و این که کاربردی که این.

نگاه به معجزه در حل مسئله اختفای الهی دارد بسیار.

سؤال: آنگیزی کاره جلسه که مثلاً، بیاییم که این مستردونو… صراحتاً برای آن‌ها می‌گویی این محسین هم نشونش باشد اینکه مثلاً، یهودی‌ها گفتند ما گشتیم، آن‌ها نگشتن. ولی به آن فکر کردند که این‌ها باعث تنظیم شدن می‌گویی وما صلبوه و وما قتلیم اگر می‌خواهیم نسبت ببین به اینکه یهودی‌هایی بردن کردند همش و بعد در ادامه می‌گوید گفتند برون گرد و یهودی‌ها چون همش دارد از آن‌ها رسال بذار یعنی، یهدئه من گشتم کسی را یک دیگر گشتم آره، یک دیگر گشتم… یک اقلیتی هستند یک اقلیتی هستند می‌گویند که این آیه می‌گوید که یهدودیا.

می‌گویند که ما کشتیم، این‌ها نکشتن.

ولی خب، ما می‌دانیم که رونگا کشتن رونگا کشتن پس شما خود کلمه‌ها یهدودی دانند. ولی برای اینکه رونگا باید سر پیشت شدند. ولی اشکال این تفسیر این است که ولکن شبهل‌ها هم یک چه برای آن‌ها موشد یهوده چه را این را فکر کردند که این را باعث کردند نه نه، نه، نه این خواهیت گل من را باشید سراغل مومید به سریع بچه ناجید و به نظر من، نظر کوکنی نه، نه و این چیزو معروفی که این را برنید و بکنید خودش آن بازی که خودش آن بازی که افتیادی به یک گوزی ندارد.

برای احنادت یا اسم آمی‌شود در این برهان در هزار روی این برهان نسبتاً قدیمی و تکتاریه در ادیان ابراهیمی. ولی برهان را من توضیح خواهم داد اموز برایتان. ولی خب، به صورت یک برهان علیه وجود خداوند نظرمیت اولین بار توسط آقای شلمبک در تزه دو فیلوراش مطرح شد که بعدان هم چندین مقاله راجع به آن نمیشته جان شلمبک فیلسفت آن تزید دکترش در آکسپورد انجام داده.

ولی فیلسوف کانداییه پارت نمد و پنج نمد و پنج خیلی دیره آره.

ولی جالب است که این مسئله همی‌شود در بین متعلهان مطرحه و خب، جواب‌های دینی هم به آن می‌دادن نه برهانی علیه وجود خداوند بلکه به این معنی که چرا اینگون است جهان یعنی، یک مسئلهیه که همانطور که دکتر توضیح دادن نیست که خب، چرا به اندازه کافی شواهد وجود ندارد که همه آدم‌ها بتوانند ایمان بیاورند. ولی این که از آن استفاده کنند ببینید، یک برهان علیه وجود خداوان اولین بار توسط ایشان مطرح می‌شود و خب، حالا، بعد از این دیگر یک دنیایی از بحث راجع به آن نوشته شده چهار پنج تا کتاب راجع به آن نوشته شده شاید می‌گویم نزدیک ست تا مقاله و تزایی دکتر‌های مختلف و خیلی ادبیات وسیعی. در مورد همین مسئله ایجاده حالا، مسئله چیست؟ یک آن من مسئله را باید توضیح بدم به صورت یک ذره دیتیل‌تر مسئله این است که یکی این که ما قبول کنیم خدای ادیان ابراهیم اگر وجود دارد یک سری صفاتی دارد پس فرض کنید خدا وجود دارد خدای ادیان ابراهیمی این هم مهم است چون که این مسئله در مورد خدای ادیان.

ابراهیم با صفاتی که دارد مطرح می‌شود.

خب، خدای ادیان ابراهیمی وجود دارد یعنی، چه؟ یعنی، قادر متنه عالم مطلقه و از جمعه این که خیرخواه مطلقه پس عالم مطلق قادر متن و خیرخواه مطلقه خیرخواه منظورم یک جور بنوولنته پرفکلی بنوولنته یعنی، دوست دارد خیر آدم‌ها خیر موجودات را می‌خواهد می‌خواهد بهترین شرعه برای آن‌ها پرید پرید بشود.

خب، این مقدمه اول که دیندارا این را قبول دارند حالا، برهان از این‌جا شروع می‌شود می‌گوید که خیلی خوب، از یک طرف دیگر در داستانهای دینی در مباحث دینی همی‌شود این مطرح می‌شود که شما باید به خدا ایمان بیارید یا قبولشته باشید ایمان یا دست‌کم باور به وجود خداوند داشته باشید.

خواندن متن بدون ایمان به آن - بخش ۱

حالا، این باعث چه می‌شود یا باعث رستگاری شما در جهان آخرت می‌شود یا در این دنیا باعث زیست اخلاقی و فضیلت مندانه شما می‌شود اصلاً تمام ادیان دارند می‌گویند قبول کنید باور بیارین به مجموعه گزاره‌هایی که ما داریم می‌گوییم. از جمعه مهمترین گزاره این که خدا وجود دارند یعنی، پایه ای‌ترین گزارهی که شما بعد آن را قبول کنید یا به آن باور داشته باشید حد دست‌کم چون ایمان بدون باورم که نمی‌شود نمی‌توانی می‌گوید من مومنیم.

ولی قبول ندارم خدا هست ایمان یک مرحله بالتره احتمالاً یعنی، یک جور یک اطمینان قلبیه یک تراسته یک اعتماده که به خدایی که در باورداری هست در حالا، اعتماد می‌کنی پس یک جور خودت را در بقل آن میندازی میپذیر آن را حرفش را قبول می‌کنی و این ایمانه یک مرحله در قرارم است مثلاً، بین اسلام و ایمان یک تفاوتی می‌گذارند.

حالا، من نمی‌خواهیم این را با هم ریمچ کنم بلی می‌شود ادرال این را درک کرد که باور داشتند یک محل خیلی خیلی ساده تریه که می‌شود توقع داشت آدم‌ها داشته باشند پس.

این‌جا حالا، یک ذره وارده اپیستومولوژی می‌شویم دیگر در برهان فلسفی می‌توانید بفهمید مفهوم باور مفهوم اهم مهم می‌شود در این‌جا پس حد در اقل چیزی که ادیان ابراهیمی از ما می‌خواهند این است که برای رستگاری در دو دنیا مون باور داشته باشیم که خدا هست خیلی خوب، حالا، باور چه اتیتیودیه؟ چه حالت ذهنیه؟ به نظر می‌آید که این‌ها بیشتر. در قطعه اپیستمولوجیست‌ها این‌ها قبول دارند معرفت چندستان می‌گویند که باور یک اتیتیود یک حالت ذهنی انوالنتریه یعنی، غیر ارادیه به چه معنی؟

به معنی که شما وقتی که مثلاً، ببینید که این‌جا این لیوانه قهوه این‌جا هست دارید با چشتون می‌بینین و قوه شناختی شما درست کار کند شما باور میارین که باور پیدا می‌کنید منتلستیت باور در شما شکل می‌گیرد و این گزاره باور پیدا می‌کنید که لیوان قهوه در این‌جا هست پس باور غیر اداری ارادیه یعنی، چه؟ یعنی، اگر که شواهد کافی برای شخص دارای قوه شناختی سالم وجود داشته باشد آن شخص منتال استیت یا حالت ذهنیه باور به گزارهی که شواهد با که از آنست را پیدا می‌کند مستقل از این که بخواهد یا نخواد یعنی، دست من نیست که باور کنم یا مجید که قرمز دست منه نمی‌توانم اراده کنم نه مثلاً، این رنگی که من بینم قرمز نیست دارم می‌بینمش پس این قرمزه پس شاهد هم هست خب، یفتین پس حالا، قسمت چهارمه برهان خط چون باید در مقابل نیست در مقابل نیست من نظرم یک جور مقدمه باور یک حالت ذهنیه در مورد یک گزاره مثلاً، منم باور اینکه اینکه مثلاً، استدلال آدمی کند یک شیطی از این است و سبز و منطقی و سبز بگیریم.

در ارادی نست در ببین ارادی نست یا قبول می‌کنی آن را استدلالو یا قبول نمی‌کنی به نظر می‌دهد که شباهت.

کافی باشد یعنی، استدلال قوی باشد.

خب، در قبول می‌کنی اگر شباهتت هم ناقص باشد قبول نمی‌کنی دیگر مثل دیدن یک چیزی است اگر در این را ببینی که اینجای سندلی سبز هست نمی‌توانی بگی که من باور ندارم که این‌جا یک سبس هست نمی‌توانم باور ندارم قوای شناختی من درست کار کند آن شواهد هم باشد آن ارعده‌ای من درش دخیل نیست ادعا این است یک چیزی هست حالا، اگر دوست داشتین در مورد این عالبا این را قبول دارم خیلی خیلی کم پیدا می‌شود که این را قبول نداشته باشد که باور غیر ارعده‌ایه.

ولی یک بحثی هست چون.

سؤال: کردی ویلیام آلستون یک کتابی دارد فیلسف محروف امریکاییه که بعدا هم متدقیق شد و از طریق شرکت در مراسم و این‌ها متدقیق نبود بعدا مرد بعد اینشون یک کتابی دارد در مورد همین مسئله باور و در آن‌جا توضیح می‌دهد که در به صورت indirectly به صورت غیر مستقیم اگر در در پروسهٔ بندازی که باورمند بشی به یک چیزی یعنی، آن شواهده بساط پررنگ می‌شود در پروسه مثل کم کردند وزن می‌مونه من نمی‌توانم اراده کنم پنگ کیلو وزنمو کم کنم.

ولی می‌توانم مثلاً، خودم در یک شرایطی قرار بدم که در شرایطی کم کم باورمون پدید بیاید.

حالا، این یک چیز خیلی خاصیه. ولی به صورت عمومی باورها برای ما خیلی صورت غیر ارادی پدید می‌آید یعنی، ما اگر شواهد وجود داشته باشد باورمی کنیم شواهد کافی وجود داشته باشد باورمی کنیم مشکلی نداریم آدمان پس همه اشخاص به محض مشاهده بگوییم یا مقابله حالا، هرچی یعنی، در معرض قرار گرفتن شواهد کافی باور پیدا می‌کند مگر آن که عمدن جلوی قوه شناختی خود را بگیرند جلوی کارکرد قوه شناختی در بگیری مثلا، جلوی چشم در بگیری چشم در ببندی و اخو می‌گویی من باور ندارم که این‌جا سندلی سبسکردی اگر این‌جوری نباشد جلوی قوه شناختی در نگیری وقتی یک چیزی را ببینی باور پیدا می‌کند خب، اسمت پنجم قطع پنجم برها در جهانی زندگی می‌کنیم که بسیاری انسان‌های کلمه کلمه استرادشو می‌گویم چون کلمهش مهم است non-believer non-resistant non-believer وجود دارد یعنی، غیر باورمنده غیر مقاوم حالا، این کلمه می‌توانم incalpable هم باشد یعنی، non-calpable یا incalpable یعنی، غیر گناهکار غیر گناهکار غیر باورمند یا غیر مقصدر غیر باورمند یا غیر مقاوم غیر باورمند چنین تعباور راجود دارد.

خب، قطع بعد این که خداوند خداوند خیرخواه و آلم قادر متن که قادر متنه و می‌داند. این‌جا شده که خودتان بنیفتید دیگر قادر متنه خب، می‌تواند شامل شباهد را فراهم کند آلای مطلق است می‌داند که انسان‌ها نیاز دارند برای رستگاریشون خیلی خوا است. بنابراین، باید این کار را بکند چون خیلی انسان‌ها در این است و بنابراین، این در ترزاده پس وجود خداوند با آن تعریف کردن توضیح کردند دارد آن می‌شود توضیحشم در رانی کرد وجود خدای ادیان ابراهیمی در تضاد است با نان رزیستند نان بیلیور غیر باورمنده غیر مقاوم چون این فکر وجود دارد برابر این را ردش می‌کنیم برامی خدای ادیان ابراهیمی آن کفیت یا صفاتی که می‌گویند وجود ندارد خدا.

وجود ندارد خدا به منیم هینی وجود نداشته باشد.

ولی آدم‌ها دچار یک دن نصف باشند و از آن طرف می‌تواند شروری وجود داشته باشد. ولی فرض کنید آدم‌ها در طرف درد باشند. ولی خدا بند ظاهر باشد باشند و خاملا باشند صحبت کند و بگوید که مثلاً، این دردی که من دارم به در می‌دهم مثلاً، به‌خاطر این است و آن. بنابراین، دو تا مسئله مختلفن دو تا مسئله مختلفن.

ولی صورت برهانش شبیه همین است فرمالیزشششن برهان شبه همه فرمالیزشش چیست در خیلی خیلی ساده بخواییم دگیم این است که توقع ما همه یک توقعی داریم توقع ما از جهانی که خدایدان ابراهیمی خلق کرده باشد این شکلی نیست مثل که در برهان شبه شبه توقع ما.

نبود که این‌قدر. در جهان وجود داشته باشد توقع ما این همی هست که چنین اتفاقی نیفته یعنی، اگر یک کسی قلبشو باز کرده و مقاومتی ندارد و می‌گوید که خب، من حاضرم که قبول کنم اگر خدا وجود داشته باشد بپذیرم. ولی نشانه کافی برای آن ندارم این یک چیزی است که به نظر می‌آید خدا باید به آن نشانه کافی را بده تا آن قبول کند چون که اگر نشان بود خیر ارادی باور میابرد و باور لازم است این بود که بعدا ایمان بیاورد و بتواند زندگی مومنانه را جلو ببره.

خب، چرا این چه باید اتفاق نیفته بیده؟

حالا، سؤال داری؟

حالا، آدم‌ها می‌توانند در خطوط مختلف این برهان وارده بحث بشوند و شروع کنند به این که کجاهای این برهان ممکن است دچار مشکل باشد و بخواهد این را مثلاً، رد کنند مثلاً، می‌شود پروژه فلسفی که آدم‌ها دارند انجامش می‌دهند چیزی که دکتر داشت می‌گفت به نظرم، می‌آید یک جوری خط شیشو دارد می‌زند یعنی، این که وجود خدای عدن ایمی ابراهیمی در تضاد با غیر باورمند غیر مقاومه نمی‌دانم.

حالا، می‌شود بحث کرد یعنی، باورمند غیر مقاوم وجود دارد. ولی خداوند یک دلیلی دارد برای این که این کار را ظاهر نمی‌شود به اندازه کافی چون. اگر که به اندازه کافی ظاهر بشود چه اتفاقه می‌افتد این آدم‌هایی که غیر باوروند غیر مقابل هستند آن شواهد کافی را می‌بینند و ممکن است که در بادیه قبول کنند.

ولی به‌خاطر این مشکلات حالا، کاغنیتیوی که دارند یا مشکلات حیاتی که دارند یا تمایلات و هوای نفس و فلان و این‌ها مقابلت کنند روی دچار هلاکت بشوند پس چون خدا مهربونه خیر خواه اتفاقا انگار تاریخی بودن باید تکشنیم یعنی، من یک مشاهده شده بودم.

خواندن متن بدون ایمان به آن - بخش ۲

اگر خدا به این مسیر تاریخی که بره بشود این‌جوریه که مسیح به این سمت باشد که همان برقی اویدکتران دارند مثلاً، که سری مسیح را تیز‌هایی بودن که پیرو هرد بدون اینکه چیز خارج روادی ببینند اندر مثلاً، با شما خون را بیدونین هستند سریع حتی خدا را میپمی‌روند اونی را. اگر خدا مثلاً، می‌خواهد این شکلی هدایت کند که آرما به چایی برسند که دیگر قرار نباشد حتماً با معجزات اینجور به قاعده از روز ایمان بگیردید، در حال حدای خدای باشد بایشانستی را قبلی بکند، عقل را قبلی بکند شاید.

این‌جا منطقی باشد که در این سری در واقع، یک سب این معجزات را قبلی کند به حال و مثلاً، این را باید تکتیل بشود که کم بکنند و حال فرستی بشود که انسان‌ها و اقاواشان انسان را بیتر بکنند و یک جایی بیان بگو که یک اموطیابون که چرا.

خب، سب کم همه نبر بفهمم تو داری چه کار می‌کنی؟ در می‌گویی که خدا باز هم داری هم این را می‌زنی در این دو تا منظوری هر تزاد نیستند آره، درست است؟

بره تو داری این‌جا هرکی حرف بزند؟ حکی راجع به این تزاده حرف بزند دارد یک کاری می‌کند در ادبیات بشمیم تاودیسی دارد می‌آورد خب، تاودیسی یعنی، چه یعنی، اینکه یک دلیلی بیاریم که توجیه کنیم که چرا شرایط این‌جوری از طرف خداوند مثلاً، در مسئله شر شما همشون می‌توانید یک تاودیسی بیاریم خب، مثلاً، شرور اتفاق افته دارد در جهان به‌خاطر اینکه اراده آزاد. در جهان هست آدم با اراده آزادشون شرور را ایجاد می‌کند یا مثلاً، تهودسی معروفه مثلاً، جانهیک بگویید که مثلاً، سول میکینگ دارد اتفاق مفتیده شرور باعث می‌شود که شما.

خودسازی بکنید با این سختی‌های که در این‌جامعه همین حرف‌ها را می‌شود زد خیلی می‌شود انواع تهودسی را او.

برد مثلاً، تهدسی که شما مد نظرته این است که آره، این‌ها در تضاد نیستند به‌خاطر این که خداوند می‌خواهد قوای شناختشون تقوییت بشود آره، بگو. اما از جمعی نمی‌شود امیدواری حالا، به هر شکل دیواناتون این کناریاتی می‌دهند ترس در بیشتری وگرم. از آن آدمی که باورمند می‌کنیم شاید سنگرد کرده یا می‌کنم دیندارا معمولا اینجا‌ها پاسخ می‌دهند یا می‌گویند این وجود ندارد غیر باورمند غیر مقابل وجود ندارد و همه تفسیر‌ها تفسیر آدم هاست قرارات‌هایی چیزی مشکلی ندارد همه چیز درست است و شما آدم‌ها هستید که مقابلت کردین و خب، بعدم این‌ها می‌گویند من چه مقابلتی کردم من که آمادم آره، این خیلی خیلی پاسخ مرسومیه و این خیلی پاسخ مرسومیه که بگوییم نه غیر بابنده غیر مقابل وجود ندارد شما در ادبیات خیلی زیاد می‌بینید خداوند شواهدش همه جا هست کافی است چشم در باز کنی ببینی بله، باور. در چه هر چه بس اگر باور به یک جایی برسد حتی ببیند یعنی، پشت این مسئله اختفا بره کنار بیره یعنی، چون باور به یک حدی برسد؟ یعنی، مثلاً، این لازمانی که تمثیل دارید، مثلاً، اونی که براد نامه گرفت و حجر افراد با.

این پول بود. ولی با…

خب، یک شواهدی واسطهه اش پیش آمده باور پرده کرده باور داشت دیگر، چون باور داشت براد هم گرفت، براد نامه هم گرفت یعنی، باوره که. باوره درجه دارد، هرچی درجه‌ها… نه نه بری برعکس داریم فکر می‌کنیم ما، منو یک ذر بحث همان متفاوت است باور یک حالت ذهنیه.

در مورد یک گزارهی شواهد می‌آید آن گزاره را برای شما تقویت می‌کند یعنی، یک جاستیفایلش می‌کند به این معناه که آن گزارهی که مثلاً، فرض کنید الان افتاب را آسمونه شواهد شما آن چیزی که الان می‌بینین لمس می‌کنید درجه حرارته آدم‌های دیگر می‌بینین گزارش آدم‌های دیگر گواهی همه این است شواهده شما را وصل می‌کند به امر واقع پس گزارهی که الان روزه یا آفت و راستمونه با شواهد مختلف تقویت می‌شود بعد منتال استیت شما یعنی، باور شما متعلقهش کانتنتش محتواش آن گزاره هست آن گزاره هست که برپایه شواهد وست شده به.

واقعیت این شواهد جاستیفای می‌کند موجه می‌کند باور شما را به آن گزاره گفتی؟

خب، حالا، توقع چیست؟ گزاره خدا وجود دارد اگر خدا وجود داشته باشد گزاره خدا وجود دارد برای این که من به آن باور کنم لازم است که یک سری شواهدی وجود داشته باشد که آن شواهد و دلایل بیاید این گزاره به واقعیت وصل کند مثلاً، خودش را نشان می‌دهد والا انواع معجزات دیگر یک جوری خودش را نشان می‌دهد مثل خرشید که خودش راستمون دارد نشان می‌دهد بعد باور پیدا می‌کنیم به آن باور به واسطهه شواهد پیدا می‌شود نکی که اول من باور دارم و شواهدش را می‌بینند.

حالا، این حرفی که زدی حرف مهم میه البته. در همین برها و آن این که می‌توانیم این‌جوری بگوییم می‌توانیم بگوییم که بعضی وقتا evidence ها یا شواهد به طریقی هن این حرف پاسکالیه مدل پاسکالی تفکر مدل پاسکالی به طریقی هن که قبل از اینکه من باور بکنم باید یک مرحله این قبول کردند را داشته باشم پذیرش را داشته باشم با آن پذیرشه می‌رم جلو بعد شواهد لازم.

برای باور برای من پدید می‌آید پس این‌ها این‌جوری می‌گویند پس این خودش یک مسئله مهمی است در این برا و آن این که آره، خیلی داسته آن‌جوری مثلاً، فرض کنید که من کلیدم را گم کردم.

خب، کجا باید دنبالش بگردم یک بچهی رد می‌شود می‌گوید که در حیات مثلاً، در این حیات افتادی من یک کلید دیدم اول باید من شعرواهد دینم آن بچه هم ممکن است خیلی هم حرفش شعرواهد کافی نباشد.

برای اینکه من باور کنم که کلیدم در حیات افتاده دیگر شب آید من نشان می‌داد که من این‌جا‌ها مثلا، گم کردم خب، من قبول می‌کنم قبول که بکنم حرف آن را می‌رم در حیاتو می‌گردم و بعد شهادهشو پیدم کنم اتفاقا کلیدم را می‌بینم و آن دلیل می‌شود برای اینکه کلیدم را مثلا، در حیات افتاده این یک مسئله مهم می‌آید یعنی، یک نوع پاسخ دادنه که از جمعه همه آرستون که مثالشو زدم برایتان می‌گفتش که خب، این بیدیم بوده و بعد می‌گوید که خیلی خوبی چند تا دوستان من گفتند بیا با هم برویم مثلا، یک شنبا کلیسه در آکسپورد یک سال بسیار فرصت متعلقاتی بوده می‌گوید الان برویم یک هم فعال هم تماشا کلیسه سیند چریف هم می‌بینیم مثلا، چرچ کریست هم می‌بینیم آن‌جا همان‌جا که هری پاتر بازی کرده فیلم و آن‌جا را میریم می‌بینیم جای جالب و قدیمیه و این‌ها باید می‌رود می‌رود می‌رود قبول می‌کند و کم کم.

برای خودش این اتفاق میفتاد دیندار می‌شوند قبول کنم که اکتبال رسالتی بیه عجیبه کند آره، آره، آره، آره، و سعی کند یک جوری فقط هم این نیست فقط یک عمر ذهنی نیست یک پرکتیسم هست قبول کردند یک عمر ارادیه برعکس باور کردن که عمر ارادی نیست یعنی، در به محضب شواده.

ببینید، باور سات پدید می‌آید. ولی قبول کردند لازم نیست شوادی وجود داشته باشد در آن یا با یک شواد آره، با یک شواد فرزی با یک شواد محدود با شواد کم تو می‌توانی قبول کنی.

ولی آن قبول کردند احتیج به پرکتیس دارد احتیج به عمل کردند دارد یعنی، وقتی که اراده می‌کنی و قبول می‌کنی حالا، باید بری سراغ آن شواده پر پیدش کنی آن رفتنه تا این‌جا همه ارادیه اگر این‌جوری بخواییم به مسئله نگاه کنیم چیزی که نیاز دارد آن باوره نیست اتفاقا یعنی، خط دور را می‌زند این حرف چیزی که نیاز دارد. در عدی ابراهیمی آن باوره نیست آن یک سوسوی کمسوی چراقیه که یک جاهایی باشد فقط یک خبری هم به ما رسیده باشد یا ببینیم آدمهایی که مثلاً، متدیین هستند یک گزارشی هم.

رسیده باشد حتی در قلبمون حس کنیم یک چیزی دوزمی ندارد خیلی شواهد کار انقدر زیاد باشد که به مرحله.

باقع برسیم و برویم دنبالش برویم چه خبره حسن این هم خیلی نکته مهمی است خیلی وقتا به نظر می‌آید که اصلاً انگار دنیا این‌جوری تنظیم شده که ما دست از این محله الزامات حیاتی یک ذره بکشیم یک خبرهایی می‌شوندویم و برویم ببینیم چه خبره اصلاً موضوع چیست یک تحقیق بکنیم یک بررسی بکنیم و اتفاقا به نظر می‌آید این‌جوری ارزش یک. اگر به باوره برسیه باوره ارزشمندی خواهد شد آن والیوی که آن شخص به دست می‌آورد به نظر می‌آید آن ارزش که شخص به دست می‌آورد به نظر ارزش بالاتریه نسبت به کسی که شواده کافی برای پرام شده مثل بالا رفتن از کوهه به من می‌گویند مثلاً.

اگر کوهه دمووند بری بالا آن قلبایی سید یک چیزی را می‌بینیم ویوی از مثلا، منطقه شمیرانات می‌بینیم که هیچ بخواییم از در تهران نمی‌توانیم آن ویوی را ببینیم می‌گویم خواهیل خب، برم قبول می‌کنم برم ببینم چیست خب، این پس یک در خطوط مختلف این برهان می‌شود بله، بفرماییم مثلا، این همه چیزی که بفته شد، یکی فریق قابل کردید به اینکه آن چیزی که این‌جا پیدا دارد، این نارسیستمی که بودن کافی نیست، این برها.

آن‌جا باید بگویید که به مذایق شناختی خودش عمل کردید، همین نقطه ای که اکسکرن در شما میدید، یا مثلاً، پرسونیدی که عملاً جدیدید. نه رزیستن که جور منظورم آردن نقلاتی دارد مثل اینکه من این‌جا می‌شودستم کاملاً ممکن است میمونم من نمی‌دانم اگر یکی برمی‌دهد و پشت سر جنباتون اونجاست من که کاری ندارم یعنی، من اگر ببینم قبول می‌کنم ببین کاری باید بخواهید دلیلی که نمیکن ببین که رزیستن نمونن کافی نیست.

این‌جا در برمان چون باید بگویید آدمی هست که به وظایف شناختی خودش را عمل نمی‌دانید استراد وظایف شناختی همان در فروردنی جا آفرادی به وظایف شناختی که بشود عمل کرده مثلاً. از هیوم نه همین کار کلی به در من می‌گویم اونجاست خب، درست است یک نهیگره نمی‌دانید. ولی مزیفاً کلی همان کار دیگر نمی‌توانی بکنید به آن‌جا نگاه من باید این فرامون به نظرم، در آقایش نباید از شل گره که آن‌ها.

خواندن متن بدون ایمان به آن - بخش ۳

اگر اینسانی به بزرگ شراختی خودش عمل گرده و به نتیجه نرسیده آره، می‌شود این برهان آورد. ولی سپر مقابلت نکردند به کاری و آلتر باید باشد به قول شما شنیده و من مثالی که یکی از این مثال همه که به آن می‌گویند که مسیح دارد در سور مجاله معجزه کنید نیدید و آخرش به. این‌جا میساز باید بیرون نگاه می‌خواهندیم. ممکن است ادعاش هم باشد هم من محرومتی هم دارم.

اگر بیدا جلوه من مثلاً، در دیوی و امدارا بگیرم بگیرم نکنم. باید چیز در جدید چه حرفون ایده ببینیم. اگر کارهایی باید اجابه باشیم.

خب، یک حرف شما را زدن و مقالم را وجه به آن نوشتن شلیمک هم پاسخ داده. جوابش لایف لانگ سیکره. آدم‌هایی هستند که همه برهانه شما را می‌خواهندند و یک عمری ادعاشونند در حال دیگر این‌جا گیریم من تمام عمرم را گذاشتم اگر خدا را پیدا کنم هر چیز را شاهد میاریم من می‌رم دنبالش پیدا می‌کنم.

ولی باز هم بابا را بسه هم پدید نیمده اگر آن هم وجود داشته باشد به نظر می‌آید همچنان می‌توانیم برهانه شو راه می‌کند هست؟ این در حال دیگر این‌جا گذاشتونه یکی از ذره آره، آره، آره، یعنی، آن غیر مقاومه فقط این نیست که من پاسیویلی نشستم آره، خواست کنید یک آدمی باشد که بگی من تمام وظایف معرفتیمم انجام دادم و شادم باشند هدف شلمه اسمم می‌آورد مثلا، آدم‌هایی هستند که این طوری هستند می‌گوید هر چه برهان در بگی در مورد خداوند من خوندم هر چه کتاب بخوانم دیگر چه کار کنم من کتاب.

مقدس هم بخوانم این فرسی مثلاً، ادراکی.

از کدومه اینکه از اینکه اینکه آن چیزهایی که می‌تواند عمل کند باشد اینکه اینکه نکند باشد در آن یک حال از فرسی همین شاید یکی بیاری در بزرگ کشی همین که در از اینکه اینکه اینکه اینکه اولی کنی تا بزرگ کشی نکنی دیگر اخو این خیلی طبقای بالایی نیست آن می‌گوید دیگر خیلی آره، دیگر از دار کار بکنم خبونه داری کنم آره، دیگر هر کاری بکنم نمی‌دانیم.

ولی حد دقل یک آدمیه که می‌گوید خودش دارد می‌گوید من هرچی براهم بوده خوندم هرچی حرف بوده خوندم کتاب مقدس خوندم با دیگر چه کار کند بند خدا ببخشی حد دقلیه شده ببخشی شلمه تعدادی می‌کند همین کارم می‌کند.

خب، باید این تا این یک نفرم باشد، یک نفرم وجود داشته باشد بسه. نه، باید بس نیست. یعنی، که ما آره، شرایط روی آن آدم‌ها نمی‌دانیم، شرایط خاصه. بسیاری.

این‌جا خیلی مهم است. اینکه آ… این هم آدم هستند. ولی اختفاعی که می‌گویم آن یک نفر مثلاً، می‌گویم آ… من بگویم آگه یک آدم دلیل خاص یاده مشکل دارد. این برهان را خوب، رام نمی‌خواهنده. برهان زیفتر می‌کند قبول دارم قدرت برهان زیفتر می‌کند اگر تعداد خیلی زیادی باشند آدم‌های این طوری همه کمتر همه ولی.

خب، برهان شکل و شمایلش این‌جوریش کرد چون ما گفتیم جلو می‌دهید خیلی زیادن آدم‌های غیر مقاوم بعد می‌توانیم بگوییم که شما منظر کافی تلاش نکردید مثلاً، یک ملیارد آدم هم شاید بیشتر چند می‌شود از یک میلیارد آدم این طیپی هستند برها در آن‌ها کار می‌کنند و دنیا آخرت من ابدیت من از بین.

می‌رود خب، یک ذره ساده‌تر می‌کردی دیگر یک ذره شواهده بیشتر می‌کردی این یک میلیارد نشانه می‌شدن لسانم پنجا میلیون آره، شواهد اگر بیشتر می‌شد، میلیارد‌ها آدمی که دارند ابدیتشون را دست می‌دهد، خودتازاشون کمتر می‌شد. به نظر می‌آید همچنان برهان نمی‌تواند جلو بره. ولی این اشکالتی که شما می‌گویم هست. یک راه علیه دیگر ندیگه نفتند بر بادشت و اصلاً در افراد را سفر برداشت. آدم‌هایی هستند که برعکس هم هستند.

مثلاً، رفتند دیندار بودند و بعد یک سایت شواهد پیدا کردند که این عصال را آن هم می‌توانید یک جوری باز تحویت کنیم برآن را. خوب، حالا، یک بحث دموگرافیک هم دارد این برآن. یک شکل دموگرافیک هم دارد. و آن این که یعنی، از نظر جغرافیهی و ملیتی یک جاهایی اکوره زمین مثلاً، مسلمان هن، مسیحی هن و یک جاهایی زیادی هستند که اصلاً. اگر هیچ خبری نبوده مثلاً، آره، مثلاً، طرف چین و مثلاً، آن طرف‌های شمال جمع شرقی آسیا و این است که می‌دانی مثلاً، اونی ملیارت‌ها آدم چیز هن و این طرف.

در خواهر می‌آینده همیت یک کار آره، این دموگرافی چیست ماجراش چرا اینجا‌ها این‌قدر ادیان ابراهیمی پررنگ هن و اونجا‌ها.

اصلاً نیست خبری نیست این هم باز یکی از انواعی برهانه یعنی، همین برهانه می‌شود آن‌جوری هم تقبیتش کرد بله، بله، دوه دوه آقای اصلاً بولند که این انتظاری که بیمون مثلاً، خدا دارد از همه آن منفرد همه یک سن شدینه مرافق داشته دارد آره، آره، آفره آره، این حرف خوبیه آره، این حرف خوبیه این حرف هم. در ادامه حرف تقریباً حرف دکتره به‌خاطر این که می‌گویی که خیلی.

خوب، توقع خداوند نسبت به آدم‌ها بر اساس شباهدی که برای آن‌ها فراهم کرده متفاوت است، این حرف منطقیه، قاعده خیلی شلیمه اگر آن را قبول می‌کند به نظر می‌آید این قسمه نه باید به پذیر نمی‌گوید این همه را. بنابراین، در این‌جا برادران کنند، این هم مثلاً، داردن.

ولی این همه همشون باز روی این‌جا دارد که با آن کسی به آن تقریب رسیده در این هم چیزها، محسن نیست. آن کار باید از را کشش می‌دهد.

آن باید کشش نمی‌دهد که ما یک خداوند خیلی خواهیم که خیلی بندگانی شما کار کردیم. برای ما خواهی اخترافتیست دیگر. کار کردیم به این برگان می‌دیم چون این زندگی رفتاندانهتر بهتر را داشته. آن آدم کار کرده و همه ندارد از راست داده. در این برگان فصل برای خواهی خیلی خواهی مطلق فرشت دارد ندارد. چی‌هایی دارد؟ بله، بله، بلوین راحتی نمی‌توانی جاوبشو بدیم بعد چیزهایی هم علی حرف شما هست در متونه دینی دیگر اینکه آخرش مثلاً، ایمان بیاورد لزومان قبول نمی‌شود یک آیه هست که می‌گوید همی‌شود من در زیارت آل یاسینم.

می‌خوانیم آن در آن لحظه آن ایمان قبول نمی‌شود بعد از آن مرحله انگار مثلاً، آره، چیست را یهش بگو.

خواندن متن بدون ایمان به آن - بخش ۴

آمرد من قبل ما کانت آمرد من قبل او کسی باید فی ایمان آخیر برگفتم این که خیلی جوابه محسومیه که بگوییم غیر باورمند غیر مقابل مثلاً، وجود ندارد یعنی، قدابن که همه چیز ظاهره فقط که کافی است ببیند در برنامه در مشکلی داری که نمی‌بینی. این هر چیز خیلی محسومیه بله، خب، یک ذره عجیبه دیگر یعنی، خب، بعد این که بگوییم که آلم همه یک مشکلی دارند.

ولی نبوت به معنی‌ها فکر می‌کنم در اسلام هدف اقل به این قواه آیل هست که نبی دیگر بعد از پیامبر نیست این در اسلام این‌جوریه در مورد رسول نمی‌دانم یک تفاوتی میزارم بعض چیزهایی می‌گویند نبوت که قطعاً پیامبر سر لا نبیه بعدی بارها آمده.

یک خاتمان نبیان این‌جوری تفسیر می‌کند نمی‌دانم برای من عجیبه این هست می‌گویم دیگر تفاوتی بین رسالت و نبوت می‌گذارند. ولی نبوت‌ها دست‌کم. در اسلام بعد پیامور نداریم. من نمی‌دانم این حرفی که ممنونه را درست است بیشتر از سه هرد می‌شود. من از فرقون شرکت شده که از دستران شده. معروفه دیگر. این راستان معروفه. آقا نگاه دیگر آن را باید شواهد اسلام نداشتی برای شما نداشتی. شواهد کافی نداشتند. شواهد کافی نداشتند.

فکر کنم تا این‌قدر گفتند شاید آن راست باشد یا نمی‌شود یعنی، شاید بیگرد در مورد راستر شاید بشود چیزهای دیگر هم بفرد. ولی حالا، قضاوتش نمی‌کنیم خب، حالا، بحث را ببندیم دیگر با یک مسئله خلاصه سخت مواجهیم سعی کنیم.

حالا، دکتر اطلاعات برایتان برایتان توضیح بودم من هم سعی می‌کنم یک ذره بیشتر دیتل‌تر برویم در آن ببینیم که چه کارش می‌توانیم بکنیم برویم می‌خواهم بگویم ما یک مسئله سعده‌ای موجه نیستیم.

انتظار از آشکارشدن خداوند

مسئله معجزه دقیقاً دقیقاً می‌آید این‌جا دقیقاً می‌آید در این برهان و توقعه از این که خداوند ظهور بیشتری به یک نحوی داشته باشد این توقعه توقعه به نظرم، توقعه بی جایی نیست و به نظرم، حالا، این که خداوند پاسخ داده به یک نحوی یا نداده یا چطور می‌توانیم توضیحش بدین همه جایش فکر کنید هم که الان رفته بعد راجعه صحبت مقاله را دیدید گوگل کنید مقاله‌هایی اصلاً جان شرنبک بگذارید کتاب مقاله کمی چند قربان شما خدافتی شما.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. فلسفه۹ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · مسئله اختفاء در فلسفه دین
  2. متن۹ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · خواندن متن بدون ایمان
  3. معجزه۹ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۲، sec-۳، sec-۴، sec-۵ · رابطه اختفاء الهی و معجزه
  4. ایمان۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۶، sec-۸، sec-۹ · خواندن متن بدون ایمان به آن
  5. ابراهیم۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۸، sec-۹، sec-۱۱ · تاریخی بودن ظهور در ادیان ابراهیمی
  6. ایه۴ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۴، sec-۵، sec-۶، sec-۸ · اشارهٔ گذرا
  7. حقیقت۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۵، sec-۶، sec-۸ · ذات انسان پذیرنده حقیقت
  8. ادبیات۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۸، sec-۱۰ · ادبیات وسیع مسئله اختفاء الهی