→ بازگشت به فلسفه متن مقدس

جلسهٔ ۱۲ · فلسفه متن مقدس

پنهانی خدا، کم‌کاری شناختی و امکان‌های انسان

متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ این جلسه در ادامه آمده است.

ادامهٔ بحث پنهانی خدا

من به یک دلایلی تصمیم گرفتم این جلسم بحث هیدن‌نس ادامه بدهند که یک دلیل شریکتش این است که اگر یادتون باشد از اول که شروع کردیم من یک جوری مشتاق بودم که غیر از این مفهوم معجزه که قبلا خودم روش فکر کردم و کار کردم که از متن مقدس چه می‌شود در آورد در مورد مفهوم معجزه و حل و حوشش دوست داشتم در این جلسات به یک موضوع دوم هم شاید برسیم یعنی، مثلا، یک مفهوم دیگری یک موضوع دیگری را سعی کنیم با استفاده از مفاهیمی که در متن مقدس به طور.

خاصِ قرآن آمده به آن یک نگاه شاید تازهی داشته باشیم و این موضوع هیدن‌نس اشاره خیلی کوتاه، در حدی.

که دو جمله در آن مقالهی که گذاشتم در گروه شده به آن که ارتباط دارد با مفهوم معجزه و این‌ها و آقای دکتر آزادگان که مفصل برهان شلنبرگ را مطرح کردند و این‌ها من یکی دو هفته که خود فکر کردم احساسم این است که می‌تواند موضوع خوبی باشد به عنوان یک چیزی که مستقلا در واقع، به آن نگاه کنیم هرچند مربوط به معجز است.

ولی در واقع، دو جملهی که در آن مطمئن که من نوشتم در مورد هیدن‌نس آمده که مثلا، از طریق این مفهوم آیات بینات نازل شده یک نگاه جدیدی است یک نگاه خاصی می‌شود به موضوع کرد که دفعه قبل شروع جلسه در موردش صحبت کردم خیلی مختصر در یکی دو هفته.

به این احساس رسیدم که خیلی موضوع هیدن‌نس به عنوان یک سؤال در قرآن اشاره شده به آن و نکات جالب وجود دارد که می‌شود این‌ها را استخراج کنیم حالا، کاری که این جلسه می‌خواهم بکنم این یک دلیلی که الان در ذهنم فکر می‌کنم که در در واقع، مثل اینکه آن موضوع دومی که می‌خواستم و دارم در مدتی صحبت می‌کنم یک مقدار منحرف می‌شویم از موضوع معجزه موقتا ولی.

خب، قرار بود که موضوع ثانوی هم داشته باشد کاری که من می‌خواهم بکنم این است که مشابه آن روش بررسی برهان هیوم که یک کاری انجام دادم که یک مقدارد شاید متفاوت با شیوهٔ مرسوم بررسی برهان‌ها در فلسفه تحلیلی بود می‌خواهم سعی کنم شبیه آن کار را این‌جا انجام بدم اگر یادتون باشد در موضوع برهان هیوم به جای این روش متداولی که برهان و مثلا، ABCD یک سری گزاره می‌نویسیم به صورت غیاسی نتیجه می‌گیرند یک کار دیگر هم می‌شود کرد من کاری که در برهانی هیوم کردم که در آن مقاله هم.

هست کم و بیش چیزهایی که در کلاس گفتم.

حالا، مختصر. ولی در آن مقاله آمده اینی که شما بیایید یک هستهٔ مرکزی یک گزاره درستی که مطمئنیم درست است را پیدا کنیم که به نظر می‌آید که این هستهٔ مرکزی آن برهانه آن چیزی است که برهانه در قابل پیش می‌بره در مورد هیوم هستهٔ مرکزی که من حالا، به آن تکیه کردم یک قضیه ریاضی خیلی ساد است که شما اگر یک پیام داشته باشید با یک احتمال درستی یک کانالی داشته باشید با یک احتمال خطایی در حالتهای می‌توانید بگویید که اگر پیامی که احتمالش یک کانالی عبور بکنه به شما برسد که احتمال.

خطاش از یک حدی بیشتره.

خب، معقول نیست که شما بپذیرید که آن پرام درست است محاسبات احتمالی می‌شود انجام داد و خیلی دقیق در واقع، به عنوان یک گزاره ریاضی می‌شوین و اثبات کرد که یک همشین واقعیتی وجود دارید بعد از این که شما یک هستهٔ مرکزی در واقع، برهان را پیدا کردید یعنی، یک گزاره درستی که حالا، می‌خواهید برهان را روش سوار کنید کاری که باید بکنید این است که این را تطبیقش بدید به دنیای واقعی بگویید مثلا.

حالا، آن پیامی که داریم می‌فرستیم همین معجزاتی که ادعا می‌شود و ثابت بکنید که احتمالش خیلی معجزات پایینه بعد بگویید که حالا، کانالی هم که دارد به ما این را انتقال می‌دهد مثلا، کانال اخباری که در کتب باستانی آمده یا مثلا، افرادی که مبسطنگ نیستند دروغ قبلا از آن‌ها زیاد شنیدین کارهای خلاف از آن‌ها دیدین.

بنابراین، این کانال ناامن و نامطمئنی است. بنابراین، کلق آن قضیه حالا، می‌توانم قضیه در واقع، ران می‌شود منطبق با واقعیته و می‌توانم در واقع، نتیجه بگیرم که که برهان هیوم فرضا در مورد معجزات کار می‌کند این خوبیش این است من امیدوارم در این جلسه این را تا حدودی سلام تونسته باشم نشان بدم که یک جور یک نظم می‌دهد به.

که انواع تلاشایی که شده که برهان هیوم را تصحیح کنند یا رد بکنند و حولش این هستهٔ مرکزی در موردش بحث کنیم یعنی، یک نظمی مثلا، شما الان وقتی که می‌خواهید بگویید که این برهانی همان برقرار نیست می‌توانید بگویید یک دسته از کارهایی که میشونید بکنید این است که بگویید که احتمال و معجزه آن‌قدری که آن می‌گوید به دلایلی پایین نیست خب، مثلا، من یک موردی که گفتم این است که شما قبل از این که پیامهای اخبار مربوط معجزات را شنیده باشید در زندگی عادی خودتان معجزاتی دیده باشید چیزهایی شبیه معجزه مثل.

همان مثالی که در مورد دروشکه و این‌ها در موردش بحث کردیم یک مشاهدات و تجربه خصوصی که به من.

این حس و می‌دهد که در جهان باید چیزهایی خیلی عجیب و غریب این‌جوری اتفاق افتاده باشد یا از نظر مثلا، با یک برهان‌هایی که حالت به اسطلاح برهان‌های عقلی دارند و فلسفی دارند جهانبینی پیدا کردند که در آن معجزه حتما باید وجود داشته باشد. بنابراین، چون می‌دانم و حس همین است که یک چنین اتفاقهای باید افتاده باشد در طول تاریخ.

بنابراین، وقتی اخبارشون می‌شنوم خیلی برای من عجیب نیست چون آن احتماله در نظر من پایین نیست بلکه این که اصلا یک چنین اتفاقی نیفته باشد ممکن است نظر من احتمالی صف باشد یعنی، من فکر می‌کنم تافته جدا بافته نیستم اگر خودم یک تجربه‌های این شکلی داشتم هیوم سعی می‌کند بگی این کانال‌ها خیلی.

ناامن هست من سعی کردم با یک مثالی بگویم که در شرایطی ممکن است امنیت کانال را بتونیم تضمین بکنیم. بنابراین، وقوع معجزه را به عنوان یک خبر بتونیم بپذیم هم کمک می‌کند که نقد بکنید هم کمک می‌کند به این که در واقع، شاید از در من نکته مهمترینه بالاخره وقتی که نقد می‌کنید یک چیزی از برهان باقی می‌مونه من یک حس بدی که دارم نسبت به بحث‌های متداغل در نقد برهان‌های.

فایدهٔ ایجابی برهان‌های نفی

حالا، فلسفه دین یا هر جای دیگر این است که غالبا وقتی یک برهانی مثل مثلا، فرسونی برهانی هیدن‌نس پیدا می‌شود آدم‌هایی که اعتقاد به خدا دارند و این را به عنوان یک برهانی بر علیه وجود خدا می‌بینند همه تلاششون این است که این برهان را خراب کنند می‌نویسند یک دوسته چار پنج شیش یکیشو می‌زنند و برهانه خراب می‌شود اصلا همدلانه ندارند که خیلی خوب، حالا، که این را خراب کردی به لخیر چه از آن یک چیزی داشت می‌گفت هر برهانی به نظر من یک چیزی هسته مرکزی درست دارد و یک چیزی از آن نتیجه.

می‌شود و خوب است که به جای این که فقط خراب کنیم مثل اینکه آن قسمتهای بعدش را بترشیم بگوییم آره، وجود خدا رو.

نفی نمی‌کند. ولی یک چیزی را دارد نفی می‌کند که درست هم هست به نظر من برهان هیوم برهان خیلی خوبیه یک چیزی را نفی می‌کند یعنی، شما مثلا، فرض کنید آدم‌هایی که همین الان در این دنیا زندگی می‌کنند و ایمانشان را وابسته کردند به یک سری نقل قول‌هایی که از این و آن شنیدن برهان هیوم دارد به آن‌ها در واقع، می‌گوید که باورتان خیلی موجه نیست بالای ۹۰ درصد فضای دینی حول‌وحوش همین چرندیات یعنی، این فرقه‌هایی که به وجود می‌آید که بعدم ممکن است منجره به خودکشی بشوند یا منجر به دیگر کشی.

بشوند و این‌ها حول‌وحوش آدم‌هایی که ادعاهای این شکلی دارند شکل می‌گیرد یک آشی برایشان می‌پزد و بعدا با یک.

تقلبی مثل شعبده از سر پنجه نمی‌دانم حضرت زهران روش ظاهر می‌شود و یک دفعه فرقه به وجود می‌آید و بعدا خب، این طرف چون آدم حسابی نیست از اول با دروغ شروع کرده آدم‌ها را به راه خوبی نمی‌برد من همین دیشب یک عکس هوایی دیدم از آن فاجعه آن فرقه ای که در امریکا خودکشی کردند؛ اسم آن شخص جونز بود؟ اصلا وحشتناک بود من قبلا عکس دیده بودم که رفته بودن از داخل آن شهرکی که این‌ها همه خودش را کشتن عکس‌برداری کرده بودن.

ولی این عکس هوایی اصلا باور کردن این است بود که این تعداد آدم همینجور نقش زمین شدن آن‌جور افتادن این فرقه‌های این شکلی را برهان هیوم می‌زند و خوب است. بنابراین، ممکن است مثلا، فرض کنید بگویید همه معجزاتو همه اخبار معجزاتو نمی‌زند به همین دلایلی که گفتم. ولی یک چیزی از آن باقی می‌مونه این که دنبال این باشیم که برهان را که نقد می‌کنیم آن چیز درستی که در آن هست سعی کنیم استخراج بکنیم این به نظرم، خیلی مفیدتر از این که صرفا به عنوان یک خصم انگار بیاییم به حالت جدل بیاییم فقط سعی کنیم.

که برهان و ایرادشو بگیریم و کاری که من دفعه قبل کردم تحلیل در واقع، ایراد گرفتن به بعضی از.

بند‌ها بود. ولی کاری که این دفعه می‌خواهم بکنم به نظر خودم از دست‌کم مفید تره از این نظر که یک چیزی سعی می‌کنم آخرش بگویم از این برهان واقعی می‌مونه که جالب خب، من کاری که آلمان با واقعیتش این است که نمی‌خواهم یک ایده خیلی کلی مشخص بدم که چه کار باید کرد با برهان‌ها.

ولی یک مقدار رقیقتش چیز دیگر مثل آن کاری که در ریاضیات برای تولید مفاهیم مجرد و گزاره‌های ریاضیات مدرن می‌کنند باید سعی کنیم در تجریدی‌ترین حالت کلی‌ترین حالت یک چیز درست در واقع، پیدا کنیم که به این برهان بخوره و بعد برهان را روش سوار بکنیم من چند یک چیز خیلی بدیهی می‌نویسم که کلی اصلا نه.

اسم خدا در آن هست اتفاق آدم‌هایی که خیلی اسم خدا می‌آید یک دفعه حساسیت پیدا می‌کنند و این حرف‌ها من اگر بگویم یک پیش آمدی هست با احتمال فلان یک کانالی هست با احتمال خطای فلان حالا، اینطور یک چیز به نیستند همان می‌گویند با آن. ولی حالا، از اول اگر بگویم آن چیز منظورم معجز است و این‌ها هم کتاب‌های مقدسن یک عده فوری ممکن است شمشیر بردارند که ببینند هم ورهان ریاضی واضح را هم ممکن است سرکنن یک جوری به آن بگویند پیرو کج نوشتی که آن را چه کار کردی بلاخره از آن بره ایت.

ایسلام بدترم بهتر نیستند شما این ایراده‌هایی که به بعضی از این گزاره‌هایی که خیلی برای آن‌ها مهم است مثلا، خود و حوزهٔ نظریه تکامل و این که نتایج فلسفه ایش چیست واقعا شمشیر برمیدارند یعنی، خیلی با مسخری می‌کنند توهین می‌کنند سر می‌کنند طرفو یک جوری از راه از سر راه خودش را بردارند این چیزهایی که من می‌نویسیم به نظر خودم بدیهی امیدوارم اینکه اصلاسیت هم در آن نباشد اینی که H D B نیاز حیاتی برن و G بی را در اختیار دارد و از نیاز اچ آگا است بسایی بران که دقیق‌تر بشود برویم دیسم که جی می‌توانند بی را به اچ بدهند جی نسبت به بی خیرخوا است.

خب، جی می‌گوید من بیرو خیلی دوست دارم و خیلی خواهش هستم یک چیزی لازم دارد که به آن ندارد می‌میرد نیاز حیاتی به آن دارد این هم بیرو دارد می‌داند آن به آن نیاز حیاتی دارد می‌توانم به آن بده نمی‌دهد مثال خیلی ساده یک نفر دارد از تشنگی می‌میرد واقعا دارد می‌میرد دیگر به آخر عمرش رسیده احتیاج به آب دارد الان من یک لیوان آب در دستمه دارم به آن می‌گویم من خیلی زیاد دوست دارم نازنین من عزیز من آب را می‌توانم به آن بدم نمی‌دهم یارو می‌میرد.

خب، شما قبول می‌کنید که این یک چنین اتفاقی به طور ناسازگار نیست و سازگار می‌توانی چنین اتفاقی بی افته به نظر من می‌آید نامعقول نیست، یا شاید معقول نیست برایش در برهان هیدن‌نس اچ هیومنه یا انسان بی بلیف باوره که به آن نیاز حیاتی دارد مثلا، آخرتش خراب می‌شود یا آن‌طور که خود شلنبرگ روش تأکید می‌کند این که نمی‌توانی در رابطه عاشقانه مثلا، با خداوند قرار بگیره که همان برای آن جنبه حیاتی دارد باعث رستگاریش مثلا، می‌شود اتفاقا مسائل دینی این نیاز حیاتی از مرگ و زندگی هم مهمتر هست چون اعتقاد به.

آخرت هست و طرف به آن می‌رود و جهنم می‌رود مردن و نمردن کمتر اهمیت دارد تا این که یک نفر مثلا، رستگار.

بشود یا نشود خب، خداوند می‌تواند به آن الان باور را بده می‌تواند آن عقربه را تکون بده این باورش بشود که خدا وجود دارد و می‌داند که یک چنین نیاز حیاتی وجود دارد باور را دارد می‌تواند بده و نمی‌دهد در این حال می‌گوید من انسان را دوست دارم و خیلی خیرخواه هستم. بنابراین، به یک تناقض می‌رسیم خب، مثال به اصلا پروتوتایپ خیلی سادش هم مثال یک تشنگی و لیوان آب.

نیاز حیاتی و خیرخواهی خدا

خب، حالا، اگر این را نگاه کنید فکر کنید ببینید، تا جای ممکن سعی کردم آن چیز درستی که در برهان هست که برهان را در واقع، پیش می‌بره را انتزاعی‌اش بکنم دیگر حالا، ممکن است در بعضی از موقعیت‌های انسانی و اجتماعی و رابطه دولت و ملت و این‌هام بشود این گزاره را به کاربرد آن‌جوری که آن گزاره مرکزی کهیوم هم رفتی به معجزه و خدا و پیغمبر و این‌ها ندارد یک گزاره احتمالاتیه که می‌شود جاهای دیگر هم از آن استفاده کرد از جمعه اخباری که روزانه می‌شنویم از کانال‌های مثلا، مبسطه و غیر مبسطه اینکه چقدر احتمال می‌گوییم که یک کانالی درست دارد اخبارو مخابره می‌کند بسیاری تجربه قبلیمون دارد.

بنابراین، الان این‌جا هم خب، یک مقدارد موقعیت انسانیه. ولی ممکن است در موقعیت‌های اجتماعی به چه جای دیگر هم اعمال کردیم این درست است دیگر الان به نظر می‌رسه که یک تناقض این‌جا هست. بنابراین، این روش در واقع، بیانو برهان این‌جوریه من یک چیزی می‌گویم که درست است. ولی حالا، مثل همان مورد هیوم اشکالی که می‌خواهم بگیرم این است که این آیا به موضوع هیومن و بلیف و گاد منطبق هست یا نیست این درست است.

خب، ماریه جی بود باور را داشت می‌دانست نیاز حیاتی دارد به آن نداد پس ادعای خیرخواهی‌اش ادعای واقعی نیست خیرخواهی را ببینید، همی‌شود برخلاف آن گزارهٔ ریاضی شما مثل این نماد می‌نویسید و عدد و سمبول و این‌ها به کار میبروید همین چیز خیلی بدیهی و واضح است بلاخره در موارد انسانی و دینی و این‌ها یک سری مفاهیم مثل نیاز حیاتی خیرخواهی یک چیزهایی مثلا، این که حالا، جیبی را دارد و می‌تواند بده و این‌ها باز واضح تره.

ولی این‌جا مثلا، یک نفر ممکن است بگوید خیرخواهی لزومن به معنای این نیست که طرف یک نیازی داشته باشد من به آن بدم بیایید این‌جا خیرخواهی را این‌جا تعریف کنید بگویید خیرخواهی یک نفر کسی است ما به یک نفر می‌گوییم خیرخواه اگر بدونه که یک نیاز حیاتی وجود دارد به آن بده دیگر مثلا، مزایقه نکن این را فرض کنید فعلا که نتیجه خیرخواهی این است اگر خداوند عاشق انسان هاست خیرشان را می‌خواهد در نوبری این چیزی که خیلی برای آن‌ها ضروری و لازم است را حتما باید به آن‌ها دهید ممکن است یک نفر روی منوق بده که این‌جا خیرخواهی و خداوند طور دیگرست و این حرفها فعلا من می‌خواهم ببینم کجاها به نظرتون می‌رسد که یک مشکلی ممکن است وجود داشته باشد در این برهان وقتی که می‌خواهیم اعمال بکنیم در یک موضوع خاص مثل مثلا، حالا، به عنوان نمونه موضوع خداوند و انسان و ارائه بلیف خب، یکی این که H باید بگویم H به B نیاز حیاتی ندار ممکن است فکر می‌کند دارد.

ولی نیاز حیاتی ندارد یک نیازی دارد مثلا، بگذارد دیگر چیزهایی.

این‌جا بنویسم به عنوان آن مورد اول ممکن است بگویم که H به B نیاز ندار یا بگویم H به بی نیاز دارد. ولی ضرر مثلا، بی بیشتر است نفع است یا بگویم اچ به بی نیاز دارد. ولی به مثلا، بی پریم بیشتر نیاز دارد و بی و بی پریم با هم سازگار نیستند نباشد یا تعارض داشته باشد با نیازهای دیگر یا مثلا، فرض کنید الان در این مورد خاص در مورد خاص هیدن‌نست یک نقدی الان در این برهای نقدهای ممکن است به شکر که ترموید هیدنگ نست اصلا وارد نیست مثلا، اگر این.

مورد انسانی و اجتماعی و این‌ها باشد ممکن است اچهای زیادی وجود داشته باشند که همشون این نیاز را دارند و جی خیرخواه هم است و بنابراین، علت این که به اچ نمی‌دهد اینی که به اچهای دیگر دارد می‌دهد و تمام می‌شود به اچ نمی‌رسه این در مورد خدا و نمی‌دانند بیلیف و این‌ها سازدار نیست. ولی جاهای دیگر می‌شود یک چنین چیزهایی هم گفتی بلاخره شما اگر فکر بکنید آن گزاره اول یک ایراده این شکلی ممکن است بشود برای منطلق کردندش برای موارد خاص باید چیزهایی را چک کنید باید مطمئن باشید که این واقعا یک نیاز حیاتیه با نیازهای حیاتی دیگر سازگاری دارد و در این حال نیازیه که زرار ندارد بگذارید من.

مثال شماری دو را که به نظر من مثال خیلی مهمی است در ادامه همان بنویسم آن هم تشنگی تشنگی مجروح جنگی. و لیوانار دیدید در فیلم‌ها کسی که خون ریزی شدید دارد خیلی احتیاج به آب دارد به شدت تشن است نیاز آن هم نیاز حیاتیه به معنای واقعا واقعا احساس می‌کند دارد می‌میرد و اگر آب هم یک چیزی است که واقعا اگر یک مدت به آن ندید می‌میرد. ولی پزشکا می‌گویند که به هیچ راز به آن آب ندید چرا؟

ولی که خون ریزیش تشکیل می‌کند زودتر می‌میرد آخرش آب بدید یا ندید دارد می‌میرد موضوع این است که آب دادن که نیاز حیاتی هست در آن لحظه بر آن مجروی جنگی زبرش بیشتره و واقعا جلوی مردنشو نمی‌گیرد این منتبه بر همان پاسخیه که در مورد این برهان من روش در یکی دو جلسه اخری ترکیت کردم چون.

از آن موضوع آیات و بیانات نازل شده این بر مهیومد دیگر خطرناکن این که من فکر می‌کنم الان این عقربه اگر تکون بخوره وای من یک دفع زندگیم متحول می‌شو و رستگار می‌شم در حالی که بدتر عقربه تکون می‌خوره و بعد دخت می‌شود طرف یعنی، بگذارید من این خود روی این یکی دوتر مثال بزنم که شما یک لحظه فکر کنید یک لحظه فکر بکنی که آن عقربه تکون خورد و این آدم هم واقعا در آن لحظه مطمئن شد که این این عقربه به خداوند تکون داده و دچار ایمان باور به.

خداوند شد می‌کنم دچار.

خب، حالا، فکر کنید این آدم بسیار مغرور و متکبری کمان که خیلی‌ها هستند حالا، یک دفعه فهمی‌دهد که یک خداوندی وجود دارد که این باید در مقابلش خیلی خوازه و متوازه و این‌ها باشد فکر می‌کنید می‌تواند یعنی، همین عقربه به تکون خود یک وفه تکبرش از بمی‌رود یک آدمیه که به دلایل دیگر نمی‌تواند وارده یک رابطه با خداوند بشود و اگر نداند مشکل کمتر برای آن پیش می‌آید تا اینکه بدونه این مشابه آن اینکه استایل زندگی‌اش را باید عوض بکنه نمی‌تواند آدم خجالتیه از فردا باید نماز بخواند جلوی دوستاش چه بگوید بگوید.

یک عقربه تکان خورد مسخرش می‌کنند هزار تا سیناریو می‌توانید.

برای خودتان بچینین که واقعا اگر این طرف این عقربه تکون بخوره و ایمان پیدا بکنه دچاری مشکلاتی که می‌شود که این فشاری که به آن می‌آید کم کم این ذهنشون را بره به سمت این که آن عقربه شاید آن جوری که من فکر می‌کنم خدا تکونش نداد شاید باد زد شاید آهنروبای آن‌جا بود شاید کلکی در کار بود شاید هر چند سال یک بار آن عقربه یک بار تکون می‌خورد دستگاهش این‌جوری من چه می‌دانم برحال یک دلایل کوانتومی ممکن است وجود داشته باشد که اتفاقهای عجیب غریبی بیفتد.

بنابراین، صرف این که الان این طرف فکر می‌کند که من نیاز حیاتی دارم وای اگر من پیدا بکنم چه موجود جالبی می‌شم و می‌توانم با خدا رابطه عاشقانه پیدا بکنم این چیز درست نیست حالا، بید یک لحظه فکر کنید من فکر کنم یک سیناریو این است که این آدم بعد از یک مدت آن بلیف را پس می‌زند مثلا، آن چیزی که در قرآن در مورد همه اقوام تقریبا آمده از جمعه به طور خاص در مورد قوم ساله که آن شتر را کشتن نهایت یا آن را پس می‌زند برای این که برای آن.

قابل تحمل نیست یک اتفاق دیگر هم می‌تواند بیفتد چون من.

ایمان ناگهانی و هزینه‌های آن

حالا، چیز جدیدی که می‌خواهم اضافه بکنم این است این که این واقعا این آدم یک دفعه از این کامیونیتی مثلا، خداناباورا که بوده اصلا یک دفعه متحول بشود و بفهمه که این‌جا اگر باشد نمی‌تواند به وظایف دینی خیلی آدم متعهدی باشد این اصلا هجرت بکنه بره در یک کشور مثلا، اسلامی آلها هر چیزی که فکر می‌کند یا در یک دیری در یک چیزی پناه بگیره مثلا، در یک کامیونیتی جدید مثلا، مومنی این حرکت را انجام بده بشود یک عضوی در این کامیونیتی که این‌جا وجود دارد حالا، خسلتاش که تحریر نمی‌کند به طور ناگرانی یعنی، یک دفعه. بنابراین، اگر یک مشکلات امیقی داشته باشد تبدیل می‌شود به یکی از آدم‌های مشکل دار این کامیونیتی که پرند در این کامیونیتی پر از آدم‌های بی خود یک دفعه بیدید از یک خداناباور یک خداناباور متحسب تبدیل شد به یک دیندار متحسبی که تیپ داعش تا آخر عمرشن بلیور باقی موند کلی هم آدم کشت که آن‌جا نمی‌کشت می‌دانید یعنی، می‌خواهم بگویم اگر طرف پس نزنه و خودش را وارد یک کامیونیتی جدید هم بکنه این معنیش نیست که در آن کامیونیتی جای خوبی قرار می‌گیرد همانجوری که این کامیونیتی یک آدم خوب، دارد این‌جا می‌دهد آدم خوب، بوده می‌تونست عوض به آن‌ها باشد خداناباورو خوب، هم داریم دیگر بلاخره از در اخلاقی و این‌ها آفرین آفرین اصلا این چیز واقعا تجربی من می‌خواهم اسم یک نفر را ببرم.

ولی واقعا چون به آن یک ارادتی به دلیلی دارم نمی‌خواهم بگویم مثال این است. ولی می‌خواهم بگویم این نمونایی یک خاننده بسیار بسیار معروف انگلیسی بود به اسم کت سیونس در زمان خودش در دهه هفت تاد کلی چیز داشته یک ترانه‌های نامبر وان داشته خیلی آدم معتبر و معروفی بود بعد این یک دفعه مسلم شد یک دفعه مسلم شد که اول فکر می‌کنم در یک چند مرحله دیگر اول فکر می‌کنم مسیحی شد بعدم مسلم شد خودشم باجره را این‌جوری تعریف می‌کند که رفت بود در اوگیانوس چنا بکنه و کنترول از دست داد و رفت در سطح اوگیانوس خودش می‌گوید مطمئن شدم که دیگر اصلا امکان ندارد بتوانم نجات بیدا بکنم هیچ خوشکی دیده.

نمی‌شد و همه چیز کاملا تمام شده به نظر می‌رسید و یک لحظه با خودم گفتم که خدای اگر من نجات بدی من زندگی محوض می‌کنم می‌رم مثلا، مومن می‌شم گفتم یک موجی آمد و من یک دفعه دیدم کنار ساحل و این چیز موند به قول خودش وفا کرد اصلا کلا زندگی‌اش را بل کرد نخوند خوند رفت مسیحی شد این رار و آن رار و بعد از این مدت یک هم مسلمان شد الان یک خود مشکوکه که چجور مسلمانیه یعنی، غیافر را که می‌بینید اولا در علایش حرفهایی در مورد ارتباطش با.

داعش و این‌ها چند سال پیش زدن که این شکایت کرد دادگاه و طرف مقابل محکوم شد و سند و مدرکی نداشتند.

ولی فکر کنم اولت این که این چیزها را در موندش گفتند شد ظاهرشه که ببینید، کاملا این تیپ مثلا، یعنی، یک مسلمان تیپ وحابی شده می‌رود مثلا، عربستان این را الان چند سالی هم هست که یک ترانهای مذهبی اسلامی مثلا، برای مدتی پیامبرو این را دوباره اجرام می‌کند بعد از سی سال که سکوت کرد بود من یک بار تصادفا مثلا، بیس سال پیش در یک سایتی دیدم که این طرفداراش بیشارا هنوز چیز دارند یعنی، رفتن مثلا، یک سری پیج دارند در آن می‌نویستن که بخون اینقدر دوست داشتندش ادامه دادن یعنی، که تلاش کنند که این بابا برکن مثلا، بیا در برکن چون خیلی آدم بایسته دادی بود اگر ترانهاشو گوشگرده باشید یا بکنید.

خیلی اتفاقا ترانه‌های خوبی میخوند من از آن ترانهاش می‌گویم هران آدم خوبیه برای اینکه واقعا در آن فضای مثلا، در یک هفت تاد این خیلی موسیقی سالم و خوبی اجرام می‌کرد و می‌خواهم بگویم مثلا، فرض کنی که آن اتفاق نیفته و این آدم بیاید تلاش بکنه که به باوری که پیدا کرده متحد باشم نجات پیدا نکرده تا آن درون خودش را اصلاح نکند و بیلیر شرط لازم و کافی.

برای اینکه آدم خوبی بشی و مثلا، رستگار بشی و در رابطه عاشقانه با خدا قرار بگیری نیست قطعا نیست خب، پس اگر این هستهٔ مرکزی را بخواییم تطبیق بدیم به این مورد خاص یک چیزهای جزیاتی را باید چک بکنیم که به نظر می‌رسه در این مورد مثل این مثال موضوع هیدن‌نس این رایت نمی‌کند که این نیازی که طرف دارد آیا واقعا یک نیاز واقعی حیاتیه و زردی همراهش نیست یا نه خیال می‌کند من فقط محض این که این‌جا یک چیزی بنویستم یک لیتریچر این‌جا وجود دارد در بحث‌های روانکاوی روانکاوی لکان برای متعالیه اگر می‌خواهید که فرق می‌گذارند لکان فرق می‌گذارد بین desire demand and need این که من چه می‌خواهم فکر می‌کنم چه لازم دارم با آن چیزی که واقعا لازم دارم می‌تواند کاملا متفاوت حتی متضاد باشد بلکه یک مکانیزم‌هایی هست که خیلی وقتا ما درست برعکس می‌فهمیم.

بنابراین، صرف این که الان یک آدمی هست که به نظر می‌رسه فکر می‌کند این خاص درش هست که الان این اغرب چکون بخوره من چیکار می‌کنم و چیکار نمی‌کنم و مشکلاتم حل می‌شود این خاص لزومن نشانه نیاز واقعی نیست طرف واقعا نیاز آن همین است که ارتباطش با خدا فعلا از پس.

پرده باشد نیاز واقعیش این است ولو این که این را خودش نفرد. بنابراین، خداوند می‌تواند این جی می‌تواند خیرخواه باشد و به دلیل خیرخواهی به این خاص ننیاز به این خاص توجه نمی‌کنید چون یک خاص کاذبه که با نیازهای واقعی طرف انتباه ندارد خب، خب، بیایید در مورد گزاره ایه الان این گزاره در مورد ایچ پس یک چیزی جزیاتی دارد گزاره در مدیجه… شما بمشوید من خیلی مهلی دارم که بدونین که سؤال بکنید تا تهش برم. ولی حالا، که گزاره یک رد کردم گزاره… شما همین سوالی دارید بگویید ولی… این سؤال چون اگر اگر این نومبر اینسان دارد فرض دارد که این سوالی افراد و آبازندگی هم دارد چرا آن چه را در آن نویده آن افراد نویده؟ آفرین بگذارید خورده جلوتر برویم شما هم سؤال داریم کجا دیگر و ایمانی که در برادرست تفاوت دارید؟

همین به معنای فلسفی. من بدونم گزاره خدا هست درستی.

خب، مثلا، آن قرار داری که در رقص همین کنید.

خب، faith ببینیم دو تا واژه انگلیسی وجود دارد. آن چیزی که شما دارید می‌گویید یک جوری به آن مفهوم faith نزدیکی نبود. این را خیلی ساده بگیرید. من باور دارم که این گزاره ساد است. خدا هست. همین چیزی که الان خیلی مهم شده که قبلا مهم نبود این که اصلا خدا هست یا نیست این شده… بله، اصلا بده خدای خود به اینجور را ده ممکن است بی قابل اعتا نباشد یعنی، این باید چک کنیم که جی واقعا می‌تواند بی یک چیزی است که می‌تواند بده لیوان آب را می‌تواند به آن بده بخوره.

ولی یک چیزهایی ممکن است جی داشته باشد. ولی امکان دادنش نباشد این مهم است که می‌تواند در واقع، این‌جا چک بکنیم و می‌تواند در مورد خداوند اگر من نشان بدم بی قابل اعتانیست آن وقت ایرادی به این نیست که همه توان هست و این حرف‌ها اصلا اشتباه می‌کنم فکر می‌کنم این چیزی است مثل دیوان آبه می‌توانم بدم.

ولی ممکن نتونم بعضی چیزها ممکن است قابل اعتا نباشند اصولا بگذارید بباشید یک نگاهی بکنم به این‌جا ببینم یک مقدارد این که الان چیزی که دارم می‌گویم و در این غالب می‌شود بیان کرد یا لازم است که این‌جوری بگوییم بگوییم مثال سربون بنویسم مثال پدر و راه رفتن مثلا، کودک یک بچه ای هست که حالا، ابتدای راه رفتنشود و می‌خواهد از یک جایی به یک جایی برسد خیلی هم مشتاقه که راه بره هنوز راه رفتن بلد مثاله چون یا بیماری داشته فرسون بیماری داشته و حالا، پدر خودش را موازفت می‌داند که این راه رفتن یاد بگیره خب، الان یک چیزی هست یک نیاز خیلی شدیدی این بچه دارد که بره یک چیز را بردارد بلکه پدر خودش این نیاز را ایجاد کرده که در این انگیزه ایجاد بکنه که راه بره خب، الان این بچه وایستاده می‌گوید این پدره می‌گوید منو دوست دارم من آن را می‌خواهم می‌تواند منو بردارد از این‌جا و بره بگذارد آن‌جا.

ولی نمی‌برد چرا؟ برخاطر این که می‌خواهد که این راه بیفتد خب، این همه یک مثالیه در این قالب می‌شود گفت دیگر که یک چیز مهمتری این‌جا وجود دارد درستی این همه نیاز دارد می‌خواهد بره مثلا، تشنشون و آن لیوانو بردارد. ولی مهمتری که راه بیفتد پزشکال گفتند که اصلا این برنامه را بچین برای خاطر اینکه این شروع بکنه به حرکت مثل کارای فیزیوتراپا همهاش مردم را عذیب می‌کنند دیگر داده همه را در می‌آورند.

این‌جا اینکه عمل جراحی کردند و این حرفها. ولی خیر خواهند یعنی، لزومن اینکه در یک چیزی بدت بیاید خوشت بیاید نه به دلیل اینکه الان مثلا، فرض کنید الان دادن آن بیوان آب به این بچه موزر نیست. ولی پدره نمی‌دهد چون یک خیر بزرگ‌تری در واقع، این‌جا هست که در اینکه یک جوری ممکن است با همدیگر سازگار هم نیستند یعنی، بالاخره بچه باید یاد بگیره که راه بره پس مسئله چیست؟

مسیر خودپیمودهٔ انسان به خدا

مسئله این است که انسان باید این‌جوری در مورد این موضوع خاصه هیدن‌نس انسان این اچ باید یک مسیری را به سمت جی تی بکنه و این مسیری را حتما باید مثل راه رفتن خودش بیاید خب؟ نه لزومن همه شو. ولی از یک جایی شو باید خودش بیاید فکر کنید خداوند این را تا این‌جا آورده و حالا، این باید یک قدمی دیگر بردارد و این‌جا گیر کرده و دارد از برهان هیدن‌نس استفاده می‌کند می‌گوید خدا اگر خیرخواه من بود این قدم را برامن برم من میابرد چرا.

این‌جا بذاشته میابردش این‌جا نمونهاش همین بلیفه دیگر من یک جای گیر کردم حالا، احساس می‌کنم تا نتونم این قدم را بردارم و بلیف خودم را درست بکنم که نمی‌توانم به سمت خداوند برم مثلا، عاشق چه رشم؟ عاشق یک موجودی که نمی‌دانم هست یا نیست لازم است اش این است که این قدم الان برداشته بشود خدا هم خودش را به من نشان نمی‌دهد خب، خب، می‌شود مثل یک قضیه این را ثابت کرد که در چنین وضعیتی شما در هر جا قرار بگیرید برهان هیدن‌نس می‌گوید که باید یک گام دیگر شما را خدا.

ببر جلو دیگر چرا فرقی می‌کند؟

الان آمدی مطرف بلیفش درست شد رسید به این‌جا برهان هید و نصف می‌گوید که خب، من الان یک چیز دیگر لازم دارم خدا به ام نمی‌دهد پس نتیجه برهان هید و نصف چیست؟ اینی که باید اچ و خداوند بدون این که کچ کاری بکنه بیاورد به چسبونه به خودش و موضوع اینی که این رابطه عاشقانه نیست دیگر رابطه عاشقانه باید طرف این مثل ببخشید من این مثال در زینب آمد گفتم بگویم یا نگم من چند روز پیش یک عکس دیدم از این عروسک‌های جنسی که درست می‌کنند من نمی‌دانستم اینقدر موضوع.

جدیه یهده با عروسک رابطه جنسی دارند هنو مثلا، عروسک زن و مرد و این‌ها درست می‌کنند و به جای.

پارتنر از آن استفاده می‌کنند می‌دانستم واقعا این چندشاوره دیگر. ولی خب، بیماری روانی دارند هرشی که هست یا اینقدر پارتنر گرفتن به آن‌ها بد گذاشته می‌گویند آن عروسکه لاغل حرف نمی‌زند یا عذیب هم نمی‌کند این دقیقا پاسخ این دینه که خداوند نمی‌خواهد رابطه عاشقانه با عروسک داشته باشد دیگر اصلا انسان را خلق کرده اصلا علتی که این را نوشته که بیقابل اعتا نیست رابطه عاشقانه را نمی‌توانی اعتا بکنی بدونی که طرف کاری انجام داده باشد باید یک جایی به لحظه یک جایی وایسی یک قدم برداری دیگر آرامو می‌گویند آیا یک دو تا قدم.

برداری بقیه اش را شاید بردن یک نکته یک نکته این است که تا همین جاش می‌بینی که تا یک جایی آوردنه.

بابای شناختی داری یک سری شواهد داری این‌جوری نیست که در خلق مثلا، یک موجود کور و کر و چیز خدا باید خلق نکرده که امکانه اصلا راه افتادن نداشته باشد تا یک جایی که می‌بینی آوردن اید حالا، حداقل ادعای آدم‌های مذهبی این است که یک سری پیامبر اصلا خداوند فرستاده خب، و این نکته خیلی مهم که الان یکی از دوستان اشاره کرد یک نکته خیلی مهم این است که این‌جایی که الان این‌ها دارند حرفی می‌زنند که خیلی مهم است که خداوند چرا خودش را نشان نمی‌دهد که من بلیف فدا بکنم خدا هست یا.

نیست این هزار سال بیش وجود نداشت بلیف به الله و شما قرآن را که نگاه می‌کنید مسئل بود و نبود و خداوند نبود اصلا مطرح یک خود این رارتر بودن و باز می‌گفتند که چرا باری خود این رارتر نمی‌دهد یعنی، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این قرآن واقعا به طور واقعی وجود دارد یعنی، مسئله این بود که خدا چرا خودش را نشان نمی‌دهد که من بفهمم که این بطا مثلا، درست نیستند و آن توحید را چرا به من نشان نمی‌دهد خوب، و اگر توحید را نشان بده بازه چیز دیگر باید نشان بده دیگر.

خوب، حالا، من فهمی‌دهم که خداوند خداوند یکتاز, حالا، من چه کار باید بکنم چرا خدا به من نمی‌گوید من چه کار باید بکنم این پیغمبر درست می‌گوید, آن شریعته این هم باید خدا بگوید بعد در خود آن شریعت باز دوباره یک چیزهایی باید به من بگوید دیگر کلا باید بگوید دیگر یعنی، مسئله چیست برهان هیدن‌نست از دوران باستان وجود داشته تا الان دروغ می‌گویند که این برهان نوشته نشد بود به عنوان یک برهان تو فرض صفحه تحلیلی این حس همی‌شود وجود داشت و این سخن گفته می‌شد و دلیلش همین بود که طرف نمی‌خواهد می‌خواهد خلش بدهند می‌خواست ما غیر خدا را نمیپرستیدیم نه ما و نه اجداد ما و هیچ چیز.

غیر از آن چیزی که آن می‌خواهد را تحریم نمی‌کردیم برهانشون چیست می‌گویند در راست نمی‌گویی که از طرف خدای آمدی که خدای یکتاست و این‌ها ما الان چند قرن داریم این بت‌ها را میپرستیم خدا هم جلوی ما را نگرفت خودش هم به ما نشان نداده که بگی مثلا، این کار را نکنی یک شریعتی هم برای خودمان ساختیم به آن عمل می‌کنی این اتفاق دو قدم این‌جا درخواست دو قدم هست یعنی، انتظار این که خداوند بیاید به من بگوید که من هستم و یکتا هستم آن عقربه تکون بخورشون از کجا می‌دانید یک.

خدا وجود دارد یک چیز ماورای طبیعی وجود دارد شاید چند تا وجود داشته باشد خدا نبود شیطان بود می‌خواهد.

مثلا، موجودات از کجا می‌دانم اقره برو خدا یکتاد من احتیاج دارم برای ارتباط با خداوند وجودشو بدونم یکتایشو بدونم یک چیزهای دیگرم بدونم شریعت درستم بدونم می‌گویند چرا این چیزهایی که تحریم کردیم هم نمی‌کردیم یعنی، این‌ها برهان دارند می‌آورند در مقابل پیغمبر که نمی‌تواند این حرفت درست باشد چون اگر خدا بود نمی‌گذاشت ما این‌جوری زندگی بکنیم یک جوری می‌آمد خودش را نشان می‌داد به ما مخصوصا در این که به پیغمبرم که آلا آمده معجزه نمی‌آورد همین الانش هم به آن می‌گویند که تو معجزه نمیاری که مثلا، ما یک ادامه آیا هم.

یک خود جلوتر می‌خوانم به جای جالبی می‌رسیم.

بنابراین، به این معنا که اصلا آن چیزی که این نهایتا نیاز حیاتیه که آن رابطه عاشقان است قابل اعتاق نیست ممکن است باور را بشود اعتاق کرد ممکن است بشود ایمانه به توهیر را هم به زور به یکی داد. ولی رابطه عاشقانهی که آقای شلنبرگ دنبالشه قابل دادن نیست. بنابراین، این تیپ این برهانی که این‌جا هست کار نمی‌کند برای اگر ایران اصلا بخواهد جاش بگذارید رابطه عاشقانه این چیز نهایی که نیاز حیاتی هست این است که در یک رابطه عاشقانه با خدا قرار بگیریم نکته این است که مثل یک برهان استقراری ریاضی شما می‌توانید بیا.

هر جا باشند یک قدم جلوتر برهان هیدنیس اگر درست باشد یک قدم منو باید جلوتر ببر خداوند و بنابراین، تا تهش باید بدون این که من کاری بکنم منو ببره دیگر چه تمایزی وجود دارد بین بلیف به خدا هست و نیست به اینکه یکتاست به اینکه کدام پیغمبر درست دارد به اینکه کدام و کدام همینجور بروید جلو تا برسید به اینکه من الان چه کار باید بکنم همین الان من چه کار باید بکنم امروز صبح که پامیشم خدا چرا برای من روشن نمی‌کند که من این راری برم آن راری برم این مثل نفع اختیاره من در مورد این آیه چند سال پیش یک صحبتهایی کردم.

ولی الان نمی‌خواهم بگویم. ولی اگر وقت شد آخرش می‌گویم برای خاطر این که چرا می‌گویم برای این آیه به یک ویژگی روانی منفی در مشرکین می‌خواهد اشاره بکنه که چرا این حرف را دارند می‌زنند چه شد این‌ها چجور آدم‌هایی هستند که این برهان را دارند می‌آورند و این در مورد برهان هیدن‌نس و طرفتارش به نظر من صدق می‌کند چرا من این حرف را می‌زنم وسط بحث فلسفی؟

برای اینکه یک مقاله از آقای شلنبرگ دیدم که یک توضیحاتی خودش و یک دوستانش توضیحاتی درباره وضعیت روانی بلیورا و نمی‌دانم اینکه برهان هیدنس چرا اینقدر دیر ظاهر شد و این‌هایی حرف‌هایی می‌زنند که مجازاتش این است که ما جوابشون این‌جوری بدیم که شما یک مشکلی دارید که اصلا این برهانه هی در نصف نظرتون معقول می‌رسه خب، بفرما بفرما یک آیری همستش که پتانه یک آن نمیاری پتانه را با جهر آره، آره.

خب، آن کسی یکی نیست که بارها این را می‌گویند دیگر این معجزه خواهی این که من در اگر اداد درست است باید خدا خودش را آشکار بکنه برای این کلمه جهرتن جهرتن در درست مقابل اختفاس خیلی من اصلا اولی جلسه نبودید گفتم علت این که حس می‌کنم که یعنی، در یکی دو هفته همین‌جوری در زین خودم یک مروری کردم بدون اینکه وقت بگذارم برم مثلا، هیدن‌نس و برای مثلا، شرک و توحید البته نه.

برای وجود یا عدم وجود خدا به کار میبرند ممکن است خیلی چیزهای جالب دیگر هم باشد یعنی، جا برای کار کردند و این که یک چیز خیلی خوب، از آن در بیارین هست پس این مثال همراه این مثال دقیقا این نیست. ولی یک چیز دیگر دارد می‌گوید که این هم صدق می‌کند یعنی.

دو ایراد اصلی به برهان پنهانی

دو تا ایراد اصلی برهان هیدن‌نس یکی این است که به ضرر تحمیل ایمان و باور توجه نمی‌کنند و این چیزی که صراحتا در قرآن حتی دست‌کم به آن اشاره شده به موضوع معجزه رب دارد چرا خداوند خودش آشکار نمی‌کند که همه ببینند و بدونن هست. یا بدونن یکتاست حتی و نکته دوم این که اگر آن خطر را که این‌ها ممکن است اصلا پس بزنند و کار دیگری بکنند و این حرفها و این هلاک بشوند و از در نظر نگیریم موضوع این است که مثل کودکی می‌شویم که فلج باقی ببونیم و یعنی.

از یک خیل بزرگ‌تری در واقع، محروم می‌شویم. باید یاد بگیریم که از عقل خودمان استفاده بکنیم باید یاد بگیریم که یک سری موانعی که در راه هست را برداریم تا این که آن رابطه عاشقانه واقعی شکل بگیر اصلا خداوندی موجود مختاره که فساد و خونریزی به راه می‌ندازه خلق کرد برای این که بدون این اختیار همه عروسک هستند و خداوند رابطه عاشقانه با عروسک نمی‌خواهد داشته باشد.

بنابراین، خب، یک چیزهایی هم هست یک مشکلات خیلی جدیی هم در یعنی، مسائل مربوط به شر را این‌ها این‌جوری پیش می‌آید که به داخل انسان یک موجود غیر همه دانه، غیر همه توانه.

ولی اختیار بره یعنی، به یک معنایی یک حالت جانشینی مثل خداوند می‌تواند انگار یک خلاقیتی داشته باشد بدون اینکه بدون و توان کافی داشته باشد کارهایی چیزهایی که می‌دانند و انجام بده این طبعاً باعث به وجود آمدند شر و فساد می‌شود به فهم.

حالا، این آیه بیان هست، صدا شاید از چه بخشنه را گفتم، اولا شاید شبیه همین آیه را شما کنیده، حالا، آن‌جورم یک سیابون را لطیب نمی‌کرد ادامه ایم، و بعدش اینگاه به نظرم، هم این باید که مثلا، یک تیاری اشاره می‌کنید، خود بردارد بر جزئی برده وفت، الان. از این شوال هدف را مجموعی هم، اگر می‌خواستن…

خب، ادامه آن آیه هم همینجور خیلی جالب است دید.

گفتم آیه ادامه هاش چیزی جالب است داری که. ادامه هاش چند تا آیه وعدی دارد که اینسه دستورت عملی می‌گیرد. بله، بله. آفرین، دقیقا این‌جوریه، دقیقا همین‌جوریه. شما مرتب در قرآن می‌بینید که به همین‌ها اصلا در سوره اینکه گفتید انعامه دیگر خطاب خداون اصلا در سوره انعامه به طور غیرمستردین و مشرکینه خب، دیگر مالیتی مو که می‌دانی نباید بخوری که اینکه رفتی به این ندارد که حالا، مباهد یا مشرک یک سری اصلاحات از ذره عملی می‌توانی انجام بدی اگر پوتانسیالت این‌جوری بشود که آن عقربه تکون بخوره به جای خوب، برسی یک عقربه خداوند برات تکون میمسه خب، بگذارید من یک نکته بگویم به نظر من خیلی مهم است آن هم این است که باشد این برهان نه وجود خدا را نفع می‌کند نه توحید و نفتی.

ولی یک چیزی را یک چیزی را دارد می‌گوید یعنی، الان چه باقی می‌مونه از این برهان یعنی، کسانی که نتوانند این دو تا مثال و انتباه بدهند یا در این زمین‌های چیزی بگویند این ایرادار نتوانند بگیرند باید اعتراف بکنند که برهان چه را دارد می‌زند نمی‌دانم چه اصطلاحی با کار برن آن باقیمون یک چیزی.

باقیماندهٔ برهان پنهانی

از این برهان یا اثری باقیمونه مثلا، آن‌طور که از هیوم باقیمونه ببینید، اگر آدمی اگر آدمهایی تعدادشون هم کمیست چرا اکثریت هم باشند که اعتقاد به این داشته باشند که مثلا، گفتند اشهد یا نمی‌دانم اعتقاد به اعتقاد به تصویص نجات دهند است یعنی، یک چیز قابل اعتاق فوری مثل یک قرصی که این همان لیوان آب اگر کسی اعتقاد داشته باشد که یک چنین چیزی وجود دارد در جهان در دینداری یعنی، مثلا، من همین که برای امام حسین یک قطعه عشق بریزم بگیر استگار شد خدا این باور را اگر به من بده و اصلا یک قطعه عشق. از چشم من بیاید تمامه دیگر بگیر استگار شد اگر اعتقاد داشته باشید که ایمانه به مسیح این برهان حاصل اینجور اقاید افراتی غلط دیندار هاست وقتی طرف اعتقادش این است که من اگر به مسیح ایمان پیدا بکنم رستگار شدم خب، سؤال این است که خب، خدا چرا رستگارت نمی‌کند ایمانه بهت بده تمامه دیگر می‌دانی اگر دینداری را و راویت با خدا را به صورت یک پروسه تکاملی.

ببینید، آن وقت می‌توانید این حرف‌ها را بزنید اگر نه اگر این است به صورت این ببینید، که یک گزار است یک دگمه مثل شرکت کردند در یک مراسمیه من برم این را بگویم مثلا، فرض کنید نمی‌دانم آب را کلم بریزن رستگار می‌شم.

خب، راست می‌گوید دیگر این چجور خداییه که می‌تواند با یک تریک کچولوی طرف رستگار بکنه و نمی‌کنی. بنابراین، به نظر من برهان هیدن نیست نتیجه این است که به باور دینی امغ می‌دهد و یک نزدیکش می‌کند به اینکه باید یک جوری باورهای عرفانی داشته باشید باید دین را به صورت یک پروسه تکاملی به آن نگاه بکنید نه به صورت یک چیز فرمال می‌خواهم بگویم برهان هیدن نیست کار می‌کند اگر یک نفر.

فکر بکنه که عامل رستگاری چیز فرماله یک چیزی که می‌شود با ظاهرسازی و این‌ها می‌شود درستش کرد اگر این‌جوریه من طرفتار این هم که برهان منطبق می‌شود با شرایط رابطه بین انسان و خدا و دقیقاً الان آن مسئله دموگرافیک هم به این معنای حل می‌شود چرا؟ برای خاطر این که دقیقا این اعتباد احمقانع هست که یک نفر فکر می‌کند که این‌جا منطقه ای خداباور هست، این‌جا منطقه خداباور هست شما اگر درست نگاه بکنید کل ادیان و آدم‌ها را کنار هم بگذارید مثلا، از یک لیولی به بالاتر آدم خوب‌ها قرار دارند در.

همه کامیونیتی‌های سر آدم ناجور قرار دارند بلکه من اشاره کردم که در قرآن منطق تأکید می‌شود که بدترین آدم‌ها.

این‌جا هستند این‌هایی که در کامیونیتی‌ها هستند و آدم‌های خیلی بدی هستند از آن‌هایی که این‌جا هستند و آدم‌های خیلی من خداناباور که نوشتم چون خداناباور به معنی آدمی که انکار می‌کند.

خب، آدم ناجوریه برای خاطر اینکه انکار کردند کار معقولی نیست. ولی اگنوستیک اگر باشد یک نفرینی نداند خدا هست یا نیست این خب، یک جوری به نظر منیستی که نامرغول نیست درقیق این غیر تیست بگذارم نقیض تیست.

خب، پس یک چیزی به نظر من این برهان دارد می‌گوید خیلی هم چیز خوبیه نتیجه جالبی دارد برای کسانی که اعتقاد دارند مثل خیلی‌ها دیگر الان شما در امی ایران نگاه کنید به دروغ هزار تا چیز می‌گویند که آره، مثلا، اگر این کارو بکنی مثلا، الان که به این‌جا رسیده که اگر در این دست گروه باشی مثلا. از دارد سیاسینا مثلا، زیر این علم باشی حالا، اصلا لازم نیست که یک چیز هم اعتقاد داشته باشی این وری باشی مثل این طرف دارد از با آنگاه‌های فوتباله اگر طرفتار این با آنگاه باشی رستگار.

می‌شود طرفتار آن با آنگاه باشی مثلا، چیز می‌شود رستگارش چه؟

برداشته هم امتیونه نه منظورم این است که شبیه این است ادعای مذهب این است که مثل این هزبه بری در آن کلوپش اوز بشی دیگر رستگار شد در مورد فوتبال مثال هم این بود که مثل هوادارای فوتبال فران پرشم را دست بگیری تکون بدی رستگاری مثلا، حتی. در موضوع فوتبال متاسفانه می‌بینید که این‌هایی که طرفدار ریال مادریدن همی‌شود رستگارن برای نهایت تعصال فاره همدرد این‌جا زیاده من به یکی از دوستان می‌گویم که من طرفداری هیچ تیمی نیستم فقط می‌خواهم این رال مادری نبره آن است همشون می‌بره یعنی، خسته شدیم اینقدر این قهرمان اروپا شد به.

داخل این دفعه هم که این‌جوری شدی.

خب، بله، بفرماییم چه این چیزی که با درم آن تهلیل روان شناختی هست؟ این را یکی از دوستان به این گفت و توضیح همه با این مثال شروع کردند که برای حس این آدم‌هایی که این حرف‌ها را دارند می‌زنند و بفهمین که چرا برای آن‌ها قابل باور نیست که مثلا، خودش را و اجدادشون تا.

حالا، داشتند خطا می‌کردند و حالا، یکی آمده می‌گوید اصلا به کل این کارهایی که کردید و این چیزهایی که تحریم کردید این‌ها پای آن بت‌ها آدم کشتن بچه خودش را قربانی کردند خداوندن جلوشون را نگرفت گذاشته این اتفاقا بیفتن برای آن‌ها قابل باوردید این نکته که داستانی که از دوستان تحریف کرد بود.

برای هم که خیلی به نظر خودم جالب بود در وقت شاید بدرین که آن خیلی جالب تحریف کرد گاهی اوقات خود داستان جالب نیست برای طرف یک جوری می‌گوید که در ذهن آدم میمون تعریف کرد که دوستی داشته یک آدمی را می‌شونداخته که از این بچه‌های خیلی مثبت که همه کارهای خودش را مثلا، بچه خیلی خوبی بودن خیلی خوب، درس خواندن بعد مثلا، رفتن دیپلم گرفتن دانشگاه شرکت کردند یک رشته را خواندن بعد رفتن با بابا آنون کار کردند ماشین خریدن خونه خریدن این‌ها مثلا، الان یک وضع خیلی روبرهایی دارند.

از نظر نرمای اجتماعی همه چیزشون عالیه بعد می‌گفت این رفت بود خواستگاری دختره دختره ریژکت کرد و اصلا کلا به.

هم ریخت بود ینج من مثلا، به این خوشگلی ماشین دارم سلان دارم شغل دارم کت‌وشلوار خوب، پوشیده بودم عطر زده بودم بهترین عطر این دیگر. برای چیمه اصلا کلا مشکلات فلسفی پیدا کرد بود این‌جوری که دوست من می‌گفت که اصلا کل زندگی این همه مثلا، مثل اینکه دویده همه نرما را رایت کرده و حالا، یک دفعه به بومبست رسیده این ماجبه مشتکه این است این‌ها بچه‌های خوب است آن‌جا بچه مثبتان بچه.

خوب، منظورم بچه این‌هایی که مشتکه این‌ها بابا آنون گفته مثلا، بیا نمی‌دانم مرغتون این‌جا قربانی بکن در چار سالگی مرغشو کشته نمی‌دانم که دوستش داشته بعدا نمی‌دانم در فلان مراسم کلاش ازاده یک جایی هرچی به آن گفتند انجام داده و این احساس برسد که موجود چیزی دیگر آدم محفقی باشد در جامعه مثلا، به آن احترام بزن.

حالا، یک دفعه یکی آمده می‌گوید بابا اصلا این‌ها کل ماجره از بیخ ایراد دارد و یک خدایی هست منو فرستاده یعنی، آدم‌هایی که همه نورمار را آیت می‌کنند سخت می‌شود برای آن‌ها پذیرفتن این که طرف احساس می‌کند خیلی خوب است من خیلی خوبم همه این کارهایی کرده که به این احساس برسد در با این حرفی که پیغمبر مثلا.

دارد به آن می‌گذارید دارد به آن می‌گوید در خیلی گمراه و بدبخت و زلیلی بیا مثلا، این و اصلا در چیزی رستگار که نیستی چه خیلی وزد خرابه خب، شرک بدترین چیزه در گرفتار شرکی مطمئن باشید که این‌ها بچه‌های خیلی مثبتی هستند این‌هایی که این حرف را مثلا، آقای شلنبرگ درسشو خوانده رفته فران کرده کتاب خوانده زندگی خوبی دارد بهترین دانشگاه رفته فلان این‌ها چطور ممکن است خدای باشد من نمی‌فهمد هست می‌شود نگه من به این خوبی چطور ممکن است یک عقیده زی تهش نگاه کنید یک.

حس مصمت نصفت در واقع، حالا، موضوع چیست دقیقا موضوع هم مسئله پاسخ سؤال شما را دارم می‌دن دقیقا مثلا، همانیه که همی‌شود بوده یعنی، این آدم‌ها در یک جایی به دنیا آمدن دقیقا مشکلشونه که نرمال را رایت کردند هرچی شنیدن باور کردن منکر این هستندو. ولی اوتوریته مثلا، فرض کنید علمگرایی و این‌ها را باور کردن این که مثلا، شما باور کنید یک برهانی که تحت دل خیلی از این آگنستیک‌ها هست اینی که آقا این فیلسف‌های بزرگ آدم‌های بزرگی هستند این‌ها خدا را قبول نداشتند نابغه بودن فلان بودن چطور می‌شود اگر.

برهانه مثلا، آن طرف خودش حالایی چه اگر یک برهانه قابل قبولی وجود داشت چطور راسل نفر می‌دهد چطور هیوم است.

با این نبوغه و عظمتش. از برای مثلا، فلسفی یک چنین مشکلاتی دارد این به عقلشون جوردر نمی‌آید آدمی که همان طوری که مشرکین مشکلشون این بود که نمی‌توانستند از این آدات فکری و سنت فکری زمان خودش را احترام به آبا و اجداد بزرگان یک بزرگانی هستند مگر می‌شود فلان پدر بزرگ فلانی که از آن چیزها نقل می‌کنند کلمه نبوخ از زمان نیوتون به بعد متدابر شد آن موقع هم لاباد یک چیز شبهی می‌گفتند یک موجودات این شکلی مثلا، نفهمیدن تو داری آمدی یک چیز کاملا سنت شکن می‌گویی این که آدم‌هایی که در همین روال دقیقا مسئله ببین چیست من می‌خواهم بگویم آن موضوع دموگرافیک که بعضی‌ها می‌گویند مشکل دینداریه دیندار هاست انا.

ایته ایستام دارند دیگر شما جغرافیه را که نگاه می‌کنی دقیقا این‌جوریه که یک قسمت‌های مثلا، ایته ایستم و خاکستری بی خدا هستند خاکستری و همه جغرافیه کنار همدیگر هستند آن‌هایی که مسلمانن کنار. همه این هم مثل یک دین جدیده چه فرقی می‌کند نمی‌فهمم ببین دقیقا این آدم‌هایی که در آن سنت افتادن نمی‌فهمم آدم‌هایی مدرن این یک دوایی هست بین سنت و مدرنیست و مدرنیته خب، من همهش می‌گویم آقای به این دقیق بکنید که این مدرن که یعنی، مثلا، نو سی ست سال پیش نو بود این خودش افراد یک سنتیه یک.

سنت فکریه با قهرمانهای خودش را دارد این هم.

برای خودش یک چیزی شده مثل همان هر کدام ادیان همه این‌ها دموگرافی هم همین را نشان می‌دهد دیگر دست سراسر دنیا یک چیز عرصی وجود دارد در اینجای دنیا به در چین به دنیا بیایی خداناباور می‌شوی یک مثال خیلی جالبش آلمان شرقی و غربیه الان نزدیکه به مثلا، سی و چند ساله که متحد شدن هنوز آما را نشان می‌دهد که اختلاف خیلی معنیداری بین اعتقاد به خدا در شرق و غرب و آلمان وجود دارد آن‌ها.

یک مدت در آن رار دیوار آهنی زندگی کردن بیشتر خداناباورن این‌هایی که این رارن مسیحی هستند موضوع اینی که از این عبور بکنیم که هیچ کدام این را عرضش ندارد یعنی، نه آن دین موروسی نه این خداناباور به موروسی خب، و از لحاظ روانی یک چیزی وجود دارد در این هیدن‌نس اینکه من بگویم واقعا احساس کنم که می‌توانم بگویم که اگر بود من می‌فهمی‌دهم ما می‌فهمیدیم برهان این است که چون من من اعتقاد به خدا ندارم یا ما ما انسان‌های محترمی هستیم چیزم نداریم آدمهای خیلی اوپنی هستیم این ساته حقیقت و این‌ها.

در جستوجه هم هستیم ما‌ها نمی‌فهمیم نمی‌شود وجود داشته باشد مثل این که اگر وجود داشته باشد همه ما یک جوری چیزی نیم سنتمون انگار می‌رود زیر سؤال به درخیر پشت این برهان‌های هیدن‌نسی چیزی هست خب، بذار من یک سؤال مطرح بکنم دیگر جوابش نمیرسم آن هم این است که خب، حالا، سؤال این است که آیا آدم‌های مذهبی نباید یک توضیحی بدهند که این خداوند میزان آشکارگیش یک جوی بهین است یعنی، یک جای خوبی نگه داشته این چیزو آشکارگی خودش را چرا مثلا.

این‌جا نیست یک مقدارد جلوتر نیست چرا مثلا، فرض کنید. در طول تاریخ اقب جلوت به نظر می‌رسه داری می‌رود آیا یک چیز وجود ندارد یک توضیح وجود ندارد بگذارید بر اینکه سوالی که جلستات قبل مطرح شده و تکرار بکنم آیا مذهبی‌ها نمی‌گویند که یک موقعی خداوند خودش را خوب، آشکار می‌کرد الان نمی‌کند یک نوستانی در آشکار کردند خودش نداشته یک موقعی پرامبرارو می‌فرستاد معجزه می‌فرستاد الان نمی‌فرسته خب، این ما چطور می‌خواهدیم را توضیح بدید اگر یک نقطه خاص بهینه.

این‌جا وجود دارد چرا همی‌شود خداوند آن نقدار آشکار نیست قبلا بیشتر آشکار بوده الان کمتر آشکار خود مذهبی‌ها یک حسی دارند که در دورانی قرار گرفتیم که خداوند مثل صحبه آشکار نیست قبلا مثلا، خودش را بر اقوام آشکار می‌کرده حال نمی‌کند این توضیح نیست این ربطی برهان کار کردند برهان هیدن‌نس ندارد.

ولی حد دقل به عنوان این مسئله دروندینی که مطرحه یعنی، من درک بکنم که تاریخ آشکار شدن خداوند تاریخش چیست و چرا این‌جوریه چرا نبووت ختم در واقع، برمیگردیم به مسئله نبووت برمیگردیم این مسئله هیدن‌نست یک جوری هم به معجزه رفت دارد هم به مسئله ختم نبووت بگیر به خود نبووت نبووت شیوه آشکار کردند خداوند در تاریخ بوده شیوه.

اصلی کانال اصلی ارتباطی که خدا خودش را آشکار می‌کرد از طریق انبیاء بوده و این دیگر نیست یک جایی ختم شده این را چطور می‌شود توضیح داد جانم فیلم پی که این را خیلی. خوب، کرده فیلمه؟ پی که هندی دومه هندی اسمش را شنیدن خیلی برای سفید دیندی چون می‌توانند باید باید کنند قابل صافتن اندوه اقصاد مذاره اصیلی روندنی دون و سرمونی و دونجایی روندنی دونجایی یک کسی از این سریعه آمده روندانه خدا می‌گرده و این‌جا خدایی باشد و به همین نتیجه می‌رسه که همه جا می‌تواند باشد و به نسیه خوب، می‌رسه من راجعه به این امروز صحبت می‌کنم این چیزی که شما کشید این حالا، به نظرم، چیز زیادی باشد باست سه تا مسئله در ادبیات فلسفه دین یا الهیات داریم که این سه تا مسئله مربوط می‌شوند به همین مسئله هی داریم یکیش مسئله هی داریم مثلا، دو تا مسئله قدیمیتر هم داریم که من هران این‌ها را صورتش را می‌گویم و بعد سعی می‌کنم که بگویم هر کدومشون به چه مسئلهی دقیقا دارند اشاره می‌کنم که شما.

مکنه در ادبیات این‌ها را شنیده.

غیبت الهی و سکوت خدا

باشید یک جای مختلف بشوندبین مسئله اول اسمش هست دیوین دیوین ابسکان تیتروز مخصوصا این یونانیشو منویسم بگویم به کجا برمیگرده مسئله که اسمش را می‌گذاریم قیبت الهی این جمله یکی در کتاب مقدس ایسا در آخرین لحظه می‌گوید و بعد یک ادبیات خیلی مفصلی در الهیات مسیحی در مورد این کلمه ایسا در بالای صلیب گفته شده که را جایی صحبت خواهم کرد و می‌گویم چه مسئلهی را دارد به آن اشاره می‌کند مسئله دوم اسمش هست سکوت الهی Divine Silence یا God's Silence که این مسئله توسط یهودی‌ها بعد از هولوکاست مطرح شد و یک جور الهیات مدرنه.

در مسیحیت در یهودیت مدرن و بعد استفاده کرده به مسیحیت و بعد در عدویت فارسی هم ترجمه مقالاتی در جوش هست و سبب می‌شم که این بیباین هیدن‌نسه خب، که من ترجمهش بکنم احتجاب الهیاله یا اختفایه نهیم بگویم که این ستا مسئله چه هستند و بعد راجع به آن نکتهٔ که‌هایی دو کتر هم گفتند برمیگردن مسئله اول قیبت الهیه که همچنان که گفتم در الهیت مسیحی خیلی مسئله مهم و جدیه و آن این که این‌جوری مسئله پدید می‌آید که ایسا در لحظه آخری که دارد جون می‌دهد.

از خداوند سؤال می‌کند که در چرا پاسخ منو نمیدی و ساکتی نسبت بمی‌گوید این مسئله به نظرم، می‌آید که اصلا ربطی به این برهانه ندارد یعنی، ماجره ایسا که بسیار باور به خدا نیست که چرا باور من ندارم و این‌ها مسئله چیست؟ مسئله این است که هر چقدر دقیقا چیزی که دکتر کشیدن هر چقدر که شما در مراتب دینی جلو تعمیری این انگار که یک مرحله دیگر جلو شما هست مثلا، که رفتین قله‌ها را فرد می‌کنید یک مرحله که میرین جلو فکر می‌کنید که الان دستیدین به قله و دوباره قله دیگر. و دوباره یک قله دیگر و دوباره یک قله دیگر وجود دارد و در ادبیات دینی به نظر می‌آید که این مسئله هیدن‌نس یا اختفا یا غیبت یا هر چه بگوییم پشت پرده بودن خداوند این پرده هاییه که شما هر چقدر که کنار میزنین باز می‌بینید که یک. مرحله دیگری جلی شما وجود دارد در ارتباط با خداوند غیر از این مثال یک مثال خیلی معروفی که هم در قرآن آمده هم در کتاب مقدس آمده ماجره موسیه که دعوت می‌شود به میقات به کوه تور خب، موسی پیغمبر خداست کلیم الله با خدا صحبت می‌کند خدا بعد دعوتش می‌کند یا تور با همدیگر صحبت کنیم و بین سی تا چهل روز.

آن‌جا در ارتباط خیلی مستقیب و نزدیک به خود بدارد با کالمه می‌کند به خدا خب، یک آدمی در این شریعت در نظر بگیرید و بعد. آن‌جا ماجره لندترانی پیش می‌آید که می‌گوید که ای خدا خودتو به من نشان بده پس اصلا ماجرا بروید ماجرا ماجرا این بیلیفوین‌ها نیست یک مسئله هیدنس خیلی امیغیه که برای پیامبرانن در حد موسی و ایسا پیش می‌آید چه برسد در مورد عرفان باز همین مسئله هست شما سر تا سر شعر حافظ را که بخونین می‌بینین که از خدا می‌خواهد که یا آن معشوق در حقیقت زلفش.

همی‌شود در جلوی چهرهشو گرفته یا یک پرده یک هست یا روشو برگردونده.

برای عرفان مسئله هست بله، بله، آفرین دقیقا دقیقا چون عجیبه بگیرم و پسیدی خودی سرکردند به پیچوننشی که بیدید که پراندران این امداد اداری به چون نیست تا جایی که این‌ها شکل می‌کردند که قد کذر بود حتی. از تای اثر رسول و زن نوهنه هم قد کذر این قایه اصلا خیلی آید است یعنی، که پراندران همچون امداد می‌بودسید برگرده به کافران و این‌ها خیلی عجیبه دیگر در عدویت عربی این برگرده به پیامبر مرمانش این است که این‌جوری دفعی این مخصوصا گستو دارد بر بر جاهای مختلفی در قرآنی چنین تبورده این آیه.

خیلی آیه عجیبیه خیلی سنگینه یعنی، اصلا آدم وقتی تعمال کند می‌داند چقدر این آیه عجیبه نیست یعنی، حتی پیامبرانن.

هم انگار که به این نکته خیلی به شک می‌رسن نکند نبود چرا این‌جوری شد.

ولی دروغ گفته شد مطانس الله خیلی شدید‌تر نه وعده دقیقا در جاهای مختلف این اتفاق هم یفته در قرآن در کتاب مقدس هم همینجور یعنی، جاهای مختلف به نظر می‌آید که حالا، این می‌خواستم در قسمت دوم بگویم شاید بیشتر برگره به این قسمت دوم بگویم سایلنسه. ولی تقریبا این هم معروف هم هستند مثلا، خودتو قرار می‌گوید ولاتکون من الممترین شک نکن یک جوری مثلا، مطمئن با آن که داری نصیر درست را می‌دی ویا در وعده‌هایی که خداوند و بعضی وقتا مثلا، به پیامبرانن داده که مثلا، این اتفاق می‌افتد و بعد نمی‌افتد.

در پیروز می‌شوی.

ولی مثلا، می‌جنگیم و نفیروز نشدیم جنگ احد نمونه شه مثلا، اگر حق با ما بود چرا ما شکست خوردیم چطور ممکن است که ما حق باشیم برویم به جنگیم و بعد این‌ها مثلا، شکست بخواییم این‌ها اتفاقات یکی حالا، زیر مجموعی یک از این دو تا قرار می‌گوید هر دو تاش می‌تواند باشد این یک ذره چون عدویتش مدرن تره می‌گویند این برمیگر خب، بس حالا، اگر بخواییم را این یکی اولیه فوکس کنم ماجرات همینی که دکترون فرمدن ماجرات این است که به نظر می‌آید به صورت امیغی رابطه ما و خداوند.

در حیده نصف قرار گرفته یعنی، هر چقدر که شما جلوتر می‌دهید انگار که دوباره یک پرده دیگر یک وجود دارد و این که ما الان کجا قرار گرفته باشیم فرقی نمی‌کند هر جا که باشیم باز جلو این کوه سختیه جلوی ما وجود دارد چون در بالاترین مرفعه‌های عرفانی و نبوت هم اتا قرار بگیرین این سختیه جلو شما هست تا این نقطه که عیسی مسیح در از آن صحبت می‌کند.

خب، حالا، باز هم می‌توانیم بپرسیم چرا چرا پسن این‌جوریه چرا سواره هلیکپتر نمی‌کند مار بباره سر قله بگذارد در که می‌دانستی آن قله جاییه که ما باید باشیم.

خب، چرا اصلا باید کوه نوردی کنیم سختی بکشیم بعضی همان بیفتیم پایین از کوه بعضی هم خسته بشیم واسطه را بمونیم بعضی بگوییم مثلا، پلن اشتباه آمدیم همین وقت در کوه نوردی دیدیم خیلی وقت مثلا، یک بار ما باید گروه یفتیم سبلان آخرش که رسیدیم مثلا، ۴۰-۵۰ نفر بودیم آخرش مثلا، ۵ نفر رسیدیم این وسط را خسته باشد عده‌ای در پرانگار اول قابی دارد پرانگار دوم قابی دارد وسطش کفتن و آن وسط‌ها برگشتن خیلی جالب است دقیقا همین مسئله همین است یعنی، هرچی حالت.

که میریم جلده‌هایی مسئله سختر می‌شود و پیجیدیتر می‌شود ممکن است شما معیوست بنشینید شک کنید که نکند دیابت ندیرفته چرا این‌جوریه خود این کسان چرا این‌جوریه می‌توانیم بپرسیم دیست عجیبیه من.

حالا، یک تمثیلی می‌خواهم از آن استفاده کنم و آن این که من اسمش می‌گذارم تمثیل دعوت کردند یعنی، انگار هر مرحلهی که شما میریم یک دعوتنامه جدیدی بره شما می‌آید یک این رایتیشنی می‌آید که شما برین جلوتر یک در بدهندامه بگیر یک مرحله جدیدتری.

برای شما فراهم می‌شود برای شما یک قدم جدیدتری برمیدارید موسی می‌خواهد که مثلا، قال لندترانی تو نمی‌توانی ببینی. ولی همین لندترانیه انگار خودش یک چیز عجیبی دیگر خود این که به در می‌گوید لندترانیه انگار که اصلا می‌گویندی خب، بیا جلوتر ببینیم چه می‌شود اگر آمدی جلوتر مثلا، یک اتفاقاتی می‌افتد داجبه این هم خیلی شعر را این‌ها گفته شده یک شعری هست محسوس به علامه تبا تبایی همه تون شنیدین که می‌گوید من سهر آمدم به کویت که ببینم اتنهانی عرینی نگفته گفتی دو هزار لندترانی اینقدر تمام جهان داشت به من میگو لندترانی.

لندترانی لندترانی.

ولی اینقدر آن لندترانی‌ها آمده بودم که من تو را یک مخفی ببینم همه جان فهمیدن که من آمدم که تو را ببینم به دعوت دارند می‌کنند یعنی، یک جوری انگار که یک حرکت دائمی برای ما فرام می‌شود به واسطهه این پس یک مفهومی وجود داریم در عدویت دینی که اسمش قیبت الهیه. ولی این مفهوم به صورت خیلی جدی در الهیات هست در رابطه انسان به خدا هست کاملا رابطه ما به خدا را این مفهوم قیبت دارد توضیح می‌دهد مسئله دوم که شاید برگرده باز به این آیه و یک چیز شبیه.

این مسئله دیوان سایلنسه دیوان سایلنسه یعنی، چه؟ یعنی، که خدا سکوت می‌کند در قبال مثلا، در قبال زجری که من دارم میکشم و این مسئله موسی لندترانی اصلا زجرو این‌ها نیست سکوت هم نیست خدا را باید صحبت می‌کند و رفتن به یک محل بالتر یا مسئله عرفا مسئله سکوت نیست این که پوشیدگی وجود دارد من.

ولی در مثلا، هولوکاست شما فرض کنید که یهودی‌ها به‌خاطر نوع دینداریشون مورد ستم قرار گرفتن یا فرض کنید در پیش از آن خیلی وقت پیش آمدید که مسیحی‌ها مثلا، در مثلا، در آیه سوره بروج دیدید که مثلا، مسیحی‌ها سوزنده می‌شوند در آتش سوزنده می‌شوند یا.

برای مسلمان‌ها در زمان پیامبر این اتفاقه می‌افتادند اول در مکه چه آزار ازیتی دوستان پیامبر می‌بینند پس انگار که چما به واسطهه ارتباطتون با خداوند دچار زج و رنج می‌شوین و بعد از خدا کمک می‌شوین می‌گوییدین و کمکی به شما نمی‌رسه یا حدقا خدا احتمالا به شما وعدهی داده که اگر در راه من وایستین و حرکت کنید من به شما کمک می‌کنم.

ولی می‌بینین کمک نمی‌آید و اینجاست که این مسئله دیوی سایلنگ می‌گوید پد چرا ساکتی نسبت به من یعنی، چرا آن روی زندگی روزمهره همه ما ممکن است پیش بیاید خدا به ما گفته که اونی استجب لکم دعا می‌کنیم مستجاب نمی‌شود این مثلا، خیلی چیز تیپیکال و سادیه که بر همه.

اما رات فقه می‌افتد.

ولی خب، مرحله جدی ترش می‌تواند مثلا، مثل هولوکاست باشد مثل کشته شدن آدم‌ها خب، این دیوان سایلنس هم یک مسئله جدیه مسئله الهیاتیش این است پس انگار که یک توقعی داریم و این توقعه بر اساس وعده یک یک وعدهی داده شده برای از این وعده ما یک توقعی داریم. ولی آن توقع برابرده نمی‌شود من از جمله وعده به دعا مثلا، استجابت دعا خب، این مسئله این مسئله هم خیلی مسئله مهمی است چون.

برای همه ایمون دائمان تکرار می‌شود این مسئله برمیگرده به نظرم، می‌آید حتی از یک جهتی برمیگرده به این که ما نمی‌دانیم خداوند بچه اساس و می‌آوردا و قوانینی کار می‌کند در دنیا ما یک سری مثلا، متعلات علمی داریم سرکاری کردیم کارهایی که خداوند می‌خواهند. در جهان در مورد مسائل فیزیکی را تا یک حدی بفهمیم حالا، من این‌جوری می‌گویم یعنی، بفهمیم که مثلا، اگر که چون می‌دانم این را مثلا، با یک شتابی حرکتش بدیم چه اتفاقی می‌افتد مثلا، به کجا می‌رسه چه مسافت را در چه زمانی تقییم می‌کند و از اینجور.

چیزهایی یعنی، سری متعالیاتی کردیم در مورد.

ولی به نظر می‌آید ما خیلی خیلی کم متعالیه کردیم در مورد این که مثلا، اگر مال حرام بخوریم چه اتفاقی می‌افتد یا اگر ظلم با یک کسی دیگر بکنیم چه اتفاقی می‌افتد یا اگر دروغ بگوییم چه اتفاقی می‌افتد این‌ها را با خیلی دکوی کلیاتی ممکن است بدونیم یا شنیده باشیم.

ولی خیلی متعالیه علمی راجعه باشیم نکردیم برای اینکه به نظر می‌دانید که قوانینی هم آن‌جا وجود دارد و قوانین قوانین جدیدی است که ما از آن خبر نداریم که چطور دارد کار می‌کند دنیا.

این‌جا جاییه که به نظر می‌دانید ما مشکل معرفت‌شناختی داریم معرفت‌شناختی نه به معنی که قدرت فهمشو نداریم شاید تا یک حدیه هم داشته باشیم که ما که این همه تلاش کردیم مثلا، چند ست سال داریم تلاش علمی می‌کنیم و یکی قوانین جانوی کشف کنیم که بتونیم روش مسلط باشیم. ولی این قوانین را کشف نکردیم مثلا. در چه صورتی تغییرات اجتماعی پدید می‌آید خدا وعده داده مثلا، من ظالمین را منکوب می‌کنم از بین می‌برم.

ولی ما نمی‌دانیم چین کهیه مثلا، چطور آن عمل انجام می‌دهد یک تغییرات اجتماعی مثلا، تغییری در اقوام پدید می‌آید این تغییرات به یک دهوی انجام می‌روند در تاریخ هم نشان داده که این تغییرات انجام شده. ولی باز هم ما نمی‌دانیم یعنی، یا اصلا خیلی خیلی کم راجع به آن فکر کرده و متعلق کرده به نظرم، یک مسئله دیوانستانی لنس بر می‌گرده به این یا مثلا، مسئله دعا هم اینطور ما اصلا نمی‌دانیم ساز و کارش چیست به شما یک چیزهایی یاد می‌دهد ایمان رو.

برای شما فراهم می‌کند و امثال این‌ها بعد خب، این اعتقاد مسیحی می‌توانیم ما مسلمان هم تا حدیدش روزیم مثلا، نقش روح در جهان درست است خدا می‌گوید قول روح من امر ربی بعد ما فکر می‌کنیم چون گفته من امر ربی پس بذاریمش کنام راجعش فکر نگفت شاید. اما مثلا، منظورش نیست که دقیقا راجعش فکر کنیم ببین امر خدا چطور اتفاق می‌افتد در دنیا یک فیلسوفی از به نسمه ایبروهم یک کتابی نوشت بود در مورد این که نوشته در مورد متعلهه در مورد این که دروغل قدس چطور.

در جهان کار می‌کند و اولش در مقدمه کتاب چیز جلیبی می‌گویی این همه ساله که ما مسیحا به چنین چیزی معتقد بودیم. ولی خیلی خیلی کم را دیوش نوشتیم اصلا که خب، چگونه کار می‌کند در دونی بیاین راجعه فکر کنی باید سرکره حالا، جمع کند آره‌های کسانی که در زمین حرف زدن و حالا، یک قدمی ببره جلوتر ما هم همینطور به نظر می‌آید ما هم خیلی خیلی کم کار کردیم در مورد این که ببینیم به صورت علمی‌ها یعنی، بیاییم بررسی کنیم کشف کنیم قوانینش چطوره ما در جهانی داریم زیر.

اگر که خدا مهور باشیم و اگر دیوان سایلنس بسامان مهم است دیوان سایلنس برای کیا مهم است برای یهودی‌هایی که در هولوکاست اعتقاد داشتند که خدا یک چرا منو دارم ایچی زنه در پاسخ منو نمیدی یا برای مسلمان‌هایی که ست هم قرار گرفتن یعنی، برای کسان که اعتقاد دارند که خدا دواشونو مستجب موند کسی که اعتقاد دارد کسان این مسئله برای پیش نمی‌دهد.

ولی این جهتش به نظر می‌آید که این کمکایی ما هم هستند این را باید قبول کنید که ما‌ها هستند در این زمین‌ها جلو نرفتیم.

خب، و مسئله سه بون که این مسئله هیده انسه که حالا، دکتران راجع به آن مفصل صحبت کردند و خیلی به نظرم، خودمان جالب بود یعنی، این ابسترکشنی که شما کردین خیلی به نظرمان جالب بود باعث می‌شود که آدم‌ها بتونیم قشنگ فوکس کنیم به خود برها مسئله هیده انسه مسئله ایه که در مورد این است که ما چرا باور به خداوند نداریم یا باور برای همه علنی نیست یا در دسته evidence های لازم.

برای باور در دسته سه همه ایمانیست و حالا، من نمی‌خواهمدیگر بیشتر از این که دکتر گفتم وارد جزیات بشوند. ولی یک نکته فقط بگویم و بحث خودمان تاوم می‌خواهم آن که مسئله باور اصلا مسئله ریلیج دلالت ندارد یعنی، هیچ ریلیج چون که بزرگ‌ترین دوشت اصلا نمی‌خواهم بگویم صفره لجه سیگنیفیسنس باور باور داشتند به گزاره خدا وجود دارند یکی این که مهمترین علتش این است که خود شیطان بزرگ‌ترین باورمند به خداونده یعنی، بیلیف دارد که خدا وجود دارد.

ولی ایمان احتمالا ندارد یا قبول نمی‌کند حرف خداونده این بارها بارها حتی در عدبت در قرآن وجود دارد که مثل خدا با خدا صحبت می‌کند یا بعدا در جهان آخرت به کسانی که حرفش را گوش کردند می‌گوید من که می‌دانستم خدا از شما اصلا اشتباه کردین شما اصلا به من چه کسان دوماله من آمدین اصلا غشن می‌گوید که من می‌دانم خدا وجود دارد آفرین دقیقا دقیقا دقیقا دقیقا religious significance پس به نظرم، می‌آید که برهان ابتداان بره بعد ترواهی می‌شود یعنی، شیلن بک نباید این را اصلا می‌خواست یعنی، که چرا.

evidence لازم.

برای باور باشد ندارد چون آن رابطه اصلا نیاز به بیلیف یعنی، با بیلیف شکل نمیگره رابطه قاعدتاً با یک چیزی اصلا خیلی تراست یک اصلا خیلی ایمان یک چیزی امید اد دقل امید یک چنین چیزی باید شکل بگیره حالا، تو می‌توانی بپرسی بکنم یکی از دوستان پرسی که چرا خدا آن را فراهم نکرده یعنی، بیلیف که اصلا دینی سیگنیفیکن ندارد.

ولی خب، اگر بیلیف را بزنیم کنار برهان شلمبک هم روحت کار نمی‌کند چون خودش هم می‌داند چرا؟

بیلیف غیرارادی و نقد شلنبرگ

چون این یک خاصیت این راالونتری دارد بیلیف آن استیتیه که این راالونتریه یعنی، به محضی که evidence فراهم باشد شما آن منتال استیتیه را دارید.

بنابراین، بازیی که شلمبک می‌خواهد راهن کند بر همین سوار بیلیف شده بیلیف یک منتال استیتیه که شما. اما محضی که ایویدنس داشته باشید به صورت این والونتری یا غیر ارادی به بیلیف میرسین بیلیف دار آره، آفر دقیقا دقیقا و برای برهان شلمبک این خیلی خیلی اساسیه.

ولی از یک طرف به نظر می‌دهد که کاملا دارد روی چیزی سباره می‌شود که ربطی به موضوع دینی ندارد شلمبک برای که این وصلش بکنه می‌دهد می‌گوید خب، در چطور می‌توانی شرط لازم رابطه عاشق در چیزی می‌توانی واردالا رابطه عاشقانه به شبیه بدونی که آن بلیفه را داشته باشی اگر ندونی که خدا هست که اصلا نمی‌توانی بیایی بعده بگی من ایمان را بردم بعد بری جلو.

بنابراین، حد دقل آن باوره را داری لازم داشته باشی.

اما مسئله این است که این حرف به نظر می‌آید درست است بلیفه تاکه در ایمان داشته باشی نمی‌توانی من ایمان دارم. ولی باور ندارم حتی دقیقا باوره داریم. ولی مسئله این است که به نظر می‌آید این بیلیفه لزومن به واسطهه این ایویدنس فرام نمی‌شود بلکه ممکن است که خیلی وقت به قول ویلیام جیمز با یک امیدی شروع کنی در و بعد به ایویدنس برسی و بعد به بیلیف برسی که این امیدو از یک راه دیگر هم براتو ایمان را فرام می‌کند این حرف ویلیام جیمز.

در این حالت خیلی دیگر برنامه در ادبیاتم تکرارش کردند و حرف مهمی است مثلا، جف جوردن و خیلی دیگر آلستون این‌ها اصلا تو باید از یک مرحله دیگر شروع کنی برای آن evidenceه برسید evidenceه باعث در فراموشید باید یک امیدی داشته باشی evidenceه یک جای دیگر هست یک جای دورتریه اگر این برای در فراموشید هیچ دلالتی ندارد همه تی دینی این‌جا پیش می‌آید که در قلبتو آماده کرده باشی بله، قاعدتاً این رویدنس فراهم می‌شود و در بیلیفی پیدا می‌کنی.

برای حرکت کردند. ولی مسیرش از یک جای دیگر شروع می‌شود و این نقطه ایه که یعنی، امید داشتند یا اعتماد کردند حد دقل اعتماد کردند امید داشتند یا حد دقل قبول کردند دید کمی کمش اکسپتن سو قبول کردند این نقطه یک که هیچ کس نمی‌تواند بگوید این کاملا این والونتر یعنی، من باید آن قبول کردند قدم را وردارم باید برم. جلو و آن کار را انجام برم یعنی، یک قدم اختیاری اول لازم دارد و احتمالا هم این قدمه یک قدمه همراه با قلبه همراه با دوست داشتنده پس من سر کردم.

که سه تا مسئله را از همه دیگر تفکی کنم و این ستا مسئله هر ستاش در عدبت دینی وجود.

داشته. ولی این مسئله که به نظر می‌آید خیلی خیلی جدی و متافیزیک رابطه انسان و خدا را روش بشود بنیاد نهاد مسئله قیبت الهیه یا مسئله در پرده بودن پیچیده بودن رابطه بین انسان و خداونده که این مسئله بارها بارها در جاهای مختلف تکرار شده در عده به تلفانی هست در عدیه هست و در قرآن هست در که در مقدس جاهای مختلف این مسئله تکرار شده که انگار که اصلا نوع رابطه از این سنخه خیلی ممنون بسیار بچه که گفتی که به خالت روح در جمعان و که ما کم کار.

کردیم.

اما به نظر شبهه لب یک چنین کیلی دارد که یک هندس زده بودی و همراهیت در برد بود یکی آن چیز که خیلی معلشگیبی ندارد بود و منحبه رب بیه آن را یکی به ازه رب دارد. اما در صورت اینکه مسیحی دارد بازی می‌شود که آن یک لحظه از ساره دیگر به خواهد یک نظر می‌شود که از ساره بی کلی بتایید یک چنین قرار دارد بود اصلا خود این ماجرات چیست چه اتفاق.

آن‌جا می‌افتد آیا این یک لحظ است آیا آن یک فرده آیا یک مسید تاریخیه خیلی خیلی آن لعیل بودنش این همه شیز دارد حالا، آقای دکتر در زمین‌ها مسلطه را. ولی این همه شیز دارد جا برای تفکر زیادتری دارد بنایی که ما بتونیم آن راه‌های خداوند را کشف کنیم آن راه‌ها را ما اصلا خیلی خیلی می‌شویم می‌گوییم ای چرا مثلا، این اتفاقات وفتاد چرا پاسخ منو نداد ما وقتی خبر نداریم مثلا، که یک هردان کسوف اتفاق بیفتد بعد ما بگوییم خیلی.

خوب، به‌خاطر ربطش بدیم به چیزهای دیگر. ولی وقتی اطلاع داشته باشیم می‌فهمیم که آن ماجرات چه بود به نظرم، می‌آید این‌جاهایی که ما باید بیشتر تعمال کنیم خیلی کم کار کردیم.

کم‌کاری شناختی و امکان‌های انسان

چرا نداریم؟ من فکر می‌کنم انسان‌ها خیلی خیلی قابلت زیادی دارند. ولی کم کار می‌کنند یعنی، ما از قوایی که داریم قوای شناختی که داریم به نظر می‌آید خیلی خیلی کم استفاده می‌کنیم یا در جایی استفاده می‌کنیم که اصلا به درد نمیخوارم من فکر می‌کنم که آره، چون که وقتی گفته شده به همان به نظر می‌آید که این توقع هم هست که راجع به آن تعمل کنیم.

ولی این تعمل کردنده به نظر می‌آید کاریه که ما آن‌ها نمی‌کنیم تدبر کردند، فکر کردند راجع به چیزهایی فکر کردی ما مثلا، در این موبایل را درست کنیم.

این‌جا مثلا، با امریکا ظرف دو ثانیه مثلا، ارتباط برقرار کنیم حرف بزنیم خب، این خیلی حرفیه، این خیلی خیلی چیز کار سختیه دیگر در تلفن را برداری با دوستت کردند در یک ده هزار کلمتون وردتره براحتی صحبت کنی این یک کار بزرگی بود که ما کردیم. ولی کار خیلی بزرگ‌تره روشتیم که اصلا فکر کنم به آن کردیم.

ولی می‌خواهم بگویم اگر در سورپرایز می‌شوی این علتش این است که در کارن کردی نمی‌دانی چه خبر بسیار.

خوب.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۸)
  1. ایمان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · ایمان وابسته به نقل
  2. ایه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · آیات بینات و پنهانی
  3. دیوید-هیوم۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · روش بررسی برهان هیوم درباره معجزه
  4. روان۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · وضعیت روانی ناباوران
  5. شریعت۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · درخواست شریعت از خدا
  6. فلسفه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · روش فلسفه دین
  7. متن۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · مفهوم از متن مقدس
  8. معجزه۲ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۱، sec-۲ · معجزه و برهان پنهانی