گالیلئو گالیله از ارجاعهای اشخاص و شخصیتها است که در این صفحه از راه ۱۱۲ بخش مرتبط و حدود ۱۲۱۸ دقیقه گفتار پیگیری میشود.
معرفی
گالیلئو گالیله، ستارهشناس، فیزیکدان و مهندس ایتالیایی، در پانزدهم فوریه ۱۵۶۴ در شهر پیزا به دنیا آمد. او را اغلب پدر نجوم رصدی مدرن، پدر فیزیک مدرن و پدر روش علمی مینامند. گالیله در خانوادهای نسبتاً مرفه که پدرش موسیقیدانی برجسته بود، رشد کرد و تحصیلات اولیه خود را در صومعه والومبروسا گذراند. او سپس در دانشگاه پیزا به تحصیل پزشکی پرداخت، اما علاقهاش به ریاضیات و فلسفه طبیعی مسیر زندگیاش را تغییر داد. گالیله بدون تکمیل مدرک پزشکی، به تدریس ریاضیات در پیزا و سپس در دانشگاه پادووا مشغول شد، جایی که پربارترین سالهای علمی خود را سپری کرد.
دستاوردهای علمی گالیله انقلابی در درک بشر از جهان ایجاد کرد. او با بهبود تلسکوپ در سال ۱۶۰۹، رصدهای نجومی بیسابقهای انجام داد که مستقیماً مدل زمینمرکزی بطلمیوسی را به چالش کشید. کشف کوهها و دهانههای ماه نشان داد که اجرام آسمانی برخلاف تصور ارسطویی، کراتی کامل و بینقص نیستند. رصد اقمار مشتری ثابت کرد که همه اجرام آسمانی به دور زمین نمیچرخند و مدل کوپرنیکی که خورشید را در مرکز قرار میداد، شواهد تجربی قدرتمندی یافت. مشاهده مراحل ناهید نیز نشان داد که این سیاره به دور خورشید میگردد. در فیزیک، گالیله با مطالعه حرکت آونگ و سقوط آزاد اجسام، پایههای مکانیک کلاسیک را بنا نهاد و بر نقش بنیادین ریاضیات در توصیف قوانین طبیعت تأکید کرد، عبارتی مشهور از اوست که «کتاب طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است».
ماجرای گالیله، نقطه عطفی در تاریخ رابطه علم و دین به شمار میرود و کانون بسیاری از تحلیلهای تاریخی و فلسفی است. دفاع او از نظریه کوپرنیکی در کتاب «گفتگو درباره دو نظام عمده جهان» در سال ۱۶۳۲، با واکنش سخت کلیسای کاتولیک روبرو شد. کلیسا این نظریه را مغایر با تفسیر تحتاللفظی برخی آیات کتاب مقدس میدانست. گالیله به دادگاه تفتیش عقاید احضار و مجبور به انکار علنی نظریه خود شد و باقی عمر را در حبس خانگی گذراند. این رویداد اغلب به عنوان نماد تعارض ذاتی علم و دین معرفی میشود، اما بررسیهای دقیقتر نشان میدهد که این تقابل، عرضی و ناشی از عوامل پیچیده سیاسی، شخصیتی و تفسیری بود، نه یک ستیز اجتنابناپذیر میان عقل و ایمان. خود گالیله یک مسیحی معتقد بود و استدلال میکرد که کتاب مقدس به انسان میگوید «چگونه به آسمان برویم، نه اینکه آسمانها چگونه میگردند»، و هدفش آشتی دادن علم جدید با ایمان دینی بود.
میراث گالیله بسیار فراتر از کشفیات خاص اوست. او با تأکید بر آزمایش و مشاهده به جای اتکای صرف به مرجعیت متون باستانی، روش علمی تجربی را بنیان گذاشت. این رویکرد، سنگ بنای انقلاب علمی قرن هفدهم شد و مسیر توسعه علم را برای همیشه تغییر داد. مفهوم «جهان لاپلاسی» که بعدها از قوانین نیوتن الهام گرفت، ریشه در همین ریاضیسازی طبیعت دارد که گالیله آغازگر آن بود. با این حال، بحثهای معاصر درباره آینده علم و خداگرایی نشان میدهد که پیشبینی گالیله مبنی بر جدایی کامل این دو حوزه محقق نشده است. پرسشهای بنیادین درباره هدف و معنای هستی که علم به آنها نمیپردازد، همچنان جایگاه دین و فلسفه را حفظ کرده است. روایت گالیله همچنین هشداری است در برابر سادهانگاری تاریخی؛ برخلاف افسانه «اختناق مطلق» در قرون وسطا، هم در جهان اسلام و هم در اروپای مسیحی، دورههای شکوفایی علمی وجود داشت و تقابل گالیله با کلیسا یک استثنا بود، نه یک قاعده کلی.
ماجرای گالیله
در تحلیل مفسر، ماجرای گالیله نه بهعنوان نقطهٔ آغاز یک تعارض ذاتی میان علم و دین، بلکه همچون نمونهای پرتکرار از یک مغالطهٔ تاریخی فهم میشود. او هشدار میدهد که روایت رایج از این ماجرا اغلب دچار خطایی منطقی میشود: «یک مغالطهای وجود دارد که به زبان لاتین میگویند «پستهاک فالسی» post hoc fallacy؛ … هر چیزی که بعد از یک چیزی اتفاق افتاده باشد را معلول بگیریم. این مانند این است که ماجرای گالیله و کوپرنیک و اینها پیش آمده و بعد دچار یک مغالطهای شدیم که هر چه بعد از گالیله و نیوتن هست، مربوط به کار اینهاست» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — ماجرای گالیله) [۱]. این خطا، به باور او، سبب شده تا تمام خیزش علمی اروپا به جدال گالیله با کلیسا نسبت داده شود، حال آنکه ریشههای این خیزش را باید در بسترهای دینی و فرهنگی دیگری جستجو کرد.
سخنران با قاطعیت این نسبتسازی شتابزده را رد میکند و تأکید دارد که سهم تعارض گالیله در پیدایش علم مدرن بسیار ناچیز است. او تصریح میکند: «بالای نود درصد خیزش علمی اروپا از جای دیگری آمده است و به دو شاخۀ دین اروپایی مربوط میشود» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — ماجرای گالیله) [۲]. این جمله، هستهٔ استدلال او را آشکار میسازد: آنچه بهعنوان جدال علم و دین مشهور شده، در اصل یک پدیدهٔ حاشیهای در دل تمدنی است که علم را از درون نهادهای دینی خود زاییده بود. بنابراین، ماجرای گالیله بیش از آنکه علت یک گسست تاریخی باشد، نشانهای از یک تنش درونی در همان تمدن دینی است.
برای فهم این تنش، سخنران ابتدا زمینهٔ نهادی و فکریای را ترسیم میکند که گالیله در آن پرورش یافته بود. او با اشاره به شکوفایی دانشگاهها در اروپای قرون وسطی، نشان میدهد که گالیله محصول یک شبکهٔ علمی از پیش موجود بود: «دانشگاه پادوا، دانشگاهی که گالیله در آن کار میکرد. دانشگاه پیزا، دانشگاهی که گالیله در آن تحصیل کرد و دانشگاه سیهنا، اینها دانشگاههایی هستند که خیلی از آنها در ایتالیا» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — بستر نرمافزاری) [۶]. این اشاره، تصویر گالیله را از یک نابغهٔ منزوی و طغیانگر علیه یک نظام فکری بسته، به دانشمندی تغییر میدهد که در بطن یک زیستبوم علمیِ زنده و پویا فعالیت میکرد؛ زیستبومی که خود ریشه در سنتهای کلیسایی داشت.
سخنران سپس ماجرای گالیله را بهعنوان «کاندید خوبی» برای آزمون فرضیهٔ تعارض ذاتی علم و دین معرفی میکند، اما دقیقاً به این دلیل که میخواهد این فرضیه را ابطال کند. او میگوید: «ماجرای گالیله بعد از همین انقلاب علمی، در واقع در اوج همین ماجرای سیستم کوپرنیکی در مقابل بطلمیوسی بوجود آمده و دخالت و تعارض جدی کلیسا با یک نظریۀ علمی بوده است؛ بنابراین کاندید خوبی است برای اینکه بررسی شود که آیا نشاندهندۀ تعارض بوده، جدایی ایجاد کرده یا نه» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — انقلاب علمی) [۴]. در این چارچوب، گالیله نه یک استثنا، که یک نمونهٔ ایدهآل برای سنجش یک ادعای کلان است و نتیجهٔ این سنجش، از پیش در استدلالهای او مبنی بر زاییده شدن علم از دین مشخص شده است.
در ادامه، سخنران این استدلال را با وارونه کردن پرسش، تقویت میکند. او از منتقدان دین میخواهد که اگر عملکرد نهاد کلیسا در ماجرای گالیله را دلیلی بر ذات خشونتبار دین میدانند، همان منطق را در مورد علم نیز به کار بندند. او میگوید: «اینکه کلیسا با گالیله چکار کرد چه ربطی به دین» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۵ — شباهتهای بین علم و دین) [۱۲]، و در ادامه، ساخت بمب اتم را بهعنوان یک «ابیوز» مشابه در تاریخ علم مثال میزند. این تقارنسازی، کارکردی دوگانه دارد: هم نهاد کلیسا را از اصل دین جدا میکند و هم معیار اخلاقی یکسانی را برای قضاوت دربارهٔ تاریخ علم و تاریخ دین طلب میکند.
با این حال، سخنران به یک تحول تدریجی نیز اذعان دارد که در آن، چهرههایی چون گالیله در یک دورهٔ گذار ایستاده بودند. او اشاره میکند که دانشمندانی مانند گالیله و دکارت هنوز در آثار خود به خدا ارجاع میدادند، اما این ارجاع بهتدریج از متون علمی محو شد: «حالا این مورد دکارت یا گالیله را میشود مثال زد که چطور به خدا ارجاع میدهند، در طول این قرن کم کم نام خدا از کتابهای علمی حذف شد» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۲ — دیگر تفاوتهای پارادایم اول و دوم) [۱۵]. این مشاهده، گالیله را در آستانهٔ یک تغییر پارادایمی بزرگ قرار میدهد؛ دانشمندی که هنوز در حال گفتوگو با مفاهیم دینی است، اما در مسیری گام برمیدارد که به حذف تدریجی آن مفاهیم از گفتمان علمی میانجامد.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| ماجرای گالیله | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۱۳۴ دقیقه |
| بستر نرمافزاری | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۳۹ دقیقه |
| شباهتهای بین علم و دین | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۳۳ دقیقه |
| طرح بحث جدایی علم از دین و تعارض ذاتی و عرضی | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۳۲ دقیقه |
| دیگر تفاوتهای پارادایم اول و دوم | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۳۰ دقیقه |
| انقلاب علمی | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۲۹ دقیقه |
| تحولات ریاضیاتی در فهم قوانین طبیعت با گالیله، دکارت و لایبنیتس | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۲۷ دقیقه |
| فضای قرن هجدهم | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۲۵ دقیقه |
| سیطره کمیت | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۲۱ دقیقه |
| بررسی برخی تبیینهای ممکن برای جدایی و دلایل مردود بودن آنها | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۲۱ دقیقه |
| افسانه پیشرفت | جدایی علم از دین | ۴ | مروری دوباره بر توهم لاپلاسی | ~۲۱ دقیقه |
| شکلگیری جامعۀ علمی براساس این علم جدید | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۱۹ دقیقه |
| تشریح توهم لاپلاسی | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۱۷ دقیقه |
| چرایی رخداد توهم بزرگ | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۱۶ دقیقه |
| تفکیک بخش گالیله ای انقلاب علمی | جدایی علم از دین | ۶ | خلاصهای از آنچه گذشت و اهداف سه گانه | ~۱۴ دقیقه |
| تفکیک جهان بینی نیوتن گرا از موفقیت های علمی | جدایی علم از دین | ۶ | خلاصهای از آنچه گذشت و اهداف سه گانه | ~۱۴ دقیقه |
| یکپارچگی علم | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۱۴ دقیقه |
| آموزش | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۱۴ دقیقه |
| پرسش و پاسخ | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۱۲ دقیقه |
| نیوتنگرایی | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۱۱ دقیقه |
| نکتۀ اول: چیزی به اسم انقلاب علمی | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۱۰ دقیقه |
| نقش نیوتون در شروع مسیر منجرشونده به توهم بزرگ | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۹ دقیقه |
| شروع قرن نوزدهم | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۸ دقیقه |
| ساختار انقلاب های علمی | جدایی علم از دین | ۹ | اصلاً ساینس یعنی چه؟ و تحولات نظری و سخت افزار معیشت | ~۸ دقیقه |
| نظم و مفهوم قوانین طبیعت در مسیحیت قرون میانی | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۷ دقیقه |
و ۲۴ گفتار دیگر
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| پیشفرض ها در فیزیک | جدایی علم از دین | ۸ | نکاتی درباره بحث جلسه گذشته | ~۷ دقیقه |
| توهم لاپلاسی | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۷ دقیقه |
| بستر سختافزاریدانشگاهها | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۷ دقیقه |
| دانشمند به مثابه روحانی | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۷ دقیقه |
| افسانه نیوتون | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۷ دقیقه |
| شباهت نهاد علمی و دینی در ناحیه قدرت | جدایی علم از دین | ۱۲ | فلسفه و علم در دوران مدرن | ~۶ دقیقه |
| مدل مکانیکی دکارت | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۶ دقیقه |
| مدل سه گانه: کودک-والد-بالغ | جدایی علم از دین | ۴ | مروری دوباره بر توهم لاپلاسی | ~۶ دقیقه |
| ادعا بودن افسانه نیوتن | جدایی علم از دین | ۳ | فضای قرن هجدهم و ادعا بودن افسانه نیوتن | ~۶ دقیقه |
| از نیوتون تا لاپلاس | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۶ دقیقه |
| تحولات فیزیک در قرن بیستم، ابطال فیزیک نیوتونی | جدایی علم از دین | ۱۲ | فلسفه و علم در دوران مدرن | ~۶ دقیقه |
| تحلیل مفهوم انرژی و نسبت آن با علم و دین در قرن نوزدهم | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۶ دقیقه |
| نکتۀ سوم: ضررهای جهانبینی علمی | جدایی علم از دین | ۷ | علت شروع جلسات و در آستانۀ قرن نوزدهم | ~۶ دقیقه |
| ختم جلسات، ادامه کار | جدایی علم از دین | ۱۲ | فلسفه و علم در دوران مدرن | ~۵ دقیقه |
| بررسی تاریخی جدایی علم از دین | جدایی علم از دین | ۱ | جدایی و تعارض ذاتی و جدایی و تعارض عرضی | ~۵ دقیقه |
| پرسش و پاسخ | جدایی علم از دین | ۱۲ | فلسفه و علم در دوران مدرن | ~۵ دقیقه |
| ژانر جدید برای نویسندگی و اجتناب از تجدیدنظر در پیشفرضها | جدایی علم از دین | ۱۲ | فلسفه و علم در دوران مدرن | ~۵ دقیقه |
| پیشفرض های متدولوژیک و آنتولوژیک در علم | جدایی علم از دین | ۸ | نکاتی درباره بحث جلسه گذشته | ~۳ دقیقه |
| ادامهٔ جعبه سیاه | جدایی علم از دین | ۵ | شباهتهای بین علم و دین | ~۳ دقیقه |
| فواید علم گرایی – فواید بی معنایی | جدایی علم از دین | ۱۱ | تبیین عملی و وارونگی داروینی | ~۳ دقیقه |
| محدود کردن دامنه تاریخی وقوع جدایی به قرون هجده و نوزده میلادی | جدایی علم از دین | ۲ | مرور جلسه گذشته و رد فرضیه جدایی در قرون شانزده و هفده | ~۳ دقیقه |
| آزمایشگاه لیبگ | جدایی علم از دین | ۹ | اصلاً ساینس یعنی چه؟ و تحولات نظری و سخت افزار معیشت | ~۳ دقیقه |
| دو پایه اصلی داروینیسم، داروینیسم و جستجوی شاهد به جای مثال نقض | جدایی علم از دین | ۱۰ | مقدمه و مرور جلسات پیشین | ~۲ دقیقه |
| طرح بحث جدایی علم از دین و تعارض ذاتی و عرضی | جدایی علم از دین | ۱۱ | تبیین عملی و وارونگی داروینی | ~۲ دقیقه |
دفاع عقلانی از دین
گالیله در دفاع عقلانی از دین نماد تعارض مشهور علم و نهاد دینی است. سخنران از چنین نمونههایی برای نشان دادن پیچیدگی رابطه علم و دین استفاده میکند؛ رابطهای که نه با شعار تعارض کامل توضیح داده میشود و نه با انکار تاریخ.
گالیله یادآور این است که خطای نهاد دینی میتواند بهانهای برای علمزدگی شود. دفاع عقلانی از دین هم اشتباههای تاریخی را میبیند و هم نشان میدهد دین به عنوان حقیقت وحیانی با علم یکی از دو دشمن ذاتی نیست [۱۸] [۲۲] [۲۵] [۲۳]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| مسئلهٔ معجزه | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۱۱ دقیقه |
| علم به محاسبات تمایل دارد و خیلی با معانی کاری ندارد | دفاع عقلانی از دین | ۲۶ | بررسی دو بدفهمی حاصل از سنتز مدرن در تعارض نظریة تکامل و | ~۹ دقیقه |
| ارائه چند مثال برای نشان دادن عدم تعارض بین فهمیدن قوانین طبیعی و معنادار بودن | دفاع عقلانی از دین | ۲۶ | بررسی دو بدفهمی حاصل از سنتز مدرن در تعارض نظریة تکامل و | ~۷ دقیقه |
| در علم فرض میشود که همهی قوانین ریاضیاتی هستند | دفاع عقلانی از دین | ۲۱ | بررسی مسئله تعارض علم و دین | ~۶ دقیقه |
| طرح آغازین / طرح آغازین (۲) | دفاع عقلانی از دین | ۳۸ | چیستی معجزه، ادامه ایرادات علمی به قرآن | ~۶ دقیقه |
| مسئلهٔ معجزه (۶) | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۶ دقیقه |
| پیدایش خرد باوری و روحیهی نقادی / افسون زدایی / انسان گرایی یا اومانیسم | سرمایهسالاری (کاپیتالیسم) | ۲ | — | ~۶ دقیقه |
| خطاهای تاریخی | دفاع عقلانی از دین | ۳۹ | ایراد علمی به فرشته و جن | ~۵ دقیقه |
| مقدمه | دفاع عقلانی از دین | ۱۷ | بررسی پدیده تحریف دین | ~۵ دقیقه |
| مانع دوم: تکامل را از روز اول به عنوان چیزی ضد خدا شناختیم! | دفاع عقلانی از دین | ۲۳ | تعارض علم و دین با تمرکز بر دوگانهی تکاملگرایی و خلقتگرایی | ~۴ دقیقه |
| انسان از زمین؛ ناظر طبیعت | دفاع عقلانی از دین | ۳۱ | شروع بررسی scientific errorهای گرفته شده به قرآن | ~۴ دقیقه |
| مسئله معجزه | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۳ دقیقه |
| تفاوت غیر علمی بودن با ضد علمی | دفاع عقلانی از دین | ۳۹ | ایراد علمی به فرشته و جن | ~۳ دقیقه |
| معجزه (۳) / معجزه (۴) | دفاع عقلانی از دین | ۳۸ | چیستی معجزه، ادامه ایرادات علمی به قرآن | ~۳ دقیقه |
| مسئلهٔ معجزه (۷) / مسئلهٔ معجزه (۸) | دفاع عقلانی از دین | ۳۷ | نحوه آپلود فایلهای سخنرانی در کانالهای مختلف | ~۳ دقیقه |
| قدیمی بودن متون دینی | دفاع عقلانی از دین | ۴۱ | دربارۀ طوفان نوح و داستانهای مشابه در قرآن | ~۳ دقیقه |
| در الهیات استدلال پیلی جایگاهی ندارد | دفاع عقلانی از دین | ۲۳ | تعارض علم و دین با تمرکز بر دوگانهی تکاملگرایی و خلقتگرایی | ~۳ دقیقه |
| مقدمه: مرور جلسات گذشته | دفاع عقلانی از دین | ۵۴ | احکام بررسی ایدههای مطرح شده برای اصلاح فقه (رابطه فقه و علوم | ~۳ دقیقه |
| نگاه علم و دین به طبیعت | دفاع عقلانی از دین | ۲۸ | تفاوت نگاه علم و دین به طبیعت | ~۳ دقیقه |
| مقصد و مسیر | دفاع عقلانی از دین | ۴۶ | احکام هدف احکام نیاز به بینه برای تغییر در فرم احکام | ~۲ دقیقه |
اینده علم و خداگرایی
گالیله در بحث آینده علم و خداگرایی به آغاز علم جدید و تغییر تصویر کیهان مربوط است. سخنران نشان میدهد علم با گالیله و پس از او طبیعت را با زبان ریاضی و تجربه منظم خواند و همین امر نسبت انسان با جهان را عوض کرد.
اما این تغییر لزوماً خدا را حذف نمیکند. گالیله میتواند نشانه توان علم باشد، ولی پرسش از چرایی نظم، وجود جهان و معنای عقلانی بودن طبیعت همچنان باقی میماند. گفتار همین مرز را روشن میکند [۳۴] [۳۱] [۳۳] [۲۸] [۳۴]
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| مقدمه و طرح بحث خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۵۳ دقیقه |
| دین | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۱۸ دقیقه |
| بررسی مفهوم علم و تمایز آن از شبهعلم و متافیزیک | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۱۴ دقیقه |
| دین | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۱۱ دقیقه |
| بررسی مفهوم علم و تمایز آن از شبهعلم و متافیزیک | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۱۱ دقیقه |
| بررسی مفهوم علم و تمایز آن از شبهعلم و متافیزیک | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۱۰ دقیقه |
| مقدمه و طرح بحث خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۷ دقیقه |
| بیت | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۷ دقیقه |
| مقدمه و طرح بحث خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۶ دقیقه |
| بیت | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۵ دقیقه |
| مقدمه و طرح بحث خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۵ دقیقه |
| جن | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۴ دقیقه |
| جن | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۳ دقیقه |
| دین | آینده علم و خداگرایی | ۱ | خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی | ~۳ دقیقه |
| دین | آینده علم و خداگرایی | ۲ | پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی | ~۲ دقیقه |
اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شبررسی مفهوم علم و تمایز آن از شبهعلم و متافیزیکی
در گفتارهای مورد بررسی، نام گالیله نه به عنوان یک شخصیت تاریخی با جزئیات زندگینامهای، بلکه به مثابه یک «نشانه» یا «استعاره» برای توضیح یک وضعیت معرفتی یا اجتماعی به کار میرود. این کاربرد استعاری در دو مسیر متفاوت اما مرتبط پیش میرود: یکی در نقد سازوکار تولید معنا در نظام سرمایهداری و دیگری در تبیین جایگاه یک نظریهٔ علمی در مراحل آغازین تکوین خود. در مسیر نخست، سخنران با طرح پرسشی بنیادین دربارهٔ منشأ تصورات رایج، مخاطب را به چالش میکشد: «تصوری که شما از گالیله و بستا دارید، از کجا آمده است؟ فکر میکنید خیلی دقیق است که گالیله و بستا چگونه بودند؟ » (سرمایهسالاری، جلسه ۱ — اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شبررسی مفهوم علم و تمایز آن از شبهعلم و متافیزیکی) [۳۸]. این پرسش، پیشدرآمدی برای افشای روایتهای برساختهای است که جای دانش واقعی را با اطلاعات جهتدار پر میکنند.
سخنران سپس این تصورات قالبی را بهطور کامل به چالش میکشد و آنها را محصول یک پروژهٔ تحریف تاریخی میداند که ریشه در مناسبات قدرت دارد. او با قاطعیت اعلام میکند که «شما تصوری دارید که گالیله را محاکمه کردند، کوپرنیک را چه کردند، مجبورش کردند از نظریهاش دست بردارد؛ همه اینها دروغ است» (سرمایهسالاری، جلسه ۱ — اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شناسی) [۳۹]. این جمله، فراتر از یک ادعای تاریخی، هستهٔ اصلی تز این جنبه را آشکار میکند: نظام سرمایهداری برای مشروعیتبخشی به خود، نیازمند خلق یک «دیگری» تاریک و خشن در گذشته است. این روایتسازی، مصداق همان چیزی است که او آن را جایگزینی «اطلاعات به جای دانش» مینامد؛ جایی که یک داستان ساده و هدفمند، جای پیچیدگیهای واقعیت تاریخی را میگیرد.
این فرایند تحریف، به گفتهٔ او، بخشی از یک استراتژی کلانتر برای نابودی نظامهای پیشین است. او توضیح میدهد که «اینها بخشی از هجومهایی است که در واقع نظام سرمایهداری جایگزین نظام سیادت قبل از خود شده و تا جایی که میتواند سعی میکند ماقبل خود را نابود کند» (سرمایهسالاری، جلسه ۱ — اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شناسی) [۴۰]. در این منطق، تصویر مخدوش از گالیله و کلیسا، یک سلاح ایدئولوژیک است. اما سخنران بلافاصله یک آلترناتیو روایی ارائه میدهد و به فیلمهای پاچومینی، مارکسیست ایتالیایی، ارجاع میدهد که در آن گالیله و بستا «آدمهایی شاد و سرزنده که در نظامی بسیار هماهنگ» به تصویر کشیده شدهاند [۴۰]. این تقابل روایی نشان میدهد که «بازار هنر» چگونه میتواند هم در خدمت تحریف و هم در خدمت بازنماییهای بدیل از حقیقت باشد.
در همین چارچوب، مدرس سازوکار «بازار هنر به جای زیباییشناسی» را در خدمت توجیه تولیدات بیپایان نظامی تحلیل میکند. او با اشاره به فیلمهای هالیوودی دربارهٔ موجودات بیگانه توضیح میدهد که چگونه یک اسطورهٔ مدرن خلق میشود: «همیشه در این نوع فیلمها یک آدم شجاع آمریکایی با سلاحهای بسیار پیشرفته آمریکایی، آن موجودات را شکست میدهد و زمین را نجات میدهد. این ذهنیت ایجاد شده است؛ این باور که هر چقدر من سلاح پیشرفتهتری تولید کنم، ممکن است روزی لازم شود» (سرمایهسالاری، جلسه ۱ — اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شناسی) [۳۸]. در اینجا هنر دیگر در خدمت زیباییشناسی یا حقیقتجویی نیست، بلکه به یک کارخانهٔ تولید «حس و توجیه» برای یک نیاز ساختگی بدل شده است. این دقیقاً همان منطقی است که پیشتر دربارهٔ تصویر گالیله نیز به کار رفت: خلق یک روایت برای توجیه یک وضعیت موجود.
در مسیر دوم، گالیله به استعارهای برای تبیین یک مرحلهٔ خاص از تکامل علمی تبدیل میشود. مدرس در بحث از زیستشناسی تکاملی، وضعیت کنونی این علم را با دوران گالیله در فیزیک مقایسه میکند و میگوید: «داروین، گالیلۀ زیستشناسی است نه نیوتن. گالیله کسی بود که چارچوب (framework) فیزیک جدید را بیان کرد ولی هنوز آنقدر فرمول ننوشته بود و کار محاسباتی انجام نداده بود که بتوان پیشگویی» (آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ ، جلسه ۳۴۰ — زبان) [۴۱]. در این برداشت، گالیله نماد مرحلهای است که در آن «چارچوب» نظری بنیان نهاده شده، اما هنوز ابزارهای ریاضی و محاسباتی برای پیشبینیهای دقیق فراهم نیست. این استعاره، یک مرحله از بلوغ علمی را توضیح میدهد که در آن انبوهی از «اطلاعات» (دادههای خام آزمایشگاهی) وجود دارد، اما «دانش» (نظریهٔ پیشبینیکننده) هنوز شکل نگرفته است.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| اطلاعات به جای دانش / بازار هنر به جای زیبایی شناسی | سرمایهسالاری (کاپیتالیسم) | ۱ | — | ~۸ دقیقه |
| زبان | آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ | ۰ | — | ~۷ دقیقه |
| مثالی از نظریه تکامل و نظریه مقابلش | تفسیر سوره یوسف | ۹ | یوسف، گمراهی قرآن، قضاوت بین نظریات | ~۷ دقیقه |
| مبانی روششناختی تفسیر و نسبت آن با عرفان نظری | تفسیر سوره نور | ۷ | بررسی احکام سوره و اثر روابط متعالی زن و مرد در رسیدن | ~۵ دقیقه |
| انحراف در تاریخ مسیحیت | مسیحیت | ۱ | روایت ضد مسیحی و اشکالات عقیدتی مسیحیت | ~۵ دقیقه |
| مردسالاری در فرهنگ غرب | مقدمهای بر فهم قرآن | ۱۵ | فمنیسم و ایجاد پیشفرضهای ناصواب | ~۵ دقیقه |
| ادامهٔ روش نقد مکتبها و سنجش ادعاها | مسیحیت | ۷ | چهره اخلاقی مسیح و آغاز نقد تاریخی مسیحیت | ~۳ دقیقه |
| انسجام سوره | تفسیر سوره نحل | ۷ | انسجام سوره، بررسی نعمتهای الهی در دو بخش، چهار مایع گوارا | ~۳ دقیقه |
| نه | آیا تکامل قابل پیشبینی است؟ | ۰ | — | ~۳ دقیقه |
جهان لاپلاسی و قوانین طبیعت
در روایت مفسر، گالیلئو گالیله نه صرفاً بهعنوان یک فیزیکدان تجربی، بلکه بهعنوان نقطهٔ عطفی در تغییر هدف و روش مطالعهٔ طبیعت ظاهر میشود. او در کنار فرانسیس بیکن، در تئوریزه کردن این چرخش نقشی محوری داشت؛ چرخشی که پرسش از چیستی جهان را به پرسش از چگونگی کارکرد آن تغییر داد. مدرس این گذار را چنین توصیف میکند: «گالیله خیلی مؤثر بود و قبل از گالیله بیکن، در تئوریزه کردن این که چه کار میخواهیم ببینیم به چه میخواهیم برسیم» (فلسفه متن مقدس، جلسهٔ ۶ — تعریف سهشرطی و نقد جهان لاپلاسی) [۴۷]. این جمله نشان میدهد که اهمیت گالیله در این تحلیل، نه در کشف یک قانون خاص، بلکه در بنیانگذاری نگاه جدیدی است که بعدها شالودهٔ جهانبینی لاپلاسی را ساخت.
این نگاه جدید، برخلاف فلسفهٔ طبیعی پیشین، بهسوی جزءنگری و مشاهدهٔ کنترلشده حرکت کرد. او تصریح میکند که ساینس مدرن حاصل تغییر در «توجه مردم، توجه دانشمندان به موضوعی که مورد مطالعهشان بود و هدفشان از مطالعه» است [۴۷]. با این حال، او از سادهسازی تاریخی پرهیز میکند و یادآور میشود که مشاهدهٔ تجربی و حتی آزمایش، پیش از گالیله نیز در سنتهای دیگر، از جمله در میان دانشمندان مسلمان، وجود داشته است. بنابراین، تمایز کار گالیله در این نیست که او نخستین مشاهدهگر بود، بلکه در این است که او و بیکن این روش را به یک برنامهٔ نظاممند برای دستیابی به دانشی از نوع جدید تبدیل کردند؛ برنامهای که بعدها به ایدهٔ پیشبینیپذیری کامل جهان انجامید.
مدرس برای توضیح این جهانبینیِ برآمده از انقلاب علمی، از اصطلاح «جهان لاپلاسی» استفاده میکند و آن را بهعنوان یک دستگاه فکری دترمینیستی معرفی میکند که ریشههایش به گالیله و نیوتون بازمیگردد. او میگوید: «جهانبینی علمی ابتدایی که دترمینیستی است و ویژگیهایی دارد، از نهضتی که از گالیله تقریباً شروع شد و بعداً در نیوتون به اوج رسید» (فلسفه متن مقدس، جلسهٔ ۵ — مفهومسازی، واژه و نامگذاری) [۴۸]. در این تصویر، جهان مانند ساعتی عظیم است که با قوانینی ثابت و ریاضیوار کار میکند و اگر کسی موقعیت و سرعت تمام ذرات آن را در یک لحظه بداند، میتواند کل گذشته و آیندهاش را محاسبه کند. گالیله در این روایت، معمار نخستین این ایده است، هرچند صورت نهایی آن را لاپلاس با صراحت بیشتری بیان کرد.
نکتهٔ اساسی در تحلیل مدرس این است که این جهانبینی، با همهٔ قدرتش در پیشبرد علم، از مرزهای خودِ علم فراتر رفته و به یک «علمگرایی» فلسفی بدل شده است. او میان علم بهعنوان یک روش و علمگرایی بهعنوان یک ایدئولوژی تمایز قائل میشود و تأکید میکند که این باور که «تنها منبع قابل اطمینان برای به دست آوردن دانش بر بشر ساینس است، این یک گزاره در خود ساینس نیست، این یک گزارهٔ فلسفی است در حاشیۀ ساینس مطرح میشود» [۴۷]. این تمایز برای فهم جایگاه گالیله حیاتی است: کار او درون پارادایم علمی بود، اما تفسیرهای بعدی از کار او، جهانبینیای ساختند که همهٔ ابعاد معرفت بشری را به محک این روش خاص میسنجد.
این بسطِ ناروا، بهویژه در تحلیل مفاهیمی که بیرون از قلمرو علم تجربی قرار دارند، خود را نشان میدهد. مدرس برای نمونه به تعریف دیوید هیوم از «معجزه» اشاره میکند و آن را نه یک تحلیل خنثی، بلکه «دقیقاً نتیجه جهانبینی علمی» [۴۸] میداند. استدلال او این است که اگر کسی جهان را صرفاً بر اساس قوانین ثابت و تخلفناپذیر لاپلاسی ببیند، طبیعتاً معجزه را بهعنوان نقض این قوانین تعریف خواهد کرد. این در حالی است که این تعریف، پیشفرضی متافیزیکی را در دل خود حمل میکند که از متن علم تجربی بیرون نیامده، بلکه از جهانبینی برآمده از آن تراوش کرده است. گالیله، بهعنوان نقطهٔ شروع این سنت، ناخواسته زمینهساز چنین خوانشهایی از واقعیت شده است.
در نهایت، تصویری که از گالیله در این گفتارها شکل میگیرد، تصویر دانشمندی است که روشش جهان را دگرگون کرد، اما جهانبینیِ زاییدهٔ این روش، بهتدریج به قالبی تبدیل شد که فهم پدیدههای بیرون از دایرهٔ علم تجربی را محدود کرد. مدرس با ارجاع به لاپلاس، این سیر را کامل میکند و نشان میدهد که چگونه یک روش جزءنگر و تجربی، در گذر زمان به یک کلنگری فلسفیِ تمامعیار بدل شد؛ کلنگریای که برخلاف متافیزیک قدیم، خود را نه یک تفسیر، که تنها روایت معتبر از واقعیت میداند. تنش اصلی این جنبه در همین جاست: میراث گالیله هم ابزار شناخت جهان را تیزتر کرد و هم مرزهای تخیل معرفتی را تنگتر.
گفتارها
| تیتر بخش | سری | جلسه | تیتر جلسه | زمان |
|---|---|---|---|---|
| جهان لاپلاسی و قوانین طبیعت | فلسفه متن مقدس | ۶ | تعریف سهشرطی و نقد جهان لاپلاسی | ~۱۸ دقیقه |
| مفهومسازی، واژه و نامگذاری | فلسفه متن مقدس | ۵ | آیه بیّنه، نامگذاری و مفهوم سرساین | ~۱۳ دقیقه |
| نقد علمگرایی و بررسی نسبت علم و دین - بخش ۶ | فلسفه متن مقدس | ۶ | تعریف سهشرطی و نقد جهان لاپلاسی | ~۳ دقیقه |
| فیزیک و طبیعت | تاملی در فلسفه فیزیک | ۰ | — | ~۳ دقیقه |
تحلیل کلان یکپارچه
در روایت رایج از تاریخ علم، نام گالیله اغلب با تصویری از ستیز میان علم و دین گره خورده است؛ تصویری که در آن کلیسا نماد تاریکاندیشی و گالیله قهرمان روشنگری است. اما تحلیل گفتارهای این مجموعه، این دوگانهٔ ساده را از چندین زاویه به پرسش میگیرد و میکوشد لایههای پیچیدهتری از این ماجرا را آشکار کند. نقطهٔ عزیمت در این تحلیل، نه دفاع از یک نهاد تاریخی، بلکه بازاندیشی در خودِ مفهوم «انقلاب علمی» و نسبت آن با گالیله است. مفسر با هشدار نسبت به یک مغالطهٔ منطقی، مسیر استدلال خود را آغاز میکند: «یک مغالطهای وجود دارد که به زبان لاتین میگویند «پستهاک فالسی» post hoc fallacy؛ … هر چیزی که بعد از یک چیزی اتفاق افتاده باشد را معلول بگیریم. این مانند این است که ماجرای گالیله و کوپرنیک و اینها پیش آمده و بعد دچار یک مغالطهای شدیم که هر چه بعد از گالیله و نیوتن هست، مربوط به کار اینهاست» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — ماجرای گالیله) [۱]. این خطای تاریخی، به باور او، سبب شده تا تمام خیزش علمی اروپا به جدال گالیله با کلیسا نسبت داده شود، حال آنکه ریشههای این خیزش را باید در بسترهای دینی و فرهنگی دیگری جستجو کرد.
سخنران با قاطعیت این نسبتسازی شتابزده را رد میکند و تأکید دارد که سهم تعارض گالیله در پیدایش علم مدرن بسیار ناچیز است. او تصریح میکند: «بالای نود درصد خیزش علمی اروپا از جای دیگری آمده است و به دو شاخۀ دین اروپایی مربوط میشود» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — ماجرای گالیله) [۲]. این جمله، هستهٔ استدلال او را آشکار میسازد: آنچه بهعنوان جدال علم و دین مشهور شده، در اصل یک پدیدهٔ حاشیهای در دل تمدنی است که علم را از درون نهادهای دینی خود زاییده بود. برای اثبات این مدعا، سخنران به زمینهٔ نهادی و فکریای اشاره میکند که گالیله در آن پرورش یافته بود: «دانشگاه پادوا، دانشگاهی که گالیله در آن کار میکرد. دانشگاه پیزا، دانشگاهی که گالیله در آن تحصیل کرد و دانشگاه سیهنا، اینها دانشگاههایی هستند که خیلی از آنها در ایتالیا» (جدایی علم از دین، جلسهٔ ۱ — بستر نرمافزاری) [۶]. این اشاره، تصویر گالیله را از یک نابغهٔ منزوی و طغیانگر علیه یک نظام فکری بسته، به دانشمندی تغییر میدهد که در بطن یک زیستبوم علمیِ زنده و پویا فعالیت میکرد؛ زیستبومی که خود ریشه در سنتهای کلیسایی داشت.
این دیدگاه در گفتارهای دیگر نیز تقویت میشود. برخلاف این تصور که علم مدرن در تقابل با نهادهای دینی زاده شد، سخنران با اشاره به قرون وسطی استدلال میکند که «از دل همین مدارس، افرادی مثل کوپرنیک، گالیله و کپلر بیرون آمدند. این افراد تحصیلکرده همین مدارسی بودند که توسط کلیسا اداره میشدند» (سرمایهسالاری (کاپیتالیسم)، جلسهٔ ۲ — پیدایش خرد باوری و روحیهٔ نقادی) [۲۲]. این شاهد تاریخی، گالیله را از یک شورشیِ تنها به محصول یک نظام آموزشی پیچیده بدل میکند که در آن دانش و دین هنوز از هم جدا نشده بودند. بنابراین، تنش اصلی نه میان «علم» و «دین»، بلکه میان یک سنت فکریِ مسلط و ایدههای نوظهوری بود که در درون همان نهادها پرورش یافته بودند. سخنران این نکته را با صراحت بیشتری نیز بیان میکند و علت اصلی درگیری را نه دفاع از کتاب مقدس، بلکه دفاع از یک نظام فلسفی مشخص میداند: «واقعیتش این است که با هیچ چیز از دین در تضاد نبود با طبیعیات ارسطو و دانش آن دوران در تضاد بود» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۱۷ — بررسی پدیده تحریف دین) [۲۵]. در این فضا، ارسطو چنان با الهیات درآمیخته بود که نقد او به منزلهٔ بدعت تلقی میشد. گالیله نه به جرم مخالفت با انجیل، بلکه به جرم به چالش کشیدن یک پارادایم علمیِ تقدسیافته محاکمه شد.
اما فراتر از زمینهٔ اجتماعی و نهادی، آنچه گالیله را به یک نقطهٔ عطف بدل میکند، یک چرخش روششناختی بنیادین است: اولویتیافتن محاسبه بر فهم شهودی. مفسر با ارجاع به کوپرنیک، که طلایهدار این مسیر بود، به جملهٔ کلیدیای اشاره میکند که در آن کوپرنیک میگوید اگر خورشید را در مرکز فرض کنیم، «محاسبات سادهتر میشود». این همان لحظهای است که سخنران آن را «آغاز علم [science]» میداند و نتیجه میگیرد که «اولویت محاسبهپذیری و محاسبه کردن بر فهمیدن» (دفاع عقلانی از دین، جلسهٔ ۱۷ — بررسی پدیده تحریف دین) [۲۵]، جوهرهٔ این انقلاب است. گالیله وارث این منطق است؛ منطقی که در آن یک مدل ریاضی میتواند معتبر باشد، حتی اگر با شهود روزمره و فهم متعارف از جهان در تضاد باشد. این چرخش، علم را از قید «توضیحدادن» به زبان عرفی رها کرد و آن را به سمت پیشبینی و کنترل ریاضی سوق داد.
این گذار از توصیف کیفی به مدلسازی کمّی، مستلزم تغییر در خودِ مقولات بنیادین اندیشه بود. مدرس با اشاره به فیزیک ارسطویی توضیح میدهد که «مقولههای نچرال فیلازوفی جوهر و عرض و صورت و ماده و اینهاست. شما در فیزیک جدید زمان و انرژی و نیرو و چیزهای دیگری میبینید؛ چیزهایی که قابل اندازهگیری باشند؛ چرا؟ برای اینکه میخواهیم محاسبه انجام دهیم» (آینده علم و خداگرایی، جلسهٔ ۱ — خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی) [۳۳]. این تغییر مقولات، یک «پارادایم شیفت» واقعی است. هدف دیگر فهمیدن «چیستی» اشیاء در یک نظام سلسلهمراتبی کیهانی نیست، بلکه هدف، یافتن روابط کمّی میان متغیرهای قابل اندازهگیری است تا بتوان رفتار آیندهٔ سیستم را پیشبینی کرد. مدرس این چرخش را با اکراه از واژهٔ پارادایم، اینگونه تعریف میکند: «پارادایم دوم، پارادایمی که از گالیله به بعد شروع شده که الان دربارۀ ویژگیهایش یک مقدار صحبت میکنم. وقتی میگویند علم، ساینس، منظورشان همین پارادایم دوم است» (آینده علم و خداگرایی، جلسهٔ ۲ — پارادایم سوم و آینده علم پس از طبیعتگرایی) [۳۴]. اهمیت گالیله در این روایت، نه در کشف یک نظریهٔ خاص، که در بنیانگذاری یک روش جدید برای پرسش از جهان است.
در قلب این روش جدید، یک ایمان عمیق به زبان ریاضیات به مثابهٔ زبان حقیقت طبیعت نهفته است. او تأکید میکند که انگیزهٔ گالیله فراتر از یک سادهسازی محاسباتی صرف بود: «واقعاً ایمان داشت که وقتی با خورشیدمرکزی بهتر میشود محاسبه کرد، مدل به این زیبایی، این حقیقت دارد؛ اینگونه نیست که تصادفاً مثلاً واقعیت این است که زمین در مرکز قرار گرفته ولی محاسبات اینگونه پیچیده است» (آینده علم و خداگرایی، جلسهٔ ۱ — خداناباوری نو و نسبت علم با خداگرایی) [۳۱]. این ایمان، پلی بود میان سادگی و زیبایی یک مدل ریاضی از یک سو، و حقیقت عینی جهان از سوی دیگر. به بیان دیگر، گالیله باور داشت که طبیعت ساختاری ریاضی دارد و وظیفهٔ دانشمند کشف این ساختار از طریق فرمولنویسی است، نه صرفاً توصیف کیفی پدیدهها.