در این جلسه سلسلهٔ مباحث مسیحیت با هدف فهم از درونِ فضای فکری مسیحیان آغاز میشود. بحران درونی مسیحیت معاصر، کتابخانهٔ نجع حمادی، طومارهای بحرالمیت، و اسطورهٔ تجسد نزد جان هیک مرور میگردد. شوراها، معصومیت پاپ، جنگهای صلیبی، و نسبت هنر و فرهنگ غرب با مسیحیت نیز طرح میشود.
خب فکر میکنم همه این متنی را که بهعنوان مثلاً موضوع جلسه اعلام شده بود را احتمالاً دیدن. من برای اینکه دستم یک خورده روشن بشود از اینکه به هر حال تصمیم گرفتم که درباره مسیحیت صحبت بکنم، بگذارید اول یک داستانی خاطره نقل بکنم.
ما از نظر خانوادگی از طرف مادری همدانی هستیم، از طرف پدری تویسرکانی هستیم. بعد پدر مادر من که همدانی بود به ما بچههای این خانواده وقتی که پدرمون نبود میگفت که شما تویسرکانیها پشت کوهی هستید.
به شوخی میگفتند و ما هم بهعنوان تویسرکانی هیچوقت جرئت نمیکردیم که به پدربزرگمون بگوییم که نه، همدان پشت کوه. واقعیت این است که یک کوهیه که این دو تا شهر در دو طرفش قرار دارد و نه از نظر آنها تویسرکانیها ممکن است پشت کوهی باشند، از نظر تویسرکانیها هم همدانیها پشت کوه. من احساسم نسبت به اسلام و مسیحیت خود اینجوری است.
ما کاملاً این متن را مثلاً وقتی میخونیم احساس میکنیم با یک عده آدمهای پشت کوهی سروکار داریم که چنین حرف و پلههایی را مثلاً میگویند و بهش اعتقاد دارند. قطعاً مسیحیها هم احساسشان نسبت به ما این است که ما پشت کوهی هستیم.
من میخواهم سعی بکنم که اگر حالا به یک نحوی ما این پشت اینور کوه داریم زندگی میکنیم، لااقل یک جوری خبردار بشویم که اونوریها هم آدمهای خیلی عجیب و غریبی نیستند.
آنور کوه هم بهواسطه یک عده آدمیزاد زندگی میکنند و عقایدشون هرچند وقتی اینجوری بیان میشود ممکن است حتی خندهدار به نظر برسد ولی یک وجه معقولی دارد.
بنابراین هدفم واقعاً نیست که مثلاً بیام مسیحیت را بیان بکنم بعد نقد بکنم، ردش بکنم، کما اینکه حالا خب به هر حال هر کاری بکنیم این عقاید، عقاید قابلقبولی ممکن است نباشد. ولی هدفم در درجه اول این است که حرف را خوب بفهمیم.
یعنی اونطوری که خودشان در واقع دین خودشان را میشناسن، ما هم سعی بکنیم که تو همان فضای فکری که آنها زندگی میکنند یک جوری یک مدت کوتاهی اگر شده حتی زندگی بکنیم و متوجه بشویم که چرا این تعداد زیاد به مسیحیت معتقد هستند.
هر جوری بخواهیم توجیه بکنیم که مثلاً فرض کنید توسعه مسیحیت در قرنهای اخیر نتیجه استعمار بوده که بوده، یعنی مثلاً برتری عددیشون نسبت به مسلمانها بیشتر از هر چیزی نتیجه این است که قارههای جدید را توسط نیروهای مثلاً استعماری مسیحی کردن. الان مثلاً تو آفریقا، در نمیدانم آمریکای لاتین، آمریکای شمالی به هر حال یک تعداد زیادی آدم مسیحیشده وجود دارد.
مسیحیت در غرب و جمعیت متفکر
ولی هر کاری بکنید به هر حال نمیتوانید بگویید که اروپای مثلاً مسیحی که همچنان تعداد زیادی مسیحی در آن هست یا آمریکای شمالی به هر حال مهاجرایی که مسیحی هستند، اینها دیگر بهطور تاریخی ریشهاش مسیحی هستند و ربطی به استعمار ندارد و اتفاقاً آن جنبه بهاصطلاح آن جمعیت متفکر مسیحی هم اینجا قرار دارند.
تو این جمعیت هستند و به هر حال باید یک وجه معقولی در این دین باشد که این آدمها همچنان مسیحی باقی موندن. یعنی به همین حرفهای من این چیزهایی که نقل کردم حالا ممکن است واقعاً سعی نکردم حرفهای عجیب و غریب مسیحیت را نقل بکنم. اگر میخواستم حرفهای عجیب و غریب مثلاً یک خورده خندهدارتر و سبکتر نقل بکنم خیلی چیزها میشد.
اینها اصول عقاید اینها در واقع یک جوری چکیدهی عقایدیه که همهی مسیحیها به طور مشترک تقریباً بهش معتقد هستند. و فکر میکنم که به هر حال فضای فکری ما مال یک طرف کوهه، تو یک آب و هوای زندگی میکنیم، آنها از یک جای دیگهای شروع میکنند و نتیجهاش این است که اینقدر به طور بدیهی همدیگر را تکفیر میکنیم.
مسیحیها معمولاً دغدغهای نسبت به اسلام اینکه مثلاً دین بهتر و برتری را بیان مطالعهاش بکنند اصلاً ندارند. یعنی همانطوری که ما وقتی این عقاید را میشنویم و واقعاً شما وقتی یک چنین متنی را میخوانید و میگویید که یک دینی که اساس عقایدش اینه، اصلاً کنجکاو نمیشید احتمالاً بروید ببینید که آخه اینها چه میگویند.
همین کافیه که این دین غلطی و لازم نیست یک آدم در موردش وسواس داشته باشد. من امیدوارم متن را همه خوانده باشند. حالا شاید بعضی جاها یک اشارهای به بعضی از قسمتهاش بکنم. مثلاً قسمت آخرش مخصوصاً حالا شاید نقد کردنش ضرورت نداشت. در مورد ربوده شدن کلیسا شاید عجیبترین قسمتش باشد.
و به همین ترتیب فکتهایی وجود دارد در اسلام که از نظر مسیحیها کافیان برای اینکه این دین جالبی نیست برای مطالعه کردن. و نتیجهاش این است که ما در واقع از یک مبناهای فکری متفاوتی اصلاً با دین برخورد میکنیم.
یعنی آنقدر تصور یک مسیحی از اینکه دین چیست، چه باید باشد، هدفش چیست و چه چیزی را باید برای ما در واقع به همراه داشته باشد، تفاوت دارد با چیزی که در اسلام هست.
که از نظر آنها اگر همهی حرفهای مسلمونها را جمع بکنی و به یک مسیحی بگی شاید دین حسابش نکند. این چیزی را که از دین انتظار دارند را احساس میکنند بهشان نمیدهد. و الا اینکه همهی حرفهای مسلمونها درست باشد.
از یک جهاتی در واقع شاید از یک جهاتی شاید اسلام به یهودیت نزدیکتره. به خاطر وزن زیادی که هم اسلام و هم مخصوصاً یهودیت به شریعت میدن، به احکام میدهند در حالی که مسیحیها میدانید اصلاً این چیزها برایشان تقریباً حالا لااقل در ظاهر عقایدشون اصلاً وجود ندارد، چیزهایی در مورد شریعت.
انگیزه پرداختن به مسیحیت
خب البته اگر واقعاً در مورد یهودیت صحبت بکنیم، من فکر میکنم در مجموع یهودیت از اسلام هرچند ظاهراً نزدیکه ولی از به طور واقعی دورتر از مسیحیت شاید حتی باشد.
من در این متنی که نوشتم به این اشاره کردم که یکی از دلایلی که واقعاً اگر بخواهم یک گزارشی بدهم از اینکه انگیزهام چیست که در مورد این چیزها میخواهم بحث بکنم یا میخواهم به چه هدفی برسم، یکی از انگیزهها قطعاً این است که شناخت ادیان دیگر، برخورد کردن با عقاید و نحوههای نگرش مختلف در مورد ادیان به شدت کمک میکند که شما ویژگیهای دینی را که الان پذیرفتید در واقع درک بکنید. دقت میکنید؟
یعنی من مثلاً وقتی که تو همین جلسهی گذشته در این کلاس خصوصیتری که برگزار میکنیم در مورد این صحبت کردم که خداوند ادیان ابراهیمی، خدای متشخص، اصطلاحش چه بود، خداوند شخصی است، یکی از دانشجوها پرسید اصلاً یعنی چه؟
اینکه ما در یک در جزو ادیانی هستیم که خدای متشخص داریم و تا مثلاً فرض کنید با ادیان و انواع عقایدی که خداشون متشخص نیست برخورد نکنیم، شاید متوجه این ویژگی نشیم.
فکر بکنیم خب دیگر اعتقاد به خدا یعنی اعتقاد داشتن به یک چنین چیزی. بنابراین طیف متفاوتی از ادیان را دیدن، مثلاً یک دین بدون شریعت دیدن مثل مسیحیت که بنا به اصول اعتقادشون شریعت در واقع جزء اساسی از دینشون نیست، کمک میکند به اینکه یک جوری بفهمیم که ما به چه کجای این طیف ادیان قرار داریم و چه چیزهایی واقعاً اعتقاد داریم، دیگران ندارند و برعکس.
بگذارید من یک فهرستی تهیه کردم از انگیزههایی که در مورد برای تشکیل این جلسه دارم. یک بخشی از این انگیزهها برمیگردد به اینکه یک احساسی دارم نسبت به اینکه از نظر تاریخی در یک شرایط خاص تاریخی قرار گرفتیم که به یک نحوی باعث میشود که ضرورت بیشتری داشته باشد که با مثلاً دین مسیحیت آشنا بشیم، مخصوصاً با مسیحیت.
اینکه در یک دوران اصطلاحاً دورهی پستمدرن قرار گرفتیم، یک دورهای که حرف از پلورالیزمه. از نظر تاریخی شاید واقعاً هیچ دورهای از تاریخ بشر نباشد که ارتباطات اینقدر وسیع شده باشد و به این راه میشود تبادل افکار کرد. یعنی مسلمانها اگر احساس میکنند که برگه برندهای تو دستشون هست، هیچ مشکلی نیست که الان این برگه را را کنند دیگر.
اگر فکر میکنند برگه برندهای دارند در مقابل مسیحیت. اگر این افکار واقعاً قابل تخته است و میشود با مسیحیها صحبت کرد و گفت که مثلاً فرض کنید عقایدتون عقاید خندهداریه، چطور به چنین چیزهایی معتقدی؟ الان بیشتر به نظر میرسد حتی با افتخار مسیحیها جلساتی تشکیل میشود برای گفتگوی بین ادیان.
که معمولاً یهودیها خیلی استقبال نمیکنند ولی مسیحیا، اسم مسلمانها نسبتاً تو جلسات هم آدمهای معتبری را میفرستن که مثلاً عقاید اسلامی را بیان بکنند. و این فکر نکنید حالت چیز دارد، مثلاً ظاهرسازی دارد که بشینن با هم صحبت بکنند.
گفتگوی ادیان و جدیت مسیحیان
از طرف مسیحیا، مسیحیها کاملاً یک جوری ایمان دارند به اینکه دین بهتری هستند، بهترین دین هستند، واقعاً خیلی جدی میان تو جلسات شرکت میکنند. و البته خب طبعاً میان که دیگران را هدایت بکنند. همانطوری که احتمالاً یک مسلمان خیلی باایمان با این قصد بیشتر میرود که حرف بزند تا گوش بدهد.
ولی خلاصه این جلسات من فکر میکنم جلساتیه که به طور طبیعی ادیان را میرسونه به مبانی یک مقدار مشترک، مبانی یعنی بفهمند که اصلاً این افکارشون، این دو طرف را کوه زندگی کردن یعنی چه؟ چرا اصلاً ما مثلاً الهیات اسلامی شباهت چندانی به الهیات مسیحی ندارد؟ حالا من از جلسات آینده که وارد عقاید مسیحی بشم، میبینید اصلاً از جای دیگهای شروع میکنم.
تفاوتها خیلی خیلی ریشهایتر از این است که مثلاً فرض کنید ما یک نمیدانم بحث تاریخی داشته باشیم که پیامبر ما مثلاً پیغمبر بوده، معجزه داشته، نداشته و این حرفها. فکر میکنم تو دورهای قرار گرفتیم که خودبهخود این مسائل روشن میشود.
یعنی هم امکان مطالعه ادیان به طور کامل به نظر میآید که دارد فراهم میشود و واقعاً میخواهم به این نقطه خاص اشاره بکنم که حدود ۱۰ سال پیش من یک جلسه سخنرانی داشتم در دفتر مطالعات فرهنگی درباره یونگ.
فکر کنم اول آن جلسه به این اشاره کردن که یکی از دلایلی که دارم این سخنرانی را میکنم این است که احساس میکنم الان میشود یونگ را به زبان فارسی خیلی راحت خوند.
یعنی اینقدر ترجمه شده از آثار یونگ و کتابهای خوب درباره یونگ که امکان این فراهم شده که من احساس کنم اگر یک جلسه سخنرانی بکنم و آدمها علاقهمند بشوند بعد میتوانند بروند چند تا کتاب بگیرند بخونن و حسابی با یونگ آشنا بشوند.
در مورد مسیحیت هم ما الان در ایران بعد از آن موقع اصلاً اینطوری نبود ۱۰ سال پیش، ولی الان کاملاً در شرایطی قرار گرفتیم که من برای هر حرفی که اینجا بزنم میتوانم چند تا منبع فارسی خوب بهتان معرفی بکنم.
حالا به اضافه اینکه تو دنیایی که اینترنت هست کتاب میشود دانلود کرد و هرچه که بخواهید به هر حال امکان دسترسی به همه متون مسیحی تقریباً در اینترنت هست به غیر از متون رسمیشون که به فارسی ترجمه شده.
این باعث میشود آدم به هر حال این انگیزه را پیدا بکند که مثل اینکه استارت یک چیزی را اگر من بزنم آنوقت شما میتوانید بروید دنبالش. الان فکر میکنم واقعاً چند صد جلد کتاب شاید در مورد مسیحیت به زبان فارسی وجود داشته باشد.
دقیقاً از ۱۰ سال قبل، حالا قبل از اینکه وارد بحث بشویم بگذارید من این انتشارات خاص را معرفی بکنم بهتان. از حدود ۱۰ سال قبل یک مرکزی در قم انتشاراتش شروع به فعالیت کرد تحت عنوان دفتر مطالعات ادیان اگر اشتباه نکنم.
لگنهاوزن و ترجمه حرفهای
و آدمهای خیلی اگر اشتباه نکنم این پروفسور لگنهاوزنی که از افراد اصلی اونجاست که مثلاً خط میدهد که چه کتابایی ترجمه بشود و این حرفها. به هر حال خیلی کار حرفهای انجام میدهند، کتابای خیلی خوب برمیدارن، خوب ترجمه میکنند و خیلی خوب هم چاپ میکنند. الان خود فقط این انتشارات تو سری ادیان ابراهیمیش فکر کنم به شماره ۲۴، ۲۵ رسیده، کتابای بسیار خوبی را چاپ کرده.
مخصوصاً حدود دو سه ماه قبل من یک کتاب ازشان دیدم که تازه دراومده تحت عنوان اسطوره تجسد خدا که حالا بعداً قطعاً تو این جلسات بهش اشاره میکنم. کتاب خیلی خیلی خوبی است. و کلاً سریهای دیگر مثل دینپژوهی دارد یا حالا دقیقاً همه سریهاشو آدم شاید حدود ۵۰ جلد کتاب خیلی خوب چاپ کرده باشد.
سایر انتشارات دیگهای هم هستند که متفرقه به طور مداوم دارند یک کتابایی چاپ میکنند و در ظرف ۱۰ سال من فکر میکنم بیشتر از ۱۰۰ جلد کتاب خیلی خوب چاپ شده. بعضی از کتابای قدیمی که وجود داشت تجدید چاپ شده.
حتی در مورد یهودیت که معمولاً مطالعه کردن در مورد یهودیت خود سختتره، یعنی که یهودیها مثل مسیحیها آنقدر علاقه ندارند که در واقع دین خودشان کتاب بنویسن، تبلیغ بکنند. ولی حتی در مورد یهودیت تو همین دفتر مطالعات ادیان و متفرقه بعضی از کتابهایی که تجدید چاپ شده الان موقعیت برای مطالعه نسبتاً مناسبه.
به هر حال اینکه در شرایطی هستیم که هم یک ضرورتهایی در واقع پیش آمده که تفاهمی بین ادیان به نظر میآید میتواند به وجود بیاید یا لااقل اگر نمیخوایم حالا تفاهم به این معنا باشد که یک دینی بر ادیان دیگر مثلاً در بحثها غلبه بکند، حداقل اینکه حرف همدیگر را بهتر بفهمیم، زمینههاش در سراسر دنیا و از جمله تو کشور ما دارد فراهم میشود و خب به نظر من این نکته خیلی مهمی است که ما حداقل ادیان ابراهیمی را خوب بشناسیم.
از نظر من حداقل فایدهای که دارد این است که وقتی شما قرآن میخوانید و این حجم زیاد از قرآن اختصاص دارد به تاریخ و مباحثه با ادیان دیگر ابراهیمی، خب ما به هر حال باید تو جریان جزئیات عقاید این ادیان باشیم که بفهمیم واقعاً این همه بحثهایی که دارد میشود اصلاً موضوع چه هست؟
چه چیزی دارد نفی میشه؟ چه چیزی دارد اثبات میشه؟ فکر میکنم معمولاً اگر به اندازه کافی آشنایی نداشته باشیم با این ادیان، اصلاً تاریخ ادیان یا اصول عقایدشون، طبعاً امکان فهم خیلی چیزها را در دین خودمان هم از دست میدهیم.
این یک نکته که ما در شرایطی هستیم که به نظر میآید شرایط شرایط خوبی است برای گفتگو و امکان آشنایی فراهم شده و این آشنایی قطعاً مفیده. یک نکته دیگر اینکه به نظر میآید مسیحیت در یک دوران خاصی قرار گرفته.
بحران درونی مسیحیت معاصر
در مورد یهودیت شاید اصلاً دوران جدید، مثلاً ۴۰، ۵۰ سال اخیر دوران خاصی حساب نشه، ولی مسیحیها به نظر میآید در درون خودشان دارند کمکم به یک حالت بحرانی میرسند. شاید واقعاً آدم احساس میکند یک زمینههایی شبیه به زمینههایی که باعث اصلاحات دینی تو زمان لوتر به وجود آمدند مذهب پروتستان شد، یک چنین زمینههایی فراهم شده.
حالا اینکه انگیزهها در واقع از کجا این استارت یک چنین چیزهایی خورده، خب سالها چند قرنه، حداقل ۱۰۰ تا ۵۰ ساله که به هر حال مطالعات انتقادی در مورد متون مسیحی شروع شده، خیلی خیلی سوالهای زیادی در واقع ایجاد شده که پروتستانها هم دیگر نمیتوانند به راحتی در واقع کنار بیان با این مسائل.
ببینید پروتستانها یک سری از اشکالهایی که به فرقههای کاتولیک و ارتدوکس وارده، مخصوصاً به کاتولیسیسم، به یک نحوی با کنار گذاشتن یک بخش عمدهای از تاریخ، مرجعیت کلیسای مثلاً رم، اینها را تونستن برطرف بکنند، ولی وقتی که مشکل ایرادهایی که به کتاب مقدس، حالا چه عهد عتیق چه عهد جدید میگیرن، به نظر میآید همه مسیحیت در واقع درگیر این ماجراست.
من به طور خاص بگذارید اشاره به یک ماجرای خیلی مشخص بکنم. من پارسال به دلیل انتشار این کتاب داوینچی کد و ترجمهاش به فارسی، سر و صدای فوقالعادهای که تو دنیا اطراف این کتاب راه افتاد، فروش میلیونی وحشتناک کتاب که به نظر میاومد که دیگر فقط آدمهای غیرمذهبی نیستند که این کتاب را با علاقه گرفتن و خواندن.
به نظر میآید که یک قشری از افراد مسیحی هم حتی جذب ادعاهای عجیب و غریب کتاب داستانی که به هر حال ادعاهای تاریخی در آن مطرح میشد شده بودن.
و آن موقع به ذهنم رسید که شاید بد نباشد که یک تکسخنرانی در مورد این کتاب و مطالبی که در آن هست بکنم و حالا شاید انگیزههای اینکه خلاصه یک جلسات این شکلی تشکیل بشود بیارتباط با همان ماجرای خاص انتشار این کتاب نباشد.
این در آن کتاب یک ویژگی خاص وجود دارد آن هم این است که مستقیماً به کتابخانه نج هم مادی که یک مجموعه نوشتههای خیلی خیلی قدیمی مسیحی هستند که اواسط قرن پیدا شدن و عقایدی که توشون ابراز شده خیلی خیلی متفاوت با عقاید رسمی مسیحیته.
از نظر قدیمی بودن نسخههایی که پیدا شدن خیلی خیلی قدیمیان و طبعاً یک چنین کشف عجیبی ۵۲ تا تومار را تقریباً، تومار هم نیست کتابن واقعاً این کتابهای جلد شدن بعضیهاشون.
اینکه یک دفعه در یک دینی که کتاب مقدسی دارد، به متونی وابسته است و به نوعی اعتقاد به این دارند که به هر حال این کتابهاشون کتابهای الهی هستند و همیشه ممکن این هستند که کتابهای معتبر و جالب دیگهای وجود داشته که مثلاً که را اینها را کنار گذاشته باشد یا از بین برده باشد.
کتابخانه نجع حمادی و انجیلها
یک دفعه وقتی ۵۲ تا قطعه که چیزهایی در حد کتاب، انجیلهای جدید، نمیدانم کتابهای مختلف، تعداد زیادی انجیل آنجا هست. اگر چهار تا انجیل هست در کلیسای رسمی، آنجا یک تعداد خیلی زیادی انجیل جدید پیدا شده. و اینکه یک چنین اوضاعی در واقع در یک دین پیش بیاد، طبیعی است که بحران به وجود میآورد.
از آن موقع تا حالا در جوامع روشنفکری مثلاً بین آدمهای سطح بالایی که مطالعات مسیحی دارند، این بحران به نظر میاومد یک سر و شکلی دارد میگیرد ولی هیچوقت به توده مردم سرایت نکرده بود. یعنی معمولاً خب آدمهایی که به کلیسا معتقد هستند، خیلی راحت منکر این میشوند که خب آنها مال یک فرقههای ا چیزن، فرقههای به اصطلاح مرتد هستند که آن کتابها را نوشتن.
ولی الان به نظر میرسد که بعضی از آن انجیلها به دلیل زیباییشون، به دلیل اینکه ا مطالبی که توشون هست واقعاً جذابیتهای خاصی دارد و مخصوصاً انجیل توماس که متن کاملش آنجا پیدا شده و به نظر میآید الان تحقیقات تاریخی ا تقریباً نشان میدهد که انجیل توماس قدیمیترین انجیلیه که ما در دست داریم.
یعنی در بین چهار تا انجیل موجود در عهد جدید از نظر اسناد تاریخی حتی از انجیل مرقس که معمولاً قدیمیترین انجیل حساب میشه، مثلاً اعتقاد این است که در ا سال بین ۵۰ و ۶۰ میلادی نوشته شده، به نظر میآید انجیل توماس از مرقس هم قدیمیتره.
اینکه یک متن فوقالعاده خوبی وجود دارد که عقاید عجیب و غریبی هم در آن نیست که آدم بخواهد به راحتی ا چیزش بکند، طردش بکند.
و ا قدیمیتر و مستندتر از بقیۀ انجیلها هم به نظر میآید هست. اینکه چگونه میشود مقاومت کرد و به مردم گفت این را نخونن، این خیلی به نظرم کار راحتی نیست و اوضاع هم خوب پیش نمیره. یعنی روز به روز به نظر میآید علاقه به انجیل توماس دارد بیشتر میشود.
و هیچ بعید نیست که شما ببینید مثلاً یکی دو دهه دیگر یک شورای تشکیل بشود و تصویب بکنند که انجیل توماس هم جزو انجیلهای معتبره. دقت میکنید؟ ا حالا من انجیل توماس را فکر میکنم تو اینترنت همه این چیزها هست. مثلاً شما این اسم نجع حمادی را در اینترنت سرچ بکنید، فکر کنم ترجمه همه متون نجع حمادی به انگلیسی الان تو اینترنت هست.
و به هر حال این ا اتفاقهای این شکلی که در مسیحیت افتاده که از یک جهاتی برعکسه، بگذارید من به یک این اتفاق تاریخی خاصم حالا یک اشارهای بکنم، بعداً در موردش مفصلتر خود بحث میکنیم.
حدود سال ۱۹۴۵ این کتابخونه نجع حمادی کشف شد که از نظر اصل استناد مثلاً تاریخی متون مقدس مسیحی، یک ضربهای بود به تمام اعتقادات مسیحی. تقریباً هیچ اشتراکی بین نوشتههای این چیزهایی که تو نجع حمادی هست با عهد جدید، با کتاب مقدس مسیحیها وجود ندارد.
گنوسیها و متون غیررسمی
یعنی هیچکدوم آن انجیلها تقریباً اینجا نیست و همه تعداد زیادی انجیل جدید اینجا هست به اضافه حالا کلی مطالب و افکار و ایدههای جدید. اینها معمولاً کتابخونه نجع حمادی را ا ا منتسب میکنند به یک فرقههای به اصطلاح مرتد که بهشان میگویند فرقههای گنستیک، گنوسی یا مثلاً عرفانی حالا هرچه میخواین تعبیر بکنید.
ا بگذارید من قرار نیست از این چیزها را الان بگویم ولی بد نیست این را بدونید که چیزهایی تو قرآن هست که در مسیحیها بهش معتقد نیستند. مثلاً ا این برای ما مسلمانها این جذابیت وجود دارد دیگر. مثلاً معجزه اینکه پرندههای از گل حضرت مسیح میساخته، ساخته و بعد ا تبدیل به پرنده شدن. عیناً در یکی از این انجیلها این مطلب آمده.
قبلاً خب مسیحیها میگفتند که مسلمانها آن چیزی که تو قرآن نوشته شده اعتبار ندارد. اینکه من یک چیزهایی در قرآن ببینم که در اعتقادات مسیحی نیست، بعد یک دفعه اسناد و مدارک کشف بشه، ببینم عیناً این را آنجا نقل کرده، فقط فرقش فکر میکنم با روایت قرآن این است که ا آنجا ا در مورد این اتفاق در کودکی حضرت مسیح میافتد.
در حالی که به نظر میآید تو قرآن در زمان یک خورده ا به نظر نمیآید دوران کودکیه حالا از لحن آیات به نظر میآید که یک خورده دور از کودکی باشد هرچند حالا قطع میگویم نمیشود این حرفو زد. این چیز اتفاق تاریخی، این اتفاق سال ۱۹۰۰ ۷۵ افتاده.
دقیقاً دو سال، سه سال بعدش از سال بین سالهای ۴۷ تا مثلاً ۴۸، ۴۹ یک مجموعه اسناد یهودی کشف شده در اطراف اورشلیم، چیزهایی که بهش میگویند اسناد یا طومارهای بحرالمیت. هر چقدر که این کشف نجع حمادی از نظر تاریخی به ضرر مسیحیت بوده، آنها از برای یهودیها شادیآور بود.
یعنی در واقع قدیمیترین نسخههای تورات را که مربوط به قرن اول میلادی هستند، آنجا کشف کردن و برخی از قطعههایی که به هر حال باقی مونده، آنها به خوبی شاید کتابخونه نجع حمادی نمونده باشند و یک جا هم پیدا نشدن.
مجموعهای از نوشتهها هستند که در یک مجموعه از غارهای اطراف بحرالمیت پیدا شدن. هر تقریباً هر جایی که از تورات آنجا میبینید، تقریباً کلمه به کلمه با توراتی که دست یهودیها بوده، تطبیق دارد.
همیشه یهودیها در این فشار بودن که تورات حتی نسبت به انجیل مسیحیها از نظر اسناد تاریخی ضعیفتره. یعنی در قرون اول میلادی حتی ما اسناد خوبی در مورد تورات نداشتیم.
هرچند آنجا کتابهایی وجود دارد که یهودیها قبولش ندارند، بعضی از کتابهایی که یهودیها طرد کردن از تورات و جزو تورات نمیدونن آنجا کشف شد و خب طبعاً چون میگویند که آن اسناد مربوط به یک جامعه مثلاً رهبانیت خاص یهودی که دور از جامعه اصلی یهودی زندگی میکردند اطراف اورشلیم، مثلاً آنجا یک کتاب خاصی دارند تحت عنوان کتاب جامعه که مقررات خودشونو در آن تقریباً شرح دادن و خیلی چیزها هست که در کتابهای یهودیها نیامده.
طومارهای بحرالمیت و یهود
ولی از طرفی اینکه تورات یک جوری سندیت بهتری پیدا کرد، این واقعه به شدت پشت پشتگرمی برای یهودیها بود در حالی که مسیحیها هر چقدر سعی بکنند که این ماجرای نجع حمادی را کوچیک جلوه بدهند، ولی به نظر من نمیتوانند منکر این بشوند که این واقعه برایشان واقعه دردناکیه و قبول بکنید که وقتی چنین اتفاقی میافته، آدم یک جوری هر لحظه احساس میکند که ممکن است یک اتفاق دیگهای هم بیفتد.
و مثلاً انجیل برنابا که هیچ سند تاریخی خوبی برایش وجود ندارد، مسلمانها فقط به دلیل اینکه با قرآن انطباق و خوبی دارد بهش علاقهمندند و مثلاً معمولاً در کشورهای اسلامی فراوان چاپ میشود و منتشر میشود.
چون مثلاً قدیمیترین نسخهای که هست فکر کنم مال قرن پانزدهم میلادی کتابی که مثلاً نسخه قدیمیش مال قرن پانزدهمه و از نظر تاریخی جالب نیست.
حالا اگر خدای نکرده یک بار در بیابانهای مصر میدانید بیابان جایی است که طومار در آن سالم میمونه، خشکه و موریانه کمتر بهشان حمله میکند که مثل همان کتابخونه نجع حمادی پیدا شد. یک دانه کشف دیگر ممکن است مسیحیت را کاملاً به هم بریزه.
کما اینکه همین الان به نظر میآید که این اسناد برای مسیحیت بحران ایجاد کردن. کتاب داوینچی کد یک بخش قوی استدلالش در واقع استفاده از یکی از انجیلهای کشف شده تو نجع حمادیه و اینکه تقریباً در همه انجیلهای نجع حمادی یک جوری حالا نه در همه در چند تا از انجیلهای کشف شده تو نجع حمادی مریم مجدلیه به جز حواریون در حالی که کاملاً در عهد جدید مصوب مریم مجدلی اصلاً حضور ندارد.
این است که این توهمی که در داوینچی کد هست که اصلاً مریم مجدلی همسر مسیح بوده، حالا هرچند ممکن است یک جوری از نظر ما هم اعتقاد ابلهانهای به نظر برسد به دلایلی که بعداً در موردش بحث میکنیم، ولی خلاصه اینکه در فضای آن دوران مثلاً یک زنی که به نظر میآید از نزدیکان حضرت مسیحه و کاملاً حضورش جنبه دینی دارد، حذف شده از انجیلها خیلی عجیب و غریب نیست. یعنی میشود حدس زد که به هر حال این یک واقعیتی بوده که به نوعی پنهان شد. حالا بگذریم.
به هر حال من نمیخواهم الان وارد بحثهای خاص تاریخی بشوم ولی اینکه شما مدام میبینید که مسیحیت هر ۱۰ سال، ۵ سال یک بار یک اتفاقی در آن میافتد. مثلاً فرض کنید که مذهبنماهای مسیحیها صداشون در میآد، مثلاً باید یک جوری واکنشعمل نشان بدهند.
از جمله این استدلالهایی که در داوینچی کد هست و یک جوری در واقع تجدیدنظرطلبانه در همه عقاید مسیحیت هست. من اشاره کردم یک بار دیگر هم بگویم. مثلاً به وجود آمدند انتشار یک کتابهایی مثل اسطوره تجسد خدا که ویراستارش یک آدم خیلی مهمی به اسم جان هیکه.
جان هیک و اسطوره تجسد
اینها اصطلاحاً دگراندیش جای مسیحی هستند که دارند سعی میکنند این را جا بندازن که اعتقاد به تجسد، اعتقاد به اینکه مسیح خدا بوده که به صورت انسان دراومده، جزو اعتقادات لازم مسیحیت نیست.
تمام کتاب اسطوره تجسد خدا یک مجموع مقالاتی از افراد متفکر مسیحیه، و مهم این است که اینها مسیحیان و معتقد هستند که هیچ ضرورتی ندارد که ما برای مسیحی بودن معتقد به این باشیم که مسیح خداست.
اگر این اعتقاد، اگر همین کتاب اسطوره تجسد خدا، هرچه که در آن زده شده، کلیسا مثلاً به فرض محال، واقعاً محاله تقریباً که چنین چیزی را تصویب بکند، یک روزی این را تصویبش بکند، من فکر میکنم اصلاً مشکل مسلمانها با مسیحیت تا حدود زیادی حل میشود.
یعنی تمام ماجرا از نظر ما این است که آنها به یک اعتقاد مشرکانهای در واقع در، اِ، جزو اصول عقایدشون، اصول اولیه اعتقادشون در واقع هست. فکر کنم اولین جمله این متن، عیسی مسیح تجسم مرئی خدا به انسان است. واقعاً فکر میکنم اعتقاد به تجسد شاید مهمترین اعتقاد مسیحیاست که روش پافشاری میکنند.
بنابراین، اِ، همین که یک چنین فعالیتهایی در بین خود مسیحیها وجود دارد،. در کتاب اسطوره تجسد خدا یک جمله خیلی جالبی، یادم نیست کی در مقالهاش این را نوشته، که هرچند ممکن است الان محال به نظر برسد که اصلاً این پیشنهاد را بدهیم که بیایم اعتقاد به تجسد خدا را از مسیحیت حذف بکنیم، اِ، ولی این را به یاد داشته باشید که یک روزی اعتقاد به اینکه در مراسم عشای ربانی،.
مراسم عشای ربانی را نمیدانم اصلاً میدانید چیست یا نه،. همان مراسمی که اگر شاید تو فیلما دیده باشید که یک چیز گردی را روی زبان مردم میذارن، کشیش میآید و مثلاً کسی که مراسم را برگزار میکنه، نان تبرک شده را در قرار همراهش شراب باشد ولی تصویب شده که شراب لازم نیست در مثلاً کلیسا حتماً این کار را انجام بدهند، برای اینکه ریخت و پاش ممکن است بشود..
ولی، اِ، نان مقدس را یک جوری به مردم میدهند. خیلی نه، از زمانی که جزو اصول اعتقادات مسیحی بود که باید شما باور داشته باشید که این نان به معنای واقعی کلمه وقتی شما میخوریدش تبدیل به جسم مسیح میشود در بدهند شما. اگر اعتقاد نداشته باشید که این نان مقدس تبدیل به جسم مسیح میشه، اصلاً عشای ربانی شما قبول نیست.
این جزو اصول اعتقادات مسیحی بوده و الان کلیسا دیگر این را ضروری نمیدونه که شما به تبدل واقعی اعتقاد داشته باشید. همین که به طور سمبلیک این را به عنوان جسم مسیح مثلاً تلقی بکنید و آن فلسفهای که پشت عشای ربانی هست را قبول داشته باشید، کافیه که این عملتون قبول بشود.
شوراها و تغییر عقاید ضروری
اگر میشود مفهوم تجسد را از عشای ربانی به نوعی حذف کرد، این مفهوم تبدیل شدن نان به جسم را حذف کرد، این نویسنده آن مقاله میگوید که خب پس خیلی دور از ذهن نیست شاید مثلاً یک چند دهه دیگر ببینیم گفتن که ضرورتی ندارد که معتقد به تجسد باشید. کلیسا مصوباتی دارد، یعنی شوراهایی تشکیل میشود و هر مدتی یک بار ممکن است بعضی از عقاید تغییر بکند.
این قدرت در کلیسای کاتولیک هست و طبعاً ممکن است یک چنین اتفاقایی بیفتد. حالا جالب است که اگر یک چنین ماجرایی بیفتد، اتفاق بیفتد، من یک خورده دارم دور میشم از، اِ، یعنی دارم وارد بحثها میشم یک خورده. فقط میخواستم این جلسه مقدمه بگویم که اصلاً چرا جلسات تشکیل میشه، اصلاً چه ضرورتی دارد که با مسیحیت آشنا بشویم.
اِ، ببینید یک یک نکته خیلی مهم این است که یک کشفیاتی مثل کشفیات نج حمادی به پروتستانتیسم بیشتر ضربه میزند تا به کاتولیسیسم. برای اینکه کاتولیکا اصولاً در درجه اول مرجعیت کلیساست که برایشان مهمه، نه کتب مقدس. اصلاً اختلاف از همینجا شروع شد که پروتستانا مرجعیت کلیسا را در درجه دوم یا اصلاً در درجه اهمیت پایینتری قرار میدادن.
میگفتند ما باید متکی به متون باشیم. بنابراین اگر متنهای مقدس آسیب ببینند، پروتستانا راهی ندارند برای اینکه تصویب بکنند چیزی جدیدی را. ولی کاتولیکا یک راههای فرار خیلی ساده، کافیه یک شورایی تشکیل بشود و تصویب بشود که این جزو عقاید هست یا جزو عقاید نیست. ولی پروتستانا اگر متنا به هم بریزن، تمام تکیه در واقع فرقهشون روی متون مقدسه.
بگذریم. به هر حال من، اِ، اینکه، اِ، در یک دوران تاریخی خاصی داریم، هم فضای بازی هست، امکان مطالعه وجود دارد، اینترنتی هست که شما میتوانید واقعاً چیزهایی در آن پیدا بکنید که باور کردنی، حداقل مثلاً فکر میکنم چون مسیحیها این کار را جزو دین خودشان به هر حال میدونن، تبلیغات خب چند هزار جلد کتاب مسیحی میتوانید در اینترنت به راحتی پیدا بکنید که کتابهای کلاسیک خودشان مثلاً متون کلاسیک مسیحی را همه را همینطوری گذاشتن که قابل استفادهست و به زبان فارسی هم خوشبختانه ما بیشتر از ۱۰۰ جلد کتاب الان داریم که بعضیهاشون واقعاً کتابهای خوبیان.
یعنی چند تا کتاب خیلی مهمی که لازم بود به هر حال ما تو زبان فارسی داشته باشیم و ترجمه کردن هرچند هنوز خیلی خیلی چیزها هست که باید ترجمه بشود.
خب این پس انگیزههای اینکه چرا شرایط خاصی وجود دارد که به نظر میآید که بد نیست که یک مطالعات خاصی در مورد مسیحیت بکنیم.
بگذارید یک اشارهای بکنم باز به اینکه چه فایدهای دارد شناخت مسیحیت به غیر از این فایده دینی که مجدداً تکرار میکنم که واقعاً امیدوارم که بعد از اینکه این جلسات تمام شد این احساس بهتان دست بدهد که آشنایی با مسیحیت خیلی خیلی از نظر اینکه دین خودتان را بهتر بشناسید مهم بوده.
نسخ ادیان و نیاز به شناخت
یعنی من کلاً این اعتقاد تا حدودی شایع را که ادیان اینجوریان که یک دین میآید و ادیان قبل از خودشان را نسخ میکند بنابراین من که الان مسلمانم هیچ نیازی ندارم به اینکه بدونم که در ادیان قبل چه خبر بوده نسبت به این عقیده خیلی احساس خوبی ندارم.
فکر نمیکنم که اصولاً اینجوری است یعنی ادیان مثلاً یک دنبالهای از ادیان وجود دارد خداوند مثل اینکه یک چیزی میخواسته بگوید هی نمیشد و خوب بگوید بعد یک بار که خوب گفته پس دیگر آن بقیۀ ادیان قبلی به عنوان ادیان ناقص بذاریمشون کنار. این تقریباً یک چنین اعتقادی رایجه دیگر بنابراین هیچ ضرورتی کسی نمیبینه که مثلاً فرض کنید واقعاً این برای من خیلی مسئلهست.
شما در قرآن میخوانید که قبل از اینکه قرآن نازل بشود تورات و انجیل مایه هدایت بوده. خب چند بار تو قرآن یک چنین چیزی شما میبینید که در تورات مثلاً نور بوده، هدایت بوده، خداوند اصلاً کنجکاو نمیشید که خب این تورات یا انجیل موجود حالا فرض کنیم که انجیل تحریف شده، تورات تحریف شده اینها عین متنهای سابق نیستند.
یعنی تحریف شدن یعنی اصلاً به کل دیگر از بین رفتن. یعنی یک جوری خوندنش مثلاً دیگر هیچ فایدهای ندارد. مثلاً ببینید یکی از مهمترین متنهای تورات مزامیر داووده. هیچکس از مزامیر داوود را خوانده باشد یک بار تا حالا؟ اصلاً هیچ. تو قرآن هم میگوید که و در قرآن ببینید یک چنین عبارتی هست.
میگوید که به پیامبرها پیامبرها مثلاً به همدیگر فضیلت دادیم. چند بار تو قرآن یک چنین عبارتهایی هست که پیامبرها بعضیهاشون فضایل نسبت به دیگران داشتن. مثلاً یک بارشش این آیه است که میگوید که مثلاً برتری هر بعضی از پیامبرها برتریهایی داشتن. بعد این جمله میآید که و آتینا مثلاً و عیسی مریم را به روحالقدس مثلاً چیز کردیم.
آتینا و به روحالقدس مثلاً. که یعنی یک ویژگی در مسیح بود که در هیچ پیامبری نبود آن هم اینکه روحالقدس انگار یک جوری ازش حمایت میکرد. و یکی از این جاهایی که یک چنین آیهای هست این است که میگوید که پیامبران را به هم برتریهایی دادیم و آتینا داوود زبورا. و به داوود زبور را دادیم.
زبور همین چیزی است که به هر حال در تورات الان هست. چقدر فکر میکنید دعاهای حضرت داوود یهودیها آخه با چه انگیزهای باید تحریف کرده باشند؟ میدانید منظورم چیست؟ فرض کنید یک جاهایی از تاریخیئه. مثلاً یهودیها دوست ندارند که حضرت اسماعیل ذبیح باشد.
دوست دارند که حضرت اسحاق باشد برای اینکه اینها بچههای حضرت اسحاقان. حضرت اسماعیل اصلاً یک جوری از نظر یهودیها یک آدمیه که طرد شده، ابراهیم طردش کرده. مثلاً این را آوردش تو صحرای عربستان یعنی مثلاً دیگر طردش کرده، آن را گذاشت و آمد اسحاق فرزند اصلی. خب اینجا مثلاً انگیزه برای تحریف وجود دارد.
مزامیر داوود و تحریف
تو جنگها مثلاً یهودیها یک کارهایی کردن حالا نمیخوان بگویند یا میخواهند عوضش بکنند، تخلفهایی داشتن. ولی دعاهای حضرت داوود چقدر ممکن است تحریف کرده باشند واقعاً؟ چقدر این مزامیر داوود قشنگه و خوندنیئه و تو قرآن هم به عنوان برتری از داوود میکند. من هیچ دلیلی نمیبینم یک آدم مسلمان حالا حداقل ببینید حالا من بعداً اینها را یک خورده مفصلتر میگویم.
احساس ضرورت نمیکنید. خیلی خب مزامیر داوود ممکن است در آن یک قطعاً یک جاهاییش یک چیزهای شکبرانگیزی هست به نظر میآید ممکن است به دلایل وارد شده باشد. خب نمیشود یک آدمی بیاید یک آدم صاحبصلاحیتی مزامیر داوود را بردارند همین الان یک جاهایی که به نظر میآید بدهد را حذف بکند.
در ما به زبان فارسی مثلاً مضامین داوودی، یک ترجمه زیبا داشته باشیم و به مردم هم توصیه بکنیم که این دعاهای زیبای حضرت داوود را بخونن. به هر حال یک جوری فکر کنیم که دنبال آن آیه خاص آیات قرآن که درباره تورات و انجیل حرف میزنه، یک جوری گرفتیم. حداقل یک چیزی از تورات را که مایه هدایته، برداشتیم آوردیم که مردم بخونن.
به هر حال من امیدوارم یا بگذار شروع قرآن، فاتحه الکتاب که کلیده دیگر، اصلاً در قرآن را باهاش باز میکنید. اولین سوره قرآن، سوره بقره است.
اولین چیزی که در آن میخوانید این است که این قرآن هدی للمتقین و اولین صفاتی هم که در مورد متقین گفته میشود این است که ایمان دارند به چیزی که بر تو نازل شده و بر چیزهایی که قبل از تو نازل شده.
خب شما وقتی نمیدونید چه قبلاً نازل شده، چه جوری آخه به چه ایمان میآرید؟ این چیزهایی که قبل از ما نازل شده چیست؟ هیچ کنجکاو باید باشیم ببینیم این چیزهایی که قبلاً نازل شده چیست. مثلاً یک آشنایی پیدا بکنیم.
بخشهای خوب تورات را مثلاً برداریم، بخشهای خوب انجیل را، خب مثلاً یک جوری یک کتاب مقدس را اصلاح بکنیم. کتاب مقدس فاجعه، یک جاهایش مثلاً تورات ممکن است تورات منظورم عهد قدیمه، حالا یک خورده تخصصیتر برداریم اصطلاحات را به کار ببریم.
ولی یکی از فایدهها که قطعاً اینجوری هست، من میگویم امیدوارم بعد از اینکه جلسات تمام بشه، احساس بکنید که واقعاً یک چنین فایدهای داشته این جلسات، این است که شما با یک مثلاً فضای جدیدی از دیانت آشنا میشوید که به درد این میخورد که دین خودتان را در واقع بهتر بفهمید و حفظ بکنید و به هر حال تو مسیحیت یک حقایقی هست که خوب است آدم باهاش آشنا بشود.
و نکته دیگر حالا برای خود من همیشه اینجوری بوده که انگیزهای که باعث میشده کنجکاو باشم نسبت به مخصوصاً مسیحیت، این است که ما چه بخواهیم چه نخواهیم، حالا من که میخواستم، با فرهنگ غرب در تماسیم، از آثار فرهنگی غرب داریم استفاده میکنیم، از هنر غرب استفاده میکنیم و فرهنگ غرب پر از اشارات و در واقع فضای مسیحیه.
هنر و فرهنگ مسیحی غرب
شما موسیقی فرض کنید کلاسیک غرب، بخش عمدهاش موسیقی مذهبیه، حالا حداقل در مثلاً قرن هجدهم و نقاشی غرب، نقاشی، اصلاً هنر و اصلاً فرهنگ قرون وسطی که فرهنگ مسیحیه و ریشه فرهنگ مدرن هم به هر حال به نوعی برمیگردد به همان فرهنگ مسیحی.
همانطوری که شما فلسفه مثلاً غرب را اگر بخواهید بشناسید، حتماً باید یک جوری فلسفه یونان را شناخته باشید، هنر غرب بینهایت وابسته است به مفاهیم مسیحی. پر از ادبیات غرب، مثلاً سینمای غرب، همه چیز پر از اشارات مسیحیه. من معمولاً دوست دارم که به آدمها مثلاً سر یک فیلم مثلاً داریم صحبت میکنیم، بهشان بگم، من یک بار در مورد فیلم Forrest Gump گفتم این فیلم سرتاسر فیلم مذهبیه.
فیلم کمدیه ولی بعد، اینکه اصلاً مذهبی بودنش که بدیهی است، حالا به غیر از در ظاهر هم کاملاً این مذهبی به نظر میآید ولی اینکه این شخصیت چرا یک شخصیتیه که از نظر مسیحیت به نوعی جنبه مذهبی پیدا میکند و مخصوصاً این اشارههای یک خورده شیطنتآمیز خاص در سراسر فیلم هست که اگر مثلاً تاریخ مسیحیت را ندونید، خب این اشارهها را نمیگیرید.
یعنی مثل این است که شما یک کسی داستان کربلا را مثلاً ندونه، ماجرای امام حسین و احساسی که شیعیان نسبت به این ماجرا دارند را ندونه، بعد بخواهد بیاید در مورد فرهنگ ایران مطالعه بکند، فرهنگ همین معاصر ایران.
ادبیات ایران را بخواند، خیلی جاها ممکن است اسم امام حسین نیاد ولی یک جوری فضا فضاییه که دارد اشاره میکند به یک چیز مربوط به شهادت، مربوط به ماجرای کربلا.
در Forrest Gump یک صحنه خندهداری هست که گل، یک ماشینی رد میشه، گل میکشه را صورت Forrest Gump و یک نفر بهش یک تیشرت میدهد که صورتشو پاک کند. وقتی صورتشو پاک میکنه، یک اثر خندهدار یک مثل شخصیت کارتونی روی این تیشرت میماند.
این یک اشارهست مثلاً به یک ماجرایی که یک زنی صورت خونآلود مسیح را پاک میکند و اثر چهره مسیح روی مثلاً آن پارچه میماند و این مثلاً چیز یک ماجرای مثلاً مقدس و تاریخی که مسیحیها را یک جوری در واقع این یک اشارهایه مثلاً برای تشبیه یک جوری تشبیه ولو خندهدار Forrest Gump به مسیح. یا Matrix را مثلاً، Matrix شما هر نقدی از Matrix بخونید، اینکه اینجا اشاره به مسیحیه.
یعنی این شخصیت اصلاً یک جور مثل مسیح موعوده که ظهور میکند. اینکه چقدر مهم است که این مفهوم، مفهوم انتظار مسیحیها برای بازگشت مسیح را درک بکنید، اینکه حال و هوای خاصی که یک آدم تو دوران در جهان غرب در آن زندگی میکنه، تو جهان مسیحی را درک بکنید، ولو طرف مسیحی نباشه، کما اینکه خیلی از این آدمهایی که این آثار هنری را به وجود میآرن، ممکن است مسیحی به معنای واقعی کلمه نباشد، ولی به هر حال اثر مسیحیت در کارشان کاملاً پیداست.
اهداف و انتظارات جلسات
خب، اینها یک مقدماتی درباره اینکه انگیزههای خاص و مثلاً اهداف و اینها تو این جلسات چیست، چه انتظاری باید داشته باشیم تو این جلسات. یک خیلی واضح است که البته من قبلاً هم تو آن جلسه خصوصیتر گفتم که واقعاً هدفم نهایتاً این است که به یک مجموعه اعتقاداتی که بتوانیم اسمش را مسیحشناسی اسلامی بگذاریم برسیم.
یعنی وقتی همه حرفهای مسیحیها را مثلاً شنیدیم، یک جوری نقد حرفهای مسیحیها را هم شنیدیم، مشکلات چه هست یا با بعضی از متنهای مسیحی آشنا شدیم، نهایتاً بیایم ببینیم که قرآن چه قضاوتی در مورد کل این ماجراها دارد. و این را دارم میگویم برای خاطر اینکه روی این در واقع تأکید بکنم که ممکن است به روی یک چیزایی، مثلاً روی شش قرن اول مسیحیت بیشتر تأکید میکنم.
تا اتفاقی که بعداً در کلیساهای مسیحی افتاده. به نظرم ممکن است آن اتفاقها، اتفاقهای خیلی قابل مهم باشند ولی به درد این نخورن که ما موضعگیریهای قرآن را در مورد مسیحیت تحلیل بکنیم. به هر حال این تو ذهنتان باشد که یک هدف خاص هم وجود دارد، فقط مسئله شناخت مسیحیت نیست و خوبیش هم البته این است که پنج شش قرن اول مسیحیت مورد اتفاق همه فرقههای مسیحیه.
یعنی اینجوری نیست که سرش اختلافی باشد. وارد بحثهای اختلافی مثلاً بین کاتولیسیسم و نمیدانم پروتستانتیسم و کلیسای ارتدوکس و اینجور چیزها طبعاً نمیشن. فکر میکنم خیلی هم جالب نیستند. یعنی آن هسته اصلی اوایل مسیحیت را بیشتر روش متمرکز بشویم بهتر است. و اگر نقدی هم هست در مورد همان مطالب صحبت بکنیم.
خب اما در مورد شیوه کار این جلسات، فکر میکنم این را کسانی که حالا با جلسههایی که قبلاً در مورد افکار و عقاید یا آدم یا این مکتبی که چیزی صحبت کرده باشند، این آشنایی را شاید پیدا کرده باشند که من اصلاً این عادت را ندارم و خوشم نمیآید که وقتی در مورد یک عقایدی صحبت میکنم، همینطور بگویم و نقد هم بکنم و مثلاً ردم بکنم و این حرفها.
بنابراین تو این جلسات هم قطعاً این کار را نمیکنم. یعنی شیوه بحث کردن اینجا این است که لااقل برای مدت چند هفتهای صددرصد خالص با حالت کاملاً دفاع مطلق در مورد مسیحیت صحبت میکنم.
و اگر هم این را دارم اخطار میکنم که جلسات اگر شرکت میکنید تا آخرش بیاید و الا مثلاً وسطش بروید ممکن است یک نفر شما را غسل تعمید بدهد و به هر حال کار از کار بگذره.
یعنی واقعاً این را جدی دارم میگویم که این را یک جوری خودم را مقید میدانم که اگر میخواهم در مورد عقیده یک شخصی یا مخصوصاً یک عقیدهای مثل دین به این بزرگی از نظر تعداد جمعیت آدمهایی که بهش مؤمن هستند صحبت بکنم، حداکثر سعیام را بکنم که به بهترین وجه ممکن بیان بکنم.
دعوت متکلم مسیحی
اگر مثلاً یک اسقف میشناختم که قبول میکرد که بیاید چند جلسه اینجا صحبت بکند و اعتماد میکردم که میتواند حرفهای خوبی بزند، چون لزوماً یک اسقف ممکن است حرفهای قانعکنندهای نزنه. واقعاً این کار را میکردم. حالا منتها تو جو فعلی اصلاً یک چنین کاری امکان ندارد، من هم هیچ اسقفی را نمیشناسم.
به هر حال سعی میکنم که یک بخشی از این بحثها حداقل نقش یک اسقف را بازی کنم با این توجه به اینکه ممکن است بحثهام حالت جدلی هم پیدا بکند.
یعنی چون فرهنگ اسلامی را میشناسم، یک جوری بر مبنای چیزهایی که در فرهنگ اسلامی وجود دارد، سعی بکنم که حرفهای قانعکنندهای بزنم که بعضی از این چیزهایی که به نظر احمقانه میرسد تو عقاید مسیحی را یک جوری برایتان معقولتر جلوه بدهم.
بنابراین کلاً شیوه بحث من این است. حالا تو همین جلسه در ادامه اولین روایتی که در واقع کلاً جلسات چند تا روایت مختلفه. اولش این است که برای اینکه به اصطلاح چه میگویند، همه مشکلات که داریم خالی بشه، یک جوری دلمون سبک بشه، هرچه که ایرادهای مثلاً این تیپی که نامعقول مسیحیت از نظر تاریخی چقدر چیز مضری بوده، همه را همین جلسه سعی میکنم بگویم و تمام بشود.
یعنی شما هم مثلاً چیزی بعد بیراهی دلتون میخواهد بگید، بگذارید از این، چون معمولاً احساس خوبی ممکن نسبت به مسیحیت وجود نداشته باشد. الان ما مسلمانها که هیچوقت احساس خوبی نداشتن، تو فرهنگشون همیشه یک حالت تهیری نسبت به مسیحیت وجود داشته.
دوران مدرن هم که این ۱۰۰، ۱۵۰ سال اخیر دیگر واقعاً فحشی نبوده که به مسیحیت و کلیسا و کلاً جریان دینی در غرب داده نشود. برای خاطر اینکه ما کمکم در غرب داریم به سمت یک جور چیز حرکت میکنیم دیگر. هی داریم از مسیحیت دورتر میشویم.
قرون وسطای مسیحی که شما در نظر بگیرید، تقریباً میشود گفت که دوران مدرن مثلاً از قرن نوزدهم، هجدهم، نوزدهم به اینور هی مدام غرب حتی شاید به طور آگاهانهای یک جوری به ریشههای یونانی خودش برگشته.
یعنی این عقلگرایی که در غرب حاکم شده، تو اروپا حاکم شده، یک جوری بازگشته به مثلاً فلسفه و تفکر یونانی و منتها یونان بعد از سقراط. الان این حرفی نیست که من بزنم.
واقعاً به نظر میرسد از دهه ۶۰ مخصوصاً به اینور بعد از جنگ جهانی دوم، روز به روز فرهنگ غرب دارد به سمت فرهنگ مشفقانه قبل از سقراط یونانی، فرهنگ دیونیزوسی میرود. یعنی اصلاً کمکم مراسم به اصطلاح مشفقانه پاگانیسم در غرب مدام دارد یک جلوههایی پیدا میکند.
حالا من لازم است این هم اشاره بکنم ولی اینکه جماعتهایی در یک جاهایی سالانه مثلاً جمع میشوند و یک کارهای عجیب و غریبی انجام میدهند، یک جور در واقع کفر همراه با شرک و شیطانپرستی و اینها هی مدام شما میبینید تو آمریکا، تو اروپا، یک چنین فرقههایی ایجاد میشوند و در واقع همین لذتپرستی به نوعی فرهنگ دیونیزوسی که نیچه خیلی بهش علاقه داشت، در واقع یک جور فرهنگ شادخواری و در واقع بدون عقیده تقریباً زندگی کردن.
فرهنگ دیونیزوسی و مسیر غرب
به نظر میآید غربیها در این مسیر رفتنشون تو یونان هم دارند پیش میروند، یعنی به دوران اولیه یونان حتی دارند برمیگردن. من در اولین کاری که الان سعی میکنم انجام بدم، نه خیلی مفصل، این است که آن انتقادهای خیلی خیلی شنیده شدهای که در مورد مسیحیت هست، اینها را یک دور بیان بکنم و یک راهی را در واقع باز بکنم برای اینکه برسیم به جایی که این روایت اسقفیشو بشنویم.
با فرض اینکه میدانیم که یک چنین ایرادهایی وجود دارد، شاید تو آن روایت در واقع بعضی از این ایرادها را سعی میکنم جواب بدم، بعضیهاشم به نوعی احتیاجی به جواب دادنش نیست به دلایلی و بعد تو روایت سوم یک روایت یک خورده جدی در مورد نقد مسیحیت، یعنی سعی کنیم اول مسیحیت را خیلی خیلی خوب تا جایی که ممکن است خوب بفهمیم، بعد مجدداً برگردیم حالا یک جوری یک خورده منصفانهتر نقد بکنیم.
نهایتاً بعد از مرحله سوم هم این است که برویم سراغ اینکه حالا همه حرفهایی که زدیم، قضاوتهای دینی ما چیست؟ یعنی تو مرحله آخر فقط بیایم قرآن را مثلاً فرض کنید بگذاریم جلومون ببینیم تو کل این بحثهایی که کردیم، قرآن چه ایدههای کلی در مورد مسیحیت، تاریخ مسیحیت یا افکار مسیحی به ما میدهد که آن دیگر آن جایی است که احتمالاً برمیگردد سر جای خودش.
یعنی این جلسات همان ممکن است سه تا روایت اول را تو خودش داشته باشد. خب، پس فراموش نکنید اگر جلسه آینده که اولین جلسه اسقفیه میاید دیگر تا آخرش بیاید. اگر نمیخواید بیاید، این جلسات هم شرکت نکنید بهتر است. بگذارید روایت اول را شروع بکنیم.
یعنی تا جایی ممکن به مسیحیت به طور حالا همینطور نه خیلی عمیق از دیدگاههای منتقدانه موجود، حالا چه دیدگاههای مدرن، چه دیدگاههای دینی که خودمان داریم، اول یک ایرادها و مشکلات اساسی که هست را وارد بکنیم و همین جلسه آخرش یک یک خورده این حرفها را تلطیف میکنم و از جلسه آینده در عین حالی که مقید نیستم که ایرادها را جواب بدم، ولی خودبهخود وقتی که با مسیحیت خوب آشنا بشیم، بعضی از این مشکلات فکر میکنم برطرف میشود.
خب، اولین دسته اشکالهایی که مسیحیت وارده، در مورد عقاید مسیحیه. که شاید مهمترین مشکلی که وجود دارد و همه تقریباً روش توافق دارند این است که مسیحیت شامل یک مجموعه عقاید همراه با عقلگریزیه.
یعنی خیلی با صراحت مسیحیها به شما میگویند که حرفایی میزنند نامعقوله، شما بهشان اعتراض میکنید که اینها یعنی چه و خیلی راحت بهتان جواب میدهند که مثلاً شما باید با قلبتون ایمان داشته باشید، عقل اینها نمیدانم کارگشا نیست و از این حرفها. بنابراین خب این طبعاً یک مشکلات خاصی همراه خودش میآورد دیگر.
نیاز به محک عقل
یعنی من اگر نخوام یک محک و معیاری حالا تحت عنوان عقل به هر معنا داشته باشم اصلاً یک جوری به نظر میآید که عقایدم بیدر و پیکر میشود. یعنی معلوم نیست که از کجا دارم یک عقایدی را میآرم، یک چیزی را نفی میکنم یا اثبات میکنم.
شما یک عقایدی میشنوید مثل اینکه خداوند مثلاً تبدیل به عیسی مسیح شده، آمده را کره زمین ولی این پسر که از پدر به وجود آمده همان پدره و جدایی از همدیگر ندارند. ذاتشون مثلاً یکیه. ولی در عین حال هم یکی نیستند. مثلاً سه تا هستند ولی یکیان. تجسد، تثلیث، نمیدانم ببینید مریم که حضرت عیسی را به دنیا میآره، پس مادر خداست. اینکه مریم مادر خداست، بدیهیاته دیگر.
یعنی شما نمیتوانید مسیحی باشید و قبول نکنید که خدا مادر خداوند نگی. همه این را قبول دارند که مریم مادر خدا. ولی یک جوریه دیگر آدم وقتی این را میشنوه که مثلاً یک کسی مادر خداست، احساس خوبی بهش دست نمیدهد و قرار هم نیست که شما اعتراضی بکنید و مثلاً یک چیز معقولی را درخواست بکنید.
معمولاً یک اسقف ممکن است بهتان بگوید تو باید ایمان بیاری تا نجات پیدا بکنی و تنها راه نجات هم این است که به این چیزهایی که ما میگوییم ایمان داشته باشی.
این حالت به اصطلاح عقلگریزی به نظر میآید که منشأ این شده که غرب به سمت یک جور عقلگرایی افراطی رفته. یعنی فرهنگ مدرن غرب نتیجه یک جور بسته بودن افکار و عقاید و ضدیت با عقل، ضدیت با علم در دوران قرون وسطاست.
یعنی شما وقتی که یک چیزی را بهش فشار بیارید، هی مثلاً سعی بکنید که جلوی یک سوالایی را بگیرید، یک دفعه در غرب یک اتفاقی افتاده، مثل اینکه یک انفجاری رخ داده و انحرافایی در غرب به وجود آمده که به نظر میرسد ریشهاش در واقع در سختیهایی و در واقع همان عقلگریزی و دور بودن از عقل و منطق در عقاید مسیحیت.
بنابراین میشود گفت که مسیحیت از این نظر یک نقش خیلی منفی بازی کرده و ما مشکلاتی که تو دوران مدرن داریم که این عقل در واقع عقلگریزی مسیحی به نوعی تبدیل شده به یک جور عقلگرایی افراطی و گریز از ماقبل در غرب. خب جذب روشنفکری غرب چطوری اینجوری شده که اینقدر در واقع مخالفت با دین و مذهب پیدا کرده؟
خب یک مقدار زیادیش در واقع برمیگردد با برخوردی که در دوران قرون وسطی کلیسا با افرادی کرده که به نوعی حالا یک ذرهای مثلاً شاید عقاید غیر از عقاید کلیسایی داشتن.
شما اگر مثلاً تاریخ مسیحیت را برخورد بکنید میبینید که قبل از مسیحیت دوران مثلاً اوج درخشش خرد یونانیه. مسیحیها علاوه بر اینکه به آن فرهنگ به اصطلاح هلنیستی یونانی تکیه داشتن، یک مجموعه اصول و قواعد مثلاً سیستم حکومتی فوقالعاده جالبی را ایجاد کردن که واقعاً در آن دوران بینظیره.
ظهور مسیحیت در امپراتوری روم
حالا من به یک دلایلی طبعاً به یک چیزهایی اشاره میکنم که مثلاً روم در چه حد مثلاً حکومتش با حکومتهای مدرن امروزی شباهتهایی پیدا کرده بوده. و یک دفعه شما میبینید که مسیحیت ظاهر میشه، کلاً فرهنگ هلنیستی تا مدتها زیر سایه مسیحیت باقی میماند.
یعنی آن خردگرایی یونانی، علم یونانی که در حال ریاضیات، هرچه چیزی که هرچه که بوده اینها کاملاً تو قرون وسطی به نظر میآید که به یک حالت توقف میرسد و اصلاً آن جنبه علمی که وجود داشت تو یونان و علاقه و توجهی که به این چیزها داشتن کاملاً فلسفه، همه چیز به نوعی تو قرون وسطی از بین میرود. به اضافه اینکه بین پذیرفته شدن مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراتوری روم و فروپاشی امپراتوری روم فکر کنم ۱۰۰ سال فاصله نیست.
یعنی یک چند قرن رومیها با قدرت حکومت کردن و به محض اینکه تاریخ را میخوانید میبینید که مسیحی شدن همه چیز سرشتهها و همه چیز از هم پاشید و این امپراتوری کلاً ظرف یک مدت کوتاهی از بین رفت. بله. اینکه مسیحیت نقش تاریخیاش به هر حال به نظر میآید از بین بردند فرهنگ هلنیستی، از بین بردند یک حکومت درخشانی مثل مثلاً حکومت امپراتوری روم و الی آخر.
از نظر دینی به نظر میآید مسیحیت یک جور بازگشت به عقاید بتپرستانه است. برای خاطر اینکه یعنی حالا شما از به عنوان یک آدم متدین که نگاه میکنید، یهودیها افتخار میکنند و این افتخار هم واقعاً نصیبشون باید بشود که یکتاپرستی را در دنیا رواج داشتن.
حالا نه تو دنیا رواج میدادن، حداقل عقاید یکتاپرستانهای را به وجود آوردند که خیلی شبیه عقایدیه که ما الان داریم. حالا اینکه نمیدانم خداشون با خدای ما یک خرده فرق دارد و ندارد، اینها را بگذارید کنار. به معنای واقعی کلمه یکتاپرست بودن. شما وقتی تورات را میخوانید حرف از یکتاپرستیه و شرک به آن صورت در واقع در عقاید یهودی وجود ندارد.
هرچند تمایل به شرک در مردم هست، ولی تو اصول عقاید یهودی شما چنین چیزی نمیبینید. یک خداییه همه دنیا را خلق کرده و اگر دعا میخوای بکنی باید ازش چیزی بخوای و الی آخر. بعد یک دفعه وارد دوران مسیحی میشید، عقاید مسیحی را نگاه میکنید. تثلیث هست. به نظر میآید سه تا خدا وجود دارد.
تو گاهی میخوای از میتونی با عیسی حرف بزنی. تازه حالا از مریم را هم میشود اضافه کرد. میتونی مثلاً از طریق مریم طلب حاجت بکنی. مجسمههاشون را میسازن. کلیساها را شما نگاه بکنید بیشتر شبیه بتکدههای قدیمیه تا مثلاً معابد یهودی یا اسلام.
پر از مجسمه و مجسمه از مریم هست. اصلاً وجود یک مجسمه از عیسی و صلیب و اینها که قطعیه. شما هر معبد و هر کلیسای مسیحی بروید حتماً باید یک سری تمثالها ببینید.
تمثالها و اثر اسلام
یکی از جریانهای تاریخی مهم مسیحیت همین مبارزه با وجود این تمثالها بود. بعد از مخصوصاً ظهور اسلام به نظر میآید یکی از آثاری که ظهور اسلام داشت این بود که مسیحیها را یک خرده متوجه این کرد که یک ذره زیادی در واقع سراغ این چیزها رفتن.
به هر حال به نظر میرسد آن یکتاپرستی خالصی که در یهودیت هست، در مسیحیت در اصول عقاید مسیحی دیگر وجود ندارد. بنابراین یک جوری بازگشت به شرک میتواند محسوب بشود. از طرف دیگر شما یک نکتهای که حالا بعداً مفصلتر در موردش بحث میکنیم در مسیحیت وجود دارد، آن هم مسئله الغای شریعته.
یعنی مسیحیت بعد از دین یهودیت ظهور کرده و عملاً شریعت حضرت موسی را کلاً کنار گذاشتن و خب یک اتفاق عجیبی برای خاطر اینکه مسیحیها قبول دارند که شریعت موسی شریعت الهیای را، ولی دیگر بهش عمل نمیکنند و به نظر میرسد برای خودشان هم شریعتی کمکم به وجود آوردند. یعنی یک مجموعه اعمال عبادی انجام میدهند که منتسب به کسی هم نیست.
یعنی اگر شریعت یک جوری حالا بحث بکنیم، به نظر میآید از نظر تاریخی اینجوری است که اول ممکن این شدن که شریعت ضرورت دارد، ولی بعداً خودشان کمکم این شریعت را به وجود آوردند. اگر ضرورت دارد، خلاصه میخواهید شریعت داشته باشید، خب شریعت حضرت موسی هست. حالا در مورد این جزئیاتش بعداً بحث میکنیم.
اینکه دینی به وجود آمده که عملاً فاقد شریعت مقدسه، خب این به هر حال از نظر دینی وقتی نگاه میکنید به نظر یک جور پسرفت میآید. یکی از مشکلات مسیحیها این است که به عهد به کتاب عهد قدیم، کتاب مقدس یهودیها، سراسر کتاب را به عنوان کتاب مقدس خودشان میشناسن و این هم باز یک مشکلات اساسی ایجاد میکند.
عهد قدیم شامل کلی اعتقادات عجیب و غریبه که یک مقدار در واقع اعتقاد پیدا کردن بهشان سخته. شما یعنی در واقع مسیحیها معتقد به تحریف در عهد عتیق نیستند. هرچه هست را میپذیرن.
مثلاً اینکه یعقوب نمیدانم به نظر میرسد با خداوند کشتی گرفته یا ماجرای لوط و دخترهای لوط و حالا هر چیزی که حالا از عهد داستانهای عهد عتیق میدونید، اینها همه در واقع مورد قبول مسیحیها هست و خب این از نظر اعتقادی باز جزو نقطه ضعفهای مسیحیت حساب میشود.
این نکتهای که من بعداً نمیآید الان بهش اشاره بکنم، این است که شما وقتی که خداوند را بهش میگویید پدر و این پدر پسر دارد و سه تا شخصیت اصلی در واقع دوتاشون مذکرن و یکیشون فاقد جنسیته، ذات دین مسیحی را یک جوری مردسالارانه کرده. یعنی اصلاً کلاً شما با یک خداوند که مرده سروکار دارید و آن پسرش هم پسره.
فروید و خدای پدر
به نظر میآید یعنی یک جوری یک جهتگیری جنسیتی وجود دارد و این راه را برای انتقاد مدرن فمینیستی آن نسبت مسیحیت باز کرده یا راه را برای آن تحلیلی که فروید در مورد مسیحیت در مورد دین کلاً دارد که خدا را یک جوری یک مفهوم متعالی شده پدر دقیقاً نشأت گرفته از نوع برخورد مسیحی هاست که فروید این احساس را دارد که اصلاً خدا مفهوم خدا در فرهنگ بشری از اینجا آمده که یک جوری پدر را تبدیل به یک چیز در واقع متعالی کردن مجردش کردن تبدیل شده به خدا.
اما عقاید مسیحی در آن کلی همان صرف اعتقاد به عهد عتیق به اندازه کافی مشکل ایجاد میکند چه برسد حالا این چیزهایی که در اصول عقاید یعنی آن عقاید جدیدی هم که مسیحی ها ایجاد کردن به نظر میآید یک خورده از نظر عقلی دفاع کردن ازش مشکله و جنبه های مشرکانه هم به نظر میآید در آن هست و اینها حالا یک سری در واقع مشکلات عقیدتی که میتوانیم به طور حالا خیلی سطحی در مورد مسیحیت به این از دور که نگاه میکنیم.
اما یک سری در اشکال ها اشکال های تاریخی. شما به هر حال وقتی که در مورد یک مکتب دارید حرف میزنید به نوعی متوجه تأثیری که در تاریخ گذاشتم هستید.
اینکه مفید بوده اصلاً مسیحیت کار خوبی برای بشریت انجام داده ظهور یک چنین دینی در دنیا یک چیزی که الان اشاره کردم این است که مسیحیت تو این منطقه وقتی که به وجود آمد هر جا که جا مثلاً پا گذارش به نظر میآید که آن فرهنگ های قدیمی را در خودش در واقع حل کرد یا از بین برد امپراتوری روم از بین رفت یعنی آن جنبه های ظاهراً روشن فکرانه که آن منطقه داشت به وجود میومد و تا قرن ها تحت سلطه خودش قرار داد بعداً اینها یک جوری منفجر شدن و دوباره ظاهر شدن در اروپا.
اما تاریخ مسیحیت که معمولاً خود مسیحی ها هم به نوعی شرمنده هستند از تاریخ خودشان واقعاً نمیدانم هر جاشو نگاه کنید سرشار از قتل و خونریزی و جنایته.
دینی که جزو اصول اخلاقیش مهربانی و عشق و حتی دعوت به اینکه اگر یک طرف صورت تو سیلی زدند طرف دیگر هم بگویید سیلی بزند حالا به تاریخش را بخوانید ببینید از اول که به قدرت رسیدن یعنی در از قرن چهارم پنجم به بعد ببینید چه اعمالی مخصوصاً از در واقع هزاره دوم خیلی قطعه های تاریخی هست مثلاً من یک بار این اتفاق نیفتاده چندین بار متن هایی خواندم یا با مثلاً برنامه مستندی بوده داشتم تماشا میکردم مسیحی ها وقتی که به اولین فتح اورشلیم در جنگ های صلیبی میرسند معمولاً دیگر وارد جزئیات نمیشن فقط ابراز تأسف میکنند که خب دیگر یک چیزهایی پیش آمد.
جنگهای صلیبی و استعمار
یعنی اتفاقی که در اورشلیم تحت به اصطلاح بعد از اشغال اورشلیم توسط مسیحی ها پیش آمده خیلی قابل گفتن نیست که مثلاً نه اینکه قابل دفاع نیست مثلاً توصیفش من بارها این جمله ها این شکلی شنیدم که اصلاً نمیشود گفت که آنجا چه اتفاقی افتاد مثلاً چه کار کردن این سردارهای جنگ صلیبی که وارد آنجا شدن.
بدتر از آن دوره استعمار یا مثلاً دوره این غاره های دریانوردها میرفتن غاره های جدید کشف میکردند. این تمام آمریکای لاتین مثلاً قتل عام شدن و معمولاً هم تحت حمایت کلیسا این کار را انجام میگرفتن. معمولاً که در آن مورد همیشه اینطوری بوده. کل تاریخ مسیحیت یک یک یک صحنه خیلی تکراریش این است.
میسیونر مذهبی یک جایی بفرستد دو نفر خب آن قوم حالا قوی در هرچه تو آفریقا یک جایی هستند آدم های وحشی هستند اینها را بزنن بکشند و بعد یک حمله انتقامی برای مثلاً قتل عام همرگ تصرف آن سرزمین در واقع انجام میشود. بارها این اتفاق افتاده.
یعنی یک جوری با یک بهانه مذهبی همانطوری که جنگ های صلیبی با یک بهانه های مذهبی مردم را در واقع تحریک کردن که یک جنگ های خیلی طولانی مدتی را در واقع راه انداختن در قرن های مثلاً پانزدهم شانزدهم به بعد مدام شما میبینید که تا همین قرن مثلاً نوزدهم حتی جاهای زیادی بوده که قتل عام هایی صورت گرفته به دلیل به بهانه اینکه مثلاً میسیونرها کشته شدن یا به بهانه های دینی دیگر.
اینکه میسیونرها تاریخ مسیحیت یک چیز خیلی واضحش این است که اصلاً میسیونرها یک جوری سردمدار حضور استعماری کشورهای غربی در آسیا، آفریقا و بقیۀ جاها شدن.
یعنی به نظر میآید که میسیونرها آدم هایی هستند که برای خیلی آدم های مذهبی هستند معمولاً راهبن و میروند و تبلیغ مسیحیت را انجام میدهند ولی بعداً مثلاً نگاه میکنید میبینید که تو گزارشهایی که ازشان الان در دست هست بیشتر شبیه سفارتخونه دارند عمل میکنند.
من یک کتابی آوردم معرفی بکنم قصد ندارم خیلی روی این موضوع اصلاً مانور بدهم. کتابی که مربوط به ایرانه شاید بد نباشد. یک کتابیه تحت عنوان گزارش کارملیتها از ایران. مجموعهای از بعضی از قطعههایی از نامههای میسیونرهای کارملیت در دوران افشاریه و زندیهست.
رندوم یک جاشو که بخوانید مثلاً اصلاً از طریق این کشیش امانوئل آلبرت مقدس اطلاعات زیر را مثلاً تو نامهاش ارائه میکند. از طریق دو نامه دیگر که از پدران کارملیت در شیراز و اصفهان دریافت شد متوجه شدیم علت عدم غلبه طهماسبقلیخان در بغداد این است که در زمانی که شهر گرفتار مخمصه بود او شنید که یک شورشی جدید همراه با ۴۰ هزار نفر یعنی این گزارش گزارش مذهبی نیست این شبیه گزارش سفارتخونهست که مثلاً فرض کنید چرا طهماسبقلیخان دچار مشکل شده و تمام متنهایی که اینجا هست شما بخوانید میبینید که با دقتنظر نسبتاً جالبی تحلیلهای سیاسی در مورد اوضاع ایران مدام دارند ارائه میدهند و نامه مینویسن به مرکزهایی که ازشان آمدند.
گزارشهای میسیونرها
نقیبخان با کشتیهای خود وارد رودخانه شد، عربها به او ملحق شدند و همینجور هم گزارشهای سیاسی هم دیگر مثل اخبار و اتفاقاً الان گزارشهای میسیونرها در سراسر دنیا به عنوان اسناد تاریخی خیلی مهم حساب میشوند. ما یک بخشی از اسناد خوب تاریخی که از دوران مثلاً افشاریه، زندیه، صفویه داریم همین نامههایی که از میسیونرها باقی مانده.
خب این یک بخشی از تاریخ که مربوط به قتلعام دیگر اصلاً این قتلعام در دوران مسیحیت، قتلعامهای فرقهای. چیزهای وحشتناک وجود دارد یعنی واقعاً یک فرقههای ظالهای که به وجود میاومدن و پاپ رسماً اینها را فرقه ظاله اعلام میکرد.
اتفاقهایی که مثلاً در اروپا افتاده که معمولاً باز همینجوری اشاره مشخصی نمیشود فقط مثلاً اشاره به این است که محو شدن دیگر یعنی یک دستوری از پاپ مثلاً رسید و یک عده آدمهایی ارسال شدن آنجا و کلاً مثلاً یک چند تا دهکده به طور کامل مردمش قتلعام شدن.
یا قتلعامهایی که حتی چیزهای خیلی مهمی که بعد از به وجود آمدند پروتستانتیسم قتلعامهایی که کاتولیکها انجام دادن یا تفتیش عقایدی که دیگر همهتون شنیدید دیگر آن رعب و وحشتی که دادگاههای تفتیش عقاید تو اروپا ایجاد کرده بودن به بهانه مبارزه با جادوگری و ارتداد و این حرفها، شکنجههای وحشتناکی که دادن.
به هر حال تاریخ مسیحیت برخلاف آن چیزی که تبلیغ میکند از نظر اخلاقی، تاریخ یک عده آدمهای مثلاً خیلی عاشق و مهربان و این حرفها نیست.
به نظر میآید بیشتر آن مهربانی و اینها برای مردم توده مردمی که شلوغ نکنند مثلاً مهربان باشند کاری به کار حکومت نداشته باشند ولی وقتی که مسیحیت را در حکومت میبینید میبینید که در از نظر تاریخی یک جوری واقعاً دست روی مسلمونها را از پشت بستن.
ما خودمان هم چندان تاریخ درخشانی از این نظر نداریم ولی فکر میکنم قتلعامهای داخلی خیلی کمتر داشتیم یا چیزهای پدیدههای شبیه استعمار به این شکل نداشتیم و دورهای که این کارها را کردیم دوره خیلی کوتاهتری بوده.
یک جایی را که میگرفتیم یک جور عادلانهتری حکومت حتی در دوران خلفای مثلاً بنیعباسی و اینها اموی، عباسی شما مثلاً به حکومت امویها در اسپانیا نگاه کنید هیچ چیز شرمآوری آدم الان ندارد که پنهان بکند.
واقعاً یعنی فکر میکنم الان مسلمونها جزو افتخاراتشون این است که در اسپانیا قرنها حضور داشتن، فرهنگ ایجاد کردن، با مسیحیها تونستن یک رابطه مسالمتآمیزی داشته باشند درست است که با جنگ آنجا را گرفتن ولی اینطوری نبود که هر جایی را میگرفتن قتلعام بکنند ولی خب قابل دفاع هم نیست که حالا کل کارهایی که مسلمونها کردن را بشود دفاع بکنیم.
بگذریم حالا اصلاً این مقایسه بین اسلام و مسیحیت نکنیم. مسیحیها خودشان همیشه مخصوصاً کاتولیکها شرمنده این ماجراها هستند و اصلاً واقعاً یکی از انگیزههای پروتستانتیسم این بود که از دست این تاریخ مسیحی یک جوری خلاص بشود.
معصومیت پاپ و جنایتها
یعنی کاتولیکها باید معتقد باشند که هر فرمانی که پاپ مثلاً داده یک جورهایی همراه با معصومیت بوده و فرمان خدا بوده و اعتقاد به اینکه این همه جنایت با فرمان خدا انجام گرفته به هر حال خیلی کار راحتی نبود.
اما یک چیز دیگهای که در مسیحیت هست که فکر میکنم شاید حالا بعضیها شنیده باشند بعضیها نشنیده باشند من بعداً میآم بهش اشاره بکنم مسئله فساد دستگاه پاپی و کلیسای مثلاً رم و حالا کلاً جریان کلیسا بوده که مثلاً فساد مالیش را احتمالاً اکثرتون شنیدید که باز یکی از انگیزههای مخالفتهای لوتر و به وجود آمدند اصلاح دینی در اروپا همین مسائل مالی بود که حتماً اکثرتون شنیدید که کلیسای کاتولیک رسماً بهشت را قطعه قطعه به مردم میفروخت.
یا شنیدید احتمالاً که مناصب کلیسایی را میفروختن. یعنی شما یک عنوانی را در کلیسا، یک آدم اشرافی، یک عنوانی را مثلاً فرض کن کاردینال بشه، حالا یک چیزی، میرفت معامله میکردند و منصبهای کلیسایی را رسماً میفروختن.
حالا ممکن است از نظر اجرایی معنی خاصی نداشت، ولی به هر حال یک جوریه دیگر، چون این کلیسا یک چیزی است حالا من بعداً که وارد عقاید مسیحی بشیم، یک چیز آسمانیه.
یعنی تشکیلات حضرت مسیح، وصل میشود به حضرت مسیح، این اصطلاح بدهند اسرارآمیز مسیح برای کلیسا، یک چیزی جزو اعتقادات واقعی حداقل کاتولیکها بینهایت این برایشان مهم است. و بعد اینکه شما این اجزای کلیسا را بفروشید، بهشت را، وقتی بهشت را میفروشید، یعنی به آن سندی که صادر میکنید، طرف مالک یک قطعهای در بهشته و در آن دنیا میرود آنجا دیگر، خب دیگر خریده، زمین خودشه.
بنابراین یک جوری از جهنم مصون میشه، بنابراین حالا هر کاری دلش بخواهد میتواند تو زندگیش بکند، چون آن سند را رسماً از کلیسا گرفته. اینکه چه روشهای عجیب و غریبی مسیحیها برای پول گرفتن از مردم، چون شریعت، ببینید، تو شریعت یهود، تو شریعت اسلام، شیوههای تصویب شدهای هست برای اینکه مثلاً فرض کن یک پولی از مردم گرفته بشود.
بر اساس حالا حکومت یا به هر طریقی. چون این شریعت در مسیحیت وجود نداشته، هی روشهای ابتکاری و محلی به وجود آمده و خیلی شاید برایتان جالب باشد که در کتاب مقدس، یعنی در همان قرن اول، این حرفها هست.
پول ندید، پول نمیدانم به این ندید، به آن ندید، که همیشه از همان اولش، اصلاً حالا بگذارید این بحثها را بگذاریم برای بعد. چیزی که معمولاً اطلاع ازش ندارند و من اینجا مرجع خوب میتوانم بهتان معرفی بکنم، فساد جنسی داخل کلیسا در قرون وسطاست.
اینکه الان تمام یکی از مهمترین حملههایی که به واتیکان معمولاً میشه، مثلاً چون تجرد کشیشها اجباریه و بعد طبعاً فشار جنسی که درشون هست باعث میشود که یک سری مشکلات خاص پیدا بکنند.
رسواییهای جنسی کلیسا
مثلاً این مسئله چایلد ابیوز (child abuse) بزرگترین دردسر کلیساست دیگر، هر مدتی یک بار یک لو میرود که مثلاً فرض کن یک اسقفی حتی مثلاً یک کار تخلفهای جنسی انجام داده، بعد کلیسا باید این اسقف را بخواد، مثلاً یک جوری حل کردنش سخته، منتقلش بکنند یک جای دیگر و این چیزها که مدام، یعنی مسائل روزمره کلیسای کاتولیک تقریباً.
من در دیری که بودم یک بار اخبار اعلام کرد، آن موقع من فکر کردم دروغه ولی راسته واقعاً. یک اسقفنشینی کشیشهای در انگلستان نامه نوشته بودن به اسقف، ازش خواسته بودن که همجنسگرایی را بین خودشان آزاد اعلام بکند اسقفشون. دیگر آخه بابا خب اگر نمیتونید، مجبور نیستید که ترک بکنید، لااقل بروید زندگی خودتان را بکنید.
به هر حال این مشکلات مدرن را بگذاریم کنار که قطعاً در دوران قدیم هم وجود داشته. بگذارید من یک چیزهایی، این کتاب را خیلی جالبیه، من حالا جدا از بحث مسیحیت به این کتاب علاقه دارم. یک کتابی از خانم باربارا تاکمن، آدم خیلی معروفیه، تحت عنوان سیر نابخردی از ترویا تا ویتنام.
این سه بخش دارد این کتاب، سه بخش بزرگ حالا به غیر از این مقدماتی که در مورد ترویا میگه، درباره ماجراهای پاپهای رنسانس و یک فصل در مورد دورانی که انقلاب آمریکا و آمریکا از بریتانیا جدا شده و یک فصل هم در مورد جنگ ویتنام.
سه قطعه تاریخی را انتخاب کرده با تسلط فوق، این خانم باربارا تاکمن رئیس، فکر میکنم موقعی که این کتاب را مینوشت و شاید هنوزم باشد، رئیس انجمن تاریخ آمریکاست، یکی از مهمترین مورخین معاصر، آدم خیلی شناخته شدهایه. کتاب را بخوانید میفهمید که چقدر مطالعات تاریخی وسیعی دارد.
عنوان کتاب سیر، سه قطعه از تاریخ را انتخاب کرده به عنوان سه قطعهای که کارهای نابخردانهای عجیب و غریبی انجام شده که خود آدمهایی که این کارها را میکردند دیگر میدونستن دارند اشتباه میکنند.
مثلاً آمریکا میدونست که دیگر ادامه جنگ ویتنام از یک جایی به شدت نامعقول شده، ولی مثل اینکه گیر کرده باشند و نتونن مثلاً دیگر برگردونن یک حرفی را، همینطور ماجرا ادامه پیدا کرده تا به افتضاح مثلاً کشیده شده.
یک بخشی از این کتاب، بخشی که فصل چند حدود مثلاً ۱۰۰ صفحه از این کتاب درباره پاپهای رنسانس و جدا شدن پروتستانها واقعاً خواندنیه. بگذارید من فقط یک قطعه کوتاه یک چیزهایی در مورد پاپ الکساندر ششم برایتان بخوانم که از ۱۴۹۲ تا ۱۵۰۳، ۱۲ سال پاپ کلیسای رم بوده.
در واقع ۶۲ سالگی، پس از ۳۵ سال کاردینالی و نیابت دیوان واتیکان، همکاران رودریگو بورجیا در مجمع کاردینالها و دستگاه پاپی شخصیت و عادتها و اصول یا فقدان اصول و نحوه استفاده از قدرت و شیوههای کسب ثروت و معشوقهها و هفت فرزند این شخص را خوب میشناختند.
بورجیا و فساد پاپها
کسی که پاپ شده در دوران کاردینالی کارهایی کرده بود، هفت تا بچه داشت بدون اینکه زن داشته باشد. و بگذارید همینجوری قطعه قطعه بخوانم. واقعاً بورجیا برای حفظ، آها اینجاست. اینجاش سخته. اصلاً بورجیا خود بورجیا وقتی کاردینال جوان بود، یک پسر و دو، ببینید اونجایی که نخوندم چه نوشته بود.
بورجیا وقتی کاردینال جوان بود، یک پسر و دو دختر از مادرانشان که ناشناخته ماندند و بعداً در سنین ۴۰ و چند سالگی سه پسر و یک دختر دیگر از معشوقه علنی خود، وانوزا کاتانئی پیدا کرد. مادر این دختر به قرار معلوم ابتدا معشوقه بورجیا بود و پس از فوت مادر، دختر این نقش را به عهده گرفت. پاپ همه اینها را خانواده خویش میشمرد.
ببینید حالا یک چیز واقعاً یک خورده خواندن بعضی جاهاش سخته. من دیگر بیشتر از این مصدع اوقات شما نشم. این آدمیه که پاپ شده بود. واقعاً خواندن این فصلهای این کتاب فکر میکنم یک تغییری در تصورتون از اینکه پاپها مثلاً الان شما پاپ ژان پل ششم واقعاً خدا بیامرزدش مرد خوبی بود. پاپ خیلی خوبی بود حقیقتاً.
ما چند تا پاپ خوب در قرن بیستم داشتیم که قطعاً یکیش همین پاپ ژان پل دوم بود که همیشه واقعاً اطلاعرسانیهایی داد، عکسالعملهایی که نشان داد خیلی خیلی سنجیده و عاقلانه بود. فکر نکنید همه دوران تاریخ پاپها اینجوری بودند. مثلاً اینجا پاپی معرفی میشود که هر شب جلسه بزم در خود مقر پاپی خودش دارد. یعنی مثلاً زنا بیان برقصند، شراب بنوشند.
یک پاپی هست در یکی از این فصلها معرفی میشه، تقریباً از اسب پیاده نشده. یعنی سردار بوده دیگر. سردار همیشه در حال جنگ بوده. یعنی همینطور یک جایی که فتح میکرده میرفته یک جای دیگر. اینکه جو مثلاً دوران قرون وسطی کلیسا به چه وضعیتی رسیده بود، مثل یک حکومت قدرتمند بود که اینها پادشاههاش بودند.
حتی شیوههای انتخاب مثلاً پاپها ممکنه، همان شیوههای خاص مثلاً گزینش از بین کاردینالها و اینها وجود داشته ولی به هر حال یک چنین افتضاحاتی به وجود آمد که کاملاً دیگر قابل تصوره که بعد از یک چنین دورانی، مثلاً یکی از تحولات این بود که یک دورهای احتمالاً شاید شنیده باشید دو تا کلیسای مرجع پیدا شد.
یعنی در خود کاتولیکهای انشعابی، یک کلیسایی تو آوینیون به وجود آمد. ما یک دو تا پاپ داشتیم در آن واحد. و بعداً که این مشکل برطرف شد، به هر حال پروتستانها در واقع به اعتراض به همین جوی که در کلیسای رم حاکم شده بود، انشعاب کردند و خودشان را از دست این تاریخ پر از فساد کلیسا در واقع رها کردند.
این بحث تاریخ مسیحیت همیشه نقطه ضعفیه که خود مسیحیان معمولاً بیشتر علاقه دارند که بهش اشاره نکنند. یک مجموعه اعتراضهای دیگر که حالا شاید از یک جاهایی عمیقتر باشد، اعتراضهایی که به اخلاق مسیحی میشود.
بیبندوباری و سختگیری جنسی
من خیلی نمیخواهم این قسمت را در موردش صحبت بکنم. فکر میکنم یک مقداری بیش از اندازه بیفایدهست که حالا وارد جزئیات بعضی از این بحثها بشویم.
مثلاً همهتون میدانید که در مورد همین سختگیریهای جنسی، خیلیها وضعیت فعلی غرب و آزار بیبندوباری جنسی باز نسبت میدهند به سختگیری بیش از اندازه مسیحیت نسبت به جنسی، جنسیت، ممنوعیتهایی که به وجود آورده و یک جوری حس بدی که اصولاً نسبت به ازدواج و نسبت به مسائل، من یک بار فکر میکنم تو یکی از این جلسات یادم نیست که این را گفتم یا نه، معمولاً چیزی که قرار است بگویم یادم نمیمونه که حالا ممکن است وقت نباشد نگم ولی اینکه قرار بوده خلاصهاش یک اشارهای بهش بکنم.
مثلاً ببینید وقتی که شما این ممنوعیتهای احمقانه اینشکلی میذارید، نه مثلاً اینها نتیجههایی یکی دو تا کتابی که آوردم این هم بد نیست برای این جامعه. عنوان کتاب هست نوسانات فرهنگی غرب در تاریخ. ولی یک مقدار زیادی اختصاص دارد به یک گزارشهایی از درون در واقع مسائل کلیسا و همین مشکلات فرهنگی که همراه خودش داشته.
خیلی کتاب معتبری به نظر من نیست برای خاطر اینکه به شدت وابسته به کتابهایی که خیلی ضد مسیحی هست. یکی دو قرن اخیر را آدمهای ضد مذهب حالا یک ذره اغراق شدهای ممکن است یک اسناد و مدارکی را که خیلی اعتبار نداشته باشد جعل کرده باشند. جعل نکردن ولی خب مثلاً بهش استناد میکنند. ولی با این حال که خیلی مستند نیست ولی فکتهای جالب در آن پیدا میکنید.
یک فکتی که در آن هست این است که میگوید یک دورانی در مسیحیت بوده که اگر یک کشیشی ازدواج میکرد بعد دستگاه کلیسا میفهمید که این آدم با یک زنی ارتباط دارد مثلاً یک یک مردی را یک کشیش را با یک زنی میگرفتن دستگیرش میکردند. ترجیح میداد که بگوید که من مرتکب زنا شدم تا اینکه بگوید من ازدواج کردم.
چون میتونست بگوید که من در اثر یک مثلاً هوس آنی کنترلم از دستم در رفت و مرتکب این گناه شدم ولی اگر میگفت من ازدواج کردم یعنی نشستم فکر کردم مثلاً قصد و برنامه داشتم و زیر تعهدات خودم زدم. یعنی به راحتی اگر میگفت من مرتکب زنا شدم میتونست بخشیده بشود ولی اگر میگفت من ازدواج کردم ممکن است آن در آن را بکنند.
برای خاطر اینکه کشیشی بود که بر خلاف تعهدات کشیشی خودش یک عمل عامدانهای انجام داده بود. این به هر حال یک جوری خندهداره دیگر میدونی که من یک گناه کبیره را که اینقدر نهی شده در همه ادیان به نفعم باشد که بگویم آن را انجام دادم تا اینکه بگویم رفتم ازدواج کردم مثلاً بر خلاف یک تعهدی.
اینها زمینهساز این بوده که به هر حال غربیها یک جوری وقتی از دست کلیسا خلاص شدن روز به روز بیشتر انگار دارند میروند کمبودهای خودشان را در دوران قدیم در دوران جدید دارند جبران میکنند.
نقد نیچه بر اخلاق مسیحی
میگویم خیلی نمیخواهم وارد این بحثها بشوم ولی مثلاً احتمالاً بعضیهاتون اگر با عقاید نیچه آشنا باشید میدانید که یک تیپ عقاید یک تیپ ایرادهایی که معمولاً به اخلاق مسیحی میگیرند مثلاً نیچه همش میگوید که مسیحیت اخلاق بردههاست.
یا چیزهای این شکلی دیگر یک جور در واقع اعتقاد به تقدیر و تو سعی و خور شدن برای اکثر مردم مسیحی برای مردم عادی مسیحیت یک چنین اخلاقی را همراه خودش میآورد.
خب من این روایت اولم تمام شد روایت ضد مسیحی متداول. حرفهایی که در مثلاً روزنامه و مجله و اینور آنور مینویسن اینجوری مثلاً اعتقاد میکنند به نظر من حالا خیلی ممکن است جدی نیاد ولی فکر کردم که بد نیست قبل از اینکه شروع بکنیم در مورد مسیحیت جدی صحبت بکنیم این حرفها را بگوییم که اگر تو ذهنتان هست حالا فکر نکنید که آن اسقفی که دارد تبلیغات میکند این چیزها را نمیدونه.
من یک جوابهایی برای این چیزها آماده دارم. دلم میخواهد چه میگویند اگر یک جوری خالی بشویم اول بعداً شاید راحتتر بشود حرفهای مسیحی مثلاً یک خورده عمیقتر را فهمید.
بگذارید من در اینکه زمینه را آماده بکنم که حرفهای جدی مسیحیها را بشنویم در مورد این ایرادها مسئله تاریخ را کلاً اصلاً انتظار نداشته باشید که من در مقام مثلاً یک اسقف اگر ظاهر بشوم بیام از تاریخ مسیحیت دفاع بکنم.
اصلاً هیچ کاری به اتفاقهای تاریخی. من فکر میکنم این کلاً الگوی غلطی که برای یک عقیده را بهش داریم حمله میکنیم از به تاریخش ایراد بگیریم. مثلاً فرض کنید یک عده الان تا حرف مارکسیست میشود میگویند اصلاً حرف مارکسیست اصلاً تو روسیه مثلاً چه جنایتهایی که نکردن.
اینکه یک عدهای آمدند مثلاً گفتن ما مارکسیست هست مارکسیست هستیم و بعد یک جنایتهایی کردهست این واقعاً این است که دیگر آن عقیده را نباید مثلاً بهش کار داشته باشیم. مثلاً کارهایی که استالین میکرد مطابق با عقاید مارکسیستی بود.
خب هر کسی به هر حال یک پاپی مثلاً پاپی که هر شب جلسه بزم دارد یا یک پاپی که هر روز نمیدانم روابط نامشروعی دارد یا مثلاً میرود جنگ آدم میکشه خب این چه ربطی به مسیحیت دارد؟ این آدم رفته آنجا مثل یک مقامی را غصب کرده و تحت لوای یک دینی دارد حکومت میکند کارهای خودش را میکند.
واقعاً یک مسیحی باید بیاید جواب این را بدهد که چرا در تاریخ یک آدمهایی به اسم مسیحیت یک کارهایی کردن. مسیحیت باید پاسخگوی این باشد که چرا مثلاً فرض کن میسیونرها هم تو گزارشهایی نوشتن.
یک من گزارش اگر آن را یادم میاومد که تو چه کتابی خواندم یک گزارشی یک نفر از آفریقای جنوبی میسیونر نوشته که دقیقاً این جملهاش یادمه که الماسهای درشتی اینجا پیدا میشود. آخه مرد حسابی تو رفتی آنجا دین خدا را تبلیغ بکنی الماس؟
تجمل اسقفها
این چه گزارش بر اساس برادران، اسقف خودش دارد در مورد جواهرات و مثل اینکه دارد دعوت میکند بیاید اینجا جای خوبی است دیگر، مایه دارد مثلاً. اه اینکه یک چنین اتفاقهایی افتاده واقعاً این را بگذاریم از حرف زدند در مورد هر عقیدهای باید بگذاریم کنار. اینکه مثلاً فرض کنید مسلمانها در طول تاریخ خلفا چه کار کردن؟ خب هر کاری کردن.
ما مخصوصاً ما که شیعه هستیم هیچ اه ابایی نداریم که اتفاقاً خوشمون هم میآید به تاریخ اسلام ایراد بگیرند که این خلفا چقدر آدمهای بدی بودن. حالا سنیها ممکن است یک خورده بیشتر حساسیت داشته باشند.
ولی کلاً این سنت که من بیام بگویم که به اسم یک عقیدهای در تاریخ فلان کارها انجام شده، جنایت شده و بعد بنابراین این عقیده را بگذارم کنار، کلاً این سنت خوب برای انتقاد کردن از اه یک اعتقاد نیست.
من فکر میکنم یک اعتقاد شما باید بروید ببینید خود آن اعتقاد چیست اه و مگر اینکه بخواهید اثبات بکنید که در تاریخ اتفاقهایی که افتاده مطابق با عقاید رسمی این مکتب بوده.
یعنی اگر مثلاً فرض کنید پاپ یک چنین کاری کرده یا میسیونرها اینجوری رفتار کردن، راه را برای استعمار مثلاً باز کردن، بیاید بگویید که این جزو مثلاً دین مسیحیت بوده و الان هم مسیحیها این چیزها را قبول دارند.
اگر اینطوری نیست، مثلاً فرض کنید اگر یک نفر بیاید بگوید بنا به متون اسلامی این حملهها و جنگهایی که مسلمانها کردن جزو دینشون بوده، خب بعد مسلمانها باید بیان از یک چنین کارهایی دفاع بکنند.
بنابراین مثلاً ممکن است سنیها این مشکلو داشته باشند که باید حداقل از کارهایی که خلفای چهارگانه کردن، از حملههایی که مثلاً به اطراف و اکناف کردن، مجبورن دفاع کنند. ولی اه اگر شما اتفاقهای تاریخی را نتونید استناد بدهید به عقاید رسمی یا عقاید قطعی که در آن مکتب وجود داشته، مثلاً جنایت استالین چه جوری قابل استناد به آرای مارکسه؟
یک کلمه شاید مفهوم دیکتاتوری پرولتاریا در آرای مارکس وجود دارد ولی واقعاً این کارهایی که در روسیه انجام شد، این به اصطلاح قرائت روسی که از مارکسیسم صورت گرفت و حالا تا به مرحله عمل رسید، اینها به نظر من نقطه ضعفی در اعتقادات یک مکتبی مثل مارکسیسم، اسلام، مسیحیت حساب نمیشود که تاریخشون مثلاً خونریزی در آن وجود داشته.
مگر اینکه بخواهید بگویید که این تاریخ مستند به عقاید، در مورد مسیحیت قطعاً این تاریخ مستند به عقاید نیست. بنابراین خیلی اه مسئله خاصی من فکر میکنم نیست که بخواهیم بیایم از جزئیات تاریخ دفاع کنیم.
پروتستانها که تا حدودی زیادی خودشان را اصلاً به همین دلیل کنار کشیدن که این تاریخ را تاریخ خودشان حساب نکنند. واقعاً این شاید انگیزه اصلیشون همین بوده. کاتولیکها هم در حال حاضر هیچ دفاعی از اه تاریخ نمیکنند.
محدوده معصومیت پاپ
کاتولیکها اعتقاد دارند که آن چیزی که ما بهش معتقدیم این است که پاپ در زمانی که دارد اعتقادنامه صادر میکنه، یک جور معصومیتی از طرف مثلاً روحالقدس بهش داده میشود که خطا نکند. ولی نه اینکه تو زندگی روزمره خودش یا در جنگ میرود یا هر کاری که میکند معصومیت کامل داشته باشد.
معتقد هستند اعتقادنامههای کلیسا مثلاً مصون از خطا. حالا حداکثر یک چنین اعتقادی دارند. پس درسهای تاریخی را فعلاً من اه لزومی نمیبینم در موردش صحبت بکنم. کاری که باید انجام بدهیم این است که جلوی اینجور اه چیزهایی که به اصطلاح، اه بگذارید یک نکته هم اشاره بکنم، قبلاً هم در موردش یک جایی صحبت کردم.
واقعاً به دلیل گرایشهای ضد دینی و ضد مذهبی که در یکی دو قرن اخیر تو اروپا وجود داشته، ما یک عالمه تحریف تاریخ هم داریم. یعنی مثلاً فرض کنید دادگاههای تفتیش عقاید، مثلاً فرض کنید ضدیت کلیسا با علم، کاملاً به نظر میرسد اغراق شدهست.
یعنی شما الان از دهه ۶۰ به اینور، این ۳۰، ۴۰ سال اخیر، کاملاً تحقیقات تاریخی آکادمیک یک جوری در جهت اصلاح کردن اغراقهایی که در مثلاً از اواخر قرن نوزدهم صورت گرفته. نمیدانم گالیله را گرفتن فلان کردن، نمیدانم کوپرنیک را چیکارش کردن، دادگاههای تفتیش عقاید چیکارها میکردن، برونو را برای نمیدانم اعتقادات علمیش مثلاً گرفتن کشتن.
یعنی اینکه واقعیت چه بوده، چه آنجا گذشته، مثلاً دلیل این محاکمهها واقعاً چه بوده، مخالفت با کتاب مقدس بوده یا حالا هر چیز دیگر، به نظر میآید یک مقدار زیادی ما در مورد تاریخ قرون وسطی اه در واقع حالت اغراقشدهای و اه یک جوری به اصطلاح اه یک بایاسی وجود داشته که همه چیز را سیاه نشان بدهند.
اصلاً کلمه قرون وسطی یک جوری معادل شده با مثلاً یک دوران سیاه. اصلاً الان از نظر تاریخی یک چنین دیدگاهی وجود ندارد. یعنی شما قرون وسطی را که نگاه میکنید، بگذارید من جواب بعضی از این اشکالهایی که همین الان گفتم را مختصر بدهم. اصلاً تمدن هلنیستی دچار رکود و سقوط شده بود.
کسی نمیتواند این را منتسب به مسیحیت بکند که مثلاً یونان در اوج خودش نبود وقتی مسیحیت ظهور کرد، دچار افول شده بود. روم دچار افول شده بود، اختلافهای داخلی در آن وجود داشت و اتفاقاً ماجرای رفتن پذیرفته شدن مسیحیت توسط کنستانتین نتیجه همان اختلافهای داخلی بود و اینکه ما منتسب بکنیم به اینکه مسیحیت آنجا مثلاً کل بساط حکومت را به هم زده و همین چیزهایی که در ابتدای مسیحیت گفته میشود اینها کاملاً از نظر تاریخی به نظر من قابل بررسیه به اضافه اینکه شما از نظر علمی شما همه قرون وسطی را وقتی مطالعه میکنید اصلاً فلسفه یونان، علم یونان اینها در همین دم و دستگاه کلیسا به حد تقدس بهشان توجه میشده. یعنی شما مثلاً فرض کنید طبیعیات ارسطو تمام محاکمههایی که انجام میشد محاکمههای دینی نبود.
گالیله و دادگاه
مخالفت گالیله مثلاً با طبیعیات ارسطو میکشوندش به دادگاه بیشتر از اینکه مشکل مذهبی باهاش داشته باشند که کتاب مقدس را قبول دارد یا ندارد.
اینکه در واقع تمدن یونانی از قرن حداقل چهارم پنجم میلادی در دم و دستگاه مسیحیت حفظ شده، تمام کتابها را بارها نسخههاش نوشتن حالا اینکه نسبت بدهیم بهشان که کلاً دانش یونانی را از بین بردند واقعاً بیانصافیه هرچند در قرون اول به نظر میآید یک رقابتی وجود دارد و نسبت به تمدن یونانی یک احساس منفی شاید بین مسیح به اصطلاح آبای کلیسا بوده.
ولی حداقل از زمان ظهور آگوستین به نظر میآید علم یونانی، فلسفه یونانی یک جوری رسمیت پیدا کرده که چیز خوبی است برای خاطر اینکه آگوستین موفق شد که اعتقادات مثلاً الهیاتی مسیحی را بر مبنای تفکرات یونانی یک جوری در واقع بازسازی بکند و جنبه عقلانی بهش بدهد.
مخالفت با عقل اصلاً این چیزها نیست. مسیحیها کاملاً احساس میکردند که خیلی خیلی معقولن و از تمام امکانات عقلی دارند استفاده میکنند. در دوران مدرن یک تصور خاصی از عقل به وجود آمده که شاید اتفاقاً الان تو در دوران پستمدرن این چیزی است که همه بهش معتقد هستند که مدرنیسم وقتی میگوید عقل به یک جور عقل یک چیز خاصی دارد اشاره میکند.
ممکن است تفاوتی در مفهوم معقول بودن، نامعقول بودن بین مسیح دوران قرون وسطی و دوران مدرن وجود دارد ولی نه اینکه کلیسا مثلاً یک جوری اعتقاد داشت که حرفهاش نامعقوله. در یک موارد خاصی معترض بود که خب این را نمیشود پاسخ داد. مثلاً سر تثلیث را نمیشود بهش به درکش رسید.
ولی اینجوری نیست که عقاید مسیحیها اعتقاد داشته باشند که کلاً اصول عقایدشون نامعقول و این حرفها. مخصوصاً ببینید چیزی که الان خیلی همه مورخین در واقع نمیتوانند بهش اعتراف نکنند آن هم این است که یک پدیدههایی مثل به وجود آوردند مدارس عمومی اصلاً ابداع کلیساست.
یعنی شما در سراسر تاریخ بشر نمیبینید که این شور علمآموزی به صورت عمومی هیچجایی حتی در تمدن اسلامی وجود داشته باشد. تمدن اسلامی هم با یک خورده به نظر میآید مدارسش مدارس کمتر بهشان توجه میشد اینکه همهجا مدرسهای باشد، سواد یاد مردم بدهند.
اگر واقعاً تمدن قرون وسطایی مسیحی یک جوری احساس ضد علم بودن و ضد مثلاً عقلانی میکرد، نمیاومد به تمام مردم سعی بکند که سواد یاد بدهد که بروند کتاب بخونن. دقت میکنید؟ یعنی کلاً روحیۀ قرون وسطی، اختراع چاپ را در نظر بگیرید.
میگویند مهمترین اختراعات تاریخ بشر اختراع چاپه و این در قرون وسطی اتفاق افتاده. نشان میدهد که اینها اهتمام داشتن به ترویج علم. مدام کتابها را، اصلاً تمام این مراکز به اصطلاح راهبها، اصلاً راهبها یک فعالیت روزمره مهمشون آنهایی که سواد داشتن استنساخ بود.
نسخهبرداری رهبانان
یعنی در دیر و جاهایی که ساکن بودن مینشستن از صبح تا شب به عنوان یک وظیفه مقدس کتابهای قدیمی را نسخه برداری میکردند و هی مدام در واقع کتابخانههای بزرگ درست میکردند. حالا اینکه به هر حال یک ممنوعیتهایی وجود داشته که هر کتابی به دست هر کسی نیفته و این حرفها، این اصلاً به معنای ضدیت با علم به نظر من حساب نمیشود.
خیلی طبیعی است که یک اعتقاد خاص به هر حال با یک مجموعه اعتقاداتی ممکن است ضدیت داشته باشد و معترض باشد که اینها مثلاً رواجش بین مردم درست نیست. حداقل در قرون وسطی که این خیلی طبیعی بود. پس کلاً اینکه تاریخ اینقدر تاریخش سیاهی به نظر من الان زیر سؤاله.
در عین حالی که اصولاً دفاع کردن از تاریخ مسیحیت وظیفه یک اسقف نیست و باید مستقیماً در مورد عقاید مسیحیت بحث بکنیم به جای اینکه در مورد رفتار پاپها مثلاً در قرون وسطی صحبت بکنیم.
بنابراین من از جلسه آینده کاری که سعی میکنم انجام بدهم این است که ایرادهایی که، اینکه اولاً از یک مبنای خوبی شروع بکنیم، اعتقادات مسیحی را در واقع بیان بکنیم و سعی کنیم نشان بدهیم که این ایرادهایی که مثلاً مشرکانه بودن اعتقادات مسیحی یا چیزهایی که الان بهش اشاره کردم یا مثلاً مبتذل بودن اخلاق مسیحی و این حرفها را یک جوری در واقع در موردش به یک قضاوت یک خورده بهتری برسیم.
بعداً این جلسات چند جلسه حداقل طول میکشه، از نظر من مهم است که چند جلسه هم طول بکشد که حسابی خلاصه تو ذهنتان یک چیزهایی در واقع درگیر بشوید با این عقاید و در جلسات آینده هیچ نقدی من در مورد حرفهایی که میزنم ارائه نمیدم، بنابراین سعی میکنم که مثل یک مبلغ در واقع عقاید را شسته و رفته بیان بکنم، نشان بدهم که مثلاً یک حالت معقولی درشون وجود دارد.
بعداً بعد از اینکه چند جلسه گذشت میریم سراغ اینکه یک خورده به جای این را انتقادهای یک مقدار ژورنالیستی که خیلی اعتبار زیادی ندارند، دقیق نیستند واقعاً، یعنی مبتنی به متون و مبتنی به شواهد کافی نیستند، وارد یک مرحلهای بشویم که انتقادهای یک مقدار جدیتری که به نظر من شاید بعضیهاش قابل رفع نباشد را انجام بدهیم.
من نهایتاً هدفم این است که مسیحیت را دقیق بشناسیم و اگر حتی نقطه ضعفی وجود دارد یا مثلاً امکان اصلاحاتی در حال حاضر وجود دارد، اینها را در موردش خوب بحث بکنیم.
و این هم باز تکرار میکنم که هدف نهایی این است که از همه این بحثها برسیم به یک جور در واقع قضاوت اسلامی در مورد مسیحیت. یعنی بیشتر از هر چیزی من تاکیدم این است که مسیحشناسی اسلامی پیدا بکنیم. ببینیم تو این مجموعه عقاید اسلامی مسیح کیست؟ همینجوری یک پیامبریه در بین سایر پیامبران یا نه؟
دفاع از مسیحیت از جلسه بعد
متقابلاً با همین عقایدی که ما داریم ویژگیهایی مسیح دارد که تو سایر پیامبران نیست و مهم است که ما با این ویژگیها آشنا بشیم، طوری که در خود متون دینی ما هست.
به هر حال از جلسه آینده من صرفاً در مقام دفاع و بیان مثلاً مسیحیت میآم اینجا بحث میکنم تا حالا چند جلسه طول بکشد، این را نمیتوانم تخمین بزنم، معمولاً تخمین بزنم باعث آبروریزی میشه، معمولاً زیادتر از آن حدی که میگویم درمیاد. ولی امیدوارم مثلاً ظرف سه چهار جلسه بتوانم یک بیان خوبی از محتوای مسیحیت داشته باشم.
در بیان خودم مقید نیستم که اصلاً یک خطی را فقط که مربوط به این میشود که حالا مسیحشناسی را درک بکنیم داشته باشم، به دلیل آن فواید دیگهای که دارد، ممکن است در مورد احکام مسیحی هم حتی یک خورده مثلاً آداب و مثلاً عبادات مسیحی صحبت بکنم، یک جوری یک حالت سمبولیسم کلیسایی چیزهایی که کلاً مفیدند و دونستنشون جالب است ممکن است تو حرفها باشد ولی اساس بحث در واقع الهیات مسیحیه.
نحوه نگرش دینی که مسیحیها دارند نسبت به شخصیت مسیح، مفهوم نجات مثلاً که چگونه انسان نجات پیدا میکند و الی آخر، چیزهایی که در مجموع بهش الهیات میگویند.
بسیار خب، اگر کسی حرفی دارد، سوالی چیزی هست بگویید. من واقعاً ظرف چند دقیقه این اعتراضهای کلیشهای را تهیه کردم و اگر وقت بود میل داشتم اگر کسی دیگر هم هر بد و بیراهی به مسیحیت شنیده نقد بکند که چیزی باقی نمونه که فکر کنیم مثلاً این حرفها هیچ حرف جدی معمولاً تو روزنامهها و مجلات و اینها در مورد مسیحیت فکر میکنم نوشته نمیشود که یک جوری احتیاج به جواب دادنش باشد. خب اگر سوالی هست.