متنِ کاملِ پیادهشدهٔ این جلسه. از دورهٔ «روانکاوی و فرهنگ».
[موسیقی] خب من امیدوارم همه آن فیلم را دیدید دیگر من سرم خب من جلسه قبل در حال یک مقدار دربارهاش صحبت کردم برای میپرسید قصد نداشتم در این جلسه مفصل ادامه بدهم، ولی، به دلایلی میل دارم کمی دربارهٔ آن فیلم و این پدیدهای که به نظر من این فیلم دربارهاش صحبت میکند کمی مفصلتر صحبت دلیلش هم این است که خیلی مشکل شایع اپیدمی است، شبیه اپیدمی در واقع اینجا مسئله شبیه آن چیزی که یک نفر اسمِ آن را گذاشته سندرم پیتر پن منطقی است خب الان یک ورزنه قدری خطر نفرده و برطره شد فکر میکنم در ایران هم جا دارد که این موضوع قدری بیشتر دربارهاش بحث شود در واقع قصد هم خیلی تحلیل خود فیلم نیست؛ در واقع قصد هم این است که خود دربارهٔ خود این موضوع هم عمیقتری چیزهایی بدونیم و میخواهم سعی کنم نشان بدم که از تو خود همین فیلم میشود دربارهٔ چیزهایی متعلقه خود عمیقتری دربارهٔ این مسئله کنم سعی کنند میتوانند را خود این موضوع دربارهٔ این موضوع دربارهٔ نمیدانم این ادم رشدها گیر کردن در کودکی و نوجوانی یکی رهایی نه میتواند رفت داشته باشد نه لزوماً میآیند این حالت اصلاً خطرناکتر یک این دقیقاً نیست سندرم پیتر پن نیست سندرم پیتر پن در حال عدم رشد پسر.
یعنی، وارد دوره مردانه نشدن که یکی از ویژگیهای سندرم پیتر پن است. یکی از شایعترین دلیلش را یک جور رابطه بیش از حد غلیظ با مادر عدم رابطه با پدر و این حرفها میتواند باشد که، مثلاً، یک حالت حادش میتواند تبدیل به گرایشات همجنسگرایانه بشود فروید معمولاً ایده عمومیاش دربارهٔ همجنسگرایی غیبت پدر بود که همزمان بشود معمولاً با رابطه قبلی با مادر و یک روی همزادپنداری کردن کودک با مادر و طبعاً نقش زنانفضی رفته خب جلسه بگذاریم؟ الان سؤال کنیم؟ نه، ولی، فکر کنم یک روزی بهش سؤال کردیم خودم افرادمونش بحث بکنم من اگر این کتاب را داشتم و میخواندم بعد نمیدانم این جلسه دربارهاش صحبت کنم، ولی، کتاب را من ندیدم فقط دربارهاش ای چیزهایی شنیدم کتاب به همین اموالی این عنوان سندرم پیتر پن است نویسنده این کتاب این عنوان نوشته خیلی مورد استقبال داریم.
خب، دربارهٔ آن موضوع نمیدانیم شاید بهطور طبیلی رفت پیدا کرد سؤالتان به این چیزهایی که الان میخواهم بگویم ممنون که خبیر اینکه داده اینویان است بله ممنون که داده اینویان است چه؟ ممنون که داده اینکه داده اینویان است و اگر فیلم را دیده دیگر باشید با دقیق احتمالاً خب یک ایدههای جدیدی برای بحث کردن یا سؤالهای مشخصی دربارهٔ فیلم دارید من فکر میکنم بد نیست که همینطوری از این چنین چیزی شروع بکنیم اگر کسی میل دارد چیزی دربارهٔ فیلم بگوید یا سؤال خاصی بکند دربارهٔ یک چیز مشخصی در این فیلم میتوانیم از یک چنین موضوعی در واقع شروع کنیم مخصوصاً اگر کسی فکر میکند که یک جور دیگر به اصلاً دیگر آلترناتیب دارد میتواند مدرن داخل این کارت که درشون شدن، همه تصمیم شد، این هم فکرشی دارد دقیقاً، نعلان خود دربارهاش میگویم که بهطور طبیعی.
یعنی، خیلی خیلی هماهنگی با کل داستانه باز من فکر میکنم نویسنده داستان چیزی دربارهٔ فیکسیشن در مرد دهانی بدونه، ولی، خیلی نماد خوبی است که هماهنگی با بقیهٔ موضوع مطمئناً دربارهٔ این فیلم خاص به نظرم بدیهی است که آن هنرپیشه هیچ دخالتی در هیچ چیزی ندارد به غیر از این که خب چیزهایی که از آن خواستن و اجرا کرد ممکن است مادر، مثلاً، هنرپیشه باشد که یک چیزهایی به نقش اضافه کرده باشد، ولی، فکر میکنم در موضوع آن بدیهی است شاید اولینی فیلمش باشد نمیدانم بفرمایید من خب تأیید من این که هر موضوعی نداریم آها خب این چیزی که این ظاهراً کمشونن یکیشون به اشتباهی غذا بکنند یا نکنند همه چیز کاملاً برای ما به چیزی را.
حالا، براشونند. ما هیچ چیزی دوتر از همه سازید. بعضیها چیزی بازی آمده بودند.، مثلاً، اوه که از خوردنشه همه سازی باز بگیرند و بعضی کارش ناز بگیرند. آن همه چیزی را کارش ناز بگیرند و بازی ناز بگیرند. اگر بزرگ بزرگ میتوانید. نمیدانید که اینوش این را فیکسیشن مریضههای دهانی دارد.، یعنی، این در برنامه مشکلی که...، یعنی، این را برنامه فیکسیشن دهانی دارد. صحبت جدن میشنن چه میشود فیکسیشن دهانی دارد. جای درست دهانی دارد. من حالا سعی میکنم دیگر هم که در این مسئله هماهنگی وجود دارد بین فیکسیشن دهانی با چیزهایی که در این فیلم دارد میگذرد.
بنابراین، آره میتواند آن همین نماد خیلی خوبی از یک جور حالت فیکسیشن باشد چون به این دقت بکنید که مسئله خوردن و زیاد خوردن نیست مسئله یک جور مشغول کردن دهان بهطور غیر عادی است، یعنی، یک چیزی را کاملاً با یک حالتی مثل دهانش میگیرد و میجبه در حال که نمیخورد یک جوی فقط استفاده کردن از دهان، بنابراین، حالت پرخوری نیست ربطی به خوردن به معنی واقعی کلمه ندارد باقی این چیزی در حد لب و دهان ارضای دهان تا مسئله خوردن و حالا به دلیل خیلی واضحی با محتوای فیلم هماهنگه نه نه، او میگویند اصلاً که، مثلاً، غذا خوردن نیست و... آفتنین آفتنین، آره شبیه مشغول کردن دهان تا غذا خوردن دقیقاً آن حالتی که تو آن وضعیتها بهش دست میدهد یک چیزی را تو درنش بگیر و خیلی گازهای کوچک و عصبی بهش بزند این دقیقاً.
مثلاً، محالت این که با لب و دندانش اینها دارد یک کاری میکند خوردن این است که نفرخون سیبر را افنایی دفعه بخوره یک این درنون احساس گرسنگی، مثلاً، اگر این میجگیهای خاص جدیدن اینها نبود من فکر نمیکنم دشه بیرون آمدنش از در آن اتاقک رفتن سر یخچال را فیکسیشن دهانی فرض کرد دارا خاطر اینجا گرسنه نشد و این را میخورد، یعنی، هر آدمی در آن شرایط یک چنین کاری میپنی، ولی، این مسئله اصلاً خوردن نیست مسئله چیز دیگر خوش نیست کسی که تا جدیدن استفاده منسیبات را دارد آرگشت به این کاری که از پرداشتی دارد آدمش که آدامس که واقعاً خیلیها چیز میکنند بهصورت آدامس خوردن فکر نمیکنم خیلی معنی خاصی هم داشته باشد به دلیل این که.
مثلاً، به دلیل بهداشتی یک ده آدامس میخورند عادت میدند خودشان را که بعد از غذا، مثلاً، فرض کنید با آدامس برای تمیز کردن، یعنی، برای تنظیم پهاش دهان تبریخ یاد میشود دیگر و را پولیت کنند آدامس ادداش این است که برای سلامت و به شما بهداشت دندان خوب است آدم چیزی بیدن، ولی، حالتهای عصادیه، مثلاً، خوردن نمیدانم ناخن، خوردن ته مداد یا مکیدن، مثلاً، انگشت شست مثل آن شخصیت معروف انیمیشن رابین هود آن کاملاً حالت کودکانه و تثبیت دهانی دارد دیگر بستگی دارد که چقدر رفتارش بیمعنی باشد چقدر براش یک حس آرامش کودکانه بیاورد دقیقاً آن چیز خیلی به گذور این حالت را دارد دیگر تو آن علیه نیشه آن شخصیت پادشاه هر وقتی این کار میکند یک حالت فرار از واقعیت و حالت کودکانه دارد مثل اینکه یک اتفاقی دارد میافتد نمیخواهد باش مواجه بشود اینها کاملاً حالت بازگشت کودکی و پناه بردن کودکی و نشانهای تصویر دهانی پیش هست در برانم کلن با خوردن و اینای خود شک دارم که جایی شما بخوای سریع تا یک نفر زیاد خورد یا یک جوی نصر غذا خیلی مطرح شد در فیلم فوری بگویید که خیلی از خوردنها ممکن است نشانهای فیکسیشن در آن باشد، ولی، نه لزومن.
فکر میکنم اگر این نشانههای خاص بیاین فیلم نبود کارده به بعضیش اشاره میکنم از جمعه همین حالتهای جویدن شما، مثلاً، سر یخچال درستن به قصد خوردن را مطلقاً نمیتونستید یک نشانه از یک جو فیکسیشن دهانی بگیر خب من باز من اولاً خارج از جلسه این حرف فکر کنم زدم یادم این را در جلسه گفته باشم خیلی شاید چرا تو جلسه ام انشاله کردم باز میخواهم مجرد بگویم که جلسه قبل با اینکه پیشمینی نشده بود که من خودتان برای همین نکاتو گفتید خیلی برای من باعث خوشحالی شد مخصوصاً از این جهت که دو نفری که همکاری کردن از افراد اگر هر حال خارج میآمد این حرکارو میدهد.
خب، بر اینکه من نتنمه خوش آیم نبود ممکن است ناراحتم بشم اینجوری حالا میتوانم تکر کنم که به هر حال همین حرف هایی که این کراس زده شده یک چیزهایی باعث شده که، مثلاً، تحلیل روانکاوانه را در یک حدی به هر حال باشد آشناده شد خب الان هم خوشحال میشوم اگر به هر حال کسی نکتهای جدیدی دیده باشد بعد از تماشای فیلمی یا سؤالای جدید براشی ایجاد شده باشد قبل از اینکه شروع بکنم خودم، مثلاً، مخصوصاً دربارهٔ اینکه اولین صحنه که این یک مقدار مفصل حرف بزنم اگر کسی باز... اینش دیگر من جلسه که پیش گفتم... بر مورد... یک چیز که قبل از اینکه مطرح شد دربارهٔ این روایت خاصی مهمانه ریزی... نه محسوس سپری با این حرف هم.
یعنی، باز فکر کردم که یک جوی توجیه دیگر از همان بردید، یعنی، خیلی من فکر کردم دیگر همینیست باز تو کلاس تو بحثها این را گفتم با بیرونی کلاس فکر کردم تو کلاس صحبت کردیم دربارهٔ اینجور رابطه خب مادر به هر حال یک بخشی از سوپرایگو اگر پسر یک مامادرش تنها باشد یک بخشی از عمده سوپرایگوش میتواند مادر بشود، ولی، من این را میخواهم بگویم که اصولاً چهره نمادین سوپرایگو مادر براش نماد مناسبی نیست خیلی طبیعی اگر شما بخواید دربارهٔ سوپرایگو صحبت کنید پدر، پدر سخبیر که خیلی در فیلمها زیاده مثلاً فیلم معروفه پدرسالار برادران تابیانی که یک ریکوردی در پخش شدن از تلویزیونگ ایران دارد در اینطور متناقبه بر دو سالی یک بار فکر کنم یک بار پخش شده تا.
حالا، و فوقالعاده که واقعاً این یک دونی فیلم اشکال ندارد یک سالی دوباره هم پخش بکند چون خیلی فیلم خوبی است خب آنجا واقعاً آن شکل نمایش پدر به عنوان، مثلاً، یک موجود سخت گیری که خب محالت ویسه سوپر ایو آنجا بیشتر قابل نمادین شدن اینجور همش فکر کند من احساسم این است که اینجا نه اینکه این مادر به عنوانی موجود خارجی برای امرو نحیائی میکند، بنابراین، یک جوری میشود یک بخش از سوپرایگوی آدم باشد، ولی، نمیشود این را به عنوان ملاک خیلی چیزی گرفت منظور شبکشت و منظورم جاییم منظور که قولکرده سوپرایگویی، مثلاً، چیز نمانده بیاریم که یکی چیز بوده؟ من نبود شبایش در اینکه شبایش قدرگاه نیست. فقط سوپرایگوش اینکه یکی در اینکه نیست. و بعد هم سوپرایگوش نه یک قردی چیزه کانسیسی تنها گذاری. بگذارم اینجوری به شما بگویم من شخصا یک وقت خیلی خوشم میآید از سگانه فرویدی استفاده بکنم، ولی، شما.
مثلاً، چقدر واقعاً احساس میکنید که اینجا اید مدرعه اصلاً چه چیزی که این پسر شما میگویید، مثلاً، دین اید و سوکاری باید چه رفتاری از این پسر در داخل خودش، یعنی، این پسری بهطوری در داخل خودش که کذاب تو دار گرمونی کند که بگو یک باشی دیگر باید هر دو طرف رفتارشو که بگو بگو هم وقتی محتوایش هم منگیشی کدام دو طرف رفتار آخون؟ بیچاره یک طرف دارو کند کدام دو طرف منظورتون هست؟ میله به، مثلاً، ارتباط با دخترها که یک جرقه ای، مثلاً، میخورد؟ نه هم اکسیس بونایی کسی در رفتاره آ خب؟ خب به هر حال اینکه تنها والد موجود تو این فیلم مادره طبعاً.
خب، به هر حال یک جل ارتباط با سوپرایگو دارد، ولی، من احساسم بینی که از سگان ای فروید اینجا چیزی در نمیآید چیز خیلی قوی در نمیآیده این ترشن میبه ستا درمید برمید برمید، یعنی، با آن ستگانه وقتی قدرتش را شما میبینی که یک جوری باقی مسئله، مثلاً، کشمکش بین ایگو با خواستهای سوفر ایگو و اید وجود داشته باشد اینجا نه اید قدرتمندی این پسر دارد نه ایگو ایگو که به قولش ندارد یک جورایی ما که چیزی نمیدانیم و میخواهم بگویم آن سگانه اینجا خوب کار نمیکند دیگر چیز پرلنگتر دیگر ای وجود دارد کامل سؤال بفرمایی همین کاری که اصاس برمانگی اصاس برمانگی اینجا از کدام کارش بیشتر نیست از اینکه رفتون گوشت از اینکه خود گوشت با خود جا محبوظ کرده از کدام اینکه دیگر اینجا چیزهایی تسبیح شده جلسه قبله که اینجای احساسوگناه شدیدی تو این فیلم وجود دارد نثبت به آن عملی که از قتل دیگر در فیلم گناه واقعی وجود دارد.
خب، ما میخواهم این را بگوییم که نمادین شده یک چیزی تو زندگی شخصی معلفه چه چیز واقعی؟ مؤلف مطمئناً دختر بچه ای را نکشته بلی احساس گناه بزرگی مثل قتل کودک انگار درشد قتل دختر در آن هست چه چیزی در راقع این حالت به وجود آورده؟ این که در این شخصیت و در این داستان یک جور احساس گناه موج میزند مثل اینکه مؤلف، حالا اگر این پسر را در واقع جایگزین مؤلف بدونیم که به وضوح به نظر من اینجوریه، مخصوصاً با ترزی و به آن مسئله فانتزی و در واقع داستان تخیلی نوشتن و این حرفها یک جوری در واقع یک نویسندست دیگر، دارد کتاب نویسه و وضع نشان که بهطور بدیهی تمام فیلم.
در واقع متمرکز روی این شخصیت وقتی یک چنین فیلمی را آدم میبیند یا داستانی شکلی را میخواند بعد این است که این یک جوری نماینده رسپت عمده شخصیت نویسنده باید باشد از این دیدگاه این آدم ما در این ماجره را در واقع میبینیم این که آن گناهه در واقعیت این است که چیزی که در این آدم هست یک جوری حس گناهه مثال غفلی وجود ندارد بلی است یک جوری این که انگار یک گناهی مرتکب شده و بعدا یک اتفاقایی براش افتاده در این فیلم به نظر من هست این میتواند یک واضحیتی باشد که برای چه شکل برای میشنه اینکه این سطح را موجود بوده، مثلاً، یک یک اومینته که در این گفته اکبر شکلی در این گفته به کمک داده یک اینجوری اساسی تعمیلی که این احساس در چشم وجود مدهه بعد آن رکب را مطلوب دارد کباری کنی زینه یا ناشون گشن من فکر کنم از اینکه این کمان بوده است که اصلاً باید این همه در اینجا کرده و بعد آن رکب را.
مثلاً، هوای بطور زینه ندارد خب ما فکر کنم با محفومون همین بوده دیگر چه چیزی؟ این در اینکه کشتن اصلاً از این کشتن اصلاً باید مطلوب دارد نه کشتنی در کار نیست کشتنی در کار نیست کشتن ذهنی هم دقیقاً مسئله این دیگر این آدم در واقع تمایل خودش را تمایلی همچنین آدم نثبت دخترها بهطور کلی حتی ممکن است دختر خاصی هم تو زندگی این آدم نباشد این بهش احساس گناهی داده دقیقاً نه و این تمایل را در ذاهن خودش انگار کشته دفت کرده و بریشته خانه دیگر اینکه چیز اصلی این ماجرا این است ارتباطش با دخترها توحیل به مادرش حساب میشود براش و این چیزی است که.
در واقع این که احساس و گناه از کجا میآید نه این که احساس و گناه از اینجا بیاید که به طرفداری از مادر خودش آن رابطه را غط کرده احساس و گناه از اینجا نمیآید مطمئناً دربارهٔ این شخصیت احساس و گناه از اینجا شروع شده که اصولاً میل به جنس مخالف درش امراه باید احساسی بانههای خیلی شدیده برنیکه اینگاه خیانت به مادرشه، توحین به مادرشه و این چیزی است که فکر میکنم، یعنی، چه؟ چه کاری میکردی؟ نه اصلاً اصلاً به نظر من اینجوریست این درگشتی باید جردن به از حسرت باید ندارید؟ حسرت وجود دارد مطمئنم، ولی، احساس گناهی که منجر شده که این آدم انگار برگشته و محبوس شده نتیجه.
در واقع چه دهید؟ در جوری تنبی است حسرت دارد و آن درست دارد و آن چه دارد؟، پس، این احساس گناهی که شده بردرون دارد گرد شده در این حالتی که برگشتی شده [موسیقی] ببینید یک دوگانگی در این ماجرا هست این که به هر حال ما به عنوان تماشاگر در جریان هستیم که این قاتل به معنایی که مردم میفهمند نیست، ولی، اینجوری نیست که گناهی انجام نداده و احساس گناه نمیکند یک جور ببینید در واقع بگذارید من اینجوری به شما بگوییم شما وقتی که یک نفر احساس گناه میکند طبعاً اثری که به وجود میآورد احساس گناه هست ممکن است گناهی نشان داده بشود، ولی، همیشود میله به این که، ولی، یک جوری در این فیلم احساس این که مردم دارند مردم اینش دیگر را نمیدانمن این آنقدرام آدم بدی نیست وجود دارد این که این شخصیت احساس گناه میکند در فیلم ابها میدارد این که یک نفر کشته شما یک روونی را بباشید در این فیلم میبینید که این واقعاً یک جورایی انگار میرود به سمت یا حالت به اسطلاح چیز دیگر روانی این که بعدا در اواخر فیلم رفتارهایی از آن میبینید که خیلی خیلی ممکن است رفتارهای عجیب و غریب باشد که ملاک این فیلم دارد نشان میدهد که این آدم به جای بدی رسید اینجا همونجا قصد یک شیوکرده میکرده بود من نمیدانم چقدر دست لازم.
ایدامها پیدا بکند فکر کنم همه روی این توافق داریم که در فیلمی شدیدن گناه بزرگی در واقع به وجود آمده اینجا که قتل دیگر چه چیزی بزرگتر از قتل آدم مرتکب گناه بزرگی شده حالا منتظر نه اینکه قصد کرده باشد تمام هر دوتا قتلی که انجام میدهد به نوعی ناخواست است، ولی، به هر حال مرتکب قتل شد و من تدبیرم این نیست که لزومن رونالد الان اینجا آدمی است که خیلی احساس گناه میکند من میخواهم میگویم این تم داستانی نشانه احساس گناه واقعی معلفه اینجا شما گناه را میبینید قتل را میبینید در حالی که تربیل واقعیش اینی که آن آدم نه اینکه مرتکب غفت شده و.
حالا، این داستان نوشته مرتکب احساس گناه شدیدی دارد یک جوری وجدان ناراحتی دارد و ملتحبی دارد و نتیجاشی چنین داستان خود عجیب و غریب است داستان آدمی که مرتکب غفت شد این معنیش نیست که رونالد در این فیلم خیلی وجدانش ناراحت و احساس گناه میکند من میگویم که وقوع قتل کسی که داستانی را تحلیلش میکند دربارهٔ آدمی که شخصیت اصلی که قاتله یک جورایی اگر گناهکار نیست حتی دستکم احساسی گناه میدهد شما از سپریوگا را فعلاً دیگر نمیخواهد ادامه بدن من نمیدانم شما همه دارند جاوی شوالی میدهند من در این قیمت دیگر هم بودم برای مسئله که تو برای چیز دیگر بودم چون مدرعه افرادی اجتماعی با خصوص همین زمانی و سلطانی سیلاسی و ایتناس چه رفتاری اجتماعی را من با همچنین چیزی توجیه بکنم خواستم دیگر هم مبارزه ای که.
مثلاً، این ایدئه صدیقه سوشی چیز میمیگذارند، یعنی، از آن مفهوم سوپرگو بس بسانید بندی خود، پس، دقیقاً شروع کند از آن چند دقیقه اولی فیلمی خود رمانش صحبت بکند اولاً در طور استاندارت خانه در رویا نمادی چیست؟ نماد شخص یا خانه چسی داری را نمادی میکند؟ مشخصا مادر به دلیل این که اولین خانه انسان مادره به منوی واقعی کلمه، بنابراین، بدن شخص ممکن است بهصورت خانه ظاهر بشود به اضافه خود مادر کلن ارتباط با مادر ممکن است بهصورت خانه ظاهر بشود و این همه یک جوری به همه دیگر مربوطن دیگر در واقع بدن ما چون از مادر جدا میشود یک ارتباطی بین در واقع ما ما.
در واقع اینجوری فکر کنید آدم یک چیزی است تو بدن خودش بدنش در ابتدا در مادره و این یک جز ارتباط خانه را جایی که در آن قرار دارد را با در واقع مادر و کودکی فرد بدن فرد همه این را در واقع برقرار میکنم من میخواهم بگویم که باز نه چندان فکر شده به نظر من این نمای اولی است نمای خیلی خوبی برای شروع این فیلمه فیلمی که به نوعی در واقع دربارهٔ انگار گیرفتادنه کسی بیشتش که باشد همچنان یک مشکلی کشور میکند نه مشکلش این نیست که یک چیزی افتاده و بعدی غیر از آن آخ از آن پروژکتوره یکی خوب کار نکرد خوب اولیشون که در زنگان هست درباره کنید که از این کاری که زنگانی میکردی نخواهید که قبل تداری بودن کنید که این سالی اولیشون که بودن بیشتر در موالد ارتباط بودید بله آن زنگی که قبل تداری بودید آنها را اصلاً که هیچ تداری زنگی بودید نه تداری تو آراهی ما ندارد، ولی، تو ناخداگان ما بشود درداریم ارتباطی این هست که.
مثلاً، ما که ایدیونگ رساله اولیتی نمیدانم یکشون وقتی که اقرامشون برسند به درباره همینجوری ماندر وقتی ایدیونیش آدمی دیگر با برسنی کنند. وانی میشنند یک جوری چیز باشد. نمیدانم. حلوی زن و همکنه هست. بگیرم که ما این را گذاشتیم جایی بسیاری برنامه این را ریاضی نکردیم و در این فرقه این شرکت در اقامش نیمی شد و همین را گذاشتیم من نمیخواهم زیاد حقیقتش روی این موضوع معتل بشم برای خاطر این که من فرضم برای این که یک بحثایی دربارهٔ معنی نمادهها بگیرم جلسه کردن و چند تا مرجم معرفی کردن و حد دقل به خودم اجازه را میدهم که دیگرم در کتابا نگاه کنید و هم دوست دو گداری که معرفی کردن نگاه کنید میتوانید.
ببینید، که به هر حال در رویا یکی از نمادهای مادر خانه است دیگر شما سؤالتان این است که چرا این طوریه؟ سرفن این است؟ من نمیگویم سرفن این است خواره میگویم، من میخواهم میگویم یک خود سؤالتان خارج از موضوعی که اردن میخواهییم بحث بکنیم من همین برای من خواهی است که ما دربارهٔ این نماد داکیومنت داریم همین چند کتاب مختصری که من گفتم میتوانید در یک دستکم فکر کنید کتاب چطوری اگر اشتباه نکنم به سراحت این را به عنوان یکی از نمادهای متدابل، مثلاً، خونجای مادر حرف میزنید یا یک اتاقی که یک درداره مخصوصاً به شدت شبیه محیط رحمه مثلاً، بنابراین، میتواند شیط باشد یا عبور از یک همشون اتاقی مخصوصاً اگر در کانال مانند باشد مرگوز به خاطر تولد میشود اینها چیزهای خیلی متداولی است که دربارهٔ در همین کتابها هست چون یک سؤالی دارید میکنید خیلی سؤال خوبی است این که چگونه نماده اصلاً شکل میگیرند، ولی، اینکه الان بخواییم واقعاً موقعی همینشون تحلیلی آن سؤال را جواب بدیم کمی مگر اینکه مستقلن دربارهٔ شکل گیری نماداروینها بخواییم صحبت کنیم این فراموش همینی که الان زیاد نمیخواهم دربارهاش بحث بکنیم و برای خانه یکی از مهمترین شخصیتهای این داستانه و.
حالا، ایراد دیگر اینجا پیدا شکر میکنیم اینجوری چگونه از فولسکرین خارج میشود اینجوری خب صدا هاشو میخواه میکنم کنم چه؟ باز ببارا مشکل پیش آمدند این یک خرابی در واقع اینجور بود خب من نگاه میکنم به شما میگویم که چه دارم میگویم افتحش کنیم افتحش کنیم خب من باید آنو تعریف میکنم خب من محسوسا میخواهم دربارهٔ این نمای اولی دربارهٔ سیکانس اولی فیلم سوبر کنم این جرس تولید دو نفره که نمیدانم حرفهایی که زده میشود برای خاطر این که نه برای خاطر این فیلم را تهدید بکنم برای خاطر این که آن منظوری که دارم را در واقع یک جوری نشان بدم که چیز درستی من مدام به این اشاره میکنم که یک جور نقده روانکابانه میتوانند یک اثر هنری را ارتقا بدن به حد یک انگار داکیومنتی دربارهٔ.
مثلاً، یک بیماری روانی یا یک حالات روانی یا حقائق دربارهٔ جهان بنابرای ایدههای یونگی همانطور که یک رویا میتواند حقیقتی دربارهٔ جهان را بگیر نه فقط دربارهٔ این شخص یک اثر هنری هم به همان ترتیب میتواند این کار بکند، پس، میخواهم بگویم که اگر این فیلم را با دقیق نگاه کنید ممکن است خیلی خیلی جزئیات جالبی دربارهٔ این سندرمی که اینجا دربارهٔ دارد مطرح میشود بتونید پیدا بکنید قطع شکلی کلن من میخواهد دوباره از این را باشم اگر درست شدید بهتر اگر نشدم مهمیست اولین نما بعد از آن خانه که در واقع خود و خانه شخصیت مهمی در فیلمه حالا میخواهیید این جانشین مادر، کودکی، هر چیزی میخواهیید بکنید.
به هر حال، مسئله این است که این یک جوری در همین خانهی که دارد زندگی میکند در پستوش در واقع گیر میآیم شما اولین نماه هایی که در این فیلم میبینید نماه همین کهی که به استرال جشن تولده ظاهراًن را شمزدگی در سالگی همین پسره پسره. من میخواهم این دیالوگایی که اتفاقایی که میافتد دیالوگایی که رد بدل میشود را به عنوان یک نیارای خوبی که چقدر خوب در واقع این مشکل را نشان میدهد. حس مادر را نثبت به این پسر. پسر نثبت به این مادر. و اینکه چگونه این ارتباط یک جوری اینکه از حالت سالم خارج شده. فکر میکنم همش اینجا هست. بگذارید اولین.
نکته. اول خیلی کلی بگویم مشکلی که اینجا مطرحیتونی فیلم چیست که هر کودکی مخصوصاًً حالای پسر یک جوری بهطور من چیزهایی که دارم میگویم این که نمادینن یا واقعی هستند خیلی فرق نمیکنی هر کودکی در مسیر رشد خودش باید با خانه دوران کودکی خودش به نوعی قطع رابطه بکند قطع رابطه میمانه که از این خانه خارج بشود این مسیر رشد هر انسانی است که از خانواده خودش از والدین خودش و از آن خانه باید فاصله بگیره این که الان باز دوباره چیزه خودش درست شده باشد و چیزی که در این فیلم در واقع کلی ترین حرف یک جمله بخواییم خلاصه بکنیم دقیقاً این فیلم در واقع مسائلی را دارد نشان میدهد که یک جوری این موجود شخصیت اصلی را تو آن خانه محبوس میکند یک چیز خیلی جالب که کمی به نظر منت حالت کومی است دارد فی این فیلم این است که شما فقط یک بار این بیچاره آنی میمیتکمی به سرواز خودش میرسد چند دقیقه میرود بیرون خانه و یک اتفاق وحشتتاکی میرفته میآید و دیگر تو همین خانه تا آخر میماند که آخر فیلم.
مثلاً، با حالت فاجعه آمیزی خالص این خانه را میکشنش در واقع از این خانه بیرون میبرن این که تمام حوییت و زندگی این آدم در محدید این اثر در همین خانه دارد میگذره و اتفاقی که میافتید این است که حتی در کل خانه هم نگار به یک تستوی میرود این محتوای این فیلمه دیگر انگار یک مکانیشنی باید دستکم دارد بهطور نمادین و ناخودآگاه مطرح میکند که یک همچنین اتفاقایی برای آدمها محصولا برای پسرها میافتید و من فکر میکنم این فیلم یک داکیومنتی است خیلی خیلی خوب برای اینکه خیلی فکر میکنم ناخودآگاهیی در آن زیاده برای اینکه شما بفهمید که این فاجعهها چگونه اتفاق میدهد خیلی خیلی درست این فیلم با رابطه سمیمان و تنهای پسر و مادر شروع میشود شما از اول یک جوری باید حدث بزنید که اگر محتوای فیلم بینه مشکل اینجا مشکل.
در واقع رابطه پسر مادر فکر میکنم جزبه تمایی خیلی خیلی مهم روانکاوی است دیگر کلن همه در این مورد چیزهایی گفتن نوشن. حتی کتابهای مستقلی دربارهٔ رابطه پسر مادر و دختر مادر بودید. فیلم با خوردن شروع میشود اولین نقطه من دارم سر میکنم بهطور ناجوان مردانهی مستقیماً اشاره بکنم با سند قرار دادن این فیلم به ویژگیهای مادرهای مشکل رابطههای مشکلهای پسر مادر که میتوانند یک چنین فاجعهی که اینجا شما میبینید حتی منجر بشوند، یعنی، میخواهم بهطور واقعی بگویم که چه علای است میتونی رابطه پسر مادر وجود دارد که میتواند یک نفر را در واقع حشیار بکند که این رابطه میتواند آسیبزا باشد مقدمه یک چنین وقعی باشد اولین.
نکته ببینیم مسئله آسیب از کجا میآید مادر به هر دلیلی نمیخواهد پسر را از دست بده مشکل از اینجا حالا در حال ممکنم خودش درست شده اگر این درست شد من یک قسمتی فیلم را بدین که حرف بزنم نشان میدهم بعدم ممکن دوباره بپرد مشکلی که اینجا وجود دارد در واقع این است که کلن مادرها نثبت به از دست دادن فرزندانشون ممکن است مقاومت بکنند، یعنی، مادر ممکن است نپذیره که پسرش یا دخترش قرار از او جدا بشود این که همه مادرها به نوعی وجود دارد خیلی طبیعی است حالت سالمش خب علاقه زیاد باعث میشود که دوری است یک نفر خیلی سخت بشود در واقع مادر باید فداکاری بکند و یک جوری اجازه بده که فرزندانش ازش دور بشوند و ممکن است یک مادر یک چنین فداکاری نتونه انجام بده این آن استلاحی که من قبلا به آن اشاره کردم که یونگ به کار میبرد و ترجمه خوبی پارسی ازش انجام شده که مادرها دونو هم مادرهای رعوف و مادرهای مخوف مادر رعوف مادری است که مهربانه فرزندشو دوست دارد و یک روزی هم.
در واقع اجازه میدهد که این پر بزند و بره مادر مخوف مادری است که فرزندشو دوست دارد و همه مقدماتش تا یک جاهای شبیه مادر رعوفه، ولی، مشکلی میکه حاضر نیست این پر بزند بره این را برای خودش میخواهد در روگم خودخواهی مادر میتواند باعث بشود که یک چنین وضعیت آسیبایی برای فرزند به وجود بیاید، یعنی، دوست داشتن همراه برای خود خواستن دوست داشتن واقعی بدون خودخواهی این است که اگر آن به نفشه که بره خب من اجازه میدهم بره، ولی، برای من خیلی سخت باشد و خب طبعاً اکثریت آدمها فرمو میکند مادر پدر همه در حال یک درستات نثبتا خوبی خودخواهی در آنها هست، بنابراین، یک جوری مقاومت مادر در مقابل جدا شدن فرزندان طبیعی به نظر میرسد در گذشته در گذشتههای دور ساختار خانواده اینجوری بود که پسر چه خودش میخواست چه نمیخواست چه مادر میخواست.
یعنی، کسی حرف اینها را گوش نمیکرد پسر را پدر جدا میکرد معمولاً، یعنی، محیط مردانه پسرها را از مادر را جدا میکند حالا در حالت خیلی اصیل قدیمیشت با یک چیزهایی مثل آین تشرف که کلن پسر را تا یک سنی، یعنی، به زور میبردن حالا تو جنگل، مثلاً، سختی بکشد و حتی وقتی در میگشت یک جوری ارتباط محدودی بین مرد با مادرش باید برقرار میشدن اینکه اینگار این خطر را احساس میکردند که این اگر ارتباط اعدام را پیدا کند ممکن است مشکلی پیش بیاید این نتونه وارد محیط مردانه بشود برای من شما تو این فیلم چیزی که دارید میبینید این است که این ارتباط خیلی سنگین خاصی بین پسر و مادر وجود دارد پدر غائبه و.
بنابراین، هنه زندگی پسر انگار و مادر معتوف همدیگر است تو همین دیالوگ اولی است میگویم بعد دیسیمی دور چند دقیقه اولی فیلم ران جدن نشان بدم و دوست شما به این اناسوری که اینجا وجود دارید خود دقت کنید من میخواهم میگویم یک عالمی نشانههای خوب وجود دارید که ماجرا چیست تکنی است هایی که مادر را به کار میبرند برای در واقع از دست نبودن فرزندان بازیهای درختانی یکی از چیزهای بامداشتی میدانی ده مهده یکی غرسه میدانی دردش ورد درد میشود، یعنی، چه غرس یکی از آن پایی نرفته از سرش آه چه شد رفته هر کاری که مادر میزند یکی خود دقیق کند و جوابایی که میشنه بود این که افرادی که در این وضوع هست هر سه از این که دارد به سراحت میگوید دیگر ترس از این که پسر را دره این که به زودی.
مجموعه چیزهایی که اینجا هست ادامه حضور پدر نیاز مادر را به فرزند بیشتر میدهد که بدیهی است دیگر مخصوصاً به فرزند پسر.
در واقع یک جوری سعی میکند مادر من اصلاً کاری به این فیلم ندارم فعلاً این چیز خیلی کلی واقعی دارم میگویم در جامعه مادر همین جای دنیا است اگر پدر حضور نداشته باشد حالا اینجا مسئله طلاقه ممکن است پدر به هر طریق فوت کرده باشد یا هر جوری قطع رابطه شده باشد طبعاً مادر نثبت به فرزندان خودش وابسته تر میشود برای این که بهطور غریزی میداند که دارد میرود به سمت کوهنسالی احتیاج مراقبت دارد کسی هم که نیست چه کسی بهتر از فرزندان یک جور وابستگی است همیختری را در واقع نثبت به فرزندان خودش احساس میکند اینها اصلاً در ذهن خودآگاه مادرها مطمئناً نیست که احساسی نیاز دارند معمولاً برعکس اینجور احساس نیاز این شکلی انعکاسش تو خودآگاهی این است که تصور طرف این است که طرف مقابلی که شدیدن به من نیاز دارد یک انورژن.
در واقع اتفاق میافتد و معمولاً رابطه خیلی نزدیک میشود به دلیل این که برعکس در واقع فکر میکنند در حالی که نیاز در خود شخص برالی وابستگیها شدیدتر میشود وقتی پدر حضور نداشته باشد پسر نیاز به پدر کمک پدر دارد برای اینکه از کودکی و از مادر خودش کنده بشود طبعاً وقتی که پدر حضور نداشته باشد خطر جزب شدن در مادر برای پسر خیلی خیلی زیاد میشود و اینجا اینکه اصلاً این انصاره عدم حضور پدر و تنهایی پسر و مادر با هم دیگر که خودش، یعنی، اگر الان هیچی از آن در نمیدانمستین همین صحنه من میخواهم میگویم همین صحنه اولی به اندازه کافی معانی در آن هست که شما انتظار داشته باشید که اینجاگه مشکل اساسی.
در واقع پیش میآید نوع رابطه از همان نوع رابطههای خفرناکی که ممکن است بین پسر و مادر در واقع به وجود دیاد من مخصوصاً دارم تأکید میکنم به عدن حضور پدر و تنهایی اینها و حالا آن چیزی که میگویم، مثلاً، اینکه از نکاتی که میتواند نشانه این باشد که رابطه آسیبزا هست نیست مادر فعالیتاش در جهتی هست که بگوییم که آسیبزا هست یا نه مادرهایی که اصولاً روابطه که با فرزندان خودشان برقرار میکنند یا ممکن است با یک فرزند خاص برقرار بکنند حالت آسیبزا پیدا میکند یکی از بیجگی هاش این است که حتی در حضور پدر مادر به نوعی سعی میکند که ارتباط فرزند یا فرزندان خودش را با پدر تخلیب بکند این چیزی است که زیاد در جامعه ما مشاهده میشود پدرقل بهطور سنتی تر برای این که طلاق کمتر اتفاق میفتاد پدر به یک معنای حضور داشت، ولی، مادر یک جوری خودش را حائل میکرد برین فرزندان و پدر همینوز هم.
فکر میکنم نرخ طلاق در همین نسلای خیلی سالهای اخیره که بالا رفته، یعنی، بچهها را بیش از اندازه در واقع خودش نزدیک بکند و یک جور رابطه شون را با پدر من در خانوادههای ایرانی فکر میکنم این اصلاً خیلی جا نرمه که حتی پسرها در این موارد خیلی خصوصی با مادر خودشان راحتتر هم تا با پدر خودشان و این وحشتناکی مخصوصاً برای دوره بعد از بلو، ولی، اصلاً این عجیب نیست که پسرها به مادر نزدیکرد پدر باشند در خانوادههای ایرانی فکر میکنم من هد دستکم زیاد این پدیده را دیدم که پدرها خیلی با بچهها رابطههای نمیدانم پدرها یک جورت سنتی اینگار احساس میکنند بچهها مسئولیتشون با مادر هاست یک چنین حالتی هنوزم شاید وجود بشده باشد من روی این میخواهم تأکید بکنم که شما تو همان دیالو خوتایی که کلن تو این فیلم شروعش چار دقیقه شاید نباشد این صحنه سه دقیقه این صحنه بیشتر طول نمیکشه اشاره به مسئله طلاق نه این که رابطه بین پدر و پسر واقعاً قد شده.
یعنی، حتی پدر برای دیدن پسرم نمیآید و یک جوری مادر نقش فعالی داشته که این وضعیت به وجود مادر میبینید بدون این که کچکتر احساسی باشد که اینجا اتفاق بدی افتاده، ولی، انگار مثل یک حالت در واقع تعین وضعیت و اعتراف وجود دارد که مادر به منوی واقعی کلمه بعد از طلاق بهطور طبیعی باید پسر و پدر رابطهشون حفظ بشود همونم حتی قد شده و پدره حتی به ملاقات پسره نمیآید در ته ده سالی که طلاق اتفاق افتاده، بنابراین، محیط نشانه محیط آسیبزاستی است رابطه پسر با مادر بدون حضور پدر و یک جوری در واقع انگار تنها شدن فرزند با مادر در این فیلم خاص تشدید میشود که اصلاً فرزند دیگر یک وجود ندارد واقعی رابطه دو نفره یک تنها را دارند تجربه میکنند.
خب، یک نکته این است که مادری که رابطه ناسالن برقرار میکند را میتوانید از اینجا تشکیل بگویید که چقدر دربارهٔ رابطه فرزندان با پدر چیز دارد به اسطلاح نقش مثبت و منفی دارد بهطور طبیعی یک مادر نرمال نهایت سعی شماید بکند که رابطه فرزند با پدر به بهترین بچه ممکن است در واقع پیش بره در حال و اگر ببینید خلافه این است دیدید که اینجای مشکلاًتی دارد به بوگیت میآید بید این یک نکته خیلی ساده و واضح از شروعش مادر چه راهی دارد برای خاطر این که سعی کند که فرزندان مخصوصاً اگر من دربارهٔ خاص رابطه مادر و پسر دارم صحبت میکنم پسر را حفظ بکند برای خودش چه چیزی پسر باعث میشود که بچهها خانه را ترک بکنند ازدواج اگر جنسیت وجود نداشت اگر تمایلات جنسی وجود نداشت شاید اصلاً آدمها همجوری خانوادهها کنرم یک زندگی میکردند یک مشکلی به وجود نمیدهند یک جوری آن بلوخ همراه خودش حس استقلال کلاًبیرا در پسرها میآورد و یک جوری.
در واقع پسرها و دخترهای خانوادهها از خانوادههای خودشان تنده میشوند خانواده جدید تشکیل بدم برابرین چیزی که در واقع رابطه پسر مادر را تهدید میکند اگر مخصوصاً حالت آشغانه پیدا بکنید ممکن است با ازدواج مخالفت نکنند من یک دوستی دارم که یک بار یک جمعه غساری گفت گفت ازدواج پسرها را، یعنی، انتخاب عروس را بسخورید به مادرها و مطمئن باشید برای پسرشون یک دختر میمون انتخاب میکند من این را واقعاً دیدم، یعنی، این که مادرها اگر مادرهایی که این ویژگی را دارند، یعنی، حالت تملک را نثبت به پسر دارند اگر احساس بکنند که دختری که واقعاً داری میآید جلو خیلی جذابه و این حرفها میکرسن و اگر این طوری نباشد خیلی ممکن است اتفاقا تمایل نشان بدن نثبت دونی که ازدواج سر بگیره و اگر به انتخاب خودشان باشد در این حالتهای ناسالم کامل مشکلشون این نیست که پسرشون ازدواج بکن یا نکن مشکل این است که عشق پسر را.
در واقع از دست بدن اگر از طرف عروس تهدیدی وجود نداشته باشد که پسر و مال خودش میکند خب طبعاً من علت این که واقعاً دارم این حرفها را میزنم این است که میدانم آمار مسائل مادر شوهر و عریس و اینها خیلی در ایران بهطور غیرادی بالا هست دارم میفکر میکنم که این ماجرای این فیلم به نوعی با جامعه ایرانی یک چیزی دارد یک آگایی هایی در این فیلم فکر میکنم وجود دارد که بد نیست در جامعه ایرانی مطرح بشود این دقیقاً همان چیزهایی که در جامعه ما معمولاً مسکوت و مطرح نمیشود برای خاطر اینکه ما یک جوری حالت تابایی داریم که هیچ چیز منفی را به مادر نثبت ندیم چون مادر مقدسه.
یعنی، خود فکر کنم جامعه ایرانی همه جایی خوبی است یک ذره اینجوری هست در ایران من چند بار تا حال مورد اعتراض گرفتم که خیلی اکسپلیسیت در جلسات دربارهٔ رابطه، مثلاً، با مادر چیز میکنم اعلام خطر میکنم که اینجوری خیلی رابطه مهم و زیبا و خوبی است، ولی، خیلی هم خطرناک میتوانی باشد، مثلاً، من یک آدم یک باری اینجور گفتم که هشت پا در رویای پسر را معمولاً اشاره به مادر میکند مادری که در واقع با هشت پا، مثلاً، فرزند را در خودش گرفته و کلی خب معمولاً اینجور حرفها اکسنامههای هیستری است را ایجاد میکند که، مثلاً، به مقام مادر توحین شده کسی به مقام مادر نمیخواهد توحین بکنی، ولی، واقعاً غافل بیدن از این که روابط خانواده یک طور کلی همونقدر که مهمن میتوانند آسیب زا باشند.
اگر از حالت نرمال خارج روشن خیلی مهم است چون فکر میکنم اکثریت مشکلاًت روانی آدمها در میگرد و به محیط خانواده و همین چیزهای در واقع آنورمالی که در خانواده ممکن است پیش بیاید خب من یک ویژه، پس، این واضح است دیگر که مشکل آن چیزی که در واقع پسر را از مادر جدا میکند یک جور رابطه با جنس مخالف و میل به رفتن استقلال تشکیل خانواده و، بنابراین، مادرها یک جوری میتوانند سعی کنند مادری که رابطهش ناسالمه یک نشانهایی در واقع بروز میدهد از این که میترسه از انگار رابطه پسر با جنس مخالف در این فیلم در همان خروج تنها خروج نموفق این پسر از خانه فریاد میزند در در یکی دو بار هم در طول فیلم بدون اینکه هیچ دلیل مشخصی وجود داشته باشد در باری.
مثلاً، دخترهای جوان جملههای منفی میگوید که، مثلاً، تین گرلز نمیدانم اینجوری هستند مثل اینکه یک جوری احساس چیز دارد یک احساس خوبی ندارد نثبت ارتباط با دخترهای جوان چه چیز را خب حالا دیگر رابطههای رابطه پسر و مادر پیش نمیتوانید جنسیت مطرح بشود چه چیز را مادر باید جانشین لذت جنسی بکند اگر پسر در واقع یک جوری از رابطه با خارجش خارج از چیز مندشه چه اتفاقی میتواند بیفتد چه چیزی مادر بهطور طبیعی به پسر میتواند بده غذاست در واقع مادر در دوران کودکی همه چیز فرزند هر چقدر که کچکتر باشد بچه بیشتر زندگیش وابسته است به غذا، بنابراین، بیشتر به مادر وابسته است هر چیز جلو میرود غیر از غذا نیازهای دیگر هم پیدا میکند و طبعاً یک جوری.
در واقع غذا درصد کمتری از توجهش باید جلب کند خب یکی از بیشگیهای مادران سلطیدی که در واقع پسرار و فرزندان را در واقع یک جوری خودشان میخواهند حل بکنند همین تأکید زیاد روی غذا است مثل این که ناخودآگاهن میخواهند همه چیز را خلاصه بکنند در غذا دیده و یادتون هست که چجور غذاهای نماد در جنسیت در رویاه است غذای شیرین مخصوصاً کی است این دیگر رسمای است هر کتاب این را میمیبیسته که کی است و شیرینی جانشین نماد جنسی در رویاه است این که فیلم اصلاً با صحنه این که مادر دارد به برشد خیلی دارد در اینجا شروع میکنید دوست کنید جا تون عوض بکنید در دوتا جای مختلفشید این که در شروع فیلم.
در واقع یک جوری کی است خورندن و این حرفها فانکشنی است که مادر دارد انجام میدهد بهطور بدیهی از بهطور نمادین در واقع جانشینه همین حسی میشود که میتواند بین مادر و پسر انگار ما و تمام مدت ببینید بعد از اینکه این پسر را حفظ میکند آنجا به راشتین کلمه حفظ کردن و به کار میبرند برای که فیلم این را نمیگوید که این دارد حفظ میکند دارد کمکش میکند ظاهراً، ولی، واقعیت این است که به هر حال ایده ایده مادر همه کارا مادر در واقع تنظیم میکند و یک جایی تأکید میکند که از این برای سفر من میدانم که تو اینجا هستی رابطه دیگر کلن نه ببینید یک نشانهایی از غط رابطه پسر با پدر وجود دارد که مادر توشت دخالت کرده و فیلم میرود به جایی که.
حالا، با هر بحانه ای مادر رابطه پسر با همه دنیا غط میکند فقط خودش راه ارتباطی پسر با جهان خارجی درست است چه کاری را مرتب شما انجام میدهد؟ غذا میبرد دیگر میخره، میپذه، سینی میدیره، میبرد، میشینن با هم نگه غذا میخورند، یعنی، اینگاه مادر دقیقاً آن حالت فیدینگ و آن کاری که برای یک کودک کچولو باید انجام بده را دارد سعی میکند اعدامه بده خب اینها یک نقطه خیلی واضح دربارهٔ رفتار یک مادری که اگر میخواهد کسا را از دست نده و با خارج ارتباط برقرار نکند چون نمیتواند آملی باشد که لذت جنسی را در واقع میبخشه، بنابراین، ترکیزی مکیدش روی خوردن و اینجا شیضا زیاد میشود اینجا بهطور نمادین شما فیلم را اصلاً میبینید که با همین دارد شیضو میشود من نمیخواهم زیاد برده جا زیاد بشم، ولی، سیاه بودن کی است هم اتا.
فکر میکنم که خیلی چیزه خیلی از در نمادین خوب است که چون کلن چیزهای سیاه جمعه منفی دارند، یعنی، یک جوری حس منفی نثبت به همین مراسم و آن ککمین ناخودآگاه به وجود میدهد بگویید شما بگویید سؤالتان چه بیشخصیته؟ شخصیت خوهرمالگوی است خوهرمالگوی است [موسیقی] و یک اسم خیلی مشخصی دارد خوب خیلی خوب است، ولی، نمیدانم اینجور حالتها را در پسرها اغده منفی مادری بهش میگویند یا، مثلاً، مادری سلطهگر من میدانم که پیروبانی یونگ از این کارها زیاد کردن که برای همین چیزهایی که یونگ بدون اسم گذاری، مثلاً، گفته ممکن است الان اسم گذاشته باشند فکر میکنم مهم این است که شما.
در واقع این واقعیت را و هماهنگ بودن این نشانه هایی که دارد رمزی صحبت بیشتره بفهمید طبعاً ممکن است در اسطورهها هم بتونید یک چیزی پیدا بکنید که اسم خوبی برای این مسئله باشد سؤال داری که از شما خب بگذارید من برامرین ده بینید بیایید همان قلقوی فرویدی و رشد را در نظر بگیریم که رشد از مرحله دهانی و مرحله دیگر میگمیگذارد باید مرحله جنسی میشود یکی از بهترین راها برای خاطر این که این رشد را شما متوقف بکنید این است که مادر ممکن است باعث فکسیشن تو مرحله دهانی بشود و این به معنی واقعی کلمه ممکن است معنی رشد رسیدن پسر در واقع به مرحله جنسی بشود این یک جو اختلال ایجاد کند.
بنابراین، ناخودآگاه این در واقع تغذی است بیش از اندازه تأکید کردن روی تغذی است میتواند رواند رشد را به منوی واقعی کلمه هم مختل بکند به وضوح اینجا پیر فیلم نشانههای دهانی دربارهٔ رونالد وجود دارد که، مثلاً، مشخصا همان حالت هایی که یک چیز را میگذبه و همین شروع فیلم، مثلاً، با کی است و تأکید زیاد بود تغذی است رونالد شما تقریباً یاد آمدیند جایی پیر فیلم مادر رفته باشد آن دریشه باز شده باشد و غذایی رد بدل نشود، یعنی، اصلاً اینگار مادر میرود آنجا غذا میدهد و برمیکرده حالا یک حرف هایی هم زده میشود در حالی که اگر قدری تخیلاتونو به کار به نزدید خیلی چیزها میتواند تو این رابطه باشد.
یعنی، همش در واقع مسئله تغذی است هست تقریباً در همه سحنها شد. یک سحن بعد رفتن پولیس به دست خالی میرود آنجا. بقیهٔ همیشود یا بار، مثلاً، غذا دارد به دلیل این که بیش از اندازه لذت بردن از غذا را به فرزندان بدید طبعاً خطر این که به اندازه کافی روش نکنند را به وجود آوردید و این اتفاق ناخودآگاه میافتد مادر چیزی که دارد غذا دادن و میتواند افراد بکند این دربارهٔ مادرهایی که خیلی هم حالت به اسطلاح سلطه گری است و اخته کردن و این حرفها ندارند هم ممکن است صادق باشد، یعنی، در اصلاً نهاگایی و همان حس مادرانه ممکن است افراد بکنند و یک خود دربارهٔ بچهها را سوق بدم به سمت همین بیجاگیهای دهان.
خب، من به دوتا نقطه قطع ارتباط با پدر که در این فیلم منجر میشود به قطع ارتباط کودک با تمام دنیا که حالت افراتی و دیگر آسیب زاش هست و مسئله تأکیدی غذا و قطع ارتباط با دخترها بهطور خاص یک صحبت هایی کردم تأکید روی در واقع مادر نیازش به پسر چیست مخصوصاً به پسر که جانشین پدر بشود دیگر برای او، بنابراین، کریر پسر برای مادر طبعاً مهم است شما نه یک بار شاید بیش از ده بار در این فیلم در همین مدت کتایی که مادر هست تأکیدش روی این که تو باید از اینجا میگویید که در اینجا درست بخون میگویید که درست بخون اکسرسایزهای بدنی خودتان انجام بده و بهطور مدآن دارد روی.
در واقع موفقیت شغلی آینده پسر خودش خیال پردازی میکند و حساب میکند درست است اینجا واضح هست تو این فیلم که فوق الگ برای مادرینگها مهم است یکی از اولین جمله هایی که اول فیلم میگوید این است که تو یک روزی پزشکی بزرگی میشوی پزشکی معروفی میشوی و در آن صحنهی که بعد از غصر آمده و دارند به این تصمیم میرسند که این را باید پنهانش بکنند بهطور وحشتناک غیر منتظری این حرف را میزند که این ماجرا باعث میشود که مدیکال کریر مشکل پیدا کند هیچ نرمال نیست که وقتی، مثلاً، قطعه ی مطرحه ی نفرد در آن شرایط بحرانی به فکر اینکه دو دیگر نمیتوانیم پزشک خوبی بشود و هر بار همکه میرود از ایشان کنسه که درس کنی درس نکنی.
در واقع مادر به این فرزندی که دارد جدا میکند از دنیا برای ادامه زندگی خودش نیاز دارد برای خاطر اینکه زن احتیاج به مرد دوامان کریئر دارد، یعنی، مرد خودش برای کریر داشته باشد زنم به هر حال این حس و نثبت به مرد دارد که به عنوان کریر ازش استفاده بکن من یک بار گفتم این معمولاً باعث چیز میشود خنده میشود، ولی، این که، مثلاً، این که از نمادهای مرد در خواب زن نماد شوهر اسبه این از این چیز در نظر من چیز طبیعی هستند که عجیبیست همین الان هم که زن شاغل هستند باز همین نماد اسب وجود دارد و این اصلاً چیز مضمونی هم نیست ممکن است مردا مخصوصاً مردایی که امروز مردای امروزی قدری از شنیدن این احساس کنند که.
مثلاً، یک حالت سو استفاده وجود دارد یکی سو استفاده نیست استفاده هست، ولی، سو استفاده نیست به هر حال اینجا شما تأکید زیاد مادر روی کریر فرزند را میبینید و یک امید فوقالعادهی به آینده، مثلاً، درخشان شغلی شما یک چیزی باز دوباره اینجا هست که این خیلی ممکن است نکته منفی حساب نشود آنم این است که خیلی از مادرها از رابطه خودشان با فرزندان موقعی که بچهها کچیست هستند بینهایت لذت میبرند فکر میکنم بیجگی مادرها خیلی معروفه فکر میکنم درست است که، مثلاً، وقتی بچه متولد میشود در حالت نوزالی پدرها در ماههای اول خیلی رابطه عمیقی با بچهها برقرار نمیکنند بچهها را در سنه غنداخ شدن این حرفها خیلی دوست ندارند معمولاً پدرها اوج دوست داشتنشون از وقتی که بچهها به حرف زدن میافتن و کمی.
مثلاً، را میروند و اینها خیلی شدید تر میشوند در حال که مادرها از همان لحظه بعد به تولد بینهایت علاقمندن و شاید اوج اصلاً علاقه شون همان موقعی که فرزند صد درصد وابسته به مادر، یعنی، اینکه بدون مادر نمیتواند یک جوری انگار نفس بکشد این که مادر در رابطه با فرزند یک لذت خیلی مشروعی میبرد خب این اصلاً چیزی بدی نیست، ولی، ناخودآگاه به دلایل خیلی واضح وقتی یک لذت خیلی عمیقی یک نفر برد از زائل شدن این لذت احساس خوی بهش دست نمیدهد من میخواهم بگویم مادر حتی مادری که هیچ زنبه منفی ندارد در مادرها یک حس حسرت خوردن نثبت به بزرگ شدن بچهها وجود دارد مخصوصاً اینکه میدانن که اینها یک روزی اصلاً به کل دارند جدا میشوند ازش معروفه که یکی از مشکلاًت روانی مادرها که گاهی ممکن است خیلی شدید.
در واقع بروز بکند و طبیل به وضعیتهای روانی خیلی خاصی بشود این است که مادر تا وقتی که فرزم در رحمه که اصلاً کودک را جز خودش میداند و واقعاً هم هست دیگر، یعنی، اصلاً شما وقتی که کودک در رحمه چقدر میتونین واقعاً بگویید که اینجا دوتا موجود زنده وجود دارد یک چیزی انگاری وابستگی واقعی بین مادر و کودک هست حتی مادر را بعد از اینکه بچه به دنیا میآید خیلی راحت این حس اینکه یک موجود مستقل شده به ایشان منتقل نمیشود معمولاً میگویند طول میشود فرزند که اصلاً این حالت ندارد، یعنی، کودک که به وضوط در ماهای اول تولدش خودش را همچنان با مادر خودش فرق نمیگذارد انگار.
یعنی، این غیریت روی خود دیر انگار میفهمد و یک محل مهم رشد کودک این است که خودش را جدای از مادر به عنوان یک موجود مستقل ببیند استقلال مادر را هم در واقع بفرد گاهی مادرات مقاومتهای عجیب و وحشتناکی میکنند که کئیس روانی پیدا میکند که کودک را اینگار بپذیرن که به دنیا آمده مستقل شده و همین ادامه پیدا میکند همین حالتهای آسیوزا پیش میآید که جدایی فرزند بهطور کامل از خانواده را هم ممکن است نتونن راحت تعمل بکند باز تو این صحنه اول این حالت حسرت نثبت این که تو به آخر نصفا چیز رسیدی تقریباً همه نشانههای مهم است یک چنین رابطه هایی را در خودش دارد بدون این که قصد خاصی باشد که.
در واقع اینها را به نمایش گذاشته باشد باز به یک نکتهای دقت بکنید که بعد از اینکه مادر موفق میشود در واقع تو این فیلم من اینجوری دارم تربیل میکنم فیلم که مادر اینجوری نشان نمیدهد مادر در حمایت از فردانش ایده فوقالعادهی بزنش میشود یک جام خودش خیلی چیز میکند از اینکه ایده فوقالعادهی است اینکه اینجور مخفی بشود اینجوری تریف میکند بعد از اینکه رابطه این پسر با دنیا خارج و مخصوصاً با دخترها قط میشود شما میبینید مادر حتی نثبت به فانتزیای این حساسیت نشان میدهد هر بار که این یک چیز در واقع اتفاقی که اینجا برای این پسر میآید که چیست وقتی از رابطه واقعی با دخترها.
در واقع کنده جدا میشود پناه میبرد یک جوری به فانتزی دیگر که دوندی شازاد خانوم فانتزی را در نظر میگیرد خودش را جای شازاده میگذارد که، مثلاً، عشق در واقع تبدیل میشود به یک فانتزی براش در همان داستانی که داریم میگیسه این اتفاق واقعیهی که اینجا داریم تون پستونی افته و مخصوصاً ببینید آن نقاشی هایی که میکشد مثل در واقع مثل اینکه آن فانتزیها جون گرفتن بگی براش دقیقاً وقتی میگوید تون پستون شروع میکند این چیزها را در واقع اینها میشوند موجوداتی که حالا دارد با آنها زندگی میکند یک شاهزاد خانون که بعدا این را پروژکت میکند و آن دختر و همه چیز به آخر میرسد.
در واقع با این پروژکشن یک بار که اول فیلم از کونه بیرون میرود فاجر به وجود میداد یک بار هم از پستوی خودش بیرون میآید که باید دختری تماس بردارو بکند که دیگر از این فیلم تمام میشود در حال این که این فانتیزیها جانشین آن رابطه واقعی با جنس مخالف شدن برای این پسر نقاشی هایی که دارد میکشه همان حالت دارد و مدام مادر بهش تذکر میده که این فانتیزیها در واقع کریرشو تهدید میکند و نباید این اتفاق بیافته هر بار که این یک چیزی میگوید آن چیزهای رنگی را رنگارو خود مادر بهش هدی است میده و تأکید میکند که این نباید جلوی درس کننده تو بگیره بعدا هم هر بار که این یکی دو بار اشاره میکند به یک چیز خیالی در همان فانتیزی مادر برای فاصله میگوید که.
مثلاً، نباید مانه درس کننده تو باشد این ادامه دشمنی با رابطه این پسر با جنس مخالف حتی وقتی که بهصورت فانتیزی و ذهنی در آمده چیز دیگر بهاصطلاحون حالت وحشتناکی که اینجا وجود دارد، یعنی، اوجی گرفتن این حالت تسلط و غط کردن رابطه این پسر را در واقع نشوند هم یک نقطهی که بهطور عملی دیدم و رفتی به آثار هنری اینها ندارد و واقعاً تو زندگی واقعی دیدم مادرهایی که این حالت را دارند نصف پسرها معمولاً هستاسیتی نشان نمیدهند اگر حالا در خانواده هایی که مذهبی هستند که طبعاً چیزان ایتواری من واقعاً در خانواده هایی که مذهبی نیستند این را در یک مورد و بزرگ دیدم که به هیچ وجه نثبت به رابطه از این زنهای جنسی تراکنده حتی.
مثلاً، نامشروب به معنایی، مثلاً، دفترین وضعی ممکن است وضعیت هم زنهای خیابانی و اینها نه تنها احساسیت نشان نمیداد مادر در این مورد خاصی که من باش برخورد کردم بلی که مشوغم بود چرا؟ برای خاطر این که اگر پسر از ذره جنسی غانع شده باشد ارزا شده باشد ممکن است خانه را ایش وقت ترک نکن ازدواج و عشقه که پسر را جدا میکند، بنابراین، اگر آن ترموزهای دینی و اینها وجود نداشته من این را واقعاً دیدم که، مثلاً، مادر یک جوری مشوطه این باشد که رابطه جنسی برقرار بشود منتها، مثلاً، فرض کنید به همین شکل کسیتی که در جامعه وجود دارد نه با همراه با آتفه و این حرفها که میتواند.
در واقع یک چیزی را جانشینه مادر برانه که این ترس همیشود نثبت به غریز جنسی وجود دارد ناخدار با که این آن چیزی است که اگر خالص این پسر را از من جدا میکند برای این را اگر یک جوری بشود چیزش کرد فروکش بکند آن وقت ممکن است دیگر پسر جدا نشود این مثل همان مسئله ترکیب گادنی ازدواج بدون عشق که در خانواده محسدی هم ممکن است کامل هم پیش بید خب اینها این نکته هایی که دربارهٔ شروع فیلم و این چند تا دیالوی که رد و بلد میشود که پر از میشانهای این حالت به استرس طلتگری است من الان باز به اموالی مورد خاص دربارهٔ این ماجرای خروج ناموفق این پسر از خانه میل دارم که این که الان فیلم کار نمیکند برای یاداوری خودم شما یک روز صبحی را.
در واقع میدینید که ببخش یک روز بعد از صبحی که اینجا باید برداریم باید برداریم باید برداریم دوتاشون دارند یک چیز خیلی جالبش این است که دوتا زوج هستند و آن دختر که این دوست دارد تنهاست مثل این که دقیقاً این حالت که انگار این جاش مجا خالی است وجود دارد، ولی، این آدمی نیست که بتواند آن جای خالی است در واقع پر بکند حس تمسخوری که وجود دارد از آنها نثبت به این یا این که از اسطلاحی ویرد رونالد، مثلاً، آن دختر کچکتر استفاده میکند اینها همه در واقع نشانههای عدم اعتماد به نفس آدم به منوی آدم واقعی که پشت این داستانه هستند معمولاً شما در آثاری آدم هایی که اعتماد به نفس ندارند و یک جور آدمهای خجالتی هستند همیشود این را میبینید که موجوداتی وجود دارند اطرافشون که حالت تمسخور دارند بد نشان داده میشوند، ولی، برار این فضای امکان مورد تماسکار قرار گرفتن همیشود به یک شکلی وجود دارد در این.
در واقع چیزی نیست بغیر از همان چیزی که در این صحنه وجود دارد مثل ارتباط در واقعی انگار دقیقاً همان نکتهای که ایشان اولی جلسه گفتن این که شما گفتید آن چه چیزی در واقع اینجا گناه حساب میشود؟ انگار این از خانه خارج شده نثبت به دختری احساس علاقه کرده و همین کافی است دیگر این توحینه به مادرش برای خاطر این که همه چیزش دوی رابطهش با مادرشه و احساس جنسی ببینید اینجوری شما فکر کنید وقتی که آنیما یک چیزه من با استراتی یونگی بخواهم صحبت کنیم آنیما یک چیزی است وقتی مادر آنیما را پر کرده باشد احساس جنسی نثبت به آنیما به وجود میآید میرونی من جورم چیست چون اگر ۹۹ درصد یک آنیمایی یک پسری به سن بلوم رسیده هنوز مادره هر نوع احساس جنسی مثل احساس تمایل جنسی نثبت به مادر محصول بشود.
بنابراین، همراه با احساس گناهه دیگر و این توحین به مادره اگر حساس جنسی متعلق به آنیما است از این روانی و اگر مادر آنیما باشد، یعنی، انگار میله به زنایی و محارم درش ایجاد شده و این بزرگترین گناه گناهی که اینجا در واقع نمادین شده توسط عمل قتل و بعد فرار کردن و نمیدانم در خانه رفتن در واقع این است از اینجا میآید دیگر بلایی است که سر یک آدمی میآید که به دوره بلوغ رسیده و ارتباطش با مادرش همه چیز زندگیشه و آنیماش در واقع ترسون مادرش پر شد اینجا شما یک جور کشش جنسی نثبت به دخترها را میبینید و بعد هم بلافاصله همان مسئله قتل و اینها پیش میداد که یک جوری بهطور نمادین نشانه همین حس گناه آسل از این احساس جنسی شما در... میدانید اول یک من از این چیزهایی که فروید و لکان بیشتر دوست دارند استفاده کردن از استلاحات زبانی برای پیدا کردن ایدههای.
در واقع نمالین شاید در زیراتون بدانید که crash در زبان انگلیسی crash معنای برخورد و تصادف در زبان انگلیسی معنای نمالین هم دارد بله نه بله اشق نارگهان دقیقاً وقتی که میگویند، مثلاً، یک کسی crush on her، یعنی، مثلاً در اولین برخورد یک رفته به تو ناگهانی آشک شد مثل این که این اصلاً اگر بخواهد بگیر که این پسادوف عجیب و غریب دوچرخ خیلی جمع بد اجرا شده در این فیلم چه کار میکند مثل این که این همان ادامه همان سهنستیگه یک جور احساس اشخ ناگهانی نثبت به جنس مخالف آن احساس گناهه را در، مثلاً، اولین جمله که دختره میگوید میگوید don't touch me من را لمس نکنم این را همش پر از احساس گناه جنسی است این را.
در واقع چیزی که در درون خودش هست دهن آن دختر میگذارد مثل این که در واقع انگار تمایل به لمس کردن درش ایجاد شده، ولی، مقاومتی در درون خودش وجود دارد که این کارو نکند و حالا آن دختر بهطور کاملاً غیر منتظری من خصوصاً چند شب غم در یک جایی از این فیلم را مجدد دیدم و این خیلی برای من جالب بود که در این صحنه اصلاً دختره که این اجراهای سیمکی بحشتک مار کردن از این لحظه ای که اینها به همینجور برخورد میکنند هر کسی میتواند یک زن باشد دون برخورد کرده باشد نگاه خیلی دختر اصلاً این متوجه این که چیزش برخورد کرده نیست اصلاً آن برای نگاه نمیکند، ولی، آن که میآید آنو بلندش کند بلا فاصله میگوید که به من دست ندم این دو چیزهای غیر عادی است غیر منطقی نمیدانمی نشانهای خوبی هستند که شما میتوانید در رای پیدا کردن یک سری چیزی در ناخدگاه هیچ دختری نیست دختری میکنید کچیستی این حالتی که در این وقتی که یک چیزی نمیخورد به شخصیت این را دقیقاً اگر شما یک داستان خیلی خوب روایت شده.
ببینید، چخصیتها خیلی روان و خوب هستند رفتارهای طبیعی دارند که خیلی راه به شما نمیدانید که بخواید تبیرهای عجیب غریب نمادین بکنید نصف شخصیتها سستن حرف هایی میزنند که نباید بزنند این صحنهٔ واقعاً تمام حرف هایی که این دختر میزنند چیزهایی که انگار در درون این آدم هست احساس گناه نثبت به این که دست بزند دست نزنه یا احساس هقارتی که در درون خودش هست تمسخور احتمالی بیگران این دختر خیلی کچیسته اصلاً امکان ندارد که این نثبت به یک پسری، مثلاً، به این سن و سال یا، مثلاً، اشاره میکند به این که تو میخواهیی جلب نظر لوری را بکنی یک آدم، مثلاً، این سن و سالی این چیزها را میفهمد نمیفهمد و یک جوری مزخرش میکند برای این که یا به مادرش توحیم میکند کاملاً این شخصیت حالت غیر عادی دارد دیگر کل این صحنه همین چیزش.
در واقع یک جوری سرهنبندی شده است برای اینکه ماجرا به آن چیزی که قرار منجر بشود دیگر چیزهایی که در درموز آن شخصیت خانوم همسای است کسی ایدهی ندارد در این فیلم چه کار میکند اولاً از دراماتی است آن شخصیت در داستان چه کار میکند؟ شخصیتی است که مدام مادر به او ارجاع میدهد به عنوان خطر اینکه میگوید مثل اقاب دارد ما را، مثلاً، میپند و آمدی است که این به تحصیل نتونه از تصویر خودش بیرون بیاید کلنی شخصیت منفوری است دیگر شاید منفورترین شخصیت داستانه که مدام در واقع باید حالت منفی ازش یاد میشود و هر بارم که شما میبینیدش نظر گیافه و حرکاتینه حالتی چندشاوری دارد و اینکه یک سرک میکشد.
مثلاً، در این خانه و این، یعنی، این حس نفرت یک آدم نثبت به آدم که نمیشود چگونه بگویم یک آدمی که از حال نرمال رقابتش پایین تره خیلی راحت اکثریت مردم فضول میبیند در حالی که خب بعضی از این ارتباطها این که آدمها میل دارند از حال هم دیگر خبر گشته باشند فضولی نیست این عوجشو شما به شده این شخصیت اینجا میبینید یک شخصیت کاملاً فضولی که تو همه جا سرک میکشد و یک جوری میخواهد اینگار اصرار این آدمها را کشف بکن و شاید منفی تنی شخصیت این داستان به نظر من به وضوع برمیگرد و به همان کیپ در واقع منظوی و اصرارامیزی که این مؤلف بنایی واقعی کلمی تو زندگی خودش فیلا کرده آدمی که درون خودش انگار فانتزی هایی را دارد میپرورد و با آلم خارج ارتباط خوبی ندارد بعضی چیزهایی که من نمیخواهم بیوارد جزیات بشوند، ولی، ویژگی اصاد میشوند و جا دارد که آدم دربارهاشون فکر بکند.
مثلاً، اینکی در هر دو مورد بهطور یک یادداشت فرار مسمیدی در واقع کشف میشود یک بار اینجور مادره برای پسره میمیسه یا میگوید خود پسره بینیمیسه یک بار هم پسره یک جور عجیبی برای دختره میمیسه دختری که در انبار زندانی کرده و این هم جزایی ویژگیهای سست بودن منترین آن فیلمه که، مثلاً، با خط خودش رونالد مینویسه از طرف آن دختری که از هم شکل نمیکند که نامر را نوشته یا ننوشته کل منطقی است اینجا زیاد چیز نداریم من فکر میکنم به بحثی که دربارهٔ فیلم مونده آن چیزی که من میخواستم بیشتر بگویم دربارهٔ فیلم همه این قسمت در واقع نمادینی هست که تو این فیلم نشان میدهد که چگونه.
در واقع رابطه پسر مادر منجر به یک چنین فاجئهی میشود قطع ارتباطی آدم با آلم خارج که اینها واقعیت هایی است که مثل یک بیماری روانی است نه چندان غیر متعارفه، ولی، نیمه دوبوم فیلم که آمدند آن خانواد و ارتباط آشق شدن مجدد زونال نثبت به آن دختر کچیست خانواد این هم نکتههای جالب در آن هست هرچند خیلی شاید مربوط مستقیماً به این ماجرایی که من دارم آنش تحکیم میکنم نباشیم چون شما هم خیلی هی است اصحاب چیز خاصی مدد نظرتون هست دربارهاش بحث بکنیم اگر نه من چیزی که خیلی مایل بودم که دربارهاش صحبت بکنم همین دربارهٔ محتوای این نیمه اول فیلم دربارهٔ مرگ مادر.
مثلاً، ایده خاصی ندارید مادر چرا میمیرد یا آمدند آن خانواده یا اتفاق دیگر که میافتد، مثلاً، این که شخصیت منفی فانتیزیهای این پروژکت میشود برادر دختری که کشته و بعد همه اتفاق منفی نثبت داده میشوند به آن برادری بفرماییم من از همین سؤال را بساز باشم چرا من هرگی میگوییم، اما، فکر کنم که چیزه فکر کنم که آنکه یکی نمیداند این مسئله مشکل واقعاً دیگر چون یکی مشکل واقعاً کسا باشد از این کشی همین دو هنژ دیگر هستی؟ همین دو هنژ دیگر این دویز همین معلق میخواسته با من چیز بکند میخواسته درده خودشان بکند خب؟ همین دو هنژ بود میخواست بگوید که تو چشمی درده من را براد درده من قصد من میگوییدم.
یعنی، شما فکر میکنید که میخواست بگوییم با من؟ بخش اقسمشون برم کنید چیزی از مصدق قومیتی کنگیری صحبتی از قومیتی برای نیره احساس دارد نیره احساس دارد که این کسی کسی در قسمتی میدهد برده باشد من میخواهم یک نیخواست ممکن است این تواهان پیش بیاید که خدا بارم اینکه آره این میداند چه دارد میگوید من فکر میکنم که آن چیزی که این آدم به یک معنی میداند یا حس میکند این است که در مخمسه ای تو زندگیِ او افتاده احساس یک فاجه ای انگار تو زندگیش اتفاق افتاده و این داستا یک جور مثل درددل کرده هست مثل بیان زندگی خودشه و فکر میبینم در این حد میدونه که خودش رونالده من.
فکر میکنم که قصدش از تاقت دیوی دومشه و این اول بیان میکند که، مثلاً، یک زمینه ایشوشی دیوی دوم به در معلومی احساس ده چرا چون تأکید دونیمین دو بخون این است که زندگیش تو آن پرس میدهد و حسرتش نثبت به خانواده سالمی که پدر هست، مادر هست، دخترها هستند دختر، مثلاً، دختر بزرگ با یک پسری دوسته و همه چیز به نظر سالم بگذارید کلمه سالم را عوض کنم، نرمالی چیزی که اصلاً یک آدم تو زندگی خودش نداشته احساس شدید حسرت دوسته نیدار کند اصلاً حسرت نرمیده من آن جلسه قبل گفتم که چرای امیخترین چیز این فیلم این به نظرن نگاه هست نگاه هایی که از این سراخ به آن میز شام میز شامی که این را دارند شام میخوانند یک پسد بگیرم آمده آنجا نشسته و دقیقاً شما بگیرون کسد چیزی کار بدی نمیکند فقط اینطوری اشاره میکند که خوهرم ام این آدمی به اسم رونالد که اینجا زندگی میکرده کشته بعد این اکسادرون این فوقالعاده شدیده.
یعنی، بلافاصله آن شخصیت منفی فانتزیاش شروع میکند چهرشو کشیدن و از همان جا شروع میشود که آنو میزاره جای این دیگر این که چرا آن پسر را در نهایت سعی میکند که بگیره و اینها بلکه دیگر این فیلم به وضوع از یک جایی وقت رونالد در آن فانتزی است خودش غرب شده، یعنی، واقعاً آن دختر شاهزاد خانومه و این پسره آن شخصیت منفی است و خودشان شاهزاده هست نمکاشی هایی کشیده، یعنی، اصلاً از این روانی دیگر آدم متعادلی نیست خروجش از در آن پسر رابطه احمقانهی که برقرار میکند با آن دختره اینها کاملاً نشوندنده اینی که از حالت طبیعی خارج شده و اصلاً نشاندندهی خود احتمالاً که این آدم که این آدم که سیده این آدم محله در اینجا از این پرخواهی فرق تساییدی که ایزان زیادش دیده بچهها تبدیل فرق بگذار بگذار کمش دارد میداند این شیطان استفاده کنید شرح برای این مرگ اینکه نه افراد گوی است در افراد افراد افراد تقریب شده به راستفاده شدید که اصلاً علتی که هنرمند شده دارد علتی که مندکی از خاصت شده یا نگه شده شده هم نیست یکی زیاده کند سایت کند یکی هر نگذشت شده یکی هر را نمند شده دیگر، ولی، این را باید بگیرم.
خب، آره در وقت ما هم خودشه دلگاه احساسی که این پیمونه دارد خب، اما، چیزی همین که بشوند... بگو دیگر من یک نکته بگویم. قد دردید فیلم.، مثلاً، اران این وضعی است دیگر که این شخصیت در واقع یک جوری است یک بچ غالب شخصیت معلفه. بله. بله. من همه شخصیت. یک گنال بیدر درون مؤلف زندگی میکنم. هدف این برشکل منبوز بوده را دیگر. حالا اینکه چقدر مسلطه به آگاه به این وحش شخصیت خودش چرا به وجود این وحش اینها به نظر میآید خیلی آگاهی وجود ندارد، ولی، من سؤالم این است فرق بین فیلم هپی اند با یک فیلم تراجی است چیست؟ یک اثر هنری چه چیزی؟ این فیلم تراجیکه شخصیت اول شخصیت اولی فیلم در موقع در یک حالت غهغره قرار میگیرد و نابود میشود چه چیزی به نظر شما از معدف.
در واقع چون میشود ای دارد که این را خلق بکند؟، مثلاً، یک آدم دیگر این ممکن بود این اثر را خلق بکند و نتیجه این باشد که همه بیگناهی رونالد پی ببرند چون اثر به ما نمیگوید که رونالد واقعاً گناهکاره نشان دهنده این است که آن صفحه که بازید تو خیلی بگیرون چه که نمیشته از ضعیت رشد تعمیل خودش بگیرون از رشد بگیرون برای حدف خودشیدار چه کنید برای حدف خودشیداری که رشدشان وجود دارد را دارد بهش نمیبرزه، بنابراین، داستان قایم برده این برگیر خب؟ یکی از ایله نظری ناامیدی خب ناامیدی که به یک معنایی هست دیگر، یعنی، مثل اینکه، یعنی، در واقع اینجوری بگیری که حداقل اینکه بدیهی است که مؤلف راه فروج طبیعی برای این وضعیتی که برای این رونالد درم خودش ندارد نه تونست این مسئله حل نشده است اگر مسئله حل شده بود باید به یک طریق تدیگی این مسئله هم فرض میگذارد و خارج میشود سیجونی که باید بانه روش شده بود بعدی یک نفر در یک فیلمی میمیرد یا در داستان میمیرد مؤلف میخوشنشدی بیمیست بلای سر یک نفر میآید مؤلف باید بلای سرشان میآورد به یک مهنگانی احساسی کنید که مؤلف دارد یک جوری انگار... خودش را خودکشی میتواند بیداره؟ آره آره نه افسرده؟ نه افسرده، نه، نه میگوید به خودکشی.
مثلاً، این است که انگار چنان یک احساس گناهی دارش هست که دارد خودش را تنبی است میکند تا از هست این داستان ببین، بذار یک راسته این را من سعی کنم میدانم جا میافتد یا نه وقتی شما یک قهرمان درست میکنید که بیچار و بدبخت میشود و، مثلاً، پایان فوقالاد بدی پیدا میکند یک جوری انگار دارید مؤلف اگر واقعاً یک باری میکنید شما یک شخصیتی را میخواهید در واقع در درون خودتان نابود بکنید یک جوری ممکن است شخصیت منفی را خرق بکنید و بگذارید که یک شخصیتی مثبتی را بکشد پر از تاریخ عدویات و سینما و اینها پر از این است دیگر یک شخصیت منفی که در واقع در درون خود نویسنده هست اینجا اصلاً نصر شخصیتات اینها انگار کل شخصیت نمیسنده هست و یک مثل تنویهی است که در باره خودش دارد مثل این است که نمیتواند تصور بکند که یک جوری رها بشود باید پولیسینو بگیره باید مجازاتشه این چیزی من داشتم گفتم که چیز شد من.
اگر چون توجیهاتش برداشتیم در این مردم همه درست شد چیزی من خواستم باید مفرد در باره این یک قصد دو هایی بود این یک قصد گناهی است دربارهٔ نیره جورست نابودی است که فرق دارد این از این گناه هایی هست و کنید از این نگاهی که من نمانیستم داریم.، یعنی، من همه این تضابطی که من میخواستم را در اخلاقیها بشود در این تضابطی هرگی میدهد.، یعنی، از یک طرف آن یاسدی قناعها جایی بود کار دارد حالا یاسدی قناعها راجم این چیزی بودند نتیجه بودند. یاسدی قناعها راجم یک اصل هم دارد من بدونیم. نمیخواهم این چیز کنم. به هر حال من تأکیدم این است که تمام فیلم سرشار از همین احساس گناه احساس بناهی که در مؤلف وجود دارد و این شخصیت خودش را دارد، بهاصطلاح، فیلم یک حالت مازوخیستی اصلاً دارد دارد خودش را نابود میکند میتوانست.
ببینید، این... حالت مازوخیستی تو هم نرست نیست حالت چیست بود دارد؟ حالت دستگیره نیست حالت میشاهگی دارد، یعنی، اینجایی کلکن نمیداند شوید ببینید از یک جایی این فیلم از یک جایی این فیلم دقیقاً شاید به نظر من یک جایی یک دفعه کات میشود شما میبینید که این در تنهایی نشسته دارد سوت میزند برای خودش بعدم درست دنبال آن دختره که کاملاً بیگناه میرود همیشود سوت میزند کاملاً این آدم شخصیت منفی میشود تو این فیلم مثل یک قاتل در واقع میشود این که شما خودتان را نمایش بدید و بعد تبدیل بکنید به یک موجود شریف خیلی وضعیت عجیبی است خیلی فیمایی تراجی.
مثلاً، همدتی تراجیدی است، ولی، تراجیدی نیست که شخصیت اصلی فیم آدم بدی باشد بینهایت آدم خوبی است شما باش همدلی داری، ولی، یک جوری به ارگال انگار دارد مجازات میشود اینجا با چهره خودش دارد به نوعی انگار بازی میکند خودش دارد آزار میدهد اگر رونالد خود معلفه دارد انگار خودش را به سقوط خودش را دارد نمایش میدهد نیمار شدنش روانی شدنش و این مطمئناً بدتر از وضعیتی که واقعاً مؤلف دارد میدانید خودش را چما آخرش واقعاً طرف دارد رونال دیگر نیستی درست دنبال آن دختری میکند اصلاً منویست دارد چه کار میکند آن قصرها را میگیرد دیگر کاملاً کار دیوانوار و جنایت آمیز دارد میکند به درگیرین تنهایی خودش به وضعیت وقیمی.
در واقع دچار شده. اینکه یک مؤلف خودش را بیام بکند و بعد یک چیزی خیلی بدتر از آنی که واقعاً هست و به آن نثبت بده یک جور به نظر من حالت مازوخیستی دارد. مثل اینکه آدمی که منتظره که یکی دوید مجابلاتش بکند. اینکه میگویند که مالک واقعاً قصدش تاکتر شهرزوانه تیکه دونه میدهد بله برای این تیکه اولش بیشتر تقیید از محکومه شخصش قرار کند چون خواسته چه بیبسازه مجموعه که یک تقیید امجام بده که یک مقدمه بریفت ست تا پاسده، ولی، که یکی دونه تقیید بشود خودشان برگمیگذارد اینجا این محکومه جنگی بیشتر سیره شده این اساس محکومه جنگی است این یکی از اینکه براش نکرده آه شما میخواهی تفکی است بکنید من فکر میخواهی اصول گناه همانطور که منظورتون تفکی است بینه احساس گناهی است که منجر به این وقای است پایان فیلم میشود با احساس گناهی است که باعث شد که این از آن سفر سفر کتاه خودش در یادتونه آره کاملاً این دوتا اصلاً میدانن یکی اشمال اخلا با جمعیش فرمایشتر کرده ایم سیمو شده بشود یکی اشمال بود باید تقریبش برآل فیلم بهطور وحشتناکی پایانه چیزی دارد دیگر بلی دارد و در این حال یک جوری شاید دادم دو چارین حسرت هم بشود که.
خب، حقش نبود که این بلاسرش یک کار گناه واقعی در واقع مرتکب نشده این جسمتهای فیلم به نظرم پیچیده هستند از پیچیدگیهای روانی خود معلفه بسیار ببخشید من یک نکته را یاد آوری بکنم یک مقدار، مثلاً، دربارهٔ یک چنین فیلمی با احتیاط دربارهٔ لای استهای ناخودآگاه جنگی شخصی و خودآگاهی صحبت میکنند در اینکه این اثر واقعاً دست نقدری نیست لااقل دو بار به یک معنی بازنگیسی شد من، مثلاً، تصورم این است که این فیلم چهره مادر و بازی مادر احتمالاً با داستان یکی نیست مادر یک جورایی حالتهای منفی دارد یک اصلاً مادر جذابی نیست انظر زاهر از موضوع رفتار و گاهی حتی نماهایی کارگردان از آن میگیرد یک خود رعباوره مثل نماهایی که نمایی که این در اولین بار به آن میگوید closed door این نمایی از پایین گرفته در حالی که مادر نشسته غوز کرده و یک خود اگر اینجا نگاه کنی.
من میخواهم بگویم که نه نه من میخواهم بگویم حدس میزنم که اگر داستان را بخونی احتمالاً مادر مصبتتر از چیزی که شما در فیلم میبینید و این دست به دست شد در واقع نویسنده حتی ممکن است نثبت نقش من فیلم مادر تو زندگی خودش از این مقداری که فیلم نشان میدهند ناآگاه دارد هر روز ممکن است آشق مادرش متوجه هستید کمی برنامه سخت است که وقتی شما نمیدید داستان اوریجینال را نخوندید نمیدانید آن فیلمنامه واسطه چیست فرض فیلم را دارید نگاه میکنید یک مقدار سخت است که ببینید حدس بزنید که این کجاهایش، مثلاً، فرض کنید شاید برعکس بشود به احتمال خیلی ضعیف، یعنی، ندیسنده آگاه هر نصفتی نقشی مادره و این دو نفر را بعدی آمدند مادرها را مصبتترش کردن خیلی خیلی بقیهٔ.
فکر میکنم برعکسش درست است، یعنی، احتمالاً داستان همچنان نثبت مادر با سمپاتی زیاد در واقع برخورد ممکن است مادر خیلی آنجا زیبا و رفتاراش خوش آگن داشت و اینجا نیست من بگذاریم این نمایی که میگویم آن به شما نشان دهد داستان در نمیشته کتابتر افتحاریت مهمتره مادر افتحاریتی بیره و فتراجیی بیره آره اینجوری نمیشود واقعاً مرگ مادرم در این داستان خیلی چنین چیزه این دختری که واقعاً یکی از... این صحنه از دارد نوع اجرایی که کارگردان انجام داده آگاهانه یا ناآگاهانه بشود این صحنه و وضعیت مادر که دوری این از پایین گرفته این حالت خاص نشستنش خیلی آرات مطلوبی ندارد و من احساسم این است که اینها در روانده.
در واقع چرا فیلم، یکی از دلایلی که گفتم که فیلم بیشتر به ناخودآگاه جمعی نزدیک میشود این است که ساختن فیلم فعالیت جمعی و همانطوری که اسطورهها نزدیک میشوند به دلیل این که سینه به سینه ممکن است هزار سال نقل بشوند جنبای شخصی در واقع کم کم صیقل داده بشود و چیزی که مشترکی بین همه است بماند چون وقتی که یک فیلم یک نفر یک ایده داستانی نوشته یکی میآید میخواند از یک چیزهایش خوشش نمیآید حذف میکند یک تغییراتی میدهد یک فیلمنامه درست میکند یک نفر میآید فیلمنامه را میخواند و باز یک تغییراتی میدهد تبدیلش میکند به یک چیز کارگردان تبدیلش میکند به فیلم و حتی هنر پیشه فیلم بردار اینها هم یک جوری ممکن است احساساتشون در لابلای فیلم دیده بشود و این جمعی بیدن فعالیت سینما بار ناخداگار جمعی را یک خود بیشتر میکند.
مثلاً، احتمالاً خود داستان اولی است بباشه من متوجه منظور من هستید ناخداگار جمعی رضاوتش دربارهٔ این مادر منفی است این شخصیت و ممکن است جوری داستان اصلاً اینجوری نباشد، یعنی، کاملاً بار آشقانه حتی داشته باشد همچنان، ولی، در روند فیلم سازی اینجوری شده چهره این زن چهره سمپاتیکی نیست برای تماشایی که برمیگاه میکند یک مادرزی آره یک حالتهایی اصلاً کلن اینجوری نیست که شما بخوایی مادر خیلی به استرالاس چیز ارتخاب بکنید کارگردان برابر به هنرپیشها را انتخاب میکند. من احساسم این است کارگردان خیلی از این مادره. فیلم انگار راضی نیست.، ولی، ممکن است آن نویسنده اولی است کاملاً راضی باشد همچنان از مادرش. مادرش دقیقاً ممکن است در داستان اولی است که هیچ کدام ما ندیدیم مرگ مادر خیلی تراجی است باشد و.
حالا، که اینجا اصلاً این طوری نیست خیلی مختصر برگذار میشود و اینجا خیلی در این فیلم عجله وجود دارد برای رفتن این فسر در آن پسگون و آمدند آن خانواده، یعنی، تا جای ممکن این قسمت فشورده شده و آن قسمت خب در واقع نه کش آمده، ولی، این ریتم خیلی خیلی سریعه وقای دور اولو ندارد ممکن است داستان اصلاً اینجوری نماشه من میخواهم بگویم که کمی کجاست جمعی و شرکت واقعاً با تاریخشه این که چگونه اصلاً شکل گرفتن آدم بدونه تا بتواند قاطعانه یک چیزی بگوید من کمی شرکت تردید دارم فکر میکنم اینجوری است که دارم میگویم، یعنی، احتمالاً بیشتر اینجوری میشود دید که داستان همچنان نصفات مادر مصبته و کم کم این مادری خود از صورت مثبت دور شد بفرما با چه که مطرح کردن؟ ها حدس خور چه داستان گیر آورد به احتمال یک بر میلیونگ که بکنیم نسخه از داستان نمونده باشیم چند نصر چاپ شده از یک چنین داستان.
خب، مرگ مادر چه؟ آه من فکر میکنم مرگ مادر خیلی طبیعی است گاهی حتی هیستری است اولین باری که یک جلسه دربارهٔ روابط با مادر خیلی سراحتن صحبت کردم که میتواند آسیبیزا باشد یکی از دانشوها یک ایمیلی آن را نزد تحت عنوان من جیخ شدم جیخ شدم، یعنی، مثلاً کلی شاکی شده بود که اصلاً این چه حرف هایی من انتظار نداشتم از چه هایی حرف هایی بردن منم خیلی بابا تهیت گفتم، یعنی، حرف هایی خیلی خوب و همین است که هستی اصلاً آن اصلاً محبوبه جیخ شده اصلاً نقاشی هست که فکر میکنم فکر میکنم که این جماعی دانشوری بین خودشونی اصلاًهاتی دارند که فکر نمیکنم مربوط با آن اثر ند باشیم.
خب، برای این چیزی که میخواهم بگویم این است نه تنها در نظر من این آگاهی نثبت به روابط آسیزایی میخواهم فرزن با پسر دختر با مادر یا والده این بهطور کلی یا مشکلاًت بین خوهر برادر و در خانوادهها به استراد چیز نیست به زرر مادرها و پدرهای نیست بلکه برعکس اتفاقی که معمولاً میافتد این است که، مثلاً، یک پسری که در چنین شرایطی قرار میگیرد و یک بلایی سرش میآید و نمیفهمد در واقع آن استقلالی که تو بروب به دست نگه برده خلاصه یک روزی ممکن است تو سنی میآیند سالی در حالی که همه چیزش از بین رفته به دست بیاورد و چنان از مادر خودش متنفر بشود که کار به جای خیلی باری است برسد.
یعنی، نکته مهم این است که نباید فرزند اجازه بده که کار به اینجا برسد که اصلاً فرض کنید تحت سلطه مادر یا پدر یا به هر شکلی قرار بگیریم، یعنی، اگر بچهها آگاهی هایی داشته باشند و والده این آگاهی هایی داشته باشند موضوع اگر مادرها بدونن که چنین روابطی دارند ایجاد میکنند به چنین فاجعه هایی منجر میشود برای فرزند نمیکنند فرزندان اگر بدونن خودشان را یک جوری کنار میکشند در این به نفع مادر هاست من فکر میکنم که مرگ مادر در این داستان کاملاً میتواند واقعی باشد، یعنی، نشانه یک جور قطع ارتباط پسر با مادر در عالم واقعی باشد هست شده از زندگی این پسر، ولی، پسر هنوز دارد در پسر از دردابانی زندگی میکند دیگر نمیتواند انگار خارج بشود، ولی، اینکه دیگر مادری اینجا نیست من این.
نکته که شما میگویید که گفتید ممکن است این هم حالت مجازات داشته باشد، یعنی، یک جوری انگار دارد مادر خودش را از خودش نور میکند من فکر میکنم میتواند اینجوری باشد واقعاً اینجوری جاهایی است که من به شدت شک و تردیب دارم برای خاطر اینکه نمیدانم داستان چیست شما به ایره مادری بسیار دیدن همان طرف شروع کردید دربارهٔ خودش. نه دربارهٔ مادر.، یعنی، اینکه مرگ مادر یک جوری فکر نمیکند. خب اینکه آن را فکر کنید. میشود این شده هم نکند. آره. کمکه هست این شده. نه. نه. نه. نه. نه. این الان در نگاه نمیکنید. معلوم که در دستان ما چیزی به خیلی کم راجب دور نگاه کردنه. چیزی که دور نگاه کردنه یک نفر نداشته نمیشود. این مهمانه نمیگوید کجا را درگاه میدهد. برای کارگرد هم جاید با تصویر سرگرام دارند. و در پایین میبانه و در زمینی بانه در اینجوریت همسو جایی هستند ترگیریست در اینجوریت اتفاق ترد کمان بشود در اینجوریت باید ترد کمان بشود این نما یک جلوه منفی از مادره و کاملاً احساس تسلط را به دلیل به صدا روبه بالا بودن گروهیم ساده ترین تکنی است سینمایی.
برای اینکه تسلط را میشوندن تسلط شخصیت اینکه از زاوی استهای پایین میشوندن که یک جوری به تصویر حالت اشراف و مسلط پیدا میکند و این کلاً الگاه میشوند، یعنی، این تصاویر در توسط کارگردان خلق شدن به نظر من نه نویسنده کاملاً و مخصوصاً ببینید شمایید اینکه این [موسیقی] فیلم حالت تراجی است دارد از اول که شما این خانه را میبینید [موسیقی] غمگین و تراجیکی روی این فیلم هست و هر جایی که این حالتهای تراجی است دارند در واقع به وجود میآیند تو دقیقاً اینجای [موسیقی] را میشنوید دیگر وقتی میگوید کلوز به دور آن کسر باید حالت تردیدی این در پسدورو میبنده و محف میشود.
در واقع تصویرش تو دقیقاً همین این حالت چیزو میبینید این حالت ترسی که این پسر دارد تا چند لحظه پیش ظاهراًن میگفت یک چه ایده فوقالعاده یا این حرفها، ولی، وقتی واقعاً بهش میگوید کلوز به دور طول میکشد و تا جایی که این دردارو بسته میشود پسر چهرشد اینگار تو سمت شهر تصویر هی دیده میشود طول میکشد مثل حالت مقاومت کردن مثلت میبینید خودش را این کاری نیست که هنر پیشه میکند این کاری که کارگردان دارد میکند و [موسیقی] اینجا شروع میشود و شما میترسید واقعاً شروع فاجه است و کاملاً اینجا این را دارد نشان میدهد این بیشتری هم همیشود یکی درست است دیده یکی خیلی برکرده دارد یکی را برکرده دیده ببخشون یک تکمی است سینده در نهرنس بیصحنه دیدیم آخرین باری که پسر مادر را میبیند و قرار است که مادر بره عمل بشود و برکرده دقیقاً این دیگر اینها کاره کارگردانی است دیگر این نما را برعکس میبینید پسر را میبنده مادر را مرف میشود این دفعه که دریچه بسته میشود و دیگر مادر انگار نیست یک بار دیگر همین تصویر تکرار میشود با همین وضع آنجای فکر ماندرهت نماشی خود خفناکترم هست باز اصلاً نمای پایین میگیردش و بهش اصرار میکند که.
مثلاً، همین جمعه کلوزدور دوبار من بیدونم تو این فیلم میگوید هر دوبار همین نمای از روی بالا در واقع اشتکرار شد در حال کمی من میخواهم اختار به شما بکنم زیاده روی نکنید تشخیص قاطعانه لای استهای یک فیلم سینمایی که نویسنده داستان دارد نویسنده فیلمنامه دارد نویسنده کارگردان دارد و طبعاً ممکن است یک چیزهایی به هم میخده باشید مگر اینکه داستان را خونده باشید من، مثلاً، دربارهٔ آن انتومانی شایران مورده هم داستانو خوندن هم فیلمناورو خوندن من نمیدانم به نظر حدث میزنم که اینجوری است، مثلاً، بعضی از اناسور در داستان فکر میکنم پررنگ تر یک سال در بازده بسیار ساده یک میدانست بعد ساده بسیار این چیز را همان کنید. بخواهد این اشاره نمیتوانید یکی از مادر را بگیرید. مادر باید نه لحجه باید چیز را همان کنید. این چیز را همان کنید. این به قدری آره. چیز کارتشان منطقی برای تو کچی نداری؟ آخه یک خوب... باز من این را نمیتوانم راحت... من اشاره تو این فیلم هم یادم نمیدانید به اینکه در چه منطقی است این را بگیریم تو آمریکا. و اینکه این لحجه لحجه آن منطقی است هست یا نیست هنوز بعضی از ریالات آفریکا نه دارد کمی مادره لحجهش با روناز از درست فرمیکند و یک ذره نزدیک تره بود.
مثلاً، مدیشتی شنطی است که به این صورت چه کنده نمیدانمی بخاطر آن سلامت آنها به شانگیر در آن خیلی چیزها به نظر من جملههای منفی نثبت به این مادر اینجا وجود دارد که احتمالاً بیداستان نیست فکر میکنم من واقعاً با اینکه این داستان داستان عرضش مندی از دارد هنری نیست، ولی، واقعاً اگر مدتش را گیر بیاورم اداره سریعه نگاهی میکنم ببینم چه فرقایی با فیلم دارد احتمالاً اگر فکر میدهید اینجا به نظر تفاوت کارگردان و دلیلیسکرک براز باشد این استفاده را اوباورد نباید که یک لحظه یک چیز اتفاق باشد، مثلاً، کشتن او دوست دارد که کشتن دارد، ولی، دیگهها نیست را مشکل کنند باید.
مثلاً، آن زمانی که، مثلاً، بشینی که خوره در آن زمان که میرود این طول استقل و جا رسندی دارد نه تعلیم به موجود یک پیر یکی که برای این طول موجود شده نه؟ این را که اصلاً قبولگرانی شما میگویید کارگردان اینکه، مثلاً، صحنه استق مصور اوبالر دارد؟ نه، نه اینجوری برزونم زنان چه را دارند؟ نه که این اتفاق میاکنه با من یا اگر، مثلاً، میبینید میخواهد بایان بکند چون میبینید این بایان بکند یک آن حس گناه و حس ترخواهی در برخور با چیز اتفاق میدهد نه خود خوشتر از این آخو چرا؟ من این خیلی حرف عجیبی را شما در میزنیم اینکه من فکر کنم اصلاً نمیشود یک کار خیلی عجیبی است اگر کارکردن میخواهد قبل از اینکه آن فاجعه اتفاقی افته به این سراحت با [موسیقی].
مثلاً، خبر بده که اینجا یک فاجعه ای میخواهد اتفاقی افته چون برفورد که اصلاً چون بدی نیست تو این فیلم قطع که اتفاقی میافتد شما میتوانید، مثلاً، بگویید که یک چیزی شروع شد اینجاست که این سعن هست که خیلی خوب از همان [موسیقی] دارد استفاده میکند که جایی که در بسته میشود در اولین بار و در تمام ادامهش وقتی در پستو شروع میکند وسایلشو جا به جا کردن که، مثلاً، دخابه همین [موسیقی] ادامه دارد داخل آنجا، یعنی، اصلاً دارند حرفی نیزن که ایده فوقالعاده یا نمیدانم پرفکت ایلوژن درست کردن آنجا خیلی راضی هستند از این که آنجا را خوب درستش کردن، ولی، شما کاملاً این حسه این که آقابت خوبی نخواهد داشته.
در واقع توسط این نوع کارگردانی میبینید اگر این جویب باشد باید این آخذاری بردی دیالوگا و چه میبینید وجود دارد دیگر به نظر من شما از دیالوگا شما این [موسیقی] را حس کنید تصاویر نگاه نکنید به نظر نمیآید که ماجرا بد فکر میبید خیلی موفقیت به دست آوردن که یک راهل جالب است به نظر خودشان خیلی عالی پیدا کردن، ولی، اصلاً وقتی فیلم را دارید نگاه میکنید نمیدانید از الانی جوی حسه الشهاب وجود دارد نثبت به آینده این کار بسیار امیدوارم که در این وقت درست دارید.