نوجوانی که پس از قتلی تصادفی، مادرِ سلطهگرش او را در اتاقی پنهان میکند و او در جهانِ خیالیِ خود فرومیرود.
«Bad Ronald» داستانِ رونالد، نوجوانی منزوی و ناپخته است که پس از حادثهای خشونتبار، با تصمیمِ مادرش از جهانِ بیرون پنهان میشود. مادر برای محافظت از او، اتاقی مخفی در خانه میسازد و رونالد را در آن نگاه میدارد. این پنهانسازی در آغاز راهی برای فرار از قانون به نظر میرسد، اما بهتدریج به زندانی روانی تبدیل میشود که در آن رابطهٔ مادر و پسر به شکلی بیمارگون غلیظتر میگردد.
رونالد در فضای بستهٔ خود به جهانِ خیال پناه میبرد. او داستانها، تصویرها و فانتزیهایی میسازد که جای رابطهٔ واقعی با دیگران را میگیرند. پس از تغییرِ وضعیتِ خانه و ورودِ خانوادهای تازه، جهانِ پنهانِ رونالد با زندگیِ دخترانِ خانواده تماسِ خطرناک پیدا میکند. او از پشتِ دیوار میبیند، میشنود، خیال میسازد و بهتدریج مرزِ فانتزی و واقعیت را از دست میدهد.
فیلم از دلِ ایدهای ساده، وضعیتی نگرانکننده میسازد: پسری که بهجای پذیرشِ قانون و پیامدِ عمل، در رحمِ مصنوعیِ خانه و مادر نگه داشته شده است. گرهٔ پایانیِ اثر بر آشکار شدنِ این پنهانکاری بناست، اما مهمتر از حادثهٔ نهایی، فرایندِ پسرویِ روانیِ شخصیت است.
اتاقِ پنهان فقط مخفیگاه نیست؛ صورتِ معماریشدهٔ رحمِ مادرانه و جهانِ خیالیِ نوجوانی است که از ورود به قانون بازمانده است.
عقدهٔ مادر، پسروی، انزوا، جهانِ خیالی، نگاهِ پنهان، قانونگریزی و بلوغِ شکستخورده مضمونهای اصلیاند. فیلم از ترسِ خانگی استفاده میکند: خانهای که باید امن باشد، به مکانی برای پنهان کردنِ خشونت و میل تبدیل میشود.
پسروی بازگشتِ روان به شکلهای کودکانهترِ ارضا و دفاع است. رونالد بهجای عبور به مسئولیتِ بزرگسالانه، به فضای بسته، خیال و وابستگیِ مادرانه بازمیگردد.
باز کولیک فیلم را در قالبِ تلهفیلمی تعلیقآمیز میسازد. محدودیتِ مکان، دیوارهای خانه و نگاهِ مخفیانه، ابزارهای اصلیِ ترساند. فیلم بهجای هیولای بیرونی، نوجوانی پنهان و رشدنیافته را منبعِ اضطراب میکند.
سوراخها، دیوارها و راههای مخفی در خانه همان کارکردی را دارند که فانتزی در روانِ رونالد دارد: امکانِ دیدنِ جهان بدونِ ورودِ واقعی به آن.
«Bad Ronald» جایگاهِ فیلمِ کالتِ تلویزیونی یافته است. اهمیتِ آن بیش از آنکه در شکوهِ سینمایی باشد، در ایدهٔ روانیِ متمرکز و اضطرابِ خانگیِ آن است. منتقدانِ علاقهمند به سینمای وحشتِ تلویزیونی، ماندگاریِ تصویرِ پسرِ پنهان در دیوار را برجسته کردهاند.
«Bad Ronald» نمونهای روشن از گیر افتادن در کودکی و رابطهٔ غلیظِ مادرانه است. در متنِ جلسات، مسئلهٔ عدمِ رشد، سندرومِ پیترپن و ناتوانیِ ورود به دورهٔ مردانه مطرح میشود. رونالد از این منظر نه فقط مجرم یا هیولا، بلکه انسانی است که مسیرِ جدایی از مادر و ورود به قانون را طی نکرده است.
مادر، با نیتِ محافظت، همان کاری را میکند که رشد را ناممکن میسازد. او پیامدِ عمل را حذف میکند و پسر را در فضایی پنهان نگه میدارد؛ اما حذفِ قانون به آزادی نمیانجامد، به پسروی میانجامد. رونالد در جهانِ خیالیِ خود پادشاهی میسازد، اما این پادشاهی به دلیلِ ناتوانی از رابطهٔ واقعی، به ترس و خشونت ختم میشود.
از منظرِ فرویدی، رابطهٔ مادرانهٔ غلیظ و غیبتِ کارکردِ پدر میتواند بلوغ را مختل کند. از منظرِ لاکانی، ورود نکردن به نظمِ نمادین باعث میشود شخصیت در امرِ خیالی زندانی بماند.
جلساتی که این اثر در آنها خوانده شده، با پخشکنندهٔ صوت و متنِ کامل:
این جلسه بر محور «بررسیِ فیلمِ «Bad Ronald»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۷ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «ادامهٔ «Bad Ronald»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۸ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.