بازیگری که میخواهد جدی باشد اما فشارِ مالی و خانوادگی او را به دلقکی محکوم میکند.
«هنرپیشه» دربارهٔ اکبر عبدی، بازیگری محبوب، است که میانِ تصویرِ عمومیِ کمدین و میلِ درونی به جدی گرفته شدن گرفتار مانده است. او در چشمِ مردم و صنعتِ سینما با خنده، دلقکی و نقشهای سبک شناخته میشود، اما خود میخواهد شأنی متفاوت داشته باشد. زندگیِ خانوادگی نیز این شکاف را تشدید میکند: مسئلهٔ فرزند، فشارِ همسر و ورودِ زنی دیگر به خانه، همه مرزِ نقش و زندگی را به هم میریزند.
فیلم با بازیِ پیچیدهٔ خودبازتابندگی پیش میرود. شخصیتِ اصلی خود بازیگر است و بازیگرِ واقعی نیز تصویری از خودش را بازی میکند. بنابراین تماشاگر مدام میانِ اکبرِ شخصیت، اکبرِ بازیگر و اکبرِ اجتماعی رفتوآمد میکند. این چندلایگی، مسئلهٔ هویت را مرکز قرار میدهد: آیا آدم همان نقشی است که جامعه از او میخواهد؟ آیا نقابِ حرفهای میتواند تمامِ وجود را ببلعد؟
بحرانِ فرزند و باروری، رابطهٔ زناشویی را نیز واردِ میدانِ نمادین میکند. میلِ به ادامه یافتن، نیاز به تأیید و ترس از تهی بودنِ زندگی، همه پشتِ کمدی و اغراق پنهان میشوند. فیلم در گرههای پایانی، بازی و واقعیت را چنان درهم میآمیزد که نمیتوان بهسادگی گفت کدام لایه «حقیقیتر» است.
موضوعِ فیلم فقط بازیگری نیست؛ پرسوناست: نقابی که برای زیستن لازم است اما اگر با خودِ فرد یکی شود، او را تهی میکند.
پرسونا، خودبازتابندگی، ناباروری، میل به جدی گرفته شدن، شکافِ زندگی و نقش، و بحرانِ آنیما مضمونهای اصلیاند. فیلم از طنز برای طرحِ زخمی عمیق استفاده میکند: آدمی که در چشمِ دیگران همیشه باید بخنداند، چگونه رنجِ خود را بیان کند؟
در نظریهٔ یونگ، پرسونا نقابِ اجتماعیِ فرد است. این نقاب برای ارتباط با جهان لازم است، اما اگر فرد با آن یکی شود، از خویشتنِ ژرفتر خود جدا میماند.
محسن مخملباف در «هنرپیشه» از خودبازتابندگی، اغراق، کمدی و ملودرام بهره میگیرد. فیلم مدام به مصنوع بودنِ سینما اشاره میکند و از حضورِ خودِ بازیگر بهمثابهٔ مادهٔ خامِ روایت استفاده میکند. سبکِ کارگردان میانِ نقدِ صنعتِ تصویر و کاوشِ روانیِ شخصیت حرکت میکند.
وقتی شخصیت برای جدی گرفته شدن تلاش میکند، همان تلاش گاه دوباره به صحنهای کمیک تبدیل میشود؛ یعنی پرسونا حتی شورش علیه خود را نیز میبلعد.
«هنرپیشه» از فیلمهای مهمِ دورهٔ میانیِ مخملباف است که با مسئلهٔ سینما، شهرت و هویت بازی میکند. منتقدان به جسارتِ خودبازتابنده و استفاده از شخصیتِ عمومیِ اکبر عبدی توجه کردهاند. برخی نقدها نیز فیلم را آشفته یا بیش از حد ایدهمحور دانستهاند. همین آمیختگیِ جسارت و ناهماهنگی بخشی از شخصیتِ اثر است.
«هنرپیشه» میدانِ مناسبی برای دیدنِ شکافِ پرسونا و خود است. در متنِ جلسات، تفاوتِ نگاهِ یونگی و فرویدی به اثر هنری برجسته میشود: ناخودآگاه در نگاهِ یونگ فقط انبارِ خاطراتِ کودکی نیست، بلکه میتواند حاملِ حقیقتهایی باشد که از آگاهیِ فردی فراتر میروند. از این منظر، فیلمِ مخملباف فقط دربارهٔ یک بازیگرِ مشخص نیست؛ دربارهٔ وضعیتی است که در آن نقابِ اجتماعی بر حقیقتِ درونی سایه میاندازد.
بحثِ آنیما نیز در خوانشِ فیلم اهمیت دارد. هنر، الهام و رابطهٔ مرد با زن در نظریهٔ یونگی به فعالیتِ آنیما پیوند میخورند. بحرانِ اکبر را میتوان نشانهٔ رشدِ ناتمامِ این لایه دانست: او هم در نسبت با زن، هم در نسبت با هنر، و هم در نسبت با تصویرِ عمومیِ خود گرفتار است. فیلم نشان میدهد که چگونه ناکامیِ درونی میتواند در سطحِ نقش، شهرت و خانواده ظاهر شود.
صفحهٔ یونگ مفاهیمِ پرسونا، خود و آنیما را توضیح میدهد. «هنرپیشه» این مفاهیم را در دلِ خودِ سینما، یعنی هنرِ نقاب و نمایش، آشکار میکند.
جلساتی که این اثر در آنها خوانده شده، با پخشکنندهٔ صوت و متنِ کامل:
این جلسه بر محور «مقدمهٔ «هنرپیشه»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۴۹ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور ««هنرپیشه»ی مخملباف» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۵۱ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.
این جلسه بر محور «رشدِ آنیما «هنرپیشه»» پیش میرود و از مفاهیمِ روانکاوی برای فهمِ اثر هنری و سینما استفاده میکند. بحث نشان میدهد که فیلم را نباید فقط از راهِ خلاصهٔ داستان خواند؛ فرم، نماد، میزانسن، شخصیت و جایگاهِ تماشاگر نیز حاملِ معنا هستند. نکتهٔ کلیدی جلسه، پیوند میانِ تحلیلِ روانی و دقت به خودِ اثر است، بیآنکه اثر به زندگیِ سازنده یا یک نمادِ تکمعنایی فروکاسته شود. جلسهٔ ۵۲ بخشی از مسیرِ دوره برای تبدیلِ روانکاوی به ابزارِ خواندنِ فرهنگِ تصویری است.