→ بازگشت به جایگاه روحانیت در اسلام

جلسهٔ ۲ · جایگاه روحانیت در اسلام

جایگاه روحانیت در اسلام ۲

۱۳,۵۲۷ واژه · ۱۶ موضوع
خلاصهٔ تولید شده توسط هوش مصنوعینقشهٔ موضوعیِ این جلسهورود ←

در این جلسه روحانیت در ادیان و اسلام و مکانیسم‌های مشکل‌آفرین در جامعهٔ روحانی بررسی می‌شود. فقه در مسائل نو، حقوق خانواده، بانک و بهره، و تکلیف در برابر حکم مبهم طرح می‌گردد. حق مخالفت وجدانی و نقش غیرمتخصص در اصلاح نیز مطرح می‌شود.

ادامه بحث روحانیت

خب من بحث جلسه قبل را می‌خواهم این جلسه ادامه بدهم. جلسه قبل بحث درباره روحانیت را که روحانیت در ادیان را به طور کلی و به طور خاص در مورد اسلام حالا شروع کردم.

اولش یک تذکری دادم که خدای نکرده این چیز وجود نداشته باشه که مثلاً این برداشت که اگر روحانیت مشکلاتی داره، مشکلات اساسی هم دارد معنایش این است که آحاد روحانیت روحانیون آدم‌های مثلاً خوبی نیستند که این‌جوری.

نه از این جهت این را می‌گویم که خب همون‌طور که اول جلسه قبل گفتم خودمم که با افرادی که در مسلک روحانی هستند روابط خوبی داشتم. آن‌ها هم فکر می‌کنم با من روابط خوبی داشتن. این است که با خیلیا و اصلاً احساسم این نیست که کلاً این افراد افرادی هستند که مشکلی وجود دارد که نهایتاً روحانیت یک مشکلاتی پیدا می‌کند.

فکر می‌کنم مکانیسم‌های کلی‌ای هست که بالاخره وقتی یک جامعه روحانی در یک دینی تشکیل می‌شود دچار یک مشکلاتی می‌شوند که فرار کردن ازش خیلی سخته.

باز فکر می‌کنم اول بحثم این را گفتم که نگاه من یعنی حالا قبل از اینکه هیچ فکتی بیارم یا چیزی اصلاً دیده باشم و فکر می‌کنم کسی که قرآن می‌خونه نگاهش نسبت به همون‌طور که نسبت به جوامع دینی نگاهش خیلی خوش‌بینانه‌ای نیست به نظر می‌رسد که انعکاسی که از جوامع دینی که توسط پیامبران الهی تشکیل شده انعکاس این جوامع در قرآن انعکاس مثبتی نیست و مشکلات خیلی زیادی در واقع وجود دارد.

اینکه در مجموع تشکیل شدن جوامع دینی بهتر از تشکیل نشدنشونه. یک این یک بحثه اینکه بالاخره وقتی این جوامع دینی تشکیل می‌شوند مشکلاتی زیادی دارند که قرآن بهشان اشاره می‌کند و نباید خیلی نسبت بهشان خوش‌بین باشیم.

بنابراین مثلاً فرض کنید یک نفر وقتی قرآن می‌خونه اگر بخواهد وضعیت یک جامعه دینی را بررسی بکند مثلاً در زمان حاضر یا در طول تاریخ طبیعی است که کلاً دید خیلی مثبتی از اول نداشته باشه. یعنی انتظار نداشته باشه که یک بهشت برینی، یک جامعه، یک مدینه فاضله‌ای را ببیند.

بلکه انتظار دارد که همین مشکلاتی که در قرآن در مورد جوامع دینی به طور کلی گفته می‌شه، به طور خاص در مورد بنی‌اسرائیل در جوامع دینی دیگر هم باشه.

و من می‌خواهم بگویم فقط اگر قرآن را خوانده باشین و قرار باشه که به روحانیت به طور کلی در طول تاریخ یا در یک جامعه خاص نگاه کنیم خیلی نباید خوش‌بین باشیم بلکه اساساً دیدی که قرآن به ما می‌دهد این است که اینجا مشکلات خیلی زیادی وجود دارد.

حتی فکر می‌کنم لحن قرآن در مورد روحانیت یهود و کلاً روحانیت در حالا ادیان ابراهیمی به طور خاص این خیلی دید منفیه. منفی‌تر از خود حتی جوامع دینی شاید. بنابراین من به خودم حق می‌دهم که کلاً با دید خیلی مثبتی نگاه نکنم به نتایج مثبتی هم نمی‌رسم. فکر می‌کنم حالا فکت‌ها و چیزهایی هم که داریم کفایت می‌کند برای اینکه دیدگاهمون خیلی مثبت نباشد.

ولی باز من امروز قبل از اینکه شروع بکنم دوست دارم این نکته را تذکر بدهم که من تصورم این است که روحانیتم به نوعی مثل جوامع دینی علی‌رغم مشکلات زیادی که دارد بودنش بهتر از نبودنش.

یعنی الان اگر مثلاً فرض کنید یک شرایطی پیش بیاید مثلاً یک رفراندومی برگزار بشود که آقا اصلاً روحانیت ما می‌خواهیم یا نمی‌خوایم، فکر می‌کنم باید رای مثبت بدهیم به اینکه باشه بالاخره بود.

همون‌طور که جوامع دینی باید باشند. ولو اینکه مشکلات خیلی زیادی دارند. حالا اینکه چرا من به طور خاص احساسم این است که روحانیت بودنش بهتر از نبودنشه، خب یک عده‌ای حرف از یک عده اصولاً طبق مثلاً فرض کنید حتی بعضی از متون دینی سعی می‌کنند مثلاً در قرآن استدلال بکنند که اصلاً تش اسلام قرار نبوده روحانیتی داشته باشه به طور کلی.

یعنی شما در قرآن مثلاً یک عده استدلالشون این است که چیز کافی‌ای وجود ندارد که یک چنین جامعه روحانیتی به وجود بیاید و مثلاً دین خیلی تخصصی بشود و این حرف‌ها. یک عده از یک دیدگاه‌های خیلی کلی مخالف با وجود یک چنین جامعه‌ای هستند.

من فکر می‌کنم بالاخره شاید بشود استدلال کرد که همون‌طور همان‌طوری که در همه ادیان به وجود آمده در دین اسلام به وجود آمده جامعه روحانیت و یک جوری اجتناب‌ناپذیره بالاخره یک عده متخصص دین لازم است که مردم بهشان رجوع بکنند.

موضع ضد روحانیت پس از حکومت

من حالا نمی‌خواهم اصلاً آن بحث کلی را در موردش صحبت بکنم.

بنابراین کلاً این بهانه‌ی خیلی خوبی است حالا شاید درست نباشد کلمه بهانه را هم به کار ببریم. برای‌شان دلیل خیلی خوبی است که روحانیت کار را به اینجا رسونده و الان موقعیت خوبی است که اگر مثلاً فرض کنید اوضاع سیاسی به هم خورد همراهش روحانیت را هم یک جوری اصلاً کلاً به اصطلاح عامیانه زیر آبش را بزنن.

می‌خواهم بگویم بالاخره یک انگیزه‌هایی جدای از انگیزه‌های بدبینی‌هایی جدای از مسائل دینی به دلایل مسائل جاری هم در حال حاضر نسبت به روحانیت وجود دارد که بعضی از این بدبینی‌ها به معنای واقع حالا من به یکی دو مورد اشاره می‌کنم به معنای واقعی کلمه چیزن موجهن یعنی من خودم هم شریکم در اینکه بعضی از رفتارهایی که از روحانیت بالاخره در طول سال‌های اخیر دیده شده چندان دیدگاه مثبتی را نسبت به روحانیت به وجود نمی‌آره.

منتها حالا زیرآب زدن و کلاً ریشه‌کن کردن و این‌ها فکر می‌کنم به دلایل واضحی از نظر من در مجموع آثار منفیش بیشتر از آثار مثبتش. بعضیا ایده‌ی به وجود اومدن یک جا یک چیزی آن‌هایی که مخالف فکر می‌کنند که بالاخره دین احتیاج به روحانیت دارد حرف از مثلاً یک روحانیتی با یک تشکیلات و هیئت و ظاهر و باطن جدید می‌زنند.

مثل چیز می‌ماند دیگر مثل اتفاقی که تا حدودی می‌شود گفت در مسیحیت در دوران اصلاح دین توسط Luther به وجود آمد. یعنی یک جور روحانیت دیگه‌ای در مسیحیت متولد شد که دیگر وابسته به کلیسای رم و این‌ها نبودن و آداب جدیدی به وجود آوردن و یک تغییراتی بالاخره در دین مسیحیت ایجاد شد که از دید یک عده ممکن است مثبت باشه از دید یک عده هم خیلی منفی.

خب من باز این مقدمه را گفتم که اولاً خودمو موجه می‌دانم که با خوش‌بینی نگاه نکنم یعنی اشکال ندارد که آدم به دلیل این سابقه ذهنی که الان گفتم وجود دارد مخصوصاً در قرآن بالاخره ما خیلی خوش‌بین نیستیم به اینکه یک جامعه دینی تشکیل می‌شود و یک طبقه روحانی به وجود می‌آید خیلی اینجا اوضاع بر وفق مراد باشه و همه‌چیز درست باشه.

آها من در واقع کاری که می‌خواهم بکنم این است که این را مستدل بکنم که اوضاع خیلی خوب نیست. از طرف دیگر حالا نکته دیگه‌ای هم گفتم این بود که بدبینی‌های جنبه‌های دیگه‌ای هم دارید.

برویم سراغ این بحثی که پایان من میل دارم آن بحث را یک بار دیگر تثبیت بکنم. فکر می‌کنم یک مقاومت‌هایی وجود دارد وقتی آدم در مورد مسائل مربوط به روحانیت و کلاً دین اظهارنظر می‌کند مقاومت‌هایی وجود دارد که یک حس عمومی‌ای وجود دارد که اوضاع نباید بد باشه.

من در پایان جلسه گذشته یک سوالی شد که به نظر من خب همین فضای ذهنی که خیلی عمومیت هم دارد یعنی برای خود من هم و بعضی از مسائل پذیرفتنش ممکن است سخت باشه.

یکی از مقاومت‌هایی که ایشان انتهای جلسه قبل بیان کردن این بود که مثلاً فرض کنید ما حرف از این داریم می‌زنیم که این ماجرای استفاده از وجوهاتی که مردم به دلایل دینی به روحانیت تحویل می‌دادند و می‌دهند یک جور سوء استفاده‌ست.

پس سوال این است که خب الان اگر ما برویم در حوزه مثلاً فرض کنید علمیه قم این بحث فقهی مربوط به این موضوع را از متخصصین بپرسیم، بالاخره این‌ها آدم‌های با تقوایی توشون هستند.

چطور ممکن است که یک چنین بحثی جا افتاده باشه، یک چنین سوء استفاده‌ای که به نظر می‌رسد سوء استفاده بزرگیه مثل خوردن مثلاً مال حرام و این‌جور چیزهاست، تو در حالی که این همه افراد با تقوا آنجا وجود دارند این مسئله جا افتاده باشه.

بنابراین ما که نمی‌دونیم بحث‌ها را بهتر است این‌جوری قضاوت نکنیم. آنجا حتماً یک پیچیدگی‌های فقهی وجود دارد که بعضی‌ها بر اساس مثلاً فرض کنید شواهدی یک چنین فتوایی دادن و دیگرانی هم بودن که تایید کردن و یک چنین سنتی به وجود آمده.

می‌دانید خیلی چیز دیگر یک جوری واقعاً الان برای خود من هم گاه‌گداری این مسئله‌ست که اگر یک خطای واضحی یک انحراف واضحی مثلاً ببینم، خودمم دچار تردید می‌شم که چطور ممکن است یک انحراف واضح بزرگ در عقاید یا در احکام به وجود آمده باشه در حالی که آدم‌هایی که آنجا نشستن و دارند بحث می‌کنند آدم‌های با تقوا توشون زیادن.

و نکته اولی که فکر می‌کنم جلسه قبل هم روش تاکید کردم این است که ببینید این وضعیت به وجود اومدن انحراف‌های بزرگ در همه ادیان هست و در همه آن ادیان هم روحانیت با تقوایی وجود داشته. این حرفی که من دارم می‌زنم تاکید این است که خب شواهد نشان می‌دهد که یک چنین انحراف‌هایی به وجود می‌آید.

ولی واقعاً اگر بگویم که تو ذهن من هیچ سوالی نیست که یعنی هیچ چه جوری بگویم خودم برام خیلی ساده‌ست که چگونه ممکن است این را درک بکنم که چگونه یک آدم با تقوا می‌شینه و بعد به یک چیزهایی یک احکام یا یک انحراف‌هایی در احکام یا انحراف‌هایی در عقاید تن می‌دهند برای خود من هم این‌جوری نیست که خیلی این چیز ساده و واضحی باشه. فکر می‌کنم توجیه دارم که چگونه این اتفاق می‌افتد و در همه جا هم افتاده.

به هر حال نکته‌ای که من می‌گویم این است که این مقاومت را واقعاً بردارید از ذهنتان. یعنی این‌جوری اگر بخواهد هر کسی نگاه کند واقعیت این است که در سراسر دنیا ادیان در آن تحریف‌هایی صورت گرفته همیشه هم روحانیت بوده.

اگر این استدلال این همان استدلالیه که یک طلبه یهودی یا یک فرد مومن یهودی هم توسط این استدلال می‌تواند شک بکند که انحراف‌هایی که در دین یهود به وجود آمده چطور ممکنه؟

این همه روحانیون مثلاً با تقوا وجود دارند. شک نکنید که روحانیت با تقوا در مسیحیت و در یهودیت، مخصوصاً در مسیحیت وجود دارد. ولی توحید هم حتی دچار انحراف می‌شود و همچنان باقی می‌ماند.

حالا من یک خورده در مورد بعضی از نکاتی که می‌فهمم که چگونه این تقوا با رایج شدن انحرافات جور در می‌آد، جلسه قبل یک چیزهایی گفتم حالا این جلسه هم یک چیزهایی می‌گویم ولی این‌طوری نیست که واقعاً حسم این باشه که خیلی چیز بدیهی‌ای وجود دارد.

فکر می‌کنم که مثل یک مشکلیه که آدم باید فکر کند و حل بکند که چگونه این اتفاق می‌افتد. الان من می‌توانم اسم ببرم از روحانیونی که واقعاً به تقواشون ایمان دارند ولی خیلی از این احکامی که ممکن است من از نظرم بدیهیه که حالت بدعت دارند یا غلطن را همه‌شان پذیرفتن و سهم می‌ذارن و یا حداقل مخالفت خاصی نمی‌کنند.

البته هستند در بینشون آدم‌هایی که مخالفت هم می‌کنند. آدم‌هایی هستند که روحانیون تراز اولی هستند به دلیل مخالفت‌هایی که دارند گاهی از حوزه‌ها بیرون اومدن.

البته خب مورد اتهام قرار گرفتن که مثلاً فرض کنید یک جوری به عنوان مثال اگر یک نفر بیاید اصرار بکند که نماز در پنج وقت باید خوانده بشود و نمی‌دانم اذان باید گفته باشه و این حرف‌ها و بعد از حوزه بیاید بیرون و خیلی روی این مسئله اصرار کند به احتمال خیلی زیاد متهم می‌شود به اینکه گرایش به اهل تسنن پیدا کرده.

الان روحانیون تراز اولی واقعاً وجود داشتن و دارند که متهم به اینکه گرایش‌های مثلاً تحت تأثیر اهل تسنن قرار گرفتن، برای اینکه حرف‌هایی دارند می‌زنند که گرایش به آن‌ور دارد.

خب فکر می‌کنم یک عده افراد خیلی خیلی سنتی، تیپ آدم‌هایی مثل آقای خمینی و منتظری این‌ها را هم چیز می‌کردند. این‌هایی که حرف از وحدت بین شیعه و سنی می‌زدن را هم متهم می‌کردند که این‌ها یک جوری دارند مثلاً شیعه را از بین می‌برن.

من اسم نمی‌برم ولی یادم یکی از آیات به اصطلاح آیات عظام در زمان حضور در زمان جنگ مثلاً حدود سال‌های ۶۴ این حدودها در یک سخنرانی که من شنیدم، فریاد می‌زد که این مردم مواظب باشید که این‌ها می‌خواهند اشهد ان علیاً ولی‌الله را از اذان بردارن.

حالا مثلاً یک کسی یک چیزی گفته بود، شاید یک جایی یک نفری یک آدمی گفته بود که برای وحدت خوب است که این مثلاً از این چیزها صرف‌نظر بکنیم و حساسیت این بود که این‌ها دارند ما را شیعه را از بین می‌برن و این‌ها دارند مثلاً سنی شدن و از این حرف‌ها دیگر.

نقد از درون حوزه

بالاخره آدم‌های با تقوایی و اهل علمی بودن که نسبت به خیلی چیزها اعتراض کردن. من تقریباً هیچ چیزی نمی‌گویم که در اعتراض‌های موجود داخل خود حوزه نیامده باشه. شما من الان روی مسئله نماز تأکید کردم.

این کاری که من کردم در یک جلسه‌ای و جلسه قبل، این است که نهایتاً اتفاقاً من واقعاً یک ذره انگیزه‌ام همین است که سعی کنم یک چیز خیلی بدیهی پیدا بکنم که بعد شما این فضا تو ذهنتان شکسته بشود که اوضاع خیلی خوب است.

یعنی مثلاً من دیگر واقعاً بدیهی‌تر از این نماز پنج وقت خواندن و این‌ها پیدا نکردم که هی این را می‌گویم. خب این بالاخره یک روحانیتی هست، این متولی دینه و همه روحانیون هم قبول دارند و می‌دونن، پیغمبر پنج وقت نماز می‌خوند، امامان پنج وقت نماز می‌خوندن، الان مردم ما سه وقت نماز می‌خوانند و تو این کشور سه وقت نماز اذان گفته می‌شود.

دیگر از این واضح‌تر من چیزی پیدا نمی‌کنم. این را می‌گویم و اینکه روحانیت دسته‌جمعی نمی‌آن بگویند آقا نه سنت این نیست، سنت اونه. یا مثلاً فرض کنید من این را دقیقاً یادمه. یک یادداشته آن موقعی که زمان جنگ بود و خب امام خمینی خیلی خیلی بی‌نهایت زیاد محبوبیت داشت. هنوز هم در یک آن موقع یک محبوبیت عامی داشت.

حالا یک خورده هی محبوبیت‌ها خاص‌تر می‌شوند دیگر بالاخره. در آن زمانی که همه مثلاً فرض کنید جوانان مذهبی و این‌ها کاملاً نه فقط مقلد بودن، مرید امام خمینی بودن، یک دستورالعملی تحت عنوان توصیه‌های اخلاقی امام خمینی منتشر شده بود. در یک کاغذها و مثلاً چیزهایی در به بچه‌های رزمنده می‌دادن، در بازار و این‌ها هم حالا مجانی یا غیرمجانی می‌دادن.

من دقیقاً یادمه که اونجایی که از اولین بندها این بود که ایشان توصیه توصیه اکید کرده بود که نماز را در پنج وقت بخوانید. و نه اینکه حالا بخواهد خیلی این مسئله را این‌جوری که من می‌گویم حادش بکنه، ولی بالاخره بودن روحانیونی هستند و می‌دانند که خب بالاخره سنت این است دیگر و توصیه می‌کنند که این‌جوری نماز بخوانید.

منتها به نظر می‌رسد که مثلاً این اذان نگفتن و اینکه یک سنتی بین مردم جا افتاده، فراتر از این است که با توصیه‌های اخلاقی حل بشود.

حالا به هر حال من مثال‌هایی که می‌زنم مثل نماز، مثل همین مسئله استفاده کردن از وجوهات دینی تو مصارف شخصی یا حالا نیمه‌شخصی. یک مثالی که قبلاً گفتم، نه اگر یادتون باشه بحثی کردم در مورد مسئله رجم که به نظر من خیلی واضح است.

سعی کردم استدلال‌هایی هم بکنم که رجم در قرآن نیست بلکه خلافش هست. یعنی حکم رجم چیز دیگه‌ایه در قرآن. یعنی من نه تو این کلاس، جاهای دیگر تو محافل خصوصی هم که این حرف‌ها را می‌زنم، غالباً افرادی که هستند استدلال‌ها را رد نمی‌کنند و به نظرشون هم اشکالی ندارد. ولی دقیقاً همینو می‌گویند که خب لابد یک چیزی هست دیگر.

مگه می‌شود مثلاً روحانیون حتماً دلیلی وجود داره، روایاتی وجود داره، یک چیزی هست که یک چنین احکامی صادر شده. به هر حال این موقع راحت نیست از این سد گذشتن و جمع کردن بین این ذهنیت که بله روحانیون با تقوا هستند ولی این مشکلات هم وجود دارد. بالاخره یک جوری به نظر می‌رسد اینجا یک پارادوکسی هست.

مثال برده‌داری و فقه

من یک بار یک مدت قبل، بگذار یک مثالی می‌خواهم بزنم از این مجموعه مثال‌هایی که فکر می‌کنم بالاخره آدم باید یک جایی یکی از این چیزها آدم را یک خورده به تردید بندازه که این حتی در بعضی از کلیات بعضی از احکامی که گفته می‌شود تا چه حد تطبیق دارد با قرآن من یک موردی را می‌خواهم مثال بزنم که فکر میکنم در زندگی فکری خودم خیلی این مسئله مهم.

بوده یعنی اولین جایی که برام یک جورهایی واضح شد که انگار یک مشکلی وجود دارد اینجا بود نه در مسائلی که الان فکر میکنم واضح ترند و برای شما مثال میزنم آن هم مسئله برده داری در اسلام بود هر کسی قرآن را بخونه یک جوری به نظرش می‌رسد خیلی واضح که برده داری چیز خوبی نیست همین که کفاره آزاد کردن برده ها کفاره گناهانه ولی در عین حال در قرآن نفی.

نشده یعنی گفته نشده که برده داری حرامه ولی زمینه های آماده شده اولا از نظر اخلاقی یک جوری انگار این مسئله برده به دلیل آن مسئله کلی که به نظر می‌رسد برده بودن با موحد بودن ممکن است یک تعارض هایی پیدا بکند که خوب است انسان آزاد باشه این چیز مشکل اخلاقی انگار تو قرآن نسبت به برده داری وجود دارد بعد هم خوب لحن همین احکام که برده ها را آزاد بکنید و سیره پیغمبر و امام ها که همین کار را به شدت پیگیری میکردند و البته کلیات عقاید ما که اصلا مفهوم برده و آزاد و این.

حرف‌ها یعنی بین انسان ها نباید هیچ فرقی گذاشته بشود این چیزاییه که آدم می‌فهمد که خوب با اسلام خیلی برده داری سازگار نیست ولی احتمالا بنا به ضرورت ضرورت هایی از نظر تاریخی برده داری نفی نشده و این نکته ای که خیلی را ذهن من اثر گذاشت همین توجه به این نکته بود که به نظر می‌آید که خوب اسلام یک جوری انگار یک برنامه ای دارد که تدریجا برده ها آزاد بشوند محدودیت های محدودیت هایی از نظر شرعی و احکام وجود دارد که نمی‌شود یک نفرو همین‌جوری گرفت برده کرد.

از آن ور هی یک مجراهایی وجود دارد که برده ها را آزاد می‌کند بنابراین شاید مثلا اگر این احکام خوب اجرا میشدن هی جمعیت برده ها باید کم میشد هرچند در سنت اسلامی این اتفاق یا در تاریخ جوامع اسلامی این اتفاق نیفتاد ولی بعد نگاه میکنید ببینید نکته اینجاست که حالا ما در دنیایی داریم زندگی میکنیم در آن زمانی که اسلام یک چنین احکام و چیزهایی در شریعت خودش داشته واقعا شما تو سنت های دیگر نمیبینید حتی مثلا فرض کنید در سنت در ادیان دیگر در نمی‌دانم یونان باستان در فرض کنید حتی دوران روشنگری در اروپا فضای مثلا خیلی ضد برده و این‌ها وجود ندارد تا همین ۳۰۰ ۴۰۰ سال.

قبل حالا ما به یک دنیایی رسیدیم که برده داری را ملغا کرده و به شدت فضای فکری و ذهنی افکار عمومی دنیا این است که برده داری امر بسیار زشتی بوده و قبیح بوده حالا ما در تمام دنیا اگر بگردیم میبینیم تو این محافل اسلامیه که فقط برده داری انگار طرفدار دارد همین چند سال پیش یکی از مفتی های بزرگ عربستان فتوا داد که اگر کسی بگوید که برده داری در اسلام نیست این مثلا مرتد شده و مهدورالدم و یک چیز خیلی.

شدیداللحن ببینید یک اینجا یک مشکلی بالاخره وجود دارد دیگر یعنی یک یک من یک چیزی را در زمان ۱۴۰۰ سال قبل میبینم مثل یک گرایش ضد برده داری در اسلام و میل به آزاد شدن برده ها حالا بعد از ۱۴۰۰ سال به یک دنیایی رسیدیم که همه ضد برده داری اند آن‌هایی که همه طرفدار برده داری بودن و برده میگرفتن و مشکلی نداشتن ضد برده داری شدن برده ها را هم آزاد.

کردن حالا یک جامعه روحانیت مسلمان وجود دارد که خیلی هاشون به صراحت مشکلی با برده داری ندارند برده داری را حرام نمیدونن حلال می‌دانند و نه فقط پیش قدم نشدن یعنی من حس ام این است که حالا من قبلا توضیح دادم که ضرورت اینکه نمیشد برده داری را حرام اعلام کرد چه بوده فکر کنم یک جلسه تقریبا در بحث های مربوط سوره نور در مورد این مسئله برده داری صحبت کردم که یک وقتش همین بود که شرایط اقتصادی و اجتماعی که مانع از این میشد که اصلا برده داری را شما بتوانید به معنای واقعی کلمه ملغا.

کنید یعنی ما یک سیر تاریخی را باید طی میکردیم از رشد اقتصادی و اجتماعی تو جامعه بشری که بتوانیم به مثلاً یک جامعه‌ای برسیم که در آن به جای برده‌داری کارگری وجود داشته باشه.

یعنی یک جور قرارداد کاری متفاوتی حاکم بشود. یعنی شما قبل انقلاب صنعتیه که در واقع این زمینه را فراهم می‌کند و بعداً هم برده‌ها واقعاً تحت این فضای جدید اقتصادی که به وجود می‌آید و امکان ملغا شدن برده‌داری هست این است که باعث می‌شود ایده‌های ضد برده‌داری به وجود بیاید و برده‌داری ملغا بشود.

حالا بنابراین دلایل شما یک لحظه حالا اگر من اگر آن حرف‌ها را هم نشنیدید یا آشنا نیستید با این چیزا، یک لحظه تو ذهنتان بگذارید که واقعاً ضرورت قطعی‌ای وجود داشته که نمی‌شده حکم حرمت برده‌داری داد.

اگر روحانیون دین‌شناسایی که جانشینان پیامبر هستند و به نوعی در جامعه دارند نمایندگی می‌کنند و قرار است مردم دینشون را از این‌ها بگیرند و بپرسن، این‌ها قدرت تشخیص این را داشتن و می‌فهمیدن که برده‌داری چیز خوبی نیست.

و لحظه‌ای اگر در تاریخ احساس می‌کردند که حالا می‌شود دیگر برده نداشت، شاید درستش این بود که یک نفر مثلاً چند صد سال قبل یکی از علما رسماً فتوا بده که از این به بعد دیگر برده نگیرید.

من این چیزی که دوست دارم هی نقل بکنم می‌گویند که روایتی هست چون در کتب اهل سنت هم آمده که خلیفه دوم بعد از اینکه از جنگ ایران برگشت و اسرای زیادی را آورد اعلام کرد بالای منبر که از این به بعد برده عرب نباید داشته باشه.

یک جوری حرام کرد برده عرب داشتن را. گفت شما من برای شما برده عجم به اندازه کافی آوردم. یک روزی حالا یکی از علما خوب بود که تشخیص بده که اصلاً می‌توانیم دیگر برده نداشته باشیم به اندازه کافی شرایط اقتصادی اجتماعی یک جوری شده که می‌شود برده‌ها کلاً آزاد باشن، آسیبی هم به چیزی نمی‌رسه.

اینجا یک نکته‌ای وجود دارد دیگر به هر حال در اینکه الان مسئله عدم حرمت برده‌داری در اسلام تبدیل به یک نقطه ضعف شده به جای اینکه تاریخ به جای اینکه احکام شریعت مایه مباهات ما باشه که یکی از اولین مثلاً مکاتب فکری بشر هستیم که نسبت به برده‌داری موضعی موضع منفی گرفتیم و سعی کردیم که برده‌ها آزاد بشن، خلاصه به اینجا رسیده.

کی ممکن است اینجا بتواند جلوی یک چنین مشکلاتی را بگیره؟ خب قطعاً یک روحانیتی که دین را عمیق می‌فهمه، مقاصد شارع را درک می‌کند و دنیا را خوب می‌فهمد.

من دقیقاً احساسم این است که روحانیت اسلام مثل روحانیت تقریباً همه ادیان نه مقاصد شارع را خوب می‌فهمد و نه دنیا را خوب می‌فهمد. یعنی مشکل این است که در اکثر موارد فلسفه احکام را نمی‌فهمن و خودشان را موظف هم نمی‌دونن که بفهمن.

در حالی که فکر می‌کنم وقتی می‌خواهید تطبیق بدهید احکام را تو شرایط جدید خیلی مهم است که درک عمیقی داشته باشید از احکام، نه فقط اینکه بدونید که نمی‌دانم این مسئله اگر این‌جوری شد بنا به فلان روایت می‌شود نتیجه گرفت که باید این‌جوری کرد و این حرف‌ها.

خوب است که نماز و روزه و نمی‌دانم خمس و زکات و همه احکامی که در شریعت آمده را عمیق درک بکنیم که چرا وضع شدن، چرا این‌جوری‌ان، این محدودیت‌ها چرا گذاشته شده و الی آخر.

هرچه بهتر بفهمیم بعداً در شرایط جدید بهتر می‌توانیم اجتهاد بکنیم. ولی کلاً شیوه اجتهاد در فقه ما و در فقه سایر ادیان از طریق درک فلسفه احکام نبوده و نیست. درک کاملاً مخالفن.

نتیجه‌اش این می‌شود وقتی عمیق نفهمید و مهم‌تر از آن دنیا را خوب نفهمید، یعنی اصلاً این فضای ذهنی روحانیت این‌جوری نبوده و نیست که خیلی عمیق مثلاً فرض کنید لازم بدونن که مناسبات جدید اقتصادی در دنیا را بفهمن.

الان در دنیا بحث از این است که ما چند قرن قبل وارد یک دورانی شدیم که دوران مدرن بوده و این‌قدر مسئله مهم است که می‌گویند یک دوران جدیده. مسئله فقط این نیست که یک تغییرات اقتصادی یا تو مناسبات اجتماعی یک تغییراتی ایجاد شده. جهان اصلاً وارد انگار یک مرحله جدیدی شده که این شامل مناسبات اقتصادی، اجتماعی، همه چیز می‌شود.

حتی روی خانواده هم می‌بینید خودش را داشته. حالا چند دهه است که از همه جا در محافل روشن‌فکری دنیا حرف از این است که از این دنیای مدرن هم گذر کردیم، وارد یک مرحله جدیدی تحت عنوان پست‌مدرن شدیم. روحانیت خودش را ملزم می‌داند که بفهمه دنیای پست‌مدرن چیه، مقتضیاتش چیست. اصلاً خودش را ملزم به چنین چیزی نمی‌دونه و الان هم نمی‌دونن.

یعنی اکثریت روحانیت به طور سنتی علاقه‌ای نداشتن و ندارند و ضرورتی نمی‌بینن که شرایط جدید جهان را که واردش شدیم را درک بکنند. و همون‌طور در حد همان که یک سری کتاب‌هایی هست که ازش می‌شود یک چیزهایی استنتاج کرد. به من مثال برده‌داری را که می‌زنم، به نظر من یک مثال واضحیه که خیلی خیلی اهمیت داشت که روحانیون شرایط دنیا را درک بکنند.

بفهمن تو دنیا چه خبره. اوضاع جدیدی به وجود آمده یا نه اصلاً تو همان شرایط قبل هستیم. ببینید اگر روحانیون حالا به غیر از آن حفظ بعضی از مثلاً فرض کنید احادیث و نمی‌دانم حالا احکامی که در سنت اومده، غیر از آن وظیفه خودشان می‌دانند و باید بدونن و ادعای این را حداقل دارند که وظیفه اجتهاد دارند.

نیاز به قضاوت دینی در مسائل نو

یعنی در مقابل سوال‌های جدید باید پاسخ داشته باشند برای مردم. سوال‌های جدید یعنی مثلاً فرض کنید قراردادهای جدید اقتصادی به وجود می‌آید که قبلاً نبوده. این‌ها حلالن، حرامن، چه می‌دانم. دنیا روز به روز به سمتی می‌رود که ما لازم داریم که از نظر دینی قضاوت بکنیم که بعضی از کارها را می‌توانیم واردش بشویم یا نمی‌توانیم واردش بشویم.

به هر حال روحانیون ادعا دارند که به غیر از حفظ سنت، یک وظیفه اساسی‌ای دارن، آن هم اجتهاده. یعنی بتونن در مورد مسائل جدید حکم بدن. شما فکر نمی‌کنید که حکم دادن در مورد مسائل جدید مهم‌ترین بخشش یا حداقل هم‌پای بخش دوم، مهم‌ترین بخش به نظر من این است که صورت مسئله را خوب بفهمیم. اولاً تشخیص بدهیم که اگر سوالی کردن، این صورت مسئله دقیقاً چیست.

یعنی اگر مثلاً یک قرارداد اقتصادی جدیدی آمده و قرار است در موردش قضاوت بشه، ما باید کلاً اقتصاد را خوب بشناسیم. بدونیم شرایط اقتصادی الان دنیا چیست. ممکن است بعضی از این قراردادهایی که مثلاً الان هست، کاملاً قراردادهای بدی باشند. ولی یک روحانی بتواند تشخیص بده که اجتناب نمی‌شود کرد از در حال حاضر از یک چنین کاری.

مثلاً نهایتش بتواند فرمش را یک خورده عوض بکند. این می‌خواهم بگویم در اجتهاد کردن اینکه بفهمیم در چه وضعیتی تو دنیا هستیم، صورت مسئله چیه، چه را باید حل کنیم، چه ابزارهایی برای حل داریم. اگر مثلاً فرض کنید این موضوع اقتصادی را نپذیریم، بگوییم این قرارداد حرامه، خب یک سری این قراردادها به یک دلیلی به وجود آمده در فضای اقتصادی.

یعنی یک ضرورت‌هایی وجود دارد که این قرارداد به وجود آمده. اگر من می‌گویم حس من این است که این حرامه بنا به مثلاً فرض کنید بعضی از روایات یا احکام کلی‌ای که می‌دونم، این‌جوری دارم اجتهاد می‌کنم، خب سوال بعدی این است که خب جاش چه می‌توانیم بگذاریم که حرام نباشه؟

من این مثال برده‌داری را که می‌زنم، فکر می‌کنم این مثال روشنی از این که اصلاً روحانیت در تکاپوی این که جهان را درک بکند نبوده و نیست. یعنی این‌طوری نیست که وضعیت مدرن رو، من انتظار دارم اگر یک روحانیت، روحانیت کارا کارآمدی باشه در صرف مسائل فقهی، باید یک کتاب‌های عمیقی ببینم که روحانیون می‌نویسن در مورد وضعیت فعلی جهان، درباره دوران مدرن. چه جوری به اینجا رسیدیم؟

تحلیل داشته باشند. چه جوری ما به اینجا رسیدیم؟ دنیای مدرن خوبه، بده، به چه سمتی دارد می‌ره؟ ما بنابراین چه جوری می‌تواند جوامع دینی چه جوری می‌توانند خودشان را تو دنیای مدرن حفظ بکنن؟ چون مطلقاً یک چنین تلاشی را به طور عمومی در حوزه‌ها نمی‌بینید. حالا اینکه افراد خاص باشند یا در حال حاضر تو سال‌های اخیر جریان‌هایی به وجود آمده باشه که امیدوارکننده‌ست، این را بگذاریم کنار.

من در مورد بدنه روحانیت به طور کلی دارم حرف می‌زنم. بنابراین یکی از من اولین چیزی که خودم شخصاً پذیرفتم، این نبود که روحانیون در مثلاً استخراج احکام بی‌دقتی کردن، بعضی از احکام ممکن است تحریف شده باشه یا بعضی از عقاید حتی. اولین نکته‌ای که فکر می‌کنم برای من پذیرفتنی بود این بود که روحانیون دنیا دنیایی که در آن زندگی می‌کنند را خوب نمی‌شناسن.

و نمی‌توانند عکس‌العمل‌های متناسب با این دنیا را به خوبی از خودشان نشان بدهند و این عکس‌العمل نشان دادن با خواندن هزارباره کتب فقهی قابل دست پیدا کردن نیست. یعنی هیچ راهی ندارد به غیر از اینکه ما خیلی هوشیار باشیم، خیلی خیلی عمیق سعی بکنیم وضعیت فعلی دنیا را از نظر اقتصادی و اجتماعی بفهمیم.

بنابراین صرف اصلاً مطالعه فقه به این معنای سنتی‌اش برای اجتهاد در زمینه‌های اقتصادی و اجتماعی به شدت متحولی که تو دوران مدرن و حالا پست‌مدرن داریم کافی نیست.

حقوق خانواده و فقه

تقریباً برای هیچ سوال حکومتی که پیش آمده تو این ۳۰ سال جواب آماده نداشت. یعنی شما این را از کجا می‌توانید بفهمید؟ از اینکه تقریباً همه چیزهایی که الان در جامعه ما احکام و قوانین جدیدی که بعد از انقلاب به وجود آمده و دارد اجرا می‌شود همه‌شان حالت سعی و خطا داشته.

یعنی اصلاً اینطوری نیست. می‌گویم جواب حاضر و آماده اینکه مثلاً حالا یک حکومت اسلامی تشکیل شده ما می‌خواهیم حقوق خانواده برویم از فقها بگیریم یک مجموعه مدونی مثلاً حقوق خانواده به ما بدن.

همه‌اش اینطوری بوده که خب همان بیس حقوق خانواده‌ای که از قبل بوده را حفظ کردیم بعد فقها گفتند که اینجاش شرعی نیست. این را مثلاً فرض کنید بردارید چیزش کنید بکنیدش مثلاً حالا در مورد مهریه بکنیدش مثلاً چه می‌گویند عندالمطالبه بعد یک خورده گذشته دیدن خب این را عندالمطالبه کردن اینجاش ایراد پیدا کرده بعد از دو سال یک چیزی تصویب کردند که این را می‌شود اجرا گذاشت.

بعد دیدن خب گفتیم اجرا می‌شود گذاشت همه اجرا گذاشتند. مردها نتونستند بدن رفتند زندان. این هم خیلی بد شده. زندان پر از مردهایی شده که مثلاً به دلایل مهریه افتادند زندان. بعد گفتیم که حالا مثلاً این را می‌شود قسطی‌اش کرد. این خلاف شرع نیست. بعد قسطی‌اش کردند. الان اخیراً من یک چیز جدیدی شنیدم. نمی‌دانم درست یا نه.

می‌گویند دارند محدودیت می‌گذارند اصلاً از یک حدی بالاتر مهر بشود. درسته؟ بله. بله یعنی ببینید این سعی و خطاها نشان می‌دهد که آمادگی وجود ندارد دیگر. یعنی ما نمی‌دونیم تو این جامعه چه خبریه، چگونه باید عمل بکنیم. یک چیزهایی تو آن کتاب‌ها نوشته ولی اینطوری نیست که من الان بدونم که اگر مهر را عندالمطالبه بکنم چه اتفاق‌هایی انگار می‌افتد.

آیا صلاح هست؟ یعنی اگر فقه مدون آماده‌ای وجود داشت که قابل اجرا بود در مثلاً فضای اجتماعی ایران یا حالا هر جای دیگر دنیا این سعی و خطاها نباید اتفاق می‌افتاد. من باید مثلاً یک قانون مدون جدیدی را یک دفعه داشتم و می‌دادم.

در حالی که همه‌اش همینطوریه که حالا آن بیس اولیه، یک بیس چند نزدیک ۱۰۰ سال مثلاً این حقوق خانواده اینجا وجود داشته تو ایران و اجرا شده و حالا مشکلاتش رفع شده و اساسش هم شرع بوده بر اساس آن اومدیم باز دوباره یک تغییراتی دادیم و این اتفاق افتاده.

حالا این مثالی که من زدم به وضوح شما می‌توانید این را به راحتی درک بکنید که شاید در هیچ جایی روحانیون آماده‌تر از خانواده نبودند.

یعنی در اقتصاد که اصلاً هیچی. یعنی شما در حد می‌توانید بگویید صفر. اینکه شما یک چیزی دارید، چیز مدونی داشته باشید. مثلاً فرض کنید بانک‌ها، ببینید سال‌های سال بانک وجود داشت. روحانیت هم وجود داشت. و روحانیون هیچ چیزی مدون نکردند که بانک‌داری چگونه درسته، چگونه غلط است. فقط می‌گفتند که ربا نباید خورده. می‌گفتند همه این معاملات ربوی است.

الان ۳۰ و چند، اولش هم که اومدند گفتند که دنبال بانک‌داری اسلامی هستیم. الان یک روند سعی و خطای به شدت پرنوسانی تو این ۳۰ و چند سال طی شده تا به یک قانون بانک‌داری جدیدی رسیدیم که به نظر من خب این هم خیلی چنین اسلامی به نظر نمی‌رسه. من نمی‌دانم کجاش اسلامیه. این چند درصد الان بهره، فکر کنم ۲۴ درصد که من می‌دانم.

بالاتر هم ان‌شاءالله اگر خوب تحقیق بکنیم شاید تا ۳۰ درصد. بانک مثلاً بهره ۲۴ درصد می‌گیرد. من خیلی چیز نیستم که حالا بگویم که این ربا هست یا نیست. می‌گفتند رباست ولی خب باقی موند دیگر. یک چیزی درست کردند می‌گند که یک مثلاً سودهایی که به چیز می‌دهند به این سپرده‌ها می‌دن، آخر سال یک محاسبه‌ای انجام می‌شود که می‌گویند اگر بیشتر بانک سود برده باشه، سود اضافه هم می‌دهد.

می‌خواهند شبیهش بکنند به مسئله مضاربه. مضاربه این است که من پول خودمو در اختیار یکی بذارم، یک معامله مشروعیه. آن می‌رود کار می‌کند با پول من و بعد سودش مثلاً نصف می‌شود یا طبق یک قراری تقسیم می‌شود. می‌خواهند بگویند که این بهره ثابت نیست. چون ثابت که باشه می‌گویند فرقش این است دیگر.

بهره اگر من از اول پولمو بدهم آخرش بگویم باید فلان‌قدر به من تحویل بدی، این رباست. ولی اگر طرف کار می‌کند و یک چیزی به دست می‌آورد و بعداً آن اصل مالو به من برمی‌گردونه، سودشم تقسیم می‌شه، این ربا نیست. می‌خواهند یک جوری این مسئله، خب می‌بینید که سودها یک جورهایی ثابته دیگر. بالاخره این‌همه تبلیغات تلویزیونی می‌گویند بیاید بگذارید ۲۴ درصد مثلاً سود دارد.

حالا ۱۷ درصد مثلاً ۱۹ درصد سود دارد روزشماره. هی تبلیغات این‌جوری می‌بینید. بانک مرکزی هم تضمین می‌کند که این سودها پرداخت بشود. ولی باز آن آخرش می‌گویند گاهی یک سودهای اضافه‌ای هم می‌دهند. می‌گویند آن مثل آن چیز است دیگر. ما رفتیم حساب کردیم دیدیم بیشتر از پولی که شما خوابوندید، مردم خوابوندن، بیشتر از آن ۱۹ درصد سود بردیم.

بانک و بهره

بنابراین آن محاسبه‌شم خیلی ساده‌ست. چون خود بانک بهره ۲۴ درصد به مردم می‌ده، خب یک ۵ درصد اضافه اینجا می‌ماند دیگر. آن هم باید یک جوری تقسیم بشود. حالا این را من به شوخی گفتم. خب مسائل یک خورده پیچیده‌تر از ایناست چون نرخ بهره کم و زیاد داریم دیگر. بعضیاشو بانک کمتر از آن ۱۹ درصد دارد.

به هر حال من می‌گویم وضع این ۳۰ ساله بعد از انقلاب و ۳۰ و چند ساله بعد از انقلابو نگاه کنید و ببینید که فقه موجود در کتاب‌های فقهی کارهایی نداشته تو جامعه نسبتاً عقب‌افتاده و غیرمدرن ایران. اگر مثلاً شما یک بار بخواهید بروید تو یک کشوری که مناسبات اقتصادی و اجتماعیش خیلی پیشرفته‌تره و مدرن‌تر از ایرانه، قطعاً مشکلات بیشتره.

و این خب کارهایی روحانیت را زیر سوال می‌برد. من در مورد در بعضی از موارد مسئله عدم کاراییه ولی در بعضی از موارد مثل برده‌داری این آگاه نبودن از فضای کلی دنیا به نظر من به دین اصلاً آسیب می‌رسونه. یعنی باعث می‌شود که به اصطلاح خود فقها باعث چه می‌شه؟ یک اصطلاحی برای تحلیل وجود دارد. باعث وهن وهن دیانت در یا مثلاً اسلام در دنیا می‌شود.

اینکه یک روحانی وهابی فتوا می‌دهد که کسی با برده‌داری مخالف باشه مثلاً مرتد و باید یک بلایی سرش آورد، خب واقعاً فاجعه‌ست دیگر. نمی‌دانم. حالا من حرف خود در مطبوعات و در اینترنت و این‌ها من خواندم که عین حرفش چیه، حقیقتش ندیدم. بگذریم.

بالاخره آن چیزی که اولین بار من خودم شخصاً تو زندگی خودم پذیرفتم و یک مقدار تردید پیدا کردم که حالا چقدر می‌شود اعتماد کرد که آن چیزی که روحانیت می‌گوید عیناً همان چیزی است که شارع دوست دارد گفته بشه، مثلاً برای من مسئله برده‌داری بود.

من هیچ شکی تو این نداشتم که شما وقتی قرآن می‌خوانید برده‌داری خوب نیست و خوب بود که مسلمان‌ها پیش‌قدم شده بودن، پیش‌قدم هم می‌موندن در محو کردن برده‌داری و یک نظام مثلاً متعادل‌تر اقتصادی را سر کار آوردن. به هر حال من این مثال‌ها را دقیقاً برای همین دارم می‌زنم که این فضای ذهنی اعتماد که شاید یک مقدارش نتیجه آن پارادوکس از بین برود.

نکته‌ای که جلسه قبل، آخر جلسه گفته شد که باز یک بخشی از همان پارادوکس این است که واقعاً شما مثلاً فرض کنید مسئله وجوهات را. بیاید الان در حوزه‌های علمیه بررسی بکنید. به معنای واقعی کلمه احتمالاً این را متوجه می‌شوید که بحث‌های پیچیده‌ای اطرافش وجود دارد.

و آن سوال دیروز در واقع همین بود که حتماً اگر ما برویم این‌ها را عمیق مطالعه بکنیم و بحث‌های علما را ببینیم، در حد یک کتاب واقعاً ممکن است شما بحث ببینید که آن‌هایی که موافقن که می‌شود این کار را انجام داد و آن‌هایی که مخالفن با همدیگر صحبت کردن بنا به روایات مختلف، از اصول مختلفی استفاده کردن از اصول فقه مثلاً به طرز خاصی استنتاج‌هایی انجام شده بنا به بعضی از قواعد که ممکن است اصلاً این‌قدر اصطلاحات پیچیده هم تو این بحث‌ها باشه که ما نمی‌فهمیم.

و یک جوری به نظر می‌آید و می‌خواهم بگویم یک قسمتی از این پارادوکس این است. به نظر می‌آید که فقه خیلی پیچیده و تخصصی‌ه. بنابراین ما به عنوان آدم‌های غیرمتخصص خوب است که از بیرون قضاوت نکنیم به راحتی.

بگوییم آقا نماز پنج وقته، نمی‌دانم برده‌داری بده، فلان چیز خوب است. ما یک جوری مثل آدم‌های جاهلی هستیم که به یک بحث‌هایی که وارد نیستیم داریم وارد، فکر می‌کنم خود علما هم اگر یک چنین حرف‌هایی را بشنون معمولاً برخوردشون این است.

مثلاً سؤالشون این است که آیا شما همه کتب فقهی را مثلاً خوندی؟ چه خوندی آخه داری این قضاوت می‌کنی در مورد یک مسئله فقهی؟ این‌ها مسائلی‌ان که علما در آن اختلاف دارند.

به اصطلاح معروفی که بین خود علما هست می‌گویند محل می‌گویند هم می‌گویند محل اختلاف علماست. مثلاً یک چیزی، یک حکمی این‌جوری نیست که همه یک چیز گفته باشند. بنابراین ابهام‌هایی در آن وجود دارد.

چیزی که مورد محل اختلاف علماست، غیرعلما اصلاً نباید در موردش بحث بکنند. من می‌خواهم یک خورده این را اصلاً زیر سؤال ببرم که این‌جور برخورد کردن اینکه همه‌چیز بحث پیچیده داره، بنابراین آدم‌های غیرمتخصص نباید اظهارنظر بکنن، برای من درست نیست.

فلسفه تحلیلی و احکام

بگذارید من یک نمونه‌های غربی بهتان بگویم. الان یک بحثی وجود داره، مثلاً یکی از بحث‌هایی که الان خیلی داغه در بین فلاسفه‌ی غرب خیلی مقاله نوشته می‌شه، تو این مجله‌ها چاپ می‌شود درباره سقط جنین.

خب شما اگر مرا ممکن است خیلی راحت بیام اینجا بشینم بگویم آقا واضح است که سقط جنین کار بدیه. خب یک فیلسوف تحلیلی می‌آید می‌گوید آقا تو از این مقاله‌های فلانی و اون‌یکی و این ۴۰ سال بحث فلسفی که درباره سقط جنین شده، کدومشو خوندی؟

من می‌گویم هیچ‌کدوم. می‌گوید آخه هیچ‌کدوم این‌ها را نخوندی، چطور این حرفو می‌زنی که سقط جنین بده؟ قبول دارید که واقعاً هم من الان احساسم این است که شما اگر جدّاً وقت بگذارید و نکات خیلی پیچیده و ظریفی که تو بعضی از این مقاله‌هایی که دفاع می‌کنند از سقط جنین را بخونید، شاید کم‌کم خودتان هم شک بکنید.

آن وضوح مسئله که سقط جنین کار بدیه، برای‌تان برود زیر سؤال. بدتر از مسئله سقط جنین، مسئله همجنس‌گراییه. ممکن است من همین‌جور خیلی ساده بیام بشینم و ادعا کنم آقا همجنس‌گرایی خیلی کار زشت و بدیه.

خب الان یک انبوهی، یک لیتریچر خیلی عظیمی وجود دارد در دفاع از همجنس‌گرایی و اینکه بد نیست و الان مثلاً فرض کنید اگر بگویید همجنس‌گرایی یک امر طبیعی نیست، طبیعی رابطه بین زوج‌های مخالفه، طرفدارهای همجنس‌گرایی می‌گویند شما کجای کارید؟

ما تحقیق کردیم، نتایج تحقیقشون هم هست، تو اینترنت هم می‌توانید بروید مراجعه کنید که در همه حیوانات همجنس‌گرایی وجود داشته و در خیلی جاها اصلاً اصلش همجنس‌گراییه. ممکن است آدم شاخ دربیاره. و خب بالاخره فکت‌هایی هم ارائه می‌شود دیگر. مثلاً در باغ‌وحش‌ها هم دیده شده، حالا در طبیعت هم این موارد دیده شده و الی آخر.

من این مثال‌ها را دارم می‌زنم. شما هر موردی، هر چیزی که فکر می‌کنید واضحه، اگر در موردش بحث فلسفی و فقهی و این‌ها انجام بشه، بعد به نظر پیچیده می‌رسد. من فکر، من عادت کردم که یک جایی که به نظرم واضحه، تحت تأثیر این قرار نگیرم که آقا ۱۰ تا مقاله در موردش نوشته شده.

یعنی من همچنان به نظرم واضح است که همجنس‌گرایی یک کار غیرطبیعی و انحرافیه و تا ۳۰، ۴۰ سال پیش هم همه با من موافق بودن. اینکه تو این ۳۰، ۴۰ سال یک دفعه در اثر بحث‌هایی که به وجود آمده یک عده به نظر می‌رسد که خب دفاع کردن و حالا شواهدی آوردن و این‌ها، من خیلی کنجکاو هم نمی‌شم حقیقتش بروم تو همه این موارد.

نمی‌خواهم بگویم اگر یک آدمی متخصص همجنس‌گرایی نباشد و این مقالات را نخونده باشه، واقعاً حق ندارد که اعتقاد داشته باشه یا بیان بکند که همجنس‌گرایی یک چیز انحرافیه. یعنی اگر یک جایی لیتریچر به وجود اومد، دیگر همه غیرمتخصص‌ها حق اظهارنظر ندارند.

من سعی، من در این جلسات، مثلاً همین در مورد نماز، می‌گویم سعی کردم یک چیزی که دیگر بدیهیه دیگر از، ببین گاهی واقعاً این‌جوری یک چیزی که از دور نگاه می‌کنید واضحه، اگر از نزدیک بروید نگاه کنید و لابه‌لاش بگردید، یک جورهایی ممکن است واضح نباشد.

ولی به نظرم خب یک چیزی خیلی واضحی در مورد نماز خواندن گفتم که مورد همه شواهد هم تأییدش می‌کند. اگر شما بگویید که بحث فقهی در مورد اینکه نمازها را سه وقت بخونیم یا پنج وقت، ۱ میلیون صفحه است و پر از پیچیدگی هستن، من ذره‌ای حسی بهم دست نمی‌دهد که چیزی که دارم می‌گویم اشتباست یا مثلاً چون متخصص نیستم نباید بگویم.

فکر می‌کنم یک چیز خیلی واضحی را دارم می‌گویم. همین حسم در مورد مسئله وجوهات هم همین است. فکر می‌کنم وجوهات در طول تاریخ بر نمی‌داشتند. آیات قرآن که نمی‌گه، روایت هم نمی‌گفته. حالا از یک جای، همان بلوایی که اولش وقتی یک نفری چنین فتوایی داد، ایجاد شد نشان می‌دهد که خب خلاف عرف آن دوران بوده.

منطق عقل و منطق آدم هم که می‌گوید آقا این را بر ندارید بهتر است. حداقل بهتر بودنشو که می‌گه، اگر حرام بودنشو نگه. بنابراین اینکه تبدیل به عرف بشه، بنابراین اینجا یک اتفاقی افتاده. من این مسئله‌ای که، مسئله‌ی چیز مقدمه‌ای به نظر خودم مقدمه دارم می‌گم، مقدمه طولانی می‌گوید که این پارادوکس‌هایی که وجود داره، اینکه علما عالمند، بحث‌های علمی دقیق می‌کنند، آدم‌های با تقوایی هم هستند.

پس چطور ممکن است انحراف‌هایی به وجود بیاد، انحراف‌های خیلی واضح بزرگ که حتی ما که غیر متخصص هستیم بتوانیم ببینیم و قضاوت بکنیم. این پارادوکس، پارادوکسیه که بالاخره حالا شما هرجور می‌خواهید حلش بکنید، مهم نیست.

مهم این است که این اظهار نظرها را می‌شود کرد. یعنی آن با آدم‌های با تقوا هستند، باهوش هم هستند، خیلی هم بحث‌های علمی می‌کنند، ولی نتایج این بحث‌ها این نیست که انحراف‌های بزرگ به وجود نیاد.

حالا می‌شود یک جلساتی گذاشت که بحث بکنیم که مکانیسمش چیه؟ چطور یک چنین پارادوکسی را می‌شود حل کرد؟ به هر حال این وجود، در همه ادیان یک چنین وضعیتی هست. روحانیت با تقوا، روحانیت عالم با بحث‌های خیلی دقیق، ظاهراً دقیق و نتایج کاملاً غلط. و ما از دور حداقل آن‌هایی که می‌بینیم را سعی کنیم که مشکلات را حل کنیم برای خودمان.

شما سوالی دارید؟ آیا این وجود دارد که تقوا، بله. این هم الان باز دوباره این که به نظر من یک جور پارادوکسیکاله. پارادوکسیکاله، من وجود یک پارادوکس را دارم تایید می‌کنم. ولی می‌گویم که پارادوکس را باید حلش کرد، نه این نتیجه‌اش را حذف کرد.

منظورم این است که ما در این حرفی که شما دارید می‌زنید خب علمای یهود هم خب خیلی‌هاشون با تقوا بودن توشون. علمای مسیحی هم بودن، الان اهل سنت هم خیلی آدم با تقوا زیاد.

چرا؟ یک جاهایی می‌بینید که ازشان تجدید هم می‌شود دیگه، بالاخره توشون آدم‌های وقتی در مورد کلشون، ببین مثل چیز است دیگه، مثل بحثی که الان در مورد جامعه دینیه.

در مورد کلش که قرآن صحبت می‌کند لحن خیلی منفیه، بعد یک دفعه می‌بینید که بینشون، اصلاً در مورد حتی جامعه مدینه هم خیلی حرف‌های بد زده می‌شه، ولی بعد یک دفعه آیات درخشانی هست که از یک قشری خیلی تعریف دارد می‌کند.

در همه، در علمای اسلام هم همینه، من نمی‌گویم اکثریت‌شون با تقوان، می‌گویم توشون آدم‌های با تقوا وجود داشته و دارد. خیلی‌هاشون هم کاملاً آدم‌های بی‌تقوایی بودن و هستند. در علمای یهود هم همین‌جوریه، در علمای مسیحیت هم همین‌طور. بالاخره این جامعه‌های روحانیت توشون آدم، نمی‌شود انکار کرد که آدم‌های با تقوا توشون بوده و انحراف‌های بزرگ هم توشون بوده.

حالا این، اینکه این مکانیسم، این چه جوریه که این اتفاق می‌افته، اصلاً یک بار جلسه قبل شما نبودید، یک نفر این را اشاره کرد که شاید مثلاً بشود اینجوری، من نمی‌خواهم اصلاً وارد حل پارادوکس بشوم. شاید بشود این‌جوری به این نکته اشاره کرد که پیامبرانی در بنی‌اسرائیل بودن که با انحرافات مبارزه نکردن. جار نزدن انحراف‌ها رو، مثل اینکه وظیفه نداشتن.

بنابراین شاید ما اشتباه می‌کنیم که فکر می‌کنیم اگر یک نفر مثلاً تو جامعه روحانیت هست و انحرافاتی را می‌فهمه، وظیفه دارد که این را فریاد بزند. شاید در شرایطی درست تصمیم می‌گیرند که بهتر است که سکوت کنند.

یعنی این حله دیگه، بالاخره یک نفر می‌تواند بگوید که بله آن با تقواهاش می‌فهمند این چیزها رو، ولی همان‌طوری که مثلاً حضرت زکریا نمی‌اومد بر علیه روحانیت شعار بده و داد بزند و بگوید آقا شما منحرف شدید و این حرف‌ها، آن‌ها هم مثلاً یک جوری این را تحمل می‌کنند، بعضی از چیزها را فکر می‌کنند که صلاح نیست.

بفرمایید. نه. وجود، این چه جور تبدیل به جمله بود، وجود بحث‌های مفصل پیچیده برای من حجت نباشد که این چیز واضحی که من می‌فهمم، واضح نیست و غلط است.

یعنی اگر من این چیز را به وضوح می‌فهمم، تحت تأثیر آن بحث‌های پیچیده، صرف وجودشون، سلفِ وجود، نه یعنی چی؟ من این چیز به نظرم واضح می‌آید. بعد به من گفته می‌شود که یک بحث‌های خیلی پیچیده‌ای در موردش وجود دارد. من بگویم پس من اشتباه کردم، واضح نیست.

الان آقا شما قبول دارید که به عنوان یک آدم متدین ما باید اعتقاد داشته باشیم؟ نه اصلاً نمی‌خواهم از شما سوال بکنم. ما باید اعتقادمون این باشه که اعتقاد به وجودِ خدا یک چیز خیلی واضحیه. برای همین است که اگر کسی نفهمه، اعتقاد نداشته باشه مجازات می‌شود. خب چه لیتریچرِ بزرگتر از لیتریچرِ بحث درباره وجود و عدمِ وجودِ خدا می‌توانید پیدا کنید؟

اذان و خطای واضح

از همه این چیزهای فقهی. من می‌خواهم بگویم سلفِ وجودِ این لیتریچرِ بزرگ نباید ما را به این نتیجه برسونه پس وضوح، وضوحی که من می‌فهمم اشتباه است، ای‌دادِ بیداد.

پس من حرفی نزنم، اعتا ببینید یک بار این است که شما می‌رید واقعاً لیتریچر را می‌خوانید و عدمِ وضوح را می‌بینید و متوجه می‌شوید که شما یک چیزی را دقت نکرده بودید، به نظرتون جواب واضح بود. حالا که این نکته را دقت کردید، جواب دیگر واضح نیست.

من می‌گویم سلفِ اینکه در چون فقها بحث‌های پیچیده‌ای دارند می‌کنن، پس هیچ اشتباهِ واضحی نمی‌تواند وجود داشته باشه، این غلط است. من می‌گویم الان این مسئله نماز که در ایران سه بار اذان می‌گن، یک اشتباهِ واضح است.

اگر شما بگویید ۱۰ تا صفحه، ۱۰ تا مقاله مثلاً فقهی هم وجود دارد که پیچیده پیچیدگی‌هاش نشان داده، من یا ممکن است بروم بخوانم مثلاً بعداً یک نکاتی ظریفی را درک بکنم که وضوحش زیرِ سوال برام برود.

سلفِ وجودِ لیتریچر مرا نگران نمی‌کند. من مواردِ زیادی را می‌توانم مثال بزنم. مسائلِ واضحی وجود دارد همراه با لیتریچرهای پیچیده‌ای که سعی می‌کنند مسئله را پیچیده بکنند در حالی که از دور که نگاه می‌کنید، جواب خیلی ساده‌ست. آقا، یک چیزی می‌گم، یعنی این واضحه، این نوشته‌هایی که بینِ فقیه و فقیه دیگر واضحه، فرق می‌کنه، مشترکِ لفظیه.

این ممکن است این که فلان فقیه می‌گوید واضحه، به این معنی که آدم‌ها می‌توانند حتی این را بفهمن. یک چیزِ دیگر که این واضحه، این باشه که حالا فلان و فلان فرق می‌کند که دارند یک چیزی می‌فهمن، ولی یک چیزِ دیگه، این که چیزی واضحه، این باشه که من یک استدلالِ ساده‌ای اشتباهی دارم، آن‌ها هم مثلاً واضح است. نه اصلاً ببینید خیلی از این وضوح‌ها ممکن است استدلالِ منطقی هم پشتش نباشد.

خیلی از این وضوح‌ها این‌جوری است که شما نمی‌توانید اگر به ک اتفاقاً بروید سعی کنید استدلال بکنید و به کلام دربیارید، وضوحش از بین می‌رود و مشکل پیدا می‌کند. مثلاً فرض کنید الان سعی کنید شما سقطِ جنین را حستون این است که خیلی کارِ بسیار زشتیه.

یک موجودِ زنده‌ای به وجود اومده، من حق ندارم این را از من اصلاً هیچ، هرجوری بخواهید بگویید. بعد یک نفر می‌تواند بیاید روی جمله شما، کلماتِ شما انگشت بگذارد و ناواضحش بکند.

ببینید، نکته این است که این بحثی که من قبلاً با شما خصوصی هم داشتم، این اشتباه‌ست که فکر کنید که اگر یک چیزی درک می‌کنید و واضحه، به وضوح و قابلِ بیان و قابلِ اثباته. نه این‌طوری نیست.

نه اگر الان بخواهم مثلاً فرض کنید سعی کنم مسئله مربوط به نمازِ پنج‌وقت و این‌ها را بنویسم، شاید یک فقیهی بتواند واقعاً یک جا یک خدشه‌ای وارد بکند و بعد من اگر بخواهم جواب بدم، دوباره تو جوابِ من این خدشه‌هایی پیدا بشود و کم‌کم به نظر برسد دیدید؟

این به نظرش می‌اومد که خیلی ساده‌ست، ولی ببین چقدر پیچیده‌ست. یک خورده من اساسِ حرفم این است. وجودِ یک لیتریچر در موردِ یک مسئله، معنایش این نیست که حتماً آنجا عدمِ وضوحی واقعاً وجود دارد. یک آدم‌هایی مرض دارن، خب به معنایِ واقعیِ کلمه، نمی‌خوان یک چیزهایی را بپذیرن و بعد بحث درست می‌کنند. هر چیزی رو، هر آبی را می‌شود گل‌آلود کرد.

شفاف‌ترین آب را هم می‌شود بالاخره با بحث‌هایِ منطقی و این‌ها. الان شما هر چیزی دلتون می‌خواهد بگید، من اگر گینی برام داشته باشه، وقت بگذارم ناواضحش کنم. بدیهی‌ترین چیز را بگید، من می‌توانم ناواضحش بکنم. و فکر می‌کنم خیلی کارِ ساده، عدمِ وضوح ایجاد کردن خیلی کارِ ساده‌ایه. از جان؟ ما باید با این استدلال‌ها ما باید چه کار کنیم؟

با کدام استدلال؟ که یهو می‌خواهد به نظرمون یک چیزی اشتباهه. آها خب خیلی، این سوالِ خیلی خوبی است. من الان جزوِ چیزهایی که می‌خواهم بگم، این مقاومت‌ها یکی از من یک مقاومتی آخرِ جلسه قبل دیدم و الان در موردش سعی کردم صحبت کنم. یک مقاومت‌هایِ دیگه‌ای وجود دارد. یک مقاومتِ خیلی اساسی که وجود داره، ببخشید من بگویم شما هم سوالتون را بکنید.

یک مقاومتِ اساسی که وجود دارد همین است. از نظرِ عملی، اگر من اجازه بدهم که مثلاً تویِ جامعه، شاید آن آدم‌هایِ با تقوایی که می‌فهمند و نمی‌گن، استدلالشون همین است. اگر یکی از این احکامِ فقهی که خیلی هم حکمِ فقهیِ مهمیه، جلویِ انظار زیر سوال برود آن وقت اصلاً کل فقه زیر سوال می‌رود.

تکلیف در برابر حکم مبهم

من الان خودم مشکل دارم با این حرف‌هایی که دارم می‌زنم از این نظر. یعنی کلاً خیلی سراغ این مسائل نمی‌رم مگر حالا مثلاً فرض کنید یک چیزهای خیلی خاص و ساده‌ای ولی کل و این هم خیلی این‌جوری نیست من واقعاً خیلی تمایلی به انتشار مثلاً این حرف‌ها تو جامعه ندارم.

فکر می‌کنم اگر مثلاً برای همه مردم واضح بشود که آقا نماز یک بدعتی در آن اتفاق افتاده چند صد ساله، اعتماد خودشان را نسبت به روحانیت از دست بدن، بعد خب بقیه احکام هم برای‌شان می‌رود زیر سوال.

همان‌طوری که سوال شما هم به نظر من موجهه. من اگر خودم در یک موردی برام واضح است که یک چیزی غلط است یا درست است ولی مثلاً احکام فقهی اینجوریه، من خودم تحت تکالیفم چیه؟

باید به آن چیز واضح که می‌فهمم عمل بکنم یا بگذار ایشان سوالش را بپرسه بعداً در این مورد صحبت کنیم. به نظر من این هم این‌جاها یکی از آن جاهایی که به شدت مقاومت ایجاد می‌شود.

احساس اینکه اگر یک چیزی را بپذیریم یک چیزی که اکثریت علما گفتن و عرف شده مردم دارند اجرا می‌کنند و سال‌های سال هم گذشته، مثلاً نمونه‌اش دیگر بیاید یک دفعه بپذیرید که آقا سنگسار در اسلام نیست، اصلاً نبوده.

خب بعد این مشکل دیگر بالاخره آدم‌های سنگسار شدن این وسط. یعنی یک جوری مثل اینکه یک قتل ناحقی اتفاق افتاده. معلوم است که آدم مقاومت می‌کند در مقابلش. یعنی کلاً پذیرفتن اینکه یک حکم جا افتاده‌ای غلط است به شدت همراه با مقاومته. بیشتر از اینکه یک عقیده‌ی جا افتاده‌ای غلط است.

به همه اصلاً مردم ممکن است همه ایمانشون بر باد برود. بگذارید من ایشان یک سوالی دارد اگر می‌ترسم دیر بشود. در واقع جایگاه می‌خواهم بگیرم نظر بدهم در مورد این دانش‌مند یا این که به نظر من درستی یا غلطی‌اش.

مثلاً من مورد تحقیق در مورد این نظر بدهم. نه خودمو نه در حد جامعه. بله. یا باید یک هدایت‌کننده‌ای یا یک فرد روشن‌فکری حداقل خودم مراجعه بکنم به نظرات.

خب این سوال ببینید حیطه‌های تخصصی وجود دارد. مثلاً فرض کنید من که خودم اجازه نمی‌دم در مورد مثلاً فرض یک جاهایی از ریاضیات که بلد نیستم نظر بدهم. چرا نظر نمی‌دم؟ برای اینکه چون بلد نیستم هیچ چیز واضحی هم به نظر من وجود ندارد. الکی نظر نمی‌دم. حرف از این است که یک جایی تو یک مواردی من دارم حرف فرضی می‌زنم.

ممکن است الان شما بگویید آقا برای من سقط جنین مسئله‌ی واضحی نیست درست و غلط بودنش یا مثلاً یکی بگوید آقا قتل برای من واضح نیست که چیز بدیه. اگر واضح نیست که هیچی. من حرف از این می‌زنم که یک جایی شما در حیطه‌ی بینش و علمتون هست. یک چیزی را انگار دارید می‌بینید. به زندگی روزمره‌ی خودتان مربوطه و حس می‌کنید که این صددرصد این‌جوری است.

ممکن است از جهلش باشه. ممکن است از جهل هم باشه که فکر کنم می‌دانم که این قضیه را بهش احاطه دارم. بله اشکال ندارد. من نمی‌گویم که این شاید آن چیزی که شما می‌گویید هرچه عمیق‌تر بروید شاید خودمان هم بگوییم که شاید سقط جنین درست باشه. این هرچه عمیق‌تر بشویم برای خودمان هم این حکم می‌آید که شاید درست است.

می‌گویند این به خاطر به دست آوردن علمی که این شک به ما رخ می‌دهد یا نه؟ به نظر من خیلی جاها نه. بعضی جاها هم بله. ببینید حرف این است ما آن چیزی را که فکر می‌کنیم درست است باید عمل کنیم.

ولو اینکه می‌دانیم ممکن است اشتباه کرده باشیم. من الان حرف‌هایی که می‌زنم خب همه‌اش را می‌توانم بگویم که آقا یک درصدی از احتمال خطا هم در آن هست دیگر.

خب این که دلیل نمی‌شود من حرف نزنم. دلیل نمی‌شود من به هیچی اعتقاد نداشته باشم چون فکر می‌کنم شاید در آینده مثلاً این اعتقاد من یک خطایی در آن باشه. من آن لحظه‌ای که می‌بینم آقا الان مثلاً فریاد می‌زنم که آقا این کاری که دارد انجام می‌شود غلط است. تشخیص من این است.

کاملاً به وضوح دارم این را می‌بینم که غلط است. ولو اینکه می‌دانم حتی تو این حالت‌های واضح هم ممکن است یک خطاهایی باشه. وظیفه‌ی خودم می‌دانم که مثلاً اعتراض بکنم بگویم آقا این غلط است. ببینید شما حرفی که دارید می‌زنید یک حیطه‌های تخصصی وجود دارد که من وضوحی برام وجود ندارد. نباید آنجا حرف بزنم. ولی یک حیطه‌هایی وجود دارد که برای من یک وضوح‌هایی وجود دارد.

ممکن است به قول شما بعضی از این وضوح‌ها نتیجه‌ی این است که صورت مسئله را خوب نمی‌دانم. که خب آدم چیزی هستم دیگر. آدم سریع‌الوضوحی هستم اگر یک چنین موارد یعنی اگر دو تا سه تا مورد این‌جوری پیش آمد و رفتم دیدم آقا اصلاً نمی‌دونستم و الکی داشتم حرف می‌زدم باید یک خورده در اینکه چه چیزی برام واضح است شک کنم.

به هر حال مسئله این است که ما خیلی وقت ما هیچ چاره‌ای نداریم به غیر از به همین علم خطاپذیر و خودمان اعتماد بکنیم. داریم باهاش زندگی می‌کنیم. شما علم خطا ناپذیری که مطمئن باشید که هیچ خطایی در آن نیست نمی‌توانید به دست بیاورید. فقها هم نمی‌توانند به دست بیارن، متخصصین من هم نمی‌توانم به دست بیارم.

موضوع این است که یک جایی که من واقعاً یک چیزی را می‌بینم الان شفاف برای من که این مسئله درست است. همان‌طوری که می‌گویم نسبت به یک مسئله‌ای در خیابان اتفاق می‌افتد ممکن است برای من شفاف باشه.

ولو اینکه می‌دانم که در همه این وضوح‌ها و شفافیت‌ها احتمال خطا هست. وظیفه‌ام این است که بر اساس این چیزی که علم دارم بهش و می‌بینم حرف بزنم و رفتار بکنم.

یک احتمال خطایی هم می‌ذارم. اینکه حیطه‌های تخصصی هست که من چیزی الکی که نمی‌توانم بگویم. من چیزی در مورد مثلاً فرض کنید اختلاف بین string theoryها با نمی‌دانم فلان گروه در مکانیک کوانتوم برای من واضح نیست. حرفی هم نمی‌زنم. اگر یک آدم‌هایی هستند آخه همه‌چیز همه‌جای تخصص غیرتخصصی برای‌شان همیشه واضح است و همه جای کار نظر می‌کنند. یک چیزی دارند در واقع یک شهامت فوق‌العاده‌ای دارند.

این را این حالت‌ها را بگذارید کنار. من در یک زمینه‌هایی مثل اینکه کشتن یک آدم بده ممکن است استدلال نتونم بکنم استدلال فلسفی ولی برام واضح است که بده. نمی‌کشم، نهی می‌کنم از کشتن. سقط جنینم همین‌طور، همجنس‌گرایی هم همین‌طور. ولو اینکه می‌گویم نه همه حرف من این است صرف وجود مخالفت‌های انبوه و literature پیچیده نتیجه نمی‌دهد که حکم مسئله واضح نبوده.

برای اینکه خیلی وقتا یک چیزی خیلی واضح است یک عده‌ای نمی‌خوان بپذیرن و شروع می‌کنند بر علیهش استدلال کردن و همه‌چیز را می‌شود با استدلال و گذاره‌های منطقی پیچیده جلوه داد. پیچیده و ناواضحش کرد. من نکته‌ای که من دارم می‌گویم این است که آن جلسه سوالی که آخرش شد این بود که این بحث‌ها بحث‌های پیچیده‌ای پشتش هست که ما نمی‌دونیم.

بنابراین آیا درست است که این را این اظهارنظرها را بکنیم؟ من می‌گویم درست است. من یک چیزی را به وضوح می‌بینم، می‌دانم literature دارد ولی برای من واضح است که اینجا یک مشکلی وجود دارد. می‌گویم. کنارشم می‌گویم که حالا شاید مثلاً هر کدام این‌ها یک احتمال خطایی دارد دیگر. من یک چند تا ایراد بزرگ می‌گویم. مثلاً ایرادهای واضح. خب؟ همه‌شان هم می‌گویم احتمال خطا دارد.

ولی حسم این است که بالاخره حالا تأثیری که می‌گذارد این است که آن وضوحی که تو ذهن من هست به شما هم منتقل بشود و شواهدی که برای شواهدی در دستتون می‌آید که احتمال این را بدهید که بعضی از نتایج این بحث‌های پیچیده کاملاً خلاف واقع هستند. با یک چیزهای خیلی واضحی مخالفت دارند. می‌خواهم بگویم صرف اینکه این literatureها وجود دارد این بحث‌ها غیرمشروع نیست.

پارادوکس بعدی که ایشان مطرح کردن الان یا زمینه‌اش را فراهم کردن این است که ما در عمل به نظر می‌رسد که حداقل در مردم مطرح کردن یک سری نقایصی حتی اگر مطمئن باشیم وجود داشته وجود دارد درست است یا نه و اینکه من یک چیزی را اگر خودم می‌فهمم و به نظرم واضح می‌رسد اگر مجاز بدونم خودم را که عمل بکنم بنا به تشخیص خودم باید اینجا مسئله تبعیت از مثلاً روحانیت و این‌ها چه می‌شه؟

الان مثلاً فرض کنید نمی‌دانم مورد از این موردها کدومش به نظرتون جالب است بحث بکنیم؟ من همه‌اش را آخه این‌جوری است که یک راه حل خیلی ساده‌ای دارد. به اونی که سخت‌تره عمل کنیم. یعنی مثلاً من می‌گویم آقا نماز واضح است که پنج وقته در اصل. حالا ایراد به اینکه اذان می‌گویم آن که ربطی به من ندارد. من در عمل مثلاً پنج وقت نماز خودم را می‌خوانم.

به نظرم می‌رسد که خیلی بدیهیه که نباید کسی از وجوهات برایش خب من که از وجوهات استفاده نمی‌کنم. برده برده‌ام که ندارم. مثلاً رجم هم که نکردم و نمی‌کنم. می‌دانید یعنی یک جوری تکلیف خودم تا یک حدی روشنه از نظر عملی. ولی اینکه بگوییم در ملأ عام یا نگیم خب این یک مسئله‌ایه که به نظر من خیلی جای احتیاط دارد دیگر.

فکر می‌کنم به همین دلیل هم خیلی از کسانی که این چیزها را می‌فهمند نمی‌گن. برای اینکه به هم‌ریختگی‌ای که ممکن است به وجود بیاید در اعتقادات عوام ضررش خیلی بیشتر از این است که این چند تا مسئله‌ای که اینجا هست حل بشود.

و منظور شما این است که من فکر می‌کنم که یا باید بروید آن استدلال‌های پیچیده را ببینید یا اینکه به همین چیزی که می‌فهمید این سوال شما اینقدر کلیه، همیشه در شما سوالتون این است با علم خودم چه کار کنم دیگه؟

با چیزی که می‌خواهم بگم، می‌خواهم بگویم که مثلاً بحث را پیچیده، یک دفعه نکنید، چون که مثلاً یک نفر، مثلاً خب، باید بهش نگو، و این که باز هم می‌خواهم بگویم اگر مثلاً در شرایطی قرار گرفتید که مجبورید رجم انجام بدهید و برای‌تان مثلاً این رجمی که دارید انجام می‌دید واضح است که غلط است و بهتان گفتن اگر نکنید اصلاً شما را می‌کشند، حالا بروید بخوانید ببینید شاید یک شواهدی پیدا کردید که می‌توانید رجم را انجام بدهید و کشته نشید.

نمی‌دانم اینکه راه حل‌های ساده‌تری وجود داره، ضرورتی من نمی‌بینم که وارد همه آن بحث‌ها بشویم. بعضی از آن بحث‌ها ممکن است ورودش بفرمایید. برای این پیچیدگی این بحث که پیچیده می‌شود که واضح نیست درست کردن این واژگانی که به چیز خاصی اشاره نمی‌کنه، این‌ها معلوم نیست.

بله اینکه چگونه مکانیسم‌های پیچیده شدن خیلی زیادن، یعنی بالاخره اصلاً بروید بخوانید پیچیده می‌شود براتون، اینقدر که من اصلاً ممکن است بعضی از این چیزها واقعاً اینطوری نباشد که قابل خواندن باشه برای یک آدم، یعنی شما مثلاً باید بروید اگر می‌خواهید فلان بحث فقهی را بخونید، باید اصولی فقه بخونید، فلان چیز را بخونید، بالاخره اگر می‌خواهید در حدی برسید که بتوانید تو بحث‌ها قضاوت بکنید، باید بروید مثلاً اگر می‌خواهید در مورد استرینگ تئوری قضاوت بکنید، همه‌شان را بروید فیزیک را از پایه بخوانید تا آخرش.

فقه هم یک مقدار همین‌طوریه. ولی مسئله فقه اینطوری نیستند دیگه، یک آدم مثلاً یک سری فلسفی و معرفت‌شناسی این‌ها مثلاً که یک آدم از کرانش مثلاً سوال‌های بیشتری که برای‌شان می‌نویسن و در واقع ۲۰ تا سوال درست شد، متن درست شد که جواب دادن، هیچ‌کدوم نظر مرا نمی‌رسونه.

آره، نه من به هر حال من حرف حرفم این بود و همزمان هست که وجود لیتریچر معنایش این نیست که اینجا چیز واضحی وجود نداره، برای همه چیز می‌شود لیتریچر ساخت. بگذارید من یک مثال از یک جایی بزنم که یک خورده شاید حساسیت روش کمتر باشه. شما در عالم مسیحی به دنیا اومدید مثلاً و خیلی خیلی هم آدم مومن و معتقدی هستید، هیچی هم از تثلیث نمی‌فهمید.

شنیدید یک چیزهایی و نمی‌فهمید این که می‌گویند تثلیث، اعتقاد به خدا دارید، اعتقاد به مسیح دارید، ولی نمی‌فهمید مثلاً این سه‌گانه‌ی پدر و پسر و روح‌القدس که سه تا‌ان ولی یکی هستند یعنی چی؟ یک خورده هم خوندید چیزی نفهمیدید، حالا چه کار باید بکنید؟ به اینکه لیتریچر عظیمی درباره تثلیث وجود داره، اعتماد باید، من دارم از طرف چیز می‌پرسم، از طرف خداوند می‌پرسم، آقا تکلیف تو چیه؟

تو شرایطی که یک چیزی نمی‌فهمی، خب نمی‌فهمی دیگر. نباید بهش اعتقاد، به چیزی که نمی‌فهمی، ببینید، این آیه قرآنی که خیلی صراحتاً می‌گوید لا الإسراء · ۳۶وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِۦ عِلْمٌ ۚ إِنَّ ٱلسَّمْعَ وَٱلْبَصَرَ وَٱلْفُؤَادَ كُلُّ أُو۟لَٰٓئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْـُٔولًۭاو چيزى را كه بدان علم ندارى دنبال مكن، زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.، آقا یک چیزی که علم ندارید دنبالش راه نیفتید، خب این را باید عمل کنید دیگه، شما آنجا نمی‌، هرچه سعی هم کردید نفهمیدید تثلیث چیه، شما به همان مقداری که می‌فهمید، بله بفرمایید.

این‌جورها هست که، در مورد چیزی که بهش علم نداریم، فرق می‌کند. یعنی این زاویه از آن‌ور یک سختی‌داره، یعنی انگار که باید آدم یک حدسی، از این‌ور، مثلاً صحبت می‌کنه، آن چیزی که می‌گه، نه، اولاً، مثلاً فرض کنید این آدمی که به تثلیث اعتقاد دارد یا نداره، این آدمی که نفهمیده، من نمی‌گویم برود صحبت بکنه، بگوید که اگر نمی‌دونه که تثلیث خوب است یا بده، اگر به این بینش رسید که این چیز مزخرفیه، خب برود بگوید.

ولی تا آن حدی که نمی‌فهمه، من می‌گویم که نباید پیروی بکند. نباید هی مثلاً فرض کنید ابراز اعتقاد بکند و بر اساس آن اعتقاد یک کارهایی بکنه، خب نفهمیده دیگه، علم ندارد. اگر نسبت به یک چیزی علم ندارد مثل تثلیث، نمی‌دونه درست است یا غلطه، ایمان هم پیدا نکرده نسبت بهش، خب خوب است همین‌جوری آن چیزهایی که می‌فهمد و می‌بیند را به همان چیزها ایمان دارد دیگر.

حق مخالفت وجدانی با حکم

لازم هم نیست برود سخنرانی بکنه، ولی می‌تواند برود سوال کنه، تحقیق بکند. ولی اگر در یک زمینه‌ای واقعاً یک آدمی به این نتیجه هم رسید که آقا این تثلیث اصلاً یک چیز بیخودیه، مخالفه، اصلاً این معنی نداره، خب می‌تواند در موردش، اگر وضوحش این است که می‌فهمد که بی‌معنیه، واقعا یک آدم به این نتیجه هم رسید که آقا این تصویر چیز میخودیه مخالفه از این معنی ندارد خب می‌تواند در موضوع شرح اگر وضوحش این است که می‌فهمد که بیمعنیه یک بار این است که معنایش نمیفهمه شاید معنی دارد شاید معنی ندارد یک بار به این علم می‌رسد که آقا این اصلا این چیز.

غلطیه خب می‌تواند در موضوعش حرف بزن من اگر مثلا فرضی در مورد خودم می‌گویم اگر در مورد این پنج وقت نماز صحبت میکنم انظار خودم علم دارم صحبت میکنم ضرورتی نمیبینم که اگر بحثایی هم وجود دارد بروم ببینم یعنی مثل این است که من یک استدلال سادهی برای درستی یک چیزی دارم کاملا برام واضح است این استدلال خودمان حق دارم بگویم خب و لازم نیست که بروم اگر کسی داری.

بگویند هزار نفر خلاف این استدلال کردن لازم نمی‌بینم می‌توانم ببین شما یک حکم قیازی را یک روشی اثبات کردید میتونین اثبات خودتونو بگویید من در این مرد می‌توانم بگویم کنشخوابی مثلا یک نفر بگوید بگوید استدلال من کجاش خلطه تا وقتی نگفته من استدلالم برخودم معتبر من یک استدلالی را در مورد فکر می‌گویم این استدلال واضح چند خطیه اگر کسی تونست این را مفتوش.

بکند بعد خب من میفهمم که آه یک جایی کار من یک جایی پکر من اشکال دارد یعنی میخواهم بگویم آب ببین صرف این که آن پشتی بحثای علمی پیچید زهرم وجود دارد نباید مانع از این بشود که ما به این چیز را فکر بکنیم و بگوییم که ما در حدی نیستیم که بفهمیم چه درست است چه غلط است چون خیلی بحث کردن علما اگر یک چیز واضعی گیرتون آمد که میبینید که درست است یا.

نقش غیرمتخصص در اصلاح

غلط است خب میبینید درست است یا غلط است دیگر این حرف را می‌توانید اگر میفهمید یک چیز غلط است و دلیلی دارید برای این که فهم خودتان می‌توانید دلیل خودتونم بگویید. اشکال نداریم. همه حرفم این است.

صرف آن لیتریشر پیچیده نباید ما نزدین بشویم. خب پس لابود مسئله خیلی پیچیده است. من حق ندارم فکر کنم. حق ندارم بگویم آنجا یک مشکلی وجود دارد. فقر مال فقه هاست. این دقیقا آن چیزی که خود فقه ها دوست دارند که این‌جوری باشه بیده.

فقه یک چیزی محبوب به ما اصلا برگی غیر متخصص هستند خوب است اتفاقاً تأثیر بهترین می‌گذارد واقعا فکر میکنم اگر قرار مشکلات حل بشود از داخل خود جامعه روحانیت خوب است که این مسائل حل بشود بفرماییم واضح نیست خب باشه اشکال ندارد من می‌گویم آن چیزی که برای شما واضح شده ممکن است شما بگویید هیچ کدام این حرف ها برای من واضح نیست خب واضح نیست دیگر من می‌گویم اگر یک چیزی برای شما واضح است که غلط است این.

کلن نمیدونیم چگونه بگویم شما یک مکانیتی رای تو زهنتون باشه که ما چگونه می‌توانیم اول بکنیم که اگر در یک یهودی هم در جامعه یهود به دنیا آمده بودید اگر شما مسیحی بودید الان با این شیوهی برخوردتون با مسایل دینی به تسلیس محترم بودید یا نبودید طوری باید زندگی کنید تو همین کشور که بتوانید ادعا کنید که.

آه من طوری زندگی میکنم برخوردم با مسئله دینی طوریه که اگر در ایتالیا به دنیا آمده بودم در جگار واتیکان الان به تسلیس معتقد.

نبودم یعنی آدمی هستم که یک خورده اگر انحرافی ببینم یعنی آدم هایی که به تسلیس معتقدن هیچ کدام که نمی‌فرمند که تسلیس چیست که نه نمیگن نه بگویید گفتن ممنون در محافظ می‌گویند یا نمیگن نه ببینید یک آدمی کسی است اصلا چیزی قابل فهمی نیست اینکه یک چیزی ستاس ولی یکی و این‌ها این‌جوری اصلا معلوم است چه دارند می‌گویند خب یا اینکه مثلا خدا همان مسیحه مسیح خداست دیگر اصلا آمده نه این جلوه خدا نیست خود خداست این حرف‌ها بی معنیه و هیچ کسان نمی‌تواند بگی.

که خب شما اگر تو آن عالم متولد شده بودید در مثلاً در عالم مسیحی ایمان می‌آوردید یا نمی‌آوردید؟ من می‌گویم همین‌جا به عنوان مسلمون هم طوری باید زندگی کنید که اگر انحراف سنگینی وجود دارد یا انحراف‌های کوچک‌تری وجود دارد این‌ها را بتوانید تشخیص بدهید.

این موضع شما که چون مسائل فقهی تخصصی‌ان به ما ربطی ما نمی‌توانیم در موردش قضاوت بکنیم یعنی شما هر جا که به دنیا بیاید اگر این موضع را داشته باشید به نظر من همه انحراف‌های فقهی موجود در آن جامعه به شما سرایت می‌کند با این استدلال.

بنابراین یک مشکلی اینجا وجود دارد. من باید بتوانم ادعا بکنم که من نباید لازم نیست ادعا بکنم که اگر در عالم مسیحی به دنیا آمده بودم مسلمون می‌شدم و دین حق را نمی‌دانم می‌گشتم پیدا می‌کردم.

وجدان و عمل فردی

اصلاً به نظر من این ادعا لازم نیست. ولی اینکه انحراف‌ها را نپذیرم یک جوری آن اگر مثلاً یهودی هستم اینکه نمی‌دانم می‌شود سر آدم غیر یهودی کلاه گذاشت و وجدان من قبول نکند و من عمل نکنم به این. لازم نیست جار بزنم که این اشتباه‌ست. حداقل عمل نکنم چیزهایی که خلاف فطرته. این در تمام ادیان و مکاتب کم‌کم یک چیزهای خلاف فطرتی به وجود می‌آید.

همیشه هم شما در اعتقادات و مسائل فقهی هر دوتاش اگر یک چیزی خیلی به مثلاً شما قرآن می‌خوانید به نظرتون می‌آید یک چیز دیگه‌ای نوشته. در فقه یک چیز دیگه‌ای دارند به شما می‌گویند. خلاصه کدام را عمل می‌کنید؟ الان تو اختلافات شما در اعتقادات و مسائل فقهی هر دوتاش اگر یک چیزی خیلی به مثلاً شما قرآن می‌خوانید به نظرتون می‌آید یک چیز دیگه‌ای نوشته.

در فقه یک چیز دیگه‌ای دارند به شما می‌گویند. خلاصه کدام را عمل می‌کنید؟ الان تو اختلافات بله اتفاقاً ببینید این‌ها سوال سوال‌های خوبی است که ما بالاخره چیزی که تشخیص برامون پذیرفتنی نیست خب یک نفر ممکن است بگوید این از فطرت سالم شماست که این پذیرفتنی نیست برای شما یا به دلیل عدم سلامت شماست که یک حکم فقهی برای‌تان پذیرفتنی هست یا نیست.

ولی باز هم بالاخره این جهت به نظر من جای بحث دارد که اگر شما یک چیزی را نمی‌توانید بپذیرید آیا لازم است که بهش عمل بکنید یا نه؟ ببینید من ببینید شما الان مثلاً فرض کنید یک چیزی یک حکمی الان ما در مورد احکام داریم بحث می‌کنیم. شما می‌گویید که این احکامی که در مورد زنان در اسلام هست برای من پذیرفتنی نیست.

خب؟ از طرف دیگر تحقیق می‌کنید یا حالا بدون تحقیق. مثلاً می‌بینید تو قرآن یک چنین حکمی آمده صراحتاً هم آمده. تکلیف‌تون چیه؟ دو تا احتمال وجود دارد دیگر یا شمایید که احساس‌تون بده از فطرت خودتان منحرف شدید. همه ما یک انحراف‌هایی از فطرت و طبیعت خودمان داریم بنا به تربیت‌هایی که مربوط به فضایی که در آن زندگی می‌کنیم و الی آخر.

آن چیزی که شما می‌فهمید که احساس می‌کنید غلط است به وضوح مثلاً با فلان آیه قرآن ناسازگاره. حالا دو تا احتمال وجود دارد یا شما دارید اشتباه می‌کنید می‌خواهم بگویم سه تا احتمال. یک احتمال که نمی‌خواهم وارد بحثش بشوم می‌خواهم با فرض اینکه اعتقاد شما به قرآن درست است. یکیش این که اصلاً بگویید خب دیگر حالا اعتقاد به قرآن را بگذارید کنار.

بیاید فرض کنید که ما همین با حفظ دین‌داری می‌خواهیم بحث کنیم. یا شمایید که منحرف شدید یا آن آیه را بد می‌فهمید. مثلاً حکم آیه اونی که شما می‌فهمید نیست یا به اصطلاح آیه نسخ شده‌ست و الی آخر. از این دو حال خارج نیست دیگر. خب؟ حالا چه کار باید بکنید شما؟ خب من چه کار می‌کنم؟

من اگر یک جایی به نظرم برسد یک حکمی خلاف عقل و فطرت منه بسته به اینکه چقدر خلاف عقل و فطرت منه و چقدر آن حکم واضح است که جز احکام اسلامه برای خودم قضاوت می‌کنم. اگر حکم صددرصد درست است هیچ من نمی‌خونم عین آیه قرآنه هیچ شکی هم در آن نیست خب می‌گویم پس من احتمالاً به احتمال زیاد من هم تو مشکل دارم.

اگر نه من به وضوح خیلی کاملی یک چیزی را می‌بینم که غلط است آیه قرآن هم تأویل‌پذیره یعنی چندان واضح نیست خب آن چیزی که به نظر خودم درست می‌آید را می‌پذیرم. کلاً ما زندگی‌مون این‌جوری است دیگر یک جاهایی تعارض‌هایی در مثلاً بین چیزی که خودم می‌فهمم و چیزی که در از دین می‌فهمم تعارض‌هایی وجود دارد و این‌ها را باید همیشگی حل کنیم یک جور چه می‌گن؟

قضاوت ما حالا چیزی که من در مورد نماز می‌گویم با فطرت شما ناسازگار نیست، استدلال‌هاشم ناسازگاره، با هیچ چیزی در قرآن نیست، نمی‌دانم. من کلاً از اینکه مقاومت خودتان را نشان می‌دید، جدّاً دارم می‌گم، یک جور حس خوشحالی دارم چون می‌دانم مقاومت خیلی شدیدی وجود دارد و به این راحتی نیست.

پارادوکس تغییر احکام

من خودم سال‌ها طول کشیده تا خلاصه قبول بکنم که ممکن است روحانی‌ام یک جایی یک اشتباه بزرگی انجام بدهم. یک جوری یک چیز پارادوکسیکال دیگه، از یک طرف می‌بینید این آدم‌ها آدم‌های خوبی‌ان، آدم‌هایی هستند که دانشمندند، حداکثر سعی خودشان هم کردن.

چون این پارادوکس حلش سخته که چطور پس این آدم‌ها ممکن است اشتباهات بزرگ بکنن، بنابراین مقاومت وجود دارد. حالا یکیش هم از نظر عملی این است که اصلاً همه چیز به هم می‌ریزه اگر این ایرادهای بزرگی وجود داشته باشه تو برگشت احکام.

یک پارادوکس دیگه‌ای هم که وجود دارد به نظر من این است که مثلاً ما در آن وقت که مثلاً ۱۵ سال پیش از این هیچ تغییری که احساس نکردیم، این‌ها می‌آید به نظر من این است که شاید به تفاوت آن‌ها وظیفه خودشان را نمی‌دونن که حالا در مقابله با این‌ها به هر حال این یک راه حل دیگر به هر حال یک چیز چون اختلاف شدید مثلاً داخل خود جامعه روحانیت و این‌ها حالا نمی‌دانم من خیلی نمی‌خواهم وارد جزئیات این‌جور بحث‌ها بشوم.

به هر دلیلی ممکن است یک نفر تشخیص بده که الان وقت اعتراض کردن نیست. من یک آقای بروجردی آدمیه که خیلی شهرت به تقوا و علم دارد. من یک چیزی ازش نقل کردم که امیدوارم درست باشه. به هر حال مرجع‌شم گفتم از کجا دارم نقل می‌کنم. در این روایت هم احتمال خطا وجود دارد دیگر.

اگر آن حرفی که به آقای بروجردی منتسب کردن درست باشه، به نظر من آن فضا را شما می‌بینید دیگر. فضای اینکه ما می‌دانیم یک چیزهایی غلط است ولی صلاح نمی‌بینیم بگوییم. فساد اینکه بیایم یک چنین حرف‌هایی را بزنیم سنگین‌تر از این است که حالا یک حکم مثلاً این‌جوری، آنجا یک حکم ساده‌ای بود دیگه، حکم مربوط به اینکه حالا مثلاً اهل کتاب نجس‌ان یا نیستند.

که به نظر می‌آید حکم من‌درآوردیه، یعنی یک جوری اصلاً خیلی منشأش روشن نیست که کی بله؟ حکم ساده نیست. آها نسبت به پنج وقت بودن نماز به نظر من ساده‌ست. نمی‌دانم. از نظر آثاری که دارد مثلاً روی زندگی مردم، حالا خیلی از مردم در طول عمرشون اهل کتاب را نمی‌بینن اصلاً. حالا ولی همه‌شان نماز دارند می‌خوانند.

اصلاً این سه بار اذان گفتن کشور ما را از همه کشورای اسلامی جدا کرده. یعنی می‌ریم به نظر من چیز دیگه، یعنی الان من یک سنّی باشم به بچه‌ام بخواهم بگویم آقا شیعیان اهل بدعت‌ان و مسلمون نیستند و این حرف‌ها خیلی راحته. می‌گویم آقا در ما پیغمبر پنج وقت نماز می‌خونده، شیعیان سه وقت نماز می‌خوانند. دیگر از این واضح‌تر دیگه، سه بار اذان می‌گویند.

کشورشون اصلاً کشور جز مسلمان‌ها نیستند. این وهابی‌ها می‌گویند که ما جز یهودی‌ها هستیم. یهودی‌ها هم سه وقت نماز چون می‌خوانند شاید از این وجهش شباهت داریم به یهودی‌ها. من یک یک نکات این‌ها مقدمه بحث من بود در مورد اینکه چرا مقاومت وجود دارد و این مقاومت‌ها را چه جوری می‌شه، یک راهش این است که از آن پارادوکس را سعی کنیم حل کنیم.

الان این یک راه حل که خب این آدم‌های با تقوای آن تو همه‌شان می‌فهمند که یک چیزهایی غلط است و نمی‌گن. من آن پارادوکس از آن نظر این بودش که خب من خودم این را از به عنوان یک موضوعی که در موردش صحبت کردیم که راهی برای این موضوع نیستند. بله این بله. خیلی به مبارزه نیست، از نظر من کاملاً خنثی‌ان.

این خیلی خنثی‌ان. بله. ولی از آنجا یک چیزی که مثلاً یک برنامه‌ای که دارم این یعنی کاملاً می‌گوید که خب ببینید که ما اصلاً وظیفه نداریم که مثلاً مشکلات و تناقض جامعه را اون‌جور حل کنیم.

چون خیلی نه، نه دیگر من خیلی شما حکم کلی دارید می‌گویید. اینکه در بعضی از موارد مثلاً فرض کنید کوتاه بیان و این حرف‌ها ممکن است تشخیصشون این باشه که الان این کار را نکنید.

ولی مثلاً اینکه برویم دنیا را بفهمیم، سعی کنیم که فتواهای درست بدهیم و این حرف‌ها که من فکر نمی‌کنم سعی خودشان را می‌کنند. من می‌گویم یک جاهایی یک چیزهایی انحراف‌های جا افتاده‌ای ممکن است وجود داشته باشه. خیلی بدیهی هم هست که مثلاً مشکل فرض کنید یک چنین چیزهایی هست.

مرجعیت و رقابت درونی

حالا یک روحانی بیاید شروعش بکند مثلاً داد و فریاد که این مسلمونی نیست و این حرفا، خب به آقای مشکل فرض کن یک چنین چیزهایی هست.

حالا یک روحانی بیاید شروعش بکند مثلاً داد و فریاد که این مسلمانی نیست و این حرفا، خب به آقای بروجردی اگر مثلاً می‌اومد می‌گفت که یک دفعه پنج وقت اذان بگویید در گلدسته‌های مساجد، چقدر اولاً می‌تواند مطمئن باشه که عمل می‌شود یک چنین چیزی که دارد می‌گوید یا خودش ضایع می‌شه؟

می‌خواهم بگویم یعنی اهرم‌های قدرتی که یک روحانی دارد برای اینکه یک حرفی بزند به نتیجه مثبت بگیره، شما یک حکم فقهی را حتماً شنیدید می‌گویند امر به معروف و نهی از منکر وقتی واجبه که احتمال اثر بدهید.

اومدید شما آن بالا نشستید و می‌دانید که الان آقای بروجردی می‌داند که مثلاً فرض کنید رقبایی در روحانیت هستند که با ایشان مشکل دارند و با مرجعیت ایشان هم مشکل دارند و اگر ایشان یک چنین حرفی بزند این را دست‌آویز می‌کنند که اصلاً مرجعیت ایشان را ببرن زیر سوال.

مثلاً دارم می‌گما و ترجیح بده که حالا فعلاً من یک چیزهای دیگه‌ای را اصلاح کنم. آقای بروجردی خیلی کارای مثبت داشت انجام می‌داد. اینکه همه این کارهایی که دارم می‌کنم نظام حوزه را اصلاح کرده، روابط بین روحانیت با سیاست را خیلی خوب به نظر من تنظیم کرده بود. خیلی کارای مفید داشت انجام می‌داد.

یک تمام این فکر می‌کنم حالا باز با اطمینان نمی‌توانم بگم، فکر می‌کنم همه اعزام به خارج‌هایی که از حوزه علمیه قم صورت گرفت که نوابغ خودشان را رشته‌های مختلف فرستادن و تشویق کردن که بروند دانشگاه و حتی خارج از کشور علوم جدید یاد بگیرن، این از زمان آقای بروجردی شروع شد. یک آدمیه، یک دید خیلی وسیعی داره، خیلی کارا دارد می‌کند.

حالا یک یک نفر آمده بهش می‌گوید آقای مسئله نجاست اهل کتاب را حل کن. آقای بروجردی می‌گوید آقا ول کن حالا این را بگذار. این که مسئله این آدم‌ها بروند خارج، برگردن، حوزه علمیه متحول بشه، ۵۰ سال دیگر همه با سی‌یک صدا مثلاً بگویند آقا این مسئله خرافاته.

نه اینکه من بیام الان از مرجعیت خودم استفاده بکنم بخواهم یک مشکل فقهی را حل کنم. می‌خواهم بگویم یعنی یک وجه معقولی شما می‌توانید برای این رفتارای این شکلی در نظر بگیرید.

ولی اتفاقاً آقای بروجردی حرفش این نبود که ما کوتاه بیایم تو درک صحیح مسائل فقهی. مردم را می‌فرستاد فلسفه بخونن، اقتصاد بخونن، حقوق بخونن و همین مسئله آقای روحانی که الان رئیس‌جمهور شده و رفته دانشگاه حقوق خونده، رفته نمی‌دانم دکترای حقوق فلان‌جا گرفته، این فضای این شکلی که آدم‌ها بروند با من تا آنجا که می‌دانم از زمان آقای بروجردی تو حوزه این فضا، حوزه علمیه قم این فضا به وجود آمد.

هنوز شاید تو نجف نباشد. یعنی نجف چیز نداشته باشه، من نمی‌دانم که آدم‌ها را صادر بکند بروند علوم دیگر یاد بگیرند. این روندی که از زمان آقای بروجردی شروع شده، از بعد انقلاب خیلی خیلی شدیدتر ادامه پیدا کرده. یعنی الان واقعاً حداقل تو یک قشری از افرادی که تو حوزه علمیه هستن، این گرایش به اینکه علوم جدید یاد بگیرند خیلی شدیده. خب این‌ها نکات مثبتیه.

آدم می‌تواند بگوید آقا الان یک روحانی مثلاً بزرگی در حوزه خیلی چیزها را هم می‌داند ولی نمی‌گوید. فکر مثلاً ایده‌اش این باشه که این جنبش‌هایی که به وجود آمده خودبه‌خود مسائل را حل می‌کند بدون اینکه بخواهیم انقلاب راه بندازیم و همه‌چیز را زیر سوال ببریم و ایمان مردم ضعیف بشود در اثر اینکه یک نفر می‌گوید این حکم غلطه، یکی می‌گوید این حکم درست است و این حرف‌ها.

می‌شود توجیه کرد دیگر حالا تو بالاخره دلایل موجّهی وجود دارد که بعضیا یک چیزهایی را می‌فهمند و نمی‌گن. من قرارم این بود که تو بحث‌هایی در انتقاد از عملکرد روحانیت بکنم که این جلسه قبل یک چیزهایی گفتم که از یک جایی شروع کردم که خب بحث‌برانگیزترین جاست، آن هم این است که حتی در استخراج احکام نقایصی وجود دارد و می‌تونستم از یک جایی شروع بکنم که خیلی بحث‌برانگیز نباشه، یعنی وضوح داشته باشه، نقص عملکرد.

ولی فکر می‌کنم که چون آنجا مهمه، اصلاً نوشتم هم ترتیبش این‌جوری نبود. اومدم سر جلسه به نظرم آمد که آن نکته‌ای که از همه یک جورهایی شاید بدتره را اول بگویم. خب این بحث مربوط به شیرین مربوط به روحانیت را ادامه دادیم دیگر.

ادامه بحث در جلسات بعد

من حداقل یک هفت هشت تا نکته قابل بحث دارم که دوست دارم در موردش صحبت کنم. خب هیچ‌کدوم این نکات هم پنج دقیقه‌ای نیست. بگذارید جمعاً جلسه آینده سعی می‌کنم این بحث را جمع بکنم. قرار بود یک جلسه باشه، سه جلسه اشکال ندارد. فکر کردم که خب بحث‌برانگیزترین جاست، آن هم این است که حتی در استخراج احکام، نواقصی وجود دارد.

و می‌تونستم از یک جایی شروع بکنم که خیلی بحث‌برانگیز نباشه، یعنی وضوح داشته باشه، بحث عملکرد. ولی فکر می‌کنم که چون آنجا مهمه، اصلاً نوشتنم ترتیبش این‌جوری نبود. اومدم سر جلسه به نظرم آمد که این نکته‌ای که از همه یک جورهایی شاید بدتره را اول بگویم. خب این بحث مربوط به شیرینی مربوط به روحانیت را ادامه بدهیم دیگر.

من حداقل یک هفت هشت تا نکته قابل بحث دارم که دوست دارم در موردش صحبت کنم. خب هیچ‌کدوم این نکات هم پنج دقیقه‌ای نیست. بگذارید کلاً جلسه آینده سعی می‌کنم این بحث را جمع بکنم. قرار بود یک جلسه باشه، سه جلسه اشکال ندارد.

ارجاعات این جلسه

بازبینی ناتمام

متن کامل این جلسه خوانده شده است؛ ارجاع‌هایی که شاهدِ روشن یا مدخلِ متناظر نداشتند فعلاً نیامده‌اند. ارجاعات فقط برای جلسه‌ها و موضوع‌هایی آمده که بازبینی شده‌اند.

برده‌داری و فهم هدف احکام

مثال برده‌داری به نقد فاصله هدف اخلاقی و رویه تاریخی می‌انجامد. ضرورت گذشته فرضی است و متن فتوای معاصرِ نقل‌شده دیده نشده؛ نتیجه بحث بر شناخت هدف حکم و شرایط تازه تکیه دارد.

اجتهاد در برابر مسئله تازه

شناخت صورت مسئله تازه و بدیل عملی شرط اجتهادِ کارآمد دانسته می‌شود. مهریه و بانکداری مثال‌های زمان جلسه‌اند؛ سخنران درباره بعضی خبرهای حقوقی و حکم ربای بانکداریِ مثال یقین ندارد.

وجود بحث پیچیده، پایان پرسش نیست

وجود ادبیات تخصصی به‌تنهایی تشخیص فرد را باطل نمی‌کند؛ اما مطالعه می‌تواند نظر او را تغییر دهد. مثال فیزیک مرزِ اظهارنظر درباره مسئله ناآشنا را روشن می‌کند.

میان احساس فردی و فهم آیه

داوری در تعارض احساس و حکم دینی به قطعیت هر طرف وابسته است: هم خطای شخص و هم خطای فهم آیه ممکن‌اند. مثال احکام زنان فرضی است، نه صدور حکم تازه.

اصلاح تدریجی و روایت بروجردی

نقل بروجردی مشروط به صحت انتساب است. حفظ امکان اصلاحات دیگر و پرهیز از تضعیف ایمان، توضیح‌های احتمالیِ سکوت‌اند؛ انگیزه تاریخی او قطعی اعلام نمی‌شود.

از عمل شخصی تا بیان عمومی

عمل فردی و بیان عمومی نقد دو مسئله جدا هستند. احتیاط در انتشار نقد با دفاع از بی‌خطایی نهاد یا فرد برابر نیست.

مرجع‌ها و شاهدها

فقه۸ شاهداز متن جلسه‌ها
نماز۸ شاهداز متن جلسه‌ها
اسلام۶ شاهداز متن جلسه‌ها
ایمان۴ شاهداز متن جلسه‌ها
ایران۴ شاهداز متن جلسه‌ها
مسیحیت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
سنت۳ شاهداز متن جلسه‌ها
سنی۳ شاهداز متن جلسه‌ها
اهل کتاب۲ شاهداز متن جلسه‌ها
عقل۲ شاهداز متن جلسه‌ها
آیه۲ شاهداز متن جلسه‌ها
روایت۲ شاهداز متن جلسه‌ها
توحید۲ شاهداز متن جلسه‌ها
انبیا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فلسفه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فلسفهٔ احکام۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
فلسفه تحلیلی۱ شاهداز متن جلسه‌ها
غرب۱ شاهداز متن جلسه‌ها
علم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
عیسی مسیح۱ شاهداز متن جلسه‌ها
کلیسا۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مدینه۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مدرنیته۱ شاهداز متن جلسه‌ها
پیامبر۱ شاهداز متن جلسه‌ها
فیزیک۱ شاهداز متن جلسه‌ها
پست‌مدرنیسم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
مکانیک کوانتوم۱ شاهداز متن جلسه‌ها
روشنگری۱ شاهداز متن جلسه‌ها
شریعت۱ شاهداز متن جلسه‌ها
سیره۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
بردگی۱ شاهداز خلاصهٔ جلسه‌ها
تشیع۱ شاهداز متن جلسه‌ها
زن۱ شاهداز متن جلسه‌ها

مسیر موضوع

موضوع: جایگاهِ روحانیت در اسلامبازبینی‌شده در همهٔ جلسه‌ها
  1. نقدِ سازوکار، نه نفیِ متخصصِ دین

    در هر سه جلسه نقد متوجه سازوکارهای نهاد است؛ سخنران متخصصِ دین و خودِ فقه را لازم می‌داند.

  2. توحید: معیارِ بازنگری و اولویتِ آموزش

    توحید هم معیارِ بازنگری در باورهای به‌ارث‌رسیده است و هم اولویتی که سخنران برای آموزشِ روحانیت پیشنهاد می‌کند.

  3. اعتماد به اشخاص و خطاپذیریِ دانش

    خوبیِ اشخاص درستیِ باور را تضمین نمی‌کند و دانشِ دینیِ ساختهٔ انسان خطاپذیر است؛ سخنران خطاپذیریِ تشخیصِ خود را هم می‌پذیرد.

    فقهعلممسیحیتشرک ·بدون مقصد
  4. طباطبایی؛ یک مرجع، دو کاربرد

    یک مرجع، دو کاربرد: نمونهٔ معاشِ مستقل در جلسهٔ نخست، و نمونهٔ محدودیتِ نقدِ بزرگان در جلسهٔ سوم.

    علامه محمدحسین طباطبایی ·بدون مقصد
  5. مقایسه با کلیسا: سنجشِ سازمان، نه داوری دربارهٔ پیروان

    کلیسا معیارِ سنجشِ سازمان‌دهی است، با این قیدِ صریح که مقایسه داوری دربارهٔ پیروانِ دو دین نیست.

جلسه‌های همین موضوعجلسهٔ ۱جلسهٔ ۲جلسهٔ ۳