→ بازگشت به سورهٔ مریم

جلسهٔ ۲۵ · سورهٔ مریم

استعدادهای درونی ابراهیم و اسماعیل و معنای نمادین قربانی

خلاصهٔ این جلسه و سپس متنِ کاملِ پیاده‌شدهٔ سخنرانی در ادامه آمده است.

ارجاعات بیرونی این جلسه (۹)
  1. عیسی مسیح۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷, sec-۱۱ · اشخاص و شخصیت‌ها
  2. کودک۶ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷, sec-۹ · مفاهیم بنیادی
  3. ابراهیم۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · اشخاص و شخصیت‌ها
  4. انبیا۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · مفاهیم بنیادی
  5. عرفان۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · مفاهیم بنیادی
  6. علی شریعتی۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · اشخاص و شخصیت‌ها
  7. نظریهٔ تکامل۳ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۹ · نظریه‌ها
  8. داستانِ آفرینش۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۳ · داستان‌ها و روایت‌ها
  9. مریم۱ اشاره · بخش‌های جلسه: sec-۷ · اشخاص و شخصیت‌ها

آغاز بحث

========================================================================

آفرینش جهان در عرفان ابن‌عربی

خب می‌خواهیم یک جوی نزدیک بشم به این‌که ایده های اصلی ابن‌عربی و سایر عرفا در مورد داستان انبیا را سعی کنم توجیه بکنم که ایده های معقولی هستند و بدون اینکه باید جوزی داد بشم لاغل یک کلیاتی از آن بگویم که چگونه حصولم. به این مسئله داستان انبیا نگاه می‌کنم کلیاتی که جلسه قبل گفتم اصاسش این بود که در واقع در عرفان اسلامی مخصوصا عرفان اسلامی که نتیجه.

در واقع کارای ابن‌عربیه کسانی که رسماً و نالا یا غیر رسماً شاگرد و مکتب ابن‌عربی هستند یک کار مهمی که ابن‌عربی انجام داده و دیگران هم به همان ترتیب ادامه دادن این است که سعی کرده یک توصیفی از آغاز خلقه از ارائه بده. این‌که اصلاً خداوند چطور جهان را خلق کرده بس خیلی سخت و اساسی هم هست من سعی کردم؟ در سیقم یک توصیف خیلی کلی بکنم که بدون اینکه باز باردی جزیات بشم موضوعی اگر پیر کتابایی که مربوط به ابن‌عربی هست مخصوصا آن کتابی که ایزوتسو نوشتی نگاه کنی اونجای توصیف خیلی دقیقی هست ایده یا ابن‌عربی برای آغاز جهان در کتاب.

ایزوتسو هست شاید خود فسوسالحکم را مثلاً بخونی واقعاً براحتی نتونید بفهمید برای خاطر اینکه یک مقدار در فسوسالحکم دحسا پراکند هست یک جامعه تمرکز نیست برای اینکه موضوع فسوسالحکم. این نیست هر جایی که لازم دارد یک چیزی بگوید می‌گوید همان در واقع روال کلی کار خودشان جا دارد از جمعه گاهی برال اشاره می‌کند به بعضی از مباحثی که مربوط جمعه فلسفی و جهان شنسی دارد توصیل کلیی که برال وجود دارد. این است که خلافن قبل از اینکه اگر بشن حرف از میزد که قبل از اینکه جهان را خلق بکنه اگر قبلی وجود داشته باشد این‌که به صورت.

در واقع تمام هر چه که ما می‌بینیم همه استفاده اصنایی یک جوری در ذات خداوند هست این‌که استلاحه می‌گویند که استفاده خدای این است ذاته؟ این جوری نیست که استفاده مثلاً بعداً خلق شده باشند با خلق جهان در واقع همان‌طوری که این واژه کلیگی که ابن‌عربی و عرفا استفاده می‌کنند با خلقت و آفرینش خداوند جلوه می‌کند نه این‌که چیزی به وجود می‌دهد این‌که شما. در آینه جهان که جلوه اصما خدا را می‌بینید یک جوری انگار این اصما از هم لیگه تفکیک می‌شوند و یک چیزی انگار دارد. در جهان گسترش پیدا می‌کند که در واقع همان ویژگی ذات خداوند که این‌جوری ما داریم می‌بینیم بنابراین اساس خلقت.

در واقع این است که و به دلیل همین توصیف شایر یا برعکس به دلیل این حدیث قدسیه که. این توصیف به وجود مده یک حدیث قدسیه از که عرفا خیلی خیلی به آن علاقه دارند یک حدیثی از که بهش می‌دهند کنز مخی حدیث قدسی حتما همه تون شنیدیم حدیث قدسی. یعنی حدیثی که پیامبر مثلاً بیان می‌کند ولی در واقعی کلام خداست احادیث بیجه ای اصلاً و یک چیزهایی در آن هست که. شاید به آن صراحت مثلاً در قرآن نیمده شاید یکی از معروفترین احادیث قدسی هم این حدیث کنز مخفیه که محتواش این است که.

من یک گنج از قول خداوندی من گنج پنهانی بودم و خلق را جهان رو خلق کردم تا یک جوری جلوه کنم کشف بشم مثل اینکه گنجی که.

حالا در اثر خلقتی جهان آن گنج یک جوری در واقع دارد ظاهر می‌شود و گیده می‌شود برال. این نمونه در واقع یک جور بیان تمثیلی آن چیزی است که ابن‌عربی می‌دهد و ابن‌عربی سعی می‌کند که بیان بکند که اولین اسمهایی که ظاهر می‌شوند. در اثر خلقت چگونه هستند مثلاً مقام نمی‌دانم احدیت و واحدیت و برال این اسم جامعه الله مثلاً ظهور می‌کند یا حق. این چیزی که ابن‌عربی را این واژه‌ها تأکید زیادی دارد من حقیقتش اینی که آن‌قدر خوب نمی‌دانم و آن‌قدر برای.

من غانی کننده نیست که بخواهم بیان بکنم حالا یا من خوب نمی‌فهمم یا این‌که واقعاً غانی کننده نیست برای من. من دیگر موقعیتی نیستم که بخواهم مثلاً جزئیات چیزهایی که ابن‌عربی گفتر بیان بکنم با لحن مثلاً موافق و رفتی هم به جلسه ما ندارد جزئیاتش فقط توصیه می‌کنم اگر کسی می‌خواهد بخواند به جای فصوص‌الحکم کتاب ایزوتسور بخواند دو سه فصل اولش. تقریباً کلیات جهان دینی ابن‌عربی در آن هست هرچند همه کتاب بود در آن قسمتی که مرگت ابن‌عربی جالب از این‌که جهان این‌جوری خضر می‌شود. یعنی اسما این‌جوری ظاهر می‌شوند بر اساس این اسما کم کم مثل اینکه اسما می‌توانند اولا مراتب دارند با همیدی ترکیب می‌شوند.

بعد کم کم معانی و کلمات به وجود میان به منای دینی که این‌ها نهایتاً منجره مخلوقات خاصی می‌شوند که.

در واقع هر کتومشون یک آینهی هستند در مقابل بعضی از آن اسما و همه ویژگی هایی که در. این جهان هم می‌بینیم برمی‌گردد ویژگی های اسما و رابطه ای که اسما با هم میگذار بنابراین هر اتفاقی که تو دنیا می‌افتد دیگاه دینی اینجوریه دیگاه بگویم عرفانی یک جوری انگار چیزی دارم می‌گویم غیر از آن چیزی که در دین هست و. افراد چیزی که بیشتر عرفا در واقع بیان کردن به نظر من دیگاه دینی به طور کلی در همه جای دنیا لاغن. این هست که هر واقعی که در جهان اتفاق می‌افتد معنی دارد معنای سمبولیت دارد نشانه ای در واقع از خداست و برای اینکه شما بفهمید که معنی شیعه و نهایتاً.

در چند دور به اسطلاح تعبیمی کردن برسیم به این‌که ریشه مثلاً فرض کنید یک پدیده یا یک واقعی که اتفاق افتاده به چه میجگی مستقیما مرز به اسماعیلایی هست میرسیم کل؟ این فرایند و اسلاعن می‌گویند تعبیب یک چیزی را به اول برگردوندن اول همه چیز خدا و اسماعیلاییه بعداً.

حالا یک جوی در واقع توصیه پیدا کرده و بس پیدا کرده و می‌رسد به آن چیزی که. در جهان است و تمام قرآن هم به یک معنایی این کار را در واقع انجام می‌دهد که هر چیزی که. در قرآن نقل می‌شود غالباً در کنارش ارتباطش با اسماع الهی می‌آید یک تگنده هایی در قرآن هست که خیلی مهم هست و یا در خود مدد به اسماع خاصی اشاره می‌شود به نوعی.

در واقع کلید‌هایی هستند که به ما نشان می‌دهند که وقایی که دارد اینجا نقل می‌شود یا پدید‌هایی که به آن اشاره می‌شود تحت چه اسمی قرار میدیرن ممکن است شما لازم باشد که همه چیزهایی که تو قرآن هست و چند مرحله تعبیر بکنید تا؟ اینکه برسید به آنجا ولی به هر حال یک جور پاسخا کم و بیش هست اینکه چه اسمی غلبه دارد نمی‌شود گفته یک واقعی که در دنیا دارد اتفاق می‌افتد تجلی یک اسم خالصه همیشه همه اسما؟ اینجا با همدیگر همه ویژگی ها با همدیگر آنجا دخالت می‌کنند منتها مهم این است که شما به هر حال یک.

در واقع اسپای کلیدی که در هر جایی ظاهر می‌شود و یک جوری بهتر برمونده و این برال یک چیز کلیه که تو قرآن. من فکر می‌کنم شاید مهمترین چیزی که برای فهم عمیق معانی قرآن هست این است که یک نفر بتواند.

در واقع این تعبیل ها را درک بکند که خب قطعاً کار کار من نیست شاید کار شما باشد. فکر می‌بینم این کار خیلی خیلی سنگینیه و احتیاج دارد که آدم در واقع اسما را خیلی خوب درک کرده باشد تعویل ها چند مقالبتون خودش تعویل بکند تا یک جوری.

در واقع برسونه به یک جایی که مشخص بشود که چرا مثلاً آن اسم اینجا بیشتر ظاهر شد؟ این کلیتیه که در واقع دیدگاه دینی نسبت به جهان از اینجا می‌آید و همینجا اتفاقا جاییه که خیلی خیلی برای رشد فرافات و پرت و پرا گفتن جای خوبیه برای خاطر این‌که شما. وقتی که می‌خواهید وقعای آلم را تعبیر سمبولیک بکنید خب برحال من یک بار در آن جلسات اول نصال زدم که. مثلاً فرض کنید تعبیر رویا و تعبیر واقعی که در جهان اتفاق میافتد فرق دارد این‌جوری نیست که ممکن است سمبول های رویا با معانی سمبولی که پدیده ها و بای جهان ارتباط نزدیکی داشته باشند.

ولی این شکلی نیست که شما بتونید رویا رویا واقعی که دنیا هست و با یک متد تعبیل بکنید به شدت. این ها احتیاج دارد به این‌که آدم یک جور حس خاصی داشته باشد که تعبیل های اشتباه نکند شما به طور قدر. مثلاً فرصت من هر بیماری معنای سمبولی دارد اصولاً بیمار شدن پتانی مشکل معلوی وجود دارد که نفر بیمار می‌شود.

ولی حالا این‌که مثلاً شما بخواهد دارید که یک بیماری همیشه یک معنی را دارد این دقیقاً مثلاً اشتباهیه که بعضی ها ممکن است. در مورد تبدیل رویا هم بکنند این‌که هر سمبولی در رویا حتما یک معنی فیکس و متخصی ندارد. یعنی به شدت احتیاج هست که شما یک چیز خیلی کلی و امیدی بفهمید تا بتونید در واقع در یک کانتکس خاص یک چیز را معنی سمبالیک بکنید. این به شدت در مورد جهانی موضوع پیچیده تره یعنی این‌که هر واقعی در جهان معنی سمبالیک دارد.

ولی این‌که من فکر کنم مثلاً فرمایی که دیماری ها معنی سمبالیک دارند و این دیماری همیشه این معنی را دارد. این اشتباهست پیچیدگی هایی وجود دارد که برانال کار ساده ای نیست که شما بخوایید برای یک واقعی یک معنی سمبولی که خیلی مشکل هرچی وقعیه وقعیه قدیلی تری باشند به ثابت تر باشند دورتر از موریت انسانی باشند به معنایی. مثلاً فرسنانی خرشید و ماه و چیزی که در آسمان هم گذاره صبات دارد این‌ها یک جوری معنی های سمبولی که کلیتر و ساده تری دارند.

ولی وقتی در میگردید وقای روزمره مثلاً زندگی را خودتان نگاه می‌کنی کاملاً جای اوهام وجود دارد اگر بخوایید. اصلاً فرض کنید سمبول هایی که در زندگی روزمره خودتان هست تو یک جوری به معنای با استفاده از دیکشنری سمبول های رویا. اصلاً معنی بکنید و بعد یک چیزهایی در خودتان به صورت تغییر دردید من فقط اصرار داشتم هم همزم استرار دارند که داستانه قرآن پوری انتخاب شدن و نقل شدن. این معنی های استمبولی در آن‌ها برجسته تر و ساده تره یعنی با وقعی روزمرهی که من و شما متن تو زندگی اتفاق میفترم و ممکن است یک جوری بعضی از استمبول ها ظاهراً در زندگی ما دارند ظاهر می‌شوند.

ولی خیلی معنی دارند نباشند در داستانه قرآن به طور طبیعی ما باید انتظار داشته باشیم که با یک معانی سمبالی که امیختری.

در واقع روبرو باشیم و انتظار داشته باشیم که همه چیزهایی که در قرآن می‌آید خوشتش معنا‌های سمبالی که باش و سمبالهاش و همان معنا‌های جهانیش نزدیک باشند. در حالی که در زندگی روز مره ما ممکن است این اتفاق نداریم خب این توصیف کلیه این‌که هر ویژگی که دنیا هست باید بتونیم برگردونیم به ویژگی. در اسماع الهی و حالا این‌که در چند مرحله و چطور این کار انجام می‌شود بحثی نیست که به آن وارده شد مثل بیشتر یک پنر نیمونه که شما؟

در واقع وقایه را درک بکنید که کجا شجور معنی سمبولی که برای آن‌ها تاییده باشد و قرآنی منبر الهام بزرگ برای فهمیدن همین چیزها هست مطمئن. من حکیم می‌کنم مخصوصا برای برگردن به اصل چون خیلی جا براحتی نمی‌توانید اصلاً بفهمید که یک حکمی نازر شده و. بعد یک اسمی برده می‌شود اینکه این حکم چه رفتی با آن اسمی دارد گاهی اگر حفظ نباشید از اتون بپرسن حتماً؟ اینجا درعکس نیست این‌جوری نیست که به نظر بیاید که حتماً بعد از مثلاً هر چیزی در بعضی از مواقع.

مثلاً وقتی احکام دارند بیان می‌شند بعضی اسم‌ها بیشتر ظاهر می‌شند باید انتظار داشته باشد آدم مثلاً اسم حکیم و عزیز و این‌ها آن جاها بیشتر ظاهر می‌شود یک جاهای اسم های دیگر بیشتر ظاهر می‌شود. من دفعه قبل به این اشاره کردم که این ابارت مهم است مثلاً بیشتر از هر چیزی تکرار شده تو باران بسم الله رحمان رحیم یک جوری به رحمان و رحیم یک شعن خاص نزدیک به اسم الله

آیه و ترجمه فولادوند
متن آیه و ترجمه فولادوند از منبع قفل‌شده کپی شده است:
(حمد، ۱)

بِسْمِ ٱللَّهِ ٱلرَّحْمَٰنِ ٱلرَّحِيمِ

عربی

به نام خداوند رحمتگر مهربان

ترجمه فارسی فولادوند

. در باقی می‌دهد شاید بشود این را گو که مثلاً انگار اگر صافتاری شما برای اسماع در نظر بگیرید نزدیکترین اسما به واژه الله که.

در واقعی جوری مثل اسم ذاتی مونده هنهی بیشگیه خداقندر آن واحد دارد اشاره می‌کند استران اسم جامعه. این رحمان و رحیم نزدیک به اسم الله هستند و اشاره دارند به دوگانگی که در فرقت وجود دارد. مثلاً آلم تکمین و تشریح آلم خلق و عمر مثلاً بهش می‌کند در واقع یک چیز هست مثلاً همان صفت رحمانیت خود هست که به دو شکل دو تا بود مختلف.

در واقع ظاهر می‌شود تو آلم تکفین با عنوان رحمان به آن اشاره می‌کنیم در آلم تشریح مثلاً به عنوان رحمی. من سعی کردم بگویم که این با آن روایاتی که می‌گویند رحمان به معنای مثلاً رحمت آمه و رحمی به معنای رحمت. در مؤمنانه جور در میان در واقع امرهایی بودید دارد شما اگر از آن امرها اطاعت بکنید آنجا با نام رحیم.

در واقع سر و کارتون می‌افتد و اگر این کار را نکنید ممکن است با نامهای غضب سر و کارتون می‌افتد. در رحیم یک جوری انداز شرطی برای آن هست که شما باشید در آن مواجه بشید در اینکه در عالم تشریح. در عالم امری که ما انسان‌ها می‌توانیم در واقع و آن عالم کاری بکنیم که نواید بکنیم یا کاری که نواید بکنیم و بکنیم. این بهتره این‌که اصلش این است که ما از یک چیز کچی که نه شدیم ولی همان کاری کردیم یک جنگل بزرگی یک درختی بود و پندرش نزدیک نشید و ما رفتیم به همان درخت نزدیک شدیم این‌که نهی بود و ما اعتنان نکردیم.

ولی رحمانیت عامه به دلیل این‌که به عالم تکرین مربوط می‌شود و در عالم تکلین همه در واقع مشمول آن رحمت هست این‌که. مثلاً همه رزق دریافت می‌کنند و همه ما مثلاً نعمت های تکلینی برخوردار می‌شویم یک بیشگیه که با رحمانیت سرکاری. مثلاً جلو می‌کنیم این‌که انسان در این اینجا چه کار هست انسان در واقع موجودیه که باستابدهنده همه اسماه به جوری ویژگی انسان این است که همه اسماه را تعلیم میدینه جلوه همه اسماه می‌شود خلیفه خداست به؟ این معناه که همه آن چیزی که به استلاح در ویژگی ذات خداونده است در این جوری انگار می‌تواند ادراک بکنه و دو تا.

نکته خیلی اساسی اینجا وجود دارد که انسان برای اینجور باشد موجودیه که باید اشتباه بکند اگر قرار است که.

در واقع هیچ موجودی در جهان آن حس استقلال و خداگاهی که خداوند نسبت خودش دارد را ندارد برای خاطر این‌که نباید داشته باشد. یعنی مستقل نیست یکی موجودی اینجا به وجود آمده که آن حس را در اصطره گناه در واقع درکیم کند.

در واقع به اشتباه که می‌افتد آن وقت یک جوری احساس استقلال می‌کند احساس استقلال احساس غلطیه تقاهمه و. این ویژگی را در واقع به انسان می‌دهد که انگار حتی آن چیزی که برای هیچ موجود دیگر وجود ندارد رو درک کند خداوند ویژگیی که دارد استقلال دارد که. در هیچ موجود دیگر نیست انسان به اشتباه در خودش این استقلال می‌بیند و یک جوری انگار من یک بار دیگر تأکید می‌کنم آن عبارتی که. در تورات هست که می‌گوید انسان مانند ما شد یک وقتی گناه کرد خداوند اخراجش می‌کند به دلیلی که می‌گوید دیگر الآن مثل ما شده اینکه میخ و بد را فهمیدن یک نوع آگاهی.

در انسان به وجود می‌آید که انگار در هیچ موجود دیگر نیست من چیزی که دلسه قبل نگفتم قبلنا به آن اشاره کردم این است که. این موضوع را من رفتش می‌دهم به آن حرف هایی که در مورد رابطه به کلیم اسما و مرحله رشد جنین چند بار تا الآن به مناسبت‌های مختلفتش اشاره کردم و نمی‌خواهم به تفصیل بگویم چجوریه برای خاطر این‌که دوباره که از این‌که هم. گفتم مفصل یا مختصرش مهم نیست این‌که برحال اینجوریه که انگار انسان مثل هر موجود دیگر ای در اولین شعور آگاهی که.

در همان بد داده خلقت و همه حالتی جمعیمی برحال چیزهایی را حس می‌کند در اولین چیزی که درک می‌کند مثل هر موجود دیگر وجوده وجود خودشه مثل این‌که یک جور حس مبهمی نسبت رو دیندن. بعد انسان در واقع این‌که همه اصما می‌تواند به او تعلیم بشود اینجوریه که همین‌جوری که دارد روشت می‌کند اندامای مختلف پیدا می‌کند بدنش را.

در واقع دارندهش میبخشن یا به قول اونچه دیگر که در قرآن هست حسیبی دارد می‌شود صورت دارد می‌گیرد صورت نه به معنای چهره به معنای صورتی خود و معنای قدیمیترش فرم دارد می‌گیرد ارساس. این فرمی که دارد می‌گیرد حالت‌های پیچیدهی که کم کم یک مغز پیچیدهی پیدا می‌کند هر کدام این حالت‌هایی که.

در واقع حالات مختلفی را تجربه می‌کنی که این حالت‌های مختلف در ابتدا یک جوری در واقع انگار مقابل با اسماع مختلف هستند. یعنی اگر مثلاً یک هرمونی هست یک هرمون هرمون سلیمیت حالا اسمِ آن را می‌زارن وقتی این ترش روح می‌شود. این شکلی نیست که چیزی را به خودش نسبت بده یعنی حالت که به آن دست می‌دهد انگار مستلیمن به چیزی خارج خودش دارد. یعنی من الآن می‌توانم احساس رحمت بکنم ولی احساس نکنم که یک خدای رحیمی هست که این حالت.

در من به وجود آورده همه موجودات هر حالتی که به آن‌ها دست میدهین انعکاس یک چیزی در بیرون خودشان می‌بینند. این را ما تنها موجودی هستیم که این رو نمیبینیم به رسمیت نمیشنستیم که همه حالات ما از یک چیزی. در روگه خارج از من آمده حالا در دوران جنیمی قبل از این افتراق در روی روی دیگر یا به. این اشتباه بیفتیم تو مراهل اولی همان مثل همه موجودات در روی هست هر اگر وجود حس وجود دارم این را.

در واقع چیزی نیست بگر از اینکه انگار مستقیماً دارم خداوند را شهود می‌کنم به منایه وجود در. این وجود همه اسما هست و کم کم حالت‌های خاصی به این دست می‌دهد جنین دست می‌دهد که انگار این‌ها انعکاس وجود آن خداوند.

حالا مثلاً رهیب بیدنش اگر هرمونی ترش را بشود که حالت ترس رو مثلاً بهش دست می‌دهد در واقع دارد با صفت. مثلاً فرض کنید با صفاتی که خشیت و رعب آور هستند را برون می‌شود ما حالتهایی رو تجربه می‌کنیم. این حالت‌ها هر کدومشون مقابله یک صفتی در خداونده و ما هم من دارم از قول جنینی که هیچ وقت حرف نمیزنه می‌گویم مثل همه موجودات. این را تا یک جایی نسبت می‌دهیم به این موجودی بیرون یعنی اینکه این مکانیسم هایی در درون.

من دارد این اتفاق ها می‌افتد این‌ها مهم نیست این‌ها را انگار من نمی‌بینم مستقیماً انگار دارم رحمت را. در عالم خارج کشف می‌کنم عظمت را در عالم خارج کشف می‌کنم حالتی به این دست می‌دهد که معنیش این است که. در خارج عظمت وجود دارد نامتراجی از سیانه همین حالت‌ها یک جوری در واقع مقابل یک صفت خداوند است. بعد همین جور این صفتها اگر من می‌گویم که مثلاً فرض کنید همه جهان را می‌شود این‌جوری تحبیل کرد.

یعنی انگار هر واقع و هر پدیده یک بردار وزندار از اسما الهی است من هم در وجود خودم می‌توانم یک بردار وزنداری از ترشد و هرمونه. من اونش با هرمون حرف میسنم برای خاطر اینکه یک جور حرف سدن از هرمون ساده تر چیز شیمیایی خیلی واضحی اگر فرض کنید که فرض کنید. این فرض درستی نیست احتمالاً فرض کنید که مقابل با هر صفت خالص خداون از این ما یک جور ماده شیمیایی در بدن خودمان داشته باشیم آن وقت. من می‌توانم اول مثلاً فرض کنید هر کدومی اولا این‌که چیز تسبیح شده یک در جنین شناسی که هر کدام.

این قدرها یک بار وقتی که تکمیل می‌شوند کار می‌کند تمام اعضای بدن ما همه چیز یک دور.

در واقع فعالیتاش قبل از اینکه ما به دنیا بیاییم انجام می‌شود بنابراین مثلاً فرض کنید اگر آدرنالین قدرش. مثلاً فرض کنید تشکیل می‌شود یک بار ترش را می‌کند آن حس ترس انگار در جنین به وجود میادی مقابل با یک صفتیه. اگر مثلاً می‌شد گفت که هر اسم خالصی یک هرمونی مقابلش هست این ماده شیمیایی اینجا برای آن وجود دارد آن وقت.

خب من می‌توانم بگویم که همان طوری که اسما با هم یک ترکیب می‌شوند تبدیل به کلمات می‌شوند مخلوقات. مثلاً به وجود می‌آن که هر کدام این مخلوقات هر کدام این پدیده ها یک جوری انگار یک ترکیبی از آن اسما هستند آن وقت. من هم اینجا می‌توانم بگویم من مقابلش می‌توانم به همان نسبت یک استیت هایی در وجود خودم داشته باشند که آن هرمونا هایی که آن حسای پالس را دارند.

تجلی اسماء و مراتب خلقت

در واقع به یک نسبتی در واقع با هم یک ترکیب بشن و آن کلمه را در واقع باستان بگویند.

بنابراین ما قبل از اینکه به دنیا بیاییم انگار یک جوری آن سیر خلقتی که انجام شد از بالا تا پایین و از دارد شناخ یک بخشایش را تقییم می‌کنیم. من ترکیدم این است که یک واقعیتیه که همیشه درخت شجر یک جوری در مقابل کلمه با کلمه ارتباط سمبولیک دارد و. این در واقع گردش حضرت آدم در یک جنبتی که پر از درخت بود و قرار بود از همش بخور و. این حرف‌ها در واقع یک جوری مشابه تمثیری هست از همین چرخش انسان در ابتدای خلقت بین اسما و کلمات الهی بفرمایید [موسیقی] آره دیگر غرق.

در آن غیره آن وحدتی هم که شما به آن می‌گویید همین است دیگر به قول لکان می‌گوید غیر بزرگ غیر این را نیمیسه به فارسی که ترجمه را می‌کنند یک غیر بزرگی داریم اول بچه.

در واقع یک جوری غرق در یک غیر بزرگی خودش را که اصلاً نمی‌بینیم یک چیزی در مقابلش هست که وحدت دارد این را لکان به آن این را. در واژگان لکان یک جوری استره ها خود داشته و بعداً غیر و کچک عمله غیر و کچک این است که. من از حالت وحدت خارج می‌شوم بعدی آبجکت های مستقلی را می‌گیرم اینگارون وحدت در نظر من میشکن ابتداین اینجوریه یک چیز انگار. در مقابل کدک هست در جنین که قطعاً باید این‌جوری باشد و این درست است بعداً اشتباه می‌کنیم نه درچون.

در واقع نمی‌بینیم نه درچون این‌که خود اصلاً این‌که خود شباد جهان یکی می‌بیند در واقع این‌جوری اصلاً خودش را نمی‌بیند یک چیز می‌بیند اونم یک چیز واهد و بعداً. این شکلی می‌شود که کم کم از این حالت در می‌آید در واقع مثلاً فرض کنید اولین چیزی که ممکن است خیلی متدابله که کودک. بعد از دنیا آمدن درداشت بوده بنابراین اصولاً یک جوری از آن حالت وحدت کامل در آن است مثلاً مادر رو یک جوری غیر بزرگ می‌گیرد مادر رو یک جوری غیر بزرگ می‌گیرد کودک درست باشد. این تناظر بین اتفاقایی که در داستان آفرینش برای آدم و هفتگان می‌افتد با اتفاقی که در جنین می‌افتد دیگر مرحله جنین دچار خودبینی می‌شود.

بعد از این‌که نراده همین دلیل هم از خوب بودتون کند دیگر از حالت وحدت درمونه به دلیل این‌که دچار آن به اسطلاح گناه اولیه می‌شود. وقتی که به دنیا می‌آید خب یک جوری خیلی زعیفه این حالت‌هایی به اسطلاح جدا شدن از وحدت و. این دیگر تو را مرتب دارد میشکن یعنی نه تنها خودش را دارد جدا فرض می‌کند جهان رو هم دارد میشکنه به یک آبجکتهایی که با همدیگر وحدت ندارد دارد دور می‌شود از آن حالت وحدتی که بعدا قرار رو دوباره به آن برسید دوباره بهش.

رسیدن چجوریه این‌که شما در واقع در هر یک انسان کامل اینجوریه که هر پدیده ای را بدون اینکه لازم باشد از آگاهی خودش استفاده بکند حسایی که پدیدی درش به بودید می‌آورد همان است که باید به بودید می‌آورد هر پدیده ای یک بردار. و وزن دارد و می‌تواند یک بردار و وزن دارد در درون من ایجاد بکند مثل اینکه مثلاً. من بگویم یک جایی که باید بترسن بترسن یک جایی که باید حس خوبی را این دست بده حس رحمت رو. این دست بده یا یک ترکیبی از ایناست من همان ترکیب من هم در واقع این احساس این چیزی است که در ما به هم ریخته بیده.

در واقع ما در روی بلگشتن به آن حالت اولدیه احتیاج داریم این چیزها را اصلاح بکنیم و چرا به هم ریخته برای خاطر این‌که؟

در واقع دستمون ترافیه چیزی دراست کردیم یک کاری کردیم که نباید بکنیم یک حسی را تجربه کردیم که حس واقعی نبود و. بعد همه چیز در واقع یک جوری از و همین جور که این کار را در طول زندگی ادامه می‌دهیم. این حس هم در واقع جای خودشونی به حسای غیر واقعی می‌دهند و نتیجاش همین است که می‌بینیم که ما هم از جهان جدا. اصلاً جهان یک چیز کاملاً پرکنده یک بفرماییم یک چیزی که که می‌شود یک چیزی که که که که که یک جورایی انگار متابقیدی که خداوند از جورو خودش نرمیده آره.

خب که بیگید آدم کاری کرد و با افکار خدا سهیم شد یک جوری مثلاً خودش را با خدا سهیم کرد و. این رفت دارد یعنی به نخواه اتفاق روست داری توانه همه استقلال برای انسان پیش می‌آید و افکاری جدا می‌شود و. مثلاً خودش را در واقع از نگران جدا می‌بینیم می‌گوید؟ این ها جداست روح خداوندی در انسان هست قابلیت های ویژه در واقع در انسان وجود دارد ولی این‌که اتفاقا روح خداوند.

در انسان خوب تجلیمی کند که شما ببود نگرده باشد حضرت ایساست من باز این چیزی که خودم به آن محترم نمی‌خواهم استفاده باشم حضرت ایساست که روح خداستی بدون حبوت کردن. این افعال و صفات و همه چیزش می‌کند این خداوندی به جوری نسخه کچیکی از خداست ما در آن روح خدا را یک جوری چیزش می‌کنیم هجاب هایی می‌زاریم که. اصلاً پیدا نیست انا از کجا معلومی که مثلاً در ما روح خداوندی به نظر چیگه دیگر می‌رسیم بگذاریم. من می‌خواهم اینها را یک قرده یکی پر ازش بگذارم علت این‌که این‌ها رو هی می‌گویم برانی که.

این جسمتش که مثلاً یک جوری یک تعبیر‌های علمی مربوطی جنی شناسی این‌ها در آن هست چون از خودم دارم می‌گویم. فکر می‌کنم که روش تأکید بکنم وگرنه آن چیزها را راحت می‌توانید در کتاب‌ها مفصلن مثلاً نگاه خواهید ببینید که. در ابتدای آلم چه افتاق هایی افتاده خب، حالا بیاییم یک خورده وارد آن بحثی که آخر جلسه قبل به آن اشاره کردم و برای ما یک جوری؟

در واقع جمعه حیاتی دارد آن چیزی که در واقع شاید ایده مرکزی خصوص الحکمه و چندان مشابهی در سایر ارفانها ندارد اونم این است که نعرابی یک جوری به جلوه اسما الهی. در جهان بود تاریخی می‌دهد یعنی در واقع انگار مثلاً یک قاعدهی وجود دارد که آن خلقت که شروع می‌شود. مثلاً فرض کنید در ابتدا نام الله هست و رحمان و رحیم این‌ها مثلاً جلوه می‌کنند و همین‌طور اسماع.

در واقع جلوه می‌کنند و مخلوقات به وجود میان مثلاً یک جنب تاریخی این است که اگر اونجای تقدم ترخور‌های نه زمانی تقدم ترخور‌های منطقی وجود دارد بین اسما. مثلاً بعضی از اسما مقدم و اسما دیگر هستند این‌ها یک جوری در طول تاریخ جهان یک جهان زماندار زمانمند به استرابه وجود می‌آید یک سری تقدم ترخور‌های. اینجا تبدیل می‌شوند به تقدم ترخور‌های زمانی بعضی از اسما در یک دوره های مثلاً کلوه خاصی دارند. بعد جای خودشان به اسم دیگهی می‌روند و همه شنگار دارد می‌رود به سمت این‌که هی جلوه اصما تکمیل بشود یک جور انا لله و انا اله راجون.

یعنی نهایتاً به یک جهانی برسیم که در آن الله مثلاً دوباره همه چیز بریشته به تجلیل مثلاً الله که مثل ابتدای خلقت این‌که.

حالا ابن‌عربی اصرار دارد که از این واژه حق استفاده بکند قبل از خلقت این مقام به اصطلاح ابتدای خلقت را با حق اسمی بری. این حسن دارد که چون وقتی به قیامت فکر می‌کنید قیامت جهانیه که در آن حق جلوه کرده به آن معنای متلاولی که ما از حق شده بکنیم حقیقت.

در واقع جلوه کرده این بود تاریخی دادن به جلوه اصماست که در واقع ایده اصغی فصوص و حکم خیلی چیزهای دیگر در فصوص و حکم هست. مثلاً جانبینی مخصوصا آغاز خلقت مثلاً مشابهی در بعض از عرفان‌های شرقی دارد اسم می‌گفتی می‌شود هست ولی. این جلوه کردن بر اساس زمان و بسیار تاریخی یک چیز خاصی ایده ابن‌عربی را من این‌جوری سعی می‌کنم توضیح بدم که نعنیدارترین و مهمترین وقایه آلم از دید ابن‌عربی شما به تاریخ که نگاه می‌کنید. در حال حالا به تاریخ بشر نگاه کنید شاخسترین و مهمترین وقایهی که این‌جوری وجود دارد در کوره زمین ظهور عمدی هست ممکن است از نظر ما یک سری چیزهایی مثل.

مثلاً کدام پادشا هم لکرد تاریخی می‌کنیم معمولا اینجوریه که کی رفت کجا را گرفت بیشتر به زمین به عنوان. مثلاً ملک نگاه می‌کنیم و اینکه کی در چه تاریخی کدام قسمت از این ملک تصاب کرده کی ها را کشته یک حکومتی تشکیل داده و نمی‌دانم مردم چه کار کردن چه خوردن متاسفانه؟ در موردی که مردم چینی خوردن چینی پیشیدن کمتر در تاریخ حرف داده می‌شود به اسطلاح تاریخ اجتماعی خیلی مبهمه. در این چیزی که زیاد ما می‌دانیم این است که لشگرار چگونه رفتن معمولا تاریخ باستان تاریخ جنگه دیگر بیشترین چیزی که می‌خوانیم که کیا رفتن کجا را گرفتن دوباره که چیزی پست دادن و.

این حرف ولی تاریخ جهان از دیده عرفانی تاریخ امنی هست و اگر جایی وجود داشته باشد که شما معنی های خیلی روشن و واضح.

در واقع ببینی شما ببینید به عالم اجسامی که نگاه می‌کنید دورترین جا هست که بتونید معانی را تشکیز بگویید. یعنی اگر مثلاً به پدیده های طبیعی خیلی لیول پایی جایی که به آن فیزیک می‌گوییم نگاه بکنم انتظار دارم که درارتی نتونم معانی تشکیل بدم.

ولی مثلاً به موجودات زنده که نگاه می‌کنم اینجا چیزهای معانی دارتر می‌بینم مثلاً فرض کنید درخت و حیوانات. مثلاً قاملن معانی سمبولیک دارند ولی مثلاً ذرات معانی سمبولیک دارند مثلاً پروتون معانی سمبولیک شیعان به عالم اجسام که نگاه می‌کنید این‌که عالم اجسام می‌گویند عالم ظلمته انگار یک چیز‌های. آنجا خوب بیده نمی‌شود وقتی به لیول‌های بالاتر نگاه می‌کنی به جایی که جاندار مثلاً وجود دارد حیوانات وجود دارند به انسان که نگاه می‌کنی. اینجا معنی دارتن و اگر قرار باشد شما جایی در تاریخ پیدا بکنیم که وقایی اتفاق افتاده باشد.

این معنای سمبولیک داشته باشند و این معنی های سمبولیک روشن باشند خیلی نزدیک باشند به جلبه کردن خود اسما. یعنی این‌قدر لیول بالایی باشند که یک جوری شما بتونید خود آن اسما را حتی به طور خالص یک جلیب ببینید انتظارتون باید. این باشد که این را تو تاریخ انبیاء ببینید معمیدارترین و سطح بالاترین اتفاقایی که در طول تاریخ افتید ابن‌عربی تا. اینجا پیش می‌رود که نه تنها داستان‌های انبیاء معمی سمبولیک دارند هر نبی مستقیماً یک اسمی درش قلبه دارد ایده آن ایده کلی ابن‌عربی در فصوص الکم این است که داستان‌های انبیارو یک جوری برگردونه به اسما با.

این ایده که هر نبی در واقع انگار نمادی از یک اسم نه این‌که بقیه اسما خب هر نبی اگر انسان کامله همه اسما را درک می‌کند تجلی همه اسما هم هست. یعنی در هر نبی یک اسم در واقع غلبه دارد اونم برمی‌گردد به این‌که زمان که دارد پیش می‌رود دور آن نبی دوری چه اسمی چون تحولات جهان یک جوری بست پیدا کردن تدریجی اسما الهی است تا این‌که جهان جمع بشود و دوباره؟ مثلاً به آن اسم جامعه برگرده این ایده ابن‌عربی ایده خاصیه دیگر ادعا می‌کند که داستان‌های انبی ها نتنها سنبالی کرد و یک جوری ما پشتش می‌توانیم تعدیل‌هایی داشته باشیم که برگردینیمش.

در واقع به وقعیهی که در ابتدای خرقت روابطی که بین اسما وجود دارد ساختار مثلاً اسما را یک جوری در آن ببینیم و تعدیل داستان‌های انبی ها ساده است.

ولی اینکه این‌ها در لیول خیلی بالای اتفاق میافتن روشندتر هم یک نبی خالصتر انگار دارد عمل می‌کند و واضح تر جلوه خداست ادعای خاص ادنه عربی این است که هر نبی درشیه اسم قلبه دارد و. این قلبه اسم برمی‌گردد به دور تاریخی که آن نبی در واقع در سندگی می‌کند حالا این‌که دور تاریخیه که نبی را تعین می‌کند یا حتی نبیه که بعدی ظهور می‌کند دور تاریخ شروع می‌شود. یعنی از در این عربی بیشتر دوگمی درست است تمام تاریخ جهانی که در واقع برمی‌گردد به سلسله انبیاء. وقتی یک نبی ظهور می‌کند که یک اسمی درش قلبه دارد آن اسم می‌شود اسمی که در آن دوره قلبه دارد و.

این کل جریان فسید سلح کمه همان‌طوری که استفاده کردن از سمبولای رویا همیشه سردستی مثلاً برای مسائل مربوط به جهان که دارد اتفاق می‌افتد آدم ممکن است به اشتباه میاندازه و احتیاج به یک جور شهود خیلی قدی دارد. یعنی واقعیت این است که بعض اینجا یک اتفاق ظاهر سمبولیکی دارد ولی معنی چندانی ندارد یا این‌که چگونه می‌شود اینها را تشکیل سداد یا آدمی مثل عربی باید پیدا بشود بگوید. من مثلاً شهودن می‌دانم که اینجایی معنی دارد آنجا آن وردی ندارد یا اینجا این سمبول به مردهای دیگر شما باید بگیریدهش. این حرفی که من ازدادم در آن مسامه هست اگر بخواهم بگویم که سیر تاریخی زمانی که زمان خطی که ما.

در تاریخ می‌بینیم خیلی عرضش دارد دقیقاً مثلاً فرض کن این ندی که بعد از آن نبی نیاد یک جوری ابن‌عربی آزادی عملی برای خودش قائله که سیر تاریخی امیارو اونجوری که. فکر می‌کنی شهودن باید باشد نقل بکند یعنی شما محفظ خصوصی در این کام را که نگاه می‌کنید هر نبی از. در تاریخی بعد از نبی دیگر قرار نمیدیم با آدم شروع می‌شود با پیغمبر ما تمام می‌شود ولی آن وسط درزی ها جا به جا شد. این برمی‌گردد به این‌که شهودن ابن‌عربی چیزی می‌بیند این‌که زمان خطی اینکه دقیقاً این بعد از این آمده.

شاید نکته اصلی نباشد یک چیز دیگر ای در زنگه اربی هست بنابراین مفهوم زمان و تاریخ و به آن مناه خطیر که ما می‌فهمیم و نباید ملاک بگیریم به. این چیزهایی که در می‌دهد های هاییگیر و نمی‌دانم گادامرو این‌ها هست این باجه تاریخیت را جعل کردن و استفاده می‌کنند که جورایی عربی عجیب و غریب یکی هست.

خب حالا به غیر از این‌که فرض کنیم که این حرف‌ها درست باشد یعنی تقریباً یک استدلالی ابن عربه می‌تواند برای حرف خودش بیاید که همه اتفاقای جهان باید قابل برگشته به اسماع باشد اتفاقایی که اطراف انبیا میوفتن اتفاق خالصتر و واضحتری. هستند این‌ها را باید بتونیم تعبیل بکنیم و برای همینم در قرآن آن وقت هم که تردیل دارند و تردیلشون روشندتر از وقعیه. مثلاً زیز مریض زندگی شماست چون از این‌ها باید یاد بدیدید که یک جوری به جهان به وقعیه که اطراف انسان میگذرستن چگونه نگاه کنید و اگر انوی ها موجودات خیلی نزدیکی به خدایی هستند.

پس خیلی نزدیکی هم به این‌که برگی از اسما درشون به طور خالص ظاهر شده باشد و الاخر یک جورایی به نظر می‌آید که برای مبنای فکری. این ایده ابن‌عربی دار حالا چگونه می‌خواهیم تشکیل بدیم که چه نبی با چه اسمی ارتباط دارد ابن‌عربی چیزی که در فصول سلحه کم؟

در واقع می‌آورد امنش این است که استدلالایی با استفاده از داستان‌هایی که برای نبی نقل شده می‌کند معمولا یک واقعی.

خب من اصلاً نمی‌خواهم وارد فصول کتاب بشم مثلاً در هر موردی بگویم که چه کار می‌کند معمولا یک آیه یک واقع خاص که خیلی برجسته است؟ در موردی نبی آن را ملاک قرار می‌دهد برای این‌که چه اسمی در واقع اسمیه که به آن نبی متعلقه نبی متعلق و نمادون آن اسمه و همین‌طور؟

در واقع داستانو بر اساس این چیزی که درک می‌کند خیلی می‌کند کمتر از این استفاده می‌کند که. مثلاً فرشونید در داستانی که برای یکی از امنیان نرم شده کدام اسم بیشتر به کار رفتی یا کمتر به کار رفتی معمولا خیلی شهودی طوری که خیلی توضیحی هم نمیدهد که چرا یک چیزی در یک داستان به نظرش مرکز و به استرال؟ اصلی ترین چیز می‌رسد و بعدا برای اصلاس آن خیلی چیزها را سعی می‌کند توضیحی بودن نکته اصاسی اینی که آیا؟ واقعاً به غیر از من واقعیت این است که ابن‌عربی خیلی آدمی نیست که مقیله به مطمئن باشد معمولا شما.

وقتی که حرفها ابن‌عربی را در مورد آیه قرآن در مورد قرآن کل استفاده که از قرآن می‌کنید می‌بینید بیشتر این‌جوری به نظر می‌دهست که ابن‌عربی یک حیرت رو درک کرده.

حالا تو قرآن دنبال یک چیزی می‌گرده که آن حیرت را در واقع بیان کرده باشد گایی هم اشتباه می‌کند. در حال که چون معمولا من چرا این را می‌گویم بلی که خیلی محسن حرف‌های درست می‌زند ولی آیه ای که می‌آورد خیلی ممکن است منظر برسد منتبر نیست خیلی از عرفا این‌جوری هست شهودی دارند به چیزی را درک می‌کنند محتمل هستند درست دارند درک؟ می‌کنند ولی ممکن است مثلاً فرض کنید عشق خیلی چیزی مهم نیست همه عرفای اسلامی معمولا در این اتفاق نظر دارند که عشق و مناره همه عشق و اینی مرد و زن هم خیلی مهم است. من تو قرآن اکثران رفتن داستان یوسف زولی خار پیدا کردم به آن منی یک جایی که عشق منظرم بردیهیه که.

این اصلاً نمیخورد منیم این‌که هر که دارم می‌زنند قلطه ابن عردی خیلی وقتا الآن شما استعداداشی که نگاه می‌کنید یک خوری این‌جوری به نظر می‌رسد خیلی به نظر می‌زند حرف‌های خوبی داری می‌زند.

ولی گاهی یک آیه‌ای می‌آورد یک استفاده از آن می‌کند که خیلی پرت به نظر می‌رسد یک جوری باید آدم به. این نتیجه برسد که از یک جایی ابن‌عربی شهودی دارد که دارد این چیزها را می‌آورد از کجا شهود پیدا می‌کند نسبت به این‌که کدام نبی باید نساله نماینده چه باشد چرا داستانش باید؟ این معنی را داشته باشد و بعد سعی می‌کند یک جایی خود متن قرآن پیدا کنی کنید حقیقت رو. اینجا مثلاً نشان بده که در متن اومدید شهود ابن‌عربی برمی گرده به این نکته که بین مراهل رشد انسان به طور دومان فرد و مراهل رشد تاریخی انسان که اصلش.

در واقع تاریخ اندیاه یک تناظری وجود دارد یعنی به همان معنایی که من از دوران مثلاً ترس کن دچگی یک وقایه روانی را.

در واقع تیمی کنم تا به مرحله کمال برسم انگار تاریخ بشن هم یک چنین مراهلی را تیمی کنیم. من برای این‌که یک عادت دارم هممون یک جوری عادت داریم که اگر یک چیزی در علوم جدید باشد به آن اشاره بکنیم. مثلاً جمعی شناسی جینا یک چیز خیلی جالبی هست در دیولوژی که خیلی هم قدیمیه مثلاً شاید سد و نمی‌دانم سد و بی سی سال پیش مطرح شده یک بیولوژیست خیلی خیلی معروف آلمانی بسمه اینست هنکل یک ایده‌ای دارد که به آن می‌گوید فارسیش. می‌شود توازی جنینی در مورد نظریه تکامل ایده هنکل این است که هر موجودی در دوران جنینی مراهلی را تیمی کند که مشابه مراهل تیشده.

در کل تکاملشه که به اینجا رسیدیم دونه اصلاً به وجود اومدید دقیق می‌کنید مراهل تیشده تناظاری وجود دارد به. این مراهل تیشده در جنین که مثلاً فرسونید اول چجوریه بعد نمی‌دانم چه شکلی پیدا می‌کنید مثلاً ممکن است اگر مراهل تکامل این‌جوری بوده که از یک موجودات خیلی ارتدائی تکسلولی شروع شده؟ اینجا از تکسلولی شروع می‌شود اگر آنجا مثلاً یک جور اول خزنده ها به وجود آمدند بعدم پرنده ها به وجود آمدند. اینجا اول مثلاً از خودم می‌گویم در یک هرگی منه نگیرید بردید نفتر سیر اجداد ما نیستند نفتر نفتر سیر اجداد ما نیستند تردر نمیاریم.

مثلاً اگر برحال ببینید آن سیر تکاملیی که در واقع تیش شده به اینکه انسان به وجود بیاید یک چیز مشابهی از هر مرحلهی و این‌که الآن موجودی. مثلاً در سلسله هست اتنان یا یک چیزی از آن دارد این را الآن اگر میخوایی سرچ بکنید این را به آن می‌گویند Embryological Parallelism ایدهیه که هنوز هم که هنوز.

خب برال در موضوعش بحث می‌شود چیزی فراموش شده ایست یک چیزی شبیه دوران تکامل در آده کنید شعر معروف مولانا هست یک از جمادی مردم و نامی شدم و از نما مردم از حیوان سرزادم مردم از حیوانی آدم شدم.

خوانش عرفانی داستان انبیا

پس چه ترسم کیز مردم کم شدم بار دیگر بار دیگر من بمیرم از بشر تا برارم با مرایق بال و پر؟ این اشارهش دقیقاً به این است که انسان از بد به وجود تو حالتی جنینی اول مثل جماده حتی نامی هم نیست. بعد یک دورهی را انگار تیمی کند که هنوز حیوانیت درش دیگر نیست چون دارد نموک می‌کند چون گیاهان از نظر تو حکمت قدی آن ویژگی چطور انسان؟ مثلاً حیوان ناتقه گیاه در واقع جماد نامیه دیگر حالت نزدیکی به جماد فصلش این است که نموگ می‌کند هیوان این است که حرکت می‌کند گیاه.

مثلاً این‌جوری ساکنه بعدی حرکت به وجود میاداله حرکت وزیری و این‌ها این مثلاً تبدیل می‌شود به هیوان و. بعد هیوان هم نطق دارد تبدیل می‌شود به انسان در واقع مولدی به چیزی که دارد اشاره می‌کند. در یک انسان خود من یک موقعی جماد بودم بعد نبات شدم بعد حیوان شدم بعد انسان شدم.

حالا هر مرحلهی هم که داشتم می‌شدم برای این مرحله قبل را ترک بکنم یک بار مردم و زنده شدم. یعنی از نامی بودن مردم تبدیل به حیوان شدم و ایده مولویی که الآن انسانم یک دور دیگر بمیرم تبدیل به یک چیز خیلی بهتری می‌شوم. مثلاً با ملائکه بعدم بال و پر می‌کنم و من دارم می‌گویم که شهودن مثلاً یک جوری سیر جنین را شبیه به مراهل تکامل به مناه خیلی کلیش از جماد. مثلاً به نبات و حیوان رسیدن و بعد تعدیل بشر شدن را غرفا بهش اشاره کردن حالا چیزی که.

اینجا در واقع شهود عرفانی در مورد سلسله انبیا اینی که سلسله در واقع تاریخ رشد بشر در واقع تاریخ انبیادی یا دیگر رشد تکامل بشود هرچی می‌گوییم از. در اولفا یعنی ظهور انبیاد مراهلی که در ظهور انبیاد هست تا به خاتمون نبی این ختم می‌شود ای شباهتی دارد با مراهل تکامل انسان. در دوران به استرال رشد خودش از پودکی تا مثلاً چهر سالی و این را در درون خودشان می‌بینند. یعنی اگر سؤال این است که ادنه عربی از کجا وزیر چیزها را می‌آورد و باید سعی می‌کند به زور.

مثلاً یک جوری یک آیه‌ای پیدا بکند داستان یک نبی که بگوید این اینجاست یا از کجا مثلاً می‌آورد که بعضی از. این انبیاره خود را برای زیر تر مطرح کند یکی رو بیاورد زیر تر یعنی زمان به معنای واقعی کلمه تاریخ ملاکه اصلیش نیست برای خاطر این‌که به یک چنین چیزی.

در واقع دارد نگاه می‌کند به یک چیزی در درون خودش دارد نگاه می‌کند تو درون خودش موسی می‌بیند اسحاق می‌بیند اسماعیل می‌بیند یک جوری همه امبیا انگار. در درونش به عنوان مراهلی از رشد و یک ویژگی های خاصی از مراهلی رشد انسان ظاهر می‌شود برای آن و از روی. این شهود درونیی که دارد یک جوری تشکیل می‌دهد که در تاریخ چه دیجگی مثلاً در چه نبی باید؟

حالا ممکن است مراحل رشد را به نبی خاصی نسبت می‌دهد اشتباه کرده باشد کلن نسبت به ابن‌عربی حس. اصلاً احساس اینکه بعضی ها از ابن‌عربی یک جوری استفاده می‌کنند که نزدیک به اینکه مثلاً معصومه هرچی تو فرسیسوره که همان قدر درست. واقعاً یک خوده همان‌طوری که یک ابن‌عربی را نمونده شیطان می‌دانند از آن برای من یک نزدیک به مثلاً پیغمبری میدیننش مخصوصا این‌که خودش. در مورد فسود سلکم نقل کرده که از خان پیغمبر آمد در رویای کتاب آمد داد بنابراین اگر.

این حرفش را قبول بکنید یک جوری به نظر می‌آید که خبیه باید قبول بکنید که این یک چیزی همتای. مثلاً قرآن که حالا ترسوز پیغمبر به نهره بگسید این چیزها را بگذاریم کنار به نظر من فسوزداریکم کتاب خیلی جالبیه. فکر نمی‌کنم یک نفر بتواند بخوانید بگوید جالب نیست و هم جهانبینی که آن چیزی که غربی ها بیشتر جذبش شدن همین الآن هم خیلی علاقه دارند آن جهانبینیه که در کتاب مطرح می‌شود نه دست. من به تاریخ انبیاش در حالی که بخش اومدهش به تاریخ انبیاش اختصاص دارد و من فکر می‌کنم تو همه فصلاش حرف های حسابی جالب هست.

ولی باید این را همیشه در نظر داشته باشیم که در انتباه دادن بعضی از چیزها به قرآن یا. مثلاً یک چیزی به یک نبی فرس کنید اگر یک حرفی که من میزمم درست داشته شهود نراوی از درون خودش می‌آید و از انسان شناسی خودش. در موردی می‌آید انسان چدونه رشت می‌کنی به عنوانی فرق و بعد این‌ها را یک جوری مراهل رفت می‌دهد به مراهلی که. در آلم اتفاق افتاده آن وقت ممکن است در نسبت دادن یک چیزی به یک نبی اشتباه کرده باشد و بعدا در شاهد آوردن از قرآنم ممکن است حتی نبی را درست انتخاب کرده باشد اسم مردود به هم نبی رو.

ولی در شاهد آوردن در آیات قرآنش اشتباه کرده باشد یا زعیف باشد کارش این‌ها خیلی مهمیست ایده های کلی به نظر منطقی و درست میان و حسایی کلی هم که نسبت به انبیاداره تا حدود زیادی درست است ممکن است اسم آن نبیی که با. این اسم نبی بره خیلی مبثم نباشد برای من دارم سعی می‌کنم دیگرم که دو دایی از ظاهر کتاب که یک جور.

در واقع به نظر مبتنی و داستان‌های قرآن حرف دارد می‌زند آن شهودی که از آن خیلی حرف نمیزنی چیست که بعدها بعضی از عرفا صراحت از. این شهود نرم زد شهود این است که یک جور تناظر وجود دارد اسمِ آن را باید بزنیم Profit to Parallelism. این نظریه جدیده در ادامه آن نظریه Embryological Parallelism این‌که انسان تا مردی جنین مراهل رشتهش و مراهل تکامل موجودات شبیه متولد می‌شود مراحل رشد معنوی شبیه مراحل رشد تاریخ انسان.

بنابراین ادامه نظریه هنکل قبلن ابن عرق ادامه نظریه هنکل و قبلن ابن عرق بنابراین هنکل ادامه نظریه. من یک خود دارم با هنز می‌گویم و خیلی جدی نگیریم هنکل خیلی نظریه فیلم درست است غلط است چقدر الآن طرفتار دارد برابر. من از این دارم استفاده می‌کنم که یک چیز شدیده این‌که یک جوری تاریخ به طور فشرده در یک مرحله از رشد یک موجود دیده بشود در علومی جدید. این شکلی مطرف شده و رفعه ما به این علاقه داشتن که کل تاریخ بشن تو مراحل رشد فرد یک جوری منعکس می‌شود.

خب بفرماییم هدف دانش ارتباط برار کردن یعنی پدیداز اگر ارتباطی هست یک جوری وحدت وقت شدید من اگر ارتباطی. در پدیداز ببینم و بیانش بکنم یک جوری به هدف اصلی علم که یکی وحدت بخشیدنه به تدیگه هاست نزدیک شد.

حالا به طور دیگر خود جلو میریم استفاده می‌کنیم شما از داستانه هم بیا می‌توانید برای حالاتی در اونی خودتان استفاده بکنید برای. در آبوردن مراهل رشد و تکامل انسان استفاده بکنید برعکس می‌توانید داستانه هم بیا رو بهتر بفرمید دو تا چیزی دارید آن ریپریزنتیشن بیگه هاست ممکن است تنظیر یک به یک باشید یا نباشید. بعد یک چیزهایی که اینجا خوب میبینین و میبرین آنجا از آن استفاده می‌کنید جایی که آنجا خوب میبینین میارین. اینجا دیگر همه ریاضیات که ما همهش درین همی کار می‌توانیم ریپریزنتیشن از جایی گاهی طرف اینی آخر گاهی اینجوریه که شما یک چیزی را که خیلی مبهنه represent می‌کنید یک جایی که.

آنجا برای شما روشنید اما تو ریاضی معمولا این کار کنید که یک representation از یک جایی که نمی‌توانید در آن محاسبه انجام بدید بیبریم یک جایی که می‌شود توش محاسبه انجام. مثلاً هندسه را بیبریم در جبر آنجا برادیم این ضربه باش بکنید یک جوری با موجوداتی جبری هزار کامپیتیشنل خوب برادیم کار بکنید. این دیسه یک چیزی خود خوشدست نیست بله خواهیم حاسبه نیست اگر بتونید شما این را ببرید آنجا آن وقت یک نوری به قول شما از. آنجا میتابه روی این یک جوریه یک تناظرهایی ایجاد می‌شود که از طرف این برم می‌گویی می‌توانی در آن نور بتابنید.

اما بذاری خود بریم جلو دیگر سوالی که داریم می‌کنیم من دارم میرم در این مثال هایی میزنم که خورده روشن بشود که اولا داستانه هم بیاورد. در پرترق این کنازور ممکن است بشود تربیل های غشنگی داشت بقیه ای عرفا بعد از ابن‌عربی شجاعت و بلند پروازی ابن‌عربی رو نداشتند مستقیم همین شکلی برگردیم هم به اسما ابن‌عربی می‌خواهد تمام کند کارو می‌خواهد.

در واقع تمام چیزی که تو قرآن هست و یک جوری واقعاً تربیل نهایی شو بگوید اینی که خیلی علاقه دارد به این‌که از اسماع صحبت بکند.

ولی بقیه او رفع تو تمام این تفسیر‌های عرفانی معانی سعی کردن معانی و تعدیل‌های سمبولیک داستان‌ها را بگویم غالباً با ارجاع به درون انسان درون شما موسی هست درون شما فران هست برخورد موسی و فران در. این داستان این نمادی هست برخورد موسی و فران در درون شما ممکن است می‌توانید چیزی خیلی جالب از آن. در بیارید دست نمی‌دانید فرعون نمادی یک چیزی است که در درون من هم هست در درون من موسی هم هست که با همان فرعون. در جنده این‌که چه کار را موسی باید چه کار بکند که پیروز بشود ببینید آنجا چه اتفاق افتاد این‌جوری برگردونید به تعبید‌هایی؟

در درون خود بفرمایید من فکر کنم سعی کردم بگویم که اینقدری زمان خطی ابن‌عربی حساب نمی‌کند آره. یعنی توالی و مثلاً به یک دلائلی ممکن است مثلاً چه می‌دانم زمانی که تاریخی که در زهن عربی پیچیدگی هایی داشت شما الآن نگاه کنید سلسله اندیارو در قرآن چند بار یک جایی اصلی خیلی فشورده مرور می‌شود این‌جوری نیست که توالی زمانی کشی؟ خیلی یکی باشی نخشش داشت مثلاً اگر بنابراین در آلم خلقت در اسما تکمین باید قبل از تشریف باشی ظهور تشریف. یعنی شما این‌جوری بگویید که شما بگویید اگر تکمین و تشریف مثلاً اسماء مربوطش رحمان و رحیمن اول الله.

بعد رحمان بعد رحیم برای همینی که این برای اول موساست بعد ایساست بعد پیغمبری مثلاً یعنی یک ریزالت دارد بودی از. این دیگر چیزها نه دیگر من می‌گویم که زمانش باید در ابن‌عربی زمان و فصول سلوک همه زمان خطی تاریخی نیست به یک مناسبت‌هایی بعضی چیزها را زودتر و بعضی چیزهایی دیگر می‌گوید برای خاطر اینکه شروعی داشت نفرد ببینید.

در واقع این‌جوری نیست که ابن‌عربی بگوید اینکه پارلیلیستی که در واقع در انسان هست چرا این پارلیلیست چرا از ابن‌عربی با روزی چرا؟ این وجود دارد چرا این پارلیلیست وجود دارد برای اینکه همه چیز در عالم هیچ چیز نیست بگوید؟ این راست هم آن ظهور اسما بنابراین تاریخ هم خیلی فرقی با زندگی انسان ندارد یعنی شما هم باید انتظار داشته باشید که تو مراهل رشد. در این‌که برگردید دوباره به الله مراهلی را تیبه کنید که یک جوری به ظهور به صافدار اسما.

مثلاً ملبوطه یعنی اسما سطح پایین تر را انگار اول در شما ظهور بکنید و الله مثلاً در اونی برای انتها که به کمال به انسان کامل می‌شوید.

خب در تاریخ هم همین‌طور دیگر افتادهی از صفت دارد شروع می‌شود و این‌جوری باید پارالی باشد ظهور اسما تاریخ انبیاء و پیامبر خرد می‌شود که. این در واقع دینش خود پیامبر اصلاً جلوه کامل الله انسان جامعه به مرمه کامل در حالی که حضرت عیسی بیشتر متعلق به اسم رحمانی از موسی. مثلاً من با تربیت می‌گویم به اسم رحیم اگر آنجا نرواد چیزه حضرت موسی را معمولا کنار حضرت عیسی با امان نمادی تشریح می‌گویم بقیه. من از اینجور استدلال هایی که خود مدرم تره شما سوره مریم را نگاه کنید سوره مریم سوره عیسی سیدی بیشتر از هر چیز اسمش از اینجور آمده چند تا اسم رحمان در.

این سوره هست؟ خود مریم وقتی که فرشتی می‌آید می‌گوید اینی عوضو به رحمان این کنتر ترگیره تناه به رحمان می‌گویند. اصلاً مریم دارد تحت نام رحمان انگار زندگی کنید برای همینی که بچه ها شما می‌توانید ابن عرابی در کتاب که توس می‌گوید که. اصلاً این مثل یک توته الهی طوری ظاهر شد که این پناه به رحمان برده که متحد بشود با رحمان که بعدش.

این کارو کرد که از عیسی متولد بشود یعنی این‌که با ترس همراه بود یعنی که در اوج اتحاد با اسم رحمان قرار بگیر از مریم و. این ازاره نرانی نعنی دارد نعنی دارد برن که از عیسی قرار را متولد بشود از عیسی از رحمان. این کار را از تحت اسم رحمان حالا برار پس یک ایده کلی این است که مراهل رشد هر موجودی از. وقتی که ظاهر می‌شود و می‌خواهد در واقع به برگرده بسیار که همه موجودات از خداوند میان و به خدا برمی‌گردند یک جوری سیر مشابهی با همونگی دارد.

این چیزی که بازشون این سال را برسنه اینکه برای خود آدم برای خود آدم بقیه سر معنی. در سرنگی خودش دیگر کند به جوری این‌جوری به نظرم برسیم که ما حضرت را میداریم انسان کامل شدن و در. این سری نگاه را به یک سری اصلاً میرسیم به همان طرف هر ترتیب به نهرانه پیشنهاد کرده یا هر ترتیب به درست است باید پیشنهاد. مثلاً اولا تشویق دهیم که وقت تکنین کشتر امتحانا در حالت جامعه هست خوب سؤال همان دیگر بزرگ.

من حرف بزنم بزنیم چه روی این پارالیلیزم شما یک تا اولین چیزی که به ذهنتون ندهید مثلاً یک چنین چیزی است یک چنین پارالیلیزم این است خود جلو برم می‌گذارد بازش بکنم ممکن است مشکلی هستم پیش ندارد؟

خب از این فرد همینجا چیزی که نمی‌دانم من معمولا خود تفلی می‌گویم از اینکه در این مورد خیلی حرف بزنم.

ولی قراری که همه امبیا نهایتاً متحده با الله باشند همین‌جوری هم هست اینکه یک اسم می‌گویند پیه نبی قلبی داشته باشد و. این حرفان اصلاً معلیشی نیست که مثلاً فرض کنید یک نبی در یک اسم متلقف شد این‌که یک اسم انگار جلوهی بیشتری دارد. در آن نبی در رسالتش مثلاً جلوهی دارد ولی همه امبیا نهایتاً به جامعیت میرسند منتها الآن این‌که چگونه میشین آن تعبیر کرد که. مثلاً حضرت عیسی رحمانیت در واقع اسمیه که مثلاً این‌جوری انگار خلق شده و اونیتونی ذاتا درشه جلوهی بیشتری دارد.

ولی این شکلی نیست که مثلاً فرض کنید حضرت عیسی جلوه رحمانه و خبر از رحیمیت مثلاً ندارد. مثلاً فقط با اسماع جمال کار می‌کند و اسماع جلال مثلاً کار ندارد. نیزی نیست همه موجودات همه انسان‌ها و نهایت همه انبیاد از زندگی پشتری خودشان قبل از رسالت به جامعیت رسیدن. بلی همچنان انگار یک ویژگی ذاتی درشون هست.

مثلاً حضرت موسی حضرت موسی و حضرت عیسی فرق دارد انوی ها با هم بگوید فرق دارند در قرآن شما. وقتی نگاه می‌کنند یک ویژگی هایی دارد هر نبی در این حالی که جامعیت دارند ولی یک چیزی درشون غلبه دارد. من نمی‌خواهم خیلی در این مورد نفس بکنم که چیزی که به ذهنم رسید و بارها بسرم همجوری میتونستم در جلساتی اشارهی داشت بکنم و نکردم. شاید الآن که می‌شود کم و بیش من از حساس قرآنی جوی تصور کرد که اصلاً حبوت نکرده و.

بنابراین وارد آلم تشریع به یک منوی نشده سی موجودیه که از آن رحمانیت و از خداوند جدا نشده دیگر هیچفرد ما موضوعی که. این جامعیت در حضرت عیسی چگونه ایجاد می‌شود همه ما شما می‌خواهید با قذب خداوندم آشنا بشین با صفات جلاله و صفاتی که دفت کننده هستند پرساننده هستند آشنا بشین موجود انسانی که گناه نکرده یکی میسه این‌که خیلی راه به بعضی از چیزها. ندارد به بعضی از اصنا گناه کردن و حبود کردن یک ویژگی به ما می‌دهد که شاید مثلاً فرض کنید با قذب خداوندم آشنا بشین یا با همان چیزی که خداگاهی که.

مثلاً فرصان انسان بهش میرسد حضرت ایسان ناقص میماند به دلیل اینکه گناه نکرده گناه اگر واقعاً یک ویژگی به انسان می‌دهد یک جور آگاهی به آن می‌دهد که استران عرفا بهش سهده. بعد از مهد می‌گویند حضرت ایسان می‌دهد در حالت مهد می‌ماند برای نسبت به اندیادی یک جوری ناقصن می‌شود یک. فکر کنیم یک باری نفر سؤال کرد من خیلی ادامهش جواب ندارم که مثل اینکه یک چیزی از عیسی کم دارد یک جور آگاهی. در بشر در اصلاً گناه به وجود آمده یک جور خداگاهی ولی این توهم باشد و از عیسی به نوعی اینگاه با یک بخشی از تاریکی ها یک جایی که خداوند جلبه اسمایی دیگر از خداوند جلبه می‌کند تو محیطی که ما بهش می‌دهیم.

محیط شر رابطه ای ندارد من همین‌طور برای خودم تو زهنم رایی فکر می‌کنم که اگر راست باشد که به حضرت عیسی حضرت عیسی خواسته شد که مسکوک شدن گذارد تزیره اگر. این حرف راست باشد در آن رنگ در اقل تصور مسکوک شدن که در مثلاً انجیل هست که. در آن باق در شب آخر رنج می‌کشد شاید یک حکمتی اگر این راست باشد شاید این راهیه بر اینکه از دیویستا بدونی که گناه بکند یک جوری با مثل جهان خشونتی که در جهان شرح هست آشنا بشود لازم نیست که یک نفر. گناه بکند تا بعضی از جلوه هایی که در آلم در آلم تشریح در روز در آلمی که توشی گناهی انجام که آلم تشریح هر فرق درستی.

من کلنی خود این استرال تشریح و تکرینی که بکار میدارم خیلی دقیق دیشوقت تعریف نکردم و گاهی هم دقیق به کار نمیبرم. در این تصور درش به وجود آمد بدون این‌که واقعاً واقعیت پیدا بکند یک جور حالت تربیتی در تکمیل نفس حضرت عیسی در آن وجود داشته باشد. یعنی ما در اصل گناه رنج می‌کشیم به منامه وقتی حضورت می‌کنیم رنج می‌کشیم و این رنج یک جوری انگار. در تکمیل نفس انسان تاثیر می‌زاره حضرت عیسی اصلاً یک جوری نیست هیچی رنجی حتی به خاطرش همینگار راه پیدا نمی‌کنه و می‌شه تصور کرد که.

مثلاً به دلائل تربیتی شاید این راست باشد که خداقان حضرت عیسی در موقعیت قرار دارد من این‌جوری اشاره می‌کنم.

در واقع دارم می‌شود سؤال می‌کنم تا که یک چیزی بگویم به عنوان اینکه اگر آن حرف راست باشد می‌تواند. این تحبیلی داشته باشد و با یک چیزهایی می‌خواند مثل اینکه این پیشناهاد رنج کشیدن هر درد در حد ذهنی جانشین عوابقه به گناه وره از ایساست گناهی که نکردید اینکه مسیحی‌ها می‌گویند که از عیسی یک جور گناهان دیگران را دارد می‌کشد. مثلاً یک موجودی که گناه نکرده ولی حتی حداقل در یک لحظاتی رنج دارد می‌کشد بدلونی که چیز دشواری از آن خواسته شد بگذارید بیایید داله یک خورده از.

این ایده های اگر بشود یک چیزی را بدونه ایده های دیوی برای آن استدال آورد خب بعدیست آدمی یک جوری استدال بکند چگونه می‌شود طبیعی نگاه کرد و یک جور تناظر بین تاریخ بشود و فرده تکامل فردید و چیزی نیست که. من بخواهم از خودم بگویم اصلاً هگل به همچیزی اشاره می‌کند شما اگر به فرد نگاه بکنید لطف از کودکی شروع می‌کند به شدت. در ناخداگاهی به سر میداره کمال فرد انسان یک جوری رفتره به سمت آگاهتر و خداگاهانه تر رفتار کرده کودک. اصلاً خداگاهی به آن معنای انگار اصلاً خبر ندارد خیلی در حالت بیخودی و بیخوری و در واقع.

در یک حالت ناخداگاهه و همین جوری وقتی که رشد می‌کند هگل با یک دیگاه خیلی مصبتی رشد انسان را.

در واقع ظهور عقل در انسان می‌بیند و اینن رشد تاریخ را هم همین می‌بیند و اصلاً این فلسفه تاریخ ایگل چیزی که معروفه ایگل. شاید معروفترین آدم یک فلسفه تاریخ دارد که اساسش این است شما وقتی به دوران باستان نگاه میکنی همه مثل کودک هندرگاه خیلی آگاهی ندارند خود آگاهی وجود ندارد خیلی طبیعی رفتار می‌کنند و دور از آگاهی هند و عقل را شما. آنجا کمتر می‌بینید مثلاً جلوه های عقل و آزادی آزادی واژه مورد علاقه در واقع در اثر خداگاهی اول انسان اسیر جبر طبیعت.

در تاریخ خودش همین‌جوری همانطوری در بچهگی یک جوری جبری انگار دارد رفتار می‌کند از آزادی خودش استفاده نمی‌کنه اراده آزاد شما در بچه خیلی جلوهشون نمیدینی همه کاراش مثل این‌که اوتوماتیک می‌شود پیشکیلی کرد که الآن چه کار تاریخ بشن همین‌جوری شروع می‌شود؟ تاریخ بشن خاری از آگاهی انگار شروع می‌شود نزدیک به رفتار حیوان ها همین‌جوری که تاریخ جلو می‌آید آن چیزی که.

در واقع ظهور عقل در تاریخ هزارهگل این در واقع اتفاق مفتید فرهنگ به وجود می‌آید انسان آگاهتر و آقلتر می‌شود و. بعد نهایتاً به جایی می‌رسد که به آزادی می‌رسد هیگل خیلی تصویر انقلاب فرانسه بود و انقلاب فرانسه را اوج. مثلاً ظهور اقل و آزادی در تاریخ بشر می‌داند و در واقع تصویر تاریخ خودش خیلی خوشمینانه طوری.

در واقع تنظیم کرده که بگوید که ما الآن به یک نقطه اوجی در واقع در تاریخ بشر رسیدیم. واقعاً احساس آن دوره فکر می‌کنم نه برای هیگل همه آدم هایی که در اروپا زندگی می‌کردند این‌جوری بود.

ابراهیم، اسماعیل و استعدادهای درونی

حالا حلیل را بذاری کنار یک چیزی واقعی خیلی ساده اینجا وجود دارد اونم این است که خداگاهی بی نهایت مربوطی به زبان و فرهنگ می‌شد. در فرد انسان از روانی خداگاهی به زبان مربوطی یعنی بودک همین‌طور که استفاده از کلام و زبان و یاد می‌گیرد خداگاهی درش پرورش می‌داند اینکه یک نسبتی بین زبان و نطق به اسطلاح قدیمی ها و خدارگاهی وجود دارد. در بشر فکر کنیم این چیز خیلی واضح و مشخصی تاریخ ما هم اینطور است تاریخ بشر دورانی که فرهنگ همیز وجود ندارد و انسانو دارند همین‌جوری. در اساس غرایت خودشان انگار زندگی می‌کنند نه بر اساس یک چیزی فکر شده و فرهنگ خواست فرهنگ های بدوی انگار وجود دارد که به شدت هم کدکان هست تاریخ باستانی و کودکی را.

مثلاً استوره ها را نگاه کنید تفکرات باستانی رو نگاه کنید این داستانه بچه هاست مثلاً یکی از ویژگی های مشترک استوره ها با تفکر کودکانه جاندار پنداریه برسته دارد بچه ها همین موجودات و میز و سندلی این‌ها را هم یک جورایی جاندار. می‌بینند دوشای تخیلاتی خیال قوه خیال که پیره کودک در واقع هیجور افثار گسیختهی ممکن است کار کنید اشیا. مثلاً جاندار باشند کارتونا را نگاه کنید کارتونا با ذهنیت بچه ها همه هنگه بگیرد بچه ها واقعاً ذهنشون آمادگی چنین چیزهایی دارد حیبون هایی که حرف بزنند ستاره نمی‌دانند بیاید شب را زمین بره چنین چیزهایی.

دقیقاً شما افثانه های قدیمی را که گوش می‌دهید استوره های فکر نکنین آن‌ها داستانی می‌توانید بره بچه ها می‌گفتند اتفاقا آن رو آدم های بالغه دوران باستان با. این استوره ها زندگی می‌کردند مثل ایدئولوژی و عقیده و جهاندینیشون بود که در استوره برامشید چون شباحت بین استوره ها و داستان‌های کدکان را.

در واقع می‌توانید نمونه خیلی واضحی بگیرید از اینکه ذهنیت باستانی خیلی ذهنیت کورکانهیه و همین‌جوری که ما در تاریخ لازم است شما.

حالا مثلاً به سیر تاریخی عقلو نمی‌دانم خیلی خوشگینا نمی‌دانم تاریخ نگاه کنید یک چیز واضح وجود دارد اونم رشد فرهنگی می‌تواند. این فرهنگی که به وجود نیاد خوب باشد یا بد باشد لازم است این مصبتش نگاه کنید مجموع حجم فرهنگ. در ابتدا از یک صفری در واقع این دور دارد شروع می‌شود و الآن در دوران و پست مودر به حالت انفجار رسیده همه ی حرف‌ها خلاصی زده شده و خریدارم دارد دیگر حرف نو باید بیاری دیگر آن دیچارو. مثلاً شاعر که می‌گفت سخن نوار که نو را حلاوتیستگرم از این سخن نو درست بود نه سخن نو به معمولی که نو باشد هر چه که خواهد باشد.

الآن ما هر چه که هر جور مثلاً ایده ای که تا حالا کسی یک کاری نکرده باشد یا یک حرف نزده باشد تو دوران پست مدرن؟ در حالا دیگر رسیدیم و همه ارایدم یک جوری تخت هستند با اونی مسابیه. نمی‌شود گفت که این یکی از آن‌که بهترون و غلطی این درست است. هر فی دیگر براد یک مجموعه در کتاب در صفحه شیز نمی‌شود شد یک صفحه دیگر شیز دیگر نمی‌شود شد مجموعه همه آلم سخن فرهنگی بشر دارد می‌شود به هر حال واقعیت تاریخی که ما می‌بینیم و غابر انکار نیست یک نیست که بشر.

فرهنگ خیلی جزئی دارد و در طول تاریخ این فرهنگ دارد به طور سعودی رشت می‌کند و اگر قبول بکنید که فرهنگ آن چیزی که در قالب کلام می‌آید با خداگاهی به جوری ارتباطی دارد و یک جور.

در واقع فرهنگیتر شدن ممکن است بهش این‌جوری تعبیر کرد که حالا اگر فرهنگ درست باشد هدفید مرحله از رشد انسانه می‌توانید فرض کنید که یک رابطهی بین مراهل خداگاه شدن فرد و مراهل خداگاه شدن بشر. در طول تاریخ موجود داشته باشد و از نظر عرفانی از نظر دینی آن مراهل رشد در فرهنگ منایی درستش ظهور همگی هست یک هر نبی انگار. در یک مرحله ظهور می‌کند یک واقعی اتفاق می‌کند و میریم به یک مرحله جدیدی قارد می‌شویم و.

بنابراین یک جوری رشد روانی بشر می‌تواند متنازر باشد با رشد رشد مثلاً تکامل پیامی که انبیا می‌آوردن و انبیاهی که ظهور می‌کنند. این دلیل کم و بیش خارج از به استرام مهندگیدینه برای خاطر این‌که چرا باید شباهت های این‌جوری معتقد بشود؟ در همه این جاهایی که ما از تمثیل و شباهت حرف می‌زنیم از پارالیلیزم صحبت می‌کنیم همیشه این خطر وجود دارد که می‌شود از اندازه شباهت جدیده گیرید.

حالا بیاییم مثلاً تا از قلم برداریم که کنیم هر اتفاقی که مثلاً فرض کنیم برای عمدی آفداده. دقیقاً اینجا باید متنازر داشته باشد دوتا عالم متفاوت است و ممکن است با همین فرق داشته باشد دقیقاً مثلاً ممکن است بعضی از تقدم ترخورا عوض شده باشد این‌که. دقیقاً من انتظار داشته باشم که هر چیگی اونور می‌بینم اینکه من متنازر داشته باشد یک جوری زیاده از حد.

در واقع بخواهم مثل دیگر من نمونه خیلی بازهش افراد کردم در تعدیر سمبولی که داستان‌های پیامبران در طول تاریخ در موتون عرفانی باعث شده که. اصلاً به بود اجتماعی واقعی که آنجا داشته اتفاق میدوند تراجع نکن ایسایی نسال اجتماعی کجور دارد که. این داستان‌های اندیو همه چیزش که این‌جوری این نیست که بگیریم این داستان فقط آوردن برای این را متناظر بکنی با یک چیزی دیگر اگر قرار بود متناظرش مهم باشد و. این را من هیگه برگردونم به آن خب آن را مستقیم می‌گفتم چرا این داستان‌های مثلاً این‌جوری رمزامیی گفتن خود تاریخ خود داستان امنی های جمعی؟

بعد مثلاً اجتماعی در آن هست که دیگر در یک فرد چندان معنی ندارد بنابراین اینکه یک جور ما.

در واقع رابطه می‌بینیم شباهت‌هایی می‌بینیم که می‌تواند مفید باشد درک متقابل رشد بشر و تاریخ انبیاء نباید افراد کرد نباید فرض بکنید دفعه یک چیز هست افراد دو زبان مفتر معمولا تمثیل این‌جوری نیست که شما. واقعاً تنظیم یک به یک به این‌جوری برنامه کرده هست به اران ارتباط می‌تواند کمک بکنید شما می‌توانید از یکی ایده بگیرید یکی را بهتر بفهمید.

ولی نفتی دارید به اونی که فکر می‌کنید واقعاً به آن فکر بکنید در این‌که چشمیتون را ببندید بگیرید چون متنازه رو با آن است. آنجا من این را دیدم پس اینجا باید حتماً این‌جوری باشد استقلال برارال واقع تاریخی را باید حفظ کرد استقلال واقع فردی و روانی که تو بشر اتفاق میفتر حفظ کرد. در این حال یک جور پارالیلیس میتوید تا یک حدی به وجود بره فقط من به نظر من حد اکسر تا همین حد می‌شود گفت و ابن‌عربی هم خوشبختانه این‌جوری نیست که بخواهد خیلی.

حالا محتوای خشخاش بگذارد ملالوغتی بشود بره اونجای هرچیزی میدینه ایده های کلی را برده آنجا را از آن استفاده کرد ایده های کلی که.

در واقع شهود مستقیمی که نسبت به اسما و رابطه اسما دارند این را ابن عرمی دارد مستقیمت اسما الانی چه ها هستند و چه ارتباطی با همینی دارند تقدم تحفاشون چیست در درون خودشن یک مدارک و اسما دیداره از این‌که؟ این اسما چگونه جلوه کردن انظار شناختی و انظار عملی و این‌ها را یک جوری ربط داده به تاریخ انبیا کاری که کلن ابن عرمی کرده. من فراد حرفم این است که تاریخ امنی ها صرفا این نیست جمعه های دیگهی دارد مستقررم شد درکه داری از. آنجا همش این دیگر خب حالا مثلاً به عنوان مثال به تاریخ امنی ها که نگاه می‌کنید مثلاً فرض کنید از دوره حضرت آدم می‌خواهم به یک چیزی اگر می‌خواهم یک چیزی پارالیل پیدا بکنیم.

خب حضرت آدم که دقیقاً معابل با دوران کدکی باشد خیلی نوزادیه بر شده دوران حضرت آدم از. در آگاهیم می‌بینید اوزا چقدر خرابه می‌بینید آبیل آبیلو کشته نمی‌داند با این جسدش چه کار بکند کلاغ می‌آید؟ در اینجا یاد می‌دهد که مثلاً جسد را باید دفت بکند هنوز به عنوان کلاغ هم اینجا چیز یاد نگه فرهنگ کلاغ خود فیشرفته تر فرهنگ قابیله یک جورایی. یعنی بگوییم ممکن است مثلاً حضرت آدم یا حابیل یعنی آدم هایی باشند ارتباط با خداوند این معنیش نیست که.

مثلاً حضرت آدم و حضرت نو هم ممکن است خداوند رو به طور کامل درک می‌کنند انسان کامل هم. مثلاً فرهنگ بشر زبان بشر عقب افتاده است بنابراین یک چیزهایی در واقع من یک بار اولین گلسهی که زبت شده. در مورد این صحبت که تا زبان به حدی تکامل پیدا کند فرهنگ تکامل پیدا کند نمی‌شود مثلاً شریعت نهایی را آباد.

بنابراین رفتارای ابتدای مثلاً خلقت خامن حتی اگر طرف پیغمبر باشد کلام هنوز یک جوری در یک سطح پایینی قرار دارد. من این را از خودم نمی‌گویم مثلاً آی جوادی آمالی روی این تأکید می‌کند شما داستان از این نور را که بخونی. این واقعاً من دارم می‌گویم من نمی‌گویم آی جوادی آمالی اصلاً آلمی نیست که بخواهد نمیگنم یک جوری از. فکر علمی و این را بیاورد برعکس خیلی از علمای که یک جورایی مثل مسئله علمی خوش بینن آقای جوادی آمالی نمیخواهم.

این ببیند اصولاً این نظره تکامل و بپذیر و اصلاً این‌جوری نیست خیلی استقلال چیز دارد یعنی واقعاً به متن نگاه می‌کند و به صراحت هم ممکن است یک جایی هرکی را بزند که با علم روز مخالف باشد برای این را. من از آقای جوادی آمالی می‌خواهم نر بکنم می‌گوید وقتی شما داستان از نوح را تو گار ها می‌خوانید و. بعد غم نوح را اونجوری که در گار ها ترسیم شده نگاه می‌کنید دقیقاً یک همچون جمعه این عرضیشون دیدن که شبیه چیزی است که. در مورد انسان را مرخصتی می‌گویند آدم های بدنی که دو گار و این‌ها زندگی می‌کنند کاملاً مشخص است که این‌ها یک جورایی خود همین‌طور وحشی هست خیلی فرهنگ و این‌ها ندارند فرق می‌کنند.

مثلاً با موسی در مقابل فران فران بلبل زبانی می‌کند واقعاً و از موسی اصلاً میترسه دارد جلوی فران. یعنی حکومت حکومت پیشرفتهی از دارد نظام اجتماعیه از دارد فرهنگ و عدبیاته که از حرف زدن فران این را حس می‌کنیم که. اینجا مثلاً یک جو شاعری حتی وجود دارد ولی قوم نو از حرف زدن و احساسات شبیه همینن که این‌جوری موجود ها به غارنشین هستند، خیلی عقب افتادن حتی غارنشین که نبودن.

ولی عقب افتادن برنامه یک جوری به دوران استوره های باستانی تعداد دارند چه شما... حیقنبر بزرگی بردستادات آدم نوهه واقعی بزرگی که اتفاق می‌افتد این است که به سیلی می‌آید، ما به آن می‌دهیم توفان نوه ورآن بازوی طوفان به. این معنی و بکاره یک سیدی می‌آید آب در واقع زمین یک دوشتسه می‌شود از همه این موجودات و فرهنگ منحرفی که داشت شما.

در مسئله روانی انسان چیز متنازلی که می‌بینید این است ما سال‌های اولی زندگی خود آن را کلن فراموش می‌توانیم روانکابا ایده هایی دارند هرکسی که چرا؟ این افتفاق می‌بینید چرا ما مطلقا انگار از یک جرید قبل را از ذهنمون پاک می‌شود در حالی که میماری باید زبط کرده باشد از دارد نوروساینس بدیهی است که دارد زبط می‌کند؟ در ماه های عربه حافظه وجود دارد ولی انگار یک به قول روان کاربا یک تکانهی وجود دارد. در کدکی که مثلاً شروع دبتش می‌دهد به مثال اوگده اوگده در اثر این ضربهی که وارد می‌شود یک جوری انگار یک جدایی در ذهن انسان با دوران اولین نوزادیش.

در آگاهی به وجود می‌دهد اگر بخوایید می‌شود یک پارارلی در نظر بگیریم شما می‌توانید بگویید در طول تاریخ انبیا حضرتی موه و. این توفان موه به اسطلاح که یک دور انگار زمین پاک می‌شود دیگر هر فرهنگی به وجود مرده فرهنگای انحرافی هر چیزی که بوده همه آن آشقالایی که تو زمین به وجود آمده تسکیه می‌شوند. اصلاً کلن از بین می‌روند و یک جور انگار تاریخ بشر دوباره شروع می‌شود این بیجگی که تاریخ امیام در. این در قرآن نقل می‌شود این جوری نیست که شما بگویید مثلاً همه قرآن زمین آب برد ولی به هر حال.

این فضا در قرآن وجود دارد انگار یک بار حضرت آدم تاریخ بشر باید شروع می‌شود نقطه اطفی وجود دارد اونم حضرتی موهه که انگار بشر یک جوری وارد دوران دوم خودش می‌شود این‌که همه انسان‌ها مردن یا نمردن به هر حال فضایی که. در قرآن وجود دارد همین جوریه انگار همه زمین انگار خلقت جدید از نو شدو شده آدم‌ها نو شدن. مثلاً در همین سطور مریم به این مناصبتی که این حرف هایی می‌زنند بعد از اینکه این داستان هم بیا نرم که دوباره برمی‌گردد به آدم و حضرت نو اشاره می‌کند با. این لفظ که مثلاً آدم و نو و من همه نامهنون این واژه آدم هایی که با نو سوارون کشی شدن انگار مبدع بشر.

در واقع مبدع جدید تاریخ بشر در قرآن بگیر از یک قوم نو هست که در واقع یک جوری اسراری بگیر ندارد. در حالی در انجیل، در تورات در واقع یک جور سراحتی وجود دارد که انگار همه انسان‌ها نابود شد. در قرآن حرف از این است که برای گوم نو تاثیر این توفان به کلی نابود شد کسانی که باقی موندن همین آدم‌ها بگذاریم، برای حالی شراحتی وجود دارد بین پاک شدن مموری انسان هر کاری که کرده شما میتونین این‌جوری فرض بکنید انسان. وقتی که به دنیا خلق شده وارده کره زنین شده انسان به منعه انسان تاریخی به دلیل آن بیفرهنگی همان‌طور که می‌بینی.

در ابتدای خدمت جنایت اتفاق افتاده فیلی کارهای افتضاهی ممکن است در آدم ممکن است آدم خورده باشد یک جورایی فضایی ذهنیش اینکار همان‌طور خیلی رام شد و متمنده نیستیه دوران تاریخی وجود دارد در تاریخ بشر خیلی اتفاق‌های وحشتناکی بچه ها خودشان خورده باشند خیلی. چیز می‌دانید آگاهی بودید ندارد دیگر هنوز شریعت نیمده هنوز ترهنگی بودید ندارد به آدم‌ها بگیرد اخلاق به آن معنایی که نه اینکه. در درون انسان‌ها ممکن است باشد در این اخلاق به آن معنایی که چیزی که از بیرون ما الآن با وجود این‌که نظام اخلاقی را انبیا آوردن از بیرون یک چیزی رو.

در درون ما قرار است باعث ریزونانسش به شما می‌بینید که همچنان بشر در تمام طولی تاریخش بیشتر شبیه حیوانات و شبیه انسان چه به رسید گرانی که هنوز شریعتی؟ اصلاً نمیمده بواید اخلاقی گفته نشده انسان‌ها در لذیعت بدرمیزه می‌کند یک شباحتی وجود دارد شباحت دارم می‌گویم از آن بیشتر که انتظار نداریم شباحت وجود دارد بین ماجرای توفان نوح و. مثلاً فرض کنید این‌که از در روانی انسان یک جور به نظر می‌رسد که دوران اولیه زندگیش پاک می‌شود.

حالا اگر بخواییم از اونجال فرض کنید پیدید دوتا را با همین معادل گرفتید هیچ شکی نیست که آب معناش علمه چیزی که خیلی.

در واقع شباحت دارد یک جور در واقع سرویز شدنه یک جور دانش از درون انسان گر زمین میجوشه. این آب من دارم نمی‌خواهم حرف را پیش ببرم برای اینکه نمی‌توانم به جایی خوبی مرجع برم من می‌خواهم بگویم شما می‌توانید اگر. این پارالیلیسمو قبول بکنید تا حدی ممکن است بتونید از بعضی از جزیاتی که آنجا اتفاق می‌افتد سرکنید نسالن به ایده بگیرید که چطوری نسالن. این میموری پاک می‌شود شاید علتش این است که یک دفعه انسان یک جهشی تو خداگاهیش به وجود می‌آید یک جور آگاهی های امیری پیدا می‌کند که خود به خود آن آگاهی های زعیف مثل نور های زعیف کنار نور قدیه.

اصلاً محف می‌شوند در واقع ما یک جور نموری یک جور آگاهی در دوران نوزال یکی دو سال اول زندگی دارید.

ولی آن حد زعیفه کافی است شما یک چیز امیری مثلاً بفهمید و همه آن‌ها یک جور پاک بشن. در بسیار آدائی نیستند با چیز روشن‌هایی عمیق تری دارید کار می‌کنیم حالا من اگر بخواهم ادامه بدم خیلی مهل ندارم. من تشکیلتون می‌کنم که مثلاً متونه عرفانی که در نفع سوسولکم یک خوده پیچی بیشترند داد برای خیلی از متونه عرفانی به نوعی برحال تبیره سمبولیک و مشابه سازی داستان انبیاب انسان را دارد با ایده های مختلف خیلی ها رو ممکن جمعه تاریخی. نداشته باشد بسیاری می‌خورد جلوتر همجوری دارم ایده های خام می‌گویند که از که چه بهتره و به شدین خیلی جدی گرفته نشد ادعا نمیخوند یاد گرفتم این‌جوری داری که می‌خواند می‌گویند به صورت؟

سؤال: نتره بکنم آیا ماجرای نوح شبیه ماجرای پاک شدن دانش گران نوزادی نیست اصلاً وارده یک مرحله جدید شدن به طور ناگهانی به نظر می‌آید؟ در روان انسان هم تو مرحله رشد یک قطعه کلی وجود دارد با یک دوران از یک جایی انگار یک درشت وارده یک دوران جدید. در اینجا روان کواهی همچیزی اعتباد کنیم برای ما در مورد مسافران نران نبوده بگیر خود بریم جلو در مورد حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم که شروع یک جریانی. در تاریخ انبیا به دلائل شبیه به دورانی که ما بشیم دوران بلو انگار انسان اصلاً شما در قرآن چه می‌بینید می‌گویید که بارها؟

این در مورد امریات اکراش شده چه می‌فهمید از این آیه از این آیات این شکلی که مثلاً فرض کنید فلما بلغ اشدهو آتیناه و حکمن و علم انسان فرد فرد انسان اینجوریه که به یک جایی که می‌رسد که قرآن با استرال بلغ؟ اشدهو از آن استفاده نام می‌برد ما به آن میبین دوران مثلاً بلو ممکن است به ازداره علمی علمی به معنی امروزیش دوران بلو و ویژگی اصلیش بلو جنسی باشد چیزی که. در قرآن هست استرال بلغ اشدهو ممکن است خود زودتر یا دیرتر از بلو جنسی باشد فکر می‌کنم دیرتر از بلو جنسی.

اصلاً فرض کنید ۱۴ سال ۱۵ سال نوجوانیه برد انبیا آدم های خوب به اینجا که می‌رسند خدا باید می‌گوید به این‌ها آتاین ها حکم هم و علم هم و کزالکه نجزه محسن. اصلاً در مورد حضور یوسف واضح است که خیلی جبونه این حرفه بعضی ها فکر می‌کنند ممکن است این برنامه شون باشد ترم همه چهر سالش می‌شود برقرار شدن کاملاً اینجوریه که. این اسفلات در مورد انبیا که بکار می‌دهد تو قرآن و می‌گوید به آن‌ها حکم و علم دادی در مورد نوجوانیشون بکند نه. در مورد دوران بزرگ سالیشون آدم های خوب از دور نوجوانی تکریف خودشان را میفرمندرسته این دنیا چه کارن چه کار باید بکنند و یک دانش های پیدا می‌کنند حضرت گوزتوف دانش تحبیل رویا رو؟

در چهل سالگی پیدا نمی‌کند در نوجوانی این را دارد خیلی جوانی که به اوج قدرت تعدیل رویاش رسیده. وقتی زندانی شده بعدها به آزاد می‌شود به نظر من ۲۰ سال هم ندارد دیگر خیلی سنش کمتر از. این حال هست و یک چیزی من این تناظر دارم این‌جوری استفاده می‌کنم ما یک دوره خاصی در قرآن می‌بینیم. در رشد روانی فرد که به او می‌گویند بلال ارشده و بهش می‌گویند اینکه حکم داده می‌شود رسالت قیدان می‌کند این‌جوری انسان.

من فکر می‌کنم اگر بخواییم متنازه را پیدا بکنی مرحله خاص بر بس توفان نیم پیغمبر خاص ابراهیم این‌ها پیغمبران بزرگو باید دیجوری ملاکر رو ببینیم که. دقیقاً دیجگی از ازده ابراهیم تو قرآن بلوغ و رشد و این کلمات شما اطراف ابراهیم می‌بینیم و این‌که حکم دارد دیگر آدمیه که آن رسالت را نهایتاً از. اینجا شروع شد رسالت جهانی که به سلسل امیاء ختمیشه مبدعش حضرت ابراهیم حضرت ابراهیم یک جوری مثل دوران رسیدن انسان. در فرهنگ دوران بلوغه انگار می‌شد از حضرت ابراهیم به بعد یک کاری کن می‌شد رسالت گذاشت می‌شد حضرت ابراهیم صحف ابراهیم داریم تو قرآنی واژه آمده صاحب مکتوبات هم هست.

در حالی که به نظر نمیرسه چیزی شبیهی نظر نیست نسبت دارد شده باشد ولی حضرت نوح شروع شرعه می‌گوید. مثلاً شرعه اللیکم مندینه ما وستا بهی نوح هم و افرانیون حضرت نوح شرعه دارد و یک نایست مجموعه حد اقلی از احکام و مقرارات دارد که یک جوری مشابه با اینی که انسان رشد فردیش. اصلاً دوران کودکی بالاخره مقرارات اخلاقی بودی کم کم بد و خوب میفرمه و یک جوری در واقع می‌شود گفت که صاحب یک حد اقلی نجمون حکمای اخلاقشی کاری که باید بکند و نباید بکند می‌شود.

در حالی که در یک دوره قبل از توفان نو اصلاً یک چنین شریعتی وجود ندارد الآن من یک چیزی گفتم نصفش مربوط به تاریخ امدیابود نصفش مربوط به فودکید که یک چیز وجود داشته باشد یک تابه ریاضی وجود داشته باشد که هر. نبی را بر یک سن و سالی از بشر منتوز بکند حدودن می‌شود یک ایده هایی گرفت برای اینکه و. بعد چیزها رو بهتر بفرم بذار من یک چیزی بگویم این همه چیز چرا خدای خود خیلی می‌خواهم ایده کلی رو برای ما بفرم جزیه دارم می‌گویم اونش اصرار ندارم؟

سؤال: مطرح می‌کنم آیا حضرت ابراهیم و ظهور شباحت به دوران بلوگ بشر ندارد نداشته باشم آیا در روانکاروی نخوندید که مختهی وجود دارد؟ در نزدیکی دوران بلوغ که به آن می‌گویند دوره همجنس خواهی و انسان باید این دوره همجنس خواهی را بگذرنه تا به بلوغ واقعی خودش برسند ای شویه. این میست که حضرت ابراهیم مسادفه با قوم لوته که انحرافشون همجنس گراییه و یک جوری در زمان از. در راهی مثلاً قوم لوت نابود می‌شوند یکی پرسید که چرا اسحاق و وقتی به او می‌دهند که مثلاً فرض کنید قوم لوت دارد اعضاب می‌شود؟

شاید بشود از این کمسیده یک جوابی آورد دارد این‌که اسحاق یعنی چه شبیه چیست و چه ارتباطی بین تولد اسحاق و نابود شدن قوم همجنسگراه که می‌تواند اشاره به یک جور همجنسگراهی؟ در بشهر به طور کلی در مراهل رشد باشد همه پسرها معمولاً مخصوصاً دخترها بیشتر دوران مدرودشون قبل از اینکه متوجه جنسی مخالف بشن یک طور طبیعی گراهشی به جنسی معافر خودشان پیدا می‌کنند دوستی های خیلی سمینیه با احساسات خیلی عمیق و قدیست. و افخام این زود گذاره بگوید بعدش میگذرم نابود می‌شود از صورت چیزی نابود می‌شود این دفعه آب نیست. من بگویم من می‌گویم خود خودم یک شیطنتی دارم که این چیزی که نباید بگویم و این را می‌گویم.

من بلد نیستم این تنازه ها برقرار بکنم فقط می‌خواهم بگویم که ایده هایی ممکن است موزید داشته باشد که بعضی چیزها را از آن ور به. این ور با از این مرمونگار بسیاریم در بریم ببینید رویا چه فایدهی دارد وقتی شما معنیشو می‌فهمید حضرت یوسف ممکن است معنی رویایی را بفهمه و همه بر اساسش عمل بکنه؟

داستان فرزند و معنای نمادین قربانی

ولی رویا عددل وقتی شما رویا را ممکن است کامل یادتون نباشد خود رویا ها همانطوری که دیگر قرآن هست ممکن است تبدیل به حقیقت بشن یا نشوند حضرت یوسف آخر داستان می‌گوید که خداون رویای. من را حق قرار دار مثل این‌که غیرینم می‌شود می‌شود این به تحقیم نفریننده اصلاً شرایط شده شده روشید رویای. من حقیقتی یک استفاده قطعی که می‌شود از رویا کرد با وجود این‌که ممکن است به حقیقت نفریننده ممکن است شما خوب یادتون نمونده باشد ممکن است کسی که تعبیر برای شما کرده درست تعبیر نکرده باشد این است که ایده که می‌شود گرفت از آن. من تصمیم بر اساس رویا بگیرم کار اشتباهی کردم اگر بگویم من خواب دیدم که من نیشه باید.

این کار را بکنم باید کار خیلی احمقانی بکنم بگویم خواب دیدم ولی رویا می‌تواند ایده به آدم بده دیگر ایده های خیلی. یعنی واقعاً من خودم شخصا تو زندگی شخصه خودم از این ویژگی رویا استفاده های خیلی خوب کردم. یعنی یک چیزی اصلاً تو زهنم نبوده تو خواب یک چیزی دیدم و یک ایده در رویا بوده مثل اینکه احتمال اینکه ممکن است این‌جوری باشد آدم از تو زهنش می‌آید بعداً تو تصمیماتش تاثیر منطقی و معقولی می‌گذارد بفرام نه نه نه مزیدم بعضی. آنجا شیطانتشون از من هم بیشتره ببینید آره به حال تصمیم گیریه دیگر درستید اینجایی می‌خواهیم تصمیم بگیریم برای برای می‌خواهیم آرگولیسیت.

فکر می‌کنیم و حالا یک ویدنس های موجود دارد که اشون می‌خواهد هست نه من منظورمان نیست من می‌خواهیم همین رفتارو شما می‌توانید. اگر پارالیلیسی وجود دارد و می‌توانیم که پارلیزمی کاملی نیست یک جور شباهت های اگر قبول بکنید استفاده دارو که شباهت هایی وجود دارد آن وقت می‌توانید ایده بگیرید از. این وقت آنجا ببینید شاید ایده کار بکند شاید نکند و از آن وقت هم ایده‌ای بگیرید اینجا. شاید درست باشد شاید نمکنه و می‌شود امیدوار بود که آن جنبه هایی در قرآن بشت اشاره شده که معنی دارتر هست.

یعنی غیر از نگاه کردن به تاریخ به صورت مستقیمه ما نقلی را داریم می‌بینیم که به یک فراز‌های اشاره می‌کند که. مثلاً من اصرار کردم و اصرار دارم و تو به هر جلسه به این بحانه این را تکرار بکنم که تمام بقایی که برای حضرت مریم تو سورهٔ مریم اتفاق می‌افتد جهانی هست و اونیورسال هست برای هر زن. این اتفاق می‌افتد منتها نه به این مستقیمی و واضحی که اینجا می‌بینید و زکریان پدر به معنای کلیه.

ولی همه پدرها آن‌قدر نمیفهمند که بخواهد آن چیزی را که در درمونشون هست به فهمند بیان بکنند این‌که. در داستان انبیا یک جور گذینش های معنیدار به وجود دارد و این خب باعث می‌شود که اگر بخواهد یک تناظر‌هایی برقرار بکنید یک چیز‌های ساده تری به شما بریم بفرمایی [موسیقی]. مثلاً من فکر نمی‌کنم عرفای ما می‌دونستن یک تصوری داشتن از این‌که همجنس گراهی با بلوغ مثلاً ارتباطی دارید. من الآن از این بر یک چیزی را می‌دانم قطعاً می‌دانم اگر ابراهیم شبیه بالغ شدن انسانه انگار به یک معنای واقعی کلمه بشر.

در طول تاریخ دارد تکامل پیدا کند از یک انسان بدویه با ذهن عقب افتاده تن ممکن است بگویید حتی مغز عقب افتاده تن برای خاطر این‌که ذهنیت با مغز کار نکند.

خب رشتم نمی‌کند دیگر من فکر کنم الآن ما در فرهنگی مدرن قسمت های از ذهن آن همان جوری عراقفتادگی پیدا کردن که دارد نمی‌توانید که. شاید قدیل مردم بهتن بیفردن برال کلن اینجوریه دیگر من از طرف این می‌توانم برای همدیگر ایده بگیرم اگر. اینجا می‌دانم که همجنسگیر‌هایی نزدیک بلوغه و قبلن احساسم این بوده که از توصیفای قرآن حضرت ابراهیم مثل رسیدن به بلغه شده و. در تاریخ آن مرحله است که رسالت آغاز شده همانطور که برای بشن دوران بلوغ دورانی که مکلف می‌شود یک جوری تکریف شروع می‌شود شریعت دوران زندگی کودک هم از.

مثلاً دو سی سالگی تا دوران بلو شریعت به یک معنای خیلی کمرنگی وجود دارد یک کاری بکن یک کاری نکن.

ولی تکریف به معنای واقعی کلمه موضوعی ندارد اصلاً معاخضه نمی‌شود در مقابل بعضی اشتباهی حتی آخرتی هم نمی‌شود دیگر ما. واقعاً اینجا بیموترده هنوز اینکار مسئولیت و نمایی واقعی کلمه را در واقع نمی‌شود از آن خواست من بیشتر می‌دانم که بودش زیاد که بودش زیاد که بودش بذاری. من شما رو به خواهد دیگر من نمی‌دانم هل پیغمبری آنجا متنازه باشد در چیست من نمی‌دانم به استلاح که بودش که. آنجا متنازه باشد در محنان در باید من فکر می‌کنم هر چقدر اگر این تناظر درست باشد هر چقدر.

این مراحل رشد را بهتر ببینم تبایی باید اونورد در مورد انبیا یک ایده جالبی پیدا بکند و برعکس یک فرازی از یک داستان. مثلاً نبی را یک جوری خیلی امیخ فهمیدم و بتوانم تشک بکنم که در همه انسان مثلاً شاید یک نفر اگر. این پارالیلیسمو شاید هم فهمیده باشد شاید یک عارفی از روی این پرالیلیس بیاید دهید که قوم لوت همزمانش با ابراهیم باید نشوندنده. این باشد که انسان در اطراف مثلاً دوران بلوغ و بلغه اشده و گراش ها این‌جوری ممکن است پیدا باید زمینه همچیزی را دارید می‌شود چیز‌های هم کشف کردید.

اگر موضوعی که افراد نکنید این جاهایی که یک عده آدم‌ها اصلاً نشستن منتظرن ایده کلی ارافا میانی چیزی می‌گویند. بعد یک مشتادمی که اصلاً شهودشو ندارند میان دیگر درانو مدداران پاس مدرن می‌گوید حرف را می‌زنند دیگر خلاص تک تک آیاهای غارانو برمیدارن تغییر‌های روانی از آن می‌کنند و ماجرا کلن به اسطلاح به گند کشیده می‌شود اصلشم که چیز خوبی بوده دیگر کسی جرات. نمی‌کنه همیشه این اتفاق الآن که میفت ایده‌ای را بگی فوری الآن یک کسی می‌آید و همه قرآن رو این‌جوری. مثلاً بخونیم یک دو از نوهر واژه را بریم مثلاً در معنی را روانی بکنیم من به نظرم اولفا.

در دوران قدیم افرات هایی که اردن خود زیادی در اینجا داستانی را مثلاً تبیری روانی کردن در حال. آنجا بوده اجتماعی داستان قدیتر بود اردن اینجور تبیری تمثیری و این‌ها واقعاً چیز نیست یک جوری چون نمی‌شود فرمولیشگر کاملاً جا دارد که آدم برای خودش یکی شهود نداشته باشد حرف‌های پرتو پلات بزند برای نتیجه های غلط و دیگر برای همین هی. می‌گویند سرات سؤال مطرح می‌کنند که آیا این‌جوری نیست من خودم واقعاً با اثمینان نمی‌توانم چیزی بگوییم یک چیزی که؟ من قصدم این نیست که بلدم نیستم که بخواهم همه چیزهایی که مثلاً همه پیغامبر را اسم ببرم بگویم که متنازرش کیست.

ولی در یک چیز خیلی واضح این است که شما از یک جایی به برد از ادراهیم به برد مراحل رشد انسان مراحل رشد طبیعی ما دیگر نیست عرفا تناظر را همچنان برقرار می‌کنند با حالات درونی عرفانی خودش بگفت می‌کنی. یعنی تا بلوغه که همه ما رشد طبیعی داشتیم و عارف و غیر عارف آدم خوب و بد تا یک جایی نوح به طور غیرعرالی. مثلاً در جود همه ما مثلاً یک چنین توفانی ممکن شده باشد ممکن است همه مونم نزدیکی به مثلاً دوران بلوغ به یک محنه بخشی از بلوغ را دیده باشیم.

ولی ممکن است از قوم لوت بشیم چه می‌دانم؟ نه مرد محصیل انبیا را نمیدیم اگر مسیر انبیاری آدم مسیر درست دارد آن وقت بقیه انبیا در وجودش تجلیب کند اینکه از. اینجا انتظار نداشته باشید من بگویم عیسی متنازر چه چیزی در درمون شماست یا پیغمبر متنازر با چه؟

ولی عرفا این حرفها را زنند یعنی یک نقشهی دارند برای اینکه حالات و سیر و سلوک خودشان را با انبیا از ابراهیم درمون تخلیفه در آن جلسات مروت حلیت عیسی به. این اشاره کردن که عیسی متنازر با مقام محفه و پیامبر ما به استلاح سهره بعد از محفه. یعنی حضرت عیسی دقیقاً به دلیل آن لیجهی که دارد که اینگاه روتوره در وحدته به آن حالتی از عرفا. در انتهای سیر اشاره می‌کنه که عرفا در وحدت می‌رسن ولی آگاهی خودشان را از دست می‌دن به جور.

یعنی این این‌که من به وحدت وحدت را درک بکنم و در آن گروته ور بشم ولی بعدم بتوانم از. این حالت در بیار و یک جوری بفهمم مثل این‌که یک اشتباهی وجود دارد از ذهن من پاک بشود.

ولی در این حال بدونم که این امکان این اشتباه دیگران وجود دارد و دیگران چگونه دارند دنیا. این چیزی که شاید از عیسی به دلیل این‌که اصولاً غلق در وحدت بود به راحتی درک نمیکن و به نظر می‌آید که آخرش متوجه شفید موجود داد این را با آقای آیه فلما احسایی سامن همال کفر. فکر می‌کنم معریشی بی که از دیویسا مثلاً کفر را این بار نمیشنخد و در آلم و وحدت هم همه چیز خوب بود دیگر آدم‌ها هر کاری می‌کردند جلوه اسماعی الهائی بودن و. این مشکلی هم به روزی بنوند پیامبر ما به استلاح و رفع مقام جمع مقام این‌که وحدت تیش شده مرحله وحدت و.

حالا دوباره برگشتیم همه چیزم می‌دانیم که غیر وحدت هم چجوریه وحدت حقیقت این است ولی یک چیزی خلافه اینم.

در واقع وجود داشته و می‌شود اونجوری هم به دنیا نگاه کند یک جور در واقع وحدت در. این خداگاهی که این است که خیلی سخت است یعنی حفظ خداگاهی و وحدت باقی می‌کنید حضرت عیسی استغفار نمی‌کرد چندام نه از قرآن ما چیزی می‌بینیم و نه مسیحی‌ها چیزی نغم کردن پیغمبر ما می‌گفت که. من در روز هفتاد بار توبه می‌کنم حضرت ایشا افتاد چیزی مشکلی وجود نداشت که بخواهد مثلاً هی دوباره برگرده سر جای خودش همان جا بود دیگر. وقتی شما بخواید مقام وحدت و کسرت و باهمدیگی در واقع جوی داشته باشید لغزش پیش می‌دهد هی ذهنتونو باید از آلوی شدن و کسرت پاک کنید پیغمبر آن‌ها میدهید.

من هفتاد بار این کار را در طول روز مجبورم انجام بدم یعنی مثل این‌که احتمال این‌که آموده به کسرت و دور از توحید بشود رو دارد بیده برای خاطر این‌که کسرت رو درک می‌کند.

ولی حضرت عیسی اصلاً این کسرت را به یک معنایی نمیشنسته و به طبع مردم یک چیزهایی این بار می‌فهمید و چنین عوالمی هم روزی بگذارید به هر حال انتظار نداشته باشید که انبیاء دیگر. در درمون خواهدتون پیدا بکنید یاد امیدوار نباشید به این چیزها ولی من می‌توانم مثلاً نقشه که اورفا برای هفت تا هدف دردال پیغمبر را با هفت مرحله تیه کردن مرحله عرفانی متنازر می‌گیرند که عیسی ما قبل آخره و به هر کدام. این مرحله یک رنگ نسبت می‌دهد اگر میخوایی شرح خوب در مورد این چیزی که خونید یک کتابی هانری کورون نوشته به اسم انسان نورانی.

در تصابف اسلامی چنین چیزی که از اینکه از این متونه عرفانی رنگا را مثلاً توضیح داده که هر پیرهبری متنظره با چه رنگه و؟ این با مشاهدات ارفانیشون تطبیر می‌کند این را از اینجا می‌گویند نه از در قرآن یعنی هر کدام این مراهل عرفانی با یک نور با یک رنگ خاصی متنازره. مثلاً یکی در حتی در مشاهدات و غیبی خودشان رنگی غلط است دارد من چون نمی‌دانم چیست زیاد توضیح هم می‌دانم به هر حال از یک جایی به. بعد در درون عرفا موسی وجود دارد در درون عرفا عیسی وجود دارد پیغمبر وجود دارد مثلاً شایه ترین چیز این است که یکی از انبیای کلیدی را داود می‌گیرند که یک منحله رو نشان می‌گوید.

بعد از منحله نون سال و این براری یک نوع در واقع ایده کلیه تصفیق دادن داستانها با وضعیت روانی انسانه که می‌گوید از یک جایی به بعدش بیشتر مربوط می‌شود به انسانهایی که مراحل رشد را برن تیم می‌کنند نه رشد طبیعی انسان. به معنایی که ما در واقع تیم کنند شان شال داشتید رفت شد رفت نشده از خیلی هم مهم شی آه باشد شد چیزی که شما دارید می‌دهید این است که. مثلاً شریعت همچنین که بیداریم خب آره دیگر همان‌طوری هم ما همجوری تمامیش همجوری رفتار می‌کنیم یعنی یعنی شریعت برای بچه بساله سساله که نداریم از یک جایی به. بعد من خیلی خوب فیل از شریعت که ایران جنگل مختلف است منظورت این است که مثلاً در یک سن و سالی.

در یک سن و سالی شریعت موسی متناسبتره این را معمولا فکر می‌کنم عرفا باید که چیزهای اعتقاد دارند به. این معنی که مثلاً فرض کن شریعت موسی سخت بیرون است تو از محل بلوغدوبر وقتی میخوایی وارد سیر بشی. شاید لازم باشد اولش خیلی به خود سخت بگی شاید بر یک جاهایی مثلاً به مراحل نزدیکی به آخر که رسیدی مثل به مراحل حضرت عیسی اونطور اینکه یک بیس یک شریعتی به ممانه بیس وجود بره روش ها به سختگیری و آسانگیری هایی. می‌شود فکر می‌کنم بعضی عرف ها قبول دارند بعضی ها ندارند بعضی عرف ها کلن با شریعت رفتارشون یک خوب است چیزه دیگر بیمبالاتر هستند حتی واجبات را.

مثلاً در یک مراقبی می‌گویند که لازم است رایت بشود حالا من شخصا چون خیلی موافق نیستم ولی. این چیزی که شما دارید می‌گویید معنیش این می‌شود که شریعت فختدیری زیاد آساندیری زیاد دوباره به حال تعدل برگشتن در دستوراتی که معمولا دینه یا عارف و شاگردش معمولا یک کسی که وارد به سیر و سلوک می‌شود و.

حالا که یک نفر خودش را و حالاتشو عرضه می‌کند دستورات می‌دهید در مراحلی ممکن است به آن دستور بدن که. اصلاً غذا هم نخوردید فعیلی به خودش سخت بکند و در واقع یک جوری ممکن است عبائل سیل لازم باشد که ریاضیت هایی بکشد این را شما می‌توانید تربیل بکند که شریح سختیری دوران از. این امساست که برای رشد بشن لازم بوده یعنی وقتی که از آن بیدر پیکری مثلاً می‌خواهد در بیاید. شاید لازم باشد لر هر انسانی ها یک دوران خود سخت تر از شریعت داشته باشد این الآن یک سواله می‌خواهم.

فکر می‌کنم که خود چون می‌خواهم تنمون بکنم می‌خواهم این را بپرس باشد باید اینکه سندگرانی باران بخواهیم شده برای برو. اینجا بیده هستید این دوران یک سندگرانی که از آن سندگران اصلاً این‌طوری نیست از این طور نرانده گره نه بازه که. این طوری نیست حتما من تو شهر امونم که سن خاص نداریم که نه بازرانی که بزن چیزهایی مختلف تو سیده سریعی مختلف تکیف که شده آدم آها.

خب دیگر الآن میدونین شریعت مثل چیزی دیگر مثل قانونهای اجتماعی میدونی یعنی باید یک جوری حالت یونیفورم کردن به آن بگیر. اگر شاید برای حرفی که شما داری میدونین شاید اگر بالای سر هر آدم به پیغمبر گو آن وقت شریعت همه آدم‌ها یکی ند بعضی از برای اینکه برای یک شریعتی به عنوان بیست گذاشته شده و همونو همه عمل میکنند.

حالا روشیه افتخیزایی می‌تواند داشته باشد که یک نفر پیده شرایط خیلی سخت زندگی بکند جایی به خودش آسون بگیره آنهایی بست دیگر. این حرفی که داریم میزند بلند اینجا در شریعت نیست واجب به منامه این کار باید این کار بکنیم. مثلاً ممکن است یک شبیه تو زندگیت باید بیدار بمونی مثلاً عبادت بکنی وگردن حیات محرمی در دست ده یک جایی باید. مثلاً فرستون بلندشی یک حرفی بزنی در کتاب شریعتی نرمیشته که باید مثلاً در چه موقعیت های واجبه که حرف بزن میانه؟

ولی تو یک جوری در موقعیتی هستی که برای مرحوم علامه تبا تبایی در دست فرسفرشی چیز این شکلی گفته در زندگی بابر که. من بعد این گفتن که فرسفر‌های تحتیل کن در حوض علمی و غم میلی من احساس کردم که اگر. این کارو بکنم در سیر سلوک هم خیلی باره باشد خب حالا یکی بگوید آه درس فضایی واجب میست دادنش ممکن است حرام باشد.

ولی واجب که کسی نگفته واجبه ولی احساس علامی تبایی که هر را باشد واجبه یعنی اصلاً نکند ممکن است یکی عقب بیفتد از زندگی خود و اصرار می‌کند که. مثلاً باید این کلاسو داشته باشد خب با یک سؤال تمام بکنند تمام که بس تو من تقریباً. این قسمت مردو امنی ها را با این حرف ها می‌خواهم بردن بریم بردن مردو امنی ها قسمت آخر بشونه این‌جوری تمام کاری نیستی گهودی ها منتظرم. من دارم لباس خاخامی که اگر گردن می‌خواهم در جلسات با لباس خاخامی شرکت می‌کنم از که جراتشون ندارند اونم با.

این اتفاقاتی که دوزه از یا افزاد و آن‌ها فکر کنیم خود عقب بندازیم تا یک خورده آزا آرام میداریم. فکر کنیم بساطه بساطه یک یودی با شب و التحام از یک یودی ها داریم دفع می‌کنیم یک بم به خریبازار میدازم کال فلسطینی ها می‌روند به هوا از که ما. اینجا با اینجا در پشت جهپه داریم کمک می‌کنیم به دشمن که مثلاً مسلمان را تضریب کنید بگذاریم. من می‌خواهم با این سؤال یک چیزی در یک این حرف هایی که در مورد میراث بردن معنوی.

مثلاً من گفتم و در نظر بگیرید دارد خود ساده تر هم بکنید نمی‌خواهد به انبیا و این‌ها. فکر کنید هر آدمی به هر حال باید ویژگی ها و استعداد ها خاصی خلق می‌شود ولی به طور طبیعی و همین جوری که شما در قرآن می‌بینید.

در واقع هر انسانی یک طوری خلق شده که وقتی به دوران بلوغ خودش میگسه آمادگی این را دارد که یک حکمی دریافت بکند مثل اینکه یک کارهی بشود یک جایی یک فضا خالی را در. این دنیا پل کند حکم داشته باشد، علم داشته باشد ولی قبول دارید که علم هیچی ولی حکمی که. یعنی آن چیزی که اکثر ما برای آن خلق شدیم به دلیل شرایط اجتماعی که شما در آن به دنیا می‌آید که به هیچ بد شرایط اجتماعی خوبی نیست به طور معمول به طور طبیعی باید احساس بودین. این باشد که شما آن استعدادهای ویژهی که دارید و می‌کنید یک کارهایی بکنید دنیا آمادگی این‌که چنین کارهایی دوش انجام می‌شده ندارد جامعه شما ندارد ممکن است.

اصلاً مثلاً فرض کنید بلیم ما که در دنیای به دنیا نمی‌بندیم که الآن مثلاً بشود این رو.

در واقع یکمونی دنبالش کنید برابره به طور طبیعی انتظار آدم این است که حکمی که شما دریافت می‌کنید اگر آدم خوبیتا باشید اگر آدم برجست و خوبی باشی از. این بلوغ میرسید کاری که باید دنبالش برید دقیقاً منطقه با آن چیزی که برای او ساخته شدید نیست مثل این‌که یک حکم سانوی. در یافتید مثل اینکه یک حکم تکلینی شما دارید که اگر به طور طبیعی باید این‌جوری بشید ولی انگار بر اساس شرایط اجتماعی که پیش میار باید دنبال کار دیگهی برید که. شاید خیلی منطقه دقیقاً با استعداد‌های ویژه شما نباشد باید همه آدم‌ها که از این همشین فرمونی توریت می‌کنند.

سؤال: هم این است که یک جوری شبیه ماجرای اسماعیل و اسحاق و تغییر حکم از اسماعیل به اسحاق نیست؟

سؤال: دارم مثل این‌که قرار است که شما این بری بدید مثل این میراث به طور طبیعی آن سمتیه؟

ولی یک شرایطی وجود دارد که حالا یک سری استعداد ها معتل می‌مانند و یک کارهای دیگر را باید محسنن از یک استعداد های دیگهی که درجه دوم هستند چون از دارد تمثیلی کسر. اصلاً فرزند چون تو رویا وقتی که فرض کنید اگر فرزندی داشته باشید به طور سمدادی که اشاره به استعداد های شما می‌کند کلاقیت ها و بیجگی های خاصی که می‌توانید تحقق ببخشید در رویا اینجوریه چون اگر خواب ببینید که. مثلاً فرزندی داشتید از دست دادید معنی شدید که یک بخش مثلاً از خلاقیت ها یک چیزی که می‌توانست. در آینده متحقق بشود از بین رفتید یا برعکس اگر صاحب فرزندی شید مثل این است که یک چیزی.

در وجودتون متولد شده به شاخه های جدید میداره از وجودتون بیرون می‌شود به وجود میداره استعدادهایی دارد شکوفا می‌شود اگر فرداندار تمثیلی این‌جوری بگیرید اگر شما یک فرزندتون را معتل بگذارید یک جایی رو برید به صورت یک فرزندی بیبره اعلامه کارتون یک. شباهتی دارد به این‌که انگار همیشه در درون انسان‌ها یک اتفاق شبیه این می‌افتد من یک چیزی را که.

در واقع به طور طبیعی باید دنبالش برم و نمی‌توانم دنبالش برم و یک شیفتی اتفاق می‌افتد در کاری که باید بکنند.

سؤال: همین است که آیا این دوتا ورمیگ شبیه هستند و شبیه نیستند چون آخرین جاییه که می‌شود با آدم های معمولی تطریق را داستان های هم بیاورد دیگر این را گفتم دیگر بعدش دیگر به ما رفت نداریم؟ این همین چیزهایی که دیگر کتاب ارافان نوشتن شبیه حالت‌های اونهاست ما همین‌جوری هم در ایسرش این است که که استعداد‌های جویمون را ول می‌کنیم. در بیابان چیز دیگر یک هم معمولا جاش نداریم بگذاریم و این‌جوری زندگی می‌کنیم نرواقع یک فرزند اسماعیل داشتیم اونم گذاشتیم دیگر بیابان یا تشنگی هم احتمالاً مرده چای زمزمی چیزی هم نبوده امرال. این داستان دوتر فرزند ابراهیم یک جوری ممکن است به طور سنبوری قابل تعبیر به استعداد استعداد‌های درون انسان.

شاید.